عنوان و نام پديدآور : غدیر در قرآن، قرآن در غدیر/ محمدباقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1387 -
مشخصات ظاهری : 3 ج.
شابک : 200000 ریال: دوره 978-964-397-435-0 : ؛ ج. 1 978-964-397-436-7 : ؛ ج. 2 978-964-397-437-4 : ؛ ج. 3، چاپ اول 978-964-397-438-1 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
يادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Mohammad Baqer Ansari. The event of qadir in the holy Quran, The event of qadir in the holy Quran.
يادداشت : ج.2 و 3 ( چاپ اول: پاییز 1387).
يادداشت : ج.2 (چاپ دوم: 1399).
يادداشت : ج.3( چاپ دوم: 1399).
يادداشت : ج.1( چاپ دوم: 1399).
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج. 1. نزول آیات قرآن در غدیر.-.- ج. 2. تفسیر آیات قرآن در غدیر.- ج. 3. مراحل حضور قرآن در غدیر، معرفی قرآن در غدیر، پژوهش های قرآنی غدیر، تاریخچه قرآنی غدیر.
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت
موضوع : غدیر خم -- جنبه های قرآنی
رده بندی کنگره : BP104 /غ4 الف77 1387
رده بندی دیویی : 297/159
شماره کتابشناسی ملی : 1 5 0 8 7 1 2
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی
ص: 1
شناسنامه
آخرين كار تا ساعت 24 روز دوشنبه 6 / 8 / 1387
ص: 2
بسم الله الرحمن الرحیم
اهدا
به پيشگاه خداوند كه غدير را با قرآن شناساند؛
و به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله كه قرآن و غدير را به هم آميخت؛
و به حضور اميرالمؤمنين عليه السلام كه غديرش از متن قرآن شناخته شد.
ص: 3
سفيد
ص: 4
بسم اللّه الرحمن الرحيم
قرآن را با غدير، و غدير را با قرآن بشناسيم. قرآن افق بلندى است كه بخشى از آن به غدير تعلق دارد، و غدير درياى عميقى است كه بخشى از آن به قرآن متعلق است. نقطه تلاقى قرآن و غدير هيجان انگيز و زيباست، آنجا كه آب هاى بيكران غدير به دور
دست هاى نورانى قرآن مى پيوندد و تابلوى بلند «اِنّي تارِكٌ فيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتابَ اللّه ِ وَ عِتْرَتى لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ» را تا بلنداى آسمان بالا مى برد، و قلب ها را با اين شعار نورانى بهشتى مى نمايد.
اين در متن اعتقاد ماست كه قرآن ختم رسالت بود و در غدير معرفى شد، و غدير ختم ولايت بود كه در قرآن معرفى گرديد. ما معتقديم كه قرآن قانون نامه ابدى اسلام بود كه غدير ضامن ابديت آن شد، و غدير معرّف ابدى مجريان قانون الهى بود كه با قرآن ضمانت شد.
در تفكر ما قرآن اساس نامه دين است كه در جاى جاى اعتقاد و اخلاق و عمل ما پرونده دارد، و غدير ريشه معنويت ماست كه انديشه و رفتارمان را در دايره روحانى خود جاى داده است.
ص: 5
با در نظر گرفتن اهداف ياد شده در جلد اول، پرونده بزرگ كتاب حاضر را در سه جلد فصل بندى كردم. بخش اول كتاب به آيات نازل شده در واقعه غدير اختصاص داشت، كه در بر گيرنده آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله از يك سو و اقدامات منافقين از سوى ديگر بود، و جلد اول به طور كامل در اختيار اين بخش قرار داشت. جلد دوم كتاب موارد تفسير قرآن در غدير را در بر داشت كه به طور كامل در اختيار بخش دوم كتاب بود.
اينك جلد سوم كتاب را پيش رو داريم كه شامل چهار بخش باقي مانده كتاب از بخش سوم تا ششم است. بخش سوم يك جمع بندى داستانى از مراحل حضور آيات قرآن در واقعه غدير به صورت هاى مختلف آن از نزول و تفسير و استشهاد و اقتباس است؛ كه جلد حاضر با اين بخش آغاز مى شود.
بخش چهارم موارد مربوط به شئون قرآن را در بر خواهد داشت كه طى واقعه غدير بيان شده است، و شامل عظمت قرآن و محتواى آن، و معرفى سرپرست و مفسر قرآن، و نهايتا وظايف ما درباره قرآن خواهد بود. اين بخش قسمت دوم از جلد حاضر
است.
ص: 6
بخش پنجم با عنوان «پژوهش هاى قرآنى غدير»، شامل هشت قسمت خواهد بود. اين قسمت ها عبارتند از فهرست سوره ها و آيات غدير، متن آيات غدير، موارد مطرح شدن آيات غدير، ترتيب زمانى و مكانى آيات غدير، موضوع بندى آيات غدير، آمارهاى آيات غدير، نتايج اعتقادى آيات غدير، تحليل هاى قرآنى غدير. قسمت سوم از جلد حاضر به اين بخش اختصاص يافته است.
بخش ششم با عنوان «تاريخچه قرآنى غدير» شامل شش قسمت است: معرفى قرآنى غدير، اتمام حجت هاى قرآنى غدير، دعاها و زيارات قرآنى غدير، شعر قرآنى غدير، كتاب هاى قرآنى غدير، منابع قرآنى غدير. اين بخش قسمت پايانىِ جلد حاضر خواهد بود.
ص: 7
اى خداوندى كه محمد و على صلوات اللّه عليهما، اين عزيزترين مخلوقاتت را، براى قرآن و غدير ذخيره نمودى . . . و به دست مبارك ايشان اين دو وديعه گرانسنگ را به امت اسلام موهبت فرمودى . . .
ما را اگر قرآنى هستيم با غدير هم آشنا بفرما، و اگر غديرى هستيم با قرآن هم آشنا كن، و اگر قرآنى و غديرى هستيم، ارتباط اين دو ركن اسلام را بيش از پيش به ما بفهمان.
ما را در درياى عميق قرآن چنان غرق كن كه سر از غدير بر آوريم، و در خُم شيرين غدير چنان غوص ده كه بر كشتى نجات قرآن بياويزيم.
خداوندا ! قرآن و غدير هر دو شيرين اند و گوارا ! هر دو روحبخش اند و دل انگيز ! هر دو سبزند و با صفا ! به ما هم دلى مُصفّا عنايت فرما تا شيرينى آن دو را بچشيم و گواراى آن دو را احساس كنيم، و سبز آن دو را در فضاى قلبمان بكاريم، و بهشت را از هم اكنون تجربه كنيم.
قم ، محمد باقر انصارى
عيد غدير 1429 ، 27 آذر 1387
ص: 8
ص: 9
سفيد
ص: 10
آنچه در اين بخش پيش رو داريم تنظيم داستانى و سلسله وار نزول آيات قرآنى در مرحله به مرحله واقعه غدير است، كه از فصل هاى كتاب حاضر برگرفته شده است. لذا در اين قسمت داستان كامل غدير را نياورده ايم، بلكه فقط مسير نزول آيات قرآن در غدير پيگيرى شده است. ضرورت تنظيم اين بخش از آن جهت است كه خواننده گرامى ذهنيتى از مسير قرآنى ماجراى غدير پيدا كند و در مطالعه فصل هاى مختلف كتاب حاضر يك جمع بندى از مجموع آن را در نظر بگيرد.
در اين باره بايد بدانيم كه واقعه غدير با مقدماتى حساب شده از مدينه آغاز شد و در طول سفر حج آماده سازى فكرى و عملى براى آن ادامه يافت، تا در روز چهاردهم ذى الحجة سال دهم هجرى رسما فرمان اجراى آن صادر شد.
در همه اين مراحل آنچه به عنوان پيش بينى يك برنامه كامل عيار درباره اعلام ولايت لازم بود، در نظر گرفته شد. اعجاب برانگيزتر از همه، نزول آيات قرآنى در رابطه با غدير بود كه خداوند آن را در متن قرآن جاى داد، و پيامبر صلى الله عليه و آله در سايه تفسير همان آيات مقدمه چينى لازم براى برنامه عظيم غدير را تدارك ديد.
ص: 11
بنابراين مسير نزول آيات غدير از مدينه آغاز مى شود و تا مكه مى رود و از آنجا با مراسم حج همراه مى شود. با پايان حج حركت به سوى غدير خم آغاز مى شود و با رسيدن به سرزمين خم پيامبر صلى الله عليه و آله سخنرانى مفصل خود را برگزار مى كند و سپس مراسم سه روزه غدير آغاز مى شود. وقايع متعددى در ارتباط با غدير در اين ايام رخ مى دهد تا هنگام خروج از غدير فرا مى رسد. از غدير تا مدينه وقايعى اتفاق مى افتد و با وصول به مدينه ماجرا پايان نمى يابد، و تا روز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله هنوز غدير در جريان است و آيات قرآن آن را پشتيبانى مى كند. با در نظر داشتن اين مسير كلى به استقبال مراحل نزول آيات قرآنى در واقعه غدير مى رويم.
ص: 12
در ماه ذى القعدة سال دهم هجرى، آماده سازى فكرى مردم براى پذيرش و درك مفاهيم بلند ولايت و امامت و اجراى مراسم غدير با نزول قرآن آغاز شد.(1)
آيه ششم سوره احزاب «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَن-ْفُسِهِمْ . . .» : «پيامبر بر مردم از خودشان صاحب اختيارتر است . . .» در آن روزها در مدينه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، كه صاحب اختيارى آن حضرت را بر مردم بيان مى كرد و مقدمه اى بود براى كلمه «مولى» در «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» كه در غدير اعلام شد.
مردم از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: اين ولايت چيست كه به وسيله آن شما بر ما از خودمان بيشتر اختيار داريد؟ حضرت در پاسخ فرمود: «پذيرفتن و اطاعت در آنچه دوست بداريد و آنچه بر شما خوش نيايد و دوست نداشته باشيد». مردم با شنيدن اين محتواى بلند گفتند: پذيرفتيم و اطاعت مى كنيم.
با اين اقرار مردم آيه هفتم سوره مائده به عنوان سند و شاهدى از اين اعتراف نازل شد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ اِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ اَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ
ص: 13
اِنَّ اللّه َ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»: «نعمت خدا بر شما و پيمان او را به ياد آوريد كه با شما ميثاق بست، آنگاه كه گفتيد: شنيديم و اطاعت كرديم، و تقواى خدا را پيشه كنيد كه خداوند به باطن قلب ها آگاه است».
در مرحله بعد سه آيه از قرآن نازل شد(1) كه عبارت بودند از: آيه 59 سوره نساء: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ، فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فى شَىْ ءٍ فَرَدُّوهُ اِلَى اللّه ِ وَ الرَّسُولِ اِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ . . .»: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا و پيامبر و صاحب اختيار خود را اطاعت كنيد. اگر در چيزى نزاع كرديد آن را به خدا و رسول ارائه كنيد اگر به خدا و روز قيامت ايمان آورده ايد . . .»، و آيه 55 سوره مائده: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»: «صاحب اختيار شما خداست و رسولش و كسانى كه ايمان آورده نماز را به پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى پردازند»، و آيه 16 سوره توبه: «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخُذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً . . .»: «آيا گمان كرده ايد كه به حال خود رها مى شويد در حالى كه هنوز خدا جهاد كنندگان از شما را بايد بشناسد كه جز خدا و رسول و مؤمنين را صاحب اسرار خود قرار نمى دهند».
مردم پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين سه آيه و عناوين اصلى آنها يعنى «اولو الامر» و «مؤتى الزكاة في الركوع» و «المؤمنين» درباره گروه خاصى از مؤمنين است يا شامل همه آنان مى شود؟ در پاسخ خداوند به پيامبرش دستور داد واليان امر مردم را به آنان بشناساند، و ولايت را براى آنان تفسير و بيان كند همان گونه كه نماز و زكات را برايشان بيان كرده است؛ و از همين جا بود كه برنامه غدير تدارك ديده شد تا در آن مراسم عظيم مفهوم و شئون ولايت در شكوهمندترين شكل خود براى مردم بيان شود. جالب اينكه در مراسم غدير هم پس از خطابه مردم به ياد آوردند كه در مدينه
ص: 14
درباره همين سه آيه سؤال كردند و امروز روز پاسخ آن است. اين بود كه در غدير هم درباره همين سه آيه بار ديگر سؤال كردند.
با اين مقدمات، جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و با اشاره به آيه اكمال دين - كه بعدا به عنوان آيه 67 سوره مائده نازل شد - چنين پيام آورد: «يا محمد، خداوند - جل اسمه - به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: من پيامبرى از پيامبرانم و رسولى از فرستادگانم را از دنيا نبردم مگر بعد از كمال دينم و مؤكد نمودن حجتم. اكنون دو مسئله از واجبات باقى مانده كه بايد آن را به قومت ابلاغ نمايى: يكى حج و ديگرى ولايت و خلافت بعد از خودت، چرا كه من زمينم را از حجتم خالى نگذاشته ام و تا ابد خالى نمى گذارم».(1)
در مرحله بعد آيه 22 سوره حج نازل شد: «وَ اَذِّنْ فِى النّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ»: «بين مردم براى حج اعلان عمومى كن كه پياده و بر هر مركب لاغرى و از هر گردنه دور دستى نزد تو مى آيند».
بدين ترتيب برنامه حج و اعلام ولايت همزمان و با پشتيبانى آيات قرآن آغاز شد. پيامبر صلى الله عليه و آله صبح روز شنبه بيست و پنجم ماه ذى القعدة همراه كاروان هفتاد هزار نفرى حجاج از مدينه خارج شدند. قافله اى كه از مدينه حركت كرده بود در طول راه تا مكه به صد و بيست هزار نفر رسيد. از سوى ديگر اميرالمؤمنين عليه السلام همراه دوازده هزار نفر از اهل يمن عازم مكه شدند.
روز دوشنبه چهارم ذى الحجة كاروان عظيم حجاج همراه پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مكه شدند. همزمان كاروان يمن نيز همراه اميرالمؤمنين عليه السلام وارد مكه شدند و خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند.(2)
ص: 15
پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه تشريع حج تمتع را با قرائت آيه «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ . . .»: «هر كس عمره را در كنار حج انجام دهد آنچه از قربانى ممكن باشد ذبح كند . . .» اعلام فرمود.
قبل از شروع حج در كنار كعبه پيامبر صلى الله عليه و آله فضيلتى از اميرالمؤمنين عليه السلام را بيان فرمود و پيرو آن آيه 7 سوره بيّنه نازل شد: «اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ»: «كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند بهترين مردم هستند». پيامبر صلى الله عليه و آله در حضور اصحاب فورا آيه را تفسير كرد و با اشاره به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» آمد.(1)
مقارن شروع حج، با دو آيه قرآنى به پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام شد كه با پايان اين آخرين واجب الهى، برنامه اعلان ولايت و منصوب نمودن على عليه السلام آغاز مى شود. اين دستور با آيه 7 - 8 سوره انشراح نازل شد: «فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصبْ؛ وَ اِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ»، و چنين تفسير شد كه «هر گاه از بيان همه واجبات - كه آخرين آنها حج است - فراغت يافتى
ص: 16
على عليه السلام را منصوب كن و براى حركت به سوى پروردگارت آماده باش».(1)
در عرفات جبرئيل نازل شد و با اشاره به آيه 7 سوره مائده «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ»: «نعمت خدا بر شما و پيمان او را به ياد آوريد كه با شما ميثاق بست» - كه در مدينه قبل از سفر نازل شده بود - پيامى دال بر منصوب كردن اميرالمؤمنين عليه السلام به مقام امامت در اين سفر آورد.
آنگاه با اشاره به آيه 3 سوره مائده (اليَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ) كه هنوز نازل نشده بود، ارتباط كمال دين را با ولايت على عليه السلام بيان كرده در ادامه خطاب آمده بود: «من پيامبرى از پيامبرانم را از دنيا نمى برم مگر بعد از كمال دينم و حجتم و نعمتم با ولايت اوليائم و دشمنى دشمنانم، و اين است كمال توحيد و دين من و اتمام نعمتم بر خلقم كه با پيروى از وليم و اطاعت او تحقق مى يابد».
سپس خطاب الهى بار ديگر به آيه 7 سوره مائده اشاره فرموده بود كه «ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ» را خاطر نشان مى كرد.
روز يازدهم ذى الحجة پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد خيف در مِنا خطبه غرايى ايراد كرد كه ضمن آن به حديث ثقلين اشاره كرد و قرآن و اهل بيت را قرين قرار داد.
بعد از خطابه حضرت در مسجد خيف هفت آيه قرآن يكى پس از ديگرى نازل شد كه هر يك پشتوانه يكى از ثقلين بود. آيات 41 و 42 سوره زخرف على عليه السلام را معرفى مى كرد: «فَاِمّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَاِنّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ اَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذى وَعَدْناهُمْ فَاِنّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ»: «اگر تو را از اين جهان ببريم باز از آنان انتقام خواهيم گرفت، يا به تو نشان مى دهيم آنچه آنان را وعده كرده ايم كه ما بر آنان اقتدار و تسلط داريم».
ص: 17
سپس اين آيات طبق خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله تفسير شد كه «فَاِنّا مُنْتَقِمُونَ بِعَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ»، يعنى «اگر تو را از اين جهان ببريم به وسيله على بن ابى طالب عليه السلام انتقام مى گيريم».
آنگاه آيات 93 و 94 سوره مؤمنون نازل شد: «قُلْ رِبِّ اِمّا تُرِيَنّى ما تُوعَدُونَ، رَبِّ فَلا تَجْعَلْنى فِى الْقَوْمِ الظّالِمينَ»: «بگو پروردگارا، اگر آنچه آنان وعده داده مى شوند به من نشان دادى مرا در بين قوم ظالمين قرار مده»، و اين آيه اشاره به روزگار سياه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه فتنه هاى تاريك آن بسيارى را گمراه كرد.
در پى آن آيه 43 سوره زخرف در معرفى على عليه السلام نازل شد: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذى اُوحِىَ اِلَيْكَ اِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ»: «تمسك نما به آنچه بر تو وحى شده كه تو بر راه راست هستى»، و تفسير شد كه «آنچه وحى شده» درباره على عليه السلام است.(1)
سپس براى معرفى على عليه السلام به عنوان تنها راه نجات، به آيه 61 سوره زخرف اشاره شد كه: «وَ اِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ»: «و او نشانه و علمى براى قيامت است» و تفسير شد كه منظور از اين آيه على بن ابى طالب عليه السلام است.
آنگاه آيه 44 سوره زخرف به عنوان مسئوليت مردم درباره ولايت على عليه السلام نازل شد: «وَ اِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ لَسَوْفَ تُسْاَلُونَ»: «و آن ذكرى براى تو و قومت است و به زودى سؤال خواهيد شد»، و تفسير شد كه درباره على عليه السلام مورد سؤال قرار خواهيد گرفت.(2)
ص: 18
در موقعيتى كه مراسم حج به ساعات پايانى خود نزديك مى شد بار ديگر وحى الهى تجلى كرد و آخرين سوره كاملى - كه در يك نزولِ جبرئيل فرود آمد - بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و آن سوره نصر بود:
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، اِذا جاءَ نَصْرُ اللّه ِ وَ الْفَتْحُ؛ وَ رَأَيْتَ النّاسَ يَدْخُلُونَ فى دينِ اللّه ِ اَفْواجا؛ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ كانَ تَوّابا.
به نام خداى بخشنده مهربان. وقتى يارى خدا و پيروزى آمد، و مردم را ديدى كه گروه گروه در دين خدا داخل مى شوند با حمد پروردگارت تسبيح كن و از او طلب مغفرت نما كه او توبه پذير است.(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نزول سوره نصر سخنرانى مفصلى ايراد كرد و در آن با ذكر آيات 36 و 37 سوره توبه به ابطال برخى مسائل جاهلى مانند رباى جاهليت و خونريزى هاى آن زمان اشاره فرمود.
آنگاه آيه 10 سوره حجرات را قرائت كرده فرمود: اى مردم، «اِنِّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ»: «مؤمنين با يكديگر برادرند».
آنگاه آيه 13 سوره حجرات را خواند و فرمود:
خداى عز و جل مى فرمايد: «يا اَيُّهَا النّاسُ، اِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوبا وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّه ِ اَتْقاكُمْ»: «اى مردم، ما شما را از مذكر و مؤنث خلق كرديم و شما را گروه ها و قبايلى قرار داديم، تا بين يكديگر بدانيد كه محترم ترين شما با تقواترين شماست».(2)
ص: 19
روز دوازدهم ذى الحجه در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين روز حج، شرايط را براى اجراى برنامه غدير آماده مى كرد، گروهى از سردمداران نفاق با اطمينان از نزديكى رحلت حضرت در فكر نقشه هايى براى روزهاى پس از وفات آن حضرت بودند. قبل از همه اولى و دومى با جدى گرفتن غصب خلافت براى به انجام رساندن آن با يكديگر هم پيمان شدند كه نگذارند خلافت در اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله مستقر شود. سپس ابوعبيده جراح را به عنوان امين خود انتخاب كردند. با پيوستن معاذ بن جبل و سالِم مَولى ابى حُذَيفه يك گروه پنج نفره آماده اجراى برنامه هاى ضد غدير شدند.(1)
خداوند اين اقدام آنان را كه قبل از پايان مراسم حج هنوز عملى نكرده بودند با دو آيه قرآن به پيامبرش خبر داد.
يكى آيه 19 سوره زخرف كه فرمود: «سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْأَلُونَ»: «به زودى شهادت آنان نوشته مى شود و مورد سؤال قرار مى گيرند». ديگرى آيه 39 همين سوره كه فرمود: «وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ اِذْ ظَلَمْتُمْ اَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ»: «بيزاى شما از يكديگر در روز قيامت فايده اى به حالتان ندارد چرا كه ظلم كرده ايد و در نتيجه در عذاب مشترك خواهيد بود».(2)
با نزديكى غروب روز دوازدهم، طبق آيه 203 سوره بقره: «فَمَنْ تَعَجَّلَ فى يَوْمَينِ فَلا اِثْمَ عَلَيْهِ وَ مَنْ تَأَخَّرَ فَلا اِثْمَ عَلَيْهِ لِمَنِ اتَّقى»: «هر كس در روز عجله كند گناهى بر او نيست، و هر كس تأخير نمايد نيز اشكالى بر او نيست از كسانى كه تقوا پيشه كنند»، كسانى كه مايل بودند مى توانستند توقف در منا را پايان دهند و به مكه باز گردند؛ و هر كس مايل بود شب سيزدهم را هم مى ماند و فردا پس از رمى جمرات سه گانه
ص: 20
راهى مكه مى شد. پيامبر صلى الله عليه و آله همراه اكثريت مردم آن شب را ماندند تا فردا پس از رمى جمرات عازم مكه شوند.
با پايان مراسم حج، منافقين خواستند نشان دهند كه بعد از حج هيچ واجبى از دستورات خدا باقى نمانده، و به اين صورت مسئله «ولايت» را منتفى كنند. آنان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند: آيا بعد از آنچه بر ما واجب كردى، براى پروردگارت چيزى باقى مانده كه بخواهد آن را بر ما واجب كند؟
پاسخ دندان شكن به آنان با آيه 46 سوره سبأ داده شد و آيه چنين نازل شد: «قُلْ اِنَّما اَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ»: «بگو من شما را به يك چيز موعظه مى كنم» و پيامبر صلى الله عليه و آله آن را به «ولايت» تفسير كرد.(1)
ص: 21
روز سيزدهم پيامبر صلى الله عليه و آله از مِنا به سوى مكه حركت كرد. هنگامى كه حضرت وارد مكه مى شد جبرئيل نازل شد و با آوردن آيات اول سوره عنكبوت، مقدمات برنامه غدير را آغاز كرد:
«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، الم، اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرَكُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لايُفْتَنُونَ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه ُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ، اَمْ حَسِبَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ اَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ»:
«به نام خداوند بخشنده مهربان، الف لام ميم، آيا مردم گمان كرده اند كه رها مى شوند با همين كه بگويند ايمان آورديم، بدون آنكه امتحان شوند؟ ما كسانى را كه قبل از آنان بودند امتحان كرديم، زيرا خدا بايد بداند كسانى را كه راست مى گويند و كسانى را كه دروغ مى گويند. كسانى كه كارهاى زشت را انجام مى دهند گمان كرده اند كه از دست ما فرار مى كنند (و دست ما به آنان نمى رسد). چه بد حكم مى كنند».
روز چهاردهم ذى الحجة روز پرماجرايى بود، چرا كه اعلام شده بود در مكه يك روز بيشتر توقف نخواهند كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله به بلال دستور داد تا بين مردم اعلان
ص: 22
كند: «فردا كسى جز معلولان نبايد باقى بماند، و همه بايد به سوى غدير خم حركت كنند».(1)
سپس دستور سلام كردن به على عليه السلام به عنوان «اميرالمؤمنين» نازل شد. پيامبر صلى الله عليه و آله از پذيرش آنان نسبت به اين مسئله ترس داشت، و اين اطمينان الهى بود كه اجراى اين دستور را با نزول آيه 6 سوره كهف در چنين موقعيتى مؤكد نمود: «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ اِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ اَسَفا»: «گويى تو مى خواهى در اثر اعمال آنان خود را از تأسف و غم و اندوه هلاك كنى، اگر به اين گفتار ايمان نياورند».
پيرو آن پيامبر صلى الله عليه و آله به بزرگان اصحاب دستور داد تا نزد على عليه السلام بروند و خطاب به آن حضرت «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» بگويند.(2)
آنگاه بار ديگر جبرئيل نازل شد و دستور تحويل ودايع انبيا به اميرالمؤمنين عليه السلام را آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله با فرا خواندن اميرالمؤمنين عليه السلام جلسه خصوصى تشكيل دادند و ودايع الهى به على عليه السلام داده شد.(3)
آن روز - از بين همسران پيامبر عليه السلام - نوبت عايشه بود كه حضرت طبق قاعده نزد او مى ماند، اما حضور على عليه السلام براى تحويل ودايع و مسائل ديگرى كه مربوط به غدير مى شد مانع از اين مسئله گرديد، و عايشه در اين باره اعتراض كرد و گفت: يا رسول اللّه، چرا آن مسئله خصوصى را از من پنهان مى كنى؟ شايد براى من هم صلاح باشد!! حضرت فرمود: به زودى از اين مسئله اطلاع خواهى يافت وقتى آن را به طور عمومى اعلام كنم.
ص: 23
عايشه گفت: يا رسول اللّه، چرا الآن آن را به من خبر نمى دهى تا پيشتر عمل به آن را آغاز كنم و آنچه صلاح است شروع نمايم!! حضرت فرمود: به زودى به تو خبر خواهم داد، ولى آن را پنهان كن تا به من دستور داده شود كه آن را به صورت عمومى اعلام كنم.
عايشه قول داد كه آن سِرّ را پنهان كند. پيامبر صلى الله عليه و آله هم آن راز را به او چنين خبر داد: «خداوند به من دستور داده كه على را به عنوان علامتى در بين مردم منصوب نمايم». عايشه بار ديگر قول داد كه اين راز را به كسى نگويد؛ اما در همان روز به حفصه خبر داد و هر يك از آن دو به پدرانشان خبر دادند. ابوبكر و عمر جلسه تشكيل دادند و سراغ منافقين فرستادند و مسئله را به آنان هم خبر دادند.
اين گونه بود كه سرّ پيامبر صلى الله عليه و آله به دست عايشه و حفصه افشا شد، و پيرو آن خداوند آيات اول تا سوم سوره تحريم را نازل كرد كه خبر از كار آن دو زن مى داد، آنجا كه فرمود:
«وَ اِذْ اَسَرَّ النَّبِىُّ اِلى بَعْضِ اَزْواجِهِ حَديثا، فَلَمّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ اَظْهَرَهُ اللّه ُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ اَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ. فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ اَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَليمُ الْخَبيرُ».
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفتارى پنهانى به بعضى از همسرانش سپرد. آنگاه كه آن زن راز پيامبر صلى الله عليه و آله را افشا كرد، و خدا پيامبرش را از اين مسئله باخبر نمود، آن حضرت قسمتى از كارشان را براى آنان بازگو كرد و از گفتن قسمتى ديگر اعراض نمود. آن زن (عايشه) از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: چه كسى افشا كردن مرا به تو خبر داد؟ حضرت فرمود: خداى عليم آگاه به من خبر داد.
سپس خداوند با آيه چهارم سوره تحريم به پيامبرش خبر داد كه اگر اظهار توبه هم نمايند قلوبشان منحرف است، و اگر بخواهند بر ضد پيامبر صلى الله عليه و آله اقدامى كنند ياور آن حضرت خدا و جبرئيل و ملائكه و اميرالمؤمنين عليه السلام هستند. آيه چنين است:
ص: 24
«اِنْ تَتُوبا اِلَى اللّه ِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ اِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَاِنَّ اللّه َ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ»:
«اگر شما دو نفر نزد خدا توبه كنيد اما قلب هايتان از حق منحرف شده است، و اگر بر ضد او اقدم نماييد بدانيد كه خدا صاحب اختيار اوست و جبرئيل و صالح مؤمنين و ملائكه بعد از خدا كمك اويند».
وقتى خداوند اين خبر را به پيامبرش داد حضرت آنان را احضار كرد و مسئله افشاى سِرّ خود را از آنان پرسيد و به توطئه منافقين اشاره اى نكرد. آنان قسم ياد كردند كه چنين كارى نكرده اند و راز حضرت را فاش ننموده اند. اينجا بود كه آيه هفتم سوره تحريم در تكذيب آنان نازل شد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ اِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»: «اى كسانى كه كافر شديد، امروز عذر نياوريد كه طبق آنچه عمل كرديد جزا داده مى شويد».(1)
گروهى كه بر ضد پيامبر عليه السلام توطئه مى كردند، با اطلاع از آنچه در خانه پيامبر صلى الله عليه و آله مى گذشت و پايه ريزى هايى كه براى مراسم غدير انجام مى گرفت، يك قدم جلوتر گذاشتند و تصميم گرفتند عهد و پيمان بين خود را رسميت دهند، تا در عمل به آن ملتزم باشند و در مراحل بعدى يكديگر را تنها نگذارند.
ص: 25
ابوبكر و عمر و سه همپيمانشان در روز چهاردهم ذى الحجة در موقعيتى كه كسى داخل كعبه نبود، وارد آنجا شدند و روى سنگ سرخ ميان دو ستون كعبه نشستند. ابتدا به صورت شفاهى پيمان خود را تجديد كردند و بر سر آن قسم ياد كردند و گفتند: «نَتَظاهَرُ عَلى عَلِىٍّ فَلايَنالُ الْخِلافَةَ ما حَيينا»: «با هم بر ضد على اقدام مى كنيم به گونه اى كه تا ما زنده هستيم به خلافت دست نيابد».(1)
سپس عمر متنى را كه بايد امضا مى كردند املا كرد و ابوعبيده جراح براى آنان نوشت: «اِنْ ماتَ مُحَمَّدٌ اَوْ قُتِلَ نَزْوِى الْخِلافَةَ عَنْ اَهْلِ بَيْتِهِ»: «اگر محمد از دنيا رفت يا كشته شد خلافت را از اهل بيت او مانع مى شويم».
اين پيمان نامه داخل كعبه نوشته شد و به امضاى ابوبكر و عمر و ابوعبيده و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى حذيفه رسيد و مهرهاى خود را بر آخر آن نقش كردند. ابوعبيده آن نوشته را در حضور چهار نفر ديگر در كعبه زير خاك پنهان كرد. آنگاه برخاسته از كعبه بيرون آمدند و از آن لحظه عمل به محتواى آن را رسما آغاز كردند.
در آن لحظات عظيم ترين پيمان نامه بر ضد دين الهى در تاريخ بشريت به امضا رسيد كه آينده تلخ و تاريكى را براى انسان ها در نظر گرفته بود. خداوند با نزول 9 آيه پى در پى جوانب مختلف اين توطئه را مورد نكوهش قرار داد و آن را در متن قرآن ثبت كرد.
از آنجا كه اين صحيفه در كعبه امضا شد، و در واقع الحاد و كفرى در بيت الهى بود آيه 25 سوره حج نازل شد و از اين بُعد آن را معرفى كرد: «وَ مَنْ يُرِدْ فيهِ بِاِلْحادٍ بِظُلْمٍ
ص: 26
نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَليمٍ»: «هر كس با الحاد و كفر وارد خانه خدا شود او را عذاب دردناكى مى چشانيم».(1)
از سوى ديگر براى نشان دادن شركت شيطان در چنين پيمانى، آيه دهم سوره مجادله نازل شد: «اِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئا اِلاّ بِاِذْنِ اللّه ِ وَ عَلَى اللّه ِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»: «سخن پنهانى و درگوشى از شيطان است تا كسانى را كه ايمان آورده اند محزون نمايد، ولى هيچ ضررى به آنان نمى زند مگر با اجازه خدا؛ و مؤمنين بايد بر خدا توكل كنند».
پيرو اين آيه براى آنكه معلوم شود خدا و رسولش از اين توطئه اطلاع دارند و در پرونده آنان براى روز قيامت ثبت شده آيه 7 سوره مجادله نازل شد:
«اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّه َ يَعْلَمُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الاَْرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ اِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ اِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا اَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا اَكْثَرَ اِلاّ هُوَ مَعَهُمْ اَيْنَما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ اِنَّ اللّه َ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَليمٌ»:
«آيا نمى بينى كه خداوند آنچه در آسمان ها و زمين است مى داند. هيچ نجواى سه نفرى نمى شود مگر آنكه خدا چهارمى آنان است، و هيچ نجواى پنج نفرى نمى شود مگر آنكه خدا ششمى آنان است و كمتر و بيشتر از اين عدد نجوايى اتفاق نمى افتد مگر آنها هر كجا باشند خدا همراه آنان است، سپس روز قيامت آنان را به آنچه انجام داده اند خبر مى دهد. خداوند به هر چيزى عالم است».(2)
در بُعد ديگر خداوند اعلام داشت كه در برابر مكر و حيله آنان دستگاه الهى هم برنامه دارد و بايد عاقبت را ديد و نتايج را بر شمرد. آيه 50 - 52 سوره نمل در اين باره
ص: 27
نازل شد: «وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ. فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ اَنّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ اَجْمَعينَ، فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا اِنَّ فى ذلِكَ لاَياتٍ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ»: «آنان حيله اى به كار بستند و ما هم مكرى به كار گرفتيم در حالى كه آنان نمى فهميدند. بنگر كه عاقبت مكر آنان چگونه شد كه ما آنان و قومشان را همگى نابود كرديم. اين است خانه هاى آنان كه به خاطر ظلمشان خالى مانده است، و اين نشانه اى بر كسانى است كه مى دانند»، و اين قسمت از آيه اشاره به آن بود كه خلافت به نسل هيچ كدام از آنان نخواهد رسيد.(1)
آيه ديگرى كه نازل شد براى آگاهى مؤمنين بود كه از آنان فاصله بگيرند و اسرار خود را در اختيار آنان قرار ندهند، چرا كه دشمنى را علنى كرده و در اين راه هيچ كوتاهى نمى كنند. آيه 118 سوره آل عمران براى اعلام اين مطلب چنين نازل شد:
«يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُوّا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ اَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفى صُدُورُهُمْ اَكْبَرُ . . .»:
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد كسانى را كه از شما نيستند صاحب سِرِّ خود انتخاب نكنيد كه آنان در مقابله با شما از هيچ اقدامى كوتاهى نمى كنند. آنان دوست دارند آنچه كه شما را در رنج و سختى قرار دهد. دشمنى از دهانشان آشكار شده و آنچه سينه هاى آنان مخفى مى كند بالاتر است . . .».(2)
آنگاه آيه ديگرى درباره پشيمانى آنان در قيامت و عذاب ابدى آنان نازل شد و نابودى دنيا و آخرتشان را اعلام كرد. آيه 167 سوره بقره بود كه مى فرمايد: «وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَوْ اَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّءَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّءُوا مِنّا كَذلِكَ يُريهِمُ اللّه ُ اَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجينَ مِنَ النارِ»: «كسانى كه از آنان پيروى شده بود گفتند: اى كاش
ص: 28
براى ما بازگشتى بود تا از آنان بيزارى مى جستيم همانگونه كه از ما بيزارى جستند. اين گونه است كه خداوند اعمال آنان را به عنوان حسرتى بر آنان مى نماياند، و آنان از آتش خارج شدنى نيستند».(1)
آخرين عكس العمل پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود كه آنان را فرا خواند و همه اقدامات شان را خبر داد و آنان را مورد مؤاخذه قرار داد. آنان در نهايت جسارت و بى پروايى هر گونه اقدامى را انكار كردند و قسم ياد كردند كه چنين قصدى نداشته و چنين سخنى نگفته اند!! ولى در ردّ آنان آيه 74 سوره توبه نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله آيه را بر آنان تلاوت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا . . .»: «به خدا قسم ياد مى كنند كه چنين سخنى نگفته اند، در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلامشان گفته اند و هدفى را قصد كرده اند كه بدان دست نيافته اند . . .».(2)
روز چهاردهم ذى الحجة همچنان ادامه داشت و توطئه گران به دنبال اولين كسانى بودند كه از نظر آنان در غصب خلافت همكارى خوبى مى توانستند داشته باشند. بنى اميه براى اين منظور انتخاب شدند و رؤساى آنان توسط اصحاب صحيفه به پيمان نامه دعوت شدند. بنى اميه نيز با اختلافى كه بر سر موضوع داشتند با آنان همپيمان شدند.(3)
اينجا بود كه خداوند به پيامبرش پيمان دوم را هم خبر داد و آيه 79 - 80 سوره زخرف را نازل كرد:
ص: 29
«اَمْ اَبْرَمُوا اَمْرا فَاِنّا مُبْرِمُونَ، اَمْ يَحْسَبُونَ اِنّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ»:
«آيا مسئله اى را محكم مى كنند؟ پس ما هم محكم مى نماييم. يا گمان مى كنند ما سِرّ و نجوايشان را نمى شنويم؟ بلى، حتى فرستادگان ما نزد آنان مشغول نوشتن هستند».(1)
به دنبال آن آيات 24 - 25 سوره محمد صلى الله عليه و آله نازل شد كه خبر از پذيرفتن نيمى از پيشنهاد اصحاب صحيفه توسط بنى اميه مى داد: «اِنَّ الَّذينَ ارْتَدّوا عَلى اَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ اَمْلى لَهُمْ. ذلِكَ بِاَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه ُ سَنُطيعُكُمْ فى بَعْضِ الاَْمْرِ وَ اللّه ُ يَعْلَمُ اِسْرارَهُمْ»: «كسانى كه از دين خدا رو به عقب باز مى گردند بعد از آنكه راه هدايت برايشان روشن شده، شيطان كار آنان را برايشان زيبا جلوه داده و آنان را بدان سو تشويق كرده است. اين بدان جهت است كه آنان گفتند به كسانى كه آنچه خدا نازل كرده را خوش نداشتند: ما در بعضى از اين مسئله از شما پيروى مى كنيم، ولى خدا پنهان كارى آنان را مى داند».
هنگام سحر روز پانزدهم كاروان آماده حركت بود. پيامبر صلى الله عليه و آله نگاهى به كعبه كرد و اشك از ديدگانش جارى شد.(2) در آنجا براى دلجويى از پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 13 سوره محمد صلى الله عليه و آله نازل شد: «وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ هِىَ اَشَدُّ قُوَةً مِنْ قَرْيَتِكَ الَّتى اَخْرَجَتْكَ اَهْلَكْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ»: «و چه بسيار آبادى كه از آبادى تو - كه تو را از آن بيرون كردند - قوى تر بود و ما آنها را هلاك كرديم و هيچ كمكى نيافتند».(3) بعد از آن قافله صد و بيست هزار نفرى از مكه به سوى غدير حركت كرد.
ص: 30
روز شانزدهم ذى الحجة همچنان قافله در مسير خود به سمت غدير در حركت بود و وحى الهى پى در پى غدير را پشتيبانى مى كرد تا در منزلى توقف كردند. در آنجا جبرئيل بار ديگر نازل شد و اولين نشانه هاى حفظ الهى را طى آيات 92 - 95 سوره حجر براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد: «فَوَرَبِّكَ لَنَسَأَلَنَّهُمْ اَجْمَعينَ، عَمّا كانُوا يَعْمَلُونَ، فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرْ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ. اِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ»: «قسم به پروردگارت از همه آنان درباره آنچه انجام مى دهند سؤال خواهيم كرد. پس آنچه به تو امر شده ابلاغ كن و از مشركين اعراض نما. ما تو را از شر مسخره كنندگان حفظ مى كنيم».
با نازل شدن اين آيات پيامبر صلى الله عليه و آله دستور حركت داد و سرعت كاروان را بيشتر نمود تا هر چه زودتر خود را براى اعلان ولايت به غدير برساند.(1)
روز هفدهم ذى الحجة اميرالمؤمنين عليه السلام سه بار اين دعا را تكرار كرد: «اللّهُمَّ ثَبِّتْ مَوَدَّتى فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ»: «خدايا، مودت و محبت مرا تا روز قيامت در قلوب مردان و زنان مؤمن ثابت و پايدار فرما»، و پيامبر صلى الله عليه و آله آمين گفت.(2)
ص: 31
پس از دعاى اميرالمؤمنين عليه السلام و آمين پيامبر صلى الله عليه و آله در حضور مردم، آيات 96 و 97 سوره مريم در همين راستا نازل شد:
«اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّا. فَاِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْما لُدّا».
«كسانى كه ايمان آورده عمل صالح انجام مى دهند به زودى خداوند براى آنان مودّت قرار مى دهد. ما آن را بر زبان تو آسان نموديم تا متقين را بشارت دهى و قومى را كه در خصومت شديد هستند بترسانى».
نزول اين آيات به معناى استجابت دعاى پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام بود، كه مردم از سرعت اجابت اين دعا تعجب كردند.
از ميان آن جمعيت عظيم كه ناظر ماجرا بودند، ابوبكر و عمر به كنايه گفتند(1): «به خدا قسم! يك پيمانه خرما در مَشكى پوسيده نزد ما محبوب تر است از آنچه محمد از پروردگارش خواسته است. چه مى شد اگر از پروردگارش درخواست ملائكه اى مى كرد كه او را در برابر دشمنانش كمك كنند، يا گنجى كه فقر او را جبران كند! به خدا قسم على را به هر كارى دعوت مى كند او هم مى پذيرد»!!
اين حركت تخريب كننده بر قلب مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله سنگينى كرد. اينجا بود كه آيات 12 تا 24 سوره هود نازل شد:
«فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرَكَ اَنْ يَقُولُوا لَوْ لا اُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ اَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ، اِنَّما اَنْتَ نَذيرٌ وَ اللّه ُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ وَكيلٌ».
ص: 32
شايد تو ترك كنى بعضى از آنچه به تو وحى شده و سينه ات را به خاطر آن به تنگ اندازى، از اين جهت كه بگويند: اى كاش گنجى بر او نازل شود يا ملائكه اى همراه او بيايد! تو فقط ترساننده مردم هستى، و خداوند عهده دار همه چيز است.
«اَمْ يَقُولُونَ افْتَريهُ، قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ».
يا مى گويند - ولايت على عليه السلام را - به دروغ به خدا نسبت مى دهد! بگو: ده سوره مانند آن را - اگر چه افترا بسته شده باشد - بياوريد و هر كس را غير از خدا مى خواهيد بخوانيد اگر راست مى گوييد.
«فَاِنْ لَمْ يَسْتَجيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّما اُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّه ِ وَ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ فَهَلْ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ».
اگر اين پيشنهاد را - درباره ولايت على - از شما نپذيرفتند بدانيد كه به علم خدا نازل شده و خدايى جز او نيست، پس آيا شما - ولايت را براى على - تسليم مى شويد و مى پذيريد؟
«مَنْ كانَ يُريدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها نُوَفَّ اِلَيْهِمْ اَعْمالَهُمْ فيها وَ هُمْ فيها لايُبْخَسُونَ».
هر كس كه طالب زندگى دنيا و زينت آن است - يعنى ابوبكر و عمر - اعمالشان را در دنيا به آنان واگذار مى كنيم، و در دنيا ضرر نمى كنند.
«اُولئِكَ الَّذينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ اِلاَّ النّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ».
آنان كسانى هستند كه در آخرت جز آتش نصيبشان نيست، و آنچه در دنيا انجام داده اند نابود مى شود، و آنچه انجام مى دهند باطل است.
«اَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ، وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى اِماما وَ رَحْمَةً؛ اُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ، وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الاَْحْزابِ فَالنّارُ مَوْعِدُهُ؛ فَلا تَكُ فى مِرْيَةٍ مِنْهُ، اِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ اَكْثَرَ النّاسِ لا يُؤْمِنُونَ».
ص: 33
كسى كه دليلى از پروردگارش همراه اوست - يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله - و شاهدى از جانب او پشت سرش مى آيد - يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام - و قبل از او كتاب موسى راهبر و رحمت بود - يعنى ولايت على عليه السلام در كتاب حضرت موسى عليه السلام بود - آنان بدان ايمان مى آورند. هر كس از احزاب كه به او كافر شود آتش وعده گاه اوست، پس درباره - ولايت على عليه السلام - بحث و جدل مكن كه آن حقى از پروردگارت است ولى اكثر مردم ايمان نمى آورند.
«وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ افْتَرى عَلَى اللّه ِ كَذِبا، اُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الاَْشْهادُ هؤُلاءِ الَّذينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ، اَلا لَعْنَةُ اللّه ِ عَلَى الظّالِمينَ».
چه كسى ظالم تر است از آنكه بر خدا دروغ مى بندد، آنان كسانى هستند كه بر پروردگارشان عرضه مى شوند و شاهدان - يعنى امامان عليهم السلام - مى گويند: اينان كسانى اند كه بر پروردگار خود دروغ بستند. آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ظالمين باد.
«الَّذينَ يَصُدَّونَ عَنْ سَبيلِ اللّه ِ وَ يَبْغُونَها عِوَجا وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ».
آنان كه بر سر راه خدا مانع ايجاد مى كنند و آن را به كجى وا مى دارند و به آخرت كافر هستند.
«اُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزينَ فِى الاَْرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ مِنْ اَوْلِياء، يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ، ما كانُوا يَسْتَطيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ».
آنان در زمين عاجز كننده نيستند و جز خدا سرپرستى ندارند، و عذابشان چند برابر مى شود. اينان قدرت شنيدن نداشتند و نمى ديدند.
«اُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ».
آنان كسانى هستند كه به ضرر خود عمل كرده اند، و آنچه افترا مى بستند نيز از يادشان رفته است.
«لا جَرَمَ اَنَّهُمْ فِى الاْخِرَةِ هُمُ الاَْخْسَرُونَ».
چاره اى جز اين نيست كه در آخرت هم زيانكارترين خواهند بود.
ص: 34
«اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ اَخْبَتُوا اِلى رَبِّهِمْ اُولئِكَ اَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ».
كسانى كه ايمان آورده عمل صالح انجام مى دهند و در برابر پروردگارشان سر تعظيم فرود مى آورند، اينان اهل بهشتند و در آن هميشگى خواهند بود.
«مَثَلُ الْفَريقَيْنِ كَالاَْعْمى وَ الاَْصَمِّ وَ الْبَصيرِ وَ السَّميعِ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً اَفَلا تَذَكَّرُونَ».
مثل اين دو گروه مانند كور و كر در برابر بينا و شنواست. آيا اينها در مثال برابرند؟ آيا متذكر نمى شويد؟!
اين گونه بود كه يك منزل قبل از غدير، سيل آيات الهى جارى شد.
اكنون شب هيجدهم ماه ذى الحجة رسيده بود و كاروان مسير شبانه خود را به سوى غدير مى پيمود. غدير خم نيز با بركه آبش و چشمه سار و پنج درخت كهنسالش در انتظار كاروان عظيم حجاج بود. مقصدى كه از مكه تعيين شد و مردم از وعده گاهشان و برنامه اى كه در انتظارشان بود به خوبى خبر داشتند.
اواخر شب هيجدهم كه كاروان به درختان و بركه غدير كاملاً نزديك شده بود آيه اى از قرآن نازل شد كه در عين اختصار همه جوانب غدير را در بر داشت، و تابلوى درخشنده غدير در متن قرآن شد. اين آيه همه نگرانى ها را بر طرف كرد و خبر قطعى از اراده پروردگار و ضمانت حفظ از هر خطر و توطئه اى را آورد.
در آن لحظات حساس كه پيامبر صلى الله عليه و آله به شدت در انتظار وحى بود، جبرئيل نازل شد و آيه 67 سوره مائده را نازل كرد و عرضه داشت: يا رسول اللّه، خداوند به تو سلام مى رساند و مى فرمايد:
يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ، اِنَّ اللّه َ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ.
ص: 35
اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده اى، و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند. خداوند قوم كافر را هدايت نمى كند.(1)
نزول اين آيه همه آن چيزى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله انتظارش را مى كشيد.
نماز صبح دوشنبه هيجدهم ذى الحجة خوانده شد و كاروان به حركت خود به سمت غدير ادامه داد در حالى كه حدود پنج ساعت ديگر از راه باقى مانده بود. پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را فرا خواند و نزول آيه را به او اين گونه خبر داد:
خداوند عز و جل اين آيه را نازل كرده است: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»، يعنى درباره ولايت تو يا على؛ «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»، يعنى اگر آنچه درباره ولايت تو دستور داده شده ام انجام ندهم عمل من باطل مى شود، و هر كس به غير ولايت تو خدا را ملاقات كند اعمالش باطل مى شود. اين وعده اى است كه خداوند براى من وفا خواهد كرد. من جز فرموده پروردگارم - تبارك و تعالى - نمى گويم. آنچه مى گويم از جانب خداى عز و جل است كه درباره تو نازل كرده است.(2)
بعد از نزول آيه بقيه مسير با سرعت بيشترى طى شد و پيامبر صلى الله عليه و آله براى اجراى فرمان الهى عجله نشان داد. همزمان آيه 7 سوره مائده كه در مدينه قبل از سفر حج نازل شده بود تكرار شد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ اِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ اَطَعْنا»: «به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى را كه با شما محكم نمود آنگاه كه گفتيد: پذيرفتيم و اطاعت مى كنيم»، و اين پيمان اشاره به «سَمِعْنا وَ اَطَعْنا» بود كه مردم
ص: 36
قبل از حركت به سوى مكه در مدينه درباره آيه «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ . . .» گفتند، و اكنون نتايج آن را در غدير با «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» مى گرفتند.(1)
ص: 37
ساعتى بيش تا ظهر نمانده بود كه بركه زيباى غدير با درختان كهن سالش از دور نمايان شد. بركه اى كه معروف بود و همه مردم آن را مى شناختند و مسافران بسيارى براى استراحت در سفرهاى خود كنار آن آمده بودند. آب نماى درياچه مانندِ بزرگى كه براى مصرف آب آن كاروان صد و بيست هزار نفرى كافى بود. پنج درخت كهن سال از نوع سَمُر (كُنار) كه در شنزارها مى رويد و مانند درخت چنار بالا مى رود و سايه مى اندازد. آن پنج درخت در يك رديف جلوى بركه كنار يكديگر قرار داشتند و سايبانى گسترده در آن وادى ايجاد كرده بودند. زمين باز جلوى درختان كه در واقع مسير سيل بود و عبور آب، آن را مسطح كرده بود و اكنون خشك بود و براى استراحت مردم مكان مناسبى را آماده كرده بود.
حضرت مسير خود را از سمت راست جاده به سمت غدير تغيير داد و مردم به دنبال حضرت آمدند.
پيامبر صلى الله عليه و آله مقداد و سلمان و ابوذر و عمار را فرا خواند و به آنان دستور داد تا به محل پنج درخت كهن سال - كه در يك رديف جلوى بركه غدير بودند - بروند و آنجا را براى اجراى مراسم آماده كنند. آنان زير درختان بناى منبرى از سنگ را تدارك ديدند.
ص: 38
مقارن ظهر انتظارها به سر رسيد و منادى حضرت نداى عمومى داد و مردم را براى اجتماع در مقابل جايگاه فرا خواند.
مردم همه وضو گرفته رو به قبله صف هاى نماز را مرتب كردند. زنان نيز در قسمت خاصى قرار گرفتند كه منبر را مى ديدند. پيامبر صلى الله عليه و آله از خيمه خود بيرون آمد و به عنوان امام جماعت جلوى صف اول قرار گرفت. آنگاه مؤذن پيامبر صلى الله عليه و آله اذان گفت و سپس نماز جماعت يكصد و بيست هزار نفرى باشكوه بى نظيرى كنار منبر غدير خوانده شد.
پس از نماز همه منتظر برنامه بعدى بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست و به سمت منبر رفت و قدم بر پله هاى آن گذاشته تا آخرين نقطه بالا رفت و بر فراز آن ايستاد. سپس اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواند تا بالاى منبر بيايد. مردم شاهد بودند كه على عليه السلام به دنبال پيامبر صلى الله عليه و آله از منبر بالا رفت و در سمت راست پيامبر صلى الله عليه و آله يك پله پايين تر ايستاد، در حالى كه احتراما كمى متمايل به سمت آن حضرت بود. در آن لحظه دست مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله بر شانه آن حضرت قرار گرفت، و منظره ابهت انگيزى را در برابر ديدگان آن جمعيت انبوه قرار داد.(1)
اكنون غدير براى اولين بار شاهد اجتماع عظيم بشرى بود تا خاتم انبياء صلى الله عليه و آله سخنرانى تاريخى و آخرين و بلندترين خطابه رسمى خود را براى جهانيان آغاز كند. افتخار اين مجلس، حضور پنج وجود معصوم يعنى پيامبر و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام بود، و حضرت محسن عليه السلام نيز در آن روزها انتظار تولد خويش را داشت.
بيش از صد و بيست هزار نفر منظره بديعى را مى نگريستند كه دو نفر بر فراز منبرى از سنگ ايستاده بودند؛ و در سكوتى ابهت انگيز چشم ها دوخته به لبانى بود كه بزرگ ترين پيام الهى براى بشريت را با فصيح ترين لسان آماده بازگويى داشت.
ص: 39
پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه دست بر شانه على عليه السلام گذاشته بود سخنرانى تاريخى خود را كه آميخته با بيش از 100 آيه قرآن بود و بيش از يك ساعت به طول انجاميد، چنين آغاز كرد:(1)
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
الْحَمْدُ للّه ِِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلْطانِهِ وَ عَظُمَ فى اَرْكانِهِ وَ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عِلْما وَ هُوَ فى مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ . . .
قبل از هر سخنى كلمات حمد بر لسان مبارك حضرت جارى شد، و بعد از آن با اشاره به آيه 13 سوره بروج از «اِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَ يُعيدُ» ياد كرد.
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله با ذكر آيه 103 سوره انعام «وَ هُوَ يُدْرِكُ الاَْبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ» عدم دسترسى به كُنه ذات الهى را مطرح كرد، كه جز آنچه خداوند در وصف خويش فرموده هيچكس راهى به معرفت او ندارد.
پس از آن با اشاره به آيه 54 سوره اعراف: «يَغْشَى اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثا»، اشاره به چرخش خاضعانه افلاك نمود.
آن حضرت در جملات بعد با گنجانيدن سوره توحيد در كلام خود وحدانيت خدا را ياد كرد كه نه شبيهى دارد و نه ضدى، و نه مى زايد و نه زاييده شده است «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ».
ص: 40
آنگاه افزود كه حيات و مرگ و فقر و غنا، و خنده و گريه، و منع و عطا همه در يَدِ قدرت اوست؛ و اين عبارات را با اشاره به آيه اول سوره مُلك به پايان برد كه «لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَديرٌ».
آخرين فراز حمد و ثناى اين خطابه، سپاسى بلند بود كه آيه 285 سوره بقره در آن گنجانده شده بود. حضرت در اين فراز جمله «اَحْمَدُهُ كَثيرا وَ اَشْكُرُهُ دائِما» را با آيه «آمَنَ الرَّسُولُ بِما اُنْزِلَ اِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه ِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ، لا نُفَرِّقُ بَيْنَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا . . .» آميخت.
پيامبر صلى الله عليه و آله با پايان حمد و ثنا بخش دوم سخن را آغاز فرمود و اعلام كرد درباره برنامه اى كه در پيش است وحى خاصى از طرف خدا نازل شده و با اين مقدمه آيه نازل شده را - كه آيه 67 سوره مائده است - قرائت فرمود و با صراحت فرمود كه بر من چنين وحى شده است: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» و در حين قرائت كلمه «ما اُنْزِلَ» را تفسير كرد كه منظور خلافت على بن ابى طالب است.
در اينجا قبل از بيان علت نزول آيه، اين مسئله را مطرح كرد كه خداوند درباره ولايت على عليه السلام آيه خاصى بر من نازل كرده و سپس آيه 55 سوره مائده را قرائت كرد: «اِنَّما وِلَيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» و سپس آن را به على عليه السلام تفسير كرده فرمود: «على است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده است».
آنگاه اوصاف منافقين را با اشاره به آيه 11 سوره فتح «يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ» و آيه 15 سوره نور «تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه ِ عَظيمٌ» بيان كرد.
سپس آزار و اذيت هاى پى در پى منافقين را نسبت به حضرتش يادآور شد، تا آنجا كه نسبت هاى مسخره آميز به حضرت دادند و كلمه «اُذُن» به معناى «گوش» را درباره
ص: 41
حضرت به كار بردند، كه منظورشان «سراپا گوش» بودن اميرالمؤمنين و پيامبر صلى الله عليه و آله و توجه متقابل آنان نسبت به يكديگر بود.
آنگاه آيه 61 سوره توبه را قرائت كرد كه درباره نسبت دهندگان اين كلمه از منافقين نازل شده بود: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ ، قُلْ اُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ ، يُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤذُونَ رَسُولَ اللّه ِ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ».
اكنون پيامبر صلى الله عليه و آله كرسى سخن را كاملاً آماده كرده بود. لذا براى تأكيد بيشتر يك بار ديگر آيه 67 سوره مائده را با اين مقدمه تكرار كرد كه با حضور منافقين و آزار دهندگان و درخواست معاف شدن از ابلاغ اين پيام، ولى خدا از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على عليه السلام نازل كرده ابلاغ نمايم و خواند: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ واِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ».
در مرحله سوم، پيامبر صلى الله عليه و آله وارد اعلان عمومى شد. ابتدا با اقتباس از آيه 100 سوره توبه، مهاجرين و انصار و تابعين را داخل اين عموم اعلان كرده فرمود: «وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّه َ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَ الاَْنْصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُمْ بِاِحْسانٍ»، و سپس بقيه اين عموم را با ذكر روستايى و شهرى، عجمى و عربى، آزاد و بنده، صغير و كبير، سياه و سفيد بيان كرد، و با يك كلمه همه اين گروه ها را يك جا ذكر كرده فرمود: «وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكْمُهُ . . .»: «حكم على عليه السلام بر همه معتقدين به توحيد اجرا شونده است».
پيامبر صلى الله عليه و آله در اين فراز كه سخن از علم امامان به ميان آمد، با اشاره به آيه 12 سوره يس درياى بيكران علم در مقام عصمت را ترسيم كرد، كه خدا هر علمى را به آنان داده است و در اين باره عبارتى بسيار بلند فرمود كه از آن بالاتر فرض نمى شود: «ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ قَدْ اَحْصاهُ اللّه ُ فِىَّ» : «هيچ علمى نيست مگر آنكه خداوند آن را در من جمع كرده است».
ص: 42
پيرو آن انتقال علم به جانشينان آن حضرت بيان گرديد، و على بن ابى طالب عليه السلام امام مُبين شد كه خداوند در سوره يس مى فرمايد: «وَ كُلَّ شَىْ ءٍ اَحْصَيْناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ»، و جمع همه دانستنى ها را در مقام امامت به مردم مى فهماند.
ادامه كلام مناط قرار دادن حق و باطل و معرفى مدافع تمام عيار آن بود كه با اشاره به آيه 54 سوره مائده: «يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّه ِ وَ لا يَخافُونَ فِى اللّه ِ لَوْمَةُ لائِمٍ» فرمود: «على است كه به حق هدايت مى كند، و بدان عمل مى نمايد، و باطل را ابطال نموده از آن نهى مى كند؛ و در راه خدا ملامت سرزنش كننده اى او را مانع نمى شود».
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله سابقه على بن ابى طالب عليه السلام را به ميان آورد، و سبقت او در ايمان و فداكارى او در شب هجرت و نماز او در اولين روزهاى اسلام را يادآور شد.
آنگاه با لحنى شديد منكرينِ ولايت على عليه السلام را هدف قرار داده، پذيرفته نشدن ابدى آنان را به درگاه الهى و عذاب دائمى آنان را يادآور شد و آنان را با كافران برابر دانست و در اين باره آيه 8 سوره طلاق: «. . . وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا» و آيه 87 سوره كهف: «اَمّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ اِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا»، و آيه 24 سوره بقره: «فَاتَّقُوا النّارَ الَّتى وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ» را در كلام خود تضمين فرمود.
سپس با ادغام دو آيه از قرآن - يكى آيه 18 سوره حشر و ديگرى آيه 94 سوره نحل - هشدار داد كه همه در معرض سقوط قرار دارند و بايد مواظب خود باشند كه فرداى قيامت پاسخگو باشند. اين دو آيه را با اين عبارت بيان كرد: «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه َ اَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها اِنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ».
براى آنكه با تشويق انگيزه بيشترى در مردم ايجاد كند آنان را از روز حسرت بر حذر داشت. اين هشدار را با معرفى مقام بلند على عليه السلام به عنوان «جنب اللّه» بر زبان آورد و آيه 56 سوره زمر را درباره آن قرائت كرد: «اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه ِ».
ص: 43
اكنون خطبه به اوج خود نزديك مى شد و نهيبى لازم بود كه مخاطبين بدانند چرا على بن ابى طالب عليه السلام از آغاز سخنرانى بر فراز منبر كنار پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده است. بايد گفته مى شد كه لحظاتى بعد دو بازوى حيدرى در كف با كفايت محمدى قرار مى گيرد و به گونه اى خاص فراتر از آنچه در ذهن مردم است معرفى خواهد شد. براى اعلان اين مهم پيامبر صلى الله عليه و آله ثقل اكبر را تابلو قرار داده، على عليه السلام را در سايه قرآن نشان داد.
ابتدا امر به تدبر در قرآن و به دنبال متشابه آن نبودن را مطرح كرد و آيه 82 سوره نساء «اَفَلا يَتَدَّبَّرُونَ الْقُرْآنَ . . .» و آيه 7 سوره آل عمران «هُوَ الَّذى اَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ اُمُّ الْكِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتٌ، فَاَمَّا الَّذينَ فى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ اِلاَّ اللّه ُ وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ . . .» را با كلام خود آميخت و مردم را آماده معرفى «راسخان در علم» نمود.
سپس قسم ياد كرد كه باطن و تفسير قرآن را بيان نمى كند مگر اين كسى كه مى خواهم دست او را بگيرم و او را بالا ببرم و بازوى او را بگيرم و با دستانم او را بلند كنم و به شما بفهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست، و ولايت او از طرف خدا نازل شده است.
سپس آن حضرت ثقل اكبر و اصغر را با ظرافتى خاص معرفى كرده قرآن و اهل بيت عليهم السلام را در كنار يكديگر قرار داد. در اين باره دوازده امام عليهم السلام را ثقل اصغر معرفى كرد و نسبت ايشان را به قرآن همچون دو خبر دهنده از يكديگر اعلام كرد كه هيچ اختلافى بين آنها نيست، و ادامه اين توافق و تقارن را تا روز قيامت اعلام فرمود. سپس امامان را به عنوان امين پروردگار و حاكمان از طرف خدا در زمين معرفى كرد.
سكوت مطلق بر جمعيت حاضر در غدير حكمفرما بود و دل ها پله پله با كلام رسول مدارج كمال را مى پيمود و با كوه استوار نبوت تا اوج ولايت پيش مى رفت. اين در حالى بود كه طبق اشاره پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازهاى قبلى خطابه، همه چشم بر دست و بازوى پيامبر و على عليه السلام داشتند كه هنگام بالا رفتنشان كى فرا مى رسد.
ص: 44
اكنون غدير به قله خود رسيده و صد و بيست هزار نفر چشم بر لبان گل وجود دوخته بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله در آن حساس ترين لحظات دستان يد اللهى خود را به بازوان رشيد على عليه السلام نزديك كرد و او نيز دستان خود را بالا نگاه داشت. در يك لحظه او را تا آنجا بلند كرد كه كف پاى على عليه السلام به زانوان پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد.
همانطور كه على عليه السلام را بر سر دست نگه داشته بود در بديع ترين شكل اعلام جانشينى خود را به انجام رساند. سؤالى كوتاه و جمله اى پر از معنى!! پرسيد: گفتيد كه چه كسى بر شما اولى به نفس است؟ مردم فورا پاسخ دادند: خدا و رسولش. فرمود:
اَلا فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ،
اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ».
آگاه باشيد، كه هر كس من صاحب اختيار و اولى به نفس او بوده ام اين على صاحب اختيار و اولى به نفس اوست. خدايا دوست بدار هر كس على را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس على را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس على را يارى كند، و خوار كن هر كس على را خوار كند.
حضرت با پايان اين سخن على عليه السلام را از فراز دست بر منبر فرود آورد؛ و با ظرافتى لايق شأن نبوت نگذاشت در خطابه اش وقفه ايجاد شود و سخنان خود را ادامه داد و به تبيين ابعاد «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ . . .» پرداخت.
پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز بعدى، سخن از تفسير قرآن به ميان آورد، و با توجه دادن به اهميت آن على عليه السلام را به عنوان جانشين خود در تفسير و تبيين قرآن معرفى كرد، و مردم را متوجه اين نكته نمود كه فقط على عليه السلام علم آن را دارد و اوست كه مى تواند به قرآن دعوت كند.
ص: 45
در اينجا با قرائت آيه 5 سوره ق «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ»: «سخن نزد من تغيير يافتنى نيست»، اشاره به مقام تغيير نيافتنى على عليه السلام نمود.
در آن لحظات بسيار حساس كه پيامبر صلى الله عليه و آله توانسته بود بار سنگين «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ . . .» را با موفقيت به مقصد برساند و ولايت دوازده امام عليهم السلام را تا آخر دنيا از فراز منبر غدير اعلام فرمايد، جبرئيل بر قلب مقدس آن حضرت نازل شد و در حالى كه حضرت خطابه را ادامه مى داد آيه 3 سوره مائده را به عنوان سند افتخار ابدى غدير آورد: «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا»: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم».
بلافاصله پس از نزول آيه، پيامبر صلى الله عليه و آله در ادامه خطبه فرمود:
خدايا، تو هنگام بيان اين مطلب و منصوب نمودنت على عليه السلام را در اين روز، اين آيه را درباره وليّت على نازل كردى: «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا».
آنگاه براى اينكه ثابت كند دينى جز با ولايت على عليه السلام پذيرفته نيست، دو آيه ديگر از قرآن را شاهد گرفت: يكى آيه 19 سوره آل عمران: «اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ اْلاِسْلامُ»: «دين نزد خدا فقط اسلام است»، و ديگرى آيه 85 سوره آل عمران: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِْسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ»: «هر كس دينى غير از اسلام برگزيند هرگز خدا از او قبول نخواهد كرد و او در آخرت از زيانكاران است».
پيامبر صلى الله عليه و آله بدون كوچك ترين وقفه اى سخنان خود را ادامه داده وارد بخش پنجم خطابه شد و به تبيين بيشتر آيه اكمال پرداخت.
ص: 46
از يك سو كمال دين را با امامت همه دوازده امام عليهم السلام اعلام فرمود، و از سوى ديگر هر گونه انكار امامت آنان را مساوى با سقوط اعمال و خلود در آتش اعلام كرد. همچنين راه هر تخفيفى را در عذاب چنين كسانى منتفى دانست و در اين باره آيه 217 سوره بقره «فَاُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ فِى النّارِ هُمْ خالِدُونَ»، و آيه 88 سوره آل عمران «لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» را در ضمن كلام خود آورد، و منكرين امامت را مستحق چنين عذابى دانست.
در فراز بعدى مدح قرآنى بسيار بلندى درباره مولاى منصوب در غدير بر زبان آورد، كه كتاب آسمانى را يك پارچه به اميرالمؤمنين عليه السلام مرتبط ساخت و اين مهم را در چهار مرحله بيان فرمود. ابتدا على عليه السلام را عزيزترين و نزديك ترين شخص نزد خود معرفى كرد و سپس به صراحت فرمود: «خداى عز و جل و من از او راضى هستيم»، و آنگاه همه موارد آيات رضايت در قرآن را درباره على عليه السلام دانست و فرمود: «هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر درباره او»، و اين گونه به مردم فهمانيد كه جانشين من كسى است كه رضايت خدا و من از او در قرآن ضمانت شده است.
در مرحله بعد بيش از 90 مورد خطاب «يا اَيُّهَا الّذينَ آمَنُوا» را كه در قرآن آمده مطرح كرد و على عليه السلام را سر دسته ايمان آورندگان و اميرالمؤمنين دانست و فرمود: خداوند در قرآن «الَّذينَ آمَنُوا» را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه با او آغاز كرده است.
در مرحله سوم همه گونه ستايش خدايى از بندگانش را كه در قرآن آمده متعلق به على عليه السلام دانسته فرمود: «هيچ آيه مدحى در قرآن نازل نشده مگر درباره او».
در مرحله چهارم سوره «هَلْ اَتى» را مطرح كرد و نزول اين سوره را درباره على عليه السلام دانست، و با اشاره به مهم ترين فراز اين سوره كه مى فرمايد: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريرا» فرمود: «خداوند در اين سوره شهادت به بهشت نداده مگر براى او»؛ و آيات
ص: 47
اين سوره را مدحى بلند براى على عليه السلام دانسته فرمود: «خدا با اين سوره جز على را مدح نكرده است».
سپس تقوى و ايمان و اخلاص را مظهر ولاى على عليه السلام و شقاوت را از آنِ مبغضين على عليه السلام دانست. در فراز بعد با قرائت سوره عصر قسم ياد كرد كه مصداق «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ» در آخر اين سوره على بن ابى طالب عليه السلام است.
در اينجا بار ديگر احساسى سرشار از رضايت از دو لب مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده شد و آن حضرت با آوردن آيه 54 سوره نور در ضمن كلام خود اطمينان از ابلاغ فرمان الهى را يادآور شد و فرمود: «اى مردم، من از خدا خواستم كه شاهد باشد و رسالتم را به شما رساندم وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينِ».
آنگاه آيه 102 سوره آل عمران را به عنوان خطاب قرائت كرد و فرمود: «معاشر الناس، اتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»: «اى مردم، در برابر خدا حق تقوى را بجا آوريد و نميريد مگر آنكه مسلمان باشيد».
بخش ششم سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله منافقين را نشانه مى رفت، و اشاره هاى رمزى به توطئه ها و نقشه هاى آنان بود.
ابتدا پيامبر صلى الله عليه و آله خلقت نورانى خود و امامان را از متن قرآن استخراج كرد و با انضمام دو آيه آن را بيان فرمود. يكى آيه 8 سوره تغابن: «فَآمِنُوا بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذى اَنْزَلْنا»: «به خدا و رسول ايمان بياوريد و به نورى كه نازل كرديم» و ديگرى آيه 157 سوره اعراف: «وَ اتَّبِعُوا النُّورَ الَّذى اُنْزِلَ مَعَهُ»: «پيروى كنيد از نورى كه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است».
با اين مقدمه آمادگى لازم براى ذكر منكرين ولايت ايجاد شده بود كه آنان را دشمنان نور معرفى كند، تا به عنوان ظلمتى كه با نورانيت در ستيزند شناخته شوند.
ص: 48
در مرحله اول پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 47 سوره نساء را به دنبال آيه نورانيت و به صورت آميخته با آن قرائت كرد، به گونه اى كه نتيجه گيرى از اين چينشِ آيات، عذاب و لعنت صريح براى دشمنان ولايت بود آنجا كه فرمود: «مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها اَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنّا اَصْحابَ السَّبْتِ»: «ايمان آوريد قبل از آنكه صورت هايى را هلاك نماييم و آنها را به پشت برگردانيم، يا آنان را مورد لعنت قرار دهيم همان گونه كه اصحاب سبت را لعنت كرديم»، و اين تشبيه دقيقا اشاره به مسلمانانى بود كه نام مسلمانى را حفظ مى كنند اما با هزاران حيله فرامين الهى را زير پا مى گذارند.
اين بود كه آن حضرت در دنباله كلام كار را به صراحت كشانده فرمود: «به خدا قسم قصد نشده از اين آيه مگر گروهى از اصحاب من كه آنان را با نام و نسبشان مى شناسم، ولى مأمور شده ام از آنان اعراض كنم و آنان را معرفى نكنم». آيه 144 سوره
آل عمران گوياترين سندى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين فراز خطبه آن را شاهد عقبگرد و بازگشت مردم به جاهليت قرار داد، آنجا كه در قرآن آمده است: «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ، اَفَاِنْ ماتَ اَو قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه ُ الشّاكِرينَ».
حضرت اين آيه را در كلام خود تضمين كرده فرمود: «اى مردم، شما را هشدار مى دهم! من رسول خدا هستم كه قبل از من پيامبرانى بوده اند. آيا اگر بميرم يا كشته شوم عقبگرد خواهيد كرد؟ هر كس به عقب باز گردد به خدا ضررى نمى زند و به زودى خداوند شاكران و صابران را پاداش مى دهد».
خطر دوم غرور مسلمانى و منت گذاشتن مسلمانان بر خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله براى پذيرش دين بود. پيامبر صلى الله عليه و آله براى هشدار از اين خصلت شيطانى چهار آيه قرآن را ادغام كرد: يكى آيه 17 سوره حجرات: «يَمُنّونَ عَلَيْكَ اَنْ اَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه ُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ اَنْ هَداكُمْ لِلايمانِ». دوم آيه 28 سوره محمد صلى الله عليه و آله: «ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما
ص: 49
اَسْخَطَ اللّه ُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ». سوم آيه 35 سوره الرحمن: «يُرْسِلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ»، و چهارم آيه 14 سوره فجر: «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ». آن حضرت اين چهار آيه را در يك جمله بلند گنجانيده چنين فرمود: «اى مردم، با اسلام تان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت مگذاريد كه در نتيجه عمل شما را نابود مى كند و بر شما غضب مى نمايد و شما را به شعله هايى از آتش و مس گداخته مبتلا مى نمايد. پروردگار شما در كمين است».
خطر سوم رهبران ضلالت و گمراهى بود. پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 41 سوره قصص را شاهد قرار داد كه مى فرمايد: «وَ جَعَلْناهُمْ اَئَمَّةً يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لايُنْصَرُونَ»، و با تضمين اين آيه در كلام خود فرمود: «اى مردم، به زودى بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند و روز قيامت كمك نمى شوند».
سپس بيزارى خود و خدا را از آنان اعلام كرد و پايين ترين درجه جهنم را به آنان وعده داد. حضرت اين مطلب را با استناد به دو آيه قرآن بيان كرد. يكى آيه 145 سوره نساء: «اِنَّ الْمُنافِقينَ فِى الدَّرْكِ الاَْسْفَلِ مِنَ النّارِ» و ديگرى آيه 29 سوره نحل: «فَادْخُلُوا اَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَلِبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ». در اين باره فرمود: «امامان ضلالت و ياران و پيروانشان در پايين درجه آتش هستند و چه بد است اقامتگاه متكبرين».
پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز بعدى مسئله غصب خلافت را به طور صريح مطرح كرد و فرمود: «به زودى بعد از من امامت را به عنوان پادشاهى و غاصبانه قرار مى دهند» و سپس غاصبين را لعنت كرد و با اشاره به آيات 31 و 35 سوره الرحمن، شومى امامان ضلالت را براى مردم بيان كرد و فرمود: «در آن هنگام است اى جن و انس كه مى ريزد بر شما آنكه بايد بريزد و مى فرستد بر شما شعله اى از آتش و مس گداخته و نمى توانيد آن را از خود دفع كنيد».
ص: 50
نهيب هاى مقام نبوت لاينقطع بر سر مردم مى باريد. اين بار آيه 179 سوره آل عمران «لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما اَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ» را مطرح كرد و آن را در كلام خود تضمين كرده به عنوان هشدار فرمود: «خداى عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند و خداوند شما را بر غيب مطلع نمى كند».
آيه 58 سوره اسراء هشدار بعدى بود كه به مناسبت آن نام حضرت مهدى عليه السلام به ميان آمد. خداوند در آن آيه مى فرمايد: «وَ اِنْ مِنْ قَرْيَةٍ اِلاّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ»، و پيامبر صلى الله عليه و آله همين آيه را در كلام خويش چنين آورد: «هيچ آبادى نيست مگر آنكه خداوند به خاطر تكذيبشان آن را قبل از روز قيامت هلاك مى كند و آن امام هدايت شده را مالك آن قرار مى دهد، و خداوند وعده خود را عملى مى نمايد».
هشدار بعدى گول نخوردن از گرايش اكثريت بود. پيامبر صلى الله عليه و آله ابتدا آيه 71 سوره صافات را قرائت كرد: «قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ اَكْثَرُ الاَْوَّلينَ» و سپس هلاكت آنان در اثر مخالفت با انبياءشان را يادآور شد، و اينكه نسل هاى آينده نيز در اثر نگاه به اكثريت به هلاكت مى افتند. آنگاه آيات 16 تا 19 سوره مرسلات را تلاوت كرد كه مى فرمايد: «اَلَمْ نُهْلِكِ الاَْوَّلينَ ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرينَ ، كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمينَ ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ».
بخش هفتم سخن با اشاره به آيه 153 سوره انعام آغاز شد: «وَ اَنَّ هذا صِراطى مُسْتَقيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ»، كه صراط مستقيم را در برابر همه راه هاى ديگر قرار مى داد و بايد راه راست دقيقا معرفى مى شد. به همين منظور حضرت با يادآورى اينكه علم امر و نهى نزد على عليه السلام است به مردم دستور داد درباره اوامر و نواهى على عليه السلام سر تسليم فرود آورند و فرمود: «مواظب باشيد كه راه هاى ديگر شما را از راه او منحرف نكند».
ص: 51
آنگاه به صراحت اعلام كرد كه «صراط مستقيم» من و على و امامان بعد از او هستيم، و به آيه 186 سوره اعراف اشاره كرد كه «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ».
در اينجا پيامبر صلى الله عليه و آله بدون هيچ مقدمه اى سوره حمد را به طور كامل قرائت كرد، و مخاطبين بى اختيار متوجه مطلب جديدى شدند. از آنجا كه در فراز قبلى آيه «وَ اَنَّ هذا صراطى مُسْتَقيما فَاتَّبِعُوهُ» تفسير شده بود، اكنون «صراط مستقيم» در سوره حمد نشان داده مى شد كه مسلمانان هر روز حد اقل ده بار در نمازهاى واجب از خدا درخواست هدايت به آن را دارند و اين خواسته را با تفصيل تمام از خدا مى خواهند و مى گويند: «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ، صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّالّينَ».
حضرت پس از قرائت سوره حمد قسم ياد كرد كه اين سوره درباره من و امامان بعد از من نازل شده است، و راه راستى كه هر مسلمان در پى آن است جز پيروى از چهارده معصوم عليهم السلام راه ديگرى نمى تواند باشد.
آنگاه آيه 62 سوره يونس «اَلا اِنَّ اَوْلِياءَ اللّه ِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» را كنار آيه 56 سوره مائده: «فَاِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغالِبُونَ» قرار داد و از امامان به عنوان «اولياء اللّه» و «حزب اللّه» ياد كرد.
اكنون كه صراط مستقيم روشن شد سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله در معرفى دو گروه دوست و دشمن آنان ادامه يافت. حضرت يازده جمله در اين باره فرمود كه شش جمله آن در توصيف اولياى اهل بيت عليهم السلام و پنج جمله در وصف اعداء بود.
در جمله اول آيه 112 سوره انعام «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّا شَياطينَ الاِْنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحى بَعْضُهُمْ اِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا» را در كلام خود آورد و فرمود: «دشمنان امامان سفيهان گمراهى هستند كه برادران شياطين اند، و سخنان باطل ظاهر فريب را از روى غرور به يكديگر مى رسانند».
ص: 52
در جمله دوم مستقيما آيه 22 سوره مجادله را در وصف آنان قرائت كرد كه مى فرمايد: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَومِ الاْخَرِ . . .» و مفهوم آن چنين بود كه دوستى خدا با دوستى دشمنان خدا جمع نمى شود.
حضرت با اين آيه شرط برائت از دشمنان را براى قبول ولايت قرار داد، و متقابلاً پاداش و نشان بزرگ ترى را به اولياى اهل بيت عطا فرمود.
در جمله سوم نيز پيامبر صلى الله عليه و آله عينا آيه 82 سوره انعام را در وصف اولياى اهل بيت عليهم السلام آورد و فرمود: بدانيد دوستان اهل بيت عليهم السلام كسانى اند كه خداوند آنان را توصيف نموده و فرموده است: «كسانى كه ايمان آورده اند و ايمانشان را با ظلم نپوشانده اند، برايشان امن است و آنان هدايت يافتگان اند».
در جمله چهارم آيه 15 سوره حجرات «اِنَّمَا الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا» را ضمن كلام خود آورده فرمود: «اولياى اهل بيت كسانى اند كه ايمان آورده و به شك نيفتاده اند».
جمله پنجم وعده بهشت براى دوستان اهل بيت عليهم السلام بود كه با ادغام آيه 46 سوره حجر «اُدْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنينَ»، و آيه 73 سوره زمر: «حَتّى اِذا جاؤُوها وَ فُتِحَتْ اَبْوابُها قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ» فرمود: «بدانيد اولياء و دوستان امامان كسانى هستند كه با سلامتى و در حال امن وارد بهشت مى شوند و ملائكه با سلام به ملاقات آنان مى آيند و مى گويند: «سلام بر شما، پاكيزه شديد. پس براى هميشه داخل بهشت شويد».
آن حضرت در جمله ششم ورود بى حساب به بهشت را مژده داد و به آيه 40 سوره غافر «فَاُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ» استناد كرد و فرمود: «بدانيد كه اولياى اهل بيت كسانى اند كه بهشت براى آنان است و بدون حساب در آن روزى داده مى شوند».
ص: 53
از جمله هفتم توصيف دشمنان اهل بيت بود كه به آيه 12 سوره انشقاق «فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورا وَ يَصْلى سَعيرا» اشاره كرده فرمود: «بدانيد كه دشمنان امامان كسانى اند كه شعله هاى آتش را بر تن خود خواهند يافت».
جمله هشتم نيز درباره دشمنان بود كه آيه 7 سوره ملك «اِذا اُلْقُوا فيها سَمِعُوا لَها شَهيقا وَ هِىَ تَفُورُ» و آيه 12 سوره فرقان: «اِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفيرا» كنار هم قرار داده شد و حضرت فرمود: «بدانيد كه دشمنان ايشان كسانى اند از جهنم در حالى كه مى جوشد صداى وحشتناكى مى شنوند و شعله كشيدن آن را مى بينند».
جمله نهم وصف قرآنى دشمنان اهل بيت عليهم السلام را ادامه داده با قرائت كامل آيه 38 سوره اعراف: «كُلَّما دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَها حَتّى اِذا ادّارَكُوا فيها جَميعا . . .» ادامه يافت، كه مفهوم آن لعنت دشمنان اهل بيت عليهم السلام به يكديگر و مضاعف شدن عذاب آنان بود.
جمله دهم درباره دشمنان نيز با آوردن آيه 8 تا 11 سوره ملك: «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما اُلْقِىَ فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها اَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذيرٌ . . .» ادامه يافت. منظور از اين آيات آن بود كه دشمنان اهل بيت عليهم السلام در جهنم مورد سؤال و ملامت قرار خواهند گرفت كه آيا كسى شما را يادآور نشد؟ و آنان اعتراف مى كنند كه گوش فرا نداديم، و اين گرفتارى حاصل سرپيچى خود ماست.
آخرين جمله درباره دوستان اهل بيت عليهم السلام بود كه آيه 12 سوره ملك: «اِنَّ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اَجْرٌ كَبيرٌ» مورد استناد قرار گرفت و حضرت فرمود: «بدانيد كه اولياء و دوستان امامان معصوم كسانى هستند كه از پروردگارشان مى ترسند (بدون آنكه او را ببينند) به خاطر ايمانى كه به غيب دارند. براى آنان مغفرت و اجر بزرگ است. اى مردم، چقدر فاصله است بين شعله هاى آتش و اجر بزرگ»!!
ص: 54
پس از اين توصيفات درباره دوستان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام حضرت سخن را در يك جمله جامع جمع بندى كرده فرمود: «اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد».
اكنون سخنرانى به پايان بخش هفتم خود نزديك مى شد و پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت خود را با على عليه السلام در چند جمله بيان فرمود. ابتدا با اشاره به آيه 188 سوره اعراف: «اِنْ اَنَا اِلاّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» فرمود: «بدانيد كه من ترساننده ام و على بشارت دهنده است». سپس با اشاره به آيه 7 سوره رعد «اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» فرمود: «بدانيد من ترساننده از عذابم و على هدايت كننده است». و آنگاه فرمود: «بدانيد كه من پيامبرم و على جانشين من است، من رسولم و على امام و جانشين بعد از من است»، و سپس به امامان اشاره كرده فرمود: «امامان بعد او از فرزندان اويند. من پدر آنانم و آنان از صلب او به دنيا مى آيند».
بخش هشتم خطابه با نام زيباى حضرت قائم آل محمد مهدى موعود عليه السلام آغاز شد. از آنجا كه خطابه غدير متفاوت از هر سخنرانى ديگرى بود در بخش نهم آن مردم با مسئله جديدى رو به رو شدند، و آن مطرح شدن بيعت و پيش بينى آن براى بعد از خطابه بود. سپس نقطه تمايز اين بيعت را خاطر نشان كرده فرمود: «من با خدا بيعت كرده ام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خدا براى او از شما بيعت مى گيرم». آنگاه حضرت به آيه 10 سوره فتح استناد كرده آن را قرائت كرد: «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ ، يَدُ اللّه ِ فَوْقَ اَيْديهِمْ . . .».
قبل از آنكه سخن به آخرين بخش خود برسد بخش دهم خطابه اختصاص به حلال و حرام و واجبات و محرمات يافت، و مقصود حضرت معرفى كسانى بود كه مردم بايد در آينده هاى نزديك و دور در احكامشان به آنان مراجعه كنند.
ص: 55
قبل از همه مطالبى درباره حج را با استناد به آيه 158 سوره بقره «اِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه ِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيهِ اَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما، وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَاِنَّ اللّه َ شاكِرٌ عَليمٌ» فرمود و از ترك حج بر حذر داشت.
از سوى ديگر به حجاج وعده استغناء و مغفرت داد، و در پايان از آنان خواست كه حج خانه خدا را با كمال دين كه ولايت است و نيز تفكر در اعمال آن انجام دهند، و نيز آن را جايگاه توبه بدانند.
آن حضرت بعد از حج، نماز و زكات را دو بار مطرح كرد: يك بار با اشاره به آيه 43 سوره بقره «وَ اَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ»، و بار ديگر با اشاره به آيه 41 سوره حج «الَّذينَ اِنْ مَكَّناهُمْ فِى الاَْرْضِ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ».
در اينجا پيامبر صلى الله عليه و آله تأكيد خاصى داشت كه امامتِ فرزندان معصوم على عليه السلام در متن قرآن است و آيه 28 سوره زخرف «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» را شاهد آن قرار داده فرمود: «آنجا كه خدا مى فرمايد: امامت را مسئله اى باقى در نسل او قرار داديم»، و سپس به حديث ثقلين اشاره كرد كه «لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما».
آن حضرت در اواخر بخش دهم از خطابه سفارش به تقوى كرد و آيه اول سوره حج را براى ترساندن مردم از روز قيامت قرائت كرد: «اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظيمٌ» و هشدار داد كه مرگ و معاد و حساب و ميزان و حساب در پيشگاه خدا و ثواب و عذاب را به خاطر داشته باشيد كه ترازوى دقيق الهى در برابر شماست.
پيامبر صلى الله عليه و آله وارد آخرين بخش سخنرانى خود شده بود. آنچه در اين بخش شنيدند اقدام بى سابقه اى بود كه هرگز فكرش را نكرده بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت را به صورت جدى ترى مطرح كرده در يك اقدام بديع از فراز منبر غدير با صد و بيست هزار نفر بيعت كرد و از همه اقرار گرفت.
ص: 56
آن حضرت براى اين كار از آنان خواست عين جملاتى را كه حضرت مى گويد به عنوان بيعت لسانى تكرار كنند.
آن عبارات از يك سو شامل شنيدن و اطاعت و رضايت و تسليم درباره امر ولايت بود، و از سوى ديگر بيعت زبانى حاكى از بيعت با قلب و جان و دست قرار داده شد. در نگاهى ديگر شامل پايدارى بر سر اين بيعت بود كه به دور از هر گونه تبديل و شك و انكار و پيمان شكنى استمرار مى يافت. در جهتى ديگر براى كسانى كه احتمالاً بيعت با دست برايشان ميسر نمى شد اين اقرار بيعت با دست حساب مى شد. در آخرين نگاه تعهد بر ابلاغ پيام غدير به نسل هاى حاضر و آينده بود، و در نهايت آن حضرت خدا را شاهد بر اين وعده مردم قرار داد.
در جمله آخرِ اين تعهّد آيه 96 سوره اسراء: «قُلْ كَفى بِاللّه ِ شَهيدا بَيْنى وَ بَيْنَكُمْ» را آورد و خدا را بر اين بيعت لسانى و اقرار مردم شاهد گرفت.
پيامبر صلى الله عليه و آله با يك سؤال آغاز كرد و فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ، ما تَقُولُونَ؟ . . .»: «اى مردم چه مى گوييد؟ خدا از هر صدايى و مخفى هاى هر نفسى اطلاع دارد». آنگاه با لسان نصيحت گونه اى آيه 15 سوره اسراء را خواند: «فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها»: «هر كس هدايت يابد به نفع خويش عمل كرده و هر كس گمراه شود بر ضرر خود گمراه شده است».
از آنجا كه پس از منبر همه بايد براى بيعت مى آمدند، لذا پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر آيه 10 سوره فتح «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ» و آيه 28 سوره زخرف «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» را با اشاره به جزئيات اين بيعت تكرار كرده، آن را از يك سو بيعت با خدا و از سوى ديگر بيعت با همه امامان دانست، و امامت آنان را در دنيا و آخرت مطرح فرمود. سپس ثمره اين بيعت را به نفع خود مردم اعلام كرد.
ص: 57
سپس بار ديگر از سر دلسوزى فرمود: اى مردم، آنچه به شما گفتم بگوييد و به على با عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد. آنگاه آيه 285 سوره بقره «وَ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيْكَ الْمَصيرُ» را به عنوان كلمه سمع و طاعت در كلام خود آورده فرمود: «بگوييد: شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا مغفرت تو را مى خواهيم و بازگشت به سوى توست».
آنگاه قدردانى از نعمت عظماى غدير و ولايت را به مردم آموخت و آيه 43 سوره اعراف «الْحَمْدُ للّه ِِ الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا اَنْ هَدانَا اللّه ُ» را شاهد آورده فرمود: «بگوييد: سپاس خدايى را كه ما را به اين راه هدايت كرد، و اگر خدا هدايت نمى كرد ما هدايت نمى شديم. فرستادگان پروردگارمان به حق آمده اند».
خطبه به پايان خود نزديك مى شد و مردم همچنان تشنه زلال غدير گوش جان به كلام جاودانه محمدى سپرده بودند.
مِسك الختام اين خطابه بلند، جامع الجوامع فضايل على بن ابى طالب عليه السلام بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در يك جمله پر معنى بالاترين فضيلت را براى شخص دوم عالم وجود با ارتباط آن به قرآن بيان كرد. از يك سو نزول فضايل على عليه السلام در قرآن را به ميان آورد، و از سوى ديگر درياى مناقب آن حضرت را فراتر از آن دانست كه در يك مجلس قابل ذكر
باشد. سپس با توجه به گستردگى فضايل على عليه السلام، دستور پذيرفتن آنها را از اصحاب معرفت به ما داد.
بعد از آن بار ديگر با اشاره به آيه 71 سوره احزاب «وَ مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظيما» بر اطاعت و ولايت پذيرى و تسليم در برابر خدا و رسول و على و امامان بعد از او تأكيد كرد. سپس با اشاره به آيه 20 و 21 سوره توبه «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فى سَبيلِ اللّه ِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ اَعْظَمُ دَرَجَةْ عِنْدَ اللّه ِ وَ اُولئِكَ هُمُ الْفائِزونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنّاتٍ فيها نَعيمٌ مُقيمٌ»، به سبقت گيرندگان در امر مهم ولايت نشان بهشت عنايت كرد.
ص: 58
در مقابل به مردم گوشزد كرد كه رضاى الهى را در نظر بگيرند، چرا كه اگر همه اهل زمين كافر شوند ضررى به خداوند نمى رسد، و در اين باره به آيه 8 سوره ابراهيم «اِنْ تَكْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الاَْرْضِ جَميعا فَاِنَّ اللّه َ لَغَنِىٌّ حَميدٌ» و آيه 144 سوره آل عمران «وَ مَنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا» اشاره فرمود.
ص: 59
پيامبر صلى الله عليه و آله عمامه اى داشت كه نام آن را «سَح-اب» به معناى «ابر رحمت» گذاشته بود. در آن مراسم حضرت با دست مبارك خود آن عمامه را بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام بست. آنگاه با اشاره به آيه 124 سوره آل عمران: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه ُ بِبَدْرٍ وَ اَنْتُمْ اَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه َ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ. اِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنينَ اَلَنْ يَكْفيَكُمْ اَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزِلينَ»، و آيه 25 سوره توبه: «وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه ُ فى مَواطِنَ كَثيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ اِذْ اَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ . . . وَ اَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها» فرمود: «خداوند در روز بدر و حنين مرا با ملائكه اى كه چنين عمامه اى بر سر داشتند تأييد و كمك نمود».(1)
در آن لحظات گام هاى بلند محمد و على عليهماالسلام فرود از منبر غدير را آغاز كرد. همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر آمدند؛ و در حالى كه دست ها را به نشانه بيعت بالا برده بودند اشاره مى كردند و مى گفتند: «آرى پذيرفتيم و طبق امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستان مان اطاعت مى كنيم».
ص: 60
ابراز احساسات مردم با پاسخ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله آرام تر شد در حالى كه آن حضرت با اميرالمؤمنين عليه السلام به پله هاى پايين منبر رسيده بودند. در آن حال پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر آيه كمال دين را به مردم يادآور شده فرمود:
«اللّه ُ اَكْبَرُ عَلى اِكْمالِ الدّينِ وَ اِتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الْوِلايَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ»: «اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابى طالب».
سپس سه بار آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا» را قرائت كرد، و بعد از آن فرمود: «كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابى طالب بعد از من فرستاده است».(1)
در آن لحظات ابوبكر و عمر سه آيه «اُولِى الاَْمْرِ» و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه» و «وَليجَة» را كه هنگام حركت از مدينه نيز سؤال شده بود مطرح كردند. اين آيات عبارت بود از آيه 59 سوره نساء: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ» و آيه 55 سوره مائده: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»، و آيه 16 سوره توبه: «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تتْرَكُوا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَْ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً». آنان پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين سه آيه مخصوص على است؟ حضرت فرمود: آرى، درباره او و جانشينان من تا روز قيامت است. گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. فرمود:
على برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفه ام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من، سپس پسرم حسن، و سپس حسين، و بعد از او نُه نفر از
ص: 61
فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى كه قرآن با آنان است و آنان با قرآن اند. از آن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
در آن لحظات خداى محمد صلى الله عليه و آله سپاسى بلند براى آن مبلِّغ اعظم غدير فرستاد و از آن همه تلاش و فداكارى و تسليم محض او در برابر فرمانش تشكر كرد. جبرئيل نازل شد و آيه 3 سوره قلم را به عنوان رضايت خداوند از كيفيت عمل به آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ» براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد، آنجا كه مى فرمايد: «وَ اِنَّ لَكَ لاََجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ»: «براى تو اجرى بى منت خواهد بود».(1)
با پايان خطابه غدير و به انجام رسيدن تبليغ ولايت منافقين گفتند: «بَطَلَ كَيْدُنا»: «حيله هاى ما باطل شد و نقشه هاى ما بر باد رفت». اينجا بود كه اين قسمت از آيه 3 سوره مائده در شأن اين شكست منافقين نازل شد: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ»: «امروز كافران از تخريب دين شما نااميد شدند. ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد».(2)
برنامه دوم بيعت بود كه بايد آن را اصلى ترين قسمت مراسم بعد از خطابه دانست. از اولين افرادى كه براى بيعت حضور يافتند ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و معاويه و مغيره و ابوموسى اشعرى بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله تأكيد خاصى بر بيعت آنان داشت. پس از بيعت وقتى از خيمه فاصله گرفتند سخنان ناروايى بر زبان جارى كردند. جبرئيل خبر اين دهن كجى آنان را به پيامبر صلى الله عليه و آله داد و آيه 91 و 92 سوره نحل را
درباره آنان نازل كرد:
ص: 62
«وَ اَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه ِ اِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الاَْيْمانَ بَعْدَ تَوْكيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّه َ عَلَيْكُمْ كَفيلاً اِنَّ اللّه َ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ. وَ لا تَكُونُوا كَالَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اَنْكاثا تَتَّخِذُونَ اَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ».
«به پيمان خدا وفا كنيد هر گاه عهد كرديد و قسم ها را بعد از مؤكد كردن آن نشكنيد در حالى كه خدا را بر خود ضامن و شاهد قرار داده ايد. خدا مى داند شما چه مى كنيد. مانند آن زنى نباشيد كه رشته هاى خود را بعد از تابيدنِ محكم باز مى كند، كه عهد و قسم ها را براى فريب يكديگر به كار بريد».
آنان را به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند و حضرت پرسيد: لحظاتى پيش چه گفتيد و چه باعث شد آن سخنان را بگوييد؟ گفتند: «قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست، ما چيزى نگفتيم»! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به خدا قسم، خدا گفته شما را به من خبر داده و درباره اين انكار شما آيه اى از قرآن بر من فرستاده است، و آنگاه آيه 74 سوره توبه را تلاوت فرمود:
«يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ . . .»: «به خدا قسم ياد مى كنند كه نگفته اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان جارى ساختند و تصميم بر كارى گرفتند كه به آن نرسيدند، و از چيزى ناراحت نبودند جز آنكه خدا و رسولش آنان را از فضل خويش مستغنى سازند. پس اگر توبه كنند براى آنان بهتر خواهد بود و اگر اعراض كنند خداوند آنان را به عذاب دردناكى در دنيا و آخرت معذب مى نمايد، و آنان در زمين دوست و ياورى نخواهند داشت».
از سوى ديگر معاويه و مغيرة بن شعبه و ابوموسى اشعرى نيز از اين همه شكست در توطئه هايشان سخت كلافه شده بودند، و در حالى كه از خيمه بيعت بيرون مى آمدند غرغر كنان زير لب سخنانى مى گفتند.(1)
ص: 63
ابوذر و حذيفه شاهد اين حالت آنان بودند، و خبر اين كارشان فورا به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. همزمان آيات 31 تا 35 سوره قيامت درباره معاويه نازل شد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى، وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى، ثُمَّ ذَهَبَ اِلى اَهْلِهِ يَتَمَطّى، اَوْلى لَكَ فَاَوْلى، ثُمَّ اَوْلى لَكَ فَاَوْلى»: «نه تصديق كرد و نه سر تسليم فرود آورد، ولى تكذيب نمود و روى گردانيد، و سپس با تكبر به سوى دوستانش رفت. عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است. بار ديگر عذاب بر تو سزاوار و سزاوارتر است».
در آن لحظات حساس پيامبر صلى الله عليه و آله تصميم بر قتل معاويه گرفت، اما بار ديگر وحى الهى - به خاطر مهلتى كه به ظالمين داده شده - نازل شد و آيه 16 سوره قيامت را آورد: «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ»: «درباره او زبانت را به سخنى باز مكن كه درباره او عجله كرده باشى»، حكايت از آنكه هنوز از مهلت او مانده است. اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت كرد و درباره او چيزى نفرمود.
در فرصتى كه براى پيامبر صلى الله عليه و آله پيش آمد آن حضرت لازم دانست رفتارهاى منافقين در اثناء خطبه را به آنان گوشزد فرمايد.(1) حضرت كسى را فرستاد و آنان را فرا خواند و گفته هاى جسارت آميز آنان را برايشان يادآور شد و در اين باره از آنان سؤال فرمود. آنان به شدت انكار كردند و جالب تر اينكه بر انكار خود قسم ياد كردند كه هيچ سخن ناروايى نگفته اند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در اثبات جرم آنان و ردّ قسم دروغشان آيه 74 سوره توبه را قرائت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ . . .»: «به خدا قسم ياد مى كنند كه چنين سخنى نگفته اند، در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلام شان گفته اند . . .»(2)، و اين گونه حضرت دروغ شان را بر آنان ثابت كرد.
ص: 64
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله سخن اصحاب صحيفه يعنى ابوبكر و عمر و سالم و ابوعبيده را يادآور شد(1) كه هنگام بالا بردن اميرالمؤمنين عليه السلام به يكديگر گفته بودند: «چشمانش را بنگريد كه چگونه مى گردد، گويا چشمان ديوانه است»، و نزول آيات 51 و 52 سوره قلم را درباره آنان يادآور شد كه مى فرمايد: «وَ اِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِاَبْصارِهِمْ لَمّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ اِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَ ما هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ لِلْعالَمينَ»: «كسانى كه كافر شده اند آنگاه كه ذكر را مى شنوند از روى غضب نگاه هاى تندى به تو مى كنند و مى گويند: او ديوانه است، ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست».
سپس نوبت گروه ديگرى از منافقين بود كه نسبت مغرور شدن و جنون را به آن حضرت دادند(2) و گفتند: «او به پسر عمويش مغرور شده است»، و جلمه «قَدِ افْتَتَنَ بِابْنِ عَمِّهِ» يا «لَقَدْ فَتَنَ بِهذَا الْغُلامِ» را بر زبان آوردند.
حضرت ضمن توبيخ آنان، آيات اول سوره قلم را كه درباره آنان نازل شده بود برايشان قرائت فرمود: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ، ما اَن-ْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ»: «قسم به قلم و آنچه مى نويسند، كه تو با نعمت پروردگارت مجنون نيستى»، و سپس ادامه آيات كه مى فرمايد: «فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ»: «به زودى تو خواهى ديد و آنان نيز خواهند ديد كه كداميك مغرور شده ايد»
تا آيه 8 سوره قلم كه مى فرمايد: «اِنَّ رَبَّكَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ»: «پروردگار تو داناتر است كه چه كسى از راه او گمراه شده و او به هدايت يافتگان آگاه تر است».
روز نوزدهم برگ ديگرى بر پرونده غدير افزوده شد. حَسّان بن ثابت شاعر زبردست عرب كه در غدير حضور داشت شعرى زيبا با تضمين آيه 67 سوره مائده در
ص: 65
ده بيت سرود كه ترسيم كننده واقعه غدير بود. سپس با اجازه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم قرائت كرد، كه اين سه بيت حاكى از آيات سوره مائده بود:
وَ قَد جاءَهُ جِبْريلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ *** بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلا تَكُ وانِيا
وَ بَلِّغْهُمُ ما اَنْزَلَ اللّه ُ رَبُّهُمْ *** وَ اِنْ اَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حاذَرْتَ باغِيا
عَلَيْكَ فَما بَلَّغْتَهُمْ عَنْ اِلهِهِمْ *** رِسالَتَهُ اِنْ كُنْتَ تَخْشَى الاَعادِيا
جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستى مكن كه تو محفوظ خواهى بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرسانى و از ظالمان بترسى و از دشمنان حذر كنى رسالت پروردگارش-ان را نرسانده اى.
شياطين و در رأس آنان ابليس ايام غدير را در غوغايى به سر مى بردند.(1) در آن روز ابليس گفت: «اين پيامبر كارى كرد كه اگر به نتيجه برسد هرگز خدا معصيت نخواهد شد»! اينجا بود كه آيه 20 سوره سبأ نازل شد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ اِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ اِلاّ فَريقا مِنَ الْمُؤْمِنينَ»: «ابليس گمان خود را به باور آنان رسانيد، و به جز گروهى از مؤمنين پيرو او شدند».
با نزول اين آيه بار ديگر ابليس فريادى زد، و آنان بازگشتند و گفتند: اى آقاى ما، اين فرياد دوم چه بود؟! او گفت: واى بر شما، به خدا قسم خداوند سخن مرا در آيه اى
ص: 66
از قرآن نقل كرد و اين آيه را نازل كرد: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ اِبْليسُ ظَنَّهُ . . .». بعد از اين خبر باز هم شياطين متفرق شدند.
ابليس كه از نقل سخن خود در آيه اى از قرآن خرسند بود، با شنيدن «اِلاّ فَريقا مِنَ الْمُؤْمِنينَ» سخت برآشفت و سر به سوى آسمان بلند كرد و خطاب به خداوند گفت: «قسم به عزت و جلالت، اين گروه مؤمن را هم به بقيه ملحق خواهم كرد»!
در اينجا آيه 42 سوره حجر نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله كه شاهد گفتگوى ابليس با لشكريانش بود، اين آيه را خطاب به ابليس تلاوت فرمود: «اِنَّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ . . .»: «تو را بر بندگان واقعى من راهى نيست».
در روز نوزدهم ذى الحجة سال دهم مراسم بيعت همچنان ادامه داشت، و هر گروه از مردم كه بيعت مى كردند به خيمه هاى خود باز مى گشتند. منافقين نيز در خيمه هاى خود جمع شده بودند و از آن همه سربلندى غدير كه خط نفاق را خرد مى كرد و پيش مى رفت، اظهار تأسف و نگرانى مى كردند و اسرار دل خود را براى يكديگر بازگو مى كردند.(1)
حذيفه از گفتار آنان غضبناك شد و به آنان گفت: در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله زنده است و وحى خدا نازل مى شود چنين كارى مى كنيد؟! به خدا قسم صبح گفتار شما را به آن حضرت خبر خواهم داد.
صبح روز بيستم پس از نماز و قبل از شروع مراسمِ بيعت حذيفه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد در حالى كه على عليه السلام با شمشير حمايل كرده در كنار حضرت بود. او گفتار منافقين را به حضرت خبر داد. پيامبر صلى الله عليه و آله هم سراغ آنان فرستاد و آمدند. حضرت پرسيد: شما چه گفته ايد؟ گفتند: به خدا قسم ما چيزى نگفته ايم. اگر خبرى درباره ما به تو رسيده به ما دروغ بسته شده است!!
ص: 67
در اينجا جبرئيل بار ديگر آيه 74 سوره توبه را براى تكذيب آنان آورد: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ»: «قسم ياد مى كنند كه نگفته اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده اند».
با طلوع آفتاب روز بيستم مراسم بيعت ادامه يافت. مقداد از كنار گروهى از منافقين عبور مى كرد كه گفتگوهاى فتنه آميز آنان را شنيد.(1) او نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و به آن حضرت خبر داد. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد ندا دهند: «الصلاة جامعة»، و اين بدان معنى بود كه همه جمع شوند. منافقين گفتند: مقداد كار ما را گزارش داده است!! اكنون برخيزيم كه بر ضد گزارش او قسم ياد كنيم! آنان آمدند تا در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله نشستند و گفتند: پدران و مادران مان به قربانت يا رسول اللّه! قسم به آن كه تو را به حق مبعوث كرده و به پيامبرى كرامت داده و تو را از همه بشر برگزيده! آنچه به تو خبر رسيده ما نگفته ايم!
در اينجا بار ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله آيه 74 سوره توبه را تلاوت فرمود: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ . . .»: «به خدا قسم ياد مى كنند كه نگفته اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلام شان گفته اند . . .».
در حالى كه عده اى از منافقين كنار يكديگر جمع شده بودند، سوسمارى از كنار آنان عبور كرد.(2) يكى از آنان گفت: «اى كاش محمد اين سوسمار را به جاى على امير ما قرار مى داد»! ابوذر سخن آنان را شنيد و براى پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرد. حضرت سراغ آنان فرستاد و آنان را حاضر نمود و خبر ابوذر را برايشان بازگو كرد.
آنان در حالى كه ابوذر را در برابر خود مى ديدند انكار كردند و بر اين انكار خود قسم ياد كردند! ولى از طرف خداوند بار ديگر آيه 74 سوره توبه در ردّ آنان آمد:
ص: 68
«يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ»: «به خدا قسم ياد مى كنند كه نگفته اند در حالى كه سخن كفر را بعد از اسلامشان بر زبان آورده اند».
اولين شيوه منافقين وسوسه اندازى در قلوب مردم بود(1) كه قابل اجرا در جاى جاى بيابان غدير در ميان تجمعات مردم بود. در رأس اين توطئه عمر بن الخطاب بود كه هر گاه گروهى از مردم را به دور از چشم پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحاب باوفايش مى يافت، براى سست سازى اعتقاد آنان مى گفت: «از اينكه قريش را براى پسر ابوطالب و فرزندانش ذليل كند هيچ كوتاهى نمى كند»!
آيات 4 و 5 سوره ناس درباره اوست كه مى فرمايد: «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ الَّذى يُوَسْوِسُ فى صُدُورِ النّاسِ»: «بگو به خدا پناه مى برم از شر وسوسه اندازى كه از ياد خدا باز گرفته شده و در سينه هاى مردم وسوسه مى كند».
گروهى از منافقين با كلماتى سست كننده اعتقاد گفتند(2): «محمد هر از چند گاه ما را به امرى جديد دعوت مى كند، و اكنون درباره اهل بيتش آغاز كرده كه اختيار ما را به دست آنان بسپارد». عده اى ديگر گفتند: «تا كى محمد اين واجبات را يكى پس از ديگرى بر ما واجب مى كند»؟!
در برابر اين گروه پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر آيه 46 سوره سبأ را خواند: «قُلْ اِنَّما اَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ»: «بگو من شما را به يك چيز (ولايت) موعظه مى كنم»، و سپس فرمود: «من ادا كردم آنچه پروردگارتان بر شما واجب كرده است»، و سپس دنباله آيه را خواند: «اَنْ تَقُومُوا للّه ِِ مَثْنى وَ فُرادى»: «تا به خاطر خدا دو نفرى و به تنهايى بپا خيزيد».
ص: 69
دومين روش در شبهه اندازى نسبتِ ساختگى بودن مراسم غدير از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و حقيقى نبودن نسبت آن به خدا بود.(1) اين توطئه و شبهه فورا از سوى خداوند تعالى در نطفه خفه شد و ده آيه از سوره حاقّه در تأييد پيامبر صلى الله عليه و آله و وَحْيانى بودن غدير نازل شد و بنيانى محكم براى غدير را تا ابد در متن قرآن پايه گذارى كرد. آيات 43 تا 52 سوره حاقه كه مى فرمايد:
تَنْزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ. وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الاَْقاويلِ. لاََخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ. فَما مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ عَنْهُ حاجِزينَ. وَ اِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقينَ. اِنّا لَنَعْلَمُ اَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبينَ وَ اِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرينَ. وَ اِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقينِ. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظيمِ.
نازل شده از پروردگار عالم است. اگر بعضى گفته ها را به ناحق به ما نسبت دهد دست راست او را مى گيريم و سپس رگ گردن او را قطع مى كنيم، و هيچيك از شما نمى تواند ما را از چنين برخوردى مانع شود. اين يادمانى براى متقين است. ما مى دانيم كه در ميان شما تكذيب كنندگان وجود دارند. اين حسرت بر كافران است و يقين حقيقى است. پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح بگو.
سومين روشى كه منافقين براى شبهه اندازى در پيش گرفتند و به عنوان شگردى تازه آن را به ميان آوردند مسئله تبديل على عليه السلام به شخص ديگرى بود.(2) خداوند نيز بى درنگ پاسخ آنان را با آيه 15 سوره يونس داد و آن را بر پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نازل كرد:
ص: 70
وَ اِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقائَنا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا اَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لى اَنْ اُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسى اِنْ اَتَّبِعُ اِلاّ ما يُوحى اِلَىَّ اِنّى اَخافُ اِنْ عَصَيْتُ رَبّى عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ.
هنگامى كه آيات روشن ما بر آنان تلاوت مى شود، كسانى كه اميد ملاقات ما را ندارند مى گويند: قرآنى غير از اين براى ما بياور يا آن را تبديل كن. بگو: براى من چنين حقى نيست كه آن را از پيش خود تبديل نمايم. جز آنچه بر من وحى مى شود تابع چيز ديگرى نيستم. من اگر عصيان پروردگارم را نمايم از عذاب روزى عظيم مى ترسم.
پنجمين مسئله اى كه منافقين در كورسوى ذهنشان بدان دست يافتند مسئله شركت ديگران با على عليه السلام در خلافت بود!(1)
در اينجا هم فورا آيات 65 - 66 سوره زمر نازل شد كه خطاب آن به پيامبر صلى الله عليه و آله بود، ولى در واقع پيشنهاد كنندگان را هدف گرفته بود:
وَ لَقَدْ اُوحِىَ اِلَيْكَ وَ اِلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ اَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ. بَلِ اللّه َ فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشّاكِرينَ:
به تو و به آنان كه قبل از تو بودند وحى شده كه اگر شريك نمايى عمل تو ساقط مى شود و از زيانكاران خواهى بود. بلكه خدا را عبادت كن و از شكرگزاران باش.
پيامبر صلى الله عليه و آله امر كرد تا سند مكتوبى براى غدير آماده شود.(2) همزمان آيات 1 تا 4 سوره نجم نازل شد تا از يك سو تأييد ديگرى بر وَحْيانى بودن غدير باشد و از سوى ديگر
ص: 71
مشتى محكم بر دهان ياوه گويانى باشد كه نسبت گمراهى و اغوا و هواى نفس به مبلغ اعظم غدير مى دادند. آيات چنين بود:
وَ النَّجْمِ اِذا هَوى، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى، اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ يُوحى:
قسم به ستاره هنگامى كه سقوط كرد، صاحب شما (پيامبر صلى الله عليه و آله) گمراه نشده و اِغوا نشده و از روى هواى نفس سخن نمى گويد. آنچه مى گويد وحيى است كه بر او نازل مى شود.
عصر روز بيستم ذى الحجة روز سوم غدير و ساعات پايانى برنامه سه روزه بود.(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله فضيلت بلندى از مناقب على عليه السلام بر زبان جارى فرمود و همين كلام حضرت جرقه اى بر دل منافقين شد كه كينه توزانه سخنانى بر زبان جارى كنند.
در اين حال پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
اِنَّ فيكَ شِبْها مِنْ عيسَى بْنِ مَرْيَمَ. لَوْ لا اَنْ تَقُولَ فيكَ طَوائُفٌ مِنْ اُمِّتى ما قالَتِ النَّصارى فى عيسَى بْنِ مَرْيَمَ لَقُلْتُ فيكَ قَوْلاً لا تَمُرُّ بِمَلَأٍ مِنَ النّاسِ اِلاّ اَخَذُوا التُّرابَ مِنْ تَحْتِ قَدَمَيْكَ يَلْتَمِسُونَ بِذلِكَ الْبَرَكَةَ.
ص: 72
در تو شباهتى به عيسى بن مريم وجود دارد. اگر نبود كه گروه هايى از امتم درباره تو سخنى را بگويند كه مسيحيان درباره عيسى گفتند، درباره تو سخنى مى گفتم كه از كنار هر دسته از مردم مى گذشتى خاك پاى تو را بر مى داشتند و بدان تبرك مى جستند.
شنيدن اين منقبت بر منافقين گران آمد و مسخره كنان در بين خود سخنانى گفتند. در پى اين حركات منافقين آيات 58 تا 61 سوره زخرف نازل شد:
وَ لَمّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً اِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصُدُّونَ. وَ قالُوا ءَآلِهَتُنا خَيْرٌ اَمٌ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ اِلاّ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ. اِنْ هُوَ اِلاّ عَبْدٌ اَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنى اِسْرائيلَ. وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِى الاَْرْضِ يَخْلُفُونَ. وَ اِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ.
هنگامى كه عيسى بن مريم مثال زده مى شود قوم تو از آن رويگردان مى شوند و مى گويند: آيا اين بهتر است يا خدايان ما؟! اين سخن را جز از روى جدل بر زبان جارى نمى كنند، چرا كه اينان گروهى مخاصمه گر هستند. او نيست جز بنده اى كه بر او تفضّل كرده ايم و او را مثالى براى بنى اسرائيل قرار داده ايم. اگر مى خواستيم از شما ملائكه اى را قرار مى داديم كه در زمين جانشين مى شدند. اين علمى براى آن زمان است، پس درباره آن شك نداشته باشيد و از من پيروى كنيد كه اين صراط مستقيم است.
اينجا بود كه حارث فهرى برخاست و با لسانى تند و با جسارت در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفت و گفت: «وقتى قرار شد تو رسول اللّه باشى و على جانشين بعد از تو باشد و فاطمه دخترت سيده زنان عالم و حسن و حسين سيد جوانان اهل بهشت باشند، پس براى ساير قريش چيزى باقى نگذاشته اى»؟! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من اين مقامات را تعيين نكرده ام بلكه خداوند معين فرموده است.
ص: 73
حارث گفت: تو را به خدايى كه خدايى جز او نيست، آيا اين حتما از طرف خداست و از طرف خودت نيست؟! حضرت فرمود: «به خدايى كه جز او خدايى نيست، اين از طرف خداست نه از پيش خودم».
حارث سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا، اگر محمد در آنچه مى گويد صادق و راستگوست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذابى بر ما نازل كن كه انتقامى در اولينِ ما (منكرين ولايت) و نشانه اى براى آيندگان ما باشد؛ و اگر آنچه محمد مى گويد دروغ است عذابى بر او نازل كن».(1)
خداوند فورا سخن حارث را با آيه 33 سوره انفال براى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد: «وَ اِذْ قالُوا اللّهُمَّ اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ فَاَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَليمٍ»: «خدايا اگر اين حقى از طرف توست بر ما سنگى از آسمان ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست». اينجا بود كه غدير وارد مباهله شد، و اين سخن حارث به معناى درخواست پاسخ الهى براى نشان دادن حق و باطل بود، و بايد معجزه اى رخ مى داد تا ثابت شود غدير «هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ» است.
به دنبال آن آيه 12 سوره يونس وحى شد: «وَ لَوْ يَجْعَلُ اللّه ُ لِلنّاسِ الشَّرَ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ اِلَيْهِمْ اَجَلَهُمْ فَنَذَرُ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقائَنا فى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»: «اگر خداوند براى مردم شر را فورا مى فرستاد - همان گونه كه خير را فورا مى فرستد -
ص: 74
اجل آنان را مقدر مى فرمود. ما رها مى كنيم كسانى را كه اميد ملاقات ما را ندارند، تا در طغيان خود متحير بمانند».
آنگاه آيه 34 سوره انفال نازل شد: «وَ ما كانَ اللّه ُ لَيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فيهِمْ وَ ما كانَ اللّه ُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ»: «خدا آنان را عذاب نمى كند در حالى كه تو در ميان آنان باشى، و خدا آنان را عذاب نمى كند در حالى كه استغفار كنند».
با اين آيه در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله عذابى نازل نمى شد، و در صورتى درخواست حارث عملى مى شد كه از حضور آن حضرت خارج شود. راه ديگر توبه بود كه حارث از سخن خود باز گردد. لذا پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: اى حارث، يا توبه كن و يا از پيش ما برو! حارث گفت: «اگر اين گونه است اعلام مى كنم كه قلبم توبه را نمى پذيرد، ولى از حضور تو مى روم»! آنگاه برخاست و به سرعت به طرف شترش رفت و سوار شد و حركت كرد.
به محض فاصله گرفتن حارث از پيامبر صلى الله عليه و آله دو عذاب الهى با هم بر او نازل شد در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و اصحابش از دور او را مى ديدند. در آن لحظات جبرئيل نازل شد و سند قرآنىِ اين معجزه غدير را با آيات 1 تا 3 سوره معارج آورد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ، مِنَ اللّه ِ ذِى الْمَعارِجِ»: «درخواست كرد درخواست كننده اى عذاب واقع را كه كافران قدرت دفع آن را ندارند، و اين از طرف خداوند بود».
پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحابش فرمود: اكنون به طرف او برويد كه آنچه از خدا خواست بر او فرود آمد. آنگاه حضرت آيه 15 سوره ابراهيم را شاهد آورده فرمود: چنانكه خداوند عز و جل مى فرمايد: «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ»: «ابتدا خودشان درخواست كردند، و اين گونه هر جبار معاندى ضرر كرد و به هدف خود نرسيد».
ص: 75
سپس آيه 205 سوره شعراء در توبيخ گستاخى حارث و امثال او نازل شد: «اَفَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ»: «آيا به عذاب ما عجله مى كنند»؟
حضرت در ادامه سخنانش به آيه 49 سوره اعراف «اُدْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا اَنْتُمْ تَحْزَنُونَ» اشاره كرده فرمود: «ترسى بر آنان نيست و محزون نمى شوند». سپس به آيه 72 سوره توبه «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه ِ اَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ» اشاره كرده فرمود: «آنان با رضايت بزرگ خدا تأييد شده اند و اين رستگارى بزرگ است، تا هنگامى كه در مقام قدس در محضر رب العالمين ساكن شوند».
آنگاه به آيه 71 سوره زخرف «فيها ما تَشْتَهيهِ الاَْنْفُسُ وَ تَلَذُّ الاَْعْيُنُ» اشاره كرده فرمود: «بهشتى كه آنچه دل طلب كند و چشم لذت ببرد در آن آماده است، و در آنجا هميشگى خواهند بود». بعد از آن به آيه 24 سوره رعد «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ» اشاره كرده فرمود: «ملائكه به آنان مى گويند: سلام بر شما به خاطر صبرى كه كرديد و اين عاقبت نيكويى است».
بدين ترتيب با غروب روز بيستم ذى الحجة(1)، پس از سه روز مراسم پر شور غدير پايان يافت و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در ذهن ها نقش بست.
ص: 76
در حالى كه مردم با شور و نشاطى فوق العاده غدير را وداع مى گفتند، منافقين توطئه ديگرى را تدارك مى ديدند و آن نقشه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از رسيدن به مدينه بود.(1)
اين تصميم حاكى از غيظ و كينه اى بود كه از اجراى منظم و بى دغدغه مراسم سه روزه غدير به دل گرفتند، و آنچه باور نداشتند به چشم خود ديدند. از سوى ديگر از رسيدن پيامبر صلى الله عليه و آله به شهر مدينه واهمه داشتند كه نقشه هاى آنان را برملا كند و آنان را نزد همگان معرفى فرمايد. به همين جهت خواستند خيال خود را از همه مراحل احتمالى بعد راحت كنند، و با قتل آن حضرت نفس راحتى بكشند.
آغاز توطئه از آنجا بود كه اصحاب صحيفه در جلسه مخفيانه خود گفتند: «محمد ديروز در مسجد خيف آن سخنان را گفت، و در غدير هم اين سخنان را مطرح كرد. اگر به مدينه باز گردد كار او را محكم تر خواهد كرد. فكر درست آن است كه قبل از ورود به مدينه او را بكشيم»!
ص: 77
آنان براى اين نقشه شوم نُه نفر از همپيمانان درجه اول خود را انتخاب كردند كه عبارت بودند از: عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابى وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوموسى اشعرى، مغيرة بن شعبه و ابوهريره، كه با گروه پنج نفرى خود چهارده نفر مى شدند.
نقطه حساس اين نقشه انجام آن در راه و قبل از رسيدن به مدينه بود، چرا كه به دست گرفتن امور در گير و دارِ مسايلِ سفر و خستگى مسافران و در حال نبودِ استقرارى خاص براى آنان و نيز ايجاد فتنه و آشوب در چنان شرايطى بسيار آسان تر از شهر مدينه بود، زيرا آنجا مركز حكومت پيامبر صلى الله عليه و آله بود و حالت استقرار و نظم در آن حاكم بود.
از آنجا كه قافله ها معمولاً شب را كه خنك تر بود براى حركت انتخاب مى كردند، لذا زمان اجراى نقشه را نيمه هاى شب و ساعاتى كه اكثر مردم سوار بر مركب هاى خود خواب آلود هستند، تعيين نمودند. از نظر مكان بايد جايى را در نظر مى گرفتند كه حضرت تنها باشد و مردم كمتر در اطراف حضرت جمع باشند.
مناسب ترين مكان براى چنين هدفى قله كوه «هَرشى» بود، چرا كه اين كوهِ بسيار بلند گردنه و پرتگاه هاى خطرناكى داشت. به همين جهت وقتى مسافران به پاى اين كوه مى رسيدند دو راه در برابرشان بود: يا بايد كوه را دور مى زدند و از سختى و خطر بالا رفتن كوه راحت مى شدند، كه با سرعت بيشترى مى رسيدند اگر چه مسيرشان دورتر مى شد، و يا از كوه بالا مى رفتند كه با سرعت كمتر و تحمل مشكلات كوه فاصله كمترى را طى مى كردند.
منافقين تصميم گرفته بودند اگر بتوانند حضرت را در يكى از پرتگاه هاى كوه به پايين پرتاب كنند، و در غير اين صورت با شمشير حمله كرده آن حضرت را به قتل برسانند.
ص: 78
شب بيست و يكم ماه ذى الحجه كاروان عظيم با عبور از جُحفه، آن شب را تا صبح و نيز روز بيست و يكم را تا نزديكى غروب به حركت خود ادامه دادند تا به پاى كوه هَرشى رسيدند. منافقين در گروه چهارده نفرى خود با صورت هاى پوشانده پيشاپيش قافله رفتند و در محل موعود - كه پايان سربالايى قلّه هرشى و آغاز سراشيبى كوه بود - در ظلمت شب حاضر شدند و شترهاى خود را در كنارى خوابانيدند. سپس پشت صخره ها، هفت نفر در سمت راست جاده و هفت نفر در سمت چپ به كمين نشستند. اين در حالى بود كه ظرف هاى بُشكه مانند بزرگى را نيز همراه خود برده بودند و آن ها را پر از ريگ و شن كرده بودند تا براى رَماندن شتر آنها را از پشت سر در سراشيبى كوه رها كنند.(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله به همراه حذيفه و عمار با شترى تندرو به سوى قله هرشى حركت كردند. عمار افسار شتر حضرت را بر دوش مى كشيد و حذيفه از پشت سر شتر را راهنمايى مى كرد. در چنين شرايطى به نزديكى قله كه رسيدند جبرئيل خبر توطئه آنان را آورد.
پيامبر صلى الله عليه و آله اين خبر را به اطلاع حذيفه و عمار رسانيد، و به آنان دستور داد تا با شمشيرهاى خود آماده باشند. در عين حال با ضمانت «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» خبر داد كه آنان قادر به هيچ اقدامى نخواهند بود.
ص: 79
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و همراهان به قله كوه رسيدند و راه سراشيبى را پيش گرفتند، آن چهارده نفر نقشه خود را از پشت سر آغاز كردند. ابتدا ظرف هاى پر از شن و نيز سنگ هاى بزرگ را كه در پرتگاه قرار داده بودند غلتاندند و آنها را به سمت پايين رها كردند. صداى وحشتناكى بلند شد و سنگ ها به سمت پاهاى شتر پيش آمدند.
شتر وحشت كرد و نزديك بود بِرَمَد و آن حضرت را بر زمين زند، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله فرياد زد: «آرام بگير كه بر تو مشكلى نخواهد بود». شتر با زبان عربى فصيح پاسخ داد:
«به خدا قسم يا رسول اللّه، قدم از قدم بر نمى دارم در حالى كه شما بر پشت من نشسته ايد»! با توقف شتر، سنگ ها به سمت پايين كوه رفتند و شتر آسيبى نديد.
منافقين با شكست در اين مرحله، به طرف شتر حمله كردند تا آن را از قله كوه پرتاب كنند، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله هم سوار بر آن بود. اين بار حذيفه و عمار با شمشيرهاى بر كشيده حمله كردند و با آنان درگير شدند.
با آنكه تعدادِ آنان چهارده نفر بود و همراهان پيامبر صلى الله عليه و آله دو نفر بيشتر نبودند، ولى از آنجا كه انتظار خنثى شدن هر دو توطئه خود را نداشتند در يك لحظه با مشاهده سلامت شتر پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز مقابله حذيفه و عمار پا به فرار گذاشتند، و در پشت تخته سنگ ها پنهان شدند تا پس از عبور پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ شترهاى خود بروند و به قافله ملحق شوند!!
حذيفه پيشنهاد كرد عده اى را سراغشان بفرستد تا آنان را به قتل برسانند. حضرت فرمود: «خدا به من دستور داده از آنان اعراض كنم».
آنگاه با اشاره به آيه 14 سوره فجر «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرصادِ» فرمود: «اى حذيفه، اينان را به حال خود واگذار كه خدا در كمين شان است». سپس با اشاره به آيه 24 سوره لقمان «نُمَتِّعُهُمْ قَليلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ اِلى عَذابٍ غَليظٍ» فرمود: «خدا به آنان مهلت مى دهد، و سپس به عذاب شديد دچار مى نمايد».
ص: 80
صبح حضرت سراغ اين چهارده نفر فرستاد، و به آنان خبر داد كه نقشه قتل حضرت را داشته اند، ولى آنان قسم دروغ ياد كردند كه در اين باره با يكديگر سخنى نگفته اند و چنين قصدى نكرده اند و نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله قصد سوئى نداشته اند. در اينجا بار ديگر آيه 74 سوره توبه درباره آنان آمد: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا . . .»: «اينان قسم ياد مى كنند كه آن سخن را نگفته اند ولى بعد از اسلامشان سخن كفر را گفته اند و قصد سوئى كرده اند كه بدان دست نيافته اند . . .».
بعد از اين توطئه ها پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد هيچ گروه سه نفرى به حالت نجوى كنار يكديگر جمع نشوند؛ ولى با اين همه ابوبكر و عمر و سالم نجوى مى كردند.
وقتى خواستند از آنجا حركت كنند پيامبر صلى الله عليه و آله از آنان پرسيد: درباره چه چيزى نجوى مى كرديد؟ گفتند: ما اصلاً با يكديگر ارتباطى نداشته ايم و فقط اكنون يكديگر را ديده ايم!! حضرت نگاه معنى دارى به آنان كرد و آيه 140 سوره بقره را براى آنان خواند: «اَنْتُمْ اَعْلَمُ اَمِ اللّه ُ، وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه ِ، وَ ما اللّه ُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ»: «آيا شما آگاهتريد يا خدا؟ چه كسى ظالمتر است از كسى كه شهادتى نزد خود را از خدا كتمان مى كند، و خداوند از آنچه شما انجام مى دهيد غافل نيست».
به دنبال توطئه عظيم قتل پيامبر صلى الله عليه و آله و خنثى شدن آن، چهار آيه از قرآن درباره اين اقدامِ آن منافقين سركش نازل شد، تا براى هميشه معرِّف آنان باشد. يكى آيه 48 سوره
توبه كه مى فرمايد:
«لَقَدِ ابْتَغَُوا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَ قَلَّبُوا لَكَ الاُْمُورَ حَتّى جاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ اَمْرُ اللّه ِ وَ هُمْ كارِهُونَ»: «آنان از قبل به دنبال فتنه بودند و امور را براى تو دگرگون كردند، تا آنكه حق آمد و امر الهى ظاهر شد در حالى كه آنان كراهت داشتند».
ص: 81
ديگرى آيه 64 سوره توبه كه مى فرمايد:
«يَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ اَنْ تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةَ تُنَبِّئِهُمْ بِما فِى قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُوا اِنَّ اللّه َ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَحْذَرُونَ»: «منافقين حذر مى كنند از اينكه سوره اى بر آنان نازل شود كه به آنان از آنچه در قلوبشان است خبر دهد. بگو: مسخره كنيد كه خداوند خارج مى كند همان چيزى را كه از آن حذر مى كنيد».
و نيز آيه 15 سوره احزاب كه مى فرمايد:
«وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللّه َ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الاَدْبارَ وَ كانَ عَهْدُ اللّه ِ مَسْئُولاً»: «آنان از قبل با خدا پيمان بستند كه در جنگ به دشمن پشت نكنند، و پيمان خداوند هميشه مورد سؤال است».
و سپس آيه 150 سوره نساء كه مى فرمايد:
«اِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللّه ِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ اَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللّه ِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ اَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً»:
«كسانى كه به خدا و رسولش كفر مى ورزند، و مى خواهند بين خدا و رسولانش جدايى بيندازند، و مى گويند به بعضى از آن ايمان مى آوريم و به بعضى ديگر كفر مى ورزيم، و مى خواهند راهى بين اين ها در پيش بگيرند».
و آخرين تهديد الهى نسبت به آنان آيه 177 سوره صافات بود كه مى فرمايد:
«فَاِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرينَ» : «آنگاه كه بر در خانه آنان در آيد بدا به حال انذار شدگان».
ص: 82
منافقين پس از شكست در توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله درباره نقشه قتل على عليه السلام به مشورت پرداختند و معاهده نامه اى درباره قتل آن حضرت امضا كردند. جبرئيل اين خبر را به پيامبر صلى الله عليه و آله داد؛ و حضرت فورا ابوعبيده را احضار كرد و آن صحيفه را از او طلب كرد. اين بار ابوعبيده نتوانست انكار كند، و فورا آن نوشته را به پيامبر صلى الله عليه و آله تحويل داد. اينجا بود كه آيه 7 سوره مجادله بار ديگر درباره آنان مطرح شد: «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ اِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ اِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ»: «هيچ نجواى سه نفرى نيست مگر آنكه خدا چهارمى آنان است، و هيچ نجواى پنج نفرى نيست مگر آنكه خدا ششمى آنان است».
پيامبر صلى الله عليه و آله باز هم افشاگرى را صلاح ندانست و فقط به آنان فرمود: «اَكَفَرْتُمْ بَعْدَ اِسْلامِكُمْ»: «آيا بعد از اسلامتان كافر شديد»؟ و اين عبارت اشاره به آيه 106 سوره آل عمران بود كه مى فرمايد: «فَاَمَّا الَّذينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ اَكَفَرْتُمْ بَعْدَ ايمانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ»: «اما كسانى كه رو سياه شدند، آيا بعد از ايمانتان كافر شديد؟ پس عذاب را بچشيد به خاطر كفرى كه ورزيده ايد»، و نيز اشاره به آيه 65 - 66 سوره توبه بود كه مى فرمايد: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ اِنَّما كُنّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ اَبِاللّه ِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ. لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدِ ايمانِكُمْ»: «اگر از آنان سؤال كنى مى گويند: ما درباره مطلبى گفتگو مى كرديم و به بازى گرفته بوديم. بگو آيا خدا و آيات الهى و رسولش را به استهزاء گرفته ايد؟ عذر نياوريد كه بعد از ايمانتان كافر شده ايد».
با اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله صحيفه را از دست آنان گرفت و امضاى آنان در آخر پيمان نامه ديده مى شد، ولى با كمال وقاحت قسم ياد كردند كه هيچ قصد سوئى نداشته اند. اينجا بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله بار ديگر آيه 74 سوره توبه را در برابر آنان قرائت فرمود: «يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا . . .»: «به خدا قسم ياد مى كنند كه چنين سخنى نگفته اند در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلام شان بر زبان آورده اند و قصد كارى را كرده اند كه بدان دست نيافتند . . .».(1)
ص: 83
در حالى كه مسافرين مدينه بعد از سفر يك ماهه خود در فكر استراحت و آرامش بودند، منافقين ورود به مدينه را آغازى براى زمينه سازى اهداف خود مى دانستند.(1) كسانى كه صحيفه ملعونه را امضا كرده بودند و نقشه هاى پى در پى كشيده بودند و بسيارى از نقشه هاى خود را به اجرا در آورده بودند، با برخوردهاى دوگانه و ظاهرسازى هاى فريبكارانه نقشه هاى جدى بر ضد غدير را به مرحله عمل نزديك مى كردند.
اين اظهارات دو رويانه منافقين از يك سو و آن مقابله جدى و عميق پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى ديگر، ماجرايى را به وجود آورد كه هشت آيه قرآن درباره آن نازل شد؛ و اتمام حجتى بى نظير بر منافقين آن روز و پيروان آنان تا روز قيامت انجام گرفت.
منافقين تحركات خود را با دورويى آغاز كردند تا كسى از توطئه هاى آنان بويى نبرد. آنان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله مى آمدند و منافقانه اظهار مى كردند: «تو محبوب ترين خلق خدا نزد خدا و خود و نزد ما را بر ما منصوب نمودى، و بدين وسيله ما را از شر ظالمين بر ما و
ص: 84
متجاوزين در سياستمان آسوده ساختى». اينجا بود كه خداوند عز و جل آيات 8 تا 15 سوره بقره را نازل كرد:
«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنّا بِاللّه ِ وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنينَ، يُخادِعُونَ اللّه َ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ، فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّه ُ مَرَضا وَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ، وَ اِذا قيلَ لَهُمْ لاتُفْسِدُوا فِى الاَْرْضِ قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ. اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ. وَ اِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النّاسُ قالُوا اَنُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ اَلا اِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ، وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَ اِذا خَلَوا اِلى شَياطينِهِمْ قالُوا اِنّا مَعَكُمْ اِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ، اللّه ُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ»:
«از مردم كسانى هستند كه مى گويند به خدا و روز قيامت ايمان آورديم ولى مؤمن نيستند. آنان با خدا و مؤمنين حيله مى كنند، ولى جز خود را گول نمى زنند و نمى فهمند. در قلب آنان مرض است و خدا مرض آنان را زيادتر مى كند و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنكه تكذيب مى كنند. آنگاه كه به آنان گفته مى شود در زمين فساد نكنيد مى گويند ما اصلاح كننده ايم. بدانيد كه آنان فسادگر هستند ولى نمى فهمند. وقتى به آنان گفته مى شود ايمان بياوريد همانگونه كه مردم ايمان آورده اند مى گويند: آيا ايمان بياوريم همان گونه كه سفيهان ايمان آورده اند!؟ بدانيد كه آنان سفيهانند ولى نمى دانند. هر گاه كه ايمان آورندگان را ملاقت مى كنند مى گويند ايمان آورده ايم، و آنگاه كه با شياطين خود خلوت مى كنند مى گويند ما با شما هستيم، ما مسخره مى كرديم. خدا آنان را مسخره مى كند و آنان را مهلت مى دهد كه در طغيان خود كوردل بمانند».
آنگاه تفسير اين آيات درباره آنان را به پيامبر صلى الله عليه و آله چنين خبر داد:
ص: 85
اى محمد، «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنّا بِاللّه ِ»: «از مردم كسانى هستند كه مى گويند: ما ايمان آورديم به خداوند» كه به تو دستور داده على را به عنوان امام و سياست گذار امتت و مدبّر امور آنان منصوب نمايى. «وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنينَ»: «ولى آنان ايمان ندارند» به سخنى كه بر زبان مى آورند، بلكه براى به هلاكت رساندن تو و على توطئه مى كنند و خود را براى سرپيچى از اوامر على آماده مى كنند اگر اتفاقى براى تو رخ دهد.
در كنار وحى الهى، اخبارى نيز از توطئه هاى منافقين و گفته هاى آنان درباره على عليه السلام و سوء قصدى كه نسبت به او داشتند، به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. حضرت آنان را فرا خواند و مورد سرزنش و عتاب قرار داد. آنان در انكارِ آن گزارش ها قسم هاى غليظ ياد نمودند و آن نسبت ها را ردّ كردند.
بعد از اين سه نفر، عده اى ديگر از همان سركشان متمرد نظير اين عذرها را آوردند، ولى خداوند عز و جل در تفسير آياتى كه از سوره بقره نازل شده بود به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«يُخادِعُونَ اللّه َ»: «با خدا مكر و حيله مى كنند» يعنى با پيامبر خدا با قسم هاى باطلشان خدعه مى كنند؛ «وَ الَّذينَ آمَنُوا»: «و با آنان كه ايمان آوردند حيله مى كنند»، يعنى با ياران پيامبر صلى الله عليه و آله كه سيد آنان و برترشان على بن ابى طالب عليه السلام است. «وَ ما يَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ»: «ولى جز خودشان كسى را گول نمى زنند» و با اين خدعه جز به خودشان ضرر نمى رسانند، زيرا خداوند از آنان و يارى شان مستغنى است؛ و اگر نبود كه خداوند به آنان مهلت داده، بر خلاف و طغيانى كه به آن دست يازيده اند قدرت نمى يافتند. «وَ ما يَشْعُرُونَ»: «ولى آنان درك نمى كنند» كه مسئله چنين است و خداوند پيامبرش را از دورويى و دروغ و كفر آنان آگاه ساخته و او را به لعن آنان در كنار لعنت ظالمين و عهد شكنان امر فرموده است. اين لعنتى است كه از آنان جدا نمى شود: در دنيا بندگان خوب خدا آنان را لعنت مى كنند، و در آخرت به عذاب هاى شديد الهى گرفتار مى شوند.
ص: 86
جبرئيل نازل شد و گفت:
اين متمردان را - كه درباره بيعت شكنى شان نسبت به على و آمادگى آنان براى مخالفت با او به تو خبرهايى رسيده - به خارج شهر مدينه ببر، در جايى كه عجايب آنچه خداوند بر على كرامت كرده را به آنان نشان دهى.
با اين دستور الهى، پيامبر صلى الله عليه و آله به آن جماعتى كه درباره آنان خبرهايى از مخالفت با على عليه السلام رسيده بود، دستور حركت به بيرون شهر مدينه را داد. آنان همراه حضرت آمدند تا در دامنه يكى از كوه هاى مدينه مستقر شدند و در آنجا حضرت معجزاتى به آنان نشان داد.
با ديدن اين مناظر قلوب منافقين مرض بيشترى يافت، گذشته از مرض حسدى كه نسبت به پيامبر و على عليهماالسلام داشتند. اينجا بود كه خداوند چنين فرمود: «فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»: «در قلب آنان مرض است»، يعنى در قلوب اين متمردين شك كننده بيعت شكن از بيعتى كه براى على بن ابى طالب گرفتى مرضى ايجاد شد، «فَزادَهُمُ اللّه ُ مَرَضا»: «خداوند هم اين مرض را بيشتر كرد» به گونه اى كه با ديدن اين نشانه ها و معجزات قلوب آنان متحيّر گرديد، «وَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ»: «و براى آنان عذاب دردناكى است به خاطر آنچه دروغ مى پندارند» كه پيامبر صلى الله عليه و آله را تكذيب مى كنند؛ و در اين سخن شان كه مى گويند «ما بر بيعت و پيمان خود ثابت هستيم» دروغ مى گويند.
آنگاه كه به اين شكنندگان بيعتِ غدير گفته مى شود: «لا تُفْسِدُوا فِى الاَْرْضِ»: «در زمين فساد نكنيد» با اظهار بيعت شكنى در برابر بندگان مستضعف خدا كه دين آنان را در دلشان مشوّش مى كنيد و آنان را در اعتقادشان متحير مى نماييد، «قالُوا اِنَّما نَحْنُ
مُصْلِحُونَ»: «مى گويند: ما اصلاح كنندگانيم»، زيرا ما نه به دين محمد و نه غير محمد اعتقادى نداريم و در مسئله دين متحيريم. ما در ظاهر رضايت خود به محمد را با اظهار
ص: 87
قبول دين و شريعت او نشان مى دهيم، ولى در باطن طبق خواسته هاى خود عمل مى كنيم. از امكانات زندگى و رفاه آن استفاده مى كنيم و نفس خود را از رِقيَّت محمد آزاد مى نماييم و از اطاعت پسر عمويش على خود را رها مى سازيم به گونه اى كه اگر در دنيا پيروزى يافت ما نزد او مورد توجه باشيم، و اگر امر او به نابودى كشيده شد از اسير شدن به دست دشمنانش سالم بمانيم!
خداوند عز و جل مى فرمايد: «اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ»: «بدانيد كه آنان فساد كننده هستند» با اين مطالبى كه درباره امور خود مى گويند، چرا كه خداوند نفاق آنان را به پيامبرش شناسانده و او آنان را لعنت مى نمايد و به مؤمنين دستور لعن آنان را مى دهد. دشمنان مؤمنين نيز ديگر به آنان اطمينان ندارند، چرا كه مى پندارند با آنان نيز منافقانه رفتار مى كنند، همان گونه كه با اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله با نفاق رفتار مى كنند. از اينجاست كه هيچ منزلتى برايشان نزد آنان وجود ندارد، و به عنوان افرادى موثق در دل آنان جاى ندارند.
اين كلام خداوند كه مى فرمايد: «وَ اِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النّاسُ قالُوا اَنُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ، اَلا اِنَّهُمْ هُمُ السَّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ»: «و هنگامى كه به آنان گفته مى شود شما هم مانند بقيه مردم ايمان آوريد، مى گويند: آيا مانند سفيهان ايمان بياوريم؟ بدانيد كه آنان سفيهانند ولى خودشان نمى دانند». اين آيه درباره اين است كه وقتى برگزيدگان مؤمنين مانند سلمان و مقداد و ابوذر و عمار به اين بيعت شكنان مى گويند: «ايمان آوريد به پيامبر و به على كه او را جاى خود قرار داده و مقام خود را به او داده و در همه مصالح دين و دنيا او را ضابطه قرار داده است. شما هم مانند ساير مردم به اين پيامبر ايمان آوريد و در ظاهر و باطن تسليم اين امام شويد»؛ آنان به اين مؤمنين پاسخى نمى دهند زيرا جرئت ندارند جواب واقعى را به آنان بگويند، ولى به منافقينى كه نزد آنان مى آيند و مورد اعتمادشان هستند و همچنين به مؤمنين مستضعفى كه از كتمان آن مطمئن هستند مى گويند: «اَنُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ»: «آيا ما هم مانند سفيهان
ص: 88
ايمان بياوريم»، و منظورشان از سفيهان سلمان و اصحاب او هستند كه در پيشگاه على عليه السلام محبت خالصانه و اطاعت محض را تقديم نموده اند، و ولايت دوستان على و دشمنى با او را علنى ساخته اند. اينان را از آن جهت «سفهاء» مى دانند كه در برابر دشمنان محمد روش تندى دارند، و هنگامى كه امر او مضمحل شود دشمنانش آنان را نابود مى كنند، و ساير سردمداران و مخالفين محمد نيز آنان را هلاك مى نمايند.
«اَلا اِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ»: «بدانيد كه خودشان سفيهانند» و عقل و نظرشان پست است، چرا كه در مسئله پيامبر صلى الله عليه و آله آن گونه كه بايد توجه نكرده اند تا به نبوت او معرفت پيدا كنند و صحت ضابطه قرار دادن على عليه السلام را در امر دين و دنيا دريابند. اينان با دقت نكردن در اتمام حجت هاى خدا جاهل مانده اند، و از پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش و همچنين از مخالفين شان مى ترسند، چرا كه در امان نيستند كه كدامشان غالب مى شود و مى ترسند كه مبادا همراه آنان هلاك شوند. بنابراين آنان سفيهند به دليل اينكه با نفاقشان نه محبت پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنين و نه محبت يهود و ساير كافرين براى آنان قابل تحقق است!!
اينان با نفاق شان در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله اظهار ولايت آن حضرت و برادرش على عليه السلام و دشمنى با يهود و نصارى و ناصبيان مى نمايند، همان گونه كه در برابر اين دشمنان اظهار دشمنى با پيامبر و على عليهماالسلام و ولايت دشمنان ايشان مى نمايند. با اين روش دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله هم مى پندارند كه نفاق اينان در برابر آنان همانند نفاق شان با محمد و على عليهماالسلام است.
«وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ»: «ولى خود منافقين متوجه اين حقيقت نيستند»، و خداوند پيامبرش را از اسرار آنان آگاه مى فرمايد، و آنان را خوار مى نمايد و مورد لعنت قرار مى دهد و بى ارزش تلقى مى نمايد.
كلام خداوند كه مى فرمايد: «وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا، وَ اِذا خَلَوا اِلى شَياطينِهِمْ قالُوا اِنّا مَعَكُمْ اِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُونَ. اللّه ُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ
ص: 89
يَعْمَهُونَ»: «و هنگامى كه ايمان آورندگان را ملاقات كنند مى گويند ايمان آورديم، ولى وقتى با شياطين شان خلوت كنند مى گويند: ما با شماييم و ما مؤمنين را استهزاء مى كرديم. خداوند آنان را به مسخره مى گيرد و به آنان مهلت مى دهد كه در طغيان خود متحير بمانند». اين آيه درباره آن است كه اين بيعت شكنان كه بر مخالفت با على عليه السلام و مانع شدن خلافت از او هم پيمان شده بودند، وقتى با مؤمنين رو به رو مى شدند مى گفتند: ما هم مانند ايمان شما ايمان آورده ايم.
سپس منافقين به مسخره كردن سلمان و ابوذر و مقداد پرداختند. اينجا بود كه خداى عز و جل فرمود: يا محمد، «اللّه ُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ»: «خدا اينان را مسخره مى كند» و به سزاى استهزاي شان آنان را در دنيا و آخرت مجازات مى كند، «وَ يَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ»: «و آنان را در ادامه طغيانشان آزاد مى گذارد» و به آنان مهلت مى دهد و با مداراى خود به تأنّى با آنان رفتار مى كند و به توبه دعوتشان مى نمايد؛ و اگر سراغ مغفرت آيند به آنان وعده هاى نيك مى دهد. اما آنان متحيرند و از كار قبيح خود دست بر نمى دارند و از هر اذيتى نسبت به محمد و على عليهماالسلام - كه برايشان ممكن باشد - كوتاهى نمى كنند.
آن روز منافقينى كه همراه پيامبر و على عليهماالسلام براى ديدن آن معجزات به بيرون مدينه رفته بودند، به شهر بازگشتند در حالى كه آن آيات مفصل سوره بقره درباره آنان نازل شده بود.
در پنج روزِ باقي مانده از ماه ذى الحجة و با ورود ماه محرم، اصحاب صحيفه در تكاپوى عجيبى براى تدارك روزهاى پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله بودند. در يكى از شب هاى ماه محرم سال يازدهم هجرى گروه 34 نفرى منافقين در خانه ابوبكر جمع شدند تا آخرين نتايج افكار و عملكرد خود را بازنگرى كنند و برنامه دقيقى براى آينده بسيار نزديك خود تدارك ببينند. آنان در آن شب اساسنامه سقيفه را تدوين كردند و به امضاى همه آن 34 نفر رساندند.
ص: 90
همان شب كه صحيفه دوم توسط آن گروه امضا شد پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نماز صبح آيه 79 سوره بقره را تلاوت فرمود: «فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّه ِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَليلاً، فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمّا كَتَبَتْ اَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمّا يَكْسِبُونَ»: «واى بر كسانى كه نوشته اى را به دست خويش مى نويسند و سپس مى گويند: اين از سوى خداست، تا با آن مبلغ كمى به دست آورند. واى بر آنان از آنچه دست هايشان مى نويسد و واى بر آنان از آنچه كسب مى كنند».
آنگاه با ذكر آيه 108 سوره نساء فرمود: كسانى كه در اين امت چنين صحيفه اى را نوشته اند شباهت دارند به آنان كه خدا مى فرمايد: «يَسْتَخْفُونَ مِنَ النّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّه ِ وَ هُوَ مَعَهُمْ اِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللّه ُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطا»: «از مردم مخفى مى كنند اما از خدا مخفى نمى كنند و خدا ناظر آنان است هنگامى كه شب را سحر مى كنند در سخنى كه خدا راضى نيست، و خدا به آنچه انجام مى دهند احاطه دارد».
هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين سخنان را مى فرمود لرزه بر اندام امضا كنندگان صحيفه افتاده و اختيار از كف داده بودند، به طورى كه بر حاضران در مجلس مخفى نماند كه حضرت با سخن خويش آن عده را قصد كرده و اين آيه هاى قرآنى را درباره آنان مى خواند.
از سوى ديگر با اقداماتى كه عايشه و حفصه در مكه انجام دادند و اسرار پيامبر صلى الله عليه و آله درباره برنامه ولايت را به پدران شان خبر دادند، آن حضرت پس از بازگشت به مدينه ديگر به خانه عايشه و حفصه نرفت و آنان را به حضور نپذيرفت و انزجار خود را نسبت به آن دو به همه نشان داد.(1)
ص: 91
آن دو اين مسئله را نزد پدران شان مطرح كردند. آنان گفتند: ما مى دانيم چرا اين گونه رفتار كرده است و علت آن چيست. شما نزد او برويد و با محبت درِ گفتگو را با او باز كنيد و او را نسبت به خود متمايل نماييد، كه او را با حيا و كريم خواهيد يافت. شايد
اين گونه بتوانيد آنچه در قلب اوست بيرون آوريد و غيظ او را آرام كنيد.
پيرو اين تصميم، عايشه به تنهايى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و آن حضرت را در خانه ام سلمه يافت در حالى كه على عليه السلام نيز نزد آن حضرت بود. پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: براى چه آمده اى؟! گفت: يا رسول اللّه، برايم غير عادى بود كه پس از بازگشت از اين سفر به خانه خود نيامدى، و من از نارضايتى تو به خدا پناه مى برم. حضرت فرمود: اگر اين گونه است كه مى گويى نبايد سِرّى را كه سفارش كتمان آن را به تو نمودم افشا مى كردى. با اين كار هم خود را هلاك نمودى و هم گروهى از مردم را به هلاكت انداختى.
اينجا بود كه خداوند در ادامه آيات سوره تحريم - كه درباره خيانت عايشه و حفصه در افشاى سِرّ پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه نازل شده بود - در آيه 10 اين سوره خيانت كارى آنان را به مرحله صراحت رساند و آن دو را به دو همسر خيانت كار حضرت نوح و حضرت هود عليهماالسلام تشبيه نمود و چنين نازل كرد:
ضَرَبَ اللّه ُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَ امْرَأَةَ لُوطٍ، كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا مِنَ اللّه ِ شَيْئا وَ قيلَ ادْخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلينَ:
خداوند براى كسانى كه كافر شدند همسر نوح و همسر لوط را مثال مى زند كه همسر دو بنده صالح ما بودند ولى به آنان خيانت كردند. در نتيجه نزد خداوند همسر پيامبر بودن براى آنان هيچ فايده اى برايشان نداشت و به آنان گفته شد كه با داخل شوندگان داخل آتش شويد.
ص: 92
اين گونه بود كه داستان غدير از مدينه با نزول آيات قرآن آغاز شد، و پشتيبانى آيات در ايام حج ادامه يافت تا سفر به غدير آغاز شد. نزول اكثر آيات غدير از اين لحظه بود، و به غدير خم كه رسيدند و در ايام سه روزه مراسم غدير به اوج خود رسيد و ساعت به ساعت و در هر مناسبتى آيه اى از قرآن نازل مى شد. با پايان مراسم و حركت به سوى مدينه آيات قرآن همچنان نازل مى شد و غدير را پشتيبانى مى كرد. رسيدن به مدينه و مسائلى از غدير كه همچنان ادامه داشت باعث شد تا نزول كلام اللّه ادامه يابد. اين روند تا لحظات رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله همچنان ادامه پيدا كرد و پايه هاى غدير با نظارت لحظه به لحظه خداوند استوار گرديد. اكنون متن خطابه غدير و ترجمه آن آورده مى شود تا در موارد شاهد در سراسر كتاب حاضر مورد مراجعه قرار گيرد.
ص: 93
خطبه مفصل غدير در نُه كتاب از منابع اسلامى نقل شده است.(1) متن حاضر مقابله شده بر آن نُه كتاب است، كه تنظيم نهايى آن در كتاب «اسرار غدير» به انجام رسيده و در 11 بخش تقديم گرديده است.(2)
مواردى كه مربوط به برخى نسخه هاست و در كتاب حاضر مورد استناد بوده، در پاورقىِ خطبه آورده ايم و از بقيه اختلاف نسخه ها صرف نظر شده است.
ص: 94
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
الْحَمْدُ للّه ِِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلْطانِهِ وَ عَظُمَ فى اَرْكانِهِ ، وَ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عِلْما وَ هُوَ فى مَكانِهِ ، وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ ، حَميدا لَمْ يَزَلْ ، مَحْمُودا لا يَزالُ وَ مَجيدا لا يَزُولُ ، وَ مُبْدِئا وَ مُعيدا وَ كُلُّ اَمْرٍ اِلَيْهِ يَعُودُ .
بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَ داحِى الْمَدْحُوّاتِ وَ جَبّارُ الاَْرَضينَ وَ السَّماواتِ ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ ، رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَ الرُّوحِ ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ ، مُتَطَوِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ اَنْشَاَهُ .
يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَ الْعُيُونُ لا تَراهُ . كَريمٌ حَليمٌ ذُو اَناةٍ ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَىْ ءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ . لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ ، وَ لا يُبادِرُ اِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ .
قَدْ فَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ ، وَ لَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ الْمَكْنُوناتُ وَ لاَ اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ . لَهُ الاِْحاطَةُ بِكُلِّ شَىْ ءٍ وَ الْغَلَبَةُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ وَ الْقُوَّةُ فى كُلِّ شَىْ ءٍ وَ
ص: 95
الْقُدْرَةُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ ، وَ لَيْسَ مِثْلَهُ شَىْ ءٌ . وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْ ءِ حينَ لا شَىْ ءَ ، دائِمٌ حَىٌّ وَ قائِمٌ بِالْقِسْطِ ، لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ .
جَلَّ عَنْ اَنْ تُدْرِكَهُ الاَْبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الاَْبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ . لا يَلْحَقُ اَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ ، وَ لا يَجِدُ اَحَدٌ كَيْفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍ ، اِلاّ بِما دَلَّ عَزَّ وَ جَلَّ عَلى نَفْسِهِ .
وَ اَشْهَدُ اَنَّهُ اللّه ُ الَّذى مَلاََ الدَّهْرَ قُدْسُهُ ، وَ الَّذى يَغْشَى الاَْبَدَ نُورُهُ ، وَ الَّذى يُنْفِذُ اَمْرَهُ بِلا مُشاوَرَةِ مُشيرٍ ، وَ لا مَعَهُ شَريكٌ فى تَقْديرِهِ ، وَ لا يُعاوَنُ فى تَدْبيرِهِ .
صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلى غَيْرِ مِثالٍ ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلا مَعُونَةٍ مِنْ اَحَدٍ وَ لا تَكَلُّفٍ وَ لاَ احْتِيالٍ .
اَنْشَاَها فَكانَتْ ، وَ بَرَأَها فَبانَتْ . فَهُوَ اللّه ُ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ ، الْحَسَنُ الصَّنيعَةُ ، الْعَدْلُ الَّذى لا يَجُورُ ، وَ الاَْكْرَمُ الَّذى تَرْجِعُ اِلَيْهِ الْأُمُورُ .
وَ اَشْهَدُ اَنَّهُ اللّه ُ الَّذى تَواضَعَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِعَظَمَتِهِ ، وَ ذَلَّ كُلُّ شَىْ ءٍ لِعِزَّتِهِ ، وَ اسْتَسْلَمَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِقُدْرَتِهِ ، وَ خَضَعَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِهَيْبَتِهِ . مَلِكُ الاَْمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الاَْفْلاكِ وَ مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ ، كُلٌّ يَجْرى لاَِجَلٍ مُسَمّى ، يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثا. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ ، وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ .
ص: 96
لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ ، اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ . اِلهٌ واحِدٌ وَ رَبٌّ ماجِدٌ ، يَشاءُ فَيُمْضى ، وَ يُريدُ فَيَقْضى، وَ يَعْلَمُ فَيُحْصى ، وَ يُميتُ وَ يُحْيى ، وَ يُفْقِرُ وَ يُغْنى ، وَ يُضْحِكُ وَ يُبْكى ، وَ يُدْنى وَ يُقْصى ، وَ يَمْنَعُ وَ يُعْطى ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَديرٌ .
يُولِجُ اللَّيْلَ فِى النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيْلِ ، لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفّارُ . مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَ مُجْزِلُ الْعَطاءِ ، مُحْصِى الاَْنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ ؛ الَّذى لا يُشْكِلُ عَلَيْهِ شَىْ ءٌ ، وَ لا يُضْجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ ، وَ لا يُبْرِمُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحّينَ . الْعاصِمُ لِلصّالِحينَ ، وَ الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ رَبُّ الْعالَمينَ ؛ الَّذى اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ اَنْ يَشْكُرَهُ وَ يَحْمَدَهُ عَلى كُلِّ حالٍ .
اَحْمَدُهُ كَثيرا وَ اَشْكُرُهُ دائِما عَلَى السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ وَ الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ ، وَ اُومِنُ بِهِ وَ بِمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ . اَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَ اُطيعُ وَ اُبادِرُ اِلى كُلِّ ما يَرْضاهُ وَ اَسْتَسْلِمُ لِما قَضاهُ ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفا مِنْ عُقُوبَتِهِ ، لاَِنَّهُ اللّه ُ الَّذى لا يُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَ لا يُخافُ جَوْرُهُ .
ص: 97
وَ اُقِرُّ لَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ ، وَ اَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ ، وَ اُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ ، حَذَرا مِنْ اَنْ لا اَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى اَحَدٌ وَ اِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَ صَفَتْ خُلَّتُهُ ؛ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ .
لاَِنَّهُ قَدْ اَعْلَمَنى اَنّى اِنْ لَمْ اُبَلِّغْ ما اَنْزَلَ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ ، وَ قَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَ تَعالَى الْعِصْمَةَ مِنَ النّاسِ وَ هُوَ اللّه ُ الْكافِى الْكَريمُ .
فَاَوْحى اِلَىَّ : «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - فى عَلِىٍّ ، يَعْنى فِى الْخِلافَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ - وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .
مَعاشِرَ النّاسِ ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللّه ُ تَعالى اِلَىَّ ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْيَةِ : اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِرارا ثَلاثا يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى - وَ هُوَ السَّلامُ - اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ : اَنَّ عَلِىَّ بْنَ اَبى طالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى ، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى ، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ .
ص: 98
وَ قَدْ اَنْزَلَ اللّه ُ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَىَّ بِذلِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ هِىَ: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» ، وَ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ الَّذى اَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ هُوَ راكِعٌ يُريدُ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ فى كُلِّ حالٍ .
وَ سَاَلْتُ جَبْرَئيلَ اَنْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ اِلَيْكُمْ -
اَيُّهَا النّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ اِدْغالِ اللاّئِمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالاِْسْلامِ ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّه ُ فى كِتابِهِ بِاَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ ، وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه ِ عَظيمٌ ، وَ كَثْرَةِ اَذاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ ، حَتّى سَمُّونى اُذُنا وَ زَعَمُوا اَنّى كَذلِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ اِيّاىَ وَ اِقْبالى عَلَيْهِ وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنّى ، حَتّى اَنْزَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ فى ذلِكَ : «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ ، قُلْ اُذُنٌ - عَلَى الَّذينَ يَزْعَمُونَ اَنَّهُ اُذُنٌ - خَيْرٍ لَكُمْ ، يُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤذُونَ رَسُولَ اللّه ِ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ» .
وَ لَوْ شِئْتُ اَنْ اُسَمِّىَ الْقائِلينَ بِذلِكَ بِاَسْمائِهِمْ لَسَمَّيْتُ ، وَ اَنْ اُومِئَ اِلَيْهِمْ بِاَعْيانِهِمْ لاََوْمَأْتُ ، وَ اَنْ اَدُلَّ عَلَيْهِمْ لَدَلَلْتُ ، وَ لكِنّى وَ اللّه ِ فى اُمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ .
وَ كُلُّ ذلِكَ لا يَرْضَى اللّه ُ مِنّى اِلاّ اَنْ اُبَلِّغَ ما اَنْزَلَ اللّه ُ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ ، « يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - فى حَقِّ عَلِىٍّ - وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» .
ص: 99
فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افْهَمُوهُ ، وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّه َ قَدْ
نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَ الاَْنْصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُمْ بِاِحْسانٍ ، وَ عَلَى الْبادى وَ الْحاضِرِ ، وَ عَلَى الْعَجَمِىِّ وَ الْعَرَبِىِّ ، وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الْكَبيرِ، وَ عَلَى الاَْبْيَضِ وَ الاَْسْوَدِ ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكْمُهُ ، جازٍ قَوْلُهُ ، نافِذٌ اَمْرُهُ ، مَلْعُونٌ مَنْ خالَفَهُ ، مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ ، فَقَدْ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ وَ لِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ اَطاعَ لَهُ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ اَقُومُهُ فى هذَا الْمَشْهَدِ ، فَاسْمَعُوا وَ اَطيعُوا وَ انْقادُوا لاَِمْرِ اللّه ِ رَبِّكُمْ ، فَاِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَ اِلهُكُمْ ، ثُمَّ مِنْ دُونِهِ رَسُولُهُ وَ نَبِيُّهُ الْمُخاطِبُ لَكُمْ ، ثُمَّ مِنْ بَعْدى عَلِىٌّ وَلِيُّكُمْ وَ اِمامُكُمْ بِاَمْرِ اللّه ِ رَبِّكُمْ ، ثُمَّ الاِْمامَةُ فى ذُرِّيَّتى مِنْ وُلْدِهِ اِلى يَوْمٍ تَلْقَوْنَ اللّه َ وَ رَسُولَهُ .
لا حَلالَ اِلاّ ما اَحَلَّهُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ ، وَ لا حَرامَ اِلاّ ما حَرَّمَهُ اللّه ُ عَلَيْكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ ، وَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ عَرَّفَنِىَ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ وَ اَنَا اَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَنى رَبّى مِنْ كِتابِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ اِلَيْهِ .
ص: 100
مَعاشِرَ النّاسِ ، فَضِّلُوهُ . ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ قَدْ اَحْصاهُ اللّه ُ فِىَّ ، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ اَحْصَيْتُهُ فى اِمامِ الْمُتَّقينَ ، وَ ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّا ، وَ هُوَ الاِْمامُ الْمُبينُ الَّذى ذَكَرَهُ اللّه ُ فى سُورَةِ يس : «وكُلَّ شَىْ ءٍ اَحْصَيْناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ» .
مَعاشِرَ النّاسِ ، لا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لا تَنْفِرُوا مِنْهُ (1)، وَ لا تَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ ، فَهُوَ الَّذى يَهْدى اِلَى الْحَقِّ وَ يَعْمَلُ بِهِ ، وَ يُزْهِقُ الْباطِلَ وَ يَنْهى عَنْهُ ، وَ لا تَأْخُذُهُ فِى اللّه ِ لَوْمَةُ لائِمٍ .
اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ ، لَمْ يَسْبِقْهُ اِلَى الاْيمانِ بى اَحَدٌ ، وَ الَّذى فَدى رَسُولَ اللّه ِ بِنَفْسِهِ ، وَ الَّذى كانَ مَعَ رَسُولِ اللّه ِ وَ لا اَحَدَ يَعْبُدُ اللّه َ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ. اَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ اَوَّلُ مَنْ عَبَدَ اللّه َ مَعى . اَمَرْتُهُ عَنِ اللّه ِ اَنْ يَنامَ فى مَضْجَعى ، فَفَعَلَ فادِيا لى بِنَفْسِهِ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللّه ُ ، وَ اقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللّه ُ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّهُ اِمامٌ مِنَ اللّه ِ ، وَ لَنْ يَتُوبَ اللّه ُ عَلى اَحَدٍ اَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَ لَنْ يَغْفِرَ لَهُ ، حَتْما عَلَى اللّه ِ اَنْ يَفْعَلَ ذلِكَ بِمَنْ خالَفَ اَمْرَهُ وَ اَنْ يُعَذِّبَهُ عَذابا نُكْرا اَبَدَ الاْبادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ . فَاحْذَرُوا اَنْ تُخالِفُوهُ ، فَتَصْلُوا نارا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ .(2)
ص: 101
مَعاشِرَ النّاسِ ، بى - وَ اللّه ِ - بَشَّرَ الاَْوَّلُونَ مِنَ النَّبِيّينَ وَ الْمُرْسَلينَ ، وَ اَنَا - وَ اللّه ِ - خاتَمُ الاَْنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ ، وَ الْحُجَّةُ عَلى جَميعِ الْمَخْلُوقينَ مِنْ اَهْلِ السَّماواتِ وَ الاَْرَضينَ . فَمَنْ شَكَّ فى ذلِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الاُْولى ، وَ مَنْ شَكَّ فى شَىْءٍ مِنْ قَوْلى هذا فَقَدْ شَكَّ فى كُلِّ ما اُنْزِلَ اِلَىَّ ، وَ مَنْ شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الاَْئِمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ ، وَ الشّاكُ فينا فِى النّارِ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، حَبانِىَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهذِهِ الْفَضيلَةِ مَنّا مِنْهُ عَلَىَّ وَ اِحْسانا مِنْهُ اِلَىَّ وَ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ ، اَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنّى اَبَدَ الآبِدينَ وَ دَهْرَ الدّاهِرينَ وَ عَلى كُلِّ حالٍ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، فَضِّلُوا عَلِيّا فَاِنَّهُ اَفْضَلُ النّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى ما اَنْزَلَ اللّه ُ الرِّزْقَ وَ بَقِىَ الْخَلْقُ .
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَىَّ قَوْلى هذا وَ لَمْ
يُوافِقْهُ . اَلا اِنَّ جَبْرَئيلَ خَبَّرَنى عَنِ اللّه ِ تَعالى بِذلِكَ وَ يَقُولُ : «مَنْ عادى عَلِيّا وَ لَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتى وَ غَضَبى» ، «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه َ - اَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - اِنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ».
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّهُ جَنْبُ اللّه ِ الَّذى ذَكَرَ فى كِتابِهِ الْعَزيزِ ، فَق-الَ تَعالى مُخْبرا عَمَّنْ يُخالِفُهُ : «اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه ِ» .
ص: 102
مَعاشِرَ النّاسِ ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ ، وَ انْظُرُوا اِلى مُحْكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ ، فَوَاللّه ِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ اِلاَّ الَّذى اَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ اِلَىَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَى وَ مُعْلِمُكُمْ : اَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ ، وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى ، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَىَّ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ عَلِيّا وَ الطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ هُمُ الثِّقْلُ الاَْصْغَرُ ، وَ الْقُرْآنُ الثِّقْلُ الاَْكْبَرُ ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ .
اَلا اِنَّهُمْ اُمَناءُ اللّه ِ فى خَلْقِهِ وَ حُكّامُهُ فى اَرْضِهِ .
اَلا وَ قَدْ اَدَّيْتُ ، اَلا وَ قَدْ بَلَّغْتُ ، اَلا وَ قَدْ اَسْمَعْتُ ، اَلا وَ قَدْ اَوْضَحْتُ . اَلا وَ اِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ قالَ ، وَ اَنَا قُلْتُ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ.
اَلا اِنَّهُ لا «اَميرَالْمُؤْمِنينَ» غَيْرَ اَخى هذا . اَلا لا تَحِلُّ اِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدى لاَِحَدٍ غَيْرِهِ .
ص: 103
ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ اِلى عَضُدِ عَلِىٍّ عليه السلام فَرَفَعَهُ ، وَ كانَ اَميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السلام مُنْذُ اَوَّلِ ما صَعَدَ رَسُولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله مِنْبَرَهُ عَلى دَرَجَةٍ دُونَ مَقامِهِ مُتَيامِنا عَنْ وَجْهِ رَسُولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله كَاَنَّهُما فى مَقامٍ واحِدٍ .
فَرَفَعَهُ رَسُولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله بِيَدِهِ وَ بَسَطَهُما اِلَى السَّماءِ وَ شالَ عَلِيّا عليه السلام حَتّى صارَتْ رِجْلُهُ مَعَ رُكْبَةِ رَسُولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ قالَ: اَيُّهَا النّاسُ، مَنْ اَوْلى بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: اَللّه ُ وَ رَسُولُهُ. فَقالَ:
اَلا فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، هذا عَلِىٌّ اَخى وَ وَصِيّى وَ واعى عِلْمى، وَ خَليفَتى فى اُمَّتى عَلى مَنْ آمَنَ بى وَ عَلى تَفْسيرِ كِتابِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الدّاعى اِلَيْهِ(1) وَ الْعامِلُ بِما يَرْضاهُ وَ الْمُحارِبُ لاَِعْدائِهِ وَ الْمُوالى عَلى طاعَتِهِ(2) وَ النّاهى عَنْ مَعْصِيَتِهِ .
ص: 104
اِنَّهُ خَليفَةُ رَسُولِ اللّه ِ وَ اَميرُالْمُؤْمِنينَ وَ الاِْمامُ الْهادى مِنَ اللّه ِ ، وَ قاتِلُ النّاكِثينَ وَ الْقاسِطينَ وَ الْمارِقينَ بِاَمْرِ اللّه ِ .
يَقُولُ اللّه ُ : «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ» . بِاَمْرِكَ يا رَبِّ اَقُولُ : اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ اْنصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ الْعَنْ مَنْ اَنْكَرَهُ وَ اغْضِبْ عَلى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ .
اللّهُمَّ اِنَّكَ اَنْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ اِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ : «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا»، وَ قُلْتَ: «اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ اْلاِسْلامُ»، وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِْسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ» .(1) اللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى قَدْ بَلَّغْتُ .(2)
ص: 105
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّما اَكْمَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ دينَكُمْ بِاِمامَتِهِ . فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ فِى النّارِ هُمْ خالِدُونَ ، «لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ» .
مَعاشِرَ النّاسِ ، هذا عَلِىٌّ ، اَنْصَرُكُمْ لى وَ اَحَقُّكُمْ بى وَ اَقْرَبُكُمْ اِلَىَّ وَ اَعَزُّكُمْ عَلَىَّ ، وَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اَنَا عَنْهُ راضِيانِ . وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضىً فِى الْقُرْآنِ اِلاّ فيهِ ، وَ لا خاطَبَ اللّه ُ الَّذينَ آمَنُوا اِلاّ بَدَأَ بِهِ ، وَ لا نَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِى الْقُرآنِ اِلاّ فيهِ ، وَ لا شَهِدَ اللّه ُ بِالْجَنَّةِ فى «هَلْ اَتى عَلَى الاِْنْسانِ» اِلاّ لَهُ ، وَ لا اَنْزَلَها فى سِواهُ وَ لا مَدَحَ بِها غَيْرَهُ.
مَعاشِرَ النّاسِ ، هُوَ ناصِرُ دينِ اللّه ِ وَ الْمُجادِلُ عَنْ رَسُولِ اللّه ِ ، وَ هُوَ التَّقِىُّ النَّقِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ . نَبِيُّكُمْ خَيْرُ نَبِىٍّ وَ وَصِيُّكُمْ خَيْرُ وَصِىٍّ وَ بَنُوهُ خَيْرُ الاَْوْصِياءِ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، ذُرِّيَّةُ كُلِّ نَبِىٍّ مِنْ صُلْبِهِ ، وَ ذُرِّيَّتى مِنْ صُلْبِ اَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلِىٍّ .
ص: 106
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ اِبْليسَ اَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ ، فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ اَعْمالُكُمْ وَ تَزِلَّ اَقْدامُكُمْ ، فَإِنَّ آدَمَ اُهْبِطَ إلَى الاَْرْضِ بِخَطيئَةٍ واحِدَةٍ ، وَ هُوَ صَفْوَةُ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ ، وَ كَيْفَ بِكُمْ وَ اَنْتُمْ اَنْتُمْ وَ مِنْكُمْ اَعْداءُ اللّه ِ .
اَلا وَ اِنَّهُ لا يُبْغِضُ عَلِيّا اِلاّ شَقِىٌّ ، وَ لا يُوالى عَلِيّا اِلاّ تَقِىٌّ ، وَ لا
يُؤمِنُ بِهِ اِلاّ مُؤمِنٌ مُخْلِصٌ . وَ فى عَلِىٍّ - وَ اللّه ِ - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، وَ الْعَصْرِ ، اِنَّ الاِْنْسانَ لَفى خُسْرٍ» اِلاّ عَلِيّا الَّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ .(1)
مَعاشِرَ النّاسِ ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللّه َ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، «اتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» .
ص: 107
مَعاشِرَ النّاسِ ، «آمِنُوا بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذى اُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها اَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنّا اَصْحابَ السَّبْتِ» . بِاللّه ِ ما عَنى بِهذِهِ الاْيَةِ اِلاّ قَوْما مِنْ اَصْحابى اَعْرِفُهُمْ بِاَسْمائِهِمْ وَ اَنْسابِهِمْ ، وَ قَدْ اُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ . فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلى ما يَجِدُ لِعَلِىٍّ فى قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، النُّورُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ مَسْلُوكٌ فِىَّ ، ثُمَّ فى عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ ، ثُمَّ فِى النَّسْلِ مِنْهُ اِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِىِّ الَّذى يَأْخُذُ بِحَقِّ اللّه ِ وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا ، لاَِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَى الْمُقَصِّرينَ وَ الْمُعانِدينَ وَ الْمُخالِفينَ وَ الْخائِنينَ وَ الاْثِمينَ وَ الظّالِمينَ وَ الْغاصِبينَ مِنْ جَميعِ الْعالَمينَ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اُنْذِرُكُمْ اَنّى رَسُولُ اللّه ِ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ ، اَفَإِنْ مِتُّ اَوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ ؟ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه ُ الشّاكِرينَ الصّابِرينَ . اَلا وَ اِنَّ عَلِيّا هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ .
ص: 108
مَعاشِرَ النّاسِ ، لا تَمُنُّوا عَلَىَّ بِاِسْلامِكُمْ ، بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَى اللّه ِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ ، اِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ .(1)
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدى اَئِمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ اللّه َ وَ اَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّهُمْ وَ اَنْصارَهُمْ وَ اَتْباعَهُمْ وَ اَشْياعَهُمْ فِى الدَّرْكِ الاَْسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ .
اَلا اِنَّهُمْ اَصْحابُ الصَّحيفَةِ ، فَلْيَنْظُرْ اَحَدُكُمْ فى صَحيفَتِهِ!!
قالَ : فَذَهَبَ عَلَى النّ-اسِ - اِلاّ شِرْذِمَةٌ مِنْهُمْ - اَمْرَ الصَّحيفَةِ.
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنّى اَدَعُها اِمامَةً وَ وِراثَةً فى عَقِبى اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ ، وَ قَدْ بَلَّغْتُ ما اُمِرْتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ ، وَ عَلى كُلِّ اَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ اَوْ لَمْ يَشْهَدْ ، وُلِدَ اَوْ لَمْ يُولَدْ ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَ الْوالِدُ الْوَلَدَ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ .
ص: 109
وَ سَيَجْعَلُونَ اْلاِمامَةَ بَعْدى مُلْكا وَ اغْتِصابا ، اَلا لَعَنَ اللّه ُ الْغاصِبينَ الْمُغْتَصِبينَ ، وَ عِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ اَيُّهَا الثَّقَلانِ مَنْ يَفْرُغُ ، وَ يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلى ما اَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ ، وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ اِلاّ وَ اللّه ُ مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ ، وَ مُمَلِّكُهَا اْلاِمامَ الْمَهْدِىَّ وَ اللّه ُ مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ .(1)
مَعاشِرَ النّاسِ ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ اَكْثَرُ الاَْوَّلينَ ، وَ اللّه ُ لَقَدْ اَهْلَكَ الاَْوَّلينَ(2)، وَ هُوَ مُهْلِكُ الاْخِرينَ . قالَ اللّه ُ تَعالى : «اَلَمْ نُهْلِكِ الاَْوَّلينَ ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرينَ ، كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمينَ ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ» .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ اللّه َ قَدْ اَمَرَنى وَ نَهانى ، وَ قَدْ اَمَرْتُ عَلِيّا وَ نَهَيْتُهُ بِاَمْرِهِ . فَعِلْمُ الاَْمْرِ وَ النَّهْىِ لَدَيْهِ ، فَاسْمَعُوا لاَِمْرِهِ تَسْلِمُوا وَ اَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ انْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرْشُدُوا ، وَ صيرُوا اِلى مُرادِهِ وَ لا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ .
ص: 110
مَعاشِرَ النّاسِ ، اَنَا صِراطُ اللّه ِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى اَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى ، ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ اَئِمَّةُ الْهُدى ، يَهْدُونَ اِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ .
«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، الْحَمْدُ للّه ِِ رَبِّ الْعالَمينَ ، الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، مالِكِ يَوْمِ الدّينِ ، اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعينُ ، اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ ، صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّالّينَ» ، فِىَّ نَزَلَتْ وَ فيهِمْ وَ اللّه ِ نَزَلَتْ ، وَ لَهُمْ عَمَّتْ ، وَ اِيّاهُمْ خَصَّتْ(1)، اُولئِكَ اَوْلِياءُ اللّه ِ الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ . اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغالِبُونَ .
اَلا اِنَّ اَعْداءَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ الْغاوُونَ اِخْوانُ الشَّياطينِ ، يُوحى بَعْضُهُمْ اِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا .
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ اللّه ُ فى كِتابِهِ ، فَقالَ عَزَّ وَ جَلَّ : «لا
تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَومِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آبائَهُمْ اَوْ اَبْنائَهُمْ
ص: 111
اَوْ اِخْوانَهُمْ اَوْ عَشيرَتَهُمْ ، اوُلئِكَ كَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الاْيمانَ وَ اَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ اوُلئِكَ حِزْبُ اللّه ِ اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» .
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمُ الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقالَ : «الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا ايمانَهُمْ بِظُلْمٍ اُولئِكَ لَهُمُ الاَْمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» .
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَرْتابُوا .
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمُ الَّذينَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنينَ ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ بِالتَّسْليمِ يَقُولُونَ : سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ .
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمْ ، لَهُمُ الْجَنَّةُ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ .(1)
اَلا اِنَّ اَعْداءَهُمُ الَّذينَ يَصْلَوْنَ سَعيرا .
اَلا اِنَّ اَعْداءَهُمُ الَّذينَ يَسْمَعُونَ لِجَهَنَّمَ شَهيقا وَ هِىَ تَفُورُ وَ يَرَوْنَ لَها زَفيرا .
اَلا اِنَّ اَعْداءَهُمُ الَّذينَ قالَ اللّه ُ فيهِمْ : «كُلَّما دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَها حَتّى اِذَا ادّارَكُوا فيها جَميعا قالَتْ اُخْريهُمْ لاِوُليهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ اَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النّارِ ، قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ» .
ص: 112
اَلا اِنَّ اَعْداءَهُمُ الَّذينَ قالَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ : «كُلَّما اُلْقِىَ فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها اَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذيرٌ ، قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّه ُ مِنْ شَىْ ءٍ ، اِنْ اَنْتُمْ اِلاّ فى ضَلالٍ كَبيرٍ ، وَ قالُوا لَوْ كُنّا نَسْمَعُ اَوْ نَعْقِلُ ما كُنّا فى اَصْحابِ السَّعيرِ ، فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لاَِصْحابِ السَّعيرِ» .
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اَجْرٌ كَبيرٌ.
مَعاشِرَ النّاسِ ، شَتّانَ ما بَيْنَ السَّعيرِ وَ الاَْجْرِ الْكَبيرِ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه ُ وَ لَعَنَهُ ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه ُ وَ اَحَبَّهُ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اَلا و اِنّى اَنَا النَّذيرُ وَ عَلِىٌّ الْبَشيرُ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اَلا و اِنّى مُنْذِرٌ وَ عَلِىٌّ هادٍ .(1)
مَعاشِرَ النّاسِ ، اَلا وَ اِنّى نَبِىٌّ وَ علِىٌّ وَصِيّى .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اَلا وَ اِنّى رَسُولٌ وَ عَلِىٌّ الاِْمامُ وَ الْوَصِىُّ مِنْ بَعْدى ، وَ الاَْئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ . اَلا وَ اِنّى والِدُهُمْ وَ هُمْ يَخْرُجُونَ مِنْ صُلْبِهِ .
ص: 113
اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِىَّ . اَلا اِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَى الدّينِ . اَلا اِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ . اَلا اِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَ هادِمُها . اَلا اِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ اَهْلِ الشِّرْكِ وَ هاديها .
اَلا اِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لاَِوْلِياءِ اللّه ِ . اَلا اِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ اللّه ِ . اَلا اِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَميقٍ . اَلا اِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذى فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذى جَهْلٍ بِجَهْلِهِ . اَلا اِنَّهُ خِيَرَةُ اللّه ِ وَ مُخْتارُهُ . اَلا اِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ .
اَلا اِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاَِمْرِ آياتِهِ . اَلا اِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ . اَلا اِنَّهُ الْمُفَوَّضُ اِلَيْهِ .
اَلا اِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرُونِ بَيْنَ يَدَيْهِ .
اَلا اِنَّهُ الْباقى حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لا حَقَّ اِلاّ مَعَهُ وَ لا نُورَ اِلاّ عِنْدَهُ .
اَلا اِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَ لا مَنْصُورَ عَلَيْهِ . اَلا وَ اِنَّهُ وَلِىُّ اللّه ِ فى اَرْضِهِ ، وَ حَكَمُهُ فى خَلْقِهِ ، وَ اَمينُهُ فى سِرِّهِ وَ عَلانِيَتِهِ.
ص: 114
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنّى قَدْ بَيَّنْتُ لَكُمْ وَ اَفْهَمْتُكُمْ ، وَ هذا عَلِىٌّ يُفْهِمُكُمْ بَعْدى . اَلا وَ اِنّى عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتى اَدْعُوكُمْ اِلى مُصافَقَتى عَلى بَيْعَتِهِ وَ اْلاِقْرارِ بِهِ ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدى .
اَلا وَ اِنّى قَدْ بايَعْتُ اللّه َ وَ عَلِىٌّ قَدْ بايَعَنى ، وَ اَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ . «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ ، يَدُ اللّه ِ فَوْقَ اَيْديهِمْ . فَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ ، وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتيهِ اَجْرا عَظيما» .
ص: 115
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه ِ ، «فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ اَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَاِنَّ اللّه َ شاكِرٌ عَليمٌ» .
مَعاشِرَ النّاسِ ، حُجُّوا الْبَيْتَ ، فَما وَرَدَهُ اَهْلُ بَيْتٍ اِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ اُبْشِرُوا ، وَ لا تَخَلَّفُوا عَنْهُ اِلاّ بُتِرُوا وَ افْتَقَرُوا .
مَعاشِرَ النّاسِ ، ما وَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ اِلاّ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ ما سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ اِلى وَقْتِهِ ذلِكَ ، فَإِذَا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَيْهِمْ وَ اللّه ُ لا يُضيعُ اَجْرَ الْمُحْسِنينَ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَ التَّفَقُّهِ ، وَ لاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمَشاهِدِ اِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ اِقْلاعٍ .
ص: 116
مَعاشِرَ النّاسِ ، اَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَما اَمَرَكُمُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ، فَاءِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الاَْمَدُ فَقَصَّرْتُمْ اَوْ نَسيتُمْ فَعَلِیٌّ وَلِيُّكُمْ وَ مُبَيِّنٌ لَكُمْ ؛ الَّذى نَصَبَهُ اللّه ُ عزَّ وَ جَلَّ لَكُمْ بَعْدى اَمينَ خَلْقِهِ . اِنَّهُ مِنّى وَ اَنَا مِنْهُ ، وَ هُوَ وَ مَنْ يَخْلُفُ مِنْ ذُرِّيَّتى يُخْبِرُونَكُمْ بِما تَسْاَلُونَ عَنْهُ وَ يُبَيِّنُونَ لَكُمْ ما لا تَعْلَمُونَ .
اَلا اِنَّ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ اُحْصِيَهُما وَ اُعَرِّفَهُما ؛ فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنْهِىَ عَنِ الْحَرامِ فى مَقامٍ واحِدٍ ، فَاُمِرْتُ اَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَ الصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ما جِئْتُ بِهِ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ فى عَلِىٍّ اَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ الاَْوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنّى وَ مِنْهُ اِمامَةٌ فيهِمْ قائِمَةً ، خاتِمُهَا الْمَهْدِىُّ اِلى يَوْمٍ يَلْقَى اللّه َ الَّذى يُقَدِّرُ وَ يَقْضى .
مَعاشِرَ النّاسِ ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَ كُلُّ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنّى لَمْ اَرْجِعْ عَنْ ذلِكَ وَ لَمْ اُبَدِّلْ . اَلا فَاذْكُرُوا ذلِكَ وَ احْفَظُوهُ وَ تَواصَوْا بِهِ ، وَ لا تُبَدِّلُوهُ وَ لا تُغَيِّرُوهُ .
اَلا وَ اِنّى اُجَدِّدُ الْقَوْلَ : اَلا فَاَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ .
اَلا وَ اِنَّ رَأْسَ الاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ اَنْ تَنْتَهُوا اِلى قَوْلى وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ عَنّى وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ ، فَإِنَّهُ اَمْرٌ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنّى . وَ لا اَمْرَ بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْىَ عَنْ مُنْكَرٍ اِلاّ مَعَ اِمامٍ مَعْصُومٍ.
ص: 117
مَعاشِرَ النّاسِ ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ ، وَ عَرَّفْتُكُمْ اَنَّهُمْ مِنّى وَ مِنْهُ ، حَيْثُ يَقُولُ اللّه ُ فى كِتابِهِ : «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» ، و قُلْتُ : «لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما» .(1)
مَعاشِرَ النّاسِ ، التَّقْوى ، التَّقْوى ، وَ احْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ : «اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظيمٌ» .
اُذْكُرُوا الْمَماتَ وَ الْمَعادَ وَ الْحِسابَ وَ الْمَوازينَ وَ الْمُحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَىْ رَبِّ الْعالَمينَ وَ الثَّوابَ وَ الْعِقابَ . فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ اُثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِى الْجِنانِ نَصيبٌ .
ص: 118
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّكُمْ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ تُصافِقُونى بِكَفٍّ واحِدٍ فى وَقْتٍ واحِدٍ، وَ قَدْ اَمَرَنِىَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْ آخُذَ مِنْ اَلْسِنَتِكُمُ الاِْقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِىٍّ اَميرِالْمُؤْمِنينَ ، وَ لِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الاَْئِمَّةِ مِنّى وَ مِنْهُ ، عَلى ما اَعْلَمْتُكُمْ اَنَّ ذُرِّيَّتى مِنْ صُلْبِهِ .
فَقُولُوا بِاَجْمَعِكُمْ : «اِنّا سامِعُونَ مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَ رَبِّكَ فى اَمْرِ اِمامِنا عَلِىٍّ اَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الاَْئِمَّةِ . نُبايِعُكَ عَلى ذلِكَ بِقُلُوبِنا وَ اَنْفُسِنا وَ اَلْسِنَتِنا وَ اَيْدينا . عَلى ذلِكَ نَحْيى وَ عَلَيْهِ نَمُوتُ وَ عَلَيْهِ نُبْعَثُ . وَ لا نُغَيِّرُ وَ لا نُبَدِّلُ ، وَ لا نَشُكُّ وَ لا نَجْحَدُ وَ لا نَرْتابُ ، وَ لا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَ لا نَنْقُضُ الْميثاقَ .
وَعَظْتَنا بِوَعْظِ اللّه ِ فى عَلِىٍّ اَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ الاَْئِمَّةِ الَّذينَ ذَكَرْتَ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ اللّه ُ بَعْدَهُما .
فَالْعَهْدُ وَ الْميثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنّا ، مِنْ قُلُوبِنا وَ اَنْفُسِنا وَ اَلْسِنَتِنا وَ ضَمائِرِنا وَ اَيْدينا. مَنْ اَدْرَكَها بِيَدِهِ وَ اِلاّ فَقَدْ اَقَرَّ بِلِسانِهِ ، وَ لا نَبْتَغى بِذلِكَ بَدَلاً وَ لا يَرَى اللّه ُ مِنْ
ص: 119
اَنْفُسِنا حِوَلاً . نَحْنُ نُؤَدّى ذلِكَ عَنْكَ الدّانى وَ الْقاصى مِنْ اَوْلادِنا وَ اَهالينا ، وَ نُشْهِدُ اللّه َ بِذلِكَ وَ كَفى بِاللّه ِ شَهيدا وَ اَنْتَ عَلَيْنا بِهِ شَهيدٌ» .
مَعاشِرَ النّاسِ ، ما تَقُولُونَ ؟ فَإِنَّ اللّه َ يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ ، «فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها» ، وَ مَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ اللّه َ ، «يَدُ اللّه ِ فَوْقَ اَيْديهِمْ» .
مَعاشِرَ النّاسِ ، فَبايِعُوا اللّه َ وَ بايِعُونى وَ بايِعُوا عَلِيّا اَميرَالْمُؤْمِنينَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الاَْئِمَّةَ مِنْهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ كَلِمَةً باقِيَةً ؛ يُهْلِكُ اللّه ُ مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَفى .(1) «فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتيهِ اَجْرا عَظيما» .
مَعاشِرَ النّاسِ ، قُولُوا الَّذى قُلْتُ لَكُمْ وَ سَلِّمُوا عَلى عَلِىٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ ، وَ قُولُوا : «سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيْكَ الْمَصيرُ» ، وَ قُولُوا : «الْحَمْدُ للّه ِِ الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا اَنْ هَدانَا اللّه ُ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ» .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ فَضائِلَ عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ عِنْدَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ - وَ
قَدْ اَنْزَلَها فِى الْقُرْآنِ - اَكْثَرُ مِنْ اَنْ اُحْصِيَها فى مَقامٍ واحِدٍ ، فَمَنْ اَنْبَأَكُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ .(2)
ص: 120
مَعاشِرَ النّاسِ ، مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّا وَ الاَْئِمَّةَ الَّذينَ ذَكَرْتُهُمْ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظيما .
مَعاشِرَ النّاسِ ، السّابِقُونَ اِلى مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْليمِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ اُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ فى جَنّاتِ النَّعيمِ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، قُولُوا ما يَرْضَى اللّه ُ بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَكْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الاَْرْضِ جَميعا فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا .(1)
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ بِما اَدَّيْتُ وَ اَمَرْتُ وَ اغْضِبْ عَلَى الْجاحِدينَ الْكافِرينَ ، وَ الْحَمْدُ للّه ِِ رَبِّ الْعالَمينَ .
در اينجا متن كامل خطبه غدير پايان مى پذيرد.
ص: 121
بسم اللّه الرحمن الرحيم
حمد و سپاس خدايى را كه در يگانگى خود بلند مرتبه، و در تنهايى و فرد بودنش نزديك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظيم است. علم او به همه چيز احاطه دارد در حالى كه در جاى خود است، و همه مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سيطره دارد.
هميشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستايش خواهد بود. صاحب عظمتى كه از بين رفتنى نيست. ابتدا كننده و بازگرداننده اوست و هر كارى به سوى او باز مى گردد.
به وجود آورنده بالا برده شده ها (آسمان ها و افلاك) و پهن كننده گسترده ها (زمين)، يگانه حكمران زمين ها و آسمان ها، پاك و منزّه و تسبيح شده، پروردگار
ص: 122
ملائكه و روح، تفضّل كننده بر همه آنچه خلق كرده، و لطف كننده بر هر آنچه به وجود آورده است . هر چشمى زير نظر اوست ولى چشم ها او را نمى بينند.
كَرم كننده و بردبار و تحمّل كننده است. رحمت او همه چيز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه آنها منّت گذارده است. در انتقام گرفتن خود عجله نمى كند، و به آنچه از عذابش كه مستحقّ آنند مبادرت نمى ورزد.
باطن ها و سريره ها را مى فهمد و ضماير را مى داند، و پنهان ها بر او مخفى نمى ماند و مخفى ها بر او مشتبه نمى شود. او راست احاطه بر هر چيزى و غلبه بر همه چيز و قوّت در هر چيزى و قدرت بر هر چيز، و مانند او شيئى نيست. اوست به وجود آورنده شيئ (چيز) هنگامى كه چيزى نبود. دائم و زنده است، و به قسط و عدل قائم است. نيست خدايى جز او كه با عزّت و حكيم است.
بالاتر از آن است كه چشمها او را درك كنند ولى او چشمها را درك مى كند و او لطف كننده و آگاه است. هيچكس نمى تواند با ديدن به صفت او راه يابد، و كسى به چگونگى او از سرّ و آشكار دست نمى يابد مگر به آنچه خود خداوند عز و جل راهنمايى كرده است.
گواهى مى دهم براى او كه اوست خدايى كه قُدس و پاكى و منزّه بودن او روزگار را پر كرده است. او كه نورش ابديّت را فرا گرفته است. او كه دستورش را بدون مشورتِ مشورت كننده اى اجرا مى كند و در تقديرش شريك ندارد و در تدبيرش كمك نمى شود.
آنچه ايجاد كرده بدون نمونه و مثالى تصوير نموده و آنچه خلق كرده بدون كمك از كسى و بدون زحمت و بدون احتياج به فكر و حيله خلق كرده است. آنها را ايجاد كرد پس به وجود آمدند و خلق كرد پس ظاهر شدند. پس اوست خدايى كه جز او
ص: 123
خدايى نيست. صنعت او محكم و كار او زيباست. عادلى كه ظلم نمى كند و كَرم كننده اى كه كارها به سوى او باز مى گردد.
شهادت مى دهم اوست خدايى كه همه چيز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چيز در مقابل عزّت او ذليل شده و همه چيز در برابر قدرت او سر تسليم فرود آورده و همه چيز در برابر هيبت او خاضع شده اند.
پادشاهِ پادشاهان و گرداننده افلاك و مُسَخّر كننده آفتاب و ماه، كه همه با زمانِ تعيين شده در حركت هستند. شب را بر روى روز و روز را بر روى شب مى گرداند، كه به سرعت در پى آن مى رود. در هم شكننده هر زورگوى با عناد، و هلاك كننده هر شيطان سر پيچ و متمرّد.
براى او ضدّى و همراه او معارضى نبوده است. يكتا و بى نياز است. زاييده نشده و نمى زايد، و براى او هيچ همتايى نيست. خداى يگانه و پروردگار با عظمت. مى خواهد پس به انجام مى رساند، و اراده مى كند پس مقدّر مى نمايد، و مى داند پس به
شماره مى آورد. مى ميراند و زنده مى كند، فقير مى كند و غنى مى نمايد، مى خنداند و مى گرياند، نزديك مى كند و دور مى نمايد، منع مى كند و عطا مى نمايد. پادشاهى از آن او و حمد و سپاس براى اوست. خير به دست اوست و او بر هر چيزى قادر است.
شب را در روز و روز را در شب فرو مى برد. نيست خدايى جز او كه با عزّت و آمرزنده است. اجابت كننده دعا، بسيار عطا كننده، شمارنده نَفَس ها و پروردگار جنّ و بشر، كه هيچ امرى بر او مشكل نمى شود، و فرياد دادخواهان او را منضجر نمى كند، و اصرار اصرار كنندگانش او را خسته نمى نمايد. نگهدارنده صالحين و موفّق كننده رستگاران و صاحب اختيار مؤمنان و پروردگار عالميان. خدايى كه از آنچه خلق كرده مستحق است كه او را در هر حالى شكر و سپاس گويند.
ص: 124
او را سپاس بسيار مى گويم و دائما شكر مى نمايم، چه در آسايش و چه در گرفتارى، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائكه اش و كتاب ها و پيامبرانش ايمان مى آورم. دستور او را گوش مى دهم و اطاعت مى نمايم و به آنچه او را راضى مى كند مبادرت مى ورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مى شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدايى كه نمى توان از مكر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداريم (يعنى ظلم نمى كند).
ص: 125
براى خداوند بر نفس خود به عنوان بندگى او اقرار مى كنم، و شهادت مى دهم براى او به پروردگارى، و آنچه به من وحى نموده ادا مى نمايم از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچكس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حيله عظيمى بكار بندد و دوستى او خالص باشد - نيست خدايى جز او - زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفايت كننده و كريم است.
خداوند به من چنين وحى كرده است: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ . . .»، «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده - درباره على، يعنى خلافت على بن ابى طالب - و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند».
اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام، و من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مى كنم:
جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه «على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است».
و خداوند در اين مورد آيه اى از كتابش بر من نازل كرده است: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا . . .»، «صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و كسانى كه
ص: 126
ايمان آورده و نماز را بپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند»، و على بن ابى طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در هر حال خداوند عز و جل را قصد مى كند.
اى مردم، من از جبرئيل درخواست كردم از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و فساد ملامت كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگانِ اسلام اطلاع دارم، كسانى كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف كرده است كه با زبانشان مى گويند آنچه در قلب هايشان نيست، و اين كار را سهل مى شمارند در حالى كه نزد خداوند عظيم است. همچنين به خاطر اينكه منافقين بارها مرا اذيت كرده اند تا آنجا كه مرا «اُذُن» (گوش دهنده بر هر حرفى) ناميدند، و گمان كردند كه من چنين هستم به خاطر ملازمت بسيار على با من و توجه من به او و تمايل او و قبولش از من، تا آنكه خداوند عز و جل در اين باره چنين نازل كرد: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ . . .» : «از آنان كسانى هستند كه پيامبر را اذيت مى كنند و مى گويند او «اُذُن» (گوش دهنده به هر حرفى) است، بگو: گوش است - بر ضد كسانى كه گمان مى كنند او «اُذُن» است - و براى شما خير است، به خدا ايمان مى آورد و در مقابل مؤمنين اظهار تواضع و احترام مى نمايد، و براى كسانى از شما كه ايمان آورده اند رحمت است؛ و كسانى كه پيامبر را اذيت مى كنند عذاب دردناكى در انتظارشان است».
اگر من بخواهم گويندگان اين نسبت (اُذُن) را نام ببرم مى توانم، و اگر بخواهم به شخص آنان اشاره كنم مى نمايم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفى كنم مى توانم، ولى به خدا قسم من درباره آنان با بزرگوارى رفتار كرده ام.
بعد از همه اين ها، خداوند از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نمايم. «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ . . .» : «اى پيامبر برسان آنچه - در حق على - از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند».
ص: 127
اى مردم، اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كس با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس تابع او باشد و او را تصديق نمايد مورد رحمت الهى است. خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزيده است.
اى مردم، اين آخرين بارى است كه در چنين اجتماعى بپا مى ايستم. پس بشنويد و اطاعت كنيد و در مقابل امر خداوند پروردگارتان سر تسليم فرود آوريد، چرا كه خداوند عز و جل صاحب اختيار شما و معبود شماست، و بعد از خداوند رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من على صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزى كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد.
حلالى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند، و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پروردگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام.
اى مردم، على را فضيلت دهيد. هيچ علمى نيست مگر آنكه خداوند آن را در من جمع كرده است و هر علمى را كه آموخته ام در امام المتقين جمع نموده ام، و هيچ
ص: 128
علمى نيست مگر آنكه آن را به على آموخته ام. اوست «امام مبين» كه خداوند در سوره يس ذكر كرده است: «وَ كُلَّ شَيْى ءٍ اَحْصَيْناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ» : «و هر چيزى را در امام مبين جمع كرديم».
اى مردم، از على به سوى ديگرى گمراه نشويد، و از او روى برمگردانيد و از ولايت او سرباز نزنيد. اوست كه به حق هدايت نموده و به آن عمل مى كند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهى مى نمايد، و در راه خدا سرزنش ملامت كننده اى او را مانع نمى شود.
على اول كسى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد و هيچكس در ايمانِ به من بر او سبقت نگرفت. اوست كه با جان خود در راه رسول خدا فداكارى كرد. اوست كه با پيامبر خدا بود در حالى كه هيچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمى كرد. اولين مردم در نماز گزاردن، و اول كسى است كه با من خدا را عبادت كرد. از طرف خداوند به او امر كردم تا در خوابگاه من بخوابد؛ او هم در حالى كه جانش را فداى من كرده بود در جاى من خوابيد.
اى مردم، او را فضيلت دهيد كه خدا او را فضيلت داده است، و او را قبول كنيد كه خداوند او را منصوب نموده است.
اى مردم، او از طرف خداوند امام است، و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمى پذيرد و او را نمى بخشد. حتمى است بر خداوند كه با كسى كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابى شديد تا ابديت و تا آخر روزگار معذب نمايد. پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشى شويد كه آتشگيره آن مردم و سنگ ها هستند و براى كافران آماده شده است.
اى مردم، به خدا قسم پيامبران و رسولان پيشين به من بشارت داده اند، و من به خدا قسم خاتم پيامبران و مرسلين و حجت بر همه مخلوقات از اهل آسمان ها و
ص: 129
زمين ها هستم. هر كس در اين مطالب شك كند مانند كفر جاهليت اول كافر شده است؛ و هر كس در چيزى از اين گفتار من شك كند در همه آنچه بر من نازل شده شك كرده است، و هر كس در يكى از امامان شك كند در همه آنان شك كرده است، و شك كننده درباره ما در آتش است.
اى مردم، خداوند اين فضيلت را بر من ارزانى داشته كه منّتى از او بر من و احسانى از جانب او به سوى من است. خدايى جز او نيست. حمد و سپاس از من بر او تا ابديت و تا آخر روزگار و در هر حال.
اى مردم، على را فضيلت دهيد كه او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامى كه خداوند روزى را نازل مى كند و خلق باقى هستند. ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است كسى كه اين گفتار مرا ردّ كند و با آن موافق نباشد. بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده است و مى گويد: «هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد». هر كس ببيند براى فردا چه پيش فرستاده است. از خدا بترسيد كه با على مخالفت كنيد و در نتيجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد، خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است.
اى مردم، على «جنب اللّه» است كه خداوند در كتاب عزيزش ذكر كرده و درباره كسى كه با او مخالفت كند فرموده است: «اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه ِ» : «اى حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند تفريط و كوتاهى كردم».
اى مردم، قرآن را تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد. به خدا قسم، باطن آن را براى شما بيان نمى كند و تفسيرش را براي تان روشن نمى كند مگر اين شخصى كه دست او را مى گيرم و او را به سوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دستم او را بلند مى كنم و به شما مى فهمانم كه:
ص: 130
«هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست»، و او على بن ابى طالب برادر و جانشين من است، و ولايتِ او از جانب خداوندِ عز و جل است كه بر من نازل كرده است.
اى مردم، على و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است. هر يك از اين دو از ديگرى خبر مى دهد و با آن موافق است. آنها از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. بدانيد كه آنان امين هاى خداوند بين مردم و حاكمان او در زمين هستند.
بدانيد كه من ادا نمودم، بدانيد كه من ابلاغ كردم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من روشن نمودم، بدانيد كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل مى گويم، بدانيد كه اميرالمؤمنينى جز اين برادرم نيست. بدانيد كه اميرالمؤمنين بودن بعد از من براى احدى جز او حلال نيست.
ص: 131
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله دستش را بر بازوى على عليه السلام زد و آن حضرت را بلند كرد. و اين در حالى بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام از زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبرآمده بود يك پله پايين تر از مكان حضرت ايستاده بود و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مايل بود كه گويى هر دو در يك مكان ايستاده اند.
پس پيامبر صلى الله عليه و آله با دستش او را بلند كرد و هر دو دست را به سوى آسمان باز نمود و على عليه السلام را از جا بلند نمود تا حدى كه پاى آن حضرت موازى زانوى پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. سپس فرمود: اى مردم، چه كسى بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است؟ گفتند: خدا و رسولش. فرمود:
بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند.
اى مردم، اين على است برادر من و وصى من و جامع علم من، و جانشين من در امتم بر آنان كه به من ايمان آورده اند، و جانشين من در تفسير كتاب خداوند عز و جل و دعوت به آن، و عمل كننده به آنچه او را راضى مى كند، و جنگ كننده با دشمنان خدا و دوستى كننده بر اطاعت او و نهى كننده از معصيت او.
اوست خليفه رسول خدا، و اوست اميرالمؤمنين و امام هدايت كننده از طرف خداوند، و اوست قاتل ناكثين و قاسطين و مارقين به امر خداوند.
خداوند مى فرمايد: «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ» : «سخن در پيشگاه من تغيير نمى پذيرد». پروردگارا، به امر تو مى گويم : «خداوندا، دوست بدار هر كس على را
ص: 132
دوست بدارد و دشمن بدار هر كس على را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس على را يارى كند و خوار كن هر كس على را خوار كند، و لعنت نما هر كس على را انكار كند و غضب نما بر هر كس كه حق على را انكار نمايد».
پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را درباره او نازل كردى: «اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لكُمُ الاِْسْلامَ دينا»: «امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم»، و فرمودى: «اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ اْلاِسْلامُ»: «دين نزد خداوند اسلام است»، و فرمودى: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِْسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ»: «هر كس دينى غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود». پروردگارا، تو را شاهد مى گيرم كه من ابلاغ نمودم.
ص: 133
اى مردم، خداوند دين شما را با امامت او كامل نمود، پس هر كس اقتدا نكند به او و به كسانى كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عز و جل، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش دائمى خواهند بود. عذاب از آنان تخفيف نمى يابد و به آنها مهلت داده نمى شود.
اى مردم، اين على است كه يارى كننده ترين شما نسبت به من و سزاوارترين شما به من و نزديك ترين شما به من و عزيزترين شما نزد من است. خداوند عز و جل و من از او راضى هستيم. هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر درباره او، و هيچگاه خداوند مؤمنين را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه ابتدا او مخاطب بوده است، و هيچ آيه مدحى در قرآن نيست مگر درباره او، و خداوند در سوره «هَلْ اَتى عَلَى الاِْنْسانِ . . .» شهادت به بهشت نداده مگر براى او، و اين سوره را درباره غير او نازل نكرده و با اين سوره جز او را مدح نكرده است.
اى مردم، او يارى دهنده دين خدا و دفاع كننده از رسول خداست، و اوست با تقواى پاكيزه هدايت كننده هدايت شده. پيامبرتان بهترين پيامبر و وصيّتان بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند.
اى مردم، نسل هر پيامبرى از صلب خود او هستند ولى نسل من از صلب اميرالمؤمنين على است.
اى مردم، شيطان آدم را با حسد از بهشت بيرون كرد. مبادا به على حسد كنيد كه اعمالتان نابود شود و قدم هايتان بلغزد. آدم به خاطر يك گناه به زمين فرستاده شد در
ص: 134
حالى كه انتخاب شده خداوند عز و جل بود، پس شما چگونه خواهيد بود در حالى كه شماييد و در بين شما دشمنان خدا هستند.
بدانيد كه با على دشمنى نمى كند مگر شقى و با على دوستى نمى كند مگر با تقوى، و به او ايمان نمى آورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم درباره على نازل شده است سوره «و العصر»: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، وَ الْعَصْرِ، اِنَّ الاِْنْسانَ لَفى خُسْرٍ» : «قسم به عصر، انسان در زيان است» مگر على كه ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد.
اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چيزى نيست. اى مردم، از خدا بترسيد آن گونه كه بايد ترسيد و از دنيا نرويد مگر آنكه مسلمان باشيد.
ص: 135
اى مردم، «ايمان آوريد به خدا و رسولش و به نورى كه همراه او نازل شده است، قبل از آنكه هلاك كنيم وجوهى را و آن صورت ها را به پشت برگردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنيم». به خدا قسم، از اين آيه قصد نشده است مگر قومى از اصحابم كه آنان را به اسم و نسب شان مى شناسم، ولى مأمورم بر آنان پرده پوشى كنم. پس هر كس عمل كند مطابق آنچه از حب يا بغض نسبت به على در قلبش مى يابد.
اى مردم، نور از جانب خداوند عز و جل در من نهاده شده و سپس در على بن ابى طالب و بعد در نسل او تا مهدى قائم، كه حق خداوند و هر حقى كه براى ما باشد مى گيرد، چرا كه خداوند عز و جل ما را بر كوتاهى كنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهكاران و ظالمان و غاصبان از همه عالميان حجت قرار داده است.
اى مردم، شما را مى ترسانم و انذار مى نمايم كه من رسول خدا هستم، و قبل از من پيامبران بوده اند. آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقبگرد مى نماييد؟ هر كس به عقب برگردد به خدا ضررى نمى رساند، و خداوند به زودى شاكرين و صابرين را پاداش مى دهد. بدانيد كه على است توصيف شده به صبر و شكر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنين اند.
اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت نگذاريد، كه اعمالتان را نابود مى نمايد و بر شما غضب مى كند و شما را به شعله اى از آتش و مس گداخته مبتلا مى كند. پروردگار شما در كمين است.
اى مردم، بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند و روز قيامت كمك نمى شوند. اى مردم، خداوند و من از آنان بيزار هستيم. اى مردم، آنان و
ص: 136
يارانشان و تابعين شان و پيروان شان در پايين ترين درجه آتش اند، و چه بد است جاى متكبران. بدانيد كه آنان «اصحاب صحيفه» هستند، پس هر يك از شما در صحيفه خود نظر كند.
راوى مى گويد: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله نام «اصحاب صحيفه» را آورد اكثر مردم منظور حضرت از اين كلام را نفهميدند و برايشان سؤال انگيز شد، و فقط عده كمى مقصود حضرت را فهميدند.
اى مردم، من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثتِ آن در نسل خودم تا روز قيامت به وديعه مى سپارم، و من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمده اند يا نيامده اند. پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.
و به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهى و با ظلم و زور مى گيرند. خداوند غاصبين و تعدى كنندگان را لعنت كند. و در آن هنگام است - اى جن و انس - كه مى ريزد براى شما آنكه بايد بريزد و مى فرستد بر شما شعله اى از آتش و مس گداخته و نمى توانيد آن را از خود دفع كنيد.
اى مردم، خداوند عز و جل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند، و خداوند شما را بر غيب مطلع نمى كند.
اى مردم، هيچ سرزمين آبادى نيست مگر آنكه در اثر تكذيبِ (اهل آن آيات الهى را) خداوند قبل از روز قيامت آنان را هلاك خواهد كرد و آن را تحت حكومت امام مهدى خواهد آورد، و خداوند وعده خود را عملى مى نمايد.
اى مردم، قبل از شما اكثر پيشينيان هلاك شدند، و خداوند آنها را هلاك نمود و اوست كه آيندگان را هلاك خواهد كرد. خداى تعالى مى فرمايد: «اَلَمْ نُهْلِكِ
ص: 137
الاَْوَّلينَ . . .»، «آيا ما پيشينيان را هلاك نكرديم؟ آيا در پى آنان ديگران را نفرستاديم؟ ما با مجرمان چنين مى كنيم. واى بر مكذبين در آن روز».
اى مردم، خداوند مرا امر و نهى نموده است، و من هم به امر الهى على را امر و نهى نموده ام، و علم امر و نهى نزد اوست. پس امر او را گوش دهيد تا سلامت بمانيد، و او را اطاعت كنيد تا هدايت شويد و نهى او را قبول كنيد تا در راه درست باشيد، و به سوى مقصد و مراد او برويد، و راه هاى بيگانه شما را از راه او منحرف نكند.
ص: 138
اى مردم، من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروى آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايت اند، به حق هدايت مى كنند و به يارى حق به عدالت رفتار مى نمايند.
«بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، الْحَمْدُ للّه ِِ رَبِّ الْعالَمينَ ، الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، مالِكِ يَوْمِ الدّينِ ، اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعينُ ، اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ ، صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّالّينَ». اين سوره درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره امامان نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است. ايشان دوستان خدايند كه ترسى بر آنان نيست و محزون نمى شوند. بدانيد كه حزب خداوند غالب هستند.
بدانيد كه دشمنان ايشان سفهاء گمراه و برادران شياطين اند كه اباطيل را از روى غرور به يكديگر مى رسانند.
بدانيد كه دوستان اهل بيت كسانى اند كه خداوند در كتابش آنان را ياد كرده و فرموده است: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ . . .»: «نمى يابى قومى را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند، و در عين حال با كسانى كه با خدا و رسولش ضدّيت دارند روى دوستى داشته باشند، اگر چه پدرانشان يا فرزندان شان يا برادران شان يا فاميل شان باشند. آنان اند كه ايمان در قلوب شان نوشته شده و خداوند آنان را با روحى از خود تأييد فرموده و ايشان را به بهشتى وارد مى كند كه از پايين آن نهرها جارى است و در آن دائمى خواهند بود. خدا از آنان راضى است و آنان از خدا راضى هستند. آنان حزب خداوند هستند. بدانيد كه حزب خدا رستگارند».
ص: 139
بدانيد كه دوستان اهل بيت كسانى اند كه خداوند عزو جل آنان را توصيف كرده و فرموده است: «الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبَسُوا ايمانَهُمْ بِظُلْمٍ . . . »: «كسانى كه ايمان آورده اند و ايمانشان را با ظلم نپوشانده اند، آنان اند كه برايشان امان است و آنان هدايت يافتگان اند».
بدانيد كه دوستان ايشان كسانى اند كه ايمان آورده اند و به شك نيفتاده اند.
بدانيد كه دوستان ايشان كسانى اند كه با سلامتى و در حال امن وارد بهشت مى شوند، و ملائكه با سلام به ملاقات آنان مى آيند و مى گويند: «سلام بر شما، پاكيزه شديد، پس براى هميشه داخل بهشت شويد».
بدانيد كه دوستان ايشان كسانى هستند كه بهشت براى آنان است و در آن بدون حساب روزى داده مى شوند.
بدانيد كه دشمنان اهل بيت كسانى اند كه به شعله هاى آتش وارد مى شوند. بدانيد كه دشمنان ايشان كسانى اند كه از جهنم - در حالى كه مى جوشد - صداى وحشتناكى مى شنوند و شعله كشيدن آن را مى بينند.
بدانيد كه دشمنان ايشان كسانى اند كه خداوند درباره آنان فرموده است: «كُلَّما دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَها . . .» : «هر گروهى كه داخل جهنم مى شوند همتاى خود را لعنت مى كنند، تا آنكه همه آنان در آنجا به يكديگر بپيوندند آخرين آنان با اشاره به
اولين آنان مى گويند: پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند؛ پس عذاب دو چندان از آتش به آنان نازل كن. خدا مى فرمايد: براى هر دو گروه عذاب مضاعف است ولى شما نمى دانيد».
بدانيد كه دشمنان ايشان كسانى اند كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «كُلَّما اُلْقِىَ فيها فَوْجٌ سَاَلَهُمْ خَزَنَتُها اَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذيرٌ . . .» : «هر گاه گروهى را در جهنم مى اندازند
ص: 140
خزانه داران دوزخ از ايشان مى پرسند: آيا ترساننده اى براى شما نيامد؟ مى گويند: بلى، براى ما نذير و ترساننده آمد ولى ما او را تكذيب كرديم و گفتيم: خداوند هيچ چيز نازل نكرده است، و شما در گمراهىِ بزرگ هستيد. و مى گويند: اگر مى شنيديم يا فكر مى كرديم در اصحاب آتش نبوديم. به گناه خود اعتراف كردند، پس دور باشند اصحاب آتش».
بدانيد كه دوستان اهل بيت كسانى هستند كه در پنهانى از پروردگارشان مى ترسند، و براى آنان مغفرت و اجر بزرگ است.
اى مردم، چقدر فاصله است بين شعله هاى آتش و بين اَجر بزرگ!
اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مذمت و لعنت نموده، و دوست ما كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.
اى مردم، بدانيد كه من نذير و ترساننده ام و على بشارت دهنده است.
اى مردم، بدانيد كه من مُنذر و بر حذر دارنده ام و على هدايت كننده است. اى مردم، من پيامبرم و على جانشين من است.
اى مردم، بدانيد كه من پيامبرم و على امام و وصى بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانيد كه من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود مى آيند.
ص: 141
بدانيد كه آخرينِ امامان، مهدى قائم از ماست. اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده از ظالمين، اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها، اوست غالب بر هر قبيله اى از اهل شرك و هدايت كننده آنان.
بدانيد كه اوست گيرنده انتقام همه خون هاى اولياء خدا. اوست يارى دهنده دين خدا.
بدانيد كه اوست استفاده كننده از دريايى عميق. اوست كه هر صاحب فضيلتى را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتى را به قدر جهلش نشانه مى دهد. اوست انتخاب شده و اختيار شده خداوند. اوست وارث هر علمى و احاطه دارنده به هر فهمى.
بدانيد كه اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برنده آيات الهى. اوست هدايت يافته محكم بنيان. اوست كه كارها به او سپرده شده است.
اوست كه پيشينيان به او بشارت داده اند. اوست كه به عنوان حجت باقى مى ماند و بعد از او حجتى نيست. هيچ حقى نيست مگر همراه او، و هيچ نورى نيست مگر نزد او.
بدانيد او كسى است كه غالبى بر او نيست و كسى بر ضد او كمك نمى شود. اوست ولى خدا در زمين و حكم كننده او بين خلقش و امين او بر نهان و آشكارش.
ص: 142
اى مردم، من براي تان روشن كردم و به شما فهمانيدم، و اين على است كه بعد از من به شما مى فهماند.
بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مى خوانم.
بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بيعت مى گيرم. «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ . . .»: «كسانى كه با تو بيعت مى كنند در واقع با خدا بيعت مى كنند. دست خداوند بر روى دست آنان است. پس هر كس بيعت را بشكند بر ضرر خود اوست، و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمى عنايت خواهد كرد».
ص: 143
اى مردم، حج و عمره از شعائر الهى هستند، «فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ اَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما . . .» : «هر كس به خانه خدا به عنوان حج يا عمره بيايد براى او اشكالى نيست كه بر صفا و مروه بسيار طواف كند، و هر كس كار خيرى را بدون چشم داشتى انجام دهد خداوند سپاسگزار داناست».
اى مردم، به حج خانه خدا برويد. هيچ خاندانى به خانه خدا وارد نمى شوند مگر آنكه مستغنى مى گردند و شاد مى شوند، و هيچ خاندانى آن را ترك نمى كنند مگر آنكه منقطع مى شوند و فقير مى گردند.
اى مردم، هيچ مؤمنى در موقف (عرفات، مشعر، منى) وقوف نمى كند مگر آنكه خداوند گناهان گذشته او را تا آن وقت مى آمرزد، و هر گاه كه حجش پايان يافت اعمالش را از سر مى گيرد.
اى مردم، حاجيان كمك مى شوند و آنچه خرج مى كنند به آنان باز مى گردد، و خداوند جزاى محسنين را ضايع نمى نمايد.
اى مردم، با دين كامل و با تَفَقُّه و فهم به حج خانه خدا برويد و از آن مشاهد مشرفه جز با توبه و دست كشيدن از گناه بر مگرديد.
اى مردم، نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد همانطور كه خداوند عز و جل به شما فرمان داده است؛ و اگر زمان طويلى بر شما گذشت و كوتاهى نموديد يا فراموش كرديد، على صاحب اختيار شماست و براى شما بيان مى كند، او كه خداوند عز و جل بعد از من به عنوان امين بر خلقش او را منصوب نموده است. او از من است و من از اويم.
ص: 144
او و آنان كه از نسل من اند از آنچه سؤال كنيد به شما خبر مى دهند و آنچه را نمى دانيد براى شما بيان مى كنند.
بدانيد كه حلال و حرام بيش از آن است كه من همه آنها را بشمارم و معرفى كنم و بتوانم در يك مجلس به همه حلال ها دستور دهم و از همه حرام ها نهى كنم. پس مأمورم كه از شما بيعت بگيرم و با شما دست بدهم بر اينكه قبول كنيد آنچه از طرف خداوند عز وجل درباره امير المؤمنين على و جانشينان بعد از او آورده ام كه آنان از نسل من و اويند، و آن موضوع امامتى است كه فقط در آنها بپا خواهد بود، و آخر ايشان مهدى است تا روزى كه خداى مدبِّرِ قضا و قدر را ملاقات كند.
اى مردم، هر حلالى كه شما را بدان راهنمايى كردم و هر حرامى كه شما را از آن نهى نمودم، هرگز از آنها بر نگشته ام و تغيير نداده ام. اين مطلب را به ياد داشته باشيد و آن را حفظ كنيد و به يكديگر سفارش كنيد، و آن را تبديل نكنيد و تغيير ندهيد.
من سخن خود را تكرار مى كنم: نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد و به كار نيك امر كنيد و از منكرات نهى نماييد.
بدانيد كه بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آن را به كسانى كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتش نهى نماييد، چرا كه اين دستورى از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است، و هيچ امر به معروف و نهى از منكرى نمى شود مگر با امام معصوم.
اى مردم، قرآن به شما مى شناساند كه امامان بعد از على فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اويند. آنجا كه خداوند در كتابش مى فرمايد: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ» : «آن امامت را به عنوان كلمه باقى در نسل او قرار داد»، و من نيز به شما گفتم: «اگر به آن دو (قرآن و اهل بيت) تمسك كنيد هرگز گمراه نمى شويد».
ص: 145
اى مردم، تقوى را، تقوى را. از قيامت بر حذر باشيد همانگونه كه خداى عز و جل فرموده: «اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَيْى ءٌ عَظيمٌ»، «زلزله قيامت شيئ عظيمى است».
مرگ و معاد و حساب و ترازوهاى الهى و حسابرسى در پيشگاه رب العالمين و ثواب و عقاب را به ياد آوريد. هر كس حسنه با خود بياورد طبق آن ثواب داده مى شود، و هر كس گناه بياورد در بهشت او را نصيبى نخواهد بود.
ص: 146
اى مردم، شما بيش از آن هستيد با يك دست و در يك زمان با من دست دهيد، و پروردگارم مرا مأمور كرده است كه از زبان شما اقرار بگيرم درباره آنچه منعقد نمودم براى على اميرالمؤمنين و امامانى كه بعد از او مى آيند و از نسل من و اويند، چنانكه به شما فهماندم كه فرزندان من از صلب اويند.
پس همگى چنين بگوييد:
«ما شنيديم و اطاعت مى كنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود مى آوريم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندى درباره امر امامتِ اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى كه از صلب او به دنيا مى آيند. بر اين مطلب با قلب هايمان و با جانمان و با زبان مان و با دستان مان با تو بيعت مى كنيم. بر اين عقيده زنده ايم و با آن مى ميريم و روز قيامت با آن محشور مى شويم. تغيير نخواهيم داد و تبديل نمى كنيم و شك و انكار نمى نماييم و ترديد به دل راه نمى دهيم و از اين قول بر نمى گرديم و پيمان را نمى شكنيم.
تو ما را به موعظه الهى نصيحت نمودى درباره على اميرالمؤمنين و امامانى كه گفتى بعد از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعنى حسن و حسين و آنان كه خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است.
پس براى آنان عهد و پيمان از ما گرفته شد، از قلب هايمان و جان هايمان و زبان هايمان و ضمائرمان و دست هايمان. هر كس توانست با دست بيعت مى نمايد و گرنه با زبانش اقرار مى كند. هرگز در پى تغيير اين عهد نيستيم و خداوند (در اين باره) از نفس هاي مان دگرگونى نبيند.
ص: 147
ما اين مطالب را از قول تو به نزديك و دور از فرزندانمان و فاميلمان مى رسانيم، و خدا را بر آن شاهد مى گيريم. خداوند در شاهد بودن كفايت مى كند و تو نيز بر اين اقرار ما شاهد هستى».
اى مردم، چه مى گوييد؟ خداوند هر صدايى را و پنهانى هاى هر كسى را مى داند. پس هر كس هدايت يافت به نفع خودش است و هر كس گمراه شد به ضرر خودش گمراه شده است، و هر كس بيعت كند با خداوند بيعت مى كند. دست خداوند بر روى دست بيعت كنندگان است.
اى مردم، با خدا بيعت كنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت، به عنوان امامتى كه در نسل ايشان باقى است بيعت كنيد. خداوند بيعت شكنان را هلاك و وفاداران را مورد رحمت قرار مى دهد. و هر كس بيعت را بشكند به ضرر خويش شكسته است، و هر كس به آنچه با خدا پيمان بسته وفا كند خداوند به او اجر عظيمى عنايت مى فرمايد.
اى مردم، آنچه به شما گفتم بگوييد، و به على به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد و بگوييد: «شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا، مغفرت تو را مى خواهيم و بازگشت به سوى توست». و بگوييد: «اَلْحَمْدُ للّه ِِ الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا اَنْ هَدانَا اللّه ُ . . .» : «حمد و سپاس خداى را كه ما را به اين راه هدايت كرد، و اگر خداوند هدايت نمى كرد ما هدايت نمى شديم. فرستادگان پروردگارمان به حق آمده اند».
اى مردم، فضايل على بن ابى طالب نزد خداوند - كه در قرآن آن را نازل كرده - بيش از آن است كه همه را در يك مجلس بشمارم. پس هر كس درباره آنها به شما خبر داد و معرفت آن را داشت او را تصديق كنيد.
اى مردم، هر كس خدا و رسولش و على و امامانى را كه ذكر كردم اطاعت كند به رستگارى بزرگ دست يافته است.
ص: 148
اى مردم، كسانى كه براى بيعت با او و قبول ولايت او و سلام كردن به عنوان «اميرالمؤمنين» با او، سبقت بگيرند آنان رستگارانند و در باغ هاى نعمت خواهند بود.
اى مردم، سخنى بگوييد كه به خاطر آن خداوند از شما راضى شود، و اگر شما و همه كسانى كه در زمين هستند كافر شوند به خدا ضررى نمى رسانند.
خدايا، به خاطر آنچه ادا كردم و امر نمودم مؤمنين را بيامرز، و بر منكرين كه كافرند غضب نما، و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.
در اينجا ترجمه فارسىِ خطبه غدير پايان مى پذيرد.
ص: 149
سفيد
ص: 150
ص: 151
سفيد
ص: 152
قرآن در غدير يعنى معرفى قرآن از بلنداى منبر غدير بر دو لب مبارك پيامبر عظيم الشأن صلى الله عليه و آله؛ چرا كه قرآن شناسى كار اوست و اين كلام الهى بر او نازل شده، و از دو لب مبارك او صداى شيرين تر از عسل آن بر جان مردم نشسته است.
ختم نبوت در اين خطابه جهانى، روزگار بلند مدت قرآن تا آخرين روز دنيا را در نظر گرفته؛ كه بايد مسلمين با تمام وجود به امانت پروردگار خود و يادگار پيامبرشان توجه داشته باشند. از اين ديدگاه، در غدير چهار پرونده اساسى براى قرآن پيش روى نسل هاى مسلمان قرار داده و راه هر عذرى را بر آنان بسته است.
از يك سو مقام و منزلت قرآن را از جهات مختلف بيان فرموده است. از سوى ديگر محتواى اين سند عظيم را به صورت كلى با اشاره به نكاتى مورد توجه قرار داده است. در نگاهى ديگر اساسى ترين مسئله قرآن، يعنى معرفى سرپرست و مسئول آن را به رشته سخن افزوده است. آنگاه وظايف ما پيروان آيين محمدى را در برابر كتاب دينمان به وضوح تمام تبيين فرموده است. فرازهايى كه ذيلاً درباره قرآن مى آوريم فرمايشاتى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در ايام غدير فرموده است.
ص: 153
سفيد
ص: 154
نگاه مملوّ از عظمتى كه بايد به قرآن عزيز داشته باشيم، در چند جمله ظريف از خطابه غدير نهفته است:
. . . الاَكْبَرُ مِنْهُما كِتابُ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ: ثقل اكبر از ميان ثقلين كتاب خداى عزوجل است.(1)
. . . الْقُرْآنُ الثِّقْلُ الاَْكْبَرُ : قرآن يادگار گرانسنگ بزرگ تر است.(2)
. . . اَمَّا الثِّقْلُ الاَْكْبَرُ فَكِتابُ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ : اما ثقل اكبر كتاب خداوند عزوجل است.(3)
لحظاتى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اثناء خطبه غدير مى خواهد على عليه السلام را بر سر دست
ص: 155
بلند كند. قبل از اين اقدام، با صداى بلند على عليه السلام را با قرآن و با سِمَت مفسر آن معرفى مى كند، و آنگاه او را به عنوان ثقل اصغر در كنار ثقل اكبر - كه قرآن است - قرار مى دهد.
قرآن به عنوان پشتوانه عترت و دژ مستحكم و دائمى اسلام كه مستقيما از جانب خداوند حمايت مى شود، «ثقل اكبر» لقب گرفته است. اين بدان معناست كه در برابر دشمنان خارجى و داخلى اسلام مراجعه به قرآن و استناد به آن پاسخ قاطعى به كارشكنان و منافقان است، و در واقع قرآن تابلوى بلند و هميشگى اسلام است كه با تكيه بر آن ابديت اسلام تضمين شده است. حتى در روزگارانى كه دشمنان داخلى دين دست به تحريف معارف از يك سو و سركوب طرفداران دين از سوى ديگر زده اند، اين سند زنده اسلام مصون مانده و قابل استناد بوده است.
البته اين به معناى استغنا از مفسر آن يعنى اهل بيت عليهم السلام نيست، بلكه منظور ثقل اكبر بودن قرآن به عنوان تاج سر مسلمين و افتخار ابدى آنان است.
. . . كِتابُ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ سَبَبٌ مَمْدُودْ مِنَ اللّه ِ وَ مِنّى فى اَيْديكُمْ، طَرَفُهُ بِيَدِ اللّه ِ وَ الطَّرَفُ الاْخَرُ بِاَيْديكُمْ . . . :
كتاب خداى عز و جل رابطه اى است متصل از خدا و من كه در دست شماست. يك طرف آن در دست خداوند و طرف ديگر در دست شماست.(1)
ص: 156
ارتباط زيبا و آسان بشر با منبع علم الهى، و نوش از آن به قدر ظرفيتش در اين فراز به دقت بيان شده است. همان گونه كه پروردگار اعلام فرموده: «نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْكُمْ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ»:(1) «ما از رگ گردن به شما نزديك تريم»، قرآن هم كلام هميشه نزديك خداوند براى بشر است.
اگر قرار بود براى شنيدن كلامى از خداوند روزهايى را به رياضت بگذرانيم با بهايى سنگين بدان دست مى يافتيم، ولى خداوند اين ريسمان متصل را هميشه در دسترس بشر قرار داده كه با قرائت آن از حفظ يا با نگاه به صفحات دلرباى قرآن مستقيما كلام پروردگارش را مى شنود، آن سان كه گويى در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته و حضرتش براى او مى خواند.
صداى قرآن بايد براى ما حضور در برابر پيامبرمان و خدايمان را تداعى كند چنانكه مى فرمايد: «سَبَبٌ مَمْدُودٌ مِنَ اللّه ِ وَ مِنّى»، و آن گونه باشد كه قلب ما را با نازل كننده قرآن متصل نمايد و روحمان را به منبع وحى وصل كند چنانكه مى فرمايد: «طَرَفُهُ بِيَدِ اللّه ِ وَ الطَّرَفُ الاْخَرُ بِاَيْديكُمْ». امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «خداوند در كلامش بر مردم تجلّى فرموده، ولى او را نمى بينند».(2)
«اِنّى اُخْلِفُ فيكُمُ الْقُرْآنَ، اَلا اِنَّ تَنْزيلَ الْقُرْآنِ عَلَىَّ»: من قرآن را به يادگار در بين شما مى گذارم، بدانيد كه نازل كردن قرآن بر عهده من بود.(3)
ص: 157
«اِنّى تارِكٌ فيكُمُ الثِّقْلَيْنِ: كِتابَ اللّه ِ وَ عِتْرَتى»: «من دو يادگار گرانقدر در ميان شما مى گذارم: كتاب خداوند و عترتم».(1)
«الْقُرآنُ فيكُمْ»: «قرآن در ميان شماست».(2)
در شرايطى كه خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير به اواخر خود رسيده، آن حضرت رابطه عاطفى مسلمانان را با قرآن از ديدگاه يادگار بودن آن از پيامبرشان مطرح مى فرمايد؛ وديعه اى كه در طول 23 سال از لحظه «اِقرَأْ بِسْمِ رَبِّكَ الَّذى خَلَقَ . . .» آغاز شد و نزول آن تا آخرين لحظه حيات پيامبر صلى الله عليه و آله ادامه يافت. اكنون صاحب اختيار آن با يك دنيا سفارش و با اميد به حفظ آن از سوى پروردگار چشم از جهان فرو مى بندد.
به تعبيرى قرآن را خليفه خود ياد مى كند. يعنى هر كس قرآن را مى خواند، چنين انگارد كه آن را از دو لب من مى شنود. در عبارتى ديگر قرآن را امانت خود در دست مسلمانان مى خواند كه همراه عترت به آنان سپرده شده است.
نگاه پر عاطفه پيامبرى مهربان كه 23 سال تمام وجودش را براى دين خداوند تقديم كرد، از ما مى طلبد در حفظ و پرداختن به محتواى اين يادگار ذى قيمت به گونه اى باشيم كه لبخند رضايت بر لبان مباركش جاى گيرد، و اين آن چيزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله از ما مى خواهد.
ص: 158
همه كسانى كه در اعماق معانى قرآن تدبر نموده اند خاضعانه اقرار مى كنند كه پس از عمرى خود را در آغاز راه يافته اند، و معجز بودن آن اثر محمدى را دريافته اند. از سوى ديگر بخش عظيمى از محتواى حقيقى قرآن معرفى مفسران آن است تا راه هاى كشف گنج هاى نهفته بشر را به آنان نشان دهند. خطابه غدير دقيقا اين دو مهم را مدّ نظر قرار داده و مخاطبين را متوجه آن نموده است:
«فيهِ عِلْمُ ما مَضى وَ ما بَقِىَ اِلى اَنْ تَقُومَ السّاعَةُ»:
در قرآن علم گذشته و آينده تا روز قيامت آمده است.(1)
دقت در الفاظ به كار رفته در اين عبارت غديرى، ژرفاى زلال قرآن را نشان
ص: 159
مى دهد. نمى فرمايد: «فيهِ خَبَرُ ما مَضى . . .»، بلكه مى فرمايد: «عِلْمُ ما مَضى»؛ يعنى در قرآن هر علمى در گذشته بوده وجود دارد. سپس كلمه «ما بَقِىَ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ» را به كار مى برد، يعنى تمامى علومى كه تا روز قيامت فرض شود از قرآن قابل استخراج است.
قاطعانه مى توان گفت: درك چنين معنايى درباره قرآن نياز به نظر لطف الهى دارد. چه كسى جز مقام عصمت قدرت بر خزانه دارى چنين درياى علمى را دارد. اميرالمؤمنين عليه السلام را مى خواهد كه بفرمايد: «اگر بخواهم هفتاد بار شتر را از تفسير سوره حمد پر مى سازم».(1) كلام امام محمد باقر عليه السلام را به ياد مى آورد كه فرمود: «اگر براى علمى كه خداوند عزوجل به من عطا فرموده، حاملانى مى يافتم توحيد و اسلام و ايمان و دين و شرايع را از كلمه صَمَد استخراج و منتشر مى نمودم».(2)
مى بينيم كه از فراز منبر غدير و از لسان آن كسى كه قرآن به دست او نازل شده، چنين چهره پر محتوايى از قرآن به جهان معرفى شده است، و اين واقعيت براى مقام عصمت در حد «لَوْ كُشِفَ الْغِطاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقينا»(3) است.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «من به كتاب خدا آگاهم. در آن است ابتداى خلقت و آنچه تا روز قيامت واقع شدنى است. در آن است خبر آسمان و زمين و بهشت و دوزخ، و خبر آنچه شده و خواهد شد. من به همه اين ها علم دارم به گونه اى كه گويا به كف دست خويش نگاه مى كنم».(4)
ص: 160
«الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ . . . حَيْثُ يَقُولُ اللّه ُ فى كِتابِهِ: وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقَيَةً فى عَقَبِهِ»:
قرآن به شما مى شناساند كه امامان بعد از على فرزندان اويند، آنجا كه مى فرمايد: «آن را كلمه باقى در نسل او قرار داد».(1)
«اِنَّ فَضائِلَ عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ عِنْدَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ - وَ قَدْ اَنْزَلَها فِى الْقُرْآنِ - اَكْثَرُ مِنْ اَنْ اُحْصِيَها فى مَقامٍ واحِدٍ»:
فضايل على كه نزد خداوند عزوجل است و آن را در قرآن نازل فرموده، بيش از آن است كه من در يك مجلس همه را بر شمارم.(2)
«اِنَّ فَضائِلَ عَلِىٍّ وَ ما خَصَّهُ اللّه ُ بِهِ فِى الْقُرْآنِ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ اَذْكُرَها فى مَقامٍ واحِدٍ»:
فضايل على و آنچه خداوند در قرآن او را بدان اختصاص داده بيش از آن است كه من در يك مجلس باز گويم.(3)
آخرين فرازهاى خطابه غدير بار ديگر پيرامون قرآن سخن دارد، امّا در ارتباط با اهل بيت عليهم السلام. دو جهت اساسى در اين فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت بيان شده كه چراغ راه امت مسلمان تا آينده هاى دور دست است. يكى آنكه امامت منصوص دوازده امام معصوم عليهم السلام در متن قرآن است آنجا كه مى فرمايد: «امامت را در نسل او باقى گذارديم». ديگر آنكه فضائل بى انتهاى على كه نزد پروردگار است در قرآن آمده، و آن قدر زياد است كه در يك مجلس نمى توان همه را ذكر كرد.
ص: 161
جا دارد يك دل و هم صدا بگوييم: اى على بن ابى طالب! كه فضايلت از آبشار قرآن سر ريز است؛ هرگز مبخش آنان كه بى فضيلتان و فرومايگان و ضد فضيلتان را به جاى تو برگزيدند. سپس برگردن فضايلت طناب بستند و آن را به اجبار براى دست دادن با مظاهر بى حيثيتى در سقيفه بردند. تو در زندگى خود نشان دادى كه آنان را نبخشيده اى و ما هم تا آخر روزگار آنان را و پيروانشان را نمى بخشيم. يا على، اگر قرآن چنين است كه در روز اول ولادتت آن را بر زبان جارى ساختى و «قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ»(1) را از آيه هايش خواندى و پيامبر صلى الله عليه و آله فلاح مؤمنان را به ولايت تو تفسير كرد، پس ما را رهين منت خود قرار ده، و سايه قرآن را با دست يَدُ اللّهى خود بر سر ما نگهدار.
«اِنَّ عَلِيّا وَ الطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ هُمُ الثِّقْلُ الاَْصْغَرُ ، وَ الْقُرْآنُ الثِّقْلُ الاَْكْبَرُ ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ».
على و فرزندان پاك از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است، و هر يك از اين دو درباره ديگرى خبر مى دهد و با آن موافق است. از يكديگر جدا نمى شوند تا آنكه بر سر حوض كوثر نزد من آيند.(2)
«اَمَّا الثِّقْلُ الاَْصْغَرُ فَهُوَ حَليفُ الْقُرْآنِ وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ وَ عِتْرَتُهُ، وَ اَنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ»:
ص: 162
ثقل اصغر هم پيمان قرآن است، و او على بن ابى طالب و عترت اوست. اين دو ثقل از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(1)
«لا يُفارِقُونَ الْقُرْآنَ وَ لا يُفارِقُهُمُ الْقُرْآنُ حَتّى يَرِدُوا عَلَىَّ حَوْضى»:
جانشينان من از فرزندان على، از قرآن جدا نمى شوند، و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوضم بر من وارد شوند.(2)
در لحظاتى كه كم كم على عليه السلام بر فراز دست پيامبر صلى الله عليه و آله قرار مى گرفت، بايد اعلام مى شد كه ضمانت نامه قرآن اهل بيتند و ضمانت نامه اهل بيت قرآن است. اين دو سويه گى در حدى است كه در تمام جهات خود را نشان مى دهد:
اولاً: هر يك از قرآن و عترت از ديگرى خبر مى دهد و درباره آن روشنگرى مى نمايد.
ثانيا: بين قرآن و عترت توافق كامل است و هيچ گونه اختلافى بين آنها نمى توان فرض كرد.
ثالثا: قرآن و عترت جدا از يكديگر قابل تصور نيستند و اين اتصال با كلمه «لَن» به معناى «هرگز» مؤكدتر شده است. يعنى قرآن و عترت هرگز از يكديگر فاصله نمى گيرند و جدا فرض نمى شوند.
استمرار زمانى اين جدايى ناپذيرى تا روز قيامت و آن گاهى است كه دست در دست هم به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله در آيند و از رفتار مسلمانان نسبت به خود خبر دهند. تعبير جذاب ديگرى كه براى حكايت اين اتحاد بين قرآن و عترت به كار رفته كلمه
ص: 163
«حليف» به معناى «هم قَسَم» است. گويا قرآن و عترت پيمان بسته اند و قسم ياد كرده اند كه از يكديگر جدا نشوند.
جا دارد از آنان كه قرآن را محكم گرفته اند ولى اهل بيت را فقط دوست دارند، اما ارتباطى بين ايشان و قرآن احساس نمى كنند، پرسيده شود: حديث متواتر «لَنْ يَفْتَرِقا» را كه صدها بار توسط پيامبر صلى الله عليه و آله بر مردم تكرار شده، چه زمانى به اعتقاد خود خواهند افزود؟ به تعبير ديگر آيا وقت آن نرسيده كه اين حديث متواتر را به ديده اعتقاد بنگرند؟
ص: 164
قرآن با چنان محتوايى كه دارد بايد چه منزلتى در چشم مسلمانان داشته باشد؟ هيچ قوم و ملتى چنين ميراث فرهنگى عظيم الشأنى را بى سرپرست رها نمى كنند، و مسئوليت آن را هم به هر كسى واگذار نمى نمايند. آيا ديده ايد كه در همه ملل تكه سنگ هاى جامد هزار ساله را چگونه مورد حفاظت قرار مى دهند، و تاريخچه آن را براى هر بيننده اى بازگو مى كنند! در حالى كه قرآن سخن مى گويد، فكر و اعتقاد مى سازد، در بازار عمل به كار مى آيد، بشر را تربيت مى كند، و اين همان طلاى خالص تمام عيارى است كه مستقيما از حضرت پروردگار نازل شده است.
اكنون آيا بى انصافى نيست كه سرپرستى آن را به سقيفه بسپاريم؟ همان گروهى كه از فرط جهل يكى بر جهالت ديگرى مى خندد، و در عين غصب حق على عليه السلام در مشكلاتش دست به دامان او مى شود!؟ آيا مسخره ملل نخواهيم شد اگر با حضور امامان معصوم عليهم السلام - كه از درياى علم الهى سيرابند - سرپرستى قرآن را به كسانى دهيم كه وقتى آيات قرآن را مى شنوند اقرار مى كنند كه گويا براى اولين بار آن را شنيده اند و تا آن روز نشنيده بودند، و يا اگر آيه تهديد آميزى از قرآن بر آنان خوانده مى شود آن را تير باران مى كنند؟!
ص: 165
پس بياييد اقرار كنيم: قرآن هم دعوت كننده مى خواهد و هم تفسير كننده. سرپرستى قرآن مسئوليت بزرگى است كه از هر كسى با هر سابقه اى ساخته نيست. اين دو مسئوليت بزرگ انحصارا بر دوش چهارده نور پاك نهاده شده و ديگران رسما از دخالت در آن كنار زده شده اند.
«عَلِىٌّ الدّاعى اِلى كِتابِ اللّه ِ»:
«على دعوت كننده به كتاب خداست».(1)
«عَلِىٌّ خَليفَتى فِى الدُّعاءِ اِلى كِتابِ اللّه ِ»:
«على جانشين من در دعوت به سوى كتاب خداست.(2)
نقطه حساسى از خطابه غدير است كه على عليه السلام بر سر دست پيامبر صلى الله عليه و آله باشد و حضرت در آن حال او را با قرآن معرفى كند. اين بدان معنى است كه دشمن قرآن نمى تواند دعوت كننده به سوى آن باشد. دشمنان اهل بيت به سادگى از كنار اين مطلب مى گذرند كه هر كسى با هر سابقه اى از دشمنى خدا و رسول، و با هر فسق و فجورى بتواند مروج قرآن باشد! آيا غاصبان خلافت كه آيات صريح قرآن را زير پا گذاشتند و علنا مخالفت خود را با آنها اعلام كردند، مى توانند مردم را به قرآن دعوت كنند؟! اگر اين گونه است در آياتى كه با راه آنان مخالف است چه خواهند كرد؟!
ص: 166
ما مى گوييم: قرآن مقدس تر از آن است كه جز معصومين و كسانى كه در راه آنانند بتوانند دعوت كننده به آن باشند. قرآن سنگين بارتر از آن است كه جاهلان به سوى آن دعوت كنند. على بن ابى طالب عليه السلام را مى خواهد كه بفرمايد: «اين قرآن است، آن را به نطق آوريد ولى هرگز براى شما سخن نخواهد گفت؛ بلكه من هستم كه به شما خبر خواهم داد. اگر از من درباره قرآن سؤال كنيد به شما خبر خواهم داد، چرا كه من اعلم از همه شمايم».(1)
«عَلِىُّ خَليفَتى فى اُمَّتى عَلى تَفْسيرِ كِتابِ رَبّى عَزَّ و جَلَّ»: على جانشين من در امتم بر تفسير كتاب خداى عزوجل است.(2)
«اَلا اِنَّ تَنْزيلَ الْقُرْآنِ عَلَىَّ وَ تَاْويلُهُ وَ تَفْسيرُهُ بَعْدى عَلَيْهِ»: بدانيد كه تنزيل قرآن بر عهده من بود، و تأويل و تفسير آن بعد از من بر عهده اوست.(3)
«فَوَاللّه ِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ اِلاَّ الَّذى اَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ اِلَىَّ . . . وَ مُعْلِمُكُمْ: اَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ . . . » : «به خدا قسم باطن آن را براى شما بيان نمى كند و تفسير آن را برايتان روشن نمى نمايد مگر اين كسى كه دست او را گرفته بلند مى كنم . . . و به شما مى فهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على مولاى اوست».(4)
ص: 167
در اوج خطابه غدير، آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهد على بن ابى طالب عليه السلام را بر سر دست بلند كند او را به عنوان مفسر قرآن معرفى مى فرمايد، و به صراحت مى فرمايد كه كسى جز او نمى تواند چنين مهمى را عهده دار شود. اين بار سنگين وحى را جز ختم نبوت قدرت حمل نداشته كه خداوند فقط بر او نازل كرده است. اكنون نيز جز خليفه بر حق او نخواهد توانست اين بار سنگين را بگشايد و جواهرات گرانقيمت آن را در اختيار مردم قرار دهد.
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: «هيچ آيه اى نازل نشده مگر آنكه من مى دانم درباره چه كسى نازل شده و در كجا نازل شده و بر چه كسى نازل شده است»،(1) و در جاى ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله را مى بينيم كه به على عليه السلام مى فرمايد: «تو رسالت را از سوى من ابلاغ مى كنى». پرسيد: يا رسول اللّه، آيا شما تبليغ رسالت نفرموده ايد؟ فرمود: من ابلاغ نموده ام ولى تو بعد از من از تأويل قرآن به مردم مى آموزى آنچه را نمى دانند و به آنان خبر مى دهى».(2)
در فراز ديگرى دو بار از كلمه «لَنْ» به معناى هرگز استفاده شده است كه مى فرمايد: «لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ» و «لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ»؛ يعنى جز على عليه السلام هرگز نمى تواند قرآن را بيان كند و هرگز نمى تواند روشن نمايد. آنان كه به اين اخطارها توجه نمى كنند و در تأويل قرآن سخن هر گوينده اى را مى پذيرند، در واقع قرآن را سبك مى شمارند و هنوز عظمت آن را نيافته اند. پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود: «مى دانيد متمسك به قرآن كه با تمسك به آن به شرف عظيم دست مى يابد كيست؟ آن كسى كه تأويل قرآن را از ما اهل بيت يا از واسطه هايى كه سفيران ما براى شيعيانمان هستند بياموزد».(3)
ص: 168
در غدير كتاب الهى با حيات مردم عجين گرديد، به صورت جزء لاينفكّى كه تا حوض كوثر عضو جدايى ناپذير زندگى مسلمانان خواهد بود. دستوراتى كه درباره قرآن در غدير آمده همه جانبه است، كه تركيب فرهنگىِ الهى آن را تأمين مى نمايد:
«لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما»:
اگر به قرآن و عترت تمسك نماييد هرگز گمراه نخواهيد شد.(1)
«فَاِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمْ لَنْ تَضِلُّوا»:
اگر به قرآن و امامان از فرزندانم تمسك نماييد هرگز گمراه نخواهيد شد.(2)
«فَتَمَسَّكُوا بِهِ وَ لاتَزِلُّوا»:
به قرآن تمسك كنيد و منحرف نشويد.(3)
ص: 169
اواخر خطبه است و مردم در حال نتيجه گيرى از سخنرانى يك ساعته پيامبرند. در چنين شرايطى مسئله تمسك به دو يادگار گرانسنگ آن حضرت مطرح مى شود. «تمسك» كلمه اى است كه در فرهنگ فارسى آن را به تعابير مختلفى مى توان بيان كرد: «دست به دامان قرآن و عترت شويد، به آنان پناه بريد، به ذيل عنايتشان چنگ زنيد، به آنان متوسل شويد». ولى اگر از ضيق عبارت بيرون آييم و بخواهيم ترجمه دقيق آن را بيان كنيم، در عربى معناى «تَمَسَّكَ بِهِ» را «تَعَلَّقَ بِهِ وَ اعْتَصَمَ» گفته اند. اين معنى نوعى نجات يافتن را در خود جاى داده است. كسى كه در حال غرق شدن يا پرت شدن است تلاش مى كند براى نجات خود دستاويزى بيابد و خود را از آن معلق و آويزان نمايد تا سقوط نكند، و بدين صورت خود را حفظ مى كند و نجات مى دهد و از آن خطر عظيم به آرامش دست مى يابد، و اين معناى «تعلُّق و اعتصام» است.
از ميان كلمات بسيارى كه ممكن بود براى ترغيب به قرآن به كار گرفته شود، «تمسك» تعبيرى دقيق و حساب شده است كه بيانگر ارتباط دو سويه قرآن و مردم است. اين تعبير اشاره به آن است كه مردم در حالى تمسك به قرآن و عترت مى كنند كه خود را در معرض خطرهاى عظيم و فتنه هاى بزرگ مى بينند، و قرآن و عترت تنها كشتى نجاتى هستند كه مى توانند از آن خطر بزرگ نجات دهند. اگر با اين ديد به قرآن و عترت نگاه كنيم بسيار متفاوت خواهد بود در مقابل اينكه براى ياد گرفتن مطلبى در اوقات فراغت به آن بنگريم، و اين همان چيزى است كه در كلمه «تمسّك» نهفته است.
ص: 170
اين جمله دقيقا زمانى از خطبه غدير بر لسان مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله جارى شد كه حضرت بلافاصله بعد از آن على عليه السلام را به عنوان مفسر قرآن و كسى كه در سايه علم او تدبر در قرآن نتيجه خواهد داشت معرفى فرمود. «تَدَبُّر» فكر با دقت و سعى در فهم عمق مطلب و درك صحيح و پر مايه از آيات قرآن است، كه اكثر تلاوت كنندگان قرآن از آن غافلند.
خواندن قرآن بايد مقدمه اى براى فهميدن آن باشد كه مقصد اصلى از نزول آن است، و اكثريت ما از آن غافليم يا خود را به غفلت زده ايم. در واقع در حال غرق فقط به ديوارهاى بيرونى اين كشتى نجات چنگ زده ايم و به آن آويخته ايم و از درون آن خبرى نداريم. اگر چه قرآن اين گونه هم نجات مان خواهد داد، ولى فرق بسيارى است بين غريقى كه بدن نيمه جان او به ساحل مى رسد با نجات يافته اى كه با پاى خود و با نشاط جسم و جانش ساحل را بوسه مى زند، و او نيست جز كسى كه تدبرش در قرآن زير تابش نور پر فروغ باب مدينة العلم على بن ابى طالب عليه السلام باشد.
«وَ انْظُرُوا اِلى مُحْكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ»:
به محكمات قرآن نظر كنيد و در پى متشابهات آن نباشيد.(2)
ص: 171
اوايل خطبه غدير است و سخن از تدبّر در قرآن، ولى غدير نگاهى همه جانبه به اين قانون نامه وحى دارد. بايد در نظر گرفت كه دنيا براى امتحان بشر خلق شده و انسان از هر خطرى عبور كند باز اسباب گمراهى ديگرى در كمين اوست، و گاهى خداوند براى امتحان عمدا مسايلى را بر سر راه بشر قرار مى دهد. از همين جاست كه تمسك به كشتى نجات قرآن نبايد انسان را غافل نمايد، چرا كه در اين كشتى خداوند مواضعى را به عنوان متشابهات براى امتحان نجات يابندگان قرار داده و چراغ خطر را هم بر سر آنها روشن نموده و قبلاً اخطار داده كه به آنها نزديك نشوند، كه بار ديگر از همان مواضع احتمال سقوط وجود دارد.
امتحان بزرگ اين است كه هر كس خواهان نجات خويش است چه اندازه از نزديك شدن به خطر پرهيز مى كند و آن اخطار را واقعى تلقى مى كند. همين ارزش قائل شدن به اخطار الهى سر بلند بيرون آمدن از امتحان بزرگ است، و چه بسيارند كه با دست يازيدن به متشابهات قرآن، خود و جمعيتى را به گمراهى كشانده اند. اين در حالى است كه محكمات قرآن بخش اعظم آن را تشكيل مى دهد، و هنوز تا درك صحيح همه آنها راهى بلند در پيش داريم، و نوبت متشابهات بعد از محكمات است.
«إنّى سائِلُكُمْ غَدا فيما اَشْهَدْتُ اللّه َ بِهِ عَلَيْكُمْ فى يَوْمِكُمْ هذا اِذا وَرَدْتُمْ عَلَىَّ حَوْضى وَ ما ذا صَنَعْتُمْ بِالثَّقَلَيْنِ بَعْدى، فَانْظُرُوا كَيْفَ خَلَّفْتُمُونى فيهِما حينَ تَلْقُونى»:
من فرداى قيامت كه بر سر حوضم نزد من مى آييد از شما بازخواست خواهم كرد درباره آن چيزى كه امروز خدا را بر شما براى آن شاهد گرفتم. ببينيد چگونه با امانت هاى من رفتار مى كنيد، و پاسختان در روزى كه به ملاقات من مى آييد چيست؟(1)
ص: 172
«اَلا وَ اِنى فَرْطُكُمْ وَ اَنْتُمْ تَبَعى، تُوشِكُونَ اَنْ تَرِدُوا عَلَىَّ الْحَوْضَ، فَاَسْاَلُكُمْ حينَ تَلْقُونى عَنْ ثِقْلَىَّ: كَيْفَ خَلَّفْتُمُونى فيهِما»؟
بدانيد كه من پيش از شما بر سر حوض كوثر حاضر مى شوم و شما از پى من مى آييد و بر سر حوض كوثر بر من وارد مى شويد. آنگاه كه مرا ملاقات مى كنيد از شما درباره دو يادگار گرانبهايم سؤال مى كنم كه پس از من با آنان چگونه رفتار كرديد؟(1)
در غدير اعلام شد كه مردم بايد آماده پاسخگويى باشند و بى تفاوتى آنان هم پذيرفته نيست. اما اينكه درباره چه موضوعى و در چه حدى، نياز به توضيح دارد.
بايد توجه داشت كه دستورات پيامبر عظيم الشأن صلى الله عليه و آله گاهى پيشنهاد يك راه خير و ارشاد به عمل خوب است كه مردم را در برابر گزينه خوب و بهتر قرار مى دهد، ولى در اين انتخاب بازخواستى از آنان نيست. اما گاهى فرمان واجبى است كه مردم در برابر دو گزينه آرى و نه قرار مى گيرند، و بايد انتخاب قطعى را به عنوان اطاعت و عصيان اعلام كنند تا پاسخ آنان در روز بازخواست روشن باشد، و پى آمدهاى آن را هم براى خود رقم زنند. در مواردى از اين هم فراتر مى رود و به صراحت اخطار مى شود كه در اين باره از شما بازخواست خواهم كرد، و حتما در انتخاب خود دقت كنيد كه بايد پاسخگو باشيد.
مسئله ثقلين تنها مطلبى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله با صداى بلند اعلام فرموده كه در روز قيامت درباره آن سؤال خواهم كرد و همه بايد درباره راه انتخابى خود پاسخ و دليل محكم داشته باشند، و اين اختصاص عظمت آن را مى رساند.
ص: 173
سؤالى كه درباره قرآن و عترت از ما پرسيده خواهد شد آن است كه: پس از من چگونه با آنها رفتار كرديد؟ يعنى دستوراتى كه درباره احترام به قرآن و تلاوت با تدبر آن و دقت در معانى بلندش و پرهيز از متشابهاتش به شما داده بودم عمل نموديد؟ آيا حق اين امانت را ادا كرديد؟ آيا قرآن را وارد زندگى خود نموديد؟
چه كسى مى تواند بهترين پاسخ را آماده كند و در برابر پيامبرش شرمنده نشود. چگونه بايد باشيم تا بى درنگ آنچه او از ما خواسته تقديم حضورش نماييم و لبخند رضايت بر لبانش بنشانيم؟ چه پاسخى خواهند داشت آنان كه قرآن را كنار گذاردند، و يا الفاظ آن را به صحنه آوردند و مردم را از تعليم معانى آن باز داشتند، و يا مفسر حقيقى آن را وادار به سكوت كردند و مفسران به رأى خود را وارد ميدان كردند؟
ابوبكر و عمر از همان آغاز سقيفه، بر ظاهر قرآن تأكيد كردند و از تفسير آن منع نمودند؛ چرا كه نياز به مفسر آن اميرالمؤمنين عليه السلام بود، و آنان از حضور حضرت اِبا داشتند. حتى آنچه را از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده بود منع مى كردند. ابوبكر طى دستورى چنين گفت: «لا تَرْوُوا الاَْحاديثَ عَنِ النَّبِىِّ وَ اشْتَغِلُوا بِالْقُرْآنِ»: «حديث از پيامبر نقل نكنيد و به قرآن مشغول باشيد».(1)
عمر هر گاه كارگزاران خود را به شهرها مى فرستاد به آنان دستور مى داد براى مردم حديث نقل نكنند و آنان را از قرآن به امر ديگرى مشغول ننمايند! جالب تر اينكه هر گاه اطلاع مى يافت يكى از آنان از اين دستور تخلف ورزيده، او را به مدينه احضار مى كرد و تا آخر عمر او را نزد خود نگه مى داشت و آنچه او از احاديث جمع كرده بود از دستش مى گرفت و مى سوزاند.(2)
ص: 174
مردى به نام «ضبيع» درباره معانى آيات قرآن بسيار پرس و جو مى كرد تا آنكه از عمر درباره تفسير «الذّارِياتِ» و «النّازِعاتِ» و «الْمُرْسَلاتِ» سؤال كرد. عمر به جاى پاسخ آن قدر او را زد كه عمامه از سرش افتاد، و سپس او را زندانى كرد. بعد از آن هر روز او را بيرون مى آورد و صد ضربه مى زد. آخر الأمر آن مرد گفت: «گويا شلاق تو تأثير خود را كرده است كه ديگر درباره قرآن سؤال نكنم»!! عمر او را از زندان بيرون آورد و سوار بر شترى بى جهاز نمود، مستقيما از مدينه به بصره تبعيد كرد، و دستور داد كسى با او صحبت نكند و همنشين او نشود، و درباره او گفت: «اين شخص دنبال علم است، ولى اشتباه رفته است»!!!(1)
روز ديگر ابن عباس را مى بينيم كه به معاويه وارث سقيفه مى گويد: آيا ما را از قرائت قرآن مانع مى شوى؟ معاويه گفت: نه. گفت: از تأويل آن مانع مى شوى؟ گفت: آرى. ابن عباس گفت: تو مى گويى قرآن را بخوانيم ولى نپرسيم مقصود خدا چه بوده است؟ معاويه گفت: آرى!!
ابن عباس گفت: كدام بر ما واجب تر است: قرائت قرآن يا عمل به آن؟ معاويه گفت: عمل به آن! ابن عباس گفت: چگونه به قرآن عمل كنيم قبل از آنكه بدانيم خداوند از آنچه بر ما نازل كرده چه مقصودى داشته است؟ معاويه گفت: معنى و مقصود قرآن را از كسانى بپرس كه بر خلاف آنچه تو و اهل بيت مى گوييد معنى كنند. ابن عباس گفت: قرآن بر اهل بيتى كه با آنان نسبت دارم نازل شده، و با اين حال معناى آن را از آل ابى سفيان يا آل ابى معيط يا يهود و نصارى و مجوس بپرسم؟!
معاويه گفت: ما را با اين كفار يكسان قرار دادى و از آنان حساب كردى! ابن عباس گفت: به جان خودم قسم! اين مقايسه را از آن جهت نمودم كه تو هم مانند آنان منع مى كنى از اينكه خدا را با قرآن و با آنچه در آن از امر و نهى و حلال و حرام و ناسخ و
ص: 175
منسوخ و عام و خاص و محكم و متشابه آمده عبادت كنيم و بپرستيم. معاويه گفت: «پس قرآن را بخوانيد و آن را تأويل هم بنماييد ولى آنچه از تفسير قرآن كه خداوند درباره شما نازل كرده و پيامبر صلى الله عليه و آله درباره شما فرموده نقل نكنيد، و هر چه غير آن است نقل كنيد»! سپس ابن عباس را تهديد كرد و گفت: «اگر هم خواستى از آن معانى قرآن نقل كنى پنهانى باشد و به صورت علنى كسى از تو چنين چيزى را نشنود»!!(1)
نبايد وعده پيامبر صلى الله عليه و آله را براى پاسخ امت بر سر حوض كوثر ساده تلقى كنيم. صحنه اى عظيم به وقوع خواهد پيوست كه امت عظيم مسلمان در محضر پيامبرشان بايستند و با پاسخ به پرسش هاى آن حضرت درباره قرآن و عترت به صورت جدى تكليف خود را روشن كنند. آن منظره ديدنى را خود پيامبر صلى الله عليه و آله در حديثى ترسيم فرموده است آنجا كه مى فرمايد:
امت من بر سر حوض كوثر در پنج گروه و با پنج پرچم وارد مى شوند:
اول آنان رايت گوساله امت من است. من بپا مى خيزم و دست او را مى گيرم. به محض آن كه دستش را گرفتم روى او سياه مى شود و قدم هايش به لرزه در مى آيد و امعاء و احشاء او منقلب مى شود، و تابعين او نيز همين گونه مى شوند. از آنان مى پرسم: بعد از من با دو يادگار گرانقدر من چگونه رفتار كرديد؟ در پاسخ مى گويند: ثِقْل بزرگتر (يعنى قرآن) را تكذيب نموديم و پاره پاره كرديم، و ثِقْل كوچكتر (عترت) را در تنگنا قرار داديم و حقش را گرفتيم. آنگاه من مى گويم: به سمت چپ برويد. آنان از نزد من تشنه و جگر سوخته و روسياه باز گردانده مى شوند در حالى كه قطره اى از حوض كوثر ننوشيده اند.
ص: 176
سپس رايت فرعون امتم بر سر حوض وارد مى شوند كه اكثر مردم اينانند كه توسط او از راه راست منحرف شده اند . . . دست رئيس آنان را مى گيرم، و به محض آنكه دست او را مى گيرم رويش سياه مى شود و قدم هايش مى لرزد و امعاء و احشاء او منقلب مى شود، و آنان كه تابع او بوده اند نيز چنين مى شوند. من مى گويم: درباره ثِقْلين بعد از من چه رفتارى كرديد؟ مى گويند: ثِقل بزرگتر را تكذيب كرده و آن را پاره پاره كرديم، و با ثِقل اصغر جنگيديم و او را كشتيم. من مى گويم: «شما هم به راه گروه اول برويد». آنان هم تشنه و جگر سوخته و روسياه باز مى گردند در حالى كه قطره اى از حوض كوثر ننوشيده اند.
سپس رايت هامان امتم كه امام پنجاه هزار نفر از آنان است نزد من مى آيند. من بر مى خيزم و دست او را مى گيرم. آنگاه كه دست او را گرفتم روى او سياه مى شود و قدمهايش به لرزه مى افتد و امعاء و احشايش منقلب مى شود، و تابعين او نيز چنان مى شوند. من مى پُرسم: درباره ثِقلين بعد از من چه كرديد؟ مى گويند: ثِقل اكبر را تكذيب كرديم و از دستوراتش سرپيچى نموديم، و ثقل اصغر را خوار كرديم و او را تنها گذاشتيم. من مى گويم: شما به راه گروه هاى قبل برويد. آنان نيز تشنه و جگر سوخته و رو سياه باز مى گردند در حالى كه قطره اى از حوض كوثر ننوشيده اند.
سپس رايت مِخْدَج نزد من مى آيد كه امام هفتاد هزار نفر از امت من است و من دست او را مى گيرم. به محض آنكه دست او را گرفتم رويش سياه مى شود و قدم هايش به لرزه در مى آيد و امعاء و احشاء او منقلب مى شود، و تابعين او نيز چنان مى شوند. مى گويم: بعد از من درباره ثِقْلين چه كرديد؟ مى گويند: ثقل اكبر را تكذيب كرده و عصيان نموديم، و با ثقل اصغر جنگيديم و او را كشتيم. مى گويم: شما هم به راه گروه هاى قبل برويد. آنان نيز تشنه و جگر سوخته و رو سياه باز مى گردند در حالى كه قطره اى از حوض كوثر ننوشيده باشند.
سپس رايت اميرالمؤمنين و قائدِ پيشانى سفيدان نزد من وارد مى شود. من بپا مى خيزم و دست او را مى گيرم، و در اين حال روى او و اصحابش سفيد
ص: 177
مى شود. مى گويم: بعد از من درباره ثِقلين چه رفتارى داشتيد؟ مى گويند: ثقل اكبر را تابع شديم و آن را تصديق نموديم، و ثقل اصغر را كمك كرديم و يارى نموديم و همراه او به شهادت رسيديم. من مى گويم: سيراب و آب نوشيده باز گرديد. آنان جرعه اى مى نوشند كه بعد از آن هرگز تشنه نمى شوند. روى امامشان همچون خورشيد طالع است، و روى آنان مانند ماه چهارده شبه و همچون نورانى ترين ستاره در آسمان است.
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بر اين پيشگويى من شاهد هستيد؟ گفتند: آرى، ما گواه اين مجلس خواهيم بود.(1)
ما نيز از بلنداى چهارده قرن مى گوييم: يا رسول اللّه! اين پنج گروه را نيك مى شناسيم، و قبل از حوض كوثر در اين دنيا بر ضلالت آن چهار گروه معتقديم و شهادت مى دهيم، و اميدواريم زير پرچم على بن ابى طالب عليه السلام از تابعين و تصديق كنندگان قرآن در قول و عمل در گروه پنجم باشيم.
ص: 178
ص: 179
سفيد
ص: 180
اين بخش به عنوان جمع بندى تحليلى بين ساير بخش هاى كتاب حاضر تدوين شده است. ارتباط بين آنچه در نزول و تفسير و دعاها و زيارات و احتجاجات درباره يك آيه آمده، جهات تازه اى را نشان خواهد داد كه در عين متفاوت بودن، نتايج خاصى را از جهت ارتباط آنها با يكديگر به دست مى دهد. در اين بخش پژوهش هاى قرآنىِ غدير - كه شامل مطالب تحليلى و آمارى است - در 8 قسمت تقديم مى گردد:
1 . فهرست سوره ها و آيات غدير
2 . متن آيات غدير
3 . موارد مطرح شدن آيات غدير
4 . ترتيب زمانى و مكانى آيات غدير
5 . موضوع بندى آيات غدير
6 . آمارهاى آيات غدير
7 . نتايج اعتقادى آيات غدير
8 . تحليل هاى قرآنى غدير
ص: 181
سفيد
ص: 182
در اين بخش فهرست آياتى ذكر مى شود كه در طول واقعه غدير نازل شده يا تفسير گرديده يا به مناسبتى در ارتباط با غدير مورد استشهاد يا اشاره قرار گرفته است، كه مجموع آن ها 338 آيه است.
حمد 1 - 7 .
بقره 8 - 15، 24، 43، 79، 140، 158، 167، 217، 285.
آل عمران 7، 8 ، 19، 22، 53 ، 85 ، 86 - 88 ، 102، 118، 123 - 125، 144، 147 - 148، 179، 193 - 194.
نساء 47، 54 ، 59 ، 83 ، 108، 117 - 120، 137، 145.
مائده 3، 7 - 8 ، 19، 55 ، 56 ، 67 .
انعام 82 ، 98، 112، 153.
اعراف 38، 43، 49، 137، 157، 172، 181، 188.
انفال 33 - 34.
توبه 16، 20 - 21، 24 - 26، 61 ، 72، 74، 100، 120 .
يونس 2، 12، 15، 35، 62 .
هود عليه السلام 12 - 24، 40، 63 ، 106.
يوسف عليه السلام 108 .
رعد 7، 23 - 24 .
ابراهيم عليه السلام 8 ، 19 - 21 .
حجر 42، 45 - 46، 92 - 95 .
نحل 29، 83 ، 91 - 94 .
اسراء 15، 58 ، 71 - 72 .
كهف 6 ، 10، 87 .
ص: 183
مريم عليهاالسلام 96 - 97 .
طه 135 .
انبياء 103
حج 1، 25، 27، 41، 45 .
مؤمنون 93 - 94 .
نور 15، 52 ، 54 .
فرقان 12، 74 .
شعراء 202 - 205، 227 .
نمل 50 - 51 .
قصص 41 - 42، 68 .
عنكبوت 2 - 4، 18 .
لقمان 8 ، 24 .
احزاب 6 ، 36، 71 .
سبأ 20، 46 .
فاطر 32 - 35 .
يس 12 .
صافات 24، 71 .
ص 67 - 68 .
زمر 30، 56 ، 73 .
غافر 40 .
زخرف 4، 19، 28، 39، 41 - 44، 56 ، 58 - 61 ، 71، 74 - 80 .
محمد صلى الله عليه و آله 22 - 26، 28.
فتح 10، 11.
حجرات 1، 15، 17.
ق 29.
نجم 1 - 4، 18.
الرحمن 31 - 35.
مجادله 7، 10، 15 - 20، 22.
حشر 18.
منافقون 6
تغابن 8 .
طلاق 8 .
تحريم 3 - 7.
ملك 6 - 7، 8 - 11، 12.
قلم 1 - 8 ، 51 - 52 .
حاقه 43 - 52 .
معارج 1 - 3.
مدثر 46.
قيامت 16، 31 - 35.
انسان 1 - 31.
مرسلات 16 - 19.
نبأ 1 - 3.
انشقاق 10 - 12.
مطففين 10 - 11، 34.
فجر 13 - 14.
انشراح 7.
تكاثر 8 .
عصر 1 - 3.
نصر 1 - 3.
ناس 4 - 5 .
ص: 184
در اين بخش آياتى كه به هر عنوان در ارتباط با غدير مطرح شده به ترتيب آيات و سور قرآن آورده مى شود، و آدرس صفحه اى از كتاب حاضر كه آيه مورد نظر در آن مطرح شده كنار آن ذكر مى گردد. قسمتى از آيه كه مورد شاهد در غدير بوده با قلم سياه تر مشخص شده است.
حمد 1 - 7 ··· ج 2 ص 35، ج 3 ص 52 ، 111، 139، 250، 282، 301
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ؛ الْحَمْدُ للّه ِِ رَبِّ الْعالَمينَ؛ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ؛ مالِكِ يَوْمِ الدّينِ؛ اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعينُ؛ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ؛ صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّالّينَ.
بقره 8 - 15 ··· ج 1 ص 442، ج 3 ص 85
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنّا بِاللّه ِ وَ بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنينَ؛ يُخادِعُونَ اللّه َ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ؛ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّه ُ مَرَضا وَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ؛ وَ اِذا قيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِى الاَْرْضِ قالُوا اِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ؛ اَلا اِنَّهُمْ هُمُ
ص: 185
الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لايَشْعُرُونَ؛ وَ اِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النّاسُ قالُوا اَنُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُفَهاءُ اَلا اِنَّهُمْ هُمُ السُفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ؛ وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَ اِذا خَلَوْا اِلى شياطينِهِمْ قالُوا اِنّا مَعَكُمْ اِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ؛ اللّه ُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ.
بقره 24 ··· ج 2 ص 339، ج 3 ص 43، 101، 250
فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتى وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ.
بقره 43 ··· ج 2 ص 451، ج 3 ص 56 ، 117
وَ اَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ ارْكَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ.
بقره 79 ··· ج 2 ص 413، ج 3 ص 91، 251، 350
فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِاَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِندِ اللّه ِ لِيَشتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمّا كَتَبَتْ اَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمّا يَكْسِبُونَ.
بقره 140 ··· ج 2 ص 405، ج 3 ص 34، 81 ، 251، 349
اَمْ تَقُولُونَ اِنَّ اِبْراهيمَ وَ اِسْماعيلَ وَ اِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الاَسْباطَ كانُوا هُودا اَوْ نَصارى قُلْ ءَاَنْتُمْ اَعْلَمُ اَمِ اللّه ُ وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه ِ وَ مَا اللّه ُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ.
بقره 158 ··· ج 2 ص 454، ج 3 ص 56 ، 116، 144
اِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِن شَعائِرِ اللّه ِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ اَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطوَّعَ خَيْرا فَاِنَّ اللّه َ شاكِرٌ عَليمٌ.
ص: 186
بقره 167 ··· ج 1 ص 290، ج 3 ص 28، 312
وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَوْ اَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنهُمْ كَما تَبَرَّءُوا مِنّا كَذلِكَ يُريهِمُ اللّه ُ اَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجينَ مِنَ النّارِ.
بقره 217 ··· ج 1 ص 164، 181، ج 2 ص 382، ج 3 ص 47، 106، 252
يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُلْ قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ وَ صَدُّ عَنْ سَبيلِ اللّه ِ وَ كُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اِخْراجُ اَهْلِهِ مِنْهُ اَكْبَرُ عِندَ اللّه ِ وَ الْفِتْنَةُ اَكْبرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا يَزالُونَ يُقاتِلُونَكُمْ حَتّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دينِكُمْ اِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَاُولئِكَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ اُولئِكَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ.
بقره 285 ··· ج 2 ص 223، ج 3 ص 13، 36، 41، 58 ، 120، 252، 376، 377، 381
آمَنَ الرَّسُولُ بِما اُنزِلَ اِلَيْهِ مِن رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّه ِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ اَحَدًٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيْكَ الْمَصيرُ.
آل عمران 7 ··· ج 2 ص 434، ج 3 ص 44، 252
هُوَ الَّذى اَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ اُمُّ الْكِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ فى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ اِلاَّ اللّه ُ وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ اِلاّ اُولُوا الاَْلْبابِ.
آل عمران 8 ··· ج 1 ص 37، ج 3 ص 255، 377، 401
رَبَّنا لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهّابُ.
ص: 187
آل عمران 19 ··· ج 2 147، ج 3 ص 46، 105، 133، 253
اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ الاِْسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ اُوتُوا الْكِتابَ اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِآياتِ اللّه ِ فَاِنَّ اللّه َ سَريعُ الْحِسابِ.
آل عمران 22 ··· ج 3 ص 253
اُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرينَ.
آل عمران 53 ··· ج 3 ص 253، 370
رَبَّنا آمَنّا بِما اَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ.
آل عمران 85 ··· ج 1 ص 180، ج 2 ص 147، ج 3 ص 46، 105، 133، 258، 283، 303
وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ.
آل عمران 86 - 88 ··· ج 1 ص 164، ج 2 ص 382، 387، ج 3 ص 47، 106، 254
كَيْفَ يَهْدِى اللّه ُ قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ ايمانِهِمْ وَ شَهِدُوا اَنَّ الرَّسُولَ حَقُّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه ُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظّالِمينَ؛ اُولئِكَ جَزاؤُهُمْ اَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه ِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النّاسِ اَجْمَعينَ؛ خالِدينَ فيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ.
آل عمران 102 ··· ج 2 ص 446، ج 3 ص 48، 107، 254
يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.
ص: 188
آل عمران 118 ··· ج 1 ص 280، ج 3 ص 28، 254
يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لايَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ اَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفى صُدُورُهُمْ اَكْبَرُ قَدْ بَيَّنّا لَكُمُ الاْياتِ اِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ.
آل عمران 123 - 125 ··· ج 2 ص 160، ج 3 ص 60
وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه ُ بِبَدْرٍ وَ اَنْتُمْ اَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللّه َ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ؛ اِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنينَ اَلَنْ يَكْفِيَكُمْ اَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلينَ؛ بَلى اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمينَ.
آل عمران 144 ··· ج 1 440، ج 2 ص 90، 230، 262، ج 3 ص 49، 108، 255، 309
وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَإِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه ُ الشّاكِرينَ.
آل عمران 147 - 148 ··· ج 3 ص 255، 368، 376
وَ ما كانَ قَوْلُهُمْ اِلاّ اَنْ قالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ اِسْرافَنا فى اَمْرِنا وَ ثَبِّتْ اَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ؛ فَآتاهُمُ اللّه ُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الاْخِرَةِ وَ اللّه ُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ.
آل عمران 179 ··· ج 2 ص 236، ج 3 ص 51 ، 110، 255
ما كانَ اللّه ُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما اَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَميزَ الْخَْبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَ لكِنَّ اللّه َ يَجْتَبى مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ فَآمِنُوا بِاللّه ِ وَ رُسُلِهِ وَ اِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ اَجْرٌ عَظيمٌ.
ص: 189
آل عمران 193 - 194 ··· ج 3 ص 255، 368، 425
رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلاْيمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ؛ رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ اِنَّكَ لاتُخْلِفُ الْميعادِ.
نساء 47 ··· ج 2 ص 69 ، ج 3 ص 49، 108، 256
يا اَيُّهَا الَّذينَ اُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقا لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها اَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنّا اَصْحابَ السَّبْتِ وَ كانَ اَمْرُ اللّه ِ مَفْعُولاً.
نساء 54 ··· ج 3 ص 256، 353
اَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ اِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكا عَظيما.
نساء 59 ··· ج 1 ص 30، ج 2 ص 18، ج 3 ص 14، 61 ، 256، 302، 324، 331، 381
يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فى شَىْ ءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى اللّه ِ وَ الرَّسُولِ اِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ اَحْسَنُ تَأْويلاً.
نساء 82 ··· ج 1 ص 267، ج 2 ص 434، ج 3 44، 253
اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّه ِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافا كَثيرا.
نساء 108 ··· ج 2 ص 413، 16، 420، ج 3 ص 91، 251، 350
يَسْتَخْفُونَ مِنَ النّاسِ وَ لا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّه ِ وَ هُوَ مَعَهُمْ اِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللّه ُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطا.
ص: 190
نساء 117 - 120 ··· ج 3 ص 257، 415، 417
اِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ اِلاّ اِناثا وَ اِنْ يَدْعُونَ اِلاّ شَيْطانا مَريدا؛ لَعَنَهُ اللّه ُ وَ قالَ لأََتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصيبا مَفْروضا؛ وَ لأُضِلَّنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِكُنَّ آذانَ الاَْنْعامِ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيّا مِنْ دُونِ اللّه ِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبينا؛ يَعِدُهُمْ وَ يُمَنّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ اِلاّ غُرُورا.
نساء 137 ··· ج 3 ص 275، 334
اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْرا لَمْ يَكُنِ اللّه ُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبيلاً.
نساء 145 ··· ج 2 ص 137، ج 3 ص 50 ، 109، 257
اِنَّ الْمُنافِقينَ فِى الدَّرْكِ الاَْسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصيرا.
مائده 3 ··· ج 1 ص 6 ، 32، 39، 151، 153، 158، 160، 162، 163، 166، 168، 169، 170، 173، 178، 184، 189، 193، 196، 300، 342، ج 2 ص 147، 151، 363، 456، ج 3 ص 17، 46، 61 ، 105، 133، 257، 281، 283، 284، 303، 315، 318، 319، 320، 322، 326، 336، 338، 342، 352، 354، 358، 362، 380، 396، 401، 404، 414، 419، 434، 437، 438، 447، 470، 473، 475، 480، 490، 504 ، 510 ، 516 ، 525
حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِْنْزيرِ وَ ما اُهِلَّ لِغَيْرِ اللّه ِ بِهِ وَ الْمُنْخَنِقَةُ وَ الْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُترَدِّيَةُ وَ النَّطيحَةُ وَ ما اَكَلَ السَبُعُ اِلاّ ما ذَكَّيْتُمْ وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ اَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالاَْزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلاتَخْشوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا فَمَنِ اضْطُرَّ فى مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لاِِثْمٍ فَاِنَّ اللّه َ غَفُورٌ رَحيمٌ.
ص: 191
مائده 7 - 8 ··· ج 1 ص 35، 37، ج 3 ص 13، 17، 36، 258، 304، 386، 389، 390
وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ اِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ اَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ اِنَّ اللّه َ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامينَ للّه ِِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لايَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى اَنْ لاتَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّه َ اِنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ.
مائده 19 ··· ج 3 ص 55 ، 113، 258، 481
يا اَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ اَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ ما جاءَنا مِنْ بَشيرٍ وَ لا نَذيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ وَ اللّه ُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَديرٌ.
مائده 55 ··· ج 1 ص 30، 38، ج 2، 18، 51 ، 189، ج 3 ص 14، 41، 61 ، 99، 126، 258، 302، 324، 340
اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ.
مائده 56 ··· ج 2 ص 60 ، 189، ج 3 ص 52 ، 111، 259، 288
وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَاِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغالِبُونَ.
مائده 67 ··· ج 1 ص 6 ، 36، 66 ، 70، 84 - 151، 358، 373، ج 2 ص 51 ، 80 ، 96، 116، 362، ج 3، ص 35، 41، 46، 98، 126، 259، 301، 327، 330، 333، 339، 346، 392، 407، 408، 425، 447، 459، 461، 497، 501 ، 511
يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللّه َ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ.
انعام 82 ··· ج 2 ص 58 ، ج 3 ص 112، 140، 259
الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبَسُوا ايمانَهُمْ بِظُلْمٍ اُولئِكَ لَهُمُ الاَْمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ.
ص: 192
انعام 98 ··· ج 3 ص 255، 386، 387
وَ هُوَ الَّذى اَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ.
انعام 112 ··· ج 2 ص 374 - 382، ج 3 ص 52 ، 111، 251، 265، 309
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّا شَياطينَ الاِْنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحى بَعْضُهُمْ اِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ.
انعام 153 ··· ج 2 ص 90، 181، 182، 185، 236، ج 3 ص 51 ، 52 ، 260
وَ اَنَّ هذا صِراطى مُسْتَقيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ.
اعراف 38 ··· ج 2 ص 63 ، 64 ، ج 3 ص 54 ، 112، 140، 251
قالَ ادْخُلُوا فى اُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ فِى النّارِ كُلَّما دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَها حَتّى اِذَا ادَّارَكوا فيها جَميعا قالَتْ اُخْراهُمْ لاُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ اَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ.
اعراف 43 ··· ج 2 ص 225، ج 3 ص 58 ، 120، 148، 260، 304
وَ نَزَعْنا ما فى صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ تَجْرى مِنْ تَحْتِهِمُ الاَْنْهارُ وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ِِ الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا اَنْ هَدانا اللّه ُ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا اَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ اُورِثْتُمُوها بِما
كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
اعراف 49 ··· ج 2 ص 163، ج 3 ص 76، 260، 265
اَهؤُلاءِ الَّذينَ اَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمْ اللّه ُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا اَنْتُمْ تحْزَنُونَ.
ص: 193
اعراف 137 ··· ج 2 ص 361 - 365
وَ اَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الاَْرْضِ وَ مَغارِبَهَا الَّتى بارَكْنا فيها وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الْحُسْنى عَلى بَنى اِسرائيلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما كانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما كانُوا يَعْرِشُونَ.
اعراف 157 ··· ج 2 ص 69 ، 197 - 208، ج 3 ص 48، 108، 211، 260
الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الاُْمِّىَّ الَّذى يَجِدُونَهُ مَكْتُوبا عِنْدَهُمْ فِى التَّوْراةِ وَ الاِْنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ و يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاَْغْلالَ الَّتى كانَتْ عَلَيْهِمْ فالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذى اُنْزِلَ مَعَهُ اُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
اعراف 172 ··· ج 2 ص 157، 240 - 253، ج 3 ص 261، 304، 387، 420، 434، 436، 439، 440، 481، 496، 499
وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلى اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا اَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ اِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلينَ.
اعراف 181 ··· ج 2 ص 181 - 185، ج 3 ص 52 ، 111، 261، 282
وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ.
اعراف 188 ··· ج 1 ص 38، 299، ج 2 ص 175، ج 3 ص 55 ، 206
قُلْ لا اَمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعا وَ لا ضَرّا اِلاّ ما شاءَ اللّه ُ وَ لَوْ كُنتُ اَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِىَ السُّوءُ اِنْ اَنَا اِلاّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ.
ص: 194
انفال 32 - 33 ··· ج 1 ص 6 ، 382، 387، 394، 402، ج 3 ص 74، 262، 309، 317، 398
وَ اِذْ قالُوا اللّهُمَّ اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَليمٍ؛ وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فيهِمْ وَ ما كانَ اللّه ُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ.
توبه 16 ··· ج 1 ص 30، ج 3 ص 14، 61 ، 262، 307، 425، 428، 431
اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً وَ اللّه ُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ.
توبه 20 - 21 ··· ج 1 352، ج 3 ص 58 ، 263، 264
الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فى سَبيلِ اللّه ِ بِأَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ اَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه ِ وَ اُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ؛ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنّاتٍ لَهُمْ فيها نَعيمٌ مُقيمٌ.
توبه 25 - 26 ··· ج 2 ص 160، ج 3 ص 160
لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّه ُ فى مَواطِنَ كَثيرَةٍ وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ اِذْ اَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئا وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الاَْرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرينَ؛ ثُمَّ اَنْزَلَ اللّه ُ سَكينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ اَنْزَلَ جُنُودا لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرينَ.
توبه 61 ··· ج 1 ص 106، ج 2 ص 79، 311، ج 3 ص 42، 99، 127، 263، 310، 311
وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ قُلْ اُذُنُ خَيرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنكمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّه ِ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ.
ص: 195
توبه 72 ··· ج 2 ص 163 - 168، ج 3 ص 76، 263
وَعَدَ اللّه ُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فى جَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه ِ اَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ.
توبه 74 ··· ج 1 ص 215 - 273، ج 3 ص 29، 63 ، 64 ، 68 ، 69 ، 81 ، 83 ، 264
يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ اِسلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا وَ ما نَقَمُوا اِلاّ اَنْ اَغْناهُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَاِنْ يَتُوبُوا يَكُ خَيْرا لَهُمْ وَ اِنْ يَتَوَلَّوْا يُعَذِّبْهُمُ اللّه ُ عَذابا اَليما فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِى الْأَرْضِ مِنْ وَلِىٍّ وَ لا نَصيرٍ.
توبه 100 ··· ج 3 ص 42، 100
وَ السّابِقُونَ الاَْوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الاَْنْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِاِحْسانٍ رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ اَعَدَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارِ خالِدينَ فيها اَبَدا ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ.
توبه 120 ··· ج 3 ص 116
اِنَّ اللّه َ لا يُضيعُ اَجْرَ الْمُحْسِنينَ.
يونس 2 ··· ج 3 ص 264، 374
اَكانَ لِلنّاسِ عَجَبا اَنْ اَوْحَيْنا اِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ اَنْ اَنْذِرِ النّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا اَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْكافِرُونَ اِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبينٌ.
يونس 11 ··· ج 1 ص 387، 394، 396، ج 3 ص 264
وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّه ُ لِلنّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ اِلَيْهِمْ اَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ.
ص: 196
يونس 15 ··· ج 1 ص 351 - 362، ج 3 ص 71، 265، 301
وَ اِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيرِ هذا اَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لى اَنْ اُبَدِّلَهُ مِن تِلْقاءِ نَفْسى اِنْ اَتَّبِعُ اِلاّ ما يُوحى اِلَىَّ اِنّى اَخافُ اِنْ عَصَيْتُ رَبّى عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ.
يونس 35 ··· ج 3 ص 265
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدى اِلَى الْحَقِّ قُلِ اللّه ُ يَهْدى لِلْحَقِّ اَفَمَنْ يَهْدى اِلَى الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ يُتَّبَعَ اَمَّنْ لا يَهِدّى اِلاّ اَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ.
يونس 62 ··· ج 2 ص 164، 165، 187، ج 3 ص 52 ص 52 ، 111، 265
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَ اللّه ِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ.
هود 12 - 24 ··· ج 1 ص 72، 78، ج 3 ص 32، 266، 269، 300
فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ اَنْ يَقُولُوا لَوْ لا اُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ اَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ اِنَّما اَنْتَ نَذيرٌ وَ اللّه ُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ وَكيلٌ؛ اَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ؛ فَاِنْ لَمْ يَسْتَجيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّما اُنْزِلَ بِعِلْمِ اللّه ِ وَ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ فَهَلْ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛ مَنْ كانَ يُريدُ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ زينَتَها نُوَفَّ اِلَيْهِمْ اَعْمالَهُمْ فيها وَ هُمْ فيها لا يُبْخَسُونَ؛ اُولئِكَ الَّذينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ اِلاَّ النّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فيها وَ باطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ؛ اَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى اِماما وَ رَحْمَةً اُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الاَْحْزابِ فَالنّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فى مِرْيَةٍ مِنْهُ اِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ اَكْثَرَ النّاسِ لا يُؤْمِنُونَ؛ وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّه ِ كَذِبا اُولئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الاَْشْهادُ هؤُلاءِ الَّذينَ كَذَبُوا عَلى رَبِّهِمْ اَلا لَعْنَةُ اللّه ِ عَلَى الظّالِمينَ؛ الَّذينَ
ص: 197
يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللّه ِ وَ يَبْغُونَها عِوَجا وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ؛ اُولئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزينَ فِى الاَْرْضِ وَ ما كانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّه ِ مِنْ اَوْلِياءَ يُضاعَفُ لَهُمُ الْعَذابُ ما كانُوا يَسْتَطيعُونَ السَّمْعَ وَ ما كانُوا يُبْصِرُونَ؛ اُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا اَنفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ؛ لا جَرَمَ اَنَّهُمْ فِى الاْخِرَةِ هُمُ الاَْخْسَرُونَ؛ اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ اَخْبَتُوا اِلى رَبِّهِمْ اُولئِكَ اَصحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ؛ مَثَلُ الْفَريقَيْنِ كَالاَْعْمى وَ الاَْصَمِّ وَ الْبَصيرِ وَ السَّميعِ هَلْ يَسْتَويانِ مَثَلاً اَفَلاتَذَكَّرُونَ.
هود 40 ··· ج 3 ص 266، 407، 408، 409، 413
وَ ما آمَنَ مَعَهُ اِلاّ قَليلٌ.
هود 63 ··· ج 3 ص 266، 407، 408، 409، 413
قالَ يا قَوْمِ اَرَأَيْتُمْ اِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبّى وَ آتانى مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنى مِنَ اللّه ِ اِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزيدُونَنى غَيْرَ تَخْسيرٍ.
هود 106 ··· ج 2 ص 401، ج 3 ص 267
فَاَمَّا الَّذينَ شُقُوا فَفِى النّارِ لَهُمْ فيها زَفيرٌ وَ شَهيقٌ.
يوسف 108 ··· ج 3 ص 267، 426، 428، 433
قُلْ هذِهِ سَبيلى اَدْعُو اِلَى اللّه ِ عَلى بَصيرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنى وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ.
رعد 7 ··· ج 2 ص 169 - 174، ج 3 ص 55 ، 267، 268، 359، 404، 414، 417، 435، 437
وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا اُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ.
ص: 198
رعد 23 - 24 ··· ج 1 ص 396، 471، ج 2 ص 163 - 168، ج 3 ص 76، 261
جَنّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ اَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ؛ سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ.
ابراهيم 8 ··· ج 2 ص 230، 290، ج 3 ص 59 ، 268
وَ قالَ مُوسى اِنْ تَكْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الاَْرْضِ جَميعا فَاِنَّ اللّه َ لَغَنِىٌّ حَميدٌ.
ابراهيم 15 - 17 ··· ج 1 ص 388، 395، ،397، 401، ج 3 ص 75، 268
وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ. مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَديدٍ. يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسيغُهُ وَ يَأْتيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَليظٌ.
حجر 42 ··· ج 1 ص 414، 416، 420، 422، 425، ج 2 ص 375، ج 3 ص 67 ، 2669، 311
اِنَّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ اِلاّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوينَ.
حجر 45 - 46 ··· ج 2 ص 354، ج 3 ص 53 ، 200
اِنَّ الْمُتَّقينَ فى جَنّاتٍ وَ عُيُونٍ؛ ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنينَ.
حجر 92 - 95 ··· ج 1 ص 68 ، 70، ج 3 ص 31، 269، 300
فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ اَجْمَعينَ؛ عَمّا كانُوا يَعْمَلُونَ؛ فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ؛ اِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ.
نحل 29 ··· ج 2 ص 137، 145، ج 3 ص 50 ، 109، 269
فَادْخُلُوا اَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ.
ص: 199
نحل 83 ··· ج 3 ص 243، 270، 332، 333، 514
يَعْرِفُونَ نِعْمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ اَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ.
نحل 91 - 94 ··· ج 1 ص 374، 376، ج 2 ص 368، 369، ج 3 43، 63 ، 102، 270
وَ اَوْفُوا بِعَهْدِ اللّه ِ اِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الاَْيْمانَ بَعْدَ تَوْكيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّه َ عَلَيْكمْ كَفيلاً اِنَّ اللّه َ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ؛ وَ لا تَكُونُوا كَالَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اَنْكاثا تَتَّخِذُونَ اَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ اَنْ تَكُونَ اُمَّةٌ هِىَ اَرْبى مِنْ اُمَّةٍ اِنَّما يَبْلُوكُمُ اللّه ُ بِهِ وَ لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُونَ؛ وَ لَوْ شاءَ اللّه ُ لَجَعَلَكمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدى مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ وَ لا تَتَّخِذُوا اَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبيلِ اللّه ِ وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظيمٌ.
اسراء 15 ··· ج 2 ص 227، 228، ج 3 ص 57 ، 120، 270، 285
مَنِ اهْتَدى فَاِنَّما يَهْتَدى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَاِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى وَ ما كُنّا مُعَذِّبينَ حَتّى نَبْعَثَ رَسولاً.
اسراء 58 ··· ج 2 ص 258، ج 3 ص 51 ، 305
وَ اِنْ مِنْ قَرْيَةٍ اِلاّ نَحْنُ مُهْلِكوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ اَوْ مُعَذِّبُوها عَذابا شَديدا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطورا.
اسراء 71 - 72 ··· ج 1 ص 229، 230، ج 3 ص 270، 313، 383
يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُناسِ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ اُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَاُولئِكَ يَقْرَءُونَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً؛ وَ مَنْ كانَ فى هذِهِ اَعْمى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ اَعْمى وَ اَضَلُّ سَبيلاً.
ص: 200
كهف 6 ··· ج 1 ص 66 ، ج 3 ص 23، 201، 269، 313
فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ اِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ اَسَفا.
كهف 10 ··· ج 3 ص 378
رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَىِ ءْ لَنا مِنْ اَمْرِنا رَشَدا.
كهف 87 ··· ج 3 ص 43، 101، 271، 339، 342، 343
قالَ اَمّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ اِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا.
مريم 96 - 97 ··· ج 1 ص 72، 76، ج 3 ص 32
اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمانُ وُدًّا؛ فَاِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْما لُدّا.
طه 135 ··· ج 3 ص 426، 431
قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ اَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى.
انبياء 103 ··· ج 2 ص 354، 355، ج 3 ص 112، 271
لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الاَْكْبَرُ وَ تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ.
حج 1 ··· ج 2 ص 449، ج 3 ص 56 ، 118، 119
يا اَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظيمٌ.
ص: 201
حج 25 ··· ج 1 ص 287، 288، ج 3 ص 27، 311
اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللّه ِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذى جَعَلْناهُ لِلنّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فيهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ يُرِدْ فيهِ بِاِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَليمٍ.
حج 27 ··· ج 3 ص 15، 342
وَ اَذِّنْ فِى النّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتُوكَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ.
حج 41 ··· ج 2 ص 451، ج 3 ص 56
الَّذينَ اِنْ مَكَّنّاهُمْ فِى الاَْرْضِ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَ للّه ِِ عاقِبَةُ الاُْمُورِ.
حج 45 ··· ج 2 ص 254
فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ اَهْلَكْناها وَ هِىَ ظالِمَةٌ فَهِىَ خَاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشيدٍ.
مؤمنون 93 - 94 ··· ج 1 ص 50 ، 53 ، ج 3 ص 18
قُلْ رَبِّ اِمّا تُرِيَنّى ما يُوعَدُونَ؛ رَبِّ فَلا تَجْعَلْنى فِى الْقَوْمِ الظّالِمينَ.
نور 15 ··· ج 2 ص 95
اِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِكُمْ ما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه ِ عَظيمٌ.
نور 52 ··· ج 3 ص 271
وَ مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللّه َ وَ يَتَّقْهِ فَاُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
ص: 202
نور 54 ··· ج 2 ص 90، 116، 117، 119، ج 3 ص 48، 107
قُلْ اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسولَ فَاِنْ تَوَلَّوْا فَاِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ اِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ.
فرقان 12 ··· ج 2 ص 400، 402، 403، ج 3 ص 54
اِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ سَمِعُوا لَها تَغَيُّظا وَ زَفيرا.
فرقان 74 ··· ج 3 ص 214
وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ اَزْواجِنا وَ ذُرِّيّاتِنا قُرَّةَ اَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ اِماما.
شعراء 201 - 204 ··· ج 1 ص 388، 395، 397، ج 3 ص 76، 264
لا يُؤْمِنُونَ بِهِ حَتّى يَرَوُا الْعَذابَ الاَْليمَ؛ فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لايَشْعُرُونَ؛ فَيَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ؛ اَفَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ.
شعراء 227 ··· ج 3 ص 398، 399
اِلاّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللّه َ كَثيرا وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
نمل 50 - 51 ··· ج 1 ص 254، 255، ج 3 ص 28، 309
وَ مَكَرُوا مَكْرا وَ مَكَرْنا مَكْرا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ؛ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ اَنّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ اَجْمَعينَ.
ص: 203
قصص 41 - 42 ··· ج 2 ص 120، ج 3 ص 50 ، 109، 272، 308، 372
وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ؛ وَ اَتْبَعْناهُمْ فى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحينَ.
قصص 68 ··· ج 3 ص 72، 338
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللّه ِ وَ تَعالى عَمّا يُشْرِكُونَ.
عنكبوت 2 - 4 ··· ج 1 ص 61 ، 62 ، ج 3 ص 22، 262، 307، 342
اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرَكُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لايُفْتَنُونَ؛ وَ لَقَدْ فَتَنّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه ُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ؛ اَمْ حَسِبَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ اَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ.
عنكبوت 18 ··· ج 2 ص 90، 116، 117، 119، ج 3 ص 48، 107
وَ اِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ اُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ.
لقمان 8 ··· ج 2 ص 24، 85 ، 352، 353، ج 3 ص 121، 272
اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ جَنّاتُ النَّعيمِ.
لقمان 24 ··· ج 2 ص 405 - 411، ج 3 ص 80
نُمَتِّعُهُمْ قَليلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ اِلى عَذابٍ غَليظٍ.
احزاب 6 ··· ج 1 ص 26، 27، 30، 35، ج 2 ص 103، 104، 106، 109، 110، ج 3 ص 13، 37، 243، 273، 283، 302، 329، 339، 390 - 394، 407، 409، 526
النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَ اَزْواجُهُ اُمَّهاتُهُمْ وَ اُولُوا الاَْرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلى بِبَعْضٍ فى
ص: 204
كِتابِ اللّه ِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُهاجِرينَ اِلاّ اَنْ تَفْعَلُوا اِلى اَوْلِيائِكُمْ مَعْرُوفا كانَ ذلِكَ فِى الْكِتابِ مَسْطُورا.
احزاب 36 ··· ج 272، 338
ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسُولُهُ اَمْرا اَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبينا.
احزاب 71 ··· ج 2 ص 207، ج 3 ص 58 ، 121
يُصْلِحْ لَكُمْ اَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظيما.
سبا 20 ··· ج 1 ص 414، 416، 420، ج 3 ص 66 ، 67 ، 273، 311
وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيهِمْ اِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ اِلاّ فَريقا مِنَ الْمُؤْمِنينَ.
سبا 46 ··· ج 1 ص 38، 39، 40، 185، 299 - 302، ج 3 ص 21، 69 ، 300
قُلْ اِنَّما اَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقُومُوا للّه ِِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ اِنْ هُوَ اِلاّ نَذيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَديدٍ.
فاطر 32 - 35 ··· ج 3 ص 364، 367
ثُمَّ اَوْرَثْنا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِاِذْنِ اللّه ِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبيرُ؛ جَنّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ اَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ؛ وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ِِ الَّذى اَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ اِنَّ رَبَّنا غَفُورٌ شَكُورٌ؛ الَّذى اَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوبٌ.
ص: 205
يس 12 ··· ج 2 ص 49، ج 3 ص 43، 101، 129
اِنّا نَحْنُ نُحْىِ الْمَوْتى وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَىْ ءٍ اَحْصَيْناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ.
صافات 24 ··· ج 3 ص 437
وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ.
صافات 71 ··· ج 2 ص 287، 289، 316، ج 3 ص 266، 308
وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ اَكْثَرُ الاَْوَّلينَ.
ص 67 - 68 ··· ج 3 ص 296، 435 - 442
قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظيمٌ؛ اَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ.
زمر 30 ··· ج 2 ص 93
اِنَّكَ مَيِّتٌ وَ اِنَّهُمْ مَيِّتُونَ.
زمر 56 ··· ج 1 ص 341، ج 2 ص 53 ، 54 ، ج 3 ص 43، 102، 130، 273، 289
اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه ِ وَ اِنْ كُنْتَ لَمِنَ السّاخِرينَ.
زمر 73 ··· ج 2 ص 251، 354، ج 3 ص 53 ، 112، 260
وَ سيقَ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ اِلَى الْجَنَّةِ زُمَرا حَتّى اِذا جاءُوها وَ فُتِحَتْ اَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ.
ص: 206
زخرف 4 ··· ج 3 ص 274، 434
وَ اِنَّهُ فى اُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكيمٌ.
زخرف 19 ··· ج 1 ص 239، 240، ج 3 ص 20
وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ اِناثا اَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْأَلُونَ.
زخرف 28 ··· ج 1 ص 239، 240، 242، ج 2 ص 47، 211، 221، 222، ج 3 ص 56 ، 57 ، 118، 120، 145، 161، 274، 285، 304
وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ.
زخرف 39 ··· ج 1 ص 239 - 243، 295، ج 3 ص 20
وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ اِذْ ظَلَمْتُمْ اَنَّكُمْ فِى الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ.
زخرف 41 - 44 ··· ج 1 ص 50 - 52 ، ج 3 ص 17، 18، 302
فَاِمّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَاِنّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ؛ اَوْ نُرِيَنَّكَ الَّذى وَعَدْناهُمْ فَاِنّا عَلَيْهِمْ مُقْتَدِرُونَ؛ فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذى اُوحِىَ اِلَيْكَ اِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ؛ وَ اِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْأَلُونَ.
زخرف 56 ··· ج 1 ص 387، 390، 412، ج 3 ص 74، 425
اِنْ هُوَ اِلاّ عَبْدٌ اَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنى اِسْرائيلَ.
زخرف 57 - 61 ··· ج 1 ص 387، 390، 396، 412، ج 3 ص 73
وَ لَمّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً اِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ؛ وَ قالُوا ءَآلِهَتُنا خَيرٌ اَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَكَ اِلاّ جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ؛ اِنْ هُوَ اِلاّ عَبْدٌ اَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنى اِسرائيلَ؛ وَ لَوْ نَشاءُ
ص: 207
لَجَعَلْنا مِنْكُمْ مَلائِكَةً فِى الاَْرْضِ يَخْلُفُونَ؛ وَ اِنَّهُ لَعِلْمٌ للسّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ.
زخرف 71 ··· ج 2 ص 163، 165، ج 3 ص 76، 272
يُطافُ عَلَيْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ اَكْوابٍ وَ فيها ما تَشْتَهيهِ الاَْنْفُسُ وَ تَلَذُّ الاَْعْيُنُ وَ اَنْتُمْ فيها خالِدُونَ.
زخرف 74 - 80 ··· ج 1 ص 257 - 265، 271، ج 3 ص 30، 274، 310
اِنَّ الْمُجْرِمينَ فى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ؛ لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَ هُمْ فيهِ مُبْلِسُونَ؛ وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا هُمُ الظّالِمينَ؛ وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ اِنَّكُمْ ماكِثُونَ؛ لَقَدْ جِئْناكُمْ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ اَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كارِهُونَ؛ اَمْ اَبْرَمُوا اَمْرا فَاِنّا مُبْرِمُونَ؛ اَمْ يَحْسَبُونَ اَنّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُم بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ.
محمد صلى الله عليه و آله 22 - 26 ··· ج 1 ص 267، 275، ج 2 ص 435
فَهَلْ عَسَيْتُمْ اِنْ تَوَلَّيْتُمْ اَنْ تُفْسِدُوا فِى الاَْرْضِ وَ تُقَطِّعُوا اَرْحامَكُمْ؛ اُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللّه ُ فَاَصَمَّهُمْ وَ اَعْمى اَبْصارَهُمْ؛ اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ اَمْ عَلى قُلُوبٍ اَقْفالُها؛ اِنَّ الَّذينَ ارْتَدُّوا عَلى اَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ اَمْلى لَهُمْ؛ ذلِكَ بِاَنَّهُمْ قالُوا لِلَّذينَ كَرِهُوا ما نَزَّلَ اللّه ُ سَنُطيعُكمْ فى بَعْضِ الاَْمْرِ وَ اللّه ُ يَعْلَمُ اِسْرارَهُمْ.
محمد صلى الله عليه و آله 28 ··· ج 1 ص 267، ج 2 ص 280، 282، ج 3 ص 50 ، 252، 308
ذلِكَ بِاَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّه ُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَاَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ.
ص: 208
فتح 10 ··· ج 2 ص 210، 212، ج 3 ص 55 ، 57 ، 115، 143، 275، 285، 288، 305
اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ يَدُ اللّه ِ فَوْقَ اَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتيهِ اَجْرا عَظيما.
فتح 11 ··· ج 2 ص 79، 95، 310، 311، ج 3 ص 41، 99
سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الاَْعْرابِ شَغَلَتْنا اَمْوالُنا وَ اَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا يَقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللّه ِ شَيْئا اِنْ اَرادَ بِكُمْ ضَرّا اَوْ اَرادَ بِكُمْ نَفْعا بَلْ كانَ اللّه ُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرا.
حجرات 1 ··· ج 3 ص 275، 351، 352
يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّه َ اِنَّ اللّه َ سَميعٌ عَليمٌ.
حجرات 15 ··· ج 2 ص 345، ج 3 ص 53 ، 112
اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فى سَبيلِ اللّه ِ اُولئِكَ هُمُ الصّادِقُونَ.
حجرات 17 ··· ج 2 ص 229، 280 - 284، 391، ج 3 ص 49، 109
يَمُنُّونَ عَلَيْكَ اَنْ اَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ بَلِ اللّه ُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ اَنْ هَداكم لِلايمانِ اِنْ كُنتُمْ صادِقينَ.
ق 29 ··· ج 2 ص 90، 111، 113، ج 3 ص 46، 105، 132
ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ ما اَنَا بِظلاّمٍ لِلْعَبيدِ.
ص: 209
نجم 1 - 4 ··· ج ج 2 ص 90، 111، 113، ج 3 ص 46، 105، 132
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ؛ وَ النَّجْمِ اِذا هَوى؛ ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى؛ وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى؛ اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ يُوحى.
نجم 18 ··· ج 3 ص 435 - 441
لَقَدْ رَاى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى.
الرحمن 31 - 35 ··· ج 2 ص 390، 391، ج 3 ص 110
سنَفْرُغُ لَكُمْ اَيُّهَا الثَّقَلانِ؛ فَبِاَىِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ؛ يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ اِنِ اسْتَطَعْتُمْ اَنْ تَنْفُذُوا مِنْ اَقْطارِ السَّماواتِ وَ الاَْرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ اِلاّ بِسُلْطانٍ؛ فَبِاَىِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ؛ يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ.
مجادله 7 ··· ج 1 ص 250 - 253، ج 3 ص 27، 83 ، 274
اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّه َ يَعْلَمُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الاَْرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ اِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ اِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا اَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا اَكْثَرَ اِلاّ هُوَ مَعَهُمْ اَيْنَ ما كانُوا ثمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ اِنَّ اللّه َ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَليمٌ.
مجادله 10 ··· ج 1 ص 250، ج 3 ص 27
اِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئا اِلاّ بِاِذْنِ اللّه ِ وَ عَلَى اللّه ِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.
ص: 210
مجادله 15 - 20 ··· ج 3 ص 414
اَلَمْ تَرَ اِلَى الَّذينَ تَوَلَّوا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ؛ اَعَدَّ اللّه ُ لَهُمْ عَذابا شَديدا اِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ؛ اتَّخَذُوا اَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللّه ِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ؛ لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ اَمْوالُهُمْ وَ لا اَوْلادُهُمْ مِنَ اللّه ِ شَيْئا اُولئِكَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فيها خالِدونَ؛ يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّه ُ جَميعا فَيَحْلِفونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ عَلى شَىْ ءٍ اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ؛ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَاَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ اُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ اَلا اِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ.
مجادله 22 ··· ج 2 ص 60 ، ج 3 ص 111، 112، 139، 275، 288
لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ اَوْ اَبْناءَهُمْ اَوْ اِخْوانَهُمْ اَوْ عَشيرَتَهُمْ اُولئِكَ كَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الاْيمانَ وَ اَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ اُولئِكَ حِزْبُ اللّه ِ اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
حشر 18 ··· ج 2 ص 367 - 369، ج 3 ص 43، 102
يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه َ اِنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ.
منافقون 6 ··· ج 2 ص 339، 342، ج 3 ص 101، 276
سَواءٌ عَلَيْهِمْ اَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ اَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللّه ُ لَهُمْ اِنَّ اللّه َ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقينَ.
تغابن 8 ··· ج 2 ص 69 ، 197، 201، ج 3 ص 48، 108، 260
فَآمِنُوا بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذى اَنزَلْنا وَ اللّه ُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ.
ص: 211
طلاق 8 ··· ج 3 ص 43، 101
وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ اَمْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ فَحاسبْناها حِسابا شَديدا وَ عَذَّبْناها عَذابا نُكْرا.
تحريم 3 - 7 ··· ج 1 ص 428، 432، 437، ج 3 ص 276، 310، 343، 345
وَ اِذْ اَسَرَّ النَّبىُّ اِلى بَعْضِ اَزْواجِهِ حَديثا فَلَمّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ اَظْهَرَهُ اللّه ُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ اَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ اَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَليمُ الْخَبيرُ؛ اِنْ تَتُوبا اِلَى اللّه ِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ اِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَاِنَّ اللّه َ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ؛ عَسى رَبُّهُ اِنْ طَلَّقَكُنَّ اَنْ يُبْدِلَهُ اَزْواجا خَيْرا مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَيِّباتٍ وَ اَبْكارا؛ يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا اَنْفُسَكُمْ وَ اَهْليكُمْ نارا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لايَعْصُونَ اللّه َ ما اَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ؛ يا اَيُّهَا الَّذينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ اِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
ملك 6 - 7 ··· ج 2 ص 67 ، 400، 402، ج 3 ص 54 ، 112
وَ لِلَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ؛ اِذا اُلْقُوا فيها سَمِعُوا لَها شَهيقا وَ هِىَ تَفُورُ.
ملك 8 - 11 ··· ج 2 ص 66 ، ج 3 ص 54 ، 107، 113، 140
تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما اُلْقِىَ فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها اَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذيرٌ؛ قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّه ُ مِنْ شَىْ ءٍ اِنْ اَنْتُمْ اِلاّ فى ضَلالٍ كَبيرٍ؛ وَ قالُوا لَوْ كُنّا نَسمَعُ اَوْ نَعْقِلُ ما كُنّا فى اَصحابِ السّعيرِ؛ فَاعْترَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لاَِصْحابِ السَّعيرِ.
ملك 12 ··· ج 2 ص 348 - 351، ج 3 ص 54 ، 113
اِنَّ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اَجْرٌ كَبيرٌ.
ص: 212
قلم 1 - 8 ··· ج 1 ص 207، ج 3 ص 62
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ؛ ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ؛ ما اَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ؛ وَ اِنَّ لَكَ لاََجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ؛ وَ اِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ؛ فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ؛ بِاَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ؛ اِنَّ رَبَّكَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ؛ فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبينَ.
قلم 51 - 52 ··· ج 1 ص 307 - 312، ج 3 ص 65
وَ اِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِاَبْصارِهِمْ لَمّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ اِنَّهُ لَمَجْنُونٌ؛ وَ ما هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ لِلْعالَمينَ.
حاقه 43 - 52 ··· ج 1 ص 327 - 341، ج 3 ص 70، 195
تَنْزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ؛ وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الاَْقاويلِ؛ لاََخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ؛ ثمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ؛ فَما مِنْكُمْ مِنْ اَحَدٍ عَنْهُ حاجِزينَ؛ وَ اِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقينَ؛ وَ اِنّا لَنَعْلَمُ اَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبينَ؛ وَ اِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرينَ؛ وَ اِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقينِ؛ فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظيمِ.
معارج 1 - 3 ··· ج 1 ص 6 ، 388، 395، 397، 402، 404، 405، ج 2 ص 164، ج 3 ص 75، 243، 244، 264، 284، 286، 309، 315، 316، 318، 447، 448، 491، 504 ، 505 ، 510 ، 511 ، 512 ، 514 ، 518 ، 520 ، 522 ، 523 ، 524
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ؛ لِلْكافِرينَ لَيْس لَهُ دافِعٌ؛ مِنَ اللّه ِ ذِى الْمَعارِجِ.
مدثر 46 ··· ج 3 ص 389، 396، 404
وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدّينِ.
قيامت 16 ··· ج 1 ص 378، 380، 384، ج 3 ص 64 ، 277
لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ.
ص: 213
قيامت 31 - 35 ··· ج 3 ص 64 ، 277، 321
فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّىْ؛ وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى؛ ثمَّ ذَهَبَ اِلى اَهْلِهِ يَتَمَطّى؛ اَوْلى لَكَ فَاَوْلى؛ ثُمَّ اَوْلى لَكَ فَاَوْلى.
انسان 1 - 31 ··· ج 2 ص 41، 44، ج 3 ص 47، 106، 134، 289، 348، 451، 457
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ؛ هَلْ اَتى عَلَى الاْنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا؛ اِنّا خَلَقْنَا الاْنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ اَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعا بَصيرا؛ اِنّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ اِمّا شاكِرا وَ اِمّا كَفُورا؛ اِنّا اَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ اَغْلالاً وَ سَعيرا؛ اِنَّ الاَْبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا؛ عَيْنا يَشْرَبُ بِهَا عِبادُ اللّه ِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيرا؛ يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْما كانَ شَرُّهُ مُسْتَطيرا؛ وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكينا وَ يَتيما وَ اَسيرا؛ اِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّه ِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا؛ اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْما عَبُوسا قَمْطَريرا؛ فَوَقاهُمُ اللّه ُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورا؛ وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريرا؛ مُتَّكِئينَ فيها عَلَى الاَْرائِكِ لا يَرَوْنَ فيها شَمْسا وَ لا زَمْهَريرا؛ وَ دانِيَةً عَلَيهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْليلاً؛ وَ يُطافُ عَلَيْهِمْ بِآنِيَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ اَكْوابٍ كانَتْ قَواريرا؛ قَواريرَ مِن فِضَّةٍ قَدَّرُوها تَقْديرا؛ وَ يُسْقَوْنَ فيها كَأْسا كانَ مِزاجُها زَنْجَبيلاً؛ عَيْنا فيها تُسَمّى سَلْسَبيلاً؛ وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ اِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤا مَنثُورا؛ وَ اِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعيما وَ مُلْكا كَبيرا؛ عالِيَهُمْ ثِيابُ سُنْدُسٍ خُضْرٍ وَ اِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا اَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَرابا طَهُورا؛ اِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُورا؛ اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزيلاً؛ فَاصْبِرْ لِحُكمِ رَبِّكَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِما اَوْ كَفُورا؛ وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَ اَصيلاً؛ وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَيْلاً طَويلاً؛ اِنَّ هؤُلاءِ يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَراءَهُمْ يَوْما ثَقيلاً؛ نَحْنُ خَلَقْناهُمْ وَ شَدَدْنا اَسْرَهُمْ وَ اِذا شِئْنا بَدَّلْنا اَمْثالَهُمْ تَبْديلاً؛ اِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ اِلى رَبِّهِ سَبيلاً؛ وَ ما تَشاءُونَ اِلاّ اَنْ يَشاءَ اللّه ُ اِنَّ اللّه َ كانَ عَليما حَكيما؛ يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فى رَحْمَتِهِ وَ الظّالِمينَ اَعَدَّ لَهُمْ عَذابا اَليما.
ص: 214
مرسلات 16 - 19 ··· ج 2 ص 73، ج 3 ص 51 ، 110، 111
اَلَمْ نُهْلِكِ الاَْوَّلينَ؛ ثمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرينَ؛ كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمينَ؛ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ.
نبأ 1 - 3 ··· ج 1 ص 165، ج 3 ص 325، 327، 435، 436، 437، 442، 443، 444
عَمَّ يَتَسائَلُونَ؛ عَنِ النَّبَأِ الْعَظيمِ؛ الَّذى هُمْ فيهِ مُخْتَلِفُونَ.
انشقاق 10 - 12 ··· ج 2 ص 388، ج 3 ص 54 ، 112
وَ اَمَّا مَنْ اُوتِىَ كِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ؛ فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورا؛ وَ يَصْلى سَعيرا.
مطففين 10 - 11 ··· ج 3 ص 415 - 424
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ؛ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ.
مطففين 34 ··· ج 1 ص 297، 472، ج 3 ص 335، 336
فَالْيَوْمَ الَّذينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفّارِ يَضْحَكُونَ.
فجر 13 - 14 ··· ج 2 ص 280، 282، 405، 408، ج 3 ص 50 ، 80 ، 109
فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ؛ اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ.
انشراح 7 - 8 ··· ج 1 ص 41 - 48، ج 3 ص 16، 300، 333، 334
فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصبْ؛ وَ اِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ.
ص: 215
تكاثر 8 ··· ج 1 ص 177، ج 3 ص 270، 434 - 437، 444، 445
ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ.
عصر 1 - 3 ··· ج 2 ص 39، ج 3 ص 48، 107، 117، 217
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ؛ وَ الْعَصْرِ؛ اِنَّ الاْنْسانَ لَفى خُسْرٍ؛ اِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ.
نصر 1 - 3 ··· ج 1 ص 57 ، ج 3 ص 19
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ؛ اِذا جاءَ نَصْرُ اللّه ِ وَ الْفَتْحُ؛ وَ رَأَيْتَ النّاسَ يَدْخُلُونَ فى دينِ اللّه ِ اَفْواجا؛ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ كانَ تَوّابا.
ناس 4 - 6 ··· ج 2 ص 429، ج 3 ص 69 ، 277
مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ؛ الَّذى يُوَسْوِسُ فى صُدُورِ النّاسِ؛ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ.
ص: 216
دقت در موقعيتى كه هر آيه از آيات غدير در آن مطرح شده و نيز كيفيت استناد و استفاده از آن، در تحليل مواضع قرآنى تأثير به سزايى دارد. در اين بخش به بيان مواردى كه هر آيه در رابطه با غدير مورد توجه واقع شده، اعم از نزول يا تفسير در ايام غدير، يا استشهاد به آنها در اتمام حجت ها و دعاها و زيارات يا اشعار يا در كتاب هاى مربوط غدير مى پردازيم.
حمد 1 - 7 اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
بقره 8 - 15 اين آيات در مدينه پس از بازگشت از غدير نازل شده است.
بقره 24 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
بقره 43 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
بقره 79 اين آيه بعد از مراسم غدير در مدينه تفسير شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
بقره 140 اين آيه بعد از مراسم غدير در راه بازگشت تفسير شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
بقره 158 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
ص: 217
بقره 167 اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
بقره 217 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
بقره 285 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران 7 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران 8 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
آل عمران 19 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران 22 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
آل عمران 53 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
آل عمران 85 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران 86 - 88 اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران 102 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران 118 اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
آل عمران 123 - 125 به اين آيات هنگام بستن عمامه سحاب به دست پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از خطبه غدير استشهاد شده است.
آل عمران 144 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران 147 - 148 در دعاها و زيارات غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
آل عمران 179 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
آل عمران 193 - 194 در دعاها و زيارات غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
نساء 47 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
نساء 54 در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
ص: 218
نساء 59 اين آيه در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و نيز در دعاها و زيارات غدير به اين آيه در ارتباط با غدير استشهاد شده است.
نساء 82 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
نساء 108 در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
نساء 117 - 120 در دعاها و زيارات غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
نساء 137 در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
نساء 145 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
مائده 3 اين آيه در روز غدير در اثناء خطابه پس از اعلان ولايت نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و دعاها و زيارات غدير و نيز شعرهاى غديرى و كتاب هاى قرآنى غدير اين آيه مورد استشهاد قرار گرفته است.
مائده 7 - 8 اين آيات در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده است. در دعاها و زيارات غدير نيز اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
مائده 19 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
مائده 55 اين آيه در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
مائده 56 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
مائده 67 اين آيه در شب هيجدهم ذى حجه در سفر مكه تا غدير در بين راه نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و دعاها و زيارات غدير و نيز در شعرهاى غديرى و كتاب هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
انعام 82 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
انعام 98 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
انعام 112 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
ص: 219
انعام 153 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اعراف 38 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اعراف 43 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اعراف 49 اين آيه در مراسم غدير تفسير شده است.
اعراف 137 در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
اعراف 157 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اعراف 172 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
اعراف 181 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اعراف 188 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
انفال 32 - 33 اين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و نيز در دعاها و زيارات غدير به اين آيات استشهاد شده است.
توبه 16 اين آيه در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده است. همچنين در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
توبه 20 - 21 اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
توبه 25 - 26 به اين آيات هنگام بستن عمامه سحاب به دست پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از خطبه غدير استشهاد شده است.
توبه 61 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
توبه 72 اين آيه در مراسم غدير تفسير شده است.
توبه 74 اين آيه در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است.
توبه 100 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
توبه 120 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
يونس 2 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
ص: 220
يونس 11 اين آيه در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.
يونس 15 اين آيه در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است.
يونس 35 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
يونس 62 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
هود 12 - 24 اين آيات در روز چهارم از سفر مكه تا غدير در بين راه نازل شده است.
هود 40 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
هود 63 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
هود 106 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
يوسف 108 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
رعد 7 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده و در دعاها و زيارات غدير در ارتباط با غدير مطرح شده است.
رعد 23 - 24 اين آيات در مراسم غدير تفسير شده است.
ابراهيم 8 اين آيه در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.
ابراهيم 15 - 17 اين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.
حجر 42 اين آيه در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.
حجر 45 - 46 اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
حجر 92 - 95 اين آيات در روز سوم از سفر مكه تا غدير در بين راه نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
ص: 221
نحل 29 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
نحل 83 در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
نحل 91 - 94 اين آيات در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است.
اسراء 15 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اسراء 58 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
اسراء 71 - 72 اين آيات در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است. همچنين در دعاها و زيارات غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
كهف 6 اين آيه در مكه بعد از ايام حج براى سفر غدير نازل شده است.
كهف 10 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
كهف 87 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
مريم 96 - 97 اين آيات در روز چهارم از سفر مكه تا غدير در بين راه نازل شده است.
طه 135 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
انبياء 103 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
حج 1 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
حج 25 اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
حج 27 در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
حج 41 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
حج 45 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
مؤمنون 93 - 94 اين آيات در روزهاى آخر حج به عنوان مقدمه براى غدير نازل شده است.
نور 15 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
نور 52 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
نور 54 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
ص: 222
فرقان 12 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
فرقان 74 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
شعراء 201 - 204 اين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.
شعراء 227 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
نمل 50 - 51 اين آيات در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
قصص 41 - 42 اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
قصص 68 در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
عنكبوت 2 - 4 اين آيات در مكه بعد از ايام حج براى سفر غدير نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
عنكبوت 18 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
لقمان 8 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
لقمان 24 اين آيه بعد از مراسم غدير در راه بازگشت تفسير شده است.
احزاب 6 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و دعاها و زيارات غدير و نيز در كتاب هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
احزاب 36 در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
احزاب 71 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
سبا 20 اين آيه در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است.
سبا 46 اين آيه در مدينه به عنوان آغاز سفر غدير نازل شده و در مكه پس از مراسم حج بار ديگر مطرح شده است.
فاطر 32 - 35 در دعاها و زيارات غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
ص: 223
يس 12 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
صافات 24 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
صافات 71 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
ص 67 - 68 در دعاها و زيارات غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
زمر 30 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
زمر 56 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
زمر 73 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
زخرف 4 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
زخرف 19 اين آيه در پايان مراسم حج و قبل از بازگشت به مكه نازل شده است.
زخرف 28 اين آيه در پايان مراسم حج و قبل از بازگشت به مكه نازل گرديده و در خطابه غدير تفسير شده است.
زخرف 39 اين آيه در پايان مراسم حج و قبل از بازگشت به مكه نازل شده است.
زخرف 41 - 44 اين آيات در روزهاى آخر حج به عنوان مقدمه براى غدير نازل شده است.
زخرف 56 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
زخرف 57 - 61 اين آيات در روزهاى آخر حج به عنوان مقدمه براى غدير نازل شده است. همين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى مطرح شده است.
زخرف 71 اين آيه در مراسم غدير تفسير شده است.
زخرف 74 - 80 اين آيات در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
محمد صلى الله عليه و آله 22 - 26 اين آيات در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
محمد صلى الله عليه و آله 28 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
فتح 10 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
ص: 224
فتح 11 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
حجرات 1 در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
حجرات 15 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
حجرات 17 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
ق 29 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
نجم 1 - 4 اين آيات در روز غدير بعد از خطابه نازل شده است.
نجم 18 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
الرحمن 31 - 35 اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
مجادله 7 اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
مجادله 10 اين آيه در مكه پس از مراسم حج نازل شده است.
مجادله 15 - 20 در دعاها و زيارات غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
مجادله 22 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
حشر 18 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
منافقون 6 به اين آيه در خطابه غدير اشاره شده است.
تغابن 8 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
طلاق 8 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
تحريم 3 - 7 اين آيات در مكه پس از مراسم حج نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
ملك 6 - 7 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
ملك 8 - 11 اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
ملك 12 اين آيه در خطابه غدير تفسير شده است.
قلم 3 اين آيه در روز غدير بعد از خطابه نازل شده است.
قلم 1 - 8 اين آيات در روز غدير در اثناء خطابه نازل شده است.
ص: 226
قلم 51 - 52 اين آيات در روز غدير در اثناء خطابه نازل شده است.
حاقه 43 - 52 اين آيات در روز غدير بعد از خطابه نازل شده است.
معارج 1 - 3 اين آيات در روز سوم غدير بعد از ماجراى سنگ آسمانى نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و نيز در شعرهاى غديرى و كتاب هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
مدثر 46 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
قيامت 16 اين آيه در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است.
قيامت 31 - 35 اين آيات در روز غدير بعد از بيعت نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
انسان 1 - 31 اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
مرسلات 16 - 19 اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
نبأ 1 - 3 در اتمام حجت هاى قرآنى غدير و نيز در دعاها و زيارات غدير به اين آيات استشهاد شده است.
انشقاق 10 - 12 اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است.
مطففين 10 - 11 در دعاها و زيارات غدير اين آيات در ارتباط با غدير مطرح شده است.
مطففين 34 در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيه استشهاد شده است.
فجر 13 - 14 اين آيات در خطابه غدير و نيز بعد از مراسم غدير در راه بازگشت تفسير شده است.
انشراح 7 - 8 اين آيات در روزهاى آخر حج به عنوان مقدمه براى غدير نازل شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
تكاثر 8 در دعاها و زيارات غدير اين آيه در ارتباط با غدير مطرح شده است.
ص: 226
عصر 1 - 3 اين آيات در خطابه غدير تفسير شده است. همچنين در اتمام حجت هاى قرآنى غدير به اين آيات استشهاد شده است.
نصر 1 - 3 اين آيات در روزهاى آخر حج به عنوان مقدمه براى غدير نازل شده است.
ناس 4 - 6 اين آيات در مراسم غدير تفسير شده است.
ص: 227
سفيد
ص: 228
در اين بخش فقط آيه هايى كه در سفر غدير نازل يا تفسير شده به ترتيب مطرح شدن آنها آورده مى شود. زمان بندى آيات از آغاز حركت از مدينه تا روز بازگشت از غدير به مدينه است، و به همين ترتيب مكان ها نيز در نظر گرفته شده اند؛ و در هر عنوان نيز به ترتيب مطرح شدن آمده است.
احزاب 6 ، سبأ 46، توبه 16، مائده 7 - 8 ، 55 ، نساء 59 .
زخرف 41 - 44، 57 - 61 ، مؤمنون 93 - 94.
نصر 1 - 3، انشراح 7 - 8 .
ص: 229
زخرف 19، 28، 39.
سبا 46، زخرف 74 -
80 ، محمد صلى الله عليه و آله 22 - 26، مجادله 7، 10، تحريم 3 - 7، نمل 50 - 51 ، حج 25، بقره 167، آل عمران 118.
عنكبوت 2 - 4، كهف 6 .
حجر 92 - 95.
هود 12 - 24، مريم 96 - 97.
مائده 67 ، 7 - 8 .
* 10. در خطابه غدير(1)
مائده 67 ، 55 ، فتح 11، نور 15، توبه 61 ، 100، مائده 67 ، يس 12، يونس 35، منافقون
ص: 230
6 ، كهف 87 ، بقره 24، حشر 18، نحل 91 - 94، زمر 56 ، نساء 82 ، آل عمران 7، ق 29، مائده 3، آل عمران 85 ، 22، 88 ، انسان 1 - 31، عصر 1 - 3، نور 54 ، آل عمران 102، نساء 47، آل عمران 144، حجرات 17، محمد صلى الله عليه و آله 9، الرحمن 35، فجر 14، قصص 41، نساء 145، نحل 29، الرحمن 31، 35، آل عمران 179، اسراء 58 ، صافات 71، مرسلات 16 - 19، انعام 153، اعراف 181، حمد 1 - 8 ، يونس 62 ، مائده 56 ، انعام 112، مجادله 22، انعام 82 ، حجرات 15، حجر 45، 46، انبيا 103، زمر 73، غافر 40، نساء 10، ملك 6 ، 7، هود 106، فرقان 12، اعراف 38، ملك 8 - 11، 12، مائده 19، رعد 7، فتح 10، بقره 158، توبه 120، بقره 43، حج 41، زخرف 28، حج 1، اسراء 96، 15، فتح 10، بقره 285، اعراف 43، احزاب 71، لقمان 8 ، ابراهيم 8 ، آل عمران 144.
قلم 1 - 8 ، 51 -
52 ، مائده 3.
توبه 25 - 26، آل عمران 123 - 125.
ناس 4 - 6 ، حاقه 43 - 52 ، نجم 1 - 4، قلم 3.
توبه 74، حجر 42، نحل 91 - 94، قيامت 16، 31 - 35، اسراء 71 - 72، سبأ 20، يونس 15.
زخرف 58 .
ص: 231
انفال 32 - 33، ابراهيم 15 - 17، يونس 11، معارج 1 - 3، شعراء 201 - 204، اعراف 49، توبه 72، رعد 23 - 24، زخرف 71.
لقمان 24، بقره 140، فجر 13 - 14.
بقره 8 - 15.
بقره 79.
ص: 232
در اين بخش موضوعات قرآنى كه در رابطه با غدير مطرح شده، با در نظر گرفتن موضوعات اصلى و مهم و اشاره به آيات مطرح شده درباره آن آورده مى شود. آيات به ترتيب مطرح شدن ذكر مى شود.
معرفى صراط مستقيم حمد 1 - 7 ، عصر 1 - 3، آل عمران 19، 85 ، انعام 153، مائده 56 ، اعراف 157، احزاب 71، زخرف 61 ، مائده 3.
ولايت مطلق معصومين عليهم السلام بقره 285، آل عمران 102، نساء 59 ، مائده 55 ، احزاب 6 ، مائده 3.
علم همه جانبه امام يس 12.
معرفى امامان زخرف 28، رعد 7، اعراف 188، فتح 10، اعراف 43.
امتحان الهى آل عمران 179، توبه 16، عنكبوت 2 -
4.
اتمام حجت الهى ملك 8 - 11، نور 54 ، عنكبوت 18، اسراء 1، ابراهيم 8 ، حجرات 17، سبأ 46، انشراح 7، نصر 1 - 3 ، كهف 6 ، حجر 92 - 95، مريم 96 - 97، مائده 67 ، قلم 3، حاقه 43 - 52 .
دوستان ولايت اعراف 49، توبه 72، رعد 23 - 24، زخرف 71، يونس 62 ، حجرات 15، ملك 12، توبه 20 - 21، زمر 72، حجر 45، بقره 140، بقره 79، نساء 108 ، ناس 4 - 5 ، نساء 82 ، آل عمران 7.
ص: 233
دشمنان ولايت زمر 56 ، اعراف 38، مرسلات 16 - 19، توبه 61 ، قصص 41، آل عمران 144، حج 45، اسراء 58 ، الرحمن 35، فجر 13 - 14، محمد صلى الله عليه و آله 28، صافات 71، طلاق 8 ، تحريم 6 ، اعراف 137، بقره 217، آل عمران 86 - 88 ، انشقاق 10 - 12، الرحمن 31 - 35، ملك 6 - 7، فرقان 12، لقمان 24، فجر 14، حج 1، زخرف 41، مؤمنون 93 - 94، بقره 167، سبأ 20، حجر 42، تحريم 3 - 4، تحريم 7، بقره 8 - 15، مجادله 22.
نفاق و منافقين فتح 11، نور 15، نساء 145، نحل 29، نحل 94، انعام 112، توبه 74، زخرف 19، زخرف 28، زخرف 39، مجادله 7، مجادله 10، محمد صلى الله عليه و آله 22 - 26، آل عمران 115، حج 25، قلم 51 - 52 ، نجم 1 - 4، نحل 91 - 94، قيامت 123، قيامت 58 - 61 ، زخرف 51 - 61 ، انفال 33 - 34، يونس 12، معارج 1 - 3، شعراء 202 - 205، ابراهيم 19 - 21.
ص: 234
آمارهاى مربوط به مطرح شدن آيات قرآن در موضوعات متفاوت مرتبط با غدير مى تواند نشانگر تاريخچه قرآنى آن در چهارده قرن باشد. اين آمارها درباره آيات نازل شده يا تفسير شده در واقعه غدير، كتاب هاى تأليف شده درباره بحث هاى قرآنى غدير، احتجاجات قرآنى غدير، ادعيه و زيارات قرآنى غدير، شعرهاى قرآنى غدير و معرفى قرآنى غدير است، كه ذيلاً تقديم مى شود.
* سوره نساء : آيه 59
* سوره مائده : آيه 3
* سوره مائده : آيه 55
* سوره مائده : آيه 67
* سوره توبه : آيه 16
* سوره هود : آيات 12 - 24
* سوره حجر : آيات 92 - 95
ص: 235
* سوره كهف : آيه 6
* سوره مريم : آيات 96 - 97
* سوره مؤمنون : آيات 93 - 94
* سوره عنكبوت : آيات 1 - 4
* سوره احزاب : آيه 6
* سوره سبأ : آيه 46
* سوره زخرف : آيات 41 - 44
* سوره زخرف : آيه 61
* سوره نجم : آيات 1 - 4
* سوره انشراح : آيه 7
* سوره بقره : آيات 8 - 15
* سوره بقره : آيه 167
* سوره مائده : آيه 3
* سوره انفال : آيات 33 - 34
* سوره توبه : آيه 74
* سوره يونس : آيه 12
* سوره يونس : آيه 15
* سوره ابراهيم : آيات 19 - 21
* سوره حجر : آيه 42
* سوره نحل : آيات 91 - 94
* سوره اسراء : آيات 71 - 72
* سوره حج : آيه 25
ص: 236
* سوره شعراء : آيات 202 - 205
* سوره نمل : آيات 50 - 51
* سوره سبأ : آيه 20
* سوره زمر : آيات 65 - 66
* سوره زخرف : آيه 19
* سوره زخرف : آيه 28
* سوره زخرف : آيه 39
* سوره زخرف : آيات 58 - 61
* سوره زخرف : آيات 74 - 80
* سوره محمد صلى الله عليه و آله : آيات 22 - 26
* سوره مجادله : آيه 7
* سوره مجادله : آيه 10
* سوره تحريم : آيات 3 - 4
* سوره تحريم : آيه 8
* سوره قلم : آيات 1 - 8
* سوره قلم : آيات 51 - 52
* سوره حاقه : آيات 43 - 52
* سوره معارج : آيات 1 - 3
* سوره قيامت : آيه 16
1. آيات ولايت
ص: 237
2. آيات رضاى خدا
3. آيات مدح
4. الذين آمنوا
5 . دوست و دشمن خدا
1. سوره حمد
2. سوره عصر
3. سوره انسان
* سوره نساء : آيه 47
* سوره مائده : آيه 55
* سوره انعام : آيه 82
* سوره اعراف : آيه 38
* سوره توبه : آيه 61
* سوره يس : آيه 12
* سوره زمر : آيه 56
* سوره غافر : آيه 40
* سوره زخرف : آيه 28
* سوره مجادله : آيه 22
* سوره ملك : آيات 8 - 11
* سوره مرسلات : آيات 16 - 19
ص: 238
* سوره آل عمران : آيه 19
* سوره آل عمران : آيه 85
* سوره آل عمران : آيات 123 - 124
* سوره نساء : آيه 145
* سوره توبه : آيات 25 - 26
* سوره توبه : آيه 72
* سوره اعراف : آيه 49
* سوره رعد : آيات 23 - 24
* سوره نحل : آيه 29
* سوره نور : آيه 15
* سوره نور : آيه 54
* سوره قصص : آيه 41
* سوره عنكبوت : آيه 18
* سوره احزاب : آيه 6
* سوره زمر : آيه 30
* سوره زخرف : آيه 71
* سوره فتح : آيه 11
* سوره ق : آيه 29
* سوره مائده : آيه 56
ص: 239
* سوره انعام : آيه 153
* سوره اعراف : آيه 181
* سوره اعراف : آيه 188
* سوره يونس : آيه 62
* سوره رعد : آيه 7
* سوره بقره : آيه 285
* سوره آل عمران : آيه 144
* سوره اعراف : آيه 143
* سوره اعراف : آيه 157
* سوره ابراهيم : آيه 8
* سوره اسراء : آيه 15
* سوره احزاب : آيه 71
* سوره زخرف : آيه 28
* سوره فتح : آيه 10
* سوره تغابن : آيه 8
* سوره بقره : آيه 24
* سوره آل عمران : آيه 144
* سوره آل عمران : آيه 179
* سوره اسراء : آيه 58
* سوره حج : آيه 45
ص: 240
* سوره صافات : آيه 71
* سوره محمد صلى الله عليه و آله : آيه 28
* سوره حجرات : آيه 17
* سوره الرحمن : آيه 35
* سوره طلاق : آيه 8
* سوره فجر : آيات 13 - 14
* سوره توبه : آيات 20 - 21
* سوره اعراف : آيه 137
* سوره حجر : آيات 45 - 46
* سوره زمر : آيه 73
* سوره حجرات : آيه 15
* سوره ملك : آيه 12
* سوره بقره : آيه 79
* سوره بقره : آيه 140
* سوره بقره : آيه 217
* سوره آل عمران : آيات 86 - 88
* سوره نساء : آيه 108
* سوره انعام : آيه 112
* سوره نحل : آيه 94
* سوره فرقان : آيه 12
ص: 241
* سوره لقمان : آيه 24
* سوره حشر : آيه 18
* سوره الرحمن : آيات 31، 35
* سوره ملك : آيات 6 - 7
* سوره انشقاق : آيات 10 - 12
* سوره فجر : آيه 14
* سوره ناس : آيات 4 - 5
1. سوره بقره : آيه 43
2. سوره بقره : آيه 158
3. سوره آل عمران : آيه 7
4. سوره آل عمران : آيه 102
5 . سوره نساء : آيه 82
6 . سوره حج : آيه 1
7. سوره حج : آيه 41
1. سوره بقره : آيه 24
2. سوره آل عمران : آيه 22
3. سوره نساء : آيه 47
4. سوره مائده : آيه 19
5 . سوره انعام : آيه 82
6 . سوره توبه : آيه 100
ص: 242
7. سوره توبه : آيه 120
8 . سوره يونس : آيه 35
9. سوره هود : آيه 106
10. سوره كهف : آيه 87
11. سوره انبياء : آيه 103
12. سوره نور : آيه 52
13. سوره لقمان : آيه 8
14. سوره منافقون : آيه 6
بيشترين آياتى كه در كتاب هاى قرآنى غدير مطرح شده به ترتيب كثرت عبارتند از:
* سوره مائده : آيه 67 آيه «تبليغ»
* سوره مائده : آيه 3 آيه «اِكمال»
* سوره معارج : آيه 1 - 3 آيه «سأل سائل»
* سوره نحل : آيه 83 آيه «يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنكِرونَها»
* سوره احزاب : آيه 6 آيه «النَّبِى اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم»
اتمام حجت هاى قرآنى غدير 34 مورد است، كه آيات مورد استشهاد آن 80 آيه به شرح زير است:
* سوره بقره : آيه 79
ص: 243
* سوره بقره : آيه 140
* سوره نساء : آيه 54
* سوره نساء : آيه 59
* سوره نساء : آيه 108
* سوره نساء : آيه 137
* سوره مائده : آيه 3
* سوره مائده: آيه 55
* سوره مائده : آيه 67
* سوره انفال : آيات 32 - 33
* سوره توبه : آيه 61
* سوره حجر : آيات 92 - 95
* سوره نحل : آيه 83
* سوره حج : آيه 27
* سوره قصص : آيه 68
* سوره عنكبوت : آيات 1 - 4
* سوره احزاب : آيه 6
* سوره احزاب : آيه 36
* سوره حجرات : آيه 1
* سوره تحريم : آيات 3 - 8
* سوره معارج : آيات 1 - 3
* سوره قيامت : آيات 31 - 35
* سوره انسان : آيات 1 - 31
* سوره نبأ : آيات 1 - 3
* سوره مطففين : آيه 34
ص: 244
* سوره انشراح : آيات 6 - 7
* سوره عصر : آيات 1 - 3
ادعيه و زيارات قرآنى غدير 55 مورد است، كه آيات مورد استشهاد آن 91 آيه به شرح زير است:
* سوره آل عمران : آيه 194
* سوره آل عمران : آيه 8
* سوره آل عمران : آيه 53
* سوره آل عمران : آيات 147 - 148
* سوره آل عمران : آيه 193
* سوره نساء : آيه 59
* سوره نساء : آيات 117 - 120
* سوره مائده : آيه 3
* سوره مائده : آيات 7 - 8
* سوره مائده : آيه 67
* سوره انعام : آيه 98
* سوره اعراف : آيه 172
* سوره انفال : آيه 32
* سوره توبه : آيه 16
* سوره يونس : آيه 2
* سوره هود : آيه 40
* سوره هود : آيه 63
* سوره يوسف : آيه 108
* سوره رعد : آيه 7
ص: 245
* سوره اسراء : آيه 71
* سوره كهف : آيه 10
* سوره طه : آيه 135
* سوره فرقان : آيه 74
* سوره شعراء : آيه 227
* سوره قصص : آيات 41 - 42
* سوره احزاب : آيه 6
* سوره فاطر : آيات 32 - 35
* سوره صافات : آيه 24
* سوره ص : آيه 67
* سوره زخرف : آيه 4
* سوره زخرف : آيه 56
* سوره نجم : آيه 18
* سوره مجادله : آيات 15 - 20
* سوره مدثر : آيه 46
* سوره نبأ : آيات 1 - 3
* سوره مطففين : آيات 10 - 12
* سوره تكاثر : آيه 8
بيشترين آياتى كه در شعرهاى قرآنى غدير مطرح شده به ترتيب كثرت عبارتند از: آيه اكمال، آيه تبليغ، آيه سأل سائل.
ص: 246
قرآن شناسى در غدير تحت چهار عنوان به شرح زير انجام گرفته است:
1. ثقل اكبر
2. رابط بين خدا و مردم
3. يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله
1. پرونده كامل علم
2. معرف اهل بيت عليهم السلام
3. توافق كامل قرآن و اهل بيت عليهم السلام
1. اهل بيت عليهم السلام دعوت كننده به قرآن
2. اهل بيت عليهم السلام مفسر قرآن
1. تمسك به قرآن
2. فهم قرآن
3. احتراز از متشابهات
4. پاسخ گويى در قيامت
ص: 247
سفيد
ص: 248
ارتباط قرآن با غدير گذشته از پشتوانه علمى، بايد از نگاه ثمرات اعتقادى آن مطالعه شود. اين بدان معناست كه هر آيه قرآن وقتى با ابعاد غديرى آن آميخته شود نتايج و مفاهيم تازه ترى را به ما ارائه مى نمايد. بخش حاضر با اين هدف به عنوان ثمره مباحث قرآنى غدير تقديم مى گردد.
با عنوانى كه قبل از هر نتيجه گيرى قرار مى دهيم به استقبال آن مى رويم و با ارائه نتيجه به دست آمده از هر آيه غديرى، ارتباط آن را با آيه روشن مى كنيم. قسمتى از آيه كه نقطه اصلى آن در ارتباط با موضوع است با قلم سياه تر مشخص مى نماييم و سپس آدرس آيه را خاطر نشان مى سازيم.
صراط مستقيم فقط راه امامان تعيين شده از طرف خداست و غير راه ايشان يا مورد غضب الهى و يا گمراهى است. اين بدان معنى است كه نمى توانيم خود را گول بزنيم و همه
ص: 249
راه ها را درست بدانيم و خود را در شمار مغضوبين يا ضالين قرار دهيم، چنانكه در اين آياتِ تفسير شده در غدير بيان شده است كه «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ؛ صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّالّينَ».حمد 6 - 7
نفاقِ دشمنان اهل بيت عليهم السلام مرضى است كه روز به روز در وجود آنان اوج مى گيرد و آثار آن بيش از پيش نمايان مى گردد. بنابراين اگر منافق بودن كسانى مسلم شد به هيچ وجه نبايد ظاهر سازى هاى آنان را باور كرد. در واقع آنان مردم را سفيه مى پندارند و به مسخره گرفته اند، پس ما نبايد بگذاريم پندار آنان تحقق پيدا كند. اين را از آيه تفسير شده در غدير آموخته ايم كه در معرفى منافقين مى فرمايد: «وَ اِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النّاسُ قالُوا اَنُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُفَهاءُ اَلا اِنَّهُمْ هُمُ السُفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ. وَ اِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَ اِذا خَلَوْا اِلى شَياطينِهِمْ قالُوا اِنّا مَعَكُمْ اِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ. اللّه ُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فى طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ».بقره 8 - 15
دشمنان غدير خودشان جهنم اند چرا كه بهشت ولايت را حتى براى دنياى خود نپسنديده اند. آنان مستحق عذابى اند كه هيزم آن انسان و سنگ است. اين را پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير هنگام بر حذر داشتن از مخالفت على عليه السلام اعلام داشته و اين آيه را تضمين كلام خود فرموده است كه «فَاتَّقُوا النّارَ الَّتى وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ».بقره 24
اصحاب صحيفه - مخفى از مردم - نه تنها صحيفه غصب خلافت را تدوين كردند، بلكه آن را با صحيفه دوم به عنوان اساسنامه اسلام جا زدند، و چنين شد كه تا امروز
ص: 250
دستور العمل اكثريتى از مسلمانان قرار گرفت. بايد اذعان داشت چنين نقشه عظيمى هرگز توسط يك نفر انجام نشده و افكار منافق صفتى با يكديگر همفكرى كرده اند تا اين فتنه عظيم
را برانگيخته اند. قرآن در همان روزهاى غدير اين حقيقت را خاطر نشان كرده است كه «يَسْتَخْفُونَ مِنَ النّاسِ وَ لايَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّه ِ وَ هُوَ مَعَهُمْ اِذْ يُبَيِّتُونَ ما لا يَرْضى مِنَ الْقَوْلِ»؛ و هشدار داده است كه «فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِندِ اللّه ِ لِيَشتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمّا كَتَبَتْ اَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمّا يَكْسِبُونَ»؛ و به ما خبر داده است كه «وَ كذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّا شَياطينَ الاِْنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحى بَعْضُهُمْ اِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا».نساء 108، بقره 79، انعام 112
كتمان حقايق غدير و ولايت اهرمى بود كه سقيفه و پيروانش در طول تاريخ با استفاده از آن كارهاى خود را پيش بردند، و ظلم عظيمى از اين طريق به بشريت روا داشتند كه آنچه را شاهد بودند كتمان كردند و نسل ها را به اشتباه انداختند. در غدير اين حقيقت به صراحت اعلام شد كه «وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه ِ».بقره 140
عذاب دشمنان ولايت نزد خداوند جنبه هاى مختلفى دارد: بيزارى از يكديگر، حسرت در روزى كه حسرت فايده ندارد، خلود در جهنم. بيزارى حسرت آميز آنان از يكديگر در روز قيامت در اين آيه غدير آمده كه «وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَوْ اَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنهُمْ كَما تَبَرَّءُوا مِنّا كَذلِكَ يُريهِمُ اللّه ُ اَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجينَ مِنَ النّارِ»؛ و لعنت آنان نسبت به يكديگر در اين آيه غدير است كه «قالَ ادْخُلُوا فى اُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ فِى النّارِ كُلَّما دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَها حَتّى اِذَا ادَّارَكوا فيها جَميعا قالَتْ اُخْراهُمْ لاُِولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ اَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لاتَعْلَمُونَ».بقره 167، اعراف 38
ص: 251
ارتداد از ولايت اهل بيت عليهم السلام و مرگ با همان حالت مساوى با كفر است، و اين به معناى سقوط اعمال در دنيا و آخرت و خلود در آتش است. از فراز منبر غدير اين هشدار قرآنى به گوش همگان رسيد كه «وَ مَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَاُولئِكَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ اُولئِكَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»، و به آن اضافه شد كه «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّه ُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ فَأَحْبَطَ اَعْمالَهُمْ».
بقره 217، محمد صلى الله عليه و آله 28
اطاعت از صاحبان ولايت اطاعت از فرامين پروردگار است و به معناى فرق نگذاشتن بين انواع دستورات الهى و انواع فرستادگان خداست، و بدين معناست كه بازگشت همه انبيا و اوصيا به خداست. در دعاى روز غدير اين شعار قرآنى را ذكر لب مى نماييم كه «لا نُفَرِّقُ بَيْنَ اَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيْكَ الْمَصيرُ».بقره 285
همان خدايى كه دستور به تدبر قرآن داده در آن محكم و متشابه قرار داده، و همو مسئله آن را كاملاً حل كرده است: از يك سو محكمات را اصل قرآن قرار داده؛ و از سوى ديگر مفسر متشابهات را فقط راسخين در علم تعيين كرده كه امامان معصوم عليهم السلام هستند.
بنابراين تأويل آن از سوى ديگران افتادن عمدى در گمراهى است. اين ضابطه قرآنى را پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير به گوش همگان رسانيد كه «هُوَ الَّذى اَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ اُمُّ الْكِتابِ وَ اُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ فى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ اِلاَّ اللّه ُ وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ»؛
ص: 252
و در همانجا آيه تدبر در قرآن را نيز بر مردم خواند كه «اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ». آل عمران 7، نساء 82
اسلام دو نوع نيست و به عبارت ديگر دين خدا يكى بيش نيست و آن ولايت اهل بيت عليهم السلام است. بنابراين آنان كه آغازگر اختلاف شدند عمدا و با علم به اين مطلب و دسيسه براى انحراف مردم به آن دامن زدند. در خطابه غدير اين حقيقت بزرگ با تابلوى قرآنى آن اعلام شد تا بيدار باشى براى مخاطبين باشد: «اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ الاِْسْلامُ، وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ اُوتُوا الْكِتابَ اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيا بَيْنَهُمْ».آل عمران 19
ذره اى از تلاش انسان ها نزد خدا فراموش شدنى نيست، به شرط آنكه آن را به دست خود نابود نكنند. در خطابه غدير امامت دوازده امام به آن بلندا اعلام شد كه اگر كسى آن را نپذيرد همه زحماتش سقوط مى كند و نابود مى گردد؛ و به اين آيه اشاره شد كه «اُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرينَ».آل عمران 22
ما بايد از طرف خدا بودنِ ولايت و به دست پيامبر صلى الله عليه و آله آمدن آن را اقرار نماييم، و اين همان دو نكته اى است كه در روز غدير بسيارى از منافقين سعى در خدشه دار كردن آن داشتند. اين است كه پس از چهارده قرن دست به دعا بر مى داريم و در دعاى روز غدير مى خوانيم: «رَبَّنا آمَنّا بِما اَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ».آل عمران 53
خدا پس از اتمام حجت و اقرار كسى به نبوت و ايمان به آنچه نبى آورده، ديگر كفر و
ص: 253
انكار را نمى پذيرد و اصلاً چنين كسى را قابل هدايت نمى داند؛ تا آنجا كه آنان را مستحق لعنت و عذاب دائمى بدون تخفيف مى داند. در خطابه غدير منكرين ولايت مصداق اين آيه معرفى شدند كه مى فرمايد: «كَيْفَ يَهْدِى اللّه ُ قَوْما كَفَرُوا بَعْدَ ايمانِهِمْ وَ شَهِدُوا اَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ اللّه ُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظّالِمينَ. اُولئِكَ جَزاؤُهُمْ اَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّه ِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النّاسِ اَجْمَعينَ. خالِدينَ فيها لايُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ».
آل عمران 86 - 88
تقواى حقيقى - كه به معناى مراعات دستورات الهى است - در درجه اول تسليم در برابر اوامر پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ولايت است، كه معناى مسلمان بودن حقيقى نيز جز اين نيست. در خطبه غدير اعلام شد كه «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ».آل عمران 102
دشمنان ولايت كسانى را رازدار اسلام قرار دادند كه هيچ اعتقادى به دين نداشتند و دلسوزى براى دين برايشان مفهومى نداشت. آنان با آنكه عناد خود را در سينه پنهان كرده بودند، از برخورد و گفتارشان كينه و دشمنى قابل تشخيص بود. قبل از حركت به سوى غدير نازل شدن اين آيه هشدار لازم را به همه معتقدان ولايت داد كه «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لايَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ اَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفى صُدُورُهُمْ اَكْبَرُ».آل عمران 118
آيا با آن اعلان بلند ولايت در غدير، باز هم پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله احتمال ارتداد مردم وجود داشت؟ آيه قرآن چنين مى گويد و آن را تعجب آور نمى داند، چرا كه بعد از پيامبران
ص: 254
گذشته هم چنين مسئله اى اتفاق افتاده است. بنابر اين بايد درباره همه - به خصوص صحابه - اين مطلب را فراموش نكرد كه امكان گمراهى بعد از هدايت وجود دارد؛ و بنابراين بايد از خدا بخواهيم قدم هاى ما را در اعتقادمان ثابت بدارد و ايمان ما را مستقر در قلوب قرار دهد و مستودع و موقت قرار ندهد، و نگذارد كافران بر ما غلبه كنند. اين است كه در خطابه غدير اين آيه مطرح مى شود: «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَ فَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه ُ الشّاكِرينَ»، و در دعاهاى غدير با اقرار به اين آيه كه «وَ هُوَ الَّذى اَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ»، دست به دعا بر مى داريم و ملتمسانه مى گوييم: «رَبَّنا لاتُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا»، و آنگاه مى خوانيم: «و ثَبِّتْ اَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ».آل عمران 144، انعام 98، آل عمران 8 ، 147 - 148
اتمام حجت الهى درباره ولايت تا آنجا پيش خواهد رفت كه خبيث و طيب از يكديگر جدا شوند، و بدون آنكه خداوند آنان را نشان دهد با گفتار و اعمالشان خود را معرفى كنند و اقرارنامه خود را امضا نمايند. اين يك سنت الهى است كه در خطابه غدير براى اشاره به آينده غدير مطرح شده است: «ما كانَ اللّه ُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما اَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَميزَ الْخَْبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ».آل عمران 179
ايمان به ولايت در واقع ايمان به خداست، چرا كه منادى ايمان پيامبرِ اوست كه نداى ولايت را در غدير از طرف خدا اعلام فرمود. از اينجاست كه در دعاهاى غدير مى خوانيم:
«رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلاْيمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا».
آل عمران 193 - 194
ص: 255
آنچه در غدير براى ايمان و اعتقاد عرضه شد نور بود كه از آن بركت مى باريد. آنان كه آمادگى پذيرش آن را نداشتند لايق سيلى محكم الهى بودند چنانكه رويشان به عقب برگردد، و مستحق لعنت الهى بودند همانند اصحاب سبت كه براى فرار از دستور الهى از هيچ حيله اى فرو گذار نكردند. پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير به صراحت فرمود كه منظور از اين ملعونين گروهى از اصحابم هستند كه از ذكر نام آنان خوددارى مى كنم و قسم ياد كرد كه اين آيه درباره آنان نازل شده است: «آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقا لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها اَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنّا اَصْحابَ السَّبْتِ».نساء 47
خداوند براى امامان معصوم عليهم السلام درياى علم را با عظمت آميخته، و اين گونه فضيلتى به ايشان عنايت فرموده كه هيچ كس را قدرت دست يافتن به آن نيست؛ و همين عجز است كه حسدها را بر مى انگيزد. درباره دشمنان غدير به اين نكته قرآنى اشاره شده كه «اَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ اِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكا عَظيما».نساء 54
در غدير «اولو الامر» بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله تا روز قيامت تعيين شدند، تا طمع ها يك باره قطع شود و همه بدانند كه در اين باره جاى مطرح كردن هوس ها نيست. جالب است كه در همان آغاز سفر غدير در مدينه اين آيه نازل شد و بارها در اتمام حجت ها و نيز دعاهاى غدير به عنوان موضوع اصلى غدير از آن سخن به ميان آمد كه غدير براى تفسير اين آيه است: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنكمْ».نساء 59
ص: 256
آنان كه مردم را از راه ولايت منحرف و گمراه كردند ولايت خود را به جاى ولايت معصومين عليهم السلام به مردم قبولاندند و به راحتى آنان را مورد امر و نهى قرار دادند و به اطاعت خود وا داشتند. در دعاهاى روز غدير از شر چنين شياطينى به خدا پناه برده شده كه در قرآن نقل قول آنان شده است: «وَ لاَُضِلَّنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِكُنَّ آذانَ الاَْنْعامِ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيّا مِنْ دُونِ اللّه ِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبينا. يَعِدُهُمْ وَ يُمَنّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ اِلاّ غُرُورا».نساء 117 - 120
آنچه در سقيفه اتفاق افتاد قابل عفو و بخشش الهى نيست، چرا كه كفرى روى كفر ديگر و زياده بر كفر اول است. از اينجاست كه خداوند مُهر «غير قابل هدايت» را بر آن زده آنجا كه مى فرمايد: «اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْرا لَمْ يَكُنِ اللّه ُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبيلاً».نساء 137
اگر منافقين در پست ترين درجه آتش قرار دارند اصحاب صحيفه - كه سردمداران نفاق هستند - در قعر جهنم در چاه ويل قرار خواهند داشت، كه خداوند عذابى بدتر از آن خلق نكرده است. اين مهم را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير با تفسير اين آيه مطرح فرموده كه «اِنَّ الْمُنافِقينَ فِى الدَّرْكِ الاَْسْفَلِ مِنَ النّارِ».نساء 145
اينكه دين خدا يكى است يعنى غير آن پذيرفته نيست و دقيقا مفسر «رَضيتُ لَكُم» است، يعنى خدا به دين ديگرى راضى نيست. اين را آيه اى كه اثناى خطابه غدير نازل شد به خوبى بيان مى كند: «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ
ص: 257
دينا»، و آيه اى كه در اين خطبه تفسير شد مؤكد مى نمايد: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِْسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ».مائده 3، آل عمران 85
آنان كه در غدير سمعا و طاعةً گفتند و سپس پيمان خود را شكستند، چه عذرى به درگاه الهى خواهند داشت روزى كه خدا آن پيمان را به يادشان آوَرَد؟! در دعاها و زيارات قرآنىِ غدير از آن ميثاق به عنوان پيمانى كه نبايد آن را به فراموشى سپرد ياد شده همان گونه كه در آغاز حركت از مدينه ميثاق روز ازل با نازل شدن اين آيه به مردم يادآورى شد كه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ».مائده 7 - 8
خدايا تو را شكر كه روز قيامت براى دشمنان ولايت عذرى باقى نگذاشتى كه بگويند براى ما بشير يا نذيرى نيامد. پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير با صداى بلند اعلام كرد كه من نذيرم و على بشير است و به اين آيه اشاره داشت كه «اَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ ما جاءَنا مِنْ بَشيرٍ وَ لا نَذيرٍ فَقَدْ جاءَكُمْ بَشيرٌ وَ نَذيرٌ وَ اللّه ُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَديرٌ».مائده 19
صاحب اختيار ما تعيين شده، و خداوند مى خواهد با علائم مختلفى او را به ما نشان دهد. آن شخص با عظمتى كه در حال ركوع زكات مى دهد با اين علامت معرفى شده تا راه توطئه ها بسته شود. در اتمام حجت هاى قرآنى غدير بارها آيه اى مطرح شده كه در آغاز سفر غدير در مدينه نازل شد تا نشان دهد براى چه بار سفر بسته اند: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ».مائده 55
ص: 258
خدا در اين جهان گروهى را براى خود برگزيده و نام حزب اللّه را براى آنان تعيين كرده است. آنان كسانى اند كه ولايت را پذيرفته اند و نزد خداوند غالب هستند. اين ولايت پذيرى
در خطابه غدير با تفسير آيه قرآن مطرح شده كه مى فرمايد: «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا فَاِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغالِبُونَ».مائده 56
خداوند با دستور «بَلِّغ» و نازل كردن عظيم ترين حكم خود، پيامبرش را در برابر «فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه» در صورت عدم اجراى آن قرار داد، ولى اگر ضمانت «يَعْصِمُكَ» نبود هرگز اجراى چنين امرى با آن همه توطئه امكان نداشت. به همين جهت بود كه در نزديكى غدير به عنوان آغاز برنامه اى عظيم اين آيه نازل شد و به عنوان تابلوى ابدى غدير در قرآن شناخته شد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَّبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ».مائده 67
اعتقاد به ولايت على عليه السلام نبايد با ظلم آلوده گردد و چهره زيباى آن بايد هميشه شفاف بماند. اين تأكيدى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در توصيف دوستان غدير فرمود و به اين آيه اشاره نمود كه «الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبَسُوا ايمانَهُمْ بِظُلْمٍ اُولئِكَ لَهُمُ الاَْمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ». انعام 82
خداوند براى معرفى صراط مستقيم بيش آنچه بشر را كفايت مى كرده معرف در برابر او قرار داده، تا آنجا كه گويا راه جلوى چشم اوست و با اشاره «هذا» مى توان آن را نشان داد. با اين چراغ هدايت دليلى براى پيروى از راه هاى ديگر نمى ماند و عذرى براى تفرقه و چندگانگى در دين خدا پذيرفته نخواهد بود. به همين جهت است كه در خطابه غدير با
ص: 259
استشهاد به اين آيه قرآن راه ولايت به مردم نشان داده شده و با اشاره «هذا» فرموده است: «وَ اَنَّ هذا صِراطى مُسْتَقيما فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ».انعام153
خدا را شكر كه ما را به ولايت رهنمون گشت كه اگر او هدايت نمى فرمود چگونه به چنين نعمت عظمايى راه مى يافتيم؟ اين حقيقتى است كه با تمام وجود به آن اقرار مى كنيم به خصوص وقتى توطئه هاى شكننده سقيفه را مطالعه كنيم. براى همين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير از مردم مى خواهد اين آيه شكرانه را بر زبان جارى كنند: «الْحَمْدُ للّه ِِ الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا اَنْ هَدانا اللّه ُ».اعراف 43
آنان كه با ديدن غلبه ظاهرى سقيفه باز هم به آن پشت پا زدند و جز راه اهل بيت عليهم السلام هيچ دينى را نپذيرفتند، حقا لايق بهشتند تا روزهاى خوش خود را با امان از هر ترسى در جوار
پروردگار آغاز كنند؛ چنان كه در خطبه غدير اين وعده قرآنى با اشاره به اين سه آيه مطرح شد: «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا اَنْتُمْ تحْزَنُونَ»، «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنينَ» و «سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ».اعراف 49، حجر 46، زمر 73
ولايت على عليه السلام نورى است كه به دست پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده و پروانگانش بى اختيار به سوى آن كشيده مى شوند، همان گونه كه خفاشان نور گريز از آن فرار مى كنند، چنان كه در خطابه غدير اين آيه به ولايت تفسير شده كه مى فرمايد: «فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذى اُنْزِلَ مَعَهُ اُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».اعراف 157
ص: 260
اين باور يك شيعه است كه آنچه در غدير اتفاق افتاد در واقع يادآورى اعتقادى بود كه در روز «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» پيمان آن از مردم گرفته شد. روزى كه در متن قرآن از آن ياد شده و در دعاهاى غدير محتواى آن تبيين شده كه ولايت هم مانند توحيد در آن روز به مردم عرضه شده و به عنوان يك پيمان از آن سخن به ميان آمده است، آنجا كه مى فرمايد: «وَاِذْ اَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلى اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا اَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ اِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلينَ».اعراف 172
تشخيص حقيقت صد در صد و سپس هدايت مردم طبق آن و اجراى عدالت بر اساس آن فقط براى كسانى ممكن است كه خداوند حق را آن گونه هست به آنان نشان داده و چنين ضمانتى را درباره آنان داده است. خطبه غدير امامان معصوم عليهم السلام را صاحب چنين مقامى مى داند كه در متن قرآن از آن سخن به ميان آمده است: «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ».اعراف 181
مردم بايد بدانند كه غدير از يك سو بشارتى بود به دست پيام آور نيكى ها كه بهشت خالص را تقديم پيروانش نمود، و از سوى ديگر انذار و ترساندن بود درباره آنچه كه از دست دادنش جهنم خالص را براى منكرينش به دنبال داشت. اين را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير با اشاره به متن آيه قرآن مطرح فرمود: «اِنْ اَنَا اِلاّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ». اعراف 188
نه تنها هر انسانى تفكر حارث فهرى را شنيده از تعجب به تحير رسيده، بلكه تعجب انگيز
ص: 261
بودن آن به حدى بوده كه خداوند عين گفتار او را در متن قرآن منعكس كرده است. چگونه مى شود كسى عذاب را در صورت حق بودن طرف مقابل براى خود بخواهد؟! اين مرگى فراتر از جاهليت به نظر مى آيد كه بارها در اتمام حجت هاى قرآنى غدير سخن از آن به ميان آمده، و خدا به همين جهت عين واقعه را در قرآن آورده است: «وَ اِذْ قالُوا اللّهُمَّ اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَليمٍ»».انفال 32
پيامبرِ رحمتى كه در حضورش عذاب الهى نازل نمى شود، غديرِ رحمت را براى ما به ارمغان آورد. حارث فهرى با آن درخواست عذاب كه در محضر پيامبر صلى الله عليه و آله نمود، با اين آيه قرآن روبرو شد كه تا تو در ميان آنان هستى عذاب نازل نخواهد شد، و اين گونه شد كه وقتى حارث از محضر حضرت بيرون آمد سنگ آسمانى بر سرش فرود آمد. آن روز خداوند اين آيه را نازل كرد كه «وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ اَنْتَ فيهِمْ وَ ما كانَ اللّه ُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ».انفال 33
غدير در يك نگاه مطرح كردن امتحان نهايىِ امت بود، كه بايد نشان دهند آيا هنوز در فكر انتخاب كسى غير از منتصب خدا و رسولش هستند يا خواسته خدا را بر هر انتخابى مقدم مى دارند؟ اين تابلو در آغاز سفر از مدينه به سوى مكه بر سر در غدير زده شد تا همه بدانند به كجا و تا كجا مى روند و خدا تا پاسخ اين سؤال را نگيرد هيچ بنده اى را رها نخواهد كرد. در اين باره در مدينه اين آيه نازل شد: «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»؛ و بعد از اعمال حج به عنوان آغاز سفر غدير و اعلام آمادگى براى امتحان الهى اعلام گرديد: «اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرَكُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لايُفْتَنُونَ».توبه 16، عنكبوت 2
ص: 262
اينان كه بشارت رحمت را از خداوند دريافت مى كنند جز پيروان غدير نيستند كه پيامبر صلى الله عليه و آله درجه عظيم آنان و بشارت پروردگار در حق ايشان را با تفسير اين آيات قرآن از فراز منبر غدير اعلام فرمود: «الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فى سَبيلِ اللّه ِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ اَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّه ِ وَ اُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ. يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوانٍ وَ جَنّاتٍ لَهُمْ فيها نَعيمٌ مُقيمٌ».توبه 20 - 21
على عليه السلام آن قدر به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك بود كه در هر صبح شام با آن حضرت خلوتى داشت، و اين بر ديگران گران مى آمد تا جايى كه نسبت پيامبر و على عليهماالسلام را «سرا پا همه گوش» نام نهادند! در حالى كه منافقين از يك ارتباط الهى رنج مى بردند خداوند با آيه مباهله نسبت بين آن دو بزرگوار را جان و نفس يكديگر اعلام كرد. در خطابه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله رسما اين بى تحملى آنان را با قرائت آيه قرآن اعلام كرد كه مى فرمايد: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ قُلْ اُذُنُ خَيرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللّه ِ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ».توبه61
پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير مى خواست به همه بفهماند كه بهشت و رضايت الهى فقط در انتظار شيعيان على عليه السلام است، و بدون ولايت هر عملى بى ارزش است. اين بود كه در مراسم غدير مؤمنين در اين آيه را به شيعيان على عليه السلام تفسير كرد: «وَعَدَ اللّه ُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فى جَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّه ِ اَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ».توبه 72
ص: 263
دشمنان غدير هم كافر شدند، هم كفر گفتند، و هم قسم ياد كردند كه كفر نگفتند! خداوند هم خبر آنان را در متن قرآن منعكس كرد تا آنان كه در آينده هاى تاريخ با اين ترفند مردم را گول مى زنند بدانند كه خداوند هشدار لازم را درباره شان به مؤمنين داده است. در روز غدير نازل شدن اين آيه گوياى همه چيز بود كه «يَحْلِفُونَ بِاللّه ِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ اِسلامِهِمْ».توبه 74
پايدارى بر ولاى اهل بيت عليهم السلام در حالى كه سقيفه تمام توان خود را براى نابودى آن به كار گرفته بشارت «قَدَم صِدق» در آخرت را به دنبال دارد. آن روز كه قدم هاى بسيارى خواهد لغزيد سربلندى در پيشگاه پروردگار خواسته اى است كه با هيچ قدرتى قابل به دست آمدن نيست، مگر آنكه ولاى على عليه السلام را به درگاه الهى تقديم كنيم. اين است كه در دعاهاى غدير قدم صدق در قيامت را از خدا مى خواهيم و به اين آيه اشاره داريم كه مى خوانيم: «وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا اَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ».يونس 2
جاى تعجب از حارث فهرى فقط از اين جهت نبود كه با انكار حق از خدا درخواست عذاب مى كرد، بلكه عجله او و حِدّت گفتارش تعجب برانگيزتر بود. خداوند درباره اين رفتار او آيه جداگانه اى نازل كرد و او را توبيخ كرد كه چرا در حالى كه مردم در خير عجله دارند اين منافق در عذاب عجله مى نمايد: «وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللّه ُ لِلنّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِىَ اِلَيْهِمْ اَجَلُهُمْ»؛ و وقتى عذاب نازل شد خطاب آمد: «اَفَبِعَذابِنا يَسْتَعْجِلُونَ»، و سپس اعلام شد كه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ».يونس 11، شعراء 201 - 204، معارج 1 - 3
ص: 264
مقام ولايت مانند قرآن است كه قابل تغيير و تبديل نيست، و سرّ تعيين الهى همين است كه حقيقت محض را به ميدان مى آورد و مانند بشر هر روز تغيير فكر نمى دهد. اين است كه
وقتى منافقين از هر حيله اى عاجز مى شوند و مسئله تبديل مقام امامت را به ميان مى آورند از قرآن پاسخ مى شنوند كه «قُلْ ما يَكُونُ لى اَنْ اُبَدِّلَهُ مِن تِلْقاءِ نَفْسى اِنْ اَتَّبِعُ اِلاّ ما يُوحى اِلَىَّ».يونس 15
امامان غدير چون هدايت الهى دارند نيازى به هدايت شدن ندارند. چنين رهبرانى را خداوند در غدير براى هدايت مردم معرفى فرمود كه با ضمانت الهى به حقِ ناب هدايت مى كنند. اينجاست كه هر هدايت كننده اى را در دنيا نشان دهند كسى خواهد بود كه با هدايت ديگرى راه يافته و بدون او راه را پيدا نمى كرد، به جز معصومين عليهم السلام كه هدايت شان از طرف ذات مقدس ربوبى است. براى همين پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير با اشاره به آيه قرآن مردم را از سركشى در برابر ولايت على عليه السلام بازداشت و اين آيه را مورد اشاره قرار داد: «اَفَمَنْ يَهْدى اِلَى الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ يُتَّبَعَ اَمَّنْ لا يَهِدّى اِلاّ اَنْ يُهْدى».يونس 35
روز قيامت ترس منافقين از عذابى كه مى بينند با حزنى آميخته مى شود كه به خاطر از دست دادن نعيمِ بهشت بر آنان عارض مى شود. آنجا نوبت آن است كه پيروان غدير روز بى غم خود را در بهشت آغاز كنند. پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير بشارت اين شادمانى غديريان را با اشاره به اين آيه قرآن اعلام كرد كه مى فرمايد: «اَلا اِنَّ اَوْلِياءَ اللّه ِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ».يونس 62
ص: 265
جاى تعجب آن است كه به جاى قدردانى از خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر غدير، انتظار گنج قارون و حضور ملائكه را داشتند. اگرچه سينه هر مؤمنى از شنيدن چنين برخوردى تنگ مى شود، ولى انجام وظيفه هيچگاه از ما ساقط نمى شود. اين را خدا در نزديكى غدير با نزول آيات قرآن اعلام كرد: «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ اَنْ يَقُولُوا لَوْ لا اُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ اَوْ جاءَ مَعَهُ مَلَكٌ».هود 12 - 24
هميشه تاريخ نشان داده كه مؤمنين در اقليت اند و نبايد به خاطر اين قلت ترديد به دل راه دهند يا از وظيفه خود هراسناك شوند. غدير و ولايت نيز از اين كلى مستثنى نيست چنان كه
در دعاهاى غدير با اشاره به آيه قرآن به اين مطلب تصريح شده است كه «وَ ما آمَنَ مَعَهُ اِلاّ قَليلٌ»، همان گونه كه در خطبه غدير به نفى اكثريت تصريح شده و به اين آيه قرآن اشاره شده كه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ اَكْثَرُ الاَْوَّلينَ». هود 40، صافات 71
جا دارد منكرين ولايت به سردمداران خود بگويند: اكنون كه حجت غدير بر همه تمام و رحمت واسعه آن فراگير است، اگر ولايت على عليه السلام را رها كنيم پس كجا برويم؟ اگر درِ خانه خدا اينجاست، با سرپيچى از فرمان او چه كسى را براى راه خدا پيدا كنيم؟ آيا اين جز ضرر نقد چيز ديگرى است؟ در دعاهاى غدير اين مفهوم بلند را با اقتباس از اين آيه قرآن به ما آموخته اند كه «قالَ يا قَوْمِ اَرَأَيْتُمْ اِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبّى وَ آتانى مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنى مِنَ اللّه ِ اِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزيدُونَنى غَيْرَ تَخْسيرٍ».هود63
دشمنان ولايت به جرم شقاوت بايد خود را براى صداى وحشتناك جهنم و شعله هاى
ص: 266
خيره كننده آن آماده كنند. خداوند عذاب را براى چنين اشقيايى قرار داده كه نشان دادند لياقت بهشتِ ولايت را ندارند. در خطبه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله با اعلان اين مطلب به اين آيه اشاره كرد كه «فَأَمَّا الَّذينَ شُقُوا فَفِى النّارِ لَهُمْ فيها زَفيرٌ وَ شَهيقٌ».هود 106
راه روشن غدير آن قدر واضح است كه به راحتى مى توان بدان اشاره كرد، و آن قدر مطمئن است كه با بصيرت كامل مى توان آن را ضابطه دعوت به سوى خداوند قرار داد. اين بدان جهت است كه ولايت ادامه راه توحيد است و از هر گونه شرك و كفرى بيزار است. اين شعارى است كه در دعاها و زيارات غدير با اقتباس از اين آيه قرآن اعلام شده است: «قُلْ هذِهِ سَبيلى اَدْعُو اِلَى اللّه ِ عَلى بَصيرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنى وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ». يوسف 108
صراط مستقيم فراز و نشيب هاى انذار را پشت سر گذاشت، تا در سراشيبى هدايت قرار گرفت. اين بود كه قرآن عنوان «منذر» را به پيامبر صلى الله عليه و آله و عنوان «هادى» را به على بن ابى طالب عليه السلام داد، و همين عنوان را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير تفسير كرد و در دعاهاى غدير با استناد به همين آيه ارتباط اعتقادى آن مطرح شد كه مى فرمايد: «اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ».رعد 7
صبر عظيمى بر اهل ولايت على عليه السلام گذشته تا به امروزِ آن رسيده است. اين بدان معنى است كه صراط مستقيم هم دشمنان بسيار دارد و هم طى كردن آن فراز و نشيب هاى بسيارى را در پيش دارد كه بايد از آنها گذر كرد. اين چنين است كه هنگام ورود به بهشت ملائكه با سلامى بر صبر به استقبال شيعيان على عليه السلام مى آيند. اين را هنگامى كه سنگ
ص: 267
آسمانى بر فرق دشمن غدير فرود آمد پيامبر صلى الله عليه و آله با تضمين اين آيه قرآن در كلام خويش فرمود: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ».رعد 23 - 24
حارث فهرى خيال مى كرد اگر او غدير را نپذيرد همه چيز تمام شده است. منافقينِ همفكر او هم خيال مى كردند خدا نيازمند پذيرشِ آنان است. اما وقتى سنگ آسمانى نازل شد فهميدند چنين خبرى نيست و پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام كرد كه اگر همه اهل عالم كافر شوند خداوند از آنان بى نياز است و به اين آيه اشاره كرد كه مى فرمايد: «اِنْ تَكْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الاَْرْضِ جَميعا فَاِنَّ اللّه َ لَغَنِىٌّ حَميدٌ».ابراهيم 8
دشمن غدير خودش به استقبال عذاب رفت و اين باب را گشود، اما خداوند چنان دهان او را پر از خاك كرد و بينى او را به خاك ماليد كه تكبر آنان را شكست و كينه پنهان آنان را به همه نشان داد، تا بدانند غدير شكست ناپذير است و هيچ جبارِ متكبرى را ياراى مقاومت در برابر آن نيست. اين آيه به محض نزول عذاب به درخواست آن متكبر كينه توز نازل شد كه «وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ».ابراهيم 15 - 17
بندگانى كه حق بندگى را ادا كرده اند پذيرندگان ولايت على عليه السلام هستند؛ اما شيطان آرام ننشسته و در صدد لكه دار كردن چهره منزّه آنان است. براى خدا بسيار آسان است كه هر قدرتى را از شيطان سلب كند، ولى امتحان الهى براى تعيين درجات شيعيان همچنان ادامه دارد. اين است كه عده اى همچنان در معرض دام هاى شيطان قرار دارند. اين آيه با مطرح
شدن در دو قسمت از مراسم غدير - يكى هنگام اعلان ولايت و ديگرى هنگام نزول سنگ
ص: 268
آسمانى - اين هشدار را به ما داد كه «اِنَّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ اِلاّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوينَ».حجر 42
يك شيعه بايد بداند كه باورهايش مورد استهزاى عده اى و انكار عده اى ديگر قرار خواهد گرفت، و نبايد از اين همه وحشت داشته باشد. ما بايد با پشتوانه الهى به كار خود ادامه دهيم؛ چون از امرى عظيم سخن مى گوييم كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله نيز هنگام ابلاغ آن مورد استهزا و انكار قرار گرفت. آن روز خداوند با دستورِ «بَلِّغْ» و «فَاصْدَعْ» و با ضمانتِ
«يَعْصِمُكَ» و «كَفَيْناكَ» به او دستور ادامه راه و بى توجهى به حركات دشمنان را داد چنانكه اين دو آيه در نزديك ترين مرحله به غدير نازل شد: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ، اِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ». دقيقا به همين جهت نيز نگرانى را از قلب پيامبرش مى زدايد و او را از تأسف به حال منكرين ولايت باز مى دارد، آنجا كه به او مى فرمايد:
«فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ اِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ اَسَفا». حجر94 - 95، كهف 6
اصحاب صحيفه متكبران در برابر ولايت بودند كه همچون شيطان جهنم و غضب الهى و هر بدبختى را براى خود و ديگران خريدند، اما حاضر به تسليم در برابر صاحب ولايت نشدند. خداوند هم با اين آيه كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير مطرح فرموده درهاى جهنم را به روى آنان باز كرد: «فَادْخُلُوا اَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدينَ فيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ».
نحل 29
به حكم «اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى» نعمتى با عظمت تر از ولايت نيست. اكنون آنان كه با آن
ص: 269
خطابه مفصل آن را شناختند و سپس به گونه اى آن را انكار كردند كه گويى هرگز در غدير نبوده اند يا در غدير سخنى گفته نشده، اينان جز با مُهر كفر بر پيشانى و آيه اى كه ابعاد اين جنايت را نشان دهد چه توشه اى براى خود آماده كرده اند، آنجا كه مى فرمايد: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»، و در درجه بعدى مى فرمايد: «يَعْرِفُونَ نِعْمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ اَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ». آيا به اينان خطاب نشد كه «لا تَنْقُضُوا الاَْيْمانَ بَعْدَ تَوْكيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّه َ عَلَيْكمْ كَفيلاً»؟ آيا به اينان گفته نشد: «وَ لا تَتَّخِذُوا اَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها»؟تكاثر 8 ، نحل 83 ، 91 - 94
بايد مطمئن بود كه چراغ هدايت غدير آن قدر روشن است كه هر كس بايد تا فرصت باقى است درباره آن تصميم خود را بگيرد، چرا كه نفع و ضرر اين تصميم به خود او باز مى گردد. به همين جهت پيامبر صلى الله عليه و آله در پايان خطابه اش در غدير از مردم پرسيد: اكنون چه مى گوييد؟ و بدون آنكه منتظر پاسخ كسى بماند اين آيه را تلاوت فرمود كه «مَنِ اهْتَدى فَاِنَّما يَهْتَدى لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَاِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها».اسراء 15
اين واضح ترين نتيجه غدير است كه پس از نشان دادن امام غدير خداوند مى فرمايد «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُناسِ بِاِمامِهِمْ»؛ و واقعا مشكل است محشور شدن با امامانِ سقيفه و بنى اميه و بنى عباس در قيامت!! عاقبت محشور شدن با چنين سردمدارانى روشن است، چرا كه اينان حتى امور دنياى مردم را نتوانستند اصلاح كنند، تا چه رسد به آخرت كه نه تنها خود بلكه عده اى را همراه خود به مهمانى جهنم خواهند برد.اسراء 71
ظلم در حق غدير انكار ولايت على عليه السلام و مخالفت با امر اوست. عذاب چنين ظلمى عقاب
ص: 270
معمولى نخواهد بود، بلكه عذابى است غير عادى به بلنداى ابديت و خلود. اين را پيامبر صلى الله عليه و آلهدر خطبه غدير به عنوان عاقبتى غير قابل گريز براى دشمنان على عليه السلام اعلام كرد و آن را حتمى دانست، و به اين آيه اشاره كرد كه «قالَ اَمّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ اِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذابا نُكْرا».كهف 87
منزلت يك اعتقاد را آن روز كه مردم براى حسابرسى جمع مى شوند مى توان فهميد. در حالى كه خلق اولين و آخرين خود را براى حساب آماده مى كنند و از عاقبت نامعلوم بر خود مى لرزند، ملائكه به پيشواز غديريان مى آيند و آنان را با سلام و درود وارد بهشت مى نمايند. اين وعده را پيامبر صلى الله عليه و آله از فراز منبر غدير با اشاره به اين آيه داد كه «لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الاَْكْبَرُ وَ تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ هذا يَوْمُكُمُ الَّذى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ».انبياء 103
پذيرفتن ولايت و صاحب اختيارى معصومين عليهم السلام، هم تسليم در برابر فرمان خدا و هم اطاعت از پيامبر صلى الله عليه و آله و هم ترس از عظمت پروردگار و هم بالاترين مظهر تقوا و هم رستگارى كامل عيار است. اشاره به يك آيه قرآن در خطابه غدير همه اين ثمرات غديرى را به ما خاطر نشان كرد كه «وَ مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللّه َ وَ يَتَّقْهِ فَاُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».نور 52
براى يك امت بسيار مهم است كه پيامبرش نسبت به آمدن امامان دعوت كننده به آتش به آنان هشدار دهد. اين بدان معناست كه آينده اى وحشتناك در انتظار مسلمانان است و گذشته از شيطان و نفس اماره و نيروهاى ظاهرىِ كفر، رهبران آتش رسما امور را به دست خواهند گرفت و مردم را علنا به سوى جهنم فرا خواهند خواند. آيا اين دعوت كنندگان به آتش جز سقيفه و ادامه دهندگان راه آن هستند؟ اگر راه پيامبر صلى الله عليه و آله راه بهشت است آيا
ص: 271
اينان جز خلاف آن حضرت راه ديگرى هم رفتند؟ اين هشدار نبوى در متن خطبه با اشاره به اين آيه قرآن بود كه مى فرمايد «وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً يَدْعُونَ اِلى النّارِ»، و با اين عاقبت شوم معرفى شدند كه «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنصرُونَ». آنگاه قبل از آمدنشان به همه اعلام شد كه «وَ اَتْبَعْناهُمْ فى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً»، و به دنبال آن اعلام گرديد: «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحينَ».قصص 41 - 42
جايى كه خدا انتخاب كرده پر واضح است كه بشر حق انتخاب ندارد، و گرنه خدا انتخاب نمى كرد. اين اتمام حجتى است كه ريشه غدير را تشكيل مى دهد و خدا در قرآن آن را گوشزد مسلمانان فرموده كه «وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ»، و براى قطع يك باره طمع ها مؤمنين را نام برده و از آنان سلب اختيار فرموده و سرپيچى از انتخاب خدا و رسول را گمراهى و ضلالت واضح به شمار آورده و فرموده است: «ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسُولُهُ اَمْرا اَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبينا».قصص 68 ، احزاب 36
بيعت با على عليه السلام به عنوان قبولِ ولايت و مقام اميرالمؤمنينىِ او بهشت را تقديم صاحب آن مى كند. اين بدان معنى است كه ايمان و عمل صالح كه نتيجه اش بهشت است ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است. اين پيام قرآنى را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير با اشاره به اين آيه بيان داشت كه «اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ جَنّاتُ النَّعيمِ». لذت اين بهشت آنگاه تكميل شده كه در خطبه به آيه قرآن اشاره شده: «فيها ما تَشْتَهيهِ الاَْنْفُسُ وَ تَلَذُّ الاَْعْيُنُ وَ اَنْتُمْ فيها خالِدُونَ».لقمان 8 ، زخرف 71
ص: 272
لغتنامه براى معناى «مولى» در «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» متن قرآن است. اگر معناى «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ» درباره پيامبر صلى الله عليه و آله براى مسلمانان روشن است چرا اين گونه بر سر معناى آن درباره جانشين پيامبرشان شك مى كنند؟! پيداست كه در اين كلمه مشكلى وجود ندارد، بلكه درباره صاحب چنين مقامى كه على بن ابى طالب عليه السلام است دل هاى آكنده از نفاق قابليت پذيرش را ندارند.احزاب 6
خدايا، ما را از كسانى قرار مده كه شيطان را خشنود مى كنند. او از اينكه بتواند گمان خود را به مرحله عمل برساند شادى مى كند و از انباشته شدن جهنم لذت مى برد. غديريان با قرار گرفتن در سايه غدير توانسته اند شيطان را غصه دار كنند، همان گونه كه طرفداران سقيفه با گام برداشتن بر ضد غدير توانسته اند خنده تمسخر آميز شيطان را نسبت به دين خدا و رسولان خدايى بيشتر نمايند. اين اخطار را ما در غدير دريافت كرده ايم كه خداوند منافقين را با وعده هايى كه به ابليس داده اند، در يك آيه قرآن به تصوير كشيد و فرمود: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيهِمْ اِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ اِلاّ فَريقا مِنَ الْمُؤْمِنينَ». آن روز نوبت حسرت آنان است كه در كنار منتخبين خدا اين گونه دنيا و آخرت خود را باختند و اين گفته براى آنان باقى خواهد ماند كه «يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه ِ».سبا 20، زمر 56
ما معتقديم امام غدير علم به همه چيز دارد و هيچ جهلى به او راه ندارد و هيچ سؤالى را بى پاسخ نمى گذارد. امامى كه صاحب اختيار مطلق مردم است بايد هم اين گونه باشد و با اتصال به درياى بيكران علم الهى بتواند علم لازم براى رفع همه نيازهاى بشر را در زمانى به بلنداى عمر دنيا داشته باشد. در غدير اين اعتقاد با پشتوانه قرآنى اعلام شد كه «وَ كُلَّ
ص: 273
شَىْ ءٍ اَحْصيْناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ»، و صاحب اين مقام على بن ابى طالب عليه السلام معرفى شد كه «وَ اِنَّهُ فى اُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكيمٌ».يس 12، زخرف 4
آن امامى كه صاحب اختيار مطلق و دارنده درياى علم است بايد در نسلى پاك قرار داشته باشد، تا اين همه عظمت را با خود حمل نمايد. چه كسى جز خداوند مى تواند اين نسل پاك را به ما نشان دهد؟ اوست كه از بلنداى منبرِ غدير به وسيله پيامبرش آن را با استناد به قرآن به ما مى شناساند، آنجا كه مى فرمايد: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ».زخرف 28
شكى نيست كه با نوشتن صحيفه ملعونه، ماجراى احراق بيت تا واقعه كربلا يك جا رقم خورد. مهم اين است كه خداوند در برابر آنان اراده اى دارد و از همه اسرار آنان خبردار است، و نوشته هاى آنان را ثبت فرموده و اين را در متن قرآنش اعلام مى فرمايد: «اَمْ اَبْرَمُوا اَمْرا فَاِنّا مُبْرِمُونَ، اَمْ يَحْسَبُونَ اَنّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُم بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ»، و براى اطمينان خاطر آنان مى فرمايد: «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ اِلاّ هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ اِلاّ هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا اَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا اَكْثَرَ اِلاّ هُوَ مَعَهُمْ اَيْنَ ما كانُوا ثمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ».زخرف 74 - 80 ، مجادله 7
بيعت با خدا تعبيرى است كه آخرين محكم كارى را درباره بيعت غدير به تصوير مى كشد. خداوند در اين برخورد حتى دست رحمت خود را به ميان مى آورد و يد اللّه را روى دست بيعت كنندگان قرار مى دهد. آنگاه به نتيجه گيرى مى پردازد: آنان كه چنين بيعتى را كه با خود خدا انجام گرفته بشكنند بر ضرر خود كار كرده اند و دست خود را براى روزى كه با خدا كار دارند خالى گذاشته اند، و آنان كه به عهد و پيمان خود وفادار بمانند خداوند اجر
ص: 274
عظيمى به خاطر اين وفادارى به آنان عنايت خواهد كرد. اين ضمانت در يك آيه قرآن منعكس است كه عينا در خطبه غدير بدان استشهاد شده است: «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ يَدُ اللّه ِ فَوْقَ اَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتيهِ اَجْرا عَظيما».فتح 10
چرا و چگونه به خود جرئت مى دهند از خدا و رسول جلوتر بيفتند و با آنكه مى بينند در غدير همه چيز تعيين شده باز مسئله شورى و تعيين خليفه را مطرح كنند؟ اين كارها هيچ معنايى جز كنار زدن خدا و رسولش، بلكه گام برداشتن جلوتر از صاحب شريعت ندارد. ما اگر بر سر غدير ايستاده ايم به خاطر آن است كه هيچگاه به خود اجازه نمى دهيم حتى يك قدم از آنچه خالق ما دستور داده قدم پيشتر بگذاريم، چرا كه او را دلسوزتر از خودمان نسبت به خودمان مى دانيم. اين همان اتمام حجتى بود كه بلال در برابر اهل سقيفه مطرح كرد و به اين آيه استدلال كرد كه «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ».حجرات 1
غدير با سقيفه جمع نمى شود و اين اصل ابدى و تغيير ناپذير است. اين بدان جهت است كه غدير از طرف خدا و سقيفه ضد خداست. دو محبت متناقض در يك دل جمع شدنى نيست و دو مبناى فكرى متضاد در يك قلب نمى گنجد. بايد بدانيم كه اگر نزديك ترين كسان ما هم از اهالىِ سقيفه باشند ما نمى توانيم آنان را دوست خود به حساب آوريم و پرونده اى براى آنان در دفتر محبتمان باز كنيم. اين همان آيه قرآن است كه در متن خطبه غدير بدان استناد شده و مى فرمايد: «لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ اَوْ اَبْناءَهُمْ اَوْ اِخْوانَهُمْ اَوْ عَشيرَتَهُمْ».مجادله 22
ص: 275
خدا نمى گذرد از كسانى كه ولايت على عليه السلام را - پس از آن همه تأكيد و تلاش و زحمت - انكار نمايند. منكرين ولايت در واقع به آنجا رسيده اند كه استغفار پيامبر صلى الله عليه و آله هم به حالشان نفعى ندارد و هرگز در درگاه خداوند پذيرفته نخواهند شد. اين را پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير به صراحت فرمود و به اين آيه قرآن اشاره كرد كه «سَواءٌ عَلَيْهِمْ اَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ اَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللّه ُ لَهُمْ اِنَّ اللّه َ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقينَ».منافقون 6
ما بايد از خود بپرسيم: اين كدامين رازى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله با همسرش در ميان گذاشت و او آن را افشا كرد؟ و بايد تعجب كنيم هنگامى كه بدانيم آن سِرّ درباره ولايت على عليه السلام بوده و افشاى آن در چنان موقعيتى چه فتنه هايى را به دنبال داشته است. آنگاه خواهيم دانست كه عايشه چه نقشى براى سقيفه ايفا كرده و چه فتنه هايى از اين راز نگاه نداشتن او متوجه اسلام شده است. شايد وجود يك سوره در قرآن درباره عايشه و جوانبى كه خدا براى معرفى او به ميان آورده براى شناخت او كافى باشد، چرا كه اين آيات از صراحت عجيبى درباره او برخوردار است آنجا كه مى فرمايد «وَ اِذْ اَسَرَّ النَّبىُّ اِلى بَعْضِ اَزْواجِهِ حَديثا فَلَمّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ اَظْهَرَهُ اللّه ُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ اَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ اَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَليمُ الْخَبيرُ».تحريم 3 - 7
خداوند با آن همه لطفى كه درباره محبوب ترين خلقش حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله دارد و با مقام عظيمى كه به او عنايت فرموده او را از هر گونه اشتباهى مُبرّى ساخته است با اين همه براى آنكه دهان شبهه افكنان را به طور كامل بسته باشد، درباره عزيزترين مخلوقاتش سنگين ترين وزنه سخن را در ترازو گذاشته و مى فرمايد: اگر كوچك ترين سخن ناگفته اى به خدا نسبت داده شود رگ حيات او را قطع مى كنيم!! اين مطلب آنجا نازل
ص: 276
مى شود كه عده اى با شبهه پراكنى مى خواهند نسبت غدير را به خداوند مورد تشكيك قرار دهند و خدا در پاسخ آنان مى فرمايد: «تَنْزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ، وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الاَْقاويلِ، لاََخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ، ثمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ».حاقه 43 - 52
انعكاس يك حركت ضد غدير در متن قرآن حاكى از اهميت فوق العاده آن است و براى شناخت شخصى چون معاويه كافى است. معاويه در غدير با تكبر به مسخره غدير مى پردازد، و بلا فاصله خداوند تكبر او را و پشت كردن او به خدا و رسول را در ظريف ترين عبارات منعكس مى فرمايد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى، وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى، ثمَّ ذَهَبَ اِلى اَهْلِهِ يَتَمَطّى»؛ و آنگاه كه رسولش قصد قتل او را مى نمايد به او دستور صبر مى دهد و مى فرمايد: «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ».قيامت 31 - 35، قيامت 16
از شاخص ترين خصلت هاى اهل سقيفه ايجاد شك و شبهه در قلوب اهل ايمان است. اين ترفند را پيروان آنان تا قرن ها پس از بنيان گذارانشان ادامه داده و مى دهند؛ و اين گونه حقيقت غدير را با وسوسه هاى شيطانى پشت زنگارهاى بى ريشه شبهات قرار مى دهند. بايد به خدا پناه بريم از شرِّ وسواس هاى خناسى كه تا قيامت وجود خواهند داشت و دست از دسيسه هاى خود بر نخواهند داشت. در غدير كه اين توطئه ها آغاز شد آيه هم به همانان تفسير شد كه «قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ، مَلِكِ النّاسِ، اِلهِ النّاسِ، مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنّاسِ، الَّذى يُوَسْوِسُ فى صُدُورِ النّاسِ، مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ».ناس 1 - 6
ص: 277
آنچه در اين بخش تقديم شد نمونه اى از نتايج اعتقادى آيات غدير بود. پيداست كه ژرفاى قرآن و عمق معانى و بطون آن درياى عميقى است، كه از هر دريچه اى وارد آن شويم بيشتر در اعماق آن غوص خواهيم كرد. اكنون كه از پنجره غدير بدان نگاه مى كنيم هر چه بيشتر در اين آيات تأمل كنيم به معارف بيشترى درباره غدير دست خواهيم يافت، و آنچه ذكر شد جز اندكى از اين درياى بى كرانه نبود.
ص: 278
در اين بخش نتيجه گيرى هاى قرآنى از مجموعه واقعه غدير، به عنوان تحليل هاى قرآنى غدير تقديم مى شود. تحليل هاى اين بخش با در نظر گرفتن دو بُعد قرآنى و غديرى تنظيم شده است.
يادآور مى شود اكثر تحليل هاى قرآنى هنگام بيان هر آيه، در ذيل آن به عنوان موضوع خاص ذكر شده و در اين بخش از تكرار آنها خوددارى مى گردد. آنچه در اين بخش ذكر مى شود فقط تحليل هاى كلى تحت يازده عنوان زير است:
1 . حضور جدى قرآن در غدير
2 . استناد مفصل به قرآن در خطبه غدير
3 . آيه اكمال شهادت خدا بر ابلاغ رسالت غدير
4 . رابطه اهل بيت عليهم السلام با قرآن در خطابه غدير
5 . صراط مستقيم در قرآن فقط اهل بيت عليهم السلام
6 . ولايت كمال نهايى دين خدا به حكم قرآن
7 . قرائن قرآنى براى معناى «مولى»
8 . پشتوانه قرآنى بيعت غدير
ص: 279
9 . مباهله غدير با دلايل قرآنى
10 . واقعه غدير دليل بر عدم تحريف قرآن
11 . فضيلتِ بى نهايت اميرالمؤمنين عليه السلام به شهادت قرآن
حضور مستمر و متعدد قرآن از اول تا آخر واقعه غدير و حتى تكرار بعضى آيات در چند موقعيت آن، مى تواند نشانگر چند نتيجه گيرى باشد:
1 . هر كس قرآن را قبول دارد بداند كه پشتوانه غدير قرآن است.
2 . كثرت آيات قرآن در غدير نشانه توجه خاص الهى به غدير است.
3 . موضوع و شأن نزول آيات قرآن نشانه مسائلى است كه غدير در توجه به آنها تأكيد بيشترى داشته، كه در دو بُعد دوستى و دشمنى با ولايت و صاحب آن است.
خطابه غدير به عنوان بلندترين و مهمترين خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله تلقى مى شود. با در نظر گرفتن اينكه خود پيامبر صلى الله عليه و آله ختم نبوت است، و اينكه غدير در سال آخر عمر آن حضرت بوده و اينكه خطبه غدير به عنوان تعيين جانشين مطرح شده، استشهاد به آيات قرآن در جاى جاى خطبه بسيار جالب توجه است.
مى توان ادعا كرد پيامبر صلى الله عليه و آله هر موضوعى را مطرح كرده فورا ارتباطى بين آن موضوع با قرآن بر قرار ساخته؛ كه مطالعه مرورى خطبه هم براى توجه به اين مطلب كافى است. براى دريافت اين ادعا تعداد موارد استشهاد به قرآن در خطبه را در نظر بگيريد كه به بيش از 125 مورد مى رسد. با محاسبه تعداد كل جملات خطبه - كه حدود 450 جمله كوتاه و بلند است - و استثناى 75 مورد آن كه حمد و ثناى آغازين كلام و قبل از
ورود به مطلب اصلى است، در ازاى هر 3 جمله يك استشهاد قرآنى در خطبه به چشم
ص: 280
مى خورد. اين تعداد در حد يك سخنرانى و خطابه بسيار عجيب و قابل توجه است، و در هيچيك از خطابه هاى پيامبر و ائمه عليهم السلام چنين حضور قرآنى ديده نمى شود.
دو آيه «وَ اِنْ لَمْتَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» و «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» در كنار هم مفسر و مكمل يكديگرند؛ به اين معنى كه اگر ولايت ابلاغ نشود رسالت رسانده نشده و اين بدان معناست كه دين ناقص مى ماند.
با توجه به اين نكته، اعلام اكمال دين به معناى وقوع و انجام اين رسالت است؛ و اينكه آنچه بنا بر ابلاغش بوده ابلاغ گرديده و خداوند اين ابلاغ را امضا كرده و به تحقق عملى آن شهادت داده است.
ارتباط تنگاتنگ قرآن و اهل بيت عليهم السلام در خطبه غدير طى چند عبارت بيان شده است:
1 . مفسر قرآن و بيان كننده باطن آن فقط اهل بيت عليهم السلام هستند.
2 . قرآن با اهل بيت عليهم السلام موافق است و از ايشان جدا نمى شود.
3 . هر يك از قرآن و اهل بيت عليهم السلام درباره ديگرى خبر مى دهد.
4 . فضائل اميرالمؤمنين عليهم السلام را خدا در قرآن نازل كرده است.
5 . قرآن مى گويد: امامان از فرزندان پيامبر و على عليهماالسلام هستند.
6 . اهل بيت عليهم السلام خليفه و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله در تفسير قرآن هستند. آنان به امضاى پيامبر صلى الله عليه و آله چنين حقى را دارند.
ص: 281
در خطابه غدير تأكيد شده كه صراط مستقيم فقط راه امامان عليهم السلام است. در اين باره دو جمله جامع در خطبه آمده است:
1 . مَعاشِرَ النّاسِ، اَنَا صِراطُ اللّه ِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى اَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى، ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ اَئِمَّةُ الْهُدى، يَهْدُونَ اِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ.
«مَنَم صراط مستقيم خداوند كه به شما دستور پيروىِ آن را داده است و بعد از من على، و سپس فرزندانم از صلب او كه امامان هدايت كننده هستند. آنان به حق هدايت مى كنند و با آن عدالت را بر پا مى دارند».
در اين فراز استشهاد به آيه 181 سوره اعراف شده كه مى فرمايد: «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا اُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» و صراط مستقيم با اين آيه قرآنى معرفى شده است.
2 . ثم قرأ صلى الله عليه و آله : «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، الْحَمْدُ للّه ِِ رَبِّ الْعالَمينَ، الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، مالِكِ يَوْمِ الدّينِ، اِيّاكَ نَعْبُدُ وَ اِيّاكَ نَسْتَعينُ، اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ، صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّالّينَ»، وقال: «فِىَّ نَزَلَتْ وَ فيهِمْ وَاللّه ِ نَزَلَتْ، وَ لَهُمْ عَمَّتْ وَ اِيّاهُمْ خَصَّتْ».
حضرت با قرائت سوره حمد فرمود: «اين سوره درباره من و آنان (يعنى امامان) نازل شده، و به عنوان عام و خاص شامل غير آنان نمى شود.
اين بدان معنى است كه مسلمانان كه هر روز لا اقل ده مرتبه مى گويند: «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ»، در واقع از خدا مى خواهند آنان را به راه ائمه عليهم السلام هدايت كند، و كسانى كه به اين راه هدايت مى شوند «اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» هستند، و آنان كه از اين راه منحرف مى شوند «مَغْضُوب عَلَيْهِمْ» و «ضالّين» هستند.
ص: 282
كامل شدن دين خداوند و بالاترين نعمت پروردگار كه با آمدن آن نعمت ها كامل شد، به صريح آيه اى كه در غدير نازل شده ولايت ائمه عليهم السلام و صاحب اختيار شدن آنان بر مردم بود، و آن هنگام بود كه اسلام به عنوان يك دين كامل مورد قبول خداوند قرار گرفت. در اين باره در خطبه غدير فرموده است:
پروردگارا، هنگامى كه من ولايت على بن ابى طالب را براى مردم تبيين كردم اين آيه را نازل كردى كه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ . . .»: «امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به آخرين درجه رساندم و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم»، و اين آيه را نازل كردى كه «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِْسْلامِ دينا . . .»: «هر كس جز اسلام دينى را بپذيرد هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است».(1)
سه قرينه از قرآن وجود دارد كه مفهوم مولى در «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» در خطبه غدير را روشن مى كند و معناى «صاحب اختيارى مردم» را در آن ثابت مى نمايد:
در آغاز خطبه، پيامبر صلى الله عليه و آله «اولى به نفس بودن» خداوند و بعد خود را مطرح كرد، و سپس همان كلمه را درباره اميرالمؤمنين عليه السلام به كار برد؛ و اين در حالى است كه معناى ولايت مطلقه آن حضرت طبق آيه «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ» بر كسى پوشيده نيست.
ص: 283
آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ . . .» كه از يك سو با تهديد مى فرمايد: «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» و از سوى ديگر با ضمانتِ حفظ مى فرمايد: «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» درباره هيچيك از احكام الهى نازل نشده، و پيداست كه بايد بالاترين مسائل اسلام باشد كه چنين پيامدى برايش در نظر گرفته شود. از ميان معانى مولى هم هيچ معنايى به اندازه صاحب اختيارى اهميت ندارد كه بتوان چنين پيامدى را برايش در نظر گرفت.
آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ» نيز مانند آيه فوق درباره هيچ يك از احكام الهى نازل نشده، و لزوما بايد مهم ترين احكام اسلام باشد كه كمال دين با آن باشد. كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب، همه نشان مى دهد كه از ميان معانى مولى فقط «صاحب اختيارى مردم» است كه مى تواند چنين آثارى داشته باشد. اگر خاتميت دين اسلام و ختم نبوت پيامبر عليهاالسلام را به كمال دين ضميمه كنيم، اين نتيجه گيرى واضح تر و قطعى تر مى گردد.
دو آيه «اللّهُمَّ اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ . . .» و «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» در كنار يكديگر حكم مباهله بر سر ولايت را دارد، به خصوص آنكه اين مباهله به مرحله عمل رسيده و سنگ آسمانى بر منكر آن نازل شده است. اين مسئله نشان مى دهد كه بايد معناى مهمى از كلمه «مولى» در نظر باشد تا چنين برخوردى با منكر آن رخ دهد، و از ميان معانى «مولى» جز «صاحب اختيارى مردم» نمى تواند چنين اهميتى را بدان اختصاص دهد.
ص: 284
تمام احكام و مسائلى كه مربوط به دين است آنگاه ارزش پيدا مى كند كه اتصال به خداوند داشته باشد و فرمانش از جانب الهى صادر شده باشد.
بيعت غدير هم كه در واقع التزام به همه فرامين الهى است احتياج به پشتوانه الهى دارد. پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير تأكيد خاصى داشت كه اين بيعت نه تنها از جانب خداوند دستور داده شده، بلكه در حكم بيعت با خود خداوند است. در اين باره جملات زير را در خطبه فرمود:
1 . اَلا وَ اِنّى قَدْ بايَعْتُ اللّه َ وَ عَلِىٌّ قَدْ بايَعَنى ، وَ اَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ. «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ ، يَدُ اللّه ِ فَوْقَ اَيْديهِمْ. فَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ، وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه ُ فَسَيُؤْتيهِ اَجْرا عَظيما».(1)
2 . مَعاشِرَ النّاسِ، ما تَقُولُونَ؟ فَاِنَّ اللّه َ يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ، «فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَاِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها»(2)، وَ مَنْ بايَعَ فَاِنَّما يُبايِعُ اللّه َ ، «يَدُ اللّه ِ فَوْقَ اَيْديهِمْ».(3)
مَعاشِرَ النّاسِ، فَبايِعُوا اللّه َ وَ بايِعُونى وَ بايِعُوا عَلِيّا اَميرَالْمُؤْمِنينَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الاَْئِمَّةَ مِنْهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ «كَلِمَةً باقِيَةً»(4)؛ يُهْلِكُ اللّه ُ مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَفى. «فَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتيهِ اَجْرا عَظيما».(5)
از جمع بندى اين آيه و جملاتِ حضرت درباره بيعت غدير چنين نتيجه مى گيريم:
ص: 285
1 . اين بيعت از جانب خدا و به امر اوست.
2 . آنان كه اين بيعت را انجام مى دهند در واقع با خدا بيعت مى كنند.
3 . آنان كه در بيعت با او سبقت بگيرند رستگار و در باغ هاى نعمت خواهند بود.
4 . هر كس اين بيعت را بشكند به ضرر خود كار كرده، و هر كس به آنچه با خدا عهد كرده وفا كند خداوند به او اجر عظيم عنايت مى فرمايد.
وقتى خداوند پيامبرى فرستاده كه در متن قرآنش ضمانت «ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ يُوحى»(1) را درباره او داده، طبيعى است كه وقتى منافقى مانند حارث فهرى به آن پيامبر بگويد: «آيا ولايت على را از پيش خود مى گويى يا از طرف خدا؟» و با تشكيك بگويد: «اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ . . .»(2) و با اين سخن بخواهد اعتبار پيامبر صلى الله عليه و آله و وحى الهى را بشكند، چاره اى جز سنگ آسمانى وجود ندارد؛ تا همه در حالى كه در «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(3) را مى بينند، «هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ»(4) براي شان ثابت شود و لطمه به نبوت و رسالت و صداقتِ خاتميت وارد نشود.
يكى از دلايل و شواهد و قرائن بارز بر عدم تحريف قرآن، و اتحاد قرآن كنونى با قرآن زمان پيامبر صلى الله عليه و آله، آيات بسيارى است كه در متن خطبه و در ايام غدير در ارتباط با واقعه در روايات آمده است، و همان آيات عينا در قرآن كنونى موجود است.
ص: 286
اين شاهد آنگاه محكم تر مى شود كه بدانيم از جاهاى مختلف قرآن و از سُوَر مختلف و تعداد بسيارى از آيات در سراسر واقعه غدير ذكر شده، كه مجموع اينها قرينه اى بسيار قوى بر عدم تحريف قرآن است.
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير سخنى در فضيلت على بن ابى طالب عليه السلام فرمود كه هيچكس نمى تواند بالاتر از آن بگويد، و آن عبارت است از فضيلتِ او بر همه مردم تا آخر دنيا - جز شخص پيامبر صلى الله عليه و آله - با فضايلى بى انتها و غير قابل مقايسه با فضايل ساير مردم؛ فضايلى كه اعطا كننده آن پروردگار جهان و اعلام كننده اش شخص پيامبر صلى الله عليه و آله است. آن حضرت در اين باره فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ، فَضِّلُوا عَلِيّا؛ فَاِنَّهُ اَفْضَلُ النّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى، ما اَنْزَلَ اللّه ُ الرِّزْقَ وَ بَقِىَ الْخَلْقُ».
معناى اين سخن آن است كه هر فضيلتى در شأن او بگويند كم گفته اند و عقل بشر قاصر از درك عظمت و جلالت اوست. در اين باره در خطابه غدير به چند جمله پر محتوى با استناد به قرآن بر مى خوريم:
1 . مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّ فَضائِلَ عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ عِنْدَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ - وَ قَدْ اَنْزَلَها فِى الْقُرْآنِ - اَكْثَرُ مِنْ اَنْ اُحْصِيَها فى مَقامٍ واحِدٍ، فَمَنْ اَنْبَأَكُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ.
فضايل على بن ابى طالب عليه السلام - كه خداوند در قرآن نازل كرده - بيش از آن است كه من همه را يك جا بشمارم. پس هر كس از فضايل او به شما خبر داد و معرفت آن را داشت از او بپذيريد.
در اين فراز وجود فضايل بى انتهاى اميرالمؤمنين عليه السلام را در قرآن اثبات فرموده، و تأكيد بر غير قابل شمارش بودن آن نموده است.
ص: 287
2 . وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضا فِى الْقُرْآنِ اِلاّ فيهِ.
هيچ آيه رضايتى در قرآن جز درباره او نازل نشده است.
در اين جمله هر چه در قرآن آيه رضايت پروردگار از بندگان نازل شده به على بن ابى طالب عليه السلام اختصاص داده شده و او اول شخص آن شناخته شده است. از نمونه هاى آيات رضايت الهى مى توان به آيه هاى زير اشاره كرد:
1 . هذا يَوْمٌ يَنْفَعُ الصّادِقينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنّاتٌ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدينَ فيها اَبَدا رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ.(1)
2 . رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ اَعَدَّ لَهُمْ جَنّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدينَ فيها اَبَدا ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ.(2)
3 . يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِىَ لَهُ قَوْلاً.(3)
4 . لَقَدْ رَضِىَ اللّه ُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ اِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ.(4)
5 . لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ . . . رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ اُولئِكَ حِزْبُ اللّه ِ اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.(5)
6 . يا اَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعى اِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً.(6)
7 . اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ، جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتُ عَدْنٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدينَ فيها اَبَدا رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ، ذلِكَ لِمَنْ خَشِىَ رَبَّهُ.(7)
ص: 288
3 . اِنَّهُ جَنْبُ اللّه ِ الَّذى ذَكَرَ فى كِتابِهِ الْعَزيزِ، فَقالَ تَعالى مُخْبِرا عَمَّنْ يُخالِفُهُ: «اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه ِ».
او «جنب اللّه» است كه خداوند در كتاب عزيزش درباره مخالفين او خبر داده مى فرمايد: «نفسى از روى حسرت بگويد: اى حسرت بر آنچه در جنب خدا كوتاهى كردم».
در اين فراز از خطبه، آيه 56 از سوره زمر درباره فضيلتى عظيم براى اميرالمؤمنين عليه السلام مطرح شده است. اين فضيلت يك منقبت خاص نيست، بلكه على عليه السلام جنب خدا معرفى شده و معناى آن تقرب تمام عيار او به درگاه الهى است؛ به گونه اى كه هر انجام وظيفه اى نسبت به او خدمتگزارى به ساحت مقدس پروردگار، و هر كوتاهى درباره او قصور و تقصير در پيشگاه خداوند است.
4 . وَ لا شَهِدَ اللّه ُ بِالْجَنَّةِ فى «هَلْ اَتى عَلَى الاِْنْسانِ» اِلاّ لَهُ، وَ لا اَنْزَلَها فى سِواهُ وَ لا مَدَحَ بِها غَيْرَهُ.
خداوند در سوره «هل اَتى» به بهشت جز براى او شهادت نداده، و اين سوره را جز درباره او نازل نكرده، و با اين سوره غير او را مدح نكرده است.
شهادت به بهشت در سوره هل اَتى اشاره به آيه 12 آن است كه مى فرمايد: «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريرا». گذشته از اين آيه، آنچه در سوره هل اَتى آمده هر آيه اش مدحى فوق مدح ديگر است؛ و شأن نزول آن نذرى است كه على عليه السلام و خانواده اش در راه انجام آن سه روز افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير بخشيدند و گرسنه ماندند. مديحه سرايى خداوند از على عليه السلام در اين سوره به خاطر نيتِ الهىِ او و محبت خداوند و خشنودى او از رضاى الهى است، چنانكه در آيات 8 و 9 و 10 و 27 اين سوره ترسيم شده است:
ص: 289
* وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكينا وَ يَتيما وَ اَسيرا.
* اِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّه ِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا.
* اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْما عَبُوسا قَمْطَريرا.
* اِنَّ هؤُلاءِ يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَراءَهُمْ يَوْما ثَقيلاً.
5 . وَ فى عَلِىٍّ وَاللّه ِ نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، وَ الْعَصْرِ، اِنَّ الاِْنْسانَ لَفى خُسْرٍ، اِلاّ عَلِىٌّ الَّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ.
به خدا قسم سوره «و العصر» درباره او نازل شده است: «بسم اللّه الرحمن الرحيم، قسم به عصر، انسان در زيان است مگر على كه ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد». يعنى آن انسانى كه در زيان نيست و اوست كه به حق و صبر راضى شده، على بن ابى طالب عليه السلام است.
ص: 290
ص: 291
سفيد
ص: 292
سابقه ديرينه غدير با قرآن كه از آغاز واقعه تا امروز در جريان بوده، از ابعاد شيرين آن است؛ كه انسجام و تقارن جدى اين دو ركن اسلام را جلوه گر مى سازد. آن امتزاج قرآن و غدير كه در روزهاى انجام مراسم و در متن خطبه تحقق يافت، هرگز به آن ايام محدود نشد و در آينده هاى تاريخ در ابعاد مختلفى خود را نشان داد. در واقع پاسداران و حاميان غدير با مرورى بر داستان و خطابه غدير به خوبى دريافتند كه قرآن تكيه گاه ابدى غدير است و استناد غدير به قرآن رمز بقاى آن و پاسخ كوبنده به هر دشمنى است كه بخواهد در مقابل آن بايستد.
اين مسئله را ائمه معصومين عليهم السلام به ما نيك آموخته اند و به پيروى از ايشان علماى هر عصر اين روند را به صورت تمام عيار به كار گرفته اند. اين است كه در هر زمانى پشتيبانى از غدير را با استناد به قرآن در زيباترين گونه هاى آن شاهد هستيم. استدلال ها و اتمام حجت ها درباره غدير، استناد به آيات قرآنى غدير، استفاده از ابعاد قرآنى غدير در دعاها و زيارات براى نشان دادن اعتقاد راسخ به غدير، شعرها و نثرهاى زيبايى كه با تضمين و ادغام آيه هاى غدير تقديم گرديده، تأليفاتى كه در ارتباط قرآن و غدير نوشته شده، و منابعى كه نشانگر ريشه قرآنى غدير است، همه اين ها تشكيل
ص: 293
دهنده تاريخچه قرآنى غدير است؛ كه طى چهارده قرن پرونده غدير را مايه افتخار معتقدانش قرار داده است. در اين بخش تاريخچه قرآنى غدير در 6 قسمت تقديم مى گردد:
1 . معرفى قرآنى غدير
2 . اتمام حجت هاى قرآنى غدير
3 . دعاها و زيارات قرآنى غدير
4 . شعر قرآنى غدير
5 . كتاب هاى قرآنى غدير
6 . منابع قرآنى غدير
ص: 294
سراسر كتاب حاضر معرفى قرآنىِ غدير است و در آن به غدير از نگاه قرآنى توجه شده است. اين بخش در واقع عصاره همه مطالب كتاب و نشان دادن جهات قرآنىِ غدير و اشاره مستقيم به آنهاست. در اين بخش با دقت در هر يك از آيات مربوط به غدير، جهت گيرىِ قرآنى آن را پر رنگ كرده عنوان زيبايى از آن براى غدير انتزاع كرده ايم و به نكته پردازى آن مبادرت نموده ايم. اين روش بر گرفته از كلام پيامبر و اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام است، كه غدير را اين گونه معرفى فرموده اند، و استناد غدير به قرآن را در موارد غير صريح با ارجاع به آيات نشان داده اند.
با قرار دادن عنوانى براى هر فراز و جمله اى در اشاره به آن، آيه مربوطه را ذكر مى نماييم و سپس به ترجمه گونه اى از آن مى پردازيم، و آدرس آيات را در پاورقى ذكر مى كنيم تا با مراجعه به موارد آن در كتاب حاضر تفصيل روايات وارده مطالعه گردد.
اين بخش در دو قسمت تقديم مى شود: معرفى غدير در آينه قرآن، معرفى دشمنان غدير در آينه قرآن. قبل از دو قسمت مزبور، به كلمات صريحى كه از معصومين عليهم السلام در معرفى قرآنى غدير وارد شده مى پردازيم:
ص: 295
پيامبر صلى الله عليه و آله با اشاره به آيه اكمال(1) در معرفى قرآنى غدير فرمود:
وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذى اَكْمَلَ اللّه ُ فيهِ الدّينَ وَ اَتَمَّ عَلى اُمَّتى فيهِ النِّعْمَةَ وَ رَضِىَ لَهُمُ الاِْسْلامَ دينا.
غدير خم روزى است كه خدا در آن دين را كامل كرد و نعمت را بر امتم تمام فرمود، و اسلام را به عنوان دين آنان راضى شد.(2)
اميرالمؤمنين عليه السلام با اشاره به دو آيه از قرآن، غدير را معرفى نمود. يكى آيه «هذا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذى كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ»(3) كه غدير را روز ختم كلام و جدا سازى نهايى حق از باطل اعلام مى كند كه عده اى آن را تكذيب مى كنند؛ و ديگرى آيه «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظيمٌ اَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ»(4) كه غدير را به عنوان خبرى عظيم - كه عده اى از آن گريزانند - اعلام مى نمايد. آن حضرت در معرفى قرآنىِ غدير مى فرمايد:
وَ هُوَ يَوْمُ الْبَيانِ عَنْ حَقائِقِ الاْيمانِ وَ يَوْمُ دَحْرِ الشَّيْطانِ وَ يَوْمُ الْبُرْهانِ، هذا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذى كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ. هذا يَوْمُ الْمَلَأِ الاَْعْلى الَّذى اَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ.
غدير خم روز روشن شدن حقايق ايمان و روز دور كردن شيطان و روز برهان است. اين روز همان روز جدا سازى حق از باطل است كه آن را تكذيب مى كرديد. اين روز همان روز عالَم بالاست كه شما از آن روى گردانيد.(5)
ص: 296
امام صادق عليه السلام با اشاره به آيه اكمال(1) در معرفى غدير مى فرمايد:
هذا يَوْمٌ عَظيمٌ، عَظَّمَ اللّه ُ حُرْمَتَهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ وَ اَكْمَلَ لَهُمْ فيهِ الدّينَ وَ تَمَّمَ عَلَيْهِمُ النِّعْمَةَ، وَ جَدَّدَ لَهُمْ ما اَخَذَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْعَهْدِ وَ الْميثاقِ.
غدير روز عظيمى است كه خداوند حرمت آن را بر مؤمنين كامل كرده و دين را در آن كامل نموده و نعمت را بر آنان به حد كمال رسانده و آنچه عهد و پيمان از آنان گرفته بود براى آنان تجديد فرموده است.(2)
امام رضا عليه السلام در معرفى قرآنىِ غدير با اشاره به آيه «وَ قَدِمْنا اِلى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثورا»(3) كه منظور از آن نابودى اعمال دشمنان غدير است، مى فرمايد:
وَ اِنَّهُ لَيَوْمُ الْكَمالِ وَ يَوْمٌ مُرْغِمَةُ الشَّيْطانِ وَ يَوْمُ تَقَبُّلِ اَعْمالِ الشّيعَةِ وَ مُحِبّى آلِ مُحَمَّدٍ، وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذى يَعْمُدُ اللّه ُ فيهِ اِلى ما عَمِلَهُ الْمُخالِفُونَ فَيَجْعَلُهُ هَباءً مَنْثُورا، وَ ذلِكَ قَوْلُهُ تَعالى: «فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُورا».
غدير روز كمال است، و روز به خاك ماليده شدن بينى شيطان است، و روز قبولى اعمال شيعيان و محبين آل محمد است، و آن روزى است كه خداوند سراغ اعمالى كه مخالفان انجام داده اند مى رود و آنها را غبار منتشر شده مى نمايد، و اين همان قول خداوند تعالى است كه مى فرمايد: «آن را غبار منتشر شده قرار مى دهيم».(4)
ص: 297
اكنون نوبت آن است كه با الهام از آيات غدير به معرفى قرآنىِ غدير بپردازيم:
عناوين بر گرفته از آيات غدير در معرفى فرهنگ غدير 22 عنوان است، كه به ترتيب از كليات آغاز مى شود و با در نظر گرفتن مراحل وقوع ماجراى غدير به دنبال يكديگر ذكر مى گردد.
غدير روزى است كه در مفصل ترين خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله، مقام امامت و ابعاد مختلف آن با استناد به بيش از پنجاه آيه قرآن به طور كامل تبيين گرديد، به گونه اى كه هيچ نقطه ابهامى درباره آن باقى نماند.
غدير در بين وقايع اسلام بيشترين پشتوانه قرآنى را دارد، به گونه اى كه از آغاز تا انجام آن بيش از 300 آيه مطرح شده است. از اين تعداد، 200 آيه در متن واقعه غدير نازل شده و 100 آيه به صراحت يا كنايه تفسير به آن واقعه شده است.(1)
غدير روزى بود كه در آن مفسرين قرآن و تبيين كنندگان فرهنگ قرآنى غدير به طور كامل معرفى شدند، به گونه اى كه در برابر فرهنگ جاهلى سقيفه هيچ ابهامى براى هدايت خواهان باقى نماند.
ص: 298
غدير آن روزى بود كه در يك 24 ساعت، انواع تفسير قرآن از دو لب مبارك آورنده قرآن يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده شد. پنج آيه قرآن به طور كلى در سراسر قرآن تفسير شد. سه سوره كامل از قرآن در قسمتى ديگر تفسير شد. 18 آيه قرآن به صراحت مورد تفسير قرار گرفت، و 92 آيه قرآن به صورت اقتباس يا استشهاد تفسير شد، و 14 آيه با اشاره مورد تفسير قرار گرفت.(1)
غدير روزى است كه وظيفه مردم در برابر نماينده تام الاختيار پروردگار با استناد به قرآن بيان شد، به گونه اى كه تا روز قيامت هيچكس عذرى در برابر صاحب اختيار مطلق خود نخواهد داشت؛ چرا كه پشتوانه قرآنى هميشه زنده و در كنار مقام ولايت است.
غدير روزى بود كه مردم زيباترين جلوه دلسوزى پيامبر صلى الله عليه و آله براى امتش را به چشم خود ديدند. او در آن روز با تمام توان و تلاشى سخت توانست بر فراز منبرى از سنگ در برابر صد و بيست هزار نفر جانشين خود را بر سر دست بلند كند و تا افق دور دست قرن ها او را نشان دهد. آنجا بود كه قرآن اين دلسوزى را به تصوير كشيد كه «ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ، اِنْ هُوَ اِلاّ نَذيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَىْ عَذابٍ شَديدٍ»(2)، و اين گونه به همه فهمانيد كه جز دلسوزى و اعلام خطر از قيامت و پاسخ الهى هيچ انگيزه ديگرى در پيامبر خود نخواهيد يافت.
ص: 299
غدير روزى بود كه مسير ششهزار ساله انبياء با منصوب كردن جانشين ختم نبوت به پايان خود رسيد، و اين مهم در قرآن با يك دستور منعكس گرديد كه «فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصبْ»(1) و اين بدان معنى بود كه نقطه ختم رسالت نصب مقام ولايت است.
غدير روزى است كه آخرين امرِ الهى و دستورِ وَحْيانى و فرمانِ خداوندى كه ولايت بود در كامل ترين صورت آن نازل شد، و قرآن بر اين آخرين كلام تأكيد كرد، آنجا كه پرسيدند: «آيا باز هم واجبى باقى مانده است»؟ و پاسخ شنيدند كه «قُلْ اِنَّما اَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ»(2) يعنى فقط همين يك مسئله ولايت باقى مانده است.
غدير آن روزى است كه بى نظيرترين شكل دستور الهى به ميان آمد، و براى رسولِ حق از هر سو براى ابلاغ مهم ترين فرمان پروردگار آمادگى ايجاد شد و پشتيبانى از او قدم به قدم از سوى خداوند اعلام گرديد.
از يك سو با سؤال گونه «فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى اِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ»(3) از مبلّغ غدير رفع نگرانى شد. از سوى ديگر با خطاب «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ، اِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ»(4) دستور اكيد بر ابلاغ اين فرمان و بى توجهى به دشمنان صادر شد.
ص: 300
در مرحله حساس ماجرا، فرمان اصلىِ «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ»(1) آمد؛ و با يك ضمانت همه جانبه تكليف را روشن كرد.
سپس در برابر هر گونه تغيير و تبديلى در اين دستور الهى، خطابِ «قُلْ ما يَكُونُ لى اَنْ اُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسى اِنْ اَتَّبِعُ اِلاّ ما يُوحى اِلَىَّ» نازل شد؛ و در پى آن با جمله «اِنّى اَخافُ اِنْ عَصَيْتُ رَبّى عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ»(2) راه تحريف مسدود گرديد.
آنگاه در مقابل تقاضاى مشاركت ديگران در خلافت، كلمه قاطعِ «لَئِنْ اَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ»(3) نازل شد؛ و اين گونه غدير در بى سابقه ترين شكلِ همه دستورات الهى در تاريخ انبيا به بشريت ابلاغ گرديد.
غدير روزى بود كه با اشاره مستقيم، دست روى «صراط مستقيم» گذاشته شد؛ و اين راه راست بدون هر زنگارى در شفاف ترين آينه ها به مردم نشان داده شد. تفسير سوره حمد در خطابه غدير و تبيين «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ»(4) در آن، و استشهاد به «وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ»(5) در ادامه آن، بلندترين معرفى راه راست بود كه ولايت را با نماز پيوند ابدى داد.
ص: 301
غدير روز تبيين پر عمق ترين واژه رسالت انبياء بود و بايد معناى «اولو الامر» در چهار چوبى واضح و بى نقاب روشن مى شد. ولايت على عليه السلام در سايه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(1)، و ولايت امامان با استناد به «اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ»(2) چنان تبيين گرديد، كه ولايت و صاحب اختيارى مطلق اهل بيت عليهم السلام تا ابد از متن قرآن درخشيد و به ابديت قرآن پيوست.
غدير روزى بود كه ولايت از متن قرآن ترجمه شد و لغت نامه ها از تبيين آن عاجز ماندند. آن روز كلمه فشرده «مَوْلى» با آيه «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ»(3) تفسير شد، كه هم صاحب اختيارى مطلق را رساند و هم قِرانِ نبوت و ولايت را ثابت كرد.
غدير آن روز شيرينى بود كه لايق شأن رسول و آنكه قادر بر اداى حق آن مقام است با «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» بيان گرديد، و معناى «اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ»(4) در آيه مباهله روشن شد، و تا آنجا پيش رفت كه «فَاِمّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَاِنّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ»(5) نازل شد، و آن روز همه فهميدند كه دست على عليه السلام دست محمد صلى الله عليه و آله است.
ص: 302
غدير آن روز با عظمتى است كه خداوند ختم تمام اديان را با «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ»(1) اعلام فرمود، و اوج كمال دين الهى را بر بلندترين قله ها با اين چهار كلمه كنار هم چيده شده نشان داد كه «الْيَوْمَ» يعنى اين كمال در روز اعلان ولايت است، و «اَكْمَلْتُ» يعنى كامل كننده دين خدا است و به اراده او دين به كمال خود رسيده، و «لَكُمْ» يعنى اين كمال در راه مصلحت بشريت انجام گرفته، و «دينَكُمْ» يعنى آن دينى كه خدا از شما مى خواهد اين است.
غدير روزى بود كه خداوند با آن همه نعمت كه به بشريت ارزانى داشته، بزرگ ترين نعمت خود را بر بشر نازل فرمود، و اين كمالِ نعمت را با «الْيَوْمَ . . . اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى»(2) اعلام فرمود، تا ولايت سرآمد همه نعمت هاى الهى شناخته شود.
غدير آن روز رضايت پروردگار است كه هر دو بُعد رضايت و سخط الهى با تابلوى بلند ولايت نشان داده شده است. آنگاه كه اعلام شد «الْيَوْمَ . . . رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا»(3) جمع بين «رضايت» و «اسلام» و «دين» واژه هاى ناشكفته بسيارى را با عميق ترين معانى شكوفا ساخت. آن روز بود كه معناى انحصار در «اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ الاِْسْلامُ»(4) روشن شد، و همه فهميدند كه «فَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِْسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ»(5) اشاره به كدامين غير اسلام هايى است كه به اسم اسلام به مردم تحميل مى گردد.
ص: 303
غدير آن روزى است كه خداوند پاك ترين نسل ها را براى امامت برگزيد، كه از اصلاب شامخه و ارحام مطهره قدم در اين جهان گذارده اند. اين نسل پاك از سلاله ابراهيم خليل عليه السلام جز در نسل مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله نمى تواند باشد، و اين عظمت در قرآن به صراحت نقش بسته و خدا فرموده: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ»(1)، و پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير آن را تفسير كرده است.
غدير روز بازخوانى پرونده همه مردم بود كه در روز «اَلَست» سر تسليم در برابر پروردگار فرود آوردند. امروز بايد معلوم مى شد كه آيا همچنان بر سر پيمان خويش هستند يا آن را به فراموشى سپرده اند يا در صدد انكار آن هستند. آن ميثاق و اين يادآورى در متن قرآن براى هميشه انعكاس يافت كه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ اِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ اَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ اِنَّ اللّه َ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ».(2)
غدير پايان يك انتظار براى به دست آوردن براتِ بهشت بود. ولايت اهل بيت عليهم السلام كليد جنت بود كه جز خدا كسى نمى توانست آن را در دست مردم گذارد، و اين گونه است كه در بهشت خواهند گفت: «الْحَمْدُ للّه ِِ الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا اَنْ هَدانَا اللّه ُ».(3)
ص: 304
غدير آن روزِ تاريخى بود كه مردم از بلنداى قرن ها وعده مهدى صاحب الزمان عليه السلام را از دو لب مبارك مبلغ اعظم غدير گرفتند، كه منتقم همه ظالمين قبل از روز قيامت خواهد آمد؛ و اين وعده را در متن قرآن نشان دادند كه «وَ اِنْ مِنْ قَرْيَةٍ اِلاّ نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ»(1)، و به همه اعلام گرديد كه اين منتقم مهدى آل محمد عليهم السلام است.
غدير روزى بود كه مردم با خدا دست بيعت دادند و عهد و پيمان بستند كه بر سر قول خود وفادار بمانند، و از خدا شرم كنند كه رو در روى او پيمان شكنى كنند. اين حقيقت بزرگ در آيه اى صريح در آغوش قرآن قرار گرفت كه «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ، يَدُ اللّه ِ فَوْقَ اَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه ُ فَسَيُؤْتيهِ اَجْرا عَظيما»،(2) و اين گونه بيعت غدير گِره ابدى دست مردم با دست خداوند عز و جل و دست محمد و على عليهماالسلام شد.
غدير آن روزى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله با ابلاغ آخرين و بزرگترين پيام الهى، نشانِ «وَ اِنَّ لَكَ لاََجْرا غَيْرَ مَمْنُونٍ»(3) را به خود اختصاص داد، و امضاى الهى را بر انجام خطيرترين رسالت خويش دريافت كرد.
ص: 305
سفيد
ص: 306
دشمنان غدير به طور جدى در آيات قرآن مطرح شده اند، و پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت آياتى از قرآن را به آنان تفسير كرده است. 21 عنوان در اين باره از آيات غدير استخراج شده كه به ترتيب از كلى تا جزئيات ذكر مى گردد:
غدير روز سخت ترين امتحان مردمان بود، كه با عبور از باب حطه و سوار شدن بر كشتى نجات بايد فكر رسيدن به بهشت را به نتيجه مى رساندند. دو ضربه هشدار دهنده مراحلِ غدير براى بيدار باش مردم كافى بود، كه در متن قرآن براى بيدارى نسل ها باقى ماند. از يك سو با «اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرَكُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ»(1) شروع امتحان اعلام شد؛ و از سوى ديگر با «اَمْ حَسِبْتُمْ اَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمّا يَعْلَمِ اللّه ُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً»(2) جهت گيرى اين امتحان و كارنامه اى كه به قبول شدگان آن اعطا خواهد شد، تبيين گرديد.
ص: 307
غدير روز شناسايى كسانى است كه با اطلاع از «رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا»(1)، آگاهانه به دنبال سخط خدا رفتند و رضايت الهى را زير پا گذاشتند. خداوند هم با آيه «ذلِكَ بِاَنَّهُمْ اتَّبَعُوا ما اَسْخَطَ اللّه ُ وَ كَرِهُوا رِضْوانَهُ»(2) آنان را معرفى كرد تا غديريان گول نخورند.
غدير روزى است كه با انتخاب الهى، براى مردم اختيارى نماند تا چه رسد به اكثريت كه ارزشى داشته باشد. اعلام بى ارزشى اكثريت آنگاه به اوج خود رسيد كه با استناد به آيه «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ اَكْثَرُ الاَْوَّلينَ»(3) بى ارزشى اكثريت تا گذشته هاى بسيار دور نيز به اثبات رسيد.
غدير آن روزى است كه در كنار معرفى امامان جنّت، سوق دهندگان مردم به سوى دوزخ نيز به مردم معرفى شدند؛ تا با چشمانى باز به آينده خود بنگرند، و از كنار حوادث دين شان بى تفاوت نگذرند. در غدير با تفسير آيه «وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً يَدْعُونَ اِلَى النّارِ»(4) اين حقيقت تلخ براى همه تبيين گرديد.
غدير روز بيدار باش امت از آينده اى پر حادثه و ظلمانى بود كه در آن فتنه مردم تا دَرّه
ص: 308
«اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ» سقوط مى كنند، اما بايد بدانند كه «وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا»، و اين ناهوشيارانند كه خسارت مى كنند، و راه طى شده را باز مى گردند.
غدير روزى بود كه دشمنان غدير نشان دادند حاضرند ولايت را نپذيرند اگرچه عذاب بر آنان نازل شود، همانطور كه شيطان حاضر شد آتش را بپذيرد ولى سخن خدا را نپذيرد. خداوند اين جلوه غدير را با «اللّهُمَّ اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ فَاَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَليمٍ»(1) از قول آنان در قرآن ثبت كرد، و با «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»(2) نشان داد كه خدا براى دشمن ولايت تخفيفى قائل نمى شود.
غدير آن روزى است كه شياطين در پوست انسان خود را نشان دادند، در حالى كه سعى در مخفى كارى حال خود داشتند و خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله بسيار نزديك نشان مى دادند. آن روز با نزول آيه «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّا شَياطينَ الاِْنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحى بَعْضُهُمْ اِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا»(3) بر همه معلوم شد كه چه آتشى زير خاكستر براى اسلام تدارك فتنه مى بيند.
غدير روز آبرو ريزى دشمنان اسلام بود كه غدير را بزرگترين سد راه خود به حساب آوردند. خدا هم آنان را آماج حملات قرآنى قرار داد و گاهى با «وَ مَكَرُوا مَكْرا
ص: 309
وَ مَكَرْنا مَكْرا»،(1) و گاهى ديگر با «يُخادِعُونَ اللّه َ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ اِلاّ اَنْفُسَهُمْ»(2)، و گاهى ديگر با «اَمْ اَبْرَمُوا اَمْرا فَاِنّا مُبْرِمُونَ»(3) به معرفى آنان پرداخت.
غدير آن روزى بود كه دل هاى پر از كينه نسبت به اسلام و مبلّغ اعظم آن پيامبر صلى الله عليه و آله عداوت خود را با على عليه السلام ظاهر ساختند، و قرآن اعلام كرد كه هنوز كينه هاى بسيارى در سينه دارند، آنجا كه فرمود: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ اَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفى صُدُورُهُمْ اَكْبَرُ»(4) و آن كينه ها بود كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله آتش بر در خانه على و زهرا عليهماالسلام زد.
غدير روز شناسايى اذيت كنندگان مقام رسالت بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله با آنان به ديده اغماض مى نگريست، اما متن قرآن با «وَ مِنْهُمْ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ»(5) آنان را با صفت شان معرفى كرد.
غدير روزى بود كه امانتداران وحى از يك سو و افشاكنندگان اسرار رسول از سوى ديگر شناخته شدند، و با آيه «وَ اِذْ اَسَرَّ النَّبِىُّ اِلى بَعْضِ اَزْواجِهِ حَديثا»(6) معلوم گرديد كه آتش بسيارى از فتنه ها زير سر دو تن از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله يعنى عايشه و حفصه است، و گردانندگان سقيفه از اين موقعيت حد اكثر استفاده را برده اند.
ص: 310
غدير روز شناسايى كسانى بود كه ابليس چشم اميد بدانان داشت و در آرزوى يارى آنان لحظه شمارى مى كرد، تا آنجا كه گمان خود را بر آنان عملى كرد و مصداق «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ اِبْليسُ ظَنَّهُ»(1) شدند، در حالى كه گروه «اِنَّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»(2) همچنان ستبر و استوار راه خود را ادامه دادند.
غدير روز شناسايى ملحدين بدتر از كفارى بود كه با امضاى صحيفه ملعونه در كنار كعبه بى شرمى را به حد اعلا رساندند، تا آنجا كه خداوند با آيه «وَ مَنْ يُرِدْ فيهِ بِاِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَليمٍ»(3) پُتْك عذاب را بر سر آنان فرود آورد.
غدير روزى است پرده ها برداشته شد و گروهى با تابلوى «وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ بَعْدَ اِسْلامِهِمْ»(4) شناخته شدند، و گروهى ديگر با علامت «اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا»(5) شناسايى گرديدند.
غدير آن روزى بود كه مفسدين فى الارض در اعلاترين مصداق آن شناسايى و معرفى شدند. آنان كه بزرگترين پيمان نامه را بر ضد خدا نوشتند، با نشان «اَلا اِنَّهُمْ هُمُ
ص: 311
الْمُفْسِدُونَ»(1) شهره عالم شدند، و با تابلوى «فَهَلْ عَسَيْتُمْ اِنْ تَوَلَّيْتُمْ اَنْ تُفْسِدُوا فِى الاَْرْضِ»(2) به همه معرفى گرديدند.
غدير روزى بود كه دشمنان غدير به آن زن بنى اسرائيلى تشبيه شدند كه رشته هاى خود را پنبه مى كرد، و اينان با انكار ولايت همه پايه هاى ساخته عمر خود را ويران كردند تا آنجا كه مصداق اين آيه شدند: «كَالَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ اَنْكاثا».(3)
غدير روز بيزارى از دشمنان آل محمد عليهم السلام است قبل از روزى كه حسرتِ اين بغض و برائت و لعن را نسبت به آنان بكشيم، و مصداق اين آيه غديرى شويم كه «وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَوْ اَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُوا مِنّا».(4)
غدير آن روز حسرت بار براى دشمنان ولايت در قيامت است كه شرم زدگى و تأسفِ «كَذلِكَ يُريهِمُ اللّه ُ اَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ» شوند، و به دنبال آن «ما هُمْ بِخارِجينَ مِنَ النّارِ»(5) نشانگر جايگاه ابدى آنان باشد.
ص: 312
غدير روزى است كه پيامبرِ غدير تأسفِ بلندى همراه با دلسوزى درباره كسانى داشت كه به ولايت ايمان نياوردند و اين نعمت عظمى را از دست دادند، تا آنجا كه خداوند با آيه «فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ اِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ اَسَفا»(1) پيامبرش را مورد خطاب قرار داد.
غدير روز مأيوس شدن كفار از رخنه در اسلام است، چرا كه قافله سالار آن تا ابد تعيين شده و هيچكس را جرئت نگاهِ ناروا به آخرين دينِ الهى نيست، و چه زيبا اين امضاى الهى در غدير آمد كه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ».(2)
غدير روز جدا سازى اصحاب يمين از كوردلان است، كه ثمره اش در قيامت آنگاه ظاهر مى شود كه «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ»، پس گروهى خرسند مصداقِ «فَمَنْ اُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَاُولئِكَ يَقْرَؤُونَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلاً»(3) مى شوند، همان گونه كه گروهى ديگر ناخشنود مصداق «مَنْ كانَ فى هذِهِ اَعْمى فَهُوَ فِى الاْخِرَةِ اَعْمى وَ اَضَلُّ سَبيلاً»(4) خواهند بود؛ و آن روزى است كه راه هاى بازگشت بسته است.
ص: 313
سفيد
ص: 314
خداوند تعالى با آوردن سه آيه عجيب در قرآن درباره غدير، اولين اتمام حجت قرآنى غدير را عملاً نشان داده؛ و آن را به عنوان يك حكم استثنايى از متن قرآن مطرح فرموده كه چنين آياتى درباره هيچ يك از دستورات الهى نازل نشده است:
1 . آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ . . .» كه در نهايت مى فرمايد: «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» يعنى ابلاغ نكردن حكم غدير به معناى ابلاغ نكردن همه اسلام است. چنين آيه اى درباره هيچ يك از احكام الهى نازل نشده و پيداست كه براى بالاترين مسائل اسلام چنين پيامدى در نظر گرفته شده است. اين اولين اتمام حجت غديرى قرآنى بر همه كسانى است كه قرآن را قبول دارند و آن را قرائت و مطالعه مى كنند.
2 . آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ . . .» يعنى درجه كمال دين و كامل شدن همه نعمت هاى پروردگار در غدير بوده است؛ و اين حاكى از اهميت محتواى غدير تا آنجاست كه كمال دين با آن است. اين دومين اتمام حجت قرآنى درباره غدير است كه با تلاوت اين آيه به همه مسلمانان بيدار باش مى دهد.
3 . آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» يعنى پاسخ دشمن غدير عذاب آسمانى است كه بعد از آن همه اتمام حجت هنوز در برابر خداوند سركشى مى كند و آن را زير سؤال
ص: 315
مى برد. اين حاكى از اتمام حجت نهايى و عظمت غدير در پيشگاه الهى است كه هم سخن دشمن را نقل كرده و هم نزول عذاب بر او را ثبت فرموده تا احتجاجى بر همه مخالفان غدير باشد.
اگر به اين سه آيه، آيات ديگر قرآنى را - كه در سراسر اين كتاب مطرح شد - اضافه كنيم اهميت آن چندين برابر جلوه خواهد كرد. به عبارت ديگر مى توان همه احاديث وارد شده در ارتباط غدير با قرآن را به نوعى اتمام حجت غديرى - قرآنى به حساب آورد.
از سوى ديگر استشهاد به آيات قرآن در بسيارى از مواضع خطابه غدير - آن هم از لسان پيامبر معظم صلى الله عليه و آله - بُعد ديگرى از جنبه قرآنى غدير را بيان مى كند. آياتى كه در خطابه غدير به عنوان شاهد يا تفسير قرآن آمده 50 مورد است كه اهميت اين سند دائمى غدير را با پشتوانه قرآنى جلوه گر مى سازد.
با توجه به همين استناد ريشه اى غدير به قرآن، اتمام حجت ها و دفاع از حريم غدير با تكيه بر آيات قرآنى در طول چهارده قرن صورت گرفته است. در بخش حاضر مواردى از اتمام حجت هاى پيامبر و ائمه عليهم السلام و اصحابشان كه در تبيين و دفاع از غدير با استناد به آيات قرآن صورت گرفته، و نيز اقرارهاى دشمنان در اين باره تقديم مى شود.
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» را شنيديد؟(1)
اتمام حجت وقتى با معارضه دشمن باشد اهميت خاصى پيدا مى كند، به خصوص
ص: 316
آنكه با نزول آيات قرآن كه حاكى از كيفيت مقابله دشمن است همراه شود. حارث فهرى در آخرين ساعات از مراسم سه روزه غدير به عنوان نماينده همه منافقينى كه تا آن ساعت مشغول توطئه هاى درونى خود بودند و به عنوان آخرين حربه بر ضد غدير و اولين پرده درى در برابر آن با جرئت تمام گستاخانه لب به اعتراض گشود.
اكنون مبلغ اعظم غدير يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه هنوز از غدير خارج نشده بود پاسخ او را مى داد و از جانب خداوند آياتى در همان باره دريافت مى كرد و با تلاوت آن اتمام حجت خود را به قرآن مستند مى فرمود، تا همه مباهله غدير را درك كنند.
ماجرا چنين بود كه «حارث فهرى» همراه دوازده نفر از يارانش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند؛ و او از طرف بقيه گفت:
اى محمد، سه سؤال از تو دارم: شهادت به يگانگى خداوند و پيامبرى خود را از جانب پروردگارت آورده اى يا از پيش خود گفتى؟ آيا نماز و زكات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اى يا از پيش خود گفتى؟ آيا اين على بن ابى طالب كه گفتى: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ . . .» از جانب پروردگار گفتى يا از پيش خود گفتى؟
حضرت در جواب هر سه سؤال فرمود: خداوند به من وحى كرده است، و واسطه بين من و خدا جبرئيل است، و من اعلان كننده پيام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبرى را اعلان نمى كنم. حارث گفت:
«خدايا، اگر آنچه محمد مى گويد حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست»!!
سخن حارث كه تمام شد خداوند آيه 32 از سوره انفال را در حكايت سخن او نازل كرد: «وَ اِذْ قالُوا اللّهُمَّ اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ
ص: 317
ائْتِنا بِعَذابٍ اَليمٍ». همين كه حارث به راه افتاد، از يك سو پيامبر صلى الله عليه و آله اين آيه را براى مردم تلاوت فرمود، و از سوى ديگر براى اتمام حجت بر همه مردم سنگى از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گرديد و همانجا او را هلاك كرد.
بعد از اين ماجرا، آيات اول سوره معارج به عنوان ثبت آن در متن قرآن نازل شد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ»: «درخواست كننده اى عذاب واقع شدنى را درخواست كرد كه كسى نتواند آن را از كافران دفع كند». پيامبر صلى الله عليه و آله آيات را براى اصحابش تلاوت نمود و براى اتمام حجت از آنان اقرار گرفت و فرمود: آيا ديديد؟ گفتند: آرى. فرمود: و شنيديد؟ گفتند: آرى.
با اين اتمام حجت الهى، و با ثبت آن در متن قرآن بر همگان مسلم شد كه «غدير» از منبع وحى سرچشمه گرفته و حجتى عظيم براى مردم است كه راهى براى انكار يا عصيان در برابر آن نيست.
«الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» ولايت من است.(1)
غاصبين خلافت در كار خود بودند ولى على بن ابى طالب عليه السلام به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله قسم ياد كرده تا قرآن را - كه تا روز آخر حيات پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده - جمع آورى و به صورت واحدى در نياورد از خانه بيرون نيايد، و اين مهم هفت روز به طول انجاميد.
اكنون اولين بارى است كه على عليه السلام قدم از خانه بيرون مى گذارد و اتمام حجت بر عليه غاصبين خلافت را آغاز مى كند. موقعيتى پس از جمع قرآن كه اتمام حجت قرآنى لازم است. چه حجتى بالاتر از غدير به خصوص آنگاه كه استناد آن به قرآن باشد، براى مردمى كه قرآنِ صامت و ناطق را رها كرده و به دنيا پرستى خويش مشغولند و آزمونى سخت را با بى توجهى مى گذرانند.
ص: 318
روز هفتم پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليه السلام از جمع قرآن فراغت يافت، در حالى كه غاصبين خلافت و بقيه مردم در مسجد بودند، از خانه بيرون آمده و خطاب به آنان در سخنان مفصلى فرمود:
خداوند تعالى به وسيله من بندگانش را آزمايش فرمود . . . و مرا به وصايت پيامبر صلى الله عليه و آله اختصاص داد و به خلافت او در امتش برگزيد . . . پيامبر صلى الله عليه و آله به حجة الوداع رفت و سپس به غدير خم آمد. در آنجا شبيه منبرى براى او ساخته شد و بر فراز آن رفت و بازوى مرا گرفت و بلند كرد به اندازه اى كه سفيدى زير بغلش ديده شد و در آن مجلس با صداى بلند فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ». پس بر اساس ولايت من ولايت الهى است، و عداوت با من برابر با دشمنى خداست. خداوند در آن روز اين آيه را نازل كرد كه «الْيَومَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا».(1) پس ولايت من كمال دين و رضايت پروردگار تبارك و تعالى است.
سوره اى از قرآن درباره من نازل شده است.(2)
سقيفه هم حق اميرالمؤمنين عليه السلام را غصب كرد و هم مى خواست براى خود حقى اثبات كند. اين بود كه گستاخانه آن حضرت را براى بيعت با ابوبكر دعوت كرد، و در اين باره تا آنجا پيش رفت كه حاضر شد با خليفه ساختگى به خانه اميرالمؤمنين عليه السلام بيايد!
همه اين التماس ها براى رنگ قانونى دادن به عظيم ترين غصب حق در عالم بود؛ كه غاصبين در اين باره آماده دروغ پردازى نيز بودند. كافى بود وقتى از خانه
ص: 319
اميرالمؤمنين عليه السلام بيرون آمدند به دروغ بگويند: على بن ابى طالب عليه السلام با ابوبكر بيعت كرد!!
لذا بايد اتمام حجتى بدون از دست دادن وقت انجام مى شد تا هر اقدام غافلگيرانه اى را خنثى كند، و حجتى قرآنى به ميان مى آمد كه راه هر گونه حيله اى را ببندد.
اين بود كه وقتى ابوبكر و عمر براى بيعت گرفتن از اميرالمؤمنين عليه السلام به خانه آن حضرت آمدند و پس از صحبت هايى در اين باره بيرون آمدند، بلافاصله اميرالمؤمنين عليه السلام به مسجد آمد و پس از حمد و ثنا مطالبى در پيشگيرى از توطئه هاى پيش ساخته سقيفه بيان داشت، و از جمله با اشاره به آيه «الْيَومَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى» فرمود:
ابوبكر و عمر نزد من آمدند و از من طلب بيعت نمودند با كسى كه او بايد با من بيعت كند . . . من صاحب روز غديرم و درباره من سوره اى از قرآن نازل شده است. منم وصى بر رفتگان اهل بيتش، منم يادگار و باقيمانده او بر زندگان از امتش. تقوى پيشه كنيد تا شما را ثابت قدم بدارد و نعمتش را بر شما تمام كند.
«فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى» درباره مسخره كنندگان غدير است.(1)
در زمانى كه دومين غاصب خلافت قدرتمند شده و بدعت گذارى ها را آغاز كرده، پرده از گذشته و حال او برداشتن اتمام حجت عظيمى بود كه توسط اميرالمؤمنين عليه السلام و در حضور بنى هاشم صورت گرفت. برخوردهاى مسخره آميز غاصبين در غدير نقطه اى بود كه هر بيننده اى را متوجه توطئه هاى آنان مى كرد.
ص: 320
اكنون روزى است كه به سابقه سوء آنان اشاره شود در حدى كه آيات قرآن در مذمت آنان نازل شده است. اين اتمام حجتى بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام با گذشت سال ها از غصب خلافت در زمان عمر در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله بيان فرمود، و در شمارش سابقه هاى سوء دست اندركاران غصب خلافت فرمود:
عمر بود كه در روز غدير خم وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله مرا براى ولايت نصب كرد، به رفيقش گفت: «در اينكه كار پسر عمويش را بالا ببرد هيچ كوتاهى نمى كند»؛ و ديگرى گفت: «در اينكه بازوى پسر عمويش را بلند كند هيچ كوتاهى نمى كند».
همچنين در حالى كه منصوب شده بودم به رفيقش گفت: «اين واقعا كرامت بزرگى است»! رفيقش با تندى به او نگاه كرد و گفت: «نه به خدا قسم، ابدا اين سخن او را گوش نمى دهم و از او اطاعت نمى كنم». سپس به او تكيه داد و با تكبر به راه افتادند و رفتند. خداوند هم درباره او اين آيه را نازل كرد: «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى، ثُمَّ ذَهَبَ اِلى اَهْلِهِ يَتَمَطّى، اَوْلى لَكَ فَأَوْلى، ثُمَّ اَوْلى لَكَ فَأَوْلى»:(1) «نه تصديق كرد و نه نماز خواند، بلكه تكذيب كرد و پشت نمود. سپس با حال تبختر نزد اهل خود رفت. دورى از خير دنيا براى تو باد! دورى از خير آخرت براى تو باد»! و اين وعده عذاب خدا و مقابله پروردگار با كار او بود.
با نزول آيه «اكمال» نداى تكبير برخاست.(2)
در زمانى كه سومين نماينده سقيفه خلافت را غصب كرد، بار ديگر اميرالمؤمنين عليه السلام در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در مجلس بزرگى با حضور مهاجر و انصار، با
ص: 321
ياد آورى غدير اتمام حجت فرمود. آن حضرت در اين احتجاج دو نكته قرآنى را درباره غدير يادآور شد: يكى تكبير پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نزول آيه اكمال، و ديگرى جدا نشدن قرآن از امامان غدير بود.
اميرالمؤمنين عليه السلام در آن مجلس داستان غدير را بسيار مفصل بيان فرمود، كه شايد اولين بار از لسان مبارك حضرت به اين تفصيل آمده باشد. از جمله فرمود:
خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود و در خطابه اى فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ». در آنجا سلمان پرسيد: ولايت او چگونه است؟ فرمود: ولايت او همچون ولايت من است. هر كس من نسبت به او صاحب اختيار بوده ام على هم نسبت به او صاحب اختيار است، و خداوند عز و جل اين آيه را نازل فرمود: «الْيَومَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا».(1) پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و فرمود: «اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است».
همه جمعيت مسجد گفتند: آرى به خدا قسم. اين را از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيديم و همانطور كه گفتى حاضر بوديم . . . حضرت فرمود: شما را به خدا قسم مى دهم كسانى كه از دو لب پيامبر صلى الله عليه و آله اين مطلب را به ياد دارند برخيزند و شهادت دهند.
مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مى دهيم كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار آن حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت مى فرمود:
ص: 322
اى مردم . . . خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مى گيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آن حضرت دست بر بازوى على بن ابى طالب عليه السلام گذاشتند - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش؛ كه از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.
به حكم «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ» پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور به ابلاغ شد.(1)
دامنه سقيفه تا جنگ صفين كشيده شد و معاويه به نمايندگى از آن در برابر على بن ابى طالب عليه السلام لشكركشى كرد. اميرالمؤمنين عليه السلام در شرايطى است كه هنوز نمى تواند علنا درباره سقيفه سخن بگويد و در خلوت اصحاب خويش به بيان حقايق مى پردازد.
دشمن فرصت را غنيمت شمرده و پرده از اين واقعيت برمى دارد و طى نامه اى اين اتمام حجت حضرت را يادآور مى شود. او با اشاره به آيه تبليغ و مأموريتى كه خداوند به اول شخص عالم محول كرد غدير را خاطرنشان مى كند كه اقوى دليل بر خلافت على عليه السلام است. اين مسئله هنگامى بود كه معاويه در جنگ صفين طى نامه اى براى اميرالمؤمنين عليه السلام چنين نوشت:
درباره تو به من خبر رسيده كه وقتى با اهل سِرِّ و شيعيان و خواص خود در خلوت جمع مى شويد، نزد آنان از ابوبكر و عمر و عثمان برائت مى جويى و آنان را لعنت مى كنى و ادعا مى كنى كه تو خليفه پيامبر در امتش و وصى او در ميان ايشان هستى و خداوند اطاعت تو را بر مؤمنين واجب كرده و در كتاب و سنتش به ولايت تو امر كرده است . . . او هم امتش را در غدير خم جمع كرده و آنچه درباره تو از جانب خداوند مأمور شده بود ابلاغ نموده(2)
ص: 323
و دستور داده حاضر به غايب برساند، و به مردم خبر داده كه تو بر مردم صاحب اختيارتر از خودشان هستى . . .
آيات «اُولُو الاَْمْرِ» و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ» در غدير تفسير شد.(1)
سخنرانى در ميان لشكر در جنگ صفين موقعيتى فوق العاده بود كه در آن غدير از بُعد قرآنى مطرح شد و سخن از دو آيه «اُولُو الاَْمْرِ» و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ» به ميان آمد. لشكرى كه به دفاع از اميرالمؤمنين عليه السلام در برابر معاويه مى جنگيد اكنون به خوبى مى دانست از مولايى دفاع مى كند كه به حكم خداوند در قرآن به اين مقام منصوب شده است.
اين موقعيت هنگامى پيش آمد كه در جنگ صفين پس از چند نامه و پيام كه بين اميرالمؤمنين عليه السلام و معاويه رد و بدل شد، آن حضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرين و انصار و با حضور فرستادگان معاويه بر فراز منبر قرار گرفت و مناقب خود را بر شمرد و در هر كدام مردم را قسم داد و آنان اقرار كردند. از جمله فرمود:
شما را به خدا قسم مى دهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(2) و آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعونَ»(3) . . . كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند . . .
ص: 324
آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد . . . و فرمود: «اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. اَلا فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ» . . .
پس از اين سخنانِ اميرالمؤمنين عليه السلام، دوازده نفر از كسانى كه از شركت كنندگان در جنگ بدر بودند و در صفين همراه حضرت حضور داشتند برخاستند و به گفتار حضرت شهادت دادند. سپس هفتاد نفر از بقيه صحابه برخاستند و شهادت دادند. بعد از آن چهار نفر از اهل بدر برخاستند و تفصيل ماجرا و آنچه در غدير ديده بودند را بازگو كردند.
«نَبَأِ عَظيم» من هستم.(1)
جنگ صفين يك موقعيت استثنايى براى رويارويى غدير و سقيفه بود كه حقايق بسيارى طى آن روشن شد. بايد دو لشكر معناى «نَبَأِ عظيم» را در متن قرآن بدانند و اين تفسير هنگامى صورت مى گيرد كه سوره «عَمَّ يَتَسائَلُونَ» در وسط ميدان جنگ مطرح شود. اميرالمؤمنين عليه السلام نبأ عظيم را خبر ولايت خود بيان مى كند كه در غدير اعلام گرديد و براى هميشه بر سر آن اختلاف شد.
ماجرا چنين بود كه در روز جنگ صفين مردى از لشكر معاويه به ميدان آمد در حالى كه از يك سو غرق در اسلحه بود و از سوى ديگر قرآنى را جلوى اسلحه اش گرفته بود و اين آيات را مى خواند: «عَمَّ يَتَسائَلُونَ، عَنِ النَّبَأِ الْعَظيمِ، الَّذى هُمْ فيهِ مُخْتَلِفُونَ».(2)
ص: 325
علقمه مى گويد: من خواستم به مبارزه او بروم ولى اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «بر سر جايت باش»! و خود حضرت به جنگ او رفت. ابتدا به او فرمود: آيا مى شناسى نبأ عظيم را كه مردم بر سر آن اختلاف دارند؟ آن مرد گفت: نه! حضرت فرمود:
به خدا قسم منم نبأ عظيم كه بر سر آن اختلاف دارند. بر سر ولايت من نزاع كرديد و از ولايت من بازگشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد.
از «بَلِّغْ» تا «يَعْصِمُكِ» تا «اَكْمَلْتُ».(1)
از فراز منبر نماز جمعه در جشن غدير با حضور صاحب غدير، اتمام حجت غديرى با اشاره به آيات قرآن مطرح شد؛ و آن روزى بود كه غدير براى اولين بار نفس تازه مى كرد و در سايه سار صاحب آن شب هاى تيره سقيفه را پشت سر مى گذاشت. چه زيباست كه در چنان موقعيتى اميرالمؤمنين عليه السلام سخن مى گويد و با اشاره به «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» و «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» غدير را در خاطره ها زنده مى كند.
اين موقعيت در دوران خلافت ظاهرى پنج ساله اميرالمؤمنين عليه السلام بود كه يك سال روز غدير مقارن روز جمعه شد. حضرت خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص داد و پس از حدود 25 سال - كه خلفاى غاصب سعى در فراموشى غدير داشتند - براى اولين بار آن روز را عيد رسمى قرار داد و درباره آن سخن گفت. از جمله فرمود:
ص: 326
خداوند در اين روز دو عيد عظيم و بزرگ را براى شما جمع كرده است . . . خداوند دينى را قبول نمى كند مگر با ولايت آنكه به ولايتش دستور داده و اسباب اطاعتش با تمسك به دستاويزهاى او و اهل ولايتش نظام مى يابد. اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر اراده اش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد . . . و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود.(1) خداوند دينش را كامل نمود(2) و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيم الشأنى است . . . و روز كمال دين است.
«اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى» با ولايت من بود.(3)
لااقل همه مسلمانان بايد بدانند كه خداوند به اميرالمؤمنين عليه السلام فضايلى عنايت فرموده كه به احدى جز پيامبر صلى الله عليه و آله عطا نكرده است. آن حضرت در بيانى آيه اكمال را به عنوان فضيلتى بر شمردند كه محور آن ولايت است، و آن را منّتى از سوى خدا بر مردم دانستند.
اين اتمام حجت در مجلسى كه حضرت امتيازات خاص خود را بيان مى نمود به ميان آمد. حضرت فرمود: «به خدا قسم خداوند تبارك و تعالى نُه چيز به من عطا فرموده كه به احدى قبل از من جز پيامبر صلى الله عليه و آله نداده است»؛ و سپس آن موارد را بر شمرد و از جمله فرمود:
ص: 327
خداوند با ولايت من دين اين امت را كامل نمود و نعمت ها را بر آنان تمام كرد، و اسلامشان را مورد رضايت قرار داد، هنگامى كه در يوم الولاية (روز غدير) به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا محمد، به مردم خبر ده كه امروز دينشان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تمام نمودم و اسلام را به عنوان دينشان راضى شدم.(1)
منم نبأ عظيمى كه دين را كامل كرد.(2)
مفاخره بين معصومين عليهم السلام براى بيان فضايل ايشان به صورت زيبايى در تاريخ ثبت شده، و اتمام حجتى است بر آنان كه از حقايق بسيارى درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام بى اطلاعند. روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام نشسته بودند كه امام حسين عليه السلام وارد شد، در حالى كه شش سال از عمر آن حضرت مى گذشت. اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيد: يا رسول اللّه، كداميك از ما دو نفر نزد شما محبوبتر هستيم؟!
امام حسين عليه السلام عرض كرد: پدرجان، هر كدام از ما شرافت و فضيلتش بالاتر باشد نزد پيامبر صلى الله عليه و آله محبوبتر و مقرب تر است. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى حسين، حاضرى افتخارات خود را در برابر يكديگر بگوييم؟ عرض كرد: پدرجان، اگر شما مايل باشيد، من حاضرم! اميرالمؤمنين عليه السلام با ذكر دو آيه «نبأ عظيم» و «اكمال دين» و بيان ارتباط اين دو آيه در غدير فرمود:
يا حسين، من اميرالمؤمنينم، من لسان صادقينم، من وزير مصطفايم، . . . من آن نعمت خداى تعالى هستم كه بر خلقش عنايت فرموده است. منم آن كسى كه خداوند تعالى در حق من فرموده: «الْيَومَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ
ص: 328
اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا»،(1) پس هر كس مرا دوست بدارد مسلمان مؤمن است و دينش كامل است . . . من نبأ عظيمى(2) هستم كه خداوند در روز غدير خم دين را با او كامل نمود. منم آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» . . .
امام حسين عليه السلام هم مطالبى فرمود و در پايان عرضه داشت: شما نزد خداوند از من افضل هستى، ولى من از نظر پدران و مادران و اجداد بر شما فخر مى نمايم! سپس امام حسين عليه السلام با پدر هم آغوش شدند و يكديگر را بوسيدند.
«النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ» دليل من است.(3)
در ماه هاى آخر عمر اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از جنگ نهروان، مردم از آن حضرت درباره ابوبكر و عمر و عثمان سؤال كردند. حضرت فرمود: در اين باره برايتان نوشته اى مى نويسم كه درباره آنچه پرسيده ايد به صراحت سخن گفته باشم.
اين موقعيت خاصى بود كه تا آن روز پيش نيامده بود، و اتمام حجتى صريح در انتظار مردم بود. در اين احتجاج ارتباط ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام با ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله با مستند قرآنى بيان شد، و «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» در غدير به عنوان پشتوانه اين ارتباط مطرح گرديد و قرآن به عنوان قاضى در اين باره معرفى شد.
اميرالمؤمنين عليه السلام نوشته بلندى كه حدود سى صفحه و در حد يك جزوه بود املا كرد و نويسنده حضرت نوشت. آنگاه ده نفر از خواص اصحاب خود را فراخواند و
ص: 329
دستور داد هر روز جمعه نويسنده حضرت آن را بر مردم بخواند و اين ده نفر شاهد باشند تا كسى آن را انكار نكند؛ و فرمود: اگر كسى انكار كرد قرآن را حَكَم بين خود قرار دهيد. از جمله مطالب آن نوشته چنين بود:
اين امر خلافت عجيب است، كه حكومت و ولايت احدى را مثل ولايت من مبغوض نداشتند! دليل من بر ولايت اين است كه صاحب اختيار مردم فقط من هستم نه قريش . . . چرا كه پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت اين امت را داشت(1) و من بعد از او اختيارات او را دارم . . . به دليل گفته پيامبر صلى الله عليه و آله كه در روز غدير خم فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ».
«بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» براى چه نازل شد؟(2)
يك قرن از غدير گذشته بود، اما هنوز ايادى سقيفه سعى در كتمان آن داشتند، و درباره آيه اى كه در غدير نازل شده خود را به نادانى مى زدند؛ و اين تغافل آن قدر مضحك بود كه عموم مردم را به تعجب وا مى داشت.
امام باقر عليه السلام در چنين موقعيتى دستور العمل كامل آيه تبليغ را شرح داد و نزول آن را براى تعيين «صاحب اختيار مردم» اعلام فرمود. اين مسئله هنگامى مطرح شد كه امام باقر عليه السلام براى مردم صحبت مى كرد و مردى از اهل بصره به نام عثمان اَعشى بپاخاست و عرض كرد: يابن رسول اللّه، حسن بصرى آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ . . .»(3) را مى خواند و مى گويد: «درباره مردى نازل شده است» و نام او را نمى گويد!
ص: 330
حضرت فرمود: او را چه شده است خدا نمازش را قبول نكند. اگر مى خواست خبر مى داد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و عرض كرد: خداوند به شما امر مى كند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله هم بپاخاست و دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ».
«اُولُو الاَْمْر» را بايد پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى كند.(1)
خداوند بيان اوامر خود در قرآن را به پيامبر صلى الله عليه و آله واگذار كرده است. همان گونه كه نماز و روزه و حج در جزئياتش نياز به تبيين رسول دارد، آيه «اُولُو الاَْمْرِ» و منظور از آن هم بايد با بيان رسول باشد.
در پاسخ به فتنه گرانى كه با مطرح كردن «كَفانا كِتابَ اللّه ِ» و افزودن اينكه چرا در كتاب خدا نام اهل بيت عليهم السلام نيامده، امام باقر عليه السلام طى اتمام حجت زيبايى برنامه مفصل غدير را تفسير آيه «اُولِى الاَْمْرِ» دانست.
روزى امام باقر عليه السلام به ابوبصير فرمود: آيه «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(2) درباره على بن ابى طالب عليه السلام نازل شده است. ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيتش را در كتابش ذكر نكرده است؟
ص: 331
حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه يا چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را)، و نيز نازل كرده «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَمْرِ مِنْكُمْ»(1) كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر») پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ»، و نيز فرموده: « شما را به كتاب خدا و اهل بيتم سفارش مى كنم».
اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مى كردند!! . . . وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود . . . چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.
15 . امام صادق عليه السلام:
«يَعْرِفُونَ نِعْمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها» ولايت است.(2)
زمان امام صادق عليه السلام موقعيتى استثنايى بود كه شيعه توانست غدير را با استناد به قرآن معرفى كند و از آن دفاع نمايد. تفسير «نعمت» در آيه «يَعْرِفُونَ نِعْمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها» به ولايت بيانگرِ ارتباط آنها با «اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى» در آيه اكمال است كه آن حضرت به بيانش پرداخته است.
امام صادق عليه السلام داستان غدير خم را بيان كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ . . .»؛ و اصحاب آن حضرت ولايت را به او تبريك گفتند . . . سپس امام صادق عليه السلام درباره آيه «يَعْرِفُونَ نِعْمَةَ اللّه ِ ثُمَّ
ص: 332
يُنْكِرُونَها»:(1) «نعمت خدا را مى شناسند و سپس آن را انكار مى كنند»، فرمود: در روز غدير آن را مى شناسند و در روز سقيفه انكار مى كنند.
آيه تبليغ يعنى «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ . . .».(2)
شيعه مفتخر است كه آنچه مى گويد پشتوانه قرآنى دارد، و اين را از امامانش آموخته و در برابر همه فرقه هاى مسلمان اعلام مى كند. ما اگر ولايت غديرى را مطرح مى كنيم، حتى دستور ابلاغ آن را از قرآن مى دانيم و تابلوى «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ» را به همه مسلمانان از متن قرآن نشان مى دهيم.
امام صادق عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «هر كس دينش را از كتاب خداوند بياموزد كوه ها از جا كنده مى شوند قبل از اينكه او تكانى بخورد». آنگاه حضرت نمونه هايى را ذكر كرد تا آنكه درباره مسئله غدير چنين فرمود:
از جمله قول خداوند عزوجل است كه مى فرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ».(3) و از همين جاست قول پيامبر صلى الله عليه و آله كه به على عليه السلام فرمود: «اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ . . .».
«فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصبْ» اشاره به آيه تبليغ است.(4)
رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله مراحل متعددى را طى 23 سال طى كرد و سختى هاى بى شمارى
ص: 333
را پشت سر گذاشت تا به نتيجه نهايى نزديك شد. آنگاه بود كه آخرين دستور با ضميمه «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» نازل شد. آيا اين بزرگترين اتمام حجت شيعه بر ديگران نيست كه دستور منصوب كردن على بن ابى طالب عليه السلام در دو آيه از قرآن انعكاس يافته و جزئياتى از آن در متن آيه توجه همه را جلب مى كند؟!
امام صادق عليه السلام در بيان مراحل رسالتِ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصبْ وَ اِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ»:(1) «آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و جانشينت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن». تا آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ . . .»(2) نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ».
«اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا» كافرين به ولايت اند.(3)
شناسايى آنان كه سه بار كافر شدند و در واقع «اُشْرِبُوا فى قُلُوبِهِمُ الْكُفْرَ» بودند، با استناد به آيه قرآن و نشان دادن مراحل كفر آنان احتجاجى از امام صادق عليه السلام درباره غدير است كه نشان مى دهد در چنين كسانى اثرى از ايمان باقى نمانده است.
آن حضرت درباره آيه «اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثَمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفرا لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ»(4) فرمود: اين آيه درباره اولى و دومى و سومى است. اينان ابتدا به دين
ص: 334
پيامبر صلى الله عليه و آله گرويدند، ولى آنگاه كه ولايت بر آنان عرضه شد و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» كافر شدند. سپس به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام اقرار كردند ولى آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت كافر شدند و بر بيعت خود ثابت نماندند. سپس كفر خود را بالاتر بردند و از آنان كه با على عليه السلام بيعت كرده بودند براى خود بيعت گرفتند!! اينان كسانى اند كه از ايمان برايشان هيچ نمانده است.
«مِنَ الْكُفّارِ يَضْحَكُونَ» سزاى دشمنان غدير است.(1)
مؤمن معتقد است كه ظلم ظالمين حتى اگر به صورت استهزاء باشد بى نتيجه نخواهد ماند. اكنون كه هر مؤمنى مى بيند توطئه گران سقيفه نه تنها بزرگترين ظلم را در حق صاحب غدير روا داشته اند بلكه به استهزاء و مسخره نيز پرداخته اند، با نگاهى به قرآن و آيه «مِنَ الْكُفّارِ يَضْحَكُونَ» در جستجوى انعكاس آن درباره دشمنان ولايت بر مى آيد.
امام كاظم عليه السلام با بيان اين فراز قرآنىِ غدير باب ديگرى از اتمام حجت را به روى شيعه مى گشايد. آن حضرت در گفتارى توطئه هاى منافقين در غدير را بيان كرد و اشاره به جزاى اين رفتار آنان در روز قيامت نمود، و در قسمتى از كلام خود فرمود:
آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را در روز غدير خم منصوب كرد و به بزرگان مهاجرين و انصار دستور داد تا با او بيعت كنند، آنان در ظاهر بيعت كردند ولى بين خود توطئه كردند كه دو كار انجام دهند: يكى امر خلافت را پس از پيامبر صلى الله عليه و آله از على عليه السلام بگيرند و ديگر اينكه در صورت امكان هر دو بزرگوار را به قتل برسانند. خداوند به پيامبرش خبر داد كه اينان حيله گرند و شما را مسخره مى كنند. در آخرت هم خداوند آنان را به استهزاء خواهد گرفت، به
ص: 335
جزاى استهزايى كه در اين دنيا كردند، و در دنيا به آنان مهلت داده است. روز قيامت كه مى شود اين دشمنان غدير از جهنم مقامات شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام را در بهشت مى بينند. مؤمنين آن منافقين را به اسم صدا مى زنند و به آنان مى گويند: چرا در عذاب و خوارى معطل مانده ايد؟! نزد ما بياييد تا درهاى بهشت را به روى شما باز كنيم و از آتش جهنم نجات يابيد. آنان در جهنم خود را به سوى بهشت مى كشانند و در همان حال مأمورين عذاب خود را به آنان مى رسانند و با عمودها و تازيانه هاى خود بر آنان مى زنند. وقتى نزديك درهاى بهشت مى رسند مى بينند درها به روى آنان بسته شده است. اينجاست كه بار ديگر به اعماق جهنم كشيده مى شوند، و مؤمنين از ديدن اين منظره مى خندند و آنان را مسخره مى كنند كه خداوند هم در قرآن فرموده: «فَالْيَوْمَ الَّذينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفّارِ يَضْحَكُونَ، عَلَى الأَرائِكِ يَنْظُرُونَ».
«اَكْمَلْتُ لَكُمْ» يعنى بدون دخالت مردم دين كامل است!(1)
در شرايطى كه صاحبان اديان و عقايد و افكار مختلف به راحتى اباطيل خود را در جامعه مطرح مى كردند و به عنوان آزادى بيان خراسان را مركز علمى معرفى مى نمودند، مقام عصمت حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام با مطرح كردن سه آيه از قرآن كمال دين را با معرفى امامى كه پاسخگوى همه نيازهاى مردم است بيان داشت، و اين اتمام حجتى بود بر همه كسانى كه با آراء ناقص خود درباره دين خدا سخن مى گفتند و در واقع سخن از كامل نبودن دين خدا بر زبان مى راندند.
آن حضرت با اشاره به دو آيه قرآن كه انتخاب مردم را نفى مى كند و انتخاب كننده را خدا مى داند و ارتباط آن به «اَكْمَلْتُ لَكُمْ» كه خدا مسئله كمال را به خود نسبت
ص: 336
مى دهد، بيان فرمود كه بدون كوچكترين نيازى به دخالت مردم در امر امامت، با آنچه در غدير اعلام شد دين خدا كامل گشت، در حدى كه هر گونه ادعاى نقصى درباره دين كفر و ضديت با كلام خداوند در قرآن است.
عبدالعزيز از دوران تبعيد آن حضرت به خراسان چنين مى گويد: در روزهاى اول ورود حضرت به شهر مرو، در روز جمعه مردم در مسجد جامع جمع شده بودند و درباره مسئله امامت و اختلافاتى كه درباره آن مطرح است سخن مى گفتند. من خدمت آقايم امام رضا عليه السلام رفتم و گفتگوهاى مردم در مسجد را به حضرت گزارش دادم. حضرت تبسمى كرد و فرمود:
اين مردم نمى دانند و در آرائى كه مى گويند مورد مكر و حيله قرار گرفته اند. خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد . . . و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «الْيَومَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا».(1)
مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دين شان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب كرد، و هر چه
امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و هر كس كتاب خدا را رد كند كافر است . . .
عقل هاى مردم كجا و مقام بلند امامت!؟ كجا مى توان صاحب چنين مقامى را پيدا كرد؟ . . . مى خواهند امامت را با عقل هاى حيران و بى ثمر و ناقص و رأى هاى گمراه برپا كنند . . .
ص: 337
انتخاب خدا و پيامبر و اهل بيتش را كنار گذارده و به انتخاب خود روى آورده اند، در حالى كه قرآن ندا داده است: «وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ، ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ»:(1) «پروردگارت آنچه بخداهد خلق مى كند و انتخاب مى نمايد، براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست . . .»، و همچنين فرموده: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسُولُهُ اَمْرا اَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ»:(2) «وقتى خدا و رسولش در مسئله اى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مؤمنى حق اختيار نمى ماند» . . .
از «اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ» تا «بَلِّغْ» تا «اَكْمَلْتُ».(3)
در شرايطى كه امام هادى عليه السلام در تبعيد به سر مى بَرَد و به اجبار از وطن خود مدينه به دار الخلافه عباسيان سامرا آورده شده، ناگهان اقدامى استثنايى از آن حضرت همگان را متحير مى سازد.
روز غدير و حضور در بارگاه اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف و اتمام حجتى عظيم در قالب زيارت نامه و در حالى كه جدش را مورد خطاب قرار مى دهد، مطالبى بيش از 30 صفحه بر لسان مبارك حضرت جارى مى شود كه هر فراز آن جهتى از غدير را روشن مى نمايد.
قسمتى از اين زيارت اشاره به ابعاد قرآنى غدير است كه حضرت با اشاره به دستورِ اعلان عمومى ولايت، آيات تبليغ و اَوْلى بِالْمُؤْمِنين و اِكْمال را مطرح نموده با خطاب به جدّش اميرالمؤمنين عليه السلام عرضه مى دارد:
ص: 338
من شهادت مى دهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داده بود.
سپس خدا را بر اين مطلب شاهد گرفت و فرمود: آيا فرمان الهى را به شما رساندم؟ گفتند: آرى رساندى. فرمود: خدايا شاهد باش و تو براى شاهد بودن و قضاوت بين بندگان كافى هستى . . .
يا اميرالمؤمنين، من شهادت مى دهم كه هر كس غير تو را با تو يكسان بداند و او را به جاى تو قرار دهد از دينِ پايدارى كه خداوند رب العالمين پسنديده و آن را با ولايت تو در روز غدير كامل فرموده، روى گردان است . . .
شهادت مى دهم كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و بر سخنان باطل خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد. آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد كه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ».(1)
اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام؟(2) گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ».
ص: 339
ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند . . . خدايا، لعنت كن كسانى را كه حق وليت را غصب نمودند و عهد و پيمان او را انكار نمودند بعد از يقين و اقرار به ولايتِ او در روزى كه دين را برايش كامل نمودى.(1)
از حديث «ثقلين» تا «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ» تا «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ».(2)
نامه اى از ايران براى امام هادى عليه السلام ارسال شد و آن حضرت در پاسخ با بيانى زيبا، پيوند غدير را با حديث ثقلين در يك ارتباط قرآنى ترسيم فرمود. آن حضرت آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ» را مرحله آغازين «اِنّى تارِكٌ فيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتابَ اللّه ِ وَ عِتْرَتى» معرفى كرد و اين وجه تمايز على بن ابى طالب عليه السلام را تا غدير پيش برد، كه از فراز آن منبر به عنوان اولين مصداق عترت به جهانيان معرفى شد.
امام هادى عليه السلام اين اتمام حجت را با كنار هم قرار داشتن ثقلين و توافق كامل آنها در كامل ترين وجه بيان فرمود. ماجرا هنگامى بود كه اهل اهواز خدمت امام هادى عليه السلام نامه اى نوشتند و طى آن سؤالاتى مطرح كردند. حضرت در جواب آنان نامه اى نوشت و پاسخ سؤالات شان را داد و از جمله فرمود:
صحيح ترين خبرى كه اثبات آن از قرآن شناخته شده حديث ثقلين است كه نقل آن از پيامبر صلى الله عليه و آله مورد اتفاق است. آنگاه اين آيه را به صراحت در قرآن مى يابيم كه مى فرمايد: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا . . .»،(3) و
ص: 340
روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليه السلام است كه انگشتر خود را در حال ركوع صدقه داد و خدا از اين عمل او قدردانى نمود و اين آيه را درباره آن حضرت نازل فرمود.
بعد مى بينيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را از اصحابش متمايز كرد و درباره او فرمود:
«مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ». از اين ارتباط مى فهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مى دهد. لذاست كه امت بايد بدان اقرار كنند چرا كه اينها با قرآن موافق است و قرآن با آن ها موافق است. اينجاست كه پيروى از چنين احاديثى واجب مى شود و جز اهل عناد و فساد نمى توانند از آن سرپيچى كنند.
آيه «اكمال» منت خدا بر مردم است.(1)
از اقصى نقاط ايران نامه اى به سامرا رسيد كه مردم سؤالات اعتقادى خود را از امام عسكرى عليه السلام پرسيده بودند. حضرت در پاسخ اين نكته را خاطر نشان ساخت كه مردم بايد از خدا تشكر كنند كه به آنان اجازه نداد امامى براى خود انتخاب كنند، و براى آنان امامى را تعيين كرد كه بهتر از آن امكان ندارد، و آنگاه بود كه رضايت خود را اعلام فرمود.
اسحاق بن اسماعيل از نيشابور براى امام عسكرى عليه السلام نامه اى نوشت و مسائلى را مطرح كرد. آن حضرت در پاسخ نامه اى توسط نماينده خود براى او فرستاد كه يكى از فرازهاى آن چنين است:(2)
ص: 341
آنگاه كه خداوند با بپا داشتن اولياء بعد از پيامبرش بر شما منت گذاشت خطاب به پيامبرش فرمود: «الْيَومَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دينا».
«اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرَكُوا» اشاره به فتنه سقيفه است.(1)
حذيفه يمانى در زمان حكومتش در مدائن - كه مصادف با قتل عثمان و خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه السلام شد - خود را موظف به اتمام حجتى براى نسل هاى بى خبر از سقيفه دانست. او مفصل ترين صورت از داستان غدير را با بيان توطئه هاى منافقين در پشت پرده آن بازگو كرد و آيات نازل شده در تمام مقاطع غدير را با دقت كامل بيان نمود.
او مقاطع قرآنى را از آغاز اعلام سفر حج در مدينه شروع كرد و گفت: خداوند در سال دهم هجرت به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا به حج برود و مردم هم با وى به حج بيايند و در اين باره اين آيه را بر او نازل كرد: «وَ اَذِّنْ فِى النّاسِ بِالحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍّ»:(2) «حج را بين مردم اعلان عمومى كن تا با پاى پياده و سوار بر هر شتر لاغرى نزد تو آيند، كه از هر راه دورى مى آيند».
در سال دهم هجرى جمعيت عظيم مسلمانان با پيامبر صلى الله عليه و آله به حج رفتند، كه به نام «حجة الوداع» معروف شد. هنگامى كه حج تمام شد پس از يك روز اقامت در مكه جبرئيل نازل شد و آيات اول سوره عنكبوت را نازل كرد و گفت: اى محمد بخوان: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، الم، اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرَكُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لايُفْتَنُونَ،
ص: 342
وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللّه ُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ، اَمْ حَسِبَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ اَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ»:(1) «به نام خداوند بخشنده مهربان، الم، آيا مردم گمان كرده اند كه رها مى شوند با همين كه بگويند ايمان آورديم در حالى كه امتحان نشوند؟ ما كسانى را كه قبل از آنان بودند امتحان كرديم و خداوند آنان كه راست مى گويند و آنان كه دروغ مى گويند را مى داند. يا كسانى كه بدى ها را انجام مى دهند گمان كرده اند ما به آنها دست نمى يابيم؟ چه بد فكرى مى كنند».
پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: اى جبرئيل، اين فتنه چيست؟ جبرئيل با اشاره به اوضاع بعد از رحلت آن حضرت جواب داد: خداوند مى فرمايد: ارتحال تو به سوى خدايت و بهشت او نزديك شده، و دستور مى دهد على بن ابى طالب را براى امت بعد از خود به خلافت نصب كنى و امامت را به او بسپارى كه اوست خليفه قائم در رعيت و امت تو، چه از او اطاعت كنند و چه با او مخالفت نمايند، و به زودى با او مخالفت خواهند كرد، و اين است آن فتنه اى كه اين آيه ها را درباره آنها بر تو تلاوت كردم».
با نزول اين آيات، بلال به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله اعلان عمومى داد كه مردم براى سفر به سوى غدير آماده شوند.
«وَ اِذْ اَسَرَّ النَّبِىُّ اِلى بَعْضِ اَزْواجِهِ» عايشه است.(2)
حذيفه يمانى در مدائن براى اولين بار پرده از اسرار ناگفته سقيفه بر مى داشت و نقش عايشه و حفصه را در آن توطئه ها خاطر نشان مى ساخت. چه كسى باور مى كرد كه آيات سوره تحريم درباره اين دو زن نازل شده و آنان از بنيانگذاران سقيفه و
ص: 343
آغازگران توطئه غصب خلافت هستند تا روزى كه حذيفه جزئيات ماجرا را بازگو كرد و گفت:
با پايان مراسم حج و پس از يك روز اقامت در مكه، جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و اين فرمان را آورد: «خداوند عزوجل به تو دستور مى دهد آنچه به تو آموخته به على بياموزى و آنچه در اختيار تو قرار داده و به تو سپرده به او بسپارى كه او امين مورد اعتماد است».
با اين فرمان، پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را فراخواند و آن روز و شب را با او خلوت كرد؛ و علم و حكمتى را كه خدا به او عطا كرده بود به او سپرد و سخن جبرئيل را براى او بازگو كرد.
آن روز نوبت عايشه از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله بود و از اينكه به خاطر خلوت پيامبر صلى الله عليه و آله با على عليه السلام نتواسته نزد آن حضرت باشد ناراحت بود. اين بود كه معترضانه پرسيد: «خلوت تو با على امروز چه طولانى شد»؟ پيامبر صلى الله عليه و آله به او اعتنايى نكرد ولى او با اصرار پرسيد: چرا به من خبر نمى دهى كه خلوت شما بر سر چه بود كه شايد صلاح من در آن باشد! حضرت فرمود: البته كه صلاح است براى كسى كه خداوند او را با قبول و ايمان به آن سعادتمند نمايد، و من مأمور شده ام همه مردم را بدان دعوت نمايم. آنگاه كه به طور عمومى در بين مردم آن را اعلام كردم تو هم آگاه مى شوى. عايشه گفت: چرا اكنون به خبر نمى دهى تا در عمل به آن و صلاحى كه در آن است از ديگران پيشى بگيرم؟!
پيامبر صلى الله عليه و آله جواب داد: اينك به تو خبر مى دهم؛ به شرط آنكه تا هنگامى كه به اعلان عمومى آن بين مردم دستور داده شوم اين مطلب را در سينه ات حفظ كنى و به كسى نگويى. عايشه پذيرفت و قول داد راز پيامبر صلى الله عليه و آله را براى كسى بازگو نكند.
ص: 344
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند به من خبر داده كه عمرم تمام شده و دستور داده على را به عنوان نشانه او براى مردم منصوب كنم و او را امام مردم و خليفه بعد از خود اعلام
كنم. اين راز را پشت پرده قلبت نگهدار تا خداوند اجازه اعلام عمومى آن را دهد.
عايشه با آنكه قول حفظ اين راز را به پيامبر صلى الله عليه و آله داده بود، اما فورا آن را به حفصه خبر داد، و هر كدام از آنها پدرانشان را از اين موضوع مطلع كردند و آنان به ساير منافقين اطلاع دادند، و مرحله جدى توطئه هاى سقيفه از آن لحظه آغاز شد. خداوند اقدامات عايشه و حفصه و پدرانشان را در آياتى از قرآن به پيامبرش خبر داد: «وَ اِذْ اَسَرَّ النَّبِىُّ اِلى بَعْضِ اَزواجِهِ حَديثا فَلَمّا نَبَّاَتْ بِهِ وَ اَظْهَرَهُ اللّه ُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ اَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ، فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ اَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَليمُ الْخَبيرُ»:(1) «هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به يكى از همسرانش (عايشه) سخنى به پنهانى گفت و چون وى آن را افشا نمود و خدا هم پيامبر صلى الله عليه و آله را از افشاى او آگاه ساخت، پيامبر صلى الله عليه و آله برخى از افشاهاى او را به وى اظهار كرد و از برخى اعراض نمود. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آن همسرش (عايشه) افشاى سر را خبر داد، او گفت: چه كسى تو را از اين افشا با خبر ساخت؟ حضرت فرمود: خداى دانا و آگاه مرا خبر داد».
پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر اين افشاى سرّ با عايشه و حفصه سخن نمى گفت و رابطه خود را با آنان قطع كرده بود. آنان به فكر چاره اى افتادند كه با چرب زبانى و استفاده از حجب
و حياى پيامبر صلى الله عليه و آله درِ گفتگو با حضرت را باز كنند. عايشه نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و با مقدماتى علت قطع رابطه آن حضرت را با خود پرسيد و اظهار نگرانى از نارضايتى پيامبر صلى الله عليه و آله كرد. حضرت فرمود: اگر واقعا از نارضايتى من نگران بودى سِرّى را كه تو را به كتمان آن سفارش كردم افشا نمى كردى. با اين كار هم خود و هم عده اى از مردم را به هلاكت انداخته اى.
ص: 345
از «فَاصْدَعْ بِما تُؤمَرُ» تا «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ».(1)
گفتار مفصل حذيفه از واقعه غدير در مدائن همه را متحير كرده است. او به جزئياتى از ماجرا اشاره مى كند كه كمتر كسى شنيده است. او حتى روز شمار سفر به غدير و آياتى كه در اين پنج روز نازل شده را به خاطر دارد و بازگو مى كند كه چگونه در بين راه آيات قرآنى پى در پى نازل مى شد و دستور آمادگى و اجراى دقيق برنامه سه روزه غدير را براى پيامبر صلى الله عليه و آله مى آورد و به آن حضرت وعده حفظ از شرّ توطئه گران را مى داد. او در قسمتى از سخنانش مى گويد:
روز چهاردهم ذى حجه سال دهم هجرى پيامبر صلى الله عليه و آله از مكه به مقصد غدير حركت كرد. روز سومى كه در راه بودند جبرئيل آيات آخر سوره حجر را نازل كرد: «فَوَرَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ اَجْمَعينَ، عَمّا كانُوا يَعْمَلُونَ، فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرْ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ، اِنّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ»:(2) «قسم به پروردگارت، از همه آنان خواهيم پرسيد درباره آنچه انجام مى دادند. تو به آنچه دستور داده شدى اقدام كن و از مشركين روى گردان باش. ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مى كنيم».
در آخر شب چهارم جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و اين آيه را براى حضرت خواند: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْتَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللّه َ لايَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ»:(3) «اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر چنين نكنى رسالت او را تبليغ نكرده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند. خداوند قوم كافرين را هدايت نمى كند». و منظور از آنان كسانى بودند كه نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله سوء قصد داشتند.
ص: 347
جبرئيل گفت: خداوند به تو دستور داده فردا كه در منزل غدير پياده مى شويد ولايت او را بر مردم واجب كنى. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بلى اى جبرئيل، ان شاء اللّه فردا اين كار را انجام خواهم داد.
پيامبر صلى الله عليه و آله «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ» را در خطبه غدير يادآور شد.(1)
حذيفه يكى از حاضران در غدير است كه جزئيات بسيارى از آن را فقط او نقل كرده و حق عظيمى بر همه دارد و حجت را بر ما تمام كرده است. او متن خطابه بلند غدير را نيز حفظ كرده و جزئيات قرآنى آن را به خاطر سپرده است.
از جمله فرازهاى خطبه كه حذيفه نقل كرده و آيات قرآنى را يادآور شده اين است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند به من وحى كرده است: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْتَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللّه َ لايَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ»(2)، «اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر چنين نكنى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند. خداوند قوم كافر را هدايت نمى كند».
اى مردم، من در تبليغ آنچه خداوند نازل كرده كوتاهى نكرده ام؛ و اينك سبب نازل شدن اين آيه را بيان خواهم كرد: چندين بار جبرئيل بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام دستور آورد كه در جمع مردم بگويم و به سياه و سفيد اعلام كنم كه على بن ابى طالب برادرم و خليفه ام و امام پس از من است.
ص: 347
اى مردم، سبب اين تأكيد شناخت من از منافقينى است كه آنچه در قلب شان نيست بر زبان مى آورند، و اين كار را كوچك مى شمارند در حالى كه نزد خدا امرى عظيم است؛ و نيز اذيت هاى بسيارى كه نسبت به من روا داشته اند. از جمله اينكه به دليل كثرت ملازمت على با من و توجه زياد من به او، مرا «گوش» اسم گذاردند و خداوند اين آيه را نازل كرد: «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ»(1)، «از آنان كسانى هستند كه پيامبر را اذيت مى كنند و مى گويند او گوش است»، و اگر بخواهم مى توانم آنان را نام ببرم!
اى مردم، در قرآن تفكر كنيد و آيات آن را بفهميد. آيه هاى محكم آن را فرا گيريد و سراغ آيه هاى متشابه آن نرويد. به خدا قسم هيچ كس تفسير قرآن را بيان نخواهد كرد مگر كسى كه اينك دستش را گرفته و با دستم بالا مى برم و به شما اعلام مى كنم كه هر كس من صاحب اختيار اويم او صاحب اختيار وى است و آن شخص على است.
اى مردم، على و فرزندان صالح من از نسل او «ثِقل اصغر» هستند و قرآن «ثِقل اكبر» است. اين دو از هم جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر نزد من آيند.
هيچ آيه اى نيست كه خداوند در آن مؤمنين را خطاب كرده مگر اينكه او اولين مخاطب آن است. خداوند در سوره «هَلْ اَتى» شهادت به بهشت نداده مگر براى او،(2) و آن را درباره غير على نازل نكرده است. سوره «وَ الْعَصْرِ»(3) درباره على نازل شده و تفسير آن چنين است: قسم به خداى روز قيامت «انسان در زيان است» و آنها دشمنان
ص: 348
آل محمد هستند، «مگر آنان كه ايمان آوردند» به ولايتشان «و اعمال صالح انجام دادند» با همدلى با برادرانشان «و يكديگر را به صبر سفارش كردند» در غيبت امام غايب شان.
سه آيه درباره صحيفه ملعونه نازل شده است.(1)
حذيفه در مدائن براى يك جوان ايرانى پرده از صحيفه ملعونه و مجريان آن بر مى دارد و آيات متعددى را برمى شمارد كه در ايام غدير مستقيما درباره اصحاب صحيفه نازل شد. مى توان اين فراز تاريخ را از استثنايى ترين اتمام حجت ها به حساب آورد كه پرده از اسرار سقيفه برمى دارد. حذيفه مى گويد:
در سه روز غدير اصحاب صحيفه ملعونه بر ضد خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام پيمان خود را محكم كردند. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله قصد حركت داشت به آنها فرمود: «درباره چه مسئله اى امروز خصوصى صحبت مى كرديد در حالى كه شما را از نجوى و گفتگوى خصوصى منع كرده بودم»؟ آنها جواب دادند: يا رسول اللّه، ما فقط هم اكنون يكديگر را ملاقات كرده ايم! پيامبر صلى الله عليه و آله با ناراحتى به آنها نگاه كرد و فرمود: شما داناتريد يا خداوند؟ «وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللّه ِ وَ مَا اللّه ُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ»(2)، «و كيست ظالم تر از كسى كه شهادتى را نزد خدا كتمان مى كند، و خداوند از آنچه انجام مى دهيد غافل نيست».
حذيفه مى گويد: سپس كاروان به راه افتاد تا وارد مدينه شد. در اول محرم سال يازدهم همان منافقين با عده اى از هم دستان شان جمع شدند و صحيفه اى طبق آنچه درباره خلافت عهد بسته بودند نوشتند. در اول صحيفه از ميان برداشتن ولايت و
ص: 349
صاحب اختيارى على عليه السلام بود و اينكه خلافت مخصوص ابوبكر و عمر و ابوعبيده است و سالم نيز همراه آنان است و خلافت از اين چهار نفر خارج نيست!
هنگام فجر، پيامبر صلى الله عليه و آله نماز صبح را به جماعت خواند و در محراب نشسته ذكر گفت تا آفتاب طلوع كرد. پس از طلوع آفتاب رو به ابوعبيده جراح كرده فرمود: «خوشا به حال تو كه امين اين امت شده اى»!
سپس اين آيات را تلاوت فرمود: «فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللّه ِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنا قَليلاً، فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمّا كَتَبَتْ اَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمّا يَكْسِبُونَ»(1)، «واى بر كسانى كه نوشته اى را به دست خويش مى نويسند و سپس مى گويند: اين از سوى خداست، تا با آن مبلغ كمى به دست آورند. واى بر آنان از آنچه دستانشان مى نويسد و واى بر آنان از آنچه كسب مى كنند».
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: كسانى كه در اين امت چنين نوشته اند شباهت دارند به آنان كه خدا مى فرمايد: «يَسْتَخْفُونَ مِنَ النّاسِ وَ لايَسْتَخْفُونَ مِنَ اللّه ِ وَ هُوَ مَعَهُمْ اِذْ يُبَيِّتُونَ ما لايَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ اللّه ُ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطا»(2)، «از مردم مخفى مى كنند اما از خدا مخفى نمى كنند و خدا ناظر آنان است هنگامى كه شب را سحر مى كنند در سخنى كه خدا راضى نيست، و خدا به آنچه انجام مى دهند احاطه دارد».
سپس فرمود:(3) امروز گروهى در امت من تشكيل يافته اند كه در صحيفه نوشتن شان مانند سردمداران زمان جاهليت شده اند، كه صحيفه اى بر عليه ما نوشتند و در كعبه
ص: 350
آويزان نمودند. خداوند به آن عده امكانات مى دهد تا آنها و كسانى را كه بعد از آنان مى آيند امتحان كند و انسان هاى خبيث و پاك را از هم جدا كند. اگر نبود كه خداوند به من دستور داده از آنها روى بر گردانم براى مقدّرى كه مى خواهد به انجام رساند، هم اكنون آنان را پيش آورده و گردنشان را مى زدم.
حذيفه مى گويد: به خدا قسم ديديم هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اين سخنان را مى فرمود لرزه بر اندام امضا كنندگان صحيفه افتاده و اختيار از كف داده بودند، به طورى كه بر هيچ يك از حاضران در مجلس مخفى نماند كه حضرت با سخن خويش آن عده را قصد كرده و اين آيه هاى قرآنى را درباره آنان مى خواند.
«لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ» اجازه بيعت با سقيفه را نمى دهد.(1)
بلال مؤذن پيامبر صلى الله عليه و آله از كسانى بود كه با ابوبكر بيعت نكرد. از سوى ديگر ابوبكر در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بلال را كه غلام بود خريد و آزاد كرد. عمر از اين بهانه استفاده كرد و روزى گريبان بلال را گرفت و گفت: اى بلال، اين جزاى ابوبكر است كه تو را آزاد كرده، و تو نمى آيى با او بيعت كنى!
اكنون نوبت اتمام حجتى عظيم بود تا هم غاصب خلافت و هم نسل هايى كه اين ماجرا را مى شنوند، حجت و برهان مؤذن پيامبرشان را بدانند. او با استناد به يك آيه قرآن كه اجازه تقدم بر خدا و رسول را به مؤمنان نمى دهد، اعتقاد خود را بيان كرد.
بلال گفت: اگر ابوبكر مرا به خاطر خدا آزاد كرده، مرا به خاطر همان خدا به حال خودم رها كند، و اگر مرا براى غير خدا آزاد كرده و به خاطر خودش آزاد نموده حرف تو را بايد عمل كرد! اما بيعت با ابوبكر، من بيعت نخواهم كرد با كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را
ص: 351
خليفه قرار نداده و او را مقدم نداشته است. خداوند تعالى مى فرمايد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللّه ِ وَ رَسُولِهُ»:(1) «اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا و پيامبرش جلوتر نرويد».
اى عمر، تو خوب مى دانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى پسر عمويش پيمانى بست كه تا قيامت بر گردن ماست. آن حضرت او را در روز غدير خم مولى و صاحب اختيار ما قرار داد. چه كسى جرئت دارد در برابر صاحب اختيار خود با ديگرى بيعت كند؟!
عمر گفت: «اگر بيعت نمى كنى با ما زندگى مكن! نه طرفدار ما باش و نه مخالف ما»! بلال هم مجبور شد به خاطر ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام از مدينه بيرون رود و در جاى ديگرى زندگى كند!
«الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» بر فراز منبر نازل شد.(2)
ابوسعيد خدرى از حاضران غدير است و آنچه به چشم خود در غدير ديده بيان مى كند. تأكيد او به اين جهت قابل توجه است كه آيه اكمال در حالى بر پيامبر نازل شد كه حضرت بر فراز منبر غدير بود و لحظاتى از اعلام ولايت نگذشته بود. او در قسمتى از سخنانش مى گويد:
پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم مردم را فراخواند . . . و بازوى على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بلند كرد به طورى كه سفيدى زير بغل پيامبر صلى الله عليه و آله را مى نگريستم. سپس فرمود:
ص: 352
«مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ»: «هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست، پروردگارا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند».
ابوسعيد خدرى مى گويد: حضرت از منبر پايين نيامده بود كه اين آيه نازل شد: «اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا».(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اللّه اكبر از كامل شدن دين و كمال نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بعد از من».
«اَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ» ناظر به ملك عظيم آل محمد است.(2)
بريده اسلمى در ايام سقيفه نوجوانى تيزگوى بود كه اتفاقا در روزهاى اول رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله به سفر رفته بود. وقتى از سفر بازگشت و ابوبكر را بر فراز منبر پيامبر صلى الله عليه و آله ديد از تعجب دهانش باز ماند و آنچه را مى ديد باور نكرد. لذا با صراحت و بدون ترس با ابوبكر روبرو شد و در برابر همه مردم با يادآورى غدير حجت را بر او و مردم تمام كرد.
او خطاب به ابوبكر گفت: تو در روز غدير از كسانى بودى كه به على بن ابى طالب «السَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ» گفتى. آن روز در خاطرت هست يا فراموش كرده اى؟
ص: 353
ابوبكر گفت: به ياد دارم. بريده گفت: آيا براى احدى از مسلمين سزاوار است بر اميرالمؤمنين امارت داشته باشد؟! عمر گفت: نبوت و امامت در يك خاندان جمع نمى شود! بريده در پاسخ اين آيه را خواند: «اَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ اِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكا عَظيما»:(1) «بر مردم حسد مى برند نسبت به آنچه خداوند از فضل خويش به آنان عطا كرده است. ما به آل ابراهيم
كتاب و حكمت داديم و به آنان مُلك عظيم عنايت كرديم». سپس گفت: بنابراين خداوند نبوت و ملك را براى آنان جمع كرده است.
عمر غضب كرد و دستور داد او را از مسجد بيرون كردند؛ و هميشه نسبت به بريده نگاه غضب آلود داشت!!
«الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» در غدير نازل شد.(2)
ابوهريره دستيار قديمى سقيفه و در عين حال از حاضران غدير است. او كه سابقه طولانى با غاصبين خلافت دارد و از كسانى است كه بر فراز كوه هرشى قصد قتل پيامبر صلى الله عليه و آله را داشتند، در مواردى روز غدير را يادآور شده و حتى به نزول آيه اكمال در آن روز اقرار كرده است. او در موردى روز غدير را چنين توصيف كرده است:
روز غدير خم پيامبر صلى الله عليه و آله دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و فرمود: آيا من صاحب اختيار مؤمنين نيستم؟ گفتند: آرى يا رسول اللّه. فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ» . . . و خداوند آيه نازل كرد: «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ . . .».(3)
ص: 354
يكى از جلوه هاى قرآنى غدير كه مورد غفلت قرار گرفته، فرازهاى دعا و زياراتى است كه در آنها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است. در بسيارى از دعاها و زيارات - به خصوص آنچه مربوط به شب و روز غدير است ناگفته هايى از مسئله غدير به چشم مى خورد كه در هيچ روايت ديگرى يافت نمى شود. در مواردى شأن نزول آيات و در مواردى استشهاد به آيه هاى قرآن و در مواردى مصداق قرار دادن غدير براى آيه مزبور مطرح شده است.
جمع آورى و چينش اين ادعيه و زيارات به عنوان بخشى بسيار مهم از كتاب حاضر در نظر گرفته شد، تا مجموعه قرآنى غدير در كامل ترين شكل آن عرضه گردد، و ناگفته هايى از غدير از اين جلوه استفاده شود.
لازم به يادآورى است كه رمز اصلى در ارزش علمى اين بخش آن است كه ادعيه و زيارات از امام معصوم عليه السلام صادر شده، و آنچه ايشان در ارتباط با غدير فرموده باشند - اگر چه به صورت دعا و زيارت باشد - حجت و مورد استناد است. با در نظر گرفتن اين نكته است كه از ادعيه و زيارات مربوط به غدير سه جهت قابل استفاده است:
ص: 355
الف. تفسير آيات قرآنى غدير.
ب. به دست آوردن شأن نزول آيات قرآنى غدير
ج. تبيين پيام غدير در بُعد قرآنى آن
از سوى ديگر از مجموع دعاها و زيارات مربوط به غدير جهت گيرى هاى جالبى درباره ارتباط قرآنى غدير به دست مى آيد. گاهى يك موضوع - مانند نعمت - از چند ديدگاه قرآنى مورد توجه واقع شده است. گاهى يك آيه - مانند آيه اكمال - از چند جهت مورد تبيين قرار گرفته است. گاهى يك فراز از زيارت بيانگر تفسير چند آيه است.
شكى نيست كه اكثر مطالب اين بخش استخراج شده از ادعيه و زيارات مربوط به ايام غدير است، به خصوص زيارت مفصل اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير كه شامل مطالب بسيار مهم و متعددى در اين زمينه است. در نظر گرفتن اين نكته درباره زيارت غديريه ضرورى است كه اين زيارت را امام هادى عليه السلام در روز غدير شخصا در نجف در حرم اميرالمؤمنين عليه السلام خطاب به جد بزرگوارشان انشا فرموده است و آنچه از آيات غدير ضمن كلام خود آورده در چنين شرايط ممزوج با غدير صادر شده است.
ترتيبى كه براى اين بخش در نظر گرفته شده با توجه به كيفيت بيان آيات در فرازهاى ادعيه و زيارات است. از آنجا كه در برخى فرازها فقط يك آيه مورد استشهاد قرار گرفته و در برخى ديگر چند آيه به صورت تصريح يا اشاره ذكر شده، فرازها از يك آيه اى تا چند آيه اى مرتب شده اند.
همچنين به خاطر آنكه در مواردى آيات به صراحت در متن دعا يا زيارت نيامده و به صورت اشاره و كنايه است، ذكر اصل آيه قبل از متن ضرورى مى نمايد تا خواننده متوجه مورد اشاره باشد. بر اين اساس ترتيب بيان مطالب در هر فراز چنين است:
ص: 356
اول : آيات مربوطه با ترجمه
دوم : متن دعا يا زيارت با ترجمه
سوم : تبيين ارتباط دعا يا زيارت با قرآن و ارتباط آن به غدير
چهارم : آوردن مؤيدات از روايات ديگر درباره مورد استشهاد
پنجم : نتيجه گيرى هاى خاص از هر فراز ادعيه و زيارات
با توجه به اينكه برخى از آيات و روايات مورد استشهاد در اين روايات در فصل هاى قبلى كتاب مفصلاً مورد بحث قرار گرفته، در پاورقى ها آدرس بحث مفصل در همين كتاب ارائه خواهد شد.
اين نكته نيز فراموش نشود كه آوردن مؤيدات از روايات ديگر بدان جهت است كه آنچه در متن زيارات آمده اكثرا به صورت اشاره است و براى تبيين آن آوردن احاديثى كه همان معنى در آنها به صراحت و با تفصيل بيشتر بيان شده ضرورى به نظر مى رسد، تا بحث ارتباط قرآنى غدير كامل شود.
با ذكر يك فراز زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير كه اشاره كلى به قرآنى بودن غدير دارد به استقبال مطالب اين بخش مى رويم. امام هادى عليه السلام در روز عيد غدير در برابر ضريح مطهر اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف ايستاد و خطاب به جد بزرگوارش عرضه داشت:
اَشْهَدُ اَنَّكَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ الْحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنْزيلُ وَ اَخَذَ لَكَ الْعَهْدُ عَلَى الاُْمَّةِ بِذلِكَ الرَّسُولُ.
يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه تو آن حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست، و پيامبر صلى الله عليه و آله بر ولايت تو از امت خود پيمان گرفته است.(1)
ص: 357
مجموع كتاب حاضر و همين بخش، بر اساس همين كلام بلند امام هادى عليه السلام است كه قرآن را بر ولايت على عليه السلام گويا مى داند، و كلمه «نَطَقَ» فراتر از نزول يك يا دو آيه است و بدان معناست كه قرآن به صور مختلف در صدد بيان جوانب مختلفى از ولايتِ اعلام شده در غدير است كه پيمان عظيمى در آن روز درباره اش از مردم گرفته شد.
اشاره به يك فراز جالب تاريخى در اين قسمت، توجه شما را به ارتباط ادعيه و زيارات عيد غدير با ابعاد قرآنى آن جلب خواهد كرد.
روزى يك نفر يهودى كه در مجلس عمر حاضر بود، گفت: اگر آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا» (كه در روز غدير نازل شده) در امت ما نازل شده بود، روز نزول آن را عيد مى گرفتيم.(1)
بنابراين آنچه از ادعيه و زيارات عيد غدير كه به تبيين جهات قرآنى آن پرداخته در راستاى جلوه گر ساختن اين عظمت است كه اهميت غدير تا آن بلنداست كه خداى جهان آن را در متن آخرين كتاب آسمانى خويش يعنى قرآن كريم جاى داده، و در جاى جاى آن يادِ ولايت غدير را به ميان آورده است.
ص: 358
اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ
تو ترساننده اى، و براى هر قومى هدايت كننده اى است.
در دعاى ندبه، درباره مسير رسالت نبوى به اين فراز مى رسيم:
فَلَمَّا انْقَضَتْ اَيّامُهُ اَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ اَبى طالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما هادِيا اذْ كانَ هُوَ المُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَ الْمَلاَ ٔ ا َمامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداه وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.(1)
آنگاه كه دوران رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله سرآمد ولىّ خود على بن ابى طالب عليه السلام را بعنوان هدايتگر مردم منصوب نمود، چرا كه او ترساننده مردم بود و هر قومى هدايتگرى مى خواهد. لذا در حالى كه مردم در برابر او بودند فرمود: «هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند.
در اين فراز از دعا آيه «اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ . . .» به صورت تفسير در ضمن كلام گنجانده شده است، به اين صورت كه وقتى مى گويد: «على عليه السلام را به عنوان هدايتگر مردم منصوب نمود» دليل اين كار را اشاره به آيه قرار مى دهد و به صراحت تفسير مى كند كه در اين آيه «مُنذر» پيامبر صلى الله عليه و آله و «هدايتگر» على عليه السلام است.
ص: 359
در واقع آيه «اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ . . .» در اينجا به عنوان حلقه وصل بين رسالت و وصايت مطرح شده است؛ به اين صورت كه پايان دوران رسالت به عنوان نيمه اول آيه، يعنى دوران «انذار» و مصداق «اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ» تلقى مى شود؛ و آغاز دوره وصايت
به عنوان نيمه دوم آيه، يعنى دوران «هدايت» و مصداق «لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» در نظر گرفته مى شود.
ارتباط غدير به اين آيه آن قدر صريح بيان شده و با استفاده از حروف عطف و استنتاج دقيق مطرح شده كه عمق آن را مى نماياند. آنچه از اين فراز دعا مى توان استفاده كرد آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از پايان انجام وظيفه عظيمى كه خداوند بر عهده او گذاشته بود - و آن وظيفه انذار و ترساندن مردم از عذاب الهى بود - گاه آن رسيد كه سرپرست و صاحب اختيار مردم على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان وظيفه سنگين بعدى - يعنى هدايت - منصوب و معرفى نمايد، و اين به استناد آيه «اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» بود.
اينجا بود كه براى ورود به مرحله هدايت مراسم عظيم غدير را به راه انداخت و طى آن هدايتگران مردم را تا روز قيامت - كه دوازده امام اند - معرفى كرد. امام باقر عليه السلام فرمود: وقتى آيه مزبور نازل شد پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
اَنَا الْمُنْذِرُ وَ عَلِىٌّ الْهادى. يا عَلِىُّ، بِكَ يَهْتَدِى الْمُهْتَدُونَ بَعْدى.
من ترساننده ام و على هدايتگر است. يا على، هدايت شوندگان بعد از من به وسيله تو هدايت مى شوند.(1)
ص: 360
بايد توجه داشت كه اين آيه بدان معنى نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله فقط انذار نموده و وظيفه هدايت نداشته است؛ بلكه مرحله اول اسلام آماده سازى زمينه هاى هدايت مردم تا روز قيامت بود كه با تلاش همه جانبه پيامبر صلى الله عليه و آله به انجام رسيد، و بستر آماده اى براى ادامه راه ايجاد شد كه هر نسلى از هر قوم و ملتى در سايه آن مى توانست هدايت شود.
با اين زمينه هدايتگران هم معرفى شدند و جهان آماده هدايتى همگانى شد؛ اما سقيفه سدّ راه اين رشد و هدايت گرديد به گونه اى كه اكثريت به انحراف از حق كشيده شدند و براى صراط مستقيم اقل قليل باقى ماند.(1)
نكته ديگرى كه از اين فراز آيه استفاده مى شود حضور انبوه جمعيت در برابر منبر غدير است، چنان كه فرموده: «فَقالَ وَ الْمَلَأُ اَمامَهُ»: «پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود در حالى كه جمعيتى بزرگ در برابر او قرار داشتند» و بعد از اين جمله فرازِ معروف غدير را آورده كه «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ . . .».
ص: 361
الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ ديناً.
امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم.
در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير، شك كننده در ولايت به عنوان معاند با خداوند در دين كاملى كه روز غدير اعلام شد، معرفى شده است:
اَشْهَدُ يا اَميرَالمُؤْمِنينَ اَنَّ الشّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسُولِ الْأَمينِ وَ اَنَّ العادِلَ بِكَ غَيْرَكَ عانَدَ عَنِ الدِّينِ الْقَويمِ الّذِى ارْتَضاهُ لَنا رَبُّ الْعالَمينَ وَ اَكْمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَوْمَ الْغَديرِ.(1)
يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه شك كننده درباره تو به پيامبر امين صلى الله عليه و آله ايمان نياورده است، و كسى كه تو را با غير تو مساوى قرار دهد از دين محكمى كه رب العالمين
براى ما پسنديده و با ولايت تو در روز غدير آن را كامل كرده، ضديت و دشمنى كرده است.
امام هادى عليه السلام در اين عبارت آيه اكمال را به صورت اشاره با درج آن در كلام خود آورده و به دو قسمت آن اشاره فرموده است: ابتدا «رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ» و بعد «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ».
ص: 363
در يك نگاه ارتباطى دو سويه بين كمال دين و رضايت رب در يك سو، و كفر و عناد در سوى ديگر برقرار شده است. به اين بيان كه اگر خدا دينى را راضى شده و كسى به غير آن راضى است، يا اگر خدا دينى را كامل كرده و كسى هنوز در آن شك دارد، اين ضديت با خدا و كفر است.
مظهر اين شك و گزينش غير رضاى خدا در شك و ضديت با اميرالمؤمنين عليه السلام جلوه گر است. وقتى كسى درباره على عليه السلام شك دارد در واقع به پيامبر صلى الله عليه و آله و فرموده هاى آن حضرت شك دارد و ايمان نياورده است. كسى كه به جاى على عليه السلام غير او را مى پذيرد در واقع رو در روى خدا ايستاده و ضديت با آن دينى مى كند كه خداوند با صداى بلند كمال آن و رضايت خود از آن را به آن اعلام كرده است.
در يك جمله مى توان از اين فراز نتيجه گرفت كه چنين كسى نه اينكه از رسيدن به اهداف دين الهى عقب مانده، و نه اينكه از راه راست منحرف شده، و نه اينكه كفر ورزيده، بلكه بالاتر از همه اينها در برابر ذات الهى قد عَلَم كرده و استكبار و معاندت نشان داده است.
ص: 363
ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا، فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِاِذْنِ اللّه ِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبيرُ. جَنّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ اَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤا وَ لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ. وَ قالُوا الْحَمْدُ للّه ِِ الَّذى اَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ اِنَّ رَبَّنا غَفُورٌ شَكُورٌ. الَّذى اَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوبٌ.
سپس كتاب را به كسانى از بندگانمان كه برگزيديم به ارث رسانديم. عده اى از آنان ظالم به نفس خويش بودند و عده اى ميانه رو، و عده اى پيشتاز به سوى خيرات با اجازه خدا، كه اين
فضيلت بزرگ است. بهشت عدن كه وارد آن مى شوند، كه در آن با دستبندهايى از طلا و نيز با مرواريد مزين مى شوند، و لباسشان در آنجا حرير است. آنان مى گويند: خدا را شكر كه اندوه را از ما برد. پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است. خدايى كه با فضل خود ما را به خانه اقامت آورد كه در آن به ما رنج و خستگى نمى رسد.
در نمازى كه از امام صادق عليه السلام در اعمال روز غدير وارد شده، دعايى بعد از نماز خوانده مى شود كه فرازى از آن چنين است:
. . . وَ اجْعَلْ مَحْيانا خَيْرَ الْمَحْيا وَ مَماتَنا خَيْرَ الْمَماتِ وَ مُنْقَلَبَنا خَيْرَ الْمُنْقَلَبِ عَلى مُوالاةِ اَوْلِيائِكَ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِكَ، حَتّى تَتَوَفّانا وَ اَنْتَ عَنّا راضٍ قَدْ اَوْجَبْتَ لَنَا الْخُلُودَ فى جَنَّتِكَ بِرَحْمَتِكَ وَ الْمَثْوى فى جِوارِكَ وَ الاِْنابَةَ اِلى دارِ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِكَ، لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوبٌ.(1)
. . . خدايا، زندگى ما را بهترين زندگى و مرگ ما را بهترين مردن و محل بازگشت ما را بهترين مكان قرار ده با ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت، تا آنكه ما را از دنيا ببرى
ص: 364
در حالى كه از ما راضى هستى، و با رحمت و فضل خويش دائمى بودن در بهشت و سكونت در جوارت و بازگشت به محل دائمى اقامت را بر ما واجب فرمايى؛ آنجايى كه در آن رنج و خستگى به ما نمى رسد.
در آخر اين فراز از دعاى روز غدير، آخرين قسمت از آيات مذكور تضمين شده است. در اين تضمين با تغيير ضماير جمله «الَّذى اَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ» در آيه، به صورت «الاِْنابَةَ اِلى دارِ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِكَ» آمده است و بقيه آيه لفظ به لفظ مطابق است.
با توجه به اينكه كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب، همگى براى رسيدن به بهشتى است كه نتيجه رضوان اللّه است؛ خداوند در آيه اى از قرآن حال بندگان پذيرنده چنين دينى را بيان مى كند و مى گويد: «كتاب را براى بندگان برگزيده باقى گذاشتيم». آنگاه بهشت را براى آنان توصيف مى كند و اشاره مى فرمايد كه وقتى وارد آن شوند با لسانِ شكر نتيجه كار خود را مى بينند.
اكنون انطباق آن آيه بر پذيرندگان ولايت در اين دعا به معناى آن است كه در واقع اهل ولايت با خيال راحت در بهشت ساكن خواهند شد و نتيجه اعتقاد خود را خواهند ديد و به راحتى و آرامش ابدى دست خواهند يافت.
در اينجا حديث مفصلى كه امام صادق عليه السلام از پدرانش از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل كرده(1)
ص: 365
جلوه بسيار زيبايى از اين عظمت شيعه در بهشت را به تصوير مى كشد، كه خلاصه اى از آن را مى آوريم:
هنگامى كه آيه «طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنَ مَآبٍ» بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، مقداد نزد آن حضرت آمد و پرسيد: يا رسول اللّه، طوبى چيست؟ حضرت فرمود: درختى در بهشت است كه اسب سوار تندرو صد سال زير سايه آن مى تازد و هنوز به آخر آن نمى رسد . . . زير سايه آن مجالس شيعيان على است كه در آنجا جمع مى شوند.
روزى از روزها كه در سايه آن گفتگو مى كنند ملائكه همراه اسبانى نزد آنان مى آيند و آنان را دعوت مى كنند تا براى سلام به پروردگار به جاى خاصى بيايند. هر يك سوار بر آن مركب ها مى شوند و در يك صف طولانى حركت مى كنند تا به محل موعود مى رسند. در آنجا عرضه مى دارند: «رَبَّنا اَنْتَ السَّلامُ وَ مِنْكَ السَّلامُ وَ لَكَ يَحِقُّ الْجَلالُ وَ الاِْكْرامُ». خداوند در پاسخ آنان مى فرمايد:
اَنَا السَّلامُ وَ مِنِّى السَّلامُ وَ لى يَحِقُّ الْجَلالُ وَ الاِْكْرامُ. مرحبا به بندگانم كه سفارش مرا درباره اهل بيت حفظ كردند و حق مرا مراعات نمودند، و با ايمان به غيب امر مرا عملى كردند، و در همه حال نسبت به دستورات من دلسوزانه عمل كردند.
آنان مى گويند: قسم به عزت و جلالت ما آن گونه كه حق عظمت توست كارى انجام نداده ايم و حق تو را ادا نكرده ايم. به ما اجازه سجده بده. خداوند عزوجل به آنان مى فرمايد:
اكنون ديگر زحمت عبادت را از شما برداشته ام و بدن هاى شما را براى آسايش به خودتان سپرده ام، چرا كه زمان بلندى بدن هايتان را به عبادت من
ص: 366
واداشتيد و خود را به سختى انداختيد. اكنون به آسايش و رحمت من رسيده ايد، پس هر چه مى خواهيد درخواست كنيد و از من بخواهيد تا آرزوهاي تان را برآورم. امروز هم نمى خواهم جزاى اعمال شما را بدهم، بلكه با رحمت و كرامت و بخشش و شأن عظيم خود و به خاطر محبت شما به اهل بيت محمد جزايتان مى دهم.
پيامبر صلى الله عليه و آله در اينجا فرمود: اى مقداد، محبين على غرق در عطايا و مواهبى الهى مى شوند، تا آنجا كه شيعيان ضعيف و مقصر نيز از خدا به اندازه همه دنيا درخواست مى كنند و خدا به آنها عنايت مى كند. با اين همه خداوند به آنان مى فرمايد: «در خواسته هاي تان كوتاهى كرديد و به كم تر از آنچه سزاوارتان بود راضى شديد. اكنون به موهبت هاى پروردگارتان بنگريد».
اينجاست كه قبه ها و قصرهايى در اعلا عليين ظاهر مى شود كه از ياقوت سرخ و سبز و سفيد و زرد است و نور افشانى مى كند كه در كنار هر يك دو باغ بهشتى است. وقتى مى خواهند وارد منازل شان شوند آنان را سوار بر مركب هايى از نور مى برند. همين كه وارد منازلشان شدند ملائكه را مى يابند كه به آنان از طرف پروردگار تهنيت مى گويند!
هنگامى كه در منازل خود جاى گرفتند به آنان گفته مى شود: «آيا آنچه پروردگارتان به شما وعده داده بود حق يافتيد؟ مى گويند: بلى پروردگارا، تو از ما راضى باش. خداوند در پاسخ آنان مى فرمايد: «با رضايت من از شما و با محبت اهل بيت پيامبرم به خانه من وارد شديد و با ملائكه مصافحه نموديد. گوارايتان باد! گوارايتان باد عطايى قطع نشدنى كه ناراحتى در آن نيست». اينجاست كه آنان اين آيه قرآن را مى خوانند و مى گويند:
الْحَمْدُ للّه ِِ الَّذى اَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ اِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ. الَّذى اَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوبٌ.
ص: 367
رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلاْيمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ.
پروردگارا ما شنيديم منادى براى ايمان ندا مى دهد كه به پروردگارتان ايمان بياوريد و ما هم ايمان آورديم. پروردگارا گناهان ما را ببخش و بدى هايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان از دنيا ببر.
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم آمده است:
. . . رَبَّنا ثَبِّتْ اَقْدامَنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ، مُسَلِّمينَ مُصَدِّقينَ لاَِوْلِيائِكَ . . . رَبَّنا فَكَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ اَنْ جَعَلْتَنا مِنْ اَهْلِ الْوَفاءِ بِعَهْدِكَ بِمَنِّكَ عَلَيْنا وَ لُطْفِكَ لَنا، فَلْيَكُنْ مِنْ شَأْنِكَ اَنْ تَغْفِرَ لَنا ذُنُوبَنا وَ تُكَفِّرَ عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تُوَفِّيَنا مَعَ الاَْبْرارِ.(1)
. . . پروردگارا، ما را ثابت قدم بدار و با نيكان از دنيا ببر، در حالى كه تسليم تو و تصديق كننده اوليائت باشيم . . . پروردگارا، همان گونه كه با منّت و لطف خود ما را از اهل وفا به عهدت قرار دادى، گناهان ما را ببخش و بدى هاي مان را از ما بزدايى و ما را با نيكان از دنيا ببر.
مضامين آيه فوق دو بار در متن اين دعا گنجانده شده است، كه بار اول فقط كلمه آخر آيه (تَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ) آمده و بار دوم چند فقره از آن با تغيير صيغه فعل از ماضى به مضارع در آخر دعا آمده است.
ص: 368
با در نظر گرفتن اينكه خداوند طلب غفران ذنوب و كفاره سيئات و وفات با ابرار را از قول كسانى كه به منادى ايمان پاسخ مثبت داده اند نقل مى كند، مى توان اين ارتباط را بين اين آيه و غدير برقرار كرد كه بخشش گناهان در گروِ پذيرش ولايت است، و در واقع چنين كسانى هستند كه از خدا طلب غفران ذنوب كنند، وگرنه بدون اعتقاد به ولايت عملى پذيرفته نيست تا گناه يا ثواب باشد.
ص: 369
رَبَّنا آمَنّا بِما اَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ.
پروردگارا، ما به آنچه نازل كردى ايمان آورديم و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم. پس ما را هم از شاهدان بنويس.
يكى ديگر از فرازهايى كه بعد از نماز روز عيد غدير خوانده مى شود چنين است:
رَبَّنا آمَنّا بِكَ وَ وَفَيْنا بِعَهْدِكَ وَ صَدَّقْنا بِرَسُولِكَ وَ اتَّبَعْنا وُلاةَ الاَْمْرِ مِنْ بَعْدِ رُسُلِكِ وَ والَيْنا اَوْلِيائَكَ وَ عادَيْنا اَعْدائَكَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ.(1)
پروردگارا، به تو ايمان آورديم و به عهد تو وفا كرديم و پيامبرت را تصديق نموديم و از واليان امر بعد از پيامبرانت پيروى كرديم، و ولايت دوستانت را پذيرفتيم و با دشمنانت دشمنى كرديم، پس ما را از شاهدان بنويس.
آيه مزبور به صورت تفسير گونه اى در دعاى غدير اندراج يافته، و جمله آخر آيه عينا در آخر دعا آورده شده است.
انطباق اين آيه بر غدير در بيانى است كه در ضمن اين دعا به آن پرداخته شده است. اگر بگوييم: آنچه در اين آيه قرآن به صورت اجمال آمده در اين دعا تفسير شده گزاف نگفته ايم. در آيه سه نقطه نيازمند به تفسير وجود دارد: «آمَنّا»، «بِما اَنْزَلْتَ»، «اتَّبَعْنا».
ص: 370
كلمه «آمَنّا» با جمله «وَفَيْنا بِعَهْدِكَ» تفسير شده كه خدايا علامت ايمان ما وفادارى بر سر پيمان غدير است كه با تو بستيم.
كلمه «بِما اَنْزَلْتَ» از يك سو با ارتباط داشتن اين دعا به غدير تفسير مى شود يا لا اقل يكى از مصاديق آن خواهد بود؛ و از سوى ديگر ايمان به آنچه خدا نازل كرده به عنوان ايمان به خدا مطرح شده اشاره به اينكه فرقى بين انكار اوامر خدا و كفر به خدا نيست.
كلمه «اتَّبَعْنا» قسمت اصلى در ارتباط با غدير است كه معناى پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله را بيان مى كند و در سه بُعد بايد جلوه گر باشد: اولاً سخن حضرت در غدير را بپذيريم و مثل كسانى نباشيم كه در همانجا منكر ولايت شدند. ثانيا از ائمه عليهم السلام كه واليان امر ما - به شهادت آيه اولو الامر - هستند پيروى كنيم و اين را ادامه راه انبيا و اتمام حجت الهى بدانيم. ثالثا با ولايت و محبت آنان و نيز دشمنى با دشمنان شان اين اعتقاد و پيروى را در عمل نشان دهيم.
آنگاه است كه با سينه سپر كرده و مطمئن از خدا مى خواهيم ما را هم در زمره شاهدان غدير ثبت فرمايد، و در روز قيامت از ما شهادت و گواهى بخواهد.
ص: 371
وَ جَعَلْناهُمْ اَئِمَّةً يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَ اَتْبَعْناهُمْ فى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحينَ.
و آنان را امامانى قرار داديم كه به آتش دعوت مى كنند، و در روز قيامت كمك نمى شوند. در اين دنيا لعنتى در پى آنان فرستاديم، و روز قيامت از نكوهش شدگان خواهند بود.
يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير چنين است:
فَاَسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما اَنْعَمْتَ عَلَيْنا . . . وَ لا تَجْعَلْنا مِنَ الْمُكَذِّبينَ الدُّعاةِ اِلَى النّارِ، وَ هُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ اَوْلِيائِهِمْ مِنَ الْمَقْبُوحينَ.(1)
پروردگارا، از تو كامل شدن نعمتت را بر ما مى خواهم . . . و مرا از تكذيب كنندگانِ دعوت كننده به آتش قرار مده؛ آنان كه با اوليائشان در روز قيامت از نكوهش شدگانند.
دو قسمت از آيه در دعاى مزبور با تغييرى در عبارت - كه مقتضاى سياق دعا بوده - آورده شده است: يكى دعوت به آتش و ديگرى مقبوح بودن دشمنان ولايت اهل بيت عليهم السلام.
آنچه از اين فراز دعا و آيه در رابطه با غدير استفاده مى شود، موقعيت اعتقادى مخالفين ولايت نزد خداوند است. آنان كه راه ولايت على عليه السلام را كنار گذاشتند، به هر راه ديگرى كه رفته باشند - چه به جنگ ولايت آمده باشند و چه نيامده باشند - در اين آيه به دو صفت در دنيا و دو صفت در آخرت موصوف اند:
ص: 372
در دنيا يكى به عنوان دعوت كنندگان به آتش شناخته مى شوند، و اين بدان معنى است كه صراط مستقيم تا بهشت يكى بيشتر نيست و هر راهى غير از آن راه جهنم است. دوم اينكه مورد لعنت قرار مى گيرند، كه نشانه وظيفه ما در لعنت آنان است.
در آخرت از يك سو مورد تقبيح قرار مى گيرند و زشت سيرت معرفى مى شوند؛ و از سوى ديگر هيچ راهى براى نجات آنان وجود ندارد.
اين چهار مسئله دقيقا به معناى بسته شدن همه درهاى اميد بر مخالفين اهل بيت عليهم السلام از جانب خدا، و نبودن هيچ راه آشتى با آنان از جانب بندگان است.
ص: 373
وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا اَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ
بشارت ده آنان را كه ايمان آوردند كه براى آنان قدم پابرجايى نزد پروردگارشان است.
امام صادق عليه السلام در فراز ديگرى از دعا بعد از نماز عيد غدير مى فرمايد:
فَاَسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما اَنْعَمْتَ عَلَيْنا . . . وَ اجْعَلْ لَنا قَدَمَ صِدْقٍ مَعَ الْمُتَّقينَ.(1)
پروردگارا، از تو كامل شدن آنچه بر ما عنايت فرمودى را مى خواهم . . . و براى ما قدم پابرجايى با متقين قرار ده.
فراز آخر آيه در قالبى ديگر در اين دعا به چشم مى خورد. با آوردن «يا رَبِّ» در اول دعا اشاره به «رَبِّهِمْ» در آخر آيه احساس مى شود؛ و كلمه «قَدَمَ صِدْقٍ» دقيقا همان مسئله اى است كه در متن آيه مطرح شده است.
اين دعا به ما مى فهماند كه گذشته از پذيرفتن ولايت، ثابت قدم بودن در اين راه نيز شرط است. يعنى بايد از خدا بخواهيم ما را در راه ولايت ثابت قدم بدارد تا با اين قدم صدق به جايگاه صدق در روز قيامت برسيم، آنجا كه مى فرمايد: «اِنَّ الْمُتَّقينَ فى جَنّاتٍ وَ نَهَرٍ، فى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقتَدِرٍ».(2) پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره مى فرمايد:
ص: 374
هر كس ما را دوست بدارد و محبت ما را دين خود قرار دهد، خداوند او را در بهشت با ما ساكن مى كند، فى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ: در جايگاه صدق نزد پروردگار مالك مقتدر.(1)
ص: 376
وَ ما كانَ قَوْلُهُمْ اِلاّ اَنْ قالُوا: رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ اِسْرافَنا فى اَمْرِنا وَ ثَبِّتْ اَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ. فَآتاهُمُ اللّه ُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حَسُنَ ثَوابَ الاْخِرَةِ وَ اللّه ُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ.
سخن آنان نبود مگر اينكه گفتند: پروردگارا، گناهان ما و زياده روى در كارهايمان را ببخش و گام هاى ما را ثابت بدار، و ما را در برابر قوم كافر يارى فرما. خدا هم به آنان ثواب دنيا و نيز ثواب نيكوى آخرت را عنايت كرد، و خدا محسنين را دوست دارد.
در فرازى ديگر از دعا بعد از نماز عيد غدير مى خوانيم:
رَبَّنا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا. رَبَّنا ثَبِّتْ اَقْدامَنا وَ انْصُرْنا.(1)
پروردگارا، شنيديم و اطاعت كرديم. پروردگارا، گام هاى ما را ثابت بدار و ما را يارى فرما.
يك فقره از وسط آيه در اين دعا آمده كه كلمات آيه عينا تكرار شده و ارتباط آن را نشان مى دهد.
آنچه مى توان استفاده كرد اينكه پذيرندگان ولايت برندگان دنيا و آخرتند. اينان از خدا گذشت از كوتاهى هايشان و پابرجايى در اعتقادشان، و نصرت در برابر كافرين به ولايت را مى خواهند.
ص: 376
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهّابِ.
پروردگارا، بعد از آنكه ما را هدايت كردى قلوب ما را منحرف مگردان و از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن، كه تو بخشاينده هستى.
در فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير مى خوانيم:
رَبَّنا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا . . . وَ لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهّابِ.(1)
خدايا، شنيديم و اطاعت مى كنيم . . . بعد از آنكه ما را هدايت كردى قلوب ما را منحرف مگردان و از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن، كه تو بخشاينده هستى.
در اين فراز از دعا آيه قرآن عينا منعكس شده و تطبيق كامل دارد، به جز كلمه «رَبَّنا» در آغاز آن كه به خاطر فقرات قبلىِ دعا در اينجا با «واو» عطف شده است.
مفهومى كه ذكر اين آيه درباره غدير مى تواند براى ما داشته باشد آن است كه نعمت ولايت اگر چه بر ما ارزانى شده است، اما زنگار دل ها مى تواند به آن آسيب برساند.
اين است كه بايد از خدا بخواهيم دل ما را در سايه رحمت خويش از زنگ گرفتگى محفوظ بدارد.
ص: 377
رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَىِ ءْ لَنا مِنْ اَمْرِنا رَشَدا.
پروردگارا، از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن، و در كارمان براى ما اسباب هدايت را فراهم كن.
قسمت ديگرى از دعاى نماز در روز عيد غدير چنين است:
فَاَسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما اَنْعَمْتَ عَلَيْنا . . . وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً.(1)
پروردگارا، از تو كامل شدن نعمتى كه به ما دادى مى خواهم . . . و براى ما از نزد خويش رحمتى عنايت فرما.
جمله اول آيه در اين دعا با تغيير عبارت به چشم مى خورد كه به جاى «آتِنا» جمله «اجْعَلْ لَنا» آمده است.
مضمون اين دعا را وقتى در ارتباط با غدير در نظر بگيريم، گويا به خداوند چنين مى گوييم: «خدايا، نعمتت را كه بر ما تمام كرده اى گويى دروازه رحمت را به روى ما باز كرده اى. اكنون كه در وادى رحمت تو هستيم رحمت خاصى براى ما قرار ده و در كارمان راه هدايت را به ما نشان ده».
ص: 378
رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لاتُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادِ.
پروردگارا، آنچه به فرستادگانت وعده داده اى به ما عنايت كن و در روز قيامت ما را خوار مفرما كه تو وعده ات را خلاف نمى كنى.
در قسمتى ديگر از دعا بعد از نماز عيد غدير مى خوانيم:
رَبَّنا فَكَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ اَنْ جَعَلْتَنا مِنْ اَهْلِ الْوَفاءِ بِعَهْدِكَ بِمَنِّكَ عَلَيْنا وَ لُطْفِكَ لَنا، فَلْيَكُنْ مِنْ شَأْنِكَ اَنْ تَغْفِرَ لَنا ذُنُوبَنا . . . رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لاتُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادِ.(1)
پروردگارا، همچنان كه از شأن توست كه ما را با منت و لطف خود از اهل وفا به عهدت قرار دادى، همچنين گناهان ما را ببخش . . . و آنچه به پيامبرانت وعده داده اى به ما عنايت كن، و در روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعده خود را خلاف نمى كنى.
آيه مزبور عينا در اين قسمت دعا منعكس است، و مفهوم آن در ارتباط با غدير از يك سو سربلندى شيعيان در قيامت است كه در آن روز خوار نمى شوند، و از سوى ديگر با پذيرفتن غدير از خدا آنچه به انبياء وعده داده شده مى خواهند، كه اين دليل بر عظمت غدير و ولايت اهل بيت عليهم السلام است.
ص: 379
الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا.
امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم.
از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه مؤمن در روز غدير صد بار اين ذكر را بگويد:
الْحَمْدُ للّه ِِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلايَةِ اَميرِالْمُؤْمُنينَ عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ عليه السلام.(1)
سپاس خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام قرار داد.
در اين دعا مضمون آيه با تغيير جمله بندى در قالب شكر گزارى و نيز تفسير آيه آورده شده است.
اين دعا با قرينه ورود آن در روز غدير و تصريح آخر آن، از يك سو شأن نزول آيه را بيان مى كند كه با اعلام ولايت در غدير هم دين كامل شد و هم نعمت تمام گرديد و هم خدا از اسلام راضى شد، و از سوى ديگر به ما مى آموزد كه اگر قرار بر شكر نعمت است، نعمت ولايت بالاترين نعمتى است كه موظف به سپاسگزارى به خاطر آن هستيم.
ص: 380
اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ.
از خدا و رسول و اولى الامر از شما اطاعت كنيد.
يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ.
اى كسانى كه ايمان آورده ايد تقواى خدا داشته باشيد و با صادقين باشيد.
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم، امام صادق عليه السلام دستور داده اند كه چنين بگوييم:
رَبَّنا اِنَّكَ اَمَرْتَنا بِطاعَةِ وُلاةِ اَمْرِكَ وَ اَمَرْتَنا اَنْ نَكُونَ مَعَ الصّادِقينَ فَقُلْتَ: «اَطيعُوا اللّه َ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْكُمْ» وَ قُلْتَ: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه َ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقينَ». رَبَّنا سَمِعْنا وَ اَطَعْنا.(1)
پروردگارا، تو به ما دستور اطاعت از واليان امرت داده اى و نيز دستور داده اى كه با صادقين باشيم و فرموده اى: «اطاعت كنيد از خدا و رسول و از اولى الامرتان» و نيز فرموده اى: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد تقواى خدا پيشه كنيد و با صادقين باشيد». پروردگارا، ما شنيديم و اطاعت كرديم.
در اين فراز دو بار از اين دو آيه ياد شده است: يك بار با اشاره در اول آن است كه با
ص: 381
كلمه «اَمَرْتَنا» آمده است، يعنى خدايا تو ما را به اين دو مسئله امر كرده اى. بار دوم عين دو آيه آورده شده است.
مطرح كردن اين دو آيه درباره غدير بدين معناست كه خدايا ما با پذيرش غدير در واقع توانسته ايم به دو مسئله اساسى در قرآن عمل كنيم. به عبارت ديگر غدير آمد كه بگويد: اولى الامر كيست و صادقين كيانند، و وظيفه مردم در برابر ايشان چيست؟
از پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آيه «اُولُو الاَْمْرِ» پرسيدند. حضرت فرمود:
جانشينان تا هنگامى كه بر سر حوض كوثر نزد من آيند. همه آنان هدايت كننده و هدايت شده اند. خوار كردن خوار كنندگان به آنان ضرر نمى رساند. آنان با قرآنند و قرآن با آنان است . . .(1)
در غدير پيامبر صلى الله عليه و آله اولين نفر از اين جانشينان را كه على بن ابى طالب عليه السلام است، از فراز آن منبر به همه نشان داد و آن چنان كه ممكن بود معرفى كرد و يازده امام بعد از او را نيز براى همه روشن ساخت و معرفى كرد كه «صادقين» اينانند.
نتيجه گيرى از اين همه آن است كه هر كس امامت غدير را نپذيرد و امام ديگرى براى خود انتخاب كند، نه از اولو الامر قرآنى اطاعت كرده كه قرين خدا و رسول هستند، و نه با صادقين بوده است. در نتيجه از كسانى اطاعت كرده كه غير دستور خدا يا ضد دستور خدا را داده اند و در نگاه ديگر با كاذبين بوده يا با كسانى كه صدق آنان تأييد نشده است.
ص: 382
يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ.
روزى كه هر گروه از مردم را با امام شان صدا مى زنيم.
وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ اِماما.
و ما را براى متقين امام و پيشوا قرار ده.
فرازى ديگر از دعا بعد از نماز روز عيد غدير چنين است:
فَاَسْأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما اَنْعَمْتَ عَلَيْنا . . . وَ اجْعَلْ لَنا مِنَ الْمُتَّقينَ اِماما اِلى يَوْمِ الّدينِ، يَوْمَ يُدْعى كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ.(1)
پروردگارا، از تو مى خواهم نعمتت را بر ما كامل كنى . . . و براى ما از متقين امامى تا روز قيامت قرار دهى، همان روزى كه هر گروه از مردم با امامشان صدا زده مى شوند.
در اين فراز دو آيه مزبور به صورت تضمين در كلام گنجانده شده است. آيه اول با تغيير «نَدْعُو» به «يُدْعى»، و آيه دوم به صورت نتيجه گيرى با افزودن «مِن» آمده است و فرموده: «مِنَ الْمُتَّقينَ». يعنى آنچه در قرآن است كلام امامان به خداست كه ما را براى متقين امام قرار ده، و در اين دعا با اشاره به همان آيه مى گوييم: خدايا، براى ما از متقين
ص: 383
امامى قرار ده، كه رواياتى نيز در اين باره وارد شده است.(1) از اين فرازِ دعاى غدير سه نكته درباره اين آيات به دست مى آيد:
امام غدير موضع اعتماد و مظهر تقواست. در واقع ما كه از خدا امامى از متقين مى خواهيم، براى آن است كه راهبر ما به سوى خداست و اگر مانند پيشوايان سقيفه فاسقى بعد از فاسقى باشد چگونه مى توان در راه خدا پيرو آنان شد؟! امام باقر عليه السلام در بيان اين آيه مى فرمايد:
«وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ اِماما» يعنى امامان هدايت كننده هدايت شده، كه مردم توسط ما هدايت مى شوند، و اين مخصوص آل محمد صلى الله عليه و آله است.(2)
رشته اين امامت متقين بايد تا دامنه قيامت ادامه يابد، چرا كه خداوند فرموده: «هر گروهى از مردم را با امامشان صدا مى زنيم». بنابراين همه نسل ها بايد از متقين امامى داشته باشند تا در روز قيامت پاسخگوى نداى الهى باشند.
آثار اصلى غدير در روز قيامت ظاهر مى شود. در آن روز كه غديريان را با امامانشان فرا مى خوانند، امام آنان با ديگران قابل مقايسه نخواهند بود، و آن روز است كه از انتخاب الهى خرسند و سرفراز خواهند شد. در حديث آمده است:
ص: 384
روز قيامت كه مى شود خداوند عز و جل امامان هدايت و چراغ هاى تاريكى و عَلَم هاى تقوى، يعنى اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام را صدا مى زند. سپس به آنان گفته مى شود: «شما و شيعيانتان از صراط عبور كنيد و بدون حساب وارد بهشت شويد». پس از آن امامان فسق فرا خوانده مى شوند . . .(1)
ص: 385
وَ هُوَ الَّذى اَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ، قَدْ فَصَّلْنَا الاْياتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ.
اوست كه شما را از يك نفر به وجود آورده يا مستقر خواهد بود يا به امانت سپرده شده. ما آيات را براى كسانى كه فهم را به كار مى بندند تفصيل داديم.
وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ اِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ اَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ اِنَّ اللّه َ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدورِ.
به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه از شما گرفته، آنگاه كه گفتيد: شنيديم و اطاعت كرديم، و تقوى را به كار بنديد كه خداوند به راز سينه ها آگاه است.
در بخشى ديگر از دعاى روز غدير كه بعد از نماز آن خوانده مى شود، چنين آمده است:
اللّهُمَّ اِنّى اَسْأَلُكَ بِالْحَقِّ الَّذى جَعَلْتَهُ عِنَْدَهُمْ وَ بِالَّذى فَضَّلْتَهُمْ عَلَى الْعالَمينَ جَميعا، اَنْ تُبارِكَ لَنا فى يَوْمِنا هذا الَّذى اَكْرَمْتَنا فيهِ بِالْوَفاءِ لِعَهْدِكَ الَّذى عَهِدْتَ اِلَيْنا وَ الْميثاقِ الَّذى واثَقْتَنا بِهِ مِنْ مُوالاةِ اَوْلِيائِكَ وَ الْبرائَةِ مِنْ اَعْدائِكَ، وَ تَمُنَّ عَلَيْنا بِنِعْمَتِكَ وَ تَجْعَلَهُ عِنْدَنا مُسْتَقَرّا ثابِتا وَ لا تَسْلُبَناهُ اَبَدا؛ وَ لا تَجْعَلَهُ عِنْدَنا مُسْتَوْدَعا فَاِنَّكَ قُلْتَ: «فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ»، فَاجْعَلْهُ مُسْتَقَرّا ثابِتا.(1)
خدايا، از تو مى خواهم به خاطر حقى كه نزد آنان قرار داده اى و به فضيلتى كه آنان را بر همه جهانيان داده اى، كه چنين روزى را بر ما مبارك گردانى. اين روزى كه در آن بر ما
ص: 386
اكرام نمودى با وفا به عهدت كه با ما پيمان بسته بودى و ميثاقى كه از ما درباره ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت گرفته بودى. از تو مى خواهيم كه با نعمتت بر ما منت گذارى و آن را نزد ما مستقر ثابت قرار دهى و هرگز آن را از ما نگيرى، و آن را به صورت امانتى موقت نزد ما قرار ندهى، چرا كه خود فرموده اى: «ايمان مستقر و وديعه اى است». پس خدايا آن را مستقر و پابرجا قرار ده.
در اين فراز از دعاى غدير، دو آيه مطرح شده كه آيه اول عينا و با استناد صريح به قرآن آورده شده است، كه مى فرمايد: «فَاِنَّكَ قُلْتَ» يعنى خدايا تو در قرآن فرموده اى، و بعد جمله «فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» را عينا از قرآن آورده است. آيه دوم با استفاده از دو كلمه «نعمت» و «ميثاق» در اين دعا تضمين شده است. «نعمت» را به صورت استنتاج و درخواستى درباره اش مطرح فرموده و با عبارت «تَمُنَّ عَلَيْنا بِنِعْمَتِكَ وَ تَجْعَلَهُ عِنْدَنا مُسْتَقَرّا ثابِتا» به جمله «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ» اشاره مى كند و درخواست پابرجايى آن را مى نمايد. «ميثاق» را هم با برداشتن ضمير از «ميثاقَهُ» و آوردن الف و لام بر آن به صورت «الْميثاقِ» ذكر كرده، و چون صورت دعا دارد فعل آن از غايب (واثَقَكُمْ) به خطاب (واثَقْتَنا) برگردانده شده است.
در اين فراز از دعاى غدير - ضمن تفسير دو آيه قرآن - دو جهت مهم درباره آغاز و انجام اعتقاد به ولايت مى آموزيم، بدين معنى كه مسئله پذيرفتن ولايت درباره همه مردم از روز اول خلقت آغاز مى شود و تا آخرين روز زندگى هر كس ادامه مى يابد، و روز غدير به عنوان پُلى بين اين دو مرحله عمل مى كند و آنها را به يكديگر وصل مى نمايد. در اينجا به بيان اين دو جهت مى پردازيم:
ميثاقى كه روز اَلَست با خدا بسته ايم و در روز غدير با آن تجديد عهد كرده ايم
ص: 387
چيست؟ اين پيمانى كه خدا در قرآن ياد كرده كدام است؟ اين دعا به صراحت اعلام مى كند كه عصاره آن ميثاق «مُوالاةِ اَوْلِيائِكَ وَ الْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِكَ» است. اين همان تولى و تبرى است كه به دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا باز مى گردد.
آيا ممكن است دست از پيمان خويش برداريم؟ آيا ممكن است ايمان خود را به ولايت از دست دهيم؟ آيا واقعا در معرض خطر هستيم؟ اين دعا با درخواستى كه از خدا مى نمايد به صراحت پذيرندگان ولايت را در معرض خطر مى بيند، و اين احساس خطر را مستند به قرآن مى نمايد و به اين صورت آيه قرآن هم تفسير مى شود.
خدا كه در قرآن ايمان را به دو صورت «مُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ» مطرح فرموده طبق اين دعا منظورش ولايت اهل بيت و برائت از دشمنان ايشان است كه ممكن است پذيرنده آن روزى از اعتقادش دست بردارد. در اين باره به كلام اميرالمؤمنين عليه السلام گوش مى سپاريم كه مى فرمايد:
ايمان دو گونه است: يكى مستقر ثابت در قلوب و ديگرى عاريه بين قلب و سينه. مستقر آن است كه از بين نمى رود، ولى مستودع حتما مورد بازگشت قرار مى گيرد، اگرچه يك لحظه قبل از خروج روح باشد.(1)
همچنين امام صادق عليه السلام درباره سلب ايمان از عده اى چنين مى فرمايد:
ايمان مستقر آن است كه در قلب كسى پابرجا گشته و هرگز از آن جدا نمى شود، و مستودع آن است كه تا زمانى ايمان را به امانت در خود نگاه مى دارد، ولى بعدا از او سلب مى شود.(2)
ص: 388
وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ، اِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ اَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللّه َ اِنَّ اللّه َ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوّامينَ للّه ِِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلى اَنْ لا تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّه َ اِنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ.
بياد آوريد نعمت خدا را بر شما و پيمانى كه از شما گرفته آنگاه كه گفتيد: شنيديم و اطاعت كرديم، و تقوى را به كار بنديد كه خداوند از راز سينه ها آگاه است. اى كسانى كه ايمان آورده ايد به خاطر خدا استوار و بر عدالت شاهد باشيد، و كينه توزى با قومى باعث نشود كه بى عدالتى نماييد. عدل پيشه كنيد كه آن به تقوى نزديك تر است و تقوا پيشه كنيد كه خداوند به آنچه
انجام مى دهيد آگاه است.
وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدّينِ.
و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مى كرديم.
امام صادق عليه السلام درباره ملاقات دو مؤمن با ولايت در غدير، دستور داده اند كه وقتى به يكديگر مى رسند چنين بگويند:
الْحَمْدُ للّه ِِ الَّذى اَكْرَمَنا بِهذَا الْيَوْمِ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُوفينَ بِعَهْدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَيْنا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِنْ وِلايَةِ وُلاةِ اَمْرِهِ وَ الْقُوّامِ بِقِسْطِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الّدينِ.
سپاس خدايى را كه ما را به اين روز اكرام فرموده و ما را از مؤمنين و وفا كنندگان به پيمانش - كه با ما عهد بسته و ميثاقى كه با ما پيمان بسته - قرار داده، كه آن پيمان صاحب اختيارى واليان امرش و قائمين به عدلش است، و خدا را شكر كه ما را از منكرين و تكذيب كنندگان به روز قيامت قرار نداده است.(1)
ص: 389
در اين فراز از دعا دو آيه قرآن تضمين شده است. يكى آيه ميثاق كه فعل آن به خاطر سياق دعا از ضمير خطاب به متكلم برگردانده شده و به جاى «واثَقَكُمْ» كلمه «واثَقَنا» آمده است. ديگرى آيه سوره مدثر است كه جمله «كُنّا نُكَذِّبُ» به صورت اسم فاعل و كلمه «الْمُكَذِّبينَ» آورده شده است.
از اين دعايى كه براى ملاقات برادران مؤمن در روز غدير آموخته اند، دو نكته مهم فرا مى گيريم كه در واقع تفسير دو آيه قرآن است:
پيمانى كه خدا با ما به نام ولايت بسته بايد تفسير شود. در اين دعا با نسبت دادن «وُلاة امر» و نيز «قائمين به عدل» به خدا با ضمير «ه» به ما مى فهماند كه اگر ما ولايت را پذيرفته ايم به خاطر آن است كه واليان امر از طرف خدا تعيين شده اند، و آنكه بتواند عدالت واقعى را بر قرار كند كسى است كه از طرف خدا براى اين كار منصوب شود. درباره اين آيه دو حديث وارد شده كه عمق مطلب را روشن تر مى نمايد:
حذيفه مى گويد: وقتى آيه «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ» نازل شد، پرسيدند: يا رسول اللّه، اين ولايتى كه شما از خود ما بر ما صاحب اختيارتريد، كدام است؟ فرمود: گوش به فرمان بودن و اطاعت در آنچه خوشتان بيايد يا شما را خوش نيايد.
گفتيم: «گوش به فرمانيم و اطاعت مى كنيم». اينجا بود كه آيه نازل شد: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُمْ بِهِ اِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ اَطَعْنا».(1)
ص: 390
درباره آيه «وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّه ِ . . .» فرمود: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر مردم پيمان ولايت را گرفت گفتند: «شنيديم و اطاعت مى كنيم»؛ ولى بعدا پيمان خود را شكستند.(1)
نتيجه اين است كه ما با خدا پيمان بسته ايم كه فقط منصوب شدگان از طرف او را به صاحب اختيارى خود بپذيريم و در اين باره از آنچه در توان داريم دريغ نكنيم.
آيا انكار ولايت ارتباطى با انكار روز قيامت دارد؟ در اين دعا پس از آنكه از خدا مى خواهيم ما را در ولايت ثابت قدم فرمايد متقابلاً مى گوييم: «ما را از منكرين قرار مده»؛ و با اشاره به آيه قرآن انكار ولايت را تكذيب روز قيامت به حساب مى آوريم. اين بدان معنى است كه اگر كسى اين دستور و پيمان الهى را زير پا مى گذارد گويا قبول ندارد كه روزى در پيشگاه الهى بايد پاسخگوى سؤال درباره آن باشد، وگرنه چه پاسخى در برابر سؤال روز قيامت خواهد داشت.
ص: 391
النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ.
پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است.
يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ.
اى پيامبر، آنچه از سوى پروردگارت به تو نازل شده ابلاغ كن، كه اگر انجام ندهى رسالت او را ابلاغ نكرده اى، و خدا تو را از شر مردم حفظ مى نمايد.
در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير خطاب به آن حضرت چنين مى خوانيم:
اَشْهَدُ اَنَّكَ اَخُو رَسُولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله . . . و اَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ ما اَنْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَ اَوْجَبَ عَلى اُمَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَ جَعَلَكَ اَوْلى بِالُْمؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ. ثُمَّ اَشْهَدَ اللّه َ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: اَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ؟ فَقالُوا: اللّهُمَّ بَلى. فَقالَ اللّهُمَّ اشْهَدْ وَ كَفى بِكَ شَهيدا و حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّه ُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الاِقْرارِ وَ ناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ.(1)
سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين.
سلام بر تو اى دين محكم خداوند و راه مستقيم او.
شهادت مى دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آله هستى . . . و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا درآورد و وجوب اطاعت تو و
ص: 392
ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود.
سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم؟ گفتند: آرى بخدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش و تو به عنوان شاهد و حاكم بين بندگان كفايت مى كنى. خداوند منكرِ ولايت تو را بعد از اقرار و شكننده عهد تو را بعد از پيمان لعنت كند.
در اين قسمت از زيارت غدير دو آيه از قرآن به صورت اشاره مطرح شده است.
يكى آيه تبليغ است كه به صورت خبر از انجام آن مطرح شده است. يعنى خدا فرموده: «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» و در اينجا مى فرمايد: «اَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ ما اَنْزَلَهُ فيكَ». آيه دوم كه درباره اولى به نفس بودن پيامبر صلى الله عليه و آله است به عنوان اعلام عين آن درباره اميرالمؤمنين عليه السلام مطرح شده و مى گويد: «جَعَلَكَ اَوْلى بِالُْمؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ»، و در واقع با جمله دوم به آيه اشاره مى كند كه خدا در قرآن درباره پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده: «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ».
آنچه از اين فراز غدير استفاده مى كنيم نقطه اوج آن است كه مى توان به عنوان «رمز غدير» و «حساس ترين نقطه غدير» نيز از آن ياد كرد. آن نقطه ارتباط بين ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله با ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است. بدين معنى كه ولايت و امامت پيامبر صلى الله عليه و آله به نص قرآن امرى مسلم است و در معناى آن - كه صاحب اختيارى مطلق است - كوچك ترين شكى راه ندارد.
ص: 393
غدير با آن مراسم عظيمش و با آن آيات پى در پى كه نازل مى شد، آمد تا بگويد همان ولايت و همان مقام و همان منصب و همان عظمت براى على عليه السلام عينا اعلام مى شود، و همان گونه كه پذيرفتن اين ولايت درباره پيامبر صلى الله عليه و آله يك واجب اعتقادی است، پذيرفتن آن درباره على عليه السلام نيز واجب است.
آنچه در اين فراز دعا به صورت بسيار زيبايى ترسيم شده نشان دادن ارتباط دو آيه طبق مراسمى است كه در غدير به اجرا درآمد. بدين معنى كه اعلام «اولى به نفس بودن» اميرالمؤمنين عليه السلام همانند پيامبر صلى الله عليه و آله در يك برنامه رسمى انجام شد. شكل اين برنامه مسيرى را طى كرد كه تا امروز وظيفه عظيمى را بر عهده ما گذاشته است، و آن مسير چنين است:
خداوند با آيه «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ» پيامبر صلى الله عليه و آله را صاحب اختيار مطلق مردم قرار داد. در اواخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله با آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ . . .» زمينه اعلام صاحب اختيارى على عليه السلام را به همان معنى كه در آيه قبل براى پيامبر صلى الله عليه و آله آمده بود آماده كرد، و با وعده «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور اعلام آن را داد.
اكنون نوبت آن است كه ببينيم اين دستور چگونه اجرا شد. اين فراز دعا مى گويد: ما شهادت مى دهيم كه آنچه خدا نازل كرده بود و قرار بود پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام كند آن حضرت ابلاغ فرمود. با اين اعلام پنج نتيجه پايه گذارى شد:
ص: 394
الف . «فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ»، امر الهى ابلاغ گرديد و حجت تمام شد.
ب . «اَوْجَبَ عَلى اُمَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ»، وجوب اطاعت و پذيرفتن صاحب اختيارى على عليه السلام رسميت يافت.
ج . «عَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ»، بر اين مهم از مردم بيعت و عهد و پيمان هم گرفته شد.
د . «جَعَلَكَ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ»، رسما اعلام شد كه على عليه السلام مانند پيامبر صلى الله عليه و آله است در صاحب اختيارى مطلق مردم به همان معنى كه براى پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام شده است.
ه . «ثُمَّ اَشْهَدَ اللّه َ تَعالى عَلَيْهِمْ . . .»، پيامبر صلى الله عليه و آله خدا و مردم را بر ابلاغ خود شاهد گرفت، تا هم خود و هم مردم روز قيامت در برابر خدا پاسخگو باشند.
بنابراين ما در زيارت غديريه اقرار مى كنيم كه آنچه به دستور آيه «بَلِّغ» قرار بود تبليغ شود شده، و درباره ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام هيچ عذرى از هيچ كسى پذيرفته نيست و هيچ جاى ابهامى در آن باقى نمانده است.
ص: 395
الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا.
امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم.
وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدّينِ.
و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مى كرديم.
يكى از فرازهاى دعا بعد از نماز عيد غدير چنين است:
اللّهُمَّ وَ كَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ ما اَنْعَمْتَ عَلَيْنا بِالْهِدايَةِ اِلى مَعْرِفَتِهِمْ، فَلْيَكُنْ مِنْ شَأْنِكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تُبارِكَ لَنا فى يَوْمِنا هذَا الَّذى ذَكَّرْتَنا فيهِ عَهْدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ اَكْمَلْتَ لَنا دينَنا، وَ اَتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ، وَ جَعَلْتَنا بِنِعْمَتِكَ مِنْ اَهْلِ الاِْجابَةِ وَ الاِْخْلاصِ بِوَحْدانِيَّتِكَ، وَ مِنْ اَهْلِ الاْيمانِ وَ التَّصْديقِ بِوِلايَةِ اَوْلِيائِكَ، وَ الْبَراءَةِ مِنْ اَعْدائِكَ وَ اَعْداءِ اَوْلِيائِكَ الْجاحِدينَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ.(1)
خدايا، همان گونه كه شأن تو بوده كه بر ما انعام كنى با هدايت به معرفتشان، بر محمد و آل محمد صلوات فرست، و چنين روزى را بر ما مبارك گردان كه در آن عهد و پيمانت را به ما يادآور شدى و دينمان را برايمان كامل كردى و نعمتت را بر ما تمام نمودى و ما را با نعمتت از اهل اجابت و اخلاص به يگانگى خويش و از اهل ايمان و تصديق به ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت و دشمنان اوليائت قرار دادى كه منكر و تكذيب كننده روز جزا هستند.
ص: 396
در اين فراز از دعاى غدير دو آيه قرآن به صورت تضمين در كلام ذكر شده است. يكى آيه «اكمال» كه با تغيير ضماير آن مطابق با سياق دعا، خطاب خداوند به مردم در آيه را به صورت خطاب مردم به خداوند آورده و مى گويد: «اَكْمَلْتَ لَنا دينَنا، وَ اَتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ». آيه ديگر درباره تكذيب قيامت است كه به عنوان برائتِ خواننده دعا از «مُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ» مطرح شده است.
در اين فراز سه نكته جالب درباره غدير به چشم مى خورد:
1 . يادآورى عهد و پيمان:
غدير در واقع روزى است كه خدا عهد و پيمان ولايت را به ما يادآورى مى كند، و از ما مى خواهد با تجديد عهد خود را براى وفادارى به اين پيمان آماده تر كنيم.
2 . ارتباط ولايت با توحيد:
در اين فراز مى گويد: «نعمتت را بر ما تمام كردى» و سپس مى گويد: «با همين نعمتت كه ما را از پاسخ مثبت دهندگان به ندايت قرار دادى، در پذيرش يگانگى ات خالص نمودى».
3 . ارتباط ولايت با برائت:
نعمت خدا در غدير فقط پذيرش ولايت نيست، بلكه برائت و بيزارى از دشمنان خدا و دشمنانِ دوستان خدا لازمه لاينفك نعمتِ غدير است.
ص: 397
وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
و به زودى خواهند دانست آنان كه ظلم كردند كه به كجا باز خواهند گشت.
وَ اِذْ قالُوا اللّهُمَّ اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ فَاَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَليمٍ.
و آنگاه كه گفتند: خدايا اگر اين حقى از جانب توست از آسمان سنگى بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما فرست.
در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير چنين مى خوانيم:
اللّهمَّ انّا نَعْلَمُ اَنَّ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ، فَالْعَنْ مَنْ عارَضَهُ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبِ يَنْقَلِبُونَ.(1)
خدايا، ما مى دانيم كه اين حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس با آن معارضه كند و در مقابل آن سر تعظيم فرود نياورد و آن را تكذيب كند و كافر شود؛ و به زودى آنان كه ظلم كردند خواهند دانست كه به كجا باز خواهند گشت.
در اين فراز از زيارت غدير دو آيه مطرح شده كه يكى به اشاره و ديگرى عين آيه است.
ص: 398
آيه اى كه صريحا آمده «وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا . . .» است كه در قسمت آخر اين فراز آمده است. آيه مورد اشاره ناظر به ماجراى حارث فهرى است كه گفت: «اللّهُمَّ اِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقُّ . . .» و در اينجا به عنوان بيزارى از عمل او و اينكه ما در حقانيت غدير شك نداريم بر عكس كلام او آمده و مى گويد: «اللّهمَّ اِنّا نَعْلَمُ اَنَّ هذا هُوَ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِكَ».
اگر بخواهيم از كنار هم قرار دادن اين دو آيه نتيجه اى بگيريم و پيام اين فراز دعا را در قالبى ديگر بيان كنيم، مى توانيم بگوييم: خدايا، گروهى در غدير شك داشتند يا معتقد بودند كه غدير و ولايتش از سوى تو نيست، يا اصلاً در وجود خود تو شك داشتند يا اصلاً اعتقادى به چيزى نداشتند، ولى ما از آن گروه نيستيم، بلكه مى گوييم: هم تو هستى و هم غدير حق است و هم از نزد تو آمده است.
با اين باور نوبت آن است كه بيزار باشيم از هر كسى كه چنين باورى ندارد و لعنت فرستيم بر همه كسانى كه با غدير ضديت مى كنند يا از روى تكبر آن را نمى پذيرند و فكر خود را فراتر از آن مى دانند و يا آن را تكذيب مى نمايند و به آن كافرند. آنگاه خواهيم گفت: به زودى خواهند دانست آنان كه بر ضد ولايت بساط ظلم را به راه انداختند كه به كجا باز مى گردند.
در اين باره اميرالمؤمنين عليه السلام در ماجراى غصب فدك خطاب به غاصبين فرمود:
قَدْ وَثَبْتُمْ عَلى سُلْطانِ اللّه ِ وَ سُلْطانِ رَسُولِهِ، فَاَخْرَجْتُمُوهُ مِنْ بَيْتِهِ اِلى بَيْتِ غَيْرِهِ مِنْ غَيْرِ بَيِّنَةٍ وَ لا حُجَّةٍ وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.
ص: 399
شما بر حاكميت خدا و رسولش حمله آورديد، و آن را از خانه پيامبر صلى الله عليه و آله به خانه ديگرى منتقل كرديد بدون دليل و حجتى، و به زودى خواهند دانست آنان كه ظلم كردند كه به كجا باز خواهند گشت.
سپس به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: «اِنْصَرِفى حَتّى يَحْكُمَ اللّه ُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمينَ»: «باز گرد تا خدا بين ما حكم كند كه او بهترين حكم كننده است».(1)
ص: 400
الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا.
امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم.
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً اِنَّكَ اَنْتَ الْوَهّابِ.
پرودگارا، قلب هاى ما را دچار تاريكى مفرما بعد از آنكه ما را هدايت كرده اى، و از پيشگاه خود رحمتى بر ما فرود آور، كه تو بخشاينده هستى.
در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير مى خوانيم:
اللّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ . . . اَنْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْيَوْمِ الَّذى عَقَّدْتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ الْعَهْدَ فى اَعْناقِ خَلْقِكَ وَ اَكْمَلْتَ لَهُمُ الدّينَ، مِنَ الْعارِفينَ بِحُرْمَتِهِ وَ الْمُقِرّينَ بِفَضْلِهِ . . . اللّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عيدَكَ الاَْكْبَرَ وَ سَمَّيْتَهَ فِى السَّماءِ يَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَ فِى الاَْرْضِ يَوْمَ الْميثاقَ الْمأخُوذَ وَ الْجَمْعِ الْمَسْؤُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَقْرِرْ بِهِ عُيُونَنا وَ اَجْمِعْ بِهِ شَمْلَنا وَ لا تُضِلَّنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا وَ اجْعَلْنا لاَِنْعُمِكَ مِنَ الشّاكِرينَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ.(1)
خدايا از تو مى خواهم مرا در اين روزى كه براى وليت عهدى بر گردن خلقت بسته اى و دين را برايشان كامل كرده اى، مرا از عارفين به حرمت آن و اقرار كنندگان به فضيلت آن قرار دهى . . .
ص: 401
خدايا همان گونه كه آن را عيد بزرگ خود قرار داده اى و در آسمان روز عهد معهود و در زمين روز پيمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذارى كرده اى، بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و كارهاى ما را به بركت آن منظم فرما و بعد از هدايت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمت هايت از شاكران قرار ده، اى رحم كننده ترين رحم كنندگان.
در اين فراز از زيارت غديريه دو آيه به اشاره آمده است: يكى آيه اكمال است كه فراز اول آن به صورت خطاب و آوردن الف و لام بر سر كلمه «دين» به جاى ضمير آخر آن ذكر شده است، و با عبارت «اَكْمَلْتَ لَهُمُ الدّينَ» آمده است. ديگرى آيه هشتم سوره آل عمران است كه با تغيير كلمه «لا تُزِغْ» به «لا تُضِلَّنا» ذكر شده و به صورت «لا تُضِلَّنا بَعْدَ اِذْ هَدَيْتَنا» آمده است.
آنچه از اين قسمت زيارت استفاده مى شود دو نكته است:
تأكيد بر اينكه در روز غدير به عنوان «كمال دين» از مردم پيمان گرفته شد نقطه حساس اين فراز است. دو سوى اين پيمان از يك سو مردم و از سوى ديگر ولى خداست، كه در اين فراز با تعبير ظريفى بيان شده است. در يك نگاه مى فرمايد: «عَقَّدْتَ فيهِ لِوَلِيِّكَ الْعَهْدَ»، يعنى در چنين روزى براى وليت عهد و پيمان بستى، و در نگاه ديگر مى فرمايد: «فى اَعْناقِ خَلْقِكَ»، يعنى اين عهد و پيمان را بر گردن مخلوقات قرار دادى. از همين جا نتيجه مى گيرد كه نام روز غدير در آسمان ها «روز عهد معود»، و در زمين «روز ميثاق گرفته شده» و «روز جمع مسئول» است.
ص: 402
از آنجا كه بشر هميشه در معرض خطرات نفسانى و شيطانى است و هر لحظه ممكن است از پيمان خويش باز گردد، لذا با اشاره به آيه قرآن از خدا درخواست مى كند كه بعد از چنين هدايت عظيمى ما را گمراه مفرما و ما را بر اين نعمت عظيم از شاكرين قرار ده.
ص: 403
الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا.
امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم.
اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ.
تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كننده اى دارد.
وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدّينِ.
و چنين بوديم كه روز قيامت را تكذيب مى كرديم.
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم چنين آمده است:
اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلى نِعْمَتِكَ عَلَيْنا بِالَّذى هَدَيْتَنا اِلى مُوالاةِ وُلاةِ اَمْرِكَ مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ، وَ الاَْئِمَّةِ الْهادينَ الَّذينَ جَعَلْتَهُمْ اَرْكانا لِتَوْحيدِكَ، وَ اَعْلامَ الْهُدى، وَ مَنارَ التُّقى وَ الْعُرْوَةَ الْوُثْقى، وَ كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ، وَ مَنْ بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ رَضيتَ لَنا الاِْسْلامَ دينا، رَبَّنا فَلَكَ الْحَمْدُ، آمَنّا بِكَ، وَ صَدَّقْنا نَبِيَّكَ الرَّسُولَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ اتَّبَعَنَا الْهادى مِنْ بَعْدِ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ، وَ والَيْنا وَلِيَّهُمْ، وَ عادَيْنا عَدُوَّهُمْ، وَ بَرِئْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ.(1)
ص: 404
خدايا تو را شكر بر نعمتت بر ما كه ما را هدايت كردى به پذيرش ولايت واليان امرت بعد از پيامبرت، و امامان هدايت كننده اى كه آنان را اركان توحيدت و علامت هاى هدايت و مناره هاى تقوى و ريسمان محكم و كمال دينت و تمام نعمتت قرار دادى. آنان را كسانى قرار دادى كه با آنان و ولايتشان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى. پروردگارا، تو را شكر! به تو ايمان آورديم و پيامبرِ ترساننده انذار كننده را تصديق نموديم، و از هدايت كننده بعد از نذيرِ منذر پيروى كرديم، و دوستان آنان را دوست داشتيم و با دشمنانشان دشمنى كرديم، و از منكرين و پيمان شكنان و تكذيب كنندگان روز قيامت بيزارى جستيم.
در اين فراز از دعاى روز غدير سه آيه به صورت اشاره مطرح شده است. آيه «اكمال» به عنوان صفت امامان غدير مطرح شده و با جمله «جَعَلْتَهُمْ . . . كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ وَ مَنْ بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ رَضيتَ لَنَا الاِْسْلامَ دينا» ذكر شده است. آيه بعدى «اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» است(1)، كه با عنوان پيروى از هادى بعد از منذر مطرح شده و در جمله «وَ اتَّبَعْنَا الْهادى مِنْ بَعْدِ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ» گنجانده شده است. آيه سوم در آخر اين دعاست كه به عنوان بيزارى از مكذّبين به روز قيامت ذكر آن به ميان آمده و در جمله «بَرِئْنا مِن . . . الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ» تضمين شده است.(2)
آنچه از اين فراز دعا استفاده مى شود تفسير و بيان كامل عيارى درباره «اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى» و «رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا» است، كه منظور از نعمت و مراد از رضايت رب را بيان مى كند. ذيلاً به بيان اين دو جهت مى پردازيم.
ص: 405
در آغاز اين فراز اَبعاد نعمت پروردگار را بيان مى كند و آن را در هدايت به امامان معصوم عليهم السلام خلاصه مى كند و هم ايشان را كمال دين مى داند. در اوصاف آنان ذكر مى كند كه ايشان اركان توحيد و تنها چراغراه هدايت مردم اند. معناى متقابل اين فراز آن است كه هر كس خدا را از غير راه امامان بشناسد به اركان توحيد دست نيافته و چراغ هدايت را گم كرده و دينش ناقص است.
در قسمت ديگرى از اين دعا پرده از نكته حساسى بر مى دارد، و آن اينكه از مجموع غدير كدام نقطه باعث رضايت رب شده است؟ در پاسخ اين سؤال جمله «بِهِمْ وَ بِمُوالاتِهِمْ» را نشان مى دهد كه شامل دو ركن است: يكى پذيرفتن خود امامان به عنوان امام و صاحب اختيارمان، و ديگرى محبت و موالات آنان. اين بدان معناست كه اگر اين دو ركن از اسلام كسر شود و كسى آن دو را نداشته باشد خدا از اسلام او راضى نيست، و در واقع داخل مسلمانى نيست، و نامى از اسلام را بر خود گذاشته كه هيچگاه خدا از او نمى پذيرد.
ص: 406
يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ.
اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده كه اگر انجام ندهى رسالت او را ابلاغ نكرده اى و خدا تو را از مردم حفظ مى كند.
النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ.
پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به مردم از خودشان صاحب اختيارتر است.
فَمَنْ يَنْصُرُنى مِنَ اللّه ِ اِنْ عَصَيْتُهُ فَما تَزيدُونَنى غَيْرَ تَخْسيرٍ.
چه كسى مرا در برابر خدا كمك خواهد كرد اگر او را عصيان نمايم، پس شما جز ضرر به من چيزى اضافه نمى كنيد.
ما آمَنَ مَعَهُ اِلاّ قَليلٌ.
همراه او جز گروه اندكى ايمان نياوردند.
امام هادى عليه السلام در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام كه شخصا در نجف در حرم شريف آن حضرت انشا نموده، چنين فرموده است:
اِنَّ اللّه َ تَعالَى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله فيكَ دَعْوَتَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظْهارِ ما اَوْلاكَ لاُِمَّتِهِ اِعْلاءً لِشَأْنِكَ وَ اِعْلانا لِبُرْهانِكَ وَ دَحْضا لِلاَْباطيلِ وَ قَطْعا لِلْمَعاذيرِ.
ص: 407
فَلَمّا اَشْفَقَ مِنْ فِتْنَةِ الْفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ الْمُنافِقينَ اَوْحى اِلَيْهِ رَبُّ الْعالَمينَ: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيٌْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ». فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ اَوْزارَ الْمَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اَسْمَعَ وَ نادى فَاَبْلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُمْ اَجْمَعَ فَقالَ: هَلْ بَلَّغْتُ؟ فَقالُوا: اللّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ. ثُمَّ قالَ: اَلَسْتُ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ؟ فَقالُوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ». فَما آمَنَ بِما اَنْزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ.(1)
خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلند مرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد، و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد.
آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر، برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند».
پيامبر صلى الله عليه و آله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم؟ گفتند: آرى
به خدا قسم.
عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام؟ گفتند: آرى. پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: «هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند». ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.
ص: 408
در اين فراز از زيارت غدير چهار آيه قرآن مطرح شده است. يك آيه عينا آورده شده كه همان آيه تبليغ است. آيه ديگر «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ» است كه در قالب كلام پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به مردم ذكر شده و كلمه اول آن از لسان حضرت به صورت «اَلَسْتُ اَوْلى . . .» آمده است. آيه سوم «فَما آمَنَ مَعَهُ اِلاّ قَليلٌ» است كه به صورت تفسير شده مورد ايمان مطرح شده، و آخرين آيه از سوره هود است كه قسمت آخر آن از جمله «فَما تَزيدُونَنى غَيْرَ تَخْسيرٍ» به صورت «وَ لا زادَ اَكْثَرُهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ» ذكر شده است.
اين فراز از زيارت غديريه هشت جهت بسيار مهم از واقعه غدير را موشكافى كرده است كه در منابع ديگر به چشم نمى خورد:
يكى از نكاتى كه در هيچ منبع ديگرى به چشم نمى خورد و به بركت كلام امام هادى عليه السلام در زيارت غدير از آن اطلاع يافته ايم اين است كه مراسم غدير تكليفى سخت از جانب خداوند بر پيامبر صلى الله عليه و آله نبوده، بلكه اين دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله و درخواست آن حضرت از درگاه الهى بوده كه چنين برنامه اى انجام شود؛ و در واقع خداوند دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله را اجابت فرمود. در فراز اولِ آنچه نقل شد اين عبارت صريح را در اين باره مى بينيم: «خداوند دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله را درباره تو اجابت كرد و در نتيجه به او امر كرد كه مقام تو را براى امتش اظهار كند».
چهار هدف - و به عبارت ديگر علت - براى اجراى مراسم عظيم غدير در اين فراز از زيارت غدير ذكر شده است:
ص: 409
الف. نشان دادن عظمت مقام على عليه السلام تا ديگران هر گونه فكرى درباره خلافت را از سر بيرون كنند.
ب. اعلان عمومى امامت على عليه السلام از سوى مقام نبوت، كه بزرگترين برهان و دليل بر اين مقام است.
ج. درهم شكستن هرگونه اباطيلى كه در برابر خلافت على عليه السلام بخواهد دليلى شمرده شود.
د. اتمام حجت بر مردم به گونه اى كه هيچ عذرى از هيچ كسى درباره ولايت على عليه السلام پذيرفته نشود.
جمع بندى اين چهار هدف نشانگر يك سياست گذارى الهى است كه اگر كسى واقعا در جستجوى صراط مستقيم باشد و خود را به هر سخن واهى قانع نكند، منحرف نخواهد شد. آيا تعجب ندارد كه در برابر دليل محكمى چون غدير - با آن پشتوانه هاى قرآنى - عده اى بخواهند با آوردن نام شورا آن هم در شكل دروغينش، و اعلان آن از سوى ابوبكر براى عمر بدون اينكه كمترين عنوان شرعى يا عقلى در آن باشد، و با جعل فرازهايى چون «لايجتمع النبوة و الخلافة فى اهل بيت واحد»، خلافت را به غاصبين بسپارند و از آن دفاع هم بنمايند؟!
با توجه به اينكه دستور اعلام ولايت از مدينه تعيين شده بود، و پيامبر صلى الله عليه و آله اين سفر را با دو دستور و دو نيت آغاز كرد: يكى حج و ديگرى ولايت؛ نزول آيه تبليغ در نزديكى غدير به ما مى فهماند كه مسئله خاصى پيش آمده كه لازمه اش نزول اين آيه بوده است.
در اين فرازِ زيارت علت نزول آيه را دو جهت بيان كرده است: يكى ترس از فتنه فاسقين كه بخواهند چنان مراسم عظيمى را بر هم زنند و نتيجه آن شود كه اگر آن مجلس برگزار نمى شد بهتر بود. ديگرى ترس جانى از شر منافقين كه بخواهند قبل از
ص: 410
مراسم يا همزمان با آن و يا بعد از آن به مقام نبوت آسيبى برسانند كه باعث آشفتگى در جامعه مسلمين شود.
اينجا بود كه خداوند با آيه تبليغ انجام منظم چنان مراسمى و نيز حفظ جان پيامبر صلى الله عليه و آله را ضمانت نمود، و اكنون با فكرى آسوده مى توانست برنامه اى سه روزه تدارك شود و برنامه هاى مختلف آن طراحى گردد. با مطالعه در تركيب جمعيتى كه در غدير حاضر بودند و درصد منافقينى كه در آنجا حضور داشتند، مى توان به علت نزول اين آيه پى برد. به عبارت ديگر بايد از انجام منظم چنان مراسم مفصلى كه صد و بيست هزار نفر در جاى جاى آن مشاركت داشتند تعجب كرد، كه پاسخ اين تعجب همان ضمانت الهى در «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» است.
روايات بسيارى دلالت دارد كه مراسم غدير در شرايط سخت گرما انجام شده و حرارت هوا به حدى بوده كه مردم قسمتى از لباس خود را زير پايشان و قسمتى ديگر را روى سرشان مى گذاشتند تا هم از آفتاب و هم از داغى ريگ ها در امان باشند. اين فراز از زيارت غدير نيز به دو جهت اين مراسم عظيم اشاره مى كند:
با توجه به اينكه اعلان ولايت مى توانست در مدينه يا مكه انجام شود، اما مصالح بسيارى اقتضا مى كرد در بين راه و با تحمل خستگى سفر به انجام رسد؛ در فرازى از زيارت به اين مطلب اشاره كرده مى فرمايد: «فَوَضَعَ عَلى نَفْسِهِ اَوْزارَ الْمَسيرِ»: «سنگينى سفر را بر جان خود خريد».
اجراى مراسم غدير در هواى گرم، و در هنگام ظهر كه خورشيد در وسط آسمان است و تيزترين حرارت خود را بر زمين مى فرستد، نشان ديگرى از اهميت آن ماجراى به ياد ماندنى است؛ كه در فرازى از زيارت غدير به آن اشاره شده است: «نَهَضَ فى رَمْضاءِ الْهَجيرِ»: «در گرماى ظهر بپاخاست».
ص: 411
پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از ابلاغ هر پيام جديدى، از مردم پرسيد كه تا امروز چگونه پيامبرى براى شما بوده ام؟ آيا ساير اوامر الهى را چگونه به شما ابلاغ كرده ام؟ آيا از من در تبليغم كوتاهى ديده ايد؟
اين سؤالات پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از اعلام ولايت در غدير، در يك جمله دو كلمه اى گنجانده شد كه از مرد پرسيد: «هَلْ بَلَّغْتُ؟»، و اين بدان معناست كه «آيا حق تبليغ را ادا كرده ام»؟! و وقتى مردم تصديق كردند، خدا را بر اين اقرار شاهد گرفت. اين بدان معنى بود كه اگر تاكنون در مبلّغ بودن حق آن را ادا كرده ام در اعلان ولايت نيز همان گونه ام، و اين ابلاغ را نمى توان از ابلاغ هاى ديگر جدا كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله براى اعلان ولايت على عليه السلام در واضح ترين و همه فهم ترين شكل آن، ولايت خود را مطرح فرمود و درباره آن از مردم اقرار گرفت كه بر فرد فرد مردم از خود آنان صاحب اختيارترم. با اين اقرار بدون نياز به هيچ توضيحى فرمود: على نيز مانند من است و هيچ فرقى بين صاحب اختيارى او و من نيست، و آنچه درباره من پذيرفته ايد بايد درباره او بپذيريد، و براى زود فهم تر شدن مطلب دستان على عليه السلام را گرفت و بالا برد.
از فاصله چهارده قرن اين سؤال در اذهان ما جاى مى گيرد كه آيا همه صد و بيست هزار نفر صداى پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيدند و فهميدند و آيا حقيقتا به همه ابلاغ شد. برنامه حساب شده غدير چنان بود كه در متن تاريخ آمده است: «ما فِى الدَّوْحاتِ اَحَدٌ اِلاّ
ص: 412
وَ رَآهُ بِعَيْنِهِ وَ سَمِعَهُ بِاُذُنِهِ»(1): «در منطقه غدير كسى از حاضرين نماند مگر آنكه با چشم خود پيامبر صلى الله عليه و آله را بر فراز منبر ديد و سخن آن حضرت را شنيد». اين مطلب در زيارت غدير در عبارت زيبايى ترسيم شده است: «فَخَطَبَ وَ اَسْمَعَ وَ نادى فَأَبْلَغَ»: «پيامبر صلى الله عليه و آله خطابه اى ايراد كرد و شنوانيد، و با صداى بلند فرمود و به همه رسانيد».
با آن تبليغ عظيم در غدير، آيا احتمال مى رفت حتى يك نفر مؤمن نباشد؟ پس چرا چنين شد كه فقط عده كمى ايمان آوردند؟ اين تعجبى ندارد كه زحمات همه انبياء عليهم السلام با چنين برخوردى رو به رو مى شد و اين مردم بودند كه در پى هواهاى خود حق را عمدا كنار مى گذاشتند و با باطل همراه مى شدند! با اشار به دو آيه قرآن اين گذشته مكرر امت ها درباره مسلمانان نيز بيان شده است. در يك آيه سخن از قلت مؤمنان و در آيه ديگر زيان كارى اكثريت به ميان آمده است:
الف. «فَما آمَنَ بِما اَنْزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ»: «به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد، جز عده كمى ايمان نياوردند».
ب. «وَ لا زادَ اَكْثَرَهُمْ غَيْرَ تَخْسيرٍ»: «اكثرشان جز زيان براى خود نيفزودند».
و اين دو تابلويى است كه بايد تحليل كنندگان غدير از آن غافل نباشند، و بدانند كمى مؤمنان بر حقانيت غدير ضررى نمى زند، و اين مخالفان غديرند كه بر خود ضرر زده اند.
ص: 413
اَلَمْ تَرَ اِلَى الَّذينَ تَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَى اللّه ِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ. اِتَّخَذُوا اَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللّه ِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ. لَنْ تُغْنِىَ عَنْهُمْ اَمْوالُهُمْ وَ لا اَوْلادُهُمْ مِنَ اللّه ِ شَيْئا اُولئِكَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ.
يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللّه ُ جَميعا فَيَحْلِفونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ عَلى شَىْ ءٍ اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ. اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَاَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ اُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ اَلا اِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ.
آيا نگاه نمى كنى به كسانى كه پذيرفتند ولايت قومى را كه خداوند بر آنان غضب كرده كه آنان نه از شمايند و نه از آنان؛ و به خدا قسمِ دروغ ياد مى كنند در حالى كه خود مى دانند. آنان قسم هاى خود را سپر قرار داده اند و بدين وسيله مانع راه خدا شده اند و براى آنان عذاب خوار كننده اى است. اموال و اولادشان هيچ فايده اى براى آنان نخواهد داشت؛ آنان اصحاب آتش اند كه در آن دائمى خواهند بود. روزى كه خدا همه آنان را مبعوث مى فرمايد آنان براى خدا هم قسم ياد مى كنند همان گونه كه براى شما قسم ياد مى كنند، و گمان مى كنند بر پايه اى استوارند، ولى آگاه باشيد كه آنان دروغگويانند. شيطان بال خود را بر آنان گسترده و ياد خدا را از خاطر آنان برده است. اينان حزب شيطانند، و آگاه باشيد كه حزب شيطان زيانكارانند.
الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا.
امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم.
اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ.
تو ترساننده اى و براى هر قومى هدايت كننده اى است.
ص: 414
اِنْ يَدْعُونَ اِلاّ شَيْطانا مَريدا لَعَنَهُ اللّه ُ وَ قالَ لاََتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصيبا مَفْرُوضا وَ لاَُضِلَّنَّهُمْ وَ لاَُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الاَْنْعامِ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللّه ِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيّا مِنْ دُونِ اللّه ِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبينا يَعِدُهُمْ وَ يُمَنّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ اِلاّ غُرُورا.
جز شيطانِ عصيانگرى را - كه خدا او را لعنت كند - صدا نمى زنند. شيطان گفت: حتما از بندگان تو نصيب معينى خواهم گرفت و آنان را گمراه نموده و اميدوار خواهم كرد، و به آنان دستور خواهم داد تا گوش چهار پايان را به علامت جاهليت براى بتها بِبُرند، و به آنان دستور خواهم داد كه خلق خدا را تغيير دهند، و هر كس شيطان را ولى خود حساب كند و خدا را كنار بگذارد، خسارت روشنى كرده است. شيطان به آنان وعده مى دهد و آنان را اميدوار مى كند، ولى شيطان جز مغرور كردن چيزى به آنان وعده نمى دهد.
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ. الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ.
واى در آن روز بر تكذيب كنندگان كه روز قيامت را تكذيب مى كنند.
در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير چنين مى خوانيم:
فَاَشْهَدُ يا اِلهى اَنَّ الاِْمامَ الْهادِى الْمُرْشِدَ الرَّشيدَ عَلِىَّ بْنَ اَبى طالِبٍ اَميرَالْمُؤْمِنينَ الَّذى . . . جَعَلْتَ الاِْقْرارَ بِوِلايَتِهِ تَمامَ تَوْحيدِكَ وَ الاِْخْلاصَ لَكَ بِوَحْدانِيَّتِكَ وَ اِكْمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ عَلى جَميعِ خَلْقِكَ، فَقُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ: «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا».
فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى ما مَنَنْتَ بِهِ عَلَيْنا مِنَ الاِْخْلاصِ لَكَ بِوَحْدانِيَّتِكَ، وَ جُدْتَ عَلَيْنا بِمُوالاةِ وَلِيِّكَ الْهادى مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ، وَ رَضيتَ لَنَا الاِْسْلامَ دينا بِمَوْلانا، وَ اَتْمَمْتَ
ص: 415
عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِالَّذى جَدَّدْتَ لَنا عَهْدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ ذَكَّرْتَنا ذلِكَ وَ جَعَلْتَنا مِنْ اَهْلِ الاِْخْلاصِ وَ التَّصْديقِ لِعَهْدِكَ وَ ميثاقِكَ وَ مِنْ اَهْلِ الْوَفاءِ بِذلِكَ، وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ، الْجاحِدينَ بِيَوْمِ الدّينِ، وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُحَرِّفينَ وَ الْمُبَتِّكينَ آذانَ الاَْنْعامَ، وَ الْمُغَيِّرينَ خَلْقَ اللّه ِ، وَ مِنَ الَّذينَ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ، وَ صَدَّهُمْ عَنِ السّبيلِ وَ الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ . . .
اللّهُمَّ الْعَنِ الْجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ مِنَ الْأَوَّلينَ وَ الاْخِرينَ.(1)
الهى، من شهادت مى دهم كه امام هدايت كننده ارشاد كننده هدايت شده على بن ابى طالب اميرالمؤمنين است، كه اقرار به ولايت او را كامل بودن توحيدت و اخلاص در يگانگى ات و كامل شدن دينت و تمام نعمتت بر همه خلقت قرار دادى و فرمودى - و كلام تو حق است - : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم».
پس تو را شكر بر آنچه بر ما منت نهاده اى از اخلاص به توحيدت و بر آنچه بر ما كرم كرده اى، با پذيرفتن ولايت ولىّ هدايت كننده ات بعد از پيامبر ترساننده منذرت، و با مولايمان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى، و نعمتت را با تجديد عهد و ميثاقت بر ما تمام كردى و آن پيمان را به ياد ما آوردى، و ما را از اهل اخلاص و تصديق نسبت به عهد و ميثاقت و از اهل وفا به آن قرار دادى، و ما را از عهد شكنان و تكذيب كنندگان قرار ندادى كه روز قيامت را تكذيب مى كنند، و ما را از تغيير دهندگان و تبديل كنندگان و تحريف كنندگان و زنده كنندگان اعمال جاهليت و تغيير دهندگان خلق خدا قرار ندادى، و از كسانى كه شيطان بال خود را بر آنان گسترانده و ياد خدا را از خاطر آنان برده و از راه راست مانع شده، قرار ندادى.
خدايا، لعنت كن انكار كنندگان و پيمان شكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان و تكذيب كنندگانى كه روز قيامت را تكذيب مى كنند، از اولين و آخرين.
ص: 416
در اين فراز از دعاى روز غدير، پنج آيه به تصريح يا تضمين و يا اشاره گنجانده شده است. اول آيه اكمال است كه ابتدا به صورت اشاره با عبارت «جَعَلْتَ الاِْقْرارِ بِوِلايَتِهِ . . . اِكْمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ» آمده و بعد از آن اصل آيه عينا آورده شده است. بعد از ذكر اصل آيه يك بار ديگر به اشاره با عبارت «وَ رَضيتَ لَنَا الاِْسْلامَ دينا بِمَوْلانا وَ اَتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ» آمده است.
آيه دوم «اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ . . .» است كه به صورت تضمين در كلام آمده و با عبارت «بِمُوالاةِ وَلِيِّكَ الْهادى مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ» ذكر شده است.
آيه سوم آيه «مُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ» است كه دو بار در اين فراز دعا مطرح شده است. بار اول از قول دعا كننده و به عنوان نفى آن با عبارت «وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ النّاكِثينَ وَ الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ الْجاحِدينَ بِيَوْمِ الدّينِ» ذكر شده، و بار دوم در لعنت بر مكذبين با عبارت «اللّهُمَّ الْعَنِ . . . الْمُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدّينِ» آمده است.
آيه چهارم «فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الاَْنْعامِ» از سوره نساء است كه به صورت تضمين در كلام و نفى آن از دعا كننده، با عبارت «وَ لَمْ تَجْعَلْنا مِنَ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُحَرِّفينَ وَ الْمُبَتِّكينَ آذانَ الاَْنْعامِ وَ الْمُغَيِّرينَ خَلْقَ اللّه ِ» ذكر شده است.
آيه پنجم «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ» است كه عبارت «فَصَدّوا عَنْ سَبيلِ اللّه ِ» از آيه قبل در آخر اين فراز آورده شده و به صورت تضمين در كلام و نفى آن از دعا كننده با عبارت «وَ لَمْ تَجْعَلْنا . . . مِنَ الَّذينَ اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّه ِ وَ صَدَّهُمْ عَنِ السَّبيلِ» ذكر شده است.
از اين فراز دعاى روز غدير هفت نكته استفاده مى شود: ولايت كمال توحيد، تفسير «اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ»، تفسير آيه اكمال، تفسير آيه «الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ»، تفسير
ص: 417
آيات سوره نساء، تفسير «اِسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ»، لعنت بر حزب شيطان؛ كه به تفصيل اين هفت مورد مى پردازيم.
اقرار به يگانگى خداوند چه ارتباطى به پذيرفتن ولايت مى تواند داشته باشد كه كمال توحيد حساب شده است؟ اين همان نكته اى است كه در اين فراز دعا به آن اشاره شده و دو عبارت در بيان آن ذكر شده است: يكى تمام توحيد، و ديگرى اخلاص در اقرار به وحدانيت.
اين فصل پيچيده از غدير مى تواند بدان معنى باشد كه پذيرنده ولايت كه يك امر الهى است در واقع سر تعظيم در برابر خدا فرود آورده و اين آخرين و مهمترين دستور الهى را پذيرفته است؛ و اين گونه توحيد خود را در اعلى درجه به نمايش گذاشته است. نقطه مقابل كسانى هستند كه با نپذيرفتن ولايت - همانند شيطان - در عين اقرار به توحيد، خداهاى ديگرى از قبيل هواى نفس و تكبر و آنان كه در برابر خدا قد عَلَم كرده اند را نيز پذيرفته اند.
بنابراين انكار يا قبول نكردن غدير حتى در توحيد و اقرار به وحدانيت اشخاص نيز مؤثر مى افتد و آن را از خالص بودن بيرون مى آورد، چنان كه نقطه متقابل آن پذيرفتن غدير است كه اخلاص در توحيد و ادعاى خالصانه در اعتقاد به يگانگى خداوند است.
با توجه به آنچه در بيان آيه گذشت(1)، در اين فراز دعا هم تصريح مى كند كه ما طبق نص آيه قرآن موظفيم بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله از هدايتگرانى پيروى كنيم. اكنون از اين فراز
ص: 418
دعا مى فهميم كه مصداق «لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» اميرالمؤمنين عليه السلام است آنجا كه مى فرمايد:
«وَ جُدْتَ عَلَيْنا بِمُوالاةِ وَلِيِّكَ الْهادى مِنْ بَعْدِ نَبِيِّكَ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ».
نكات جالبى از تفسير «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ . . .» در اين فراز از دعاى غدير نهفته كه در جاى ديگرى به اين صراحت يافت نمى شود، و بيانگر ابعاد گسترده اين يك آيه در قرآن است:
پاسخ اين سؤال كه آيا غدير نعمت را بر مؤمنان تمام كرد يا بر همه بشريت، در اين فراز دعا آمده است آنجا كه مى فرمايد: «جَعَلْتَ الاِْقْرارَ بِوِلايَتِهِ . . . تَمامَ نِعْمَتِكَ عَلى جَميعِ خَلْقِكَ»: «خدايا، اقرار به ولايت على عليه السلام را كامل شدن نعمت بر همه خلقت قرار دادى».
اين بدان معنى است كه اگر بشريت در هر دين و مذهب و فكر و اعتقادى باشد صلاحش و كامل ترين شكل استفاده اش از نعمت خدا در پذيرفتن ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است، و خداوند با اعلام ولايت در نزول نعمتش بر بندگان هيچ فروگذار نكرده است. حتى مخالفان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام اولين محروميت شان استفاده نكردن از نعمت تامه الهى است و اين گونه بر خود ضربه زده و در برابر ذات الهى ناسپاسى بزرگى را مرتكب مى شوند
اتمام نعمت از سوى خداوند با اعلام ولايت انجام شده، چه مردم بفهمند و چه نفهمند، و چه بپذيرند و چه نپذيرند. اما از آنجا كه آثار اين اتمام نعمت بايد در بندگان
ص: 419
ظاهر شود و مقصود خداوند تعالى هدايت بشر است، تحقق عملى آن هنگامى است مردم ارزش اين نعمت را درك كنند و به آن ارج نهند و آن را بپذيرند. اكنون در مقام سپاسگزارى از درك اين نعمت دو جهت را مطرح مى كنيم:
اول : تجديد پيمان با اقرار روز اَلَست درباره ولايت و يادآورى آن، و تصديق خالصانه آن ميثاق و اعلام وفادارى به آن.
دوم : از عهد شكنان نبودن، تكذيب نكردن به جاى اقرار، از تغيير دهندگان طبق خواسته خود نبودن، از بازگشت كنندگان به جاهليت نبودن، از حزب شيطان نبودن.
كلمه «اليوم» گوياى آن است كه خداوند در روز غدير اسلام را به عنوان دين مردم راضى شده است، اما هنوز نياز به يك كلمه صريح احساس مى شود كه بگويد در «الْيَوْم» چه مسئله اى اتفاق افتاده و چه جهت جديدى در اسلام مطرح شده كه باعث كمال آن شده است. شايد صريح ترين واژه اى كه گوياى اين معنا باشد همان است كه در اين فراز دعا به چشم مى خورد، آنجا كه مى فرمايد: «رَضيتَ لَنَا الاِْسْلامَ دينا بِمَوْلانا».
اين بدان معنى است كه هر چه هست از بركت وجود اميرالمؤمنين عليه السلام است، و جا دارد بگوييم: به خاطر مولاى ما، و به بركت وجود مولاى ما و به تأثيرى كه وجود مبارك حجة اللّه در دين ما دارد، و به خاطر ضربه اى كه دين از جاى خالى حجت خدا مى خورد، و با توجه به نياز ابدى دين به وجود معصومى چون اميرالمؤمنين عليه السلام، خداوند در حالى اسلام كسى را مى پذيرد و از اسلام او راضى مى شود كه ولايت و صاحب اختيارى مقام عصمت را پذيرفته باشد.
ص: 420
در آياتى از قرآن تكذيب به «يَوْم الدّين» و در آياتى ديگر به «الدّين» نسبت داده شده است. منظور از «دين» در اين موارد ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است كه در روايات متعددى به آن تصريح شده است. آنچه به عنوان نتيجه گيرى از اين ارتباط به دست مى آوريم آن است كه انكار ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام يا به معناى انكار قيامت است كه از آن به «يَوْم الدّين» تعبير شده، و يا انكار «دين» است كه به دين كامل الهى معنى شده است.(1)
امام صادق عليه السلام درباره آيه «فَما يُكَذِّبُك بَعْدُ بِالدّينِ» مى فرمايد: «دين ولايت على بن ابى طالب است».(2)
امام كاظم عليه السلام آيات قبل را هم مطرح كرده مى فرمايد: «لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْويمٍ، ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلينَ»، اين انسانى كه در بهترين صورت خلق شده به خاطر بغض اميرالمؤمنين عليه السلام تا اَسْفَل السّافِلينَ مى رود. آنگاه از او مى پرسند: «فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدّينِ»: «چه چيزى باعث شد كه دين را تكذيب نمايى»؟ منظور از دين ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است.(3)
امام رضا عليه السلام در بيان آيه «اَرَأَيْتَ الَّذى يُكَذِّبُ بِالدّينِ»، فرمود: منظور كسى است كه ولايت على بن ابى طالب را نمى پذيرد و آن را انكار مى كند.(4)
آنان كه دعوت سقيفه را پذيرفته اند در واقع شيطان را صدا مى زنند، بلكه هم آن شيطان و هم اين شيطان را صدا مى زنند.
ص: 421
با توجه به اينكه در اين فراز از دعاى غدير آيه مزبور دقيقا بر منكرين ولايت و مخالفين اميرالمؤمنين عليه السلام تطبيق شده، تفسير گونه اى بر آيه چنين ترسيم مى شود:
مخالفين ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام كه سقيفه را به جاى آن حضرت پذيرفته اند، جز شيطانِ رانده شده اى را صدا نمى زنند كه مورد لعنت خدا قرار گرفته است. او كه گفته است: از بندگان خدا نصيبى را به خود اختصاص خواهم داد و آنان را گمراه خواهم كرد و آنان را اميدوار به آرزوهاى واهى خواهم نمود و به آنان دستور خواهم داد تا رسوم جاهليت و بت پرستى را برگردانند، و تا آنجا پيش روند كه خلق خدا را تغيير دهند.
با توجه به تصميمات چنين شيطانى، هر كس او را ولىّ خود قرار دهد و خدا را كنار گذارد خسارت واضحى نموده است. شيطانى كه به آنان وعده هاى دروغين مى دهد و آنان را به آرزوهاى پوچ اميدوار مى كند، ولى جز حيله و مغرور كردن هدف ديگرى ندارد.
خداوند در پنج آيه از سوره مجادله گروهى را معرفى مى كند كه مورد غضب او هستند. آنگاه به بيان حيله هاى آنان مى پردازد و سپس اعلام مى كند كه شيطان كاملاً بر آنان مسلط است و بايد آنان را حزب شيطان بناميم. با در نظر گرفتن اينكه در اين فراز از دعاى غدير آيات مزبور به مخالفين اميرالمؤمنين عليه السلام و برگزينندگان راهى غير از غدير تفسير شده، مى توان آيات مزبور را چنين معنى كرد:
آيا نمى نگرى به قومى كه ولايت سقيفه را پذيرفته اند كه خدا بر آنان غضب كرده است. اين پيروان سقيفه نه از شمايند و نه از آنان. از شگردهاى آنان قسمِ دروغ است در حالى كه در باطن حقيقت را مى دانند. آنان قسم هاى خود را سپرى در برابر اميرالمؤمنين عليه السلام قرار داده اند، و با اين روش بر سر راه خدا مانع ايجاد مى كنند.
ص: 422
بنابراين طرفداران سقيفه بايد منتظر عذاب خوار كننده اى باشند، و آنان جهنمى اند و دائم در آنجا خواهند بود.
آنان حتى در روز قيامت كه در پيشگاه الهى براى محاكمه آورده مى شوند دست از قسم هاى دروغين خود بر نمى دارند، و هنوز بر اين باورند كه ره توشه اى براى قيامت آورده اند.
واقعيت آن است كه شيطان چنان آنان را زير بال هاى خود گرفته كه ياد خدا را از خاطر آنان محو كرده است. آنچه مى ماند آن است كه اينان حزب و دار و دسته شيطانند، و پيداست كه حزب شيطان جز خسارت هيچ نتيجه اى به دست نخواهد آورد.
اميرالمؤمنين عليه السلام درباره شگردهاى سقيفه كه باعث گمراهى مردم تا ابد شد، مى فرمايد: بدانيد كه اگر حق خالص بود در آن اختلافى نبود، و اگر باطل خالص بود بر هيچ صاحب عقلى مخفى نمى ماند؛ ولى قسمتى از حق و قسمتى از باطل گرفته مى شود و با يكديگر مخلوط مى شود، و آنجاست كه هر دو با هم به صورت يك مطلب ديده مى شوند. در اين هنگام است كه «اِسْتَحْوَذَ الشَّيْطانُ عَلى اَوْلِيائِهِ»: «شيطان بر اوليائش بال مى گستراند»، و آنان كه از سوى خداوند حسن عاقبت برايشان در نظر گرفته شده نجات مى يابند.(1)
با تطبيق آيات مذكور بر مخالفان اميرالمؤمنين عليه السلام، در روز غدير به ما دستور داده اند كه مصداق اين آيات را مورد لعن قرار دهيم. اگر ما سردمداران سقيفه را لعن مى كنيم به استناد قرآن اوصافى دارند كه مستحق لعن هستند و عين همان صفات مذكور در قرآن را در لعن خود مى آوريم: «اللّهُمَّ الْعَنِ الْمُغَيِّرينَ وَ الْمُبَدِّلينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ . . .».
ص: 423
در يك جمع بندى از آيات ذكر شده در اين فراز از دعا، دشمنان و منكران ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را لعن مى كنيم به خاطر آنكه در برابر ولايتى كه در غدير توسط پيامبر صلى الله عليه و آله از طرف خداوند اعلام شد، دست به اقدامات كينه توزانه عظيمى زدند كه آثار آن تا آخر روزگار محو شدنى نيست. آنان طبق اين آيات متصف به اين اوصافند: منكر، عهد شكن، تغيير دهنده، تبديل كننده، تكذيب كننده، تحريف كننده، فراموش كننده ياد خدا، مانع شونده از صراط مستقيم، و نهايتا حزب شيطان كه زير بال او آرام گرفته اند.
ص: 424
رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلاْيمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادِ.
پروردگارا، ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد؛ و ما هم ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را ببخش و بدى هايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان از دنيا ببر. پروردگارا، به ما عنايت كن آنچه به دست فرستادگانت به ما وعده داده اى و روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعده ات را خلاف نمى كنى.
يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ.
اى پيامبر، برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر نرسانى رسالت او را ابلاغ نكرده اى، و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند.
اِنْ هُوَ اِلاّ عَبْدٌ اَنْعَمْنا عَلَيْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنى اِسْرائيلَ
او نيست مگر بنده اى كه به او نعمت داده ايم و او را نمونه اى براى بنى اسرائيل قرار داده ايم.
وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللّه ِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً.
و براى دل خود محبوبى جز خدا و رسول و مؤمنين قرار ندادند.
ص: 425
قُلْ هذِهِ سَبيلى اَدْعُو اِلَى اللّه ِ عَلى بَصيرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنى وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ.
بگو اين راه من است كه با بصيرت به سوى خدا دعوت مى كنم: من و آنان كه پيروان من اند. خدا منزه است و من از مشركين نيستم.
فَسَتَعْلَمُونَ مِنْ اَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى.
به زودى خواهيد دانست كه اصحاب راه درست كيانند و آن كس كه هدايت شده كدام است.
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم چنين مى گوييم:
رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادى لِلاْيمانِ اَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ، رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْميعادِ.
رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنَا النِّداءَ، وَ صَدَّقْنَا الْمُنادى رَسُولَكَ صلى الله عليه و آله اِذْ نادى نِداءً عَنْكَ بِالَّذى اَمَرْتَهُ اَنْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما اَنْزَلْتَ اِلَيْهِ مِنْ مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ، وَ حَذَّرْتَهُ وَ اَنْذَرْتَهُ اِنْ لَمْ يُبَلِّغْ اَنْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ اَنَّهُ اِذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ.
فَنادى مُبَلِّغا وَحْيَكَ وَ رِسالاتِكَ: «اَلا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ اَميرُهُ».
رَبَّنا قَدْ اَجَبْنا داعِيَكَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ مُحَمَّدا عَبْدَكَ الَّذى اَنْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ مَثَلاً لِبَنى اِسْرائيلَ.
ص: 426
رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعْنا مَوْلانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الاَْنامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ اِلَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبْحانَ اللّه ِ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِاَمْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ.(1)
پروردگارا، ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد، و ما هم ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را ببخش و بدى هاي مان را از ما بزداى و ما را با نيكان بميران.
پروردگارا، آنچه توسط فرستادگانت به ما وعده داده اى به ما عنايت كن و روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعده ات را خلاف نمى كنى.
پروردگارا، ما ندا را شنيديم و ندا كننده را كه پيامبرت بود تصديق كرديم، آنگاه كه از سوى تو ندا كرد به آنچه دستور داده بودى و بر او نازل كرده بودى كه از طرف تو درباره ولايت صاحب اختيار مؤمنان ابلاغ كند. و او را بر حذر داشتى و ترساندى كه اگر ابلاغ نكند بر او غضب خواهى كرد، و اگر رسالت هاى تو را ابلاغ كند او را از شر مردم حفظ خواهى كرد.
آنجا بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به قصد ابلاغ وحى و رسالت تو چنين ندا كرد: «بدانيد كه هر كس من مولى و صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست، و هر كس من ولىّ اويم على ولىّ اوست، و هر كس من پيامبر او بوده ام على امير اوست».
پروردگارا، ما دعوت كننده تو را اجابت كرديم، همان ترساننده منذر، يعنى محمد صلى الله عليه و آله بنده تو كه بر او انعام فرمودى و او را نمونه اى براى بنى اسرائيل قرار دادى.
پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مى كنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليه السلام شرك مى ورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مى كنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مى دهند.
ص: 427
در اين فراز از دعاى روز غدير شش آيه گنجانده شده است. يكى آيه «رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا . . .» است كه عينا و به طور كامل آورده شده و سپس به تفسير آن پرداخته شده است. ديگرى آيه تبليغ است كه به صورت نقل به معنى و با اشاره به ابعاد مختلف آن بيان شده است. جمله «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» به صورت « بِالَّذى اَمَرْتَهُ اَنْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما اَنْزَلْتَ اِلَيْهِ . . .» آمده ؛ و جمله «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» به صورت «وَ حَذَّرْتَهُ وَ اَنْذَرْتَهُ اِنْ لَمْ يُبَلِّغْ اَنْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ» ذكر شده، و عبارت «وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ» با جمله «وَ اِنَّهُ اِذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ الناسِ» تعبير شده است.
آيه بعدى «وَ جَعَلْناهُ مَثَلاً لِبَنى اِسْرائيلَ» است كه به صورت خطاب به خداوند آمده است.
سپس يادى از آيه «صِراط سَوِىّ» شده و به دنبال آن آيه «قُلْ هذِهِ سَبيلى . . .» از متكلم به صورت غايب بيان شده و با عبارت «سَبيلَكَ الدّاعِىَ اِلَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ» آمده است و قسمت آخر اين آيه تفسير شده است. به همين جهت به جاى «وَ سُبْحانَ اللّه ِ وَ ما اَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ» جمله «وَ سُبْحانَ اللّه ِ عَمّا يُشْرِكُونَ . . .» ذكر شده است. آخرين آيه كه كاملاً به اشاره ذكر شده آيه «وَليجَة» است كه با عبارت «بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ» ذكر شده است.
از فراز ذكر شده در دعاى روز غدير تفسير دقيقى از پنج آيه قرآن به چشم مى خورد كه به بيان آنها مى پردازيم:
در اين آيه آمده است كه پروردگارا ما شنيديم منادى براى ايمان ندا مى كند و ما هم ايمان آورديم. آنچه در اولين مرحله به ذهن هر مخاطبى مى رسد آن است كه منادى چه كسى بوده و ندا شده چه كسانى بوده اند و خود ندا چه بوده است؟ امام صادق عليه السلام در اين
ص: 428
فراز از دعاى غدير به موشكافى اين جهات پرداخته و پرده از اسرار اين آيه دعاگونه برداشته است.
در اين دعا سه جمله براى معرفى ندا كننده آمده است. جمله اول «صَدَّقْنَا الْمُنادى رَسُولَكَ» است، كه پيامبر صلى الله عليه و آله را منادى معرفى مى كند. عبارت بعدى «اَجَبْنا داعِيَكَ النَّذيرَ الْمُنْذِرَ مُحَمَّدا عَبْدَكَ» است، كه عنوان «دعوت» را در بيان هدف اين منادى مى افزايد و به نام مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله تصريح مى نمايد. جمله سوم «نادى نِداءً عَنْكَ» است، كه بيانگر نيابت تام منادى از طرف خداست، و در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله لسان اللّه ناطق است كه به دستور خدا اين ندا را به بشريت رسانده است؛ چنانكه در قسمت ديگرى از همين دعا مى فرمايد: «فَنادى مُبَلِّغا وَحْيَكَ وَ رِسالاتِكَ».
پس از شناخت «مُنادى»، نوبت آن است كه بدانيم متن و محتواى نداى او چه بوده است؟ در اين دعا با اشاره به آيه تبليغ مى فرمايد: «بِالَّذى اَمَرْتَهُ اَنْ يُبَلِّغَ عَنْكَ ما اَنْزَلْتَ اِلَيْهِ مِنْ مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ» و معلوم مى كند كه مورد ندا «ولايت و صاحب اختيارى صاحبان ولايت» است.
در قسمت ديگرى از همين دعا متن ندا را روشن كرده مى فرمايد: «فَنادى . . .: اَلا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ . . .».
نكته قابل توجه در تفسير اين آيه آن است كه وقتى خداوند در قرآن بفرمايد: «اَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ»، و اين ايمان به رب انطباق بر ايمان به ولايت پيدا كند، ابعاد مهمى از عظمت ولايت روشن مى شود: از يك سو اطاعت از ولىّ منتخب خدا اطاعت از خداست، و از سوى ديگر ولايت او متصل به ولايت خداست، و از جانب ديگر ايمان
ص: 429
به ولايت لازمه ايمان به خداست، و از بُعد ديگر ادعاى ايمان به خدا بدون ايمان به ولايت باطل است.
يك نكته درباره آيه تبليغ، بيان منظور از «ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» است كه در اين دعا آن را «مُوالاةِ وَلِىِّ الْمُؤْمِنينَ» ذكر كرده است، و معناى آن «پذيرش ولايت صاحب اختيار مؤمنان» است.
اما نكته تازه اى كه در اين دعا درباره آيه تبليغ ديده مى شود نگاهى به پشت پرده «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» است. گويا خداوند دو راه در برابر پيامبرش قرار داده است: يا ابلاغ و يا عدم ابلاغ، و براى هر كدام نتيجه اى قرار داده است، چنانكه در اين دعا آمده است: «وَ حَذَّرْتَهُ وَ اَنْذَرْتَهُ اِنْ لَمْ يُبَلِّغْ اَنْ تَسْخَطَ عَلَيْهِ، وَ اَنَّهُ اِذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمْتَهُ مِنَ النّاسِ»، يعنى عدم ابلاغ نارضايتى و سخط خداوند را در پى خواهد داشت، و ابلاغ ضمانت حفظ الهى را در بر دارد. همين مطلب عينا در خطبه غدير منعكس است، آنجا كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
وَ اُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ ، حَذَرا مِنْ اَنْ لا اَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى اَحَدٌ.(1)
«من ادا مى كنم آنچه به من وحى كرده از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچكس نتواند آن را از من دفع نمايد».
راه هموارى كه به آسانى به مقصد مى رساند و بشر بايد از خداوند تشكر كند كه
ص: 430
چنين راهى را براى او آماده كرده تا بهشت و پاداش اخروى را به دست آورد و هدايت حقيقى جز آن نيست، در قرآن به عنوان «الصِّراطَ السَّوِىَّ» مطرح شده است. در اين دعاى غدير، ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را تفسير آن قرار داده و از زبان آنان كه اين راه را پذيرفته اند مى گويد: «آمَنّا وَ اتَّبَعْنا . . . صِراطَكَ السَّوِىَّ الْمُسْتَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ الْبَيْضاءَ»، چنانكه امام باقر عليه السلام در بيان همين آيه مى فرمايد: صاحب «الصِّراطَ السَّوِىَّ وَ مَنِ اهْتَدى»كسى است كه به ولايت ما اهل بيت هدايت شده است.(1)
كلمه «وَليجَة» به معناى «محبوبِ مورد اعتماد قلب» است. هر كس براى راهى كه مى خواهد طى كند به شخص مورد اعتمادى كه او را دوست داشته باشد احساس نياز مى كند، تا دست او را بگيرد و او را هدايت كند. در اين دعا در مقام تنزيه خداوند از
آنچه بشر شرك مى ورزد، يكى از موارد شرك را برگزيدنِ «محبوب هاى مورد اعتمادى» غير آنان كه خداوند نشان داده ذكر مى كند و مى گويد: «وَ سُبْحانَ اللّه َ عَمّا يُشْرِكُونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِاَمْرِ رَبِّهِمْ وَ بِاتِّخاذِ الْوَلائِجِ مِنْ دُونِهِ».
بنابراين آنان كه سقيفه را جايگاه اعتماد قلب خود براى راه خدا به حساب آورده اند و به غدير كه خدا نشان داده اعتماد نكرده اند، در واقع وليجه و مورد اعتمادى غير از خدا را برگزيده اند؛ به عبارت ديگر اعتماد به غير خدا را بر اعتماد به خدا ترجيح داده اند، كه اين طلب كردن علنى جهنم و فرار از بهشت است. در اين باره كلمات دُرَر بارى از پيامبر و ائمه عليهم السلام رسيده كه دو سوى اعتماد را براى ما بيان كرده است.
ص: 431
امام باقر عليه السلام در بيان كلمه «مؤمنين» كه در آيه آمده و اينكه «هدايت شدگان جز خدا و رسولش و مؤمنين را محبوبِ مورد اعتماد خود قرار نمى دهند» فرمود: منظور از مؤمنين ائمه عليهم السلام هستند، كه هدايت يافتگان واقعى كسى جز آنان را مورد اعتماد قلب خود قرار نمى دهند.(1)
در حديث ديگرى هر مورد اعتمادى جز امامان معصوم عليهم السلام مردود شناخته شده چنان كه امام باقر عليه السلام مى فرمايد: «از اعتماد كردن ها در دينتان برحذر باشيد كه هر جايگاه اعتمادى جز ما طاغوت است».(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود: «اين على بن ابى طالب است . . . به ولايت او تمسك كنيد، و دشمن او را - با كنار زدن او - مورد اعتماد خود قرار ندهيد كه خداى جبار بر شما غضب مى كند».(3) همچنين در كلام مفصلى در اين باره فرمود:
دامان على را بگيريد كه اوست صديق اكبر و فاروقى كه بين حق و باطل جدايى مى افكند. هر كس او را دوست داشته باشد خدا او را هدايت مى كند و هر كس او را مبغوض بدارد خدا او را مبغوض مى دارد، و هر كس از او تخلف كند خدا او را به راه نابودى مى برد.
از اوست دو سبط امت من حسن و حسين كه دو پسران من هستند و از حسين امامان هدايت كننده خواهد بود. خداوند علم و فهم مرا به آنان داده است. ولايت آنان را بپذيريد، و جز آنان هيچ كس را مورد اعتماد قلب خود قرار ندهيد كه مبادا غضبى از پروردگارتان بر شما نازل شود، و هر كس غضبى از پروردگارش بر او نازل شود سقوط مى كند.(4)
ص: 432
در اين آيه به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داده شده كه اعلام كند: «اين راه من است كه من و پيروانم با بصيرت به سوى خدا دعوت مى كنيم و از هر چه شرك است خدا را منزه مى دانيم».
در دعاى روز غدير به موشكافى اين راه پرداخته كه اشاره «هذِهِ سَبيلى» به كدام سو است آنجا كه مى فرمايد: «آمَنّا وَ اتَّبَعْنا . . . سَبيلَكَ الدّاعى اِلَيْكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ . . .»: «خدايا ما ايمان آورده و پيروى مى كنيم از مولايمان . . . كه راه توست، و او و پيروانش با بصيرت به سوى آن دعوت مى كنند».
آنگاه دو بُعد پذيرش و عدم قبول ولايت را طبق آنچه در آيه آمده به عنوان مظهر توحيد و شرك مطرح كرده است. در بُعد اول ايمان و پيروى از راه با بصيرت پيامبر صلى الله عليه و آله را مطرح مى كند، و در بُعد دوم بيزارى از شرك در ولايت يا شرك در امر پروردگار را مطرح مى كند، و يا شرك با پذيرفتن ولايت و صاحب اختيارى هر كسى جز ائمه عليهم السلام كه مورد اعتماد قرار گيرد.
در اين باره امام باقر عليه السلام مى فرمايد: منظور از «قُلْ هذِهِ سَبيلى . . .» پيامبر و اميرالمؤمنين و اوصياء بعد از ايشان است.(1)
امام صادق عليه السلام درباره همين آيه مى فرمايد: «منظور ولايت ما اهل بيت است كه هيچ كس جز گمراه آن را انكار نمى كند».(2)
ص: 433
وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلى اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا.
آنگاه كه پروردگار تو از بنى آدم - از صلب آنان - نسل آنان را گرفت و آنان را بر خودشان شاهد قرار داد كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آرى، شهادت داديم.
ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ
سپس در آن روز درباره نعمت ها مورد سؤال قرار خواهيد گرفت.
الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا.
امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم.
وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْؤُولُونَ.
آنان را متوقف كنيد كه بايد مورد سؤال قرار گيرند.
وَ اِنَّهُ فى اُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِىٌّ حَكيمٌ.
و او در ام الكتاب نزد ما على حكيم است.
ص: 434
اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ.
تو ترساننده هستى و هر قومى هدايت كننده اى دارد.
لَقَدْ رَاى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى.
از آيات بزرگ پروردگارش ديد.
عَمَّ يَتَسائَلُونَ. عَنِ النَّبَأِ الْعَظيمِ. الَّذى هُمْ فيهِ مُخْتَلِفُونَ.
از چه چيزى سؤال مى كنند؟ از خبر عظيم كه در آن اختلاف دارند.
قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظيمٌ اَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ
بگو او خبر عظيم است كه شما از آن اعراض مى كنيد.
در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام وارد شده چنين مى خوانيم:
اَللّهُمَّ فَكَما كانَ مِنْ شَأْنِكَ، يا صادِقَ الْوَعْدِ، يا مَنْ لا يُخْلِفُ الْميعادَ، يا مَنْ هُوَ فى كُلِّ يَوْمٍ فى شَأْنٍ، اَنْ اَتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِمُوالاةِ اَوْلِيائِكَ الْمَسْؤُولِ عَنْهُمْ عِبادَكَ، فَاِنَّكَ قُلْتَ: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»، وَ قُلْتَ: «وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْؤُولُونَ»، وَ مَنَنْتَ عَلَيْنا بِشَهادَةِ الاِْخْلاصِ لَكَ بِوِلايَةِ اَوْلِيائِكَ، الْهُداةِ مِنْ بَعْدِ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ السِّراجِ الْمُنيرِ وَ اَكْمَلْتَ لَنَا الدّينَ بِمُوالاتِهِمْ وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ، وَ اَتْمَمْتَ عَلَيْنَا النِّعَمَ بِالَّذى جَدَّدْتَ لَنا عَهْدَكَ،
ص: 435
وَ ذَكَّرْتَنا ميثاقَكَ الْمَأْخُوذَ مِنّا فى مُبْتَدَءِ خَلْقِكَ اِيّانا وَ جَعَلْتَنا مِنْ اَهْلِ الاِْجابَةِ، وَ ذَكَّرْتَنَا الْعَهْدَ وَ الْميثاقَ وَ لَمْ تُنْسِنا ذِكْرَكَ، فَاِنَّكَ قُلْتَ: «وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلى اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا» بِمَنِّكَ بِاَنَّكَ اَنْتَ اللّه ُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبُّنا، وَ اَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ نَبِيَّنا، وَ اَنَّ عَلِيّا اَميرَالْمُؤْمِنينَ وَلِيُّنا وَ مَوْلانا، وَ شَهِدْنا بِالْوِلايَةِ لِوَلِيِّنا وَ مَوْلانا مِنْ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ مِنْ صُلْبِ وَلِيِّنا وَ مَوْلانا عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ اَميرِالْمُؤْمِنينَ، عَبْدُكَ الَّذى اَنْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ فى اُمِّ الْكِتابِ لَدَيْكَ عَلِيّا حَكيما، وَ جَعَلْتَهُ آيَةً لِنَبِيِّكَ، وَ آيَةً مِنْ آياتِكَ الْكُبْرى وَ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ فيهِ مُخْتَلِفُونَ، وَ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْؤُولُونَ، وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى عَنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ اِذْ هُمْ مَوْقُوفُونَ وَ عَنِ النَّعيمِ مَسْؤُولُونَ.(1)
خدايا، اى صادق الوعد، اى خدايى كه در وعده ات تخلفى نمى كنى، اى خدايى كه هر روزى در شأنى هستى، همان گونه كه نعمتت را بر ما ارزانى داشتى با پذيرش ولايت اوليائت كه درباره آنان از بندگانت سؤال خواهد شد، چنان كه فرموده اى: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»، و فرموده اى «وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْؤُولُونَ»، و با شهادت اخلاص براى تو بر ما منت گذاشته اى با ولايت اوليائت، هدايتگران بعد از پيامبر ترساننده منذر كه چراغ
تابان است، و دين ما را با ولايت آنان و بيزارى از دشمنانشان كامل كرده اى، و نعمتت را بر ما تمام كردى با پيمانى كه با ما تجديد نمودى و به ما يادآور شدى ميثاقى را كه در ابتداى خلقتت از ما گرفته اى، و ما را از اهل اجابت قرار دادى و عهد و پيمان را به يادمان آوردى و آن را از خاطر ما به فراموشى نسپردى چنان كه فرموده اى: «وَ اِذْ اَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنى آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ اَشْهَدَهُمْ عَلى اَنْفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا». بلى، خدايا به لطف تو شهادت مى دهيم كه تو خدايى و جز تو اى پروردگار ما خدايى نيست، و محمد بنده و پيامبر تو و نبى ماست، و على اميرالمؤمنين ولى و صاحب اختيار ماست؛ و شهادت مى دهيم به ولايت آنان كه ولى و صاحب اختيار ما از نسل پيامبرت از صلب ولى و مولاى ما على بن ابى طالب هستند. همان بنده تو كه بر او عنايت
ص: 436
فرمودى و او را در ام الكتاب «عَلِىٌّ حَكيمٌ» قرار دادى، و او را آيتى براى پيامبرت و آيتى از آيات كبراى خويش و خبر عظيمى قرار دادى كه درباره آن اختلاف دارند و نبأ عظيمى كه از آن اعراض مى كنند و روز قيامت درباره او مورد سؤال قرار مى گيرند. همان
كسى كه تمام نعمت توست كه بندگانت درباره او مورد سؤال قرار مى گيرند، آنگاه كه همه متوقف شوند و درباره نعمت ها مورد سؤال قرار گيرند.
در اين فراز از دعاى روز غدير نُه آيه قرآن مورد استشهاد قرار گرفته كه بعضى عينا و بعضى به اشاره و بعضى به صورت تضمين در كلام است. اول آيه اكمال است كه به صورت خطاب تضمين در كلام شده و با عبارت «اَتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ» در اوائل دعا و در فرازهاى بعدى با عبارت «اَكْمَلْتَ لَنَا الدّينَ» و «اَتْمَمْتَ عَلَيْنَا النِّعَمَ» ذكر شده است. دوم و سوم آيه «لَتُسْئَلُنَّ . . .» و آيه «وَقِفُوهُمْ . . .» است كه عينا آورده شده و در آخر دعا بار ديگر با عبارت «تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى عَنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ اِذْ هُمْ مَوْقُوفُونَ وَ عَنِ النَّعيمِ مَسْئُولُونَ» به آن اشاره شده است. چهارم آيه «اَنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ . . .» است كه به صورت اشاره با عبارت «الْهُداةِ مِنْ بَعْدِ النَّذيرِ الْمُنْذِرِ» آمده است.
پنجم آيه ميثاق است كه ابتدا با اشاره آمده و سپس عين آيه آورده شده است. ششم آيه «فى اُمِّ الْكِتابِ . . .» است كه به صورت تضمين در كلام خطابى و با عبارت «جَعَلْتَهُ فى اُمِّ الْكِتابِ لَدَيْكَ . . .» آورده شده است. هفتم آيه «لَقَدْ رَآى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى» است كه با تعبير «آيَةً مِنْ آياتِكَ الْكُبْرى» به آن اشاره شده است. هشتم آيات اول سوره «عَمَّ يَتَسائَلُونَ» است كه عينا آورده شده است. نهم آيه «قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظيمٌ . . .» است كه به صورت معرفه و غايب با عبارت «النَّبَأُ الْعَظيمُ الَّذى هُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مُعْرِضُونَ وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْئُولُونَ» ذكر شده است.
از اين فراز دعاى روز غدير چهار نكته قرآنى استفاده مى شود، كه به بيان آنها مى پردازيم:
ص: 437
در اين قسمت از دعاى غدير به تفسير معناى دو بُعد اكمال دين و اتمام نعمت به صورت جداگانه پرداخته است.
در اين باره ولايت و برائت را ملازم و دخيل در كمال دين مى داند و مى فرمايد: «اَكْمَلْتَ لَنَا الدّينَ بِمُوالاتِهِمْ وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ» يعنى دين را با ولايت اهل بيت عليهم السلام و بيزارى از دشمنان شان براى ما كامل فرمودى. اين بدان معنى است كه قبول ولايت و صاحب اختيارى امامان معصوم عليهم السلام هنگامى نزد خدا دين كامل است كه از دشمنان و مخالفان ايشان برائت و بيزارى داشته باشيم، و دين آنان را با دين دشمنانشان قابل جمع ندانيم. به عبارت ديگر اگر با پذيرش ولايت آنان دين كامل مى شود لازمه اش آن است كه با پذيرش ولايت غير آنان از اين كمال سقوط مى كند.
درباره اتمام نعمتِ خداوند دو عبارت در اين دعا به چشم مى خورد:
اول: جمله «اَتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِمُوالاةِ اَوْلِيائِكَ الْمَسْؤُولِ عَنْهُمْ عِبادَكَ». معناى اين عبارت آن است كه ولايتِ واجب شده بر ما درباره امامان به اندازه اى مهم است كه خدا بندگان را در اين باره مورد سؤال قرار خواهد داد، و هيچ كس نمى تواند از پاسخ چنين سؤالى شانه خالى كند.
دوم: جمله «اَتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِالَّذى جَدَّدْتَ لَنا عَهْدَكَ وَ ميثاقَكَ الْمَأْخُوذَ مِنّا فى مُبْتَدَءِ خَلْقِكَ اِيّانا». ارزش اين اتمام نعمت آن است كه نعمت سابقه دار خداوند در روز اول خلقت بار ديگر به ما يادآورى مى شود. در اين يادآورى دو جهت باعث اتمام نعمت است: يكى به ياد آوردن عهد و پيمان روز اَلَست، و ديگرى تجديد پيمان و اعلان وفادارى بر آن، كه هر دو عظمت اين نعمت را بر ما روشن مى نمايد.
ص: 438
قرآن تصريح دارد كه در ابتداى خلقت انسان، همه بنى آدم به صورت ذرّاتى در پيشگاه خداوند اقرارهايى داشته اند. در اين فرازِ دعا هم با آوردن آيه صريح قرآن درباره روز اَلَست، يادآور شده كه آن عهد و پيمان به يادآوردنى است و فراموش شده نيست. همچنين يادآور شده كه آن ميثاقِ اَلَست را خداوند پيش روى انسان قرار مى دهد و او را در اين باره امتحان مى كند تا ببيند چه كسانى بر سر عهد خود هستند و چه كسانى از وفادارى به آن سرباز مى زنند.
بعد از اين مقدمات نوبت به بيان موضوع اقرار در روز «اَلَسْت» مى رسد كه در اين دعا به مفصل ترين صورت بيان شده است. آنچه در ابتداى خلقت به آن اقرار كرده ايم طبق آنچه در اين دعا آمده چهار مطلب بوده است:
1 . اِنَّكَ اَنْتَ اللّه ُ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبُّنا.
2 . اِنَّ مُحَمَّدا عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ نَبِيُّنا.
3 . اِنَّ عَلِيّا اَميرَالْمُؤْمِنينَ وَلِيُّنا وَ مَوْلانا.
4 . الْوِلايَةُ لِوَلِيِّنا وَ مَوْلانا مِنْ ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ مِنْ صُلْبِ وَلِيِّنا وَ مَوْلانا عَلِىٍّ.
اكنون جا دارد به كلماتى از معصومين عليهم السلام در اين باره اشاره كنيم:
امام باقر عليه السلام درباره آيه «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» مى فرمايد: پروردگار عزوجل آنگاه كه فرزندان آدم را از صلب آنان گرفت و آنان را بر خودشان شاهد قرار داد به آنان چنين فرمود: «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ مُحَمَّدٌ رَسُولى وَ عَلِىٌّ اَميرُالْمُؤْمِنينَ»؟(1)
ص: 439
امام صادق عليه السلام درباره اين آيه مى فرمايد: از آنان پيمان بر ربوبيت خداوند و نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله و امامت اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام گرفته شد، و خدا چنين فرمود: «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ وَ مُحَمَّدٌ نَبِيُّكُمْ وَ عَلِىٌّ اِمامُكُمْ وَ الاَْئِمَّةُ الْهادِيَةَ الْمَهْدِيَّةَ اَئِمَّتُكُمْ»؟ همه بنى آدم در آن روز گفتند: بلى ما شاهد هستيم. خداوند فرمود: اين اقرار براى آن بود كه مبادا روز قيامت
بگوييد: ما از اين غافل بوديم.(1)
امام باقر عليه السلام به نكته ديگرى از اين اقرار روز «اَلَسْت» اشاره مى فرمايد، و اينكه خداوند در آن روز ولايت را عرضه كرد تا همه به دستور خدا آن را بپذيرند و بايد مى پذيرفتند و كسى حق نداشت بگويد من راه خدا را نمى خواهم، اما با اين همه شيطان
صفتان همان روز هم در برابر خدا قد عَلَم كردند. امام باقر عليه السلام مى فرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود:
تو هستى آن كسى كه خدا به وسيله تو در آغاز خلقتِ مردم آنان را به صورت اشباحى بپا داشت و به آنان فرمود: «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ»؟ گفتند: بلى. فرمود: «وَ مُحَمَّدٌ رَسُولى»؟ گفتند: بلى. فرمود: «وَ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ وَصِيّى»؟ در اينجا اكثريت مردم جز عده كمى ابا كردند از اينكه پاسخ مثبت دهند به خاطر تكبر و سركشى از ولايت تو، و آن عده كم - كه جدا كم بودند - اصحاب يمين هستند.(2)
در اين فراز از دعاى روز غدير، چهار صفت از اوصاف بلند اميرالمؤمنين عليه السلام ذكر شده كه همه برگرفته از متن قرآن و طبق آياتى است كه به آن حضرت تفسير شده است:
ص: 440
«عَبْدُكَ الَّذى اَنْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ جَعَلْتَهُ فى اُمِّ الْكِتابِ لَدَيْكَ عَلِيّا حَكيما».
اين جمله اشاره به آيه 4 سوره زخرف است، و معنايش آن است كه خداوند از اميرالمؤمنين عليه السلام در لوح محفوظ به عنوان «عَلِىّ حَكيم» ياد كرده، و آن حضرت نزد خدا چنين مقامى دارد.
در احاديث متعددى از امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهم السلام نقل شده كه مقصود از اين آيه اميرالمؤمنين عليه السلام است.(1) جالب است كه اين فضيلت را از لسان يكى از اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام در حالى كه حضرت در ميدان جنگ بر بالين او آمده بود بشنويم. در جنگ جمل زيد بن صوحان به ميدان رفت و پس از جنگ نمايانى بر زمين افتاد. اميرالمؤمنين عليه السلام بالاى سر او آمد و كنارش نشست و فرمود: اى زيد، خدا تو را رحمت كند، كه هزينه ات كم اما كمكت بسيار بود. زيد سرش را به سمت حضرت بلند كرد و عرضه داشت:
يا اميرالمؤمنين، خدا تو را جزاى خير دهد. به خدا قسم تو را نشناختم مگر كسى كه به خدا آگاهى دارى و در لوح محفوظ على حكيم هستى، و خدا در سينه تو جلوه عظيم دارد.(2)
«وَ جَعَلْتَهُ آيَةً لِنَبِيِّكَ وَ آيَةً مِنْ آياتِكَ الْكُبْرى».
اين جمله اشاره به آيات سوره نجم است كه معراج پيامبر صلى الله عليه و آله را ترسيم مى كند و اينكه در آن شب خداوند آيات بزرگ را به رسولش نشان داد، آنجا كه مى فرمايد: «لَقَدْ رَآى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى». اين فراز دعا نشان مى دهد كه در آن شب يكى از
ص: 441
آيات كبراى الهى - بلكه اكبر آيات الهى - به پيامبر صلى الله عليه و آله نشان داده شده است. وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى فرمايد: «ما للّه ِِ نَبَأٌ اَعْظَمُ مِنّى وَ ما للّه ِِ آيَةٌ اَكْبَرُ مِنّى»: «خداوند خبرى عظيم تر از من ندارد، و براى خداوند آيت و نشانه اى بزرگ تر از من نيست».(1)
«جَعَلْتَهُ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ فيهِ مُخْتَلِفُونَ وَ النَّبَأَ الْعَظيمَ الَّذى هُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ».
عنوان «نَبَأ عَظيم» در دو جاى قرآن مطرح شده و هر دو به اميرالمؤمنين عليه السلام تفسير شده است.
يكى در سوره «ص» كه در پى آن مسئله اعراض مردم از اين نبأ عظيم مطرح شده است. ديگرى در سوره «نبأ» كه در پى آن سخن از اختلاف مردم درباره آن به ميان آمده است.
در اين فراز از دعاى غدير با در نظر گرفتن اينكه مردم درباره اميرالمؤمنين عليه السلام اختلاف كرده اند و اكثريتى از او اعراض نموده اند، با صداى بلند اعلام مى كنيم كه «خدايا، شَهِدْنا بِالْوِلايَةِ لِوَلِيِّنا وَ مَوْلانا» و ما درباره او هيچ اختلافى نداريم و هرگز از او اعراض نكرده ايم؛ و اگر اختلاف داريم با كسانى است كه ولايت او را قبول نمى كنند و از آن حضرت رويگردانند
در اينجا به ابعادى از مسئله «نبأ عظيم» از لسان مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام گوش مى سپاريم كه اسرارى از آن را براى ما نشان مى دهد. آن حضرت ارتباط مستقيم نبأ عظيم را با غدير چنين بيان فرموده است:
ص: 442
اَنَا النَّبَأُ الْعَظيمُ، الَّذى اَكْمَلَ اللّه ُ تَعالى بِهِ الدينَ يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ. اَنَا الَّذى قالَ رَسُولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ».(1)
من هستم آن خبر عظيمى كه خداوند تعالى در روز غدير خم به وسيله آن دين را كامل كرد. من كسى هستم كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ام فرمود: «هر كس من صاحب اختيار اويم على صاحب اختيار اوست».
در كلامى ديگر آن حضرت به بيان «هُمْ فيهِ مُخْتَلِفُونَ» مى پردازد و با اشاره به برنامه عظيم غدير سزاى اين اختلاف ناروا را به قيامت واگذار مى نمايد، آنجا كه مى فرمايد:
به خدا قسم منم آن نبأ عظيمى كه درباره آن اختلاف كرديد و بر سر ولايت من به نزاع پرداختيد، و پس از آنكه ولايت مرا پذيرفتيد از آن بازگشتيد، و با تجاوز خود هلاك شديد بعد از آنكه با شمشير من نجات يافتيد، و در روز غدير دانستيد، و روز قيامت نتيجه آنچه انجام داديد را خواهيد دانست.(2)
آن حضرت در سخنى ديگر به اعراض امت ها از ولايت خود اشاره كرده مى فرمايد: «به خدا قسم من هستم آن نبأ عظيمى كه همه امت ها - به هر زبانى كه بودند - درباره آن اختلاف كردند؛ و فضيلت من بر امت هاى گذشته - با اختلاف زبان هاى آنان عرضه شد، ولى به فضل من اقرار نكردند.(3)
همچنين در فرمايش ديگرى دامنه «نبأ عظيم» را به قيامت كشانده مى فرمايد:
ص: 443
اَنَا النَّبَأُ الْعَظيمُ؛ اَقِفُ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النّارِ وَ اَقُولُ: هذا لى وَ هذا لَكَ.
من خبر عظيم هستم. بين بهشت و جهنم مى ايستم و (خطاب به آتش) مى گويم: اين شخص مربوط به من، و اين ديگرى متعلق به توست.(1)
«وَ عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْؤُولُونَ وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى مِنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ».
خداوند در روز قيامت همه مردم را مورد سؤال قرار خواهد داد و از آنان سؤالات مختلفى به اقتضاى حالشان در دنيا خواهد پرسيد، اما يك سؤال را از همه مى پرسد و آن ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است، چنانكه در اين فراز دعا بدان تصريح شده، و در قسمت بعدى اين بخش به آن مى پردازيم.
چند فراز از دعاى روز غدير اشاره به مسئله سؤال از مردم در روز قيامت مى نمايد و به همه اخطار مى دهد كه براى چنان روزى پاسخ خود را آماده كنند. اين مطلب در قالب تصريح و اشاره و تفسير دو آيه قرآن در عبارات زير از اين دعا آمده است:
1 . اَتْمَمْتَ عَلَيْنا نِعْمَتَكَ بِمُوالاةِ اَوْلِيائِكَ الْمَسْؤُولِ عَنْهُمْ عِبادُكِ فَاِنَّكَ قُلْتَ: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ» وَ قُلْتَ: «وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْؤُولُونَ».
2 . عَنْهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مَسْؤُولُونَ، وَ تَمامَ نِعْمَتِكَ الَّتى عَنْها يُسْأَلُ عِبادُكَ اِذْ هُمْ مَوْقُوفُونَ وَ عَنِ النَّعيمِ مَسْؤُولُونَ.
ص: 444
اين فرازها تصريح مى كند كه خداوند در روز قيامت درباره نعمت ولايت از مردم سؤال خواهد كرد و در اين باره همه متوقف خواهند شد و بدون پاسخ به كسى اجازه عبور نخواهند داد.
امام صادق عليه السلام مقايسه بين نعمت ولايت با ساير نعمت ها را در مجلسى كه اصحاب خود را مهمان كرده بود، بيان فرمود. ماجرا از آنجا آغاز شد كه بر سر سفره حضرت غذايى آوردند كه اصحاب تا آن روز نظيرش را نديده بودند. حضرت از يكى از آنان پرسيد: غذاى ما را چگونه ديدى؟ پاسخ داد: «يابن رسول اللّه، هرگز مثل اين را نخورده ام و گمان نمى كنم بعدا هم نظير آن را بخورم». در اين حال اشك از ديدگان آن مرد جارى شد! امام صادق عليه السلام علت گريه را پرسيد. او گفت: آيه اى از كتاب خدا مرا به گريه درآورد. حضرت سؤال كرد: كدام آيه؟ عرض كرد: كلام خداوند كه مى فرمايد: «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»، و سپس گفت: ترسيدم اين نعمت هم از آن نعمت هايى باشد كه خدا درباره آن از ما سؤال خواهد كرد.
امام عليه السلام خنديد به گونه اى كه دندان هاى مبارك نمايان شد، و فرمود:
درباره غذاى لذيذ و لباس نرم و بوى خوش مورد سؤال قرار نمى گيرى! همه اينها براى ما خلق شده و ما براى آنها خلق شده ايم، و هدف اين است كه با آنها آنچه اطاعت خداست انجام دهيم.
عرض كرد: يابن رسول اللّه، پس منظور از نعيم كه مورد سؤال قرار خواهد گرفت، چيست؟ امام عليه السلام فرمود:
حب على و عترتش كه خداوند در روز قيامت درباره آن از مردم سؤال خواهد كرد، كه سپاسگزارى شما نسبت به من چگونه بود، آنگاه كه با حب على و عترتش به شما نعمت دادم.(1)
ص: 445
پيامبر صلى الله عليه و آله در بيان آيه «وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْؤُولُونَ» برات آزادى از آتش جهنم را مطرح كرد كه به نام اميرالمؤمنين عليه السلام است، و فرمود: روز قيامت كه مى شود خداوند دو ملائكه را امر مى كند تا كنار صراط بنشينند. آنگاه هيچكس نمى تواند از آنجا عبور كند مگر با برات اميرالمؤمنين على بن ابى طالب، و هر كس كه برات اميرالمؤمنين همراه او نباشد خداوند گلوى او را گرفته در آتش مى اندازد؛ و اين همان كلام خداست كه مى فرمايد: «وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْؤُولُونَ» پرسيدند: معناى برات اميرالمؤمنين چيست؟ فرمود: «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه ِ، اَميرُالْمُؤْمِنينَ وَصِىُّ رَسُولِ اللّه ِ».(1)
در كلام ديگرى پيامبر صلى الله عليه و آله حضور خود و على عليه السلام را بر سر پل صراط براى سؤال از مردم اعلان كرد و فرمود:
روز قيامت كه مى شود من و على بر پل صراط مى ايستيم در حالى كه در دست هر يك از ما شمشيرى است. هيچيك از خلق خدا از آنجا عبور نمى كند مگر آنكه از او درباره ولايت على سؤال خواهيم كرد. اگر چيزى از آن را داشت نجات مى يابد و رستگار مى شود و گرنه گردن او را مى زنيم و او را در آتش مى اندازيم. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله اين آيه را تلاوت فرمود: «وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْؤُولُونَ».(2)
ص: 446
شاعرانى كه براى غدير سروده اند شكوفاترين نقطه آن را پشتوانه قرآنى آن تلقى كرده اند، و در زيباترين سروده ها - از اشاره و رمز گرفته تا تصريح - ذكرى از آيات غدير به ميان آورده اند. آنچه پيش روى شماست گزيده اى از ابيات شعرى مربوط به غدير است كه در آنها به آيات قرآنى غدير اشاره شده است.
آيات معروفى كه همه به نزول آنها درباره غدير اعتراف دارند سه آيه است، كه در اكثر اشعار ديده مى شود و در بعضى به دو آيه اشاره شده است:
1 . يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ.
2 . الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا.
3 . سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ.
در اين مجموعه اشعارى از شيعه و غير شيعه جمع آورى شده، و شكى نيست كه اشعار مربوط به غير شيعه اقرارى از سوى آنان تلقى مى شود.
ص: 447
با توجه به اينكه موارد جمع آورى شده با جستجوى نسبتا كاملى به دست آمده، اشعار در چهار زبانِ فارسى، عربى، اردو و تركى است. به همين جهت اشعار عربى و تركى و اردو ترجمه نيز شده اند. چينش شعرها در هفت بخش است:
1 . شعرهايى با اشاره كلى به آيات غدير
2 . شعرهايى با اشاره به آيه تبليغ
3 . شعرهايى با اشاره به آيه اكمال
4 . شعرهايى با اشاره به آيه سئل سائل
5 . شعرهايى با اشاره به دو آيه تبليغ و اكمال
6 . شعرهايى با اشاره به دو آيه اكمال و سأل سائل
7 . شعرهايى با اشاره به سه آيه تبليغ و اكمال و سأل سائل
با توجه به اين ترتيب، اشعار فارسى و عربى و اردو و تركى به صورت جداگانه نيست؛ بلكه با ايجاد فضايى با طراوت درباره موضوعات مورد اشاره اشعار، زبان هاى چهارگانه در كنار هم پيام آيات را جستجو مى كنند.
به دليل جامع بودن اين جستجو، فقط اشعار بسيار فصيح و بديع جمع آورى نشده، بلكه هر شعرى كه اشاره اى به آيات داشته در اين مجموعه آمده و در صورت امكان نام شاعر ذكر شده است.
براى هر شعرى عنوانى زيبا و متنى ادبى به عنوان آمادگى ذهنى براى دريافت پيام آن آورده شده است؛ به اضافه اينكه در صفحه آرايى اشعار هم گونه هاى خاصى اعمال شده است.
ص: 448
خدا الهامات بسيارى بر قلب محمد صلى الله عليه و آله داشت، اما فراتر از غدير نداشت. پيامبر صلى الله عليه و آله هم امتثال بسيارى در برابر فرامين الهى داشت، اما به عظمت «بلَّغ» نداشت، كه براى امتثالش على عليه السلام را بر سر دست تا آسمان بلند كرد.
مصطفى در غدير خم كه رسيد *** گشت مُلهَم ز جانب مُلهِم
چون على گرفت بر سر دست *** از پى امتثال امر مهم
ناگَه از آسمان ندا برخاست *** كه «يَدُ اللّه فَوقَ اَيْديهِم»
دكتر قاسم رسا
خداوند آياتى از قرآن را براى غدير حفظ كرده بود تا در وقت معين آنها را نازل فرمايد. هيجدهم ذى حجه هنگامى بود كه بايد آن آيات محفوظ بر قلب محمدى مى نشست.
آيه محفوظ بهر مصطفى آورد و گفت:
كاى ز نور روى تو هفت آسمان زيور گرفت
بايد اينجا از تو حق گردد به مردم آشكار
مظهر حق بايد اينجا از تو هم مظهر گرفت
محمد كرمانى
ص: 449
عظمت بشر در سايه قرآن و عترت است، كه حلقه وصل اين دو غدير است. در آرزوى روزى كه بشريت با تمسك به اين دو ثقل اكبر و اصغر عظمت از دست رفته خويش را باز يابد. اين شاعر اردو مى گويد:
غدير نام هى نوع بش-ر كى عظمت كا
غدير نام هى رب-ط كت-اب و عترت كا
نام غدير باعث عظمت بشريت است.
نام غدير ارتباط دهنده قرآن و عترت است.
سندِ قرآنىِ غدير حجتى ابدى است براى آنان كه خبر از اين مهم ندارند. آيه هاى غدير هم دين را و هم مردم را به دست على عليه السلام داده تا آخرين كلام باشد.
آگاه تو نِيى كه پيمبر كِه را سپرد
روز غدير خم به منبر، ولايتش
آن را سپرد كايزد مَر دين و خلق را
اندر كتاب خويش بدو كرد اشارتش
ناصر خسرو
در آياتِ غدير تأويل و توجيه را راهى نيست، چرا كه چشم و گوش و جان يكصد و بيست هزار نفر شاهد متن و تفسير آن بوده اند. اكنون با صراحت قرآنىِ غدير بايد سقيفه را زير سؤال برد!
ص: 450
وُلّيتَ فى يَوْمِ الْغَديرِ بِآيَةٍ
شَهِدَ الْحَجيجُ بِها، فَكَيْفَ تُؤَوَّلُ
اَنْتَ الْوَلِىُّ وَ مَنْ سِواكَ مُعَطَّلٌ
عَنْها وَ اِجْماعُ السَّقيفَةِ باطِلٌ
معروف عبدالمجيد مصرى
تو با آيه اى امر ولايت را به دست گرفته اى كه حاجيان بر آن شاهد بوده اند، پس چگونه چنين آيه اى قابل تأويل است. بنابراين صاحب ولايت تو هستى و غي-ر تو بيهوده ايستاده اند، كما اينكه اجماع سقيفه باطل است.
يك آيه از قرآن كه در شأن غدير است، آن قدر پشتوانه حديثى در شأن نزولش دارد كه از حد تواتر گذشته است. اينجاست كه اثبات غدير از قرآن به گونه اى ديگر جلوه مى كند.
احاديث «بَلِّغْ» به حد تواتر *** هم از روى لفظ و هم از روى معنى
ز قرآن كنم اول اثبات مطلب *** دگر از احاديث تمام اين دعوى
به تنزيل شد «هَلْ اَتى» از چه مُنْزَل *** نبى را ز «بَلِّغْ» چرا كرد عُتبى
فياض لاهيجى
صدق و صفا ارمغانى بود كه غدير در سايه توحيد و قرآن آورد. اى كاش سقيفه مى گذاشت مردم لذت اين صداقت را بچشند. شاعر اردو زبان مى گويد:
ص: 451
غدير دامن صدق و صفا كى دولت هى
غدير كعبه و قرآن كى ضمانت هى
غدير دولت صدق و صفاست. غدير ضامن بقاى كعبه و قرآن است.
منادى ولايتِ على بن ابى طالب عليه السلام خداوند عزوجل است، و ردّ كننده آن در برابر ذات الهى و پيام قرآنى قرار گرفته است. در اين شعر تركى مى خوانيم:
مُنادى آيه قرآنيدور، على دى ولى
على نى ردّ ايلين رد ايدوبدى قرآنى
بو امر امرِ الهيدى نه منيم رأييم
امين وَحْيِدى نازل ايدن بو فرمانى
يوسف شهاب
اينكه على صاحب ولايت است، منادى آن آيه
قرآن است، كسى كه على عليه السلام را رد كند قرآن را ردّ
نموده است. اين يك امر الهى است و رأى شخصى من نيست و نازل كننده اين فرمان امين وحى است.
ص: 452
غدير تا هيجدهم ذى الحجة بارها اتفاق افتاده بود، اما اين بار علنى و اعلانى بود كه ديگر هيچ جاى آن را مجال كتمان نماند. اكنون پنهان كردن آن مساوى با نابودى دين است.
در اين روز مبارك شد نزول آيه بلّغ
ز مردم گر نهان دارى به آئينت زيان آمد
پيام آورد جبريل از خدا بر سيّد لولاك
على بن ابى طالب اميرِ مؤمنان آمد
فائزى تبريزى
غدير تنها اُفقى بود كه ظرفيت اعلان ولايت را داشت. به همين دليل، در نزديكى غدير آيه با دستور فوريت نازل شد.
جبرئيل آمد كه «بَلِّغْ يا مُحَمَّد» زانكه نيست
اين تجلّى را مجال جلوه الاّ در غدير
ص: 453
غدير از نزول آيات قرآن ستاره باران شد. آن قدر باريد كه منبرى بلند به وجود آمد و نور اول و دوم بر فراز آن ايستادند.
فَاِذا اَتى يَوْمُ الْغَديرِ تَنَزَّلَتْ
آياتُ رَبِّكَ كَالنُّجُومِ اللُّمَّعِ
قُمْ يا مُحَمَّدُ اِنّها لَرِسالَةٌ
اِنْ لَمْ تُبَلِّغْها فَلَسْتَ بِصادِعٍ
معروف عبدالمجيد مصرى
روز غدير كه شد آيات الهى همچون ستاره هاى نورانى نازل شد، كه اى محمد برخيز! اين رسالتى است كه اگر ابلاغش نكنى هيچ ابلاغى نكرده اى!
مبارك باد عيدى كه اختيارِ تامِّ امورِ امت به دست با عظمت ترين شخص بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله سپرده شد.
چنين روز و چنين عيدى مبارك
كه آمد امر «بلّغ» بر پيمبر
همه تفويض كرد امر ولايت
به ابن عم و در معنى برادر
ايرج ميرزا
با بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله نورى در فضاى روحانى و جسمانى جهان درخشيد كه باعث حيات قلوب شد؛ و اينك در غدير نورى ديگر تابيد كه تعالى بشريت را ضمانت كرده است.
ص: 454
در غدير خم به شاه انبيا
گشت فرمان صادر از حى قدير
كاى محمد، كن رسالت را تمام
كن فضا را روشن از بدر مُنير
قاسم رسا
«يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ» مى گويد: «غدير وحى الهى است كه از لبان پيامبر صلى الله عليه و آله صادر مى شود»، و مى گويد: «ولايت على عليه السلام وحى الهى است كه با پشتوانه خدايى صادر شده است». اين شاعر آذرى مى گويد:
حكم خطاب آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ»
تبليغنَه وصايتوَه مدعا على
قُمرى
آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ» هم بر تبليغ پيامبر صلى الله عليه و آله
و هم بر وصايت تو - يا على - دليل است.
خدا حفظ پيامبرش را ضمانت كرد تا حجت هاى آسمانى را بر مردم نثار كند؛ و حجت هاى آسمانى بر مردم نثار شد به دليل اينكه خداوند ضامن اين حفظ بود. شاعر معاصر مسيحى چنين سروده است:
ص: 455
بَلَغَ الْعائِدُونَ بَطْحاءَ خُمٍ
فَكَأَنَّ الرُّكْبانَ فِى التَّنُّورِ
جاءَ جِبْريلُ قائِلاً: يا نَبِىَّ
اللّه ِ بَلِّغْ كَلامَ رَبٍّ مُجيرٍ
اَنْتَ فى عِصْمَةِ مِنَ النّاسِ فَانْثِرْ
بَيِّناتِ السَّماءِ لِلْجُمْهُورِ
بولِس سَلامه مسيحى
مراجعت كنندگان از حج به بيابان غدير رسيدند
در حالى كه گويى سواران وارد تنور مى شدند.
جبرئيل آمد در حاليكه مى گفت: اى پيامبر خدا
سخن خداى پناه دهنده را ابلاغ كن.
تو از شر مردم محفوظى،
پس دليل هاى آسمانى را بر سر مردم نثار كن.
خدا كه هر آيه اى را فقط يك بار بر قلب محمد صلى الله عليه و آله نازل مى كند، در غدير سه بار جبرئيل را فرستاد كه بر او بخواند «اى پيامبر، بَلِّغْ». اين همان پنجره اى است كه اهميت غدير را در قلب قرآن كاشته است:
خطاب حق به مصطفى چو در خم غدير شد
خطاب بلّغَش سه دم، ز رب بى نظير شد
پس از لسان مصطفى، على به ما امير شد
امير بى نظير ما به مصطفى وزير شد
طوطى همدانى
با اعلان ولايت غدير، دشمن از حسد بر خود مى پيچيد، و اين آغاز آتشى بود كه در قيامت انتظارش را مى كشيد تا او را در هم بپيچد.
ص: 456
ز امرِ «بلِّغ» به حكم ايزد، شدى تو چون جانشين احمد
رقيب گشت از حسد مخلّد، بار محرومى از جنان ها
الهى
چرا پيامبر صلى الله عليه و آله براى اعلان ولايت در غدير اقدامات فورى انجام داد؟ اين بالاتر از شتاب بود، و در حقيقت جاى اعلان جايى جز غدير نبود.
نص صريح آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ»
امروز از خدا به محمد صلى الله عليه و آله خطاب شد
فرمان حق رسيد كه در حجة الوداع
احمد براى نصب على عليه السلام در شتاب شد خسرو
در فضيلت اميرالمؤمنين عليه السلام همين بس كه در ابلاغ ولايت او آيه اى استثنايى از قرآن نازل شده است، كه هم دستور دارد و هم حفظ و هم تهديد!
تبليغ «بلِّغ» است ز شأن تو آيتى
توقيع كبرياى تو تنزيلِ «هل اتى»
حزين لاهيجى
غدير بشارت بود نه اجبار و فشار. در واقع همان رازى بود كه از شب معراج وعده اعلامش به پيامبر صلى الله عليه و آله داده شده بود.
ص: 457
امروز در غدير خم از امر كردگار
جبريل سوى احمد مختار شد فرو
گفتا پس از درود كه يا اَيُّهَا الرَّسُولُ
اِنْزِلْ هُنا وَ قُلْ لِمَواليكَ ابْشِرُوا
تبليغ كن رسالت خود در حق على
رازى كه گفتمت شب معراج هين بگو
گر خائفى ز خصم نگهدارِ تو خداست
يك جو مدار غم به دل از خصم زشت خو
طرب اصفهانى
اگر چه خدا در قرآن فرموده بود كه «اى پيامبر بَلِّغْ»، ولى خودِ پيامبر صلى الله عليه و آله دوباره در پيشگاه مردم تصريح كرد كه «به من گفته شده: بَلِّغْ»! يعنى اين مراسم اجراى يك فرمان الهى است. شاعر عرب از قرن ششم چنين سروده است:
وَ قَدْ نَصَّها يَوْمَ الْغَديرِ مُحَمَّدٌ
وَ قالَ: اَلا يا اَيُّهَا النّاسُ فَاعْلَمُوا
لَقَدْ جاءَنى فِى النَّصِّ: بَلِّغْ رِسالَتى
وَ ها اَنَا فى تَبْليغِهَا الْمُتَكَلِّمُ
عَلِىٌّ وَصِيّى فَاتَّبِعُوهُ فَاِنَّهُ
اِمامُكُمْ بَعْدى اِذا غِبْتُ عَنْكُمُ
ابن عودى نيلى
محمد صلى الله عليه و آله به صراحت در روز غدير ولايت او را اعلام كرد و گفت: «اى مردم، بدانيد كه در دستورى صريح از خداوند براى من آمده: رسالت مرا برسان»! و من اكنون به تبليغ آن گويايم: على وصى من است. او را پيروى كنيد كه او امام شما بعد از من است آنگاه كه از نزد شما غايب شوم».
ص: 458
وقتى خدا مى فرمايد «ما اُنزِل» يعنى آنچه در غدير نازل شده از طرف من است، و ديگر جاى سؤالى براى كسى باقى نمى گذارد.
آنكه به خم غدير گفت رسول امين
به هر كه مولى منم، عليش مولا بود
نه من ز خود گويم و نه هست دلخواه من
كه قائل اين كلام علىّ اعلا بود
ز قول رب جليل گفت به من جبرئيل
بَلِّغْ ما اُنْزِلَ شاهد معنا بود
گلزار اصفهانى
اگر حرف حساب است همان يك كلمه غدير بس است. اين يك كلمه دو بُعد داشت: يكى «بَلِّغْ» كه فوريت بود، و ديگرى «اِنْ لَمْ تَفْعَلْ» كه ضرورت بود.
اِنْ كانَ قَوْلاً كافِيا فَالَّذى
قالَ بِخُمٍّ وَحْدَهُ قَدْ كَفى
قيلَ لَهُ : بَلِّغْ فَاِنْ لَمْ يَكُنْ
مُبَلِّغا عَنْ رَبِّهِ ما وَفى
اگر منظور سخنى است كه كافى باشد همان كه در غدير خم فرمود كفايت مى كند. به آن حضرت گفته شد «ابلاغ كن»، كه اگر ابلاغ نمى كرد وفا نكرده بود.
اكنون سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله است، بلكه ماه هاى آخر عمر حضرتش؛ و اين به معناى آخرين فرصت و زمان ممكن براى معرفى جانشين مقام نبوت است.
ص: 459
فرشته گفت كه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ» بخوان *** بخوان حديث وِلا را كه ديرِ دير شده است
به حكم روشنِ «ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ»*** رسول از پىِ ابلاغ ناگزير شده است
شفق
بسيار جالب توجه است كه خودِ تبليغ در آيه مورد امر و دستور قرار گرفته است، و نامى از دستورِ مورد نظر به ميان نيامده است. با اين همه به دنبال آن «فَما بَلَّغْتَ» و «يَعْصِمُكَ» اضافه شده است.
تا به پايان آورد امر رس-الت را رسول
دامن همت پى ابلاغِ «بلِّغ» برگرفت
خوشدل
آنچه در غدير رخ داد در كنارِ سيل عظيمى از دشمنانِ داخلى بود، اما اين ضمانت الهى بود كه پرده حمايت را بر سر غدير گسترانيد.
آمد آن روز كه از امر خداوند قدير
زى نبى آمد، فرمان قدير سبحان
كاى رسول مدنى، آنچه تو مأمور شدى
پى تبليغِ رسالت به خلايق برسان
گر به دل خائفى از خيل اعادى، بارى
باش ايمن كه تويى در كنف امن و امان
من ز كفّار نگهدار توام در همه حال
نكند سود هر آن كس كه تو را خواست زيان
طرب اصفهانى
ص: 460
«بَلِّغْ» در آيه تبليغ امرى بود با قرائنى كه فوريت يك مسئله حياتى را به ميان آورد، چرا كه هم موقعيت حساس بود و هم وقت تنگ.
ديدم كه بر محمد، نازل شدست جبريل
كاى احمد فلك فر، بى فوتِ وقت و تعطيل
ابلاغ كن به عالم، اين است حج و تعديل
بَلِّغْ بِما نَزَل را، يا ايها المزمل
مفتون همدانى
مراحل وَحيانى از خدا به جبرئيل و از جبرئيل به پيامبر صلى الله عليه و آله طى شد تا دستور ابلاغ ولايت داده شد. اين بود كه وقتى از حضرتش در اين باره پرسيدند، فرمود: من از جبرئيل و جبرئيل از خدا دستور غدير را گرفته ام.
آمد از نزد خدا سوى نبى جبرائيل
آيتِ «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ» خواند از تنزيل مدرس
تقصير در ابلاغ فرامين الهى هرگز از پيامبر صلى الله عليه و آله صادر نشده، اما در اين آيه عظمتِ اين پيام در قالبِ «وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» به تصوير كشيده شده است.
ص: 461
خدا چو خواست كند آشكار شأنش را *** نمود امر نبى را و اين چنين تحذير
كه گر به خلق نسازى عيان مقام على *** بدان در امر رسالت نموده اى تقصير
چون شد نبى مكرّم به حكم حق مُلْزَم *** روا نديد در ابلاغ آن دگر تأخير
ثقفى
چرا اگر غدير را نرسانَد رسالت ناقص است، زيرا چراغ تاريكى هاى مردم است كه بايد روشن شود، و اين بدان معناست كه مرتضى يعنى چراغ هدايت. سيد هندى اين معنى را چه زيبا به تصوير كشيده است:
يَوْمَ اَوْحَى الْجَليلُ يِأَمْرِ طه
وَ هُوَ سارٍ اَنْ مُرْ بِتَرْكِ الْمَسيرِ
ثُمَّ بَلِّغْهُمُ وَ اِلاّ فَما بَلَّغْتَ
وَحْيا عَنِ اللَّطيفِ الْخَبيرِ
اَقِمِ الْمُرْتَضى اِماما عَلَى الْخَل-ْ-
-قِ وَ نُورا يَجْلُو دُجَى الدَّيْجُورِ
سيد باقر رضوى هندى
روزى كه خداوند جليل وحى فرستاد و به حضرت طه امر كرد در حالى كه سير مى كرد، و به او گفت كه از حركت باز ايستد. سپس فرمود: به آنان ابلاغ كن و گرنه از خداى لطيف خبير وحيى را نرسانده اى. مرتضى را به عنوان امام بر خلق بپادار و نورى كه در تاريكى جلا دهنده دل ها باشد.
ص: 462
خطابِ «بَلِّغْ» نه يك مسئله ناخواسته و اجبارى بود، بلكه حافظ زحمات دوران سخت بعثت بود، و پيامبر صلى الله عليه و آله از همه بيشتر خشنود بود.
« يا اَيُّهَا الرَّسُولُ » خطاب محمد است
ليك اين خطاب سوى محمد براى اوست
ابن حسام خوسفى
بايد در جستجوى مرجع ضميرى بود كه آن همه تأكيد در غدير بر سر اوست، و آن جز على بن ابى طالب عليه السلام نيست!
آن همه تأكيدِ تبليغِ رسالت بر رسول
كيست در روز غدير از سوى يزدان جز على
امينى تبريزى
سنگينى آيه «بَلِّغ» بر پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر آن بود كه هم شكل خطاب عجيب بود و هم مسئله اى با ابعاد بسيار گسترده در پيش بود.
موكب خير البشر چون از سوى حق بازگشت
سيل جوشان قبايل دشت پهناور گرفت
آيه «ما اُنْزِلَ بَلِّغْ» چون نازل شد ز حق
لرزه بر اندام خود فولاد پيغمبر گرفت
اسحاق شهنازى
ص: 463
با وضعيت فوق العاده اى كه در غدير وجود داشت پيامبر صلى الله عليه و آله وظيفه ابلاغ را بر عهده گرفت. گويا در يك كلمه گفت: «وظيفه من تبليغ است و مأمور به آن هستم و در اجراى امر الهى به شرايط اطرافم توجهى نخواهم كرد». عبدى از قرن دوم كه شاعر محضر امام صادق عليه السلام است، اين فراز غدير را چه زيبا به تصوير كشيده است:
وَ كانَ لَها عَنْهُم فى خُمٍّ مُزْدَجَرٌ
لَمّا رَقى اَحْمَدُ الْهادى عَلى قَتَبٍ
وَ قالَ وَ النّاسُ مِنْ دانٍ اِلَيْهِ وَ مِنْ
ثاوٍ لَدَيْهِ وَ مِنْ مُصْغٍ وَ مُرْتَقِبٍ
قُمْ يا عَلِىٌّ فَاِنّى قَدْ اُمِرْتُ بِأَنْ
اُبَلِّغَ النّاسَ وَ التَّبْليغُ اَجْدَرُ بى
عبدى كوفى
در غدير خم براى آنان سدى در برابر غصب خلافت ايجاد شد، آنگاه كه احمد هادى بر فراز جهاز شتران قرار گرفت. او در حالى سخن گفت كه برخى از مردم به او ايمان داشتند و برخى فقط نزد او ايستاده بودند و بعضى فقط گوش مى دادند و گروهى در انتظار مسايل ديگرى بودند. اى على، برخيز كه من مأمور شده ام به مردم ابلاغ كنم و تبليغ از همه به من سزاوارتر است.
ابلاغى بدون فوت وقت، بدون عبور از مكان، بدون از دست دادن شرايط، انحصارى بود كه غدير به خود اختصاص داد. تازه از سفر رسيده، گرماى ظهر، زير آسمان، جمعيت صد و بيست هزار نفرى، موقعيتى بود كه به هيچ دليلى نبايد از دست مى رفت.
ص: 464
فرصتت نيست كز آنجا بگذرى
تا امانت به على عليه السلام ناسپرى
گر درنگى كنى اى پاك رسول
نيست تبليغ تو ما را مقبول
محمد خانى
منظور از «فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ» آن است كه زحمات بيست و سه ساله بى نتيجه مى ماند، و اين يك «بايد» است كه بايد از رسالت و بعثت نتيجه گرفت.
فى عَلِىٍّ يا رَسُولَ اللّه ِ بَلِّغْ ما نَزَلَ
ور نه تبليغ رسالت را نكردى بهره ياب
مدرس
آن كلمه اى كه در آيه به صورت «بلِّغ» است در نماد خارجى «اميرالمؤمنين» على عليه السلام است، و اين منصب چيزى جز «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ» نيست.
چون به دل فرمانِ «بَلِّغ» را شنيد از كردگار *** مرتضى را خواند در آن دم «اميرالمؤمنين»
گفت: هر كس را منم مولا و سرور، بعدِ من *** سرور و مولا بود او را على سلطان دين
اورنگ مازندرانى
عطار از اهل تسنن است. اكنون او اقرار مى كند كه «ولايت» را «جبرئيل» با آيه «بَلِّغ» بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل كرد.
ص: 465
جبرئيل از حضرت عزت رسيد
نزل از حضرت به پيش او كشيد
پيش او از پيش حق آورد پيك
آيه «يا اَيُّها بَلِّغْ اِلَيْكَ»
عطار نيشابورى
صراحت خطاب، تعيين مخاطَب، كيفيت تخاطب، همه حاكى از اهميتى است كه در دستور مورد نظر در غدير وجود دارد.
نص صريح آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ» *** امروز از خدا خطاب به محمد شد
فرمان حق رسيد كه در حجة الوداع *** احمد براى نصب على در شتاب شد
خسرونژاد
دستور اعلانِ ولايت ظاهر و باطنى داشت. پرده ظاهر آن «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ» بود، و آنچه خدا در تفسير آن با پيامبرش نجوا كرد «وَلِىُّ اللّهى على عليه السلام» بود.
بر محمد ز خدا وحى چنين نازل شد
كه پس از تو ولى اللّه و وصى عامل شد
«بَلِّغ» امرى كه رسالت به على كامل شد
فرزين
ص: 466
نخستين سند شعرى از غدير، بُعد قرآنى آن را پر رنگ نشان داده و غدير را به طور كامل در قالب آن آيه ريخته است؛ و اين همه در حضور پيامبر و على و فاطمه و حسنين عليهم السلام خوانده شده است.
اَلَمْ تَعْلَمُوا اَنَّ النَّبِىَّ مُحَمَّدا
لَدى دَوْحِ خُمٍّ حينَ قامَ مُنادِيا
وَ قَد جاءَهُ جِبْريلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ
بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلا تَكُ وانِيا
وَ بَلِّغْهُمُ ما اَنْزَلَ اللّه ُ رَبُّهُمْ
وَ اِنْ اَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حاذَرْتَ باغِيا
عَلَيْكَ فَما بَلَّغْتَهُمْ عَنْ اِلهِهِمْ
رِسالَتَهُ اِنْ كُنْتَ تَخْشَى الْأَعادِيا
حسان بن ثابت
آيا مى دانيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله كنار درختان خم نداكنان بپا ايستاد، و اين در حالى بود كه جبرئيل از طرف پروردگار براى او پيام آورده بود كه تو محفوظ هستى پس سستى مكن، و آنچه پروردگارشان نازل كرده ابلاغ كن. اگر نرسانى و از تجاوزكاران حذر نمايى در واقع رسالت خداى مردم را نرسانده اى اگر بخواهى از دشمنان بترسى.
براستى كه براى خطابه اى به بلنداى خطبه غدير بايد مقدماتى با آن مفصلى فراهم مى شد، چرا كه بايد مراسمى لايق عظمت پيام غدير برگزار مى گرديد.
ص: 467
گر خطبه ولايت او بايدت شنيد
بشنو كه حق خطيب وى و عرش و منبر است
يا اَيُّهَا الرَّسُولُ به ابلاغ جبرئيل
در شأن او ز قول خداوند اكبر است
صبورى كاشانى
غدير سه تابلوى تُو در تُوست. اولى منبر غدير است كه بر فراز آن دومين تابلو يعنى «بَلِّغ» خودنمايى مى كند، و سومى «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ . . .» است كه بر قله آن مى درخشد.
دانى كه كيست آن كه فرامين شاهيَش
روز غدير بر سر منبر نوشته اند
يك آيه بَلِّغْ است كه بهر امامتش
از جمله دلايل اظهر نوشته اند
محسن تتوى
ص: 468
در اعلام ولايت هم مباركبادِ الهى آمد و هم هديه از جانب او. «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ . . .» هديه الهى بود، و نزول پياپى وحى مباركباد خدا.
هديه جبريل بود «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ»
وحى آمد در مباركبادِ مولى در غدير
با وجودِ فيضِ «اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى»
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدير
شفق
مقصود خدا از خلقت بشر با اعلام «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ . . .» ظاهر شد. آن مقصود تابش نور مرتضى على عليه السلام بر همه وجود بود.
ص: 469
سر زد از دوش پيمبر ماه در شام غدير
تا كه جبريل او را داد پيغام غدير
مژده داد او را ز ذات حق كه با فرمان خويش
نخل هستى بار و بر آرد در ايام غدير
دين خود را كن مكمّل با ولاى مرتضى
خوف تا كى بايد از فرمان و اعلام غدير
محمدعلى سالارى
يك نداى «اَكْمَلْتُ» از دو لب گرم پيامبر صلى الله عليه و آله صادر شد، كه از آن روز تا ابديت گرماى ولايت را در جهان دميد. اين رمز محبت بود كه براى هميشه ماندگار شد.
خداى گفت كه «اَكْمَلْتُ دينَكُمْ»، آنَك
نواى گرم نبى در رگ زمان باقى است
گل هميشه بهارم بيا كه آيه عشق
به نام پاك تو در ذهن مردمان باقى است
سيد مصطفى موسوى گرمارودى
در غدير گلى زيبا به رويِش آمد كه بر هر برگ آن «اَكْمَلْتُ لَكُمْ» مى درخشيد، و نغمه زيبايى به صدا در آمد كه «اَتْمَمْتُ نِعْمَتى» مى خواند.
غدير صفحه تاريخ «والِ مَنْ والاهُ» *** غدير آيه توبيخِ «عادِ مَنْ عادا» ست
هنوز لاله «اَكْمَلْتُ دينَكُمْ» رويد*** هنوز طوطى «اَتْمَمْتُ نِعْمَتى» گوياست
سازگار
ص: 470
اگر خدا مى فرمايد: «رَضيتُ»، آيا مردم هم نبايد بگويند: «رَضينا»؟ اگر خدا راضى است، پس چرا عده اى به غير از آنچه خدا مى گويد راضى اند؟! سيد اسماعيل حِمْيرَى شاعر دلسوخته اهل بيت عليهم السلام در زمان امام صادق عليهم السلام اين حقيقت بزرگ را به تصوير كشيده است:
وَ مَنْ اَكْمَلْتُمُ الاْيمانَ فَارْضَوْا
عِبادَ اللّه ِ فِى الاْسْلامِ دينا
وَ قالَ: وَ لا وَ رَبِّكَ لا يُفَيِّئُوا
اِلَيْكَ وَ لا يُكُونُوا مُؤْمِنينا
سيد حِمَيرى
كسى كه ايمان را با او كامل كرديد اى بندگان خدا به او در اسلام به عنوان دين خود راضى شويد. ولى فرمود: قسم به پروردگارت، اينان به تو روى نمى آورند و مؤمن نمى شوند.
آيه «اكمال» يك ارمغان الهى به مردم است كه محتواى آن ولايت حيدر كرار است. سپاسى بلند بر مردم است از اين ارمغان ارجمند!
جبريل راست آيه «اَكْمَلْتُ» ارمغان
يعنى كمال دين به تولاى حيدر است
ص: 471
همه اميران عالَم در محدوده اى قدرت دارند، جز امير غدير كه صاحب ولايت مطلقه الهيه بر همه موجودات است. آيا انتصاب چنين اميرى تمام نعمت نيست؟!
نعمت حق تمام گشت امروز
بر همه خلق از صغير و كبير
دين شد امروز كامل و ستوار
از وجودِ اميرِ كلّ امير
طرب شيرازى
عروج انسانيت به بلندترين نقطه ممكن، آنگاه است كه از معراج كمال علوى بالا رود، چرا كه خداوند نشان «كمال» را فقط به او داده است.
معراج كمال علوى امروز است
كز دولت او دين خدا كامل شد
حسان
كنار بركه غدير كه باران رحمت در آن جمع شده بود، خيمه اى از رحمت نيز زده شد. اكنون نوبت ريزش رحمت الهى بود كه از دو لب مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله خبر اكمال دين را آورده بود.
ص: 472
موج فشان بر زِبَر آبگير
رحمتِ حق خيمه زده در غدير
از لب احمد پىِ اكمال دين
هان بشنو زمزمه راستين مشفق
بزرگترين مژده خدا به بشريت - كه با آياتى از قرآن عظيم نازل شد - چه مى توانست باشد جز تمام و كمال يك دين، كه نتيجه و خلاصه اديان الهى بود.
بر سر آسمانىِ آن ظهر *** آيه هاى شكوه نازل شد
مژده دادند آيه هاى شكوه *** دين احمد تمام و كامل شد
مصطفى محدثى خراسانى
اينكه ولايت مكمل دين و متمم نعمت است، در واقع به اين معنى است كه ولايت تنها ياور و دلسوز نبوت است كه اين راه ششهزار ساله را به كمال مى رساند.
يكايك دست بيعت را به آن دست خدا دادند
يَدُ اللّه ِ فَوْقَ اَيْديهِمْ بر اين معنى مشير آمد
همانجا آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ» از خدا نازل
بر آن پيغمبر مختار چون ماء معين آمد
ولايت مُكْمِل دين و متمم نعمتِ حق شد
نبوت را ولايت چون شفيق و هم ظهير آمد
دروديان تفرشى
ص: 473
يك آيه «اكمال» نازل شد، اما شور و غوغايى بپا كرد. از يك سو انتظار عظيم كمال اديان الهى به سر آمد، و از سوى ديگر راه هر شك و شبهه اى بسته شد، و يك كمال حقيقى تجسّم يافت.
«اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» امروز بپا كرد
در خم غدير از همه سو غلغله و شور
«اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ» همى از سوى دگر ساخت
هر شائبه اى را ز دل اهل صفا دور
تا آنكه شود دين خدا كامل و ستوار
از جانب دادار چنين آمده دستور
فرات
از روز اول خلقت تا آخر آن فقط يك روز است كه ترازوى الهى «كمال» را اعلام كرده، و آن روز غدير است كه برليان ولايت در كفه اين ترازو قرار گرفت.
به خلق روزگار اكمال دين، اتمام نعمت شد
به روزى كز دل افروزى طراز روزگار آمد
صبورى
اگر «كمال دين» در «غدير» است، بايد غدير را معنى كنيم. اگر غدير اعلان امامت على عليه السلام است، پس هر چه هست به نام على عليه السلام و به بركت او رقم خورده است.
ص: 474
اعلام شد به هيجده ذى الحجة الحرام
از جانب خداى كه يا سيد الانام
باشد على ولى خدا اولين امام
تكميل دين از او شد و نعمت ازو تمام
مؤيد
هدف از خلقت روزى كاملاً روشن شد كه خداوند «رضايت» خود را اعلام كرد. آن روز نه تنها هدف از خلقت كه ثمره خلقت نيز بر همه معلوم شد.
كامل نمود دين را پيغمبر مكرَّم
بَر داد نخل خلقت وين نكته شد مسلَّم
فرات
چه زيباست كه غدير را از لسان صاحب آن اميرالمؤمنين عليه السلام بر زبان جارى كنيم.
در غدير «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ» آمد از حىّ قديرم
در اُحُد «لا سَيْفَ اِلاّ» از دم روح الامينم
الهى
هدفى والا از ارسال انبيا و بعثت خاتم انبيا در نظر بود كه تا روز غدير هنوز اعلام نشده بود. آن روز به همه نسل هاى گذشته و آينده و هر كس كه دين الهى را خبر دارد اعلام شد كه ولايت على عليه السلام مكمّل دين است.
ص: 475
بود عيد غدير امروز، و امروز
عيان شد مقصد پيغمبر و رب
خطاب بَلِّغ آمد در چنين روز
مخاطب ايزد و احمد مخاطَب
به نصّ آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ»
بود حب على تكميل مذهب
خوشدل تهرانى
خدا مى خواست نعمت را بر مردم تمام كند، لذا يك تابلوى قرآنى براى آن فرستاد. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله آن را به همه نشان داد، و آنگاه اتمام نعمت اعلام شد.
امروز ز روى نص قرآن *** بگرفت كمال دين اسلام
امروز به امر حضرت حق *** شد نعمت حق به خلق اتمام
ميرزا حبيب خراسانى
بر فراز منبر غدير مطالب بسيارى گفته شد، امّا آنچه بين همه آنها جلب توجه كننده بود كمال دين با چنين ولايتى بود، بدان معنى كه وسيله كمال دين اوست. اين حقيقت شيرين را اشعار تركى زير دنبال كرده و نقطه ظريفى را نشانه رفته است.
ص: 476
گَلْدى غدير خُمّيده رجعتْدَه ناگهان
روح الامين گتوردى پيام و بشارتين
بعد از سلام عرض ايلدى امر ايدور خدا
امت لره يِتورسون على نون ولايتين
منبر دوزلدى چِخْدى همان منبر اوستنه
اول ايشيتدى امتى قرآن تلاوتين
جبريل گتدى آيه «اَكْمَلْتُ دينَكُمْ»
اسلامون آرتروبدو بوگون حق جلالتين
معزى اردبيلى
هنگام بازگشت از حج ناگهان در غدير خم روح الامين آمد و پيام و مژده غدير را آورد. بعد از سلام عرض كرد: «خدا دستور داده ولايت على را به مردم برسانى». منبر ساخته شد و او بر فراز آن قرار گرفت. امت صداى تلاوت قرآن را شنيدند كه جبريل آيه «اَكْمَلْتُ لَكُمْ» را آورد و با آوردن آن جلالت اسلام را مضاعف نمود.
آيا اين زيباترين روز براى اميرالمؤمنين عليه السلام نيست كه در آن به يُمن ولايتش خداوند از يك دين جهانى راضى شده و اين را به همه اعلام كرده است؟
روز كامل گشتن دين است و اتمام نِعَم
هِجده ذى حجه يعنى عيد پيروز على
چونكه از يُمن على حق راضى از اسلام شد
زين جهت امروز باشد خوشترين روز على
حسان
ص: 477
اعلام كننده ولايت در غدير كسى است كه عقول از درك عظمت او عاجزند. پيامى كه چنين مبلِّغ اعظمى دارد افق بيكران خود را نشان مى دهد.
دل شاد زى كه گرديد تكميل دين اسلام *** چون در غدير خم بود كز امر حى علام
بر خاتم النبيين جبريل داد پيغام *** كاى بهر درك شأنت قاصر عقول و افهام
بايد كه برفروزى شمع هدايت امروز
صابر همدانى
ولايت على عليه السلام از روز ازل در لوح محفوظ نوشته شده بود. بنابراين از روز اولِ نزول نعمت ها و ارسال رُسُل معلوم بود كه روز كمال دين و تمام نعمت هنگام اعلان ولايت على عليه السلام است.
ولايتش كه در غدير شد فريضه امم *** حديثى از قديم بود ثبت دفتر قدم
كه زد قلم به لوح قلب سيد امم رقم *** مكمل شريعت آمد و متمّم نعم
شد اختيار دين به دست صاحب اختيار من
آيه اللّه كمپانى
كمال ظاهرىِ دين هم تا قبل از روز غدير به دست كسى جز على عليه السلام نبود. اين بود كه فرمود: «الْيَوْم»، يعنى نتيجه آنچه تا امروز ادامه داشته اين است كه با ولايت چنين كسى دين كامل شود.
ص: 487
دين ز تيغ دو سرش يكسره بگرفت كمال
و آيت «الْيَوْم» به «اَكْمَلْتُ لَكُمْ» هست گواه
حضورى سلماسى
اگر چه غدير در سفرى از مكه تا مدينه بود، اما در واقع پايانى بر مسير ششهزار ساله انبيا عليهم السلام بود؛ همچنانكه ظهر غدير طلوع صبح آرزوهاى الهى بشريت بود. شاعر اردو زبان اين نكته سنجى را به تصوير كشيده است:
غدير منزل تكميل هى سفر نه كهو
نبى كى صبح تمنا هى دو پهو نه كهو
غدير منزلگاه دين است و يك سفر عادى نيست
غدير ظهر هنگام بود ولى در حقيقت صبح آرزوها بود
جايى كه خداوند بفرمايد: «بَلِ اللّه ُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ» كه شما را به اسلام هدايت كرد، بهترين مصداقش روزى است كه «رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا» فرمود، و اين يعنى منت خدا بر ما كه نعمت ولايت را ارزانى داشت.
امروز نهاد ايزد منت به سَرِ ما
بر خوان ز نبى آيتِ «اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ»
سروش
ص: 479
غدير عيد اعظم است چون نعمت در آن فراوان است. بالاترين نعمت كمال دين است كه به دنبال آن رضايت خدا از اسلام است.
عيدُ الْغَديرِ اَعْظَمُ الاَْعْيادِ *** كَمْ فيهِ للّه ِِ مِنَ الاَْيادى
اَكْمَلَ فيهِ دينَهُ الْمُبينا *** ثُمَّ ارْتَضَى الاِْسْلامَ فيهِ دينا
آية اللّه كمپانى
عيد غدير بزرگ ترين عيد است. چه الطافى كه خدا در آن بر ما دارد. دين را در چنين روزى كامل كرده و سپس اسلام را به عنوان دين ما راضى شده است.
قامت بلند دين در غدير لباس لايق شأن آن روز بر تن كرد كه تا ابديت با آن ماند. لباس كمال كه تابلوى نعمت عام بر همه موجودات شد.
بر بدن پوشيده ايم-ان رخت «اَكْمَلْتُ لَكُمْ»
بهره ور شد ممكنات از خوان «اِتْمامُ النِّعَمِ»
ابوتراب جلى
جا دارد هر صبح و شام آيه اكمال را تكرار كنيم تا از ياد نبريم روزى را كه خداوند عظيم ترين نعمت خود را به دست پيامبرش بر ما ارزانى داشت.
ص: 480
جبرئيل آورد پيغام از خدا *** بر حبيب او، رسول مصطفى
گفت: آوردم به فرمان كريم *** بهر تو اينك پيامى بس عظيم
گفت پيغمبر كه بعد از من على *** رهبر خلق و امام است و ولى
پس بخوانيد اى قدح نوشانِ خم *** آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ»
غلام پور
آنچه در غدير به عنوان «اَكْمَلْتُ» ظهور يافت همان «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» در آغاز خلقت بود. اين دو روز با جمله «اَلَسْتُ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ» به هم پيوند خورده است.
نخست روز «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» فرمود
بدون واسطه بى بعثت رسول و سفير
اَلَسْتُ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ
سرود روز دوم ز امر حق رسول بشير
بلى به روز دوم يافت دين حق تكميل
به نص آيه اكمال و بينات كثير
محيط قمى
«اَكْمَلْتُ لَكُمْ» مژده اى براى دوستان است كه خيالشان تا ابد راحت شد، و از يوغ سقيفه و امثالش آزاد شدند، اما تيرى بر قلب دشمنان ديرينه غدير بود كه با آنچه رنگ خدايى داشت دشمنى داشتند.
ص: 481
از ملك مژده «اَكْمَلْتُ لَكُمْ دين» آمد
وز فلك هلهله شادى و تحسين آمد
دوست را سر خط آزادى و تأمين آمد
تير حرمان به دل دشمن ديرين آمد
حميد سبزوارى
اينكه مى فرمايد «امروز كامل كردم» يعنى كامل شدن با چيزى بود كه امروز اعلام شد. اين بدان معنى است كه واى بر آنكه ابلاغ شده امروز را نپذيرد! سيد در زمان امام صادق عليه السلام اين ظرافت غدير را ترسيم كرده است:
بَعْدَ ما قامَ خَطيبا مُعْلِنا *** يَوْمَ خُمٍّ بِاجْتِماعِ الْمَحْفِلِ
قالَ: اِنَّ اللّه َ قَدْ اَخْبَرَنى *** فى مَعارِضِ الْكِتابِ الْمُنْزَلِ
اِنَّهُ اَكْمَلَ دينا قَيِّما *** بِعَلِىٍّ بَعْدَ اَنْ لَمْ يَكْمُلِ
وَ هُوَ مَوْلاكُمْ فَوَيْلٌ لِلَّذى *** يَتَولّى غَيْرَ مَوْلاهُ الْوَلِىِّ
سيد حِميَرى
بعد از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله براى خطابه و اعلان در روز غدير در آن محفل به پا ايستاد، گفت: خدا با نزول قرآن به من خبر داده كه دين محكم را با على كامل نموده بعد از آنكه كامل نبوده، و او صاحب اختيار شماست. پس واى بر كسى كه غير از صاحب اختيار واقعى را مولاى خود قرار دهد.
ص: 482
غدير عيد تولى و تبرى است، چرا كه دوست خشنود است و دشمن عزا گرفته است. پيداست كه دشمن كمال دين با ولايت على عليه السلام را بر نمى تابد كه ناخشنود است.
در اين روزِ خوش، خرّمى از دو روست
كه عيد محب و عزاى عدوست
كه امروز حق كرده بر مؤمنين
هم اتمام نعمت هم اكمال دين
هندى
اين حكم خدا كه در غدير آمد رنگ و بوى محبت داشت. عملى بود كه بايد ابتدا از قلب سر مى زد تا به همه اعمال سرايت مى كرد، و آن نبود جز ولايت على بن ابى طالب عليه السلام
در غدير خم به حكم آيه اَكْمَلْتُ دين
دين ديّان گشت كامل از ولاى بوتراب
شكيب
با اعلان «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ» مملكتى براى پذيرندگان ولايت برپا شد كه امير آن على عليه السلام بود. بگذار آنان كه بيرون اين قلمرو هستند هر كس را مى خواهند به عنوان امير خود انتخاب كنند، كه ما جز سايه على عليه السلام را نمى پذيريم.
ص: 483
كشور «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ» را شهريار
بر سرير «ما عَبَدْتُكَ» شاه بى همتا على است
الهى
تشكرِ كامل بر نعمتِ كامل تر است. اگر ولايت بالاترين نعمت بلكه اصل نعمت هاست، پس بايد بالاترين شكر را هم بر اين نعمت بجاى آوريم.
چون حجة الوداع است اى احمد نكونام
بر گو كه گشت كامل امروز دين اسلام
بر خلق نعمت حق، امروز يافت اتمام
اين است اصل نعمت گوييد شكر انعام
مفتون همدانى
اميرالمؤمنين عليه السلام فضايل بى انتهايى دارد كه هر يك عظمت خود را دارد، امّا اين فضيلتِ اعظم است كه دين خدا با ولايت كسى به درجه كمال برسد.
يكى جهان نبوت بدو قرار گرفت
يكى امامت و عصمت شعار دفتر اوست
يكى كرامت «اَسْرى بِعَبْدِهِ» دريافت
يكى فضيلت «اَكْمَلْتُ لَكُمْ» برداشت نصرت رازى
ص: 484
خدا با «اَكْمَلْتُ لَكُمْ» در برابر دشمن غدير است. آنان كه اصل غدير و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز را منكر مى شوند، در واقع با خدا مقابله مى كنند.
عيدٌ فى يَوْمِ الْغَديرِ مُسَلَّمٌ *** وَ اَنْكَرَ الْعيدَ عَلَيْهِ الْمُجْرِمُ
يا جاحِدِى الْمَوْضِعَ وَ الْيَوْمَ وَ ما *** فاهَ بِهِ الْمُخْتارُ تَبّا لَكُمْ
فَاَنْزَلَ اللّه ُ تَعالى جَدُّهُ *** الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ
وَ الْيَوْمَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى *** وَ اِنَّ مَنْ نَصَبَ الاِْمامَ الْمُنْعِمُ
الطاهر
روز غدير عيد مسلّم است و اين مجرمين هستند كه چنين عيدى را انكار مى كنند. اى منكرينِ مكان و زمان و خطابه غدير كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را بر زبان جارى كرد، اف بر شما! خداوند تعالى در آن روز چنين نازل كرد: «امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و آنكه امام را منصوب كرد خداى مُنعم بود.
آيا پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير پيام خدا را به همه ابلاغ كرد كه امروز دين كامل و نعمت تمام شده باشد يا نه؟ اگر آرى پس ديگر چرا؟!
اَما قالَ اِنَّ الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ دينَكُمْ
وَ اَتْمَمْتُ بِالنَّعْماءِ مِنّى عَلَيْكُمْ
عودى
ص: 485
آيا پيامبر صلى الله عليه و آله نگفت: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت هايى كه از من بر شما نازل مى شد بر شما تمام كردم»؟!
اكمال دين يعنى بلندترين نقطه زحمات انبيا عليهم السلام، و تحقق آن نيست مكر با كنار هم قرار گرفتن قرآن و عترت. پس بايد بگوييم: غدير عيد دين خداست! اين شعر اردو اين حقيقت اعتقادى را نشانه رفته است:
منزل تكميل دين كبريائى كه عيد هى
نقطه معراج كار انبيا كى ميد هى
آدمى كيا عترت و قرآن ملتى هين گلى
عيد سب بندون كى به دين خدا كى عيد هى
اين عيد تكميل دين الهى است. اين عيد نقطه اوج كار انبياست. عترت و قرآن در اين عيد كنار يكديگرند. غدير عيد دين خداست كه همه شادند.
شيعه بايد بداند كه بر سر كمال دين چه فداكارى هايى صورت گرفته است. دشمنى كه مى خواست دين كامل شده را ناديده بگيرد فكر نمى كرد به پاى دفاع از اين عظمت محسن زهرا و على اصغر حسين عليهم السلام قربانى شوند، كه فرياد هر موجودى در مصيبت اين دو گل پرپر بلند است.
ص: 486
آفرينش را بود بر سوى آن سامان نگاه *** ما سِوَى اللّه منتظر تا چيست فرمان اِله
مصطفى چون آشكارا اين حقيقت مى كند *** زين عمل امروز تكميل رسالت مى كند
از غدير خم كمال شرع پيغمبر شُدَست *** مُهر اين فرمان به خون محسن و اصغر شُدَست
مؤيد
فيض الهى در غدير همه مردم را شامل شد، اما نشان دادند كه همه قابليت آن را ندارند، و فقط آنان كه لايق آن بودند در حفظ آن تلاش كردند.
فرمود قوم را گَهِ اتمام نعمت است
روز شمول فيض الهى بر اُمّت است
مدرس
گويى هر سال در روز غدير اين ندا بلند مى شود و اين مطلب تكرار مى گردد كه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ . . .»، و اين نداست كه ياران غدير را تا غدير بعدى فعال و با نشاط نگه مى دارد.
اى ساقى مستانِ رهِ عشق، هلا، قُم *** برخيز و بده باده سرشار از آن خم
كامروز جهان گشته ز فيضش به ترنّم *** الْيَوْمَ لَكُمْ دينَكُمْ، اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ
راضى است از اين مستى ما حضرت داور
نجومى خراسانى
ص: 487
نگاهى به اعماق «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ . . .» اين معنى را مى رساند كه دين خدا نااميد نيست و پيروانش نااميد نيستند، بلكه هميشه چشم اميد به سويى دارند، و آن اميد سلطان غدير است.
آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دين» فاش گويد
تو امي-د امت-ى، شاهنش-ه خ-م غدي-رى
مهدى سهيلى
بشريت در غدير تحفه اى از جانب خداوند دريافت كرد كه براى دنيا و آخرتش كافى بود. آن روز دينى كه براى دنيا و عقبايش فرستاده شده بود كامل شد.
دعا نمود به ياران آن حميده سِيَر
فرو چو آمد، جبريل آمدش در بر
به تحفه همره خود داشت آيه «الْيَوْم»
كه دين حق شده كامل كنون براى بشر
راحمى
مقام امامت بايد پذيراى كسى لايق اين شأن مى شد. غدير براى معرفى چنين كسى بود كه جز خدا نمى توانست تعيين كننده آن باشد، و جز پيامبر صلى الله عليه و آله كسى معرف آن.
در غدير خم يزدان، گفت مر پيمب-ر را
كز پى كمال دين شو پذيرنده حيدر را
بهار
ص: 488
روزى كه كمال دين اعلام شد پيامبر صلى الله عليه و آله نيز آسوده گرديد، چرا كه رسالت خويش را در كامل ترين صورت ابلاغ كرد و خداوند آن را امضا فرمود.
از مژده «اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» آن روز
شد شاد و ز هر بندِ غمى رست محمد صلى الله عليه و آله
صفرى
اگر خدا فقط يك جا را براى كمال دين تعيين كرده و آن غدير است ؛ پس آنان كه جاى ديگرى مى روند سراغ دين ناتمام مى روند و عمدا مى روند.
اَىُّ عُذْرٍ لاُِناسٍ سَمِعُوا
مِنْ رَسُولِ اللّه ِ ما قالَ بِخُمٍّ
قالَ: قالَ اللّه ُ فى تَنْزيلِهِ
اِنَّ دينَ اللّه ِ فى ذِى الْيَوْمِ تَمَّ
چه عذرى دارند مردمانى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدند آنچه در خم فرمود، آنجا كه فرمود: خدا در قرآنش مى فرمايد: «دين خدا در چنين روزى كامل شد».
در غدير دو كار با هم انجام شد: انتصاب على عليه السلام به امر «ولايت» و نامگذارى آن حضرت به اسم «مَولى» يعنى صاحب اختيار مردم. و مجموع اين دو به معناى اكمال دين بود.
ص: 489
پيمبر به اكمال دين الهى *** به امر خداوند دادارِ داور
تو را برگزيده به امرِ ولايت *** تو را خوانده مولى، تو را گفته سَرْوَر
نجاتى تهرانى
ص: 490
با تصوّرِ برنامه عظيم غدير، اعتراض حارث فهرى مضحك به نظر مى آيد، آن هم با سؤالاتى ساده كه آيا همه اينها از طرف خداست؟! آنچه حارث انجام داد جز سنگ اندازىِ بى مايه و خوش خدمتىِ مجانى براى دوستان منافقش چيزى نبود، و به همين دليل پاسخى جز سنگ لايق او نبود!
خواست تا بر جام، سنگ اندازد آن مشئوم خصم *** سنگ بارانش خدا از طارم اخضر گرفت
سنگ بر پيمانه افكندن ز بد مستى چه سود *** سنگ بر سر زن كه جاى مصطفى حيدر گرفت
خوشدل
تعجب از كسى است كه بر سر ولايت على عليه السلام طاقتش تمام شد و نابودى خود را از خدا خواست. اين مسئله در غدير اتفاق افتاد و خدا آن را در قرآن منعكس فرمود.
غدير خم به ياد آور كه شخصى
هلاك خويشتن اندر دعا گفت
تو اين معنى طلب اندر «مَعارِج»
«عَذابٌ واقِعٌ» از بهرش خدا گفت
حمزه ورامينى
ص: 491
خداوند تعالى يك «بَلِّغ» فرمود كه جگر دشمنان على عليه السلام را سوزانيد. همان «بَلِّغ» و همين سوختن از تكميل دين سرچشمه مى گرفت كه اين گونه كارساز شد.
هيجدهِ ذى الحجة وارد گشت در خم غدير
جبرئيل آمد ز سوى خالق يكتاى او
گفت: بَلِّغْ فى عَلِىٍّ آنچه فرمايد خداى
گرچه اين فرمان بود سوز دل اعداى او
امر حق فرمود اجرا حضرت ختمى مآب
بود تكميل ديانت ضامن اجراى او
على اكبر پيروى
براى يافتن شأن نزول «اَكْمَلْتُ لَكُمْ» به خود قرآن مراجعه مى كنيم و آن را در «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ» مى يابيم. روزى كه يك دسته گل به عالم وجود نشان داده شد و هر چه خار و خَس بود ارزش خود را باختند، و اقرار كردند كه كسى جز على عليه السلام لايق اين مقام نيست.
ص: 492
نوروز عرب را مده از دست كه امروز *** روزى است عرب را و عجم را همه فيروز
اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ امروز بياموز *** در شأن امير عرب اين آيه در اين روز
شد شأن نزولش به كتاب اللّه مُنزَل
در حج وداعِ نبى از گنبدِ گردون *** روح القدس آمد به چنين روز همايون
بر ختم رسل تهنيت از خالق بى چون *** در روز غدير آمد و آورد كه اكنون
بَلِّغْ وَ بِما اُنْزِلَ مِنْ رَبِّكَ اِعْمَلْ
انديشه مكن زانكه كند وسوسه خنّاس *** در باب على يَعْصِمُكَ اللّه ُ مِنَ النّاسِ
بايد بشناسانيَش امروز به نشناس *** بازار خزف بشكنى از حُقّه الماس
حق را كنى آن گونه كه حق گفت مدلَّل
امروز اگر اين ره مقصود نپويى *** وين صفحه پر خار و خس امروز نشويى
بر دست گل تازه نگيرى و نبويى *** يا آنچه خدا گفته بگويى تو نگويى
تبليغ رسالت ز تو نايافته فيصل
هر نفس نفيسى كه بر او نفسِ من اولى است *** اين شخص شخيص عليش سيد و مولاست
بر دامن پاكش همه را دست تولاّست *** در حق على قول خداوند تعالى است
بُد دين شما كامل و ام-روز ش-د اَكمَ-ل
مكرّم اصفهانى
ص: 493
فقط جانشينى مقام نبوت كافى نبود، بلكه ياورى دلسوز كه تمام وجود خود را وقف بقاى اسلام كند لازم بود، و براى چنين موقعيتى جز على بن ابى طالب عليه السلام ممكن نبود.
اگر تبليغ ننمايى رسولا اين رسالت را *** رسالاتى كه بر مردم رساندى ناپذير آمد
اگر خوفى ز آزار و شقاق دشمنان دارى *** تو را يار و نگهدار آن خداوند نصير آمد
همانجا آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ» از خدا نازل *** بر آن پيغمبر مختار چون ماء نمير آمد
ولايت مُكْمِل دين و مُتِمِّ نعمت حق شد *** نبوت را ولايت هم شفيق و هم ظهير آمد
دروديان
كامل شدن دين يعنى چه؟ آيا اگر آن را به معناى محكم شدن و اتقان بدانيم بجا گفته ايم؟ آرى در غدير دين با اعلان ولايت به گونه اى محكم شد كه هيچ ضربه اى نمى توانست آن را تخريب كند؛ اما سقيفه همان رمز كمال دين را كنار گذاشت تا بدون حضور او هر گونه خواست به دين ضربه زند.
امروز هم از طريق تنزيل *** اين وحى مرا رسانده جبريل
كاى سيد و مقتداى مردم *** «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكُمْ»
امروز كمال يافت از من *** اين دين شما و گشت متقن
هم نعمت من تمام گرديد *** مرزوق به خاص و عام گرديد
آن وحى كه نيز از خدا بود *** تبليغ نبى به خلق فرمود
فرصت شيرازى
ص: 494
حق يكى بيشتر نيست كه همان صراط مستقيم است. هر چه جوانب آن بيشتر روشن شود راه وسط دقيق تر ديده مى شود. در غدير آخرين پرده ها كنار رفت و حق آن گونه كه بايد ديده شد.
جبرئيل آمد به فرمان خدا نزد رسول
در غدير خم رساندى آنچه حق مى خواستى
كه اى نبى محترم بايد رساندى امر ما
ورنه تبليغ رسالت ناقص است و كاستى
دين حق كامل شده اندر غدير از امر حق
آيه تكميل دين شأن نزول آنجاستى
موحّد
ابلاغ عظيم ترين پيام آسمانى كسى را مى خواهد كه جلوه گاه انوار الهى براى مردم باشد. آنگاه كه اين پرتو تابيد كمال دين اعلام شد چرا كه نورانيت آن را فرا گرفت.
امر حق آمد به سوى مصطفى كِاى جان پاك
قُمْ وَ بَلِّغْ ما اِلَيْكَ اُنْزِلَتْ يا نُورَ السَّما
گر ز تبليغ رسالت خائفى از مشركين
حق نگهدار است، ايمن باش از قوم دغا
دين حق امروز كامل گشت و اسلام استوار
كان ولىِّ پاك يزدان شد وصى مصطفا
هما شيرازى
ص: 495
آنچه در غدير كامل شد همان بود كه در روز «اَلَست» بر مردم عرضه شد، با در نظر گرفتن اينكه از غدير صاحبِ ولايت عملاً مسند نشين شد.
نازل ز بعد آيه «بَلِّغْ» به مصطفى بُشرى لَكُم به آيه «اَكْمَلْتُ» در رسيد تكميل شد «اَلَسْتُ» نخستين چو مرتضى بر مسند خلافت خير البشر رسيد
ثانوى
خاتميّت پيامبر صلى الله عليه و آله بدان معناست كه آنچه خدا براى مردم فرستاده توسط آن حضرت به نهايت مى رسد. پس مى توان گفت: ولايت نقطه ختم رسالت همه پيامبران است كه بدون اعلام آن رسالت همه انبيا ناقص مى ماند.
منت بنهاد ايزد امروز به مردم
كامد به نبى آيت «اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ»
شد امر ز حق «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ»
كاى ختم رُسُل هادى كُلّ بحر تَنَعُّم
اجرا نشود گر كه چنين امر در امروز
فرمان رسالت نگرفتَست خاتم
طائى شميرانى
ص: 496
منبرى كه در غدير برپا شد براى اعلام حقى بود كه بارها درباره اميرالمؤمنين عليه السلام اعلام شده بود. در آن روزِ فراتر از اعلام - كه براى احقاق اين حق بود - در حضور آن همه منافق بايد اعلام مى شد و تا آخر روزگار بايد بدان اتمام حجت مى گرديد.
«بَلِّغْ ما اُنْزِلَ» كردى نزول بر رسول *** جبريل خواند اين آيت بر بشير شد شكور
«الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» يوم خم *** منبر احقاق حقوق امير بى قصور
حائرى مازندرانى
عظمت آيه اكمال منطبق بر عظمت كسى است دين جز با او كامل نمى شد. خدا اين لباس زيبا را بر قامت على بن ابى طالب عليه السلام دوخت و جز او بر هيچكس تناسب نداشت.
بر مفاد آيه «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ»
دين و قرآن كامل از مهر تولاى على عليه السلام است
آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ» اى مؤتمن
از خداوند آيتى در شأن والاى على است
مردانى
آيه ابلاغ يعنى چون تو واسطه بين ما و مردم هستى، كسى جز تو نمى تواند ولايت على را ابلاغ كند. اين بدان معناست كه ولايت را همان كسى ابلاغ مى كند كه تا آن روز ساير دستورات الهى را ابلاغ مى كرد، يعنى پيامبر معظم صلى الله عليه و آله.
ص: 497
بهر شهِ «اِنَّما» خواند رسول خدا
آيه «اَكْمَلْتُ لَكَ» كز سوى عزت رسيد
گفت: اَيا مردمان آمده «بَلِّغْ» ز حق
چون تو رسولى بگو وقت وصايت رسيد
گشته علىِّ ولى بر همگى پيشوا
از پى اكمال دين امر عنايت رسيد
حالى اردبيلى
بالاترين كسى كه مژده غدير را دريافت كرد خاتم انبياء صلى الله عليه و آله بود، و مژده دهنده خداوند تبارك و تعالى بود. پس آنانكه از همه راضى تر شدند خدا و رسول بودند و امضاى «رضيتُ لَكُمُ الاِْسلامَ دينا» از همين جا بود.
سينه پاك پيمبر گشت سرشار از شعف
آيه «بَلِّغْ» چو نازل شد ز يزدان در غدير
تا ز «اَكْمَلْتَ لَكُمْ» پر شد فضا، جبريل گفت
با خود آوردم پيام از حىّ سبحان در غدير
قاسم سرويها
چون روز كمال دين است بايد عيد اهل اسلام باشد. بنابراين آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ . . .» تبريك نامه ابدى خداوند به مسلمانان است.
ص: 498
امروز عيد ملت اسلاميان بود
روز كمال دين خداوند داور است
«يا اَيُّهَا الرَّسُولُ» به ابلاغ جبرئيل
در شأن او ز قول خداوند اكبر است
صبورى
غدير مراسم پرده بردارى از حقيقت بود نه احداث امرى جديد. از روز «اَلَست» خليفه پيامبر صلى الله عليه و آله معين بود و همه انبيا نيز خبر آن را داده بودند. اين مراحل هر كدام گوشه اى از پرده را بالا زده بود، تا آنكه در غدير به دست خاتم انبياء صلى الله عليه و آله مُهر اين پرده شكسته شد و از آن عظمت پرده بردارىِ كامل شد، و على بن ابى طالب عليه السلام به همه جهانيان نشان داده شد.
بود مختفى در غيب زير پرده تأويل *** آنچه شرع را اكمال، آنچه خلق را تكميل
شد شرافتِ آدم از نژاد اسماعيل *** بارى آمد و آورد سرِّ وحى را جبريل
آنچه بايد و شايد ز امر «بَلِّغْ» از تنزيل
يحيى
معناى «نعمتِ تمام» را كسى مى فهمد كه معناى «دينِ كامل» را فهميده باشد. به عبارت ديگر نعمتِ تام در اينجا غير دينِ كامل نيست. به عبارت ديگر با ولايت على عليه السلام كه دين كامل شده، نعمت نيز به تمام و كمال رسيده است.
ص: 499
در غدير خم ز بهر حضرت ختمى مآب
از خداوند قدير آورد جبريل اين خطاب
يعنى اندر اين زمين برخيز امروز اى رسول
كن على را جانشينِ خويشتن با صد شتاب
هان مكن بيم اى رسول از مكر روبَه خصلتان
تا چو حيدر ضيغم غرّنده اى دارى به غاب
ساز تبليغ امر حق را بر صغير و بر كبير
خواه باشندت موافق، خواه سازند اجتناب
پس تو صابر ز آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ»
شرحِ «اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى» را رو بياب
صابر همدانى
عصاره دين على بن ابى طالب عليه السلام بود كه بايد معرفى مى شد. پيامبر صلى الله عليه و آله هم تمام همّتش را در راه ابلاغ اين مهم به مردم صرف كرد تا بيدار باش ابدى را به صدا درآورده باشد.
همچون زكريا ز تكلم چه كنى صوم؟
بى رمز به «ما اُنْزِلَ» تبليغ كن اين قوم
بيدارِ على باش و برانگيز تو از نوم
اين قوم گران خواب و مپرهيز تو از لوم
اعلان وصايت كن و فرماى كه «الْيَوْمَ
اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» اى زمره انصار
شيخ الرئيس قاجار
ص: 500
در يك كلمه «على كمال دين بود» و با معرفى على عليه السلام نعمت خدا كامل شد. پس همه چيز على عليه السلام است، و او عصاره پيامبر صلى الله عليه و آله است.
هم او كمال دين آمد، هم او اتمام نعمت شد
به حكم آيه بلِّغ، به امر خالق يكتا
چو در روز غدير خم، به امر حضرت داور
نبى بالاى منبر رفت و خواند آن خطبه غرّا
پى اكمال دين، اتمام حجت كردن آن سرور
نمود از منطقِ شيرين مكرر اين كلام انشا
اديب خلوت
خدايى كه به اسلام كامل راضى شده، تو را - اى پيامبر - حفظ خواهد كرد. همان خدايى كه بدون «بَلِّغْ» رسالت را ناقص مى داند، بدون «ولايت» دين را ناقص مى خواند.
پس از سلام و صلاة، باز رساند اين پيام *** كه اى امام اُمَم، كه اى رسول انام
«بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ» بر خاص و عام *** وگرنه بنموده اى رسالتى ناتمام
كه حق نگهدار توست از همه حادثات
رسول اكرم چو كرد مثال حق امتثال *** خطاب عزت رسيد از سُبُحات جلال
كه دين اسلام يافت اينك حد كمال *** نعمت من شد تمام به مسلمين بالمآل
از اين عمل راضى است ذات جميل الصفات
منشى كاشانى
ص: 501
اين اولين بار و آخرين بارى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ابلاغ يك فرمان الهى با خداوند به گفتگويى محرمانه پرداخت. اين سوى پرده ترس از شر منافقين و بى ظرفيتى مردم و ضايع شدن زحمات دوران رسالت بود، امّا آن سوى پرده را كسى نبايد مى دانست و ندانست كه بين خدا و رسولش چه اسرارى به ميان آمد. آرى، مهم ترين و آخرين پيام حق بود كه مى بايست به گونه اى ديگر ابلاغ مى شد.
يا محمد، خالق اكبر تو را گويد سلام
هم براى تو فرستاده پيام
اين بود اكمال توحيد من و هم دين من
مى شود نعمت تمام بر خلق زين بر مرد و زن
گفت جبريل امين را: يا اخا
كن تقاضاى مصونيت ز خالق بهر ما
بود اندر انتظار بازگشت جبرئيل
با مصونيت ز نزد خالق و رب جليل
چون كه پيغمبر به نزديك غدير خم رسيد
گشت نازل جبرئيل و با پيام خود رسيد
اى رسول ابلاغ كن آنچه رسيد از سوى ما
در على اعلام كن منما تو پروا غير ما
كه اگر ابلاغ ننمايى پيامت ناقص است
نقض مى گردد رسالت زحمتت بى حاصل است
بيم منما تو ز مردم هست خالق يار تو
او نگهدار تو باشد از همه اعداى تو
ص: 502
بعد فرمود: من شدم مأمور ابلاغ اين زمان
كه كنم ابلاغ آن را بر كهان و بر مهان
اى رسول بَلِّغْ تو ما اُنْزِل اِلَيْك
از خداوند فى عَلِىٍّ آن كه نازل گشته بِك
گر كه «لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَهُ» از اصل تو
گشته بى حاصل رسالت تاكنون هر كار تو
هست «اللّه ُ يَعْصِمُكَ» از ناس و خناس اى رسول
تو مشو ز ابلاغ اين امر خداوندت ملول
بار الها كرده اى نازل به من باشد امام بعد من
هان على را اين زمان تعيين كردم او امام بعد من
باعث تكميل دينِ بندگانت او بود
باعث اتمام نعمت بندگان را او بود
با قبول او تو راضى مى شوى ز اسلام آنها
آنكه جويد غير اسلام دين ديگر كى شود راضى از آنها
روزبهانى
ص: 503
از لسان اميرالمؤمنين عليه السلام بايد گفت: افتخار «اَكْمَلْتُ لَكُمْ» در غدير به من اختصاص يافت؛ و عذابى كه بر سر حارث نازل شد در واقع دشمن من بود كه خدا هلاكش كرد.
آنكه بر اسرار قرآن گفت: من يكتا عليمم
آنكه بر عرش «سَلُونى» گفت: من يكتا مَكينم
در غدير «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ» آمد از حىّ قديرم
در معارج خود «عَذابٌ واقِعٌ لِلْكافِرينَم»
الهى
ص: 504
غدير كوه با صلابتى در برابر همه توطئه هاى پيش ساخته و نساخته بوده و هست و خواهد بود. اين بلنداى با عظمت از نطقه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ» بالا مى رود و تا قله «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ» صعود مى كند و پس از نصب پرچمِ «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه ِ، عَلِىٌّ وَلِىُّ اللّه ِ» بر فراز آن تا نقطه «سَئَلَ سائِل» فرود مى آيد.
به حضرت نبوى جبرئيل شد نازل
به امر بار خدا ايزد سميع بصير
بخواند آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ» بر او
كه هست امر به نصب امير خيبرگير
مُفاد آيه كه اصلى غرض رسالت را
بود رساندن و تبليغ اين مهم خطير
نكرده اى تو رسالات خويش را تبليغ
گر اين رسالت ماند به پرده تستير
مَدار بيم ز مردم كه حفظ يزدانت
نگاه دارد ز شر منكران شرير
بخواند آيه تبليغ را به صوت بلند
ص: 505
پس از ستايش يزدان بى شريك و نظير
نمود از پى اتمام حجت و تبليغ
مر اين كلام فرحبخش جانفزا تقرير
نزول آيه «الْيَوْمَ» را پس از اين امر
بگفت از پى تكميل امر حق تكبير
از اين قضيه بر آشفت حارث بن نعمان
كه بُد منافق و كافر دل و خبيث و شرير
سرود حارث: خدايا گر اين سخن صدق است
به من فرست عذابى در آن مكن تأخير
فرود آمد سنگى ز آسمان به سرش
ز خشم ايزد و شد رهسپار سوى سعير
محيط قمى
ص: 506
قرآن كتاب اعظم و ام الكتاب مسلمانان، اولين كتابى است كه غدير را با ابديت خود پيوند داده است. غدير نيز، قبل از واقعه و مقارن آن و بعد از اجراى آن در پناه قرآن بوده، و نزول آيات پى در پى آن را پشتيبانى كرده اند. بنابراين قبل از معرفى هر كتابِ ديگرى بايد بگوييم: قرآن حامل غدير است و طى چهارده قرن فرهنگ غدير را با حضور خود بين همه نسل هاى مسلمان به خانه هاى آنان برده و در اختيار بزرگ و كوچكشان قرار داده است.
با در نظر گرفتن اين ارتباط عميق، هر كتابى كه در اعتقادات، حديث، تاريخ و تفسير در اسلام نوشته شده، به عنوان يكى از اساسى ترين فرازهاى دين «آيات غدير» را مطرح ساخته و به تبيين آن پرداخته است.
اولين كتاب در اسلام كه واقعه غدير را مطرح كرده «كتاب سليم بن قيس هلالى» است، كه در موارد متعددى از آن آيه «تبليغ» و «اكمال» مطرح شده و ارتباط مستقيم آن با واقعه غدير از لسان پيامبر و امامان عليهم السلام بيان شده است. پس از آن هم تفاسير و كتاب هاى تاريخى و اعتقادى اين حقيقت بزرگ را درباره غدير ثبت كرده اند، به گونه اى كه هر جا سخن از «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ . . .» و «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ
ص: 507
دينَكُمْ . . .» به ميان آمده، فورا غدير مطرح شده است، و هر جا سخن از غدير بوده فورا اين آيات تداعى شده است.
اين حقيقت غديرى قرآنى، كم كم شكل جدى ترى به خود گرفته، و با شبهه افكنى هايى كه دشمنان از فشار عظمت آن به ميان آورده اند، توجه بيشترى را به خود جلب كرده است؛ به گونه اى كه در كتاب هاى تاريخى و حديثى به صورت فصلى خاص با عنوان «آيات غدير» يا «غدير در قرآن» مطرح شده است.
در مرحله بعدى اهميت جلوه «غدير در قرآن» بيش از پيش بر همگان روشن شده، تا آنجا كه كتاب هاى مستقلى درباره ارتباط قرآن با غدير تأليف شده و اين تجلّى نورانى غدير را به تصوير كشيده است. منظور از كتاب هاى مستقل تأليفاتى است كه اول تا آخر آن به طور كامل درباره ارتباط غدير و قرآن باشد، كه تعداد آنها 22 كتاب است. اين كتاب ها در شهرهاى قم و تهران و شيراز از شهرهاى ايران، و لكنهو و دهلى و بيهار از شهرهاى هند، و لاهور و كراچى و سيالكوت از شهرهاى پاكستان، و بيروت از شهرهاى لبنان به چاپ رسيده است. در نگاهى ديگر شامل 2 كتاب خطى و 20 كتاب چاپى در قطع هاى رحلى و وزيرى و رقعى و جيبى است. اين مجموعه شامل 7 كتاب به زبان عربى و 8 كتاب به زبان فارسى و 6 كتاب به زبان اردو و يك كتاب به زبان
انگليسى است.
كُتُب ضمنى كتاب هايى هستند كه بخش مستقلى از آنها درباره غدير و قرآن باشد، نه آنكه در جاهاى مختلف آن حديث يا مطلبى در اين باره وجود داشته باشد. با توجه به اين نكته، كتاب هاى ضمنى در اين باره 34 كتاب است كه به قسمت خاص و گاهى شماره صفحات مربوط به موضوع در آنها نيز اشاره شده است.
نام بعضى از كتاب هاى مستقل كاملاً گوياى موضوع است كه چند نمونه از آنها ذكر مى شود: آياتُ الغدير، بحث غدير خم از نظر قرآن شريف، تفسير آيه تبليغ الولاية،
ص: 508
غدير در قرآن، قرآن در غدير، الغدير فى القرآن، الغدير فِى الكتابِ العزيز، لِلْغديرِ آيتان، آياتُ الغدير الثَّلاث.
اكنون در دو فصل به معرفى كتاب هاى مستقل و ضمنى در ارتباط غدير با قرآن مى پردازيم:
ص: 509
مركز المصطفى صلى الله عليه و آله للدراسات الاسلامية
مركز المصطفى صلى الله عليه و آله، قم، 1419 ق، وزيرى، 374 ص.
در اين كتاب پس از مقدمه ابحاثى مفصل و علمى و تحقيقى درباره آيات نازل شده در غدير آمده است. ابحاث اين كتاب درباره آيات تبليغ، اكمال دين، سأل سائل است.
عبدالكريم نيّرى بروجردى
چاپ اول: حكمت، قم، 1353 ش، رقعى، 44 ص. چاپ دوم: نور فاطمه عليهاالسلام، تهران، 1361 ش، رقعى، 47 ص.
اين كتاب بحث غدير از نظر قرآن را با توجه به شبهات آورده و سه آيه را مطرح مى نمايد: 1. «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ . . .» 2. «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ . . .». 3. «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ . . .». در هر كدام به طرح اشكالات و جواب از آنها و بحث در خود آيه و نيز آيات ديگرى در ضمن هر كدام از اين سه آيه پرداخته است.
محسن سبزوارى
ص: 510
سيماى آفتاب، قم، 1423 ق، رقعى، 128 ص.
اين كتاب پس از چكيده بحث ولايتِ خاصه در قرآن، آيه تبليغ را در سه فصل بيان كرده است: فصل اول: كيفيت نزول: شامل كيفيت و زمان و مكان نزول آيه تبليغ. فصل دوم: قرائت مفردات و توضيح فقرات آيه. فصل سوم: بيان تعيين موضوع تبليغ در آيه و اهميت آن از نظر آيات و روايات.
سيد غلام اصغر هندى
اداره مجله اصلاح، كهجوه، بيهار (هند)، 80 ص.
ابحاثى پيرامون آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ . . .» و نزول آن در غدير است.
على كورانى
مترجم: محمد حسين شمسايى
اين كتاب طبق اصل عربى آن پس از مقدمه ابحاثى مفصل و علمى و تحقيقى درباره آيات تبليغ، اكمال دين و سَأَلَ سائِل است.
على كورانى
دار الهدى، قم، 1427 ق، 1385 ش، رقعى 96 ص.
اين كتاب سه آيه تبليغ و اكمال و سَأَلَ سائِل را به صورت فشرده و جامع مورد بحث قرار داده است.
ص: 511
محمد على بن عناية اللّه تبريزى، قرن 11 ق
اين كتاب به طور كامل در جلد دوم كتاب «ميراث اسلامى ايران» قم، سال 1415 ق، ص 161، به چاپ رسيده و در آن به تبيين آيه تبليغ پرداخته است.
سيد مرتضى حسين اِله آبادى
نظامى پريس، لكنهو (هند)، رحلى، 376 ص.
انگيزه تأليف اين كتاب كلام شبلى نعمان است كه ادعا نموده آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى . . .» در روز دهم ذى الحجة و به مناسبت حج است نه غدير! مؤلف ابتدا با طرح جدول ها و مطالب تقويمى اين كلام او را رد نموده و ثابت كرده كه نزول آن در روز غدير بوده و سپس بحث در جوانب مختلف آيه نموده است. آنگاه به تفسير سوره حمد پرداخته كه در ضمن اشاره اى به معناى كلمه «اَنعمت» و مناسبتش با آيه تبليغ نموده است.
محمد على پاروى پاكستانى
چاپ اول: چاپخانه اثنى عشرى، لاهور (پاكستان)، سال 1330 ق، چاپ دوم: دهلى، سال 1907 م، 80 ص.
اين كتاب داستان نزول آيه «سَأَلَ سائِلٌ» و ادعاى حارث فهرى و نزول سنگ آسمانى را بيان كرده است.
سيد سبط الحسن جايسى نقوى، م 1354 ق
ص: 512
سرفراز قومى پريس، لكنهو، هند، 94 ص.
اين كتاب در رد كتاب «تفسير آيه تبليغ» از عبدالشكور كاكوروى است، كه در كتاب خود گفته: آيه تبليغ در غدير خم نازل نشده است. مؤلف در پاسخ از كتب اهل سنت اثبات كرده كه آيه تبليغ درباره اعلان ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير نازل شده است.
ابوالفتح محمد بن على كراجكى، م 449 ق
تحقيق: علاء آل جعفر.
مؤسسه آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، قم، 1416 ق، وزيرى، 68 ص.
در اين كتاب ابتدا چهار سؤال درباره غدير مطرح كرده و سپس با استناد به آيات قرآن جواب آنها را داده است؛ به خصوص در جواب از سوال دوم كه ده آيه آورده است.
سيد وصى محمد فيض آبادى هندى
چاپ هاى متعدد در دهلى (هند)، كراچى و لاهور (پاكستان)، 40 ص.
در اين كتاب به آيه تبليغ براى امامت اميرالمؤمنين عليه السلام استدلال نموده و نزول آيه تبليغ در غدير را اثبات نموده است.
محمد لطيف بن محمد عقيل انصارى سهارنپورى، م 1399 ق
چاپ: انجمن صادقيه اثنى عشريه، انصاف پريس، سيالكوت، لاهور (پاكستان)، 1374 ق، 14 ص.
اين كتاب در تفسير آيه «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ . . .» و اثبات نزول آن در غدير است.
ص: 513
على اكبر تلافى
رايحه، تهران، 1381 ش، جيبى، 31 ص.
اين كتاب آيات مربوط به غدير را تحت اين عناوين بيان داشته است: آيه اول: آيه تبليغ. آيه دوم: آيه اكمال. آيه سوم: «يَعْرِفُونَ نِعْمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها». آيه چهارم: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ»، و در هر آيه نزول آن در غدير را اثبات نموده است.
محمد باقر انصارى
ج 1 : 508 ص، ج 2 : 492 ص، ج 3 : 568 ص
كتاب حاضر است كه به صورت سه جلد و در شش بخش به عنوان كتابى جامع در موضوع قرآن و غدير تقديم مى شود: 1. نزول آيات قرآن در غدير، 2. تفسير قرآن در غدير 3. مراحل نزول قرآن در ماجراى غدير، 4. معرفى قرآن در غدير، 5 . پژوهش هاى قرآنى غدير، 6 . تاريخچه قرآنى غدير.
ابراهيم خازم عاملى
دار المحجة البيضاء، بيروت، 1422 ق، وزيرى، 168 ص.
اين كتاب در هفت فصل به بيان آيه تبليغ پرداخته است.
عبدالحسين بن احمد امينى
تهيه و تنظيم: مركز الغدير للدراسات الاسلامية.
مركز الغدير، قم، 1420 ق، رقعى، 120 ص.
ص: 514
اين كتاب در واقع بخش «الْغَديرُ فِى الْكِتابِ الْعَزيزِ» از كتاب «الغدير» است كه مستقل به چاپ رسيده است.
محمد باقر انصارى
دليل ما، قم، 1378 ش، رقعى، 140 ص.
اين كتاب در هفت فصل تحليل هاى قرآنى غدير را مطرح كرده است: 1. روز زيباى غديريان در قرآن، 2. روز تلخ دشمنان غدير در قرآن، 3. امامان نورانى غدير در قرآن، 4. بشارت هاى لطيف غديريان در قرآن، 5 . وظايف شيرين غديريان در قرآن، 6 . تهديد شديد به دشمنان غدير در قرآن، 7. عاقبتِ شوم مخالفانِ غدير در قرآن.
حبيب مشكسار شيرازى
مصطفوى، شيراز، 1365 ش، وزيرى، 21 ص.
در اين كتاب دو آيه تبليغ و اكمال به عنوان شاهد مستقيم قرآنى بر غدير تبيين شده است.
محمد باقر انصارى
دليل ما، قم، 1386 ش، وزيرى، 224 ص.
اين كتاب داستان كامل غدير در سايه سار آيات قرآن است. در اين كتاب نشان داده شده كه از آغاز تا انجام واقعه غدير بيش از سيصد آيه مطرح شده كه برخى نازل شده و برخى مورد تفسير قرار گرفته و برخى ديگر مورد استشهاد واقع شده است. از اين تعداد تنها صد آيه در متن خطبه غدير است كه شامل سه سوره كامل و مواردى به صورت عام در كل قرآن و مواردى به عنوان نزول يا تفسير يا شاهد آمده است.
ص: 515
على كورانى
مترجم: بدر شاهين
انصاريان، قم، 1382 ش، وزيرى، 335 ص.
اين كتاب ترجمه كتاب «آيات الغدير» به انگليسى است. عنوان انگليسى كتاب به معناى: «آيات غدير» چنين است:Verses of Ghadir
محمد بن ابراهيم اصفهانى حائرى
اين كتاب در بيان نزول آيه «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ . . .» در غدير، و اثبات اكمال دين و اتمام نعمت با نصب اميرالمؤمنين عليه السلام براى امامت در آن روز است.
ص: 516
كاظم ارفع
مؤسسه تحقيقاتى انتشاراتى فيض، 1364 ش، 410 ص
بخشى از اين كتاب درباره آيه تبليغ و آيه اكمال است.
محمد باقر انصارى
مولود كعبه، قم، 1374 ش، وزيرى، 384 ص.
صفحات 98، 99، 195 اين كتاب درباره مباحث قرآنى غدير و نيز آمارهاى قرآنى در خطبه غدير است.
محمد باقر انصارى
مترجم: سيد ضرغام نقوى
اين كتاب ترجمه كتاب «اسرار غدير» به زبان اردو است و نام اردوى آن هنوز مشخص نيست. قسمتى از آن درباره ارتباط قرآن و غدير است.
ص: 517
سيد محمد حسين حسينى
حكمت، تهران، 1369 ش، وزيرى، ج 7: 293 ص، ج 9: 293 ص.
جلد هفتم از درس نود و چهارم تا نود و هفتم بيان واقعه غدير و آيه تبليغ و توضيح ابحاث آن است. جلد نهم از درس صد و بيست و هشتم تا صد و سى ام شرح آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» ايراد كلمات اهل سنت درباره آن و تحقيق در مكان و زمان غدير، و نيز آيات ديگر و ابحاثى لغوى و تاريخى است.
جمعى از محققين
مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، قم، 1410 ق، وزيرى، 454 ص.
اين شماره از مجله تراثنا شامل ده مقاله است كه عنوان مربوط به آيات غدير مقاله دوم با عنوان «الْغَديرُ فى حَديثِ الْعِتْرَةِ الطّاهِرَةِ» از سيد محمد جواد شبيرى است؛ و فصل دوم آن در بيان مواضع نزول آيه هاى اكمال و تبليغ است.
عبدالحسين بن احمد امينى، م 1390 ق
ترجمه: سيد مجتبى نوّاب صفوى
اين كتاب ترجمه جلد اول «الغدير» است، كه بخشى از آن درباره «غدير در قرآن» است.
عبدالحسين بن احمد امينى، م 1390 ق
مترجم: محمد مصطفى جوهر هندى
ص: 518
اين كتاب ترجمه جلد اول كتاب «الغدير» علامه امينى است، كه بخشى از آن درباره «غدير در قرآن» است.
عبدالحسين بن احمد امينى، م 1390 ق
مترجم: سيد على اختر هندى گوپالپورى
چاپ بمبئى (هند).
اين كتاب ترجمه جلد اول كتاب «الغدير» علامه امينى است، كه بخشى از آن درباره «غدير در قرآن» است.
عبدالحسين بن احمد امينى، م 1390 ق
مترجم: سيد محمد تقى واحدى
كتابخانه بزرگ اسلامى، الغدير، بنياد بعثت، تهران، 1376 ش، تهران، وزيرى، 412 ص.
اين كتاب ترجمه جلد اول كتاب «الغدير» علامه امينى است، كه بخشى از آن درباره «غدير در قرآن» است.
عبدالحسين بن احمد امينى، م 1390 ق
مترجم: دكتر صفا خلوصى
اين كتاب ترجمه جلد اول كتاب «الغدير» علامه امينى است، كه بخشى از آن درباره «غدير در قرآن» است.
ص: 519
عبدالحسين بن احمد امينى، م 1390 ق
محقق: محمد حسن شفيعى شاهرودى
انتشارات ميراث نبوت، قم، 1386 ش. وزيرى، 1468 ص
بخش سوم از اين كتاب با عنوان «الْغَديرُ فِى الْكِتابِ الْعَزيزِ» به بيان سه آيه تبليغ و اكمال و سأل سائل پرداخته است.
محمد مهدى اميرخانى
رقعى، 75 ص تقريبا.
بخش دوم اين كتاب درباره غدير در آيات قرآن است كه آيه تبليغ و اكمال و سَأَلَ سائِل بيان شده است. در بخش چهارم: پاسخ به اشكالات درباره اين سه آيه داده شده است.
ترجمه و نگارش: جمعى از دبيران مشهد
آفاق، تهران، 1376 ش، چاپ شانزدهم: 1379 ش، رقعى، 280 ص.
بخش سوم اين كتاب با عنوان «غدير در كتاب خدا» است.
عبدالحسين بن احمد امينى، م 1390 ق
تلخيص: سيد رضى جعفر بن على حيدر نقوى لاهورى
منشورات قرآن سنتر، لاهور (پاكستان)، 280 ص.
اين كتاب تلخيص و ترجمه «الغدير» علامه امينى به زبان اردو است كه بخشى از آن درباره آيات غدير است.
ص: 520
عبدالحسين بن احمد امينى، م 1390 ق
گزيده و ترجمه: محمودرضا افتخارزاده
مهام، تهران، 1380 ش، وزيرى، 856 ص.
اين كتاب خلاصه كل كتاب «الغدير» است كه پس از تلخيص و تنظيم به فارسى ترجمه شده است. در اين كتاب بخش مربوط به آيات غدير در جلد اول عربى نيز عينا ترجمه شده است.
محمد بن عبدالحسين امينى
مهر، قم، 1370 ش.
اين كتاب مختصرى از كتاب «الغدير» است، كه قسمت مربوط به آيات غدير به صورت ملخص با عنوان «حديث غدير و آيات قرآنى» آورده شده است.
ابوالفضل اسلامى
فقاهت، قم، 1380 ش، وزيرى، 308 ص.
بخش دوم اين كتاب خلاصه جلد اول الغدير است كه بحث آيات قرآنى غدير را نيز آورده است.
فريد پور مصطفى
در اين كتاب از صفحه 75 - 87 درباره آيه هاى غدير بحث كرده است.
ص: 521
سيد حامد حسين بن محمد قلى كنتورى، م 1306 ق
تحقيق: غلامرضا مولانا بروجردى
چاپ اول: لكنهو (هند)، 1293 ق، 1876 م. چاپ سوم: ناشر محقق، قم، سال 1404 - 1411 ق، 1362 - 1369 ش، وزيرى، ج 9: 447 ص، ج 10: 616 ص.
از كتب بى نظير در زمينه غدير است. در جلد نهم به بيان شأن نزول دو آيه تبليغ و اكمال در روايات و تفاسير عامه پرداخته و سپس آيه «سَأَلَ سائِل . . .» را مطرح كرده است. آغاز جلد دهم ادامه بحث پيرامون شأن نزول آيه «سَأَلَ سائِل . . .» است.
عبداللّه بن نوراللّه بحرانى
استدراك: سيد محمد باقر موحد ابطحى
مدرسة الامام المهدى عليه السلام، قم، 1413 ق، وزيرى، 632 ص.
آغاز باب اول اين كتاب تفسير آيات غدير است.
عبدالحسين بن احمد امينى، م 1390 ق
مترجم: سيد محمد باقر بن احمد موسوى صفوى كشميرى
جواديه عربى كالج، بنارس (هند)، 1399 ق، وزيرى: 229 ص.
اين كتاب ترجمه جلد اول كتاب «الغدير» علامه امينى به زبان اردو است كه قسمتى از آن درباره آيات غدير است.
مدرسة الامام باقرالعلوم عليه السلام، قم
بخشى از اين كتاب شامل آيه هاى مربوط به غدير است.
ص: 522
جمعى از محققين
الغدير فانديشن، دهلى (هند)، سال 1410 ق، وزيرى، 58 ص.
اين كتاب شماره اول از مجله فصلى است كه از مركز «الغدير فانديشن» به مناسبت غدير سال 1410 قمرى در هند منتشر شده است. مقاله سيزدهم آن با عنوان «غدير قرآن كى روشنى مين» به معناى «غدير در آينه قرآن» شامل سه آيه تبليغ و اكمال و سئل سائل است.
مجيد معارف
نبأ، تهران، 1379 ش - 1381 ش، جيبى، 58 ص، پالتويى، 64 ص، رقعى، 58 ص.
در اين كتاب برخى آيات مربوط به غدير بررسى شده و بازتاب واقعه غدير در تفاسير شيعه و سنى آورده شده است. در پايان بعضى آيات مربوط به تبليغ در اسلام تفسير شده است. عنوان بخش دوم كتاب «بازتاب واقعه غدير در تفاسير قرآن» است كه نقد و بررسى عقايد مفسران اهل سنت درباره آيه تبليغ است.
محمد رضا فرج اللّه
مترجم: محمود مهدوى دامغانى
تاسوعا، تهران، 1380 ش، وزيرى، 288 ص.
اين كتاب ترجمه كتاب «الغدير فى الاسلام» است كه بخشى از آن درباره آيات غدير است.
ص: 523
سيد حسن فقيه
رقعى، 67 ص تقريبا.
در اين كتاب پس از مقدمه و ديباچه، هشت بخش آمده است. بخش هشتم اين كتاب درباره آيات غدير است كه شامل سه آيه و سخنان اهل سنت در مورد آنهاست.
على اصغر رضوانى
مجمع جهانى اهل بيت عليهم السلام، قم، 1383 ش، وزيرى، 272 ص.
صفحه 159 تا 208 اين كتاب درباره آيات غدير و پاسخ به شبهاتى در اين باره است.
محمد رضا فرج اللّه حلفى نجفى، م 1386 ق
الراعى، نجف، سال 1362 ق، رقعى، 229 ص.
بخش دوم اين كتاب درباره «غدير در قرآن» است.
عبدالحسين بن احمد امينى، م 1390 ق
تحقيق: مركز الغدير للدراسات الاسلامية، قم، 1375 ش. وزيرى، ج 1: 477 ص
بخش سوم از جلد اول اين كتاب با عنوان «الغدير فى الكتاب العزيز» به بيان سه آيه تبليغ و اكمال و سئل سائل پرداخته است.
عباس بن محمدرضا قمى، م 1395 ق
ص: 524
مؤسسه در راه حق، دفتر تبليغات، قم، 1376 ش، وزيرى، 462 ص.
اين كتاب خلاصه اى از مجلدات «عبقات الانوار» مير حامد حسين پيرامون حديث غدير است. در پايان اين كتاب فصلى در استدلال به آيه تبليغ با ده دليل همراه با روايات و اقوال و نيز شبهات و جواب آنها آمده است.
جمعى از محققين
تنظيم المكاتب، گوله گنج، لكنهو (هند)، 1410 ق، وزيرى، 336 ص.
يك شماره از مجله ماهانه است كه اين شماره آن به مناسبت هزار و چهارصدمين سال غدير تدوين گرديده است. چند مقاله درباره آيات غدير دارد كه عناوين و نام نويسندگان آن چنين است: غدير تبليغ رسالت كا نقطه عروج (سيد مظاهر على واعظ)، غدير اور قرآن (سيد على اختر گوپالپورى)، آيه الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ . . . كى سوله حوالى (سيد عباس ايليا قمى)، تفسير آيه تبليغ (سيد احسان حيدر رضوى)، حديث غدير كا انكار اور عذاب الهى (ميثم زيدى)، تكميل دين اور عيد غدير كا پيغام (رضى جعفر نقوى)، اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى (كميل رضوى).
عبدالحسين بن احمد امينى، م 1390 ق
مترجم: محمد حسن شفيعى شاهرودى
انتشارات ميراث نبوت، قم، 1386 ش. وزيرى، 1320 ص
بخش سوم از اين كتاب با عنوان «غدير در قرآن» به بيان سه آيه تبليغ و اكمال و سئل سائل پرداخته است.
ص: 525
سيد كاظم على واسطى بريلوى
مطبع اثناعشرى، لكنهو، 1311 ق، 180 ص.
در اين كتاب شبهات يكى از اهل سنت را كه گفته: «خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام از قرآن و سنت ثابت نيست» رد كرده است. در اين كتاب فهرست اسماء محدثين و علمايى را كه معترفند آيه تبليغ در غدير نازل شده و نيز نزول آيه «سَأَلَ سائِل بِعَذابٍ واقِعٍ» در حق حارث بن نعمان فهرى، و تفسير آيه «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ . . .» را آورده است.
محمد حسين صفاخواه - عبدالحسين طالعى
سهاره، تهران، 1380 ش، رقعى، 248 ص.
بخش سوم اين كتاب سيرى در آيات زيارت غديريه شامل سى و چهار آيه است.
ص: 526
منابعى كه شامل مطالب قرآنىِ غدير هستند، در دو قسمت بخش حاضر تقديم مى شود. ابتدا آدرس هاى مربوط به مطالب قرآنى غدير را ارائه مى نماييم، و سپس به كتابشناسى آن منابع مى پردازيم.
اثبات الهداة: ج 2 ص 4 ح 7، ص 7 ح 18، ص 18 ح 72، ص 164 ح 736، ج 3 ص 456 ح 372، ص 314 ح 67 ، ص 546 .
الاحتجاج: ج 1 ص 66 ، 233، 371، 379.
الاربعين (منتجب الدين): ص 83 .
ارشاد القلوب: ج 2 ص 112 - 135، 180 - 210.
اسباب النزول: ص 135.
اسد الغابة: ج 4 ص 28.
ص: 527
الاصول الستة عشر (كتاب سلام بن ابى عمرة): ص 118.
الاقبال: ص 453 - 459، 461، 462، 464، 475.
امالى الصدوق: ص 76، 109 ح 8 ، ص 290 ح 10، ص 660 .
امالى الطوسى: ص 113، 279.
امالى المفيد: ص 279.
بحار الانوار: ج 2 ص 226 ح 3، ج 6 ص 53 ، ج 7 ص 209 ح 102، ج 8 ص 6 ح 10، ج 9 ص 104، 236 ح 131، 228 ح 116، ص 203، ج 15 ص 6 ح 6 ، ج 16 ص 318 ح 7، ص 210، ج 17 ص 29 ح 7، ج 18 ص 175، ص 120 ح 33، ج 19 ص 2، ج 21 ص 185 - 252، ج 22 ص 96 ص 49، ج 23 ص 103، ج 23 ص 370 ح 46، ج 23 ص 357 ح 58 ، 263 ح 128، 376 ح 59 ، 391 ح 2، 391 ح 2، 210 ح 15، 380 ح 69 ، 362، ج 24 ص 43 ح 7، 49، 59 ح 35، 132 - 135، 271، 319، 337، 365 ح 92، ج 25 ص 120، 260 ح 25، ج 26 ص 229، ج 27 ص 68 ح 5 ، ج 28 ص 85 ، 86 - 111، 123، 248، ج 29 ص 191، ج 30 ص 14، 149 ح 5 ، 152 ح 7، 153 ح 10، 156 ح 14، 156 ح 14، 162 ح 22، 163، 216 ح 80 ، 226 - 229، 263 ح 128، 265، 270، 271 ح 141، 277 ح 149، 289، 292، 495، ج 31 ص 410 - 412، 438، 610 ، 632 ح 137، 633 ، 634 ح 139 و 140، 635 ، 636 ح 145، ص 637 ، ج 32 ص 193 ح 141، 291 ح 244، ج 35 ص 272، 282، 311، 315، 316، 319، 320 - 323، 353، 354 - 357، 394، 399، 403، ج 36 ص 23، 101 ح 45، 133، 135 ح 91، 148 ح 124، 147، 148، 149، 152، 153 ح 133، 157 ح 136، 168 ح 153، 169 ح 157، 228، 258، ج 23 ص 362، ج 37 ص 21 ح 15، 108، 109، 111، 113، 114، 115، 119، 120، 121، 127، 129، 134، 136، 138،
ص: 528
140، 151، 154، 155، 160 - 163، 166، 167، 168، 169، 171، 172، 173، 176، 183، 184، 193، 195، 202، 209، 221، 273، 311، 325، ج 38 ص 98، 142 ح 105، ج 39 ص 336 ح 5 ، ج 40 ص 72، 85 ، 216، ج 42 ص 40 - 42، ج 43 ص 161، ج 47 ص 123، ج 50 ص 321، ج 60 ص 185، ج 63 ص 317، ج 64 ص 147 ح 2 ج 67 ص 276، ج 89 ص 44، 62 ، 80 ح 47، ج 90 ص 113، 122، ج 94 ص 13 ح 22، 110، 114 - 115، ج 95 ص 306، 321 ح 5 ، ج 97 ص 360 - 368، ج 99 ص 106.
بصائر الدرجات: ص 221، 538 .
تاريخ دمشق: ج 2 ص 85 .
تأويل الآيات: ج 1 ص 158، 213، 335 ح 6 ، 385، ص 477 ح 10، 522 ح 32، 555 ، 572 ح 48، 623 ، 672 ، 711 ح 3، 720 ح 47، ص 811 ، 812 ، ج 2 ص 561 ، 570 .
التحصين (ابن طاووس): ص 537 .
ترجمة الامام على عليه السلام من تاريخ دمشق: ج 1 ص 130.
تفسير البرهان: ج 1 ص 488، ج 2 ص 210.
تفسير ثعالبى: ج 3 ص 239 .
تفسير العياشى: ج 1 ص 275، 292 ح 20، 293 ح 21، 331، ج 2 ص 97 ح 89 ، 100، 141 ح 11، 142، 269.
تفسير فرات: ص 12، 37، 177 ح 227، 186 ح 236، 190، 195، 346 ح 471، 370، 450 ح 590 ، 456، 495 ح 648 ، 496 ح 650 ، 497 ح 652 ، 505 ح 663 ، 613 .
تفسير القرطبى: ج 8 ص
315، 316، ج 10 ص 225، ج 20 ص 109.
تفسير القمى: ج 1 ص 3، 145، 162، 163، 173، 175، 301، 310، 367، 859 ، ج 2
ص: 529
ص 84 ، 117، 124، 251، 286، 289، 308، 356، 358، 380، 383، 428.
تفسير نور الثقلين: ج 1 ص 587 ح 23، ج 4 ص 43، ج 5 ص 689 .
تنزيه الانبياء: ص 120.
حلية الابرار: ج 2 ص 125.
الخصال: ص 65 ح 98.
الدر المنثور: ج 2 ص 258، ج 3 ص 259.
دعائم الاسلام: ج 1 ص 15.
زاد المسير (ابن جوزى): ج 4 ص 10.
شرح الاخبار: ج 1 ص 211 ح 183، 236، 241 ح 259، 245 ح 270، 245 ح 273، ج 2 ص 351 ح 707، 352.
شرح نهج البلاغة (ابن ابى الحديد): ج 9 ص 174.
شواهد التنزيل: ج 1 ص 257، 358، 423 ح 452، 526 ، ج 2 ص 451 ح 1116.
صحيح ابن حبان: ج 1 ص 413.
الصراط المستقيم: ج 1 ص 290، 296، 314، ج 3 ص 49، 151، 153.
الطرائف: ص 43 ح 218، ص 142 ح 217.
عدة الداعى: ص 279.
علل الشرائع: ج 1 ص 249.
العمدة (ابن بطريق): ص 101.
عوالم العلوم: ج 15/3 ص 3، 39، 40، 43، 47، 50 ، 51 - 53 ، 55 - 57 ، 67 - 69 ، 76، 85 ، 96 - 98، 114، 115، 122، 125، 127، 129، 130، 134، 136، 137، 140 - 145، 149 - 151، 153، 154، 156، 160، 163 - 166، 169 - 171، 176 - 178،
ص: 530
197، 199 - 201، 208، 210، 211، 213 - 219، 222، 224، 233 234، 239، 245، 251، 271، 296 - 298 303، 304، 306، 403، 404، 595 .
الغدير: ج 1 ص 178، 193، 199، 283، 291.
الغيبة (نعمانى): ص 81 .
فتح القدير: ج 3 ص 57 .
فرائد السمطين: ج 1 ص 312 ح 250.
الفضائل (شاذان): ص 84 ، 123.
فقه القرآن (راوندى): ج 2 ص 284.
الكافى: ج 1 ص 294، 289، 348، 419، 420، 421، 422، 427، 432، 435، ج 4 ص 566 ح 2، ج 8 ص 27، 57 ح 18، 179، ص 334 ح 525 ، 343 ح 541 ، 344 ح 542 .
كتاب سليم: ص 150، 160، 178 ح 8 ، 198 - 200، 211 ح 11، 228، 240، 282، 289، 344، 355، 362، 409 ح 55 ، 579 ، 910 ح 62 .
كشف اليقين: ص 137.
كنز العمال: ج 2 ص 399، ج 15 ص 482.
مثالب النواصب (ابن شهر آشوب) نسخه خطى: ص 92، 93، 94، 96، 134 - 135، 356.
المحتضر: ص 24، 57 ، 65 .
مختصر البصائر: ص 66 .
مدينة المعاجز: ج 2 ص 267 - 276.
مستدرك الوسائل: ج 6 ص 277 ح 4، ج 17 ص 61 ح 13.
المصباح (كفعمى): ص 695 ، 698 .
مصباح المتهجد: ص 513 ، 524 ، 691 ، 755.
ص: 531
المنار: ج 6 ص 463.
المناقب (ابن شهر آشوب): ج 1 ص 575 - 581 ، ج 2 ص 4، 224، 226، 238، 239 ح 40، 241، 242، 252، 263، 3 ص 14، 23، 40، 80 ، 212، 363.
مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام (ابن مغازلى): ص 16 ح 23.
مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام (محمد بن سليمان كوفى): ج 1 ص 156 ح 90.
نزهة الكرام: ص 201.
نفحات الازهار: ج 8 ص 195 - 257.
وسائل الشيعة: ج 7 ص 326 ح 10.
اليقين: ص 212، 285، 344، 373، 384 - 387.
ينابيع المودة: ج 2 ص 495 ح 389.
ص: 532
1 . اثبات الهداة: محمد بن حسن حر عاملى (1033 - 1104 ق)، تحقيق: ابوطالب تجليل تبريزى، چاپخانه علميه، قم.
2 . الاحتجاج: ابو منصور احمد بن على طبرسى (قرن ششم)، تحقيق: سيد محمد باقر خرسان، دار النعمان، نجف 1386 ق.
3 . الاربعون حديثا: منتجب الدين بن بابويه (585 ق)، مؤسسة امام مهدى عليه السلام، قم 1408 ق
4 . ارشاد القلوب: ابومحمد حسن ديلمى، منشورات رضى، قم.
5 . اسباب النزول: واحدى نيشابورى، مؤسسة الحلبى، قاهره 1388 ق.
6 . اُسد الغابة فى معرفة الصحابة: ابن اثير جزرى (555 - 630 ق)، المكتبة الاسلامية، 1412 ق.
7 . الاصول الستة عشر: كتاب سلام بن ابى عمرة، منشورات شبسترى، قم 1405 ق.
8 . اقبال الاًعمال: سيد رضى الدين على بن موسى طاووس (589 - 664 ق)، دفتر تبليغات اسلامى، 1419 ق.
9 . الامالى: شيخ صدوق ابن بابويه قمى (381 ق)، تصحيح: على اكبر غفارى، دار الكتب الاسلامية، تهران 1395 ق.
10 . الامالى: شيخ محمد بن حسن طوسى (385 - 460 ق)، تحقيق: سيد محمد صادق بحرالعلوم، المكتبة الاهلية، بغداد 1384 ق.
ص: 533
11 . الامالى: شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان (336 - 413 ق)، چاپخانه حيدرية، نجف.
12 . بحار الانوار: علامه مجلسى (1037 - 1111 ق)، دار الكتب الاسلامية، تهران
13 . البرهان فى تفسير القرآن: سيد هاشم بحرانى (1107 ق)، دار الكتب العلميه، قم.
14 . بصائر الدرجات: محمد بن حسن صفار (290 ق)، تحقيق: ميرزا حسن كوچه باغى، تهران 1380 ق.
15 . تاريخ مدينة دمشق: ابو القاسم على بن حسن شافعى معروف به ابن عساكر (571499 ق)، دار الفكر، بيروت 1417 ق.
16 . تأويل الآيات الظاهرة: سيد شرف الدين استر آبادى (965 ق)، مدرسة الامام المهدى عليه السلام، قم 1407 ق.
17 . التحصين لاِسرار ما زاد من اخبار كتاب اليقين: سيد رضى الدين على بن موسى طاووس (589 - 664 ق) تحقيق: انصارى، دار الكتاب، قم 1413 ق.
18 . ترجمة الامام على عليه السلام من تاريخ دمشق: ابو القاسم على بن حسن شافعى معروف به ابن عساكر (499 - 571 ق)، تحقيق : شيخ محمد باقر محمودى، مؤسسة المحمودى، بيروت 1400 ق.
19 . تفسير الثعالبى (الجواهر الحسان): عبدالرحمن بن محمد ثعالبى مالكى (786 - 875 ق) دار احياء التراث العربى، مؤسسة التاريخ العربى، 1418 ق
20 . تفسير العياشى: محمد بن مسعود عياشى سمرقندى (قرن سوم)، تحقيق: سيد هاشم رسولى، المكتبة العلمية الاسلامية، تهران.
21 . تفسير فرات: فرات بن ابراهيم كوفى (قرن سوم)، تحقيق: محمد الكاظم، وزارت ارشاد، تهران 1410 ق.
22 . تفسير القرطبى (الجامع لاحكام القرآن): ابو عبداللّه محمد بن احمد قرطبى (671 ق)، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1405 ق.
23 . تفسير القمى: على بن ابراهيم قمى (قرن چهارم)، بيروت، 1387 ق.
ص: 534
24 . تفسير نور الثقلين: شيخ عبد على حويزى (1112 ق)، تحقيق: سيد هاشم رسولى، دار الكتب العلمية، قم 1383 ق.
25 . تنزيه الانبياء: سيد شريف مرتضى، دار الاضواء بيروت 1409 ق.
26 . حلية الابرار: سيد هاشم بحرانى (1107 ق)، دار الكتب العلمية، قم 1397 ق.
27 . الخصال: شيخ صدوق ابن بابويه قمى (381 ق)، تحقيق: على اكبر غفارى، مكتبة صدوق، تهران.
28 . الدر المنثور فى التفسير بالمأثور: عبدالرحمن بن ابى بكر بن محمد سيوطى (911849 ق)، دار احياء التراث العربى، بيروت 1421 ق.
29 . دعائم الاسلام: نعمان بن محمد مغربى (363 ق)، دار المعارف، مصر 1383 ق.
30 . زاد المسير فى علم التفسير: عبدالرحمن بن محمد جوزى قرشى (597 ق)، دارالفكر، بيروت 1407 ق.
31 . شرح الاخبار فى فضائل الائمة الاطهار عليهم السلام: قاضى نعمان بن محمد تميمى مغربى (636 ق)، مؤسسة النشر الاسلامى، قم 1414 ق.
32 . شرح نهج البلاغة: عبدالحميد بن هبة اللّه بن ابى الحديد مدائنى (586 - 656 ق)، دار احياء الكتب العربية، 1378 ق.
33 . شواهد التنزيل: ابو عبداللّه حاكم حسكانى نيشابورى (405 ق)، تحقيق: شيخ محمد باقر محمودى، مؤسسه اعلمى، بيروت 1393 ق.
34 . الصراط المستقيم: على بن يونس بياضى عاملى (877 ق)، تحقيق: محمد باقر بهبودى، انتشارات مرتضوى، تهران 1384 ق.
35 . الطرائف: سيد رضى الدين على بن موسى طاووس (589 - 664 ق)، چاپ خيام، قم 1400 ق.
36 . عدة الداعى: احمد بن فهد حلى (841 ق)، مكتبة وجدانى، قم.
37 . العدد القوية: على بن يوسف حلى (705 ق)، تحقيق: سيد مهدى رجائى، كتابخانه آية اللّه مرعشى، قم 1408 ق.
ص: 535
38 . علل الشرائع: شيخ صدوق ابن بابويه قمى (381 ق)، تحقيق: سيد محمد صادق بحر العلوم، مكتبه حيدريه، نجف 1385 ق.
39 . العمدة: يحيى بن حسن اسدى معروف به ابن بطريق (533 - 600 ق)، مؤسسة النشر الاسلامى، قم 1407 ق.
40 . عوالم العلوم: شيخ عبداللّه بحرانى (1130 ق)، مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، قم 1407 ق.
41 . الغدير: علامه امينى (1320 - 1390 ق)، كتابخانه اميرالمؤمنين عليه السلام، تهران 1396 ق.
42 . الغيبة: شيخ نعمانى ، مؤسسه اعلمى، بيروت 1403.
43 . فتح القدير: محمد بن على شوكانى (1173 - 1255 ق)، عالم الكتب.
44 . فرائد السمطين: ابراهيم بن محمد جوينى خراسانى، تحقيق: شيخ محمد باقر محمودى، مؤسسة المحمودى، بيروت 1398.
45 . الفضائل: شاذان بن جبرئيل، المكتبة الحيدرية، نجف 1381 ق.
46 . فقه القرآن: قطب الدين راوندى، تحقيق: سيد احمد حسينى، كتابخانه آية اللّه مرعشى، قم 1405 ق.
47 . الكافى: (اصول و فروع و روضه)، محمد بن يعقوب كلينى (328 ق)، تحقيق: على اكبر غفارى، دار الكتب الاسلامية، تهران 1388 ق.
48 . كتاب سليم: سليم قيس هلالى عامرى (76 ق)، انتشارات دليل ما، قم 1416 ق.
49 . كشف اليقين: علامه حلى (726 ق)، تحقيق: حسين درگاهى، تهران 1411 ق.
50 . كنز العمال: على بن حسام الدين متقى هندى (885 - 975 ق)، مكتبة التراث الاسلامى، حلب 1397 ق
51 . مثالب النواصب: ابن شهر آشوب، نسخه عكسى مركز ميراث اسلامى.
52 . المحتضر: حسن بن سليمان حلى، المطبعة الحيدرية، نجف 1370.
53 . مختصر البصائر: شيخ حسن بن سليمان حلى، المطبعة الحيدرية، نجف 1370.
ص: 536
54 . مستدرك الوسائل: ميرزا حسين نورى طبرسى (1254 - 1320 ق)، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، بيروت 1408 ق.
55 . مصباح كفعمى: تقى الدين ابراهيم بن على عاملى كفعمى (843 - 905 ق)، منشورات الرضى، قم 1405 ق.
56 . مصباح المتهجد: شيخ طوسى، مؤسسة فقه الشيعة، بيروت 1411 ق.
57 . المصنف فى الاحاديث و الآثار: عبداللّه بن محمد كوفى معروف بابن ابى شيبة (159 - 235 ق)، دار الفكر، بيروت 1414 ق.
58 . مناقب آل ابى طالب عليه السلام: ابوجعفر محمد بن على بن شهر آشوب سروى مازندرانى (558 ق)، انتشارات علامه، قم.
59 . مناقب ابن مغازلى: ابوالحسن على بن محمد واسطى جلابى شافعى مشهور به ابن مغازلى (483 ق)، المكتبة العلمية، تهران 1402 ق.
60 . مناقب اميرالمؤمنين عليه السلام: محمد بن سليمان كوفى (حدود 300 ق)، تحقيق: محمد باقر محمودى، مجمع احياء الثقافة الاسلامية، 1412 ق.
61 . نزهة الكرام: شيخ محمد بن حسين رازى (قرن ششم)، تهران.
62 . نفحات الازهار: سيد على ميلانى، چاپ مهر، قم 1414 ق.
63 . وسائل الشيعة: محمد بن حسن حر عاملى (1033 - 1104 ق)، تحقيق شيخ عبدالرحيم ربانى شيرازى، كتابفروشى اسلامية، تهران، 1395 ق.
64 . اليقين باختصاص مولانا على عليه السلام بإمرة المؤمنين: سيد رضى الدين على بن موسى بن طاووس (589 - 664 ق)، تحقيق: انصارى، مؤسسة ثقلين لاحياء التراث الاسلامى، دار العلوم ، بيروت 1410 ق.
65 . ينابيع المودة لذوى القربى: سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى (1220 - 1294 ق)، تقديم: سيد محمد مهدى خرسان، دار الكتب العراقية، كاظمين 1385 ق.
ص: 537
سفيد
ص: 538
اينك قرآن و غدير را در كنار يكديگر آموختيم، و با انگيزه درك «كِتاب اللّه ِ وَ عِتْرَتى» قرآنِ غديرى و غديرِ قرآنى را در آميختيم. پس جا دارد دست تشكر تا فراز آسمان بگشاييم: خدايا، تو را سپاس كه قرآن را با غدير و غدير را با قرآن به ما آموختى.
اكنون واقعه غدير را قرآنى آموخته ايم و قرآن اينك از فراز منبر غدير براى ما معرفى شده است. در مرحله اى نزول آيات قرآن در غدير را مرور كرده ايم كه اقدامات متقابل پيامبر صلى الله عليه و آله و منافقين در غدير را از متن كتاب الهى در قلب ما جاى داده است.
مرحله بعدى تفسير قرآن در سراسر واقعه غدير بود، كه گاهى تفسير يك آيه به طور كلى در قرآن ذكر شد و گاهى ديگر تفسير يك سوره كامل بود. در مواردى تفسير يك آيه به صراحت بود و در مواردى ديگر تفسير آيه اى به صورت اقتباس و استشهاد به ما آموخته شد.
مراحل حضور قرآن در غدير داستان اين حماسه قرآنى را در دل هاى ما جاى داد، و خطابه بلند غدير را به عنوان قانون نامه قرآنى آن پذيرفتيم. در مرحله اى ديگر مقام و محتواى قرآن و سرپرست آن و وظايف ما در برابر كتاب الهى را پيش روى ما قرار داد.
ص: 539
آنگاه نوبت پژوهش هاى قرآنى غدير رسيد كه شامل تحليل هاى قرآنىِ آن، موضوع بندى و جمع بندى قرآنى غدير، و نيز آمارهاى قرآنى آن بود.
گام بعدى تاريخچه قرآنى غدير را از ابعاد مختلف زير ذره بين برد. معرفى قرآنى غدير، اتمام حجت هاى قرآنى آن، دعاها و زيارات قرآنى غدير و شعرهاى قرآنى آن، تأليفات قرآنى غدير، و بالاخره منابع قرآنى آن جهات مختلفى بود، كه با مرور آنها جانى تازه در كالبد غديرى ما دميده شد.
در اين نقطه پايانى جا دارد اقرار كنيم: نقطه تلاقى قرآن و غدير حقا هيجان انگيز بود، آنجا كه بيكرانه هاى غدير به افق هاى بى انتهاى قرآن مى پيوست.
اكنون نيك دريافتيم كه قرآن قله آسمان خراشى است كه غدير را از فراز خويش نشان مى دهد، و غدير اقيانوس بيكرانى است كه قرآن را در صدر خويش به جهانيان معرفى مى كند.
ما امروز افتخار مى كنيم و به اين سعادت مى باليم كه قرآن را با غدير و غدير را با قرآن شناخته ايم، شناختى از متن سخن پروردگار، در وحى نازل بر مبلغِ اعظمِ فرامينش، حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله.
ص: 540
بخش سوم
مراحل حضور قرآن در غدير
1. نزول آيات قرآن از مدينه تا مكه ··· 13
2. نزول آيات قرآن در ايام حج ··· 16
3. نزول آيات قرآن در مكه پس از حج ··· 22
4. نزول آيات قرآن از مكه تا غدير ··· 31
5 .نزول آيات قرآن در خطابه غدير ··· 38
6. نزول آيات قرآن در ايام سه روزه در غدير ··· 60
7. نزول آيات قرآن از غدير تا مدينه ··· 77
8 . نزول آيات قرآن پس از بازگشت به مدينه ··· 84
9. متن خطابه قرآنى غدير ··· 94
1. اَلْحَمْدُ وَ الثَّناءُ ··· 95
2. اَمْرٌ اِلهِىٌّ فى مَْوضُوعٍ هامٍّ ··· 98
3. الإِعلانُ الرَّسْمِىُّ بِإِمامَةِ الاَْئِمَةِ الاِْثْنَىْ عَشَرَ عليهم السلام ··· 100
4. رَفْعُ عَلِىٍّ عليه السلام بِيَدَىْ رَسُولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ··· 104
5 . التَّأْكيدُ عَلى تَوَجُّهِ الْأُمَّةِ نَحْوَ مَسْاَلَةِ الاِْمامَةِ ···
106
6 . الاِْشارَةُ اِلى مَقاصِدِ الْمُنافِقينَ ··· 108
ص: 541
7. اَوْلِياءُ اَهْلِ الْبَيْتِ عليهم السلام وَ اَعْداؤُهُمْ ··· 111
8 . الاِْمامُ الْمَهْدِىُّ عَجَّلَ اللّه ُ فَرَجَهُ ··· 114
9. التَّمْهيدُ لاَِمْرِ الْبَيْعَةِ ··· 115
10. الْحَلالُ وَ الْحَرامُ ، الْواجِباتُ وَ الْمُحَرَّماتُ ··· 116
11. الْبَيْعَةُ بِصُورَةٍ رَسْمِيَّةٍ ··· 119
10.ترجمه خطبه قرآنى غدير ··· 122
1. حمد و ثناى الهى ··· 122
2. فرمان الهى براى مطلبى مهم ··· 126
3. اعلان رسمى ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام ··· 128
4. معرفى و بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام به دست پيامبر صلى الله عليه و آله ··· 132
5 . تأكيد بر توجه امت به مسئله امامت ··· 134
6 . اشاره به كارشكنى هاى منافقين ··· 136
7. پيروان اهل بيت عليهم السلام و دشمنان ايشان ··· 139
8 . حضرت مهدى عجل اللّه فرجه ··· 142
9. مطرح كردن بيعت ··· 143
10. حلال و حرام، واجبات و محرمات ··· 144
11. بيعت گرفتن رسمى ··· 147
بخش چهارم
معرفى قرآن در غدير
1. مقام قرآن ···
155
1. ثقل اكبر ··· 155
ص: 542
موقعيت تاريخى ··· 155
تحليل اعتقادى ··· 156
2 . قرآن رابطه خدا و پيامبر با مردم ··· 156
3 . قرآن يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله ··· 157
تحليل اعتقادى ··· 158
2. محتواى قرآن ··· 159
الف. قرآن پرونده كامل علم ··· 159
تحليل اعتقادى ··· 159
ب. قرآن معرّف اهل بيت عليهم السلام ··· 161
تحليل اعتقادى ··· 161
ج. توافق قرآن و اهل بيت عليهم السلام ··· 162
تحليل اعتقادى ··· 163
3. سرپرست قرآن ··· 165
1. اهل بيت عليهم السلام دعوت كننده به قرآن ··· 166
تحليل اعتقادى ··· 166
2. اهل بيت عليهم السلام مفسران قرآن ··· 167
تحليل اعتقادى ··· 168
4. وظايف ما درباره قرآن ··· 169
1. تمسّك به قرآن ··· 169
تحليل اعتقادى ··· 170
2. فهم قرآن ··· 171
ص: 543
تحليل اعتقادى ··· 171
3. احتراز از متشابهات ··· 171
تحليل اعتقادى ··· 172
4. آمادگى پاسخگويى در روز قيامت ··· 172
تحليل اعتقادى ··· 173
سؤال از ثقلين در قيامت ··· 173
سقيفه سدّ راه قرآن ··· 174
غوغاى قرآن كنار حوض كوثر ··· 176
بخش پنجم
پژوهش هاى قرآنى غدير
1. فهرست سوره ها و آيات غدير ··· 183
2. متن آيات غدير ··· 185
3. موارد مطرح شدن آيات غدير ··· 217
4. ترتيب زمانى و مكانى آيات غدير ··· 229
1. در مدينه قبل از خروج براى حج ··· 229
2. در مِنا روزهاى حج ··· 229
3. آخرين روز حج در مِنا ··· 229
4. در پايان مراسم حج و قبل از بازگشت به مكه ··· 230
5 . در مكه پس از بازگشت از حج ··· 230
ص: 544
6 . روز 13 ذى حجه در مكه قبل از حركت به سوى غدير ··· 230
7. سه روز بعد از خروج از مكه قبل از رسيدن به غدير ··· 230
8 . چهار روز بعد از خروج از مكه قبل از رسيدن به غدير ··· 230
9. شب 18 ذى حجه بين راه قبل رسيدن به غدير ··· 230
10. در خطابه غدير ··· 230
11. در اثناء خطابه غدير ··· 231
12. هنگام بستن عمامه سحاب ··· 231
13. بعد از خطابه غدير ··· 231
14. بعد از بيعت در روز اول غدير ··· 231
15. قبل از ماجراى سنگ آسمانى ··· 231
16. در ماجراى سنگ آسمانى ··· 232
17. پس از توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله در كوه هرشى ··· 232
18. پس از بازگشت به مدينه ··· 232
19. پس از ماجراى صحيفه ملعونه دوم در مدينه ··· 232
5 . موضوع بندى آيات غدير ··· 233
معرفى صراط مستقيم ··· 233
ولايت مطلق معصومين عليهم السلام ··· 233
علم همه جانبه امام ··· 233
معرفى امامان ··· 233
امتحان الهى ··· 233
اتمام حجت الهى ··· 233
دوستان ولايت ··· 233
دشمنان ولايت ··· 234
نفاق و منافقين ··· 234
ص: 545
6. آمارهاى آيات غدير ··· 235
1 . آيات نازل شده در واقعه غدير ··· 235
الف . آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله ··· 235
ب . آيات مربوط به اقدامات دشمنان ··· 236
2 . آيات تفسير شده در مراحل واقعه غدير ··· 237
الف. مواردى كه يك موضوع قرآنى به صورت كلى تفسير شده ··· 237
ب . مواردى كه يك سوره به طور كامل تفسير شده ··· 238
ج . مواردى كه يك آيه به صراحت تفسير شده ··· 238
د . مواردى كه يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد تفسير شده ··· 239
آيات مربوط به مناسبت هاى خاصى از غدير ··· 239
آيات مربوط به معرفى مقام ولايت و امامت ··· 239
آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت ··· 240
آيات مربوط به مقابله با دشمنان غدير ··· 240
آيات مربوط به دوستان غدير ··· 241
آيات مربوط به دشمنان غدير ··· 241
آيات مربوط به موضوعات غير ولايت ··· 242
ه- . مواردى كه يك آيه به صورت اشاره آمده ··· 242
3 . كتاب هاى تأليف شده درباره بحث هاى قرآنى غدير ··· 243
الف . كتاب هاى مستقل ··· 243
ب . كتاب هاى ضمنى ··· 243
4 . احتجاجات قرآنى درباره غدير ··· 243
5 . ادعيه و زيارات قرآنى غدير ··· 245
6 . شعرهاى قرآنى غدير ··· 246
7 . معرفى قرآنى غدير ··· 247
ص: 546
الف . مقام قرآن ··· 247
ب . محتواى قرآن ··· 247
ج . سرپرست قرآن ··· 247
د . وظايف ما در برابر قرآن ··· 247
7. نتايج اعتقادى آيات غدير ··· 249
راه مستقيم غدير كدام است؟ ··· 249
از غدير آموخته ايم كه گول نفاق را نخوريم ··· 250
آنكه بهشت غدير را نپذيرد آتشگيره جهنم است ··· 250
نقشه ضد غدير همفكرى نفاق بود ··· 250
كتمان حقايق اهرمى بر ضد غدير ··· 251
حسرت و لعنت و خلود سزاى توطئه گران بر ضد غدير ··· 251
از ارتداد تا كفر تا سقوط عمل ··· 252
غدير يعنى اطاعت محض از پروردگار ··· 252
متشابه را اگر اهل آن تفسير كنند ··· 252
آغازگر اختلاف بعد از غدير را بايد شناخت! ··· 253
بى ولايت دوازده امام: اعمال ساقط مى شود ··· 253
خدايا، غدير دستور تو به دست پيامبرِ توست ··· 253
آنان كه غدير را ديدند انكارشان پذيرفته نيست ··· 253
تقواى اعتقادى كدام است؟ ··· 254
دشمنان غدير كينه اسلام را بر دل داشتند! ··· 254
ولايت وديعه نباشد، دائمى باشد! ··· 254
بگذار هر كس حقيقتِ خود را نشان دهد ··· 255
پيامبر صلى الله عليه و آله منادى ولايت در غدير بود ··· 255
ص: 547
سقيفه لعنت شده و عقبگرد كننده ··· 256
دشمنان حسود غدير آرزوى محال داشتند ··· 256
غدير يعنى معرفى «اولو الامر» ··· 256
سقيفه خود را صاحب اختيار مطلق قرار داد ··· 257
سقيفه كفرى غير قابل هدايت است ··· 257
صحيفه ملعونه در قعر آتش ··· 257
«رضيت» يعنى غير غدير قبول نيست! ··· 257
ميثاقى كه نبايد فراموش كرد ··· 258
نذير و بشير در غدير معرفى شدند ··· 258
نشانه هايى از صاحب اختيار مردم ··· 258
ولايت پذيران حزب خدايند ··· 259
آيه «تبليغ» تابلوى قرآنى غدير ··· 259
زلال ولايت را پاكيزه از ظلم حفظ كنيم ··· 259
با چشم باز بايد راه راست را ديد ··· 259
شكر نعمت ولايت ابدى است ··· 260
غدير بهشت دنيا و آخرت است ··· 260
غدير روز روشن شدن نور ولايت ··· 260
ولايت همراه پيمان نامه توحيد است ··· 261
هدايت و عدالت فقط در امامان معصوم عليهم السلام ··· 261
غدير بشارتى بود و انذارى! ··· 261
مقابله با عذاب از تفكر دشمنان غدير است ··· 261
رحمتِ ولايت به دست پيام آورِ رحمت ··· 262
پذيرش انتخاب الهى آخرين امتحان انسان هاست ··· 262
بهشت و رحمت و رضايت، تقديمى خدا به غديريان ··· 263
ص: 548
چشمِ ديدن على عليه السلام را نداشتند ··· 263
از بهشت تا رضوان اكبر براى شيعيان ··· 263
قَسَم كافران خنده آور است ··· 264
از پايدارى بر ولايت تا «قدم صدق» ··· 264
عجله دشمن غدير براى عذاب ··· 264
تعيين خدا تغييرناپذير است ··· 265
امامان غدير هدايت الهى دارند ··· 265
ترس و حزن اهل سقيفه در برابر شادمانى اهل غدير ··· 265
از وظيفه غديرى خود هراس نداشته باشيم ··· 266
غديريان از كمى افراد وحشت ندارند ··· 266
از در خانه ولايت كجا برويم؟! ··· 266
دشمنان غدير جز جهنم لايق هيچ نيستند ··· 266
با بصيرت كامل همه را به غدير دعوت مى كنيم ··· 267
منذر و هادى راه هدايت را تا غدير رساندند ··· 267
سلام بر صبر در راه ولايت على عليه السلام ··· 267
غدير پايدار است اگرچه همه كافر شوند ··· 268
دشمن غدير جبّار عَنود است ··· 268
شيطان دست بردار نيست! ··· 268
راه غدير بدون توجه به مستهزئين ادامه خواهد يافت ··· 269
متكبران در برابر غدير درهاى جهنم را باز كردند! ··· 269
انكار ولايت پس از شناخت آن جرم عظيم است ··· 269
تصميم نهايى ولايت را زود بايد گرفت ··· 270
ما را با امام غدير محشور فرما! ··· 270
عذابى عجيب براى دشمن ولايت ··· 270
ص: 549
ملائكه به استقبال دوستان غدير مى آيند ··· 271
اطاعت و خشيت و تقوا و فلاح در غدير است ··· 271
امتى كه در پى رهبران لعنت شده رفت ··· 271
با انتخاب خدا، بشر را چه حقى؟ ··· 272
بيعت با على عليه السلام قيمتِ بهشت است ··· 272
قرآن لغتنامه معناى «مولى» است ··· 273
آب در آسياب ابليس نريزيم ··· 273
امام غدير به علم الهى متصل است ··· 273
امامت فقط در نسل پاك محمد صلى الله عليه و آله است ··· 274
صحيفه بود كه كربلا را رقم زد ··· 274
بيعت با دست خدا را نشكنيم ··· 274
انكار غدير يعنى جلو افتادن از خدا و رسول ··· 275
اعتقاد و محبت غدير با سقيفه جمع نمى شود ··· 275
منكر ولايت قابل گذشت نيست ··· 276
افشا كنندگان اسرار اسلام را بشناسيم ··· 276
جاى هر شبهه اى درباره غدير بسته است ··· 276
معاويه مظهرى از ضديت با غدير ··· 277
از وسوسه در ولايت به خدا پناه بريم ··· 277
8 . تحليل هاى قرآنى غدير ··· 279
1 . حضور جدى قرآن در غدير ··· 280
2 . استناد مفصل به قرآن در خطبه غدير ··· 280
3 . آيه اكمال شهادت خدا بر ابلاغ رسالت غدير ··· 281
4 . رابطه اهل بيت عليهم السلام با قرآن در خطابه غدير ··· 281
ص: 550
5 . صراط مستقيم در قرآن فقط اهل بيت عليهم السلام ··· 282
6 . ولايت كمال نهايى دين خدا به حكم قرآن ··· 283
7 . قرائن قرآنى براى معناى «مولى» ··· 283
قرينه اول ··· 283
قرينه دوم ··· 284
قرينه سوم ··· 284
قرينه چهارم ··· 284
8 . پشتوانه قرآنى بيعت غدير ··· 285
9 . مباهله غدير با دلايل قرآنى ··· 286
10 . واقعه غدير دليل بر عدم تحريف قرآن ··· 286
11 . فضيلتِ بى نهايت اميرالمؤمنين عليه السلام به شهادت قرآن ··· 287
بخش ششم
تاريخچه قرآنى غدير
1. معرفى قرآنى غدير ··· 295
1 . روز كمال دين و نعمت ··· 296
2 . روز ختم كلام نبوت ··· 296
3 . روز تجديد عهد ··· 297
4 . روز بى ارزشى دشمن ··· 297
1. معرفى غدير در آينه قرآن ··· 298
1 . روز تبيين امامت ··· 298
ص: 551
2 . روزى با بيشترين پشتوانه قرآنى ··· 298
3 . روز شناخت فرهنگبانان قرآن ··· 298
4 . روز تفسير قرآنى ··· 299
5 . روز تبيين وظايف مردم ··· 299
6 . روز معرفت به پيامبرِ دلسوز ··· 299
7 . روز پايان رسالت ··· 300
8 . روز آخرين واجب الهى ··· 300
9 . روز محكم ترين دستور الهى ··· 300
10 . روز وضوح راه راست ··· 301
11 . روز معرفى «اولو الامر» ··· 302
12 . روز معرفى اولى به نفس ··· 302
13 . روز نشان دادن نفس رسول ··· 302
14 . روز كمال دين ··· 303
15 . روز نعمت تمام ··· 303
16 . روز رضايت الهى ··· 303
17 . روز معرفى نسل پاك امامت ··· 304
18 . روز يادآورى ميثاق ··· 304
19 . روز برات بهشت ··· 304
20 . روز وعده مهدى عليه السلام ··· 305
21 . روز بيعت با خدا ··· 305
22 . روز اعطاى نشان رسالت ··· 305
2. معرفى دشمنان غدير در آينه قرآن ··· 307
1 . روز امتحان نهايى مردم ··· 307
2 . روز شناخت ناراضيان از خدا ··· 308
ص: 552
3 . روز تبيين بى ارزشى اكثريت ··· 308
4 . روز شناسايى امامان آتش! ··· 308
5 . روز هشدار از عقبگرد امت ··· 308
6 . روز عذاب بر دشمنان غدير ··· 309
7 . روز شناخت شياطينِ انس ··· 309
8 . روز افتضاح مكّاران ··· 309
9 . روز شناخت كينه توزان ··· 310
10 . روز معرفى آزار دهندگان رسول صلى الله عليه و آله ··· 310
11 . روز معرفى افشاگران اسرار ··· 310
12 . روز شناخت ياوران ابليس ··· 311
13 . روز شناخت ملحدين در لباس اسلام ··· 311
14 . روز معرفى كفار بعد از اسلام ··· 311
15 . روز معرفى مفسدين ··· 311
16 . روز سقوط اعمال دشمن ··· 312
17 . روز بيزارى از دشمنان ولايت ··· 312
18 . روز معرفى حسرت كشان ··· 312
19 . روز تأسف بر منكرين ··· 313
20 . روز يأس كفار ··· 313
21 . روز جدا سازى حق و باطل ··· 313
2. اتمام حجت هاى قرآنى غدير ··· 315
1. «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» را شنيديد؟ ··· 316
2. «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» ولايت من است. ··· 318
3. سوره اى از قرآن درباره من نازل شده است. ··· 319
ص: 553
4. «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى» درباره مسخره كنندگان غدير است. ··· 320
5 . با نزول آيه «اكمال» نداى تكبير برخاست. ··· 321
6 . به حكم «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ» پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور به ابلاغ شد. ··· 323
7. آيات «اُولُو الاَْمْرِ» و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ» در غدير تفسير شد. ···
324
8 . «نَبَأِ عَظيم» من هستم. ··· 325
9. از «بَلِّغْ» تا «يَعْصِمُكِ» تا «اَكْمَلْتُ». ··· 326
10. «اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى» با ولايت من بود. ··· 327
11. منم نبأ عظيمى كه دين را كامل كرد. ··· 328
12. «النَّبِىُّ اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ» دليل من است. ··· 329
13. «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» براى چه نازل شد؟ ··· 330
14. «اُولُو الاَْمْر» را بايد پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى كند. ··· 331
15. «يَعْرِفُونَ نِعْمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها» ولايت است. ··· 332
16. آيه تبليغ يعنى «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ . . .». ··· 333
17. «فَاِذا فَرَغْتَ فَانْصبْ» اشاره به آيه تبليغ است. ··· 333
18. «اِنَّ الَّذينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا» كافرين به ولايت اند. ··· 334
19. «مِنَ الْكُفّارِ يَضْحَكُونَ» سزاى دشمنان غدير است. ··· 335
20. «اَكْمَلْتُ لَكُمْ» يعنى بدون دخالت مردم دين كامل است! ··· 336
21. از «اَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ» تا «بَلِّغْ» تا «اَكْمَلْتُ». ··· 338
22. از حديث «ثقلين» تا «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ» تا «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ». ··· 340
23. آيه «اكمال» منت خدا بر مردم است. ··· 341
24. «اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ يُتْرَكُوا» اشاره به فتنه سقيفه است. ··· 342
25. «وَ اِذْ اَسَرَّ النَّبِىُّ اِلى بَعْضِ اَزْواجِهِ» عايشه است. ··· 343
26. از «فَاصْدَعْ بِما تُؤمَرُ» تا «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ». ··· 346
27. پيامبر صلى الله عليه و آله «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ» را در خطبه غدير يادآور شد. ··· 347
ص: 554
28. سه آيه درباره صحيفه ملعونه نازل شده است. ··· 349
29. «لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىِ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ» اجازه بيعت با سقيفه را نمى دهد. ··· 351
30. «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» بر فراز منبر نازل شد. ··· 352
31. «اَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ» ناظر به ملك عظيم آل محمد است. ··· 353
32. «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ» در غدير نازل شد. ··· 354
3. دعاها و زيارات قرآنى غدير ··· 355
1 . سوره رعد: آيه 7 ··· 359
متن روايت ··· 362
نتيجه اعتقادى ··· 359
حلقه وصل رسالت و وصايت ··· 360
هدايت پس از دوران انذار ··· 361
جمعيت عظيم در غدير ··· 361
2 . سوره مائده: آيه 3 ··· 362
متن روايت ··· 362
نتيجه اعتقادى ··· 362
راضى نبودن به دين خدا كفر است ··· 363
3 . سوره فاطر: آيات 32 - 35 ··· 364
متن روايت ··· 364
نتيجه اعتقادى ··· 365
بهشت و رضوان اللّه براى اهل ولايت ··· 365
عظمت شيعه در بهشت ··· 365
4 . سوره آل عمران: آيه 193 ··· 368
متن روايت ··· 368
ص: 555
نتيجه اعتقادى ··· 368
بخشش گناهان با پذيرش ولايت ··· 369
5 . سوره آل عمران: آيه 53 ··· 370
متن روايت ··· 370
نتيجه اعتقادى ··· 370
وفادارى به غدير در فكر و عمل ··· 371
6 . سوره قصص: آيات 41 - 42 ··· 372
متن روايت ··· 372
نتيجه اعتقادى ··· 372
7 . سوره يونس: آيه 2 ··· 374
متن روايت ··· 374
نتيجه اعتقادى ··· 374
ثبات قدم در ولايت ··· 374
8 . سوره آل عمران: آيات 147 - 148 ··· 376
متن روايت ··· 376
نتيجه اعتقادى ··· 376
9 . سوره آل عمران: آيه 8 ··· 377
متن روايت ··· 377
نتيجه اعتقادى ··· 377
10 . سوره كهف: آيه 10 ··· 378
متن روايت ··· 378
نتيجه اعتقادى ··· 378
11 . سوره آل عمران: آيه 194 ··· 379
متن روايت ··· 379
ص: 556
نتيجه اعتقادى ··· 379
12 . سوره مائده: آيه 3 ··· 380
متن روايت ··· 380
نتيجه اعتقادى ··· 380
13. سوره نساء: آيه 59 ··· 381
14 . سوره توبه: آيه 119 ··· 381
متن روايت ··· 381
نتيجه اعتقادى ··· 381
با اولو الامر و صادقين باشيم ··· 382
15 . سوره اسراء: آيه 71 ··· 383
16 . سوره فرقان: آيه 74 ··· 383
متن روايت ··· 383
نتيجه اعتقادى ··· 383
الف. امام غدير مظهر تقوا و موضع اعتماد ··· 384
ب. امامت متقين تا قيامت ··· 384
ج. سرفرازى پيروان غدير در قيامت ··· 384
17 . سوره انعام: آيه 98 ··· 386
18 . سوره مائده: آيه 7 ··· 386
متن روايت ··· 386
نتيجه اعتقادى ··· 387
الف . پيمان غدير ··· 387
ب . ثابت قدم بر غدير ··· 388
19 . سوره مائده: آيات 7 - 8 ··· 389
20 . سوره مدّثر: آيه 46 ··· 389
ص: 557
متن روايت ··· 389
نتيجه اعتقادى ··· 390
1 . واليان امر خدا ··· 390
الف. اطاعت اگرچه خوشمان نيايد ··· 390
ب. اطاعت ياد نعمت است ··· 391
2 . انكار به معناى تكذيب ··· 391
21 . سوره احزاب: آيه 6 ··· 392
22 . سوره مائده: آيه 67 ··· 392
متن روايت ··· 392
نتيجه اعتقادى ··· 393
از ولايت محمد صلى الله عليه و آله تا ولايت على عليه السلام ··· 393
مسير ارتباط ولايت محمدى و علوى ··· 394
مراحل اجراى اعلام ولايت ··· 394
23 . سوره مائده: آيه 3 ··· 396
24 . سوره مدثر: آيه 46 ··· 396
متن روايت ··· 396
نتيجه اعتقادى ··· 397
تجديد توحيد و ولايت و برائت ··· 397
25 . سوره شعراء: آيه 227 ··· 398
26 . سوره انفال: آيه 32 ··· 398
متن روايت ··· 398
نتيجه اعتقادى ··· 398
غدير از جانب خداست ··· 399
منكر غدير در برابر خداوند ··· 399
ص: 558
27 . سوره مائده: آيه 3 ··· 401
28 . سوره آل عمران: آيه 8 ··· 401
متن روايت ··· 401
نتيجه اعتقادى ··· 402
الف. عقد و پيمان در غدير ··· 402
ب. درخواست كمك و مواظبت ··· 403
29 . سوره مائده: آيه 3 ··· 404
30 . سوره رعد: آيه 7 ··· 404
31 . سوره مدثر: آيه 46 ··· 404
متن روايت ··· 404
نتيجه اعتقادى ··· 405
الف. تمام نعمت چيست؟ ··· 406
ب. رضايت رب به چيست؟ ··· 406
32 . سوره مائده: آيه 67 ··· 407
33. سوره احزاب: آيه 6 ··· 407
34 . سوره هود: آيه 63 ··· 407
35 . سوره هود: آيه 40 ··· 407
متن روايت ··· 407
نتيجه اعتقادى ··· 409
1 . غدير استجابت دعاى رسول صلى الله عليه و آله ··· 409
2 . هدف از غدير ··· 409
3 . علت نزول آيه تبليغ ··· 410
4 . حرارت غدير ··· 411
5 . اقرار مردم به گذشته ··· 412
ص: 559
6 . اولى به نفس ··· 412
7 . زيباترين تبليغ ··· 412
8 . چرا مؤمنين كم اند؟ ··· 413
36 . سوره مجادله: آيات 15 - 20 ··· 414
37 . سوره مائده: آيه 3 ··· 414
38 . سوره رعد: آيه 7 ··· 414
39 . سوره نساء: آيات 117 - 120 ··· 415
40 . سوره مطففين: آيات 10 - 11 ··· 415
متن روايت ··· 415
نتيجه اعتقادى ··· 417
هفت نكته اعتقادى ··· 417
1 . ولايت كمال توحيد ··· 418
2 . تفسير «اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرٌ» ··· 418
3 . تفسير آيه اكمال ··· 419
الف . اتمام نعمت بر همه مردم··· 419
ب . تحقق عملى تمام نعمت··· 419
ج. رمز رضايت از اسلام··· 420
4 . تفسير آيه «الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ» ··· 421
5 . تفسير آيات سوره نساء ··· 421
6 . تفسير «اِسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ» ··· 422
7 . لعنت بر حزب شيطان ··· 423
41 . سوره آل عمران: آيات 193 - 194 ··· 425
42 . سوره مائده: آيه 67 ··· 425
43 . سوره زخرف: آيه 56 ··· 425
ص: 560
44 . سوره توبه: آيه 16 ··· 425
45 . سوره يوسف: آيه 108 ··· 426
46 . سوره طه: آيه 135 ··· 426
متن روايت ··· 426
نتيجه اعتقادى ··· 428
1 . تفسير آيه «رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا . . .» ··· 428
الف. منادى كيست؟ ··· 429
ب. ندا چيست؟ ··· 429
2 . تفسير آيه «تبليغ» ··· 430
3 . تفسير آيه «الصِّراطَ السَّوِىَّ» ··· 430
4 . تفسير آيه «وَليجَة» ··· 431
5 . تفسير آيه «قُلْ هذِهِ سَبيلى» ··· 433
47 . سوره اعراف: آيه 172 ··· 434
48 . سوره تكاثر: آيه 8 ··· 434
49 . سوره مائده: آيه 3 ··· 434
50 . سوره صافات: آيه 24 ··· 434
51 . سوره زخرف: آيه 4 ··· 434
52 . سوره رعد: آيه 7 ··· 435
53 . سوره نجم: آيه 18 ··· 435
54 . سوره نبأ: آيات 1 - 3 ··· 435
55 . سوره ص: آيه 67 ··· 435
متن روايت ··· 435
نتيجه اعتقادى ··· 437
1 . تفسير آيه «اكمال» ··· 438
ص: 561
الف. كمال دين ··· 438
ب. تمام نعمت ··· 438
2 . تفسير آيه «اَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» ··· 439
3 . اوصاف قرآنى اميرالمؤمنين عليه السلام ··· 440
الف. علىّ حكيم ··· 441
ب. آيت كبرى ··· 441
ج. نبأ عظيم ··· 442
د. مسئولٌ عَنه ··· 444
4 . سؤال از ولايت ··· 444
4. شعر قرآنى غدير ··· 447
1. اشاره به آيات غدير ··· 449
1 . اِلهام مهم ··· 449
2 . نور هفت آسمان ··· 449
3 . قرآن و عترت ··· 450
4 . غديرِ قرآنى ··· 450
5 . بدونِ تأويل ··· 450
6 . اثبات از قرآن ··· 451
7 . ضامنِ قرآن ··· 451
8 . نداى قرآنى ··· 452
2. اشاره به آيه «تبليغ» ··· 453
1 . فريادِ ناپنهان ··· 453
2 . مجالِ غدير ··· 453
3 . ستاره هاى پى در پى ··· 454
ص: 562
4 . تفويضِ مبارك ··· 454
5 . روشنىِ فضا ··· 454
6 . دليلِ غدير ··· 455
7 . ضمانت براى احتجاج ··· 455
8 . سه بار «بلِّغ»! ··· 456
9 . حكمِ ايزدى ··· 456
10 . شتاب در انجام وظيفه ··· 457
11 . آيتى از عظمت ··· 457
12 . بشارتى قديم ··· 457
13 . دستورِ آسمانى ··· 458
14 . نازل شده غدير ··· 459
15 . حرف حساب ··· 459
16 . فرشته گفت ··· 459
17 . ابلاغِ «بَلِّغْ» ··· 460
18 . در سايه خدا ··· 460
19 . فوريتِ ابلاغ ··· 461
20 . جبرئيل و تنزيل ··· 461
21 . بدون تأخير ··· 461
22 . چراغ تاريكى ها ··· 462
23 . بيمه زحمات 23 ساله ··· 463
24 . مرجعِ ضمير در غدير ··· 463
25 . خطاب سنگين ··· 463
26 . وظيفه من ابلاغ است ··· 464
27 . بى درنگ ··· 464
ص: 563
28 . بى نتيجه نمانَد ··· 465
29 . منصب «اميرالمؤمنين» ··· 465
30 . اقرارِ يك مخالف ··· 465
31 . خطاب به محمد صلى الله عليه و آله ··· 466
32 . ولى اللّه ··· 466
33 . اولين شعر ··· 467
34 . لايقِ عظمت ··· 467
35 . تابلوى بلند ··· 468
3. اشاره به آيه «اكمال» ··· 469
1 . هديه و تبريك ··· 469
2. نتيجه خلقت ··· 469
3 . نداى گرم ··· 470
4 . گلِ زيبا ··· 470
5 . راضى به رضاى خدا ··· 471
6 . تولاّى حيدر ··· 471
7 . اميرِ كلّ ··· 472
8 . معراجِ علوى ··· 472
9 . خيمه رحمت ··· 472
10 . مژده بزرگ ··· 473
11 . دلسوز نبوت ··· 473
12 . صفاى اكمال ··· 474
13 . طرازِ روزگار ··· 474
14 . كمال از اوست ··· 474
15 . ثمر نخل خلقت ··· 475
ص: 564
16 . من غديرم ··· 475
17 . مكمّل اديان ··· 475
18 . نصّ قرآن ··· 476
19 . جلالت اسلام ··· 476
20 . عيد پيروز على عليه السلام ··· 477
21 . شمع هدايت ··· 478
22 . لوح محفوظ ··· 478
23 . كمال به دست على عليه السلام ··· 478
24 . پايان سفر ··· 479
25 . منت ايزدى ··· 479
26 . اعظم الاعياد ··· 480
27. لباس ايمان ··· 480
28 . هميشه بخوانيد ··· 480
29 . پيوند با «اَلَست» ··· 481
30 . تير بر قلب دشمن ··· 481
31 . واى بر منكر ··· 482
32 . عيد ولايت و برائت ··· 483
33. ولاى بوتراب ··· 483
34 . قلمرو ولايت ··· 483
35 . شكر نعمت ··· 484
36 . فضيلت اعظم ··· 484
37 . اى منكر غدير ··· 485
38 . دين و نعمت ··· 485
39 . نقطه اوج ··· 486
ص: 565
40 . مُهر خونين ··· 486
41 . فيض شامل ··· 487
42 . نداى روح ··· 487
43 . اميد دين ··· 488
44 . تحفه «الْيَوْم» ··· 488
45 . پذيراى حيدر ··· 488
46 . مژده اكمال ··· 489
47 . دين تمام ··· 489
48 . نام مولا ··· 489
4. اشاره به آيه «سَأَلَ سائِلٌ» ··· 491
1 . سنگ باران ··· 491
2 . عذاب در معارج ··· 491
5 . اشاره به دو آيه «تبليغ» و «اكمال» ··· 492
1 . دل دشمن سوخت ··· 492
2 . دسته گلِ عالم وجود ··· 492
3 . دلسوز نبوت ··· 494
4 . دين متقن ··· 494
5 . تكميل حقيقت ··· 495
6 . آينه آسمان ··· 495
7 . تكميل «اَلَست» ··· 496
8 . ختم رسالت ··· 496
9 . احقاق حق ··· 497
10 . آيتى در شأن على عليه السلام ··· 497
11 . وقتِ وصايت ··· 497
ص: 566
12 . پيام حىّ سبحان ··· 498
13 . عيد ملت مسلمان ··· 498
14 . از پرده غيب ··· 499
15 . شرح «اَتْمَمْتُ» ··· 499
16 . بيدار باش ··· 500
17 . اتمام حجت ··· 501
18 . از بلاغ تا تمام ··· 501
19 . گفتگو با خدا ··· 502
6. اشاره به دو آيه اكمال و سَأَلَ سائِل ··· 504
1 . نابودى دشمن على عليه السلام ··· 504
7. اشاره به سه آيه تبليغ و اكمال و سَأَلَ سائِل ··· 505
1 . كوه استوار ··· 505
5 . كتاب هاى قرآنى غدير ··· 507
1. كتاب هاى مستقل قرآنى درباره غدير ··· 510
2. كتاب هاى ضمنى قرآنى درباره غدير ··· 517
6 . منابع قرآنى غدير ··· 527
آدرس هاى منابع قرآنى غدير ··· 527
كتابشناسى منابع قرآنى غدير ··· 533
ص: 567
The Eevent of Qadir in the Holy Quran
The Holy Quran in the Eevent of Qadir
Vol. 3
The Quranic Eevent of Qadir
Presenting the Holy Quran at the Eevent of Qadir
Quranic Investingations of the Eevent of Qadir
Quranic History of Qadir
Mohammad Baqer Ansari
ص: 568