سرشناسه : حسینی نژاد، سیدابراهیم، 1334-
عنوان و نام پديدآور : نوای سیدا/ شاعر سیدابراهیم حسینی نژاد ؛ گردآوری سیدمجتبی حسینی نژاد.
مشخصات نشر : قم: اثر قلم، 1399 -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره 978-622-7581-08-9 : ؛ 450000ریال: ج.2 978-622-7581-09-6 :
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : ج.4(چاپ اول: 1403)
موضوع : شعر فارسی-- قرن 14
Persian poetry -- 20th century
شناسه افزوده : حسینی نژاد، سیدمجتبی، 1359-، گردآورنده
رده بندی کنگره : PIR8341
رده بندی دیویی : 8فا1/62
شماره کتابشناسی ملی : 7531856
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی
ص: 1
ص: 2
نوای سیّدا
(جلد دوم)
شاعر: سید ابراهیم حسینی نژاد
به کوشش
حجة الاسلام سید مجتبی حسینی نژاد
ص: 3

شناسنامه کتاب
نام کتاب: ... نوای سیّدا/ جلد دوم
شاعر: ... سید ابراهیم حسینی نژاد
گردآوری: ... حجة الاسلام سید مجتبی حسینی نژاد
ناشر: ... اثر قلم
صفحه آرایی: .... حمیدرضا علیزاده
چاپ: ... احسان
نوبت چاپ: .... اول/ 1399
تیراژ: ... 1000 نسخه
شابک: ... 6-09-7581-622-978
شابک دوره: ... 9-08-7581-622-978
قیمت: ... 45000 تومان
حق چاپ محفوظ است
شماره تماس: 09124516242 - 09364310318
ص: 4

مقدمه. 17
1/ اندر جمع کردن هزینه کتاب نوای سیّدا
ای بنازم به خویش های خودم. 21
تشکر دارم از این حامیانم. 21
رشیدی شهرت إسماعيل نامش. 21
پاسلاری صاحب جاه و مقام. 22
2/ معصومین علیه السلام
نام او أحمد محمد هست طاها نزد ما 25
مدح پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه وآله 26
طلوع صبح ربیع و جمال احمد مرسل. 27
شهادت رسول گرامی اسلام و فرزندش امام مجتبی علیه السلام. 27
ص: 5
بارها گفته پیامبر که علی جان من است. 28
منکه میگویم علی باشد ولی الله بدان. 29
تنها نه فرق سرور دین تیغ کین زدند. 30
مادر سادات عالم دختر پیغمبر است. 31
جعده و زهر به امام مجتبی علیه السلام. 32
مگر حسن پسرم نیست شیعیان که شما 33
میلاد امام دومین است. 33
سالروز ازدواج شاه دین مولای ماست. 34
هرکه شاده شاد بشه هرکه نشاده شاد بشه. 35
عید سادات گرام است شیعه این عید غدیر. 36
سپاس ای خداوند توبه پذیر. 37
آیه الیوم اکملت لکم. 38
یا ایهاالرسول خبرده به حاجیان. 39
از حب علی نمی توان شد منفک. 40
عید غدیر برهمه از شیعیان ما 40
میلاد رئیس مذهب ماست. 41
پادشاهی که شود ضامن آهو نشود. 41
ای ثامن الحجج بپذیرم به نوکری. 41
تسلیت بر مهدی صاحب زمان. 42
امام بیکسان. 42
صبحتان نورانی.. 43
دریغا که مسلمانان به خوابند. 44
ص: 6
والله خير الماکرین باشد به قرآن. 44
جمعه. 46
جمعه باشید در پناه خدا. 46
جمعه باز آمد و من منتظر دیدارم. 47
جمعه باز آمد نیامد حامی مستضعفان. 47
یا صاحب الزمان پسر فاطمه بيا 48
سحر خیزان زسوز دل دعائي. 49
یابن الحسن بیا که دلم شور می زند. 50
فراق دوری صاحب زمان است. 50
روزگاری است پر از جنگ و جدال. 52
بیا مهدی جهان در انتظار است. 52
الاامان الاامان مهدی صاحب زمان. 53
یابن الحسن بیا بنگر ظلم این ثری. 53
جای مادر سر تو بنما روسری. 55
از این بدتر مگر دان بهتری کن. 56
امام ما در این عالم غريب است. 56
سینه از این غصه باشد چاک چاک. 57
بترس عاقبت کار خویش از آهی. 58
میسوزم از فراق تو یا صاحب الزمان. 58
ماه صفر به آخر خطش رسیده است. 59
ربیع فصل بهار تمامی ماهست. 59
ص: 7
3/ امام حسین علیه السلام، محرم و کربلا
حب حسین. 63
نعل اسب بر بدن امام. 63
عاشق بر حسین. 64
اربعین و خرج جهت محفل امام حسین. 64
کاش بودم اربعین در کربلا. 65
بیا در اربعین قیر و کارزین. 65
این اربعین دارم پیامی از شهیدان. 66
می روم در پیش باز اربعین. 67
مرثیۀ اربعین حسینی. 68
رسیده اربعین شاه دین سر در گریبانم. 69
اربعین شه دین سبط پیامبر آمد. 70
نوحۀ سینه زنی اربعین. 71
پایان اربعین است دل هایمان غمین است. 72
ماه صفر تمام است شهادت امام است. 74
جوان و مادر و کربلا. 75
صفای اربعین در کربلاین. 75
میلاد امام سومین است. 76
پور بوسفیان چه رفت از این جهان. 76
بهر وداع آخرین آمد برون سلطان دین. 78
از ناقه افتادم به زیر عمه ای زینب. 79
ماه محرم آمد و دل ها پر از غم است. 79
ص: 8
آیت اللهی و اینگونه فتادی به زمین. 80
محرم می رسد صد حیف و افسوس. 80
اول سفیر شاه شهیدان شهید شد. 81
مکه را کرد وداعی که دل سنگ بسوخت. 82
ماه محرم آمد امسال شیعیان. 83
باز این چه شورش است که در خلق عالم است. 84
محرم می رسد از ره سیه پوشید بوم و بر. 84
اهل منبر همه دانند که خود مسئولند. 85
صبا بکن تو زهرا خبردار. 87
شیعیان ماه محرم آمده بار دگر. 88
امسال محرم زوبا خانه نشینیم. 88
من قربان تو آقای غریب. 89
چهار روز هم رفت از ماه غم. 90
فریاد از غریبی و بی یاری حسین. 90
پنجم محرم الحرام روگیر مشهدی. 91
داد دستانش که تا دستی بگیرد در جهان. 95
عجب شامی است این شام غریبان. 95
سال ها سینه زدم بر در درگاه حسین. 96
بار الاها بحق ناله جانکاه حسین. 96
حسین از من است و منم از حسین. 97
سر عزیز پیامبر بروی خاکستر. 97
پیش اسیران سر شهزاده ها. 98
ورود اهلبیت به مدینه. 99
ص: 9
خواهرا آ ور علی اصغرم. 100
دختری دارد سه ساله شاه دین. 101
رقیه دختر سلطان خوبان. 103
4/ خاندان اهل بیت علیه السلام
کشتی آل محمد. 107
بیمه شده با آل محمد همه کشور. 108
بزرگ یاور پیغمبر خدا بانو. 109
5/ شعائر الهی
توشه آخرت جمله نماز است نماز. 113
خوابت بگذار تا سی تنگ مزار. 113
قرآن بخوان. 114
قرآن که کتاب جاودان است. 115
ره تاریک در پیش است و نوری گیر از قرآن. 115
تلنگری برای همه. 116
نباشد جز خدا خلاق باری. 116
ای قادری که خلق نمودی من از تراب. 117
خدا فرموده در قرآن مکرر. 118
به دنیا آمدی عریان تولد یافتی آسان. 119
می رود یک یک از این دار جهان. 119
ص: 10
اینکه می گوید خدا رازق منم. 121
این جهان باشد پلی بر آن جهان. 121
صبحی دگر رسیده برادر ز خواب خیز. 122
به هابیل و قابیل این هردو تن. 123
چرا مردم موذن می برند سر. 124
ای خدا صاحب مارا تو بفریاد رسان. 125
دلخونم این زمانه. 126
ای خالقی که خلق نمودی من از اساس. 127
دربارۀ داستان قرآنی در مورد ملاقات و همراهی موسی علیه السلام با خضر. 128
داستان سگ وأصحاب الرقیم. 131
6/ در رابطه با شاعر و تعلقات او
من ابراهیم بن عبدالرضایم. 135
نام ابراهیم. 135
ره صد ساله طی کردم به پنجاه 136
روگیر دیار مادر شاعر. 136
یاد باد آن روزگاران یاد باد. 136
چه آمد بر سر اقوام و خویشان. 137
یاد قدیم. 138
سر شوم که میوی. 139
سرگذشت باد شو با احمشو. 140
ماه گتو کشونه بدون هیچ بهونه بیا بیرون زخونه. 140
ص: 11
شب را بروز و روز به شب آورم چنین.. 141
حسینی شهرتم باشد و ابراهیم هم نامم. 141
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. 144
یک مدتی است خانه نشینم در این مکان. 145
منکه گفتم روز و شب اشعار وصف این و آن. 146
دوستان دارم سئوالی از شما. 147
شباب وجوانی. 147
به خونه دله بالا سر به بالشت. 148
مو بگم تو نشنوی شردنگ دنگ. 149
یکی مرده یکی می میرد از غم. 149
نه بر مرده بر زنده باید گریست. 150
دریغا که عمرم بهاری گذشت. 151
خوشحالم از اینکه نام ایثار گرم. 152
شب جمعه بیاد یارانم. 152
شب جمعه شب خوبی است یاران. 153
امروز به ما خوش است ایام. 154
درد از هرطرف که می خوانی. 154
امروز پنجشنبه بیاد مردگانم. 155
نصیحت می کنم بر تو پسر جون. 156
این پایگاه اهل بصیر است دوستان. 157
ادیب و شاعر و مداح جایتان اینجاست. 157
ص: 12
روزها فکر من این است و همه شب سخنم. 158
شب مبعث میان خانه باشم. 159
سخت است خانه ماندن ما مردمان قیر. 159
هرکه در کف چینه دارد. 160
عجب عصری شده این عصر یارب. 161
در کنار شهید گمنامم. 161
شرمنده ایم ای شهدا ما زرویتان. 162
مدتی هست در این گوشه بیت الحزنم. 163
سادات گل گلشن دینند. 164
به ساداتی که منصوب امام است. 164
به روی مرگ لبخندم چه زیباست. 165
از زندگانیم گله دارد جوانیم. 166
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند. 166
می زنم فریاد این عصر و زمان. 167
رهبرم شرمنده ام گر می نویسم این چنین. 168
عجب روزگاری است این روزگار. 169
ایخدایا حفظ کن ایرانیان. 169
ای کمتر از خروس مزن خویشتن به خواب. 170
ای بنازم خروس وقت سحر. 172
بار دیگر کاش می گشتم جوان. 173
ص: 13
7/ محل
خیرگو محکم تر از هرسنگر. 177
قبا لامردی و ترکی کلاهش. 177
اعلامرودشت محل شاه و میرن. 178
زبي آبی دل ماها کباب است. 178
بخش های چهار گانه فاقد آبند آب. 179
از بیخه گرمسیر بیرم دریاب. 180
از اعلامرودشت تا بیرم چهار بخش بزرگ. 181
به خاطر مجوز چاپ کتاب خیرگو. 181
بیاد برادرم شهید عباس علی پور. 181
ایدوست شهید احمد آگاهی. 182
نام احمد شهرت آگاهی بدان. 183
چاهورز و خیرگو با حومه اش. 183
این را انتشار مده تا روزی که تبلیغات آزاد شود. 184
خیرگو دریاب موسی این زمان. 185
باذ کوش وخرابی حال شاعر از وضعیت معیشت با لهجه محلی. 185
کلک دسه دلم نزن که خینن. 186
چه کس راه بسته به اولاد ما. 187
دکتری والاتبار. 187
دکتری مانند این دربین ما نایاب نیست. 188
شهر لامرد یکی می خواهد. 189
لامرد و مهر و اشکنان دیگر تمام مردمان. 189
ص: 14
مسئول. 190
خدائی این بلای ناگهانی. 190
صحبتی دارم من از این راه دور. 191
بخش شدن خیرگو و حمایت خیرین. 192
از ارتقاء اش برهمه انشا نمائیم. 193
بخش گردیدیم با لطف خدا. 194
کمالی مثل کوه بی ستونه. 194
شکر خدا نمردم و دیدم که بخش شد. 194
واقعا دارد تشکر کار خوب خیرین. 195
خیرگو شد بخش ما خوشحال از این رویداد. 196
اب اب بابا اب داد. 196
تشکر حاج مهدی علی پور. 197
مهدیت نام و احمدی شهرت. 197
مسلم ابن کریم هم آمد. 198
اهل ملائی که اسمش حمزه پور هاشم است. 199
درودم به میرزاعلی با حسین. 199
ای علي پورهای خوب سلام. 200
حاج علی احمدی کردی کمک. 200
بخش نوپا همه با همت این مردم شد. 201
برادران محترم ازکات ها. 202
ز پور قائدي عباس گویم. 203
به اسماعیل در خط امامی. 203
خیرگو با آل پژهان پیشرفت. 204
ص: 15
آل افراسیابی زمیان. 204
از خيرین قريه سهراب گویم. 205
افتتاح بخش با جمعی قليل. 206
خیرگو شد بخش اما راه سختی پیش روست. 207
خیر مقدم بر شما باد این مکان (اولین بخشدار) 208
بخش هایی در جنوب انگشتر است. 208
در وصف (شاعر) سروده استاد اسد نصراللهی. 209
برای مولف کتاب. 209
مجتبا نام و حسینش در دل است. 210
ص: 16
خداوند را بر نعمت سلامتی شکر می کنم که توفیق داد هم اینک جلد دوم کتاب نوای سیدا که جمع آوری اشعار عمویم حاج سیدابراهیم حسینی نژاد است آماده کنم.
جلد دوم و سوم اشعار سال های 1398 و 1399 تا نیمه آذر ایشان است که توسط خود ایشان در فضای مجازی منتشر می شد و بنده اشعار ایشان را جمع آوری کردم که هم اینک پیش روی شماست.
جلد دوم به حمایت دوستداران اشعار ایشان خاصه دایی بزرگوار اسماعیل رشیدی بود که با زبان خیر ایشان و هواداری مالی اقوام و بستگان و همشهریان این جلد تهیه گردید که اشعاری هم در ذیل در تشکر از این بزرگواران می آید.
مزیت این جلد اضافه کردن بخش هایی در جهت معصومین علیهم السلام و خاندان مطهر ایشان و در ایامی که زادگاه شاعر و جمع آوری کننده اشعار (اینجانب) به بخش ارتقاء یافت قسمتی در این خصوص (بخش شدن خیرگو) تنظیم گردید.
در پایان از خداوند متعال سلامتی عموی بزرگوار و همه دوستداران و حامیان فرهنگ از پروردگار طلب می کنم.
سیدمجتبی حسینی نژاد
قم المفدسه
نیمه آذر 1399
ص: 17
ص: 18
ص: 19
ص: 20
ای بنازم به خویش های خودم *** که مرا یاورند روز سخت
ای خدایا بده همه اموال *** در جهان جملگی نما خوش وقت
پگاهتان حسینی يا حسين *** صبح قلعة به خير
تشکر دارم از این حامیانم *** تمام خيرین از خاندانم
دگر بر این جوانان گرامی *** که می باشند بر ما جمله حامی
حسین ابن محمد آنکه باشد *** مرا خویش این عزیز خوب و نامی
دگر بر آن پسر خاله سلیمان *** فریدونش پدر با خوش مرامی
خدا رحمت کند باب گرامش *** که بود او مجلسی از خوش کلامی
زدرویش زمانی هم تشکر *** فرستم ابتدا بر او سلامی
به آل قنبری اخلاص دارم *** دگر بر زارعی دارم پیامی
یکایک حامی مالی به فرهنگ *** زفرهنگی کمک آمد نه عامي
خدایا یاور این پنج تن باش *** به حق پنج تن و آلش تمامی
رشیدی شهرت إسماعيل نامش *** خدا فرصت دهد بر صبح و شامش
تاسف می خورم این گونه مردی *** زمانه کم نماید شاد کامش
کسی که مثل حاتم دست و دل باز *** بلند آوازه باشد خوب نامش
زنسل پاسلار و پاسلار است *** خداوندا جهان بنما به کامش
دلش مانند باران پاک و صاف است *** خدا رحمت کن اجداد گرامش
ص: 21
درون قلعه حاجی است مسکن *** نشسته جای اجداد بنامش
پدر حمزه زمادر نسل سادات *** شجاعت برده ارث از نسل سامش
مزیت های بسیاری که دارد *** بگفت سید زاوصاف و کمالش
پاسلاری صاحب جاه و مقام *** خانواده پیرو خط امام
قلعه حاجی مکان منزل است *** پور حمزه هست اسماعیل نام
بوده شیرانی به قلعه قبل از این *** حیف رفتند آن شجاعانش تمام
از تقی گویم ويا از بابشان *** یا که از باقي اجداد گرام
حمزه هم پیر است آنجا گوشه گیر *** باب اسماعیل باشد خوش کلام
یاد از میرزای حاجی چون کنم *** یاور ما بود او در صبح و شام
سیدا تا میتوانی وصف کن *** وصف آن شیران خفته در کنام
ص: 22
ص: 23
ص: 24
طلع البدر و علينا با السنیات الوداع *** وجب الشکر علينا با النبي المصطفی
گوهری امشب تولد گشته است شادی نما *** نام او أحمد محمد هست طاها نزد ما
آن رسولی که بوصفش خالق أرض و سما *** این چنین گوید بیا بامن بشر گویش ثنا
شافعی گوید به اشعارش بوصف مصطفی *** گر نگوئیم ما درود او وآلش این سرا
نیست مقبول خداوند جمله از اعمال ما *** پس بیا با ما بگو صلو علیه یا آخا
یا محمد يا علي يا فاطمة بنت رسول *** روز محشر از کرم اشعار من بنما قبول
بعد پیغمبر ولادت بر رئیس مذهب است *** جعفر صادق امام شیعیان باوفا
حضرت صادق امام ششمین در نزد ماست *** ای بر آنانکه باشند دشمن آل عبا
يارسول الله و اني مذنب شافع توئی *** تا ببخشد سید بیچاره در فردا خدا
شیعیان شادی نمائید کودک و پیرو جوان *** روز میلاد محمد جمله اندر این زمان
ص: 25
سيدا هر روز هرشب لعن این ملعون کند *** تا شود در نزد عالم روی نحس أو سیاه
میلاد محمد امین است *** پیغمبر راه راستین است
انجیل خبر دهد که احمد *** ناجی به سراسر زمین است
ز دامن آمنه مهی نو *** سرزد که درود ما به این است
جبريل امين به وحی گفتا *** اقرأ همه چیز اندر این است
لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاکَ *** هستی ز تو ماه مه جبین است
گر تو نبودی جهان نمی بود *** زیرا به تو هستی این چنین است
تبریک تولدت بگویم *** هر گوشه که جای مسلمین است
ای آن که توئی به دین احمد *** خوشحال که عید جمله این است
يارب دل ما نمای خوشحال *** آن روز که روز واپسین است
محروم مکن مرا در آن روز *** پیرم به جهان أجل قرین است
تبریک ولادت محمد *** بر آنکه ولی مؤمنین است
آن خامنه ای امام دوران *** حامی به حقوق آن و این است
امروز جهان پر است دشمن *** کرون یکی از پلید ترین است
دشمن تر از او جهان ندیده *** ملعون ترین لعین همین است
از ریشه درآورش خدایا *** زیرا که خبيث و ضد دین است
16ربیع الاول 1442ق 12-8-1399ش
ص: 26
طلوع صبح ربیع و جمال احمد مرسل *** اگر که پیرو آل محمدی صلوات
دگر به حیدر کرار و همسرش زهرا *** حسین و هم حسن از باغ احمدی صلوات
علي و باقر و صادق به موسی کاظم *** به نور روی علی شاه مشهدی صلوات
جواد وهادي باب أمام عصر این ها *** به روی آن گل زیبایی مهدوی صلوات
احمد به بستر جبرئیل آمد به پیشش *** تا لحظه آخر ببیند روی نیکش
آمد نشست و گفت با احمد کلامی *** ایکه دو عالم سید والا مقامی
آماده ای بر رفتن از این دار دنیا *** آماده جنت کرده ام در دار عقبا
بهر قد و مت آتش نیران خاموش *** گردیده تا سازی غم و غصه فراموش
گفتا بگو از امتم با حی سبحان *** می بخشد آن ها را دلم آسوده گردان
فرمود جبریل امین گوید خدایت *** می بخشم از امت تمامی با دعایت
جبریل رفت از پیش آن محبوب عالم *** بار دگر آمد صدای درب محکم
فاطمه آمد پشت در گفتا که باشی *** در میزنی و قلب زارم می خراشی
گفته رسول الله بمن که کس نیاید *** رو وقت دیگر دیدنش بر توست شاید
بار سوم آن کوبه محکم زد که ناگاه *** بگشود چشم خویش پیغمبر چنان ماه
گفتا عزیزم دخترم در را بکن باز *** درد فراق این لحظه با او گردد آغاز
ص: 27
باشد اجل آمد برد باب گرامت *** دومرتبه زهرا نموده احترامت
درا برایش باز کن پیک الهیست *** این احترام فائقه از بهر کس نیست
پیک اللهی آمد کردی سلامش *** بگرفت اجازه تانماید قبض جانش
در لحظه جان کندنش آمد بیادش *** بهر تمام امت آنجا کرد خواهش
با امت من کن مدارا وقت مردن *** سخت است بر امت تمامی مرد یازن
گفتا جوابش یا رسول اینگونه مردن *** بهر شما باشد نه بر مرد و نه بر زن
اما کسی که با خدا باشد به عالم *** سازم مراعات بشر از نسل آدم
سید نما اینک دعایی تا خدایت *** بهر محمد با حسن گیری شفاعت
* فَقَالَ لَهُ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى*
بارها گفته پیامبر که علی جان من است *** او چه هارون ز برای من و جانان من است
او ولی است به ذات احد و جمله ز ناس *** وصف این در همه آیات ز قرآن من است
علی آن حیدر صفدر پسر بوطالب *** هست داماد و پدر سید شبان من است
پسرانش پسران من و اولاد علی *** روز محشر که شود یکسره مهمان است
و خدا گفته به من دشمن آن شاه جهان *** وقت مردن عمل جمله به میزان من است
ص: 28
هرکه دشمن به علی باشد و آید آنجا *** سر و کارش به یقین آتش نیران من است
ای خوش آن کس که دو دنیاست علی آقایش *** وقت مردن سر او بر سر دامان من است
قیر و کارزین فارس 14 محرم 1442 ق 13-6-1399 ش
منکه می گویم علی باشد ولی الله بدان *** آیه ای باشد به قرآن رو و این آیه بخوان
انما در وصف مولای دوعالم باشد آن *** که علی باشد ولی الله ولی مومنان
آنکسی که داد انگشتر به سائل در نماز *** او ولی باشد به جن و انس و بر کل جهان
یا علی هرکس به غیر از تو کند دعوی یقین *** رو محشر جای او باشد به آتش این بدان
افتخار شیعیانی حیدر دلدل سوار *** نه که شیعه بلکه جمعی از گروه سنیان
شافعی گوید خدا پیدا نمودم با علی *** غیر از این ره نیست راهی تا رسی باغ جنان
شافعی مرد و ندانستی علی باشد خدا *** یا خدای آفریننده زمین و آسمان
ص: 29
باز گوید شافعی در وصف مولا این کلام *** دوست دارم من علی با اهلبیت و خانمان
سیدا خوشحال باش از اینکه ساداتی به دهر *** جمله ساداتند منصوب به این در گران
لافتی الا علی شمشیر مولا ذالفقار *** پوزه کفار مالیدی به خاک آن پهلوان
بهر این بودی شدند دشمن به فرزندان او *** کشته بودی شاه مردان جد آنان آنزمان
ای علی ای آنکه مولا حیدر حیه در ی *** روز محشر که شود مارا ز آتش وارهان
حسین نژاد 15محرم الحرام قیر
تنها نه فرق سرور دین تیغ کین زدند *** این ضربتی است بر سر ما مسلمین زدند
رفت از میان ولی خداوند ذالجلال *** یکعده بعد شیر خدا اصل دین زدند
رونق گرفت ظلم و ستم تا کنون که هست *** تیغ ستم به ریشه مستضعفین زدند
نا بود علی که جرئت ظلم و ستم نبود *** بعد از علی حسن پسرش بر زمین زدند
ص: 30
هرگز حسن به صلح معاویه تن نداد *** یاران او خریدن و اورا چنین زدند
در هر حکومتی که زرآید وسط بدان *** شاهی بسان پور علی خائنین زدند
آتش بگیرد این زر دنیا که بی وفاست *** در کربلا حسین علی بهر این زدند
آری برادرم تو مپرس از من حقیر *** این ضربه هم به ما و شما آن و این زدند
«إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ»
(مادر سادات عالم)
مادر سادات عالم دختر پیغمبر است *** مادرش باشد خدیجه بهترین مادر است
او که از بابا و مادر مثل خورشید است و ماه *** شافع امت به امر حق به روز محشر است
مادر نه از امامان همسرش شاه جهان *** «لا فَتى اِلاّ عَلِىّ» آن حیدر حیه در است
باب آنسان شوهر اینسان آمده از جنس زن *** داده ارزش بر زنان زهرا به ما تاج سر است
بر وجود نازنینش می فرستم من درود *** «هَلْ أَتَى حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ» همچه ماه خاور است
ص: 31
مادر صاحب زمان ام ابیها در لقب *** بهر پیغمبر جنابش دختر و هم مادر است
سیدا باشد قلم عاجز به وصف مادرت *** گر شود دریا مرکب وصف زهرا بیشتر است
هرکجا بینی تو ساداتی نشان از اوستی *** عاص وائل کو به دنیا طعنه زد خود ابتر است
شعر من گر نیست لایق وصف همچون مادری *** دلخوشم از اینکه در نسبت مرا هم مادر است
خدایا ما را شرمندۀ مادر مگردان- 15 /4 /1399
زنی که زهر به شوهر دهد نباشد زن *** خدا رسد زچنین زن به حال زار حسن
کسی شنیده به خانه که مامن امن است *** دهد پناه و کند یاری چنین دشمن
بله حسن که بنام به خلق خود حسن است *** چنین نموده که یاری ندارم از گفتن
معاویه به فریبی فریفت زوجه او *** بگفت بهر منی بعد این چه جان بر تن
ترا برای یزید یزید همسر توست *** حسن که رفت تو باشی عروس من ای زن
برای جاه و مقام دوروزه آن ملعون *** چه کارها که نکرد آن خدای را دشمن
حسن شهید به زهر هلائلش کردند *** حسین کشته شد از جور فتنه ها ز فتن
خدا به داد دل زینبی رسد که بدید *** به چشم طشت و به نی سر خدا چها کردن
بیا تو سید مسکین زبان گشای و بگو *** که دشمنان حسین و حسن چها کردن
3آبان 98
ص: 32
مگر حسن پسرم نیست شیعیان که شما *** نمی برید ازاو نام و نیست صوت عزا
حسن که ارشد این باغ و بوستان باشد *** حسن که سید باغات در جنان باشد
حسن کریم و حسن سبط سید ثقلین *** دوم امام حسن پور سید کونین
چرا برای عزیزم عزا نمی گیرید *** عزیز فاطمه باشد چرا از او سیرید
نه در تولد ایشان نه در عزای حسن *** بگوش ما نرسد بانگ ناله و شیون
کنار قبر حسن نیست زائری یاران *** نه بارگاه که حفظش نماید از باران
درسته نور دو چشمم حسین مظلوم است *** حسن اسیر وهابی گروه میشوم است
حسن عزیز پیامبر حسن عزیز علی *** حسن به عالم و آدم امام هست و ولی
زنان برای حسن مجلس عزا گیرید *** یقین کنید که روزی تمام می میرید
حسن شفاعت جمع تمام بنماید *** به پیش باز تمامی به قبر می آید
بیا تو سید بیچاره با نوا برخوان *** دهیم اجر شما ما به روضه رضوان
میلاد امام دومین است *** فرزند علی ولی دین است
نامش حسن و به حسن خلقش *** معروف میان مسلمین است
بخشنده تر از حسن نداریم *** الحق که امام متقین است
آقای بهشتی جوانان *** سید به تمام آن و این است
پیغمبر از او به ما چنین گفت *** بعد از پدر اوست جانشین است
بعد از حسن و حسین سجاد *** سجاد امام چهارمین است
باقر و امام صادق هردو *** خورشید زعلم در زمین است
موسی و علی جواد دوران *** ده هست نقی به ما یقین است
ص: 33
هم عسکری و امام آخر *** مهدی که به غیبت اندراین است
یارب به حسن رسان تو مهدی *** از فرقت او دلم غمین است
نیمه شده از مه مبارک *** میلاد امام مسلمین است
اللهی به حق امام حسن مارا ببخشا و مارا از شفاعتش محروم نفرما
سالروز ازدواج شاه دین مولای ماست *** هرکسی شادی نماید همنشین اولیاست
خواستگاری آمده نزد رسول عالمین *** قاصدش پروردگار آن خالق ارض و سماست
سربه زیر آمد کنار احمد مرسل نشست *** گفت پیغمبر علی جان حاجتت برگو رواست
شرم بنمود از کلام آخرین ختم رسل *** گفت خود دانی مرا حاجت که در نزد شماست
آمدم گیری مرا در زیر بال و پر رسول *** همچنانی که خدا از ازدواج ما رضاست
گفت بنشین تا بگویم دخترم خیر النساء *** مشورت با او نمایم مشورت اینجا رواست
دخترم اینکه نشسته پادشاه لافتی است *** او پسر عموی تو شاه ولایت بعد ماست
دخترش فرمود بابا تو مرا باشی وکیل *** زندگی من پس از خالق به دستان شماست
ص: 34
عقد بسته شد علی داماد باشد شاد باش ** شیعه آمد وقت شادی هلهله بنما رواست
هرکه شادن شادبشه هرکه نشاده شاد بشه *** زین عروسی هردو عالم چشم ودشمن کوربشه
باذا باذا عیش امامن حالا
هرکه شاده شاد بشه هرکه نشاده شاد بشه *** شافعش درروز محشر حضرت داماد بشه
هست پیغمبر پدر بر نوعروس با وقار *** گشته دامادش برادر هست سر کردگار
خطبه خوان پرودگاره کاتبش پیغمبره *** ای بنازم شازده داماد در لقب حیه دره
هرکه شاده شاد بشه هرکه نشاده شاد بشه *** شافعش محشر ولی الله داره داماد میشه
از بهشت آورده شد رخت عروسی شیعیان *** تا ببوشد حضرت زهرا شفیع عاصیان
روی کرسی غرقه اندر نور باشد زین دوتا *** شاد باش ای شیعه کوثر گشته کفو لافتی
هرکه شاده شاد بشه هرکه نشاده شاد بشه *** خانه آنکس که شاده تا ابد آباد بشه
ص: 35
در دل دشمن شرر افتاده زین شادی بدان *** هست داماد پیامبر این امیر مومنان
همسرش زهرای اطهر شافع ما امتان *** جای دارد جادهد مارا همه باغ جنان
هرکه شاده شاد بشه هرکه نشاده شاد بشه *** خانه آنکس که شاده تا ابد آباد بشه
قلب آن کس که کند شادی خدا پر نور کن *** چشم هرکس دشمنه مولا ی ماها کور کن
کلی لی لیلی للللللللل *** های شواهی شوا
عید سادات گرام است شیعه این عید غدیر *** شاد باشید ای عزیزان جمله از برنا و پیر
بادا بادا بادا .....عیدت مبارک حالا *** هرکه اولاد علی و فاطمه شادی کند
یادی از روز غدیر و یاد آن وادی کند *** با خبر مردم تمامی اندر آبادی کند
بادا بادا عیدت مبارک حالا *** دست مولا برد بالا حمله دیدند حاجیان
گفت پیغمبر علی باشد امیر مومنان *** او ولی الله باشد کور چشم دشمنان
ص: 36
بادا بادا بادا عیدت مبارک حالا *** دومی گفتا به بخ بخ پیشتر از حاجیان
خوش به حال منکه باشم اولین بیعت کنان *** جملگی بیعت نمایید بعد من ای حاجیان
بادا بادا بادا عیدت مبارک حالا *** روز جشن و شادی آل محمد باشد این
شاد باشد هرکه سادات است در روی زمین *** جدتان باشد علی مرتضی یا مومنین
بادا بادا بادا عیدت مبارک حالا
شال سبزی دور گردن تا ببینند دیگران *** سید از نسل علی باشید پیش این و آن
ماهمه از نهر کوثر پور زهرای بتول *** شاد باشید تا خدا سازد زماها این قبول
عاص وائل کو ببیند آنکه بودی بس فضول *** نسل و تو کور ببین سادات می کوبد طبول
هرکه شاده شاد بشه هرکه نشاده شاد بشه *** عید ما سادات این عید است دشمن کور بشه
بادا با دا بادا عیدت مبارک حالا
سپاس ای خداوند توبه پذیر *** خداوند عالم خدای غدیر
خدائی که انسان زخاکی سرشت *** بیاوردش اینجا پی سرنوشت
ص: 37
نکردی رهایش در این زندگی *** بدادی رسولش کند بندگی
رسولی که از جنس ما آدم است *** به ما مهربان است و هم مرهم است
سفیران گذشتند و آخر سفیر *** چنین گفت بر ما صغیر و کبیر
منم از میان شما میروم *** دو چیز است کرده خداتان کرم
یکی هست قرآن کتاب خدا *** دگر اهلبیتم پس از من به جا
کتابی که نور است و هادی همه *** دوم هادی اولاد از فاطمه
زهمدیگر این دو نگردد جدا *** لب حوض کوثر به امر خدا
در آنجا رسند هردو در پیش من *** منم شافع جملگی مرد و زن
چه کردید مردم ز بعد از رسول *** چگونه شما را نمایم قبول
کسانی که کردند کتمان غدیر *** جهنم دهد جا خدای قدیر
شما ها که خوردید به دنیا فریب *** در اینجا برای من هستید غریب
خوشا حال آنکس ره دین گرفت *** امیرش علی راه آئین گرفت
مبارک به جمع شما شیعیان *** غدیر و بهشتش شما نوش جان
پیشاپیش عید تان مبارک سادات
آیه الیوم اکملت لکم ... *** گشته نازل وصف شاه دین به خم
آری پیغمبر بفرمود این چنین *** در غدیر خم به جمع مسلمین
جبرئیل آمد به فرمان خدا *** گفت اینجا کس نمی گردد جدا
تا که امر حق همه گردن نهند *** حاجیانی که شمارا همرهند
گفت پیغمبر به همراهان چنین *** داده پیغامم خدا این سرزمین
آورید جمله جهاز اشتران *** روی هم چون منبری سازید آن
ص: 38
در بلندی ایستادی آن رسول *** گفت حرف من اگر دارید قبول
آیه نازل گشته بر من این مکان *** وصف مرد حق امیر مومنان
آنکه من باشم رسولش در جهان *** جانشینم این علی باشد همان
دست مولا برد بالا گفتشان *** این علی باشد وصیم در جهان
جملگی بیعت نمایدش تمام *** بر شما باشد پس ازمن او امام
اولین کس دست بیعت داد و گفت *** بخ بخی کرد بیان کردی نخست
به به امروز برمائی امیر *** دست ماها را تو ای مولا بگیر
از زن از مرد جمع حاجیان *** شادی آنجا رفت تا هفت آسمان
یا علی ما شیعه باشیم از شما *** کن شفاعت جمله درپیش خدا
یا ایهاالرسول خبرده به حاجیان *** باشید در غدیر و بمانید آن مکان
امر خداست قافله ها را خبر دهید *** آنکس که رفته باز بگردد در این میان
راوی چنین نموده روایت از این خبر *** فریاد زد رسول خدا پیر با جوان
از اشتران پیاده نمایید بارها *** آرید نزد من همگی از جهازشان
بر روی هم نهاد جهازان که شد بلند *** رفتی بلندی آن در دریای بیکران
فرمود حاجیان همگی بشنوند زمن *** گویم از این توقف اینجا برایتان
جبریل آمده است به نزدم که یا رسول *** بلغ از این قضیه برای جهانیان
بودم چگونه بهر شماها رسول من *** گفتند بهتری زبرای همه چو جان
فرمود هرکه من به رسولی قبول کرد *** اینک علی است سرور و آقای مومنان
بیعت کنید مرد وزن اینجا غدیر خم *** راضی شود زبیعت اینجا خدایتان
اول کسی که دست علی را فشرد وگفت *** بودی عمر که بخ بخ او رفت آسمان
ص: 39
بیعت گرفت بهر علی در غدیر خم *** از حاجیان تمام زن و مرد شد روان
جبریل آمدی و بگفت ای رسول حق *** راضی ز بیعت است خداوند انس و جان
شادی کنیم عید ولایت تمام ما *** اکمال دین و عید بزرگ امام مان
تبریک سیدا به تمامی شیعیان *** بر آن امام غائب و نور دو چشم مان
حاج سید ابراهیم حسین نژاد قیر وکارزین فارس فی البداهه سرودم
تبریک تبریک - یا علی ادرکنی/ 10/5/1399
از حب علی نمی توان شد منفک *** از بهر حلال زاده آمد چه محک
منکر و نکیر می نمایند سئوال *** پرسند امام خود بگو زود کلک
آنکس که علی امام او نیست یقین *** در قبر خورد دشمن او سیر کتک
عید همه شیعیان مبارک باشد *** جشن است به عرش امشب از سوی ملک
سید تو بیا بگو بوصف مولا *** شعری که پسند آید این چرخ فلک
عید غدیر برهمه از شیعیان ما *** تبریک باد سایه حق بر سر شما
عید غدیر عید ولایت پذیر هست *** عید امامت است و عید کبیر هست
منصوب شد بجای محمد کسی که او *** انبان نان بدوش و خودش هم فقیر هست
هرچند پادشاه جهان پیش او صغیر *** شاهی که خادمان صغیرش امیر هست
تبریک گویم عید ولایت که سیدم *** سید گروه و جمع شما بی نظیر هست
ص: 40
میلاد رئیس مذهب ماست *** نامش شب روز بر لب ماست
صادق که صداقتش جهانی *** شالوده گذار مکتب ماست
پادشاهی که شود ضامن آهو نشود *** ضامن شیعه جدو پدر خویش جوان
کمتر از آهوی وحشی که نمی باشم من *** تو از این شعر به خود آی و کمی بیش بدان
آمده شاه خراسان به خراسان که شود *** شافع مردم بیچاره به ملک ایران
دست رد نیست در این بارگه سلطانی *** چه کسی رفته که نگرفته شفاعت از آن
ای رضا جان تقی سید مسکین هم بین *** او زده سینه وسر بهر شما روز و شبان
پدرت باب حوائج و تو باشی سلطان *** حاجت مابده یاری گر بر پیرو جوان
کشور شیعه نشینی که زبانزد بوده *** مردمش خوارو گرفتار پی لقمه زنان
چه شده پادشها برده ای از یاد همه *** تو به پهلوی شکسته نظری کن بر آن
سایه ات بر سرایران و توئی صاحب ما *** کشورشیعه نجاتش بده از جنس گران
وقت آن است دهی حاجت ماها مولا *** برسانی تو به فریاد همه صاحب مان
ای ثامن الحجج بپذیرم به نوکری *** من سال هاست نوکر چاکر بر این درم
مداح اهلبیت علی باشم ای امام *** از بهترین مدال من این است نوکرم
ای پادشاه جن و بشر از خدا بخواه *** بخشد گناه من به تو جد مطهرم
گر که خدا قبول من بینوا کند *** ناجی نهاده ای ز کرامت تو بر سرم
یارب بحق حضرت سقای تشنه کام *** تشنه نمیرم آب دهد او ز کوثرم
ص: 41
جدم حسین باشد و از نسل فاطمه *** نور دو چشم فاطمه از نسل حیدرم
هرکس زیارت شه دنیا ودین کند *** سر می زند سه جا تو بنمای باورم
هنگام مرگ و داخل قبر و به روز حشر *** آید رضا به دیدن و زانو نهد سرم
26/6/1399
تسلیت بر مهدی صاحب زمان *** از غم بابا کند آن شه فغان
مرگ آنهم در حصار ناکسی *** نا مسلمانی که بود از دشمنان
تسلیت ای صاحب دنیا ودين *** ای أمام أي یاور بیچاره گان
یک طرف درد یتیمی بر دلت *** یک طرف باشی زچشم ما نهان
ای امام بی کسان از ما پذیر *** تسلیت باشیم ما از شیعیان
صاحبا بنما دعائي بهرما *** یک وبائی آمده در این جهان
می دهند آمار هر روزه چنین *** رفته سیصد مرد و زن ایرانیان
ما نداریم یار یاور جز شما *** الأمان و الأمان و الأمان
کاش می آمد امام بیکسان *** تنگ شد بر ما زمین و آسمان
جمعه آمد چشم ما مستضعفین *** بر رهت باشد بیا ما وارهان
اول صبحی کنم بر تو دعا *** هرکجایی حامی بیچارگان
در پناه ایزد منان شما *** آئی و گیری تقاص از دشمنان
دشمنان هرسو نشسته در کمین *** تا بگیرندی تقاص از شیعیان
یکطرف آل سعود بیحیا *** یکطرف نادان ترین از ناکسان
ص: 42
سوریه یکسو عراق از آنطرف *** در یمن گردیده جوی خون روان
دشمن نفت مسلمانان ترامپ *** اشتهایش بیش و بیش از دیگران
وقت آن باشد بیایی ای امام *** دشمنان را بر سر جاشان نشان
العجل ثم العجل ثم العجل *** تو امامی بر جمیع مومنان
مومنان و مردم محنت زده *** ای امام ای ناجی کل جهان
اول صبحی فی البداهه سرودم ببخشید اگر نواقصی دارد
به اول معلم درود و سلام *** محمد نبی و رسول انام
دگر نائبش شاه دلدل سوار *** علی ولی قدرت کردگار
دگر بر حسن دومین شاه دین *** پس از او حسین سرور مسلمین
به سجاد و باقر به ششم امام *** امام است صادق امام همام
به موسی و فرزند پاکش علی *** به مشهد شده مرقدش منجلی
نهم هم تقی کنیه او جواد *** جوادی که بودی سخاوت نماد
حسن عسکری باب صاحب زمان *** همینک جهان است از او امان
دوازده امامی صاحب به ماست *** در این عصر غائب به امر خداست
معلم به خود بال زیرا شما *** نموده پیامبر شمارا دعا
به قرآن خداوند خورده قسم *** پس از نون آورده بعدش قلم
معلم گرامی است در هر زمان *** کشد زحمت بی حد اندر جهان
خدایا به انوار پاکت چنان *** معلم پس از مرگ جاده جنان
ص: 43
دریغا که مسلمانان به خوابند *** بدون ترس از يوم الحسابند
جهان بگرفت از عقبا به دورند *** اگر که چشم دارند لیک کورند
نمی بینند یکعده که مکرون *** شده یکباره آن ملعون مجنون
کند توهین به آن ختم رسولان *** محمد جان هر فرد مسلمان
جوابش می دهم اینجا به اشعار *** که دست بردارد از توهین و کردار
ایا مکرون که بیدینی ندانی *** کنی توهین به محبوب جهانی
محمد. خاتم پیغمبر ان است *** رسول امت آخر زمان است
زعیسی و زموسی و زهارون *** بود برتر ایا مجنون ملعون
تو حیوانی به شکل آدمیزاد *** که مادر مثل یک قاطر ترا زاد
فرانسه مردمش خوب و شریفند *** نه مانند تو ای مرد سخیفند
تو نا دانسته توهین می نمائی *** خودت که پیرو باد هوائي
به جای یک خدا تثلیث داری *** سه تا خلاق ای ابلیس داری
پدر دیگر پسر روح القدس را *** به جای خالق یکتا به دنیا
ز اسقف ها بپرس ار خود ندانی *** کمال احمد مرسل تو جانی
خلاصه مسلمین بیدار گردند *** فرانسه را پر از. هیجار کردند
بترس از خشم یک ملیارد انسان *** بگو کردم غلط مکرون نادان
والله خير الماکرین باشد به قرآن *** بنما نگه بر آیه ای مکرون نادان
هر کید و مکری در جهانداری بیاور *** دارد جوابت هریک از قشر مسلمان
آری مسلمانان به عزت در زمینند *** امثال تو جانوری باشند نه انسان
ص: 44
توهین به پیغمبر نه آزادی بیان است *** جای دگر سوزد ترا ملعون نادان
داریم سئوال از مردم و اهل فرانسه *** از چه هلوکاست این چنین سازید پنهان
باری اروپاه ازچه با تو هم صدا شد *** معلوم میگردد فریب است از یهودان
با پول اسرائیل کردی این غلط ها *** روزی شود افتی به چاه ویل پنهان
روی سخن دارم شما عیسی پرستان *** کافر چرا باشید بر خلاق انسان
از یک خدا رفتید سراغ سه خداوند *** حقا که کافر نیست جز اهل ایمان
بد بر پیامبر نیست آزادی کجائید *** دعوی تان باشد بیان ای قوم نادان
عیسی و موسی از شما جسته برائت *** گویند ماها بنده می باشیم و انسان
ذات خدا از شرک می باشد منزه *** مکرون مشرک میشوی روزی پشیمان
ماها مسلمانیم اهل دین و دانش *** منطق نداری پس توئی بدتر زشیطان
از شارلي أبدو نمائی تو حمایت *** کافر تر از تو باشد آن ملعون این دان
پیغمبر اسلام خط قرمز ماست *** سازیم با هشتگ اروپا را پشیمان
ومکرو ومکرا الله آیه باشد *** افسوس نادانی تو ای مکرون به قرآن
داده خداوند جهان با آن جوابت *** برگو مترجم بهر من یک آیه بر خوان
*****
تو و عیسی و سم خر *** تو سم خویش بپرور
به تو چه مرد فرنگی *** تو که اسلام ندانی
به اروپا نه توانی *** به زنت حکم برانی
به تو چه مرد فرنگی *** به فر انسه همه خوارند.
زتو بیدار و ندارند *** گله از دست تو دارند
به توجه مرد فرنگی *** مکن این گونه فضولی
زچه تو ضد رسولی *** به گمان رو به افولی
ص: 45
به تو چه مرد فرنگی
همه با پیرهن زرد *** به خیابان و پر از گرد
آهشان جمله بود سرد *** به تو چه مرد فرنگی
همه جا سر به هوائي *** به تو چه مرد فرنگی
به ترامپی تو خر زرد *** این چنین او ننرت کرد
برو با همچه کسی گرد *** به تو چه مرد فرنگی
جمعه باز آمد خبر از یوسف زهرا نشد *** داروی درمان درد بیکسان پیدا نشد
چادر سبزی شنیدیم بارها گفتن بما *** درمیان دشت پهناور چرا بر پا نشد
سیدی یابن الحسن هرچند مانالایقیم *** از چه رو دیدار رویت قسمت ماها نشد
جمعه 22 آذر 98
جمعه باشید در پناه خدا *** نشود شادی از تمام جدا
کاش می شد نبود غصه و غم *** می شنیدیم از سما ندا
که امام زمانتان آمد *** جان کندیش در این مسیر فدا
ای ذخیره برای روز سخت *** در کجایی به غیب نا پیدا
ما که مردیم کی تو می آئی *** به خدا که دلم شده شیدا
ص: 46
جمعه ها آمدند پی در پی *** نشد آن روی ماه تو پیدا
سیدا نور چشم پیغمبر *** ناجی ما همه زجن و بشر
العجل العجل بیا مولا *** بنما غرق کفر در بیداء
حسین نژاد 14/9/1399
جمعه باز آمد و من منتظر دیدارم *** شاید از لطف قدم رنجه کند در دارم
سال ها می گذرد پیر و زمینگیر شدم *** چشم بودم به در آید سوی من دلدارم
کی شود دیده ام از مقدم ایشان روشن *** کارمن هست شب و روز زمان بشمارم
روزها شب شود شب همه تبدیل به روز *** خبر از آمدنش نیست که آید یارم
قدمت روی دو دیده شود آئی مولا *** غصه نامدنت داده بسی آزارم
همه گویند در این جمعه بیاید شاید *** ترسم این است بخوابم نکنند بیدارم
بهتر آن است نخوابم بنشینم شب و روز *** شاید او نوکر خود شاه جهان بشمارم
سیدم خادم مولاي جهانم شادم *** گر قبولم بکند نوکر خود سر دارم
جمعه باز آمد نیامد حامی مستضعفان *** میم و ح و میم و دال آن مهدی صاحب زمان
ای عزیز فاطمه بر پهلوی بشکسته اش *** یک نگاهی از کرم بنما بر این زندانیان
این جهان با زرق برقش گشته زندان مهدیا *** بس که ظلم جور بینم از جفای کافران
ص: 47
یکطرف شیطان اکبر کرده تحریم وطن *** یکطرف آل سعودو یکطرف صهیونیان
در یمن مردم ندارند مهدیا راه فرار *** سوریه جولانگه مشتی پلید از ناکسان
مردم مظلوم افغان آنطرف لیبی و مصر *** مردم بحرین بیکس ناله لبنانيان
تازه گیها هم امارات آمده دشمن شده *** دشمن اقصی و یار قوم ظالم در جهان
یار کرده با دلار نفت سودان با خودش *** مصر و بحرین هم که باشد در عمل با دشمنان
تفرقه ایجاد کرده آمریکا با نوکرش *** با سلاح آمریکا و پول بن سلمانیان
روز شب انواع بمب و موشک از سوی حجاز *** مثل باران بر سر اهل یمن از این وآن
ای امید نامرادان جهان زودی بیا *** مسلمین جد خود از دست دشمن وارهان
یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک
یا صاحب الزمان پسر فاطمه بيا *** بنگر جهان ظلم پر از همهمه بیا
اصحاب فیل را به ابابیل کن ادب *** کرده خراب ماحصل جامعه بیا
دردی رواج داده کشد روز و شب همه *** ای ای بهترین داروی ماها همه بیا
یابن بالحسن بیا دلمان شور می زند *** دارند دشمنان خدا زمزمه بیا
ص: 48
دنیا شده است یکسره دشمن به دینمان *** از درد دل هرآنچه بگویم کمه بیا
تحریم کرده اند کشور ماها در این میان *** مولا خودت بیا وبده خاتمه بیا
از بس گران شده است خوراکی مردمان *** دیگر نمی کشد که کنم زمزمه بیا
حسین نژاد 30/8/1399
سحر خیزان زسوز دل دعائي *** شود از بهر مو لامان نمائی
امام ما در این عالم غريب است *** گرفتار جهانی نا نجیب است
گنه بگرفته در عالم سراسر *** زدست آدمی از بر تا بحر
امامی که رئوف و مهربان است *** پناه و ملجأ ما شیعیان است
ندارد سیصد سیزده نفر یار *** بمیرد آدمی بهتر از این کار
جهان هفت ملیاردی نباید *** در دولت بروی ما گشاید
همه در فکر دنیائیم اموال *** نباشیم فکر آن قبله آمال
اماما پیش رویت شرمساریم *** از آن هائی که خواهی ما نداریم
فقط یک رهبری مانده زند داد *** در این دنیا خودت از او نما یاد
کرونا روز شب غوغا نموده *** جهان زندان بر ماها نموده
زخانه گر روی بیرون خانه *** دچار درد گردی بی بهانه
گرانی یکطرف این درد یکسو *** ندارد عطر دنیائی دگر بو
بهار ما خزان گردیده یکسر *** تو گوئی گشته بر پا روز ومحشر
برادر از برادر می گریزد *** زنان از پیش شوهر می گریزد
نه عمه عمه است مولا نه دائی *** شود مولاي ما یکسر بیائی
دم مردن رخ زبیا ببینیم *** دمی در محضر مولا نشینیم
ص: 49
منم سید شب و روزی ندارم *** بفکرت روز تا شب می شمارم
خدایا منجی عالم بیاور *** نجات ما بده ای حي داور
یابن الحسن بیا که دلم شور می زند *** دشمن همیشه نیش چه زنبور می زند
با حرف های تند جهانخوار بی حیا *** تنها نه نیش بلکه به ساتور می زند
در این جهان به ظلم ستم کرده زیرو رو *** ملک یمن خراب کرده و بد جور می زند
سوریه ای که مردم آن حامی شماست *** با موشک یهود چه ناجور می زند
آقا بیا که وقت ظهور است این زمان *** هرروز موشک است که از دور می زند
سید دلش گرفته غمین است سیدا *** گوید بیا که این دل ما شور می زند
22 آذر 98
درون سینه ام آتش فشان است *** فراق دوری صاحب زمان است
نمی آید چرا مولاي عالم *** جهان باما بسی نامهربان است
صدای ناله مظلوم و بی کس *** زبدبختی چنین بر آسمان است
ص: 50
بیا مولا دلم آتش گرفته *** فقیر اندر پی یک لقمه نان است
تمام این گرفتاری در ایران *** به دست عده ای از ظالمان است
به دزدی روی آوردند اینسان *** خزانه خالی از این جانیان است
إماما تا بکی غیبت نمایی *** بیا که وقت ظهورت این زمان است
گروهی رفته اند از دین بیرون *** گروهی هم به ما طعنه زنان است
اگر اسلامتان این گونه بوده *** نمی خواهیم چون بر ما زیان است
بنام دین کنید آباد دنیا *** برای ما جهان فصل خزان است
گروهی هم به یاد شاه باشند *** به مرگ شاه گروهی در فغان است
اگر اینگونه باشد چند سالی *** مسلمان در پی ذرتشتیان است
شنیدم کودکی آمد به دنیا *** به گوشش خواندن و منع اذان است
یکی گفتا به گوش کودک خود *** اذان هرگز نگو کز دشمنان است
اوستا را بخوان در گوش کودک *** که بهتر بهر او از این اذان است
خدایا چه شده خون شهیدان *** چنین پامال از قوم خسان است
به هر متری شهیدی خفته در خاک *** وطن مدیون خون پاکشان است
امام ما بیا. وقت ظهوراست *** نیایی ضربه ها بر دینمان است
خدایا خود نما آسان ظهورش *** جهاد ما در این برهه لسان است
غلط گفتم إماما شاهدی خود *** دلم خون است و سید ناتوان است
برای رهبری می سوزم هرروز *** که ایشان هم غمش مستضعفان است
چه سازد دشمنان دین و قرآن *** صف اندر صف تمامی ضدشان است
زآمریکا گرفته تا اروپا *** جهانی دشمن آقایمان است
عرب های حجازی و امارات *** دگر بحرین هم از خائنان است
یکی دو نیست ای مولاي عالم *** از آن بدتر کنار دستمان است
ص: 51
زداخل دزدها برون دشمن *** بفکر ضربه بر ایرانمان است
بیا مهدی بیا مولای عالم *** فغان بیکسان بر آسمان است
روزگاری است پر از جنگ و جدال *** بنشین در غم این درد بنال
هرطرف ناله و فریاد و فغان *** گم نمودیم در این ورطه روال
کرونا درد جدیدی است که شد *** امتحانی به بشر در این سال
چقدر داد زدند ی علماء *** بس کنید اینهمه از جنگ و جدال
نشنیدند و گرفتار شدند *** وای از آن روز بیاید دجال
وقت تنگ است بشر خویش بساز *** مهدی آید نبود جای سئوال
دست ها را به دعا ساز بلند *** گریه بنما و شب و روز بنال
واقعا سخت شده وضع هم *** می رود عاقبت این مال و منال
دستگیری بنما هم نوعان *** ایکه داری دوسه روزی اموال
صدقه ده فقرا تا این درد *** درود از سر ما در هر حال
بیا مهدی جهان در انتظار است *** دل ما شیعیانت بیقرار است
در این نیمه ز شعبان کن نگاهی *** جهان در انتظارت ای سوار است
شه دلدل سوار عصر ماشین *** گل روی تو بر ما ها بهار است
شب نیمه زشعبان گر بیایی *** رخ تاریک دنیا چون نهار است
سوار سبزپوش این جهانی *** جهان بی روی تو چون شام تار است
بیا عیدی ما روی چو ماهت *** تمام خانه ها زندان وار است
ص: 52
به زندان دست خالی مردم ما *** همه بیکار فکر خوار و بار است
ایا مولا بیا وقتش رسیده *** ترامپ در فکر تجدید حصار است
از این تحریم ها و جنگ و دعوا *** سعودی در یمن فکر شکار است
یهودی ها فلسطین را گرفتند *** نتانیا چنان آن سگ هار است
کرونا درد بیدرمان گرفته *** که سید بیش از این انتظار است
الاامان الاامان مهدی صاحب زمان *** کرونا آمده می کشد از شیعیان
بس جهان پر شده ظلم و ستم مهدیا *** خودبیا شیعه از ظلم بدان وارهان
پسر فاطمه عصر عجیبی شده *** از سعودی شده خاک یمن خون چکان
سوریه یکطرف خاک عراق از هوا *** گشته جولانگه قاطری از قاطران
این ترامپ لعین دشمن ایران شده *** کرده تحریم بد کشور ایرانیان
نه دوا نه غذا نه که یکی دادرس *** خودبیا مهدیا حامی بر بیکسان
العجل ناجی دهر پر از اختناق *** پسر فاطمه زود خودت را رسان
بنام خالق هستی بخش عالم *** مویم بشد سفید ندیدم رخ ترا
یابن الحسن بیا بنگر ظلم این ثری *** بیچاره شیعیان خودت بین چگونه اند
بهر چه این چنین شده دنیای ما چرا *** مولای من به کشور جدت علی نگر
ص: 53
دزدی زیاد گشته دلم هست پر شرر *** با چشم بد به عالم دینی کنند نگاه
لطفی نما که دین پیامبر کند ضرر *** من بارها شنیده ام از دشمنان دین
این است حکومت علی آل در زمین *** هر روز اختلاس گرانی و پوز خند
مستضعفین جامعه باشند دلغمین *** یک عده کاخ های بهشتی نصیبشان
یکعده سر به زانوی غم خوار این چنین *** بیچاره در زباله پی لقمه ای زنان
سگ زادگان به خارج و باشند ضد دین *** مولا به جان فاطمه تعجیل کن بیا
دانم که یار نیست ترا مخلص از یقین *** مولا علی برادر خود داغ می کند
چون گفته حق من بده از مال بیش از این *** انبر نهاد و گفت عقیلا بگیر هان
دستش کشید و ناله نمود شدی غمین *** از بهر مال آتش سوزنده ام چرا
گفتا حکومت علوی هست این چنین *** بهر علی برادر و اقوام و یار نیست
حق و عدالت است برادر اصول دین *** از مال مسلمین ندهم ذره ای به کس
ص: 54
طاقت نباشدم که بسوزم به واپسین *** یا صاحب زمان شده وقت ظهور تو
دیگر بس است طعنه به ماها زمشرکین *** عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان
نیمه شب باشد از بی یاوری *** فکر بهرم آمداینجا هر دری
اولین کس چه کسی کرد اختلاس *** که چنین دزدی نماید خاوری
اینهمه پول از کجا بردی به در *** چه کسی بنمود اورا یاوری
او چه خواهد کرد در روز جزا *** همره شهرام نه جزائری
واقعا کشور مگر بی صاحب است *** میخوریم این ضربه از نا باوری
کانادا دزد خانه باشد در جهان *** حامی دزد است از هر کشوری
واقعا که خانه دزدان شده *** حامی دزد است او از جیب بری
صحبتم را بردمش جاي دگر *** داشتم می گفتم از آن خاوری
مردک بی دین نخواهی خورد سیر *** بینمت آنجا به روز داوری
ضربه ها خورد از تو امثال تو *** این گرانی ها دیار مادری
هیچ میدانی چه کردی با وطن *** گر نمی دانی یقینا که خری
چند روزی در دیار کافران *** باش خوش چوبش در آخر میخوری
با توام ایرانی ضد وطن *** ریشه این آب و خاکت می بری
حال و روز مردم خود را ببین *** گرچه نه دین داری و نه کشوری
پول بهرت مادر و بابا بود *** جای مادر سر تو بنما روسری
مردی و مردانگی دادی زدست *** شعر من پایان به سر کن چادری
ص: 55
خدایا خود جهان را داوری کن *** کرم کن ملت ما یاوری کن
زمسئولین ما خیری ندیدیم *** همه بیرون به مثل خاوری کن
ولی اموال کشور را نگهدار *** سپس آنها برون در آن وری کن
کجا دیده کسی اینگونه کشور *** خودت که قادری خود سروری کن
کجا اینگونه دارند زندگانی *** جهان را مثل ما خر تو خری کن
هرآنجائیکه دزدی رخنه بنمود *** نصیب حاکمش چوب تری کن
حقوق ما ريال. خرجم تومان است *** اقلا فکر در و گوهری کن
نخواهم در و گوهر تخم مرغی *** از این بدتر مگر دان بهتری کن
سحر خیزان زسوز دل دعائي *** شود از بهر مو لامان نمائی
امام ما در این عالم غريب است *** گرفتار جهانی نا نجیب است
گنه بگرفته در عالم سراسر *** زدست آدمی از بر تا بحر
امامی که رئوف و مهربان است *** پناه و ملجأ ما شیعیان است
ندارد سیصد سیزده نفر یار *** بمیرد آدمی بهتر از این کار
جهان هفت ملیاردی نباید *** در دولت بروی ما گشاید
همه در فکر دنیائیم اموال *** نباشیم فکر آن قبله آمال
اماما پیش رویت شرمساریم *** از آنهائی که خواهی ما نداریم
فقط یک رهبری مانده زند داد *** در این دنیا خودت از او نما یاد
کرونا روز شب غوغا نموده *** جهان زندان بر ماها نموده
زخانه گر روی بیرون خانه *** دچار درد گردی بی بهانه
ص: 56
گرانی یکطرف این درد یکسو *** ندارد عطر دنیائی دگر بو
بهار ما خزان گردیده یکسر *** تو گوئی گشته بر پا روز ومحشر
برادر از برادر می گریزد *** زنان از پیش شوهر می گریزد
نه عمه عمه است مولا نه دائی *** شود مولاي ما یکسر بیائی
دم مردن رخ زبیا ببینیم *** دمی در محضر مولا نشینیم
منم سید شب و روزی ندارم *** بفکرت روز تا شب می شمارم
خدایا منجی عالم بیاور *** نجات ما بده ای حي داور
ما در ایران اشکمان باشد خوراک *** سینه از این غصه باشد چاک چاک
نه که ایران کشوری باشد فقیر *** خائنین افگنده اند مارا به خاک
نفت و گاز و معدن ما درجهان *** عالم از این ثروت ما بیمناک
میخورند غصه از ثروت جهان *** ما زنیم فریاد از بهر خوراک
کاش میشد جنگ یک بار دگر *** پوزه اینها اول مالیم خاک
دشمن داخل به جنگ ماستی *** دشمن بیرون خودش باشد هلاک
لعنت خلاق بر دزدان ما *** از قیامت نیست اینها هیچ باک
چون مسلمان نیستند این دزدها *** قصدشان باشد کنند مارا هلاک
الغرض بشنو پیامم هم وطن *** دشمن بیرون نباشد هیچ باک
هرچه هست داخل کنند ي اختلاس *** کرده اند نامردها پر جمله ساک
چند روز دیگری هم میروند *** خاوری وار و توهم در زیر خاک
ص: 57
ز جان ملت ایران بگو چه می خواهی *** بترس عاقبت کار خویش از آهی
اگر که دشمن مائی زپوست بیرون آی *** وگرنه بس بنما رفت از وطن شاهی
دگر چه فتنه و آشوب زیر سر داری *** بسان عقرب جرار نیش می ساهی
چرا بهانه به رهبر گره زنی بنشین *** پی ربودن پولی به چند ده شاهی
رها نما تو به صندوق پول ملت را *** ریاست تو رسیده دگر به چند ماهی
خرابکاری این سال ها نمی بینی *** ز جان رهبر آگاه ما چه می خواهی
چه کارها که نکردی بکن فدای سرت *** ولی نگو تو که زرهبر اجازه می خواهی
بدانکه آه فقیران به سان سوهان است *** برنده تیز نماید زآه تنهایی
می سوزم از فراق تو یا صاحب الزمان *** از سوز سینه می کشم الغوث و الامان
مولا بیا بیاکه دلم شور می زند *** بر ،طبل جنگ مردک مو بور می زند
تحریم کرده کشور شیعه ز ظلم وکین *** ضربه به حامیان تو از دور می زند
عمری زدم صدا و ندیدم رخ ترا *** قلبم بسان ماهی در تور می زند
در تور زندگی جهان سیدا اسیر *** مولا بیا صدای تو بد جور می زند
یارب بحق فاطمه آن سید نساء *** مولا بیا بیا که دلم شور می زند
ص: 58
ماه صفر به آخر خطش رسیده است *** اما برای ما وشما اول غم است
زیرا سه داغ بر جگر ما رسیده است *** داغ رسول اشرف اولاد آدم است
دیگر حسن عزیز فاطمه دوم أمام ما *** سوم غريب أرض خراسان در این دم است
این آخر صفر که بگفتم نظر نما *** غم روی غم سراسر عالم پر از غم است
ربیع بهار بنامند در لغات عرب *** که شاد باش رسیده بما زمان طرب
ربیع فصل بهار تمامی ماهست *** دل تمام بشر شاد اندر این ماه است
تولد است رسول گرامی اسلام *** در این ربیع دلت شاد جمله ایام
سلام من به شما دوستان و یارانم *** خدا دهد به تمامی سلامتی جانم
ص: 59
ص: 60
ص: 61
ص: 62
حب حسین در دل شیعه بسان خون *** باشد که قلب می طپد هرروزه در درون
یک لحظه خون چنانچه شود قطع این بدان *** باید روی به جای جهان آن جهان جوون
عده ای نابخرد از قوم ظلام *** نعل کردند اسب های خود تمام
تا بتازانند بر پشت کسی *** که نبودش غیر این آقا امام
این چهل نامرد با اجساد پاک *** چه نکردند نا نجیبان حرام
تخم ناپاک و یهودی زاده ها *** عده ای از کوفه یکعده زشام
آه از این کار زشت و این عمل *** بدعتی شد بهر یک مشت عوام
نعل های اسب ها بر در زدند *** شاد و خرم که گرفتن انتقام
وای از تبلیغ آن عهد و زمان *** ضد اولاد پیامبر صبح و شام
آن زمان که مثل این دوره نبود *** رادیو یکسو به یک سو هم گرام
حال با کار مجازی روز و شب *** می کنند تبلیغ با حرف و کلام
ضد شیعه بن سعود بی حیا *** دیگر اسرائیل با صدها پیام
شیعه زاده گوش کن در این زمان *** دشمنان صف بسته ضد ما تمام
گر که بیداری بیندیش و نما *** فکر این دنیا برادر والسلام
ص: 63
دوست آن باشد که با قد کمان *** ره بگیرد سوی درگاه جنان
پیرمردی را که می بینیم ما *** هست عاشق بر حسین آن جان جان
نیست کارش بر من و امثال من *** یار گفتایش بیا در این مکان
کردن از ایشان سئوال ای پیر مرد *** از چه در راهی تو با این نیمه جان
گفت امر دوست باشد آمدم *** گرچه باشم من نحیف و ناتوان
آی مردم این چنین باید شویم *** تاکه باشیم در طریق شیعیان
راه باز و مرزها باز و شما *** از چه بنشستی به خانه ای جوان
کرده دعوت سرور و سلطان دین *** سفره گسترده بیا بنشین به خوان
بر سر این سفره یاران خداست *** با وضو پا نه به خاک عاشقان
خرج حسین کن که دهد خرج تو خدا *** این اربعین به دیدن مولای خود بیا
این خانه درگهی است ملائک به گرد او *** فریاد می کنند بیا صبح و هم مسا
داری به هر قدم حسناتی که وصف نیست *** گویم به شعر بهر تو من اندر این فضا
والله مرقدش که ببینی زراه دور *** گویی بهشت رفتی نمرده در این ثری
یارب شفاعتش بنما قسمت همه *** آن لحظه ای که خاک بریزند روی ما
ص: 64
کاش بودم اربعین در کربلا *** زائر کوی حسین سر جدا
می خورم غصه شب و روز ای امام *** حرف من باشد همه یا لیتنا
ممکن است سال دگر باشد حقیر *** تا که باشد راه پیمای شما
دست خالی چون کنم در این ثری *** یا حسین سرمایه ام ذکر شماست
کس نباشد در جهان مانند ما *** چون شما دارم غنی باشم به دهر
حسین نژاد قیر وکارزین فارس *** یا لیتنا کنا معکم فافوز فوزا عظیما
بیا در اربعین قیر و کارزین *** ببینی مردم با دین و آئین
زن و مرد و جوان و پیر گریان *** برای نوگل طاها و یاسین
حسین ابن علی فرزند زهرا *** گل گل غنچه زیتون والتین
به همراه علی و اهلبیتند *** تمام مردمان خوب وبا دین
شهیدانی بشد پر پر در اینجا *** قلی پور آخرین شد کشته از کین
گمانم سالگردش اربعین است *** خدا روحش نماید شاد آمین
الا ای مردم دنیا ببیینید *** در این گوشه عزا داریم و غمگین
ولی امر ما باشد عزا دار *** نهاده حضرتش سر را به بالین
به ایشان تسلیت گوئیم اینجا *** ز تو امر و زماها هست تمکین
زسید برشما آفرین باد *** دهد جدش شما را آب شیرین
لب حوض و کنار سدره با او *** دهد پاداشتان گویید آمین
ص: 65
این اربعین دارم پیامی از شهیدان *** بر ملت خوب و گرامی کل ایران
ای مردم خوب ولائی کشور ما *** محصور باشد هرطرف از ظلم عدوان
درد کرونا هم مزید علت آمد *** تا که گران سازند بعضی تخم مرغان
شرمم بیاید بازگو سازم زاجناس *** داخل گروهی هست از قوم لعینان
با احتکار قوت کردم هم نوایند *** فریاد ما در سینه ها گردیده زندان
گویا که بر ما باعث بانی نباشد *** ورنه کجا باشد چنین دزدان به دوران
سیر هم نمی گردند هر روزه چنین است *** ملت لگد کوبند زیر سم اینان
دارم سئوالی از رئیس کشور خود *** مرغ هم شده تحریم تخمش باشد این سان
بی صاحبی تاکی خدایا صاحب ما *** بفرست مردیم ای خدای حی سبحان
والله دیدم دختری با ناله می گفت *** سید کمک کن ده به من پولی بر نان
ص: 66
از بهر نان شب گرفتارند مردم *** یک عده فارغ بال در ملک لواسان
این بود تدبیر و امیدت نا امیدم *** کردی جوابم مرحمت بنما حسن جان
میروم در پیش باز اربعین *** زینب آید از سفر یا مسلمین
قهرمان کربلای پربلا *** خواهر غمدیده سلطان دین
هیچ میدانی چه غم ها دیده است *** یک زن تنها میان مشرکین
زینب است آن زن که یاری کرده است *** درسفر سجاد زین العابدین
زینبی که روی نیز ه دیده است *** روی ماه سرور و سالار دین
اربعین یادآور رنج و بلاست *** خون ببارد از دوچشم مومنین
جابر آن پیری که نابیناستی *** یار و سرباز امیرالمؤمنین
باعطیه بر سر قبر حسین *** این دو باشند اول زایرین
غسل کردو کرد احرامش ببر *** تا کند دیدار آن مرد متین
با سه فریادبلند یا حسین *** گفت باشم جابر ای مولا ببین
من همان پیر غلامم که دو چشم *** داده ام از کف به جنگ ناکثین
بود اندر صحبت او صوتی شنید *** صوت زنگ اشتران گفت اینچنین
یا عطیه کاروانی می رسد *** یک نگاهی کن خبر گیر و ببین
گر که می باشد کسی از دشمنان *** ما شویم پنهان جایی در زمین
گفت جابر کار آن کر بلاست *** چون سیه پوش است می نالد چنین
وای بر ما این زمین کربلاست *** برمشام ماست بوی یاسمین
ص: 67
زینب است گوید برادر یا حسین *** زینبت برگشته حال او ببین
سیدا بسکن مگو از داغشان *** سوختیم مارا مسوزان بیش از این
حسین نژاد 17 صفر
صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ يَا أَبَاعَبْدِاللَّهِ، یَا رَحْمَتَ اللهِ الْوَاسِعَة وَ یَابَابَ نَجاةِ الاُمّة، یَامَظلومْ یَاحُسَیْن بِأَبی اَنْتَ وَ اُمّی، یَابْنَ رَسُولِ الله، يَالَيْتَنَا كُنَّا مَعَک، فَنَفُوْزَ فَوْزاً عَظِيماً.
اربعین آمد که آید از سفر *** زینب غمدیدۀ خونین جگر
چون رسیدند بر دو راهی زد ندا *** ره بلد، اینجاست ارض کربلا
زینب از ایشان چه بشنید این نوید *** کربلا بار دگر از دور دید
یادش آمد خاطرات نینوا *** با بشیرش گفت اجرت با خدا
گفت اجرت با خدا بادا بشیر *** کن توقف اهلبیت آیند زیر
چون زنان داغدیده زین میان *** هست با ما در میان کاروان
آن یکی شوهر یکی داغ پسر *** دیده و باشد چو ماها خونجگر
بر سر قبر شهیدش با نوا *** و دگر من هم بگویم یا اخا
زینبت برگشته مولا از سفر *** در مدینه می روم بار دگر
چه بگویم دخترت صغرای زار *** او که باشد تا کنون چشم انتظار
مادر عباس آن ام البنین *** کاش بودی همچه ما زین سرزمین
گر بپرسد او ز عباسش به من *** چه بگویم در جوابش گو به من
شور و محشر شد زمین کر بلا *** ماهی دریا و مرغان هوا
ساکنین آسمانها سر به سر *** هم نوا با زینب خونین جگر
گفت خواهر با برادر این کلام *** ای گل گم گشتۀ من یا امام
ص: 68
در کجا آن جسم پاره پاره ات *** نیست پیدا تا ببوسد خواهرت
همره ما بود بر نیزه سرت *** من زنم بوسه برادر، حنجرت
سنگ ها و نیزه را زد کنار *** دید جسم شاه دین خورشید وار
زد صدایش پور زهرایی چنین *** تو برادر بر منی زین سرزمین
پیکری که بود مانند بلور *** این چنین بینم دو چشمم باد کور
اندر آنجا با علی ابن الحسین *** گفت زینب ای مرا نور دوعین
سایه بانی ساز بر پا این مکان *** تا بیایند بعد ماها شیعیان
این مکان باید بماند پا به جا *** زائرین آیند گیرندی شفا
کربلا باشد زیارت گاهشان *** تا قیامت هست ما را این نشان
یا حسین، سید ببر در کربلا *** تا بخواند، دین خود سازد ادا
چاره ای این درد بی درمان نما *** شعیانت را بده مولا شفا
«لَاحَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّٰهِ الْعَلِیِّ الْعَظیم، أَلا لَعْنَةُاللَّهِ عَلَى الْقَوْمِ الظَّالِمینَ، وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»
17 صفر المظفر 1442 ق 13-7-1399 ش
رسیده اربعین شاه دین سر در گریبانم *** بیاد شاه دین گریه کنم یا بهر طفلانم
منم زینب که برگشتم سفر از کوفه و از شام *** چه درد و رنج ها دیدم برادر چشم گریانم
حسینم تو پس از کشتن شدن راحت شدی از غم *** ولیکن من غم دنیا بدیدم که بد اینسانم
ص: 69
به یک روز و به یک لحظه غمی دیدم ندیده کس *** برفتم در اسیری وای بر این قوم عدوانم
زگمراهی ایشان روز شب از دل کشیدم آه *** چراکه دیدم آن لحظه سر کل عزیزانم
به روی نیزه پیش روی زن های جوان مرده *** سر سلطان بی یاور حسین و هر دو طفلانم
چه بر من روی داد آن لحظه دیدم پیکر اصغر *** چنین کودک به ششماهه بسان بره قربانم
حسین جان میروم یثرب کنار قبر پیغمبر *** چگویم بارسول الله من با این یتیمانم
چنین رنجی کشیدم گویمش آنجا رسول الله *** خودم دیدم حسینت کشته شد آن قوت جانم
لب تشنه کنار آب آن قوم ابد جاهل *** بکشتن طفل ششماهه گروه کافر ای جانم
بیا سید مگو دیگر اگرچه اربعین باشد *** زدی آتش از این گفتن شما بر جسم و برجانم
اربعین شه دین سبط پیامبر آمد *** محشری رفت زنو محشر دیگر آمد
بر سر قبر حسین جابر جانباز رسید *** آنطرف زینب محزونه مضطر آمد
ص: 70
بر سر قبر برادر به فغان زینب گفت *** ای حسین چه به سر آل پیمبر آمد
آن رسولی که جهان را همگی داد نجات *** بهر کشتار عیالش دوسه لشکر آمد
به اسیری خسان رفت زچه ال رسول *** کشته لب تشنه چرا ساقی کوثر آمد
تو همانی که سر دوش رسولش شب و روز *** قطعه قطعه بدنت بی سر و پیکر آمد
میروم جان برادر ز اسارت بوطن *** گو به صغرا چه بگویم اگر از در آمد
مادر حضرت عباس و دگر عبدالله *** پیشباز من این قافله یکسر آمد
آه ای جان برادر به خدا پیر شدم *** چه به روز گل گلزار مکرر آمد
ای وای اربعین است *** دل هایمان غمین است
امسال کربلا بین *** خالی ز زائرین است
ره بسته و کبابم *** مولا بده جوابم
مشتاق آن جنابم *** روحم در آن زمین است
حکم حکومت است این *** بسته ره ریاحین
رحمی نما مرا بین *** اشکم بر جبین است
ص: 71
زين العباد گریان *** گوید که ای پدر جان
جابر شماست مهمان *** جانباز راه دین است
باشد عطیه همراه *** ببريده کوه و صحراه
قبرت ببیند ای ماه *** اول ز زائرین است
سید به خود ببالد *** از سوز دل بنالد
ای شاه تشنه کامان *** او شاعری متین است
مهرآوران کمک کار *** زحمت کشد به اشعار
هرگز نبیند آذار *** چون او ز مؤمنین است
شاعر: حاج سید ابراهیم حسین نژاد، قیر و کارزین فارس 20 صفر المظفر 1442ه-.ق 17-7-1399ه-.ش.
پایان اربعین است دل هایمان غمین است *** ازداغ این سه لاله جبریل در زمین است
اول زهجر أحمد پیغبرم محمد *** پیغمبری که ختم تمام مرسلین است
دیگر حسن امام دوم جهانیان را *** آنکه غریب و مظلوم در بین شیعیان است
سوم امام هشتم سلطان در خراسان *** امسال مرقد او خالی ز زائرین است
يارب بحق أحمد أين درد را شفا ده *** دل هایمان تمامی زين غصه ها غمین است
ص: 72
هرساله کربلا بود مانند روز محشر *** امسال عده ای کم زائر به اربعین است
باشد سه جا عزا دار زهرا زداغ بابا
یکجا بقیع ودیگر مشهد نشسته غمگین *** فریاد یا ابایش چرخ چهارمین است
وهابیان بیدین مانع به شیعیانند *** قبر حسن غريب و أين رسم مسلمين است
دعوي دين دارند این فرقه وهابی *** حامی این شروران آمریکای لعین است
روی سخن شماهاست ای شیعیان بیایید *** مشهد کنار سلطان صاحب زمان یقین است
بر سینه زن برادر در این اواخر ماه *** ماه صفر عزای پیغمبر امین است
فریاد یا محمد ازدست پور سلمان *** ملک یمن گرفتار فریادشان از این است
اقصی نشسته در خون سوریه نیست نامی *** افغانیان شب روز درگیر ظلم و کین است
لبنان و مصر و لیبی بحرین هم امارات *** گشتند یار ظالم مظلوم اهل دین است
مولاي ما کجایی وقتش شده بیایی *** صاحب زمان شمایی سید دلش غمین است
حاج سید ابراهیم حسین نژاد اواخر صفرالمظفر
ص: 73
ماه صفر تمام است شهادت امام است *** دوم امام ماها مظلوم در زمین است
زهرا نشسته در غم داغ رسول خاتم *** در ماتم محمد خاتم به مرسلین است
پایان اربعین است دل هایمان غمین است *** از داغ آل احمد جبريل در زمین است
پورش حسن امام دوم زشعیان است *** مدفون دربقیع او بی یاور و معین است
سوم شه خراسان سلطان دین وإيمان *** امسال مرقد أو خالي ز ززائرین است
هرساله کربلا بود مانند روز محشر *** امسال عده ای کم زائر به اربعین است
باشد سه جا عزادار زهرا عزیز غفار *** فریاد یا ابایش چرخ چهارمین است
وهابیان بیدین مانع به شعیانند *** قبر حسن غريب و أين رسم مسلمين است
دعوي دين نمایند این فرقه وهابی *** ملعون این گروه بدتر زمشرکین است
روی سخن شماهاست ای شعیان بیایید *** مشهد کنار سلطان صاحب زمان غمین است
ص: 74
برسینه زن برادر در این اواخر ماه *** ماه صفر عزایی محمد امین است
فریاد یا محمد ازدست پور سلمان*** ملک یمن گرفتار از دست این لعین است
اقصی نشسته در خون صحراه و کوه و هامون *** سوریه شد پراز خون لبنان هم چنین است
ازکودکش فغان است تا مرد شصت ساله *** لیبی و مصر و بحرین در گیر ظلم و کین است
مولاي ما کجایی وقتش شده بیایی *** صاحب زمان شمایی سید دلش غمین است
دردی گران دچار عالم شده است یکسر *** نامش کوید نوزده دردی که در کمین است
هرکس گرفت این درد چه از زن چه از مرد *** در خاک می کشاند آنکه ضعیف ترین است
جوانی مادرش بردوش در راه *** به سوی کربلا با ناله و آه
خدایا تو گناهانم ببخشا *** بحق سرور و مولایم آن شاه
حسین ابن علی با اهلبیتش *** شوند شافع نگردم هیچ گمراه
صفای اربعین در کربلاین *** دلم تش میکنه دودش هواین
شود سال دگه پای پیاده *** بروم در کربلا جای شفاین (برم)
ص: 75
میلاد امام سومین است *** خوشحال زمان و هم زمین است
از فاطمه دختر پیامبر *** وز باب علی ولی دین است
خوشحال زیمن مقدم او *** در عرش خدای العالمین است
جبریل زعرش آمد آنجا *** جائیکه امام متقین است
فطرس سر ره بگفت با او *** جبریل خبر چه در زمین است
جبریل بگفت تازه مولود *** در خانه احمد امین است
فرزند علی و مادر او *** زهرا که شفیع مومنین است
گفتا که ببر مرا به همراه *** آن گم شده ام بدان که این است
از مقدم او مرا ببخشد *** چون شافع عاصیان همین است
فطرس پربال خود بمالید *** گهواره و گفت عهدم این است
هرجا که کسی سلام گوید *** برشه و مرا وظیفه این است
من حامل این سلام باشم *** فخر من و افتخارم این است
ای شاه جهان حسین مظلوم *** سید تو ببخش دل غمین است
این درد ببر زکشور ما *** این کشور شیعه بی معین است
جز ذات خدا و اهلبیتش *** حامی نبود چرا چنین است
این کشور شیعه کل عالم *** در خط امیر مومنین است
یارب تو نگاهدار ایران *** صاحب توئی مسیرش این است
پور بوسفیان چه رفت از این جهان *** نامه بنوشتند بر خیل سران
نامه ای هم در مدینه بر ولید *** آنکه استاندار بودی از یزید
ص: 76
کی ولید ای آنکه باشی بافا *** این خبر بشنو و خود بیعت نما
بعد خود باید احضار کن این مردمان *** بهر ما زین هرسه تا بیعت ستان
اولش باشد حسین ابن علی *** او طلب بنما زراه عاقلی
دگری هم بن زبیر آور به خویش *** که دلم از دست او باشد پریش
از پسرهای ابو بکر عمر *** گیر بیعت هرچه خواهی کن دگر
از حسین بیعت به نزد عام گیر *** کن زبیری زود اورا دستگیر
اون دوتا خواهی نخواهی با منند *** بیعت مارا به گردن می نهند
لیک باشد سخت پور بوتراب *** زود حاضر کن تو اورا با جواب
قاصد از دارالخلافه شد روان *** بر حسین آن پادشاه انس و جان
کرد احضار آن شه دنیا ودین *** تا بگوید قصه بیعت چنین
عده ای همراه باخود برد شاه *** از جوان بنی هاشم چو ماه
چون ستاره گردماه مومنان *** جملگی بودند مولا در میان
آمدند دارالاماره آن زمان *** ماه و خورشید و ستاره شد عیان
آنطرف مروان ملعون هم رسید *** شاه مظلومان به چشم خویش دید
با نصیحت آن پلید بی حیا *** تا کندراضی حسین مولای ما
بشنو از حاکم به زیر آمد زتخت *** چه کند با او در این گفتار بخت
شاه دین فرمود با او کی ولید *** گرده ای احضار گفت او شنید
گفت مولا جان من بادا فدا *** تو امامی برجهان و ماسوا
از جهان رفته معاویه بدان *** نامه بنوشته به بیعت یا فلان
رای حضرت هرچه می گویی رواست *** حکم تو بر ما چنان حکم خداست
چهره مروان فرو رفت آن پلید *** خشم بر چهره از این حرف ولید
شاه دین گفتا ولید ای مرد نیک *** از نصحیت شاد گردیدم ولیک
خوب میدانی امامم بر جهان *** من کجا بیعت کجا ای جان جان
ص: 77
حق ما باشد معاویه ربود *** حق آن ملعون تو میدانی نبود
می روم باخویش سازم مشورت *** باز گردم بار دیگر در برت
تا شنیدی این سخن مروان زشت *** باولید اینگونه باشد سرنوشت
گر رود اینجا نهد پایش برون *** بیند تو واو بریزد دشت خون
حضرت مولا گرفتش آنچنان*** با دو انگشت اوگلوی دیو سان
کردخواهش از حسین آن شاه دین *** حاکم ای مولا رها کن این لعین
نیست لایق او در این مجلس رسید *** شر برایم مینماید این
(نوحه وداع جدید از خودم)
بهر وداع آخرین، آمد برون سلطان دین *** خواهر بیا رویم ببین . من سوی میدان می روم
باشد مرا آخر وداع . بسپارمت دست خدا *** بعد از منی با بچها. من سوی جانان می روم
آور کفن با پیرهن . پوشم در این لحظه کفن *** عریان نسازندم بدن گو با عزیزان می روم
بشنیدن از بابا چنین آن دختران نازنین *** سر دادن آواز حزین بابا مرو ما را ببین برگرد در خیمه نشین
با ما نگو دیگر چنین که سوی میدان می روم *** گر تو روی گردی شهید گردیم ماها ناامید
بابا کنند مارا اسیر بعد از جناب تو امیر *** دیگر مگو ای شیر پیر من سوی میدان می روم
ص: 78
از ناقه افتادم به زیر عمه ای زینب *** برگرد و تو دستم بگیر عمه ای زینب
با کاروان گو یک کمی صبر بنمائید *** پایم شده خردو خمیر عمه ام زینب
عمه چرا سیلی زند بر رخم دشمن *** بهرچه می باشیم اسیر عمه ای زینب
مقصد کجا باشد که ما می برند این ها *** باشند اشرار شریر عمه ای زینب
عموی من باشد کجا حضرت عباس *** گو تا بیاید آن امیر عمه ای زینب
عمه مگر اکبر کجا رفته داداشم *** گو تا بیاید آن دلیر عمه ای زینب
ماه محرم آمد و دلها پر از غم است *** ماهی که این جهان همه در گیر ماتم است
هر گوشه اش ز داغ جوانان گلعذار *** بنشسته مادری . دل بی غم دگر کم است
درد و وبا و جنگ و گرفتاری زیاد *** کلا نصیب آدم و اولاد آدم است
بد تر از این وبا شده دزدی و اختلاس *** در کشوری که نام خدایش به پرچم است
ظلم و جنایت است و گرفتاری زیاد *** مهدی بیا که نام تو زین درد مرهم است
تعطیل گشته نوحه وزاری امام ما *** درد دلم زیاد غمم روی بر غم است
سید بیا تو اول ظهری دعا نما *** اجر تو با علی و رسولی که خاتم است
ص: 79
زینت عرش برین روی زمین جای تو نیست *** خارو خاشاک جهان منزل و ماوای تو نیست
آیت اللهی و اینگونه فتادی به زمین *** از چه بر تن مه زینب سر زیبای تونیست
ماه من من بفدای تو و این پیکر تو *** طاقت رنج و ستم خواهر تنهای تو نیست
چه کنم می برد این قوم اسیری زینب *** و تو برخاک کفن بر تن رعنای تونیست
گل پژمرده زهرا و علی خون خدا *** به کجا بوسه زنم جای به اعضای تونیست
دست هایت زچه کردند جدا از بدنت *** پیرهن کهنه کجا رفت که در پای تونیست
ای خدا کور نما خواهر محزون حسین *** تانبیند گل خوش بر قد زیبای تو نیست
جانداران نکنند مثله چنین گل بدنی *** سر یک جو رحمی بر دل اعدای تو نیست
محرم می رسد صد حیف و افسوس *** زنم فریاد زین ویروس منحوس
عزاداری شده تعطیل برما *** مجازی رفت باید شه به پابوس
عزادران علم بر پا نمایید *** عزای شاه دین هرجا نمایید
ص: 80
علم های سیه بر بام خانه *** بپا سازید و خود هرگز نبازید
شکست درد بی درمان بود زود *** به دست صاحب آن مهدی موعود
(روز عرفه و شهادت جناب مسلم ابن عقیل)
اول سفیر شاه شهیدان شهید شد *** لب تشنه او به راه خدا روسفید شد
مهمان بود یکه و تنها در آندیار *** مسلم شهید دست یزید پلید شد
کوفه به بی وفائی و مهمان کشی بلی *** چون حاکمش به جای حسین آن یزید شد
مردی شرابخوار و نجس کوفه را گرفت *** ابن زیاد آمد و مسلم وحید شد
هیجده هزار بیعت از آن ناکسان گرفت *** مسلم .ولی شهید و بهشتش نوید شد
امروزشان ببین نگاهی نما به آن *** کوفه همان سیاه چنین رو سفید شد
چون قبر مسلم است و دگر خانه علی *** خاکش برای شیعه چنین زر خرید شد
ص: 81
مکه را کرد وداعی که دل سنگ بسوخت *** چشم بر کرببلا سرور و سردار بدوخت
گوئیا یک خبر از کوفه رسیدش بر گوش *** که شد از وحشت این قصه جنابش مدهوش
آه گویند سفیرش شده در کوفه شهید *** کشته گردیده غریبانه به فرمان یزید
مسلم و هانی نام آور کوفی کشتند *** تن این هردو مسلمان به خون آغوشتند
چه خبر بود شنیدی پسر پیغمبر *** گریه بنمود که که جاری بشد اشکش زبصر
گفت با دختر مسلم که بیا ای دختر *** بعد مرگ پدرت من تو بخوان جای پدر
روی زانو بشاند دختر مسلم آن شاه *** قافله پرشده زین حادثه از گریه و آه
روی خود کرد به یاران که بدانید شما *** می شویم کشته در این واقعه از کرببلا
هرکه خواهد که کند یاری ما بسم الله *** هرکه خواهد برود باز خدایش همراه
عده ای ترک نمودند حسین از آنها *** نشوند کشته در این جنگ بدست اعداء
ص: 82
عده ای هم که مصصم به شهادت بودند *** گوی سبقت ز تمامی جهان بربودند
یا حسین کن مددی سید بیچاره چنین *** زنده باشد بسلامت بکند خدمت دین
ماه محرم آمده امسال شیعیان *** با احتیاط سوی حسینیه شو روان
سینه بزن ولی رعایت بهداشت هم نما *** با ماسک می شود که بیایی در آن مکان
فتوای رهبراست رعایت کنیم ما *** بهداشت هرچه گفت تو بشنو کلامشان
در مجلس عزای شهیدان کربلا *** خوش آمدید هرچه بود سخت امتحان
یارب بحق حضرت زهرا ببر وبا *** درد بدی است داغ جوانان شیعیان
هرروزه می رسد خبر مرگ چند تن *** از دوستان وهم و طنان عزیز مان
ای شاه دین دوای همه دردها توئی *** خود ده شفا جمیع عزادار در جهان
سید بیا به روضه عزایش نما به پا *** جد شماست شافع محشر به امتان
حسین نژاد 27/5/1399
ص: 83
باز این چه شورش است که در خلق عالم است *** عالم به جنب جوش برای محرم است
یکعده از برای حسین آن شه حجاز *** در جنب و جوش بهر گل باغ آدم است
آن نوگلی که زود خزان گشت در جهان *** پشت جهان زماتم عظمای او خم است
امسال سال سخت گرفته برای ما *** زین درد سخت اشک عزادار مرهم است
یکسو به درد فتنه و یکسو حصار سخت *** بر کشوری که حامی ماه محرم است
یارب به داد مردم بیچاره خود برس *** هرگوشه زین جهان نگری آه و ماتم است
مصرع اول از محتشم علیه الرحمه است
صبحتان نور باران باد در زیر سایه امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف
محرم می رسد از ره سیه پوشید بوم و بر *** بیاد آور زمانیکه حسین گفتا به چشم تر
الا ای شیعیان من کنید یاد از علی اصغر *** که شد بر روی دست من بسان غنچه گل پر پر
کبوتر وار با تیری جدا شد راسش از پیکر *** شدی تشنه هرآنگاهی بگو یاد از علی اصغر
ص: 84
محرم آمده اما گرفتار بلا باشیم *** بلائی چون وبا بسته عزاداری به ما یکسر
خدایا خود نما رحمی به سوز سینه زهرا *** عزاداری شود بر پا بسان سالها دیگر
به یک سو کشور شیعه گرفتار است بر تحریم *** به سوی دیگری دشمن گرفته این چنین سنگر
زسوی دشمنان غم نیست غم ما هست تعطیلی *** عزای شاه مظلومان زند بر قلب ما خنجر
خدایا اول صبحی خودت رحمی به ما بنما *** بحق خون پاکانت هم از اکبر هم از اصغر
شفا ده درد بی درمان محرم بر سر پا کن *** دوباره با عزاداری زنیم بر سینه و بر سر
اهل منبر همه دانند که خود مسئولند *** چونکه نوکر به حسینند چنین مقبولند
باید این را به نظر داشته باشیم که ما *** پیرو خون شهیدیم در این مسند و جا
اولا هرچه علی گفت در گوش کنیم *** کج روی تند روی جمله فراموش کنیم
روی منبر به سخن هرچه دلت خواست نگو *** باسوادند همه حرف بزن حرف نکو
ص: 85
سخن راست بیان کن زحسین ابن علی *** واقعیات بگو گرکه تو مرد عملی
و بپرهیز نگوئی سخن از هرجایی *** مستمع خسته نکن گو سخن کوتاهی
دیگرای واعظ اگر خلق نکویت باشد *** نظر پیر و جوان جمله به سویت باشد
خطبه ای وصف شجاعت به بیان شیرین *** گو تو از بهر جوانان و بیان کن از دین
گو حسین گفته نما امر به معروف پسر *** بنمائید شماها همه نهی از منکر
خلقت ما همگی بهر نماز است بدان *** خوب این است بگویی که نمازت تو بخوان
گو حسین کشته شد از بهر نماز روزه *** گر نخوانند عملها همگی مرفوزه
الغرض واعظ دیندار بیان کن دیگر *** ودعا کن سر منبر تو به جان رهبر
هرچه داریم از این رهبر والا گهر است *** نائب مهدی زهراست و به کشور پدر است
کشور ما که چهل سال سر پا باشد *** حامیش در دوجهان حضرت زهرا باشد
ایخدا حفظ نما کشور شیعه به جهان *** برسان زود به داد همه ناجی زمان
28/5/1399
ص: 86
صبا بکن تو زهرا خبردار *** که شد حسین تو بی علمدار
تک سوار میدان شجاعت سرور قلب زهرا
مانده بیکس و زار و معین در میان قوم اعداء
یاوری نمانده از برایش به غیر خیل زنها
صبا بکن تو زهرا خبر دار *** که شد حسین تو بی علمدار
آفتاب گرم کربلا اصغر حسین به خواب است *** یک کمی مدارا کن که خشکیده سینه رباب است
در میان گلذار بلا ای سکینه قحط آب است
صبا بکن تو زهرا خبردار *** که شد حسین تو بی علمدار
گفت و آورید قنداقه طفل شیرخواره اصغر *** همره خودم او ببرم در میان قوم کافر
شاید آب دادند به علی اصغر صغیر مضطر
خدا به درد این دل گواهی *** به غیر ذات تو نیست پناهی
حرمله نشسته در کمین بهر کشتن کبوتر *** تیر سه شعبه در کمان نهاده بهر اصغر
باصدای غرشش بزد روی دست باب خود پر
ص: 87
شدم به تیر کینه پدرجان *** شهید و غرقه در خون بمیدان
شیعیان ماه محرم آمده بار دگر *** گریه بنما برغریبی شه خونین جگر
آن حسینی که عزادارش خدای عالم است *** نه فلک از این عزا چون ما شوندی نوحه گر
عرش وفرش و لوح کرسی با نوای یا حسین *** می کنند افغان ز داغ مرغک بی بال و پر
اصغر لب تشنه روی دست بابا جان بداد *** زد به جان عالم آدم چنین داغی شرر
سیدا برسینه زن نوحه بخوان و گریه کن *** شافعت روز جزا باشد حسین خون جگر
امسال محرم زوبا خانه نشینیم *** زین روی بیائید که جانانه نشینیم
هر خانه حسینیه نمائیم زن و مرد *** پوشیم سیه جامه در آستانه نشینیم
یارب چه شد امسال بما ماه محرم *** محروم از این سفره چو بیگانه نشینیم
ص: 88
ای صاحب ما مهدی موعود کجایی *** تا ما همه در مجلس شاهانه نشینیم
هستی تو عزادار حسین شاه غریبان *** در بزم تو ای گوهر دردانه نشینیم
مولا به خدا پر زند این دل به هوایت *** آیا بشود پیش تو فرزانه نشینیم
دستی به دعا تا که خدا راه گشاید *** در روضه چو دندانه به یک شانه نشینیم
گوین دومتر فاصله گیرید و نشینید *** درد است برادر به در خانه نشینیم
صباح الخیر و العافیه جمیعا انشاءالله همیشه سلامت باشید همگی در پناه خداوند منان.
دوستان جمعه محرم است با رعایت فواصل به پابوس سید الشهداء می رویم یا حسین.
خود غریبی و عزای تو غریب *** من قربان تو آقای غریب
من عزای تو به پا میدارم *** غیر این نیست مرا هیچ نصیب
عمر کوتاه و اجل نزدیک است *** چه خوش است دیدن آن یار و حبیب
وقت مردن که به دیدار آئی *** بپذیری تو مرا شیب خضیب
یاحسین اینکه وبا هست گرفته سرراه *** شیر باشد بدهم باز نهیب
من عزایت سرا پا می دارم *** چه زبانی چه به جانی چه کتیب
حسین نژاد 28/5/1399
ص: 89
چهار روز هم رفت از ماه غم *** چنین می شود عمر روزانه کم
بیندایش انسان کجا میروی *** به آخر بسوی خدا میروی
چه داری کنی عرضه پیش خدا *** ببر توشه اینجا به دار بقاء
خدایی که اینگونه جانت بداد *** دگر زندگی و توانت بداد
روی دست خالی چه گویی جناب *** اگر پرسد او گو چه داری جواب
ببر توشه همراه آزاد شو *** به پیش خدایت دل شاد رو
صبحتان نور باران باد در زیر سایه امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف
فریاد از غریبی و بی یاری حسین *** وز ناله های دم به دم و زاری حسین
یادم نمی رود به چه شوری در آن زمان *** پای علم گروه محبان از جوان
فریاد یا حسین به لب بود و سینه زن *** قشر جوان گروه بزرگی در آن میان
امروز دین ما شده دنیا و پول و مال *** خانه نشسته ماه محرم کند فغان
دردی دچار ملت دنیا بشد ز ظلم *** دودش رسیده چشم همه خرد و از کلان
دانی چرا .. برای همین است ما همه *** غافل شدیم از فقرای فقیرمان
ص: 90
هرکس بفکر خویش گلیمش کشد ز آب *** گوید بمن چه درد جامعه باشد به دیگران
دین خدا رها و نکردیم یاریش *** اینگونه شد وبای کرونا دچارمان
(نوحۀ حضرت قاسمعلیه السلام)
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
گفته بابابش به قاسم، قاسم ای آرام جان *** چون رسی در کربلا یادآور از من این سخن
خدمت عمّو رسیدی، نامه از بابا ببر *** تا دهد اذنت به میدان کربلا ی پر محن
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
چون تو باشی یادگار از من به میدان بلا *** رو سفیدم کن در آنجا وقت جنگ تن به تن
قاسما وقتی رسیدی کربلای پر بلا *** باش سرباز عمویت حفظ کن او را چو من
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
روز عاشورا رسید آن نوجوان با وفا *** خدمت عمّو رسیدی، گفت با عمّو سخن
ص: 91
اذن میدانم بده تا جان خود سازم فدا *** بعد اکبر زندگی دیگر چکار آید به من
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
یک نگاهی کرد سلطان دو عالم سوی او *** یادش آمد از برادر گفت قاسم جان من
یادگاری از برادر، کی دهم اذن جهاد *** رو به خیمه، ای عموجان آتشم بر جان مزن
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
هرچه خواهش کرد و اسرار آن جوان با وفا *** شاه دین گفتا برادرزاده کوتاه کن سخن
اشک در چشمان قاسم حلقه زد گفتا چنین *** چون یتیمم من، عمو منعم نماید وای من
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
بس نمودی گریه دستش خورد بر بازوی خود *** دید چیزی بسته بر بازوی او دارد رَسن
باز کرد و دید یک نامه ز بابایش بود *** او نوشته قاسم ای نور دو چشمان حسن
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
ص: 92
می رسد روزی تو را همراه باشی با عمو *** سرزمین کربلا در جنگ قوم اهرمن
یاری عمّو نما قاسم مرا کن رو سفید *** بر ولی امر خود بنما فدا هم جان و تن
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
آنقدر خوشحال آمد نزد عمّویش، عمو... *** کن نگاه بر این وصیت نامه، ای شاه زمن
چشم شاه دین چه افتادی به خط و مهر آن *** یادش آمد روزگار خویش همراه حسن
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
گریه کردی قاسمش در بر گرفتی شاه دین *** هردو کردند گریه چون ابر بهاری بر چمن
عاقبت بگرفت اذن جنگ رفتی سوی جنگ *** بر سرش عمّامه بر صورت نقاب و تن کفن
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
دشمنان دیدند آمد کودکی مانند ماه *** حمله ور گردیده بر لشکر چنین گوید سخن
لشکر کافر مرا نام است قاسم در جهان *** جد من باشد علی و نور چشمان حسن
ص: 93
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
ازرق شامی فرستادند در جنگش ولی *** گفت من دارم پسرهائی شجاع و پیلتن
یک یک از توله گرازانش به تیغ حیدری *** ره گرفتندی سقر از تیغ قاسم چار تن
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
دود ناخوش از دماغ بابشان آمد برون *** روبرو گردید با قاسم چنین گفتی سخن
کشته ای، ای کودک گستاخ فرزندان من *** می کشم اکنون تو را یک لقمه باشی پیش من
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
قاسمش گفتا اگر باشی شجاع و مرد جنگ *** تنگ اسبت باز باشد از چه ای دیو خَفن
سر به زیر آورد تا سازد نگاه تنگ خویش *** قاسمش مهلت نداد آن کافر بد اهرمن
جنگ شد مغلوبه اما قاسم ابن حسن *** ناله کردی یا عمو زودی برس فریاد من
خادم باب الحسینم قاسم گل پیرهن *** سیزده ساله گلی باشم ز گلزار حسن
حاج سید ابراهیم حسین نژاد، روگیر مشهدی، ششم محرم الحرام 1399 ق 5-6-99 ش
ص: 94
داد دستانش که تا دستی بگیرد در جهان *** چونکه او باب الحوائج هست در طول زمان
زنده باشد چون شهید ان زنده اند نزد خدا *** ای بنازم همچه مردی جای او باشد جنان
عجب شامی است این شام غریبان *** شب اندوه و آلام غریبان
شب تنهائی زینب در آنجا *** زنی تنها میان گله گرگان
حسین افتاده روی خاک و زینب *** بفکر این گروه غم نصیبان
یکی گریان برای شاه دین است *** یکی دارد صدای وا شهیدان
زدن آتش خیام آل اطهار *** اسارت رفت قوم آل عمران
کنار پیکر صد پاره رد شد *** زنان بینوا با چشم گریان
یکی میگفت عباس ای برادر *** یکی اکبر ببین مارا پسر جان
سکینه با رقیه روی اشتر *** نشسته با صدای ای پدرجان
ببین خواری ما آل محمد *** کجا بودی گمان ما بد اینسان
حریم آل طاها در اسارت *** بدست قوم گمراه مسلمان
علی ابن الحسین بر روی ناقه *** غل زنجیر بسته پا و دستان
بروی اشتری بنشته آن شاه *** تلاوت می کند آیات قرآن
شب وحشت شبی تاریک تاریک *** به ره این کاروان در آه و افغان
رسیدن کوفه اما خورد و خسته *** از آنسو شادی قوم لعینان
به نظاره زنان کوفه آنجا *** به رقص و پایکوبی حزب شیطان
بیا سید مگو آتش گرفتم *** از این اشعار در وصف اسیران
حسین نژاد روگیر حاجی محرم 1399
ص: 95
سالها سینه زدم بر در درگاه حسین *** تا شوم خادم این درگه و همراه حسین
هرکجا هست عزاداری شاه مظلوم *** می رسد گوش مرا ناله جانکاه حسین
پسر فاطمه من نوکر درگاه توام *** می دهم من سر و پیکر همه در راه حسین
ای خوش آن لحظه بیایی تو سر بالینم *** لحظه مرگ ببینم رخ چون ماه حسین
سیدا سینه بزن نوحه بخوان روضه بخوان *** بنما دل خوش از آن مرتبه وجاه حسین
روز محشر همه درگیر عمل اما تو *** شافعت اوست توئی چونکه هواخواه حسین
حسین نژاد 12 محرم 1399 قیر
بار الاها بحق ناله جانکاه حسین *** همتی کن بشوم زائر درگاه حسین
عمرم از شصت فزون گشته ندارم طاقت *** که بمیرم و نبینم رخ چون ماه حسین
سالها سینه زدم نوحه سرائی کردم *** بپذیرم بحق منزلت و جاه حسین
ص: 96
وقت مردن که به دیدار غلامان آئی *** گویدم خیز ببین آمده آن شاه حسین
چنین گفت پیغمبر آخرین *** بوصف حسینش به ما مسلمین
حسین از من است و منم از حسین *** حسین است بر مومنان نور عین
بدان خون من در رگش جاری است *** محب حسین از بلا عاری است
کسی که به ایشان کند دشمنی *** لعین است و ملحد لئیم و دنی
خدایا هرآنکس کند یاریش *** شوم یار او سازم همکاریش
شفاعت نمایم به پیش خدا *** نگردم به محشر از آنها جدا
سر عزیز پیامبر بروی خاکستر *** نهاد خولی کافربرفت در بستر
به نیمه شب زن خولی ز خواب شد بیدار *** بدید روشنی از مطبخش بوقت سحر
دوید وگفت خدایا چه نور زیبائی است *** کشیده سر به فلک از تنور مه منظر
نگاه کرد سری دید هست نورانی *** دوید و گفت جوابم بده تو ای شوهر
بگو تو قصه این سر نموده ای پنهان *** سری که هست که ببریده ای تو ای کافر
بگفت راس حسین است کشته گردیده *** بدشت کرببلا با سپاه خود یکسر
خروج کرد به ضد یزید کافرکیش *** بریده ام سر ایشان برای مشتی زر
زنی که ناله نکردی به عمر خود یک آن *** شنید قصه مولای خویش زد بر سر
به پشت بام برفت آن ضعیفه شیعه *** صدای خویش نمودی بلند از آن در
که ای زنان همه آئید گریه بنمائید *** یزید کشته حسین آن عزیز پیغمبر
ص: 97
به میهمانی ما آمده سر بی تن *** گرفته جا به تنور من آن عزیز جگر
سری که بر سر زانوی حضرت زهرا *** گرفته جا بنهادند روی خاکستر
زنان دور وبر خانه اش به آه و فغان *** سر حسین بغل کرده هوش رفت از سر
که ناگهان دوسه هودج زآسمان آمد *** پیاده گشت از آنها زنان با معجر
یکی به قد خمیده بگفت ده بر من *** سر عزیز پیامبر منم براو مادر
منم که مادر این شاهزاده می باشم *** سر حسین من است ای ضعیفه مضطر
به های های بگفت او حسین فرزندم *** چگونه بینمت اینجا من ای گل پر پر
سه چار هودج دیگر زآسمان آمد *** پیامبران اللهی و حیدر صفدر
فغان و ناله وگریه تمامشان آنجا *** به دور سر بنشستند گفت پیغمبر
پیامبران همه بینید این حسین من است *** چه کرده بود سرش شد جدای از پیکر
شهید گشت بدست یزید کافر کیش *** برای امر به معروف و نهی از منکر
به روز حشر بگیرم تقاصش از آنها *** به پیش خالق یکتا خدای جن و بشر
بس است سید بیچاره وصف مولا تو *** زدی به قلب تمامی زشعر خویش شرر
14محرم الحرام قیر وکارزین فارس
پیش اسیران سر شهزاده ها *** بود به نیزه همگی مثل ماه
دخترکی گفت به زینب چنین *** عمه یکی هست چه بابا ببین
آن سر ببریده بگو مال کیست *** بر سر نیزه ز چرا بهر چیست
آ ه چه گوید به جوابش که این *** هست سر باب تو سلطان دین
کودک بیچاره که باشد صغیر *** می شود از غصه این داغ پیر
زینب محزونه صدا زد حسین *** ماه من ای فاطمه را نور عین
ص: 98
زینت آ غوش نبی ای هلال *** زود غروب تو شد ای خوش خصال
ماه ده و چار من ای با کمال *** دختر تو کرده زمن این سئوال
حرف بزن خود بده اورا جواب *** بهر خدا خویش نما این ثواب
فاطمه کوچک تو دل غمین *** تاب ندارد رخ زردش ببین
با همه سختی برسیدند شام *** خیل اسیران چه بگویم تمام
خواب پدر دید رقیه شبی *** ناله زد و گفت به عمه ابی
آ مده بابا بگرفتم بغل *** مشکل ماها همگی کرد حل
گفتمش ای باب کجا بوده ای *** ماهمه در رنج خود آسوده ای
گریه نمود آنقدر آ ن نیمه شب *** جان عزیزش برسیدی بلب
کاروان آمد مدینه بانوا *** زینب محزونه می زد این صدا
ای مدینه ره مده مارا دگر *** نه برادر مانده بهرم نه پسر
شش برادر دو پسر کردم فدا *** تشنه لب یکروز سرها شد جدا
ای مدینه زینب خونین جگر *** باز گشته با یتیمان از سفر
ای بشیر اینگونه گو با مردمان *** پیش باز آئید از پیرو جوان
خیمه هائی بهرما بر پا کنید *** یاری ما اندر این صحراه کنید
خیمه ای از بهر مردان کن به پا *** خیمه ای هم بر زنان تهیه نما
باید اینجا ما عزاداری کنیم *** بر شهیدان اشک مان جاری کنیم
چون مدینه باخبر شد مردوزن *** بهر همکاری زینب آمدن
اولین شخصی که با سوز و نوا *** دیدن آمد بود پیری باعصا
دست دو بچه بدستش پیر زن *** می نمودی گریه با رنج و محن
ص: 99
پرسشش این بود زینب در کجاست *** دخترم زینب مگر در کربلاست
زینبش دیدی که او ام البنین *** باشد و پیشش نشستی بر زمین
گفت مادر آ مدی خوش آ مدی *** دخترت را از چه مادر سر زدی
خود به پیشت مادرا می آمدم *** پیر گردیدم ز بس بر سر زدم
گفت زینب پس حسینم در کجاست *** گوبمن من نور دو عین من کجاست
گفت مادر از پسرهایت خبر *** گیر تا گویم برایت سربه سر
در جواب زینبش گفت او چنین *** بچه های من فدای شاه دین
تو چگونه از حسین هستی جدا *** زینبی برگو که تنهایی چرا
گفت مادر کشته شد در کربلا *** جمله در یکروز گردیدند فدا
خوش زمانی که برادر داشتم *** شش برادر در برابر داشتم
کشته شد سقای دشت کربلا *** با برادراها به دست اشقیا
این شنید آ ن زوجه شیر خدا *** می زدی پرپر چه مرغ سرجدا
با نوا گفتی بمردم این چنین *** که نگوئیدم دگر ام البنین
داشتم شیران خوبی در زمین *** با پسرها بودمی أم البنين
سيدا بسكن مگو دیگر سخن *** آتش افگندی به جان مرد وزن
حسین نژاد قیر دوم صفر المظفر
خواهرا آور علی اصغرم *** تا به سوی قوم بی پروا برام
شاید این کودک ببیندش چنین *** قطره آ بی دهندش مشرکین
اصغرش بگرفت در زیر عبا *** شد روانه سوی قوم اشقیا
لشکر کافر چه دیدند آن امام *** پیش خود گفتند کارش شد تمام
ص: 100
آمده قرآن بیاورده حسین *** تادهد مارا قسم آ ن نور عین
کودکی دیدند شش ماهه بدست *** روی دست باب در بالا نشست
تشنه بودی مرغک بی بال و پر *** روی دست باب و دشمن در نظر
شاه دین فرمود ای قوم شریر *** قطره آبی دهیدش این صغیر
گر بزرگان پیشتان دارند گناه *** بیگنه باشد صغیر بی پناه
زمزمه افتاد در لشکر همه *** راست می گوید عزیز فاطمه
ابن سعد بی حیا آبش بده *** زنده بودن بهر او یک در صده
می کشد گرمای بیحد این صغیر *** قطره آ بش بده مرد شریر
حرمله کردی صدا گفتش چنین *** منتظر بهر چه بنشستی لعین
آ ب ده اورا به تیر ای بی حیا *** تانگردد لشکرم از هم جدا
دست بردی بر خدنگ آن نابکار *** تا کند آ ن مرغک مسکین شکار
تیر آمد بر گلوی نازکش *** با تبسم رفت سوی خالقش
سیدا بسکن مگو آتش مزن *** تو به اشعارت بجهان مرد و زن
دختری دارد سه ساله شاه دین *** بقعه او شام باشد مسلمین
هرکسی اورا زیارت می کند *** میشود خوشحال از او سلطان دین
نام او باشد.رقیه نزد ما *** نام دیگر فاطمه آ ن نازنین
داستانی دارد ایشان گوش کن *** ایکه میباشی محبش در زمین
مرد شامی نام ابراهیم بود *** خدمت بی بی عالم می نمود
سید ابراهیم شامی این چنین *** نقل کرده دخترانم هر چهار
خواب دیدن دختری زیبا نگار
ص: 101
گفتشان باشم رقیه گوید به باب *** قبر من بگرفته در این بقعه آب
دخترم بامن بگفت این داستان *** من اهمیت نمی دادم به آن
شام دیگر دختر دوم به خواب *** دید آن علیه عالی جناب
دختران دیگرم هم همچنان *** گفتگو میکردن آنها خوابشان
آخرالامر آ مدی در خواب من *** گفت آن خاتون با تندی سخن
سید ابر اهیم قبر من پرآب *** گشته کن تعمیر از بهر ثواب
نامه بنوشتم به سلطان زمان *** نام او عبدالحمید سلطانمان
جمع کردی عالمان عصر او *** زین سبب کردند با هم گفتگو
امر شد بر نبش قبرو ما همه *** گریه میکردیم یا بن الفاطمه
خود کمک بنما که مجبوریم ما *** نبش قبر بنت شاه سرجدا
قبر را بردیم پائین باکلنگ *** گشت ظاهر ناگهانی تخته سنگ
سنگ را برداشتم دیدم که آب *** آب بگرفته است جسم ماه تاب
من بغل کردم رقیه مثل جان *** گوئیا که خواب باشد در جهان
روی زانویم سه روز و هم سه شب *** نه بخوردم نان و نه بر آب لب
سیر بودم من. ز اعجاز انمکان *** نه مرابودی نیاز اب و نان
قبر شد تعمیر اما مردمان *** کارشان بودی به روز و شب فغان
ای رقیه دختر سلطان دین *** سید ابراهیم این دوره ببین
یک نگاهی هم بیا بنما بما *** دختر شاهی تو و ماها گدا
سال ها باشد گدای این داریم *** گرچه ما ها هم ز نسل حیدریم
حاج سید ابراهیم حسین نژاد قیر صفرالمظفر 1399
ص: 102
رقیه دختر سلطان خوبان *** شبی در خواب دیدی ماه تابان
پدر آ مد سراغش در خرابه *** سر طفلش نهادی شه به دامان
گهی بر روی زانو می نهادش *** گهی با بوسه میکردی نوازش
ز خواب خوش بشد بیدار یک آن *** ندیدی روی بابا شد پریشان
همه خواب و رقیه گر سرداد *** شدند بیدار از آن داد فریاد
صدای وامحمد بر هوا رفت *** که تا بر گوش سلطان جفا رفت
یزید بی حیا از خواب بیدار *** بپرسیدی چه رو داده در این دار
برای چیست این افغان شیون *** سحر باشد خبر آرید برمن
بگفتندش یزید این آه و زاری *** خودت بیش ازهمه اخبار داری
یگانه دختری از شاه خوبان *** پدر در خواب دیده هست گریان
تو گویی که پدر در خواب دیده *** چنین رنگ از رخ دختر پریده
همه حرفش زبابا در میان است *** برای دیدنش آن نیمه جان است
سر بابا اگر بیند تسلی *** کند خورشیدش از مشرق تجلی
سر بابا به طشت او گر ببیند *** شود آرام در جائی نشیند
ببردن در خرابه طشت باسر *** نهادن پیش آ ن دردانه دختر
بگفتا نان نمیخواهم در این شب *** شدم از هجر بابا جان برلب
به اوگفتند سرپوشش تو بردار *** شوی از حال بابایت خبردار
به دست کوچکش سر پوش برداشت *** بدید آن سر سر باباش پنداشت
به ناله بلبل شیرین زبان گفت *** گل رویت چرا در طشت بشکفت
پدر چه کس یتیمم کرد بابا *** زراعت دل دو نیمم کرد بابا
به سن کودکی بابا یتیمم *** پس از تو باب خوبم دل دو نیمم
ص: 103
همیشه فکر من بابا همین بود *** سر بریده تو کی چنین بود
محاسن غرقه خونت با چه شویم *** چرا بی تن پدر آ ئی به سویم
پدرجان گوبمن اکنون تنت کو *** سرت اینجاست بابا گردنت کو
چرا پیشانیت بابا شکسته *** چرا بی تن رسیدی خوردو خسته
نشین تا من به زانویت نشینم *** سر ببریده ات بابا نبینم
خدایا هست بابای من این سر *** کجا باشد که سر باشد به پیکر
سر بابای من ببریده دشمن *** عزیزان وای بر من وای بر من
بیا ای عمه بابایم رسیده *** نگاهی کن به این رأس بریده
تو میگفتی سفر رفته است بابت *** بگو اکنون چه می باشد حکایت
بگو تو این سر بابای ما هست *** دلم بشکست عمه رفتم از دست
کشید آ هی زعمق جان آنجا *** بشد خاموش رفت از دار دنیا
صدای یا حسین افلاک شد پر *** ز گریه چشمها گردید پر در
یکی از داغ بابا داشت ناله *** یکی میگفت با طفل سه ساله
خدایا آ ل احمد این چنین است *** اسیر و خوار در روی زمین است
خدایا داد ماها را تو بستان *** از این قوم شریر و کل عدوان
رقیه در خرابه مرد یک آن *** بشد پر پر بسان گل به یک آن
اگر در شام قبرش را نشان است *** مزارش در دل ما شیعیان است
بیا سید مگو از داغ مردم *** ترا بر جد اطهارت سپردم
ص: 104
ص: 105
ص: 106
دین ما اسلام و مذهب پیرو هشت و چهار *** میشوم در کشتی آل محمد من سوار
هرچه طوفان آید از طوفان ندارم ترس چون *** کاپتانش حیدر کرار باشد گوش دار
ملوانانش حسن باشد دگر مولا حسین *** میروم تا آخر عمری بگیرم من قرار
هرکجا خواهی برو اما بدان این سرزمین *** تا ابد باشد مکان شیعیان با وقار
هرکجا رفتم ندیدم بهتر از این سر زمین *** ای خدایا کشور ما از بلا محفوظ دار
کشور شیعه نباشد جز همین ایران ما *** پس به هر طوری شده بر تربتش حرمت بدار
رهبری دارد که دنیا مات و مبهوتش شده *** کیست این سید چنین نظمی نموده بر قرار
انقلابش شد چهل ساله گرفته پیش رو *** راه صدساله به امید خدای کردگار
پس بیائید ای عزیزان پاسداریش کنیم *** تا رسد بر دست مهدی پرچم این رمز دیار
پرچمش سبز و سفید و سرخ چون خون همه *** مردم خوب و شریف خاک خوب سربدار
ص: 107
ای خدایا حفظ بنما کشور ایران زمین *** جمله از پیرو جوان و . رهبر با اقتدار
دنیا که به آخر نرسیده است برادر *** بیمه شده با آل محمد همه کشور
این کشور ما غیر عراق است سعودی *** یا کشور لبنان و دگر مشت یهودی
این مملکت خاص امام است و امامت *** پا پس منه با شعر تو بنمای حمایت
ما منتظر قائم آن منتقم هستیم *** پابست علی ما همگی روز الستیم
دزدان دغل باز اگر مال ببردند *** این را تو بدان راحت و آسوده نخوردند
آتش به شکم برده و باید که بسوزند *** اینجا اگه نه روز قیامت چه یهودند
ایدوست مترس از دوسه فریاد و هیاهو *** سر میرود و رفته چنان آب در این جو
15 آذر 98
ص: 108
بزرگ یاور پیغمبر خدا بانو *** عزیز مادر خیرالنسای ما بانو
خدیجه بنت خویلد عجب وفا کردی *** به آخرین ز رسول خدا ی ما بانو
ائمه جمله زنسل توباشد و احمد *** عجب مقام و عجب زندگی ترا بانو
زنان خمسه که باشند شافع محشر *** تو بهترین زن پیغمبر خدا بانو
بگو بحق خدیجه و حرمت زهرا *** نگاه کن به من اینجا و آن سرابانو
ص: 109
ص: 110
ص: 111
ص: 112
توشه آخرت جمله نماز است نماز *** با خداوند خودت راز و نیاز است نماز
خیز از خواب و بخوان حمد خداوند جهان *** بر سر پل چه رسی بر تو جواز است نماز
آن زمانی که ز خواب خوش خود برخیزی *** توشه از بهر تو در راه دراز است نماز
به قبولی تمام عملت هست کلید *** من ندانم که دراین گفته چه راز است نماز
وای بر آنکه نخواند و رود از دنیا *** داد و فریاد برآرد که نیاز است نماز
ای خدا باز بگردان زکرم در دنیا *** راه ها بسته ره باز نماز است نماز
عمل صالح ما روشنی ماست به راه *** باز گردان که مرا چاره بساز است نماز
آنکه تارک به صلاه است ندارد جایی *** جای روشن همه از اهل نماز است نماز
حی علی الصلواه؛ حی علی الفلاح؛ حی علی خیر العمل؛ الله و اکبر الله و اکبر، لا اله الی الله
این صبح دل انگیز غنیمت بشمار *** خوابت بگذار تا سی تنگ مزار
آ نقدر بخوابی و نخیزی از خواب *** تا هست توان و تاب نه خواب کنار
ص: 113
شیطان رجیم در کمین بشر است *** از خالق خوب خویشتن یاد بیار
هر روز و شبی که بگذرد ما و شما *** عمری سپری کنیم این ایل و نهار
یارب بحق علی و اولاد علی *** مارا توز مومنان صالح بشمار
دنیا گذرد به پیش عقبا داریم *** مرگ دگری نباشد آنجا ای یار
پس تا که رمق به تن ترا باشد کوش *** یک توشه خوب بهر آنجا بردار
حاج سید ابراهیم حسین نژاد قیر محرم الحرام
صدها غزل به آیه قرآن نمی رسد *** زیرا غزل به روح و دگر جان نمی رسد
قرآن چه بشنوی بشوی فارغ از ملال *** شعر بشر به صحبت رحمان نمی رسد
قرآن بخوان ذخیره نما بهر آن جهان *** چون بعد مرگ چیزی به انسان نمی رسد
الا سه چیز هست که دارند فایده *** غیر از سه چیز درد تو درمان نمی شود
اول تصدق است و دگر علم با عمل *** فرزند صالحی که به جز آن نمی رسد
تا زنده ای بکوش تو سید که وقت نیست *** پیری رسیده بر تو و درمان نمی شود
حسین نژاد
ص: 114
قرآن که کتاب جاودان است *** از سوی خدای مهربان است
زیباتر از آن کسی نگفته *** گوینده خدای انس و جان است
هر خشک و تری که خواهی آنجاست *** دریای غنی و بیکران است
برگیر تو ناسخ و رها کن *** منسوخ که کار جاهلان است
هر تازه جوان که بود با او *** جایش به بهشت جاودان است
چون خون به رگان ماست جاری *** این معجزه از کتابمان است
گفته است زعاد و قوم فرعون *** شیرین ترین داستان است
یک یک زپیامبران برد نام *** احسن قصصش پیامبران است
از یوسف و نوح تا به موسی *** پند است و دگر عمل به آن است
قرآن تو بخوان چه روز یا شب *** زیرا که چراغ راهمان است
5 دی 98
ره تاریک در پیش است و نوری گیر از قرآن *** خطرناک است این ره عاقبت پیری برادر جان
به پیری که رسی دیگر جوان حتما نمی گردی *** جوانی خوش زمانی هست تا گیری ره ایمان
دم صبحی مناجاتی نما تا شاهدان بینند *** تو بودی بنده درگاه یکتا خالق سبحان
9 ابان 98
ص: 115
قبل مردن می نویسم این وصیت بر شما *** تا که باشد یادگار از ما و جنگ و جبهه ها
این وصیت بر شما خواهر که پوشیدی حجاب *** تا توانی از حجاب و از عفافت رو متاب
گر که رنگ چادرت باشد به چشم ما سیاه *** هست برتر او زخون سرخ ماها در نگاه
تا توانی از حجابت پاسبانی کن چه ما *** چون تویی مادر درآینده نپرس از من چرا
از کلام خالق یکتا بخوان تا بنگری *** وصف پوشیدن نموده خواهرم از هر دری
گفته باید مقنعه پوشند جمع خواهران *** تا ببرند از شما چشم طمع بیگانگان
خواهرم فردا ترا سازم شفاعت این بدان *** می شوی وارد تو باپوشش بهشت جاودان
آری آنچه بود گفتم برتو حرفم گوش کن
15 ابان 98
بنام یکتای بی همتا *** زمادر مهربان تر هست آری
نباشد جز خدا خلاق باری *** اللهی روحمان روح خدائیست
به جز دست تو مارا یاوری نیست *** خدایا در پناه خود نگهدار
ص: 116
نپوشاند خطایم جز تو ستار *** به جز تو نیست ستارالعیوبی
تویی پروردگارا جمله خوبی *** نفهمیدم خطا کردم تو بگذر
مرا رسوا مکن ای حی داور *** در ایران مومنین و مومناتت
به محشر کن خودت مارا شفاعت *** یا هو یا من لا هو الا هو
صبحتان نور باران
اللهی یا کریم الصفح یا حسن التجاوز
حسین نژاد
ای قادری که خلق نمودی من از تراب *** شرمنده ام مکن تو پیش ابو تراب
تو قادری و خالق هم کونی و مکان *** کردم گنه چگونه بگویم ترا جواب
با این وجود بر همه اسرار آگهی *** رحمانی و رحیمی و بخشنده بر ثواب
یارب توئی که مشت گل و خاک این چنین *** از روح خویش زنده نمودی به آب ناب
تاج کرامتم بنهادی به سر خدا *** گفتی کنند سجده ملائک بر این جناب
شرمنده ام خدای عزیز و بزرگوار *** با این وجود لطف تو داری به شیخ و شاب
دنیا محل کسب مرا خلق کرده ای *** دادی تو روشنی به جهان ماه و آفتاب
ص: 117
با این وجود شکر ترا ما نمی کنیم *** افتاده ائیم در پی آمال چون سراب
یارب ببخش جرم گناهم که بنده ام *** بر عبد خویش هردوجهانم تو رخ متاب
خدا فرموده در قرآن مکرر *** مرو بیرون زحد خویش خود سر
بشر از نطفه باشد وانگهی خاک *** چرا غافل چنین باشد از این در
شب و روزش به غفلت بگذراند *** ندارد خوفی از فردای محشر
نسنجیده سخن گوید فراوان *** بگیرد پیشی از قرآن و رهبر
اگر شخصی به او گوید دروغی *** کند باور به غیر از حرف داور
تو که ناخوانده ای علم سماوی *** نمائی ادعا از جرم اختر
نگاهی کرده ای بر آسمانها *** نگاهی کن بر آن بالا و بنگر
هزاران کهکشان راه شیری *** زند چشمک به ما این سوی خاور
به قدر خویش صحبت کن تو آنی *** که باشی در توان از مور کمتر
سوار مرکب جهلی ندانی *** در این غوغای وانفسا برادر
کجا رفتند شاهان زمانت *** نه اسکندر به جا مانده نه قیصر
خبر دار ي زاحوالات قارون *** نه بردی بهره ای از مال و از زر
من و تو پیش آنها هیچ باشیم *** مشو غافل مزن بر پشت خنجر
بسی رعنا جوانان مثل لاله *** به راه دین و قرآن گشت پر پر
بیاد آور رفیقان و عزیزان *** حسینی می شوی بی بال و بی پر
ص: 118
به دنیا آمدی عریان تولد یافتی آسان *** زشیر مادر ت خوردی حليب از روزن پستان
دو سال آن شیر را خوردی قوی گشتی تو از خوردی *** دگر. دندان درآوردی به امر خالق سبحان
محبت در دل مادر خدا بنهاد تا گشتی *** جوان اما مبر از یاد بر مادر جوی احسان
گرفتی زن، شدی آقا برای خویش در دنیا *** نمی ارزد جهان یکسر بر نجانی دلی آسان
حسینی گفت با اشعار وای آن روزی شوی بیمار *** نماید مادرت تیمار، توهم شکرش نما انسان
خدا فرموده در قرآن اول شکر خدا *** دیگر پدر با مادرت هر آن
فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ* * فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا كِتَابِيَهْ
می رود یک یک از این دار جهان *** جاودان نیست به جز خالقمان
فکر آن روز نما تا نشوی *** خوار و بی توشه میان دگران
راستی چند ورق میخوانی *** روز و شب تو ز کتابت قرآن
کرده قرآن خدا وصف بهشت *** وه چه جائیست کنارت حوران
حور و غلمان بهشتی به کنار *** نیست توصیف برآن باغ جنان
میوه از هرچه دلت خواست بخور *** نشوی منع، تو از خوردنشان
ص: 119
دور تا دور، درختان بهشت *** سایه اش بر سر اهل ایمان
کوپها پر ز شراب است رفیق *** لیک مستی نبود هیچ در آن
عسل و شیر چو آب جاری *** نهرها هر طرفت در جریان
نیست پیری و کهولت آنجا *** همه هم سن تمامی است جوان
پیره زن ها همه تعمیر شوند *** پانزده ساله و دوشیزه بدان
وقت رفتن ز جهان می دانی *** راست دستی تو و یا دست چپان
گر که از اهل یمینی خوش باش *** آن چه گفتم همه بینی از آن
وای بر آنکه به دست چپ او *** بدهندی عملش ناله کنان
وا ثبورا بدهد سر که چرا *** عملش خیر نبوده به جهان
ناگهان گرم شود هر طرفش *** باد گرم است بر او زوزه کشان
بدهندش ز خوراک زقوم *** سیر هرگز نشود خسته دهان
شکمش باد کند از خوردن *** سیر هرگز نشود تشنه لبان
از برای چه بشر غافل هست *** لعنت حق بنما بر شیطان
او قسم خورده فریبت بدهد *** پس مخور گول و مرو از پی آن
تا جوانی بنما توبه عزیز *** راه باز است بیا با خوبان
چقدر وقت نماز است و دعا *** ده دقیقه ز چه باشی نگران
روز تا شب بکشی زحمت و رنج *** هیچکس نیست برایت نگران
پیر گردی که برانند ز در *** پسر و دختر و قوم و خویشان
خیرخواه تو منم گوش نما *** زود برخیز نمازت تو بخوان
شاعر: حاج سید ابراهیم حسین نژاد، قیر و کارزین فارس 23 صفر المظفر 1442ه-.ق 20-7-1399ه-.ش.
ص: 120
اینکه می گوید خدا رازق منم *** دیدم این افتاد لرزه بر تنم
مرغکی اینگونه ماهی صید کرد *** روز خود با ماهیش چون عید کرد
ما که در دنیا خليفه از خدا *** بهرچه گشتیم از خالق جدا
او که مرغی فاقد عقل است و هوش *** آورد این آدم غافل به هوش
رزق ما در آسمان است اي بشر *** پس مزن بیهوده بر فکرت تشر
میرسد باید روی دنبال آن *** چه زمینی باشد و چه آسمان
در زمین باید که خود زحمت کشی *** آسمانی با دعائی در کشی
سیدا در هر زمان غافل مباش *** فکر خود مشغول منما بر معاش
حسین نژاد 12/9/1399
این جهان باشد پلی بر آن جهان *** روی پل خانه نسازد کس بدان
خواه یا ناخواه باید رد شوی *** در الست اینگونه باشد بهر مان
پس نما اندیشه طول این سفر *** توشه برگیری برای خود.. فلان
دست خالی میشود کردن سفر *** وای بر آنکس که باشد آنچنان
ای خدا رحمی نما ما بنده آیم *** دست خالی خالی است انبانمان
توشه ما در جهان چیز ي نبود *** جز خورشتی تخم مرغ و گرده نان
بخت بد یکعده آمد روی کار *** تخم مرغ ما نمودندی گران
خانواده می کشند از سینه آه *** خود نما رحمی به حال بنده گان
اول صبحی در این فکرم خودت *** رزق من آری فرود از آسمان
وعده دادی ایکه رزاقی همه *** رحم کن بر جمع ما مستضعفان
ص: 121
اول این درد گران چاره نما *** وانگهی مارا ببر اندر جنان
چون به دنیا ما جهنم دیده آیم *** ای خداوند کریم کاروان
کشور ما کشور آل علی است *** لطف کن تعجیل تا صاحب زمان
او بیاید این جهان پر ملال *** عدل بر پاسازد آن جان جهان
23/8/1399
صبحی دگر رسیده برادر ز خواب خیز *** آبی زتوبه بر سر آخر گناه ریز
معلوم نیست صبح دگر زندگی کنیم *** با خواندن دوسوره زآخر کتاب ریز
قرآن کتاب ماست بخوان آیه زآن *** از خواب خوش تو خیز خودت ای جناب ریز
معلوم نیست بعد جنابت در این جهان *** آرد ثواب بهر تو خود با شتاب ریز
صدها هزار مثل من و تو به زیر خاک *** اشکی به روی نامه خود با ثواب ریز
والله می رویم و کرونا به پیش روست *** فرصت غنیمت است بیا با شتاب ریز
صندوق های بانک پر از پول کرده ای *** قدری برای خوردن یوم الحساب ریز
دارم عجب بفکر جهانیم و زندگی *** بر آخرت که دل شود از آن کباب ریز
ص: 122
سید برای جمله بگو صبحتان به خیر *** اشکی به برای آنکه برفته به خواب ریز
حسین نژاد 19/4/1399
خطاب خداوند آمد چنین *** به آدم که آدم بگو در زمین
دوفرزند خودرا که قربان کنند *** به آنچه رضای من است آن کنند
به هابیل و قابیل این هردو تن *** بیارند قربانی از بهر من
هرآن تن که قربانیش شد قبول *** بود جانشین شما ای رسول
یکی بود چوپان و هابیل نام *** یکی زارع اندر زمین صبح و شام
بیاورد هابیل یک قوچ خوب *** و قابیل هم گندمی نصف چوب
نهادند برکوه این دو جوان *** دو قربانی خویش هردو به آن
بناگه رسید آتش از آسمان *** گرفتی به قوچ بکردش نهان
ولی گندم و جو نکردی قبول *** خجل گشت قابیل مرد فضول
به هابیل گفتا کشم من ترا *** به هرجا که باشی تو در این ثری
قبول ازچه افتاد قربانیت *** شوم خصم تو دشمن جانیت
در این فکر بودی دمادم که او *** کشد آنکه بودی به عالم نکو
به یک روز خوابیده هابیل دید *** گرفت سنگ سوی برادر دوید
بزد سنگ بر فرق خوابیده آن *** که شد خون خون هابیل دردم روان
برادر به آن سنگ رفت از جهان *** ندانست چگونه نماید نهان
به دوشش برادر ولی مرده بود *** پشیمان شد اما نبرد هیچ سود
کلاغی فرستاد پیشش خدا *** دهد گوشمالی به قاتل چرا
ص: 123
تو از زاغ در عقل هم کمتری *** برو که دگر از تو باشم بری
رسید زاغ دیگر به پیش آن دنی *** به نوکش بکشت زاغ شد مردنی
زچنگال خود قبر کندی کلاغ *** سپردی درآن جسم خونین زآغ
یزد بر سر خود خدایا مرا *** بکش که بکشتم برادر چرا
چرا این پرنده زعقلم سر است *** من اینگونه او مشت بال و پر است
فرای شد از خشم بابا دگر *** ندیدش کسی قاتل بد گهر
چرا مردم موذن می برند سر *** خروس بینوا بی بال و بی پر
برای اینکه جنسی هست بیدار *** کند بیدار مردم جمله یکسر
مکن بیدار مردم نا نمیری *** نصیحت می کنم جان برادر
عجب عصری است این عصرو زمانه *** ندارد خواب راحت مرد خانه
به روز و شب به فکر خوارو باره *** زنند چرتک مدیران در اداره
زبس باشد گرانی و تورم *** نمودند راه چاره واقعا گم
دلار هفت تومانی بیست هزاره *** گمانم گم نمودند راه چاره
گرانیها بود عمدی گمانم *** نموده خورد کل استخوانم
برای اینکه ما کرنش نماییم *** کنند دزدی که ماازدر درآئیم
یکی در زیر آبی می رود در *** یکی در آسمانها می زند پر
جهان هم دشمن ایرانیان است *** مکان دوزدهای پولمان است
نمونش خاوری که رفت ملعون *** دل بیچاره گان ازدست او خون
در و داخل هم آوازند باهم *** درآرندی زپا ما یابن آدم
ولیکن رهبری داریم آگاه *** دعا کن بهر یاریش سحرگاه
خدایا رهبر مارا نگهدار *** که باشد رهبری آگاه و بیدار
ص: 124
نیست روزی که ننالیم همه پیرو جوان *** از گرانی و تورم که ندارم توان
هیچکس نیست بفریاد رسد در اینجا *** ای خدا صاحب مارا تو بفریاد رسان
کشوری که همه روزه خبر بد دارد *** زدلاری که درآورده دمار از تومان
سکه پنج هزاری شده شانزده ملیون *** و پرایدی که شده قیمت بنز آلمان
یادم آید زکلام حسن روحانی *** گشت کاندید کلیدی به همه داد نشان
آن چنان رونق کشور بدهم که زن و مرد *** پول یارانه نگیرند نخواهند از آن
رونقی داد به کشور که توان همه رفت *** نتوانند خورند مردم ما بادمجان
انقلابی که به خون صلحاء گشت پدید *** ضربه ای خورد که هرگز نزده دشمنمان
یادم آید به زمانی که ابو سفيان گفت *** با پسر کی پسرم دفن نما بانگ اذان
حال گر پیش جوانی سخن از دین رانی *** یا فرار ی بشود یانکند گوش به آن
ص: 125
خود شنیدم به خداوند جوان میگوید *** دینتان ما که نخواهیم خود ارزانیتان
بچه ای گشت تولد پدرش با من گفت *** که بیا و تو بگوش پسرم خوان اذان
دیگری چون بشنید این سخن بابایش *** گفت به گوش پسر صوت اوستای بخوان
دين ذرتشت همان دين قديمي خوب است *** هست اسلام فقط دین برای عربان
چه به روز وطن آورده چنین میگویند *** ای خدا صاحب ما شیعه به زودی برسان
سيدا غصه نخور دین خدا می ماند *** روسیاهی به زغال است زمستان ای جان
به امید ارزانی در کشور جمهوری اسلامی ایران
رفتم بسوی بازار *** دیدم گروه بسیار
بنشسته یک یک انها *** برد که ای دل افگار
پرسیدم ای برادر *** پک می زنی به سیگار
طوری شده به ما گو *** گفتا که دست بردار
دلخونم این زمانه *** ازدست جنس بازار
یک بسته تخم از مرغ *** شد چلهزار زین دار
دیگر سرور و شادی *** در ذهن خود مپندار
ص: 126
هر روز یاد دیروز *** زین کشور گهر بار
بی صاحبیم اینجا *** کشور شده ولنگار
ما انقلاب کردیم *** برده است د زد ای یار
فریاد رس نباشد *** مسکین و مرد بیکار
با خانه و اجاره *** دیدم بشد دل افگار
گفتم خدا خودت رس *** فریاد قوم بیمار
دزدان بگیر یک یک *** آنها ببر سردار
راحت نما ضعیفان *** از دست دزد و اشرار
ای خالقی که خلق نمودی من از اساس *** زیبا رخی صحیح تو در پرده ثلاث
انسان کاملی که زخونش خوراک بود *** دادی مکان جای در این دهر با کلاس
آنجا زخون خوراک در اینجا زشیر بود *** این سرنوشت کودک ما که اسیر بود
نه ماه در شکم و پس از آن در این جهان *** در این جهان اسیر دایه و این چرخ پیر بود
کامل شدیم نوبت ما شد به ازدواج *** باز هم اسیر خانه و زن بی نظیر بود
نزدیک شصت یا به که به هفتاد عمر شد *** گفتی بیا بیا که جناب تو پیر بود
ص: 127
یارب ببخش سید بیچاره ای خدا *** ای سیدی که خسته و خردو خمیر بود
گفت موسی با خدای خود سخن *** در جهان دیگر نباشد مثل من
من کسی باشم که با امر خدا *** زنده شد چوبی به دست من عصا
وانگهی آن چوب خشک بی بها *** گاه می شد مار و گاهی اژدها
من کسی باشم که فرعون پلید *** گوش من حرف خدای خود شنید
گفت رو فرعون آور سوی ما *** آشنایش کن بگو گفته خدا
دست بردار و مگو باشم خدا *** بنده گی کن باش عمری پادشاه
مهربانی را ببینید این چنین *** رحم بر فرعون کردی در زمین
گر که تسلیم خدای خویش گشت *** سالها بر تاج و تخت خود نشست
کرد جباری خدا غرقش نمود *** ای سزای مردک جبار بود
غرق شد با مال لشکر آن دنی *** ای بشر آخر تو مال مردنی
دید رب العالمین موسی چنین *** باد در غبغب فکنده بیش از این
گفت ای موسی مگو از خود سخن *** بنده دارم به ز تو موسای من
مجمع البحرين رو تا بنگری *** بنده گان خوب ما از هر دری
خضر را پیدا نمود و گفت یار *** تو بیا همراه من در این گذار
میرویم با امر حق پیدا کنیم *** خویش را با دیدنش شیدا کنیم
صالحی باشد خدا گفته چنین *** عاقل داناست یارا در زمین
علم او از ما و هرکس بیشتر *** خواهم او بینم چها دارد هنر
جفت ماهی همرهش برداشتی *** تخم شکر در این مسير می کاشتی
روزها رفتند با هم این دو تن *** خسته گشتند زین همه رنج و محن
ص: 128
روی سنگی لحظه ای خوابش گرفت *** گوئیا بودی چنینش سر نوشت
ماهی مرده بشد زنده و رفت *** مدتی دیگر برفت و او نشست
گفت باشیم خسته ماهی ها کجاست؟ *** تا خوریمش ما گرسنه، هست چاشت
یادش آمد زنده ماهی ها شدند *** و نگفتی باز بر آن ره زدند
گفت موسی زنده ماهی شد به سنگ *** لحظه ای آن مکان کردی درنگ
گفت موسى مقصد ما هست آن *** باز گرد و ده به ما آنجا نشان
باز گشتند، دیدند آنجا عابدی *** در نماز بنشسته ایشان زاهدی
حال او پرسید موسی با سلام *** با سلامی کرد آغاز، او کلام
گفت موسایم فرستاده خدا *** تا کنم شاگردیت در این سرا
عابدش گفتی: توانت نیست رو *** شرط دارم با تو چه داری گرو؟
گفت موسی می پذیرم هرچه هست *** با تو استادی همی باید نشست
یاد گیرم از جنابت درس ها *** چون فرستاده مرا اینجا خدا
هردو رفتند سوی کشتی ناگهان *** خضر، کشتی را شکستی در نهان
گفت موسی غرق می سازی چرا؟ *** بندگان بی گنه برگو به ما
گفتش از شرطی که کردم یاد آر *** می نمایم هرچه در این راه کار
آمدند بیرون ز کشتی آن دو تن *** طفلکی کشت و گرفت جانش ز تن
غیرت موسی کشیدی شعله سر *** گفت از چه بی گنه کشتی بشر
طفلکی در حال بازی اینچنین *** مادرش از مرگ او شد دل دو نیم
این چه کاری بود بنمودی چنین *** قاتل کودک کشی تو در زمین
گفت آرام آن تعهد یاد آر *** تو به این کارها نباشد هیچ کار
رفتن هردو قریه ای دور و دراز *** بود موسی خسته اندر فکر راز
بهر چه کشتی تو کودک در مسیر *** این چه کاری بود کرد این مرد پیر
ص: 129
*درب هرچه خانه بود آنجا زدند* *** ره ندادند این دو، باز هم آمدند
زیر دیواری نشستند این دو تن *** نه توان دارند نه جانی به تن
دید دیوارش شکاف افتاده یار *** گفت با موسی بیا بنمای کار
گفت این کارت دگر از بهر چیست؟ *** صاحب دیوار برگ و مال کیست؟
درهمی گیریم ما از بهر نان *** ما گرسنه می دهیم از فقر، جان
گفتم آنجا عابد ای ما را رفیق *** گویمت از سر کار خود دقیق
لیک میگردم جدا از این مقر *** تو به راه خود منم راه دگر
صاحب کشتی یکی شخص فقیر *** کار می کرد روی دریا زین مسیر
حاکمی ظالم در اونجا بود او *** میگرفتی کشتی خوب و نکو
کردمش سوراخ تا آن بی نوا *** صاحبش باشد در این أرض و بری
لقمه نانی بهر خود سازند کار *** و نگیرد کشتیش آن نابکار
طفلکی که کشتمش کافر صفت *** در ازل می بود کافر این نفر
مادر و بابای او مومن به دین *** کودکش کافر به پهنای زمین
از محبت باب مومن هم خراب *** می نمودی کودک ای عالی جناب
میدهد خلاق عالم بیش از این *** بچه های خوب و زیبا اهل دین
لیک دیوار ای رفیق خوب ما *** صاحبش بودی یتیمانی به جا
گنجی اندر لای دیوارش نهان *** صاحبش مومن چه تو در این جهان
داده دست حق نگهداری کند *** خالقت باید که ستاری کند
می شوند چون آن یتیمان ها کبیر *** گنج ها آرند از آنجا به زیر
گر که این دیوار می گشتی خراب *** زورمندان می گرفتندش چه آب
من به امر حق نمودم کارها *** تو نبودی طاقت و گشتی جدا
تو به ظاهر بنگری من در خفا *** ای رفیق خوب من این ماجرا
ص: 130
پس مگو من از فلانی برترم *** چونکه موسایم و من پیغمبرم
از تو بهتر هست در این روزگار *** آبروی خود نگهدار ای نگار
حاج سید ابراهیم حسین نژاد، قیر و کارزین فارس 2 صفرالمظفر 1442 ق 30-6-1399 ش
قصه ای گویم زقرآن کریم *** داستان سگ وأصحاب الرقیم
دقیانوس پادشاه وقتشان *** بود کافر بر خدای انس و جان
مردمش اورا بخوانندی خدا *** غافل از آن خالق روز جزا
در میان مردم کافر پرست *** عده ای بودند خوب و پاک دست
باطن هریک ز پاکی پاک بود *** کارشان خدمت شه ناپاک بود
دقیانوس بت پرستی پیشه کرد *** حق پرستان پاکشان ازر یشه کرد
سال ها بگذشت روزی از زمان *** جمع گشتن خانه ای چندتا جوان
مشورت کردند باهم این چنین *** ترک سازیم کاخ بیدین لعین
جمله باهم سوی کوهی غار دار *** این جوان ها را گرفتند قرار
بین ره چوپان ده هم کیششان *** باسگ خود رفت اندر پیششان
هرچه کردی سگ برانندی زخویش *** سگ نرفت رفت اندر غار پیش
سربروی دست خوابیدی به غار *** جمله خوابیدند اما بیقرار
سیصد و نه سال بردی خوابشان *** چشم بگشودند آنها ناگهان
بس گرسنه بودن آن افراد پاک *** رفت تملیخا بدست آرد خوراک
با رفیقان گفت هریک این چنین *** خوابمان برده زیاد این سرزمین
سکه ای دارم روم در شهرمان *** تاکه شاید آورم قرصی زنان
شد سرا زیر و بدیدی نانوا *** شاطرش را کرد تملیخا ندا
ص: 131
ای برادر نان داری ده به من *** چون گرسنه خسته باشم جان و تن
نان را بگرفت سکه داد آن *** نانوا کردی نگاهش ناگهان
دید ضرب سکه باشد سال ها *** عهد قیانوس گفتش در خفا
گنج پیدا کرده ای برگو به ما *** تا شریکی خرج سازیمش اخا
گفت با شاطر چه میگویی شما *** گنجمان بوده برادر در کجا
گوسفندی داشتم دیروز آن *** هست این سکه بهایش یا فلان
نانوایی گفت کذب است این سخن *** از چه میگویی دروغ اینجا بمن
دقیانوس سیصد و نه سال پیش *** مرده و نامش نباشد دل پریش
حرفشان بالا گرفت آنجا دوتن *** پاسبان ها بین این دو آمدن
نانوا گفت این رفیق ما چنین *** گنج پیدا کرده پنهان در زمین
آن جوان حیران و سرگردان خدا *** چه شده دنیا نمی دانیم ما
این خبر در بینشان آمد پدید *** تا بگوش اسقف اعظم رسید
کرد احضار آن جوان پارسا *** داستانش گفت فرمودش بیا
ما ببر پیش رفیقانت به غار *** تا ببینم روی آنها زین گذار
پادشاه و اسقفان و مردمان *** جمله رفتند سوی غار با آن جوان
تملیخا گفت پادشاها می روم *** باخبر سازم رفیقان از کرم
گویم آنها سیصد و نه سال هست *** خواب بودیم جهان رفته زدست
رفت در غار بگفت او داستان *** عهد کردند با خدای خود چنان
ای خدا مارا دوباره خواب کن *** درب رحمت را تو بر ما باز کن
جمله خوابیدند یک بار دگر *** تا به محشر باز گردندی پسر
داستان من بود از راستان *** سوره کهف است از قرآن بخوان
حاج سید ابراهیم حسین نژاد
ص: 132
ص: 133
ص: 134
من ابراهیم بن عبدالرضایم *** همیشه آنلاین این فضایم
منم سرباز پیر و یار رهبر *** به هر کاری خدا خواهد رضایم
اگر که قصد سوئی هست در راه *** خبرده تا شوند احرار آگاه
خداناکرده گر دشمن به راه است *** آیا قصدی کنندی قوم گمراه
به خون خویش ما پیمان بندیم *** دوباره بر علی فرزند زهرا
شنیدم اشتری ها زنده گشتند *** برای راه صافی رضا شاه
زمن گویید براین بی وفایان *** بسان هاله ایم و رهبری ماه
چنان این فتنه را خاموش سازیم *** که از سینه کشند روز و شبان آه
طلب بر مرگ سازند و نمیرند *** شبانه روز این افراد خود خواه
نمی میرد حسین اینبار درجنگ *** هزاران جانفدا باشد به خرگاه
نه هفتاد و دوتن چندین هزارند.*** عیان سازند خودرا گاه بیگاه
خدایا خود گواهی راست گویم *** چراکه جد من زندوست آن شاه
به بیرم بارگاهش سر به فلاک *** حسینی شهرتم خادم به مولا
حسین نژاد 1399
نام ابراهیم و اوریم نیستم *** گیچ باشم تو بمن تو کیستم
نام من مادر ز ابراهیم داد *** وانگهی اینگونه او مارا بزاد
تا بسوزم همچه ابراهیم وار *** در غریبی دور از چشمان یار
ای خدا مارا ببخشا این زمان *** تا ببینم چهره صاحب زمان
ص: 135
ره صد ساله طی کردم به پنجاه *** جوانی رفت چون صر صر در این راه
چه چشم خویش بگشودم بدیدم *** شدم پیر و ندارم هیچ همراه
خوش دنیا نمی ارزد برادر *** رود سر گر فقیری یا شهنشاه
به سید یک نگاهی کن که بینی *** زمانی بود زیبا صورتش ماه
چروکیده کنون از پای تا سر *** کشد از سینه پردرد خود آه
جوانان قدر یکدیگر بدانید *** نکرده درد پیری کس مداوا
حسین نژاد - 5/7/98
روگیر دیار پاسلاران *** مردان بزرگ خوب ایران
با همت و با سخاوت و خوب *** هم جمع رجال و جمع نسوان
احسنت که پیرو امامید *** زین برهه شما بزرگواران
باید به شما بگویم این را *** شادند به کارتان امامان
ایام محرم از زن و مرد *** بودید به سوگ چشم گریان
زهرا به شما چنین بگوید *** احسنت نثارتان هزاران
اجر همه با خدا و حیدر *** این است حقیقت مسلمان
حسین نژاد - 11محرم الحرام روگیر مشهدی
یاد باد آن روزگاران یاد باد *** قلب این ملت تمامی شاد باد
یاد آن مردان خوش فکر قدیم *** یاد قنبر یاد آن حاجی کریم
ص: 136
با لطیفو مسجد کوش دهی *** چه صفائی داشت آن سرو سهی
حاتم ابن شیخ حسن در پاریو *** می نمودی بهر خود تلیت دوو
دیگری دهدار و پور جهرمی *** هریکی روشن بسان انجمی
سید عبدالله با قد بلند *** بود احمدشاه گیسو چون کمند
میرزا معروف فالی قوم ما *** زحمت بسیار دیدی در خفا
حسن محزو حسین با دین بود *** در میان جمله با آئین بود
الغرض آن پیر مردان قدیم *** رفتن و کردند ما جمله یتیم
ماندنی بابا حسین پور ملک *** بود صحرا ه بهر ایشان ملک تلک
یک فضائی هست صحرائی بنام *** داستانی دارد آن والا مقام
گر بگویم داستانش این مکان *** خسته می گردند جمع دوستان
سید آغا مکتبی بر پا نمود *** جمله ماها مکتبش ملا نمود
قریه خیرگو و سهراب چهار طاق *** در پذیرائی چسان ملک عراق
خانه ها دربش برومان باز بود *** دشت و صحرا سبز و غرق ناز بود
جیکه و سلم و خلل بسیار بود *** دربهار مردم به صحرا ه کار بود
کاه و گل میکردن آنها پشت بام *** شعر من پایان عزیزان والسلام
حسین نژاد خیرگو - 23 آذر 98
چه آمد بر سر اقوام و خویشان *** جدا از هم زهمدیگر گریزان
زمان ما عجب دوره زمان است *** زکوچک تا بزرگ ما پریشان
قدیم اینگونه کی بود ای برادر *** نبینی روی همدیگر به اینسان
زبس اجناس نایاب و گران است *** اگربینی شوی از وی گریزان
ص: 137
چه آمد بر سر ما ای خدایا *** جوان و پیر کودک سر به دامان
زخوشحالی در این *** کشور خبر نیست
فقط هر روزه باشی دیده گریان *** کلید قفل یارو هم شده گم
گمانم هست بیشک دست دزدان *** دراینجا آنچه موجوداست این است
گروه اختلاس و دزد ارزان *** خدایا خود نما رحمی که ماها
توان رفته نمانده تاب در جان *** کسی از حال کس هم باخبر نیست
که مرده یا نفس دارد به ایران *** خدا نگهدار قوم خویش
شبی که ماه گرفتن یاد دارم *** از آن شب خاطرات شاد دارم
دوسه تا پیرزن گفتن بیارید *** دیگ مسی اگر در خانه دارید
آوردن یه دیگی جنسش مسی بی *** مال آن دوره های بیکسی بی
زدن بر دیگ تا ماه گرفته *** رها گرده و بر روشون نیفته
به مو گفتن بدهکارن یه غازی *** چرا که او بدهکاری ندادی
حالا بگرفتنش تا پول آرد *** نمی فهمن که او بد بخت ندارد
صدای دیگ طلبکارا روانه *** رها سازن ماه بی هیچ بهانه
خلاصه بعد این دیدم ستوری *** صدا میکرد با صوت ناجوری
یکی میگفت دیتون رفته کلوار *** یکی میگفت دست از ما تو بردار
از این صوت ستور د ر بیابان *** به فال بد گرفته جمله ایشان
خاله جون گفت بد جوری صدا داد *** صدا از سوی خونه کدخدا داد
خدا رحمی کنه فردا نمیره *** ستور و نصف شو که خیلی پیره
خلاصه قسمتی گفتم براتون *** در اینجا دوستان خالی است جاتون
حسین نژاد
ص: 138
*احسنت حاج آقا، شعرهای جالبی بود. تو شعرتون به دو تا از عقاید قدیمی مردم منطقه اشاره کرده بودید. یکی ماه گرفتگی بر اثر بدهکاری ماه و زدن بر پاتیل های مسی برای باز شدن ماه و خواندن برخی اشعار مانند:
گوزل چرخ آ گشته ماه خذا ول آ کن
سر خوت ا شی گل آ کن
*مطلب دیگه ای هم که شعر شما اشاره داشت این بود که لهور کشیدن ستور رو به فال بد می گرفتن و برای رفع بدشگونی کچله هاشون برعکس می کردن.
سر شوم که میوی مرغی غزل خون *** به جاخ و جیخ رد میشد سر بون
شنیدم مادرم میگفت با او *** خبر آورده ای بنما ی بازگو
مو میخوام ازخدا 0چنگت طلا بو *** همیشه سفرت کرببلا بو
خبر داری بگو که خو ندارم *** بچه ام در سفرن مو شو ندارم
نه نامه مینویسه نه میایه *** نمیدونم عزیزم در کجایه
خلاصه عمه ام بلقیس میگفت *** مکن درباره او صحبت مفت
وجب میزد به دستش فال بگیره *** زحال درسفر احوال بگیره
وجب میکرد دستش تا به انگشت *** میگفت هرگز مکن از فال من پشت
چنانچه مویی از سر تاک میشد *** دل مادر زهجران چاک میشد
میگفت فردا خبر از او میارن *** بچم اکنون به طیاره سوارن
عقیده ها چنین بود و برفتند *** دل مارا ز غصه جمله خستند
خدا رحمت نماید جمله آنها *** دگر آنکس که اینجا است تنها
حسین نژاد خیرگو
ص: 139
یادم آمد داستانی نیمه شو *** سرگذشت باد شو با احمشو
گفت دی مون دی برو بهر کاکا *** باز شو زن تا شود از غم رها
درد دارد چشم او بادی بزن *** هرچه گفت زودی بگو تو بهر من
میروی آنجا اول چیزی نگو *** سنگ بر هم زن و حرف او شنو
با دوصد ترس اول مغرب حقیر *** دو زدم رفتم با دو در نزد پیر
پیر مردی بود احمد شاه ما *** فامی هم بنشسته پیش تو فضا
سنگها برهم زدم گفت او بمن *** دید سماقش بده و دم مزن
منهم آنجا دو زدم تا تو فضا *** مادرم گفتا چه گفت مرد خدا
گفتمش گفتا که تنباکش بده *** دید تا چشمش دهد مادر شفا
گفت دی مون که کاکا پیشم بیار *** دیز تنباکش دهم من بیشمار
طفلکی یکجا زدرد چشم خویش *** دید تنباک هم نمود حالش پریش
اشتباهی گفتم اما چشم او *** خوب شد زودی به ان دید که نگو
ماه گتو کشونه بدون هیچ بهونه بیا بیرون زخونه *** سید داره میخونه صل علي محمد صلوات بر محمد
ربیع یعنی بهاره بیو بزن نقاره *** نقل و نوا میاره سید جومه پاره
صل علي محمد صلوات بر محمد *** اینجا که باز کوشن گفتن گتو توشن
درفضاشه کوشن
صل علي محمد صلوات بر محمد
بچای گروه تمامی دنباله رو امامی بکن به مو سلامي *** صل علي محمد صلوات بر محمد
حسین نژاد
ص: 140
شب را بروز و روز به شب آورم چنین *** این کار ماست موقع پیری عمو ببین
تا کی أجل بیاید گوید بیا رویم *** تنها شویم گوشه خاکی در این زمین
غافل شدیم قافله عمر ما گذشت *** يارب مرا حساب مکن جزء غافلين
چرخ فلک به گردش خود دور می زند *** غافل مباش می رسد آن روز واپسین
یک روز بود مثل پلنگی به جست و خیز *** بودم کنون نشسته در این گوشه دلغمین
از دوستان و از رفقا این توقع است *** گاهی کنند یادی ازاین سید غمین
حسین نژاد
دلار از مرز سی افزون و من سر در گریبانم *** چرا در کشورم اینگونه پیش آید نمیدانم
مقصر کیست این وارفتگی در کشور شیعه *** زده آتش به جانم روز و شب زارو پریشانم
زدست همسرم نالم که گوید رو سوی بازار *** ويا از آن فروشنده که سازد خانه سوزانم
ص: 141
مگو ایران که شد ویران زدست عده ای نادان *** خودم کردم چرا کردم زکار خویش حیرانم
نگه در چشم ها دارد دروغ چش به چش گوید *** خیال خام خود گوید که شاید من نمی دانم
ثبات قیمت بازار اینجا نیست پا برجا *** به هر روزه دلارش میزند آتش به ایمانم
خدایا تخم مرغ اینجا چکاراو به آمریکا *** که مرغان وطن ببریده باتخمش چنین نانم
زمان جنگ بود آدمی مختار نام اینجا *** بدیدی صف برای تخم مرغ و گفت مهمانم
به من ده شانه ای تا که روم پیر و زمینگیرم *** فروشنده به او گفتا چنین جنگ است ای جانم
برو درصف بسان دیگران شاید بگیری آن *** بدانکه سهمیه از جنگ باشد تخم مرغانم
نمودی خنده ای آن پیر گفتا جنگ در کشور *** چه ربطی جنگ دارد تخم باشد کون مرغانم
مگر در کون مرغان جنگ باشد ای برادر جان *** که می گویی بمن در صف برو
ای پیر دورانم
کنون احوال کشور هست و اصلاحات این بیداد *** خدایا رحم کن برما گر فتار به زندانم
ص: 142
من این جانباز بیچاره که درصد هم مرا پائین *** چسازم با عیال خویش گو ای حی سبحانم
خدایا بس که شرمنده شدم هر روز میمیرم *** خودت رحمی نما گو با اجل گیرد به دم جانم
اگر گویم به اشعارم یقین دانم زبان سوزد *** گروهی فکر بنمایند من دیگر پشیمانم
نه جان من پشیمان نیستم در صحنه باشم من *** اگر دشمن برون آید دهم این نیمه از جانم
مرا روی سخن با حاکمان وقت می باشد *** که من ساکن در این قیرم نه از اهل لواسانم
در آنجا باغ ها باشد بسان جنت المواء *** در اینجا من پی یک لقمه نان و تخم مرغانم
حسینی شهرتم باشد و ابراهیم هم نامم *** شدم دیوانه این گوشه چنین سر در گریبانم
حسین نژاد
داستان مختار غلامی است رفت شیراز دید مردم درصف ایستادند.
مختار رفت دم در گیشه به فروشنده گفت یک بسته تخم مرغ بمن بده مهمان دارم.
فروشنده نگاهی به چپیه مختار کرد گفت شاید آخوند است به او گفت حاجی آقا کشور در حال جنگ است.
برو درصف تا نوبتت برسد نصف شانه ای سهمت بیش نیست.
گفت برادر ببخشید در کشور جنگ است آیا داخل مر غان هم جنگ است
ص: 143
خوب مردک مرغ میخاد تخم بگذارد چکارش به جنگ.
یک کمی هم بخندید حالمون گرفته شده.
هرچند درد مملکتم راه چاره نیست *** در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
دستت اگر رسد به دهانت مشو خسیس *** بنمای کار خیر که عمر دوباره نیست
شب ها به آسمان بنگر قدرت خدا *** پر از ستاره. روز نگر یک ستاره نیست
روز شبان بیاید ما ها به زیر خاک *** دیگر خبر زپست و مقام و اداره نیست
اینجا به زیر پشت شریفت تشک نهی *** در قبر ما تشک به جز آن سنگواره نیست
ای خوش به حال آنکه کند فکر آن دیار *** باید پیاده رفت که یکتن سواره نیست
دست توسلی بزنم دامن بتول *** غیر از بتول عرش خدا گوشواره نیست
يارب بحق صاحب أمر و ولي عصر *** سید غمش زیاده که اندر شماره نیست
حاج سید ابراهیم حسین نژاد
ص: 144
یک مدتی است خانه نشینم در این مکان *** زندانیم زبخت بد خویش دوستان
از بسکه مرگ و مرده زیاد است روز و شب *** حیرت مرا گرفته از این درد در جهان
يارب چرا دچار چنین درد گشته آیم *** جرم بشر چه بوده که باید شود چنان
آیا عذاب بنده خود کرده ای چنین *** رحمی نما به حال تمامی بندگان
باید تقاص مردم بیچاره در یمن *** ما پس دهیم ایکه به مائی تو مهربان
آل سعود و آل خلیفه به روز و شب *** پر پر کنند مردم بیچاره این زمان
یکراست رو سراغ ترامپ نتا نیا *** هستند این گروه مسلمان کش جهان
داعش پدید آمده با دست این گروه *** بردند اسارت اینهمه نسوان و کودکان
دست دعا به سوی تو ما میکنیم دراز *** حاجت روا نما و شفا ده به شیعیان
میلاد باسعادت احمد رسول ماست *** مارا به او ببخش که باشیم ناتوان
حسین نژاد
ص: 145
منکه گفتم روز و شب اشعار وصف این و آن *** یک نفر یادی نکرد از من کجائی تو فلان
زنده ای یا مرده با این درد ها چه می کنی *** درد بی درمان و درد دوری از دو ستان
اولین شخص بسیجی در دیار خود بدم *** از جوانی تا به پیری باز هم باشم چنان
درد دارم می نویسم از چه شد کشور چنین *** قحطی و درد و گرفتاری فراوان این مکان
کشوری که نخبگانش روز روشن می کشند *** پیش چشم خانواده نیست در امن و امان
با توام ای دوست بشنو اول صبحی زمن *** بهر این باشد که دلسوزی ندارند حاکمان
خائنند یا عامل بیگانه باشد بین ما *** رهبر تنها چه میسازد به این جمع کلان
یاوری باید نمود امروز اورا ای رفیق *** چون خمینی در زمان انقلاب و نخبگان
دشمن از بیرون نمی آید به داخل گوش کن *** هرچه باشد دشمن از داخل بود این را بدان
کشتن از نخبگان هر گز نه کار کوچک است *** هست این کار خودی ها عامل بیگانگان
حسین نژاد 10/9/1399
ص: 146
دوستان دارم سئوالی از شما *** میشود لطفی کنید در حق ما
گوشت با گ می نویسند یا که که *** بینوا از این نوشته در شکه
دکتری گفتم مریضم چه خورم *** گفت من هرچه که گیر آید خورم
مرغ باشد یا که بره یا که بز *** گفتمش بهر م مده اینگونه پز
کهره یک کیلو شده یکصد هزار *** من کجا دارم کنم اورا شکار
گفت باشد در طبیعت کهره گرم *** چون بخاری سینه سازد بر تو گرم
گفتمش بیکار باشم ای طبیب *** نیست الساعة پشیزیم به جیب
گفت پس رو خانه ات آرام گیر *** ماسک بر پوزت مزن زودی بمیر
مردن بی پول بهرش بهتر است *** بدتر ازمردن نهیب همسر است
آمدم بیرون از آنجا با ملال *** سیدا بسکن و بیش از این منال
روغن و مرغ و برنج و گوشت را *** کن رها اینها نيابي زين سرا
بهتر آنست نان تنگر سر کنی *** وضع خود از بد کمی بهتر کنی
داده قول ما حسن سال دگر *** می دهد مارا حقوق بیشتر
پس برو آسوده اندر رختخواب *** شاید این اقلام را بینی به خواب
حسین نژاد 15/9/1399
افسوس که عمر همه ما به فنا رفت *** خوش حال کسی که همه شب سوی خدا رفت
در نیمه زعمرم به خودم آمدم اما *** صدحیف جوانی به چه بگذشت و کجا رفت
ص: 147
امروز جوانان وطن رو به خدایند *** آن روز من انگار چه دودی به هوارفت
یک نیمه زعمرم سپری گشت به طاغوت *** این نیمه چرا باز دگر از کف ما رفت
میخاره مسیری که گرفته است هویداست *** زاهد زچه دزدانه و در راه خطا رفت
جمعی ز خدا بیخبر امروز دوانند *** اسبی که جلو هیچ چرا رو به قفا رفت
هروعده که دادند بشد عکس هویدا *** این آخر عمری ره ما سوی دوا رفت
سید بنما بس و مگو بیش از اینها *** دردش به دل دوست در این عصر فضا رفت
به خونه دله بالا سر به بالشت *** نهادم خو بدیدم یه خو زشت
به خو دیزم دوتا مار زمینی *** اللهی همچه خو هیچوقت نوینی
نهازن ری مو که کپه بیزم *** تا جون داشتم کلک مو می دویزم
خلاصه بس تو خو هیجار کرزم *** زنک را با بچا بیزار کرزم
بگفتم چی بیزه مرزک گناهی *** چه از جون بچه بارت می خواهی
همه بیزار کرزی اول شو *** بگیر بخوس که میکنی دگه تو
گمونم پرونی کرزه و توشن *** چه آزاری داره بفکر بوشن
بگفتم زن د وتا مار ا تو خوبی *** کجا ای باز گرما وقت تو بی
ص: 148
اینهم خو مو
سرتان درد نیارم کلک چهکی بیزم تو خو پارتی گتی بی
ترجمه اش کردم دشمن گتی جلو راهمونن - ده ابان 98
مو بگم تو نشنوی شردنگ دنگ *** آب شیرینی به گل دارد سونگ
مو بگم نو نشنوی شردنگ دنگ *** بار خود محکم نما سخت و ترنگ
مو بگم تو نشنوی شردنگ دنگ *** هست ترازو نام شش پا و دولنگ
مو بگم تو نشنوی شردنگ دنگ *** گر بسوزی از گرانی ها بتنگ
موبگم تو نشنوی شردنگ دنگ *** بازی ما بود تیله با کلنگ
مو بگم تو نشنوی شردنگ دنگ *** این گرانی هم فتاده روی رنگ
موبگم تو نشنوی شردنگ دنگ *** هرچه باشی ای حسن زبر و زرنگ
می خوری آخر برادر گلپلنگ *** موبگم تو نشنوی شردنگ دنگ
با کلید خود بیا میدان به تنگ *** مو بگم تو نشنوی شردنگ
می زنیم ازدرد کرونا هرنگ *** موبگم تو نشنوی شردنگ
ده ملنگه بشنوند مردم ملنگ *** موبگم تو نشنوی شردنگ
وقتشه حالا ببندی تو فلنگ *** موبگم تو نشنوی شردنگ
حسین نژاد
یکی مرده یکی میمیرد از غم *** کسی از حال زارش با خبر نیست
فقط ما جمله ياد مردگانیم *** به زنده حاضر یک جو ضرر نیست
ص: 149
در این ایام فکر زندگان باش *** که مرده دیگرش اینجا خبر نیست
هر کس آنکس مرده راحت گشته از غم *** ولیکن زنده راهی جز سفر نیست
خوشا آنکس که در دنیا بگیرد *** دودست بیکسی در کیسه زر نیست
بله پول جهان میماند و ما *** ازآن سهمی بجز آه و شرر نیست
دم مردن به پیش چشم ماها *** به جز آن وارثان بی هنر نیست
کشی آه و روی از دار دنیا *** دگر از آدمی چیزی اثر نیست
کسیکه زنده ای فکر دگر کن *** سفر در پیش و توشه رهگذر نیست
زسید این پیام ساده بشنو *** که دردی بدتر از پیری بتر نیست
همه سید به خوبی می شناسید *** کنون این گوشه اورا بال و پر نیست
بسان مرغک بشسته بال است *** قفس بگرفته اورا فکر در نیست
فشار آورده بر او زندگانی *** سرآید شعر اشعارش ثمر نیست
فقط این دلخوشی دارد شب و روز *** خدا از حال زارش بی خبر نیست
حسین نژاد
اربعین حسینی سال 1399
یکی مرده یکی میمیرد از غم *** کسی از حال زارش با خبر نیست
فقط ما جمله ياد مردگانیم *** به زنده حاضر یک جو ضرر نیست
در این ایام فکر زندگان باش *** که مرده دیگرش اینجا خبر نیست
هرآنکس مرده راحت گشته از غم *** ولیکن زنده راهی جز سفر نیست
خوشا آنکس که در دنیا بگیرد *** دو دست بی کسی، در کیسه زر نیست
بلی پول جهان می ماند و ما *** از آن سهمی به جز آه و شرر نیست
ص: 150
دم مردن به پیش چشم ماها *** به جز آن وارثان بی هنر نیست
کشی آه و روی از دار دنیا *** دگر از آدمی چیزی اثر نیست
کسی که زنده ای فکر دگر کن *** سفر در پیش و توشه رهگذر نیست
ز سید این پیام ساده بشنو *** که دردی بدتر از پیری بتر نیست
همه سید به خوبی می شناسید *** کنون این گوشه او را بال و پر نیست
بسان مرغک بشسته بال است *** قفس بگرفته او را فکر در نیست
فشار آورده بر او زندگانی *** سراید شعر، اشعارش ثمر نیست
فقط این دلخوشی دارد شب و روز *** خدا از حال زارش بی خبر نیست
شاعر: حاج سید ابراهیم حسین نژاد، قیر و کارزین فارس 20 صفر المظفر 1442ه-.ق 17-7-1399ه-.ش
دریغا که عمرم بهاری گذشت *** جوانی و شادی به خواری گذشت
نگه تا نمودم ببینم جهان *** بگفتند بیا که سواری گذشت
بشد عمر من طی چنان روز و شب *** شبم خواب و صبحم نداری گذشت
جهان دیدم اینگونه مثل پلی *** به رویش خر و اسب و گاری گذشت
ندیدم کسی خانه سازد به پل *** گذشتی چسان آب جاری گذشت
به نیمی زعمرم شدم نغمه خوان *** به نیم دگر چون قناری گذشت
دو ده ساله بودم بشد انقلاب *** چهل و پنج دیگر شعاری گذشت
به ما جنگ تحميل شد از عراق *** به هشت سال دشمن شکاری گذشت
جوانان این مرز و بوم شجاع *** چها صورت گل اناری گذشت
ص: 151
رفیقان من عده ای شد شهید *** چگویم چسان روزگاری گذشت
گذشت و دگر بگذرد روز و شب *** شبم ليل و روزم نهاري گذشت
حاج سید ابراهیم حسین نژاد
خوشحالم از اینکه نام ایثار گرم *** خون شهداست در جهان راه برم
جامانده از آن قافله دیروزم *** امروز نشسته گوشه ای می نگرم
چشمم به دهان رهبریت باشد *** تا امر کند فدا کنم جان و سرم
اما گله مندم از زمانه که نمود *** دولا زفشار فقر جانا کمرم
ایکاش همان زمان که ترکش خوردم *** می برد سر و به جا نبودی خبرم
از دشمن روبرو نمی ترسیدم *** فریاد زدست دشمن حیله گرم
مانند کبوتریم بر بام شما *** افسوس فلک شکسته هم بال و پرم
این گوشه بفکر یار غائب باشم *** شاید گذری کند به رویش نگرم
حسین نژاد - 5 دی 98
شب جمعه بیاد یارانم *** اشک بر گونه مثل بارانم
همه رفتند اسیر خاک شدند *** فارغ از غصه خوراک شدند
نه پی نان و لقمه از آنند *** نه دگر فکر حفظ بر جانند
یک کفن جملگی بپوشیدند *** گرچه عمری به کار کوشیدند
حال محتاج سوره قرآنند *** گر که بر روح پاکشان خوانند
دوست داری پدر و یا مادر *** یادشان کن به فاتحه سرور
الفاتحه که الصلوات
ص: 152
شب جمعه شب خوبی است یاران *** بگردی کرد کوی غمگساران
نرو جای دگر اینجاست جایت *** ز هجریار گریه کن چو باران
بگو من سالها دنبال یارم *** نمی بینم رخ آن ماه تابان
خدایا تا به کی از ما نهان است *** گل روی همه امیدواران
هزارو خورده ای سال است گوئیم *** بیا بنما جهانی را گلستان
عجب صبری تو داری ناجی ما *** که از مائی چنین مولا تو پنهان
جهان از فتنه گردیده است کامل *** جهان خواران و اعراب پریشان
یمن از خون نشسته تا به زانو *** ز بد بختی گروهی در بیابان
شدند آواره و بیچاره این ها *** نه اینها بلکه خاکش گشته ویران
زشام و مسجد الاقصی فلسطین *** شبانه روز سازند بمب باران
دگر افغان و لیبی خاک بحرین *** شده جولانگه مشتی پلیدان
اماراتی که بیخ گوش ما هست *** شده جاسوس اسرائیل نادان
نمی داند اگر جنگی بپا شد *** اول او میشود از بیخ ویران
اماما کشور بحرین بنگر *** سری آورده بین سر بداران
تو که خاکت تمامی شیعه باشد *** شدی دشمن بما. یار لعینان
بیا بهر خدا از پرده بیرون *** آرام و بی حیا بر جاش بنشان
دعای سیدا هرصبح و شام است *** بیا مولا امید ما به ایران
زمسئولین فعلی در عذابیم *** رهائی ده خودت جمع فقیران
دگر نائی برای ما نمانده *** فشار آورده فقر و فاقه اینسان
نمی خواهم برایت بیش گویم *** خودت می بینی این جمع فقیران
حسین نژاد
ص: 153
امروز به ما خوش است ایام *** باشند به شهر خویش دژکام
مهمان که نه میزبان مایند *** این سرور با خدا و خوش نام
دژکام خوش آمدی برادر *** ای حامی ما و یار رهبر
در قیر وجودت افتخار است *** ما مفتخریم از تو سرور
اجر تو دهد خدای ماها *** باشی به پناه حی داور
همسایه به قیر و کارزین است *** جهرم که نموده ای منور
شیراز امام جمعه باشی *** یادی بنما زما مکرر
اجرت به خدای مهربان باد *** ای ناطق نطق و اهل منبر
مارا برسان به فیض کامل *** اجر تو دهد خدا از این در
پاینده اسلام به سلامت رهبر یاعلی
حاج سید ابراهیم حسین نژاد قیر وکارزین فارس/ 8 دی 98
درد از هرطرف که می خوانی *** پیش روی شما همان درده
وای بر آن شغال بیشه ما *** که برادر به آن سگ زرده
هرچه فریاد می زنی فریاد *** چون اکو سوی خویش بر گرده
گربدانند مرغشان تخمش *** جای یک زرده هست دو زرده
می کنند بوق کرنا که ببین *** هست برجام کارها کرده
تف به برجام این چنینی باد *** روزگار همه سیه کرده
واقعا صاحبی نمی باشد *** کشوری که سراسرش درده
آی با توام پند این حقیر شنو *** زندگی تلخ شد چو سر زرده
تا بکی با دروغ می چاپی *** این همه مال باد آورده
ص: 154
نیست سیری به جانتان مردید *** بسکه خوردید شیره با ارده
بهر ما مردم فقیر همین *** درد از هر طرف همان درده
حسین نژاد
امروز پنجشنبه بیاد مردگانم *** شاید کنند یادم زمانی آن جهانم
رفتی به قبرستان نگاهی کن برادر *** برخود بگو روزی من اینجا میهمانم
دنیا همین است ای بردار فکر بنما *** یکعده در خاکند و من اینجا دوانم
از بهر یک لقمه زنان ورزق و روزی *** او می رود ازدست و من در فکر آنم
اینقدر آید سال ها و ما نباشیم *** یک عده هم گویند من حالا جوانم
رفتی به قبرستان نگاهی کن برادر *** برخود بگو روزی من اینجا میهمانم
اکنون که بر خود آمدی در فکر دین باش *** دین در دو دنیا خوب و من قدرش ندانم
پنجشنبه دیگر رسید و یادی نمایم *** از مادر و بابا و جمع دوستانم
یادشان گرامی
حسین نژاد قیر وکارزین فارس- 12 دی 98
ص: 155
نصیحت میکنم بر تو پسر جون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
مرو هرگز به سوی کوه و هامون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
اگر خواهی خوری مرغ و فسنجون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
نمی خواهد کشی زحمت به دوران *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
به مجلس رو بده آنجا تو جولان *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
چرا از بیکسی باشی تو گریون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
به زیر آسمان و چرخ گردون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
هواست جمع کن ای مرد مجنون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
چه کار داری به احوال فقیرون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
به ماچه سفره خالی باشد از نون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
منه پا از گلیم خویش بیرون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
دروغ هرگز مده گردی پشیمون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
رسیده دوره مجلس جگر جون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
شود هرمجلسی میوه فراوون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
خوراک بره با مرغ فسنجون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
بده هم قول براین هم ازاون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
به روز رائ بیا از پوست بیرون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
بده رائیت به حامی شهیدون *** رئیس ده ببین و ده بچاپون
به امید آنکه کسی به مجلس برود که حامی شهیدان باشد نه بازبان بلکه با عمل
حسین نژاد - 18 آذر 98
ص: 156
این پایگاه اهل بصیر است دوستان *** خوش جایگاه . جمع خبیر است دوستان
اکثر بزرگ و خادم بی مدعا در آن *** دکتر درآن و پرز دبیر است دوستان
صبح شما به خیر بکوشید دوستان *** خدمت برای قشر فقیر است دوستان
آگه کنید مردم بیچاره جملگی *** کشور پناه ماه منیر است دوستان
دشمن هر آنچه گوید از او نیست واهمه *** بیدار رهبری که چه شیر است دوستان
بیمه شده است کشور ما با علی و آل *** مهدی براین دیار امیر است دوستان
پاینده ایران سر زنده ایرانی
حسین نژاد قیر وکارزین فارس - 22 آذر 98
ادیب و شاعر و مداح جایتان اینجاست *** خوش آمدید در این بزم جمعتان زیباست
محرم است به پیش و رویم سوی عزا *** برای زاده زهرا بهشت تان این جاست
حسین زاده زهرا عزیز پیغمبر *** عزیز فاطمه ای پادشاه جن و بشر
توئی که توبه آدم قبول از اسمت *** بشد امید تمامی به عرصه محشر
گروهی از رفقا آمدند در اینجا *** قبول ما بنما نور دیده حیدر
محرم آمده امسال می زند دل شور *** خدا نه کرده نگویند فتاد سال دگر
چراکه درد گرانی فتاده در دنیا *** کوید نوزده ای که زند به جان شرر
بحق تربت پاکت شفا بده سید *** شفای عاجل و دیدار کربلا سرور
حسین نژاد خیرگو - برابر با 24 تیر 99
ص: 157
روزها فکر من این است و همه شب سخنم *** که چرا گشته چنین روز دچار وطنم
کشوری که همه ابعاد پر از شمش طلاست *** دست من کوته و هرگز نرسد بردهنم
اختلاسات زکف برده توان همگان *** باالاخص منکه نمانده است توان در بدنم
هرکسی می رسد از ره به دروغ و پلتیک *** گوید او فکر شما مردم بیچاره منم
بس شنیدیم دروغ از دو جناح کشور *** بهتر این است شوم ساکت و حرفی نزنم
نیست گوش شنوائی شنود ناله ما *** مدتی هست گرفتار کلید حسنم
قفل ها زنگ زده باز نمی گردد هیچ *** این دفعه راست بگو جان حسن من چکنم
شصت ملیون گرسنه ز کجا پیدا شد *** از چه یارانه ندادی نه بمن نه به زنم
بردی از یاد فقیران گرفتی چاقان *** من به تو گفتم و نشنیدی برادر سخنم
به امید ایرانی آباد
که محتاج یارانه کسی در کشور نباشد انشا الله - 25 آذر 98
ص: 158
شب مبعث میان خانه باشم *** از این غم تا ابد سینه خراشم
چرا مسجد درش بسته برویم *** مبر در پیش دشمن آبرویم
خدایا مبعث پیغمبر ماست *** خودم دانم خدا کی این چنین خواست
گناهان جهان باشد که ماها *** چنین باشیم درخانه خدایا
در مسجد بروی خویش بستیم *** دل خودرا ازاین بستن بخستیم
خدایا رحم کن برما که دیگر *** نداریم طاقت یک درد بدتر
مکن ما امتحان طاقت نداریم *** در این دنیا گرفتاریم و خواریم
سخت است خانه ماندن ما مردمان قیر *** رحمی نما خدا زکرم دست ما بگیر
تعطیلی نماز عذاب است بهر ما *** آنهم نماز جمعه که شیطان کند اسیر
این درد را ببر که تو رحمانی و رحیم *** ما بنده ایم خالق یکتا توئی بصیر
چندهفته است که جمعه اقامه نمی شود *** این حج بسته باز تو بگشای یا خبیر
دردوباست یاکه کرونا هرآنچه هست *** از ما بگیر و ده تو به آن فرقه شریر
یکسو دچارحصر شدیم از بد زمان *** تحریم ناکسان شده کشور در این مسیر
وقت است ای خدا که بیاید امام ما *** مهدی این جهان پر از ظلم آن امیر
درسی دهد به دشمن دین آن امام حق *** حقا که اوست صاحب این کشور کبیر
خدایا بحق ماه شعبان *** امام مارا به داد ما برسان
حسین نژاد قیر وکارزین فارس
ص: 159
هرکه در کف چینه دارد *** عزت دیرینه دارد
کاسه اش باشد پر از گوشت *** مرغ را از سینه دارد
گر تهی دستی در آن مجلس شود وارد نشیند *** هرطرف صدها نگاه از روی بغض و کینه دارد
حیرتم اینجا فزاید گرشود ایشان رئیسی *** بهر او سوغات ها آرند که این پیشینه دارد
دست بر سینه به پیشش ایستاده چون رئیس است *** اوکه بر پیشانی خود جای مهری پینه دارد
از چه دنیا این چنین است جمله می باشند انسان *** فرق بیش از حد چرا این آدم بی کینه دارد
وای بر این زندگانی که دوروزی نیست جانا *** آدمیت پیشه بنما صد سخن آئینه دارد
گر که بد باشی خودت آئینه بشکستن خطا هست *** خویش بشکن چون خدا بهر شما هرهفته یک آدینه دارد
گر به هرهفته نماز جمعه رفتی خوب گردی *** با وجودی که دلت زنگار صد گیلینه دارد
سید بیچاره هم اشعار دارد چی ندارد *** می کند تقدیمتان او سینه بی کینه دارد
حسین نژاد سیدا
ص: 160
عجب عصری شده این عصر یارب *** که روز خود کنی در زورکی شب
قرنطینه شدم یک چند روزی *** رسیده جانم از این غصه برلب
دلم خوش بود دارم قوم و خویشی *** نمی بینم به جز وقتی کنم تب
به هذیان نامشان بر لب بیارم *** خدایا تب بده بینم مرتب
چه شد آن مهربانی ها خدایا *** زکف رفت جان و جانی ها خدایا
به والله که مردن به از اینجاست *** دراین دنیای ماشین ها خدایا
حسین نژاد
در کنار شهید گمنامم *** شده مونس به صبح و هم شامم
یادگاران هشت سال نبرد *** پرکنند از شراب خود جامم
کاش منهم شهید می گشتم *** کرد دنیای دون ناکامم
حب دنیا و مهر بر اولاد *** بسته گشتی به پای چون دامم
هرکسی لایق شهادت نیست *** گر گوید شجاع چون سامم
زور بازو نمی خرند اینجا *** قطره اشکی کند چنین خامم
ص: 161
وای بر من که ماندم و اکنون *** گوشه له شده سرانجامم
ای خدا دست ما بگیر و ببر *** پیش آن دوستان خوش نامم
حسین نژاد
شرمنده ایم ای شهدا ما زرویتان *** احساس می کنیم در اینجا وجودتان
خوش آمدید گرچه پلاکید و استخوان *** پرکرده شهر و کوچه تمامی زبویتان
عطر بهشت میدهد این استخوان ها *** ما جرعه نوش قافله ایم از سبویتان
وقتی که می رسید در ایران امام ما *** بوسه زند چه اکبر مولا گلویتان
خوش آمدید مقدمتان غرق نور باد *** جان می دهد به مردم ما خلق و خویتان
یارب مرا به جمع شهیدان نما حساب *** دارم یک آرزو که بیایم به کویتان
سید چه کرده ای تو به دنیا که مانده ای *** خوش آنزمان بمیرم و آیم به سویتان
حسین نژاد قیر سال 1399
26/4/1399
ص: 162
مدتی هست در این گوشه بیت الحزنم *** کرونا کرده گرفتار به رنج و محنم
ازچه رو گوشه این خانه گرفتار شدم *** نیست یاری که کنم درد دل حرفی بزنم
رختخواب است مرا کرده گرفتار خودش *** دست و پادرد گرفتم چکنم با بدنم
خانم خانه کند حکم به بازار برو *** جیب خالی چه جوابش بدهم هست زنم
من ندارم که نداند همه گوید آور *** وای از این دهر پر از حادثه برگو چکنم
حسن هر روز به یارانه تسلی دهدم *** پول یارانه کجا می رسد عامو حسنم
فکر دیگر بنما زندگی ما ست خراب *** نشود این چل و پنج تو دو متر از کفنم
بار الاها بحق حضرت زهرا و علی *** این کرونا برود از سرما و وطنم
حسین نژاد
ص: 163
سادات گل گلشن دینند *** از نسل امیر مومنینند
هرچند فقیر این زمانند *** تجار به روز واپسینند
آن وقت که روح از تن آید *** بیرون زبدن همه ببینند
جای خوش و در میان گلها *** با جد و تبار هم نشینند
غصه نخورید ما فقیریم *** فردا همه جای خویش بینند
آل علی این جهان ندارند ***
سلطان به روز واپسینند
صد شکر که شاکریم اینجا *** فردا به جنان زبهترینند
حسین نژاد خیرگو
بله این ذره ای از احترام است *** به ساداتی که منصوب امام است
ولی سادات هم باید بدانند *** زمردم خویشتن بهتر ندانند
چراکه آدم آبای تمام است *** پدر بر جملگی از خاص و عام است
ز یک مادر به دنیا پا نهادیم *** سر جو معصیت اینجا فتادیم
در این دنیا تمامی میهمانیم *** مسافر چند روزی در جهانیم
جهان دیگری داریم در پیش *** چنانچه شاه باشی یا که درویش
دو متر پارچه یا بیش یا کم *** بپوشندت کفن یا یابن آدم
مشو مغرور این دنیاست فانی *** اجل آید به طور ناگهانی
در آنجا باز ما سادات گیریم *** یکی شرمنده در روی امیریم
زما پرسد علی آن شافع ما *** چه آوردی بگو فرزند اینجا
جوابش داری یا که شرمساری *** نمائی گریه چون ابر بهاری
ص: 164
خلاصه سید و عامی تمامی *** همه محتاج بر لطف امامی
منم سید که گفتم این حکایت *** دلی دارم پر ازدرد و شکایت
زکردار همین عصری که هستیم *** دل صدها فقیر از غصه خستیم
حکومت دست ما سادات دادند *** به درد اینچنین روزی فتادند
خود ماهم شدیم محتاج بر نان *** زدست عده ای گمراه نادان
علی فریاد دارد این زمانه *** ز دست حاکمان و دزد خانه
کجا شیعه کند دزدی برادر *** گمانم به ازاین ها جور کافر
زخدعه با کلیدی گول خوردیم *** تمام آرزو در گور بردیم
بسه دیگر نگویم دردها را *** خدارا و خدا را و خدا را
به روی مرگ لبخندم چه زیباست *** برایم بهتر از این دار دنیاست
در این دنیا که دزدان راس کارند *** بمیریم بهتر از این روزگار است
کرونا زودتر مارا بمیران *** نبییم این چنین دزدان ایران
کجائید ای شهیدان خدایی *** بلا جویان دشت کربلایی
شماکه زنده اید کاری نمایید *** چرا ساکت در این باره شمایید
نمی بینید ایران این چنین است *** پر ازدزد دغلکار لعین است
علی زین گوشه مظلوم و غمین است *** بفکر کشور ایران زمین است
بیایید باز ما یاری نمایید *** شما که زنده در پیش خدایید
دلم بگرفته زین ظلم زیادی *** زدست دزدهای جانمازی
طرف آتش به پیشانی نهاده *** به دام دزد و شیادان فتاده
چگویم ای خدا حالم خراب است *** بساط زندگانیم بر آب است
ص: 165
نبینم رنگ روی میوه دیگر *** خدایا زود مارا نزد خود بر
جهنم دیده ام بس نیست دیگر *** ببر زودی تو ما ای حی داور
یا هو یا من لا هو الا هو
از زندگانیم گله دارد جوانیم *** عمرم سرآمده است بسان روانیم
ازبسکه اختلاس نمودند این دیار *** من شاهد نبودن جنس و گرانیم
با حیله و فریب گرفتند رائ ما *** در گیر این دیار پر ازدزد و جانیم
از یکطرف زشدت فقرم غمین چنان *** این گوشه رفت باد هوا زندگانیم
یکسو بفکر آن شهدایم که رفته اند *** از بهر چه فلک ننمود آسمانیم
فریاد از گروه خوارج که کرده اند *** رسوا زاختلاس به پیش جهانیم
سید بیا شبانه دعا کن که تا خدا *** رحمی کند به حال به قد کمانیم
حسین نژاد
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند *** یاد آن دوران خوش از زندگانی می کند
یاد باد آن دوره های خوب آن عصرو زمان *** عصر امروزم فلک کار چنانی میکند
اندر آن عهد و زمان صدق و صفا بسیار بود *** حال در کشور حکومت دزد و جانی می کند
لقمه نان از گلو پائین نرفته باز هم *** کاسب بیدین ما فکر گرانی می کند
ص: 166
تخم مرغ و مرغ در کشور فغان آورده بار *** قیمت هروزه صعود آسمانی میکند
وقلیل من عباد مصداق بر این کشور است *** رهبرم تنها نشسته جان فشانی می کند
می رسد صوت مخالف هر زمان بر گوش ما *** گوئیا دشمن به بعضی ها توانی می کند
درد بی درمان رسیده پشت درب خانه ها *** قتل عام بینوا زین دار فانی می کند
ای خدا رحمی نما بر حال ما بیچارگان *** استغاثه زین مصیبت یک جهانی می کند
سیدا بسکن کمی دیگر که نوبت می رسد *** سید این دنیا وداع ناگهانی می کند
حسین نژاد
می زنم فریاد این عصر و زمان *** نیست گوشی تانیوشد حرفمان
کشور ایران زمین بی صاحب است *** یا که ملت شد جدا از دینمان
از گرانی جانمان آمد به لب *** رهبرا فکری نما بر حالمان
تا به کی دزدان بی وجدان برند *** مال بیت المال آنسوی جهان
خاوری که نیست دیگر نام او *** حال هم سلطان مرغی شد عیان
عده ای سلطان سکه عده ای *** وامصیبت زین سلاطین زمان
واقعا دزدان چنین گشتند قوی *** یاکه بی دروازه باشد شهرمان
مهدیا مولا خودت فکری نما *** الامان و الامان الامان
حسین نژاد - 15/4/1399
ص: 167
رهبرم شرمنده ام گر می نویسم این چنین *** قصه بدبختی یک عده در این سر زمین
ماچه کردیم این چنین زجر و شکنجه میشویم *** دست مشتی دزد لا مذهب نبرده بو زدین
تخم مرغی از هزار افزون ما بیچاره ها *** املتی هم نیست در سفره از این دزد لعین
گو رئیسی ریشه دزدان لامذهب بکن *** تا نه دزدند پول بیت المال و مال مسلمین
از خودم مولا به پیش بچه ها شرمنده ام *** سفره خالی جیب خالی منهم خانه نشین
گشته ام نزدیک بر هفتاد سال از عمر خویش *** تو بگو مولا چسازم حال و روز ما ببین
به خدا بی دین کسی اینجا نباشد رهبرا *** فقر چون آید زدر آن در رود ایمان و دین
سکه ده ملیون دلار اینگونه دزدان این طرف *** این طرف هم وسوسه شیطان انسی در کمین
میشود فکری کنی خوشحال سازی بینوا *** سید بیچاره و بدبخت در این واپسین
عمر ما دیگر کفاف زندگی خوب نیست *** لا اقل بی استرس یک شب گذارم سر زمین
حسین نژاد - روزهای کرونایی سال 1399
ص: 168
عجب روزگاری است این روزگار *** درآورده از گرده ما دمار
زمین و زمان دشمن ما شده *** زداخل هم اینگونه دزدان هار
نه رحم و مروت نه هم اهل دین *** شدند بر خر زندگانی سوار
به ظاهر توگویی چنان محترم *** به باطن منافق در این گیر ودار
بگویم زایشان شناسی چو من *** منافق صفت های لیل و نهار
چنانند استاد ظاهر نما *** که سخت است تشخیص دشمن زیار
زپینه به پیشانی این گروه *** چو زانوی اشتر درآورده خار
دل رهبری خون ازاینها پسر *** چسازد یکی در میان هزار
نمانده است راهی به غیر ازدعا *** دعا هم بخوان پیش پرودگار
به پروردگارم بگو ایخدا *** خودت دخل دزدان مجرم درآر
مرا ترس باشد دل رهبرم *** به درد آورم من به شعر و شعار
شبی نیست صبحش که گویند نبرد *** اللهی شود حق ما زهر مار
سرطان شود بیخ حلقومشان *** شوندی به سختی چون ما دچار
اللهی کرونا و درد گران *** بگیرند دزدان ولا تبار
وزیری که فرزند نا اهل او *** به خارج به بنز سواری سوار
کجا باخبر باشد از حال ما *** خدایا خودت دخل آنهابیار
حسین نژاد
روزگاری سخت باشد پیش رو *** خوش به حال عده ای درویش خو
امتحان ما رقم خورده چنین *** با قناعت حفظ بنما آبرو
ص: 169
حال روز مومنین این زمان *** سخت باشد سخت باشد این بدان
یک جهان دشمن به ایران عزیز *** ایخدایا حفظ کن ایرانیان
درد ما کم بود ویروسی لعین *** می کشد هر روزه از مستضعفان
بدتر از ویروس هم داریم ما *** این گرانی و تورم بیکران
چاره درد وطن برگو چرا *** این چنین آمد به روز شیعیان
عالمان ما زدین گشتند جدا *** حب دنیا در دل بی دینشان
در لواسان و کرج خانه خرید *** رفت ازیادش غم بیچاره گان
این بدان عالم اگر فاسد شود *** می کند فاسد تمامی جهان
اول صبحی دلم بگرفته است *** ای خدا خود رحم کن بر حالمان
سیدا تو حرف خود محکم بزن *** هرچه حرفت نشنوندی دیگران
درد دل با مهدی زهرا نما *** گو بیا یا مهدی صاحب زمان
ما که مردیم اندراین اوضاع بد *** و نخواهیم بعد از این مال جهان
لیک آن بیچاره های بعد ما *** می کنند لعنت به ما آیندگان
بارالها آخرین منجی فرست *** خود به فریاد ضعیفان جهان
حسین نژاد قیر وکارزین فارس فی البداهه 21/4/1399
ای کمتر از خروس مزن خویشتن به خواب *** فردای پیش رو به خدا می دهی جواب
تا زنده ای برای خودت توشه ای بگیر *** وقتی خبر شوی که شده خانه ات خراب
فرزند و مال فکر به حالت نمی کنند *** بشتاب نوردیده من کسب کن ثواب
ص: 170
دلسوز تو منم که نصیحت کنم ترا *** تشبیح بی نماز نمودند با کلاب
دعوت نموده خالق یکتا بیا بیا *** باور نمی کنی تو برو باز کن کتاب
این آخرین کتاب الهی است نزد ماست *** بنما نگاه گویدت ای بنده کن شتاب
لذات زندگی نه حرام است بهر تو *** امر خدا نماز و دعا هست سر متاب
اینجا اگر شراب حرام است بهر ما *** فردا خوری به جنت فردوس جنس ناب
سر گیجه نیست مستی آن خمر لذت است *** آری خوری به کاس طلایی تو هم شراب
این ها تمام بهر تو آماده کرده اند *** خوردو خوراک ماهی و تیهو نما کباب
دانم نخورده ای دل سیری در این جهان *** آنجا بخور که نیست دگر رنج یا عذاب
از بهر امتحان من تو خلق کرده اند *** سعی نما قبول شوی رد مشو جناب
پیشینیان ما همه گشتند امتحان *** ماهم شویم غره مشو خویش زن به آب
ص: 171
با آب توبه عذر گناه خودت بخواه *** یارب بحق احمد و آل ابو تراب
سید ببخش اول صبحی به لطف خویش *** یا ساتر العیوب نما بنده اش خطاب
حاج سید ابراهیم حسین نژاد قیر وکارزین فارس فی البداهه سرودم نواقصش ببخشید
22/4/1399
ای بنازم خروس وقت سحر *** آدمیزاد می کند بیدار
لیک این آ دم حریص ببین *** میخورد آن خروس بی آ ذار
عجبا سیدا بخواب تو هم *** ورنه ات می خورند قوم شرار
امر معروف کن به هم نوعان *** که بگیرند راه راست قرار
دوستان عزیز اول صبح *** پند ما هست بر شما بسیار
عمر ما ها به آخر خط است *** تا توانی بکوش در این دار
توشه ای بهر خود مهیا کن *** نیست این توشه بهرت آ خر کار
سیدا کار ماست وارونه *** نکیم فکر بهر دار قرار
عاقبت جان ما گرفته شود *** جای ماهاست جمله کنج مزار
تا جوابت چه باشد از پرسش *** نیست راهی به ما برای فرار
الغرض پند ما به اول صبح *** از برای خدا ی گوش بدار
ص: 172
بار دیگر کاش می گشتم جوان *** تا کنم شکر خدا وند جهان
در جوانی گر که بودی با خدا *** جای تو باشد میان مؤمنان
لذت دنیا عبادت با خداست *** خوش به حال آنکه باشد با توان
وای بر پیری و از کم طاقتی *** نیست آن شور جوانی ای جوان
تا جوانی قدر این ایام را *** در ره خوبی برو اسبت دوان
حال میدانم چه آ مد بر سرم *** خفته ام روز شبان چون مردگان
یکطرف این درد بی درمان شده *** یکطرف هم قد خم مثل کمان
ای خدا ده مردم دنیا شفا *** زین کرونا ای خدای مهربان
حسین نژاد 26/6/99
ص: 173
ص: 174
ص: 175
ص: 176
خیرگو در جای خود محکم تر از هرسنگر است *** چونکه در خاکش شهیدانی چنان گل پر پر است
جایگاه آل عینو و دگر سادات آن *** جایگاه مردم خوش نام آل قنبر است
این طوایف های خوب هم چون برادر سالها *** درکنار همدگر شیرین بسان شکر است
چند روزی دلخوری ها سر رود بر دور هم *** باز این خیرگو برای ما تمامی بستر است
این نصیحت می نمایم گر بخواهی پیش رفت *** راه آن صلح و صفا مصداق حرف رهبر است
اتحاد و اتحاد و اتحاد اتحاد *** شعر من آماده بهر جملگی در دفتر است
حسین نژاد - 4/7/98
قبا لامردی و ترکی کلاهش *** اعلامردشین شال سیاهش
گمونم نه لباس اولینه *** همین عصر خومونن با نگاهش
خوذم اینجا دلم پیش شمایه *** بله لامرد ما دارالشفایه
به هرجا بنگری لامردی اونجان *** سرو مهیاوشون چه با صفایه
ص: 177
اعلامرودشت محل شاه و میرن *** کمالی مردمانش مثل شیرن
زملائی و خیرگو تا به احشام *** همه مهمان نوازند و خبیرن
اگر پرسی ز سید گویدت این *** همه لامردیان مهمان پذیرن
زشهرستان لامرد جمله گویم *** خدایی مردمانی سر به زیرن
به کار خویش مشغولند خارج *** زکشور دور اما خود مدیرن
وزیر اطلاعاتش ببینید *** پدر دیگر پسر هردو بصیرند
نماینده به ما بودند دائم *** خدایی خسته و خورد و خمیرن
به ایشان گویم از روی محبت *** بیایند دست ماها را بگیرند
کمک سازند لامردی به هرجا *** به خود بالند زاقوام وزیرن
حسین نژاد - اول ابان ماه 98
زبي آبی دل ماها کباب است *** مگر ایران ماها قحط آب است
خدایا ازچه این بیچاره ملت *** برای آب اندر پیچ و تاب است
تو ای مسئول کشور از چه خوابی *** مگر مسئول بالاتر به خواب است
نمی بینی نمی خواهی ببینی *** وگرنه آب دادن خود ثواب است
برادر آبفا این بخش تازه *** بگو از آب برما چه جواب است
دهی بر ما ويا رهبر بگویم *** بفکر ما همان عالی جناب است
زبیرم تا الامرودشت بی آب *** چرا این منطقه سهمش سراب است
به والله و به بالله به تالله *** که آب از بهر ما چون در ناب است
جواب شعر من باید بگوئید *** به آبفا يا که آن نائب مناب است
حسین نژاد
ص: 178
ای که مسئولي به کرسی داده ای لم آب آب *** تشنگی کرده دل ما مردم مسکین کباب
بخش های چهار گانه فاقد آبند آب *** از الامرودشت تا بیرم به ناله شیخ و شاب
شد چهل سال همچنین در فکر آب خوردنم *** آب با صوتش نوازد از غمم چنگ و رباب
آب شور منطقه شیرین شود وقتی شما *** با هزینه کردن چندی دهید مارا جواب
آب شیرین کن ویا از سد سلمان آورید *** آب بهر تشنه کامان ای برادر از ثواب
ای که مسئولي خدارا خوش نمی آید شما *** در رفاه باشید این مردم شوند از غم کباب
لار و جهرم ازچه بردند آب و ما در فکر آن *** لوله کمیاب است یا ما نیستیم قابل جناب
هرکه خواهد درد این مردم بداند باید او *** باید آید منطقه یا خود ویا نائب مناب
آنکسی آید که دستش باز باشد نه کسی *** که شود مهمان بنوشد بهترین آب و شراب
گرچه این مردم همه مهمان نوازی برده اند *** ارث از پیشینیان خویش ای عالی جناب
ص: 179
صحبت من می رساند رنج دیده رنج ما *** درک میسازد نه آنکس دائما باشد به خواب
این زمان مسئول در دفتر نمی بینی رفیق *** باید از هفت خوان رد گردی ببینی آن جناب
درب دفتر خانمی بن شسته و درب دگر *** هست ماموری که اصلا نیست حاضر بر جواب
یاد ايامي که اول سال کردیم انقلاب *** کارها را بود آن موقع حساب و هم کتاب
سيدا حالا چطور هرچه دلت خواهد بگو *** آنکه خواهد بشنود کوه است که دارد جواب
حسین نژاد
از بیخه گرمسیر بیرم دریاب *** گردیده تمام ساکنانش بی تاب
ای آنکه به آب فا شما یی مسئول *** دارم سخنی به شعر بنمای قبول
داریم گنه که ساکن اینجائیم *** شاهیم برای خویش بی ماوائیم
دادیم شهید اینهمه تازه جوان *** حق نیست دهید بهرما آب روان
نام ار ببرم زجهرم و لارستان *** بردند چگونه آبه سد سلمان
ماها همه خوشحال که بر دندی آب *** در پیش خداوند نمودند ثواب
اما زچه یک منطقه با این وسعت *** بگرفته ره جدائی از ما دولت
والله به پیش خالق و این ملت *** پرسند ندادن جوابم علت
والله نیاز مردم ما آب است *** این تشنه لبان بیخه ای بیتاب است
حسین نژاد
ص: 180
با شمایم آبفا ایکه شدی کرسی نشین *** فکر ماهم میکنی بی آب اینجا دلغمین
از اعلامرودشت تا بیرم چهار بخش بزرگ *** فاقد آبند حتی آب شور این سرزمین
ملتی چندین هزار از بخش های این دیار *** نیستند آیا سزاوار به این ماالمعین
سد سلمان آب دارد بهر شهری مثل لار *** یا که جهرم برده اند آب حال وروز ما ببین
شد چهل سال انقلاب ما پی یک قطره آب *** فکر ما باش ایکه مسئولي به ما از مؤمنين
حسین نژاد
کتابی که داری تو در دست چاپ *** بباید دهندت عمو چند کاپ
چرا که تمام و کمال است این *** زخیرگو است تبلیغ از بهترین
من اینجا اول کس که گویم به تو *** به تو مرحبا و دو صد آفرین
حسین نژاد - 17 ربیع الاول 24 ابان 98
سی و هشت سال که رفتی زبرم *** بشکستی زغم خود کمرم
ای شهید ي که زداغت همه گان *** سوخت. کی می روی اندر نظرم
ص: 181
نامت عباس و بسان عباس *** زنده ای تا به ابد شیر نرم
خالصانه به ره دین خدا *** منکه چون مرغک بی بال و پرم
در قفس گیر فتادم اینجا *** کی شود سوی شماها بپرم
خوش به حال تو رفتی عباس *** تو زرفتن ننمودی خبرم
آه هنگام نماز آن ترکش *** کاش جای تو به خوردی به سرم
من کجا لایق این فوض عظیم *** نبدم خاک دوعالم به سرم
یاد داری تو و من عبدالله *** سید احمد و پژوهش پسرم
دیگر آرایش و احمد و یکی عبدالله *** نیست یاران دگر در نظرم
همه رفتیم به امر رهبر *** نخبه ها رفتن و من در به درم
شاید این امر خدا می باشد *** بشوم پاک و خدایت ببرم
ما در این پیچ و خم دنیایی *** گیر کردیم نباشد اثرم
آه عباس عزیز ای گل ما *** به خدا روز و شبی در نظرم
برادرت حاج سید ابراهیم حسین نژاد 21/7/1399
ای آنکه به آسمان عقبا ماهی *** ایدوست شهید احمد آگاهی
ای آنکه شدی شهید و رفتی به جنان *** آنجا به حسین و اکبرش همراهی
حیرانم از این چرا نرفتم با تو *** از سینه خود کشم از این غم آهی
احمد به خدا که خوب بارت بستی *** روحت به جنان و خود به عقبا شاهی
یک سوره حمد من نثار تو کنم *** ایدوست قبول کن مرا همراهی
حسین نژاد خیرگو
ص: 182
نام احمد شهرت آگاهی بدان *** شد شهید جنگ با صدامیان
شصت و یک عزم جهاد ایشان نمود *** گوی سبقت از تمام ما ربود
همره هم جبهه بودیم او برفت *** پشت بابا از غم داغش شکست
با شجاعت داد خود آنجا نشان *** پر گرفت از جبهه تا باغ جنان
هر زمان که یاد احمد می کنم *** می رود زین غم چنان جان از تنم
کاش ماهم می شدیم آنجا شهید *** رفت احمد او به کام خود رسید
گوئیا این چند روزاز عمر ما *** توی این دنیا هنوز بودی به جا
باغبان می چیند آن گل از چمن *** هرچه زیباتر بدان ای جان من
روحشان شاد گرامی یادشان *** جایشان خوش هست در باغ جنان
حسین نژاد خیرگو
صحبتی دارم من از این راه دور *** بر تمام مردم خوب و غیور
مردم شهر الامردشت را *** دیگری لامرد و هم مهر صبور
چاهورز و خیرگو با حومه اش *** خاک پاک پر عبور و پر مرور
انتخاباتی که مارا پیش روست *** آبروی آن دیار ما در اوست
سیدی پاک و شریف و پر هنر *** آمده خدمت نماید بر بشر
نام موسی موسوی خدمتگذار *** سیدی از هر نظر والاتبار
مدرکش دکتر حقیقت راستگوست *** دکترایش خود گواه کار اوست
خدمتش آن دوره ها مد نظر *** هست فارغ از غلو آن باهنر
مردم لامرد از پیرو جوان *** حامیش باشد باشد پر توان
علوی هم خوب باشد لیک او *** سیدی آرام با خلق نکو
منکه گویم روز رائ و انتخاب *** بی گذار هر گز منه پارا در آب
گر که اورا می شناسی برگزین *** دین خود بنما ادا جانا به دین
هردو می باشند قبراق و دلیر *** پس بیا ایراد از شعرم نگیر
فی البداهه این سرودم تا شما *** رای برموسی دهید در انتها
چونکه محسن مجلس ده بوده است *** یازده موسی برآن آماده است
ص: 183
علوی هم خوب باشد لیک او *** سیدی آرام با خلق نکو
منکه گویم روز رائ و انتخاب *** بی گذار هر گز منه پارا در آب
گر که اورا می شناسی برگزین *** دین خود بنما ادا جانا به دین
هردو می باشند قبراق و دلیر *** پس بیا ایراد از شعرم نگیر
فی البداهه این سرودم تا شما *** رای برموسی دهید در انتها
چونکه محسن مجلس ده بوده است *** یازده موسی برآن آماده است
حسین نژاد خیرگو
مردم خوب و با وفا و دلیر *** می دهم بر شما سلام ز قیر
خواستم بر شما ولائی ها *** از طلا خوب تر طلائی ها
دلتان خوش و کامتان شیرین *** مردم خیرگو زپاکترین
واقعا جملگی شبانه وروز *** همه زحمت کشیده تا امروز
سیدی صادق از تبار حسین *** کاندید شریف نور دوعین
نام موسی و موسوی شهرت *** گشت پیروز با چنین محنت
همه زحمت کشیده اید تمام *** همگی پیروید خط امام
نکند بد به همدگر گویید *** همه از خاک پاک خیرگویید
حال وقت تلاش و کوشش ماست *** بخش بودن بدان ز جوشش ماست
آنکه زحمت کشیده اندر کاشت *** حال باشد زمان بر برداشت
پیش موسی تمامتان بروید *** چون برادر به همدگر گروید
خیرگویی بدان به کار و تلاش *** سر بلندی تو هرکه خواهی باش
دارم از جملگی تان خواهش *** رمز پیروزی است به ما سازش
ص: 184
از دهستان به بخش حق شماست *** رشته کارها به دست شماست
اجرتان با خدا تمام ستاد *** مبرید آن گذشته ها از یاد
از همه دست اندر کاران ستاد دکتر موسوی تشکر و تقدیر به عمل می آید
حاج سید ابراهیم حسین نژاد خیرگو - سوم اسفند 98
خیرگو دریاب موسی این زمان *** چون کشیدن زحمت این ها بهرتان
چون به مجلس رفتی آنجا درد ما *** با زبان خوش زبانی کن بیان
گو که خیرگو دارد افراد زیاد *** با سواد و با خدا و و پرتوان
حیف باشد این همه افراد خوب *** این سر آن سر به فکر لقمه نان
چند دکتر با مهندس پر تلاش *** نیست کاری خانه خوابیده جوان
موسوی جان درد ما درمان تویی *** بخش کن با بخش کار آید در آن
چونکه خیرگو نقطه باشد در وسط *** از اعلامرودشت تا بیرم بدان
به امید بخش شدن یا علی
حسین نژاد - سوم اسفند 98
نمیا باز کوش حالم خراون *** گروه خاموش گویا جمله خواون
ول کرسی بکن کرسی نه جاین *** نشستی ریش دلت دور از خداین
بفکر هرچه هسی جز خدایت *** خدائی روی آن نه کار ماین
ولش کن کرسی امروز جا نی *** محب او فقط فکر خدا نی
اگر بیزن نبیزی گشنه اینجا *** زبس دزدن یه خو وی تو ایا نی
ص: 185
زبس بشکی زیاد آویزه اینجا *** خوشا آن خانه که خالی ز موشکن
برای اینکه لامرد شوره زاره *** اوو تو لوله ها شوره شراره
حسن فکری بکن مرزیمه اگشنی *** برو دنبال بزها و بزن نی
چیپونی هم بلذ نی خاک بر سر *** همون پولی که گفتی میزیمون کی
کجا اینگونه شعری داره شاعر *** به جز لامرزیا هستند ماهر
مو از اییل کوه تو اوهل کوه *** سر شوم شعر بگوئیم تا دم صح
خذایا بادکوشی شاذ گردون *** دلش از غصه ها آزاد گرذون
23 ابان 98
کلک دسه دلم نزن که خینن *** ترامپ بی حیا تخم گمینن
نموده تخم سگ تحریم ایران *** خیال کرزه که حاکم بر زمینن
کلک دسه دلم نزن که خینن *** سزای مرذم ایران نه اینن
کلک دسه دلم نزن که خینن *** بهشتن بهتر از خلد برینن
کلک دسه دلم نزن که خینن *** دوصد افسوس دزدانش ترینن
زدزدی رفته و خارج نشینن *** کلک دسه دلم نزن که خینن
لواسانی بسان حور عینن *** کلک دسه دلم نزن که خینن
یه مشتی حاکمن که ضد دینن *** کلک دسه دلم نزن که خینن
دوسه روزی رفته توی دولت *** زدزدی قسمتش بالا نشینن
کلک دسه دلم نزن که خینن *** نمی بینه اجل اورا کمینن
کلک دسه دلم نزن که خینن *** هفش سالن که یارانه همینن
کلک دسه دلم نزن که خینن *** خدایی مردم ما بهترینن
ص: 186
کلک دسه دلم نزن که خینن *** برفتم یه کیلو موزی خریزم
سر قیمت یه چی گفت که جکیزم *** بگو سید چرا قیمت چنینن
کلک دسه دلم نزن که خینن *** نصیب ما که گوشت کهره نیسه
ندوخته دی به جومم هیچ کیسه *** زمانی که حسن بر ما رئیسه
به ماها گوئیا دشمن ترینه *** کلک دسه دلم نزن که خینن
حسین نژاد
چه کس راه بسته به اولاد ما *** که روزش به اشعار سازم سیاه
شما اهل شورا نمائید باز *** ره بسته بر راه و انبوب گاز
نشسته دهید جملگی پز به بخش *** چه بخشی که هادی نشسته به رخش
خلاصه حمایت نمایید او *** دهید گاز بر خانه بی گفتگو
وگرنه شکایت به جدش کند *** شکایت به اهل و به سدش کند
هرآنکس کند سد راهش یقین *** بترسد به آنروز باشد یقین
حسین نژاد
باردیگر دکتری والاتبار *** از تبار سرفراز این دیار
نام محمود است این شیرین زبان *** ملکی در شهرت و خصلت هزار
آمده یاری کند مستضعفان *** هرکه هستی حرف مارا گوش دار
یازدهم دوره قدم برداشته *** تادهد رونق بفکرش کاروبار
ایکه لامردی و مهری گوش کن *** ملکی این دوره حتما دوست دار
می شناسم بر تو می گویم تو هم *** مثل من تبلیغ بنما بیشمار
ص: 187
این طرف شهر علامرودشتیان *** آن طرف تاچاهورز از هر گذار
ملکی مرد خدا مرد عمل *** یاور رهبر به امر کردگار
رای خود باطل مکن با دیگران *** کن توکل برخدای کردگار
باز می گویم که دکتر لایق است *** از تمامی ای برادر هوشیار
به امید آن روز انشالله/ حسین نژاد خیرگو - 15 آذر 98
دکتری مانند این دربین ما نایاب نیست *** کشور شیعه در او مانند این کمیاب نیست
گر بترسی از خدا کارت شود خالص بدان *** عده ای در خواب ایشان در عمل در خواب نیست
او بفکر بینوایان باشد و خوشحال هست *** معتقد بر آخرت باشد که دیگر باب نیست
گر همه مانند آن بودند اینجوری نبود *** کشور ما ای برادر کم زشیخ و شاب نیست
معرفت در گرانی هست ای سید بدان *** دکتر ما کمتر از آن گوهر نایاب نیست
برکسی که این چنین باشد درود ماهمه *** تربیت اینگونه فرزندی به جز از باب نیست
مادر او شیر پاکش داده بابا تربیت *** سهم آنان جز درود جمله شیخ و شاب نیست
حسین نژاد -16 آذر 98
ص: 188
این همه بهر جدال آمده اند *** یاکه نه بهر کمال آمده اند
شهر لامرد یکی می خواهد *** بعد از آن مرد نکی می خواهد
رنجدیده که کشد رنج زیاد *** خورده نان گتکی می خواهد
به امید اینکه رنج کشیده ای *** بپا خیزد و خدمتی کند
همه خوبند زخوبان خوبند جوی *** که با خوبان جهان گردیده آباد
حسین نژاد خیرگو - 18 آذر 98
لامرد و مهر و اشکنان دیگر تمام مردمان *** از تک تک نام آوران زحمت کشان بی نشان
دارم تقاضا این بخوان هم پیر مرد و هم جوان *** وقت است از خرد و کلان باشیم باهم هم چنان
موسی بگوئیم باش هان هوشیار در مجلس فلان *** مردم به فکر لقمه نان صبر همه سر آمده
کاری کنید کاری کنید فکری زبیکاری کنید
دیگر گرانی کن مهار بر پشت ما گشته سوار *** پایین بیارش ای برار صبر همه سر آمده
مجلس همه حزب خدا *** حزبی که باشد جانفدا
کاری کنید از بهر ما *** صبر همه سر آمده
خلاصه مردم از نماینده بخواهید
خواستن توانستن است؛ وقت است؛ اما اتحاد ما هم مهم است.
ص: 189
با اتحاد و برادری؛ در راه بخش نمودن خیرگو، منکه عزمم جزم کر ده ام.
به امید خدا، پیگری کنیم می شود.
حسین نژاد - سوم اسفند98
خدایی گر خودت باشی چنین جا *** نمایی زندگی مسئول بر ما
دلم خون شد چرا ما این چنینیم *** خدایی ساکن ایران زمینیم
دوصد لعنت برآنکه کرد تحریم *** چرا روز خوشی ماها نبینیم
خدایا خود برس فریاد ایران *** نبینم مردمش اینگونه گریان
گناه این مسلمانان چه باشد *** که از غم روز و شب سینه خراشد
نشستی هم چه شاهان بر صدارت *** چرا باید شود این ملک غارت
خدایی مردم دانای کشور *** زن و مرد و جوان ما سراسر
یکی را بهر کرسی برگزینید *** چنانچه فکر بر ایران زمینید
که باشد باخدا و فکر مردم *** نسازد فطرت و پاکی خود گم
بیاد انتخاب آینده انشا الله کسی را انتخاب کنیم که این حال و روز ما نباشد.
حسین نژاد قیر وکارزین فارس - 25 آذر 98
چرا یکباره ایران این چنین شد *** غم غصه نصیب این سرزمین شد
چرا دزدی فراوان شد در ایران *** چرا بیچاره قشر مومنین شد
زبیت المال چاپیدند و بردند *** وتهمت ها نثار اهل دین شد
به یکباره دلار هفت تومانی *** زبیست افزون به یکباره چنین شد
ص: 190
فشار از حد فراتر رفت از چه *** خوراک بینوا نان جوین شد
خدائی این بلای ناگهانی *** کجا بودی که نازل بر زمین شد
کوید نوزده اندر کجا بود *** که یکباره دچار مسلمین شد
جواب پرسش من کس نداند *** به جز آنکس که ماهاراامین شد
جواب من بده اکنون حسن جان *** خدایی ازچه وضع ما چنین شد
به ماها وعده از برجام دادی *** چرا برجام نافرجام این شد
کنون خود میدهم اینجا جوابت *** مکش از گفته ام جانا خجالت
تمام این هیاهو بهر این است *** علی اینجا ولی مومنین است
جهان غرب و دلالان نفتی *** کنند اینجا همه گردن کلفتی
ولی رهبر که آگاه است و دانا *** سیاسی باشد و باشد توانا
سیاست هایشان بر باد دادی *** زکف دادند اینجا جشن و شادی
کشیدند نقشه ایران را بکوبند *** بفکر رهبر دانا نبودند
تمام نقش ها بر سنگ خوردند *** امید و آرزو در خاک بردند
زتحریم چنینی کشور ما *** بیاورد این بلاها بر سر ما
نمی رفتیم اگر دنبال برجام *** نبودی کشور ما این سرانجام
حسین نژاد قیر وکارزین فارس فی البداهه سرودم نواقصش ببخشید.
صحبتی دارم من از این راه دور *** بر تمام مردم خوب و غیور
مردم شهر الامردشت را *** دیگری لامرد و هم مهر صبور
چاهورز و خیرگو با حومه اش *** خاک پاک پر عبور و پر مرور
انتخاباتی که مارا پیش روست *** آبروی آن دیار ما در اوست
سیدی پاک و شریف و پر هنر *** آمده خدمت نماید بر بشر
نام موسی موسوی خدمتگذار *** سیدی از هر نظر والاتبار
مدرکش دکتر حقیقت راستگوست *** دکترایش خود گواه کار اوست
خدمتش آن دوره ها مد نظر *** هست فارغ از غلو آن باهنر
مردم لامرد از پیرو جوان *** حامیش باشد باشد پر توان
علوی هم خوب باشد لیک او *** سیدی آرام با خلق نکو
منکه گویم روز رائ و انتخاب *** بی گذار هر گز منه پارا در آب
گر که اورا می شناسی برگزین *** دین خود بنما ادا جانا به دین
هردو می باشند قبراق و دلیر *** پس بیا ایراد از شعرم نگیر
فی البداهه این سرودم تا شما *** رای برموسی دهید در انتها
چون که محسن مجلس ده بوده است *** یازده موسی برآن آماده است
ص: 191
سیدی پاک و شریف و پر هنر *** آمده خدمت نماید بر بشر
نام موسی موسوی خدمتگذار *** سیدی از هر نظر والاتبار
مدرکش دکتر حقیقت راستگوست *** دکترایش خود گواه کار اوست
خدمتش آن دوره ها مد نظر *** هست فارغ از غلو آن باهنر
مردم لامرد از پیرو جوان *** حامیش باشد باشد پر توان
علوی هم خوب باشد لیک او *** سیدی آرام با خلق نکو
منکه گویم روز رائ و انتخاب *** بی گذار هر گز منه پارا در آب
گر که اورا می شناسی برگزین *** دین خود بنما ادا جانا به دین
هردو می باشند قبراق و دلیر *** پس بیا ایراد از شعرم نگیر
فی البداهه این سرودم تا شما *** رای برموسی دهید در انتها
چونکه محسن مجلس ده بوده است *** یازده موسی برآن آماده است
حسین نژاد خیرگو
راه دراز پیش تمام است دوستان *** وحدت زبهترین مرام است دوستان
خواهی چنانچه زادگه خود بری جلو *** کوشش .تلاش .حرف امام است دوستان
خیرگو چنانچه بخش شد از همت همه *** باشد . هدف نه به نام است دوستان
باید عمل گرا به وسط آید و کند *** از این حقیر جمله پیام است دوستان
ص: 192
ای زادگاه حق تو بوده است بیش از این *** این حق گرفته شد نه تمام است دوستان
آنان که خارجند دهند مال بیش از این *** این منفعت برای تمام است دوستان
حاج سید ابراهیم حسین نژاد قیر وکارزین خیرگو - 28 تیرماه 1399
قبل از محرم جشن را بر پا نمائیم *** از ارتقاء اش برهمه انشا نمائیم
گوییم حق برگشت برحق حق ما بود *** آبادیش با جشن خود معنا نمائیم
دارم تشکر از همه زحمت کشیدند *** پیر و جوان را دعوت از اینجا نمائیم
هان ای جوان اکنون وقت یاری توست *** باشیم با همسایگان مانند یک دوست
بیرم گرفته چاه عینی جمله باهم *** باشیم فکر همدگر شادی چه در غم
باید شود این خطه آباد ای برادر *** حق همه باشد تو بنما خویش باور
خیرگو وسط باشد بسان نوک پرگار *** لامرد آنسر این این طرف بیخ گله دار
این بخش بهر جمله باشد مثل خانه *** آماده بهر کار باش بی هیچ بهانه
حاج سید ابراهیم حسین نژاد بخش خیرگو 26/5/1399
ص: 193
مردم خوب و شریف زادگاه *** بخش گردیدیم با لطف خدا
وقت آن است با عمل وارد شویم *** تا بگیرد رونق اینک جایگاه
خیرگو باشد چه پرگاری وسط *** امتیازی خوب باشد بهر ما
بخشداری راه اندازی کنید *** مردمان خویش را راضی کنید
بلوارها را چراغانی کنید *** از درخت و نخل شاهانی کنید
کوی و برزن با علم های سیاه *** این محرم خیرگو را ده صفا
با صدای یا حسین استار زن *** برچمی بر کوچه و بازار زن
بخش بودن که فقط با نام نیست *** کار در آن که به صبح و شام نیست
دائما پرکار باش و با خدا *** تا بگیرد رونق اینجا با شما
حسین نژاد خیرگو
کمالی مثل کوه بی ستونه *** سر جای خودش حتما می مونه
خود اندر که نزدیک به ما هست *** همه خویشند با ما هست پا بست
شکر خدا نمردم و دیدم که بخش شد *** آن زادگاه خوب که خاکش چه کیمیاست
خیرگوی خوب و جوانان خوب آن *** دیگر به مردمی که هواه خواه کربلاست
الحق شبانه روز دویدند دوستان *** از بهر بخش آنکه در این برهه پر بهاست
ص: 194
یارب بحق خون حسین این وبا ببر *** بیرون از این دیار که این درد بی دواست
ای خاک پربها که درون تو مادرم *** مدفون شده است با پدر و جمع اقرباست
هرجا روم بیاد تو دلگیر می شوم ***دائم بیاد قوم و قبیله که در شماست
روزی ببینمت که شدی شهر با صفا *** سرسبز و با صفا که هوای تو پر شفاست
حسین نژاد خیرگو 29/5/1399
واقعا دارد تشکر کار خوب خیرین *** می کنند خدمت به مال خویش در این سرزمین
حاج اسماعیل و مهدی با برادرهای خویش *** جملگی در خدمت مردم کنند خدمت به دین
مدرسه دیگر حسینیه و خیرات دگر *** کارشان مقبول در گاه خدا باشد یقین
ای بنازم آل ازکات این برادرهای خوب *** حامی مالی در این دنیاست بر مستضعفین
بارالاها روز محشر خود بده اجر همه *** آل ازکات از پدر با مادرش در واپسین
حسین نژاد 14محرم الحرام قیر
ص: 195
خیرگو شد بخش ما خوشحال از این رویداد *** مرحبا دارد کسی که خشت اول را نهاد
لیک محروم است از آب روان بخش جدید *** اب نزدیک است بر ما همچنان حبل الورید
سد سلمان اب داده در نزدیکمان *** ما بسان عهد بگذشته به دوش است خیگمان
با وجودی که چهل سال است عمر انقلاب *** می شود روزی رسد ما هم ببینیم روی اب
ای که در بالا نشستی زیر پایت هم ببین *** بود روزی خونمان دادیم در این سرزمین
حق ما این است بی آبی جناب ابفا *** مملکت سیراب و ما تشنه لبان بنما وفا
أحمد بنام شهرتَ ایشان اماني است *** صاف و زلال سیرت او آسمانی است
بخشنده است زادگه اش مثل آسمان *** دانسته او که مال جهان جمله فانی است
صد آفرین به آنکه حمایت کند فقیر *** بخشنده خوب زینت بهر جوانی است
سید به شعر گفته به وصف شما چنین *** آری به عاقبت همه این مال فانی است
ص: 196
رحمت به باب مادر و اقوام زیر خاک *** دست تمام بسته از این زندگانی است
ما هم یه روز باید از اینجا سفر کنیم *** مرگ از برای ما همه ثبت جهانی است
حاج سید ابراهیم حسین نژاد تقديم به خير بزرگوار
حاج احمد اماني - خیرگو.
تشکر حاج مهدی علی پور *** به تاریکی خداوندت دهد نور
زمال خویش وقف زادگاهت *** نمودی هست این نور علی نور
خدا خیرت دهد چندین برابر *** نگردد روز شیرنت گهی شور
همیشه سالم و خوشحال باشی *** به طول زندگی باشی تو مسرور
بگیری ده برابر از خداوند *** بلا از آن گل رویت شود دور
منم سید که فکر زادگاهم *** اگر چه گشتم از آنجا کمی دور
ولی دل پیش یاران قدیمی است *** همیشه پیش عباس علی پور
شهیداست این گل زیبا رخ ما *** به جنت شاد گرداگرد او حور
حسین نژاد خیرگو
مهدیت نام و احمدی شهرت *** دهدت خالق جهان عزت
خیرگو دارد همچنین یاری *** یاوران عزیز و پر کاری
آفرین دارد این حمايتتان *** خنده بادا همیشه بر لبتان
ص: 197
آنکه می ماند از برای شما *** کار خیر است روز وانفسا
ثمر کار خیر در دوجهان *** بیند انسان خوب و با ایمان
پدر ومادرت شود خوشحال *** احسن الحال هست روز سئوال
خیر فرزند خویش چون بیند *** ثمر از باغ خویش می چیند
سيدا کار توست با اشعار *** بسرا شعر وصفشان بسیار
حسین نژاد خیرگو
آفرین دارد این همه احسان *** از سوی خیرین با ایمان
مسلم ابن کریم هم آمد *** درصف اهل خير این انسان
پدرش مهربان خوش مجلس *** جداوهم که شیخ این سامان
نام او بوده است حسین علی *** شیخ مهمان نواز اهل خوان
جای بابا و جد خود بگرفت *** مسلم ابن کریم در دوران
خیرگو با حمایت همگی *** می شود باصفا بسان جنان
دلمان می کشد که برگردیم *** ما که گشتیم دور پیرو جوان
ایکه شیراز و قیر و تهرانی *** خیرگو می زند صدا که نمان
همه آیید دامن مادر *** قدر مادر همیشه خوب بدان
سيدا وصف خیرگو برگو *** شعرهایی که هست در خور آن
حاج سید ابراهیم حسین نژاد
ص: 198
آفرین صد آفرین بر این گروه خیرین *** واقعا احسنت باید گفت اشخاصی چنین
اهل ملائی که اسمش حمزه پور هاشم است *** جد او باشد غلام بر علي و اهل دین
یاد می آرم زمانی بچه بودم خانه اش *** روضه خوانی داشت منهم روضه خوان بودم براین
مردمی ملا و با دانش به ملایی مکان *** باسواد با بصیرت خیر خواه مؤمنين
گرچه اشعارم نباشد لایق این دوستان *** لیک می باشد وظیفه تا بگویم این چنین
از قدیم این طایفه مردان خوبی بوده اند *** ای بنازم حمزه که آنها بگشته جانشین
حاج سید ابراهیم حسین نژاد
درودم به میرزاعلی با حسین *** حسینی که آمد صف خیرین
اول کدخدا بوده میرزاعلی *** شجاع و دلاور بسان یلی
سر سفره اش هرطرف میهمان *** نشسته چه ظاهر چه هم در نهان
قدیم این دیاری که در وصف آن *** چنین گویم اشعار ای دوستان
کسانی نمودند خدمت به آن *** شده این چنین بخش در این زمان
بله علنقی کدخدا شد دگر *** درودم برآن مرد زین رهگذر
ص: 199
علی راستی هم در این راستا *** کشیده است زحمت به صبح و مسا
زمیرزا علي گفتم این داستان *** کنم بعد آن وصف پورش جوان
حسین هم نموده است یاری وطن *** همه با سخاوت چه مرد و چه زن
بله آل عينو همه أهل خير *** بسازند با پول این کهنه دیر
زسید شما را تمامی درود *** دگر بر حسینی که همت نمود
ای علي پورهای خوب سلام *** پیروان شریف خط امام
از شما و حمایت مالی *** نیست جای اطاله ام به کلام
لیک گویم تشکر ی ویژه *** بر شما خانواده خوش نام
نام عباس أن شهيد وطن *** مي درخشد همیشه صبح تا شام
خیرگو را به نام اوست جلا *** ازمن اورا همیشه باد سلام
خیرین جمله می ستایم من *** الخصوص این علی و حاجی نام
حاج علی اهل خير بوده وهست *** مشهدی حاجی هم که هست مدام
در تلاش از برای بخش شدن *** بخش سازید روزگار به کام
حاج سید ابراهیم حسین نژاد بخش خیرگو 12/8/1399
مرحبا دارد هزاران مرحبا *** خيرین با مرام وباخدا
حاج علی احمدی کردی کمک *** تا بگیرد رونق اینجا زادگاه
هر ریالی داده در این ره کسی *** توشه باشد بهر خود داربقا
خيرین فردای محشر چون شود *** جایشان باشد بهشت با صفا
سیدا تا می توانی وصف کن *** خيرین زادگاهت هرکجا
تاکه بشناسند آنها دیگران *** خیرگو دارد سخی و با خدا
وصف حاتم کرده شاعر آن زمان *** وصف این حاتم صفتها سیدا
ص: 200
سیدا تا می توانی وصف کن *** خيرین زادگاهت هرکجا
تاکه بشناسند آنها دیگران *** خیرگو دارد سخی و با خدا
وصف حاتم کرده شاعر آن زمان *** وصف این حاتم صفت ها سیدا
حاج سید ابراهیم حسین نژاد تخلص سیدا
به نمایندگی از جمله سادات گرام *** می ستایم زحماتی که کشیدید تمام
اول آن سید زحمتکش و دیگر یاران *** خیرینی که نگنجد به تحیت زکلام
بخش نوپا همه با همت این مردم شد *** که به حق لایق وصفند بزرگان تمام
موسوی شهرت این سیدو نامش جعفر *** هست مانند گل از گلشن سادات گرام
خیرگو جمله بسازید به یاری خدا *** تا بماند زشما نام به طول ایام
سیدم زادگهم همچه شما در آنجاست *** بر شما خوش گذرد شاد به هر صبح و شام
حاج سید ابراهیم حسین نژاد
ص: 201
برادران محترم ازکات ها
مشعوفم از حمایت مالی شما به بخش خیرگو
درهم نکوست ولی بهر صاحبان کرم *** وگرنه ماهی سرگشته هم درم دارد
زمانه خاک سیه بیخت بر سر قارون *** چه دید طبع بخیلش رم از کرم دارد
*****
حاج اسماعیل و مهدی این دو خیر الحاج ما *** واقعا همت نمودند هر دو در راه خدا
جای آن دارد نمایم شکر این خدمت حقیر *** زادگاهم هست خیرگو گرچه خود باشم به قیر
میشوم خوشحال وقتی همت هم چون شما *** بینم از بهر چنین کاری کنم شکر خدا
حاج اسماعیل از اول به خیرش راه بود *** راه خیر و راه حق بر حاج مهدی هم گشود
هردوتا در پیش گامی حرف اول می زنند *** آفرین دارد حقیقت در سخاوت حاتمند
دستگیری بر فقیران و به ایام عزا *** پیشرو این هردو مارا همچه یار و هم دمند
ای خدا صدها برابر مالشان افزوده کن *** خیر و احسان بر چنین افراد بی اندازه کن
حاج سید ابراهیم حسین نژاد خیرگو
ص: 202
نمایم وصف ملائی به اشعار *** که می باشند به سختی یارو همکار
درود ویژه ام بر. ساکنانش *** دگر بر خيرین و خاندانش
تمامی مردم خوب و عزیزند *** شجاع و با مرام دشمن ستیزند
ز پور قائدي عباس گویم *** نمایم وصف او زين گفتگویم
پدر باشد غلام بر علي نام *** به مردی و شجاعت بود چون سام
جهان بدرود کردی سوی جنت *** بروح پاک ایشان باد رحمت
نمود همت به مال خویش ایشان *** به بخش خیرگو بنمود احسان
زبانم قاصر از شکر است بر او *** خدا دارائیش سازد چنان جو
بسان آب جاری مال دولت *** خدا بر او دهد از مال عزت
منم سید که اشعارم چنین است *** هوادار شما این سر زمین است
خدا قائد بیامرزد برادر *** برد در جنتش خلاق داور
حاج سید ابراهیم خیرگو 1399
تشکر دارم از سوی تمامی *** به اسماعیل در خط امامی
دگر مهدی جوان با سعادت *** که سازد زادگاه خود حمایت
بله این خيرین ما به هر کار *** همیشه در وسط مانند پرگار
به کارخیر ثابت هردو باهم *** خدائی هردو می باشند مصمم
به همت در جوانمردی جلودار *** سخی مانند حاتم بهر هر کار
به بخش خیرگو هردو برادر *** شدند حامی مالی این دو سرور
خدایا حفظ فرما هر دو ایشان *** نباشندی گرفتار و پریشان
نما افزون زدرگاهت از این بیش *** حمایت می نمایند قوم و هم خویش
حاج سید ابراهیم حسین نژاد
ص: 203
گفته ام اشعار وصف این و آن *** تا بماند یادگاری در جهان
مال و مکنت جمله از کف می رود *** نام نیک است که بماند جاودان
از برادرهای پژعان نیست دور *** خدمت اینگونه جانااین بدان
حاج علی پژهان اندر کار خیر *** هرچه باشد یادم او بوده چنان
این برادرها همیشه پیشگام *** بوده اند و من نمی سازم نهان
خیرگو با آل پژهان پیشرفت *** کرده و خواهد کند روز و شبان
خورده اند اینها همه نان حلال *** حال هم باید کنند خدمت چنان
سیدا تا میتوانی وصف کن *** وصف نیکان و بزرگان زمان
شکر بر مخلوق شکر خالق است *** پس تشکر بر تمام خیران
حاج سید ابراهیم حسین نژاد 22/8/1399 خیرگو
شکر مخلوق همان شکر خداست *** آدمی نائب آن خالق ماست
چون خليفه زخدا آدم هست *** جزئی از کار خدا در ما هست
مهربانی و گذشت و احسان *** در جهان می کند این آدممان
همت از هرکه برآید نیکوست *** بخشش از خوبی و محبوبی اوست
خیرگو زادگه خوبان است *** بهترین منطقه در ایران است
خيرینش همه اهل کرمند *** این چنین مردم باخیر کمند
ده سهراب تمامی خوبند *** پاک چون آب میان جوبند
از محمد که حمایت کرده *** به حقیقت که سخاوت کرده
آل افراسیابی زمیان *** اهل خیرند همه پیرو جوان
ص: 204
احمد حاج حبیب از خوبان *** بودن و حال به فردوس جنان
رحمت حق بشود شاملشان *** پر زنعمت بشود منزلشان
با تشکر به محمد که نمود *** درب رحمت بروی خویش گشود
داد پولی که کشیده زحمت *** در ره زادگه اش بی منت
سیدا وصف نکویان بنما *** أجر تو باد به در گاه خدا
حاج سید ابراهیم حسین نژاد تقديم به محمد افراسیابی که کمک به زادگاه خویش نموده سرودم. 30/8 /1399
از خيرین قريه سهراب گویم *** از همت مردم زشیخ و شاب گویم
وصف بزرگانش به آب و تاب گویم *** خوبان خوبش مثل در ناب گویم
وصف محمد خير خوب گرامی *** بهر همه مردم زشیخ و شاب گویم
بر حاج احمد رحمت از حق خواستارم *** بهر جنابش بخشش از حق خواستارم
حاجی حبيب باخدا هم ترک ما کرد *** ترک جهان و خانمان زین ماسوی کرد
در جنت حق رفت روح ش شا دگردان *** یک سوره حمدي برای روحشان خوان
دارم تشکر از سوی این بخش بر آن *** نامش محمد هست باشد اهل احسان
ص: 205
افراسیابی شهرت و مهمان نواز است *** در حیاتش روی مردم جمله باز است
بار ایخدایا رزق او افزوده گردان *** تا که کند خدمت به جمع بینوایان
حاج سید ابراهیم حسین نژاد 2/9/1399
پنجشنبه ماه هشت آبانماه *** بیست دوم خیرو شد رو به راه
افتتاح بخش با جمعی قليل *** این قلیل هم هست کرونایش دلیل
گفتگو سازم بوصف خيرین *** خيرین خوب در این سرزمین
حاج غلام قنبری تا این مکان *** حمامیش بوده است روزان و شبان
حاج احمد اماني همچه أو *** می کنم از زحمت او گفتگو
مرحبا براین دوشخص با وفا *** دین خود کردند واقعا ادا
حاج علی و مشهدی حاجی دگر *** اجرشان نزد خدای دادگر
حاج مهدی احمدی کرده کمک *** نامشان آرم درآنجا یک به یک
حاج حمزه پور هاشم داده پول *** اجرشان نزد خدا باشد قبول
پور قائد آنکه عباس است نام *** از من اینجا باد بر ایشان سلام
دیگر آن مسلم که فرزند کریم *** هم کریم است این جوان و دل رحیم
حاج علی احمدی آرم بیاد *** که نموده قلب مردم جمله شاد
حاج اسماعیل ازکات هم چنان *** با برادر می درخشد این مکان
کرده اند ماشین تامین این مکان *** آفرین بر این دوفرد مهربان
هرکجا که کار خیری بوده است *** این برادرها کمک بنموده است
مردم ما جمله اندر کار خیر *** پیشرو باشند در این کهنه دیر
ص: 206
افتتاح بخشداری این مکان *** برهمه مبروک خصوصا دوستان
یک تشکر هم به آن سید که او *** رو تاشب کرده ایشان گفتگو
نام سید جعفراست وپر تلاش *** موسوی شهرت زمن بر او شباش
مرحبا دارد تلاشش مرحبا *** أجر أو بادا در این ره بر خدا
مجتبی و مرتضی هم با زبان *** می کشند زحمت به روزان و شبان
از سوی سادات از پیرو جوان *** این دو می باشند هردو پر توان
خیرگو هم مردمش از مردو زن *** می ستایم جمله با اشعار من
گر بخواهم نامشان یک یک برم *** جا ندارد وصف آنها دفترم
هرکسی کرده در این باره تلاش *** ای خدایا خود برانها ده معاش
حسین نژاد خیرگو
خیرگو شد بخش اما راه سختی پیش روست *** همت جانانه می خواهد کسانی که در اوست
اتحاد اول قدم دوم تلاش دوستان *** این دو در هر نقطه ای باشد در آن خطه نکوست
دلخوری ها را برادرجان بنه یکسر کنار *** هي نگو بهر چه من یا که چرا در دست اوست
بهر چه در افتتاهش من نبودم آنمکان *** بخش گردیدن برای ما تمامی آبروست
آنکه در اول قدم بوده تشکر کن از او *** تا شود دل گرم چون خواهان کار خیر اوست
ص: 207
سیدا هم گاه گاهی می زند حرفی به شعر *** زادگاهش خیرگو باشد نمی گنجد به پوست
حاج سید ابراهیم حسین نژاد خیرگو 23/8/1399
بله خیرگو دیار سادات است *** همه مهمان نواز و خوش ذات است
گرچه سید به قیر می باشد *** زادگاهش در این خرابات است
خیر مقدم بر شما باد این مکان *** هم زسوی ما و هم نسل جوان
اولین کس شد شهید عباس بود *** و تو هم نامی به عباس این بدان
شهرتت رحمانی از رحمت بود *** مهربانی کن در اینجا با توان
رحم بر بیچاره گان بنما عزیز *** رحمت حق باد بر امواتتان
تا توانی کوشش خود کن زیاد *** تا بگیرد رونق خوب این مکان
آرزویم خدمت خلق خداست *** این جهان باشد مکان امتحان
جاودانه نیست این پست و مقام *** می رسد روزی به پایان این بدان
نام نیک است و عمل از آدمی *** جاودان در این جهان در هر زمان
برادرت حاج سید ابراهیم حسین خیرگو
بخش هایی در جنوب انگشتر است *** خیرگو هم چون نگینش بر سر است
محمله بیرم و چاهورز این سه تا *** واعلامرودشت خوش سیف و شتي
بیرم از آنگوشه بوده آفتاب *** روشنی بخشد به شب چون ماهتاب
پنج بخش اینجا در این ایران زمین *** خیرگو باشد تمامی زیب و زین
ص: 208
خیرگو یاری کنید پیرو جوان *** تا درخشد در میان دیگران
خیراندیشان خوب این دیار *** می کنند خدمت به آن ليل و نهار
سیدا کار تو هم باشد همین *** شعر گوئی تا به روز واپسین
حسین نژاد خیرگو
جلیل القدر آقایی به منبر دیده ام امروز *** به سر تاجی چنان تاج پیمبر دیده ام امروز
چنین عالم ، چنین شاعربدوران کس نشد اخر *** چنین سروی ، چنین ماهی به سر دیهیم پیغمبر
نژادش از حسین است، نام ابراهیم *** شکر ریزد کلامش تاجور دیهیم
خدا یا عاقبت خیرش نما پیر پیمبر گون *** نما عمر شریف و نازنینش سال ها افزون
شعر اسد نصراللهی به حاج سیدابراهیم
23 ابان 98
شمه ای گویم زحال مجتبی *** نوگل سید مقیم آن باخدا
سه پسر دارد سه تا نخبه پسر *** مرتضی و مصطفی خیرگو مقر
مجتبی و مرتضی در راه دین *** مصطفی هم خدمت ایران زمین
الغرض این دو اوان کودکی *** راه دین را برگرفته هریکی
ص: 209
خوش صدا چون جد خود روز و شبان *** می کنند خدمت به جمع مومنان
باب ایشان هم که مسجد خانه است *** مسجدش همچون کبوتر لانه است
هرکه خواهد بیندش روز و شبان *** بایدش مسجد رود درانمکان
راه دین هرکس گرفتی این بدان *** راضی از او هست خلاق جهان
روز محشر چون شود بینی که او *** همنشین گردیده با پیغمبران
مجتبی باشد برادر زاده ام *** من به روی چشم خود جاداده ام
ایخدا یا حفظ بنما هرسه تا *** با پدر در سایه لطف خدا
حاج سید ابراهیم حسین نژاد قیر و کارزین فارس خیرگو
برای مولف کتاب
ان که باید می نگفتی سید است *** مجتبا نام و حسینش در دل است
اهل ذوق و منبر و اهل ولاست *** شعر او زیبا که گویا کربلاست
لحن و صوتش جملگی محزون کند *** گریه بر افلاک عالم چون کند
تقدیم به حاج اقا سید مجتبی حسین نژاد ارادتمند حسین قاسمیان
یک فرد وظیفه گرا، دلسوز، متخصص
درود بر اندیشمند فرزانه حجه الاسلام والمسلمین سید مجتبی حسینی نژاد که انصافا جهادی و دغدغه مند عمل می کنند. خداوند طول عمر با عزت به شما عنایت فرماید. بدون هیچ تعارفی سید مجتبی یک فرد وظیفه گرا، دلسوز، متخصص و در حوزه کاری خود صاحب نظر و صاحب سبک است.
دکترسیدمجتبی عباسی
ص: 210