نوای سیدا جلد 1

مشخصات کتاب

سرشناسه : حسینی نژاد، سیدابراهیم، 1334-

عنوان و نام پديدآور : نوای سیدا/ شاعر سیدابراهیم حسینی نژاد ؛ گردآوری سیدمجتبی حسینی نژاد.

مشخصات نشر : قم: اثر قلم، 1399 -

مشخصات ظاهری : ج.

شابک : دوره 978-622-7581-08-9 : ؛ 450000ریال: ج.2 978-622-7581-09-6 :

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

يادداشت : ج.4(چاپ اول: 1403)

موضوع : شعر فارسی-- قرن 14

Persian poetry -- 20th century

شناسه افزوده : حسینی نژاد، سیدمجتبی، 1359-، گردآورنده

رده بندی کنگره : PIR8341

رده بندی دیویی : 8فا1/62

شماره کتابشناسی ملی : 7531856

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی

ص: 1

اشاره

نوای سیّدا

شاعر: سید ابراهیم حسینی نژاد

به کوشش

حجة الاسلام سید مجتبی حسینی نژاد

ص: 2

نوای سیّدا

شاعر: سید ابراهیم حسینی نژاد

به کوشش

حجة الاسلام سید مجتبی حسینی نژاد

ص: 3

شناسنامه کتاب

نام کتاب: .... نوای سیّدا

شاعر: ... سید ابراهیم حسینی نژاد

گردآوری: .... حجة الاسلام سید مجتبی حسینی نژاد

ناشر: .... وحدت بخش

صفحه آرایی: .... خدمات کامپیوتری احسان 09124516242

چاپ: ... احسان

نوبت چاپ: ... اول/ 1398

تیراژ: .... 1000 نسخه

شابک: ... 7-93-7848-600-978

قیمت: .... 50000 تومان

حق چاپ محفوظ است

شماره تماس: 02537842678 - 09364310318

ص: 4

فهرست مطالب

مقدمه 17

معرفی سیّدا 19

سرنوشت سیّدا به نظم 20

زندگی سخت سیّدا 21

بخش اول : محل

خیرگو 25

خط وسط 26

یکایک مردم خیرگو شریفند 28

چرا نامی ز خیرگو نیست 28

شیران خیرگو 29

رزمندگان و شهدای خیرگو 30

قوم پاسلار 31

خوش آن روز 31

ص: 5

یاد باد 32

روزهای باصفا 32

بسیج خیرگو 33

شعر نو. 34

چه خوش بی 36

سلامم بر دهستان شجاعان 36

یاد آن روز قدیما 37

حمایت از وطن 38

به مناسبت قطعی برق خیرگو و درد و دل مردم این دیار خونگرم 38

آرزوی بخش گشتن دیار 39

کذیما یاذش به خیر 40

قیر و کارزین 43

یاد باد آن خاطراتت یاد باد 44

خطاب به مسئولان 45

شاه زندویه نماد بیرم و جد سادات بیرمی 46

به مناسبت تشریف فرمایی رهبر معظم انقلاب اسلامی به لارستان 47

بخش دوم : انتخابات

نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری 51

انتخابات 51

مجلس 52

اتحاد 53

حفظ آبرو 54

مجلس 54

ص: 6

پیرو خط امام 56

محرومیت زدایی 56

ید واحد 57

دشمن کمین نشسته 57

علم برداریم 58

شورا 59

همه مسئولیم 59

انتخابات 60

هم وطنان سلام 61

بخش سوم: بین الملل

عصر حجر 65

فتنه و شر 66

بیداری اسلامی در خاورمیانه. 66

خرابی قرن حاضر به دست غربیان. 68

خلقت آدم استعمار غرب 69

سیف الشیطان قذافی 73

درد دل نامه سیدا 75

دشمن بشریت اسرائیل غاصب 76

نسل گراز 78

مرگ آدمیّت 78

مسلمان نما 79

دم شیر 80

سرزمین موعود ایران یا ارض موعود. 81

ص: 7

جواب شعر سعدی (1) 83

جواب شعر سعدی (2) 84

ای سوار سبزپوش فاطمه علیه السلام 85

بحرین (1) 85

داعش 86

عربستان سعودی 87

حقوق بشر 88

شیطان اکبر، آمریکا 89

نسل بشر 89

بحرین (2) 90

صدای پای روباه. 91

به آمریکا بگو. 92

شیعه و سنی 93

بحرین (3) 94

مردم بی بدیل 95

اتحاد. 96

تقسیم ناعادلانه. 98

جواب داعشی 101

یمن 101

ترامپ لعنتی 102

در آغوش ولایت 102

صهیونیسم 103

آل سعود. 105

نقد قالبی دارد. 105

ص: 8

بخش چهارم: شهادت و انقلاب

شهید بی پلاک 109

شهادت 109

انقلاب 111

شهدای قیر و کارزین 112

نهم دی ماه. 113

بر شاعران ناب سلامی ز راه دور 115

مردان کارزار 117

شهید مدافع حریم.. 118

شهید خان طومان. 119

شهید. 120

رهبر 120

شهید قائدی.. 120

شهید محمد قائدی هم اکنون در منزل مادر .... /لامرد. 121

نامه ای به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف 122

مردم ایران زمین 123

رهبر 124

یادواره شهداء 124

کجایی تو فرودسی پاکزاد. 124

یادگار هشت ساله. 126

مدح ولایت اهل بیت علیهم السلام 126

بی وفایی کرسی ریاست... 128

مردم ما لایق صد مرحبا 128

ص: 9

سپاهی. 129

بیست و دوم بهمن ماه. 129

شهید. 130

بصیرت.. 131

خلیج فارس. 132

ایا سعدیا 132

کاردان. 132

عید نوروز 133

رهبری باوقار می بینم. 135

تشییع شهداء 136

شهید. 136

سرم نذر سر سردار بی سر 137

وجود علی (مقام معظم رهبری) 138

عید. 139

سوم شعبان، روز پاسدار 141

پاسدار انقلاب. 141

لباس سبز 142

مردم ایران. 142

ص: 10

بخش پنجم: مناسبات و اشخاص

مبعث رسول. 145

روز جهانی قدس به فرمان امام امت (ره) 145

دهه فجر 147

طفیل وجود. 147

خمینی. 148

مناسبت شب قدر 148

مناسبت روز قدس 148

روز قدس 150

شهدای منا 151

حضرت رقیه علیها السلام 152

جاهلیت عرب یا عصر جاهلیت 153

مناسبت میلاد پیامبر صلی الله علیه وآله 156

اشعار در رثای یار امام و رهبری 157

تسلیت بر رهبر فرزانه ام. 158

ماه بهمن 158

فروردین و عید نوروز 159

فاطمه علیها السلام شافع محشر 159

خدایا مهدی زهرا نیامد 160

بیست و هشتمین سالگرد رحلت امام خمینی (ره) 160

ماه محرم. 161

ماه بهمن.. 161

فاطمه علیها السلام گنجینه اسرار 162

ص: 11

عید. 163

وداع با امام. 164

بهمن پنجاه و هفت. 164

چهارده خرداد سالروز رحلت امام امّت امام خمینی حقیقت تاریخ. 165

امام علی علیه السلام 167

میلاد امام علی علیه السلام 168

میلاد سبط اکبر امام مجتبی علیه السلام 169

جنگ علی علیه السلام با مرحب خیبری به مناسبت سیزده رجب المرجب 170

به مناسبت فرارسیدن ماه شعبان المعظم 173

رحلت امام. 174

بعد رحلت رسول الله صلی الله علیه وآله 175

شاه ولایت علی علیه السلام باب امامت علیعلیه السلام 178

چاووشی نسیم صبح سعادت. 181

ماه رمضان ماه عبادت خدا 182

به مناسبت میلاد سراسر نور حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله 183

محرم سال هشتادونه. 185

دوازده بهمن 89. 187

نیمه شعبان 1390. 189

امام علی علیه السلام 190

بیاموز از علی علیه السلام اخلاص 192

شهادت حضرت رسول صلی الله علیه وآله 193

حضرت معصومه علیها السلام 194

دهه کرامت 195

زهرا علیها السلام گنجینه اسرار 196

بهمن ماه. 198

ص: 12

بهمن هشتاد و نه. 199

حق و باطل و تشخیص آن. 200

امام علی علیه السلام. 202

یار ناپیدا 202

شاه چراغ. 203

مقام معلم. 204

گوهر گمشده. 205

علی علیه السلام امام اول شیعیان عالم. 205

به مناسبت دهه مبارک فجر 206

روز دختر 208

اهل بیت علیهم السلام 208

هفته جهاد کشاورزی. 209

روز پدر 210

امام حسین علیه السلام 211

حاج غلام قنبری. 213

سید هاشم بن عبدالوهاب. 213

مهراب ابن سهراب. 214

در فراق سینا افراسیابی. 214

در فراق محمدحسن ابراهیم نژاد. 215

اهمیت برادر از نظر قرآن به یاد برادر مرحوم راستی. 215

عید اول خواهرم مرحومه سیده مریم حسین نژاد. 217

عرض تبریک به برادر احمدی زاده 217

به یاد چهلمین روز درگذشت مرحوم حاج احمد ابراهیمی. 218

به وصف روگیر زادگاه مادر 218

مرحوم سید جعفر (سیدکجو) 219

ص: 13

سید خندان سید جعفر حسینی (سید کجو) 219

برای سنگ قبر مرحوم سید جعفر 220

به یاد چهلمین روز درگذشت شادروان معلم دلسوز احمد حسن زاده در عید قربان. 220

مرحوم قاسم هاشمی. 221

مرحوم شیخ علی. 221

به یاد مرحوم حاج سید سلیمان عبداللهی. 222

برای سنگ قبر نوجوان مرحوم سینا افراسیابی. 222

بخش ششم: متفرقه

به یاد چهلمین روز درگذشت پدری مهربان. 225

پدر 226

ظهور حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف 227

فضای مجازی. 227

عصر بیداری امت ها 227

سوزن قاتل جوانان در این عصر 229

داستان خر پیر 231

عشق چیست و عاشق کیست؟. 234

اهمیت مادر 236

در فراق یار فراموش کرده ما 238

دوبیتی. 240

برادرم دنیا حساب کتابه. 240

حکایت ارینب. 241

یکی اهل ایران الاغی خرید. 253

نصیحت. 254

ص: 14

درخت. 255

انقراض عالم در آخرالزمان. 256

به خود می بالم. 259

توشه ای برگیر از دار جهان. 260

مادر 263

سیری در گلستان سعدی شیراز درباره پدر و مادر 263

بزرگان تاریخ. 265

زلف سیاه. 265

سرگشته غم های درون. 266

رسیدن به کمال. 267

زندگی گذرا. 268

بارش رحمت. 269

باران. 270

خلقت انسان به روایت شعر 271

شجره نامه شاعر، حاج سید ابراهیم حسینی نژاد. 273

تصاویر 276

ص: 15

ص: 16

مقدمه

سلام و صلوات خدا بر بنده ترین مخلوقات اش محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین و بر همه آنان که خداوند این ذوق خدادادی شعر و شاعری را به آنان هدیه داد.

فاضل گرامی جانباز دفاع مقدس و رزمنده ثابت قدم در خط انقلاب و رهبری عمویم حاج سیدابراهیم حسینی نژاد از جمله افرادی است که خدای متعال این موهبت سرشار به ایشان بخشید.

حقیقتا در برخی افراد شعر و شاعری به معنای گذراندن واحدهای درسی ادبیاتی نیست و این را به تمام معنا در ایشان از کودکی که توفیق شرکت در مجالس مذهبی پیدا کردم بعینه دیدم.

ایشان از آنجایی که خداوند علاوه بر طبع شعری، صدای زیبا هم که در دودمان مرحوم سیدعبدالحسین جد بزرگ ایشان بوده شعر و صدای خوش ایشان هر شنونده ای را در مراسم هاجلب و جذب می کرد.

توفیق اینجانب در جرقه ذهنی تبدیل اشعار ایشان به کتاب از مدت ها قبل در ذهنم زده شده بود منتهی فعالیت در فضای مجازی و پاسخگویی که در هر بار مراجعه به لب تاب و کامپیوتر و سیل شبهات و سوالات از من گرفت تا این اواخر که کمی سرم خلوت شد اقدام به این کار که می بایست مدت ها قبل انجام می شد کردم.

از آنجایی که در هر مناسبت در فضای مجازی و شبکه ها خودشان ارسال می کردند از حیث تایپی مشکلی نداشت زیرا از آنجایی که خود بنده هم علاقه وافر

ص: 17

به اشعار ایشان داشتم به صورت پراکنده در سایت و وبلاگ و کانال خیرگو گذاشته بودم و حتی خود ایشان در سایت شعر و شاعری و وبلاگ شخصی اش که با جستجوی کلمات بالا می اید موجود بود.

در عین حال درخواست اشعار قدیمی تر از ایشان کردم که بلافاصله تصاویری برایم ارسال کردند که تایپ آن ها نیز انجام شد و در امر دسته بندی و تایپ دو تن از برادران طلبه در قم یاری گرم بودند که در همین جا از این دو بزرگوار تشکر می کنم.

حال که کار به تقدیر و تشکر رسید از زحمات دخترعموهای گرامی که کار تصحیح لغات و واژگان کمک کار بودند تشکر کرده و در همین جا از اهل خیر بزرگوار حاج حمزه زارعی نیز که ابراز محبت در کار این کتاب نمودند تقدیر دارم.

امروز عید سعید فطر عید بندگی خداوند در قم جوار بارگاه عمه سادات این مقدمه بر کتاب عمویم در قالب کلمات رخ نمود و هم اکنون عمی بزرگوار به خاطر کسالتی که برایشان عارض شد خواستار دعای خیر همه خوانندگان می باشد که از خداوند و اهل بیت علیهم السلام شفای عاجل ایشان مسالت می کنم.

عید سعید فطر

سیدمجتبی حسینی نژاد

قم المقدسه

ص: 18

معرفی سیّدا

نام ابراهیم و شهرت از حسینیم افتخار *** باب من عبدالرضا باشد ز سادات کبار

ساکنم در شهر قیر و قیر باشد مسکنم *** زادگاهم خیرگو باشد ز لامرد است و لار

می کنم مداحی آل محمد در جهان *** شافعم روز جزا آن حیدر دلدل سوار

چون که این دنیا فنا باشد نماند آدمی *** این سرودم تا بماند شعری از من یادگار

گر بخواهی دانی از تاریخ اشعارم بدان *** سال هشتادونه است و آخر فصل بهار

سیدا تا می توانی حامی بیچاره باش *** می رسد روزی اجل آنی ترا گردد دچار

ص: 19

سرنوشت سیّدا به نظم

یا رب نصیب و قسمت من از چه شد چنین *** این گونه پیر گشتم و باشم چنین غمین

یک روز خوش ندیده ام از دست روزگار *** گویا که دشمن است به این بینوا زمین

از گرمسیر پای نهادم به شهر قیر *** با دست خویش، خویش نمودم چنین اسیر

راهی نباشدم به جز از مرگ پیش پا *** لطفی نما بگو به اجل جان من بگیر

سیرم دگر ز لذت دنیا و زندگی *** گم کرده ام به زجر ره و راه بندگی

ترسم که نیمه دین من اینجا رود ز کف *** راهی دراز پیشم و مُردم ز خستگی

هرچند صبر پیشه نمایم نمی شود *** باقی نمانده بر تن بیچاره ام رگی

گفتند دود غصه دهد التیام و من *** سیگار هی کشیدم و کردم یه دندگی

رگ ها گرفت بس که پر از دود کردمش *** ترسم که منفجر شوم از این گرفتگی

سید بس است درد تو از صنف بی دواست *** بر چوب خشک نیست طمع بر خمیدگی

راه دگر بگیر و برو زود از این دیار *** بهتر بود که درد دلت با کسی نگی

ص: 20

زندگی سخت سیّدا

خدایا زندگی بر من چه سخته *** به هر در می زنم گردیده تخته

کسی از حال زارم باخبر نیست *** به رگ هایم شده خون لخته لخته

جهان گردیده بر من همچو زندان *** بگو بر سیدا تو این چه بخته

به این مطلب رسیدم من که اکنون *** به ماها زندگی مثل درخته

درختان در بهارند سبز و خرم *** زمانی خشک و بی روح و شلخته

ببرند و از او الوار سازند *** شده نامش عوض با نام تخته

از او سازند کمد صندوق یا در *** ولیکن فطرتش از آن درخته

درختی کز اول تلخ است استاد *** از اول این چنین گردیده بنیاد

هر آنچه خواهیش ده آب شیرین *** نخواهد طبع تلخش را برد یاد

نهالش را ببر در باغ جنت *** هر آنچه خواهیش بنما محبت

بده از سلسبیلش آب بسیار *** شکر کن کود آن خروار خروار

ولی گر روزگاری میوه آرد *** به غیراز میوه تلخش ندارد

بیا جانم دو چشمانت نما باز *** اگر خواهی بگیری یار طنّاز

گلی پیدا نما که خوب باشد *** نه آنکه در کنار جوب باشد

بلی هر گل که بوییدن نشاید *** به رنگ خویش اغوایت نماید

گلی پیدا نما بی خار باشد *** درختی برنشان پربار باشد

اگر حنظل بکاری در زمانه *** نخواهی خورد از آن هندوانه

از آن روزی که از مادر بزادم *** به دام غصه و غم ها فتادم

گذشت از عمر من پنجاه و پنج سال *** مرا چون روز دیروز است احوال

به شعر و شاعری آورده ام رو *** سروکارم به گو گل هست و یاهو

ص: 21

فرستم شعر بهر دوستانم *** برای مدتی تنها نمانم

بیا تو سیدا شکر خدا کن *** هوای دیگری از سر رها کن

مباد از بد، بتر گردد زمانه *** به تنهایی نشینی کنج خانه

جهان زندان و ما زندانی آن *** رهایی نیست غیراز دادن جان

همان هم گر عمل داری قبولی *** وگرنه بیش از این منما فضولی

خلاصه این جهان زندان جان است *** بشر هم چند روزی میهمان است

خوشا حال کسی که وقت مردن *** بود آزاد او از غصه خوردن

برای وارثان این زمانه *** شتر در خواب بیند پنبه دانه

ص: 22

بخش اول : «محل»

اشاره

ص: 23

ص: 24

خیرگو

خیرگو ای زادگاه خوب من *** نور چشمان من و محبوب من

خاطراتت تا ابد در سینه ام *** کی فراموشت کنم مطلوب من

زنده ام با خاطراتت روز و شب *** آمده از دوریت جانم به لب

هرکجا باشم تو باشی در دلم *** نه دلم تنها تو باشی حاصلم

خاک تو بهرم مثال کیمیاست *** یاد تو بر درد حرمانم دواست

یاد باد آن خاطراتت یاد باد *** تا ابد پاینده و آباد باد

خیرگو رفتم چو از خاکت برون *** تنگ شد بر من زمین و آسمون

دوریت باشد برای من عذاب *** گشتم از هجران تو خانه خراب

یاد عباس علی پور آن شهید *** آنکه در راه خدا در خون تپید

یاد آن شب های در ماه صیام *** با چراغی بودم اینجا پشت بام

با مناجات دعا تا صبحدم *** چرخ گردون زد چنین بر ما رقم

تا که او گردد به راه دین شهید *** من هم از اینجا کنم قطع امید

بود عبدالله هاشم این مکان *** سینه می زد بهتر از نسل جوان

با قبا آن حاتم ابن شیخ حسن *** بود اینجا بی ریا از مرد وزن

سنگ اندر کیسه، دهدار آن زمان *** بر حسین جهرمی می زد چنان

سید آقا روی منبر با صدا *** که برو بیرون مکن افغان و آه

گفت با سنگ این بزد پیشانیم *** اندر اینجا شاکی از این جانی ام

(شب 21 رمضان به تاریخ 22/7/85)

ص: 25

خط وسط

بین چاه عینی و لامرد این دهستان غنی *** خیرگو باشد که دارد حرف های گفتنی

از کجایش گویمت من تا شوی آگه جوان *** از شجاعانش و یا آن دُرهای سفتنی

مدت سی و سه سال از جنگ ها بگذشته است *** لیک ما محروم می باشیم آنجا ماندنی

کرسی مجلس گرفتند قول ها را باد برد *** آن همه وعده به مردم حرفشان شد خوردنی

شعله گازش نموده گرم کل منطقه *** دود آن رفته هوا محروم از این گاز غنی

ما که از آنجا برون رفتیم وقت همت است *** حقمان خوردند یک عده چو آب خوردنی

*****

زادگاه خویش را آباد سازیدش ز نو *** تا نباشد همچنان محروم اگر اهل فنی

*****

این دهستان مرکز چندین مکان دیگر است *** چاه کور اندر کمالی همچو تاجش بر سر است

تاج امیری خود گواه شعر من باشد چنین *** هست اسماعیل آباد گوشه ای زان سرزمین

ص: 26

یا که از روگیرهای خوب آن نام آوران *** دیگری باشد گرازی تا به مرز شاوران

نورالدینی و تمرویه ز برکه(1) گویمت *** جمله محرومند مستضعف، نمی گیرد غمت؟

بوده یک وقتی چنان آباد مردانی دلیر *** سینه می دادند از مردانگی بر سوی تیر

امتدادش تا شرف آباد باشد آن مکان *** قلعه تل با علی محسنی باشد بدان

از مراد تا محمد علیا وصل به هم *** هست چاه رمضان اینجا دلم بگرفته غم

از چه محروم است این کوی دیار عاشقان *** حیف دیگر نیست از آبادی اش نام و نشان

قلعه سهراب و مهرآباد تا مرز کتک *** قول ها دادند سازندی تمامش یک به یک

چارطاقی که به طاق نصرتش معروف بود *** تاکنون محفوظ مانده جایش از چشم حسود

خیرگو با مردم خوبش همیشه شاد باد *** دور از چشم حسودان خرم و آباد باد

سیدا تا می توانی کن دفاعش زین میان *** تا که بخشد روشنی مانند ماه آسمان

(12/5/94)

ص: 27


1- . روستای برکه ملا.

یکایک مردم خیرگو شریفند

غلام قنبری از خیرین است *** تقی هاشمی هم این چنین است

بنازم راستی ها را تمامی *** که خیرگو را تمامی زیب و زین است

ز سادات دگر آن آل عینو *** چنین خیرگو گل روی زمین است

بله از آل پژهان من چه گویم *** یکایک اهل خیر و اهل دین است

درود من به پژهان ها تمامی *** یکایک خوب هم از بهترین است

تمام احمدی ها آورم یاد *** که افرادی بزرگ و اهل دین است

یکی مهدی همیشه پیشتاز است *** به کار خیر فکرش جمله این است

ز دلجو ها و شیخی ها چه گویم *** که جای جمله در خلد برین است

همین عبدالله ما مرد کار است *** بنازم او که خوش فکر و متین است

ز قنبرها و عینو ها و سادات *** همه در ظل رب العالمین است

یکایک مردم خیرگو شریفند *** ز سید تا به شیخش مرد دین است

چرا نامی ز خیرگو نیست

چرا نامی ز خیرگو نیست اینجا *** جوانانش تمامی هست نینجا

دهستانی تمامش اهل دانش *** ولی هرساله داره می خورد پا

در این کشور به فکر ما کسی نیست *** که ما را آورد در جزء این لیست

تو گویی اهل ماچینیم و چینیم *** بگو مسئول بی مهری به ما کیست

خدایا این دهستان را کن آباد *** دل دلسوز آنجا را نما شاد

سی وچند سال محروم است در کل *** نیامد یک کسی ما را کند یاد

(9 مردادماه 1394)

ص: 28

شیران خیرگو

خیرگو باشد پر از مردان مرد *** شیرگیران گه جنگ و نبرد

خیرگو دارد بسیجی جان فدا *** مردمان سخت کوش باوفا

خیرگو جای بزرگان بوده است *** جای آن شیر و پلنگان بوده است

سیدی عبدالرضا بوده در آن **** طعنه می زد مجلسش بر خوان خان

علنقیّ راستی ازیک طرف *** می نمود اشرار آنجا را تلف

شیخی و نوشاد و بهزاد آن مکان *** کدخدایی می نمودند آن زمان

من چه گویم از علی پور دگر *** کدخدا بودی ز نوشاد پیش تر

نام او میرزا علی، پور حسن *** می نمودی خدمت ازبهر وطن

آل قنبر جمله از خرد و کلان *** مردمانی سخت کوش و پرتوان

شیخ حسن، شیخی سخی و نامدار *** نامداری خوش مرام و باوقار

از طوایف های دیگر بی خبر *** باشم ای سید مرا هم نام بر

بود فولادی رئیس پاسگاه *** باخدا آن مرد در شام و پگاه

آل پژهان این زمان از خیرین *** پیرو آل علی و اهل دین

احمدی ها هم علی و هم حسین *** بود خیرگو این دوتا را زیب و زین

چه بگویم از علی پور آنکه داد *** پاره جانش به راه دین فتاد

مثل عباس آن شهید در نماز *** داشت دائم با خدا راز و نیاز

دیگر آگاهی که احمد نام داشت *** بذر مردی در زمین جنگ کاشت

سید احمد مثل قاسم نوجوان *** رفت جبهه نوجوان پرتوان

باقری داماد بود و رفت جنگ *** تا نماند بهر ماها نام و ننگ

رضوی هم شد در این عرصه شهید *** روح پاکش همچو مرغی پَرکشید

شکری و بهرام و دیگر روزگار *** هر سه تا بودند مرد کارزار

یاد آرم من ز سیف الله هان *** دیگری آن بذرکار خوش بیان

ص: 29

آگاه هم آن جوانمرد دگر *** داد راه امنیت هم جان و سر

الغرض خیرگو همیشه سربلند *** سیدا از شعر گفتن لب ببند

شاید از نام بزرگی بگذری *** گله مند گردند از تو یک سری

هرکه را نامش نبردم گو به من *** تا سرایم نام او زین انجمن

رزمندگان و شهدای خیرگو

تا توانی خنده کن در روزگار *** چشم چون وا کرده پیری ای پسر

زندگانی بگذرد روز و شبان *** تا خبر گردی شده عمرت به سر

آری این دنیا بنایش هست این *** نه که من عالم تمامی رهگذر

چند روزی میهمان این دریم *** ناگهان بانگی برآید بی خبر

بار بستی حال شو مرکب سوار *** مرکب چوبی نه اسب راهور

سید ابراهیم روزی شیر بود *** مرد سنگر، مرد جنگ و باهنر

حال پیر و این چنین در گوشه ای *** بگذراند زندگانی زین مقر

این سرودم تا بدانی این جهان *** نام دیگر باشدش دار مفر

کرده ام تعریف خود خورده مگیر *** واقعیت گفته ام من سربه سر

سال شصت ویک به جبهه رفته ام *** با رفیقان هست شاهد از نفر

خیرگویی ها گواه مطلبند *** نام بردم صدق با نظم و نثر

الغرض دنیا سر جایش بود *** ما نمانیم نیست اماواگر

بود عبدالله دلجو همرهم *** دیگر آرایش غلام آن باهنر

دیگر از یاران ما جمله شهید *** احمد و عباس و بهرام آن گهر

دیگری عبدالله خرم لقب *** سید احمد با خلیلی زان مقر

یاد از خیل شهیدان کرده ام *** بارها باشد بماند در نظر

باقری شکری ردگاه عزیز *** رضوی یاد آورم آن گل پسر

ص: 30

خیرگو همت نمودی آن زمان *** کرد یاری تا رود دشمن به در

کشور ایران زمین بالد که ما *** روزگاری این چنین کردیم سر

گر فراموشیم جانا غم مخور *** دهر باشد این چنین با کروفر

در نظر گیرند حال آدمی *** از گذشته نیست بر ماها خبر

شد چهل سال انقلاب و پا به جا *** دشمن ما رفت در سوی سقر

سیدا شکر خدا کن بعدازاین *** می شوی راحت مزن دائم به سر

قوم پاسلار

ای بنازم پاسلاران زمان *** مردم شیرین زبان و مهربان

پاسلاران پاسدار کشورند *** هرزمانی حافظ این سنگرند

تا که بوده شیر گیران شجاع *** پیرو مولا علی از این درند

عده ای ساکن به روگیرند و باز *** عده ای هم در کریشکی سرورند

هرکجا که پاسلاری مانده است *** شاخه ای از این درخت خوش برند

سیدا در این زمان کن یادشان *** هرکجا باشند قومی برترند

در دیانت در شجاعت بی نظیر *** در زمان جنگ، خود یک لشکرند

خوش آن روز

خوش آن روزی تنوری نون مون بی *** رگ مردانگی در خونمون بی

چه شد آن همت و مردانگی ها *** کمی اوشم فقط درمونمون بی

بدون تصفیه با آب برکه *** نشاط و شادی اندر جونمون بی

به جای روغن امروز آن روز *** تمام روغن از حیوونمون بی

چه اشکالی به کوه و دشت و صحرا *** سر کوه گتو جُوْلونمون بی

ص: 31

به جای ایزوگام و قیر و گونی *** دویس من شل به روی بونمون بی

کمک می کردن همدیگر تمامی *** زمین چون فرفره فرمونمون بی

یاد باد

بلبل مختک مرا آمد به یاد *** تختخواب کودکی باشد نماد

یاد باد از پیرزن های قدیم *** گوشه ده همچه اصحاب الرقیم

یاد باد آن خاطرات چون شکر *** زیر سایه می نشستیم در کپر

با خرک ترو به زیر نخل ها *** می گذشتی روزمان با بچه ها

خیرگو یاد تو باشد در دلم *** مهر تو ممزوج با آب و گلم

کی فراموشت کنم تا زنده ام *** دور از تو قمری پرکنده ام

تو نبودی بی وفا ما بی وفا *** ناجوانمردی شدیم از تو جدا

حال در زندان غربت مانده ایم *** مرگ دوری تو بر خود خوانده ایم

خیرگو پاینده باشی تا ابد *** درمیان منطقه دور از حسد

(1/2/95)

روزهای باصفا

یاد باد آن روزگاران یاد باد *** قلب های قوم وخویشان شاد باد

روزهای باصفایی داشتیم *** مردمان بی ریایی داشتیم

آبمان در کوزه بود و مشک بود *** وقت ظهری کاسه ها پر کشک بود

نان گرم جمله بودی از تنور

کنجد و پرگ و کره، ماهی سور

بود دیخل توی چاله روی تش *** گوشت های توی آن بی غل وغش

نه به مثل ساندویچ این زمان *** که پر است از روده جانوران

ص: 32

دور چاله سرخوش از حرف و مثل *** نان ماهیتابه با شهد عسل

آفتابه با لگن در دست بود

کدخدا با ران مرغی مست بود

یک نگاهی کن به این عصر و زمان *** شد خوراک جمله از بیگانگان

کاش یک بار دگر می شد که ما *** بازگردیم آن زمان بی ریا

سیدا بگذشت آن عصر و زمان *** گوشه ای بنشین و باشی ناتوان

بسیج خیرگو

افتتاح مجدد بسیج خیرگو تبریک می گویم

یاد آورم حماسه مردان کارزار *** شیران این بسیج که بودند خوش شکار

این پایگاه کنام پلنگان روز بود *** کردند شغال بعث به دندان پاره پار

امروز افتتاح دوباره اگر شود *** باشد دعای مردم و خوبان این دیار

آری بسیج ما به قداست مقدس است *** باشد بقای آن به امامان هشت وچار

یارب به حق صاحب امر و ولی عصر *** خیرگو در این کشاکش دوران نگاه دار

(15/12/95)

ص: 33

شعر نو

یاد آن روز به خیر...

همه باهم بودیم...

و چه خوش بود آن روز...

نه ریا بود و نه غش...

زن و مرد و کودک...

همه با یاد حسین...

روی یک منبر چوبی...

بنشست...

سید آقا و حبیب...

من و سید هاشم...

و سید عبدالحسین...

نوحه و سینه زنی...

غرق در شور و عزا...

ص: 34

پر بزد گنجشکی...

بچه ها حمله کنان...

سید آقا به همه گفت:...

بگیرید یکی...

بدهم دست نوه...

بود دهدار و حسین...

جهرمی سنگ زنان...

بانگ فریاد و فغان...

که چه کس سنگ انداخت...

حسین جهرمی او...

که ز دهدار یکی مشکوکم...

پنتلک(1) زد بر من...

ص: 35


1- . نوعی سنگ انداختن با انگشت دست.

چه خوش بی

پسر الله بزن بارون چه خوش بی *** بچه دنبال یک کاسه خورش بی

در خانه هفت هشتا بچه می رفت *** اگرچه بعضیا روشون ترش بی

ری سرزون گُتو در زیر بارون *** تمامی غرق بازی با لِت نون

خوراک ما لِت نون تنیری *** میان آن دو حب از قند قندون

تو گویی که کباب بره می خورد *** ز جوک گفتن بچه از خنده می مرد

یکی سردار بی وقت یلختر *** یکی پرزور بی مثل ترَکتور

سلامم بر دهستان شجاعان

سلامم بر دهستان شجاعان *** به خیرگو مردمان اهل ایمان

به یاران امام از مرد و از زن *** بزرگ و کوچک از این خاک گلشن

بسیجی های پرشور و دلاور *** به آنانی که گردیدند پرپر

شهیدان بزرگ از کوچک و پیر *** به آنانی که جنگیدند چون شیر

همه ایران ما را بیمه کردند *** به ایمان، مار زخمی نیمه کردند

نه از صدام نام است و نشانی *** نه از بوش و بلر آن هر دو جانی

بسیجی تا ابد پاینده باشد *** به پیروزی لبش پرخنده باشد

همین خیرگو گواه این بیان است *** در این عالم چو ماه آسمان است

بسان ماه دارد نور و هاله *** بپیموده ره چندین ساله

درودم بر چهارطاقی تمامی *** که باشند پیرو خط امامی

به هرساله کنند این جشن بر پا *** خدا اجری دهد بر پیر و برنا

دگر بر سید این پیر بسیجی *** همه زحمتکشان در خلیجی

ز ازکاتی که باشد خیّر ما *** کویتش جا و باشد فکر اینجا

ص: 36

یاد آن روز قدیما

خوشا روزی که جامون تو کپر بی *** به جای تلفون،اوسار خر بی

غذامون نون گرم و روغن میش *** صفای سینه ها از حد به در بی

به جای ماشین های آن چنانی *** سواریمون تمامی خر نر بی

نبود پولی به جیب مردم ما *** دو رو(1) گندم یه رو جو در نظر بی

تماته توی صندوق و بازنگون(2) *** فروشنده صداش از حد به در بی

صدای ماشین از دورا می آمد *** بچه بهر سواری پشت در بی

ز ماشین، دار می شد تا سواری *** خورد حالش خوش و چشمش به در بی

صدایِ «های بیایید گوشت کهره» *** ز دهدارو چنان شهد شکر بی

حسین جهرمی هی جار می زد *** صدایش چون اکو در گوش کر بی

ز بس بارون می آمد مردم ده *** ز بشکار و به صحرایش گذر بی

تلیت دو پیاز و کله خرما *** ز طعمش کله های ما خبر بی

به جای قهوه ها و کاپوچینو *** دوتا لیوان دوغ در هر گذر بی

ز بس در کوه صحرا می دویدم *** دوپایم به خدا مثل فنر بی

یه جفت کفش تخت سوزی خریدم *** تو گویی در هوا سیروسفر بی

خلاصه یاد آن روز قدیما *** که سید شاعری از هر نظر بی

ص: 37


1- . روز.
2- . بادمجان.

حمایت از وطن

از میان شهرها لامرد ماهی روشن است *** بیرم و خیرگو علامرودشت چون جان وتن است

جان نباشد تن بسان کوزه، خاکی بیش نیست

آنچه باارزش برای ماست مام میهن است

جان فدای ذره ذره خاک پرمهر وطن *** جایگاه مردم خاکی ز هر مرد و زن است

هیچ جا مانند ایران نیست جانم هم وطن

هرطرف از خاک زر خیزش بسان گلشن است

سیدا تا می توانی کن حمایت از وطن *** رمز عزت بهر ما ایرانیان در بهمن است

به مناسبت قطعی برق خیرگو و درد و دل مردم این دیار خونگرم

در این گرمای گرم و مردم ما *** ز بی برقی ندارند نای گفتن

کجايی ای رئیس برق، بینی *** و یا خود را زدی از ناشنفتن

چرا هرروز قطع برق داریم *** مگر ما نه از این شهر و دیاریم

شدیم خسته از این قطع پیاپی *** برادر تیرماه باشد نه که دی

خدا را خوش نیاید فصل گرما *** بمالید شیره اینجا بر سر ما

چرا جاهای دیگر برق دارند *** به ما که می رسند چیزی ندارند

خدایی گر شما بودید اینجا *** چه می کردید با این زور گرما

ز بی برقی خلایق در عذابند *** در این گرما پی یک قطره آبند

پس از قطعی برق نوبت به آب است *** بگو مسئول ما را چه جواب است

ص: 38

ز ما گفتن شماها ناشنیدن بس است *** این وعدهای فصل خرمن

تو که مسئول برقی فکر ما باش *** که تا بعداً نگویی کاش ای کاش

چنانچه فکر این مردم نباشید *** چه بهتر زود از این مسند جدا شید

فقط وقتی طلبکارید آیید *** مقصر اندر این قطعی شمایید

هوای ظهر گرم و آتشین است *** رسوم زندگی والله نه این است

کنید احساس درد مردم ما *** فغان دارند اینجا پیر و برنا

بزن یک سوزن کوچک تن خویش *** چه تاب آری بزن بر دیگران بیش

همه ما ساکن ایران زمینیم *** خدا را خوش نیاید این چنینیم

کنید فکر اساسی فصل گرماست *** چرا این قطع برق دائم در اینجاست

آرزوی بخش گشتن دیار

کمترین آرزوی مردم ما *** بخش گردد دیار محرومان

خیرگو استطاعتش دارد *** چون که دارد جوان باایمان

ای که مسئول کشور مایی *** فکر اینجا نما برادر جان

داده ایم اولین شهید اینجا *** از چه باشیم جزء محرومان

مگر اینجا جداست ای دولت *** یا که خیرگو نباشد از ایران

بخش شد محمله دوصد خانه *** ما که باشیم بیشتر از ایشان

دوهوایی روا نمی باشد *** هست یک بام کشور شیران

خواهش ما تمامی مردم *** بخش می باشد ای برادر جان

خیرگو چون نگین در وسط است *** می درخشد میان این سامان

الغرض سیدا نصیحت کرد *** ای که هستی وزیر این را دان

گر کنی بخش خیرگو باشند *** در دعاگویی شما ایشان

روز و شب دست بر دعا دارند *** مردم خوب بهر مسئولان

ص: 39

کذیما یاذش به خیر

کذیما یاذش به خیر که همه شون ساده بیزن *** مردمونی با خذا و همه افتاذه بیزن

شو محرم که می وی تو مسجد کوش دهی *** بهر اولاد پیمبر همه ایستاذه بیذن

سیدآقا روضه می خوند سید وهاب چوشی کنون *** زنا هم دور عَلم ناله ها سردازه بیزن

نوم شمشیر که می مه او مادرای مهربون *** از سر صدق و صفا اولولو سردازه بیزن

حالا می وینی جوون کاری نداره به خذا *** قربون او روز واووم خیلی سر و ساذه بیذن

پیرمردا برشون شال و کوا بیذ و کلاه *** جوونای ده به صف جملگی وایسذه بیذن

سرشون می تراشیذن با کنگری دوره زنی *** حالا فرقی و رپی اوسا غلامزاده بیذن

حرف اول می زدن پیرای ده با کذخدا *** جوونا ساکت بیذن اگه که شهزاده بیذن

حالا بعضی جوونا میناش مث مین زنن *** شو و روز ا پشت منقل داره چرتک می زنه

خدا لعنت بکنه ای ماهوارای لعنتی *** دخترا میان بیرون یه عده ای سر پتی

ص: 40

لعنت حق بو ا ای تمدن دوره ما *** کرده این ماهواره ها روز جوونامون سیاه

زن و دختر نذاره کاری به جز تلویزیون *** پای این تلویزیون ا کف داذه دین و ایمون

نماز اول وقت همگی قضا شده *** چه بگم دین و ایمون جوونا فنا شده

پدر بیچاره خارج داره زحمت می کشه *** پسر بی ادبش تو جامعه چاقوکشه

حروم و حلال نذاره بیچارا فکر پولن *** بی خبر از همه جا که بچه هاشون فضولن

خونه های آجری و ماشینای جورواجور *** مال دنیای دنی چشم یه عده کرده کور

خونه های کذیمی اگه که بیذ ا سنگ و شل *** یکلش آذم می خوسیذ و یه قسمتش آغل

صوت این تلویزیون گوش اذم کر نمی که *** بچه های معصوم مسلمونا خر نمی که

صذای زاره خر روح آدم صفا می داذ *** قدقد مرغ و خروس درد آذم شفا می داذ

صدای های بچه گل واذار می که ما بدوئیم *** بلکه حالا تنبلیم ا تنبلی مثل گوئیم

بازیمون یلخترو لت پس پا و سرسرو *** مو بیذم عباس بیذ و احمد و فرضو دهدارو

ص: 41

سر و کار جوونا او روز نوی جز با تفنگ *** حالا می شنوی جوون چرتکین پای سیخ و سنگ

دخترا و پسرا کاطی همدیگه بیذن *** هر و نری نویذ و خیلی سر و ساده بیذن

خروسا بنگ اذون سر می, داذن ا صبح تا شو *** کولر و پنکه نوی دروازه بیذ و حوض او

نزدیک ظهر که می وی حوضین او جای مو بیذ *** می جخیذم توی او تا یاد بگیرم مو شنو

حالا با خور نذاره که جوونش ا کویان *** با کی می گرده جوونش عاکلن یا که گنان

مدتی که بگذره چرتکین بیخ دلش *** تا چشش واز بکنه برده اساس منزلش

الغرض حرف دل سید شنو از جون و دل *** تا که در پیش خذا نگردی ای جوون خجل

خاطر هم می خواسن مرذمون اون زمونا *** از جورین گرفته تا کاه و گل پشت بونا

چه عروسی چه عزا یاور همدیگه بیذن *** کروون اون زمونا که جوونا پکر بیذن

خذا رحمت بکنه اوسا حسین زارغلوم *** با بچاش دو می زدن تو عروسی ا صبح تا شوم

سر روح دوماد می بردن با لباس عروسی *** موقعی دوماذ می مه شروع می کردن عروسی

ص: 42

مشذی فرج بیذ و تیمورو بیذ و کرنا *** طیفه دوماذ می مه با یک پاتیلک حنا

شو عروسی که می وی دوماذ بیچاره ما *** نمی فهمی هر و نری و می لرزی دس و پا

تکرارش می که حسین زارغلوم با پسرش *** اگه که خیلی نفهم بیذ می زدن توی سرش

اما حالا پسرا و دخترای دوره ما *** بس که پای ماهوارن جلو جلو گشتن دوماذ

حاجی زار غلوم ناقاره می زد و بچش رجو *** دوتامون خشب بیذیم اون زمونا که تو نگو

خلاصه یاد و دو صد یاذ کذیم و کذیما *** یاد اون خاطره ها و یاذ اون دل رحیما

زیر مخا جوونا می رفتن از بهر خرک *** حالا تا پاسی ا شب نشسته ان دور ورق

جوونای امروزی کاری نذارن ا پدر *** می روند تا پاسی از شب همگی ا خونه در

قیر و کارزین

روشن از شمع وجود توست قیر و کارزین *** همت والای تو را مرحبا و آفرین

یاد ما مستضعفان کردی خدا یار تو باد *** حضرت صاحب زمان یار و مددکار تو باد

ص: 43

کی رود از یاد مردم خاطرات این سفر *** بار دیگر هم توانستی بیا زین رهگذر

چون که این مردم همه مشتاق دیدار تواند *** جمله از پیر و جوان یار وفادار تواند

گوش بنما تا بگویم شمه ای از این دیار *** درخصوص شهر خود بهر تو ای والاتبار

هست شهرستان قیر و کارزین *** فارس را انگشتری همچون نگین

مردمانش مردمانی باخدا *** پیرو خط امام و باوفا

در جنوب فارس باشد شهر قیر *** چون پلی در راه لار و گرمسیر

جملگی باشند یار انقلاب

کودک و پیر و جوان و شیخ و شاب

با دو صد تن از شهید سربدار *** جانباز، آزاده دارد بی شمار

قدمت تاریخی اش بوده چنان *** گوییا هم دوره با ساسانیان

گاز آغاز اندر این محدوده است *** بوده جزء قیر در عهد الست

آسیابش هم چو رود پرخروش *** صوت آبش می رسد اینجا به گوش

سد سلمان هم که باشد زین دیار *** آب از اینجا رود تا شهر لار

یاد باد آن خاطراتت یاد باد

خیرگو ای زادگاه خوب من *** خاک تو سرسبز بادا چون چمن

خاطراتت کی رود از یاد من *** هرکجا باشم تو باشیم وطن

یاد باد آن خاطراتت یاد باد *** ساکنینت جملگی دل شاد باد

تو زهر چیزی برایم بهتری *** من که دارم از تو مهر مادری

سید آقا روی منبر روضه خوان *** دور او بودند از پیر و جوان

ص: 44

یک طرف دهدار معصومی چنان *** سنگ می زد بر حسین آزرده جان

آن حسین جهرمی منظور ماست *** داشت با دهدار معصومی تماس

بود احمدشاه هاشم سینه زن *** دیگری آن حاتم ابن شیخ حسن

مشهدی معصومه با صوت بلند *** با الولو گرم کردی انجمن

الغرض یاد قدیمی ها به خیر *** بار خود بستند از این کهنه دیر

پس بیا روح تمامی شاد کن *** سوره حمدی تمامی یاد کن

خطاب به مسئولان

هست شهرستان قیر و کارزین *** فارس را انگشتری مثل نگین

مردمانش مردمانی باخدا *** پیرو خط امام و باوفا

عمده محصولات قیر و کارزین *** لیمو و خرما چو شهد انگبین

گندم و ذرت حبوبات دگر *** هر چه خواهی باشدت زین رهگذر

لیک محرومیم اینجا هر نظر *** آتش افتاده به جان خشک و تر

باغ ها خشکیده از کمبود آب *** کرد بی آبی دل ماها کباب

وام ها از هر طرف زورآور است *** سود آن از خشک سالی بدتر است

سد سلمان هم که باشد زین دیار *** آب از اینجا می رود تا شهر لار

باغ ها خشکیده اندر غرب قیر *** شاخه های خشک آن باشد چو تیرفکر این ها باش بنما چاره اش

ص: 45

شاه زندویه نماد بیرم و جد سادات بیرمی

شاه زندو هست سبط فاطمه *** پور موسی باشد اجداد همه

شاه زندویه نماد بیرم است *** بیرم ازاین رو حصاری محکم است

می دهم اینجا به زندویه سلام *** این چراغ بیرم و نسل امام

بیرم از شمع وجودش روشن است

خالی از دیو و دد و اهریمن است

جد من همچون شما از بیرم است *** قطره در هرجا بود باز یم است

هرچه در وصفش بگویم دوستان *** چون حقیقت گفته ام بازهم کم است

مرز بیرم بوده است تا شاوران *** نی چنین محصور در کنجی نهان

ازچه رو محروم باشد این مکان

پس بیا از نو بسازیمش جوان

ای که در آینده بیرم با شماست *** این مکان شایسته مدح و ثناست

می کنم من مدح بیرم چون که من *** خاکم و اجدادم ازآنجاست وطن

شاه فضلی افتخار این حقیر *** ساکنم یک مدتی در شهر قیر

زندگی می کرده ایشان زین کنام

او بود چون زندوی نسل امام

زندوی ها مثل کوه بیستون *** حفظ کرده بیرم از خصم زبون

خاک بیرم شمشی از جنس طلاست *** سرزمین جملگی اجداد ماست

گر بخوانی سوره کوثر بدان *** جمله ساداتند از این خاندان

سیدا برگو بدانندی همه

شاه زندو هست نسل فاطمه

نیست اغراق ای برادر جان بدان *** تو از این مجمل هزاران قصه خوان

(1/5/1394)

ص: 46

به مناسبت تشریف فرمایی رهبر معظم انقلاب اسلامی به لارستان

سلامم بر تو ای فرزانه رهبر *** که باشی یادگار از نسل حیدر

علی نام و علی خلق و علی خو *** تو باشی رهبر خلق خداجو

حضور سبزتان شد شادی افروز *** برای لاریان چون عید نوروز

مبارک بر همه باد این تحول *** نثار مقدمت خروارها گل

پذیرا از من این اشعار باشید *** ز الطاف خدا سرشار باشید

کنون من شمه ای از لار گویم *** از آن مردان خوش گفتار گویم

به قدمت لار می باشد قدیمی *** به وحدت یک صدایند و صمیمی

همه مهمان نواز و خوش بیانند *** تو گویی مانده از نسل کیانند

گه مردانگی سنگ تمامند *** تمامی پیرو خط امامند

شهیدانش گواه این بیان است *** عیان است این چه حاجت به بیان است

سید عبدالحسین از این دیار است *** مجاهد مرد مشروطه به لار است

در این عصر آیت اللهی در اینجا *** چراغ روشن علم است و تقوا

قدیمش نام اینجا لاد بوده *** مقر گرگین میلاد بوده

جلال الدین ایرج اولین شاه *** به لارستان می بوده است مأوا

دگر نوشیروان میلادی لار *** هزاران مرد نامی شد پدیدار

به وسعت مثل لارستان نباشد *** نمی دانم چرا استان نباشد

ایا رهبر همه این از تو خواهند*** به تکبیری کلام من گواهند

نمایم یادی اینجا از شهیدان *** شهیدانی که پرپر شد به ایران

همه آن ها سرافرازانه رفتند *** از این دام بلا مردانه رفتند

خوشا آنان که اندر راه اسلام *** فدا کردند جان خویش خوش نام

درود ما به روح جمله آ ن ها *** که خوشحالند اندر روز فردا

(5/3/ 1390)

ص: 47

ص: 48

بخش دوم : «انتخابات»

اشاره

ص: 49

ص: 50

نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

پیامم به ایرانیان دلیر *** ز خرد و کلان و ز برنا و پیر

بیا در اواخر ز خرداد ماه *** به مردانگی جانم همت نما

که باشد در این ماه دشمن کمین

چرا بگذرد اندر ایران زمین

بیاییم در صحنه انقلاب *** نماییم با رأی دشمن کباب

هر آن کس بود بی تفاوت یقین *** بود دشمن خاک ایران زمین

نگوییم با ما چه! در این زمان

تمامیم مسئول پیر و جوان

اگر که نداری تو باور جوان *** برو «کُلُّکم راع» جانم بخوان

مزن تیشه بر ریشه انقلاب *** که فردا بخواهند از ما حساب

بود هاشمی مرد میدان جنگ

بیا پای صندوق ننما درنگ

که رأی من و توست بمب اتم *** در این انتخابات دور نهم

به وحدت بگردیم همچون حصار *** به اطراف ایران صغار و کبار

انتخابات

خیرگو محروم در بین قرات *** ای که محرومی به جز وقت وفات

هرکسی چون مرد صدها مرد و زن

می زنند بر سر برای خویشتن

از چه ما با زندگان بیگانه ایم *** این چنین از قافله جامانده ایم

یا علی گو اندر این دور دهم *** رای ما و تو شود مثل اتم

ص: 51

مجلس

دوره دیگر رسیده پیش رو *** تا نمایم با شماها گفت وگو

گوش بنما لحظه ای بر گفته ام *** چون که دانم دردهایت موبه مو

لیک اول گوش کن بر این سخن *** نه تو می دانی چه پیش آید نه من

آدمیزاد است مثل همدگر

هیکلش یکپارچه پا تا ز سر

آنچه دارد پیش خالق امتیاز *** هست ایمان پس بیا خود را بساز

تو نگو با من چه این عصر و زمان *** حوصله بنما و تا آخر بخوان

انتخاباتی که باشد پیش رو *** چشم دشمن دوخته جانا به او

یک جهانی چشم بر ما دوخته

گر نیایی خرمن دین سوخته

فقر و بدبختی نباشد هیچ باک *** رأی ما و تو بود اینجا ملاک

گام اول امن باید این دیار *** تا بگیرد رونق اینجا کاروبار

دشمن هر سو نشسته در کمین *** تا چه پیش آید در این ایران زمین

مرد عاقل بوق و کرناها شنو

روز از نو روزگاری هم ز نو

راه آزادی پر از خار و خس است *** هر چه دیدی رنج ها دیگر بس است

سعی کن این دوره با طبعی بلند *** درب این گفتارها محکم ببند

تو بیا در پای صندوق ای عزیز *** رأی آزادانه در صندوق ریز

هر چه می باشند افراد زیاد

پس مبر خوبان آن ها را ز یاد

ص: 52

مجلس ما جای چرت و خواب نیست *** یا درآمد بهر نان و آب نیست

یک کسی خواهد بسان اژدها *** که نترسد از کسی جز از خدا

با زبانش حق ما یاد آورد *** وقت گفتن جامه اش از تن درد

رفته است سی ودو سال از انقلاب

سهم ماها در کجا شد ای جناب

عده ای بیکار در هر گوشه ای *** مثل گندم که نباشد خوشه ای

هست این سرمایه تا کار آورد *** گندم بی خوشه کی بار آورد؟

فکر کن سرمایه ها باشد جوان

این چنین باید شود فکری به آن

دردها بسیار دارم در نهان *** تو از این مجمل هزاران قصه خوان

فتنه ها باشد ز بیکاری یقین *** عامل بدبختی ما هست این

پس بیا این دوره هم با رأی خویش *** قلب دشمن کن به رأیت ریش ریش

اتحاد

هست فرهنگ دهستان این چنین

اتحاد و همدلی زین سرزمین

رمز پیروزی است اینجا اتحاد

اتحاد ماست در هرجا نماد

خیرگو بوده است از اول چنان

مثل بخشی درمیان دیگران

الغرض همشهریان خوب من

در دهم دوره تمام مرد و زن

ص: 53

رای خود مانند تیری در کمان

کن نشانه سینه های دشمنان

دشمنان ما نشستند در کمین

تا چه پیش آید در این ایران زمین

کوری چشم تمام دشمنان *** کشور ما هست در امن وامان

تا علی فرمانده کل قواست *** رونق کشور از این مرد خداست

ما تمامی پیروان رهبریم *** پیشگام و حافظان کشوریم

حفظ آبرو

انتخاباتی که ما را پیش روست *** بهر جمع این دهستان آبروست

گر بخواهی داد اینجا ارتقا *** وحدت جمعی، توکل بر خدا

رای خود را محترم دار و بیا *** سرنوشت توست مگو با من چرا

مجلس

وقت همت باشد این دوره بیا همت نما *** یک تلاش ویژه ای ازبهر این ملت نما

سال ها سرمی رود چون عمر انسان در جهان

چاره بر این درد بی درمان و این علت نما

درد ملت از گرانی های سرسام آور است *** دکتری فکری به این بدبختی و ذلت نما

از چه سی سال است عمر انقلاب و شهر ما *** این چنین محروم باشد یک کمی همت نما

ص: 54

کرسی مجلس برای کس نباشد تا ابد

هرکسی زان در درآید باز از این در می رود

آنچه می ماند به عالم نام نیکو هست و بس *** ورنه یک مدت ز کف این دُرّ و گوهر می رود

حیرتم اینجاست از چه می رود از یادشان *** یا که این گفتارها از گوش دیگر می رود

سال ها بود شنیدم وعده ها با گوش خود

حیف امّا در عمل تا روز محشر می رود

گوییا نوبت رسیده بر شما بنمای گوش *** گر نسازی کار، کار از دست ما در می رود

دیگر این سیّد نباشد حامیت باشد به شعر *** آبرویت پیش مردم جمله یکسر می رود

گر خدا خواهد تو باشی عاقبت آن می شود

دردهای ملت بیچاره درمان می شود

تو کز اینجایی و درد جمله باشی باخبر *** گر نمانی کار نامت جزء نیکان می شود

گوییا این مردم ما جزء ایران نیستند *** یا که از مهد دلیران و شهیدان نیستند

گر که می بودند شهرستان قیر و کارزین

اینچنین محروم و بیچاره برای چیستند

با دو صد تن از شهیدان گرامی این دیار *** باید اینجا رونق ویژه بگیرد کاروبار

(6/4/1390)

ص: 55

پیرو خط امام

ما نه اندر پی جاییم و مقام *** پیرو خط امامیم و امام

داده دستور امام حاضر *** که بیا صحنه نباش از آخر

گر که در صحنه رقابت باشد *** شور و شوقی به جنابت باشد

من و تو ما بشویم و همه ما *** پس بیندیش و به پا خیز ز جا

محرومیت زدایی

عرض سلام و عرض ادب محضر شما *** از من به راه دور عزیزان باصفا

عمران و توسعه که ز نامش مفرحیم *** باشد برای درد تمامی چنان دوا

تبلیغ و کاروبار و هر آنچه نیاز ماست *** اینجا بگو که مرهم درد من و شماست

ما مانده ایم در عقب از کاروان کار *** یک لحظه کن نظر تو به لامرد یا که لار

آن ها کجا و ما به کجاییم جان من *** بهر چه حق خویش نخواهیم از وطن

گازی که سال هاست چو آبی روان بود *** حق من و شماست چرا آن چنان بود

کپسول هم به فصل زمستان چو کیمیاست *** محرومیت به جان برادر نه حق ماست

برخیز وقت همت یاری نمودن است *** محرومیت زدای که وقت زدودن است

سید همیشه گفته ز محرومی دیار *** دور دهم بیا و نما خویش آشکار

ص: 56

ید واحد

انتخاباتی که ما را پیش روست *** این برای مردم ما آبروست

همدلی با وحدت و با اتحاد *** بعد این سه هست ما را اعتماد

با ید واحد به میدان نِه قدم *** قل أعوذی خوان و بر دامن بدم

خویش را پیدا نما در این زمان *** آیه أمن یجیبی هم بخوان

دور کن شیطان یأس از این دیار *** همت و مردانگی را پاس دار

هرکجا باشم شما را یاورم *** زنده و پاینده بادا رهبرم

(9/10/94)

دشمن کمین نشسته

دور دهم رسید حواست به ما بود *** ما آمدیم تا که به آخر چها بود

این یک وظیفه بود که من آمدم میان *** اما وظیفه تو بسی پربها بود

دشمن کمین نشسته ببیند چه می کنیم *** این دوره رأی توست بسان دوا بود

شخصی فرست تا که ز حقت دفاع کند *** حقی که سال هاست به ماها روا بود

هرکس که رفت مجلس شورا فقط نشست *** ساکت، نگفت حق فقیران کجا بود

ص: 57

ای آنکه می روی تو به مجلس به فکر باش *** چون قاضی جناب شریفت خدا بود

این بار هم به تک تکتان رأی می دهیم *** بار امانتی است به دوش شما بود

باشد وظیفه ام که بگویم به شعر خویش *** این هم وظیفه ای است که بر دوش ما بود

علم برداریم

وقت آن است در این برهه قدم برداریم *** گر که اهل قلمیم جمله قلم برداریم

گوشمان بر دهن رهبر فرزانه مان

گر کند امر، زن و مرد علم برداریم

ما در این دور دهم مثل گذشته باید *** دست در دست بر این سوی قدم برداریم

انتخابات رسیده تو نگو با من چه

قدم این سو، چو حامی حرم برداریم

عزت مملکت ماست بیا در میدان *** از سر کشورمان دست ستم برداریم

عده ای دشمن این مملکت هستند عزیز

باش حامی نه که شمشیر دو دم برداریم

کشور ماست بیا حفظ نما خون شهید *** وای از آن روز قدم بهر شکم برداریم

ص: 58

گر که هرروزه بگیرم تمامی روزه

یا که چون ماه محرم همه غم برداریم

ما همه حامی این کشور ایران هستیم *** با چنین رهبر فرزانه قدم برداریم

شورا

ساکنین شهر قیر از من سلام *** دارم ازبهر شماها این پیام

وقت آن باشد تمام ساکنین *** دل بسوزانید بر این سرزمین

شهر ما مظلوم بین شهرهاست *** این همه بی اعتنایی کی سزاست

سال ها می آید و ما مثل پار *** کی شود پررونق اینجا کاروبار

شد چهارم دوره شورا بپا *** فکر شهر خویش باش ای باوفا

هرکسی شایسته این کار نیست *** کار شورا کار هر بیکار نیست

کار شورا سرنوشت شهر ماست *** جان من بی اعتنایی کی رواست

پشت کار و تجربه باشد ملاک *** پس مکن با دست خود، خود را هلاک

تو مگو باشد فلانی قوم وخویش *** کو رود شایسته سالاری به پیش

این زمان شایسته سالاری رواست *** فکر شهر خویشتن بودن بجاست

همه مسئولیم

آمده دور دهم هوشیار باش *** هم به دین و هم به میهن یار باش

یک صداهایی رسد ما را به گوش *** گر تو یار رهبری اینک به هوش

چشم و گوشت ای برادر بازکن *** در بلندای زمان پرواز کن

دشمن ما کی کند ما را رها

خواهد از رهبر کند ما را جدا

ص: 59

یاد آور فتنه هشتادوهشت *** خون حزب الله تا زانو نشست

عده ای با یاری دین آمدند *** فتنه کردن سینه پرکین آمدند

حال هم دور دهم در پیش روست *** بهر ما ایرانیان این آبروست

رهبری ما را ملاک است ای عزیز

روز آرا رأی در صندوق ریز

رأی های ماست تضمین وطن *** پس بیا یاری نمایش مرد و زن

یاریش کن تو نگو با من چرا *** جمله مسئولیم در پیش خدا

سید ابراهیم اینجا با شماست *** رای ما بر درد بی درمان دواست

انتخابات

ایرانیان سلام سلامی از این حقیر *** از اهل گرمسیرم و ساکن به شهر قیر

من سال هاست شعر سرودم برایتان *** گر بود ناپسند جنابت به دل مگیر

دارم پیام خاص حضور تمامتان *** بشنو تو این پیام که باشد ز شخص پیر

هرچند کوچکیم و شماها بزرگوار *** از سید حقیر تو این پند گوش گیر

این کشور است کشور صاحب زمان، جوان! *** یاری نمای تا که نگردیم ما اسیر

اردیبهشت آمده وقت است انتخاب *** شخصی کن انتخاب تو از هر نظر خبیر

ص: 60

دشمن کمین ماست چه پیش آید آن زمان *** با رأی خود به سینه دشمن بزن تو تیر

با رهبری به عرصه دوران قدم بزن *** زیرا که رهبر است در این برهه بابصیر

یارب به حق صاحب امر و ولی عصر *** این رهبری ز کشور و بیچارگان مگیر

(1/2/96)

هم وطنان سلام

سلامم به مردان ایران زمین *** زن و مرد بیدار این سرزمین

در این عصر پرجنب وجوش زمان *** بود چشم دشمن به ایرانمان

چه پیش آید این دور از انتخاب *** چگونه بگیرند ماهی ز آب

گِل آلود افگار ما می کنند

چراکه به اسلام ما دشمنند

بیایید ما مردم این دیار *** به آرا در آریم از آنان دمار

نگویید با ما چه! ما باهمیم *** به رنج و غم و درد هم مرهمیم

وای آن روز دشمن ببیند که ما *** شدیم از در دوستی ها جدا

در آن روز دشمن که باشد کمین

زند ضربه بر خاک ایران زمین

مطیع اولی الامر بااقتدار *** تمامی نماییم از او افتخار

چو عمار باشیم ما یاورش *** نماییم در رهبری باورش

زمانی که دشمن ببیند چنین *** ببُرد دل از خاک و این سرزمین

ص: 61

به بیست ونه از ماه اردیبهشت

سرافراز باشیم از این سرنوشت

از این شش نفر یک نفر برگزین *** که باشد سیاسی و از اهل دین

خدایا گواهی که این سیدا *** به اشعار خود گفت ناگفته ها

الهی به حق امام زمان *** نما حفظ این رهبر پرتوان

بله رأی ما هم چو بمب اتم *** کند ریشه کن دشمن گنده سم

همان دشمن پر ز کین شرور *** کند رأی ما چشم بدخواه کور

ص: 62

بخش سوم : «بین الملل»

اشاره

ص: 63

ص: 64

عصر حجر

همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم *** هر وجب قتل بنی نوع بشر می بینم

زیر این گنبد مینایی و این چرخ کبود *** دست ابنای بشر زیر و زبر می بینم

این اوباما که نه با ماست و نه با دگری *** از عملکرد بدش خوف و خطر می بینم

میزند دم ز حقوق بشر و ضد بشر *** من در این قرن اتم عصر حجر می بینم

داد و فریاد ضعیفان به جهان هست بلند *** گوییا گوش جهانی همه کر می بینم

یک نگاهی به یمن یا که به افغانستان *** یا به سوریه که خون تا به کمر می بینم

از زن و مرد عراقی چه بگویم که دگر *** ایزدی ها همه در کوه و کمر می بینم

کس نباشد که بگوید به اوباما جانی *** ظلم کمتر که برای تو ضرر می بینم

عاقبت حضرت مهدی به سراغت آید *** کاخ ظلمت به خدا زیروزبر می بینم

سید این گفته که البته بیاید ز سفر *** چون بیاید همه جا درّ و گهر می بینم

ص: 65

فتنه و شر

چون که عالم همه را فتنه و شر می بینم *** هر وجب قتل بنی نوع بشر می بینم

زیر این گنبد مینایی و این چرخ کبود *** هرچه فریاد زنی دون اثر می بینم

کس نباشد که به این قوم بگوید جانی *** ظلم کمتر بنمایید ضرر می بینم

صاعقه آید و یک باره بسوزید همه *** چون که کردار شما دون بشر می بینم

می زنید دم ز حقوق بشر و ضد بشر *** اندر این قرن اتم عصر حجر می بینم

دادوفریاد ضعیفان به جهان گشته بلند *** گوییا گوش جهانی همه کر می بینم

ملت بی کس مظلوم در افغانستان *** جمله آواره به هر کوه و کمر می بینم

بی دفاعان فلسطین که به خون غوطه ورند *** من ز حلقوم همه «أین مفر» می بینم

بر سر مردم بیچاره به شهر غزه *** توپ و خمپاره و موشک چو مطر می بینم

آمدند تا که بسازند عراقی آزاد *** رفت صدام و ز صدام بتر می بینم

هیتلری بود و موسولینی و چنگیز مغول *** این زمان دهر چنان آن سه نفر می بینم

ای خدا کشور ما حفظ تو بنما ز گزند *** چون که خاکش به همه مثل شکر می بینم

بیداری اسلامی در خاورمیانه

سال هزار وسیصد وهشتاد ونه جهان *** خاورمیانه را همه دیدند ناگهان

تونس جرقه ای زد و بیدار گشت مصر

صنعا ببر گرفت و به بحرین شد روان

اردن نموده صبر چه پیش آید او کند *** مانند دوستان و رفیقان خود چنان

اندر قطیف مردم محروم آن دیار

یک جنبشی نموده نبودش کسی گمان

ص: 66

در حیرتم چگونه به وقتش خدا کند *** بیدار مردمی که به خوابند سالیان

این نیست جز که دست خدا فوق دست هاست

طاغوتیان به زیر کشاند ز تختشان

چون وعده داده است که مستضعفان شوند *** وارث به جای جمله مستکبرانشان

آنچه قلوب مردم دنیا جریحه دار

بنموده قتل عده مردم ز بی کسان

قذافی آن کسی که جنون دارد و مریض *** باشد نموده خون بسی بی کسان روان

در پیش چشم مردم دنیا دروغ گفت

طوری که گوییا نشده هیچ آن مکان

سید همیشه بوده چنین کار این گروه *** باشد دروغ اسلحه دیو سیرتان

نامرد می کشد همه با تانک و توپ خود

یک مشت مردمی که هنوزند ناتوان

کس نیست تا که گویدش ای جانی زمان *** مردم چرا کشی تو تمامی ز ترس جان

این وعده خداست که طاغوتیان شون *** نابود دست عده مردم به هر زمان

ص: 67

خرابی قرن حاضر به دست غربیان

خرابی جهان یکسر به دست غربیان باشد *** به هرجا بنگری صدها نفر بی خانمان باشد

نمی دانم چه می خواهند از جان بشر این ها *** که این گونه به خون غلطان تن پیر و جوان باشد

چرا مهدی نمی آید در این دنیای بی صاحب

خدایا از چه این گله چنین بی ساربان باشد

بیا مولا رها کن بی کسان از ظلم این دنیا *** به غیراز تو چه کس حامی ما مستضعفان باشد

عجب دنیای نامردی است این عصر و زمان ما *** یه بام و دو هوا از غرب بر بحرینیان باشد

سعودی یک طرف آل خلیفه جانب دیگر

امارات هم در این کشتار با وهابیان باشد

سه کشور آمده تا نسل شیعه را براندازد *** برای آنکه در بحرین اکثر شیعیان باشد

گمانم بربریت بار دیگر زنده گردیده *** که دست غرب تا مرفق به خون بی کسان باشد

شما که می زنید دم از حقوق مردمان آیا

نمی ترسید فردایی پس از دار جهان باشد؟

به فرض آنکه در دنیا دو روزی ظلم بنمودید *** چه می سازید در فردا جهنم جایتان باشد؟

ص: 68

کجا در دین عیسی کشتن مردم روا بوده *** و یا در دین موسی این چنین نام و نشان باشد؟

مگر عیسی نفرموده بگردان صورت از سیلی *** چرا نیلی هزاران رخ از این سیلیتان باشد

بیا سید مگو دیگر دل عالم به درد آمد *** که اشعارت به هر بیتش چنان درّ گران باشد

(12/2/1390)

خلقت آدم استعمار غرب

فکر و ذکرم همه این است که ای بار خدا **** ازچه رو آ دمیان گشته اند از خویش جدا

در پی کشتن همدیگرن از صبح و مسا *** از کجا آمده است می رود آخر به کجا

عقل چون خلق نمودی تو به آدم دادی

بر سرش تاج کرامت ز کرم بنهادی

هرکجا بود در علم بر او بگشادی *** عاقبت گشت تو را دشمن دیرینه چرا؟

روح خود دادی و مسجود ملائک کردی *** زن به او دادی و پابند علایق کردی

همه اشیای جهان وقف خلایق کردی

ازچه رو می کند این گونه به هم نوع جفا

ص: 69

روز اول که بشد زنده مکانش دادی *** راه و بیراهه کرم کرده نشانش دادی

از سر مهر به ایشان در دانش دادی *** من ندانم ز چرا روز خودش کرد سیاه

باوجودی که ره راست نشانش دادی

جنت و خلد برین جا و مکانش دادی

آنچه می خواست کرم کرده همانش دادی *** حیرت اینجاست چرا روز همه کرد تباه

گفت او دشمن دیرینه تو شیطان است *** عامل عجب و حسادت به شما انسان است

می کند وسوسه ایشان ز نظر پنهان است

طینت دیو همین است که باشد به خفا

ای پدر ای که پیمبر ز خدا می بودی *** یکه تاز صف میدان بلا می بودی

از چه این گونه به دنبال هوا می بودی *** ترک اولی ز چه رو کردی تو ازبهر غذا

ای که بودی به جنان راحت آسوده چنان

شب و روزت سپری شد به لب آب روان

یک طرف شیر و غذا و عسل و حور کنار *** از چه باید ببری دل ز چنین لطف خدا

هرچه گفتت نخور از مهر چرا خوردی تو *** آبروی همگان پیش خدا بردی تو

ص: 70

در جنان مرگ نبود آمدی و مردی تو

واقعاً ارزش گندم بود این گونه بها

که تو از کف بدهی جنت و فردوس علا *** بهر یک دانه گندم شوی این گونه فنا

من ندانم که چه گویم به تو از این سودا *** حرف من این بود ای وای به ما روز جزا

حال که آمده ایم چاره دیگر نبود

در تلاطم بود این کشتی و لنگر نبود

چاره جز رفتن در عرصه محشر نبود *** ای خوشا حال کسی که برود راه خدا

انبیا آمده و جمله هدف واحد بود *** یک یک از سوی خداوند به ما قاصد بود

هرچه کردیم به خوب و بد ما شاهد بود

وای از آن روز رویم دست تهی از دنیا

اندر این عصر که عمر همگان کوتاه است *** در تکاپو ز چه آدم پی مال و جاه است

گر سلیمان بشود، مرگ چنان همراه است *** می رود عاقبت از دار فنا سوی بقاء

حیرت اینجاست که این آدم خاکی ز چه رو

آن قدر بسته دل از عالم فانی که نگو

روز و شب می دود اندر پی شیطان هر سو **** باوجودی که به فردا نبود یاور ما

ص: 71

این خبر گفته خداوند به ما در قرآن *** روز محشر که شود دشمن ماها شیطان

در جهنم زده کرسی و نماید جولان

کند انکار هر آن وسوسه کرده است به ما

از تو پرسند چرا هست گناه تو زیاد؟ *** تو بگویی که مرا دیو لعین بود نماد

این کلاه او ز حسادت به سر ما بنهاد *** حال افتاده ام این گونه در اینجای ز پا

او بگوید که ملامت نکنیدم اینجا

این تو بودی که دویدی پی من در همه جا

من به دعوت به تو گفتم تو اجابت کردی *** ورنه اجبار نبودی به اجابت آقا

آن زمان است که تو اشرف مخلوق شوی *** به جهنم ز پی دشمن دیرینه دوی

حال تا زنده ای اینجا بنما فکر بشر

ورنه سازید جهنم تو و شیطان مأوا

(اربعین امام حسین علیه السلام سال 1389)

ص: 72

سیف الشیطان قذافی

چه کس نام تو را بگذاشت سیف الدین، ای نادان! *** کجایت سیف دین باشد تو باشی سیف از شیطان

تو آن دیوانه ای که می کشی مردم به طیاره *** رسد روزی که بینم دست آن مردم شدی زندان

بود کشتن برایت کم ز کشتن می شوی راحت

ببُرند زنده زنده گوش و دست و پایت از زندان

حرام زاده تر از تو تاکنون هرگز ندیده کس *** دو صد لعنت بر آن مادر که زاییدت نه ای انسان

همان بابای دیوانه چنین فرزند می خواهد *** چنین حمام خون بر پا کند از خون مسکینان

نمی دانم چه بنویسم به وصف گرگ های عصر

ز لیبی و یمن بحرین و تونس مصر ای یاران

سعودی مغرب و اردن و یا حکّام آمریکا *** تمامی گرگ می باشند از گرگ بدترند آنان

مگر این ها چه می خواهند جز آزادی خود را *** که باید این چنین پرپر شوند از دست جلادان

عجب اینجاست آمریکا نشسته ساکت و آرام

نظر دارد ببیند کشته هایی از مسلمانان

وگرنه یک سگی عوعو کند در خاک ما ایران *** چگونه گوش هایش تیز باشد بشنود انسان

ص: 73

ولی صدها نفر در پیش چشمش می شوند پاره *** نشسته ساکت و آرام همچون باب خود شیطان

خدا در وصف شیطان آیه ای دارد شنو آدم

که شیطان می کند اغوا رهایت می کند پایان

اگر با او بگویی این تو بودی وسوسه کردی *** به تو گوید برو جانم دویدی همرهم گریان

وگرنه من نبستم ریسمان بر دست و بر پایت *** تو بودی خود به همراهم دویدی با رخ خندان

بله این گونه آمریکا رها کرده رفیقانش

چو می بینند که تاریخ همه سر آمده پایان

فراموشت مگر گردیده آن وقتی که شاه ما *** به وقت مرگ هم راهش نداد آن مرده دوران

اگر حسنی مبارک نامبارک بود همچون او *** ندادش راه آن وقتی که دیدش خوار و سرگردان

صفات بارز شیطان برادر جان همین باشد

کجا چشمی که بیند خائنان عصر خود انسان

برو دست توسل زن به دامان کسی سید *** که فرموده پیامبر وصف ایشان را شه مردان

هرآن کس چنگ زد دامان او پیروز می گردد *** چنانچه دشمنش باشد جهان یکسر در این جولان

(17/12/1389)

ص: 74

درد دل نامه سیدا

در کجایی پسر فاطمه بنما نظری *** تو که از حال دل جمله ما باخبری

از ره لطف نگاهی بنما جان جهان *** می کشند رحم ندارند به هر خشک و تری

مردم بی کس بحرین نگاهش به شماست

ده نجات همه از بی کسی و دربه دری

حاکم خیره سرش کن ادب از راه وفا *** تا که با یاری دشمن نکند خیره سری

یک طرف آل سعود است کشد پیر و جوان *** یک طرف آل خلیفه است کند پرده دری

به اسارت بگرفتند زنان شیعه

و تو ای صاحب شیعه ز چه رو در سفری

وقت آن نیست بیایی ز سفر قائم حق *** عاقبت شام سیاه همه سازی سحری

مهدیا! کودک پرپر شده دیدم با چشم *** جسدش غرق به خون روی دست پدری

کشته بودند چنان اصغر بی شیر حسین

سنگ باشد که نسوزد ز چنین غم جگری

ظلم بی حدوحساب است در این عصر به ما *** ای که در حیطه فرمان تو شد جن و پری

ص: 75

ای سلیمان نظری جانب مورانت کن *** حیف باشد که نیایی تو به آن باهنری

زیر پا له شده این شیعه دگر روز و شبان

تو بیا تا نکند دشمن ما کرّ و فری

سیدا عاقبت امر خدا با ما هست *** می رسد از سفر آن ماه کلمح البصری

ای خوش آن روز بیاید پسر فاطمه در *** مکه و کشور شیعه زند از مهر سری

(23/3/1390)

دشمن بشریت اسرائیل غاصب

به دنیا دل مبند عاقل که دنیا دشمن جان است *** خصوصاً دشمن جان تو ای آزاد انسان است

عجب قرنی است این قرنی که قرن علم می خوانند *** که قیمت بهر آدم این زمان کمتر ز حیوان است

ندارد ارزشی آدم میان غربی و شرقی

که بی ارزش ترینش پیششان خون مسلمان است

چها کردند اندر غزه از کشتار و بی رحمی *** تو گویی عده ای مسلم میان کافرستان است

عجب نامرد نامردی است این حسنی مبارک را *** که بسته راه غزه، مردمش محتاج بر نان است

ص: 76

زنند دم از مسلمانی ولی در لاک خود پنهان

یک عده از سران قوم آن ها پای کوبان است

نشستم پای سیما اندر این ایران اسلامی *** که گردم باخبر از حال و احوال مسلمان ها

ولی افسوس گردیدم پشیمان آن زمان دیدم *** مسلمانی به خون غلطان به دستش کودکی تنها

ز غزه گفت وگو می کرد گوینده به آب وتاب

جهانی می شنید و کس نبودی یاور آن ها

چه دیدم آه مشتی زن غریبانه به خاک و خون *** به دست آن یهودی های پس مانده ز میمون ها

خدایا آدمیت مرده یا آدم نمی باشد* ** که یک تن نیست پیدا تا شود یاور به مسکین ها

زمانی که مسلمانی بخواهد یارشان سازد

شده او روبرو با حمله یا تحریم آمریکا

خدایا کشور ایران به تنهایی چها سازد *** که با او دشمنی ورزند چه از خارج چه داخل ها

ببند لب سیدا نزدیک باشد عمر این دنیا *** اگر که این چنین ظلم و ستم دارند روا بر ما

به امید روزی که صاحب اصلی دنیا قیام نماید و تقاص خون بی گناهان از ظالمان بگیرد آمین

(5/11/1389)

ص: 77

نسل گراز

قسم به خون تو ای شیخ! ای پلنگ حجاز! *** شهادت است دری از بهشت روی تو باز

تو زنده ای و نمردی خدا چنین فرمود *** بگو به آل سقوط این قدر به خویش مناز

دو روزِ خویش چو فرعون ظلم ها بنما

چراکه عالم دینت بگفته وصف پیاز

هرآنکه خورد پیازی ز عکه در مکه *** بهشت می رود همسایه اش بود بن باز

همین گروه بدادند این چنین فتوا *** شوی تو کشته به دست یهود و نسل گراز

مرگ آدمیّت

آدمیت مرد آن روزی که بمب آمد میان *** فاتحه باید بخوانی بهر پایان جهان

روی آورده است دنیا جمله بر بمب اتم *** تا کجا در حیرتم از دست این بی شاخ و دم

واقعاً قرن اتم قرن خطرناکی بود

بس بیندیش آدمی تا رو نیاوردی نبرد

انقراض عالم ما گفته قرآن خدا *** این بود وحی الهی چشم و گوش خود گشا

ص: 78

از چه بازیچه گرفتی زندگی مردمان *** این چنین یک مشت جانی از بشر در این زمان

نیست فکر این چنین روزی به دنیا هیچ کس

آنچه بی ارزش بود بر آدمی جان است و بس

واقعاً دنیای ما دنیای خون خواری بود *** آنچه در آن نیست بهر آدمی یاری بود

صهیونیسم بی مروت بنگر و حالش ببین *** زورگوتر نیست از او بهر جمع مسلمین

تاکنون صدها نفر را کشته و صدها هزار

مردم بیچاره و مظلوم اقصی آن دیار

من نمی دانم چه می خواهند از آن بیچاره ها *** خانه شان کرده خراب و این همه آواره ها

سیدا بنما دعایی تا رسد مهدی به داد *** چون که ایشان هست بر کل عدالت ها نماد

مسلمان نما

جنایت زده سر ز آل سعود *** که ای کاش بر روی دنیا نبود

نباید که توهین به اعراب کرد *** دل مسلمین را ز خون آب کرد

خدا خوانده ما را برادر به هم *** بیا تا از این گفته پندت دهم

بود آیه «إنّما المؤمنون»

به وصف من و توست قرآن بخون

ولیکن وهابی جدا کن از آن *** از این مثنوی تا به آخر بخوان

وهابی نباشد ز ما مسلمین *** مسلمان مخوانش به روی زمین

وهابی ز ما نیست ای هوشیار *** دگر نام مسلم بر این ها نیار

ص: 79

اگر که مسلمانی و اهل دین

نگاهی به دنیا کن آن ها ببین

یهود و نصارا کنار هم اند *** به باطن ولیکن به هم دشمنند

چرا ما مسلمان اهل یقین *** همه بد بدانیم روی زمین

دم شیر

ای عمو سام بیا و به سر جات نشین *** با دم شیر مکن بازی ایا دشمن دین

حق و انصاف همان دیو پلیدی به جهان *** از چه ملیارد خوری مال دلیران از کین

مرگ بادا به تو شیطان پلید ملعون *** این لقب داده ترا رهبر ایران زمین

هرکه امید به تو دارد و یارش باشی *** عاقبت می خورد از ابلهی خویش زمین

دل به تو خوش بنموده است سعودی و قطر *** لیک گفته است ز کید تو خداوند مبین

کید شیطان ضعیف است به قرآن گفته *** گو سعودی لعین راحت و آسوده نشین

می خوری آخر از این یابوی وحشی تو لگد *** که ندانی ز کجا خورده ای ای دشمن دین

پول ایران، گلوگیر شما خواهد شد *** پس دهی عاقبت الامر به ضرب سکین

ص: 80

سرزمین موعود ایران یا ارض موعود

ارض موعود است ایران در جهان *** سرزمین حضرت صاحب زمان

چون که می باشند آن ها منتظر *** مردمانش کودک و پیر و جوان

در کجای این جهان جویی چنین *** مثل ایران پایگاه شیعیان

پایتخت شیعه در اینجا بود

هر که هستی خوب اشعارم بخوان

تا بگویم از فراقش بهر تو *** ای که داری از غمش آه و فغان

یک حدیثی خواندم از پیشینیان *** این چنین بنوشته بودی آن مکان

می رسد روزی به مردم در جهان *** که فراری می شوند از عالمان

همچنان که گوسفند از گرگ ها

می رمندی جمله از آن ها بدان

هیچ می دانی چرا باشد چنین *** بر زمانه هست گاه امتحان

سه بلا گردند آن ها مبتلا *** موت فجعه کسری مال ای فلان

سومین هم حاکم جوری شود *** در زمانه دشمن مستضعفان

یا که در جای دگر فرموده است

جای مؤمن کوه باشد بی گمان

بهر حفظ دین خود در کوه ها *** او شود پنهان که باشد در امان

تنگ گردد بهر مؤمن زندگی *** همچو روباه بچه و درندگان

بر دهن روباه گیرد بچه اش *** تا کند حفظش ز دست دشمنان

حال مؤمن آن زمان باشد چنین

تو از این مجمل هزاران قصه خوان

هست اوضاع جهان و عصر ما *** منطبق با گفته پیشینیان

دور از احساس اطرافت نگر *** تا شود ظلم و ستم بر تو عیان

ص: 81

حیرتم بر مردم دنیا بود *** گشته اند هر یک به لاک خود نهان

گر نمی دیدند با چشمان خود

من نمی گفتم به آن ها آن چنان

ارتباط عصر ما باشد قوی *** هرکجای این جهانی تو امان

مثل این است که نشسته روبرو *** با کس دیگر دوتایی یک مکان

درد مظلومان و محرومان ما *** عاقلان این گونه کردندی بیان

هست دو چیزی نمی باشد صدا

مرگ بیچاره و ننگ پرتوان

حال عصر ما بود چون آن دو تا *** پس نگاهی کن به اوضاع جهان

مردم غزه نمی بینی مگر *** خونشان از ظلم گردیده روان

از چه خاموشند آن هایی که خود *** جا زدند ماییم حاکم بر جهان

این چنین حامی که می بینیم ما

حال آن گرگ است که باشد شبان

گرگ گر راعی شود بر گوسفند *** چه کند با گوسفند بی زبان

ای که گویی من که باشم باوفا *** چه کنم آنجا به درد دیگران

گر مسلمانی چنینی ای عزیز *** خویش را جزء مسلمانان مخوان

من رسیدم حال بر حرف امام

حضرتش این گونه بنمودی بیان

هست اسلام جهان ما دو تا *** فرق باشد خوب بین این وآن

این یکی اسلام آمریکایی است *** وان دگر اسلام ناب در این زمان

پیرو اسلام آمریکایی است *** عده ای همچون مبارک ای فلان

جای این که باز سازد راه را

بسته راه غزه بر بیچارگان

ص: 82

غیر ایران تاکنون بشنیده ای *** کس زند دم از حقوق دیگران

هست ز این رو من سرودم شعر خود *** ارض موعود است ایران ای جوان

ای خدایا حفظ بنما کشورم *** تا رسد مهدی بماند جاودان

سیدا تو گفتی از ظلم و ستم *** بازهم برگو بخوانند شاعران

شاعران باشند جلودار همه *** بهر تبلیغ همچو آن پیغمبران

کار پیغمبر به جز تبلیغ نیست *** بعد آن ها این زمانند شاعران

جواب شعر سعدی (1)

چه خوش گفت سعدی به عهد قدیم *** که اجرش به خلاق رب الرحیم

به وصف بنی آدم و شأن او *** نموده به اشعار خود گفت وگو

بنی آدم اعضای یکدیگرند *** که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی **** نشاید که نامت برند آدمی

کنون سعدیا بشنو از من سخن *** که دارم به دل درد و رنج و محن

دلم خون ز دست بنی آدم است *** جوابت بگویم که دل پرغم است

تو گفتی که آدم ز یک گوهر است *** تمام بشر یک زن و شوهر است

تمامی ز یک باب و یک مادرند *** بشر جمله اعضای یک پیکرند

کجایی ببینی تو نسل بشر *** کشند روز و شب این وآن یکدگر

سر از خاک بردار ایشان نگر *** ایا سعدی ای شاعر پرهنر

اگر بود آدم زمان تو بود *** قضاوت نمودی چرا زود زود

بیا عصر ما پور آدم ببین *** چها کرده از ظلم روی زمین

برو در فلسطین و دیگر عراق *** بلند است فریادشان الفراق

دگر یک سری زن به افغانیان *** یمن بین و بحرین در خون تپان

ص: 83

درآورده این ها ز لیبی دمار *** ندیده به خود این چنین روزگار

به هر گوشه ای سعدیا در جهان *** وجب در وجب خون انسان روان

گمانم نه از یک پدر مادرند *** ز خون خوردن از گرگ هم بدترند

بود سازمان حقوق بشر *** به کلی ز احوالشان بی خبر

دریغا نبودند در عهد تو *** کنند عده ای شعرهایت وِتو

بینداز سعدی کلاهت هوا *** نباشی ببینی چنین عصر ما

اگر که تو بودی و آن طبع شعر *** چه می کردی با گردش این سپهر

جواب شعر سعدی (2)

چه خوش گفت سعدی به عهد قدیم *** که اجرش به خلاق رب الرحیم

به وصف بنی آدم و شأن او *** به اشعار کرده چنین گفت وگو

بنی آدم اعضای یکدیگر است *** که در آفرینش ز یک گوهر است

تو بشنو ایا سعدی از من سخن *** که دارم به دل درد و رنج و محن

ایا سعدی اعضا به هم ساختن *** ز بن نسل آدم برانداختند

اگر بود آدم زمان تو بود *** قضاوت نمودی چرا زود زود

سر از خاک بردار و ایشان نگر *** ایا سعدی ای شاعر پرهنر

سری زن به اقصی فلسطین نگر*** به افغان و لبنان مسکین نگر

بیا این طرف تر ببین در عراق *** بلند است فریادشان الفراق

چچن بین و بوسنی و هرزگوین *** ببین آدمیزاد نسل نوین

سپس گو که آدم ز یک گوهر است *** که از دامن یک زن و شوهراست

ولیکن بنی آدم عصر ما *** از این ها پناه می برم بر خدا

بنی آدم عصر ما همچو گرگ *** ترحم ندارند به خرد و بزرگ

وجب در وجب خون انسان روان *** به دست همین نسل میمونکان

ص: 84

دریغا نبودند در عهد تو *** کنند جمله اشعار خوبت وتو

تو سعدی کلاهت بینداز هوا *** نباشی ببینی چنین عصر ما

اگر که تو بودی و آن طبع شعر *** چه می کردی با گردش این سپهر

ولیکن تو بشنو ز (سید) سخن *** که دارد به دل درد و رنج و محن

ای سوار سبزپوش فاطمه علیه السلام

ای سوار سبزپوش فاطمه *** این زمان باشد دلم پرواهمه

می شود زودی بیایی ای امام *** تا کنی خاموش جنگ و حاطمه

شیعیانت در کف دشمن رها *** جملگی دارند مولا همهمه

با چراغ سبز آمریکای دون *** غرقه خون گردیده نهر علقمه

سوریه، بحرین بیچاره یمن *** زخم کاریشان ظهورت مرهمه

بحرین (1)

نزدیک عید باشد و قلبم پر از غم است *** زیرا به هرکجا نگرم غرق ماتم است

کشتار شیعیان علی پیش چشممان *** غلطان به خون ز دست گروهی نه آدم است

یک عده از وهابی دور از خدا چو شمر *** بحرینیان کشند که گویی محرم است

آل خلیفه مردم خود را فنا کند *** چون پشت او ز لشکر کفار محکم است

یک سو وهابیون و امارات بی حیا *** اوضاع شیعیان علی جمله برهم است

ص: 85

بس کشته می شود ز سلاح جهان غرب *** خون جوان بود که روان گوییا یم است

در هرکجا که شیعه ز آل علی بود *** صدها هزار دشمن او ابن ملجم است

یا صاحب الزمان شده وقت قیام تو *** مولای ما بیا که قدوم تو مرهم است

زخم قلوب شیعه ز تو گیرد التیام *** بی روی تو جهان همه یکسر جهنم است

از هر طرف صدای ضعیفان شده بلند *** وقت ظهور توست که امری مسلم است

دجال آمده است کجايی امام ما *** بینی ز کشته ها که به خط مقدم است

آل سعود دست به دستش بداده است *** بر قتل شیعیان شما او مصمم است

سید بیا دعا بنما تا رسد امام *** فقدان او برای همه درد و ماتم است

یارب به حق حضرت او کشور علی *** سالم نگاهدار چنین کشوری کم است

داعش

می سوزم از داغ جوانان هزاره *** گشتند دردم بینوایان پاره پاره

داعش گرفته گردن این کشتارها را *** اف بر جهان بنشسته اند ساکت نظاره

ص: 86

عامل بر این کشتارها آل سعود است *** باید مسلمانان کنند این درد چاره

آری وهابیت ندارد هیچ رحمی *** می تازد از هرجا پیاده یا سواره

افغانیان فکری کنید بر حال مردم *** باید کشیم این ها دگر راهی نداره

یا ما سر آن ها بکوبانیم بر سنگ *** یا بر سرماها بکوبند سنگ خاره

سیصد نفر در دم سپرده جان خود را *** با انفجاری جسمشان شد چون ستاره

سید بیا در سوگشان تو نوحه سر کن *** چون شیعه می باشند این قوم هزاره

عربستان سعودی

در سایه مادر همه جا امن وامان است *** هرچند که این دهر پر از تیر و کمان است

گر صلح و صفا بود در این دهر چه می شد *** افسوس بهار همگی رو به خزان است

لعنت به تو ای آل سعود ای سگ وحشی

خون خوار شدی، خون همه گردن تان است

امروز اگر تکیه گه توست عمو سام *** ابری است که بر پهنه گیتی گذران است

روزی که ببارد به سرت موشک غران *** جای تو و اذناب تو سوراخ ددان است

گو آل خلیفه ز چه رو دشمن شیعه

باشی تو و این گونه ترا بغض به آن است

سلمان سعودی نبود تکیه گه تو *** جرم تو به بحرین ز اجرام گران است

ص: 87

سردار سلیمانی ما شیر شجاعان *** ببری است کمین همه روبه صفتان است

آنگاه بیاییم همه سوی مدینه

وهابی ملعون به سوی گور روان است

سازیم بقیع و حرم امن پیمبر *** آنجاست وهابی نه دگر نام و نشان است

با رهبری سید علی نائب مهدی *** نابودی تان در کف این شیر ژیان است

سید که بود پیر غلام شه دوران *** تشویق وی از سوی خدا خلد و جنان است

حقوق بشر

ای آنکه مدافع حقوق بشری *** خود را زده ای چرا به این کور و کری

با این همه کشتار چه داری گویی *** خود را زده ای به خواب یا بی خبری

آیا به یمن بشر ندارد جایی *** از دست سعودیان و از دربه دری

در کشور سوریه از این سو و عراق *** آن سوی دگر بزن به بحرین سری

لیبی به کجا عاقبت الامر رسید *** لبنان و فلسطین به یقین می نگری

افسوس بشر به دام شر افتاده *** از پرخوری زیاد و از بی هنری

آن عده مدافع حقوق بشرند *** که بهر تو می زنند زنگ خطری

ای سید بیچاره مگو بیش از این *** افسار شتر خورده گره دم خری

وقتی که حقوق بشریت این است *** باید که کنی صبر و یا غصه خوری

ص: 88

شیطان اکبر، آمریکا

الحق که آمریکاست آن شیطان اکبر *** بار دگر تحریم کرد ایران از این در

فریاد می زد رهبر فرزانه ما *** ما مردم ایران نمی کردیم باور

شیطان نمی گردد رفیق خوب انسان *** حالا به چشم خویش دیدی ای برادر

دیدی نداری یک نفر یار وفادار *** در مجلسِ این دیو آدم خوار و خودسر

ده سال ما را کرده اند تحریم این ها *** حالا بیا و حرفشان بنمای باور

ای که زنی سنگ چنین دیوی به سینه *** بر خود بیا برگرد در آغوش مادر

ایرانمان سازیم با دست توانا *** با اتحاد و یکدلی مرد هنرور

چون که هنر در نزد ما ایرانیان است *** تا کی به غربت عمر باعزت کنی سر

دانم که اشعارم خوشایند همه نیست *** اما بیا این بار بنما خویش باور

ما می توانیم کشور خود را بسازیم *** بر کوری چشم تمامی قوم کافر

ایران چو خورشید است در پهنای گیتی *** آخر بتابد بر جهان خورشید انور

اشعار سید گرچه باشد عامیانه *** پندی است بهر آنکه در غربت برد سر

نسل بشر

در قرن ما ز صلح و صفا نیستی خبر *** افتاده است هوایش ز سر جمله بشر

شر مانده است باقی از این آدم دورو *** حیران ز کار اوست دو حیوان گاو و خر

یا رب! چه روی داده بشر شد به روزگار *** این گونه وحشی و ستم از دست همدگر

با نام سازمان ملل جمع گشته اند *** چیزی که نیست هیچ، یه مشتند فتنه گر

بازیچه اند دست یهود ستم شعار *** گویا برای آل سعودند این مقر

کورند و کر تمام جهان از چه ای خدا *** بینند این قیامت عظمی و بی خبر

یک سو یمن نشسته به خون دلاوران *** یک سو عراق، سوریه باشند دربه در

لیبی و مردمش که نگو پرس وجو مکن *** بیت المقدس است زن و مرد نوحه گر

افغانیان و مردم بحرین این زمان *** فریاد الامان بنموده است گوش، کر

ص: 89

یا رب! چه روی داده به نسل بشر چنین *** گرگند و پاره پاره نمایند همدگر

دم می زنند حقوق بشر نزد ما بود *** دشمن ترین نوع بشر هست هر نظر

سید مگو تو شعر چنین ضد آدمی *** شکر خدا نما که نگردد ز بد بتر

بحرین (2)

در جواب کسی که انقلاب مردم بحرین را دعوای شیعه و سنی بیان کرده است سرودم چون شعری گفته بودم آنچه ما می کشیم دست غربیان است ایشان در جواب شعر بنده نوشته بود که همین غربیانند که هواپیما و تلفن اختراع نموده اند و بقیه ماجرا.

ای که کردی ادعای این چنین *** که تویی چون من یکی از مسلمین

گر صداقت داری عنوانت بگو *** تا نشینیم هر دو باهم روبرو

معذرت خواهی نمودی آن چنان *** پیش خود بر عده ای از سُنیان

اوّلاً سنّی میاور درمیان *** فرق باشد سنّی با وهابیان

ثانیاً از کی شده غربی چو ما *** راه آن ها باشد از ماها جدا

چون یهود و هم نصارا باهمند *** بعد دینی با من و تو دشمنند

این بود آیات قرآنت چنان *** این دو فرقه را رفیقانت مخوان

یا نه ای شیعه که گفتی آن جواب *** یا نداری دل تو ای عالی جناب

مردم بحرین آیا دیده ای *** قصه آن ها بگو بشنیده ای

می شوند هرروز پرپر آن دیار *** غربیان آورده از آن ها دمار

آن اوباما نیست جزء غربیان *** داده است فتوای قتل شیعیان؟

یا سعودی نامده در آن دیار *** ملّت مظلوم کرده تارومار

راه ما حتماً ز راه تو جداست *** قاضی ما و تو در آنجا خداست

یک حقیقت گویمت تو گوش کن *** جام تلخ این حقیقت نوش کن

ص: 90

گر مسلمانی دهد هر جا ندا *** پاسخش واجب بود ما و شما

ورنه باور کن مسلمان نیستی *** گر مسلمان نیستی پس کیستی؟

یا بشو زنگی زنگی بعدازاین *** یا بشو رومی مباش از مسلمین

شیعه و سنّی نباشد پیش ما *** هست بر این گفته ام صدها گواه

من جنوبی باشم و با سنّیان *** زندگی داریم روزان و شبان

راه تو از سنّیان باشد جدا *** چون وهابی هستی و دور از خدا

شیعه ای مانند تو باشد زیاد *** غربیان هستند بر آن ها نماد

شیعیان واقعی غیراز شماست *** راهتان از باقی شیعه جداست

سیدا شیعه نباشد بی خیال *** بی خیال آن است رفته زین روال

(22/ 3/ 1390)

صدای پای روباه

لاشی افتاده است در خاورمیانه روی خاک *** هر طرف زوزه کشان کفتارهای سینه چاک

بوی این لاش از سعودی بر مشام این وآن *** می رسد روباه بیرون آمده از آن مغاک

انگلیس روباه مکار است آید کم کَمک

کشور بحرین صوتش آید این همرنگ لاک

زیر لاکش ناخن تیزی نهفته گوش دار *** ای عرب، بیچاره بنگر تا نگردیدی هلاک

غربیان بد خواب دیده بهرتان در این خلیج *** تا نکردی وقت مردن همچو کهره خاک خاک

ص: 91

تیزی خنجر کنم احساس زیر چانه ها

کشته می گردید ای بیچاره ها ما را چه باک

ما که مرد جنگ می باشیم فکرم با شماست *** ای سعودی ای قطر! زودی بزن اینجا به چاک

فکر آن بیچاره مردم باش از پیر و جوان *** واکنش از کشور ما هست خیلی دردناک

به آمریکا بگو

به آمریکا بگو، ایران، نه جولان گاه دیوان است *** مطهر تربت این خاک از خون شهیدان است

دلت پر باشد از کینه بمیر از غصه ایران *** که ایران سربه سر خاکش جواهر را نشان است

برو دنبال آن یک عده از اعراب بیچاره

سعودی و قطر، بحرین به دنبالت چو طفلان است

ولی ایران ما هر سو روی بینی پلنگانش *** کمینِ چون تویی بیگانه در کوه و بیابان است

اگر داری تو داعش ما حسین بن علی داریم *** بله ایرانی این باشد وجودش پر ز ایمان است

به یکتایی یکتا کشور ما جای دیوان نیست

زن و مرد و بزرگ و کوچکش سرباز میدان است

نمودی یک غلط هشت سال با این خطه جنگیدی *** بگیر عبرت از آن اینجا مکان نره شیران است

ص: 92

تروریسم را تو آوردی گناهش گردن ما شد *** تویی که دست تو رنگین به خون هر مسلمان است

نهادی گردن ما که شما حامی این هایید

بدان داعش یکی زاییده از نسل پلیدان است

خلاصه سید این گفته اگر روزی خطا سازی *** بدان پایان عمرت باشد و عمرت به پایان است

شیعه و سنی

قداره بندان زمان هر سو نمایان *** گشتند تا نامی نماند از مسلمان

با این شعار شیعه و سنی تمامی *** وارد شدند بیدار باش ای اهل ایمان

این ها نه یار شیعه باشند و نه سنی *** عامل به فتنه لشکری باشند ز شیطان

این کشت و کشتاری که شد خاورمیانه

از لشکر شیطان ملعون است انسان

سوریه تا خاک یمن گلگون به خون است *** خاک عراق و لیبی و بحرین و لبنان

افغانیان در یک طرف لیبی به یک سو *** مصر و فلسطین، نیجریه تا به ایران

ای وای بر حال مسلمانان غافل *** گویا به خواب غفلتند این قوم، یکسان

باشد یهودی و مسیحی در تفاهم

قوم مسلمان این چنین باشد پریشان

نفعی ندارد تفرقه قدری به خود آی *** آتش زدند از شیعه و سنی به دامان

آنکه کشد الله اکبر بر زبان است *** مقتول هم گوید شهاده، دادن جان

والله دارد گریه این قرن پر از ظلم *** بر حال قوم خفته در دامان دیوان

من با توأم سلمان بی دین سعودی

دیگر به تو ای حاکم بحرین نادان

ص: 93

شیخ قطر مستی ز مال و غافل هستی *** روزی رسد بر جمعتان از این و از آن

درهای توبه بسته گردد بر شماها *** با دست ملت می روید در قعر نیران

سید نصیحت کرد باقی با شما هست *** بر خود بیایید و نشینید همچو انسان

ورنه بیاید منتقم با ذوالفقارش

ظلم و ستم های شما آید به پایان

بحرین (3)

آه آه از ظلم و جور بی حساب *** عصر ما می بیند و باشد به خواب

کشور بحرین باشد کربلا *** داغشان بیننده را سازد کباب

این زمان آل خلیفه چون یزید *** رحم ننماید بر شیخ و شباب

حکم داده بر سعودی های دون *** پیروان ملحد آن عبدالوهاب

آن وهابی های ملعون پلید *** می خورند از خون شیعه جای آب

هرکجا مسجد که بود از شیعیان *** بر سر اهلش نمودندی خراب

از امارات هم رسیده لشکری *** تا کشند از شیعیان بهر ثواب

ای دوصد لعنت بر آن ملحد صفت *** کین چنین شیعه کشی را کرد باب

گفت او هر کس کشد از شیعیان *** جنة الفردوس می نوشد شراب

بهر وحدت شیعیان کردند سکوت *** کس نباشد ظلمشان گوید جواب

رحم ننمایند حتی بر زنان *** می ربایند دختران باحجاب

غربیان در لاکشان رفته فرو *** دم فرو بستند اصحاب کلاب

هرکجا نفعی که باشد سویشان *** گرد آن لاشند مانند غراب

سیّدا بردار دستی بر دعا *** تا که شاید مهدی آید باشتاب

حضرتش گیرد تقاص شیعیان *** از وهابی ها و ظلم بی حساب

سنیان را هم نمی دارند قبول *** این گروه کافر ملحد مآب

ص: 94

دستشان در دست آمریکا بود *** خط همی گیرند ز آن ها در غیاب

شاعران مسئول باشید این زمان *** یک به یک گویید در اشعار ناب

ظلم های بی حساب عصر خویش *** بهر آن هایی که می باشند خواب

مردم بی بدیل

خدایی مردم ما بی بدیلند *** نه مانند سعودی ها ذلیلند

چهل سال است در جنگ و نبردند *** اگرچه غرق در اندوه و دردند

بله ایرانیان این گونه مَردند *** به زیر بارها قد خم نکردند

ترامپ از من شنو ما را رها کن *** خودت آزاد از رنج و بلا کن

اگر نشناختی تا حال ما را *** کنون بشناس این حال وهوا را

همه الله اکبر پشت بامند *** قوی چون شیرهای ضد دامند

نصیحت بشنو از من موطلایی *** میفکن خویشتن در هر بلایی

نشین در کاخ خویش و زندگی کن *** خدای خویش چون ما بندگی کن

چه کار داری به ایرانی و ایران *** کنی خاورمیانه از چه ویران

بدوش آن گاو شیرش نوش جانت *** نشین آرام و راحت در مکانت

عراق و سوریه ویران نمودی *** یمن را بهر چه عریان نمودی

بکشتی ملت افغان سراسر *** فلسطین روز و شب کوبی مکرر

مگر جنس شماها از بشر نیست *** محبت در شماها یک نفر نیست

بترس از داوری روز محشر *** بکن آدمکشی بیرون از سر

خلاصه گفتمت ایران همین است *** به دشمن ملتش دشمن ترین است

اگر خوبی کنی خوبی ببینی *** به راه دشمنی رو خوش نبینی

ص: 95

اتحاد

آفرین بر آن که شد بیدار از خواب گران *** خویش را دادی نجات از ظلم و جور ظالمان

وقت بیداری است از خواب گران بیدار شو *** ای که پندار تو باشد پیش رو باغ جنان

جنّة المأوی کجا حاصل شود با تنبلی

که زدی خود را به خواب از خواب شو بیدار هان

گر مسلمانی! نشاید بود حامی یهود *** این یهود است و نصارا دشمن ما در جهان

*****

ای که می باشی عرب! جانم به قرآن زن سری *** آمده این آیه آنجا با تدبّر تو بخوان

در کجا یک باره رفت آن عزّت و آزادگی *** که به وحدت داشتیم ای مسلمین در هر مکان

یک نگاهی کن به لیبی تل خاکی بیش نیست

در یمن هم از جوانان جوی خون باشد روان

ملت بیچاره بحرین کردند تارومار *** مسجدالاقصی گرفتند از شما بوزینگان

مصر و تونس بازهم از خواب خود بیدار شد *** نوبت آل سعود است و خلیفه ای جوان

گر شما یک بارگی فریاد آرید از جگر

می روند این ها به بیرون مثل فوتی از دهان

ص: 96

کاخ ظلم ظالمان باشد چو بیت العنکبوت *** خشم کن فریاد زن باشد خدا با بی کسان

هر زمان که عده ای بودند باهم هم صدا *** آن زمان پیروز گردیدند بر طاغوتیان

ازچه رو باید چهل سال همچو قذافی کند

با علی صالح چنین ظلم و ستم بر دیگران

در کجا بنوشته این ها یا کجا گفته خدا *** این همه ظلم و ستم باید کشد مستضعفان

نیست این ها جز که ما دل بسته دنیا شدیم *** لاجرم بینیم ما ظلم و ستم از کافران

سیدا عزت اگر خواهی برو پیش خدا

ترس کن دور از سر خود، باش از آزادگان

عزت و آزادگی آموز از شیر خدا *** یا که فرزندش حسین از سید اهل جنان

داد در راه خدا هستی خود را جملگی *** تا که ویران گشت از خونش بساط ظالمان

کودکی دیدم به *** خون غلطان دلم آتش گرفت

گرد او با دسته گل بودند جمعی کودکان

هیچ میدانی کجایی بود این کودک، رفیق! *** بود از بحرین مظلوم و گروه شیعیان

ص: 97

شیعیانی که تأسی جسته از مولای خویش *** آن حسین بن علی اما در این آخر زمان

بی گمان آخر زمان باشد چنین ظلم و ستم

می کشندی شیعیان از دست مشتی ابلهان

فکر بنما کودک خود گشته این گونه شهید *** تو چه می سازی از این خون خواری درندگان

آن وهابی های ملعون و شریر بی حیا* ** که زنند آتش به قرآن خدا روز و شبان

بازهم نام مسلمانی به خود بنهاده اند

گر مسلمانی چنین است وای بر احوالشان

ای خدا! صبر تمام شیعیان سر آمده *** زودی زود فرست آن مهدی آخر زمان

تا بگیرد او تقاص خون این بیچاره ها *** یا که خود کاری نما ای حی بی جا و مکان

(07/03/1390)

تقسیم ناعادلانه

بود شیری و گرگ و روباهی *** سر نهادند هر سه بر راهی

تا که پیدا کنند لقمه نان *** این سه بیچاره هر سه تا جوعان

بس که گشتند این سر و آن سر *** خسته گردیده آن سه بعد سفر

شیر گفتا به گرگ و با روباه *** هریکی سر نهید سویی راه

یک به یک رفته و بگردیدند *** ثمر از گردش آن سه تا دیدند

ص: 98

شیر گورخری شکار نمود *** گرگ هم گوسفند زد و بربود

رفت روباه دید خرگوشی *** بگرفتش به چنگ چون موشی

بازگشتند هر سه تا یکجا *** که خورندی شکارشان آنجا

شیر گفتا به گرگ کن تقسیم *** عادلانه مدار هیچ تو بیم

لیک بنما رعایت حالم *** شیر باشم نه بچه بقالم

هرکجا پادشاه می خواهد *** لاجرم آن چنان می باید

صفت پادشه همه این است *** که به مردم همیشه بدبین است

همه را بهر خویش می خواهد *** مردمش دل پریش می خواهد

گرگ مسکین غافل از نیرنگ *** پیش شیر ایستاد مثل پلنگ

گفت سلطان تویی به بحر و بر *** قسمت توست لاش گورخر

من که گرگم بزم خوراک بود *** گر شود سهم من چه باک بود

سهم روباه هم بود خرگوش *** چون که او کوچک است هم باهوش

شیر جستی نمود گرگ را بگرفت *** گردنش را شکست شد به شگفت

که ندانی تو گرگ و من شیرم *** این چنین سهم خویش می گیرم

دید روباه ز شیر این رفتار *** بند آمد زبانش از گفتار

شیر کردش نگاه گفت عزیز *** من شنیدم تویی ز اهل تمیز

می شناسی تو خوب و بد باهم *** بهر تقسیم شو مرا همدم

گفت روباه به شیر ای سلطان *** عصبانی مشو ز این و ز آن

عصبانی اگر شوی اینجا *** خوب نبود برای معده شاه

چون رعیت تمام نادانند *** غافلند بندگان سلطانند

من که با فقه آشنا باشم *** قاضی پادشاه می باشم

از عدالت چنان کنم تقسیم *** که نباشد ز شیر، روبه بیم

گورخر از برای ظهر شما *** بهر شام است گوسفند شها

ص: 99

ای شهنشاه عادل و باهوش *** بهر صبح شما بود خرگوش

شیر گفتا به احسن ای روباه *** آفرین مرحبا چنین فتوا

از که آموختی چنین تو بزرگ *** گفت شاها سر بریده گرگ

حال لیبی بود و قذافی *** بی شعور است مرد حرافی

او که دیوانه هست و هم بیمار *** تاکنون کشته مردمش به هزار

او که باشد روانی و جانی *** کرده لیبی تمام قربانی

کرده بدتر ز شیر قصه ما *** پیش مردم ندارد ایشان جا

وقت بیداری ضعیفان است *** شیرها را نصیب زندان است

عصر مستکبران سر آمده است *** پدر شیرها درآمده است

گر بترسی ز شیر روباهی *** ورنه چون گرگ بهر خود شاهی

او به ظاهر سرش بداد ز دست *** داد سلطان به خون خویش شکست

سیدا قصه ات بود شیرین *** ضالمان نیست ذره ای را دین

شد جهان یک به یک همه بیدار *** دست شیران این چنین رفتار

آنکه بر ملتش نمود ستم *** سر نهد عاقبت به زانوی غم

مصر و لیبی و تونس و بحرین *** مردمان یمن به شیون و شین

اردن و مغرب و کویت و عراق *** کرده اند ظالمان ز پای چلاق

آن اوبامای اهل فتنه و غوغا *** پاک کرده است گیج آمریکا

می دهد حامیان خویش ز دست *** بهر او هست همچو روس شکست

سیدا بی کسان شده بیدار *** آورند عاقبت ز ظلم دمار

(7/12/ 1389)

ص: 100

جواب داعشی

جواب داعشی دادن همین است *** که اینجا کشور ایران زمین است

اگر بار دگر جولان نمایی *** از این بدتر شماها در کمین است

بله آل سعود اینک بداند *** که ایران جمله دارالمؤمنین است

سفیری بود شش تا موشک ما *** بدانی خاک ما پر از همین است

هزاران موشک قاهر مجهز *** کمین هرچه قوم فاسقین است

سر جایت نشین وهابی پست *** به بیشه شیرهای خشمگین است

زدی کُشتی تو ماهیگیر ایران *** شجاعت کرده ای؟ مردی همین است؟

کنی حمله به ماهیگیر تنها؟ *** به زعم پستتان مردی چنین است؟

اگر رهبر دهد اذن جهادم *** حسابت با کرام الکاتبین است

یمن

باید این عکس ها طلا گیریم *** بفرستیم بهر آل سعود

شرمتان باد ای ملک سلمان *** ای وهابی ز نسل قوم یهود

چه نکردید در یمن دیگر

داده از کف تمام بود و نبود

فیل بهتر ز خادم الحرمین *** خائن بر حرم تویی مشهود

کاش می آمدی به روی شما *** کاخ هاتان ز بیخ جمله فرود

اسمتان را نمی توان گویم *** پست تر ز خوکی و دگر نمرود

هست حیوان به از شما اینجا *** ای خدایا بکن همه نابود

ص: 101

ترامپ لعنتی

ترامپ لعنتی دیر و وکی که *** عرب ها را خوشال ولکی که

خلیج فارس ماها را عرب خواند *** خودش هم درمیان گفته اش ماند

کلک دیدی چه گفتم در زمانه

چه اُشتر که ببیند پنبه دانه

غلط کردم ولم سازید دیگر *** ندارم مو از این ها چیز بهتر

اینو گفتم که پولی گیر بیارم *** وگرنه با خلیج کاری ندارم

عرب های سعودی خر نمودم

خودم کار خودم بدتر نمودم

شدم رسوای عالم زین کلامم *** بابا مو نوکر خاص امامم

مو یه حرفی به نافهمی بگفتم *** خودم هم زین کلامم در شگفتم

خلیج فارس بوده تا که بوده

جهانی مردم آنجا ستوده

به نافهمی زدم یک حرف مفتی *** غلط کردم بگو با مو نگفتی

بابا مو نوکر خاص امامم *** پشیمونم از این حرف و کلامم

در آغوش ولایت

در آغوش ولایت آنکه می بینید بشار است *** رئیس کشور سوریه می باشد به ما یار است

کسی که کشورش از هر جهت شد زیرو رو اما *** هم اکنون بهتر از قبل آمده این سو که دلدار است

ببین سلمان به «شرم الشیخ» رفته با گروه خود *** در این سو قهرمانی آمده ضد جهان خوار است

ص: 102

یکی تصمیم می گیرد بیاید کشور ایران *** یک هم شرم شیخی می رود که بر لب نار است

بنازم آنکه آمد در صف حزب خدا ایران *** و سلمان هم رود جایی که پر از پول و دینار است

اگر ایران نمی کردی حمایت جای داعش بود *** که در صورت و سیرت هرکدامش مثل کفتار است

نبودی زنده یک تن مردم بیچاره در آنجا *** بنازم بر سلیمانی و یارانش که پرکار است

صهیونیسم

جاودان در عالم فانی نمی ماند کسی *** غیر آن یکتای بی همتا و ذات ذوالجلال

گر که باشی چون سلیمان قاف تا قاف جهان *** یا بگیری یا بکف آری تمامی ملک و مال

وقت رفتن مهلت خوابیدن ازبهر تو نیست *** می رسد بعد از وفاتت مال و دولت را زوال

هر که خواهی باش باید رفت از دار فنا *** آنچه می ماند به عالم آن بود علم و کمال

زشت و زیبا باید اینجا رفت در دار بقا *** سعی بنما اندر آن دنیا شوی صاحب جمال

پندها بشنیدی و گوشت بدهکارش نبود *** هرچه گفتیم آوری اینک برای ما مثال

آن قدر گفتیم از این دنیای فانی بهرتان *** از تمسخر بهر ما گفتید این باشد محال

ص: 103

چون که حرف حق همیشه تلخ باشد گفتنش *** صاحب عقل و درایت دارد این گونه سؤال

از برای چند روز عمر دنیای دنی *** می کشند پیر و جوان و کودکان خردسال

در فلسطین و عراق و ملک افغان مردمان *** خونشان گویا برای عده ای باشد حلال

صهیونیسم از ظلم در غزه چه کاری که نکرد *** همچنان گرگی که افتد بین یک گله غزال

روی چنگیز مغول یک بارگی کردی سفید *** بس که کشتی نوجوان و کودکان خردسال

قلب هر آزاده ای مجروح شد از این ستم *** چون که بهر رفتن بیرون نبودندی مجال

واقعاً انسان می باشند یا دیو پلید *** می نمایند خون انسانی چو خود را پایمال

یادتان رفته شدید بوزینه، ای قوم یهود! *** عاقبت خون شما گردد بر این مردم حلال

گر به زیر سنگ ها باشید بیرون آورند *** آن مسلمانان شما را ای گروه بدسگال

مسجدالأقصی شود آزاد از یوغ شما *** این بود حکم خداوند عزیز متعال

سیّدا اجر تو باشد با جمیع اهل بیت *** یاورت گردد به عالم آنکه شد ضامن غزال

(5/11/1389)

ص: 104

آل سعود

قسم به ذات خداوند قادر منان *** تقاص خون شهیدان تمام می گیریم

بگو وهابی ملعون سپاه بیدار است *** به یک کلامِ علی ما تمام می میریم

مکن تو دل خوش از اینکه ترامپ یار شماست

به پیش رو به دوران تمام ما شیریم

چنانچه قائد ما یک اشاره بنماید *** تمام آل سعود همچو موش می گیریم

بدان که این عمل زشتتان به مدنظر *** به وقت خویش جوابش تمام چون تیریم

نقد قالبی دارد

داغ دگری بر دل ما بنهادند *** آن ها که به قتل دیگران استادند

گویم که نه کار درویشان است *** جای دگری چنین خطوطی دادند

درویش کجا و قتل مردان خدا *** از سوی سعودیان به دام افتادند

لعنت به سعودیان و داعش صفتان

این آل سعود است چنین جلادند

گیرم که چهار نوگل ما چیدید *** آیا چه از این جنایت خود دیدید

فرداست که بند دار بر گردن توست *** بدبخت چرا به سازشان رقصیدید

درویش به یا علی نوایی دارد *** کشکول و عصا دگر قبایی دارد

ص: 105

گمراه چرا شدند این درویشان

مظلوم در این جهان خدایی دارد

کشتار چنین نه کار درویشان است *** این دان که شهید خون بهایی دارد

گیرم که فریبتان سعودی داده *** این خط و خطوط آن یهودی داده

داری سخنی جواب این چار شهید *** آن پند که نشوید شما فریاده

باید که به دارتان چهار بار زنند

تا مرهمکی بر دل پربار زنند

بازهم نشود خنک، دل غم زدگان *** آن لحظه که قاتلان خود دار زدند

درویش برو به خانقاهت بنشین *** بیچاره شنو بر سر جایت بنشین

ص: 106

بخش چهارم : «شهادت و انقلاب»

اشاره

ص: 107

ص: 108

شهید بی پلاک

ای شهید هم وطن خوش آمدی *** خیرمقدم بی بدن خوش آمدی

خوب می دانم که باشی استخوان *** بی پلاک خوش سخن خوش آمدی

یاد آوردی مرا از جبهه ها *** ای فدایت مرد و زن خوش آمدی

وای بر حال دل بابای تو

می رود روحش ز تن خوش آمدی

خیرگو هم داده چندین لاله ها *** مثل یاس و نسترن خوش آمدی

یادم آوردی ز عباس شهید *** اولین گل در چمن خوش آمدی

شهادت

خدا فرموده در قرآن مکرر *** شهیدان زنده اند الله اکبر

مپندارید مرده جمع آن ها *** که آن ها زنده اند تا روز محشر

خورند روزی خود از خوان رحمان *** مثال زنده ها در نزد داور

خصوصاً آن شهیدانی که گشتند

به روز رزم همچون لاله پرپر

همه مدیون خون پاکشانیم *** بزرگ و کوچک ایران سراسر

اگر آن ها نبودند این چنین روز *** نمی گشتی برای ما میسر

چراکه دشمن دیرینه ما *** سرپا کرده بود صدام کافر

شهیدان با نثار خون نمودند

ادب آن طاغی ملعون کافر

همیشه خون به شمشیر است پیروز *** نما حرف خدای خویش باور

خدا رحمت کند آن ها که رفتند *** به مهمان علی در حوض کوثر

پیامی دارم ازبهر شماها *** بسیجی های مظلوم دلاور

ص: 109

ولایت شمع و ما پروانه باشیم

هدف تنها برای ماست رهبر

علی در عصر ما او باشد امروز *** و ما ازبهر او چون ابن اشتر

خداناکرده گر سستی نماییم *** دوباره لاله ها گردند پرپر

عزیزم هرکه ای شعرم نما گوش *** ولایت را مکن هرگز فراموش

شنیدم هاتف غیبی چنین گفت

مده آزادیت جانم ز کف مفت

اگر امروز آزاد و رهایی *** بود از خون مردان خدایی

امام راحل ما این چنین گفت *** به ما دُر کلام خویشتن سفت

شهیدان صد هزاران کوچه رفتند *** و باقی اولین کوچه هستند

پس

از مرگش کجا باشد پریشان

خدا باشد خلیفه جای ایشان

من و تو مرده باشیم ای برادر *** شهیدان زنده اند الله اکبر

بیا ای سیدا شکر خدا کن *** به درگاه ربوبیت دعا کن

که بودی جبهه و دیدی شهیدان *** رفیقانت بسان کوه ایمان

خدا هم برد نزد خویش آن ها

به فردوس برین و باغ رضوان

ص: 110

انقلاب

حمله کردند به هر کوی و تبار *** تا در آرند ز پا کشورمان

لیک خلاق مبین یاری کرد *** بنشستند همه بر خرشان

گر که امروز عزیزیم همه *** این بود لطف خدای منان

سیدا دست گشا در شب و روز

به دعا حفظ کند رهبرمان

روز نبود که همین بی خردان *** نکنند خون به دل رهبرمان

عده ای بلعم باعور صفت *** دین به دنیا بفروشند چنان

به همه تهمت بی جا بزنند *** غافل از روز جزا بی دینان

شمرِ امروز خودت را بشناس

مُرد آن شمر گذشته ز جهان

گر که سید علی خامنه ای *** آنکه امروز بود رهبرمان

نبود اینجا و شما می دیدید *** جوی خون بود به هر کوچه روان

ذوالفقار سخنش همچو علی *** می دهد بر سر آن ها جولان

ای خدا حفظ نمایش ز گزند

نایب حضرت مهدی برمان

(4/4/ 1390)

ص: 111

شهدای قیر و کارزین

به یاد دویست کبوتر خونین بال شهرستان قیروکارزین فارس

نام شهید بردم و یاد آمدم از او *** خواهم اجازه تا بنشینم به گفت وگو

زیرا که مادران شهیدند در این مکان *** بنشسته اند با پدرانم به روبرو

ترسم که نامشان ببرم پیش رویشان *** یاد آورند خاطره هاشان موبه مو

قلبی شکسته گردد و اشکی روان شود

از مادری و یا پدری خوب از این گروه

ورنه به شعر گویم از آن شیر اوژنان *** قمری صفت تمام نمایید قُوی قو

هر مادری ز داغ جوان است داغدار *** این یک وظیفه هست ز سید به پیش رو

تا شعر گوید او ز شهیدان این دیار *** ازخودگذشتگی دلیران سرخ رو

شیر اوژنان و صف شکنان گه نبرد

رزم آوران و ببر شکاران نیک خو

یاد آورم بسیجی بی مدعایمان *** بودی به روز رزم مقاوم بسان کوه

یاد از همافران دلیری به آسمان *** دادند فرار کرکس بعثی چهارسو

آن ارتش دلیر که بودند تازه کار *** روباه بعث جمله بداند الفرار

یاد از تمامی شهدای عزیز ما

گشتند به خون خویش شناور حسین وار

امروز اگر که وطن ماست سرفراز *** بوده ز شهامت شهدای علی تبار

یک عده ای که جان بنمودند فدای دین *** منصوروار جمله برفتند سوی دار

تنها نه جان خویش نمودند فدای دین *** کردند وصیتی که بماند به روزگار

حرف تمام بود که ای بازماندگان

رهبر کنید یاری باشید سر به دار

ص: 112

خواهرم حجاب تیره تو خون سرخ ماست *** باشد چو آن برای خدایت نگاهدار

راه ولایت است بیایید سوی ما *** ورنه بود به پیش شما راه بی شمار

هر کس که پیرو علی و آل او بود *** نوشد ز آب کوثر سلطان تاجدار

این است پیام سید و پایان شعر او

بر دشمنان دین نبی شاه باوقار

از من به غرب گوی که اینجا عراق نیست *** آیی چهارروزه و گیری در آن قرار

چون بیشه زار ببر بیان است و شیر نر *** روباه کجا و بیشه شیران خوش شکار

در روز رزم صد نفر از بسیج ما *** باشد برابری به شماها به صد هزار

ما با عمل به خون خود اثبات کرده ایم *** این یک حقیقت است نباشد ز ما شعار

یا رب به حق صاحب امر و ولی عصر *** این کشور عزیز ما به لطفت نگاهدار

(26/2/1390)

نهم دی ماه

سلامم بر تو ای فرزانه رهبر *** که باشی یادگار از نسل حیدر

علی نام و علی خلق و علی خوی *** به دنبالت همه مانند قنبر

تو آن فرمانده کل قوایی *** جهان را جملگی باشی تو سرور

چراکه یادگاری از خمینی

در این کشور به ما سبط پیامبر

همه ابعاد بی باک و شجاعی *** به مانند علی شیر غضنفر

جهان ظلم باشد با تو دشمن *** به آن ها همچو کوهی در برابر

ایا رهبر خدا پشت پناهت *** بود دست خدایت یار و یاور

پس از سی سال اینک جمعی از نو

نمودن خون، دل پاکت برادر

ص: 113

همان بلعم صفت های زمانه *** رها کردن اطراف تو سنگر

خدا لعنت کند آن ها که رفته *** ز اطراف تو سوی قوم کافر

بشد تکرار تاریخ این زمانه *** علی تنها نمودن بار دیگر

همین کوفی صفت های بداندیش

زنند از پشت بر جان تو خنجر

چنان دیدیم در ماه محرم *** نمودند عده ای بیچاره پرپر

زده آتش به اموال عمومی *** نکردند رحم بر خشک و نه بر تر

ولیکن مردم بیدار ایران *** به یاری آمدند آن ها سراسر

تمامی یاوران انقلابند

بزرگ و کوچک ساکن به کشور

دعا کن تا دهد اجر تمامی *** خدا این مردم خوب و دلاور

برای اینکه می باشد لایق *** ترا چون جان شیرینند در بر

خدایا ما علی را دوست داریم *** نگهدارش تو باش ای حی داور

جهان یک سو خودش تنها به یک سو

به تنهایی بود خود همچو لشکر

بیا ای سیدا تو یاورش باش *** برای او بسان ابن اشتر

وفاداری نما تا زنده هستی *** غلامی کن مرو در جای دیگر

بخواه از خالق حی توانا *** شوی محشور با آن ها به محشر

(10/10/ 1388)

ص: 114

بر شاعران ناب سلامی ز راه دور

بر شاعران ناب سلامی ز راه دور *** هرلحظه ای که شعر شما می کنم مرور

بالم به خویش چون که ادب نزد ما بود *** زین رو مراست بر همه عالم بسی غرور

کشور علم و ادب کشور ما ایران است

منبع جود و سخا جایگه خوبان است

هر چه خوبان همه دارند در او پنهان است *** رو به رشد است و جوان، جای هنرمندان است

در شجاعت و شهامت و وفاداری و عهد *** همچو خون، حب وطن در رگشان جولان است

در جهان کشور معروف ادیبان باشد

حافظ و سعدی و فردوسی و صدها آن است

کرده اثبات ز خون شهدایش اینجا *** آنکه ذلت نپذیرد به جهان ایران است

جنگ هشت ساله چو تحمیل نمودند به ما *** جمله دیدند که این مملکت شیران است

یک وجب خاک عزیزش نگرفتند به زور

حال، سرزنده و پاینده چنان طوفان است

غربیان جمله بدیدند هنرمندانش *** علم بشکافت که این کار خردمندان است

راه دوری نبود که به فضا ره یابند

چون بمانند علی رهبر بر ایران است

ص: 115

هر که خواهد بشناسد وطن ما ایران *** چون گذارد قدم اینجا به همه مهمان است

نه که مهمان بشود دشمن ایران گردد *** دشمن ار حق شنود باز به آن نادان است

کشور ما برسد جای نبینند خدا

چون که این آیه به ما از طرف قرآن است

می رسد امتی از شرق قیامی سازد *** خطشان خط من و مهدی با ایشان است

غیر ایران به جهان کیست کند یاری دین *** هرکجا می نگری دشمن با قرآن است

گویم این قسمت شعرم بشناسند ایران

مردمش ازنظر علم و ادب کل جهان

این سخن سعدی خوش ذوق نموده است بیان *** که دو صد رحمت حق باد به روح و به روان

سعدیا روز اول حسن به ترکان دادی *** ادب و معرفت و علم به ایران دادی

حال، آن روز بود بهر شما ایرانی

قدر خود خوب بدان گرچه تو خود می دانی

باید اثبات نمایی به جهان ما هستیم *** نه به دشمن بزنی خویش به نافرمانی

دیدی یک عده چه کردند که تا ما *** بازگردیم و شویم نوکر بر آمریکا

ص: 116

لیک با همت و مردانگی ایرانی

نگه چپ ننمودند به اهداف شما

هرکه هستی تو بیا در وطن خویش بمیر *** نه که در گوشه غربی تو چنان موش اسیر

حرف مفتی زنی و لقمه نان آری کف *** با کم خویش بساز و به جهان باش چو شیر

یاد آور تو ز اجداد گرامت جانا

که چه بودند و چه کردند کنونند کجا

حیف باشد تو به آن علم نشینی آنجا *** کشورت غرب ز تحریم در آرند ز پا

سخنم هست به مهدی که امام است بما *** مهدیا کن نظری کشور خود زود بیا

مردان کارزار

در بهمن مقدس پنجاه و هفت من *** یادی کنم حماسه مردان کارزار

شیر اوژنان و صف شکنان گه نبرد *** رزم آوران و شیر شکاران پاسدار

یاد آورم بسیجی بی ادعا که او *** در راه دین و میهن خود گشت جان نثار

یاد از همافران دلیری که چون عقاب *** آن کرکسان بعث نمودند تارومار

ص: 117

آن ارتش دلیر که دشمن ز پیش او *** روباه وار جمله نمودند الفرار

از من بگو به دشمن غدار گوش دار *** اینجا عراق نیست بگیری در آن قرار

این بیشه زار ببر بیان است و شیر نر *** روباه کجا و بیشه شیران خوش شکار

در روز رزم صد نفر از این بسیج ما *** دارد برابری به شماها به صد هزار

ما با عمل به خون خود اثبات کرده ایم *** این یک حقیقت است نباشد ز ما شعار

یا رب! به حق صاحب امر و ولی عصر *** این کشور عزیز به لطفت نگاه دار

با رهبری به عرصه دوران قدم بزن *** زیرا که اوست وارث حیدر به روزگار

سید بیا به بهمن خونین چنین بگو *** یاد همه به خیر، شهیدان گل عذار

شهید مدافع حریم

فرستم درودی به یاران پار *** سلامی ز ما بر شما مهدیار

تو ای حامی عمه زینب سلام *** حقیقت تویی یار خاص امام

تویی که ز چشمت گذشتی جوان *** کنند افتخار از تو ایرانیان

ص: 118

حقیقت که باشی شجاع و دلیر

به میدان رزم آوری همچو شیر

نمودی به داعش تو ثابت که ما *** مدافع به دینیم در هرکجا

هر آنجا حریم محمد بود *** بدان شیعه محکم چنان سد بود

ایا داعش پست فطرت بدان *** شما را چه با جنگ ایرانیان

در این بیشه شیران چون مهدیار

برآرند از گرده هاتان دمار

فدایی زینب ندیدی ببین*** یک از صد هزار است ایران زمین

همه مهدیارند یار امام *** سفارش ز من بر شما والسلام

اگر اذن گیریم بهر جهاد *** سر یک یک از نسلتان رفته باد

به فرمان رهبر هزاران هزار

در آریم از نسل داعش دمار

پذیرا ز من باش ای مهدیار *** کنم برگ سبزی به وصفت نثار

شهید خان طومان

دلم با بچه ها امشب میان خان طومان است *** شنیدم کربلای دیگری از نسل ایران است

اخیراً گیر کرده بچه ها در خاک سوریه *** به دور شیر مردان عده ای غول بیابان است

مفری نیست آنجا از سه جانب حمله ور گشتند *** غریبی یک طرف یک سرگروهی نامسلمان است

اگر داعش رسد دستش به ما ایرانیان آنجا *** تمام حامیان زینب از خیل شهیدان است

ص: 119

دعا کن تا توانی یاور آن ها خدا باشد *** گروهی از جوانان درمیان گله گرگان است

بخوان أمن یجیبی سیدا باشد فرج نزدیک *** یقیناً بر جوانان وطن مهدی نگهبان است

شهید

چه سخت است مرگ سربازی *** که به خانه نیاید و میرد

بی گمان مادر چنین سرباز *** تا خبردار گشت می میرد

بیست تن از مدافعان وطن *** این چنین راه جانشان گیرد

رهبر

تا خامنه ای هست نترسید عزیزان *** راحت بیمه است ز هر جنگ وجدل کشور ایران

چون نائب مهدی است خیال همه *** هرچند دسیسه بنمایند لعینان

(24/4/95)

شهید قائدی

خوش آمدید شهیدان وطن صفا دادید *** مرام عزت و آزادگی به ما دادید

عجب معامله کردید باخدا آنجا *** که جان خویش در این راه بر خدا دادید

منی که مانده ام از قافله دریغ خورم *** خوشا به حال شماها چنین فدا دادید

ص: 120

رسیده پیری و عمرم ز شصت هم بگذشت *** شما چه زود به پیک اجل ندا دادید

اگر که مرگ بود مرد گو به نزد من آی *** گرفته مرگ در آغوش این صدا دادید

مطیع رهبر فرزانه باش بعد از ما *** از این کلام به زخم بشر دوا دادید

خوش آمدید اسدپر و قائدی اینجا *** به زخم مادر و بابایتان شفا دادید

شهید محمد قائدی هم اکنون در منزل مادر و در آغوش مادرش پس از 32 سال / لامرد

سی ودو سال بودم انتظارت *** که این گونه نشینم در کنارت

بسان پیر کنعان کور گشتم *** چگونه سر کنم کنج مزارت

نمی پرسی که ای مادر چه بگذشت؟ *** بدون روی من لیل و نهارت

شدم پیرو زمین گیر از فراقت *** ببینم ای گل نرگس بهارت

ز بوی خاک جسمت گشته بینا *** دو چشم مادر زار و فگارت

ص: 121

نامه ای به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

مهدیا بنگر به ایران سربه سر غوغا شده *** فقر و بدبختی نصیب شیعه در اینجا شده

عده ای در فکر چاپیدن ز مال مسلمین *** من نمی دانم چه بلوایی نصیب ما شده

از علی دم می زنند با عدل آن شیر خدا *** این بلوف ها گوییا کف بر لب دریا شده

بهر ما گفتند علی انبر به آتش می نهاد *** آتش آن انبر اینک بر دل ماها شده

شمع بیت المال گر خاموش می کردی علی *** صد هزاران شمع روشن محفل این ها شده

داغ پیشانی شده پروانه کسب وطن *** هرکه داغش بیش باغش جنة المأوا شده

خاوری از یک طرف زنجانی از سوی دگر *** گوییا یابن الحسن، وارث به خون ما شده

شهر بی دروازه هم بهتر بود از این وطن *** فیش های آن چنانی صاحبش رسوا شده

وای بر ما وای بر ما زین مصیبت آه آه *** قلب رهبر خون ز دست عده ای گمره شده

سیدا بس کن دل رهبر مکن خون بیش از این *** سهم ایشان هم چو زهرا میخ از درها شده

ص: 122

مردم ایران زمین

عجب مردمی دارد ایران زمین *** سیاست به خون تمامی عجین

همین که شکم ها بشد سیر نان *** سیاسی شوندی ز پیرو جوان

فضای مجازی تریبون شده *** دل کشور از دستشان خون شده

شما که از این کشور خود درید

چرا آبرو از وطن می برید

در اینجا اگر دزدی و اختلاس *** شده باب، افتند بر التماس

هر آن کس خورد خون مردم یقین *** نباشد ز مردان ایران زمین

نفوذی دشمن در این خاک پاک *** زده خویشتن جا و او نیست باک

اگر ذره ای بود او اهل دین

نمی کرد دزدی در این سرزمین

چراکه وجب در وجب خاک ما *** جوانی به خفته است در هرکجا

کمین ستمگر خدای جهان *** نشسته است ناظر یقین ای جوان

دوباره گلستان شود خاک پاک *** ز دزدی یک مشت خائن چه باک

کسانی که دزدی ز ما می کنند

اروپا ببینند چها می کنند

کنم خواهشی که رهایش کنید *** الف را رها فکر بائش کنید

هر آن کس به دزدی برد مال کس *** کجا دیده ِای آورند مال پس

بپاییم تا دزد بار دگر *** دوباره نیاید در این رهگذر

حسین نژاد خیرگویی

ص: 123

رهبر

سید علی خامنه ای رهبر است و ما *** سرباز کوی حضرت ایشان بر این دریم

لب تر کند ز پیر و جوان از بسیج ما *** بر گرد حضرتش همه مانند قنبریم

گویم به ضرس قاطع خود بشنوند همه *** فرمان غیر رهبر خود ما نمی بریم

یادواره شهداء

سلامم بر شما در یادواره *** دگ بر لاله های پاره پاره

جوانانی که گردیدند پرپر *** به راه دین و قرآن جمله یکسر

شهیدانی ز خیرگو مهد شیران *** نمایم یادی از جمع دلیران

دلیرانی از این خطه تمامی *** همه حزب خدا خط امامی

نرفته زیر بار زور دشمن *** به خون خویش کردند این وطن امن

جوانان یادشان را پاسدارید *** به جای پایشان پاها گذارید

به امر رهبر فرزانه باشید *** اگر مانندشان از این قماشید

کجایی تو فرودسی پاکزاد

کجایی تو فردوسی پاکزاد *** که رحمت بر آن شیر پاک تو باد

سری زن به این قرن، مردم ببین *** چها می کشد مرد ایران زمین

به هرجا گذر می کنی اختلاس *** به بیگانگان کارمان التماس

چو گویم من بینوا دل پرم *** به این شعر نان خودم می برم

ص: 124

نباشی ببینی برفت از میان *** همه مردی و غیرت پاکمان

گدایی دگر ننگ یا عار نیست *** چراکه جوان بهر او کار نیست

فشاری که از خارج آید به ما *** زیادی بود این فشار ای خدا

در این منگنه هرکسی فکر خویش *** نه راهی به پس هست نه هم به پیش

تو آسوده خواب و به اینجا میا *** اگر آمدی می شوی بی حیا

ز بس که فشار است بر گرده ام *** به اشعار ناب تو دست برده ام

به سعدی بگفتم که ای سعدیا *** توهم گفته ای شعر ازبهر ما

بنی آدم اعضای یک پیکر است *** بشر جمله از یک زن و شوهر است

ولیکن بنی آدم عصر ما *** از این ها پناه می برم بر خدا

بنی آدم عصر ما همچو گرگ *** ترحم ندارد به خرد و بزرگ

سری زن به اقصی فلسطین نگر *** به افغان و لبنان مسکین نگر

بیا این طرف تر ببین در عراق *** بلند است فریادشان الفراق

یمن که نگو تلی از خاک شد *** دل کافر از داغشان چاک شد

ز سوریه هم نام مانده به جا *** چه گویم برایت به اینجا میا

وجب در وجب خون انسان روان *** به دست بنی آدم عصرمان

ترامپ آمده تا چه سازد به پا *** پناه می برم دست این از خدا

خلاصه به هر سو فشار آمده *** دل سیدا بی قرار آمده

اگر دین بودی نبود این چنین *** گناهی ندارند ایران زمین

گدا گر رسد پادشاهی کند *** رعیت همیشه گدایی کند

ص: 125

یادگار هشت ساله

من یادگار هشت ساله از نبردم *** هرگز ز اهدافی که دارم برنگردم

من یک بسیجی یادگار از امامم *** سید علی طوفان و من هم مثل گردم

هرگز فضاهای مجازی بهر من نیست *** آماده ام آماده این جنگ سردم

فرمان ز رهبر گر رسد بر دیده منت

شمشیر آتشبارم و فولاد سردم

از من به دشمن گو بسیجی زنده باشد *** هرطور می خواهی بگرد تا من بگردم

یک دست من قرآن و یک دستم تفنگ است *** رطبا لسانم این زبانم چون شرنگ است

با رهبری عهدی که بستم پایبندم *** غیراز خط رهبر برایم عار و ننگ است

دنیا رود یک سو اگر رهبر به یک سو

دنبال رهبر سیدا مثل پلنگ است

صدپاره می سازم تن دشمن به دندان *** این شعرمن بر قلب دشمن چون خدنگ است

ما منتظر بر رهبر دنیا و دینیم *** ما پیرو خط امیرالمؤمنینیم

امید ماها این بود مهدی بیاید *** تا حضرتش ناید کجا از پا نشینیم

مدح ولایت اهل بیت ( علیهم السلام)

چو اهل دانشی و با درایت *** کنون بشنو ز من مدح ولایت

ولایت حامی دین مبین است *** اول والی امیرالمؤمنین است

دوازده نور ولی مؤمنینند *** ولی بر مردم روی زمینند

اول باشد علی باب تمامی

ز ما بر روح پاک او سلامی

ص: 126

حسن دوم امام شیعیان است *** حسین بعد از حسن شاه جهان است

علی ابن الحسین سجاد نام است *** دگر باقر امام خاص و عام است

ششم صادق رئیس مذهب ماست *** انیس و مونس روز و شب ماست

بدان موسی امام هفتمین است

شفیع و شافع ما مسلمین است

لقب باب الحوائج دارد ایشان *** پدر باشد به سلطان خراسان

علی فرزند موسی پور جعفر *** کند حاجت روا دنیا سراسر

نهم هم نام نیکویش جواد است *** تمام جود و بخشش را نماد است

دهم نامش علی شهرت نقی است

بدان ایشان امام لایقی هست

پدر بر عسکری از ما درودش *** جهان حیران همه از خلق و جودش

امام عسکری جان جهان است *** پدر بر حضرت صاحب زمان است

به غیبت پور عسکر در نهان است *** پناه و ملجأ ما شیعیان است

در این دوران که می باشد به غیبت

ولی سید علی باشد به هیبت

خدایا رهبر ما را نگهدار *** ز جور ظالمان و شر اشرار

ز سید هست این اشعار، دانا *** برای رهنمای پیرو برنا

درود ما بر این انوار تابان *** خدایا حفظ بنما خاک ایران

ص: 127

بی وفایی کرسی ریاست

سرانجام کرسی همین است و بس *** که آخر نمی ماند ازبهر کس

مبند دل به کرسی که آخر فناست *** مهم این بدان وحدت بین ماست

(8/12/94)

مردم ما لایق صد مرحبا

خدایی مردم ما باخدایند *** به عهد خویش جمله باوفایند

چهل سال همچو سنگ آسیابند *** به دنیا مردمی تنها شجاعند

نه باران و نه برف و حرف دشمن *** همیشه حاضرند در صحنه هایند

گرانی یک طرف دشمن به یک سو *** ولی ملت چو کوهی پا به جایند

بنازم همچو مردان بزرگی *** به وحدت باهم اینجا یک صدایند

چهل سال است خیرگو پیر و برنا *** به میدان حاضرند و باوفایند

حسینی گفت طول این چهل سال *** خدایی لایق صد مرحبایند

ص: 128

سپاهی

روزی که لباس سبز بر تن کردم *** ترک بدنم از سر و گردن کردم

روی سخنم به دشمن دین این است *** دنیای شما حساب ارزن کردم

چون معتقدم جهان و مالش فانی است *** فردوس برای خویش خرمن کردم

ما را بکشید زنده و جاویدیم *** هشت سال میان جنگ خون رقصیدیم

یک ذره عقب پا ننهادیم همه *** چون جایگه خویش به عینه دیدیم

اکنون به شما شغال ها می گوییم *** هرجا بروید لاشتان می جوییم

گر خامنه ای اشاره فرماید ما *** سردر قدمش جمله نماییم فدا

چون یاور دین حامی او هست خدا *** والله جهان نمی شناسد ما را

بیست و دوم بهمن ماه

بیست ودو از ماه بهمن رحمت از سوی خدا *** داد هدیه بر زمین تشنه در ایران ما

شکر دارد هر دو نعمت پس نما شکر ای رفیق *** نعمت آزادی و باران رحمت این دوتا

حرف مفت موطلایی خوب پاسخ داده ایم *** مشت محکم خورد بر پوزش لعین بی حیا

مردم ما فرق دارد در جهان با دیگران *** هرچه می خواهید گویید کور چشمان شما

گرچه این ملت گرانی ها نهاده پشت سر *** لیک روز سخت این کشور نمی سازد رها

ای که مسئولی در این لحظه تلاش خود نما *** کار ماها گشت انجام این شما این کارها

گر که رهبر لب بجنباند همه آماده ایم *** جان چه باشد می نماییم در ره قرآن فدا

ص: 129

شهید

گمان مبر که شهید همچو مردگان شماست *** شهید زنده و این آیه از کلام خداست

خدای گفته به وصف شهید این آیه *** شهید زنده و با انبیاست همسایه

کسی که در ره حق جان دهد نمی میرد

همیشه زنده دوباره از خدای جان گیرد

شهید جزء شهود است شاهد فرداست *** شفاعتش به کسانی که خواست رواست

بنازم همت آنان چو پیر و چو برنا *** به جنتند تمامی کنار شیر خدا

نشد نصیب شهادت مرا و حیرانم

صلاح آنچه خدایم بخواهد ارزانم

بله زمانه چنین است تا که ما مانیم *** برای عترت اطهار نوحه ای خوانیم

من عمر خویش در این راه انقلاب سپر *** نمودم و نروم هیچ گاه راه دگر

به خط رهبر فرزانه ام نه خط دگر

خمینی است و علی خامنه مرا رهبر

به حق حضرت زهرا که مادر ماهاست *** شهادت راه خدا سعادت عظماست

ص: 130

بصیرت

هیچ میدانی بصیرت چیست ای جان پسر *** بابصیرت باش تا باشی به دنیا باهنر

آنکه باشد با بصیرت می دهد تشخیص ره *** چه کسی حق است و دیگر ناحق از این رهگذر

موریانه دشمن است و گرگ هم یک دشمن است

این صدای پا ندارد گرگ می سازد خبر

با صدای گرگ از خود می نمایی تو دفاع *** موریانه می زند بر جان شیرینت شرر

بابصیرت اشعری ها را شناسد در زمان *** بی بصیرت مالک از حمله برون آرد به در

بابصیرت پی نماید اشتر جنگ جمل

بی بصیرت می کشد شمشیر روی راهبر

بابصیرت همره مولای خود جان می دهد *** بی بصیرت می زند بر جان مولا نیشتر

بابصیرت باش سید این زمان باشد مهم *** با علی می باش تا باشی به دنیا نامور

ص: 131

خلیج فارس

فرصتی یارب بده شیطان بکوبم من به هم *** دشمن ایرانی و ایران بکوبم من به هم

گر کسی نام خلیج فارس غیراز آن برد *** آتش افروزم به خشم و آن بسوزانم به هم

ایا سعدیا

سپهری که باشد به هر نقطه ای *** شده نسل آدم به کلی تهی

کجا می توانی کنی زندگی *** برانی بشر راه سازندگی

ندارد دگر لذتی عصر ما *** همان جا بخواب و در اینجا میا

بریدیم به کلی دل از این جهان *** خوری غصه مردن مردگان

نگاهی تو بر کشور خویش کن *** بیا شعرهایت پس وپیش کن

مگو آدمیزاد یک گوهر است *** بگو دشمن جان یکدیگر است

شنیدی کجا گرگ راعی شود *** و یا کوسه غمخوار ماهی شود

اگر گرگ راعی شود در جهان *** چه باید کنند گله بی زبان

خلاصه چه گویم ایا سعدیا *** از این آدم و عصر پرمدعا

دل سیّدا غرق خون است و بس *** بریده گرانی ز ماها نفس

(4/4/1390)

کاردان

کار اگر باشد به دست کاردان *** گندمی کارد در آرد نان از آن

کاردان اول نماید فکر کار *** لیک نادان می برد مال کلان

شد خزینه خالی و مردم همه *** می زنند فریاد وا مستضعفان

ص: 132

هرطرف آواز و بانگ اختلاس

ثروت مردم به دست جاهلان

نه مروت نه به فکر مردمند *** روز روشن می برند از مال مان

توبره بر دوشند بر لب صد قسم *** کشته ما دمّ خروس این وآن

آری آن کس که نه ترسد از خدا *** می برد اموال مردم ناگهان

گر خداترسی رود بر رأس کار

ممکن است ترسد کمی از آن جهان

من که ماندم از چه کشور شد چنین *** این پراید لعنتی یک شب گران

آن قدر اجناس بالا رفته است *** که زنند فریاد مولا الامان

اول عید است افراد فقیر *** چه بگویند در جواب میهمان

گوشت یک سو میوه در سوی دگر

قیمتش رفته به هفتم آسمان

چای خالی هم نمی نوشد کسی *** ضعف دارد شخص بیچاره چنان

نای رفتن نیست مسئول وطن *** وای بر احوالتان در آن جهان

عید آمد بچه ها چشم انتظار *** تا بگیرند عیدی از آقایشان

جیب ها خالی خبر از پول نیست

ای خدا فکری نما خود بهرمان

عید نوروز

عید نوروز است ما را پیش رو *** ای برادر با تو دارم گفت وگو

زین میان باشند یک مشت فقیر *** گر که داری مال پس دستی بگیر

در صفات متقین گفته خدا *** هست انفاق آمده گفته به ما

ص: 133

گر مسلمانی و داری اعتقاد *** آور از بیچارگان خود به یاد

واقعاً این عید، آن مرد فقیر *** پیش خانواده باشد سربه زیر

هرکسی در هرکجا کاری کند *** مردم بیچاره را یاری کند

شیخ الاسلامی(1) که بردی مال را *** ای که دشمن کرده ای خوشحال را

این بدان می میری و این پول ها *** می خورند بعد از وفاتت مردها

حق مسکین و فقیر و بینوا *** برده ای خانم بگو یکجا چرا

گوش کن گر که مسلمانی یقین *** گوشت و خونت رشد کرد این سرزمین

گر زنی مردانه همت کن بیا *** پس فرست این پول بر بیچاره ها

این همه پول زیادی بهر چیست *** می کشندت کی توانی که تو زیست

بهر امثال تو ملیاردش بس است *** حرف من پایان به خانه گر کس است

لیک دارم من تعجب این همه *** از چه ره بردی بدون واهمه

بهر ده ملیون من اینجا دربه در *** بانک ها را جمله گشتم سربه سر

گفتنم باید سه ضامن آوری *** تا نخواهی برد مثل خاوری

لیک شش صد یا که بیش از این رقم *** برده ای ملیارد ای پایت قلم

راه را بر بینوایان ده نشان *** که چگونه می برند مال کلان

ما که در این عید گیر خوردنیم *** پس همه آماده بهر مردنیم

سیدا قاتی نمودی بس نما *** مال برده کی خودش آید به پا

باید او را مثل ریگی آورند *** از هواپیما به زورش آورند

(20/12/97)

ص: 134


1- . مرجان شیخ الاسلامی.

رهبری باوقار می بینم

رهبری باوقار می بینم

مردمی استوار می بینم

روبروی ترامپ و بنیامین

لشکری پاسدار می بینم

دهه پنجمین شده آغاز

مژده وصل یار می بینم

مملکت می رود به سوی جلو

دشمنان جمله خوار می بینم

داعش و حامیان جلادش

همه را در مزار می بینم

جای مستکبران ضعیفانند

وعده کردگار می بینم

هرطرف می شود بسان جنان

مملکت پربهار می بینم

دزد اموال کشور ایران

حکمشان سوی دار می بینم

مختلس اختلاس کمتر کن

من ترا چون شکار می بینم

شد چهل ساله کشور ایران

بیمه از سوی یار می بینم

مهدی آن آخرین امام زمان

صاحب این دیار می بینم

سیدا شاد باش و محکم باش

دشمنان در فرار می بینم

(اسفند ماه 1397)

ص: 135

تشییع شهداء

آن زمانی که به جنگ دشمنی بعثی برفت *** سرو نازی بود زیبا شد شهید و برنگشت

حال برگشته پلاک و استخوانی بیش نیست *** واقعاً همت نمودی و نخوردی تو شکست

پس بیا در پیشواز این شهیدان وطن *** این عزیزانی که وقت جنگ پوشیده کفن

همت مردانه می خواهد گذشت از جان و تن *** پیشواز آیید ای ایرانیان از مرد و زن

گرچه باشد استخوانی بهر مادر نوگل است *** بهر بابا در گلستانش بسان بلبل است

خواهشی دارم به تشیع شهیدان این زمان *** جملگی آیید تا بینند خیل دشمنان

این شهیدانی که می آیند بعد از سال ها *** این سبک بالان باشند صد هزار از لاله ها

(اسفند ماه سال 1397)

شهید

نام شهید بردم و گویم دمی ز او *** از من شنو که با تو نشینم به گفت وگو

وقتی شهید زنده و روزی خورد چو ما *** ازبهر چیست ناله و فریاد و های وهو

ص: 136

این گریه ها که مادر و بابا کنند چیست؟ *** ازبهر آن بود که نبینند روی او

ورنه شهید گریه ندارد مکان وی *** باشد بهشت جای و نشینند روبرو

تکیه زنند بالش زر روبروی هم *** حوران به یک طرف طرف دیگر است جو

نهر عسل به زیر کُنار بدون خار *** نوشند هرچه دل بکشد از چهارسو

زجر جهان برای من و توست ای رفیق *** باشد شهید فارغ از این رنج ها که او

هم شاهد است روز جزا هم شفیع ما *** دست توسلی تو بزن دامنش بگو

باشید فکر ما که جهان نیست باوفا *** در حشر سید خود کن تو جست وجو

سرم نذر سر سردار بی سر

در این دنیا نه خواهم مال و همسر *** سرم نذر سر سردار بی سر

سری که بر تن ما هست امروز *** همه بهر جنابت مثل قنبر

خدایا رهبر ما را نگهدار *** که باشی در جهان ثانی حیدر

جهانی دشمن ایرانمان است *** چو کوهی دشمنان باشد برابر

سلامم بر تو ای فرزانه رهبر *** در این دنیا که باشد روز محشر

علی نام و علی خلق و علی خوی *** فدای قطره ای از اشک رهبر

بده فرمان همه آماده هستیم *** سرم نذر سر سردار بی سر

ص: 137

وجود علی (مقام معظم رهبری)

نسیم صبح سعادت عجب فرحناک است *** خوشا کسی که در این صبح قلب او پاک است

به پیشواز نماز طلوع بیدار است *** ز فکر رفتن مردان حق دلش چاک است

نوشته اند اگر مُرد عالمی این دان *** غمش به عالم اسلام بس اسفناک است

شکاف در دل این سد اگر پدید آید *** برای مردم آن مملکت خطرناک است

خدای مملکت ما به حق صاحب عصر *** نگاه دار که در بین این جهان تاک است

امید ماست بیاید امام و صاحبمان *** نه ما که حضرت ایشان امام افلاک است

اگر جهان همگی دشمن است از این است *** چراکه حافظ اسلام و دین همین خاک است

بخواب راحت و آسوده سیدا امشب *** که تا وجود علی هست ما کجا باک است

که هم شجاع و دلیر و نترس و بی باک است

ص: 138

عید

ای دگرگون کننده دل ها *** ای پدیدآورنده گل ها

ای که شب را به روز می آری *** عادلا برترین عادل ها

حال ماها به احسن الاحوال *** برسان حل نمای مشکل ها

تا که این عید جمله از مردم *** بنشینند خوش به محفل ها

جاممان پر نما محبت خود *** و بنوشان همچو ناول ها

لذت این جهان بده به کسی *** که بود خل ترین از خل ها

لیک بر دوستان خویش عطا *** عقل کن تا شود ز عاقل ها

چون که عاقل نباشد از پی مال *** مال بی عقل آخر است زوال

گرچه خوب است مال و دولت و زور *** لیک باید خدا دهد اقبال

ورنه صدها قوی و زورمدار *** یا که مارش بخورد یا که شغال

آنکه راه خدا گرفت به پیش *** می رساند خداش اوج کمال

بی خدایان عصر خویش نگر *** یک به یک چون مبارک دجال

چون خدا را رهای بنمودند *** دادن از کف تمام جاه و جلال

آنکه با مردمش بدی بنمود *** عاقبت می شود چنینش حال

پند بسیار باشد ای دانا *** سیدا بس نما و بیش ننال

مدتی هست شعر میگویی *** چه کسی کرد حضرت تو سؤال

زنده ای یا که مرده ای اینجا *** تو که دائم بُدی به قیل و به قال

بخت اگر بد بود برای کسی *** هنرش کس نمی خرد به سفال

سی ودو سال کار من خواندن *** بود این بود مرا مه و سال

جبهه رفتم هزار کار دگر *** کردم این گونه باشدم احوال

کنج خانه غریب و تنهایم *** کرده گیجم هزار فکر و خیال

*****

ص: 139

بس نوشتم به نامه شرح غمم *** شد قلم خسته طول این همه سال

هم بدیدم زمان شاه به چشم *** هم به جمهوریم به ناله و نال

چه کنم قسمت این چنین باشد *** رنج باید کشید تا لب چال

چاله ای را که قبر می نامند *** کس نداند چه باشدش دنبال

در جهنم رود و یا به جنان *** جمله اعمال ماست با مکیال

ذره ای کار خوب یا که چو بد *** سنجش آرند مر تو را اعمال

سیدا بازهم دعایی کن *** تا در آنجا نباشی زین منوال

این شنیدم گلیم بخت کسی *** گر که باشد سیاه نیست مجال

تو به زمزم بشوی یا کوثر *** باز باشد سیاه در اقوال

دل خوشی من این بود که منم *** حامی انقلاب در مه و سال

دیگری رهبر عزیز خود *** که بود چون امام حسن و خصال

گر که حالم شود از این بدتر *** نروم جای دیگری پی مال

چه کنم سیدم ز آل علی *** نه چنانی که بچه بقال

هرکجا باد می وزد بدود *** گم کند پاک راه خویش روال

موسوی هم اگر برفته ز در *** راه باطل گرفت و راه خیال

گول کروبی اش براند ز در *** آنکه عمرش رسیده روبه زوال

الغرض دشمن همه شیطان *** بوده و هست در همه احوال

(4/12/1389)

ص: 140

سوم شعبان، روز پاسدار

این سخن باشد ز مرد روزگار *** کاش بودم چون شماها پاسدار

او که خود روح خدا بود این بگفت *** زین کلامش شد جهانی در شگفت

کاش بودم من به مانند شما *** پاسداران حافظ خون خدا

روز میلاد حسین ابن علی *** داد این درّ گران را صیقلی

داد فرمان پاسدار راستین *** حضرت روح خدا در واپسین

گر نبودی این سپاه بیکران *** این زمان نامی نبود از بی کسان

آری این باشد سپاه پاسدار *** که نموده امنیت را برقرار

ای برادر این ترامپ بی حیا *** حرف هایش نیست یک غازی بها

آمده هرسو به افرادش فشار *** می زند این حرف ها لیل و نهار

حال بشنو احمق از من این سخن *** که همین باشد کلام مرد و زن

ای ترامپ از عصبانیت بمیر *** عاقبت گردی به دست ما اسیر

نوچه هایت می روند از این دیار *** تو هم از این منطقه سازی فرار

هست تا آخر سپاه پاسدار *** بی شمار است بی شمار است بی شمار

پاسدار انقلاب

دشمن بداند پاسدار انقلابم *** من حامی ایرانیان از شیخ و شابم

در پاسداری چشم من بیدار باشد *** گر عده ای خوابیده هرگز من نه خوابم

بر فرق دشمن مشت های آتشینم *** آری بداند دشمن آن تیر شهابم

هرجا بدانم کشورم فریاد دارد *** من چون عقابی در هوا یا روی آبم

فرقی ندارد در شمال یا که جنوبم *** چون فرفره می چرخم و در پیچ وتابم

آری بدان دشمن تو می باید بمیری *** من قابض الارواح را نائب منابم

فرمان برخلاق رب العالمینم *** من پاسدار کشورم اهل ثوابم

ص: 141

الگوی من سردار بی سر شاه دین است *** تسلیم هرگز گر نمایندی کبابم

گر خدمت مردم تروریسم است دانید *** من آن تروریسمم که اکنون توی آبم

رزم مرا دیدی ندیدی گوش بنما *** میدان چو پیش آید بسان آسیابم

القصه دنیادیده در هشت سال ماها *** سید علی لب تر کند من چون عقابم

لباس سبز

در جنگ با دشمن عقب ننشسته ام من *** جنگنده ام تا تیر باشد در خشابم

من آن اشداء علی الکفار باشم *** در مهربانی با خودی ها چون سحابم

فرماندهم روح خدا بوده هم اینک *** در خدمت این سید عالی جنابم

خامنه ای باشد اولی الامر زمانم *** فرمان پذیرم خادمم اهل کتابم

قرآن کتابم کعبه قبله من مسلمان *** من پیرو مولا علی با این حسابم

دارم لباس سبز بر تن خاکیم من *** در سیل خوزستان بود خاکی ثیابم

شیطان اگر با لشکرش آید به جنگم *** باشم میان جنگ حتی با سقابم

سید که روزی بوده خود رزمنده گوید *** باشد صدای توپ ها چنگ و ربابم

مردم ایران

بی پرده بگویم که همه مردم ایران *** در هیچ مکان نیست به خوبی عزیزان

حتی به زمان علی و آل علی هم *** این گونه نبودند هواخواه به میدان

اما همه جا هست کمی بد نه تمامی *** این مردم ما نقره خامند پسر جان

گر نمره دهم من به زن و مرد در اینجا *** باید که بگیرند همه بیست به آسان

ای وای به آن کس که شود دور ز مردم *** هرگز نشمارش تو همان زمره انسان

ص: 142

بخش پنجم : «مناسبات و اشخاص»

ص: 143

ص: 144

مبعث رسول

درزمانی که عرب جاهل بود *** غافل از خالق و اهل دل بود

آن زمان دخترکان معصوم *** جای آغوش پدر در گِل بود

دفن می کرده و با صد شادی *** مگر آن کس که به وی مایل بود

زان میان اسوه تقوا و ورع

فکر این قوم بنی هندل بود

تا خدا داد به او یک دختر *** دختری مثل گل نیلوفر

نام او فاطمه بنهاد رسول *** تا دهد درس بزرگی به بشر

فاطمه مادر سادات گرام *** یازده اختر از او هست امام

شوهرش وارث و والی به جهان

چهارده نور خدایند تمام

عید مبعث همه شادیم بیا *** رونماییم به درگاه خدا

ای خدا صاحب ما را برسان *** چون که ناجی است بر کل جهان

سیدا تا بتوانی بسرا *** شعر در منقبت آل عبا

روز جهانی قدس به فرمان امام امت (ره)

جمعه آخر ماه رمضان *** روز قدس است بدان ای انسان

قبله اول خود را دریاب *** که اسیر است به دست دیوان

عده ای دیوصفت، قوم یهود *** گشته اند غاصب اقصی به جهان

سال ها هست که دارد فریاد *** برهانید مرا از ایشان

عزمتان جزم کنید از هر جا *** روز آدینه به ماه رمضان

امر معروف همین می باشد *** این بدانید همه پیر و جوان

ص: 145

دشمن ماست همین قوم یهود *** طول تاریخ بداده است نشان

با دل روزه نما مشت گره *** یا که فریاد بکش بر سرشان

این حدیث است ز پیغمبر ما *** بنما گوش تو ای پیر و جوان

هر که فریاد مسلمان شنود *** باید از جان بشود یاورشان

گر که یاری ننماید آن ها *** این چنین شخص مسلمان مخوان

مؤمنان جمله برادر باشند *** هست این آیه عزیز از قرآن

آیه «واعتصموا» جای دگر *** امر خلاق جهان است بدان

مردم غزه شدند آواره *** هریکی روی به کوه و هامان

خانه ها بر سرشان کرد خراب *** روز و شب بمب بریزد سرشان

رحم بر پیر و جوان ننمایند *** خونشان کرده به هر کوچه روان

ما چه کردیم برای ایشان *** شرم آید ز مسلمانیمان

گر مسلمانی از این است عزیز *** پس برو فاتحه اش زود بخوان

هرکسی هست مسلمان به یقین *** می دهد خویش در این برهه نشان

ما به فردا چه جوابی داریم *** پیش روی همه این ها، انسان!

آن علی که تو از آن دم بزنی *** این سخن گفت به ماها که چنان

شهر انبار در آن عصر و زمان *** بوده نزدیکی کوفه به گمان

گوشواری بربوده ز زنی *** این خبر چون بشنیدی ایشان

گفت گر دق بنماییم رواست *** یا بمیریم از این کرده شان

تا جهان باقی و ماها زنده *** این یهود است، بدان دشمنمان

پس برو دشمن خود دوست مخوان *** که به هر عصر نماید جولان

ما چه کردیم که سی سال این ها *** جمله تحریم نمودند ایران

آمریکا دشمن نوع بشر است *** خوب خوانده است امامش شیطان

جنگ تحمیل نمودند به ما *** خون ماها بنمودند روان

ص: 146

دهه فجر

ما که می گوییم مرگ بر آمریکا *** قصد ما باشد ترامپ بی حیا

مرگ بر بولتون دیگر بر پمپئو *** دشمن ما این سه تا در روز و شو

این شعار مرگ نه بر مرد و زن است *** بلکه بر دیو دو سر اهریمن است

مرگ باید گفت بر شخص ترامپ *** تا بسوزد همچو سیم بین لامپ

پمپ آب هم خازنش آتش بزن *** جان بولتون آر با دستان ز تن

الغرض بیست ودو بهمن بیا *** خاطراتش زنده گردان از وفا

ماه بهمن رمز پیروزی ماست *** ماه بهمن، ماه پرفیض خداست

طفیل وجود

منزه است خدایی که بنده خود را *** ببَرد پاره ای از شب به قوس او ادنی

محمد آنکه بود ناجی تمام بشر *** نهاد تاج کرامت خدای او بر سر

بگفت گر تو نبودی نبود خلق جهان *** جهان طفیل وجود تو است جان جهان

مبارک است چنین عید بر مسلمانان *** مبارک همه مبعث خصوص در ایران

ص: 147

خمینی

سالگرد اسوه تقوا خمینی کبیر *** تسلیت بر پیروانش جمله از برنا و پیر

بیست وهفت سال از غمش زاری کنان *** مردم خوب و نجیب و هم دلیر

آن امامی که نمودی ما را رها *** از غل و زنجیر یک مشت شریر

مناسبت شب قدر

شب قدر است امشب عرش را بنیاد می لرزد *** زمین و آسمان پر گشته از فریاد می لرزد

شب قدر است امشب تا سحر ز اندیشه فردا *** جهانی از ندانم کاری جلاد می لرزد

به ابن ملجم بی دین بگو نامرد در امشب *** مکن کاری که زینب همچو بید از باد می لرزد

مناسبت روز قدس

حدیثی بگویم بیا گوش کن *** تو هم دشمنی را فراموش کن

اگر که مسلمانی و اهل دین *** مکن خود جدا از صف مسلمین

در این جمعه ای که تو را پیش روست *** چنانچه بیایی برایت نکوست

بزن چنگ بر ریسمان خدا

مباش از صف دین داران جدا

ص: 148

بداده است فتوا خمینی چنین *** جهان را تمامی نه ایران زمین

شده قبله اول مسلمین *** لگدکوب مشتی یهود لعین

مسلمانی از چیست برگو به من *** منه نام اسلام بر خویشتن

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید ترا گفت از آدمی

چنانچه نباشی به فکر دگر *** مخوان جان من خویش را از بشر

مسلمان ندارد عرب یا عجم *** اگر دشمن ما شدند بیش و کم

ولی ما که ایرانی آزاده ایم *** به فرمان رهبر آماده ایم

ولی فقیه هست امرش مطاع

بیا روز قدس است شرکت نما

جمعه آخر ماه رمضان *** روز قدس است بیا در میدان

یادگاری ز امام امت *** پاس دارش نبر از یاد جوان

گر مسلمانی و آزادمنش *** بفرست لعنت حق بر شیطان

آمریکا و خبیث صهیون

دشمنند تا که به جا هست جهان

هست فرمان خدا بر من و تو *** وحی حق آمده است در قرآن

گفته «لاتتخذوا» قوم یهود *** گر مسلمانی و اهل ایمان

خواهش من به شماها این است *** روز جمعه مبر از یاد بدان

با دل روزه به سر ده فریاد

تا بدانند ضعیفان جهان

شیعه در خط علی یار شماست *** هم به سوریه و هم در لبنان

هرکجا شیعه بود آزاد است *** چون علی هست امام ایشان

سیدا شکر خدا کن هر حال *** که تو آزاده ای و از ایران

ص: 149

روز قدس

ای مسلمانان مسلمانی چه شد؟ *** دینتان یک باره از چه آب برد

این جهان فانی است ماها رفتنی *** پس مخور غصه اگر مثل منی

گیرم آری عمر نوح اینجا به کف *** یا چو لؤلؤ جا بگیری در صدف

سهم ما یک چند متری از کفن

نیست در دنیا چو مرد یا که چو زن

من به مانند شما بودم جوان *** حال پیرم گوشه ای در این جهان

شصت سالم باشد و رفته قوا *** نیست پیری ای برادر جان دوا

پس مشو غرّه در این دنیای دون *** وقت پیری می شوی خوار و زبون

یاد دارم از جوانان غیور

مرده و خوردند آن ها مار و مور

دین مده از کف در این دنیای پست *** از گناهان کن فرار ای پیل مست

آدمیت رفته از کف گوش دار *** فکر خود می باش در این گیرودار

یک نگاهی کن به اطراف و ببین *** حال روز جمع ما و مسلمین

از یمن تا سوریه یا که عراق

بر فلک رفته است بانگ الفراق

مردم بحرین و افغان این چنین *** در فلسطین داد یا للمسلمین

بی گمان آخرزمان این عصر ماست *** دین فقط بر درد حرمانت دواست

گر مسلمانی بیا در این مسیر *** یا که چون ناآگهان درجا بمیر

جمعه آخر در این ماه خدا

روز قدس عالمی باشد بیا

ص: 150

این عبادت از عبادت ها سر است *** بیت الاقصی بهر ما چون مادر است

دوست داری مادرت گردد اسیر *** نه! نداری دوست، حرفم گوش گیر

یادگاری باشد از روح خدا *** پاسدارش ده به حرف او بها

او که بودی رهبر عالم کجاست؟

جمله می میریم این کار خداست

الغرض سید طلب کرده ترا *** روز جمعه کار را بنما رها

شهدای منا

یاد آرم از شهیدانی که در بیت خدا *** کشته گشتند به دست فهد از راه جفا

دست آمریکا ز آستین فهد بیرون شد *** قامت پاک شهیدان همگی گلگون شد

بن سعود آن سگ ملعون که چنان شمر و یزید *** کرد در عرصه تاریخ رخ چنگیز سفید

کشت زوار خدا مردک پست و پلید *** تا که خوشحال نماید ملک کاخ سفید

ابرهه بار دگر خواست نماید ویران *** حرم امن خدا محو شود روی جهان

بله این است جفاکاری و بی ایمانی *** شده سلمان سعودی چو فهد او جانی

او که زوار خدا کشت و این اهل یمن *** هیچ رحمی نکند کودک و مرد و بر زن

ص: 151

عجبا این همه کشتند در آن بیت ودود *** ای خدا! محو نما سلطنت آل سعود

لاتعجب که بود صبر خدا بی مقدار *** تو کجایی که ببینی چه شود آخر کار

عمر این ها و یهودان پلید دوران *** هست اندر ید لشکر شکنان اسلام

انتقام شهدا در صف میدان گیرند *** یمنی های جوانمرد بسان شیرند

شیر چون پای به میدان بنهد روباهان *** می نهند پا به فرار آن همه از دیو و ددان

حضرت رقیه علیها السلام

من رقیه دختر شیرین زبان شاه دینم *** غنچه نشکفته از باغ امیرالمؤمنینم

مرقدم در شام باشد گوشه ای از یک خرابه *** گرچه خود از بهترین گل های در روی زمینم

من زمانی که سر ببریده بابا بدیدم *** از تمامی ستمکاران عالم دل غمینم

روز تا شب دست های در دعا سویم دراز است *** از خدا خواهم شفای جملگی از زائرینم

اشک چشم شامیان کی می شود خشکیده چون من *** با سر ببریده بابا نمودندی قرینم

ص: 152

من سه ساله دختری کوچک، غمی با این بزرگی *** مثل گل پرپر شدم مدفونِ در این سرزمینم

سیدا آتش مزن از داغ من بر قلب مردم *** چون نمی خواهم دوباره روی داعش را ببینم

صد هزاران کودک و پیر و جوان افتاده بر خاک *** تا قیامت شاکی از دست گروه مشرکینم

در عراق و سوریه آن سو یمن در خون نشسته *** شاهد کشتار مظلومان به دست مسلمینم

نام اسلامی به خود بنهاده اند اما یهودند *** در کنار خانه حق می زنند لطمه به دینم

ای خدا زودی رسان مهدی به فریاد تمامی *** من نمی خواهم سر ببریده بعدازاین ببینم

جاهلیت عرب یا عصر جاهلیت

درزمانی که عرب جاهل بود *** غافل از خالق و اهل دل بود

زان میان اسوه تقوا و ورع *** بین این قوم دغا منزل بود

همگی مست به دنیا بودند *** گوییا عقل همه زایل بود

گر زنی دخترکی می زایید *** جای آغوش پدر، در گِل بود

دفن می کردن و با صد شادی *** مگر آن کس که به وی مایل بود

کرنش بت همگی می کردند *** جهل در بین همه کامل بود

لخت و عریان به طواف کعبه *** کار آن قوم ابد جاهل بود

آبشان تلخ غذاشان سوسمار *** رعب و وحشت همگان شامل بود

بین آن قوم یکی بود امین *** بین جهال عرب عاقل بود

ص: 153

کس نبود جز پسر عبدالله *** هم امین بودی و هم عادل بود

او چنان نوح نبی بود صبور *** کشتیش غار حرا ساحل بود

تا که آن پیک خداوند رسید *** إقرأش گفت محمد بشنید

امر فرمود تو برخوان قرآن *** چون بود امر خداوند جهان

گفت من عامیم ای پیک خدا *** بازگفتش که بخوان من به فدا

آن خدایی که تو را خلق نمود *** از گِل آورد جهانی به وجود

لرزه افتاد در آنجا به تنش *** بازگردید نبی پیش زنش

گفت با همسر خود از این راز *** که چنین پیک خدا کرد آواز

زود پوشان به گلیمی بدنم *** لرزه افتاده تمام بدنم

استراحت ننموده ناگاه *** جبرئیل آمد و وی کرد صدا

ای که پیچیده گلیمی به بدن *** دور باد از تو همه رنج و محن

این رسالت تو به قومان برسان *** بده انذار به قوم وخویشان

کرد دعوت همگی قوم آنجا *** بولهب بود و ابوجهل دغا

اولین مرحله ابراز نمود *** بهر قوم آن همه از بودونبود

رو ترش کرد ابوجهل لعین *** این چه حرفی بزنی مرد امین

بوده ای کوه گرفتی تو جنون *** آن یکی گفت که باشد مجنون

بولهب گفت چنین مرگت باد *** از که این گونه تو بگرفتی یاد

جمله رفتند به جز شیر خدا *** کرد تصدیق کلام آن مولا

اولین کس که بیاورد ایمان *** او علی بود همان شیر ژیان

دومین همسر آن شاه حجاز *** آن سه کردند در آن لحظه نماز

باز تبلیغ نمودی آن شاه *** آمدند گرد محمد ناگاه

آل یاسر دگری بود بلال *** وان دگر بود صهیب خوشحال

باخبر مکه شد از این جریان *** گشت آغاز شکنجه به میان

ص: 154

زجرها دید رسول از آن ها *** چه نکردند به او قوم دغا

سوی یثرب سفری کرد آغاز *** باب اسلام در آنجا شد باز

اوس و خزرج بنمودند قبول *** که تمامی بشوند یار رسول

واقعاً بود چنین امر خدا *** بت پرستی برود ازاینجا

مدتی براثر تبلیغات *** آمدند پیش محمد هیئات

جمله اسلام نمودند قبول *** بت پرستی بنمود زود افول

مکه در دست ابوسفیان بود *** دردها بر دل احمد بنمود

جنگ ها کرد به پیغمبر ما *** تا که شد یکه و تنها آنجا

ضرب شمشیر مسلمان گردید *** گرچه در باطن خود بود پلید

خود چنان و پسرش بود چنین *** لعنت حق به چنین مرد لعین

بعد نوبت به معاویه رسید *** رنج ها باز علی از او دید

از پس مرگ معاویه دون *** گشت حاکم چو یزید ملعون

ظلم ها کرد به اسلام و خدا *** بود سه سال که رفت از دنیا

سال اول پسر شیر خدا *** کشت لب تشنه در آن دشت بلا

سال دوم به مدینه برسید *** ظلم ها کرد که گوشی نشنید

سال سوم حرم امن اله *** آتش کین بزد آن مرد دغا

بعد شد کشته به هنگام شکار *** لشکر حق ز وی آورد دمار

سیدا خسته نمودی مردم *** حق به دنیا نشود هرگز گم

(3/11/1389)

ص: 155

مناسبت میلاد پیامبر صلی الله علیه وآله

آمد ربیع و مژده می دهد وصال یار *** میلاد احمد است مسلمان هوشیار

در هفته ولادت ایشان که وحدت است *** صحبت ز وحدت همگانی بده شعار

دشمن کمین نشسته که گوید ز اختلاف *** این اختلاف ماست که دارند کارزار

آن ها به کار خویش نشسته در کمین *** یک ذره اختلاف کنندی دوصد هزار

عاقل کسی که گوش ببندد از این ندا *** گوشت ببند تا که نگردی به غم دچار

بگشای چشم، مردم سوریه را نگر *** بیچارگان شدند زن و مرد پاره پار

یک سو یمن برادر خود می کشد چرا؟ *** از دست آن سعودی ملعون نابکار

این ها تمام ریشه اش از اختلاف ماست *** پر گشته چشم جمله مسلمان از این غبار

بشنو کلام رهبر فرزانه ات به دهر *** این است کلام حضرت ایشان به روزگار

بربند لب برادرم این روزگار تلخ *** ماها برادریم تمامی در این دیار

شیعه به قبر خویش خوابد و سنی به قبر خویش *** با رهبری به عرصه دوران قدم گذار

ص: 156

سید که هست پیرو رهبر به روز و شب *** از دشمنی شیعه و سنی کند فرار

یا رب! به حق صاحب امر و ولی عصر *** این کشور عزیز به لطفت نگاه دار

اشعار در رثای یار امام و رهبری

دریغ و درد که یاران انقلابی ما *** یکی یکی به سفر رفته و خرامیدند

میان خانه گوری به دوراز همگان *** هزار حیف که تا وقت صور خوابیدند

هر آن گلی که صفا داشت باغبان چیدش *** بسان گل چه شوی این بدان ترا چیدند

به پیش فصل بهار است گل خزان گشته *** فراق گل همه از بلبلان نالیدند

برفت هاشمی آن یار انقلاب اینک *** به آسمان دل ما بسان ناهیدند

نمی کنیم فراموش روز حادثه ها *** همان زمان که به دشمن چو شیر غریدند

بس است سید بیچاره شعر کوتاه کن *** که دشمنان زمانت چه وعدها دیدند

ولی به کوری چشم تمام، خامنه ای *** به مرگ هاشمی و رفتنش بنالیدند

ص: 157

تسلیت بر رهبر فرزانه ام

تسلیت بر رهبر فرزانه ام *** روشنی بخش دل دیوانه ام

از فراق هاشمی دل تنگ شد *** آن امام و آن چراغ خانه ام

بر سلامت رهبرا بادا سرت *** زنده باشی گوهر دردانه ام

مرگ حق می باشد و باید رویم

می کند مرگ از جهان بیگانه ام

رهبرا در این مسیر زندگی *** روی تو شمع است و من پروانه ام

گرچه می سوزم شب روز از فراق *** دل خوشم در کنج این ویرانه ام

در حریمت قمری بی بال و پر *** نه به فکر آبم و نه دانه ام

چون ولی امر ما باشی یقین

درمیان شانه من دندانه ام

ماه بهمن

بازآمد ماه بهمن از سفر *** تا کنم یادی از آن شیران نر

یاد آرم از زمان انقلاب *** انقلاب مردمی از شیخ و شاب

یاد باد آن روزگاران یاد باد *** دوستانم دل خوش و دل شاد باد

چه جوانانی که رفتند از جهان

تا رسیدی رهبر مستضعفان

شاه رفت از مملکت شاهی گذشت *** باب جمهوریت اینجا باز گشت

ماه بهمن ماه پیروزی خون *** کاخ ظلم ظالمان شد واژگون

تهنیت گویم تمام دوستان *** نه به ایران بلکه در کل جهان

سیدا یاد از شهیدان هم نما

تا کنند یاد تو در روز جزا

ص: 158

فروردین و عید نوروز

ماه اسفند ز ره می آید *** بعد اسفند رسد فروردین

عید نوروز دهد مژده به ما *** که در این سال به خانه ننشین

گشته سرسبز در و دشت و دمن *** سبز پوشیده در این فصل زمین

سفری می طلبد در این سال

بروی پاس بداری آیین

دشت و صحرا شده سیراب ز آب *** هست سرسبز چنان خلد برین

متفاوت بود این سال رفیق *** بهر رفتن به سفر تهیه ببین

عرض تبریک ز سید به شما *** شاد باشید به هرسال چنین

فاطمه علیها اسلام شافع محشر

درزمانی که عرب جاهل بود *** دختران را همه جا در گِل بود

زان میان اسوه تقوا و ورع *** بین این قوم دنی منزل بود

تا خدا داد به او یک دختر *** دختری مثل گل نیلوفر

نام او فاطمه بنهاد رسول

چون به درگاه خدا بُد مقبول

فاطمه شافع محشر باشد *** نور چشمان پیمبر باشد

مادر جمله امامان است او *** همسر حیدر صفدر باشد

ص: 159

خدایا مهدی زهرا نیامد

رجب آمد دعایی کن که شاید *** امام بی کسان از غیب آید

خداوندا نگاهی کن به ماها *** فرستش تا غم از دل ها زداید

دل بیچارگان پر گشته از غم *** به هر جمعه چنین گوید دمادم

خدایا مهدی زهرا نیامد

چه سازد بینوا اولاد آدم

به هرجا رو کنی جنگ و جدال است *** دیار مسلمین پر از قتال است

ز غصه سر رود روز و شبانم *** الف قد بودم اینک مثل دال است

رفیقان عیدتان بادا مبارک *** به زیر سایه حی تبارک

بهار اینجا دوچندان خوب باشد

دلم از دوری یاران زند لک

(11/1/96)

بیست و هشتمین سالگرد رحلت امام خمینی (ره)

چهارده خرداد شد بار دگر *** تا کنم یاد از امام آن باهنر

پیرمردی همچو موسی با عصا *** ملک شاهی کرد ویران از وفا

واقعاً روح خدا بود آن جناب *** همرهش مردم همه از شیخ و شاب

مرگ بر شاه همه گشتی بلند

تا که افتادی شه شاهان به بند

انقلابی شد بپا در آن زمان *** انقلاب مردم از مستضعفان

حیف کوتاه بود عمر آن امام *** چهارده خرداد عمرش شد تمام

یاد باد آن روزگاران یاد باد *** روح رهبر از تمامی شاد باد

ص: 160

ماه محرم

شیعیان از ره محرم می رسد *** بهر ماها ماه ماتم می رسد

این محرم محترم باید شمرد *** ماتم مظلوم عالم می رسد

خواهم از تو شیعه با شور و نوا *** زنده سازی خاطرات کربلا

تا توانی بانوا فریاد کن

از حسین و کربلایش یاد کن

تا بداند دشمن دین خدا *** شیعه باشد زنده با کرببلا

آنکه با کرببلا بیگانه است *** شک مکن در این جهان دیوانه است

داستان اهل بیت مصطفی *** کشتی نوح است بهر شیعه ها

ناخدایش هم حسین است و علی *** پس مرو جای دگر گر عاقلی

ماه بهمن

بازآمد ماه بهمن از سفر *** تا کنم یادی از آن شیران نر

یاد آرم از جوانان غیور *** سینه چاکان خمینی صبور

یاد آرم از بسیج و از سپاه *** یاد آرم از جوانان چو ماه

مرگ بر شاه همه گشتی بلند *** تا فراری گشت شاه خودپسند

یاد باد آن دوره پنجاه وهفت *** رفت ظلمت نور در جایش نشست

دست خالی عده ای مثل پلنگ *** چیره گشتند جمله از توپ و تفنگ

شاه رفت آنجا که می باید رود *** پس تو هم دنبال او هرگز نگرد

الغرض پیروز شد آن انقلاب *** انقلاب مردمی از شیخ و شاب

سی ونه سال است عمر انقلاب *** چرخ آن گردد چه چرخ آسیاب

دشمنان هر سو نشسته در کمین *** تا زنند ضربه به این ایران زمین

لیک شیرانی در این بیشه چنان *** منتظر تا پاره سازند دشمنان

ص: 161

ای خدا کی می رسد صاحب زمان *** صاحب این انقلاب بیکران

ما تمامی منتظر تا آن جناب *** آید و تابد بسان آفتاب

روشنی بخشد جهان را سربه سر *** مهدی زهرا بشر را تاج سر

الامان ای صاحب دنیا و دین *** یک نظر بنما و حال ما ببین

سیدا بنما دعایی تا خدا *** بندگانش را کند حاجت روا

فاطمه علیها السلام گنجینه اسرار

فاطمه آن گوهر گنجینه اسرار بود *** او شهیده از جفای تیزی مسمار بود

مادر بابای خود بود و امام او علی *** همسر شاه ولایت حیدر کرار بود

یازده اختر که در عالم امام عالمند *** مادر آن ها همین صدیقه احرار بود

چهارده نورند این ها اختر برج ولا *** سرور عالم همین زهرای خوش رفتار بود

حامی اصل ولایت شافع روز جزا *** مادر ما کی سزاوار درودیوار بود

آنکه آمد با لگد زد بر در او مسلم نبود *** دشمن دین بود ایشان در عمل مکار بود

وای بر آنکه چنین گستاخ شد بعد رسول *** قنفذ بی رحم یار آن جفا کردار بود

خانه وحی خدا آتش زدند آن ناکسان *** غافل از آنکه محمد ناظر رفتار بود

ص: 162

پیش چشم مصطفی و این همه جور و جفا *** شیر حق هم دست بسته گوییا ناچار بود

ورنه کی جرئت چنین می کرد پیش مرتضی *** مرتضایی که به دستش تیغ آتش بار بود

بی گمان روز ازل امر خدا بودی چنین *** صبر باید پیشه می کرد او نه ننگ و عار بود

تقیه باید کرد بهر حفظ وحدت این زمان *** صبر باید این مصیبت سیدا ناچار بود

گر حقیقت خواهی ای جان برادر گوش کن *** این همه ظلم و ستم از دست یار غار بود

بارها گفتی عقیلونی ولیکن با زبان *** این جدایی ها همه از سوی آن سه یار بود

گر تمام مسلمین بودند بر گرد علی *** کی یهودان جرئت این ظلم و این رفتار بود

حفظ وحدت بهر ما این عصر هست از واجبات *** سید مسکین از این غصه دلش پربار بود

(1/12/96)

عید

خداوندا قلوب دوستانم *** دگرگون کن که باشند شاد هرسال

خوش و خرم میان خانواده *** به دورهم بدون غصه مال

بگویند و بخندند و بجوشند *** تمام حالشان کن احسن الحال

ص: 163

وداع با امام

چگونه ترک نمایم کنارت ای شه خوبان *** گدای گوشه درگاه توست شاه جهان

دلم کنار ضریح و روم به امر ولی *** که اوست نائب مهدی مرا امام زمان

خدای حافظ ایا پادشاه هر دو جهانم *** برای من همه چیزی مرا چو روح و روان

خدای حافظ این بارگاه قدسی باد *** بسان آدمم و می روم ز باغ جنان

شود دوباره بیایم دمی به پابوست *** که خادمی تو باشد به از ریاض جنان

بهمن پنجاه و هفت

یاد آرم بهمن پنجاه و هفت *** دیو رفت آنگه ملک جایش نشست

یاد آرم از زمان انقلاب *** انقلاب مردمی از شیخ و شاب

یاد آرم از بسیج و از سپاه *** یاد آرم از جوانان چو ماه

مرگ بر شاه همه بودی بلند *** تا کشیدند دیو ظالم را به بند

رهبر فرزانه آمد پیش ما *** مرهمی شد بر دل پرریش ما

بیست و دو از ماه بهمن چون رسید *** داد پیروزی به این کشور نوید

ص: 164

چهارده خرداد سالروز رحلت امام امّت امام خمینی حقیقت تاریخ

چهارده خرداد آمد بار دیگر از سفر *** تا زند از مرگ رهبر بر دل وجانم شرر

رهبری که بعد دینی بود بر ماها پدر *** دل برید از ما همه زد سوی جانان بال وپر

رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه

او که عزت داد بر مستضعفان یادش به خیر *** او که شد روشنگر راه جهان یادش به خیر

او که بودی بر تمامی مهربان یادش به خیر *** بیست ودو سال است رفته زین فنا سوی بقا

رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه

زنده کردی دین جدّش کشور ایران زمین *** تا شود الگوی خوبی بر جمیع مسلمین

رنج ها دیدی به دنیا از گروه فاسقین *** گشت از سعی و تلاشش کشور ما باصفا

رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه

کس نبودی در خیالش هیچ باور یا گمان *** سرنگون گردد ز یمن مقدمش شاه زمان

آن که بودی خائن ما، نوکر بیگانگان *** شد فراری مردم ما گشت آزاد و رها

رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه

ص: 165

مدت عمرت تلف شد در غریبی ای امام *** جا نبودت جز درون قلب این ملت تمام

عاقبت با رفتنت دادی به دنیا این پیام *** دوست دارد مردم آزاده در فردا خدا

رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه

چون که آن طاغوتیان بودند جمله یار شاه *** رفتی و در شهر نوفل دادنت آن ها پناه

جا ندادندت به کشورهای اسلامی چرا؟ *** بهر آنکه ترسشان بودی همه از آمریکا

رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه

بازگردیدی به ایران رهبر والاگهر *** پیشوازت آمده ایرانیان از خشک و تر

شد زن و مرد و جوان و پیر دنیا باخبر *** آمده رهبر دوباره دین حق گردد به پا

رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه

ای که بودی شمع و ما پروانه های کوی تو *** دل خوشی ما همه بودی نگاه روی تو

روز ما تاریک تر گردیده از گیسوی تو *** حال ای بابا چرا گردیدی از ماها جدا

رهبرم باشی کجا زین مصیبت آه آه

(14/3/ 1390)

ص: 166

امام علی علیه السلام

علی علی جان علی علی جان علی علی جان علی(2)

شاه ولایت، باب امامت، شافع امّت علی *** شیر شجاعت، کان مروّت، باعث عزّت علی

ماه منوّر، ساقی کوثر، وارث منبر علی *** ولی داور، حیدر صفدر، از همه بهتر

علی علی علی مولا علی علی مولا علی مولا علی(2)

کسی که باشد وصی احمد پس از وفاتش چنین *** روند کنارش زنند به یارش همان امام مبین

چه چاره جوید به چاه گوید ز دست قوم لعین *** برفتن هرسو بریدن از او بگشته خانه نشین

علی علی جان علی علی جان علی علی جان علی(2)

همسر زهرا روان به صحرا شبانه ناله کنان *** چها کند آن امام تنها میان قوم خسان

ز مارقین و ز قاسطین و ز ناکثین زمان *** گروه گمراه به ضد آن شاه به آشکار و نهان

علی علی مولا علی علی مولا علی مولا علی(2)

علی ما هم گرفته ماتم ز دست بعضی چنین *** در این زمانه به هر بهانه دلش کنندی غمین

به یک طرف دشمنان و یک سو گروهی از دوستان *** نشانه رفتن به سوی این نائب امام زمان

علی علی جان علی علی جان علی علی جان علی(2)

ص: 167

به ره فتادیم شعار دادیم نباشیم از کوفیان *** ولی نمودیم غمین در اینجا دل علی در جهان

علی علی جان علی علی جان علی علی جان علی(2)

امام رفت و دل به این خوش نموده ایم این دیار *** مگیرش از ما عزیز دل های شیعه ای کردگار

چراکه او هست چنان خمینی برای مستضعفان *** ولی امر جهان شیعه بوَد ایا شیعیان

علی علی جان علی علی جان علی علی جان علی(2)

میلاد امام علی علیه السلام

لافتی إلا علی جبریل گفت *** آن که آرد وحی بر پیغمبران

احمدش هارون بنمودی خطاب *** چون که باشد اولین از عابدان

گر که پیغمبر پس از او آمدی *** این علی بودی پیامبر بی گمان

خاتم پیغمبران چون او بود *** شاه دین باشد امام شیعیان

زوج زهرا باب شبیر و شبر *** قاسم دوزخ و وارث بر جنان

سیزده از ماه رجب شیر خدا *** شد تولد آن ولی مؤمنان

تهنیت گویم به شهر شهریار *** از سوی جمع و تمام شاعران

بعد آن هم بر همه خرد و بزرگ *** شیعیان و پیروان و دوستان

(15/3/1390)

ص: 168

میلاد سبط اکبر امام مجتبی علیه السلام

سبط اکبر، پور حیدر پا نهاد اندر جهان *** شد جهان یکسر ز نورش گلشن باغ جنان

نیمه ماه مبارک آن امام دومین *** زاده شد از فاطمه آن برترین حوریان

چون تولد شد ببردندش به پیش مصطفی *** در بغل بگرفت بوسیدش سر و دست و لبان

صلح او کمتر نباشد از قیام کربلا *** چون زمینه ساز آن نهضت فراهم شد به آن

تهنیت گویم به حضاری که امشب آمده *** از برادرهای خوبم با جمیع خواهران

حضرت صادق امام ششمین گفت این حدیث *** وصف جمع شیعیان خوب خود با این بیان

شیعیان از طینت ما خلق بنموده خدا *** این بود از افتخارات جمیع شیعیان

شادی ما شاد می باشند و هنگام عزا *** جملگی ناراحتند و بر سر و سینه زنان

گفته پیغمبر به وصف هم حسین و هم حسن *** هر دو می باشند سید از جوانان جنان

گر بگرید چشم هایی بر حسن از سوز دل *** نیست گریان همچو چشمی روز محشر ای فلان

ص: 169

بعد بابای گرامش شد حکومت بر حسن *** شد امام جن و انس و وحش و طیر آسمان

نو گل باغ ولایت زینت عرش اله *** حامی دین خدا و والی مستضعفان

بود او در کودکی جایش سر دوش نبی *** بعد آن حضرت شدی مظلوم و در خانه نهان

شیطنت کردی معاویه پس از مرگ علی *** غصب بنمودی خلافت شد حسن از بی کسان

صلح تحمیلی پذیرفت آن امام دومین *** تا شد او کشته به دست همسر نامهربان

سیّدا یاری نما دین خدا تا زنده ای *** تا خدا بخشد گناهان تو در روز و شبان

(11/3/1390)

جنگ علی علیه السلام با مرحب خیبری به مناسبت سیزده رجب المرجب

جنگ خیبر بود و مرحب مست می دادی شعار *** روبرو هر کس به او می گشت می کردی فرار

بارها فرمود پیغمبر نمی باشد کسی *** دین حق یاری نماید پیش روی این سوار

کس نبودی جرئت رفتن میان آن همه *** تا رسیدی نوبت آن حیدر دلدل سوار

ص: 170

شد نفس ها حبس اندر سینه رزمندگان *** تا چه پیش آید میان این دو در آن کارزار

ناگهان مانند تیری شد رها بر سوی او *** چون رسیدی پیش او گفتش مده دیگر شعار

آنکه باید با تو جنگد آمده اندر نبرد *** پی گشا بازو چه داری در مصاف ما بیار

چشم مرحب چون به او افتاد قدری خنده کرد *** گفت در پاسخ که می باشی جوان تازه کار

رحم آمد بر جوانیت برو از پیش من *** ورنه بر نیزه کنم جسم تو را مثل شکار

شاه دینش گفت آرام ای که مغروری چنین *** نام تو بر قبضه تیغم نوشته روزگار

مادرم در کودکی حیدر مرا نامیده است *** حال دارم من سه خواهش با تو حرفم گوش دار

خواهش اول بیا تسلیم شو بر امر حق *** خواهش دوم بیا دست از سر ما بازدار

خواهش سوم پیاده شو چو من روی زمین *** تا چه سازد چرخ گردون با من و تو زین دیار

یادش آمد مرحب از گفتار مادر آن زمان *** قاتلت حیدر بود از چنگ او بنما فرار

چون شنیدی نام حیدر لرزه افتادی تنش *** چه کند با ضربت تیغ علی آن تاجدار؟

ص: 171

جهل آمد دامنش بگرفت کی مرد شجاع *** از چه می ترسی شجاعت های خود را یاد آر

پاسخ مولا چنین کردی بیان آن پیل دست *** منصرف هرگز نخواهم گشت من از کارزار

گر مسلمان هم شوم طعنه زنند بر من زنان *** که بترسیدی ز شمشیر علی در روزگار

لیک سوم خواهشت باشد به پیش من روا *** آیم از مرکب به زیر، هرچه توان داری بیار

پی نمودی مرکب خود را و سرمست آمد او *** ضربتی زد بر علی روزش بشد چون شام تار

برق شمشیر علی آمد چو بیرون از غلاف *** آن چنان بر فرق او زد از وسط شد پاره پار

مثل کوهی بر زمین افتاد از تیغ علی *** جبرئیل آواز دادی که شنیدندی هزار

تو چه دانی قیمت آن ضربت شیر خدا *** که جوانمرد است علی و تیغ او هم ذوالفقار

گر علی مغلوب می شد دین حق هم رفته بود *** ضربت تیغ علی اسلام گشتی برقرار

سیّدا جد تو می باشد علی کن افتخار *** پس برو راه علی بنما تو از دنیا فرار

(11/3/1390)

ص: 172

به مناسبت فرارسیدن ماه شعبان المعظم

ماه شعبان بازآمد از سفر *** هیچ داری از گل زهرا خبر

عیدها می آید و مولودها *** ما همه چشم انتظاریم مهدیا

از چه رو در پرده غیبی نهان *** ای که باشی وارث پیغمبران

وارث آدم بیا آدم ببین *** آدمیّت مُرد بر روی زمین

هم چو ابراهیم برگیر آن تبر *** جمله بت ها را بخشکان از هنر

وارث موسی تو برگیر آن عصا *** آمریکا فرعون باشد عصر ما

غرق بنما ده نجات سبطیان *** سامری ها را سر جاشان نشان

وارث عیسی نما عیسی خبر *** گو که طولانی شده از چه سفر

چرخ چهارم از چه دل خوش کرده ای *** بینوایان را زیادت برده ای

وارث احمد جهان در قرن ما *** گشته جولان گاه ظلم آمریکا

عده ای بحرینیان از مرد و زن *** روز و شب باشند در رنج و محن

ای سلیمان شهر بلقیست سبا *** دست یک ناصالحی گشته فنا

کشور لیبی بود نامی ز او *** غربیان کردند آن را زیر و رو

مردمش آواره اند و دربه در *** لطف بنما حال این ها را نگر

در فلسطین جوی خون باشد روان *** روز و شب دارند بانگ الأمان

غزه هم محصور از دست یهود *** داده اند از کف همه بودونبود

مردم افغان بیچاره نگر *** جملگی آواره در کوه و کمر

کن نگاه ویژه اوضاع عراق *** حرفشان این است مولا الفراق

هرکجا آزاده باشد از جفا *** ظلم ها بیند ز دست آمریکا

حال که دنیا شده از او بری *** روی آورده به جنگ سایبری

سیّدا بنما دعایی این زمان *** تا بیاید مهدی صاحب زمان

(12/4/1390)

ص: 173

رحلت امام

ای امام ای ناجی اسلام و دین *** ای که بودی در شجاعت برترین

نام تو ثبت است در تاریخ ما *** گر چه شد از رفتنت دنیا غمین

یاد تو تا زنده باشم در دلم *** مهر تو ممزوج با آب و گلم

سال ها گر بگذرد عمر جهان *** نام تو بر تارک آن جاودان

چهارده خرداد شد بار دگر *** تا شوم از هجر داغت نوحه گر

یاور مستضعفان یادت به خیر *** محرم بیچارگان یادت به خیر

ای که بودی همچو کوهی پا به جا *** همره درماندگان یادت به خیر

رفتی و کردی وصیت این چنین *** می روم از خدمت مستضعفین

لیک باشد فکر و ذکرم زیر خاک *** بر فقیران جمله در ایران زمین

با ضمیری پاک ازاینجا می روم *** هم نشین با آل طاها می شوم

بعد مرگم از شما خواهم شما *** جمله باشید یاور دین خدا

این وصیت با شماها می کنم *** چون در آنجا هم به فکر میهنم

جملگی باشید یار انقلاب *** تا نگردد دست نااهلان خراب

هم زن هم مرد هم پیر و جوان *** حامیش باشند تا در پای جان

دشمن بسیار باشد بعدازاین *** تا بگیرند از شماها اصل دین

با حصار وحدت ای ایرانیان *** حفظ بنماییدش از شر خسان

حال گویم با امامم شرح حال *** تا که آگه گردد از این قیل وقال

بعد مرگت عده ای دنیاطلب *** جان ما آوردن این ها تا به لب

اولین کاری که کردند این گروه *** عکس تو آتش زدند بی گفت وگو

آمدند در کوچه و پس کوچه ها *** آتش افکندند در اموال ما

کینه ها شد بعد مرگت آشکار *** دست آن یک عده دور از این دیار

با نقاب دوستی پیش آمدند *** گرگ ها با صورت میش آمدند

ص: 174

حرفشان این بود در آن گیرودار *** که نمی خواهیم اسلام این دیار

حرف ها دارم اماما بیش از این *** چون که می باشم به عمق جان غمین

عده ای مانند کوفی بی وفا *** رهبر خود را نمودندی رها

صبر رهبر سر شد از این ماجرا *** راز آن ها را نمودی برملا

ضد این ها گشت وارد در عمل *** کرد این ترفند دشمن باز حل

کم کمک آن عده ایران فروش *** خون حزب الله آورده به جوش

ملت اسلامی ایران زمین *** یاوری کردند بر اسلام و دین

بازآمد سالگرد تو به پیش *** تا کند قلب تمامی ریش ریش

این سخن دارم به جمع مسلمین *** جمله باشید یاور اسلام و دین

بعد رحلت رسول الله صلی الله علیه وآله

چون چشم بست احمد مرسل از این دیار *** کردند با علی ز جفا هر سه کارزار

خانه نشین بشد ولی امر کردگار *** سید بس است اشک به مظلومیش ببار

خانه ای دارم سراغ آن خانه است سر جلی *** خانه شاه ولایت ثانی هارون علی

آن که عزرائیل در زد تا شود وارد به آن *** هست منزلگاه زهرا همسر شاه جهان

شیر میدان شجاعت صاحب تیغ دوسر *** لافتی الا علی می باشد آن مرد هنر

تاکنون عالم ندیده این چنین عز و وقار *** جبرئیل آرد برایش تیغ بر آن ذوالفقار

ص: 175

با چنین خانه که عزرائیل مأمور خدا *** با اجازه واردش گردد به امر کردگار

آری این خانه به عالم خانه زهرا بود *** خانه شاه ولایت شاه «أوْ أدنا» بود

این شنیدی که سلیمان نبی در وقت مرگ *** مهلت جان دادن خوابیدنش آنجا بود

نه چنین لطفی نبوده در جهان ازبهر کس *** جز برای باب زهرا لحظه آخر نفس

آمد و در زد که تا وارد به پیغمبر شود *** روح پیغمبر دهد پرواز از کنج قفس

حضرت زهرا بیامد پشت در گفتا شما *** گفت باشم من یکی از دوستداران خدا

کار دارم با نبی رحمةللعالمین *** درب بگشا تا ببینم حضرت از راه وفا

گفت زهرا حال پیغمبر مساعد نیست رو *** تا شود حالش مساعد آن زمان نزدش بیا

احترام حضرتش بنمود صبر آن پیک حق *** باز در کوبید آن حضرت نمودی التجا

درب بگشا کار واجب دارم ای دخت رسول *** حضرت زهرا بدیدی باز آن مرد کذا

گفت ای جان برادر گفتمت اول چنین *** حال پیغمبر مساعد نیست برگشتی چرا

ص: 176

بار سوم کوبه را کوبید با شدت چنان *** چشم خود بگشود احمد گفت بابا گو بیا

گفت با زهرا عزیزم هست عزرائیل این *** می شود ایشان بدون اذن اندر هر سرا

او نمی باشد بکوبد در جهان درب کسی *** قبض روح کردی سلیمان حضرتش بر روی پا

درب بگشود و بیامد پیش پیغمبر نشست *** گفت وگو کردند از هرجا و از هر کس دو تا

احمدش گفتا برادر جبرئیل اندر کجاست *** لحظه جان دادن من حضرتش از ما جداست

جبرئیل آمد به پهلوی پیامبر آن زمان *** گفت یا احمد شود جانم به قربان شما

رفته ام زینت نمودم جنة المأوا چنان *** آتش دوزخ شده خاموش ای جان جهان

منتظر بر مقدمت باشند جمع حوریان *** بهر استقبال روح تو تمامی در جنان

گفت با او کی برادر امتم وا امتم *** مژده ای ده بر من اینک تا سپارم خوب جان

جبرئیلش گفت جانا مژده ای بهتر از این *** انبیا و اولیایند منتظر در آن مکان

ص: 177

گفت با او مژده ای بر من بده بهتر از این *** که منم شافع به محشر بر تمام امتان

بار دیگر جبرئیلش گفت کی جان جهان *** آن قدر بخشد خدایت تا شوی راضی از آن

وقت رفتن آمده باید روی از این جهان *** رحمة للعالمین اینک شهادت را بخوان

روح پاکش از تن خاکی چنین کردی عروج *** مثل اینکه بوی سیبی بو کنی وقت خروج

تسلیت بادا شما را جملگی از شاعران *** ای خوشا هر کس که باشد پیرو این خاندان

(12/ 11/ 1389)

شاه ولایت علی علیه السلام باب امامت علی علیه السلام

لرزان قلم خویش چو در دست گرفتم *** حیران شدم از خویش چه گویم چه شنفتم

او گفت پشه را به کجا ساحت عنقا *** از عقل تو ای سید بیچاره شگفتم

شاهی که خوراکش نمک و نان جوین بود *** هنگام نبرد، صف شکن لشکر کین بود

در وقت عبادت بکشند تیر ز پایش *** در بُعد قضاوت چو یکی اهل زمین بود

ص: 178

شب ها همه جا شیر خدا بود روانه *** تا آنکه غذایی ببرد خانه به خانه

شاید که فقیری نبود شام شبانه *** گیرد ز پدر لقمه ای از نان بهانه

عالم به تحیر که علی کیست نداند *** گر اسب قلم روز و شبانه بدواند

آخر بشود خسته و در راه بماند *** آن وقت هم از شخصیتش هیچ نداند

ای سر خدایی که جهان جمله بود مات *** کرده است علی ذات خداوند مسمات

گویم بشری نه به خدا سر خدایی *** ای سر خدایی به فدای قد و بالات

گویم ملکی نه ز ملک افضلی ای شاه *** هرگز ملک از کنه وجودت نبرد راه

چون گفته نبی وصف تو این گونه حدیثی *** جز او و خدا نیست ز حالت کسی آگاه

آنی که به یک دست در قلعه خیبر *** گیری به روی دست روندی به لشکر

آیا بود این دست بشر جان برادر *** والله یدالله است از آن حیدر صفدر

بن عبدود و مرحب و ابطال دلاور *** گشتند ز شمشیر علی بی سر و پیکر

ص: 179

گویی که بشر بود نه والله چنین نیست *** از آدم خاکی نزند همچو عمل سر

از شعشعه نور جمالش همه حیران *** از صولت و از هیبت او شیر گریزان

عالم همه مبهوت از آن اسوه ایمان *** یک سو بود او شیر به یک سو است پریشان

گر بچه یتیمی بکند گریه و زاری *** آن وقت همان شیر کند گریه بدین سان

شاهی که وجودش همه جا باعث عزت *** هم قاسم دوزخ بود و وارث جنت

عالم همه معلول و علی باعث علت *** حیران ز وجودش همه هفتاد و دو ملّت

زانو زده جرداق مسیحی ز فصاحت *** بر درگه مولا علی استاد بلاغت

او هست مسیحی و بگفتا سخن حق به صراحت *** در وصف علی این سخن از روی مروت

در حیرتم از مردم آن دوره چنین شاه *** کردند رها ماند علی بی کس و همراه

سید تو کجا ره ببری ساحت آن شاه *** برگرد به گردش نرسی باش تو آگاه

صدها چو تو جولان زده و مانده در این راه *** مادر نه بزاید چو علی فانی فی الله

(14/3/1390)

ص: 180

چاووشی نسیم صبح سعادت

نسیم صبح سعادت محمد است و علی *** شفیع روز قیامت محمد است و علی

یارب به علی بن ابی طالب و آل *** آن شیر خداوند جهان، جلّ جلال

کاندر سه مکان رسی به فریاد همه *** اندر دم نزع و قبر و هنگام سؤال

یا رب به علی شیر خداوند نجف *** بین سید بیچاره مرانش ز کنف

یا الله یا رحمان

نسیم صبح سعادت محمد است و علی *** شفیع روز قیامت محمد است و علی

کنار حوض علی هست و همسرش زهرا *** بلی که ساقی کوثر محمد است و علی

تمام زندگی ما نفس کشیدن ما *** فقط به خاطر زهرا محمد است و علی

اکر که شیعه کند ادعا بهشت است جا *** بلی به خاطر جود محمد است و علی

گناه شیعه ببخشند از صغیر و کبیر *** امید ما همه آنجا محمد است و علی

خدا بحق علی شیعیان نجات بده *** نجات دهنده عقبا محمد است و علی

ص: 181

ماه رمضان ماه عبادت خدا

ماه رمضان است بیا خانه رها کن *** یکسر سوی مسجد برو و خویش دعا کن

گر حاجت خود را نگرفتی تو ز آنجا *** آن وقت نشین خانه و نفرین به ما کن

ازبهر چه غافل شدی از مسجد و قرآن *** فکری تو برای خودت از روز جزا کن

این خانه بود خانه ارباب تمامی *** مختص کسی نیست بیا رو به خدا کن

دلسرد مشو عاقبت امر به خیر است *** با سوره قرآن تو غم خویش دوا کن

زیرا که در این ماه بهار است به قرآن *** خود را ز صف بی خبران زود جدا کن

این ها نه رفیقند که بگرفتی عزیزم *** با خواندن قرآن دل خود پر ز صفا کن

سی روز در این ماه تو مهمان خدایی *** با روزه دل صاحب این خانه رضا کن

تنها نبود روزه به امساک و نخوردن *** رو حاجت مسکین و فقیران تو روا کن

مولای تو آن بود که افطاری خود را *** می داد فقیران تو چنان شیر خدا کن

در طول سه شب بود خوراک همگی آب *** آن ها تو به یاد آور و از خویش حیا کن

آن قدر خدا داده ترا مال به عالم *** مقداری از این مال در این ماه جدا کن

قدری به فقیران بده ای مرد توانگر *** وانگه نظری سوی غریب وغربا کن

هرگز به سر سفره فقیری ننشاندی *** یک سوره قرآن تو در این ماه نخواندی

این ماه به سر رفت و تو از قافله ماندی *** آخر تو کمی شرم و حیا پیش خدا کن

هرچند که این مال بود خوب ولیکن *** مقداری از آن صرف ره دار بقا کن

زیرا که بود راه درازی همه در پیش *** عاقل تو بیا چاره ای از پیش بیندیش

فردا نتوانی که برانی همه از خویش *** پس فکر برای خودت از روز جزا کن

حیرانم از این مردم دنیا که ببینند *** مرگ است به پیش و همه بر مرگ قرینند

در سوگ عزیزان و رفیقان بنشینند *** آن وقت بگویند خدا رحم به ما کن

هر زنده تنی عاقبت الامر بمیرد *** قبر است که جسم همه در خویش بگیرد

ص: 182

گرگ اجل از هیچ کسی رشوه نگیرد *** از یاد ببر مرگ تو هی چون وچرا کن

آخر تو نه آن پول پرستی که ندادی *** در دام شیاطین زر و زور فتادی

هی جمع نمودی به روی هم بنهادی *** چون مرگ رسد پول بده خویش رها کن

ای وای از این آدم عاقل که چرا هست *** غافل ز خداوند در این ماه بود مست

او یکسره شسته است ز الطاف خدا دست *** بیچاره بیا فکر در این دار فنا کن

روزی که ازاینجا بروی یکه و تنها *** بر دوش رفیقان عزیزت بکنی جا

کس نیست به فکر تو در آن راه به همراه *** تا زنده ای از بار گناهان تو دعا کن

شاید که خداوند تو را عفو نماید *** این رنج و بلاها ز سرت دفع نماید

از آدم خاکی به خدا هیچ نیاید *** ای سید بیچاره تو این شعر رها کن

(26/3/1390)

به مناسبت میلاد سراسر نور حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله

جلوه ای از نور حق آمد پدید *** رهنمای اول و آخر رسید

آنکه شد خاتم جمیع الانبیا *** عالمی زین آمدن شد روسفید

قسمتی کاخ مدائن شد خراب *** آتش آتش پرستان کس ندید

خشک شد دریاچه ساوه تمام *** چون که باید کهنه ها گردد جدید

دین های مندرس منسوخ شد *** دین ناسخ هست اسلامش نوید

نیست مقبول خدای ذوالجلال *** غیر اسلام هرکه دینی برگزید

دین اسلام است دین حق فقط *** تا زمانی صور شیپورش دمید

احمد مرسل چو آمد در جهان *** بت پرستی رخت در دوزخ کشید

در جهان ابن الذبیحین آمده ***حافظش تنهاست خلاق مجید

آسمان گرد یتیمی بر سرش *** بیخت تا باشد یگانه و رشید

ص: 183

مدتی نگذشت از فوت پدر *** مادرش هم إرجعی از حق شنید

برد تنها با ابوطالب به سر *** سایه اندر سایه او می دوید

فاطمه بنت اسد شد مادرش *** دردهای او به جانش می خرید

روزها می رفت در غار حرا *** بود در آن غار تنها و وحید

گاه می بود از سر شب تا به صبح *** طعم گفتار خدایش می شنید

بود آن بالا به فکر مردمان *** که گرفتارند در جهل شدید

که چگونه دست های مشرکان *** می شود از بت پرستی ها برید

جبرئیل آمد به فرمان خدا *** اقرأش گفت و محمد هم شنید

گفت با او یا محمد رو به زیر *** همچو موسی سوی فرعون شریر

ابتدا مانند موسی بهر خود *** برگزین پور ابوطالب وزیر

چون تو می باشی نبی و او امام *** در همه ابعاد او باشد دلیر

جنگجویی باخدا هست و شجاع *** در شجاعت اوست تنها شیرگیر

بعد این در جنگ های پیش رو *** این علی باشد کند شیران اسیر

هر پیمبر یک وزیری لازم است *** جانشین توست آن بدر منیر

او دمار از کافران آرد به در *** پادشاهان می کشاند او به زیر

عتبه و شیبه، ولید نابکار*** پیش شمشیرش شود خورد و خمیر

هرکه غیراز او امامی برگزید *** در جهنم هست یا در زمهریر

عمرتان هم در جهان مثل هم است *** شصت وسه سال است این را گوش گیر

حال رو بر جانب امت بگوی *** که رسولی از سوی حی قدیر

ابتدا با قوم وخویشان عرض حال *** کن که بازی ها نماید چرخ پیر

جز علی تصدیق ننماید کسی *** او تو را باشد در این عالم وزیر

ص: 184

بر تو می گویند آن ها عده ای *** حرفشان این است ما باشیم پیر

گفته آن ها مکن آویز گوش *** تو علی بر جمعشان بنما امیر

یازده اختر پدید آید ز او *** هریکی در عهد خود باشد سفیر

آخری مخفی بماند در جهان *** سال ها در پرده غیبت اسیر

جمله این ها بوَد امر خدا *** در ازل ثبت است چون روز غدیر

حالِ آن ها کشتی نوح نبی است *** هست بهر امت از بعدت مسیر

هرکسی در کشتی آن ها نشست *** می رهد از باد و طوفان خطیر

سیدا تا زنده هستی مدح کن *** بر علی و آل او تو مثل شیر

(30 /11/1389)

محرم سال هشتاد و نه

اول ماه محرم باشد ای شیعه بیا *** بر سر و سینه بزن از داغ شاه کربلا

آن شهنشاهی که می باشد عزیز کبریا *** پور حیدر نور چشم فاطمه، شمس الضحی

آن که می باشد به محشر شافع پیر و جوان *** ساقی کوثر بود بر ما در آن روز جزا

یاحسین بن علی ای سید و سالار ما *** ای که باشد خون بهایت ذات پاک کبریا

در ره دین نبی بگذشتی از دار و ندار *** سر جدا پیکر جدا تا دین بماند پا به جا

اف بر آن هایی که دعوت کرده و کشتند تو را *** نامه یاری نوشتند و ولی گشتند جدا

ص: 185

کوفیان و شامیان آن مردمان دین فروش *** خواستن تا نور حق با فوتشان گردد خموش

روی دریا خس نشیند زیر دریا گوهر است *** حاکمیت حق اولاد علی آن حیدر است

شیعیان آگاه باشید این زمان پیر و جوان *** دشمنان خواهند تا سازند دور از دینتان

هر طرف ایران اسلامی گرفته درمیان *** تا نباشد نامی از اسلام و از ما شیعیان

یک طرف قرآن ما آتش زنندی غربیان *** یک طرف تحریم یکجا توطئه بر ضدمان

رد آن شمر زمان و شمر امروزش شناس *** شمر امروزت بود بدتر ز شمر کوفیان

گر یزید بی حیا آن روز کشتی شاه دین *** می کشند امروز از ما صدهزار ای مسلمین

کم کمک در خانه های ما مسلمان آمدند *** نه به ظاهر بلکه با اقلام انسان آمدند

اولش تبلیغ باشد تا فریبندی جوان *** بعد آن بی دینی و بی بند و باری هایشان

چون گرفته دین تو دیگر نمی باشی دلیر *** تا برانی دشمن از ایران و از ایرانیان

سرزمینی که بود مهد دلیران شجاع *** آن عزیزانی که جان دادند در روز و شبان

سرزمینی که در آن مهدی عزیز فاطمه *** یک نگاه ویژه دارد حضرتش در این مکان

ص: 186

آن حسینی که برایش بر سر و سینه زنی *** کشته شد تا دین حق ماند به دنیا جاودان

گر نباشد دین برو در خانه آسوده نشین *** چون که اول دشمن است بی دین بما ای شیعیان

آن حسینی که سیه پوشیده ای از داغ او *** ظهر عاشورا نمازش خواند مثل او بخوان

تیر از هر سو ببارید چو باران بهار *** حضرتش خواندی نماز خوف آنجا ناگهان

آن حسینی که برایش گریه و زاری کنی *** کشته شد تا خواهرم پوشی رخ از نامحرمان

زینب هنگام اسیری می ِزند حرف حجاب *** تو در این آزادی و آزادگی چون غربیان

سیدا ایرانیان آگاه باشند و شجاع *** خار و رسوایی به آخر هست بهر دشمنان

(بیست و سوم صفر 6/11/89)

دوازده بهمن 89

اینک رسید بهمن هشتادونه ز راه *** سی ودو سال حفظ نموده ز آن خدا

این نیست جز محبت ماها به اهل بیت *** چون پیرو ولایت باشیم و جان فدا

ما پیرو محمد و آل محمدیم *** زیرا که اوست خاتم پیغمبران به ما

بعد از محمد است علی جانشین او

شاهی که جبرئیل به او گفت لافتی

ص: 187

بعد از علی حسن بود و بعد او حسین *** شاهنشهی که شد به ره دین سرش جدا

بعد از شهادتش پسرانش که نه نفر *** باشند خلیفه از سوی پروردگار ما

ثانی عشر امام جهان است و غایب است *** روزی رسد که آید و عدل او کند به پا

اکنون که غایب است چه کس جانشین اوست

جز عالمان دین که ولی اند در سرا

آن کس که راه راست بجوید در این ره است *** راه علی خامنه ای راه انبیا

این سید بزرگ که گردیده جانشین *** نصبش نموده حضرت روح خدای ما

فرموده او چنین که بزرگش نموده است *** حرفی که او زده نشده در جهان دوتا

سی و دو سال گشته و ایران سرفراز

هرروز بهتر است در این عصر پرجفا

آن دشمنی غرب و غریبی این دیار *** دست خداست یاور مردان باصفا

تحریم ها نموده و آن جنگ هشت سال *** کاری نبرد پیش در این ورطه آمریکا

خاورمیانه ای که از او دم زدند گشت *** دیدی چگونه دشمن آن ها به هرکجا

هر در زدند تا که نمایند منزوی

ایران ما به پهنه گیتی ز راه جفا

اما خدا ببین که چگونه نمود حفظ *** دین نبی و ملت خوب و شریف ما

حسنی مبارکی که چنان شاه بود رفت *** فرعون وار سوی رفیقش در آن سرا

این سرنوشت جمله طاغوتیان بود *** باشد برای اینکه نباشند باخدا

بهمن رسیده جشن بگیرید مرد و زن

چون بهمن است رمز همین انقلاب ما

سید بکوش تا که بگویی به شعر خود *** از آن حماسه ای که به ما داد عزّ و جاه

(13/11/1389)

ص: 188

نیمه شعبان 1390

نیمه شعبان بود در راه و ما چشم انتظار *** تا بیاید وارث حیدر علی با ذوالفقار

داد مظلومان عالم گیرد از آن ظالمان *** ظالمانی که درآوردند از آن ها دمار

هر طرف رو می کنی فریادشان باشد بلند *** کشور بحرین و لیبی و یمن در روزگار

بیت الأقصی نالد از ظلم یهودیان دون *** بینوایان فلسطینی نمایندی شکار

کشور سوریه در خون می زنندی دست وپا *** از دخالت های غرب و ظلم های بی شمار

مهدیا تا کی نیایی صبرمان از حد گذشت *** چون تو آیی عدل همراه تو گردد برقرار

مهدیا از بس شنیدیم طعنه ها از این وآن *** بس بود ما را رهان از دست این قوم شرار

عده ای پسمانده از عبدالوهاب پست دون *** می کشند از شیعیان بی کس پارا چنار

بینوایان از زن و مردش نباشند در امان *** گر نیایی چه کنند آن ها به هر لیل و نهار

جمعه ها می آید و ما انتظارت می کشیم *** تا بیایی یوسف زهرا و باشد شیعیانت تازه کار

ذوالفقار جد خود بیرون بیاور از غلاف *** ده نجات امت احمد شها زین کارزار

ص: 189

مهدیا بنما نگاه ویژه بر بحرینیان *** ناله وا مسلما باشد بلند از آن دیار

آه دیدم کودکی پرپر به دست باب خود *** غسل می دادش که بسپارد عزیزش در مزار

بانوان شیعه را بردند در زندان دون *** من چه گویم مهدیا از دست قوم نابکار

واقفی خود از امور شیعیانت در جهان *** نیست لازم تا بگوید سید ازبهر تو یار

(سیزده شعبان سال 1390)

امام علی علیه السلام

خانه کعبه که زایشگاه نیست *** هرکسی آنجا نماید زایمان

جز برای مادر شیر خدا *** که خدایش اذن دادی آن مکان

شرح آن اینک دمی بنمای گوش *** چون حقیقت هست نی ظن و گمان

گر نداری باور ای مرد عزیز

خود برو آنجا ببینش با عیان

اولش باور نبودم مثل تو *** حج که رفتم پرس وجو کردم ز آن

سرگذشت خوب و شیرینی بود *** غیر رمان است یا که داستان

مادر شیر خدا بودی طواف *** دور می زد او به وقت زایمان

ناگهان احساس کرد آن شیرزن

وقت زاییدن بود بر او گران

دست ها بالا ببردی بر دعا *** کی خداوند کریم کاروان

من فقط تنها پرستیدم تو را *** حال می خواهی نمایی امتحان

دین من دین حنیف است ای خدا *** چه کنم اینجا میان مشرکان

ص: 190

پس به حق آنکه دارم در شکم

می کند صحبت به من روز و شبان

سهل و آسان کن به من این درد را *** خود که می بینی، چه حاجت بر بیان

عده ای بودند دیدند آن جدار *** باز شد از هم به طور ناگهان

رفت داخل فاطمه بنت اسد *** که نبودی ذره ای از وی نشان

هرچه کردند جملگی سعی و تلاش

تا نمایند باز قفل درب آن

لیک بودی محکم از امر خدا *** تا خدا باشد ولی اش میزبان

سه شبانه روز بگذشت و همه *** منتظر کی آید آن جان جهان

ناگهان نوری نمود آنجا ظهور *** خیره کردی چشم هر پیر و جوان

مریم ثانی و عیسای دگر

در بغل بودش چو ماه آسمان

پرس وجو کردند آن ها مرد و زن *** که چه بگذشتی بر آن شاه زنان

گفت با آن ها تمام ماجرا *** اول و آخر از آن سرّ نهان

وقت زاییدن بدیدم عده ای *** آمده سویم زنانی از جنان

مریم و آسیه بودی بینشان

باقی هم بودند جمعی حوریان

این سه روزی که در آنجا بودمی *** می رسیدی رزق من از آسمان

برد کودک بر ابوطالب سپرد *** تا نهد نامی بر آن شیر ژیان

آمد از سوی خدایش این ندا

کی ابوطالب علی اش را بخوان

نام من باشد علی و او علی *** نیست غیراز او ولیم در جهان

سیّدا این است امام از سوی حق *** نی کسان دیگری این را بدان

ص: 191

بیاموز از علی علیه السلام اخلاص

حقیقت هرکجا یابی نما جان در رهش قربان *** بپرهیز از دروغ و خدعه در عمر خود ای انسان

دروغ است آنکه راه راست را کج جلوه بنماید *** کند حیران و سرگردانت و سوزد تو را ایمان

اگر خواهی برو آن ره که راه انبیا باشد *** بپیما تا به سرمنزل رسی در زمره خوبان

بیاموز از علی اخلاص اگر از اهل ایمانی *** نه چون فرزند هندی که به عمرش بود سرگردان

برای چند روزی گشت یاران رسول الله *** که باشد حاکم مردم کند حق از همه پنهان

علی آن اسوه تقوا نموده یکه و تنها *** حقیقت را رها کردند و چسبیده به نادانان

چرا؟ چون مردم آن عصر بودند بنده دنیا *** خدا را ازنظر بردند شدندی بنده شیطان

خدا داند اگر آن عصر بودی بینشان عاقل *** علی تنها نمی ماند و معاویه نبود آن سان

رسانده کار جایی که به سب و لعن خو کردند *** قنوت جمله بودی فحش بر شیر خدا آنان

بله تبلیغ بد این گونه می باشد مؤثر تا *** کنند لعن آنکه شد زاییده اندر خانه جانان

ص: 192

علی که طرفة العینی نشد کافر در این گیتی *** نشستی کنج خانه شد جهان بر کام بوسفیان

همان فرزند هندی که دریدی حمزه را پهلو *** نمودی مثله عموی رسول الله اندر گوشه میدان

گلوبندی ز اجزای کسی بنمود در گردن *** که بگرفتی لقب شیر خدا از سرور خوبان

شهادت حضرت رسول صلی الله علیه وآله

در حجةالوداع رسیدش به پیش رو *** جبریل خوش لقا محمد چنین بگو

بر زائران همره خود جمله مرد و زن *** اتمام حجتی است تو بنمای گفت وگو

زیرا که این سفر، سفر آخر تو شد *** رازی نهفته است به باریکی چو مو

آنجا بود رسالت تو می شود تمام *** ختم نبوت است جهان جمله روبرو

اندر غدیر چون که رسیدی بگو به خلق *** امر خدایتان بود آن خالق به حق

در وادی غدیر رسیدند حاجیان *** پیغمبر خدا چنین برساندی به مردمان

گفتا به همرهان خود آنجا ز مرد و زن *** کی مرد و زن شنوید از من این سخن

امر خدا بود که شما را در این دیار *** دستور داده ام که به زیر آورید بار

زیرا در این دیار بود رازها نهان *** تا که شما چگونه اجابت کنیدشان

آنگاه گفت تا که جهاز جمال ها *** نزدش بیاورند بگوید ز رازها

رازی که هست بین رسول و خدایشان *** باید رساند او به تمامی حاجیان

بگذاشت پای خویش به روی جهاز او *** لب باز کرد وصف شه دین به گفت وگو

کی حاجیان همه دانید مرد و زن *** باشد علی امام شماها ز بعد من

هرکس که واقف است به حق علی و آل *** راضی ز اوست ذات خداوند ذوالجلال

ص: 193

کردی دعا به وصف علی آن امام ما *** یعنی محمد آنکه بود شافع جزا

بعد از دعا به پیش علی جمله حاجیان *** بیعت نموده آن همه مردان و هم زنان

اول کسی که بخ بخ او ورد خاص و عام *** باشد وفا نکرد نبودش وفا مرام

بازآمدند مرد و زن از آن مکان همه *** رفتی رسول حق به سوی بیت فاطمه

خوابید مدتی که بگیرد دمی قرار *** پیک خدا رسید بگفتش که شو سوار

اینک رسیده وقت ببُری دل از جهان *** سازی مکان به جنت فردوس در جنان

این را شنید رحمةللعالمین از او *** من باب امتش بنشستی به گفت وگو

برگو به من که خدای غفور ما *** بخشد گناه امت ما از ره وفا

جبریل مژده داد ببخشد گناهشان *** هرکس که واقف است به حق شه جهان

تسلیم امر حق شد و جانش گرفته شد *** روح رسول همره راه فرشته شد

چون چشم بست احمد مرسل از این دیار *** کردند با علی ز جفا هر سه کارزار

خانه نشین بشد ولیّ امر کردگار *** سید بس است اشک به مظلومی اش ببار

حضرت معصومه علیها السلام

خواهر سلطان هشتم ثانی زهراستی *** فاطمه نام است در قم منزل و مأواستی

بارگاه حضرتش میعادگاه عاشقان *** در عبادت در شجاعت زینب کبراستی

بهر دیدار برادر آمد از یثرب برون *** ترک بنمودی مدینه حال در اینجاستی

مرقدش دارالشفای جمله بیماران ماست *** او طبیب درد بی درمان برای ماستی

ص: 194

ای که می باشی مریض لاعلاج آنجا برو *** گر به حقش واقفی و پیرو آن هاستی

خود کریمه هست باشد خواهر اهل کرم *** عمه صاحب زمان و دختر موساستی

او که باشد عمه سادات منهم سیدم *** عمه جان! من را ببخش گر که نمودم کاستی

بابلان باب الحوائج مرقدش دارالشفاست *** می کند حاجت روایت هر چه از او خواستی

(19/7/ 1389)

دهه کرامت

امام هشتم ما شیعیان است *** پناهی از بر ایرانیان است

اگرچه مرقدش باشد خراسان *** مزارش در دل پیر و جوان است

جهان از پرتو نورش منور *** به عالم او رئوف و مهربان است

به زرتشتی، یهودی و نصارا *** شفا خواه تمام عاصیان است

کسی مأیوس از این در نرفته *** تمام زائرینش میزبان است

جهانی میهمان سفره او *** بزرگ و کوچک از کل جهان است

مریضان را شفا داده یکایک *** طبیب ازبهر هر درد گران است

به غربت گرچه رفت از دار دنیا *** سلاطین بر درش بین پاسبان است

بود معصومه در قم او خراسان *** جوار هر دو چون باغ جنان است

کریمه اهل بیتش را بخوانند *** زنان خمسه را سادس همان است

مقام حضرتش نزد خداوند *** به شأن و مرتبت شاه زنان است

چنانچه حج نرفتی تا هم اکنون *** برو در نزد او حج قران است

ص: 195

سری زن شهر قم نور خدا بین *** مصلی خانه پیغمبران است

ازآنجا رانده شد شیطان ملعون *** زیارتگاه بهر انس و جان است

پس ازآنجا برو ری تا ببینی *** عزیز فاطمه آنجا نهان است

بود عبدالعظیم آن سید پاک *** سفارش بر تو از صاحب زمان است

دگر یک سر بزن شیراز بنگر *** چو احمد پادشاهی آن مکان است

لقب شاه چراغش داد آن شاه *** که دیده نور حق آنجا عیان است

الا شیرازیان بر خود ببالید *** چنین شاهی شما را سایبان است

بیا سید غلام حضرتش باش *** به فردا او شفیع مذنبان است

(17/7/ 1389)

زهرا علیها السلام گنجینه اسرار

فاطمه چون گوهر گنجینه اسرار شد *** همسر شیر خدا آن حیدر کرار شد

دخت پیغمبر که بودی باحجاب و باحیا *** زین سبب محبوب نزد خالق ستار شد

باب او باشد محمد همسرش باشد علی *** مادر شبیر و شبر آن نکوکردار شد

هیچ میدانی چرا او گشت محبوب خدا *** بهر اینکه با نماز شب خدایش یار شد

فاطمه هم کفو بود بهر علی مرتضی *** سوره کوثر گواه این چنین گفتار شد

داد او عزت به زن در این جهان با عفتش *** ورنه روز زن به دنیا همچو شام تار شد

ص: 196

بر زنان جامعه باشد پیام فاطمه *** خواهرم عفت نما پیشه که اینت کار شد

وای از آن دسته خواهرهای خوب و بدحجاب *** که ندارند ترس فردا دوزخش را دار شد

شرم بنما خواهرم از دختر پیغمبرت *** راه او پیما وگرنه جایگاهت نار شد

کشور ما که فدا کرده هزاران تن شهید *** بهر این که حضرت مولا سر و سردار شد

تا که ما راه علی و فاطمه گیریم پیش *** ورنه از چه کشته صدها لاله زین گلزار شد

وای از آن روزی که گله مند دست ما شوند *** که چه کردی بعد ما و در کجایت کار شد

یاوری کردی علی تو در زمان خویشتن *** یا که بر خوان معاویه رهت رهوار شد

هر که در خط ولایت باشد او هم باحجاب *** در قیامت شافعش آن حیدر کرار شد

آن که در خط ولایت هست باشد باحجاب *** حرف ما با آن گروه است غربیانش یار شد

هیچ دینی بی حجابی نیست در سرلوحه اش *** بی حجابی در جهان زان مردم بدکار شد

هر چه پیغمبر به دنیا آمده گفت این سخن *** بهر مردم از محبت این چنین گفتار شد

باحیا باشید و باعفت که فرمان خداست *** ورنه در آتش مکان مردم بدکار شد

ص: 197

عصر امروزی نگر که کاشفات عاریات *** بی حجابی افتخار عده ای بیمار شد

گر به دانشگاه بینند دختری را باحجاب *** امّلش خوانند آن ها زان میان او خوار شد

سیدا شکر خدا کن کشور ایران زمین *** پیرو دین علی آن حیدر کرار شد

بهمن ماه

ساقیا باده بده بهمنم از راه رسید *** آن گل گمشده گلشنم از راه رسید

او که عمری ز غمش گریه و زاری کردیم *** روح حق ناجی این میهنم از راه رسید

آمد او تا بزداید غم دل ها ما را *** قوت روح و روان و تنم از راه رسید

تا دهد رونق دیگر به وطن با روحش *** با دَم خویش بسازد منم از راه رسید

حق چو آمد همه دیدند که باطل دررفت *** آنکه بود دشمن اهریمنم از راه رسید

از قدومش گلی در گلشن من گشت اضاف *** سیمین آن گل سیمین تنم از راه رسید

سیدا شکر خدا کن به در درگه دوست *** پیر دوران که غلامش منم از راه رسید

ص: 198

بهمن هشتاد و نه

بهمن هشتادونه از ره رسید *** روح تازه بر تن ماها دمید

ماه بهمن ماه عز و افتخار *** ماه بهمن ماه ایرانی تبار

ماه بهمن، ماه خون، ماه قیام *** سالروز بازگشت آن امام

آن امامی کآمد و زودی برفت *** قلب ما مستضعفان از غم شکست

شد حکومت نوبت مستضعفان *** رونق دیگر بگیرد در جهان

ماه بهمن ماه هر ایرانی است *** ماه آزادی هر زندانی است

پاره شد زنجیر غرب از پایمان *** کرد پیدا خویشتن ایرانیان

ای عزیزان وقت کار است و تلاش *** تا نمایی کسب بهر خود معاش

هرکجایی دست نه در دست ما *** باش بر ایران خوبت باوفا

ما که از شرقی و غربی برتریم *** بهر چه این گونه بر هم می پریم

با حصار وحدت ای ایرانیان *** ما بفهمانیم بر کل جهان

کشور ما بیشه شیران بود *** سرزمین رستم دستان بود

کس نبسته دست رستم گوش دار *** گر که باشد روبرو اسفندیار

غیرت ایرانی و ایرانیان *** کس ندارد ای برادر جان بدان

سیدا شکر خدا کن در نهان *** که تو ایرانی و از ایرانیان

در جهان مانند ایرانی کم است *** بی گمان اولاد خاص آدم است

ص: 199

حق و باطل و تشخیص آن

تشخیص حق از باطل کاری است بسا مشکل *** دانند کسانی که این موی کشند از ماست

هرکس نتواند که تشخیص دهد این دو *** غیراز علمایی که باشند به راه راست

یک روز همین کشور طاغوت بزد جولان *** شاهنشه دوران بود مردم همه اش می خواست

طولی نکشید ایشان طغیان بنمود و گفت *** شاهنشهی ماها در طول زمان برجاست

می گفت خدا و شاه بعدش بود این میهن *** این شاه شما مردم مانند خدا یکتاست

شد نوکر بیگانه آورد در این خانه *** یک ظالم دیوانه از ترس که آمریکاست

ظلمی که نکرد ایشان بر مملکت ایران *** هرچند به او گفتند او دشمن دین ماست

گوشش شده بودی کر از گفته ما مردم *** سرمایه مردم را ازبهر خودش می خواست

بر گرده این مردم گردید سوار از ظلم *** می گفت به زعم خود حرف همگان بی جاست

در کشور اسلامی مشروب فروشی ها *** آزاد چنان بودند گویی تو که آمریکاست

ص: 200

معروف بشد منکر منکر همگی معروف *** یک دنده چنین می گفت این عصر تمدن هاست

ساواک چو گرگانی خون خوار همه خون ریز *** کس را نبودی جرئت بر چپ برود یا راست

احساس خطر کردند از پیر خمین ما *** تبعید نمودندش او که وطنش دل هاست

غافل که خدا با اوست چون روح خدا باشد *** تسخیر نمود دل ها زیرا که خدا می خواست

فرزند عزیز او کشتند ز راه کین *** در مرگ پسر گفتا سرّی است که ناپیداست

این مرگ عزیز من سری ز خفیات است *** هرگز نهراسم من، چون مادر من زهراست

گر کشته شوم من هم باکم نبود مردن *** جای من و یارانم در جنت حق مأواست

بهمن برسید از راه برگشت امام ما *** شاه رفت به جایی که اسلاف خودش آنجاست

ایران بشدی آزاد از یمن قدوم او *** زیرا که قدوم او بر دیده و بر دل هاست

این ماه بود بهمن تبریک بگو بر من *** زیرا که برای من این ماه بسی زیباست

ماهی که بشد پیروز مستضعف و محرومان *** این ماه همان ماه است ماهی که خدا می خواست

(12/11/1389)

ص: 201

امام علی علیه السلام

گفت پیغمبر به وصف بوالحسن *** یا علی جان تو باشد جان من

قصه تو قصه هارون بود *** در نبوت این تویی همراه من

نیست بعد از من دگر پیغمبری *** شهر علمم من تویی دربان من

اولین مرد از مسلمانان تویی

پرورش بگرفته در دامان من

جان فدا کردی که من باشم رها *** پس برادر از منی جانان من

بارها در جمع مردم گفته ام *** که علی باشد سروسامان من

کس نباشد نزد من مانند تو *** هست ایمان تو چون ایمان من

چون برابر با منی در هر نظر

ای علی باشی تو هم پیمان من

من نبینم، تو امامی در جهان *** کس نباشد تا کند کتمان من

هرچه گفتم وصف تو گفته خدا *** وحی حق بشنیدی از یزدان من

تو ولی و هم وصی و هم امام *** من دهان باشم تویی دندان من

من برایت جسم، تو جان منی

هرچه گفتم بوده ای فرمان من

حال هم گویم به وصفت این چنین *** من چو ابرم این تویی باران من

یار ناپیدا

گوشه بیت الحزن یعقوب وار *** تا بیاید گیردم او در کنار

از در رحمت نگاهی کن به من *** در کجایی یوسف گل پیرهن؟

ماه من از چه بگردت هاله است *** داغم از هجر تو چندین ساله است

ص: 202

کس نباشد از درونم باخبر *** جز شما و آن خدای دادگر

خم بود پشت من از بار گناه *** روسیاهم از عملکردم شها

هجر چندین ساله ام با یک نگاه *** تو به لب خندی نما دردم دوا

یوسفا کورم و بینایم نما *** ده ببوی خوش تو چشمانم شفا

جمعه ها می آید و من انتظار *** تا ببینم روی چون ماه تو یار

خوب می دانم که حی و حاضری *** بر همه اعمال ماها ناظری

هرزمان دیدی صلاح کار را *** کن نگاهی بر من و بیچاره ها

آه ای پروانه ام پرواز کن *** بال رنگارنگ خود را بازکن

سرزده گل ها ز دامان بهار *** خوش بود روزی تو باشی در کنار

سز باشد دامن دشت و دمن *** در کجایی یوسف گل پیرهن؟

کار ماها نیست جز افغان و آه *** هرکجایی حق تو را پشت وپناه

شاه چراغ

نام او احمد لقب شاه چراغ *** مدتی از او نمی بودی سراغ

تا که یک پیرزنی نورش بدید *** گفت با پادشهی کآنجا رسید

پادشاها من چراغی دیده ام *** زین عجایب من بسی ترسیده ام

چون شب جمعه در اینجا روشن است

نور او خورشید تابان من است

شاه اندیشید گفتا با عجوز *** هست در آن نور اسرار و رموز

شاه آمد جمعه نزد پیرزن *** گفت وقتی نور دیدی گو به من

نیمه های شب همان زن نور دید *** نزد عضد الدوله با سرعت دوید

گفت بنگر روشنی با چشم خویش

ای شها باشم ز نورش دل پریش

ص: 203

شاه رفت اندر پی نور و بدید *** وانگهی آنجا به مقصودش رسید

تل خاکی دید کاوید آن مکان *** گشت پیدا جسم شاه انس و جان

دید شاهی تازه او در زیر خاک *** روزگارش کرده این گونه هلاک

باوجود سال ها او تازه بود

تازگی عقل از سر آن شه ربود

احمدش را نام در نقش نگین *** پور موسی ثانی سلطان دین

زین سبب شاه چراغش شد لقب *** آن چراغ این نام را باشد سبب

با امام هشتم است از یک پدر *** هست در شیراز مأوا و مقر

یک سری شیراز رو پابوس او

تا بگیری حاجتت بی گفت وگو

(3/11/1389)

مقام معلم

به پاس سی سال خدمت معلمی تقدیم به همسرم که رهرو راه انبیا بود

به اول معلم درود و ثنا *** که انسان نمود آشنا با خدا

سپس رهروانش که در روز و شب *** در این راه باشند در تاب وتب

مقام معلم نگنجد به شعر *** که باشند پیغمبران سپهر

مرکب ز عالم به برگ سفید *** بود برتر از خون سرخ شهید

بود زجر او به ز مهر پدر

پدر مهر ورزد معلم هنر

کسانی که باشند پور هنر *** کنند زنده با علم نام پدر

به قرآن خدا گفته در وصفشان *** مساوی نباشند نادان و دان

اگر مرد عالم جهان مرده است *** به مرگش جهانی دل آزرده است

ص: 204

چه گویم به وصف کسی که خدا

به قرآن فرستاده بهرش ثنا

چنانچه معلم نبودی به دهر *** جهان جملگی کور بودی و کر

بیا سیدا لب ببند از سخن *** به وصف معلم چنین دم مزن

(14/1/1390)

گوهر گمشده

گوهری گم کرده ام بنگر نمی دانی کجاست؟ *** هیچ میدانی که این گوهر برایم پربهاست

سنگ شد لعل و ولی این گوهر نایاب من *** هرچه می گردم نمی دانم مکانش در کجاست

آدرس دارد کسی؟ بهر خدا گوید به من *** دل گواهی می دهد در این حوالی شماست

علی علیه السلام امام اول شیعیان عالم

علی ای امام اول تو ولی از خدایی *** به غدیر گفت احمد که اما ماسوایی

به جز از تو کس نباشد به جهان گره گشایی *** که کمک کند به مسجد به رکوع یک گدایی

چو زکات دادی آنجا به گدا ولی اعظم *** خبرش خدا به ما گفت تو ولی به انس و جانی

تو ولی مؤمنانی به خدا خدا چنین گفت *** دگران هر آنچه گویند نبود به جز خطایی

ص: 205

چه کسی به خانه حق به جز از تو گشت مولود *** به تعجبم که عالم ز چه نیست آشنایی

ز کجا سراغ دارند چو تو شاه سرفرازی *** که غذا دهی اسیر و به یتیم و هم گدایی

عجبا به امتی که به دو چشم خویش دیدند *** به غدیر گفت احمد که امام جمله مائی

ولی از بد زمانه طمعش کشاند سویی *** برود عمَر به راهی که بود ره جدایی

چه کسی به جز علی خورد ز خوراک طیر مشوی *** چه کسی همی تواند بنماید ادعایی

به علی نمود تزویج گل حوریان جنت *** که نبود لایق او به جهان مافتایی

ز شجاعت و دلیری نبود علی همانند *** که به روی دست گیرد در خیبر کذایی

سیدا نشین به جایت که نگنجد آب دریا *** به ظروف کوچک خود تو توازنش نمایی

به مناسبت دهه مبارک فجر

ساقیا ده باده ای مستم نما *** نیست باشم لحظه ای هستم نما

بی خود از خود کن به پروازم درآر *** چون نمانده دیگرم صبر و قرار

آتشی روشن نما در سینه ام *** ای که می باشی چنان آیینه ام

روزگار آیینه عبرت نما *** ای که دیدی در خودت شاه و گدا

گر چه در ظاهر تو باشی بی زبان *** با زبان بی زبانی کن بیان

ص: 206

عصرها در خود بدیدی تا به حال *** پس بیا برگو به ماها شرح حال

شرح حالی از زمان انقلاب *** کز گلان بگرفت این گونه گلاب

بار دیگر ماه بهمن آمده *** بهر ماها وقت گفتن آمده

ماه بهمن آمده باز از سفر *** تا کنم یادی از آن شیران نر

گو چه دیدی دیده را بنما بیان *** آن حماسه سازی ایرانیان

چون گذشته مدت سی ودو سال *** بازگو کن بر جوانان شرح حال

تا بخوانند و بدانند این زمان *** چه کشیدند مردم از آن ناکسان

حال که آزاد باشیم و رها *** این رهایی کم نمی باشد بها

در بهایش خون صدها مرد و زن *** شد روان تا گشت آزاد این وطن

هر وجب از خاک پاک این دیار *** یک جوان افتاده بودی پاره پار

ناله بود و غرش تیر و تفنگ *** عرصه بر ماها نمودند تنگ تنگ

تا بیامد پیر دوران از سفر *** نور رویش شد بر ایران جلوه گر

زد رقم تاریخ دیگر این مکان *** مملکت خالی شد از شهزادگان

باب جمهوریت اینجا باز شد *** فصل های دیگری آغاز شد

مردمش آغاز کرده کاروبار *** رونق دیگر گرفتی این دیار

غربیان دیدند که ایرانیان *** می روند پیشی بگیرند از جهان

جنگ تحمیلی به ما تحمیل شد *** عمده کاروبار ما تعطیل شد

تیرباران شد زمین و آسمان *** بر سر ایرانی و ایرانیان

هشت سال این جنگ از سوی جهان *** شد به ما تحمیل از بیگانگان

هشت سالی که گذشتی آن چنان *** ما به تنهایی میان دشمنان

چه جوانان عزیزی که نرفت *** از کف ما تا که ناگردی شکست

با نثار خون پاک پاک ها *** گشت ایران عزیز ما رها

ص: 207

آمده بهمن دوباره از سفر *** تا کنم یادی از آن شیران نر

ای عزیزان این همه کار خداست *** روی حرف من در اینجا با شماست

از علی آموز اخلاص عمل *** جان من حی علی خیر العمل

سیدا تا زنده ای برگو چنین *** زنده بادا کشورم ایران زمین

(4/11/1389)

روز دختر

به سادات خوش نام خیرگو سلام *** دگر پیرو راه و خط امام

سلامم به جمع شماها همه *** بزرگان نسل بنی فاطمه

گرامی بداریم این روز را *** که باشد چنان عید نوروز را

بله روز دختر گرامی بدار *** که رحمت بود جانب کردگار

هرآن خانه ای که در او دختر است *** گمانم بهشت است یا بهتر است

خدایا نما حفظ این دختران *** همه حوریان بهشتی نشان

من از وصف ایشان بگفتم به شعر *** چراکه بدل هست چون جمله مهر

اهل بیت علیهم السلام

عاص وائل با زبان طعنه گفت

او جواب خویش از قرآن شنفت

گفت با احمد تویی ابتر به دهر

چون نداری بعد مرگ خود پسر

سوره کوثر جواب آن لعین

آمد از پروردگار عالمین

آنکه ابتر در جهان باشد تویی

فاقد هم این وآن باشد تویی

ص: 208

نهر کوثر جاری و ساری بود

نسل تو از دودمان عاری بود

حال که با طعنه گفتی این چنین

پرکنم از نسل احمد در زمین

هرکجا سادات باشد در جهان

از علی و فاطمه آن ها بدان

افتخارم اینکه منصوبم به او

سیدا تا می توانی شعر گو

هفته جهاد کشاورزی

قبل از آنی که شود خلق خلیفه ز خدا *** خلق گردید خوراکش در رحمت ز وفا

بهر این بود که بیرون شد از آن باغ جنان *** تا جهانی شود ایجاد و کند نشو و نما

دست رنج من و تو توشه ماها باشد *** سعی بنما و تلاش ای که تو باشی دانا

رزق آدم به تلاش است نما سعی و تلاش *** شود آباد جهان، از خدمات من و ما

هست سرلوحه ارزاق عمومی گندم *** گندم ار بود جهان زنده شود در همه جا

اولین کار که بنمود امام امّت *** داد دستور کشاورزی و نیروی سپاه

این دو ارگان که شالوده کشور باشد *** همّت این دو بود ما برسیدیم اینجا

ص: 209

حال سرزنده از آن همّت عالی باشیم *** کشور ماست در این عرصه سرافراز و رها

آب و خاک است دو نعمت ز خداوند مجید *** هرکه را این دو بود خوف نباشد معنا

همت عالی این قشر عزیز است بدان *** دشمنان ره نبرند این همه تحریم به جا

ای کشاورز بیا قدر خودت خوب بدان *** بوسه بر دست تو زد رهبر فرزانه ما

سيّدا کار جهاد است به هر عصر و زمان *** بر همه تا بشود جامعه ای خوب بنا

(9/3/1390)

روز پدر

قسم بر پینه دستانت ای باب *** به زحمت های بی پایانت ای باب

بسی زحمت کشیدی در جوانی *** تشکر بهر لقمه نانت ای باب

چگونه شکر تو آریم برجا *** سر ما جمله در فرمانت ای باب

چه آرم روز میلادت ندانم *** نمایم جان خود قربانت ای باب

گرامی دار روز باب ای دوست *** خدا شیرین نماید کامت ای باب

سفارش از خدا بر ماست جانم *** دعایم کن به صبح و شامت ای باب

دعای تو قرین استجاب است *** سر من تا ابد دامانت ای باب

ص: 210

امام حسین علیه السلام

یا حسین ای سید آزادگان *** ای که باشی آفتاب این جهان

انقلابت روشنی بخش همه *** ما مران از خود عزیز فاطمه

ما که عمری بر سر خوان توییم *** هرکجا باشیم مهمان توییم

پس بیا مولا مرانم از درت *** حق آن پهلو شکسته مادرت

چون شهنشاهی و ماها نوکریم *** نوکری ات از دل وجان می خریم

نوکری تو شهنشاهی بود *** بهر ما دریا و چون ماهی بود

زندگی ماهی از آب است و بس *** ماهیان از آب می گیرند نفس

گر نباشد آب، ماهی مرده است *** می دهد جان عزیز خود ز دست

تو همان آبی برای شیعیان *** گر نبودی شیعه کی بودی توان

آبروی شیعیان از خون توست *** هست جاری در رگ ماها نخست

چون پذیرفتی تو در عهد الست *** کشته راهت کجا باشد شکست

راه تو باشد صراط مستقیم *** منتهی گردد به جنات نعیم

هرکسی پیمود این راه تو را *** کی شود گمراه اندر این سرا

ای حسین ای زاده خیرالنسا *** ای که می باشد خدایت خون بها

خوش به حال آنکه آقایش تویی *** سرور سردار و مولایش تویی

خط تو باشد همان خط خدا *** خط هابیل است شاه سر جدا

آن که گیرد در جهان راه تو را *** راه او ختم است راه انبیا

حیرتم اینجاست از کار خدا *** هر که شد عاشق بر او بارد بلا

دیگر این دنیا بود زندان او *** زندگی دیگر ندارد رنگ و بو

رنگ و بوی زندگی او تویی *** کی رود راه دگر سرو سهی

ص: 211

ای حسین جان پس مرانم از درت *** حق آن پهلو شکسته مادرت

تو برای ما چنانی آفتاب *** گر نتابی یخ زنیم از شیخ و شاب

بی وجودت زندگی باشد محال *** آدمیت می رود رو در زوال

اهل بیت توست کشتی نجات *** جان عالم باد یا مولا فدات

این تو بودی زنده کردی دین حق *** کشور ایران رهانیدی ز غرق

آنکه آمد سوی این کشتی یقین *** پیروت گردد شود او اهل دین

راه ها بسیار باشد در جهان *** راه تو وصل است بر باغ جنان

کوفیان قدر تو را نشناختند *** دعوتت کردند خود را باختند

تا قیامت شد بر آن ها ننگ و عار *** سربه زیرند جمله آن ها شرمسار

آفرین و مرحبا بر جمعتان *** خویش را در کربلا دادید نشان

زنده شد از خونتان اسلام و دین *** آفرین و مرحبا صد آفرین

ورنه زحمت های پیغمبر به آن *** می ربودندی ز کف قوم خسان

حاکم اسلام چون بودی یزید *** کار دین حق به آخر می رسید

نام تو جاوید باشد در جهان *** چون ز خونت گشت احیا دینمان

سیدا ثابت قدم باش و مترس *** گر جهان پرگردد از هر خار و خس

تو برو راه حسین ابن علی *** راه او پیما اگر که عاقلی

یا حسین ابن علی دستم بگیر *** چون تو می باشی به مافیها امیر

مانده ام از کاروان عاشقان *** کن کرم، سید تو بر آن ها رسان

کاش اندر جبهه می گشتم شهید *** تا نباشم گوشه ای خوار و وحید

ای خدایا حفظ بنما کشورم *** زنده و پاینده بادا رهبرم

(6/11/1389)

ص: 212

حاج غلام قنبری

نشسته بودم یکمرتبه بیادت افتادم *** فی بالبداهه سرودم

غلام قنبری از خیرین است *** میان جامعه مردی متین است

بوصفش قطعه شعری می سرایم *** چرا که مرد خوبی در زمین است

کشیده زحمت بسیار اکنون *** زبانزد در میان آن و این است

قطر شد جایگاهش در جوانی *** بسی زحمت کشید و فکر دین است

به اموالش فقیران هم شریکند *** خدائی دست و دل باز این چنین است

حساب مال خود دارد زاحکام *** زکات و خمس چون از مسلمین است

خدایا کن زیاد از مال ایشان *** چراکه فکر بر مستضعفین است

حسین نژادخیرگوئی 29/11/97

سید هاشم بن عبدالوهاب

به جا مانده از سیدی باخدا *** که عبدالوهاب است عمّوی ما

چنانچه بخواهی شناسی تو آن *** بنام هاشم از آل هاشم بخوان

گهی در کویت و گهی در وطن *** کند یاری مردم از مرد و زن

به یک دست گیرد به دستی دهد *** بکوشد به آبادی این بلد

دو فرزند ایشان در این انقلاب *** نمایند خدمت چه شیخ و چه شاب

بسیجی دلاور دو خدمت گزار *** خدایا تو بنمایشان پایدار

ز من برگ سبزی است تحفه عمو *** نمودم به وصف شما گفت وگو

عمو چون پدر پور عمّو چو بال *** به پرواز آیی به اوج کمال

اگر قوم و خویشت فراوان بود *** به زندان چه باشی گلستان بود

خداوند کرده سفارش چنین *** به پیغمبرش آیه از اقربین

وانذر عشیره به اول قدم *** که باشند پشت تو اول قدم

خدایا همه قوم وخویش مرا *** نگه دارشان جمله از هر بلا

ص: 213

مهراب ابن سهراب

پدر سهراب و مهراب است فرزند *** چه فرزندی که هم خوب است و دلبند

همه اجداد ایشان پاسلار است *** دیانت پیرو هشت و چهار است

به روگیر رشیدی خانه دارد *** بنازم همت مردانه دارد

بله مهراب اصلش پاسلار است *** به میدان یک تنه چندین هزار است

ز خوبان هرچه گویی دارد ایشان *** خصوصاً در پذیرایی مهمان

کلامش اینکه باید خرج سازی *** که تا گویم تو مهمان نوازی

درود بر پاسلار بزرگ مهراب رشیدی

در فراق سینا افراسیابی

خدایا رفت سرو جویبارم *** گل زیبا جوان باوقارم

چه گویم از فراق این چنین گل *** به جز صبر از غمش چاره ندارم

ز دستم نوردیده ناگهان رفت *** چو تیر ناگهانی از کمان رفت

به آنی پر گرفت از شاخه بلبل *** ز جسمم دوستان روح و روان رفت

ز داغ مرگ سینا بیم ناکم *** گمان دارم کند این غم هلاکم

از آن لحظه اجل از من گرفتش *** نه فکر خواب، نه فکر خوراکم

امیدم بود دامادش نمایم *** ببندم حجله و شادش نمایم

کجا بود این گمانم ای رفیقان *** کفن بر قد شمشادش نمایم

*****

بهار آمد گل باغم خزان شد *** به زیر خاک نور دید گان شد

خبر آمد تصادف کرده سینا *** همان چیزی که ترسیدم همان شد

خدایا صبر ده طاقت ندارم *** جوانم رفته و راحت ندارم

بگو سینا عزیز و نوردیده *** چرا رفتی رخ ماهت ندارم

تقدیم به حسن افراسیابی

ص: 214

در فراق محمدحسن ابراهیم نژاد

ای بسا گل که در این باغ جهان گشت خزان *** ای بسا جسم شریف است در این خاک نهان

پدری خفته در این گوشه غریب و تنها *** شمع بزم همگی بود شد اینجا پنهان

بله این حاج محمدحسن است ای یاران *** که چنین خفته در این گوشه به دور از همگان

باب او هاشم و در سال نود دیده ببست *** بنمود از غم خود خم کمر ما پسران

مدت عمر شریفش نشدی خسته ز کار *** تا که محتاج نباشیم به پیش دگران

لیک حالا شده محتاج به حمدی ز وفا *** لطف بنما ز کرم بر سر قبرش تو بخوان

نام : حاج محمدحسن، شهرت: ابراهیمی نژاد، تاریخ تولد: 1300، تاریخ وفات: 9/2/1390 روحش شاد باد

11/2/1390

اهمیت برادر از نظر قرآن به یاد برادر مرحوم راستی

تقدیم به برادرم حاج علی راستی به مناسبت درگذشت برادرش مرحوم حاج عبدالرضا راستی.

خدا فرموده در قرآن مکرر *** نباشد میوه ای به از برادر

برای آنکه قدر او بدانی *** بخوان احوال موسای پیمبر

چه شد مبعوث از سوی خداوند *** نمود او خواهشی از پیش داور

خدایا پشت من محکم بگردان *** به هارون آنکه می باشد دلاور

ص: 215

حسین بن علی در مرگ عباس *** چنین فرمود آن شاه فلک فر

شکسته بعد مرگت پشتم عباس *** نخواهد راست شد تا روز محشر

چه سازم بعد فقدان تو اینجا *** به تنهایی میان قوم کافر

در اینجا قدر او باشد مشخص *** برادر چیست ای مرد هنرور

زمانی که دهی از دست او را *** بدانی قدر آن بهتر ز گوهر

علی دانم چرا می سوزی از غم *** خودم مانند تو باشم در این دهر

برای اینکه از کف دادم اینجا *** سید عبدالحسین بر روی منبر

بله عبدالرضا رفت از کف تو *** جهان این است ای جان برادر

اگر می ماند آدم در زمانه *** نمی مردی در این عالم پیمبر

شبای جمعه پا نه بر مزارش *** بگو با او سخن های مکرر

در اینجا آرمیدی ای برادر *** زدی آتش به قلبم همچو اخگر

برادر جان کجا بود این گمانم *** زمانی بی وجود تو برم سر

تو بودی قوت و پشت وپناهم *** ولی رفتی شدم بی یار و یاور

برایم بال وپر بودی به دنیا *** شدم از داغ تو بی بال و بی پر

کنون در این مکان در زیر خاکی *** نبودم همچنان روزی به باور

همه قومان خویشانند اینجا *** خصوصاً یارمان حاجی مظفر

تو ای عبدالرضا رفتی ز دنیا *** به سوی خالق خود حیّ داور

وجودت بهر من در دار دنیا *** چنان می بود چون سد سکندر

ولی این راه باید آخرش رفت *** نه من بلکه ز جن و انس یکسر

فقط ذات خداوند است دائم *** به غیراز او همه گردند پرپر

(9/2/ 1390)

ص: 216

عید اول خواهرم مرحومه سیده مریم حسین نژاد

خواهرم رفتی و راحت شدی از رنج جهان *** چه کنم بی تو ایا نور دو چشم ترمان

وه چه سخت است غم دوری نادیدن تو

که نبودی ز چنین روز همه باورمان

خبری که زده بر دیده و دل اخگرمان *** آن همه مهر و محبت ز چه بردی دل خاک

سایه ات بود سرم بعد غم مادرمان

هم پدر بودی و مادر همه چیزم بودی

ناخدا بودی و بر کشتی بی لنگرمان *** سیدا صبر نما صبر کلید غم هاست

امر حق است اجل در پی ماها همگان

(2/7/94)

عرض تبریک به برادر احمدی زاده پست معاونت سیاسی امنیتی استانداری فارس

احمدی زاده لایق بیش است *** چون که بر ما تمام او خویش است

گر شود او رئیس کشور ما *** در مرامش بسان درویش است

خواهم از کردگار خوش باشد *** دلم از دوری اش به تشویش است

گر کند یاد ما خدا یارش *** سیدا نوش هست و نه نیش است

از مادری مقدسه باید چنین پسر *** زاید بسان احمد و باشد چنین به دهر

ص: 217

پست معاونت ز سیاست کند قبول *** استان فارس را به حراست کند نظر

از آن پدر که عبد علی باشد این پسر *** باید شود چنین به جهان نور در بصر

من افتخار می کنم از این چنین کسی *** الحق برای جمله نمادی است همچو زر

به یاد چهلمین روز درگذشت مرحوم حاج احمد ابراهیمی

در حل اختلاف بودیم ما سه تا *** حرف تو بود جا به دل مؤمنین گرفت

روز از چهل گذشت و ندیدم رخ ترا *** باور کنم که خاک ز مایش چنین گرفت؟

آن حاج احمدی که چوسنگ صبور بود *** بهر همیشه لطف و صفایش زمین گرفت

مردی که بودی حامی بیچاره و فقیر *** این گونه راه خویش به خلد برین گرفت

نقشش به جای ماند و راهش میان ما *** یادش به خیر ره سوی نقش آفرین گرفت

دردا که نیست همچو تو یاری دگر مرا *** اشکم ز داغ روی تو ره بر جبین گرفت

هر مشکلی که بود مرا پیش روی خویش *** بودی کلید آن و به صلحش قرین گرفت

اغراق نیست گر که بگویم به وصف تو *** سید پس از فراق تو گوشه نشین گرفت

(21/07/1390)

به وصف روگیر زادگاه مادر

شمه ای گویم به وصف زادگاه مادرم *** باید از «روگیر» با اشعار خود یاد آورم

قریه «حاجی» مکان پاسلاران بوده است

جای مردان بزرگی باشد و تاج سرم

داییانم هریکی بودند در عهد قدیم *** ساکن روگیر منهم قسمتی از این درم

ص: 218

پاسلار مهراب هم باشد از آن ها یادگار

پاسلار آن زمان و پاسدار کشورم

ای بنازم بر چنین مرد بزرگی این زمان *** افتخار قوم خویش باشد گل خوش منظرم

سید ابراهیم در وصفش سرود این چند بیت

چون که مهراب است شیرین ساقه نیشکرم

مرحوم سید جعفر (سیدکجو)

ماه رمضان سیدی از دار فنا رفت *** کز رفتن او روح و روان از تن ما رفت

جعفر که ز سادات حسینی است دریغا *** یک باره در این ماه خدا سوی خدا رفت

سید خندان سید جعفر حسینی (سید کجو)

افسوس که رفتی ز جهان سید خندان *** روح تو شد آزاد از این گوشه زندان

صد حیف چو قمری ز قفس زود پریدی *** از داغ غمت مردم خیرگوست پریشان

عمری همه یا جد کجو بر لبمان بود *** آن راست اگر بود تو بودی همه را جان

با صدق و صداقت به بر جمله مردم *** بودی تو عزیز همه از ارجل و نسوان

ص: 221

هرکس که گرفتاری خاصی به جهان داشت *** با جد تو می شد گره اش وا به چه آسان

جسم تو اگر نیست دگر بین جماعت *** روح تو به همراهی ما هست یقین دان

(12 رمضان 1395)

برای سنگ قبر مرحوم سید جعفر

اینجا مزار سیدی از آل مرتضی است *** او از خدا رضا و خدایش ز او رضاست

جعفر بنام و سید خندان لقب گرفت *** از بعد مرگ تربت پاکش دوای ماست

اینجا که آمدی سر قبرش طلب نما *** هرحاجتی تراست همین خاک او شفاست

برای شادی روحش صلوات

اشعاری برای سنگ قبر مرحوم سید جعفر

به یاد چهلمین روز درگذشت شادروان معلم دلسوز احمد حسن زاده در عید قربان

چهل روز از فراقت در فغانم *** کجایی احمد ای سرو روانم

رسیده عید قربان و نباشی *** میان جمع پیش دیدگانم

حسن زاده به شهرت احمدی نام *** نکو نامی پس از مرگت در ایام

معلم هم نشین انبیایی *** خوشت بادا لب کوثر خوری جام

به دست ساقی کوثر در آنجا *** عجب جایی عجب شاهی سرانجام

ص: 220

کسی که این جهان با اهل بیت است *** در آنجا با علی اکبر زند گام

حسن زاده خدا روحت کند شاد *** به یادت سیدا روز است تا شام

حاج سید ابراهیم حسین نژاد خیرگویی

عید قربان 1437

مرحوم قاسم هاشمی

درگذشت رزمنده هشت سال دفاع مقدس برادر مرحوم قاسم هاشمی

هاشمی رزمنده جنگ و نبرد *** در مصاف خصم آن مردان مرد

لحظه ای آسوده ننشستی ز پا *** تا که شد آسوده از هر رنج و درد

خاطراتش تا ابد همراه ماست *** گرچه روحش از تن خاکی جداست

تسلیت گویم همه رزمندگان *** شادی روحش تو الحمدی بخوان

(29/12/95)

مرحوم شیخ علی

شیخ علی هم چشم پوشید از جهان *** عید نوروز این بزرگ خاندان

سال ها در سایه این پیرمرد *** انس و الفت داشتی پیر و جوان

خوش کلام و بامحبت بود رفت *** هرکه باشی می روی روزی بدان

عمر اگر صدسال هم باشد اجل *** می برد این آدمی سوی جنان

شیخ علی مردی متین و استوار *** یاد او سازیم روزان و شبان

حال شد آسوده از این زندگی *** شادی روحش تو الحمدی بخوان

ص: 221

به یاد مرحوم حاج سید سلیمان عبداللهی

این سلیمانی که خاکش بستر است *** سید و بابش علی اکبر است

زادگاهش بود ملایی ولی *** در کویتش هم مکان دیگر است

از کویت آمد زمانی شهر قیر *** خانه اش در قیر از این منظر است

سه پسر اینجا و ده تا در کویت *** از کویتی پنج تایش دختر است

رحمت حق باد بر روحش که او *** در جوار جد خود پیغمبر است

هشت سالی رفته از دار جهان *** وعده دیدار او در محشر است

ای خدا او را ببخشا بعدازاین *** چون که از نسل علی آن حیدر است

سیدا بنما دعایی بهر او *** چون دعا بهتر ز دُرّ و گوهر است

امر کرده بر دعا کردن خدا *** و اجابت از خدای داور است

(حاج سید ابراهیم حسین نژاد خیرگویی قیر)

برای سنگ قبر نوجوان مرحوم سینا افراسیابی

نام سینا شهرتم افراسیابی این بدان *** ناگهان دست اجل بگرفتم از دار جهان

لحظه ای غفلت چنین در خاک خوابیدم رفیق *** لطف بنما سوره حمدی سر خاکم بخوان

«یادش گرامی حسین نژاد قیر و کارزین فارس خیرگو»

ص: 222

بخش ششم : «متفرقه»

اشاره

ص: 223

ص: 224

به یاد چهلمین روز درگذشت پدری مهربان

شد چهل روز ندیدم رخ ماهت پدرم *** از چه رفتی تو از این زودی زود از نظرم

هرکجا می نگرم بوی تو احساس شود *** گر چه ظاهر نبود روی گل تو ببرم

همه می بینم و صد حیف نمی باشی تو

پاره پاره شود از دوری رویت جگرم

بی گل روی تو دنیا به نظر تاریک است *** پدرم مرگ تو یک باره شکسته کمرم

آه از دوری و از حسرت دیدار رخت *** این چهل روز نشد خشک دو چشمان ترم

ای پدر حال رسیدم که چه شمعی بودی

چون تو خاموش شدی سوخت همه بال وپرم

قدردان تو نبودیم چه زودی رفتی *** گشته خالی پس ازآن رفتن تو دور و برم

آن زمانی که تو بودی همه اینجا بودند *** از پس مرگ تو من روز و شبان نوحه گرم

نه چهل روز بود روی تو ناپیدا هست

بلکه صد سال گذشته است به ما تاج سرم

گر چه خود راحت از این محنت ایّام شدی *** ولی ای جان پدر من ز غمت دربه درم

ص: 225

هرکسی رفته پدر از کف او می داند *** وه چه زود از غم تو کرد فلک باخبرم

نیست اغراق حقیقت بود این گفته من

که پس از مرگ تو رفته است ضیاء از بصرم

*****

پدر جان یاد آن شب های زیبا *** که بودیم دورهم دل خوش در اینجا

تمامی دورهم بودیم بابا *** تو رفتی ما شدیم این گونه تنها

پدر جان مرگت آتش زد به جانم *** نه جانم بلکه مغز استخوانم

چراغ خانه ماها تو بودی

چه سازم من از این غصه ندانم

گل گم گشته ام جای تو خالی *** نباشد دیدنت ماهی و سالی

بشد دیدار ما و تو قیامت *** از این بدتر نمی باشد زوالی

بدانید میوه ای به از پدر نیست *** عذابی بدتر از خون جگر نیست

گرفت او سایه اش زود از سر ما

به عالم دردی از این غم بتر نیست

(11/3/ 1390)

پدر

باشد چهل روز از غمت دیوانه وارم *** هرجا قدم بگذاشتم باشی کنارم

مشتاق دیدار توأم طاقت ندارم *** با خنده هایت برده ای صبر و قرارم

بابا چرا از خنده های تو خبر نیست *** درد فراقی از فراق تو بتر نیست

باشد چهل روز، مرا دیگر کمر نیست *** درد فراقی بدتر از درد سفر نیست

بس دردها از خنده های تو دوا شد *** آب دهانت توتیای چشم ما شد

مردم ترا مرده نپندارند بابا *** ازبهر این گنبد به قبر تو بنا شد

ص: 226

ظهور حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه الشریف

همین سیلی که بینی آن چنان است *** ظهور حضرت صاحب زمان است

نوشتند از علامت ها یکی سیل *** به ایران و دو سه شهر جهان است

عراق و کشور بحرین و ایران *** هرآن خاکی که جسم شیعیان است

بروید گوشت بر اجسام اموات

شوندی زنده از سرّ نهان است

به قدری آب گیرد کل دنیا *** به هرجا بشنوی که الامان است

چنانچه حضرت مهدی بیاید *** به ما دنیا چنان باغ جنان است

خدایا صبر ما دیگر سرآمد *** فرست آنی که صاحب بر زمان است

فضای مجازی

فضای مجازی پر از دشمن است *** مرو بی مهابا تو در دامشان

مکن راه خود گم اگر شیعه ای *** ببین دشمنی صبح تا شامشان

عصر بیداری امت ها

عصر بیداری امت ها بود *** ای مسلمان تا به کی خواب گران

غربیان بردند دین ما ز کف *** گوش جان بگشا ز بانگ الامان

روز تا شب برده این ماهواره ها *** عزت و ایمان ماها در جهان

عده ای جانی نشسته روز و شب *** تا بدزدد از من و ماها جوان

من به چشم خود بدیدم خانه ای *** بود اهل دین و ایمان پیش از این

مدتی نگذشت از ماهواره اش *** لخت گشتی دخترش چون غربیان

دختری که سال ها در پرده بود *** سینه و بازو دهد یکجا نشان

بعدازاین لحظه شماری می کند *** تا ببیند فیلم های آن چنان

ص: 227

شیعه باشد از علی! بی بندوبار *** دخترش تنها رود با دیگران

می خرد بی غیرتی با پول خود *** تا دهد پز پیش چشم این وآن

یازده ساله نگشته دخترش *** تلفن دارد، کند غافل جوان

شیعه زاده غیرتت رفته کجا *** راه گم کردی چرا در این میان

بعد این بی بندوباری ها یقین *** از خدا خواهی روی باغ جنان

رحمت حق باد بر کافی که گفت *** این حدیث بهتر از درّ گران

روز اول ترس داری از گناه *** شرم داری از خدای لامکان

لیک چون کردی گناه اولین *** دومینش می شود سهل و روان

سومی قبحش شده کم پیش تو *** چهارمی شیطان کند اغوایتان

گویدت با وسوسه بنما گناه *** چون که می باشد خدایت مهربان

شست وشو بما به آب توبه ای *** گوش منما گفته های عالمان

آبِ رفته باز کی گردد به جوی *** تا جوانی باش خوش روز و شبان

غافل از این که ندانی کی رسد *** سویت عزرائیل جانم ناگهان

آن زمان درهای توبه باز نیست *** تا شوی داخل به جمع تائبان

توبه هم وقتی قبول است که شما *** کرده های بد کنی جبرانشان

تو نخواندی حال فرعون لعین *** وقت غرقش توبه کردی ناگهان

توبه اش رد شد بشد غرق او به نیل *** در جهنم شد مکان پیش سگان

شرم بنما شیعه زاده از خدا *** گر شماری خویش را از شیعیان

قلب مهدی خون نمودیم از گناه *** وای از این کارهای زشتمان

حال بعضی هست چون حال خروس *** کور باشد آدمی در پیششان

پیش چشم آدمی با مرغ ها *** می کنندی کار خود فاش و عیان

عصر ما هم واقعاً باشد چنین *** آشکارا می کنند کار خران

ص: 228

داده از کف عده ای شرم و حیا *** که زبانم نیست یارای بیان

اف بر این عصری که باشد این چنین *** سیدا دیگر مگو تو بیش از آن

شرمگاه خر بود در زیر دم *** بدتر از خر این زنان غربیان

که شدندی غرق در بحر گناه *** گوییا آدم نباشد بینشان

برده اند از انبیا پاک آبرو *** حضرت عیسی و موسی زین میان

رفته اند در جهل و گمراهی فرو *** این بهائم های بی نام و نشان

حیرتم اینجا فزاید غربیان *** می شمارند خویش به از دیگران

می زنند دم از تمدن بهر ما *** گر تمدن این بود ارزانشان

گاو و خر اندر مراتب بهتر است *** از چنین بی آبروهای زمان

سیدا اجر تو باشد با خدا *** شرم کن از عده ای خوبانشان

خوب و بد هرجا که می بینی پر است *** کن دعایی از خدای مهربان

تا فرستد حضرت مهدی ما *** او کند اصلاح بین امتان

بار الها حضرت ایشان فرست *** تا نرفته پاک از کف دینمان

سوزن قاتل جوانان در این عصر

سوزن ای قاتل ابنای بشر *** ای ز بد بدتر ایا مایه شر

روز نبود که جوانی نبری *** تو از این دار فنا سوی سفر

من ندانم ز کجا آمده ای *** لیک دانم پُری از خوف و خطر

موردحمله تو قشر جوان *** نکنی رحم تو بر خشک و چه تر

رود رود پدر و مادرشان *** کرده گوش همه دنیا را کر

گر چه سوغات ز غربی سوزن *** کس نخواهد ز تو ای مایه شر

کشور شیعه نشین جای تو نیست *** بار بربند برو جای دگر

باوجودی که همه می دانند *** می زنی آتش غم ها به جگر

ص: 230

باز از چه ز تو یاری طلبند *** بینوایان چه ز دختر چه پسر

ای جوان رحم نما بر تن خویش *** بیش از این آبروی خویش مبر

قاتل خویش تو منما یاری *** چون بود بهر تو سوزن همه زهر

بهر چه زهر نمایی تزریق *** بر تن خود که بود مثل فنر

رحم کن بر پدر و مادر خود *** تا به مرگت نزنند سینه و سر

تو که بر دوش همه می بینی *** روزها پیکر چندین پیکر

گفته خلاق جهان در قرآن *** تو مده نفس عزیزت به هدر

هر که با دست خودش خویش بکشت *** قاتل خویش بود روز مفر

قتل نفس است حرام اندر دین *** لحظه ای فکر نما از این در

کن رها سوزن خود را تو مکش *** تا شوی راحت از این راه گذر

سیدا کشور ما پر باشد *** از فروشنده این قاتل زهر

کس نباشد که به آن ها گوید *** این چه کاری ز شما زده سر

تا زمانی که چنین در خوابیم *** می درد گرگ به ابنای بشر

جایشان مقبره ها می باشد *** زیر هر بوته درختی سه نفر

بنشسته است در آنجا دو سه تا *** دور از چشم پدر یا مادر

می زنند سوزن و در حال خوشند *** می برند روز شب خویش به سر

هر طرف پای گذاری بینی *** پرشده سوزن عزیز مثل حجر

گر بخواهی بشناسی قاتل *** خوب کن دوروبر خویش نظر

مثل گرگ یک یک از این گله برد *** و تو آسوده خیالی به سفر

(5/3/1390)

ص: 230

داستان خر پیر

گوش بنما ای رفیق این داستان *** حوصله بنما و تا آخر بخوان

پندها بسیار باشد در جهان *** که بگفتند و برفتند این وآن

لیک این پند من بود شیرین *** دل نشین است از برای تو این

کرد فردی شتر خویش رها *** بود آن پیر و نبود هیچ بها

کم کمک روی به صحرا بنهاد *** می نشست گاهی و گاهی افتاد

در دلش غصه و چشمش گریان *** وقت پیری ز چه باشد آن سان

تا جوان بود بسی کار نمود *** صاحبش را برسانیدی سود

لیک چون پیر شد افتاد ز پا *** صاحبش کرد بدین گونه جفا

گفت با خود بروم سوی خدا *** بهر اینکه بود او چاره گشا

روی بنهاد به درگاهش او *** داشت بر لب همه ذکر یاهو

گریه می کرد ز سوز دل خویش *** بود در فکر چه می آید پیش

ناگهان دید خری پیر چو خویش *** لاغر و زار و نحیف و دل ریش

صاحبش کرده رهایش آنجا *** شترش گفت که باشی ز کجا؟

خر بگفتا که رهایم کردند *** این چنین بر سر من آوردند

تا جوان بودم و پرزور آن ها *** بنمودند به من خوب جفا

بار می بردم می کردم کار *** می شدند بر من دل خسته سوار

از پس زحمت بسیار امروز *** از جگر می کشم آه جان سوز

چون شدم پیر رهایم کردند *** این بلاها به سرم آوردند

حال بیچاره و تنها اینجا *** شب و روز است بنالم به خدا

ص: 231

چون شتر قصه او را بشنید *** داد بر آن خر بیچاره نوید

صبر کن چون که خدا یاور ماست *** سایه او همه جا بر سر ماست

او بود رازق هر جن و بشر *** هر چه ذی روح بود سرتاسر

حال باید بماییم دعا *** چون سمیع است و بصیر است خدا

هر دو از سوز جگر نالیدند *** ثمر از ناله و زاری چیدند

نگذشت مدتی آمد باران *** دشت سیراب و زمین آبادان

واقعاً رزق همه دست خداست *** این خدا هست که اندر همه جاست

هرکسی کرد نظر سوی خدا *** از کرم می دهدش آب و غذا

سبز و خرم همه جا دشت و دمن *** ارض پوشید به تن پیراهن

شتر و خر ز علف سیر شدند *** بس که خوردند زمین گیر شدند

روزها شد سپری آن هر دو *** خورده و سیر شدندی که نگو

خر چو شد چاق بگفتا به شتر *** تو شتر باشی و من جنس حمر

چون خدا رحم نموده است به ما *** خواهم آواز بخوانم اینجا

هرکسی شکر خدا کرد خدا *** بیش از این می دهدش آب و غذا

شترش گفت رفیق نادان *** رحم کن بر من و خود هیچ مخوان

هست جایی که سکوت است طلا *** حرف بی جای من و توست بلا

گر بخوانی و نمایی عرعر *** می کنی قافله ها زود خبر

چون ببینند من و تو اینجا *** کرده ای روز من و خویش سیاه

گه سکوت است درِ شهر نجات *** هست بهر همگان آب حیات

خر بگو، حرف رفیقش نشنفت *** گوش ها کرد ز نادانی جفت

ص: 232

عرعری کرد به آواز بلند *** هم خود و هم شتر از پای فکند

بود یک قافله در حال عبور *** بشنید صوت الاغ از ره دور

آمد و دید خدا داده دو تا *** شتری و خری اندر آنجا

بار بسیار در آن قافله بود *** شتر و خر بگرفتندی زود

بارهایی که اضافه می بود *** عرعرش قسمت آن ها بنمود

بار بر پشت شدند هر دو روان *** شترش گفت رفیق نادان

من نگفتم به تو می باش خموش *** حال شو کور ببر بار بکوش

پند من را نشنیدی نادان *** بنهادند به ما بار گران

حق من این بود ای یار چموش *** پند پیران ننمودم در گوش

هر که با یار بد افتاد گذار *** این چنین است مر او آخر کار

با بدان چون بنشستی تو بدان *** این بود عاقبت نادانان

خوب یا بد چه گزیدی به جهان *** عاقبت می شوی همسو با آن

بار بر پشت برفتند به راه *** خر بیفتاد شکست او را پا

دید چون قافله سالار که خر *** بشکست پای بر او کرد نظر

گفت او با رفقایش این بار *** بر شتر خر بنهیدش سر بار

خر و بار هر دو نهادند سوار *** روی پشت شتر مانده ز کار

قافله رفت رسیدند به کوهی *** زجرها دید از آن خر که نگویی

طی نمودی سربالا و رسید *** بر سراشیبی و اشتر خندید

گفت با خر که بود فصل بهار *** هوسم کرده به جماز ای یار

گفتم آنجا به تو منمای صدا *** سخت بنشین که نیفتی اینجا

ص: 233

این بگفت و بدوید و سر خورد *** خر بیچاره بیفتاد و بمرد

گرگ ها خوردنش آنجا در دم *** بشنو پند شتر ای آدم

گر نمی کرد خر آنجا عرعر *** زنده می بود دو سه سال دگر

سیدا پند زیاد است به دهر *** شنوا نیست بنی آدم کر

هرکسی شکر خدا کرد خدا *** ده سه روزی بدهد دولت جا

کفر نعمت چو نمودی تو بدان *** هم نشین می کندت با نادان

(29/11/ 1389)

عشق چیست و عاشق کیست؟

هیچ میدانی ز عشق و عاشقی؟ *** گو به من در راه عشقت صادقی؟

عشق باید ریشه در جانت کند *** تا که مهمان اندر این خوانت کند

عشق جانم نیست چیز سرسری *** عاشقی آن است کز جان بگذری

چون زلیخا صورت یوسف بدید *** جامه عفت ز عشق او دردید

کوه کن با عشق در آن کوه سخت *** تیشه می زد پیش عکسی می نشست

راز عشق خویش می کردی بیان *** تا دوباره گیرد از آن عکس، جان

کوه را با زور بازو می درید *** مرد ایشان، عاقبت او را ندید

عشق آن باشد که مجنون فقیر *** در رهش جا شد میان ببر و شیر

گفتنش لیلی دگر یار تو نیست *** دست بردار عاشقی کار تو نیست

سر نهاد آن عاشق مسکین به راه *** راه پیمودی سر شب تا پگاه

خسته شد پرسید ار شخصی سؤال *** شاید از لیلی کند پیدا روال

بانگ بر وی عشق زد، جانم بمیر *** خاک را بو کن سراغ از او بگیر

ص: 234

هرکجا که بویش آید بر مشام *** اندر آنجا خفته آن زیباکلام

عشق آموز از امیرالمؤمنین *** خُفت در جای محمد آن امین

شد فدایی در ره اسلام و دین *** تا که پیغمبر رهد از مشرکین

عشق آن باشد که در کرب وبلا *** سازد هفتادودو تن را سر جدا

عشق را منصور حلاجش شناخت *** جان شیرین بر سر دارش بباخت

عشق آموز از خمینی آن امام *** که به ما بر روح پاک او سلام

عشق آموز از شهیدان وطن *** گشته اندر راه حق گلگون بدن

گر که چون این ها تو باشی، عاشقی *** ور نه بر دریا مزن با قایقی

سیدا پس لب ببند و شو خموش *** غرق می گردی به بحر پرخروش

عشق امروزی که باشد با جوان *** تو از این مجمل هزاران قصه خوان

آبروی عشق را هم برده اند *** چند ماهی شد ز هم سر خورده اند

هست این ها جمله عشق از راه دور *** گوهرت دادی ز کف چشم تو کور

الغرض عشقی بجو با عمق جان *** تا که باشی طول عمرت در امان

عاشقان این گونه اند، ما در کجا *** دم مزن از عشق چون باشد بلا

ص: 235

اهمیت مادر

سکوی پرتاب انسان است دامان زنان *** مقصدش معراج و خلاق جهانش میزبان

این مراتب هم مهیا نیست بهر آدمی *** جز همان دامان پاک عده ای از مادران

مادری که باوضو باشد به طول روز و شب

بایدش زاید رضی و مرتضی اندر جهان

بی وضو هرگز ندادی شیر خود بر این دوتا *** تا شدندی هر دو تا اعجوبه در عصر و زمان

مادری که روز و شب مشروب می نوشد یقین *** توله سگ زاید چو صدام لعین این را بدان

وان دگر قذافی و ناصالحی بین در یمن

بلکه چون آل خلیفه روبهی از روبهان

زن اگر خواهی بگیری ابتدا تحقیق کن *** انتخاب خوب بنما تا که باشی در امان

بر جمال این وآن عاشق شدن دشوار نیست *** زن گرفتن سهل و آسان است در دنیا جوان

لیک می باید کنی اول قدم هر جا سؤال

مشورت بنمایی از هر گوشه ای بر این وآن

زن شریک عمر انسان است چشمانت گشا *** بز نباشد که بگیری گله ای یکجا شبان

ص: 236

تاکنون نشنیده ای مولا علی در زندگی *** مشورت کردی عقیل آن عالم اَنسابشان

کی برادر من زنی خواهم برو تحقیق کن

چون که تو عالم به انسابی، شناسی دیگران

عالم انساب می دانی چه کس باشد عزیز *** می شناسد خوب و بد از مردم عصرش به آن

مدت یک هفته گردیدی طوایف سربه سر *** تا رسیدی بر کلابی خالدش نام و نشان

دختری دارد حزام خالد آن مرد شریف

فاطمه نام است آن دختر چو ماه آسمان

خواستگاری کرد بهر شاه مردانش عقیل *** گفت داماد شما باشد امیر مؤمنان

مدتی بگذشت زایید او یکی طفل رشید *** برد مادر بچه را نزد علی بیند چنان

بوسه زد بر هر دو دستش آن ولی کردگار

لیک می بارید اشک از چشم چون درّ گران

فاطمه پرسید ازبهر چه گریانی علی *** عیب دارد دست این بچه بگو ازبهرمان

گفت رمزی باشدش این هر دو دست *** که به عالم این بود سرّی ز اسرار جهان

عاقبت آن شیر بچه حضرت عباس شد

کربلا آمد به یاری حسین شیر ژیان

ص: 237

حال دانستی چرا گفتم برایت این چنین *** تا بدانی زن گرفتن نیست آسان ای جوان

چشممان هر جا فتادی دل رود از دستمان *** دزد هم گر نابلد باشد زند بر کاهدان

در کنار مزبله گل ها بروید باربار

لیک بوییدن نشاید هرکسی از آن مکان

سیدا بس کن مگو خود کرده را تدبیر نیست *** پندها بسیار باشد از برای ما بدان

(1/4/1390)

در فراق یار فراموش کرده ما

پیچ وتاب خم زلفت مده پیش رویم *** که زمانی است گرفتار همین گیسویم

ای که خال لب تو برده همه هستی من *** بُرده ای یاد مرا از چه نیایی سویم

من که دادم ز کف آن شور جوانی لیکن *** پس بیا لحظه پیری گل رویت بویم

عشوه و ناز مکن آتشم افزون منما *** سال ها هست نمودی تو به آن جادویم

ترست از روز قیامت نبود این گونه *** بنمایی تو رهایم نشوی دل جویم؟

گره زلفت بسان دامی ماند که هیچ صیدی را یارای رهایی از آن نباشد و چه شیرین است جان دادن در دامی که تو بگسترانی.

خم زلف تو شده دام بلای جانم

ترسم از کف برود در خم آن ایمانم

سنگ خارا شکند عشوه و ناز تو بجا

چه کند با من مسکین که چو تو انسانم

ص: 238

چشمم افتاد چو بر آن رخ سحرانگیزت

یک نگاه تو نموده است چنین حیرانم

رحم کن بر من بیچاره و برگو سخنی

ای که کردی به نگاهی تو چنین زندانم

روز هم شب شده از درد فراق و هجران

بعدازآن خواب فراری شده از چشمانم

هرکجا می نگرم پیش نگاهم باشی

مدتی هست چنین بی سر و بی سامانم

گویا رحم و مروت نبود پیش شما

پس بیا کش تو چو فرهاد به کوهستانم

بی گمان رفته ام از یاد تو یادم نکنی

ورنه از چیست نیایی تو به خوابم جانم

گرچه از هجر رخت پیر و زمین گیر شدم

تو مپندار شدم پیر، دگر نادانم

دود از کنده برآید نه ز هر خار و خسی

لطف بنما تو به یک بوسه نما مهمانم

عشق پیری به مراتب ز جوان افزون است

باورت نیست خودم هم به خدا می دانم

امتحانی بنما سیّد بیچاره نواز

وانگهی بین که چو یوسف به دل زندانم

ص: 239

دوبیتی

شب و روزم یکی گردیده از غم *** رود خون از دو چشمانم دمادم

نمی پرسی ز احوال من زار *** که باشد در دلم اندوه و ماتم

گدایی یا که شاهی هر که باشی *** به غربت چون روی، سینه خراشی

نبینی روز خوش دور از دیارت *** الهی مثل من هرگز نباشی

برادرم دنیا حساب کتابه

برادرم دنیا حساب کتابه *** نقشه شوم همه تون رو آبه

وقتی رسیدی آن جهان می بینی *** حاصل اعمال خودت می چینی

اونجا دیگه جای شتل پتل نیست *** یه شعر اینجوری با مثل نیست

دار مکافات تو آن جهانه

حالا بگیر هی ز سخن بهانه

کی گفته جای من و تو بهشته *** دیگه نگو سخن چنین که زشته

با اعمال این گونه تو بهشتی؟ *** چه چیزخوب تو زندگی تو کشتی؟

فردا که مردی تو خودت می دونی *** نمی دونی آخه که تو جوونی

پیر که شدی قوا برفت از تنت

رها کنندت همه حتی زنت

تو دست خالی می شینی گوشه ای *** نکرده ای ذخیره یک خوشه ای

حساب آخرت همین جا کشی *** نداری راهی به جز از خودکشی

خلاصه گول حرف این ها نخور *** تش می نهند کف دست با انبر

سیدا می کند ترا نصیحت

تا چه شود در آن جهان نصیبت

ص: 240

حکایت ارینب

مرو دنبال دل، دل را وفا نیست *** برای ذره ای فکر خدا نیست

هزاران کشته دارد دل به دنیا *** مرام او به جز جور و جفا نیست

نباشد جسم تا درکش نمایی *** خودت را خوار این سرکش نمایی

برو راحت نشین در خانه خود

به صبح و شب به دنبالش چرایی

به من گفتا سؤالی دارم از تو *** جواب من بده گر باوفایی

بگو جایش به من تا دل ببینم *** نخواهم کرد از این دل رهایی

سماجت کرد دیدم دست بردار *** نباشد از سرم مرد کذایی

ز دست این چنین دلداده دل

نموده عزم تا گردد هوایی

به او گفتم کنون که عاشق هستی *** به چشم دل ببینش ده صفایی

دلت خالی کن از اموال دنیا *** ببینی ذره ای صنع خدایی

رها شو از خودت بنگر خدایت *** برون بنما تو از سر خودستایی

دوم راه قناعت گیر پیشه

سوم منما به دنیا خودنمایی

چهارم هر دو چشم سر نما کور *** به پنجم کن به درگاهش گدایی

ششم دل را بشو از حبّ دنیا *** بگیر از لغو و بیهوده جدایی

به هفتم هر چه محکم کن به زندان *** زبانت را اگر اهل وفایی

که بدبختی آدم از زبان است

زبان است می زند حرف نهایی

مگر نشنیده ای فرزانه استاد *** بیان کرد این چنین بر آدمیزاد

ز دست دیده و دل هر دو فریاد *** که هر چه دیده بیند دل کند یاد

ص: 241

بسازم خنجری نیشش ز فولاد *** زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

بلی بدبختی ما از زبان است

زبان جاسوس دل اندر جهان است

چو افتادی به دام دل اسیری *** رهایی نیست تا وقتی بمیری

کسانی که به دام دل فتادند *** بسا که آبرو بر باد دادند

نما یاد از زلیخا در زمانه *** بشد کور و نشستی کنج خانه

بلی دل آبروها داده بر باد

کنون بشنو عزیزم آدمیزاد

بگویم از برایت داستانی *** که تو از دست دل حیران بمانی

بخواندم داستانی وحشت انگیز *** ز احوال یزید آن مرد خون ریز

به عهد او یکی زیبای خوش رو *** اُرَیْنب نام هم زیبا و خوش خو

به عصر خویش زیباتر نبودی

ز حوران گوی سبقت را ربودی

پسرعموی او ابن السلام است *** که او شوی همان زیباکلام است

مدینه بود استاندار با یار *** معاویه اجیرش کرد در کار

یزید بی حیا دید همسر او *** بشد مبهوت آن چشمان و ابرو

به شهوت کرد آن زن را برانداز

بپرسید او که باشد سرو طنّاز

بزد با عشق خود آتش به جانم *** بسوزانید مغز استخوانم

به او گفتند شوهر دارد این زن *** دل از دام سر زلفش تو برکن

بود عشق تو با او از محالات *** برون کن از سر خود این خیالات

زن ابن السلام است حاکم اینجا

مکن از عشق این زن خویش رسوا

ص: 242

تو می گویی یزید شارب الخمر *** نمودی کاروان خویشتن امر

به سوی شام رفت اما پریشان *** به عشق آن زن با دین و ایمان

بکردی عشق آن زن سینه چاکش *** رها کردی هم خورد و خوراکش

ز داغش زرد و لاغر شد چو تازی

به تصویرش نمودی عشق بازی

معاویه چو دید او را به این حال *** ز او پرسید اصل قصه احوال

بپرسیدش چرا بابا چنینی *** شب و روز است می بینم غمینی

به سرّش چون مسیحی گفت وگو کرد *** ز احوال یزیدش پرس وجو کرد

مشاور بررسی کرد و چنین گفت

معاویه ز او این راز بشنفت

بشد آگه معاویه از این کار *** یزید از عشق می باشد گرفتار

ولیکن مشکلی باشد در این راه *** اگر گویم نمایی خویش رسوا

یزید تو ارینب را بدیده *** گلی را از گلستان او نچیده

ز عشق آن زن بیچاره زار است

چنین حیران و سرگردان و خوار است

معاویه بگفت مشکل نباشد *** چرا فرزند من سینه خراشد

چنین امری نباشد مشکل ما *** که ایشان است شمع محفل ما

به او گفتند گره در کار باشد *** کس دیگر به ایشان یار باشد

کجا دیدی زنی که کرده شوهر

گزیند همسری یک بار دیگر

مگر گیرد طلاق از همسر خویش *** بیا فکری نما و خوب اندیش

بلی باید کنی کاری برایش *** نترسی بعدازآن روز جزایش

طلب کرد عمروعاص آن مرد بی دین *** نهادش درمیان این راز ننگین

ص: 243

تو باشی از برایم یار جانی

یزیدم گشته از عشقش روانی

برو با دست خود بنما گره باز *** مشو با دیگری زین راز دمساز

بگفتا عمروعاص این گونه او را *** مکن ناله مکن آشفته مو را

منم حلّال مشکل ها به دوران *** نمایم حلّ این مشکل به آسان

بیا احضار کن شوی زن اینجا

به پیش مردمش تعریف بنما

ز عبدالله کن تعریف بسیار *** که او شایسته می باشد در این کار

ز او خواهم که با من خویش گردد *** به ما احسان ایشان بیش گردد

در آرم دخترم در عقد ایشان *** نباشم بعد مرگ خود پریشان

اول با دختر خود گفت وگو کن

سپس بر سوی عبدالله رو کن

بگیرد دختر از ایشان بهانه *** اگر دارد زن دیگر به خانه

دهد او را طلاق و این بگیرد *** وگرنه از غم عشقش بمیرد

فرستادن پی عبدالله زار *** امیر الفاسقینت کرده احضار

به سوی شام الساعه روان شو

درنگ جایز نباشد تندتر رو

شنید ابن السلام و شد روانه *** به سوی شام ایشان بی بهانه

گواهی داد قلب زن بر این کار *** که باشد این سفر بسیار دشوار

بسی گریه نمودند این دو دلدار *** جدا شد مرد از یار وفادار

چو شد وارد به شام آن مرد ساده

به استقبال جمعی ایستاده

ص: 244

به یک سو بر هوا فریاد هورا *** سوی دیگر خوش آمد گفتن او را

نمی دانست رازش مرد مسکین *** چه دامی پیش روی اوست سنگین

دو روزی احترامش خاص کردند *** شکم از خوردنش آماس کردند

پس آنگه مجلسی از نو بیاراست

به سوی خویش عبدالله را خواست

چنین گفتا که من دیگر شدم پیر *** زمانه کرده ام در کند و زنجیر

از آن ترسم که در زودی بمیرم *** عروسی دخترم در گور گیرم

ترا ازبهر او شایسته دیدم *** پسندیدم به آرزوم رسیدم

بمانند تو کس پیدا نمودم

که باشد وارث بود و نبودم

چراکه دخترم مانند ماه است *** به خانه مانده بی یار و پناه است

دلم خواهد که قبل از مردن خویش *** دهم شوهر نباشم هیچ تشویش

اگر تو حاضری بنگر تو او را *** به خلوت کن به ایشان گفت وگو را

تو می گویی که کور دیگر چه می خواست

نمود این گفته ها مو بر تنش راست

بلی انسان دنیایی چنین است *** نه اندر فکر خود نه فکر دین است

نمودی پا دراز او از گلیمش *** زمانه کرد خوبی دل دو نیمش

ببرد از یاد آن زیبارخ خویش *** بدون آنکه وی باشد به تشویش

نیندیشید پیرامون این کار

به دست خویش کردی خویشتن خوار

ببردندش به جایی دید دختر *** به عشوه دل ببردش هوش از سر

رسیدند بر شروط آن چنانی *** بگفتا حاضرم هر چه که خواهی

ص: 245

چنین دختر بگفتا با کلامی *** کلامی گفت دستش داد جامی

بنوشید و پریدی از سرش هوش

بیفتادی به دامش همچنان موش

شراب ناب و یاری در کنارش *** ندانست او کند این گونه خوارش

بجنبید اسب شهوت چون که در راه *** نمود بیچاره عبدالله گمراه

بگفتا هر چه من دارم فدایت

کنم جانم فدا در خاک پایت

بگو دیگر ندارم صبر و طاقت *** شدم این لحظه یار سینه چاکت

هر آنچه امر بنمایی روا هست *** خداوند بین ما و تو گواه است

چو دیدی گشته او مست شرابش *** بداد این گونه آن دختر جوابش

به او گفتا بلی من هم تو خواهم

که باشی همسرم ای مثل ماهم

ولیکن همسر دیگر تو داری *** چگونه جان به پایم می سپاری

درون دل نمی گنجد دو دلدار *** دلی خواهم که باشد خاصم ای یار

تو داری همسری مثل ارینب *** چگونه صبح من را می کنی شب

اگر خواهی بگیری کام از من

به باید که رها سازی تو آن زن

همین جا پیش من برگو طلاقش *** که تا دیگر نباشی سینه چاکش

بگفتا هر چه فرمایی قبول است *** اگرچه قلبم از هجرش ملول است

چنانچه مثل تو باشد کنارم *** دگر مثل ارینب را چه کارم

ابودردا و عمروعاص ملعون

رسیده پیش عبدالله مجنون

ص: 246

طلاق همسرش گفتی به آنی *** به پیش آن دوتا مرد روانی

نمودند عقد آن بیچاره باطل *** به آنی حل بشد آن کار مشکل

چه بازی ها کند این چرخ گردون *** یکی شاد و یکی را دل پر از خون

دوتایی ره گرفتند در مدینه

ازاینجا قصه ما دل نشینه

به بین ره توافق کرده ایشان *** رسند در خدمت شاه شهیدان

حسین بن علی فرزند زهرا *** بیاسایند و پرسند حال او را

پس از احوال پرسی گفت وگو کرد *** از آن موضوع به ایشان پرس وجو کرد

بگفتندی تمام ماجرا را

از اول تا به آخر بهر آن شاه

شه دین گفت با آن ها کلامی *** ز سوی من به زن گویید سلامی

به او گویید من هم خواستگارم *** از این وصلت مر ایشان کار دارم

برفتند آن دو در پیش ارینب *** بدید این دو فتاده تاب و در تب

بگفتا از چه می باشید اینجا

شدم دلواپس دلدارم ای وا

ابودردا تو می باشی صحابی *** چرا تو ساکتی بر گو جوابی

که از این آمدن جانم به لب شد *** به چشمم روز روشن مثل شب شد

پس از یک لحظه ای داده جوابش *** جوابی کرد بی تاب و کبابش

تو این گونه ز حالش بی قراری

ولی بگرفت او غیراز تو یاری

بداده شوهرت آنجا طلاقت *** ولیکن تو نباشد هیچ باکت

سه تا دلداده داری هر سه خوبند *** چنان خورشید و ماه پر فروغند

اول ابن معاویه یزید است *** دوم فرزند زهرایت مزید است

ص: 247

سوم من ابن عاصم در حضورم

نموده عشق تو از چشم کورم

اگر خواهی بمانم در حضورت *** فراهم سازم اینجا عیش و سورت

مشو ناراحت ازبهر چنین یار *** به عشق دیگری باشد گرفتار

مخور غصّه ز بهر همچو شویی *** از این گل ها هر آن خواهی ببویی

ارینب گفت با او از سر ناز

عجب مردی تو می باشی دغل باز

تو باشی قاصد و خود عاشق هستی *** عجایب قاصدی در اوج پستی

دغل بازی شنیدم که امینی *** امینی و دغل باز زمینی

شنیدم از تو من در حیله بازی *** اگر کم آوری خود حیله سازی

نداری در دغل بازی تو همتا

ترا قاضی نمایم من در اینجا

بیا در زندگی این بار گو راست *** کدامین از شما بهتر در اینجاست

جوابش داد اوج ناقلایی *** به آن زن گر تو از اهل خدایی

حسین بن علی فرزند زهراست *** نه بر ما بلکه بر عالم هویداست

به علم شخص ایشان بی نظیر است

ز جد و باب بر عالم امیر است

بنه لب بر لبی بوسیده احمد *** رسول و سیّد عالم محمّد صلی الله علیه وآله

رسول عالمین در روز تا شب *** بدیدم بارها بوسیده آن لب

در این باره تو صاحب اختیاری *** به ایشان جنّت و عقبی تو داری

اگر دنیا بخواهی و زر و مال

بشو همسر یزد آن مرد دجّال

ص: 248

که دنیا داری و عقبی نداری *** اگر سر بر سرایشان گذاری

ولیکن گر نه اینجا و نه آنجا *** مرا کن اختیار ای یار دانا

بخندید آن زن با دین و ایمان *** بگفت الحق که استادی به شیطان

به حق پیش تو شیطان هم کسی نیست

برایم گفته هایت خوب و کافی است

حسین فرزند زهرا برگزیدم *** به دنیا من نه هم کفو یزیدم

از این تاریخ شوی من حسین است *** حسینی را که عالم نورعین است

ببستند اندر آنجا عقد آن ماه *** به خورشید جهان فرزند زهرا

گذشت یک مدّت و اخبار پیچید

یزید بی حیا این گونه بشنید

نمود احضار آن دو پیر دوران *** به آن ها فحش داد و گشت گریان

شما که نان ما آن گونه خوردید *** چرا فرمان ما این گونه بردید

نمی دانم چه سازم با شماها *** چه کاری بود کردید ای دو گمراه

به جای خلوتی شد سینه زد چاک

چو خوک تیرخورده او غضبناک

چه سازد با حسین آن شاه مردان *** یگانه مرد می باشد به دوران

نبودش کار جز با گریه زاری *** شب و روزش گذشت با بی قراری

خلاصه بشنو از عبدالله ما *** قضا با او چه کردی اندر آنجا

نشسته بود کنجی دل پریشان

که در آخر چه گویندی به ایشان

رسیدی قاصد دختر که ای مرد *** همین جا آمدی زودی تو برگرد

نمودم فکر دیدم هم چه یاری *** سر یک جو وفاداری نداری

کسی که همسری مثل ارینب *** طلاقش می دهد در طول یک شب

ص: 249

کجا با من نماید باوفایی

برو که کار من هم تو نیایی

نبردی ذره ای بویی ز آدم *** نمی خواهم مثال تو به عالم

برون شد شام عبدالله افگار *** نهادی مثل مجنون سر به کوهسار

ازآنجا آمد امّا دل پریشان *** جهان در پیش چشمش بود زندان

چه بازی ها که دارد چرخ گردون

الهی چرخ برگردی تو وارون

بگشتی از دو چشمش اشک جاری *** فقیری هم چو باران بهاری

چه کاری بود کردم در زمانه *** نه زن دارم نه اموال و نه خانه

گرفت بیچاره راه خویش در پیش *** به لب یاهو زنان مانند درویش

کریما چاره کارم تو بنما

به دست خویش کردم خویش رسوا

دل خود را ز غصه ریش کردم *** دو پایم از گلیمم بیش کردم

چه بازی ها که دارد این زمانه *** شتر در خواب بیند پنبه دانه

به یک هفته شدم این گونه من خوار *** چه کردم ای خدا گشتم گرفتار

به ناگه یادش آمد از امانت

بدادیش به زن در روز عزت

به خود گفتا روم در خانه شاه *** حسین بن علی فرزند زهرا

که او حلّال مشکل های ما است *** حسین تنها خلیفه از خدا هست

نهم با او میان من دردهایم *** که شاید او شود زین غم دوایم

بشد وارد مدینه خانه شاه

نشستی گوشه ای با قلب پرآه

ص: 250

حسین بن علی او را چنان دید *** ز حال زار ایشان خوب فهمید

بگفت عبدالله اینجا از چرایی *** چرا کردی تو از یارت جدایی

نگفتت کس مرو رفتی تو خوشحال *** ز کف دادی زن و هم دولت و مال

بگفتا خوب می دانی ز حالم

رسیده گوییا روز زوالم

که خودکرده نباشد هیچ تدبیر *** بگریم از فراقش تا شوم پیر

خدا بر حال زار من گواه است *** ارینب را بگو رویم سیاه است

به پیشش یک امانت دارم ای شاه *** شدم محتاج او، خود هست آگاه

بگو تا پشت پرده بینم او را

به پیش او ندارم آبرو را

حسین فرمود تا آرند ارینب *** ارینب آمدی همراه زینب

به پشت پرده اما بود گریان *** چو صحبت کرد آمد از تنش جان

دو دلداده نمودند گریه بسیار *** که با آن دو نمودی گریه دیوار

عموزاده، دو دل داده، دو عاشق

به طول زندگی باهم موافق

ولیکن گردش چرخ ستمگر *** چنین بر قلبشان افتاده اخگر

پس ازآن گریه و زاری بسیار *** گرفتی آن امانت را ز دلدار

ولی بهرش نمانده نای رفتن *** نباشد خوب در آنجا نشستن

حسین بن علی چون گریه ها دید

از آن علم امامت خوب فهمید

به او گفتا چنین آن شاه دوران *** که فهمیدم همان لحظه ز ایشان

چه فتنه زیر سر دارند این ها *** ابودردا و عمروعاص اینجا

خدا را شاهد است از راه یاری *** ارینب را نمودم خواستگاری

ص: 251

وگرنه می گرفت بازور ایشان

یزید بی حیا این زن به دوران

همان ساعت شنیدم این حکایت *** شدم آگاه از جرم و جنایت

طلاقش دادم اینک همسر توست *** به باید راه چاره این چنین جست

جدا هرگز نشاید یار از یار *** به تدبیر خدایی کردم این کار

برو در حق من بنما دعایی

دعا بهرم بود بهتر ز شاهی

چه بشنید این سخن عبدالله ما *** ببوسیدی سر و دست رخ شاه

بگفتا خوب می داند خدایت *** به دوش کی نهد بار امانت

امامت حق آل مصطفی است *** نه مانند یزید آن مردک پست

بله دل می نماید این چنین کار

جدا می سازد از دلدار، دلدار

مرو دنبال دل تا می توانی *** دل آتش می کشد در دم جهانی

هزار و چهارصد سال است دنیا *** عزای شاه دین سازند بر پا

یزید اندر کجا و او کجا هست *** چنان شخصی امام ماسوای است

اگر آزاد در روی زمینید

امام این چنینی برگزینید

نه مانند یزید آن مرد بی دین *** که بر او تا قیامت لعن و نفرین

کسانی چشمشان بیمار باشد *** چنین شخصی یزیدش یار باشد

خدا فرموده در قرآن مکرر *** حفاظت کن به چشمانت برادر

مگر نشنیده ای آن مرد استاد

ز دست دیده و دل داره فریاد

ص: 252

بود جاسوس دل این چشم ناپاک *** گریبان هزاران کرده او چاک

بیا ای سیّدا شکر خدا کن *** دل از دنیا و آمالش رها کن

مهار دل اگر کردی تو شاهی *** وگرنه در قیامت روسیاهی

( 19/11/ 1389)

یکی اهل ایران الاغی خرید

یکی اهل ایران الاغی خرید *** علف داد و آبش سرانجام دید

الاغی است خوب و زرنگ و قشنگ *** لگد می پراند بسان فشنگ

یکی روز، آمد زنش پشت سر *** لگد زد که زن جانش آمد به در

سر ختم بنشست مرد ی که بود

همان صاحب خر ولی رود رود

یکی گفت مردک زنت مرده است *** نما شکر از خر لگد خورده است

زیاد آمدند مشتری بهر خر *** نمایند خرید این خر باهنر

جوابش بگفتا زنم مرده است *** از این بی حیاتر لگد خورده است

بگفتش فروشی من آن می خرم

که من عاشق و مرده این خرم

چراکه زنی دارم از جنس او *** نمایم شب و روز من جست وجو

خلاصه طرف گفت مدیونشم *** بدون زن و زندگی من خوشم

همین خر مرا بس در این زندگی *** که جنس گران و کنم بردگی

در این دوره بس جنس باشد گران

به جای یکی خر دوتایش ستان

یکی جای ماشین از او بار کش *** یکی هم نگهدار ای خارکش

بله گوشت کمیاب باشد چنان *** به کارت بیاید خر ای نوجوان

بده گوشت خر جمله دور و برت *** ثوابش رسد آن جهان همسرت

ص: 253

نصیحت

خداوند جهان چون آفریدت *** به مهد آفرینش پروریدت

ز نطفه تا عظام و مضغه آدم *** شوی آدم بنالی در دمادم

به زندان شکم نه مه گرفتار *** نهادی پا به دنیا گشته ای خوار

به خونی که به بند ناف خوردی

نخواهی خورد مفتی تا که مردی

دو سال از شیر مادر می دهندت *** پس ازآن هم دوا راجونه قندت

خوری تا که غذا خوردن توانی *** بکش زحمت گلم تا می توانی

زده تا بیست آغاز جوانی است *** نشاید مر ترا چون کودکان زیست

چراغ سی که تو افروخته باشی

بسی علم و هنر آموخته باشی

بهار عمر باشد تا چهل سال *** مبادا که شوی غافل ز احوال

رسد چون نوبت عمرت به پنجاه *** ترا فرزندگان تابند چون ماه

به حد شصت دگر پایان کار است *** سرانجام بشر خاک مزار است

به هفتادت رسد آغاز سستی

زمان سستی ناتندرستی

رسد چون نوبت عمرت به هشتاد *** همان شور جوانی از سر افتاد

نود باشی یکی افتاده ای پیر *** که آموزند از تو رأی و تدبیر

پس از صد گاه رفتن پیش آید *** سفر را مرد دوراندیش باید

ص: 254

درخت

نشکن شاخه ام ای راه گذر *** تا دهم یاریت اینجا به ثمر

شاخه ام همچو رگان تن توست *** کار رگ ها تو ندانی به درست

هر رگ و مویرگی در بدنت *** خون رساند به تمامی تنت

قطع گر خون بشود در هرجا

مرگ حتمی است بدان بهر شما

شاخه ام هست بسان آن رگ *** چون شما زنده ام از آن رگ و پگ

تا توانی تو به آبم برسان *** هستیم بسته به آب است جوان

سعی بنما که کنی شادابم *** نه که از ریشه کنی نایابم

خلقت ما همگی بهر شماست

این محبت ز خداوند خداست

آن چنانی که حیات تو ز ماست *** آب هم مایه سرسبزی هاست

هست وابستگی ما و شما *** در ازل حکمتی از لطف خدا

چون که اکسیژن هر زنده تنی *** از درخت است چرا می شکنی

این درختان همگی صنع خداست

خود شکن شاخه شکستن که خطاست

برگ هایش ورقی پرسود است *** اندر آن فهم خدا موجود است

با تدبّر نظری بر آن کن *** وانگهی رو به سوی جانان کن

شکر بنما ز خداوند خدا *** کین چنین لطف نموده است به ما

صاحب چشم چرا باشی کور

یک نگاهی بنما بر انگور

ص: 255

چوب خشکی است خداوند مجید *** سازدش سبز چنان طلع نضید

شربتی خوب و گوارا در آن *** که کنی نوش تو در روز و شبان

نظرش هست به چشمان سرش *** به نظر آورد او دور و برش

چشم دل را نگشودی گاهی

بهر این است که ناآگاهی

سیّدا چشم دلت را بگشا *** تا ببینی همه جا صنع خدا

(10/3/1390)

انقراض عالم در آخرالزمان

می رسد روزی که خلاق زمین و آسمان *** منقرض گرداند این دنیا برادر جان به آن

کوه های سخت محکم جمله گردد زیر و رو *** مثل گردی در هوا پاشیده بینی آن زمان

زلزله گیرد چنانی که نه پنداریم ما *** از کجا آمد بلای این چنینی ناگهان

آدمی! بیهوده نیست این گفته های کردگار *** شک مکن حتماً چنین روزی بود در پیشمان

چون در این سوره خدا فرموده کی باشد دروغ *** آیه قرآن ندارد شک و شبهه رو بخوان

آن زمان انسان شود تقسیم گردندی به سه *** سه گروه اند آدمی چه خوب و چه بد ای فلان

ص: 256

عده ای اصحاب دست راست باشند آن زمان *** عده دیگر به دست چپ دهند اعمالشان

عده ای قبل از همه السابقون السابقون *** گوی سبقت می ربایند آن گروه مؤمنان

ای خوشا احوال آن هایی که اصحاب الیمین *** خوانده است پروردگار ما میان این وآن

آنکه اعمالش به دست چپ بود کارش بد است *** خود همی داند که کارش گیر دارد آن میان

وصف جنت بشنو اینک از کلام کردگار *** ای خوشا احوال آن کس ره دهندش در جنان

غرق در نعمت بهشتی ها میان سبزه زار *** هر طرف بنشسته اند جمعی کنار حوریان

تکیه بر انواع بالش های زرین می زنند *** روبروی همدگر شادند در روز و شبان

آن قدر سرسبز و خرم هست جنات النعیم *** که نگنجد با زبان الکن من وصف آن

نهرهایش سربه سر پر باشد از شیر و عسل *** سایه اش برچیده نی هرگز نباشد بهرشان

آنچه داری اشتها آماده باشد پیش رو *** لحم طیر و مرغ و ماهی میوه های آن چنان

این جهان همچون پلی باشد به سوی آن دیار *** سعی بنما توشه ای گیریم با اعمالمان

ص: 257

این مگر نشنیده ای «رب ارجعونی» سر دهند *** مرده های ما همه بدو ورودی آن مکان

حرفشان این است ای پروردگار خوب ما *** بار دیگر بازگردانم روم سوی جهان

کسب اعمالی نمایم من برای آخرت *** حال می دانم چه سازم درمیان بستگان

نیست راه بازگشتی بهر ما بنما تو گوش *** تا که هستی زنده مال خود مده بر وارثان

سیدا شکر خدا کن در همه صبح و مسا *** تا خدا عزت دهد بر تو میان این وآن

این جهان و عصر ما نزدیک باشد بر ظهور *** آخرالأمری بیاید حضرت صاحب زمان

ظلم هایی که طواغیت زمان بر ما کنند *** او دهد پایان تمامی ظلم های ظالمان

چند روزی گیرم آنکه با سلاح مرگبار *** از مسلمانان کشندی کودک و پیر و جوان

آخرالأمری برادر می رسد صاحب زمان *** می رهاند عالمی از ظلم آمریکاییان

(6/5/1390)

ص: 258

به خود می بالم

این را شنیدم سیل ویرانگر به شیراز *** دروازه قرآن آب کردی راه خود باز

نوزده نفر پرپر شدند از میهمان ها *** افسوس دارد عیدمان این گونه غم ها

اما شنیدم کار خوب مردمانش *** مهمان نوازی کردن پیرو جوانش

آری بنازم این چنین مهمان نوازی *** دارد برای ما در اینجا سرفرازی

این است اوج مردی و از خود گذشتن *** صاحب عزا باشی نمایی خدمت من

شیراز شهر مردم خوب جهان است *** مهمان نواز از دوره ساسانیان است

سعدی و حافظ را گواه این بیان است *** شیراز مهد اکثر از این شاعران است

می بالم ازاین گونه اخباری شنیدم *** آری شنیدم هم به چشم خویش دیدم

مردم چگونه یاور همدیگه بودند *** صدها چو من این گونه اشعاری سرودند

شیرازیان سرزنده و پاینده باشید *** از هر بلایی دور دائم زنده باشید

ص: 261

توشه ای برگیر از دار جهان

خطوط برگ درختان گواه یکتایی است *** که غیر خالق حق نیست خالقی دیگر

منزه است خدایی که دانه خشکی *** به زیر خاک کند سبز بهر قوت بشر

چشم سر بربند بگشا چشم دل *** تا شوی از خودسرایی ات خجل

غرق شو در بحر افکار درون *** غوطه ور شو تا به سر حد جنون

بر زمین و آسمان بنما نظر *** وانگهی بین خالق خود را بشر

بیستون خلاق قدرت این چنین *** سقف بنهاده است بر روی زمین

ماه و خورشید و ستاره آن مکان *** پرتوافشانی نماید بر جهان

هرکدام استاد در کار خود است *** گر رود راه دگر باشد شکست

از چه بی راهه رود با صد چراغ *** راه قمری کی بود راه کلاغ

هرکسی راه خودش زیبا بود *** راه غیراز خویش بی معنا بود

آزمودی راه قمری چون کلاغ *** راه خود گم کرد بیچاره به باغ

حال آن بیچاره دارد جست وخیز *** دائماً باشد به تعقیب و گریز

ای بشر غیراز کلاغی این بدان *** اشرف مخلوق باشی در جهان

در طفیلت خلق گشتی کائنات *** تا رسد روزی که بنمایی وفات

توشه ای برگیر از دار جهان *** ره دراز و پیش رو پیری، جوان!

تا گشایی چشم پیری آمده *** باورش کن تو بمیری! آمده

یک نگاهی خوب کن دوروبرت *** در کجا باشند باب و مادرت

پس تو هم ملحق به آنان می شوی *** لحظه آخر پشیمان می شوی

ص: 260

این پشیمانی ندارد بر تو سود *** می دهی از کف همه بود ونبود

این قدر رفتند از ما بهتران *** من و تو هیچیم پیش این وآن

نوح معروف است شیخ الأنبیا *** نه صدوپنجاه بودی زین سرا

وقت رفتن گفت این گونه سخن *** تا کند آگاه صدها مثل من

گفت دیدم طول این عمر دراز *** زندگی همچون اتاقی درب باز

درب هایی داشت ای جان پسر *** یک دری داخل شدم آن یک به در

پندها بسیار باشد ای جوان *** پس بشو بیدار از خواب گران

حیرتم اینجا فزاید که بشر *** گوش خود در زندگی بنموده کر

آنچه می گویند بهرش واعظان *** او فقط تنها سرش باشد تکان

او در آن لحظه نماید آخ و آخ *** رو؛ به دنبالش بگیر از او سراغ

گر خداناکرده باشد پولدار *** دَه دهد گیرد رِبایش صدهزار

عذر می خواهم که گویم این چنین *** بهر شیرینی مثالی باشد این

بر سر نخلی برفتی یک نفر *** در تکان شد نخل مانند فنر

باد تندی ناگهان دادش تکان *** مرد بیچاره بچسبیدی به آن

یادش آمد حضرت عباس را *** نذر کردش یک شتر زین ماجرا

دل قوی شد کم کمی آمد به زیر *** چون رسیدی نصف نخل او شد دلیر

گفت با خود حیف باشد یک شتر *** کره اش دادم پذیر از مرد حر

هر دو پای خود نهاد او بر زمین *** زد به زیر حرف خود گفت این چنین

حضرت عباس کی خواهد شتر *** بود یک حرف و بزد آن مرد حر

حالِ ماها این زمان باشد چو آن *** تو از این مجمل هزاران قصه خوان

اعتقاد ما همه باشد چنین *** همچو آن مردی که آمد در زمین

هر چه می گوییم بهر این و آن *** در عمل خود قاصریم ای جان جان

ص: 261

عالمی گر در عمل سستی نمود *** پیروانش کی رسانیدی به سود

پیش نمازی گر دهد تیزی یقین *** آن زمان رو پس نمازش را ببین

وای بر ما اندر این عصر و زمان *** دین شده بر عده ای بار گران

ما مسلمان و مسلمان زاده ایم *** در پی باد هوا افتاده ایم

شرق و غرب آماده گشته تا که ما *** دین دهیم از کف کنیم آن را رها

ضد رهبر عده ای گشته بلند *** می نمایند کارهای ناپسند

غافل از اینکه اولی الأمر جهان *** نائب مهدی بود در این زمان

عصر ما عصر خطرناکی بود *** حضرت مهدی ز ما شاکی بود

سنگ او را گر به سینه می زنی *** ازچه رو این گونه با او دشمنی

کی خدا گفته نخوانی تو نماز *** ازچه رو باشد زبان تو دراز

چون به تو گویند تقوا پیشه کن *** پاسخش گویی دلت را شیشه کن

رو دلت را صاف بنما و نذار *** از نمازت چون شده کهنه نماز

گر ستون دین نماز است ازچه رو *** بادَکی سازد وضویت زیر و رو

می دهند این حرف ها ما را جواب *** شد قدیمی دین و ایمان ای جناب

غربیان اندر کجا ما در کجا *** فتح بنمودند ابواب سما

وای بر ما جامعه رفته کجا *** وقت آن است که یا مهدی بیا

سیّدا بس کن مگو تو بیش از این *** مهدی زهرا نمایی دل غمین

(9/3/1390)

ص: 262

مادر

مادر ای استاد خوب و مهربان *** ای که باشی بهترین ها در جهان

گر کنم در روز و شب شکر ترا *** بازهم کم باشد ای درّ گران

چون کلید جنّت و دوزخ تویی *** گفته در وصفت خدای لامکان

این کلام از گفته پیغمبر است *** راه جنّت زیر پای مادران

باشد و هرگز مگو اف در کلام *** پس بیا و قدر این هر دو بدان

بی گمان از ما میاید شکرشان *** مدح مادر کی بگنجد بر زبان

سعی بنما تا نگردی عاقشان *** ورنه باشی در جهنّم جاودان

بعد شکر حضرت یزدان بود *** شکر این دو در زمانه ای جوان

عهد پیغمبر جوانی با شتاب *** آمد او گفت ای رسول امّتان

من گنه کارم دوایش گو به من *** تا شوم راحت از این درد گران

گفت با او خدمت مادر نما *** تا که آمرزیده گردی تو به آن

گفت مرده مادر من یا رسول *** گفت بنما خدمت بابایتان

پشت کرد و رفت قدری دورتر *** گفت پیغمبر به اصحابش چنان

گر که بودی زنده ایشان مادرش *** زودتر می بود عفو این جوان

سیری در گلستان سعدی شیراز درباره پدر و مادر

در جوانی بانگ بر مادر زدم دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت مگر خردی فراموش کردی که درشتی می کنی

آیه ای خواندم به قرآن خدا *** بود وصف مادر و بابای ما

حیرتم افزوده شد با آیه اش *** که مگو اف در کنار سایه اش

شکر کن اول مرا که خالقم *** بهر اینکه شکر باشد لایقم

ص: 263

آفریدم مر ترا از هیچ هیچ

پس تو هم از شکر ماها سر مپیچ

وای بر آن کس که شد عاق پدر *** می رود در زمره قوم کَفر

کافران باشد جهنم جایشان *** تو از این مجمل هزاران قصه خوان

گفته سعدی در گلستانش چنان *** یک سری آنجا بزن شعرش بخوان

در جوانی بانگ بر مادر زدم

شد دل آزرده و در کنجی نشست

گفت با فرزند خود آن پیرزن *** پهلوانا این چنین بانگم مزن

یاد آور از زمان کوچکی *** پهلوان بودم تو بودی کودکی

حال که من پیرم و درمانده ام *** می نمایی فخر که من گنده ام

از مگس راندن نمی بودت مجال

چون چنین گشتی گشودی پروبال

پاک کردم از نجاست ها تو را *** فکر تو بودم به هر صبح و مسا

گریه می کردی نبودم عقل و هوش *** تا نمایم گریه ات زودی خموش

خواب را بر خویش می کردم حرام *** تا بخوابی راحت ای سرو خرام

حال که من پیرم و تو پهلوان

می فروشی فخر بر من ای جوان

مدت نه ماه بودی در شکم *** پشتم از بار گرانت گشت خم

در شکم بودی مرا ای ناولد *** خواب بودم می زدی بر من لگد

بس لگد خوردم ز تو در روز و شب *** جانم آوردی در آن دوره به لب

حال که باشی جوان و پیلتن

حرف بی جا می زنی بر پیرزن

ص: 264

وای آن روزی که گردی مثل من *** ناتوان و پیر در رنج و محن

آن زمان دانی ز درد من جوان *** که تو باشی مثل مادر ناتوان

سیدا بس کن مگو تو بیش از این *** مادر و بابا بود از بهترین

بزرگان تاریخ

بزرگیِ آدم نه بر مال هست *** بسا مال باشد چنان چرک دست

بزرگی به عقل و درایت بود *** بزرگان عالم حکایت بود

بزرگش نخوانند اهل خرد *** که نام بزرگان به زشتی برد

دو روزی اگر شد بزرگی فقیر *** رهایش تو منما و دستش بگیر

که دریا تمیز است با جزر و مد *** بریزد به بیرون خود چیز بد

بزرگی چو دیدی رهایش مکن *** به صوت بلندی صدایش مکن

به دنیا چو حاتم نما زندگی *** خدایت نما ای جوان بندگی

هر آن کس خدایش نگهبان بود *** جهانی طفیلش به یک آن بود

زلف سیاه

به سبزه زار چو رو می کنم سیاه زند *** هرآن مکان که نباشی بسان زندان است

مرا چو لیله قدر است زلف پرپیچت *** ثواب آنکه هزار است این هزاران است

نمی شود که نبینم همیشه در خوابت *** چه کرده ای به دل زار من که این سان است

کمان ابروی تو تیر غمزه کرد رها *** نشسته بر دل این بینوای حیران است

ص: 265

بزن به خال دلم تا دلت شود راحت *** برای اینکه دگر عمر من به پایان است

کمند عشق تو محکم شده است بر پایم *** اسیر خویش نموده است وه چو دربان است

رها نمی شوم از این کمند تا میرم *** خودت بیا و رهایم نما که احسان است

سرگشته غم های درون

قلم در دست بگرفتم که بنویسم من از غم ها *** غم آمد بانگ بر من زد چه می خواهی ز من جانا

در این صحرای پهناور هزاران راه گم کرده *** تو تازه آمدی با این کُمیت لنگ خواهی غم کنی پیدا

ندارد ساحلی این بحر غم تا لنگر اندازی

همین جا آمدی برگرد غم می سازدت شیدا

یکی اندر غم عشق است یکی اندر غم فردا *** یکی غم را کند تشبیه چون لوک بیابان ها

یکی هم مثل سید تا قیامت داغدار غم *** چراکه کشته گردیدند یارانش یکایک ها

ص: 266

رسیدن به کمال

پیری آمد به سراغم، قلمم لرزان است *** چه کنم لحظه پیری است تنم بی جان است

نتوانم که ز جا خیزم و جایی بروم *** خانه هم بر من بیچاره چسان زندان است

روی آورده ام اینجا به کنار یاران *** چه کند مثل منی بی سر و بی سامان است

ناتوانی به در خانه منهم در زد *** غافل از اینکه در این خانه غمم مهمان است

گفتمش یک سخن از عهد جوانی، گفتا *** سید آرام بگیر آنکه نداری آن است

لذت زندگی جامعه می دانی چیست *** آن یکی همسر خوب و دگری دندان است

تو که این هر دو نداری ز چرا می نالی *** گوهر اشک چرا روز و شبت دامان است

خویش آماده نما یک سفرت در پیش است *** سفری که نه به دست تو ایا انسان است

شو سبک بال چو شاهین و به پرواز درآی *** جایگاه تو نه این گوشه پرحرمان است

روی نادانی آدم تو خوری چوب، پسر *** ورنه جای تو بهشت است سرایت آن است

سیدا سعی نما تا بروی با خوبان *** به چه خوب است مکانی که پر از خوبان است

ص: 267

زندگی گذرا

شب آمد انتظار روز دارم *** چو روز آید به شب امیدوارم

تمام عمر این سان بود بگذشت *** بله این است جانا روزگارم

به حد شصت عمر من رسیده *** ندارم کار فکر کاروبارم

روم در آخرت شاید بیابم *** هرآن چیزی که در اینجا ندارم

در این دنیا که ما چیزی ندیدیم *** همیشه این سخن که شرمسارم

چه گویم روزگارم در جوانی *** فلک کردی همی غصه ببارم

به سیلی سرخ کردم صورت خویش *** درآورده ندارایی دمارم

به پیش این وآن پز دادم اما *** نبودی درهمی در کوله بارم

زبان حال من حال تمامی است *** ولی من در نداری سرقطارم

خدایا باز شکرت روز تا شب *** تو آن سنگ صبوری در کنارم

شکایت ها همه پیش تو بردم *** چراکه این تویی پروردگارم

فقط شکر خدا که سالم هستم *** نباشد غصه از لیل و نهارم

درسته مال دنیایی ندارم *** ندارایی نباشد ننگ و عارم

همین بس ظاهراً شخصی امینم *** به پاکی چون گلی در مرغزارم

خداوندا نگیر این پاکی از من *** برم این پاک دستی در مزارم

منم سید ز نسل بوترابم *** به موسی پور جعفر یادگارم

اگر خواهی که اجدادم شناسی *** ز شاه زندویه شد افتخارم

ز مادر نسل بحرینی و از باب *** بود در خیرگو ایل و تبارم

من ابراهیم بن عبدالرضایم *** بدان عبدالحسین جد کبارم

خداوندا به حق هشت و چهارت *** علی و آل جد تاجدارم

مکن این آخر عمری مرا خوار *** که هرچه دارم از لطف تو دارم

تو رزاقی تو رحمان و رحیمی *** یگانه خالقم پروردگارم

خدا یا فقر اینجا ریشه کن کن *** نسازد فقر و بدبختی شکارم

ص: 268

بارش رحمت

خدای شکر از این نعمت خدادادی *** ز لطف بارش رحمت چنین فرستادی

تمام کوه و بیابان ز آب شد سیراب *** به هرکجا که بود آب هست آبادی

بیا به درگه ذاتش بسای پیشانی *** اگر که بنده خوبی و آدمیزادی

خدای یار بشر باشد و مددکار است *** چگونه آب فرستاد تا کنی شادی

تو هم بکوش دل بی کسان نمایی شاد *** چنانچه نسل کریمی و اهل امدادی

شکر خدای کام زمین شد روا ز آب *** سبقت گرفت رحمت حق بر غضب جناب

با این وجود وسعت رحمت زیاد هست *** پس بهر شکر خالقت ای دوست کن شتاب

گفته «لإن شکرتم لأزید انکم» خدا *** با شکر خویش لطف خدایت بده جواب

کفران نعمت آنکه کند بی جواب نیست *** این را به یاد آور و رو از درش متاب

سید به روز و شب بنما شکر بر خدا *** راه دگر مرو که به پیش است چون سراب

ص: 269

باران

ای خدا ازبهر چه امسال بارانی نباشد *** بر تن هر زنده جانی در جهان جانی نباشد

خشک شد دریاچه ها ازبس که بارانی نیامد *** ماهیان مردند و گویی برف و بورانی نباشد

ما گنه کاریم بنما یک نظر بر جانداران *** رحم کن ای باعث وبانی به ما بانی نباشد

بهر چه کفار عالم غرق در آبند و ماها *** خوب می دانم که خواهی گفت ایمانی نباشد

ما مسلمانیم رحمی کن کریما بر مسلمان *** تشنگی از پا درآورده است و حیوانی نباشد

ابرها آیند گویی سیل بارد روز تا شب *** لیک با بادی روند و هیچ بارانی نباشد

ای خدایا کشور ما را نگهدار از بلایا *** بی کسان از فقر مطلق لقمه نانی نباشد

یک طرف بینی رود کاخش به سوی آسمان ها *** این طرف هم بین که بر ما باعث و بانی نباشد

ای که بر ما حکم می رانی دو چشمت بازبنما *** می رسد روزی ریاست بر تو روحانی نباشد

چند روزی که رئیسی فکر ما بیچارگان باش *** قصر و کاخ از تو بگیرند و تو انبانی نباشد

ص: 270

خلقت انسان به روایت شعر

بارالها ای خدای مهربان *** ای که باشی فاعل کل جهان

آفریننده تویی بر جن و انس *** وصف تو ناید مرا اندر بیان

من چه باشم تا کنم وصف تو را *** ناید اندر فهم ما از انس و جان

قطره گندیده از آب منی

می کنی مخلوط با آب زنان

تا چهل روز است خون بسته ای *** مضغه گردانی تو از قدرت همان

زیر چندین پرده، نقاشی کنی *** خلق سازی از برایش استخوان

چشم و گوش و بینی و لب های او *** چون شود کامل دهی او را تو جان

مدت نه ماه خون مادرش

تصفیه سازی خورد او جای نان

بعد این مدت نهد پا بر جهان *** می گشاید چشم خود بر این و آن

باز دو سال است اوقات رضاع *** می مکد از سینه مادر چنان

این تو هستی مک زدن یادش دهی *** یا خدای قادرش در لامکان

دکمه پستان بود سوراخ ریز

تا به یک باره نگردد آن روان

شیر گر یک باره آید در گلو *** جان سپارد طفل بیچاره به آن

ابتدا مک می زند کم کم به او *** هست آغوش لذیذ و پرتوان

سفت و محکم استخوان بندی شود *** مدت دو سال روزان و شبان

چون شود بسته ره پستان به او

از کرم دندان درآرد در دهان

ص: 273

کور باد آن کس به بیند این چنین *** و تو را نشناسد ای خلاقمان

این همه آیات آوردی که ما *** راه تو گیریم حی لامکان

باز هستند عده ای انسان نما *** در مراتب بدترندی از خران

گول ابلیس لعین را خورده اند

کافرند در این جهان بیکران

بس فرو رفتند در جهل و غرور *** نفی سازند حجت پیغمبران

خالقا پروردگارا صانعا *** چه بگویم وصف این لامذهبان

خویش را برتر شناسند این گروه *** امت موسی و عیسای زمان

خواهشی دارم بهدرگاه شما

لطف بنما بر خر خودشان نشان

(17/12/ 1389)

ص: 272

شجره نامه شاعر، حاج سید ابراهیم حسینی نژاد

«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»

(شوری، 23)

حاج سیدابراهیم بن سیدعبدالرضا بن سیدعبدالحسین بن سیدعبدالرضا بن سیدمقیم بن شاه فضل الله بیرمی بن شاه حسن بن شاه بهاءالدین جعفر بن شاه موسی بن شاه شرف الدین علی بن شاه هادی بن شاه عیسی بن شاه داوود بن شاه عقیل فخرالدین محمد بن شاه مظفرالدین تقی بن شاه جعفر بن شاه حسین بن اصغر بن شاه نورالدین علی بن شاه جبرئیل بن شاه زندویه سیدعفیف الدین علی اکبر امام زاده معروف در بیرم بن شاه حسین بن شاه هشام بن ابراهیم مجاب ابن موسی بن جعفر بن جعفرالصادق بن محمدالباقر بن علی بن الحسین بن حسین بن علی بن علی بن ابیطالب و ابن فاطمة الزهرا بنت رسول الله علیهم افضل الصلوات المصلین.

ص: 273

ص: 274

ص: 275

مرحوم سیدعبدالرضا حسینی نژاد پدر شاعر

مادر سیدا مرحومه سکینه رشیدی

ص: 276

مرحوم سیدعلی اصغر رضوی عمو و استاد شاعر

سید مقیم حسینی نژاد پدر مولف و عمو مرحوم سیدعبدالحسین (برادران شاعر)

ص: 277

حاج سیدابراهیم (شاعر) و برادر زاده های ایشان

برادران شاعر مرحوم سیدعبدالحسین و سیدمحمود و برادرزاده های شاعر

ص: 278

شهید عباس علی پور از دوستان و همرزم شاعر

ص: 279

گردان امام علی همراه سپاه قیر سال 66 اواخر جنگ

در پادگان بودم که رزمنده مرحوم قاسم هاشمی آمد پیش ام

سیدابراهیم (شاعر) و کرم محیط عضو سپاه قیر در گردان امام علی علیه السلام

ص: 280

حاج سیدابراهیم (شاعر) در مراسم تعزیه روستای کتک از توابع دهستان خیرگو شهرستان لامرد استان فارس به نقش امام حسین علیه السلام

ص: 281

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109