سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -
Ansari,Mohammad Baqir
عنوان و نام پديدآور : غدير و مولى در نجف : 8 سخنرانى در ابعاد اعتقادى تاريخى جغرافيايى غدير/محمدباقر انصاری.
مشخصات نشر : نجف: مؤسسه اميرالمؤمنين عليه السلام، 1402. 1445 ق
مشخصات ظاهری : 96 ص.
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [96] - 97.
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق. -- خطبه ها
موضوع : Muhammad, Prophet -- *Public speaking
موضوع : غدیر خم ، خطبه
Ghadir surmon
موضوع : غدیر خم
Ghadir
غدیر خم -- جنبه های قرآنی
Ghadir -- Qur'anic teaching
رده بندی کنگره : BP223/54
رده بندی دیویی : 297/452
عراق، نجف اشرف، انتهاى شارع المدينة، كوچه دفتر آية اللّه سيد سعيد حكيم
ویراستار دیجیتالی: مرضیه حسینی
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ص: 1
غدير و مولى در نجف
محمد باقر انصارى
مؤسسه اميرالمؤمنين عليه السلام
شعبان 1445 ق- زمستان 1402 ش
چاپ اول: 200 نسخه
عراق، نجف اشرف، انتهاى شارع المدينة، كوچه دفتر آية اللّه سيد سعيد حكيم
Tel: 009647823804128
Telegram: @amiralmomenin_ fa
ص: 2
بسم الله الرحمن الرحیم
اهدا
به مولايم اميرالمؤمنين عليه السلام
كه توفيق داد غديرش را
در نجف بر زبان جارى كنم.
ص: 3
در اين كتاب مى خوانيم:
1. آموختن غدير از امامان عليهم السلام...7
2. استثنايى و خاص بودن غدير...20
3. فنون سخنورى در خطابۀ غدير...30
4. پشتيبانى از خطابۀ غدير...39
5. شياطين و منافقين در غدير...47
6. اسناد و منابع خطبۀ غدير...59
7. جغرافياى تاريخى غدير...68
8. مراحل سخن در خطبه غدير...76
ص: 4
بسم الله الرحمن الرحيم
پس از حدود سى سال طواف بر گِرد غدير دو آرزو دربارۀ اين ركن مقدس اعتقادى ام داشتم، كه به لطف خداوند و عنايت مولايم على عليه السلام به هر دو دست يافتم.
اولين آرزويم اينكه بتوانم در بيابان «غدير خم» داستان غدير را براى گروهى از مردم بازگو كنم. در سال 1433 قمرى كه به عمره مشرف شدم،هنگام عبور از منطقۀ «غدير» بين مدينه و مكه، طى يک سخنرانى در اتوبوس واقعۀ روز هيجدهم ذى الحجۀ سال دهم هجرى را براى مسافرينِ كعبه شرح دادم.
دومين آرزويم اينكه فرصتى ميسّر شود تا بتوانم در جوار مولايم اميرالمؤمنين عليه السلام در شهر نجف قصۀ غدير را بازگو كنم. در ايام غدير سال 1444 قمرى شرايط اين خواسته توسط مؤسسۀ اميرالمؤمنين عليه السلام در
ص: 5
شهر مولاى غدير يعنى نجف اشرف فراهم شد؛ و توانستم طى 8 جلسه سخنرانى ابعادى از مسئلۀ غدير را بيان كنم. كتاب حاضر ثمرۀ آن ايام است، كه اينک پس از يک سال آن جلسات را از صورت گفتارى به نوشتارى درآورده ام و در 8 عنوان در اختيار دوستان غدير قرار مى دهم.
اميد است با عنايت آخرين وارث غدير حضرت مهدى آل محمد عجل الله فرجه، اين نوشته سبب آشنايى گروه هايى از مردم با ولايت مولاى غدير شود، و به امضاى قبولى حضرتش مزين گردد.
نجف اشرف، محمد باقر انصارى
ميلاد سيد الشهداء امام حسين عليه السلام
سوم شعبان 1445 قمرى
زمستان 1402 شمسى
ص: 6
واقعۀ غدير هزار و چهارصد سال پيش اتفاق افتاده و ما وظيفه داريم پيرامون آن تحقيق كنيم و بيشتر بياموزيم و آموزش دهيم. اما در راه آموختن غدير بايد به 4 نكتۀ مهم توجه داشته باشيم:
زواياى غدير بسيار مفصل و گسترده است و رسيدن به اعماق آن زمان زيادى لازم دارد. پس واقعۀ غدير نبايد محدود به جشن و شادى باشد؛ همان طور كه در زمينه فرهنگى نبايد مطالب تكرارى مطرح شود. ما وظيفه داريم در نشر و تبليغ غدير هر سال يک قدم به جلو برداريم، و زواياى مختلف اعتقادى و تاريخى و ادبى اين ماجرا و خطبۀ آن را موشكافانه براى مردم شرح دهيم و تحليل كنيم.
غدير صرفاً يك جملۀ چند كلمه اى نيست. غدير فقط «مَن كُنتُ مَولاه ُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» نيست. پرده هايى بايد از اين جمله برداشته شود تا غدير را بفهميم. اكنون قصد داريم پرده هاى جملۀ «مَن كُنتُ مَولاه ُ ...» را يک به يک كنار بزنيم.
ص: 7
لازمۀ «عَلىٌّ مَولاهُ» اين است كه ديگرى مولى نيست! من به ياد مى آورم كه در مدينه كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله يک نفر از اهل سنت نشسته بود. از او در مورد مذهبش پرسيدم. بعد او از من پرسيد و من گفتم: شيعه هستم. گفت: اسم شيعه را تاكنون نشنيده ام! چه مذهبى است؟ گفتم: «شيعه مى گويد: على بن ابى طالب جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله است». هنوز حرفم تمام نشده پرسيد: «وَ لا اَبوبَكرٍ وَ لا عُمَر»؟ گفتم: «وَ لا ابوبكر و لا عمر»، در واقع خواستم بگويم خاصيت غدير نفى ديگران است.
جملۀ «مَن كُنتُ مَولاهُ...» يک تير در چِلّه كمان است كه همۀ محاسبات مخالفين را در هم مى ريزد. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «هر كس كه من مولاى اويم اين على مولاى اوست»، اين سؤال پيش مى آيد كه اگر على عليه السلام از دنيا رفت تمام مى شود؛ يا اگر اين حرف پيامبر صلى الله عليه و آله حرف حساب است بايد تا قيامت ادامه داشته باشد؟ اگر على عليه السلام را انتخاب نموده مشخص مى شود كه او يک خصوصيتى دارد كه انتخاب شده است. اگر بعد از على عليه السلام انتخاب با مردم باشد پس او چه خصوصيتى داشته؟ اينجاست كه مشخص مى شود على عليه السلام صاحب خصوصيتى است و جانشينان بعد از على عليه السلام هم داراى همان خصوصيات هستند و انتخاب به دست مردم يا ديگران نيست. اين مطلب از همان «مَن كُنتُ مَولاهُ...» فهميده شد، بدون اينكه نياز به توضيح زيادى داشته باشد. پس پله اولِ غدير «مَن كُنتُ مَولاه ُ فَهذا عَلىٌّ مَولاه ُ» است.
ص: 8
پله دوم خطبه است كه در آن لازمه هاى «مَن كُنتُ مَولاهُ...» در ضرورى ترين شكل ها گفته شده است.
سپس مى رسيم به اينكه دوستان و دشمنان غدير چه كسانى هستند؟ در اين خطبه اشاراتى شده كه نمى شود ساده گذشت. «اَليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكم...» و «عَلَى العَرَبىِّ وَ العَجَمىِّ وَ الصَّغيرِ وَ الكَبيرِ» يعنى اين ولايت براى همه يكسان است. هر نژاد و هر سنى بايد ولايت على بن ابى طالب عليه السلام را قبول داشته باشد.
هنوز از «مَن كُنتُ مَولاهُ...» پرده بردارى كامل نشده است. كمى كه پرده را كنار بزنيم خطبه غدير شكل مى گيرد. كمى كه بازتر مى شود اعتقاد و فقه و اخلاق از آن استخراج مى شود. در اول هر رساله عمليه يك جمله آورده شده كه يك شيعه بايد تمام اعمالش منتسب به چهارده معصوم عليهم السلام باشد و در غير اين صورت اعمالش باطل است. اين جمله بر مبناى همان «مَن كُنتُ مَولاه ُ فَهذا عَلىٌّ مَولاه ُ» است.
تحليل كننده واقعه غدير بايد بداند دشمنى و مخالفت با غدير مربوط به امروز و ديروز نيست، بلكه هم زمان با غدير ماجراى سقيفه در حال شكل گيرى بوده است. هنوز پيامبر صلى الله عليه و آله از مكه به سوى غدير حركت نكرده در روز 14 ذى الحجه اصحاب سقيفه در كعبه جمع شدند و صحيفۀ ملعونه را نوشتند و امضا كردند!
ص: 9
بايد اذعان داشت كه اين منافقين در مدت دو ماه زحمات چندين سالۀ پيامبر صلى الله عليه و آله را بر هم ريختند و تمام آنها را هدر دادند. انسان عاقل اين درك را دارد كه اينها از مدت ها قبل در فكر اين اتفاقات بوده اند و براى آن برنامه ريزى داشته اند. كاملاً بچگانه است كه فكر كنيم روز 28 صفر كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت ابوبكر و عمر ناگهان تصميم بر غصب خلافت گرفتند و توانستند بدون نقشۀ قبلى اين هدف را عملى كنند.
در متن خطبه اين مطلب آمده است آنجا كه مى فرمايد: «اَلا اِنَّهُم اَصحابُ الصَّحيفَةِ...». پيامبر صلى الله عليه و آله تصريح كرد كه كسانى پشت پرده در حال توطئه هستند كه واقعۀ عظيم غدير را بر هم بريزند. توجه نماييد كه اين افراد چه قراردادهايى را امضا كردند:
1. قرارداد منع خلافت از على عليه السلام در صحيفۀ ملعونه داخل كعبه.
2. قرارداد غصب خلافت براى خود در صحيفۀ ملعونه داخل كعبه.
3. قرارداد با بنى اميه براى كمك به غصب خلافت.
4. قرارداد با طلقاى مكه براى كمك نظامى در مراحل غصب خلافت.
5. قرارداد با رؤساى دو طايفۀ اوس و خزرج از انصار براى مقابله باسعد رئيس كل انصار.
بى دليل نيست كه انصار در سقيفه بنى ساعده بر ضد رئيس خود سعد بن عباده و به نفع غاصبين قيام كردند. همچنين عجيب نيست كه در روزهاى هجوم به خانۀ على و فاطمه عليهماالسلام لشكرى از طلقاى مكه حضور
ص: 10
يافتند؛ و نيز بى جهت نيست كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله پس از دو غاصب اول افرادى همچون عثمان و معاويه و يزيد سر كار مى آيند!
وقتى حرف از سقيفه مى شود مى بينيم پنج نفر اصحاب صحيفه آمدند و آشوب غصب خلافت را بپا كردند. اما واقعا همين پنج نفر نبودند! در تاريخ آمده كه سيصد نفر با فاصله از خانه على عليه السلام ايستاده بودند؛و چهار هزار سواره در خيابان اصلى مدينه صف كشيده بودند و آماده دستور حمله و مقابله مسلحانه با مخالفين بودند.
اينها از كجا آمدند؟! جالب است كه در مواقعى كه پيامبر صلى الله عليه و آله يا اميرالمؤمنين عليه السلام نياز به نيرو براى جنگ پيدا مى كردند اين تعداد به آسانى جمع نمى شدند، ولى بر ضد خاندان رسالت به اين سرعت جمع شدند و تشكل يافتند! عجيب آنكه اين تعداد براى نابودى خانواده رسول الله صلى الله عليه و آله آمده بودند.
وقتى به شناسايى اين افراد مى رويم مى بينيم از طلقا هستند، همانان كه حذيفه گفت: «بَعَثوا اِلى جَماعَةِ الطُّلَقاء»: «آنان در مكه سراغ گروه طلقاء- يعنى آزاد شدگان فتح مكه- فرستادند». حذيفه در زمان وقوع اين ماجراها حضور داشته و از جزئيات آنها مطلع است، اما از ترس غاصبين اخبار آن را افشا نكرده تا زمانى كه عثمان از دنيا رفته و دوران خلافت ظاهرى مولاى غدير فرا رسيده است. به محض مساعد شدن شرايط با كهولت سن در مدائن به منبر رفت و صراحتا اعلام كرد كه امروز اميرالمؤمنينِ واقعى بر شما حاكم شده است!
ص: 11
بعد از آن باز كردن پرونده هاى پشت پرده را آغاز كرد به و خبر داد همان روزى كه صحيفه را نوشتند با چهار هزار نفر از طلقا براى نابودى خاندان وحى هم پيمان شدند و قرار گذاشتند كه از مكه به مدينه بيايند به شكلى كه كسى متوجه نشود.
اين تداركات چيده شد تا اصحاب صحيفۀ ملعونه توانستند به خانه حضرت زهرا عليهاالسلام حمله كنند. به نظر من كسى كه از اين ماجراها بى خبر باشد نيمى از غدير را متوجه نمى شود.
پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازى از خطبه مى فرمايد: «سَيَكونُ بَعدى اَئِمَّةٌ يَدعونَ اِلَى النّارِ»: «بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند». آن حضرت به اين واضحى مطلب را بيان مى كند. وقتى با ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام دين كامل مى شود بايد شاد سخن گفت! پس چرا پيامبر صلى الله عليه و آله حرف از دشمن و مشكلات مى زند؟ براى اينكه مسئله جدى است و دشمن تدارك ديده است. پس حضرت لازم مى داند تذكر دهد كه الآن كه ما اينجا جمع شده ايم قرارداد و صحيفه اى بر عليه ما نوشته شده است. پيامبر صلى الله عليه و آله تا جايى پرده نفاق را براى مردم كنار مى زند كه فقط مانده نام آنها را ببرد كه فرمود: «اگر بخواهم مى توانم نام آنها را بگويم»!
اگر تمام اين شرائط را در نظر بگيريم و خوب تصور كنيم كه چه كسانى اطراف پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، برايمان معلوم مى شود كه چرا آن حضرت سه بار از جبرئيل خواست از خدا بخواهد كه او را از اين
ص: 12
ابلاغ معاف بدارد! مگر مى شود پيامبرى كه تمام دين خدا را براى مردم گفته و در تمام مشكلات تبليغ دين خدا محكم ايستاده، در اينجا بخواهد اين كار را نكند و بخواهد معاف شود؟! گويا پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «شما اطلاع از منافقين اطراف من نداريد».
بعد از آنكه خداوند فرمود: «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» و سپس فرمود: «وَالله ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ»، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «وَ قَد ضَمِنَ لِىَ العِصمَةَ». يعنى وقتى خدا ضمانتِ حفظ مرا اعلام كرد اين كار را انجام دادم. بحث خواستن و نخواستن نبود، بلكه مسئله توانستن و نتوانستن بود. تا خدا ضمانت نكند پيامبر صلى الله عليه و آله نمى تواند ابلاغ كند.
اين حفظ خداوند در غدير عملاً مشهود بود. تا پيامبر صلى الله عليه و آله شروع به خطبه كرد منافقين خواستند مجلس را ترك كنند تا نظم جلسه به هم بريزد. در اينجا پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را فرستاد و آنان را برگرداند تا مجلس به هم نريزد. آنها مى توانستند جنجال كنند، ولى با تسلط و تصرف پروردگار به حرف گوش كردند و بازگشتند و نشستند. اين اثر «ضَمِنَ لِىَ العِصمَةَ» است.
اينجاست كه اگر پشت پرده ها را بدانيم مى فهميم كه چرا پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ ولايت درخواست معاف شدن مى كرد و در خطبه مدام از دشمن و نقشه هاى آنها سخن مى گفت.
در مسئله دشمنان سؤال بعدى اين است كه مگر مى شود غدير را به
ص: 13
اين راحتى نابود كرد؟ چطور اين تعداد افراد مى توانند ظرف چند روز چهار پنجم مسلمانان را جهنمى كنند؟
جواب اين سؤال در كلام امام زمان عليه السلام است كه درباره سابقه مسلمان شدن غاصبين خلافت فرمود: «اسلام آنان نه به اختيار و نه به اجبار بوده بلكه به طمع آيندۀ اسلام بوده است». يعنى اينها از همان اول مسلمان شدن و شروع رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله در حال نقشه كشى و فتنه بودند، و در طول 23 سال چه توطئه هايى كه نكردند.
هدف از طرح اين مسائل و توضيحات اين بود كه پشت پرده غدير ماجراهايى هست كه اگر به يك شيعه غدير آموزش دهيم هيچ شبهه اى نمى تواند اعتقاد او را نابود كند.
هر گاه اسم تحقيق در رابطه با غدير به ميان مى آيد اولين جهتى كه اهل علم را درگير مى كند آن است كه منابع و مصادر اهل سنت را مورد بررسى قرار دهند؛ كه آيا اعتقادات ما در منابع آنان آمده است يا نه! بدين گمان كه هر قدر پاورقى ها را پر از آدرس هاى كتب مخالفين نمايند تحقيق آنان عميق تر خواهد بود.
در كتب اهل سنت فقط اصل مسئله غدير و كلياتى درباره آن آمده است، و مى توان ادعا كرد هشتاد درصد از جزئيات غدير در منابع آنان ذكر نشده است. اين مقدار باقى مانده جز در منابع شيعى از لسان امامان شيعه و نيز علما و راويان مكتب اهل بيت عليهم السلام يافت نمى شود.
ص: 14
مسئله اى كه از آن غافليم اين است كه چهارده معصوم عليهم السلام را در حد يك عالم دينى كوچك مى كنيم؛ در حالى كه امام عليه السلام از طرف پروردگار مهر تأييد دارد و تمام حركات و سَكَناتش متصل به وحى است و اشتباهى در آن راه ندارد.
ما در مقابل معصوم عليه السلام صرفاً بايد حالت آموزشى داشته باشيم.در واقع مانند بچه اى هستيم كه فقط گوش مى دهد و مى آموزد و به خود اجازۀ استشكال نمى دهد. نسبت به كلام معصوم عليه السلام نيز همين گونه بايد عمل كنيم و يك خط بزرگ بر تمام نقد و نظرهاى خود بكشيم، زيرا مادر مقابل كسى كه از طرف خدا مُهر تأييد دارد حرفى براى گفتن نداريم و عاجزانه بايد طلب معرفت كنيم. مثلاً در دعاى كميل اميرالمؤمنين عليه السلام به ما آموزش داده كه خدا را چگونه توصيف كنيم. اصلا نوبت اين نيست كه من بگويم اين جمله به نظر من با عقل تطابق دارد يا ندارد. من در مقابل آن كسى كه خدا را با چشم دل ديده عددى نيستم.
با توجه به نكتۀ فوق مى خواهم بگويم: ما در واقعه غدير كلمات معصومين عليهم السلام را داريم كه در سه جلوه با آن رو به رو مى شويم: كلام معصوم، فعل معصوم، تقرير معصوم. با وجود اين سه جلوۀ عصمت يك سرى قضايا و يك خطبه جلوى روى ما قرار دارد. قضايايى كه طى يك ماه از بيست و چهارم ذى القعده تا بيست و چهارم ذى الحجه سال دهم هجرى رخ داده است. نگاه ما به كلمات معصومين عليهم السلام و راويان از ايشان در همه قضاياى غدير صرفا بايد نگاه آموزش و پذيرش باشد و لا غير.
ص: 15
ما وظيفه داريم خطبۀ غدير را ياد بگيريم و بفهميم كه در آن از ما چه خواسته شده است. اصلاً نبايد به اين فكر كنيم كه اهل سنت در رابطه با اين خطبه يا واقعه چه گفته اند. وقتى مطلب را از منابع خودمان گرفتيم مى توانيم از باب تأييد به منابع اهل سنت هم استناد كنيم.
واقعاً فهم خطبۀ غدير چه ارتباطى با منبع يابى در كتب اهل سنت دارد؟! گاهى جلسات غدير شناسى تشكيل مى شود و وقتشان صرف اين مى شود كه معناى مولى از نظر اهل سنت چيست و به چه دليل معنايى كه ما مى گوييم رجحان دارد. اينها تماماً غفلت است.
از اول خطبۀ غدير تا انتهاى آن پيامبر صلى الله عليه و آله شصت بار «مولى» را معنى كرده است؛ اما باز هم براى معنى كردن «مولى» سراغ كتب لغت مى رويم و نظر علما را مى پرسيم!! اين جاى تعجب ندارد؟ اين بى اعتنايى به مقام عصمت نيست؟ كسى كه خطبه غدير را خوانده باشد وقتى به او گفته مى شود «مولى» هفتاد معنى دارد مى گويد: «نيازى به هفتاد معنى ندارم. من معناى اين كلمه را از شخص پيامبر صلى الله عليه و آله و از امامان غدير آموخته ام.در متن خطبه معناى مولى گفته شده و نيازى به بررسى آن هفتاد معنى نيست. يعنى وقت اضافى نداريم كه صرف مطالب بى فايده نماييم».
اگر در متن خطابۀ رسول الله صلى الله عليه و آله دقت كنيم خواهيم ديد كه كلمه «وَلَى» در خطبۀ غدير به دو معنى به كار رفته است: هم به معناى «صاحب اختيارى» و هم به معناى «محبت و دوستى»!
ص: 16
اگر از اول خطبه را موشكافانه مورد بررسى قرار بدهيم خواهيم دانست كه واژۀ «مولى» در خطبۀ غديريۀ پيامبر صلى الله عليه و آله اضافه بر معناى«صاحب اختيارى» به معناى «محبت» نيز هست. معناى اول دربارۀ «مَن كُنتُ مَولاه ُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ...» صدق مى كند؛ اما در قسمت بعدى خطبه به معناى «دوستى و محبت» است آنجا كه فرموده: «اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ...» كه در اين مورد به قرينۀ «عادِ مَن عاداهُ» به معناى «محبت» است. اين يعنى كلمۀ «ولىّ» مشترك لفظى است و استعمال آن در هر مورد نياز به قرينه دارد.
اذهان ما عادت كرده كه بايد تمام شبهاتى را كه نسبت به موضوع غدير از طرف هر قشر و مذهبى مطرح شده جمع كنيم و پاسخ هاى محكمى در مقابله با آنها ارائه دهيم. هر گاه كسى بتواند اين مسئله را در تحقيق اش كامل و جامع مطرح كند گفته مى شود كار علمى مقبولى ارائه داده، چرا كه دشمن را ساكت كرده و مغلوب نموده است.
شكى نيست كه پاسخ به شبهات لازم است و در مواردى ضرورى و فورى مى شود. من در صدد نفى اين وظيفۀ علمى يعنى ردّ شبهات نيستم، اما مى گويم: تحقيق در دين ما در وهلۀ اول شناخت و معرفت نسبت به اصل موضوعى است كه خدا و رسول و اهل بيت عليهم السلام براى ما آورده اند، و سپس سراغ دشمنان و مخالفين آن مطلب رفتن و با آنان جنگيدن!
ص: 17
بر اين اساس متأسفانه ما هنوز اصل غدير را نفهميده و اعماق آن را درك نكرده، به دنبال اين هستيم كه دشمن نسبت به اين اعتقاد ما چه گفته كه اگر شبهه اى ايجاد كرده جواب او را بدهيم. رفع شبهات كار درستى است، اما در جايگاه خود و پس از شناخت كامل از غديرى كه مى خواهيم از آن دفاع كنيم.
درباره معناى «مَولى» و «وَلىّ» در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله اختلافات ديرينه اى از سوى مخالفين مطرح شده تا معناى غدير را به انحراف بكشانند، تا آنجا كه براى اين كلمه تا هفتاد معنى را ادعا كرده اند و گفته اند كه منظور از آن در غدير مشخص نيست!!
در حالى كه اين شبهه از سوى مخالفين مطرح شده متأسفانه برخى از شيعيان هم با نيت پاسخ به اين شبهه در اين دام افتاده اند كه بگويند: «مولى» هفتاد معنى دارد و بحث و بررسى مى كنند كه كدام معنى در اينجا منظور است!! در حالى كه نيازى به بررسى لغوى ندارد و خطيب غدير- يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله- در متن خطبه و قبل و بعد از آن بارها توضيحات كافى و شافى درباره اين واژه داده و هيچ ابهامى باقى نگذاشته تا از اهل لغت يا ديگران بپرسيم.
اگر بخواهيم انرژى را صرف جواب دادن به شبهه كنيم بايد بدانيم كه شبهه آخر ندارد و افراد تيزهوشى هستند كه مى توانند به راحتى روز را براى شما شب جلوه دهند. ليوان پر از آب را با استدلال خالى نشان
ص: 18
دهند. اين را بايد بدانيم كه شبهه به راحتى ايجاد مى شود. يك آشپز ساعت ها تلاش مى كند تا غذايى را تهيه كند، ولى يك نفر به راحتى با انداختن شى ء نامناسبى در آن ارزش غذايى آن را از بين مى برد.
اگر بخواهيم شبهات غدير جواب دهيم از اصل غدير جا مى مانيم، زيرا شبهه فقط در غدير نيست و بايد همه شبهات مربوط به عقايد و فقه و اخلاق در دينمان را هم جواب دهيم. در نتيجه وقتى براى آموختن اصل دينمان نمى ماند.
از سوى ديگر خودمان كمكِ شبهه اندازان مى شويم، چرا كه شبهه را در يك خط مطرح مى كنيم و ذهن افراد را مخدوش مى نماييم، اما جواب چندين صفحه اى را نمى توانيم به او تفهيم كنيم و يا فرصت آن را نداريم. روش ما بايد اين باشد كه اول جاده را روشن و صاف نماييم و مردم را به آن دعوت نماييم. اما جالب است كه هنوز جاده روشن را نشان نداده به دنبال دزدان جاده مى گرديم!
ص: 19
بزرگترين برنامه الهى در تاريخ كل انبيا ماجراى غدير است؛ به گونه اى كه نظيرى در طول تاريخ ندارد. اين ماجراى استثنايى را به 2 قسمت تقسيم مى كنم: قسمت اول در رابطه با خطبه، و قسمت دوم در رابطه با اتفاقاتى كه در حاشيه اين سخنرانى شكل گرفت.
در كتاب «سخنرانى استثنائى غدير» اثبات كرده ام كه در طول تاريخ انبيا و حتى پادشاهان و بزرگان دنيا، خطابه اى به عظمت خطبه غدير با اين محتوى وجود ندارد. از نظر ادبيات به كار رفته در خطبه و فراز و نشيب سخن و استنادهاى قرآنى خطيب معظم و مسائل ديگرى كه اين خطابه را منحصر به فرد نموده، نه قبلاً وجود داشته و نه تكرار شدنى است. در اينجا بيشتر به قسمت دوم مطلب نظر دارم و توضيح قسمت اول را به كتاب فوق ارجاع مى نمايم.
در يك خطابه معمولاً خودِ سخنرانى مطرح است، اما حواشى خطبۀ غدير به قدرى زياد است كه به اندازه خود آن قابل تأمل است.
ص: 20
در مجالس سخنرانى يك صندلى مى گذارند و فرشى پهن مى كنند، و بعد از اتمام جلسه همه از يكديگر خداحافظى مى كنند و مجلس تمام مى شود. اما وقتى به خطبۀ غدير نگاه مى كنيم مى بينيم رسول الله صلى الله عليه و آله از يك ماه قبل در تدارك اين سخنرانى بوده، و براى اجراى آن مردم را در دسترس خود نگه داشته است. پيامبر صلى الله عليه و آله مى توانست اين ماجرا را به راحتى در مسجد مدينه مطرح نمايد و در يك جمله بفرمايد: «مَن كُنتُ مَولاه ُفَهذا عَلىٌّ مَولاهُ»؛ مانند ابلاغى كه در رابطه با نماز و روزه و زكات و ساير واجبات داشت. در رابطه با هر واجب بين گروهى از مردم آن فريضه الهى را مطرح مى كرد و كم كم آن قانون به همه مسلمانان مى رسيد، نه جمعيتى بود و نه مراسمى تدارك ديده شد.
اينكه همۀ احكام الهى از نماز و روزه گرفته تا ولايت و جانشينى خواسته خدا از مردم هستند، اما براى هيچكدام مثل ولايت تداركات و برنامه ريزى مفصلى وجود نداشته است. در اينجا به 11 بُعد مهم از پيش بينى ها و آماده سازى هاى خطبه غدير اشاره مى كنم:
ماجراى اين خطبه به اين شكل نبود كه «اى مردم خواهش مى كنم در اين مراسم شركت كنيد»؛ بلكه پيامبر صلى الله عليه و آله حضور در آن را بر همه واجبفرمود.
ص: 21
پيامبر صلى الله عليه و آله اضافه بر لزوم شركت در مجلس، حتى اجازه خروج از آن را به كسى نداد. بعد از دعوت مردم به يك مراسم بعضى وسط مجلس مى آيند و برخى زود بلند مى شوند كه از مجلس خارج شوند. اما پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه نداد صد و بيست هزار نفر از جايشان جا به جا شوند. حتى منافقين كه از ماجرا خبر داشتند، نتوانستند از مجلس غدير فرار كنند. آنها بهانه هاى متعدد مى آوردند، مثلاً كشت و زرعمان در خطر است، خانواده هايمان تنها هستند! پيامبر صلى الله عليه و آله در جواب اين بهانه ها اعلام كرده بود حق ندارند از غدير بروند تا مراسم سه روزه به پايان برسد.
جالب تر اينكه منافقين بناى لجبازى داشتند. به غدير خم كه رسيدند از كاروان جلو افتادند كه بعدا بگويند: «ببخشيد! ما ديگر گذشتيم و نتوانستيم بمانيم و شاهد ماجرا باشيم». اينجا بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «برويد آنهايى را كه جلو رفته اند بازگردانيد، و آنهايى را كه عقب هستند به سمت غدير خم بياوريد».
ابوبكر و عمر و همراهانشان ديدند وقتى از پيامبر صلى الله عليه و آله اجازۀ مرخصى خواستند موافقت نكرد، راه چاره را در فرار ديدند. اين قافله هم كه ابتدا و انتهايى نداشت. به همين جهت نزديك غدير كه شدند به سرعت از آنجا گذشتند، ولى با دستور پيامبر صلى الله عليه و آله برگردانده شدند. آنها تا نزديكى هاى جحفه رسيده بودند كه حدود 7 كيلومتر بعد از غدير خم است، اما با آن همه سختى باز گردانده شدند.
ص: 22
پيامبر صلى الله عليه و آله نمى خواست حتى يك نفر پيدا شود كه بگويد: «من از ماجراى غدير بى خبر بودم و چيزى نشنيدم». در تاريخ آمده كه «ما كانَ فِى الدَّوحاتِ اَحَدٌ اِلاّ وَ رَآهُ بِعَينِهِ وَ سَمِعَهُ بِاُذُنِهِ»: «كنار درختان خم هيچكس نماند مگر آنكه با چشم خود پيامبر صلى الله عليه و آله را مى ديد و با گوش خود صداى حضرت را مى شنيد». يعنى آن حضرت چنين خطابه اى را تدارك ديد كه نه فقط بشنوند كه ماجرا را ببينند.
يكى ديگر از تداركاتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى غدير ديد اين بود كه وقتى مى خواست به مكه برود قاصدهايى به سرزمين هاى اسلامى آن روز فرستاد تا از مردم دعوت كنند كه در اين سفر شركت نمايند، زيرا اين آخرين حج رسول الله صلى الله عليه و آله است و حضرت دو حكم الهى را كه هنوز نفرموده- يعنى حج و ولايت- در اين سفر بيان مى فرمايد. به همين علت جمعيت زيادى در اين سفر شركت داشتند.
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: «هفتاد هزار نفر فقط از مدينه پيامبر صلى الله عليه و آله را همراهى كردند». در بين راه هم افرادى از شهرها و روستاها و چادرنشينان به اين كاروان ملحق شدند. آمار دقيق را در كتاب «گزارش حجة الوداع» آورده ام، كه از هر شهرى چه تعداد در اين مراسم حضور داشتند. همراهان پيامبر صلى الله عليه و آله در جنگ ها بين پنج هزار تا ده هزار نفر بودند و سابقه نداشته كه هفتاد هزار نفر ايشان را همراهى نمايند.
ص: 23
اعمال حج شروع شد. رسول الله صلى الله عليه و آله در عرفات و مشعر و منا و در مسجد خيف چندين بار براى مردم سخنرانى فرمود و در آنها به جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام اشاره كرد. آن حضرت در طول اعمال حج مدام در حال آماده كردن ذهن مردم براى مراسم غدير بود. تمام اين مسائل مقدمه بود براى برنامه اى كه قرار بود در آن جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله تعيين شود. همين مقدمه چينى ها خطبه غدير را استثنائى مى كند. تاكنون ديده ايد شخصى براى اينكه به منبر برود، قبل از آن در مورد آن منبر چند سخنرانى داشته باشد؟
پيامبر صلى الله عليه و آله در طول عمرشان اميرالمؤمنين عليه السلام را به عنوان جانشين خود معرفى مى كرد، ولى اين بار امر عظيمى بود كه بايد ذهن ها آماده مى شد. به شكلى اين بار حرف از جانشينى مى زد كه بعدا كسى نگويد نديدم يا نشنيدم. اين ماجرا اتمام حجت بود.
اعمال حج كه تمام شد انتظار مى رفت پيامبر صلى الله عليه و آله چند روزى در مكه بماند تا افرادى كه تاكنون ايشان را نديده اند در اين آخرين حج پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت را ببينند و سؤالاتشان را از ايشان بپرسند. اما پيامبر صلى الله عليه و آله اعلان كرد كه كسى حق ماندن در مكه را ندارد و بايد همه به سمت غدير خم حركت كنند. در اين باره فرمود: «لايَبقى غَدا اَحَدٌ اِلاّ عَليلٌ اِلاّ خَرَجَ اِلى غَديرِ خُمٍّ»: «فردا نبايد كسى جز بيماران باقى بماند مگر آنكه به سوى غدير خم حركت كند».
ص: 24
با اين فرمان مردم تازه متوجه شدند كه اين مراسم چقدر براى پيامبر صلى الله عليه و آله اهميت دارد. همين فرمان حضرت دليل ديگرى بر استثنائى بودن اين خطبه مى شود، زيرا حتى كسانى كه شهر و ديارشان به سمت مدينه و غدير خم نبود بايد راهشان را تغيير مى دادند و به سمت غدير حركت مى كردند. اين افراد بايد در حدود 250 كيلومتر بر خلاف جهت شهرشان حركت مى كردند تا به غدير برسند و همين فاصله را برگردند كه به نقطه اول يعنى مكه برسند و از آنجا به شهر و كشور خودشان باز گردند.
چرا پيامبر صلى الله عليه و آله در مكه كه همه مردم جمع بودند و آب و غذايشان مهيا بود، جانشينى على عليه السلام را ابلاغ نكرد؟ علت اين كار آن بود كه حضرت مى خواست مراسم به صورت استثنائى برگزار شود. مطلب به اندازه اى مهم بود كه ارزش اين اذيت شدن ها و سختى هاى راه را داشت.
عجيب ترين آيۀ قرآن كه عجيب ترين مسئلۀ زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بود، در مسير غدير نازل شد كه همان آيه تبليغ است. اين آيه در چهار مرحله نازل شده، كه تفصيل آن در روايات اهل بيت عليهم السلام آمده است.
اولين قسمتِ آيه كه نازل شد: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ» بود. پس از نزول اين دستور پيامبر صلى الله عليه و آله چند بار طلب معاف شدن از
ص: 25
اين ابلاغ را كرد. حضرت در خطبه به همين موضوع اشاره مى كند. وقتى خود پيامبر صلى الله عليه و آله اين مطلب را ذكر مى كند معلوم مى شود اين ابلاغ امر عظيمى است. پيامبرى كه در تمام سختى ها و مشقت ها اوامر الهى را اجرا كرده، در اين موضوع طلب معافيت از ابلاغ مى كند. علت اين درخواست پيامبر صلى الله عليه و آله از نخواستن نبود بلكه نتوانستن بود. حضرت مى فرمايد: «لِكَثرَةِ المُنافِقينَ». يعنى اطرافم پر از منافق است و اينها نمى گذارند من اين كار را انجام دهم.
اما پس از درخواست پيامبر صلى الله عليه و آله ادامۀ آيه در پاسخ به حضرت نازل شد و خداوند فرمود: «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»: «اگر ابلاغ نكنى رسالت خدا را نرسانده اى». يعنى ابلاغ ولايت در غدير قطعى است و حتماً بايد انجام شود.
در كل خطبه ها و سخنرانى هاى جهان چنين خطبه اى پيدا نمى كنيد كه اين همه مقدمه و مؤخره داشته باشد. اكنون كه چاره اى از ابلاغ ولايت در غدير نيست، بايد چاره اى براى رفع نگرانى پيامبر صلى الله عليه و آله ديده شود. خداوند روز بعد از نزول آغاز آيۀ ابلاغ ادامۀ آيه را چنين نازل كرد: «وَالله ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ»: «خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند»، و اين يعنى از منافقين ترسى نداشته باش كه ما تو را حفظ مى كنيم. پيامبر صلى الله عليه و آله يك روز تمام در اضطراب اين ابلاغ بود تا خداوند وعده حفاظت او را داد. وقتى خداوندِ قادر ضمانت كند ديگر ترسى از جانب منافقين و فتنه هاى آنها نخواهد بود.
ص: 26
با اين مقدمات كاروان به غدير خم رسيد و تمام آنهايى كه جلو رفته يا عقب مانده بودند وارد غدير خم شدند. رسول الله صلى الله عليه و آله خبر داد كه سه روز در اينجا برنامه داريم. يعنى به اين صورت نيست كه صرفاً يك منبرى و خطبه اى قرائت شود و همه از يكديگر جدا شويم. لذا هر كس هر جاى اين بيابان اطراف بركه مى خواهد برود و خيمه بزند. فقط كسى زير پنج درخت كنار بركه خيمه نزند، كه آنجا جايگاه سخنرانى است.
از آنجا كه در اين سه روز صد و بيست هزار نفر نياز به آب و غذا دارند، خداوند همه اين تداركات را آماده كرده است. خداوند مخاطبان غدير را به جايى راهنمايى مى كند كه بر اثر باران زياد در دل بيابان گودى هاى بزرگى از آب تشكيل شده است. به همين جهت در آن منطقه چند غدير وجود داشت مانند «غدير اَشطاط» و «غدير قُدَيد» كه بزرگترين آنها «غدير خم» بود و در طول سال آب آن خشك نمى شد. خداوند مردم را به جايى هدايت كرد كه آب آن به قدرى زياد بود كه هر چه از آن استفاده كنند تمام نشود.
پيامبر صلى الله عليه و آله اين خطبه را مثل ساير خطبه ها ايراد نكرد كه حضور عده اى در مقابل منبر كافى باشد، مانند آنچه در عرفات و مشعر و منا اتفاق افتاد؛ بلكه در اين خطبه بايد تمام صد و بيست هزار نفر حاضر و ناظر باشند. به همين منظور حضرت فرمود جايگاهى براى منبر آماده كنند كه همه حضرت را ببينند.
ص: 27
بناى منبر غدير بسيار حساب شده بود. حضرت دستور داد زير آن پنج درخت جايگاه بزرگى از سنگ بسازند. سپس سايبانى روى آن بزنند. به امر حضرت اين جايگاه رو به قبله بود كه وقتى نماز تمام شد حضرت به منبر برود و نيازى نباشد مردم از جايشان بلند شوند كه مجلس به هم بريزد. در ريزه كارى هاى ساختن جايگاه هم 6 ظرافت لحاظ شد:
1. زمين آنجا را تميز كنند، و اضافۀ شاخه هاى درختان را قطع نمايند.
2. بلندى منبر به اندازۀ قامت حضرت باشد.
3. منظره اى دلنواز انتخاب شد كه در مقابل مخاطبين درختان و بركۀ آب باشد تا مردم خسته نشوند.
4. جهاز شتران را روى سنگ هاى منبر انداختند، تا هم نرم و زيبا شود،و هم بالا رفتن از منبر آسان باشد.
5. پارچۀ سبز رنگى از بالا تا پايين منبر كشيدند، تا زيبايى اين منبراستثنائى دو چندان شود.
6. بر فراز منبر پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام با هم و در كنار يكديگر ايستادند، تا منظرۀ استثنائى ديگرى به اين منبر افزوده شود.
همه مقدمات براى خطابۀ غدير مهيا شد تا موقع اذان رسيد. بلال اذان را گفت و همه به پيامبر صلى الله عليه و آله اقتدا كردند. بعد از نماز آن حضرت به همراه اميرالمؤمنين عليه السلام بالاى منبر رفتند. قلب مؤمنين مانند سلمان و ابوذر و مقداد نگران مجلس بود كه آيا با وجود آن همه منافق به ثمر مى نشيند؟
ص: 28
اين در حالى بود كه اكثر منافقين در صف اول نماز جماعت نشسته بودند. نشستن آنان در صف اول از عشق به پيامبر صلى الله عليه و آله و علاقه به غدير نبود، بلكه براى به هم ريختن مجلس بود. وقتى حضرت خواست خطابه را شروع كند، منافقين از جا بلند شدند كه بروند تا مجلس به هم بريزد. رسول اللّه صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «از منبر پايين برو و اينها را برگردان». حضرت از منبر پايين آمد و با هر اجبارى بود آنان را برگرداند. يقينا وعدۀ «وَاللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» بود كه برگشتند و سرِ جاى خود نشستند، وگرنه مى توانستند با داد و فرياد مجلس را به هم بريزند.
تمام اين مقدمات و مؤخرات سخنرانى غدير را گفتم، تا بدانيد خطابه اى به اين استثنائى در جهان پيدا نمى كنيد.
ص: 29
خطبۀ رسول الله صلى الله عليه و آله در غدير در يك نگاه مانند يك منبر است كه همه ديده ايم و حدود يك ساعت طول كشيده است. بنده اين خطبه را به صورت خطابه خوانده ام كه حدود يك ساعت طول كشيده است. وقتى يك سخنرانى اين همه مقدمات دارد بايد خلاصه و عصارۀ آن تابلو شود و تمام يك ساعت بر محور آن سخن به ميان آيد. مثلا اگر كسى مى خواهد دربارۀ «مسواك» صحبت كند، بايد تمام يك ساعتى كه سخنرانى مى كند فراز به فراز به مسواك اشاره كند. پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبۀ غدير براى نشان دادن هدف اصلى 2 شيوۀ مهم را به كار گرفت: يكىتعيين محور سخن و ديگرى بيان آن به شيوه هاى مختلف و خاص.
در خطبۀ غدير موضوع اصلى «امامت و جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله» بود. اما سؤال اين است كه آيا فقط جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام مطرح بود، يا شامل همۀ دوازده امام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله هم مى شد؟
قطعاً پيامبر صلى الله عليه و آله فقط به نصب على عليه السلام اكتفا نكرده، بلكه مسئله اين است كه زمين هيچگاه نبايد خالى از حجت الهى باشد و اين اصل تا قيامت
ص: 30
ادامه دارد. اگر اين گونه نبود منافقين بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله طى نقشه اى اميرالمؤمنين عليه السلام را به قتل مى رساندند و راه براى غاصبين و نااهلان باز مى شد كه بگويند: يك نفر به نام على تعيين شده بود و او اكنون از دنيا رفته است. پس بياييد با ما بيعت كنيد!
پيامبر صلى الله عليه و آله كارى كرد كه راه را تا ابد بر اين افراد ببندد و آن كار معرفى دوازده امام عليهم السلام بعد از خود تا روز قيامت بود. اين يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ جانشينى ندارد جز اين دوازده نور پاك. اين مبنا نتايج بسيارى به دنبال دارد. به عنوان نمونه با اين حرف تمام نقشه هاى داشمنان بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله خنثى شد، چراكه كسى نمى توانست بگويد ما عمرى براى اسلام جنگيديم يا فلان كار را انجام داديم. با معرفى جانشين همه بايد بدانند كه هيچكس حقى در اين رابطه به خاطر زحماتش براى اسلام ندارد.
قبول اين مطلب براى برخى بسيار سخت بود. هم بايد از فكر جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله خارج مى شدند و هم به حرف اين دوازده امام گوش مى دادند و عمل مى كردند. اين عمل و گوش كردن هم نبايد صرفاً انجام دستور باشد، بلكه بايد به اين دوازده امام ارادت و محبت داشته باشند، و از صميم قلب اوامر ايشان را اطاعت كند.
محور كلام در غدير جانشينى دوازده امام عليهم السلام بود. پيامبر صلى الله عليه و آله مى توانست در رابطه با ارائۀ اين هدف سريع و راحت اين جانشينى را
ص: 31
مطرح نمايد، اما اين سخنرانى مفصل را براى ارائه مطلب به صورت استثنائى و غيرعادى تدارك ديد.
در تمام سخنرانى ها رسم بر اين است كه يك مقدمه و يك اصل مطلب و يك نتيجه گيرى ارائه مى گردد. اما حضرت 7 كار عجيب در بين اين خطابه انجام دادند كه تاكنون رخ نداده و ديده نشده است:
پيامبر صلى الله عليه و آله در بيان محور سخن در مراسم تعيين جانشين به جاى اينكه حرف هاى شيرين و مثبت بزند، حرف هاى سؤال برانگيز مى فرمود! مثلاً اينكه اى مردم من شما را جمع كردم براى آيۀ «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ...»، ولى من از خدا خواستم كه مرا معاف كند! اما آيه نازل شد كه «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ...»!
در اينجا حضرت توضيح مى دهد كه چرا خواستند از اين ابلاغ معاف شوند: «لِكَثرَةِ المُنافِقينَ». سپس خدا فرمود: امنيت تو را ضمانت مى كنم. مى بينيد كه هنوز بساط شادى پهن نشده حضرت حرف هاى منفى و ناراحت كننده را مطرح مى نمايد. چرا حضرت اين كار را مى كند؟
براى آنكه وقتى مردم اتفاقات بعد از شهادتشان را ديدند، متعجب نشوند كه چگونه ظرف مدت دو ماه همه چيز به هم ريخت. مردم بدانند كه اينها از مدت ها قبل در تدارك فتنه بوده اند. پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره مى كند كه اين منافقين همين الان در مجلس حضور دارند. حضرت با اين شروع هشدار برانگيز در خطبه اصل ماجرا را بيمه كرده است.
ص: 32
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه از تمام كارهايى كه مى خواست انجام دهد پيشاپيش خبر مى داد. مثلاً مى خواهم اكنون دست كسى را كه قرار است امام شما باشد بالا ببرم و زير بغل هاى او را بگيرم. در نتيجه همه منتظر بودند حضرت حركتى روى منبر انجام دهد. در مورد ديگر اعلام كرد كه بعد از منبر از شما بيعت خواهم گرفت. همچنين خبر داد كه اقرار نامه اى را خواهم گفت و شما تكرار خواهيد كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از «مَن كُنتُ مَولاهُ...» آيۀ «النَّبىُّ اَولى بِالُمؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم» را مطرح كرد، چرا كه كسى در معناى «اولى به نفس» دربارۀ پيامبر صلى الله عليه و آله شك نداشت؛ و با اين قرينۀ واضح همه معناى كلام حضرت را متوجه شدند. لذا وقتى پرسيد: «مَن اَولى بِكُم مِن اَنفُسِكُم»؟ همه در جواب گفتند: «الله ُ وَ رَسولُهُ».
حضرت در ادامه فرمود: پس همان طور كه خدا و نائب خدا اولى به نفس شما هستند، از اين پس نائبان رسول خدا صلى الله عليه و آله كه دوازده امام عليهم السلام باشند همين ويژگى را نسبت به شما دارند و بر شما اولى هستند.
پيامبر صلى الله عليه و آله بعد اينكه فرمود: «مى خواهم دست جانشينم را بالا ببرم» به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: بيا و جلوى من بايست. سپس دستان حضرت
ص: 33
را گرفت و او را بالا كشيد. شما تصور كنيد اگر كسى بخواهد جسمى را كه هم وزن خودش است بالا بكشد چقدر مشقت بار است. اكنون اميرالمؤمنين عليه السلام را كه هم وزن خود حضرت بود از يك پله پايين تر بالا آورد.
چه كسى تاكنون از اين حركت ها در منبر انجام داده است؟ حتى آن قدر ايشان را بالا آورد كه زير بغل هاى هر دو بزرگوار ديده شد. تا جايى حضرت را بالا كشيد كه كف پاى اميرالمؤمنين عليه السلام به زانوى پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، و در اين حالت فرمود: «مَن كُنتُ مَولاه ُفَهذا عَلىٌّ مَولاهُ». حضرت «هذا» را به اين شكل واضح و جدى به مردم نشان داد.
اين ريزه كارى در تاريخ گفته شده كه ما باور كنيم اين حركت واقعاً انجام شده و جايى براى شك و شبهه باقى نمانده است. حضرت كارى كرد كه تا روز قيامت معناى «مولى» را به ما بفهماند و نيازى نباشد ما به دنبال كتب لغت برويم.
پيامبر صلى الله عليه و آله به روشى ابلاغ وصايت را انجام داد كه اگر كسى ناشنوا يا نابينا و يا هم كور و هم كر بود باز متوجه منظور حضرت مى شد. در مقاله اى از عالمى بزرگ ديدم كه نوشته بود:
پيامبر صلى الله عليه و آله به شكلى در ماجراى غدير اتمام حجت كرد كه اگر شخصناشنوا بود با چشمانش منظور پيامبر صلى الله عليه و آله را متوجه مى شد كه
ص: 34
اميرالمؤمنين عليه السلام را بلند كرد و نشان داد؛ و اگر نابينا بود با گوشش
«مَن كُنتُ مَولاهُ...» را مى شنيد. اين اتمام حجت تا جايى پيش رفت كه اگر فردى هم ناشنوا و هم نابينا بود منظور حضرت را بابيعت مى فهميد كه با استفاده از حس لامسه بود.
وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله هدف اصلى را به مردم رساند وحى نازل شد. هر زمان به حضرت وحى مى رسيد اطرافيان متوجه حال حضرت مى شدند، اما اين بار وسط سخنرانى بود. آيۀ «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم...» فورا در خطابه نازل شد. حضرت مى فرمايد: «خدايا تا من اين كار را انجام دادم مُهر تأييد را زدى».
خداوند براى اولين و آخرين بار مى فرمايد: «دينتان را به تمام و كمال رساندم» و ديگر چيزى بعد از اين كم يا اضافه نمى شود. اين آيه عظمت غدير را مى رساند كه آنچه انبيا و رسل براى آن آمدند و آزار و اذيت شدند با اين جانشينى به اتمام رسيد و ابلاغ دين خدا كامل شد. در ادامه مى فرمايد: «هم دينتان و هم دنيايتان را كامل كردم».
از همه مهم تر «رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ ديناً» است. در رضايت خداوند به اسلام اين نكته مدّ نظر است كه نمى توانيد بگوييد: خدا را شكر كه دين كامل شده است و برويد به زندگى خودتان برسيد. بلكه بايد از اعماق جان به اين دين اقرار كنيد و نسبت به ائمه عليهم السلام ارتباط قلبى داشته باشيد.
ص: 35
خداوند دو مسئلۀ متفاوت از هم را كنار يكديگر گذاشته است. از يك سو خلقت انسان را اين گونه قرار داده كه به او اختيار داده است. در آنچه اختيار دارد نمى توان او را مجبور به خلاف ميلش نمود يا وادار كرد بر خلاف ميلش به چيزى اعتقاد پيدا كند.
از سوى ديگر دوازده امام عليهم السلام را اختياردار مردم قرار داده است. اين بزرگواران اختيارشان ما فوق اختيار انسان است. بايد انسانى كه از خود اختيار دارد مطيع ايشان باشد، نه از روى اجبار اختيارش را واگذار كند، بلكه بايد با افتخار آنان را صاحب اختيار خود بداند و اين پذيرش را وظيفۀ خود بداند.
اين حد از حاكميت براى هيچ كسى وجود نداشته است، زيرا پادشاهان با اجبار بر جسم مردم حاكم مى شوند، ولى با اين دستور خداوند دوازده امام عليهم السلام را حاكم بر دل هاى مردم كرده است. صاحب اختيارى مطلق به اين بزرگواران داده شده و بايد اطاعت كرد تا خداوند از ما راضى باشد. در واقع خداوند مى فرمايد: بايد افتخار كنيد كه زير دست اين بزرگواران هستيد.
امام عليه السلام اين ويژگى را دارد كه متصل به علم الهى است و آنچه از او سؤال كنيد جواب مى دهد. اين قدرت را سلاطين دنيا در خواب هم نمى بينند. ائمه عليهم السلام مى فرمودند: «ما اينجا نشسته ايم در حالى كه در آسمان ها سير مى كنيم». اين قدرت به ضميمۀ عصمت است. يعنى اين
ص: 36
حضرات از اين امكاناتى كه خداوند به ايشان داده سوء استفاده نمى كنند و خطايى مرتكب نمى شوند.
ممكن است كسى از اينكه در برابر اين بزرگوران از خود اختيار ندارد وحشت كند. براى رفع اين ترس وارد فراز بعدى مى شويم كه مى فرمايد: «اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ...» كه فرازى محبت ساز است.
در اينجا دو جملۀ متضاد به كمك يكديگر آمده است. «مَن كُنتُ مَولاهُ...» بدين معنى كه عظيم ترين قدرت در برابر توست و با وجود او هيچ اختيارى ندارى. اما «والِ مَن والاهُ» بدين معنى است كه او به تو محبت صد برابرى دارد. تو بايد به او بگويى: «دوستت دارم» در حالى كه مى دانى او تو را بيشتر دوست دارد.
وقتى در زيارت جامعه مى خوانيم: «شما انوارى بوديد كه خدا بر ما منت گذاشت و شما را از كنار عرش براى ما آورد»، يعنى خدا را شكر كه امثال فرعون و نمرود را بالاى سر ما نگذاشت. خدا كسانى را صاحب اختيار ما قرار داد كه در اوج قدرت و اوج عصمت غير از ارادۀ خدا چيزى را اراده نمى كنند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در اواخر خطبه از همۀ مردم يك اعتراف لسانى مى گيرد.
ص: 37
اين خود دليلى ديگر بر استثنائى بودن ماجراى غدير است. آن حضرت دستور مى دهد همه با هم اقرارنامه را تكرار كنند. يعنى صد وبيست هزار انسان بايد اعتراف كنند.
اول اينكه «اِنّا سامُعونَ» يعنى شنيديم و كَر نبوديم! و دوم اينكه اطاعت مى كنيم. حضرت به اندازه يك صفحه مطلب از مردم اقرار مى گيرد.
بايد بدانيم كه شرط معتقد بودن به اسلام واقعى كه آخرين سطرش غدير است، آن است كه از زمان اميرالمؤمنين عليه السلام بايد به تمام دوازدهامام عليهم السلام معتقد باشى، نه اينكه در هر زمانى امام همان وقت را قبول كنى.
اين اقرار گرفتن در خطبۀ غدير شايد بيست دقيقه طول كشيده باشد. بايد بدانيم كه اين اقرار فقط براى آن زمان نبوده، بلكه در همۀ زمان ها به عنوان اصل اعتقاد غديرى جارى است، كه بايد به همه حجج الهى اعتراف كنيم.
ص: 38
آنچه ماجراى غدير را از ساير خطبه هاى عالَم حتى ساير خطبه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله مستثنا مى كند، اتفاقات بعد از خطبه است كه اصطلاحا به آنها پشتيبانى گفته مى شود.
در همه جا مرسوم است كه بعد از سخنرانى مردم متفرق مى شوند، اما پيامبر صلى الله عليه و آله صراحتاً اعلام مى كند كه سه روز در اين بيابان مى مانيد و با جانشين من بيعت مى كنيد. كارى كه واقعا با وجود صد و بيست هزار انسان بسيار زمانبَر است.
حتى پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه نداد افرادى كه بيعت مى كنند به شهر و ديار خودشان برگردند. همه با هم بايد تا سه روز در غدير مى ماندند. هدف پيامبر صلى الله عليه و آله از جمع افراد اين بود كه مدام در هر ساعتى از اين سه روز از مردم اقرار بگيرد و مطلب را بفهماند تا بعداً شك و شبهه اى وارد نكنند و اتمام حجت كرده باشد. اين اتفاقات نبايد جداى از خطبه فرض شود. همۀ اينها را بايد كنار هم نگاه كرد تا فهم درستى از خطبۀ غدير به دست آيد.
در اين سه روز چه اتفاقاتى افتاده كه مى توان به عنوان پشتيبان به آنها نگاه كرد. ذيلاً به 7 مورد از اين موارد پشتيبانى اشاره مى كنم:
ص: 39
بعد از اتمام خطبه مردم براى عرض تبريك به سمت منبر هجوم آوردند. اينجا سؤال مى شود تبريك براى مطلب خوشحال كننده گفته مى شود يا ناراحت كننده؟ مسلماً براى خوشحالى است. پس مردم خوشحالند و تبريك مى گويند كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى خود جانشينى تعيين كرده است. به اين استدلال «فَهمُ المُخاطَبين» مى گويند. يقيناً وقتى حرف از تبريك به ميان مى آيد منظور تعيين جانشين است. كليت فهم جامعه اين است كه وقتى كسى چيز نويى مى خرد يا اتفاق جديد شيرينى برايش مى افتد مردم به او تبريك مى گويند.
در حالى كه مردم تبريك مى گفتند، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «به من تبريك بگوييد»! غالبا كسى نمى گويد: «به من تبريك بگوييد» بلكه اين مردم هستند كه تبريك مى گويند.
اين پشتيبان عظيمى براى اين اتفاق عظيم است. از نظر شيعه قول و فعل و تقرير معصوم حجت است. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله اين گونه مى فرمايد كه به من تبريك بگوييد نشان از اتفاق جديد و عظيمى در اسلام دارد.
تشكر خداوند از پيامبر صلى الله عليه و آله براى انجام اين وظيفۀ خطير پشتيبان ديگر اين خطبه است، كه در اين باره آيه نازل شد: «وَاِنَّ لَكَ َلاَجراً غَيرَ مَمنونٍ»: «براى تو پاداشى بى منت خواهد بود».
ص: 40
اين سپاس الهى يعنى اى پيامبر، در حالى كه اين همه منافق اطرافت بود اين كار را به انجام رساندى! منتى بر سر تو ندارم و اين تو بودى كه كار را تمام كردى و به ثمر نشاندى.
بيعت با مبلغ اعظم غدير يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله و شخص صاحب ولايت يعنى على بن ابى طالب عليه السلام پشتيبانى ديگرى از محتواى خطابه را نشان مى دهد. اين بيعت از 5 جهت اهميت خطابه را جلوه گر مى سازد:
الف. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مى دهد دو خيمه در كنار يكديگر بزنند كه در يكى خودش بنشيند و در ديگرى اميرالمؤمنين عليه السلام باشد. مردم اول وارد خيمۀ منصوب كنندۀ امام از طرف خدا يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله شوند و به آن حضرت قول وفادارى دهند، و آنگاه با مقام منصوب در غدير يعنى على عليه السلام عهد وفا ببندند. پيامبر صلى الله عليه و آله تا قبل از اين بيعت- يعنى در بيعت رضوان و حديبيه- با اين تعداد مسلمان بيعت نكرده بود.
ب. از نگاه ديگر ممكن بود اين بيعت در فضاى باز صورت گيرد، اما حضرت با دستور برپايى خيمه و مهم تر از آن دو خيمۀ جداگانه به اين بيعت رسميت بيشترى داد.
ج. در جلوۀ ديگر بيعت با پيامبر صلى الله عليه و آله به معناى اقرار و قبول اوامر الهى دربارۀ جانشينان آن حضرت بود، اما بيعت با على عليه السلام به صورت «السَّلامُ عَلَيكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ» و سلام رسمى به صاحب مقام امامت و ولايت بود.
ص: 41
د. جالب تر از همه اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از بيعت در متن خطبه مفهوم و منظور و محتواى سنگين آن را تعيين كرد و دربارۀ آن از مردم اقرار گرفت.
ه. تفاوت شيوۀ بيعت مردان و زنان نقطۀ جالب توجه ديگرى بود كه 3 نكته در برداشت:
اولا: همه را متوجه اين نكته نمود كه در قبول ولايت فرقى بين مرد و زن نيست حتى در بيعت.
ثانيا: براى آنكه مسئلۀ نامحرم مراعات شود پيامبر صلى الله عليه و آله رسماً تشت آبى گذاشت و حتى از وسط آن پرده اى كشيد، تا در يك سوى آناميرالمؤمنين عليه السلام بنشيند و در سوى ديگر زنان بنشينند.
ثالثا: اميرالمؤمنين عليه السلام در اين سو دست خود را داخل آب گذاشت و درسوى ديگر زنان دست در آب مى گذاشتند و «السَّلامُ عَلَيكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ» مى گفتند، و بدين صورت خاص بيعت خود را انجام مى دادند.
تذكر اين نكته ضرورى است كه در مذهب شيعه بيعت مشروعيت نمى دهد، بلكه كاربرد بيعت به معناى قول دادن است كه وفادار بمانيم. به اين معنى كه اگر آن بيعت انجام نمى شد و يا هيچكس حاضر به بيعت نمى شد باز هم كسى جز على عليه السلام جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله نبود. جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى خدا تعيين و دستور داده شده اند، و كسى بيعت كند يا نكند غير ايشان حق خلافت ندارد، و ديگران با بيعت مردم بر 12 امام عليهم السلام
ص: 42
تقدم نمى يابند، دقيقاً مانند نماز و روزه و خمس و زكات كه خدا امر كرده و منتظر بيعت كسى نيست كه اگر بيعت كند بر او واجب شود.
اما بيعت در بين اهل سنت متفاوت است و بيعت را مشروعيت مى دانند، كه وقتى مسلمانان با كسى بيعت كردند او خليفه مى شود، چه خدا امر كرده باشد و چه مطابق امر الهى نباشد.
اجازۀ پيامبر صلى الله عليه و آله به حسان بن ثابت براى شعر غدير پشتيبانىِ ديگرى از خطابه بود. اين در حالى بود كه شعر خواندن نزد حضرت ممنوع بود و همه اين مطلب را مى دانستند كه حضرت با شنيدن شعر ناراحت مى شود، زيرا كفار به ايشان تهمت شاعرى مى زدند، و لذا حضرتسرودن شعر و حتى خواندن شعر را در حضور خود ممنوع كرده بود.
با اين همه حسان بن ثابت كه شاعر زبردستى بود بلا فاصله پس از خطبۀ غدير محتواى آن را به صورت شعر درآورد، و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد تا خبر آن را به حضرت بدهد. آن حضرت نه تنها شعر حسان را تأييد كرد، كه به او دستور داد بر جاى بلندى كه مشرف به مردم باشد بالا رود و اشعارش را براى آنان بخواند، كه اين برخورد با شعر هم براى حسان و هم براى مردم عجيب بود.
علامه امينى به انگيزۀ جمع آورى اشعار شاعرانى كه در مورد غدير شعر گفته اند الغدير را تأليف كرد، و در كنار آن وارد مباحث روايى و
ص: 43
سندى شد. هدف ايشان اين بود كه ثابت كند شاعران كه متخصص فن لغت و ادبيات عرب بوده اند از ماجراى غدير فقط معناى ولايت و جانشينى را فهميده اند.
ايشان اسناد شعر حسان را در الغدير ذكر كرده و مى فرمايد: ببينيد يك شاعر در همان لحظه از كلام پيامبر صلى الله عليه و آله امامت را فهميده، اما مخالفين مى گويند ما نمى فهميم!!
تكرار عصارۀ غدير در ايام سه روزۀ مراسم غدير در بين مردم، پشتيبانى ديگرى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى تثبيت خطابه در اذهان مردم عملى كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله به بلال و چند نفر ديگر از صحابه دستور داد تا در بيابانى كه صد و بيست هزار مسلمان حضور دارند به عنوان جارچى بچرخند، و با صداى بلند تابلوى ابدى غدير را كه شعار آن حساب مى شود بين مردم تكرار كنند، كه همان «مَن كُنتُ مَولاه فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ» است.
در نتيجه شايد از صبح تا غروب صدها بار اين شعار غدير در گوش مردم تكرار شد، تا به خاطر بسپارند كه خلاصه و تابلوى غدير ولايت و صاحب اختيارى على عليه السلام همچون ولايت و صاحب اختيارى پيامبر صلى الله عليه و آله است.
ص: 44
تدوين و تنظيم يك سند دستنوشته براى غدير پشتيبان ديگرى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله تدارك آن را در روز سوم غدير ديد؛ و در واقع حضرت سندى براى اين وصايت نوشت. تمام تلاش پيامبر صلى الله عليه و آله بر اين بود كه كوچكترين بهانه ها براى نفى واقعۀ غدير را خنثى كند.
در اين سند تمام نقاط مهم خطبه ذكر شده بود؛ از قبيل اينكه آيا من اَولى به شما از خودتان نيستم؟ «مَن كُنتُ مَولاهُ...» را شنيديد؟ تمام اين فرازها در سند آمد، و نمايندۀ هر قوم و عشيره اى محتواى آن را تأييد كرد و آن را امضا نمود.
سؤال اين است كه اگر سندى براى واقعۀ غدير نوشته شده پس الان كجاست تا با آن احتجاج كنيم؟ بايد عرض كرد: بعد از شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله و غصب خلافت مگر چيزى باقى گذاشتند كه اين را باقى بگذارند؟ حتى به خود اميرالمؤمنين عليه السلام اجازه ندادند به منبر برود و از حق خود دفاع كند. البته چنين سندى نزد امام زمان عليه السلام است و گم نمى شود.
يك اتفاق عجيب ديگر كه در ماجراى غدير افتاد و پشتيبان قوى بر آن شد، ماجراى حارث فهرى بود. حارث به تحريك منافقين نزد پيامبر صلى الله عليه و آله به گلايه از اين جانشينى آمد و بسيار بى ادبانه صحبت كرد. او حضرت را به اسم صدا زد و گفت:
ص: 45
ما بت مى پرستيديم. آمدى و همه چيز را به هم ريختى كه خداى يگانه را پرستش كنيد. حرفى نزديم و قبول كرديم! بعد از آن نماز و روزه و زكات را آوردى و باز هم قبول كرديم! اينها كم بود كه الان پسر عمويت را بر ما مسلط كرده اى؟!
پيامبر صلى الله عليه و آله كه اسوۀ اخلاق است، بسيار آرام و مؤدبانه فرمود: «هر چه گفتم از طرف خدا گفتم». حارث فهرى كفرش را ظاهر كرد و گفت: «اگر از طرف خداست بگو عذابى بر من نازل كند و چيزى بر سر من بزند تا بميرم»!
حارث به قدرى جاهل بود كه بر عليه خود دعا و درخواست كرد. قاعدتا بايد مى گفت: اگر حرفت روى حساب است كه قبول مى كنم، ولى اگر دروغ است خدا سنگى بر سر تو بزند نه بر سر خودش بخورد. در واقع او با خدا مشكل داشت. با حرف درست خدا مشكل داشت نه اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله راست مى گويد يا دروغ.
پس از درخواست حارث سنگى به سرش خورد و به درك واصل شد. سپس خداوند صاعقه اى فرستاد و بدن او را سوزاند.
اين گونه بود كه خدا و رسول صلى الله عليه و آله براى سخنرانىِ يك ساعتۀ غدير اينهمه پشتيبان تدارك مى بينند، تا ذره اى شك و شبهه براى هيچكس باقى نماند. لذا ادعاى ما اين است كه تاكنون براى هيچ سخنرانى و واقعه اى اين مقدار پشتيبان قرار داده نشده است.
ص: 46
بدون شك غدير دشمنان بزرگ و قوى دارد. به همين جهت جوانب احتياط توسط مجرى آن يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله رعايت شده، تا اثرات اين دشمنى به حداقل برسد. به عنوان نمونه در يك مراسم عروسى همه به جنبه شادى و لذت بردن آن فكر مى كنند، ولى صاحب مجلس مى داند كه دشمنانى دارد و آنها در صدد ضربه زدن به اين مراسم هستند.به همين جهت از قبل تداركاتى مهيا مى كند تا آن دشمن وارد مجلس نشود كه درگيرى بپا كند.
در ماجراى غدير با وجود آن همه دشمن اگر «وَالله ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ» نبود، قطعا كار پيامبر صلى الله عليه و آله به ثمر نمى نشست. دشمنان غدير با آنكه در حين اجراى مراسم غدير نتوانستند خللى ايجاد كنند، اما در پشت پردۀ ماجرا در حال تدارك بودند. اقدامات دشمنان غدير را در 2 گروه مورد بررسى قرار مى دهيم : شياطين و منافقين.
قبل از آنكه به نحوۀ دشمنى شيطان بپردازيم به اين نكته توجه كنيد كه اعمال و رفتار شيطان مثل منافقين نيست كه در تاريخ ذكر كرده
ص: 47
باشند، تا ما با تكيه بر آن استدلال كنيم. حركات و افكار شيطان را بايد از كلام ائمه عليهم السلام استخراج كنيم كه عالم به غيب هستند. در تمام اديان هم به وجود شيطان اقرار دارند و حتى در قرآن قصه هاى او ذكر شده است.
در روايات معصومين عليهم السلام آمده كه شيطان تاكنون چهار فرياد بلند كشيده است. يعنى او كه استاد با تجربه در عرصۀ گول زدن انسان هاست، در اين موارد چهارگانه به جايى رسيده كه فكر مى كند ديگر نمى تواند كار را جلو ببرد؛ كه يكى از اين فريادها در روز غدير است.
وقتى فرياد كشيد تمام اعوان و انصارش نزد او حاضر شدند و از علت اين فرياد سؤال كردند. او در جواب گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله با نصب اين دوازده امام كارى كرد كه ديگر كسى تخلف از خداوند را روا نمى دارد و راه معصيت بسته شد!
پس با ماجراى غدير شيطان به اين نقطه رسيد كه بيكار شده و هر نقشه اى بريزد نقش بر آب مى شود. برداشت از اين حرف شيطان چيست؟ اين است كه غدير صرفاً ابراز محبت به اهل بيت عليهم السلام نيست. بلكه راهِ بهشتى شدنِ مردم است، به دليل هدايتى كه ائمه عليهم السلام ايجاد مى كنند. همين اذعانِ شيطان استدلال اهل سنت را باطل مى كند كه مى گويند: غدير فقط براى ابراز محبت است. بايد به آنان گفت: شيطان به جهت يك ابراز علاقه و محبت اين گونه خود را دست و پا بسته فرض نمى كند كه از نهادش فرياد بكشد.
ص: 48
در ادامه اعوان و انصار شيطان در صدد دلدارى او برآمدند و گفتند: «تو آدم را از بهشت خارج كردى و همۀ بدبختى هاى انسان ها را در زمين ايجاد كردى. تو نبايد با اين كارِ پيامبر مستأصل شوى». شيطان گفت: «او تا روز قيامت جانشين تعيين كرده است. من دلخوش به اين بودم كه بعد از پيامبر و نهايتش بعد از على بن ابى طالب بتوانم تمام دين خدا را نابود كنم؛ ولى اكنون با تعيين اين جانشينان تا قيامت براى انحراف انسان ها از مسير هدايت راهى باقى نمى ماند».
مدتى از فرياد اول شيطان نگذشته بود كه فرياد دوم را سر داد. مريدان و انصارش حاضر شدند و جوياى علت اين فرياد او شدند. گفت: «فرياد اول از ناراحتى بود ولى فرياد دوم از خوشحالى است! ديدم بين اصحاب پيامبر افرادى در حال نقشه ريزى براى نابودى غدير هستند و كارى را كه من از انجام آن عاجزم بسيار استادانه و حرفه اى انجام مى دهند»! اين سخن شيطان يعنى اطاعت از خدا وقتى قبول است كه طبق خواست خداوند باشد. اعمال و عبادات را خدا از طريق غدير قبول دارد نه هر مسيرى. چيزى را كه خداوند نمى خواهد هيچ ارزشى ندارد.
شيطان بعد از اتفاقات سقيفه اين تابلو را بالا برد كه «لا یُطاعُ اللهُ حَتّی
ص: 49
يَقومَ الاِمامُ»: «تا امام امور را در دست نگيرد خدا اطاعت نمى شود». يعنى تا امام زمان عليه السلام ظهور نكند غدير كه مسير هدايت بشر است آن گونه كه بايد اجرا نمى شود.
منافقين از دشمنان قوى واقعۀ غدير بودند. منافقين همان افرادى بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله در ابلاغ غدير از آنها مى ترسيد و به همين جهت از خدا طلب معاف شدن از اين ابلاغ را مى كرد. وقتى شيطان را در روز قيامت حاضر مى كنند يك زنجير آتشين بر گردن دارد ولى رئيس سقيفه را با هفتاد زنجير آتشين حاضرمى كنند.
نمونه هايى از اقدامات گوناگون و رنگارنگ منافقين براى خنثى كردن غدير كه قبل از واقعه و همزمان و بعد از آن انجام شد، از قرار زير است:
غاصبين خلافت پس از آگاهى از برنامۀ رسول خدا صلى الله عليه و آله براى غدير، در كعبه جمع شدند و يك قرارداد همكارى بر ضد غدير نوشتند. نام اين افراد ابوبكر، عمر، معاذ بن جبل، ابوعبيده جراح و سالم مولى ابى حذيفه بود. مفاد اين قرارداد يك سطر بيشتر نبود: «اگر پيامبر از دنيا رفت و يا كشته شد نگذاريم خلافت به على بن ابى طالب برسد اگرچه به ما هم نرسد»!! اين كفرنامه را در كعبه نوشتند و امضا كردند و زير خاك پنهان نمودند.
ص: 50
پس از امضاى اين قرارداد به فكر جمع آورى نيرو براى اجراى اهدافشان افتادند. ابتدا با بنى اميه قرارداد نوشتند كه شما در غصب اين خلافت با ما همدست شويد و پشتيبانى كنيد و ما هم آيندۀ اين حكومت را براى شما ضمانت مى كنيم؛ و اين قرارداد هم امضا شد.
سپس سراغ افرادى رفتند كه به تازگى در فتح مكه مغلوب اسلام شده بودند و در ظاهر مسلمانى را برگزيده بودند. اين افراد كه «طلقاء» يعنى آزادشدگان ناميده مى شدند، انسان هاى مطيع و بى فرهنگى از بقاياى جاهليت بودند كه براى سران سقيفه در ريشه كن كردن خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله افراد مناسبى به نظر مى رسيدند.
سپس سراغ انصار رفتند كه بزرگترين مشكل بر سر راه غصب خلافت بودند و خودشان نيز ادعا داشتند. فردى مثل سعد بن عباده كه رئيس انصار بود، زير بار توافق با مهاجرينى مثل ابوبكر و عمر نمى رفت. به همين جهت سران سقيفه با رؤساى دو قبيله اى كه انصار را تشكيل مى دادند يعنى اوس و خزرج وارد توافق شدند و آنان را با خود همدست نمودند.
از اين قراردادها به خوبى مى شود فهميد كه چگونه به اين سرعت و سهولت خلافت را غصب كردند، چرا كه از ماه ها قبل در تدارك مقدمات آن بودند و چنين قراردادهايى را تنظيم مى كردند. همۀ اين قراردادها قبل از حركت پيامبر صلى الله عليه و آله از مكه به سمت غدير خم بود.
ص: 51
منافقين در بين راه از مكه تا غدير مدام به عنوان دلسوزى و پيشنهاد به پيامبر صلى الله عليه و آله مى گفتند: «مردم خسته هستند و هوا گرم است. معرفى على را به وقت ديگرى موكول نماييد»!
پيشنهاد بعدى اين بود كه شما مى دانيد كه على در جنگ ها بسيارى از پدران و خانواده هاى اين مسلمانان را كشته است و مردم دل خوشى از او ندارند. به نظر ما اگر حتماً على بايد خليفه باشد در كنار او خليفۀ ديگرى هم در نظر بگيريد تا امور مسلمين را با هم انجام دهند و كمى از ناراحتى مردم كاسته شود!
حضرت در جواب اين پيشنهادها به آرامى مى فرمود كه در مقابل امر الهى نمى توان به اين پيشنهادات عمل كرد و اين آيه را مى خواند: «لَئِن اَشرَكتَ لَيَحبَطَنَّ عَمَلُكَ»: «اگر بخواهى كسى را شريك قرار دهىعمل تو سقوط مى كند».
منافقين تا جايى كه در توان داشتند قصد تعطيلى يا دستكارى واقعۀ غدير را داشتند. بعد از مدتى با پيشنهاد جديدى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند كه شما جانشينِ على را همين الان معرفى كنيد كه اگر اتفاق ناگهانى براى او افتاد جانشينش مشخص باشد و جانشين پيشنهادى آنان ابوبكر بود!! فكر پشت اين پيشنهاد آن بود كه بعداً على را مى كشيم و كاملاً قانونمند و رسمى ابوبكر جانشين مى شود!
ص: 52
در اين مورد هم حضرت با خواندن آيه اى از قرآن پيشنهاد آنان را رد كرد و فرمود: «قُل ما يَكونُ لى اَن اُبَدِّلَهُ مِن تِلقاءِ نَفسى اِن اَتَّبِعُ اِلاّ ما يوحى اِلَىَّ...»: «بگو: براى من چنين حقى نيست كه آن را از پيش خود تبديل نمايم. جز آنچه بر من وحى مى شود تابع چيز ديگرى نيستم...».
امام صادق عليه السلام در بيابان غدير حاضر شد و مكان معينى را نشان داد و فرمود: همينجا بود كه منافقين نشسته بودند و هنگام خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله غُر مى زدند و آن حضرت را مسخره مى كردند كه ببينيد چگونه مانند مجنون ها چشمانش مى چرخد. اينجا بود كه آيه نازل شد: «وَ اِن يَكادُ الَّذينَ كَفَروا لَيُزلِقونَكَ بِاَبصارِهِم لَمّا سَمِعوا الذِّكرَ وَ يَقولونَ اِنَّهُ لَمَجنونٌ وَ ما هُوَ اِلاّ ذِكرٌ لِلعالَمينَ».
فرداى آن روز حضرت همين اخلالگران را احضار كرد و آنان را محاكمه كرد كه اين تحركات چه بود كه ديروز هنگام خطبه از خود نشان داديد؟ آنان قسم خوردند كه ما چيزى نگفتيم. اين آيه نازل شد: «وَلَقَد قالوا كَلِمَةَ الكُفرِ بَعدَ اِسلامِهِم»، يعنى نه تنها چيزى گفته اند كه سخن كفر آميز را بعد از مسلمان شدن بر زبان آورده اند.
با همۀ اين توطئه ها غدير به احسن وجه اجرا شد، و منافقين هر نقشه و فتنه اى را اجرا كردند اما همۀ آنها خنثى شد و آنان ناكام ماندند.
ص: 53
بعد از آنكه منافقين ديدند پيامبر صلى الله عليه و آله كار غدير را تمام كرد و به نتيجه رساند، به اين فكر افتادند كه قبل از رسيدن به مدينه پيامبر صلى الله عليه و آله را به قتل برسانند و بعد از آن خودشان اوضاع را به سمتى ببرند كه مردم واقعۀ غدير را فراموش كنند. آنان مى دانستند كه اگر با پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مدينه شوند حل مشكل به اين راحتى نخواهد بود.
اگر سؤال شود: چه كسى جرئت داشت پيامبر صلى الله عليه و آله را به قتل برساند؟ خواهيم گفت: همانان كه جرئت پيدا كردند خلافت را غصب كنند! گذشته از اينكه قبلاً در بازگشت از جنگ تبوك همين افراد توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله را اجرا كرده و شكست خورده بودند. آنان چهارده نفر بودند كه به اين كار اقدام كردند.
محل اجراى نقشۀ قتل قُلّۀ كوهى به نام «هَرشى» بود، كه جادۀ باريكى داشت و يك طرف آن دَرّه بود. قرارشان بر اين بود كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله به قلّه رسيد و خواست سرازيرى كوه را در پيش بگيرد با رها كردن دَبّه هاى پر از شن شتر حضرت را رم بدهند تا حضرت به دَرّه سقوط كند. آنان براى اطمينان شمشير به دست آماده بودند كه اگر احيانا حضرت از اين راه كشته نشد حمله كنند و آن حضرت را به قتل برسانند.
اما از آنجا كه خداوند وعدۀ حفظ داده، به پيامبر صلى الله عليه و آله خبر رساند كه منافقين تا نقشۀ قتل پيش رفته اند. لذا همين كه آنها دبه هاى شن را رها كردند حضرت افسار شتر را كشيد و آن را متوقف كرد و در نتيجه سنگ ها از جلوى حضرت عبور كردند. آنان با اطمينان از اينكه كار
ص: 54
حضرت تمام شده پايين آمدند، اما وقتى ديدند اتفاقى نيفتاده خواستند با شمشير اقدام كنند كه متوجه شدند عمار و حذيفه با شمشير منتظر آنها هستند! به همين جهت فرار كردند و خود را پنهان نمودند.
رسول الله صلى الله عليه و آله از دو همراهش عمار و حذيفه پرسيد: متوجه شديد اينها چه كسانى بودند؟ گفتند: يا رسول الله، گويا كفار مكه بودند! حضرت با يك اشاره قلّۀ كوه را مثل روز روشن كرد و عمار و حذيفه چهره هاى آنها را ديدند كه عبارت بودند از: ابوبكر، عمر، معاذ بن جبل، ابوعبيده جراح، سالم مولى ابى حذيفه، عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحة، سعد بن ابى وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبيدة بن جراح، ابوموسى اشعرى، ابوهريرة، مغيرة بن شعبة.
هنگام نماز صبح همين افراد در صف اول پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر بودند! حضرت بعد از نماز با كنايه به آنان سخنرانى كرد؛ و منافقين از ترس اينكه حضرت نامى از آنان به ميان آورد به لرزه افتادند.
بعد از آنكه نقشۀ قتل پيامبر صلى الله عليه و آله بى نتيجه ماند، منافقين تصميم به قتل اميرالمؤمنين عليه السلام گرفتند، و هدفشان اين بود كه اگر على عليه السلام را بكشند جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله ديگر وجود ندارد تا خليفه باشد! آنان در اين باره نيز بين خود قراردادى امضا كردند.
پيامبر صلى الله عليه و آله توسط جبرئيل از اين قرارداد مطلع شد و به سراغشان رفت و متن قرارداد را كه در دست ابوعبيده بود از او گرفت. اينجا بود كه ديگر
ص: 55
هيچ راه انكارى برايشان نماند و نگاه حضرت به آنان مى توانست بدين معنى باشد كه خجالت نمى كشيد كه از قتل من تمام نشده به فكر قتل على عليه السلام هستيد؟! باز هم پيامبر صلى الله عليه و آله افشاگرى را صلاح ندانست زيرا هر سر و صدايى به ضرر غدير تمام مى شد.
كاروان پيامبر عليه السلام بيست و چهارم ذى الحجه سال دهم يعنى شش روز به آخر سال قمرى مانده به مدينه رسيد، و فتنه هاى منافقين به جاى آنكه فروكش كند بار ديگر اوج گرفت.
آنان در يكى از شب هاى محرم سال يازدهم در خانۀ ابوبكر جمع شدند و اساسنامه اى به اندازۀ خطبۀ غدير تنظيم كردند. يعنى يك قرارداد دو سه خطى نبود، بلكه همۀ جوانب غصب خلافت در آن پيش بينى شده بود.
اين اساسنامه به شكلى تنظيم شده بود كه همه بدعت ها و جنايات سقيفه تا قتل حضرت سيدالشهداء عليه السلام و اتفاقات بعد از آنها قابل استناد به آن بود!!
يك شيعه بايد اين اساسنامۀ سقيفه را خوب بخواند، چرا كه طبق همين نوشته كارِ غصب خلافت را دقيق جلو بردند، و حتى امورى مانند غصب فدك را در آن در نظر گرفتند.
ص: 56
در فاصله اين دو ماه از غدير تا شهادت پيامبر صلى الله عليه و آله وقايع و فتنه هايى بر پا شد كه منشأ آنها عايشه و حفصه بودند، زيرا در خانۀ رسول الله صلى الله عليه و آله به عنوان جاسوس عمل مى كردند، و پدرانشان براى رسيدن به اهدافشان از خبر رسانى آنان حد اكثر سوء استفاده را مى بردند.
يكى از آن خبرها بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه نمى توانست براى نماز جماعت حاضر شود. عايشه به پدرش خبر داد كه از لشكر اسامه جدا شود و به مدينه باز گردد تا به جاى آن حضرت نماز صبح را بخواند! اين در حالى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به صراحت و مكرراً فرموده بود: لَعَنَ الله مَن تَخَلَّفَ عَن جَيشِ اُسامَة»: «خدا لعنت كند هر كس را كه از لشكر اسامه جا بماند و در آن حاضر نشود».
ابوبكر و عمر خود را از لشكرگاه به مدينه رساندند و ابوبكر بدون اطلاع قبلى وارد محراب شد، اما پيامبر صلى الله عليه و آله با همان حال بيمارى خود را به مسجد رساند و او را از محراب بيرون راند و اين گونه توطئۀ آنان خنثى شد.
آخرين اقدام غاصبين خلافت منع از نوشتن كتفى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله دربارۀ آن فرمود: «ايتونى بِكَتفٍ اَكتُب لَكُم ما لاتَضِلّوا بَعدَهُ اَبَداً»: «ورقۀ كتفى بياوريد تا براى شما بنويسم آنچه بعد از من هرگز گمراه نشويد». آنان براى ممانعت از نوشتن چنين سندى كه متمم غدير و همطراز آن
ص: 57
بود، حاضر به توهين به مقام رسول اللّه صلى الله عليه و آله شدند، و عمر رو در روى پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «اِنَّ الرَّجُلَ لَيَهجُرُ»! اين يعنى منافقين تا آخرين لحظۀ عمر حضرت زهرشان را مى ريختند.
با آن همه صحيفه و نوشته و قرارداد كه امضا شد، غصب خلافت شكل گرفت و در سقيفه در چشم بر هم زدنى همه چيز به نفع غاصبينِ از پيش تعيين شده تحقق يافت.
وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت انصار بدون توجه به غدير براى تعيين خليفه در سقيفه جمع شدند، غافل از آنكه مهاجرين هم خليفه را پيشاپيش تعيين كرده اند. اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: «اول كسى كه برعليه ما اقدام كرد سعد بن عباده بود».
انصار در سقيفه جمع شدند تا سعد بن عباده را خليفه كنند، ولى از اين مجلس بر عليه خودشان استفاده شد. مهاجرين به مجلسشان ريختند و گفتند: اينجا چه خبر است؟ مگر ما مهاجرين مُرده ايم كه شما خليفه انتخاب مى كنيد؟! از قبل هم با دو قبيلۀ اصلى انصار توافق كردهبودند كه توانستند اتحاد انصار را بشكنند، و دود اين فتنه در چشم سعد بن عباده رفت كه خود فتنه را به پا كرده بود.
در واقع همه چيز از قبل آماده بود و فقط جرقه اى لازم بود تا همه چيز به نفع اصحاب صحيفۀ ملعونه تمام شود، و اين گونه بود كه به همين آسانى غصب خلافت اتفاق افتاد.
ص: 58
ابتدا دربارۀ اسناد و مدارك غدير مطلبى از استادم علامه سيد عبدالعزيز طباطبائى رحمة الله علیه نقل مى كنم. ايشان مى فرمود:
رُواةُ الغَديرِ كَثيرونَ لِلغايَةِ وَ قَليلونَ لِلغايَةِ!!
راويان غدير بسيار زيادند و بسيار كم هستند!
اين يك جمله با دو واژۀ كاملاً متضاد است كه راويان غدير هم زياد و هم كم باشند! اما استاد كه افتخار شاگردى علامه امينى را داشت و بيش از نيم قرن تحقيق دربارۀ غدير را در پروندۀ علمى خود ثبت كرده بود، اين كلام نغز را چنين توضيح مى داد:
اما «كَثيرون» هستند زيرا در آن جوّ خَفَقانى كه در دورۀ حكومت غاصبين اول و دوم و بعد از آنان بنى اميه به وجود آمده بود، كسى حق سؤال در مورد قرآن را نداشت چه برسد به اينكه غدير را نقل كند. با وجود چنين شرايط وحشتناكى خبر غدير نزد شيعه و اهل سنت جزء
ص: 59
متواترهاست؛ بلكه مخالفين اعتراف كرده اند كه بين اخبار اسلام خبرى متواترتر از خبر غدير نيست! پس تعداد راويان با در نظر گرفتن شرايط خطرناك نقل حديث اعجاب انگيز و زياد است.
اما «قَليلون» هستند از اين جهت كه در آن ماجرا صد و بيست هزار نفر حاضر بوده اند. همۀ آنها مى توانستند و مى بايست ناقل غدير باشند، ولى نهايتا حدود 120 نفر از صحابه غدير را نقل كرده اند، يعنى يك هزارم آن جمعيت عظيم، و 999 هزارم آنان از نقل غدير ابا كرده و دربارۀ آن كوتاهى نموده اند. اين در حالى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در متن خطبه بارها دستور اكيد و لازم و واجب دربارۀ ابلاغ خبر غدير را داده و فرموده بود: «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ...».
براى نماز صدها سند وجود دارد، با اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله از كسى براى ابلاغ و نشر آن تعهد نگرفت، ولى براى نشر واقعه غدير تعهد گرفت. با اين وجود سندهاى واقعۀ غدير نسبت به آنچه كه حقش است و بايد آن گونه باشد بسيار كم است، با اينكه جزء متواترات نزد شيعه و اهل سنت است.
نتيجه اين مى شود كه با وجود كم لطفى راويانِ واقعۀ غدير ولى باز هم اسناد بسيارى دربارۀ آن وجود دارد.
ص: 60
آمارهاى عجيبى كه دربارۀ اسناد غدير در كتب شيعه و سنى و حتى ناصبيان و دشمنان سرسخت غدير ديده مى شود، نشان از عدم امكان كتمان آن و يا جلوگيرى از نقل آن دارد.
يكى از علماى اهل سنت در قرن پنجم در كتابش نقل مى كند كه در بغداد كتابى را نزد صحافى ديدم كه جلد بيست و هشتم آن بود، و روى آن نوشته بود اسناد حديث «مَن كُنتُ مَولاهُ...».
ابن كثير كه دشمن شيعه است نقل مى كند كه دو جلد قطور در مورد اسناد حديث «مَن كُنتُ مَولاهُ...» ديدم.
در بين شيعه همۀ علماى ما اصلى ترين موضوعى را كه نقل كرده اند واقعۀ غدير است. آنان حتى در كتب فقهى و اخلاقى هم از كنار اين ماجرا رد نشده اند و نقلى از آن به ميان آورده اند.
با اينكه بسيارى از علماى شيعه دربارۀ غدير كتاب هاى مستقلى تأليف كرده اند، اما در بين عالمان شيعه اول كسى كه تمام عمر خود را وقف اين ماجرا كرده علامه مير حامد حسين هندى است، كه زحمات ايشان در راه غدير در كتاب گرانسنگ «عبقات الانوار» منعكس است. دربارۀايشان و زحماتشان نقل هاى عجيبى وجود دارد، كه نمونه هايى از آن را ذكر مى كنم:
ص: 61
ايشان براى اينكه وقت كم نياورد هر دو دست خود را به نوشتن عادت داده بود كه وقتى دستى خسته مى شد با دست ديگر ادامه مى داد. همچنين روى ميز و سپس نشسته روى زمين و حتى به حالت خوابيده مطالعه مى كرد و مى نوشت. حتى تخته اى را تهيه كرده بود كه به پشت مى خوابيد و آن را روى سينۀ خود مى گذاشت و مى نوشت، و پس از مرگ ايشان جاى آن تخته روى سينه اش كبود شده بود. يعنى خود را در تمام حالات به مطالعه و نوشتن عادت داده بود و تمام جان و رمق خود را در راه غدير به كار مى گرفت، تا حد اكثر استفاده را از ثانيه به ثانيۀ عمرش در راه ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام برده باشد.
ايشان در شهر لكنهو در هندوستان زندگى مى كرد. شيعه و سنى در اين منطقه با هم زندگى مى كردند و اهل سنت از قدرت بالايى برخوردار بودند. اين عالم بزرگ براى دست پيدا كردن به منابع روايى و تاريخى اهل سنت نياز به كتابخانه هاى اين شهر داشت كه اكثراً در دست سنى ها بود. او مجبور بود با بهانه هاى مختلف وارد اين كتابخانه ها شود، كه گاهى به مشاجره مى كشيد.
از سوى ديگر براى پيدا كردن مطلبى در يك كتاب بايد همۀ آن كتاب را مطالعه مى كرد، چرا كه كامپيوتر نبود تا با جستجو فوراً پيدا شود. سپس بايد آن را مى نوشت تا بعداً به خانه برود و به كتابش اضافه كند.
با اين روش ايشان اين همه اعترافات و اسناد در مورد غدير را كه در كتب اهل سنت بود جمع آورى كرد. لازم است از باب تشكر هم كه شده لااقل تورّقى در اين كتاب داشته باشيم و با آن آشنا شويم.
ص: 62
عالم ديگرى از شيعه كه عمر خود را وقف راه غدير نمود علامه شيخ عبدالحسين امينى است. او در واقع راه مير حامد حسين را به روش ديگرى ادامه داد.
ايشان با ورود به ادبيات غدير سراغ شعرهاى سروده شده دربارۀ آن رفت، تا بدين وسيله معناى «صاحب اختيارى» را از فهم شاعران عرب به عنوان اركان لغت از كلمۀ «مولى» استخراج مى كرد. از اين رو كتاب گرانقدر «الغدير» دومين كتابى است كه اسناد غدير را محكم سازى مى كند.
در كنار اين هدف ايشان به مناسبت نكات اعتقادى شيعه كه در هر شعرى بود، اسناد آن نكات را استخراج مى كرد، و سپس به تحليل آن مى پرداخت و در ذيل همان شعر مى آورد. در واقع به بهانۀ نقل شعر اعتقادات شيعى را بيان مى كرد.
اين دو عالم بزرگ سختى ها و زحمات بسيارى در راه غدير متحمل شدند، و لازم است هم از كتب ايشان استفاده شود و هم سرگذشتشان مورد مطالعه و الگو قرار گيرد. خدا مى داند براى هر سطر اين كتاب ها چند جلد كتاب مطالعه شده تا آن مطالب به دست آمده است.
اكنون با توجه به چاپ كتب و سرعت جستجو اگر كسى همت كند مى تواند ده برابر اين دو عالم بزرگ براى غدير منبع پيدا كند، بدون آنكه مثل آن دو بزرگوار سختى متحمل شود.
ص: 63
در نتيجه بايد بدانيم كه با اين همه سند و منبع و مدرك براى غدير، جا دارد وارد محتواى غدير شويم. يعنى اسناد و مدارك فنداسيون و زير ساخت بناى غدير است، و وقتى از استحكام آن مطمئن شديم جا دارد سراغ اصل بناى غدير برويم و اتاق هاى اعتقادى و تاريخى و جغرافيايى و حتى فقهى آن را بسازيم و با ادبيات زيبا تزيين نماييم، تا در واقع از اين پايه مستحكم استفادۀ لازم را برده باشيم.
فنداسيون محكم هنگامى ارزش دارد كه بتوان ساختمانى ارزشمند بر روى آن بنا كرد و از آن استفاده برد، وگرنه تماشاى زيربنا نه لذتى دارد و نه فايده اى!! اكنون كه غدير اين اندازه محكم است كه حتى مخالفين شيعه و ناصبيان بدان اقرار دارند و هيچ كس آن را انكار نمى كند، نوبت آن است كه ساختمانى عظيم و زيبا روى اين فنداسيون مستحكم بنا كنيم.
اكنون كه معلوم شد اسناد غدير متواتر است مبحث جداگانه اى دربارۀ اسناد خطابۀ غدير بايد مطرح شود، چرا كه غدير گاهى در چند كلمه خلاصه مى شود و مى تواند اسناد بسيارى داشته باشد، اما اصل غدير خطبۀ آن است كه تابلوى ابدى و پرچم دائمى آن شناخته مى شود و بقيۀ قضايا در حاشيۀ خطبه و براى پشتيبانى آن است.
منشأ سوء استفاده هاى مخالفين در مفاهيم غدير و به انحراف كشاندن معناى آن نيز از حذف خطبۀ يك ساعتۀ آن است، چرا كه خطابۀ
ص: 64
مفصل غدير همۀ ابهامات را رفع مى كند و غدير را همچون آينۀ صيقل يافته عرضه مى نمايد. به همين دليل بايد ابتدا استحكام اسناد خطابۀ مفصل غدير را نشان دهيم، و سپس به تحليل محتواى آن بپردازيم.
اسناد خطبۀ رسول الله صلى الله عليه و آله در غدير به سه نفر باز مى گردد: 1. امام باقر عليه السلام، 2. حذيفه يمانى. 3. زيد بن ارقم. يعنى اين سه نفر خطبه را به صورت كاملِ بيست صفحه اى آن نقل كرده اند.
نكتۀ قابل توجه اين است كه امام باقر عليه السلام بدون آنكه در غدير حاضر باشد اين خطبه را با علم غيب امامت نقل فرموده است، چرا كه آن حضرت نيم قرن بعد از غدير مى زيسته و خطبۀ غدير را هم با سند از حاضرين غدير نقل نفرموده است. از آنجا كه در اعتقاد شيعه كلام امام متصل به علم الهى است براى ما حجت قطعى است.
در كنار روايت امام باقر عليه السلام روايت حذيفه و زيد بن ارقم است كه هر دو شخصاً در مقابل منبر غدير حضور داشته اند و با گوش خود سخنان حضرت را شنيده اند، و آنچه را شنيده و ديده اند نقل كرده اند.
آنچه بسيار جلب توجه مى كند آنكه روايت اين دو نفر حاضر در غدير به طور كامل بر روايت امام باقر عليه السلام تطبيق مى نمايد. اعجاب انگيزتر آنكه اين خطبه يك متن دو سه خطى نيست كه تطبيق آن عادى باشد، بلكه بيست صفحه مطلب است كه تطابق چنين متنى از
ص: 65
سه نفر كه بدون اطلاع از يكديگر آن را يكسان نقل كرده باشند حيرت انگيز است!
از نظر ارزش سندى براى شيعه روايت امام باقر عليه السلام كفايت مى كند و حجيت آن با نقل حذيفه و زيد قابل مقايسه نيست. اما از نظر اهل سنت روايت حذيفه و زيد صد در صد مورد قبول آنان است و نمى توانند حجيت ان را انكار نمايند.
جالب اين است كه به نقل شيعه و سنى زيد بن ارقم كسى است كه ماجراى غدير را در برابر خودِ اميرالمؤمنين عليه السلام منكر شد و ادعا كرد كه فراموشى گرفته است، ولى همين شخص در موقعيت ديگرى كل خطبه را نقل كرده است. گاهى خداوند دشمن را وادار به نقل حقايقى چون غدير مى نمايد تا حجت را بر همۀ مسلمانان تمام نمايد.
كل وقايع غدير و خطابۀ مفصل آن از دوران هاى خفقان سقيفه و بنى اميه و بنى عباس با نقل سينه به سينه و ثبت مكتوب عبور كرده تا امروز به دست ما رسيده است.
اولين كسى كه خطابۀ غدير را مستقلاً مكتوب كرده خليل بن احمد فراهيدى بزرگترين لغت شناس عرب است، كه شيعه بوده است.
ص: 66
در اينجا لازم مى دانم كتاب هايى كه خطبۀ غدير را به صورت كامل آورده اند نام ببرم. اين منابع 9 كتاب هستند كه همۀ آنها موجود بوده و چاپ شده اند:
1. روضة الواعظين، فتال نيشابورى
2. الاحتجاج، طبرسى
3. اليقين، ابن طاووس
4. التحصين، ابن طاووس
5. الاقبال، ابن طاووس
6. نزهة الكرام، رازى
7. العدد القوية، على بن يوسف حلى
8. الصراط المستقيم، بياضى
9. نهج الايمان، ابن جبر
1400 سال خون دل خورده شده تا مطالب غدير با اسناد مستحكم به دست ما رسيده؛ و امروز فهم و نشر آن به عهدۀ ما قرار داده شده است. پس خود را مسئول بدانيم كه محتواى غدير را نشر دهيم، و اگر مجالى براى تبليغ غدير پيدا شد، به جاى پرداختن به اسناد غدير وقت را صرف فهميدن و فهماندن خطبه و اتفاقات قبل و بعد آن نماييم.
ص: 67
شايد ارتباط جغرافيا با غدير تعجب برانگيز باشد، چرا كه غدير يك موضوع اعتقادى است! پس بررسى آن از جهت جغرافيايى چه معنى و مفهومى مى تواند داشته باشد؟ مثلا اينكه زمين غدير خم سنگلاخ است يا ماسه زار يا آب و هواى آن گرم است با سرد، چه تأثيرى در قبول اين واقعه دارد؟ در آنچه ما بدان معتقديم انواع مسائل جغرافيايى على الظاهر تأثيرى ندارد! پس براى چه بايد به اين بُعد غدير بپردازيم؟ در 3 قسمت به توضيح اين مسئله مى پردازم:
پاسخ به اينكه چرا جغرافياى غدير لازم است در 3 جواب خلاصه مى شود:
قصد ما از بررسى جغرافياى غدير اين نيست كه طول و عرض اينمنطقه و جنس خاك آن را به دست آوريم، اما چون دشمنان غدير در صدد محو آثار آن از نقشۀ كرۀ زمين بوده اند، و در طول 1400 سال بارها براى ناشناس كردن اين مكان مقدس تلاش هاى مذبوحانه اى از خود
ص: 68
نشان داده اند، لذا ما هم چاره اى نداريم جز آنكه با دقت تمام عرض و طول جغرافيايى آن را تعيين كنيم و خصوصيات سرزمينى آن را شناسايى نماييم؛ تا ميعادگاه اعتقادى غدير خم گم نشود.
غدير خم از مهمترين آثار باستانى ماست. بايد بدانيم كه همۀ ملل و اديان داراى آثار باستانى هستند و هر گردشگرى كه به شهر و ديار آنها سفر كند اين مناطق را به عنوان تاريخچۀ افتخار آميز خود به آنها معرفى مى نمايند؛ مثلاً يونان و روم و ايران و چين و هند پر از اين آثار باستانى است، كه سابقه هاى مهم از تاريخ هر يك از اين كشورها را نشان مى دهد.
مردم هنگام بازديد از اين مكان ها مى بينند داستان هايى كه در رابطه با گذشتگان شنيده و خوانده اند، در كجا اتفاق افتاده است. اما هنگام خروج از آن مكان ها همه چيز را به فراموشى مى سپارند چرا كه با خود مى گويند: چه فايده اى براى ما دارد كه مردمى اينجا چه كارهايى انجام داده اند؟
اما در رابطه با آثار باستانى دينى اين گونه نيست. شما وقتى به مكانى مثل غدير مراجعه مى كنيد اعتقادات خود را مرور مى كنيد و مستحكم مى نماييد، و به ديگران هم خبر مى دهيد كه در اينجا يك پايۀ اعتقادى بنيان گذارى شده است. در واقع احياى آثار باستانى دينى منجر به زنده ماندن اعتقادات دينى ما مى شود.
ص: 69
غدير خم يكى از مناطقى است كه از نظر آثار باستانى از اهميت بالايى برخوردار است. در اينجا ولايت و برائت تازه مى شود. تجديد عهد با صاحب غدير مى شود. اينجا صرفاً يك مسئلۀ جغرافيايى مطرح نيست؛ بلكه مسئلۀ اعتقادى است كه با مباحث جغرافيايى شروع مى شود. به همين جهت آثار باستانىِ دين ما با تمام آثار باستانى جهان متفاوت است، چرا كه هيچ وقت از تازگى نمى افتد و كهنه نمى شود.
منظور از «جغرافياى غدير» جغرافياى تاريخى آن است. يعنى طى اين 1400 سال چه اتفاقاتى براى اين منطقه افتاده است: اعم از اتفاقات مثبت يا اتفاقات منفى. اين افرادى كه اتفاقات مثبت و منفى در اين منطقه را رقم زده اند به سبب اعتقاد بوده است؛ و اين همان نتيجه اى است كه ما از مبحث جغرافياى غدير به دست مى آوريم.
منطقه غدير خم دقيقاً بين مكه و مدينه است كه تا هر يك از اين دو شهر حدود 250 كيلومتر فاصله دارد. خصوصيت اين سرزمين بركۀ آب درياچه مانندى است در آن وجود دارد و از قديم الايام ميعادگاه مسافران بيابان براى استراحت بوده است.
نكته اى كه بايد به لحاظ جغرافيايى مورد بررسى قرار دهيم اين است
ص: 70
كه اين بركۀ آب چگونه در اين منطقه پديد آمده است؟ اين آب حاصل بخار آب درياى سرخ است كه تبديل به ابر مى شود، و هنگام حركت به كوه هاى اين منطقه برخورد مى كند كه همانند سدى جلوى آن را گرفته است و در نتيجه شروع به باريدن مى كند.
شدت بارش به حدى است كه اكثراً منجر به سيل مى شود و مسيل هايى را در اين منطقه به سمت درياى سرخ تشكيل مى دهد. در نتيجه مقدارى از آب ها در گودال هايى جمع مى گردد و پس از عبور سيل باقى مى ماند، كه در عرب به آن «غدير» به معناى «بركه» مى گويند.
در اين منطقه چندين غدير وجود دارد، كه حاصل باران هاى موسمى و سيل هاى حاصل از آن است، و مسافران از آب شيرين آنها استفاده مى كنند. ويژگى خاصى كه غدير خم نسبت به بقيۀ غديرها داشته اين بوده كه در طول سال پر از آب بوده و هرگز خشك نمى شده است، بر خلاف ساير غديرها كه بعضى از آنها يك ماه بيشتر آب نداشتند. به همين جهت تنها غديرى كه داراى درختان سرسبز بوده همين غدير خم است، كه درختان دائماً از آب بركه سيراب مى شدند.
اين جغرافيا براى آن هدفى كه پيامبر صلى الله عليه و آله داشت، بهترين مكانى بود كه صد و بيست هزار نفر را اسكان دهد. لذا حضرت از مكه اعلام كرد در غدير خم توقف مى كنيم. اين توقف به صورت اتفاقى نبوده، چرا كه اين منطقه در نزد مردم كاملاً شناخته شده بوده است.
ص: 71
اكنون كه رسول اللّه صلى الله عليه و آله قصد برپايى مجلس مهمى را داشت، به دنبال اين بود كه تمام شرايط را مهيا و آماده كند. براى همين مى بينيد كه غدير انتخاب شد كه مسير سيل آن زمين بزرگى براى اسكان و خيمه زدن مردم بود، و تمامى جمعيت همراه حضرت بدون ذره اى ازدحام در آن جاى مى گرفتند و داراى آب فراوان هم بود. حتى حضرت به درختان اين بركه نظر داشتند كه از آن به عنوان منظره اى زيبا براى منبر خود استفاده كردند.
بعد از اتمام مراسم حضرت دستور داد اين قطعه از زمين تحجير شود و با سنگ چينى مشخص شود، تا در طول تاريخ باقى بماند و فراموش نشود كه در اينجا چه اتفاقى افتاده است. به اين صورت آثار باستانى دينى ما در غدير خم شكل گرفت.
با تمام اين حفاظت ها از اين اثر باستانى اعتقادى، اما افسوس كه به فاصلۀ دو ماه بعد از غدير اوضاع برگشت و غصب خلافت صورت گرفت. با وجود چنين افراد غاصبى قطعاً آثار واقعۀ غدير محو مى شد، كه اين اتفاق هم افتاد!
عالم بزرگ شيعه ابن شهرآشوب در كتاب «مثالب النواصب» آورده
ص: 72
كه عمر بن خطاب به طور خاص دستور داد سنگچين هاى غدير خم را تخريب كنند. اما صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه السلام در دوران حكومت پنج سالۀ خود دوباره غدير خم را بازسازى و احيا كرد و سنگچين ها را باز گرداند و حتى ديوارى ساخت تا آنجا به عنوان مسجد غدير شناخته شود. وقتى معاويه بر سر كار آمد بار ديگر دويست سرباز را از شام فرستاد و دستور داد تا بناى مسجد غدير را تخريب كنند.
غدير خم در تقاطع چند جاده واقع شده، كه از مكه تا غدير يك جاده است و از آنجا به سوى عراق و شام و مصر متفرق مى شوند. از آنجا كه غدير خم تنها جايى بوده كه هميشه آب داشته، در طول تاريخ مردم براى استراحت از مسجد و بناى غدير استفاده مى كردند، و طبعاً نام غدير در اذهان مى درخشيد و زنده مى شد. براى همين تخريب آن براى دشمنان ولايت از اهميت بالايى برخوردار بود.
با اين سابقه و لاحقه مسجد غدير در طول تاريخ مدام در حال ساخت و تخريب بوده است. بعد از تخريب معاويه شيعيان بار ديگر اين مسجد را بنا كردند. امام صادق عليه السلام در اين مسجد حاضر شد و نماز و آداب آن را آموزش داد. در طول چهارده قرن بسيارى از علما در كتب خود ذكر كرده اند كه در اين مسجد حاضر شده و نماز خوانده اند.
اين مسجد تا صد سال پيش برپا بوده تا دوران منحوس وهابيت، كه همۀ آثار اسلامى را تخريب كردند، كه از جمله آنها غدير خم بود.
ص: 73
بعد از تخريب مسجد غدير خم توسط وهابيت، دو نفر به عنوان سفر اكتشافى و شناسايى تاريخى به منطقۀ غدير سفر كرده اند، كه خوشبختانه هر دو از اهالى حجاز بوده اند. آنان در رابطه با اين منطقه مستندى نيز تهيه كرده و مكتوب نموده اند.
يك عالم سنى به نام عاتق بن غيث بلادى كه رشتۀ دانشگاهى او جغرافيا بوده و بعداً وارد دروس حوزوى اهل سنت مى شود و به مدارج بالاى علمى مى رسد.
وقتى دولت عربستان قصد داشته اتوبان مكه تا مدينه را احداث كند تصميم مى گيرد مسير آن را دقيقاً بر اساس مسير هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله قرار دهد، و آن را «طريق الهجرة» نام گذارى مى نمايد.
دولت عربستان براى تعيين دقيق مسير هجرت از اين دانشمند دينى كمك مى گيرد، كه هم به امور جغرافيايى و هم به مسائل تاريخى اسلام آشنا بوده است. او ابتدا به تحقيق تاريخى براى شناسايى دقيق مسير
هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله مى پردازد، و سپس با اكيپ جغرافيايى و با لوازم كامل سرتاسر مسير هجرت را مورد بازديد قرار مى دهد. او نتيجۀ همۀ تحقيقاتش را در كتابى به نام «معجم معالم الحجاز» و نيز كتاب ديگرى به نام «طريق الهجرة» تدوين و چاپ نموده است.
ص: 74
جالب تر اينكه خود او اهل منطقۀ غدير است و پيشاپيش آشنايى كاملى نسبت به آن مناطق داشته است. در اين تحقيق هم به صورت ويژه روى آن كار كرده و با تجهيزات مهندسى وارد منطقه شده است. او در كتابش پس از توصيف كامل جغرافياى غدير به صراحت مى گويد: «پيامبر صلى الله عليه و آله در اينجا على بن ابى طالب عليه السلام را به عنوان جانشينخود منصوب نمود».
عالم ديگرى كه در زمان دولت عربستان در رابطه با منطقۀ غدير شخصاً به شناسايى آنجا رفته علامه شيخ عبدالهادى فضلى از علماى بزرگ شيعه و از اهالى قطيف و احساء است، كه سفرنامه اى هم نوشته و در مجلۀ «تُراثُنا» از مؤسسۀ آل البيت عليهم السلام در قم چاپ شده است.
ايشان توانسته با چهار فرزندش وارد منطقۀ غدير خم شود. ايشان رسماً وارد غدير مى شود و با اهالى آن ارتباط برقرار مى كند و سفر شناسايى غدير را در مقاله اش كاملاً شرح مى دهد.
اين دو مقاله كاملاً بر يكديگر منطبق است. اين دو سفرنامه تحفۀ خداوند به ما بوده كه از طريق دوست از يك سو و از سوى دشمن از سوى ديگر، بتوانيم در رابطه با غدير در قرن بيستم و پس از تخريب آن به دست وهابيت به اطلاعات كامل و جديدى برسيم.
ص: 75
خطيب غدير حضرت رسول اللّه صلى الله عليه و آله است كه افضل از همۀ مخلوقات عالم است، و همين نكته اهميت خطابۀ غدير را در اعلاترين درجه نشان مى دهد. اهميت خطبه موقعى به حد اعلاى خود مى رسد كه مى بينيم حضرت براى اين سخنرانى يك ساعته چه مقدمات و تداركاتى آماده كرده است. مراحل سخن در خطابۀ غدير را در 2 مبحث پى مى گيرم:
قبل از ورود به متن خطابۀ غدير، لازم است كليات فن خطابه را كه بر اين سخنرانى حاكم است، طى 6 نكته يادآورى كنم:
سخنرانى داراى اصول و قواعدى است و بدون فكر و مراعات قواعد آن نمى توان يك سخنرانى مرتب ارائه داد. افرادى كه خطيب حرفه اى هستند حتى يك كلمه اضافه نمى گويند و از محور اصلى سخن خارج نمى شوند و طفره نمى روند.
ص: 76
يك سخنرانى فوق العاده يك شروع آرام و يك صعود به قُلّۀ سخن و سپس يك فرود براى پايان كلام دارد. در هر كدام از اين مراحل درست عمل نكند كار را تمام نكرده است.
با توجه به اينكه خطبۀ غدير را پيامبرِ افصح العرب ادا كرده و او علم خطابه را از غيب مى داند، پيداست كه جامع همۀ اوصاف حسن خطابه خواهد بود.
در اين خطبه به صد آيۀ قرآن به عنوان نزول و تفسير و استشهاد استناد شده است، كه اهميت و ارزش خطبه را براى يك مسلمان بالا مى برد كه كتاب آسمانى اش قرآن است. اين استناد اضافه بر دويست آيه اى است كه قبل و بعد از خطبه در ابعاد مختلف غدير مورد استناد قرار گرفته است.
ثقل مركزى خطابۀ غدير صاحب اختيارى دوازده امام عليهم السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان ادامۀ صاحب اختيارى آن حضرت بر مردم است. يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله هر سخنى در غدير فرموده به اين نقطه مركزى كه معناى دقيق «امامت» باشد برمى گردد. لذا اگر بحث امامت را از اين خطبه حذف كنيم محتواى اصلى آن را از دست داده ايم.
ص: 77
اگر اهل سنت به اين خطبه عمل كنند بايد تمام داشته هاى خود را دور بريزند؛ زيرا تا ابد براى هيچ كسِ ديگرى نه تنها حقى در حكومت بر مردم نمى ماند، كه نوبت به كسى نمى رسد. دقيقاً به همين دليل است كه زير بار غدير نمى روند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابۀ غدير مدام مردم را نسبت به وجود دشمنان غدير و فتنه هاى آنها آگاهى مى دهد. تا آنجا كه تصريح فرموده بدانيد و آگاه باشيد كه همين الان در همين مجلس دشمنان غدير نشسته اند! يعنى حواستان به فتنه ها باشد. در واقع حضرت با اين هشدارها مردم را واكسينه مى كرد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله جهت محكم كارى در ابلاغ وصايت، هم از مردم بيعت گرفت و هم خدا و مردم را براى اين ابلاغ شاهد گرفت. در اين باره فرمود: شنيديد چه گفتم؟ خيلى زيبا از مردم اقرار گرفت. از آن طرف به خداوند عرضه داشت كه شاهد باش من كوتاهى نكردم و آنچه فرموده بودى به مردم رساندم.
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبۀ غدير به مردم گوشزد مى كند كه كار وقتى خداپسند است كه از طريق امام ابلاغ شده باشد، و اگر كسى خودسرانه عملى انجام دهد نزد پروردگار ارزشى ندارد.
ص: 78
با نكات اصلى مذكور كه بر فضاى خطبه حاكم است، ذهنيتى براى مخاطب ايجاد مى شود كه در سر تا سر خطبه از نظرش دور نشود و به عنوان محورهاى اصلى و فرعى غدير به آنها توجه كند.
با اين سابقۀ فكرى حاكم بر فضاى سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله، مراحل سخن در خطبۀ غدير را در 7 مرحله پى مى گيريم:
خطابۀ غدير مانند هر سخنرانى اسلامى با نام خدا و حمد و ثناى الهى آغاز مى شود:
بِسمِ الله ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ.
الحَمدُ ِلِلّهِ ِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلطانِهِ وَ عَظُمَ فى اَركانِهِ وَ اَحاطَ بِكُلِّ شَى ءٍ عِلماً وَ هُوَ فى مَكانِهِ...
خطباى بليغ نوع حمد و ثناى خطابۀ خود را متناسب با موضوع سخنرانى يا ايامى كه مناسبتى هست انتخاب مى كنند. در خطبه هاى ائمه عليهم السلام معمولاً متناسب با موضوع خطابه حمد و ثنا فرموده اند.
پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از رسيدن به مطلب اصلى كه ابلاغ وصايت باشد، در حمد و ثناى خود از دو موضوع خارج نمى شود: يكى توحيد و صفات خداوند، و ديگرى نبوت خود.
ص: 79
اين خاطره را دربارۀ حمد و ثناى خطبه به ياد آوردم: نزد يكى از مراجع تقليد اين مطلب مطرح شد كه برخى از افراد كوته فكر در مورد خطبۀ غدير تشكيك كرده و سند آن را تضعيف مى كنند. آن عالم بزرگ فرمود: «ادبيات اين خطبه در حدى است كه نمى تواند از غير معصوم صادر شده باشد، و لذا نيازى به سند ندارد». بعد فرمود: اگر كسى توانست دو جملۀ اول اين خطبه را معناى تحت اللفظى نمايد آن وقت دربارۀ سند آن صحبت كند، آنجا كه مى فرمايد: «عَلا فى تَوَحُّدِهِ» وَ «دَنا فى تَفَرُّدِهِ»!! توضيح دهد كه يگانگى خدا چه ربطى به «عُلُوّ» و «دُنُوّ» ذات الهى دارد! و چه فرقى بين «تَوَحُّد» و «تَفَرُّد» وجود دارد؟
در هر خطبه اى بايد به اين نكته توجه داشت كه شروعِ آن شناسنامۀ خطيب است. پيامبر صلى الله عليه و آله با اين حمد و ثنا مى خواهد اعلام كند: «من موحّد هستم و از طرف خدا سخن مى گويم».
درست است كه در اين حمد و ثنا مطالب سنگينى وجود دارد، اما حضرت به گونه اى صحبت مى كنند كه تمام حاضرين با هر درك و فهم و شعور متوجه كلام حضرت شوند. همه در آخر مى فهمند كه پيامبر صلى الله عليه و آله خدا را قبول دارد و خداوند هم پيامبر صلى الله عليه و آله را قبول دارد كه براى ابلاغ پيام غدير فرستاده است.
پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از آنكه وارد سخن اصلى شود به بيان علت تشكيل مجلس عظيم در غدير پرداخت و مفصلاً آن را توضيح داد. دليل
ص: 80
سخنرانى غدير را امر خاص و مستقيم خداوند به آن در آيۀ تبليغ اعلام كرد و فرمود: «اُؤَدّى ما اَوحى بِهِ اِلَىَّ...»: «ادا مى كنم آنچه خدا به من وحى كرده است». يعنى دستورى را كه خدا به من داده عملى مى كنم و به انجام مى رسانم. حضرت به دنبال اين اعلام آيۀ تبليغ را بر زبان مبارك جارى كرد:
يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ.
اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، و اگرانجام ندهى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند.
آن حضرت با توضيح جهات مختلف اين آيه در شروع سخنرانى، در ذهن مخاطبين سؤالاتى ايجاد كرد كه براى جواب آنها در ادامۀ خطابه حالت انتظار پيدا كردند و باعث شد با دقت به سخنان حضرت توجه كنند.
حضرت در ادامه مى فرمايد: «مى ترسم اين ابلاغ را انجام ندهم و خداوند بلايى بر من نازل كند»! مخاطبين تعجب كردند و برايشان سؤال شد كه مگر مى شود خدا بر آن حضرت عذاب نازل كند؟ و يا مگر چه مسئله اى به حضرت امر شده كه در معرض چنين ترسى قرار گرفته است؟
ص: 81
حضرت در ادامه به فتنه گرى هاى منافقين پرداخت و علت آن ترس را براى همه روشن نمود، كما اينكه علت طلب معاف شدن از خدا را هم
بيان كرده بود. در همين حال به منافقين نيز فهماند كه مى دانم چه بلواهايى در سر داريد و قرار است چه فتنه هايى به پا كنيد!!
خلاصه اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله جواب سؤالى را كه ايجاد كرده بود خودش داد، كه چرا خداوند با من تند صحبت كرده و فرموده: «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»! علت آن بود كه سه بار درخواست كردم كه اين ابلاغ را انجام ندهم زيرا نمى توانستم نه اينكه نخواهم، و علت ناتوانى من از اين انجام وظيفه «كَثرَةُ المُنافِقين» بود. حضرت تا آنجا پيش رفت كه بهتر مى دانيد كه چقدر منافق اينجا نشسته، و اگر بخواهم نام آنان را بگويم مى توانم.
اين مقدمه چينى ها بدان معنى بود كه قبل از ورود به مطلب اصلى مردم از شرايط خطرناكى كه در زير پوست اين ماجرا مى گذرد باخبر باشند، تا اهميت حرف اصلى در غدير را بدانند.
اكنون نوبت آن بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله دريچۀ صندوق را باز كند و نشان دهد «ما اُنزِلَ» كه دستور «بَلِّغ» درباره آن داده شده چيست. لذا فرمود:
وَ اعلَموا اَنَّ اللهَ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَليّاً وَ اِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى المُهاجِرينَ وَ الاَنصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُم بِاِحسانٍ، وَ عَلَى البادى وَ
ص: 82
الحاضِرِ، وَ عَلَى العَجَمىِّ وَ العَرَبىِّ وَ الحُرِّ وَ المَملوكِ وَ الصَّغيرِ وَ الكَبيرِ، وَ عَلَى الاَبيَضِ وَ الاَسوَدِ.
بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه.
حضرت در اين فراز روشن ساخت كه منصوب شدن على عليه السلام براى جانشينى از سوى خدا براى همۀ بشريت است. يعنى تمام افراد با هر تفاوت نژادى و رنگ و سكونت و شخصيت و جنسيت و زبان و غيره بايد امامت او را بپذيرند، و هيچ تفاوتى در اين پذيرش بين انواع انسان ها نيست. مفهوم ديگر اين كلام آن است كه اگر خدا را قبول دارى بايد على عليه السلام را قبول داشته باشى!
اگر دقت كنيم حضرت پله پله مطالب را در ذهن مخاطب جاى گذارى مى كند تا يك دفعه پس نزند. مخاطبى كه على عليه السلام را به راحتى نمى پذيرد چگونه بايد دوازده امام عليهم السلام را به او گفت؟ ابتدا امامت على عليه السلام را با اين جمله مطرح كرده است:
فَاِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ مَولاكُم وَ اِلهُكُم، ثُمَّ مِن دونِهِ رَسولُهُ وَ نَبيُّهُ المُخاطِبُ لَكُم، ثُمَّ مِن بَعدى عَلىٌّ وَليُّكُم وَ اِمامُكُم بِاَمرِ اللهِ رَبِّكُم.
ص: 83
خداوند عزوجل صاحب اختيار شما و معبود شماست، و بعد از خداوند، رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد ازمن على صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است.
بعد از تثبيت وصايت على عليه السلام فهماند كه اين جانشينى تا قيامت برقرار است، پس گمان نكنيد بعد از على عليه السلام همه چيز به اختيار خودتان است. با اين آماده سازى در ادامه امامت 12 امام عليهم السلام را در همان آغاز خطبه چنين بيان فرمود:
ثُمَّ الاِمامَةُ فى ذُرِّيَّتى مِن وُلدِهِ اِلى يَومٍ تَلقَونَ اللهَ وَ رَسولَهُ.
بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزى كه خدا ورسولش را ملاقات خواهيد كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از اين آماده سازى ها به قلۀ سخن و اعلام رسمى ولايت نزديك مى شود. آن حضرت اين اعلان نهايى را در دو مرحله عملى مى نمايد:
سؤال مى كند: «مَن اَولى بِكُم مِن اَنفُسِكُم»؟ و جواب مى دهند: «اَللهُ وَ رَسولُهُ». بر پايۀ صاحب اختيارى خدا و رسول مى فرمايد:«مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ». يعنى آنچه از معناى «مولى» در ولايت خدا و رسول متوجه شديد دقيقاً همان معنى دربارۀ على عليه السلام و امامان بعد او خواهد بود.
ص: 84
بعد از تثبيت اصل ولايت و صاحب اختيارى 12 امام عليهم السلام وجوب محبت على عليه السلام را با لوازم آن اعلان نموده چنين مى فرمايد: «اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ». اين يعنى بايد امامان را تا آخر دوست داشته باشيد و با دشمنانشان دشمن باشيد. بر اساس اين محبت آنان را يارى كنيد و ايشان را تنها نگذاريد و با آنان دشمنى نكنيد.
به قدرى اين چهار جمله كمرشكن است كه اكثريت مسلمين از قبول آن فرار كردند، چون مى دانستند به پاى على عليه السلام استقامت داشتن سنگين
است! اضافه بر آنكه بايد على عليه السلام و امامان را به عنوان صاحب اختيار
خود قبول داشته باشند، بايد در قلب خود نسبت به اين بزرگواران محبت داشته باشند وگرنه خداوند هيچ عملى را قبول نمى كند.
پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اعلام صاحب اختيارى و لزوم محبت ائمه عليهم السلام عجيب ترين آيۀ قرآن را در شأن غدير بر زبان جارى كرد و خبر داد كه اين آيه دقيقاً در لحظه اعلان ولايت نازل شده است:
اللّهُمَّ اِنَّكَ اَنزَلتَ الآيَةَ فى عَلىٍّ وَليِّكَ عِندَ تَبيينِ ذلِكَ وَ نَصبِكَ ايّاهُ لِهذَا اليَومِ: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا».
ص: 85
پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را دربارۀ او نازل كردى: «امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم».
در ادامه حضرت آيۀ ديگرى نيز خواند: «اَليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم...». يعنى آنهايى كه منتظر بودند بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله تمام زحمات او را مصادره كنند بدانند كه با اين وصايت همه چيز تمام شد و فتنه ها به سنگ خورد.
بعد از آن آيۀ ديگرى تلاوت فرمود: «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللهِ الاِسلامُ». يعنى غدير دين همۀ انبياست، چرا كه دين خدا يكى بيشتر نيست و كمال آن با ولايت است.
پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از به كرسى نشاندن اصل اهدافش سراغ آسيب شناسى آنها رفت، و از امامانِ ضد غدير سخن به ميان آورد و تا تصريح به نامشان و افشاى اقداماتشان پيش رفت، تا آنجا كه فرمود: «اَلا اِنَّهُم اَصحابُ الصَّحيفَةِ»؛ و اين اشاره به صحيفه ملعونه اى بود كه در كعبه بر عليه غدير امضا كردند.
با شنيدن كلمۀ «صحيفه» همه تعجب كردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله كدام نوشته و چه كسانى را قصد كرده است. آن حضرت هم قضيه را بيشتر باز نكرد.
ص: 86
مردم هنگامى متوجه منظور رسول الله صلى الله عليه و آله شدند كه بعد از آن حضرت غاصبين خلافت طناب بر گردن اميرالمؤمنين عليه السلام انداختند و براى بيعت اجبارى به مسجد نزد ابابكر آوردند. در آنجا حضرت فرمود:
لَقَد وَفَيتُم بِصَحيفَتِكُمُ المَلعونَةِ الَّتى تَعاقَدتُم عَلَيها فِى الكَعبَةِ : «اِن قَتَلَ اللهُ مُحَمَّدا اَو ماتَ لَتَزوُنَّ هذَا الاَمرَ عَنّا اَهلَ البَيتِ».
وفا كرديد به صحيفه ملعونۀ خود كه در كعبه بر سر آن همپيمان شديد كه اگر خداوند محمد را بكشد يا از دنيا برود خلافت را از ما اهل بيت دور كنيد.
ابلاغ غدير در كامل ترين وجه آن انجام شد، اما گويا سؤالى در ذهن مخاطبين آن روز خطابه و همۀ خوانندگان و شنوندگان آن تا قيامت باقى ماند. آن پرسش اين بود كه با اين همه پيش بينى از غصب خلافت و امامان آتش و صحيفۀ ضد غدير، آيا غدير عملى خواهد شد؟ اگر نخواهد شد پس نتيجۀ اين خطابه چيست؟ پاسخ اين سؤال از 3 جهت قابل توجه است:
1. پيامبر صلى الله عليه و آله پايه هاى صحيح اعتقادى اسلام را كه ركن آن غدير است تا قيامت بنيان نهاد، چه به آن عمل بشود و چه نشود. يعنى در قبر و قيامت اولين سؤال از هر مسلمان اعتقاد او قبل از عمل است، و اگر اعتقاد او نادرست باشد عملى كه بر عقيدۀ غلط بنا شده باشد باطل است.
ص: 87
2. اگرچه خلافت غصب شد و غدير عملى نشد، اما به طور كامل هم محو نشد، بلكه به بركت وجود امامان غدير- هر چند در شرايط سخت- معارف دين در همۀ ابعاد عقيدتى و فقهى و اخلاقى بيان شده و در كتاب هاى حديث و تاريخ حفظ شده است. شيعه تا امروز به بركت همان فرمايشات نورانى كه از لسان مبارك امامان غدير صادر شده راه خود را پيدا كرده و با اطمينان خاطر در همه امور دين و دنيا به سوى بهشت گام برمى دارد.
3. اگرچه سقيفه و به دنبال آن بنى اميه و بنى عباس و بنى عثمان و همۀ ظالمان و غاصبان دنيا نگذاشتند غدير آن گونه كه بايد اجرا شود، اما خداوند مهدى آل محمد عليهم السلام را براى همين منظور ذخيره كرده تا با ظهورش نشان دهد بهشت غدير در دنيا قبل از آخرت محقق شدنى است.
گويا حضرت رسول صلى الله عليه و آله در جواب آنهايى كه گفتند: پس ثمرۀ غدير براى مردم چه شد؟ مى فرمايد: خداوند مهدىِ مرا ذخيره نگه داشته تا او حكومت غديرى را اجرا كند و مردم ميوۀ شيرين غدير را بچشند و لذت دنيا و آخرت را ببرند. در اين باره كلمات مفصلى فرمود كه از جملۀ آنها چنين است:
اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنَّا القائِمَ المَهدىَّ. اَلا اِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَى الدّينِ. اَلا اِنَّهُ المُنتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ... اَلا اِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ اللهِ... اَلا اِنَّهُ قَد بَشَّرَ بِهِ مَن سَلَفَ مِنَ القُرونِ بَينَ يَدَيهِ.
ص: 88
بدانيد كه آخرينِ امامان مهدى قائم از ماست. اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده از ظالمين... اوست يارى دهندۀ دين خدا... اوست كه پيشينيان به او بشارت داده اند.
روزى كه حضرت بقية الله الاعظم ارواحنا فداه ظهور كند و غدير را در سر تا سر كرۀ زمين حاكم نمايد و حكمرانى عادلانه بر اساس آن را به همه نشان دهد، آن روز است كه جهانيان به ظلم و جفاى سقيفه پى خواهند برد، و خواهند فهميد كه اگر آنها خلافت را غصب نمى كردند چه زندگى زيبايى شامل حال كل بشريت در دنيا مى شد و چه سهل و آسان راه آخرت را به سوى بهشت مى پيمودند.
آنجاست كه تنفر و لعن و برائت از غاصبين خلافت علنى و جهانى و فراگير خواهد شد، و همه بيزارى از آنان را وظيفۀ اعتقادى و فقهى و اخلاقى خود خواهند دانست.
ص: 89
1: آموختن غدير از امامان عليهم السلام
اول: گستردگى مطالب غدير...7
پرده بردارى از اعماق غدير... 7
«مَن كُنتُ مَولاهُ...» يعنى 12 امام عليهم السلام...8
خطبه اى براى بشريت تا ابد...9
دوم: رَصَد اقدامات دشمنان غدير...9
صحيفه يعنى قرارداد ضد غدير...10
نتايج پيمان هاى صحيفه در سقيفه...10
لشكرى بر ضد خاندان رسالت...11
چرا پيامبر صلى الله عليه و آله هشدار مى دهد؟...12
چرا پيامبر صلى الله عليه و آله درخواست معافيت از ابلاغ مى كند؟...12
چرا خدا ضمانت حفظ رسولش را داد؟...13
نقشه هاى ديرينه براى غصب خلافت...13
سوم: غديرِ كامل در منابع شيعه...14
فقط 20% غدير در منابع سنى!...14
معصومين: آموزگاران غدير...15
غدير در قول و فعل و تقرير امامان عليهم السلام...15
غدير را از مخالفينش نياموزيم!...16
معناى غدير در خطبۀ پيامبر صلى الله عليه و آله...16
ص: 90
چهارم: آموزش قبل از پاسخ به شبهات...17
اول معرفت، بعداً جواب شبهه!... 17
راه ما در شناخت غدير جداست...18
شبهات بى انتها مانع از آموختن غدير...19
كمكِ شبهه اندازان نباشيم...19
2: استثنايى و خاص بودن غدير
اول: استثنائى بودن خطبۀ غدير...20
دوم: اتفاقاتِ حاشيۀ خطبه...20
1. وجوب شركت در مجلس غدير...21
2. عدم رخصتِ خروج از مجلس غدير...22
3. شنيدن و ديدن همگانى...23
4. قاصد براى دعوت شهرها و كشورها...23
5. آماده سازى فكرى براى خطبۀ غدير...24
6. خروج فورى به سوى غدير...24
7. تعيين مكان غدير در بيابان...25
8. نزول عجيب ترين آيۀ قرآن در غدير...25
9. تدارك آب و مكان براى 120000 نفر...27
10. حضور همگانى در مقابل خطيب غدير...27
11. ساخت منبرى عجيب...28
12. اغتشاش منافقين و حفظ خداوند...28
ص: 91
3: فنون سخنورى در خطابۀ غدير
الف. تعيين محوريت دوازده امام عليهم السلام در خطبه...30
ب. بيان محور امامت به شيوه هاى استثنائى...31
1. آغاز هشدار دهنده در خطبه...32
2. خبر از كارهاى روى منبر...33
3. استناد به «النَّبىُّ اَولى بِالُمؤمِنينَ»...33
4. بلند كردن و نشان دادن مولا على عليه السلام...33
5. استناد به «النَّبىُّ اَولى بِالُمؤمِنينَ»...34
6. نزول آيۀ اكمال...35
7. صاحب اختيارى امامان عليهم السلام و اختيار انسان !...36
8. محبت در كنار صاحب اختيارى...37
9. اقرار زبانى عمومى...37
ج. نتيجه اعتقادى محوريت امامت معصومين عليهم السلام...38
4: پشتيبانى از خطابۀ غدير
1. تبريك براى غدير...40
2. قدردانى خدا از رسولش...40
3. بيعت صد و بيست هزار نفرى...41
4. شعر فورى غدير!...43
ص: 92
5. تكرار شعار ولايت در غدير...44
6. سند مكتوب براى غدير...45
7. سنگ آسمانى بر منكر غدير...45
5: شياطين و منافقين در غدير
الف. شياطين اولين دشمن غدير...47
فرياد بلند ابليس...48
امامت سدّ راه شيطان...49
خشنودى ابليس از سقيفه...49
دين بدون غدير نمى شود...49
ب. منافقين دومين دشمن غدير...50
امضاى پيمان نامۀ اصلى بر ضد غدير...50
امضاى پيمان نامه هاى فرعى بر ضد غدير...51
پيشنهادهاى ضد غدير در مسير...52
اخلال هنگام خطابه...53
قتل پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از مدينه...54
قتل على عليه السلام قبل از مدينه...55
امضاى اساس نامۀ ضد غدير در مدينه!...56
نقش عايشه و حفصه در ضديت با غدير...57
اهانت به پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام مرگ...57
سقيفه نتيجۀ صحيفه ها...58
ص: 93
6: اسناد و منابع خطبۀ غدير
الف. راويان غدير هم كثير و هم قليل!...59
راويان غدير بسيارند...59
راويان غدير كم هستند!...60
ب. نمونه هاى بى نظير در اسناد غدير...61
آمارهاى شيعه و سنى از اسناد غدير...61
مير حامد حسين فدائى غدير...61
علامه امينى تلاشگر غدير...63
اسناد مستحكم براى شناخت محتواى غدير...63
ج. اسناد متن كامل خطابه غدير...64
تطابق سه نقل در خطبه غدير...65
زيد بن ارقم مقبول اهل سنت...66
از نقل شفاهى تا مكتوب...66
اسناد محكم براى تدبر در محتواى غدير...67
7: جغرافياى تاريخى غدير
الف. چرا جغرافياى غدير؟!...68
1. لزوم حراست از محدوده سرزمينى غدير خم...68
2. غدير خم اثر باستانى شيعه...69
3. تلخ و شيرين سرزمين غدير...70
ب. غدير خم كجاست؟...70
بركۀ غدير خم...70
ص: 94
علت انتخاب منطقۀ غدير خم...71
علامت گذارى مسجد غدير بعد از مراسم...72
ج. تاريخچۀ جغرافيايى مسجد غدير خم...72
نابودى غدير خم به دست سقيفه و بنى اميه...72
دو سفرنامۀ غدير خم...74
اول: عاتق بن غيث بلادى...74
دوم: عبدالهادى فضلى...75
8: مراحل سخن در خطبه غدير
الف. كليات حاكم بر متن خطبه...76
1. دقيق ترين سخنرانى از افصح العرب...76
2. استناد به صد آيه در يك سخنرانى...77
3. صاحب اختيارى دوازده امام عليهم السلام تابلوى غدير...77
4. هشدار از دشمن غدير...78
5. بيعت و شاهد گرفتن پشتوانه خطبه...78
6. ارزش اعمال به قبول امامت...78
ب. پله هاى سخن در خطبه غدير...79
1. حمد و ثنايى مطابق با اهداف خطبه...79
2. علت تشكيل مجلس خطابه غدير...80
3. امامت 12 امام عليهم السلام لُبّ غدير...82
4. ولايت و محبت امام غدير...84
5. كمال دين و تمام نعمت...85
6. اشاره به امامان آتش !؟...86
7. مهدى صاحب الزمان عليه السلام ذخيره غدير...87
ص: 95
GHADIR MAWLA IN NAJAF
،8lectures on the Ghadir`s doctrinal
historical geographical dimensions
M. B. Ansari
ص: 96