سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -
Ansari,Mohammad Baqir
عنوان و نام پديدآور : خطبه غدیر نگاه فوری [کتاب]: زمینه، ساختار، قراین و نتایج خطبه غدیر/ محمدباقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: عطر عترت، 1395.
مشخصات ظاهری : 220 ص.؛ 14/5 × 21/5 س م.
شابک : 80000 ریال:978-600-243-171-4
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق. -- خطبه ها
موضوع : Muhammad, Prophet -- *Public speaking
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate
موضوع : غدیر خم ، خطبه
موضوع : Ghadir surmon
رده بندی کنگره : BP223/5/الف83خ63 1395
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 4313622
ویراستار دیجیتالی: محدثه غریبی
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ص: 1
شناسنامه
ص: 2
بسم الله الحمن الرحیم
تقديم به
آنان كه
هر نفس پيامبرشان در خطبه غدير را
پرچمى براى هدايت ابدى مى دانند.
ص: 3
ص: 4
بسم اللّه الرحمن الرحيم
خطبه غدير قانون اساسى اسلام است كه براى ابديتى تا قيامت گفته شده؛ و بشريت براى سعادت خويش راهى جز عمل به آن ندارد. ما در روزگارى به دنيا آمده ايم كه خطبه غدير به زبان هاى مختلف ترجمه شده و به شكل هاى مختلف چاپى و صوتى و نرم افزارى در سراسر دنيا منتشر شده و سند افتخار تشيع در اقصى نقاط جهان است.
اكنون نوبت ژرف نگرى در اين قانون نامه بيست صفحه اى است. وظيفه امروزِ ما ميراث داران غدير واكاوى موقعيت ايراد خطبه، تفكر در ساختار علمى و ادبى آن، تدبر در قرائنى كه براى درك عميقش آن را پوشش داده، و نهايتا دقت در چگونگى تحقق اهداف غدير در زمان هاى مختلف و مكان هاى متفاوت براى انسان هاى گوناگون است.
غديرستان در راستاى توسعه فرهنگ غدير، براى دستيابى به اعماق خطابه يك ساعته آن و رسيدن به پاسخ سؤالات فوق، كتاب «خطبه غدير، نگاه فورى» را در اختيار مخاطبين قرار داده است. به اميد روزى كه همين خطابه را از آخرين وارث غدير كنار بركه آن از دو لب مباركش بشنويم، و شرح و تفسير آن را از كلام دلنشين حضرتش بياموزيم.
مؤسسه غديرستان كوثر نبى صلى الله عليه و آله
اصفهان ، محمد رضا شريفى
عيد غدير 1437 ق
ص: 5
درس هاى خطبه غدير
1 . زمينه خطبه غدير... 9
2 . ساختار خطبه غدير... 19
3 . قرائن خطبه غدير... 73
4 . نتايج خطبه غدير... 173
ص: 6
بسم اللّه الرحمن الرحيم
اين نگاه فورى به خطبه غدير پنجره اى است به سوى منبر سنگىِ برپا شده كنار بركه زيباى خُم، كه پيامبر و على عليهماالسلام بر فراز آن ايستاده همه مخاطبين خود تا آخر دنيا را مى نگرند.
فرمانِ «فَليُبَلِّغ الحاضِرُ الغائِبَ» ناظر به رساندن خطبه غدير بوده، كه محورِ ماجراى سه روزه در وادى خُم است. فرصتِ كوتاه نسل امروز و ضرورت آگاه سازى سريع مخاطبان، ما را بر آن داشت كه راهى ميان ب-ُر براى ابلاغ پيام خطابه غدير جستجو كنيم.
بنابر پيمانى كه در متن خطبه با پيامبرمان بسته ايم كه «اين مطالب را از قول تو به نزديك و دور از فرزندانمان و فاميلمان مى رسانيم»، اين مجموعه براى سخنرانان و معلمان - در هر رتبه اى كه باشند - راهگشاى انجام وظيفه در وفا به اين عهد خواهد بود، و به غدير آموزان نگاهِ جامعى درباره خطبه غديريه نبى اكرم صلى الله عليه و آله تقديم مى نمايد. انگيزه ما آن است كه در كنار مطالعه و حفظ خطبه غدير، بدانيم اين سخنرانى استثنائى در چه شرايطى و با چه ساختارى ايراد شده، و چه نتايج اعتقادى بايد از آن گرفت.
در كتاب «خطابه غدير در آينه اسناد» مطالب مربوط به سند خطبه غدير مفصلاً بيان شده است. منابع نُه گانه خطبه و چهار سند متصل در روايت آن ذكر شده، كه دو سند آن به مقام عصمت امام باقر عليه السلام به نقل از امام زين العابدين عليه السلام به نقل از امام حسن و امام حسين عليهماالسلام مى رسد، و دو سند ديگر
ص: 7
از حذيفه يمانى و زيد بن ارقم است. شناسايى رجال در اسناد خطبه و مستند سازى فقرات آن از روايات ديگر نيز در آن كتاب انجام گرفته؛ و ما اكنون با چنين سابقه و پشتوانه محكمى كه براى خطابه غدير پى ريزى شده به تحليل متن آن مى پردازيم.
كتاب حاضر براى مبلغين و مخاطبينى تدوين شده كه مايلند فرصت هايى سريع از زندگى خود را به خطابه غدير اختصاص دهند. ابعاد مختلف خطبه در اين مجموعه در چهار بخش گرد آورى شده، كه با تقسيم مطالب آن در جلسات 30 دقيقه اى تدريس مى شود.
بخش اول زمينه خطابه غدير را بررسى مى كند، كه آن مراسم در چه شرايطى برگزار شده است. بخش دوم ساختار و مهندسى و چينش خطبه و فراز و نشيب سخن را مورد مطالعه قرار مى دهد. بخش سوم حدود صد قرينه حاليه و مقاليه را كه بر سراسر خطبه غدير حاكم است جستجو مى نمايد. بخش چهارم نتايجى است كه از اين خطابه بلند عايد نسل هاى گذشته و كنونى و آينده اسلام شده و مى شود و خواهد شد.
از شرط وفادارى به خدا و رسول در ميثاق غدير، رساندن محتواى خطبه آن به مخاطبان مختلف در شرايط متفاوت است، كه ابلاغ دقيق آن با دقت در موقعيت و كيفيت و اهداف اين سخنرانى به دست مى آيد. به اميد روزى كه همه مردم با دركى عميق از غدير آماده استقبال از آخرين موعودِ آن حضرت مهدى عليه السلام باشند، و در روز ظهورش با معرفت به حضورش درآيند.
قم ، محمد باقر انصارى
عيد غدير 1437 ق ، 1395 ش
ص: 8
=====================
هر سخنران با سنجش موقعيت هاى مربوط به موضوع مورد نظر خود سخن مى گويد و شنوندگان هم طبق آن از او انتظار دارند. ارزيابى شرايط غدير در درجه اول بايد بر اساس مقام گوينده و سوابق فكرى مخاطبين و اهميت تأثير موضوع در اجتماع آن روز و آينده مورد تحليل قرار گيرد، تا مفاهيم خطابه دقيقا دريافت گردد.
برنامه ريزى و چينش مجلس و كيفيت خطابه، مسئله دومى است كه با در نظر گرفتن موقعيت تنظيم مى شود، تا حق اهميت مطلب ادا گردد و هدف از خطبه محقق شود. بر ماست كه هنگام مطالعه خطبه غدير، فضاى حاكم بر خطيب و مخاطب و مجلس خطابه را از نظر سابقه ها و جوانب مختلف تاريخى و ادبى و اجتماعى گذشته و شرايط خاص حاكم بر مجلس خطابه مشاهده نماييم؛ و سخنرانى را در فضايى كه اتفاق افتاده احساس كنيم. اكنون در 2 قسمت به بررسى زمينه خطابه مى پردازيم: يكى سوابق سخنران و مخاطبان، و ديگرى كيفيت مجلس خطابه.
ص: 9
خطيبِ غدير از كدام بلنداى عظمت و از طرف چه كسى براى مردم سخن مى گفت؟ مخاطبين حاضر و غايب او با چه فرهنگ هايى با كلامش روبرو مى شدند؟ گذشته و حال و آينده نسبت به كلام او چه ارتباطى داشتند؟ همه اينها زمينه هايى است كه بايد مطالعه كننده خطبه غدير در نظر بگيرد.
ايراد كننده خطابه در غدير شخص اول عالم است، كه خداوند مخلوقى بالاتر از او خلق نكرده است. در نگاه ديگر دين او ختم اديان الهى است و ختم دين او هم با غدير است كه در خطبه آن جلوه گر شده است. اين مقام از چهار جهت قابل دقت است:
پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، به نمايندگى از همه انبيا بر فراز منبر ايستاد و سخنگوى همه اديان الهى بود، و در مقام بيانِ آخرين مرحله از سلسله نبوت بود. بنابراين خطابه آن حضرت در غدير با هيچيك از خطبه هاى ايشان در طول عمر مبارك بلكه در تاريخ همه انبيا قابل مقايسه نيست.
ص: 10
خطبه غدير در بسترى ايراد شده كه «اسلام» به دست حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله به آخرين منزل از دعوت خود رسيده بود، و اكنون گذشته و حال و آينده اش در يك سخنرانى خلاصه شده و تقديم كل بشريت مى گرديد. اين بر آن اساس است كه «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللّه ِ الاِسلامُ»(1): «دين نزد خدا اسلام است» و همه انبيا دعوت به اسلام كرده اند؛ «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلامِ دينا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ»(2): «هر كس پيرو دينى جز اسلام شود هرگز از او قبول نخواهد شد»؛ و خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نفرموده مگر آنكه به ولايت اهل بيت عليهم السلام دستور داده است.(3)
ختم نبوت يعنى دينِ آدم عليه السلام كه اولين حجت خداست، و دين نوح عليه السلام با تاريخ 950 ساله اش، و دين ابراهيم عليه السلام و ماجراى آتش نمرودش، و موسى عليه السلام و رويارويى اش با فرعون، و عيسى عليه السلام و آيينش، همگى در دين محمدى خلاصه شده، و نقطه پايانى آن خطابه غدير است كه راهكار بشريت تا آخر دنياست.
زبان عربى از دير زمان فصيح ترين زبان دنيا شناخته شده و پيامبر صلى الله عليه و آله مقام «افصح العرب» را به خود اختصاص داده است.(4) معلوم مى شود خداوند براى ابلاغى شفاف در مهمترين حكم خود كه «ولايت» است، كسى را انتخاب كرده كه بهتر از همه جايگاه به كار بردن كلمات و جملات را مى داند، و در روشن ترين گفتار و قابل ترجمه ترين زبان آن را به نسل ها رسانده است.
ص: 11
كسانى كه در غدير مورد خطاب پيامبر صلى الله عليه و آله بودند بايد از پنج بُعد مورد توجه ما در مطالعه خطبه غدير باشند:
مخاطبين پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير فقط 120000 نفر حاضر در مجلس خطابه نبودند، بلكه همه مسلمانان موجود در آن زمان از مرد و زن چه در مدينه و چه در اقصى نقاطى كه مسلمانى حضور داشته با فرهنگ ها و سوابق فكرى و اخلاقى مختلف و متفاوت، مخاطب آن حضرت در خطابه غدير بوده اند.
بايد گفت: مخاطبين پيامبر صلى الله عليه و آله همه نسل هاى مسلمان تا روز قيامت از هر مليت و نژادى و در هر زمان و مكانى بوده اند. بلكه به يقين بايد گفت: مورد خطاب آن حضرت همه بشريت تا روزى كه انسان از هر نوع آن قدم بر كره خاكى بگذارد بوده است. اين يعنى خداوند اراده فرموده بود توسط پيامبر صلى الله عليه و آله و بر اساس غدير همه مردم جهان را در طول زمان ها و گستره مكان ها به صراط مستقيم بهشت هدايت فرمايد.
در خطبه غدير منافقين و كفار و مشركين و يهود و نصارى نيز مورد خطاب بودند تا شايد به راه راست هدايت شوند و ملت واحده اسلام تشكيل گردد.
ص: 12
پيامبر صلى الله عليه و آله سخنان خود را با نگاه به چهره هاى پيدا و ناپيداى اين گستره از مخاطبين ايراد فرمود، و هنگام سخن برداشتِ همه آنان از سخنان خود را در نظر داشت.
پيامبر صلى الله عليه و آله با علم به نسل هايى كه سخنانش را به زبان هاى مختلف ترجمه خواهند كرد و با امكانات چاپ و نشر كاغذى و الكترونيك آن را در فضايى به عموميت جهان به گوش همه خواهند رساند، سخنرانى فرموده است.
اراده اوليه خدا و رسول تحقق بهشت غدير بود. قرار بود حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله دنيا را به آن بهشتى كه خودشان وعده داده اند برسانند؛ اما شرايط زمان اجازه نداد، چرا كه برخى مسائل نياز به زمان دارد. لذا پيامبر صلى الله عليه و آله براى تحقق آن اهداف خطبه غدير را ايراد فرموده جاده را ترسيم كرد.
بنابراين مخاطبين پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه، آيندگانى بودند كه در فضاى معنوى و مادى دنياى غدير، مشغول بنا كردن آخرتى خدا پسند بودند. همه انسان هاى طالب خوشبختىِ دنيا و آخرت در هر كجاى كره خاكى و در هر طلوع و غروب آفتاب تا صبح قيامت مخاطب آن حضرت بودند.
ص: 13
ديدگاه خطيب در هر سخنرانى بستگى دارد به سابقه موضوع و شرايط زمان حال آن و آينده اى كه انتظار دارد. به بررسى اين سه بُعد در خطبه غدير مى پردازيم:
فرازهاى خطبه غدير به دست كسى رقم خورده كه ختم نبوت و نتيجه رسالت همه انبياست. يعنى هم مردم به سخنران غدير با چنين نگاهى مى نگريستند و از او انتظار داشتند، و هم خود حضرت با توجه به چنين موقعيتى خطبه مى خواند. بعد از 124000 نبى و عصاره آن كه 23 سال تلاش پيامبر صلى الله عليه و آله بود، در نقطه پايانى اين رسالت ششهزار ساله، خطابه غدير نتيجه نهايى آن به حساب مى آمد؛ و اكنون بايد چنين رسالتى را به مخاطبانش تقديم مى كرد.
در زمان حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله زندگى مى كرد اسلام در اوج قدرت بود و سلاطين ايران و روم و چين و ساير قدرت هاى بزرگ و كوچك آن زمان از گسترش اسلام خبر داشتند و نگران بودند، و بيشترين اميدشان به دوران بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله بود. آن حضرت با توجه به اين نگاهِ ديگران خطابه غدير را ايراد كرد، و مردم هم چنين انتظارى از آن داشتند، و دشمنان هم با توجه به تأثير اين سخنرانى در آينده سياسى اسلام پيگير مطالب آن بودند.
ص: 14
پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام سخنرانى آينده اى را كه تا امروز 1400 سال آن گذشته و شايد چند برابر آن مانده باشد در نظر داشت، و براى اداره مادى و معنوى همه جوامع بشرى بنيانى ابدى را ابلاغ مى فرمود. بر اساس اين جهان بينى و ايدئولوژى فقط كسى مى تواند جان و مال و ناموس مردم را - كه همه چيز اجتماع است - مديريت كند كه در همه علوم پاسخگوى على الاطلاق باشد و عصمتِ ضمانت شده الهى داشته باشد. اين ضمانت ابدى كه براى آينده همه جوامع و همه نسل ها و در همه جاى دنيا پاسخگوست، در نظر خطيب غدير مجسم بود.
ص: 15
فضايى استثنائى و بى سابقه بر مجلس خطابه غدير حاكم بود كه مخاطب را - بلكه مخاطبين آينده و غايب را - مشتاق سخنان خطيب مى كرد و از هر فرازى به فراز بعدى مى كشاند. اين جوّ حاكم بر غدير را از سه بُعد مختلف آن مجسم مى كنيم.
زمان بندى و مكان شناسى خطبه غدير و لذت بخش بودن آن براى حاضران، از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله در بالاترين حد امكان در آن زمان تدارك ديده شده بود. هر يك از مناظر غير عادى از چشم مخاطب عبور نكرده ديگرى شروع مى شد. بعد از ايام حج و پس از پيمودن چهار روز راهِ بازگشت از مكه، در محيط كنار بركه و منظره درختان كهنسال، مجموعه اى نشاط برانگيز بود كه آمادگى لازم را براى دريافت هرچه دقيق تر پيام غدير و حفظ آن ايجاد مى كرد.
صحنه مجلس به گونه اى تنظيم شده بود كه مخاطبان با تمام وجود در آن
ص: 16
حضور داشتند. از جهت سمعى صداى مبارك آن حضرت را مى شنيدند. از جهت بصرى در بيابان خشك و گرم، بر فراز منبرى از سنگ زير درختان سبز كنار بركه آب، دو نفر را ايستاده بر فراز منبر مى ديدند، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله دست بر شانه على عليه السلام گذاشته بود. از جهت فكرى مخاطبين در دريافت خطبه مهلت حواس پرتى و بى توجهى نداشتند، و كلام دلنشين پيامبر صلى الله عليه و آله مانند دانه هاى مرواريد بر تسبيح سخن چيده مى شد.
حضور يكصد و بيست هزار نفرى در مجلس واحد كه در تاريخ انبيا سابقه نداشت، آن هم پس از مناسك حج كه دل ها به خدا نزديك تر شده بود، فضاى پر ابهتى را بر مجلس خطابه حاكم كرده بود. پس از نماز جماعت با جمعيت استثنائى و آمادگى مردم در برابر منبر و عدم نياز به جمع دوباره آنان، بسترى براى سخنرانى غدير بود كه به امر الهى توسط شخص پيامبر صلى الله عليه و آله تدارك ديده شد و عظمتى لايق شأن غدير را آماده كرد.
ص: 17
ص: 18
=====================
مجموع يك سخنرانى از نظر زمان بندى و ترتيب كلمات و جملات و فرازهاى سخن، مطلب را در ذهن شنونده پله پله تا هدف اصلى بالا مى برد، و بعد از تثبيت آن كم كم براى ختم كلام پايين مى آورد. مديريتِ تقدم و تأخر مطالب هنرِ خطيب و فن خطابه است؛ و هر چه ضريب اهميت در سخنرانى بالاتر باشد تنظيم مراحل خطابه پيچيده تر مى شود.
در غدير خطيب مى خواهد براى مخاطبينى صحبت كند كه تعداد آنها همه انسان ها تا آخر دنيا هستند. يعنى گذشته از مخاطبين حاضر و غايب زمان خود، بايد همه انسان هاى بعد از زمان خود را در نظر بگيرد كه برخى از آنها فقط ترجمه سخنان او را به زبان خود خواهند شنيد. پس بايد به گونه اى سخن بگويد كه همه مخاطبين منظور او را چه به عربى و چه ترجمه آن درست بفهمند. يعنى همه آيندگان تاريخ قضاوت كنند كه اين خطابه با هدف بلندى
ص: 19
كه داشته، براى همه سطوح مردم و همه نسل ها و همه مليت ها، هم قابل بازگويى و هم قابل فهم است.
اين قسمت در دو بخش به تبيين ساختار خطبه غدير مى پردازد: بخش اول كيفيت اجراى فنون سخنورى در خطابه را نشان مى دهد. بخش دوم پله هاى فراز و نشيب سخن در خطبه را تحليل مى نمايد.
ص: 20
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير فنونى از سخنورى را به كار برده كه پاسخگوى تمام مخاطبين حضرت از آن روز تا همه آينده ها تا قيامت است. به تحليل اين فنون در چهار جهت مى پردازيم و دقت آن را به تصوير مى كشيم.
وقتى مخاطب به وسعت همه انسان هاى آينده تاريخ متغير و متفاوت باشد به كار بردن فصاحت در حد بالا هنر نيست، بلكه ساده گفتن عين بلاغت است؛كه گاهى بسيار سخت تر از به كار گرفتن ادبيات است.
به همين دليل خطبه غدير هرگز يك خطبه ادبى نيست، بلكه از نظر الفاظ و معانى در ساده ترين شكل گفته شده است؛ چون بايد همه بفهمند و بناست به زبان هاى مختلف ترجمه شود.
يكى از مشكل ترين مسائل در ترجمه آن است كه زبان اصلى ادبى باشد و ساده نباشد. در اين صورت ترجمه لغات ادبى و اصطلاحات و ضرب المثل ها مشكل مى شود و اهل زبان دوم آنها را به لطافت زبان اول نمى فهمند. اگر پيامبر صلى الله عليه و آله ساده صحبت فرموده اين اوج فصاحت است، زيرا اگر ادبى بود
ص: 21
نسل هاى بعدى چه عرب و چه زبان هاى مختلف ديگر، با گذشت زمان و تغييرات هر زبان حتى زبان عربى، چه اندازه مى توانستند آن را ترجمه كنند و آن گونه كه حضرت فرموده بفهمند؟
وقتى سخنى مهم باشد ساده گفتن آن مشكل مى شود. گوينده قهار با قدرت بيان خود سخنان سنگين را به گونه اى پردازش مى كند كه با لسانى ساده به شنونده تحويل دهد؛ و اين مسئله در خطبه غدير مشهود است. اين بدان معنا نيست كه همه جاى خطبه ساده است، بلكه در نهايتِ ساده سازى است كه بيشتر از اين امكان ندارد؛ و بقيه وظيفه مخاطب است كه براى فهم آن دقت نمايد و به اهل فن مراجعه كند.
در يك نگاه در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مطالب مهم و سنگينى را به مخاطب منتقل مى كرد، به قدرى دقيق پله هاى كلام را به سمت قله سخن چيد و به اوج رساند و سپس چنان آرام مراحل فرود سخن را طى فرمود، كه ظرافتِ حركت، ارتباطِ مطالب، خسته كننده نبودن آن، و نتيجه گيرىِ مرحله به مرحله را براى انواع مخاطب فراهم كرد.
قله سخن در خطبه غدير جمله «مَن كُنت مَولاه ُ فَهذا عَلىٌّ مَولا هُ» است. يعنى سفر يك ماهه و ماجراهاى بيست و سه روزه قبل از غدير - به جز حج -
ص: 22
و برنامه هاى مقدماتى روز غدير و سخنان خطبه تا اين جمله، همه راهى بودند براى رسيدن به اين قله و براى بيان همين مطلب كوتاه كه تابلوى ابدى و دائمى غدير است.
بلكه مى توان گفت: آنچه در خطبه غدير است به طور فشرده و عصاره در جمله «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» حقيقتا وجود دارد. به عبارت ديگر آنچه در خطبه غدير آمده شرح همين جمله است.
در نگاه ديگر بايد گفت: در خطبه غدير پيامبر صلى الله عليه و آله نه تنها اصل مطلب را كه «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» است فرموده، بلكه همه لوازم جانبى و ملحقات آن را بدون استثنا در كنار آن گذاشته تا هيچكس به هيچ صورتى در فهم آن معطل نماند.
بنابراين قله سخن «مَن كُنتُ مَولا هُ فَهذا عَلِىٌّ مَولا هُ» است، و لفظ «هذا» چه باشد و چه نباشد مفهوم تغييرى نمى كند، و فقط تأكيدش بيشتر است. براى رسيدن به اين قله مراحلى طى شده كه هر كدام براى روشن كردن مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله كافى است، و در لحظه بالا بردنِ تابلوى اصلى «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» مقصود حضرت در سايه توضيحات قبلى كاملاً واضح بوده است.
گذشته از 200 آيه كه قبل و بعد از خطبه در وقايع غدير مورد استناد قرار گرفته، حضور 100 آيه قرآن در سخنرانى يك ساعته واقعا اعجاب برانگيز است و چنين سياق زيبا و متينى سابقه ندارد و جز از مقام نبوت بر نمى آيد.
ص: 23
حضور قرآن در خطبه غدير با مراعات اصول سخنورى در گونه هاى متفاوت گنجانده شده تا مخاطب از آنها استقبال نمايد. گاهى تمام يك سوره مانند حمد و عصر قرائت مى شود. گاهى به سوره بلندى مثل «هَل اَتى» اشاره مى گردد. گاهى يك آيه كامل قرائت مى شود مانند «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ . . .»، «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ . . .»، «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعونَكَ اِنَّما يُبايِعونَ اللّه َ . . .». گاهى قسمتى از يك آيه به صورت تضمين در كلام و يا به صورت اقتباس از محتواى آن مورد استناد قرار مى گيرد.
مجموع اين استنادهاى قرآنى در زمانى است كه با نزديكى رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، كتاب اللّه به روزهاى كامل شدن خود رسيده و مردم به خوبى با آيه هاى آن آشنايى دارند.
ص: 24
خطبه غدير از يك نقطه به سوى قله سخن آغاز شده و راه صعود به سوى آن را پيش گرفته، و طى مراحلى مخاطبين خود را براى هدف اصلى تا بلنداى كلام برده است. آنگاه در حساس ترين لحظات توانسته قله كلام را فتح كند و هدف را بر كرسى سخن بنشاند. سپس راه فرود را پيش گرفته و با بيانات لازم مخاطب را درباره هدف اعلام شده كاملاً آگاه نموده است. اين سه مرحله را كه ساختار خطبه غدير است بررسى مى كنيم:
پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه پرچم ولايت يعنى على بن ابى طالب عليه السلام كنارش ايستاده بود، هشت گامِ اساسى براى صعود بر پله هاى خطابه اش برداشت تا به قله «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» رسيد. همه اين مراحل اوج فن سخنورى را از افصح العرب نشان داد، كه براى درك دقيق همه مخاطبانش تا آخر دنيا به هر زبانى كه كلامش ترجمه شود، نزديك ترين مسير و آسان ترين راه را طى فرمود، به گونه اى كه وقتى به هدف اصلى رسيد هيچكس باقى نماند كه منظور آن حضرت را در شفاف ترين شكل آن نفهميده باشد. اكنون اين پله هاى هشتگانه را همراه مُبلِّغ اعظم غدير بالا مى رويم.
ص: 25
مطالبى كه در هر حمد و ثنا انتخاب مى شود بايد مناسب با مراحل و مطالبى باشد كه در اصل مطلب گفته خواهد شد و ارتباط را به خوبى نشان دهد. پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز سخن علو و جلالت و سلطان و عظمت و احاطه و قاهريت و قدرت خداوند بر همه چيز را يادآور شد، كه اشاره به صاحب اختيارى خدا بر خلق است و ارتباط مستقيم با صاحب اختيارى امامانِ غدير دارد.
اشاره به نفوذ اوامر الهى و تسليم همه در برابر اراده او در آغاز خطبه، نگاه به ولايت مطلقه امامان دارد؛ و استفاده از واژه «مَولَى المُؤمِنين» درباره خدا در شروع كلام، مستقيما «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» را نشانه مى رود.
پيامبر صلى الله عليه و آله پس از حمد و ثنا بدون وقفه وارد اصل مطلب شد كه علت اين سخنرانى و اجتماع، عمل به يك امر الهى است كه طى آيه تبليغ نازل شده و موضوع آن ولايت على عليه السلام است. حضرت در اين باره دو بار تأكيد كرد و چنين فرمود:
1 . خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام.
2 . خداوند به من چنين وحى كرده است: «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده» درباره على، يعنى خلافت على بن ابى طالب . . . .
ص: 26
سپس حضرت مسئله «صاحب اختيارى» را در همان آغاز مطرح كرد و ترتيب آن را از خدا به رسول و سپس به مقام امامت رساند، و در اين باره فرمود:
من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مى كنم: جبرئيل سه
بار بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او
سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر
سفيد و سياهى اعلام كنم كه «على بن ابى طالب برادرِ من و
وصىِّ من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت
او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد
از من نيست؛ و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است».
آنگاه حضرت فورا سابقه اعلان ولايت در آيه ركوع را يادآور شد كه فهم ولايت غدير براى مخاطبين آسان تر شود. اين آيه را كه مراحل سه گانه ولايت از خدا به رسول صلى الله عليه و آله و از رسول صلى الله عليه و آله به على عليه السلام بيان مى كند چنين مطرح فرمود:
خداوند در اين باره آيه اى از كتابش بر من نازل كرده است: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعونَ»: «صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و كسانى كه ايمان آورده و نماز را بپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند».
ص: 27
پيامبر صلى الله عليه و آله با اين جملات تمام هدف را در آغاز سخن روشن كرد و معناى كلمه «وَلىّ» را نيز در شروع كلام بيان فرمود. با اشاره به آيه ولايت خواست بگويد: شما كه قبلاً اين آيه را شنيده ايد و منظور از ولايت در آن را مى دانيد. پس معناى ولايت در غدير روشن است و نيازى به توضيح ندارد.
در گام بعدى پيامبر صلى الله عليه و آله به تجزيه و تحليل جوانب مسئله ولايت پرداخت. از يك سو تصريح به منصوب بودن از طرف خدا، و از سوى ديگر انضمام مفهوم «ولايت» به «امامت»، و از جهت ديگر مفترض الطاعة بودن، همه جوانبى بود كه در اين پله سخن براى بيان مفهوم «مولى» مطرح كرد و فرمود:
اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه.
استفاده از واژه هاى روستايى و شهرى، عجمى و عربى، آزاد و بنده، بزرگ و كوچك، سفيد و سياه، هر كدام ميلياردها انسان را زير چتر غدير مى آورد. تا آنجا كه استفاده از كلمه «صغير» در كنار «كبير» بدان معناست كه كودك كه از نظر تكاليف شرعى وظيفه اى ندارد، درباره ولايت على عليه السلام تكليف دارد. اين يعنى هنوز نماز و روزه واجب نشده ولايت واجب شده است!
ص: 28
سپس «توحيد» را كنار «ولايت» قرار داد و آن دو را ملازم يكديگر اعلام كرد و فرمود: «عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكمُهُ». يعنى وقتى دستور ولايت از طرف خدا بوده و چنين مقامى نيابت از خداست، پس هر كس ولايت خدا را پذيرفته بايد ولايت على عليه السلام را بپذيرد. اين معناى اجرايىِ ولايت است كه قبل از «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» براى تبيين آن چنين فرمود:
بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كس با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس تابع او باشد و او را تصديق نمايد مورد رحمت الهى است.
در اين مرحله پيامبر صلى الله عليه و آله يك نكته وجدانى و عُقَلايى را به ميان آورد. ابتدا خبر از رحلت خود داد تا طبعا به ذهن هر كسى خطور كند كه براى بعد از خود چه فكرى كرده است! جواب اين سؤال را چنين مطرح كرد كه خدا تداركِ روزگار بعد از مرا براى شما ديده و صاحب اختيارتان را تعيين كرده و هيچ جاى نگرانى نيست.
سپس براى بار دوم سلسله ولايت را از خدا به رسول صلى الله عليه و آله و از رسول صلى الله عليه و آله به على عليه السلام چنين ادامه داد: «اِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَولاكُم . . . ثُمَّ مِن دونِهِ رَسولُهُ . . . ثُمَّ مِن بَعدى عَلِىٌّ وَلِيُّكُم وَ اِمامُكُم». متن كلام حضرت در اين مرحله چنين است:
ص: 29
اين آخرين بارى است كه در چنين اجتماعى بپا مى ايستم.
پس بشنويد و اطاعت كنيد و در مقابل امر خداوند پروردگارتان سر تسليم فرود آوريد، چرا كه خداوند عزوجل صاحب اختيار شما و معبود شماست. بعد از خداوند رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من على صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است.
پيامبر صلى الله عليه و آله امامت همه دوازده امام عليهم السلام را آن هم تا روز قيامت در همان پله هاى آغازين خطبه بيان فرمود. اين بدان معناست كه وقتى جمله «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» در قله سخن گفته مى شود اگرچه نام شخص اول امامت برده شده اما بقيه امامان جزء لاينفك مسير بشريت هستند و نيازى به تكرار نام آنان نيست. اين به معناى تثبيت امامت دوازده امام عليهم السلام در غدير بر همه انسان ها تا انتهاى حضور آنها بر كره خاكى است. پيامبر صلى الله عليه و آله اين مهم را در چهار مرحله اعلام فرمود. در مرحله اول درباره اصل امامت امامان عليهم السلام فرمود:
بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست، تا روزى كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد.
در مرحله دوم انحصار دريافت فرامين الهى از طريق ايشان را چنين اعلام فرمود:
ص: 30
حلالى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند، و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند.
در مرحله سوم يكسان بودن همه امامان عليهم السلام و لزوم اعتقاد به همه دوازده امام عليهم السلام را به اين بيان فرمود:
هر كس در يكى از امامان شك كند در همه آنان شك كرده است، و شك كننده درباره ما در آتش است.
در مرحله چهارم قرين بودن امامان عليهم السلام را با قرآن بيان كرد، و در اين باره فرمود:
على و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است. هر يك از اين دو از ديگرى خبر مى دهد و با آن موافق است. آنها از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. بدانيد كه آنان امين هاى خداوند بين مردم و حاكمان او در زمين هستند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير عِلم را به عنوان يكى از اركان حيات بشر اعلام فرمود و تأكيد كرد كه انسان در همه امور دنيا و آخرتش نياز به علم دارد. يعنى هر تكامل و پيشرفتى نياز به دانستن و علم دارد و با جهل عقبگرد پيش مى آيد.
ص: 31
با توجه به اينكه علم بشر بر اساس نيازهاى مادى و معنوى او ابعاد گسترده اى دارد، آن حضرت در اين باره پايه اى گذاشت كه شامل همه رشته هاى علوم در هر زمان و مكانى شود. در اين باره فرمود:
ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد اَحصاهُ اللّه ُ فِىَّ ، وَ كُلُّ عِلمٍ عُلِّمتُ فَقَد اَحصَيتُهُ فى اِمامِ المُتَّقينَ، وَ ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد عَلَّمتُهُ عَلِيّا.
هيچ علمى نيست مگر آنكه خداوند آن را در من جمع كرده است، و هر علمى كه آموخته ام در امام المتقين جمع نموده ام، و هيچ علمى نيست مگر آنكه آن را به على آموخته ام.
اين كلام بلند شامل دو ركن اساسى در علم است كه نظير آن را هيچكس نمى تواند ادعا كند. اولاً جمله «ما مِن عِلمٍ» وسعتى از علم را شامل است كه هيچ موضوع بزرگ و كوچكى از آن استثنا نيست. ثانيا جمله «قَد اَحصاهُ اللّه ُ فِىَّ» تأكيد بر اين دارد كه اين علم خدادادى و متصل به علم لايتناهى پروردگار است، كه نه جاى اشتباه دارد و نه محدوديتى براى آن فرض مى شود.
پيامبر صلى الله عليه و آله با اين كلام مى خواهد بفرمايد: اى بشر، اگر صاحب اختيار مطلق براى شما قرار داده شده و بايد در همه چيز مطيع او باشيد، بر اين اساس است كه داراى علم مطلق و بدون اشتباه است.
در كنار نياز عمومى بشر به علم، پيامبر صلى الله عليه و آله به طور خاص تفسير و بيان قرآن را كه قانون نامه اسلام است به امامان عليهم السلام اختصاص داد، و انحصار اين علم را در ايشان چنين بيان فرمود:
ص: 32
به خدا قسم، باطن قرآن را براى شما بيان نمى كند و تفسيرش را برايتان روشن نمى كند مگر اين كسى كه دست او را مى گيرم.
از آنجا كه فتح قله سخن در خطبه غدير مهم ترين هدف آن است و بايد پرچم ولايت در دقيق ترين نقطه آن به اهتزاز درآيد، پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» به تعيين شخصِ پرچمدارِ ولايت پرداخت تا ابهامى نماند و راه هر گونه تحريف تا آخر روزگار بسته شود. در اين باره حتى كارى را كه مى خواست براى نشان دادنِ اين اختصاص انجام دهد پيشاپيش بيان كرد و با لفظ قَسَم فرمود:
به خدا قسم، باطن قرآن را براى شما بيان نمى كند و تفسيرش را برايتان روشن نمى كند مگر اين شخصى كه دست او را مى گيرم و او را به سوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دو دستم او را بلند مى كنم و به شما مى فهمانم كه: «هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست»، و او على بن ابى طالب برادر و جانشين من است.
اكنون يك مرحله ديگر تا قله سخن باقى بود و پيامبر صلى الله عليه و آله به همه اطمينان داد كه اتمام حجتِ خود را به احسن وجه انجام داده است. لذا در يك جمع بندىِ هشدار گونه فرمود:
ص: 33
اَلا وَ قَد اَدَّيتُ ، اَلا وَ قَد بَلَّغتُ ، اَلا وَ قَد اَسمَعتُ ، اَلا وَ قَد اَوضَحتُ . اَلا وَ اِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ قالَ ، وَ اَنَا قُلتُ عَنِ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ.
بدانيد كه من ادا نمودم؛ بدانيد كه من ابلاغ كردم؛ بدانيد كه من شنوانيدم؛ بدانيد كه من روشن نمودم. بدانيد كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل مى گويم.
آخرين گام براى رسيدن به قله سخن در غدير اعترافى بود كه بايد از مخاطبين گرفته مى شد؛ تا هم معناى «مولى» را مثل روز روشن بفهمند، و هم با اقرار به آن راه فرارى از پذيرفتن «ولايت امامان» نداشته باشند! عين عبارت در حديث غدير قبل از جمله «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» چنين است:
ثُمَّ قالَ: «اَيُّهَا النّاسُ، مَن اَولى بِكُم مِن اَنفُسِكُم»؟ قالوا: اَللّه ُ وَ رَسولُهُ.
سپس فرمود: اى مردم، چه كسى بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است؟ گفتند: خدا و رسولش.
اين اقرار سه معنى به همراه داشت: يكى اينكه اصل ولايت و صاحب اختيارىِ مقامى را نسبت به خود قبول دارند. دوم اينكه آن صاحب اختيار را كسى جز خدا و رسول نمى دانند. سوم اينكه معناى ولايت را خوب مى فهمند و قبلاً آن را طبق سند قرآنى در آيه «النَّبِىُّ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم»(1) پذيرفته اند.
ص: 34
نتيجه گيرى از اين سه مفهوم آن بود كه در خطبه غدير ادامه آن ولايتى مطرح مى شود كه درباره خدا و رسول قبول دارند و معناى آن هم برايشان روشن است. اين يعنى غدير استمرار مسيرى است كه خداوند از آغاز خلقت براى بشر مقرّر فرموده و اكنون نوبت بقيه حجت هاى الهى بعد از ختم نبوت تا آخر دنياست.
در حالى كه سخن به اوج خود رسيده و دل ها آماده دريافت نقطه نهايىِ كلامِ مُبلّغِ اعظم غدير بود، پيامبر صلى الله عليه و آله پرچم ولايت را به قله غدير رساند و آن را در قلب ميلياردها مخاطب حاضر و غير حاضر نصب كرد.
حضرت بعد از اين اعترافِ مردم با «فاء نتيجه» قله را فتح كرد، و گويا از همه سخنان خود يك نتيجه گرفت و فرمود: «اَلا فَ-مَ-ن كُنتُ مَولا هُ فَهذا عَلِىٌّ مَولا هُ». تا مردم اقرار كردند و گفتند: «اللّه و رسولش صاحب اختيار ما هستند» فورا پرچمى را كه از آغاز سخنرانى تا آن لحظه به سمت فراز كوهِ سخن بالا مى برد، بر قله نشاند و على عليه السلام را مانند پرچم بلند كرد و به عنوان عَلَم اسلام بر اوج قله به همه نشان داد و او را براى ابديتى به بلنداى قيامت نصب كرد. اين منظره بديع در متن خطبه چنين آمده است:
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله دستش را بر بازوى على عليه السلام زد و آن حضرت را بلند كرد. اين در حالى بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام از زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر آمده بود يك پله پايين تر از مكان
ص: 35
حضرت ايستاده بود و نسبت به صورت حضرت به طرف راست متمايل بود به طورى كه گويى هر دو در يك مكان ايستاده اند.
على عليه السلام هر دو دست را به سوى آسمان باز نمود و پيامبر صلى الله عليه و آله با دستان مبارك (دو بازوى على عليه السلام را گرفت) و او را از جا بلند كرد تا حدى كه پاى آن حضرت موازى زانوى پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. در آن حال فرمود: «اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ»: «بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست».
اكنون نوبت فرود پيامبر صلى الله عليه و آله از قله سخن بود، در موقعيتى كه مخاطب هدفِ خطيب را كاملاً دريافته بود. اين يعنى نه پيامبر صلى الله عليه و آله مخاطب را رها كرده و نه مخاطب وقتى با اين لذت به قله مى رسد حضرت را رها مى كند. آن حضرت در مراحل فرود نيز هشت گام اساسى را طى كرد تا پس از تثبيت اصل ولايت، ابعاد مختلف آن را روشن كند و با پاسخ به هر سؤالى كه به ذهن مخاطب خطور مى كند او را درباره ابعاد مختلف «مولى» پخته تر نمايد.
مسير فرودِ سخن حاوى مطالبى بود كه اهميت آنها از مطالب سير صعودى كمتر نبود. بيشتر مطالب در اين گام ها مربوط به آثار مثبت غدير و يا عكس العمل هاى منفىِ دشمنان آن بود. در واقع خبرهاى خوش و هشدارهاى غم انگيز از آينده غدير و ولايت بود كه تأثيرات مهمى در معتقدين آن داشت و
ص: 36
آنان را براى مقابله با شبهات و حملات احتمالى آماده مى كرد. اكنون با مبلغ اعظم غدير در پله هاى هشتگانه فرود سخن همراه مى شويم.
اولين گام در نشيب سخن نتيجه اى بود كه بايد از قله غدير گرفته مى شد. آن حضرت دو جلوه قلبى و عملى براى «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» تعيين كرد:
اول: حب و بغض؛ يعنى صاحب ولايت غدير كسى است كه از طرف خدا نشانِ صاحب اختيارى ما را دارد. پس بايد پرونده اى براى محبت او و دوستانش و بغض دشمنانش داشته باشيم.
دوم: كمك و يارى، يعنى وقتى او صاحب اختيار مطلق ماست بايد براى كمك به او و راهش گام برداريم و هرگز او را تنها نگذاريم و خوار نكنيم و قدمى بر ضد او برنداريم.
پيامبر صلى الله عليه و آله اين نتيجه اعلان ولايت را دو بار و به فاصله كمى در خطبه مطرح كرد، كه بار دوم از تأكيد بيشترى برخوردار بود. بار اول بلافاصله پس از «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» فرمود:
اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ.
خدايا، دوست بدار هر كس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند.
ص: 37
اين كلام هم دعا براى دوستان بود كه محبت او را دارند و يارى اش مى كنند؛ و هم نفرين براى دشمنان بود كه با او عداوت دارند و او يارى نمى كنند يا بر ضد او عمل مى كنند.
آن قدر اين نتيجه مهم بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به فاصله چند جمله بار ديگر آن را با اضافاتى چنين مطرح كرد:
خداوند مى فرمايد: «ما يُبَدَّلُ القَولُ لَدَىَّ»: «سخن در پيشگاه من تغيير نمى پذيرد»، پروردگارا، به امر تو مى گويم: «خداوندا دوست بدار هر كس على را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس على را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس على را يارى كند و خوار كن هر كس على را خوار كند، و لعنت نما هر كس على را انكار كند و غضب نما بر هر كس كه حق على را انكار نمايد».
پس اين يك اعتقاد تغيير ناپذير بوده و به امر خاص خدا اعلام شده است. دو مسئله لعنت و غضب خدا بر منكرين حق على عليه السلام هم نتايج ديگرى است كه بايد به چهار نتيجه قبلى اضافه شود.
بسيار مهم است كه پس از انجام وظيفه پيامبر درباره دستورِ «يا اَي-ُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ . . .»، در حين سخنرانى بر فراز منبر آيه اكمال بر آن حضرت نازل شده است. لذا پيامبر صلى الله عليه و آله به اين مطلب در خطبه تصريح كرد و آن را كنار دو آيه ديگر قرار داد و فرمود:
ص: 38
پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را درباره او نازل كردى: «اَليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لكُمُ الاِسلامَ دينا»: «امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم»، و فرمودى: «دين نزد خدا اسلام است»، و فرمودى: «هر كس دينى غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران خواهد بود». پروردگارا، تو را شاهد مى گيرم كه من ابلاغ نمودم.
مى توان نزول آيه اكمال را نتيجه گيرىِ بعدىِ پيامبر صلى الله عليه و آله از «مَن كُنتُ مَولا هُ ...» به حساب آورد. اكمال دين به معناى نهايى بودنِ آن و آخرين درجه ديانت است كه خدا قصد فرستادنش را براى بشر داشته است. اتمام نعمت به معناى اينكه ولايت بالاترين نعمت الهى براى انسان هاست، و آنچه قبل و بعد از آن به بشر داده به عظمت نعمت ولايت نمى رسد.
«رضايت ربّ» به معناى آخرين درجه از اهداف خدا براى خلقش است كه اين رضايت سه متعلق دارد: اسلام، دين، شما!! براى اينكه ارتباط اين سه روشن شود دو آيه «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللّه ِ الاِسلامُ» و «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلامِ دينا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ» را ضميمه فرموده است. اين يعنى همه انبيا جز اسلام دينى نياورده اند و نزد خدا دينى جز اسلام وجود ندارد و هنگام كمال دينِ همه پيامبران روز غدير است.
ص: 39
با اينكه از كيفيت نتيجه گيرى پيامبر صلى الله عليه و آله مشخص است كه كمال دين با ولايت بوده؛ اما به دليل اهميت موضوع، حضرت به جزئيات آن كه امامت همه امامان است تصريح كرده مى فرمايد:
خداوند دين شما را با امامت او كامل نمود. پس هر كس اقتدا نكند به او و به كسانى كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عزوجل، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش دائمى خواهند بود.
اين تأكيد پيامبر صلى الله عليه و آله بر لزوم اعتقاد به همه دوازده امام عليهم السلام و عدم امكان حذف حتى يكى از ايشان از سلسله امامت، در مراحل هشتگانه فرود سخن مكررا مطرح شده است. عجيب است كه حضرت 16 فقره از سخن خود را به اين ركن اساسى امامت اختصاص داده كه ذيلاً موارد آن را مى آوريم:
1 . هر كس اقتدا نكند به او و به كسانى كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت . . . در آتش دائمى خواهد بود.
2 . وصيّتان بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند.
3 . نسل هر پيامبرى از صلب خود اوست، ولى نسل من از صلب اميرالمؤمنين على است.
ص: 40
4 . نور از جانب خداوند عزوجل در من و سپس در على بن ابى طالب و بعد در نسل او تا مهدى قائم نهاده شده است.
5 . على است توصيف شده به صبر و شكر، و بعد از او فرزندانم از نسل او چنين اند.
6 . من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثتِ آن در نسل خودم تا روز قيامت به وديعه مى سپارم.
7 . من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروى آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او هستند كه امامان هدايت اند.
8 . (بعد از خواندن سوره حمد): اين سوره درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.
9 . بدانيد كه من پيامبرم و على امام و وصى بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانيد كه من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود مى آيند.
10 . او و آنان كه از نسل من اند از آنچه سؤال كنيد به شما خبر مى دهند.
11 . من مأمورم از شما بيعت بگيرم و با شما دست بدهم بر اينكه قبول كنيد آنچه از طرف خداوند عزوجل درباره اميرالمؤمنين على و جانشينان بعد از او آورده ام كه آنان از نسل من و اويند، و آن موضوع امامتى است كه فقط در آنها بپا خواهد بود، و آخر ايشان مهدى است.
ص: 41
12 . قرآن به شما مى شناساند كه امامان بعد از على فرزندان او هستند، و من هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اويند.
13 . پروردگارم مرا مأمور كرده كه از زبان شما اقرار بگيرم درباره آنچه منعقد نمودم براى على اميرالمؤمنين و امامانى كه بعد از او مى آيند و از نسل من و اويند، چنانكه به شما فهماندم كه فرزندان من از صلب اويند.
14 . (همه بگوييد:) براى آنان عهد و پيمان از ما گرفته شد.
15 . با خدا بيعت كنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت، به عنوان امامتى كه در نسل ايشان باقى است بيعت كنيد.
16 . هر كس خدا و رسولش و على و امامانى را كه ذكر كردم اطاعت كند به رستگارى بزرگ دست يافته است.
پيامبر صلى الله عليه و آله در اين 16 مورد از خطابه با دقت تمام يازده امامِ غدير را كه بعد از على عليه السلام تا قيامت صاحبان ولايت مطلقه مردم هستند، معرفى كرد و اتمام حجتى تمام عيار در اين زمينه به يادگار گذاشت.
از خلقت نورانى ايشان آغاز كرد و بر افضليت آنان تأكيد فرمود. سپس معيّن بودن آنان را با ذكر اينكه از نسل او و فرزندان على عليه السلام هستند يادآور شد. آنگاه
ص: 42
نام حَسَنين عليهماالسلام را به عنوان اولين امامان بعد از على عليه السلام، و نام حضرت مهدى عليه السلام را به عنوان آخرين امام آورد.
آن حضرت دارا بودن همه ايشان را به صفات امامت و علم ذكر كرد. آنگاه همه آنان را صراط مستقيم معرفى نمود، كه بايد مردم به ايشان اقتدا كنند و از آنان اطاعت و پيروى نمايند و در نيازهاى علمى خود به آنان مراجعه كنند. آنگاه بيعت و عهد و پيمان را درباره همه امامان از مردم گرفت. اينجا بود كه دوستى و دشمنى با غدير ضوابط دقيق خود را نشان داد.
پيامبر صلى الله عليه و آله پس از «رضيتُ» و «اَكملتُ» و «اَتممتُ» سراغ كسانى مى رود كه با اين رضايت الهى و با اين دين كامل موافق يا مخالف هستند. اگر خدا به اين اعتقاد راضى است هر كس با آن مخالف باشد دشمن پروردگار و اهل جهنم است، و هر كس آن را بپذيرد دوست و ولى خداست. آن حضرت اين مهم را در سه مرحله اساسى بيان فرمود. ابتدا كلياتى در اين باره مطرح كرد و سپس دوستان و دشمنان را جداگانه معرفى نمود.
پيامبر صلى الله عليه و آله با تصريح به 6 ضابطه كلى، دوستان و دشمنان غدير را از يكديگر جدا كرد و راه هر گونه سوء استفاده در اين باره را مسدود فرمود.
ص: 43
1 . لعنت و مذمت خدا درباره اعداء اللّه را درباره دشمنان ولايت، و مدح و لطف خدا را درباره دوستان ولايت اعلام كرد و فرمود:
دشمن ما كسى است كه خداوند او را مذمت و لعنت نموده، و دوست ما كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.
2 . مسئله حب و بغض، و سعادت و شقاوت، و طيب و خبيث را معادل دو كفه موافقت يا مخالفت با ولايت اعلام كرده طى دو فقره فرمود:
1 . اَلا وَ اِنَّهُ لا يُبغِضُ عَلِيّا اِلاّ شَقِىٌّ ، وَ لا يُوالى عَلِيّا اِلاّ تَقِىٌّ ، وَ لايُؤمِنُ بِهِ اِلاّ مُؤمِنٌ مُخلِصٌ .
بدانيد كه با على دشمنى نمى كند مگر شقى و با على دوستى نمى كند مگر با تقوى، و به او ايمان نمى آورد مگر مؤمن مخلص.
2 . اِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ لَم يَكُن لِيَذَرَكُم عَلى ما اَنتُم عَلَيهِ حَتّى يَميزَ الخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ .
خداوند عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند.
3 . براى دشمن شناسى غدير انواع آنان را در 7 گروه چنين معرفى فرمود:
ص: 44
خداوند عزوجل ما را بر كوتاهى كنندگان و معاندان و مخالفان و خائنان و گناهكاران و ظالمان و غاصبان از همه عالميان حجت قرار داده است.
اگر اين دشمنان را درجه بندى كنيم از شديدترين آنان يعنى غاصبين حق غدير آغاز مى شود و سپس به ظالمين در حق غدير مى رسد. آنگاه نوبت كسانى است كه نسبت به صاحبان ولايت عناد و كينه دارند. مرحله بعد خائنين نسبت به غديرند. پس از آن مخالفان هستند كه غدير را قبول ندارند. سپس كسانى كه آن را پذيرفته اند اما در مقام عمل عصيان مى كنند. آخرين مرحله اهل غديرند كه در انجام وظيفه خود نسبت به آن كوتاهى مى كنند.
4 . با اشاره به ماجراى حضرت آدم عليه السلام و ابليس، به همه فهماند كه شيطان در ولايت كه بزرگترين فرمان الهى است؛ هرگز دست از بشر برنمى دارد تا او را در زمره دشمنان خدا داخل نمايد. در اين باره فرمود:
كَيفَ بِكُم وَ اَنتُم اَنتُم وَ مِنكُم اَعداءُ اللّه ِ؟!
پس شما چگونه خواهيد بود در حالى كه شماييد و در بين شما دشمنان خدا هستند؟!
5 . با اشاره به آيه 144 سوره آل عمران به مردم فهماند كه همه شما در معرض لغزش درباره غدير و دشمنى با آن هستيد، تا آنجا كه ممكن است از اعتقاد به آن باز گرديد!! اين هشدار شديد را چنين فرمود:
ص: 45
اَفَاِن مِتُّ اَو قُتِلتُ انْقَلَبتُم عَلى اَعقابِكُم؟
آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقبگرد مى نماييد؟
6 . با تأكيدى كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر قبول همه دوازده امام عليهم السلام داشت، منظور حضرت اين بود كه اگر كسى حتى يكى از امامان را انكار كند از دوستان غدير خارج و به گروه دشمنان آن داخل مى گردد.
با ضابطه هاى كلى كه ذكر شد پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ دوستان غدير رفت و آيات قرآن درباره جزاى بهشت را خواند و دوستان ولايت را بر آنها تطبيق نمود. خلاصه مفهومى آيات بهشت در خطبه 9 مورد زير است:
- شك در ايمانشان راه نمى يابد.
- ايمانشان را با ظلم نمى پوشانند.
- با دشمنان خدا و رسول دوست نمى شوند.
- حزب خدا هستند.
- خدا از آنان راضى است.
- خدا آنان را تأييد مى كند.
- مغفرت و اجر بزرگ براى آنان است.
- ملائكه به استقبالشان مى آيند.
- با امن و سلامتى وارد بهشت مى شوند.
ص: 46
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله آيات عذاب الهى را خوانده، دشمنان غدير را مستحق آن دانست. خلاصه آيات عذاب 11 مورد زير است:
- سفيهانند.
- گمراهانند.
- برادران شياطين اند.
- اباطيل را از روى غرور به يكديگر مى رسانند.
- اعمالشان ساقط و بى ارزش مى شود.
- توبه آنان پذيرفته نمى شود.
- صداى وحشتناك شعله هاى جهنم را مى شنوند.
- وارد آتش مى شوند.
- در جهنم حسرت بر گذشته خود مى خورند.
- در جهنم يكديگر را لعنت مى كنند.
- در جهنم براى گمراه كنندگان عذاب مضاعف مى خواهند.
- اعتراف به كوتاهى خود در مقابل اتمام حجتِ حجج الهى مى نمايند.
بسيار عجيب است كه مُبلّغ اعظم غدير در حالى كه خبر از بهشتِ غدير مى دهد، با صراحت تمام خبر از جهنمِ غاصبين مى دهد كه براى نابودى غدير برپا خواهند كرد.
ص: 47
آيا غدير با خطرى مواجه بود؟ آيا ممكن بود با اين اعلان عظيم و بى نظير از سوى پروردگار، آسيبى به آن برسد؟ آيا احتمال مى رفت در صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله كسانى در فكر نابودى غدير باشند؟!!
شايد اكثريت مردم در آن روزها هرگز چنين احتمالى را نمى دادند. لايه نفاقى كه بين مسلمانان به وجود آمده بود چنان مخفى عمل مى كرد كه جز خدا و رسول و عده خاصى از اصحاب از آن اطلاع نداشتند. پس بايد بيدار باشى صورت مى گرفت، تا هنگام فتنه حجت پروردگار بر همه بندگان تمام شده باشد.
حضرت در چهار مرحله هم خبر از مظلوميت غدير در آينده داد و هم پشت پرده توطئه گران را افشا كرد، و هم پيشاپيش عكس العمل خود و خدا را درباره غاصبين و پيروانشان اعلام فرمود.
پيامبر صلى الله عليه و آله پيشگويى درباره پايمال كردن حق غدير در دوران بعد از خود را در دو مرحله بيان كرد. در يك مرحله عمق فاجعه را به مردم گوشزد كرده به آنان فهماند كه مسئله فقط فتنه انگيزى در مقابل غدير و ضربه زدن به آن نيست، بلكه تا حد غصب آن پيش خواهند رفت و با زور مدارى مقام مقدس خليفة اللهى را تبديل به پادشاهى خواهند كرد؛ و پيرو آن بدعت هاى خود را به خدا و رسول نسبت خواهند داد! در اين باره فرمود:
ص: 48
سَيَجعَلونَ الاِمامَةَ بَعدى مُلكا وَ اغْتِصابا.
به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهى و با ظلم و زور غصب مى كنند.
در مرحله دوم هر گونه از ميان برداشتن غدير را مساوى با جهنم اعلام كرده فرمود:
اِنَّهُ سَيَكونُ مِن بَعدى اَئِمَّةٌ يَدعونَ اِلَى النّارِ .
بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند.
با اين اعلام به همه پيروان سقيفه فهماند كه راهى به سوى بهشت ندارند، و پيرو امامانى هستند كه مردم را به سوى آتش فرا مى خوانند.
آن دو نفر به همراه سه نفر ديگر پس از حجة الوداع و قبل از حركت به سوى غدير پيمانى براى غصب خلافت امضا كردند كه «صحيفه ملعونه» نام گرفت، و آنچه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله اتفاق افتاد اجراى همان پيمان نامه بود. آنان در صحيفه چنين نوشتند: «اِن ماتَ مُحَمَّدٌ اَو قُتِلَ نَزوِى الخِلافَةَ عَن اَهلِ بَيتِهِ»(1): «اگر محمد از دنيا رفت يا كشته شد خلافت را از اهل بيت او مانع مى شويم».
پيامبر صلى الله عليه و آله گذشته از هشدارى كه درباره غاصبينِ حقِّ غدير داد، يك گام جلوتر گذاشت و با نگاهى به پشت پرده اقدامات منافقين مردم را و حتى خود توطئه گران را غافلگير كرد. آن حضرت دقيقا انگشت اشاره را به سوى
ص: 49
صحيفه گرفت و فرمود: «اَلا اِنَّهُم اَصحابُ الصَّحيفَةِ»، يعنى آن امامانى كه گفتم مردم را به آتش دعوت مى كنند «اصحاب صحيفه» هستند. كلمه «صحيفه» با اينكه مبهم بود و مردم نفهميدند منظور حضرت كدام نوشته و صحيفه است، اما آن قدر تكان دهنده بود كه همه فهميدند قرارداد و ماجراى خاصى به دست افراد مشخصى در كار است. در متن خطبه مى خوانيم:
وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله نام «اصحاب صحيفه» را آورد اكثر مردم منظور حضرت از اين كلام رانفهميدند و برايشان سؤال انگيز شد، و فقط عده كمى مقصود حضرت را فهميدند.
براى بستن راه هر گونه حيله گرى و جعلِ آبرو براى غاصبين، پيامبر صلى الله عليه و آله تنفر و انزجار خود نسبت به غاصبين و قطع ارتباط بين خود و آنان را با قاطعيت اعلام كرد، و بر آنان لعنت فرستاد و طى دو فقره چنين فرمود:
1 . اِنَّ اللّه َ وَ اَنَا بَريئانِ مِنهُم.
خداوند و من از آنان بيزار هستيم.
2 . اَلا لَعَنَ اللّه ُ الغاصِبينَ المُغتَصِبينَ.
خداوند غاصبينِ تعدى كننده را لعنت كند.
ص: 50
آن حضرت در آخرين نقطه به همه فهماند كه هر كس كمك غاصب باشد همان مسيرى را خواهد رفت كه غاصبان رفتند، و به همان سرانجامى خواهد رسيد كه آنان رسيدند. در اين باره فرمود:
اِنَّهُم وَ اَنصارَهُم وَ اَتباعَهُم وَ اَشياعَهُم فِى الدَّركِ الاَسفَلِ مِنَ النّارِ .
آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پايين ترين درجه آتش اند.
پيامبر صلى الله عليه و آله با اين هشدار سه گروه را شريك جنايات سقيفه اعلام كرد:
1 . ياران رسمى سقيفه كه با مساعدت هاى علنى خود سنگ بناى سقيفه را چيدند و تا ابد در برپايى آن دخيل اند.
2 . پيروان سقيفه كه دين و فكر آنان را در مقابل غدير پذيرفتند و همچنان تا قيامت مى پذيرند.
3 . مؤيدين سقيفه كه با سكوت خود و كمك نكردن به غدير و تنها گذاشتن صاحب غدير و هوادارى از سقيفه، شرايط را به نفع سقيفه تغيير داده و مى دهند.
در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير خبر از غصب حق غدير مى دهد، اما
ص: 51
نمى گذارد چراغ اميد در دل ها خاموش شود و بلافاصله بعد از آن مژده روزى را مى دهد كه غدير بر كرسى نشسته و آخرين وارث غدير يعنى امام زمان عليه السلام آن را كامل عيار اجرا مى كند و بهشت غدير تحقق مى يابد. اين پيشگويى ها براى كسانى كه اصل خلافت امامان را مى شنوند فوق العاده مهم و جالب است و ده ها سؤال در ذهن آنان درباره آينده اى كه با غدير خواهند داشت ايجاد مى كند، كه با اجراى غدير جهان چه عدالت و آرامش و رنگ خدايى را به خود خواهد ديد.
حضرت درباره دوازدهمين موعود غدير كه بهشتِ آن را محقق خواهد كرد چهار خبر داد.
پيامبر صلى الله عليه و آله شرايط و اوصاف امامت را در آخرين موعود غدير طى 12 فقره بيان فرمود:
- بشارت پيشينيان به او.
- از اهل بيت.
- نورانيت در وجودش.
- آخرينِ امامان.
- قيام او.
- انتخاب شده و اختيار شده خداوند.
- هدايت يافته محكم بنيان.
- بر ضد او كمك نمى شود.
ص: 52
- امين خدا بر نهان و آشكارش.
- حجت آخر و باقى خداوند.
- ولى خدا در زمين.
- حكم كننده خدا بين خلقش.
اين توصيفات همه مدعيان دروغين مهدويت را كنار مى زند و جز بر حجة بن الحسن العسكرى عليه السلام قابل انطباق نيست. او از خاندان رسالت و با خلقت نورانى و آخرين امام معصوم است، و از طرف خدا انتخاب شده و هدايت يافته و حكم كننده است.
آن علوم متصل به درياى علم بى انتهاى الهى كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره حضرت مهدى عليه السلام خبر داده، در هيچكس ديگرى يافت نخواهد شد و او را از هر مدعى دروغينى جدا مى كند. در اين باره شش فقره فرمود:
- خبر دهنده از پروردگارش.
- وارث هر علمى.
- احاطه دارنده به هر فهمى.
- استفاده كننده از دريايى عميق.
- كارها به او سپرده شده.
- هر صاحب فضيلتى را به قدر فضلش نشانه مى دهد.
- هر صاحب جهالتى را با سنجش جهلش ارزش مى دهد.
ص: 53
توصيف آخرين امام غدير به كسى كه حقوق بر جاى مانده خدا در زمين را احيا مى كند، مهمترين شاخصه آن حضرت است. پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره هشت جمله فرمود:
- هيچ حقى نيست مگر همراه او.
- بالا برنده آيات الهى.
- يارى دهنده دين خدا.
- غالب بر اديان.
- غالب بر هر قبيله اى از اهل شرك و هدايت كننده آنان.
- حق خداوند را مى گيرد.
- حق ما (اهل بيت) را مى گيرد.
- گيرنده انتقام همه خون هاى اولياء خدا.
اين يعنى هم دين خدا را در گستره زمين برقرار مى نمايد، و هم حق خدا و اولياى خدا را زنده مى كند.
بعد از حقوق الهى، نوبت به گرفتن انتقام از همه ظالمان روى زمين و گرفتن حق مظلومان مى رسد؛ كه به دست حضرت مهدى عليه السلام انجام خواهد گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره سه جمله فرمود:
ص: 54
- غالبى بر او نيست.
- انتقام گيرنده از ظالمين.
- فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها.
نتيجه اين بشارت آن است كه غلبه مطلق حضرت مهدى عليه السلام مى تواند انتقام واقعى را محقق نمايد، و همه بشريت را براى نفس كشيدن در فضايى بدون ظلم اميدوار نمايد.
آنچه مردم در امور دنيا و آخرت خويش بايد معتقد باشند و آنچه براى سعادت خود بايد انجام دهند يا ترك كنند، در حيات پيامبر صلى الله عليه و آله توسط آن حضرت به مردم ابلاغ شد كه به دو صورت كلام الهى در قرآن و كلام رسول صلى الله عليه و آله در سنت نبوى به مردم مى رسيد.
با در نظر گرفتن بى انتها بودن نيازهاى علمى بشر و موارد نياز عملى مردم به دستورات خدا و تحقق بسيارى از آنها در زمان هاى بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله، بيان همه آنها در زمان آن حضرت امكان نداشت. بايد يك راهكار كلى باشد تا اين نياز جامعه انسانى را تا قيامت تأمين نمايد، كه حضرت در گام هاى انتهايى خطبه بدان پرداخت و در اين باره دو ضابطه ابدى و غير قابل جايگزين براى بشر به يادگار گذاشت: يكى تعيين دوازده امام عليهم السلام به عنوان مرجع علمى مردم، و ديگرى ابديت احكام و غير قابل تغيير بودن آنها.
ص: 55
دوازده امام عليهم السلام بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله هم ندانسته هاى مردم را خبر مى دهند و هم دانسته هاى آنان را تبيين مى كنند. در اين باره هيچ استثنا و «نمى دانم» در آنان وجود ندارد و هيچ سؤالى نيست كه از پاسخ آن عاجز باشند. حضرت در خطابه غدير اين مطلب را با قاطعيت چنين اعلام فرمود:
وَ هُوَ وَ مَن يَخلُفُ مِن ذُرِّيَّتى يُخبِرونَكُم بِما تَساَلونَ عَنهُ وَ يُبَيِّنونَ لَكُم ما لا تَعلَمونَ .
او و جانشينانى كه از نسل من اند، از آنچه سؤال كنيد به شما خبر مى دهند و آنچه را نمى دانيد برايتان بيان مى كنند.
بنابراين جا دارد بگوييم: پذيرفتن غدير مساوى است با داشتن مرجع هميشگى براى همه مردم در همه زمان ها و مكان ها. پيامبر صلى الله عليه و آله با برافراشتن اين پرچم پر افتخار فرمود:
بدانيد كه حلال و حرام بيش از آن است كه من همه آنها را بشمارم و معرفى كنم و بتوانم در يك مجلس به همه حلال ها دستور دهم و از همه حرام ها نهى كنم. پس مأمورم كه از شما بيعت بگيرم و با شما دست دهم بر اينكه قبول كنيد آنچه از طرف خداوند عزوجل درباره اميرالمؤمنين على و جانشينان بعد از او آورده ام كه آنان از نسل من و اويند، و آن موضوع امامتى است كه فقط در آنها بپا خواهد بود، و آخر ايشان مهدى است تا روزى كه خداى مدبِّرِ قضا و قدر را ملاقات كند.
ص: 56
وقتى امرى از سوى خدا نازل شود متصل به علمى است كه خطا در آن راه ندارد، و بر همين اساس جايگاهى براى تغيير و بازگشت در آن نيست. يك قانون براى همه انسان ها تا ابد بر اساس حكمتى كه علم قانون گذارش هرگز اشتباه ندارد. حضرت در اين باره فرمود:
هر حلالى كه شما را بدان راهنمايى كردم و هر حرامى كه شما را از آن نهى نمودم، هرگز از آنها بر نگشته ام و تغيير نداده ام. اين مطلب را به ياد داشته باشيد و آن را حفظ كنيد و به يكديگر سفارش كنيد، و آن را تبديل نكنيد و تغيير ندهيد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در مرحله بعدىِ فرود سخن كارى انجام داد كه در تاريخ انبيا بى سابقه بود. بيعت لسانى از 120000 نفر كه نه فقط اقرار نمايند، بلكه كلمه به كلمه با آن حضرت تكرار كنند! حضرت در آن اقرار عصاره يك ساعت سخن را گنجاند و از ابعاد مختلفى درباره آن محكم كارى كرد. آنچه بايد مخاطبين غدير بدان اعتراف مى كردند يك دستور ابدى بود براى هر كسى كه خبر غدير به او برسد، و ما هم بايد در پيشگاه خدا و رسول بدان اقرار نماييم.
پيامبر صلى الله عليه و آله با شيوه اى مختصر و مفيد اقرار نامه اى تنظيم كرد، و طى پنج مرحله بيعت لسانى را به صورت دقيق و شفاف به انجام رساند. آن حضرت پس از سؤالى درباره بيعت و سپس اعلان بيعت با دست، به مفهوم بيعت و موضوع و پشتوانه آن پرداخت.
ص: 57
در حالى كه خطبه به گام هاى نهايى خود نزديك مى شد، حضرت با دو سؤال تكان دهنده همه را آماده تعهّد و بستن ميثاق بر سر غدير نمود. سؤال اول اين بود كه بعد از سخنرانى يك ساعته و اين همه ابلاغ درباره ولايت، آيا باز هم جاى سخنى مانده است؟ آيا باز هم حرفى داريد؟ آيا جاى اعتراض يا بى تفاوتى درباره غدير باقى مانده است؟ در اين باره فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ ، ما تَقولونَ؟ فَاِنَّ اللّه َ يَعلَمُ كُلَّ صَوتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفسٍ.
اى مردم، چه مى گوييد؟ خداوند هر صدايى را و پنهانى هاى هر كسى را مى داند.
سپس سؤال سنگين ترى را مطرح كرده اشاره به مقابله با غدير نمود و سخن از ضديت با آن به ميان آورد، و آن را با بازگشت به جاهليت مساوى دانست و فرمود:
اَفَاِن مِتُّ اَو قُتِلتُ انْقَلَبتُم عَلى اَعقابِكُم؟
آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقبگرد مى نماييد؟
قبل از آنكه بيعت به صورت اقرار زبانى انجام شود، پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را براى برنامه سه روزه اى آماده كرد كه طى آن فرد فرد آن جمعيت 120000 نفرى بايد
ص: 58
با دو نفر بيعت مى كردند: با پيامبر صلى الله عليه و آله در يك خيمه بر سر وفادارى به غدير، و سپس با على عليه السلام در خيمه جداگانه بر سر اطاعت به عنوان امام غدير و صاحب ولايت. آن حضرت بيعت با دست را طى سه فقره چنين بيان فرمود:
1 . من از جانب خداوند براى او از شما بيعت مى گيرم.
2 . بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مى خوانم.
3 . من مأمورم از شما بيعت بگيرم و با شما دست دهم بر اينكه قبول كنيد آنچه از طرف خداوند عزوجل درباره اميرالمؤمنين على و جانشينان بعد از او آورده ام.
بايد معتقد باشيم كه بيعت غدير به معناى قول وفادارى به آن بعد از اعتقاد به اصل آن است. بنابراين چه كسى بيعت كرده باشد و چه نكرده باشد، و چه كسى با اكراه بيعت كرده باشد يا با اختيار، و چه در بيعت حاضر باشد يا نباشد، در همه اين فرض ها تكاليف غدير و اوامرى كه در آنجا پيامبر صلى الله عليه و آله از مسلمانان خواسته يكسان است، و مانند نماز و روزه و ساير واجبات بر عهده مردم خواهد بود، و نپذيرفتن كسى تكليف را ساقط نمى كند.
اكنون نوبت آن است كه بدانيم معناى دقيق بيعت غدير چيست و اين بيعت شامل چه ابعادى مى شود، كه پيامبر صلى الله عليه و آله در چهار مرحله آن را بيان فرمود.
ص: 59
اولين معناى بيعت غدير فهم درست از موضوع بيعت است. در كنار آن تسليم بودن در برابر آنچه بر اين بيعت مترتب مى شود. مرحله نهايى اطاعت عملى بر اساس آن است. پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود:
پس همگى چنين بگوييد: «ما شنيديم و اطاعت مى كنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود مى آوريم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندى».
دومين جهت در بيعت غدير همه جانبه بودن آن است. يعنى بيعت با تمام وجود، يعنى بيعتى كه دنيا و آخرت انسان بر اساس آن باشد. يعنى پيمانى كه ظاهر و باطن آن يكى باشد. يعنى اگر زبان مى گويد بر اساس ايمان قلبى باشد. حضرت در اين باره طى دو فقره از مردم خواست كه بگويند:
1 . بر اين مطلب با قلب و جان و زبان و دستانمان با تو بيعت مى كنيم. بر اين عقيده زنده ايم و با آن مى ميريم و (روز قيامت) با آن محشور مى شويم.
2 . براى آنان عهد و پيمان از ما گرفته شد، از قلب هايمان و جانمان و زبانمان و ضمائرمان و دست هايمان.
ص: 60
سومين جهت در بيعت غدير نگهبانى و پاسدارى از آن است، كه هم بر سر ميثاق خود بمانيم و هم در مقابل دشمنان به دفاع از غدير بپردازيم. پيامبر صلى الله عليه و آله درباره اين مهم از مردم خواست كه بگويند:
1 . تغيير نخواهيم داد و تبديل نمى كنيم و شك و انكار نمى نماييم و ترديد به دل راه نمى دهيم و از اين قول برنمى گرديم و پيمان را نمى شكنيم.
2 . هرگز در پى تغيير اين عهد نيستيم و خداوند در اين باره از نفس هايمان دگرگونى نبيند.
چهارمين جهت در مفهوم بيعت غدير آن است كه بيعت حقيقى و اصلى با خداست. پس با كسى ميثاق مى بنديم كه راه هر گونه تزوير و مكر نسبت به او بسته است. حضرت در اين باره فرمود:
با خدا بيعت كنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت، به عنوان امامتى كه در نسل ايشان باقى است بيعت كنيد.
از سوى ديگر بيعت با هر يك از امامان عليهم السلام مساوى با بيعت با خداست، چرا كه به نيت نيابت آنان از سوى خداوند و به قصد امر الهى به امامتشان با آنان بيعت مى كنيم.
ص: 61
در نگاه ديگر اين بيعت اگر چه با دو معصوم يعنى پيامبر و على عليهماالسلام صورت گرفته، اما در واقع با همه امامان غدير است؛ چه براى كسانى كه در زمان امامان قبلى يا بعدى باشند يا نباشند. در واقع بيعت غيابى با امامانى است كه بر اساس غدير همه بايد معتقد به امامت آنان باشند.
مهم ترين قسمت هر بيعت كه بايد در شفاف ترين گونه براى بيعت كننده و بيعت گيرنده معلوم باشد، موضوعى است كه بر سر آن بيعت مى كنند. طبعا يك محور اصلى براى هر بيعتى وجود دارد كه جزئياتى بر آن اساس بايد پذيرفته شود. پيامبر صلى الله عليه و آله محور اصلى بيعت غدير را امامت دوازده امام عليهم السلام قرار داد و اين موضوع را در سه قالب توضيح داد:
1 . (همگى بگوييد:) ما شنيديم و اطاعت مى كنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود مى آوريم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندى درباره امر امامتِ اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى كه از صلب او به دنيا مى آيند.
2 . (همگى بگوييد:) تو ما را به موعظه الهى نصيحت نمودى درباره على اميرالمؤمنين و امامانى كه گفتى بعد از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعنى حسن و حسين و آنان كه خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است.
ص: 62
3 . با خدا بيعت كنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت بيعت كنيد، به عنوان امامتى كه در نسل ايشان باقى است.
مهمترين مسئله اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در كنار اين محور اصلى به عنوان بيعت از مردم خواست ابلاغ پيام غدير بود، كه در واقع ضامن بقاى آن به حساب مى آمد. در اين باره از مردم خواست بگويند:
نَحنُ نُؤَدّى ذلِكَ عَنكَ الدّانِىَ وَ القاصِىَ مِن اَولادِنا وَ اَه-الينا. ما اين مطالب را از قول تو به نزديك و دور از فرزندانمان و فاميلمان مى رسانيم.
آن حضرت به ابلاغ شوندگان آينده تاريخ غدير اعلان كرد كه بيعت زبانى از آنان مورد قبول است و نيازى به بيعت با دست نيست، آنجا كه فرمود:
مَن اَدرَكَها بِيَدِهِ وَ اِلاّ فَقَد اَقَرَّ بِلِسانِهِ.
هر كس توانست با دست بيعت مى نمايد و گرنه با زبانش اقرار كرده است.
ابعاد ارزشى بيعت غدير بسيار استثنائى است، و گذشته از تفاوت هايى كه با سائر بيعت هاى دنيا دارد، با بيعت هايى كه در دوران 23 ساله عمر پيامبر صلى الله عليه و آله نيز
ص: 63
گرفته شده متفاوت است. يكى از ابعاد اين تفاوت به محكم كارى هايى مربوط مى شود كه براى مخاطب به يادماندنى است و بر اساس آن مخاطب از تخلف و تزوير درباره آن مى هراسد. حضرت اين پشتوانه هاى بيعت غدير را از چهار نگاه بيان كرد:
پيامبر صلى الله عليه و آله با تصريح كلى به اينكه من فقط مُبلِّغ غديرم، درباره بيعت غدير نيز خود را فقط مبلغ آن اعلام كرد كه از سوى خدا و به دستور او اين بيعت را از مردم مى گيرد. آن حضرت خود را در آغاز صف بيعت كنندگان قرار داد و فرمود:
بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بيعت مى گيرم.
بيعت غدير را قبل از آنكه با پيامبر و على عليهم السلام باشد، بيعت با خدا اعلام كرد و طى دو فقره فرمود:
1 . هر كس بيعت كند با خداوند بيعت مى كند. دست خداوند بر روى دست بيعت كنندگان است.
2 . با خدا بيعت كنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت، به عنوان امامتى كه در نسل ايشان باقى است بيعت كنيد.
ص: 64
خداوند شاهدى است كه محكم تر و عادل تر از او نيست و با حضورش نياز به هيچ شاهد ديگرى نيست؛ و چه زيباست كه هميشه او شاهد باشد. در اين باره پيامبر صلى الله عليه و آله از مردم خواست كه بگويند:
نُشهِدُ اللّه َ بِذلِكَ وَ كَفى بِاللّه ِ شَهيدا وَ اَنتَ عَلَينا بِهِ شَهيدٌ. خدا را بر آن شاهد مى گيريم. خداوند در شاهد بودن كفايت مى كند و تو نيز بر اين اقرار ما شاهد هستى.
اكنون كه بيعت غدير با خدا و به امر خداست و شاهد آن نيز خداست، پس مجازات عهد شكنان و بى تفاوتان از يك سو و جزاى وفاداران از سوى ديگر با خداست. در اين باره فرمود:
خداوند بيعت شكنان را هلاك و وفاداران را مورد رحمت قرار مى دهد، و هر كس بيعت را بشكند به ضرر خويش شكسته است، و هر كس به آنچه با خدا پيمان بسته وفا كند خداوند به او اجر عظيمى عنايت مى فرمايد.
رحمت و اجر عظيم پاداش وفاداران به غدير، و هلاكت جزاى عهد شكنان غدير است؛ و كسى كه به جاى قدردانى از نعمت عظيم غدير به آن پشت پا زند در واقع به خود ضرر زده و حد شعور خود را نشان داده است.
ص: 65
پيامبر صلى الله عليه و آله در آخرين مرحله خطابه غدير خواست بگويد: من در اين سخنرانى با چشمِ دل همه نسل هاى بشريت را مى ديدم و فقط براى مؤمنين سخن نگفتم، بلكه كافران هم بايد بشنوند و بخوانند تا شايد هدايت شوند.
آن حضرت براى ابلاغ پيام غدير، فرمانى صادر كرده كه از آن گسترده تر فرض نمى شود. جمله «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ» عمومى ترين عبارتى است كه مى توان در اين باره به كار گرفت. «غايب» همه كسانى از بشريت هستند كه در غدير حاضر نبودند، و «حاضر» كسانى هستند كه در غدير حاضر بودند و يا با شنيدن خبر غدير در هر شرايط زمانى و مكانى از غايب به حاضر تبديل مى شوند و بايد به بقيه غايبين برسانند. گويا همه بشريت مخاطبِ اين فرمان هستند، و هر كسى روزى از غيبت غدير به حضور آن وارد مى شود، و بايد در ابلاغ غدير به غايبانِ باقى مانده شركت كند.
حضرت درباره ابلاغ غدير 4 مرحله تأثير گذار بر ذهن مخاطب را طى كرد تا اين تبليغ با ابديت مقرون گردد و همه درباره آن احساس وظيفه كنند. ابتدا تأكيد خداوند بر تبليغ غدير و سپس انجام وظيفه خود در برابر امر الهى به تبليغ غدير را مطرح كرد، و از مردم در اين باره اقرار گرفت. آنگاه ابعاد و كيفيت اين تبليغ را براى نسل هاى آينده ترسيم فرمود.
پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز سخن طى دو فقره يادآور شد كه درباره تبليغ غدير دستورى سخت و بى سابقه نازل شده است، آنجا كه فرمود:
ص: 66
1 . خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام!
2 . بعد از همه اينها، خداوند از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نمايم.
پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز و نشيب سخن تأكيد داشت كه من ابلاغ پيام غدير را به احسن وجه و با حد اكثر توان انجام دادم. اين مطلب را طى 5 فقره بيان فرمود:
1 . من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام.
2 . بدانيد كه من ادا نمودم، بدانيد كه من ابلاغ كردم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من روشن نمودم، بدانيد كه خداوند فرموده و من از جانب خداوند عزوجل مى گويم.
3 . پروردگارا، تو را شاهد مى گيرم كه من ابلاغ نمودم.
4 . من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چيزى نيست.
5 . من رساندم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمده اند يا نيامده اند.
ص: 67
آن حضرت از مردم درباره ابلاغ خود اقرار گرفت و از آنان خواست اين اعتراف را بر زبان آورند، آنجا كه بر «رساندن از سوى پروردگار» تأكيد كرد و فرمود:
پس همگى چنين بگوييد: «ما شنيديم و اطاعت مى كنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود مى آوريم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندى درباره امر امامتِ اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى كه از صلب او به دنيا مى آيند».
در آخرين مرحله پيامبر صلى الله عليه و آله دستور ابدى خود را درباره ابلاغ پيام غدير به سه صورت بيان فرمود. ابتدا تبليغ خود را عمومى اعلام كرد و سپس فرمان تبليغ عمومى آن را صادر كرد و آنگاه از مردم پيمان خاصى براى ابلاغ گرفت.
پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از آنكه تكليف مردم را درباره ابلاغ غدير بيان كند اعلام كرد با آنچه تبليغ كردم هم حجت را بر حاضرين تمام كردم و هم غايبين، و ادامه غايبان را تا دامنه قيامت و همه آنان كه هنوز به دنيا نيامده اند قرار داد. در اين باره چنين فرمود:
وَ قَد بَلَّغتُ ما اُمِرتُ بِتَبليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ ، وَ عَلى كُلِّ اَحَدٍ مِمَّن شَهِدَ اَو لَم يَشهَد، وُلِدَ اَو لَم يولَد.
ص: 68
من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر هر حاضر و غايب، و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمده اند يا نيامده اند.
پيامبر صلى الله عليه و آله با يك فرمان كوتاه و گويا و روشن و بدون قيد و شرط براى همه آيندگان، كسى را باقى نگذاشت كه در تبليغ غدير مشاركت نكند؛ و كسى را باقى نگذاشت كه راه براى اطلاع او از غدير بسته باشد! حضرت اين امر الهى را چنين بر زبان آورد:
فَلْيُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ .
پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.
تفسير اين دستور آن است كه هر كس با هر وسيله سمعى يا بصرى از غدير مطلع مى شود حاضر در غدير است، اگرچه زمان و مكان بين او و غدير فاصله انداخته باشد. آنگاه هر كس به هر نوعى حاضر در غدير حساب شد موظف مى شود به همه كسانى كه به هر دليلى قلبشان از غدير خالى است - حتى اگر مسلمان نباشند - خبر دهد، و آنان را از غيبت غدير به حضور آن داخل نمايد.
ص: 69
در مرحله بعد اين دستور را با لحن محكم تر و با محتواى پيچيده ترى بيان كرد و فرمود:
اَلا وَ اِنَّ رَأسَ الاَمرِ بِالمَعروفِ اَن تَنتَهوا اِلى قَولى وَ تُبَلِّغوهُ مَن لَم يَحضُر وَ تَأمُروهُ بِقَبولِهِ عَنّى وَ تَنهَوهُ عَن مُخالَفَتِهِ ، فَاِنَّهُ اَمرٌ مِنَ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ وَ مِنّى.
بدانيد كه بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آن را به كسانى كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتش نهى نماييد، چرا كه اين دستورى از جانب خداوند عزوجل و از من است.
در اين مرحله مسئله امر به معروف را مطرح فرمود كه يك واجب همگانى است و غدير را در رأس آن قرار داد. سپس درست فهميدن غدير را جزئى از پيام رسانى غدير بيان كرد. آنگاه اضافه بر ابلاغ، دستور به پذيرفتن غدير و نهى از مخالفت آن را به اين تبليغ افزود، و دليل آن را الهى بودن اين امر اعلام كرد.
در آخرين مرحله بعد از صدور فرمان درباره تبليغ غدير، از مردم خواست درباره آن قول دهند و با زبان اقرار كنند و بر عمل آن خدا را شاهد بدانند. در اين باره از مردم خواست چنين بگويند:
ص: 70
نَحنُ نُؤَدّى ذلِكَ عَنكَ الدّانِىَ وَ القاصِىَ مِن اَولادِنا وَ اَهالينا ، وَ نُشهِدُ اللّه َ بِذلِكَ.
ما اين مطالب را از قول تو به نزديك و دور از فرزندانمان و فاميلمان مى رسانيم، و خدا را بر آن شاهد مى گيريم.
ص: 71
ص: 72
=====================
متواترترين خبر اسلام به اقرار دوست و دشمن حديث غدير است، و صدورِ جمله «مَن كُنتُ مَولاه ُ فَعَلِىٌّ مَولاه ُ» از پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم در روز هيجدهم ذى الحجه مسلم است.
اگرچه جا داشت طبق دستور «فَليُبَلِّغ الحاضِرُ الغائِبَ» 120000 نفر حاضر در مجلس غدير اين تواتر را به بى نظيرترين اطلاع رسانى تاريخ تبديل كنند، ولى فقط از 120 نفرِ آنان - يعنى يك هزارم آن جمعيت - اين خبر براى ما نقل شده است. با اين همه، خبر غدير در صدر اخبار اسلام از نظر شهرت و تواتر است.
خبرِ «متواتر» يعنى خبرى كه به خاطر كثرت نقل آن توسط راويان مختلف در موقعيت هاى متفاوت يقين به صحت آن پيدا مى كنيم؛ تا جايى كه نياز به تحقيق درباره وثاقت راويان باقى نمى ماند و كثرت راويان احتمال دروغ را
ص: 73
منتفى مى نمايد و انسان را درباره آن خبر به قطع مى رساند. نمونه آن خبر از وجود شهرهاى بزرگ است كه كثرت اخبار مسافرين درباره آنها وجودشان را قطعى نموده است.
بنابراين متواتر بودن خبرِ غدير دليل بر روشن بودن مفهوم آن است كه مردم به يكديگر گفته اند، و گرنه انگيزه اى براى نقل خبر مبهم وجود ندارد. سؤال اين است كه چرا بايد متواترترين خبر اسلام يعنى غدير، به مبهم ترين خبر دينِ ما تبديل شود و هنوز بگويند: «معناى مولى روشن نيست»؟! آيا مى شود خبر غدير با اين تواتر و خطبه و سندِ محكمى كه دارد، بعد از 1400 سال هنوز مورد بحث باشد كه مفهومش چيست؟ پس اين همه راوى كه آن را در حد تواتر براى يكديگر نقل كرده اند از آن چه فهميده اند، و براى يكديگر چه مفهومى را بازگو كرده اند؟! آيا نبايد توطئه اى را پس پرده اين ابهام سازى احساس كرد؟
خطبه غدير در شرايطى ايراد گرديد و كلمه «مولى» در موقعيتى و به گونه اى گفته شد كه نه تنها مخاطبين آن روز بلكه هر شنونده اى در هر زمان و مكانى معناى آن را فورا و بدون ترديد متوجه شود. در واقع آن مجلس عظيم هدفى جز بيان معناى مولى و جزئيات ولايت نداشت. اگر با سخنرانى يك ساعته درباره كلمه مولى از لسان افصح العرب و پيام آور وحى الهى، هنوز معناى آن روشن نباشد، اين يا اهانت به ساحت مقدس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است كه بگويند: قدرت بيان نداشته و نتوانسته مراد خدا را براى مردم روشن كند؛
ص: 74
و يا اهانت به همه مسلمانان است كه بعد از آن همه توضيح هنوز منظور پيامبرشان را نمى فهمند!!
يك نگاه فورى به خطبه غدير به هر مخاطبى مى گويد: نه تنها عربى زبانان بلكه اگر كسى عربى بلد نبود و حتى اگر نمى شنيد از فضاى مجلس مى توانست منظور از آن را بفهمد، چرا كه آن قدر قرائن در اطراف اين سخنرانى و در متن آن وجود دارد كه براى احدى جاى ابهام باقى نمى ماند.
اين يك اصل است كه در هيچ جاى دنيا سخنرانىِ هيچ گوينده اى را با حذف قرائن آن نمى شود تحليل كرد. تمام قرائن در معنا كردن سخن يك گوينده دخيل است، كه هم خطيب و هم مخاطب به آنها توجه دارد. آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير فرموده قرائنى همراه داشته كه براى فهم خطبه غدير به همه آنها نياز است، و توجه به همه آنها از اصول اوليه ادبيات است.
اكنون به بيان قرائن حاليه و مقاليه در خطبه غدير مى پردازيم، كه مستقيما از سوى شخص پيامبر صلى الله عليه و آله ضميمه سخنرانى گرديد تا فرمان «يا اَي-ُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ . . .» به احسن وجه محقق گردد، و آن حضرت با اطمينان خاطر بفرمايد: «قَد بَلَّغتُ ما اُمِرتُ بِتَبليغِهِ»: «من رساندم آنچه مأمور به ابلاغش بودم»، و براى هيچكس در مقابل اين كلام مبلغ غدير عذر و حجتى نمانَد. مجموع قرائن حاليه و مقاليه در خطبه غدير حدود صد قرينه است، كه در دو بخش به جزئيات آنها مى پردازيم.
ص: 75
منظور از قرائن حاليه شرايط و حال و هوايى است كه بر مجلس خطابه حاكم بوده و مى توانسته به روشن شدن منظور خطيب كمك كند. 42 قرينه حاليه از شرايط حاكم بر فضاى سخنرانى به دست آمده، كه برخى مربوط به قبل از خطبه و بعضى هنگام خطبه و برخى ديگر مربوط به بعد از خطبه است. مجموع اين قرائن، فضايى را در اذهان مستمعين آن روز و هر كسى كه داستان كامل غدير را در طول تاريخ بشنود ايجاد مى كند كه براى فهميدن منظور پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه كفايت مى كند، بلكه چند برابر مقدار لازم است. اكنون قرائن حاليه خطبه را در چهار دسته مى آوريم: وقايع قبل از خطبه، فضاى حاكم بر خطبه، وقايع بين خطبه، وقايع بعد از خطبه.
اقداماتى قبل از رسيدن به غدير و ايراد خطابه از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله انجام گرفت كه هر يك قرينه اى بود براى آنچه در خطبه بيان شد. هفت اقدام مهم در حكم هفت قرينه حاليه حال و هواى مستمعين غدير و فكر آنان را آماده مسئله خاص و مهمى مى كرد كه انتظار آن را مى كشيدند.
ص: 76
نزديكى رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله از اول سفر حج و در طول سفر تا مكه و از مكه تا غدير و در خود غدير بارها خبر از نزديكى رحلت خود داد. وقتى خطبه غدير در فضايى ايراد شده كه حضرت مدام خبر از وفات خود مى دهد، همه اذهان متوجه روزهايى است كه بايد كسى جانشين آن حضرت باشد و جاى خالى ايشان را پر كند.
حضرت برنامه و خطبه غدير را در چنين ذهنيتى اجرا كرد و «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» را فرمود. با اين حال و هوا همه فهميدند مولى يعنى كسى كه پس از رحلت مقام نبوت بايد جانشين او باشد. در چنان شرايطى حتى اگر حضرت كلمه «مولى» را نفرموده بود باز منظور حضرت معلوم بود. حتى اگر پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير بر فراز منبر هيچ نمى گفت و فقط على عليه السلام را نشان مى داد همه مراد حضرت را مى فهميدند.
پيام و نامه براى حضور(2)
در مدينه پس از نزول پيام الهى درباره لزوم اعلام دو واجب باقى مانده از احكام الهى، يعنى حج و ولايت، پيامبر صلى الله عليه و آله درباره اين دو مسئله اعلان عمومى داد. از يك سو مناديانى را در مدينه و اطراف آن فرستاد تا تصميم حضرت براى اين سفر را به اطلاع همه برسانند، و اعلان كنند كه هر كس بخواهد مى تواند همراه حضرت باشد.
از سوى ديگر به مناطق دوردست از قلمرو اسلام و كسانى كه امكان نامه فرستادن به آنان بود نامه نوشت كه براى هر كس امكان دارد خود را براى حضور در اين سفر آماده كند.
ص: 77
با اين روش، خبر اين سفر تا اقصى نقاط قلمرو اسلام در آن روز رسيد؛ كه جنوب آن بعد از مكه و جده و طائف، يمن و نجران و سودان، و شمال آن نجد و تبوك و مصر بود. با اين اقدام بى سابقه مردم هر شهر و آبادى متوجه شدند خبر مهمى در پيش است، كه تاكنون اين گونه دعوت به آن اتفاق نيفتاده است.
آنان با چنين حال و هوايى عازم سفر شدند، تا روزى كه پس از مراسم حج در مقابل منبر غدير نشستند و مهم ترين خبر اسلام را از دو لب مبارك آن حضرت شنيدند. پيداست كه وقتى جمله «مَن كُنتُ مَولاه ُ . . .» را شنيدند متوجه شدند كه چنين مطلب مهمى لياقت چنان دعوت نامه اى را داشت و بايد براى آن بار چنين سفر سنگينى را مى بستند.
جدا سازى مراسم اعلام ولايت از حج(1)
با توجه به اينكه از اول هدفِ اين سفر حج و ولايت بود، پيامبر صلى الله عليه و آله مى توانست آنها را ادغام كند و در يكى از روزهاى حج خطبه بخواند و ولايت را اعلام فرمايد. اما براى آنكه قرينه ديگرى در ذهن مخاطبين ايجاد كند استقلال حج را از ولايت و اعلام جداگانه آن را برنامه ريزى فرمود.
با پايان حج هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از مِنا به مكه باز مى گشت، جبرئيل نازل شد و با آوردن آيات اول سوره عنكبوت كه درباره فتنه ها و امتحان مردم بود، مقدمات برنامه غدير را آغاز كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: اى جبرئيل، اين فتنه كدام است؟ جبرئيل گفت:
ص: 78
خداوند به تو دستور مى دهد براى امتت بعد از خود على بن ابى طالب را منصوب نمايى و سفارشات خود را به او نمايى، كه اوست خليفه اى كه امور رعيت و امت تو را بر عهده مى گيرد، چه او را اطاعت كنند و چه عصيان نمايند؛ كه به زودى عصيان خواهند كرد و اين همان فتنه اى است كه آيات را درباره آن برايت تلاوت كردم.
اين جدا سازىِ مراسم اعلان ولايت از حج، قرينه ديگرى در ذهن جمعيت 120000 نفرى ايجاد كرد كه پس از مراسم سنگين حج، براى مراسم ديگرى آماده مى شدند كه حتما خبر بسيار مهمى را به همراه داشت. آن جماعت وقتى با اين حال و هوا وارد غدير شدند و جمله «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» را شنيدند اهميت آن را بالاتر از آن دانستند كه معنايى جز صاحب اختيارى مردم پس از پيامبر صلى الله عليه و آله داشته باشد.
اعلان حركت همه به سوى غدير(1)
پيامبر صلى الله عليه و آله پس از مراسم حج و بازگشت به مكه با يك روز توقف، دستور حركت به سوى غدير را داد در حالى كه تا آن لحظه هيچكس از برنامه و مسير بعدى كاروان اطلاعى نداشت. روز چهاردهم ذى الحجه پيامبر صلى الله عليه و آله به بلال دستور داد تا بين مردم اعلان كند: «فردا كسى جز معلولان نبايد باقى بماند، و همه بايد به سوى غدير خم حركت كنند».
ص: 79
با اين اعلام، مردم متعجب از اينكه چرا پيامبر صلى الله عليه و آله در اين اولين و آخرين سفر خود به حَرم الهى، مدتى در آنجا توقف نكرده تا مردم سؤالات خود را بپرسند و از محضر آن حضرت استفاده كنند، متوجه برنامه اى جدى و مفصل در شرايطى خاص شدند كه مانند حج بايد بار سفر به سوى آن ديار مى بستند. اين نيز قرينه اى بزرگ در دل هاى مردم شد، كه وقتى پس از چهار روز با رسيدن به غدير جمله «مَن كُنتُ مَولاه هُ . . .» را شنيدند متوجه معناى جامع و كامل آن در خلافت شدند.
شركت كنندگان بر خلاف مسير(1)
مسئله مهمى كه در اعلان حركت به سمت غدير جلب توجه كرد همراهىِ جمعيت عظيمى از اهل مكه و اهل يمن به سوى غدير بود، كه قرينه ديگرى در اذهان مخاطبين ايجاد كرد. دوازده هزار نفر از اهل يمن كه براى حج آمده بودند و مسيرشان به سمت جنوب مكه بود، براى درك مراسم غدير بر خلاف مسير خود همراه پيامبر صلى الله عليه و آله به سمت شمال حركت كردند. همچنين پنج هزار نفر از اهل مكه بار سفر بستند و با قافله بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله راهى غدير شدند؛ كه اين دو گروه بايد بعد از مراسم همين مسير را به سوى مكه باز مى گشتند. جالب تر از همه اينكه اهميت مراسم باعث شده بود عده اى از مشركين و كفار مكه هم براى تماشاى آن راهىِ غدير شوند.
اين منظره اهميت مراسم غدير را در ذهن شركت كنندگان دو چندان كرد و قرينه اى شد كه وقتى مسافرانى بر خلاف مسير خود تا غدير مى آيند خطبه
ص: 80
غدير و قله آن يعنى جمله «مَن كُنتُ مَولاه هُ . . .» معنايى جز خلافت و امامت و در دست گرفتن امور مردم نمى تواند داشته باشد.
سلام به امرة المؤمنين(1)
از مراسم غير منتظره كه براى توقف يك روزه در مكه تدارك ديده شد و همه حاضران را كاملاً متوجه ارتباط على عليه السلام با مراسم غدير نمود، مراسم مخصوص «سلام به اميرالمؤمنين عليه السلام» بود. روز چهاردهم ذى الحجه جبرئيل لقب «اميرالمؤمنين» را به عنوان اختصاص آن به على عليه السلام آورد. بعد از آن دستور الهى آمد كه بايد بزرگان اصحاب نزد على عليه السلام حضور يابند و به عنوان «اميرالمؤمنين» بر آن حضرت سلام كنند.
پيامبر صلى الله عليه و آله به بزرگان اصحاب دستور داد تا نزد على عليه السلام بروند و خطاب به آن حضرت «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» بگويند، تا بدين وسيله در زمان حيات خود از آنان اقرار بر امير بودن على عليه السلام بگيرد. سرشناسان اصحاب خدمت على عليه السلام آمدند و با عنوان «اميرالمؤمنين» به آن حضرت سلام كردند.
اين برنامه به مردم فهماند كه آنچه در مكه فقط از گروهى اقرار گرفته شد، در غدير به همه 120000 نفر ابلاغ شد كه على عليه السلام اميرِ مؤمنان است؛ و اين معنايى جز صاحب اختيارى آن حضرت در روزگار بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله نداشت.
سپردن ودايع انبياء(2)
برنامه ديگرى كه معناى غدير را واضح تر كرد و عظمت معناى آن را بيش از
ص: 81
آنچه مردم تصور مى كردند در ذهن آنان جاى داد، تحويل ودايع پيامبران به اميرالمؤمنين عليه السلام بود. دستور تحويل ميراث هاى انبياء از طرف خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله چنين صادر شد:
آنچه از علم و ميراث علوم انبياى قبل از تو و اسلحه و تابوت (صندوق) و آنچه از نشانه هاى پيامبران نزد توست به وصى و خليفه بعد از خود تسليم نما.
يادگارهاى انبياء عليهم السلام صحف آدم و نوح و ابراهيم عليهم السلام و زبور داود عليه السلام و تورات و انجيل، و عصاى موسى عليه السلام و انگشتر سليمان عليه السلام و بيش از پنجاه ميراث ارجمند است، كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز چهاردهم ذى الحجه در مكه قبل از حركت به سوى غدير، جلسه خصوصى تشكيل داد و آن ودايع الهى را به على عليه السلام تحويل داد.
اين آخرين قرينه قبل از غدير براى آماده سازى افكار مردم نسبت به مقامى بود كه با جمله «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» براى على عليه السلام ابلاغ مى شد.
آنچه هنگام خطبه به عنوان فضاى حاكم بر آن به حساب مى آمد، قرائن حاليه ديگرى است كه معناى مولى و هدف از آن مجلس عظيم را روشن مى كرد. در فضاى كلى حاكم بر اول تا آخر خطبه غدير چهار جهت بر ذهن حاضران حاكم بود و ذهنيت آنان را با شرايط ويژه آن تطبيق مى داد. يكى
ص: 82
تركيب جمعيت و دومى سوابق فكرى مردم و ديگرى موقعيت مكانى و چهارمى شكل خاص منبر. اكنون به بيان اين چهار قرينه مى پردازيم.
تركيب استثنائى جمعيت غدير(1)
جمعيت عظيمى كه پس از حج عازم غدير شدند و اكنون در برابر منبر آن زانو زده بودند، از نظر تركيب هاى مختلف جمعيتى استثنائى بودند، و تا آن روز در اسلام اجتماعى با اين تنوع شركت كنندگان اتفاق نيفتاده بود كه همه در برابر يك منبر نشسته باشند. اين تنوع از شش جهت مختلف قابل توجه است:
اكثرا مردان در برابر منبر پيامبر صلى الله عليه و آله مى نشستند و در مواردى زنانى در سنين خاصى بودند. اما در برابر منبر غدير مردان و زنانى به تنهايى آمده بودند. گروهى با همسران خود آمده بودند. عده اى با پسران و دختران بزرگسال خود همراه بودند و گروهى كودكان خود را نيز آورده بودند.
اين حاكى از همگانى بودن پيام غدير براى محيط هاى فردى و اجتماعى، زنان و مردان، شخصى و خانوادگى، جوانان و كودكان است. در متن خطبه هم پيامبر صلى الله عليه و آله با كلمه «حاضر» و «شاهد» و «والد» و «وَلَد» و «صغير» «كبير» عموميت آن را نشان داد.
ص: 83
قبايل و نژادهاى مختلفى كه اين جمعيت عظيم را تشكيل مى داد، قابل توجه بود.
از يك سو با توجه به تقسيمات قبيله اى در آن زمان، طوايفى بزرگ مثل طايفه قريش و ثقيف، و گروه هايى عظيم به طور دست جمعى و يكجا در حجة الوداع شركت كرده بودند. غير از آنها جمع 120000 نفرىِ غدير مردمانى از قبايل مختلف بودند كه هر يك از منطقه اى آمده بودند، و تا آن روز چنين جمع متفاوتى از نظر قبيله اى كه در يك جا جمع باشند ديده نشده بود، و براى خود آنان تازگى داشت.
در يك نگاه شامل عرب و فارس و آفريقايى مى شد، كه پيامبر صلى الله عليه و آله با آينده نگرى نسبت به زبان هاى مختلفى كه به كشتى نجات غدير خواهد پيوست «عَجَمى» و «عربى» را نام برد كه منظور از عجم همه غير عرب بود.
در نگاه ديگر از كشورها و شهرها و روستاها و چادر نشينان مختلفى در آن جمع حاضر بودند، كه تا آن روز با اين تنوع در برابر منبر حضرت حضور نداشتند.
از يك سو گذشته از اهالى مكه و مدينه، مردمانى از نجد گرفته تا كشورهاى يمن و حضرموت و عمان و سودان و مصر و ايرانيانى مانند سلمان حاضر بودند.
ص: 84
از سوى ديگر حاضران از شهرهاى مختلفى آمده بودند. عده اى از شهرها و آبادى هاى شمال و شرق و غرب مدينه آمده بودند. بين راه مدينه تا مكه - از راست و چپ جاده - جمعيت انبوهى از شهرها و روستاها و چادرنشينان به كاروان پيامبر صلى الله عليه و آله پيوستند.
اهالى مكه و اطراف آن از سمت طائف در شرق و جده در غرب، و كسانى كه از آن سوى درياى سرخ در آفريقا از شهرها و آبادى هاى حبشه و سودان و غير آن براى حج آمده بودند، جمعيت هاى ديگرى بودند كه به سيل حاضران غدير افزوده شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله به اين جهت از تنوعِ مخاطبين با عنوان «بادى» و «حاضر» يعنى «روستانشين» و «شهر نشين» اشاره فرمود، كه در مخاطبان آينده غدير نيز اين تنوع وجود داشت.
در يك نگاه سياه پوستان و سفيد پوستان و طبعا رنگين پوستان مختلفى كه هر يك متعلق به منطقه و كشورى بودند، در غدير حاضر شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله همه اين تنوع افراد را با كلمه «ابيض» و «اسود» مورد خطاب قرار داد، كه شامل آيندگانى با همين تنوع نيز مى شد.
طبق عُرف آن زمان عده اى برده و غلام و كنيز بودند، ولى در برابر منبر غدير هيچ تفاوتى بين آنان و صاحبانشان وجود نداشت، و همه مخاطبِ پيامِ
ص: 85
ولايت و موظف در برابر اوامر الهى بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز با كلمه «حُرّ» و «مَملوك» از آنان ياد كرد و يكسان بودنشان را در برابر اوامر غدير اعلان فرمود.
در نگاه ديگر سوابق متفاوت حاضرين غدير در مسلمان شدن و يارى اسلام، جمعى بى سابقه را كنار هم گرد آورده بود. از يك سو شامل اولين مسلمانان مى شد كه در مكه اسلام را پذيرفتند و پس از سيزده سال سختى با پيامبر صلى الله عليه و آله هجرت كردند و حضرت در غدير با عنوان «مهاجرين» از آنان ياد كرد. از سوى ديگر شامل «انصار» مى شد كه در شهر مدينه به پيامبر صلى الله عليه و آله و يارانش پناه دادند و «تابعين» كه در مراحل بعد به اسلام ملحق شدند.
از سوى ديگر شامل اولين مدافعين اسلام در جنگ هاى بدر و احد و خندق مى شد، تا آنان كه در خيبر و حنين و جنگ هاى ديگر مشاركت داشتند. در كنار سابقه داران، كسانى بودند كه در سال فتح مكه از ترس شمشير مسلمان شده بودند و حتى بعضى در حجة الوداع اسلام آوردند! اكنون مسلمانان با سوابقى بسيار متفاوت از نظر فداكارى در راه اسلام و زمان مسلمان بودنشان، در برابر منبر غدير نشسته بودند، كه يك جمع استثنائى و بى سابقه را تشكيل مى داد و اين براى خود حاضرين نيز محسوس و جالب بود.
سوابق اعتقادى و درجات ايمانى مخاطبين غدير(1)
گذشته از برخى مشركين كه براى مشاهده آنچه در غدير اتفاق مى افتاد،
ص: 86
خود را حاضر ساخته بودند، مسلمانان نيز از نظر گذشته اعتقادى و از نظر درجات ايمان متفاوت بودند. آنچه براى مخاطبينى با اين گستردگى و چندگانگى در مجلس واحد بايد گفته مى شد نشانگر همگانى بودن و كليد مشكلات همه بودن در خطبه غدير است. اين هم قرينه اى است بر آنكه منظور از «مولى» چه مى تواند باشد و آيا آن جمعيت متفاوت از اين كلمه چه فهميده اند. اكنون به بررسى اين دو جهت مى پردازيم.
از نظر اعتقادى، مخاطبين غدير با سوابقى متفاوت از بت پرست و يهودى و مسيحى و زرتشتى بودند، كه طى سال هاى گذشته اسلام جمع بزرگ مسلمانان را تشكيل داده بودند؛ و چنين تركيبى از جمعيت در غدير نيز بى سابقه بود.
با ژرف نگرى بيشتر، در ميان حاضران غدير كسانى بودند كه از روى تبعيّت از رؤساى قبائل و يا به قصد شركت در جنگ ها و به دست آوردن غنائم و يا براى كسب موقعيت هاى اجتماعى و امثال آن مسلمان شده بودند. افرادى هم به خاطر حفظ جان و مال خود مسلمان شدند، و عده اى هم خود را به اكثريت ملحق كردند تا رسوا نشوند. اكنون پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير امامى را تعيين مى نمايد كه نظام دهنده همه اين تفاوت ها باشد.
از نظر ايمان قلبى، حاضرين در غدير از يك سو شامل مسلمانانِ مخلصى
ص: 87
چون سلمان و ابوذر و مقداد بود، و از يك سو در برگيرنده تازه مسلمانانى بود كه تا ديروز عليه اسلام شمشير مى زدند، و از سوى ديگر شامل افراد شهوت پرست و دنيا طلبى بود كه هدفى جز مقاصد دنيوى نداشتند.
گذشته از اين گروه ها، كسانى هم بودند كه از روز اول منافقانه مسلمان شدند، و كم كم روح نفاق بين مسلمانان جان گرفت. آبيارى اين نفاق را عواملى باعث شد، مانند تعصبات جاهلىِ حاكم بر افكار عده اى از مردم، و عُقده هاى باقيمانده از خون هاى بدر و اُحد و حُنين و خيبر، و مطامع دنيوى كه آن ايمان راسخ را از قلوب عده اى ربوده بود، و حسدهاى نهفته اى كه هر روز آشكارتر مى گشت. اينها همگى درجات ايمان و بى ايمانى در جمعيت حاضر در غدير را روشن مى كند كه با درجات مختلفِ نفاق و دورويى، گروهِ «منافقين» را به وجود آوردند. از آنجا كه ظاهر اين جماعت مسلمان بود برخورد قانونى با آنها را مشكل مى كرد. هر چه قدرت اسلام بالا مى گرفت تشكّل منافقين هم انسجام بيشترى مى يافت و در پوشش اسلام ضرباتى مهلك تر از كفار و مشركين بر پيكر نهال تازه اسلام وارد مى كردند.
اكنون مسلمانانى در برابر منبر غدير نشسته بودند كه بسيارى از آنان منافق بودند، و نگرانى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از همانان بود كه در آغاز خطبه غدير فرمود:
از كمى متقين و زيادى منافقين و فساد ملامت كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگانِ اسلام اطلاع دارم . . . ولى به خدا قسم من در كار آنان با بزرگوارى رفتار كرده ام.
ص: 88
. . . آنان را به اسم و نسبشان مى شناسم، ولى مأمورم بر آنان پرده پوشى كنم.
آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله در كلمه «مولى» به يادگار گذاشته مهار همه كسانى است كه در معرض از دست دادن ايمان خود هستند و يا اصلاً ايمان ندارند و فقط نامى از اسلام بر سر زبان آنان است، و يا منافقند و مسلمان نشده اند تا اسلام را از دست بدهند!
شرايط مكانى غدير خم(1)
جايى كه در مسير جاده براى مراسم اعلام ولايت تعيين شد و «غدير خم» نام داشت، داراى چهار ويژگى بود كه براى همه مخاطبين خطبه قرينه اى بر اهداف آن شد.
در مسير 500 كيلومترى بين مكه تا مدينه فقط يك استراحتگاه بزرگ با آن بركه عظيم وجود داشت و همه مردم آن را مى شناختند و مسافران بسيارى براى استراحت در سفرهاى خود كنار آن آمده بودند. البته خود غدير هم سابقه اين تعداد از مردم را تا آن روز نداشت و اين خاطره اى براى همه حاضران شد.
ص: 89
از خصوصيات سرزمين غدير، آب نماى درياچه مانندِ بزرگى براى مصرف آب آن كاروان صد و بيست هزار نفرى بود. همچنين پنج درخت كهنسال در آنجا بود از نوع سَمُر (كُنار) كه در شنزارها مى رويد و مانند درخت چنار بالا مى رود و سايه مى اندازد. آن پنج درخت در يك رديف جلوى بركه كنار يكديگر قرار داشتند و سايبانى گسترده در آن وادى ايجاد كرده بودند. زمينِ باز جلوى درختان كه در واقع مسير سيل بود و عبور آب آن را مسطح كرده بود و اكنون خشك بود، مكان مناسبى براى استراحت مردم بود.
انتخاب مكانى قبل از جدا شدن جاده مدينه از جاده عراق و شام و مصر و قبل از متفرق شدن مسافران آن روز، و اجراى مراسم و ايراد سخنرانى قبل از رسيدن به تقاطع جاده ها، همه از قرائنى بود كه بار ديگر توجه مسافران را به اهميت مطلب جلب كرد و آمادگى لازم را براى شنيدن موضوعى بسيار مهم ايجاد نمود.
با آنكه مردم گمان مى كردند پس از توقفى كوتاه و با پايان خطابه از غدير حركت خواهند كرد و هر كس راهى شهر و ديار خود خواهد شد، اما اعلام سه روز توقف در غدير خم شوكى بر فكر آنان وارد كرد. اين بزرگترين قرينه اى بود كه نشان داد آنچه در خطبه اعلام مى شود سه روز توقف براى محكم كارى لازم دارد، و با عجله نمى توان به كار آن پايان داد.
ص: 90
جايگاه خاص سخنرانى(1)
منبر زيبا و استثنائى كه در غدير به دستور خاص پيامبر صلى الله عليه و آله و در موقعيت خاصى و به شكل بى سابقه اى بنا شد، در سراسر خطبه توجه مخاطبين را به خود مشغول كرده بود. اين منبر به عنوان قرينه اى عمل مى كرد كه نشان مى داد اين جايگاه فوق العاده هدف و منظور مهمى را در نظر دارد. پنج جهت در اين باره قابل ذكر است:
اولاً : پيامبر صلى الله عليه و آله با ورود قافله به سرزمين غدير دستور داد كسى زير درختانِ كنار بركه نرود، چرا كه زير آن درختان براى جايگاه سخنرانى در نظر گرفته شده است.
ثانيا : پيامبر صلى الله عليه و آله فقط چهار نفر را مأمور بناى منبر نمود و به ديگران اجازه مشاركت در آن را نداد. آن حضرت مقداد و سلمان و ابوذر و عمار را فرا خواند و به آنان دستور داد تا زير پنج درخت كهنسال را براى اجراى مراسم آماده كنند.
ثالثا : آنان خارهاى زير درختان را كندند و سنگ هاى ناهموار را جمع كردند و زير درختان را جارو زدند و آب پاشيدند. سپس شاخه هاى پايين آمده درختان را - كه تا نزديكى زمين آمده بود - قطع كردند. بعد از آن در فاصله دو درختِ وسط، روى شاخه ها پارچه اى انداختند تا سايبانى از آفتاب باشد.
ص: 91
رابعا : در زير سايبان، بناى منبرى از سنگ را تدارك ديدند. ابتدا با جمع آورى سنگ هاى بزرگ و كوچك، آنها را روى هم چيدند و شبه منبرى به بلندى قامت حضرت ساختند. سپس از رواندازهاى شتران و ساير مركب ها كمك گرفتند و بناى آن را تكميل كردند. در مرحله بعد پارچه اى براى زيبايى از بالا تا پايين منبر انداختند.
خامسا : آنان منبر را طورى برپا كردند كه نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرار بگيرد، و پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام سخنرانى مُشرِف بر مردم باشد تا همه آن حضرت را ببينند.
وقايعى كه اضافه بر اصل خطبه در اثناى آن اتفاق افتاد، مناظرى فراموش نشدنى براى حاضران غدير و بالاترين قرينه بر منظور مخاطب از كلمه «مولى» و برگزارى آن مجلس عظيم بود. مى توان گفت: از اول تا آخر سخنرانى يك ساعته پيامبر صلى الله عليه و آله، مردم در هر پنج دقيقه با ابتكارى رو به رو مى شدند كه قبل از خسته شدن از آن منظره جالب ديگرى پيش رويشان بود. چهارده مورد از اين شيوه ها، خطبه غدير را به عنوان يك خطابه استثنايى در تاريخ انبيا و گذشته 1400 ساله اسلام در آورده كه آنها را برمى شماريم.(1)
با توجه به اينكه فراز منبر جاى خطيب است و كسى جز او نبايد در آنجا
ص: 92
باشد چرا كه بناست يك نفر با مردم سخن بگويد، اما مردم از آغاز سخنرانى مشاهده كردند دو نفر - يعنى پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام - با هم بر فراز منبر ايستاده اند. اين منظره آنگاه بيشتر جلب توجه كرد كه ديدند على عليه السلام يك پله پايين تر و احتراما متمايل به سمت پيامبر صلى الله عليه و آله است، و آن حضرت دست بر شانه على عليه السلام گذاشته است.
جالب تر اينكه قاعدتا سخنران روى منبر مى نشيند، اما آن حضرت سرتاسر خطبه يك ساعته خويش را ايستاده ايراد كردند، و اين يك استثنا در سخنرانى هاى حضرت بر فراز منبر بود. اين شكل استثنائى خطابه قرينه خوبى براى غير عادى بودن و اهميت سخن داشت و براى فهميدن معناى «مولى» و منظور از خطبه كمك مناسبى بود.
در آغاز سخنرانى و دقيقا بعد از حمد و ثنا، پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان اولين مطلب اعلام كرد كه اين سخنرانى بر اساس امتثال امر خداوند در يك آيه صريح قرآن با لحنى شديد است. آنگاه آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ . . .» را تلاوت فرمود و به توضيح كامل جوانب اين امر الهى و علت شديد اللحن بودن آن پرداخت.
با اين آغاز وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله به «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» رسيد كاملاً روشن بود كه چه مسئله مهمى با اين تأكيد مورد امر قرار گرفته و منظور از آن چيست.
ص: 93
در اواسط خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله رسما اعلام كرد كه تصميم به يك كار غير عادى در مراحل بعدى سخن دارد، و آن اينكه على عليه السلام را بر سر دست بلند كند و صاحب اختيارى او را اعلام كند.
اين كار همه را متوجه عظمت مطلبى كرد كه بنا بود با اين حالت خاص گفته شود تا در معناى آن جاى شكى باقى نماند، و قرينه ديگرى شد براى واضح كردن معناى «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» كه در چنين حالى گفته مى شد.
دقيقا بعد از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام كرد مى خواهد اميرالمؤمنين عليه السلام را معرفى كند و قبل از آنكه حضرت را بر سر دست بلند كند و «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» را بگويد، سؤالى را از همه آن جمعيت صد و بيست هزار نفرى درباره صاحب اختيارى خود نسبت به آنان پرسيد.
آن حضرت در اين سؤال مضمون آيه ششم سوره احزاب درباره ولايت خود را گنجانيد كه مى فرمايد: «النَّبِىُّ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم»؛ تا همه ابهام ها را درباره معناى «ولايت» و «مولى» بر طرف كرده باشد. آن حضرت فرمود: اى مردم، چه كسى بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است؟ گفتند: خدا و رسولش.
ص: 94
شايد بتوان گفت: اين بالاترين و واضح ترين قرينه متصل به «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» بود كه با آوردن آن هيچكس نمى تواند در معناى صاحب اختيارى براى كلمه «مولى» شكى به دل راه دهد. حتى اگر حضرت اين سؤال را مطرح نكرده بود جا داشت مردم براى فهميدن معناى مولى قرآن را باز كنند و اين آيه را پيدا كنند و مفهوم آن را با «مولى» در خطبه غدير تطبيق دهند، اما پيامبر صلى الله عليه و آله براى تكميل ابلاغ خود اين زحمت را هم كشيد و قرينه قطعى را در متن خطابه آورد.
لحظاتى كه سخنرانى غدير به اوج خود رسيده بود، پيامبر صلى الله عليه و آله بى سابقه ترين و غير قابل انتظارترين اقدام خود در فهماندن معناى مولى را عملى ساخت. در حالى كه اميرالمؤمنين عليه السلام يك پله پايين تر از پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبر ايستاده بود، آن حضرت خم شد و دو بازوى على عليه السلام را گرفت و او از جا بلند كرد و آن قدر بالا آورد كه پاهاى آن حضرت به زانوى پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، و اين گونه براى لحظاتى او را بالا نگه داشت و به مردم نشان داد و سپس او را بر پله منبر پايين آورد.
نه تنها مخاطبين غدير، بلكه هر كسى كه تا امروز اين شكل معرفى را مى شنود نمى تواند باور كند شخصيتى به عظمت پيامبر صلى الله عليه و آله دست به چنين حركتى بر فراز منبر زده باشد! اما صريح روايت اين ماجرا را با جزئيات كيفيت وقوعش در متن خطبه آورده، تا اين تعجب ها را بر طرف نمايد.
ص: 95
اين كار پيامبر صلى الله عليه و آله بزرگترين قرينه حاليه در خطابه غدير بود كه همه را در برابر يك عمل مفهومى براى فهماندن معناى «مولى» قرار داد، و هر گونه شك و ابهامى را كه تا آن لحظه باقى مانده بود كاملاً از بين بُرد و مخاطبين را آماده شنيدن «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» كرد.
نقطه آميختن همه قرائن حاليه سخنرانى به يكديگر و استفاده معنايى كه در اين باره بايد به اذهان خطور كند در قله خطابه غدير اتفاق افتاد. منظره بديعى كه از بلند كردن و بر سر دست نگه داشتن على عليه السلام پيش آمده بود، آنگاه به اوج رسيد كه در همان حال پيامبر صلى الله عليه و آله نقطه اصلى خطبه را بر زبان آورد و تير را بر هدف نشاند.
حضرت در آن حال يك جمله كوتاه و حساب شده بر زبان جارى كرد كه براى هميشه تاريخ سمبل غدير و آينه تمام نماى آن شد، آنگاه كه فرمود:
اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ.
بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست.
گفتن اين جمله در آن حالت براى هيچكس شكى باقى نگذاشت كه منظور پيامبر صلى الله عليه و آله از برپايى مراسم غدير و از ايراد خطبه يك ساعته و از گفتن جمله «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» چه بود. حد اقل معنايى كه از آن مى فهميدند آن بود كه «على مانند من و به جاى من است».
ص: 96
در اين باره وقتى بعد از خطبه از خود آن حضرت پرسيدند همين نتيجه را گرفت و فرمود: «ولايت او همچون ولايت من است».(1) در پاسخ به سؤال ديگرى در اين زمينه نيز فرمود: «هر كس كه من پيامبر او بوده ام على امير اوست».(2)
همچنين وقتى از امام باقر عليه السلام درباره «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» سؤال كردند، فرمود:
چنين مطلبى هم جاى سؤال دارد!؟ پيامبر صلى الله عليه و آله به مردم فهمانيد كه على عليه السلام به جاى آن حضرت خواهد بود.(3)
در حديث ديگرى كه از امام زين العابدين عليه السلام پرسيدند: معناى كلام پيامبر صلى الله عليه و آله چيست كه مى فرمايد: «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .»؟ فرمود: «به مردم خبر داد كه على عليه السلام امام بعد از اوست».(4)
نزول وحى در هنگام سخنرانىِ پيامبر صلى الله عليه و آله از اتفاقات بى سابقه اى بود كه به خاطر اهميت آن، حضرت همان لحظه از فراز منبر حضور پيك وحى و آوردن آيه خاص درباره ابلاغ پيام غدير را به همه اعلام كرد و فرمود:
پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را درباره او نازل كردى: «اَليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لكُمُ الاِسلامَ دينا».
ص: 97
اين قرينه بزرگى بود كه به محض گفتن «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» وحى نازل شد و به خوبى اهميت موضوع ابلاغ شده را فهماند و به درك درست از معناى «مولى» كمك خوبى كرد.
يكى از ابتكارات پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير مطرح كردن سوره حمد بود، كه همه مسلمانان تا ابد در عمود دينشان يعنى نماز روزانه حد اقل ده بار بايد آن را بخوانند.
آن حضرت اين سوره را به طور كامل خواند و با اشاره به قله آن يعنى «صراط مستقيم» كه بعد از حمد و تعظيم الهى در اين سوره مى گوييم: «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ» و سپس جزئيات راه راست را از خدا طلب مى كنيم، اعلام كرد كه اين صراط مستقيم فقط دوازده امام عليهم السلام هستند كه در خطبه غدير معرفى شده اند. نكته مهم آن است كه با خواندن سوره حمد اين معنى براى مخاطبين تداعى شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير در صدد روشن كردن راه راست و راهنمايان و هدايتگران به سوى آن بوده است. پس معناى «مولى» در غدير هم جز نشان دهنده صاحب اين صراط مستقيم و هدايت كننده به آن نمى تواند باشد.
پيامبر صلى الله عليه و آله كم كم سخن را به جريان ضد غدير كشاند و هشدارهاى خود را آغاز كرد، به گونه اى كه اگر كسى آن سردمداران و نوع دشمنى شان با غدير را
ص: 98
مى دانست به خوبى مى فهميد كه منظور از مولى در غدير چه بوده است. قبل از همه سراغ بنيان گذاران و دشمنان اصلى ضد غدير رفت و فرمود: «بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند».
سپس با ابتكارى بى نظير هم لرزه بر اندام توطئه گران انداخت و هم شوك شديدى بر مغز همه مخاطبان غدير تا ابد وارد كرد. با آنكه تصريح به اسم اهل سقيفه در آن شرايط صلاح نبود، اما حضرت تا يك قدمى تصريح پيش آمد كه حجت را تمام كرده باشد و فرمود: «بدانيد آنان اصحاب صحيفه هستند. پس هر يك از شما در صحيفه خود نظر كند»!
وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله نام «اصحاب صحيفه» را آورد اكثر مردم منظور حضرت را از اين كلام نفهميدند و برايشان سؤال انگيز شد، اما براى همه روشن بود كه كلمه صحيفه اشاره به ماجرايى خاص است كه در آن نوشته اى و قراردادى بين افرادى بر ضد «مولى» - يعنى اصل غدير - امضا شده است.
به عبارت ديگر كلمه «مولى» مترادف كلمه «امام» مى شود، چرا كه كلمه «امامان دعوت كننده به آتش» كه درباره اهل صحيفه در اين فراز از سخن فرموده دقيقا در مقابل «امامان بهشت» است كه درباره ائمه غدير گفته شده و آنان مصداق كلمه «مولى» هستند.
مطرح كردن قيام حضرت مهدى عليه السلام در خطبه غدير از قوى ترين قرائن بر
ص: 99
معناى «صاحب اختيارى» در كلمه «مولى» است، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله براى جماعتى سخن مى گويد كه بسيارى از آنها درباره امامت اميرالمؤمنين عليه السلام آمادگى كامل ندارند. حضرت به طور مفصل درباره انتهاى مسير در معناى «مولى» يعنى «امام زمان عليه السلام» سخن مى گويد، كه هنوز به دنيا نيامده و حكومتش مستقر نشده، و وقتى مستقر شود جهانى مى شود. اين يعنى معناى «مولى» آن است كه وقتى يكى از اين صاحب اختياران حكم خود را اعمال مى كند بر كل عالم تسلط مى يابد و صاحب اختيار جهان مى شود. حضرت سخن خود درباره قائم آل محمد عليهم السلام را با عنوان «امامت» مطرح كرده مى فرمايد:
اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنَّا القائِمَ المَهدِىَّ . . .
بدانيد كه آخرينِ امامان، مهدى قائم از ماست.
اوست كه كارها به او سپرده شده . . . او كسى است كه غالبى بر او نيست و كسى بر ضد او كمك نمى شود. او ولى خدا در زمين و حكم كننده او بين خلقش است.
بعد از ذكر اين اوصاف كه به معناى «صاحب اختيارى» در «مولى» باز مى گردد، پيامبر صلى الله عليه و آله در فرازهاى بعدى به غلبه امام عصر عليه السلام بر كل زمين و قدرت او در قلع و قمع ظالمين اشاره مى كند، و اين حكايت از حكومت و اختيار بر مردم دارد كه خداوند به آخرين وارث ولايت عنايت مى فرمايد.
ص: 100
«بيعت» كه شكل ظاهرى آن دست دادن است، به معناى پيمان بستن بر سر امرى مهم است كه ارزش پايدارى بر سر آن را داشته باشد. پيامبر صلى الله عليه و آله در اواخر خطابه قرينه اى بزرگ به ميان آورد كه معناى «مولى» را به سمت پذيرش و تسليم و قبول شخصى در منصبى برد، و بالاتر از آن تا مرزِ قول وفادارى بر سر آن پيش رفت، آنجا كه فرمود:
بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مى خوانم.
تا آن روز سابقه نداشت كه اضافه بر بيعت با دست، به صورت زبانى هم بيعت گرفته شود. گويا اهميت «مولى» در غدير بالاتر از آن بود كه فقط با دست بيعت گرفته شود. بايد اين بيعت به صورت هاى مختلف گرفته مى شد تا قرينه اى ديگر بر معناى «مولى» باشد.
جالب تر اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين بيعت لسانى به يك كلمه مثل «آرى»، «قبول كرديم»، «اطاعت مى كنيم» و امثال آن اكتفا نكرد؛ بلكه متن بلندى را قرائت كرد و از مردم خواست دستجمعى همه آن متن يك صفحه اى را كلمه به كلمه تكرار كنند.
ص: 101
اين تكرار سخن نيز ابتكارى بود كه تا آن روز، در بيعت هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و همچنين بيعت هاى ديگران سابقه نداشت. مهمتر از آن ابعاد جلب توجه كننده اين بيعت لسانى بود كه معناى «مولى» را به وضوح مى رساند، چرا كه در آن بايد پيمانى درباره «امامت و امامان» مى بستند!
در نگاه ديگر بر سرِ گوش به فرمان بودن و اطاعت و تسليم قول مى دادند. از جهت ديگر بايد ظاهر گفتار و عملشان با باطن اعتقاد و ايمانشان يكسان مى بود و شكى در آن ايجاد نمى كردند، و بدون انكار آن به حسابرسى پروردگار در قيامت مى آمدند.
از جهت ديگر بايد اعتراف مى كردند كه همه آنچه در خطابه غدير آمده از سوى خداست و درباره همه دوازده امام عليهم السلام اقرار مى نمودند. در بُعد ديگر قول مى دادند كه آنچه از «مولى» در غدير فهميده اند تحريف نكنند و بدون تبديل به نسل هاى بعد از خود برسانند، و به آنان نگويند: معناى آن را نفهميديم!!
از نوآورى هاى برنامه بيعت لسانى بين خطبه آن بود كه حضرت رسما از مردم تكرار كلام خود را خواست و فرمود: «پس همگى چنين بگوييد»، و سپس متن مزبور را قرائت كرد. بعد از خواندن متن بار ديگر به صورت سؤال فرمود: «اى مردم، چه مى گوييد»؟ يعنى آيا سخن مرا تكرار كرديد و پذيرفتيد؟ پس از جملاتى دوباره فرمود: «آنچه به شما گفتم بگوييد». اين همه تأكيد به اقرار گرفتن درباره معناى كلمه «مولى» باز مى گردد و قرينه مناسبى براى منظور دقيق از آن در خطبه غدير است.
ص: 102
تأكيد عجيب و استثنائى پيامبر صلى الله عليه و آله بر ادا كردن وظيفه خود و بر ابلاغ كامل و بر اينكه هيچ نوع كوتاهى در اين تبليغ متصور نيست، نشان دهنده آن است كه تا حضرت از رساندن دقيق و كامل پيام به همه مخاطبين حاضر و غايب غدير مطمئن نشده دست از تبليغ بر نداشته است. گويا مى خواهد هم در پيشگاه خدا و هم مردم اين مسئوليت استثنايى را به طور كامل و دقيق به انجام رسانده باشد. اين قرينه اى ديگر است بر وضوح معناى «مولى» در غدير كه ابلاغ آن براى پيامبر صلى الله عليه و آله اين اندازه روشن بوده است.
در مواردى از واژه «اَعلَمتُكُم»: «به شما فهماندم»، و «قُلتُ لَكُم»: «به شما گفتم»، و گاهى از كلمه «اَمَرتُ»: «امر نمودم» استفاده كرده است. در مواردى تأكيد مى فرمايد كه من هيچ گونه كوتاهى در وظايفم نداشته ام: «ما قَصَّرتُ فى تَبليغِ ما اَنزَلَ اللّه ُ تَعالى اِلَىَّ».
در فرازهايى از خطبه اداى وظيفه و رساندن و شنواندن و واضح كردن را كنار هم مى آورد، و با استفاده از كلمه «اَلا» هشدار گونه مى فرمايد: «اَلا وَ قَد اَدَّيتُ، اَلا وَ قَد بَلَّغتُ، اَلا وَ قَد اَسمَعتُ، اَلا وَ قَد اَوضَحتُ». گاهى براى تأكيد در انجام وظيفه مى فرمايد:
اَلا وَ اِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ قالَ ، وَ اَنَا قُلتُ عَنِ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ.
بدانيد كه خداوند عزوجل فرموده و من از جانب خداوند عزوجل مى گويم.
ص: 103
گاهى بلاغ مبين را عنوان تبليغ خود كرده مى فرمايد:
بَلَّغتُكُم رِسالَتى وَ ما عَلَى الرَّسولِ اِلاَّ البَلاغُ المُبينُ.
من رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چيزى نيست.
گاهى رسا بودن ابلاغ خود تا دور دست هاى زمان و مكان را كنار همه جانبه بودنِ قدرتِ بيانِ خود قرار داده مى فرمايد:
قَد بَلَّغتُ ما اُمِرتُ بِتَبليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ.
من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا بر هر حاضر و غايبى حجت باشد.
تا آنجا كه از مردم مى خواهد اگر چيزى از سخن آن حضرت را ابلاغ مى كنند خود را رساننده از سوى خبر رسان اصلى يعنى خود آن حضرت معرفى كنند و بگويند: «نَحنُ نُؤَدّى ذلِكَ عَنكَ»: «ما پيام غدير را از قول تو مى رسانيم»!
اين همه تأكيد نشان مى دهد كه با كلمه «مولى» كه اصل غدير است، چه معناى مهمى ابلاغ شده و چرا بايد پيامبر صلى الله عليه و آله اين اندازه بر درست و شفاف ابلاغ شدن آن اصرار داشته باشد.
ص: 104
شاهد گرفتن خداوند در غدير حكايت از امر عظيمى دارد كه بايد از «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» فهميده شود. اين يعنى من ابلاغ را به هر قيمتى بود انجام دادم، تا آنجا كه حاضرم خدا را شاهد بگيرم و شما هم خدا را شاهد بگيريد. اين قرينه حاليه كه عظمت و وضوح معناى «مولى» را مى رساند در چهار فراز از خطبه غدير به تعابير مختلفى آمده است:
1 . خدا را شاهد بر ابلاغ گرفته مى فرمايد: «قَدِ اسْتَشهَدتُ اللّه َ وَ بَلَّغتُكُم رِسالَتى».
2 . اعلان مى كند كه هر چه مى گويد از طرف خداست و گويى او ناظر است و مى فرمايد: «اَلا وَ اِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ قالَ ، وَ اَنَا قُلتُ عَنِ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ».
3 . از مردم مى خواهد خدا را شاهد بگيرند كه تغييرى در محتوايى كه از غدير فهميده اند نمى دهند و بگويند: «لا يَرَى اللّه ُ مِن اَنفُسِنا حِوَلاً»: «خدا از نفس هاى ما تحولى در اين باره نبيند».
4 . از مردم مى خواهد هم خدا و هم رسول را بر اين فهماندن و ابلاغ معناى «مولى» شاهد بگيرند و معتقد باشند كه اين شاهد كافى است. در اين باره مى فرمايد: «نُشهِدُ اللّه َ بِذلِكَ وَ كَفى بِاللّه ِ شَهيدا وَ اَنتَ عَلَينا بِهِ شَهيدٌ».
ص: 105
با پايان سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير، آن حضرت كارهاى ويژ0اى براى محكم كارى اهداف خود ضميمه آن فرمود؛ و وقايعى نيز اتفاق افتاد كه منظور از خطابه و «مولى» را با شيوه هاى عملى به مردم آموخت. مجموع اين برنامه هاى عملى 18 مورد است كه به شرح آنها مى پردازيم.
بستن عمامه بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام(1)
يك اقدام ويژه با معناى خاصى كه بين عربِ آن زمان داشت، به دست پيامبر صلى الله عليه و آله ضميمه غدير شد تا مفهوم «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» را روشن تر كند. در حالى كه حضرت خطبه را تمام كرده و هنوز بر فراز منبر بود با دست خود عمامه بر سر على عليه السلام بست.
چنين كارى دو مفهوم داشت: يكى اعلام رياست و ولايت على عليه السلام بر مردم و ديگرى نشانه اعتماد كامل پيامبر صلى الله عليه و آله بر او در همه امور. در واقع ضميمه شدن اين قرينه به آن خطابه بلند كلمه «مولى» را در واضح ترين شكل آن معنى كرد كه رياست و حكومت قابل اعتماد بود.
شعارهاى مثبت مردم بعد از منبر(2)
عكس العمل بى اختيار مخاطبين بالاترين قرينه بر مفهومى بود كه از غدير فهميده بودند. با پايان خطابه، پيامبر و على عليهماالسلام پله پله از منبر فرود آمدند. همزمان مردم نيز مشتاقانه از جا برخاستند و از هر سو با ازدحام به طرف منبر
ص: 106
حركت كردند؛ و در حالى كه دست ها را به نشانه بيعت بالا برده بودند اشاره مى كردند و مى گفتند: «آرى پذيرفتيم و طبق امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت مى كنيم».
در آن لحظات پيامبر صلى الله عليه و آله از همان فراز منبر با بسيارى از دست هايى كه به سويش بلند شده بود بيعت كرد و به احساسات آنان پاسخ داد. اين بدان معنى بود كه در طول يك ساعت سخنرانى و در جمله «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» مردم فهميده اند كه بايد تعهد به مطلب عظيمى بدهند، و بهترين نشانه اش آن است كه بلافاصله پس از منبر عكس العمل نشان مى دهند تا معلوم شود هدف را خوب فهميده اند.
فريادهاى تبريك مردم(1)
عكس العمل ديگرى كه بعد از خطابه از مردم ديده شد و به معناى «مولى» كمك كرد صداى تبريك و تهنيت جمعيت بعد از خطبه بود. اين يعنى منصوب شدن به مقام تازه و خاصى در اين سخنرانى اتفاق افتاده كه مردم مباركباد را بر خود لازم مى دانند. پيامبر صلى الله عليه و آله اين قرينه را با گفتار خود كامل نمود و بار ديگر «مولى» را معنى كرد و فرمود:
به من تبريك بگوييد. به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است.
ص: 107
آن حضرت وقتى به آخرين پله هاى منبر رسيد بار ديگر از فرصت پيش آمده براى تفسير معناى «مولى» استفاده كرد و با استناد به آيه اكمال فرمود:
اللّه ُ اَكبَرُ عَلى اِكمالِ الدّينِ وَ اِتمامِ النِّعمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتى وَ الوِلايَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ.
اللّه اكبر به خاطر كامل شدن دين و تمامى نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابى طالب.
سپس سه بار آيه اكمال را قرائت كرد و فرمود: «كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است كه مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابى طالب بعد از من فرستاده است».
بيعت سه روزه(1)
با توجه به شرايط سفر، انتظار مردم آن بود كه پس از خطابه و استراحتى كوتاه مسير را ادامه دهند؛ اما در اوج تعجب ديدند توقف سه روزه از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر بيعت اعلام شد. آنان با يك محاسبه فورى دريافتند كه با اعلان بيعتى كه در متن خطبه اعلام شد و حضرت همه را مورد خطاب قرار داد، چاره اى جز سه روز ماندن در غدير خم نيست، و بيعت با 120000 نفر جز در چنين زمانى امكان ندارد.
آن جمعيت عظيم چه معنايى از «مولى» فهميده اند كه بايد براى التزام به آن سه روز بمانند و يكى يكى براى بيعت حاضر شوند؟ جالب تر اينكه حتى
ص: 108
بيعت كنندگان حق خروج از غدير ندارند تا همه شركت كنند و مراسم بيعت پايان پذيرد.
خيمه هاى بيعت براى مردان و زنان(1)
برنامه رسمى و دقيق براى بيعت كه هم مكان آن خاص بود و هم كيفيت عملى و گفتارى آن به صورت خاصى انجام گرفت، از قرائن جالب توجهى بود كه براى هيچكس جاى ابهامى در معناى «مولى» باقى نگذاشت.
برپايى خيمه براى بيعت كنار منبر در زير درختان، اولين آمادگى فكرى مردم براى احساس رسميت اين بيعت بود. چينش دو خيمه جداگانه در مقابل يكديگر كه در يكى پيامبر صلى الله عليه و آله و در ديگرى على عليه السلام جلوس فرمايند دومين راهنمايى فكرى براى اهميت بيعت بود.
صف كشيدن مخاطبان غدير و به نوبت وارد شدن به خيمه پيامبر صلى الله عليه و آله و خروج از آنجا پس از بيعت و ورود به خيمه اميرالمؤمنين عليه السلام و خروج بعد از بيعت، سومين جلوه حساسى بود كه علتِ استفاده از كلمه «مولى» و روشن بودن معناى آن را بيان مى كرد.
از نظر گفتارى و عملى مردم در خيمه پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان قبول و اقرار به آنچه در خطابه غدير بيان فرمود، با آن حضرت دست بيعت مى دادند. آنگاه در خيمه اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان تسليم و اطاعت در برابر مقام ولايت او سه كار انجام مى دادند: بيعت، گفتن «السلام عليك يا اميرالمؤمنين»، تبريك به آن حضرت به خاطر آن مقام با عظمت.
ص: 109
بيعت بانوان منظره ديگرى بود كه قرينه بيعت را تكميل كرد و اهميت و معناى آن را بيشتر جلوه داد. در همان خيمه بيعت تشت بزرگى از آب آوردند و پرده اى در وسط آن از يك سو تا سوى ديگر زدند به طورى كه آن را به دو قسمت تقسيم مى كرد و آن سوى پرده از اين سو ديده نمى شد. اميرالمؤمنين عليه السلام در يك سوى پرده دست مبارك را داخل آب گذاشت، و زنان در سوى ديگرِ پرده با قرار دادن دست خود در آب بيعت كردند، و همزمان «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» را بر زبان آوردند و به حضرتش تبريك و تهنيت گفتند.
بدين صورت مسئله بيعت با ابعاد متفاوتش قرينه هاى متعددى براى روشن كردن معناى «مولى» به همراه آورد و حتى كودكان منظور از آن را دريافتند!
با آن همه قرائن كه در غدير براى تبيين پيام الهى مهيا بود، جالب است كه گروهى از منافقين اين سؤال را مطرح مى كردند كه آيا آنچه در غدير گفته شد از طرف خداست؟ با تأكيدات پيامبر صلى الله عليه و آله بر اينكه من از طرف خدا سخن مى گويم و در صدد اجراى امر الهى در قرآن هستم كه مى فرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ . . .»، آيا جايى براى اين سؤال مى ماند؟
اما در واقع اين سؤال بر زبان دشمنان جارى شد تا قرينه ديگرى بر معناى «مولى» باشد! چرا كه حتما معناى سنگينى از اين كلمه فهميده اند كه در پذيرفتن آن تعلل و بهانه جويى مى كنند، و از جمله تشكيك در انتساب آن به
ص: 110
خداوند مى نمايند. گويا هيچ شكى در معناى «مولى» ندارند، و تنها راه فرارى كه به ذهنشان رسيده ترديد در انتساب آن به خداوند است.
اولين افرادى كه چنين سؤالى را به ميان آوردند آن دو نفر بودند كه پرسيدند: آيا اين امر از طرف خدا و رسولش است؟!! حضرت فرمود: «آيا چنين امرى از طرف غير خدا امكان دارد؟ بلى، امرى از طرف خدا و رسولش است».(1)
در سلام به «امرة المؤمنين» در مكه نيز از بين سلام كنندگان فقط آن دو نفر به عنوان اعتراض به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: «آيا اين حقى از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناك شده فرمود: آرى، حقى از طرف خدا و رسولش است. خداوند اين دستور را به من داده است».(2)
شخص ديگرى كه اين سؤال را با جسارت تمام به ميان آورد حارث فهرى بود كه سنگ آسمانى بر سرش فرود آمد. او پس از سه روز بيعت در آخرين ساعات توقف در غدير نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و پرسيد: آيا واقعا همه اين ها از طرف خدا بود؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
از طرف خدا به من وحى مى شود و جبرئيل سفير و واسطه الهى است و من به مردم خبر مى دهم، و جز آنچه خدا دستور دهد چيزى را اعلام نمى كنم.
ص: 111
حارث دوباره گفت: تو را به آن خدايى كه جز او خدايى نيست، آيا اين حتما از طرف خداست و از طرف خودت نيست؟! حضرت فرمود: «به خدايى كه جز او خدايى نيست، اين از طرف خداست نه از پيش خودم»، و اين را سه بار تكرار فرمود!
حارث كه به نمايندگى از منافقين سخن مى گفت و با پايان ايام غدير فرصتى براى تخريب آن نمى ديد، دست از سماجت خود بر نداشت و گفت: آيا همه اينها از آسمان نازل شده يا از پيش خود مى گويى؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آرى، از آسمان نازل شده و سپس من ابلاغ كرده ام».(1)
همه اين اعتراضات از سوى منافقين، اولين نتيجه اش آن است كه هيچگونه شكى در معناى «مولى» نداشته اند و معناى غير قابل تحملى از آن فهميده اند كه سؤال را بر سر انتساب آن به خدا برده اند، و اين از بزرگترين قرائن براى درك معناى «مولى» در غدير است.
سخن عمر(2)
همان كسى كه درباره نسبت غدير به خداوند سؤال مى كرد، وقتى بيعت را انجام داد جمله اى را بر زبان آورد كه تركيب آن نكاتى در فهم معناى «مولى» دارد. عمر پس از بيعت دست بر كتف على عليه السلام گذاشت و گفت:
بَخٍ بَخٍ لَكَ يَابنَ اَبى طالِبٍ، اَصبَحتَ مَولاىَ وَ مَولى كُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ.
ص: 112
گوارايت باد اى پسر ابى طالب، خوشا به حالت اى پسر ابى طالب، اكنون مولاى من و هر مرد و زن مؤمنى شدى! در اين اعترافِ عمر پنج نكته براى معناى «مولى» ديده مى شود:
اولاً : آوردن متعلَّق ولايت يعنى «مرد و زن مؤمن» و افزودن كلمه «كُلّ» كه همه انسان ها را شامل مى شود، قرينه ديگرى براى معناى «مولى» در سخن عمر است؛ و بازگشت آن به معناى همين كلمه در خطبه است.
ثانيا : استفاده از كلمه «مولى» در سخن عمر دقيقا به همان معنايى است كه در خطبه غدير آمده بود، و لا اقل معناى كلام خودش را قطعى مى كرد كه اقرار به معناى «صاحب اختيارى» است.
ثالثا: كلمه «اَصبَحتَ» دلالت بر اتفاق جديدى است كه با غدير و «مولى» افتاده است.
رابعا : تبريك گفتن آن هم با تعبير «بَخٍ بَخٍ»، گوارايى اين اعتراف را مضاعف مى نمايد.
خامسا : چنين كارى از كسى كه قبلاً سخن معترضانه گفته به معناى پس گرفتن اعتراض خود و تسليم در مقابل معناى مولى است.
شعر حسان(1)
اگر بپذيريم كه براى فهميدن معناى «مولى» در «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» بايد به
ص: 113
اهل لغت عرب مراجعه كنيم، از اتمام حجت هاى خدا آن بود كه يك شاعر چيره دست و با سابقه عرب كه مهارت و تخصص لازم را در لغت شناسى آن زبان داشت در غدير حاضر بود.
حَسّان بن ثابت بدون اطلاع پيامبر صلى الله عليه و آله، ماجراى غدير و محتواى خطبه و كلمه «مولى» را به شعر كشيد و آنگاه شعر خود را نزد حضرت آورد و براى خواندن آن اجازه خواست. حضرت فرمود: بخوان به نام خداوند و بركت او. او هم به مردم گفت: «سخن مرا به گواهى و امضاى پيامبر صلى الله عليه و آله گوش كنيد»؛ و آنگاه اشعار خود را خواند.
در اين ماجرا تأييد شاعرى كه اهل لغت است و امضاى پيامبر صلى الله عليه و آله درباره ترجمه او، دست به دست هم داد و قرينه اى علمى و تخصصى براى معناى «مولى» شد؛ چرا كه شاعرى بالبداهة معنايى را كه از مولى فهميده ابراز مى كند و پيامبر صلى الله عليه و آله هم فهم او را مورد تأييد قرار مى دهد. ترجمه شعر او چنين است: «هر كس از شما كه من مولاى او هستم مولاى او بعد از من على است؛ و من فقط به او نه به ديگرى براى شما راضى هستم».
از بزرگترين قرائن براى روشن بودن معناى «صاحب اختيارى» براى كلمه «مولى» قبول 120000 نفر درباره آن در غدير است كه از بين آن جمعيت عظيم هيچكس ادعا نكرد معناى آن را نفهميده يا برايش مبهم است! البته كسانى براى معرفت بيشتر سؤالاتى مطرح كردند كه اين نيز به معناى مقبوليت و مسلم بودن اصل معناى كلمه است.
ص: 114
بعد از خطبه در ايام سه روزه بيعت، چند سؤال از سوى مؤمنين و نيز منافقين درباره «مولى» و محتواى غدير از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيده شد، و پاسخ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله قرائن ديگرى بر معناى اين كلمه شد.
سلمان فارسى از ميان جمعيت صدا زد: يا رسول اللّه، اين ولايت كه براى على اعلام فرمودى مثل كدام ولايت است؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «ولايتى همچون ولايت من. هر كس كه من نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر بوده ام على نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است».(1)
ديگرى پرسيد: منظور دقيق شما از «مَن كُنتُ مَولا هُ فَهذا عَلِىٌّ مَولا هُ . . .» چه بود؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
خداوند مولاى من است و از خودم بر من صاحب اختيارتر است، و در برابر خدا مرا براى خويش اختيارى نيست. سپس من مولاى مؤمنين هستيم و از مؤمنين بر خودشان صاحب اختيارترم، و در برابر من آنان را اختيارى نيست. اكنون هر كس كه من مولاى اويم - يعنى نسبت به او از خودش صاحب اختيارترم و در برابر من او را اختيارى نيست - على بن ابى طالب مولاى اوست، و در برابر او برايش اختيارى نيست.(2)
ابوبكر و عمر درباره سه آيه «اولِى الاَمرِ» و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه» و «وَليجَة» پرسيدند: يا رسول اللّه، آيا اين سه آيه مخصوص على است؟ حضرت فرمود:
ص: 115
آرى، درباره او و جانشينان من تا روز قيامت است. گفتند: يا رسول اللّه، آنان را براى ما بيان فرما. فرمود:
على برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفه ام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من است. سپس پسرم حسن، و سپس حسين، و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يكى پس از ديگرى كه قرآن با آنان است و آنان با قرآن اند. از آن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(1)
همه اين سؤالات و پاسخ ها باعث شد كه اگر كوچكترين ابهامى براى كسى در معناى مولى باقى مانده بود بر طرف شود و هيچ ادعايى براى كسى باقى نماند.
نداى من كنت مولاه در بيابان غدير(2)
پيامبر صلى الله عليه و آله به يك نفر كه صداى بلندى داشت دستور داد بين صد و بيست هزار نفر در اين سو و آن سوى بيابان غدير گردش كند و اين عصاره غدير را در گوش مردم تكرار كند تا به عنوان تابلوى بلند ولايت در ذهن ها نقش بندد: «مَن كُنتُ مَولا هُ فَهذا عَلِىٌّ مَولا هُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ».
اين برنامه نيز قرينه ديگرى شد تا اهميت و فوق العاده بودن كلمه «مولى» را به همه نشان دهد، تا به پيامى كه اين واژه دارد توجه خاصى نمايند. اضافه بر
ص: 116
اينكه تكرار كلمه «مولى» بين مردم دليل بر آن است كه مردم معناى آن را به خوبى فهميده اند؛ وگرنه تكرار كلمه مبهم را نه پيامبر صلى الله عليه و آله دستور مى دهد، و نه مردم از آن چيزى مى فهمند!
ظهور جبرئيل در زمين(1)
خدا مى خواست حتى با نشان دادن ملائكه به مردم و سخن آنان درباره غدير، قرينه ديگرى بر فهم معناى «مولى» بيفزايد. ناگهان مردم اسب سوارى را كنار جمعيت ديدند كه مى گفت:
به خدا قسم روزى مانند امروز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را مؤكد نمود! براى او پيمانى بست كه جز كافر به خدا و رسولش يا منافق آن را بر هم نمى زند. واى بر كسى كه پيمان او را بشكند.
وقتى به پيامبر صلى الله عليه و آله خبر دادند فرمود: «او جبرئيل بود! پيمان ولايتى را براى شما مطرح كرد كه اگر آن را بر هم زنيد يا در آن شك نماييد روز قيامت من خصم شما خواهم بود».
اين ماجرا بار ديگر اهميت «مولى» و «ولايت» را به همه نشان داد و معناى مهمى كه خدا بر سر آن پيمان مى گيرد و از شدت اهميت ملائكه را ظاهر مى نمايد. گذشته از اينكه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: «اگر پيمان ولايت را بر هم زنيد من خصم شما خواهم بود»، معلوم مى شود مفهوم بسيار مهمى در اين كلمه نهفته كه ضديت با آن تا حد خصومت با رسول اللّه صلى الله عليه و آله پيش مى رود.
ص: 117
ظهور ملائكه در آسمان(1)
قرائن حاليه از هر سو بر بيابان غدير مى باريد، تا هر كس در فهم «مولى» عقب مانده زودتر خود را به قافله برساند. مشاهده گروهى از ملائكه، آن هم از آسمان، آن هم در حالى كه مردم را مخاطب قرار دادند، مسئله كوچكى نبود كه توجه همه را به خود جلب نكند. مهمتر آن بود كه با چنين حالتى چه پيامى براى مردم داشتند؟ آنان مخالفت با «مولى» را موجب عذاب مى دانستند و از آن بر حذر مى داشتند و مى گفتند:
هذا وَلِىُّ اللّه ِ فَاتَّبِعوهُ وَ اِلاّ حَلَّ بِكُم عَذابُ اللّه ِ فَاحْذَروهُ.
اين ولى خداست، پيرو او باشيد؛ وگرنه عذاب خدا بر شما نازل مى شود، از آن بر حذر باشيد.
همين هشدار ملائكه بهترين قرينه براى فهميدن معناى «مولى» بود، چرا كه اولاً پيروى از او را يادآور مى شدند، و ثانيا جهنم را نتيجه مخالفت با او اعلام مى كردند.
سند مكتوب غدير(2)
نوشتن گزارش گونه اى از ما وقع در غدير، خبرنامه اى بود كه در كنار بيان ماجرا مفهوم «مولى» را هم روشن كرد و قرينه خوبى براى تبيين اهداف پيامبر صلى الله عليه و آله از آن مراسم شد. در يكى از سه روز بيعت در غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله طى يك اقدام غير قابل انتظار امر كرد تا سند مكتوبى براى غدير آماده شود.
ص: 118
ابتدا دستور داد مردم جمع شوند. وقتى مهاجرين و انصار و ساير گروه هاى مردم جمع شدند حضرت شرافت ابدى با ولايت را مطرح كرد و فرمود: «امروز شرف از آن شماست، صف هاى خود را مرتب كنيد». با اين كلماتِ پيامبر صلى الله عليه و آله، همه گروه ها در برابر آن حضرت در صف هاى منظم ايستادند و منتظر سخنان حضرت شدند. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله دوات و كاغذى طلب كرد و به يك نفر دستور داد آنچه مى گويد و مردم اقرار مى كنند به صورت مكتوب در آورد و آن را ثبت كند.
نوشته به دستور حضرت چنين آغاز شد: «بِسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللّه ُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ». سپس پرسيد: آيا به اين مطالب شهادت مى دهيد؟ گفتند: آرى. فرمود: آيا مى دانيد كه خداوند مولى و صاحب اختيار شماست؟ گفتند: آرى به خدا قسم. فرمود: آيا مى دانيد كه من مولى و صاحب اختيار شما هستم؟ گفتند: آرى به خدا قسم. در اينجا حضرت بازوى على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و آن را بلند كرد به حدى كه سفيدى زير بازوى حضرت ظاهر شد. در آن حال سخن اصلى خطابه را تكرار كرد و فرمود: «مَن كُنتُ مَولا هُ فَهذا عَلِىٌّ مَولا هُ»، و سپس فرمود: «اللّهُمَّ والِ مَن والا هُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ».
همه اين گفتگوها طبق دستور حضرت در آن ورقه ثبت شد؛ تا سندى مكتوب از غدير براى آينده ها و آيندگان تاريخ باشد. اين برنامه قرينه حاليه ديگرى شد تا حضرت كلمه «مولى» را بيان كند و منظور از غدير را روشن نمايد.
ص: 119
ماجراى سنگ آسمانى بر دشمن غدير(1)
آنچه با سؤال حارث فهرى آغاز شد و با قتل او پايان يافت، مجموعه چند قرينه بود كه در يك ماجرا پشت سر هم چيده شد تا آنان كه پس از سه روز هنوز معناى «مولى» را نفهميده بودند تكليف خود را با غدير روشن كنند. همچنين آنان كه در طول هزار و چهارصد سال هنوز معناى آن را نفميده اند، از شنيدن اين ماجرا متوجه شوند با خداوندى مقابله مى كنند كه از قلوب انسان ها خبر دارد و به خوبى مى داند كه مقصود خدا را فهميده اند يا نه؟! برخورد حارث و سخن گفتن او نيز فهماند كه علت نفهميدن او يا خود را به نفهمى زدن او چيست و از كجا منشأ گرفته است.
حارث ابتدا گفت: «براى ساير قريش چيزى باقى نگذاشته اى»؟! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من اين مقامات را تعيين نكرده ام، بلكه خداوند معين فرموده است». حارث سخن را به نقطه اصلى اعتقاد بازگرداند و گفت: «آيا واقعا همه اين ها از طرف خدا بود»؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
از طرف خدا به من وحى مى شود و جبرئيل سفير و واسطه الهى است و من به مردم خبر مى دهم، و جز آنچه خدا دستور دهد چيزى را اعلام نمى كنم.
حارث سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا، اگر محمد در آنچه مى گويد صادق و راستگوست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذابى بر ما نازل كن كه انتقامى در اولينِ ما (منكرين ولايت) و نشانه اى براى آيندگان ما باشد؛ و اگر آنچه محمد مى گويد دروغ است عذابى بر او نازل كن».
ص: 120
اينجا بود كه غدير وارد مباهله شد، و اين سخن حارث به معناى درخواست پاسخ الهى براى نشان دادن حق و باطل بود، و بايد معجزه اى رخ مى داد تا حقانيت غدير ثابت شود.
وقتى حارث حركت كرد معجزه اى عظيم پيش چشمان آن جمعيت انبوه به وقوع پيوست. خداوند پرنده اى از آسمان فرستاد كه در منقار او ريگى به اندازه عدس بود و آن را بر سر حارث رها كرد. سنگريزه از سر او وارد شد و طول قامت او را در نورديد و او را نقش زمين ساخت، در حالى كه پاهايش را بر زمين مى كوبيد. در همين حال ابر سياهى ظاهر شد و رعد و برقى زد و صاعقه اى پديد آورد كه بر بدن حارث خورد و او را سوزانيد.
در آن لحظات جبرئيل نازل شد و سند قرآنى اين معجزه غدير را با آيات اول سوره معارج آورد: «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلكافِرينَ لَيسَ لَهُ دافِعٌ، مِنَ اللّه ِ ذِى المِعارِجِ»: «درخواست كرد درخواست كننده اى عذاب واقع را كه كافران قدرت دفع آن را ندارند، و اين از طرف خداوند . . . بود».
اكنون صد و بيست هزار نفر جنازه سوخته حارث را نظاره گر بودند كه در اثر انكار غدير به عذاب الهى دچار شده بود. در آن حال پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به جمعيت فرمود: آيا با چشم خود ديديد؟ گفتند: آرى. فرمود: آيا با گوش خود شنيديد؟ گفتند: آرى.
انكار به آن شدت و برخورد الهى به اين شدت، بار ديگر «مولى» را معنى كرد و عظمت آن را تا حد مباهله بالا برد و در واقع خداوند از امامت در مقابل منكرين آن دفاع كرد همان گونه كه از كعبه در مقابل ابرهه دفاع كرد.
ص: 121
توطئه قتل پيامبر و على عليهماالسلام به دست غاصبين(1)
با حركت از غدير به سوى مدينه دو توطئه بزرگ طراحى و اجرا شد، كه هر دو با پشتيبانى وحى خنثى شد. يكى نقشه كشتن پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز كوه هَرشى و ديگرى قتل اميرالمؤمنين عليه السلام پس از خنثى شدن نقشه اول. امضا كنندگان و اجرا كنندگان هر دو نقشه سردمداران سقيفه و دقيقا همان كسانى بودند كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله خلافت را غصب نمودند.
سؤال اين است كه آيا هدف توطئه گران جز قتل پيام آور و پشتيبان «مولاى» منصوب در غدير از يك سو و قتل صاحب مقام «ولايت» از سوى ديگر بود؟ آيا با اين قتل ها زمينه براى نابودى كامل آنچه در غدير ابلاغ گرديد، فراهم نمى شد؟ آيا اين شديدترين جلوه ضديت با غدير قرينه اى واضح براى معناى «مولى» به عنوان خلافت و حكومت و صاحب اختيارى مردم نيست، به خصوص وقتى ببينيم همين توطئه گران در جاى غدير نشستند؟!!
اعلان غدير به عنوان عيد ابدى(2)
يكى از اقدامات حساس پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام روز غدير به عنوان عيد بود كه بايد نام ديگر آن را عيد منصوب نمودن على عليه السلام ناميد. مناسبت اين عيد قرينه خوبى براى معناى «مولى» شد، چرا كه عيد گرفتن تداعى مقامى جديد براى على عليه السلام مى كرد كه بدان منصوب شده بود. در اين راستا حضرت فرمود:
روز غدير خم بهترين اعياد امت من است، و آن همان روزى است كه خداوند به من دستور داد برادرم على بن ابى طالب را براى امتم منصوب نمايم.
ص: 122
انتشار عجيب خبر غدير(1)
خطابه غدير به عنوان مهمترين سخنرانى خاتم نبوت سريع تر از آنچه انتظار مى رفت، منتشر شد و گذشته از شهرها و روستاهاى مسلمان به همسايگان آنان انتقال يافت، و توسط پيام رسانان سلاطين آن روز خبر آن گزارش شد و تا اقصى نقاط عالم آن روزگار يعنى ايران و روم و چين رسيد. آن خبر مهم كه غير مسلمانان هم از آن مطلع شدند چه بود؟ خلاصه غدير را تحت چه عنوانى به يكديگر اطلاع دادند؟ شكى نيست كه همه خبر در كلمه «مولى» متمركز بود كه مفهوم اصلى آن تعيين جانشين بلكه جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله براى آينده هاى بلند مدت اسلام تا قيامت بود.
آن چه خبرى بود كه پادشاهان ممالك كه از قدرت نوپاى اسلام نگران بودند و چه بسا چشم طمع به ايام بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله دوخته بودند، و با شنيدن آن نقشه هاى خود را بر آب ديدند؟ آيا بيگانگان از كلمه «مولى» چه فهميدند كه هنوز بسيارى از مسلمانان از فهم آن عاجزند؟!
سؤالات پيگيرانه درباره غدير در مدينه(2)
در فاصله دو ماهه از بازگشت از حج تا رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، روزى نبود كه سخنى درباره غدير مطرح نشود، و اين به خاطر عظمت آن برنامه جهانى و معناى مهمى بود كه از «مولى» دريافته بودند. بسيارى از كسانى كه توفيق حضور در حج و غدير را نيافته بودند خدمت حضرت مى آمدند و درباره آن سؤالاتى مى پرسيدند. حضرت در بيان آنچه مقصود از غدير بوده مى فرمود:
خدا صاحب اختيار من است و به من از خودم صاحب اختيارتر است، و در برابر دستورات او مرا امرى نيست. من نيز صاحب
ص: 123
اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان از خودشان صاحب اختيارترم، و در برابر من آنان را امرى نيست. هر كس من صاحب اختيار اويم و نسبت به او از خودش صاحب اختيارترم على بن ابى طالب صاحب اختيار اوست و نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است و در برابر او برايش امرى نيست.(1)
اين پرسش و پاسخ ها در واقع اظهار تأسف از سوى كسانى بود كه نتوانسته بودند در برنامه اى كه مربوط به بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله مى شد شركت كنند. آنان با شنيدن پيشگويى پيامبر صلى الله عليه و آله از رحلت خود، گاهى از راه هاى دور به مدينه مى آمدند تا بدانند آن حضرت براى روزگارى كه حضور ندارد چه فكرى كرده و چه تداركى ديده و آنان را به دست چه كسى مى سپارد؟
قبل از آنكه به قرائن مقاليه برسيم، ديديم كه بيش از چهل قرينه حاليه همچون چراغ هاى روشن گرداگردِ كلمه «مولى» چيده شده است. بعضى از اين قرائن اقتضائات طبيعى ماجراست، و برخى را پيامبر صلى الله عليه و آله عمدا ايجاد كرده، و برخى را مقدرات الهى پشتيبانى نموده است.
با در نظر گرفتن مجموع اين چهل قرينه و جمع بندى آنها، براى هيچكس به هيچ صورتى و به هيچ دليلى ابهام در معناى «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» باقى نمى ماند، و مقصود از آن را به وضوح درمى يابد، و حتى بر غايبان از غدير كه فقط ماجراى آن را مى شنوند حجت تمام مى شود. اگر در يكى از قرائن جاى سؤالى براى كسى بماند، اما شكى نيست كه مجموع اين همه قرينه و فضا سازى نتيجه را در معناى «مولى» به حد قطع مى رساند.
ص: 124
قرائن مقاليه الفاظ و جملاتى هستند كه در مجموع يك سخنرانى براى روشن شدن منظور گوينده يكديگر را كمك مى كنند و ابهامات را از بين مى برند.
هر سخنران و گوينده اى كه صحبت مى كند، در جاى جاى گفتارش و شكل سخنش و مقدم و مؤخر كلامش، جملات و كلماتى را براى شفاف تر نمودن مقصودش به كار مى برد. به همين دليل اگر سخنرانى كسى را تقطيع كنند و قطعات آن به صورت مجزا مطالعه شود، شايد اين سؤال مطرح شود كه منظورش چه بوده و يا اين جمله سؤال برانگيز و شبهه ناك چيست؟ اما اگر از اول تا آخر يك گفتار به صورت متصل ديده شود، فرازهاى مختلف آن بيانگر يكديگر خواهند بود و مجموع كلام نتيجه كامل و روشن را مى دهد.
به عبارت ديگر يك سخنرانى منطقى از يك نقطه آغاز مى شود و مراحل آن با قرائن لفظى در متن كلام چيده مى شود، و به طور طبيعى به يك نتيجه گيرى معقول ختم مى شود كه هيچكس نمى تواند آن را انكار كند يا به نوع ديگرى تفسير نمايد.
ص: 125
از نگاه ديگر آنچه از تك تك جملات فهميده مى شود، غير آن چيزى است كه از مجموع آنها فهميده مى شود. يعنى جمع بندى جملات مفاهيم بسيارى را به آن اضافه مى كند.
در خطبه غدير هم اكثر اهل سنت جمله «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» را از سخنرانى يك ساعته غدير جدا مى كنند، و با حذف همه قرائن موجود در كلام بحث را بر سر اين جمله خاص مطرح مى نمايند. در حالى كه اگر همه سخنرانى را كامل نقل مى كردند معنى كاملاً روشن بود، ولى جدائى عبارت «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» از بقيه سخنان حضرت در خطبه باعث پيش آمدن اين همه سؤال و شبهه شده است. پس پيامبر صلى الله عليه و آله سخن مبهمى نفرموده چرا كه يك جمله فرموده و يك ساعت تمام سخن گفته تا آن را كاملاً روشن كند. اين ما هستيم كه با حذف قرائن مبهم سازى كرده ايم.
گذشته از قرائن «حاليه» كه بر فضاى سخنرانى حاكم است، مجموعه قرائن لفظى در متن يك سخنرانى كه به آنها «مقاليه» گفته مى شود، وقتى دست به دست هم دهد جمع اين قرينه هاى ظنى در فهم مقصود گوينده به يقين منتهى مى شود، اگر چه تك تك آنها يقينى نباشد.
مجموع قرائن مقاليه در خطبه غدير 56 قرينه است كه در دو نوع قابل تفكيك است: نوع اول كلمات و جملاتى كه صريحا براى معنا كردن كلمه «مولى» آمده، و نوع دوم جملاتى كه براى فهم معناى «مولى» كمك مى كند.
ص: 126
آنچه در خطبه غدير به عنوان تصريح به معناى «مولى» مى توان به شمار آورد در دو قسمت قابل عرضه است: قسم اول مواردى كه از مشتقات ولايت و امامت و خلافت و امثال آن به صور مختلف استفاده شده و در واقع به معنى كردن «مولى» باز مى گردد. قسم دوم جملاتى كه مفهوم آن معناى «مولى» را به ما مى فهماند.
مشتقات «امامت»، «ولايت»، «امارت»، «خلافت»، «منصوب شدن»، «وصايت» و «اطاعت» كلماتى هستند كه در متن خطبه به صيغه هاى مختلف و گاهى مكرر آمده كه شرح هفت مورد آن چنين است:
اين عنوان با مشتقات زير در خطبه غدير آمده است: امام، الامام، اماما، امامنا، امامته، امامكم، امامةً، الائمة.
اين عنوان با مشتقات زير در خطبه آمده است: وليّا، وليّكم، مُوالاته، ولايته.
اين عنوان با مشتقات زير در خطبه آمده است: اميرالمؤمنين، اِمرَةُ المؤمنين.
ص: 127
اين عنوان با مشتقات زير در خطبه آمده است:
خليفة رسول اللّه صلى الله عليه و آله، خليفتى فى امتى، خليفتى على امتى.
اين عنوان با مشتقات زير در خطبه آمده است:
نَصَبَهُ اللّه، نَصَبَهُ لكم.
اين عنوان با مشتقات زير در خطبه آمده است:
الوصىّ، وصيّى.
اين عنوان با مشتقات زير در خطبه آمده است:
اَطيعوه، اِسمَعوا ِلاَمرِه، اِنتَهوا لِنَهيِه، فَرَضَ طاعَتَه، ماضٍ حُكمُه، جازٍ قَولُه، نافِذٌ اَمرُه.
در واقع آنچه در «مَن كُنتُ مَولا هُ فَهذا عَلِىٌّ مَولا هُ» با تعبير «مولى» آمده، در سراسر خطبه يك ساعته با واژه هاى متفاوت ولى مترادف آورده شده است. از اين قرائن گفتارى به خوبى مى توان به معناى مولى بازگشت و دقت هاى مفهومى آن را پيدا كرد. يعنى «مولى» كسى است كه از طرف خدا «منصوب» مى شود، و عنوان او «خلافت» و «وصايت» پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ و «امامى» است كه به مردم «امر» مى كند و آنان بى چون و چرا از او «اطاعت» مى نمايند.
ص: 128
اكنون نوبت به جملات صريحى در خطابه غدير مى رسد كه تركيب آن معنى كننده «مولى» است. اين فرازها 37 جمله است كه ذيلاً به ترتيب ذكر آنها در خطبه با توضيحِ ارتباطشان با كلمه «مولى» تقديم مى شود.
1 . «ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده - درباره على، يعنى خلافت على بن ابى طالب - ».
در اين فراز موضوع «بَلِّغ» در آيه به خلافت معنى شده، و در واقع «مولى» را كه در اوج ابلاغِ «مَن كُنتُ مَولاه . . .» گفته شده تفسير مى نمايد.
2 . «مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست».
در اين فراز مأموريت پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغِ «جانشينى» و «امامت» اعلام شده، كه در واقع نشان دهنده معناى دقيق «مولى» با قرار گرفتن تمام عيارِ على عليه السلام در جايگاه پيامبر صلى الله عليه و آله است.
3 . «هُوَ وَلِيُّكُم بَعدَ اللّه ِ وَ رَسولِهِ»: «او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است».
در اين فراز واژه «وَلِىُّ» آمده كه دقيقا از جنس «مولى» است، و حضرت با ضميمه اى معناى آن را بيان فرموده است. وقتى
ص: 129
اعلام مى كند على عليه السلام بعد از خدا و رسول مولاى شماست، اين دقيقا معناى صاحب اختيارى را مى رساند.
4 . «خداوند در اين باره آيه اى از كتابش بر من نازل كرده است: اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعونَ: صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و كسانى كه ايمان آورده و نماز را بپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند، و على بن ابى طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده است».
در اين فراز آيه اى كه واژه «وَلِىّ» از مشتقات «مولى» در آن آمده شاهد گرفته شده، و در اين آيه هم مراتب «ولايت» از خدا و رسول آغاز شده تا به امام رسيده و معنايى جز صاحب اختيارى ندارد.
5 . «انَّ اللّه َ قَد نَصَبَهُ لَكُم وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ . . .»: «خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى منصوب كرده كه اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه».
در اين فراز چند قرينه دست به دست هم داده تا «مولى» را در واضح ترين معنى بيان كند. واژه «نَصَبَهُ» كه حاكى از نصب الهى است هر گونه شورا و انتخاب را نفى مى كند. كلمه «وَلِىّ» و «امام» كه با «فَرَضَ طاعَتَهُ» تركيب شده و صاحب اختيارى مطلق را مى رساند. ذكر همه اصناف بشر از نظر رنگ و نژاد و
ص: 130
سن و موقعيت و شخصيت فردى و اجتماعى، بار ديگر ولايت مطلقه امام را از نظر متعلق آن روشن مى نمايد.
6 . «بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است».
در اين فراز نفوذِ امر و لزوم عمل طبق دستورِ «مولى» گوياى ابعاد نهفته در اين واژه است، كه حكايت از مفهوم «صاحب اختيارى» دارد.
7 . «هر كس با او مخالفت كند ملعون است».
در اين فراز راه هر گونه مخالفت با «مولى» را بسته و مفهومش لزوم اطاعت در همه اوامر اوست، كه مساوى با معناى صاحب اختيارى براى اين واژه است.
8 . «فَاِنَّ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَولاكُم وَ اِلهُكُم، ثُمَّ مِن دونِهِ رَسولُهُ وَ نَبِيُّهُ المُخاطِبُ لَكُم، ثُمَّ مِن بَعدى عَلِىٌّ وَلِيُّكُم وَ اِمامُكُم بِاَمرِ اللّه ِ رَبِّكُم . . .»: «خداوند عزوجل صاحب اختيار شما و معبود شماست، و بعد از خداوند رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من على صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزى كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد».
در اين فراز اولاً لفظ «مولاكم» درباره خداوند به كار رفته كه عينا در «من كنت مولاه . . .» استفاده شده است. ثانيا لفظ «مولى» و «وَلِىّ» در يك جمله و به يك معنى به كار رفته كه دليل
ص: 131
بر مترادف بودن اين دو كلمه است. ثالثا مراتب ولايت از خدا به رسول صلى الله عليه و آله طى شده تا به على عليه السلام و امامانِ بعد رسيده است. رابعا «وَلِىّ» و «امام» به يكديگر عطف شده تا نزديكى معناى اين دو كلمه را نشان دهد. خامسا اين ولايت به امر الهى نسبت داده شده تا بار ديگر انتخاب مردم و يا شورا را نفى كند.
9 . «حلالى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند، و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند».
در اين فراز همه بايدها و نبايدهاى بشريت و نظام اجتماع در درجه اول به خدا و در درجه دوم به رسول صلى الله عليه و آله و در درجه سوم به صاحبان مقام «مولى» يعنى دوازده امام عليهم السلام سپرده شده، و اين معناى «صاحب اختيارى مطلق» در اين واژه است.
10 . «اى مردم، از على به سوى ديگرى گمراه نشويد، و از او روى برمگردانيد و از ولايت او سر باز نزنيد».
در اين فراز انحصار راه در على عليه السلام و عدم امكان سرباز زدن از مقام ولايت او، با به كار بردن كلمه «وِلايَتِهِ» كه از مشتقات «مولى» است، عموميت و اطلاق صاحب اختيارى آن حضرت را بيان مى كند.
11 . «اقْبَلوهُ فَقَد نَصَبَهُ اللّه ُ»: «او را قبول كنيد كه خداوند او را منصوب نموده است».
در اين فراز دستور و الزام به قبول مقام ولايت على عليه السلام به دليل اينكه خدا او را منصوب نموده، دو مطلب را درباره «مولى» پايه
ص: 132
گذارى مى كند: يكى اينكه پذيرش و ايمان به آن مانند ساير واجبات جزء دين است و امكان تساهل و تخطى درباره آن وجود ندارد. ديگر اينكه اين مقام منصوب شدن از جانب خدا مى خواهد و جايگاهى براى انتخاب مردم و شورا در آن وجود ندارد.
12 . «اِنَّهُ اِمامٌ مِنَ اللّه ِ»: «او از طرف خداوند امام است».
در اين فراز با به كار بردن واژه «امام» معناى «مولى» به سمت حكمرانى و پيشوايى مردم برده شده، و با تصريح به «مِنَ اللّه ِ» بار ديگر به انحصار نصب آن از جانب خدا و عدم امكان شورا و انتخاب مردم در آن تأكيد شده است.
13 . «هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمى پذيرد و او را نمى بخشد».
در اين فراز با تعبير «وِلايَتَهُ» مسئله دقيقى از اعتقاد به ولايت مطرح شده، كه با انكار آن فقط راه جهنم باقى مى ماند و خداوند راه بازگشت چنين كسى را بسته است. اين يعنى معناى «مولى» در آن گستردگى و عظمت است كه ايمان به آن به دنيا و آخرت مردم باز مى گردد و قابل تساهل نيست.
14 . «هر كس در يكى از امامان شك كند در همه آنان شك كرده است، و شك كننده درباره ما در آتش است».
در اين فراز واژه «ائمه» كه جمع «امام» است براى بيان كلمه «مولى» به كار گرفته شده، كه معادل بودن اين دو كلمه را نشان مى دهد. آنگاه سه نكته بسيار مهم درباره آن بيان شده
ص: 133
است: اول اينكه در غدير مسئله ولايت و صاحب اختيارى امامان به صورت يكپارچه مطرح است و هرگز قابل تفكيك نيست. يعنى اگر «مولى» لازم است براى همه زمان ها و مكان ها و همه انسان ها لازم است، و لازمه اش منصوب شدن صاحبان اين مقام براى همه شرايط وجود بشرى تا قيامت است. بنابر اين هر كس درباره هر كدام از منصوب شدگان الهى به مقام ولايت شك داشته باشد در اصلِ امامت و درباره همه آنان شك كرده است. دوم اينكه درباره «مولى» نه تنها انكار نبايد باشد، بلكه شك هم نبايد در قلب كسى باشد. سوم اينكه شك در امامت و ولايت مانند شك در خدا و رسول صلى الله عليه و آله است و اهميت معنايش در آن بلنداست، و اين شك راهى جز جهنم ندارد.
15 . «بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده و مى گويد: هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد».
در اين فراز با كلمه «لَم يَتَوَلَّهُ» از منكِر «مولى» ياد شده، و از لعنت و غضب الهى كه نصيب چنين كسى مى شود مى توان فهميد كه معناى منكرِ «مولى» در نقطه حساسِ پشت كردن به خدا قرار دارد و حامل مفهوم بسيار سنگينى است.
16 . «به خدا قسم، باطن قرآن را براى شما بيان نمى كند و تفسيرش را برايتان روشن نمى كند مگر اين شخصى كه دست او را مى گيرم و او را به سوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دو دستم او را بلند مى كنم و به شما مى فهمانم كه:
ص: 134
هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست، و او على بن ابى طالب برادر و جانشين من است».
در اين فراز بيان باطن و تفسير قرآن از شئون «مولى» شمرده شده، گويا صاحب اختيار مردم بايد بتواند قرآن را كه معادلِ خودِ او و قانون نامه اسلام است بيان نمايد. از سوى ديگر اعلام معرفى شخص «مولى» با اين دقت كه او را بلند كرده نشان دهد و عنوان «وَصيّى» را به آن اضافه كند، همه اينها نفى شورا و انتخاب مردم در مسئله جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله و صاحب اختيارى امور مردم است.
17 . «ولايتِ او از جانب خداوندِ عزوجل است كه بر من نازل كرده است».
در اين فراز با به كار بردن واژه «مُوالاتُهُ» از مشتقات «مولى»، گذشته از آنكه بر انتصاب مولى از طرف خداوند تأكيد شده، بر نزول خاص اين دستور نيز اشاره شده است.
18 . «بدانيد كه آنان امين هاى خداوند بين مردم و حاكمان او در زمين هستند».
در اين فراز از واژه «حُكّام» به معناى حاكمان درباره امامان استفاده شده است. كلمه «مولى» را با در دست گرفتن امور و اختيارات مردم و حكومت كردن بر آنان مترادف قرار داده، و امضاى خداوند را به عنوان امانت دارى در حقوق انسان ها بدان ضميمه كرده است.
ص: 135
19 . «بدانيد اميرالمؤمنينى جز اين برادرم نيست. بدانيد اميرالمؤمنين بودن بعد از من براى احدى جز او حلال نيست».
در اين فراز از واژه «امارت» براى صاحب مقام «مولى» استفاده شده و كلمه «اميرالمؤمنين» و اسم مصدرى آن «امرة المؤمنين» به كار رفته است. در اين نگاه «مولى» به امير بودن بر مردم و در دست گرفتن امور آنان معنى مى شود. تأكيد بر انحصار اين مقام نيز بار ديگر ما را بر خلافت بلافصل على عليه السلام و نفى شورا و انتخاب مردم متوجه مى نمايد.
20 . «اى مردم، اين على است برادر من و وصى من و جامع علم من، و جانشين من در امتم بر آنان كه به من ايمان آورده اند، و جانشين من در تفسير كتاب خداوند عزوجل و دعوت به آن، و عمل كننده به آنچه او را راضى مى كند، و جنگ كننده با دشمنان خدا و دوستى كننده بر اطاعت او و نهى كننده از معصيت او. اوست خليفه رسول خدا، و اوست اميرالمؤمنين و امام هدايت كننده از طرف خداوند».
در اين فراز واژه «خليفه» به معناى «جانشين» معادل «مولى» قرار داده شده، و تعبير «خَليفَتى فى اُمَّتى» و «خَليفَةُ رَسولِ اللّه ِ» آورده شده است. همچنين كلمه «مُوالى» از مشتقات «مولى» به كار گرفته شده است. متعلق كلمه «خلافت» در اين كلام از سه نگاه قابل دقت است كه به «مولى» هم باز مى گردد: اول جانشين شدنِ بى قيد و شرط نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله كه نشان دهنده اختيارات و وسعت عملكرد آن حضرت است. دوم خلافت حضرت بر همه كسانى است كه اسلام را پذيرفته اند و به
ص: 136
پيامبر صلى الله عليه و آله ايمان آورده اند كه فرمود: «عَلى مَن آمَنَ بى». سوم نيابت تامه از پيامبر صلى الله عليه و آله براى بيان و تفسير قانون نامه اسلام يعنى قرآن، در طول زمانى كه آن حضرت تا قيامت حضور نخواهد داشت؛ كه طبعا بعد از على عليه السلام امامان بعد اين مهم را به انجام مى رسانند.
21 . «پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را درباره او نازل كردى: اَلْيَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لكُمُ الاِسلامَ دينا: امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم. اى مردم، خداوند دين شما را با امامت او كامل نمود».
در اين فراز كمال اديان الهى و اوج نعمت هاى خدا و رضايت پروردگار از دين اسلام با روشن شدن مقام على عليه السلام به عنوان صاحب مقام «مَن كُنتُ مَولاهُ . . .» و منصوب شدن رسمى او از سوى خداوند آمده است، و اين حكايت از معناى عظيم «مولى» دارد كه چنين ثمراتى بر آن مترتب شده است. استفاده از واژه هاى «وَلِيِّكَ» كه از مشتقات «مولى» است و «اِمامَتِهِ» مفهوم ولايت در غدير را نزديك تر مى كند. عبارت «عِندَ تَبيينِ ذلِكَ» به معناى «هنگام روشن شدن اين مطلب» نشان از واضح شدن كامل معناى «مولى» در غدير دارد. كلمه «نَصبِكَ اِيّاهُ» اشاره به لزوم منصوب شدن صاحب اختيار مردم از سوى خداست و براى بار چندم هر گونه شورا و انتخاب مردمى را در اين باره نفى مى كند.
ص: 137
22 . «پس هر كس اقتدا نكند به او و به كسانى كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عزوجل، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش دائمى خواهند بود».
در اين فراز از واژه «لَم يَأتَمَّ» براى منكرين «مولى» استفاده شده كه به معناى نفى «امامت» است. دو نتيجه وحشتناك براى منكر غدير در اين قطعه از خطبه آمده كه ارتباط «مولى» را با همه امور دنيا و آخرتِ مردم نشان مى دهد: يكى از بين رفتن اعمال در دنيا و آخرت، و ديگرى عذاب مُخلَّد و دائم.
23 . «پيامبرتان بهترين پيامبر و وصيّتان بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند».
در اين فراز از واژه «وصى» و جمع آن «اوصيا» استفاده شده است. با در نظر گرفتن مقايسه اى كه نسبت به ساير انبيا مطرح شده معناى «وصايت» معادل «خلافت» و به معناى جانشينى است، كه در اين عبارت جلوه اى از معناى «مولى» را نشان مى دهد.
24 . «اى مردم، من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثتِ آن در نسل خودم تا روز قيامت به وديعه مى سپارم».
در اين فراز كلمه «امامت» به ضميمه ادامه آن در نسل پيامبر صلى الله عليه و آله، آن هم تا آخرين روز دنيا مطرح شده است. جالب اين است كه آن حضرت تصريح كرده كه معناى «خلافت» نزد من اين گونه است، و اين به معناى نفى و ابطال همه گونه هايى
ص: 138
است كه سقيفه براى خود تراشيده و سخن از شورا و انتخاب مردم به ميان آورده است.
25 . «به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهى و با ظلم و زور مى گيرند. خداوند غاصبين و تعدى كنندگان را لعنت كند».
در اين فراز «امامت» در مقابل «ملك» و «غصب» و «اغتصاب» قرار داده شده است. اين عبارت دو معناى متقابل براى «مولى» به ما مى آموزد: اول: در حكومت مولايى كه خدا در غدير تعيين مى كند پادشاهى و زورگويى و بى كفايتى نيست. دوم: هر كس به هر شكلى پا از امامت غدير بيرون گذارد غاصب و تعدّى كننده است.
26 . «اى مردم، خداوند مرا امر و نهى نموده، و من هم به امر الهى على را امر و نهى نموده ام، و علم امر و نهى نزد اوست. پس امر او را گوش دهيد تا سلامت بمانيد، و او را اطاعت كنيد تا هدايت شويد و نهى او را قبول كنيد تا در راهِ درست باشيد، و به سوى مقصد و مراد او برويد، و راه هاى بيگانه شما را از راه او منحرف نكند».
در اين فراز با دو كلمه «اَمَرَنى» و «نَهانى» همه امور دنيا و آخرت مردم را در نظر گرفته و جامع آن را در جمله «عِلمُ الاَمرِ وَ النَّهىِ لَدَيهِ» آورده است. «مولى» به معناى صاحب اختيار مردم است كه به چنين علم گسترده اى نياز دارد، تا در هر زمان و مكانى كه مردم سؤالى درباره دستورات خدا داشتند بتواند پاسخگوى آنان باشد. بقيه معناى «مولى» را بايد در
ص: 139
«اسْمَعُوا لاَِمرِهِ» و «انْتَهوا لِنَهيِهِ» و «اَطيعوهُ» جستجو كرد، تا آنجا كه هيچ اجازه اى براى جدا شدن از راه «مولى» و پيوستن به هر راه ديگرى به ما داده نشده است.
27 . «من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروى آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايت اند، به حق هدايت مى كنند و به يارى حق به عدالت رفتار مى نمايند».
در اين فراز «صراط مستقيم» معادل «مولى» قرار داده شده و سپس امر الهى به پيروى از آن مطرح شده كه خبر از وجوب پيمودن اين مسير و فاصله گرفتن از هر مسير ديگرى را مى دهد. در پايان دو بُعد اعتقادى و عملىِ «هدايت» و «عدالت» از مظاهر «مولى» معرفى شده است.
28 . «بدانيد كه من پيامبرم و على امام و وصى بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند».
در اين فراز واژه «امام» و جمع آن «ائمه» و نيز كلمه «وصىّ» به كار رفته است. آنگاه همه امامان از نسل پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى شده اند، كه اين انحصار به فهم معناى «مولى» كمك مى كند.
29 . «بدانيد كه آخرينِ امامان، مهدى قائم از ماست».
در اين فراز «خاتَم الائمَّة» به كار رفته و نشان از آن دارد كه هر كس «مولى» در غدير را پذيرفته بايد معتقد باشد كه آخر آنان حضرت مهدى عليه السلام است، و هيچ سلسله ديگرى در امامت غدير پذيرفته نيست.
ص: 140
30 . «او (مهدى) ولى خدا در زمين و حكم كننده او بين خلقش و امين او بر نهان و آشكارش است».
در اين فراز دو واژه «وَلِىُّ» از مشتقات «مولى» و «حَكَم» به معناى حاكم و حكم كننده استفاده شده، كه متعلق اوّلى كل كره زمين و متعلق دومى همه خلق معرفى شده است. اين دو نكته گستره معناى «مولى» را به ما گوشزد مى كند و دو مفهوم صاحب اختيارى و حكومت را كنار هم قرار مى دهد.
31 . «بدانيد كه حلال و حرام بيش از آن است كه من همه آنها را بشمارم و معرفى كنم و بتوانم در يك مجلس به همه حلال ها دستور دهم و از همه حرام ها نهى كنم. پس مأمورم كه از شما بيعت بگيرم و با شما دست بدهم بر اينكه قبول كنيد آنچه از طرف خداوند عزوجل درباره اميرالمؤمنين على و جانشينان بعد از او آورده ام كه آنان از نسل من و اويند، و آن موضوع امامتى است كه فقط در آنها بپا خواهد بود، و آخر ايشان مهدى است تا روزى كه خداى مدبِّرِ قضا و قدر را ملاقات كند».
در اين فراز همه آنچه خدا براى دنيا و آخرت بشر دستور داده به عنوان «حلال و حرام» ياد شده است. سپس تأمين همه آنها با پذيرفتن محتواى غدير اعلام شده آنجا كه مى فرمايد: «قَبول ما جِئتُ بِهِ عَنِ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ فى عَلِىٍّ». سپس آنچه در غدير از سوى خدا آمده به «امامت دوازده امام عليهم السلام تا قيامت» تفسير شده، آنجا كه مى فرمايد: «اِمامَةٌ فيهِم قائِمَةٌ». اين مجموعه همان مفهومى است كه فشرده آن را در «مولى» به معناى صاحب اختيارى مى توان يافت.
ص: 141
32 . «قرآن به شما مى شناساند كه امامان بعد از على فرزندان او هستند، و من هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اويند».
در اين فراز از كلمه «ائمّه» استفاده شده كه جمع «امام» است، و معرفى امامان غدير به قرآن نسبت داده شده است. در معناى «مولى» بايد امامت را با اين ظرافت در نظر بگيريم، كه هم در قرآن بيان شده و هم در نسل پيامبرند.
33 . «پس همگى چنين بگوييد: «ما شنيديم و اطاعت مى كنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود مى آوريم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندى درباره امر امامتِ اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى كه از صلب او به دنيا مى آيند».
در اين فراز دو واژه «اطاعت» و «انقياد» مطرح شده و نشان مى دهد مفهوم «مولى» صاحب اختيارى است كه نياز به مطيع و منقاد بودنِ مردم دارد. از نگاه ديگر عبارت «بَلَّغتَ» خبر از آن مى دهد كه همه آن جمعيت معناى «مولى» را به خوبى فهميدند و ابلاغ پيامبر صلى الله عليه و آله بدون كوچكترين ابهامى به ثمر رسيد. همچنين استفاده از واژه «اِمامِنا» و جمع آن «ائمَّة» تقارن معناى «مولى» را با امامت مى رساند.
34 . «تو ما را به موعظه الهى نصيحت نمودى درباره على اميرالمؤمنين و امامانى كه گفتى بعد از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعنى حسن و حسين و آنان كه خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است».
ص: 142
در اين فراز از دو واژه «اميرالمؤمنين» و «ائمة» استفاده شده كه به «امارت» و «امامت» باز مى گردد، و همه دوازده امام عليهم السلام به عنوان معناى «مولى» ذكر شده اند. همچنين عبارت «نَصَبَهُ اللّه ُ» آمده كه هر انتخاب يا انتصاب بشرى را چه به صورت فردى و چه به صورت شورايى نفى مى كند.
35 . «با خدا بيعت كنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت، به عنوان امامتى كه در نسل ايشان باقى است بيعت كنيد».
در اين فراز با استفاده از كلمه «ائمه»، بيعت با «مولى» تحت عنوان «امامت» انجام مى شود و همه دوازده امام عليهم السلام به عنوان مجموعه واحد غدير معرفى مى شوند. آنگاه بيعت با ايشان مساوى با بيعت با خدا و رسول صلى الله عليه و آله قرار داده مى شود.
36 . «هر كس خدا و رسولش و على و امامانى را كه ذكر كردم اطاعت كند به رستگارى بزرگ دست يافته است».
در اين فراز اطاعت با واژه «يُطِع» و «امامت» با واژه «ائمّه» به كار رفته، و با كنار هم قرار دادن اطاعت خدا و رسول و امامان عليهم السلام كلمه «مولى» در غدير معنى شده است.
37 . «كسانى كه براى بيعت با او و قبول ولايت او و سلام كردن به عنوان «اميرالمؤمنين» با او، سبقت بگيرند آنان رستگارانند و در باغ هاى نعمت خواهند بود».
ص: 143
در اين فراز واژه «مُوالاتِهِ» كه از مشتقات «مولى» است استفاده شده و به معناى «پذيرفتن ولايت» است. مسئله «امارت» نيز با عبارت «التَّسليمِ عَلَيهِ بِاِمرَةِ المُؤمِنينَ» آمده كه به معناى قبول امير بودن اوست و «مولى» را از اين نگاه تبيين مى كند.
با دقت در تك تك اين 37 فراز خواهيم ديد كه هر يك از آنها جداگانه كافى است تا قرينه مقاليه اى براى روشن كردن معناى «مولى» در جمله «مَن كُنتُ مَولا هُ فَهذا عَلِىٌّ مَولا هُ» باشد. اكنون بايد ديد چينش همه آنها بر گِرد گُلِ غدير، چه ثمره زيبا و درك عميقى از اين پرچم بلند اعتقاد نصيب ما خواهد كرد!
جملاتى در متن خطبه غدير آمده كه صريحا معنى كننده «مولى» نيست اما براى فهم معناى آن كمك مى كند، و بايد به عنوان قرائن درجه دوم مقاليه آورده شود.
اين موارد از اين نگاه كه در اثناء خطبه و جزئى از كلام حضرت بوده از قرائن گفتارى است، و از آن جهت كه ابتكارى در ضمن سخنرانى است و گذشته از جنبه گفتارى جهت عملى هم در آن اتفاق افتاده از قرائن حاليه حساب مى شود. بنابراين هم از قرائن مقاليه و هم حاليه حساب مى شود. جهت حاليه آن در بخش قرائن حاليه ذكر شد، و در اينجا به جهت قرينه مقاليه بودن آن اشاره مى كنيم، كه 12 مورد است.
ص: 144
پس از حمد و ثنا اولين كلام خطبه درباره علت جمع شدن مردم در غدير بود. پيامبر صلى الله عليه و آله با دو بار قرائت آيه تبليغ، به بيان مفصل علت اجتماع مردم بر اساس اين آيه پرداخت. فضايى كه بر اثر خواندن آيه مطرح شد يك قرينه حاليه كلى براى كلمه «مولى» ايجاد كرد، اما در همان حال تك تك كلمات و جملاتى كه در شرح و تفسير آيه گفته شد قرائن مقاليه اى بودند كه ابعادى از معناى «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» را روشن مى كرد. اين بيان مفصل بيش از دو صفحه از كلام حضرت بود و پنج قرينه لفظى در آن چينش و آماده سازى شد، كه به توضيح آنها مى پردازيم:
پيامبر صلى الله عليه و آله طى جملاتى بيان كرد كه براى ترك ابلاغ «مولى» حتى شفاعت كسى به درگاه خداوند پذيرفته نيست، و مسئله فقط تهديد نيست بلكه نزول عذاب در كار است، چرا كه به وظايف نبوت باز مى گردد. در اين باره فرمود:
آنچه خدا به من وحى نموده ادا مى نمايم از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچكس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حيله عظيمى به كار بندد و دوستى او خالص باشد. نيست خدايى جز او، زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام.
ص: 145
آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله عين ضمانت نامه رسمى خداوند را در ابلاغ «مولى» براى مردم قرائت كرده فرمود:
خدا براى من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و او خداى كفايت كننده و كريم است.
خداوند به من چنين وحى كرده است: «بِسمِ اللّه ِ الرَّحمانِ الرَّحيمِ، يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ - فى عَلِىٍّ، يَعنى فِى الخِلافَةِ لِعَلىِّ بنِ اَبى طالِبٍ - وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ»: «اى پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده - درباره على، يعنى خلافت على بن ابى طالب - و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند»
اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام.
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله موضوع اصلى را كه دستور ابلاغ آن در اين آيه آمده بيان كرد؛ اگر چه چهار بار ديگر قبلاً و بعدا هنگام قرائت آيه اشاره اى به آن نموده بود. آن موضوع حق و خلافت على عليه السلام بود، چنانكه فرمود:
ص: 146
1 . اِن لَم اُبَلِّغ ما اَنزَلَ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ فَما بَلَّغتُ رِسالَتَهُ.
اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام.
2 . بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ فى عَلِىٍّ ، يَعنى فِى الخِلافَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ.
ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده درباره على، يعنى خلافت على بن ابى طالب.
3 . اَن اُبَلِّغَ ما اَنزَلَ اللّه ُ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ.
آنچه خدا در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نمايم.
4 . بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ فى حقِّ عَلِىٍّ.
برسان آنچه در حق على از پروردگارت بر تو نازل شده است.
با اين همه حضرت به خاطر اهميت مطلب لازم دانست براى بيان موضوعِ آيه مستقلاً سخن بگويد، و فرمود:
من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مى كنم: جبرئيل سه بار بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام كنم كه على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است.
ص: 147
پيامبر صلى الله عليه و آله در فراز بعد به شرح شرايط نزول آيه و وقايع پشت پرده آن پرداخت و فرمود:
من از جبرئيل درخواست كردم از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و فساد ملامت كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگانِ اسلام اطلاع دارم؛ كسانى كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف كرده است كه با زبانشان مى گويند آنچه در قلب هايشان نيست، و اين كار را سهل مى شمارند در حالى كه نزد خداوند عظيم است.
آنگاه اذيت خاص منافقين را كه در قرآن هم از آن ياد شده يادآور شد و اغماض خود را درباره آنان گوشزد كرد و فرمود:
همچنين به خاطر اينكه منافقين بارها مرا اذيت كرده اند تا آنجا كه مرا «اُذُن» (گوش دهنده بر هر حرفى) ناميدند، و به خاطر ملازمت بسيار على با من و توجه من به او و تمايل او و قبولش از من، گمان كردند كه من چنين هستم.
تا آنكه خداوند عزوجل در اين باره چنين نازل كرد: «وَ مِنهُمُ الَّذينَ يُؤذونَ النَّبِىَّ وَ يَقولونَ هُوَ اُذُنٌ . . .»: «از آنان كسانى هستند كه پيامبر را اذيت مى كنند و مى گويند او «اُذُن» (گوش دهنده به هر حرفى) است، بگو: گوش است - بر ضد كسانى كه
ص: 148
گمان مى كنند او «اُذُن» است - و براى شما خير است، به خدا ايمان مى آورد و در مقابل مؤمنين اظهار تواضع و احترام مى نمايد، و براى كسانى از شما كه ايمان آورده اند رحمت است؛ و كسانى كه پيامبر را اذيت مى كنند عذاب دردناكى در انتظارشان است».
اگر من بخواهم گويندگان اين نسبت (اُذُن) را نام ببرم مى توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره كنم مى نمايم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفى كنم مى توانم، ولى به خدا قسم من در كار آنان با بزرگوارى رفتار كرده ام.
در مرحله نهايى پيامبر صلى الله عليه و آله لزوم و وجوب ابلاغ «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» را بر اساس آيه تبليغ اعلام كرده فرمود:
بعد از همه اينها، خداوند از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نمايم. «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ - فى حَقِّ عَلِىٍّ - وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ»: «اى پيامبر برسان آنچه - در حق على - از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند».
با توجه به اين پنج قرينه لفظى، بايد توجه داشت كه مطرح كردن آيه در متن سخنرانى و توضيح آن قرينه مقاليه است بر اينكه منظور از غدير چيست.
ص: 149
جالب تر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از بيان معناى مولى، آفت هاى آن را فرموده كه منافقين و نفاق هستند. وقتى مى فرمايد: «در ابلاغ آنچه خدا بر من نازل كرده كوتاهى نكرده ام»، اين يعنى فضاى آيه غير عادى است! سپس مى گويد: من سبب غيرعادى بودن خطاب و لحنِ آيه را براى شما مى گويم كه كثرت منافقين است. چرا وجود منافقين خطرناك است؟! اين باز مى گردد به مسئله اى كه اگر بيان شود براى منافقين بسيار گران تمام مى شود و آن ولايت على عليه السلام است. مى بينيم پيامبر صلى الله عليه و آله هنوز اصل مطلب را نفرموده فضاى پر خطر حاكم بر غدير را بيان مى فرمايد.
همه توضيحات پيامبر صلى الله عليه و آله درباره آيه تبليغ به خاطر انجام وظيفه درست در پيشگاه الهى است. پيامبر صلى الله عليه و آله تنها كسى است كه از طرف خدا انتخاب شده تا پيام غدير و مفهوم «مولى» را با دقت تمام به دريافت كنندگان برساند. نگرانى حضرت از آن است كه حضور و فتنه هاى منافقين در اين ابلاغ دقيق خلل ايجاد كند. يعنى با آنكه خود حضرت در تبليغش هيچ كوتاهى نمى كند، اما كارشكنى منافقان باعث عدم امكان تبليغ شود.
در يك قدمى برنامه اصلى خطبه كه بلند كردن و معرفى على عليه السلام بود، پيامبر صلى الله عليه و آله تصميم خود بر اين كار را اعلام كرد و بيانى در اين باره - كه قرينه حاليه بود - آورد. اين توضيحات قرائن مقاليه اى شدند كه معناى «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» را واضح تر مى كردند. اين بيان با آنكه بسيار كوتاه بود اما پنج قرينه
ص: 150
لفظى براى معناى «مولى» در آن به مخاطبين انتقال يافت، كه به شرح آنها مى پردازيم:
حضرت كلام خود را با قسم آغاز كرد تا اهميت فوق العاده مطلب را برساند. آنگاه حديث ثقلين را در خاطره ها زنده كرد كه قرآن ناطق در كنار قرآن صامت دو يادگار پيامبرند و «مولى» مساوى با مفسر قرآن است! در اين باره فرمود:
به خدا قسم، باطن قرآن را براى شما بيان نمى كند و تفسيرش را برايتان روشن نمى كند مگر اين كسى كه دست او را مى گيرم.
آن حضرت در ادامه جمله از «اِلاّ» استفاده كرد تا «مولى» را در شخص معين منحصر كند و سپس اين انحصار را با بلند كردن حضرت عملاً نشان دهد. در اين باره چنين فرمود:
اِلاَّ الَّذى اَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ . . .
مگر اين شخصى كه دست او را مى گيرم و او را به سوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دو دستم او را بلند مى كنم.
ص: 151
در گام بعدىِ كلام، حضرت مسئوليت خود در اين پيام رسانى را آموزش دادن معناى «مولى» اعلام كرد، و از واژه «علم» استفاده كرده فرمود:
وَ مُعلِمُكُم : اَنَّ مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ.
به شما مى آموزم كه «هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست».
با آنكه عبارت «فَهذا عَلِىٌّ» با اشاره «اين» در تعيين شخص مولى كافى بود، اما حضرت مُشار اِليه «هذا» را نام برد و فرمود:
او على بن ابى طالب برادر و جانشين من است.
آخرين نكته دستور خاص خداوند در اين ولايت بود كه هم امر الهى درباره آن و هم امتداد آن از ولايت الهى را بيان مى كرد. در اين باره فرمود:
ولايتِ او از جانب خداوندِ عزوجل است، كه بر من نازل كرده است.
ص: 152
پيامبر صلى الله عليه و آله در لحظه نهايى قبل از بلند كردن و معرفى على عليه السلام، با يك سؤال و جواب اقدام ابتكار آميز عملى انجام داد - كه قرينه حاليه بود - اما كلمات اين پرسش و پاسخ قرينه مقاليه اى براى روشن شدن معناى «مولى» در «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» شد.
بر گرفتن الفاظ سؤال از آيه ششم سوره احزاب، حامل اين قرينه بود كه هر معنايى از «مولى» در قرآن فهميده ايد در غدير نيز همان معنى قصد شده است. در آيه خدا مى فرمايد: «النَّبِىُّ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم» : «پيامبر بر مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است»، و در غدير پيامبر صلى الله عليه و آله با اشاره به همين آيه مى فرمايد: «مَن اَولى بِكُم مِن اَنفُسِكُم»؟ «چه كسى بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است»؟ و مردم بر اساس همين آيه پاسخ مى دهند كه خدا و رسولش صاحب اختيارترند.
اين قرينه مقاليه خبر از تطابق غدير با قرآن و همسو بودن اين دو با يكديگر مى دهد. اين يعنى لغت نامه غدير قرآن است نه هيچ لغت نامه ديگر. اين يعنى ما غدير را بر پايه قرآن بنا كرده ايم و بر قرآن عرضه مى كنيم. براى فهميدن معناى غدير به قرآن مراجعه مى كنيم و چه زود معناى آن را با اقرار 120000 نفر - كه همه قرآن را از لبان پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده بودند - درمى يابيم.
در حالى كه خطبه در اوج خود بود و قرينه حاليه اى بالاتر از بلند كردن و
ص: 153
نشان دادن على عليه السلام وجود نداشت، اما آن جمله اى كه در آن حال به عنوان قله خطابه غدير بر زبان مبارك حضرت جارى شد حاوى الفاظ و تركيبى از كلمات بود كه به عنوان قرائن مقاليه معناى «مولى» در همان جمله را روشن مى كرد. حضرت در آن حال فرمود: «اَلا فَمَن كُنتُ مَولا هُ فَهذا عَلِىٌّ مَولا هُ». اكنون به هشت بُعد اين قرينه هاى مقاليه مى پردازيم:
1 . «اَلا»، لفظ هشدار دهنده است كه در فارسى نيز به همين معنى به كار مى رود، و اولين قرينه لفظى اين جمله بود.
2 . «فاء» (اَلا فَمَن كُنتُ . . .)، به معناى نتيجه گيرى از جمله قبل است و در اينجا دقيق ترين ابزار براى درك معناى «مولى» است. يعنى هر كس معناى ولايت و صاحب اختيارى خدا و رسول را مى فهمد نتيجه اش را در اين جمله يعنى در ولايت على عليه السلام نيز جارى كند.
3 . «كُنتُ»، به معناى «بوده ام» اشاره به مطلب مُسلَّمى است كه بين گوينده و شنونده مورد قبول است. يعنى وقتى پذيرفتيد كه من صاحب اختيار شما بوده ام و در اين مطلب شكى نداريد پس در ولايت على عليه السلام هم شك به دل راه ندهيد.
4 . «مَولاهُ»، قرينه اى صريح است كه مى گويد: دقيقا لفظ «مولى» را كه براى مقام على عليه السلام به كار مى برم براى خود نيز همان را به كار مى گيرم تا تطابق صد در صد در فهم اين كلمه به وجود آيد.
ص: 154
5 . «فاء» (فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ)، نشانه ترتيب اثر بر كلماتى است كه در جمله شرطى اول (يعنى: مَن كُنتُ مَولاهُ) به كار رفته و قرينه لفظى واضحى بر مفهوم ولايت است كه در آن مطرح شده است.
6 . «هذا»، اشاره به شخصى است كه صاحب مقام ولايت است، و معناى «مولى» را از ترجمه هايى مانند مسئوليت و رهبرى و امثال آن جدا مى كند و نشان مى دهد جز شخص تعيين شده هيچكس نمى تواند صاحب چنين مقامى باشد.
7 . «عَلِىٌّ»، قرينه مقاليه ديگرى براى تعيين شخص «مولى» است.
8 . «مَولاهُ»، تكرار دقيق همان لفظى است كه درباره پيامبر صلى الله عليه و آله به كار رفته و همان معنى را براى «مولى» به اين لفظ منتقل مى كند.
با آنكه نزول آيه اكمال بعد از گفتن «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» قرينه حاليه اى از سوى خداوند براى معنى كردن «مولى» بود، اما كلمات حضرت درباره نزول آيه در يك نگاه، و جملات آيه در نگاه ديگر و كلمات آيه در جلوه ديگر سه نوع قرينه مقاليه بودند كه به فهم معناى «مولى» كمك مى كردند. كلام حضرت در اين باره چنين است:
ص: 155
اللّهُمَّ اِنَّكَ اَنزَلتَ الآيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِندَ تَبيينِ ذلِكَ وَ نَصبِكَ اِيّاهُ لِهذَا اليَومِ : «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا».
خدايا، اين آيه را درباره وليت على هنگام بيان اين مطلب و منصوب كردنت او را در چنين روزى نازل كردى: «اَليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم . . .»: «امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم».
پنج قرينه مقاليه در اين فراز قابل توجه است كه ما را در فهميدن معناى «مولى» در خطبه غدير يارى مى كند:
1 . «اللّهُمَّ اِنَّكَ اَنزَلتَ الآيَةَ . . .»، يعنى دقيقا پس از گفتن «مَن كُنتُ مَولاهُ . . .» چنين آيه عظيمى نازل شده است؛ اين مى تواند بر عظمت معناى آن دلالت كند.
2 . «فى عَلِىٍّ»، تصريح است به اينكه آيه درباره «على عليه السلام» است و ما را سوق مى دهد به اينكه درباره آن حضرت مطلب قابل توجهى اعلام شده است.
3 . «وَلِيِّكَ»، با به كار گرفتن كلمه «وَلِىّ» بار ديگر معناى «مولى» در ذهن ها تازه مى شود و اينكه نكته كمال و تمام در ولايت است.
ص: 156
4 . «عِندَ تَبيينِ ذلِكَ»، دلالت مى كند كه هيچ ابهامى در كلمه «مولى» باقى نمانده و پيامبر صلى الله عليه و آله ابلاغ كامل در تفهيم معناى «مولى» را به انجام رسانده، و آيه نيز هنگامى نازل شده كه بيان «مولى» دقيقا روشن شده است.
5 . «عِندَ . . . نَصبِكَ اِيّاهُ»، واضح ترين كلمه براى فهم لفظ «مولى» است كه به منصوب كردن على عليه السلام ترجمه شده، و كمال دين و تمام نعمت و رضايت رب هم بر اساس همين منصوب كردن اتفاق افتاده است.
قرائت كامل سوره حمد قرينه حاليه اى براى معنا كردن كلمه «مولى» است، اما الفاظ نيمه دوم اين سوره كه مربوط به غدير است قرينه مقاليه اى در اين زمينه به حساب مى آيد كه به جزئيات آن مى پردازيم.
اولاً حضرت سوره حمد را هنگامى قرائت كرد كه توضيح كاملى درباره «صراط مستقيم» و انحصار آن در خود و دوازده امام عليهم السلام داده بود، آنجا كه فرمود:
من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروى آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايت اند. آنان به حق هدايت مى كنند و به يارى حق به عدالت رفتار مى نمايند.
ص: 157
بدين گونه آن حضرت تطابقى بين معناى «مولى» و «راه راست» برقرار كرد و فهم كلمه مولى را آسان نمود. آنگاه با قرائت كامل سوره حمد فرمود:
اين سوره درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است.
با توجه به اينكه نيمه اول سوره حمد تا «ايّاك نَستَعين» مربوط به خداوند است، پس نزول اين سوره به طور عام و خاص درباره معصومين عليهم السلام مربوط به نيمه دوم سوره مى شود كه از «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ» آغاز مى شود.
اكنون حضرت مى خواهد «مولى» را به بيانى ديگر معنى كند و قرينه مقاليه ديگرى به قرائن قبلى اضافه نمايد. خلاصه اين قرينه آن است كه وقتى امور به دست صاحب اختيارِ تعيين شده در غدير سپرده شود راه راست به سوى بهشت طى مى شود كه متعلق به بندگان خوب خداست و غضب شدگان و گمراهان را در آن نصيبى نيست.
اشاره مبهم به اصحاب «صحيفه ملعونه» يك قرينه حاليه براى معرفى دشمنان «مولى» بود كه طبعا معناى اين كلمه را روشن تر كرد. اما الفاظى كه طى آنها اين مطلب مطرح شد قرينه هاى مقاليه جداگانه اى براى فهم واژه «مولى» شدند كه در پنج قسمت به آنها اشاره مى كنيم.
ص: 158
1 . «اَلا»، با لفظ هشدار آغاز كرده كه اولين قرينه لفظى اين جمله است.
2 . «اِنَّهُم»، اين ضميرِ جمع به چند جمله قبل باز مى گردد كه در آن امامان دعوت كننده به آتش بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله مطرح شده اند، آنجا كه مى فرمايد: «بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند». پس اهل اين صحيفه با امامان آتش مساويند.
3 . «اَصحابُ»، اشاره به اين است كه آنچه از غصب خلافت بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله اتفاق افتاده كار يك نفر نيست و گروهى اين توطئه ها و برنامه ها را تدارك ديده اند كه از آنها به «اصحاب» تعبير شده است.
4 . الصَّحيفَةِ»، تصريح به اين است كه بين توطئه گران فقط يك قرارداد گفتارى نبوده، بلكه بين آنان نوشته اى امضا شده كه به محتواى آن دقت داشته اند تا بر اساس آن عمل كنند. همچنين اين نوشته قبل از غدير امضا شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير از آن ياد مى كند.
5 . «فَليَنظُر اَحَدُكُم فى صَحيفَتِهِ»، براى آنكه بيش از اين تصريح به صحيفه صلاح نبود، حضرت با اين جمله افكار را در هاله اى از ابهام فرو برد كه «هر يك از شما در صحيفه خود نظر كند». دقيقا به همين دليل راوى مى گويد: وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله نام «صحيفه» را آورد اكثر مردم منظور حضرت را از اين كلام نفهميدند و برايشان سؤال برانگيز شد، و فقط عده كمى مقصود حضرت را فهميدند.
ص: 159
اين مجموعه كلمات نشان داد كه دشمنان معناى «مولى» را به خوبى دريافته اند، كه اين چنين براى مبارزه با آن قرارداد امضا كرده اند و مجهز شده اند. اگر معنايى جز «صاحب اختيارى» داشت پس چرا در صحيفه خود نوشتند: «خلافت را از اهل بيت پيامبر دور كنيم»!!(1)
اعلان اينكه بعد از خطبه مراسم بيعت انجام خواهد شد يكى از قرائن حاليه بود، اما طرز گفتن آن و الفاظى كه براى اعلام آن به كار گرفته شد قرائن مقاليه براى روشن كردن معناى «مولى» به حساب آمد. به پنج جهت گفتارى در اين باره اشاره مى كنيم:
اولاً با كلمه «مُصافَقَتى» مسئله «دست دادن» را مطرح كرد كه به معناى اعتراف و اقرار گرفتن است، و نشان مى دهد در «مَن كُنتُ مَولاهُ . . .» مقام تازه اى بيان شده كه مردم بايد درباره آن قول وفادارى دهند.
ثانيا دست دادن با خود را در درجه اول مطرح كرد آنجا كه «ياء متكلم» را اضافه نمود و كلمه «مُصافَقَتى» را فرمود. اين يعنى به عنوان پيام آور غدير بايد مطمئن شوم ابلاغ صورت گرفته و شما معناى «مولى» را به خوبى فهميده ايد كه بر سر آن بيعت مى كنيد.
ثالثا اين دست دادن را معنى كرد كه بر سر چه چيزى است آنجا كه فرمود: «عَلى بَيعَتِهِ وَ الاِقرارِ بِهِ»، يعنى «به عنوان بيعت با او
ص: 160
و اقرار به او». اين يعنى «مولى» مقامى براى على عليه السلام است كه بايد براى آن با من بيعت كنيد و به آن اعتراف نماييد.
رابعا دست دادن با على عليه السلام را با عبارت «مُصافَقَتِهِ بَعدى» مطرح كرد. اين يعنى مسئله «مولى» آن قدر مهم است كه فقط دست دادن با من در اين باره كافى نيست، بلكه بايد به خودِ على عليه السلام كه صاحب اين منصب است نيز قول وفادارى دهيد.
خامسا عظمت اين بيعت را تا آنجا بالا برد كه فرمود: «اَلا وَ اِنّى قَد بايَعتُ اللّه َ وَ عَلِىٌّ قَد بايَعَنى، وَ اَنَا آخِذُكُم بِالبَيعَةِ لَهُ عَنِ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ». با اين كلام در واقع دست مردم را در دست على عليه السلام، و دست على عليه السلام را در دست خود، و دست خود را در دست خدا قرار داد؛ و اين گونه دست بيعت كنندگان را مستقيما در دست پروردگارشان گذاشت تا معلوم شود درباره كلمه «مولى» امر عظيمى را مورد بيعت قرار مى دهند.
ابتكارِ بيعت لسانى قرينه حاليه اى بود كه در فضاى غدير معناى «مولى» را روشن تر مى كرد؛ اما در همان حال يكى از مهمترين قرائن مقاليه نيز به حساب مى آمد؛ چرا كه معناى «مولى» در اين قسمت جمع بندى شد، به گونه اى كه اگر كسى از هيچ جاى خطبه معناى «مولى» را نفهميده بود اكنون با شنيدن همين خلاصه به واضح ترين شكل مى فهميد.
ص: 161
آن حضرت ابتدا سخنرانى يك ساعته را در يك جمله بسيار فشرده خلاصه كرد و فرمود:
ما عَقَّدتُ لِعَلِىٍّ اَميرِالمُؤمِنينَ وَ لِمَن جاءَ بَعدَهُ مِنَ الاَئِمَّةِ مِنّى وَ مِنهُ.
آنچه منعقد نمودم براى على اميرالمؤمنين و امامانى كه بعد از او مى آيند و از نسل من و اويند.
كلمه «عَقَّدتُ» دقيقا مفهوم عظيم امامت را براى «مولى» تعيين كرد، چرا كه از كلمه «اميرالمؤمنين» و «ائمه» بعد از آن استفاده كرد و فهماند آنچه منعقد نموده منصب «امامت» است. گذشته از اينكه نشان داد «مولى» مفهومى دارد كه همه انسان ها در همه زمان ها بدان نياز دارند و بيعت براى همه امامان عليهم السلام به همين دليل است.
سپس تفصيل مفهوم بيعت را با الفاظى خاص كه متعلق آن امامت و خلافت مى توانست باشد بيان فرمود، و اين در واقع معناى «مولى» بود كه در اين قالب به مخاطبين منتقل شد. شرح آن در هفت جهت چنين است:
1 . با استفاده از واژه اطاعت و انقياد فهماند كه آنچه بر سر آن بيعت مى كنند فراتر از پذيرفتن اعتقادى است و نياز به التزام عملى دارد، آنجا كه از مردم خواست بگويند: «سامِعونَ مُطيعونَ راضونَ مُنقادونَ».
ص: 162
2 . با تصريح به كلمه «امامت» و «ائمه» بار ديگر نشان داد كه منظور از «مولى» امامت است، آنجا كه از مردم خواست بگويند: «اَمرِ اِمامِنا عَلِىٍّ اَميرِالمُؤمِنينَ وَ مَن وُلِدَ مِن صُلبِهِ مِنَ الاَئِمَّةِ».
3 . با به كار بردن الفاظ شديدى براى «وفادارى»، عظمت معناى «مولى» را يادآور شد. تا آنجا كه مسئله عهد شكنى را درباره آن مطرح كرد و معنايش اين بود كه محتواى «مولى» به عمل هم مربوط مى شود و پيمان شكنى درباره آن مطرح است، آنجا كه از مردم خواست بگويند: «لانَرجِعُ عَنِ العَهدِ وَ لانَنقُضُ الميثاقَ».
4 . مفهوم «مولى» را تا آنجا بالا برد كه بايد با همه وجود و به طور همه جانبه درباره آن وفادار بود، آنجا كه از مردم خواست بگويند: «نُبايِعُكَ عَلى ذلِكَ بِقُلوبِنا وَ اَنفُسِنا وَ اَلسِنَتِنا وَ اَيدينا»؛ و پس از چند جمله بار ديگر فرمود: «الميثاقُ لَهُم مَأخُوذٌ مِنّا، مِن قُلوبِنا وَ اَنفُسِنا وَ اَلسِنَتِنا وَ ضَمائِرِنا وَ اَيدينا».
5 . مفهوم «مولى» را مربوط به همه زندگى و حتى پس از مرگ دانست و امر دنيا و آخرت را متوقف بر آن اعلام كرد، آنجا كه از مردم خواست بگويند: «عَلى ذلِكَ نَحيى وَ عَلَيهِ نَموتُ وَ عَلَيهِ نُبعَثُ».
6 . با استفاده از واژه «منصوب كردن» فهماند كه آنچه در معناى «مولى» نهفته مقام خاصى است كه منصوب شدن به آن فقط از طرف خدا مى تواند باشد، آنجا كه بعد از ذكر امام حسن و امام حسين عليهماالسلام فرمود: «مَن نَصَبَهُ اللّه ُ بَعدَهُما».
ص: 163
7 . آن قدر معناى «مولى» را بالا اعلام كرد كه مى بايست غايبين از غدير به هر صورتى از آن اطلاع پيدا مى كردند، و اين اطلاع رسانى را يك واجب الهى و غير قابل تخفيف اعلام كرد، آنجا كه از مردم خواست بگويند: «نَحنُ نُؤَدّى ذلِكَ عَنكَ الدّانِىَ وَ القاصِىَ مِن اَولادِنا وَ اَهالينا».
فرمان كلى به ابلاغ غدير در حد خود يك قرينه حاليه براى فهم عظمت «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» است، اما الفاظى كه درباره اين دستور به كار رفته قرائن مقاليه اى براى روشن تر نمودن معناى «مولى» به حساب مى آيند، آنجا كه مى فرمايد:
بدانيد كه بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آن را به كسانى كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتش نهى نماييد، چرا كه اين دستورى از جانب خداوند عزوجل و از جانب من است.
اين فراز از خطبه غدير در كيفيت اطلاع رسانى درباره محتواى «مولى»، از پنج جهت ما را به اهميت معناى اين واژه سوق مى دهد:
1 . دستور ابلاغ همه حاضران به همه غايبان را تا قيامت ادامه مى دهد و مى فرمايد: «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى
ص: 164
يَومِ القِيامَةِ». اين آينده نگرى كه تاكنون 1400 سالِ آن گذشته، نشان از آن دارد كه كلمه «مولى» در غدير محتواى بسيار روشن و بدون ابهامى دارد كه بايد همه نسل ها از آن مطلع شوند، و همه موظف به اطلاع رسانى مستمر درباره آن هستند.
2 . معرفى «مولى» در غدير به عنوان بالاترين و اصولى ترين امر به معروف بلكه اساس اين واجب الهى، مى فهماند كه همه اوامر و نواهى دين متوقف بر «مولى» است. در اين باره مى فرمايد: «اَلا وَ اِنَّ رَأسَ الاَمرِ بِالمَعروفِ اَن تَنتَهوا اِلى قَولى وَ تُبَلِّغوهُ». چگونه ممكن است معناى «مولى» روشن نباشد در حالى كه همه واجبات الهى متوقف بر آن باشد!
3 . آنان كه بايد درباره غدير اطلاع رسانى شوند با تعابير مختلفى ياد شده اند كه جامع ترين الفاظ جمله «تُبَلِّغوهُ مَن لَم يَحضُر» است. اين عبارت شامل همه غير حاضرين در غدير مى شود، چه آنان كه در يك قدمى غدير بودند و نيامدند، و چه آنان كه در هر كجاى كشور اسلامىِ آن زمان بودند و حضور نيافتند، و چه آنان كه در آن زمان اصلاً مسلمان نبودند و در هر كجاى كره خاكى بودند، و چه آنان كه از آن زمان تا قيامت به دنيا مى آمدند اعم از آنكه مسلمان باشند يا نباشند، در مذهب غدير باشند يا نباشند، مشتاق شنيدن غدير باشند يا نباشند. اين يعنى معناى «مولى» در آن قله وضوح است كه لياقت اطلاع رسانى براى مخاطبانى در گستره جهانى دارد.
ص: 165
4 . اطلاع رسانى درباره «مولى» فقط رساندن و ابلاغ خبر نيست، بلكه گامى فراتر براى آن در نظر گرفته شده كه بايد از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله به اطلاع يابنده دستور پذيرش آن و مخالفت نكردن با آن را دهيم. در اين باره مى فرمايد: «تَأمروهُ بِقَبولِهِ عَنّى وَ تَنهَوهُ عَن مُخالَفَتِهِ». واقعا جاى اين سؤال باقى است كه اگر معناى «مولى» واضح نيست ما چگونه مى توانيم از طرف خدا و رسول كسى را درباره آن مورد امر و نهى قرار دهيم؟ آيا مخاطبان ما نخواهند پرسيد: قبول داريم از سوى خدا و رسول است؛ اما چه چيزى؟!!
5 . وقتى خدا و رسول صلى الله عليه و آله بگويند: اين يك دستور است كه تبليغ «مولى» بايد با اين شدت و دقت باشد، اين مى رساند كه خالق بشر چه اندازه درباره آن تأكيد مى كند و مى فرمايد: «اِنَّهُ اَمرٌ مِنَ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ وَ مِنّى». اگر معناى «مولى» روشن نباشد جا دارد كسى بپرسد: اين چه چيزى است كه امرى هم از سوى خدا و هم از سوى رسول است، اما ما چيزى از آن نمى فهميم؟!
بسيار مهم است كه خط پايانِ اين كيفيتِ خاص ابلاغ آن است كه بايد مردم خدا را بر رساندن معناى «مولى» شاهد بگيرند. پيامبر صلى الله عليه و آله در اين باره از مردم خواست بگويند:
ما اين مطالب را از قول تو به نزديك و دور از فرزندانمان و فاميلمان مى رسانيم، و خدا را بر آن شاهد مى گيريم.
ص: 166
آيا ممكن است كسى بگويد: خدايا تو شاهد باش بر ابلاغ پيامى درباره «مولى»، كه خود من و 120000 حاضر در غدير چيزى از آن نفهميده ايم؟!!
يكى از قرائن مقاليه در هر كلامى مطالبى است كه درباره ضديت با موضوع مورد نظر گفته مى شود. آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره دشمنى و مخالفت و سرپيچى نسبت به «مولى» در غدير مطرح كرده خبر از معناى اين كلمه مى دهد. آن حضرت درباره نقطه مقابل غدير دو فراز در خطبه غدير فرموده است:
1 . با كلمه «امام» به سردمدارانى اشاره كرده كه بعد از آن حضرت مردم را به آتش دعوت مى كنند، آنجا كه فرموده: «سَيَكونُ مِن بَعدى اَئِمَّةٌ يَدعونَ اِلَى النّارِ»: «بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند». اين يعنى معناى «مولى» نيز امام است.
جالبتر اينكه براى آن امامانِ آتش پيروان و يارانى را يادآور شده آنجا كه مى فرمايد: «اِنَّهُم وَ اَنصارَهُم وَ اَتباعَهُم وَ اَشياعَهُم . . .»: «آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان . . .». اين يعنى «مولى» براى خود يارانى دارد كه بر ضد آن هم يارانى وجود دارند.
2 . با كلمه «مُلك» به معناى پادشاهى از گروهِ مقابل «مولى» در غدير ياد كرده آنجا كه مى فرمايد: «سَيَجعَلونَ الاِمامَةَ بَعدى مُلكا وَ اغتِصابا»: «به زودى امامت را بعد از من به عنوان
ص: 167
پادشاهى و با ظلم و زور مى گيرند». از اين تقابل مى توان فهميد كه معناى «مولى» حكومت بر مردم است كه پادشاهى به معناى منفى و غاصبانه اش در مقابل آن قرار گرفته است.
وقتى به برخوردهاى شديد پيامبر صلى الله عليه و آله با دشمنان غدير برمى خوريم، احساس مى كنيم كه معناى «مولى» بايد بسيار سنگين و پر نتيجه باشد كه مخالف آن اين گونه مورد حمله حضرت قرار گرفته است. دو هشدار شديد درباره مخالفت با «مولى» را ملاحظه كنيد:
1 . «لا تَستَنكِفوا عَن وِلايَتِهِ»: «از ولايت او سرباز نزنيد».
2 . «فَاحْذَروا اَن تُخالِفوهُ»: «پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد».
اكنون پنج فراز در جزاى مخالفت با مولاى غدير را در كلام حضرت ببينيد:
1 . اَلا اِنَّ اَعداءَهُم هُمُ السُّفَهاءُ الغاوونَ اِخوانُ الشَّياطينِ : بدانيد كه دشمنان ايشان سفهاء گمراه و برادران شياطين اند».
2 . مَلعونٌ مَن خالَفَهُ : هر كس با او مخالفت كند ملعون است.
3 . لَن يَتوبَ اللّه ُ عَلى اَحَدٍ اَنكَرَ وِلايَتَهُ وَ لَن يَغفِرَ لَهُ : هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمى پذيرد و او را نمى بخشد.
ص: 168
4 . حَتما عَلَى اللّه ِ اَن يَفعَلَ ذلِكَ بِمَن خالَفَ اَمرَهُ وَ اَن يُعَذِّبَهُ عَذابا نُكرا : حتمى است بر خداوند كه با كسى كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابى شديد معذب نمايد.
5 . مَن لَم يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَن يَقومُ مَقامَهُ مِن وُلدى مِن صُلبِهِ اِلى يَومِ القِيامَةِ وَ العَرضِ عَلَى اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ فَاولئِكَ الَّذينَ حَبِطَت اَعمالُهُم فِى الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ فِى النّارِ هُم خالِدُونَ: هر كس اقتدا نكند به او و به كسانى كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عزوجل، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش دائمى خواهند بود.
مى بينيم كه مخالفان و دشمنان «مولى»، سفيه و گمراه و شيطان صفت و ملعون معرفى مى شوند، كه توبه آنان از گناهان در دنيا پذيرفته نمى شود و پشيمانى آنان از راه ضد غدير در آخرت قبول نمى گردد و اعمالشان نابود مى شود و استحقاق عذاب و خلود در آتش را پيدا مى كنند. اين به خوبى نشان مى دهد كه «مولى» بايد محتوايى در حد صاحب اختيارى مردم داشته باشد كه تخلف از آن دنيا و آخرت را بر باد مى دهد.
جمع اين 56 قرينه گفتارى براى هر كسى كه آن را در جاى جاى خطبه دنبال كند، قطع و يقين مى آورد كه منظور از «مولى» صاحب اختيارى مردم بوده است. در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه يك ساعته يك هدف داشته، و همه شرح و
ص: 169
بسط ها پيرامون آن هدف بوده است. اگر بگوييم: «جمله به جمله خطبه غدير قرائن مقاليه اى هستند براى بيان معناى مولى»، هرگز به گزاف سخن نگفته ايم.
با در نظر گرفتن اين اعتقادِ هر مسلمان، كه پيامبر صلى الله عليه و آله به نص قرآن در طول زمان نبوت خود «اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم» بود؛ اگر مردم در طول 23 سال اين نسبت را نفهميدند جا دارد در غدير هم نفهمند، ولى اگر يك عمر معناى كلمه «اَولى به نفس» را درباره پيامبر صلى الله عليه و آله فهميده بودند، و در آيه مربوط به اين مقامِ حضرت هيچكس بحث نكرد و عمرى در صلح و جنگ و در همه امور فردى و اجتماعى تابع پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، پس معناى «مولى» واضح بوده و در غدير هم بيش از اين از مردم خواسته نشده است.
در واقع پيامبر صلى الله عليه و آله ساده ترين راه را انتخاب كرد كه اصلاً نياز به لغت نامه و پرسش از ديگران نباشد. يعنى فرمود: همان «مولى» و «اولى به نفس» كه قبلاً درباره خودم معنى كرده و مفهوم آن را به شما گفته ام درباره على معتقد باشيد!
اكنون بعد از يك عمر معنا كردن لسانى و عملى واژه «مولى»، اگر با خطبه يك ساعته هم موضوع روشن نشده و ابهام بيشتر شده، چه نيازى به تشكيل مجلس خطابه بوده است؟! اگر به كار بردن كلمه اى مبهم مثل «مولى» اين همه مشكل ايجاد كند، پس اگر نبود واضح تر بود. اگر پيامبر صلى الله عليه و آله كه افصح العرب است در مهمترين حكم الهى اين گونه مبهم سخن گفته، پس در بقيه احكام و اوامر الهى چه اعتبارى به كلام او خواهد بود؟!! اگر شخص اول عالم از طرف خدا براى ابلاغ مهمترين پيام الهى انتخاب شده، ولى براى كل مسلمان درباره
ص: 170
مهمترين موضوع ابلاغ كردنى خود نتوانسته از واژه مناسبى استفاده كند، پس در بقيه مطالب چه اعتبارى به قدرت ابلاغ او خواهد بود؟!!
به جاى اين همه طفره رفتن و جسارت به ساحت مقدس بزرگترين و امين ترين پيام آور الهى، بهتر است با اداى احترام و تشكر از خدا و رسولش، اعتراف كنيم كه بهترين ابلاغ و نزديك ترين شيوه براى درك مطلب انجام شده و هيچ گونه ابهامى باقى نمانده، و آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله در مقام اتمام حجت عمل كرده در واقع خدا انجام داده است.
بنابر اين مراجعه به كلام لغت دانان عرب براى فهم معناى «مولى» در حالى كه خطيب غدير براى روشن كردن معناى دقيق اين كلمه يك ساعت سخنرانى كرده و ده ها قرينه ضميمه آن نموده، كار مسخره اى بيش نيست و بيراهه اى است كه از سوى دشمن طراحى شده است. آيا اينكه لغت دانان عرب 12 معنى براى «مولى» ذكر كرده اند كه مخلوطى از معانى حقيقى و مجازى كلمه است، مى تواند در كنار كلام مبلغ اعظم غدير قرار بگيرد كه به صراحت معناى مولى را بيان مى فرمايد؟! آيا اين جسارت نيست؟ آيا تمسخر به برپايى مجلسى عظيم در بيابان خم نيست؟
آرى بايد گفت: خداوند قادر متعال كه مخلوق خود يعنى انسان را مى شناسد، به شيوه اى كه همه نسل ها به همه زبان ها و از همه نژادها در هر زمان و مكانى تا قيامت «غدير» را فهم كنند و «ولايت» را درك نمايند، آن را ابلاغ فرموده است.
ص: 171
ص: 172
=====================
هر برنامه اى به هر عظمت و با هر هدفى كه باشد، طبق آنچه از طرف مؤسس آن اعلان مى شود و گام هايى كه براى اعلان و اجراى درست آن طى مى شود، به ثمر مى رسد. با پايان برنامه، نوبت ارزيابى آن است كه آيا توانست با آن برنامه ريزى هدف و ايده خود را به نتيجه اى كه مى خواست برساند؟ يعنى آيا با شكلى كه او اجرا كرد اهدافش محقق شد؟ درباره غدير نيز بايد ببينيم هدف و ايده مورد نظر پيامبر صلى الله عليه و آله از خطبه غدير چه بود؟ سپس ببينيم آيا با شيوه اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله اجرا كرد به اهداف مورد نظر خود رسيد؟
هدف خطبه غدير برنامه ريزى براى همه بشريت تا آخرين روز دنيا بود، آن گونه كه خدا مى خواهد. در اين هدف گذارى به 3 اصل بايد توجه داشت:
ص: 173
1 . فقط مسلمانان يا فقط خداپرستان موضوع سخن به حساب نمى آيند، بلكه كل بشر مورد نظر خطيب غدير بودند.
2 . برنامه ريزى فقط آن گونه كه خدا مى خواهد منظور است، نه آنكه هر كس هر گونه مى پسندد يا خيال مى كند آن راه درست است به حساب خدا بگذارد و خيال كند بايد هدف مورد نظر او با خطبه غدير تأمين شود!
3 . برنامه حضرت براى انسان ها زمان بندى ندارد و موقت نيست، بلكه مثل قرآن براى ابديت جهان است. در واقع غدير معرف عترت و اهل بيت است كه عِدل قرآن در حديث ثقلين است، و قرآن قانون نامه بشر تا آخر دنياست. پس خطبه غدير يك دستور العمل ابدى است براى مخاطبين ابدى. يعنى هيچ مخاطبى را استثنا نمى كند و در برابر هيچ مخاطبى كم نمى آورد. از هيچ مخاطبى خجالت نمى كشد و با صراحت مى گويد: «هر كس بيايد برايش راهكار و پاسخ، و براى راه زندگى اش ايده داريم».
بايد توجه داشت برنامه يك ماهه اى كه از مدينه آغاز و به مدينه ختم شد، مجموعا به عنوان مراسم غدير ياد مى شود. در نگاه دقيق تر از روز چهاردهم ذى الحجه كه مراسم حج پايان يافت برنامه غدير آغاز شد، تا هنگامى كه بعد از سه روز بيعت در شب بيستم و يكم ذى الحجه از سرزمين غدير خم خارج شدند.
ص: 174
در نگاه ظريفتر سه روزى كه در سرزمين غدير بودند واز بناى منبر آغاز شد و خطابه ايراد گرديد و بيعت گرفته شد و معجزاتى رخ داد، بايد به عنوان مراسم غدير شناخته شود. با نگاهى عميق تر اصل و عصاره و تابلوى غدير خطابه آن است، و آنچه قبل و بعد از آن انجام شده به عنوان تأييد و توضيح و پشتيبانى آن بوده است.
با توجه به اين نگاه ها كه هدف واحدى را دنبال مى كند، در بررسى نتايج خطبه غدير، اگر از آن به عنوان «نتايج غدير» ياد مى كنيم شامل همه اين نگاه هاست.
اكنون نوبت آن است كه ببينيم آيا آن اهداف با خطبه غدير محقق شد؟ آيا تا امروز محقق شده؟ آيا براى آيندگان قابل ضمانت است؟
ادعاى بزرگى است كه بگوييم خطبه غدير 20 صفحه اى يك ساعته، يك نسخه پيچيده شده براى ابديت بشر، در همه مكان ها و زمان ها و همه مسائل است. در واقع اين مدعا مى گويد: خطبه غدير همه نوع نياز در انواع بشر را تأمين كرده و مى كند و خواهد كرد.
اما اين يك واقعيت است كه خطبه غدير يك متن ابدى براى مخاطبينى تا ابديت، از زبان سخنرانى است كه براى ابد پيامبر صلى الله عليه و آله است. اين پيام الهى طى يك خطابه جهانى با برنامه ريزى جامع و سخنرانى استثنايى تقديم همه
ص: 175
بشريت شده، و نسل هاى بعد آن را به همان عظمت تلقى كرده اند كه نسل هاى قبل آن را دريافته اند.
اكنون براى تحليل درباره تحقق اهداف غدير، بايد نتايج و آثار آن را از لحظه پايان خطابه پيگيرى كنيم. دو زمان بندى براى نتايج خطبه غدير قابل ارزيابى است: اول زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و دوم بعد از آن حضرت.
ص: 176
مخاطبين حاضرِ غدير - اعم از آنان كه در غدير حضور داشتند و يا در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله زنده بودند - امت حاضر به حساب آمده و كلاً به چهار دسته تقسيم مى شدند:
دسته اول عده اى كه مسلمان بودند و با پيامبر صلى الله عليه و آله موافق بودند.
دسته دوم عده اى كه در ظاهر مسلمان بودند ولى در باطن با پيامبر صلى الله عليه و آله مخالف بودند و در حقيقت منافق بودند.
دسته سوم كفارى كه كارى با پيامبر صلى الله عليه و آله نداشتند، مثل مردم كافر چين و روم و ايران و شام.
دسته چهارم كافرانى كه با دقت كار پيامبر صلى الله عليه و آله را زير نظر داشتند، مثل كفار قريش و همسايگان مسلمانان از كفار مانند سلاطين بزرگ ايران و روم و چين و رؤساى ساير كفار.
اكنون كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواهد از دنيا برود چشم همه مؤمنين واقعى به سوى او بود كه چه فكرى به حال آنان كرده است؟ در مقابل مخالفانش از منافقين و كفار در اين فكر بودند كه آيا پيامبر صلى الله عليه و آله براى بعد از خود چه برنامه اى دارد، تا حداكثر سوء استفاده را از آن موقعيت ببرند و از همان جهت در مخالفتش استفاده كنند.
ص: 177
آن يك دسته مؤمن و اين سه دسته مخالف، به طور ناگهانى برنامه اى از پيامبر صلى الله عليه و آله ديدند كه تا آن روز اصلاً سابقه نداشت. پيامبر صلى الله عليه و آله دو ماه به آخر عمرش مانده در يك سفر يك ماهه برنامه عجيبى را اجرا كرد كه هيچكس حتى احتمالش را نمى داد و در زندگى حضرت هم سابقه نداشت. تأثير گذارى اين مراسم و توجه اقشار مختلف مردم به آن در حدى بود كه در روايت تصريح شده: «شاعَ ذلِكَ فِى البِلادِ»(1): يعنى «خبر برنامه غدير در شهرها منتشر شد».
اين زمان فشرده باعث شد دشمنان براى تخريب برنامه هاى حضرت و بر هم زدن نتايج آن زمانى نداشته باشند. اين يك ماه ماجراهاى گفتارى و عملى بسيارى داشت تا رسيد به خطبه غدير و وقايع بعد از آن؛ كه در طول عمر پيامبر صلى الله عليه و آله اين اندازه ماجرا و خطابه و معجزه و وقايع عجيب كنار هم قرار نگرفته بود. همان طور كه سرعت پيشرفت اسلام براى دشمنان خيره كننده بود، ماجراهاى سفر حجه الوداع به طور خاص چنين سريع و پر خاطره بود.
در چنين شرايطى سلاطين بزرگ جاسوسانى داشتند كه لحظه به لحظه قضايا را گزارش مى دادند، و آنان با شنيدن خبرها از برنامه هاى پر محتواى غدير متحير مانده بودند.
با در نظر گرفتن چنين انعكاسى از واقعه غدير، به ارزيابى سه نتيجه مهم براى آن كه در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله به دست آمده مى پردازيم:
ص: 178
با خطبه غدير انتظار دوستان خدا تأمين شد كه بعد از آن حضرت بى سرپرست نماندند، به خصوص در شرايطى كه دشمنان داخلى و خارجى از هر سو دندان تيز كرده آماده حمله بودند. در واقع حضرت به دوستان خود فهماند كه من نسبت به شما بى تفاوت نيستم و آنچه از دستم بيايد برايتان انجام مى دهم. نه فقط شما بلكه براى همه نسل هاى وفادارم تا قيامت دلسوزم و برايشان راهنما و تكيه گاه و پشتيبان تعيين مى كنم.
اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: در غدير به محض گفتن «مَن كُنتُ مَولا هُ . . .» شيطان فريادى زد و دار و دسته خود را از همه جا جمع كرد و گفت: «تا امام قيام نكند خداوند اطاعت نمى شود».(1) اين نتيجه اى است كه شيطان مى گيرد، يعنى كسى كه مؤسس معصيت است و همه را به معصيت واداشته، خوب مى داند كه اگر غدير عملى شود تحت اوامر امام بساط معصيت و مخالفت با خدا برچيده خواهد شد.
بنابراين مؤمنين كه دوستان خدا و رسول اند، وقتى جانشينى همچون خود او را مى بينند در دل مى گويند: اگر خدا هزار سال هم به ما عمر دهد يا اگر صد نسل بعد از ما بيايند، گويا از پيامبر صلى الله عليه و آله جدا نشده ايم و كنار آن حضرت هستيم. گويا شرايط حضور پيامبر صلى الله عليه و آله فرق نكرده و بنايى كه آن حضرت بنا كرده تا آخر باقى خواهد ماند.
ص: 179
خطابه غدير بسيارى از توطئه ها و برنامه ريزى هاى منافقين را بر هم ريخت. قابل توجه است كه شياطين در غدير گفتند: «برنامه مستحكمى را پيش بينى كرد كه هر كدام از جانشينانش از دنيا برود ديگرى به جاى او مى نشيند»!(1) يعنى با حضور دائمى امام فرصتى براى ما نمى ماند كه بگوييم در آن موقعيت مى توانيم مردم را به خلاف امر خدا وادار كنيم.
اگر اين نتيجه را شيطان مى گيرد بايد دانست كه تمام شياطين انسى آن زمان يعنى منافقين همين فكر شيطان را كردند كه با بودن جانشين به اين سادگى نمى توانند اسلام را از بين ببرند. در واقع همان ترسى كه از خود پيامبر صلى الله عليه و آله داشتند از جانشين تعيين شده آن حضرت نيز داشتند. اين بود كه با پايان خطابه غدير و به انجام رسيدن تبليغ ولايت گفتند: «بَطَلَ كَيدُنا»: «حيله هاى ما باطل شد و نقشه هاى ما بر باد رفت».(2)
تعيين امامان عليهم السلام به دشمنان فهماند كه پيامبر صلى الله عليه و آله نه تنها به فكر جانشين است و نه تنها او را تعيين كرده، بلكه بهترين را معين فرموده و آينده اى به بلنداى قيامت را در نظر گرفته و جانشينان خود را براى همه زمان ها معرفى كرده است.
اگر حضرت براى بعد از خود جانشين تعيين نمى كرد، سلاطين عالم مى گفتند: ديگر درباره او نگرانى نداريم، زيرا وقتى خودش كسى را به عنوان
ص: 180
جانشين تعيين نمى كند با از دنيا رفتن او همه چيز پايان مى يابد! آنان كه رسما جانشين تعيين مى كنند معلوم نيست جانشين شان بتواند موقعيت را حفظ كند، تا چه رسد به كسى كه حتى خودش جانشين تعيين نكرده باشد! بلكه بايد گفت: كسى كه خودش جانشين تعيين نمى كند بدان معنى است كه خودش هم اميدى به آينده دينش ندارد.
دقيقا به دليل همين نااميدى كافران، پس از خطابه غدير اين آيه نازل شد: «اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخْشَونِ»: «امروز كافران از تخريب دين شما نااميد شدند. ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد».(1)
ص: 181
زمانى كه به عنوان «بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله» از آن ياد مى كنيم، از روز رحلت آن حضرت آغاز مى شود و تا آخرين روز دنيا ادامه آن است. آثار و نتايج اعتقادى و عملى خطبه غدير در اين زمان طولانى، جلوه هاى مختلف براى انسان هاى متفاوت در شرايط گوناگون داشته و دارد و خواهد داشت، كه به هر يك جداگانه خواهيم پرداخت.
قبل از آنكه به نتايج بلند مدت خطبه بپردازيم، بايد سؤالى را پاسخ دهيم كه عملاً اتفاق افتاده است. در حالى كه غاصبين با توطئه هاى از پيش تنظيم شده خود به جنگ غدير آمدند و عملاً قدرت را در دست گرفتند و شرايط را تماما به سمت ضد غدير كشاندند، آيا نتايجى براى غدير باقى ماند؟ اگرچه غدير نتايج از پيش تعيين شده اى داشت، اما آيا سقيفه گذاشت آن اهداف تحقق يابد؟
جواب مفصل اين سؤال در ادامه بحث درباره ثمرات غدير در ادوار مختلف تاريخ بيان خواهد شد. اما خلاصه جواب از اين پرسش در 9 نكته نهفته است:
ص: 182
1 . نتايج اعتقادى كه مقدم بر عمل و اصل در ايمان است، با وجود سقيفه از بين نرفت، اگرچه غلبه ظاهرى با سقيفه بود.
2 . اگر غدير نبود سقيفه بيش از آنچه انجام داد پيش مى رفت، و نتيجه فكرى و عملى غدير در مردم مانع بسيارى از كارها شد.
3 . اگر غدير نبود ده ها اشكال و شبهه از سوى خود مسلمانان درباره دينشان پيش مى آمد كه چرا بايد بعد از پيامبرمان بى سرپرست بمانيم، و چرا پيامبر صلى الله عليه و آله براى خود جانشين تعيين نكرد؟!
4 . اتمام حجت بر مردم لازم بود كه با غدير انجام شد، و پذيرفتن يا نپذيرفتن مردم اثرى در تمام شدن حجت ندارد.
5 . نسل هاى آينده با حفظ غدير هدايت شدند، اگرچه نسل اول گمراهى را پذيرفتند.
6 . هنوز زمان بسيارى براى ظهور آثار غدير تا قيامت باقى است، و چه بسا نتايجى كه هنوز براى ما قابل احتمال و تخمين هم نباشد.
7 . با در دست گرفتن قدرت توسط صاحب غدير يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام در پنج ساله حكومت ظاهرى اش بسيارى از آثار غدير در افراد و اجتماع به ثمر نشست.
8 . در حكومت هاى متمايل به تشيع و يا حكومت هايى كه ضديت با غدير نداشتند، شيعيان غدير زمينه هاى متعددى براى تحقق اهداف نسبى غدير پيدا كردند.
ص: 183
9 . با ظهور موعود غدير يعنى امام زمان عليه السلام اهداف و آثار و نتايج كامل عيار غدير محقق خواهد شد، و اين ارزشِ صبرِ بيش از هزار ساله را دارد.
با نگاه هاى مختلف از زاويه هاى متفاوت، مى توان آثار فراگير بسيارى براى خطابه عظيم غدير كشف كرد؛ كه آن را به تدبر و دقت خواننده عزيز مى سپاريم. در اينجا فقط با تفكيك موقعيت هاى بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله به پنج زمان بندى، نتايج خطبه غدير را بررسى مى كنيم:
زمان اول : ايام غصب خلافت.
زمان دوم : بعد از غصب خلافت تا خلافت ظاهرى على عليه السلام.
زمان سوم : در خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه السلام.
زمان چهارم : بعد از اميرالمؤمنين عليه السلام تا امروز.
زمان پنجم : از زمان ما تا قيامت.
آنچه به عنوان «غصب خلافت» از آن ياد مى كنيم اقدام تمام عيارى براى ريشه كن كردن و نابودى كامل غدير بود، كه با برنامه ريزى دقيق و امضاى قرارداد در اين راستا و اتحاد و گردهمايى از پيش تدارك ديده شده نيروهاى ضد غدير عملى شد.
ص: 184
مراحل پيچيده و منسجم نفاق بر ضد غدير را طى چهار مرحله زير به دقت پيگيرى مى نماييم، تا تأثير گذارى غدير در مقابل آن را به خوبى احساس كنيم.
امضاى قرارداد(1)
سردمداران غصب خلافت، در حجة الوداع در مكه صحيفه ملعونه اول را امضا كردند. آنگاه با گروه هاى مختلف منافقين متحد شدند و با آنان براى اجراى توطئه هاى خود قرارداد بستند و حقوقى را برايشان در نظر گرفتند. سپس به فاصله يك ماه صحيفه ملعونه دوم را در مدينه امضا كردند كه اساسنامه مفصل براى بلند مدت اقداماتشان به حساب مى آمد.
ممانعت از اجراى غدير(2)
آنان از آغاز برنامه غدير با نيروهايشان براى ممانعت از اجراى آن برنامه عظيم وارد عمل شدند، كه با برخوردها و بردبارى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و حفظ خداوند اقداماتشان خنثى شد؛ و مُبلِّغ اعظم غدير توانست اهداف خود در غدير و ابلاغ «مَن كُ-نتُ مَولا هُ فَعَلِىٌّ مَولا هُ» را به احسن وجه به انجام رساند.
قتل مُبلِّغ و صاحب غدير(3)
مرحله بعد تصميم به قتل پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از غدير و قبل از رسيدن به مدينه
ص: 185
بود، تا با بسترى آماده و بدون باز دارنده نابودى غدير را آغاز كنند. با خنثى شدن توطئه قتل حضرت بر فراز كوه هَرشى در بازگشت از غدير به مدينه، توطئه قتل صاحب غدير اميرالمؤمنين عليه السلام را قبل از رسيدن به مدينه امضا كردند، كه آن هم با اِخبار وحى و احضارشان توسط پيامبر صلى الله عليه و آله خنثى شد. آنان دست از توطئه برنداشتند و بار ديگر با رخنه به خانه پيامبر صلى الله عليه و آله اقدام به مسموم كردن آن حضرت نمودند و اين بار به هدف خود دست يافتند.
سركوب مخالفان(1)
نيروهاى منافق خود را از سنگرهاى مختلف آماده حمله به غدير و در دست گرفتن امور بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله نمودند، تا با قدرت و تسلط كامل وارد عمل شوند و برنامه اى بر ضد غدير تا قيامت را پى ريزى نمايند.
از يك سو بايد رقيبان خود يعنى انصار را سركوب مى كردند، كه اين مهم را معاذ بن جبل يكى از سران توطئه بر عهده گرفت و با سران انصار ارتباط برقرار كرد و آنان را با خود متفق نمود. از سوى ديگر لشكرى براى مقابله نظامى با گروه هاى مخالف خود و در رأس آنها ياران على عليه السلام تشكيل دادند كه ساختار اصلى اين لشكر منافقين و طُلَقاء و آزادشدگان فتح مكه بودند.
با در نظر گرفتن آنچه در آغاز كتاب حاضر درباره زمينه واقعه غدير گفته شد، غاصبين با به شهادت رساندن پيامبر صلى الله عليه و آله بلافاصله و با قوايى آماده وارد
ص: 186
عمل شدند. آنان با سرعت عملِ باور نكردنى مردمى را كه بسيارى خودشان آمادگى فرار از غدير را داشتند و گروهى غافل كه وقايع را طبيعى و عادى و اتفاقى مى پنداشتند، مراحل پنجگانه زير را پيش بردند:
اولاً خلافت را به چنگ آوردند و رقيبانى چون انصار را از صحنه خارج كردند.
ثانيا مردم را به شكل هاى مختلفى به بيعت كشاندند.
ثالثا تا آنجا پيش رفتند كه همه مخالفان خود را وادار و اجبار به بيعت نمودند.
رابعا جرئت پيدا كردند و صاحب غدير كه صاحب اصلى خلافت بود و همه با او در غدير بيعت كرده بودند، به بيعت خود دعوت نمودند.
خامسا قدم فراتر گذاشتند و با احراق و حمله و هجوم به خانه صاحب غدير و ضرب و جرح و قتل دختر پيامبر صلى الله عليه و آله و فرزندش حضرت محسن عليه السلام طناب بر گردن او انداخته و به اجبار از او بيعت گرفتند!!
اين اقدامات غاصبين به معناى نابود سازى غدير در فاصله اى كمتر از سه ماه از تولد آن بود! اما آيا واقعا ديگر غدير نبود؟ آيا همه چيز درباره غدير تمام شد؟ آيا پرونده غدير با آن همه ماجرا براى هميشه بسته شد؟
ص: 187
براى به دست آوردن پاسخ اين سؤالات جا دارد بپرسيم: اگر غدير نبود چه بهانه هاى به دست غاصبين براى اقداماتشان مى افتاد؟ اگر غدير نبود غاصبين در اقداماتشان چند برابر آنچه انجام دادند سرعت مى گرفتند؟ اگر غدير نبود غاصبين تا كجا پيش مى رفتند و چه حرمت هاى ديگرى را هم مى شكستند؟ اگر غدير نبود اين وقايع به چه شدتى اتفاق مى افتاد؟ اگر غدير نبود آيا چيزى از دين باقى مى ماند؟ در يك جمله وجود غدير مانع چه مسائلى شد كه نسل هاى آن روز و نسل هاى بعد استفاده آن را بردند؟
اكنون در پاسخ مى گوييم: على رغم همه مظلوميت هايى كه غدير از دست غاصبين خلافت كشيد، شش نوع قدرت نمايى از سوى غديريان در ماجراى غصب خلافت رخ داد كه ارزش آن همه زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله در ماجراى يك ماهه غدير را به همه فهماند.
اگر غدير نبود غاصبين مى گفتند: ديديد كه خود خدا و رسول كسى را براى امامت امت تعيين نكرده اند، و ما بايد دست به كار شويم! جالب است كه با وجود غدير و تعيين خليفه از سوى خدا و رسول صلى الله عليه و آله، باز همين ادعا را بر زبان آوردند! پس اگر غدير نبود چه مى كردند؟!
اگر غدير و بر اساس آن صاحب غدير نبود غاصبين مانعى بر سر راه خود
ص: 188
نمى ديدند، و بسيار سريع تر از آنچه پيش رفتند كار اسلام و دين خدا را يكسره مى كردند؛ و راه بازگرداندن قهقرايى مردم به جاهليت را يك شبه طى مى كردند.
اگر غدير اتفاق نمى افتاد و آن بيعت مفصل و معجزات همراهش نبود، سقيفه همچون سگ افسار گسيخته يا اصلاً نام اسلام را بر مى داشت و طبعا همه محرمات حلال مى شد و همه واجبات عنوان خود را از دست مى داد، و يا اگر نام اسلام هم باقى بود دستورات آن را محو مى كرد و قرآن و عقائد آن را به نابودى مى كشاند. همين كه قرآن باقى است و اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد محفوظ مانده و نماز و روزه و زكات و حج از صفحه دين پاك نشده به بركت غدير و صاحب آن است، كه همچون شير غُران چه بسيار نعره هاى حيدرى كه بر سر غاصبين كشيد و از آستان مبارك دين الهى حراست فرمود.
غاصبين در حرمت شكنى نسبت به پيامبر و اهل بيت عليهم السلام تاخت و تاز عجيبى نشان دادند؛ تا آنجا كه «اِنَّ الرَّجُلَ لَيَهجُرُ» را رو در روى پيامبر صلى الله عليه و آله و در حضور مردم گفتند، و قبل از خاكسپارى جنازه آن حضرت سراغ غصب خلافت رفتند و آنچه توانستند با احاديث جعلى به حضرت دروغ بستند. سپس قدم فراتر گذاشتند و خانه صاحب غدير را در حالى كه يادگارهاى پيامبرشان در آن بودند به آتش كشيدند و از فجيع ترين گونه هاى ضرب و
ص: 189
جرح و قتل كوتاه نيامدند. اما مسئله اين است كه اگر غدير با آن ابهت و عظمت نبود آيا همين اتفاقات بسيار شديدتر به وقوع نمى پيوست؟ آيا وقايعى مانند كربلا ممكن نبود اتفاق بيفتد؟!
از آنجا كه غاصبين به غصب خود اكتفا نكردند و كم كم در صدد اثبات حقانيت براى خود برآمدند، بزرگترين اثر و رسالت غدير اين بود كه اجازه چنين ادعايى را به سقيفه نداد و تابلوى غصب را بر سر در آن حك كرد. با مقابله ها و احتجاجاتى كه صاحب غدير در برابر غاصبين انجام مى داد آنان نتوانستند به راحتى مسير خود را براى غصب خلافت طى كنند. غاصبين در هر اقدامى با سدّى از سوى غدير رو به رو شدند، و براى عبور از آن مجبور به اقدامات دلخراشى شدند كه به همه نشان داد مانعى از سوى خدا بر سر راه بدعت هاست و مدافعى از دين خدا وجود دارد، و حجت بر همه تمام شد كه دشمنان خدا براى اهدافشان تا كجا پيش مى روند و اهل بيت عليهم السلام تا كجا تحمل مى كنند يا به استقبال خطر مى آيند.
نتيجه اين شد كه سقيفه نتواست بعدها ادعا كند: «ديديد ما بر حق بوديم به اين دليل كه حتى صاحب غدير چيزى نگفت»! اگر چنين مى شد اثرى از اعتقاد به «مولى» و «ولايت» باقى نمى ماند. اينجاست كه اميرالمؤمنين عليه السلام حاضر شد طناب بر گردنش بيفتد اما سخن خدا زير پا نرود. حضرت زهرا عليه السلام با اينكه خطر را از پشتِ در احساس كرد به استقبال خطر رفت تا در را بشكنند و
ص: 190
پهلويش را مجروح كنند و سيلى و تازيانه بزنند، اما تا آخر روزگار معلوم باشد كه خلافت به قيمت بسيار سنگينى غصب شده، و به اين آسانى نتوانستند با غدير مقابله كنند و سخن خدا را زير پا بگذارند؛ و كسانى در مقابل آنان قد عَلَم كرده اند كه شخصيتى به عظمت على و فاطمه عليهماالسلام داشته اند.
خلاصه كار غدير حفظ اعتقاد به «ولايت» بود اگرچه در ظاهر مغلوب شد. در اعتقاد موحدين و خداپرستان حرف اول را اعتقاد مى زند و عمل در مرحله دوم است. شيوه همه انبياء و اولياء همين بوده كه سخن حق و كلمة اللّه را ثابت كنند و اتمام حجت نمايند اگرچه در ظاهر غالب نشوند. اهل دنيا در مقابل آنان هستند كه مى گويند: ما مى خواهيم غالب شويم حتى اگر حرف خودمان زير پا برود! حتى حاضرند بعد از غالب شدن سخن خود را تغيير دهند يا پس بگيرند. اين يعنى اعتقاد و فكرى ندارند كه به پاى آن مقاومت كنند. آنان فقط رياست دنيا را مى خواهند، در حالى كه موحدين در درجه اول به اعتقاد و فكر و بقاى آن مى انديشند، و مسئله غلبه ظاهرى را در پله دوم ارزش مى دهند به گونه اى كه اگر هم نشد برايشان مهم نيست.
حضرت ابراهيم عليه السلام در آتش انداخته شد و سپس از شهر آنان بيرون رفت، در حالى كه نمرود با زورگويى خود غالب شد. با غلبه او اين ماجرا نتيجه اى ظاهرى و عملى براى ابراهيم عليه السلام نداشت، اما در مقام اعتقاد تا روزگار
ص: 191
مى چرخد اين داستان مقاومت حضرت ابراهيم عليه السلام بر سر اعتقادش و استدلال هايش تكرار مى شود، تا آنجا كه خدا به احترام اين اعتقاد آتش را بر او سرد كرده است. اين ماجرا در طول تاريخ ميليون ها نفر را هدايت كرده و اين همان نتيجه اى بود كه خدا و حضرت ابراهيم عليه السلام از اين ماجرا مى خواستند و محقق هم شد، اگر چه در ظاهر نمرود حاكم بود.
همين مثال در ماجراى فرعون و حضرت موسى عليه السلام است كه آن حضرت همه اذيت ها را كشيد و غلبه و آزار دادن ها از طرف فرعون بود. اما نتيجه آن بود كه او نتوانست اعتقادى را كه موسى عليه السلام آورده بود مغلوب كند. يعنى عصاى آن حضرت و معجزات ديگر كارى كرد كه نه تنها در آن زمان بلكه تا آخر روزگار محكوميت فرعون را به همه ثابت كرد.
جالب تر اينكه سقيفه راضى بود اميرالمؤمنين عليه السلام بدون اجبار بيعت كند، و در آن صورت هر چه آن حضرت مى خواست در اختيارش مى گذاشتند. اما حضرت مقاومت كرد تا طناب بر گردنش انداختند و معلوم شد به اجبار بيعت كرده است، براى اينكه به همه نشان دهد و تا آخر روزگار همه بدانند كه حضرت نگذاشت سخن خدا بشكند و مغلوب شود، اگرچه در ظاهر او را مغلوب كردند.
مى بينيم اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام در سخت ترين شرايطِ آن ايام با غدير استدلال و اتمام حجت فرمودند. حضرت زهرا عليهاالسلام از پشت در سوخته فرمود: «گويا شما نمى دانيد پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير خم چه فرمود»؟!(1)
ص: 192
اميرالمؤمنين عليه السلام در حال اجبار بر بيعت در زير شمشير فرمود: «آيا از پيامبر صلى الله عليه و آله نشنيديد كه در روز غدير خم چه مى فرمود»؟(1)
در ماجراى فدك حداقل نتيجه اش اين بود كه حضرت خواست محكوميت آنان گم نشود و معلوم باشد كه غصب كرده اند، چه آن را باز گردانند و چه ندهند. شاخص تر از همه ماجراى كربلا و مصائبى است كه امام حسين عليه السلام كشيد تا آنجا كه بدن بى سر آن حضرت را زير سم اسب ها بردند و هيچ مدافعى نبود و يزيد هم به حكومت خود ادامه داد. اما با همه اينها سخن خدا پابرجا ماند و تا امروز اعتقاد يزيدى مقهور شد و شكست خورد.
شيوه همه امامان غدير چنين بوده كه اگر غاصبانى حق آنان را گرفتند اما جايگاه امامت ايشان در قلوب مردمانى محفوظ بود و اتمام حجت با غدير همچنان ادامه داشت، و در مقام عمل تا آنجا كه ممكن بود پيش رفتند. در واقع نشان دادند كه با همه مغلوبيت، امامِ بر حق ايشانند چرا كه امام بودنشان با غلبه ظاهرى نيست تا با مغلوبيت از بين برود.
غاصبين خلافت بعد از استقرار حكومت خود، در يك دوره 25 ساله به محكم كردن جاى پاى خود بر مسند خلافت پرداختند، و پيشرفت به سوى اهداف خود را آغاز كردند. دو سال و اندى دوران ابوبكر، دوازده سال دوران عمر، و يازده سال دوران عثمان زمان نسبتا طولانى بود كه طى آن فتح ايران و عراق و شام و سرزمين هايى از افريقا صورت گرفت و همه به مذهب غاصبين
ص: 193
درآمدند، همان گونه كه امام صادق عليه السلام فرمود: «اِنَّها فُتِحَت عَلَى الضَّلالِ»: «همه اين سرزمين ها بر گمراهى فتح شدند».(1)
از سوى ديگر پايه ريزى هاى اساسى بر ضد غدير بلكه بر ضد اسلام صورت گرفت و با گماردن حاكمانى همچون معاويه و عمروعاص و مغيره و خالد و امثال آنان، فرهنگ سازى بر ضد غدير تا حد لعن و ناسزاگويى به صاحب غدير پايه ريزى گرديد؛ و تحريف در مفاهيم اعتقادى و بدعت گذارى در مسائل عملى اسلام روز به روز افزوده شد. با اين روند غاصبين كاملاً بر مَركب مُراد خود سوار بودند و آرزوهاى خود را تحقق يافته مى ديدند. در چنين شرايطى انتظار مى رفت مردم حتى نام «غدير» و حروف «ولايت» را از فرهنگ دينشان پاك كرده باشند، تا آنجا كه فرمود: «اِرتَدَّ النّاسُ بَعدَ رَسولِ اللّه ِ اِلاّ ثَلاثٌ»(2) : «همه مردم - جز سه نفر - بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله از دين خدا بازگشتند»، كه منظور از سه نفر سلمان و ابوذر و مقداد است.
اما بركات غدير را مى بينيم كه در اوج قدرتِ فرعون و سامرى و قارون امت، دست نجات به سوى غرق شدگان سقيفه مى گشايد و دسته دسته آنان را از خفه شدن در امواج سياه عداوت با ولايت نجات مى بخشد. قدرت خطابه غدير اينجاست كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «ثُمَّ عَرَفَ النّاسُ بَعدَ يَسيرٍ»(3) : «سپس مردم بعد زمان كوتاهى متوجه (كار غلط خود) شدند»؛ يعنى وجدان ها
ص: 194
بيدار شد و حقايق غدير را به ياد آورد. امام باقر عليه السلام مى فرمايد: «ثُمَّ اِنَّ النّاسَ عَرَفوا وَ لَحِقوا بَعدُ»(1) : «بعد از آن مردم متوجه شدند و بازگشتند». اين يعنى اگرچه واقعا از دين خدا بيرون رفتند و مرتد شدند، اما باز هم اين غدير بود كه راه بازگشت را گذاشت تا قبل از مرگ برگردند و توبه كنند، چرا كه بعد از مرگ پشيمانى و توبه آنان از راه ضد غدير قبول نمى شود؛ چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير فرمود:
لَن يَتوبَ اللّه ُ عَلى اَحَدٍ اَنكَرَ وِلايَتَهُ وَ لَن يَغفِرَ لَهُ ، حَتما عَلَى اللّه ِ اَن يَفعَلَ ذلِكَ بِمَن خالَفَ اَمرَهُ وَ اَن يُعَذِّبَهُ عَذابا نُكرا».
هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمى پذيرد و او را نمى بخشد. حتمى است بر خداوند كه با كسى كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابى شديد تا ابديت و تا آخر روزگار معذب نمايد.
اين معناى قدرت خطبه غدير است كه با آن ضرب و شتمى كه سقيفه به راه انداخت و از همه مردم به اجبار بيعت گرفت، امّا به فاصله كمتر از يك ماه توبه آغاز شد و تأثيرِ غدير در فكر و اعتقادشان را در حكومت غاصبين و با حضورشان نشان داد. به فاصله چند روز چهار نفر به آن سه نفر اول اضافه شد چنانچه امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
اى وَاللّه ِ هَلَكوا اِلاّ ثَلاثَةٌ. ثُمَّ لَحِقَ ابوساسانَ وَ عَمّارُ وَ شَتيرَةٌ وَ ابوعَمرَة، فَصاروا سَبعَةً.(2)
ص: 195
آرى به خدا قسم، همه مردم جز سه نفر هلاك شدند. بعد از آن ابوساسان و عمار و شَتيره و ابوعمره هم ملحق شدند و هفت نفر شدند!
با قدرتى كه خطبه غدير داشت، اين روند از روزى كه صاحب غدير سه نفر بيشتر نداشت آغاز شد و پيش رفت؛ تا روزى كه سقيفه آن قدر دشمن پيدا كرد كه عثمان را به راحتى كشتند!! اين يعنى غدير خواستنى است و دل هاى آماده اى در همه نسل ها با شنيدن و درك آن ايمان مى آورند و آن را مى پذيرند، اگرچه براى مدتى زنگارهاى سقيفه مانع آنان از مشاهده نور غدير باشد.
در نگاه ديگر كشورهاى عراق و ايران و شام كه به دست سقيفه فتح شده بودند، شاهد گروندگان به غدير و ارادتمندان به صاحب غدير در دوران حكومت تاريك سقيفه شد. يعنى يك خطابه در غدير خوانده شد، اما آثار آن حتى زير سلطه سقيفه تا دور دست هايى كه به دست خود غاصبين فتح شده بود و آنان هرگز احتمال نمى دادند صداى غدير در آنجا هم شنيده شود، پيش رفت.(1) اين يعنى آينده نگرى خدا و رسول از فراز منبر غدير براى نسل هايى كه مشتاقانه منتظر هدايت الهى بودند و گمشده خود را كنار آب هاى پر فيض غدير يافتند.
ص: 196
قدرت غدير تا آنجا پيش رفت كه مردم پس از 25 سال - حتى طرفداران سقيفه - بر در خانه اميرالمؤمنين عليه السلام ريختند و التماس كردند كه اى صاحب غدير برخيز و خلافت را در دست بگير. آن حضرت در خطبه شقشقيه در نهج البلاغة مى فرمايد:
فَما راعَنى اِلاّ وَالنّاسُ اِلَىَّ كَعِرفِ الضَّبُعِ ، يَنثالونَ عَلَىَّ مِن كُلِّ وَجهٍ حَتّى لَقَد وُطِى ءَ الحَسَنانِ وَ شُقَّ عِطفاىَ.(1)
مرا به وحشت نينداخت مگر آنكه مردم به سوى من مانند يال كَفتار مى آمدند و از هر سو به سمت من سرازير شده بودند، تا آنجا كه انگشتان دستم زير پاى مردم قرار گرفت و دو كتفم از فشار نزديك به شكستن شد.
اين اثر خطابه غدير و علامت حيات آن زير خاكسترهاى سياه سقيفه است. اين يعنى غدير نابود شدنى نيست و هرگاه زنگار سقيفه كنار رود خود را نشان خواهد داد. اين يعنى سقيفه راهى جز فساد و افساد نخواهد رفت، و بالاخره روزى مردم نياز به بهشت غدير را احساس خواهند كرد.
با آغاز دوران خلافت ظاهرىِ صاحب غدير، بار ديگر سقيفه سر برآورد و سدى بر سر راه مستقيم غدير شد. جنگ هاى جمل و صفين و نهروان و غارت هاى معاويه، شيرينى روزگارِ بازگشت غدير را به كام همه تلخ كرد.
ص: 197
جالب است كه بيست و پنج سال فرهنگ سازى كردند و حضرت زهرا عليه السلام را از دل ها بيرون بردند. براى معاويه به عنوان نماينده تام الاختيار سقيفه 25 سال زحمت كشيدند و قدرتى براى او آماده كردند كه اصلاً كارى با مدينه نداشته باشد. در چنين بسترى كه همه چيز به نفع سقيفه بود غدير در زمانى كه تمام قدرت و فرهنگ متعلق به سقيفه بود از نقطه صفر شروع شد و غدير آن قدر قدرت داشت كه با همان دست خالى غالب شد.
در صفين معاويه تمامِ قدرت چند ساله سقيفه را كه از زمان عمر در شام جمع كرده بود به جنگ غدير آورد. با همه تزويرها و شگردهاى معاويه و همه آثار سوئى كه از سقيفه در لشكر اميرالمؤمنين عليه السلام باقى مانده بود، اما باز هم صاحب غدير به همراه غديريان مقاومت كردند و نگذاشتند پرچم ولايت بر زمين افتد.
نهروانيان جلوه كثيف و مقدس نمايى از سقيفه بودند كه با خود رأيى به جنگ غدير آمدند. در اين بر خورد كينه توزانه نيز صاحب غدير با بردبارى توانست غديريان را سربلند نگه دارد و در كمتر از نيمروز ريشه سقيفه را در اين چهره حيله گرانه بسوزاند.
در اين دوران بود كه صاحب غدير به احياى غدير و تربيت غديريان پرداخت، و زلال ولايت را بر كام آنان جارى نمود. اتمام حجت هاى متعدد و مفصل اميرالمؤمنين عليه السلام درباره غدير براى نسلى كه از آن فاصله گرفته بود نيز
ص: 198
از خصوصيات اين دوره است. مالك اشتر، رشيد هَجَرى، حُجر بن عَدىّ، عَمرو بن حَمَق، قنبر، سعيد بن جُبَير، ميثم تمار، سليم بن قيس، محمد بن ابى بكر، اويس قرنى، كميل بن زياد يادگاران اين دورانند كه لذت غدير را از نزديك چشيدند، و حسرت كنار على عليه السلام بودن را كه «جنب اللّه» است بر دل ما گذاشتند. آن حضرت حتى عيد غدير را پس از بيست و پنج سال براى اولين بار رسما و در مفصل ترين نوع خود برگزار كرد و چراغ آن را براى آينده هايى تا امروز روشن گذاشت.(1)
اين يعنى خطابه غدير تا ابد قوت پروردن غديريان را دارد، و هرگاه بقاياى سقيفه كنار روند هزاران قلب نيازمند غدير كه در جستجوى آنند مشتاقانه و تا مرز شهادت آماده پذيرش ولايت و آموزش معرفت و دفاع از ساحت مقدس آن هستند و به استقبالش خواهند آمد.
بعد از شهادت صاحب غدير، بار ديگر غاصبين با حضور معاويه نماينده مستقيم سقيفه جان گرفتند. اين بار هم به جنگ غدير و هم غديريان آمدند، و تا لعن و ناسزا به ساحت مقدس صاحب غدير و قتل و غارت و تبعيد پيروان ولايت پيش رفتند. آنگاه تخت سقيفه را بالا بردند و هر چه توانستند با تبليغات دروغين به پيروان جهنم افزودند. همين روند در بقيه خلفاى بنى اميه و بنى عباس و عثمانيان و حتى بعد از آنان ادامه پيدا كرد، و عملاً هر چه توانستند بر عليه فرهنگ و فكر غدير برنامه ريزى كردند.
ص: 199
با اين همه در طول تاريخ تا امروز عدد ميلياردى شيعه خود را نشان مى دهد و فرياد مى زند كه غدير نه تنها زنده است كه هر روز زنده تر مى شود. اين معجزه خطبه غدير نيست؟! اين قدرت فرهنگنامه بيست صفحه اى غدير را نشان نمى دهد، كه با آن همه ضديت هاى دشمن باز هم كار خود را پيش مى برد؟
اين نشان مى دهد كه خطبه غدير براى دل هاى آماده و پذيراى حق ايراد شده، كه در طول تاريخ هم خطبه غدير آنان را پيدا مى كند و هم آنان خطبه غدير را پيدا مى كنند؛ و اين بالاترين هدفى است كه خطابه غدير در صدد آن بوده است. حتى بايد بگوييم: در همه اين زمان ها و در زمان ما باز هم كلمات وارثان غدير و احاديث ايشان راهگشاى زندگى غديريان بوده و هرگز دستشان از هدايت غدير و حركت بر صراط مستقيم آن كوتاه نشده است. در واقع غدير حضور قوى دارد و آن هدايت كه بنا بود همچنان پابرجا بوده و چيزى از قدرتش كم نشده است؛ البته براى آنان كه غدير را بخواهند!
ما امروز در قله اوج غدير زندگى مى كنيم كه فرهنگنامه آن سراسر جهان را فرا گرفته و خطبه آن به بيش از 25 زبان زنده دنيا ترجمه شده و نام غدير در سراسر كره خاكى شنيده مى شود. اگر بگوييم پيوند غدير و قرآن كه در 300 آيه آن تحقق يافته(1) از بزرگترين عوامل ابديت آن است به جا گفته ايم، چرا كه قرآن با ابديت گره خورده و حافظ آن خداست.
ص: 200
ما با اطمينان خاطر مى گوييم كه خطبه غدير روزى محقق خواهد شد، به گونه اى كه گلستان ولايت را در دنيا به همه نشان دهد تا چه رسد به آخرت؛ و اين را پيامبر صلى الله عليه و آله در متن خطبه وعده داده است، آنجا كه مى فرمايد:
اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنَّا القائِمَ المَهدِىَّ .
بدانيد كه آخرينِ امامان، مهدى قائم از ماست.
اَلا اِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَى الدّينِ .
بدانيد كه او غالب بر اديان است.
اَلا اِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ اللّه ِ .
بدانيد كه او يارى دهنده دين خداست.
اَلا اِنَّهُ المُخبِرُ عَن رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ المُشَيِّدُ ِلاَمرِ آياتِهِ .
بدانيد كه او خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برنده آيات الهى است.
پس غدير پابرجاست تا روزى كه با ظهور حضرت مهدى عليه السلام تحقق كامل عملى و نشر ابعاد گسترده فكرى آن را شاهد باشيم. آن روز ما بر همه دشمنان غدير نيشخند مى زنيم و مى گوييم: ننگ بر سقيفه شما كه نگذاشت دنيا از روز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله مانند زمان حضرت مهدى عليه السلام شود، و لذت دنيا و آخرت را از مردم گرفت.
ص: 201
ما از همين امروز پيروان سقيفه را ملامت مى كنيم كه با دروغ پردازان روزگار گذرانده اند، و افتخار مى كنيم كه بر سر سفره كلام چهارده معصوم عليهم السلام نشسته ايم كه در همه امور دين و دنيا و آخرتمان از غيب برايمان سخن گفته اند. پس با همه مظلوميت ها و مغلوبيت ها هنوز ما سرافرازيم و سربلند! هنوز هم غاصبين وقتى بخواهند فضليت حاكمان خود را بگويند يا بايد از جهلشان بگويند يا از فسق و فجورشان يا از قضاوت هاى ظالمانه آنان. اما براى غديريان، در كتاب هاى خودِ آنان فضائل اميرالمؤمنين و اهل بيت عليهم السلام پر است و اين قدرت غدير است. آيا براى مؤمن يكتاپرست اين قدرتِ غدير لذت بخش نيست؟
پس غديريان اگر قدرت ظاهرى را از دست داده اند، اما حكومت بر دل ها و قدرت بر فكرها همچنان از آن غدير است، تا روزى كه با ظهور آخرين وارث غدير قدرت باور نكردنى آن در همه شئون دين و دنياى مردم خود را نشان دهد و همه از سايه شوم سقيفه نجات يابند.
اميرالمؤمنين عليه السلام و سلمان و ابوذر از دست دادن بهشت شيرين غدير را از همان روزهاى آغازين غصب خلافت به صور مختلف به مردم گوشزد كردند:
ص: 202
اَيَّتُهَا الاُمَّةُ المُتَحَيِّرَةُ بَعدَ نَبيِّها، اَما لَو قَدَّمتُم مَن قَدَّمَ اللّه ُ وَ اَخَّرتُم مَن اَخَّرَ اللّه ُ وَ اَقرَرتُمُ الوِلايَةَ فى اَهلِ بَيتِ نَبِيِّكُم، َلاَكَلتُم مِن فَوقِ رُؤوسِكُم وَ مِن تَحتِ اَقدامِكُم، وَ لَما عَالَ وَلِىٌ ِللّه ِ وَ لا طاشَ سَهمٌ مِن فَرائِضِ اللّه ِ وَ لاَ اخْتَلَفَ اثْنان فى حُكمِ اللّه ِ اِلاّ وَجَدتُم عِلمَ ذلِكَ عِندَهُم مِن كِتابِ اللّه ِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ. فَاَمّا اِذا فَعَلتُم ما فَعَلتُم فَذوقوا وَبالَ اَمرِكُم.(1)
اى امت متحير بعد از پيامبرش، اگر كسى را كه خدا مقدم داشته مقدم مى داشتيد و كسى را كه خدا مؤخر داشته مؤخر مى داشتيد و ولايت را در اهل بيت پيامبرتان محكم مى كرديد، از بالاى سرتان و از زير قدم هايتان نعمت خدا را استفاده مى كرديد، و هيچ ولى خدايى نيازمند نمى شد و هيچ سهمى از تقسيمات الهى به هدر نمى رفت، و هيچگاه دو نفر در حكم خدا اختلاف نمى كردند مگر آنكه علم آن را نزد اهل بيت از كتاب خدا و سنت پيامبرش مى يافتيد. اما اكنون كه آنچه خواستيد كرديد سزاى كار خود را بچشيد.
ما غديرى بوده ايم و هستيم و خواهيم بود؛ و خطابه غدير را بر پرچم ولايت در بلندترين قله جهان به اهتزاز درمى آوريم. به انتظار مى نشينيم تا موعود غدير قدم بر چشمانمان گذارد و يك بار ديگر خطبه غدير بخواند و اعماق آن را از درياى علمش برايمان تفسير كند.68
****
ص: 203
ص: 204
1. سوره آل عمران: آیه 19.
2. سوره آل عمران: آیه 85
3. بحار الانوار: ج 11 ص 60 ج 24 ص 330، ج 26 م بصائر الدرجات: ص 92
4. بحار الانوار: ج 16 ص 105 . الاختصاص: ص 187
5. سوره احزاب آیه 6
6. بحار الانوار: ج 24 ص 319، ج 28 ص 85، 101، 102، 105، 116، 123، 125، 274، ج 30 ص 125 127 128 ، ج 31 ص 610، ج 36 ص 153.
7. بحار الانوار: ج 37 ص 113، 151 ، 202 - 203 عوالم العلوم: ج 3/15 ص 51 - 52، 171، 176 - 177، 297 - 298. الاحتجاج ج 1 ص .66 تفسیر نور الثقلين: ج 5 ص 689 : ح 1. عُدة الداعی ص 279 الاقبال ص 453 - 459. تفسیر قمی: ص 159.
8. الغدير: ج 1 ص 9 - 10. بحار الانوار: ج 21 ص 360، 383، 384، 390، 396، 403، ج 28 ص 95، ج 37 ص 201 - 202 عوالم العلوم: ج 3/15 ص 167، 297.
ص: 205
9 . بحار الانوار: ج 28 ص 95 - 96 ، ج 40 ص 216، ج 90 ص 112 - 135 کشف اليقين ص 137ص90 ص 122. ارشاد القلوب ج
10. الكافي ج 4 ص 246 248 تهذيب الاحكام ج 5 ص 275، 457، 438 الفقیه: ج 2 555 . مسند حمیدی: ج 1 ص 251 المغازى ( واقدی): ج 2 ص 1099. اخبار مكة: ج 2 ص 162 . المصنف ابن أبي شيبة : ج 4 ص 469 المغازی ( واقدی): ج 2 ص 1099 صحیح مسلم: ج 2 ص 729 اخبار مكة ازرقی): ج 2 ص 161، 162، 198. سنن البيهقي: ج 7 ص 349
11. بحار الانوار: ج 21 ص 385 393 396 ، ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج ص 136. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 299 الغدیر: ج 1 ص 10 - 12، 268.
12. بحار الانوار: ج 37 ص 111 - 120 ، 155 عوالم العلوم : ج 3/15 ص 39، 114. مناقب ابن شهر آشوب : ج 2 ص 224. کتاب سلیم ص730.
13. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 176. بحار الانوار: ج 28 ص 96، ج 40 ص 216.
14 . العُدَد القوية ص 183 الطبقات الكبرى : ج 8 ص .298 البداية والنهاية: ج 5 ص 98. سنن ابی داود ص 302 تهذیب الکمال ج 10 ص 200 ، پاورقى 1. الاصابة ( ابن حجر) ج 1 ص 141، 160، 161، ج 2 ص 13، ج 8 ص 381.
15 . الطبقات الكبرى: ج 8 ص 298 البداية والنهاية : ج 5 ص 98. سنن ابی داود: ص 302 العدد القوية: ص .183 تهذيب الكمال : ج 10 ص 200 پاورقى 1. الاصابة (ابن حجر): ج 1 ص 141 160 161، ج 2 ص 13، ج 8 ص 381.
16. بحار الانوار: ج 37 ص 201. احقاق الحق: ج 21 ص 46. معجم ما استعجم: ج 2 ص 368
17. بحار الانوار: ج 23 ص 362، ج 36 ص 152 ، ج 37 ص 119، 140 ، 152. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 299 - 301
18 . آدرس تمام این موارد چهارده گانه، متن کامل خطبه است.
ص: 206
19. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 43، 44، 46، 49، 54، 75 ، 97، 196 - 199 ، 239، 261.
20. عوالم العلوم : ج 3/15 ص 43، 44، 46، 49، 54، 75، 97، 196 - 199 ، 239، 261.
21. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 128. معانی الاخبار: ص 63.
22. معانی الاخبار: ص 63
23 . عوالم العلوم: 3/15 ص 199 - 201 الغدیر: ج 1 ص 291. تاج العروس: ج 8 ص 410.
24. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 40، 63، 194، 196.
25 . عوالم العلوم : ج 3/15 ص 40، 63، 194، 196.
26. بحار الانوار: ج 6 ص 53، ج 21 ص 387، 388، ج 28 ص 90، 95، 98، ج 29 ص 35 - 37، ج 3 ص 315 ، ج 33 ص 163، ج 36 ص ،126، 169، 248، ج 37 ص 120، 127، .311 ،194 ،166 ،161
27. بحار الانوار: ج 6 ص 53، ج 21 ص 387، 388، ج 28 ص 90، 95، 98، ج 29 ص 35 - 126، 169، 248، ج 37 ص 120، 127، 33 ص 163، ج 36 ص 126، 169، 248، 37، ج 30 ص 315، ج ' 161، 166، 194، 311 عوالم العلوم: ج 3/15 ص 42، 60 ، 65، 97، 134، 136، 154، .309 ،277 ،205 ،203 ،195 ،194 ،165
28. بحار الانوار: ج 6 ص 53، ج 21 ص 387، 388، ج 28 ص 90، 95، 98، ج 29 ص 35 - 37، ج 30 ص 315 ، ج 33 ص 163، ج 36 ص 126، 169، 248، ج 37 ص 120، 127، 311 ،194 ،166 ،161
29. بحار الانوار: ج 37 ص 111 - 120 155 عوالم العلوم: ج 3/15 ص 39، 114. مناقب ابن شهر آشوب : ج 2 ص 224. کتاب سلیم: ص 730.
30. بحار الانوار: ج 8 ص 6 10، ج 15 ص 6 ح 6 ، ج 35 ص 320 - 323 ح 22، ج 37. ص 162، 166، 173 ، 176، ج 42 ص 40 - 42 ح 14، ج 94 ص 13 ح 22.
31. بحار الانوار: ج 6 ص 53، ج 1 21 ص 387، 388، ج 28 ص 90، 95، 98، ج 29 ص 35 - 37، ج 30 ص 315 ، ج 33 ص 163، ج 36 ص ،126 ، 169 ، 248، ج 37 ص 120، 127،
ص: 207
311 ،194 ،166 ،161
32. بحار الانوار: ج 21 ص 388، ج 37 ص 112، 166 ، 195. عوالم العلوم: ج 3/15ص 201 ،144 ،98 ،41
33 . عوالم العلوم : ج 3/15 ص 234
34. عوالم العلوم : ج 3/15 ص 133.
35. عوالم العلوم: ج 3/15 ص233. کتاب سلیم: ص 198. فرائد السمطين: ج312 ح 25
36. بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 40 ص 41 امالی المفيد: ص
37. بحار الانوار: ج 37 ص 120 ، 161 عوالم العلوم: ج 3/15 ص 85، 136.
38. بحار الانوار: ج 42 ص 40 - 42 ح 14 تفسیر الامام العسکری : ص 265.
39. بحار الانوار: ج 35 ص 282 عوالم العلوم: ج 3/15 ص 151.
40. بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10 ، ج 15 ص 6 ح 6 ، ج 35 ص 320 - 323 ح 22، ج 37 ص 162، 166، 173، 176، ج 42 ص 40 - 42 ح 14، ج 94 ص 13 ح 22.
41. بحار الانوار: ج 28 ص 99 ، 100، ج 37 ص 115 ، 135 .
42. بحار الانوار: ج 37 ص 109 ح 2 .
43. بحار الانوار: ج 37 ص 136، ج 39 ص 336، ج 41 ص228. عوالم العلوم: ج 3/15ص 68
44. بحار الانوار: ج 40 ص 54 ح 89
45. اثبات الهداة : ج 2 ص 126 ح 535
46. بحار الانوار: ج 24 ص 319، ج 28 ص 85، 97، 101 ، 102، 105، 116، 123، 125، 30 ص 125 ، 127 ، 128 ، ج 31 ص 610 ، ج 36 ص 153،ج274.
47. البرهان: ج 5 ص 485 الصراط المستقيم: ج 1 ص 313، ج 2 ص 7.
48 . کافی: ج 8 ص 344 ح 542
ص: 208
49. بحار الانوار: ج 37 ص 120 ، 168 عوالم العلوم: ج 3/15 ص 125 ، 135 .
50. بحار الانوار: ج 37 ص 134، 162 .
51. سوره مائده آیه 3 بحار الانوار: ج 37 ص 134 اقبال : ج 2 ص 248
52. بحار الانوار: ج 28 ص 103 .
53. بحار الانوار: ج 28 ص 97.
54. بحار الانوار: ج 28 ص 97.
55. بحار الانوار: ج 28 ص 97.
56. بحار الانوار: ج 28 ص 205
57. بحار الانوار: ج 28 ص 273
58. بحار الانوار: ج 22 ص 352 رجال کشی ص 24
59. بحار الانوار: ج 22 ص 352، 440، ج 28 ص 238، 259، ج 24 ص 274.
60. بحار الانوار: ج 22 ص 351 ، ج 28 ص 226. رجال کشی: ج 1 ص 27.
61. بحار الانوار: ج 34 ص 274 اختصاص (مفید): ص 6.
62. بحار الانوار: ج 22 ص 352.
63 ماجراهای بسیاری در این باره وجود دارد که به عنوان نمونه ماجرای جوان ایرانی در مدائن و سؤالات او از حذیفه و پیوستن او به امیرالمؤمنین را در بحار الانوار: ج 28 ص86 ، ج 37 ص 325 می توان مطالعه کرد.
64. نهج البلاغة: خطبه .. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 49.
65. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 209 .
66. به کتاب غدیر در قرآن قرآن در غدیر مراجعه شود.
67. بحار الانوار: ج 8 ص 49، ج 28 ص 401 ، ج 31 ص 425، ج 42 ص 296 . احتجاج: ج 1 ص 111. کافی: ج 7 ص .88 کتاب سلیم ح 11 و 25 نفس الرحمن في فضائل سلمان ص 588 انساب الاشراف: ج 1 ص 591 تاریخ یعقوبی: ج 2 ص 171.
ص: 209
=====================
1 . زمينه خطبه غدير
بخش اول: سوابق خطيب و مخاطب ... 10
1 . مقام خطيب غدير ... 10
الف. نايب همه انبيا ... 10
ب. نماينده دين الهى ... 11
ج. ختم سلسله نبوت ... 11
د. افصح العرب ... 11
2 . مخاطبين غدير ... 12
الف. خطاب به حاضر و غايب ... 12
ب. خطاب به همه انسان ها تا قيامت ... 12
ص: 210
ج. خطاب به كفار و دشمنان ... 12
د. خطاب به دارندگان امكانات در آينده ... 13
ه . خطاب به سعادتمندان غدير ... 13
3 . گذشته و حال و آينده غدير ... 14
الف. گذشته غدير ... 14
ب. زمان حال غدير ... 14
ج. آينده غدير ... 15
بخش دوم: كيفيت مجلس خطابه ... 16
1 . جغرافياى زمانى و مكانى ... 16
2 . حضور سمعى و بصرى و فكرى ... 16
3 . جمعيت بى سابقه ... 17
2 . ساختار خطبه غدير
بخش اول: فنون سخنورى در خطابه غدير ... 21
جهت اول: ساده گويى براى مخاطبين متفاوت ... 21
جهت دوم: ساده گويى مطالب سنگين ... 22
جهت سوم: قله كلام كدام است؟ ... 22
جهت چهارم: استناد شديد به قرآن ... 23
ص: 211
بخش دوم: فراز و نشيب سخن در خطابه غدير ... 25
1. پله هاى صعود تا قله سخن ... 25
پله اول صعود: حمد و ثنا ... 26
پله دوم صعود: شرح آيه تبليغ ... 26
پله سوم صعود: تحليل اوليه ولايت ... 28
پله چهارم صعود: خبر رحلت و لزوم جانشين ... 29
پله پنجم صعود: اعلان دوازده امام عليهم السلام تا قيامت ... 30
پله ششم صعود: بيان علم امام ... 31
پله هفتم صعود: تأكيد بر شخص على عليه السلام ... 33
پله هشتم صعود: اقرار گرفتن از مردم ... 34
2 . قله سخن در خطبه غدير ... 35
3 . پله هاى فرود از قله سخن ... 36
پله اول فرود: نتيجه گيرى از «من كنت مولاه . . .» ... 37
پله دوم فرود: اعلان كمال دين ... 38
پله سوم فرود: معرفى دوستان و دشمنان ولايت ... 43
الف. كليات ... 43 ب. دوستان غدير ... 46
ج. دشمنان غدير ... 47
پله چهارم فرود: معرفى غاصبين خلافت ... 47
1 . خبر از غصب خلافت تا پادشاهى ... 48
2 . خبر از قرارهاى پنهان ... 49
3 . اعلان بيزارى و لعن ... 50
ص: 212
4 . پيروان غاصبين خلافت در آتش ... 51
پله پنجم فرود: حكومت غدير توسط حضرت مهدى عليه السلام ... 51
1 . اوصاف حضرت مهدى عليه السلام ... 52
2 . علم حضرت مهدى عليه السلام ... 53
3 . احياگر حقوق الهى ... 54
4 . منتقم مظلومان ... 54
پله ششم فرود: ضابطه ابدى حلال و حرام ... 55
الف. امامان عليهم السلام مرجع اوامر الهى تا قيامت ... 56
ب. غير قابل تغيير بودن دستورات خدا ... 57
پله هفتم فرود: بيعت لسانى و تعهد مردم ... 57
1 . سؤال درباره بيعت ... 58
2 . اعلان مراسم سه روزه بيعت ... 58
3 . مفهوم بيعت كردن ... 59
الف. شنيدن، اطاعت، رضايت، تسليم ... 60
ب. بيعت با دست و زبان و قلب و جان ... 60
ج. پايدارى و عدم تبديل و انكار ... 61
د. به منزله بيعت با خدا ... 61
4 . موضوع بيعت ... 62
5 . پشتوانه بيعت ... 63
نگاه اول: اين بيعت به امر خداست ... 64
نگاه دوم: اين بيعت با خداست ... 64
نگاه سوم: خدا و رسول شاهد اين بيعت اند ... 65
نگاه چهارم: شكستن اين بيعت عهد شكنى با خداست ... 65
ص: 213
پله هشتم فرود: دستور تبليغ غدير ... 66
1 . دستور الهى درباره ابلاغ پيامبر صلى الله عليه و آله ... 66
2 . انجام ابلاغ توسط پيامبر صلى الله عليه و آله ... 67
3 . اعتراف مردم به ابلاغ پيامبر صلى الله عليه و آله ... 68
4 . دستور تبليغ غدير به مردم ... 68
الف. تبليغ ابدى پيامبر صلى الله عليه و آله ... 68
ب. دستور ابلاغ ابدى به مردم ... 69
ج. ميثاق با مردم بر ابلاغ غدير ... 70
3 . قرائن خطبه غدير
ايجاد ابهام در معناى واضحِ «مولى» ... 74
لزوم توجه به قرائن در خطبه غدير ... 75
بخش اول: قرائن حاليه خطبه غدير ... 76
اول: وقايع قبل از خطبه ... 76
1 . نزديكى رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ... 77
2 . پيام و نامه براى حضور ... 77
3 . جدا سازى مراسم اعلام ولايت از حج ... 78
4 . اعلان حركت همه به سوى غدير ... 79
ص: 214
5. شركت كنندگان بر خلاف مسير ... 80
6 . سلام به امرة المؤمنين ... 81
7 . سپردن ودايع انبيا ... 81
دوم: فضاى حاكم بر خطبه ... 82
1 . تركيب استثنائى جمعيت غدير ... 83
الف . حضور مردان و زنان و جوانان و كودكان ... 83
ب . حضور قبايل و زبان هاى مختلف ... 84
ج . حضور از كشورها و شهرها و روستاهاى مختلف ... 84
د . حضور مردم از همه رنگ ... 85 ه- . حضور آزاد و بنده ... 85
و . حضور مردم با درجات مختلف اجتماعى ... 86
2 . سوابق اعتقادى و درجات ايمانى مخاطبين غدير ... 86
الف . حضور مردم با سوابق اعتقادى مختلف ... 87
ب . حضور مردم با درجات مختلف ايمان ... 87
3 . شرايط مكانى غدير خم ... 89
الف . جايى معروف و استثنائى براى مسافران ... 89
ب . آب و مكان كافى براى 120000 مسافر ... 90
ج . قبل از تقاطع جاده ها ... 90
د . توقف سه روزه ... 90
4 . جايگاه خاص سخنرانى ... 91
سوم: وقايع بين خطبه ... 92
1 . ايستادن بر فراز منبر ... 92
2 . اعلام نزول يك آيه به عنوان دستور اين خطابه ... 93
ص: 215
3 . اعلام تصميم بر بلند كردن على عليه السلام ... 94
4 . سؤال و اقرار گرفتن از مردم بر رسالت خود ... 94
5 . بلند كردن و نشان دادن على عليه السلام ... 95
6 . گفتن «مَن كُنتُ مَولاه» در حال بلند كردن على عليه السلام ... 96
7 . نزول آيه اكمال بر فراز منبر ... 97
8 . خواندن سوره حمد و تطبيق آن ... 98
9 . اشاره مبهم به صحيفه ملعونه ... 98
10. اشاره به مسئله امام زمان عليه السلام ... 99
11 . اعلان بيعت با دست بعد از خطبه ... 101
12 . بيعت لسانى و تكرار مردم ... 101
13 . تأكيد بر ادا كردن و كوتاهى نكردن ... 103
14 . شاهد گرفتن بر ابلاغ ... 105
چهارم: وقايع بعد از خطبه ... 106
1 . بستن عمامه بر سر اميرالمؤمنين عليه السلام ... 106
2 . شعارهاى مثبت مردم بعد از منبر ... 106
3 . فريادهاى تبريك مردم ... 107
4 . بيعت سه روزه ... 108
5 . خيمه هاى بيعت براى مردان و زنان ... 109
6 . سؤال اينكه آيا از طرف خداست؟ ... 110
7 . سخن عمر ... 112 8 . شعر حسان ... 113
9 . پاسخ به سؤالات درباره ولايت ... 114
10 . نداى من كنت مولاه در بيابان غدير ... 116
ص: 216
11 . ظهور جبرئيل در زمين ... 117
12 . ظهور ملائكه در آسمان ... 117
13 . سند مكتوب غدير ... 118
14 . ماجراى سنگ آسمانى بر دشمن غدير ... 120
15 . توطئه قتل پيامبر و على عليهماالسلام به دست غاصبين ... 122
16 . اعلان غدير به عنوان عيد ابدى ... 122
17 . انتشار عجيب خبر غدير ... 123
18 . سؤالات پيگيرانه درباره غدير در مدينه ... 123
نتيجه قرائن حاليه ... 124
بخش دوم: قرائن مقاليه خطبه غدير ... 125
ارزش قرائن مقاليه در خطبه غدير ... 125
شمارش قرينه هاى مقاليه در خطبه غدير ... 126
نوع اول: تصريحات خطبه براى معناى «من كنت مولاه . . .» ... 127
الف. مشتقات ولايت و امامت و امثال آن در خطبه ... 127
1. «امامت» ... 127
2. «ولايت» ... 127
3. «امارت» ... 127
4. «خلافت» ... 128
5 . «منصوب شدن» ... 128
6 . «وصايت» ... 128
7. «اطاعت» ... 128
ب. جملات صريح در معناى «من كنت مولاه . . .» ... 129
ص: 217
نوع دوم: جملات كمك كننده در معناى «مَن كُنتُ مَولاهُ . . .» ... 144
1 . بيان نزول و تفسير آيه تبليغ ... 145
الف. علت خطاب تهديد آميز براى ابلاغ «مولى» ... 145
ب. توضيح حفظ خداوند در ابلاغ «مولى» ... 146
ج. بيان موضوع بلاغ در آيه تبليغ ... 146
د. علت درخواست عدم ابلاغ در غدير ... 148
ه . بيان شدت امر در تبليغ «مولى» ... 149
2 . بيان پيشاپيش درباره اعلام «من كنت مولاه . . .» ... 150
الف. «مولى» در كنار قرآن ... 151
ب. انحصارِ شخص «مولى» ... 151
ج. آموزش معناى «مولى» ... 152
د. معرفى صاحب كلمه «مولى» ... 152
ه. ولايت الهى در كلمه «مولى» ... 152
3 . مطرح كردن ولايت خود ... 153
4 . گفتن جمله خاصِ «مَن كُنتُ مَولاه . . .» ... 153
5 . معناى آيه اكمال ... 155
6 . معناى سوره حمد ... 157
7 . كيفيت مطرح كردن صحيفه ملعونه ... 158
8 . كيفيت اعلان بيعت با دست ... 160
9 . كيفيت بيعت لسانى ... 161
10 . دستورات خاص ابلاغ ... 164
11. معرفى نقطه مقابلِ غدير ... 167
ص: 218
12. بيان سزاى دشمنى با مولاى غدير ... 168
نتيجه قرائن مقاليه ... 169
4 . نتايج خطبه غدير
تعيين اهداف خطبه براى مخاطبين متفاوت ... 173
تحقق اهداف خطبه ... 175
بخش اول: نتايج خطبه غدير در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله ... 177
برنامه عجيب گفتارى و عملى ... 178
نتيجه اول: پشتيبانى مؤمنين ... 179
نتيجه دوم: ابطال نقشه هاى منافقين ... 180
نتيجه سوم: نااميدى كفار ... 180
بخش دوم: نتايج خطبه غدير بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله ... 182
پيشرفت غدير على رغم غاصبين ... 182
زمان بندى آثار غدير تا قيامت ... 184
زمان اول: ايام غصب خلافت ... 184
پيش بينى هاى غاصبين بر ضد غدير ... 185
مرحله اول: امضاى قرارداد ... 185
مرحله دوم: ممانعت از اجراى غدير ... 185
ص: 219
مرحله سوم: قتل مُبلِّغ و صاحب غدير ... 185
مرحله چهارم: سركوب مخالفان ... 186
اقدامات عملى غاصبين بر ضد غدير ... 186
حيات غدير على رغم ظلم غاصبين ... 187
1. جلوگيرى از سوء استفاده فكرى غاصبين ... 188
2. ممانعت از سرعت عمل غاصبين ... 188
3. ممانعت از نابودى اسلام ... 189
4. ممانعت از تشديد حرمت شكنى هاى غاصبين ... 189
5 . تثبيت غاصبيّت غاصبين ... 190
6 . حفظ اعتقاد به غدير با مغلوبيت ظاهرى ... 191
زمان دوم: بعد از غصب تا خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه السلام ... 193
فرهنگ سازى بر ضد غدير ... 194 بيدارىِ مرتدين سقيفه ... 194
بازگشت به سوى غدير ... 196
زمان سوم: در خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه السلام ... 197
سه جنگ سقيفه با غدير ... 197
تربيت غديريان ... 198
زمان چهارم: بعد از اميرالمؤمنين عليه السلام تا امروز ... 199
زمان پنجم: از زمان ما تا قيامت ... 200
غدير در انتظار تحقق اهدافش ... 201
غدير تا ابد با افتخار ... 202
تا بهشتِ شيرينِ غدير ... 202
ص: 220