عنوان و نام پديدآور : غدیر کجاست؟موقعیت جغرافیایی تاریخی غدیر خم در گذشته و امروز/ محمدباقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1383.
مشخصات ظاهری : 87 ص.: مصور، نقشه.
شابک : 4500 ریال: 964-397-086-8 ؛ 6000 ریال: چاپ دوم: 978-964-397-086-4 ؛ 8000 ریال (چاپ چهارم)
يادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Mohammad Bager Ansari. where's Ghadir? Geographical historical location of Ghadir.
يادداشت : چاپ دوم: بهار 1386.
يادداشت : چاپ چهارم: پاییز 1387.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت
موضوع : غدیر خم
رده بندی کنگره : BP223/54/الف83غ4 1383
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : م 83-37757
ویراستار دیجیتالی: مرضیه محمدی سرپیری
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ص: 1
شناسنامه
ص: 2
بسم الله الرحمن الرحیم
اهدا
به آنان که در کنار جحفه،
غدير خم را جستجو مى کنند،
تا بر جاى پاى پيامبر و امير المؤمنين عليهم السلام،
بوسه اى زنند.
ص: 3
در اين کتاب مى خوانيم:
1. تاريخ سرزمين غدير ··· 9
2. موقعيت جغرافيايى غدير ··· 37
3. سفرنامه غدير ··· 75
ص: 4
بسم اللّه الرحمن الرحيم
آثار باستانى ما اين جاست: غدير خم!
اگر ديگران به ديدن غار هاى کهن و بازمانده قصر هاى پادشاهان مى روند، جاى پاى محمد و على عليهم السلام در وادى غدير و جايى که فاطمه و حسنين عليهم السلام در کنار منبرش بودند و آسمانى که دستان محمد و على عليهم السلام با هم به سوى آن بالا رفت، آثارى است که با گذشت چهارده قرن به زيارتش مى رويم و بر تک تک ريگ هاى آن - که چون درّ نجف عطر ولايت مى دهد - بوسه مى زنيم.
از ميان برکه هايى که با عبور سيلاب ها باقى مى ماند، اين غدير خم است که باران رحمت الهى بر آن باريد و سيل نعمت پروردگار از آن عبور کرد و تا امروز غديرى از کمال دين بر جاى گذاشت. همه سيلاب ها آمدند و رفتند و خشکيدند، ولى اين وادى غدير است که در طول هزار و چهار صد سال زلال رضايت پروردگار را جارى ساخته، و در هر سوى زمين رشته اى برای خويش باز کرده است.
ص: 5
عظيم ترين اجتماع بشرى در تاريخ انبيا، براى ابلاغ مهم ترين پيام الهى به بشريت، در بيابانى وسيع کنار برکه آبى زير پنج درخت کهنسال بر فراز منبرى از سنگ، به ياد ماندنى ترين خاطره جهان را رقم زد.
اين برکه و آن وادى را نمى توان به فراموشى سپرد. مراسم غدير که پايان يافت در آن جا به رسم ياد بود مسجدى ساختند، و چون بر سر جاده و راه کاروانيان بود زيارتگاهى ابدى شد. حجاج زيارت غدير را حلقه وصل کعبه تا حرم نبوى قرار مى دادند، و چهارده قرن اين محبت و اعتقاد را ادامه مى دادند.
اگرچه چشم حسودان تحمل اين مرواريد صحرا را نداشت و بار ها علنا يا مرموزانه اقدام به تخريب آن کردند، ولى از عيار اين سکه کم نشد و دوباره پرچم برافراشت.
ص: 6
اينک ما وارث سرزمينى هستيم که در يک نگاه ميراث اعتقادى در فرهنگ دين مان به حساب مى آيد، و از سوى ديگر يادآور مهم ترين خاطره تاريخ اسلام است. اکنون در برابر وادى غدير با ادب مى ايستيم و مى گوييم:
﴿الّلهُمَّ اِنَّ هذِهِ بُقْعَةٌ طَهَّرْتَها وَ عَقْوَةٌ شَرَّفْتَها وَ مَعالِمُ زَكَّيْتَها، اِجْعَلْ اَرْواحَنا تَحِنُّ اِلى مَوْطِئِ اَقْدامِهِمْ وَ نُفوُسَنا تَهْوِى النَّظَرَ اِلى
مَجالِسِهِمْ وَ عَرَصاتِهِمْ حَتّى كَأَنَّنا نُخاطِبُهُمْ فى حُضوُرِ اَشْخاصِهِمْ﴾.
خدايا، اين جا مکانى است که آن را پاکيزه نموده اى، و محلى است که آن را شرافت داده اى و چراغ هدايتى است که آن را مطهر گردانيده اى. روح ما را چنان قرار ده که به سوى آثار گام های شان کشيده شود و جان مان مشتاق نگاه به جايگاه مجلس ايشان و صحنه هايى که در آن بوده اند باشد؛ به گونه اى که گويا در حضور خود آنان با ايشان گفتگو مى کنيم.
ما به حکم تعهد فکرى و محبت فطرى بايد سرزمين غدير خم را بشناسيم، و از گذشته شيرينِ آبادى آن و سابقه تلخِ تخريب آن آگاه شويم. پس به نام اعتقاد مان بايد شرايط و موقعيت کنونى آن را بدانيم، و اگر توانستيم با دل هايى لبريز از شوق و محبت بار سفر بدان سو ببنديم و جاى پاى محمد و على عليهم السلام را با مژگان جارويى زنيم، و لب بر سنگ هايى بساييم که قامت نبوت و ولايت بر فراز آن دست در دست هم گرفتند و راه خدا را به مردم عالم نشان دادند.
ص: 7
کتاب حاضر با مدارک کافى براى شناسايى جوانب مختلف سرزمين غدير خم به استقبال غديريان آمده است.
در مرحله نخست، يک جمع بندى از تاريخچه هزار و چهارصد ساله اين سرزمين تقديم مى شود.
در مرحله دوم، جزئيات جغرافيايى غدير خم همراه با نقشه ها و عکس هايى در رابطه با آن ارائه مى شود.
مرحله سوم دو سفرنامه است که طى چهل سال اخير توسط دو نفر از محققين بزرگ به آن منطقه صورت گرفته، که يکى از علماى بزرگ شيعه در عربستان و ديگرى از اهل سنت آن ديار است.
به اميد آن که شاهد آبادى غدير خم و معرفى جاى جاى مراسم غدير در آن و بازسازى صحنه اعلام ولايت باشيم، و روزى بيايد که حاجيان مسير مکه تا مدينه را با زيارت مسجد غدير طى کنند و آن را کمال حج و زيارت خود قرار دهند.
شايد آن روز با حضور حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه باشد، که از فراز منبر غدير وعده ظهورش به جهانيان داده شد.
قم، محمد باقر انصارى
عيد غدير 1425، 10 بهمن 1383
ص: 8
ص: 9
يک سفر اکتشافى جغرافيايى به غدير با اعتقاد به صاحب ولايت، اين سرزمين را همراه با تاريخش مى نماياند، و زير ذره بين محبت به کشف وقايعاين وادى رحمت مى پردازد.
ورود غدير به جغرافياى اسلام، آغاز حضور جدى غدير در فرهنگ اعتقادى، بلند ترين خطابه انبيا در غدير، خاطره هاى ماندگار در جغرافياى غدير، ناگفته هاى پنهان غدير، تاريخچه غدير در چهارده قرن، روزگار غدير در عصر حفظ ميراث فرهنگى/ مراحل اين سفر اکتشافى است.
اين ها اهدافى است که از تدوين اين بخش در نظر داشته ام، و با شما در سفرى که آن را جغرافياى اعتقادى ناميده ام، همراه مى شوم. (1)
ص: 10
در مسير سيل هايى که در غرب عربستان از سمت شرقى تا درياى سرخ ادامه مى يابد، آبگير هاى متعددى وجود دارد که با عبور سيل در هنگام بارندگى آب در آن ها باقى مى ماند؛ و برکه هايى را تشکيل مى دهد که مردم منطقه تا مدت ها از آب آن استفاده مى کنند. اين برکه ها - که در عربى «غدير» ناميده مى شود - در آن سرزمين خشک ارزش فوق العاده اى دارد و بعد از باران آب ذخيره آن مورد استفاده قرار مى گيرد.
در راه مکه تا مدينه، در 200 کيلومترى مکه و 300 کيلومترى مدينه برکه آبى به نام «خُم» وجود داشت که با عنوان «غدير خم» شناخته مى شد. بين دو رشته کوه در شمال و جنوب، اين آبگير از شرق به غرب کشيده شده و تا درياى سرخ امتداد داشت و مسير سيل به صورت زمينى هموار در آمده بود.
درختان بيابانى «سَمُر» - که به فارسى «كُنار» گفته مى شود - به صورت متفرق در اين مسيل به چشم مى خورد. در يک سوى اين زمين هموار برکه بزرگ «غدير خم» قرار گرفته بود. موقعيت خاص اين غدير در آن بود که آبش در طول سال خشک نمى شد. به همين جهت درختانى چند در کنار آن روييده بود، و محل معروفى براى استراحت مسافران خسته بود.
ص: 11
سابقه اين برکه با تاريخ اسلام را مى توان از روزگارى که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با مال التجاره خديجه به شام مى رفت جستجو کرد؛ ولى تصريحى به اين مطلب در تاريخ نيامده است.
اولين ارتباط اين برکه با اسلام در هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است که حضرت در مسير خود به مدينه از همين غدير عبور کرده است. فرداى ليلة المبيت هم که امير المؤمنين عليه السلام چهار بانو به نام فاطمه را به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم همراهى کرد و آنان را به مدينه آورد، مسير آن حضرت و فاطمه زهرا عليها السلام از غدير خم بود.
بعد از آن در صلح حديبيه و فتح مکه مى توان عبور کاروان مسلمانان را از کنار اين برکه احتمال داد. در حجة الوداع که سيل هفتاد هزار نفرى مردم از مدينه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى اعمال حج حرکت کردند و جمعيت انبوهى که بين راه افزوده مى شد، از غدير خم عبور کردند.
در همه اين نقاط حساس تاريخى، «غدير خم» فقط به عنوان عبور و يا احتمالاً استراحتى کوتاه مورد استفاده قرار مى گرفت، اما روز سيزدهم ذى حجة سال دهم هجرى، با يک اعلان رسمى «برکه غدير خم» موقعيتى ديگر گونه يافت و پرونده جديدى براى خود در تاريخ اسلام باز کرد و از ميان برکه هاى جهان امتياز خاصى يافت.
اگرچه از مدينه به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اعلام شده بود که اين سفر براى اعلان حج و ولايت است؛ اما با پايان اعمال حج هنوز خبرى درباره مسئله ولايت نازل نشده بود. اعمال حج پايان يافته، و مردم - که سال هاست بر اثر تسلط کفار از
ص: 12
ديدار کعبه محروم مانده اند - اکنون پس از فتح مکه و کوتاهى دست کفار از بيت خداوند، مى خواهند چند روزى کعبه را زيارت کنند و بر گرد آن طواف نمايند، اما خداى کعبه دستور ديگرى دارد.
جبرئيل نازل مى شود و «غدير خم» را نشان رسول صلى الله عليه و آله و سلم مى دهد، و فرمان خدا را ابلاغ مى کند که فردا همه بايد از مکه خارج شوند و تا غدير خم بروند و در آن جا براى امرى مهم توقف نمايند.
بلال حبشى به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در ميان مردم ندا داد: «فردا کسى جز معلولان نبايد بماند و همه بايد در وقت معين در غدير خم حاضر باشند».
مکه در تعجب فرو مى رود! چرا آن امر مهم در کنار بيت خداوند اعلام نمى شود؟ براى چه در بيابان و از چه رو در غدير خم؟! کسى نيست که متوجه اهميت برنامه نشود. اين است که دوازده هزار نفر از اهل يمن که مسير شان به سمت جنوب بود همراه پنج هزار نفر از اهل مکه راه شمال را به سمت غدير در پيش مى گيرند.
اکنون جغرافياى اسلام براى يافتن نقطه اى حساس بر روى کره خاکى در حرکت است. چهار روز راه در پيش است و از «سَيْرَف» و «مَرّ الظهران» و «عسفان» عبور مى کنند تا به «قُدَيْد» مى رسند که تا غدير فاصله کمى دارد. در آن جا پيشواز غدير آغاز مى شود.
از «قُديد» تا «غدير خم» جبرئيل سه بار نازل مى شود و اين دستور را نازل مى کند: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ...﴾.
ص: 13
کاروان به غدير نزديک تر مى شود. غدير کجاست؟ عرض و طول آن، حدود شمالى و جنوبى و شرقى و غربى آن، امکانات آن، موقعيت استراتژيک آن کدام است؟ اين جا چه خصوصيتى دارد که خداوند تبارک و تعالى آن را انتخاب کرده و تأکيد بر اعلان ولايت در آن جا نموده است؟
موقعيت حساس اين برکه از آن جهت است که جاده بعد از آن در سمت مدينه، به جحفه مى رسد که تقاطع راه هاست. جاده اى که از مکه تا غدير را از کنار دريا پيموده در جحفه تقسيم مى شود. راهى به سوى مدينه به شرق مايل مى شود. راهى به سمت شمال از کنار دريا تا شام مى رود. راه ديگرى از غرب به دريا مى رسد تا با کشتى به مصر و ساير مناطق آفريقا برود.
اگرچه مسلمانان آن روز اکثرا از سوى مدينه آمده بودند، ولى انتخاب غدير قبل از اين تقاطع حساس در آينده هاى تاريخ که کاروان ها همين مسير را طى مى کردند، براى هميشه يادآور مراسمى بود که در هيجدهم ذى الحجه در آن جا انجام گرفت، يعنى قبل آن که کاروان ها متفرق شوند غدير را - که يادآور آن روز مقدس بود - زيارت مى کردند.
ص: 14
ساعتى به ظهر مانده کاروان به غدير خم نزديک شد. عده اى از منافقين که متوجه برنامه بودند بر سرعت خود افزودند و بعضى خود را تا جحفه رساندند که بگويند ما عبور کرده بوديم و در مراسم حاضر نشديم. اما پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم - به دستور مستقيم الهى - با رسيدن به غدير سه کار انجام داد:
اولاً دستور داد منادى ندا دهد که همه در غدير خم متوقف شوند. ثانياً عده اى را مأمور کرد که سر تا سر قافله را کنترل کنند و آنان را که پيشتر رفته اند باز گردانند و کسانى را که هنوز نرسيده اند به سمت غدير سوق دهند. ثالثاً از جاده اصلى به سمت راست خارج شد و مسير را به سمت غدير تغيير داد.
آغاز ورود به غدير در سه مرحله انجام شد. از يک سو مردم موظف شدند تا گروه گروه در جاى جاى وادى خيمه برپا کنند و براى توقف سه روزه لوازم استراحت خود را آماده کنند. از سوى ديگر دستور داده شد کسى زير پنج درخت کهنسال نرود و آن محوطه براى سخنرانى خالى بماند. از ديگر سوى دستور دادند براى آن حضرت و خاندانش خيمه اى بر پا کنند.
همه مراحل به خوبى انجام شد و مردم استقرار يافتند تا برنامه هاى بعدى اعلام گردد.
ص: 15
با توجه به قرار داشتن درختان در سمت جنوبى وادى، نماز جماعت به راحتى خوانده مى شد در حالى که امام جماعت زير درختان ايستاده باشد.
اکنون که تا هنگام نماز ظهر ساعتى باقى مانده بود، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گروهى از اصحاب را مأمور آماده سازى جايگاه سخنرانى نمود. سلمان و ابوذر و مقداد و عمار مأمور ساختن منبر شدند. آنان ابتدا خار هاى زير درختان را کندند و سنگ هاى ناهموار را جمع آورى کردند، و سپس زير درختان را جارو زدند و آب پاشيدند. گروهى هم شاخه هاى پايين آمده درختان را که تا نزديکى زمين آمده بود و به سر و روى مردم اصابت مى کرد قطع کردند.
آن گاه با طناب هايى شاخه هاى بالاى دو درخت را به يکديگر بستند و آن ها را به هم نزديک کردند، و سپس روى آن ها پارچه هايى به صورت سايبان بر جايگاه سخنرانى قرار دادند. گروهى ديگر مأمور شدند درختچه هايى که در اين سو و آن سوى بيابان روييده بود قطع کنند. کار اصلى بناى منبر بود که همان چهار نفر بر عهده داشتند.
با جمع آورى سنگ ها و چيدن آن ها روى يکديگر شکل اوليه منبر را بر پا کردند، و بلنداى آن را به اندازه قامت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قرار دادند.
آن گاه براى تنظيم دقيق تر شکل ظاهرى آن، جهاز شتران را به کار گرفتند که هم بالا رفتن از منبر آسان باشد و هم شباهت آن به منبر بيشتر شود. سپس براى زيبا سازى بر روى آن ها پارچه هايى انداختند.
بدين صورت جايگاه زيبا و حساب شده اى براى سخنرانى آماده شد که سايبانى بزرگ بر فراز آن از تابش آفتاب جلوگيرى مى کرد. موقعيت درختان و منبرى که زير آن ها بنا شده بود به گونه اى بود که نسبت به مخاطبين در وسط
ص: 16
قرار داشت، و سخنران بر همه مردم مُشرف بود و همه حاضرين در غدير او را مى ديدند و صدايش را مى شنيدند، اگرچه براى بهتر شنيدن کلام حضرت، شخصى سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را براى افراد دورتر تکرار مى کرد.
کار ها به قدرى سريع انجام گرفت که در فاصله دو ساعت تا ظهر همه چيز آماده شد، و مقارن اذان ظهر بلال مؤذن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اذان گفت، و سپس در بين مردم ندا داد که همه براى نماز جماعت و آغاز مراسم در برابر جايگاه جمع شوند.
مردم گروه گروه از خيمه ها و استراحتگاه هاى خود بيرون آمده و در مقابل منبر اجتماع کردند و صف هاى منظم براى اقامه نماز جماعت بر پا شد، و قسمتى هم براى زنان در نظر گرفته شد.
همه آماده و منتظر بودند که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از خيمه اش خارج شد و زير درختان کنار منبر بر سجاده ايستاد، و نماز جماعت با جمعيتى عظيم که تا آن روز سابقه نداشت برپا شد.
ص: 17
بلافاصله پس از نماز، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به طرف منبر آمد و از پله هاى آن بالا رفت و بر آخرين پله آن در مقابل مردم ايستاد. سپس امير المؤمنين عليه السلام را فرا خواند و به او دستور داد بالاى منبر بيايد و در سمت راستش بايستد.
آن حضرت هم از منبر بالا رفت و يک پله پايين تر از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در طرف راست و احتراماً کمى مايل به طرف آن حضرت ايستاد که پشت به حضرتش نباشد. در اين حال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست بر شانه على عليه السلام گذاشت. اکنون مردم - بر خلاف هميشه که يک خطيب را در حال نشسته مى ديدند - دو نفر را بر فراز منبر در حال ايستاده مى ديدند و خود را آماده شروع خطابه مى کردند.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نگاهى به راست و چپ جمعيت نمود و منتظر شد تا مردم پس از نماز فشرده تر بنشينند، و کاملاً جمع شوند و با سکوت آماده شنيدن سخنان حضرتش شوند.
اکنون بى سابقه ترين سخنرانى تاريخ شش هزار ساله انبيا با حضور يکصد و بيست هزار نفر در مقابل اول شخصيت جهان آغاز مى شود. با نام خدا طنين صداى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در فضاى غدير پيچيد:
ص: 18
﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى عَلَا فِى تَوَحُّدِهِ وَ دَنَا فِى تَفَرُّدِهِ و جَلَّ فِى سُلْطَانِهِ وَ عَظُمَ فِى أَرْكَانِهِ وَ أَحَاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْمًا وَ هُوَ فِى مَكَانِهِ ...﴾
سخنرانى تاريخى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در برابر سکوت مطلق مردم حدود يک ساعت طول کشيد، که طى آن مسايل اصولى و مبانى ريشه اى براى آينده اسلام تبيين شد، و اساس همه آن ها ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام بعد از آن حضرت تا روز قيامت قرار داده شد.
حضرت پس از حمد و ثناى الهى، تصريح کرد که بايد فرمان مهمى درباره على بن ابى طالب ابلاغ کنم، و اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده ام و ترس از عذاب او دارم.
آن گاه امامت دوازده امام عليهم السلام بعد از خود را تا آخرين روز دنيا اعلام فرمود. سپس با بلند کردن و معرفى امير المؤمنين عليه السلام فرمود: ﴿مَنْ كُنْتْ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلَى مَوْلَاهُ ...﴾، و کمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه عليهم السلام اعلام فرمود. بعد از آن غضب الهى بر دشمنان اهل بيت عليهم السلام را با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن و تفسير آن به عده اى از اصحاب شان بيان فرمود.
سپس با اشاره رمزى به «اصحاب صحيفه ملعونه»، تصريح کرد که بعد از من مقام امامت را غصب مى کنند و غاصبين را لعنت کرد.
آن گاه تکيه سخن را بر اثراتِ ولايت و محبت اهل بيت عليهم السلام قرار داد و آياتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت فرمود و آن ها را به شيعيان و پيروان آل محمد عليهم السلام تفسير نمود. آياتى هم درباره اهل جهنم تلاوت کرد و آن ها را به دشمنان آل محمد عليهم السلام معنى نمود.
ص: 19
در فراز ديگر مطالبى اساسى درباره حضرت بقية اللّه الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمود، و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کرد؛ و آينده اى پر از عدل و داد را به دست آن حضرت به جهانيان مژده داد.
آن گاه بيعت با خود حضرت و سپس بيعت با على عليه السلام را با پشتوانه الهى مطرح کرد. در فرازى ديگر درباره احکام الهى سخن گفت و به اطاعت از ائمه عليهم السلام در همه امور دستور داد.
در آخرين مرحله خطابه، بيعتِ لسانى انجام شد که خلاصه آن اطاعت از دوازده امام عليهم السلام و رساندن پيام غدير به نسل هاى آينده و غايبان از غدير بود.
کلمات نهايى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دعا براى اقرارکنندگان به سخنانش و نفرين بر منکرين اوامر آن حضرت بود، و با حمد خداوند خطابه حضرت پايان يافت.
آن منبر سنگى که در جغرافياى غدير مى درخشد - گذشته از سخنرانى، شاهد سه اقدام عملى نيز بود که تا آن روز سابقه نداشت. يکى آن که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از معرفى امير المؤمنين عليه السلام و بيان مقام امامت، از فراز منبر مردم را مورد سؤال قرار داد و از آنان پاسخ خواست تا اقرار کنند. حضرت فرمودند: «چه کسى نسبت به شما از خودتان صاحب اختيار تر است»؟ همه يک صدا پاسخ دادند: خدا و رسولش.
دوم آن که از امير المؤمنين عليه السلام خواست نزديک تر بيايد و آن گاه دو بازوى حضرت را گرفت و او را تا آن جا بلند کرد که پا هاى حضرت محاذى زانوان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قرار گرفت. در آن حال فرمود:
ص: 20
﴿مَنْ كُنْتْ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلَى مَوْلاه، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ﴾.
هر کس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست.
خدايا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد و يارى کن هر کس او را يارى کند و خوار کن هر کس او را خوار کند.
سوم بيعت عمومى بود که حضرت از انبوه جمعيت خواست تا اقرار نامه اى درباره ولايت اهل بيت عليهم السلام بر زبان جارى سازند و آن را همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تکرار کنند. در اين جا خطاب به مردم فرمود: همه بگوييد:
ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره على بن ابى طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندى اطاعت مى کنيم و به آن راضى هستيم، و با قلب و جان و زبان و دست مان با تو بر اين مدعا بيعت مى کنيم ... عهد و پيمان در اين باره براى ايشان از ما، از قلب ها و جان ها و زبان ها و ضماير و دستان مان گرفته شد. هر کس با دستش توانست و گرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.
قرآن عجب حضورى در غدير دارد. هر فراز از اين واقعه عظيم با آيه اى تأييد مى شود تا آن جا که امضاى الهى را به ارمغان مى آورد: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتَى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾.
ص: 21
با پايان سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، برنامه سه روزه آغاز شد و در هر نقطه وادى غدير چراغ هدايتى به يادگار گذاشت. نگاهى به نقطه نقطه اين سرزمين يادآور خاطره هايى از آن ايام ثلاثه است، که هر کدام به تنهايى جغرافياى اعتقاد ما نيز هست.
اگر جايگاه منبر بازسازى شود در زير درختان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را خواهيم ديد که عمامه خود را - که سحاب نام داشت - به معناى اعلام جانشينى در برابر مردم بر سر امير المؤمنين عليه السلام مى بندد. ازدحام مردم را پس از سخنرانى خواهيم ديد که سعى مى کنند خود را به پيامبر و امير المؤمنين عليهما السلام نزديک تر کنند، و تبريک و تهنيت بگويند و با ايشان مصافحه کنند. فرياد هاى شعفِ جمعيت شکوه و عظمت عجيبى را بر وادى غدير حاکم ساخته است.
اگر گوش جان فرا دهيم صداى منادى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مى شنويم که در بين مردم اين خلاصه غدير را تکرار مى کند: ﴿مَنْ كُنْتْ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلَى مَوْلاه، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ﴾.
ص: 22
اگر با چشم دل بنگريم مراسم بيعت تماشايى است که توقف سه روزه براى آن است. زير درختان در کنار برکه دو خيمه را خواهيم ديد که به دستور خاص پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برپا شده است. در يکى خود حضرت و در ديگرى امير المؤمنين عليه السلام جلوس فرموده اند. راستى عجب مناظر به ياد ماندنى!
مردم براى بيعت صف کشيده اند، صفى که بايد يکصد و بيست هزار نفر در آن به نوبت بايستند و هر يک شخصا بيعت نمايند. اين مراسم تا آن روز سابقه نداشت و مردم لحظه لحظه آن را دنبال مى کردند. ابتدا وارد خيمه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى شدند و با حضرت بر سر پيمان ولايت علوى دست بيعت مى دادند. آن گاه از خيمه حضرت خارج مى شدند و وارد خيمه امير المؤمنين عليه السلام مى شدند و با ادب «السلام عليک يا امير المؤمنين» مى گفتند و بر سر پايدارى در اين ولايت و دفاع از آن، دست بيعت مى دادند.
كِى از خاطره بازديد کنندگان بيابان غدير محو خواهد شد که ابوبکر و عمر در همين خيمه ها با پيامبر و على عليهما السلام دست بيعت دادند و «اصبحت مولاى و مولى کل مؤمن و مؤمنة» گفتند و پرسيدند: آيا اين برنامه از طرف خداست يا نه!!! و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با تعجب فرمود: آيا چنين مسئله بزرگى بدون امر خدا مى شود؟! و با اين همه بساط سقيفه را همانان برپا کردند، و پايه گذار ضديت با ولايت على عليه السلام تا ابد شدند.
منظره ديگرى که در جغرافياى غدير ثبت شد بيعت زنان بود. بانوى بانوان جهان حضرت فاطمه زهرا عليها السلام از حاضرين اين بيعت بود، که بعد از دو ماه و اندى آن را به ياد همه آورد و در گير و دار سقيفه خاطر نشان ساخت.
ص: 23
همسران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از جمله عايشه و حفصه نيز از حاضران اين بيعت بودند که با آن حجت عظيم که بر آنان تمام شد چنان نقشى را در سقيفه ايفا کردند.
شکل خاص بيعت زنان فراموش نشدنى و يادآور حرمت و حجاب زنان در ولايت علوى بود. طشتى پر از آب، پرده اى در وسط آن، دست امير المؤمنين عليه السلام داخل آب در يک سوى پرده، دست بانوان در سوى ديگر پرده در آب، همه حاکى از آن است که حتى در چنين امر عظيمى بايد بيعت از پشت پرده باشد که نه تنها دست در دست بيعت کننده قرار نمى گيرد، بلکه پرده اى زده مى شود تا يکديگر را نبينند.
گشت و گذارى در وادى غدير، اولين شعر زيباى غدير را به گوش ما مى رساند، که حسان بن ثابت آن را سروده و از فراز بلندى به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى مردم مى خواند.
در حاشيه اين سرزمين خاطره عجيبى خود نمايى مى کند. مردم امين وحى الهى جبرئيل را به صورت مردى خوش رو مى بينند که مى گويد: «پيامبر براى على پيمانى بست که جز کافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى زند».
راستى جا دارد سه روز در غدير بمانيم و همه آن وقايع را جلو ديدگان آوريم و از ياد آن ها لذت ببريم.
پايان روز سوم نوبت ديدن اصحاب فيل بود که با سنگ آسمانى نابود شدند! نوبت مباهله در غدير بود که خدا به عنوان شاهد غدير معجزه نشان داد. زير
ص: 24
درختان، کنار خيمه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دوازده نفر پس از آن مراسم تاريخى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمده اند و حارث فهرى سرکرده آنان مى پرسد: آيا اين که گفتى ﴿مَنْ كُنْتْ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلَى مَوْلَاهُ﴾ از جانب پروردگار بود يا از نزد خود گفتى؟!
و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مى بينيم که در پاسخ او مى گويد: «خداوند به من وحى کرده و بدون اجازه پروردگارم خبرى را اعلام نمى کنم».
و حارث به مباهله فرا مى خواند: «خدايا، اگر آن چه محمد مى گويد حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناکى بر ما بفرست»!
و خداوند را مى بينيم که در برابر ديدگان آن جمعيت عظيم سنگى از آسمان بر سر حارث مى فرستد و او را نقش زمين مى کند، و با نزول آيه ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ﴾ بر همه ثابت مى کند که غدير الهى است.
و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مى بينيم که به مردم مى فرمايد: «شنيديد»! «ديديد»! يعنى سزاى منکر ولايت على عليه السلام اين است.
ص: 25
ديدار کننده از وادى غدير با شنيدن اين فراز از وقايع آن روز احساس ديگرى از درون خود مى يابد، که گويا آن روز ها ماجرا هاى ديگرى هم جريان داشته و جا دارد در اين جغرافياى تاريخى به جستجوى آن ها نيز بپردازيم.
اگر چشم دل باز باشد ابليس را خواهد ديد که در روز غدير از شدت غيظ فرياد مى کشد. شياطين از او علت را مى پرسند و او مى گويد: «اين پيامبر کاری کرد که اگر به سرانجام رسد هرگز کسى خدا را معصيت نخواهد کرد». آنان به التماس مى گويند: «تو بودى که آدم را گمراه کردى، اکنون نيز دست به کار شو»! او هم وعده مى دهد که بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آرام ننشيند و با کمک منافقان تمام تلاش خود را براى شکستن پيمان ولايت به کار گيرد.
ابليس را در اين سوى غدير رها مى کنيم و سراغى از منافقين مى گيريم که سخت در تلاشند. درختان و برکه و چشمه غدير و تک تک ريگ هاى آن وادى براى ما شهادت خواهند داد که آن روز و در برابر منبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم کدام چشمان خيانتکارى غيظ خود را فرو مى دادند.
ص: 26
آنان که در مکه براى غصب خلافت همپيمان شده و «صحيفه ملعونه» را امضا کرده بودند، اکنون در ميان جمعيت نيرو هاى خود را از ميان منافق صف تان انتخاب مى کردند. آنان هنگام سخنرانى با نگاه هاى اعتراض گونه خود و هنگام بيعت با اعتراضات صريح شان، زهر خويش را بر عسل مصفاى غدير مى ريختند.
اکنون که غدير را انجام شده مى بينند فتنه هاى جديدى در سر مى پرورانند: قتل پيامبر و على عليهم السلام قبل از رسيدن به مدينه! خدايا اين برکه چه اسرارى در خود نهفته دارد؟ به روى شيرين آن لبخند بزنيم يا براى روى تلخ آن اشک بريزيم. عجيب است که بعد از اين همه، نقشه مى کشند که در راه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را به قتل برسانند و يا اگر نتوانستند على عليه السلام را!!
آرى بالاخره مراسم سه روزه غدير پايان مى پذيرد و کاروان صد و بيست هزار نفرى با غدير وداع مى کنند، و جز اندکى در دل هم با غدير خداحافظى مى کنند!!
جغرافياى غدير اما هنوز گسترده مى شود و تا «هَرشى» در 20 کيلومتر بعد از غدير ادامه مى يابد. اين نام چه ارتباطى با غدير دارد و کجاست؟ همان کوهى است که مى خواستند بر فراز آن نقشه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را و در پاى آن نقشه قتل على عليه السلام اجرا کنند! چه کسانى؟ همانان که بعد از رحلتش خلافت را غصب کردند!
پس بياييد بعد از ديدار غدير سرى هم به قله هرشى بزنيم و خاطره تلخ آن شب را مرور کنيم. در تاريکى، اکثريت کاروان مجبورند کوه را دور بزنند
ص: 27
چون اين گونه براى شتران آسان تر است، اما پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و عده اى ديگر از کوه بالا مى روند تا با عبور از قله آن در سوى ديگر کوه زودتر پايين آيند و راه نزديک شود.
چشمان نافذى هم چون حذيفه مى خواهد که ببيند چهارده نفر زودتر از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سر بالايى کوه را در پيش گرفته به سرعت سمت قله را نشانه رفته اند. کمى بعد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حرکت مى کند و عده اى از قافله همراه مى شوند، ولى سربالايى تند کوه حرکت شتران را كُند مى کند و قافله عقب مى ماند.
افسار شتر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در دست حذيفه است و عمار از پشت سر شتر را راهنمايى مى کند و سريع تر به قله مى رسند. کسى جز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نمى داند ونمى بيند که در دو سوى گردنه چهارده نفر با شمشير هاى آخته آماده اند و ظرف هاى پر از شن را در ابتداى سراشيبى نگه داشته اند تا با عبور شتر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آن ها را رها کنند و با وحشت و سقوط شتر، جان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به خطر افتد.
اگر از هرشى بازديد کرديد از کوه بپرسيد: آن چهارده نفر چه کسانى بودند که با رسيدن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به قله، ظرف هاى پر از شن و سنگ هاى بزرگ را به طرف شتر آن حضرت رها کردند؟
نداى ﴿وَ اللَّهُ يَعْصِمُكْ مِنْ النَّاسِ﴾ حافظ رسول صلى الله عليه و آله و سلم بود. با يک اشاره پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شتر متوقف شد و سنگ ها رد شدند و به سمت پايين کوه رفتند، اما منافقين با شمشير حمله کردند. حذيفه و عمار که خطر را دريافته بودند شمشير بر کشيده حمله کردند و آنان را فرارى دادند.
ص: 28
اى کاش حاضر بوديم در لحظاتى بعد از آن که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با اشاره اى فضاى تاريک نيمه شب را روشن ساخت، و چهره هاى منحوس آنان را که در پشت صخره ها پنهان شده بودند به حذيفه و عمار نشان داد: ابوبکر، عمر، عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابى وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبيده جراح، ابوموسى اشعرى، ابوهريره، مغيرة بن شعبه، معاذ بن جبل، سالم مولى ابى حذيفه.
واقعا اين جغرافيا نيست، که تاريخ اعتقاد ماست. در همين کوه و دشت هاى غدير است که هم آينده اعتقاد مان را بنا کرده ايم و هم دشمنان دين و دنيا و آخرت مان را شناخته ايم، و از اين جغرافياى تاريخى زير بناى فکرى خود را بنيان نهاده ايم.
ص: 29
آن روز ها گذشت، اما مسجد غدير در کنار برکه و چشمه و درختان بر جاى ماند. مسافران مکه در ايام حج و غير آن از جاده اى عبور مى کردند که غدير خم بر سر راه شان بود. در آن جا ياد آن روز بزرگ در دل ها زنده مى شد و در مسجد آن نمازى به جاى مى آوردند و در آب برکه سر و رويى صفا مى دادند و ﴿مَنْ كُنْتْ مَوْلَا، فَعَلَى مَوْلَاهُ﴾ را زمزمه مى کردند.
اين مسجد خارى در چشم دشمنان بود که به عنوان شاهدى زنده از ولايت على عليه السلام در قلب بيابان مى درخشيد، و پيداست که دشمنان هرگز چشم ديدن چنين بناى اعتقادى - تاريخى را نداشتند.
طبيعى بود که اولين اقدام براى نابودى اين آثار به دست عمر بن الخطاب باشد، چرا که او مؤسس صحيفه و سقيفه بود. آرى، به دستور عمر مسجد غدير که توسط پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و اصحابش علامت گذارى شده بود از ميان برده شد و علائم آن محو گرديد؛ و سقيفه پنداشت که آخرين يادگار غدير از صفحه روزگار برداشته شد.
ولى دلسوختگان غدير جغرافياى غدير را حفظ کردند، و در زمان امير المؤمنين عليه السلام بار ديگر آن جا را احيا کردند و ياد غدير را زنده نمودند.
ص: 30
پس از شهادت امير المؤمنين عليه السلام، بار ديگر معاويه دشمن کينه توز اسلام، ساربانى را با دويست نفر مأمور کرد و آنان را به غدير خم فرستاد، تا هر گونه آثارى در آن جا هست با خاک يکسان کنند.
اى درختان غدير که در سايه شما پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست على عليه السلام را به عنوان نشان هدايت بالا برد؛ و اى برکه و چشمه غدير و اى ريگ هاى وادى غدير، اگر اشک مى ريزيد که جاى پاى محمد و على عليهم السلام را با خاک يکسان کردند، خبر داريد که خانه محمد و على عليهم السلام را به آتش کشيدند و طناب بر گردن صاحب غدير انداختند، تا به اجبار از او براى سقيفه بيعت بگيرند!!
ما هم با شما اشک مى ريزيم، اما خوشحاليم که مدافعان هميشه بيدار غدير نگذاشتند اين محدوده جغرافيايى در لابلاى ظلم سقيفه نابود گردد.
بعد از آن امام حسين عليه السلام را در مسيرى که از مکه به عراق مى آمد، مى بينيم که کاروان کربلا را از غدير عبور مى دهد و در آن جا توقفى دارد.
بار ديگر مسجد غدير را در زمان امام باقر عليه السلام احيا شده مى بينيم. پس از آن امام صادق عليه السلام را مى بينيم که رسما در سفر از مدينه به مکه در غدير توقفى مى نمايد و جاى منبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و جزئياتى از واقعه را نشان مى دهد. در نقطه اى ديگر محل خيمه منافقين را نشان مى دهد و برخى توطئه هاى آنان را بيان مى فرمايد.
در زمان امام کاظم عليه السلام نيز مسجد غدير را آباد مى بينيم و حضرت به اصحاب شان دستور نماز در آن مسجد را مى داد، و تصريح مى فرمود که پدرم نيز چنين دستورى را به اصحابش مى داد.
ص: 31
پيداست غدير خم به گونه اى جاى خود را در جغرافياى اسلام باز کرده که ديگر ظالمان جرئت خراب کردن آن را نداشته اند و صفحات تاريخ هم چنان حکايت از حفظ مسجد غدير دارد، تا آغاز غيبت صغرى (سال 260 ق) که على بن مهزيار اهوازى در سفرى که به اشتياق ديدار امام زمان عليه السلام عازم مکه است در غدير پياده مى شود و در مسجد آن جا به مناجات مى پردازد.
پس از آن شيخ صدوق (متوفاى 381 ق) را مى بينيم که تصريح به بقاى مسجد غدير در زمان خود مى نمايد، و بر استحباب نماز در آن جا تأکيد مى کند.
بعد از او شيخ طوسى (متوفاى 460 ق) به وجود مسجد غدير در زمان خود اشاره مى کند.
قاضى ابن براج (متوفاى 481 ق) بقاى اين مسجد را تا زمان خود خاطر نشان ساخته و پس از او ابن حمزه (متوفاى 560 ق) به اين مطلب تصريح مى کند.
پس از آن ابن ادريس حلى (متوفاى 598 ق) بقاى مسجد غدير در زمان خود را يادآور شده، و بعد از او علامه حلى (متوفاى 726 ق) اين مطلب را خاطر نشان کرده است. تا زمان شهيد اول (متوفاى 768 ق) که مى گويد: «ديوار هاى اين مسجد تا امروز باقى است».
بعد از آن شيخ يوسف بحرانى (متوفاى 1186 ق) را مى بينيم که به وجود مسجد غدير در زمان خود تصريح مى کند. سيد حيدر کاظمى (متوفاى 1265 ق) از وجود مسجد غدير خبر داده و مى گويد: «با آن که جاده از غدير فاصله دارد ولى مسجد آن مشهور است».
محدث نورى نيز از وجود آن در قبل از سال 1300 ق خبر داده که در سفر حج با استاد خود سيد مهدى قزوينى حلى در مسجد غدير نماز خوانده اند.
ص: 32
شکى نيست که چون منطقه غدير در مسير سيل است تغييراتى در شکل و حدود جغرافيايى آن پديد آيد. آن چند درخت کهنسال در طول 1400 سال از بين رفته اند. در اين بيابان در سال هاى بارانى گياهان و درختان بيشترى روييده و در خشکسالى از بين رفته است.
چشمه غدير گاهى پر آب و گاهى کم آب بوده و در مواردى در صدد حفر و ازدياد آب آن بر آمده اند. برکه غدير در اثر عوارض طبيعى عريض تر يا کم عرض تر شده است. حتى در زمان عثمانى ها سيل شديد باعث خرابى مسجد شده و دوباره اقدام به بازسازى آن گرديده است.
نکته قابل توجه، عنايت خاص سلاطين هند به مسجد غدير بوده، که چند بار توسط آنان تعمير و بازسازى شده است. آن چه مسلم است اين که تا قبل از سلطه وهابيان در عربستان، مسجد غدير رسما بر جا بوده و محل زيارت و نماز حاجيان در رفت و برگشت حج بوده است.
يکى از بنا هاى مقدسى که وهابيت هم چون ساير موارد به انهدام آن دست يازيده مسجد غدير است. آنان با دو اقدام کينه توزانه اثر مسجد غدير را به کلى محو کرده اند. از يک سو ساختمان مسجد را کاملاً منهدم ساخته و از بين
ص: 33
برده اند و اثرى از آن باقى نگذاشته اند، و از سوى ديگر جاده را به قدرى از غدير فاصله داده اند که حتى دور نماى آن را از جاده نمى توان ديد.
خوشبختانه دو محقق شناخته شده از کشور عربستان اقدام به شناسايى غدير نموده اند و نتيجه تحقيق خود را به طور مستند و به صورت کتابى منتشر ساخته اند.
يکى جغرافيدانى از اهل سنت به نام عاتق بن غيث بلادى است که اهل بلاديه در نزديکى غدير است. او از طرف دولت عربستان مأمور به شناسايى مسير هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شده و در اين راه به غدير خم رسيده و به شناسايى دقيق آن پرداخته است. او در سال هاى 1393 و 1396 قمرى در دو نوبت شخصا به آن منطقه سفر کرده و به تحقيق از اهالى آن جا پرداخته و جزئيات جغرافيايى منطقه را به صورت دقيقى ثبت کرده است.
ديگرى علامه دکتر شيخ عبدالهادى فَضلى از علماى شيعه منطقه شرقى عربستان است، که در سال هاى 1402 و 1409 قمرى شخصا دو سفر اکتشافى به منطقه غدير داشته و با توجه به منابع تاريخى اقدام به شناسايى دقيق محدوده منطقه غدير و برکه و چشمه آن با تحقيقات محلى نموده است.
مهم اين است که تحقيقات اين دو محقق - با آن که جدا از هم صورت گرفته - نتايج يکسانى داشته و سخن هر دو در شناسايى غدير يکى است.
اين نتيجه به ما اطمينان مى دهد که برکه غدير هم اکنون پا برجاست و چشمه غدير نيز مى جوشد و آب آن به سمت برکه مى آيد و در آن مى ريزد و جغرافياى غدير خم با زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تغيير زيادى نکرده است.
ص: 34
گام ديگر، بناى مجدد مسجد غدير است که اميدواريم در آينده اى نزديک تحقق پذيرد؛ و بار ديگر حاجيان در مسير رفت و برگشت در مسجد غدير توقفى کنند و از برکه آن روح و جان خويش را صفايى دهند.
ص: 35
سفيد
ص: 36
ص: 37
در اين بخش توصيف جغرافيايى منطقه غدير را در پنج بخش مى آوريم. ابتدا به نام هايى که اين سرزمين بدان ها خوانده مى شود مى پردازيم، و علت انتخاب نام «غدير خم» را ذکر مى کنيم.
سپس حدود جغرافيايى غدير و همسايه هاى آن را ذکر مى کنيم، و يک جمع بندى علمى بين آن چه تاکنون درباره موقعيت اين سرزمين ذکر شده مى آوريم، و اشاره اى هم به «کوه هرشى» خواهيم داشت.
آن گاه به توصيف داخلى غدير مى پردازيم، و جاى برکه و چشمه و درختان و ساير شرايط حاکم بر غدير خم را ذکر مى کنيم.
سابقه آبادى غدير در طول هزار و چهارصد سال گذشته قسمت بعدى است، که دوران آبادى و تخريب آثار غدير و مسجد آن را مى آوريم و سپس موقعيت امروزى آن را بيان مى کنيم.
در بخش بعدى اعمال مستحبى در غدير خم را که ائمه عليهم السلام فرموده اند مى آوريم.
قسمت پايانى اين بخش چند نقشه جغرافيايى و تصاويرى مستند از غدير است، که موقعيت هاى مختلف آن را به تصوير کشيده است.
ص: 38
منطقه غدير خم به خاطر موقعيت خاص آن و با توجه به مناطق اطراف آن به نام هاى مختلفى ياد شده است.
اين مکان به اين نام مشهور بوده و همين اشتهار باقى مانده است. در حديث جابر آمده است که گفت: «در جحفه در غدير خم بوديم». (1) زيد بن ارقم مى گويد: «پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در غدير خم زير درختان خطابه اى ايراد کرد». (2)
در حديث ديگر زيد بن ارقم مى گويد: «وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از حجة الوداع بازگشت و در غدير خم پياده شد، دستور داد تا خار هاى زير درختان را پاک کنند». (3)
در شعر نُصَيْب آمده است: «و قالت بالغدير غدير خم ...». (4) کميت بن زيد اسدى مى گويد: «و يوم الدوح دوح غدير خم ...». کلمه «خُم» با ضم خاء است. (5)
ص: 39
اين نام از موقعيت جغرافيايى اين مکان که مسير سيل است گرفته شده و در عربى «مسيل» را «وادى» مى گويند. حازمی مى گويد: «خم، مسير سيلى بين مکه و مدينه در نزديکى جحفه است و در آن آبگيرى است. در آن جا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خطبه خوانده است». (1)
در حديث زيد بن ارقم مى گويد: «همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در منزلى که به آن وادى خم گفته مى شود پياده شديم.» (2)
در حديث ديگر زيد بن ارقم مى گويد: «همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در منزلى که به آن غدير خم گفته مى شد پياده شديم و حضرت دستور نماز دادند و هنگام ظهر نماز خواندند ...». (3)
اين نام را براى غدير از باب نامگذارى جزء به اسم کل آورده اند چرا که وادى خم جزئى از وادى بزرگ جحفه است.
در حديث عايشه بنت سعد آمده است: «از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم که در روز جحفه مى فرمود ...». (1) در حديث ديگرى مى گويد: «در روز جحفه از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم که دست على عليه السلام را گرفته مى فرمود ...». (2)
سکونى مى گويد: «موضع غدير خم را خرّار مى گويند». (3) اين تعريف با گفته بکرى در معجم توافق دارد که مى گويد: «خرار وادى در حجاز است که سيل آن به جحفه مى ريزد». (4)
هم چنين مى گويد: «سيلاب جحفه و غدير يکى است که همان وادى خرّار است». (5)
کلمه «خرار» به معنى تراکم و ريزش شديد سيل مانند آبشار است.
امروزه و در طول تاريخ مردم به عنوان اختصار از اين سرزمين به عنوان «غدير» ياد کرده و مى کنند؛ و به عنوان معروف ترين نام آن شناخته مى شود.
ص: 41
کلمه غدير را به «خُم» اضافه مى کنند تا بين آن و غدير هاى ديگر (يعنى آبگير هاى ديگر) اشتباه نشود؛ مثل «غدير الاَشطاط» که در نزديکى عُسفان است؛ «غدير البرکة» که همان برکه زبيد است؛ «غدير البنات» که در پايين وادى خماس است؛ «غدير سلمان» که در وادى اغراف است؛ و «غدير العروس» که آن هم در وادى اغراف است. (1)
به غدير خم گاهى «غدير جحفه» هم مى گويند، چنان که در حديث زيد بن ارقم آمده است: «پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حجة الوداع آمد تا در غدير جحفه بين مکه و مدينه پياده شد». (2)
به ضم غين و فتح راء و باء چنان که بلادى در معجم خود گفته، اسمى است که مردم منطقه هم اکنون به اين نام از غدير ياد مى کنند. (3)
بلادى مى گويد: «غدير خم امروزه به نام غربه شناخته مى شود، و آن آبگيرى است که کنار آن تعداد کمى درخت خرماست. در منطقه بلاديّه غدير در 8 کيلومترى شرق جحفه قرار مى گيرد». (4)
از مجموع معانى که در فرهنگ هاى عربى براى غدير ذکر کرده اند مى توان تعريف زير را به دست آورد:
ص: 42
غدیر: آبگير و محل پست طبيعى زمين است که آب باران يا سيل در آن جمع مى شود و معمولاً آب آن تا فصل گرما نمى ماند.
جمع کلمه «غدير» به چهار صورت مى آيد: غُدُر، غُدْر، أغدُرَة، غُدْران. (1)
درباره علت نامگذارى «آبگير» به «غدير» - که صفت مشبهه است - دو جهت ذکر کرده اند:
1. به معناى اسم مفعول از ماده «مغادرة» يعنى رفتن و باقى گذاشتن است، و منظور آن است که سيل آبگير را پر مى کند و آن را با آبش رها مى کند و مى رود.
2. به معناى اسم فاعل از ماده «غدر» يعنى حيله است، و منظور آن است که آبگير با آب فراوانى که دارد واردين را مى ترساند و هنگام شدت احتياج آبش تمام مى شود. اين معنى را زبيدى در تأييد شعر کميت، قوى دانسته است. (2)
خم: ياقوت در معجم البلدان از زمخشرى نقل کرده که «خم» نام مرد رنگرزى بوده، که آبگير بين مکه و مدينه به او نسبت داده شده است.
سپس از صاحب مشارق نقل مى کند که گفته است: «خم اسم مجموعه درختانى در آن جاست و در آن آبگيرى است که به خم نسبت داده مى شود». (3)
همين جهتِ نامگذارى را در کلام بکرى مى بينيم که مى گويد: «غدير خم در سه مايلى جحفه است. در اين آبگير چشمه اى مى ريزد و اطراف آن درختان بسيار و در هم پيچيده است و اين همان مجموعه درختانى است که به آن خم مى گويند». (4)
ص: 43
منطقه غدير خم در مسير سيلاب هايى واقع شده که پس از عبور از غدير به جحفه مى رسد و سپس تا درياى سرخ ادامه پيدا مى کند و سيل هاى ساليانه را به دريا مى ريزد. چنين مسير هايى را به زبان عربى «وادى» مى گويند.
بنابراين در توصيف جغرافيايى غدير مى توانيم بگوييم: وادى جحفه مسير سيلى است که به دريا مى ريزد. در اين مسير آبگيرى طبيعى به وجود آمده که پس از عبور سيل، آب هاى باقي مانده در آن جمع مى شوند، و به چنين گودال ها و آبگير هايى در عرب «غدير» مى گويند. در مناطق مختلف غدير هاى زيادى در مسير سيل ها وجود دارد که با نام گذارى از يکديگر شناخته مى شوند. اين غدير هم براى شناخته شدن از غدير هاى ديگر به نام «خم» نام گذارى شده است.
نام غدير خم در طول چهارده قرن تغيير نيافته و در کتاب هاى جغرافيايى و تاريخى و لغت مربوط به قرون مختلف همين نام را براى اين مکان معين مى بينيم که موقعيت دقيق آن را هم تعيين کرده اند و فواصل آن را از چهار جهت به صراحت گفته اند. در اين باره به کتاب هاى زير مراجعه شود:
معجم ما استعجم: ج 2 ص 368، 492، 510. لسان العرب: ماده خمم و غدر. معجم البلدان: ج 2 ص 350، 389، ج 3 ص 159، ج 4
ص: 44
ص 188، ج 6 ماده غدير. معجم معالم الحجاز: ج 1 ص 156. تاج العروس: ماده خمم، غدر. النهاية (ابن اثير): ماده خم. الروض المعطار: ص 156. وفاء الوفاء: ج 2 ص 298. صفة جزيرة العرب: ص 259.
با توجه به اين که يک منطقه جغرافيايى را به مناسبت هاى مختلف با نام هاى متفاوت ياد مى کنند، لذا غدير خم هم در تاريخ با نام هاى مناطقى که از نظر جغرافيايى از محدوده آن حساب مى شود نام برده شده است.
در مواردى به عنوان «جحفه» از آن ياد شده، بدان جهت که غدير خم در وادى جحفه قرار دارد. در مواردى «خرّار» گفته شده که نام مسير سيل از غدير تا جحفه است که سيل را به آن جا مى ريزد. در مواردى با نام «غُرَبة» ياد مى شود و اين به مناسبت همجوارى غدير با اين منطقه است و هر دو در يک وادى قرار دارند.
با توجه به اين که موقعيت غدير و جحفه به صورت از شرق به غرب در مسير سيل است و هر چه به سمت دريا پيش مى رود مسير سيل وسيع تر مى شود و کسانى که در صدد تعيين فاصله جحفه تا غدير بوده اند از زاويه هاى مختلفى مسافت را اندازه گرفته اند، لذا فاصله آن تا جحفه را گاهى سه مايل و گاهى دو مايل تعيين کرده اند.
بسيارى از اهل لغت و جغرافى نويسان و تاريخ نگاران محل غدير خم را بين مکه و مدينه دانسته اند. در لسان العرب مى گويد: «خم آبگير معروفى بين مکه و مدينه است». (1)
ص: 45
1. ابن اثير در نهايه مى گويد: «غدير خم محلى بين مکه و مدينه است». (1)
2. ياقوت در معجم البلدان مى گويد: «حازمى گفته است: خم، مسير سيلى بين مکه و مدينه است ... و زمخشرى گفته که خم، نام مرد رنگرزى است که آبگير بين مکه و مدينه به او نسبت داده شده است». (2)
3. ابن منظور در لسان العرب مى گويد: «خم آبگير معروفى بين مکه و مدينه در جحفه است که همان غدير خم است». (3)
4. فيروز آبادى در قاموس مى گويد: «غدير خم، محلى است در مسير سيلى بين حرمين شريفين». (4)
از اين عبارات معلوم مى شود اختلافى درباره اين که غدير بين مکه و مدينه است وجود ندارد، و بحث بر سر تعيين مکان آن بين اين دو شهر است.
اکثريت قائلند که غدير در جحفه است، و منظور شان اين است که غدير خم در وادى جحفه قرار دارد.
در اين موارد منظور از جحفه «وادى جحفه» است، نه روستاى جحفه که ميقات است. دليل اين مطلب مسافتى است که بين جحفه و غدير خم تعيين مى کنند، و معنايش مغايرت جحفه با غدير خم است که فاصله بين آن دو در نظر گرفته مى شود.
ص: 46
دليل ديگر اين که وادى جحفه از غدير آغاز مى شود و به درياى سرخ منتهى مى گردد و غدير جزئى از وادى جحفه مى شود. بنابراين معنى ندارد بين آن جا و وادى جحفه که جزء آن است مسافت تعيين گردد.
مطلبى که فقط حميرى در الروض المعطار گفته تعيين محل غدير بين جحفه و عسفان است که مى گويد: «بين جحفه و عُسفان غدير خم است». (1)
بدون شک اين اشتباهى از اوست، به خصوص آن که صريحا محل غدير را در سه مايلى جحفه در سمت چپ جاده تعيين کرده است، در حالى که بين جحفه و عسفان محلى به نام غدير شناخته نشده است.
ظاهرا منشأ اشتباه آن جاست که او عبارت تعيين کننده مسافت از سه مايلى جحفه در سمت چپ جاده را از کتاب «معجم ما استعجم» گرفته و متوجه نشده که منظور بکرى از سمت چپ جاده نسبت به کسى است که از مدينه به مکه مى رود نه از مکه به مدينه، ولذا اين اشتباه رخ داده است.
بکرى در معجم مى گويد: «غدير خم در سه مايلى جحفه و در سمت چپ جاده است». (2) و همان طور که گفتيم منظورش سمت چپ جاده از سوى مدينه به مکه است. دليل اين مطلب گفته او در بيان مراحل جاده بين حرمين و مسافت هاى آن است که از سمت مدينه آغاز مى کند و وادى عقيق را نام مى برد و مى گويد: «راه مکه از طرف مدينه از عقيق است: از مدينه تا ذى الحليفة ...». (3)
از همه اين موارد استفاده مى شود که غدير خم در انتهاى وادى خرّار و آغاز جحفه در سمت راست جاده حُجاج از مدينه به مکه واقع شده است و به همين جهت است که عده اى غدير را به نام «خَرّار» خوانده اند.
ص: 47
براى تعيين دقيق محل غدير از نظر جغرافيايى نسبت آن با جحفه در نظر گرفته شده چون منطقه معروفى بوده و هست. منابع زير درباره تعيين فاصله غدير به دست آمده است:
1. بکرى فاصله را سه مايل تعيين کرده، و از زمخشرى از قول قائلى نقل کرده که فاصله دو مايل است، و اشاره به ضعف اين قول نموده است. (1)
2. حموى فاصله را دو مايل تعيين کرده است. (2)
3. فيروز آبادى فاصله را سه مايل تعيين کرده است. (3)
4. نصر و عرّام فاصله را يک مايل گفته اند. (4)
اين اختلاف فاصله از يک مايل تا سه مايل به خاطر جاده هاى مختلفى است که بين غدير و جحفه وجود دارد، به خصوص آن که وادى جحفه بعد از غدير رفته رفته پهن تر مى شود تا به جحفه و بعد از آن به دريا مى رسد.
ممکن است در موردى از کنار کوه ها اندازه گيرى شده باشد که نزديک تر است و يک مايل گفته شده، و در موردى از وسط وادى طى طريق شده و دو مايل گفته شده، و در موردى از حاشيه وادى اندازه گيرى شده و سه مايل تعيين شده است.
ص: 48
عاتق بن غيث بلادى در کتاب «على طريق الهجرة» (1) به توصيف کوه هرشى در مسير مکه تا مدينه مى پردازد و مى گويد:
در 16 کيلومترى شمال شرقى شهر «رابغ» کوه هرشى است. «هَرشى» در واقع نام بيابانى است که دو کوه آن را در برگرفته است. کوه بزرگ تر را «هَرشى» مى گويند که مسير جاده از آن جاست، و کوه کوچک تر را «هُرَيْشاء» مى گويند که فقط راه پياده يا مالرو دارد.
کوه هرشى به سمت جنوب شيب تندى دارد، ولى از طرف شمال به بيابانى مسطح سرازير مى شود که به سوى غرب امتداد دارد و آن را بيابان «بيض» مى نامند، و در سمت شرقى آن بيابان «شيباء» قرار دارد.
از قديم راه حجاج از «سقيا» تا «جحفه» از کوه هرشى بوده است. در آغاز ورود اتومبيل، کوه هرشى را براى عبور ماشين آماده مى کردند ولى به نتيجه اى نرسيد چرا که در آن زمان ماشين هاى جاده سازى مدرن نبود.
بعد از آن جاده اتومبيل از مسير ديگرى قرار داده شد و منطقه هرشى متروکه واقع شد و سيل در آن جا خرابى ايجاد کرد، به گونه اى که هم اکنون بالا رفتن و پايين آمدن از کوه با خطر مواجه است.
علت انتخاب راه قله هرشى با همه دشوارى عبور از آن، فقط نزديک شدن مسير است که از رابغ به «مُبيريک» از راه هرشى 31 کيلومتر و از راه مستوره 88 کيلومتر است، که 57 کيلومتر نزديک تر است و زودتر به مقصد مى رسد.
بعد از هرشى «ابواء» است که قبر حضرت آمنه مادر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آن جا واقع است.
ص: 49
شرايط جغرافيايى منطقه غدير در طول تاريخ تغييراتى داشته است، به خصوص آن که در مسير سيل بوده و شکل آن به راحتى تغيير مى يابد. به همين جهت در توصيف غدير خم جنبه هاى حياتى و طبيعى از زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تاکنون تغييراتى داشته، که به شرح زير است:
1 . در نزديک آبگير (غدير) چشمه آبى بوده که پس از جارى شدن به سمت غدير آمده و در آن مى ريخته است. اين چشمه گاهى کم آب يا خشک مى شده و گاهى در اثر عوامل طبيعى مسيرش از غدير عوض مى شده و به سمت ديگرى مى رفته است.
2. در اطراف چشمه درختانى سرسبز و انبوه رشد کرده و محل زيبايى را ايجاد کرده بوده است. گاهى در اثر سيلاب ها اين درختان از بين مى رفته و يا در سال هايى که آب چشمه کم بوده يا خشک شده درختان نيز سرسبزى خود را از دست داده يا خشکيده اند.
3. کنار آبگير درختان صحرايى کهنسالى بوده که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در سايه آن ها سخنرانى فرموده است. اين درختان نيز در اثر عمر زياد خشکيده و سيل نيز در از بين رفتن آن ها مؤثر بوده است.
4. آبگير از نظر عمق و عرض و طول در ساليان متمادى که سيل از روى آن عبور کرده تغييرات زيادى به خود ديده، ولى محل اصلى آن تغييرى نکرده است و در طول تاريخ تا امروز به عنوان غدير خم محلى معروف بوده است.
ص: 50
در تاريخ صورت کاملى از غدير ترسيم شده که به خوبى قابل شناسايى است:
در لسان العرب مى گويد: ابن اثير گفته است: «غدير موضعى بين مکه و مدينه است. چشمه اى که آن جاست در آن مى ريزد». (1)
در معجم و الروض المعطار مى گويد: «در اين غدير آب چشمه اى مى ريزد». (2)
در معجم البلدان مى گويد: «خم موضعى است که چشمه اى در آن مى ريزد». (3)
اسدى مى گويد: در سه مايلى جحفه در کنار چشمه مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است و بين مسجد و چشمه درختانى قرار دارد. اين جا همان غدير خم است. (4)
عياض مى گويد: «غدير برکه اى است که چشمه اى در آن مى ريزد، و بين برکه و چشمه مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است». (5)
کلمه غدير که به معناى آبگير است همان جايى است که آب سيل و نيز آب
ص: 51
چشمه در آن جمع مى شود و در تمام عبارات تاريخى معروف ترين نام اين منطقه با همين آبگير است.
عرام مى گويد: «غدير خم در سمت طلوع آفتاب است و هيچ گاه آب آن خشک نمى شود». (1)
در حديث طبرانى مى گويد: «پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در غدير خم زير درختان خطابه ايراد کرده». (2)
در حديث حاکم مى گويد: «آن گاه که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از حجة الوداع بازگشت و در غدير خم پياده شد دستور داد خار هاى زير درختان را کندند». (3)
در حديث احمد حنبل آمده: «براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با پارچه سايبانى در برابر آفتاب بر روى درخت سَمُرَه ساختند». (4)
در حديث ديگر آمده: «زير دو درخت براى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم جارو زده شد و حضرت نماز ظهر را خواندند». (5)
در کتاب «استجلاب ارتقاء الغرف» آمده است: «پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز جماعت غدير را زير درختان خواندند». (6)
در روايت ابونعيم آمده است: «هيچ کس در اطراف درختان باقى نماند مگر
ص: 52
آن که با چشم خود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مى ديد و با گوش خود صداى آن حضرت را مى شنيد». (1)
اين درختان از نوع «سمره» بود که درخت بيابانى عظيمى با شاخ و برگ طولانى و در هم پيچيده همچون چنار است و در اشعار و احاديث به عنوان «دوح» به معناى درخت بزرگ نيز ياد شده است. اين درختان کنار آبگير بوده و غير از مجموعه درختانى است که در وادى متفرق بوده و بعدا ذکر خواهد شد.
کلمه «غيضة» در عربى موضعى است که در آن جا درختان بسيار و در هم پيچيده باشد. در اطراف غدير مجموعه درختانى بوده که در عبارات تاريخ چنين توصيف شده است:
الف. بکرى مى گويد: «در اين غدير چشمه اى مى ريزد و اطراف آن درختان بسيار و در هم پيچيده است». (2)
ب. صاحب مشارق مى گويد: «خم نام مجموعه درختانى در آن جاست و در آن جا آبگيرى است که به اين بيشه نسبت داده مى شود». (3)
ياقوت حموى از عرّام نقل مى کند: «در منطقه غدير گياهى جز مرخ و تمام و اراک و عشر نيست». (4)
ص: 53
در مکانى که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم توقف نمود و نماز خواند و خطابه ايراد کرد و امير المؤمنين عليه السلام را به عنوان صاحب اختيار و خليفه مردم تعيين کرد، مسجدى ساخته شد که محل آن بين چشمه و آبگير بوده است.
بکرى مى گويد: «بين غدير و چشمه مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است». (1)
حموى مى گويد: صاحب مشارق گفته است: «خم موضعى است که چشمه اى در آن مى ريزد، و بين غدير و چشمه مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است». (2)
تاريخچه اين مسجد در قسمت هاى بعدى اين بخش خواهد آمد.
حموى از حازمى نقل کرده که «اين وادى به وخامت موصوف است». منظور از وخامت غير قابل سکنى بودن آن است؛ ولى حموى از عرّام نقل کرده که در اين منطقه عده اى از قبيله خزاعه و کنانه زندگى مى کنند ولى بسيار کم اند». (3)
جغرافی دان عربستان عاتق بن غيث بلادى، سه دليل ذکر مى کند که در اين مکان سکونت جمعى از مردم به صورت شهر يا روستاى مهمى بر قرار بوده است: (4)
ص: 54
1. چشمه غدير، که يکى از اهالى بلاديه در گذشته نه چندان دور اقدام به حفر مجدد آن براى وفور آب نموده است. بايد توجه داشت که در حجاز بودنِ يک چشمه مساوى با برقرارى يک روستاست. آثار باقى مانده نشان مى دهد که در اين مکان آبادى بوده که ساختمان هاى آن از سنگ بنا شده بوده و حصارى داشته است.
2. زمين هاى اطراف غدير همه کوهپايه اى و مايل به دشت هستند و تا آن جا که اهل منطقه نقل مى کنند سراسر آن را نخلستان پوشانده بوده است. اين آبادى مى تواند دليلى بر وجود عده اى به عنوان سکونت در آن جا باشد.
3. بعد از شهادت امير المؤمنين عليه السلام فرزندان صحابه و انصار و قريش در دشت هاى حجاز متفرق شدند و براى خود باغ ها و آبادى هايى ساختند که به صراحت تاريخ مناطق اطراف غدير خم از آن مناطق است. با توجه به اين که در مناطق دور دست تر از غدير آبادى هايى در کنار آب ها به وجود آمده، استبعادى ندارد در اين غدير هم وطن کرده باشند و اطراف آن را آباد نموده باشند، چرا که هم به جاده و آبادى هاى ديگر نزديک تر است و هم سابقه حضور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آن جا ثابت بوده است.
اين سه دليل ثابت مى کند که سرزمين غدير خم که امروزه فقط چند چادرنشين در اين سو و آن سويش خيمه زده اند، روزگارى شهر يا روستاى آبادى بوده است.
از نظر شيعه دليل ديگرى موارد فوق را تأييد مى کند و آن صراحت تاريخ به وجود مسجد غدير در آن جاست. قرائن مذکور نيز مؤيدى قوى بر وجود مسجد غدير است که طبعا به خاطر عبور حجاج زمينه سکونت نيز در آن جا فراهم بوده است.
ص: 55
از زمان وقوع واقعه غدير آن جا به عنوان مکانى متبرک در تاريخ ثبت شد، و چون بر سر راه حجاج بود هيچ گاه از خاطره ها محو نشد. آن جا را به نام مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نام نهادند و به زيارت آن جا آمدند.
به تصريح تاريخ، عمر و معاويه اقدام به تخريب و از بين بردن آثار مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در غدير نمودند. (1) اين دلالت بر آبادى آن قبل از اين دو تخريب دارد، هم چنان که دلالت مى کند بر آبادى آن بعد از تخريب عمر، که معاويه بار ديگر اقدام به تخريب آن کرده است. اين آبادى على القاعده در زمان خلافت ظاهرى امير المؤمنين عليه السلام بوده است.
بعد از تخريب معاويه، بازسازى آن را در زمان امام باقر عليه السلام مى بينيم که در بيان ماجراى مفصل غدير مى فرمايد: «پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از سمت راست جاده به سمت مسجد غدير آمد، و اين را جبرئيل به آن حضرت امر کرده بود». (2) اين تعبير حکايت از احيا و بازسازى مسجد غدير بعد از معاويه و در زمان بنى اميه دارد.
ص: 56
بعد از آن امام صادق عليه السلام شخصا به غدير آمده اند و توضيحات دقيقى از موقعيت جغرافيايى غدير بيان فرموده اند.
حسان جمال مى گويد: امام صادق عليه السلام را از مدينه به مکه مى بردم. وقتى به مسجد غدير رسيديم حضرت نگاهى به سمت چپ آن کرد و فرمود: آن جا جاى پاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است آن گاه که فرمود: ﴿مَنْ كُنْتْ مَوْلَاهُ فَعَلَى مَوْلَاه، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ﴾. سپس امام صادق عليه السلام به سمت ديگر مسجد نگاهى کردند و فرمودند: آن جا خيمه ابوبکر و عمر و سالم مولى ابى حذيفه و ابوعبيده جراح است که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مسخره مى کردند و درباره آنان آيه اى نازل شد. (1)
امام کاظم عليه السلام نيز به گونه اى درباره مسجد غدير سخن گفته اند که حکايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد.
عبدالرحمان بن حجاج مى گويد: از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى که مسافر باشم سؤال کردم. فرمود: «در آن جا نماز بخوان که فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليه السلام نيز به آن امر مى فرمود». (2)
بعد از آن در زمان غيبت صغرى (حدود سال 260 ق) على بن مهزيار اهوازى را مى بينيم که درباره بيستمين سفرى که به شوق ديدار امام زمان عليه السلام به حج مشرف شده، مى گويد: «از مدينه به قصد مکه خارج شدم تا وارد جحفه شدم و يک روز آن جا ماندم. سپس از جحفه راهى غدير شدم که در چهار مايلى آن
ص: 57
است. در آن جا وقتى وارد مسجد شدم به نماز ايستادم و سپس صورت بر خاک نهادم و بسيار دعا کردم». (1)
از کلام شيخ صدوق متوفاى 381 ق نيز وجود مسجد غدير در زمان او فهميده مى شود آن جا که مى گويد: «وقتى به مسجد غدير خم رسيدى داخل آن شو و هر چه مى خواهى نماز بخوان». (2)
شيخ طوسى متوفاى 460 ق نيز به همين گونه سخن مى گويد. او در مصباح المتهجد مى گويد: «وقتى حاجى از مکه به سوى مدينه حرکت کرد و به مسجد غدير رسيد وارد آن شود ...». (3)
قاضى ابن برّاج متوفاى 481 ق، شيخ ابن ادريس متوفاى 598 ق، شيخ ابن حمزه متوفاى 560 ق و علامه حلى متوفاى 726 ق نيز تصريحاتى به همين صورت دارند که درباره نماز در مسجد غدير ذکر خواهيم کرد.
پس از او محمد بن مکى شهيد اول متوفاى 786 ق به بقاى چهار ديوارى مسجد غدير در کتاب دروس تصريح مى کند و مى گويد: «وقتى حاجى به سوى مدينه باز مى گردد و به مسجد غدير خم مى رسد، وارد آن جا شود و نماز بخواند و بسيار دعا کند. اين جا همان جايى است که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم امامت امير المؤمنين عليه السلام را اعلام فرموده است. چهار ديوارى مسجد غدير تاکنون باقى است». (4)
بعد از ايشان هم، شيخ يوسف بحرانى از قرن دوازدهم تصريحى در اين باره دارد، که در اعمال مسجد خواهد آمد.
ص: 58
سيد حيدر کاظمى متوفاى 1265 قمرى در کتاب «عمدة الزائر» مى گويد: «از مساجد شريفه مسجد غدير خم است، و اين مسجد نزديک جحفه است که امروزه به نام رابغ خوانده مى شود. ديوار هاى اين مسجد تا امروز باقى است و سابقه آن مشهور و مشخص است. راه حج غالبا از غدير بوده ولى ناصبيان براى مخفى کردن اين فضيلت جاده را تغيير داده اند، اگرچه غدير به جاده کنونى هم نزديک است». (1)
آخرين کسى که تصريح به بقاى مسجد غدير در زمان خود نموده، محدث نورى است که در احوال استادش سيد مهدى قزوينى حلى (متوفاى سال 1300 ق) مى گويد: «با ايشان در رفت و بازگشت حج همراه بودم و با هم در مسجد غدير نماز خوانديم». (2)
نکته اى که در اين باره جلب توجه مى کند اقدامات پادشاهان شيعه هند در احياى مسجد غدير است. سمهودى در اين باره مى گويد: «اين مسجد چندين بار توسط سلاطين شيعه هند تجديد بنا و بازسازى شده است». (3)
همان گونه که «غدير» پرچمى بر بلنداى تاريخ است که از آن نور سبز «على ولى اللّه» مى درخشد، مسجد غدير هم تيرى به چشم دشمنان ولايت بوده که بناى گِل و آجرى آن به عنوان سندى زنده از غدير در قلب صحرا مى درخشيد. از همين جاست که دشمنان کينه توز على عليه السلام که درِ خانه اش را آتش زدند و
ص: 59
تابعين آنان در طول قرن ها هرگز چشم ديدن چنين بناى اعتقادى تاريخى را نداشتند.
آثار مسجد غدير که توسط پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و اصحابش علامت گذارى شده بود، اولين بار به دست عمر بن الخطاب از ميان برده شد و علائم آن محو گرديد.
ابن شهر آشوب در کتاب «مثالب» مى گويد: «آثار مسجد غدير را به دستور عمر مخفى کردند». (1)
بار ديگر مسجد غدير در زمان امير المؤمنين عليه السلام احيا شد، ولى پس از شهادت آن حضرت، به دستور معاويه آثار غدير خم با خاک يکسان گرديد!
ابن شهر آشوب در کتاب «مثالب» مى گويد: «صاحب اغانى ذکر کرده که معاويه ساربانى را با دويست نفر از خوارج فرستاد تا آثار غدير خم را با خاک يکسان کنند». (2)
در زمان هاى بعد بار ديگر مسجد غدير بنا شد، و از آن جا که کنار جاده حجاج قرار داشت محلى معروف بود و حتى تاريخ نگاران و جغرافى نويسانِ اهل سنت هم آن را نام برده و محل آن را تعيين کرده اند.
از آن به بعد خبرى از تخريب مسجد غدير در تاريخ نمى بينيم. البته از آن جا که مسجد غدير در مسير سيل بوده گاهى آسيب هاى طبيعى باعث خرابى آن شده است.
به عنوان نمونه سمهودى نقل کرده است: «در زمان دولت عثمانى سيل مقدارى از مسجد غدير خم را خراب کرد». (3)
ص: 60
تا صد سال پيش مسجد غدير بر پا بوده، و با آن که در منطقه اهل سنت قرار داشته ولى رسما محل عبادت و به عنوان مسجد غدير معروف بوده است، تا آن که آخرين ضربه را وهابى ها زده اند.
آنان دو اقدام کينه توزانه براى از بين بردن مسجد غدير انجام داده اند: از يک سو مسجد را خراب کرده و آثار آن را از بين برده اند، و از سوى ديگر مسير جاده را طورى تغيير داده اند که از منطقه غدير فاصله زيادى پيدا کرده است.
هم اکنون غدير به صورت بيابانى است که در آن آبگيرى و چشمه آبى است و محل مسجد - که اکنون اثرى از آن نيست - بين چشمه و آبگير بوده است.
اين منطقه در حدود 200 کيلومترى مکه و در 26 کيلومترى شهر «رابغ» و در 8 کيلومترى روستاى جحفه که «ميقات حجاج» است قرار دارد، و هم اکنون به نام «غدير» شناخته مى شود. مردم منطقه نيز به خوبى از محل دقيق و نام آن آگاهند و مى دانند که شيعيان هر از چند گاهى براى يافتن آن به منطقه مى آيند و پرس و جو مى کنند.
راه رسيدن به غدير خم هم اکنون از دو راه است: يکى از جحفه و ديگرى از رابغ.
اين مسير از تقاطع جحفه کنار فرودگاه رابغ آغاز مى شود و نُه کيلومتر به صورت آسفالت تا اول روستاى قديمى جحفه طى مى کند که در آن جا مسجد بزرگى به جاى مسجد قديمى حجاج ساخته شده است.
ص: 61
سپس جاده از طرف شمال به وسط سنگ ها و ريگ هايى مى رسد که مانند سد قرار گرفته اند و تا قصر عليا که حد پايانى روستاى ميقات است به مسافت پنج کيلومتر ادامه مى يابد.
از آن جا جاده به سمت راست منحرف مى شود و تا دو کيلومتر تپه هايى از سنگ و ريگ و بيابانى کوتاه است. سپس از بيابان به سمت راست جاده پايين مى آيد که وادى غدير است.
راه ديگر غدير از تقاطع جاده عمومى مکه - مدينه با شهر رابغ آغاز مى شود که علامت راهنمايى قرار دارد. اين راه نسبت به کسى که از مکه مى آيد در سمت راست جاده است و از کنار خانه هاى سيمانى و گلى که اعراب منطقه ساکن آن هستند مى گذرد.
سپس از جاده قديمى آسفالته بالا مى رود و به سمت چپ منحرف مى شود و اين همان جاده عمومى قديم است که بقاياى آن از پشت فرودگاه رابغ آغاز مى شود.
بعد از بيست کيلومتر در سمت راست، جاده فرعى که به غدير مى رسد جدا شده و مسافت آن از رابغ تا غدير 26 کيلومتر است.
بنابر آن چه گفته شد غدير خم از ميقات جحفه در سمت طلوع آفتاب حدود 8 کيلومتر و از جنوب شرقى رابغ حدود 26 کيلومتر فاصله دارد.
ص: 62
اعمال مستحب در مسجد غدير خم عبارت است از نماز در مسجد معروف و تاريخى آن که به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و مسجد غدير خم معروف بوده، و نيز دعاى بسيار و تضرع به درگاه خداوند تعالى در آن مسجد.
در اين باره دو روايت از امام صادق و امام کاظم عليهم السلام نقل شده است:
1. امام صادق عليه السلام فرمود: «نماز در مسجد غدير مستحب است زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آن امير المؤمنين عليه السلام را منصوب فرمود، و آن محلى است که خداوند حق را در آن ظاهر ساخت».
2. عبدالرحمان بن حجاج مى گويد: از امام کاظم عليه السلام درباره نماز در مسجد غدير خم به هنگام روز در حالى که مسافر باشم سؤال کردم. فرمود: «در آن جا نماز بخوان که فضيلت خاصى دارد، و پدرم امام صادق عليه السلام نيز به آن امر مى فرمود». (1)
با توجه به اين دو روايت، بسيارى از فقها استحباب نماز در مسجد غدير را ذکر کرده اند:
ص: 63
شيخ طوسى مى گويد: «وقتى حاجى به مسجد غدير رسيد داخل آن شود و دو رکعت نماز بخواند». (1)
قاضى ابن برّاج مى گويد: «کسى که پس از حج براى زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از مکه حرکت کند سزاوار است وقتى به مسجد غدير رسيد وارد آن شود و در سمت چپ آن به قدر امکان نماز بخواند، و سپس راهى مدينه شود». (2)
شيخ ابن ادريس مى گويد: «وقتى حاجى به مسجد غدير رسيد وارد آن شود و دو رکعت نماز بخواند». (3)
شيخ ابن حمزه مى گويد: «آن گاه که حاجى به مسجد غدير رسيد در آن جا دو رکعت نماز بخواند». (4)
شيخ يوسف بحرانى مى گويد: «براى قاصدين مدينه مشرفه مستحب است که از مسجد غدير عبور کنند و وارد آن شوند و در آن نماز بخوانند و بسيار دعا کنند». (5)
صاحب جواهر مى گويد: «کسى که از راه مدينه باز مى گردد مستحب است در مسجد غدير خم نماز بخواند و بسيار دعا کند، و آن موضعى است که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم امامت امير المؤمنين عليه السلام را اعلام فرمود». (6)
آية اللّه حکيم مى گويد: «نماز در مسجد غدير خم و بسيار دعا و تضرع نمودن در آن مستحب است». (7)
ص: 64
با در نظر گرفتن گرايش جغرافيايى کتاب حاضر و نقشه ها و عکس هايى که ضميمه دو سفرنامه غدير خم است، مناسب به نظر مى رسد چند نمونه از آن ها در اين کتاب آورده شود.
ابتدا نقشه جزيرة العرب در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را مى آوريم. سپس مسير تقريبى جاده بين مدينه تا مکه در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم؛ و بعد از آن مسير دقيق کاروان غدير از مکه تا غدير خم و از آن جا به مدينه آورده مى شود.
نقشه شهر «رابغ» و اطراف آن - که نزديک غدير خم است - نمونه بعدى است. محدوده حَرَم که مرز هاى آن ميقات هاى احرام بستن حجاج است و غدير هم داخل محدوده آن نزديک ميقات جحفه قرار دارد، آخرين نقشه اين کتاب خواهد بود.
بعد از آن تصاوير مستندى است که علامه شيخ عبدالهادى فضلى شخصا از منطقه غدير خم تهيه کرده اند، و مناظر آن مى تواند براى لحظاتى ما را کنار درختان و برکه غدير حاضر نمايد.
ص: 65
نقشه جزيرة العرب
تصویر

ص: 66
نقشه مسير تقريبى
تصویر

ص: 67
نقشه دو صفحه اى
تصویر

ص: 68
نقشه دو صفحه اى
تصویر

ص: 69
نقشه شهر رابغ
تصویر

ص: 70
نقشه حرم
تصویر

ص: 71
تصویر

بيابان غدير
تصویر

سرچشمه غدير
ص: 72
تصویر

نخل هاى کنار سرچشمه غدير
تصویر

مسير سيل غدير
ص: 73
تصویر

کوه غدير
تصویر

درختان غدير
ص: 74
ص: 75
جا داشت در عصرى که دوران شکوفايى غدير است و ابعاد مختلف آن هر روزه بيش از پيش مورد دقت و تحقيق قرار مى گيرد، براى تعيين دقيق موقعيت کنونى غدير خم سفرى به آن ديار صورت گيرد که پيگير آن شخصى محقق و آشنا به سابقه هاى تاريخى جغرافيايى منطقه باشد. خوشبختانه دو اقدام بسيار دقيق و لايق شأن غدير در اين زمينه انجام گرفته، که تحقيقى کامل عيار براى نسل حاضر به يادگار گذاشته است.
اول: هنگامى که طرح احياى مسير هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از مکه به مدينه در عربستان مطرح مى شود، يک جغرافی دان از اهل سنت عربستان به نام عاتق بن غيث بلادى براى تحقيق تاريخى جغرافيايى اين مهم انتخاب مى شود. او با لوازم کافى براى اکتشافات جغرافيايى وجب به وجب مناطق بين مکه تا مدينه - از جمله غدير خم - را از نزديک مورد بازرسى قرار مى دهد و تمام جزئيات هر يک را ثبت مى نمايد.
دوم: علامه دکتر شيخ عبدالهادى فضلى از علماى شيعه منطقه شرقى عربستان است. ايشان با اطلاعاتى قوى تر درباره گذشته غدير، و با انگيزه اعتقادى براى جستجو و تحقيق درباره موقعيت کنونى غدير اقدام به دو سفر به منطقه غدير نموده و تحقيق کاملى در اين باره ارائه داده است. ايشان هم لحظه به لحظه سفر خود را به صورت سفرنامه جغرافيايى منتشر کرده است.
ص: 76
عاتق بن غيث بلادى از علماى اهل سنت و اهل بلاديه از مناطق اطراف غدير خم است. او از سال 1393 تا 1398 براى تعيين مسير هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سه سفر اکتشافى برنامه ريزى شده و با مقدمات لازم انجام داده و کليه شهر ها و روستا ها و بيابان ها و چشمه ها و ساير جزئيات منطقه بين مکه تا مدينه را شناسايى کرده و محل آن چه از بين رفته تعيين نموده و در دو کتاب خود «على طريق الهجرة»: ص 60-67 و «معجم معالم الحجاز»: ج 3 ص 159 همراه با چند نقشه منعکس نموده است. او سفر خود به منطقه غدير خم و کيفيت جغرافيايى آن را چنين توصيف مى کند:
از جحفه به «قصر عليا» آمدم. در آن جا شخصى از اهل منطقه را ديدم و درباره «چشمه غدير خم» سؤال کردم. او به درختان خرمايى در سمت طلوع آفتاب اشاره کرد و گفت: آن جا «غُرَبه» است و منظورش همان غدير خم بود که امروزه گاهى غدير به اين نام خوانده مى شود.
جاده ناهموارى را در پيش گرفتم و به خاطر خرابى جاده نيم ساعت طول کشيد تا فاصله هشت کيلومترى پس از «قصر عليا» را طى کرده به غدير خم
ص: 77
رسيدم که امروزه «غربه» خوانده مى شود و فاصله آن از شرق «رابغ» 26 کيلومتر است. آبگيرى در سمت غربى دشت است که حدود 150 درخت خرما کنار آن است و اين نخل ها مربوط به اهل بلاديه است.
اين دشت قبلاً «خرّار» نام داشته و سيل در آن جارى مى شده، ولى هم اکنون تپه هايى در آن ايجاد شده که مانع سيل است. امروزه «خرار» را «ظهر» مى گويند چرا که ديگر سيل از آن جارى نمى شود.
از سمت شرقى اين آبگير دشت «خانق» است که آب کوه هاى «شراء» از 25 کيلومترى در آن جارى مى شود و به اين آبگير مى ريزد که باعث بقاى اين آبگير تاريخى شده است. اين آبگير دائمى است و هر قدر خشکسالى باشد خشک نمى شود. در سالى که من به آن جا رفتم با اين که باران کم بود، ولى آب برکه هم چنان باقى بود.
سمت جنوب اين آبگير، صحراى «وبريه» است و کنار آن «عويرضة» قرار دارد. اين قسمت به سمت «وادى مَرّ» راه دارد که از 11 کيلومترى شمال آن عبور مى کند.
در سمت غربى و شمال غربى غدير خم آثار شهرى باستانى ديده مى شود که حصارى داشته و به وضوح قابل رؤيت است. از جمله سه ساختمان بلند يا قلعه که خراب شده است.
در سمت شمال شرقى، بيابان سياه رنگى است که «ذويبان» نام دارد. در سمت شمال غربى بيابان «رمحه» و بعد از آن «قُرَين» قرار دارد، که جنگل هاى درخت سَمُر آن را فرا گرفته است.
ص: 78
درخت «سَمُر» نوعى درخت مخصوصِ بيابان ها و شنزار هاست که در حد فوق العاده اى رشد مى کند و شاخ و برگ هاى پر پشت پيدا مى کند و شباهت زيادى به درخت چنار دارد و سايه مناسبى در صحرا هاى خشک ايجاد مى نمايد. به اين درخت در فارسى «كُنار» مى گويند.
از سمت شمال دشت وسيعى به نام «وادى ظهر» است و جنگل هاى درخت سَمُر سراسر آن را به طورى پوشانده که عبور از آن را مشکل ساخته است.
به غدير خم که رسيدم بسيار خسته بودم. لذا در زمين مسطح کنار غدير در سايه ماشين فرشى انداختم تا ساعتى استراحت کنم.
در اين حال چوپانى گوسفندانش را براى آب دادن کنار غدير آورد و پس از آب خوردن از آن جا دور شدند.
سپس مؤلفِ کتاب مسئله غديرخم و سابقه تاريخى آن را مطرح مى کند و مى گويد: در بازگشت از حجة الوداع، در همين مکان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره على عليه السلام فرمود: ﴿مَنْ كُنْتْ مَوْلَاهُ فَعَلَى مَوْلَاه، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ﴾، و خطبه مشهور غدير کنار همين آبگير بوده است که از دليل هاى شيعه بر ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است.
بايد توجه داشت که تطبيق تاريخى محل غدير خم توسط يک کارشناس غير شيعه؛ آن هم نه فقط به صورت تحليل علمى، بلکه در سايه يک سفر اکتشافى و تحقيقى ارزش بسيار بالايى دارد و به عنوان مدرکى مهم و قابل استناد براى شيعه تلقى مى شود.
ص: 79
استاد علامه دکتر شيخ عبدالهادى فَضْلى که از علماى شيعه منطقه شرقى عربستان است، با توجه به سابقه مطالعاتى خود درباره غدير و آشنايى نزديک با کشور خود عربستان، اقدام با ارزشى نموده و براى شناسايى منطقه غدير شخصا دوبار به آن جا سفر کرده است.
آن گاه جزئيات ديده ها و شنيده هاى خود در اين رابطه را همراه با عکس هايى به عنوان سفرنامه خود به غدير در شماره 21 مجله تراثنا ص 28-33 به چاپ رسانده است.
اين سفر ها که در سال هاى 1402 و 1409 قمرى صورت گرفته مُعَرف خوبى براى موقعيت کنونى غدير خم است که ذيلاً شرح آن را از نوشته ايشان مى خوانيم:
اينجانب منطقه غدير را در دو سفر مورد شناسايى قرار دادم:
1. روز سه شنبه 7/5/1402 قمرى.
2. روز چهارشنبه 18/6/1409 قمرى.
مقارن طلوع آفتاب با ماشين جيپ تويوتا از جده حرکت کردم. همراهان
ص: 80
من پسرم عماد و دايى او سيد ياسين جابر بطاط - که در سال 1409 درگذشت - و فرزندش سيد فاضل بودند.
دو ساعت پس از حرکت از جده به تقاطع جحفه - کمى قبل از شهر «رابغ» - رسيديم. اين تقاطع کنار فرودگاه محلى رابغ است که در سمت راست جاده قرار دارد. از جاده عمومى وارد جاده جحفه شديم که در آن زمان آسفالت نشده بود و بسيارى از مواضع آن مسطح نبود.
بعد از ده کيلومتر به مسجد ميقات رسيديم که کنار مسجد قديمى فرو ريخته ساخته شده است و وارد مسجد شديم. خادم آن - که از اعراب همان باديه بود - در خواب بود. او را بيدار کرديم و راه «قصر عليا» و کيفيت جاده و مواضع احتمالى که ممکن بود در مسير ماشين مشکل ايجاد کند و مسير ما را متوقف کند، از او سؤال کرديم.
سپس من به بام مسجد رفتم و نگاهى به جاده انداختم و سمت آسان تر براى مسير را تعيين نمودم.
از کنار مسجد ميقات در بقاياى جاده هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حرکت کرديم که بين تپه هايى از سنگ و ريگ قرار داشت که سيل آن ها را ايجاد کرده به صورت سد هايى مانع ساخته بود، و ماشين هم چنان اين مسير را پيش مى رفت.
پس از طى حدود پنج کيلومتر به قصر عليا رسيديم که اين روستا حد فاصل روستاى جحفه (ميقات) و رابغ از سمت مدينه است، همان طور که مسجد ميقات حد روستاى جحفه از سمت مکه است. بعد از کمى استراحت و گرفتن چند عکس، جاده را به سمت راست منحرف شديم زيرا کوه هاى مشرف بر
ص: 81
جاده از سمت راست مکه مى آيد و از سمت چپ کسى که از مدينه مى آيد انحراف دارد.
در قسمت وسيع وادى، جاده هر چه پيش مى رود به حسب عرض وادى تقسيمات بيشترى پيدا مى کند. در اين جا به شنزار وسيعى رسيديم که آثار جاده در آن محو شده بود. کمى توقف کرديم تا چوپانى با چند گوسفند در دامنه کوه پيدا شد. از آن جا به سمت او پايين آمدم در حالى که پا هايم تا نزديک زانو در ماسه فرو مى رفت.
عبايم را برايش تکان دادم تا متوجه من شود. او توقف کرد و سپس به سمت من حرکت کرد و در دامنه کوه به يکديگر رسيديم. از او راه «غُرَبه» را سؤال کردم و او گفت: تا آن جا که با ماشين ممکن است پيش برويد. در فاصله کمى به بيابان مسطحى مى رسيد که در آن جا مزرعه کوچک جديدى را مى بينيد و در سمت بالاى بيابان نخل هاى «غُرَبه» ديده مى شود.
با ماشين در ريگ زار حرکت کرديم تا به بلندى مشرف بر بيابان مسطحى که چوپان ذکر کرده بود رسيديم.
در بيابان به ماشين وانتى برخورديم که رانندگى آن را جوانى بر عهده داشت و کنار او پيرمرد مسنى نشسته بود. از آنان خواستم توقف کنند و بعد از سلام از اصل و وطنشان سؤال کردم. گفتند: از بلاديه از طائفه حرب هستيم و کمى بعد از «غربه» ساکن هستيم.
گفتم: اتفاقا مقصد ما هم «غربه» است!
پيرمرد گفت: شما اهل منطقه شرقى عربستان هستيد و مقصدتان «غدير» است!!!
ص: 82
با لهجه اهل باديه گفتم: بله بله! گفت: غدير، آن جا که از بيابان رو به پايين مى رويد دقيقا در سمت راست جاده است.
با آن ها خداحافظى کرديم و با سپاس خداوند بر اين توفيق و سلامتى وارد غدير شديم. پس از آن که جايى براى نشستن پيدا کرديم چاى و قهوه صرف کرديم. سپس برخاستيم و در وادىِ وسيعِ آن جا به گردش پراختيم و از جهات مختلف آن عکس گرفتيم.
اين وادى بسيار وسيع است و در اين سو و آن سوى آن درختان «سَمُر» زيادى است. از سمت جنوب و شمال بين دو رشته کوه قرار دارد. مسير سيل آن در جهت دامنه کوه هاى جنوبى آن است که از کوه هاى شمالى بلند تر و عظيم تر است.
در مسير سيل در سمت مسطح وادى سه دسته نخل است که بين هر دسته با دسته ديگر حدود بيست متر فاصله است و در هر دسته تعداد کمى نخل وجود دارد. احتمال قوى آن است که اين نخل ها در اثر هسته هاى خرما که عبور کنندگان از وادى با خوردن خرما و قهوه بر جاى مى گذارند، روييده باشد.
در نزديکى سمت غرب وادى بيشه اى است که وسط آن چشمه اى جارى است، و احتمالاً همان چشمه تاريخى غدير است.
بعد از آن که اطلاعات مان را تکميل کرديم از همان جاده به جده بازگشتيم و يک ساعت بعد از غروب رسيديم و سفر اول پايان يافت.
ص: 83
بار دوم که براى زيارت غدير آمديم در بازگشت از زيارت حضرت آمنه مادر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در ابواء (خُرَيبه) بود که در وادى «فرع» شب را در منزل حاج على بن سالم عبيدى مانديم. در اين سفر همراهان من دو پسرم معاد و فؤاد و دو پسر عمه شان سيد حسن و سيد حسين خليفه و نيز شيخ صالح عبيدى از خطباى منبر حسينى در جده و جوانى به نام عابد علاسى از جده بودند.
نزديک ظهر به ميقات جحفه رسيديم و همان مسير سفر اول را تا غدير طى کرديم. ولى ديديم سيل بنيان کنى که بعد از سفر اول ما در منطقه آمده بسيارى از نشانه هاى سابق را از بين برده و آثار باقى مانده آن را ناپديد کرده است.
کمى قبل از رسيدن به غدير - در مقابل بيابان مسطح در قله کوه محاذى آن - ساختمان هايى را ديديم که براى شرکت تازه تأسيسى بنا شده بود و راه فرعى مسطحى از جاده رابغ به غدير براى آن جدا کرده بودند.
سيل اخير تغييراتى در منطقه غدير به وجود آورده، از جمله اين که دامنه اى که سابقا مشرف بر مسير سيل بود بيش از سه متر شيب داده و تعدادى از نخل هاى آن را از بين برده است. هم چنين بيشه زار را از بين برده و اثر مختصرى از آن بر جاى گذاشته است.
چشمه آب از زير شکاف جديد در حرکت بود و از کنار آن تا نزديک تعدادى درخت پيش مى رفت و تا سرِ چشمه بيش از بيست متر فاصله نداشت.
پس از گرفتن تعدادى عکس و صرف خرما و قهوه، از جاده اى که از جحفه نمى گذرد، از سمت شرقى رابغ به اين شهر آمديم، و سفر دوم نيز پايان يافت.
ص: 84
آخرين برگ هاى کتاب حاضر را در حالى که با تمام وجود کنار «غدير خم» ايستاده ام به رسم ادب تقديم آن ميعادگاه دل ها مى نمايم و مى گويم:
اى سرزمين رضايت رب با اعلام ولايت! اى کاش «ايام الولاية» را حاضر بودم و سه روز از عمر خود را وقف عظيم ترين رکن اعتقادم مى ساختم و با امضاى ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتَى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾ در آن سرزمين حساس و پر احساس مسجد غدير را مى ساختم، و بناى باشکوه آن را يادگار نسل ها قرار مى دادم.
اى غدير عزيز، هميشه آرزو داشتم به سرزمين تو آيم و از نزديک با تو درد دل کنم و پاى سخن هاى ناگفته ات بنشينم تا همه چيز را آن گونه که اتفاق افتاده برايم بازگو کنى و بگويى آن روز در اين جا چه گذشت؟
سرزمين غدير گفتنى هاى بسيارى دارد؛ اما افسوس که مسلمانان آمادگى شنيدن آن را ندارند. تک تک ريگ هاى آن سرزمين از سقيفه مى نالند و به زبان حال مى گويند: ما شرم داريم که رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از ما سؤال کند: وقتى على عليه السلام را تنها گذاشتند چرا بى وفا شديد و حتى سکوت خود را نشکستيد و براى شهادت و گواهى به مدينه نيامديد! آن روز چه جوابى خواهيم داشت؟
ص: 85
از غدير مى پرسم: تو خود گفتى که آن روز ده ها هزار نفر اين جا بودند و همه به گفته هاى نبى صلى الله عليه و آله و سلم گوش مى دادند. پس آن ها چه کردند و کجا رفتند؟
و از غدير مى شنوم که مى گويد: غصه من از همين جاست، که جمعيتى به آن گستردگى همه در آن سه روز يکى يکى بيعت کردند و دست يارى به على عليه السلام دادند. من هم خوشحال بودم که افتخار ثبت واقعه اى به آن بزرگى نصيب من شده، و مهم ترين واقعه هستى در همين شنزار اتفاق افتاده و نام بزرگ «غدير خم» در صفحات تاريخ و در ذهن انسان ها سينه به سينه نقل خواهد شد.
اما در سقيفه وقايعى رخ داد که هر شنونده اى را به تعجب واداشت. نه تنها هيچ يک از حاضران غدير از صاحب ولايت دفاع نکردند، بلکه با غاصبان بر ضد او همدست شدند. نه تنها وقتى امام غدير از آنان کمک خواست او را بى پاسخ گذاشتند، بلکه اعلام کردند که غدير را فراموش کرده اند و نمى توانند آن را به ياد آورند!!؟
با اين همه مسرورم که مراسم الهى «ايام الولاية» در سال دهم هجرت در اين جا پايان پذيرفت. درخت تنومند نبوت به ثمر نشست، و خداوند ميوه شيرين ولايت را به کام مؤمنان پاکدل و جامعه اسلامى چشانيد. از آن روز نقطه غدير در جغرافياى اسلام، تاريخ اسلام را نورانى ساخت!
از آن روست که مدافعان هميشه بيدار غدير آرزو دارند روزى عيد غدير را در کنار من بر پا کنند، و همه حاجيان را به جشن عظيم غدير دعوت کنند. آنان خوشنودند که امروز غدير زنده است، از هميشه زنده تر؛ و منتظر روزى اند که آخرين وارث غدير برآيد و جهانِ پر از ظلم و جور را سراسر قسط و عدل سازد، و همه جاى زمين «غدير» شود.
ص: 86
1. تاريخ سرزمين غدير
1. ورود غدير به جغرافياى اسلام ··· 11
2. کاروان اسلام در غدير ··· 15
3. بلند ترين خطابه انبيا در غدير ··· 18
4. خاطره هاى جغرافياى غدير ··· 22
5. ناگفته هاى پنهان غدير ··· 26
6. جغرافياى غدير در چهارده قرن ··· 30
7. غدير در عصر حفظ ميراث فرهنگى ··· 33
2. موقعيت جغرافيايى غدير
1. نام غدير خم ··· 39
2. حدود جغرافيايى غدير ··· 44
3. توصيف جغرافيايى منطقه غدير ··· 50
4. سابقه آبادى غدير در چهارده قرن ··· 56
5. اعمال مسجد غدير خم ··· 63
6. نقشه ها و تصاويرى از غدير ··· 65
3. سفرنامه غدير
1. سفرنامه جغرافيدان عربستان ··· 77
2. سفرنامه عالم شيعه در عربستان ··· 80
3. سلام بر سرزمين غدير ··· 85
ص: 87
WHERES GHADIR؟
Geographic - Historical Location of Ghadire-Khom
By:
Mohammad Baqer Ansari
ص: 88