مجله دهه امامت

مشخصات کتاب

بسم اللّه الرحمن الرحيم

مجلۀ دهۀ امامت

1389/5/10

نویسنده : محمد باقر انصارى

ویراستار دیجیتالی: حدیثه کریمی

خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ص: 1

اهداء

به علامه امينى رضوان اللّه عليه

آن دلسوختۀ شمع ولايت علوى

که از شوق پر و بال سوزاند

و در گرماى خورشيد ولايت ذوب شد

تا نامش گرمى بخش محفل غديريان باشد

و «الغدير» جاودانۀ ولايت شود.

ص: 2

بخش اول: فدک

اشاره

ص: 3

سکۀ اعتقادى فدک

از روزى که سرزمين فدک با نام فاطمه عليها السلام ارتباط يافته ارزش اعتقادى به خود گرفته، و ديگر يک ماجراى تاريخى تمام شده نيست. از همان روزى که فدک به امر خاص خداوند به فاطمه عليها السلام اعطا شد، دوست و دشمن فاطمه عليها السلام معرفى شدند و از آن پس فدک چراغى شد که هرگز خاموش نمى شود.

در طول تاريخ، فدک بعنوان شاهدى محکم در دست شيعيان حضرت زهرا عليها السلام بوده و هست. در تاريخ اسلام خطابۀ «غدير» مهم ترين فراز است، و خطبۀ «فدک» غدير دوم و مفسر خطبۀ غدير است.

ص: 4

فدک کجاست؟

«فدک» سرزمينى آباد در سراشيبى خيبر با چشمه اى پر آب ومنطقۀ وسيع کشاورزى و قلعه اى مهم بود و نخلستان هايش از خيبر بيش تر بود. ساکنان آن عده اى از يهود بودند که با اهل خيبر در ارتباط بودند و رئيس آنان در روز فتح آن جا مردى به نام يوشع بن نون بود. نام اين سرزمين هم به اسم «فدک بن هام» اول کسى است که در آن جا سکونت يافته است. اين باغ ها در شمال مدينه واقع شده بود و هم اکنون نيز باقى است و فاصلۀ آن تا مدينه حدود 200 کيلومتر است، همان گونه که فاصلۀ غدير از سمت جنوب مدينه 200 کيلومتر است.

ص: 5

فدک، ملک شخصى پيامبر صلى الله عليه و آله

به دنبال فتح خيبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله يهوديان فدک تسليم شدند و از پيامبر صلى الله عليه و آله درخواست کردند خودشان را آزاد کند و اموال را به تناسب نصف با آنان مصالحه کند. حضرت اين پيشنهاد را قبول کرد و اميرالمؤمنين عليه السلام را فرستاد و با ضمانت حفظ خونشان با آنان مصالحه کرد و قرار بر اين شد که «هر کس از اهل فدک مسلمان شود خمس اموال او را بگيرند و هر کس بر دين خود باقى بماند همۀ اموالش را بگيرند».

اين قرارداد بين پيامبر صلى الله عليه و آله و يهود فدک به امضا درآمد و به دست آنان داده شد.

اين دربارۀ جان و اموال شخصى آنان بود، و سرزمين فدک به عنوان ملک شخصى پيامبر صلى الله عليه و آله در آمد و قرار شد ساليانه صد وبيست هزار دينار سکۀ طلا بعنوان در آمد فدک ارسال نمايند.

ص: 6

اعطاى فدک به فاطمه عليها السلام

پس از فتح فدک، آيه ﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ﴾ نازل شد، يعنى «حق خويشان را به آنان بده». پيامبر صلى الله عليه و آله از جبرئيل پرسيد: منظور چه کسانى هستند و اين حق کدام است؟ جبرئيل از طرف خداوند عرضه داشت: «فدک را به فاطمه عطا کن».

پيرو اين فرمان الهى، روز 14 ذى الحجه سال هفتم هجرت، پيامبر صلى الله عليه و آله فدک را به حضرت زهرا عليها السلام بخشيدند.

برنامۀ اين اعطا چنين بود که پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت زهرا عليها السلام را فراخواند و فرمود: «خداوند فدک را براى پدرت فتح کرد، و چون لشکر اسلام آن جا را فتح نکرده اند مخصوص من است و تعلقى به مسلمانان ندارد و هر تصميمى بخواهم دربارۀ آن مى گيرم. دستور خداوند نيز بر اعطاى آن به تو نازل شده است. از سوى ديگر مهريۀ مادرت خديجه بر عهدۀ پدرت مانده است، و پدرت در قبال مهريه مادرت و به دستور خداوند فدک را به تو عطا مى کند. آن را براى خود و فرزندانت بردار و مالک آن باش».

حضرت زهرا عليها السلام عرض کرد: تا شما زنده هستيد نمى خواهم تصرفى در آن داشته باشم. شما بر جان و مال من صاحب اختيار هستيد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ترس آن دارم که نااهلان، تصرف نکردن تو در زمان حياتم را بهانه اى قرار دهند و بعد از من آن را از تو منع کنند. عرض کرد: آن گونه که صلاح مى دانيد عمل کنيد.

پيامبر صلى الله عليه و آله ورقه اى خواست و اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواند و فرمود: «سند فدک را به عنوان بخشوده و اعطايى پيامبر بنويس و ثبت کن». اميرالمؤمنين عليه السلام آن را نوشت، و حضرت زهرا عليها السلام آن نوشته را تحويل گرفت.

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را در منزل حضرت زهرا عليها السلام جمع نمود و به آنان خبر داد که فدک از آن فاطمه عليها السلام است، و در همان جا از درآمد آن به عنوان اعطايى فاطمه عليها السلام بين مردم تقسيم کرد، و تصرف مالکانۀ دخترش در فدک را به آنان نشان داد.

ص: 7

درآمد فدک در اختيار فاطمه عليها السلام

حضرت زهرا عليها السلام در سرزمين فدک نماينده اى قرار داد و کارمندانى را تحت فرمانش سپرد، که پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج، خالص سود ساليانه را خدمت حضرت زهرا عليها السلام تقديم مى نمود.

درآمد فدک را ساليانه از هفتاد هزار سکۀ طلا تا صد و بيست هزار سکه نوشته اند. هر ساله حضرت به اندازۀ قوت خود بر مى داشت و بقيه را بين فقرا تقسيم مى کرد. تا هنگام رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله اين شيوه ادامه داشت و چشم بسيارى از نيازمندان منتظر سر رسيدن درآمد فدک بود تا از بخشش فاطمه عليها السلام زندگى خود را سامانى بخشند.

ده روز پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله از طرف حاکمين وقت نمايندۀ حضرت زهرا عليها السلام را از فدک اخراج کردند و درآمد آن را به طور کامل براى مخارج حکومت خود صرف کردند، و شيرينى گذشته را به کام فاطمه عليها السلام و شيعيانش تلخ کردند.

ص: 8

کتابشناسى فدک

مسئلۀ فدک در سه جنبه تأليفات دارد: اسناد، متون، مسائل کلامى. کتاب هايى که مربوط به اسناد خطبۀ هستند شامل اسناد خطبۀ کامل و يا بخشى از آن و نيز بحث هاى رجالى در سند خطبه اند. کتاب هاى که مربوط به متن خطبه هستند گاهى متن کامل خطبه را نقل کرده اند و گاهى قسمتى از آن را آورده اند. شرح و تفسير خطبه از مواردى است که کتب متعددى دربارۀ آن تأليف شده است.

کتاب هاى مستقل تأليف شده در موضوع بيش از 200 کتاب است که در دو جنبۀ جدا از هم عرضه شده است:

1. مسئلۀ غصب فدک: 135 کتاب.

2. خطابۀ حضرت زهرا عليها السلام: 95 کتاب.

اين کتاب ها به زبان هاى فارسى، عربى، اردو، ترکى، انگليسى و فرانسوى است.

ص: 9

سند خطابۀ حضرت زهرا عليها السلام

خطابه اى که حضرت زهرا عليها السلام در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله ايراد فرمودند مخاطبان و شنوندگان بسيارى داشت و جا داشت آن اتمام حجت رَسا را حاضران مجلس به آنان که حضور نداشتند و به فرزندان خود و نسل هاى آينده منتقل مى کردند. آيا اگر دختر پيامبرِ هر قومى يکبار در عمر خود براى مردم سخن گفته بود- آن هم با چنين محتواى بلند- آن را با آب طلا بر ديوار خانه هايشان نمى نوشتند؟

افسوس که مخاطبين او همه دشمنانش بودند. همانان بودند که در غدير مأمور شدند سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به غايبان برسانند و چه خوب عمل کردند. اما خداوند دختر پنج سالۀ او زينب عليها السلام را به يادگار گذاشت که در آن غوغاى حق کشى صداى مادر را در سينه ضبط کند و به نسل هاى مسلمين برساند و تا امروز اثر آن زنده بماند. هم چنین امام حسين و امام زين العابدين و امام باقر و امام صادق عليهم السلام به عنوان ناقلين خطبۀ مادرشان فاطمه عليها السلام آن را به اصحابشان آموخته اند.

ص: 10

اين فدک در آب و خاک و بذر ماست *** اين توسل در تمام نذر ماست

زين ولايت هر که باغى مى خرد *** در دل اول نام زهرا مى برد

گلى تنها محمد در مثالش *** فدک يک گوشه از حق جمالش

طنين آب شبنم ارث زهراست *** فدک سهل است عالم ارث زهراست

واى که بر موج خدا سد شکست *** کشتى پهلوى محمد شکست

زان که در اين بوتۀ شک فاطمه ست *** عالم غصب و فدک فاطمه ست

آه بيا کوچۀ شک را ببين *** سنگ پرانان فدک را ببين

واى چه کس آتش عصيان فروخت؟ *** باغ فدک را که به ايمان فروخت

آن فرقه اى که تيشه به نخل فدک زدند *** بر زخم قلب ختم رسولان نمک زدند

مهدى بيا ز قاتل زهرا سؤال کن *** مادر چه کرده بود که او را کتک زدند

شاعر ديگرى از قول فرزندان حضرت زهرا عليها السلام چنين سروده است:

کم تر دهيد شرح غم بى شماره را *** کم تر کنيد خون، جگر پاره پاره را

مادر که رفت با رخ نيلى به زير خاک *** پنهان کنيد از پدرم گوشواره را

ص: 11

شاعرى خطاب به حضرت مهدى عليه السلام مى گويد:

نخل سوزان فدک را آب ده *** باز شمشير على را تاب ده

چشم بر بازوى تو دارد فلک *** وارث گلبرگ خونين فدک

و سپس از لسان آن حضرت چنين آورده است:

آرزوى من سلام فاطمه است *** اذن حق در انتقام فاطمه است

هيزم خصم على در پيش ماست *** انتقام من از او در ابتدا است

من حنين نالۀ زهرائيَم *** صاحب آن نالۀ صحرائيَم

شهر من گشته غم آباد فدک *** پيش من باقى است اسناد فدک

پاسدار عفت و پاکى منم *** داغدار چادر خاکى منم

قلب من چون آن سند شد ريز ريز *** چون که با خاک آشنا شد آن عزيز

در کف من گوشواره مانده است *** مادرم آن جا پسر را خوانده است

ص: 12

از متن خطابه

بدانيد من فاطمه هستم

﴿اعْلَمُوا أَنّي فاطِمَةُ وَ أَبي مُحَمَّدٌ رَسُولُ رَبِّكُمْ وَ خاتَمُ أَنْبِيائِكُمْ! أَقُولُها عَوْدا عَلى بَدْءٍ، وَ لا أَقُولُ ما أَقُولُ غَلَطا وَ لا أَفْعَلُ ما أَفْعَلُ شَطَطا وَ ما أَنَا مِنَ الْکاذِبينَ. فَاسْمَعوُا إِلَيَّ بِأَسْماعٍ واعِيَةٍ وَ قُلُوبٍ راعِيَةٍ﴾.

بدانيد من فاطمه ام، و پدرم محمد که فرستادۀ پروردگارتان و خاتم پيامبرانتان است. کلام اول و آخر من اين است، و در اين مطلب اشتباه نمى کنم و آن چه که انجام مى دهم گزاف نيست و سخن به دروغ نمى گويم. پس با گوش هاى شنوا و قلب هاى آگاه سخن مرا گوش کنيد.

اگر در حسب و نسب او نظر کنيد و او را بشناسيد مى يابيد که در بين تمام زنان او تنها پدر من است، و در بين تمام مردان او تنها برادرِ پسر عموى من (على عليه السلام) است و چه خوب انتسابى است.

ص: 13

يادآورى غدير در فدک

حضرت زهرا عليها السلام پس از خطابه برخاست و براه افتاد. رافع بن رفاعة به دنبال حضرت آمد و گفت: اى برترين بانوان، اگر حضرت ابوالحسن در رابطه با اين مسئله قبل از اين بيعتى که با سقيفه شد صحبتى مى کرد و اين مطلب را به مردم تذکر مى داد، ما شخص ديگرى را به جاى او نمى پذيرفتيم!

حضرت با حالت غضب به او فرمود:

﴿إِلَيْكَ عَنّي! فَما جَعَلَ اللّه لِأَحَدٍ بَعْدَ غَديرِ خُمٍّ مِنْ حُجَّةٍ وَ لا عُذْرٍ﴾.

از من دور شو، خداوند بعد از واقعۀ غدير خم براى احدى دليل و عذرى باقى نگذارده است!

ص: 14

فدک گرانسنگ امتحان

حدود 1425 سال پيش، فدک از سوى خداوند متعال و پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله به بانوى دو جهان هديه گرديد، و چهار سالِ شيرين فدک در دوران حيات پيامبر صلى الله عليه و آله سپرى شد. آتش حسدِ منافقين در اين چند سال در جوش و خروش بود تا با رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله شعله گرفت و جان و تن صاحب فدک را به آتش کشيد. اکنون 1420 سال از روزهاى مصيبت بار غصب حق فاطمه عليها السلام مى گذرد، که چون زهر در حلقوم تاريخ اسلام ريخته شد.

ص: 15

دست کاشته هاى پيامبر صلى الله عليه و آله در فدک

در سرزمين فدک يازده درخت خرما بود که پيامبر صلى الله عليه و آله به دست مبارک خود آن ها را کاشته بودند.

در زمان هايى که فدک در دست فرزندان زهرا عليها السلام بود در ايام حج ميوه هاى آن يازده درخت را جداگانه مى چيدند و به عنوان هديه اى گرانقدر به حاجيان تقديم مى کردند. متقابلاً حجاج با دريافت اين تبرک، هدايا و اموال قابل توجهى به آنان مى دادند.

متوکل، فدک را از دست بنى فاطمه خارج ساخت و آن را به شخصى به نام «مازيار» داد. مازيار شخصى را از بصره فرستاد تا آن ها را بريدند و يادگارهاى پيامبر صلى الله عليه و آله را از بين بردند. همين شخص وقتى به بصره بازگشت مبتلا به فلج گرديد و زمين گير شد.

ص: 16

بخش دوم: ازدواج حضرت زهرا عليها السلام

اشاره

ص: 17

6 ذى الحجة سالروز ازدواج اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام

يا رسول اللّه، فرخنده پيوند دو نور آسمانى، که بشارت پروردگار تا هميشۀ روزگار بود، بر شما مبارک.

اى خديجه، اى مادر نوعروس ابوطالب، ازدواج دو مرواريد دامان عصمت بر شما مبارک باد.

يا اميرالمؤمنين، ديدار گوهرِ عفت با پيوندى ناگسستنى از نخست خلقت، بر شما تبريک!

اى انسيۀ حوراء، که ازدواج مبارکت سلسلۀ آل محمد عليهم السلام را بنيان نهاد، عروسى شما پر برکت باد!

اى يازده نور پاک محمدى و علوى و فاطمى، و اى ثمرات کوثر الهى، برکات خير کثير که از وجود مبارک شما تا ابديت جارى است، بر بشريت مبارک!

اکنون 1425 سال از پيوندى مى گذرد که دو آقاى جوانان بهشتى تا طاووس جنت امام زمان عليه السلام ثمرۀ آن و نسل ميليونى سادات نشان برکاتش است.

يا على و يا زهرا! امروز به اميد ظهور آخرين يادگار پيوند مبارکتان حضرت مهدى عليه السلام، وجود خود را گرماى غدير مى بخشيم، و زندگى شما اولين عروس و داماد آل محمد عليهم السلام را سرلوحۀ زندگى خويش قرار مى دهيم.

ص: 18

مهريه فاطمه عليها السلام از سوى پروردگار

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پروردگار خمس زمين را تا ابد مهريۀ تو قرار داده است». فاطمه عليها السلام عرض کرد: به اين راضى نمى شوم! جبرئيل نازل شد و عرض کرد: يا رسول اللّه، پروردگار مى فرمايد: «بهشت و آن چه در اوست مهريۀ فاطمه باشد». اما حضرت زهرا عليها السلام دوباره پاسخ داد: راضى نمى شوم!

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: پس چه مى خواهى؟ فاطمه عليها السلام خواستۀ قلبى خويش را چنين ابراز کرد: از خدا بخواهيد مهريۀ مرا شفاعت گناهکاران شيعيان شما قرار دهد.

با اين سخن فاطمه عليها السلام، جبرئيل به آسمان بازگشت و اين بار با ورقه اى از حرير نازل شد که بر آن نگاشته بود: «خداوند، مهريۀ فاطمه را شفاعت گناهکاران شيعيان پدرش قرار داد».

ص: 19

خطبۀ عقد حضرت زهرا عليها السلام

در عروسى حضرت زهرا عليها السلام ام سلمه وارد مسجد شد و براى شادى بادام و نقل بر سر حاضران پاشيد.

سپس على عليه السلام را بر تختى نشاندند. آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله و بنى هاشم گرد او نشستند و خطبۀ عقد اولين پيوند آل محمد عليهم السلام را خواندند. پس از عقد، پيامبر صلى الله عليه و آله چنين دعا نمود: «پروردگارا، اين ازدواج را مبارک گردان و از نسل فاطمه و على کليدهاى رحمت و معادن حکمت را ظاهر فرما».

اميرالمؤمنين عليه السلام از دعاى حضرت بسيار مسرور شد و دست پيامبر صلى الله عليه و آله را بوسيد. حضرت فرمود: «يا على، تو بهترين برادر و بهترين داماد و بهترين همراه هستى و رضايت خداوند براى دامادى تو، رضايت مرا نيز در پيش دارد».

آن گاه حضرت دستور داد طبق هاى خرما را که از قبل آماده شده بود آوردند و در بين جمعيت حاضر در مسجد گذاشتند، تا همگان با کامى شيرين از جشن ازدواج على و زهرا علیهما السلام خاطره اى به ياد ماندنى به دل سپارند.

ص: 20

جهيزيۀ حضرت زهرا عليها السلام

کسانى که پيامبر صلى الله عليه و آله براى خريد جهيزيه فرستاده بود بازگشتند و آن چه خريده بودند مقابل حضرت گذاشتند. مجموع جهيزيۀ حضرت زهرا عليها السلام عبارت بود از:

1. مشک کوچک آب؛ 2. رو انداز پشمين؛ 3. ديگ گلى؛ 4. دو النگوى نقره؛ 5. حصير؛ 6. ظرف مسى براى خضاب؛ 7. کاسۀ شير؛ 8. آفتابۀ قيراندود؛ 9. عبا يا چادر؛ 10. دو کوزۀ معمولى؛ 11. يک کوزه سفالى بزرگ؛ 12. يک کوزه سبز رنگ؛ 13. فرشى از کتان؛ 14. زيراندازى از پوست گوسفند؛ 15. روسرى؛ 16. پيراهن؛ 17. چهار بالش: دو عدد پر شده از ليف خرما و دو عدد ديگر از تکه هاى پوست؛ 18. الک؛ 19. دستمال مخملى؛ 20. دو آسياب دستى؛ 21. چهار متکا از پوست که از گياه خوشبو پر شده بود؛ 22. حوله؛ 23. دو ظرف کوچک آب؛ 24. دو رختخواب از کتان مصرى که يکى با ليف خرما و ديگرى با تکه هاى پوست پر شده بود؛ 25. دو لباس پشمين؛ 26. عطر.

ص: 21

زينت درخت طوبى

خداوند هفتاد هزار ملک در بهشت دارد که در حال سجده اند و تا قيامت برنمى خيزند. آنان فقط روز عروسى در آسمان ها، به دستور خداوند سر بر داشتند تا شاهد مراسم جشن ازدواج فاطمه عليها السلام باشند.

سپس پروردگار به حورالعين دستور داد تا خود را زينت کنند و زير درخت طوبى گرد هم آيند و سوره هاى طه و ياسين و شورى را با صداى بلند تلاوت کنند.

آن گاه خداوند به درخت طوبى امر نمود شاخه هايش را در هفت آسمان براى ساکنين آن باز کند و از خود درّ و ياقوت و لؤلؤ و مرجان و زبرجد و زمرد بروياند.

سپس به دستور پروردگار باد خوشبوى بهشتى انواع عطرهاى نشاط آور را در هوا پراکنده نمود و پرندگان بهشتى آواى خوش سر دادند.

آن گاه خداوند دستور داد ابرى سفيد بالاى سر ملائکه به حرکت درآيد و بر سر بهشتيان بارانى از درّ و لؤلؤ و زبرجد و ياقوت ببارد. از سوى ديگر به درخت طوبى نيز دستور داد ثمره هاى خويش را به اضافۀ هداياى ديگرى از خود بروياند و بر دعوت شدگان عروسى زهرا رضى الله عنه بيفشاند.

اين جا بود که درخت طوبى لباس هاى گران بها، پارچه هاى زربفت، ياقوت سرخ، زمرد سبز، لؤلؤ، عقيق، زبرجد زرد و سرخ و سبز، مرجان، درّ، مشک، عنبر، کافور سفيد و زعفران از خود افشاند.

حور العين و غلامان بهشتى و ملائکه از افشانده هاى طوبى برمى داشتند؛ و آن ها را تا روز قيامت به يادگار نگاه خواهند داشت و به داشتن آن هدايا فخر مى کنند و مى گويند: «اين ها از هديه هاى عروسى فاطمه و على علیهما السلام است».

ص: 22

رقعه هايى از درخت طوبى

آن گاه خداوند به رضوان دستور داد به طوبى امر کند که رقعه هايى براى محبين آل محمد عليهم السلام از خود بروياند. طوبى بار ديگر بر خود لرزيد و منشورهايى از نور بر اهل بهشت افشاند.

ملائکه آن ها را برداشتند تا در روز قيامت هر کدام را به يکى از شيعيان و محبين آل محمد عليهم السلام دهند، تا سندى براى برائت و دورى او از آتش باشد.

ص: 23

اولين صبح پيوند

اولين شب از پيوند آسمانىِ ﴿مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ﴾ گذشت و پيامبر صلى الله عليه و آله نخستين کسى بود که به ديدار عروس و داماد آمد.

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «لحظه اى بيرون از اتاق منتظر بمان». هنگامى که حضرت رفت پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دخترم، شوهرت را چگونه يافتى؟ عرض کرد: «اى پدر، او بهترين همسر و بهترين ياور براى اطاعت پروردگار است». فرمود: دخترم، شوهرت بهترين همسر است؛ از امر او سرپيچى مکن.

آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: وارد اتاق شو. هنگامى که على عليه السلام آمد، حضرت فرمود: يا على، همسرت را چگونه يافتى؟ عرض کرد: «يا رسول اللّه، او بهترين ياور براى اطاعت پروردگار است». پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

يا على، با همسر خود مهربان باش و مدارا کن. فاطمه پارۀ تن من است و هر چه او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده و خوشحالى وى شادمانى من است.

ص: 24

بخش سوم: مباهله

اشاره

ص: 25

مباهله چيست؟

اصل «مباهله» آن است که دو نفر يا دو گروه پس از مناظره و استدلال در برابر یک دیگر، به نتيجه اى که مقبول طرفين باشد نرسند، و هر يک ادعاى کتمان حق از سوى ديگرى را داشته باشد.

در اين مرحله براى اثبات ادعاى خود مسئله را به خدا واگذار مى کنند، و هر يک از خدا مى خواهد که اگر ديگرى در ادعاى خود عمدا دروغ مى گويد و حق را دانسته کتمان مى کند، فورا عذاب را بر او نازل کند تا حق روشن شود.

در چنين برنامه اى که يک دستور الهى است، خداوند فورا پاسخ مى دهد تا حجت را بر مردم تمام نمايد؛ چنان که در روزگار پيامبران اين مسئله بارها اتفاق افتاده و مخالفانشان با معجزۀ الهى دچار عذاب شده اند و حق بر همه روشن گرديده است.

در تاريخ بيست و سه سالۀ بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله، مباهله بار اول در ماجراى نجرانيان اتفاق افتاد. مسيحيان نجران پس از نامۀ حضرت دربارۀ پذيرش اسلام براى مناظره به مدينه آمدند، و وقتى از هر جهت محکوم شدند قرار را بر مباهله گذاشتند، تا حق بين اسلام و مسيحيت با پاسخ مستقيم خداوند ثابت شود.

هنگام مباهله، نجرانيان که حقانيت پيامبر صلى الله عليه و آله را به خوبى دريافته بودند و به تأثير مباهله هم معتقد بودند، با صراحت کامل عجز خود را از مباهله اعلام کردند و جزيه را پذيرفتند.

مباهله بار دوم در واقعۀ غدير رخ داد که خدا ماجراى آن را در قرآن آورده است. حارث فهرى صدا زد: «خدايا اگر ولايت على حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناکى بر ما نازل کن»! اين را گفت و حرکت کرد و هرگز مانند نجرانيان از گفتۀ خود اظهار پشيمانى نکرد. بلا فاصله پاسخ الهى آمد و سنگ آسمانى بر او فرود شد و حقانيت غدير را ثابت کرد و و آيۀ ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ﴾ دراين باره نازل شد.

ص: 26

نامه به پيروان مسيح

پس از ماه رمضان سال نهم هجرت چهار نفر به همراه نامۀ پيامبر صلى الله عليه و آله براى دعوت مسيحيان به اسلام به سوى نجران حرکت کردند، و با طى بيش از ده روز راه به نجران رسيدند.

نجرانيان در انديشۀ چگونگى رويارويى با پيامبر صلى الله عليه و آله بودند، که نامۀ حضرت به اسقف اعظم نجران رسيد و به شدت او را تحت تأثير قرار داد. متن نامۀ حضرت چنين بود:

به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب

از: محمد پيامبر خدا

به: اسقف نجران و اهل نجران

بر شما سلام مى کنم و خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را شکر مى نمايم. اما بعد، من شما را از عبادت بندگان به عبادت خدا مى خوانم؛ و شما را از ولايت بندگان به ولايت خداوند دعوت مى نمايم. اگر دعوت مرا نپذيرفتيد بايد جزيه بدهيد و اگر از اين هم ابا نموديد شما را به جنگ اخطار مى دهم.

﴿قُلْ يا اَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا اِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إلاَّ اللّه وَ لانُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لايَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضا اَرْبابا مِنْ دونِ اللّه فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ﴾: «بگو اى اهل کتاب، بياييد به سوى سخنى که بين ما و شما يکى است، و آن این که جز اللّه را نپرستيم و به او شرک قايل نشويم و عده اى از ما عده اى ديگر را ارباب خود قرار ندهد، به جز خدا که پروردگار همگان است. اگر روى گرداندند بگو شاهد باشيد که مسلمانيم».

ص: 27

اعمال روز مباهله

ائمه عليهم السلام دستور داده اند که در روز مباهله به عنوان شکرگزارى روزه بگيريم، چرا که خدا با پشتيبانى رسول خود در مراسم مباهله حقانيت آن حضرت و نيز عظمت اهل بيت عليهم السلام و يگانگى اميرالمؤمنين عليه السلام را با پيامبر صلى الله عليه و آله به ما فهمانيد، و دشمنان و مخالفين را با ظهور عظمت اسلام سرافکنده کرد.

هم چنین چند دستور نماز براى روز مباهله وارد شده که به آن ها اشاره مى کنيم:

الف. دو رکعت نماز، و پس از نماز هفتاد مرتبه استغفار. پس از استغفار دست ها به سوى آسمان و نگاه به آسمان و دعاى مفصلى که بايد خواند.

ب. نيم ساعت قبل از ظهر روز مباهله، به نيت تشکر از خداوند دو رکعت نماز. در هر رکعت سورۀ «حمد» يک مرتبه، و سورۀ «قل هو اللّه احد» ده مرتبه، و «آية الکرسى» ده مرتبه، و سورۀ «انا انزلناه» ده مرتبه.

ج. در روايت ديگرى وارد شده که بعد از هر دعايى در روز مباهله دو رکعت نماز بخوان.

ص: 28

کتابشناسى مباهله

تاکنون 27 کتاب مستقل دربارۀ مباهله شناسايى شده و کتاب هاى ضمنى که در مباحث حديثى يا اعتقادى و يا تاريخى اين واقعۀ مهم اسلام را نقل کرده و به بيان آن پرداخته اند بيش از پنج هزار کتاب است.

از قرن سوم و چهارم هجرى 3 کتاب دربارۀ مباهله به چشم مى خورد. در قرن يازدهم نيز کتابى در اين زمينه تأليف شده است. 23 کتاب ديگر مربوط به صد سال گذشته است که 6 کتاب آن مربوط به دهۀ اخير است.

از اين کتاب ها 24 مورد به صورت تأليف و 3 مورد ترجمه است که از عربى به فارسى يا از فرانسوى به عربى و نيز فارسى انجام گرفته است. کتاب هاى عربى مربوط به مباهله 13 کتاب و فارسى 9 کتاب و اردو 4 کتاب و فرانسوى 1 کتاب است.

از اين کتاب ها 18 مورد چاپى هستند و 9 مورد خطى و چاپ نشده به شمار مى آيند، که اين کتاب هاى خطى فقط در فهرست ها معرفى شده اند.

کتاب هاى چاپى در شهرهاى تهران و قم و اصفهان از شهرهاى ايران، نجف و کاظمين از شهرهاى عراق، لاهور و کراچى از شهرهاى پاکستان، لکنهو از شهرهاى هند، بيروت از شهرهاى لبنان، قاهره از شهرهاى مصر، پاريس از شهرهاى فرانسه و ميلان از شهرهاى ايتاليا به چاپ رسيده است.

ص: 29

اتمام حجت با مباهله!

استدلال و اتمام حجت معصومين عليهم السلام با مباهله، در درجۀ اول دليل بر محتواى بلند علمى و مسلم بودن سند مباهله است؛ و در درجۀ دوم عمق مباهله را مى رساند.

شخص پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله در يک مورد، اميرالمؤمنين عليه السلام در ده مورد که نقاط حساسى از تاريخ غصب خلافت بوده، امام حسن عليه السلام دو مورد در برابر معاويه، امام حسين عليه السلام يک مورد در جمع صحابه در مِنى دو سال قبل از عاشورا، امام باقر عليه السلام در سه مورد، امام صادق عليه السلام در سه مورد، امام کاظم عليه السلام در دو مورد در برابر هارون، امام رضا عليه السلام در سه مورد در مناظره با مأمون و علماى مذاهب مختلف، امام هادى عليه السلام در يک مورد، امام حسن عسکرى عليه السلام در يک مورد به ماجراى مباهله استدلال فرموده اند.

يکى از زيباترين نمونه هاى اين اتمام حجت ها در بيان امام حسن مجتبى عليه السلام است، آن جا که مى فرمايد:

پدربزرگم در روز مباهله از «انفس» پدرم و از «ابناء» من و برادرم و از «نساء» مادرم فاطمه را انتخاب نمود. ما خانواده او و گوشت و خون او بوديم. ما از او بوديم و او از ما بود. او هر روز نزديک طلوع فجر نزد ما مى آمد و مى فرمود: اى اهل خانه، نماز! خدا شما را رحمت کند. سپس اين آيه را تلاوت مى نمود: ﴿إنَّما يُريدُ اللّه لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا﴾: «خدا اراده نموده است که هر گونه ناپاکى را از شما دور کند و شما را پاک گرداند پاک گرداندنى».

ص: 30

اگر مباهله مى کردى!

هنگامى که مسيحيان از مباهله ترسيدند و پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام با همراهى مردم از جايگاه مباهله به مسجد رسيدند، جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و اين پيام آسمانى را آورد:

اى احمد، به عزت و جلالم سوگند اگر تو با کسانى از اهل بيتت که در زير کساء بودند با همۀ اهل آسمان و زمين و مخلوقات مباهله مى کردى، آسمان تکه تکه مى شد و کوه ها قطعه قطعه مى گشت و زمين از هم گسيخته مى شد و هرگز آرام نمى گرفت مگر آن که من اراده مى کردم.

پيامبر صلى الله عليه و آله با شنيدن اين پيام الهى در حالى که آثار سرور بر چهرۀ مبارکش ظاهر شده بود به سجده درآمد و چهره بر خاک ساييد. سپس دستانش را بلند کرد و سه بار فرمود: ﴿شکرا لِلْمُنْعِم﴾: «شکر خدايى را که نعمت مى دهد». سپس فرمود:

لعنت ابدى خدا تا روز قيامت بر کسانى که بر شما اهل بيت ظلم کنند و در اَجرى که خداوند بر آنان واجب کرده نسبت به من کوتاهى نمايند.

ص: 31

از نجران تا مدينه!

در اوايل ماه ذى الحجة سال نهم هجرى کاروان نجرانيان با بدرقۀ مردم راه خود را به سوى مدينه در پيش گرفت. آنان لوازم سفر و آذوقۀ لازم و نيز هدايايى براى پيامبر صلى الله عليه و آله همراه خود برداشتند.

نجرانيان در اين سفر از هر جهت مجهز بودند، به گونه اى که هر يک از افراد کاروان به جز از اسبِ سوارىِ خود، يک اسب يدک نيز همراه آورده بودند تا مسير را با سرعت و آسايش بیش تر بپيمايند. در اين ميان اسقف اعظم به دليل کهولت سن از قاطر استفاده مى کرد.

مسير 1400 کيلومترى نجران تا مدينه با شتر بيش از بيست روز طول مى کشيد، ولى آنان با اسب و حرکت دست جمعى زودتر از اين مدت به مقصد رسيدند.

ص: 32

جامعه و زاجره!

با بالا گرفتن بحث و گفتگو بر سر حقانيت پيامبر صلى الله عليه و آله، جمعيت حاضر در کنفرانس کليساى اعظم مطالب عجيبى درباره حضرت مى شنيدند که تا آن روز از آنان مخفى مانده بود، و با اشتياق فراوان چشم به مناظره کنندگان دوخته بودند تا نتيجۀ بحث را ببينند.

با طولانى شدن مجلس، حارثه با صدايى رسا رو به اسقف اعظم گفت:

اى پدر محترم، اگر اجازه دهى با حاضر کردن «جامعه» و «زاجره» قلب هايمان را به یک دیگر نزديک نماييم و سينه هايمان را خنک کنيم.

اين سخن حارثه بر خلاف انتظار سيد و عاقب- که دو مقام والاى کليسا بودند- با عکس العمل مثبت اسقف اعظم روبرو شد، و قرار بر آن شد که فرداى آن روز براى جستجو در دو کتاب جامعه و زاجره در کليساى اعظم گرد هم آيند و اخبار مربوط به پيامبر صلى الله عليه و آله را جستجو کنند.

«جامعه» کتابى تشکيل يافته از چند کتاب آسمانى بود و شامل صحف آدم عليه السلام، صحف شيث عليه السلام، صحف ابراهيم عليه السلام، تورات و انجيل بود. «زاجره» کتاب ديگرى در کنار جامعه بود که شامل وصايا و نصايح انبيا و اوصياى آنان بود.

ص: 33

رسالت مباهله

ابعاد مختلف ماجراى مباهله، از پرونده هاى مهم تاريخى اعتقادى شيعه است که در سال هاى آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله با نامه اى از سوى آن حضرت به مسيحيان نجران آغاز شد. پيرو آن در مجلسى عظيم پيشگويى هاى کتب آسمانى دربارۀ حضرت قرائت شد.

سپس نمايندگان نجران به مدينه سفر کردند و پس از مناظره با پيامبر صلى الله عليه و آله محکوم شدند و قرار را بر مباهله گذاشتند و آيۀ قرآن نيز دستور به مباهله را اعلام نمود. اين جا بود که مسيحيان از مباهله وحشت کردند و از آن سرباز زدند، اما پيامبر صلى الله عليه و آله با آمادگى خود حقانيت اسلام را ثابت کرد.

گزارشى دقيق از ماجراى مباهله و پيامدهاى آن، داستان مفصلى است که ابعاد مختلفى از تاريخ اعتقادى ما را تشکيل مى دهد؛ و نتايج مهمى از توحيد و نبوت و امامت را به ما مى آموزد.

«مباهله» اثبات خداى يگانه در برابر کسانى بود که خداى سه گانه را قائلند. هم چنین اثبات نبوت پيامبر صلى الله عليه و آله با تأييد الهى و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام با معرفى آن حضرت به عنوان نفس رسول بود.

همۀ جوانب اعتقادساز اين ماجرا در آيه اى انعکاس يافت و بُعد قرآنى خاصى به آن افزود، آن جا که در سورۀ آل عمران مى فرمايد: ﴿فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبينَ﴾.

ص: 34

عقد برادرى

اشاره

در روز مباهله پيامبر صلى الله عليه و آله بين مهاجرين و انصار عقد برادرى برقرار کرد. حضرت على عليه السلام آن جا بود و پيامبر صلى الله عليه و آله او را مى ديد، ولى بين او و هیچ کس برادرى برقرار نکرد. اين بود که آن حضرت با چشم گريان به راه افتاد. وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله سراغ او را گرفت، گفتند: با چشمى گريان رفت.

حضرت به بلال فرمود: اى بلال، على را نزد من بياور. بلال هنگامى رسيد که اميرالمؤمنين عليه السلام با چشم گريان وارد منزل شده بود. حضرت زهرا عليها السلام پرسيد: براى چه گريه مى کنى، خدا چشمانت را نگرياند؟

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى فاطمه، پيامبر صلى الله عليه و آله بين مهاجرين و انصار عقد برادرى برقرار کرد، و در حالی که من ايستاده بودم و مرا مى ديد و متوجه من بود ولى بين من و هیچ کس برادرى قرار نداد. حضرت زهرا عليها السلام عرض کرد: شايد تو را براى خود نگه داشته است!؟

بلال در اين هنگام رسيد و عرض کرد: پيامبر صلى الله عليه و آله شما را فرا مى خواند. اميرالمؤمنين عليه السلام نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. حضرت پرسيد: يا على، براى چه گريان شدى؟ اميرالمؤمنين عليه السلام عرض کرد: يا رسول اللّه، شما بين همۀ مهاجرين و انصار برادرى قرار دادى، ولى در حالی که مرا مى ديدى بين من و هیچ کس عقد برادرى نخواندى!؟

حضرت فرمود: تو را براى خود نگاه داشته بودم. آيا تو را خشنود نمى کند که برادر پيامبرت باشى؟!

حضرت على عليه السلام عرض کرد: اين آرزوى من است. پيامبر صلى الله عليه و آله دست او را گرفت و بر فراز منبر برد و فرمود:

﴿اللّهُمَّ هذا مِنّى وَ اَنَا مِنْهُ، اَلا اِنَّهُ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسى، اَلا مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلىٌّ مَوْلاهُ﴾.

خدايا اين از من است و من از اويم. بدانيد که او نسبت به من هم چون هارون نسبت به موسى است. بدانيد که هر کس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست.

ص: 35

مباهله و کتاب

از قرن اول هجرى همگام با روايت سينه به سينۀ مباهله، کتاب نيز نقش خود را در نقل آن براى نسل هاى بعد ايفا کرد، و پروندۀ پرافتخار آن را باز نگه داشت، و از قرن دوم به بعد کتاب و کتابت به صورت جدى در مورد مباهله به کار گرفته شد.

اين گونه بود که مباهله با بکارگيرى قلم، از دست دشمنان مصون ماند و کسى نتوانست اين حقيقت بزرگ را کتمان يا تحريف کند، به طورى که مؤلفين بزرگى از غير شيعه هم دربارۀ آن کتاب هايى نوشتند.

اولين کتابى که مسئلۀ مباهله را در خود ثبت کرده «کتاب سليم بن قيس الهلالى» است، که مؤلف آن در سال 76 هجرى درگذشته است. اين کتاب که در سال هاى اوليۀ بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله تأليف شده، دور از چشم غاصبين خلافت در موارد مختلف مسئلۀ مباهله را آورده است.

اين يادگار هزار و چهار صد ساله هم اکنون موجود است و به فارسى و اردو و انگليسى ترجمه و بارها چاپ شده است.

ص: 36

مباهله کنيم!

سيد و عاقب وقتى خود را در مناظره با پيامبر صلى الله عليه و آله محکوم ديدند، فورا مسئلۀ مباهله را مطرح کردند و به گمان این که حضرت آن را قبول نخواهد کرد گفتند:

فاصله ما و تو دربارۀ عيسى عليه السلام بیش تر مى شود، و اين امرى است که از تو نمى پذيريم. پس بيا مباهله نماييم تا آشکار شود کداميک از ما به حق سزاوارتر است و لعنت پروردگار را بر دروغگويان قرار دهيم، زيرا اين کارى است که امت هاى گذشته انجام داده اند و عبرت گرفته اند و نشانه اى زودرس است.

بلافاصله پس از سخنان سيد و عاقب، پيامبر صلى الله عليه و آله آيۀ 61 سوره آل عمران را به عنوان اعلام آمادگى براى مباهله تلاوت فرمود:

﴿فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ اَبْناءَنا وَ اَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ اَنْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبينَ﴾: «هر کس بعد از آن چه از علم برايت آمده با تو مخاصمه کرد بگو بياييد پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و خودمان و خودتان را فرا بخوانيم. سپس مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».

سپس براى تأکيد بیش تر فرمود:

خداوند به من دستور داده خواستۀ شما را عملى نمايم و اگر شما بر سخن خود پايدار هستيد و اصرار مى نماييد مباهله کنم. هم چنین خداى عزوجل به من خبر داده که بعد از مباهله، عذاب بر کسى که باطل باشد نازل مى شود و بدين وسيله حق از باطل روشن مى گردد.

ص: 37

از مباهله بپرهيزيد!

مسيحيان نجران پس از قرار مباهله با پيامبر صلى الله عليه و آله براى روز 24 ذى الحجة، به سوى منزلگاه خود در مدينه حرکت کردند. آنان در بين راه به یک دیگر مى گفتند:

بنگريد فردا به وسيله چه کسانى با شما مباهله مى کند: آيا به وسيله تمام پيروانش، يا فقط کسانى که مقام و شخصيت اجتماعى دارند، و يا به وسيله کسانى که اهل خشوع و عبادت هستند و در دين انتخاب شده اند، که اين افراد کم هستند.

اگر با زيادى جمعيت و قدرتمندان آن ها نزد شما آمد، همانند پادشاهان براى فخر فروشى و مباهات آمده و پيروزى از آنِ او نخواهد بود و شما پيروز مى شويد. اما اگر با افراد کمى که اهل خشوع هستند آمد، بدانيد که اين روش انبيا و برگزيدگان و کسانى است که آن ها براى مباهله مى آورند. در آن صورت بپرهيزيد از این که به مباهله با آنان اقدام نماييد.

سيد و عاقب که بيش از همه از مباهله وحشت داشتند به همراهان خود گفتند:

اگر با قوم خود به مباهله ما بيايد با او مباهله مى کنيم؛ اما اگر فقط با اهل بيتش بيايد با او مباهله نمى کنيم؛ چرا که او اهل بيتش را در معرض خطر قرار نمى دهد مگر آن که از راستگو بودن خود مطمئن باشد.

اسقف اعظم نيز گفت:

اگر فردا محمد با اهل و خانواده اش آمد از مباهله پرهيز کنيد، اما اگر با اصحابش آمد با او مباهله کنيد که در آن صورت بر پايه اى استوار نيست.

ص: 38

اتمام حجت با مباهله

ماجرايى که از نامۀ پيامبر صلى الله عليه و آله به نجرانيان آغاز شد، مراحل حساس و سرنوشت ساز خود را طى کرد. در مرحله اول اوصاف پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيتش عليهم السلام از روى متون کتب آسمانى در برابر مردم نجران قرائت شد.

در مرحلۀ بعد نمايندگانى به مدينه آمدند، و اقرار کردند که تمام اوصاف حضرت با آن چه در کتب انبيا آمده تطبيق کامل دارد.

در مرحلۀ سوم ريشه هاى انحراف در دين مسيحيت مطرح و ابطال گرديد.

در چهارمين مرحله مباهله به ميان آمد و در مرحلۀ پنجم براى اولين بار در تاريخ اسلام حکم جزيه بنيان گذارى شد.

در مجموع اين مراحل حجت الهى بر مردم کامل شد و خداوند پشتيبانى خود از پيامبرش را به همه نشان داد، و بر همگان معلوم ساخت که محمد و آل محمد عليهم السلام عصارۀ وجودند که همه موجودات را به برکت آنان خلق فرموده و انبيا وعده آمدن آنان را داده اند، و اکنون آن انوار الهى قدم به اين جهان گذارده اند، و همۀ انبيا و اوصيا در انتظار قائم آل محمد حضرت مهدى صاحب الزمان عجل اللّه فرجه وعدۀ ظهور آن حضرت را به پيروان خويش داده اند.

ص: 39

جايگاه مباهله

با قرار پيامبر صلى الله عليه و آله و نجرانيان بر مباهله، آن حضرت در تدارک آماده سازى محلى مناسب براى اجراى آن بود که هم ظرفيت انبوه مردم را داشته باشد، و هم همگان بتوانند شاهد مراسم باشند و طرفين مباهله کننده را ببينند.

با صلاحديد آن حضرت محلى در نزديکى بقيع انتخاب شد که دو درخت در آن جا بود. جلوى درخت ها مکان باز وسيعى قرار داشت که براى اجتماع مردم مناسب بود. حضرت دستور داد سراغ آن دو درخت رفته و بين آن ها را جارو کنند. نزديکى صبح پارچۀ مشکى نازکى را بر روى آن درختان همانند سايبان انداختند.

فردا صبح با رسيدن پنج تن عليهم السلام به زير سايبان، پيامبر صلى الله عليه و آله بر کمان خود که «نبع» نام داشت تکيه داد و دست راست را به سوى آسمان گرفت. سپس انگشتانش را از هم باز کرد و در همان حال فرمود:

خدايا، اينان اهل بيت من و خاصان من هستند. هر گونه بدى را از ايشان دور کن و آنان را پاک گردان. خدايا، اين (على) منظور از «نفسى» است؛ و او نزد من همتاى نفس من است. خدايا، اين (فاطمه) منظور از «نسائى» است و او افضل زنان جهان است. خدايا، اين دو (حسن و حسين) فرزندان و نوه هاى منند. من با هر کس که با اينان جنگ کند روى جنگ دارم و با هر کس که با اينان دوست باشد دوستم.

ص: 40

صبح 24 ذى الحجه براى مباهله!

در روز موعود مباهله، پس از نماز صبح پيامبر صلى الله عليه و آله از محراب برخاست و بر در خانۀ اميرالمؤمنين عليه السلام آمد که به مسجد باز مى شد. سپس در آن جا توقف نمود تا هنگامى که آفتاب طلوع کرد.

با طلوع آفتابِ روزِ سه شنبه 24 ذى الحجة سال نهم هجرى مطابق با سال 631 ميلادى، پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى محل مباهله حرکت کرد در حالى که اميرالمؤمنين عليه السلام در سمت راست حضرت قرار داشت و دست او در دست پيامبر صلى الله عليه و آله بود. امام حسن و امام حسين علیهما السلام نيز در سمت چپ پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داشتند و حضرت زهرا عليها السلام پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله بود.

آن روزها پيامبر صلى الله عليه و آله 61 سال و اميرالمؤمنين عليه السلام 31 سال و حضرت زهرا علیها السلام 16 سال و امام حسن علیه السلام 7 سال و امام حسین علیه السلام 6 سال داشتند.

بر دوش اهل بیت علیهم السلام حلّه هایی بود، بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله عبای نازکی بافته از موی مشکی بود. پیامبر صلی الله علیه و آله در حال حرکت به دختر و داماد و نوه های خود فرمود: «هنگامی که من دعا کردم شما آمین بگویید».

ص: 41

مسجد مباهله

«مسجد مباهله» محلى است که پيامبر و اهل بيت عليهم السلام در روز مباهله براى انجام مراسم آن جا را به عنوان جايگاه آماده کردند، و بين دو درخت را سايبانى زدند و در زير آن اجتماع نمودند.

در آن مکان مقدس، مسجد مباهله به عنوان يادگار آن روز ساخته شد که «مسجد الاجابة» هم به آن مى گويند. اين نام به ياد روزى است که بر همه معلوم شد اگر اهل بيت عليهم السلام دست دعا را بالا برند خداوند حتماً اجابت خواهد کرد.

اين مسجد بارها خراب شده، و بعد از آن تعمير و بازسازى گرديده است. امروزه ساختمان جديد آن بنا شده که دو رواق و يک صحن دارد.

هم اکنون مسجد مباهله در سمت راست شارع ستين (ملک فيصل) در مدينه منوره قرار دارد. اين خيابان در مجاورت ضلع شمال شرقى بقيع است. فندق الدخيل در سمت راست و مستشفى الولادة و الاطفال در سمت چپ آن واقع شده، و مسجد مباهله حدود صد متر از فندق الدخيل بالاتر است.

ص: 42

جزيه را بپذيريد!

در آخرين لحظاتى که قرار بود مباهله انجام شود، شرحبيل بن وداعه که اولين مشاور اسقف اعظم بود و نظر وى در همۀ موارد بر نظرات ديگر ترجيح داده مى شد، به نمايندگان نجران که در چند قدمى جايگاه مباهله بودند گفت:

شما مى دانيد که اگر بالا و پايين اين بيابان پر از نجرانيان شود، وارد کارى نمى شوند و حرکتى نمى کنند مگر با نظر من! بخدا قسم اگر اين شخص از پيش خود برانگيخته شده باشد و ما اولين افراد از عرب باشيم که در چشم او طعن مى زنيم و امر او را رد مى کنيم؛ اين کار ما از سينۀ او و اصحابش بيرون نخواهد رفت تا ضربه هلاک کننده اى بر ما وارد کنند، و اين در حالى است که ما نزديک ترين همسايه عرب آنان هستيم. اما اگر اين مرد، پيامبر فرستاده شده از سوى خدا باشد و ما با او مباهله کنيم، مو و ناخنى از ما روى زمين نخواهد ماند مگر آن که نابود مى شود.

نجرانيان به او گفتند: پس نظرت چيست؟ شرحبيل با پيش بينى که کرده بود به خود جرئت داد و با صراحت پاسخ داد: «نظر من اين است که جزيه را بپذيريم و خود او را حَكَم قرار دهيم تا مقدار آن را تعيين کند، زيرا من او را مردى مى بينم که هرگز حُکم بى حساب نمى کند»!

ص: 43

يک ماه طول کشيد!

جزئيات واقعۀ مباهله که بيش از يک ماه طول کشيده، براى نسل امروز ناشناخته است. «مباهله» يک ماجراى تاريخى بلند از وقايع سال هاى آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله است، که با نامه اى از سوى آن حضرت به مسيحيان آغاز شد. پيرو آن در مجلسى عظيم و عمومى پيشگويى هاى کتب آسمانى دربارۀ حضرت توسط مسيحيان قرائت شد. سپس نمايندگان نجران به مدينه سفر کردند و پس از مناظره با پيامبر صلى الله عليه و آله محکوم شدند.

پس از آن قرار بر مباهله بين آن حضرت و نجرانيان شد، که اثبات حقانيت خود را به خدا واگذار کردند تا هر کدام حق را دانسته کتمان مى کند به عذاب الهى گرفتار شود. آيۀ قرآن به عنوان دستور مباهله نازل شد، و مقام با عظمت اهل بيت عليهم السلام را به همه فهمانيد و على عليه السلام را نفس پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى کرد، تا همه بدانند که جانشينى حضرتش مخصوص على بن ابى طالب عليه السلام است.

اين جا بود که مسيحيان چون صدق آن حضرت را به خوبى مى دانستند، از مباهله و عذاب الهى وحشت کردند و سرباز زدند. اما پيامبر صلى الله عليه و آله آمادگى خود را اعلام کرد، و اين گونه حقانيت اسلام نزد همگان ثابت شد.

در پايان ماجرا، مسيحيان که قدرت جنگ با مسلمانان را نداشتند و در مباهله هم شکست خورده بودند، پرداخت مبالغى براى حفظ جان خود در سايۀ پرچم اسلام را پذيرفتند، و حکم جزيه براى اولين بار در اسلام اجرا شد.

ص: 44

تسليم مى شويم!

با تصميم نجرانيان بر ترک مباهله، منذر بن علقمه به عنوان نماينده از سوى نجرانيان خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض کرد: «السلام عليک يا رسول اللّه، شهادت مى دهم خدايى نيست مگر خدايى که تو را مبعوث کرد. شهادت مى دهم تو و عيسى دو بنده فرستاده پروردگار هستيد».

منذر با اين سخنان رسماً مسلمان شدن خود را اعلام کرد. آن گاه خدمت حضرت عرضه داشت که نجرانيان قاطعانه پيشنهاد خود دربارۀ مباهله را باز پس مى گيرند و از شما تقاضاى ترک مباهله را دارند. اکنون آنان براى صلح آماده اند و در اين باره مايلند فقط على بن ابى طالب عليه السلام حل و فصل کنندۀ امور از طرف شما باشد.

پيامبر صلى الله عليه و آله پيشنهاد آنان را پذيرفت، و قرار شد چند تن از نجرانيان به عنوان نمايندۀ آنان براى نوشتن صلحنامه نزد حضرت بيايند.

منذر نزد نجرانيان بازگشت و اين خبر را داد که باعث خوشحالى آنان شد. لذا به سرعت نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و عرض کردند: با تو صلح مى کنيم که با ما جنگ نکنى و ما را وادار به بازگشت از دينمان نکنى و با ما صلح کنى بر چيزى که قدرت آن را داشته باشيم. امروز تا شب و شب تا صبح هر چه دربارۀ ما حکم کنى از طرف ما قبول است!

ص: 45

اسناد مباهله

حديث مباهله با اسناد متصل و معتبر چه از نظر شيعه و چه از نظر اهل سنت نقل شده، به طورى که مانند حديث غدير از روايات قطعى در اسلام است و کسى در وقوع آن شکى ندارد.

در ميان صحابه، گذشته از اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام که اصل مباهله با حضور آنان و در شأن آنان بوده، عده اى از معروفين اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله چه از دوستان اميرالمؤمنين عليه السلام و چه از دشمنان آن حضرت حديث مباهله را نقل کرده اند.

از يک سو حذيفة بن يمان و جابر بن عبداللّه انصارى و عبداللّه بن عباس و ابوالطفيل و ابورافع و براء بن عازب را در ناقلين ماجراى مباهله مى بينيم، و از سوى ديگر امثال سعد بن ابى وقاص، انس بن مالک، عثمان، عبدالرحمان بن عوف، طلحه، زبير و حسن بصرى اين واقعۀ مهم را نقل کرده اند.

در مواردى نيز به صورت روايتِ دستجمعى آمده و در رواياتى با حذف اسناد آن به صورت مرسل نقل شده که به خاطر اعتماد بر قطعيت اين روايت بوده است.

سيد ابن طاووس در اين باره مى گويد: در کتاب «تفسير ما نزل من القرآن فى النبى صلى الله عليه و آله و اهل بيته» تأليف محمد بن عباس بن مروان ديدم که خبر مباهله در بيش از 51 سند از صحابه و ديگران نقل شده است.

ص: 46

فضيلت قرآنى

مأمون به امام رضا عليه السلام عرض کرد: بزرگ ترین فضيلت اميرالمؤمنين عليه السلام را که قرآن بر آن دلالت دارد، به من خبر ده.

حضرت فرمود: فضيلتى که در مباهله است. پيامبر صلى الله عليه و آله حسن و حسين علیهما السلام را فراخواند که به حُکم قرآن پسران او حساب شدند، و فاطمه عليها السلام را فراخواند که آن حضرت مصداق زنانِ مذکورِ او در آيه حساب شد. سپس اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواند که به حکم خداى عزوجل، نفس پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داده شد.

اين مطلب هم ثابت است که هيچ يک از مخلوقات خداى تعالى از پيامبر صلى الله عليه و آله بالاتر و افضل نيست. بنابراين به حکم خداى عزوجل بايد کسى از نفس رسول اللّه صلى الله عليه و آله (يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام) بالاتر نباشد.

مأمون پرسيد: شايد منظور از «انفسنا» خود حضرت باشد. امام رضا عليه السلام فرمود: اين صحيح نيست زيرا (خداوند مى فرمايد: نَدعُ: دعوت کنيم، و) دعوت کننده هميشه ديگرى را فرا مى خواند و معنى ندارد که خود را فرا بخواند. در مباهله هم مى بينيم که پيامبر صلى الله عليه و آله فقط يک نفر مرد را فراخوانده و او اميرالمؤمنين عليه السلام است. پس ثابت شد که على عليه السلام نفس پيامبر صلى الله عليه و آله است که خداوند سبحان در کتابش قصد کرده و حکم خود درباره نفس بودن اميرالمؤمنين عليه السلام نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله را در کتابش ثبت کرده است.

ص: 47

دوازده مرحلۀ مباهله

واقعۀ مباهله در دوازده مرحله قابل ترسيم است:

در اولين مرحله پيامبر صلى الله عليه و آله نامه اى براى رئيس نجران فرستاد.

مرحلۀ دوم قرائت نامۀ پيامبر صلى الله عليه و آله براى مردم و تبادل نظر بود.

مرحلۀ سوم سخنان حارثة دربارۀ پيشگويى هاى کتب آسمانى دربارۀ پيامبر صلى الله عليه و آله و پيرو آن گفتگوى مقامات نجران بود.

مرحلۀ چهارم با آوردن جامعه آغاز شد، که صفحات مربوط به پيشگويى انبيا دربارۀ پيامبر صلى الله عليه و آله قرائت شد.

مرحلۀ پنجم تصميم بر سفر 88 نفر از بزرگان نجران به مدينه براى تحقيق دربارۀ پيامبر صلى الله عليه و آله شد.

مرحلۀ ششم ماجرا ورود نجرانيان به مدينه و ملاقات با پيامبر صلى الله عليه و آله بود و سه روزى که طى آن به تحقيق دربارۀ آن حضرت پرداختند.

مرحلۀ هفتم مناظرۀ مسيحيان با پيامبر صلى الله عليه و آله و منجر شدن مسئله به مباهله و واگذار کردن امر به خدا بود.

مرحلۀ هشتم آماده سازى محل مباهله و آمدن پيامبر صلى الله عليه و آله و مردم به آن جا بود که مسيحيان را در تصميم خود بر مباهله سست کرد.

مرحلۀ نهم پشيمانى نجرانيان از مباهله و پذيرش جزيه بود.

در مرحلۀ دهم قرارداد صلح تنظيم شد و به امضاى طرفين رسيد و نماينده اى از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله براى نجران تعيين شد.

مرحلۀ يازدهم بازگشت نمايندگان به نجران و استقبال مردم بود.

مرحلۀ دوازدهم آمدن اميرالمؤمنين عليه السلام از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله به نجران براى دريافت جزيه بود.

ص: 48

بخش چهارم: عيد غدير

اشاره

ص: 49

چهارده قرن است که غدير بر بلندترين قلۀ تاريخ مى درخشد.

چهارده قرن از ساعتى مى گذرد که پيامبر عزيز با صداى ملکوتيش خبرِ خوشِ غدير را براى مردم آورد.

چهاردهمين قرنِ روزى که خداوند غدير را والاترين نعمت خود اعلام کرد.

چهارده قرن از روزگار امامانى گذشته که نام على عليه السلام را با غدير زنده نگه داشتند.

چهارده قرن است که پاسداران غدير درخت ولايت را آبيارى مى کنند و پرچم آن را به دوش مى کشند و در راهش جانفشانى مى نمايند.

چهاردهمين قرنى است که پرونده پرافتخار غدير پايه هاى استوار آن را به جهانيان مى نماياند.

چهارده قرن است که قلم در راه غدير انجام وظيفه مى کند و ميراث مکتوب عظيمى از غدير را به يادگار گذاشته است.

چهارده قرن است که شعر و ادب جلوه هاى زيبايى از غدير را در معرض تماشاى جهانيان گذاشته است.

چهارده قرن است که غدير را دعا مى کنيم و به زيارت صاحب غدير مى رويم.

چهارده قرن است که مسجد غدير در وادى خم ياد «ايام الولايه» را تازه مى کند.

چهارده قرن است که غدير را عيد مى گيريم و با دوستان غدير شيرينى آن روز را به جشن مى نشينيم.

آغاز پانزدهمين قرنى است که دفتر غدير ورق مى خورد و هر روز خاطره اى از ولايت علوى را در خود ثبت مى کند.

ص: 50

پروندۀ هزار و چهارصد ساله غدير، با کليد «من کنت مولاه فعلى مولاه» گشوده شد و دو جلوه از خود نشان داد:

«اللهم وال من والاه... و انصر من نصره».

«اللهم عاد من عاداه... و اخذل من خذله».

اينک از بلنداى چهارده قرن، افق هاى دور دستى را مى توان نگريست که تقابل دو جبهۀ غدير و سقيفه در اين پرونده منعکس شده است.

پروندۀ غدير هرگز بسته نمى شود تا روز قيامت که در پيشگاه محمد و على علیهما السلام باز شود و همه دربارۀ آن، مورد سؤال قرار گيرند.

در يک نگاه برگ هاى اين پرونده شامل رويارويى هاى طرفداران غدير و سقيفه، مناظرات و اتمام حجت هاى غدير، اقرارهاى دشمنان دربارۀ آن، بحث هاى علمى غدير، ميراث مکتوب غدير، شعر و ادبيات غدير و يادبودهاى غدير است.

خدايا، نام ما را در صفحات «اللهم انصر من نصره» ثبت فرما، و به ما شناختى کامل از گروه «اللهم اخذل من خذله» عنايت فرما.

اى خداى قدير، خورشيد بلند غدير را تا هميشۀ روزگار در کرانۀ اقيانوس اسلام، چراغراه اهل بهشت قرار ده و نام آن را جهانى فرما.

اى صاحب اختيار هستى، چشمانمان منتظر موعود غدير است تا با ظهورش حضور غدير را جشن جهانى بگيريم و نام «على عليه السلام» را نقش آسمان نماييم.

ص: 51

عذاب آسمانى بر دشمن غدير

واقعۀ عجيبى که به عنوان يک معجزه، امضاى الهى را بر خط پايان غدير ثبت کرد جريان «حارث فهرى» بود که در آخرين ساعات روز سوم، همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و او از طرف بقيه گفت:

اى محمد سه سؤال از تو دارم: شهادت به يگانگى خداوند و پيامبرى خود را از جانب پروردگارت آورده اى يا از پيش خود گفتى؟ آيا نماز و زکات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اى يا از پيش خود گفتى؟ آيا اين على بن ابى طالب که گفتى: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ...» از جانب پروردگار گفتى يا از پيش خود گفتى؟

حضرت در جواب هر سه سؤال فرمودند: خداوند به من وحى کرده است، و واسطۀ بين من و خدا جبرئيل است، و من اعلان کنندۀ پيام خدا هستم و بدون اجازۀ پروردگارم خبرى را اعلان نمى کنم.

حارث گفت: «خدايا، اگر آن چه محمد مى گويد حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناکى بر ما بفرست». و به روايتى: «خدايا، اگر محمد در آن چه مى گويد صادق و راستگو است شعله اى از آتش بر ما بفرست»!!

همين که سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگى از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و همان جا او را هلاک کرد. در روايت ديگر: ابر غليظى ظاهر شد و رعد و برقى به وجود آمد و صاعقه اى رخ داد و آتشى فرود آمد و همۀ آن دوازده نفر را سوزانيد.

بعد از اين ماجرا، آيه نازل شد: ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ، لِلْکافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ...﴾، يعنى «درخواست کننده اى عذاب واقع شدنى را درخواست کرد که کسى نتواند آن را دفع کند». پيامبر صلى الله عليه و آله به اصحابشان فرمودند: آيا ديديد و شنيديد؟ گفتند: آرى.

با اين معجزه، بر همگان مسلم شد که «غدير» از منبع وحى سرچشمه گرفته و يک فرمان الهى است.

ص: 52

هدف از غدير

از پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند: مقصود شما از کلامتان در روز غدير چه بود که فرموديد: ﴿مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ﴾؟

حضرت فرمود: خدا صاحب اختيار من است و به من از خودم صاحب اختيارتر است، و در برابر دستورات او مرا امرى نيست. من نيز صاحب اختيار مؤمنينم و نسبت به آنان از خودشان صاحب اختيارترم و در برابر من آنان را امرى نيست. هرکس من صاحب اختيار اويم و نسبت به او از خودش صاحب اختيارترم على بن ابى طالب صاحب اختيار اوست و نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است و در برابر او برايش امرى نيست.

ص: 53

معرفى عيد غدير به آيندگان

پيامبر صلى الله عليه و آله درباره روز غدير خم فرمود: روز غدير خم بهترين اعياد امت من است، و آن همان روزى است که خداوند به من دستور داد برادرم على بن ابى طالب را براى امتم منصوب نمايم... قسم به خدايى که مرا به پيامبرى مبعوث کرد و بر همۀ خلايق برگزيد، من على را در زمين منصوب ننمودم تا خداوند او را در آسمان ها معرفى کرد و ولايت او را بر ملائکه واجب نمود.

ص: 54

سليم بن قيس، اولين مبلغ غدير در فرهنگ مکتوب

سليم بن قيس هلالى صاحب اولين کتاب در اسلام است. او واقعۀ غدير را در مواضع مختلف کتابش به مناسبت هاى مختلف از قول افراد مختلفى از حاضران غدير نقل نموده است. بدين صورت کتاب او، اولين موردى است که در راستاى ابلاغ غدير به نسل هاى آينده فرهنگ مکتوب را بکار گرفته است و چه زيبا تأثير خود را در طول چهارده قرن به ظهور رسانده است. تقريبا همۀ کتب حديثى و تاريخى ما واقعۀ غدير را از کتاب سليم نقل کرده اند و خود کتاب هم تا امروز بعنوان اولين مدرک مکتوب غدير در ميراث علمى اسلام مى درخشد.

ص: 55

بيان معنى «مولى» در خود خطبۀ غدير

اگر در سراسر خطبۀ غدير دقت کنيم خواهيم ديد که اکثر مطالب آن تفسير و توضيحى براى روشن کردن کامل معنى «مولى» و مصداق آن، و ارزش الهى «ولايت» در اجتماع و ارتباط آن با توحيد و نبوت و وحى است.

بنابراين در حالى که خود پيامبر صلى الله عليه و آله مقصود و مراد از «مولى» را روشن کرده، و همۀ حاضرين در غدير- که شاعر بزرگ عرب حسان هم در ميان آنان بوده- معناى صاحب اختيارى را از آن فهميدند و بر سر همين بيعت نمودند، معنى ندارد براى فهميدن منظور آن حضرت به لغت ها و لغت نامه ها و معانى عرفى اين کلمه مراجعه کنيم، چه آن ها با تفسير خودِ حضرت مطابق باشد و چه نباشد!

ص: 56

ولايت يعنى امامت

از امام زين العابدين عليه السلام پرسيدند: معناى کلام پيامبر صلى الله عليه و آله چيست که فرمود: ﴿مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ﴾ فرمود: «به مردم خبر داد که على عليه السلام امام بعد از اوست».

از امام باقر عليه السلام دربارۀ ﴿مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ...﴾ سؤال کردند. حضرت فرمود: چنين مطلبى هم جاى سؤال دارد!؟ پيامبر صلى الله عليه و آله به مردم فهمانيد که على عليه السلام به جاى آن حضرت خواهد بود.

ص: 57

مراحل چهارگانۀ فرهنگ غدير در تاريخ

مسير فرهنگى غدير- که چهارده قرن را پشت سر گذاشته است- به طور کلى مى توان در چهار مرحله ترسيم نمود:

اول: روايت، دوم: از روايت به تأليف، سوم: تحقيق در سند و متن، چهارم: شکوفائى علمى غدير.

ص: 58

شکوفائى علمى غدير

از اوائل قرن يازدهم هجرى تا امروز با ايجاد ميدان باز علمى، محققين و انديشمندان اسلام تأليفات بسيار مهمى دربارۀ غدير تأليف کرده و به خوبى از زحمات هزار ساله نتيجه گيرى نموده اند. در اين دوران تمام جوانب غدير مورد جمع و بررسى و تحقيق قرار گرفت. ارتباط غدير با قرآن، بحث هاى مفصل در اسناد غدير، بررسى هاى عميق در متن حديث غدير، جمع آورى و تدوين اشعار مربوط به غدير و جوانب ديگر آن مورد توجه خاص واقع شد و در هر مورد کتاب هايى تدوين گرديد.

تحقيقات بزرگانى هم چون قاضى شوشترى، علامه مجلسى، شيخ حر عاملى، سيد هاشم بحرانى، مير حامد حسين هندى، علامه امينى و بسيارى ديگر از علما، بهترين شاهد اين مدعا است.

علامۀ مجلسى نيمى از يک جلد از «بحار الانوار» را به مسئلۀ غدير اختصاص داده است. سيد هاشم بحرانى کتابى مستقل به نام «کشف المهم» تأليف نموده است. سيد حامد حسين هندى در 10 جلد 400 صفحه اى از کتاب «عبقات الأنوار» به بحث هاى تحقيقى دربارۀ غدير پرداخته است. علامه امينى طى 11 جلد کتاب «الغدير» جوانبى از آن و نيز کليۀ شعراى غدير و شعرهاى آنان را جمع آورى نموده و مطالب مهمى دربارۀ آن ها آورده است. کتاب هايى از قبيل «التکميل» از سيد مرتضى حسين و «الغدير فى الإسلام» از شيخ محمد رضا فرج اللّه نيز نمونه هاى ديگرى از اين تحقيقات علمى هستند.

بدين اميد که در آينده هاى نزديک شاهد کتابى به عظمت غدير باشيم که به عنوان يک مجموعۀ پر محتوى، همه مطالب مربوط به غدير را در خود جمع کرده باشد و اين آبروى ابدى اسلام را آن طور که هست در معرض ديد جهانيان قرار دهد.

ص: 59

نگاهى به ترجمه هاى خطبۀ غدير

«خطبۀ غدير» به صورت ترجمۀ فارسى و اردو و ترکى و انگليسى، و نيز بصورت شعر عربى و فارسى و اردو و ترکى، به طور مکرر برگردانده شده و بسيارى از آن ها به چاپ رسيده است. ذيلاً به مواردى از نثر و نظم خطبه اشاره مى نماييم:

* ترجمۀ خطبۀ غدير به زبان فارسى اولين بار در قرن ششم هجرى توسط عالم بزرگ شيخ محمد بن حسين رازى در کتاب «نزهة الکرام» انجام گرفته و عيناً در کتاب مزبور به چاپ رسيده است.

* از ترجمه هاى فارسى خطبه به چهار عنوان چاپى اشاره مى شود:

1. خطبۀ پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله در غدير خم، تأليف مرحوم استاد حسين عمادزاده اصفهانى.

2. غديريه، تأليف ملا محمد جعفر بن محمد صالح قارى.

3. غدير پيوند ناگسستنى رسالت و امامت، تأليف علامه حسن سعيد تهرانى.

4. خطابۀ غدير، تأليف محمد باقر انصارى.

* از ترجمه هاى اردوى خطبۀ به سه عنوان چاپى اشاره مى کنيم:

1. غدير خم اور خطبۀ غدير، تأليف علامه سيد ابن الحسن نجفى.

2. حديث الغدير، تأليف علامه سيد سبط الحسن جايسى.

3. حجة الغدير فى شرح حديث الغدير.

* ترجمۀ ترکى آذرى خطبۀ غدير با عنوان «غدير خطبه سى» از روى کتاب خطابۀ غدير انجام شده است.

* از ترجمه هاى انگليسى خطبۀ غدير به سه عنوان اشاره مى شود:

1. ?What happend in Qadir، که از روى کتاب خطابۀ غدير انجام شده است.

2. The Last Two Khutbas Of The Last Prophet (PBUH)، سيد فيض الحسن فيضى.

3. The Last Sermon of Prophet Mohammad at Ghadire Khom، حسين بهانجى.

ص: 60

غدير در شعر عربى، فارسى، اردو، ترکى

در طول چهارده قرن، مسئلۀ غدير در قالب اشعار عربى، فارسى، اردو، ترکى و غير آن به نظم کشيده شده است. اولين قدم را شاعر زبردست عرب حسان بن ثابت برداشت که با اجازۀ رسمى پيامبر صلى الله عليه و آله لحظاتى پس از خطابۀ آن حضرت اشعارى را که در غدير دربارۀ واقعۀ آن سروده بود در حضور مردم خواند.

خود اميرالمؤمنين عليه السلام دربارۀ غدير شعرى سروده اند و چند تن از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز عده اى از اصحاب ائمه عليهم السلام اشعارى درباره غدير دارند که از جملۀ آنان قيس بن سعد بن عباده، سيد حميرى، کميت اسدى، دعبل خزاعى و ابوتمام است.

عده اى از علماى بزرگ نيز که قريحۀ شعرى داشته اند اشعار رسايى دربارۀ غدير سروده اند که از جملۀ آنان شريف رضى، سيد مرتضى، قطب راوندى، حافظ برسى، شيخ کفعمى، شيخ بهايى، شيخ كَرَکى، شيخ حر عاملى، سيد على خان مدنى و آية اللّه کمپانى است.

شعراى زبردستى چون ابن رومى، وامق نصرانى، حمانى، تنوخى، ابوفراس حمدانى، بشنوى کردى، کشاجم، ناشى صغير، صاحب بن عباد، مهيار ديلمى، ابوالعلاء معرى، اقساسى، ابن عرندس، ابن عودى، ابن داغر حلى، بولس سلامه مسيحى از شعراى عرب درباره غدير شعر سروده اند.

گذشته از شعراى عرب، شاعران پارسى گوى و اردو زبان و ترک زبان نيز سهم به سزايى در نظم محتواى غدير و حفظ و نشر آن در غالب شعر داشته اند.

ص: 61

امروز ز روى نص قرآن *** بگرفت کمال، دين اسلام

امروز به امر حضرت حق *** شد نعمت حق به خلق اتمام

دست خورشيد تا نهد در دست *** آسمان در غدير منتظر است

بر سر آسمانىِ آن ظهر *** آيه هاى شکوه نازل شد

مژده دادند آيه هاى شکوه *** دين احمد تمام و کامل شد

اى شرف اهل ولايت، غدير *** برکۀ سرشار هدايت، غدير

زمزم و کوثر ز تو کى بهترند *** آبروى خويش ز تو مى خرند

این که کند زنده همه چيز آب *** زاب غدير است نه از هر سراب

از ازل اين برکه بجا بوده است *** آينۀ لطف خدا بوده است

از وِلاى مُرتضى دل را چراغان مى کنيم *** با على بار دگر تجديد پيمان مى کنيم

اين خدائى روز، بر شير خدا تبريک باد *** بر تمام اَنبيا و اوليا تبريک باد

يا امام العصر اين شادى تو را تبريک باد *** چهارده قرن امامت بر شما تبريک باد

ص: 62

قسم به جان تو اى عشق اى تمامى هست *** که هست هستى ما از خم غدير تو مَست

در آن خجسته غدير تو ديد دشمن و دوست *** که آفتاب بود آفتاب بر سرِ دست

فراز منبر يوم الغدير اين رمز است *** که سر ز جيب محمد، على برآورده

حديث لحمک لحمى بيان اين معناست *** که بر لسان مبارک پيمبر آورده

آن روز که با پرتو خورشيد ولايت *** ره را به شب از چهار طرف بست محمد

صحراى غدير است زيارتگه دل ها *** از شوق على داد دل از دست محمد

تا جلوۀ حق را به تماشا بنشينند *** بگرفت على را به سر دست محمد

ص: 63

غدير عيد همه عُمْر با على بودن *** غدير آينه دار على ولى اللّه ست

غدير حاصل تبليغ انبيا همه عمر *** غدير نقش ولاى على به سينۀ ماست

غدير يک سند زنده، يک حقيقت محض *** غدير از دل تنگ رسول عقده گشاست

غدير صفحۀ تاريخ وال من والاه *** غدير آيۀ توبيخ عاد من عاداست

هنوز لالۀ «اکملت دينکم» رويد *** هنوز طوطى «اتممت نعمتى» گوياست

هنوز خواجۀ لولاک را نِداست بلند *** که هر که را که پيمبر منم، على مولاست

بگو که خصم شود منکر غدير، چه باک *** که آفتاب، به هر سو نظر کنى پيداست

چو عمر صاعقه کوتاه باد دورانش *** خلافتى که دوامش به کشتن زهراست

ص: 64

غدير در دعاها و زيارات

آرزوى هر شيعه است که اى کاش زمان به عقب برمى گشت و در غدير حاضر بود و با مولايش دست بيعت مى داد و به آن حضرت تبريک مى گفت. اى کاش اميرالمؤمنين عليه السلام اکنون زنده بود، و هر ساله در روز غدير به حضورش شرفياب مى شديم و با او تجديد بيعت مى کرديم و بار ديگر به او تهنيت مى گفتيم.

تحقق اين آرزو چندان مشکل نيست. زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آن حضرت و عرض ادب به ساحت قدس او و سخن گفتن با او از صميم جان و باز گفتن اين آرزوى قلبى در پيشگاهش از نظر شيعه، تجديد بيعت حقيقى و تبريک و تهنيت واقعى است. سلام غدير به آن دوم شخصيت عالم وجود که صداى ما را مى شنود و پاسخ ما را مى دهد در حکم حضور در بيابان غدير و بيعت با دست مبارک اوست.

ائمه عليهم السلام سفارش اکيد فرموده اند که تا حد امکان در روز غدير کنار قبر اميرالمؤمنين عليه السلام حاضر باشيم و اين ياد بود عظيم را در حرم صاحب غدير بپا کنيم. حتى اگر نمى توانيم در حرم او حاضر شويم در هر جايى که باشيم کافى است به سوى مزار با صفايش اشاره کنيم و به او سلامى دهيم و قلب خود را در حرم او حاضر کنيم و با مولايمان سخن بگوييم، که او سلام ما را سلامى گرم مى دهد و دست بيعت ما را با دستان يد اللهى خويش مى فشارد.

ص: 65

در دعاى ندبه

﴿فَلَمَّا انْقَضَتْ أَيّامُهُ أَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ أَبي طالِبٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما هادِيا إِذْ کانَ هُوَ الْمُنْذِرُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَ الْمَلَأُ أَمامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ، أَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ﴾.

آن گاه که دوران رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله سرآمد ولىّ خود على بن ابى طالب عليه السلام را بعنوان هدايت گر مردم منصوب نمود، چرا که او ترسانندۀ مردم بود و هر قومى هدايت گرى مى خواهد. لذا در حالی که مردم در برابر او بودند فرمود: «هرکس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هرکس او را دشمن بدارد و يارى کن هرکس او را يارى کند و خوار کن هر کس او را خوار کند.

ص: 66

زيارت غدير

﴿السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ وَمَوْلَى الْمُؤْمِنينَ.

السَّلامُ عَلَيْكَ يا دينَ اللّهِ الْقَويمَ وَصِراطَهُ الْمُسْتَقيمَ.

أَشْهَدُ أَنَّكَ أَخُو رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله... وَ أَنَّهُ قَدْ بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما أَنْزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَأَوْجَبَ عَلى أُمَّتِهِ فَرْضَ طاعَتِكَ وَوِلايَتِكَ وَعَقَدَ عَلَيْهِمُ الْبَيْعَةَ لَكَ وَجَعَلَكَ أَوْلى بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ. ثُمَّ أَشْهَدَ اللّهِ تَعالى عَلَيْهِمْ فَقالَ: أَلَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ؟ فَقالُوا: اللّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَدْ وَكَفى بِكَ شَهيدا وَ حاكِما بَيْنَ الْعِبادِ. فَلَعَنَ اللّهُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعْدَ الإِقْرارِ وَناكِثَ عَهْدِكَ بَعْدَ الْميثاقِ﴾.

سلام بر تو اى صاحب اختيار من و صاحب اختيار مؤمنين.

سلام بر تو اى دين محکم خداوند و راه مستقيم او.

شهادت مى دهم که تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آله هستى... و آن حضرت از طرف خداوند آن چه دربارۀ تو نازل کرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب کرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همان طور که خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود.

سپس خداى تعالى را بر آنان شاهد گرفت و فرمود: آيا من به شما رساندم؟ گفتند: آرى بخدا قسم.

عرض کرد: خدايا شاهد باش و تو بعنوان شاهد و حاکم بين بندگان کفايت مى کنى.

خداوند منکر ولايت تو را بعد از اقرار و شکنندۀ عهد تو را بعد از پيمان لعنت کند.

ص: 67

در دعاى روز عيد غدير:

﴿اللّهُمَّ صَدَّقْنا وَ أَجَبْنا داعِيَ اللّهِ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ في مُوالاةِ مَوْلانا وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ أَميْرِالْمُؤمِنينَ عَلِيِ بْنِ أَبيطالِبٍ... أَللّهُمَّ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِيا يُنادي لِلاْيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنّا... فَإِنّا يا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَ لُطْفِكَ أَجَبْنا داعيكَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَ صَدَّقْناهُ وَ صَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ كَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَ الطّاغُوتِ، فَوَلِّنا ما تَوَلَّيْنا...﴾

خدايا ما تصديق کرديم و اجابت نموديم دعوت کنندۀ تو را و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم دربارۀ ولايت مولايمان و مولاى مؤمنان اميرالمؤمنين على بن ابى طالب... خدايا، پروردگارا، ما شنيديم مناديى براى ايمان ندا مى کند که به پروردگارتان ايمان بياوريد. ما نيز ايمان آورديم... پروردگارا، ما- به منت و لطف تو- دعوت کننده ات را پاسخ مثبت داديم و پيرو پيامبر صلى الله عليه و آله شديم و او را تصديق کرديم و هم چنین مولاى مؤمنين را تصديق کرديم، و به جبت و طاغوت کافر شديم. خدايا ولايتى را که پذيرفته ايم همراهمان قرار ده.

ص: 68

مسجد غدير

آن سرزمين مقدس که در سال دهم هجرت، در حجة الوداعِ پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله «وصايت و ولايت» اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام را رقم زد هم اکنون چه وضعى دارد؟

آيا در گرد و غبار عناد به فراموشى سپرده شده است؟ آيا اين وادى مقدس نبايد زيارتگاه شيعيان بلکه همۀ مسلمانان جهان باشد؟ مگر بعد از گذشت چهارده قرن اين خاک عطرآگين، شميم روح پرور و با صفاى رسالت و وصايت را در خود نگهدارى نکرده است؟ مگر هنوز نشان گام هاى مقدس پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام بر آن نقش نبسته است؟ و همان خاک و شن ها شاهد آن صحنۀ بزرگ نبوده اند؟ مگر آواى نجات بخش پيامبر صلى الله عليه و آله در امواج هواى تفتيدۀ غدير منعکس نيست؟

آيا به زائران بيت اللّه الحرام هم اکنون اجازه مى دهند از آن سرزمين پاک بگذرند و روح و جسم خود را در همان فضائى که نداى ملکوتى پيامبر صلى الله عليه و آله در روز هجدهم ذيحجة سال دهم هجرت بلند شد؛ تازگى و طراوت بخشند؟

ص: 69

جغرافياى غدير

با توجه به این که يک منطقه جغرافيايى را به مناسبت هاى مختلف با نام هاى متفاوت ياد مى کنند، لذا غديرخم هم در تاريخ با نام هاى مناطقى که از نظر جغرافيايى از آن حساب مى شود نام برده شده است. در مواردى بعنوان «جحفه» از آن ياد شده، بدان جهت که غدير خم در وادى جحفه قرار دارد. در مواردى «خرّار» گفته شده که نام مسير سيل از غدير تا جحفه است که سيل را به آن جا مى ريزد. در مواردى با نام «غُرَبة» ياد مى شود و اين بمناسبت همجوارى غدير با اين منطقه است و هر دو در يک وادى قرار دارند.

با توجه به این که موقعيت غدير و جحفه بصورت از شرق به غرب در مسير سيل است و هر چه به سمت دريا پيش مى رود مسير سيل وسيع تر مى شود و کسانى که در صدد تعيين فاصلۀ جحفه تا غدير بوده اند از زاويه هاى مختلفى مسافت را اندازه گرفته اند، لذا فاصلۀ آن تا جحفه را گاهى سه مايل و گاهى دو مايل تعيين کرده اند.

از سوى ديگر شرايط جغرافيايى منطقه در طول تاريخ تغييراتى داشته است، بخصوص آن که در مسير سيل بوده و شکل آن براحتى تغيير مى يابد. بهمين جهت در توصيف غدير خم جنبه هاى حياتى و طبيعى از زمان پيامبر صلى الله عليه و آله تا کنون تغييراتى داشته اند که به شرح زير است:

ص: 70

- در نزديک آبگير (غدير) چشمۀ آبى است که پس از جارى شدن به سمت غدير آمده و در آن مى ريخته است. اين چشمه گاهى کم آب يا خشک مى شده و گاهى در اثر عوامل طبيعى مسيرش از غدير عوض مى شده و به سمت ديگرى مى رفته است.

- در اطراف چشمه درختانى سرسبز و انبوه رشد کرده و محل زيبايى را ايجاد کرده بوده است. گاهى در اثر سيلاب ها اين درختان از بين مى رفته و يا در سال هايى که آب چشمه کم بوده يا خشک شده درختان نيز سرسبزى خود را از دست داده يا خشکيده اند.

- کنار آبگير نيز درختان صحرايى کهنسالى بوده که پيامبر صلى الله عليه و آله در سايۀ آن ها سخنرانى فرموده است. اين درختان نيز در اثر عمر زياد خشکيده و سيل نيز در از بين رفتن آن ها مؤثر بوده است.

- خود آبگير نيز از نظر عمق و عرض و طول در ساليان متمادى که سيل از روى آن عبور کرده تغييرات زيادى بخود ديده، ولى محل اصلى آن تغييرى نکرده است و در طول تاريخ تا امروز بعنوان غديرخم محلى معروف بوده است.

ص: 71

محل کنونى مسجد غدير

اشاره

هم اکنون غدير بصورت بيابانى است که در آن آبگيرى و چشمه آبى است و محل مسجد- که اکنون اثرى از آن نيست- بين چشمه و آبگير بوده است. اين منطقه در حدود 200 کيلومترى مکه در نزديکى شهر «رابغ» در کنار روستاى جحفه که ميقات حجاج است قرار دارد و هم اکنون بنام «غدير» شناخته مى شود و مردم منطقه بخوبى از محل دقيق و نام آن آگاهند و مى دانند که شيعيان هر از چندگاهى براى زيارت آن به منطقه مى آيند و پرس و جو مى کنند.

بعنوان شاهد زنده، گزارش دو سفر تحقيقاتى که توسط دو تن از اهل خبره به منطقۀ غدير صورت گرفته تقديم مى شود.

1. عاتق بن غيث بلادى

او از علماى اهل سنت است و از سال 1393 تا 1398 براى تعيين مسير هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله سه سفر اکتشافى برنامه ريزى شده و با مقدمات لازم انجام داده و کليۀ شهرها و روستاها و بيابان ها و چشمه ها و ساير جزئيات منطقۀ بين مکه تا مدينه را شناسايى کرده و محل آن چه از بين رفته تعيين نموده و در دو کتاب خود «على طريق الهجرة»: ص 60 - 67 و «معجم معالم الحجاز»: ج 3 ص 159 همراه با چند نقشه منعکس نموده است. او سفر خود به منطقۀ غدير خم و کيفيت جغرافيايى، آن را چنين توصيف مى کند:

از جحفه به «قصر عليا» آمدم. در آن جا شخصى از اهل منطقه را ديدم و دربارۀ «چشمۀ غدير خم» سؤال کردم. او به درختان خرمايى در سمت طلوع آفتاب اشاره کرد و گفت: آن جا «غُرَبه» است و منظورش همان غديرخم بود که امروزه گاهى به اين نام خوانده مى شود. هشت کيلومتر پس از قصر عليا به غديرخم رسيدم که از شرق رابغ 26 کليومتر است. آبگيرى در سمت غربى دشت است که حدود 150 درخت خرما کنار آن است. اين دشت قبلاً «خرّار» نام داشته و سيل در آن جارى مى شده، ولى هم اکنون تپه هايى در آن ايجاد شده که مانع سيل است. از سمت شرقى اين آبگير

ص: 72

دشت «خانق» است که آب کوه هاى «شراء» از 25 کيلومترى در آن جارى مى شود و به اين آبگير مى ريزد که باعث بقاى اين آبگير تاريخى شده است. اين آبگير دائمى است و هر قدر خشکسالى باشد خشک نمى شود.

سمت جنوب اين آبگير، صحراى «وبريه» است و کنار آن «عويرضة» است.

در سمت غربى و شمال غربى غدير خم آثار شهرى باستانى ديده مى شود که حصارى داشته و بوضوح قابل رؤيت است. از جمله سه ساختمان بلند يا قلعه که خراب شده است.

سپس مؤلف کتاب مسئله غدير خم و سابقۀ تاريخى آن را مطرح مى کند و مى گويد: در بازگشت از حجة الوداع، در همين مکان پيامبر صلى الله عليه و آله دربارۀ على عليه السلام فرمود: من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و خطبۀ مشهور غدير کنار همين آبگير بوده است که از دليل هاى شيعه بر ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است.

2. علامه دکتر شيخ عبدالهادى فَضْلى

ايشان از علماى بزرگ شيعه در منطقه شرقى عربستان هستند و در سال هاى 1402 و 1409 دوبار به منطقۀ غدير سفر کرده اند و با توجه به سوابق تاريخى و جغرافيايى که در منابع شيعه و غير شيعه آمده به شناسايى غدير خم پرداخته اند و توصيف کاملى از منطقۀ غدير را طى مقاله اى که در مجله تراثنا شماره 21 ص 8 - 33 چاپ شده ارائه داده اند که خلاصه اى از آن را مى آوريم:

به همراه سه نفر از جده راهى جحفه شديم و در آن جا به مسجد ميقات آمديم و از خادم مسجد راه قصر عليا را پرسيديم. از آن جا پنج کيلومتر طى کرديم تا به قصر عليا رسيديم. آن جا جاده به سمت راست از جانب مکه به موازات کوه ها منحرف شد. در قسمت وسيع بيابان جاده به چند سو تقسيم شده و کم کم زير ريگ ها گم شده بود. چوپانى را از دور ديديم و نزد او رفتيم و از او راه «غُرَبه» که نام ديگر غدير است سؤال کرديم. او راهى را نشان داد و گفت: بعد از آن دشت وسيعى را مى بينيد که

ص: 73

بالاى آن نخلستان غربه پيدا مى شود. در وسط بيابان پيرمردى را همراه جوانى سوار بر ماشين ديديم و از او دربارۀ وطنش سؤال کرديم. او گفت: کمى بعد از غربه ساکن هستيم.

گفتم: مقصد ما هم آن جاست. گفت: شما اهل منطقه شرقى عربستان هستيد و دنبال غدير هستيد!! گفتم: آرى. گفت: غدير در قسمت پايين دشت سمت راست جاده است. بعد از خداحافظى به آن سمت آمديم و به لطف خداوند وارد وادى غدير شديم.

بيابان بسيار وسيعى بود و دختان سَمُر بصورت پراکنده در اين سو و آن سو ديده مى شد. اين بيابان بين دو رشته کوه در سمت شمال و جنوبى قرار داشت. در مسير سيل آن، سه دسته درختان نخل ديده مى شد که هر دسته با ديگرى حدود 20 متر فاصله داشت.

در انتهاى غربى بيابان غدير، درختانى بود که وسط آن چشمه اى جارى بود که به احتمال قوى همان چشمۀ تاريخى غدير است.

بار دوم که در سال 1409 به منطقۀ غدير سفر کرديم همان راه سفر قبلى را پيموديم تا به غدير رسيديم. در آن جا مشاهده کرديم که سيل بسيارى از شرايط جغرافيايى منطقه را تغيير داده و تعدادى از درختان خرما از بين رفته و درختانى که اطراف چشمه بودند- بجز چند تا- از بين رفته اند. چشمۀ غدير را ديديم که مسيرش عوض شده و به سمت درختانى در بيست مترى چشمه مى رود.

ص: 74

توضيح راه هاى منتهى به غدير

اشاره

راه رسيدن به وادى غدير هم اکنون از دو طريق است:

1. راه جحفه:

از کنار فرودگاه رابغ تا اول روستاى جحفه، سپس 5 کيلومتر به سمت شمال در ريگزار تا قصر عليا، سپس 2 کيلومتر در سمت راست جاده با عبور از تپه هاى شنى، سپس بيابانى کوتاه، از بيابان به سمت راست جاده وادى غدير است. فاصلۀ غدير نسبت به ميقات جحفه از سمت طلوع آفتاب 8 کيلومتر است.

2. راه رابغ:

از تقاطع جاده مکه- مدينه- رابغ به سمت مکه در طرف چپ جاده 10 کيلومتر، سپس به سمت راست، جادۀ فرعى به طرف غدير است که فاصلۀ آن از جنوب شرقى تا رابغ 26 کيلومتر است.

به اميد آن که با ظهور صاحب غدير، منطقۀ زيبا و روح انگيز غدير بار ديگر احيا شود، و بين آبگير و چشمۀ آن مسجد با شکوهى بنا شود و محل منبر و خيمۀ پيامبر صلى الله عليه و آله با ترسيم کاملى از آن واقعۀ عظيم در آن جا مورد بازديد جهانيان قرار گيرد.

ص: 75

عيد و جشن غدير

زنده نگه داشتن ياد غدير، مؤثرترين عامل در احياى محتواى آن است. در طول تاريخ يابودهاى مختلفى از غدير به چشم مى خورد که اقوام و ملل مختلف مسلمان به فراخور حال خود و شرايطى که در آن بوده اند، براى حضور غدير در جامعۀ خود بکار گرفته اند.

جشن هاى ساليانۀ غدير و برنامه هاى متنوعى که بمناسبت آن اجرا مى شود نيز جلوۀ ديگرى از احياى غدير است. زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در غدير نيز تجديد خاطره اى از غدير و دست بيعتى مجدد با صاحب غدير است. اين يابودها همه مظاهرى از حفظ نام غدير در جوامع معتقد به آن، و سنگر دفاعى از غدير در برابر مخالفين آن است. در سايۀ همين ياد مانده است که پس از چهارده قرن نام غدير بر پيشانى تاريخ اسلام مى درخشد و هزاران توطئه براى نابودى آن خنثى شده است.

ص: 76

مرورى بر جشن هاى غدير در تاريخ

جشن هاى سراسرى غدير که هر ساله در سالروز عيد غدير خم در هيجدهم ذى حجه برگزار مى شود از شاخص ترين آئين هاى يادبود غدير است و تأثير اجتماعى آن در حفظ محتواى غدير در اذهان عموم مردم فوق العاده است.

همان گونه که جشن يادبود غدير همه ساله در آسمان با اجتماع همۀ ملائکه برگزار مى شود در زمين هم شيعيان يادبود آن روز را جشن مى گيرند.

اولين جشن غدير در همان بيابان غدير انجام شد که سيل تبريک و تهنيت به پيشگاه پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللّه عليهما جارى شد و مراسم پر شور و غيرقابل تکرارى در آن بيابان پياده شد.

بعد از آن، بيست و پنج سال غدير پشت درِ خانه آتش زدۀ على و فاطمه عليهما السلام گريست، تا روزى که صاحب غدير قدرت را بدست گرفت و اولين جشن غدير با حضور او در کوفه انجام شد. روز جمعه مصادف با عيد غدير بود و اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبۀ نماز بيانات مفصلى در عظمت غدير بيان کردند، و سپس همۀ مردم به اتفاق حضرت براى مراسم اطعام مخصوص غدير به منزل امام حسن مجتبى عليه السلام رفتند.

در دوران هاى بعد، شرايط اجتماعى زمينه اى براى جشن مفصل غدير فراهم نکرد تا روزى که حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام در خراسان عده اى از خواص اصحاب خود را براى افطار روزۀ عيد غدير دعوت نمود، و به منازل آنان هدايا و عيدى فرستاد و برايشان دربارۀ فضايل روز غدير سخنان مفصلى فرمود.

در زمان آل بويه در ايران و عراق و در حکومت فاطميان در شام و مصر و يمن جشن هاى غدير بطور مفصل گرفته مى شد و اهميت خاصى براى آن قائل بودند. از زمان صفويه تا کنون همه ساله مراسم غدير با شور و شوق خاصى برگزار مى شود.

ص: 77

جشن چهاردهمين قرن غدير

در سال 1410 هجرى به مناسبت چهاردهمين قرن غدير، کنگرۀ باشکوهى در شهر لندن برگزار شد که چند روز ادامه داشت و گزارش آن به چاپ رسيد، و بار ديگر عظمت غدير در حد جهانى به نمايش گذاشته شد.

اين کنگره تحت عنوان «مهرجان الإمام على عليه السلام، بمناسبة مرور 14 قرنا على يوم الغدير الأغرّ» طى سه روز 19 - 21 ذى حجة سال 1410ق - 1368ش (1990م) در مرکز شهر لندن برگزار شد.

اين يادبود چهاردهمين قرن غدير در پنج جهت زير فعاليت داشت:

اول: مجالس فرعى

دوم: نمايشگاه کتاب

سوم: مسابقۀ تأليف کتاب

چهارم: نمايشگاه فنى

پنجم: کنفرانس هاى علمى

اين کنفرانس ها بعنوان اجتماعى از آراء و افکار مختلف نيز به حساب مى آمد. مباحث تحقيقى کنفرانس درباره غدير تحت اين عناوين بود:

1. غدير در احاديث نبوى، يا غدير در کتب سيره و صحاح.

2. غدير در شعر عربى.

3. غدير در مناظرات مذهبى.

4. نقش غدير در حيات امت اسلامى

5. غدير در عقل و نقل.

6. اهميت متن حديث غدير در عقايد شيعه.

7. روز غدير در دولت هاى اسلامى زمان هاى مختلف.

8. اهميت کتاب «الغدير» علامه امينى.

9. بررسى هاى تفسيرى درباره آيۀ تبليغ و آيه اکمال دين.

10. اهميت مجالس عيد غدير.

11. رسالت اسلامى از يوم الدار در مکه تا روز غدير.

12. غدير در کتب مستشرقين.

ص: 78

جشن غدير در آسمان ها

در آسمان ها روز غدير را مى شناسند و اکنون آغاز پانزدهمين قرنى است که حتى در يک سال آن جشن غدير ترک نشده است. در اين باره چهار حديث ذکر مى نماييم:

1. امام صادق عليه السلام فرمود: نام عيد غدير در آسمان ها روز «عهد معهود» است.

2. امام رضا عليه السلام فرمود:

خداوند در روز عيد غدير ولايت را بر اهل آسمان ها عرضه کرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. بهمين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود.

سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور مزين فرمود.

سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود.

3. امام رضا عليه السلام فرمود:

روز غدير، روزى است که خداوند به جبرئيل امر مى کند تا تختى از کرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائکه از همۀ آسمان ها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى الله عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام و محبين ايشان استغفار مى کنند.

ص: 79

4. امام رضا عليه السلام از پدرش امام موسى بن جعفر عليه السلام از جدش امام صادق عليه السلام نقل مى فرمايد که فرمود:

روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده که بناى آن خشتى از نقره و خشتى از طلا است. در آن قصر صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمۀ سبز رنگ وجود دارد و خاک آن از مشک و عنبر است. در آن قصر چهار نهر جارى است: نهرى از شراب و نهرى از آب و نهرى از شير و نهرى از عسل. در کناره هاى اين نهرها درختانى از انواع ميوه ها قرار دارد، و بر آن درختان طيورى هستند که بدن هاى آن ها از لؤلؤ و بال هايشان از ياقوت است و به انواع صداها مى خوانند.

روز غدير که فرا مى رسد اهل آسمان ها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح و تقديس و تهليل مى گويند. آن پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در آن مشک و عنبر مى غلطند. آن گاه که ملائکه جمع شدند بار ديگر به پرواز در مى آيند و آن عطرها را بر آنان مى پاشند.

ملائکه در روز غدير «نثار فاطمه عليها السلام» را به یک دیگر هديه مى دهند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: «به مراتب و درجات خود برگرديد که به حرمت محمد و على تا سال آينده در چنين روزى، از لغزش و خطر در امان خواهيد بود».

ص: 80

تبريک و تهنيت غدير

يک سنت ديرينه در غدير تبريک خاص آن است که مفاهيم والاى غدير را منعکس مى کند. امام صادق عليه السلام فرمود: هرگاه در اين روز برادر مؤمن خود را ملاقات کردى بگو:

﴿الْحَمْدُ للّهِِ الَّذي أَكْرَمَنا بِهذَا الْيَوْمِ وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُؤْمِنينَ، وَ جَعَلَنا مِنَ الْمُوفينَ بِعَهْدِهِ الَّذي عَهِدَهُ إِلَيْنا وَ ميثاقِهِ الَّذي واثَقَنا بِهِ مِنْ وِلايَةِ وُلاةِ أَمْرِهِ وَالْقُوّامِ بِقِسْطِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْنا مِنَ الْجاحِدينَ وَ الْمُكَذِّبينَ بِيَوْمِ الدّينِ﴾.

شکر خداى را که ما را به اين روز گرامى داشته و ما را از مؤمنين قرار داده و از وفاداران به پيمانى که با ما بسته و عهدى که دربارۀ واليان امرمان و بر پا دارندگان عدالت از ما گرفته است، و ما را از منکرين و تکذيب کنندگان روز قيامت قرار نداده است.

امام رضا عليه السلام فرمود: در اين روز به يک ديگر تهنيت و تبريک بگوئيد، و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات کرديد چنين بگوئيد: ﴿الْحَمْدُ للّهِِ الَّذي جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّکينَ بِوِلايَةِ أَميرِالْمُؤْمنينَ عليه السلام﴾: سپاس خدايى را که ما را از تمسک کنندگان بولايت اميرالمؤمنين عليه السلام قرارداده است.

ص: 81

عقد اُخوّت و برادرى در غدير

يکى از مراسم عيد غدير «عقد اُخُوّت» است که در طول چهارده قرن گذشته همواره بعنوان برادرى حقيقى و پايدار بر اساس ولايت اهل بيت که طينت اصلى ماست بين شيعيان انجام مى شود، به اين معنى که برادران دينى- طى يک سنت اسلامى- برادرى خود را مستحکم مى نمايند و با یک دیگر پيمان مى بندند که در آخرت نيز به ياد یک دیگر باشند. در ضمن دربارۀ حقوق برادرى اسلام که بسيار زياد است و مراعات آن ها احتياج به مواظبت دارد از یک دیگر حليت مى گيرند، و با همين حلاليت بار ديگر خود را متوجه لزوم مراعات آن ها مى نمايند.

کيفيت اجراى عقد اُخُوّت چنين است:

دست راست خود را در دست راست برادر مؤمن مى گذارى و مى گويى:

﴿واخَيْتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَيْتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَحْتُكَ فِى اللّهِ، وَ عاهَدْتُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِيائَهُ وَ الْأَئِمَّةَ الْمَعْصُومينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ عَلى أَنّي إِنْ كُنْتُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ الشَّفاعَةِ وَ أُذِنَ لي بِأَنْ أَدْخُلَ الْجَنَّةَ لا أَدْخُلُها إِلاّ وَ أَنْتَ مَعي﴾.

با تو در راه خدا برادرى و يک روئى (با صفائى) مى نمايم و دست مى دهم، و با خدا و ملائکه اش و رسولان و انبيائش و امامان معصوم عليهم السلام پيمان مى بندم که اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و به من اجازۀ ورود به بهشت داده شد، وارد آن نشوم مگر آن که تو نيز همراه من باشى.

آن گاه برادر دينى در جواب او بگويد: «قَبِلْتُ»: «قبول کردم». سپس بگويد: ﴿أَسْقَطْتُ عَنْكَ جَميعَ حُقُوقِ الاُْخُوَّةِ ما خَلاَ الشَّفاعَةَ و الدُّعاءَ وَ الزِّيارَةَ﴾: «همه حقوق برادرى را از تو ساقط کردم (و بر تو بخشيدم) مگر شفاعت و دعا و زيارت را».

ص: 82

اگر در غدير بوديم

اگر در غدير بوديم... چه مى ديديم... ؟

چه مى پرسيديم... ؟

چه مى شنيديم... ؟

چه مى فهميديم... ؟

«اگر در غدير بوديم» سخن دل هر مسلمانى است که وارد واقعۀ عظيم غدير مى شود، و زواياى متفاوت آن مبهوتش مى نمايد.

کنفرانسى زير آسمان باز، حضور بيش از صد و بيست هزار نفر در برابر يک خطيب، دو نفر بالاى منبرى از سنگ، بيعتى با قلب ها و زبان ها و دست ها در طول سه روز، حضور جبرئيل و نزول پياپى وحى در آن مراسم، سرودن شعر در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله، و اين همه برنامۀ غير عادى که تاکنون در زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله اتفاق نيفتاده، با چه اهدافى برنامه ريزى شده است؟

دست در دست هم مى دهيم و قافله اى ميلياردى از همۀ دل هايى که آرزو مى کنند «اى کاش در غدير بوديم»، روانۀ غدير خم مى نماييم؛ تا آثار دير آشناى اعتقاد خود را از نزديک ببينيم و با آن تجديد عهدى نماييم و آن چه مى يابيم بر زبان آوريم.

اين آغاز راه غوص در اعماق غدير است، که تا ظهور آخرين وارث غدير ادامه خواهد يافت. به اميد روزى که در حضور او سفرى به غدير خواهيم کرد، و از دو لب مبارکش اسرار و رموز غدير را خواهيم شنيد و لذت آن را با نگاه در چهرۀ امام غدير خواهيم چشيد.

ص: 83

اى کاش من هم آنجا بودم

احساسات در غدير غرق مى شود و انسان را از خود بى خود مى کند. حالت با شکوه و استثنايى غدير عقل را متحير مى سازد. انسان بى اختيار دنبال کسى مى گردد تا هزاران سؤال درونش را از او بپرسد. از منظرۀ عجيب آن روز، کارهاى استثنايى شخصيتى چون پيامبر صلى الله عليه و آله، حرکات مشکوک منافقين، و ده ها اتفاق فوق العاده که يکى پس از ديگرى اتفاق مى افتاد.

اين جاست که هر کس با خود مى گويد: اى کاش من آن جا بودم. آن گاه تصور مى کند اگر من در غدير بودم چه حالى داشتم، و چه افکارى بر ذهنم هجوم مى آورد، و چگونه در آن مراسم با شکوه مشارکت و کمک مى کردم، و چه برداشت هايى از آن مجلس عظيم داشتم؟

ص: 84

بناى هزاران پيامبر ضمانت ابدى يافت

غدير آخرين خشت بنايى بود که 124000 پيامبر در طول بيش از پنج هزار سال به پايه گذارى و بالا بردن و تکميل ساختمان آن همت گماشتند، و هر يک به سهم خود گوشه اى از اين بناى عظيم را آراستند، و نام آن به حکم «ان الدين عند اللّه الاسلام» در همه اعصار «اسلام» بود و بس.

تا آن که پروردگار، پيامبر صلى الله عليه و آله را بعد از همۀ پيامبران به عنوان معمار اعظم اين بنا فرستاد تا آن عمارت را به گونۀ اى جهانى رنگ و آب دهد و آن چه بدان افزودنى است بيفزايد و کامل ترين گونه غير قابل تغيير آن را براى ابديت آماده کند.

در حالى که يک اثر باستانىِ از کار افتاده، تنها براى حفظ و مرمتش نياز به سرپرست دارد، آيا بناى چند هزار سالۀ اسلام که مى خواهد تا روز قيامت به عنوان مرجع دنيا و آخرت ميلياردها انسان مورد استفاده قرار گيرد، نياز به محافظى ندارد که از جاى جاى آن آگاهى داشته باشد و قدرت تامى بر اين حفاظت در او باشد و سابقۀ دلسوزى او براى اسلام بر همه روشن باشد؟

آيا اگر اين مرحله به انجام نرسد مساوى با ضايع شدن زحمات انبيا نيست؟ آيا نبايد اذعان داشته باشيم برنامۀ غدير آخرين مرحله از يک تلاش چند هزار ساله بود که معمارش با اجراى آن همۀ بشريت را مديون خود ساخت؟!!

ص: 85

يا على، ولايتت مبارک باد

آرزوى حضور در غدير خواستۀ دل هر دوستدار على عليه السلام است که آيۀ اکمال را نمايان کنندۀ کامل حقيقتِ ولايت مى داند، و معتقد است که فقط وجود نازنين اميرالمؤمنين عليه السلام مى تواند اين ولايت بزرگ را بر عهده بگيرد، و اين ولايت الهى را با رفتار ملکوتيش اجرا نمايد.

آرزوى دل غديريان در روزگار پس از غدير چنين است: اى کاش در غدير بودم و به چهرۀ مبارکش نگاه مى کردم و مى گفتم: «يا على! ولايتت مبارک باد». اگر صداى لبيک از خيمۀ غدير شنيده شود عاجز خواهيم بود از این که احساس خويش را بر زبان آوريم و با قلم بنگاريم.

ص: 86

برکۀ امامت از قطره هاى ولايت لبريز شد

با نگاهى به آينده هاى بلند مدت غدير به راحتى مى توان دريافت که در غدير پيامبر صلى الله عليه و آله آمد تا بگويد: «آن جا که من ايستادم على آن جاست، بر همان بلندا»! و به همه فهمانيد که «لااقل گفتارم را به آيندگان برسانيد»، و «اى آيندگان، چشم از پيام رسانان بپوشيد و ديده بر پيام گشاييد».

در اين احساس، پيامبر صلى الله عليه و آله همگان را به خيمۀ غدير مى برد تا از باد سياهِ نافرمانى و مادى نگرى امان نامه يابند. همگان ببينند که عمودِ ولايت هيچ سايه و نيم سايه اى برنمى تابد.

اين جاست که با تمام وجود شکرانۀ اين نعمت عظمى بر زبان جارى مى شود: حمد خداى را که در روز غدير تختگاه على عليه السلام را برافراشت و برکۀ امامت را از قطره هاى ولايت پذير لبريز ساخت!

سپاس پيامبرش را که دستان على عليه السلام را بالا گرفت تا دستان افراشتۀ فرشتگان براى بيعت به دستان او رسد، که اول بيعت آسمانى ها آن گَه بخٍ بخٍ زمينيان!!

زمينيان نيز به جاى آن که سراغ غدير روند، اين غدير است که با آغوش باز به استقبالشان آمده، تا خانه هاى دل خود و ديگران را با آن روشن سازند.

ص: 87

غدير بى نظيرترين برنامه ريزى جهانى است

کسانى که مراسم سه روزۀ غدير را با ذره بين مديريت مى نگرند، به خوبى پى مى برند که در حد خود از بى نظيرترين برنامه ريزى هاى جهانى با آينده نگرى لازم بوده است.

از يک سو مردمى که از هر سو براى حج آمده بودند در بازگشت خود پيام غدير را منتشر مى کردند. تأخير سه روزه حاجيان در غدير و سؤال منتظران که چرا دير آمده اند، بازگو کردن ماجراى غدير را براى اهل هر شهر و ديارى به دنبال داشت.

از سوى ديگر منبرى که از سنگ و جهاز شتر بنا شده بود، و قيام دو شخصيت اعظم بر فراز آن، بلند کردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام در اثناى خطابه، مسائلى بود که براى هميشه ياد غدير را زنده نگه مى داشت.

گذشته از اين دو، هر يک از زواياى مختلف مراسم در حد خود موشکافى هاى جداگانه اى را مى طلبد تا جهت گيرى هر يک روشن شود.

اما واقعاً جاى تعجب است که با همۀ اين زحمات، مردم غدير را به گونه اى فراموش کردند که گويا هيچ اتفاقى نيفتاده است!

ص: 88

رسالت محمدى وارد مرحله جديدى شد

فجر غدير با تلاقى انگشتان نبوت در انگشتان امامت، يد بيضايى بود که معجزۀ ابدى اسلام براى نسل هاى در انتظارش شد. وزنۀ ولايت در غدير سنگين تر ادا شد، و با انتقال ولايت به على عليه السلام رسالت محمدى وارد مرحلۀ جديدى گرديد و تحت پرچم علوى نقطۀ عطف جديدى را آغاز نمود.

با نصب امام براى صاحب اختيارى مؤمنين، ولايت فعليت پيدا کرد و مردم تسليم در برابر او را از همان لحظه آغاز کردند و امام هم مسئوليت هاى خود را از همان هنگام آغاز نمود، تا مردم را به قرب الهى و رستگارى برساند.

اکنون نوبت آن است که احساس شود بزرگ ترین عيد هر کس آن است که به ولايت الهى متمسک شود تا ثمرات اطاعت را بچشد، و بدون آن عبادت مفهوم و لذتى نخواهد داشت.

ص: 89

غدير را هم بياموزيم و هم جشن بگيريم

تبليغ ظاهر و باطن غدير دو مسئله اى است که بايد در عرض یک دیگر انجام شود. اگر جشن با شکوه غدير برپا مى شود، کلاس بزرگ غدير هم برگزار گردد. اگر ادبيات غدير براى جلوه هاى زيباى آن به کار گرفته مى شود، تدبر و تفکر در مفاهيم بلند غدير هم جزئى از برنامۀ اعتقادمان قرار گيرد.

مطالعه کنندگان غدير اعتراف دارند که با هر بررسى غدير احساس تازه اى پيدا مى کنند و دريچه هاى جديدى را به روى خود باز مى بينند؛ و از اين کشف خود اشک شوق مى ريزند و بر مظلوميت صاحب غدير اشکى سوزان جارى مى کنند.

اگر مفتخريم که غديرى هستيم و با ولايت اهل بيت عليهم السلام احساس غرور مى کنيم، بايد در اعماق اين درياى اعتقاد غوص بيش ترى کنيم و آن را کام لتر بياموزيم.

ص: 90

چراغ هاى غدير را بر سر راه مردم روشن کنيم

غدير حق بشريت است و براى ادامۀ راه هستى به انسانيت تقديم شده است. از ضرورت هاى امروز بشر است که غدير به هر صورت ممکن برايش بيان شود. هر کس به اندازۀ توان خود بايد اين رسالت را ادا کند و لااقل با غدير يک چراغ بر سر راه مردم نصب کند.

از همين جا پى مى بريم که در سقيفه چه ظلم بزرگى در حق بشريت روا شده است. تمام مظالم و خرابى هاى صدر اسلام تا امروز، نتيجۀ آن ظلمى است که بر غدير و به على عليه السلام روا داشته شد. هر بد و بدى در اين جهان مطرح است به سبب همان ظلم بزرگى است که در حق غدير اعمال شد، و کسانى باعث آن هستند که حق على عليه السلام را غصب نمودند.

جا دارد تأسفى بلند به حال انسان ها داشته باشيم که از نعمت عظاى غدير محروم مانده اند، و بگوييم: وا اسفا بر انسان وَ اى حسرت بر آن چه از دست داده است!

سپس بايد نفرين کنيم کسانى را که راه را بر بشريت بستند، و نگذاشتند حقيقت غدير و هدف از اين تبليغ عظيم به مردم برسد. واى بر آنان که راه کمال و سعادت بشر را بستند و نگذاشتند نداى ولايت و امامت به گوش هاى شنوا برسد، و اين گونه کلمات خدا را از مواضع خود منحرف کردند.

ص: 91

ملائکه پيشقدم شدند

غدير را بايد مظهرى از لطف و محبت و مهربانى و کرم خداوند به شمار آورد، که بندگان ضعيف خود را اين گونه از هزاران خطر ضلالت محافظت فرموده است. لذا بندگان بايد تشکر و قدردانى خاصى دربارۀ غدير به درگاه الهى داشته باشند.

با این که جا دارد همۀ انسان ها نظر به اهميت چنين روزى در زندگى دنيا و آخرتشان آن را بزرگ تررين جشن خود قرار دهند، ولى ملائکه در اين باره پيشقدم شده اند و چهارده قرن است که همه آنان در چنين روزى در آسمان ها جشن باشکوهى مى گيرند.

ص: 92

براى محبتمان غير على عليه السلام را بر نمى گزينيم

درک این که کاروان اسلام را جز على بن ابى طالب عليه السلام هيچ کس ديگرى نمى توانست به سر منزل مقصود رهنمون باشد، احساسى فراتر از عشق نسبت به آن وجود مقدس در دل ايجاد مى کند. اين بدان معنى است که ما جز او کسى نداريم و براى سفره محبتمان نمى توانيم ديگرى را برگزينيم.

چه کسى جز او مى تواند ما را از اين پرتگاه هايى که در پيش داريم به سلامت عبور دهد. اوست که از هم اکنون آخرين نقطۀ مسير کاروان را تشخيص مى دهد، و مى داند که چه منزلگاه هايى پيش روى ماست؛ و با چه وسايلى بايد مجهز بود و چه توشه و کوله بارى بايد گرفت، تا بتوان از همۀ اين پيچ و خم ها به سلامت عبور کرد.

اگر سرپرستى کاروان به دست کسى غير از او بيفتد، سرنوشتى دردناک در انتظارمان خواهد بود، و کتاب هدايتمان در پيچ و تاب قرائت هاى مختلف و روشنفکرانه مدفون و متروک خواهد شد.

ص: 93

ما بر حفظ غدير تعهد داريم

احساس وظيفه در پيشگاهِ پيامبر دلسوزى که با تمام وجود براى امتش فداکارى کرد، مسئوليتى عظيم براى زنده نگاه داشتن حماسۀ غدير ايجاد مى کند. اين تعهد هنگامى شديدتر مى شود که فرمان صريح پيامبر صلى الله عليه و آله براى حفظ و ابلاغ پيام غدير در متن خطبه باشد.

با چنين احساسى است که مى توان قدر زحمات علامه امينى را فهميد که عمر شريفش را در راه غدير و رساندن پيام بزرگ آن به گوش جهانيان صرف کرد، و کتاب گرانسنگ «الغدير» را نوشت.

ص: 94

ديدند و شنيدند و لمس کردند!

پيامبر صلى الله عليه و آله را مى بينيم که در ميدان غدير سه کار انجام دادند. هم خطبۀ مفصل ايراد فرمودند و هم على عليه السلام را بلند کردند و هم بيعت گرفتند. اين سياست تبليغى براى آن بود که بعد از غدير بهانه ها قطع شود و عذرى باقى نماند. براى اين بود که عده اى نگويند ما در غدير بوديم ولى کور بوديم و على عليه السلام را نديديم! يا كَر بوديم و صداى «من کنت مولاه...» را نشنيديم!!

حضرت اولاً خطبه ايراد فرمود تا آن هايى که گوش دارند بشنوند؛ و بعد على عليه السلام را بلند نمود تا آنان که گوش ندارند نگاه کنند؛ و سپس بيعت گرفت تا اگر بينايى و شنوايى عده اى از کار افتاده حداقل با قوۀ لامسه دست در دست على عليه السلام بيعت کنند!!

وقتى آفتابى به بلنداى غدير مى تابد و عده اى آن را نمى بينند، و نداى آن از اوج آسمان به همۀ اقطار پخش مى شود و گروهى آن را نمى شنوند، و نواى دلنشين آن بر هر لسانى جارى است و زبان هايى از ذکر آن ابا دارند؛ اين جاست که انسان يقين پيدا مى کند آنان کور و کر و لال اند و بيمارى لا علاجى سراسر وجودشان را فراگرفته است.

ص: 95

سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله

سخنرانى تاريخى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير- که حدود يک ساعت طول کشيد- در يازده بخش قابل ترسيم است:

حضرت در اولين بخش سخن، به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت حق تعالى را ذکر فرمودند، و بعد از آن به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.

در بخش دوم، سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصريح کردند که بايد فرمان مهمى دربارۀ على بن ابى طالب ابلاغ کنم، و اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده ام و ترس از عذاب او دارم.

در سومين بخش، امامت دوازده امام بعد از خود تا آخرين روز دنيا را اعلام فرمودند تا همۀ طمع ها يک باره قطع شود. از نکات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عموميت ولايت آنان بر همۀ انسان ها، در طول زمان ها و در همۀ مکان ها و نفوذ کلماتشان در جميع امور بود، و نيابت تام ائمه عليهم السلام را از خدا و رسول صلى الله عليه و آله در حلال و حرام و همۀ امور اعلام فرمودند.

در بخش چهارم خطبه، پيامبر صلى الله عليه و آله با بلند کردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: ﴿مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ﴾. سپس کمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه عليهم السلام اعلام فرمودند، و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ اين رسالت شاهد گرفتند.

در بخش پنجم حضرت صريحا فرمودند: «هر کس از ولايت ائمه عليهم السلام سر باز زند اعمال نيکش سقوط مى کند و در جهنم خواهد بود». بعد از آن شمه اى از فضايل اميرالمؤمنين عليه السلام را متذکر شدند.

مرحلۀ ششم از سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله غضب الهى بر دشمنان اهل بيت را نمودار کرد. حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: منظور از اين آيات عده اى از اصحاب من هستند که مأمور به چشم پوشى از آنان هستم. سپس با اشارۀ به امامانِ گمراهى که مردم را به جهنم مى کشانند فرمودند: «من از همۀ آنان بيزارم». هم چنین با اشارۀ رمزى به «اصحاب صحيفۀ ملعونه»، تصريح کردند که بعد از من مقام امامت را

ص: 96

غصب مى کنند و غاصبين را لعنت کردند.

در بخش هفتم، حضرت تکيۀ سخن را بر اثراتِ ولايت و محبت اهل بيت عليهم السلام قرار دادند و فرمودند: اصحاب صراط مستقيم در سورۀ حمد شيعيان اهل بيت عليهم السلام هستند.

سپس آياتى از قرآن دربارۀ اهل بهشت تلاوت فرمودند و آن ها را به شيعيان و پيروان آل محمد عليهم السلام تفسير نمودند. آياتى هم دربارۀ اهل جهنم تلاوت کردند و آن ها را به دشمنان آل محمد عليهم السلام معنى نمودند.

در بخش هشتم مطالبى اساسى دربارۀ حضرت بقية اللّه الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند، و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند؛ و آينده اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل اللّه فرجه را به جهانيان مژده دادند.

در بخش نهم فرمودند: پس از اتمام خطابه، شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با على بن ابى طالب دعوت مى کنم. اين بيعت به امر خداوند تعالى است و پشتوانۀ اين بيعت آن است که من با خداوند بيعت کرده ام.

در دهمين بخش، حضرت دربارۀ احکام الهى سخن گفتند که مقصود بيانِ چند پايۀ مهم عقيدتى بود: از جمله این که چون بيان همۀ حلال ها و حرام ها توسط من امکان ندارد، با بيعتى که از شما دربارۀ ائمه عليهم السلام مى گيرم حلال و حرام را تا روز قيامت بيان کرده ام، زيرا علم و عمل آنان حجت است. ديگر این که بالاترين امر به معروف و نهى از منکر، تبليغ پيام غدير دربارۀ امامان عليهم السلام و امر به اطاعت از ايشان و نهى از مخالفتشان است.

در آخرين مرحلۀ خطابه، بيعتِ لسانى انجام شد و حضرت بيعت با زبان ها را مطرح کردند و مطلبى را که بايد مردم به آن اقرار مى کردند تعيين فرمودند، که خلاصۀ آن اطاعت از دوازده امام عليهم السلام و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسل هاى آينده و غايبان از غدير بود.

کلمات نهايى پيامبر صلى الله عليه و آله دعا براى اقرارکنندگان به سخنان حضرت و نفرين بر منکرين اوامرشان بود، و با حمد خداوند خطابۀ حضرت پايان يافت.

ص: 97

در غدير شک نکنيد

﴿مَنْ شَكَّ فى شَىْءٍ مِنْ قَوْلى هذا فَقَدْ شَكَّ فى كُلِّ ما اُنْزِلَ اِلَىَّ، وَ مَنْ شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الاَْئِمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَ الشّاكُ فينا فِى النّارِ﴾.

هر کس در چيزى از اين گفتار من شک کند در همه آن چه بر من نازل شده شک کرده است، و هر کس در يکى از امامان شک کند در همۀ آنان شک کرده است، و شک کننده دربارۀ ما در آتش است.

ص: 98

او را بالا مى برم

﴿مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ، وَ انْظُرُوا اِلى مُحْكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللّهِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ اِلاَّ الَّذى اَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ اِلَىَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَى وَمُعْلِمُكُمْ: اَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ اَبىطالِبٍ اَخى وَ وَصِيّى، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَىَّ﴾.

اى مردم، قرآن را تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محکمات آن نظر کنيد و به دنبال متشابه آن نرويد. به خدا قسم، باطن آن را براى شما بيان نمى کند و تفسيرش را برايتان روشن نمى کند مگر اين شخصى که دست او را مى گيرم و او را به سوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دستم او را بلند مى کنم و به شما مى فهمانم که: «هر کس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست»، و او على بن ابى طالب برادر و جانشين من است، و ولايتِ او از جانب خداوندِ عز و جل است که بر من نازل کرده است.

ص: 99

من وظيفۀ خود را به انجام رساندم

﴿اَلا وَ قَدْ اَدَّيْتُ، اَلا وَ قَدْ بَلَّغْتُ، اَلا وَ قَدْ اَسْمَعْتُ، اَلا وَ قَدْ اَوْضَحْتُ. اَلا وَ اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قالَ، وَ اَنَا قُلْتُ عَنِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ﴾.

بدانيد که من ادا نمودم، بدانيد که من ابلاغ کردم، بدانيد که من شنوانيدم، بدانيد که من روشن نمودم، بدانيد که خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل مى گويم.

ص: 100

چگونه على عليه السلام را بر سر دست گرفت؟

﴿ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ اِلى عَضُدِ عَلِىٍّ عليه السلام فَرَفَعَهُ، وَ کانَ اَميرُالْمُؤْمِنينَ عليه السلام مُنْذُ اَوَّلِ ما صَعَدَ رَسوُلُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِنْبَرَهُ عَلى دَرَجَةٍ دُونَ مَقامِهِ مُتَيامِنا عَنْ وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله كَاَنَّهُما فى مَقامٍ واحِدٍ﴾.

﴿فَرَفَعَهُ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِيَدِهِ وَ بَسَطَهُما اِلَى السَّماءِ وَ شالَ عَلِيّا عليه السلام حَتّى صارَتْ رِجْلُهُ مَعَ رُكْبَةِ رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ قالَ: اَيُّهَا النّاسُ، مَنْ اَوْلى بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: اَللّهُ وَ رَسوُلُهُ. فَقالَ:

اَلا فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ﴾.

سپس پيامبر صلى الله عليه و آله دستش را بر بازوى على عليه السلام زد و آن حضرت را بلند کرد. و اين در حالى بود که اميرالمؤمنين عليه السلام از زمانى که پيامبر صلى الله عليه و آله بر فراز منبرآمده بود يک پله پايين تر از مکان حضرت ايستاده بود و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مايل بود که گويى هر دو در يک مکان ايستاده اند.

پس پيامبر صلى الله عليه و آله با دستش او را بلند کرد و هر دو دست را به سوى آسمان باز نمود و على عليه السلام را از جا بلند نمود تا حدى که پاى آن حضرت موازى زانوى پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. سپس فرمود: اى مردم، چه کسى بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است؟ گفتند: خدا و رسولش. فرمود:

بدانيد که هر کس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و يارى کن هر کس او را يارى کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند.

ص: 101

آيۀ اکمال بر فراز منبر نازل شد

﴿اللّهُمَّ اِنَّكَ اَنْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ اِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: «الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِْسْلامَ دينا». مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّما اَكْمَلَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دينَكُمْ بِاِمامَتِهِ﴾.

پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را درباره او نازل کردى: ﴿اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لكُمُ الاْءِسْلامَ ديناً﴾: «امروز دين شما را برايتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم»،

اى مردم، خداوند دين شما را با امامت او کامل نمود.

ص: 102

امام زمان عليه السلام در غدير

﴿اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمُ الْمَهْدِىُّ. اَلا اِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ. اَلا اِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرُونِ بَيْنَ يَدَيْهِ﴾.

﴿اَلا اِنَّهُ الْباقى حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لا حَقَّ اِلاّ مَعَهُ وَ لا نُورَ اِلاّ عِنْدَهُ﴾.

بدانيد که آخرينِ امامان، مهدى قائم از ماست. اوست انتقام گيرنده از ظالمين، اوست که پيشينيان به او بشارت داده اند، اوست که به عنوان حجت باقى مى ماند و بعد از او حجتى نيست. هيچ حقى نيست مگر همراه او، و هيچ نورى نيست مگر نزد او.

ص: 103

دست بيعت دهيد!

﴿اَلا وَ اِنّى عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتى اَدْعُوكُمْ اِلى مُصافَقَتى عَلى بَيْعَتِهِ وَ اْلاِقْرارِ بِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدى﴾.

بدانيد که من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مى خوانم.

ص: 104

با خدا بيعت مى کنيد

﴿اَلا وَ اِنّى قَدْ بايَعْتُ اللّهَ وَ عَلِىٌّ قَدْ بايَعَنى، وَ اَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّهَ، يَدُ اللّهِ فَوْقَ اَيْديهِمْ. فَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ، وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّهَ فَسَيُؤْتيهِ اَجْراً عَظيماً﴾.

بدانيد که من با خدا بيعت کرده ام و على با من بيعت کرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بيعت مى گيرم. «کسانى که با تو بيعت مى کنند در واقع با خدا بيعت مى کنند، دست خداوند بر روى دست آنان است. پس هر کس بيعت را بشکند بر ضرر خود اوست، و هر کس به آن چه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمى عنايت خواهد کرد».

ص: 105

مستند سازى خطابۀ غدير

خطبۀ مفصل غدير از دو صحابى معروف يعنى حذيفة بن يمان و زيد بن ارقم نقل شده، که هر دو از حاضرين غدير و اصحاب نزديک پيامبر صلى الله عليه و آله بوده اند. امام باقر عليه السلام به عنوان مقام امامت و عصمت همان خطبۀ مفصل را نقل کرده اند که از طريق اجدادشان نيز اسناد متصل به خطبه داشته اند.

امام باقر عليه السلام به نقل از پدرشان امام سجاد عليه السلام نقل مى کنند، و آن حضرت هم از پدرشان امام حسين عليه السلام و عمويشان امام حسن عليه السلام- که هر دو حاضر در غدير بوده اند- نقل فرموده اند. گذشته از کتبى که ودايع امامت بوده و در آن ها خطبۀ غدير مستقيما از پيامبر و اميرالمؤمنين علیهما السلام نقل شده است.

با اين همه سوابق محکم که خطابۀ بلند غدير دارد، استناد هر يک از فقرات خطابه به طور جداگانه و مستند سازى آن ها نشان خواهد داد که گذشته از مستند بودن متن کامل خطبۀ غدير، هر يک از فرازهاى آن نيز در منابع شيعه و سنى وجود دارد و هيچ يک از مطالب آن قابل انکار نيست.

براى اين منظور کتاب «نور الامير فى تثبيت خطبة الغدير» تأليف دانشمند محترم حجة الاسلام و المسلمين آقاى امير تقدمى معصومى به دنياى فرهنگ اسلام تقديم شده است.

ص: 106

غدير، بالاترين فضيلت اميرالمؤمنين عليه السلام

﴿... فقال الرجل لأميرالمؤمنين عليه السلام: فأخبرني بأفضل منقبة لک من رسول اللّه صلى الله عليه و آله﴾.

فقال عليه السلام: ﴿نَصْبُهُ إيّاىَ بِغَديرِ خُمٍّ، فَقامَ لي بِالْوِلايَةِ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ بِأمْرِ اللّهِ تَبارَكَ وَتَعالى﴾.

... آن مرد خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام عرض کرد: بالاترين فضيلت خود از پيامبر صلى الله عليه و آله را به من خبر دهيد. حضرت فرمود:

«منصوب کردن آن حضرت مرا در غدير خم که ولايت مرا از طرف خداوند و به امر او اعلام فرمود».

ص: 107

حديث غدير از حضرت معصومه عليها السلام

حضرت فاطمه معصومه عليها السلام حديث غدير رابه سند زير نقل فرموده است:... حضرت فاطمه دختر امام موسى بن جعفر عليه السلام، از فاطمه دختر امام صادق عليه السلام، از فاطمه دختر امام باقر عليه السلام، از فاطمه دختر امام زين العابدين عليه السلام، از فاطمه و سکينه دختران امام حسين عليه السلام، از اُمّ کلثوم دختر فاطمه زهرا عليها السلام نقل فرموده است که مادرش حضرت زهرا دختر پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به مردم فرمود: ﴿...أنَسيتُمْ قَوْلَ رَسُولِ اللّهِ يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ﴾؟!

«... آيا سخن پيامبر خدا را در روز غدير خم فراموش کرديد که فرمود: هر کس من مولا و صاحب اختيار او هستم على مولا و صاحب اختيار اوست»؟!

ص: 108

غدير، اعتقاد مقدس ما

«غدير»، اين نام مقدس، عنوانِ عقيده واساس دين ماست.

غدير عصاره ونتيجۀ خلقت وچکيده تمام اديان الهى وخلاصۀ مکتب وحى است.

غدير اعتقاد ماست، و فقط يک واقعۀ تاريخى نيست.

غدير، ثمره نبوّت وميوۀ رسالت است.

غدير، تعيين خط مشى مسلمين تا آخرين روز دنيا است.

غدير، نه فراموش شدنى است نه کهنه شدنى!!

غدير، آبى است که همۀ درختان و گل بوته هاى باغستان هاى توحيد براى تغذيه و رشد به آن نيازمندند.

غدير صراط است. با ايمان به غدير مى توان از اين صراط گذشت و گرنه لبۀ شمشيرى است که هر منافق و ملحدى را دو نيمه خواهد ساخت.

غدير، حساس ترين مقطع اسلام است که در آغاز شکوفايى، دين خدا را از خطر حتمى دشمنان داخلى و خارجى در بُعد فکرى و معنوى نجات داد.

غدير، حافظ گذشتۀ اسلام و ضامن بقاى آيندۀ آن است، که سياست گذار آن خداوند تعالى و اعلان کننده اش پيامبر صلى الله عليه و آله و مجرى آن دوازده امام معصوم عليهم السلام اند.

غدير عيد همۀ انسانيت است. آن روز آرزوى نهايى از خلقت انسان بيان شد و هدف انسانيت مشخص گرديد. آنان که آن روز را ضايع کردند حق انسانيت را زير پا گذاشتند و حق ميلياردها بشر را ناديده گرفتند.

غدير در روح ما و از طينت ماست. ما با غدير به دنيا آمده ايم، و با زلالش که با جانمان آميخته به ملاقات پروردگار خواهيم رفت.

ص: 109

غدير در احساس ملت ها

غديرِ سال 1423 براى اولين بار برنامۀ بى سابقه اى را تجربه کرد. افرادى از مليت هاى مختلف جهان فراخوانده شدند، تا در برنامه اى که گفتمان ملت ها دربارۀ غدير را تداعى مى کرد، احساس خود را از اين واقعه در مقاله اى به تصوير کشند.

در اين برنامه 214 نفر از 36 کشور جهان با 27 زبان مختلف شرکت کردند، که همه سعى کرده بودند دريافت درونى شان را از واقعۀ عظيم غدير نشان دهند، و برداشت خود را با ذوق و سليقه اى که ظرافت اين ماجرا مى طلبد، با زيباترين کلام به رشتۀ قلم درآورند.

اين دانش پژوهان از کشورهاى چين، نيجريه، انگلستان، سودان، ترکيه، افغانستان، هلند، تانزانيا، قزاقستان، اتيوپى، تايلند، گرجستان، امريکا، الجزاير، پاکستان، يمن، فيليپين، آذربايجان، هند، عراق، بوسنى، کشمير، ترکمنستان، استراليا، مالى، تاجيکستان، ميانمار (برمه)، بلغارستان، روسيه، نيجر، ساحل عاج، اوکراين، بنگلادش و اندونزى بودند.

زبان هايى که اين مقالات به آن ها نوشته شده عبارتند از: عربى، فارسىِ افغانى، فارسىِ تاجيکى، اردو، انگليسى، هندى، گجراتى، بُلتستانى، ترکىِ آذرى، ترکىِ استانبولى، ترکىِ ترکمنى، ترکىِ داغستانى، تاى، فيليپينى، مالايو، چينى، برمه اى، اوکراينى، چچنى، روسى، بلغارى، قزاقى، گرجى، هلندى، بوسنيايى، سواحلى، اتيوپيايى، باميرا و بنگالى.

ص: 110

جهانى سازى غدير

بنيانگذار جهانى سازى غدير را ابرمرد علم و فضيلت علامۀ امينى رضوان اللّه تعالى عليه بايد دانست، که با تأليف گرانقدر خود کتاب «الغدير فى الکتاب و السنة و الادب»، آن را در گسترده ترين شکلى که تاکنون سابقه دارد جهانى ساخت.

اين نقطه اى که به دست علامه آغاز شد تا آن جا پيش رفت که کتابش به زبان هاى مختلف ترجمه شد و در تيراژ بسيار گسترده اى در همۀ کشورهاى جهان راه پيدا کرد. بعد از آن قسمت هاى مختلف کتاب او به صورت ملخص و مجزا نيز انتشار يافت. او به حق سفارش پيامبر صلى الله عليه و آله را دربارۀ غدير به بهترين شکلى عملى ساخت، که فرمود: «فليبلغ الحاضر الغائب»، و راه را به نسلى که بعد از او آمدند نشان داد؛ به گونه اى که صدها کتاب تحقيقى دربارۀ غدير بعد از اقدام آن عالم بزرگ تأليف شد.

اکنون فراگيرى طبيعى غدير در سايۀ ارتباطات جهانى و ملّيت هايى که پيام واقع گرايانۀ آن را مى شنوند، روندى است که با سرعتى بيش از انتظار پيش مى رود. ابراز احساسات ملت ها و مليت هاى مختلف، که در شرايط گوناگون جغرافيايى و تاريخى زندگى مى کنند و در فرهنگ هاى متفاوتى پرورش يافته اند، دريچه اى تازه به روى برداشت هايى است که انسان ها به عنوان انسانيت از غدير درک مى کنند و در فکر خود بدان دست مى يابند.

ص: 111

افغانستان: سيد محمد سرور هاشمى

با نام مقدس على عليه السلام تا غدير مى روم

يا على گويان سوار بر رخش قلم مى تازم تا هر چه زودتر به غدير خم برسم. گويا حادثۀ سرنوشت سازى در شُرف وقوع است، که معيار و ميزان شخصيت ها را رقم مى زند.

پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله مى خواهد به امر خدا در همين دنيا، امت خود را با على عليه السلام بسنجد. در همين کرۀ خاکى نفر به نفر فرزندان آدم را در مقياس على عليه السلام به نمايش گذارد. اين براى آن است که بدانند سرنوشت شان با غدير خم رقم مى خورد: بهشتيان از غدير بهشتى مى شوند و جهنميان با انکار غدير جهنمى.

ص: 112

کشمير: سيد شبير احمد

مسير هدايت الهى از ازل تا غدير

امروز روزى استثنائى است که پشت شيطان خواهد شکست. امروز تاريخى ديگر رقم خواهد خورد. امروز بشريت در آستانۀ بلوغ است. تمام نگاه هاى آسمان و زمين قافله اى را دنبال مى کند که از مکه به سوى مدينه در حرکت است. اين قافلۀ استثنائى مى خواهد تقدير انسانيت را به تقديرى حسن رقم زند.

اين قافلۀ عشق زير فرمان رسالت براى سعادت هميشگى بشريت قلعه اى را بنا مى کند که تمام حوادث روزگار هيچ وقت نمى تواند آسيبى به آن برساند. قلعۀ ولايت که اگر همه مردم داخل مى شدند خداوند جهنم را براى هميشه خاموش مى کرد!

امروز روز عجيبى است که خورشيد با تمام تابش مى تابد، و همين امروز تمام نورِ خويش را نثار انسانيت مى کند. نسيم که قرار ندارد و مى خواهد پيام هاى مهم امروز را از اين چمن به آن چمن ابلاغ کند. قلب زمين با غرور و افتخار آتشين شده، و همۀ پروانه هاى ولايت براى سوختن بى قرارى مى کنند. قدر بشريت آن قدر بالا است که ملائکۀ سماوات اشک شوق مى ريزند. اکنون همه چيز محو تماشايند که امروز روز منفرد انسانيت است.

ص: 113

هند: سيد محمد رضا رضوى

نداى «وقفوهم انهم مسئولون» در محشر غدير

سلام بر روزى که آفتاب رسالت از بالاى منبر درخشيد و ماهتاب امامت و ولايت را جلوه داد.

سلام بر روزى که کفر آن روز مأيوس شد و دين کامل و نعمت تمام گشت.

سلام بر روزى که خداوند رضايت خود را اعلام کرد.

سلام بر وجود عزيزى که در اين روز سعيد به ولايت امت نشست و دستش به وسيلۀ اشرف مخلوقات بالا رفت.

غدير روزى بود مانند روز حشر، زمين هم چون ميدان محشر. نه فرشى بودو نه سايبانى. همه و همه خسته به سوى وطن خود گام مى زدند، تا هر چه سريع تر به منزل مقصود خود را برسند.

براى نشستن نه سايبانى که از آن سايه بگيرند، و نه درختى که به زير آن پناه برند. هر کس مى خواهد بر ديگرى سبقت گيرد، که ناگاه صدايى هم چون روز محشر بلند مى شود که «وقفوهم انهم مسئولون»، و صداى «حىَّ على خير العمل» بلند مى شود. ندايى تمام صحرا را فرا مى گيرد: آن ها که جلو رفته اند برگردند و آنان که به اين نقطه نرسيده اند خود را برسانند.

ص: 114

ترکيه: على اکبر مظلومى

يادى از خدمت گذاران آيندۀ ولايت از منبر غدير

به نام خدايى که اتمام نعمت و اکمال دين را با غدير قرار داد.

همۀ صداها و هلهله ها خاموش شده بود. گويا مردم حتى نفس هم نمى کشيدند. فقط صداى تپش قلب ها بود که در سينه ها حبس شده بود.

پيامبر خدا در جايگاه مخصوص خود بر فراز منبر مثل کوه، استوار ايستاده بود. همه چيز آمادۀ سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله بود. پس از لحظاتى ايراد خطبه را آغاز فرمود، خطبه اى که تا آن زمان چنين خطبه اى از آن حضرت نشنيده بوديم.

آن چه در در غدير مبهم مى نمود دو نکته بود: يکى حزن شديدى که در چهره پيامبر صلى الله عليه و آله عيان بود، و ديگر شعف و شادى که در چشمان مبارکش برق مى زد.

على جان، مى بينم روزى را که شاگردان مکتب تو و فرزندانت صداى مرا در غدير مى شنوند و اين پيام مرا به جهانيان عرضه مى کنند.

پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز آينده هايى را مى نگريست که راه غدير توسط شاگردان و فرزندان مکتب او ادامه مى يابد. روزى با خون و روزى با قلم داستان غدير نوشته مى شود.

ص: 115

پاکستان: محمد موسى

غدير سرمايه بزرگ اسلام و مسلمانان است

غدير شمع پروانگان ولايت است. غدير محور امامت است. غدير سرور قلب مؤمنان است.

غدير فرقان است. غدير مثل قرآن جاودان است. غدير اکمال دين است. غدير حکومت حق است. غدير انجام ابلاغ رسالت نبى صلى الله عليه و آله است. غدير جانشينى على عليه السلام است.

غدير ستيز بر عليه باطل است. غدير شکست منافقين است. غدير يأس و نااميدى کفار است.

ما هر چه داريم از غدير است. مکتب و دانشگاه امام صادق عليه السلام از غدير است. غدير است که يوسف زهرا عليها السلام منتظر اظهار تام آن است.

ص: 116

بلغارستان: مظلوم على اف

در غدير، تاريخ ارزنده ترين پيامش را اعلام کرد

يک عمر پرتلاش و يک زندگى استثنائى پيامبر صلى الله عليه و آله به عاقبت مى انجاميد. جهان نمى توانست بپذيرد که از ولايت الهى و نهرى که از آن سرازير گشته بود جدا شود. اين همه زحمت و تلاشى که انجام شده بود نمى بايست در پايان با وفات نبى اللّه صلى الله عليه و آله به هيچ و پوچ تبديل گردد.

چه عظيم بود روز غدير! همه چيز از وقوع حادثۀ استثنائى حکايت مى کرد. همه يک گوش و يک توجه شدند. قلوب پذيرش چنين عظمت را تا حدى ميسر گردانيده بودند. بر سکويى بزرگ ابر مرد هستى دست نورى از تبار هاشمى را در دست گرفته بود. پيامبر صلى الله عليه و آله با چه زبان ساده اى، و با چه عبارات زيبا و کوتاهى او را به جانشينى خويش برگزيد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا على مولاه». اين گونه بود که ولايت الهى حفظ شد و دين کامل گرديد.

ص: 117

تاجيکستان: سلام الدين محمد امين

غدير چهارده قرن با داغ دل فرياد مى زند

دلم روانۀ غدير است و يادم در بند خاطراتش! تصور مى کنم در غدير خم هستم. جايى که چند قرن قبل، ميزبان رسول خدا صلى الله عليه و آله و اولياى او و کاروان حاجيان خانۀ خدا بود. آرام آرام روى شن هاى غدير قدم مى گذارم، و در درياى دل خاطره هاى آن روز را مرور مى کنم.

به آبگيرِ خُم نزديک مى شوم. در اين بيابان شنزار و تفتان، وجود آب در خُم براى مسافران و کاروان ها مايۀ اميدوارى است، تا لب هاى چسبيده و حلق هاى خشکيده را سيراب کنند، و با حماسه اش روح تشنه اهل حقيقت را از پيام غديرش آبيارى کند.

در جاى جاى آن بوى ولايت را مى يابم، و در تک تک شن هاى تو گواهى اطاعت را. اگر چه درباره اش خوانده ام و شنيده ام، ولى براى لحظه اى گفتگو و همدمى و همرازى با اسرارش به ديدار غدير آمده ام.

ص: 118

آذربايجان: جبرئيل آبى اف

در غدير بَشَرگونه اى آسمانى زمامدار امت شد

غدير آن روزى که بَشَرگونه اى آسمانى زمام امور امت را بر عهده گرفت.

غدير آن روزى که مؤمنين از مسلمانان دروغين شناخته شدند.

غدير روز سازنده و آينده ساز مسلمانان...

غدير ضامن تحقق اهداف خداوند در قرآن...

غدير معرف مفسر واقعى قرآن...

غدير نتيجۀ تبليغ همه پيامبران...

غدير روز نزول رحمت بر مسلمين...

غدير روز اکمال و اتمام دين و نعمت...

ص: 119

نيجريه: حافظ محمد سعيد

واى بر آنان که راه غدير را بر بشريت بستند!

هنگامى که براى اولين بار خطبۀ بلند غدير را مطالعه کردم و در مفاهيم آن دقت نمودم، دريافتم که حل همۀ مشکلات جهان در گذشته و امروز و آينده و هر کمالى که بشر طالب آن است در اين خطبه نهفته، و دست يافتن به آن نياز به فهم اين خطبه و ماجراهاى روز غدير دارد. حتى معتقدم حل مشکلات فردى مسلمانان نيز ارتباط مستقيم با اعتقاد به محتواى اين کلام بلند و رسالت الهى دارد، که بر لسان برترين بشر و کامل ترين انسان فرستاده، تا در آن مناسبت عظيم به همۀ مردم ابلاغ فرمايد.

هنگام مطالعۀ اين خطبه دريافتم که مقدمۀ آن عين متنش و عصارۀ آن عين نتيجه اش است. در واقع آن چه اصالت محتواى آن است در مقدمه و نتيجه يکى است، که همانا از ارتباط اول و آخر آن ايجاد شده است.

واى بر انسان! اى حسرت بر آن چه از دست داده است! واى بر آنان که راه را بر بشريت بستند و نگذاشتند حقيقت غدير و هدف از اين تبليغ عظيم- که هدف رسالت است- به مردم برسد، در واقع راه کمال و سعادت بشر را بستند و نگذاشتند نداى ولايت و امامت به گوش هاى شنوا برسد، و اين گونه کلمات خدا را از مواضع خود منحرف کردند.

بنگريد جاى آن چهار قدم را برفراز منبر غدير که دو قدم مربوط به عقل کل حضرت ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله و دو قدم مربوط به نفس او على بن ابى طالب عليه السلام است. چه کسى مى تواند اسرارى را که در آن قدم ها نهفته بيان کند؟ بنگريد به چهار دستى که سوى آسمان بلند شده است! دو دست از آنِ محمد مصطفى صلى الله عليه و آله و دو دست ديگر از آنِ على مرتضى عليه السلام است، و از آن چهار يد بيضا نورى مدهوش کننده عقول مى تابد. چه کسى قدرت درک مفاهيم اين نور را دارد تا معناى ولايت و وصايت و خلافت را درک کند، و چراغراه هدايت را از آن بشناسد؟!

ص: 120

چين: چينگ گانگ

اکثر مسلمانان از مسئلۀ غدير اطلاع ندارند

امروزه بعضى از مسلمانان اصلاً غدير خم را نمى شناسند. بلکه مى توان گفت: اکثريت نمى دانند.

اعتقاد ما از امامتِ غدير تنها يک حکومت ظاهرى نيست، بلکه مقام بسيار والا و معنوى و روحانى است. هدايت همۀ مردم را در امور دين و دنيا بر عهده دارد؛ و بايد فکر و روح مردم رابه سوى خدا هدايت کند.

به راستى چه چيزى جز امامت اميرالمؤمنين عليه السلام مى تواند به عنوان کامل کنندۀ دين و تمام کنندۀ نعمت به شمار آيد و در کنار رسالت قرار گيرد؟

ص: 121

بوسنى: آرمان على عيدى

ماجراى غدير از هر ديدگاهى براى اسلام اهميت دارد

حادثۀ بزرگ غدير هم از طرف مورخان و هم از طرف علماى تشيع و تسنن نقل شده است. معلوم است چه آمادگى بزرگى از طرف خداوند ايجاد شده تا پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله اعلان کند که على بن ابى طالب عليه السلام خليفه است.

حتى ناظر بى توجه به ماجراى غدير مى تواند بفهمد که اين حادثه براى اسلام اهميت بزرگى دارد؛ و اين دليل است که پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله از طرف خداوند راهنمايى شده و همۀ امکانات آمادگى را فراهم کرده، که رسالت آن حضرت را انجام دهد.

ص: 122

انگلستان: مارتين احمد آرمسترانگ

«مولى» کلمۀ کليدى غدير در نقطه پايانى رسالت

ارتباط و اهميت خطبۀ غدير فقط به يک قوم يا يک زمان يا مکان محدود نمى شود، بلکه همان طور که رسول گرامى صلى الله عليه و آله فرمودند حاضرين بايد به غايبين و والدين بايد به بچه ها تا روز قيامت خبر دهند.

رسول اکرم صلى الله عليه و آله امت مسلمان را در مورد جانشينان خود که راهنماى سعادت تا آخر الزمان هستند، آگاه کردند. گرچه اکثر آن هايى که خطبۀ پيامبر صلى الله عليه و آله را در آن روز شنيدند در نهايت خلافت بلافصل حضرت على عليه السلام را انکار کردند، ولى بسيارى از مسلمانان از نسل هاى بعدى اين ولايت را قبول کردند، و اين روند تا امروز ادامه دارد.

ص: 123

سودان: حيدر تهامى

غدير بلندترين قله در رسالت انبياى الهى

خط رسالت از حضرت آدم عليه السلام آغاز شد و از انبيا به اوصيا نسل به نسل ادامه يافت و پرچم آن برافراشته بود تا روزى که به خاتم انبيا حضرت محمد صلى الله عليه و آله تحويل داده شد، و آن حضرت دين را به بلندترين قلۀ خود رسانيد. اين قلۀ بلند همان روز مبارک غدير بود که رسالت بزرگ الهى در آن به مردم ابلاغ شد.

آن روز تحقق وعده اى بود که خداوند به حضرت آدم عليه السلام داد و فرمود: «اى آدم، من از نسل تو نور خود را به دنيا مى آورم، همان نورى که او را از صلب هاى پاک و رحم هاى مطهر عبور مى دهم، و با آن ها بر همۀ انوار مباهات مى نمايم و او را خاتم انبيا و اهل بيت او را امامان و خلفاى برگزيده قرار مى دهم، و روزگار را با آنان به پايان مى برم و دعوت آنان را بر همۀ زمين شامل مى گردانم، و با شيعيان آنان زمين را پر مى کنم».

ص: 124

ساحل عاج: عبداللّه دوسو

ارتباط تنگاتنگ بين سه ولايت: خدا، پيامبر، امام

خطبۀ غدير به وضوح دلالت دارد که ولايت خداوند و ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله و ولايت ائمۀ اطهار عليهم السلام يکى است و تفکيک بين آن ها امکان ندارد. بنابراين هر کس ولايت خدا و رسول را پذيرفت بايد ولايت امامان عليهم السلام را بپذيرد، و هر کس ولايت امامان عليهم السلام را رد کند گويا ولايت پيامبر صلى الله عليه و آله را رد کرده، و در نتيجه ولايت خدا را رد کرده است.

ص: 125

تاجيکستان: معراج الدين رسول اف

غدير کوثرى جوشيده از نقطۀ تلاقى نبوت و امامت

غدير تنها نام يک سرزمين نيست، بلکه يک تفکر و نشانه و رمزى حاکى از تداوم خط نبوت است. غدير نقطۀ تلاقى کاروان رسالت و امامت است.

آرى غدير سرزمين نيست، چشمه اى است که تا پايان هستى مى جوشد، و کوثرى است که فنا برنمى دارد، و افقى است بى کرانه و خورشيدى است عالمتاب.

در غدير اهل بيت مثل قرآنند و اوصافى قرآنى دارند. اگر قرآن خود را «نور» و «هادى» و «حق» وصف کرده، عترت نيز چنين اند؛ چرا که نور و ظلمت، هادى و مضل، حق و باطل همتاى هم نيستند. تنها نور با نور و حق با حق مى توانند دو ثقل جدايى ناپذير باشند. اين يعنى عصمتِ عترت و حجيتِ سنت آنان.

ص: 126

هند: عسکرى عابد

جاى چنگ هاى شيطانى بر صورت گلگون غدير

از عمق درون که غدير را مى نگرم مناظر ديگرى بر صفحۀ ذهنم هجوم مى آورد. پس آن چه احساس مى کنم بر قلم جارى مى کنم:

صداى قلب من، غدير!

صداى هر نفسم، غدير!

صداى کل وجود من، غدير!

امروز فرياد غدير بلند است که کجايند دوستداران من؟ کجايند شيعيان من؟ کجايند عاشقان من؟ اکنون که ديگر دوران بنى اميه و بنى عباس نيست، و ظالمان و جابران به خاک تبديل شده اند! ديگر خوف و وحشتى نيست و تقيه اى در کار نيست. زمان آزادى بيان و زمان ارتباطات است، و دنيا دهکدۀ جهانى گرديده است.

پس کجا هستيد اى ياران غدير؟ بياييد از چهره نفيس من گرد و غبار را پاک کنيد. بياييد از صورت نورانى من پرده برداريد. بياييد تصوير زيبا و جذاب مرا به مردم نشان دهيد. بياييد با حسن عالمتاب من جهان را روشن کنيد.

اى عشّاق غدير! من به شما بسيار اميدوارم و منتظر دست هايى هستم که مرا به تصوير دوباره احيا کنند. مبادا چشم اميدم را نااميد کنيد.

ص: 127

کشمير: سيد ارشد حسين کاظمى

غديريان از يک امر حياتى براى بشر سخن مى گويند

امروز هر انسانى به وجود على عليه السلام نيازمند است و تشنۀ وجود اوست. انسان امروز در پى فردى مانند على عليه السلام است که به عنوان قطب عالم بيايد و نيازهاى بشر را بر طرف سازد و بشريت را به سعادت واقعى برساند.

اکنون همه انتظار آن وارث شاه ولايت و صاحب غدير و قطب عالم امکان را مى کشند. در هر صورت وعدۀ خدا محقق خواهد شد، چون فرمان الهى است «و اللّه متمّ نوره و لو کره الکافرون»؛ و ان شاء اللّه به «جاء الحق و ذهق الباطل ان الباطل کان ذهوقاً» زمان بلندى نمانده است. روز ظهور او دل هاى غديريان خنک خواهد شد و دشمن غدير در آتش حسد و بغض و کينۀ خود و خشم و غضب خداوند گرفتار خواهد شد و خواهد سوخت.

آن روز شيعيان و غديريان خواهند گفت همان گونه که اکنون هم مى گويند: «الحمد للّه الذى جعلنا من المتمسکين بولاية على بن ابى طالب عليه السلام». آنان اين مهر ولايت را بر نامۀ اعمالشان ثبت نموده به دار بقا کوچ خواهند کرد و اين مجوز ولايت را به رضوان بهشت نشان داده به آسانى از پل صراط عبور خواهند نمود و وارد بهشت ابدى خواهند شد.

ص: 128

پاکستان: سيد اظهر حسين زيدى

من غديرم که با قدوم پيامبر و على علیهما السلام طلاى ناب شدم

من کى ام؟ من غديرم که فخر موجودات پيامبر معظم صلى الله عليه و آله قدم بر خاک من گذاشت و آن را طلاى ناب کرد.

هيجدهم ذى الحجة نسيم رحمت وزيد، و بوى خوش يار به مشامم رسيد. دلم مى خواست به سوى مکه براى بوسه بر قدم پيامبر صلى الله عليه و آله حرکت کنم.

اين جا بود که افتخار ابدى نصيب من شد و اصلى ترين رکن دين خدا از فراز من اعلام گرديد. ولايت مطلقۀ دوازده جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله تا آخرين روز دنيا از زير درختان کهنسال بر فراز آن منبر سنگى اعلام شد و نواى دلنشين و فراموش نشدنى «من کنت مولاه فهذا على مولاه» با صداى رساى ختم نبوت اعلام گرديد.

بعد از آن من شاهد دو بيعت بودم که براى ولايت گرفته شد، و اين دو بيعت هر دو يک جا انجام شد. ولايت على عليه السلام ولايتى است ذو البيعتين آن جا که مردم به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله ابتدا با خود آن حضرت بيعت مى کردند و سپس با مولا و صاحب اختيار معرفى شده يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام.

ص: 129

هند: سيد زهير ظفر رضوى

منبرى از سنگ براى تحمل ابديت غدير

در غدير سنگ هايى را از اطراف جمع آورى کردند و چنان منبرى ساختند و از روى آن خطبه اى ايراد گرديد که در تاريخ کالنقش على الحجر ثبت شد و هيچ ابن حَجَرى نتوانست آن را از خاطرها برهاند.

پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير بعد از ايراد خطبه براى هميشۀ اسلام دعا کرد: «خدايا، هر کس على را دوست دارد تو هم او را دوست بدار. هر کس او را دشمن بدارد تو هم او را دشمن بدار. هر کس او را کمک کند تو هم او را کمک کن. هر کس او را خوار سازد تو هم او را خوار ساز».

ص: 130

گنج غدير

نسلى که لذت غدير را چشيده در غدير گنجى فراتر از آن چه تا کنون شناخته جستجو مى کند. نسلى که کنجکاوانه و واقع گرايانه در جستجوى حقايق دينش تلاش مى کند، غدير را به عنوان يکى از اساسى ترين بخش هاى اعتقاد و تاريخش با نگاهى تيزبين زير نظر دارد. اينک شيفتگان سفر به ژرفناى غدير... از زلالش گوهر خود را مى يابند.

امروز پيروان دين پژوهِ غدير به اين باور رسيده اند که فراتر از آن چه درباره اش مى دانند در اين گنج عظيم نهفته است؛ و روشى را جستجو مى کنند که اعماق آن را دَرنَوَردد و گوهرهاى گرانسنگ را از درياى زلالش دريابد و به آنان تقديم نمايد.

ص: 131

آينده هاى غدير

در سال هاى آغازينِ پانزدهمين قرن غدير، وقت آن است که جاى پاى پيامبر و على علیهما السلام را کنار درختان خم بوسه باران کنيم، و پاسدارى از حريم غدير را حيات قلب خود بدانيم و با صداى بلند بگوييم: ما با على بيعت کرده ايم و هیچ کس را بر او امير نمى دانيم.

اما اين بوسه و آن ندا، حراست از اين حريم ربانى را مى طلبد. آن گاه که دستان مبارک صاحب غدير را از فراسوى قرن ها مى فشاريم، لبخند تبريکش به ما چه مى گويد؟

فدائيان چهارده قرن گذشتۀ غدير که اين کاروان هزار و چهارصد ساله را از گذرگاه هاى پر خطر سقيفه عبور داده اند، از سپردن ميراث جاودانۀ غدير به دست ما چه انتظارى دارند؟

نسل هاى کنونىِ غدير که آن را در اعماق وجود خود مى يابند ولى از تاريخ آن چيزى نمى دانند، سخن دلشان چيست؟ فرزندان آينده غدير که وارثان اين گنج عظيم خواهند بود، چه خواسته هايى را آرزو خواهند کرد که بايد امروز به دست ما انجام شود؟!

ص: 132

خواسته هاى مردم در زمينۀ غدير

امروز غدير از ثبوت و اثبات گذشته و وارد مرحلۀ تحقيق شده، و اين بر عهدۀ خبرگان عقيدتى است که خواسته هاى قلبى مردم از اين اعتقاد عظيمشان را برآورند. اين خود سؤالى است که واقعا خواسته هاى مردم در زمينه غدير چيست، و چگونه مى توان آن ها را پيدا کرد؟ مردم از چه ديدگاهى به غدير مى نگرند و در دل آنان دربارۀ غدير چه مى گذرد؟ انسان امروز به طور جدى مى پرسد:

1. اهميت غدير در چيست؟

2. آيا به موقعيت غدير در اعتقادات توجه شده است؟

3. غدير به کداميک از ابعاد زندگى مربوط است؟

4. آيا گزارش کاملى از واقعۀ غدير ارائه شده است؟

5. غدير واقعه است يا حادثه؟

6. اگر غدير نباشد چه دستورى براى خلافت داريم؟

7. اين همه بحث دربارۀ غدير براى چيست؟

8. در غدير بحث بر سر چيست؟

9. چطور 120000 فراموشکار در غدير جمع شده بودند؟

10. چرا امت اسلام با داشتن غدير منحرف شد؟

11. اگر غدير عملى مى شد دنيا چگونه بود؟

12. ما چه اندازه توانسته ايم با غدير باشيم؟

ص: 133

سرنخ هاى علمى غدير

جا دارد پاسخ اين پرسش هاى عاقلانۀ نسل جديد را با پيگيرى اين سر نخ ها در اختيارشان بگذاريم:

الف. شرايط زمانى غدير

* اولين سفر رسمى پيامبر صلى الله عليه و آله به مکه

* سفر حج

* سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله

* غدير براى ملل مختلف

ب. موقعيت مکانى غدير خم

* غدير مکانى سابقه دار

* غدير قبل از تقاطع

* به ياد ماندن توقف در بيابان غدير

* گرما و غير عادى بودن مکان غدير

ج. کيفيت ابلاغ

* صد و بيست هزار نفر در برابر يک منبر

* منبر استثنايى زير درختان

* دو نفر بر فراز يک منبر

* يک ساعت سخنرانى زير آفتاب

* بلند کردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام

* بيعت لسانى از فراز منبر

ص: 134

ميراث فرهنگى ما در غدير خم

آثار باستانى ما اين جاست: غدير خم!

اگر ديگران به ديدن غارهاى کهن و بازماندۀ قصرهاى پادشاهان مى روند، جاى پاى محمد و على علیهما السلام در وادى غدير و جايى که فاطمه و حسنين عليهم السلام در کنار منبرش بودند و آسمانى که دستان محمد و على علیهما السلام با هم به سوى آن بالا رفت، آثارى است که با گذشت چهارده قرن به زيارتش مى رويم و بر تک تک ريگ هاى آن- که چون درّ نجف عطر ولايت مى دهد- بوسه مى زنيم.

از ميان برکه هايى که با عبور سيلاب ها باقى مى ماند، اين غدير خم است که باران رحمت الهى بر آن باريد و سيل نعمت پروردگار از آن عبور کرد و تا امروز غديرى از کمال دين بر جاى گذاشت. همۀ سيلاب ها آمدند و رفتند و خشکيدند، ولى اين وادى غدير است که در طول هزار و چهار صد سال زلال رضايت پروردگار را جارى ساخته، و در هر سوى زمين رشته اى براى خويش باز کرده است.

اينک ما وارث سرزمينى هستيم که در يک نگاه ميراث اعتقادى در فرهنگ دينمان به حساب مى آيد، و از سوى ديگر يادآور مهم ترین خاطرۀ تاريخ اسلام است. اکنون در برابر وادى غدير با ادب مى ايستيم و مى گوييم:

﴿الّلهُمَّ اِنَّ هذِهِ بُقْعَةٌ طَهَّرْتَها وَ عَقْوَةٌ شَرَّفْتَها وَ مَعالِمُ زَكَّيْتَها، اِجْعَلْ اَرْواحَنا تَحِنُّ اِلى مَوْطِئِ اَقْدامِهِمْ وَ نُفوُسَنا تَهْوِى النَّظَرَ اِلى مَجالِسِهِمْ وَ عَرَصاتِهِمْ حَتّى كَأَنَّنا نُخاطِبُهُمْ فى حُضوُرِ اَشْخاصِهِمْ﴾.

خدايا، اين جا مکانى است که آن را پاکيزه نموده اى، و محلى است که آن را شرافت داده اى و چراغ هدايتى است که آن را مطهر گردانيده اى. روح ما را چنان قرار ده که به سوى آثار گام هايشان کشيده شود و جانمان مشتاق نگاه به جايگاه مجلس ايشان و صحنه هايى که در آن بوده اند باشد؛ به گونه اى که گويا در حضور خود آنان با ايشان گفتگو مى کنيم.

ص: 135

جاى پاى محمد و على علیهما السلام را بشناسيم

ما به حکم تعهد فکرى و محبت فطرى بايد سرزمين غدير خم را بشناسيم، و از گذشتۀ شيرينِ آبادى آن و سابقۀ تلخِ تخريب آن آگاه شويم. پس به نام اعتقادمان بايد شرايط و موقعيت کنونى آن را بدانيم، و اگر توانستيم با دل هايى لبريز از شوق و محبت بار سفر بدان سو ببنديم و جاى پاى محمد و على علیهما السلام را با مژگان جارويى زنيم، و لب بر سنگ هايى بساييم که قامت نبوت و ولايت بر فراز آن دست در دست هم گرفتند و راه خدا را به مردم عالم نشان دادند.

ص: 136

غدير خم کجاست؟

در راه مکه تا مدينه، در 200 کيلومترى مکه و 300 کيلومترى مدينه برکۀ آبى به نام «خُم» وجود داشت که با عنوان «غدير خم» شناخته مى شد. بين دو رشته کوه در شمال و جنوب، اين آبگير از شرق به غرب کشيده شده و تا درياى سرخ امتداد داشت و مسير سيل به صورت زمينى هموار در آمده بود.

درختان بيابانى «سَمُر»- که به فارسى «كُنار» گفته مى شود- به صورت متفرق در اين مسيل به چشم مى خورد. در يک سوى اين زمين هموار برکۀ بزرگ «غدير خم» قرار گرفته بود. موقعيت خاص اين غدير در آن بود که آبش در طول سال خشک نمى شد. به همين جهت درختانى چند در کنار آن روييده بود، و محل معروفى براى استراحت مسافران خسته بود.

ص: 137

مباهله در غدير

پايان روز سوم نوبت ديدن اصحاب فيل بود که با سنگ آسمانى نابود شدند! نوبت مباهله در غدير بود که خدا به عنوان شاهد غدير معجزه نشان داد. زير درختان، کنار خيمۀ پيامبر صلى الله عليه و آله دوازده نفر پس از آن مراسم تاريخى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده اند و حارث فهرى سرکردۀ آنان مى پرسد: آيا این که گفتى «من کنت مولاه فهذا على مولاه» از جانب پروردگار بود يا از نزد خود گفتى؟!

و پيامبر صلى الله عليه و آله را مى بينيم که در پاسخ او مى گويد: «خداوند به من وحى کرده و بدون اجازه پروردگارم خبرى را اعلام نمى کنم».

و حارث به مباهله فرا مى خواند: «خدايا، اگر آن چه محمد مى گويد حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناکى بر ما بفرست»!

و خداوند را مى بينيم که در برابر ديدگان آن جمعيت عظيم سنگى از آسمان بر سر حارث مى فرستد و او را نقش زمين مى کند، و با نزول آيۀ ﴿سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ﴾ بر همه ثابت مى کند که غدير الهى است.

و پيامبر صلى الله عليه و آله را مى بينيم که به مردم مى فرمايد: «شنيديد»! «ديديد»! يعنى سزاى منکر ولايت على عليه السلام اين است.

ص: 138

غدير خم در زمان ائمه عليهم السلام

امام حسين عليه السلام را در مسيرى که از مکه به عراق مى آمد، مى بينيم که کاروان کربلا را از غدير عبور مى دهد و در آن جا توقفى دارد.

بار ديگر مسجد غدير را در زمان امام باقر عليه السلام احيا شده مى بينيم. پس از آن امام صادق عليه السلام را مى بينيم که رسماً در سفر از مدينه به مکه در غدير توقفى مى نمايد و جاى منبر پيامبر صلى الله عليه و آله و جزئياتى از واقعه را نشان مى دهد. در نقطه اى ديگر محل خيمۀ منافقين را نشان مى دهد و برخى توطئه هاى آنان را بيان مى فرمايد.

در زمان امام کاظم عليه السلام نيز مسجد غدير را آباد مى بينيم و حضرت به اصحابشان دستور نماز در آن مسجد را مى داد، و تصريح مى فرمود که پدرم نيز چنين دستورى را به اصحابش مى داد.

ص: 139

غدير خم از غيبت صغرى تا قرن چهاردهم

پيداست غدير خم به گونه اى جاى خود را در جغرافياى اسلام باز کرده که ديگر ظالمان جرئت خراب کردن آن را نداشته اند و صفحات تاريخ هم چنان حکايت از حفظ مسجد غدير دارد، تا آغاز غيبت صغرى (سال 260 ق) که على بن مهزيار اهوازى در سفرى که به اشتياق ديدار امام زمان عليه السلام عازم مکه است در غدير پياده مى شود و در مسجد آن جا به مناجات مى پردازد.

پس از آن شيخ صدوق (متوفاى 381 ق) را مى بينيم که تصريح به بقاى مسجد غدير در زمان خود مى نمايد، و بر استحباب نماز در آن جا تأکيد مى کند.

بعد از او شيخ طوسى (متوفاى 460 ق) به وجود مسجد غدير در زمان خود اشاره مى کند.

قاضى ابن براج (متوفاى 481 ق) بقاى اين مسجد را تا زمان خود خاطر نشان ساخته و پس از او ابن حمزه (متوفاى 560 ق) به اين مطلب تصريح مى کند.

پس از آن ابن ادريس حلى (متوفاى 598 ق) بقاى مسجد غدير در زمان خود را يادآور شده، و بعد از او علامه حلى (متوفاى 726 ق) اين مطلب را خاطر نشان کرده است. تا زمان شهيد اول (متوفاى 768 ق) که مى گويد: «ديوارهاى اين مسجد تا امروز باقى است».

بعد از آن شيخ يوسف بحرانى (متوفاى 1186 ق) را مى بينيم که به وجود مسجد غدير در زمان خود تصريح مى کند. سيد حيدر کاظمى (متوفاى 1265 ق) از وجود مسجد غدير خبر داده و مى گويد: «با آن که جاده از غدير فاصله دارد ولى مسجد آن مشهور است».

محدث نورى نيز از وجود آن در قبل از سال 1300 ق خبر داده که در سفر حج با استاد خود سيد مهدى قزوينى حلى در مسجد غدير نماز خوانده اند.

ص: 140

اکتشاف جغرافيايى غدير در قرن پانزدهم

خوشبختانه دو محقق شناخته شده از کشور عربستان اقدام به شناسايى غدير نموده اند و نتيجۀ تحقيق خود را به طور مستند و به صورت کتابى منتشر ساخته اند.

يکى جغرافيدانى از اهل سنت به نام عاتق بن غيث بلادى است که اهل بلاديه در نزديکى غدير است. او از طرف دولت عربستان مأمور به شناسايى مسير هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله شده و در اين راه به غدير خم رسيده و به شناسايى دقيق آن پرداخته است. او در سال هاى 1393 و 1396 قمرى در دو نوبت شخصاً به آن منطقه سفر کرده و به تحقيق از اهالى آن جا پرداخته و جزئيات جغرافيايى منطقه را به صورت دقيقى ثبت کرده است.

ديگرى علامه دکتر شيخ عبدالهادى فَضلى از علماى شيعۀ منطقۀ شرقى عربستان است، که در سال هاى 1402 و 1409 قمرى شخصاً دو سفر اکتشافى به منطقۀ غدير داشته و با توجه به منابع تاريخى اقدام به شناسايى دقيق محدودۀ منطقۀ غدير و برکه و چشمۀ آن با تحقيقات محلى نموده است.

مهم اين است که تحقيقات اين دو محقق- با آن که جدا از هم صورت گرفته- نتايج يکسانى داشته و سخن هر دو در شناسايى غدير يکى است.

ص: 141

موقعيت کنونى غدير

هم اکنون غدير به صورت بيابانى است که در آن آبگيرى و چشمۀ آبى است و محل مسجد- که اکنون اثرى از آن نيست- بين چشمه و آبگير بوده است.

اين منطقه در حدود 200 کيلومترى مکه و در 26 کيلومترى شهر «رابغ» و در 8 کيلومترى روستاى جحفه که «ميقات حجاج» است قرار دارد، و هم اکنون به نام «غدير» شناخته مى شود. مردم منطقه نيز به خوبى از محل دقيق و نام آن آگاهند و مى دانند که شيعيان هر از چند گاهى براى يافتن آن به منطقه مى آيند و پرس و جو مى کنند.

ص: 142

سفرنامۀ غدير در آخر قرن چهاردهم

عاتق بن غيث بلادى از علماى اهل سنت و اهل بلاديه از مناطق اطراف غدير خم است. او از سال 1393 تا 1398 براى تعيين مسير هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله سه سفر اکتشافى برنامه ريزى شده و با مقدمات لازم انجام داده و کليۀ شهرها و روستاها و بيابان ها و

چشمه ها و ساير جزئيات منطقه بين مکه تا مدينه را شناسايى کرده و محل آن چه از بين رفته تعيين نموده و در دو کتاب خود «على طريق الهجرة»: ص 60 - 67 و «معجم معالم الحجاز»: ج 3 ص 159 همراه با چند نقشه منعکس نموده است. او سفر خود به منطقۀ غدير خم و کيفيت جغرافيايى آن را چنين توصيف مى کند:

از رابغ تا غدير

از جحفه به «قصر عليا» آمدم. در آن جا شخصى از اهل منطقه را ديدم و دربارۀ «چشمۀ غدير خم» سؤال کردم. او به درختان خرمايى در سمت طلوع آفتاب اشاره کرد و گفت: آن جا «غُرَبه» است و منظورش همان غديرخم بود که امروزه گاهى غدير به اين نام خوانده مى شود.

جادۀ ناهموارى را در پيش گرفتم و به خاطر خرابى جاده نيم ساعت طول کشيد تا فاصلۀ هشت کيلومترى پس از «قصر عليا» را طى کرده به غدير خم رسيدم که امروزه «غربه» خوانده مى شود و فاصلۀ آن از شرق «رابغ» 26 کيلومتر است. آبگيرى در سمت غربى دشت است که حدود 150 درخت خرما کنار آن است و اين نخل ها مربوط به اهل بلاديه است.

اين دشت قبلاً «خرّار» نام داشته و سيل در آن جارى مى شده، ولى هم اکنون تپه هايى در آن ايجاد شده که مانع سيل است. امروزه «خرار» را «ظهر» مى گويند چرا که ديگر سيل از آن جارى نمى شود.

شناسايى اطراف غدير

اشاره

از سمت شرقى اين آبگير دشت «خانق» است که آب کوه هاى «شراء» از

ص: 143

25 کيلومترى در آن جارى مى شود و به اين آبگير مى ريزد که باعث بقاى اين آبگير تاريخى شده است. اين آبگير دائمى است و هر قدر خشکسالى باشد خشک نمى شود. در سالى که من به آن جا رفتم با این که باران کم بود، ولى آب برکه هم چنان باقى بود.

سمت جنوب اين آبگير، صحراى «وبريه» است و کنار آن «عويرضة» قرار دارد. اين قسمت به سمت «وادى مَرّ» راه دارد که از 11 کيلومترى شمال آن عبور مى کند.

در سمت غربى و شمال غربى غدير خم آثار شهرى باستانى ديده مى شود که حصارى داشته و به وضوح قابل رؤيت است. از جمله سه ساختمان بلند يا قلعه که خراب شده است.

در سمت شمال شرقى، بيابان سياه رنگى است که «ذويبان» نام دارد. در سمت شمال غربى بيابان «رمحه» و بعد از آن «قُرَين» قرار دارد، که جنگل هاى درخت سَمُر آن را فرا گرفته است.

درخت «سَمُر» نوعى درخت مخصوصِ بيابان ها و شنزارهاست که در حد فوق العاده اى رشد مى کند و شاخ و برگ هاى پرپشت پيدا مى کند و شباهت زيادى به درخت چنار دارد و سايۀ مناسبى در صحراهاى خشک ايجاد مى نمايد. به اين درخت در فارسى «كُنار» مى گويند.

از سمت شمال دشت وسيعى به نام «وادى ظهر» است و جنگل هاى درخت سَمُر سراسر آن را به طورى پوشانده که عبور از آن را مشکل ساخته است.

توقفى در غدير خم

به غدير خم که رسيدم بسيار خسته بودم. لذا در زمين مسطح کنار غدير در سايۀ ماشين فرشى انداختم تا ساعتى استراحت کنم.

در اين حال چوپانى گوسفندانش را براى آب دادن کنار غدير آورد و پس از آب خوردن از آن جا دور شدند.

سپس مؤلفِ کتاب مسئلۀ غديرخم و سابقۀ تاريخى آن را مطرح مى کند و

ص: 144

مى گويد: در بازگشت از حجة الوداع، در همين مکان پيامبر صلى الله عليه و آله دربارۀ على عليه السلام فرمود: ﴿مَنْ كُنْتْ مَوْلَاهُ فَعَلَى مَوْلَاه، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ﴾، و خطبۀ مشهور غدير کنار همين آبگير بوده است که از دليل هاى شيعه بر ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است.

بايد توجه داشت که تطبيق تاريخى محل غدير خم توسط يک کارشناس غير شيعه؛ آن هم نه فقط به صورت تحليل علمى، بلکه در سايۀ يک سفر اکتشافى و تحقيقى ارزش بسيار بالايى دارد و به عنوان مدرکى مهم و قابل استناد براى شيعه تلقى مى شود.

ص: 145

سفرنامۀ غدير در آغاز قرن پانزدهم

اشاره

استاد علامه دکتر شيخ عبدالهادى فَضْلى که از علماى شيعۀ منطقه شرقى عربستان است، با توجه به سابقۀ مطالعاتى خود دربارۀ غدير و آشنايى نزديک با کشور خود عربستان، اقدام با ارزشى نموده و براى شناسايى منطقۀ غدير شخصاً دوبار به آن جا سفر کرده است.

آن گاه جزئيات ديده ها و شنيده هاى خود در اين رابطه را همراه با عکس هايى به عنوان سفرنامۀ خود به غدير در شمارۀ 21 مجلۀ تراثنا ص 28 - 33 به چاپ رسانده است.

اين سفرها که در سال هاى 1402 و 1409 قمرى صورت گرفته مُعَرف خوبى براى موقعيت کنونى غدير خم است که ذيلاً شرح آن را از نوشته ايشان مى خوانيم:

اين جانب منطقۀ غدير را در دو سفر مورد شناسايى قرار دادم:

1. روز سه شنبه 7/5/1402 قمرى.

2. روز چهارشنبه 18/6/1409 قمرى.

سفر اول: سال 1402 قمرى

مقارن طلوع آفتاب با ماشين جيپ تويوتا از جده حرکت کردم. همراهان من پسرم عماد و دايى او سيد ياسين جابر بطاط- که در سال 1409 درگذشت- و فرزندش سيد فاضل بودند.

دو ساعت پس از حرکت از جده به تقاطع جحفه- کمى قبل از شهر «رابغ»- رسيديم. اين تقاطع کنار فرودگاه محلى رابغ است که در سمت راست جادۀ قرار دارد. از جاده عمومى وارد جاده جحفه شديم که در آن زمان آسفالت نشده بود و بسيارى از مواضع آن مسطح نبود.

بعد از ده کيلومتر به مسجد ميقات رسيديم که کنار مسجد قديمى فرو ريخته ساخته شده است و وارد مسجد شديم. خادم آن- که از اعراب همان باديه بود- در

ص: 146

خواب بود. او را بيدار کرديم و راه «قصر عليا» و کيفيت جاده و مواضع احتمالى که ممکن بود در مسير ماشين مشکل ايجاد کند و مسير ما را متوقف کند، از او سؤال کرديم.

سپس من به بام مسجد رفتم و نگاهى به جاده انداختم و سمت آسان تر براى مسير را تعيين نمودم.

حرکت به سوى غدير خم

اشاره

از کنار مسجد ميقات در بقاياى جاده هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله حرکت کرديم که بين تپه هايى از سنگ و ريگ قرار داشت که سيل آن ها را ايجاد کرده به صورت سدهايى مانع ساخته بود، و ماشين هم چنان اين مسير را پيش مى رفت.

پس از طى حدود پنج کيلومتر به قصر عليا رسيديم که اين روستا حد فاصل روستاى جحفه (ميقات) و رابغ از سمت مدينه است، همان طور که مسجد ميقات حد روستاى جحفه از سمت مکه است. بعد از کمى استراحت و گرفتن چند عکس، جاده را به سمت راست منحرف شديم زيرا کوه هاى مشرف بر جاده از سمت راست مکه مى آيد و از سمت چپِ کسى که از مدينه مى آيد انحراف دارد.

در قسمت وسيع وادى، جاده هر چه پيش مى رود به حسب عرض وادى تقسيمات بيش ترى پيدا مى کند. در اين جا به شنزار وسيعى رسيديم که آثار جاده در آن محو شده بود. کمى توقف کرديم تا چوپانى با چند گوسفند در دامنۀ کوه پيدا شد. از آن جا به سمت او پايين آمدم در حالى که پاهايم تا نزديک زانو در ماسه فرو مى رفت.

عبايم را برايش تکان دادم تا متوجه من شود. او توقف کرد و سپس به سمت من حرکت کرد و در دامنۀ کوه به یک دیگر رسيديم. از او راه «غُرَبه» را سؤال کردم و او گفت: تا آن جا که با ماشين ممکن است پيش برويد. در فاصلۀ کمى به بيابان مسطحى مى رسيد که در آن جا مزرعۀ کوچک جديدى را مى بينيد و در سمت بالاى بيابان نخل هاى «غُرَبه» ديده مى شود.

با ماشين در ريگزار حرکت کرديم تا به بلندى مشرف بر بيابان مسطحى که

ص: 147

چوپان ذکر کرده بود رسيديم.

در بيابان به ماشين وانتى برخورديم که رانندگى آن را جوانى بر عهده داشت و کنار او پيرمرد مسنى نشسته بود. از آنان خواستم توقف کنند و بعد از سلام از اصل و وطنشان سؤال کردم. گفتند: از بلاديه از طائفۀ حرب هستيم و کمى بعد از «غربه» ساکن هستيم.

گفتم: اتفاقاً مقصد ما هم «غربه» است!

پيرمرد گفت: شما اهل منطقۀ شرقى عربستان هستيد و مقصدتان «غدير» است!!!

با لهجۀ اهل باديه گفتم: بله بله! گفت: غدير، آن جا که از بيابان رو به پايين مى رويد دقيقاً در سمت راست جاده است.

با آن ها خداحافظى کرديم و با سپاس خداوند بر اين توفيق و سلامتى وارد غدير شديم. پس از آن که جايى براى نشستن پيدا کرديم چاى و قهوه صرف کرديم. سپس برخاستيم و در وادىِ وسيعِ آن جا به گردش پراختيم و از جهات مختلف آن عکس گرفتيم.

سفر دوم: سال 1409 قمرى

بار دوم که براى زيارت غدير آمديم در بازگشت از زيارت حضرت آمنه مادر پيامبر صلى الله عليه و آله در ابواء (خُرَيبه) بود که در وادى «فرع» شب را در منزل حاج على بن سالم عبيدى مانديم. در اين سفر همراهان من دو پسرم معاد و فؤاد و دو پسر عمه شان سيد حسن و سيد حسين خليفه و نيز شيخ صالح عبيدى از خطباى منبر حسينى در جده و جوانى به نام عابد علاسى از جده بودند.

تغييرات طبيعى منطقۀ غدير

نزديک ظهر به ميقات جحفه رسيديم و همان مسير سفر اول را تا غدير طى کرديم. ولى ديديم سيل بنيان کنى که بعد از سفر اول ما در منطقه آمده بسيارى از نشانه هاى سابق را از بين برده و آثار باقى مانده آن را ناپديد کرده است.

ص: 148

کمى قبل از رسيدن به غدير- در مقابل بيابان مسطح در قلۀ کوه محاذى آن- ساختمان هايى را ديديم که براى شرکت تازه تأسيسى بنا شده بود و راه فرعى مسطحى از جادۀ رابغ به غدير براى آن جدا کرده بودند.

سيل اخير تغييراتى در منطقۀ غدير به وجود آورده، از جمله این که دامنه اى که سابقاً مشرف بر مسير سيل بود بيش از سه متر شيب داده و تعدادى از نخل هاى آن را از بين برده است. هم چنین بيشه زار را از بين برده و اثر مختصرى از آن بر جاى گذاشته است.

چشمۀ آب از زير شکاف جديد در حرکت بود و از کنار آن تا نزديک تعدادى درخت پيش مى رفت و تا سرِ چشمه بيش از بيست متر فاصله نداشت.

پس از گرفتن تعدادى عکس و صرف خرما و قهوه، از جاده اى که از جحفه نمى گذرد، از سمت شرقى رابغ به اين شهر آمديم، و سفر دوم نيز پايان يافت.

ص: 149

گفتگو با سرزمين غدير

در حالى که با تمام وجود کنار «غدير خم» ايستاده ام سخن دل را به رسم ادب تقديم آن ميعادگاه دل ها مى نمايم و مى گويم:

اى سرزمين رضايت رب با اعلام ولايت! اى کاش «ايام الولاية» را حاضر بودم و سه روز از عمر خود را وقف عظيم ترين رکن اعتقادم مى ساختم و با امضاى «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتى و رضيت لکم الاسلام دينا» در آن سرزمين حساس و پر احساس مسجد غدير را مى ساختم، و بناى باشکوه آن را يادگار نسل ها قرار مى دادم.

اى غدير عزيز، هميشه آرزو داشتم به سرزمين تو آيم و از نزديک با تو درد دل کنم و پاى سخن هاى ناگفته ات بنشينم تا همه چيز را آن گونه که اتفاق افتاده برايم بازگو کنى و بگويى آن روز در اين جا چه گذشت؟

ص: 150

امروز... ما... غدير

ما غديريان مى گوييم: غدير از آنِ ماست و ما از غديريم! در رگ هايمان آميختۀ غدير در جريان است. اين را در روز خلقتمان در وجود ما کاشته اند. با غدير به دنيا آمده ايم و با غدير زنده ايم و با غدير خواهيم رفت. غديرِ عزيز را بر سر چشمانمان بالا مى بريم تا روحمان را جانى تازه بخشد.

از روزى که خود را شناخته ايم با نام على و حسين علیهما السلام انس داشته ايم. ابلاغ غدير نه تنها بر ما واجب است، که وظيفۀ خلقتى ماست. هر کجا که باشيم و در هر زمانى که زندگى کنيم و در هر شرايطى که برايمان فراهم شود عاشورا و غدير را در کنار هم تبليغ خواهيم کرد، و پيام آن را خواهيم رساند و همه را از اين دو رکن اعتقادى آگاه خواهيم ساخت.

ص: 151

حرکت جهانى به بلنداى غدير

امروز نوبت ما و نسل هاى بعد از ماست که براى قدردانى از آن همه لطف الهى و به عنوان سپاسگزارى از آن تلاش بى وقفۀ پيامبر صلى الله عليه و آله بپاخيزيم. آن برنامۀ پيچيده و حساب شده در غدير درسى بزرگ و راهنمايى جاويد براى همۀ ماست، که در عصر ارتباطات و با اين امکانات متفاوت و گسترده که در اختيار داريم، هم طراز آن روزِ غدير برنامه ريزى کنيم و براى انتشار خبر غدير به صورت همه جانبه و با استفاده از همۀ امکانات و با تدارک همۀ جهات تبليغى، حرکتى جهانى براى تبليغ غدير آغاز نماييم.

اين بدان معنى است که عظمت غدير اقتضا مى کند به بلنداى آن برنامه ريزى داشته باشيم، و گمان نکنيم پيامى با آن عظمت را در گونه هاى کم ابهت تبليغ مى توان جلوه گر ساخت. احترام به مقام با عظمت غدير به ما فرمان مى دهد که آن را در جذاب ترين و ارزشمندترين گونه هاى رسانه اى جلوه گر سازيم، و هر گونه تبليغى در رابطه با غدير را لايق شأن آن و به عظمت ساحت مقدس اولين مبلِّغ آن يعنى پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله به انجام رسانيم.

ص: 152

ابلاغ غدير با ابزار قرن پانزدهم

امروز غدير هزار و چهارصد سال را پشت سر گذاشته و وارد پانزدهمين قرن خود شده است. در اين زمان بلند هر نسلى به اقتضاى امکانات تبليغى و شيوه هاى ارتباطى خود از ابلاغ پيام غدير کوتاهى نکرده، و نتايج اعتقادى آن را به غدير آموزان زمان خود منتقل کرده است.

اکنون که نوبت ماست بايد درک کنيم که ابزار ارتباطى زمان ما با گذشته قابل مقايسه نيست. چه از نظر تنوع وسايل تبليغى، و چه از نظر گستردگى مخاطبان در دوردست هاى دست نيافتنى، و چه از نظر سرعت ابلاغ، و چه از نظر آزادى عمل، و چه از نظر آسانى استفاده از آن ها براى همگان، در شرايطى هستيم که گذشتگان ما حتى تصورى از آن نداشته اند و حسرت ذره اى از آن را در دل مى پرورانده اند.

در چنين شرايط ويژه اى وظيفۀ ماست که لايق شأن غدير و متناسب با امکانات روز براى اين تبليغ عظيم دست به کار شويم؛ با اذعان به این که مبلغ اعظم غدير با گفتار و عمل خود در کيفيت ابلاغ آن، همۀ راهکارهاى پيشرفته براى تبليغ غدير را به ما آموخته است.

ص: 153

تبليغ فداکارانه براى غدير

جا دارد با مطالعۀ کتاب حاضر سنگينى مسئوليتى که به خاطر غدير بر عهدۀ ماست، احساس کنيم و اگر براى غدير بپاخاسته ايم مناسب با عظمت آن حرکت کنيم. فعاليت هاى علمى، هزينه هاى اقتصادى، تلاش هاى اجتماعى و هر گامى در هر شکلى براى غدير برداشته مى شود، نقطۀ اوج را نشان دهد و ترسيم کنندۀ ﴿لَمْ يُنادِ بِشَىْ ءٍ مِثْلَ ما نوُدِىَ بِالْوِلايَةِ﴾ باشد. ما بايد نشان دهيم که براى غدير چه ارزشى قائليم و آن گاه که نوبت غدير مى رسد هم چون عاشورا سر از پا نمى شناسيم و جان و مال و تمام امکانات خود را به پاى ولاى على عليه السلام نثار مى کنيم.

ما بايد به امام زمانِ خود حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه نشان دهيم که جان فداى غديريم، و تلاش همه جانبۀ خود براى ابلاغ جهانى غدير را وظيفه اى در برابر آن آخرين يادگار غدير و به عنوان اعتلاى نام مقدس او مى دانيم. در انتظار روزى که بيايد و از بپرسيم که آيا وظيفۀ غديرى خود را آن گونه که او مى خواسته به انجام رسانده ايم؟ آيا به عظمت و بلنداى غدير گام برداشته ايم؟

اين انتظار، فکرى ژرف و همتى بلند و پشتکارى بى نظير مى طلبد؛ تا کارى در شأن عظمت مولاى غدير به انجام رسد. اکنون فقط يک تصميم، يک اراده، يک عزم جزم لازم است، که در راه اعتقادش با جديت قدم بردارد و لذت فداکارى براى غدير را با تمام وجود احساس کند.

ص: 154

تدارکات غدير

اگر پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از ابلاغ پيام غدير تدارکات وسيع و پيش برنامه هاى مفصلى را تدارک ديده بود، اين به ما مى گويد که با در نظر گرفتن کيفيت رسانه اى عصر حاضر و با تهاجمى که مسلمانان و همۀ مردم دنيا در معرض آن هستند، بايد چه پيش بينى هايى را قبل از تبليغ غدير تدارک ببينيم.

آيا نبايد براى غدير آمادگى فکرى ايجاد کنيم؟ نبايد ترکيب جامعى از مخاطبين داشته باشيم؟ نبايد شرايط زمانى و مکانى را در نظر بگيريم؟ آيا نبايد تدابيرى براى آرامش فکرى در نظر بگيريم تا گام هاى حساب شده برداريم.

اگر مى بينيم سخنرانى غدير در اوج فصاحت و بلاغت ايراد شده، و در اثناى خطابه کارهايى صورت گرفته که آن را کاملاً استثنائى جلوه داده، به گونه اى که نظير آن را در سخنرانى هاى بزرگان ملل نمى توان يافت، بر ما نيز لازم است از چنين شيوه اى پيروى کنيم.

بايد بدانيم که عَرضۀ ساده لايق شأن غدير نيست، و بايد تبليغ گفتارى و نوشتارى آن را در قالب هاى زندۀ صوتى و تصويرى با آخرين و جديدترين متدهاى تبليغى روز به اجرا درآوريم. اکنون روزگارى است که بايد براى ابلاغ غدير فنون سخن را بکار گيريم و از روش هاى استثنائى تبليغ استفاده کنيم. آيا چنين نيست؟

اگر در مراسم غدير با پايان خطابه، مردم شاهد برنامه هاى پيش بينى شده اى بودند که هر يک به نوعى در روند پيشبرد اهداف خطبه و درک مفاهيم آن نقش داشت، ما هم از اين روش درس بگيريم و به محض ابلاغ آن پيام جهانى مخاطب را به حال خود رها نسازيم.

ما بايد اولين ابلاغ غدير را يک حرکت مثبت فکرى به عنوان زمينۀ مناسبى براى مراحل بعدى آن بدانيم. يعنى در مرحلۀ اول نَه مى توان تمام جوانب غدير را بر زبان آورد و نَه فرصت آن وجود دارد. بنابراين پس از جاى گرفتن اصل مطالب در ذهن مخاطب، بايد به جلوه دادن عملىِ مفاهيم و تکميل آن ها در قالب هاى غير گفتارى بپردازيم، و پشتيبانى و رضاى الهى نسبت به غدير و معرفى اسناد ماندگار دربارۀ آن را به مخاطبين نشان دهيم.

آيا احساس نمى کنيد که موظفيم در اين راه مخاطب را رها نکنيم و ارتباط آسمانى غدير را بر او تأکيد نماييم و از راه هاى مختلف ياد غدير را زنده بداريم؟

ص: 155

نامۀ قرآنى براى غدير

اگر نامه اى قرآنى براى غدير بنويسيم، بايد درخشش غدير و ولايت در کتاب خدا و جلوه هاى کلام اللّه در واقعۀ غدير را پيدا کنيم؛ تا نقطۀ تلاقى غدير و قرآن را بر قلم جارى کنيم.

در آن نقطه، قرآن در سايۀ غدير و غدير در سايۀ قرآن براى ما سخن از یک دیگر مى گويند. آن جاست که آيات قرآن آينۀ مفاهيم غدير مى گردد و انوار غدير اعماق قرآن را به ما مى نماياند. امتزاج اين دو نور «قرآن نامۀ غدير» را به ما تقديم مى دارد، و ما را بين اقيانوس عميق قرآن و درياى مواج غدير به حرکت در مى آورد.

غديريان تسليم امر رب العالمين اند که امامان غدير را پذيرفته اند. آنان به ائمه اى معتقدند که نمايندگان تام الاختيار پروردگارند. يعنى سخن خدا و محمد و على يکى است که از لبان حجة اللّه شنيده مى شود.

امام غديريان اولو الامرى نورانى با نشانه هاى قرآنى از نسل پاک خليل اللّه و از فرزندان مطهر محمد و على و فاطمه: است، که هدايت الهى و عدالت آسمانى را براى مردم به ارمغان آورده است.

امامان تابناک غدير علم الهى را در روح و جان مردم منعکس مى کنند و چشمه هاى معرفت را بر جويبار دل انسان ها سرازير مى نمايند.

ص: 156

قرآن با غدير، غدير با قرآن

قرآن را با غدير، و غدير را با قرآن بشناسيم. قرآن افق بلندى است که بخشى از آن به غدير تعلق دارد، و غدير درياى عميقى است که بخشى از آن به قرآن متعلق است. نقطۀ تلاقى قرآن و غدير هيجان انگيز و زيباست، آن جا که آب هاى بيکران غدير به دور دست هاى نورانى قرآن مى پيوندد و تابلوى بلند ﴿اِنّي تارِكٌ فيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتى لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ﴾ را تا بلنداى آسمان بالا مى برد، و قلب ها را با اين شعار نورانى بهشتى مى نمايد.

ص: 157

خدايا... قرآن را... غدير را...

اى خداوندى که محمد و على صلوات اللّه عليهما، اين عزيزترين مخلوقاتت را، براى قرآن و غدير ذخيره نمودى... و به دست مبارک ايشان اين دو وديعۀ گرانسنگ را به امت اسلام موهبت فرمودى...

ما را اگر قرآنى هستيم با غدير هم آشنا بفرما، و اگر غديرى هستيم با قرآن هم آشنا کن، و اگر قرآنى و غديرى هستيم، ارتباط اين دو رکن اسلام را بيش از پيش به ما بفهمان.

ما را در درياى عميق قرآن چنان غرق کن که سر از غدير بر آوريم، و در خُم شيرين غدير چنان غوص ده که بر کشتى نجات قرآن بياويزيم.

خداوندا! قرآن و غدير هر دو شيرين اند و گوارا! هر دو روحبخش اند و دل انگيز! هر دو سبزند و با صفا! به ما هم دلى مُصفّا عنايت فرما تا شيرينى آن دو را بچشيم و گواراى آن دو را احساس کنيم، و سبز آن دو را در فضاى قلبمان بکاريم، و بهشت را از هم اکنون تجربه کنيم.

ص: 158

سيصد آيه در شأن غدير

«غدير» واقعه اى است لايق لقب «قرآنى»! نقطۀ آغاز آن با قرآن، همۀ مراحل آن با نزول پى در پى قرآن، تار و پود خطابه اش آميخته با آيات قرآن، و خاتمۀ آن با حضور قرآن، که اين همه واقعه اى در سايه سار قرآن را براى ما ترسيم مى کند.

کجاى تاريخ اسلام را سراغ داريد که در يک ماه بيش از دويست آيۀ قرآن در فراز و نشيب يک ماجرا نازل شده يا مورد استناد قرار گرفته باشد؛ و يا کدام خطابه را سراغ داريد که بيش از صد آيۀ قرآن در آن شاهد آورده شده باشد.

کدام برنامۀ اسلام را مى شناسيد که دو آيۀ بسيار مهم قرآن مستقيماً و صريحاً معرِّف آن باشد: يکى دستور به ابلاغ آن با ﴿يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ﴾ که با ضمانت الهى به استقبال مبلغ اعظم غدير مى آيد؛ و ديگر نتيجۀ ابلاغ آن با ﴿الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ ديناً﴾ که امضاى خالق جهان را بر اين ابلاغ عظيم اعلام مى نمايد.

ص: 159

غديرِ تو يا حيدر!

غدير در کلام صاحب غدير معجونى است از آزمايش الهى و کمال دين و تمام نعمت و رضايت پروردگار و اتمام حجت کامل و ارادۀ خداوند.

غدير يوم الولايۀ غديريان است، که خداوند آنان را بدين نعمت عظمى اختصاص داده است. غدير بالاترين فضيلت اميرالمؤمنين عليه السلام است که به دست يد اللهى پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام شده است.

با اين سابقه، گل هايى که با آب غدير مى رويد عطر محمد و على علیهما السلام دارد، و کسانى که غدير را درست بشناسند نام چهارده معصوم عليهم السلام را در عمق آن مى بينند. اين همه را کلام بلند حيدر عليه السلام به ما مى گويد.

ص: 160

استثنائى ترين خطابۀ جهان

خطابۀ غدير يک استثناء بين همۀ سخنرانى هاى جهان است. آن چه از فراز منبر غدير بر زبان مبارک پيامبر صلى الله عليه و آله جارى شد، از نظر زمان و مکان و تدارکات و برنامه هاى جانبى به گونه اى بى سابقه به انجام رسيد که نظير آن- نه قبل و نه بعد از آن- ديده نشده است.

در يک نگاه مهم ترین و مفصل ترين سخنرانى در تاريخ شش هزار سالۀ انبياء، با پيش بينى ها و تدارکات مفصلى از طرف خدا و رسول در نظر گرفته شد، تا به صورتى کاملاً استثنائى و به ياد ماندنى اجرا شود؛ به گونه اى که هيچ يک از اوامر الهى آن گونه ابلاغ نشده بود، چنان که امام باقر عليه السلام مى فرمايد:

﴿لَمْ يُنادِ بِشَىْ ءٍ مِثْلَ ما نُودِىَ بِالْوِلايَةِ يَوْمَ الْغَديرِ﴾.

هيچ حکمى مانند ولايت در روز غدير اعلام نشده است.

ص: 161

آخرين و مهم ترین خطابۀ به کل بشريت

با توجه به اين اهداف بلند، جا دارد چه مقدماتى براى آن سخنرانى عظيم در نظر گرفته شود؟ چه کسانى بايد براى تدارکات و اجراى چنين مراسمى انتخاب شوند؟ آرايش چنين مجلسى از نظر زمان و مکان چگونه بايد باشد؟ چه تدابير امنيتى براى حفظ نظم و آرامش مجلس بايد در نظر گرفته شود؟ کيفيت سخنرانى چگونه مى تواند از ساير خطابه ها متفاوت باشد؟ فراز و اوج و نشيب سخن، چه مراحلى را براى اهداف از پيش تعيين شده بايد طى کند؟

همۀ اين پيش بينى ها براى بدست آمدن بهترين نتيجه و نشان دادن عظمت آن سخنرانى از سوى خدا و رسول، در جامع ترين گونۀ آن تدارک ديده شد. در کنار آن، از آغاز سفر تا روز بازگشت به مدينه، نزول پياپىِ وحى پشتيبان آن مراسم عظيم بود و خداوند تعالى مستقيماً برنامه هاى آن را هدايت مى فرمود، به گونه اى که نظير آن در تاريخ بشريت ديده نشده است.

آن همه تدارکات و پيش بينى ها هدفى جز برگزارى هر چه باشکوه تر سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير نداشت. بنابراين جا داشت اصل خطابه نيز در گونه اى فوق العاده پيش بينى شود، که لايق آن عظمت و اين همه تدارک باشد.

این که مى گوييم «آخرين» و «مهم ترین» خطابه مقام رسالت، عنوانى دقيق و پرمحتوا براى سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير است؛ که اگر به آن اضافه کنيم «بزرگ ترین اجتماع مسلمانان» و سپس بيفزاييم «خطاب به کل بشريت» گزاف نگفته ايم.

اکنون جا دارد بدانيم که خطابۀ غدير در کمال فصاحت و بلاغت ايراد شده، و در اثناى سخنرانى کارهايى صورت گرفته که شکل کاملاً استثنائى به آن داده است. اين فوق العاده بودن در حدى است که نه فقط در بين خطابه هاى انبياء و اوصياى ايشان، بلکه بين همۀ سخنرانى هاى مردم جهان از هر قوم و ملتى نظيرش را نمى توان يافت.

از اين ديدگاه بر ما لازم مى آيد نگاهى عميق به اين خطابه داشته باشيم، و در جستجوى محور سخن و مقاصد کلى و حساسيت هاى گفتار باشيم؛ و پايه هاى اعتقادى و مبانى عقيدتى- عملى آن را مورد تحقيق قرار دهيم، و نگاه دقيقى به آمار موضوعات و کلمات مورد نظر در اين خطبه داشته باشيم.

ص: 162

خطابه اى با مفاهيم غير گفتارى

در غدير مفاهيمى براى بعد از خطابه در نظر گرفته شد که مطرح کردن آن ها به صورت غير گفتارى آسان تر و روح نوازتر و در قلوب جايگزين تر مى شد و پذيرش و هضم آن نيز آسان تر بود.

برنامه هاى بعد از خطابه در چهار صورت طراحى شد: جلوه دادن عملى مفاهيم خطبه، تکميل مفاهيم آن، نشان دادن امضاى الهى بر کل خطبه، و باقى گذاشتن اسنادى ماندگار از آن خطابۀ تاريخى. اين ابعاد چهارگانه مجموعه اى بود که به صورت ضميمه خطابۀ غدير تأثير عجيبى در ماندگارى و حفظ آن در خاطره ها داشت و باعث انتشار عجيب خبر غدير در کوتاه ترين زمان ممکن شد

ص: 163

کتب چاپى غدير

کتب چاپى غدير 581 مورد به اين تفصيل است:

ايران: 354 کتاب، شهرهاى: تهران: 124 کتاب، قم: 149 کتاب، اصفهان: 7 کتاب، تبريز: 7 کتاب، کرمانشاه: 1 کتاب، مشهد: 28 کتاب، کاشان: 2 کتاب، يزد: 1 کتاب، شيراز: 3 کتاب، اهواز: 1 کتاب، و 32 کتاب که شهر آن ها مشخص نيست.

هند: 47 کتاب، شهرهاى: دهلى: 9 کتاب، لکنهو: 17 کتاب، کلکته: 2 کتاب، بنارس: 1 کتاب، عليگره: 2 کتاب، محمودآباد: 1 کتاب، بمبئى: 7 کتاب، بيهار: 1 کتاب، گجرات: 1 کتاب، حيدرآباد: 1 کتاب، جلالپور: 1 کتاب، کشمير: 1 کتاب، و 2 کتاب که شهر آن ها مشخص نيست.

پاکستان: 29 کتاب، شهرهاى: لاهور: 17 کتاب، کراچى: 8 کتاب، پيشاور: 1 کتاب، سيالکوت: 2 کتاب، راولپندى: 1 کتاب.

عراق: 19 کتاب، شهرهاى: نجف: 13 کتاب، کربلا: 2 کتاب، عماره: 1 کتاب، بغداد: 3 کتاب.

لبنان: 29 کتاب: شهرهاى: بيروت: 27 کتاب، صيدا: 2 کتاب.

سوريه: 1 کتاب، که نام شهر آن مشخص نيست.

بحرين: 1 کتاب.

ترکيه: 1 کتاب، شهر آدانا.

آذربايجان: 1 کتاب.

بنگلادش: 1 کتاب.

تانزانيا: 4 کتاب: شهرهاى: دارالسلام: 1 کتاب، دودوما: 3 کتاب.

انگلستان: 2 کتاب: شهر لندن.

مصر: 1 کتاب: شهر قاهره

نروژ: 1 کتاب، که نام شهر آن مشخص نيست.

ص: 164

جوان ايرانى...! حذيفه يمانى...! غدير...!

غدير کجا... مدائن کجا...؟!

يک جوان ايرانى در پايخت هفتصد ساله ايران کجا... بلندترين متن از داستان غدير کجا...؟

يک اتفاق کوچک نتايج زيبايى را به ثمر رساند که در نگاه اول نه جوان ايرانى انتظارش را داشت و نه حذيفه يمانى. حتى تاريخ گمان نمى کرد چنين حقايق ناگفته اى در آن روز از زبان يکى از معتمدترين اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بر صفحاتش نقش ببندد.

ما اکنون بلندترين روايت از واقعۀ غدير را پيش رو داريم که شامل ناگفته هاى بسيارى از زواياى مختلف آن است. آن چه در اين حديث بلند آمده ثمرۀ سؤالات يک جوان کنجکاو و پرشور ايرانى است که در شهر بزرگ مدائن در محضر صحابى گرانقدر پيامبر صلى الله عليه و آله حذيفۀ يمانى مطرح کرده است.

اين صحابى دانشمند نيز بعنوان بزرگ ترین اتمام حجت در عمر خود، بى پرده حقايق زير خاک ماندۀ غدير و دشمنانش را بر زبان آورده؛ و مقارن طلوع دوبارۀ خورشيدِ غدير، زنگارهاى بيست و پنج ساله را زدوده است.

جا دارد از دور دست هاى زمان، از حذيفة بن يمان تشکر نماييم که در سن کهولت و با تحمل زحمت، اين داستان بلند را در پاسخ به سؤالات يک جوان ايرانى با تمام جزئياتش بيان نموده، که هر بخش آن پرونده هايى از گذشتۀ اعتقادى ما را مى گشايد و آگاهى دو چندان نسبت به آن چه تا کنون دربارۀ آن ها مى دانسته ايم در صفحات عقيدۀ ما مى افزايد.

از آن جوان ايرانى نيز تشکر مى کنيم که از بين آن جمعيت به خواب رفته در اثر تبليغات سقيفه، اين گونه آگاهانه تاريخ دينش را دنبال کرده است. در حقيقت او بانى شده تا چنين حقايقى از لسان يکى از معتمدترين اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله بازگو شود و ما پس از هزار و چهارصد سال ثمرۀ شيرين آن را- که به عظمت يک تحقيق تاريخى است- در قلب خود احساس کنيم.

ص: 165

بخش پنجم: عيد قربان

اشاره

ص: 166

وفديناه بذبح عظيم

روز عيد اضحى است، و در اين روز حجاج بيت اللّه الحرام براى رمى جمرات و قربانى کردن در مِنا به سر مى برند.

عيد قربان يادآور کار عظيمى است که از خليل اللّه صادر شد و در پيشگاه پروردگار حق دوستى را به امتحان گذاشت و از آن سربلند بيرون آمد.

آن روزى بود که مأمور شد پسرش را ذبح کند و پسر نيز آماده شد و هر دو تا مرز انجام عمل پيش رفتند؛ اما خداى جهان در آخرين لحظه مانع اين سر بريدن شد و نمرۀ قبولى در اين امتحان عظيم به او داد. تا آن جا که حرکات و سکنات او را در اين امتحان با ابديت مقرون ساخت و مناسک حج را بر اساس سنت ابراهيمى بنيان نهاد و حتى قوچ قربانى را از آن حذف نکرد.

اما در کنار اين همه عظمت خطاب «و فديناه بذبح عظيم» نازل شد که نگاهش به آينده هاى تاريخ بود. «کربلا» که امتحانش تا مرحلۀ عمل پيش مى رفت و دو رکن «ان اللّه شاء ان يرانى قتيلا» و «ان اللّه شاء ان يراهن سبايا» در آن عظمتى از نوع ديگر جلوه گر مى ساخت. خليل کربلا با فرزندان و اصحابش دانسته به استقبال شمشيرهايى رفتند که پيروزى ظاهرى در آن نبود و فقط امر خدا بود، و اهل بيت او به استقبال اسارتى رفتند که جز رضاى خدا دليل ديگرى نداشت.

ص: 167

ماجرا از آن جا آغاز شد که معاويه در طول بيست سال مذبح بزرگى براى غدير آماده کرد و هزاران نفر از غديريان را در آن سر بريد و خونشان را با لشکر سقيفه سرکشيد تا براى کربلا قوى تر شوند و شدند.

با مرگ معاويه و روى کار آمدن يزيد، اين مذبح بزرگ آمادۀ سر بريدن غدير بود، و اينسان شد که غدير را به مسلخ کربلا کشاندند.

اين بار غدير با همۀ وجود و به همراه تنى چند از فداکارترين نيروهايش به ميدان آمد. اکنون غدير «حسين عليه السلام» بود که همراه گروهى آمادۀ شهادت و قطعه قطعه شدن و فدا شدن و اسير شدن و اشک ريختن براى غديرِ سر بريده و معرفى غدير به بى خبران شام به مصاف سقيفه رفت.

آرى غدير را با ياران باوفايش سربريدند، و خيمه هاى آسمان عمود آن را غارت کردند و آتش زدند، و عزيزان غدير را به اسيرى بردند تا در شهرهاى سقيفه به آن افتخار کنند و به همه اعلام کنند که کار غدير پايان يافت؛ امّا...!

ص: 168

بخش ششم: ولادت امام هادى عليه السلام

اشاره

ص: 169

15 ذى الحجه ولادت امام هادى عليه السلام

امام هادى عليه السلام در نيمه ماه ذى الحجه سال 212 يا 214 ه، در قريۀ صريا نزديکى مدينه به دنيا آمد.

نام مبارک آن حضرت «على»، نام پدرشان جواد الائمة عليه السلام، و نام مادر آن حضرت سمانه مغربيه معروف به سيده است.

کنيۀ شريفش ابوالحسن ثالث است. القاب آن حضرت چنين است: نجيب، مرتضى، هادى، نقى، عالم، فقيه، امين، مؤتمن، الطيب، عسکرى، فقيه عسکرى و ابن الرضا بود.

زيارت جامعه دائرة المعارف امامت

دائرة المعارف بزرگ امامت يعنى «زيارت جامعۀ کبيره» از امام هادى عليه السلام به يادگار مانده است. دو قرن پس از واقعۀ غدير دهمين وارث غدير به تبيين خطابۀ غدير پرداخت و ناگفته هاى سرزمين غدير را به پيروان غدير تحويل داد تا آن را در کلاسۀ اعتقاد خود قرار دهند؛ و زلال غدير را از عمق آن نوش جان کنند. زوايايى بنيادين که لذت اعتقاد به غدير را بر روح و قلب و جان ما مى چشاند.

با امام هادى عليه السلام پيمان مى بنديم که با خواندن و مطالعۀ زيارت جامعه با غدير تجديد عهد نماييم.

ص: 170

بخش هفتم: خاتم بخشى

اشاره

ص: 171

24 ذى الحجه روز خاتم بخشى اميرالمؤمنين عليه السلام

در اين روز اميرالمؤمنين عليه السلام در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله انگشتر خود را در حالت رکوع به سائل بخشيد، و آيۀ مبارکه ﴿اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيموُنَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راكِعوُنَ﴾ در شأن آن حضرت نازل شد.

امام صادق عليه السلام دربارۀ معناى اين آيۀ شريفه از پدرشان از جدّشان عليهم السلام نقل مى کنند که فرمودند: ﴿يَعْرِفونَ نِعْمَةَ اللّهِ ثُمَّ يُنْكِروُنَها﴾: «نعمت خداوند را مى شناسند و سپس آن را انکار مى کنند». حضرت فرمودند: هنگامى که آيۀ مبارکه ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ اللَّهُ...﴾ نازل شد، عدۀ اى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد مدينه جمع شدند. بعضى به بعض ديگر گفتند: دربارۀ اين آيه چه مى گوييد؟ بعضى گفتند: اگر منکر اين آيه بشويم ساير آيات را هم بايد منکر شويم و اگر ايمان به اين آيه بياوريم و قبول کنيم براى ما ذلت است، زيرا على بن ابى طالب بر ما مسلط مى شود. عده اى از منافقين گفتند: ما مى دانيم که محمد در آن چه مى گويد صادق است. او را به ظاهر دوست داريم، ولى از على در آن چه امر مى کند اطاعت نمى کنيم.

حضرت فرمودند: در اين هنگام اين آيه نازل شد: ﴿يَعرفونَ نعمةَ اللّهِ ثمَّ يُنكِرونَها...﴾، يعنى: ولايت على بن ابى طالب عليه السلام را مى شناسند و حال این که اکثر آن ها که آن را مى شناسند نسبت به ولايت آن حضرت کافرند.

بعضى از مخالفين گفته اند: براى کسى اتفاق نيفتاده که در يک زمان جمع بين دو عبادت مالى و بدنى بنمايد مگر على بن ابى طالب عليه السلام، و براى احدى نيامده از فضايل مثل آن چه براى على عليه السلام آمده است.

ص: 172

آيۀ «انما وليکم اللّه...»

عده اى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و عرض کردند: يا رسول اللّه جانشين شما و صاحب اختيار ما بعد از شما کيست؟ وحى نازل شد و اين آيه را آورد: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ﴾ يعنى: «صاحب اختيار شما خدا و پيامبر و آن کسى است که نماز را بپا مى دارد و صدقه و زکات را در حال رکوع مى دهد».

صدقه در حال رکوع براى معرفى شخص اميرالمؤمنين عليه السلام بود، که اين آيه ولايت او را به حکم خداوند اعلام مى کرد.

پيامبر صلى الله عليه و آله با حاضران برخاستند و به مسجد آمدند. در اين حال فقيرى را ديدند که از مسجد خارج مى شد. حضرت فرمود: آيا کسى چيزى به تو نداد؟ گفت: بلى، اين انگشتر را داد. حضرت پرسيد: چه کسى آن را به تو داد؟ گفت: آن مردى که مشغول نماز است، و اشاره به على عليه السلام کرد. فرمود: در چه حالى آن را به تو داد؟ گفت: در حال رکوع!!

در اين جا پيامبر صلى الله عليه و آله تکبير گفتند و همۀ اهل مسجد نيز تکبير گفتند. سپس فرمودند: على بن ابى طالب صاحب اختيار شما بعد از من است.

حضرت فرمود: سپاس خدايى را که نعمت را براى على به حد کمال رساند، و گوارايش باد فضيلتى که خداوند به او عطا کرد.

اين آيۀ قرآن سند دائمى ولايت و امامت و صاحب اختيارى اميرالمؤمنين عليه السلام شد که شأن نزول آن به اتفاق همۀ مفسرين و مورخين و محدثين داستان خاتم بخشى آن حضرت است.

ص: 173

بخش هشتم: نزول «هل اتى»

اشاره

ص: 174

25 ذى الحجه نزول سورۀ هل اتى

سورۀ «هل اتى» در شأن اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين عليهم السلام نازل شده است. اين مهم بعد از سه روز روزۀ آنان و اعطاى افطارشان به مسکين و يتيم و اسير بود که آن طعام بهشتى نازل شد.

امام صادق عليه السلام فرمود: آن کاسه اى که طعام از بهشت آوردند و آن بزرگواران ميل کردند نزد ماست و حضرت صاحب الامر عليه السلام آن را ظاهر خواهد کرد، و طعام بهشتى از آن تناول خواهند فرمود.

اين قرآن است که در ابعاد مختلف معرف اهل بيت غدير است، و رمز «انما نطعمکم لوجه اللّه لانريد منکم جزاء و لا شکورا» را در سورۀ «هل اتى» پر رنگ کرده تا اوج اخلاص نيت را که در غير اهل بيت نظير ندارد به عالم نشان دهد.

ص: 175

بخش نهم: سد ابواب

اشاره

ص: 176

باز بودن خانۀ اميرالمؤمنين عليه السلام به مسجد

روز نهم ذى الحجه مقارن با روز «سد ابواب» است. مناجرا چنين بود که اطراف مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله خانه هاى آن حضرت و اصحاب بود که يک درب از هر خانه به مسجد باز مى شد. از طرف خداوند دستور داده شد همۀ درهايى که به مسجد باز مى شد مسدود شود بجز خانه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله و خانۀ اميرالمؤمنين عليه السلام.

حضرت در اين باره فرمود: «خداوند به حضرت موسى عليه السلام امر کرد مسجد پاکيزه اى بنا کند که جز او و هارون و دو فرزند هارون شَبر و شُبَير وارد آن نشوند.

مرا نيز امر کرده مسجدى بنا کنم که جز خود و برادر و دو پسرم حسن و حسين وارد آن نشوند».

وقتى مردم در اين باره علت را سؤال کردند فرمود: من از پيش خود چنين کارى نکردم بلکه دستور خداوند را اجرا کردم. بعضى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله اصرار کردند که پنجره اى و يا بقدر ديد چشم راهى به مسجد داشته باشند، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله به قدر سر سوزن هم به کسى اجازه نداد و فرمود: «قسم به آن که جانم بدست اوست من شما را خارج نکردم و او را داخل ننمودم، بلکه خداوند او را داخل و شما را خارج نمود».

سپس فرمود: «اگر اهل آسمان و زمين بغض على را داشته باشند خداوند آنان را هلاک مى نمايد. مقام على عظيم است. اگر حب على در نامۀ اعمال کسى باشد بر گناهانش رجحان مى يابد، و اگر بغض على در نامۀ اعمال کسى باشد بر حسناتش ترجيح پيدا مى کند و او را هلاک مى نمايد».

ص: 177

روز سد ابواب

در اين روز به امر پيامبر صلى الله عليه و آله همۀ درهاى منازل اصحاب به طرف مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله بسته شد، جز در خانۀ اميرالمؤمنين عليه السلام که به دستور خاص الهى آن را نبستند.

عده اى از اصحاب عرض کردند: يا رسول اللّه، چرا همۀ درب ها را جز در خانۀ على عليه السلام بستيد؟ حضرت فرمودند: «من تابع وحى پروردگار هستم»، و در روايتى ديگر است که پيامبر صلى الله عليه و آله خطبه اى ايراد فرمود و در ضمن آن فرمود: «اى مردم، خداوند متعال به موسى و هارون امر فرمود خانه هايى بنا کنند، و امر فرمود که جُنب در مسجد آن دو بيتوته نکند و کسى با زن در آن جا نزديکى نکند مگر هارون و ذريه هارون. على بن ابى طالب عليه السلام براى من به منزله هارون است براى موسى. پس براى احدى حلال نيست که نزديک زنان شود و يا با حالت جنابت داخل مسجد من شود مگر براى على و ذريه على عليهم السلام».

پيامبر صلى الله عليه و آله ايستادند و فرمودند: «عده اى رضايت قلبى ندارند که على بن ابى طالب عليه السلام در همه وقت و هر حالتى ساکن مسجد باشد، در حالى که آن ها بيرون شده اند. بخدا قسم که من آن ها را بيرون نکرده ام و على عليه السلام را من ساکن مسجد قرار نداده ام، بلکه خداوند آن ها را بيرون نموده و على عليه السلام را ساکن مسجد قرار داده است، و منزلت او نزد من مانند منزلت هارون نزد موسى عليه السلام است. سپس در فضايل على عليه السلام کلماتى بيان فرمودند، تا آن جا که فرمودند: «هر کس از اين موضوع ناراحت است برود آن جا»، و اشاره به طرف شام کردند.

اين هم اشاره به يک فضيلت غدير است که در مقابلش تا معاويه صف کشيده اند. ارتباط طهارت غدير را به خوبى بيان مى کند، و به همه مى فهماند که غدير با طراز «انما يريد اللّه ليذهب عنکم الرجس» با ابديت مقرون ساخته است.

ص: 178

سال غدير، سال اميرالمؤمنين عليه السلام

سال هزار و سيصد و هفتاد و نه شمسى در ايران، به مناسبت قرار گرفتن دو عيد غدير در اول و آخر سال، به نام سال امام اميرالمؤمنين عليه السلام نام گذارى شد؛ و در اين راستا برنامه هاى متنوعى در زمينه هاى مربوط به آن حضرت به اجرا در آمد.

در سيزدهمين نمايشگاه بين المللى کتاب تهران، بخش ويژه اى به نام سالن امام على عليه السلام بر پا شد، و فعاليت هايى در زمينه هاى فرهنگى مربوط به آن حضرت در معرض بازديد عمومى قرار گرفت.

از جمله برنامه هاى خاص اين نمايشگاه، برنامه اى با عنوان «نامه اى به پدر امت» بود که طى آن از دانش آموزان سراسر کشور خواسته شد دربارۀ يکى از جوانب پر برکت زندگى اميرالمؤمنين عليه السلام نامه اى به آن پدر مهربان امت بنويسند.

پس از اعلان برنامه، نامه هاى بسيارى ارسال شد. در اين نامه ها احساسات برخاسته از اعتقاد به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام در قالب زيباترين کلمات به تصوير کشيده شده بود، که آميخته اى از اعتقاد و ادب را به نمايش مى گذاشت؛ چرا که از عمق جان تراويده بود، و هر کس سعى داشت جالب ترين واژه ها را از غدير تا غدير تقديم مولايش نمايد.

گزيده اى از اين نامه ها را با ذکر نام نويسنده و شهر محل سکونت آنان در کتاب حاضر جمع آورى شده، و ترتيب نامه ها جهت خاصى ندارد. فراز پربارى از هر نامه در آغاز آن آورده شده، و در مجموع فضاى اعتقادى روح نوازى را ايجاد مى کند.

ص: 179

شيعه به غدير افتخار مى کنند

تو رمز ابدى و سر مکتوم خلقت بودى که بشريت را به حيرت وا داشتى! چرا که فضايل و زيبايي ها را يک جا در وجود خويش جمع کرده بودى! فضايل هم در توصيف فضايلت از پاى مى افتد.

تو و اين همه فضايل؛ و من و اين همه تهيدستى! من افتخار مى کنم که مرا به درگاهت پذيرفته اى. تا عمر دارم خاک پايت خواهم بود اى على که مرا پذيرفته اى.

على جان! تو در غدير خلاصه نمى شوى، اما غدير عصارۀ عظمت توست. غدير کاشتن بذر ولايت تو در جان هاست. غدير «اشهد ان على ولى اللّه» است.

درياى ولايت تو در غدير مى گنجد؟ تمام افتخار شيعه اين است دستان پر افتخار تو، هم آغوش دستان پر صفاى پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير تا عرش بلند شد. شکوه لحظۀ اعلام امامتت هرگز از ياد تاريخ نخواهد رفت.

عيد غدير امسال به شوق تو کيسه هاى اشک را به ياد لحظه اى که محمد صلى الله عليه و آله دست تو را بالا برد، متبرک کردم، و چشمانم را بر سرمۀ محبتت آذين دادم. بر دستى بوسه زدم که در دست پيامبر صلى الله عليه و آله قرار گرفت. آن گاه بر مظلوميت تو اشک ريختم که با حضور چندين هزار شاهد در غدير، به حق خود نرسيدى!!

تو از کجا آمدى و تا کجا رفتى؟ و چشم ما را در انتظار خود به اشک نشاندى.

ص: 180

يا على، تو پدر مهربان منى!

اى پدر امت، من سال هاست انتخاب کرده ام راهى را که انتهايش تو هستى، به اميد ديدارت. آن گاه که ديدار رويت قلبم را مشغول مى کند دلم به التماس مى افتد. مى گويم: اگر ببينمت مى بوسم روى ماهت را...! نه من لايق نيستم! پس دستت را...! من کجا و دست خدا؟! پايت را، چگونه ببوسم که زير پايت هستم! پس خاک پايت را مى بوسم اگر اجازه دهى!

من خودم خاکم! بگذار کف پايت بر من بوسه زند تا ديگر خاک نباشم، و لايق بوسه بر پايت باشم!

ما غديريان که بر درِ خانه ات گرد آمده ايم با شرمندگى به یک دیگر مى گوييم: «اَلَمْ تَعْلَمُوا اَنَّ اَباكُمْ قَدْ اَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقا مِنَ اللّهِ»: فراموش کرده ايد که پدرتان از شما پيمان الهى گرفت»؟ و اکنون که بى پروايى و فراموشکارى خود را به ياد مى آوريم زار مى زنيم: «يا اَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا اِنّا كُنّا خاطِئينَ»: اى پدر، براى ما طلب آمرزش کن که ما خطا کاريم.

و آن گاه که قدم در خانه اش مى گذاريم دو پدر امت را مى بينيم که سر به سجده و دست به دعا براى فرزندانشان دعا مى کنند. پيامبر صلى الله عليه و آله را مى بينيم که مى گويد: خدايا، تو را به حق وليّت على قسم مى دهم گناهکاران امت را ببخشايى»؛ و على عليه السلام را مى بينيم که مى گويد: خدايا، تو را به حق پيامبرت محمد قسم مى دهم که گناهکاران شيعيانم را ببخشايى».

اين منظرۀ دلنواز، اشکم را بر زبانم جارى مى کند که بگويم: «كُنْتَ لِلْمُؤْمِنينَ اَبا رَحيما»: تو براى مؤمنين پدر مهربانى، يا على!

ص: 181

آفتاب امامت در سپهر نبوت

گام هايت در روز غدير با عزم راسخ بود، و سخنانت در آن آخرين کنگرۀ عظيم آسمانى، به هميارى سروش غيب جبرئيل امين و ديگر آسمانيان مقرب درگاه ايزدى، آذين بسته شد.

آن روز ساقيان آسمان از چشمه سار زلال سلسبيل و کوثر با جام هاى بلورين، عطشِ جان برکه نشينان اين ديار را از شراب ناب ولايتت سيراب ساختند.

در چنان روزى طلوع دوبارۀ آفتاب امامتت، در سپهر نامتناهى نبوّت متجلى گرديد. هنگامه اى عظيم برپا شد و پيمان موسى و هارون تجديد شد، و تو- اى پدر شيعيان- از جانب خدا برگزيده شدى و به مسند عزّت و شرف ولايت تکيه زدى.

آن روز در حضور هزاران مسلمانِ به حج رفته و از زيارت بيت اللّه بازگشته، محمد صلى الله عليه و آله دست تو را به عنوان جانشين و وزير خويش بالا برد، و تو را بعنوان چوپان آيات الهى به مردم معرفى فرمود؛ و پيام خدا را به آيندگان و حاضران در آن مجلس ابلاغ فرمود.

ص: 182

غدير، آفتاب امامت در سپهر نبوت

اى افتخار انسان و اسلام، غديرِ تو هنوز هم چشمه اى از آب حيات و دريايى مواج از کرامت هاست.

غديرت دريايى از باور و بصيرت، در کوير حيرت و هامون ضلالت است، تا کام جان ها از آن سيراب شود.

غدير براى تشنگان زلال هدايت است، و براى ره گم کردگان صراطى که به سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله منتهى است.

غدير تو تداوم خط رسالت در آينۀ امامت است. پس عاشورا با امامت پيوند دارد، و غدير با کربلا پيوسته است.

غدير کاشتن بذر ولايت در جان هاست.

غديرِ تو نشان دادن خورشيد به گرفتاران ظلمت هاست.

با غدير تکميل دين و اتمام نعمت است.

غديرِ تو عيد آل محمد عليهم السلام است. عيد هواداران حق و وفاداران به پيامبر صلى الله عليه و آله و عيد عدالت و رهبرى است.

عيد انسانيت و کمال طلبى است. عيد شعله افکنى بر انديشه هاست. عيد اميد آفرينى در دل هاست.

غدير، روز بشريت و روز انسان است.

غدير تداوم رسالت محمد صلى الله عليه و آله در ولايت تو است.

غديرِ تو عيد پيمان و ميثاق و عهد است.

ص: 183

از غدير تا غدير

در آغاز و انتهاى امسال با تو هستيم. از غدير تا غديرت بکوشيم تا بر آستان ملکوتى تو خيمه زنيم، و يک سال بر گرد خانه ات طواف کنيم؛ خانه اى که به ظاهر گلين است و حقير اما در حقيقت عظيم است و رفيع. اين خانه تنها نشانۀ زهرا عليها السلام نيز هست. نشانۀ زهرا تويى، و تا زهرا هست تو پيدايى. نمى گذاريم تو- اى على- تنها بمانى و غدير تنها که برکه اى باشد در ميانه راه مکه و مدينه! بلکه غدير تجلى ولايت توست، و ولايتت تجلى عدالت محض! پس سلام بر تو اى امير ولايت و عدالت

ص: 184

اوج بزرگى تو در غدير بود.

على! عظمت تو در غدير بر همگان آشکار شد. همه تو را نمى شناختند، ولى غدير تو را به دنيا شناساند. غدير يعنى روشنى راه اسلام. تو بر دوش گرفتى آن مقامى را که هيچ کس را توان بر دوش کشيدنش نبود. تو اين منصب را يافتى آن زمان که فرستادۀ حق دستت را به عنوان جانشينى خويش بالا برد و تو را مولاى مردم معرفى کرد.

اى پدر بزرگوارم! اينک زمان به گواهى جاودانگى تو- اى جاودانه مرد- ايستاده است، و زمين ميراث دار فضايل توست. غديرت هنوز چشمه اى لبريز از آب حيات و دريايى مواج از کرامت هاست. کوچه بازار کوفه هنوز رد پاى تو و آهنگ صدايت را در خود حفظ کرده است.

ص: 185

آن برکۀ گمنام جاويدان تاريخ شد

در حجة الوداع، آن زمان که دل ها از زلال زمزم از هر زمان ديگر پاک تر و روح ها از سعى صفا و مروه از هر وقت ديگر روحانى تر بود، فرشتۀ وحى پيامبر صلى الله عليه و آله را فرمود تا جهاز اشتران بر هم نهند و به يکصد و بيست هزار سفيد و سياه ولايت تو را اعلام فرمايد که «من کنت مولاه فهذا على مولاه». و با اعلام امامت و خلافتت آيۀ کريمۀ ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتَى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾ نازل گشت.

اهميت انتصاب تو تا بدان مرتبه بود که در آيۀ ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُول، بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إلَيْكْ مِنْ رَبِّكَ﴾ تأکيد شده بود که در صورت عدم اعلام خلافتت «فما بلغت رسالته»، و مشرکان را بگو نداى ناخوش آمد که از شر آنان «واللّه يعصمک من الناس» در حق پيامبر صلى الله عليه و آله فرود آمد و با «اليوم يئس الذين کفروا من دينکم فلاتخشوهم» از نااميدى کفار با خلافت امام بحق ياد گرديد، و بدينسان غدير هم آن برکه گمنام براى هميشه جاويدان تاريخ شد.

به هنگام روزه که تو سه روز پياپى افطار خويش را انفاق فرمودى، از کرامتت با «ويطعمون الطعام على حبه مسکينا و يتيما و اسيرا» تقدير شد.

ص: 186

غدير بى نام تو شناخته نيست

يا على! غدير خم بى نام تو براى هيچ کس شناخته نيست. تويى که در روزى چون غدير خم در زير آفتاب سوزان دستت به يارى دست پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى آسمانها بالا رفت، و همگان از زبان آن حضرت شنيدند که بعد از او اختيار تو بر مؤمنان از خودشان بیش تر است. يا اميرالمؤمنين، شايستگى تو بر هيچ کس پوشيده نيست. على جان! عيد غدير امسال به شوق این که اقتداکننده به تو و اهل بيت عليهم السلام مى شوم، کيسه هاى اشک را به ياد آن لحظه که محمد صلى الله عليه و آله دست تو را بالا برد و فرياد زد: «من کنت مولا فهذا على مولاه» متبرک کردم، و چشمانم را به سرمۀ محبتت آذين دادم.

ص: 187

افتخار مى کنم که پدرى مثل شما دارم!

آرزويم اين است کاش در کنار من بودى، و من دستان گرمت را مى فشردم و بر پينۀ دست هايت به جاى خاتم پادشاهى که در رکوع به مسکين بخشيدى نشسته بوسه مى زدم. بر دستى بوسه مى زدم که در خيبر را از بن بر آورد. بر دستى که آيات قرآنى را مى نوشت. بر دستى بوسه مى زدم که در دست محمد صلى الله عليه و آله قرار گرفت، و به اذن خدا در روز غدير بالا رفت در حالى که پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: ﴿مَنْ كُنْتْ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلَى مَوْلَاهُ﴾. همان دستى که کوزۀ آب بيوه زنى را حمل کرد و هر روز براى يتيمان غذا برد.

پدر جان، افتخار مى کنم که پدرى مثل شما دارم!

ص: 188

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109