غدیر ،کلاس فورى

مشخصات کتاب

سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -

عنوان و نام پديدآور : غدیر ، کلاس فوری [کتاب]/ محمدباقر انصاری.

مشخصات نشر : قم: عطر عترت، 1392.

مشخصات ظاهری : 80 ص.؛ 5/14×5/21س م.

شابک : 20000ریال: 978-600-243-094-6

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

موضوع : غدیر خم

رده بندی کنگره : BP223/5/الف8غ4 1392

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : 3387458

ویراستار دیجیتالی: لیلا کریمی

خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ص: 1

اشاره

آخرين کار تا ساعت 10 روز شنبه 5/ 11/ 1392

ص: 2

سخن غديرستان

بسم اللّه الرحمن الرحيم

امروز ما ميراث دار غديريم که در قلۀ عظمت آن به دنيا آمده ايم. در روزگارى که غدير فراتر از ديد دشمنانش هم چون آفتاب بر همۀ جهان مى تابد، بايد وظيفۀ سنگين خود در تبليغ آن را با استفاده از شرايط متفاوت به انجام رسانيم.

غدير از يک سو دست غرق شدگان فتنه هاى هزار و چهارصد سالۀ سقيفه را مى گيرد؛ و از سوى ديگر همۀ مردم جهان را از گرداب هاى سياه کفر و شرک و ضلالت به سبزگونه پُر طراوت خود دعوت مى نمايد، و اين هر دو را از مبلغانش انتظار دارد.

غديرستان در راستاى توسعۀ فرهنگ غدير و دسترسى آسان به محتواى آن، کتاب «غدير، کلاس فورى» را در اختيار مخاطبين خود قرار داده؛ تا مولايشان اميرالمؤمنين عليه السلام را با اعتقادى دقيق تر بشناسند. به اميد روزگارى که منتظرانِ آخرين وارث غدير کنار آفتاب وجودش معناى ﴿اَللّهُمَّ والِ مَن والاه﴾ را از عمق جان احساس کنند، و با يارى او اوج ﴿اَللّهُمَّ انْصُر مَن نَصَرَهُ﴾ را به نمايش گذارند.

مؤسسه غديرستان کوثر نبى صلى الله عليه و آله صلی الله علیه و آله

اصفهان، محمد رضا شريفى

عيد غدير 1434

ص: 3

ده درس غدير

اشاره

1. داستان غدير از مدينه تا خطابه:...7

زمينۀ واقعۀ غدير، از مدينه تا غدير، کنار برکۀ غدير.

2. داستان غدير از خطابه تا مدينه:...15

خصوصيات خطابه، مراسم بيعت، وقايع سه روزۀ غدير.

3. جريان ضد غدير:...21

شيطان در غدير، گفته هاى منافقين در غدير، عمليات منافقين در غدير.

4. مراحل سخن در خطبۀ غدير:...30

آغاز سخن در خطبه، اوج سخن در خطبه، مراحل فرود سخن در خطبه.

5. اهداف خطبۀ غدير:...36

تحليل هاى غدير، آمارهاى غدير، نتايج غدير.

6. ارتباط قرآن و غدير:...43

معرفى قرآن در غدير، ارتباط قرآن و عترت در غدير، تبليغ قرآنى غدير.

7. عيد و جشن غدير:...47

اهميت عيد غدير، عيد غدير در آسمان ها، اعمال عيد غدير.

8. تاريخچۀ فرهنگى غدير:...55

روايت غدير، تأليف دربارۀ غدير، نشر کتب غدير.

9. تاريخچۀ ابلاغ غدير:...61

احتجاجات دربارۀ غدير، شعر دربارۀ غدير، احياى مسجد غدير.

10. شيوه هاى تبليغى غدير:...69

روش هاى عملى ابلاغ غدير، پشتوانه هاى غدير، برخورد با مخالفان غدير.

ص: 4

بسم اللّه الرحمن الرحيم

اين کلاس فورى غدير پنجره اى است به سوى برکۀ زيباى خُم، که با تنفس در فضاى ولايت لذت با على عليه السلام بودن را احساس خواهيم کرد.

به حکم ﴿فَليُبَلِّغ الحاضِرُ الغائِبَ﴾ و فرصت کوتاه نسل امروز و ضرورت آگاه سازى سريع مخاطبان، اين راه ميان بُر براى تبليغ غدير پيش روى شماست. در شرايط تهاجم فرهنگ ها، اين مجموعه براى سخنرانان و معلمان- در هر رتبه اى که باشند- راهگشاى انجام وظيفه در برابر غدير خواهد بود، و به غدير آموزان بستۀ فشردۀ فرهنگى از اين واقعه را تقديم مى نمايد.

کتاب حاضر براى مبلغين و مخاطبينى تدوين شده که مايلند فرصت هايى سريع از زندگى خود را به غدير اختصاص دهند. ابعاد تاريخى و اعتقادى غدير در اين مجموعه به صورت 10 درس گرد آورى شده، که در 10 جلسۀ يک ساعته و هر جلسه در سه قسمت 20 دقيقه اى تدريس مى شود.

به اميد روزى نشسته ايم که با ظهور صاحب غدير حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه و عجل اللّه فرجه، در تحقق عملى ﴿مَن كُنتُ مَولاه فَعَلِىٌّ مَولاه﴾ مطيع فرمان او باشيم.

عيد غدير 1434ق، پاييز 1392ش

قم، محمد باقر انصارى

ص: 5

ص: 6

درس اول: داستان غدير از مدينه تا خطابه

اشاره

اين درس در سه بخش تقديم مى شود: زمينۀ واقعۀ غدير، از مدينه تا غدير، کنار برکۀ غدير.

1. زمينۀ واقعۀ غدير

بستر اجتماعى که واقعۀ غدير در آن اتفاق افتاد و مخاطبانى که مورد خطاب پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير بودند، از چند زاويه قابل بررسى است:

1. آنان که در غدير به نام مسلمان در کنار پيامبر صلى الله عليه و آله بودند همه در حد سلمان و ابوذر و مقداد نبودند؛ بلکه در درجاتى متفاوت از ايمان و عمل نسبت به دستورات دين قرار داشتند.

2. هر چه پيشرفت و قدرت اسلام بيش تر مى شد پيامبر صلى الله عليه و آله هم مطالب سنگين ترى از معارف اسلام بر مردم عرضه مى کردند. در طول سيزده سال دعوت پيامبر صلى الله عليه و آله در مکه معظمه مسلمين بسيار کم بودند؛ و در بين همان عدۀ کم نيز گروهى منافقانه گِرد پيامبر صلى الله عليه و آله جمع شده بودند. (1)

ص: 7


1- بحار الانوار: ج 18 ص 243-148، ج 19 ص 27 - 1.

3. پس از ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه و استقبال از حضرت و پيدا شدن پايگاهى امن براى مسلمين، روز به روز تعداد مسلمانان زيادتر شد. از اين زمان به بعد ترکيب جمعيت مسلمين تغييرى اساسى يافت، و شامل تازه مسلمانانى شد که بعضى از روى تبعيّت از رؤساى قبائل، و عده اى به قصد شرکت در جنگ ها و به دست آوردن غنائم و برخى براى کسب موقعيت هاى اجتماعى و امثال آن مسلمان مى شدند. (1)

4. آن گاه که جنگ هاى پيامبر صلى الله عليه و آله بالا گرفت و مسلمين در جنبه هاى اجتماعى و نظامى قوت گرفتند و در جنگ ها فاتح شدند، افراد زيادى به خاطر حفظ جان و مال خود مسلمان شدند، و عده اى هم خود را به اکثريت ملحق کردند تا رسوا نشوند.

5. پس از فتح مکه که طومار بت پرستى و شرک به دست پيامبر و اميرالمؤمنين عليهما السلام در هم پيچيده شد؛ بسيارى از کسانى که تا ديروز در جنگ ها شمشير بر روى مسلمين مى کشيدند، با اعلان عفو عمومى از سوى آن حضرت داخل جرگۀ مسلمانان شدند. (2)

6. ترکيب جامعۀ مسلمين در سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله، از يک سو شامل مسلمانانِ مخلصى چون سلمان و ابوذر و مقداد، و از يک سو در برگيرندۀ تازه مسلمانانى بود که تا ديروز عليهِ اسلام شمشير مى زدند، و از سوى ديگر شامل افراد شهوت پرست و دنيا طلبى بود که هدفى جز مقاصد دنيوى نداشتند. (3)

7. تعصبات جاهلىِ حاکم بر افکار عده اى از مردم، و عُقده هاى باقيمانده از جنگ هاى بدر و اُحد و خيبر و حُنين، و مطامع دنيوى که آن ايمان راسخ را از

ص: 8


1- بحار الانوار: ج 19 ص 133-104، ج 20، ج 21 ص 90-1.
2- بحار الانوار: ج 21 ص 185-91.
3- بحار الانوار: ج 21 ص 378-185.

قلوب عده اى ربوده بود، و حسدهاى نهفته اى که هر روز آشکارتر مى گشت، همۀ اين ها جو حاکم بر جامعۀ مسلمين در سال حجة الوداع را روشن مى کند.

8. مشکل بزرگ جامعۀ مسلمين خط نفاق بود. منافقين کسانى بودند که به خاطر پذيرش ظاهر اسلام، برخورد قانونى با آنان مشکل بود. اين عده از همان ابتداى بعثت با نيت منافقانه مسلمان شدند، ولى هر چه قدرت اسلام بالا گرفت تعداد منافقين بيش تر شد و تشكّل آنان انسجام بيش ترى يافت؛ تا آن جا که در سال هاى آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله کم کم وارد عمل شدند. آنان براى خود مجالس سرى تشکيل مى دادند، و بر ضد اسلام و شخص پيامبر صلى الله عليه و آله توطئه و کارشکنى مى کردند که آيات قرآن بهترين شاهد اين مدعاست، و اکثر آيات مربوط به منافقين در سال هاى آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است. (1) از طرفى منافقين مى دانستند که رسيدن به اهدافشان با حضور پيامبر صلى الله عليه و آله امکان پذير نخواهد بود و بايد براى بعد از رحلت آن حضرت برنامه ريزى کنند. (2)

9. آن چه مى توانست نقشه هاى کفار و منافقين را يک جا خنثى نمايد و اسلام را در چنين جوّ اجتماعى حفظ کند، تعيين و اعلان رسمى جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله بود. موقعيت زمانى و مکانى مناسب براى اين اعلان رسمى «غديرخم» بود، که به طور اساسى منافقين را فلج کرد. حضرت زهرا عليها السلام در اين باره مى فرمايد: «پيامبر در روز غدير عقد ولايت را براى على محکم کرد تا اميد شما را از طمع در آن قطع کند». (3)

10. اگرچه منافقين بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله به تصميمات خود جامۀ عمل پوشاندند؛ ولى نورِ «غدير» در طول پانزده قرن رقم ميلياردىِ شيعيان و محبين اهل بيت عليهم السلام را در پهنۀ جهان در هر زمانى باقى گذارد. اگرچه اکثريت اجتماع

ص: 9


1- در اين باره به سوره هاى آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنکبوت، احزاب، محمد صلى الله عليه و آله، فتح، مجادله، حديد، منافقين و حشر مراجعه شود.
2- بحار الانوار: ج 22.
3- عوالم العلوم: ج 11 ص 595 ح 58.

آن روزِ مسلمين، کلام پيامبرِ دلسوز خود را کنار گذاردند و خلافتِ بلا فصل اميرالمؤمنين عليه السلام را قبول نکردند، ولى بسيارى از افراد نسل هاى بعدى مسلمانان وصى واقعى پيامبرشان را شناختند که اين بالاترين هدف از «غدير» بود.

11. با اين زمينه اى که براى واقعۀ غدير بيان شد، بايد اذعان داشت خطبۀ غدير با توجه به اختلاف درجات ايمان در مسلمانان زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و حضور گستردۀ خط نفاق بين آنان ايراد شده است. هم چنين بايد به خاطر سپرد که مخاطب اين سخنرانىِ استثنائى تمامى نسل هاى بشريت هستند که بايد در آينده هاى دور و نزديک به سوى بهشت راهنمايى شوند.

2. از مدينه تا غدير

مسير واقعۀ غدير را از مدينه آغاز مى کنيم و تا مکه و اعمال حج و سپس بازگشت به سوى غدير را در نظر مى گيريم:

1. در سال دهم هجرى پيامبر صلى الله عليه و آله براى اولين بار اعلان حج دادند. پس از آن مناديانى را در مدينه و اطراف آن براى اطلاع رسانى فرستادند، و به شهرها و مناطق دوردست با نامه اطلاع دادند. (1)

2. آن حضرت هدف اين سفر را بيان دو حکم اصلى باقيمانده از قوانين اسلام اعلام کردند: حج و معرفى جانشين خود. (2)

3. با حرکت کاروان به سوى مکه، در بين راه افراد قبايل از دو سوى جاده به جمعيت اضافه مى شدند. با رسيدن اين خبر مهم به مناطق دورتر، مردم

ص: 10


1- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 167، 297. الغدير: ج 1 ص 9، 10. بحار الانوار: ج 21 ص 360، 383، 384، 390، ج 28 ص 95.
2- بحار الانوار: ج 37 ص 201.

اطراف مکه تا منطقۀ نجد و شهرهاى يمن و حتى آن سوى درياى سرخ در آفريقا به سوى مکه سرازير شدند.

جمعيتى حدود صد و بيست هزار نفر در مراسم حج شرکت کردند که هفتاد هزار نفر آنان از مدينه همراه حضرت حرکت کرده بودند. (1)

4. قبل از اعلام سفر حج، اميرالمؤمنين عليه السلام با لشکرى از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله به يمن رفته بودند. پيامبر صلى الله عليه و آله طى نامه اى براى اميرالمؤمنين عليه السلام دستور دادند آن حضرت نيز از يمن براى سفر حج حرکت کند. با نزديک شدن پيامبر صلى الله عليه و آله به مکه از طرف مدينه، اميرالمؤمنين عليه السلام هم از طرف يمن به اين شهر نزديک شدند و همگى روز سه شنبه پنجم ذى الحجه وارد مکه شدند. (2)

5. با رسيدن ايام حج در روز نهم ذى الحجة اعمال حج در عرفات و مشعر و مِنا انجام شد، و در روز سيزدهم پايان يافت. در اين ايام پيامبر صلى الله عليه و آله با ذکر حديث ثقلين و آن چه قبلاً دربارۀ اميرالمؤمنين و امامان معصوم عليهم السلام فرموده بودند، مردم را براى غدير آماده کردند. (3)

6. پس از حج دستور الهى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد که «نبوت تو به پايان رسيده است. اسم اعظم و آثار علم و ميراث انبياء را به على بن ابى طالب بسپار».

يادگارهاى انبياء عليهم السلام صُحُف آدم و نوح و ابراهيم عليهم السلام و تورات و انجيل و عصاى موسى عليه السلام و انگشتر سليمان عليه السلام و ساير ميراث هاى ارجمندى بود که فقط در دست حجج الهى است. تا آن روز خاتم انبياء صلى الله عليه و آله حافظ اين ميراث ها بود و اينک به دستور الهى به اميرالمؤمنين عليه السلام منتقل مى شد. اين ودايع از

ص: 11


1- العُدَد القوية: ص 183. سنن ابى داود: ص 302. الاصابة ابن حجر: ج 1 ص 141، 160، 161، ج 2 ص 13، ج 8 ص 381. تهذيب الکمال: ج 10 ص 200. الطبقات الکبرى: ج 8 ص 298.
2- بحار الانوار: ج 21 ص 360، 383، 384، 390، 393، 396، 403، ج 28 ص 95. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 167، 297. الغدير: ج 1 ص 9-10.
3- بحار الانوار: ج 96 ص 276. تهذيب الاحکام: ج 5 ص 273، 457. کافى: ج 4 ص 248، 486، 521. دعائم الاسلام: ج 1 ص 324. السنن الکبرى: ج 7 ص 324، 287. سنن دارمى: ج 2 ص 44. سفر السعادة: ص 184.

اميرالمؤمنين عليه السلام به امامان بعد منتقل شده تاکنون که در دست مبارک آخرين حجت پروردگار حضرت بقية اللّه الاعظم عليه السلام است.

پيامبر صلى الله عليه و آله روز چهاردهم ذى الحجه اميرالمؤمنين عليه السلام را فرا خواند، و با هم جلسۀ خصوصى تشکيل دادند و يک شبانه روز برنامۀ سپردن ودايع الهى طول کشيد، که علوم الهى و ميراث هاى پيامبران بود. (1)

7. در روز چهاردهم ذى الحجه جبرئيل لقب «اميرالمؤمنين» را به عنوان اختصاص آن به على عليه السلام از سوى خداوند آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور دادند تا سرشناسان اصحاب نزد على عليه السلام بروند و «السلام عليک يا اميرالمؤمنين» بگويند، و اين گونه در حيات خود از آنان اقرار بر امير بودن على عليه السلام گرفتند. (2)

8. بلافاصله پس از اتمام حج، منطقۀ «غدير» که آب کافى براى کاروان 120000 نفرى و درختانى براى اجراى مراسم داشت، براى مراسم اعلان ولايت انتخاب شد و حضرت به منادىِ خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان کند: «فردا کسى از کاروان حجاج نبايد در مکه بماند، و همه بايد حرکت کنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند». (3)

9. شب پانزدهم ذى الحجه با حرکت پيامبر صلى الله عليه و آله از مکه، سيل جمعيت که بيش از صد و بيست هزار نفر بودند به همراه حضرت حرکت کردند. حتى پنج هزار نفر از اهل مکه و عده اى حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن- که مسيرشان به سمت مدينه نبود- براى شرکت در مراسم غدير همراه حضرت آمدند. (4)

ص: 12


1- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 176. بحار الانوار: ج 28 ص 96، ج 40 ص 216.
2- بحار الانوار: ج 37 ص 111-120، 155. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 39، 114. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 224. کتاب سليم: ص 730.
3- بحار الانوار: ج 21 ص 385، ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593. الغدير: ج 1 ص 10، 268.
4- بحار الانوار: ج 21 ص 385، 393، 396، ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 299. الغدير: ج 1 ص 10-12، 268.

3. کنار برکۀ غدير

از حرکت به سوى غدير تا آماده سازى منبر مراحل زير طى شد:

1. پس از چهار شب طى طريق، نزديک ظهر روز دوشنبه هيجدهم ذى الحجه به غدير خم رسيدند.

پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان دادند تا منادى ندا کند: «همۀ مردم متوقف شوند و آنان که پيش رفته اند بازگردند و آنان که پشت سر هستند توقف کنند»، تا کم کم همۀ جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. (1)

2. پس از اين دستور مَرکب ها متوقف شدند، و کسانى که پيش تر رفته بودند بازگشتند. آن گاه همۀ مردم در منطقۀ غدير پياده شدند و هر يک براى خود جايى پيدا کردند و آرام گرفتند.

شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغى زمين، به حدّى بود که مردم و حتى خود حضرت گوشه اى از لباس خود را به سر انداخته و گوشه اى از آن را زير پاى خود قرار داده بودند! (2)

3. حضرت دستور دادند: «کسى زير درختان کهنسال کنار برکه نرود، و آن مکان براى جايگاه سخنرانى خالى بماند».

پيامبر صلى الله عليه و آله به سلمان و ابوذر و مقداد و عمار دستور دادند تا محل پنج درخت کهنسال را- که در يک رديف کنار برکۀ غدير بودند- براى سخنرانى آماده کنند. آن ها خارهاى زير درختان را كَندند و سنگ هاى ناهموار را جمع کردند و زير درختان را جارو زدند و آب پاشيدند. سپس شاخه هايى از درختان را که تا

ص: 13


1- بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 28 ص 99، ج 37 ص 151، 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم: ج 3/15 ص 50، 60، 75، 79، 80، 301. الغدير: ج 1 ص 10، 22. مدينة المعاجز: ص 128. الفصول المهمة: ص 24-25.
2- بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم العلوم: ج 3/15، ص 50، 60، 75، 79، 80، 301. تنبيه الغافلين ابن کرامة: ص 65.

نزديکى زمين آمده بود قطع کردند. بعد از آن در فاصلۀ بين دو درخت روى شاخه ها پارچه اى انداختند تا سايبانى براى سخنران باشد، و آن محل براى برنامۀ سه روزه اى که حضرت براى بيعت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.

در زير سايبان سنگ ها را روى هم چيدند و از رواندازهاى شتران و ساير مرکب ها هم کمک گرفتند و منبرى به بلندى قامت حضرت ساختند و روى آن پارچه اى انداختند. منبر را طورى بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرار بگيرد و پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام سخنرانى مشرف بر مردم باشند، تا صداى حضرت بهتر به مردم برسد و همه او را ببينند. (1)

4. زنان نيز در قسمتى از مجلس نشستند که پيامبر صلى الله عليه و آله را به خوبى مى ديدند. (2)

5. يک نفر يا افرادى، کلام حضرت را براى کسانى که در فاصلۀ دورتر بودند تکرار مى کردند. (3)

6. مقارن ظهر انتظار مردم به پايان رسيد و منادىِ حضرت نداى نماز جماعت داد. پس از بيرون آمدن مردم از خيمه ها و آمادگى صف ها براى نماز، پيامبر صلى الله عليه و آله از خيمۀ خود بيرون آمدند و نماز را به جماعت خواندند. (4)

7. بلافاصله پس از نماز، پيامبر صلى الله عليه و آله بالاى منبر رفتند و بر فراز آن ايستادند، و اميرالمؤمنين عليه السلام را فرا خواندند تا بالاى منبر کنارشان بايستد.

حضرت نگاهى به راست و چپ جمعيت کرده منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله خطابۀ خود را آغاز فرمودند. (5)

ص: 14


1- بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 50، 60، 75، 79، 80، 301. احقاق الحق: ج 21 ص 46.
2- بحار الانوار: ج 37 ص 137.
3- بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 149، 168، 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 50، 60، 75، 79، 80، 301. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 106.
4- بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 149، 168، 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 50، 60، 75، 79، 80، 106، 301.
5- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 44، 97، 199-301، 302. بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 209، ص 133-134.

درس دوم: داستان غدير از خطابه تا مدينه

اشاره

اين درس در سه بخش تقديم مى شود: خصوصيات خطابۀ غدير، مراسم سه روزۀ بيعت، ساير وقايع غدير.

1. خصوصيات خطابۀ غدير

براى مطالعۀ خطابۀ غدير، فضاى حاکم بر آن مجلس و شکل خاص سخنرانى و ابتکارات خاص پيامبر صلى الله عليه و آله از اين قرار است:

1. منبر و سخنرانى غدير شکلى استثنائى داشت که دو نفر ايستاده بر فراز منبر ديده مى شدند، و صد و بيست هزار نفر اين منظرۀ بديع را مى نگريستند. (1)

2. اجتماع 120000 نفر براى يک سخنرانى و در مقابل يک خطيب که همه او را مى ديدند، در گذشتۀ شش هزار سالۀ انبيا تا عصر بعثت سابقه نداشت، و سخنرانى آن بيش از يک ساعت به طول انجاميد.

ص: 15


1- بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 209. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 44، 97، 301، 302.

3. در خطبه پس از حمد و ثناى الهى تصريح کردند که بايد فرمان مهمى دربارۀ على عليه السلام ابلاغ کنم، و از نزول آيۀ ﴿يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ...﴾ دربارۀ ابلاغ امر ولايت خبر دادند. (1)

4. پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه امامت دوازده امامِ بعد از خود را تا آخرين روز دنيا اعلام فرمودند؛ و از عموميت ولايت ايشان بر همۀ انسان ها و در طول زمان ها و در همۀ مکان ها و نفوذ کلماتشان در جميع امور خبر دادند، و نيابت تام ائمه عليهم السلام را از خدا و رسول در حلال و حرام و جميع مسائل تشريعى و تکوينى اعلام فرمودند. (2)

5. با بلند کردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: ﴿مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ﴾: «هر کس من نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر بوده ام اين على هم نسبت به او صاحب اختيارتر است. خدايا ولى باش بر هر کس على را صاحب اختيار خود بداند، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و يارى کن هر کس او را يارى کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند». (3)

6. در خطبه نزول آيۀ ﴿اَليَومَ اَکمَلتُ لَكُم...﴾ را با نصب على عليه السلام خبر دادند، و کمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه عليهم السلام اعلام فرمودند، و خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ اين رسالت شاهد گرفتند. (4)

7. با قرائت سورۀ حمد و تصريح به انحصار صراط مستقيم در راه اهل بيت عليهم السلام، ضابطۀ بهشت و جهنم را پيروى يا مخالفت نسبت به ايشان اعلام کردند. (5)

ص: 16


1- خطبه غدير: بخش دوم.
2- خطبه غدير: بخش سوم.
3- خطبه غدير: بخش چهارم.
4- خطبۀ غدير: بخش چهارم.
5- خطبۀ غدير: بخش هفتم.

8. با اشاره به غاصبين حق امامان معصوم عليهم السلام، برائت خود را از همۀ آنان اعلام کردند. اشارۀ رمزى هم به «اصحاب صحيفه ملعونه» و «اهالى سقيفه» داشتند، و تصريح کردند که بعد از من مقام خلافت را غصب مى کنند و سپس غاصبين را لعنت کردند. (1)

9. مطالبى اساسى دربارۀ حضرت بقية اللّه الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند؛ و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند و آينده اى پر از عدل و داد به دست آن حضرت را به جهانيان مژده دادند. (2)

10. به مراسم سه روزۀ بيعت بعد از خطبه اشاره کردند و انتساب آن را به خداوند اعلام کردند، و در همان جا به صورت زبانى از مردم بر سر اطاعت از دوازده امام عليهم السلام عهد و پيمان گرفتند. هم چنين بر عدم تغيير و تحريف پيام غدير و بر رساندن آن به نسل هاى آينده بيعت گرفتند. جالب اين بود که متن بيعت را جمله به جمله ذکر کردند و مردم تکرار نمودند. (3)

11. عرب هرگاه مى خواستند رياست کسى را بر قومى اعلام کنند يکى از مراسمشان بستن عمامه بر سر او به دست بزرگ قوم بود. پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مراسم پس از سخنرانى بر فراز منبر عمامۀ خود را که «سحاب» نام داشت، به عنوان اعلان امامت اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از خود بر سر آن حضرت بستند، و انتهاى عمامه را بر دوش ايشان قرار داده فرمودند: «عمامه تاج عرب است». (4)

2. مراسم سه روزۀ بيعت

بيعت 120000 نفر سه روز وقت لازم داشت، و با خصوصيات جالبى همراه شد که تفصيل آن چنين است:

ص: 17


1- خطبه غدير: بخش ششم.
2- خطبه غدير: بخش هشتم.
3- خطبه غدير: بخش هاى نهم و يازدهم.
4- الغدير: ج 1 ص 291. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 199. اثبات الهداة: ج 2 ص 219 ح 102.

1. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از فرود از منبر دستور دادند دو خيمه زير درختان بر پا شود. يکى را مخصوص خود قرار دادند و در آن جلوس فرمودند، و به اميرالمؤمنين عليه السلام دستور دادند تا در خيمۀ ديگر جلوس نمايد. پس از آن مردم دسته دستۀ در خيمۀ پيامبر صلى الله عليه و آله حضور مى يافتند و با آن حضرت بيعت نموده و تبريک و تهنيت مى گفتند. سپس در خيمۀ مخصوص اميرالمؤمنين عليه السلام حاضر مى شدند و به عنوان امام و خليفۀ بعد از پيامبرشان با آن حضرت بيعت مى کردند و به عنوان «اميرالمؤمنين» بر او سلام مى کردند، و اين مقام والا را تبريک مى گفتند. برنامۀ بيعت تا سه روز ادامه داشت، و اين مدت را همۀ شرکت کنندگانِ مراسم در غدير اقامت داشتند. (1)

2. اولين کسانى که در غدير با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت نمودند همان هايى بودند که زودتر از همه آن را شکستند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبير. جالب تر اين که عمر بعد از بيعت اين کلمات را بر زبان مى راند: «افتخار برايت باد، گوارايت باد اى پسر ابوطالب، خوشا به حالت اى اباالحسن، اکنون مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شده اى»! (2)

3. ابوبکر و عمر قبل از بيعت به صورت اعتراض پرسيدند: آيا اين امر از طرف خداوند است يا از طرف رسولش (يعنى: از جانب خود مى گويى)؟ حضرت فرمود: «از طرف خدا و رسولش است. آيا چنين مسئلۀ بزرگى بدون امر خداوند مى شود»؟ و نيز فرمود: «آرى حق است از طرف خدا و رسولش که على اميرالمؤمنين است». (3)

4. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور دادند تا زنان هم با آن حضرت بيعت کرده به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام کنند و به حضرتش تبريک و تهنيت بگويند، و اين

ص: 18


1- بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 28 ص 90، ج 37 ص 166، 127. الغدير: ج 1 ص 58، 271، 274. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 42، 60، 65، 134، 136، 194، 195، 203، 205.
2- بحار الانوار: ج 36 ص 126، 169، 248، ج 37 ص 120، 311. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 136.
3- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 136. بحار الانوار: ج 36 ص 126، 169، 248، ج 37 ص 120، 311.

دستور را دربارۀ همسران خويش مؤکد داشتند. براى اين منظور دستور دادند تا ظرف آبى آوردند، و پرده اى بر روى آن زدند به طورى که زنان در آن سوى پرده با قرار دادنِ دستِ خود در آب، و قرار دادنِ اميرالمؤمنين عليه السلام دست خود را در سوى ديگر با آن حضرت بيعت کنند؛ و بدين صورت بيعت زنان هم انجام گرفت. يادآور مى شود که بانوى بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا عليها السلام و کليۀ همسران پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مراسم حضور داشتند. (1)

3. ساير وقايع غدير

در غدير اتمام حجت هاى گوناگونى دربارۀ ولايت اتفاق افتاد، که هر يک در تثبيت و ابديت آن نقش مهمى را ايفا کرد. به اين موارد اشاره مى شود:

1. پيامبر صلى الله عليه و آله به منادى خود دستور دادند تا بين مردم گردش کند و اين خلاصۀ غدير را تکرار کند: ﴿مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ﴾، تا به عنوان تابلويى از غدير در ذهن ها نقش ببندد. (2)

2. حسّان بن ثابت به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض کرد: يا رسول اللّه، اجازه مى فرماييد شعرى را که دربارۀ على بن ابى طالب- به مناسبت اين واقعۀ عظيم- سروده ام بخوانم؟ حضرت فرمودند: بخوان به نام خداوند و برکت او. حسان بر جاى بلندى قرار گرفت و مردم براى شنيدن کلامش جمع شدند. او گفت: «اى بزرگان قريش، سخن مرا به گواهى و امضاىِ پيامبر گوش کنيد». سپس اشعارى را که در همان جا سروده بود خواند که به عنوان يک سند تاريخى از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اشعار حسان فرمودند:

ص: 19


1- بحار الانوار: ج 21 ص 388. عوالم ج 3/15 ص 309. اسرار الامامة: ص 45.
2- بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 40 ص 41. امالى المفيد: ص 57.

«اى حسان، مادامى که با زبانت از ما دفاع مى کنى از سوى روح القدس مؤيد خواهى بود». (1)

3. مردى زيبا و خوشبو را ديدند که در کنار مردم ايستاده بود و مى گفت: «به خدا قسم، روزى مانند امروز هرگز نديدم. چقدر کار پسر عمويش را مؤكّد نمود! براى او پيمانى بست که جز کافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى زند. واى بر کسى که پيمان او را بشکند». در اين جا عمر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: شنيدى اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آيا او را شناختى؟ گفت: نه. حضرت فرمودند: «او روح الأمين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشکنى، که اگر چنين کنى خدا و رسول و ملائکه و مؤمنان از تو بيزار خواهند بود»! (2)

4. پس از سه روز مراسم غدير پايان پذيرفت و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در ذهن ها نقش بست. خبر واقعۀ غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و به گوش همگان رسيد و تا اقصى نقاط عالم آن روز يعنى ايران و روم و چين رسيد. اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند: «پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير براى احدى عذرى و براى کسى سخنى باقى نگذاشت». (3)

ص: 20


1- بحار الانوار: ج 21 ص 388، ج 37 ص 112، 166، 195. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 41، 98، 144، 201.
2- بحار الانوار: ج 37 ص 120، 161. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 85، 136.
3- بحار الانوار: ج 37 ص 136، ج 39 ص 336، ج 41 ص 228. عوالم: ج 3/15 ص 68. کشف المهم: ص 109. بصائر الدرجات: ص 201.

درس سوم: جریان ضد غدیر

اشاره

اين درس در سه بخش تقديم مى شود: شيطان در غدير، گفته هاى منافقين در غدير، عمليات منافقين در غدير.

1. شيطان در غدير

حضور ابليس و يارانش در غدير و وحشت آنان از اين راه نجات بشريت، وقايعى را رقم زد که ائمه عليهم السلام از آن ها چنين خبر داده اند:

1. امام باقر عليه السلام فرمودند: ابليس چهار مرتبه فرياد بلند کشيده است: روزى که مورد لعن خداوند قرار گرفت، روزى که از آسمان ها به زمين فرستاده شد، روزى که پيامبر صلى الله عليه و آله مبعوث شد، روز غدير خم (که اميرالمؤمنين عليه السلام منصوب شد). (1)

2. امام باقر عليه السلام فرمودند: هنگامى که پيامبر صلى الله عليه و آله دست اميرالمؤمنين عليه السلام را گرفتند و فرمودند: ﴿مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ﴾، ابليس و بزرگان گروهش

ص: 21


1- بحار الانوار: ج 37 ص 121.

حاضر بودند. شياطين به او گفتند: به ما چنين نگفته بودى! بلکه خبر داده بودى که هرگاه پيامبر از دنيا برود اصحاب او متفرق مى شوند! اين طور که او صحبت کرد برنامۀ مستحکمى را پيش بينى کرد که هر کدام از جانشينانش از دنيا برود ديگرى به جاى او مى نشيند! ابليس در پاسخ گفت: «اصحاب او به من وعده داده اند که به هيچ يک از گفته هايش اقرار نکنند، و آنان هرگز اين پيمان خود را نمى شکنند»! (1)

3. امام باقر عليه السلام فرمودند: هنگامى که پیامبر صلى الله عليه و آله در روز غدیر دست اميرالمؤمنين عليه السلام را گرفتند، ابليس بين گروهش فريادى کشيد و همۀ شياطين نزد او گرد آمدند. ابليس گفت: «اين پيامبر کارى کرد که اگر به نتيجه برسد هرگز معصيت خداوند انجام نخواهد گرفت». سپس گفت: «شما مى دانيد که من قبلاً گمراه کننده آدم بوده ام»!؟ گفتند: آرى. ابليس گفت: «آدم عهد و پيمان را شکست ولى به خداوند کافر نشد؛ ولى اينان عهد و پيمان را شکستند و به پيامبر کافر شدند»!! هنگامى که پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفتند و مردم غير على عليه السلام را براى خلافت بپا داشتند، ابليس تاج پادشاهى بر سر گذاشت و شياطينش را جمع کرد و به آنان گفت: «شادى کنيد، چرا که تا امام (معصوم) قيام نکند خداوند اطاعت نمى شود». (2)

4. امام صادق عليه السلام فرمودند: هنگامى که پيامبر صلى الله عليه و آله سخنانشان را در غدير فرمودند و اميرالمؤمنين عليه السلام را براى مردم منصوب کردند، ابليس فريادى کشيد که بزرگانِ گروهش نزد او جمع شدند و گفتند: اى بزرگِ ما، اين چه فريادى بود؟! ابليس گفت: واى بر شما! امروز مانند روز عيسى است! به خدا قسم، مردم را در اين باره گمراه خواهم کرد». سپس ابليس گفت: «خداوندا، به

ص: 22


1- بحار الانوار: ج 37 ص 120، 168. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 125، 135.
2- روضه کافى: ص 344 ح 542.

عزت و جلالت قسم، گروه هاى هدايت يافته را هم به بقيه ملحق خواهم کرد»! بار ديگر ابليس فريادى کشيد و گفت: «واى بر من از اصحاب على (که نمى توانم بر آن ها تسلط داشته باشم)! ولى خداوندا، قسم به عزّت و جلالت، گناهان را براى آنان (يعنى شيعيان على عليه السلام) زيبا جلوه خواهم داد تا با ارتکاب آن ايشان را به درگاه تو مبغوض نمايم». (1)

5. شيطان در روز غدير به صورت پيرمردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: «اى محمد، چقدر کم اند آنان که واقعاً طبق گفته هايت با تو بيعت مى کنند»! (2)

2. گفته هاى منافقين در غدير

بعضى از کلماتى که منافقين از شدت غيظ و حسد بر زبان رانده اند مربوط به هنگامى است که حضرت مشغول خطبه بودند؛ به خصوص آن زمان که اميرالمؤمنين عليه السلام را بلند کرده به مردم معرفى مى کردند، و بعضى ديگر بعد از پايان مراسم است که گرد يکديگر جمع شده بودند و با هم رازِ دل مى گفتند. ذيلاً به تفصيل اين موارد مى پردازيم:

1. روز هفدهم ذى الحجة- قبل از غدير- منافقين عده اى را اغفال کردند و از حضرت اجازه خواستند که از کاروان جدا شوند و از شرکت در مراسم معاف باشند تا زودتر به خانه هايشان برسند!! منظور از اين حرکت زمينه سازى براى ادعاى عدم حضورشان در غدير بود تا بتوانند نتايج بعدى را بگيرند، به خصوص آن که سخنگوى اين گروه ابوبکر بود! پيامبر صلى الله عليه و آله با آنان برخورد شديدى کردند و اجازه ندادند. (3)

ص: 23


1- بحار الانوار: ج 37 ص 164، 165.
2- بحار الانوار: ج 37 ص 135. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 303.
3- مسند ابن حنبل: ج 4 ص 16. مسند الطيالسى: ص 182. مجمع الزوائد: ج 10 ص 408.

2. هنگامى که پيامبر صلى الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را در روز غدير منصوب مى فرمودند، مقابلِ حضرت هفت نفر از منافقين نشسته بودند که عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، ابوعبيدة بن جراح، سالم مولى ابى حذيفة و مغيرة بن شعبة. از ميان اين ها عمر گفت: «او را نمى بينيد که چشمانش مانند مجانين در گردش است؟! اکنون مى گويد: خدايم چنين گفته است»! (1)

3. هنگامى که جريان غدير واقع شد منافقين گفتند: «حيلۀ ما باطل شد». وقتى مردم متفرق شدند آنان نزد يکديگر جمع شده بودند و از آن چه واقع شده بود تأسف مى خوردند. در اين هنگام سوسمارى از کنار ايشان عبور کرد. آنان به يکديگر گفتند: «اى کاش محمد اين سوسمار را امامِ ما قرار مى داد»! خبر به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و آنان را احضار کردند و فرمودند: «جبرئيل برايم خبر آورده که روز قيامت قومى را مى آورند که امام آنان سوسمار است! مواظب باشيد که شما نباشيد»!! (2)

4. وسوسه اندازى در قلوب مردم يکى از توطئه هاى منافقين بود که ميان تجمعات مردم براى سست سازى اعتقاد آنان مى گفتند: «از اين که قريش را در مقابل پسر ابوطالب و فرزندانش ذليل کند هيچ کوتاهى نمى کند»! گروهى ديگر گفتند: «محمد هر از چند گاه ما را به امرى جديد دعوت مى کند، و اکنون دربارۀ اهل بيتش آغاز کرده که اختيار ما را به دست آنان بسپارد». عده اى ديگر گفتند: «تا کى محمد اين واجبات را يکى پس از ديگرى بر ما واجب مى کند»؟! (3)

5. شبهه اندازى منافقين در معناى ولايت دومين شيوه تخريب آنان بود. آنان اظهار مى کردند که هنوز نفهميده اند منظور پيامبر صلى الله عليه و آله از مراسم مفصل

ص: 24


1- بحار الانوار: ج 37 ص 111، 119، 154، 160، 172، 173. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 55، 127، 134، 140، 196.
2- بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 163. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 242.
3- بحار الانوار: ج 23 ص 391، ج 37 ص 160. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 141.

غدير چيست. پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ آنان فرمودند: به آنان بگوييد: «على بعد از من صاحب اختيار مؤمنين و دلسوزترين مردم براى امت من است». (1)

6. تشکيک منافقين در نسبت غدير به امر الهى سومين روش در شبهه اندازى درباره غدير بود؛ که با نزول آيات 43-52 سورۀ حاقه پاسخ آنان داده شد که مى فرمايد: ﴿تَنزيلٌ مِن رَبِّ العالَمينَ...﴾: «آن نازل شده از طرف پروردگار جهان است. اگر گفته هايى به ما افترا زده شود ما دست راست او را مى گيريم و سپس رگ گردن او را قطع مى کنيم». (2)

7. پيشنهاد منافقين دربارۀ جايگزينى فردى به جاى على عليه السلام چهارمين روشى بود که منافقين براى شبهه اندازى در پيش گرفتند. آنان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و با گستاخى تمام اين درخواست را مطرح کردند. سخنگوى آنان معاذ بن جبل يکى از امضا کنندگان صحيفه بود. جالب تر اين که ابوبکر و عمر را به عنوان کسى که جايگزين على عليه السلام شود نام بردند! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: «من اين کار را با رأى خود انجام نداده ام که دربارۀ آن اختيارى داشته باشم. اين خداوند است که به من دستور داده و آن را بر من واجب کرده است». (3)

8. پيشنهاد مشارکت در خلافت از سوى منافقين پنجمين توطئۀ منافقين بود که گفتند: «اگر از ترس مخالفت با پروردگارت نمى توانى ديگرى را جايگزين على عليه السلام نمايى، پس مردى از قريش را با او در خلافت شريک نما تا مردم با حضور او آرام گيرند و اين کار شما به نتيجه برسد و مردم با شما مخالفت نکنند» و نام ابوبکر و عمر را ذکر کردند. پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ آنان فرمودند که اين يک امر الهى است و من اختيارى در آن ندارم. (4)

ص: 25


1- بحار الانوار: ج 28 ص 200.
2- بحار الانوار: ج 9 ص 228، ج 24 ص 337، ج 36 ص 101، 149، ج 37 ص 120، 160. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 141، 196.
3- بحار الانوار: ج 23 ص 210، ج 36 ص 148، ج 37 ص 160، 161. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 297. تفسير فرات: ص 177. الصراط المستقيم: ج 1 ص 314.
4- بحار الانوار: ج 23 ص 362، 380، ج 36 ص 152، ج 37 ص 120، 160، 161. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 67، 85، 136، 149.

3. عمليات منافقين در غدير

1. صحيفۀ ملعونۀ اول در حجة الوداع نقطه آغاز توطئه بر عليه غدير بود، که در پى خبر دادن عايشه و حفصه به پدرانشان درباره تصميم پيامبر صلى الله عليه و آله براى اعلان ولايت اتفاق افتاد. ابتدا ابوبکر و عمر در يک تصميم اساسى با هم پيمان بستند که «اگر محمد از دنيا رفت يا کشته شد نگذاريم خلافت و جانشينى او در اهل بيتش مستقر شود».

ابوعبيده جراح و معاذ بن جبل و سالم نيز در اين تصميم با آن ها هم پيمان شدند، و اولين قرارداد و معاهده بر ضد غدير را کنار کعبه بين خود امضا کردند، و آن را داخل کعبه زير خاک پنهان نمودند که همان «صحيفۀ ملعونه اول» است. معاذ گفت: «شما مسئله را از جهت قريش حل کنيد. من دربارۀ انصار مشکل را حل خواهم کرد»!

از آن جا که «سعد بن عباده» رئيس کل انصار بود و او کسى نبود که با ابوبکر و عمر هم پيمان شود، لذا معاذ بن جبل سراغ بشير بن سعيد و اسيد بن حضير که هر کدام بر نيمى از انصار يعنى دو طايفۀ «اوس» و«خزرج» نفوذ و حکومت داشتند آمد و آن دو را با خود بر سر غصب خلافت هم پيمان نمود. (1)

2. ماجراى سنگ آسمانى بر سر «حارث فهرى» نشانۀ پشتيبانى الهى از غدير و ولايت بود، که در آخرين ساعات روز سوم مراسم غدير اتفاق افتاد. حارث به تحريک ساير منافقين با دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: «آيا اين که دربارۀ على گفتى: ﴿مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىّ مَولاه...﴾، از جانب پروردگار بود يا از پيش خود گفتى؟ حضرت در جواب فرمودند: «خداوند به من وحى کرده و واسطۀ بين من و خدا جبرئيل است و من اعلان کنندۀ پيام خدا

ص: 26


1- بحار الانوار: ج 17 ص 29، ج 24 ص 319، ج 28 ص 85، 97، 101، 102، 105، 116، 123، 125، 274، ج 30 ص 125، 127، 128، ج 31 ص 610، ج 36 ص 153، ج 37 ص 113، 114، 135، 201، مثالب ابن شهر آشوب نسخه خطى: ص 92، 93. الکافى: ج 1 ص 420. کتاب سليم: ص 154. تفسير القمى: ص 159. الاقبال: ص 453. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 164. تفسير برهان: ج 4 ص 83.

هستم و بدون اجازۀ پروردگارم خبرى را اعلان نمى کنم». حارث گفت: «خدايا، اگر آن چه محمد مى گويد حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناکى بر ما بفرست». خداوند سنگى از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و همان جا او را هلاک کرد؛ و آيه ﴿سَألَ سائلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ﴾ دربارۀ او نازل شد. (1)

3. نقشۀ قتل پيامبر صلى الله عليه و آله در بازگشت از حجة الوداع آخرين تير منافقين بر ضد غدير بود. پنج نفر اصحاب صحيفه ملعونه با نُه نفر ديگر، نقشۀ دقيقى براى قتل حضرت در راه بازگشت از مکه به مدينه کشيدند. آنان تصميم گرفتند در محل از پيش تعيين شده اى در قلۀ کوه «هَرْشى» کمين کنند، و با توجه به اين که اکثر مردم کوه را دور مى زدند و به سربالايى نمى آمدند، همين که شتر پيامبر صلى الله عليه و آله سر بالايى کوه را پيمود و در سرازيرى قرار گرفت، سنگ هاى بزرگى را به طرف آن رها کنند تا بِرَمَد و حضرت را بر زمين زند، و آنان با استفاده از تاريکى شب به پيامبر صلى الله عليه و آله حمله کنند و حضرت را بکشند و در نتيجه قتل آن حضرت به طور يقينى انجام گيرد.

خداوند تعالى پيامبرش را از اين توطئه آگاه ساخت و وعدۀ حفظ او را داد. منافقين در گروه چهارده نفرى پيشاپيش قافله رفتند و در محل موعود- که پايان سربالايى قُلّۀ هَرشى و آغاز سراشيبى کوه بود- در ظلمت شب حاضر شدند و شترهاى خود را در کنارى خوابانيدند. سپس پشت صخره ها هفت نفر در سمت راست جاده و هفت نفر در سمت چپ به کمين نشستند. اين در حالى بود که ظرف هايى را پر از شن کرده بودند تا براى رماندن شتر آن ها را از پشت سر در سراشيبى کوه رها کنند.

ص: 27


1- بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10، ج 15 ص 6 ح 6، ج 35 ص 320-323 ح 22، ج 37 ص 162، 166، 173، 176، ج 42 ص 40-42 ح 14، ج 94 ص 13 ح 22.

همين که شترِ پيامبر صلى الله عليه و آله به قلۀ کوه رسيد و خواست راه را به سمت پايين در پيش گيرد، منافقين سنگ هاى بزرگ و ظرف هاى پر از شن را رها کردند. سنگ ها به طرف شترِ حضرت به حرکت در آمد و نزديک بود به شتر اصابت کند و آن را بِرَمانَد.

پيامبر صلى الله عليه و آله با يک اشاره به شتر فرمان توقف دادند. اين در حالى بود که حذيفه و عمار، يکى افسار شتر حضرت را در دست داشت و ديگرى از پشت سر شتر را راهنمايى مى کرد. با توقف شتر سنگ ها رد شده به سمت پايين کوه رفتند و حضرت سالم ماندند. منافقين که از اجراى دقيق نقشه مطمئن بودند از کمينگاه ها بيرون آمدند و با شمشيرهاى کشيده به حضرت حمله کردند تا کار را تمام کنند. در اين حال عمار و حذيفه شمشيرها را کشيدند و با آنان درگير شدند، تا بالأخره همه را فرارى دادند.

منافقين در پشت سنگ ها مخفى شدند. با اشاره پيامبر صلى الله عليه و آله نورى تابيد و حذيفه و عمار چهره هاى چهارده نفر را ديدند که عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابى وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبيدة بن جراح، ابوموسى اشعرى، ابوهريره، مغيرة بن شعبه، معاذ بن جبل، سالم مولى ابى حذيفه.

پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور بودند با آنان درگير نشوند، زيرا در آن شرايط حساس فتنه اى بپا مى شد و زحمات گذشته در معرض خطر قرار مى گرفت. فردا صبح که نماز جماعت برپا شد همين چهارده نفر در صف هاى اول جماعت ديده شدند و حضرت با اشاره به آنان فرمودند: «چه شده است گروهى را که در

ص: 28

کعبه هم قسم شده اند، که اگر محمد از دنيا رفت يا کشته شد هرگز نگذارند خلافت به اهل بيتش برسد» !!؟

پس از خنثى شدن نقشۀ قتل پيامبر صلى الله عليه و آله باز هم منافقين آرام ننشستند و اين بار نقشه اى براى قتل على عليه السلام قبل از رسيدن به مدينه طراحى کردند و پيمان نامه هم نوشتند. اما خداوند به پيامبرش خبر داد و قبل از هر اقدامى حضرت آنان را احضار کرد. آن گاه على رغم انکارشان پيمان نامه را از ايشان گرفت و با افشاگرى مانع هر اقدامى از سوى آنان شد. (1)

4. صحيفۀ ملعونۀ دوم اساسنامۀ غصب خلافت بود که در مدينه نوشته شد. منافقين پس از بازگشت از حجة الوداع، در محرم سال يازدهم جلسۀ مهم ديگرى تشکيل دادند، که در آن سى و چهار نفر از بزرگانشان شرکت داشتند. در اين مجلس اساسنامۀ نقشه هاى آينده را تنظيم کردند و همۀ افراد آن را امضا کردند. امضا کنندگان عبارت بودند از چهارده نفر عاملين نقشۀ قتل حضرت در کوه هرشى، بيست نفر ديگر از رؤساى قبايل و افرادى بودند که هر يک گروه هايى از مردم را با خود همراه داشتند. از جملۀ آنان ابوسفيان، عکرمه پسر ابوجهل، سعيد بن عاص، خالد بن وليد، بشير بن سعيد، سُهيل بن عَمرو، ابوالاعور اسلمى، صهيب بن سنان و حکيم بن حزام بودند.

نويسندۀ طومار سعيد بن عاص، و محل اجتماع و نوشتن آن خانۀ ابوبکر بود. پس از امضاى طومار آن را به ابوعبيدۀ جراح به عنوان امينِ خود سپردند تا آن را به مکه ببرد و کنار صحيفۀ اول در کعبه دفن کند.

ص: 29


1- الصراط المستقيم: ج 1 ص 296. بحار الانوار: ج 7 ص 209، ج 28 ص 97، 99، 100، 101، 102، 111، ج 31 ص 632، 635، ج 37 ص 115، 116، 135. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 165، 166، 304. المثالب ابن شهر آشوب نسخه خطى: ص 93، 96.

پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نماز صبح اشاره به اين اقدام منافقين کرده فرمودند: «عده اى از اين امت پيمان نامه اى نوشته اند که شبيه معاهدۀ زمان جاهليت بر ضد ماست که در کعبه آويخته بودند. ولى من مأمورم آن را افشا نکنم»! (1)

ص: 30


1- بحار الانوار: ج 28 ص 102-111، ج 29 ص 103، ج 30 ص 216، 271.

درس چهارم: مراحل سخن در خطبۀ غدير

اشاره

اين درس در سه بخش تقديم مى شود: مراحل آغازين سخن در خطبه، نقطۀ اوج سخن در خطبه، مراحل فرود سخن در خطبه.

1. مراحل آغازين سخن در خطبه

پيامبر صلى الله عليه و آله خطابۀ بلند غدير را بر اساس چينشى دقيق تنظيم فرمودند، که مخاطب مرحله به مرحله فرازهاى سخن را در قلب خود جاى دهد و گام به گام به هدف اصلى نزديک شود به طور کلى سه مرحلۀ اول به سوى قلۀ سخن چنين است: حمد و ثناى الهى، آيۀ تبليغ و فرمان اعلام ولايت، اعلان ولايت دوازده امام عليهم السلام. شرح اين مرحله چنين است:

1. در ابتداى سخن حمد و ثناى الهى در هفت مرحله به اين ترتيب طى شد: ياد عظمت خداوند، ذکر قدرت و فضل الهى، توجه به علم بيکران پروردگار،

ص: 31

مطرح کردن قداست خالق، يادآورى تسليم در برابر ذات الهى، تذکرِ در پناه خدا بودن بندگان، وظيفۀ سپاسگزارى و اطاعت از خداوند. (1)

2. در گام بعدى فرمان اعلان ولايت در آيۀ تبليغ را مطرح کردند و بستر آن را در چهار مرحله گستردند: نزول وحى خاص براى ابلاغ ولايت، سابقۀ قرآنى مسئله ولايت، علت امر شديد اللحن در ابلاغ ولايت، و اين که خدا جز با ابلاغ ولايت راضى نمى شود. (2)

3. مرحلۀ سوم: اعلان ولايت دوازده امام عليهم السلام به عنوان هدف اصلى از خطابۀ غدير بود، اما تا قلۀ سخن يک گام فاصله داشت. اين مهم را از دوازده جهت مطرح فرمودند: ولايت امامان عليهم السلام بر عرب و عجم و سياه و سفيد، ولايت امامان عليهم السلام ادامۀ ولايت خدا و رسول، اختصاص طريق الهى به حجج خداوند، همۀ علوم نزد اصحاب ولايت، هدايت به حق و دورى از باطل با راهنمايى صاحب ولايت، سبقت على عليه السلام در گذشتۀ اسلام، عذاب دائم براى منکرين ولايت، شک در ولايت مساوى با کفر، لزوم پاسخگويى همۀ مردم دربارۀ ولايت، اشاره به علت حضور على عليه السلام بر فراز منبر، بيان ثقل اکبر و ثقل اصغر، اعلام انجام وظيفۀ خود در ابلاغى همه جانبه. (3)

2. نقطۀ اوج سخن در خطبه

قلۀ خطابۀ غدير که چشم همۀ مخاطبين آن روز و با خبر شوندگان از واقعۀ غدير در طول تاريخ را به حيرت واداشته، آن جا بود که پيامبر صلى الله عليه و آله براى معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام آن حضرت را بلند کردند و به همه نشان دادند. اين مرحله در اوج عظمت در سه مرحله به انجام رسيد:

ص: 32


1- خطبۀ غدير: بخش اول.
2- خطبۀ غدير: بخش دوم.
3- خطبه غدير: بخش سوم.

1. مرحلۀ اول با اعلان اين که مى خواهم على عليه السلام را معرفى کنم آغاز شد، و قبل از اين معرفى چند نکتۀ مهم را يادآورى کردند: على عليه السلام را مفسر قرآن معرفى کردند. اعلان کردند که مى خواهم لحظاتى ديگر على عليه السلام را بر سر دست بلند کنم. تصريح کردند که ﴿مَن كُنتُ مَولاه...﴾ را دربارۀ او خواهم گفت. اعلان کردند که ولايت او از طرف خداست. حديث ثقلين را بر زبان جارى کردند تا معلوم باشد که معرفى على عليه السلام يعنى معرفى همۀ دوازده امام عليهم السلام. اعلان کردند که اين نقطۀ اوج ابلاغ ولايت و انجام وظيفۀ من در پيشگاه خداست. اختصاص لقب «اميرالمؤمنين» را به على عليه السلام اعلان کردند. (1)

2. مرحلۀ دوم بلند کردن و نشان دادن اميرالمؤمنين عليه السلام بود که در چند مرحله به انجام رسيد: ابتدا ولايت خود بر مردم را مقدمه بر ولايت على عليه السلام قرار دادند؛ و استناد اين ولايت را به قرآن بر اساس ﴿النَّبِىُّ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم﴾ اعلام کردند، و در اين باره از مردم سؤال کردند و اقرار گرفتند. آن گاه بازوان على عليه السلام را گرفتند و او را بلند کردند تا حدى که پاهاى آن حضرت موازى زانوان پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد! سپس ﴿مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ﴾ را بر زبان جارى کردند. آن گاه ﴿اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ﴾ را فرمودند. سپس مسئلۀ وصايت و خلافت على عليه السلام را در بيان معناى «مولى» مطرح کردند. (2)

3. مرحلۀ سوم پس از معرفى و پايين آوردن اميرالمؤمنين عليه السلام بود که چند نکتۀ مهم را در بر داشت: على عليه السلام را جنگ کننده با دشمنان خدا معرفى کردند و جنگ هاى جمل و صفين و نهروان را نام بردند! اعلان کردند که به امر مستقيم خداوند دربارۀ ولايت سخن مى گويم، و ولايت على عليه السلام تغيير يافتنى نيست.

ص: 33


1- خطبه غدير: بخش سوم.
2- خطبه غدير: بخش چهارم.

از نزول آيۀ ﴿اليَومَ اَکمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ ديناً﴾ در لحظۀ اعلان ولايت و بر فراز منبر خبر دادند. با قرائت آيۀ ﴿اِنَّ الدّينَ عِندَ اللّهِ الاِسلامُ﴾ آيۀ ﴿رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ ديناً﴾ را تفسير کردند که اسلام بدون ولايت قبول نيست. (1)

3. مراحل فرود سخن در خطبه

سراشيبى سخن از قلۀ بلندِ ﴿مَن كُنتُ مَولاهُ...﴾ به تبيين اهداف و نتيجه گيرى از گذشتۀ خطابه اختصاص يافت، که در هفت مرحله پيش رفت:

1. مرحلۀ نخست تبيين کمال دين با امامت و کيفيت رضايت الهى از دين با ولايت بود، که مطالب زير را در بر داشت: مساوى بودن انکار امامت با جهنم، رضايت خدا و رسول از على عليه السلام، على عليه السلام رئيس مؤمنين، مدح على عليه السلام در قرآن، يک سورۀ کامل دربارۀ على عليه السلام، شيطان و حسد دربارۀ على عليه السلام، سورۀ عصر درباره على عليه السلام، به انجام رسيدن رسالت عظيم با خطابۀ غدير. (2)

2. مرحلۀ دوم اشاره به اهداف منافقين بود که به عنوان بر هم زنندگان غدير معرفى شدند. در اين باره مطالب زير مطرح شد: مقام نورانى چهارده معصوم عليهم السلام، نور ستيزى دشمنان ولايت، توطئه هاى اصحاب صحيفه، حب و بغض على عليه السلام معيار اعمال، خطر ارتداد مردم و غرور مسلمانان، خطر رهبران گمراه، معرفى اصحاب صحيفه با تصريح به همين عنوان، انحصار امامت در نسل پيامبر صلى الله عليه و آله، لزوم ابلاغ پيام غدير تا قيامت، پيشگويى از غصب خلافت، لزوم امتحان مردم و جدايى خبيث از طيب، فريب اکثريت را نخوردن، حضرت مهدى عليه السلام به عنون ريشه کن کنندۀ ضلالت ها. (3)

ص: 34


1- خطبه غدير: بخش چهارم.
2- خطبه غدير: بخش پنجم.
3- خطبه غدير: بخش ششم.

3. مرحلۀ سوم معرفى دوستان و دشمنان غدير بود که مطالب زير را در بر داشت: معرفى صراط مستقيم، تفسير ﴿اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم﴾ در سورۀ حمد به اهل بيت عليهم السلام، بيان اين که امامان حزب اللّه اند، معرفى دوستان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام و اشاره به ظاهر فريبى دشمنان، قرار دادن برائت به عنوان نشان ولايت، لزوم تصفيۀ ايمان از شائبه هاى ظلم، هشدار در ارتباط با شک دربارۀ ولايت، بهشت به عنوان جزاى دوستان اهل بيت عليهم السلام و آتش براى دشمنان ايشان، لعن دشمنان ولايت، اعتراف دشمنان ولايت در جهنم، ايمان به غيب در دوستان اهل بيت عليهم السلام، معرفى على عليه السلام به عنوان بشارت دهنده و هدايت کننده و پدر امامان. (1)

4. مرحلۀ چهارم به معرفى حضرت مهدى عليه السلام به عنوان آخرين امام غدير اختصاص يافت، که ابعاد زير را دربارۀ آن حضرت مطرح کرد: حل مشکلات جهان به دست امام مهدى عليه السلام، حضرت مهدى عليه السلام آخرين حجت الهى، قيام و غلبۀ قائم آل محمد عليهم السلام، درياى علم الهى نزد حضرت مهدى عليه السلام، صاحب اختيارى آن حضرت از طرف خدا در زمين. (2)

5. مرحلۀ پنجم زمينه سازى براى بيعت غدير بود که دو نکته داشت: يکى تعيين کيفيت بيعت که بايد به صورت زبانى و بعد با دست انجام مى شد. ديگرى بيان پشتوانۀ بيعت و اتصال آن به خدا و بيعت با پروردگار. (3)

6. مرحلۀ ششم دربارۀ احکام الهى و ضوابط آن شامل مطالب زير بود: قبولى حج و نماز و زکات به شرط کمال دين با ولايت، امامان مُبيِّن احکام الهى، مراجعه به امامان معصوم عليهم السلام ضابطۀ کلى براى آيندۀ احکام الهى و آن چه

ص: 35


1- خطبه غدير: بخش هفتم.
2- خطبه غدير: بخش هشتم.
3- خطبۀ غدير: بخش نهم.

بيان نشده، مقام عصمت به عنوان ضابطۀ امر به معروف و نهى از منکر، امامت معصومين عليهم السلام از متن قرآن، هشدار دربارۀ مرگ و معاد و حساب. (1)

7. مرحلۀ هفتم بيعت گرفتن رسمى به صورت لسانى بود که مراحل زير را طى کرد: دستور تکرار بيعت نامه با قرائت حضرت، متن بيعت نامه شامل اعتراف و اقرار به پذيرش و عدم تغيير و تبديل و نهايتاً ابلاغ به نسل هاى آينده. سؤال از تصميم دل هاى مردم براى آينده، آمادگى براى بيعت با دست بعد از خطابه، سلام به على عليه السلام به عنوان «اميرالمؤمنين»، سپاس بر نعمت ولايت، اشاره به فضايل بى انتهاى على عليه السلام، نشان بهشت براى اهل ولايت، به پايان بردن خطابه با دعا و حمد خداوند. (2)

ص: 36


1- خطبه غدير: بخش دهم.
2- خطبه غدير: بخش يازدهم.

درس پنجم: اهداف خطبۀ غدیر

اشاره

اين درس در سه بخش تقديم مى شود: تحليل هاى غدير، آمارهاى غدير، نتايج غدير.

1. تحليل هاى غدير

اشاره

در اين جا فقط راهکارها و سر فصل هاى تحليل غدير را ارائه مى نماييم، تا نقطۀ شروعى براى غوص در ژرفاى غدير باشد. سه نقطۀ اساسى در اين باره چنين است:

الف. عمق نگاه ها نسبت به غدير

برخورد ذهن انسان ها با مسئلۀ غدير- به تناسب عمق نگاهى که در محتواى آن مى نمايند- مراتبى دارد که ذيلاً مرورى بر آن ها خواهيم داشت:

ص: 37

نگاه اول: فقط تابلوى غدير: من کنت مولاه فعلى مولاه.

نگاه دوم: مراسمى سه روزه با حضور صد و بيست هزار نفر.

نگاه سوم: توجه به پشت پردۀ غدير و توطئه هاى منافقين.

نگاه چهارم: غدير با تاريخچه اى به بلنداى چهارده قرن.

ب. سؤالات نسل امروز دربارۀ غدير

امروز غدير از ثبوت و اثبات گذشته و وارد مرحلۀ تحقيق شده، و اين بر عهدۀ خبرگان عقيدتى است که خواسته هاى قلبى مردم از اين اعتقاد عظيمشان را برآورند.

اين خود سؤالى است که واقعاً خواسته هاى مردم در زمينۀ غدير چيست، و چگونه مى توان به آن ها دست يافت؟ ذيلاً نمونه هايى از اين درخواست ها تقديم مى شود:

1. آيا به موقعيت خاص غدير در اعتقادات توجه شده است؟

2. غدير به کداميک از ابعاد زندگى مربوط است؟

3. آيا گزارش کاملى از واقعۀ غدير ارائه شده است؟

4. غدير فقط واقعۀ شيرين است يا همراه با حوادثى تلخ؟

5. اگر غدير نباشد آيا دستور العملى براى خلافت داريم؟

6. چرا امت اسلام با داشتن غدير منحرف شد؟

7. چطور 120000 حاضر در غدير آن را از چنگ سقيفه نجات ندادند؟

8. اگر غدير عملى مى شد دنيا چگونه بود؟

9. ما چه اندازه توانسته ايم با غدير باشيم؟

ص: 38

ج. رنجنامۀ غدير در مقابل سقيفه

با ظهور غاصبانۀ سقيفه، غدير و اهداف مبارکش زير خاکسترِ شوم صحيفه ملعونه مدفون شد؛ تا آن جا که محرومان از غدير تا امروز هنوز احساس نکرده اند چه گنج عظيمى را از دست داده اند. در اين جا سخن دل غديريان در تحمل اين فاجعه تقديم مى گردد:

1. هدف غدير محکم کردن دين بود، نه برگرداندن به جاهليت؛ چنان که سقيفه کرد!

2. هدف غدير آموزش معارف دين بود، نه فرو بردن مردم در جهل؛ چنان که سقيفه کرد!

3. هدف غدير پاسخ به طالبين حقيقت از اديان ديگر بود که سراغ اسلام مى آمدند، نه خوار کردن اسلام با بهت زدگى در مقابل آنان؛ چنان که سقيفه کرد!

4. هدف غدير بيان قرآن به عنوان سرمايۀ اصلى اسلام بود، نه شکنجه و تبعيد طالبين معرفتِ آن، چنان که سقيفه کرد!

5. هدف غدير قضاوت به حق و برقرارى امنيت و عدالت در اجتماع بود؛ نه ترويج ظلم و بى عدالتى حتى جايز دانستن آن بر خليفه؛ چنان که سقيفه کرد!

2. آمارهاى خطابۀ غدير

وسعت واقعۀ غدير و گوناگون بودن ابعاد اين ماجرا آمارهاى متنوعى را در اختيار ما مى گذارد، که در ابعاد اعتقادى و تاريخى تأثير دارد. در اين جا نمونه هايى از آمارهاى خطبۀ غدير را ارائه مى نماييم:

ص: 39

اول: آمارى از موضوعات مورد نظر پيامبر صلى الله عليه و آله از خطبۀ غدير و تعداد جملاتى که دربارۀ هر يک آمده، چنين است:

1. صفات خداوند تعالى: 110 جمله.

2. مقام پيامبر صلى الله عليه و آله: 10 جمله.

3. ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام: 50 جمله.

4. ولايت ائمه عليهم السلام: 10 جمله.

5. فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام: 20 جمله.

6. حکومت حضرت مهدى عليه السلام: 20 جمله.

7. شيعيان اهل بيت و دشمنان ايشان: 25 جمله.

8. بيعت با معصومين عليهم السلام: 10 جمله.

9. قرآن و تفسيرِ آن: 12 جمله.

10. حلال و حرام، و واجبات و محرمات: 20 جمله.

دوم: آمارى از کلمات و اسماء به کار رفته در خطبه که شرح آن چنين است:

1. نام اميرالمؤمنين عليه السلام چهل بار به عنوان «على عليه السلام» تصريح شده است.

2. کلمۀ «ائمه عليهم السلام» ده بار صريحاً آمده است.

3. نام امام زمان عليه السلام چهار بار به عنوان «مهدى عليه السلام» ذکر شده است.

سوم: آمارى از آيات قرآنى که به عنوان شاهد و يا براى تفسير در خطبه آمده، چنين است:

1. آياتى که در خطبۀ غدير به عنوان شاهد يا تفسير آمده 100 مورد است، که اهميت اين سند بزرگ اسلام و پشتوانۀ قرآنى آن را جلوه گر مى کند. (1)

ص: 40


1- در اين باره و دو مورد بعدى به دو کتاب «واقعۀ قرآنى غدير» و «غدير در قرآن، قرآن در غدير»مراجعه شود.

2. تفسير 25 آيۀ قرآن به اهل بيت عليهم السلام و 15 آيه به دشمنان اهل بيت عليهم السلام در متن خطبه، ارتباط مستقيم قرآن و غدير را با آل محمد عليهم السلام نشان مى دهد.

3. تفسير سه سورۀ کامل قرآن که سوره هاى حمد و عصر و انسان، و نيز دوازده آيه به صورت صريح، و بيش از هفتاد آيه به صورت اقتباس و استشهاد، که در رابطه با جوانب مختلف غدير در متن خطبه تفسير شده، اضافه بر استناد به بيش از دويست آيه در مناسبت هاى مختلف واقعۀ غدير، همۀ اين ها شاهد زنده اى بر ارتباط تنگاتنگ غدير با قرآن است.

3. نتايج غدير

چهار نتيجه گيرى اصلى از خطابۀ غدير ارائه مى شود که راهگشاى به دست آوردن نتايج ديگر فکرى از ماجراى غدير است:

اول: اهداف مراسم غدير با خطابۀ آن تحقق يافت، و نتايج زير را مى توان براى آن تعريف کرد:

1. نتيجه گيرى از زحمات 23 ساله با تعيين جانشينى که ادامه دهندۀ اين راه باشد.

2. حفظ دائمى اسلام از شر کفار و منافقين، با تعيين جانشينانى که از عهدۀ اين حراست برآيند.

3. اقدام رسمى براى تعيين جانشين، که از نظر قوانين همۀ ملت ها در هميشۀ تاريخ سنديت دارد.

ص: 41

4. بيان يک دور جامع از برنامۀ 23 ساله و گذشته و حال مسلمين.

5. ترسيم خط مشى آيندۀ مسلمين تا آخر دنيا.

6. اتمام حجت بر مردم، که از مقاصد اصلى در ارسال پيامبران است.

دوم: اعلام ولايت و امامتِ دوازده امام بعد از خود تا آخرين روزِ دنيا محور اصلى سخن در خطبۀ غدير است. هنگامى که دستور سفر «حجة الوداع» از طرف خداوند بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، خطاب الهى چنين بود که همۀ فرامين مهم الهى به مردم ابلاغ شده جز حج و ولايت. اعمال حج در طول اين سفر به طور کامل تبيين شد، و آن چه باقى ماند موضوع «ولايت» بود که در غدير بيان شد.

سوم: تبيين مقام نبوت و امامت به همراه معرفى دوستان و دشمنان ولايت، بنيان هاى اساسى ولايت در خطبۀ غدير است که درجات و جايگاه هر يک از آن ها در اعتقادات معين باشد. اين پايه هاى عقيده که از متن خطبه استخراج شده، به شرح زير است:

1. مقام و منزلت پيامبر صلى الله عليه و آله.

2. امامت و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام.

3. فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام.

4. ولايت و امامت ائمه اطهار عليهم السلام.

5. ولايت و امامت حضرت مهدى عليه السلام.

6. ارتباط ولايت با حب و بغض.

7. شيعيان و محبّين اهل بيت عليهم السلام.

8. دشمنان و مبغضين اهل بيت عليهم السلام.

9. معرفى سردمداران ضلالت و گمراهى.

ص: 42

درس ششم: ارتباط قرآن و غدیر

اشاره

اين درس در سه بخش تقديم مى شود: معرفى قرآن در غدير، ارتباط قرآن و عترت در غدير، تبليغ قرآنى غدير.

1. معرفى قرآن در غدير

روزگار بلند مدت قرآن تا آخرين روز دنيا در کلام پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابۀ جهانى غدير دقيقاً مطرح شده؛ که بايد مسلمين با تمام وجود به امانت پروردگار خود و يادگار پيامبرشان توجه داشته باشند. ذيلاً به بيان ابعاد اين سفارشات پيامبر صلى الله عليه و آله دربارۀ قرآن مى پردازيم:

در غدير چهار پروندۀ اساسى براى قرآن پيش روى نسل هاى مسلمان قرار داده شد: مقام و منزلت قرآن، محتواى اين سند عظيم، معرفى سرپرست و مسئول قرآن، وظايف پيروان قرآن در برابر کتاب دينشان. (1)

ص: 43


1- خطبۀ غدير: بخش هاى سوم و پنجم و دهم و يازدهم.

1. مقام قرآن از چهار جهت بيان شده است: ثقل اکبر در کنار ثقل اصغر، پشتوانۀ عترت و دژ مستحکم و دائمى اسلام که مستقيماً از جانب خداوند حمايت مى شود، تاجِ سرِ مسلمين و افتخار ابدى آنان، رابط بين خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله با مردم و حلقۀ وصل بين خدا و خلق.

2. از نظر محتواى قرآن آن را پروندۀ کامل علم معرفى فرمودند، که شامل علم گذشته و آينده تا قيامت است.

3. معرف بودن قرآن نسبت به اهل بيت عليهم السلام، هم از نظر اصل مقام امامت ايشان و هم فضائل و مناقبى که در قرآن دربارۀ آنان آمده است.

4. وظايف پيروان قرآن در برابر کتاب دينشان، چه از نظر مطالعه و تدبر در مضامين آن و چه از نظر عمل به محتوايش.

2. ارتباط قرآن و عترت در غدير

ارتباط قرآن با اهل بيت عليهم السلام در غدير طى مطالب زير مطرح شده است:

1. توافق قرآن و اهل بيت عليهم السلام، به گونه اى که از يکديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض کوثر آيند؛ و هر يک از اين دو معرف عظمت ديگرى است. (1)

2. اهل بيت عليهم السلام به عنوان هم پيمان قرآن که به صورت دو سويه اتصال مستحکمى با يکديگر دارند، و هر يک از ديگرى خبر مى دهد و دربارۀ آن روشنگرى مى نمايد.

ص: 44


1- خطبۀ غدير: بخش هاى سوم و پنجم و دهم و يازدهم.

3. سرپرستى عترت نسبت به قرآن و اين که قانون نامۀ بزرگ اسلام بى سرپرست رها نشده است. على عليه السلام دعوت کننده به کتاب خدا بلکه جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله در دعوت به کتاب خدا مطرح شده است. اهل بيت عليهم السلام مفسران قرآن معرفى شده اند که باطن قرآن را به مردم نشان مى دهند.

4. راهکار نهايى مردم اين گونه ارائه شده، که اگر به قرآن و عترت تمسک نمايند هرگز گمراه نخواهند شد، و بدانند که روز قيامت دربارۀ آن دو مورد سؤال قرار خواهند گرفت.

3. تبليغ قرآنى غدير

دربارۀ تبليغ قرآنى غدير چهار نکتۀ اساسى را بايد در نظر گرفت:

1. با توجه به مقبوليت قرآن از سوى همۀ فرق اسلامى و وجود آيات مربوط به غدير در متن قرآن به روايت شيعه و غير شيعه، بايد گفت: تبليغ غدير از زاويۀ قرآنى مى تواند از مؤثرترين شيوه هاى تبليغِ آن باشد.

2. خداوند تعالى در قرآن با آوردن سه آيۀ عجيب دربارۀ غدير، اولين تبليغ قرآنى غدير را عملاً نشان داده؛ و آن را به عنوان يک حکم استثنايى در متن قرآن مطرح فرموده، در حدى که چنين آياتى دربارۀ هيچ يک از دستورات الهى نازل نشده است:

اول: آيۀ ﴿يا اَيُّهَا الرَّسولُ...﴾ که در نهايت مى فرمايد: ﴿وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ﴾، يعنى ابلاغ نکردن حکم غدير به معناى ابلاغ نکردن همۀ اسلام است. چنين آيه اى دربارۀ هيچ يک از احکام الهى نازل نشده، و پيداست که

ص: 45

براى بالاترين مسئلۀ اسلام- يعنى ولايت- چنين پيامدى در نظر گرفته شده است. اين اولين تبليغ و اتمام حجت غديرى قرآنى بر همۀ کسانى است که قرآن را قبول دارند و آن را قرائت و مطالعه مى کنند. (1)

دوم: آيۀ ﴿اليَومَ اَکمَلتُ لَكُم...﴾ يعنى درجۀ کمال دين و کامل شدن همۀ نعمت هاى پروردگار در غدير بوده؛ و تا آن جا ادامه مى دهد که رضايت پروردگار از اسلام که دين همۀ انبيا بوده در غدير اتفاق افتاده است. (2)

سوم: آيۀ ﴿وَ اِذ قالوا اللّهُمَّ اِن کانَ هذا هُوَ الحَقُّ مِن عِندِكَ فَاَمطِر عَلَينا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ اَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ اَليمٍ﴾ و آيۀ ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ﴾ يعنى پاسخ به دشمنِ غدير عذاب آسمانى است، چرا که بعد از آن همه اتمام حجت هنوز در برابر خداوند سرکشى مى کند. اين دو آيه حاکى از اتمام حجت نهايى غدير است، که هم سخن دشمن را نقل کرده و هم نزول عذاب بر او را ثبت فرموده، تا احتجاجى بر همۀ مخالفان غدير باشد. (3)

3. اگر به اين سه آيه، 200 آيۀ قرآنى مطرح شده در طول واقعۀ غدير را اضافه کنيم، زمينۀ تبليغ قرآنى غدير چند برابر خواهد شد. به عبارت ديگر مى توان همۀ احاديث وارد شده در ارتباط غدير با قرآن را به نوعى تبليغ غديرى قرآنى به حساب آورد. (4)

4. استشهاد به آيات قرآن در بيش از 100 مورد از خطابۀ غدير از لسان پيامبر صلى الله عليه و آله، بُعد ديگرى از جنبۀ تبليغ قرآنىِ غدير را به ما مى آموزد. با توجه به همين استناد ريشه اى غدير به قرآن، تبليغ غدير با تکيه بر آيات قرآنى در طول چهارده قرن صورت گرفته است. (5)

ص: 46


1- سوره مائده: آيۀ 67.
2- سوره مائدۀ: آيۀ 3.
3- سوره انفال: آيۀ 33. سورۀ معارج: آيات 1-4.
4- در اين باره به کتاب «غدير در قرآن، قرآن در غدير» مراجعه شود.
5- در اين بارۀ به دو کتاب «واقعه قرآنى غدير» و «غدير در قرآن، قرآن در غدير» مراجعه شود.

درس هفتم: عید و جشن غدیر

اشاره

اين درس در سه بخش تقديم مى شود: اهميت عيد غدير، عيد غدير در آسمان ها، اعمال عيد غدير.

1. اهميت عيد غدير

دربارۀ اهميت عيد غدير از جهت اعتقادى احاديث زير وارد شده است:

1. شخصى يهودى که در مجلس عمر حاضر بود گفت: اگر آيه ﴿اليَومَ اَکمَلتُ لَكُم دينَكُم...﴾ (که در روز غدير نازل شده) در امت ما نازل شده بود ما روز نزول آن را عيد مى گرفتيم! (1)

2. امام صادق عليه السلام مى فرمايند: پيامبران بنى اسرائيل روزى را که جانشينِ بعد از خود را تعيين مى کردند عيد قرار مى دادند. «عيد غدير» هم روزى است که پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را براى مردم منصوب فرمودند. (2)

ص: 47


1- بحار الانوار: ج 37 ص 170.
2- بحار الانوار: ج 37 ص 170.

3. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: روز غدير خم بالاترين عيد امت من است. (1)

4. پيامبر صلى الله عليه و آله به اميرالمؤمنين عليه السلام وصيت فرمودند که اين روز را عيد بگيرد؛ و فرمودند: انبياء هم چنين مى کردند و به جانشينان خود وصيت مى کردند که اين روز را عيد بگيرند. (2)

5. امام صادق عليه السلام فرمودند: عيد غدير «عيد اللّه اکبر» است. از عيد فطر و قربان و روز جمعه و روز عرفه افضل است. (3)

6. امام صادق عليه السلام فرمودند: روز غدير خم روزى است که خداوند آن را براى شيعيان و محبين ما عيد قرار داده است. (4)

7. امام صادق عليه السلام فرمودند: روز قيامت چهار روز را مانند عروس به پيشگاه الهى مى برند: عيد فطر، عيد قربان، روز جمعه، عيد غدير. «روز غدير خم» در مقابل عيد قربان و فطر مانند ماه بين ستارگان است. خداوند تعالى جبرئيل و پيامبر و اميرالمؤمنين عليهم السلام و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار را بر غدير موکل مى کند. اينان «غدير» را همراهى مى کنند تا آن را وارد بهشت نمايند. (5)

2. جشن غدير در آسمان ها

اهل آسمان ها در طول سال فقط يک جشن و عيد دارند و آن روز غدير است که بسيار با عظمت برگزار مى شود. در اين باره احاديث زير وارد شده است:

1. امام صادق عليه السلام فرمودند: روز غدير نزد اهل آسمان مشهورتر از اهل زمين است. (6)

ص: 48


1- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 208.
2- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 211.
3- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 210، 211، 212.
4- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 213.
5- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 212.
6- بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 221.

2. امام صادق عليه السلام فرمودند: نام عيد غدير در آسمان ها روز «عهد معهود» است. (1)

3. امام رضا عليه السلام فرمودند: خداوند در مثل روز غدير ولايت را بر اهل آسمان ها عرضه کرد، و اهل آسمان هفتم در قبول آن از ديگران سبقت گرفتند. به همين جهت خداوند آسمان هفتم را به عرش خود مزين فرمود. سپس اهل آسمان چهارم بر ديگران سبقت گرفتند، و خداوند آن را به بيت المعمور (برابر کعبه در آسمان) مزين فرمود. سپس اهل آسمان اول سبقت گرفتند، و خداوند آن را به ستارگان مزين فرمود. (2)

4. امام رضا عليه السلام فرمودند: روز غدير روزى است که خداوند به جبرئيل امر مى کند تا تختى از کرامت خود در مقابل بيت المعمور قرار دهد. سپس جبرئيل بر فراز آن قرار مى گيرد و ملائکه از همۀ آسمان ها جمع مى شوند و بر پيامبر صلى الله عليه و آله ثنا مى فرستند و براى شيعيان و محبين اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام استغفار مى کنند. (3)

5. امام صادق عليه السلام فرمودند: خداوند تعالى در بهشت قصرى خلق فرموده که در آن صد هزار اتاق سرخ رنگ و صد هزار خيمۀ سبز رنگ وجود دارد و خاک آن از مشک و عنبر است... روز غدير که فرا مى رسد اهل آسمان ها وارد اين قصر مى شوند و تسبيح مى گويند. پرندگان هم به پرواز در مى آيند و خود را به آب مى زنند، و سپس در مشک و عنبر مى غلطند. آن گاه که ملائکه جمع شدند آن عطرها را بر آنان مى افشانند. ملائکه در روز غدير «نثار فاطمه عليها السلام» را به يکديگر هديه مى دهند؛ همان ميوه هاى درخت طوبى است که در شب عروسى حضرت از آن درخت در آسمان ها پخش شد و ملائکه آن ها را به

ص: 49


1- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 214.
2- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 224.
3- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 222.

عنوان يادگار برداشتند. وقتى آخرين ساعات روز غدير فرا مى رسد ندا مى آيد: «به مراتب و درجات خود برگرديد که به احترام محمد و على تا سال آينده در چنين روزى از لغزش و خطا در امان خواهيد بود». (1)

3. اعمال عيد غدير

اشاره

اعمال عبادى و اجتماعى گوناگونى براى عيد غدير ذکر شده، تا از يک سو هر کس طبق حوصله و ذوق و امکانات خود هر کدام را مى خواهد انتخاب کند، و از سوى ديگر دوستان غدير به صورت همه جانبه به استقبال آن روند. اين آداب غديريه را در 12 عنوان ذکر مى کنيم:

1. اظهار سرور قلبى و زبانى

اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايند: در اين روز روى خوش با يکديگر داشته باشيد، و در ملاقات هايتان اظهار سرور و شادى نماييد. (2)

امام صادق عليه السلام فرمودند: روز غدير روزى است که به عنوان اظهار سرور از نعمت ولايت که خداوند بر شما منت گذارده، بايد شکر و حمد خدا نماييد. (3)

2. تبريک و تهنيت گفتن

امام رضا عليه السلام فرمودند: در اين روز به يکديگر تهنيت و تبريک بگوييد، و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات کرديد چنين بگوييد: ﴿الحَمدُ لِلّهِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّکينَ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمنينَ عَلَيهِ السَّلامُ﴾: «سپاس خدا را که ما را از تمسک کنندگان به ريسمان محکم ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام قرار داد». (4)

ص: 50


1- بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 221.
2- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 209.
3- بحار الانوار: ج 37 ص 170.
4- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 223.
3. جشن عمومى

اميرالمؤمنين عليه السلام روز غديرى را که با جمعه مقارن شده بود در مسجد کوفه جشن گرفتند، و در خطبه اى به همين مناسبت مطالب مفصلى دربارۀ غدير و عيد گرفتن آن فرمودند. آن حضرت پس از نماز به اتفاق مردم به منزل امام مجتبى عليه السلام رفتند که جشن عمومى غدير را برپا کرده بودند، و پذيرايى مفصلى انجام شد. (1)

امام رضا عليه السلام در روز غديرى روزه گرفتند و براى افطار عده اى را دعوت کردند، و براى آنان سخنان مفصلى دربارۀ غدير فرمودند. (2)

4. زينت و لباس نو

امام رضا عليه السلام فرمودند: اين روز، روزِ زينت کردن است. هر کس خود را براى روز عيد غدير زينت کند خداوند گناهان او را مى آمرزد. (3)

5. هديه دادن

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: در اين روز نعمت هاى خداوند را به يکديگر هديه دهيد همان طور که خداوند بر شما منت نهاده است. (4)

امام رضا عليه السلام در روز عيد غدير به منازل اصحاب خود هدايا و عيدى فرستادند. (5)

6. توسعه بر خانواده و برادران

اميرالمؤمنين عليه السلام در روز عيد غدير فرمودند: وقتى از اين اجتماعتان برگشتيد بر عيال خود توسعه دهيد و با برادران خود نيکى کنيد. (6)

ص: 51


1- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 209.
2- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 221.
3- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 224.
4- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 209.
5- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 221.
6- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 209.

امام رضا عليه السلام فرمودند: هر کس در اين روز بر عيالش و بر خودش وسعت دهد خداوند مالش را زياد مى کند. (1)

7. عقد برادرى

يکى از مراسم خاص روز غدير «عقد اُخُوّت» بين مؤمنين به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است. کيفيت اجراى اين عقد چنين است: (2)

دست راست خود را در دست راست برادر مؤمن مى گذارى و مى گويى: ﴿و اخَيتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَيتُكَ فِى اللّهِ وَ صافَحتُكَ فِى اللّهِ، وَ عاهَدتُ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنبِيائَهُ وَ الاَئِمَّةَ المَعصُومينَ عَلَيهِمُ السَّلامُ عَلى أَنّى اِن كُنتُ مِن أَهلِ الجَنَّةِ وَ الشَّفاعَةِ وَ أُذِنَ لى بِأَن أَدخُلَ الجَنَّةَ لا أَدخُلُها اِلاً وَ أَنتَ مَعى﴾: «با تو در راه خدا برادرى و يک روئى (با صفائى) مى نمايم و دست مى دهم، و با خدا و ملائکه اش و رسولان و انبيائش و امامان معصوم عليهم السلام پيمان مى بندم که اگر من از اهل بهشت و اهل شفاعت بودم و به من اجازه ورود به بهشت داده شد، وارد آن نشوم مگر آن که تو نيز همراه من باشى».

آن گاه برادر دينى در جواب او مى گويد: «قَبِلتُ»: «قبول کردم». سپس مى گويد: ﴿اَسقَطتُ عَنكَ جَميعَ حُقوقِ الاُخُوَّةِ ما خَلاَ الشَّفاعَةَ و الدُّعاءَ وَ الزِّيارَةَ﴾: «همۀ حقوق برادرى را از تو ساقط کردم (و بر تو بخشيدم) مگر شفاعت و دعا و زيارت را».

8. صلوات و لعن

امام صادق عليه السلام فرمودند: در اين روز بر محمد و آل محمد عليهم السلام بسيار صلوات بفرست، و از ظالمين بر آنان برائت بجوى. (3)

ص: 52


1- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 223.
2- مستدرک الوسائل محدث نورى چاپ قديم: ج 1 ص 456 باب 3.
3- بحار الانوار: ج 37 ص 171.
9. شکر و حمد الهى

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: در اين روز خداوند را بر اين نعمت (ولايت) که بر شما ارزانى داشته شکر کنيد. (1)

10. زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام

امام رضا عليه السلام فرمودند: هر جا که باشى در روز غدير خود را کنار قبر اميرالمؤمنين عليه السلام برسان، که خداوند در اين روز گناهان شصت ساله را از مؤمنان مى آمرزد، و دو برابر ماه رمضان و شب قدر و شب فطر از آتش جهنم آزاد مى کند. (2)

امام هادى عليه السلام زيارت مفصلى مخصوص روز غدير دستور داده اند، که ابعاد اعتقادى و تاريخى آن و نيز رفتار دشمنانش و مصائب دوستان غدير در برابر ظلم سقيفه و کيفيت صبر آنان را بيان مى کند. (3)

11. نماز و روزه

امام صادق عليه السلام فرمودند: نيم ساعت قبل از ظهر روز غدير- به عنوان شکر خداوند- دو رکعت نماز بخوان. در هر رکعت سورۀ حمد ده مرتبه، سورۀ توحيد ده مرتبه، سورۀ قدر ده مرتبه، آية الکرسى ده مرتبه. هر کس اين نماز را بخواند نزد خداوند معادل صد هزار حج و صد هزار عمره است، و هر حاجتى از حوائج دنيا و آخرت را از خدا بخواهد به آسانى و عافيت بر مى آورد. (4)

امام صادق عليه السلام فرمودند: مستحب است نماز در مسجد غدير، چرا که پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مکان اميرالمؤمنين عليه السلام را منصوب فرموده و خداوند حق را در اين روز ظاهر کرده است. (5)

ص: 53


1- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 209.
2- مفاتيح الجنان: باب زيارات اميرالمؤمنين عليه السلام، زيارت غدير.
3- بحار الانوار: ج 97 ص 360.
4- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 214، 215.
5- بحار الانوار: ج 37 ص 173.

امام صادق عليه السلام فرمودند: «روزه اين روز معادل روزۀ شصت ماه است»، و در حديثى فرمودند: «کفارۀ شصت سال است»، و در حديثى فرمودند: «افضل از روزۀ شصت سال است». (1)

امام صادق عليه السلام فرمودند: روزه گرفتن در روز غدير خم معادل روزه گرفتن به اندازۀ عمر دنياست. (2)

12. دعا (تجديد عهد و پيمان)

دعاهاى مختصر و مفصلى براى روز غدير وارد شده است، که خواندن آن ها نوعى تجديد عهد و پيمان با خدا و رسول و ائمه عليهم السلام به شمار مى آيد و مى توان آن را «تجديد بيعت» با صاحب غدير به حساب آورد. (3)

ص: 54


1- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 211، 213.
2- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 211.
3- الاقبال سيد ابن طاووس: ص 460. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 220-215.

درس هشتم: تاريخچۀ فرهنگى غدیر

اشاره

اين درس در سه بخش تقديم مى شود: اسناد غدير، تأليفات دربارۀ غدير، نشر کتب غدير.

1. اسناد غدير

نقل حديث متواتر غدير ابعاد شگفت انگيزى دارد که ذيلاً به آن ها مى پردازيم:

1. حديث غدير استثنائى ترين روايت بين همۀ احاديث مسلمين است. در بين قاطبۀ مسلمين، هيچ حديثى به اندازۀ «حديث غدير» روايت کننده ندارد؛ و گذشته از تواتر آن، از نظر علم رجال و درايت، اسنادِ آن در حد فوق العاده اى است. (1)

ص: 55


1- الغدير فى التراث الاسلامى: ص 7.

2. خبر غدير و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در آن مجمع عظيم، به گونه اى در شهرها منتشر شد که حتى غير مسلمانان هم از اين خبر مهم آگاه شدند. (1)

3. جا داشت بيش از صد و بيست هزار مسلمانِ حاضر در غدير، هر يک به سهم خود خطبۀ غدير را حفظ کند و متن آن را در اختيار فرزندان و فاميل و دوستان خود قرار دهد.

4. متأسفانه جو حاکم بر اجتماع آن روز مسلمين و فضاى ظلمانىِ بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله- که نقل و نوشتن حديث در آن ممنوع بود و سال هاى متمادى هم چنان ادامه داشت- سبب شد که مردم سخنان سرنوشت سازِ پيامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را به فراموشى سپارند و اهميت آن را ناديده بگيرند.

5. مطرح کردن غدير مساوى با برچيدن بساطِ غاصبينِ خلافت بود، و آنان هرگز اجازۀ چنين کارى را نمى دادند. البته جريان غدير به صورتى در سينه ها جا گرفت که عدۀ زيادى خطبۀ غدير يا قسمتى از آن را حفظ کردند و براى نسل هاى آينده به يادگار گذاشتند، و هيچ کس نتوانست مانع انتشار چنين خبر مهمى شود.

6. شخص اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا عليهما السلام که رکن غدير بودند، و نيز ائمه عليهم السلام يکى پس از ديگرى تأکيد خاصى بر حفظ حديث غدير داشتند، و بارها در مقابل دوست و دشمن بدان احتجاج و استدلال مى فرمودند. تا آن جا که در آن شرايط خفقان امام باقر عليه السلام متن کامل خطبۀ غدير را براى اصحابشان نقل فرمودند. (2)

ص: 56


1- بحار الانوار: ج 37 ص 136، ج 39 ص 336، ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 68.
2- الاحتجاج: ج 1 ص 66. روضة الواعظين: ج 1 ص 89. اليقين: ص 343.

7. بيش از دويست نفر از صحابه و عدۀ زيادى از تابعين، با آن که در شرايط سخت تقيه بوده اند و نقل حديث غدير براى آنان به قيمت جانشان تمام مى شده، آن را نقل کرده اند. (1)

8. در کتاب «عوالم العلوم»: ج 3/15 ص 493-508 فهرستى از راويان حديث غدير را به ترتيب چهارده قرن آورده و گفته است چنين اتصال سند و نقل خَلَف از سَلَف ريشۀ محکم و سلسلۀ بدون انقطاع اسناد در نقل حديث غدير را به اثبات مى رساند. در ص 509-517 راويان غدير از علما را به ترتيب الفبا آورده است. در ص 522 مؤلفينى که حديث غدير را ثبت کرده اند ذکر کرده، و در ص 529-534 به اثبات وثاقت صحابه و تابعين و ساير ناقلين حديث غدير پرداخته است.

9. متن مفصل و کامل خطبۀ غدير در نُه کتاب از مدارک معتبر شيعه که هم اکنون چاپ شده و در دسترس است، با اسناد متصل نقل شده است. رواياتِ اين نُه کتاب به سه طريق منتهى مى شود: يکى روايت امام باقر عليه السلام در چهار کتاب، و دوم روايت حذيفة بن يمان در يک کتاب، و سوم روايت زيد بن ارقم در چهار کتاب. (2)

2. تأليفات دربارۀ غدير

دربارۀ تأليفات غدير به سه نکتۀ مهم اشاره مى شود:

1. مسير فرهنگى غدير- که چهارده قرن را پشت سر گذاشته- به طور کلى مى توان در چهار مرحله ترسيم نمود:

ص: 57


1- دربارۀ اسناد حديث غدير به کتاب هاى زير مراجعه شود: الغدير: ج 1 ص 12-151، 294-322. نفحات الازهار: ج 6-9. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 307-327. بحار الانوار: ج 37 ص 181، 182.
2- الاحتجاج: ج 1 ص 66. روضة الواعظين: ج 1 ص 89. اليقين: ص 343. نزهة الکرام: ج 1 ص 186. الاقبال: ص 454، 456. العدد القوية: 169. التحصين: ص 578 باب 29 از قسم دوم. الصراط المستقيم: ج 1 ص 301. نهج الايمان: 92.

مرحله اول: روايت سينه به سينه در شرايط خفقان سقيفه و بنى اميه و بنى عباس.

مرحله دوم: از روايت به تأليف و ثبت از حافظه ها بر روى کاغذ، که همزمان با مرحلۀ اول اما مخفيانه به انجام رسيده تا زمانى که قانون منع تدوين حديث برداشته شد.

مرحلۀ سوم: تحقيق در سند و متن، و اثبات تواتر اسناد و تقديم متن کامل خطبه.

مرحلۀ چهارم: شکوفائى علمى غدير، با تحليل ابعاد تاريخى واقعه و شرح خطبۀ مفصل آن.

2. سه کتاب را بايد به عنوان اولين کتاب هايى نام برد که ماجراى غدير را ثبت کرده اند:

اول: «کتاب على عليه السلام»، که نوشتۀ اميرالمؤمنين عليه السلام از املاى پيامبر صلى الله عليه و آله است، و اين کتاب از ودايع امامت است که جز معصومين عليهم السلام کسى به آن راه ندارد. (1)

دوم: اولين کتاب از تأليفات بشرى که مسئلۀ غدير را در خود ثبت کرده «کتاب سليم بن قيس هلالى» است، که ترجمۀ فارسى آن «اسرار آل محمد عليهم السلام» نام دارد. مؤلف آن از اصحاب اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين و امام زين العابدين عليهم السلام بوده و در سال 76 هجرى (قرن اول) درگذشته است. (2)

سوم: اولين کتاب مستقلى که در موضوع غدير تأليف شده، «خطبة النبى صلى الله عليه و آله يوم الغدير»، از عالم بزرگ ادبيات عرب خليل بن احمد فراهيدى متوفاى سال 175 است که خطبۀ مفصل پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير را آورده است. (3)

ص: 58


1- بحار الانوار: ج 37 ص 121 ح 15. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 44.
2- اسرار آل محمد عليهم السلام: احاديث 4، 6، 8، 11، 14، 20، 25، 26، 39، 42، 55، 58، 60.
3- الذريعة: ج 5 ص 101 شماره 418.

3. در زمينۀ سند و متن حديث غدير بحث هاى مفصلى شده، که ذيلاً به بعضى از تأليفات ارزنده دربارۀ اين جهت غدير اشاره مى شود:

1. کتاب «اقسام المولى فى اللسان»، شيخ مفيد.

2. رسالة فى معنى المولى، شيخ مفيد.

3. رسالة فى الجواب عن الشبهات الواردة لخبر الغدير، سيد مرتضى.

4. بحار الانوار: ج 37.

5. عوالم العلوم: ج 3/15.

6. عبقات الانوار، ميرحامد حسين: 10 جلد غدير.

7. فيض القدير فيما يتعلق بحديث الغدير، حاج شيخ عباس قمى.

8. الغدير، علامۀ امينى: جلد اول و دوم.

9. الغدير في الإسلام، شيخ محمد رضا فرج اللّه.

10. المنهج السوى فى معنى المولى و الولى، محسن على بلتستانى.

3. نشر کتب غدير

دربارۀ مسير چاپ و نشر کتب مربوط به غدير به چهار جنبۀ مهم اشاره مى کنيم:

1. تعداد کتب چاپى دربارۀ غدير تاکنون به حدود 1100 کتاب رسيده که در اين کشورها چاپ شده است: ايران، هند، پاکستان، عراق، لبنان، بحرين، سوريه، ترکيه، عربستان، آذربايجان، بنگلادش، تانزانيا، انگلستان، مصر، نروژ، کويت، گرجستان، اندونزى، سريلانکا، آمريکا. (1)

ص: 59


1- غدير در آينه کتاب: ص 22.

2. مجموع مؤلفين کتب غدير حدود 1200 نفر هستند که سى نفر از آنان غير شيعه هستند، و يک نفر مسيحى نيز بين آنان ديده مى شود. (1)

3. تأليفات مستقل دربارۀ غدير تاکنون به 20 زبان دنيا به دست آمده که اکثر آن ها به زبان هاى فارسى، عربى و اردو هستند. گذشته از اين ها کتاب هايى به زبان هاى ترکى آذرى و استانبولى، تاجيکى، کردى، گرجى، بنگالى، سواحلى، انگليسى، فرانسوى، آلمانى، روسى، اسپانيايى، ايتاليايى، نروژى، تايلندى، مالايو و تاميلى دربارۀ غدير تأليف يا ترجمه شده است. (2)

ص: 60


1- غدير در آينه کتاب: ص 26.
2- غدير در آينه کتاب: ص 27.

درس نهم: تاريخچۀ ابلاغ غدیر

اشاره

اين درس در سه بخش تقديم مى شود: احتجاجات دربارۀ غدير، شعر دربارۀ غدير، احياى مسجد غدير.

1. احتجاجات دربارۀ غدير

اتمام حجت با غدير براى اثبات ولايت اهل بيت عليهم السلام در طول تاريخ ابعادى دارد که در شانزده نکته ترسيم مى نماييم:

1. احتجاجات و استدلال ها و يادآورى ها و اقرار گرفتن از دشمنان و مخالفان غدير بارها توسط خود ائمه عليهم السلام و اصحابشان صورت گرفته است. تمام راويانى که در طول هزار و چهارصد سال حديث غدير را روايت کرده اند، نيز به گونه اى اتمام حجت خود را در مقابله با اهل سقيفه به نمايش گذاشته اند.

ص: 61

2. علماى شيعه در دوران غيبت امام زمان عجل اللّه فرجه پرچم دفاع از غدير را به دوش کشيده اند و در پاى آن مقاومت نموده اند. تا آن جا که دشمن اقرار به غدير نموده و از انکار آن عاجز مانده است.

3. امروز دامنۀ احتجاجات با غدير از کتاب ها و جلسات بالاتر رفته و در کنفرانس ها و به صورت برنامه هاى راديويى و تلويزيونى و در اينترنت مطرح شده است.

4. قبل از همه خداوند دربارۀ غدير احتجاج فرمود که جبرئيل را ظاهر کرد و دربارۀ غدير اتمام حجت نمود. (1) سپس پاسخ حارث فهرى را که به غدير اعتراض کرد، در همان سرزمين غدير با سنگ آسمانى داد. (2)

5. پيامبر صلى الله عليه و آله طى دو ماه بعد از غدير با اعلام عيد بودن اين روز (3) و نيز توضيح مکرر دربارۀ معناى «مولى» بارها اتمام حجت فرمودند. (4)

6. اتمام حجت اميرالمؤمنين عليه السلام دربارۀ غدير از روز هفتم رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله در مقابل اهل سقيفه در مسجد آغاز شد. پس از آن هنگام بيعت اجبارى و نيز پس از آن در طول دوران ابوبکر و عمر و عثمان، و سپس در دوران خلافت ظاهرى خود حتى در ميدان هاى جنگ جمل و صفين بارها دربارۀ غدير اتمام حجت فرمودند. هم چنين به عنوان اتمام حجت عملى روز غدير را دو بار جشن گرفتند: يکى در ميدان بزرگ کوفه و ديگرى در مسجد کوفه. (5)

7. حضرت زهرا عليها السلام در عمر کوتاه خود پس از پيامبر صلى الله عليه و آله در مقابل مهاجمين به خانه و در کنار قبور اُحُد و در اتمام حجت براى فدک و حتى در بستر بيمارى، بارها غدير را مطرح فرمودند. (6)

ص: 62


1- بحار الانوار: ج 37 ص 120، 161. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 85، 136.
2- بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10، ج 15 ص 6 ح 6، ج 35 ص 320-323 ح 22، ج 37 ص 162، 166، 173، 176، ج 42 ص 40-42 ح 14، ج 94 ص 13 ح 22.
3- بحار الانوار: ج 6 ص 51، ج 30 ص 223-266، ج 37 ص 142-148. عوالم العلوم: 3/15 ص 154-161.
4- بحار الانوار: ج 40 ص 54 ح 89. اثبات الهداة: ج 2 ص 126، 153.
5- اثبات الهداة: ج 2 ص 18، 111، 115. بحار الانوار: ج 28 ص 186، 248، 273، ج 29 ص 3-18، 25-37، 46-62، ج 30 ص 14، ج 31 ص 332، 351، 361، 373، 381، 410-412، 416-417، 443، 447، ج 32 ص 388، ج 37 ص 199، 234، ج 38 ص 238، 240، ج 39 ص 336، ج 41 ص 228، ج 94 ص 114-115. کتاب سليم: حديث 8، 11، 14، 25، 60. الغدير: ج 1 ص 186. مناقب ابن شهر آشوب: ج 3 ص 80. فضائل شاذان: ص 84.
6- الغدير: ج 1 ص 197. بحار الانوار: ج 28 ص 205، ج 36 ص 352، ج 43 ص 161. الغدير: ج 1 ص 197. اثبات الهداة: ج 2 ص 112.

8. امام حسن عليه السلام هنگام صلح با معاويه و در مجلس معاويه در شام و در مدينه بارها با غدير احتجاج فرمودند. (1)

9. امام حسين عليه السلام در زمان معاويه و يک سال قبل از واقعه عاشورا، در موسم حج با غدير احتجاج فرمودند. (2)

10. امام زين العابدين عليه السلام دربارۀ معناى «مولى» بياناتى فرمودند. (3)

11. امام باقر عليه السلام در شرايط زمانى خاصى که مقارن با انقراض بنى اميه بود، داستان مفصل واقعۀ غدير را با متن کامل خطبۀ مفصل آن بيان فرمودند، که سند و پشتوانه اى محکم و تأييد شده توسط مقام عصمت براى اين خطابۀ تاريخى شد. اضافه بر موارد متعددى که آن حضرت دربارۀ غدير بياناتى مى فرمودند. (4)

12. امام صادق عليه السلام بارها و از جهات مختلف دربارۀ غدير براى مردم بياناتى داشتند. (5)

13. حضرت موسى بن جعفر عليه السلام در مدينه و در دوران زندان در بغداد بارها با غدير بر مخالفان حتى بر خود هارون اتمام حجت فرمودند. (6)

14. امام رضا عليه السلام چندين بار دربارۀ غدير اتمام حجت فرمودند، به خصوص پس از تبعيد به خراسان که مرکز علمى مخالفان بود. (7)

15. امام هادى عليه السلام در سالى که معتصم عباسى آن حضرت را از مدينه به سامرا آورد، در روز غدير به کوفه آمدند و به زيارت قبر اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف رفتند، و زيارت مفصلى را خواندند که دورۀ کامل فرهنگ اعتقادى

ص: 63


1- بحار الانوار: ج 10 ص 139، ج 44 ص 75.
2- کتاب سليم: حديث 26.
3- اثبات الهداة: ج 2 ص 34 ح 139.
4- بحار الانوار: ج 21 ص 339، ج 35 ص 311، ج 37 ص 140، 201. اثبات الهداة: ج 2 ص 34، 134.
5- اثبات الهداة: ج 1 ص 526، ج 2 ص 4، 7، 16، 21، 78، 91، 122، 126، 164. بحار الانوار: ج 23 ص 103، ج 37 ص 108، 140.
6- بحار الانوار: ج 6 ص 53، ج 37 ص 142، ج 48 ص 147.
7- اثبات الهداة: ج 2 ص 103 ح 425. غيبت نعمانى: ص 218 ح 6.

تاريخى غدير است و ماجراى کامل غدير را ضمن آن بيان فرمودند. هم چنين بارها به صورت مکتوب و تبادلِ نامه نيز به سؤالات دربارۀ غدير پاسخ دادند. (1)

16. امام حسن عسکرى عليه السلام به صورت مکتوب و در پاسخ به سؤالات دربارۀ غدير احتجاج مى فرمودند. (2)

2. شعر دربارۀ غدير

تاريخچه شعر غدير ابعاد جالبى دارد که در 11 قسمت مرور مى کنيم:

1. شعر با وزن و قافيه اى که دارد مدرک ماندگارى در پروندۀ غدير است، که سينه به سينه حفظ شده و با توجه به اهميت ادبى آن در کتاب ها ثبت گرديده است. بسيارى از نسل هاى بعدى که در اثر تبليغات سوء دشمنان از معارف خود فاصله گرفته اند، از طريق شعر غديرى آن را باز يافته اند.

2. در طول تاريخ در کنار اسناد و مدارک حديثى و تاريخى، شعر غدير که توسط شعراى قرن هاى مختلف سروده شده در حفظ اين ماجرا اثر به سزايى داشته است.

3. در ميان وقايع اسلام، تنها واقعۀ غدير است که از همان لحظات وقوع قطعه شعرى به عنوان سند دائمى ضميمۀ آن است، و آن شعر حسان بن ثابت با اجازۀ خاص پيامبر صلى الله عليه و آله است. (3)

4. شعر توانسته غدير را در کتاب ها و محافلى حاضر کند که با روش هاى ديگر ممکن و يا لااقل آسان نيست. بسيارى از کتب ادبى که حتى در مواردى

ص: 64


1- بحار الانوار: ج 2 ص 226، ج 97 ص 360.
2- اثبات الهداة: ج 2 ص 139 ح 606. بحار الانوار: ج 50 ص 321.
3- بحار الانوار: ج 21 ص 388، ج 37 ص 112، 166، 195.

مؤلفانشان مخالف ولايت اهل بيت عليهم السلام بوده اند، به عنوان يک قطعۀ جالب ادبى شعر غدير را از شاعرى توانا نقل کرده اند.

5. بسيارى از مردم که براى مطالعه و شنيدن متون علمى وقت و حوصلۀ کافى ندارند، گاهى در يک قطعه شعر معارف غدير را در مى يابند.

6. در طول چهارده قرن، مسئلۀ غدير در قالب اشعار عربى، فارسى، اردو، ترکى و انگليسى و غير آن به نظم کشيده شده است.

7. اميرالمؤمنين عليه السلام دربارۀ غدير شعرى سروده اند. (1) چند تن از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز عده اى از اصحاب ائمه عليهم السلام اشعارى دربارۀ غدير دارند که از جملۀ آنان قيس بن سعد بن عباده، سيد حميرى، کميت اسدى، دعبل خزاعى و ابوتمام هستند. (2)

8. عده اى از علماى بزرگ که قريحۀ شعرى داشته اند اشعار رسايى دربارۀ غدير سروده اند؛ که از جملۀ آنان شريف رضى، سيد مرتضى، قطب راوندى، حافظ برسى، شيخ کفعمى، شيخ بهايى، شيخ كَرَکى، شيخ حر عاملى، سيد على خان مدنى و آية اللّه کمپانى هستند. (3)

9. شعراى زبردستى چون ابن رومى، وامق نصرانى، حمانى، تنوخى، ابوفراس حمدانى، بِشنَوى كُردى، كَشاجِم، ناشى صغير، صاحب بن عبّاد، مَهيار ديلمى، ابوالعلاء مَعَرّى، اقساسى، ابن عَرَندَس، ابن عودى، ابن داغرحلى، بولِس سَلامه مسيحى از شعراى عرب هستند که دربارۀ غدير شعر سروده اند، و علامه امينى در الغدير مفصلاً آن ها را ذکر کرده است. (4)

ص: 65


1- بحار الانوار: ج 38 ص 238 ح 39.
2- در اين بارۀ به کتاب «الغدير» مراجعه شود.
3- در اين باره به کتاب «الغدير» مراجعه شود.
4- در اين باره به کتاب «الغدير» مراجعه شود.

10. مؤلفانى اقدام به جمع آورى و تدوين اشعار مربوط به غدير کرده اند که کامل ترين آن ها عبارتند از: «الغدير» تأليف علامه امينى، شعراء الغدير تدوين مؤسسۀ الغدير، غدير در شعر فارسى از کسائى مروزى تا شهريار تبريزى، تأليف محمد صحتى سردرودى.

3. احياى مسجد غدير

مرورى بر گذشته تا امروز مسجد غدير گوياى بُعد جغرافيايى اعتقادى آن است، که به 19 جهت آن مى پردازيم:

1. اولين کسى که دستور علامت گذارى جايگاه واقعۀ غدير را داد شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بودند. زير درختان غدير و اطراف منبر توسط آن حضرت و اصحابشان به عنوان مسجد غدير سنگ چين شد؛ تا کاروان ها در طول تاريخ با توقفى در آن جا ياد بزرگ ترين خطابه در تاريخ انبيا براى عالى ترين هدف نبوت را زنده بدارند. (1)

2. اولين بار آثار مسجد غدير به دست عمر بن الخطاب از ميان برده شد و علائم آن محو گرديد. (2)

3. پس از بيست سال در حکومت ظاهرى اميرالمؤمنين عليه السلام، بار ديگر مسجد غدير در زمان آن حضرت احيا شد و محدوده هاى آن دوباره علامت گذارى گرديد.

4. معاويه دويست نفر را براى تخريب مسجد غدير فرستاد، و آن را با خاک يکسان کردند. (3)

ص: 66


1- بحار الانوار: ج 37 ص 136، ج 39 ص 336، ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 68.
2- مثالب النواصب نسخه خطى: ص 63.
3- مثالب النواصب نسخه خطى: ص 64.

5. بعد از تخريب به دست معاويه، بار ديگر باز سازى غدير به دست شيعيان دلسوختۀ آن انجام گرفت، به گونه اى که نَوَد سال پس از واقعۀ غدير در زمان امام باقر عليه السلام مسجد غدير را مى بينيم در حالى که جايگاه خود را بر سر راه حُجّاج باز يافته است. (1)

6. همزمان با انقراض بنى اميه و در اوايل حکومت بنى عباس- يعنى صد و بيست سال پس از واقعۀ غدير- فرصت مناسبى پيش آمد تا امام صادق عليه السلام شخصاً به غدير بيايند؛ و موقعيت هاى جغرافيايى واقعه را براى آيندگان تاريخ بازگو کنند و احياى فکرى غدير را با احياى مسجد آن بياميزند. (2)

7. امام کاظم عليه السلام صد و هفتاد سال پس از واقعۀ غدير دربارۀ مسجد آن به گونه اى سخن گفته اند که حکايت از آبادى آن در زمان حضرت دارد. (3)

8. در زمان غيبت صغرى (حدود سال 260 ق) که شيعيان با امام غدير از پس پردۀ غيبت توسط نايبان خاصش ارتباط داشتند، على بن مهزيار اهوازى به مسجد غدير مى آيد و در آن جا نماز مى گذارد. (4)

9. شيخ صدوق (متوفاى 381 ق) تصريح به بقاى مسجد غدير در زمان خود مى نمايد. (5)

10. شيخ طوسى (متوفاى 460 ق) به وجود مسجد غدير در زمان خود اشاره مى کند. (6)

11. قاضى ابن براج (متوفاى 481 ق) بقاى مسجد غدير را تا زمان خود خاطر نشان ساخته است. (7)

12. ابن حمزه (متوفاى 560 ق) به وجود مسجد غدير در زمان خود تصريح مى کند. (8)

ص: 67


1- بحار الانوار: ج 37 ص 201 ح 86.
2- کافى: ج 4 ص 566. بحار الانوار: ج 100 ص 225 ح 21.
3- کافى: ج 4 ص 566 ح 1.
4- غيبت شيخ طوسى: ص 155. بحار الانوار: ج 52 ص 5 ح 4.
5- من لايحضره الفقيه: ج 2 ص 559.
6- مصباح المتهجد: ص 709.
7- جواهر الکلام: ج 2 ص 75.
8- جواهر الکلام: ج 2 ص 75.

13. ابن ادريس حلى (متوفاى 598 ق) بقاى مسجد غدير در زمان خود را يادآور شده است. (1)

14. علامه حلى (متوفاى 726 ق) وجود مسجد غدير در زمان خود را خاطر نشان کرده است. (2)

15. شهيد اول (متوفاى 768 ق) مى گويد: «ديوارهاى اين مسجد تا امروز باقى است». (3)

16. شيخ يوسف بحرانى (متوفاى 1186 ق) به وجود مسجد غدير در زمان خود تصريح مى کند. (4)

17. سيد حيدر کاظمى (متوفاى 1265 ق) از وجود مسجد غدير در زمان خود خبر داده است. (5)

18. محدث نورى از وجود مسجد غدير در قبل از سال 1300 ق خبر داده که در سفر حج با استاد خود سيد مهدى قزوينى حلى در مسجد غدير نماز خوانده اند. (6)

19. يکى از بناهاى مقدسى که وهابيت هم چون ساير موارد به انهدام آن اقدام کرده اند، مسجد غدير است. آنان با دو اقدام کينه توزانه اثر مسجد غدير را به کلى محو کرده اند. از يک سو ساختمان مسجد را کاملاً منهدم ساخته و اثرى از آن باقى نگذاشته اند، و از سوى ديگر جاده را به قدرى از غدير فاصله داده اند که حتى دورنماى آن را از جاده نمى توان ديد.

ص: 68


1- جواهر الکلام: ج 2 ص 75.
2- جواهر الکلام: ج 2 ص 75.
3- دروس: ج 2 ص 19. جواهر الکلام: ج 2 ص 75.
4- عمدة الزائر: 52.
5- عمدة الزائر: 52.
6- الکنى و الالقاب: ج 3 ص 63.

درس دهم: شیوه هاى تبلیغى غدیر

اشاره

اين درس در سه بخش تقديم مى شود: روش هاى عملى ابلاغ غدير، پشتوانه هاى تبليغى غدير، کيفيت برخورد با مخالفان غدير.

1. روش هاى عملى ابلاغ غدير

به چند روش براى تبليغ عملى غدير اشاره مى کنيم تا نمونه هاى ديگر طبق آن ها استخراج شود.

1. يکى از شيوه هاى مؤثر در فرهنگ سازىِ غدير، زيارت اميرِ منصوب در چنين روزى بوده، و اين مسئله از سفارشات اکيد ائمه عليهم السلام است. (1)

2. اظهار سرور قلبى و زبانى از خوشحالى در سيما و گفتار در روز غدير آغاز مى شود و به ديدار معتقدين غدير و يادگارهاى غدير رفتن مى رسد. در چنين روزى تبريک گفتن دوستان غدير به يکديگر در اين مناسبت عظمى، و بالاتر از همه پيمان برادرانه و خواهرانه به نام ولايت غدير از رايج ترين شيوه هاى عملى تبليغ غدير است. (2)

ص: 69


1- بحار الانوار: ج 97 ص 360.
2- مستدرک الوسائل محدث نورى چاپ قديم: ج 1 ص 456 باب 3.

3. در عيد ولايت بايد آثار سرور در سراسر جامعۀ غديرى مشهود باشد. مردم را دعوت کنيم، جشن بگيريم، لباس نو بپوشيم، و هديه بدهيم. ائمه عليهم السلام با آن که در زمان هاى سخت تقيه بوده اند، ولى شخصاً جشن غدير را برگزار کرده اند و هدايايى براى اين عيد بزرگ تدارک ديده اند. (1)

4. عبادات روز غدير يادآور معنويت و روحانيت آن است. شور صلوات بر آل محمد عليهم السلام و لعن بر دشمنانشان، نداى حمد و شکر به درگاه الهى، احياى شب آن به نماز و دعا، روزه گرفتن آن روز به شکرانه، اعمالى است که بذر غدير را در قلب ها بارور مى کند. (2)

2. پشتوانه هاى تبليغى غدير

آن چه در احتجاجات و تبليغات غدير به آن ها استناد مى کنيم در واقع پشتوانه هاى تبليغى غدير هستند، که ذيلاً به موارد اصلى آن اشاره مى کنيم:

1. استدلال و اقرار گرفتن از دوست يا دشمن يکى از روش هاى متداول در دفاع از غدير توسط امامان عليهم السلام است.

2. استناد به قرآن به عنوان پشتوانه همه مسلمانان و سند دائمى و مقبول آنان، بهترين سند براى پذيرفتن حق دربارۀ غدير است؛ که ائمه عليهم السلام از اين شيوه کمال استفاده را در هدايت مردم به سوى غدير برده اند.

3. اشتهار غدير باعث شد که در دوران هاى مختلف بعد از غدير، هرگاه لازم بود از خصم دربارۀ آن اقرارى گرفته شود جاى انکارى وجود نداشت! بلکه مخالفين و به خصوص نسل هاى بعدىِ آنان خود اقرار به شهرت حديث غدير نموده اند. (3)

ص: 70


1- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 221.
2- عوالم العلوم: ج 3/15 ص 209، 223.
3- بحار الانوار: ج 37 ص 136، ج 39 ص 336، ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 68. کشف المهم: ص 109. بصائر الدرجات: ص 201.

4. تبليغ غدير با استناد به رکن اصلى آن که خطابۀ پيامبر صلى الله عليه و آله است، از روش هايى است که در تبليغ غدير توسط معصومين عليهم السلام موارد متعددى دارد. از متن خطبه هم اکثراً استناد به جملۀ ﴿مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ﴾ است، که قُلّۀ کلام و پيام اصلى غدير است.

3. کيفيت برخورد با مخالفان غدير

براى جلوگيرى از انحرافات فکرى دربارۀ غدير و مقابله با تشکيک در اذهان- که دشمن به شدت بدان دست يازيده است- نکاتى مورد تأکيد معصومين عليهم السلام بوده است. اين نکات يک نوع برنامه ريزى براى خنثى کردن اقدامات دشمن است، که از همان روزهاى سقيفه در مقابله با ياوه هاى آن آغاز شده است:

1. وضوح معناى غدير و ريشه يابى ضديت با غدير، دو زاويه اى است ائمه عليهم السلام در پاسخ دندان شکن به بهانه هاى واهى دربارۀ غدير، آن را انتخاب کرده اند. از يک سو تأکيد داشته اند که وضوح معناى غدير را به همه بفهمانند و بهانه جويى هاى بى جا در برابر چنين حقيقت عظيمى را بشکنند. از سوى ديگر با ريشه يابى ضديت با غدير و اتمام حجت کامل بر دشمنانش، استحکام و قوت غدير را در ابعاد اعتقادى و فکرى ثابت کرده اند.

2. اتمام حجت هاى متفاوت همراه با برخوردهاى مناسب، شيوۀ ديگرى است که معصومين عليهم السلام در برخورد با مخالفان غدير پيش گرفته اند. اين روش با توجه به اين نکته است که مخالفان با اصل غدير يا جوانبى از آن يکى از سه گروه مى توانند باشند: يا دوستان کم اطلاعى هستند که در اثر آگاهى اندک

ص: 71

برخى مطالب مربوط به غدير را زير سؤال مى برند، و يا مخالفين غير مغرضى هستند که در اثر ظلم سقيفه از حقايق غدير بى اطلاع مانده اند، و يا دشمنان سرسختى هستند که آگاهانه به مقابله با غدير مى پردازند.

3. تفکيک مخالفان غدير و طبعاً برخوردهاى متفاوت معصومين عليهم السلام با معارضه کنندگانِ مختلف غدير، شيوۀ ديگرى است که حجت را بر نا آگاهان تمام مى کند و عذرى براى روز قيامت باقى نمى گذارد، و دشمنان غدير را در پيشگاه خدا و خلق محکوم مى نمايد.

4. کيفيت برخوردى که از معصومين عليهم السلام آموخته ايم، دوستداران غدير را به سوى پخته شدن در اين اعتقاد، و مخالفين غدير را به سوى بيدار شدن از غفلت و دست برداشتن از تعصبات بيجا سوق مى دهد.

5. تبيين حقايق ريشه اى مسئلۀ غدير، نکتۀ ديگرى در مقابلۀ ائمه عليهم السلام با معاندان و مخالفان غدير است؛ تا همه بدانند دشمنى با اين حقيقت بزرگ مشابه دشمنى هاى ديگر نيست، و مسئله عميق تر از آن چيزى است که فکر مى کنند. در اين باره چهار مسئلۀ زير مطرح شده است: (1)

- دشمنى با غدير به معناى قطع ارتباط با خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله است.

- دشمنى با غدير بالاترين مصداق ظلم است.

- دشمنى با غدير به معناى کفرى بر کفر ديگر است.

- دشمنى با غدير عجز از پاسخگويى در روز قيامت است.

اين گونه اتمام حجتى عظيم بر مخالفان و بى تفاوتان نسبت به غدير انجام گرفته، که وظيفۀ همۀ نسل ها را تا روز قيامت تعيين مى نمايد.

ص: 72


1- بحار الانوار: ج 6 ص 53، ج 21 ص 239، ج 28 ص 205. اثبات الهداة: ج 2 ص 7 ح 18.

پى نوشت ها

آدرس هاى منابع کتاب حاضر به صورت پى نوشت تقديم مى شود:

1. بحارالانوار: ج 18 ص 243-148، ج 19 ص 27-1.

2. بحار الانوار: ج 19 ص 133- 104، ج 20، ج 21 ص 90-1.

3. بحار الانوار: ج 21 ص 185-91.

4. بحار الانوار: ج 21 ص 378-185.

5. در این باره به سوره های آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنکبوت، احزاب، محمد صلی الله علیه و آله، فتح، مجادله، حديد، منافقین و حشر مراجعه شود.

6. بحار الانوار: ج 22.

7. عوالم العلوم: ج 11 ص 595 ح 58.

8. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 167، 297. الغدير: ج 1 ص 9، 10، بحار الانوار: ج 21 ص 360، 383، 384، 390، ج 28 ص 95.

9. بحار الانوار: ج 37 ص 201.

10. العُدّد القوية: ص 183. سنن ابی داود: ص 302. الاصابة (ابن حجر): ج 1 ص 141، 160، 161، ج 2 ص 13، ج 8 ص 381. تهذيب الكمال: ج 10 ص 200. الطبقات الكبری: ج 8 ص 298.

11. بحار الانوار: ج 21 ص 360، 383، 384، 390، 393، 396، 403، ج 28 ص 95. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 167، 297. الغدير: ج 1 ص 9-10.

ص: 73

12. بحار الانوار: ج 96 ص 276. تهذيب الأحكام: ج 5 ص 273، 457. کافی: ج 4 ص 248، 486، 521. دعائم الاسلام: ج 1 ص 324. السنن الكبرى: ج 7 ص 324، 287. سنن دارمی: ج 2 ص 44. سفر السعادة: ص 184.

13. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 176. بحار الانوار: ج 28 ص 96، ج 40 ص 216.

14. بحار الانوار: ج 37 ص 111- 120، 155، عوالم العلوم: ج 3/15 ص 39، 114. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 224. كتاب سلیم: ص 730.

15. بحار الانوار: ج 21 ص 385، ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593. الغدير: ج 1 ص 10، 268.

16. بحار الانوار: ج 21 ص 385، 393، 396، ج 37 ص 111، 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 299. الغدير: ج 1 ص 10- 12، 268.

17. بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 28 ص 99، ج 37 ص 151، 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم: ج 3/15 ص 50، 60، 75، 79، 80، 301. الغدير: ج 1 ص 10، 22. مدينة المعاجز: ص 128. الفصول المهمة: ص 24-25.

18. بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم العلوم: ج 3/15، ص 50، 60، 75، 79، 80، 301. تنبيه الغافلين (ابن كرامة): ص 65.

19. بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 50، 60، 75، 79، 80، 301. احقاق الحق: ج 21 ص 46.

20. بحار الانوار: ج 37 ص 137.

21. بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 149، 168، 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 50، 60، 75، 79، 80، 301. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 106.

22. بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 149، 168، 173، 203، 204، ج 98 ص 298. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 50، 60، 75، 79، 80، 106، 301.

23. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 44، 97، 199-301، 302، بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 209، ص 133-134.

24. بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 37 ص 209. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 44، 97، 301، 302.

25. خطبۀ غدیر: بخش دوم.

26. خطبۀ غدیر: بخش سوم.

27. خطبۀ غدیر: بخش چهارم.

28. خطبۀ غدیر: بخش چهارم.

29. خطبۀ غدیر: بخش هفتم.

ص: 74

30. خطبۀ غدیر: بخش ششم.

31. خطبۀ غدیر: بخش هشتم.

32. خطبۀ غدیر بخش های نهم و یازدهم.

33. الغدير: ج 1 ص 291. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 199. اثبات الهداة: ج 2 ص 219 ح 102.

34. بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 28 ص 90، ج 37 ص 166، 127. الغدير: ج 1 ص 58، 271، 274. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 42، 60، 65، 134، 136، 194، 195، 203، 205.

35. بحار الانوار: ج 36 ص 126، 169، 248، ج 37 ص 120، 311. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 136.

36. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 136. بحار الانوار: ج 36 ص 126، 169، 248، ج 37 ص 120، 311.

37. بحار الانوار: ج 21 ص 388. عوالم ج 3/15 ص 309. اسرار الامامة: ص 45.

38. بحار الانوار: ج 21 ص 387، ج 40 ص 41. امالى المفيد: ص 57.

39. بحار الانوار: ج 21 ص 388، ج 37 ص 112، 166، 195. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 41، 98، 144، 201.

40. بحار الانوار: ج 37 ص 120، 161. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 85، 136.

41. بحار الانوار: ج 37 ص 136، ج 39 ص 336، ج 41 ص 228. عوالم: ج 3/15 ص 68. كشف المهم: ص 109. بصائر الدرجات: ص 201.

42. بحار الانوار: ج 37 ص 121.

43. بحار الانوار: ج 37 ص 120، 168. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 125، 135.

44. روضۀ کافی: ص 344 ح 542.

45. بحار الانوار: ج 37 ص 164، 165.

46. بحار الانوار: ج 37 ص 135. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 303.

47. مسند ابن حنبل: ج 4 ص 16. مسند الطيالسي: ص 182. مجمع الزوائد: ج 10 ص 408.

48. بحار الانوار: ج 37 ص 111، 119، 154، 160، 172، 173. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 55، 127، 134، 140، 196.

49. بحار الانوار: ج 37 ص 163، عوالم العلوم: ج 3/15 ص 163. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 242.

50. بحار الانوار: ج 23 ص 391، ج 37 ص 160. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 141.

51. بحار الانوار: ج 28 ص 200.

52. بحار الانوار: ج 9 ص 228، ج 24 ص 337، ج 36 ص 101، 149، ج 37 ص 120، 160. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 141، 196.

ص: 75

53. بحار الانوار: ج 23 ص 210، ج 36 ص 148، ج 37 ص 160، 161. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 297. تفسیر فرات: ص 177. الصراط المستقيم: ج 1 ص 314.

54. بحار الانوار: ج 23 ص 362، 380، ج 36 ص 152، ج 37 ص 120، 160، 161. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 67، 85، 136، 149.

55. بحار الانوار: ج 17 ص 29، ج 24 ص 319، ج 28 ص 85، 97، 101، 102، 105، 116، 123، 125، 274، ج 30 ص 125، 127، 128، ج 31 ص 610، ج 36 ص 153، ج 37 ص 113، 114، 135، 201، مثالب ابن شهر آشوب (نسخه خطی): ص 92، 93. الکافی: ج 1 ص 420. كتاب سليم: ص 154. تفسير القمی: ص 159. الاقبال: ص 453. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 164. تفسیر برهان: ج 4 ص 83.

56. بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10، ج 15 ص 6 ح 6، ج 35 ص 320-323 ح 22، ج 37 ص 162، 166، 173، 176، ج 42 ص 40-42 ح 14، ج 94 ص 13 ح 22.

57. الصراط المستقيم: ج 1 ص 296. بحار الانوار: ج 7 ص 209، ج 28 ص 97، 99، 100، 101، 102، 111، ج 31 ص 632، 635، ج 37 ص 115، 116، 135. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 165، 166، 304. المثالب (ابن شهر آشوب) نسخۀ خطی: ص 93، 96.

58. بحار الانوار: ج 28 ص 102-111، ج 29 ص 103، ج 30 ص 216، 271.

59. خطبۀ غدير: بخش اول.

60. خطبۀ غدیر: بخش دوم.

61. خطبۀ غدیر: بخش سوم.

62. خطبۀ غدير: بخش سوم.

63. خطبۀ غدير: بخش چهارم.

64. خطبۀ غدير: بخش چهارم.

65. خطبۀ غدير: بخش پنجم.

66. خطبۀ غدير: بخش ششم.

67. خطبۀ غدیر: بخش هفتم.

68. خطبۀ غدیر: بخش هشتم.

69. خطبۀ غدیر: بخش نهم.

70. خطبۀ غدیر: بخش دهم.

71. خطبۀ غدیر: بخش یازدهم.

72. در این باره و دو مورد بعدی به دو کتاب «واقعۀ قرآنی غدیر» و «غدیر در قرآن، قرآن در غدیر» مراجعه شود.

ص: 76

خطبۀ غدیر: بخش های سوم و پنجم و دهم و یازدهم.

74. خطبۀ غدیر: بخش های سوم و پنجم و دهم و یازدهم.

75. سوره مائده: آیه 67.

76. سوره مائده: آیه 3.

77. سوره انفال: آیۀ 33. سورۀ معارج: آيات 1-4.

78. در این باره به کتاب «غدیر در قرآن، قرآن در غدیر» مراجعه شود.

79. در این باره به دو کتاب «واقعۀ قرآنی غدیر» و «غدیر در قرآن، قرآن در غدیر» مراجعه شود.

80. بحار الانوار: ج 37 ص 170.

81. بحار الانوار: ج 37 ص 170.

82. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 208.

83. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 211.

84. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 210، 211، 212.

85. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 213.

86. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 212.

87. بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 221.

88. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 214.

89. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 224.

90. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 222.

91. بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 221.

92. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 209.

93. بحار الانوار: ج 37 ص 170.

94. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 223.

95. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 209.

96. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 221.

97. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 224.

98. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 209.

99. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 221.

100. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 209.

101. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 223.

102. مستدرک الوسائل (محدث نوری) چاپ قدیم: ج 1 ص 456 باب 3.

ص: 77

103. بحار الانوار: ج 37 ص 171.

104. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 209.

105. مفاتيح الجنان: باب زيارات امير المؤمنين علیه السلام، زیارت غدیر.

106. بحار الانوار: ج 97 ص 360.

107. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 214، 215.

108. بحار الانوار: ج 37 ص 173.

109. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 211، 213.

110. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 211.

111. الاقبال (سید ابن طاووس): ص 460. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 220-215.

112. الغدير في التراث الاسلامي: ص 7.

113. بحار الانوار: ج 37 ص 136، ج 39 ص 336، ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 68.

114. الاحتجاج: ج 1 ص 66. روضة الواعظين: ج 1 ص 89. اليقين: ص 343.

115. دربارۀ اسناد حدیث غدیر به کتاب های زیر مراجعه شود: الغدير: ج 1 ص 12-151، 294-322. نفحات الازهار: ج 6-9. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 307-327. بحار الانوار: ج 37 ص 181، 182.

116. الاحتجاج: ج 1 ص 66. روضة الواعظين: ج 1 ص 89. اليقين: ص 343. نزهة الكرام: ج 1 ص 186. الاقبال: ص 454، 456. العدد القوية: 169. التحصين: ص 578 باب 29 از قسم دوم الصراط المستقيم: ج 1 ص 301. نهج الایمان: 92.

117. بحار الانوار: ج 37 ص 121 ح 15. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 44.

118. اسرار آل محمد: احاديث 4، 6، 11، 14، 20، 25، 26، 39، 42، 55، 58، 60.

119. الذريعة: ج 5 ص 101 شمارۀ 418.

120. غدیر در آینۀ کتاب: ص 22.

121. غدیر در آینۀ كتاب: ص 26.

122. غدیر در آینۀ کتاب: ص 27.

123. بحار الانوار: ج 37 ص 120، 161. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 85، 136.

124. بحار الانوار: ج 8 ص 6 ح 10، ج 15 ص 6 ح 6، ج 35 ص 320-323 ح 22، ج 37 ص 162، 166، 173، 176، ج 42 ص 40-42 ح 14، ج 94 ص 13 ح 22.

125. بحار الانوار: ج 6 ص 51، ج 30 ص 223- 266، ج 37 ص 142-148. عوالم العلوم: 3/15 ص 154-161.

126. بحار الانوار: ج 40 ص 54 ح 89. اثبات الهداة: ج 2 ص 126، 153.

ص: 78

127. اثبات الهداة: ج 2 ص 18، 111، 115. بحار الانوار: ج 28 ص 186، 248، 273، ج 29 ص 3-18، 25-37، 46-62، ج 30 ص 14، ج 31 ص 332، 351، 361، 373، 381، 410-412، 416-417، 443، 447، ج 32 ص 388، ج 37 ص 199، 234، ج 38 ص 238، 240، ج 39 ص 336، ج 41 ص 228، ج 94 ص 114-115. کتاب سلیم: حديث 8، 11، 14، 25، 60. الغدير: ج 1 ص 186. مناقب ابن شهر آشوب: ج 3 ص 80. فضائل شاذان: ص 84.

128. الغدير: ج 1 ص 197. بحار الانوار: ج 28 ص 205، ج 36 ص 352، ج 43 ص 161. الغدير: ج 1 ص 197. اثبات الهداة: ج 2 ص 112.

129. بحار الانوار: ج 10 ص 139، ج 44 ص 75.

130. کتاب سليم: حديث 26.

131. اثبات الهداة: ج 2 ص 34 ح 139.

132. بحار الانوار: ج 21 ص 339، ج 35 ص 311، ج 37 ص 140، 201. اثبات الهداة: ج 2 ص 34، 134.

133. اثبات الهداة: ج 1 ص 526، ج 2 ص 4، 7، 16، 21، 78، 91، 122، 126، 164. بحار الانوار: ج 23 ص 103، ج 37 ص 108، 140.

134. بحار الانوار: ج 6 ص 53، ج 37 ص 142، ج 48 ص 147.

135. اثبات الهداة: ج 2 ص 103 ح 425. غیبت نعمانی: ص 218 ح 6.

136. بحار الانوار: ج 2 ص 226، ج 97 ص 360.

137. اثبات الهداة: ج 2 ص 139 ح 606. بحار الانوار: ج 50 ص 321.

138. بحار الانوار: ج 21 ص 388، ج 37 ص 112، 166، 195.

139. بحار الانوار: ج 38 ص 238 ح 39.

140. در این باره به كتاب «الغدير» مراجعه شود.

141. در این باره به کتاب «الغدير» مراجعه شود.

142. در این باره به کتاب «الغدیر» مراجعه شود.

143. بحار الانوار: ج 37 ص 136، ج 39 ص 336، ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 68.

144. مثالب النواصب (نسخۀ خطی): ص 63.

145. مثالب النواصب (نسخۀ خطى) ص 64.

146. بحار الانوار: ج 37 ص 201 ح 86.

147. کافی: ج 4 ص 566. بحار الانوار: ج 100 ص 225 ح 21.

148. كافی: ج 4 ص 566 ح 1.

149. غيبت شیخ طوسی: ص 155. بحار الانوار: ج 52 ص 5 ح 4.

ص: 79

150. من لا يحضره الفقيه: ج 2 ص 559.

151. مصباح المتهجد: ص 709.

152. جواهر الكلام: ج 2 ص 75.

153. جواهر الكلام: ج 2 ص 75.

154. جواهر الكلام: ج 2 ص 75.

155. جواهر الكلام: ج 2 ص 75.

156. دروس: ج 2 ص 19. جواهر الكلام: ج 2 ص 75.

157. عمدة الزائر: 52.

158. عمدة الزائر: 52.

159. الكني و الالقاب: ج 3 ص 63.

160. بحار الانوار: ج 97 ص 360.

161. مستدرک الوسائل (محدث نوری) چاپ قدیم: ج 1 ص 456 باب 3.

162. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 221.

163. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 209، 223.

164. بحار الانوار: ج 37 ص 136، ج 39 ص 336، ج 41 ص 228. عوالم العلوم: ج 3/15 ص 68. کشف المهم: ص 109. بصائر الدرجات ص 201.

165. بحار الانوار: ج 6 ص 53، ج 21 ص 239، ج 28 ص 205. اثبات الهداة: ج 2 ص 7 ح 18.

-

اکنون کلاس فوری غدیر در اختیار شما قرار گرفت. این مجموعه، داستان غدیر را از مدینه تا مدینه و سپس جریانات ضد غدیر را در برداشت. آن گاه ابعاد عید و جشن غدیر، تاریخچۀ هزار و چهارصد سالۀ غدیر از نظر روایت و تأليف و نشر و احتجاج و شعر و هم چنین مسیر 1400 سالۀ غدیریان را نشان داد. امروز نوبت ماست که روش های تبلیغ این رکن عظیم اعتقادی را برای سخنرانی و تدریس، از شیوه ها و تجربه های گذشته بیاموزیم.

ص: 80

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109