عنوان و نام پديدآور : حضور در غدیر(کنجکاوی در آن روز و فردا و امروز واقعه غدیر) [کتاب]/ محمدباقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: عطر عترت، 1391.
مشخصات ظاهری : 104ص.؛ 14/5×21/5س م.
شابک : 20000 ریال: 978-600-243-047-2
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت
موضوع : غدیر خم
رده بندی کنگره : BP223/54/الف83ح6 1391
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 2933570
ص: 1
ص: 2
بسم الله الرحمن الرحیم
اهدا به آنان كه دلشان براى حضور در غدير پر مى زند.
ص: 3
سفيد
ص: 4
بسم اللّه الرحمن الرحيم
اى كاش منظره غدير قابل تكرار بود، تا بار ديگر در غدير حض-ور مى يافتيم. زير درختان كهنسال ولايت، كنار آن بركه محبت، در برابر دو قامت آسمانى زانوى ادب بر زمين نهاده، چشمانمان به نور محمد و على عليهماالسلام جلا مى يافت، و گوش هايمان از صداى ملكوتى حضرت مصطفى صلى الله عليه و آله لذت مى برد، و دستانمان به دستان علوى تبرك مى جست.
****
آن روزِ غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله صد و بيست هزار حاجى را با خود تا سرچشمه ولايت آورد، و يك ساعت تمام زلالِ غدير را بر كام آنان جارى ساخت، و دستانِ محبت مردم را فشرد، و در محضر پروردگار از همه اقرار گرفت و بر وعده وفادارى آنان خدا را شاهد اعلام كرد.
ص: 5
آن روز دوستان راستين غدير سر از پا نمى شناختند كه به آخرين آرزوى خود رسيده بودند، اما دوست نماهاى بسيارى هم حضور داشتند كه نياز به امتحان داشتند! كسانى كه احساسى نسبت به آن ابلاغ عظيم نداشتند و يا دل هايى پر از بغض على عليه السلام در سينه هايشان شعله مى كشيد.
****
آن فرداى سياه
فرداى غدير امضا كنندگان صحيفه ملعونه، با تداركاتِ پيش بينى شده به غدير حمله كردند و خانه اش را به آتش كشيدند، و همسر و فرزندش را به شهادت رساندند، و او را با طنابى سياه به سوى غاصب كشاندند!
در آن فرداى شوم، دشمنان غدير توانستند بى تفاوتانِ دشمن نما را با خود همدست سازند، و با غلاف شمشير و تازيانه و سيلى و لگد و هيزم و آتش -- به خيال خود - غدير را نابود كنند و غديريان را از صفحه روزگار محو نمايند.
****
در پسِ آن روز و آن فردا، فرداهايى آمد كه غدير دوباره جان گرفت و منادى «و اللّه يعصمك من النّاس» حمايت ابدى خود را از غدير نشان داد. اما فرزند خواندگان سقيفه، شمشير از غلاف بر كشيدند و نگذاشتند آتش بغض با على عليه السلام بر درِ خانه آل محمد عليهم السلام خاموش شود.
ص: 6
آنان به ميخِ در اكتفا نكردند؛ و تا خونِ پاك عزيزان زهرا عليهاالسلام را بر زمين جارى نساختند آرام نشدند. با اين همه ستم، اما نهالِ غدير همچنان رشد كرد و اوج گرفت، و شجره طيبه اى شد كه ريشه آن محكم و شاخه هاى آن عالمگير گرديد.
****
امروزِ غدير عظمت است و سربلندى. روزى است كه «فليبلغ الحاضر الغائب» به ثمر رسيده، و همه خود را حاضر در غدير مى بينند. حتى منكرينش آن را در تأليفات خود يافته اند و درباره آن كتاب ها نوشته اند!! امروز غدير از اسناد و متونِ متواتر عبور كرده و به روزگار تحليل رسيده است.
بيش از هزار كتاب مستقل درباره آن تأليف شده و با جديدترين ابزارها مورد تبليغ قرار مى گيرد. امروز همه مُبلِّغ غديرند و خبر آن به زبان هاى گوناگون در سراسر دنيا منتشر شده است.
امروز هيچكس بى خبر از غدير نيست، و معارف زيباى آن لذت حضور در غدير را در دل ها زنده مى كند. امروز دوستان غدير با جانفشانى خود عيد جهانى آن را تدارك ديده اند. امروز غدير فراتر از شبهه اندازى هاى دشمنانش پيشتاز است و به سرعت پيش مى رود. امروز غديريان نام زيباى على عليه السلام را بر آسمان جهان نصب كرده اند و همه را به بيعت با دست يد اللهى او دعوت مى كنند.
****
ص: 7
ما نَه در آن روز بوديم تا فيض حضور در غدير را درك كنيم، و نَه در فرداى شوم سقيفه بوديم تا براى صاحب غدير جانفشانى نماييم. ما به امروز غدير رسيده ايم كه روزهاى شيرين و تلخ بسيارى را پشت سر گذاشته، و از بلندترين قله انسان ها را به سوى خود مى خواند.
فقط چشم انتظار وارثِ غدير مانده ايم، كه با آمدنش لذت با غدير بودن را از نزديك بچشيم، و گل هاى محبت قلبمان را نثارش كنيم، و به دست او جهان را غديرستان نماييم، تا همه در فضاى غدير نفس هاى بهشتى را تجربه كنند. اى غ-دي-رِ آخ-ر ال-زم-ان ! م-ن-ت-ظ-ري-م.
قم، محمد باقر انصارى
عيد غدير 1433 ش ، پاييز 1391 ق
ص: 8
دوستان و دوست نماهاى حاضر در غدير
ص: 9
سفيد
ص: 10
غدير، محبت خدا به بشر
درباره پيامبر صلى الله عليه و آله انصاف نيست بگوييم: كشتى امت را كه ناخداى پيامبرگونه اى مى طلبد، بى سرپرست در ميان امواج متلاطم فتنه ها رها كرده تا هر نااهلى كه قدرت را به دست گرفت سكان آن را در اختيار بگيرد.
درباره خداوند هم انصاف نيست بگوييم: نتيجه تلاش پيامبران را بدون قيِّمى در دست طمعكاران سقيفه رها كرده تا مردم را به قهقراى جاهليت بكشانند.
آرى، خطابِ «يا ايها الرسول بلِّغ ...» نشانه كار عظيمى است كه خدا مى خواهد مردم آن را بدانند، همان طور كه آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله در طول سه روز عملى نموده نشانه تلاش بى امانى است كه براى تحقق اراده پروردگار به انجام رسانده است.
ص: 11
ضمانت ابدى دين الهى
غدير آخرين خشت بنايى بود كه 124000 پيامبر در طول بيش از پنج هزار سال به پايه گذارى و بالا بردن و تكميل ساختمان آن همت گماشتند، و هر يك به سهم خود گوشه اى از اين بناى عظيم را آراستند، و نام آن به حكم «ان الدين عند اللّه الاسلام» در همه اعصار «اسلام» بود و بس.
تا آنكه پروردگار، پيامبر صلى الله عليه و آله را بعد از همه پيامبران به عنوان معمار اعظم اين بنا فرستاد تا آن عمارت را به گونه اى جهانى رنگ و آب دهد، و آنچه بدان افزودنى است بيفزايد و كامل ترين گونه غير قابل تغيير آن را براى ابديت آماده كند.
در حالى كه يك اثر باستانىِ از كار افتاده، تنها براى حفظ و مرمتش نياز به سرپرست دارد، آيا بناى چند هزار ساله اسلام كه مى خواهد تا روز قيامت به عنوان مرجع دنيا و آخرت ميلياردها انسان مورد استفاده قرار گيرد، نياز به محافظى ندارد كه از جاى جاى آن آگاهى داشته باشد و قدرت تامى بر اين حفاظت در او باشد و سابقه دلسوزى او براى اسلام بر همه روشن باشد؟
آيا اگر اين مرحله به انجام نرسد مساوى با ضايع شدن زحمات انبيا نيست؟ آيا نبايد اذعان داشته باشيم برنامه غدير آخرين مرحله از يك تلاش چند هزار ساله بود كه معمارش با اجراى آن همه بشريت را مديون خود ساخت؟!!
ص: 12
غدير كامل ترين شريعت
ضرورت داشت مراسمى به عنوان غدير براى شناخت خدا و پيامبر و على و ائمه اطهار عليهم السلام فراهم گردد؛ تا حجت بر همه بشر اعم از مسلمان و غيرمسلمان، و اعم از آنان كه در آن روز به دنيا آمده بودند يا نيامده بودند، تمام شود.
چنين مراسمى طبق برنامه اى دقيق در پنج مرحله به انجام رسيد. در مرحله نخست خداوند على عليه السلام را براى همه نمونه قرار داد. در مرحله دوم از آغاز سفر حج زمينه هاى برنامه آماده شد.
مرحله سوم زمينه هاى فكرى بود كه در مكه و عرفات و مِنا پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را با خطبه هاى خويش آماده اين اهداف مى نمود. مرحله چهارم انتخاب غدير و آن مراسم مفصل بود كه اصلى ترين مرحله را تشكيل مى داد.
مرحله پنجم مراحل عملى مسئله بود كه با بيعت و گفتن «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» اقرار مردم بر اين مقام الهى را تثبيت فرمود.
با چنين احتجاجى، خداوند پيروى از كامل ترين شريعت بعد از پيامبر خاتم را بر تمام افراد بشر واجب گردانيد.
ص: 13
مخلوق در خلافت حق ندارد
آخرين سال عمر مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله يك موقعيت بى سابقه بود كه در دوران ششهزار ساله انبيا فقط يك بار ايجاد شد. با ختم نبوت اتمام حجت نهايى بر خلق انجام شد و نتيجه تلاش 124000 پيامبر در يك سخنرانى و عصاره آن در يك جمله اعلام گرديد.
در چنين موقعيتى به طور رسمى اعلام شد كه انتخاب خليفه از طرف مخلوق نيست، بلكه از طرف خالق است، و هيچ فرضى براى سپردن اين مسئله به بندگان وجود ندارد.
تنها راه نجات مردم كتاب خدا و اهل بيت عليهم السلام اعلام مى گرديد و در نتيجه همه راه ها باطل به شمار مى آمد و براى هيچ ادعا كننده اى راهى باقى نمى ماند.
از آنجا كه اكثر مسلمانان از رسول اللّه صلى الله عليه و آله دور بودند و از جزئيات بسيارى از وقايع مدينه خبر نداشتند، ممكن بود دسيسه گران اين مسئله را بهانه اى براى بسيارى از اهداف خود قرار دهند. مراسمى رسمى و عمومى كه هزاران نفر از دور دست ها جمع شده بودند، امر الهى در مسئله خلافت را براى هميشه غير قابل تحريف نمود.
ص: 14
رسالت غدير تمام شدنى نيست
در غدير خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله اعلام كرد كه فعلاً رسالت تو تمام شدنى نيست و مرحله اصلى آن باقى مانده است. ابلاغ اين وظيفه براى تو خطرى در پى دارد، ولى از آن هراس نداشته باش. اگر اين مسئوليت را انجام ندهى رسالت الهى را ابلاغ نكرده اى.
در مقابل اين فرمان شديد و صريح الهى حسودان خيال كردند با جو سازى مى توانند امر الهى را مانع شوند و تغيير دهند. اما تأكيدات خداوند ثابت كرد كه امامت على عليه السلام و يازده فرزندش فرمان لايتغير پروردگار است.
اين گونه خداوند در غدير اتمام حجتى بى نظير نمود كه گستره آن در تاريخ سابقه ندارد. اتمام حجت بر صد و بيست هزار نفر حاضر در آن مجلس، و بر همه مسلمانان آن عصر در شهرهاى دور و نزديك، و بر همه مسلمانانى كه آن روزها كودك بودند و هنوز به حد بلوغ نرسيده بودند، و بر مسلمانانى كه هنوز در رحم مادر بودند، و بر آنان كه هنوز در صلب پدر بودند، و بر نسل هايى كه هنوز راهى طولانى تا تولد خويش در پيش داشتند. اين گونه حجت بر بشريت تمام شد و هيچكس را گريزى و گزيرى از آن نماند.
ص: 15
غدير نثار نور بر ذرات عالم
غدير حادثه ولايت است؛ و به گونه اى فوق العاده انجام شده كه هيچگاه فراموش نشود.
خورشيد نبوت تمام نورِ خويش را نثار انسانيت نموده، و همه پروانه هاى ولايت براى سوختن بى قرارى كرده اند. سر تاجِ انسانيت در آغوش ده ها هزار پروانه عاشق، لحظه به لحظه به آن سرزمين نزديك شده است.
آن روز به دست فرزند خليل عليه السلام كعبه محبت ساخته شده و چشمه اى زلال جوشيده كه تا ابد تشنه دلانِ حقيقت را سيراب كند؛ و انفجار نورى رخ داده كه هيچ ذره اى در عالم از تابش آن محروم نماند.
پيامبر صلى الله عليه و آله با همان مراسم عظيم گوشزد كرد كه مسئله خلافت يك مسئله عادى نيست كه هر كس بخواهد ديگرى را انتخاب كند و يا قرعه كشى نمايد يا شورى درست كند!
بالاتر اينكه غدير تنها اعلام ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام نيست، بلكه ولايت دوازده امام معصوم عليهم السلام است. بلكه فراتر از اين مى فهماند كه اميرالمؤمنين عليه السلام و فرزندانش اشرف مخلوقات عالم بعد از پيامبرند، و كسى برتر از على عليه السلام نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله دست او را بلند كند و جانشين خود قرار دهد.
ص: 16
بركه امامت، زلال ولايت
با نگاهى به آينده هاى بلند مدت غدير به راحتى مى توان دريافت كه در غدير پيامبر صلى الله عليه و آله آمد تا بگويد: «آنجا كه من ايستادم على آنجاست، بر همان بلندا»! و به همه فهمانيد كه «لااقل گفتارم را به آيندگان برسانيد»، و «اى آيندگان، چشم از پيام رسانان بپوشيد و ديده بر پيام گشاييد».
در اين احساس، پيامبر صلى الله عليه و آله همگان را به خيمه غدير مى برد تا از باد سياهِ نافرمانى و مادى نگرى امان نامه يابند. همگان ببينند كه عمودِ ولايت هيچ سايه و نيم سايه اى برنمى تابد.
اينجاست كه با تمام وجود شكرانه اين نعمت عظمى بر زبان جارى مى شود: حمد خداى را كه در روز غدير تختگاه على عليه السلام را برافراشت و بركه امامت را از قطره هاى ولايت پذير لبريز ساخت!
سپاس پيامبرش را كه دستان على عليه السلام را بالا گرفت تا دستان افراشته فرشتگان براى بيعت به دستان او رسد، كه اول بيعت آسمانى ها آنگَه بخٍ بخٍ زمينيان!!
زمينيان نيز به جاى آنكه سراغ غدير روند، اين غدير است كه با آغوش باز به استقبالشان آمده، تا خانه هاى دل خود و ديگران را با آن روشن سازند.
ص: 17
جهان خواهان ولايت الهى
تلاش 23 ساله به پايان رسيده بود و جهان نمى خواست از ولايت الهى جدا شود، و راضى نمى شد اين همه زحمت با وفات نبى اللّه صلى الله عليه و آله به پوچ تبديل گردد. آيا خدا به چنين پايانى راضى مى شد؟! هرگز!!
عظمت موضوع بر زمان سنگينى مى كرد و آن را ساكت و بى حركت متوقف كرده بود. آنجا آموزگار تاريخ ارزنده ترين پيام خود را به مسلمين تقديم مى نمود.
ابر مرد هستى نورى را در دست گرفته بود. اشك از ديدگان مؤمنين جارى بود كه مقتداى جديد خود را پيدا كرده بودند.
اللّه اكبر كه پيامبر صلى الله عليه و آله با چه زبان ساده اى و با چه عبارات زيبا و كوتاهى او را به جانشينى خود برگزيد و دين را كامل كرد.
ص: 18
غدير آغاز تولّى و تبرّى
نه اينكه در غدير فقط اتمام حجت بر همه مردم عالم شد، بلكه راه هدايت در آسان ترين و كامل ترين شكل آن براى همه نسل هاى آينده در نظر گرفته شد. مردمِ آن روز اگرچه خيال كردند با شكستن بيعت غدير در سقيفه كار آن پايان يافته و پرونده اش بسته شده است، ولى غافل بودند كه دفتر هدايت همه امم از همان روز آغاز شده، كه در اوراقش معرفى دشمنان خدا و صراط مستقيم نيز افزوده شده است.
اگر بگوييم «غدير جرقه اى بود براى باز شدن دو پرونده براى دوستان و دشمنان خدا، و آغازى بود براى تبرّى و تولّى در عميق ترين گونه آن»، سخنى به جا گفته ايم.
درباره غدير خدا در كامل ترين صورت اتمام حجت فرمود، و هيچ بهانه اى براى هيچ كسى باقى نگذاشت، و به آنان كه بعد از آن همه اتمام حجت قابل هدايت نبودند مهلتى داد تا باطن خود را به همه عالم نشان دهند.
ص: 19
غدير دگرگون شدنى نيست
در حالى كه عده اى در جامعه اسلامى و در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله شايع مى كردند كه حضرت جانشينى ندارد و پس از آن حضرت همه چيز دگرگون شدنى است، در چنين شرايطى پيامبر صلى الله عليه و آله مى خواست ثابت كند كه بعد از خود جانشين دارد، و جانشينش بايد از اهل بيتش باشد. او تعيين هم شده است، و بنابراين هيچ چيز بعد از آن حضرت دگرگون شدنى نيست!
اين است كه غدير خم به عنوان آخرين حادثه از پيامبر صلى الله عليه و آله براى ما به يادگار مانده است، كه با آن مراسم با شكوه تمام رشته هاى منافقين درباره اسلام پنبه شد و بقاى اسلام ضمانت گرديد.
بنابر اين با صداى بلند مى گوييم: از غدير مكانى به يادگار ماند كه زيارتگاه شد، و تاريخى به يادگار ماند كه داستان دين ما شد، و اعتقادى باقى ماند كه ضابطه حق و باطل شد.
ص: 20
غدير شروع معرفت
دقت در غدير ابوابى از معرفت را به روى يك مسلمان باز مى كند. از يك سو متوجه مى شود كه امامت و جانشينى اميرالمؤمنين عليه السلام كه در آن زمان خاص بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل گشت از روز ازل معين بود.
از سوى ديگر امامت در آن حد است كه تمام دين به آن بسته است، و اسلام بر مدار ولايت و امامت دور مى زند، و مغز تمام احكام بلكه ريشه تمامى آن موضوع ولايت و امامت است.
ديگر اينكه رسول خدا و جانشينانش بر همه مفترض الطاعة هستند، و در فرمانبرى از آنان كسى مستثنا نيست، و رد امامت آنان در حقيقت رد حكم خداست.
در نگاهى ديگر احاطه علم اميرالمؤمنين عليه السلام شايستگى آن حضرت را براى خلافت مى فهماند، به گونه اى كه بايد گفت: لياقت بيان معارف را غير از على عليه السلام ديگرى ندارد.
ص: 21
غدير ادامه 23 سال
گذشته از آنچه در غدير اتفاق افتاد، بايد پرسيد: تعيين جانشين براى شخصيت و موقعيتى همچون پيامبر صلى الله عليه و آله عاقلانه است، يا بدون سرپرست گذاشتن امت و معرفى نكردن جانشين؟
او كه عقل كل و مظهر تام حكمت است پاسخ قاطعى به اين سؤال داده و طى بى نظيرترين مراسمى كه كسى در اين موارد سراغ دارد، جانشين خود و صاحب اختيار دينش را براى همه مردم معرفى فرموده است.
او در آن روز در واقع دوام دهنده و مكمّل زحمات بيست و سه ساله خود را معرفى كرد، تا ادامه آن تا قيامت از رونق نيفتد و درخت اسلام براى هميشه با طراوت بماند.
ص: 22
غدير از خالق هستى
ندايى كه در غدير از حنجره پر بركت امانتدار ودايع الهى شنيده شد، فرمانش از خزانه علم و حكمت پروردگار صادر گرديد و توسط پيك الهى جبرئيل امين طى تشريفات خاصى بر قلب محمد صلى الله عليه و آله نشست.
انعكاس عملى اين فرمان الهى خطبه غدير بود كه طولانى ترين خطبه در گنجينه تاريخ است. محتواى آن نيز مفاهيم دقيق اعتقاد را در گسترده ترين شكل خود در بر دارد.
از بُعدى ديگر، ذكر غدير در قرآن ضامن استمرار و ابديت آن است، چرا كه با تلاوت شبانه روزى قرآن، قارى خود را متوجه ولايت اميرمؤمنان عليه السلام از لسان مستقيم خالق جهان مى نمايد.
در نگاهى ديگر، ادبيات قرآنى غدير لبريز از زيبايى و احساس است. هدفى كه اين ظرافت دنبال مى كند هر چه دقيقتر، و واضحتر نشان دادن محتواى اهداف غدير و كامل كردن اتمام حجت ها در اين زمينه است. مطالعه جامع و كامل آيات غدير شاهد زنده اين مدعا خواهد بود.
ص: 23
مرحله جديد رسالت محمدى
فجر غدير با تلاقى انگشتان نبوت در انگشتان امامت، يد بيضايى بود كه معجزه ابدى اسلام براى نسل هاى در انتظارش شد. وزنه ولايت در غدير سنگين تر ادا شد، و با انتقال ولايت به على عليه السلام رسالت محمدى وارد مرحله جديدى گرديد و تحت پرچم علوى نقطه عطف جديدى را آغاز نمود.
با نصب امام براى صاحب اختيارى مؤمنين، ولايت فعليت پيدا كرد و مردم تسليم در برابر او را از همان لحظه آغاز كردند و امام هم مسئوليت هاى خود را از همان هنگام آغاز نمود، تا مردم را به قرب الهى و رستگارى برساند.
اكنون نوبت آن است كه احساس شود بزرگترين عيد هر كس آن است كه به ولايت الهى متمسك شود تا ثمرات اطاعت را بچشد، چرا كه بدون آن عبادت مفهوم و لذتى نخواهد داشت.
ص: 24
راه غدير به سوى نسل ها
اگر از غدير فقط به علت انتخاب موقعيت آن بپردازيم، براى خود كتابى مى شود كه اسرار نهفته اى از اين پيام جهانى را فاش مى كند. يكى از علل انتخاب اين فرصت آن بود كه كسى نتواند پيام غدير را پنهان كند، و اگر بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله مردم مدينه و مكه قابل اعتماد نباشند، باز خبر آن راه خود را به سوى نسل ها طى كند.
انتخاب بيابان به خصوص با منبرى در فضاى باز اين حُسن را داشت كه همه مردم مى توانستند او را ببينند و صداى او را بدون امكانات صوتى و تصويرى آن عصر بشنوند.
اين گونه چه بسيار كسانى كه خبر غدير را مى شنيدند، و بهتر از كسانى كه از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده بودند به آن عمل مى كردند.
ص: 25
صفاى قلوب با مطالعه غدير
گشت و گذارى كنار بركه و درختان غدير، نسيم روح بخشى از معارف را بر دل و جان سرازير مى كند و عقل را تا آنجا كه نرفته مى برد.
خدا مى خواسته اين برنامه در آخرين روزهاى عمر رسول به صورت مستقل مطرح گردد، و در خطبه غدير كلمات قرآنى آورده شود تا دلالت آنها براى مردم روشن شود، و از كلمه «بلَّغت» به معناى ايصال به مقصود و اتمام حجت استفاده گردد.
تواتر اين حديث در حدى بوده كه انكار آن ضربه علمى به شخصيت انكار كننده بوده است.
تهديد الهى بر پيامبر صلى الله عليه و آله موجب شده كه همه بدانند مسئله شخصى در ميان نبوده و ولايت يك فرمان الهى است.
استفاده پيامبر صلى الله عليه و آله از كلمه «مولى» به خاطر آن بوده كه اين كلمه عميق تر و دقيق تر از كلمه خليفه يا حاكم است، چون خليفه آن كسى است كه به جاى مولى مى نشيند، اما مولى خودش صاحب تصرف و اختيار است.
اينها گوشه هايى از اين صفاى قلب است كه با مطالعه غدير به دست مى آيد.
ص: 26
مولى را از پيش خود معنى نكنند
مرورى فورى بر خطبه غدير هر مطالعه كننده اى را متوجه مى كند كه سعى اصلى در آن بر روشن كردن معناى «مولى» و «ولايت» است.
از يك سو انسان ها براى دقيق بودن مفهوم ولايت در گونه هاى مختلف مردم، از روستايى و شهرى، عجمى و عربى، غلام و آزاد، كوچك و بزرگ، سياه و سفيد نام برده شده اند.
از سويى عيار ولايت با عيار نبوت مساوى اعلام شده تا كسى آن را پايين تر حساب نكند و لايق هر كسى نداند.
از سوى ديگر براى تصريح در مصداق «مولى» على عليه السلام را بلند فرمود و به همه نشان داده است.
اين همه براى آن بود كه گوش هاى ناشنوا غدير را با چشم ببينند، و چشم هاى نابينا آن را با گوش بشنوند، و در آينده هاى دور و نزديك تاريخ براى «مولى» از پيش خود معنى نسازند!
ص: 27
غدير را بر آسمان نوشت
مرورى بر تاريخ اسلام حقيقتى تاريخى و دينى را نشان مى دهد كه هيچ صاحب عقلى قادر بر انكار آن نيست.
حساسيت مسئله تا آنجاست كه خدا براى اولين و آخرين بار با پيامبر عزيزش خطاب تهديدآميز به ميان مى آورد كه «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»!
سؤالاتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از مردم نمود و پاسخ مردم به آنها و منظره پيش آمده، همه را متحير ساخت و انديشه ها را از تشخيص هدفى كه در پيش بود عاجز نمود؛ تا لحظات حساسى كه دست خود را با دست على عليه السلام بالا برد تا بتواند بلندترين تابلوى جهانى ولايت را بر آبگينه آسمان بنويسد.
اما بايد به خاطر داشت كه پيامبر صلى الله عليه و آله در همان غدير جامعه اسلامى را با محتواى «قِلَّت متقين» و «كثرت منافقين» و «حيله گرى خطاكاران» و «حركات نابجاى مسخره كنندگان دين» ارزيابى فرمود و اين گونه چراغ خطر را نيز در برابر ديدگان همه امت اسلامى روشن كرد.
ص: 28
ديدند و شنيدند و لمس كردند!
پيامبر صلى الله عليه و آله را مى بينيم كه در ميدان غدير سه كار انجام داد. هم خطبه مفصل ايراد فرمود و هم على عليه السلام را بلند كرد و هم بيعت گرفت. اين سياست تبليغى براى آن بود كه بعد از غدير بهانه ها قطع شود و عذرى باقى نماند. براى اين بود كه عده اى نگويند ما در غدير بوديم ولى كور بوديم و على عليه السلام را نديديم! يا كَر بوديم و صداى «من كنت مولاه ...» را نشنيديم!!
حضرت اولاً خطبه ايراد فرمود تا آنهايى كه گوش دارند بشنوند؛ و بعد على عليه السلام را بلند نمود تا آنان كه گوش ندارند نگاه كنند؛ و سپس بيعت گرفت تا اگر بينايى و شنوايى عده اى از كار افتاده حداقل با قوه لامسه دست در دست على عليه السلام بيعت كنند!!
وقتى آفتابى به بلنداى غدير مى تابد و عده اى آن را نمى بينند، و نداى آن از اوج آسمان به همه اقطار پخش مى شود و گروهى آن را نمى شنوند، و نواى دلنشين آن بر هر لسانى جارى است و زبان هايى از ذكر آن ابا دارند؛ اينجاست كه انسان يقين پيدا مى كند آنان كور و كر و لال اند و بيمارى لاعلاجى سراسر وجودشان را فراگرفته است.
ص: 29
غدير در يك آيه قرآن
فرمان غدير با يك آيه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد كه هر كلمه اش بُعد عظيمى از ماجرا را در بر مى گرفت، و راهكار آن را ارائه داده بود. اگرچه عمق اين آيه هنوز به طور كامل موشكافى نشده است، ولى دقتى كوتاه در تعبيرات آن همه چيز را به خواننده مى گويد.
اهميت مأموريت غدير در برابر ساير وظايف رسالت، پرماجرا بودن غدير در بين موضوعات تبليغ رسالت، توجه خطر از ناحيه تبليغ پيام و مخفى بودن آن، خطر از هم پاشيدگى و نابودى دين، همسنگ بودن آن پيام با كل رسالت، مطالبى است كه با يك نگاه به الفاظ آيه خود را نشان مى دهد.
انتصابى بودن خلافت از كلمه «من ربك»، هدف بودن رسالت و اينكه جز شخص رسول قادر به چنين تبليغى نيست از عبارت «يا ايها الرسول»، اشاره به منافقين و دشمنان غدير با عبارت «القوم الكافرين»، همه اينها همچنان از متن آيه استخراج مى شود؛ و به انسان مى فهماند كه اعماق همين يك آيه ژرفتر از آن است كه در نظر ابتدايى به نظر مى آيد.
ص: 30
دشمنان و بى تفاوتان دشمن نما در فرداى غدير
ص: 31
سفيد
ص: 32
بر ضد غدير اقدام كردند!
همان اندازه كه غدير مهم است و شناخت جزئيات آن واجب، شناسايى دشمنان غدير نيز لازم است و در به دست آوردن اهداف غدير مؤثر.
اهميت اين مسئله آنگاه بيشتر معلوم مى گردد كه بدانيم صد و بيست هزار نفر حاضر در آن ماجرا فقط با دو ماه و ده روز فاصله آن را فراموش كرده اند و به ياد نياورده اند. عجيب تر اينكه ديگران را بر مسند خلافت او نشانده اند و با او بيعت هم كرده اند.
آرى، شيطان را بايد اولين دشمن غدير دانست كه افكار مردم را به سوى اهداف ضد غدير سوق داد، و براى شكل گرفتن هر چه سريعتر پديده شومى به نام سقيفه از هيچ تلاشى فروگذار نكرد؛ و در اين باره سراغ همه صد و بيست هزار نفر رفت و اكثريت آنان را فريفت!
ص: 33
تخريب غدير به دست مسلمانان
واى بر آنان كه اركان و پايه هاى دين و همه مقدسات را بازيچه قرار دادند، و آن قدر اين كار را ادامه دادند تا آن را منهدم كردند! كار بدانجا كشيد كه كرامت انسان و انسانيت از عالم وجود رخت بر بست و ارزش وحى ناديده گرفته شد! آنگاه جزاى حقگويى قتل و گردن زدن و مصادره اموال و همه هستى انسان هاى حقگو شد!
واى بر آنان كه با اين كارشان پيشرفت اسلام و مسلمين را تبديل به بازگشت قهقرى كردند، و دشمنان اسلام افتخار كردند كه خودِ مسلمانان زحمت تخريب بناى غدير را بر عهده گرفتند و مانع از نداى «أشهد أن عليا ولى اللّه» در تمام نقاط جهان شدند!
آيا جاى تأسف نيست كه تا امروز بسيارى از كشورهاى اسلامى حتى اين جمله را به شكل صحيح آن نشنيده اند، ولى خدا را شكر كه نسل كنونى آموخته چگونه از موانع و ديوارهاى قطاع الطريق بر سر راه غدير عبور كند.
ص: 34
از غدير قدردانى نشد
جاى تعجب نيست كه غدير به عظمت ياد شود، چرا كه از بزرگترين رخدادهايى است كه در تاريخ طلايى اسلام ضبط شده، و تجلى گسترده ترين رحمت الهى است.
اگر كسى انصاف داشته باشد بايد اين روز را به عنوان بزرگترين عيد خود به حساب آورد، چرا كه غدير معيارى براى قبولى اعمال انسان است، و زندگى بدون ولايت همچون زندگى در دوران جاهليت است، چرا كه بدون معرفت به امام زمان است.
اگر چنين است پس چرا با وجود غدير، سقيفه به وجود آمد؟ اگر بتوانيم درك كنيم كه چرا مسلمانان امام حسين عليه السلام و ياران باوفايش را شهيد كردند، پاسخ اين سؤال را هم خواهيم دانست كه چرا امت مسلمانِ حاضر در غدير خانه صاحب غدير را به آتش كشيدند!! آرى، اگر مسلمانان نعمت بزرگ امامت در غدير را قدر مى دانستند، هرگز به اين مسائل بهت انگيز و اسفبار دچار نمى شدند.
ص: 35
تغيير در معناى «مولى»
واقعه غدير هنگام وقوع آن يك معنى بيشتر نداشت، و آنچه به عنوان اختلاف در هدف و معناى آن ديده مى شود بعد از واقعه با اهدافى شوم ايجاد شده است.
در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله، با توجه به طرز تفكرهاى جاهلى و غير واقع بينانه، عمدا برداشت هاى غلطى از واقعه غدير ارائه شد تا افكار عمومى درباره آن مغشوش گردد.
اغراض شخصى و اهداف باطل درونى نيز سعى در منحرف ساختن افكار از فهم غدير داشت، و اين عامل نقش اساسى در منع از اجراى حكم غدير در روزهاى بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله داشت. از همين جا بود كه دست به كار تغيير در معناى كلمه «مولى» شدند تا از اين طريق اهداف خود رابه كرسى بنشانند.
خوشبختانه از نظر آنچه به حواس ظاهرى باز مى گردد، پيامبر صلى الله عليه و آله راه هرگونه اشتباه يا دريافت غلط را مسدود نمود. با همه تلاشى كه مغرضان به كار گرفتند ولى آن خطبه بلند در آن مراسم سه روزه و آن اسناد متواتر، براى نسل هاى تاريخ كافى است كه نشان دهد غدير شفاف ترين گونه منصوب كردن دوازده امام عليهم السلام به صاحب اختيارى مردم است.
ص: 36
غدير يعنى على عليه السلام در كنار محمد صلى الله عليه و آله
پيامبر صلى الله عليه و آله اطاعت و ولايت على عليه السلام را بعد از رحلت خود بر آنان واجب كرد، و آنجا على عليه السلام نقطه پرگار غدير شد.
اميرالمؤمنين عليه السلام در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاد تا همه بدانند هيچكس جز على عليه السلام لياقت و حق چنين مقامى را - كه اطاعت مطلق از او و حق تصرف مطلق براى اوست - ندارد. در واقع خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله به وجود شرايط امامت در على عليه السلام اشاره مى نمايد و جامعه بشريت را به ولايت و پيروى از او فرا مى خواند.
بايد پذيرفت كه خداوند تعالى اكمال دين و اتمام نعمت را به زعامت و رهبرى و ولايت اميرالمؤمنين صلى الله عليه و آله مقيد فرموده، به گونه اى كه تحقق هر زعامت و امامتى غير از رهبرى ايشان از نظر اسلام ارزشى ندارد.
غدير اساس همه پيام هايى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله از طرف خدا به مردم رسانده، و دستور صريح خداوند درباره ولايت و غدير است. مخالفت با چنين نص صريحى خروج از دين است، و به عبارت ديگر غدير دستور خداست، و سقيفه ضد امر خدا و بدعت است.
ص: 37
برنامه بى نظير جهانى
كسانى كه مراسم سه روزه غدير را با ذره بين مديريت مى نگرند، به خوبى پى مى برند كه در حد خود از بى نظيرترين برنامه ريزى هاى جهانى با آينده نگرى لازم بوده است.
از يك سو مردمى كه از هر سو براى حج آمده بودند در بازگشت خود پيام غدير را منتشر مى كردند. تأخير سه روزه حاجيان در غدير و سؤال منتظران كه چرا دير آمده اند، بازگو كردن ماجراى غدير را براى اهل هر شهر و ديارى به دنبال داشت.
از سوى ديگر منبرى كه از سنگ و جهاز شتر بنا شده بود، و قيام دو شخصيت اعظم بر فراز آن، بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام در اثناى خطابه، مسائلى بود كه براى هميشه ياد غدير را زنده نگه مى داشت.
گذشته از اين دو، هر يك از زواياى مختلف مراسم در حد خود موشكافى هاى جداگانه اى را مى طلبد تا جهت گيرى هر يك روشن شود.
اما واقعا جاى تعجب است كه با همه اين زحمات، مردم غدير را به گونه اى فراموش كردند كه گويا هيچ اتفاقى نيفتاده است!
ص: 38
مظلوميت غدير شرمسارى در برابر ملل
مسلمانان بايد بدانند كه ثمره مظلوميت غدير انحطاط داخلى و شرمسارى خارجى است. انشعاب مسلمانان به فرقه هاى متعدد و انحرافات آنان از اسلام واقعى نيز نتيجه همين تنها گذاشتن غدير است.
آيا ملل ديگر دنيا به مسلمانان با نظر استهزاء نگاه نخواهند كرد، كه چگونه به تلاش هاى صاحب غدير براى بازگرداندن مردم به راه اسلام اصيل با نظر مسخره پاسخ دادند و او را از خود راندند. اين در حالى بود كه در غدير آنچه براى اتمام حجت لازم بود به مردم ابلاغ شد و چيزى باقى نماند.
از اينجا مى يابيم كه پايدارى بر آنچه در طول بيست و سه سال تلاشِ پيگير پيامبر صلى الله عليه و آله براى مردم به يادگار ماند، آرزوى اصلى آن حضرت بود، وگرنه دينى كه از سوى پيروانش كنار گذاشته شود و نقش مؤثر خود را از دست دهد به معناى ضايع كردن زحمات نبى مكرم صلى الله عليه و آله است.
بيعت و دستور تبليغ غدير به غايبين در همين راستا بود، كه خط اسلام استمرار يابد و نسل هاى مسلمانان خود را موظف به استقامت در راه حفظ آن بدانند.
ص: 39
غدير چهار حرف دارد!
با اين همه ابلاغ و تبليغ و تأكيد كه درباره غدير انجام شده، آيا جاى تأسف نيست كه مسلمانان غدير را - كه كُلاً چهار حرف دارد - فراموش كرده اند و گويا نمى توانند آن را در ذهن خود جاى دهند!
نزد چه كسى جز خدا شكايت بايد برد كه صد و بيست هزار نفر شاهد ولايت على عليه السلام در غدير بودند، و با اين همه حق او را غصب كردند!
در يك كلمه اين تبليغ رسا به همه عالم اعلام مى كند: اگر بدون ولايت كار رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله بى نتيجه مى شود، ما و شما چه هستيم كه بدون ولايت عبادت كنيم و انتظار قبولى آن را داشته باشيم!
با دقتى قابل تقدير، اين حقيقت بزرگ از اعماق غدير استخراج مى شود كه آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله در صدد ابلاغ آن بوده معرفى خط امامت به عنوان مشعل هدايت اسلام است، و تحقق عينى آن تنها بخشى از اين پيام را تشكيل مى دهد و همه آن نيست. بنابراين غصب حقشان اگرچه آثار بسيارى بر جامعه اسلامى مى گذارد، اما تأثيرى در روند اصيل آن ندارد.
ص: 40
غدير استمرار حجج الهى
شايد در آن روز مردم ناباورانه از خود مى پرسيدند: اين همه برنامه در سه روز براى چيست؟ اما در واقع پروردگار اين روز و اين مكان را از دير زمان براى اين مراسم مفصل انتخاب كرده بود، تا از يك سو باطل را براى فرزندان توحيد بى نقاب نشان دهد، و از سوى ديگر اسلام را در كامل ترين صورت آن نمونه نهايى براى انسانيت معرفى كند.
فلسفه غدير به رمز خلقت بشر و هدف از آن باز مى گردد. بر اساس اين حقيقت، حجج الهى از آغاز خلقت بشر به صورت لاينقطع در كنار انسان حضور داشته اند و او را تنها نگذاشته اند، تا هم راه صحيح خود را بداند و هم در برابر خداوند حجتى بر عملكرد نادرست خود نداشته باشد.
اينجاست كه در يك تعبير مى گوييم: در غدير مسئله رهبرى امت اسلامى بعد از پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله به صورت قطعى و علنى مشخص گرديد. اين وضوح به حدى است كه انكار آن به انكار كمال نهايى اسلام باز مى گردد، و تنها از عهده افرادى برمى آيد كه انكار حقايق برايشان يك امر ساده باشد و از آن شرمى نداشته باشند.
ص: 41
تدارك غدير براى ما
غدير آخرين خشت اسلام بود كه پايدارى ساختمان دين به وسيله آن بود و موجب پيوند تمام بدنه اسلام گرديد، و بدون آن ديوارها بر هم مى ريخت. اين است كه غدير جزئى از اصول دين بوده و هم رديف توحيد و نبوت و معاد است.
اگر نيك بنگريم در غدير اين عصاره نبوت است كه دست على عليه السلام را به عنوان عصاره امامت مى گيرد، و از قامت خود بالاتر مى برد تا پايه هاى بسيارى از دين را پى ريزى نمايد.
غدير مى گويد: براى تعيين جانشين خدا در زمين، خداوند و پيامبر كافى هستند و نياز به ديگرى نيست؛ چرا كه حاكم مطلق خداوند و سپس رسول اوست. پس درباره تكليف حكومت بعد از رسول هم بايد از آنان پيروى كنيم.
اكنون كه خدا و رسول غدير را براى ما تدارك ديده اند و دوازده امام عليهم السلام را به جانشينى بعد از رسول تعيين كرده اند، نوبت به ديگرى نمى رسد كه در اين باره دخالت نمايد و تعيين تكليف كند.
ص: 42
صاعقه بر قصر باطل
خطابه غدير با هدف بيمه كردن ابدى اسلام به صورت مجموعه اى واحد، معرف بيمه كنندگان اسلام تا روز قيامت است. در بُعد ديگر مردم در فكرهاى گوناگونى بودند، ولى پيامبر صلى الله عليه و آله به فكر سپردن بهشت به امت خود بود، كه با اعتقاد به آن پروردگار را ملاقات كنند.
با توجه به اينكه اسلام «لا اله الا اللّه» و «محمد رسول اللّه» و «على ولى اللّه» را با هم آورد، و اين مسلمانان بودند كه بين اركان آن فاصله انداختند؛ اگر كسى موحد باشد، و با توحيد و نبوت واقعا آشنايى داشته باشد، به هيچ وجه ولايت على عليه السلام را انكار نخواهد كرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله آن فرمول سه بعدى را كه در اولين روز تبليغى خود عرضه كرده بود، در 23 سال حيات پر نشيب و فراز خود به شيوه هاى گوناگون و پر تأثير بيان مى كرد.
پس بايد با اين احساس در غدير نگريست كه روح جوان اسلام و شاهرگ حياتى دين بوده، و صاعقه بر قصر باطل است.
ص: 43
اگر معناى غدير محبت و دوستى بود
دو مقطع حياتى اسلام را بايد رسالت و امامت دانست، و مسلمانان بايد به عنوان دو سر منشأ فكرى و اعتقادى به آن نگاه كنند.
آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خم مأموريت انجام آن را داشت تنها يك رخداد تاريخى يا جغرافيايى و يا بحث روايى و يا مسئله سياسى نبود، بلكه سپردن اختيار تام اسلام به دست جانشين خود بود.
لذا مى توان ادعا كرد حتى اگر منظور پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير دوستى و محبت خود نسبت به على عليه السلام هم بود و مردم به آن عمل مى كردند، اين حوادث و مصائب نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام و اولادش اتفاق نمى افتاد.
ص: 44
انسان هاى غدير از دست داده
جا دارد تأسفى بلند به حال انسان هايى داشته باشيم كه از نعمت عظاى غدير محروم مانده اند، و بگوييم: وا اسفا بر انسان وَ اى حسرت بر آنچه از دست داده است!
سپس بايد نفرين كنيم كسانى را كه راه را بر بشريت بستند، و نگذاشتند حقيقت غدير و هدف از اين تبليغ عظيم به مردم برسد. واى بر آنان كه راه كمال و سعادت بشر را بستند و نگذاشتند نداى ولايت و امامت به گوش هاى شنوا برسد، و اين گونه كلمات خدا را از مواضع خود منحرف كردند.
ص: 45
غدير شهادت مى دهد!
رنجنامه اى كه به عنوان درد دل با غدير در ميان مى گذاريم احساسى آميخته با اشك است؛ چرا كه به خوبى دريافته ايم تك تك ريگ هاى آن سرزمين از سقيفه مى نالند.
از جگر تفتيده غدير ناله سوزناكى به گوش جهانيان مى رسد كه گويا مى ترسد پيامبر صلى الله عليه و آله او را در تنهايى على عليه السلام بى وفا بداند، چرا كه در آن غوغا جا داشت از جحفه كنده شود و در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله حضور يابد، و به آنچه در آنجا رخ داده شهادت دهد!
اينجاست كه پاسخ اين سؤالات معلوم مى شود كه آيا پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير مى ترسيد! آيا در شيرين ترين روز عمر خود از چه چيزى مى ترسيد؟ در ميان آن جمعيت انبوه آيا ترس معنايى داشت؟ پاسخ همه اين سؤالات در سقيفه به فاصله چند ساعت از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله داده شد!!
اما همه - حتى دشمنان غدير - اذعان دارند كه با مظلوميت غدير در سقيفه پرونده آن بسته نشد، بلكه غديريان در خلوت سكوت و تنهايى چراغ پر فروغ آن را در شب هاى تاريك و هولناك زمان براى هميشه زنده نگاه داشته و مى دارند.
ص: 46
چراغ هاى روشن غدير
غدير حق بشريت است و براى ادامه راه هستى به انسانيت تقديم شده است. از ضرورت هاى امروز بشر است كه غدير به هر صورت ممكن برايش بيان شود. هر كس به اندازه توان خود بايد اين رسالت را ادا كند و لااقل با غدير يك چراغ بر سر راه مردم نصب كند.
از همين جا پى مى بريم كه در سقيفه چه ظلم بزرگى در حق بشريت روا شده است. تمام مظالم و خرابى هاى صدر اسلام تا امروز، نتيجه آن ظلمى است كه بر غدير و به على عليه السلام روا داشته شد. هر بد و بدى در اين جهان مطرح است به سبب همان ظلم بزرگى است كه در حق غدير اعمال شد، و كسانى باعث آن هستند كه حق على عليه السلام را غصب نمودند.
امروزه هنوز بعضى سعى مى كنند اين همه جنايت را از عهده سقيفه بردارند و در صدد توجيه كارهاى آنان بر مى آيند، غافل از آنكه منطق غدير برنده تر از آن است كه با اين توجيهات كم رنگ شود.
ص: 47
دين فروشىِ منكرين غدير
بشر بارها نشان داده كه براى هدايتش عقل به تنهايى كافى نيست، و وجود كاملى به عنوان راهبرِ مادام العمر او ضرورى است، و در يك جمله حجت باطنى همچنان نياز به حجت ظاهرى دارد و از آن مستغنى نيست.
از همين جاست كه شيعه قائل است امامت مربوط به اصول دين بوده، و تعيين امام - همانند نبوت - يك امر الهى است. رمز غدير نيز در اهميت مسئله امامت نهفته و اين ولايت الهى است كه باعث به وقوع پيوستن واقعه غدير خم شده و آن را امرى مهم قلمداد كرده است.
اكنون جا دارد كه با اذعان كامل بگوييم: آنان كه غدير را ديده يا شنيده اند و به آن اعتنايى نكرده اند در واقع روحشان به كمال نرسيده، كه در اين امتحان دين و آخرت خويش را به بهاى قليلى فروخته اند.
اين بدان جهت است كه اهداف غدير و سقيفه در نقطه كامل تضاد با يكديگر قرار دارند. غدير ادامه رسالت و سرچشمه وحدت است، و راهى است كه مستقيم به خداوند تبارك و تعالى مى رساند. سقيفه اما بازگشت قهقرايى مردم از رسالت محمدى به جاهليت است، و با تفرقه بين مهاجر و انصار آغاز شده و تا ابد تخم اختلاف را بين مسلمانان كاشته است.
ص: 48
بدبختىِ رها كنندگانِ غدير
اگر غدير را سرمايه جاودانى اسلام بدانيم و آن را محور اعتقادات و احكام و اخلاق و همه شئون زندگى مان قرار دهيم، شايد توانسته باشيم گوشه اى از حق آن را ادا كرده باشيم.
در حقيقت غدير فرقان و جدا كننده بين حق و باطل است. غدير مثل قرآن جاودان است. ما هر چه داريم از غدير است. مكتب و دانشگاه امام صادق عليه السلام از غدير است.
افسوس كه در آغاز راه، غدير را در سقيفه مظلوم كردند و عظمت آن را پايمال نمودند و درِ خانه اش را به آتش كشيدند و پهلوى او را شكستند و به جاى احترام به او سيلى زدند؛ و اين همه را به عنوان ضديت با خدا و رسول صلى الله عليه و آلهانجام دادند.
از آن روز ديگر مسلمانان روى خوش نديدند و به غدير هم روى خوش نشان ندادند، و ذلت خود را به دست خود رقم زدند.
ص: 49
جامع ترين اقدام پيامبر صلى الله عليه و آله
سه منظره پشت سر هم با فاصله كوتاه زمانى، تداعى كننده يك فكر اساسى درباره غدير و جامعه اى است كه آن را نپذيرفت.
از يك سو ترس پيامبر صلى الله عليه و آله به خودش مربوط نمى شد، بلكه از بى تحملى مردم در برابر فرمان الهى هراس داشت. از سوى ديگر محكم كارى بى نظيرى كه به صورت بيعت در غدير تحقق يافت دلسوزانه ترين و در عين حال جامع ترين اقدام ممكن درباره امت اسلامى بود.
اكنون منظره سوم تحير هر شنونده اى را بر مى انگيزد كه با آن پيش بينى هاى اساسى، مردم چه زود و چه آسان همه چيز را به دور ريختند و غدير را كَأَن لَم يَكن تلقى كردند و سقيفه را كَأَنَّه كانَ مِن قَبل به حساب آوردند!
ص: 50
قساوت بر ضد غدير تا كجا !
با نگاهى به قلب مقدس پيامبر صلى الله عليه و آله و نگاهى ديگر به عملكرد مردم، احساسى تلخ به تصوير كشيده مى شود كه چگونه مردم آن عظمت را به زير كشيدند.
از يك سو در غدير پرشكوه ترين همايش بزرگ الهى برگزار شده، و مصطفاى الهى مرتضايش را بر همه جهانيان و در همه اعصار امام قرار داده است. از سوى ديگر به نام اينكه منظور از مولى در غدير «دوست» است، دوستان پيامبر صلى الله عليه و آله بايد تازيانه بخورند و درِ خانه شان آتش زده شود؟! اين بدان معنى است كه آن اوج عظمت با چنين قساوتى تا اين حد مورد جسارت قرار گرفت!
ص: 51
قلب غدير را شكستند
حيف بود غدير، اين شيرين ترين و ناب ترين و زلال ترين و قشنگ ترين روز اسلام اين گونه به فراموشى سپرده شود. روزى كه با برنامه ريزى مفصل و تلاشى پيگير توانست حتى بيعت و تبريك ملائك را به حضور مبارك مولا على عليه السلام تقديم نمايد، تا انسان ها از زلال اين نعمت بهره جويند.
با احساس لذتى بى نهايت، آرزو مى كنيم كه اى كاش نفاقِ دورويان همانجا بروز مى كرد، و سنگ عذاب الهى فرقشان را مى شكافت تا بعدها قلب مبارك مولا را آن گونه نمى شكستند.
در حالى كه بايد به عنوان اقدامى معجزگونه به اين واقعه افتخار كرد، جالب است كه عده اى به نام اسلام به بى سرپرست ماندن مسلمانان بعد از پيامبرشان افتخار مى كنند؛ و شعار مى دهند كه پيامبر صلى الله عليه و آله جانشينى تعيين نكرده و آنچه در غدير فرموده منظورش معرفى خليفه نبوده است! به حال چنين طرز تفكرى بايد خنديد يا گريست؟
تعجب از جامعه اى است كه كنار گذاشتن على بن ابى طالب عليه السلام را از خوش اقبالى خود مى دانست، در حالى كه حب دنيا با ابرهاى اوهام افق جامعه را پوشانده بود!
اين گونه بود كه امام غدير را در ميان نخلستان ها به آبيارى و بيل زنى فرستاده بود، و با اين همه از خلأ خود احساس نگرانى نمى كرد!
ص: 52
سقيفه خارج از دين است
غدير را بايد از دو بُعد جاذبه و دافعه نگريست. با اعلام «اليوم اكملت لكم دينكم» بايد بدانيم دين با چه چيزى كامل شده همان گونه كه بايد بدانيم بعد از كمال چه كسانى چه چيزهايى را به آن افزوده اند!
در غدير با امامت دوازده امام عليهم السلام دين كامل شد و آنچه از فروع امامت ايشان باشد جلوه اى از اين كمال است، و اين نقطه جاذبه غدير است.
در مقابل آنچه غير از راه امامت به دين اضافه شود يا از آن كم شود خارج از دين است. در نتيجه سقيفه و فروعات آن همگى خارج از دين هستند، و اين نقطه دافعه غدير است.
ص: 53
صدها سال را يك شبه پيمودند
با دقتى شايان توجه، احساس آگاهانه اى مجسم مى شود كه منكرين غدير در روزهاى آغازين پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، راه صدها ساله دشمنان اسلام را در يك شب پيمودند و آنان را بر سر سفره آماده نشاندند.
پس اين واقعيتى است كه هر مشكلى تا امروز دامنگير مسلمانان شده ريشه در انكار واقعه غدير در روزهاى نخست دارد.
اين بدان معنى است كه براى جبران آنچه گذشته نيز راهى جز بازگشت به غدير وجود ندارد.
اينجاست كه مى يابيم چرا مخالفين غدير درباره آن به تكاپو افتاده اند؟ زيرا از يك سو مسئله فراتر از آن است كه شبهه سازى آن را متزلزل كند، و از سوى ديگر قبول غدير جوازى براى سقيفه نمى گذارد.
همين باعث شده كه مخالفين توان و همت خويش را در تحريف و تأويل معناى آن صرف كنند.
احساس اينكه چگونه غدير باعث نااميدى طمعكاران در خلافت شد و آب پاكى بر خيال باطل آنان ريخت، از اينجا به وجود مى آيد كه درك كنيم غدير واقعه اى بود كه حتما بايد اتفاق مى افتاد؛ و اگر اتفاق نمى افتاد دوست از دشمن و منافق از مؤمن شناخته نمى شد.
ص: 54
غدير را منتقل كنيم
پيامبر صلى الله عليه و آله غدير را به عنوان امانتى در ميان مردم باقى گذاشت تا نسل هاى مسلمان تا روز قيامت آن را به يكديگر منتقل كنند و هر نسلى خود را موظف به حفظ آن بداند.
متأسفانه اولين نسل مسلمانان به اين امانت بزرگ الهى خيانت كردند و حرمتش را زير پا گذاشتند، و بسيارى از نسل هاى بعدى را از بركات آن و حتى شنيدن نام آن محروم كردند.
بايد اذعان داشت كه وحدت كلمه امت اسلامى در گرو قبول و اجراى ولايت على عليه السلامبعد از پيامبر صلى الله عليه و آله است، همان گونه كه تفرقه و تشتت امت به خاطر نپذيرفتن و اجرا نكردن اين دستور الهى بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله است.
ص: 55
اتمام حجت قبل از حادثه
منافقينى بودند كه مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله را انتظار مى كشيدند تا قدرت را پس از ايشان در دست گيرند.
از يك سو مسلمانان از اهداف و اشخاص اين گروه بى اطلاع بودند؛ و ظاهرشان مانع بود كه نفاقشان معلوم باشد، و اگر سخنى مى گفتند از نظر مردم قابل باور بود.
از سوى ديگر آنان هم قدرت چنين كارى را داشتند و هم تصميم بر چنين كارى داشتند. لذا خدا و رسول خواستند قبل از هر اقدامى از سوى آنان حجت را بر مردم تمام كرده باشند.
ص: 56
مسئوليت دوستان در برابر دشمنان امروزِ غدير
ص: 57
سفيد
ص: 58
ايستادن پشت سر على عليه السلام
از روز آغاز غدير پرونده اى بزرگ به روى بشريت باز شده كه در ابعاد مختلف مردم را مورد سؤال قرار خواهد داد.
آب گوارايى كه در آن دشت سوزان براى روح هاى عطشناك در خم ريخته شد، همه را در برابر آن مسئول نمود و آخرين صحنه ابتلاى الهى انسان را فراهم آورد.
آنان كه خبر از غدير دارند در برابر آزمايش سنگين الهى بايد يكى از دو راه را انتخاب كنند: «اللهم وال من والاه ... و انصر من نصره» يا «اللهم عاد من عاداه ... و اخذل من خذله». بنابراين بيعت با «على عليه السلام» مصافحه با همه رنج هايى بود كه براى ايستادن پشت سر اين واژه سه حرفى بايد كشيد.
گويا مى يابيم كه اگر ما كه از عمق جان دلباخته غديريم نبايد فراموش كنيم كه بيعت با دستان يد اللهى على عليه السلام از فراسوى قرن ها از ما چه مى خواهد؟ وظيفه ما در برابر ميراث جاودانه غدير چيست؟ فرزندان آينده غدير از ما چه مى خواهند؟
ص: 59
غدير كوثر اسلام است
غدير فقط براى ديروز و امروز نيست بلكه تا دورترين فرداها را زير پرچم بلند خود گرفته است، و چه زيباست كه از نقطه تلاقى نبوت و امامت كوثرى جوشيده كه تا پايان هستى در جريان خواهد بود.
غدير را بايد روز ضمانت و بيمه ابدى اسلام ناميد، و براى اين مهم شادى به راه انداخت. غدير روزى است كه كوثر الهى خود را نشان داد و معناى خير كثير بر همه روشن شد.
سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير ولايت على عليه السلام را همراه با مفاهيم حساسى آورده كه هيچ حديثى مانند آن نيست. آنجا مولى بودن على عليه السلام بر مولى بودن پيامبر صلى الله عليه و آله مترتب گرديده، و اين گوياى همه چيز است، چرا كه اهل بيت مثل قرآنند و امامت مانند نبوت منصب الهى است و با دستور خاص خداوند اعلام مى شود. اينجاست كه راهى جز رجوع اعتقادى و عملى به غدير باقى نمى ماند.
ص: 60
بر زخم غدير مرهمى بگذاريم
غدير از آن ماست. براى ديگرى گفته نشده و چشم اميد به سوى ديگرى ندارد. همين غدير از دشمنانش زخم هاى كمى نديده است و اكنون از ما مرهم مى طلبد. اكنون كه رخسار نازك آن زخم ديده، قلبش نيز غمزده است كه چرا تاكنون ناشناخته مانده است؟!
امروز فرياد غدير بلند است كه كجا هستند دوستداران من؟ امروز كه هنگامه آزادى بيان و زمان ارتباطات است، پس كجايند ياران من تا از چهره ام غبار سقيفه را پاك كنند، و بر زخم هاى رخسار نازكم مرهم نهند. بلكه از صورت نورانى من پرده بردارند و تصوير زيبا و جذاب مرا به مردم نشان دهند و با حسن عالمتاب من جهان را روشن كنند.
چند قرن است كه فرياد غدير بلند است: «چرا از نصرت ولايت دست كشيده ايد و با اين همه به نصرت الهى اميدواريد»؟ غدير اگرچه بيابانى پر از سكوت به نظر مى آيد، ولى هر روز زنده تر از ديروزش، به خاطر مى سپارد آنان را كه عهد كردند و ثابت قدم ماندند، و يا آنان كه اين عهد را شكستند.
غدير خود را براى محكمه عدل الهى در قيامت آماده مى كند، تا از پيمان شكنان شكايت كند و براى ثابت قدمان گواهى دهد. او شاهد هميشه تاريخ است كه در پيشگاه خدا سخن خواهد گفت.
ص: 61
تعهد ما بر حفظ غدير
احساس وظيفه در پيشگاهِ پيامبر دلسوزى كه با تمام وجود براى امتش فداكارى كرد، مسئوليتى عظيم براى زنده نگاه داشتن حماسه غدير ايجاد مى كند. اين تعهد هنگامى شديدتر مى شود كه فرمان صريح پيامبر صلى الله عليه و آله براى حفظ و ابلاغ پيام غدير در متن خطبه باشد.
با چنين احساسى است كه مى توان قدر زحمات علامه امينى را فهميد كه عمر شريفش را در راه غدير و رساندن پيام بزرگ آن به گوش جهانيان صرف كرد، و كتاب گرانسنگ «الغدير» را نوشت.
ص: 62
خنده و اشك به ياد آينده غدير
غدير شادترين روز عمر پيامبر صلى الله عليه و آله بود، اما در پشت پرده مسائلى جريان داشت كه چهره مباركش را غم آلود كرده بود. آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله مى دانست بسيارى از مردم نمى دانستند!
آن حضرت مى دانست كه در آينده همين على عليه السلام را كه بر فراز دستانش است خانه نشين خواهند كرد، و او «صَبَرتُ وَ فِى العَينِ قَذى وَ فِى الحَلقِ شَجى» خواهد گفت!
اما در كنار همين مظلوميت كمر شكن، پيامبر صلى الله عليه و آله مى ديد روزى را كه شاگردان مكتبش نداى آسمانى غدير را از دور دست قرن ها مى شنوند و پيامش را به جهانيان عرضه مى كنند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در آن روز آينده هايى را مى نگريست كه راه غدير توسط شاگردان مكتب او ادامه مى يابد و داستان غدير با خون نوشته مى شود. اين گونه بود كه در آن روز غم و شادى در هم آميخته، و خنده و اشك را با هم به نمايش گذاشته بود.
ص: 63
غدير براى همه جهانيان
حسادت برخاسته از عداوت كه گريبانگير دشمنان اهل بيت عليهم السلام است از غدير خم آغاز شده، و در همانجا حسودانى وجود داشته اند كه واقعه غدير بر خلاف فكر و انديشه آنان بوده است. نتيجه اين حسادت تا امروز ادامه يافته كه علماى كشورهاى اسلامى امروزه واقعه غدير را كاملاً به فراموشى سپرده اند.
امروز بايد شش ميليارد جمعيت جهان حجت الهى خود را در سايه غدير مى شناختند، ولى حتى مسلمانان از اين نعمت عظمى - كه آن روز بر مردم تمام شد - غافل اند.
مى توان ادعا كرد كه اگر هر انسان عاقلى حداقل يك بار خطبه غدير را بخواند شوق شديدى به پيروى از امامان پيدا مى كند، و به اين معرفت افتخار مى نمايد.
ص: 64
غدير رضايت الهى در اطاعت امام
غدير روزى بود كه سرنوشت بلند مدت ملت اسلامى تعيين شد و قرآن و اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان رهبر و هدايتگر مردم معرفى شدند.
براى رغبت و تمايل مردم به امامت و ولايت، مؤمنان با درك و ايمان به اين مطلب كه اگر امام را اطاعت كنند و او را دوست بدارند، خداوند متعال آنها را دوست خواهد داشت، رضايت خداوند را شامل حال خود گردانيدند.
اين سرنوشت بدان گونه رقم خورد كه با وجود على عليه السلام كسى نمى تواند با سؤالات شبهه انگيز مردم را دچار شك و ترديد كند.
با ديدن چنين سرنوشت نامه اى كه در غدير خم رقم خورد، هر كس خواستار رضايت پروردگار باشد از عمق جان آن را مى پذيرد.
ص: 65
غدير اعتماد به خدا
بايد بشر به اين اطمينان خاطر برسد كه جز خداوند متعال كسى نمى تواند جانشينى براى پيامبر صلى الله عليه و آله انتخاب كند، كه همچون پيامبرش و ادامه دهنده راه او باشد.
اگر اين اعتماد در انسان ها به وجود آيد و با اين ديدگاه به غدير بنگرند زيبايى هاى اسلام را مى فهمند، كه چگونه به انسان براى يافتن حقيقت خود و واقعيت هاى موجود در خلقتش كمك مى كند.
آنگاه است كه به غدير افتخار خواهد كرد و خود به جشن آن اقدام خواهد نمود.
اكنون جا دارد انتظار داشته باشيم كه تا روز ظهور خورشيد ولايت حضرت مهدى عليه السلام، طيف وسيعى از مسلمانان به اين اطمينان قلبى رسيده باشند كه فقط برگزيده پروردگار مى تواند حلاّل مشكلاتشان باشد.
ص: 66
انكار غدير نقطه مخالفت با خدا
ادعاى ديندارى بدون ولايت على عليه السلام نه اينكه مستوجب ثواب و سپاس نيست كه موجب عقاب هم هست، چرا كه نقطه دقيق مخالفت با خداوند است.
در بيان اين اعتقاد است كه در متن خطبه، مهمترين امر به معروف را تبليغ ولايت و مهمترين نهى از منكر را نهى از مخالفت امام مى يابيم.
اين عظمت را كه در خطابه غدير و آن مراسم باشكوه مى بينيم، قلبمان مى تپد كه اى كاش در غدير از همه زودتر مثل سلمان و ابوذر و مقداد دست در دست مولا و آقايمان مى داديم، و اعلام ولايت محبوب مان را با گوش خود مى شنيديم و جشن مى گرفتيم.
ص: 67
گستره غدير در علوم
غدير حقيقتا يك واقعه عظيم بوده است. سيل جمعيت در هواى سوزان يادآور محشر كبرى در قيامت بوده، كه همه مردم با نداى «وَقِفوهُم اِنَّهُم مَسئولونَ» متوقف مى شوند. آنگاه كاملترين رسولان در توقفى سه روزه دستورى را ابلاغ كرد كه محافظ همه دستورات الهى است.
از اين رو اعلام ولايت در غدير به منزله معرفى روح و اصل اسلام است، و به همين جهت هم در تاريخ، هم در حديث، هم در تفسير و هم در علم كلام درباره آن سخن به ميان آمده؛ و متفكران و انديشمندان در هر زمان به تدبر و تفكر در مورد واقعه و خطبه آن پرداخته و مطالب جديدى به دست آورده اند.
اين عظمتى است كه خداوند بر قامت غدير پوشانده و تا ابد باقى خواهد ماند. اكنون با توجه به اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله مخاطبان گونه گون غدير را از فراز منبر انگشت نشان نمود؛ آيا اين سؤال توبيخ گونه جا ندارد كه بپرسيم: اگر كسى در خصوص اين پيام الهى قصور كند، بايد به او چه گفت و سزاى او چيست؟
ص: 68
غدير ساحل نجات ولايت
غدير كه به مذاق عده اى گوارا و براى برخى ناگوار است، به عدم دخالت مردم در انتخاب امام بازمى گردد. اين سخن ادامه همان است كه مردم را در انتخاب پيامبر رأيى نيست.
غدير همه چيز را در كوتاهترين عبارت به مردم گوشزد كرده كه مردم بايد درباره خلافت دندان طمع را بكنند و مطمئن باشند كه در اين باره كوچكترين حقى ندارند.
بر اساس اين باور، بانگ پيروزى دين خدا از مأذنه ولايت بلند مى شود: «اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم ...» و «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»؛ و آنگاه است كه بشريت بر ساحل نجات ولايت على عليه السلام لنگر انداخته در فضاى نعمت ولايت او تنفس مى كند.
ص: 69
آموزش غدير در كلاس بزرگ ولايت
تبليغ ظاهر و باطن غدير دو مسئله اى است كه بايد در عرض يكديگر انجام شود. اگر جشن با شكوه غدير برپا مى شود، كلاس بزرگ غدير هم برگزار گردد. اگر ادبيات غدير براى جلوه هاى زيباى آن به كار گرفته مى شود، تدبر و تفكر در مفاهيم بلند غدير هم جزئى از برنامه اعتقادمان قرار گيرد.
مطالعه كنندگان غدير اعتراف دارند كه با هر بررسى غدير احساس تازه اى پيدا مى كنند و دريچه هاى جديدى را به روى خود باز مى بينند؛ و از اين كشف خود اشك شوق مى ريزند و بر مظلوميت صاحب غدير اشكى سوزان جارى مى كنند.
اگر مفتخريم كه غديرى هستيم و با ولايت اهل بيت عليهم السلام احساس غرور مى كنيم، بايد در اعماق اين درياى اعتقاد غوص بيشترى كنيم و آن را كاملتر بياموزيم.
ص: 70
اى كاش عزت غدير را درك مى كردند
وقتى از خود مى پرسيم: چرا بايد هر روز ده بار در نمازهاى پنج گانه به خدا التماس كنيم كه «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ»؟ پاسخ اين سؤال را در خطبه غدير مى يابيم كه صراط مستقيم جز راه دوازده امام عليهم السلام نيست، و «الذين أنعمت عَلَيهِم» پيروان على عليه السلام هستند، و «المَغضوبِ عَلَيهِم» دشمنان آن حضرت، و «الضّالينَ» راه نايافتگان به اين ولايت عظمايند.
با اين نگاه، اجتماع بى مانندى كه در غدير تشكيل شد معنويت به ارمغان آورد، و بزرگترين امضاى الهى را تحويل بشريت داد. از آن روز بشر با فكرى آسوده آغاز و انجام راه خويش را تشخيص داد و بدون درنگ آماده حركت شد. اى كاش همه اين عزت را درك مى كردند و به آن ارزش قائل مى شدند تا معنويت بهشت را از همين جا احساس مى كردند.
ص: 71
انكار غدير مقابله با گزينش آسمانى
موضوع غدير را در محدوده هاى مختلفى مى توان شناسايى كرد، ولى بايد اهرم سخن را بر موضوع گزينش آسمانى تثبيت كرد. همين مسئله چنان جاذبه و كششى براى غدير به ارمغان آورده كه حتى نظر غير مسلمانان را به سوى آن جلب كرده است.
نتيجه متقابل اين اهرم فكرى آن است كه هر كس غدير را نمى پذيرد و امام غدير را قبول ندارد، گزينش الهى را زير سؤال مى برد يا اصلح براى خلافت را نشناخته و يا شناخته و ديگرى را برگزيده است؟ اين تفكرى است كه طعنه به توحيد مى زند!!
ص: 72
غدير با فكرى روشن و ذوقى فوق العاده
نوشتن درباره غدير كار آسانى نيست، به خصوص آنكه تاكنون هزاران صفحه درباره آن به رشته تحرير در آمده است. بايد با فكرى روشن و ذوقى فوق العاده به استقبالش رفت تا حقش ادا شود.
احساس واقعيت گرا از غدير آن است كه پيش بينى هاى خطابه عظيم آن نسبت به آينده بلند مدت اسلام به دقت زير نظر باشد. از سوى ديگر بلنداى مفاهيم آن از نظر مخفى نماند.
در اين صورت از غدير دريافت مى كنيم كه به حكم آن واقعه استثنائى نه تنها خليفه الهى تعيين شده، بلكه هر كس بدعتى در دين گذارد يا تبديل و تغييرى در آن ايجاد كند نمى تواند خليفه باشد.
از آن دقيق تر اين است كه به حكم غدير نه تنها على عليه السلام مولى بر انسان هاست كه بر جميع مخلوقات است، چرا كه پيامبر مولى بر همه مخلوقات است.
ص: 73
از درياى غدير بنوشيم
غدير با درخشش خود در دنياى ظلمانى تا آنجا كه مد نظر صاحب آن بود زمان ها و مكان ها را درنورديد، ولى اهل ظلمت آن را نمى فهميدند.
غدير درياى نور است كه اگر همه عالم از آن بنوشند پايان نمى يابد، و اگر جهانيان در پرتو نور آن قرار بگيرند گوشه اى از آن را پر نخواهند كرد. روز هيجده ذى الحجه سال دهم هجرى روز نورافشانى دو آفتاب بود.
آيا در حالى كه نور افشانى عالم را فراگرفته، اين خفاش صفتى نخواهد بود كه ما شناگر اين درياى نور نباشيم و قلب خود را صيقل ندهيم؟! پس بياييم و از اين دريا به قدر ظرفيت خود بنوشيم.
براى اين نور پيروز، كه اهل دنيا به خاطر الهى بودنش هرگز قبول نكردند؛ و آن حوادثى كه بعد از غدير ناله هاى حق جويان را بلند كرد، بايد سينه داغ كنيم.
ص: 74
غدير مسير حق تا روز قيامت
آثار عميق غدير در جامعه اسلامى و ادامه آن تا زمان حال غير قابل انكار است.
اين واقعه مسئله هدايت يك قوم و قبيله و يا يك منطقه و شهر و كشور نيست، بلكه مسئله برداشتن بار سنگين رسالت و كامل كردن مسير حق تا روز قيامت براى همه بشريت است.
آيا جز اميرالمؤمنين عليه السلام چه كسى مى توانست چنين منصبى را بر عهده بگيرد و مسير نورانى اسلام را به عنوان ادامه رسالت هدايت كند؟
ص: 75
غدير، از زمينه تا نتايج
اولين فكرى كه در مطالعه واقعه غدير به ذهن هجوم مى آورد دريافت تصويرى از زمينه آن است.
سوابق اسلام تا آن روز، اهداف بلند مدت آن، و نيز تركيب جامعه اسلامى مقارن مراسم غدير مسائلى است كه يك حس ناشناخته انسان را وادار به كشف آن مى نمايد.
با روشن شدن زمينه هايى كه بر جامعه اسلامى آن روز حاكم بوده، معلوم خواهد شد كه مخاطب پيامبر صلى الله عليه و آله فقط حاضرين در غدير نبوده اند، بلكه نسل هاى بعدى مسلمانان در طول قرن ها همه مورد خطاب حضرت بوده اند، و در سايه همين مراسم وصى واقعى پيامبرشان را شناخته اند، و اين يكى از نتايج غدير است.
ص: 76
چراهاى شنيدنى براى اعراض از غدير
نتيجه روشنى كه از روند غدير به دست مى آيد آن است كه مخالفت با على و ائمه معصومين عليهم السلام در حقيقت مخالفت با خدا و شكستن بيعت خداست.
پيش بينى آينده اسلام بُعد ديگرى است كه با اشاره به وجود مقدس امام عصر عليه السلام در خطبه غدير به چشم مى خورد.
اكنون نوبت اين سؤال مى رسد كه با اين همه دقت و ظرافت و مراعات جهات اجتماعى، پس چرا اكثريت صحابه از على عليه السلام اعراض كردند؟ براى اين مطلب علل بسيارى وجود دارد: بغض نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام، تحمل نكردن عدالت على عليه السلام، سنخيت نداشتن در صفات انسانى، حسد، نفاق، جهل و ناآگاهى نسبت به على عليه السلام، حب دنيا.
با اين سابقه مردم، آيا به همين دل خود را خوش كنيم كه اكثريت غدير را نپذيرفته اند؟ آيا اكثريت مردم دنيا در هميشه تاريخ بر باطل نبوده اند؟
ص: 77
فراگيرى تمدن اسلامى با حكومت غدير
تمدن هر ملتى طبق ارزش هايى كه بر آن حاكم است فراگيرتر و گسترده تر مى شود. اسلام با تبيين مبانى فكرى خود در جوانب مختلف نيازهاى بشر، آخرين برگ آن را در غدير ورق زد كه مهمترين جلوه آن نيز به شمار مى آمد.
در خطبه غدير تمدن اسلام به صورت شفاف نشان داده شد، و عامل رشد و ارتقاى آن با وجود امام اعلام شد. امام به خاطر شرايطى كه در وجودش نهفته حافظ از زوال و سقوط خواهد بود.
تأكيد بر امامت در غدير از آنجا سرچشمه گرفته كه از بزرگترين اصول تمدن است، و بدون وجود امام با شرايط لازم راهى براى تطبيق قانون - كه مقوّم ديگر تمدن اسلامى است - وجود ندارد.
اكنون اگر نيك بنگريم خواهيم ديد كه مسلمانان به خاطر نپذيرفتن امامت الهى در اسلام، از رشد و ارتقاء تمدن خويش عقب مانده اند، و اگر امامت در دست امامان معصوم عليهم السلام بود تمدن صحيح مسلمانان تا امروز باقى بود و بر همه عالم بدون استثنا حاكم مى شد.
ص: 78
مقام دست نايافتنى ولايت!
مسلمانان نمى دانند كه اعتقاد ما از امامت تنها يك حكومت ظاهرى نيست، بلكه مقامى بسيار والا و معنوى و روحانى است. امام مقامى است كه هدايت همه مردم را در امور دين و دنيا بر عهده دارد؛ و فكر و روح مردم را به سوى خدا هدايت مى كند.
بايد براى مردم جهان بيان كرد كه مقام امامت يك منصب الهى است، و براى غيرمعصوم دست نايافتنى است، زيرا غير معصوم در معرض گناه است، و گناه باعث مى شود حق از بين برود و اعتقاد و اعتماد مردم خدشه دار گردد.
اگر مردم عمق امامت را بفهمند خواهند پذيرفت كه جز امامت اميرالمؤمنين عليه السلام چيزى نمى تواند كامل كننده دين و تمام كننده نعمت به شمار آيد و در كنار رسالت قرار گيرد.
ص: 79
بايد به مخاطب غدير مهلت داد
ما معتقديم آنچه پيامبر صلى الله عليه و آله آورد بالاترين نمونه در ساخت يك جامعه بشرى بود. چگونه مى شود كه هر صاحب مرام و ايده اى در عالم براى ادامه راهش به فكر جانشين است به جز صاحب اسلام؟!
آيا بهتر نيست به جاى اين گونه سَبُك فكرى ها، اذعان داشته باشيم كه اگر خبر غدير هم به ما نرسيده بود، باز هم يقين داشتيم كه خداى اسلام و پيامبرِ آن فكر آينده را كرده اند.
افسوس بر غدير، كه بخواهند آفتاب معارفش را با عينك سقيفه مطالعه كنند و حق آن را ضايع نمايند!؟ مردم دنيا گرفتار مسير تاريك سقيفه شده اند، كه از درك اهميت واقعه غدير باز مانده اند.
بايد حقايق غدير را بيان كرد و به مردم مهلت داد تا كم كم اهميت اين روز عظيم را بفهمند. هر يك از ما وظيفه داريم در راه بقاى آن تلاش كنيم و از سهل انگارى بپرهيزيم، تا روزى كه خبر واقعه غدير را جهانى كنيم.
ص: 80
همه منظور از غدير را مى دانند
جز خدا و جبرئيل و پيامبر صلى الله عليه و آله كسى چه مى دانست كه مسئله تعيين خليفه را اگر در كفه ترازو بگذارند از تمام رنج و مبارزه 23 ساله گران تر است!؟
چرا مى گويند: مردم در غدير نمى دانستند مسئله بر سر چيست، و بعد از چهارده قرن هم هنوز كسى نفهميده كه آن توقف در آفتاب سوزان براى چه بوده است؟ چرا نمى گويند: همه مى دانستند كه منبر غدير براى نصب كسى است كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آلهچشمه زلال اسلام محض از خانه او مى جوشد، و فقط خداوند مى داند كه در خلقت او و يازده فرزندش چه عظمتى را به وديعت گذاشته است!
ص: 81
عجين شدن نبوت با امامت
عظمت ماجراى غدير اين اقتضا را دارد كه شناخت و نگاه افراد و اشخاص نسبت به آن درجه بندى شود. در واقع هركس به اندازه توان علمى و فهم و درك عقلى خود آن را مى بيند و هر كس به اندازه ظرفيت خود از آن چشمه زلال مى نوشد.
عمق حادثه غدير به ما مى فهماند كه اين واقعه مختص به يك زمان و عصر نبوده، بلكه در تمام ازمنه و اعصار جارى و سارى است. جريان غدير تنها يك رخداد تاريخى و يا گذرگاه جغرافيايى و يا بحث روايى و يا مسئله سياسى نيست؛ بلكه غدير يك تفكر و انديشه است كه رمز آن عجين شدن امامت با نبوت است، و در رويكردى ديگر غدير همتاى قرآن تا روز قيامت است.
حق آن است كه تنها پديد آورندگان غدير مى توانند به تعريف جامع آن بپردازند، و تنها زيبنده خدا و پيامبر و على عليهماالسلام است كه غدير را به بهترين شكل معرفى نمايند.
ص: 82
به محرومين از غدير بايد گريست
اين خداست كه دست بيعت ما را در دست اميرمؤمنان على عليه السلام نهاده است. اگر نظر لطف او نبود ما هم مانند بسيارى از مسلمانان از اين نعمت عظمى محروم مى مانديم.
در واقع غدير از صفحات زرين تاريخ است كه مردمان از خواندنش غافل و از بركاتش محروم مانده اند. جاى تعجب است كه واقعه اى با امضاى خير الاولين و آخرين و مربوط به سرگذشت امت مسلمان باشد، و مورد غفلت ميليون ها مسلمان قرار گيرد!
تاريخ مقصر نيست، زيرا جاى ابهام و سؤالى درباره غدير باقى نگذاشته است. مقصر كسانى هستند كه تاريخ را با گزينش به مردم عرضه مى كنند، و حقايق را سانسور شده و تحريف شده ارائه مى نمايند.
بايد به كسانى كه از نعمت ولايت محروم اند، به چشم مظلومانى نگاه كنيم كه به خاطر جاه طلبى و حق ستيزى ظالمان از اين نعمت محروم شده اند. بايد همچون طبيبى مهربان كه به معالجه مريض مى پردازد، سراغ آنان رويم و اين چراغراه هدايت را نشانشان دهيم و به آنان تفهيم نماييم.
ص: 83
چرا رشته خلافت از قرآن گسيخت؟
با اين درياى زلال و بى پايانى كه خدا در اختيار مسلمانان گذاشت، اگر تا قيامت اشك بريزند كم است كه بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله رشته خلافت از قرآن گسيخت، و رداى آن را كسى بر تن كرد كه خود به يقين مى دانست اهلش نيست.
معجون اسلام با كامل ترين عناصر تشكيل دهنده آن در دسترس مسلمين قرار گرفت، ولى آنان با بى پروايى سخت ترين ضربه ها را به دين وارد كردند.
مهمترين وظيفه ما اين است كه اين واقعه متعلق به همه مسلمانان را به آنان گوشزد كنيم، كه هر اندازه آن را بهتر درك كنند وضع كنونى شان دگرگون تر خواهد شد و قدم به عالم معرفت و شناخت دين خواهند گذاشت.
ص: 84
غدير براى همه مذاهب
مسلمانان بايد بدانند كه غدير متعلق به همه آنان است و قرن ها با فرهنگ و دين و اعتقاد آنان همگام بوده، و به عنوان يك جريان مقدس هميشه در جامعه اسلامى حضور داشته است.
اين است كه رويداد غدير همه تاريخ اسلام را تحت تأثير قرار داده، و نمى توان با آن همچون يكى از مسائل حاشيه اى برخورد كرد و آن را به حساب مذهب خاصى گذاشت.
ص: 85
احياى غدير براى رفع بحران اختلاف امت
پيش بينى آينده خطرناك جامعه اسلامى و زمينه رشد دوباره شب پرستان در نبود نور، به اين نتيجه منتهى مى شود كه در غدير «امام» ادامه وجود پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ و اين واضح ترين بيانى است كه غدير امامت را در قاب آن متجلى ساخته است.
اكنون بايد ديد چرا عده اى از مسلمانان غدير را ناديده مى گيرند؟ آيا در صدد پوشاندن آفتاب با دست خويش اند؟
اين حركت از سوى دشمنان غدير، باعث شده كه عده اى در صدد احياى غدير باشند تا امر پيامبر صلى الله عليه و آله بر احياى سنتش در بحران اختلاف امت را عملى كنند.
اگر چه غدير انكار كردنى نيست، ولى اگر در احياى آن تلاش نشود دست هايى در فكر به فراموشى كشاندن آن هستند. اينها همه سنگينى وظيفه اى را كه ما غديريان بر دوش داريم به ما خاطر نشان مى نمايد.
ص: 86
براى محبتمان غير على عليه السلام را بر نمى گزينيم
درك اينكه كاروان اسلام را جز على بن ابى طالب عليه السلام هيچكس ديگرى نمى توانست به سر منزل مقصود رهنمون باشد، احساسى فراتر از عشق نسبت به آن وجود مقدس در دل ايجاد مى كند. اين بدان معنى است كه ما جز او كسى نداريم و براى سفره محبتمان نمى توانيم ديگرى را برگزينيم.
چه كسى جز او مى تواند ما را از اين همه پرتگاهى كه در پيش داريم به سلامت عبور دهد. اوست كه از هم اكنون آخرين نقطه مسير كاروان را تشخيص مى دهد، و مى داند كه چه منزلگاه هايى پيش روى ماست؛ و با چه وسايلى بايد مجهز بود و چه توشه و كوله بارى بايد گرفت، تا بتوان از همه اين پيچ و خم ها به سلامت عبور كرد.
اگر سرپرستى كاروان به دست كسى غير از او بيفتد، سرنوشتى دردناك در انتظارمان خواهد بود، و كتاب هدايتمان در پيچ و تاب قرائت هاى مختلف و روشنفكرانه مدفون و متروك خواهد شد.
ص: 87
تابلوهاى مخالفت با غدير را بشكنيم
غدير امتحان بزرگى بود كه تا ابد ادامه خواهد يافت. در اين امتحان به هر كس درجه خودش داده مى شود، و در واقع هر كس عيار خود را به نمايش مى گذارد.
عده اى ادعاى اطاعت از خدا و رسول دارند ولى امامت و ولايت را انكار مى كنند. اينان دروغ مى گويند و دروغ خود را به همه نشان مى دهند.
آنان در متن خطبه شنيدند كه پيامبر صلى الله عليه و آله از اتفاقات بعد از رحلت خود خبر داده، و با اين همه هم حسودى كردند، و هم خلافت را غصب كردند و هم احكام خداوند را تغيير دادند.
و اينان همه آن نادرستى ها را ديدند و مى بينند و باز هم على عليه السلام را رها كرده دنبال خلفاى غاصب رفته و مى روند.
عده اى ديگر غدير خم را انكار كرده و مى كنند و در واقع خارى بر چشم اسلام زده و مى زنند.
اين مصيبت جاودانه اى براى اسلام است كه با غديرش اين گونه رفتار كنند، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن گونه در راهش تلاش كرد.
ص: 88
غدير كليدِ حلِ مشلات
بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله راه بسيار بلندى پيش روى مسلمانان بود، كه نياز به رهبرى و راهنمايى لحظه به لحظه داشت. هم يافتن چنين شخصيتى كار هر كس نبود و هم امضاى هر كسى در اين باره مقبول نمى افتاد.
اگر غدير بدان معنى باشد كه گزيننده و يابنده لايق چنين مقامى خداست و معرف او پيامبر صلى الله عليه و آله و ضمانت كننده اش هم خدا و هم رسولش، پس در واقع خداوند كليد حل مشكلات را تقديم مردم نموده، و اين مردم بوده اند كه به جاى باز كردن قفل هاى زندگى با اين كليد مشكل گشا، آن را كنار گذاشته اند و هر روز گره ديگرى بر گرفتارى هاى خود افزوده اند.
با اينكه صفحه صفحه كتاب بشريت براى حك شدن سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير بر عمق وجودشان لحظه شمارى مى كردند، چرا بايد دستان تبهكار از كلمه كلمه آن جلوگيرى كنند و جهان را از حقايق علوى محروم سازند؟
اين سؤالى است كه براى پاسخ آن بايد از غدير تا سقيفه را پيمود و عاملان آن را جستجو كرد، و با احساسى برگرفته از عقل اين مسئله را پيگيرى نمود.
ص: 89
تا ابد نيازمند على عليه السلام و غدير
انسانيت كه هميشه با ابليس درگير است، تا ابد نيازمند غدير و تشنه وجود على عليه السلام است. اين ابليس بود كه از غدير آه و ناله كرد، و سپس به وسيله منافقان و دشمنان از حاكميت على عليه السلام و تحقق امر الهى جلوگيرى كرد، و اين سلسله شيطانى به شكل هاى مختلف ادامه يافت.
انسان امروز در پى فردى مانند على عليه السلام است كه به عنوان قطب عالم بيايد و بشريت را به سعادت واقعى برساند. آن روز غديريان خواهند گفت: «الحَمدُ ِللّه ِ الَّذى جَعَلَنا مِنَ المُتَمَسِّكينَ بِوِلايَةِ عَلِىِّ بنِ اَبى طالِب عليه السلام».
بنابراين غديريان از يك امر حياتى بشر سخن مى گويند، و جز با مُهر ولايت بر نامه اعمالشان به دار بقا كوچ نخواهند كرد. اين به معناى احساسى بلند از ولايت است كه هيچ بشرى نبايد به كمتر از آن قانع باشد.
ص: 90
سخن غدير با ما
خلوتى با غدير پرده از اسرار پر سوزش برخواهد داشت كه چهارده قرن شاهد و ناظر آن بوده است. شن هاى داغ غدير هنوز حرارت وحى در آن روز سبز را در خود حفظ كرده اند، و در بلنداى زمان روح تشنه اهل حقيقت را سيراب مى كنند.
اما مظلوميتى كه غدير بر خود ديده، او را در جستجوى همنشينى صادق و صميمى به انتظار گذاشته است.
غدير روزى را به ياد مى آورد كه 120000 نفر مأمور به ابلاغ پيام جاودانه آن شدند، ولى خبرى از ابلاغ و تبليغ شان نشد.
اگر دل غدير را بشكافى فرمان بازگشت براى آنان كه جلوتر از على عليه السلام در حركتند و دستور سرعت براى آنان كه عقب مانده اند مى يابى.
اگر با غدير سخن بگويى برايت خواهد گفت كه پيامبر صلى الله عليه و آله دست على عليه السلام را بالا برد تا مسلمانان پشتيبان دست او باشند؛ و گوشزد خواهد كرد كه دست على عليه السلام آن دستى است كه اگر بالا باشد دست رسول خدا صلى الله عليه و آله بالاست. غدير با تابلوى طلايى خود مى گويد: دست على عليه السلام را - كه بالاست - بالا ببريد تا بالا برويد؛ و عهد كنيد كه براى بلند كردن اين دست خواهيد ايستاد.
ص: 91
تلازم بعثت و غدير
بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله و غدير اميرالمؤمنين عليه السلاممباركترين واقعه در تاريخ بشريت است، كه سرنوشت بشر را تا قيامت تغيير داده اند.
اين هر دو حقيقتى اند كه در ظرف تاريخ تجلى پيدا كرده اند؛ بلكه فراتر از تاريخ اند كه در هر زمان و مكانى جريان دارند، و در هر عصرى بشر در مقابل آن وظيفه اى دارد.
اين است كه درك حقيقت غدير بايد همراه با درك بعثت باشد، چرا كه حقيقت اين دو يكى است، همان گونه كه حقيقت پيامبر و على عليهماالسلام يكى است، كه در دو ظرف زمانى و مكانى مختلف تجلى پيدا كرده اند.
پس مى توان اذعان داشت كه شناخت پيامبر و على عليهماالسلام شناخت بعثت و غدير است، همان گونه كه معرفت به غدير و بعثت معرفت به پيامبر و على عليهماالسلام است.
لذا عظمت نگاهى كه غدير را بعثتى به بزرگى بعثت خاتم مى بيند، قابل تقدير است. او غدير را ابلاغ امرى بس بزرگ و عظيم به وسعت تاريخ از محمد صلى الله عليه و آله تا قيامت تلقى مى كند، كه با رسالت 23 ساله -- نه يك بار كه چند بار -- برابرى مى كند!
در اين نگاه بعثت نبوى با بعثت علوى پيوند خورده و گوهرى ديگر از جنس آفتاب به مؤمنان آيين محمدى تقديم مى كند، و زرين ترين صحنه تاريخ ورق مى خورد.
ص: 92
ص: 93
با غدير اسلام جهانى مى شود
جهانى شدن و جاودانگى اسلام يك شعار توخالى نبايد باشد، بلكه ضمانت و پشتوانه لازم را بايد آماده كرد، و سپس چنين ادعايى را مطرح كرد و چنان شعارى را سر داد.
اكنون همه كسانى كه ادعايى به اين عظمت را بر بلندترين كتيبه اسلام آويخته اند بايد بدانند كه حيات و بقاى دينشان مرهون ولايت و غدير است، و اگر ولايت نبود اسمى از اسلام باقى نمى ماند، تا چه رسد به اينكه جهانى شود.
اگر اين همه مسلمان با مذاهب مختلف، با فكرى سالم به حادثه غدير بنگرند، نتيجه اش بازسازى جامعه اسلامى با بنايى بر مبناى حقايق ريشه دار الهى مى شود.
در واقع ما غديريان بايد شعار جهانى بودن اسلام را بر پرچم توحيد نقش كنيم و به جهانيان بنمايانيم، چون ضمانت و پشتوانه اين ادعا را از غدير گرفته ايم و حافظان دين تا روز قيامت برايمان تعيين شده اند.
ص: 94
سفيد
ص: 95
1 . آن روزِ غدير
دوستان و دوست نماهاى حاضر در غدير
غدير، محبت خدا به بشر... 11
****درباره خدا و رسول بى انصافى نيست؟... 11
ضمانت ابدى دين الهى... 12
****بناى چند هزار ساله اسلام محافظ نمى خواهد؟... 12
غدير كامل ترين شريعت... 13
****به نظر شما غدير واجب نيست؟... 13
مخلوق در خلافت حق ندارد... 14
****آيا فرضى براى سپردن خلافت به مردم وجود دارد؟... 14
رسالت غدير تمام شدنى نيست... 15
****تاكنون چنين اتمام حجتى ديده يا شنيده ايد؟... 15
غدير نثار نور بر ذرات عالم است... 16
****باور مى كنيد امامت با انتخاب يا شورى باشد؟!... 16
بركه امامت، زلال ولايت... 17
****براى غدير از خدا تشكر كرده ايد؟... 17
ص: 96
جهان خواهان ولايت الهى... 18
****آيا بدون غدير راضى مى شديد؟... 18
غدير آغاز تولّى و تبرّى... 19
****بهتر از غدير مى شد؟... 19
غدير دگرگون شدنى نيست... 20
****غدير چه كسانى را بر سر جايشان نشاند؟... 20
غدير شروع معرفت... 21
****غدير را چگونه بنوشيم؟!... 21
غدير ادامه 23 سال... 22
****كدام عاقلانه است: تعيين جانشين يا بى سرپرستى اسلام؟... 22
غدير از خالق هستى... 23
****صندوق غدير را باز كرده ايد؟... 23
مرحله جديد رسالت محمدى... 24
****فكر كرده ايد امامت از كِى آغاز شد؟... 24
ص: 97
راه غدير به سوى نسل ها... 25
****مخاطِب و مخاطَب غدير كيست؟... 25
صفاى قلوب با مطالعه غدير... 26
****به ادبيات غدير فكر كرده ايد؟... 26
مولى را از پيش خود معنى نكنند... 27
****چرا كلمه «مولى» انتخاب شد؟... 27
غدير را بر آسمان نوشت... 28
****به علائم خطر غدير فكر كرده ايد؟... 28
ديدند و شنيدند و لمس كردند!... 29
****آيا كودلى قابل علاج است؟... 29
غدير در يك آيه قرآن... 30
****اين آيه را با دقت مطالعه كرده ايد؟... 30
ص: 98
2 . فرداى غدير
دشمنان و بى تفاوتان دشمن نما در فرداى غدير
بر ضد غدير اقدام كردند!... 33
****120000 فراموشكار عجيب نيست؟... 33
تخريب غدير به دست مسلمانان... 34
****براى حفظ جان غدير بايد از چه كسانى بترسيم؟... 34
از غدير قدردانى نشد... 35
****چرا عاشورا اتفاق افتاد؟... 35
تغيير در معناى «مولى»... 36
****از كدام سو به غدير ضربه زدند؟... 36
غدير يعنى على عليه السلام در كنار محمد صلى الله عليه و آله... 37
****چگونه صاحب اختيار الهى را كنار زدند؟... 37
برنامه بى نظير جهانى... 38
****با نظر مديريتى غدير را ديده ايد؟... 38
مظلوميت غدير شرمسارى در برابر ملل... 39
****آيا سقيفه مساوى با تضييع زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله نيست؟... 39
ص: 99
غدير چهار حرف دارد!... 40
****صد و بيست هزار نفر كجا رفتند؟!... 40
غدير استمرار حجج الهى... 41
****پرسيده ايد سه روز براى چه؟... 41
مظلوميت غدير شرمسارى در برابر ملل... 39
****آيا سقيفه مساوى با تضييع زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله نيست؟... 39
غدير چهار حرف دارد!... 40
****صد و بيست هزار نفر كجا رفتند؟!... 40
غدير استمرار حجج الهى... 41
****پرسيده ايد سه روز براى چه؟... 41
تدارك غدير براى ما... 42
****آيا با خدا و رسول نياز به ديگرى است؟... 42
صاعقه بر قصر باطل... 43
****در ارتباط ولايت با نبوت و توحيد دقت كرده ايد؟... 43
اگر معناى غدير محبت و دوستى بود... 44
****اختيار تام اسلام را به دست چه كسى مى توان داد؟... 44
انسان هاى غدير از دست داده... 45
****چرا نفرين بر دشمنان غدير؟... 45
ص: 100
غدير شهادت مى دهد!... 46
****پيامبر صلى الله عليه و آله از چه مى ترسيد؟... 46
چراغ هاى روشن غدير... 47
****سقيفه كدام حق بشريت را پايمال كرد؟... 47
دين فروشىِ منكرين غدير... 48
****آيا غدير و سقيفه در تضاد هستند؟... 48
بدبختىِ رها كنندگانِ غدير... 49
****سرمايه غدير را چه كسى از مسلمانان گرفت؟... 49
جامع ترين اقدام پيامبر صلى الله عليه و آله... 50
****درباره سابقه غدير و سقيفه فكر كرده ايد؟... 50
قساوت بر ضد غدير تا كجا!... 51
****چرا بر غدير تازيانه زدند؟... 51
قلب غدير را شكستند... 52
****به مخالف غدير بايد خنديد يا گريست؟... 52
سقيفه خارج از دين است... 53
****جاذبه و دافعه غدير كدام است؟... 53
صدها سال را يك شبه پيمودند... 54
****آيا غدير و سقيفه قابل جمع است؟... 54
غدير را منتقل كنيم... 55
****به رمز اصلى وحدت مسلمانان فكر كرده ايد؟... 55
اتمام حجت قبل از حادثه... 56
****غدير با اطلاع از سقيفه چه نفعى داشت؟... 56
ص: 101
3 . امروزِ غدير
مسئوليت دوستان در برابر دشمنان امروزِ غدير
ايستادن پشت سر على عليه السلام... 59
****بيعت با على عليه السلام از ما چه مى خواهد؟... 59
غدير كوثر اسلام است... 60
****چه معانى دقيقى در غدير نهفته است؟... 60
بر زخم غدير مرهمى بگذاريم... 61
****غدير از ما چه مى خواهد؟... 61
تعهد ما بر حفظ غدير... 62
****زنده نگه داشتن غدير يعنى چه؟... 62
خنده و اشك به ياد آينده غدير... 63
****از آينده نگرى اسلام لذت نمى بريد؟... 63
غدير براى همه جهانيان... 64
****چه كسانى مردم جهان را محروم كردند؟... 64
غدير رضايت الهى در اطاعت امام... 65
****چرا رضاى الهى در غدير است؟... 65
ص: 102
غدير اعتماد به خدا... 66
****آيا روزى مسلمانان غدير را درك خواهند كرد؟... 66
انكار غدير نقطه مخالفت با خدا... 67
****به نهى از منكر در زمينه غدير فكر كرده ايد؟... 67
گستره غدير در علوم... 68
****تاكنون در غدير تدبر علمى داشته ايد؟... 68
غدير ساحل نجات ولايت... 69
****به عدم دخالت مردم در نبوت و امامت فكر كرده ايد؟... 69
آموزش غدير در كلاس بزرگ ولايت... 70
****براى آموختن غدير چقدر وقت گذاشته ايد؟... 70
اى كاش عزت غدير را درك مى كردند... 71
****به صراط مستقيم غدير فكر كرده ايد؟... 71
انكار غدير مقابله با گزينش آسمانى... 72
****آيا انكار غدير طعنه به توحيد نيست؟... 72
غدير با فكرى روشن و ذوقى فوق العاده... 73
****چگونه درباره غدير بنويسيم؟... 73
از درياى غدير بنوشيم... 74
****درباره مصائب غدير چه مى گوييد؟... 74
غدير مسير حق تا روز قيامت... 75
****به حق بشريت درباره غدير فكر كرده ايم؟... 75
ص: 103
غدير، از زمينه تا نتايج... 76
****چه كسانى مخاطب غدير بودند؟... 76
چراهاى شنيدنى براى اعراض از غدير... 77
****چرا اكثريت غدير را نپذيرفتند؟... 77
فراگيرى تمدن اسلامى با حكومت غدير... 78
****اساس امامت در غدير نشانه چيست؟... 78
مقام دست نايافتنى ولايت!... 79
****نقش عصمت در كجاى غدير است؟... 79
بايد به مخاطب غدير مهلت داد... 80
****آيا غدير با عينك سقيفه قابل مطالعه است؟... 80
همه منظور از غدير را مى دانند... 81
****آيا مردم در غدير نمى دانستند مسئله بر سر چيست؟... 81
عجين شدن نبوت با امامت... 82
****غدير را از كجا و چگونه بياموزيم؟... 82
به محرومين از غدير بايد گريست... 83
****چه كسانى باعث عدم ابلاغ غديرند؟... 83
چرا رشته خلافت از قرآن گسيخت؟... 84
****وظيفه غديرى ما براى مسلمانان چيست؟... 84
غدير براى همه مذاهب... 85
****به نظر شما چگونه مسلمانان را متوجه غدير نماييم؟... 85
ص: 104
احياى غدير براى رفع بحران اختلاف امت... 86
****نقش غدير در حل اختلافات فرقه ها چيست؟... 86
براى محبتمان غير على عليه السلام را بر نمى گزينيم... 87
****چه كسى جز على عليه السلام مى تواند منجىِ ما باشد؟... 87
تابلوهاى مخالفت با غدير را بشكنيم... 88
****چگونه بر مظلوميت غدير اشك بريزيم؟... 88
غدير كليدِ حلِ مشلات... 89
****از غدير تا سقيفه چه مسيرى طى شد؟... 89
تا ابد نيازمند على عليه السلام و غدير... 90
****سلسله شيطانى ضد غدير را شناسايى كنيم؟... 90
سخن غدير با ما... 91
****چگونه همنشين صادق غدير باشيم؟... 91
تلازم بعثت و غدير... 92
****ارتباط نبوت و غدير را مطالعه كنيم؟... 92
با غدير اسلام جهانى مى شود... 93
****بازسازى جامعه اسلامى بر اساس غدير، چگونه؟... 93
ص: 105