غدير در احساس ملتها : مقالات دانش پژوهان غير ايرانى درباره غدير

مشخصات کتاب

سرشناسه : مسابقه غدیر در احساس ملتها ( 1381 : قم)

عنوان و نام پديدآور : غدیر در احساس ملتها: مقالات دانش پژوهان غیرایرانی درباره غدیر از 36 کشور به 27 زبان/ با همکاری مدرسه عالی امام خمینی(ره)/ محمد باقر انصاری.

مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1382.

مشخصات ظاهری : 462 ص.: نمونه.

شابک : 964-7990-99-5 ؛ 38000 ریال (چاپ سوم)

يادداشت : این کتاب شامل مقالات دانشجویان خارجی مدرسه عالی امام خمینی(ره) است که به مناسبت بزرگداشت غدیر خم ارائه شده است.

يادداشت : ص. ع. به انگلیسی: ...A Ghadir in different nations.

يادداشت : چاپ سوم: پاییز 1386.

عنوان دیگر : مقالات دانش پژوهان غیر ایرانی درباره غدیر در سال 1423ه. ق، 1381 ه. ش،2003 م.

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت

موضوع : غدیر خم -- مقاله ها و خطابه ها

شناسه افزوده : مدرسه عالی امام خمینی (ره)

رده بندی کنگره : BP223/5/م46 1381

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : م 82-27870

ویراستار دیجیتالی: محمد مبین روزبهانی دره ساری

خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ص: 1

اشاره

سرشناسه : مسابقه غدیر در احساس ملتها ( 1381 : قم)

عنوان و نام پديدآور : غدیر در احساس ملتها: مقالات دانش پژوهان غیرایرانی درباره غدیر از 36 کشور به 27 زبان/ با همکاری مدرسه عالی امام خمینی(رحمه الله).

مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1382.

مشخصات ظاهری : 462 ص.: نمونه.

شابک : 964-7990-99-5 ؛ 38000 ریال (چاپ سوم)

يادداشت : این کتاب شامل مقالات دانشجویان خارجی مدرسه عالی امام خمینی(رحمه الله) است که به مناسبت بزرگداشت غدیر خم ارائه شده است.

يادداشت : ص. ع. به انگلیسی: ...A Ghadir in different nations.

يادداشت : چاپ سوم: پاییز 1386.

عنوان دیگر : مقالات دانش پژوهان غیر ایرانی درباره غدیر در سال 1423ه. ق، 1381 ه. ش،2003 م.

موضوع : علی بن ابی طالب (عليهماالسلام)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت

موضوع : غدیر خم -- مقاله ها و خطابه ها

شناسه افزوده : مدرسه عالی امام خمینی (رحمه الله)

رده بندی کنگره : BP223/5/م46 1381

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : م 82-27870

ص: 2

اهدا

بسم اللّه الرحمن الرحيم

اهدا

به آنان كه به سادگى از كنار غدير نمى گذرند؛ *** و پاى وحى را در ميان مى بينند.

به آنان كه فهميده اند غدير به ما نياز ندارد؛ *** و اين ما هستيم كه به غدير نياز داريم.

به آنان كه دريافته اند غدير هدايت يك قوم و كشور و حتى فقط مسلمانان نيست؛ بلكه فراسوى زمان و مكان است.

به آنان كه معتقدند غدير را بايد انديشيد؛

غدير را بايد نوشت؛

غدير را بايد فهميد؛

غدير را بايد فهماند،

غدير را بايد رساند.

ص: 3

ص 4 سفيد

ص: 4

بسم اللّه الرحمن الرحيم

غديرِ سال 1423 براى اولين بار برنامهٔ بى سابقه اى را تجربه كرد. افرادى از مليتهاى مختلف جهان فراخوانده شدند، تا در برنامه اى كه گفتمان ملتها درباره غدير را تداعى مى كرد، احساس خود را از اين واقعه در مقاله اى به تصوير كشند.

در اين برنامه 214 نفر از 36 كشور جهان با 27 زبان مختلف شركت كردند، كه همه سعى كرده بودند دريافت درونى شان را از واقعه عظيم غدير نشان دهند، و برداشت خود را با ذوق و سليقه اى كه ظرافت اين ماجرا مى طلبد، با زيباترين كلام به رشتهٔ قلم درآورند.

اين دانش پژوهان از كشورهاى چين، نيجريه، انگلستان، سودان، تركيه، افغانستان، هلند، تانزانيا، قزاقستان، اتيوپى، تايلند، گرجستان، امريكا، الجزاير، پاكستان، يمن، فيليپين،

ص: 5

آذربايجان، هند، عراق، بوسنى، كشمير، تركمنستان، استراليا، مالى، تاجيكستان، ميانمار (برمه)، بلغارستان، روسيه، نيجر، ساحل عاج، اوكراين، بنگلادش و اندونزى بودند.

زبانهايى كه اين مقالات به آنها نوشته شده عبارتند از: عربى، فارسىِ افغانى، فارسىِ تاجيكى، اردو، انگليسى، هندى، گجراتى، بُلتستانى، تركىِ آذرى، تركىِ استانبولى، تركىِ تركمنى، تركىِ داغستانى، تاى، فيليپينى، مالايو، چينى، برمه اى، اوكراينى، چچنى، روسى، بلغارى، قزاقى، گرجى، هلندى، بوسنيايى، سواحلى، اتيوپيايى، باميرا و بنگالى.

اين مقالات را اهل هر مليتى ابتدا به زبان و خط رسمى كشور خود نوشته اند، و سپس به زبان فارسى ترجمه شده است، كه چند نمونه از اصل نوشته ها پس از مقدمه آورده مى شود.

در مجموعهٔ حاضر براى تعادل حجم كتاب، گزينشى از همه مقالات انجام گرفته است. سپس براى آمادگى خواننده در دستيابى به اهداف آن، عنوانى زيبا و مقدمه اى

كوتاه در آغاز هر يك قرار داده شده است. نام نويسنده و كشورش نيز در آغاز مقاله ذكر شده است. ترتيب مقالات جهت خاصى ندارد و صرفا جنبه تنوع و نشاط فضاى كتاب در نظر گرفته شده است. فهرستى از مقالات در آخر كتاب با شماره و نام كشور و نويسنده هر مقاله تنظيم شده است.

اقدام حاضر به عنوان گامهاى نخستين در راه جهانى سازى غدير به شمار مى رود. مى توان بنيانگذار اين فكر را ابرمرد علم و فضيلت علامه امينى رضوان اللّه تعالى عليه دانست، كه با تأليف گرانقدر خود كتاب «الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب»، آن را در گسترده ترين شكلى كه تاكنون سابقه دارد جهانى ساخت.

ص: 6

اين نقطه اى كه به دست علامه آغاز شد تا آنجا پيش رفت كه كتابش به زبانهاى مختلف ترجمه شد و در تيراژ بسيار گسترده اى در همه كشورهاى جهان راه پيدا كرد. بعد از آن قسمتهاى مختلف كتاب او به صورت ملخص و مجزا نيز انتشار يافت. او به حق سفارش پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را درباره غدير به بهترين شكلى عملى ساخت، كه فرمود: «فليبلغ الحاضر الغائب»، و راه را به نسلى كه بعد از او آمدند نشان داد؛ به گونه اى كه صدها كتاب تحقيقى درباره غدير بعد از اقدام آن عالم بزرگ تأليف شد.

فراگيرى طبيعى غدير در سايه ارتباطات جهانى و ملّيت هايى كه پيام واقع گرايانه آن را مى شنوند، روندى است كه با سرعتى بيش از انتظار پيش مى رود. ابراز احساسات ملتها و مليتهاى مختلف، كه در شرايط گوناگون جغرافيايى و تاريخى زندگى مى كنند و در فرهنگهاى متفاوتى پرورش يافته اند، دريچه اى تازه به روى برداشتهايى است كه انسانها به عنوان انسانيت از غدير درك مى كنند و در فكر خود بدان دست مى يابند.

البته ما معتقديم غدير فراتر از احساس و فكر بشر است. خداوند از اين بِركه دريايى را به جوش آورده و آن را به اقيانوس بيكرانه اى متصل كرده، كه هر قدر انسانها در آن غوص كنند و هر چه از ذخاير گرانقيمت آن استفاده برند، آن را پايانى نخواهد بود.

اما امروز روزى است كه غديرِ مظلوم - كه در طول چهارده قرن از چشم ملتها پنهان مانده - خود را به جهانيان نشان دهد، و ملتها با مطالعه آن و شنيدن بنيادهاى كارسازش در امر دين و دنيا و آخرتشان، گمشده خود را بيابند و با آغوشى باز به استقبالش آيند و بر جهانيان معلوم شود كه غدير عيد جهانى به خاطر بدست آوردن كليد طلايى حل مشكلات همه مردم عالم است.

ص: 7

مجموعه حاضر مفتخر است كه با تلاشى مستمر توانسته گامى تازه در راه غدير بردارد، و جلوه اى نو از آن ارائه نمايد كه مى توان آن را «غدير در احساس ملتها» ناميد.

در اينجا از مسئولين مدرسه عالى امام خمينى (رحمه الله علیه)، كه مجموعه مقالات دانش پژوهان درباره غدير را براى انتشار در اختيار گذاشتند، سپاسگزارى مى نماييم.

با آرزوى آنكه پيگيرى اين برنامه، نمونه هاى پربارتر از ملتهاى مختلف ديگر به اين مجموعه بيفزايد، و در آينده هاى نزديك شاهد حضور گسترده انديشمندان و دانش پژوهان كشورهاى مختلف جهان بر محور غدير باشيم، و گفتارهاى آنان را پيرامون اين بلندترين تابلوى اسلام منتشر سازيم.

عيد غدير

18 ذى الحجة 1424 قمرى

بهمن 1382 شمسى

ص: 8

1نمونه

ص: 9

2نمونه

ص: 10

3نمونه

ص: 11

4نمونه

ص: 12

5نمونه

ص: 13

6نمونه

ص: 14

7نمونه

ص: 15

8نمونه

ص: 16

9نمونه

ص: 17

10نمونه

ص: 18

11نمونه

ص: 19

بسم اللّه الرحمن الرحيم

غدير همان بذر مباركى است كه به فرمان خداى بزرگ و با دستان پيامبر رحمت در جان مؤمنان نشانده شد، و براى هميشه تاريخ شجره طيبه اى از آن روييد كه «اصلها ثابت و فرعها فى السماء، تؤتى أكلها كل حين بإذن ربها» گرديد.

امروز ژرفاى غدير خود را نشان داده است. امروز جان هر مؤمنى در جاى جاى جهان چشمه غديرى در خود دارد، كه پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر بلنداى آن ايستاده و «من كنت مولاه فهذا على مولاه» را بر او مى خواند. امروز غدير خورشيد درخشانى است كه چون مى تابد به زندگى جان مى بخشد، و انسان سرگردان در تنهايى و ظلمت را به آينده اى روشن و پر از اميد رهنمون مى سازد.

غدير يعنى نور، يعنى فطرت، يعنى انتظار! غدير يعنى فرياد، يعنى حقيقت، يعنى آرامش! اين پاسخ آن سؤال است كه چرا خداى عز و جل به رسولش فرمود: «بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»؟

آنچه در اين كتاب مى خوانيد لحظاتى از عمر سراسر عشق غديريانى است؛ كه با همين اميد به اين ديار كوچيده اند، و جوانى خويش را سخاوتمندانه به پاى غدير ريخته اند. اينان حقيقت غدير را با تمامى وجود احساس كرده و در ضمير خويش يافته اند.

اين دلنوشته ها مى گويد: امروز غدير زنده است، از هميشه زنده تر؛ تا آنگاه كه آخرين وارث غدير برآيد و جهانِ پر از ظلم و جور را سراسر قسط و عدل سازد، و زمين «غدير» شود.

مدرسه عالى امام خمينى (رحمه الله علیه)

سيد سجاد هاشميان

ص: 20

اينجا مردانى با زبان هاى مختلف و مليت هاى متفاوت گرد آمده اند، تا از بلنداى چهارده قرن فراز منبر غدير را به تماشا نشينند.

در اين تمدن فاصله ها فرو ريخته است، و همه دوشادوش در يك كلبه خانه دارند، و ديوار اين كلبه تنها مرزهاى ولايت است.

اين جمع به هم پيوسته، از كشورهاى دور و نزديكى به زيارت تو و غديرت آمده اند:

از افغانستان و هند و پاكستان و كشمير،

از عراق و يمن و الجزائر،

از آذربايجان و تركيه و تركمنستان،

از تاجيكستان و ازبكستان و گرجستان،

از داغستان و قزاقستان و بلغارستان،

از اندونزى و ميانمار و بنگلادش،

از نيجريه و تانزانيا و اتيوپى و سودان،

از مالى و ساحل عاج و نيجر،

از چين و تايلند و فيليپين،

از استراليا و هلند و انگستان و آمريكا،

از روسيه و اوكراين و بوسنى و چچن؛

يا على! اينان با زبانهاى مادرى خود با تو سخن گفته اند و با خط كشورشان برايت قلم زده اند، و غدير را به زبانها و خطوط خود ترسيم كرده اند.

توى اى صاحب غدير، كه به هر زبانى آگاهى و هر خطى را مى شناسى! شاهد باش كه در اين محفل گرم ولايت، غدير به زبانهاى عربى، فارسى، اردو، انگليسى، هندى، تركى، مالايو، چينى، روسى، سواحيلى و زبانهاى ديگر به قلم آمده، و اهل هر ملتى دلنوشتهٔ خود را تقديم محضر والاى تو نموده است.

ص: 21

سفيد

ص: 22

1. افغانستان، سيدمحمدسرورهاشمى: با نام مقدس على (علیه السّلام) تا غدير مى روم

به غدير از اين زاويه مى نگريم كه خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواهند امت را با على (علیه السّلام) بسنجند و سعادت دنيا و آخرت را در گِرو غدير قرار داده اند. اين است كه همه بايد بدانند كه سرنوشت شان با غدير رقم مى خورد، و بهشت و جهنم از غدير تعيين مى شود.

در نگاهى به دلِ غديريان، اين احساس لطيف مشاهده مى شود كه تمام خواسته ها و آرزوهايشان را يافته اند، و چشم از هر چه بوى غير على (علیه السّلام) مى دهد برداشته اند.

يا على گويان سوار بر رخش قلم مى تازم تا هر چه زودتر به غدير خم برسم. گويا حادثه سرنوشت سازى در شُرف وقوع است، كه معيار و ميزان شخصيت ها را رقم مى زند.

پيامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواهد به امر خدا در همين دنيا، امت خود را با على (علیه السّلام) بسنجد. در همين كره خاكى نفر به نفر فرزندان آدم را در مقياس على (علیه السّلام) به نمايش گذارد. اين براى آن است كه بدانند سرنوشت شان با غدير خم رقم مى خورد: بهشتيان از غدير بهشتى مى شوند و جهنميان با انكار غدير جهنمى.

آرى، آنان كه در درخشش دست محمد و على (علیهما السّلام)، تمام خواسته ها و آرزوهاشان را يافتند، چشم از هر چه بوى غير على (علیه السّلام) مى داد - با همه دل فريبى هايش - برداشتند.

ص: 23

2. اندونزى، ناصر دمياطى: غدير به ما نياز ندارد، ما به غدير نياز داريم

غدير را نبايد بار سنگينى بر دوش خود احساس كرد، بلكه سنگينى آن را پيامبر و امامان (علیهم السّلام) بر دوش كشيده اند تا ما سعادتمند شويم.

ولايت و خلافت بزرگترين لطف پروردگار بر بندگان است كه زندگى آنان را بر پايه جهان بينى توحيدى استوار ساخته است.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مقدماتى را در طول 23 سال آماده كرد تا تضمين آينده امت با مراسم غدير به احسن وجه به اجرا درآيد.

در واقع غدير بهترين راهى است كه با آمدن آن سكولاريسم و دموكراسى و تئوكراسى و امثال اينها براى هميشه سخنى براى گفتن نخواهد داشت.

بر ماست كه حق اين امانت الهى را ادا نماييم، زيرا ولايت امانتى است كه خداوند در نگهدارى آن به ما نياز ندارد، ولى ما هستيم كه براى سعادت مادى و معنوى خود به آن نيازمنديم.

ولايت و خلافت بزرگترين لطف پروردگار منان است، ولى آيا ما به عنوان بشر از اين لطف آگاهيم و سپاسگزاريم؟ غدير خم به ما زندگى والايى را آموخت كه بر پايه جهان بينى توحيدى استوار است، ولى به چه اندازه حاضر شده ايم اين درس زندگى را بفهميم و در مسير آن حركت نماييم؟ بنابراين بياييد با هم و با دقت اين لطف الهى را كه از زبان مبارك مقام ختمى مرتبت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما رسيده مورد تدبر قرار دهيم، به اين اميد كه خداوند ما را از ظلمات به نور تابان راهنمايى فرمايد.

بسيار تأسف برانگيز است آن هنگام كه تلاش ها و كوششهاى طاقت فرساى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در تبليغ و اجراى معارف اسلامى مشاهده كنيم، و در كنار آن ببينيم كه آن حضرت در روزهاى آخر عمر بوى خيانت و نفاق را از ميان انبوه مردم مسلمان احساس مى نمود. غُده اى ظلمانى در جامعهٔ اسلامى پديد آمده كه در نفس مباركشان دغدغه اى خلق مى كند، كه مبادا امت از تعاليم اسلامى دور گردند. اين است كه به خاطر تضمين آينده امت و تأكيد بر اتمام نعمت، مراسم غدير را اجرا مى كند و ولايت را اعلام مى فرمايد.

ص: 24

از اين رو جالب توجه خواهد بود كه ما سخنرانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم را بار ديگر مورد مطالعه قرار دهيم. بايد دقت كنيم كه ايشان چگونه مقدمات زندگى والايى را بيان كرده تا امت اسلامى در پذيرش اين تقدير الهى دچار سر در گمى نگردد، بلكه با تمام وجود و با شرح صدر آن لطف الهى را پذيرا گردد.

بالاتر اينكه فقط ولايت و خلافت على (علیه السّلام) بزرگترين لطف الهى نيست، بلكه زحمات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه قابليت پذيرش اين ولايت را در 23 سال در دل مردم ايجاد فرمود، مقدمه اين لطف عظيم است كه به نوبه خود جاى شكر دارد.

توحيد، ولايت تكوينى و تشريعى را منحصر به پروردگار متعال مى داند. بر همين اساس كه تنها اوست كه حق تسلط و حكومت بر ديگرى را دارد، و تنها اوست كه مُلك را به هر كس بخواهد مى بخشد، و از هر كس كه نخواهد برمى دارد. بنابراين انسان راهى بهتر از اطاعت و سپاسگزارى نمى تواند داشته باشد.

پس از آنكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تمام زندگى خويش مطلق بندگى براى خداى مطلق سبحان را به مردم نشان داد، ولايت على (علیه السّلام) را به مردم ابلاغ نمود، و سكولاريسم و دموكراسى و تئوكراسى و امثال اينها را براى در حاشيه قرار داد، زيرا ولايت على (علیه السّلام) بالاتر از اينها را براى انسان فراهم مى كند.

نور اسلام و غدير خم همچون خورشيد تابناك است، و خداوند وعده داده كه هرگز نگذارد اين نور خاموش گردد. «يريدون ليطفئوا نور اللّه بأفواههم و اللّه متم نوره و لو كره الكافرون»: «آنها مى خواهند نور خدا را با دهان هاى خود خاموش كنند ولى خدا تمام كننده نور خود است اگرچه كافران را خوش نيايد».

بياييد پديده عظيم غدير را با دقت و تدبر مرور كنيم، و حق اين امانت الهى را ادا نماييم، زيرا ولايت آن امانت الهى است كه هرگز خداوند در نگهدارى آن به ما نياز ندارد، بلكه ما هستيم كه براى سعادت مادى و معنوى خود به آن نيازمنديم.

ص: 25

3. كشمير، سيدشبيراحم: مسير هدايت الهى از ازل تا غدير

غدير را بايد نقطه ختم مسير بلندى دانست كه بشريت از آغاز خلقت خويش پيمود و طى آن از سوى خداوند جهان پايه هاى اوج و تعاليش چيده شد. اين مسير از آنجا آغاز شد كه وجود آسمانى معصومين براى صعود خاكيان ملكوت را ترك كردند و رخت پايين ترين عالم را بر تن نمودند. نور آل محمد (علیهم السّلام) به اين جهان آمد و شمعها يكى پس از ديگرى روشن شدند. اينجا بود كه نور بشريت از آسمانها عبور كرد، و راه اوج خويش را پيش گرفت.

غدير آن روز استثنائى است كه پشت شيطان خواهد شكست و تاريخ ديگرى رقم خواهد خورد. اكنون بشريت با پيمودن مسيرى ششهزار ساله در آستانه بلوغ است. به همين جهت است كه تمام نگاههاى آسمان و زمين قافله اى را دنبال مى كند كه مى خواهد تقدير انسانيت را به تقديرى حسن رقم زند.

اين قافله عشق زير فرمان رسالت براى سعادت هميشگى بشريت قلعه اى را بنا مى كند كه حوادث روزگار نمى تواند آسيبى به آن برساند. قلعه ولايت كه اگر همه مردم داخل مى شدند خداوند جهنم را براى هميشه خاموش مى كرد!

امروز خورشيد نبوت تمام نورِ خويش را نثار انسانيت مى كند، و همه پروانه هاى ولايت براى سوختن بى قرارى مى كنند. سر تاجِ انسانيت در آغوش ده ها هزار پروانه عاشق، لحظه به لحظه به آن سرزمين نزديك مى شود. امروز به دست فرزند خليل (علیه السّلام) كعبه عشق ساخته شود و چشمه اى زلال مى جوشد كه تا ابد تشنه دلانِ حقيقت را سيراب كند؛ و انفجار نورى خواهد بود كه هيچ ذره اى از عالم از تابش آن محروم نخواهد ماند.

غدير پيامى دارد كه معادل تمام رسالت الهى يا فراتر از آن است. اين آخرين گذرگاه صعود انسانهاست كه دشمن گمان مى كند مى تواند حلقوم او را بگيرد. به همين جهت است كه براى ابلاغ پيام حتمى و تكميل كننده دين سنگ تمام گذاشته مى شود.

اكنون كه حصن حصين ولايت بپا مى شود، مردم با اين پيمان كه اين پيام الهى را از اين گوشه تا آن گوشه جهان ابلاغ كنند متفرق مى شوند.

اينجاست كه نشستى با عظمت به احسن وجه به پايان مى رسد، كه همه انبيا از آدم (علیه السّلام) تا خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) براى آن مبعوث شده اند. امروز زحمات تمام انبيا (علیهم السّلام) به بار مى نشيند.

اكنون خورشيد غدير كاملاً طلوع كرده است. اگرچه مدتى ابرهاى سياه و وحشتناك آن را پوشاند، ولى اشعه خورشيد ولايت در تمام نقاط اين جهان پهناور نغمه هاى حيات و بيدارى را سروده و مى سرايند.

ص: 26

خداوند كريم را شكر بر اين احسان كه مطرود بوديم و ما خاكيان را محبوب و آسمانى كرد.

الهى! احسانى از اين برتر نمى شود كه محبوب خود را براى سعادت ما از عرشت به فرش زمين نزول دادى. آن وجود مبارك آسمانى براى آنكه خاكيان را به آسمانها صعود دهد و ستارگان شكسته را كامل كند مُلكِ ملكوت را ترك مى كند و رخت پايين ترين عالم را بر تن مى كند. رحمةٌ للعالمين براى سعادت عالمين بر سرزمين مكه قدم مى گذارد. چه سرزمين مباركى؛ سرزمين پدر توحيد ابراهيم خليل، سرزمين مراسم الهى، سرزمين خانه الهى، سرزمين امن و سلامتى.

طبيعى است كه تابش نور در شب ظلمانى و تاريك، راه سالكين را روش و منور مى سازد. آنان از نور استقبال مى كنند و در نشيب و فرازهاى مسير نگاه را خوب باز مى گذارند؛ ولى افسوس كه همه اين طور نيستند. خيلى ها كور مى شوند، چرا كه عاشق ظلمتند و نمى توانند وجود نور را تحمل كنند. مبارزه با نور همه همّ و غمّ آنها مى شود، چون نور آنان را عريان مى كند.

آنها مى خواهند نور الهى را با دهان خاموش كنند. مگر كارى بى حاصل تر از دميدن و آب دهان انداختن به آسمان مى تواند باشد، كه در واقع آب دهان به خود انداختن است.

نور آل محمد (علیهم السّلام) آمد و شمعها يكى پس از ديگرى روشن شدند. نور بشريت از آسمانها عبور كرد و فرشتگان الهى خجل شدند كه چه جسارتى كرده و گفته بودند: «خدايا! آيا كسى را خليفه خود مى كنى كه جز خونريزى و فساد چيزى بلد نيست»؟!

اى بشر، امروز روزى است كه خداوند بر تو مباهات كند: «لقد خلقنا الانسان فى أحسن تقويم»، و به مخلوقات آسمانى يادآورى كند: «إنى أعلم ما لاتعلمون».

ص: 27

شيطان كه نمرده است. او قسم خورده كه هر طور شده فرزند آدم را به ذلت و رسوايى گرفتار كند. اين پيكر مكر و فريب اگر از در خارج شود از پنجره سر مى زند! او هيچ گاه بنى آدم را رها نمى كند، مگر آنكه او را به ظلمتى ننگين پرت كند و تمامى راههاى بازگشت به نور را بر وى مسدود نمايد.

امروز روزى استثنائى است كه پشت شيطان خواهد شكست. امروز تاريخى ديگر رقم خواهد خورد. امروز بشريت در آستانه بلوغ است. تمام نگاههاى آسمان و زمين قافله اى را دنبال مى كند كه از مكه به سوى مدينه در حركت است. اين قافله استثنائى مى خواهد تقدير انسانيت را به تقديرى حسن رقم زند.

اين قافله عشق زير فرمان رسالت براى سعادت هميشگى بشريت قلعه اى را بنا مى كند كه تمام حوادث روزگار هيچ وقت نمى تواند آسيبى به آن برساند. قلعه ولايت كه اگر همه مردم داخل مى شدند خداوند جهنم را براى هميشه خاموش مى كرد!

امروز روز عجيبى است كه خورشيد با تمام تابش مى تابد، و همين امروز تمام نورِ خويش را نثار انسانيت مى كند. نسيم كه قرار ندارد و مى خواهد پيام هاى مهم امروز را از اين چمن به آن چمن ابلاغ كند. قلب زمين با غرور و افتخار آتشين شده، و همه پروانه هاى ولايت براى سوختن بى قرارى مى كنند. قدر بشريت آن قدر بالا است كه ملائكه سماوات اشك شوق مى ريزند. اكنون همه چيز محو تماشايند كه امروز روز منفرد انسانيت است.

سر تاجِ انسانيت در آغوش ده ها هزار پروانه عاشق، لحظه به لحظه به آن سرزمين نزديك مى شود، كه آنجا به دست فرزند خليل (علیه السّلام) كعبه عشق ساخته شود. اينجا زمزم به چشمه اى آب زلال خواهد جوشيد كه تا ابد تشنه دلانِ حقيقت را سيراب خواهد كرد. اينجا انفجار نور خواهد بود كه هيچ ذره اى از عالم از تابش آن محروم نخواهد ماند. از اينجا نسيمى خواهد وزيد كه عشاق ولايت را نويد «هم الفائزون» و منكران ولايت را وعيد «اسفل السافلين» خواهد داد. غدير خم بسيار نزديك است، نزديكِ نزديك!!

ص: 28

امينِ رب مى آيد. زانوى ادب مى زند. سلام محبوب را تقديم حبيب مى كند. پيغامى مى دهد كه هيچ پيغامى معادل آن نيست. عصاره رسالت را در يك جمله كوتاه چنين بيان مى كند: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس».

از سياق و لسان آيه برمى آيد كه اين پيام معادل با تمام رسالت الهى است يا فراتر از آن؛ و كوچك ترين كوتاهى در ابلاغ آن مساوى با از بين رفتن همه زحمات و مشقات رسالت است. پيامى است حياتى براى آينده اسلام و پيامى است مرگبار براى ما سواى اسلام. اين آخرين گذرگاه است كه دشمن گمان مى كند مى تواند حلقوم اسلام را بگيرد و آن را خفه كند. همين جاست كه اسلام ستيزى، نفاق و شيطنت با تمام قباحت براى شبيخون زدن بر سرچشمه هدايت متمركز شده است. آنها آماده اند كه براى متوقف كردن نور هدايت تا حد آخر بروند.

شايد به همين خاطر است كه سيدِ شجاعت - به خاطر سنگينى پيام و عكس العمل هاى متعاقب آن - به لرزه درمى آيد: «اى جبرئيل! از خداوند معافيت مرا از اين مأموريت تقاضا كن»! خداوند حفظ جان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از «الناس» به عهده مى گيرد، و اين طور براى ابلاغ پيام حتمى و تكميل كننده دين سنگ تمام گذاشته مى شود.

زمان: 18 ذى الحجه، هنگام ظهر سوزان.

مكان: غدير خم كه بيابانى است بى آب و گياه.

منادى ندا مى كند: همه بايد متوقف شوند. آنها كه جلو رفتند بازگردند، و آنها كه عقب مانده اند عجله كنند. «ما ينطق عن الهوى» مى خواهد سنگين ترين امانت الهى را به سمع بشريت بسپارد.

لسان الهى اين چنين گويا است: تمام حمد و ستايش براى خداى است كه جز او پروردگارى نيست. من فقط پيش او تسليمم و به هر چيزى امر كند خواهم رساند. اى مردم! من براى شما پيغامى آورده ام كه سعادت دنيا و آخرت شما را تضمين

ص: 29

مى كند. آيا خدا و رسولش بر جان شما بيش از خودتان حق تصرف ندارند؟ پاسخ مى آيد: «همين طور است اى رسول خدا، والدين ما فدايت باد».

زبان وحى ادامه مى دهد: پس خوب گوش كنيد. هركس من مولاى او هستم اين على مولاى اوست. خدايا! دوست بدار هر كس با على (علیه السّلام) دوستى كند، و دشمن باش با كسى كه با على دشمنى كند. هر كس على را نصرت كند تو ناصر او باش و هر كس او را رها كند او را به حال خويش واگذار».

مردم هجوم آوردند تا با على (علیه السّلام) بعنوان جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بيعت كنند. از جمله ابوبكر و عمر بودند كه با «بخٍ بخٍ» به اميرالمؤمنين (علیه السّلام) تبريك گفتند. مردم با اين پيمان كه اين پيام الهى را از اين گوشه تا آن گوشه جهان ابلاغ كنند متفرق شدند.

اينجا بود كه نشستى با عظمت به احسن وجه به پايان رسيد، كه همه انبيا از آدم (علیه السّلام) تا خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) براى آن مبعوث شده بودند. و اين بود پايان روزى براى اكمال دين و يأس كفار.

واى بر كسانى كه سخنى بر زبان مى آورند كه ابلهان و احمقان هم با شنيدن چنان سخنى بر بخت خويش افتخار كنند. آنها كه مى گويند: ارشاد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دُرست، ولى از كجا معلوم كه مراد او ولايت و امامت على (علیه السّلام) باشد؟ اينجا ولى به معناى دوست است، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواسته بگويد: «همه شما على را دوست بداريد و هرگز نزد من از او شكايت نكنيد»!

خدايا! چنين مردمانى را چگونه بايد پاسخ داد. تو را به داورى مى خوانم و از تو داد مى خواهم كه مقام حبيب تو عقل كل و صاحب لولاك را به كجا مى كشانند. على ستيزى را چگونه به اوج خود مى رسانند!؟

ص: 30

از يك احمق سفيه هم انتظار نمى رود كه هزاران نفر را جمع كند، آن هم در بيابان بى آب و گياه كه سايه اى جز آفتاب سوزان نباشد و منبرى از پالان شتران درست كند، و سپس دست رفيق خود را بگيرد و به مردم نشان دهد و بگويد: «من اين شخص را خيلى دوست دارم»! خدايا حبيب تو بالاتر از اين است كه حرفهاى پوچ و بى اساس را به او نسبت دهيم.

عجب مردمى! و سخنهاى عجيبترى ... كه دوستى با على (علیه السّلام) را هم فراموش كردند. چه خوب حرمت گذاشتند به اين فرمان رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) همانگونه كه خود مى گويند!! همان على (علیه السّلام) بود كه ريسمان بسته در كوچه هاى مدينه براى بيعت اجبارى آوردند. او بود كه خانه اش را آتش زدند، و پهلوى فاطمه اش را شكستند. جمل و نهروان و صفين را به راه انداختند. سرش را شكافتند. جنازه حسنش را تيرباران كردند. حسينش را تشنه كشتند. زينبش را به كوچه و بازار كشاندند!

امتحان الهى بود. ابراهيم (علیه السّلام) فرزندش را براى ذبح مى برد و در امتحان موفق مى شود، و آن روز عيد قربان مى شود. سعىِ هاجر براى به دست آوردن آب براى فرزندش شعار الهى مى شود. خاندان ابراهيم (علیه السّلام) شيطان را رجم مى كنند و ركن حج مى شود.

امروز كه زحمات تمام انبيا (علیهم السّلام) به بار مى نشيند گويا هيچ خبرى نشده است. اسلام تكميل مى گردد، ولى همه فراموش مى كنند! شيطان و كفار مأيوس مى شوند، ولى مسلمانان خوشحال نمى شوند! آنها خواستند سنت الهى را عوض كنند ولى «لن تجد لسنة اللّه تبديلاً».

اكنون خورشيد غدير كاملاً طلوع كرده است. مدتى ابرهاى سياه و وحشتناك آن را پوشاند، ولى خانه هاى گلى نتوانست هميشه در برابر آب روان مقاومت كند. ابرهاى تاريك كم كم محو شدند، و اشعه خورشيد ولايت در تمام نقاط اين جهان پهناور نغمه هاى حيات و بيدارى را سروده و مى سرايند: «ولاية على بن ابى طالب حصنى، فمن دخل حصنى اَمِن من عذابى» ...!

ص: 31

4. عراق، سيدمهدى نور: اگر در غدير بودم از خود سؤال مى كردم!

احساسات در غدير غرق مى شود و انسان را از خود بى خود مى كند. حالت باشكوه و استثنايى غدير عقل را متحير مى سازد. انسان بى اختيار دنبال كسى مى گردد تا هزاران سؤال درونش را از او بپرسد. از منظره عجيب آن روز، كارهاى استثنايى شخصيتى چون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حركات مشكوك منافقين، و ده ها اتفاق فوق العاده كه يكى پس از ديگرى اتفاق مى افتاد.

اينجاست كه هر كس با خود مى گويد: اى كاش من آنجا بودم. آنگاه تصور مى كند كه اگر من در غدير بودم چه حالى داشتم، و چه افكارى بر ذهنم هجوم مى آورد، و چگونه در آن مراسم باشكوه مشاركت و كمك مى كردم، و چه برداشتهايى از آن مجلس عظيم داشتم.

كنفرانسى در زير آسمان باز و در گرماى وحشتناك، منبرى از جهاز شتر، بيعتى با زبانها و قلبها و دستها در طول سه روز. اين همه برنامه غير عادى براى چيست؟ براى اعلام امامت و خلافت او، آن هم با چه سياق و مقدمه اى؟!!

گاهى احساس مى كند كه اگر در آنجا بود مى يافت كه اين امر هر چه باشد ما فوق همه تكاليف و مسئوليتها به استثناى نبوت است. درمى يافت كه چرا رهبر حقيقى كه جانشين پيامبر باشد بايد مخصوص و متعين از جانب خداوند باشد.

گاهى ديگر فكر مى كند كه اگر در آن هنگام بود و پس از آن به دنياى كنونى بازمى گشت و تفاسيرى را كه از آن حادثه عجيب مى شود مى ديد و مى شنيد پى به حسدها و كينه ها و بغضها در حق حبيب خدا و على (علیه السّلام) مى برد، و آنگاه سرّ حضور مستقيم اوامر خداوند در اين برنامه عظيم را درك مى كرد.

احساسات و مشاعر درون من در حالت با شكوه و استثنايى غدير به حركت درمى آيد و در معانى و حكمتهاى آن هدف مهم تأمل مى كنم. از خود سؤال مى كنم كه چرا خداوند مناسبت حج را براى اين هدف مهم برگزيد؟ چرا پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تمامى اصحاب و حتى همسرانش را بدون استثنا براى انجام اين مناسك به همراه خود برد؟ چرا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بازگشت از مراسم حج قبل از تقاطع جاده ها دستور توقف به كاروانيان دادند؟ چرا قبل از آنكه قبايل مختلف هر يك به مناطق خود مراجعت كنند آنها را متوقف كردند تا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن تدبير آسمانى و سرنوشت ساز را به آنها ابلاغ كند؟

ص: 32

چرا رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن زمان را كه همراه با گرماى سوزان و طاقت فرسا بود براى ابلاغ اين مهم در نظر گرفت؟

اگر من در آن هنگام بودم حيرت در اين امر حكيمانه بر من غلبه مى كرد كه خداوند به پيامبرش دستور مى دهد كنفرانسى را در زير آسمان باز و گرماى وحشتناك بر پا كند! آنگاه او بر بالاى آن منبر استثنايى رود و اولين منشور امامت را بيان كند.

اگر من در غدير بودم مردم را مى ديدم در حالى كه با چشمان خيره و با حالتى تعجب آميز به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نظر افكنده اند، و از خود سؤال مى كنند كه چرا حضرت در اين وضعيت نامناسب اقدام به چنين كارى مى كند؟ پس حتما به خاطر امرى بسيار مهم و معقول دست به اين كار زده، چرا كه مردم آن حضرت را در تمام كارهايش حكيم مى دانستند اگر من در آن محفل عظيم بودم چنين برداشت مى كردم كه اهميت اين حادثه و قداست آن اقتضا داشته كه در اذهان و قلبها اسباب جاودانگى و تأثير ايجاد شود، و ختم و امضاى آن با بيعت باشد، تا هم فكر و هم جسم مردم در اين برنامه عظيم مشاركت داشته باشد. اين گونه تأثير آن ابدى خواهد بود تا مادامى كه اين واقعه بى نظير باشد و نمونه اى از سوى خداوند براى آن نيايد.

اگر من در آن هنگام بودم آن منظره هيجان انگيز مرا بيهوش و سرمست مى كرد، كه مى ديدم حبيب خدا از آن منبر ساخته شده از جهاز شتران بالا مى رود، و على (علیه السّلام) را در كنار خود قرار مى دهد و دست او را چنان بالا مى برد كه سفيدى زير بغل هر دو بزرگوار نمايان مى شود. اين همه برنامه غير عادى براى چيست؟ براى اعلام امامت و خلافت او، آن هم با چه سياق و مقدمه اى؟!!

من اگر در آن مراسم مى شنيدم: «الست اولى بالمؤمنين من انفسهم»؟ به فكر فرو مى رفتم از سؤالى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مردم مى پرسد درباره سلطه خود بر جان و مال آنان و اينكه هم اوست كه از جانب خدا مسلط بر شئون آنان و تدبير امورشان است و با اين همه از آنان اعتراف مى گيرد. سپس مردم را رها نمى سازد مگر با گرفتن جواب «بلى»، تا حكم الهى ماندگار و جاويدان «من كنت مولاه فهذا على مولاه» را صادر كند.

ص: 33

شكى ندارم كه اگر من در آن هنگام بودم از عمق رابطه بين شخصيت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و على (علیه السّلام) و رابطه ولايت رسول خدا بر مردم و ولايت على (علیه السّلام) بر آنها، دچار دهشت و اضطراب مى شدم؛ و اين نكته را درمى يافتم كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر سرنوشت امتش بعد از خود نگران و مضطرب است، و نگرانى او هنگامى بيشتر مى شود كه مى داند تمام وصايا و سفارشات او در مورد اهل بيتش و خصوصا على (علیه السّلام) بدون اخذ اعتراف از مردم باقى مانده است. حبيب خدا مى خواهد تمام وصايا و سفارشات خود را در اين موقعيت - كه هيچ چيز جايگزين حالت و احساسات حاكم بر آن نمى شد - براى مردم تكرار كند و جواب بلى و قبول را از آنان بگيرد.

اگر من در آن هنگام بودم اين احساس سراسر وجود مرا به لرزه مى انداخت كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با اين وصيت مهم و اعلان آن به اين شكل منحصر به فرد، نزديكى زمان عروجش به سوى حق تعالى را بيان مى كند و اعلام مى دارد كه از اين پس على (علیه السّلام) مولى و جانشين او در امت است.

اگر من در آن موقف با عظمت بودم در آن نداى با تأثير - كه هيچ مانندى براى آن نيست - غرق مى شدم. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مى ديدم در حالى كه چشمان مباركش به سوى آسمان دوخته شده و خدايش را با تمام خشوع ندا مى دهد: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله». در آنجا من يقين مى كردم كه ممكن نيست حق تعالى دعاى پيامبرش را در آن حالت و در آن فضاى بى مثال رد كند، چرا كه خدايش به او امر كرده تا حكمتش را جارى كند: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ...».

اگر من در آن هنگام بودم قبل از بيان حكم خدا به وسيله رسولش مى يافتم كه اين امر هر چه باشد ما فوق همه تكاليف و مسئوليتها به استثناى نبوت است. يك انسان عاقل اين مطلب را چطور باور مى كند كه همه اين امور و مقدمات براى بيان امر ديگرى باشد، و اگر چنين نبود ديگر احتياجى به اين مجمع با عظمت و آن مناسبت عبادى عظيم نبود.

اگر من در آن هنگام بودم و آن جمعيت با عظمت را مى ديدم كه به اين حكم الهى و سرنوشت ساز گوش فرا مى دهند، و سپس براى تبريك و تهنيت به سوى آن امام

ص: 34

منصوب از جانب خداوند مى روند، از به وجود آمدن بذرهاى حسد و نفرت و كينه و طمع در بعضى افراد تعجب نمى كردم، چرا كه قضيه امامت و آن جانشينى بى مانند تمام نقشه ها و برنامه هاى قبلى آنان را بر باد مى داد. درست است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مسئله جانشينى على (علیه السّلام) را سابقا بارها مطرح كردند، اما اين بار اعلام جانشينى او به صورت يك اعلان عمومى و در جمع بسيار عظيمى صورت مى گرفت، و بعد از اعلام اين امر دستور بيعت با امام صادر مى شد، و اين ديگر براى آن افراد قابل تصور و تحمل نبود.

اگر من در آن هنگام بودم درمى يافتم كه چرا رهبر حقيقى كه جانشين پيامبر باشد بايد مخصوص و متعين از جانب خداوند باشد، زيرا وقتى به امت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى نگرم مى بينم اين امت نوپا و ناهمگون كه متشكل از قبايل و آداب و رسوم مختلف است و تنها عامل اتحاد آن شخص رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، تا چه حد در معرض انحراف و پراكندگى است! از سوى ديگر وقتى على (علیه السّلام) را مى بينم كه امتداد دهنده طبيعى نبوت است، درمى يابم اوست كه مى تواند به بهترين نحو جاى خالى حبيب خد (صلی الله علیه و آله و سلم) را پر نمايد و پيوند اين امت را محكمتر كند. همانطور كه بعدها ديديم تخلف از اين امر چه مصيبتهايى بر سر امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد، كه آثار شومش تاكنون نيز بر جاى مانده است.

اگر من در آن محفل با شكوه الهى بودم به تمام مسائل و معانى آن حادثه مى نگريستم و مى ديدم كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امت را پس از آن سفر مشقت بار مرخص نمى كند، بلكه آنها را متوقف مى كند تا همگان صوت وحى را بشنوند و مضمون آن را دريابند. از سوى ديگر مى ديدم كه خداوند حكيم رسولش را از اعلام نكردن اين دستور به خاطر خوف از مردم بر حذر مى دارد، زيرا كه خدايى كه او را از ابتداى زندگيش تاكنون حمايت كرده در اين مرحله حساس و سرنوشت ساز نيز او را حمايت و پشتيبانى مى كند.

اگر من در آن هنگام بودم و پس از آن به دنياى كنونى بازمى گشتم و تفاسيرى را كه از آن حادثه عجيب مى شود مى شنيدم؛ و مى ديدم كه بعضى اظهار مى دارند «آن حادثه پر هيبت فقط براى اثبات دوستى و محبت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مؤمنين نسبت به على (علیه السّلام) بوده است»، حسدها و كينه ها و بغضها را در حق حبيب خدا و على (علیه السّلام) احساس مى كردم. آنگاه

ص: 35

بود كه با خود مى انديشيدم آيا وحى الهى و خوف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ابلاغ آن و تمام شرايطى كه در آن هنگام براى ابلاغ اين مهم به وجود آمد، فقط و فقط براى اعلان دوستى نبى (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به على (علیه السّلام) بوده است؟! اگر اين مسئله از هيچ عاقلى پذيرفته نيست، پس چگونه از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه سيد مطلق عقلاست قابل پذيرش باشد؟!!

اگر من در آن هنگام بودم و احساسات و نظرهاى مختلفى را كه در ميان مردم حاكم بود مى ديدم، سرّ دخالت مستقيم خداوند را در اين موضوع مهم درك مى كردم، و اينكه چرا فقط قول و امر نبى (صلی الله علیه و آله و سلم) براى اعلام اين مطلب كافى نبوده، زيرا همانطور كه مى دانيم قول و فعل و تقرير پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر همگان حجت و دليل آشكار بوده و هست، و سنت نبوى متمم وحى الهى است.

پس درمى يافتم كه دخالت صريح خدا به اين سبب بوده كه سخن گويان و اهل شك رسول خدا را به خويشاوند گرايى متهم نكنند، و نگويند كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پسر عم و دامادش را جانشين خود مى سازد و قصد تحكيم سلطه خاندانش را بر مسلمين دارد!

ولى در واقع خود آن اشخاص مى دانستند كه چگونه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اهل بيتش را و بالخصوص على (علیه السّلام) را براى مصلحت اسلام دائم در خطر مى افكند، و اهل بيت او اولين مدافعان اسلام و آخرين پايمردان در اين راه بودند. هنگامى كه همه در ميدانهاى جهاد و در شرايط حساس، ميدان نبرد را براى طلب سلامت خود رها مى كردند، اين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بيتش بودند كه سر سختانه در ميدان مبارزه باقى مى ماندند و شمشيرها را به جان مى خريدند.

ص: 36

5. هند، سيدمحمدرضارضوى: نداى «وقفوهم انهم مسئولون» در محشر غدير

غدير يك مراسم عادى نبوده كه به سادگى آن را بر زبان جارى كنيم. حقيقتا يك واقعه عظيم بوده است. سيل جمعيت در هواى سوزان يادآور محشر كبرى در قيامت بوده، كه همه مردم با نداى «وقفوهم انهم مسئولون» متوقف مى شوند. كاملترين رسولان و كاملترين اوصياى پروردگار در آنجا حاضر بوده اند. در توقفى به طول سه روز دستورى ابلاغ شده كه محافظ همه دستورات الهى است.

سلام بر روزى كه آفتاب رسالت از بالاى منبر درخشيد و ماهتاب امامت و ولايت را جلوه داد.

سلام بر روزى كه نقاب از چهره منافقان كنار رفت.

سلام بر روزى كه كفر آن روز مأيوس شد و دين كامل و نعمت تمام گشت.

سلام بر روزى كه رسول گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) وعده روز اول تبليغ را ايفا نمود و عملى كرد.

سلام بر روزى كه خداوند رضايت خود را اعلام كرد.

سلام بر وجود عزيزى كه در اين روز سعيد به ولايت امت نشست و دستش به وسيله اشرف مخلوقات بالا رفت.

سلام بر رسول پاك ختمى مرتبت، كاملترين رسولان، و سلام بر جانشين و وصى او، كاملترين اوصياى پروردگار.

غدير روزى بود مانند روز حشر، زمين همچون ميدان محشر. نه فرشى بودو نه سايبانى. همه و همه خسته به سوى وطن خود گام مى زدند، تا هر چه سريعتر به منزل مقصود خود را برسند.

براى نشستن نه سايبانى كه از آن سايه بگيرند، و نه درختى كه به زير آن پناه برند. هر كس مى خواهد بر ديگرى سبقت گيرد، كه ناگاه صدايى همچون روز محشر بلند مى شود كه «وقفوهم انهم مسئولون»، و صداى «حىَّ على خير العمل» بلند مى شود. ندايى تمام صحرا را فرا مى گيرد: آنها كه جلو رفته اند برگردند و آنان كه به اين نقطه نرسيده اند خود را برسانند.

ص: 37

همه با حيرت و استعجاب با يكديگر سخن مى گويند كه چرا زنگ توقف زده شده است. ولى هيچ كس اصل ماجرا را نمى داند. در اين صحراى بى آب و گياه، در هواى گرم، زير تابش خورشيد، رسول گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) از ما چه مى خواهد؟ اما كسى جرئت ندارد از رسول گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال كند ماجرا چيست؟

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آماده انجام وظيفه خود شده است. وظيفه اى كه دستور آن توسط جبرئيل امين چنين نازل شده است: «يا أيها الرسول بلِّغ ما أنزل إليك من ربك و إن لم تفعل فما بلَّغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس».

قضيه آن قدر مهم است كه همه دستورات الهى كه توسط حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردم ابلاغ شده بى معنى و بى هدف خواهد ماند، اگر محافظ آن دستورات وجود نداشته باشد.

ص: 38

6. تركيه، على اكبرمظلوم: يادى از خدمت گذاران آينده ولايت از منبر غدير

غدير شادترين روز عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، اما در پشت پرده مسائلى جريان داشت كه چهره مباركش را غم آلود كرده بود. آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى دانست بسيارى از مردم نمى دانستند.

آن حضرت مى دانست كه در آينده همين على (علیه السّلام) را كه بر فراز دستانش است خانه نشين خواهند كرد، و او «صبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى» خواهد گفت!

اما در كنار همين مظلوميت كمرشكن، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى ديد روزى را كه شاگردان مكتبش نداى آسمانى غدير را از دوردست قرنها مى شنوند و پيامش را به جهانيان عرضه مى كنند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز آينده هايى را مى نگريست كه راه غدير توسط شاگردان مكتب او ادامه مى يابد و داستان غدير با خون نوشته مى شود. اين گونه بود كه در آن روز غم و شادى در هم آميخته بود، و خنده و اشك را با هم به نمايش گذاشته بود.

به نام خدايى كه اتمام نعمت و اكمال دين را با غدير قرار داد. روزى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حزن و شادى را با هم داشت!!

آن روز يك بار ديگر خورشيد نبوى رخسار خود را عيان مى كرد. او با قامت استوار خود قدم به جلو مى گذاشت و براى ايراد خطبه اى آماده مى شد. اين بار نه مثل هميشه بود. حتى راه رفتن او فرق كرده بود. همه در اين فكر بودند كه چه خبر است و چه خواهد شد؟

ديگر همه صداها و هلهله ها خاموش شده بود. گويا مردم حتى نفس هم نمى كشيدند. فقط صداى تپش قلبها بود كه در سينه ها حبس شده بود، و هر آن احتمال داشت از قفس سينه ها آزاد شود و تا آسمانها پر كشد.

پيامبر خدا در جايگاه مخصوص خود بر فراز منبر مثل كوه، استوار ايستاده بود. همه چيز آماده سخنرانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. پس از لحظاتى ايراد خطبه را آغاز فرمود، خطبه اى كه تا آن زمان چنين خطبه اى از آن حضرت نشنيده بوديم.

آنچه در در غدير مبهم مى نمود دو نكته بود: يكى حزن شديدى كه در چهره پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عيان بود، و ديگر شعف و شادى كه در چشمان مباركش برق مى زد.

ص: 39

من كه اصحاب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوب مى شناختم، مى دانستم چه نقشه ها در مورد آينده رهبرى جهان اسلام كشيده اند. من از منافقانى كه در صف مسلمين و مؤمنين بودند خبر داشتم، كه چه كينه هايى در دل دارند! آنان بازماندگان هلاك شدگان بدر و احد بودند كه هنوز زنده بودند!!

يقين دارم كه آنچه من مى دانستم پيامبر خدا صدها برابرش را مى دانست. من كه نمى دانستم در آينده على (علیه السّلام) را خانه نشين خواهند كرد. من نمى دانستم كه زمانه بر على (علیه السّلام) آن قدر سخت خواهد گرفت كه خواهد گفت: «صبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجى». نمى دانستم كار به جايى خواهد رسيد كه على (علیه السّلام) با چاه درد دل كند. اينها اخبارى بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما نگفته بود.

شايد در غدير خم بعد از مراسم عمومى، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با على (علیه السّلام) چنين نجوايى كرده باشد:

على جان، غصه مخور. تكليف الهى بود. بايد اين مردم امتحان مى شدند تا مؤمن و منافق، و صفهاى حقيقت پيشه گان از غير آنان جدا مى شد.

اما على جان، مى بينم روزى را كه شاگردان مكتب تو و فرزندانت صداى مرا در غدير مى شنوند و اين پيام مرا به جهانيان عرضه مى كنند.

شايد على (علیه السّلام) هم به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنين عرض كرده باشد:

باشد سرورم، سرم فداى يك لحظه عمر شما.

سرورم! مگر تا حال ديده اى كه اين على در مقابل شما چون و چرا كند؟!

سرورم! آن روز اسماعيل آماده ذبح به دست ابراهيم شد؛ و امروز هم من على آماده شهادت در راه اعتلاى دين تو خواهم شد.

سرورم! على شرمنده تو است. چه كند كه يك جان دارد و بس. اگر جانهايى داشت يقينا فداى تو مى كرد.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز كارهايى انجام داد تا براى هيچ كس عذرى باقى نماند. از بيعت مردان تا زنان و از شعر حسان تا سلام بر اميرمؤمنان، همه و همه براى آن بود كه اتمام حجت شود كه از فرداى آن روزها به على (علیه السّلام) به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنند.

ص: 40

اما افسوس و صد افسوس! اى كاش فقط «اميرالمؤمنين» نمى گفتند؛ ديگر چرا تنهايش گذاشتند و خانه نشينش كردند؟!

اينها فلسفه حزن در چهره پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود در آن هنگام كه بالاى منبر خطبه خواند در حالى كه دست على (علیه السّلام) در دست او بود.

اما از نگاهى ديگر چشمان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير از شعف مى درخشيد و شادى در ديدگان حضرتش نمايان بود. مؤمنان حاضر در غدير از اين نگاه اميدوار مى شدند، و نسبت به آينده خوشبين مى گرديدند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز آينده هايى را مى نگريست كه راه غدير توسط شاگردان و فرزندان مكتب او ادامه مى يابد. روزى با خون و روزى با قلم داستان غدير نوشته مى شود.

خدايا، ما فريادِ «من كنت مولاه فهذا على مولاه» را در غدير؛ و فريادِ «هل من ناصر ينصرنى» را از قتلگاه حسين شهيد (علیه السّلام) شنيديم! پس توفيق هر چه بهتر شنيدن و دقيق تر عمل كردن به اين دو شعار دين را به غلامان حجة بن الحسن (علیه السّلام) نصيب فرما.

ص: 41

7. پاكستان، محمد موسى: غدير سرمايه بزرگ اسلام و مسلمانان است

اگر غدير را سرمايه جاودانى اسلام بدانيم و آن را محور اعتقادات و احكام و اخلاق و همه شئون زندگى مان قرار دهيم، شايد توانسته باشيم گوشه اى از حق آن را ادا كرده باشيم.

در حقيقت غدير فرقان و جدا كننده بين حق و باطل است. غدير مثل قرآن جاودان است. ما هر چه داريم از غدير است. مكتب و دانشگاه امام صادق (علیه السّلام) از غدير است.

افسوس كه در آغاز راه، غدير را در سقيفه مظلوم كردند و عظمت آن را پايمال نمودند و درِ خانه اش را به آتش كشيدند و پهلوى او را شكستند و به جاى احترام به او سيلى زدند؛ و اين همه را به عنوان ضديت با خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام دادند.

از آن روز ديگر مسلمانان روى خوش نديدند و به غدير هم روى خوش نشان ندادند و ذلت خود را به دست خود رقم زدند.

غدير جاودانى، و بركات آن حساب نشدنى است.

غدير بيدارى عالم است. غدير اثبات و حدانيت خداوند است. غدير عدل الهى است.

غدير شمع پروانگان ولايت است. غدير محور امامت است. غدير سرور قلب مؤمنان است.

غدير فرقان است. غدير مثل قرآن جاودان است. غدير اكمال دين است. غدير حكومت حق است. غدير انجام ابلاغ رسالت نبى (صلی الله علیه و آله و سلم) است. غدير جانشينى على (علیه السّلام) است.

غدير ستيز بر عليه باطل است. غدير شكست منافقين است. غدير يأس و نااميدى كفار است.

ما هر چه داريم از غدير است. مكتب و دانشگاه امام صادق (علیه السّلام) از غدير است. غدير است كه يوسف زهرا (عليها السلام) منتظر اظهار تام آن است.

اما حقيقت غدير را در سقيفه مظلوم كردند و گفتارش را كتمان كردند و پابند ريسمان ظلم نمودند. بلكه غدير را خانه نشين كردند، و اموالش را مصادره كردند تا از حيث اقتصادى زمينگير شود، و يارانش را به تيغ كردند و به دار آويختند تا از حيث نبرد مفلوج شود.

ص: 42

در راستاى مظلوميت غدير، همين رفتار را اصحاب و امت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) با دختر نبوت نمودند. درباره فضيلت و عظمت زهرا (عليها السلام) بارها از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مطالب عجيبى شنيده بودند كه شاهدش كتب عامه و خاصه است. بضعة الرسول، حديث رضايت زهرا (عليها السلام)، فضايل سيده زنان جنت، همه و همه فضايلى است كه از دو لب مبارك پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صادر شده است. حتى بايد گفت: قرآن نيز مدح خوان زهرا (عليها السلام) است.

اما همين اصحاب و امت، آن همه احاديث رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را كه در شأن على و فاطمه (علیهما السّلام) بود كتمان كردند، و عظمت زهرا (عليها السلام) را پايمال نمودند و درِ خانه او را به آتش كشيدند و پهلوى او را شكستند و به جاى احترام به او سيلى زدند؛ و اين همه را به عنوان ضديت با غدير انجام دادند.

اى كاش در تاريخ بشريت مسلمانان در هر زمانى، پيغام غدير را با كمال حسن نيت بيان مى نمودند، و عينك تعصب و عداوت را كنار گذاشته درباره اين مسئله فكر مى كردند، و از آن پيروى مى نمودند و به آن عمل مى كردند. اگر اين طور عمل مى كردند ما مسلمانان هرگز خوار و ذليل نمى شديم، و مسلمانان نظام عدل الهى را در سراسر جهان پياده مى كردند، همانگونه كه حضرت مهدى (علیه السّلام) نظام عدل را به تمام معنى پياده خواهد كرد.

ص: 43

8. بلغارستان، مظلوم على اف: در غدير، تاريخ ارزنده ترين پيامش را اعلام كرد

تلاش 23 ساله به پايان رسيده بود و جهان نمى خواست از ولايت الهى جدا شود، و راضى نمى شد اين همه زحمت با وفات نبى اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) به پوچ تبديل گردد. آيا خدا به چنين پايانى راضى مى شد؟! هرگز!!

عظمت موضوع بر زمان سنگينى مى كرد و آن را ساكت و بى حركت متوقف كرده بود. آموزگار تاريخ ارزنده ترين پيام خود را به مسلمين تقديم مى نمود.

ابر مرد هستى نورى را در دست گرفته بود. اشك از ديدگان مؤمنين جارى بود كه مقتداى جديد خود را پيدا كرده بودند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با چه زبان ساده اى و با چه عبارات زيبا و كوتاهى او را به جانشينى خود برگزيد و دين را كامل كرد.

آن فروغ فروزان و برازنده قامت هستى به پايان مسير خود رسيده بود. جهان از وفات او به عزا مى نشست و امت اسلامى بزرگترين صدمه را متحمل مى شد. به پايان اين عمر پر بار مى رسيم، پايانى كه هزاران ديده عاشق را براى هميشه دردمند و اشك آلود مى كرد. يك عمر پرتلاش و يك زندگى استثنائى به عاقبت مى انجاميد.

فطرت ها دوست نداشتند دوباره به غم و اندوه فرو روند. هستى نمى خواست به بودن سايه مانندى تبديل شود. جهان نمى توانست بپذيرد كه از ولايت الهى و نهرى كه از آن سرازير گشته بود جدا شود.

مگر دين الهى آمده بود كه بدون سيراب كردن تشنگان به راه خود پايان دهد؟ مگر آن قلب دلسوز كه مركز عالم بود مى خواست برود و قلوب كوچك مؤمنان را در سوز و گداز دائمى و در يأس جانگداز بگذارد؟ مگر انقلاب رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) تداوم پيدا نمى كرد؟ اين همه زحمت و تلاشى كه انجام شده بود نمى بايست در پايان با وفات نبى اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) به هيچ و پوچ تبديل گردد.

چه عظيم بود روز غدير! خورشيد در نهايت اقتدار، كوير در نهايت روشنايى، جمعيت غلغله كنان! غوغايى برپا شده بود. فرياد جرس ها شنيده مى شد كه داشتند مردم را به اجتماع كردن امر مى نمودند. زمان ساكت و بى حركت ايستاده بود. همه از وقوع حادثه استثنائى حكايت مى كردند.

ص: 44

روشن بود كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواست در كنار اين عظمت ها آخرين وصيت خود را به جا آورد. مردى كه 23 سال مقاومت نمود، و پيام ثقيل الهى را دريافت كرد و آموزگار تاريخ و جوامع تا روز قيامت گرديد، اينك مى خواست ارزنده ترين پيام خود را به مسلمين تقديم نمايد.

همه يك گوش و يك توجه شدند. قلوب پذيرش چنين عظمت را تا حدى ميسر گردانيده بودند. بر سكويى بزرگ ابر مرد هستى دست نورى از تبار هاشمى را در دست گرفته بود. اين شخص براى همه مسلمين آشنا بود. او رزمنده ترين رزمندگان، بزرگترين مجاهد تاريخ، نفس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ادامه دهنده نسل او بود.

چقدر اين صحنه آدمى را به ياد خدا مى انداخت! اشك از ديدگان مؤمنين جارى بود. آنها رهبر و مقتداى جديد خود را پيدا كرده بودند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با چه زبان ساده اى، و با چه عبارات زيبا و كوتاهى او را به جانشينى خويش برگزيد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه». اين گونه بود كه ولايت الهى حفظ شد و دين كامل گرديد.

ص: 45

9. تاجيكستان، سلام الدين محمدامين: غدير چهارده قرن با داغ دل فرياد مى زند

خلوتى با غدير پرده از اسرار پر سوزش برخواهد داشت كه چهارده قرن شاهد و ناظر آن بوده است. شنهاى داغ غدير هنوز حرارت وحى در آن روز سبز را در خود حفظ كرده اند و در بلنداى زمان روح تشنه اهل حقيقت را سيراب مى كنند.

اما مظلوميتى كه غدير بر خود ديده، او را در جستجوى همنشينى صادق و صميمى به انتظار گذاشته است.

غدير روزى را به ياد مى آورد كه 120000 نفر مأمور به ابلاغ پيام جاودانه آن شدند، ولى خبرى از ابلاغ و تبليغشان نشد.

اگر دل غدير را بشكافى فرمان بازگشت براى آنان كه جلوتر از على (علیه السّلام) در حركتند و دستور سرعت براى آنان كه عقب مانده اند مى يابى.

اگر با غدير سخن بگويى برايت خواهد گفت كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست على (علیه السّلام) را بالا برد تا مسلمانان پشتيبان دست او باشند؛ و گوشزد خواهد كرد كه دست على (علیه السّلام) آن دستى است كه اگر بالا باشد دست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بالاست. غدير با تابلوى طلايى خود مى گويد: دست على (علیه السّلام) را - كه بالاست - بالا ببريد تا بالا برويد؛ و عهد كنيد كه براى بلند كردن اين دست خواهيد ايستاد.

هر برگ از دفتر غدير ملاك و معيار مؤمن واقعى است. چند قرن است كه فرياد غدير بلند است كه چرا از نصرت ولايت دست كشيده ايد و با اين همه به نصرت الهى اميدواريد؟

غدير اگرچه بيابانى پر از سكوت به نظر مى آيد، ولى هر روز زنده تر از ديروزش، به خاطر مى سپارد آنان را كه عهد كردند و ثابت قدم ماندند، و يا آنان كه اين عهد را شكستند.

غدير خود را براى محكمه عدل الهى در قيامت آماده مى كند، تا از پيمان شكنان شكايت كند و براى ثابت قدمان گواهى دهد. غدير شاهد هميشه تاريخ است كه در پيشگاه خدا سخن خواهد گفت.

دلم روانه غدير است و يادم در بند خاطراتش! تصور مى كنم در غدير خم هستم. جايى كه چند قرن قبل، ميزبان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اولياى او و كاروان حاجيان خانه خدا بود. آرام آرام روى شنهاى غدير قدم مى گذارم، و در درياى دل خاطره هاى آن روز را مرور مى كنم.

ص: 46

به آبگيرِ خُم نزديك مى شوم. در اين بيابان شنزار و تفتان، وجود آب در خُم براى مسافران و كاروانها مايه اميدوارى است، تا لبهاى چسبيده و حلق هاى خشكيده را سيراب كنند، و با حماسه اش روح تشنه اهل حقيقت را از پيام غديرش آبيارى كند.

اكنون كه در اين وادى قدم مى زنم، به هر طرف كه مى روم خاموشى و سكوت است. غدير غريب شده و سكوت اختيار كرده است. ديگر آن شور و هيجان را ندارد. ديگر كاروانى مثل آن كاروان مهمانش نمى شود. گويى زخم خورده و داغديده است.

مى خواهم با غدير صحبت كنم، ولى چگونه خاموشى را بشكنم، و سكوت را بر هم بزنم؟ مثل اينكه غدير هم آن قدر ميل به صحبت ندارد. گويا از هر همنشينى خوشش نمى آيد! او همنشين صادق و صميمى مى خواهد. با اين همه مظلوميت كه غدير بر خود ديده، قلبش نازك شده است. پس من هم او را آرام صدا مى زنم:

اى سرزمين شرافتمند؛

اى سرزمين رضايت رب با اعلام ولايت؛

اى سرزمينى كه از غار حرا در شرافت كم ندارى؛

اى محل عيد بزرگ مسلمين؛

چرا در روز عيد ساكتى؟ چرا از عيدت خبرى نيست؟ چرا تو را به جاى جشن و سرور، غرق در غصه و غم با دلى پر از درد و الم مى بينم؟

اى صاحب حماسه جاودانه و پيام هميشه زنده تاريخ؛

در جاى جاى تو بوى ولايت را مى يابم، و در تك تك شنهاى تو گواهى اطاعت را. اگر چه درباره ات خوانده ام و شنيده ام، ولى براى لحظه اى گفتگو با تو و همدمى و همرازى با اسرارت به ديدار تو آمده ام. براى شنيدن ترانه ات، و صحبت از پيام غريبانه ات، به حرف بيا كه رهايت نمى كنم. براى گوش دادن به رازهاى نهفته ات عاشقانه آمده ام؛ پس مرا بپذير.

ص: 47

در پاسخ من، غدير با دلى پر درد شروع به صحبت كرد:

آه ...! آه ...! غديرم و غريبم!

كجا هستند آنانكه پيام مرا شنيده اند و اين روز را عيد بزرگ مى دانند؟

من پيام جاودانه اى داشتم، و جمعيت انبوهى مأمور به ابلاغ آن شده بودند، ولى خبرى از ابلاغ و تبليغشان نشد. جز اندكى همه مرا فراموش كردند و به حرف هاى ديگران گوش فرا دادند! گوشها كر شدند و زبانها لال چنان كه گويى خبرى از غدير نبوده است! مسئوليت بس عظيمى بر عهده داشتند، چرا كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حجت را بر ايشان تمام كرده بود، و همه بر آن گواه بودند.

آنچه بنا بود انجام شد، ولى پيام ابلاغ نشد. پيام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به گوش همه نرسيد. آنانكه بايد اين پيام را مى رساندند همه - جز اندكى - كوتاهى كردند و خود را به غفلت زدند.

از اين رو ديگر همدم و همرازى كه درد دلم را بشنود ندارم، و از سوز بى وفايى گذشتگان مايل نيستم با كسى حرف بزنم، چون تجربه تلخى را گذرانده ام. اكنون كه اصرار كردى از رازهايم آگاه شوى و مى خواهى از من ترانه و قصه بشنوى، اگر گوش شنوا و قلب و روح صادقى دارى و حرفم را عمل مى كنى برايت از رازهايم بگويم. هر راز من پيامى است كه بايد وارد صحنه عمل شود. پيام هاى سازنده و سوزنده اى دارم. همه اش را نمى توانم - و يا توانش را ندارى - كه بگويم و تو بشنوى، ولى چندى از آن را برايت مى گويم:

آن روز پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به جلو رفتگان بگوييد برگردند و به عقب ماندگان بگوييد سريعتر حركت كنند، تا پيام مهمى را برايشان بگويم. مسلمانان وقتى از پيام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بهره مند شدند كه همه در گرد او جمع شدند. از جلو برگشتند و از عقب سريعتر آمدند، تا پيام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بشوند. پيام او پيام هدايت بود، و برگزارى اين مراسم حماسه ولايت و همراهى با صاحب آن بود.

پس اى بى خبران، اى آنانكه جلوتر از خط ولايت در حركتيد! بازگرديد و تا دير نشده خود را اصلاح كنيد. اى عقب ماندگان، سريع حركت كنيد تا خود را به ولايت

ص: 48

برسانيد و همگى به جمع اهل ولايت بپيونديد، تا همراه قرآن باشيد و هدايت شويد و تمسك به سنت كرده باشيد، و مطهرين سرپرست شما باشند، و تا اهل ذكر شما را در پيمودن راه درست و مستقيم رهبرى كنند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست على (علیه السّلام) را بالا برد، تا حدى كه همه ديدند، و ولايتش را اعلام كرد تا مسلمانان پشتيبان اين دست باشند. دست ولى، دست على (علیه السّلام)، دستى كه در صحنه نبرد دشمنان سرسخت و پهلوانان نامدار شرك و كفر را بر خاك ذلت زده بود و دژها را فتح كرده بود. دستى كه در جود و سخا مسكين و يتيم و اسير را سير كرده، و رضايت حق را به دست آورد. دستى كه به سائل بخشش نمود، و خداى سبحان براى تجليل از اين عملش آيه ولايت را فرستاد. دستى كه پرچمدار علم و معرفت رسولِ خداست. دستى كه اگر بالا باشد دست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بالاست، و عزت و شرف و نصرت همراه آن است.

پس اى بى خبران! اگر عزت مى خواهيد، اگر شرف مى خواهيد، اگر ايستادگى در برابر ظلم و ستم مى خواهيد، بايد دست على (علیه السّلام) را - كه دست ولى است - بلند كنيد. دست او را - كه بالاست - بالا ببريد تا بالا برويد. دست بيعت با ولى بدهيد. عهد كنيد كه براى بلند كردن اين دست خواهيد ايستاد، كه با بلند بودن اين دست به آزادى و استقلال و عزت و شرف دست خواهيد يافت.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق على (علیه السّلام) دعا كرد: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» تا امتش ملاك و معيار مؤمن واقعى را بشناسد، آن مؤمنى كه در راه مستقيم است، و در راه رضايت خدا و رسولش گام برمى دارد. هر كسى به دنبال آن است كه به خدا نزديك شود و بنده مقرب او باشد و رحمت و نصرت خدا شاملش شود، و از خذلان و خوارى و عذاب الهى ايمن باشد و خدا از نعمتها محرومش نكند، بايد اين ملاكها را در جايى پيدا كند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى دانستن اين ملاكها و جلوگيرى از انحراف امت، آنها را براى مردم بيان كرده است.

پس اى كسانى كه اين دعاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به گوشتان مى رسد، چرا بى تفاوت هستيد؟ چرا ولايت را رها كرده ايد و براى تقرب به خدا سرگردان مى گرديد؟ چرا از نصرت ولايت دست كشيده ايد و با اين حال به نصرت الهى اميدواريد؟ چرا همراه مخالف و

ص: 49

معاند ايستاده ايد و ترسى از اين كار خود نداريد؟ چرا به دست خود در خوارى گرفتار آمده ايد، و در فكر خلاصى و چاره نيستيد؟

آيا سخنى رساتر از اين دعاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پيدا مى شود؟ چرا خود را به نادانى مى زنيد، و يا در جستجوى حقيقت تنبلى مى كنيد؟ مگر نمى خواهيد شامل دعاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شويد؟ مگر هدف شما پيروى از امر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيست؟ مگر دين اسلام را پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تبيين نمى كند؟ مگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) راه رسيدن به قرب الهى را بيان نمى كند؟

غدير مى خواهد به گفتن رازهاى خود ادامه دهد، ولى درد و الم گلوگيرش مى كند. گويى در صدد خاتمه دادن به صحبت خود است، كه لحن خود را آرامتر مى كند و با شِكوه مى گويد:

مردم فكر مى كنند غدير خاموش و ساكت است، و حماسه آن موقتى بوده و گذشته و تمام شده است. ولى تو خود شنيدى، و من چند قرن است كه فرياد مى كشم و مى خواهم پيامم را به گوش بى خبران برسانم و اتمام حجت كنم. ولى كجاست گوش شنوا و قلب با بصيرت و ديده عبرت گير و روح حقيقت جو؟

تو كه آمدى و از نزديك صحبتم را و حرف دلم را و گوشه اى از درد و المم را شنيدى و پيام هايم را گرفتى، اكنون مسئول ابلاغ آن هستى! فكر نكنى من ساكتم و كارى از دستم بر نمى آيد. گمان نكنى بيابانى دور افتاده و نظر ناگيرم! آنان كه عهد كردند و ثابت قدم ماندند، و يا آنانكه اين عهد را شكستند، همه را در ياد دارم و حجت را تمام شده مى بينم. از آنانكه بعدا آمدند و به يكى از اين دو گروه پيوستند و يا خواهند پيوست نيز باخبرم.

روز قيامت در محكمه عدل الهى، كه خدا به زمين اجازه سخن گفتن مى دهد و «يومئذ تحدث أخبارها بأن ربك أوحى لها»، اين درد و المى را كه در دل دارم ابراز خواهم كرد، و در آن روز حق را به حق دار خواهم رساند. از پيمان شكنان شكايت

ص: 50

مى كنم و براى ثابت قدمان گواهى مى دهم. من شاهد هميشه تاريخم و نظاره گر اينكه شما چه قدر سفارشات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در زندگى خود عملى مى كنيد. پس مواظب باشيد!

غدير با گفتن اين مطلب خود را سبك يافت، و آه پر دردى كشيد و خاموش شد. آنجا بود كه من ماندم و مسئوليت بزرگ در برابر غدير. براى تشكرى بى پايان از غدير خطاب به او گفتم:

اى غدير عزيز، مرا از خواب غفلت بيدار كردى. زنگهاى قلب و ذهنم را زدودى. گواه باش كه از خدا مى خواهيم ما را در راه رضاى خود و رسولش ثابت قدم گرداند. ما را از وجود ولايت و فيوضات آن بهره مند كند، و در عمل به فرمايشات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ پيام حماسه ات توفيقمان دهد.

اى غدير خم، اميدوارم فردا به پيروى من گواهى دهى، و از من شكايت نكنى! مرا ببخش كه زخمهايت را تازه كردم، و تو را وادار به گفتن رازهاى پر درد و المت نمودم. مرا ببخش كه چاره اى جز اين نداشتم.

خداحافظ! اى همنشين غريب! اى غدير خم! اى عاشق ترانه غمگين من! خدا نگهدارت!

ص: 51

10. آذربايجان، جبرئيل آبى اف: در غدير بَشَرگونه اى آسمانى زمامدار امت شد

محتواى غدير آن قدر گسترده است كه تحمل نامهاى بسيارى را دارد. آن قدر معارف دين در غدير نهفته كه به هر عنوانى از آن مى توان تابلويى براى غدير تدارك ديد. موقعيت غدير شرايط گوناگونى را در خود دارد كه طبق هر يك مى توان جهتى از آن را مورد تبليغ قرار داد.

غدير آن روزى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى ابد راهبران و امامان امت را معرفى نمود.

غدير آن روزى كه منافقان و دشمنان اسلام مأيوس گرديدند.

غدير آن روزى كه بَشَرگونه اى آسمانى زمام امور امت را بر عهده گرفت.

غدير آن روزى كه حقيقت از باطل، و راه خدا از راه شيطان كشف شد.

غدير آن روزى كه مؤمنين از مسلمانان دروغين شناخته شدند.

غدير آن صحراى سوزان و گودال نزول وحى ...

غدير آن روز سازنده و آينده ساز مسلمانان ...

غدير ضامن بقاى اسلامِ محمدى ...

غدير ضامن محقَّق شدن اهداف خداوند در قرآن خاتم النبيين ...

غدير ضامن مصون ماندن قرآن از تحريف ...

غدير ضامن سعادت و رستگارى مسلمين ...

غدير معرف مفسر واقعى قرآن كريم ...

غدير نتيجه تبليغ همه پيامبران ...

غدير روز نزول رحمت بر مسلمين ...

غدير باعث بقاى انسانيت ...

غدير روز اكمال و اتمام دين ...

غدير باعث بقا و پيشرفت علوم ...

غدير بالاترين فضيلت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب صلوات اللّه عليه ...

ص: 52

11. نيجريه، حافظ محمدسعيد: واى بر آنان كه راه غدير را بر بشريت بستند!

حل همه مشكلات جهان در گذشته و امروز و آينده و هر كمالى كه بشر طالب آن است در خطبه غدير نهفته، حتى حل مشكلات فردى مسلمانان نيز ارتباط مستقيم با اعتقاد به محتواى اين كلام بلند و رسالت الهى دارد.

خطبه غدير افكار را به راه صحيحى سوق داده كه برترين اعتقاد به شمار مى آيد، و شامل تمام شرايط كمال انسان است. بلكه سعادت همه عالم متوقف بر آن است، چرا كه اگر انسانها به اين خطبه معتقد باشند و سپس محتواى آن را در اعمال خود مجسم كنند سعادت فقط شامل حال همه عالم بشريت نمى شود، بلكه همه عوالم را در بر مى گيرد.

اكنون جا دارد تأسفى بلند به حال انسانها داشته باشيم و بگوييم: وا اسفا بر انسان وَ اى حسرت بر آنچه از دست داده است!

سپس بايد نفرين كنيم كسانى را كه راه را بر بشريت بستند و نگذاشتند حقيقت غدير و هدف از اين تبليغ عظيم به مردم برسد. واى بر آنان كه راه كمال و سعادت بشر را بستند و نگذاشتند نداى ولايت و امامت به گوشهاى شنوا برسد، و اين گونه كلمات خدا را از مواضع خود منحرف كردند.

واى بر آنان كه اركان و پايه هاى دين و همه مقدسات را بازيچه قرار دادند و آن قدر اين كار را ادامه دادند تا آن را منهدم كردند! كار بدانجا كشيد كه كرامت انسان و انسانيت از عالم وجود رخت بر بست وارزش وحى ناديده گرفته شد! آنگاه جزاى حقگويى قتل و گردن زدن و مصادره اموال و همه هستى انسانهاى حقگو شد!

واى بر آنان كه با اين كارشان پيشرفت اسلام و مسلمين را تبديل به بازگشت قهقرى كردند، و دشمنان اسلام افتخار كردند كه خود مسلمانان زحمت تخريب بناى غدير را بر عهده گرفتند و مانع از نداى «أشهد أن محمدا رسول اللّه» در تمام نقاط جهان شدند!

آيا جاى تأسف نيست كه تا امروز بسيارى از كشورهاى اسلامى حتى اين جمله را به شكل صحيح آن نشنيده اند، ولى خدا را شكر كه نسل كنونى آموخته چگونه از موانع و ديوارهاى قطاع الطريق بر سر راه غدير عبور كند.

هنگامى كه براى اولين بار خطبه بلند غدير را مطالعه كردم و در مفاهيم آن دقت نمودم، دريافتم كه حل همه مشكلات جهان در گذشته و امروز و آينده و هر كمالى كه

ص: 53

بشر طالب آن است در اين خطبه نهفته، و دست يافتن به آن نياز به فهم اين خطبه و ماجراهاى روز غدير دارد. حتى معتقدم حل مشكلات فردى مسلمانان نيز ارتباط مستقيم با اعتقاد به محتواى اين كلام بلند و رسالت الهى دارد، كه بر لسان برترين بشر و كامل ترين انسان فرستاده، تا در آن مناسبت عظيم به همه مردم ابلاغ فرمايد.

هنگام مطالعه اين خطبه دريافتم كه مقدمه آن عين متنش و عصاره آن عين نتيجه اش است. در واقع آنچه اصالت محتواى آن است در مقدمه و نتيجه يكى است، كه همانا از ارتباط اول و آخر آن ايجاد شده است.

در بيان اين مطلب جا دارد بگويم: مقدمه خطبه غدير توحيد، و عصاره آن امامت، و آخر آن مواعظ و احكام است. همه اين مجموعه را جز امامت قوام نمى دهد و برپا نمى دارد، چرا كه همه خطبه تعبيراتى درباره فلسفه وجود انسان بلكه همه عالم و هدف از خلقت است.

همچنين خطبه غدير شامل افكار صحيحى است كه برترين اعتقاد انسان براى پيمودن راه صحيح به شمار مى آيد، چرا كه افكار وقتى صحيح باشد و همانگونه بر روش انسان حاكم شود، در حكم علت در روش عملى او به حساب مى آيد. در آن صورت است كه مى بينيم انسان به سوى كمال گام برمى دارد و سلوك او همچون سلوك انسان كامل مى شود.

اگر با ديده بصيرت بنگريم مى بينيم كه آنچه اين خطبه ارزشمند دربردارد تمام شرايط كمال انسان است، به شرط آنكه موانعى بر سر راه نباشد، بلكه بالاتر بگويم سعادت همه عالم متوقف بر آن است، نه فقط به عنوان بشر و انسان، چرا كه اگر انسانها به اين خطبه معتقد باشند و سپس محتواى آن را در اعمال خود مجسم كنند سعادت فقط شامل حال عالم بشريت نمى شود، بلكه همه عوالم را در بر مى گيرد.

واى بر انسان! اى حسرت بر آنچه از دست داده است! واى بر آنان كه راه را بر بشريت بستند و نگذاشتند حقيقت غدير و هدف از اين تبليغ عظيم - كه هدف رسالت است - به مردم برسد، در واقع راه كمال و سعادت بشر را بستند و نگذاشتند نداى ولايت و امامت به گوشهاى شنوا برسد، و اين گونه كلمات خدا را از مواضع خود

منحرف كردند.

ص: 54

كار به جايى رسيد كه خانه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد هجوم قرار گرفت، در حالى كه هنوز يك هفته از رحلت او نگذشته بوده و كار به آنجا رسيد كه اهل بيت كشته شدند! و بعد نوبت آن رسيد كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و برادر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ميدان اسلام كنار گذاشته شد! سپس اركان و پايه هاى دين و همه مقدسات آن بازيچه قرار گرفته منهدم شد! و كار بدانجا كشيد كه كرامت انسان و انسانيت از عالم وجود رخت بر بست وارزش وحى ناديده گرفته شد! آنگاه جزاى حقگويى قتل و گردن زدن و مصادره اموال و همه هستى او شد!

اينجا بود كه پيشرفت اسلام و مسلمين تبديل به بازگشت قهقرى شد، و روزى رسيد كه دنياى غرب به نام شخصى افتخار كردند و زبان حالشان تبريك گويان به او چنين بود كه اگر تو نبودى كه مانع وحى شدى و فعاليتهاى او را متوقف كردى، هم اكنون كشورها و شهرهاى مسلمانان كه در دست ماست اين گونه نبود و حتى غرب اينگونه نبود، بلكه در هر نقطه آن نداى «أشهد أن محمدا رسول اللّه» بلند بود!!

اكنون بنگريد مقام عظيم روزى را كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن اعلام كرد: «من كنت مولاه فهذا على مولاه». آيا جاى تأسف نيست كه تا امروز بسيارى از كشورهاى اسلامى حتى اين جمله را به شكل صحيح آن نشنيده اند، اگر چه گاهى در كتابها مرورى اجمالى و گذرا بر آن داشته اند.

البته خدا را شكر كه نسل كنونى آموخته كه چگونه از اين موانع و ديوارهايى كه قطاع الطريق بر سر راه غديرِ هدايت بنا كرده اند عبور كنند و به حقيقت غدير برسند، اگرچه خود آنان در كمين نشسته اند و سگهاى تعليم ديده را نيز بر سر راه قرار داده اند، تا كسانى را كه قصد عبور دارند شكار نمايند. ولى با اين همه خدا خواسته كه همچنان راههايى باقى باشد كه آنان قدرت مهار و كنترلش را ندارند، و از آنجا اهلش به ولايت حق الهى دست مى يابند، به گونه اى كه اكنون مدرسه هايى براى فهم مكتب غدير داير شده و طالبين براى يافتن حقيقت آن پيش مى تازند.

بنگريد جاى آن چهار قدم را برفراز منبر غدير كه دو قدم مربوط به عقل كل حضرت ختمى مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) و دو قدم مربوط به نفس او على بن ابى طالب (علیه السّلام) است. چه كسى

ص: 55

مى تواند اسرارى را كه در آن قدمها نهفته بيان كند؟ بنگريد به چهار دستى كه سوى آسمان بلند شده به گونه اى كه سفيدى زير بغلشان پيدا گرديده است! دو دست از آنِ محمد مصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم) و دو دست ديگر از آنِ على مرتضى (علیه السّلام) است، و از آن چهار يد بيضا نورى مدهوش كننده عقول مى تابد. چه كسى قدرت درك مفاهيم اين نور را دارد تا معناى ولايت و وصايت و خلافت را درك كند، و چراغراه هدايت را از آن بشناسد؟!

با دقت كه به خطبه نگاه كردم ديدم شامل همه آن چيزى است كه رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را آورده است، بلكه آنچه قبل از روز غدير گفته شده مقدمه اى براى خطبه آن روز بوده است و به همين جهت فرموده است: «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته».

قسم اول اين خطبه درباره توحيد و قانونگذار جهان يعنى خداى تعالى است، و صفات بلند و نامهاى زيباى او را بيان مى كند، و اينكه تشريع به دست اوست و در واقع پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از مردم خواسته نه فقط به اين پايه هاى توحيدى اقرار كنند بلكه به ولايت و امامت على (علیه السّلام) هم اقرار نمايند.

اگر بگوييم روز غدير روز تفسير و بيان اصول قرآن بوده، و يوم شهود و حضور و روز روشنگرى مفاهيم ارزشمندى مانند منزلت هارونى در على (علیه السّلام) و معناى وحى و خلافت و ثقل اصغر و سفارش به اطاعت و بيعت با او بوده، بجا گفته ايم.

از لابلاى خطبه غدير مى يابيم كه صفات وصى رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) عين اوصاف رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) است به استثناى نبوت، و هيچ صفتى از صفات مؤمنين نيست مگر آنكه على (علیه السّلام) در رأس آن و اول آن قرار دارد، و ورود به بهشت متوقف بر اطاعت از امامان از فرزندان اوست.

در قسمت آخر خطبه بياناتى درباره احكام دين مانند نماز و زكات و حج و امر به معروف و نهى از منكر و بيان حلال و حرام آمده، كه شامل ارتباطات بندگان با خداست. همه اين امور در حكم جسم است و ولايت روح آن است، كه اگر نباشد آن جسم مرده خواهد بود و هيچ ارزش و فايده اى ندارد؛ حتى توحيد بدون ولايت همين گونه است، بلكه اصلاً صحيح نيست. براى همين است كه مى بينيم توحيد بدون ولايت به سوى افراط و تفريط مى رود يا سر از كفر و شرك برمى آورد.

ص: 56

سخن از غدير با هزار كتاب هم پايان نمى پذيرد، و ما از ترس طولانى شدن كلام، در همين جا بپا مى ايستيم و از جان و دل به غدير سلام مى دهيم، و جاى پاى پيامبر و اميرالمؤمنين (علیهما السّلام) را بر فراز آن منبر مى بوسيم.

ص: 57

12. چين، چينگ گانگ: اكثر مسلمانان از مسئله غدير اطلاع ندارند

مسلمانان نمى دانند كه اعتقاد ما از امامت تنها يك حكومت ظاهرى نيست، بلكه مقامى بسيار والا و معنوى و روحانى است. امام مقامى است كه هدايت همه مردم را در امور دين و دنيا بر عهده دارد؛ و فكر و روح مردم رابه سوى خدا هدايت مى كند.

بايد براى مردم جهان بيان كرد كه مقام امامت يك منصب الهى است، و براى غيرمعصوم دست نايافتنى است، زيرا غير معصوم در معرض گناه است، و گناه باعث مى شود حق از بين برود و اعتقاد و اعتماد مردم خدشه دار گردد.

اگر عمق امامت را مردم بفهمند خواهند پذيرفت كه جز امامت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) چيزى نمى تواند كامل كننده دين و تمام كننده نعمت به شمار آيد و در كنار رسالت قرار گيرد؟

امروزه كه اكثر مسلمانان امام على (علیه السّلام) را به عنوان خليفه بلافصل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمى پذيرند، شايد علل گوناگونى داشته باشد، ولى من مطمئنم كه بعضى از مسلمانان اصلاً امر غدير خم را نمى دانند. بلكه مى توان گفت: اكثريت نمى دانند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: جانشين من على است. اين امر دستور خداوند است نه سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم). آن حضرت از خويش دستور نمى داد كه خلافت به دست چه كسى برسد. پيامبر ما كه نه براى خود يك زندگى خوب و راحت ساخت و نه براى فرزندانش. بلكه هميشه ناراحتى و سختى مردم را در نظر مى گرفت. در واقع فرزندانشان در زندگانى شكنجه مى ديدند.

فكر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سعادت مسلمانان بود. براى اين سعادت بايد حضرت على (علیه السّلام) بيايد تا دين ما كامل شود. اعتقاد ما از امامت تنها يك حكومت ظاهرى نيست، بلكه مقام بسيار والا و معنوى و روحانى است. هدايت همه مردم را در امور دين و دنيا بر عهده دارد؛ و بايد فكر و روح مردم رابه سوى خدا هدايت كند.

بنابراين مقام امامت يك مقام و منصب الهى است، و براى كسانى كه غيرمعصوم اند دست نايافتنى است، زيرا غير معصوم قابل گناه است، و گناه باعث مى شود حق از بين برود و اعتقاد و اعتماد مردم خدشه دار شود.

ص: 58

به راستى چه چيزى جز امامت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مى تواند به عنوان كامل كننده دين و تمام كننده نعمت به شمار آيد و در كنار رسالت قرار گيرد؟ چرا همه قول پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را نمى پذيرند و عمل نمى كنند؟

اى خدا! واقعا ممنونم. من از چين آمدم و هدايت شدم و فهميدم كه دين به وسيله حضرت على (علیه السّلام) كامل شد. تعجب مى كنم كه غدير عيد جهانيان است، ولى متأسفانه مردم جهان همه خوابند!

ص: 59

13. مالى، مولاى سيدى تورى: غدير اساس پيامهاى خدا؛ و على (علیه السّلام) مركز دائره غدير

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اطاعت و ولايت على (علیه السّلام) را بعد از رحلت خود بر آنان واجب كرد، و آنجا على (علیه السّلام) نقطه پرگار غدير شد.

اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در كنار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ايستاد تا همه بدانند هيچكس جز على لياقت و حق چنين مقامى را - كه اطاعت مطلق از او و حق تصرف مطلق براى اوست - ندارد. در واقع خطبه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به وجود شرايط امامت در امام على (علیه السّلام)اشاره مى نمايد و جامعه بشريت را به ولايت و پيروى از او فرا مى خواند.

بايد پذيرفت كه خداوند تعالى اكمال دين و اتمام نعمت را به زعامت و رهبرى و ولايت اميرالمؤمنين (صلی الله علیه و آله و سلم) مقيد فرموده، به گونه اى كه تحقق هر زعامت و امامتى غير از رهبرى ايشان از نظر اسلام ارزشى ندارد.

غدير اساس همه پيامهايى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف خدا به مردم رسانده است و دستور صريح خداوند درباره ولايت و غدير است. مخالفت با چنين نص صريحى خروج از دين است، و به عبارت ديگر غدير دستور خدا و سقيفه ضد امر خدا و بدعت است.

در روز هيجدهم ذى الحجة سال دهم هجرى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از مراسم حج مسلمانان را در غدير خم جمع نمود و به آنان اعلام كرد كه على بن ابى طالب (علیه السّلام) امام آنان است، و اين گونه اطاعت و ولايت او را بعد از رحلت خود بر آنان واجب كرد. درباره اين واقعه چند نكته مهم قابل توجه است:

الف. على (علیه السّلام) نقطه دايره غدير

اين مسئله كه على (علیه السّلام) نقطه پرگار غدير شد، يك مسئله اتفاقى و تصادفى نبود، همانگونه كه اصل اين حقيقت نيز فراتر از عالم اجسام و قبل از خلق آسمانها و زمين بوده است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين باره مى فرمايد: «من و على دو نور در پيشگاه پروردگار سبحان بوديم. سپس خدا ما را به صلب آدم منتقل كرد، و همچنان ما را از صلبى به صلب ديگر منتقل مى كرد تا آنكه من از عبداللّه و على از ابوطالب به دنيا آمد. سپس نور ما در حسن و حسين به يكديگر پيوست. لذا آن دو نور از نور رب العالمين هستند».

ص: 60

رواياتى به اين مسئله گواهى مى دهد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره على (علیه السّلام) فرموده است: «يا على، تو از من هستى و من از توام»، و نيز فرموده: «من كنت مولاه فعلى مولاه». به خاطر همين نقطه حساس در خلقت محمد و على (علیهما السّلام)، خداوند نسل و فرزندان هر پيامبرى را از صلب خود او قرار داده، ولى فرزندان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را در صلب على (علیه السّلام) قرار داده است.

ب. هدف از قرار گرفتن اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بر فراز منبر غدير توقف اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در كنار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير اهداف بسيارى را در نظر داشته، كه از جمله آنها يادآورى برنامه يوم العشيرة و ليلة المبيت است. آن روز پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به على (علیه السّلام) فرمود: يا على، آيا راضى هستى در جاى من بخوابى؟ عرض كرد: «بلى يا رسول اللّه، راضى هستم كه روح من سپر روح تو و جان من فداى جان تو باشد. بلكه راضى هستم روح و جان من فداى هر كسى باشد كه به تو تعلق دارد. آيا من زندگى را جز براى خدمت تو و اجراى دستوراتت و دوستى دوستانت و يارى برگزيدگانت و جهاد با دشمنانت خواسته ام؟ اگر اين نبود دوست نداشتم حتى يك ساعت در دنيا زنده بمانم».

در حديث قدسى نيز مى فرمايد: «اى احمد، اگر تو نبودى افلاك را خلق نمى كردم، و اگر على نبود تو را خلق نمى كردم، و اگر فاطمه نبود هر دوى شما را خلق نمى كردم». آيا كسى مانند على (علیه السّلام) خود را فداى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كرده است؟ اگر على (علیه السّلام) نبود چه كسى جان خود را سپر بلاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار مى داد؟!

ج . على (علیه السّلام) هارون امت

واقعه غدير تأكيد دارد كه على بن ابى طالب (علیه السّلام) موقعيت و منزلت هارون را در هر مناسبتى دارد، و اين معنى از فرمايش پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير استفاده مى شود كه فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله». در واقع خطبه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اينجا به وجود شرايط امامت در امام على (علیه السّلام) براى حاضرين و غايبين اشاره مى نمايد و پيرو آن مخالفين را مورد لعنت قرار داده و به دشمنى و برائت از آنان امر مى نمايد؛ و جامعه بشريت را به ولايت و پيروى از او فرامى خواند.

ص: 61

سپس به همه مردم اعلام مى كند كه اطاعت مطلق حق على (علیه السّلام) است. شاهد اين مطلب آن است كه ابتدا از مردم درباره ولايت خود اقرار مى گيرد كه آيا نسبت به مؤمنين از خودشان سزاوارتر نيستم؟ و آنگاه كه شهادت مى دهند همان حق تصرفى كه خود دارد براى على (علیه السّلام) نيز واجب مى كند

از اين مسئله استفاده مى كنيم كه خداوند تعالى اكمال دين و اتمام نعمت را به زعامت و رهبرى و ولايت اميرالمؤمنين (صلی الله علیه و آله و سلم) مقيد فرموده، به گونه اى كه تحقق هر زعامت و امامتى غير از رهبرى ايشان از نظر اسلام ارزشى ندارد.

د. غدير دستور خداست، و سقيفه بدعت

خداوند تعالى در روز غدير توسط جبرئيل امين به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وحى فرستاد: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس». در اين خطاب خداوند پيامبرش را تهديد كرده كه اگر مسئله مهم ولايت را به مردمى كه بيش از صد و بيست هزار نفر بودند، نرساند وظيفه رسالت خويش را انجام نداده و گويا در طول دوران بعثت خويش هيچ پيامى را به مردم نرسانده است. از اين آيه استفاده مى شود كه غدير اساس همه پيامهايى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف خدا به مردم رسانده است، و به همين جهت كمال و تمام دين با غدير و ولايت قرار داده شده است.

بنابراين آيه تبليغ و آيه اكمال دستور صريح خداوند درباره ولايت و غدير است. پس چگونه با چنين نص صريحى مخالفت مى كنند، در حالى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در متن خطبه تصريح فرموده كه مخالف آن دشمن است، و هر كس دشمن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد دشمن خداست، و هر كس با خدا دشمنى كند از دين خارج است؟!

ص: 62

14. استراليا، حيدر زيارة: در غدير دو دست بالا رفت تا ولايت را بر آسمان نوشت

مرورى بر تاريخ اسلام حقيقتى تاريخى و دينى را نشان مى دهد كه هيچ صاحب عقلى قادر بر انكار آن نيست.

حساسيت مسئله تا آنجاست كه خدا براى اولين و آخرين بار با پيامبر عزيزش خطاب تهديدآميز به ميان مى آورد كه «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»!

سؤالاتى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مردم نمود و پاسخ مردم به آنها و منظره پيش آمده همه را متحير ساخت و انديشه ها را از تشخيص هدفى كه در پيش بود عاجز نمود تا لحظات حساسى كه دست خود را با دست على (علیه السّلام) بالا برد تا بتواند بلندترين تابلوى جهانى ولايت را بر آبگينه آسمان بنويسد.

اما بايد به خاطر داشت كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير جامعه اسلامى را با محتواى «قِلَّت متقين» و «كثرت منافقين» و «حيله گرى خطاكاران» و «حركات نابجاى مسخره كنندگان دين» ارزيابى فرمود و اين گونه چراغ خطر را در برابر ديدگان همه امت اسلامى روشن كرد.

هر كس مرورى بر تاريخ اسلام داشته باشد با حقيقتى روبرو مى شود كه هيچ صاحب عقلى قادر بر انكار آن نيست. ما اكنون همان حقيقت تاريخى و دينى مهم در حيات امت اسلامى را مورد بحث قرار مى دهيم كه در فاصله كوتاهى از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به وقوع پيوست.

آن واقعه تاريخى دير زمانى است كه امت اسلامى را به خود مشغول داشته و هر نتيجه اى از اين واقعه گرفته شود به يك حقيقت باز مى گردد، و آن خلافت بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه فقط بايد از سوى صاحب شرع اعلام شود كه ده ها آيه و حديث نبوى دلالت بر آن دارد.

قبل از روز غدير، وقايع و مسائل بسيارى اتفاق افتاد كه زمينه ساز آن بودند تا آن روز موعود رسيد. درباره آن روز دو عامل زمان و مكان بايد مورد دقت قرار گيرد:

1. از نظر زمان موسم حج بود كه طبعا جمعيت بسيارى از مردم از مكانهاى مختلف حضور داشتند و نظير آن را كمتر مى توان پيدا كرد. اجتماع يكصد و بيست

ص: 63

هزار نفر به صورت ملازم و همراه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خصوص با در نظر گرفتن شرايط آن زمان، مسئله ساده اى نبود و شرايطى فوق العاده مناسبى را ايجاد كرده بود.

2. از نظر مكان منطقه غدير خم جايى بود كه به خاطر وجود آب محل توقف قافله ها بود، و از سوى ديگر با فاصله اندكى محل افتراق قافله ها بود كه به سوى مدينه و نجد و مصر و عراق و شام مى رفتند. به عبارت ديگر اين منطقه از شرايط استراتژيكى خاصى برخوردار بود، و چه بسا افرادى كه براى حج نيامده بودند ولى در حال عبور از آن نطقه تقاطع خود را به غدير مى رساندند.

در چنين موقعيت فوق العاده اى از نظر زمان و مكان بود كه خداوند به پيامبر خود دستور ابلاغ ولايت را داد، تا بيشترين تعداد مردم حاضر باشند، و حاضران به غايبان برسانند. حساسيت مسئله را ببينيد كه براى اولين بار خداوند با پيامبر عزيزش چنين سخن مى گويد و خطاب مى كند كه «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»! پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم فورا افرادى را به اول و آخر اين قافله عظيم مى فرستد تا فرمان توقف را به همه برسانند و اجتماع

عظيم در آن موقعيت حساس از دست نرود. آنگاه منبرى خاص در مكانى كه مشرف بر 120000 نفر است ساخته مى شود و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز منبر قرار مى گيرد. سپس آن قدر به دقت مردم را زير نظر مى گيرد و به چپ و راست جمعيت مى نگرد، تا همه در برابر منبر جمع شوند و كسى جدا نماند و آن جمع به معناى واقعى جمع شده باشند.

آنگاه على (علیه السّلام) را بر فراز منبر مى خواند و در كنار خود قرار مى دهد. بعد از آن خطبه را آغاز مى كند و از آن جمعيت انبوه سؤالاتى درباره خود و خداوند مى نمايد و از آنان اقرار مى گيرد. پاسخ اين سؤالات و منظره پيش آمده مردم را متحير ساخته و انديشه ها را از تشخيص هدفى كه در پيش است عاجز نموده است.

در چنين شرايطى كه مردم در انتظار مطلب اصلى هستند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمايد: «اى مردم، جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شده و از طرف خداوند برايم دستور آورده كه در اين موقعيت بپاخيزم و هر سفيد و سياه را آگاه نمايم كه على بن ابى طالب (علیه السّلام) برادرم و وصيم و خليفه ام و امام بعد از من است، و منزلت او نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى است، جز آنكه پيامبرى بعد از من نيست ...». آيا حديثى صريح تر و

واضح تر از اين در دلالت بر خلافت و جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) يافت مى شود؟

ص: 64

در جاى ديگرى از خطبه مى فرمايد: «خداوند او را به عنوان ولى و امام مفترض الطاعه بر همه مردم از مهاجرين و انصار، شهرى و روستايى، عربى و عجمى، آزاد و بنده، كوچك و بزرگ، سياه و سفيد قرار داده است؛ و هيچ استثنايى در اين باره وجود ندارد. هر كس با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس از او پيروى كند مورد رحمت است».

در جايى ديگر از خطبه مى فرمايد: «قبل از همه خداوند صاحب اختيار شماست، و بعد از او رسولش محمد كه اكنون شما را مخاطب قرار داده، و بعد از او على صاحب اختيار و امام شما به امر پروردگارتان است، و سپس امامت در نسل من از فرزندان او تا روز قيامت خواهد بود».

اين گونه مى بينيم كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خلفاى بعد از على (علیه السّلام) را هم نشان مى دهد، و آنان را تا حضرت قائم آل محمد (علیه السّلام) معرفى مى كند. در كنار اين معرفى از منافقين بر حذر مى دارد و صراحتا به آزارهاى آنان اشاره مى كند، و جامعه اسلامى را با محتواى «قِلَّت متقين» و «كثرت منافقين» و «حيله گرى خطاكاران» و «حركات نابجاى مسخره كنندگانِ دين» ارزيابى مى فرمايد، و در تبيين مسئله تا نام بردن آنان پيش مى رود.

ص: 65

15. بوسنى، آرمان على عيدى: ماجراى غدير از هر ديدگاهى براى اسلام اهميت دارد

برنامه سه روزه غدير آن قدر اهميت داشت كه آمادگى بزرگى از طرف خداوند ايجاد شد تا پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلان كند كه على بن ابى طالب (علیه السّلام) امام و خليفه است.

ظرافت برنامه ها به حدى بود كه حتى ناظران بى توجه به ماجراى غدير با هر ديدگاه و اعتقاد و نظريه اى كه تاريخ اسلام را مطالعه كرده اند وقتى چشمشان به اين فراز تاريخ اسلام افتاده توقفى شايسته و بايسته آن نموده اند و اهميت آن را در روند اسلام بيان داشته اند.

حادثه بزرگ غدير هم از طرف مورخان و هم از طرف علماى تشيع و تسنن نقل شده است. اينجا فقط اشاره مختصرى به اين حادثه مى كنيم تا معلوم شود چه آمادگى بزرگى از طرف خداوند ايجاد شد تا پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلان كند كه على بن ابى طالب (علیه السّلام) خليفه است.

با نزول آيه تبليغ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور توقف دادند و منتظر ماندند تا همه جمع شدند. سپس منبرى از جهاز شتران بنا كردند و حضرت بر فراز آن قرار گرفتند و سخنان بلند خود را آغاز كردند.

در فرازى از خطبه فرمودند: هيچ كس براى شما تذكرات و معناهاى قرآن را توضيح نخواهد داد به جز اين مرد كه دست او را بلند مى كنم و من به شما اعلام مى كنم: «من كنت مولاه فهذا على مولاه». او برادر و خليفه من است، و خداوند اطاعت او را واجب كرده است.

حتى ناظر بى توجه به ماجراى غدير مى تواند بفهمد كه اين حادثه براى اسلام اهميت بزرگى دارد؛ و اين دليل است كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف خداوند راهنمايى شده و همه امكانات آمادگى را فراهم كرده، كه رسالت آن حضرت را انجام دهد.

آن روز كه يكى از گرمترين روزها بود پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز منبر رفت تا رسالت خداوند را ابلاغ كند. آن حضرت بعد از خطاب «من كنت مولاه فهذا على مولاه» براى

ص: 66

على (علیه السّلام) دعا كردند و فرمودند: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و العن من انكره و اغضب على من جحد حقه».

وقتى خطاب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اتمام رسيد آيه اى از جانب خداوند نازل گرديد: «اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا ...». اين خطاب آسمانى آشكارا اشاره مى كند كه به خاطر اعلان ولايت و امامت على بن ابى طالب (علیه السّلام) دين اسلام تكميل گرديد و بعد از نزول آيه شريفه همه مؤمنان در محضر مبارك حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت على (علیه السّلام) تبريك گفتند و حتى ثبت شده كه شاعرى درباره اين حادثه اشعارى سرود.

ص: 67

16. تركمنستان، عيسى خان آقايف: مسير و كيفيت غدير اعلام ولايت را نشان مى دهد

شكل وقوع ماجراى غدير و مسيرى كه از آغاز تا انجام آن طى شد و كيفيت خاص آن گوياى يك هدف مقدس از اين همه برنامه است.

متوقف شدن در سرزمين گرم و خشك، بيعت و سلام به امرة المؤمنين، تهديد الهى بر عدم انجام رسالت در صورت عدم ابلاغ غدير، نزول آيه اكمال، شعر حسان، بخ بخ عمر و تبريك مردم مجموعه اى منسجم براى اعلام كسانى است كه به جاى مقام «الست اولى بالمؤمنين من انفسهم» خواهند نشست.

گونه خاص واقعه غدير نشان مى دهد كه منظور از كل اين واقعه اعلام ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) است. نمونه هايى از اين قرائن چنين است:

1. اگر كلمه «مولى» به معناى دوست باشد، پس چرا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن هواى گرم و در آن سرزمين بى آب چند هزار نفر را متوقف كرد و فرمود: «آنهايى كه جلو رفته اند برگردند و آنهايى كه عقب مانده اند برسند»؟ اگر «مولى» به معناى دوست بود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى توانست در جاى ديگر بگويد و قبلاً هم گفته بود. مگر مردم نمى دانستند على (علیه السّلام) بهترين دوست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است؟

2. اگر منظور از غدير اعلام خلافت نبوده پس چرا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در همانجا به همراه بيعت دستور سلام به عنوان اميرالمؤمنين به مردم داد و فرمود: «سلِّموا عليه بإمرة المؤمنين»: «به عنوان اميرالمؤمنين به على سلام دهيد».

3. اگر «مولى» به معناى صاحب اختيارى مردم نباشد پس چرا خداوند مى فرمايد: «اگر اين رسالت را ابلاغ نكنى وظيفه خود را انجام نداده اى»؟ اين هم دلالت مى كند كه «مولى» به معناى دوست نيست.

4 . اگر منظور از غدير معرفى اميرالمؤمنين (علیهم السّلام) به عنوان خليفه نيست پس چرا حتى در كتابهاى اهل سنت آمده كه بعد از دعاى «اللهم وال من والاه ...» آيه نازل شد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا»، و بعد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اللّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و ولاية على بن ابى طالب بعدى».

ص: 68

5 . اگر مراد از «مولى» در غدير ولايت و خلافت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) نيست پس چرا وقتى حسان بن ثابت در شعر خود گفت: «فقال له: قم يا على فاننى رضيتك من بعدى اماما و هاديا»: «بلند شو يا على كه من تو را به عنوان جانشين بعد از خود انتخاب كردم»، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هيچ اعتراضى نكرد؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى توانست بگويد: «اى حسان! مگر من على را به عنوان جانشين و خليفه مشخص كردم»؟! نه تنها او را منع نكرد بلكه او را تشويق نمود.

6. اگر هدف از مراسم غدير صاحب اختيارى مردم نبود، پس چرا عمر بن خطاب نزد على (علیه السّلام) آمد و گفت: «اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة»: «تو امروز مولاى من و هر مرد و زن مؤمنى شده اى»؟

7. اگر على (علیه السّلام) در غدير خليفه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفى نشده بود، پس چرا مردم گروه گروه مى آمدند و به حضرت على (علیه السّلام) تبريك مى گفتند؟ آيا فقط به خاطر آنكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: على دوست من است؟

گروهى از علماى اهل سنت درباره جمله «الست اولى بالمؤمنين من انفسهم» گفته اند: نصٌ صريحٌ فى اثبات امامته و قبول طاعته»: «اين جمله عبارت صريحى در اثبات امامت اميرالمؤمنين و پذيرفتن اطاعت اوست».

ص: 69

17. انگلستان، مارتين احمدآرمسترانگ: «مولى» كلمه كليدى غدير در نقطه پايانى رسالت

جمله معروف «من كنت مولاه فهذا على مولاه» عصاره خطبه غدير است.

اگر در غدير نرساندن پيام الهى مساوى با نرساندن رسالت است، و اگر رساندن اين پيام خطرى براى رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد، همه به خاطر ولايت است.

بزرگترين انسان و كاملترين خلق خداوند در حضور جميعت عظيم مسلمانان در مهمترين سخنرانى زندگى مبارك خود در صدد همين نقطه حساس اسلام است. در واقع خطبه غدير به اساسى ترين و مهمترين مسائل اسلام يعنى ولايت پرداخته است.

اين منطقى است كه آن حضرت مى خواست از اين فرصت بزرگ و پايانى به جهت مرتب كردن امر رهبرى مسلمانان بعد از وفات خود استفاده كند.

لذا همه كسانى كه در آن وقت حضور داشتند، اهميت اعلان پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را درك كردند و هيچ كس فكر نكرد كه «مولى» به معناى «دوست» بكار برده مى شود.

بايد مسئله بسيار عظيمى رخ داده باشد تا خداوند اعلام كند كه الان دين را كامل كرده و نعمتش را تمام نموده و اسلام را به عنوان آيين برگزيده است.

لذا بايد توجه داشت كه ارتباط و اهميت خطبه غدير فقط به يك قوم يا يك زمان يا مكان محدود نمى شود، بلكه همانطور كه رسول گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند حاضرين بايد به غايبين و والدين بايد به فرزندان تا روز قيامت خبر دهند.

بعد از اين مقدمات آيا نبايد كلمه كليدى غدير را كلمه «مولى» بدانيم؟

جمله معروف «من كنت مولاه فهذا على مولاه» در واقع عصاره خطبه بسيار مهم و تاريخى غدير است - كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در هيجدهم ذى الحجه سال دهم هجرى ارائه فرمودند. گر چه اين خطبه معتبر به همه ابعاد عمده دين اسلام مى پردازد، ولى شبهات علمى در رابطه با اين خطبه بيشتر بر همين جمله معروف متمركز شده است.

علماى شيعه مى گويند: تحليل صحيح از اين جمله و از قرائنى كه وجود دارد، بدون شك اثبات مى كند كه پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قصد داشته حضرت على (علیه السّلام) را به عنوان جانشين خود منصوب نمايد. در مقابل علماى سنى مذهب اين مطلب را انكار

ص: 70

مى كنند و ادعا مى كنند كلمه «مولى» در اين جمله به معناى «دوست» است، و رسول گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواسته اعلان كند كه «هر كس كه من دوست اويم على دوست اوست».

در اين مقاله بعضى از ادله عمده كه ديدگاه شيعى بر آن بنا شده، مورد بررسى قرار خواهد گرفت، و به دنبال رد ادعاى اهل سنت خواهد بود. اين كار با بررسى خطبه نسبت به امور ذيل انجام خواهد گرفت:

الف. رويدادهاى قبل از خطبه.

ب. معناى «مولى» با توجه به قرينه هاى موجود در خطبه.

ج. حادثه هاى بعد از خطبه.

الف. رويدادهاى قبل از خطبه

نكات زير به طور روشن نشان مى دهد كه پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواست يك چيز فوق العاده مهم را در غدير اعلان كند، نه فقط آنچه كه دانشمندان سنى ادعا دارند. اين قرائن چنين است:

اولاً: انتظار مى رفت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از مراسم حج در مكه بماند، مخصوصا با توجه به اينكه آن حضرت بعد از ده سال به آن شهر بازگشته بود. ولى آن حضرت بلافاصله بعد از حج به بلال فرمودند كه اعلان كند: همه - جز كسانى كه عذر موجهى دارند - در مكانى مشهور به «غدير خم» كه نزديك جحفه در راه مكه و مدينه است حضور يابند.

ثانيا: پيامبر گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد همه كسانى كه جلو رفته بودند بازگردند، و همه كسانى كه عقب مانده بودند برسند، و آن جمعيت انبوه آن همه وقت را در صحراى سوزان هنگام ظهر منتظر ماندند.

ثالثا: قبل از خطبه اين آيه بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد: «اى پيامبر! آنچه از طريق پروردگارت بر تو نازل شده كاملاً به مردم برسان؛ و اگر نكنى رسالت او را انجام نداده اى. خداوند تو را از خطرات احتمالىِ مردم نگاه مى دارد».

ص: 71

آيا منطقى است كه ادعا شود اگر پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلان پيام دوستى با على را نمى كردند مثل اين بود كه ايشان اصلاً رسالت خود را نرسانده بودند؟ علاوه بر اين اگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قصد اعلان چنين پيام ساده اى را داشتند، پس چرا آيه به يك خطر محتملى اشاره مى كند و مى خواهد به فكر رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) آرامش ببخشد؟

بنابراين واضح است كه هدف واقعى از اجتماع و ارائه خطبه در غدير بيان يك مسئله بسيار مهم يعنى مسئله ولايت است، و هدف از آن نصب جانشين بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است.

همچنين بايد گفت: تقريبا مضحك است كه باور شود رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) - آن بزرگترين انسان و كاملترين خلق خداوند - بعد از اتمام تنها حجى كه انجام داد، فورا در حضور جميعت عظيم مسلمانان در مهمترين سخنرانى زندگى مبارك خود اعلان كند كه «هر كس من دوستش هستم، على هم دوستش است».

ب. معناى «مولى» با توجه به قرائن موجود در خطبه

كلمه كليدى در جمله «من كنت مولاه فهذا على مولاه»، كلمه «مولى» است. اين كلمه در زبان عربى معانى مختلفى دارد، كه از جمله «ارباب»، «صاحب اختيار» و «دوست» است. هرگاه يك كلمه بيش از يك معنى داشته باشد، بهترين راه براى پى بردن به معناى حقيقى آن در هر موقعيتى اين است كه قرينه هاى همراه با آن كلمه مورد بررسى قرار داده شود. در مورد اين حديث اشاره هاى زيادى وجود دارد كه نشان مى دهد كلمه «مولى» در اينجا به معناى كسى است كه اختيار تام و ولايت مطلق بر مردم دارد، و اين اختيار و ولايت تا حدى است كه از ولايت مردم بر خودشان بيشتر است. اين مطلب با در نظر گرفتن نكات زير تأييد مى شود:

اولاً: خطبه غدير به اساسى ترين و مهمترين مسائل اسلام با تأكيد ويژه اى بر مسئله ولايت پرداخته است. پس اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معناى امامت و حد اختيارات امام را بيان مى كند و جانشين خود را - كه مقام رفيع پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جز مقام نبوت را دارد - منصوب

ص: 72

مى نمايد، با مضمون بقيه خطبه كاملاً هماهنگ است. بنابراين تقريبا مسخره آميز است كه اعلان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اعلانى مربوط به دوستى حضرت على (علیه السّلام) تفسير شود.

ثانيا: حداقل شصت و چهار راوى سنى، من جمله احمد بن حنبل، نسائى و ترمذى نقل كرده اند كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كمى قبل از اعلان معروف ولايت از مخاطبان خود سؤال كرد: «آيا من به شما از خود شمابيشتر اختيار ندارم»؟ وقتى همگان جواب مثبت دادند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه». با اين سابقه سخن بى ترديد كلمه «مولى» در اين جمله بايد همان معنايى كه «اولى» دارد، يعنى «اختيار بيشتر» را داشته باشد. در غير اين صورت سؤال پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) غير منطقى و لغو خواهد بود. البته محال است كه ايشان جز وحى بگويد، به دليل آيه قرآن كه مى فرمايد: «هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گويد. آنچه مى گويد جز وحى كه بر او نازل شده چيز ديگرى نيست».

بسيارى از علماى قرآن و ادبيات عرب كلمه «مولى» را به معناى «اولى» تفسير كرده اند من جمله: بخارى در «صحيح»: ج 7 ص 240، طبرى در «تفسير»: ج 9 ص 117، زمخشرى در «الكشاف»: ج 2 ص 435، ثعلبى در «الكشف و البيان»، ابن قتيبه در «القُرطين»: ج 2 ص 164، رازى در «التفسير الكبير»: ج 8 ص 93، واحدى در «الوسيط»، بيضاوى در «تفسير»: ج 2 ص 497، محب الدين افندى در «تنزيل الآيات»، رازى در «نهاية العقول».

بنابراين همانطور كه خداوند در قرآن مى فرمايد: «پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است». پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير اعلان كردند كه همين شأن و وصف - به استثناى نبوت - به اميرالمؤمنين (علیه السّلام) نيز اطلاق مى شود. بنابراين در سوره مائده مى بينيم خداوند مى فرمايد: «سرپرست و ولىّ شما تنها خداست و پيامبر او و كسانى كه ايمان آورده اند؛ همانها كه نماز را بر پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند». همه علماى سنى و شيعه اتفاق دارند كه علاوه بر اينكه كلمه «ولى» بر خدا و پيامبرش صدق مى كند، بر يك نفر ديگر نيز صدق مى كند، و آن حضرت على (علیه السّلام) است.

ثالثا: پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه خود به مردم اعلام كرد كه به زودى اين دنيا را ترك خواهد كرد. بنابراين يك فرض منطقى است كه آن حضرت مى خواست از اين

ص: 73

فرصت بزرگ و پايانى به جهت مرتب كردن امر رهبرى مسلمانان بعد از وفات خود استفاده كند.

رابعا: دو اقدام بى نظير عملى توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز منبر انجام شد، كه اين كارهاى حضرت هيچ شكى درباره قصدش باقى نمى گذارد:

1 . امام على (علیه السّلام) را بلند كرد و در حالى كه دست او را گرفته بود بالايش برد و به جماعت اعلان كرد: «هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست».

2 . در پايان خطبه از همه حاضرين بيعت گرفت بدين نحو كه به آنها فرمود: همه آنچه را كه ايشان به آنها گفته بودند تكرار كنند كه مفاد آن قبول با قلبشان و با زبانشان بود.

ج: حادثه هاى بعد از خطبه

همه كسانى كه در آن وقت حضور داشتند، اهميت اعلان پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را درك كردند و هيچ كس فكر نكرد كه «مولى» به معناى «دوست» بكار برده مى شود. اين مطلب در رويدادهاى زير ديده مى شود:

اولاً: شاعر مشهور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حسان بن ثابت شعرى را تنظيم كرد و در محضر حضرت سرود و در آن گفت: «سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او گفت: بايست اى على! كه من راضى هستم تو را امام و هادى بعد از خود قرار دهم.

ثانيا: بعد از خطبه فورا مردم به سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت على (علیه السّلام) شتافتند تا به ايشان تبريك بگويند و با آنها بيعت كنند. از كسانى كه اين كار را انجام دادند ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه و زبير بودند. عمر از اولين كسانى بود كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را مورد خطاب قرار داد و به ايشان گفت: «آفرين! آفرين! اى پسر ابوطالب! تو مولاى هر مرد و زن مؤمنى شده اى».

ثالثا: بعد از اعلان پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آيه ذيل نازل شد: «امروز دين شما را كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم».

ص: 74

اين آيه اهميت آنچه اتفاق افتاد را مى رساند. بايد يك مسئله بسيار عظيمى رخ داده باشد تا خداوند اعلام كند كه الان دين را كامل كرده و نعمتش را تمام كرده و اسلام را به عنوان آيين برگزيده است. اگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط مى خواست به حضار خبر دهد كه «هر كس من دوست اويم على دوست اوست»، آيا منطقى بود قرآن چنين تعبيراتى را استعمال كند؟ اگر اعلان «دوستى» بود پس چرا آن همه تبريك گويى؟ حضرت على (علیه السّلام) از قبل نزد مردم بسيار مورد احترام بود و معروف بود كه با پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ارتباط نزديك دارد. بنابراين معقول نبود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنچه را كه علماى سنى ادعا مى كنند در محضر چنين جماعت عظيم و عمومى با آن شرائط آزمونى اعلان كنند.

رابعا: طبق روايات سنى، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حتى بعد از خطبه خود معناى دقيق جمله «من كنت مولاه فعلى مولاه» را بيان فرمودند. هنگامى كه از ايشان در مورد معناى اين جمله سؤال شد، جواب دادند: «خداوند مولاى من است، بر من از خودم بيشتر ولايت دارد، و من هيچ قدرتى با قدرت او ندارم. من مولاى مؤمنان هستم، بر آنان از خودشان بيشتر ولايت دارم، و آنان هيچ قدرتى با قدرت من ندارند. هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست و بر او از خودش بيشتر ولايت دارد و آن شخص داراى هيچ قدرتى با قدرت على نيست».

خامسا: آن معناى دقيقى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير منظور داشتند مى توان در بسيارى از روايات امامان معصوم (علیه السّلام) ديد. اختصارا فقط دو روايت را در اينجا نقل مى كنيم:

1. معناى فرمايش پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) «من كنت مولاه فعلى مولاه» از امام زين العابدين (علیه السّلام) پرسيده شد. امام (علیه السّلام) جواب داد: «او (پيامبر گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم)) به آنها خبر داد كه حضرت على (علیه السّلام) امام بعد از آن حضرت است».

2. ابان بن تغلب از امام باقر (علیه السّلام) همين سؤال را كرد. امام (علیه السّلام) جواب داد: «آيا تو نيز چنين سؤالى مى كنى؟ او (پيامبر گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم)) به آنها خبر داد كه حضرت على (علیه السّلام) در بين مردم به جاى او قرار مى گيرد».

سادسا: در مناسبت هاى متعددى حضرت على (علیه السّلام) در مورد معناى اعلان پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير ديگران را يادآورى كرد. ذيلاً نمونه هايى از اين مناسبتها ذكر مى شود:

ص: 75

1. در نامه اى به معاويه نوشت: «پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير خم ولايت خود را به من داد و آن را بر شما واجب كرد».

2. در روز انتخاب عثمان.

3. در دوران حكومت عثمان.

4. در رحبه كوفه در سال سى و پنجم هجرى، كه بيست و چهار صحابى ايستادند و شهادت دادند كه اعلان پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در غدير خم شنيده اند.

5. در جنگ جمل و صفين.

6. در كوفه.

7. در مدينه، با حضور دويست نفر از مهاجرين و انصار.

آخرين نكته اينكه پيامبران خدا هميشه جانشين خود را قبل از آنكه از دنيا بروند، معرفى مى كردند؛ بلكه اين كار يكى از وظايف ضرورى براى هر اجتماع است. آيا مى توان ادعا كرد كه پيامبر گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) - آن انسان كامل - اين وظيفه را انجام نداده است.

د. نتيجه

يك بررسى بى طرف از اعلان غدير خم با توجه به قرائنى كه در خود خطبه وجود دارد و شرايطى كه آن حادثه را فرا گرفته، فقط به يك نتيجه منجر مى شود و آن اينكه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قصد داشتند حضرت على (علیه السّلام) را به عنوان جانشين خود منصوب كنند.

بايد توجه داشت كه ارتباط و اهميت خطبه غدير فقط به يك قوم يا يك زمان يا مكان محدود نمى شود، بلكه همانطور كه رسول گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند حاضرين بايد به غايبين و والدين بايد به بچه ها تا روز قيامت خبر دهند. رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امت مسلمان را در مورد جانشينان خود كه راهنماى سعادت تا آخر الزمان هستند، آگاه كردند. گرچه اكثر آنهايى كه خطبه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در آن روز شنيدند در نهايت خلافت بلافصل حضرت على (علیه السّلام) را انكار كردند، ولى بسيارى از مسلمانان از نسل هاى بعدى اين ولايت را قبول كردند، و اين روند تا امروز ادامه دارد.

ص: 76

18. سودان، حيدر تهامى: غدير بلندترين قله در رسالت انبياى الهى

اگر از بلنداى آسمان به غدير نگاه كنيم آن را بلندترين قله رسالت الهى خواهيم يافت كه از حضرت آدم (علیه السّلام) آغاز شد و تا حضرت خاتم ادامه يافت.

بنابراين جا دارد روز مبارك غدير را روز بزرگترين رسالت الهى بدانيم كه خداوند وعده آن را به همه انبيا داده بود.

خط رسالت از حضرت آدم (علیه السّلام) آغاز شد و از انبيا به اوصيا نسل به نسل ادامه يافت و پرچم آن برافراشته بود تا روزى كه به خاتم انبيا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تحويل داده شد. آن حضرت نيز آنچه از سوى پروردگار به او نازل مى شد ابلاغ فرمود و براى امت خويش دلسوزانه رفتار كرد و در راه خدا جهاد نمود تا دين را به بلندترين قله خود رسانيد. اين قله بلند همان روز مبارك غدير بود كه رسالت بزرگ الهى در آن به مردم ابلاغ شد.

آن روز تحقق وعده اى بود كه خداوند به حضرت آدم (علیه السّلام) داد و فرمود: «اى آدم، من از نسل تو نور خود را به دنيا مى آورم، همان نورى كه او را از صلبهاى پاك و رحمهاى مطهر عبور مى دهم، و با آنها بر همه انوار مباهات مى نمايم و او را خاتم انبيا و اهل بيت او را امامان و خلفاى برگزيده قرار مى دهم، و روزگار را با آنان به پايان مى برم و دعوت آنان را بر همه زمين شامل مى گردانم، و با شيعيان آنان زمين را پر مى كنم».

اين بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان منادى الهى در امت اسلام و در همه امتها تا روز قيامت با صداى رسا اعلام كرد: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر بن نصره و اخذل من خذله».

ص: 77

19. روسيه، انار سيدزاده: پيش بينى خط نفاق در غدير براى مقابله با سقيفه

نفاق در پيچيده ترين شكل آن خود را پا به پاى غدير جلو مى برد، و مى بايست با پيش بينى آن براى مردم هشدار گونه اى را در فرا راهشان قرار داد تا از همكارى با آنان بپرهيزند و گول آنان را نخورند.

اين نشان دادن خط نفاق اشاره مستقيم به اهل سقيفه داشت كه در ايام غدير اولين تشكل خود را ايجاد كرده بودند.

بيان مهدويت نيز به مردم فهماند كه روزى منتقم از خط نفاق خواهد آمد و اميد مظلومان اين خط سياه خواهد شد.

در زمان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به خصوص در خطبه آن بزرگوار در غدير بحث منافقين مطرح شده بود. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواست با اين روش مردم را آگاه سازد و براى آنان پيش بينى كند كه منافقين بعد از ايشان حكومت را از دست اهل آن خارج مى كنند و در چنگ خود مى گيرند. اين هشدارها باعث مى شد مردم با آنها همكارى نكنند و گول آنان را نخورند.

اگر ما به تاريخ اسلام مراجعه كنيم مى بينيم بعد از وفات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بيعت منافقين در غدير اصلاً مطرح نمى شود و كسى از آنان نمى پرسد كه در برابر بيعت غدير، بيعت سقيفه ديگر چيست؟ با قرار دادن اين مطلب در كنار خطبه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير نتيجه مى گيريم كه منظور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از منافقينى كه در خطبه نام مى برد، همان اهل سقيفه بودند، و منظور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آگاه كردن مردم بود.

در نگاهى ديگر، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با بيان مهدويت به مردم فهماند كه نور مهدى (علیه السّلام) نور خداست، و هر كس او را انكار كند بر باطل است. خداوند به وسيله او قدرت خود را نشان مى دهد و به مردم مى فهماند كه اوست كه خدا او را اميد مظلومان قرار داده، و با وجود او مظلومان از طرف خدا روحيه مى گيرند.

همچنين پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير او را منتقم از ظالمانى كه ظلم را در زمين گسترش داده اند، معرفى كرده و پيغام داده است كه سرانجام همه آنها هلاك مى شوند و عدل الهى در زمين اجرا مى گردد.

ص: 78

20. ميانمار، مانگ مايومينو: غدير فقط مسئله هدايت يك قوم و كشور نيست

(محمد رفيع)

آثار عميق غدير در جامعه اسلامى و ادامه آن تا زمان حال غير قابل انكار است.

اين واقعه مسئله هدايت يك قوم و قبيله و يا يك منطقه و شهر و كشور نيست، بلكه مسئله برداشتن بار سنگين رسالت و كامل كردن مسير حق تا روز قيامت براى همه بشريت است.

اميرالمؤمنين (علیه السّلام) تنها فردى بود كه مى توانست چنين منصبى را بر عهده بگيرد و مسير نورانى اسلام را به عنوان ادامه رسالت هدايت كند.

ماجراى غدير داستانى است كه آثار عميقى را در جامعه اسلامى بر جا گذارده است، و اين آثار تا زمان حال ادامه پيدا كرده است.

هنگامى كه بخواهيم مسئله غدير را از نظر قرآن و تاريخ بررسى كنيم، بايد بگوييم: اين واقعه مسئله هدايت يك قوم و قبيله و يا يك شهر و كشور نيست، بلكه مسئله برداشتن بار سنگين رسالت و كامل كردن مسير حق آن است.

اين نياز به شخصى دارد كه اسلام جزئى از شخصيت و منش او باشد، و مردم از او مسائل اسلامى را فرا بگيرند، و خود او احتياج به سؤال كردن از احدى نداشته باشد، در حالى اكثريت مردم آن زمان جاهل بودند. اين شخص كسى بايد باشد كه از تعصب طايفه گرى به دور باشد و سابقه شرك و بت پرستى نداشته باشد، در حالى كه ما مى دانيم تمام مسلمين آن زمان قبل از ايمان آوردن بت پرست بودند، و تنها على (علیه السّلام) بود كه در مقابل هيچ بُتى سجده نكرد.

وقتى ما اين مسائل را ملاحظه كنيم، مى يابيم كه اميرالمؤمنين على (علیه السّلام) تنها فردى بود كه با ايمان و عصمتش و شجاعت و علمش و زهد و جهادش و حكمت و واقع بينى اش و از همه مهمتر اخلاقش و اخلاصش براى خدا و رسول، مى توانست مقام ولايت و امامت را از جانب خداوند دريافت كند، و مسلمين را در مسير نورانى اسلام هدايت كند.

ص: 79

21. يمن، سيديحيى طالب مشارى: غدير واقعه اى مستقل و سراسر معجزه است

گشت و گذارى كنار بركه و درختان غدير، نسيم روحبخشى از معارف را بر دل و جان سرازير مى كند و عقل را تا آنجا كه نرفته مى برد.

خدا مى خواسته اين برنامه در آخرين روزهاى عمر رسول به صورت مستقل مطرح گردد، و در خطبه غدير كلمات قرآنى آورده شود تا دلالت آنها براى مردم روشن شود، و از كلمه «بلَّغت» به معناى ايصال به مقصود و اتمام حجت استفاده گردد.

تواتر اين حديث در حدى بوده كه انكار آن ضربه علمى به شخصيت انكار كننده بوده است.

تهديد الهى بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موجب شده كه همه بدانند مسئله شخصى در ميان نبوده و ولايت يك فرمان الهى است.

استفاده پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كلمه «مولى» به خاطر آن بوده كه اين كلمه عميق تر و دقيق تر از كلمه خليفه يا حاكم است، چون خليفه آن كسى است كه به جاى مولى مى نشيند، اما مولى خودش صاحب تصرف و اختيار است.

اينها گوشه هايى از اين صفاى قلب است كه با مطالعه غدير به دست مى آيد.

واقعه غدير سراسر معجزه و سراسر آيات گويا براى كسى كه كمى با اخلاص و دقت به آن نگاه كند. آنگاه است كه در برابر جلالت آن مبهوت خواهد ماند و سر تعظيم فرود خواهد آورد. براى چنين كسى آيات غدير يكى پس از ديگرى تجلى مى كند، كه نمونه هايى از آن را ذيلاً مى آورم:

1. حكمت الهى در تأخير سفر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى حج باعث شد حج با مناسبات بزرگى مانند فتح مكه و گرويدن قبايل زيادى از عرب و اهل يمن به اسلام همراه نشود، و به صورت مستقل مطرح گردد. همه آنان كه در فتوحات قبل مسلمان شده بودند در حج با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شركت كردند، و حج در قالب يك مسافرت بزرگ اسلامى انجام شد. در نتيجه هر حادثه اى كه با آن مصادف مى شد، مدلول خاصى داشت، و به همين جهت بود كه حادثه غدير خم تجلى با عظمتى پيدا كرد.

2. پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير خم از كلمات قرآنى استفاده كرد، تا مدلولهاى بزرگ آن الفاظ را به مردم برساند. مثلاً كلمه «بلَّغتُ» برگرفته از آيه شريفه است كه مى فرمايد:

ص: 80

«بلِّغ ما انزل اليك من ربك وان لم تفعل فما بلَّغت رسالته». حضرت اين عبارت را در خطبه مكرر به كار برده: «ألا وقدبلَّغت»، «أللهمَّ إنى أشهدك أنى قدبلَّغت»، «معاشر الناس، قد استشهدت اللّه و بلَّغتكم رسالتى و ما على الرسول إلا البلاغ المبين»، «و قدبلَّغت ما أمرت بتبليغه»، «فليبلِّغ الحاضر الغائب»، «فقولوا بأجمعكم: إنا سامعون مطيعون راضون منقادون لما بلَّغت عن ربنا».

همچنين كلمه «اولى» و «مولى» و «ولى» را در خطبه استفاده كردند، كه در قرآن در آيه «النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم» استفاده شده است. مثلاً فرمودند: «فإن اللّه عز وجل هو مولاكم و إلهكم، ثم من دونه رسوله و نبيه المخاطب لكم، ثم من بعدى على وليكم و إمامكم بأمر اللّه ربكم، ثم الإمامة فى ذريتى من ولده إلى يوم تلقون اللّه و رسوله». اين همه نشانه نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه با استفاده دقيق و به موقع از كلمات، از تحريف مفاهيم الفاظ قرآن و خطبه غدير پيشگيرى كردند.

3. استفاده از كلمه «بلَّغت» كه مدلول خاصى دارد، و اصحاب لغت مانند راغب اصفهانى و صاحب مجمع البحرين اشاره كرده اند كه ابلاغ به معناى ايصال به مقصود و اتمام حجت است.

4. از اين حديث مى توانيم عصمت امام على (علیه السّلام) را استفاده كنيم، زيرا دعاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نفرين ايشان مؤيد اين مدعى است.

5. پيامبر ما پيامبر رحمت است. پس چطور است كه پيامبر به اين شدت نفرين كرد كسانى را كه ولايت امام على (علیه السّلام) را قبول نكنند؟ ايشان كه پيامبر رحمت است و هميشه دعاى خير براى همه مى كرد، چرا اينجا محكم ايستاد زيرا با اين كار مى خواهد بفرمايد رحمت براى منكر ولايت على (علیه السّلام) نيست.

6. تواتر اين حديث نزد شيعيان و اهل سنت ثابت است؛ اما بيشتر راويان و محدثان اهل سنت كه اين حديث را نقل مى كردند نه به خاطر محبت به اهل بيت (علیهم السّلام) بوده، بلكه اين حديث آن قدر مشهور بوده كه اگر كسى آن را انكار مى كرد شخصيت علمى او را ضربه مى خورد، و اين از معجزات غدير است.

ص: 81

7. ايراد خطبه بعد از نماز يك روش قرآنى است آنجا كه مى فرمايد: «تحبسونهما من بعد الصلاة»، چرا كه بعد از نماز مردم به هدايت و تقوى نزديك ترند. در غدير وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمايد: حاضرين به غايبين اطلاع دهند در واقع آنان را شاهد بر اين برنامه حساب مى كند كه نزد غايبان گواهى به آن خواهند داد. اين شاهد گرفتن براى آيندگان بعد از نماز واقع شده است.

8 . اين حديث براى ما حجت تامه است، چون در كتب اهل سنت متواتر آمده و ما با روش قرآنى - در سوره آل عمران آيه 93 - مى گوييم: «قل فاتوا بالتوراة فاتلوها ان كنتم صادقين». ما مى گوييم: بياوريد كتابهاى معتبرتان را و سپس آنها را بخوانيد اگر راست مى گوييد!

9. استفاده از روش پرسش و پاسخ در طول آن سخنرانى، از روشهاى حكيمانه قرآنى براى روشن كردن مطلب از يك سو و حمايت شنونده را جلب كردن از سوى ديگر است.

10. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سعى كردند بيشترين تعداد از مردم گوش كنند. لذا به همه كسانى كه جلو رفته بودند امر برگشتن صادر كردند تا همه شاهد اين ولايت و اين بيعت باشند.

11. بالا بردن دست امام على (علیه السّلام) در حد غير متعارف براى آن بوده كه همه از يكديگر سؤال كنند و بشناسند آن شخص چه كسى بوده است؟

12. تهديد الهى بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موجب شده كه همه بدانند مسئله شخصى در ميان نبوده و ولايت يك فرمان الهى است.

13. انتخاب موقعيت مناسب قبل از جايى كه همه متفرق مى شدند، و جالب اينكه در آنجا مى خواستند آخرين حرفهاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بشنوند.

14. انتخاب مكان مناسب در كنار آب براى عربها كه هميشه از بيابانها زجر مى كشيدند. گذشته از آنكه در كنار آب يك خاطره فراموش نشدنى باقى مى ماند. لذا نام حديث به حديث غدير خم مشهور شد.

ص: 82

15. ربط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مسئله وفاتش با اين سفارشها، تا همه بدانند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون وصيت رحلت نمى كنند.

16. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از خود مردم بر خود آنها شهادت گرفته، تا حجتى براى كسى نماند، و حجت بر همه تمام شود.

17. واقعه غدير با مناسبات عظيمى مانند نزول آيه تبليغ و آيه اكمال دين و نزول عذاب بر حارث فهرى اولين منكر ولايت همراه بود. اين همه باعث شد واقعه غدير تجلى خاصى پيدا كند.

18. از معجزات اين واقعه، فرار وهابيون از مباهله بر سر اين حديث است. آنها در همه مسائل حاضر به مباهله با ما مى شوند الا در ولايت امام على (علیه السّلام). حديث غدير در دل آنها خوف و رعب ايجاد كرده و حاضر نيستند در اين مورد مباهله كنند. اين چيزى جز معجزه غدير نيست، و اين از بركات و اسرار اين واقعه مقدس است.

19. استفاده پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كلمه «مولى» به خاطر آن است كه اين كلمه عميق تر و دقيق تر از كلمه خليفه يا حاكم است، چون خليفه آن كسى است كه به جاى مولى مى نشيند، اما مولى خودش صاحب تصرف و اختيار است، و اين كلمه مدلول و بار عاطفى دارد كه كلمه «حاكم» ندارد.

20. گرفتن بيعت از كبار صحابه، تا آنكه هيچ شك و شبهه اى نماند.

ص: 83

22. روسيه (چچن)، عبدالواحد ابوى اف: خدا غدير را براى محافظت از بندگانش فرستاد

غدير را بايد مظهرى از لطف و محبت و مهربانى و كرم خداوند به شمار آورد، كه بندگان ضعيف خود را اين گونه از هزاران خطر ضلالت محاظت فرموده است. لذا بندگان بايد تشكر و قدردانى خاصى درباره غدير به درگاه الهى داشته باشند.

با اينكه جا دارد همه انسانها نظر به اهميت چنين روزى در زندگى دنيا و آخرتشان آن را بزرگتررين جشن خود قرار دهند، ولى ملائكه در اين باره پيشقدم شده اند و چهارده قرن است كه همه آنان در چنين روزى در آسمانها جشن باشكوهى مى گيرند.

براى ما بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دو چيز مانده است: يك قرآن و ديگرى امامان، كه در غدير درباره هر دوى آنها سفارش اكيد شد. ما بايد اين دو مسئله را در ذهن خود داشته باشيم و طبق آنها براى رفتن به آخرت فكرى نماييم؛ وگرنه با رسيدن به قبر و قيامت غافلگير مى شويم كه دستِ خالى هستيم.

ما مى بينيم خداوند كسانى را كه خيلى دوست داشته و آنها را براى هدايت مردم فرستاده از اين دنيا نزد خود برده، و ما هم بايد از اين دنياى فانى به سوى او بازگرديم.

اكنون كه بايد اين جهان را ترك كنيم خداى مهربان براى آينده ما هدايت گرانى را فرستاده و اين گونه از بندگان خود محافظت فرموده و به او لطف و مهربانى نموده است.

ما بايد خدا را شكر كنيم كه اين همه به بندگان محبت دارد كه حضرت على (علیه السّلام) را در آن روز پر بركت به همه مردم جهان به عنوان وصى پيامبرش معرفى كرده، و به مردم دستور بيعت با او را داده است. مردم در غدير با على (علیه السّلام) بيعت كردند، و به گفته مورخان اولين كسانى كه با آن حضرت دست بيعت دادند ابوبكر و عمر بودند.

اهميت روز غدير خم از آنجا معلوم است كه جبرئيل درباره عظمت آن مى فرمايد: «به خدا سوگند زيباتر از اين روز نديده ام». اين است كه همه ملائكه اين روز را جشن مى گيرند، و بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) صلوات مى فرستند، و براى كسانى كه از حضرت على (علیه السّلام) و ديگر امامان پيروى مى كنند از خداوند طلب آموزش مى كنند.

ص: 84

از امام صادق (علیه السّلام) سؤال كردند: آيا غير از جمعه و عيد قربان و عيد فطر عيد ديگرى داريم، آن حضرت فرمودند: بله، روز غدير خم بزرگترين عيد مسلمين است.

درباره روز غدير احاديث زيادى داريم كه بسيارى از آنها را اهل تسنن نقل كرده اند، و همه دلالت دارد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز حضرت على (علیه السّلام) را از طرف خدا معرفى كرده، و او بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام است.

اميد است خداوند متعال تنها يادگار غدير حضرت مهدى (علیه السّلام) را براى عاشقانش برساند، و به دست او مسلمين را بر همه كفار پيروز گرداند.

ص: 85

23. اوكراين، سرور يحيى اف: غدير براى يافتن واقعيتهاى خلقت انسان

بايد بشر به اين اطمينان خاطر برسد كه جز خداوند متعال كسى نمى تواند جانشينى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انتخاب كند، كه همچون پيامبرش باشد و ادامه دهنده راه او باشد.

اگر اين اعتماد در انسانها به وجود آيد و با اين ديدگاه به غدير بنگرند زيبايى هاى اسلام را مى فهمند، كه چگونه به انسان براى يافتن حقيقت خود و واقعيتهاى موجود در خلقتش كمك مى كند.

آنگاه است كه به غدير افتخار خواهد كرد و خود به جشن آن اقدام خواهد نمود.

اكنون جا دارد انتظار داشته باشيم كه تا روز ظهور خورشيد ولايت حضرت مهدى (علیه السّلام) طيف وسيعى از مسلمانان به اين اطمينان قلبى رسيده باشند كه فقط برگزيده پروردگار مى تواند حلال مشكلاتشان باشد.

اهميت واقعه غدير خم از اينجا معلوم است كه از طرف خداوند متعال براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور آمده كه بدون انجام اين دستور بزرگ بعثت آن حضرت تمام نخواهد شد. اين بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آخرين حج خود در جايى كه غدير خم نام داشت توقف كرد تا در آن روز دستور خداوند متعال را به همه مردم اعلام كند.

بايد اطمينان داشته باشيم كه هيچ كس غير از خداوند متعال نمى تواند جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - يعنى امام - را انتخاب كند، كه همچون پيامبرش خِرَد و مهربانى و ساير لوازم يك انسان كامل را داشته باشد، و ادامه دهنده راه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد.

اگر پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير جانشين خود را معرفى نمى كرد اجتماع اسلامى امروزه چه وضعى داشت؟ دين اسلام از همه اديان ديگر عقب مى ماند. همه تلاش و كوششهاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه در زندگى خود انجام داد بى فايده مى شد. بعد از رحلت آن حضرت زندگى مردم مانند قبل از بعثت مى شد. اگر غدير انجام نمى شد زندگى ما پر از فساد و زشتى ها و جنگ و كشتار بود.

از غدير زيبايى دين مبين اسلام را مى فهميم كه به انسان براى يافتن حقيقت خود خيلى كمك مى كند. اگر انسان زندگى خود را بر اساس سخنان گفته شده در غدير قرار دهد بر واقعيتهاى موجود در خلقت خود واقف مى گردد.

ص: 86

با توجه به عظمت غدير ما افتخار مى كنيم كه در دنياى اسلام روز با عظمتى به عنوان معرفى و اعلام جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود دارد، و ما آن را عيدى بزرگ مى دانيم.

از واقعه غدير خم تا امروز بيش از 1400 سال گذشته و تعداد مسلمانان نسبت به زمان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بيشتر شده، و اكنون يك پنجم كره زمين را مسلمانان تشكيل مى دهند.

اميدواريم تا ظهور خورشيد ولايت حضرت امام مهدى (علیه السّلام)، تعداد مسلمانان بيش از اين گردد، و همه به اسلام غديرى كه مورد رضايت پروردگار است معتقد گردند.

ص: 87

24. فيليپين، منتظربونگالون: رد كنندگان معناى غدير به خيالات واهى قانع اند

چگونه عده اى مى توانند خود را راضى كنند كه اسلام درباره آينده اين دين هيچ نگفته است؟ آيا وقتى آيه تبليغ را مى خوانند از خود نمى پرسند منظور از اين آيه چه پيامى بوده است؟ آيا مى توانند خود را قانع كنند كه اسلام درباره هر موضوع كوچكى حكمى دارد ولى درباره خلافت هيچ حكمى ندارد؟ آيا صاحب مقام عصمت غدير را از پيش خود برپا كرده بود؟ آيا به همين دل خود را خوش كنيم كه اكثريت غدير را نپذيرفته اند؟ آيا اكثريت مردم دنيا در هميشه تاريخ بر باطل نبوده اند؟

در آيه شريفه «يا ايها الرسول بلغ» خداوند يك پيام بسيار مهم به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داده كه وظيفه اى مهم را به دنبال دارد. آن وظيفه مهم همان است كه على (علیه السّلام) را به جانشينى خود تعيين كند و در مقابل صد هزار مردم اين مطلب را اعلان كند.

نكته اين است كه اسلام در همه موارد كوچك حكم دارد، حتى در مورد دستشويى احكامى ذكر شده است. آيا ممكن است چنين دينى در مسئله اساسى اداره حكومت چيزى نداشته باشد؟

نكته ديگر اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتى به سفر كوتاهى مى رفت، جانشين را خود در مدينه تعيين مى كرد. آيا عقل قبول مى كند آن حضرت بدون تعيين جانشين مردم را به حال خود واگذارد؟ روشن است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشين خود را تعيين مى كند. بنابراين «مولى» به معناى دوست نمى تواند باشد، بلكه به معناى خلافت و ولايت است.

نكته ديگر اينكه كه ممكن نيست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون علت سخنى بگويد. خداى متعال در سوره نجم مى فرمايد: «هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گويد، آنچه مى گويد چيزى جز وحى نيست كه بر او نازل شده، آن كس كه قدرت عظيمى دارد او را تعليم داده است». آيا صاحب چنين مقامى ممكن است امامت و صاحب اختيارى على (علیه السّلام) را از پيش خود بگويد؟

اينكه مى گويند: چون اكثر صحابه و مسلمانان على (علیه السّلام) را به خلافت بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبول نكرده اند پس ما نمى توانيم بپذيريم؛ در پاسخ بهتر است مقايسه كنيم و با در نظر

ص: 88

گرفتن تقدم اكثريت بگوييم: بايد اعتقاد مسيحى را قبول كنيم چون اكثر مردم دنيا مسيحى هستند و مسلمانان نسبت به آنان در اقليت اند، بعلاوه اگر مراجعه به تاريخ كنيم مى بينيم هميشه اكثريت در خط بطلان بوده اند.

بنابراين معلوم شد واقعه غدير خم دستور خداى متعال درباره خلافت و وصايت و امامت حضرت على (علیه السّلام) و صاحب اختيارى مسلمين آن حضرت در همه امور مادى و معنوىِ مردم است.

ص: 89

25. روسيه (داغستان)، على عروج اف: غدير اتمام حجتى قبل از اقدامات منافقين بود

منافقينى بودند كه مرگ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را انتظار مى كشيدند تا قدرت را پس از ايشان در دست گيرند.

از يك سو مسلمانان از اهداف و اشخاص اين گروه بى اطلاع بودند؛ و ظاهرشان مانع بود كه نفاقشان معلوم باشد، و اگر سخنى مى گفتند از نظر مردم قابل باور بود.

از سوى ديگر آنان هم قدرت چنين كارى را داشتند و هم تصميم بر چنين كارى داشتند.

لذا خدا و رسول خواستند قبل از هر اقدامى از سوى آنان حجت را بر مردم تمام كرده باشند.

مراد از «ناس» در «و اللّه يعصمك من الناس» آن است كه گروه خاصى از منافقين منتظر مرگ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند تا قدرت را پس از ايشان در دست گيرند. خدا و رسول اين گروه را مى شناختند، در حالى كه مسلمانان از اهداف و اشخاص اين گروه بى اطلاع بودند؛ و ظاهرسازى رئيس اين گروه و ساير افراد وابسته كسى باور نمى كرد آنان منافق باشند.

به همين جهت خطر تا آنجا جدى بود كه اگر رئيس و افراد اين گروه با شخص پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مخالفت مى كردند و مى گفتند: «پيامبر دروغ مى گفته و در پى رسيدن به حكومت بوده» گروهى مى پذيرفتند. در نتيجه مسلمانان دو دسته مى شدند: عده اى گفته آنان را قبول مى كردند و گروهى به طرفدارى از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اقدام مى كردند، و در نتيجه جنگ داخلى بين ياران پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مى گرفت و همه اساسى كه آن حضرت در بيست و سه سال براى آن تلاش نموده بود در هم مى ريخت.

مهمتر آن است كه بدانيم اين گروه منافق قدرت چنين كارى را هم داشتند، همچنان كه توانستند بعد از دو ماه و ده روز كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنيا رفت قدرت را به دست گيرند. خداوند متعال و رسولش خواستند با معرفى على (علیه السّلام) لا اقل منافقين در زمان رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) چنين اقدامى را نتوانند انجام دهند تا حجت پروردگار بر همه تمام گردد. اگر پس از رحلت آن حضرت به نام خود اهدافشان را دنبال كنند اين مردم هستند كه پس از آن اتمام حجت مسئول كوتاهى خود هستند.

ص: 90

26. نيجر، أمينو عيدو: مسلمانان كم كم عظمت غدير را مى فهمند

مردم دنيا گرفتار مسير تاريك سقيفه شده اند و در نتيجه از درك اهميت واقعه غدير باز مانده اند. بايد حقايق غدير را بيان كرد و به مردم مهلت داد تا كم كم اهميت اين روز عظيم را بفهمند.

بايد از اين مسئله نگران بود كه مردم از خود نپرسند: معناى دوست براى «مولى» چگونه قابل اثبات است؟ اهل سقيفه چرا مقام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را گرفتند؟ مگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمى دانست چه بايد بكند كه غدير را نمى پذيرند.

من وقتى در كشورم بودم در روز غدير مدرسه مان تعطيل مى شد و مردم را دعوت مى كرديم و جشن مى گرفتيم، و به مردم اهميت اين روز را توضيح مى داديم.

حالا به كمك خدا مردم كم كم اهميت اين روز عظيم را مى فهمند و به آن اهميت مى دهند.

اهل سنت حديث غدير را تأويل مى كنند و مى گويند: اين حديث به معناى دوستى است. من هنوز نتوانسته ام بدانم كه اين معنى چگونه قابل اثبات است. اهل سقيفه چرا مقام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را گرفتند. مگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمى دانست چه بايد بكند كه آنان براى اسلام دلسوزى كردند؟

همه مى دانند كه حتى شخص عادى اين كار را نمى كند كه هزاران نفر را جمع كند و بفرمايد: «هر كس كه من دوست ايشان بودم اين على دوست ايشان مى شود»!

اضافه بر اينكه بعد از اين حادثه خداوند آيه قرآن نازل كرده فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا».

ص: 91

27. هلند، على فلق: به حكم غدير حكومت الهى فقط يكى است

غدير اسرارى را با زبان رمز به مردم جهان گوشزد كرده و هر كس آن را بفهمد گوى سعادت را ربوده و خوشبختى خود را ضمانت كرده است.

نكته از آنجا آغاز مى شود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حكومت اسلامى را تأسيس مى كند و به بشر نشان مى دهد كه حكومت چگونه بايد باشد.

آنگاه در غدير خم به ما مى گويد: براى سعادت خويش تحت حكومت الهى قرار بگيريد كه چنين هدفى بدون رهبر الهى معنى ندارد؛ و سپس در غدير رهبر الهى براى حكومت الهى معرفى مى كند.

نگاه تيزبين به مجموع غدير درك خواهد كرد كه حكومت الهى فقط يكى است، و ديگر حكومتها واقعى نيستند و انسانها را به گمراهى سوق مى دهند. همچنين غدير به ما مى فهماند اگر انسانهايى كه دسترسى به حكومت الهى داشتند قدر آن را مى دانستند، خدا آن را از آنها مضايقه نمى كرد.

صاحب غدير هم اين را به همه فهمانيد كه حكومت الهى براى انسانها هدفهاى بلند تعيين مى كند و انسانها را با ارزش مى كند. اگرچه مردم او را كه مظهر و اهرم حكومت الهى بود كنار گذاشتند؛ اما او حكومت الهى را كنار نگذاشت.

اگر لحظه اى در حقيقتى به نام غدير توقف كنيم و فكر خود را درباره آن به كار گيريم، مطالبى به ذهن ما مى رسد:

اول: پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه بود و چه كرد؟ پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) مردى الهى بود كه مى خواست حكم خداوند بين بشر اعلام و اجرا شود. او حكومت اسلامى را تأسيس كرد و به بشر نشان داد كه حكومت چگونه بايد باشد. او همه چيز را در راه رضاى خداوند انجام داد و رسالت خويش را به خوبى به پايان رساند.

دوم: بايد به خداى متعال توجه كنيم. خداوند كه خالق همه چيز است و خالق بشر نيز هست، مى خواهد بشر گمراه نشود، و براى اين منظور وسيله هاى مختلفى در اختيار بشر گذاشته است. البته خود بشر را با اختيار آفريده، و اين كمكى براى هدايت و سعادت اوست.

ص: 92

سوم: خداوند حاكم عالم است و همه چيز طبق حكم او حركت مى كند. اما بشر چطور؟ آيا او مى تواند انتخاب كند؟ آيا مى تواند حكومت الهى انتخاب كند يا نكند؟ پاسخ اين سؤال را غدير به ما مى گويد. غدير خم به ما مى گويد: حكومت الهى انتخاب كنيد. انتخاب حكومت الهى بدون رهبر الهى معنى ندارد. غدير رهبر الهى براى حكومت الهى معرفى مى كند، چه انسانها قبول كنند و چه نكنند. چنان كه ما مى دانيم انسانهاى آن وقت حكومت الهى و رهبر الهى را رها كردند.

چهارم: يك درس غدير آن است كه حكومت الهى فقط يكى است، و ديگر حكومتها واقعى نيستند، و انسانها را به گمراهى سوق مى دهند. اگر انسانهايى كه دسترسى به حكومت الهى داشتند قدر آن را مى دانستند، خدا آن را از آنها مضايقه نمى كرد.

پنجم: خداوند متعال حكومت الهى را بدون شايستگى عطا نمى كند، و بدون سبب از دست بشر نمى گيرد. حكومت الهى براى انسانها هدفهاى بلند تعيين مى كند و انسانها را با ارزش مى كند. در غدير خم هم امام على (علیه السّلام) به عنوان اهداف بلند انسانيت تعيين شد، ولى عده زيادى او را كنار گذاشتند؛ اما او حكومت الهى را كنار نگذاشت و در فرصتهاى بعد سعى كرد پرچم حكومت الهى را بلند كند.

ص: 93

28. تانزانيا، يوسف على ديرانى: اين چه پيغام مهمى است كه قرآن به آن ناطق است؟!

غدير يك پيام قرآنى است. متن فرمان خداوند در قرآن منعكس است كه «يا ايها الرسول بلغ». اين پيام آن قدر مهم است كه اگر نرساند هيچ كارى براى خدا انجام نداده است.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم اين پيام را به صورت عادى به اجرا در نياورد. بلكه خطبه مفصلى خواند در حالى كه على (علیه السّلام) را در كنار خود قرار داده بود. سپس دست على (علیه السّلام) را بالا برد و او را جانشين خود معرفى كرد.

اين پيغام غدير چه پيغامى است و چه قدر مهم است كه خدا مى فرمايد: اگر نرساندى هيچ كارى براى من انجام نداده اى؟

اين آيه در ايام آخر زندگانى رسول اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است. در آن روزهاى آخر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلان كرده كه من به حج خواهم رفت، و اين حج آخر من است.

لذا به اين حج حجة الوداع گفتند و بيش از صد هزار نفر به حج رفتند. حج با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در ماه ذى الحجة سال دهم هجرى بود. وقتى اعمال حج تمام شد و حاجى ها به خانه هاى خود برمى گشتند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شتر خود را در ميدان غدير خم متوقف كرد. آنگاه حكم داد آنها كه جلو رفتند برگردند، و آنها كه عقب هستند برسند كه منتظرشان هستيم.

وقتى همه حاجى ها جمع شدند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطبه مفصلى خواندند در حالى كه على (علیه السّلام) را در كنار خود قرار داده بودند. سپس دست على (علیه السّلام) را بالا بردند و فرمودند:«من كنت مولاه فهذا على مولاه». بعد رسول اسلام حكم كردند كه على (علیه السّلام) در خيمه اى بنشيند و و همه مردم براى بيعت و مباركباد نزد آن حضرت بروند.

ص: 94

29. تايلند، نوم پاتان: با تدارك غدير از سوى خدا نوبت به ديگران نمى رسد

حادثه غدير اهميت جهانى براى نظام جهانى دارد، به اين معنى كه واقعه اى براى انسانهاى عالم است و اگر نبود همه مردم جهان بيراهه مى رفتند. غدير مى گويد براى تعيين جانشين خدا در زمين، خداوند و پيامبر كافى هستند و نياز به ديگرى نيست؛ چرا كه حاكم مطلق خداوند و سپس رسول اوست. پس درباره تكليف حكومت بعد از رسول هم بايد از آنان پيروى كنيم.

اكنون كه خدا و رسول غدير را براى ما تدارك ديده اند و دوازده امام (علیهم السّلام) را به جانشينى بعد از رسول تعيين كرده اند، نوبت به ديگرى نمى رسد كه در اين باره دخالت نمايد و تعيين تكليف كند.

واقعه و حادثه غدير يكى از حوادث بسيار مهم و بزرگ براى نظام عالمى و همه جهانيان است. از همينجاست كه اين واقعه نبايد فراموش شود، وجهان بايد آن را هميشه زنده بدارد و در حافظه خود قرار دهد. اين حادثه يك واقعه براى انسانهاى عالم است كه اگر نبود اين عالم به بيراهه مى رفت، زيرا اسلام دين خاتم براى اين عالم است و غدير اسلام را زنده كرد.

در اين واقعه مى توانيم چند نقطه تاريخى، اجتماعى و سياسى را بررسى كنيم، كه ما در زمينه سياسى درباره غدير بحث مى كنيم.

اين بُعد سياسى غدير را پى مى گيريم كه چه كسى حق حكومت بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دارد، و به عبارت ديگر آيا براى تعيين خليفه اسلام خداوند و پيامبر كافى است يا نياز به كسى ديگرى هم داريم؟

براى پاسخ اين پرسش لازم مى آيد معناى خليفه و حاكم را روشن كنيم. خليفه يعنى جانشين، و حاكم يعنى كسى كه حكومت مى كند. ما معتقديم كه حاكم مطلق خداوند است و بعد از خدا رسول اوست.

اينجا سؤال پيش مى آيد كه بعد از رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) چه كسى صلاحيت دارد حكومت كند؟ از آنجا كه گفتيم حاكم خدا و رسول اوست، پس درباره تكليف حكومت بعد از

ص: 95

رسول هم بايد از آنان پيروى كنيم، چرا كه قرآن مى گويد: «و لكم في رسول اللّه اسوة حسنة». بنابراين رسول الگويى است كه «ما ينطق عن الهوى، ان هو الا وحى يوحى» و آنچه مى گويد نه از هوا و هوس است كه از وحى خداست.

وقتى خدا و رسول غدير را براى ما تدارك مى بينند و دوازده امام (علیهم السّلام) را به جانشينى بعد از خدا و رسول تعيين مى كنند، ديگر نوبت به ديگرى نمى رسد كه براى ما تعيين تكليف كند و در مسئله خلافت دخالت نمايد. با اقتدا به اسوه حسنه اى كه فقط وحى خدا را به ما مى رساند، در غدير فهميديم كه خليفه و جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كسى جز امامان معصوم (علیهم السّلام) نيست.

ص: 96

30. بنگلادش، محمدميزان الرحمن: انكار غدير انكار كمال نهايى دين است

فلسفه غدير به رمز خلقت بشر و هدف از آن باز مى گردد. بر اساس اين حقيقت حجج الهى از آغاز خلقت بشر به صورت لاينقطع در كنار انسان حضور داشته اند و او را تنها نگذاشته اند تا هم راه صحيح خود را بداند و هم در برابر خداوند حجتى بر عملكرد نادرست خود نداشته باشد.

اينجاست كه در يك تعبير مى گوييم: در غدير مسئله رهبرى امت اسلامى بعد از پيامبر گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت قطعى و علنى مشخص گرديد. اين وضوح به حدى است كه انكار آن به انكار كمال نهايى اسلام بازمى گردد، و تنها از عهده افرادى برمى آيد كه انكار حقايق برايشان يك امر ساده باشد و از آن شرمى نداشته باشند.

غدير استمرار وجود حجج الهى از آغاز خلقت بشر است. خداوند متعال براى هدايت انسان در طول تاريخ پيامبران را برانگيخته است. آنها با زحمات طاقت فرساى خود و متحمل شدن دشوارى هاى فراوان پيام خدا را به انسانها رسانده و وظايف الهى خويش را به طور دقيق انجام داده اند. اين سلسله نبوت از حضرت آدم (علیه السّلام) تا خاتم الانبيا حضرت محمد مصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه داشته است. سپس اين سلسله از طريق ائمه (علیهم السّلام) به عنوان جانشينان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه يافته، و بدين ترتيب زمين در هيچ زمانى خالى از حجت الهى نبوده است.

اكنون ما درباره واقعيت غدير و كسانى كه اين واقعيت را انكار نموده اند و بدان سبب مورد خشم خداوند قرار گرفته اند به بحث مى پردازيم. در اين زمينه دو حادثه تاريخى را كه يكى در زمان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ديگرى در زمان خلافت حضرت على (علیه السّلام) رخ داده بيان مى كنيم:

حادثه اول: هنگامى كه مسئله ولايت و جانشينى حضرت على (علیه السّلام) از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير اعلام شد، حارث ايستاد و گفت: «خدايا! اگر اين واقعيت داشته باشد از آسمان بر من سنگ فرو فرست و مرا به عذاب سخت دچار گردان». هنوز سخن او تمام نشده بود كه سنگى از آسمان بر سر وى فرود آمد و او را به هلاكت رساند.

ص: 97

حادثه دوم: اين حادثه در زمان خلافت حضرت على (علیه السّلام) رخ داد. روزى امام على (علیه السّلام) در كوفه مشغول بيان خطبه بود كه در ميان خطبه فرمود: من تمام كسانى را كه در غدير خم حضور داشته اند و بيان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را كه فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» شنيده اند و اكنون دراين جمع حاضرند، قسم مى دهم كه بايستند و گواهى دهند كه اين مطلب را با گوش خود از زبان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيده اند.

پس از اين سخن سى نفر از اصحاب ايستادند كه در بين آنها شانزده نفر در جنگ بدر شركت داشتند. آنها همگى شهادت دادند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم اعلام داشت كه «من كنت مولاه فهذا على مولاه».

اما كسانى در آن جمع بودند كه در غدير خم حضور داشتند، ولى به سبب كينه اى كه از حضرت على (علیه السّلام) در خود داشتند از دادن گواهى خوددارى نمودند. يكى از آنان انس بن مالك بود كه حضرت على (علیه السّلام) بعد از خطبه از او پرسيد: اى انس، چه شد كه تو براى شهادت برنخاستى؟ انس در جواب گفت: من پير شده ام و آنچه پيامبر در آن روز گفته فراموش كرده ام!

امام (علیه السّلام) فرمود: «اگر دروغ گفته باشى خداوند تو را به مرض برص مبتلا كند». هنوز انس از جاى خود برنخاسته بود كه علائم برص در وى مشاهده گرديد! از آن پس انس هميشه مى گريست و مى گفت: حقيقت را پنهان داشتم و بدين سبب در اثر نفرين خليفه برگزيده خدا به اين مرض مبتلا شدم.

از دو حادثه اى كه ذكر شد پى به اين مسئله مى بريم كه غدير يك واقعيت غيرقابل انكار است؛ و با دقت در عكس العمل الهى به منكر غدير روشن مى شود كه قرار گرفتن حضرت على (علیه السّلام) در روز غدير به عنوان جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و معرفى وى توسط خود آن حضرت يك امر الهى است.

در آن روز با معرفى حضرت على (علیه السّلام) به عنوان جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از سويى دين اسلام به كمال نهايى خود رسيد، و از سوى ديگر مسئله رهبرى امت اسلامى بعد از پيامبر گرامى به صورت قطعى مشخص گرديد. همچنين به تصورات دشمنان اسلام كه گمان مى كردند بعد از وفات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دين اسلام هم از بين مى رود پايان بخشيد و آنان

ص: 98

را به شدت مأيوس ساخت. بنابراين انكار اين واقعه در حقيقت انكار كمال نهايى دين اسلام است.

علما و انديشمندان بزرگ اسلام واقعه غدير را به عنوان يك مسئله اساسى به شمار آورده اند و اهميت فراوانى براى آن قائل شده اند. خطبه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم را راويان به گونه اى در روايات خود آورده اند كه در تاريخ به عنوان يك حديث متواتر ثبت شده است. لذا انكار واقعيت غدير تنها از عهده افرادى برمى آيد كه انكار حقايق در تاريخ برايشان يك امر ساده و عادى باشد. در اثر انكار اين واقعيت، اسلام و مسلمانان جهان ضرر و زيان فراوانى به خود ديده اند و سير اين زيان و ضرر همچنان ادامه دارد.

ص: 99

31. گرجستان، الچين على اف: در غدير خلاصه اسلام گفته شد

هر كس در هر طراز علمى و با هر سابقه اعتقادى، فقط يك بار ماجراى غدير را به عنوان يكى از وقايع تاريخ مطالعه كند، متوجه فوق العاده بودن آن خواهد شد.

او روزى را خواهد يافت كه خدا براى حفظ اركان دينش كسى را انتخاب كرده كه حقيقتا شايسته اين مقام بوده است.

به عبارت ديگر غدير روزى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ملخص دين را جمع بندى فرمودند، و حجت را در كاملترين گونه خود بر مردم تمام كردند.

هركس حادثه تاريخى غدير را مطالعه كند اهميت آن را درك خواهد كرد، حتى اگر خدا را قبول نداشته باشد! نبايد فراموش كرد كه خدا اين مسئله را آنقدر مهم شمرده كه درباره آن قرآن نازل كرده و با عبارت «وان لم تفعل فما بلغت رسالته» اين اهميت را در بالاترين درجه نشان داده است.

غدير روزى است كه خدا به پيامبر امينش دستور مى دهد جانشين و خليفه بعد از خود را معرفى كند. روزى كه خدا براى حفظ دين و اركان آن كسى را انتخاب كرد كه حقيقتا شايسته اين مقام بود، و واقعا بايد يكى از ايام اللّه باشد.

هر كس سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در روز غدير با دقت مطالعه كند حقيقت را خواهد يافت، و اين حقيقت جز ابلاغ ولايت على (علیه السّلام) چيز ديگرى نمى تواند باشد. خدا اين ابلاغ را بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) واجب كرده، و آن حضرت نيز در انجام آن به احسن وجه عمل كرده است. غدير روزى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن خلاصه دين را فرمودند، و حجت را بر مردم تمام كردند.

ص: 100

32. آمريكا، سيدسليمان على حسن: غدير بشارت تأسيس حكومت عدل توسط بندگان صالح

خداوند بشارت تأسيس حكومت عدل را به بندگانش داده و اين وعده از روز اول دنيا به بشر يادآورى شده است. اين بشارت توسط انبيا و اوصيا براى مردم گفته شده تا روزى كه حلقه حياتى اين سلسله در غدير به انجام رسيده است.

رسالتى كه در آيه تبليغ امر به آن شده، و اهميت آن برابر با كل رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و اتمام اين رسالت به ابلاغ آن وابسته است، جز استمرار و تحقق رسالت و وعده الهى درباره حكومت عدل نمى تواند باشد.

پس در واقع غدير تحقق يك وعده الهى به مؤمنين است، كه راه آن به مردم نشان داده شده است.

شايد از همينجاست كه هميشه نسبت به غدير احساس نياز مى شده كه آن را بحث و تحليل و تفسير نمايند و نتايج آن را مورد بررسى قرار دهند.

علما تفسيرهاى مختلفى از واقعه غدير كرده اند، و اين واقعه براى افراد مختلف داراى معانى متفاوتى است، ولى خود اينكه هميشه احساس نياز مى شده كه آن را مورد بحث و تحليل و تفسير قرار دهند از اهميت آن حكايت مى كند.

اگر خدا به امتهاى پيشين بشارت تأسيس حكومت عدل توسط بندگان صالح خود را داده، و اگر وعده داده كه دين او بر همه اديان غالب خواهد شد، لازم خواهد بود كه بيشترين و مشخص ترين بشارتها توسط خاتم انبيا به آخرين امت ابلاغ شود، چه اينكه در دوران آنهاست كه اين بشارت به ثمر خواهد رسيد، و آنها هستند كه قرار است آن جامعه را تأسيس كنند، و دين آنهاست كه قرار است بر همه اديان و عقايد پيروز شود.

حلقه حياتى اين سلسله در غدير انجام شد، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از عزيمت به حج اعلام كرد كه احساس مى كند دوران حيات دنيوى اش به پايان رسيده، و اصول و فروع مختلف اسلام همه ابلاغ شده، و قرآن كريم تحرير يافته و به سينه ها سپرده شده، و آنچه هنوز مانده عملى شدن وعده خدا و به ارث بردن كل زمين توسط نيكان، و غلبه دين حق بر همه اديان و ريشه كن شدن هر ظلم و ستم است. اكنون نوبت آن است كه

ص: 101

چطور اينها بايد محقق شود، و مهمتر اينكه چطور مسلم-انها بايد وظيفه خود را در تحقق بخشيدن آن انجام دهند؟

آياتى كه در حجة الوداع نازل شد نيز به وضوح اين نگرش را تأييد مى كند، وگرنه چطور مى توان شدت فرمان الهى را توجيه كرد آنجا كه مى فرمايد: «اى رسول! ابلاغ كن آنچه بر تو نازل گشته و اگر ابلاغ نكنى گويى اصلاً رسالت او را ابلاغ نكرده اى»!

بديهى است اين آيه متعلق به رسالتى است كه اهميت آن برابر با كل رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، و اتمام اين رسالت به ابلاغ آن وابسته است، كه جز استمرار و تحقق رسالت و وعده الهى نمى تواند باشد.

پس در واقع غدير تحقق يك وعده الهى به مؤمنين است. خدا به ما راه را نشان داده، و الآن بر ماست كه مسئوليت خود را نسبت به خدا و رهبرانى كه از لطف خود به ما عنايت كرده انجام دهيم.

ص: 102

33. الجزائر، جعفر خيلى: از غدير چگونه جمع شدن بر محور ولايت را آموختيم

غدير معرفى محورى است كه بشر بايد در لحظه لحظه عمرش بر گرد آن طواف كند. غدير بيان كننده يك مقوله اساسى در اعتقاد است كه «زمين خالى از حجت نيست»، و حجت خداوند در زمين شخص عظيمى است كه هركس راه خدا را درك كرده گرد او جمع مى شود.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براى معرفى محور ولايت به زمينه سازى در مردم پرداخت و سؤالهايى مطرح كرد كه بيانگر مسئوليت خود و آنان بود. مردم نيز در پاسخ به آن پرسشها به آنچه مقدمه اعلام خلافت على (علیه السّلام) بود اعتراف كردند، و به يك معنى آمادگى خود را براى پذيرش محور الهى در حيات دنيوى و اُخروى خود اعلام كردند.

اينجا بود كه على بن ابى طالب و ائمه معصومين (علیهم السّلام) به عنوان محور ربانى جهان معرفى شدند، و ما از واقعه غدير چگونگى جمع شدن بر گرد اين محور ولايت و تعلق به آن را آموختيم.

يك واقعه تاريخى كه نظير آن در تاريخ وجود ندارد حادثه غدير است. اين حادثه تنها يك حادثه تاريخى نبوده، بلكه بيان كننده يك مقوله اساسى در اعتقاد است كه «زمين خالى از حجت نيست». حجت خداوند در زمين امر عظيمى است كه بندگان خالص كه راه را درك كرده اند گرد او جمع مى شوند.

نخستين نكته اى كه مى شود از اين حادثه استنباط كنيم آن است كه خداوند متعال اگر بخواهد امر عظيمى را به مردم ابلاغ كند اول زمينه استقبال از آن را برايشان فراهم مى سازد. در هنگامى كه مراسم غدير اجرا مى شد از يك جهت ذهن حجاج از تكاليف سخت حج خالى شده بود، و با در نظر گرفتن احوال شنوندگان استقبال آنان در حد فوق العاده اى بود.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براى ابلاغ خبر خود به زمينه سازى در آنان پرداخت و سؤالهايى مطرح كرد كه بيانگر مسئوليت خود و آنان بود. مردم نيز در پاسخ به آن پرسشها به آنچه مقدمه اعلام خلافت على (علیه السّلام) بود اعتراف كردند. پس حضور در آن مكان و شنيدن آن خبر، مسئوليت بزرگى ايجاد مى كند كه هركس بايد در برابر آن يا مُوالى باشد يا مُعاند.

ص: 103

در اين روز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مهمترين چيزى را كه بشريت تا روز قيامت به آن نياز دارد بيان كردند. بشريت به راهنما نياز داشت، و در آن وقت على بن ابى طالب (علیه السّلام) و بعد از او ائمه معصومين (علیهم السّلام) هدايتگران مردم بودند.

ما از واقعه غدير چگونگى جمع شدن بر گرد ولايت و تعلق به آن را آموخته ايم. ولايت خداوند متعال در اولياى خود جلوه گر است، و بنابراين اطاعت از آنها اطاعت از خداست، و يارى ايشان يارى خدا و دوست داشتن آنها محبت خدا محسوب مى شود، همانگونه كه بغض آنها بغض خداست. سنن تكوينى الهى اقتضا مى كند كه خداوند خودش روى زمين حكم نكند، بلكه ديگرى را به نيابت از خود برگزيند.

ص: 104

34. اتيوپى، جمال دنور احمد: غديرمى گويد: دين بزرگ اسلام رئيس الهى مى خواهد

از مسلمات همه ملل است كه در هر كشور و شهر و روستايى بدون حاكم و رئيس هيچ كارى نمى شود انجام داد. اگر چنين است پس دين بزرگى چون اسلام نيز سرور و رئيس لازم دارد.

اكنون اگر تعيين كننده اين رئيس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد همه بايد بفهمند كه فقط او به سنت راهنمايى مى كند، و اين وظيفه فقط به على (علیه السّلام) داده شده است.

اين واقعه غدير و خطبه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) براى چه لازم بود و فايده آن چه بود؟ پاسخ اين سؤال را در حد فكر و نظر خودم مى گويم:

در هر كشور و شهر و روستايى بدون حاكم و رئيس هيچ كارى نمى شود انجام داد، و در لزوم رئيس جاى شكى نيست. اگر چنين است پس يك دين بزرگى چون اسلام نيز سرور و رئيس لازم دارد.

به همين جهت پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براى بعد از خود جانشينش را از طرف خدا معين مى كند؛ و او را در اين روز غدير در جمع مسلمانان و در گرما و بيابان معرفى مى كند، تا همه بشنوند و او باشد كه در راه خدا به سنت پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) راهنمايى كند، و همه بدانند كه اين مقام به حضرت على (علیه السّلام) داده شده است.

ص: 105

35. قزاقستان، نورلان بيسيمبايف: غدير رمز وحدت مسلمانان و سازندگى جامعه اسلامى

آشنايى با حديث غدير آغاز آشنايى با حق است. بايد مسلمانان را درباره بيعت غدير يادآور شد تا متوجه باشند كه قبول امامت و ولايت امام على (علیه السّلام) پيروى از امر خداست.

اگر اين همه مسلمان با مذهبهاى مختلف، با فكرى سالم به حادثه غدير بنگرند، نتيجه اش وحدت مسلمانان و بازسازى جامعه اسلامى با بنايى بر مبناى حقايق ريشه دار الهى مى شود.

هر كس با حديث غدير آشنا شود، مى فهمد حق با كيست. اگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) واژه «مولى» را به معناى دوستى به كار برده بود، لازم نبود جمعيت را در آن هواى گرم جمع كند، و يا لااقل لازم نبود مراسم بيعت را اجرا كند.

اكنون كه چنين بيعتى از مسلمانان گرفته شده، اگر به آن وفادار بودند با اين همه مشكل و سختى رو به رو نمى شدند. بايد مسلمانان را درباره بيعت با اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در غدير يادآورى كرد تا متوجه باشند كه پيروى از امر خدا يعنى قبول كردن امامت و ولايت امام على (علیه السّلام).

من همه مسلمانان جهان را دعوت كنم كه بدون هيچ تعصبى بار ديگر به حوادث آن روز نگاه كنند و از خودشان بپرسند كه آيا پيروان واقعى پيامبرشان هستند يا نه؟ لازم است اين همه مسلمان با مذهبهاى مختلف، با فكر صحيح و سالم نگاهى به حادثه تاريخى غدير بيندازند. نتيجه چنين نگاهى باعث وحدت مسلمانان و بازسازى جامعه اسلامى با بنايى اساسى مى شود.

ص: 106

36. ساحل عاج، عبداللّه دوسو: غدير ارتباط تنگاتنگ سه ولايت: خدا و پيامبر و امام

موقعيت واقعه غدير بيانگر همه چيز است و مى فهماند كه مسئله بالاتر از آن چيزى است كه تحريف كنندگان در صدد آن هستند و هدف از آن جز اعلان ولايت چيز ديگرى نيست.

امامت ادامه نقش نبوت در بين مردم است و در واقع امام على (علیه السّلام) بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسالت الهى را به دست مى گيرد. بنابراين ابلاغ نكردن امامت على (علیه السّلام) به امت، به معناى ابلاغ نكردن بخش عظيمى از شئون رسالت است. به عبارت ديگر اين دو يك مفهوم از يك منبع است كه توسط دو نفس در دو ظرف زمانى به مرحله عمل مى رسد. ولايت خداوند و ولايت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولايت امام على و ائمه اطهار (علیهم السّلام) يكى است و تفكيك بين آنها امكان ندارد.

ولايت حاكميت و رهبرى است كه بر گردن مردم ثابت مى شود، و ولايت به معناى محبت در قلب جاى دارد و نيازى به ثابت شدن بر دوش مردم ندارد!

بايد اذعان داشت كه وحدت كلمه امت اسلامى در گرو قبول و اجراى ولايت على (علیه السّلام) بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، همانگونه كه تفرقه و تشتت امت به خاطر نپذيرفتن و اجرا نكردن اين دستور الهى بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

اكنون بايد دانست كه قبول داشتن شخص ولى به عنوان نقطه اطاعت رمز ولايت است. با اين مقدمات همه منافع و فوايد ولايت به پذيرندگان ولايت در امور دنيا و آخرتشان مى رسد، اما وقتى مردم مسئوليت و وظيفه خود در مقابل ولى را انجام ندادند، اينجاست كه فايده ولايت نه فقط از دست مردم آن زمان، بلكه از دست همه امت مى رود.

با دقتى در ابعاد مختلف واقعه غدير شش جنبه از آن را مورد تحقيق قرار مى دهيم:

1. موقعيت واقعه غدير بيانگر همه چيز است

بازگرداندن حاجيانى كه پيشتر رفته بودند و انتظارِ رسيدن كسانى كه عقب مانده بودند، و اجراى مراسم در شرايط بسيار سخت از جهت گرما، و قبل از تقاطع جاده ها، همه اينها دلالت بر اهميت موضوع و حياتى بودن آن در آينده امت اسلام مى نمايد.

ص: 107

معقول نيست پيامبر حكيم و مهربان، مسافران حج را بعد از تحمل آن همه سختى، در هواى گرم بيابان متوقف كند، و در آنجا فقط اعلام كند كه على را دوست بدارند و از او يارى بگيرند، بلكه مسئله بالاتر از اينهاست كه همان اعلان ولايت است.

از سوى ديگر قرار داشتن غدير خم در نزديكى تقاطع جاده ها و اعلان ولايت در آنجا دليل بر آن است كه وحدت كلمه امت اسلامى در گرو قبول و اجراى ولايت على (علیه السّلام) بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، همانگونه كه تفرقه و تشتت امت به خاطر نپذيرفتن و اجرا نكردن اين دستور الهى بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

2. امامت و ولايت امتداد و استمرار نبوت است

در آيه تبليغ كه دستور الهى بر اعلان ولايت و امامت على (علیه السّلام) بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده مى فرمايد: «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» : «اگر ابلاغ نكنى رسالت خدا را نرسانده اى». از اين مطلب مى فهميم كه امامت ادامه نقش نبوت در بين مردم است و در واقع امام على (علیه السّلام) بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسالت الهى را به دست مى گيرد. بنابراين ابلاغ نكردن امامت على (علیه السّلام) به امت، به معناى ابلاغ نكردن بخش عظيمى از شئون رسالت است.

بنابراين امت اسلامى به عنوان رسالتى واحد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حق ندارد در حاليكه نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را پذيرفته امامت و ولايت على (علیه السّلام) را ردّ كند و كنار بگذارد، زيرا اين دو يك مفهوم از يك منبع است كه توسط دو نفس در دو ظرف زمانى به مرحله عمل مى رسد.

3. ارتباط تنگاتنگ بين سه ولايت: خدا، پيامبر، امام

خطبه غدير به وضوح دلالت دارد كه ولايت خداوند و ولايت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولايت امام على و ائمه اطهار (علیهم السّلام) يكى است و تفكيك بين آنها امكان ندارد. بنابراين هر كس ولايت خدا و رسول را پذيرفت بايد ولايت امامان (علیهم السّلام) را بپذيرد، و هر كس ولايت امامان (علیهم السّلام) را رد كند گويا ولايت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را رد كرده، و در نتيجه ولايت خدا را رد كرده است.

ص: 108

4. على (علیه السّلام) در كنار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز منبر

ايستادن اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در كنار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر منبر در روز غدير دلالت بر يگانگى و اتحاد شخصيت محمد و على (علیهما السّلام) دارد، و تنها فرق بين آن دو در اين است كه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پيامبر و على (علیه السّلام) جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. بنابراين از آن منظره مى توان چنين استفاده كرد كه محمد و على (علیهما السّلام) از يك شجره و ريشه اند و ساير مردم از درختان و ريشه هاى مختلف بوجود آمده اند.

5 . ولايت على (علیه السّلام) ولايت حاكميت است

آن عده از صحابه كه در غدير حاضر بودند از ولايت على (علیه السّلام) كه برفراز منبر غدير اعلام شد معناى دوست و ياور نفهميدند، چنانكه اهل مكتب سقيفه براى صحه گذاشتن بر راه بانيان آن چنين احتمالاتى را به ميان آورده اند. آنچه آنان در غدير فهميدند و بر سر آن بيعت كردند ولايت حاكميت و رهبرى دينى و سياسى مردم به سوى كمال و سعادت ابدى امت اسلامى بود.

به عنوان نمونه ابن عباس وقتى تبريك گفتن صحابه و به خصوص ابوبكر و عمر را در روز غدير مشاهده كرد گفت: «بخدا قسم ولايت على (علیه السّلام) برگردن اينان واجب و ثابت شد». معلوم است كه ولايت حاكميت و رهبرى است كه بر گردن مردم ثابت مى شود، و ولايت به معناى محبت در قلب جاى دارد و نيازى به ثابت شدن بر دوش مردم ندارد!

6. قوام ولايت با كمك مردم نسبت به ولى است

اداره شئون ولايت و اجراى برنامه هاى آن بر هميارى و كمك مردم نسبت به ولى و پايدارى آنان در اين راه متوقف است، و بيش از همه قبول داشتن شخص ولى به عنوان نقطه اطاعت است. با اين مقدمات همه منافع و فوايد ولايت به پذيرندگان ولايت در امور دنيا و آخرتشان مى رسد، اما وقتى مردم مسئوليت و وظيفه خود در مقابل ولى را انجام ندادند، اينجاست كه فايده ولايت نه فقط از دست مردم آن زمان، بلكه از دست همه امت مى رود.

ص: 109

از اينجا به اين نتيجه مى رسيم كه كوتاهى مردم ضررى به قانونيت ولى نمى زند، بلكه كوتاهى از پذيرنده است. به همين جهت است كه مى بينيم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير براى انجام وظيفه كنندگان دعا مى كنند و مقابله كنندگان با مقام ولايت را نفرين مى نمايد:

«اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».

ص: 110

37. افغانستان، سيدابراهيم شاه علوى: ناله هاى غدير از آنچه در مدينه اتفاق افتاد!

رنجنامه اى كه به عنوان درد دل با غدير در ميان مى گذاريم احساسى آميخته با اشك است. به خوبى دريافته ايم كه تك تك ريگهاى آن سرزمين از سقيفه مى نالند. اين است كه ما هم به غدير مى گوييم: هميشه آرزو داشتيم به سرزمين تو آييم و از نزديك با تو درد دل كنيم.

از جگر تفتيده غدير ناله سوزناكى به گوش جهانيان مى رسد كه گويا مى ترسد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را در تنهايى على (علیه السّلام) بى وفا بداند، چرا كه در آن غوغا جا داشت از جحفه كنده شود و در مسجد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)حضور يابد، و به آنچه در آنجا رخ داده شهادت دهد!

اى غدير، هميشه آرزو داشتم به سرزمين تو آيم و از نزديك با تو درد دل كنم. هميشه مى خواستم روزى فرا رسد كه پاى سخن هاى ناگفته ات بنشينم تا همه چيز را آن گونه كه اتفاق افتاد برايم بازگو كنى و بگويى آن روز در اينجا چه گذشت؟ امروز كه اين فرصت به دست آمده با تو به گفتگو مى نشينم.

غدير گفت: من از اين شرم دارم كه روزى فرا رسد و با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مواجه شوم، و در ذهن او خطور كند كه وقتى على (علیه السّلام) را تنها گذاشتند اين ديار غدير عجب بى وفا بود كه حتى سكوت خود را نشكست! آن روز چه جوابى خواهم داشت؟

گفتم: تو خود گفتى كه آن روز دهها هزار نفر اينجا بودند و همه به گفته هاى نبى (صلی الله علیه و آله و سلم) گوش مى دادند. پس آنها چه كردند و كجا رفتند؟

گفت: غصه من هم از همين جاست، كه جمعيت به آن گستردگى و مردمان به آن خوبى و اصحاب با آن كمالات، همه آن روز يكى يكى بيعت نموده و دست يارى به على (علیه السّلام) دادند؛ و ما هم خوشحال بوديم كه افتخار ثبت واقعه اى به آن بزرگى نصيب من شده، و از اين به بعد مى توانم به گلستان هاى معطر و آرام و به چمنزارهاى سرسبز و زيبا و به مكان هاى متبرك و مقدس بگويم كه ديگر به ديده تحقير به من ننگريد كه به لطف خدا مهمترين واقعه هستى در همين شنزار اتفاق افتاده و نام بزرگ «غدير خم» - نه تنها در صفحات تاريخ و نه تنها در ذهن انسانها سينه به سينه نقل خواهد شد - كه با آب طلا در عرش الهى منقوش خواهد شد.

ص: 111

اما دير زمانى از حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدينه نگذشته بود كه آفتاب وجودش غروب نمود و عالم را به سوك نشاند، و آخرين نقطه اتصال بين خلق و خالق به سوى خالق شتافت. آن هنگام كسى جز على (علیه السّلام) و عده اى معدود عظمت اين مصيبت را درك نكردند و توجهى به آن نشان ندادند.

خلاصه مى كنم گفتارم را و سر بسته مى گويم: على (علیه السّلام) را مى ديدم كه مشغول غسل و كفن و دفن آخرين مهبط وحى بود، ولى بعضى از اصحاب با آن سوابق طولانى و آن قرابت و خويشاوندى، رفتند و گرد هم آمدند و بر اطاعت از هواى نفس و مخالفت با دستور وصى مصمم شدند و كردند آنچه نبايد مى كردند. آنان كنار گذاشتند كسى را كه بايد چراغ هدايت راهشان مى بود و شمع محفل وجودشان. مدام مى شنيدم كه بار ديگر جبرئيل امين آيه «أفإن مات أو قُتِل انقلبتم على أعقابكم» را مى خواند، ولى تو گويى كه آنان جدى تر از آن بودند كه سر تسليم فرود آورند و شيطان نفس را سركوب كنند؛ و آن شد كه تو ادامه اش را مى دانى.

ص: 112

38. تاجيكستان، معراج الدين رسول اف: غدير كوثرى جوشيده از نقطه تلاقى نبوت و امامت

غدير فقط براى ديروز و امروز نيست بلكه تا دورترين فرداها را زير پرچم بلند خود گرفته است، و چه زيباست كه بگوييم از نقطه تلاقى نبوت و امامت كوثرى جوشيده كه تا پايان هستى در جريان خواهد بود.

سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير ولايت على (علیه السّلام) را همراه با مفاهيم حساسى آورده كه هيچ حديثى مانند آن نيست.

در غدير مولى بودن على (علیه السّلام) بر مولى بودن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مترتب گرديده و اين گوياى همه چيز است.

در غدير اهل بيت مثل قرآنند، و اين نشانگر معيار اعتقادى ماست.

در غدير امامت مانند نبوت منصب الهى است و با دستور خاص خداوند اعلام مى شود.

غدير مى گويد: كسى غير از على (علیه السّلام) را نمى توان يافت كه شايسته اين مقام باشد تا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را جانشين خود قرار دهد.

غدير گنجى پنهان در مكنون علم الهى و سينه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود كه در آن روز آشكار شد.

غدير روزى بود كه خط ايمان از ديگر خطها ممتاز شد و معلوم گرديد كه ايمان فقط گفتن شهادتين نيست، بلكه پذيرش حقيقى ولايت است كه بايد در قلب ظهور كند و در عمل جلوه نمايد.

غدير در هنگامه وداع پيامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) با اوج قدرت امتش شكل گرفته و خلافت امام على (علیه السّلام) به عنوان حكم و فرمان اجرا گرديده، و پايبندى به آن با بيعت اعلام شده است.

غدير تنها نام يك سرزمين نيست، كه يك تفكر و نشانه و رمزى حاكى از تداوم خط نبوت است. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت و امامت است.

آرى غدير سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، و كوثرى است كه فنا برنمى دارد، و افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

در غدير اهل بيت مثل قرآنند و اوصافى قرآنى دارند. اگر قرآن خود را «نور» و «هادى» و «حق» وصف كرده، عترت نيز چنين اند، چرا كه نور و ظلمت، هادى و مضل، حق و باطل همتاى هم نيستند. تنها نور با نور و حق با حق مى توانند دو ثقل جدايى ناپذير باشند. اين يعنى عصمت عترت و حجيت سنت آنان.

ص: 113

در غدير عترت به مقام جانشينى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى نشيند، و رسول ندا مى دهد: «ايها الناس من اولى بالمؤمنين من انفسهم»؟ امت پاسخ را به خدا و رسول وامى گذارد و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمايد: «ان اللّه مولاى و انا مولى المؤمنين، و انا اولى بهم من انفسهم». مسلمانان به مولا بودن و اولويت رسول اعتراف مى كنند، و رسول اين منصب را به جانشين خود وامى گذارد و مى گويد: «من كنتُ مولاه فعلى مولاه»، و اين گونه مولى بودن على (علیه السّلام) بر مولى بودن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مترتب مى گردد.

در اينجا طى دو بخش نكات دقيق فكرى و جايگاه حديث غدير را مورد بررسى قرار مى دهيم:

الف. نكات دقيق فكرى كه از واقعه غدير استفاده مى كنيم عبارتند از:

1 . امامت مانند نبوت منصب الهى است، زيرا نصب امام على (علیه السّلام) از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)با دستور الهى بود كه فرمود: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ...».

2 . كسى غير از على (علیه السّلام) شايسته اين مقام نبود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را جانشين خود قرار دهد. على (علیه السّلام) بود كه همه اوصاف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جز نبوت در او ديده مى شد. به اين مطلب هم خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تصريح فرمودند: «تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى هستى به جز نبوت».

3 . پيام غدير چيزى غير از ولايت على و فرزندانش (علیهم السّلام) ندارد، و تصريحى بر خلافت على (علیه السّلام)پس از رسول خداست، و تأكيدى بر سياست عظيم و استوار در جهت روشنگرى در باب آينده حاكميت و رهبرى است.

4 . حادثه غدير روز گنج پنهان است، و برنامه اى نبوده كه خلق الساعه پديد آمده باشد، بلكه پيش از فرا رسيدن اين برهه از زمان در مكنون علم الهى و سينه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وجود داشته و روز غدير تنها ظرف اعلان آن بوده است.

5 . غدير روز بيان حقايق است؛ روزى كه خط ايمان از ديگر خطها ممتاز شد و معلوم شد كه مردم بايد از خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولى امر على بن ابى طالب (علیه السّلام) كه مصداق بارز اطاعت از خدا و رسول است پيروى كنند. از سوى ديگر كسانى كه تا آن روز ادعاى

ص: 114

ايمان به خدا و اطاعت از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را داشتند، درونشان آشكار شد. آن روز بود كه با نصب على (علیه السّلام)نقشه ها و خواب و خيالها بر باد رفت، و معلوم شد كه ايمان فقط گفتن شهادتين نيست بلكه پذيرش ولايت است كه بايد در قلب ظهور كند و در عمل جلوه نمايد.

ب. درباره جايگاه حديث غدير و امتياز آن نيز به نكات زير برمى خوريم:

1. حديث غدير شامل محتواى بلندى است كه آن را از احاديث ديگر جدا مى كند. در حديث غدير، ولايت على (علیه السّلام) در سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه با مفاهيمى حساس آمده كه هيچ حديثى مانند آن نيست.

2. اين حديث در شرايطى شكل گرفته كه از ويژگى هاى خاصى برخوردار است كه مانندش را در هيچ موردى نمى يابيم. بدين علت حديث غدير و تعيين امامت على (علیه السّلام) و گرفتن بيعت از مسلمانان از چنين اوج بى مانندى برخوردار است كه اين حديث در آخر زندگانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمانى مطرح شده كه دين اسلام كامل شده و حكومت اسلامى تمام جزيرة العرب را فرا گرفته و امت اسلامى نيرومند شده بودند، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در چنين شرايطى با مردم وداع فرمود.

3. در حديث غدير خلافت امام على (علیه السّلام) به عنوان حكم و فرمان اجرا گرديد، و با گرفتن بيعت از عموم مسلمانان، تعهد و پايبندى به اصل امامت امام على (علیه السّلام) از سوى مسلمانان اعلام شد.

ص: 115

39. هند، عسكرى عابد: جاى چنگهاى شيطانى بر صورت گلگون غدير

غدير از آن ماست. براى ديگرى گفته نشده و چشم اميد به سوى ديگرى ندارد. همين غدير از دشمنانش زخمهاى كمى نديده است و اكنون از ما مرهم مى طلبد. اسلام «لا اله الا اللّه» و «محمد رسول اللّه» و «على ولى اللّه» را با هم آورد، اما مسلمانان بين اركان آن فاصله انداختند. اگر كسى موحد باشد، و با توحيد و نبوت واقعا آشنايى داشته باشد به هيچ وجه ولايت على (علیه السّلام) را انكار نخواهد كرد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن فرمول سه بعدى را كه در اولين روز تبليغى خود عرضه كرده بود، در 23 سال حيات پر نشيب و فراز خود به شيوه هاى گوناگون و پرتأثير بيان مى كرد.

پس بايد با اين احساس در غدير نگريست كه روح جوان اسلام و شاهرگ حياتى دين بوده، و صاعقه بر قصر باطل است.

اكنون كه رخسار نازك آن زخم ديده، قلب آن غمزده است كه چرا تاكنون ناشناخته مانده است؟!

امروز فرياد غدير بلند است كه كجا هستند دوستداران من؟ امروز كه هنگام آزادى بيان و زمان ارتباطات است، پس كجايند ياران من تا از چهره من غبار را پاك كنند، و بر زخمهاى رخسار نازك من مرهم نهند. بلكه از صورت نورانى من پرده بردارند و تصوير زيبا و جذاب مرا به مردم نشان دهند و با حسن عالمتاب من جهان را روشن كنند.

اولين روزى كه نبى امى (صلی الله علیه و آله و سلم) نقاره توحيد را به صدا درآورد و رسالت خود را اعلام فرمود، نغمه ولايت را نيز به گوشها رسانيد. از همان نقطه كه بانگ «لا اله الا اللّه» و شعار «محمد رسول اللّه» برخاست، از همان نقطه صداى دلنشين «على ولى اللّه» نيز شنيده شد.

اسلامِ محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مجموع «لا اله الا اللّه»، «محمد رسول اللّه»، «على ولى اللّه» است. مسلمان حقيقى كسى است كه بر هر سه با هم ايمان داشته باشد. مؤمن واقعى كسى است كه هر سه كلمه را با دل و جان بر زبان جارى كند. يكى از اين سه، حتى دو تا از آنها كافى نيست، و به هيچ وجه قابل قبول خداوند نخواهد بود.

البته شكى نيست كه پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ابتدا تمام نيروى خود را عليه شرك و بت پرستى به كار مى گرفت، چون جامعه عرب آن زمان بلكه تمام جهان، آلوده به

ص: 116

شرك و بت پرستى بود، و تا وقتى كه انسان از شرك و بت پرستى دست بر ندارد و به توحيد و يكتاپرستى روى نياورد، نبوت و ولايت معنى نخواهد داشت. بايد زمينه توحيد و يكتاپرستى را با زدودن شرك و بت پرستى هموار ساخت و سپس جايگاه نبوت را تحكيم و ترسيخ نمود. آنگاه كه توحيد و نبوت جايگاه خود را در جامعه روشن ساخت، نوبت به ولايت مى رسد.

از همين جا معلوم مى شود كه «قولوا لا اله الا اللّه تفلحوا» به اين معنى نيست كه انسان فقط «لا اله الا اللّه» بگويد و داخل بهشت شود. اين طبق برنامه دقيق الهى بود و با در نظر گرفتن وضعيت زمانى و مكانى جهان برنامه ريزى شده بود، و هر بخشى از اين برنامه در جايگاه خود اجرا مى شد. يكى از مهمترين بخشهاى برنامه الهى هم «امامت» بود كه در جايگاه خود به اجرا در آمد.

پس معلوم شد اساس اسلام از ابتدا بر توحيد و نبوت و امامت بود، اما هنگامى كه شرك و بت پرستى بر جامعه حاكم بود ابتدا پرچم «توحيد» برافراشته شد. زمانى كه كفر و عناد قدرت داشت، اصل «نبوت» محوريت داشت. اما وقتى نفاق جامعه اسلامى را در معرض خطر قرار داد پرچم «ولايت» برافراشته و نمايان گرديد.

امامت و ولايت، از توحيد و نبوت جدا نيست، هر جا كه توحيد و نبوت است ولايت هم وجود دارد. به اين معنى كه اگر كسى موحد باشد، و با توحيد و نبوت واقعا آشنايى داشته باشد به هيچ وجه ولايت على (علیه السّلام) را انكار نخواهد كرد، زيرا همان خدايى كه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را نبى و رسول قرار داده على (علیه السّلام) را ولى و امام قرار داده، و همان پيامبرى كه قرآن را آورده على (علیه السّلام) را به امامت معرفى كرده است.

پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) آن فرمول سه بعدى را كه در اولين روز تبليغى خود عرضه كرده بود و در 23 سال حيات پر نشيب و فراز خود به شيوه هاى گوناگون و پرتأثير آن را بيان كرده بود، اكنون كه مى خواهد از دنيا برود لازم مى داند آن فرمول را براى بار آخر به عموم مسلمانان برساند، و بُعد سوم (ولايت) را رسما و به طور خاص اعلان كند، تا بر هيچ كس پنهان نماند كه «اسلام حقيقى» چيست.

ص: 117

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حكم پروردگار، براى اين امر خطير ميدان غدير خم را انتخاب نمود و صد و بيست هزار حاجى را در صحراى غدير متوقف كرد؛ و تا وقتى همگى با دست على (علیه السّلام) بيعت نكردند، اجازه حركت نداد، اگر چه اين امر سه روز طول كشيد.

اكنون اگر بپرسند غدير چيست، بايد گفت:

غدير روز اعلان رسمى ولايت على (علیه السّلام) است.

غدير روز تكميل دين مبين اسلام است.

غدير روز اتمام نعمت است.

غدير روز رضايت خدا از اسلام است.

غدير روز سرور و شادمانى مؤمنان است.

غدير روز ذلت و رسوايى منافقان است.

غدير روز يأس و نااميدى كفار و مشركين است.

غدير روز گريه و زارى شياطين است.

غدير صاعقه بر قصر باطل است.

غدير شاهرگ حياتى اسلام است.

غدير ضامن جاودانگى اسلام است.

غدير مايه سربلندى و افتخار دين خداست.

غدير روح جوان اسلام است.

غدير ثمره زحمات انبيا و رسل است.

غدير رمز زحمات 23 ساله پيامبر گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

از عمق درون كه غدير را مى نگرم مناظر ديگرى بر صفحه ذهنم هجوم مى آورد. پس آنچه احساس مى كنم بر قلم جارى مى كنم:

صداى قلب من، غدير!

صداى هر نفسم، غدير!

صداى كل وجود من، غدير!

ص: 118

غدير چقدر مظلوم است!؟ چه ستمديده است! همان غدير كه اساس دين است، همان غدير كه بقاى اسلام است، همان غدير كه رضاى خداست، همان غدير كه پيام تمام انبياست.

اهل دنيا چه رفتار بدى با غدير روا داشته اند. گويا مى خواسته اند آن را از بين ببرند و نشانى از آن باقى نگذارند. مى خواسته اند صورت زيباى آن را خراب كنند و حسن آن را بر باد دهند.

امروز نيز چنگهاى شيطانى به طرف صورت گلگون غدير دراز است. اكنون كه رخسار نازك آن زخم ديده، قلب آن غمزده است كه چرا تاكنون ناشناخته مانده است؟!

امروز فرياد غدير بلند است كه كجا هستند دوستداران من؟ كجا هستند شيعيان من؟ كجايند عاشقان من؟ اكنون كه ديگر دوران بنى اميه و بنى عباس نيست، و ظالمان و جابران به خاك تبديل شده اند، ديگر خوف و وحشتى نيست، تقيه اى در كار نيست، زمان آزادى بيان است، زمان ارتباطات است، دنيا دهكده جهانى گرديده است.

پس كجا هستيد اى ياران غدير؟ زيبايى دنيا شما را فريب داده است؟ در چنگ نفس اسير شده ايد؟ خواب غفلت شما را بى حركت كرده است؟

بياييد از چهره نفيس من گرد و غبار را پاك كنيد. بياييد بر زخمهاى رخسار نازك من مرهم نهيد. بياييد از صورت نورانى من پرده را برداريد. بياييد تصوير زيبا و جذاب مرا به مردم نشان دهيد. بياييد با حسن عالمتاب من جهان را روشن كنيد.

اى عشّاق غدير! من به شما بسيار اميدوارم و منتظر دستهايى هستم كه مرا به تصوير دوباره احيا كنند. مبادا چشم اميدم را نااميد كنيد.

ص: 119

40. افغانستان، سيد احمد جعفرى: اعتراضى به بزرگى ادعاى اصحاب فيل

احساس دقيقى از ماجراى حارث فهرى - تنها اعتراض كننده در غدير - لازم است تا عمق ماجرا به دست آيد. روح پرخاشگر و ناراضى او نسبت به اسلام، تداعى اصحاب فيل از پاسخ خداوند با سنگ آسمانى، و انعكاس كامل اين خبر در قرآن نكات ظريفى است كه در غدير جلوه گر شده، و اهميت اين بعد ماجراى غدير را به ما مى فهماند.

غدير را بايد انديشيد؛ غدير را بايد نوشت؛ غدير را بايد فهميد؛ غدير را بايد فهماند، غدير را بايد رساند. داستان يك اعتراض به غدير و پاسخ خداوند، لحظه اى فهميدنى از اين ماجراى عظيم است.

در دشتى وسيع، در ميان جمعيتى بزرگ، در لابلاى چادرها و خيمه ها، بر روى چند تخته سنگِ تا كمر فرو رفته در خاك، سايه اى افتاده از يك مرد؛ مردى درشت اندام، با چهره اى آفتاب سوخته، ابروانى افتاده، با موهاى پر پشت؛ اما با دلى مريض، فكرى آشفته، زبانى تند و پرخاشگر، ناراضى از زمين و زمان و معترض بر همه چيز.

حارث خود را به جايگاه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رساند. همه شقاوت و نفاق و خشم و ناراحتى و كفرش را در قالب جسارت و پررويى ريخت و بى شرمانه گفت: اى محمد، سه سؤال از تو دارم: شهادت به يگانگى خدا و پيامبريت را از جانب پروردگارت آورده اى يا از پيش خود گفتى؟ نماز و زكات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اى يا از پيش خود گفتى؟ اين كه درباره على گفتى: «من كنت مولاه فعلىٌ مولاه ...» از جانب پروردگار بود يا از پيش خود گفتى؟

حضرت در جواب هر سه سؤال فرمودند: «خداوند به من وحى كرده، و واسطه بين من و خدا جبرئيل است، و من رساننده پيام خدا هستم، و بدون اجازه پروردگارم خبرى را اعلام نمى كنم.

حارث نگاهى به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نگاهى به ياران خود كرد، و در مقابل نگاه هاى آنان در حالى كه برافروخته بود و سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را كذب محض مى دانست، پشت به آن

ص: 120

حضرت كرد و در حالى كه دور مى شد فرياد زد: «اللهم إن كان هذا هو الحق من عندك، فأمطر علينا حجارةً من السماء أو ائتنا بعذاب أليم»: «خدايا اگر اين مطالب حق و از جانب توست، سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست»!

اين را گفت و به راه افتاد. ناگهان حس كرد پرنده اى در آسمان پديدار شده! با خود گفت: خيالاتى شده ام!

احساس كرد صدايى به گوشش مى خورد كه مى گويد: «ما تو را بنا به خواسته خودت با يك سنگريزه عذاب مى كنيم، اى آخرين تبار از نسل اصحاب فيل»! ناگهان سنگى از آسمان سر رسيد و بر سرش خورد و او را هلاك كرد.

آنگاه بود كه آيه «سأل سائل بعذابٍ واقعٍ، للكافرين ليس له دافع ...» نازل شد. سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحابش فرمود: ديديد و شنيديد؟ گفتند: آرى!!

ص: 121

41. كشمير، سید ارشد حسین کاظمی: غدير روشن شدن چراغ امامت و ولايتِ علوى

سيدارشدحسين كاظمى: غديريان از يك امر حياتى براى بشر سخن مى گويند انسانيت كه هميشه با ابليس درگير است، تا ابد نيازمند غدير و تشنه وجود على (علیه السّلام) است. اين ابليس بود كه از غدير آه و ناله كرد، و سپس به وسيله منافقان و دشمنان از حاكميت على (علیه السّلام) و تحقق امر الهى جلوگيرى كرد، و اين سلسله شيطانى به شكل هاى مختلف ادامه يافت.

انسان امروز در پى فردى مانند على (علیه السّلام) است كه به عنوان قطب عالم بيايد و بشريت را به سعادت واقعى برساند. آن روز غديريان خواهند گفت: «الحمد للّه الذى جعلنا من المتمسكين بولاية على بن ابى طالب (علیه السّلام)».

بنابراين غديريان از يك امر حياتى بشر سخن مى گويند، و جز با مهر ولايت بر نامه اعمالشان به دار بقا كوچ نخواهند كرد. اين به معناى احساسى بلند از ولايت است كه هيچ بشرى نبايد به كمتر از آن قانع باشد.

غدير خم واقعه اى شورانگيز، پر از مهر و محبت، و يادآور عهد و ميثاق ولايت است. اين روز نه فقط براى شيعيان و محبان اميرالمؤمنين (علیه السّلام)، بلكه براى عالم بشريت و براى تمام انسانها عيد بزرگ است. عيد انسانهاى آزاده و آزاد مرد است. روز جشن و سرور فرشتگان است.

غدير روز برادرى و اخوت انسانهاست. روز اكمال دين است. روز اتمام نعمت است. روز شكر و حمد و سپاسگزارى خداوند منان است. روز سربلندى و سرفرازى محمد و آل محمد (علیهم السّلام) است. روز درود و صلوات بر محمد و آل محمد (علیهم السّلام) است. روز نااميدى و نابودى دشمنان اهل بيت (علیهم السّلام) و روز برائت از آنان و نفرين بر آنها است.

بعد از اين واقعه خداى متعال آيه كريمه «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» را نازل فرموده است. از اين آيه مباركه سه نكته استفاده مى شود: اكمال دين، اتمام نعمت، رضايت پروردگار.

در غدير يك امر مهم و ضرورى غير از دوستى و محبت على (علیه السّلام) مطرح بود. آن مسئله جانشينى رسول خدا بود. مسئله سرپرستى امت و حكومت اسلامى بود. مسئله بقاى اسلام بود. مسئله حيات اسلام بود. مسئله هدايت و راهنمايى مسلمين بود. مسئله اخلاقى و اجتماعى و ساير نيازهاى انسانها بود.

ص: 122

اين مسئله بود كه پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعلام آن ترس داشت و خطرهايى متوجه آن حضرت بود؛ و خداوند هم مصونيت و حفاظت حضرتش را بر عهده گرفت. پس از اين اعلام دين كامل گرديد و نعمت به اتمام رسيد و خداوند راضى شد.

اى كاش! بعد از رسول گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) حكومت به دست على مى رسيد. آنگاه معلوم مى شد كه در زمان حاضر، جامعه تا چه حدى پيشرفت و ترقى كرده بود.

بشريت هميشه نيازمند شخصيتى بوده كه عادل و عالم و مدبر و دلسوز باشد. شخصيتى كه شجاع و دلاور و فدايى باشد. اگر چنين شخصيتى بر سر اقتدار آيد جامعه به مدينه فاضله تبديل مى گردد و صالح ترين محيط به وجود مى آيد على (علیه السّلام) چنين شخصيتى بود، و اگر او حكومت را به دست مى گرفت وحدت و اخوت كه ضرورت يك جامعه است به وجود مى آمد. اگر على (علیه السّلام) حاكم مى شد حكومت مظلومان برپا مى شد و نام و نشانى از ظالمان و ستمگران باقى نمى ماند. اگر على (علیه السّلام) حاكم مى شد حاكميت عدالت به وجود مى آمد و حقانيت غلبه مى كرد.

امروز هر انسانى به وجود على (علیه السّلام) نيازمند است و تشنه وجود اوست. انسان امروز در پى فردى مانند على (علیه السّلام) است كه به عنوان قطب عالم بيايد و نيازهاى بشر را بر طرف سازد و بشريت را به سعادت واقعى برساند.

اين ابليس بود كه از غدير آه و ناله كرد، و سپس به وسيله منافقان و دشمنان از حاكميت على (علیه السّلام) و تحقق امر الهى جلوگيرى كرد، و اين سلسله شيطانى به شكل هاى مختلف ادامه يافت.

اكنون همه انتظار آن وارث شاه ولايت و صاحب غدير و قطب عالم امكان را مى كشند. در هر صورت وعده خدا محقق خواهد شد، چون فرمان الهى است «و اللّه متمّ نوره و لو كره الكافرون»؛ و ان شاء اللّه به «جاء الحق و ذهق الباطل ان الباطل كان ذهوقا» زمان بلندى نمانده است. روز ظهور او دلهاى غديريان خنك خواهد شد و دشمن غدير در آتش حسد و بغض و كينه خود و خشم و غضب خداوند گرفتار خواهد شد و خواهد سوخت.

ص: 123

آن روز شيعيان و غديريان خواهند گفت همانگونه كه اكنون هم مى گويند: «الحمد للّه الذى جعلنا من المتمسكين بولاية على بن ابى طالب (علیه السّلام)». آنان اين مهر ولايت را بر نامه اعمالشان ثبت نموده به دار بقا كوچ خواهند كرد و اين مجوز ولايت را به رضوان بهشت نشان داده به آسانى از پل صراط عبور خواهند نمود و وارد بهشت ابدى خواهند شد.

ص: 124

42. آذربايجان، دلاور آقايف: غدير روشن شدن چراغ امامت و ولايتِ علوى

برگهاى تاريخ انبيا صفحاتى دارد كه همچون چراغ در بين روزها مى درخشد، اما هيچ روزى همچون غدير كه طلوع خورشيد علوى است نورانيت ندارد. ارزيابى عظمت غدير در امكان ما نيست، اما يقين داريم كه تنها راه وصول به كمال ابدى است.

غدير خم در صفحات تاريخ، با درخششى همانند نور، به روز كمال دين و تمام نعمت و روشن شدن چراغ امامت و ولايتِ مولاى متقيان على (علیه السّلام) مشهور شده است.

غدير به ظاهر يك روز است، ولى در تمام لحظات اين حادثه تاريخ ساز، باز شدن اسرار معماها و بهره مند شدن انسانها از حجت الهى و شعله ور شدن مشعل پيروان مكتب نبوت، و معنى يافتن هزاران حقيقت در اين محل پر عظمت به نظر مى آيد.

عظمت غدير خم آن قدر اوج گرفته كه ارزيابى آن - كما هو حقه - از توانايى ما خارج است، و در توان انسانهاى كاملى است كه در مقام عصمت از سفره علم الهى بهره مند شده باشند.

آنچه ما درك مى كنيم اين است كه ولايت يگانه راهى است كه انسانهاى حق جو را به كمال مطلق رسانده و سعادت دنيا و آخرت آنان را تأمين مى كند.

ص: 125

43. افغانستان، محمد عارف: نگاهى به اسرار غدير از بلنداى دست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

ايستادن بر بلنداى غدير و دور دستهاى آن را به تماشا نشستن احساسى است كه هر مسلمانى آرزوى آن را دارد. ابعاد مختلفى از غدير در اين نگاه بر صفحه دل عبور مى كند و رموزى از ناگفته هاى آن را به اشارتى نشان مى دهد.

در اين تصوير، غدير وقوف گاهِ حاجيان كعبه ولايت است، واقعه غدير نمايش ولايت و آموزشِ ولايت پذيرى و ولايت گروى است. غدير جرس بيدارى و بانگ فرمانبردارى خداوندگار است؛ و راز غدير يك كلبه گرى و همه كلبه اى است؛ و ديوار اين كلبه امن مرزهاى ولايت است.

با نگاهى به آينده هاى بلند مدت غدير به راحتى مى توان دريافت كه در غدير پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد كه بگويد: «آنجا كه من ايستادم على آنجاست، بر همان بلندا»! وبه همه فهمانيد كه «لااقل گفتارم را به آيندگان برسانيد»، و «اى آيندگان، چشم از پيام رسانان بپوشيد و ديده بر پيام گشاييد».

در اين احساس، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همگان را به خيمه غدير مى برد تا از باد سياهِ نافرمانى و مادى نگرى تا رستاخيز امان نامه يابند. همگان ببينند كه عمودِ ولايت هيچ سايه اى و سياهى و نيم سايه اى برنمى تابد.

اينجاست كه با تمام وجود شكرانه اين نعمت عظمى بر زبان جارى مى شود: حمد خداى را كه در روز غدير تختگاه على (علیه السّلام) را برافراشت و بركه امامت را از قطره هاى ولايت پذير لبريز ساخت! و سپاس پيامبرش را كه دستان على (علیه السّلام) را بالا گرفت تا دستان افراشته فرشتگان براى بيعت به دستان او رسد، كه اول بيعت آسمانى ها آنگَه بخٍ بخٍ زمينيان!!

نوشين شهد شكر شكنِ ولايت از سفالين جامِ غدير گوارايتان بادا! آرى! خوشا كه غدير بوسه اجابت بر نازُكاى بزرگ گونه پيشه ترين نياز بنى آدم است؛ آن هم در خشكيده آبگيرى هول انگيز، اندر كويرِ ريگ پاره ها، بر تفتيده سينه چاك گشته زمين.

در غديرى كه گاهگاهى آبى شايد بتوان يافت، نهال ماندگارى اسلام - بى جهاز امّا مقاوم تر - خواهد ايستاد، و اهل بيت (علیهم السّلام) با تداوم آن به آبيارى پيشه خواهند گزيد.

در غدير پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد كه بگويد: هر آنجا كه من رفتم على آنجاست! آنجا كه من ايستادم على آنجاست، بر همان بلندا! دست او در دست من است، و دست دست را مى شناسد! يا على، اين امت را به تو و تو را به خدا مى سپارم.

ص: 126

مردمان ولايت پذير در گرايشگاهِ سرخ به مانايى نهالِ غدير، بادهاى هدايت كُش را به نيشخند خواهند نشست. اما دريغا كه شبيخون هاى سقيفه اى، اموى، مروانى، عباسى بر اين گرايشگاه چه خواهد كرد.

امروز قرآن، ناطق مى يابد و به گفتار مى خيزد كه خشنودى دادار كدام است؟! ستوده شده كتاب خدا، خطاب شده به مؤمن، بشارت شده بهشت و معناى هل اتى و همه و همه در ستايش اوست، و اينك پرده بردارى از راز اين انحصار است، كه محك سعادت ايمان به على (علیه السّلام)، و ايمان به على (علیه السّلام) نشان پاكىِ باورمندى است. وَه! خوشا كه باورِ باورمندان به على (علیه السّلام)، هم گريخته از بيم و ترس است و هم رها از آلايش ظلم و ستم؛ و اين است غدير ...!

سِرِّ آن مائده آسمانى نهالى است نوپا و نورس. نهالِ ولايت كه بر كرانه مائده سپهرى پا گرفت. على (علیه السّلام) كلام اللّه گويا، با شكر و صبر در غديرِ بى آب و علف، به همگان طراوت و سبزى اش را نماياند؛ كه در غديرِ خشكِ جحفه درختان كهنسالى چند، از همه دل و پاى برده بود، اما اين كجا و آن كجا؟

سپاس خداى را كه در روز غدير تختگاه على (علیه السّلام) را برافراشت، اما دريغ كه بخٍ بخٍ گويانى چند خَس شدند و بر كناره جوى غلطيدند و عمق آب و ژرفاى درياى ولايت را شايستگى نيافتند، كه دريا چون عمق گيرد گرمايش فزون گردد.

راز جمع شدگى غدير مانايى پيام رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) است، كه اگر خود جامه كردار بر سخنم نمى پوشانيد لااقل گفتارم را به آيندگان رسانيد، و اى آيندگان چشم از پيام رسانان بپوشيد و ديده بر پيام گشاييد؛ و اين است آرامش رسول و راز غدير كه رسول بر كتف جانشينش دست گذاشت. يعنى على جان، كار تا رستاخيز ضمانت و پشتوانه گرفت.

آرى! غدير روز «لا تقيّه» است. آرى در غدير، فطرت مردمان به سرشت انديشى ره يافت، كه در توديع پنهان گرى رنگ ندارد. غدير وقوف گاهِ حاجيان كعبه ولايت و كلام اللّه گوياست، كه به بركه آن در بيابان پر ريگ در ميانه روز آمده اند كه خورشيد بر بلنداىِ چَرخَش است؛ و چون تاريكى يورش آورد بايد كوچيد، و به سوى خورشيد پناه برد، كه اين است راز غديرِ پر آبِ ولايت.

ص: 127

بار الها، شكرت كه بركه امامت را از قطره هاى ولايت پذير لبريز ساختى! در اين وادى سنگريزه هاى بِكْر زير پاى قطره هاست، كه آنان در وادى ولايت مُدام در رمى جمره شيطانىِ ولايت ستيز هستند. وَه ... كه از اين سنگسارى از گناه سبك دوش مى گردند و پايشان از پاى بست هاى دنيوى رها مى گردد، و چه نيكوست نواىِ اوج گيرى شان كه «الحمد للّه الذى جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين (علیه السّلام)».

على (علیه السّلام) ولايتش بر همه خلايق است، و همگان در رجم دشمنان و منكران اويند. از اين رو پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همگان را به خيمه غدير برد تا از باد سياهِ نافرمانى و مادى نگرى تا رستاخيز امان نامه يابند.

موجِ غدير نيمروز هيجدهم افكنده مى شود، تا بر بلنداى اين درخشندگى، تا هميشه تابش و ارتعاش آن افزونِ افزون باشد، كه به گواه تاريخ پرتوگرى و پرتو افكنىِ آن روز به روز گسترده تر و نورانى تر گرديده است.

كارگردان، خيمه غدير را در بيابان و نه در زير سايه درختان برپا مى كند، تا همگان ببينند كه عمودِ ولايت هيچ سايه اى و سياهى و نيم سايه اى برنمى تابد. آرى از اين تابش بى سايه تاريخِ لرزان، آيين و كيش دارى، دادگرى و برابرى، استوارى و پويايى مى گيرد.

راز غدير پرده افكنى از سرّ «لولاك لما خلقتُ الافلاك» در چهره محمد و على (علیهما السّلام) است. غدير پايانِ چشم به راهىِ فرشتگان است. راستى چرا خداوند آدم را آفريد؟ امروز راز آفرينش آدم بر همگان گشوده شد، و همگان انگشت واماندگى و غبطه و تحسين به دندان گرفتند و اين از ضرباهنگ بى پرده نواخته شدن ساز كمال دين است.

غدير هم معراج على (علیه السّلام) است و هم رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و هم شيفتگان على (علیه السّلام)؛ كه به شادباش و نام على (علیه السّلام) همگان گل بر لبان مى نشانند تا باران اشك شوق شكوفه ها را بروياند.

غدير پرده آخر نمايشِ ازل و ابد است، كه هماى راهبرى در ايستگاه نيكبختى بر شانه على (علیه السّلام) نشست، آن سان كه بايست مى نشست. غدير رازِ برترىِ جُحفه بر قدس و كعبه است.

ص: 128

در پيمايش هدفدارِ ابدى، اينك پرچم دار ديگرى بايد به پرچم دارى خيزد، و غدير شناختگاه پرچم به دوشان دوازده گانه است، كه اين كعبه را بى پردگى است پرده دارى!

آرى دو گل پيچك به نبرد اهريمن بر جهاز شتران در هم پيچيده اند. على (علیه السّلام) تكيه گاه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پشت گرمىِ على (علیه السّلام)، و دستان گلريز ولايت سبد سبد هدايت به طواف گرانش مى دهد، كه بيعت با على (علیه السّلام) بيعت با رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) است، كه آن دو يكى و يك دست اند كه غدير قبله نماى سرشت آدمى است، و على (علیه السّلام) رازِ كِششِ قبله نما.

دست بيعت گير على (علیه السّلام) بر بلنداى دست رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، در بيعت گيرى جاودانه مانى بر كيش پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، يعنى تفسير راز «أنا مدينة العلم و علىٌ بابُها».

دست او بر بلنداى دست احمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، سخن گوى سپردنى از بالاست! آرى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستان او را بالا گرفت تا دستان افراشته فرشتگان براى بيعت به دستان او رسد، كه اول بيعت آسمانى ها آنگه بخٍ بخٍ زمينيان!!

غدير رازِ مانايى آيين و ليلة المبيت ثانى است. اگر ديروزها پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانش را به دستان على (علیه السّلام) به زنهار داد، امروز جانِ جانش - آيين و كيش اش - را به دستان او سپرد. وَه! كه در هر تنگنا و گرماى آرامش سوز اباالحسن در بستر سختى هاست، تا جانِ ابوبتول پاسبانى شود، و راستى كه اين سپاس دارد.

رازِ غدير دست سپارى على (علیه السّلام) به پيامبر خدا به فرمان دادار بود، كه على (علیه السّلام) از غدير بى دست شد. اگر آنى دست از جانِ جانِ رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) مى گرفت دُرّ پرمايه فرو مى شكست و غايتمندى آفرينش از پا مى نشست. و اين است راز نبودِ دستانى كه طناب را در سقيفه از گردن باز كند؛ پهلوى همسرش را از ميخ درب بيرون كشد؛ بر فرق خود جان پناه سازد؛ جگر حسنش را به دست گيرد؛ اكبر و عباسش را بردارد؛ سفيد گلوى اصغر ششماهه اش را بپوشاند؛ از پيشانى و دلِ حسينش تير بيرون كشد و خنجر گلوبُرْ از شمر بستاند ...!! آرى از انديشه كده ولايت و غدير است كه درفش فتنه كوركن بر چشم نيرنگ فرو مى بارد، و از غنچه باغِ غدير است كه گلو سپيد ششماهه به پختگى و سرخى مى رسد و گاه چيدنش مى گردد.

ص: 129

جحفه، پرده آخر عرضه ولايت را به چشم مى ديد؛ و چون نيمروز هيجدهم بر بنى آدم عرضه شد، با سُرمه بخٍ بخٍ همه خويش را آراستند و به ضرب شور به آهنگ شيدايى به پيروىِ مولا على دستان سبكبال گشتند و بر آسمان فرو رفتند. از سبك شدگى هر ساله غدير ما نيز دست بر آسمان مى يازيم و دست در دست هم يك دست مى گرييم.

در برداشت پايانىِ جشنواره غدير، صف تربيت يافته گان است كه دستانشان اختيار و فرمان بردارىِ شان را به دستان مرد آيين و نگهبان كيش - به عهد الست - مى گذارد.

در برداشت هاى پايانى، درفشِ الهى چشمانِ فتنه را هزار درفشه ساخت، و دستان پيامبرش را باز نشست، كه يك بار هم كه شده بر تخت آرامش به تماشا نشيند؛ و رسول خسته جان به سايه سار بوته آسايش بر كناره چشمه خشنودى، نسيم آرامش را پذيرا شد.

از بلندا مى نگرد ...! راستى چگونه تمدن محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) افراشته سازد؟ چگونه از بيابان گردانِ خويش كُش، سكان داران محبت و يگانگى آورد؟ آرى، اينك معمار اوست. راستى اين بذر را چگونه بايد شكوفاند؟ بر اين بيابان چگونه بايد ژاله باراند؟ و غدير رازِ بارش است. راز پيمايش بذر «الست» است.

بنگر كه در اين تمدن، فاصله ديوارها هم از شرم فرو ريخته اند، و همه دوشادوش به يك كلبه خانه دارند. راز غدير يك كلبه گرى و همه كلبه اى است. ديوار اين كلبه امن تنها مرزهاى ولايت است. وَه! به زمزمه «ولاية على بن ابى طالب حصنى، فمن دخل حصنى اَمِنَ من عذابى»، فرشتگان گزمه پاسدارى مى دارند. غدير نمايش ولايت بود، يعنى آموزشِ ولايت پذيرى، ولايت گروى، و غديرى بودن.

غدير جرس بيدارى و بانگ فرمانبردارى خداوندگار بود. دريغ كه مردمان چه زود فراموشى گزيدند، و بيعت يگانگى شكستند و هر يك به سويى گريختند، و غدير غريب و تنها ماند.

ص: 130

بى شاخه گل در باغ كردار، بى چلچراغ در سرسراى رفتار، سِيْلِ غديردوستان، سينه پر داغِ دل، همه دريا مى كنيم، و دريا همه از آنِ آن دست والا. باورمندى پيشه مى داريم و راست گويى برمى گزينيم، تا مگر جامه حق پويى ارزانى مان گردد، و شوق نامه دل رها مى سازيم كه: «الحمد للّه الذى جعلنا من المتمسكين بولاية على بن ابى طالب (علیه السّلام)».

تاك ولايت به غدير، انگبين آيين به پاسبانى برگرفت. در گذر روزگار از اين مُوْ اشك ها تراويد. از ناى بريده پيوسته نداى پاسدارى داد، و بر گوش آفرينش جاودانگى را از زمزم غدير زمزمه داشت.

ص: 131

44. پاكستان، سيداظهرحسين زيدى: من غديرم كه با قدوم پيامبر و على (علیهما السّلام) طلاى ناب شدم

سرزمين غدير گفتنى هاى بسيارى دارد. افسوس مسلمانان آمادگى شنيدن آن را ندارند. او در هجرت و فتح مكه و سفر حج قدمهاى مبارك پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بر خود حمل كرده و بدان افتخار مى كند. با اين همه هيچيك را به روز غدير مقايسه نمى كند كه مهمترين خطابه در تاريخ انبيا در بزرگترين اجتماع بشرى بر خاك اين سرزمين ايراد شد.

منبرى از سنگ برپا شد و دو نور آسمانى قدم بر آن گذاشتند و على (علیه السّلام) بر فراز دست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به جهانيان معرفى شد و در پى آن ولايت مطلقه دوازده جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا آخرين روز دنيا اعلام گرديد. سر در ورودى غدير تابلوى بلند «من كنت مولاه فهذا على مولاه» است. سه روز ميزبانى اين سرزمين از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى دو بيعتى بود كه براى ولايت گرفته شد.

غدير چهره هايى را به ياد دارد كه پس از خطبه مانند آفتاب و ماهتاب روشن شد، و گروهى را نيز به خاطر دارد كه چهره هايشان قيرگون مانند «يوم تسودُّ وجوه» شده بود.

غدير از آن روز در قلوب مؤمنين چون چراغى روشن و در دل منافقان آتشى جگرسوز است.

من كى ام؟ من غديرم كه وادى بى آب و علفى واقع در نزديكى جحفه، بين وادى القرى و مدينة النبى (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم، تا روزى كه فخر موجودات پيامبر معظم (صلی الله علیه و آله و سلم) قدم بر خاك من گذاشت و آن را طلاى ناب كرد.

پس از آن كه حضرت ختمى مرتبت براى اصلاح امت از طرف خداوند متعال مبعوث شد، از طرف قريش مبتلا به آزار و مصائب شد و در اين راستا اذيت و مشقتهاى بسيارى را متحمل شد. بالأخره آن حضرت وادى بطحا را ترك گفت و عازم مدينه گرديد. هنگامى كه آن حضرت پس از طى منازلى قدم بر وجود من نهاد مسرت و سرور بر ذره ذره خاكم سرازير شد.

پس يك بار در هجرت من ميزبان اشرف كائنات بودم. بار ديگر در صلح حدييبيه و بعد از آن در فتح مكه من از وجود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بهره مند شدم. هرگاه كه من به شرف زيارت آن وجود مقدس مشرف مى شدم شوق ديدارم بيشتر مى شد. به گونه اى كه دلم نمى خواست در جوار جحفه بمانم، بلكه آرزو مى كردم كه اى كاش با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

ص: 132

مى رفتم و از وجودشان بركت و بهره اى ديگر به دست مى آوردم. اى كاش از اينجا كنده مى شدم و همراه آنحضرت مى رفتم و با مسلمانان زندگى مى كردم، و مانند ديگر مسلمانان از كلمات آن حضرت بهره مى گرفتم، و مانند مكه و مدينه و بيت المقدس يك زمين مقدس بشمار مى آمدم.

تا آنكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر اداى يكى از واجبات مهم اسلام همه مسلمانان را به سوى مكه فرا خواند، و همگى فريضه حج را به جا آوردند. آنگاه بود كه بار ديگر دلم در شوق ديدار تپيد، و بالاخره آن وقت موعود رسيد و من به ديدار رحمة للعالمين مشرف شدم؛ ولى ديدار لحظه اى كه با كاروان از روى من عبور كرد، و باز هم من ماندم و فراق ...! اما اميد بازگشتى بود.

در همين اميد روز و شبم مى گذشت ... و هر لحظه همچون قرنى بر من سپرى مى شد. دهم ... يازدهم ... دوازدهم ذى الحجه ...! روزها مى گذشت و شوق ديدار افزون تر مى شد. هيجدهم ذى الحجة نسيم رحمت وزيد، و بوى خوش يار به مشامم رسيد. دلم مى خواست به سوى مكه براى بوسه بر قدم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حركت كنم. اما شمس رسالت از افق كعبه به سوى مدينه رخ نمود، و روشنى اش جهان را روشن تر ساخت، و بالاخره قافله حاجيان بر من ميهمان شدند.

همين كه مركب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر وجودم قدم نهاد، منادى از جانب آن حضرت نداى «حى على خير العمل» بلند كرد. منبر آماده شد و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برفراز آن تشريف برد و كسى را صدا زد.

در جواب آن حضرت شخصيتى پر هيبت و متبسم به سوى منبر شتافت، و بر فراز منبر رفت، و كمى پايين تر از منبر ايستاد. از همين لحظه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خطابه خود را شروع كرد.

اينجا بود كه افتخار ابدى نصيب من شد و اصلى ترين ركن دين خدا از فراز من اعلام گرديد. ولايت مطلقه دوازده جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا آخرين روز دنيا از زير درختان كهنسال بر فراز آن منبر سنگى اعلام شد و نواى دلنشين و فراموش نشدنى «من كنت مولاه فهذا على مولاه» با صداى رساى ختم نبوت اعلام گرديد.

ص: 133

بعد از آن من شاهد دو بيعت بودم كه براى ولايت گرفته شد، و اين دو بيعت هر دو يك جا انجام شد. ولايت على (علیه السّلام) ولايتى است ذو البيعتين آنجا كه مردم به دستور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ابتدا با خود آن حضرت بيعت مى كردند و سپس با مولا و صاحب اختيار معرفى شده يعنى اميرالمؤمنين (علیه السّلام). تا آن روز سابقه نداشت كه مردم در يك مجلس دو بيعت انجام دهند و اين افتخار نصيب من شد.

همين كه بيعت و خطبه تمام شد جبرئيل نازل شد و آيه اكمال را تلاوت كرد، و اعلام داشت: «و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه» ومنظور اين بود كه از اين پس از كسى عملى پذيرفته نيست مگر با دين اسلام و اگر كسى دينى غير از اسلام اختيار كند از او پذيرفته نخواهد شد.

در طول خطبه از شدت گرما مردم عباهايشان را زير پا مى گذاشتند. همين كه خطبه تمام شد در خود احساس راحتى و خنكى نمودم و بعضى چهره ها را مانند آفتاب و ماهتاب روشن شده مشاهده كردم كه گرماى ظاهرى هيچ ضررى به ايشان نمى رساند، ولى گروهى را ديدم كه چهره هايشان مانند «يوم تسودُّ وجوه» شده بودند، و از درون و برون مى سوختند.

از همين جا تصميم گرفتم از آن به بعد در قلب هايشان بمانم تا براى مؤمنين باعث خشنودى و براى منافقان آتشى باشم كه جگرهايشان را بسوزانم. همين كه در قلب مؤمن قرار گرفتم ديدم قلبش كعبه شد: «قلب المؤمن كعبة»! گويا از خاك من در قلب مؤمن بناى كعبه دل مستحكم گرديد. خدا اين كعبه را هميشه در قلوبشان سالم نگاه دارد.

ص: 134

45. اندونزى، افريزا صلاح الدين: غدير آماده باشى در برابر قدرتهاى زمانه بود

غدير خود را در برابر امواجِ سياسى امروزى نشان داده است. غدير آماده باشى در برابر امپراتورى ها بوده است.

بركه غدير هنوز خشك نشده و نقش پاى شتر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنوز در آنجا قابل رؤيت است، ولى بسيارى از مردم تشكر از پيام آور غدير را فراموش كرده اند.

بايد ديد چه كسانى بودند كه از بيعت امام على (علیه السّلام) روى گرداندند؟ چه كسانى بودند كه از شياطين سقيفه فريب خوردند؟ چه كسانى بودند كه از فرمان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خود را به نادانى زدند؟

غديرِ تاريخى خود را در برابر امواجِ سياسى امروزى به خوبى نشان داده است. غدير قانون اساسى اسلام است كه با تغيير زمان كهنه نخواهد شد. همين مسئله موجب گرديد كه اسلام بر ساير مذاهب و روشهاى ديگر امتياز پيدا كند، و از لحاظ اقتصادى و نظامى نيز در آماده باش كامل در برابر تهديدهاى امپراتور روم و فارس قرار داشته باشد.

برنامه بلند مدتى كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سالها آن را آماده كردند، به شخصيتى همچون امام على (علیه السّلام) سپردند كه براى همه جوانب اسلام از همه اولى بود.

بركه غدير هنوز خشك نشده و نقش پاى شتر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنوز در آنجا قابل رؤيت است، ولى بسيارى از مردم تشكر از پيام آور غدير را فراموش كرده اند.

بايد ديد چه كسانى بودند كه از بيعت امام على (علیه السّلام) روى گرداندند؟ چه كسانى بودند كه از شياطين سقيفه فريب خوردند؟ چه كسانى بودند كه درباره فرمان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خود را به نادانى زدند؟

ص: 135

46. نيجريه، اسماعيل عبداللّه: آغاز و پايان بعثت مشروط به حضور امام على (علیه السّلام) بود

بعثت انبيا مشروط به بعثت خاتم نبوت حضرت محمد بن عبداللّه بود، كه نام مباركش در جاى جاى دستوراتشان مى درخشيد.

آغاز و پايان بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم مشروط به ولايت امام على (علیه السّلام) بود: روز اول در بيعت عشيره و روز آخر در غدير خم! اين به معناى كمال آن بعثت با اين مقام ولايت بود هدايتى كه براى هميشه ادامه خواهد يافت.

هدف اصلى از فرستادن دين اسلام براى انسان، هدايتش به صراط مستقيم و به كمال رساندن اوست. اين هدايت و كمال براى بعضى زمانها نيست، بلكه براى هميشه است. به همين دليل خداوند متعال اين دين را براى آيندگان بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) حفظ مى كند و باقى نگاه مى دارد.

براى انجام اين وظيفه بزرگ و مهم، بايد كسانى كه متصدى آن مى شوند از نظر اخلاقى و عملى مثل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشند. لازم بود پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فردى را كه اين منصب بزرگ و مهم را بعد از آن حضرت بر عهده مى گيرد قبل از رحلت خود معرفى كند. به همين دليل رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بطور رسمى در بين مسلمانان اين فرد را مشخص كرده و اعلام كرد.

با اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول عمر خود چندين بار مسئله ولايت را اعلام كرد، لكن بعضى از يارانشان خوب فهميدند و بعضى خود را به نفهميدن زدند. تا آنكه بالاخره پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)اين مهم را در ميان بيش از صد هزار حاجى خانه خدا در مكان مباركى به نام «غدير خم» اعلام كرد.

اين واقعه به ما عظمت شأن و اهميت مقام امام على (علیه السّلام) را در دين نشان مى دهد؛ چرا كه آغاز و پايان مأموريت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مربوط و مشروط به حضور امام على (علیه السّلام) بوده است. روز اول در بيعت عشيره و روز آخر در غدير خم!

ص: 136

47. افغانستان، احمد سعادت: معناى غدير با توجه به آينده خطير اسلام

نگاهى به پشت پرده غدير احساسى عميق از اهميت آن مى آفريند كه در اين مقاله به تصوير كشيده شده است. پيش بينى آينده خطرناك جامعه اسلامى و زمينه رشد دوباره شب پرستان در نبود نور، به اين نتيجه منتهى مى شود كه در غدير «امام» ادامه وجود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ و اين واضح ترين بيانى است كه غدير امامت را در قاب آن متجلى ساخته است.

احساس مى شد بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار ديگر مردم در انجماد عقايد و منجلاب رفتار فرو خواهند رفت. تن هاى زمستان خورده كه تحمل تابش نور الهى و اشراق گرمابخش تجربه نبوى را نداشتند، در نبودِ اين درخشش بيشتر احساس آسايش مى كردند، و روحهاى فرسوده و خفاش گونه اى كه توان پذيرش فروغ تابناك خورشيد معنوى را نداشتند، بيشتر در نبودِ نور احساس آرامش مى نمودند، و انسانهاى نور ستيز و شب پرست بهتر در تاريكى و ظلمت به بدمستى و رذالت مى پرداختند.

بدين سان به خاطر پاسدارى از خون شهدا كه شمع وجودشان براى روشنايى و ظلمت زدايى سوختند، به خاطر محافظت از سروش وحى، به دليل نگهدارى از جذبه حقيقت و معرفت، و به پاس زحمات طاقت فرساى نبوى كه در مدت 23 سال تحمل نموده و بار سنگين نبوت را بر دوش كشيده بود، بايد حامى و نگهبانى منصوب مى شد؛ تا طايفه اى جاهل و قومى شب پرست نور توحيدى و خورشيد نبوى را خاموش نسازند و در ظلمتكده شان به عيش و نوش سرخوش نكنند.

بدين منظور پيام الهى در صحراى عرفات از طريق وحى به فرستاده حق ابلاغ مى شود و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مأمور رساندن اين فرمان به مردم در مكانى به نام غدير خم مى گردد. در آنجا ولايت و امامت به مردم ابلاغ مى شود و از آنان اقرار به اطاعت از على (علیه السّلام) و بيعت بر سر آن ستانده مى شود.

در غدير امام ادامه دهنده راه نبى، نفس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ادامه وجود او معرفى مى گردد، كه در جهت پاسدارى از دين الهى، محافظت از جامعه بشرى و نگهدارى از ارزشهاى متعالى، امامت و ولايتِ الهى دارد.

ص: 137

محتوا و متن پيام غدير بسيار سنگين و خطير است؛ كه امامت هم سنگ نبوت و رسالت قرار داده مى شود، و عدم ابلاغ آن مساوى با عدم ابلاغ رسالت به حساب مى آيد، و تقاضاى عفو نبى از عدم ابلاغ هرگز پذيرفته نمى شود.

در نگاهى عميق ترس و خوف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عقلايى و موجه است، چون خداوند به آن صحه گذاشته و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از شر متعلق ترس ايمن نگه داشته است.

مأموريت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و فرمان الهى جز ابلاغ ولايت و جانشينى على (علیه السّلام) نبوده است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر كارشكنى ها و شيطنت هاى عده اى از ابلاغ اين پيام خوف داشته، ولى خداوند محافظت او را تضمين مى نمايد، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور الهى را اجرا مى كند.

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با شناختى كه از اصحاب خود داشته، حاضر به ابلاغ ولايت نبوده، تا آنكه خداوند حفظ زحمات و ثمره 23 سال تلاش و فعاليت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تضمين مى نمايد و نگهدارى آن را بر عهده مى گيرد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مجاب مى شود كه فرمان الهى در رابطه با ولايت على (علیه السّلام) را به مردم ابلاغ نمايد، و اين مهم در غدير خم و در 18 ذى الحجه در جمع صد و بيست هزار نفر اتفاق مى افتد.

ابلاغ ولايت و امامت فوق العاده درخشنده، بيِّن و بدون شبهه و تأمل بوده است. خداوند متعال در امر هدايت و در راستاى راهنمايى بشر به طور وضوح و روشن راه را مى نماياند. هيچ گونه ابهام و پوشيدگى و مستور كارى نمى كند، چون با حكمت او سازگار نيست. در قرآن از «ارسال رُسُل به بينات» و «كتاب مبين» و «امام مبين» سخن گفته است، و سيره نبى (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين امر نيز همين طور است.

كلمات و جملات رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير چنان روشن، بديهى و واضح الدلالة در اثبات و ابلاغ امامت و جانشينى حضرت على (علیه السّلام) است، كه هيچ ذهن سالم و غير معوجى به معناى ديگرى نمى رود.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همان گونه كه در آغاز ابلاغ اين پيام خطير ترس داشت، آينده ولايت را نيز پيش بينى كرده و بر آن بيمناك است. لذا مكررا در خطبه اش از اطاعت على (علیه السّلام) و بهتر و برتر و آگاه تر بودن او سخن مى گويد. رضايت على (علیه السّلام) را رضايت خدا و رسول و دشمنى با او را دشمنى با خدا و رسول قلمداد مى نمايد.

ص: 138

48. تاجيكستان، سبزعلى محمدرضااف: غدير يعنى چشمه اسلام از خانه على (علیه السّلام) مى جوشد

ما معتقديم آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آورد بالاترين نمونه در ساخت يك جامعه بشرى بود. چگونه مى شود كه هر صاحب مرام وايده اى در عالم براى ادامه راهش به فكر جانشين است به جز صاحب اسلام؟!

آيا بهتر نيست به جاى اين گونه سبك فكرى ها، اذعان داشته باشيم كه اگر خبر غدير هم به ما نرسيده بود باز هم يقين داشتيم كه خداى اسلام و پيامبر آن فكر آينده آن را كرده اند.

جز خدا و جبرئيل و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كسى چه مى دانست كه مسئله تعيين خليفه را اگر در كفه ترازو بگذارند از تمام رنج و مبارزه 23 ساله گران تر است؟

چرا مى گويند: مردم در غدير نمى دانستند مسئله بر سر چيست و بعد از چهارده قرن هم هنوز كسى نفهميده كه آن توقف در آفتاب سوزان براى چه بوده است؟ چرا نمى گويند: همه مى دانستند كه منبر غدير براى نصب كسى است كه بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چشمه زلال اسلام محض از خانه او مى جوشد، و خداوند فقط خود مى داند كه در خلقت او و يازده فرزندش چه كرده است!

افسوس بر غدير، كه بخواهند آفتاب معارفش را با عينك سقيفه مطالعه كنند وحق آن را ضايع نمايند!؟

چون سيماى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مدينه فاضله او را ديدم با خود گفتم: حتما پس از او كسى جاى او خواهد نشست كه در همه ابعاد چون باشد مگر آنكه پيامبر نيست. بايد انتظار كشيد و ديد كه وظايف سنگين هدايت تاريخ در خط صراط مستقيم بعد از او به دوش چه كسى است و او چه خواهد كرد و با او چه خواهند كرد.

دلم مى گفت: قطعا آن كسى كه هم ثقل قرآن است و شارح احكام از طرف خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تعيين خواهد شد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنوز در دل كلامى دارد و پيامى، كه اگر نگويد انجام وظيفه ننموده است.

جبرئيل آن قاصد ميان عاشق و معشوق، آن رابط ميان عابد و معبود، آن مَلَك خوب و پاك و صميمى، آن امين رازهاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پيامهاى خداوند، پيام آورد كه «يا ايها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس».

ص: 139

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جان سپرد به پيامهاى الهى، و آتش اشتياقش زبانه كشيد با دم خداوندى، و بال درآورد و جانش را در التهاب آن پيام عاشقانه گداخت. آرى، جز خدا و جبرئيل و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كسى چه مى دانست كه اين پيام را اگر در كفه ترازو بگذارند از تمام رنج و مبارزه 23 ساله گران تر است.

انبوه جمعيت همه شنيدند و ديدند كه رسول امين (صلی الله علیه و آله و سلم) - آن كسى كه «ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى» است - در حالى كه دست على (علیه السّلام) را آنقدر بالا برده بود كه سفيدى زير بغل هر دو براى مردم نمايان بود، ادامه داد: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و أحب من أحبَّه، و أبغض من أبغضه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله، و أدِرِ الحق معه حيث ما دار»: «خداوندا، كسانى كه على را دوست دارند دوست بدار، و كسانى كه على را دشمن دارند دشمن بدار، و محبان او را محبوب دار، و آنان كه كينه او را در دل دارند مبغوض دار. يارانش را يارى كن و تضعيف كنندگانش را خوار و ذليل نما و او را محور حق قرار ده».

جمعيت همه مى دانستند كه موضوع نصب خليفه است. نصب كسى كه بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چشمه زلال اسلام محض از خانه او مى جوشد، و خداوند فقط خود مى داند كه در خلقت او و يازده فرزندش چه كرده است!

چه مبارك زمانى بود و چه مبارك مكانى! آن لحظه از چهره پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواندم كه مى گفت: خورشيد طلوع كردنى است. ابرهاى سياه حتى اگر در آغاز مشرق كمين كنند، خورشيد متين و بزرگوار از كنارشان خواهد گذشت، و روشنى اش را به ارمغان جهانيان خواهد برد.

اى كاش همه اهل دل بودند و مى فهميدند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با زبان حال و نگاه مرموز به جمعيت مى گفت: اگر على بعد از من تنها نماند فاطمه پهلو شكسته و حسن مظلوم نمى گردد، و حسينم در كربلا تنها نمى ماند.

پس از ابلاغ وحى، جبرئيل امين، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را با بانك آسمانى «اليوم اكملت لكم دينكم» نوازش كرد.

ص: 140

امروز برخى مى خواهند تاريخ را تحريف نمايند. آخر مگر مى شود با آن همه مقدمه كسى منظور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را طورى ديگر بداند. نه، به نور حقيقت، به عزت عدالت، به شرف انصاف، و به ناموس فضيلت سوگند، كه همه خوب دانستند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه گفت، و بعد از خود چه مى خواست، و چرا هزاران نفر را در آن روز از حركت بازداشت، و چرا آنها را در آن گرماى شديد در يك كوير بى آب و گياه گرد آورد؟

براى هيچكس ابهامى نيست كه به چه خاطر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان داد تا آنها كه پيشاپيش از آنجا گذشته بودند بازگردند و صبر كرد تا آنان كه عقب مانده بودند ملحق شوند؟ براى چه آنها را در آن صحراى بدون آب و گياه فرود آورد؟ سپس از جانب خداوند در آن مكانى كه محل تفرق و جدايى بود خطبه اى خواند تا حاضران به غائبان اطلاع دهند؟!

از هر كس در آن زمان و مكان اگر اين چراها را مى پرسيدى مى دانست كه به خاطر آينده امت و اسلام، به خاطر تعين جانشين و خليفه است و هدفى جز اين نمى تواند در ميان باشد.

ص: 141

49. هند، سيدزهيرظفررضوى: منبرى از سنگ براى تحمل ابديت غدير

تشبيه و كنايه گوياى عمق يك احساس مى تواند باشد. اگر كسانى صدها سال بعد از غدير پيدا مى شوند و به دشمنى با آن بر مى خيزد، ساختن منبر سنگى در غدير به استحكام آن در برابر امثال ابن حجر طعنه خواهد بود كه به قيمت ابديت غدير است.

در غدير سنگهايى را از اطراف جمع آورى كردند و چنان منبرى ساختند و از روى آن خطبه اى ايراد گرديد كه در تاريخ كالنقش على الحجر ثبت شد و هيچ ابن حَجَرى نتوانست آن را از خاطرها برهاند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير بعد از ايراد خطبه براى هميشه اسلام دعا كرد: «خدايا، هر كس على را دوست دارد تو هم او را دوست بدار. هر كس او را دشمن بدارد تو هم او را دشمن بدار. هر كس او را كمك كند تو هم او را كمك كن. هر كس او را خوار سازد تو هم او را خوار ساز».

اگر روز غدير براى دوستى پيامبر و على (علیهما السّلام) بود چرا شخص پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با على (علیه السّلام) بيعت كرد، و ديگران را نيز به بيعت با حضرت وادار نمود.

پس كافى است فرق اسلامى كه ادعاى معناى دوستى پيامبر و على (علیه السّلام) را در خطبه حجة الوداع نموده اند، فقط با كمى احساس حقيقت جويى و دور از تعصبات آن را پيگيرى كنند تا به روشنى آفتاب آن را ببينند.

ص: 142

50. افغانستان، عبدالخالق كريمى: شيرين كامى در غدير و تلخكامى در سقيفه

احساسى دوگانه از غدير، موشكافى خاص را مى رساند كه به گونه اى همه جانبه به ماجرا نگريسته، و شيرينى آغاز غدير را در كنار تلخى آينده آن چشيده و چشانده است.

او در غدير «ماه» را بر بلنداى دستان «خورشيد» مى بيند و نداى «من كنت مولاه فهذا على مولاه» را مى شنود. خورشيدى كه بر بلندايى از جهاز شتران و منبرى از سادگى و صداقت، به دلهاى تشنه صاحبدلان، معرفت و نور مى بخشد.

در ترسيم اين فكر و اعتقاد از اين نكته باريكتر از مو غافل نمانده كه فقط پاكان توفيق نوشيدن جرعه اى از غدير را داشتند و آنان كه ننوشيدند در واقع لياقت نداشتند. او تلخكامى غدير را در طول 25 سال در كام على (علیه السّلام) مى بيند و طعم تلخ آن را در دل غديريان.

قلم در دست مى گيرم و در ايامى خجسته و مبارك قدم به خمِ زمانه مى گذارم. خمى كه غدير است، اما دريايى از عظمت و شكوه را بر دلهاى عالميان جارى ساخته و عظيم ترين و پربارترين حادثه تاريخ را در خود شكوفا نموده است.

شايد بتوان غدير خم را به خمى از عشق و حقيقت و يگانگى تشبيه كرد، كه فقط پاكان توفيق نوشيدن جرعه اى از آن را داشته باشند، و چنين جرعه نوشانى در خم بودند كه نوشيدند و نيوشيدند.

شايد هم غدير خم را به خمى مملو از تلخكامى تشبيه كنيم كه ذره ذره آن را در طول 25 سال در كام على (علیه السّلام) ريختند، تا آنجا كه على (علیه السّلام) بود و ناله هاى در چاه و خارهاى در چشم و استخوانهاى در گلو، كه شروع آن رسما از غدير آغاز شد. گرگهاى حسد و فتنه در آن آبستن شدند و در «سقيفه» متولد گرديدند و توله هاى آن به جان حق و حقيقت افتادند. مگر دگر باره با ذوالفقارى كه از نيام صبورترين انسان عالم بر مى آيد، بر خاك مذلت در «بَدرى» ديگر به زمين فنا افتند، و حقا كه چنين خواهد شد.

بر موكب قلم سوار گشته در دريايى از حجاج سفيد پوشِ منتظر قدم مى رانم. حجاجى كه «ماه» را بر بلنداى دستان «خورشيد» خواهند ديد، و نداى «من كنت مولاه فهذا

ص: 143

على مولاه» را خواهند شنيد. اين ندا را از زبان خورشيدى كه «رحمةٌ للعالمين» است و «لاينطق عن الهوى، إن هو الاّ وحى يوحى» در شأن اوست. حجاجى كه پس از غدير، در رودهاى جارى و خروشان به سوى مدينه و مصر و عراق سرازير خواهند شد، و حامل و عامل پيامى خواهند بود كه سرسبزى و طراوت ناب را بيش از پيش به سرزمين دلهايشان خواهد بخشيد، و حبِّ محبوبِ خدا و رسول را در دلها آبيارى خواهند كرد، كه محصول اندك آن جنّت است.

«خورشيد» بر بلندايى از جهاز شتران و منبرى از سادگى و صداقت، به دلهاى تشنه صاحبدلان، معرفت و نورِ پاكى مى بخشد، و هر فراز از كلامش دريا دريا سعادت و رستگارى است كه بعد از 23 سال نثار امتش مى كند.

اين آخرين حجّى است كه با آنها همراه بوده، و آن را حجة الوداع ناميده است. اينك با مرور بر چكيده اهداف بلند نبوتش، مهم ترين ركن رسالت را از جانب حق مأمور به ابلاغ گرديده است؛ كه اگر اين ركن ركين را ابلاغ نكند، انگار كه اصلاً رسالتى نداشته است و ثمره 23 سال تلاش او به امروز و ابلاغ اين پيام بستگى دارد.

ص: 144

51. پاكستان، مهدى على مقدسى: غدير حافظ اسلام از آسيب پذيرى

احساس دغدغه هايى كه براى شخص اول دين ما مطرح بوده سفرى به اعماق غدير است. اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگران نظام اسلام و ناظم اسلامى نبوده دقتى قابل توجه است، همانگونه كه نگرانى حضرت از آسيب پذيرى مردم و نيز عنايت حضرت به بيمه نمودن آينده نظام از آسيبها درخور ملاحظه است.

آسيب پذيرى در هر مسئله اى بايد پيش بينى شود و پيشگيرى هاى لازم از آن به عمل آيد. آنچه مى توانست در اسلام به عنوان موارد آسيب پذير شناسايى شود يكى از سه جهت بود: نظام، ناظم، مردم.

اما آسيب پذيرى نظام، آنچه از خطبه غدير برمى آيد اين است كه آن حضرت از حيث نظام اعلام شده براى مسير اسلام هيچ گونه نگرانى نداشتند، و مطمئن بودند كه جامع سعادت دنيا و آخرت است. چرا چنين نباشد در حالى كه طراح اين نظام صانع مردم و خالق كل كائنات است.

نكته اينجاست كه نظام قبلاً بيان شده بود، و فقط بيمه نمودن نظام از آسيبها باقى بود؛ كه آن را با اعلان رسمى ولايت على (علیه السّلام) و آل پاكش به كامل ترين درجه رسانيد، و آنجا بود كه اعلام فرمود: «أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى ...».

و اما آسيب پذيرى ناظم، بايد اذعان داشت كه براى هر نظامى ناظمى ضرورت دارد كه آسيب پذيرى او باعث آسيب به كل نظام مى شود، هر چند كه خود نظام كامل باشد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى بعد از وفات خود مجرى و ناظم مطمئن براى دين تعيين كرد و وصى و جانشين خود را معرفى نمود، و از اين جهت هيچ نگرانى نداشت.

و اما آسيب پذيرى مردم، آنچه از خطبه به مشام مى رسد اين است كه آن حضرت از اين آسيب خيلى نگران بوده اند، و براى پيشگيرى از آن راهكارهاى مختلفى را ارائه فرموده اند. اين از فرازهاى مختلف خطبه به دست مى آيد كه حضرت به طور واضح و با تعابير گوناگون اين مسئله را يادآور شدند، كه به عنوان نمونه چند فراز ذكر مى شود:

ص: 145

«اى مردم، من از جبرئيل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگانِ اسلام اطلاع دارم».

«اى مردم، شيطان آدم را با حسد از بهشت بيرون كرد. مبادا به على حسد كنيد كه اعمالتان نابود شود و قدمهايتان بلغزد. آدم به خاطر يك گناه به زمين فرستاده شد در حالى كه انتخاب شده خداوند عزوجل بود، پس شما چگونه خواهيد بود در حالى كه شماييد و در بين شما دشمنان خدا هستند».

«اى مردم، بعد از من امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند و روز قيامت كمك نمى شوند. اى مردم، خداوند و من از آنان بيزار هستيم. اى مردم، آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پائين ترين درجه آتش اند».

«به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهى و با ظلم و زور مى گيرند».

ص: 146

52. افغانستان، محمد شفق: مفهوم سازى فرهنگ تشيع در خطبه غدير

احساسى برانگيخته از يك تحقيق علمى با ظرافتى درمى يابد كه پيامبرِ دلسوز در غدير همه فكرهاى را براى دينش نموده است. آن حضرت مفاهيم اصلى فرهنگ تشيع و عناصر اساسى اعتقاد شيعه در باب امامت را در غدير به گونه اى بيان فرموده كه نه تنها تا آخر دنيا براى اين مكتب كافى است، بلكه كسى نمى تواند اضافه بر آن تازه اى به ميدان آورد.

مراجعه به فرازهايى از اين خطبه شريفه نشان دهد كه - گذشته از دلالت آشكار اين خطبه بر اصل امامت اهل بيت (علیهم السّلام) - پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين خطبه مفاهيم اصلى فرهنگ تشيع و عناصر اساسى اعتقاد شيعه در باب امامت را به روشنى بيان فرموده اند. آنچه شيعه در باب امامت گفته و هر چه عالمان شيعى براى اثبات امامت اهل بيت (علیهم السّلام) استدلال و استناد نموده اند، رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين خطبه گنجانده است، و هيچكس درباره شيعه بيش از آنچه در اين خطبه شريفه آمده، چيزى نگفته است.

بنابراين، خطبه غدير همه تفصيلات عقيده شيعه در امر امامت را در بر دارد، و بدين جهت مى توان آن را «قانون اساسى تشيع» ناميد. از اين منظر، اگر همه احاديث وارده در باب امامت اهل بيت (علیهم السّلام) و نيز ادعيه و زيارات در اين باب ناديده گرفته شود، و تمسك شيعه به آيات قرآن براى اثبات امامت اهل بيت (علیهم السّلام) از سوى اهل سنت مخدوش و مردود تلقى شود، با اثبات سند و دلالت خطبه غدير، همه عناصر اعتقادى شيعه در خصوص امامت در پرتو اين خطبه قابل اثبات است.

اين خطبه هم «سنت» است و هم «كتاب»؛ چه اينكه خود رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به آيات مورد نياز براى اثبات امامت اهل بيت (علیهم السّلام) استشهاد فرموده اند.

پس نبى خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود اولين فردى است كه مفاهيم اساسى اعتقادات شيعه را در باب امامت پايه ريزى كرده است، و اين مفاهيم چيزى نيست كه صرفا با استدلالات بعدى عالمان شيعه و يا تنها با استفاده از احاديث امامانشان و به صورت تدريجى به آن شكل داده باشند، و يا ابن سبا و آل بويه و صفويه آن را رقم زده باشند.

ص: 147

مفاهيمى را كه مكتب تشيع با استناد به خطبه غدير درباره امر امامت و خلافت به كار مى گيرد و از سوى اهل سنت مورد پذيرش نيست، مى توان به صورت ذيل خلاصه نمود:

1 . انتصابى بودن امام.

2 . شرايط يا ويژگيهاى امام: عصمت، علم لدنى به همه امور، علوى بودن.

3 . جايگاه امامت و مقام امام: امامت مرجعيت دينى و نه صرفا امر سياسى، امامت و نبوت نور واحد الهى، پيوند قرآن و امامت، امام واسطه فيض الهى، امامت و كمال دين، عدم امكان خلو زمين از امام، پذيرش امامت شرط پذيرش اعمال، پذيرش امامت شرط پذيرش توبه، نپذيرفتن امامت انحراف از دين، پذيرفتن امامت شرط ايمان و اسلام، پذيرش امامت شرط نجات اخروى.

4 . امتيازات امام بر ديگران.

5 . علل انحراف اكثريت از خط ولايت علوى.

ص: 148

53. هند، ابوذر عباس خان: جامع ترين و رساترين گونه تبليغ در غدير

غدير را بايد ميدانى دانست كه در آن مراسمى تبليغى در كاملترين و پيشرفته ترين نوع خود اجرا شد. با اين احساس كوچكترين حركات و سكنات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد دقت قرار مى گيرد و كمترين قصور درباره آن مؤاخذه مى شود.

از يك سو پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مى بينيم كه در ميدان غدير سه كار انجام دادند. هم خطبه مفصل ايراد فرمودند و هم على (علیه السّلام) را بلند كردند و هم بيعت گرفتند. اين سياست تبليغى براى آن بود كه بعد از غدير بهانه هاقطع شود و عذرى باقى نماند. براى اين بود كه عده اى نگويند ما در غدير بوديم ولى كور بوديم و على (علیه السّلام) را نديدم! يا كَر بوديم و صداى «من كنت مولاه ...» را نشنيديم!! حضرت اولاً خطبه ايراد فرمود تا آنهايى كه گوش دارند بشنوند؛ و بعد على (علیه السّلام) را بلند نمود تا آنان كه گوش ندارند نگاه كنند؛ و سپس بيعت گرفت تا اگر بينايى و شنوايى عده اى از كار افتاده حداقل با قوه لامسه دست در دست على (علیه السّلام) بيعت كنند!!

فرمان تبليغ ولايت با لفظ «بلِّغ» است كه در قرآن فقط يك بار آمده است. اين دستور بر هر انسانى است كه از غدير و ولايت مطلع شود به ضميمه «فليبلِّغ الحاضر الغائب» لازم مى نمايد كه اين قضيه را به ديگران برساند، تا مردم غديرى و ولايتى شوند.

با اين همه ابلاغ و تبليغ و تأكيد كه درباره غدير انجام شده آيا جاى تأسف نيست كه مسلمانان غدير را - كه كُلاً چهار حرف دارد - فراموش كرده اند و گويا نمى توانند آن را در ذهن خود جاى دهند! نزد چه كسى جز خدا شكايت بايد برد كه صد و بيست هزار نفر شاهد ولايت على (علیه السّلام) در غدير بودند، و با اين همه حق او را غصب كردند!

در يك كلمه اين تبليغ رسا به همه عالم اعلام مى كند: اگر بدون ولايت كار رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بى نتيجه مى شود، ما و شما چه هستيم كه بدون ولايت عبادت كنيم و انتظار قبولى آن را داشته باشيم ماجراى مفصل غدير داراى نكات و زواياى متعدد و گوناگونى است، كه هر يك بايد جداگانه مورد بررسى و تحقيق قرار گيرد. در اينجا با انتخاب 19 نكته از اين تبليغ رسا و همه جانبه، زوايايى از غدير را مورد تدقيق قرار مى دهيم:

1 . غدير نقطه اتحاد و اعتدال و اقتصاد و ميانه روى است، چرا كه قائلش تالى و غالى و مُفرط و مفرِّط نمى شود، زيرا همين مقام است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حكم پروردگار عالم

ص: 149

توقف فرمود و حكم كرد كه پيش رفته ها بايد به اينجا بيايند، و عقب مانده ها بايد خود را به اينجا برسانند. بنابراين نتيجه مى گيريم كه غديرى و پيرو مولا، پيش رفته و عقب مانده و مفرط و مفرّط نيست، بلكه در حد اعتدال خداپسند قرار دارد.

2 . ميدان غدير جايى است كه كمر مشركين و كفار شكست و اميدها گسيخته شد و نقشه ها بر آب گرديد. على رغم آنكه آنها با اسلام و مسلمين و رسول اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) تقريبا در هشتاد مورد جنگ كرده بودند، ولى اميدشان باقى بود؛ و در غدير بود كه اين رشته آرزوها منقرض شد و خداوند فرمود: «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلاتخشوهم و اخشون».

3 . همين ميدان غدير بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با كار خود بر فراز منبر غدير «والشمس وضحيها والقمر اذا تليها» را تفسير فرمود. حضرت على (علیه السّلام) را جلو آورد و دست او را گرفت و بلند نمود، اشاره به اينكه از اين به بعد آفتاب رسالت غروب مى كند و مهتاب امامت طلوع خواهد كرد.

4 . پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از پيش خود على (علیه السّلام) را معرفى و بر فراز دستانش بلند نكرد، بلكه اين حكم پروردگار جهان بود؛ چرا كه در آيه شريفه «ان لم تفعل» آمده نه «ان لم تبلغ». استفاده از كلمه «فعل» واضح مى كند كه انجام فعلى بر رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) لازم بود، و آن فعل اين بود كه حضرت على (علیه السّلام) را بلند كند و به همه معرفى كند و از همه براى او بيعت بگيرد.

5 . پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ميدان غدير سه كار انجام داد. هم خطبه مفصل ايراد فرمود و هم على (علیه السّلام) را بلند كرد و هم بيعت گرفت. اين سياست خاص رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شايد براى اين باشد كه بعد از غدير كسى بهانه گيرى نكند كه ما در غدير بوديم ولى كور بوديم و على (علیه السّلام) را نديدم، يا گوش گِران بوديم و صداى رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را نشنيديم!! حضرت اولاً خطبه ايراد فرموده تا آنهايى كه گوش دارند بشنوند؛ و بعد على (علیه السّلام) را بلند فرموده كه اگر گوش ندارند نگاه كنند و ببينند؛ و سپس بيعت گرفته كه اگر حواس اربعه كسانى از كار افتاده و صُمٌ بكمٌ عُمىٌ هستند حداقل با قوه لامسه بيايند و دست در دست على (علیه السّلام) بگذارند و بيعت كنند و احساس كنند كه اين على (علیه السّلام) است و او مولى و صاحب اختيار آنان است؛ و اين گونه هيچ بهانه اى براى حاضرين غدير نماند!

ص: 150

6 . در آيه مباركه «يا ايها الرسول بلِّغ ...» لفظ «بلِّغ» استفاده شده و اين لفظ آن قدر مهم است كه در كل قرآن فقط يك مرتبه آمده است و تكرار ندارد. همانگونه كه لفظ «كوثر» در كل قرآن فقط يك مرتبه آمده و اين فضيلت مختص فاطمه سيدة الكونين (عليها السلام) است، لفظ «بلِّغ» هم مختص به ولايت على (علیه السّلام) است.

7 . در قرآن براى تمام عبادات و فروعات و اصول و غيره الفاظ مربوط به همان عمل آمده است، يعنى براى نماز لفظ «اقيموا» و براى زكات «آتوا» و براى حج «من استطاع» و از اين قبيل صفتها و جمله ها استعمال شده، اما براى ولايت لفظ «بلِّغ» آمده است. اين يك فكر خاص ايجاد مى كند كه اى مبلّغين جهان، شما تبليغ نماز و زكات را بسيار مى نماييد، ولى بدانيد كه اصل بلِّغ و تبليغ «ولايت» است. چرا ولايت را مد نظر قرار نمى دهيد، و در تبليغ خود لفظ ولايت و غدير را مطرح نمى كنيد؟!

8 . اينكه خداوند تعالى مى فرمايد: «يا ايها الرسول بلِّغ ما انزل اليك من ربك ...» اين فكر و انديشه پيش مى آيد كه چرا موضوع تبليغ واضح نيست، بلكه اشاره است به چيزى كه ما قبلاً آن را بر تو نازل كرديم. سؤال اين است كه آنچه قبلاً نازل شده چيست؟ پاسخ اين سؤال به شب معراج باز مى گردد كه قضيه غدير در آن شب مطرح شده، و در غدير هم تذكر داده شد كه همان چيزى كه در معراج گفتيم آن را اينجا برسانيد.

9 . از اين جمله «فما بلَّغت رسالته» اين مطلب به دست مى آيد كه وقتى بدون ولايت كار رسالت شخص با عظمتى همچون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بى نتيجه و بى ثمر مى شود، ما و شما چه هستيم كه بدون ولايت عبادت كنيم و انتظار قبولى آن را داشته باشيم!

10 . ممكن است ما از جمله «واللّه يعصمك من الناس» الغاى خصوصيت كنيم و بگوييم حفاظت و مصونيت فقط براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيست، بلكه هر كس اعلام پيغام ولايت نمايد و آن را تبليغ نمايد مشمول اين آيه خواهد بود.

11 . از اين جمله «واللّه يعصمك من الناس» معلوم مى شود كه در غدير دشمن حاضر بوده كه خداوند متعال وعده حفاظت فرموده است.

12 . نفاق از كفر هم بدتر است، چرا كه شيطان در مقابل حضرت آدم (علیه السّلام) علنا كفر ورزيد ولى منافق نشد. به همين دليل سزاى منافقين از كفار هم بدتر است. در غدير

ص: 151

افراد لئيم و پست «بخٍ بخٍ» گفتند، و بعد در سقيفه نامردى و دورويى كردند، يعنى از شيطان هم بدتر شدند كه قال تعالى: «ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار».

13 . منافقين در غدير گويا تاريخ را تكرار كردند چرا كه اين انكار ولايت قبلاً هم به وقوع پيوسته بود. در عالم ذر كه خداوند متعال تمام ارواح عالم را جمع كرد و سؤال فرمود: «الستُ بربكم»؟ همه گفتند: بَلى؛ ولى وقتى به زمين آمدند عده اى از همان ارواح مانند فرعون و هامان و نمرود در مقابل يكتايى خداوند سبحان ايستادند و گفتند: «انا ربكم الاعلى»! همين طور در غدير خم رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از همه اقرار گرفت كه «الست اولى بكم من انفسكم»؟ همه گفتند: بلى. بعد فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه»، ولى چند نفر مانند فرعون و نمرود و شدّاد بعد از اقرار به ولايت در غدير منافق و كافر و مرتد شدند.

14 . امثال حارث فهرى كه در غدير انكار ولايت كردند، قبل از غدير هم اين انكار را داشتند با اين تفاوت كه قبل از آن روز بر دل آنان سنگِ قساوت فرود آمده بود و بعد از انكار علنى در غدير بر مغزشان هم سنگ آمد و و آنان را هلاك كرد. در تصوير اين منظره جا دارد بگوييم: بر حرف «فاء» در «فهرى» يك نقطه سياه ديگر در غدير اضافه شد و «قهرى» يعنى مستوجب قهر و غضب خدا شد.

15 . حارث فهرى ملعون و منفور و مبغوض و منحوس در غدير هلاك شد، و از مردن او چند درس عبرت براى جهانيان باقى ماند:

اولاً: مردانگى كرد كه كافر شد، ولى منافق نشد!

ثانيا: حارث براى خود عذاب طلب كرد همانگونه كه خداوند در قرآن از قول او فرموده: «اللهم إن كان هذا هو الحق من عندك، فأمطر علينا حجارةً من السماء أو ائتنا بعذاب أليم»: «خدايا اگر اين مطالب حق و از جانب توست، سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست»! و همچنين فرموده: «سأل سائل بعذاب واقع». از اين خواسته غير عادى او كه بجاى درخواست عذاب براى دشمنش آن را براى خود طلب كرده مى توان استفاده كرد كه دشمن على (علیه السّلام) و ولايت خلاف فطرت مى رود.

ثالثا: از هلاكت حارث به دست پروردگار استفاده مى شود كه منكر ولايت بايد بميرد، و دشمن ولايت حق ندارد بر زمين زنده بماند.

ص: 152

رابعا: هلاكت حارث در چند قدمى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در حضور آن حضرت بوقوع پيوست. يعنى اگر كسى منكر ولايت باشد و لو نزد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد و در چپ و راست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخوابد او را از عذاب خدا فرارى نيست و اين تقرب ظاهرى هيچ اثرى در دفع غضب الهى نخواهد داشت.

خامسا: حارث قبل از هلاكت خود به نماز و روزه و عبادات ديگر اقرار كرد و سپس منكر ولايت شد، با اين همه خدا او را هلاك كرد. يعنى منكر ولايت را توحيد و عباداتش فايده اى نمى رساند.

16 . قبل از غدير اگر كسى مرده بود و ولايت هم نداشت باز اميد بخشش و عفو برايش بود، ولى بعد از غدير و اعلان ولايت اگر كسى بدون آن بميرد مرگش «مات ميتةً جاهلية» و جايگاهش جهنم است زيرا «لاتقبل العبادات الاّ بالولاية» و «بنى الاسلام على خمس» كه مهم ترين آنها ولايت است.

17 . بر مسلمانان جاى تأسف است كه قرآن عزيز را كه سى جزء دارد حفظ مى كنند و در ذهن خود محفوظ مى دارند، ولى غدير را كه كُلاً چهار حرف دارد فراموش كرده اند و گويا نمى توانند در ذهن خود جاى دهند! در حالى كه قرآن و عترت دو ثقلى هستند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با هم به يادگار گذاشته است.

18 . تأسف و شكوه از مسلمانان اين است كه لااقل به اندازه قانون كلى جهان براى على (علیه السّلام) حق قائل نيستند. در هر جاى جهان اگر كسى حق خود را بخواهد و دو گواه آورد حقش داده مى شود، ولى نزد چه كسى جز خدا بايد شكايت برد كه صد و بيست هزار نفر شاهد ولايت على (علیه السّلام) در غدير بودند و با اين همه حق او را غصب كردند.

19 . خطاب «فليبلِّغ الحاضر الغائب» در غدير فقط براى حاضران آنجا نبود، بلكه در هر عصرى هر انسان عاقل و مكلفى از غدير و ولايت مطلع شود بر او لازم است كه بر جاهلان اين قضيه را برساند، تا مردم غديرى و ولايتى شوند.

ص: 153

54. تاجيكستان، محمدعلى صفرى بايف: خدا حافظ و نگهبان غدير است

چرا عده اى از مسلمانان غدير را ناديده مى گيرند ؟ آيا در صدد پوشاندن آفتاب با دست خويش اند؟

اين حركت از سوى دشمنان غدير باعث شده كه عده اى در صدد احياى غدير باشند تا امر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر احياى سننش در بحران اختلاف امت را عملى كنند.

اگر چه غدير انكار كردنى نيست، ولى اگر در احياى آن تلاش نشود دستهايى در فكر به فراموشى كشاندن آن هستند. اينها همه سنگينى وظيفه اى را كه ما غديريان بر دوش داريم به ما خاطر نشان مى نمايد.

برخى از مسلمانان اسباب نزول بعضى از آيات قرآن مثل آيه «تبليغ»، «اكمال دين» و «ولايت» را ناديده مى گيرند؛ همانگونه كه عده اى از احاديث پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چون «خطبه غديريه» را ناديده مى گيرند. اينان در صدد پوشاندن آفتاب با دامان خويش اند، غافل از آنكه خداوند دين خويش را حافظ و نگهبان است، و خود فرموده كه «إنا نحن نزَّلنا الذكر و انا له لحافظون».

رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) براى افرادى كه در زمان اختلاف امت يكى از سنت هاى او را - كه زير پرده فراموشى قرار دارد - احيا كند، وعده هاى بسيارى فرموده است. «خطبه غديريه» نيز از آن مسائل مهم و حقايق روشنى است كه در تاريخ اتفاق افتاده و از زبان مبارك رسول كائنات ارائه گرديده است. خداوند در آن روز دين خود را كامل گردانده و تقدير امت اسلامى را در والاترين شكل آن مقدر نموده است. اينك بر ماست كه غدير را احيا كنيم و در انتظار وعده هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشيم.

برخى از مسلمانان اين واقعيت را با وجود كثرت روايت و متواتر بودن آن نپذيرفته اند. لذا بر ماست كه تا آنجا كه قدرت و توان داريم، غبار از روى اين حقيقت برداشته، پرده شك را از چهره يقين دور نماييم.

علت كتمان نص غدير توسط مخالفين، آن است كه مى خواهند ولايت بلافصل اميرمؤمنان على (علیه السّلام) پس از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را رد نمايند؛ در حالى كه اين واقعه را صد و بيست هزار نفر از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شاهد بوده اند.

ص: 154

در كتب احاديث فريقين و سيره نبوى كمتر حديثى مثل «خطبه غديريه» پيدا مى شود كه به اين گستردگى روايت شده باشد، به گونه اى كه محدثان بسيارى از شيعه و سنى آن را نقل كرده باشند.

واقعه غدير خم حقيقتى است كه تا ابد بر صفحه تاريخ باقى خواهد ماند، و ما تا ابد اين شعار را سر خواهيم داد كه «الحمد للّه الذى جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين و الائمة عليهم السلام»: «سپاس خداى را كه ما را از متمسكان به ولايت اميرالمؤمنين و امامان (علیهم السّلام) قرار داد».

ص: 155

55. پاكستان، محمد مقدسى: اگر كسى ابلاغ عظيم غدير را نپذيرد

در حالى كه اذعان داريم كيفيت ابلاغ و نيز فرمان الهى براى اين رسالت با همه پيامهاى الهى فرق دارد، و خداوند با تأكيد خاص و شرايط فوق العاده اى آن را به امت اسلامى تبليغ فرموده و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مخاطبان گونه گون غدير را از فراز منبر انگشت نشان نموده؛ آيا اين سؤال توبيخ گونه جا ندارد كه بپرسيم: اگر كسى در خصوص اين پيام الهى قصور كند بايد به او چه گفت و سزاى او چيست؟

در جايى كه خداوند به پيامبرش مى فرمايد: «اگر اين امر را ابلاغ نكنى رسالت الهى را ابلاغ نكرده اى» و عدم ابلاغ مساوى با بى نتيجه بودن رسالت بعد از آن همه سختيها و مشتقاتى است كه در اين راه متحمل شدند؛ حال اگر كسانى اين امر را پس از ابلاغ آن با آن همه اوصاف و شرايط نپذيرد درباره شان چه بايد گفت؟

اگر كسى عمدا و عنادا اين امر را ردّ كند بيانگر بى ايمانى و بى دينى اوست، چرا كه امر مهمى را كه خداوند تأكيد بر آن داشته و شرط اتمام رسالت پيامبرش قرار داده و آيه «اليوم أكملت لكم دينكم» را براى آن نازل فرموده نپذيرفته است؛ يعنى آن ايمانى را كه شرط آن پذيرش ولايت است ندارد.

اين كار همانند اين است كه شخصى نماز را با تمام مقدمات و توجهات از ابتدا تا انتها بخواند ولى در پايان نماز سلام را ندهد و بگويد: «من اين كار را قبول ندارم»!!

همان گونه كه اين كار تمام نمازِ او را كأَن لم يكن تلقّى مى كند، نپذيرفتن ولايت هم چنين است.

در اين جا هم اگر كسى بگويد: به خدا ايمان دارم و همه واجبات و محرمات را فرمان بردارى مى كنم ولى ولايت و جانشينى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را قبول ندارم، مساوى اين است كه هيچ چيزى از اسلام را قبول ندارد و هيچ عمل صالحى انجام نداده و اعمال گذشته اش هباءً منثورا و مصداق اين آيه شريفه است كه مى فرمايد: «أعمالُهم كسرابٍ بِقيعةٍ يحسَبُه الظمآنُ ماءً حتى إذا جاءه لم يَجده شيئا»: «اعمال آنان همانند سرابى در بيابانى است كه شخص تشنه آن را آب مى پندارد، تا وقتى به آن مى رسد چيزى نمى يابد».

ص: 156

56. افغانستان، محمدداور سخنور: غدير روشن ترين جلوه حق در تاريخ

غدير عين حق و محض حقيقت است كه حد و مرزى نمى شناسد. نگرشى ژرف احساسى اين چنين از غدير جلوه مى دهد و مى يابيم كه درخشش اين حق تا ابديت امتداد دارد و در جستجوى راست قامتانى تشنه قرنها را درمى نَوَردد، و در هر زمانى به گونه اى جلوه مى كند و بلند همتان را با خود همراه مى نمايد.

اينجاست كه نگاهى اخم آلود به سنگ اندازان در برابر ولايت، چهره غديريان را در برمى گيرد، چرا كه آنان احساس مى كنند اساسا اسلام با على (علیه السّلام) زيبايى دارد، و بدون على (علیه السّلام) به سان بدنى بى روح مى ماند.

خداى بزرگ مقارنت اين دو - يعنى حق و باطل را - جاودانه ساخته، مقارنتى كه از ازل آغاز مى گردد، و بعد از بعثت پيامبر گرامى اسلام در جوار حضرت ايشان تكامل پيدا مى كند، و در خم غدير چونان خورشيد تابناك مى درخشد، و اين درخشش تا ابديت امتداد پيدا مى كند.

بدين سان مى توان گفت: روشن ترين جلوه حق در هيجدهم ذى الحجه سال دهم هجرى در تجليگاه آن يعنى «بركه غدير خم» تبارز نموده است. اين تجلى چنان درخشيده كه از كران تا كران و از زمان تا زمان لحظه ها را در نَوَرديده و تا دور دست ترين آفاق رسيده است. تمام انسانهاى آزاده و حق شنو و آنهايى كه كلمه راستين «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه» را حقيقتا به عنوان شعار اسلام و نشانه اسلاميت قب-ول نموده اند، آن را به گوش جان شنيده و با جان و دل به آن لبيك گفته اند.

امروز كه هزار و چهارصد و اندى از آن مى گذرد نه تنها اين ندا خاموش نگرديده، بلكه در هر سرزمينى آهنگ مى كند و پيغامبران متعالى و راست قامتان با همت را با خود همراز مى نمايد؛ راست قامتانى هم چون صاحب «الغدير» كه حاضر است بيابانها و هامونهاى بلندى به گستردگى فرهنگ ها را براى يافتن حتى يك حديث صحيح از مولايش بپيمايد.

ص: 157

بدين سان اگر تجلى حق در غدير خم و در روز انتصاب اميرالمؤمنين (علیه السّلام) به عنوان امام بوده، روشن است كه پس از غصب منصب امامت و ولايت حق مى پژمُرَد و پرگار هستى هسته مركزى اش را از دست مى دهد.

بنابراين اگر بخواهيم «ولىّ» را به معناى اكمل و اتم آن براى تمام ملل مسلمان در نظر بگيريم كسى جز «على» نخواهد بود، همان طور كه اگر آن روز او را بر مسند ولايت باقى مى گذاشتند اسلام با او جان مى گرفت و بالنده مى شد و امروز نيز سرافراز بود.

اساسا اسلام با على (علیه السّلام) زيبايى دارد، و بدون على (علیه السّلام) به سان بدن بى روح مى نمايد. تنها با امامِ حقيقت مدار و خدا محور جامعه پويا مى شود، و در اين صورت است كه نماز بر پا مى گردد، زكات داده مى شود، استعدادها شكوفا مى گردد، فقر رخت برمى بندد و همه چيز در مسير حقيقى خود حركت مى كند.

بدينسان تجليل از غدير و جشن و شادى در اين روز، در حقيقت تجليل از ولايت و بستن عهد و ميثاق در اطاعت از آن حضرت، و همگام شدن با نداى روحبخش پرگار هستى و با خواسته هاى پيامبر گرامى اسلام در اطاعت از امامانِ همسان و همسنخ على (علیه السّلام) است.

ص: 158

57. عراق، محمدعلى عقيلى: غدير در كنار توحيد و نبوت و معاد

غدير يك مسئله كاملاً علمى است و دقيق ترين مبانى فكرى و فرهنگى و ادبى در جوانب آن مراعات شده است. با اين نگاه وقتى ببينيم امر ولايت در رديف اصول سه گانه دين قرار گرفته از نظر قواعد علمى معنايى جز ولايت مطلقه و اولى به تصرف بودن امام معصوم با آن تطابق نخواهد داشت.

اگر در خطبه غدير دقت كنيم و نظرى دقيق به آن بيندازيم، مى بينيم كه امر ولايت در رديف اصول اساسى قرار گرفته است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن خطبه مى فرمايد: «ألَستم تشهدون أن لا اله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه و ان الجنه و النار حق»؟ در واقع سه اصل از اصول دين را از مردم اقرار مى گيرند: توحيد، نبوت، معاد. و بعد از اقرار گرفتن اين اصول اعلام مى كنند كه «من كنت مولاه فهذا علىٌ مولاه ...». پس ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در رديف سه اصل اساسى دين قرار گرفته است.

انصافا بايد پرسيد كه كجاى اين حقيقت با اكتفا كردن به معناى «دوستى» آن حضرت مناسبت دارد؟ آيا اين حقيقت و هم تراز شدن آن با سه اصل از اصول دين با معنايى جز ولايت مطلقه آن حضرت و اولى به تصرف بودن ايشان تناسب دارد؟

چنانكه مى دانيم حضرت زهرا (عليها السلام) واقعه غدير را اتمام حجت بر امت مى داند و مى فرمايد: «فما جعل اللّه لأحد بعد غدير خم من حجة و لا عذر»: «خداوند بعد از واقعه غدير خم براى احدى دليل و عذرى باقى نگذارده است»! و اين گونه است كه واقعيتهاى غدير حجت را بر هر آزاد انديشى تمام مى كند.

ص: 159

58. تاجيكستان، ظفرابراهيم اف: غدير نشانگر شيرينى حق و تلخى باطل

غدير نقطه اى بود كه پرگار اسلام بعد از بعثت يك بار ديگر بر گرد آن چرخيد و ضمانت بسيارى از آينده هاى روشن اسلام را به همراه آورد، و از همين ديدگاه بايد آن را نقطه عطف حقيقى اسلام ناميد كه امضاى اكمال دين و اتمام نعمت هم به همين جهت بر آن زده شده است.

به همين جهت است كه جا دارد غدير را شجاعتى عظيم از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تلقى كنيم كه با وجود فشار منافقان با عزمى جزم مراسم سه روزه آن را با تمام جزئيات به اجرا درآورد، چرا كه قطب اسلام قابل اغماض نبود.

اين است كه غدير هم نقطه پيشرفت علم و دانش بشرى است، و هم نقطه پيروزى عشق بر نفس شيطانى است، و هم نقطه عطف در تمدن اسلامى و بشرى است، و هم پيوند دلهاى مسلمانان و نقطه وحدت اسلامى است. اينها نمونه هايى است كه ده ها نقطه ديگر را به دنبال دارد.

غدير نقطه عطفى حقيقى در تاريخ اسلام است، چون اكمال دين و اتمام نعمت در آن تحقق يافته است.

غدير شجاعتى است از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، كه با وجود فشار منافقان و سيلى خوردگان از اسلام، على (علیه السّلام) را خليفه خود تعيين كرد.

غدير نقطه پيشرفت علم و دانش بشرى است چون اعلم ناس به خلافت منصوب گرديد.

غدير نقطه پيروزى عشق بر نفس شيطانى است، چرا كه محبوب دل همه انسانها - از مسلمان و غير مسلمان - بر مسند خلافت نشست.

غدير پيشبرد اهداف الهى و از بين بردن مقاصد شيطانى است، چون در قرآن است كه «و من يكفر بالطاغوت و يؤمن باللّه فقد استمسك بالعروة الوثقى لا انفصام لها». بنابراين غدير استمساك به عروة الوثقى الهى است كه هرگز گسيختگى به آن راه ندارد.

غدير نقطه پيروزى مستضعفان جهان بر مستكبران و زورگويان جهان است، زيرا اصل اسلام بر برادرى و برابرى بنا شده و اين را مستكبران سد راه خود مى بينند. بنابراين

ص: 160

مخالفت مى كنند و شكست مى خورند، زيرا صاحب مستضعفان حضرت على (علیه السّلام) به منصب خلافت نايل شده است.

غدير نقطه عطف در فلسفه دين است، چون دين آمده تا ما را و جهان را به راه راست هدايت كند، و حضرت على (علیه السّلام) كه صاحب غدير است ما را با رهنمودهايش به راه راست هدايت مى كند.

غدير نقطه پيشرفت و سيطره دين مبين اسلام بر ديگر اديان آسمانى است، چون دين اسلام با فطرت انسان سازگار است، و رهبريت اين دين را حضرت على (علیه السّلام) به عهده دارد كه افقه الناس به دين اسلام است.

غدير نقطه پيوند الهى نبوت با امامت است، تا دين اسلام با استوارى هر چه بيشتر تا روز قيامت بماند.

غدير نقطه عطف در تمدن اسلامى و بشرى است، زيرا مرد بزرگى با روح بزرگى به منصب خلافت نشسته، و فرموده: «اگر همه جهان را به من دهند تا خسى را از دهان مورچه اى به ظلم بگيرم، هرگز اين كار را نخواهم كرد».

غدير نقطه عزت مؤمنان است كه هر كسى با تقوى تر باشد در حكومت علوى عزيزتر مى شود.

غدير پيوند دلهاى مسلمانان و نقطه وحدت اسلامى و بالا بردن قرآن الهى به دست قرآن ناطق است كه همانا عترت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، و آنها را ثقلين مى نامند كه ثقل اكبر قرآن كريم و ثقل اصغر ائمه هدى (علیهم السّلام) هستند.

غدير روشنايى دل مؤمنان و كر و لال شدن منافقان و كافران است. غدير خوشحالى مؤمنان و ناراحتى مشركان و منافقان و ضربه خوردگان از اسلام است، زيرا آنان خيال مى كردند چون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرزند پسر ندارد بعد از رحلتش فاتحه اسلام خوانده مى شود. ولى قبل از آنكه به اهداف شومشان برسند خداوند به آنان ضربه زد و على (علیه السّلام) را جانشين بر حق پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نصب كرد، و مكروا و مكر اللّه و اللّه خير الماكرين.

ص: 161

غدير جلوه گاه درخشش مردان و اولياى خداست، چون طبق غدير زمام حكومت به دست لايق ترين فرد جامعه مى باشد كه جز سر بلندى اسلام و مسلمين چيزى ديگر نمى خواهد.

غدير امتحان مردم جهان و مشخص كردن راه راست از راه باطل است، كه در اين امتحان مردان صالح پيروز و مردان ناصالح گرفتار عذاب الهى مى شوند. يعنى بر سر حكومت اسلامى كسى قرار مى گيرد كه خود قسيم النار و الجنة و امام الانس و الجنة است.

غدير شيرينى حق و تلخى باطل را به مردم جهان نشان مى دهد. با بالا بردن دست مبارك حضرت على (علیه السّلام) توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از ظلم و ستم مستكبران رهايى مى يابيم؛ همانگونه كه از هواهاى نفسانى و شيطانى و حرص و طَمَع و بى وجدانى رها مى شويم. از سوى ديگر علم و عزت و افتخار و اخلاقمان بالا مى رود همانگونه كه عدل و عدالت به معناى حقيقيش بالا مى رود.

ص: 162

59. هند، سيدمحمدذكى حسن: واقعيت گرايى فكرى در مفاهيم بلند غدير

احساس واقعيت گرا از غدير آن است كه پيش بينى هاى خطابه عظيم آن نسبت به آينده بلند مدت اسلام به دقت زير نظر باشد. از سوى ديگر بلنداى مفاهيم آن از نظر مخفى نماند.

در اين صورت اين دريافت از غدير بسيار جدى خواهد بود كه به حكم غدير نه تنها خليفه الهى تعيين شده، بلكه هر كس بدعتى در دين گذارد يا تبديل و تغييرى در آن ايجاد كند نمى تواند خليفه باشد.

از آن دقيق تر اين است كه به حكم غدير نه تنها على (علیه السّلام) مولى بر انسانهاست كه بر جميع مخلوقات است، چرا كه پيامبر مولى بر همه مخلوقات است.

همچنين ادعاى ديندارى بدون ولايت على (علیه السّلام) نه اينكه مستوجب ثواب سپاس نيست كه موجب عقاب هم هست، چرا كه نقطه دقيق مخالفت با خداوند است.

در كنار اين اعتقاد است كه در متن خطبه، مهمترين امر به معروف را تبليغ ولايت و مهمترين نهى از منكر را نهى از مخالفت امام مى يابيم.

اين عظمت را كه در خطابه غدير و آن مراسم باشكوه مى بينيم قلبمان مى تپد كه اى كاش در غدير از همه زودتر مثل سلمان و ابوذر و مقداد دست در دست مولا و آقايمان مى داديم، و اعلام ولايت محبوب مان را با گوش خود مى شنيديم و جشن مى گرفتيم.

با نگاهى به فرازهاى خطبه برداشت هاى تازه اى از اهداف مراسم عظيم غدير به دست مى آيد:

1. به حكم غدير هركس بدعتى در دين گذارد يا تبديل و تغييرى در آن ايجاد كند نمى تواند خليفه باشد. در اين باره پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير اعلام كردند: «معاشر الناس، و كلُّ حلال دللتكم عليه و كلُّ حرام نهيتكم عنه فإنى لم أرجع عن ذلك و لم أُبدِّل»: «اى مردم، هر حلالى كه شما را بدان راهنمايى كردم و هر حرامى كه شما را از آن نهى نمودم، هرگز از آنها بر نگشته ام و تغيير نداده ام».

در كنار همين مطلب اعلام كردند: جانشينان من به خاطر اين نمى آيند كه حلال را حرام يا حرام را حلال كنند، بلكه براى حفظ دين و شريعت از تغيير و تبديل مى آيند.

ص: 163

آن حضرت اين مطلب را چنين بيان كردند: «ثم من بعدى على وليُّكم و إمامكم ... ثم الإمامة فى ذريتى من ولده ... لا حلال الا ما احله اللّه و لا حرام الا ما حرمه اللّه».

بنابراين چطور ممكن است كسانى را به جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بپذيريم كه حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام مى كردند. از اين جهت كسانى كه متعه را حرام و نماز تراويح را حلال كردند يا نماز جمعه را در روز چهارشنبه و نماز صبح را در حال حركت خواندند، چطور ادعا مى كردند كه جانشين حقيقى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند؟!

2. به حكم غدير على (علیه السّلام) مولى بر جميع مخلوقات است. اين مطلب از آنجا استفاده مى شود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطابه غدير فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، و هو على بن أبى طالب أخى و وصيى و موالاته من اللّه عزوجل أنزلها علىَّ».

اگر اين كلمات با ارزش را با كلمات قبلى حضرت «بي واللّه بشَّر الأولون من النبيين و المرسلين، و أنا خاتم الأنبياء و المرسلين، و الحجة على جميع المخلوقين من أهل السموات و الأرضين» كنار يكديگر قراردهيم، مى فهميم كه رسالت و حجيت پيامبر ما بر تمام مخلوقات از جمله پيامبران و مرسلين و ملائكه است.

وقتى پيامبر عظيم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با اين عظمت بفرمايند: «هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى او است»، حضرت امير (علیه السّلام) هم مولاى جميع مخلوقات از جمله انبيا و مرسلين و ملائكه مى شوند، زيرا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كلمه «من كنت» را بدون هيچ قيد و به طور مطلق استفاده نموده و زمان قبل و بعد را قيد نكرده است.

3. اختصاص ولايت به اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در اين فراز خطبه بسيار مورد تأكيد قرار گرفته و انتساب آن از بُعد ديگر مؤكد شده است.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كلمه «فهذا على» در جمله «من كنت مولاه فهذا على مولاه» استفاده كردند تا براى مردم واضح شود همين على مراد من است كه دستش در دستم است. براى تاكيد بيشتر كلمه «و هو على بن ابى طالب» را آوردند تا هيچ ابهامى باقى نماند.

در ادامه صحبت فرمودند: «اين مطلب را از جانب خدا مى رسانم»، تا كسى گمان نكند كه آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) از ناحيه خود اين طور ابلاغ فرموده اند.

ص: 164

4. تديُّن بدون ولايت على (علیه السّلام) موجب عقاب هم هست. اين مطلب از اين فراز خطبه قابل استفاده است كه مى فرمايد: «معاشر الناس! انما اكمل اللّه عزوجل دينكم بإمامته».

پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) كه سند «و ما ينطق عن الهوى، ان هو الاّ وحى يوحى» دارد، وقتى بگويد: «با امامت حضرت على (علیه السّلام) دين شما كامل شد»، معلوم مى شود كسى كه منكر ولايت آن حضرت باشد دينش ناقص است، و دين ناقص هيچ ارزشى ندارد.

اين بدان جهت است كه اگر كسى عبادت را انجام دهد ولى نيت او قربةً الى اللّه نباشد، عبادت او به خاطر غير خدا بودن نه اينكه باعث ثواب نيست بلكه موجب عقاب هم مى شود. همين طور دينى كه در آن انكار ولايت حضرت امير (علیه السّلام) باشد نه فقط موجب فوز و فلاح نيست، بلكه سبب عقاب و عذاب هم است. تأييد اين برداشت در خطبه غدير چنين آمده: «معاشر الناس، إن إبليس أخرج آدم من الجنة بالحسد فلا تحسدوه فتحبط أعمالكم».

5 . از متن خطبه استفاده مى شود كه مهمترين امر به معروف تبليغ ولايت و مهمترين نهى از منكر، نهى از مخالفت امام است؛ آنجا كه مى فرمايد: «الا و ان رأس الامر بالمعروف ان تنتهوا الى قولى و تبلغوه من لم يحضر و تأمروه بقبوله عنى و تنهوه عن مخالفته»: «بدانيد كه بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آن را به كسانى كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتش نهى نماييد، چرا كه اين دستورى از جانب خداوند عزوجل و از نزد من است».

6 . سبقت در بيعت با اميرالمؤمنين (علیه السّلام) تأكيد صريحى است كه در خطبه غدير به چشم مى خورد، آنجا كه مى فرمايد: «معاشر الناس! السابقون الى مبايعته و موالاته و التسليم عليه بإمرة المؤمنين اولئك هم الفائزون فى جناب النعيم».

وقتى ما به اين كلمات مى رسيم قلبمان مى تپد، و آرزو مى كنيم كه اى كاش در غدير بوديم و از همه زودتر مثل سلمان و ابوذر و مقداد دست در دست مولا و آقايمان بيعت مى كرديم و فوز در جنت را نصيب خود مى ساختيم. ما هم در آن روز اعلام ولايت محبوب مان را با گوش خود مى شنيديم و جشن مى گرفتيم و با دست امير (علیه السّلام)بيعت كرده خودمان را در صف مؤمنين قرار مى داديم.

ص: 165

60. مالى، محمد مُديبو جونى: غدير خط رهبر دلسوز بشريت خاتم انبياست

دلسوزترين رهبر بشريت خط مشى اعتقادى و عملى امت را تا روز قيامت مشخص كرد.

او به آنان فهمانيد كه امام على (علیه السّلام) محور مطلق است، و تنها صراط مستقيم راه على (علیه السّلام) است، و غير آن راه ضلالت و هلاكت است. وحدت امت اسلامى تحت ولايت امام على (علیه السّلام) است و در نتيجه رضايت و خواست او ملاك در جميع تصرفات است.

همچنين به آنان اعلام كرد وظيفه امت اسلامى در مقابل رهبر به حق، اطاعت صادقانه قولاً و فعلاً است، خواه آن رهبر حاضر و خواه غايب باشد.

نتيجه اى كه بايد مسلمانان بگيرند آن است كه اگر امت از ولايت امام به حق خارج شوند فقط راه ضلالت و هلاكت را انتخاب كرده اند.

از همينجا مى فهميم كه عمده ترين علت تفرقه امت اسلامى دورى از غدير و دشمنى عَلَنى با آن است. لذا خروج امت از ظلمتى كه او را احاطه كرده در گرو رجوع اعتقادى و عملى به خط غدير است.

خطبه غدير، نشان دادن خط دلسوزترين رهبر بشريت پيامبر معظم است، كه با اطلاع از وفات خود خط مشى اعتقادى و عملى امت را تا روز قيامت مشخص كرد. بنابراين نجات امت در گرو رعايت و عمل به اين خط مشى است.

عمده ترين علت تفرقه امت اسلامى و تضعيف آن و تسلط دشمنان بر آن و به قتل رساندن عده اى بعد از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)، دورى و عدم عمل به دو مرجع قرآن و عترت و دشمنى عَلَنى با عترت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

ما معتقديم خروج امت اسلامى از اين ظلمتى كه او را احاطه كرده در گرو رجوع به خط و خطه غدير - هم اعتقادا و هم عملاً - است. برداشت ما از خطبه غدير در سه حوزه مى باشد:

1. دين اسلام و امامت.

2. رهبرى جامعه و بشريت.

3. وظايف مردم و امت اسلامى در مقابل رهبرى الهى.

ص: 166

مجموعه اى از برداشتها از غدير را چنين مى توان بيان كرد:

* نصب امام و ولى امر مسلمين از شئون خداست نه مردم.

* امام بايد معصوم باشد.

* ولايت و امامت مكمِّل دين است.

* وحدت امت اسلامى تحت ولايت امام على (علیه السّلام) است.

* يأس مخالفين و تكذيب قائلين به عدم تعيين جانشين بعد از رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)، و تسلط امت اسلامى بر كافران و دشمنان خود، و مأيوس ساختن اين دشمنان، همه اين موارد در گرو تمسك به ولايت است.

* تنها صراط مستقيم راه على (علیه السّلام) است، و غير آن راه ضلالت و هلاكت است. بنابراين امام على (علیه السّلام) محور مطلق است.

* جاودانگى اسلام تا روز قيامت و خالى نبودن زمين از هادى و امام معصوم (علیه السّلام).

* رضايت و خواست خدا ملاك در جميع تصرفات.

* وظيفه امت اسلامى در مقابل رهبر به حق اطاعت صادقانه قولاً و فعلاً است، خواه آن رهبر حاضر و خواه غايب باشد.

* امتى كه از ولايت امام به حق خارج شود فقط راه ضلالت و هلاكت را انتخاب كرده و از «مغضوب عليهم» خواهد بود.

ص: 167

61. افغانستان، گنجعلى اميرى: غدير از واقعه تاريخى تا فرهنگ ولايت مدارى

احساس پر هيجان غدير را از قُله بلندى مى نگرد و دو وجود مقدس را بر فراز آن مى بيند و دو دست خدا را كه همزمان بالا رفته مجسم مى كند.

او پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مى بيند كه هيچ توجهى به هياهوى جامعه ننمود و امر الهى را اجرا فرمود؛ و محبان غدير را مى بيند كه اين خوشبختى را بر خود و ديگران مباركباد گفتند.

او حقيقت غدير را چنان مجسم كرده كه مولا على (علیه السّلام)، جهانِ سرگردان در بيابانِ بى هويتى و بى هدفى را مفهوم و معنا مى بخشد، و به اين نتيجه رسيده كه در غدير فرهنگ ولايت تأسيس گرديده است.

او واقعه غدير را تنها براى حكومت يا حاكميت نمى داند، بلكه آن را يك مكتب مى داند كه ارزش مى آفريند و انديشه توليد مى كند.

غدير خم آبشارى بود كه از آن نور ولايت درخشيد و همه قلب هاى عاشق و دلباخته نور ولايت را روشنايى بخشيد. غدير قُله بلندى بود كه با بالا رفتن وجود نازنين رسول مكرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز آن و در دست گرفتن دست خدا يعنى مولاى كونين على بن ابى طالب (علیه السّلام) اعلام شد كه او نفس پيامبر است و ولايت و سرپرستى او ولايت و سرپرستى محمد بن عبد اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

نبى مكرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) طبق دستور و فرمان خالق هستى عمل كرد، و هيچ توجهى به هياهوى جامعه ننمود، و جانشين شايسته و بنده خوب خدا را براى رهبرى اسلام و مسلمين معرفى فرمود.

از آن روز حاضرين و غايبين در زير سايه پر بركت و با عظمتِ كوه استوار و سر بلند و غرور آفرين ولايت قرار گرفتند، و محبان آن آيت الهى اين سعادت و خوشبختى را بر خود و ديگران مبارك باد گفتند.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بدين وسيله فرمان حق را به گوش جهانيان ابلاغ نمود. بسيارى از حاضران اين واقعه تاريخى از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيدند و خدا را با تمام وجود سپاس و پيامبرش را ستايش مى نمودند، و بر مولايشان على (علیه السّلام) تهنيت

ص: 168

مى گفتند؛ و افرادى هم از اين واقعه عصبانى شدند و از آرزوهاى شوم خود نااميد گريدند.

آنان به هر قيمتى كه مى شد حاضر بودند جلوى نورى كه از چشمه سار غدير جوشيده بود و در رگارگ جهان هستى به جريان آمده بود بگيرند. آنان خفاش مانند حاضر نبودند آفتاب عالمتاب برجِ ولايت - كه داشت همه گيتى را نور باران مى نمود - ببينند.

ولى اين نور على رغم عدم ميل باطنى آنان از غدير خم طلوع كرد؛ و با سرعت حيرت آورش به پيش رفت و هم خواهد رفت، و «شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نكاهد»!

ابرها نمى توانند تا هميشه مانع رسيدن نور خورشيد بر موجودات نيازمند باشند، بلكه در عين حجاب هم دلهاى عاشق استفاده مى كنند، و حقيقتا آنان كه با نور ولايت در افتادند، بر افتادند.

على (علیه السّلام) همچنان شجره طيبه اسلام است كه «اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِى السَّماء». بلى انديشه على (علیه السّلام) در ژرفاى تاريخ بشريت ريشه دوانيده، و شاخه هايش چونان مرتفع و عزيز است كه نامحرمان از رسيدن به آن عاجز و ناتوان اند. حقيقت آن است كه تفكرات مولا على (علیه السّلام) مى تواند جهان سرگردان در بيابانِ بى هويتى و بى هدفى را مفهوم و معنا بخشد، تا بتواند راه سعادت و فضيلت را بر مبناى انديشه آن حضرت در پيش گيرد.

فلسفه غدير براى اتمام حجت بر همه بشريت اين بوده كه اى تشنگان راه حقيقت، هر كه را من مولاى اويم بعدِ من على مولى و صاحب اختيار اوست.

اين اتمام حجت بر قلبهاى بعضى مانند آب گوارا شيرين و دلچسب و خوشگوار آمد، ولى بعضى ديگر - با آن كه تشنه بودند و نياز مبرم به آن آب حيات داشتند - از سر كشيدن آن جام ابا ورزيده كفران نعمت نمودند.

ص: 169

واقعه غدير خم تنها يك واقعه تاريخى محض نبود، بلكه در آن فرهنگ ولايت و ولايت مدارى تأسيس شد، و اين جريان با خون و گوشت شيعه عجين گرديد. لذا با وجود اين همه تهديد كه بر عليه واقعه غدير صورت گرفته، باز هم غدير جايگاه رفيع و بى نظير خود را در تاريخ اسلام حفظ نموده است.

در واقع تمام انسانهاى آزاده در عصر حاضر و عصرهاى آتى وظيفه دارند با فراموشى و كمرنگ شدن واقعه غدير خم مقابله كنند و آنچه درباره غدير مى دانند منتشر نمايند. اكنون وقت آن است كه تحليل و بررسى بيشترى از جانب دانشمندان اسلامى درباره واقعه غدير صورت گيرد، تا هر چه بيشتر به ژرفاى آن واقعه و حقيقت آن پى ببريم.

اين باعث خواهد شد كه مظلوميت واقعه غدير خم هر چه بيشتر هويدا گردد. در پى آن ممكن است صدها انسان عدالت خواه و با وجدان در مقابل عظمت فرهنگ علوى سر فرود آورد.

هر چه آن واقعه بى نظير زير ذره بين و چشمان تيزبين دانشمندان اسلامى قرار گيرد زواياى گوناگون آن واقعه عظيم روشن تر خواهد شد. اگر واقعه غدير خم به خوبى در بين جامعه اسلامى تبين و تحليل و ترويج شود به بسيارى از اشكالات و مشكلات مسلمين پاسخ روشن و قانع كننده داده خواهد شد؛ و اين ممكن نيست مگر آنكه ظرافتهاى واقعه غدير به روشنى بيان گردد.

واقعه غدير تنها براى اين نبود كه كسى يا كسانى صرفا به حكومت يا حاكميت دست پيدا كنند، بلكه اگر ما غدير را به اين معنى تلقى كنيم ظلم بزرگى در حق آن واقعه عظيم مرتكب شده ايم؛ در حالى كه واقعه غدير يك مكتب است، و ارزش مى آفريند و انديشه توليد مى كند.

ص: 170

62. الجزائر، مصطفى حميدى: موقعيت غدير باعث شد كه كسى آن را پنهان نكند

اگر از غدير فقط به علت انتخاب اين موقعيت بپردازيم براى خود كتابى مى شود كه اسرار نهفته اى از اين پيام جهانى را فاش مى كند. يكى از علل انتخاب اين فرصت آن بود كه كسى نتواند پيام غدير را پنهان كند، و اگر بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم مدينه و مكه قابل اعتماد نباشند، باز خبر آن راه خود را به سوى نسلها طى كند.

انتخاب بيابان بخصوص با منبرى در فضاى باز اين حُسن را داشت كه همه مردم مى توانستند او را ببينند و صداى او را بدون امكانات صوتى و تصويرى آن عصر بشنوند.

اين گونه چه بسيار كسانى كه خبر غدير را مى شنيدند و به آن بهتر از كسانى كه از زبان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيده بودند عمل مى كردند.

درباره غدير سه سؤال را به عنوان زاويه اى قابل توجه مورد بررسى قرار مى دهيم:

1. چرا زمان واقعه غدير بعد از مراسم حج انتخاب شد؟

مى بينيم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى هدف خود از غدير فرصتى را انتخاب كرده كه رسالتش به همه مردم برسد، و آن بعد از مراسم حج است. انتخاب اين فرصت از اين جهت بود كه كسى پيام اين تبليغش را پنهان نكند، و ابلاغ آن به گونه اى باشد كه اگر بعد از او بر مردم مدينه و مكه اعتماد نشود باز اين اخبار به ما برسد، چرا كه مردم از شهرها و مناطق مختلف به حج آمده بودند، و بدين گونه حضرت به اصحاب مدينه و مكه اكتفا نمى كرد.

2. چرا آن منطقه با گرماى زياد و در بيابان انتخاب شد؟

مهمترين علت اين است كه چون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از مراحلى كه با اصحاب پشت سر گذاشته بود، مصلحت ديد يك جاى صحرايى را انتخاب كند كه نه خانه اى وجود داشته باشد و نه چادرى، تا همه مردم حاضر او را ببينند. مسجد الحرام و مكه را انتخاب نكرد چون اطرافش خانه وجود داشت و ممكن بود صداى او را نشنوند و او را نبينند. بيابان اين حسن را داشت كه همه مردم مى توانستند او را ببينند و بعد نگويند: ما نشنيديم چه گفت، يا او را نديديم!

ص: 171

جالبتر اينكه حضرت منبرى درست كرد تا بتوانند او را ببينند، و همه اين كارها براى آن بود كه حجت بر مردم تمام شود و آنچه مى شنيدند و مى ديدند انكار نكنند.

3. چرا پيامبر امر كرد حاضرين به غايبين ابلاغ كنند؟

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با اين سخن خواست كسانى كه حق را و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوست دارند و در آن مجلس غدير حاضر نبودند، خبر غدير و پيام آن را بشنوند. چه بسا كسانى كه اگر خبر را مى شنيدند به آن بهتر از كسانى كه از زبان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيده بودند عمل مى كردند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «شايد بعضى از غايبين كه سخن مرا بشنوند از بعضى حاضرين درك كننده تر باشند».

اين بديهى است كه برخى حاضرين بر خلاف آنچه مى شنيدند عمل مى كردند، اما امروز ما به آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده ايمان داريم در حالى كه فاصله بين ما و ايشان بسيار است. ما از كسانى شنيده ايم كه در آن مجلس حضور داشته اند و به آنان دستور ابلاغ به غايبين داده شده است. اگر اين مسير نبود ما نمى توانستيم بشناسيم چه كسى جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، و بايد خدا را شكر كنيم كه اين گونه پيام غدير به ما رسيده است.

ص: 172

63. افغانستان، محمدسالم محسنى: امامت ضامن تحقق اهداف رسالت

با توجه به معناى كمال دين با ولايت، اين احساس را دريافته ايم كه مفهوم قلبى و تحقق عملى اسلام و قرآن بدون غدير ره به جايى نمى برد.

امام كه مفسر قرآن باشد مردم هدايت مى شوند، و معصوم از گناه كه حكومت جهانى را به دست گيرد، همه در برابرش تسليم خواهند شد.

غدير، عيد بزرگ، واقعه جاودان و هميشه زنده، روز تأسيس نظام ولايت و امامت، بر همه مسلمانان جهان به ويژه بر پيروان و عاشقان ولايت، مبارك باد.

نتيجه غدير آن است كه امامت مكمل دين بوده و داراى جايگاه بزرگ و خاصى است. خداوند متعال پس از واقعه غدير و تعيين ولايت حضرت على (علیه السّلام) به دست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمايد: «امروز دين شما را كامل كردم»، يعنى كمال دين با ولايت است، و بدون آن ناتمام خواهد بود.

پس دين اسلام زمانى به عنوان دين جهانى هميشه زنده نجات بخش بشريت است كه امامت جزء آن باشد، و قرآن زمانى كتاب هدايت است كه امام مفسر آن باشد.

تحقق همه جانبه اين اميد با تحقق حكومت جهانى حضرت مهدى (علیه السّلام) خواهد بود كه نظام امامت سراسر جهان را فرا مى گيرد.

ص: 173

64. تركيه، سرحات اكتاش: بيعت غدير شكسته شد ولى چراغ هدايت باقى ماند

نه اينكه در غدير فقط اتمام حجت بر همه مردم عالم شد، بلكه راه هدايت در آسان ترين و كاملترين شكل آن براى همه نسلهاى آينده در نظر گرفته شد. مردم آن روز اگرچه خيال كردند با شكستن بيعت غدير در سقيفه كار غدير پايان يافته و پرونده آن بسته شده است، ولى غافل بودند كه دفتر هدايت همه امم از همان روز آغاز شده كه در اوراقش معرفى دشمنان خدا و صراط مستقيم نيز افزوده شده است.

اگر بگوييم غدير جرقه اى بود براى باز شدن دو پرونده براى دوستان و دشمنان خدا و آغازى بود براى تبرى و تولى در عميق ترين گونه آن، سخنى بجا گفته ايم.

درباره غدير خدا در كاملترين صورت اتمام حجت فرمود، و هيچ بهانه اى براى هيچ كسى باقى نگذاشت، و به آنان كه بعد از آن همه اتمام حجت قابل هدايت نبودند مهلتى داد تا باطن خود را به همه عالم نشان دهند.

تحليلى تاريخى درباره حادثه غدير خم، با در نظر گرفتن مخالفتهاى اصحاب و حوادثى كه بر اين واقعه مترتب شده، مى تواند اين گونه مطرح شود:

در غدير چندين گروه بودند كه با على بن ابى طالب (علیه السّلام) بيعت كردند. عده اى از آنها بيرون از مدينه زندگى مى كردند، و نقش مهمى در تعيين خليفه نداشتند، ولى بعد از انتخاب خليفه اول اعتراضها و مبارزه هاى فراوانى كردند. اين گروه را اهل سنت به عنوان مرتدين مى شناسد، ولى شيعه آنان را مخالفين خلافت ابوبكر و طرفداران ولايت على بن ابى طالب (علیه السّلام) مى داند. مانند مالك بن نويره و قومش كه پس از مرگ خليفه اول اسيرانشان آزاد شدند و اموالشان - كه به عنوان ارتداد از آنها گرفته شده بود - پس داده شد.

عده ديگرى كه بيعت كردند مسلمانان مدينه بودند كه از مهاجرين و انصار تشكيل مى شدند. انصار به طرفدارى و دوستى على بن ابى طالب (علیه السّلام) مشهور بودند، ولى مهاجرين كه عمدتا قريشى بودند چنين نبودند، زيرا تعصبات قبيله اى از ميانشان نرفته بود و هنوز اعتقادات باطل و قبيله گرايى بين آنان به قوت خود باقى بود. حتى مى شود ادعا كرد بازماندگان قريش از جهت اعتقادى بهتر از كشته شدگانشان نبودند.

ص: 174

با توجه به اين گروه بندى مردم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعلان اين خبر در مقابل مردم تازه مسلمان مى ترسيد، زيرا دهها نفر به دست على بن ابى طالب (علیه السّلام) در جنگهاى متعدد از قريش و قبايل ديگر عرب كشته شده بودند، و آنها انتقام كشته شدگانشان را در دل مى پروراندند، و پذيرش على بن ابى طالب (علیه السّلام) براى آنان كار دشوارى بود. به خاطر اين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه را مجبور كرد تا طبق رسم عرب همه بيعت كنند، چرا كه نقض بيعت در عرف عرب كار بسيار قبيحى بود.

از سوى ديگر غدير جرقّه اى براى دست به كار شدن و توطئه كردن قريش براى سركوبى عموم بنى هاشم و خصوصا على بن ابى طالب (علیه السّلام) بود. اين توطئه در حدى بود كه حتى منتظر وفات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشدند و در بازگشت از غدير نقشه قتل آن حضرت را اجرا كردند. آنان اگر چه در آنجا موفق نشدند ولى منتظر فرصتى ماندند تا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت كرد و آنها كارهايشان را انجام دادند.

انصار گروهى بودند كه در غدير با شوق و اشتياق فراوان با على بن ابى طالب (علیه السّلام) بيعت كردند، ولى بعد از غدير نجواهايى به گوش آنان رسيد حاكى از آنكه قريش نمى گذارد نبوت و خلافت در يك خانواده جمع شود. اين بدان جهت بود كه قريش مى دانست هيچ وقت لايقان منصب خلافت از خاندان نبوت كم نمى شود. اگر على بن ابى طالب خليفه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شود ديگر هيچ اميدى براى خلافت اقوام ديگر وجود نخواهد داشت.

به اين علت انصار به فكر افتادند كه اگر قرار است على (علیه السّلام) خليفه نباشد، پس چرا از ما انصارِ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خليفه نباشد. در ضمن انصار مى ترسيدند خلافت به دست كسانى بيفتد كه انتقام مقتولين خود را از آنان بگيرند. در نتيجه حادثه سقيفه را بعد از وفات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوجود آوردند.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنچه كه در قلبها مى گذشت آگاه بود، زيرا در غدير خم فرمود: «از جبرئيل خواستم كه خداوند متعال مرا از تبليغ اين مأموريت معاف كند. چون مى دانستم كه در ميان مردم پرهيزگاران اندك و منافقان بسيارند، و از مفسده جويى و گندآلودگى و نيرنگ بازى آنان كه دين اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته اند آگاهى

ص: 175

داشتم ... تا آنجا كه به دليل ملازمت و مصاحبت فراوان على (علیه السّلام) با من و توجهى كه به او داشتم به عيب جويى من برخاستند و مرا مردى زودباور - كه هر چه مى شنود بى انديشه مى پذيرد - خواندند».

اعلان ولايت على بن ابى طالب (علیه السّلام) براى انصار و مهاجرين يك مسئله غير منتظره نبود، زيرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها اهل بيت را خصوصا على (علیه السّلام) را به عنوان رهبر امت اسلامى و تنها جانشين خود معرفى كرده بود، و همچنين فضايل على بن ابى طالب براى همه آشكار و نمايان بود، ولى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براى تكميل اين كار به دستور الهى اعلان رسمى كرد و اين تعيين را مربوط به همه امت اسلامى تلقى كرد، نه فقط مخصوص مدينه و مكه؛ و به همين علت آن را در جايى مطرح كرد كه به وسيله حجاج به همه نقاط عالم برسد و در تاريخ نقش فانى نشدنى پيدا كند، و خداوند متعال هم براى جاودانه كردن اين روز مهم آياتى را نازل كرد كه بيان كننده اكمال دين و اتمام نعمتهاى الهى بود.

اگر چه در آن روز مردم بيعتشان را شكستند و درى را كه به حقيقت باز مى شد گم كردند، ولى مردمان تا روز قيامت با آن علاماتى كه خدا و رسولش در تاريخ بر جاى گذاشتند، راه حقيقت را پيدا خواهند كرد و خواهند دانست كه هدايت و سعادت تنها در سايه قرآن و عترت است.

سنت الهى بر اين قرار است كه هيچ بنده اى را با زور هدايت نمى كند، و همه چيز را براى امتحان بندگان فراهم مى كند، و با دليل و حجتهايش بهانه را از دست كسانى كه قابل هدايت نيستند مى گيرد، و به آنها مهلت كوتاهى مى دهد. درباره غدير هم خدا در كاملترين صورت اتمام حجت فرمود، و هيچ بهانه اى براى هيچ كسى باقى نگذاشت، و به آنان كه بعد از آن همه اتمام حجت قابل هدايت نبودند مهلتى داد تا باطن خود به همه عالم نشان دهند.

ص: 176

65. پاكستان، فداحسين عابدى: مُهر كمال و تمام دين و رضايت خدا در غدير

جالب است كه از يك سو سخن بر سر تمام و كمال دين باشد و از سوى ديگر عده اى بگويند: منظور از غدير تعيين جانشين بوده يا نه؟ از يك سو تشكر الهى به قيمت مُهر كمال و رضايت بر دين است يعنى كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين مدت كوتاه چنان اسلام را پرورش داد و به كمال رساند كه خداوند عالم امضاى رضايت خود را بر آن ثبت نمود. از سوى ديگر حكمت اقتضا مى كند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى اسلام جاويد هر چه تا روز قيامت لازم است بيان كند. پس در واقع غدير پاسخ به همين تهمت بيجا به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه كسى بگويد: آن حضرت جانشينى براى خود تعيين نكرده است!

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين مدت كوتاه چنان اسلام را پرورش داد و به كمال رساند كه خداوند عالم مُهر كمال و رضايت خود را بر آن ثبت نمود و فرمود: «اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا».

آيين اسلام و شريعت محمدى جاويد است. تقاضاى حكمت اين است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى اين اسلام جاويد هر چه تا روز قيامت لازم و ضرورى است بيان كند. پيامبرى كه از مهد تا لحد آنچه براى بشر ضرورى بوده بيان كرده، اين سؤال كه آيا براى بعد از خودش جانشينى تعيين كرده يا نه نامعقول و خنده دار است! مگر مى شود اين مسئله مهم و اساسى و حياتى را به فراموشى سپرده باشد؟ غدير پاسخ به همين تهمت بيجا به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

خطبه غدير را هم شيعه و هم اهل سنت بيان كرده اند و به حد تواتر رسيده است. به همين جهت است كه معناى حديث را تأويل كرده اند و معناى مولا را دوست فرض كرده اند.

اين نيز مضحكه ديگرى است كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تمام حجاج را در آن هواى داغ و كُشنده جمع كند و بگويد: «مردم من على را دوست دارم»! از اين ادعا كه معناى غدير چنين باشد ديوانه هم مى خندد.

ص: 177

ما به عنوان يك مسلمان و انسان، وقتى خطبه غدير را مطالعه كنيم، بدون هيچ فرضيه قبلى و پيش داورى پيشين مى فهميم كه در خطبه بسيار بالاتر از مسئله دوستى سخن به ميان آمده و جز ولايت و خلافت بعد از نبى (صلی الله علیه و آله و سلم) چيز ديگرى فهميده نمى شود.

با نگاهى به خطبه سه محور توجه را جلب مى كند: پيام هاى غدير، عبرت هاى غدير، نكات اخلاقى و تربيتى غدير. در اينجا فقط به بيان پيام هاى غدير مى پردازيم.

چند مورد از پيام هاى غدير را با اشاره به فرازى كه اين پيام ها را مى رساند مرور مى كنيم:

1 . ما بايد مو به مو به حكم خدا عمل كنيم: «بلغ ما انزل اليك من ربك».

2 . اگر به همه احكام الهى عمل كنيم، ولى امامت را اهميت ندهيم هيچ نفعى نخواهد داشت: «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته».

3 . براى هر پيامبرى جانشينى مانند خود او بايد باشد: «ان على بن ابى طالب اخى و وصيى و خليفتى و الامام من بعدى الذى محله منى محلُّ هارون من موسى».

4 . هر كه براى خدا كار كند حافظش خود خداست: «و اللّه يعصمك من الناس».

5 . ولايت و امامت همواره از جانب خداست: «ان اللّه قد نصبه لكم وليا و اماما مفترضا طاعته».

6 . طبق آيه و روايت بعد از خدا و رسول على ولى است: «فان اللّه ربكم و وليكم ثم من دونه رسوله ثم من بعدى على وليكم».

7 . امام وارث علم رسول است: «و اللّه عز و جل عرفنى الحلال و الحرام و انا افضيت بما علمنى ربّى من كتابه و حلاله و حرامه اليه».

8 . حقدار ولايت كسى است كه هميشه براى رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) جانفشانى كند: «ولاتستنكفوا عن ولايته، فهو ... الذى فدى رسول اللّه بنفسه والذى كان مع رسول اللّه ولا أحد يعبد اللّه مع رسوله من الرجال غيره ... أمرته عن اللّه أن ينام فى مضجعى، ففعل فاديا لى بنفسه».

9 . ولىّ خدا هدايت كننده به حق و نابود كننده باطل است: «فهو الذى يهدى الى الحق و يزهق الباطل و ينهى عنه».

ص: 178

66. سودان، محمداحمدعلى رضوان: با كنار گذاشتن غدير نااهلان خلافت را بدست مى گيرند

ولايت و امامت و خلافت فقط در سايه سار غدير معنى دارد كه برنامه آن از سوى خدا تعيين شده و توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اجرا گرديده و صاحب آن از هر گناه و خطايى منزه است.

اگر كسى كه با پيش بينى خدا و رسول تعيين شده از منصب امامت كنار گذاشته شود، راه ديگرى نمى ماند جز آنكه كسانى كه قطعا اهل آن نيستند و از ظالمين به شمار مى آيند آن را در دست بگيرند، و نتيجه اى جز اين نخواهد داشت كه مردم در دين و دنيا و آخرتشان به انحراف كشيده شوند.

جالب اين است كه تجربه تاريخ نيز اين نتيجه را به عنوان بارزترين اثر كنار گذاشتن غدير نشان داده است!

واقعه غدير از مهمترين حوادث در تاريخ امت اسلامى بلكه در تاريخ بشر است، چرا كه با اعلام ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) دستور تبليغ رسالت اسلام داده شده و اسلام آخرين رسالتى است كه در ادامه رسالت هاى انبياى گذشته فرستاده شده است.

اين بدان معنى است كه اسلام شامل همه دستورات الهى در راستاى سعادت دنيا و آخرت بشر تا روز قيامت است. از اينجا معلوم مى شود همانگونه كه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) خاتم انبيا و مرسلين است جانشين او هم ادامه دهنده همين خاتميت خواهد بود و رسالت نهايى را به سر منزل مقصود خواهد رسانيد.

از سوى ديگر واقعه غدير ارزشمندترين و بارزترين واقعه تاريخى در حيات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، كه بسيارى از صحابه شخصا در آن حاضر بوده اند. همانگونه كه تعدادى از زنان صحابه نيز شخصا در آن حاضر بوده اند كه نظير آن در تاريخ اسلام ديده نمى شود.

با در نظر گرفتن منصب امامت مى يابيم كه وظيفه امام حفظ احكام و تعاليم دين الهى از انحرافات و نيز هدايت به سوى راه حق است. امام براى آنكه هدايتگر امت باشد و آنان را از انحراف و گمراهى حفظ كند، بايد خودش از انحراف مصون و معصوم باشد و چنين شخصى را جز خدا و رسول نمى تواند شناسايى و معرفى نمايد.

بنابراين وقتى چنين كسى كه با پيش بينى خدا و رسول تعيين شده، از منصب امامت كنار گذاشته شود، قطعا كسانى كه اهل آن نيستند و از ظالمين به شمار مى آيند آن را در دست خواهند گرفت، و اين چيزى است كه تجربه تاريخ نشان داده است!

ص: 179

67. تاجيكستان، ميرزاحليم اف: در غدير عصاره نبوت دست عصاره امامت را بالا برد

غدير آخرين خشت اسلام بود كه پايدارى ساختمان دين به وسيله آن بود و موجب پيوند تمام بدنه اسلام گرديد، و بدون آن ديوارها بر هم مى ريخت. اين است كه غدير جزئى از اصول دين بوده و هم رديف توحيد و نبوت و معاد است.

اگر نيك بنگريم در غدير اين عصاره نبوت است كه دست على (علیه السّلام) را به عنوان عصاره امامت مى گيرد و از قامت خود بالاتر مى برد تا پايه هاى بسيارى از دين را پى ريزى نمايد.

نكاتى چند در خطبه غدير نهفته كه به نمونه هايى از آنها اشاره مى كنيم:

1. واقعه غدير جاودانى و ابدى است، چنانچه فرمود: «اين دو (يعنى قرآن و عترت) از هم جدا نمى شوند». عترت در روز غدير در سيماى على (علیه السّلام) تجلى يافت و در آن مراسم همگانى و جهانى به رسميت شناخته شد. پس عترت كه همسنگ و هموزن قرآن است لابد مثل آن جاودانى خواهد بود، كه مهر جاودانگى نيز در روز غدير بر آن نقش بست.

2. واقعه غدير مايه جامعيت و تماميت دين گرديد، و خشت آخر بر ساختمان دين نصب شد. اين خشت مثل خشت هاى معمولى كه بر ساختمانهاى عادى نصب مى گردد بى روح و بى جان نبود، تا گفته شود بدون آن هم ساختمان پايدار است؛ بلكه خشتى زنده بود كه سبب پيوند تمام بدنه ساختمان اسلام گرديد، و بدون آن ديوارها بر هم مى ريخت.

3. واقعه غدير جزئى از اصول دين بوده و هم رديف توحيد و نبوت و معاد است، زيرا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير ابتدا اصول سه گانه را مى شمارد و سپس از مردم بر حقانيت آن گواهى مى گيرد، تا زمينه را براى هم رديف قرار دادن مسئله ولايت و امامت با آنها آماده كند.

4. غدير معرف عظمت منصب امامت است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه عصاره نبوت است دست على (علیه السّلام) را كه عصاره امامت مى گيرد و از قامت خود بالاتر مى برد تا بفهماند مقام

ص: 180

امامت در مرتبه بالاترى از مقام نبوت قرار دارد، همان امامتى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز داشته است.

5 . از دعاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير تولى و تبرى استفاده مى شود، زيرا وقتى خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دوستداران على (علیه السّلام) را دوست خود و دشمنان او را دشمن خود مى دانند، ما نيز چنين اعتقادى خواهيم داشت، كه مبناى آن «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» است.

6. رهبر الهى بايد به نصب الهى و پشتيبانى و حمايت مردم باشد. نصب الهى «بَلِّغ ما

اُنْزِلَ إليْكَ مِنْ رَبِّكَ» است، و پشتيبانى و حمايت مردم بيعت سه روزه است تا آنجا كه كسى بگويد: «بَخٍ بَخٍ لَكَ يا على»!

7. تاج غدير بر سر اميرالمؤمنين (علیه السّلام) حاكى از اهميت فوق العاده غدير بود. تاجى كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز بر سرى على (علیه السّلام) نهاد عمامه اى بود سياه رنگ به نام «سحاب» كه آن را در روزهاى مخصوص چون فتح مكه بر سر مى بست. پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) همان عمامه را در روز غدير بر سر امام (علیه السّلام) بست. اميرالمؤمنين (علیه السّلام) درباره كيفيت عمامه گذارى خود در روز غدير مى فرمايد: در روز غدير خم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عمامه اى بر سرم بست و دنباله آن را پشت سرم رها كرد. آنگاه فرمود: «خداى عزوجل در جنگ بدر و حنين مرا با فرشتگانى كه چنين عمامه اى بر سر نهاده بودند، يارى داد».

ص: 181

68. افغانستان، سيدآقا موسوى نژاد: غدير پيوند بعثت علوى با بعثت نبوى

عظمت نگاهى كه غدير را بعثتى به بزرگى بعثت خاتم مى بيند، قابل تقدير است. او غدير را ابلاغ امرى بس بزرگ و عظيم به وسعت تاريخ از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تا قيامت تلقى مى كند، كه با رسالت 23 ساله - نه يك بار كه چند بار - برابرى مى كند!

در اين نگاه بعثت نبوى با بعثت علوى پيوند خورده و گوهرى ديگر از جنس آفتاب به مؤمنان آيين محمدى تقديم مى كند، و زرين ترين صحنه تاريخ ورق مى خورد، آزمونى ديگر بعد از بعثت پيش مى آيد كه طيف مؤمنان را متمايز مى سازد.

اينك كاروان سرود فصل خوانده از سرزمين وصل فاصله مى گيرد تا به كويرى مى رسد. كويرها - اين بيابانهاى خشك - تاريخهاى سبز و حوادث بزرگ را در صدف خويش جاى داده اند! طور سيناى موسى (علیه السّلام) اين گونه بود. همين كعبه - كه در هر سرى سوداى اوست - روزى كويرى بيش نبود، و گوهر وجود اسماعيل (علیه السّلام) - آن ذبيح پاك و قربانى كوچك ابراهيم (علیه السّلام) - به آن عظمت و بزرگى داد.

حال هم اين سرزمين شايد آبستن بعثتى ديگر به بزرگى بعثت خاتم و نگين پيامبرانش باشد، چرا كه جبرئيل امين بارها در طول مسير به حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بار يافته و دستور اكيد ذات ربوبى، مبنى بر ابلاغ امرى را آورده بس بزرگ و عظيم به وسعت تاريخ از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تا قيام قيامت، كه با رسالت 23 ساله اش برابرى مى كند، نه يك بار كه چند بار!

اينجا يكى از همان كويرهاى سبز به نام غدير است، كه سرو اسلام تنومنديش را وامدار آن است. هوا به شدت گرم است، زمين در زير فرش ريگهاى گداخته بى تابى مى كند، نه درختى و نه سايبانى جز تابش سوزناك آفتاب، كه امروز با اشراق نور بعثتى ديگر پيوند خورده و خويشاوند گرديده، و گوهرى ديگر از جنس آفتاب به مؤمنان آيين محمدى تقديم مى كند.

به فرمان پيامبرِ نور از جهاز شتران منبرى آراستند، تا جهاز اشتران هم افتخارى در لابلاى سطور پر بلاى تاريخ داشته باشند، كه مصعد و منبرِ دو آفتاب دين اند كه روشنايى بخش پهنه گيتى از ظلمت و شرك و ظلم تا اعصار منتهى به پايان دنياى پر از دنائت اند. افتخار بس بزرگى است و بايد تبختر كنند و به خود ببالند.

ص: 182

سكوت بر همه سايه افكنده؛ نفسها در سينه ها زندانى شده، و گوشها تمام نيرو و توان خويش را به كار بسته تا بشنود. چيست آن امر خطير و رسالتى كه انجام آن اداى رسالت 23 ساله است و گرنه حبط و فناى زحمات طاقت فرسا و آن همه آزار و رنجهاى لايوصف و لايُحصى. آن گونه كه خودش مى فرمايد: «هرگز پيامبرى همانند من مورد آزار و اذيت قرار نگرفت»!

آرى اينجاست كه تاريخ زرين ترين صحنه را براى ابراز اين بعثت در سينه رازدار خويش جاى داد، و حادثه - نه تاريخِ - بزرگ بشرىِ «غدير خم» رقم خورد؛ تا پايان حيات پر نفاق غدّاران و مكاران باشد، كه از سر سودِ مقام طالب سوداى اسلام شدند، و منافقانه لباس حيله و تزوير بر تن كردند، تا در جمع مؤمنان تدفين اسلام كنند، چنانكه گذر زمان ثابت كرد.

عده اى از روى خوف و اكراه اسلام را تحمل كردند، نه اينكه بپذيرند؛ و برخى ديگر به طمع رياست قبول رسالت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نمودند. تا ديروز پيامبرش مى خواندند، اما وقتى ديدند دندان طمعشان را مى كَند به هذيان متهمش ساختند، و قلب پاكش را - كه نزولگاه وحى بود - آزردند، و او با دلى پرخون در آغوش جانان آرام گرفت.

بدون شك اگر غدير نبود، هيچكس را ياراى افشاى چهره هاى غدر و مكر و حيله و فريب نبود. گزاف نخواهد بود اگر بگوييم: غدير آزمونى ديگر بعد از بعثت بود، كه طيف مؤمنان را از وابستگان به دنيا كه زرق و برق آن چشمهايشان را خيره كرده بود، متمايز ساخت.

پس سلام بر تو اى غدير غدر ستيز و سلام بر تو اى امام غدير. سلامى كه در كنارش از تو مى خواهيم ما را از ورطه هاى غدرآميز و فتنه خيز بِرَهانى؛ و نه به عنوان پيرو كه به عنوان دوست، گوشه چشمى از سرِ لطف به ما بنمايى.

ص: 183

69. پاكستان، جمعه خان جعفرى: مخالفين غدير كر و كور و لال اند

وقتى آفتابى به بلنداى غدير مى تابد و عده اى آن را نمى بينند، و نداى آن از اوج آسمان به همه اقطار پخش مى شود و گروهى آن را نمى شنوند، و نواى دلنشين آن بر هر لسانى جارى است و زبانهايى از ذكر آن ابا دارند؛ اينجاست كه انسان يقين پيدا مى كند آنان كور و كر و لال اند و بيمارى لاعلاجى سراسر وجودشان را فراگرفته است. ترسيم چنين موجوداتى را در خطبه غديريه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى توان جستجو كرد.

غدير آفتاب درخشانى است كه روشنى اش زمين و زمان را تا قيام قيامت در برگرفته، اما كور است چشمى كه درخشش اين آفتاب درخشان را نمى بيند.

غدير صداى ولايت اميرمؤمنين (علیه السّلام) از زبان رسول مسلمين است، كه از سال دهم هجرى تاكنون لحظه به لحظه گوش زمين و زمان آن را مى شنود، اما كر است گوشى كه اين صداى رسا را نمى شنود.

غدير حقيقى است كه هر دل حق شناسى آن را تصديق كرده و مى كند، اما بيمار است قلبى كه اين حقيقت آشكار را قبول نمى كند.

غدير نغمه اى است كه بر هر زبان حق گو جارى شده، اما لال است زبانى كه قدرت زمزمه آن را ندارد.

بالاخره غدير امرى است الهى كه تمام فرشتگان مقرب در برابر آن سر تسليم خم كرده اند، اما ابليس است كسى كه سر خم نكند و تسليم نشود.

اينها چرا اين گونه هستند؟ چون «ختم اللّه على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة».

با اين همه قساوت دشمن، باز هم وظيفه ما «بلاغ مبين» است. ما درباره سند اين حديث بحث نمى كنيم، چون قطعى بودن آن نزد فريقين مسلم است؛ بلكه اثبات مى كنيم كه مراد از «مولى» در حديث غدير «اَولى به تصرف» و «صاحب اختيار» است، نه «دوست و ناصر»، كه نقطه توقف منكرين ولايت همين جاست.

ص: 184

70. تاجيكستان: مير يوج هدايت زاد: غدير ضرورتى براى هدايت بشر و ارشاد عقلها

ضرورت داشت مراسمى به عنوان غدير براى شناخت خدا و پيامبر و على و ائمه اطهار (علیهم السّلام) را فراهم گردد تا حجت بر همه بشر اعم از مسلمان و غير مسلمان، و اعم از آنان كه در آن روز به دنيا آمده بودند يا نيامده بودند تمام شود.

چنين مراسمى طبق برنامه اى دقيق پنج مرحله به انجام رسيد. در مرحله نخست خداوند على (علیه السّلام) را براى همه نمونه قرار داد. در مرحله دوم از آغاز سفر حج زمينه هاى برنامه آماده شد. مرحله سوم زمينه هاى فكرى بود كه در مكه و عرفات و منى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)مردم را با خطبه هاى خويش آماده اين اهداف مى نمود. مرحله چهارم انتخاب غدير و آن مراسم مفصل بود كه اصلى ترين مرحله را تشكيل مى داد. مرحله پنجم مراحل عملى مسئله بود كه با بيعت و گفتن «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» اقرار مردم بر اين مقام الهى را تثبيت فرمود.

با چنين احتجاجى خداوند پيروى از كامل ترين شريعت بعد از پيامبر خاتم را بر تمام افراد بشر واجب گردانيد.

واقعه غدير خم و آغاز رسمى ولايت على (علیه السّلام) مانند نورى است كه با گذشت بيش از 1400 سال، اين عالم ظلمانى را نور باران كرده است. شناخت غدير بر دلها صفا و اميد، بر چشمها نور و بر عقلها معرفت مى بخشد. شناخت غدير موجب مى شود كه بشر با هدف نهايى از دين اسلام كه كامل كننده تمام شريعت هاى پيشين است، از نزديك آشنا شود. شناخت غدير معرفت خدا و پيامبر و على و ائمه اطهار (علیهم السّلام) را فراهم مى سازد.

غدير پيام ولايت و هدايت و سعادت و سرنوشت است، كه شناخت و پيروى از آن موجب خوشبختى در دنيا و آخرت خواهد شد. از آن روزى كه خدا در غدير نور ولايت على (علیه السّلام) بر جهان درخشانيد، بدخواهان ولايتش او را ناديده گرفتند، و از اطاعت امر پروردگار روى برتافتند.

غدير ضرورتى بود كه بايد براى ارشاد و هدايت بشر و ادامه رسالت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تحقق مى يافت، و كسى جز على (علیه السّلام) نمى توانست بار سنگين اين رسالت را - كه انبياى الهى در طول تاريخ بر دوش داشتند - بكشد. على (علیه السّلام) آن شخصى بود كه خداوند كريم

ص: 185

او را از روز به دنيا آمدنش زير نظر داشت تا او را به عنوان انسانى كامل براى جانشين پيامبرش معرفى كند، تا ادامه رسالت پيامبر خاتم كه كامل ترين شريعت هاست تحقق يابد.

خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كارهاى زيادى انجام دادند تا على (علیه السّلام) در روز غدير كاملاً آماده پذيرش ولايت باشد، و كسى در اين راه به او اشكال نگيرد، و رقيبى هم براى او نباشد. خداوند حكيم با برنامه معينى حضرت امير (علیه السّلام) را مرحله به مرحله آماده پذيرش اين مقام الهى كرد، تا در آينده امر هدايت مردم را بر عهده بگيرد.

در مرحله نخست خداوند على (علیه السّلام) را براى همه نمونه قرار داد. در تمام امور كسى همتاى او نبود، و او بهترين بهترين ها بود. حضرت على (علیه السّلام) در تمام امتحاناتى كه از جانب خدا برايش مقرر شده بود جلالت خود را نشان داد و آماده پذيرش ولايت گرديد.

در مرحله دوم بايد مردم به طور عملى براى قبول ولايت آماده مى شدند كه از آغاز سفر حج اين زمينه ها آماده مى شد.

در مرحله سوم زمينه هاى فكرى بود كه در مكه و عرفات و منى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را با خطبه هاى خويش آماده اين اهداف مى نمود.

مرحله چهارم انتخاب غدير و آن مراسم مفصل بود كه اصلى ترين مرحله را تشكيل مى داد. رسول خدا با حمد و ثناى الهى خطبه را آغاز نمود. ابتدا خبر داد كه به زودى از ميان آنان خواهد رفت و دعوت مولايش را لبيك خواهد گفت. با شنيدن اين خبر غم انگيز اشك از چشمان حاضرين جارى شد و خود را بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بيكس و بيچاره و غريب و تنها ديدند. در اين حال همه انتظار داشتند پيامبر هر چه زودتر

سرنوشت آينده آنان را با تعيين جانشين بعد از خود مشخص نمايد.

اينجا بود كه به مردم خبر از نزول آيه و فرمان الهى درباره معرفى على (علیه السّلام) به عنوان جانشين خود داد. آنگاه دست او را بالا برد و با نداى «من كنت مولاه فهذا على مولاه» اقدام نهايى خود را درباره ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) به انجام رسانيد.

ص: 186

مرحله پنجم مراحل عملى مسئله بود كه با گرفتن بيعت و گفتن «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» اقرار مردم بر اين مقام الهى را تثبيت فرمود. با نزول آيه «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» پايان اين اتمام حجت را اعلام فرمود.

در واقع با اين برنامه خدا حجت خود را بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز تمام كرد، و با همين احتجاج بر تمام بشر - چه مسلمان و چه غير مسلمان - پيروى از كامل ترين شريعت و ولايت بعد از پيامبر خاتم را واجب گردانيد.

آيا با اين همه مراحلى كه اين اتمام حجت طى كرده، مى شود گفت: منظور از «مولى» دوست و ياور بودن حضرت على (علیه السّلام) است. اگر اين طور بود چه حاجتى بود كه اين قدر زحمات و مراحل سپرى شود. هرگز چنين ادعايى پذيرفتنى نيست. غدير دليلى قاطع بر ولايت على (علیه السّلام) و امامان بعد از او از نسل پاكش است.

ص: 187

71. آمريكا، سيدشيرازحسين آقا: غدير پيروزى نور در دنياى ظلمانى

غدير با درخشش خود در دنياى ظلمانى تا آنجا كه مد نظر صاحب آن بود زمانها و مكانها را درنورديد ولى اهل ظلمت آن را نمى فهميدند.

غدير پيروزى نور بود، اگرچه اهل دنيا هرگز او را قبول نكردند چرا كه او الهى بود. اين است مصيبتى كه بايد برايش سينه داغ كنيم و آن است حوادثى كه بعد از غدير ناله هاى حق جويان را بلند كرد.

غدير در دنياى ظلمانى مى درخشد همانگونه كه نور در ظلمت مى درخشد، ولى اهل ظلمت آن را نمى فهمند. فتوت و شجاعت امير غدير با ايمان او و استقامتش عجين شد و در كنار بى رغبتى به دنيا قرار گرفت، و اين گونه دشمنان بسيارى براى او به وجود آورد. ولى اينها براى مثل او مهم نبود - چنانكه خودش در موارد متعدد به آن شهادت داد - چرا كه او تمايلى به دنيا نداشت.

مردم مسلمان در صدد مقابله با روم و فارس بودند، ولى صاحب ولايت غدير مقاصد والاترى براى امت مسلمان در نظر داشت. او احساس مى كرد پيروان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به امراض شديدترى مبتلا شده اند، و در حالى كه مردى چون او را ساليان درازى در ميان خود داشته اند.

قضيه غدير پيروزى نور را نشان مى دهد، اگرچه در آخر امر و بعد از آن همه قال و قيل تقدير يك انسان الهى را به وضوح ملاحظه مى كنيم؛ و اين حقيقت غم انگيز نمايان مى شود كه دنيا هرگز او را قبول نخواهد كرد چرا كه او الهى است. اين است كه ما از اين مصيبت سينه داغ مى كنيم و ناله مان از حوادث بعد از غدير بلند مى شود.

ص: 188

72. افغانستان، محمدامين ميرزايى: غدير شيرين ترين و زلال ترين و قشنگ ترين روز اسلام

حيف بود غدير اين شيرين ترين و ناب ترين و زلال ترين و قشنگ ترين روز اسلام اين گونه به فراموشى سپرده شود. روزى كه با برنامه ريزى مفصل و تلاشى پيگير توانست حتى بيعت و تبريك ملائك را به حضور مبارك مولا على (علیه السّلام) تقديم نمايد، تا انسانها از زلال اين نعمت بهره جويند.

با احساس لذتى بى نهايت، آرزو مى كنيم كه اى كاش نفاق دورويان همانجا بروز مى كرد، و سنگ عذاب الهى فرقشان را مى شكافت تا بعدها قلب مبارك مولا را آن قدر نمى شكستند.

سخن از غدير يادآورى شيرين ترين روز تاريخ اسلام است كه در آن بهترين و ناب ترين مسئله در مسير اعتقادى مسلمانان رقم خورد.

اى غدير خم، كه در دل كوير تفتيده پرچم ولايت را برافراشته اى! بر خود ببال و براى هميشه ناز و فخرت را به رخ همگان بكش، كه ناب ترين و زلال ترين و قشنگ ترين لحظه هاى تاريخ را در دل خود جاى دادى. بناز و سرمست باش از باده مى ناب و شيرين آن لحظه هاى عرفانى.

چه لحظه هايى بالاتر از آن، كه قهرمانش مردى آن قدر سبز است كه باورها قادر به فهم آن نيستند، و آسمان از تفسيرش كوتاه است، و قدسيان در خانه اش دروازبانى مى كنند.

از سماواتيان گرفته تا زمينيان در اين جشن شريكند. بلى! بعد از ابلاغ پيام سرنوشت ساز الهى توسط مولا و آقاى كاروان، مردم دسته دسته - از زن و مرد - به مدت سه روز با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تجديد بيعت و با اميرالمؤمنين (علیه السّلام) به عنوان مولا و جانشين بلافصل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بيعت نمودند. در تاريخ 18 ذى الحجه سال يازدهم هجرى قلب هاى مؤمنان و مسلمانان واقعى از شور و شوق مالامال بود، و به آينده خود با ديده اى مطمئن مى نگريستند، و خدايشان را بر اين نعمت شكرگزار بودند.

ص: 189

در دل بدخواهان اما، طوفانى از كينه و حسادت و نفاق بر پا بود و با اين ابلاغ از آينده شان به كلى نااميد و مأيوس گرديده بودند. اى كاش نفاقشان را همانجا بروز مى دادند، تا سنگ عذاب الهى فرقشان را مى شكافت - همانگونه كه مغز حارث فهرى را متلاشى ساخت - تا بعدا قلب مبارك مولا را آن قدر نمى شكستند.

اى كاش آن روز باطن خود را آشكار مى ساختند تا بعدها جامعه اسلامى از شرّ نفاقشان در امان مى ماند، و امت اسلام با قيادت على (علیه السّلام) و ائمه (علیهم السّلام) رشد و شكوفايى خود را ادامه مى داد.

بلى، غدير روز اكمال آيين محمدى، و اتمام نعمت خداوند بر بندگانش است. روزى كه ملائك نيز بيعت و تبريك شان را در نسترن سرخ پيچيدند و به حضور مبارك على (علیه السّلام) تقديم داشتند، تا انسانها از اين زلال نعمت بهره جسته و در صراط مستقيم مستدام بمانند.

ص: 190

73. ميانمار، شين تون: معناى «مولى» در زبان مادرزادى عرب صاحب اختيارست

(سيدعلى اخترجعفرى)

شخصيتى چون پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) كه عقل كل و انسان كامل و بزرگترين پيامبر و سفير آسمانى است ولايت را در غدير با كلمه «مولى» اعلام كرده است.

صد و بيست هزار عرب خالص هم با زبان مادر زادى خود بدون هيچ شبهه اى از كلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صاحب اختيارى و ولايت را فهميده اند.

معرفى دقيق مقام ولايت و دستور اينكه حاضران به غايبان برسانند مى رساند كه لفظ مولى هر معنايى براى خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد براى على (علیه السّلام) نيز دارد.

شخصيتى چون پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) كه عقل كل و انسان كامل و بزرگترين پيامبر و سفير آسمانى است، در روزى آن چنان گرم كه زمين چون آهن گداخته پاى مسافران را مى گدازد و خورشيد مغز انسان را به جوش مى آورد، در صحرايى سوزان و بدون امكانات كه اگر گوشت را بر زمين مى افكندى كباب مى شد، كاروان حاجيان خسته را نگه مى دارد. رفتگان را بازمى گرداند و منتظر مى ماند تا بازماندگان برسند و در گرم ترين ساعت روز سخنرانى مى كند.

در ضمن خطابه چند بار از مردم سؤال مى كند تا مطمئن شود صداى او را به خوبى مى شنوند. در نهايت على (علیه السّلام) را به آنان نشان مى دهد و با نام و نسب معرفى مى كند و مى فرمايد: «هر كس من مولاى او هستم على هم مولاى اوست».

سپس همه حاضران را موظف مى كند اين سخن را به غايبان برسانند. پس از آن دستور مى دهد همه با او بيعت كنند و به او تبريك و تهنيت گويند. سپس عمامه خود را بر سر او مى گذارد و مى فرمايد: « عمامه تاج عرب است»، و به اصحاب مى فرمايد: «فرشتگانى كه در روز بدر به يارى ما آمدند چنين عمامه هايى بر سر داشتند».

اگر فرض كنيم اين حديث بدون هر گونه قرينه و تفسير و توضيحى به دست كسى برسد و بدون غرض به آن توجه كند، مى يابد كه بر خلاف گفته بعضى افراد بى اطلاع، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در صدد آن نيست كه بفرمايد: «آن كسى كه من دوست او هستم على هم

ص: 191

دوست اوست» يا «هر كس كه من ياور او هستم على ياور اوست»، چرا كه دوستى و يارى بيعت و تبريك نمى خواهد، و عمامه و تاج گذارى نمى طلبد؛ و به طور كلى چنان اهميتى ندارد كه در آن موقعيت خطير و با آن مقدمات اعلام شود.

به همين دليل است كه يكى از اهل سنت پس از بحثى مفصل به اين نتيجه مى رسد كه «مولى» در اين حديث به معناى اولى است، و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) هر معنايى را كه لفظ مولى براى خود آن حضرت دارد براى على (علیه السّلام) نيز قرار داده، و اين مرتبه بلندى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) على (علیه السّلام) را به آن مخصوص گردانيده است.

اين نتيجه همان مفادى است كه خطبه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير با تمام جملاتش بر آن دلالت دارد، و همان چيزى است كه صد و بيست هزار عرب خالص با زبان مادر زادى خود بدون هيچ شبهه اى از كلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فهميده اند. آنان فهميده اند كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براى خود جانشين تعيين كرده است. در طول قرون متمادى نيز همه اهل لغت و علماى اسلام همين را فهميده اند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) على (علیه السّلام) را به جانشينى خود برگزيده، و به همين جهت روز غدير را گرامى داشته اند.

ص: 192

74. كشمير، بشير احمد صوفى: غدير سكوى حساسى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن ايستاد

در آنجا كه نامش غدير بود پيامبر و على (علیهما السّلام) بر سكويى ايستاده اند كه تمام افقهاى بشريت از آن ديده مى شد. حساسيت منبر بقدرى شديد بود كه رسالت با آن عظمت در گرو يك فرمان قرار گرفته بود! اين عظمت را خدا به غدير داد كه و اهميت آن را چنان بالا برد كه هم پله رسالت قرار گرفت. بيست و سه سال رسالت همسنگ يك فرمان قرآنى شد.

چرا بايد چنين مى شد؟ زيرا غدير روزى است كه در آن نجات بشريت تا ابد تأمين شد. ولايت ادامه سعادت بشرى را تا روز قيامت ضمانت كرد. در واقع غدير پُلى بود بين نبوت و ولايت، كه اسرار زحمات صد و بيست و چهار هزار پيامبر در آن نهفته بود.

آرى، فرمان آن قدر مهم است كه نه تنها بايسته ابلاغ است كه بايستى ابلاغ شود، و گرنه همان بلايى بر سر اسلام مى آيد كه بر سر اديان گذشته آمد.

اهميت عيد غدير در تاريخ اسلام از روز مبعث كمتر نيست، چرا كه مبعث براى نجات عالميان از جهل و نادانى و سوق آنان به حق و حقيقت و كمال بشرى و سعادت دنيوى و اخروى بود، و ولايت ادامه اين سعادت تا روز قيامت را ضمانت كرد.

گر چه ايمان به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در عصر آن حضرت كافى بود ولى زمان توقف پذير نيست، بلكه همچنان ادامه مى يابد. پس بايد رشته ايمان هم ادامه يابد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بيست و سه سال ارائه طريق كرد، ولى بعد از او كى بايد راهنماى بشريت باشد. اگر بعضى ها در زمان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به وسيله ايشان هدايت يافتند، ولى آنهايى كه بايستى تا قيامت قدم بر اين گيتى گذارند تكليفشان چيست؟ گر چه همه تعليمات از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، ولى مسئله اين است كه بايد به طور صحيح به مردم برسد.

غدير روزى است كه در آن روز نجات بشريت تا ابد تأمين شد؛ به شرط اينكه آن را بفهمند و به اهداف آن روز ايمان داشته باشند، نه اينكه بر زبان بخٍ بخٍ باشد و در دل نفاق! يا تعصب و حسد باشد و موجب نزول «سأل سائل» و آن عذاب دردناك!

غدير پُلى است بين نبوت و ولايت، كه در آن هدايت الهى از راه نبوت به راه امامت و ولايت رسيد. غدير سرمشق پويندگان هدايت و يابندگان سعادت دنيوى و اخروى

ص: 193

است. غدير درمان هر دردى و علاج هر مرضى است كه ديگران آن را نمى توانند درمان كنند.

اهميت غدير را كسى نمى تواند منكر باشد، چون خداوند اهميت آن را چنان بالا برده كه جاى چون و چرا براى هيچ كس باقى نگذاشته است. گر چه تعصبات مذهبى و امراض نفسانى بعضى را وادار كرده كه منكر آن شوند و با آنكه حقيقت را مثل روز روشن مى دانند ولى نمى خواهند انانيت خود را از دست بدهند!

غدير هم پله رسالت قرار گرفته، و يك طرف آن رسالت بيست و سه ساله پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و طرف ديگر آن يك فرمان قرآنى است. يك طرف آن «بَلِّغْ» و طرف ديگرش «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» است.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر سكوى حساسى ايستاده است. گويا در هر دو طرف آن احساس خطر است. اگر فرمان خدا «بلغ ما انزل» را انجام دهد خطر نفاق و دشمنى عده اى بر سر راه است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از خطر مربوط به خود نمى ترسد. مگر ايشان همان پيامبر خدا نيست كه سالهاى سال در مكه در راستاى تبليغ دين زجرها و شكنجه هاى شديدى از دست مشركين كشيد، و تا سر حد مرگ جلو رفت و خودش فرمود: «هيچ پيامبرى آنقدر مورد آزار و اذيت قرار نگرفته كه من اذيت شدم».

پس ترس از چه بود؟ از نفاق بعضى از ياران بود كه ظاهرا مسلمان شده بودند و مى خواستند با اين نفاق به مسلمانان ضربه بزنند. ترس از تعصب و دشمنى بعضى ها با اين ولى خدا بود. چون به دست على بن ابى طالب (علیه السّلام) بسيارى از نزديكان اينها در زمان كفر به هلاكت رسيده بودند. ترس از تهمت بعضى ها بود كه مى گفتند: مى خواهد حكومت و رهبرى را موروثى كند، چون على (علیه السّلام) داماد و ابن عم او و پدر فرزندان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.

طرف ديگر قضيه «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» است. عجب! يعنى يك فرمان الهى مساوى است با بيست و سه سال زحماتى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى اسلام كشيده است؟! پروردگارا! اين چه فرمانى است؟ مگر او حبييب تو نيست؟ مگر در انجام اوامر تو كم و كسرى گذاشته است؟ خدايا! اين چه امتحانى است كه از پيامبر خود مى نمايى؟

ص: 194

رسالت با آن عظمت در گرو يك فرمان! چرا لحن اين قدر تند است؟ چرا همراه با تهديد است؟

بايد گفت: چرا اين گونه نباشد؟! فرمان خيلى مهم است. تمام دين و اسلام و اسرار زحمات صد و بيست و چهار هزار پيامبر در اين فرمان نهفته است. اگر فرمان مهم نباشد اكمال دين معنى ندارد! اتمام نعمت چه معنى دارد؟ راضى بودن خدا از دين چه مقصودى دارد؟ براى چه امروز كفار از ضربه زدن به اسلام مأيوس شدند. آرى، فرمان آن قدر مهم است كه بايستى برساند، و گرنه همان بلايى كه بر سر اديان گذشته آمد بر سر اسلام نيز خواهد آمد.

اكنون كه ديگر خدا نمى خواهد پيامبرى بفرستد و دينى نخواهد آمد و از آسمان وحى نازل نخواهد شد، و آنچه هست همين است؛ واكنون كه ديگر نه پيامبرى و نه دين جديدى خواهد آمد و نه كتاب ديگرى، پس لازمه اش اين است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دين و كتاب بايد بماند، و تا روز قيامت اتمام حجت براى بشر باشد.

از آنجا كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمى تواند براى هميشه در اين دنيا بماند، لذا بايستى به جاى او رهبران الهى براى اين دين معرفى شوند. از سوى ديگر چون قرار نيست شريعت ديگرى بيايد لازمه اش اين است كه آورنده آخرين شريعت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد، و چون نزول دين و شريعت تمام شد آنچه مى ماند راهبرانى هستند كه بتوانند اين مسئوليت عظيم و سنگين را بر دوش كشند، و در اين راستا از هر خطا و اشتباهى مصون باشند.

چرا فرمان غدير اين قدر مهم است و غير از جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چيز ديگرى نمى تواند باشد؟ مگر چه چيزى مى تواند باشد: توحيد؟ نبوت؟ قيامت؟ نماز؟ روزه؟ خمس؟ زكات؟ حج؟ همه اينها قبلاً بيان شده است. مردم اينها را قبول كرده اند و بر فروع آن عمل نموده اند. لذا نمى تواند يكى از اينها باشد.

از طرف ديگر مى بينيم هيچ جا خداوند اين طور به پيامبر خود براى رساندن امرى تهديد نكرده است. پس به نظر مى رسد اين يك پيام سرنوشت ساز است كه با حيات اسلام گره خورده است، و نرساندن آن مساوى با نرساندن تمام رسالت است.

ص: 195

از آنجا كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آخرين روزهاى عمر خود را در اين جهان خاكى سپرى مى كند و بايد از اين دنيا برود، بايد اين رسالت را كسى به دوش كشد، تا آن طور كه با اديان پيشين مانند دين موسى و عيسى (علیهما السّلام) عمل شد با دين اسلام نشود. اديان پيشين ماندند ولى بى روح و بى معنويت. آيا دين اسلام هم بايد مانند آنها بى روح و بى معنويت بماند. چه فايده از اين دين خواهيم داشت اگر مانند اديان قبلى شود؟ آيا قرآن هم بماند ولى دور از تفسير واقعى؟ پس خدا مى خواهد اين دين مثل اديان قبل نباشد كه بعد از مدتى منحرف شدند، بلكه اين دين بايد تا قيامت برقرار باشد.

لذا مى بينيم خداوند اهتمام ويژه اى در اين باره نشان داد، و اين مسئله به صورت مسئله ولايت جلوه كرد. ولايتى كه روح اسلام است و بدون آن عمل به احكام اسلام فايده اى ندارد. ولايت تفسير واقعى قرآن است، زيرا قرآن صامت است و آنچه ناطق و بيانگر حقايق آن كتاب الهى است ولايت است. بدون ولايت قرآن دردى را دوا نمى كند؛ و تاريخ گواه است كه بدون اينها چه ضربه هايى بر پيكر اسلام وارد شده و قرآن بدون ولايت چقدر مظلوم واقع شده، چون هر كس خواسته به دل خواه خود آن را تفسير و تحليل كرده است.

لازم بود هم از طرف خدا و هم از طرف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى اين دين و كتاب چاره جويى شود. غدير روزى بود كه در آن روز براى اسلام چاره جويى شد. خدا چاره جويى فرمود و با نزول آيه شريفه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس» پيام خود را به پيامبرش رساند. اكنون نوبت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه اين پيام الهى را به مردم برساند.

در اينجا ترس ديگر معنايى ندارد زيرا وعده الهى «واللّه يعصمك من الناس» آمده است. پس منتظر چه هستى؟ تو بايد بگويى، چه كسى قبول كند و چه قبول نكند. «و ما على الرسول الا البلاغ»! لازم نيست همه مردم قبول كنند. خدا كه كميّت نمى خواهد، خدا كيفيت مى خواهد. تاريخ بر اين گواه است كه حق گويان هميشه در دنيا كم بوده اند. خدا مى خواهد اصل دين محفوظ بماند، گر چه پيروان آن اندك باشند. مگر در برابر پيامبرانى كه از جانب خداوند متعال براى هدايت بشر مبعوث مى شدند چقدر از مردم ايمان مى آوردند؟

ص: 196

خدا هميشه افراد مخلص و خالص از همه اميال نفسانى و شهوانى را مى خواهد. لذا امتحان هاى مختلفى بر سر راه بشر قرار مى دهد، و كسانى كه به خدا نزديك اند بيشتر امتحان مى كند تا فهميده شود آيا مى توانند بر اين معيار محك خورند يا نه!

ولايت با رسالت گره خورده است، چون وقتى به آيه شريفه نگاه مى كنيم در اول آن خطاب به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با عنوان «رسول» و با جمله «يا ايها الرسول» شده است، و اين خطاب در قرآن فقط دو جاست. اين بدان معناست كه خدا در اين مورد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بعنوان رسول مى خواهد و براى او يك رسالت بزرگ آماده كرده است. آن رسالتى كه امروز خدا مى خواهد به او بدهد آن قدر عظيم است كه اگر تمام رسالت هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر يك طرف ترازو گذارده شود و طرف ديگر آن همين يك رسالت وزن آنها برابر خواهد شد، چون آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در تمام عمر انجام داده، اين فرمان امتداد همان هدف است.

بنابراين اگر ولايت نبود رسالت نبود، زيرا به وسيله ولايت رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كامل و تمام شده است. بدون ولايت رسالت ناتمام مى ماند، و وقتى ناتمام مى ماند معلوم نبود بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن چه مى گذرد. همان طور كه رسالت هاى پيامبران پيشين با رفتن آنها تمام نمى شد، گرچه وظيفه آنهاتمام مى شد و آنها هم در انجام اوامر الهى هيچ كوتاهى نمى كردند، ولى هنوز دين به تكميل نرسيده بود. لذا بايستى باز هم انبياى الهى مى آمدند و آن رسالت و دين را به كمال مى رساندند.

اگر ولايت نمى آمد پيامبر اسلام خاتم الانبياء نبود و قرآن آخرين كتاب الهى به حساب نمى آمد و دين اسلام دين برتر و دين آخر و حجت براى تمام مردم جهان نبود. اين ولايت بود كه اعلام كرد كه بعد از محمد مصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم) پيامبرى نخواهد آمد و هركس بيايد و ادعاى پيامبرى كند دروغگو و كاذب است. اين ولايت بود كه با صداى رسا فرياد مى زد كه ديگر از آسمان فرشته وحى نخواهد آمد، و آنچه آمده همان تا آخر خواهد بود و ديگر دين جديدى آورده نمى شود، چون «ان الدين عند اللّه الاسلام» است.

ص: 197

اين خطاب «يا ايها الرسول» به «رسول خدا» است. رسول آن وقت رسول خداست كه پيام الهى را برساند. عظمت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعنوان خاتم المرسلين و رحمة للعالمين آن وقت است كه اوامر الهى را همان طور كه خدا خواسته انجام داده باشد. امروز هم فرمان مهمى صادر شده و بايد آن را برساند، و اگر نرساند ديگر آن عظمت نيست. با اين پيام ديگر وظيفه او تمام مى شود. او مانند يك شمع تمام عمر سوخته، و زجرها كشيده، و مردم را به سوى راه هدايت راهنمايى كرده است.

اكنون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواهد شمع ديگرى در صحراى غدير روشن كند تا امتداد شمع رسالت او باشد، و بتواند با عنوان ولايت اسباب هدايت را تا قيامت براى مردم فراهم كند و به منازل آنان روشنى بخشد، تا راه راست را از انحراف تشخيص دهند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اينان را مصباح الهدى و سفينة النجاة خوانده، و حتى اگر يك روز هم زمين از حجت خدا خالى باشد ساكنانش را در خود فرو خواهد برد.

خدا دوست ندارد مردم در ظلمت و تاريكى مطلق زندگى كنند. خدا نمى خواهد مردم بيراهه روند. لذا از خلقت بشر تا قيامت براى هدايت بشر وسايلى فراهم كرده است. زمانى به صورت انبيا بود و زمانى به صورت اوصياء. زمان انبيا كه به اتمام رسيده زمان اوصياء آغاز شده است.

روز غدير روزى است كه زمان انبيا تمام شده و نوبت به اوصياى آنان رسيده است. لذا فرداى قيامت كسى حق اعتراض نخواهد داشت كه اگر قبلاً انبيا براى مردم بعنوان هادى فرستاده مى شدند، چرا در زمان آنها هادى نبوده تا گمراه نشوند. اين اولياء و اوصياى الهى همانان هستند كه مى توان دنبال روى آنان حركت كرد و از ضلالت و گمراهى نجات يافت.

اگر جانشينان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نباشند در دين شكاف وجود خواهد آمد؛ و كتاب خدا تفسيرهاى گوناگون خواهد شد و قرائت هاى مختلفى از دين پديد خواهد آمد. اگر براى تصحيح اين همه قرائات مرجع واحدى نباشد چه خواهد شد، جز آنكه فرقه هاى متعددى با قرائت هاى مختلف از دين و با نظريات و انديشه هاى گوناگون كه هيچ همخوانى با يكديگر ندارند بوجود خواهد آمد.

ص: 198

پس ولايت مصدرى است كه مى تواند وحدت تمام مسلمين را حفظ كند، غير از آن كمالى كه به دنبال دارد. گر چه تاريخ به ما گويد كه بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ولايت كنار گذاشته شد، ولى آيا باز هم بر پيامبر گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) لازم بود به مردم راه صحيح را نشان دهد، تا حتى اگر عده كمى موفق به پيمودن آن راه الهى و صحيح باشند براى منكران آن عذرى باقى نماند؟

كسى كه حافظ اين مكتب خواهد بود بايد مانند رسول معرفى شود تا حرف او مصون از هر خطايى باشد. خدا با نزول آيه تطهير آن را هم حل كرده و بر طهارت ولى خود گواهى داده است، نه آنكس كه معناى فاكهةً و أبّا را نداند و در بسيارى از امور درماند و احكام الهى را به خاطر نادانى و غرض ورزى خود تبديل كند.

هر كس درباره آن ولى خدا تحقيق كرده و انصاف را پيش گرفته - چه مسلمان و چه غير مسلمان - معترف به عظمت اوست؛ و غير مسلمانان تا آنجا پيش رفته اند كه با مشاهده حقانيت و صداقت و عدالت على (علیه السّلام) گفته اگر مردم هر عصرى نجات مى خواهند بايد مانند او را داشته باشند. يعنى هر عصر و هر زمانى محتاج على (علیه السّلام) است، چون بدون او هدايت ممكن نيست. خداوند متعال كه اين حقيقت را بهتر از همه مى دانست براى هر عصرى امامى چون على (علیه السّلام) براى هدايت مردم برگزيد.

كار خدا هدايت مردم به وسيله انبياى الهى در حد ارائه طريق است نه ايصال الى المطلوب. اين كار خدا در هر زمان است، ولى بايد خود مردم بخواهند و زير چتر آن بروند. خدا فرشته اى يا كس ديگرى را نمى فرستد كه مردم را به زور وادار كنند تا زير سايه آن بروند، چون «لا اكراه فى الدين» است.

در صحراى غدير خم خدا به وسيله پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى جهانيان پيغام فرستاد كه مى خواهم تا قيامت رهبرى مردم را تعيين كنم. لذا به آنان خبر ده و بگو: «من كنت مولاه فهذا على مولاه»، يعنى از اين پس ولايت به على (علیه السّلام) مى رسد، و اين ولايت رهبرى و حكومت و سرپرستى است، نه فقط دوستى. فقط براى دوستى اين اندازه اهتمام نمى شود، و فرمان «بَلِّغْ» نمى آيد، و «ان لم تفعل فما بلغت رسالته» مانند تهديد نازل نمى شود. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد دوستى از مردم ترس ندارد. واقعا آخر چه عقلى مى پذيرد؟

ص: 199

خنده آور است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن صحراى سوزان مردم را جمع كند و بگويد: با على (علیه السّلام) دوست باشيد. از قبل مردم مى دانستند و محبت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با على (علیه السّلام) را خوب درك مى كردند. پس عقل نمى پذيرد كه فقط دوستى على (علیه السّلام) باعث تكميل دين و اتمام نعمت و رضايت خدا و يأس كافران شود. بلى اين دوستى فقط مى تواند اسلام و مسلمين را نجات دهد بدون اينكه در آن يك برنامه انسان ساز و جامعه ساز وجود داشته باشد.

آرى، غدير روزى بود از همه روزهاى ديگر با عظمت تر، زيرا اسلام بعنوان آيين جاودانه معرفى شد. اين افتخارى بزرگ براى مسلمانان و تاج بزرگى بر سر اسلام بود. از اين پس هيچ كس توان تحقير اين دين با عظمت را ندارد. اكنون بايستى همه سرهاى متكبران در برابر چنين دينى خم شوند.

اى كاش اين برنامه عملى مى شد! اما مگر گذاشتند اولياى واقعى خدا به رهبرى برسند؟! على (علیه السّلام) در زمانى كوتاه حكومت مختصرى با آن همه درگيرى داشت، كه هنوز هم دنيا نمى تواند مانند آن را بياورد. اگر مى گذاشتند با آسودگى حكومت كند اكنون جهان به گونه ديگرى بود؛ نه اين جهان بدبختى كه ما در آن زندگى مى كنيم. آنچه اسلام و مسلمين تا به حال از آن زجر كشيده اند و تاريخ آن را به اثبات رسانده نبودن رهبر صحيح است. اى كاش ماجراى سقيفه اتفاق نمى افتاد و آن ركن اصلى دين يعنى ولايت در دست غاصبان غصب نمى شد، و آن تير زهرآگين بر پيكر نوپاى اسلام نمى خورد، و عزت مسلمانان براى هميشه پايمال نمى شد.

عزت مسلمانان به دست چه كسانى بايد حفظ شود؟ آيا به دست كسانى كه نمى توانند حتى عزت خود را حفظ كنند؟ آيا خلفاى بنى اميه و بنى عباس با آن خيانت هاى فراوان مى توانستند براى مسلمانان عزت بيافرينند؟ البته ممكن است براى چند روزى براى مسلمانان شأن و شوكت ظاهرى ايجاد كنند، ولى اينها ظاهرى از بين رفتنى و شوكتى دنيوى است و با روح اسلام كارى ندارد. مهم آن است كه چه كسى بايد مسئوليت زنده نگاه داشتن روح اسلام را بر عهده گيرد؟

ص: 200

اگر زندگى امامان ما با ديگر خلفاى مسلمانان اعم از بنى اميه و بنى عباس تا اين زمان بدون تعصب مقايسه شود، اين سوى مقايسه افتخارات عظيم و سرچشمه علوم و تقوى و مديريت است و طرف ديگر غير از جهالت و نادانى و خباثت چيز ديگرى ديده نمى شود.

اگر خلافت به جاى خود مى نشست ديگر امروزه در دربار حاكمان اسلامى شراب و رقص و قمار حاكم نبود، و در جوامع اسلامى ظلم و ستم و تبعيض و فقر و بدبختى بيداد نمى كرد. على (علیه السّلام) كه براى آن زن غير مسلمان كه در اقصى نقاط كشورش مورد ستم واقع شد مانند مارگزيده به خود مى پيچيد، چگونه اين تبعيضها و ستمها را تحمل مى كرد؟

به اميد روزى كه آخرين امير مستضعفان جهان و برگزيده خداوند متعال مهدى صاحب الزمان (علیه السّلام) بيايد و حكومت حقه الهى را برپا سازد.

ص: 201

75. تاجيكستان، خواجه عارف: پيوند غدير به بعثت در حرا و شهادت در كربلا

صلاح عالم امكان به دست خداوند حكيم و عليم و خبيرى است كه تكوين و تشريع را با عالى ترين فرض مصلحت مقرر مى فرمايد، و هموست كه هيجدهم ذى الحجه سال دهم هجرى را بهترين زمان و غدير خم را بهترين مكان براى اعلام كمال دين مقرر نمود.

غدير دريايى از باور و بصيرت است كه از سويى به بعثت در حرا متصل مى شود، و از سويى ديگر به شهادت در كربلا پيوند مى خورد.

غدير از وحى بر جان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) لبريز است، و قامت دين در زلال آن انعكاس مى يابد.

با ظهور مهدى موعود (علیه السّلام) رجعت دوباره بعثت در حرا و امامت در غدير و شهادت در عاشورا را به تماشا خواهيم نشست.

خداوند حكيم و عليم و خبير است. چون حكيم است از ارسال رُسُل و انتصاب ائمه (علیهم السّلام) هدفى دارد؛ و چون عليم است مى داند رسالت و امامتش را در چه كسى و در چه زمانى و در كجا و در كدام خانواده قرار دهد؛ و چون خبير است آگاه است كه آنها چه كردند و بر سر آنها چه آوردند.

آرى، آن خداوند حكيم و عليم و خيبر مصلحت ديد كه هيجدهم ذى الحجه سال دهم هجرى در غدير خم دين را به كمال برساند و نعمت را بر بندگان تمام نمايد.

غدير نه بركه آبى در بيابان، كه دريايى از باور و بصيرت در كوير حيرت و هامون ضلالت است، تا كام جانها از آن سيراب شود. غدير حلقه وصل بين رسالت و امامت است. از سويى به بعثت در حرا متصل مى شود، و از سويى ديگر به شهادت در كربلا پيوند مى خورد.

درياى غدير از ريزش آبشارگون وحى بر جان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) لبريز است، و قامت دين در زلال غدير خم انعكاس مى يابد. غدير براى تشنگان چشمه زلال هدايت است؛ و براى ره گم كردگان، صراطى است كه به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منتهى مى گردد.

فرمانى كه به اين همه مقدمات نياز داشت، و به اين همه تلاش براى به وجود آوردن محشرى در صحراى بى آب و گياه، چنين فرمانى لحنش حاكى است كه

ص: 202

خداوند انجام امر خطيرى بر عهده پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گذارده است. چه امر خطيرى بالاتر از مسئله اى كه بعد از رسالت، نعمتى به اهميت نعمت ولايت نيست. آن نعمت سنگين و غير قابل تحمل، خود منّتى از خدا بر بندگان اوست. از اين رو پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام مى دارد كه خداوند به من گفته كه اگر آنچه در حق على (علیه السّلام) بر من نازل شده به شما ابلاغ نكنم رسالت خود را به جا نياورده ام. اى مردم من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهى نكرده و نمى كنم.

غديرِ على (علیه السّلام) هنوز هم چشمه لبريز از آب حيات و درياى موّاج از فضايل است. درخت آسمان سا و بلند بالاى ولايت در جويبار «من كنتُ مولاه» روييده و «على مولاه» شكوفه معطر آن بهار رهبرى است.

دريغا كه هنوز هم برخى متعصبين به آن باورند كه مى توان آفتاب را با دامن پوشانيد، و در صددند كلمه «مولا» را ناصر، ياور و دوست معنا كنند. در واقع تعصب چشم خِرَد ايشان را كور و گوش خردشان را كر و زبان شهادتشان را لال نموده است. حال آنكه دلايل و قراينى وجود دارد كه ثابت مى كند كلمه «مولا» به معناى سرپرست و صاحب تصرف آمده، نه ناصر و ياور.

در مجموع، در غدير و اعلام ولايت مولا على (علیه السّلام) توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نكات روانشناسى و جامعه شناسى هم نهفته است كه موجب شده مخالفين نتوانند حقايق پيام را تحريف كنند. هر قدر علوم اجتماعى پيشرفت كند مخالفان پى خواهند برد كه غدير على (علیه السّلام) همان حراى محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است در جلوه اى پس از 23 سال، و همان حلقه ميان رسالت و امامت است، و دريايى از باور و بصيرت، تا كام جانها از آن سيراب شود. عصر ظهور نيز رجعت دوباره بعثت در حرا و امامت در غدير و شهادت در عاشوراست.

ص: 203

76. ساحل عاج، هاشم كوناتى: قرائن داخلى و خارجى غدير نشانگر معناى ولايت است

خطبه غدير از قاعده سخنورى جدا نيست. در همه جاى دنيا خطيب با توجه به قرائن اطراف خود درباره موضوعى سخن مى گويد، و مراعات نكردن آن خصوصيات خلاف فصاحت و بلاغت به شمار مى آيد.

در غدير حضور قرائن بيش از اندازه معمول بوده كه بسيارى از آنها عمدا با هدف تفسير و تبيين محتواى خطابه ايجاد شده است.

بعضى از اين قرائن در متن خطبه و برخى ديگر در فضاى پيرامون آن است. آنچه خارج از متن خطبه است يا قبل از شروع خطبه و يا همزمان با آن و يا بعد از پايان آن در طول سه روز توقف در غدير اتفاق افتاده است.

كسى كه خود را با آن همه قرائن در فضاى خطبه قرار دهد بدون شك اين نتيجه را خواهد گرفت كه معناى «مولى» در غدير «اولى به تصرف در همه شئون مسلمين» است، و هيچ معناى ديگرى براى آن در اين مورد خاص امكان ندارد.

براى فهم دقيق معناى مولى در خطبه غدير و دلالت آن بر امامت مى توان از دو زاويه قرائن داخلى و خارجى آن را مورد بررسى قرار داد.

الف. قرائن داخلى

قرائن داخلى شواهدى در متن خطبه است كه «مولى» را به معناى محب و ناصح و دوست قبول نمى كند، و فقط معناى اولى به تصرف در همه امور مسلمين از آن قابل استفاده است. آن قرائن عبارتند از:

1. بيان مقام اهل بيت (علیهم السّلام) در متن خطبه، و بيان اينكه همسنگ قرآن هستند و تا روز قيامت از قرآن جدا نمى شوند.

2. نهى از پيشتر حركت كردن از اهل بيت (علیهم السّلام)، و اعلام اينكه هر كس از آنان جلوتر رود هلاك مى شود.

3. نهى از عقب ماندن از اهل بيت (علیهم السّلام)، و اعلام اينكه واماندن از مسير آنان هلاكت است.

ص: 204

4. يگانگى معنى در دو جمله «ايها الناس من اولى بالمؤمنين من انفسهم» و «اللّه مولاى و انا مولى المؤمنين»، بلكه در مورد دوم خود حضرت تفسير فرموده كه «انا اولى بهم من انفسهم».

آيا بعد از اين قرائن داخلى باز هم جا دارد كسى بگويد: «معناى من كنت مولاه فعلى مولاه» اين است كه «هر كس مرا دوست دارد على (علیه السّلام) را دوست بدارد»؟!

ب. قرائن خارجى

قرائن خارج از خطبه كه زمينه ساز هدف اصلى از خطبه است مربوط مى شود به مسائل قبل و همزمان و بعد از خطبه كه به بيان آنها مى پردازيم:

1. قرائن قبل از خطبه:

- اعلام عمومى براى حج و فرستادن افرادى براى خبر كردن مردم روستاها و آباديها.

- خطبه حضرت در منى در بيان مناقب اهل بيت (علیهم السّلام).

- نزول آيه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك».

- باز گرداندن افرادى كه پيشتر رفته بودند و انتظار رسيدن عقب ماندگان قبل از خطبه.

- جمع كردن مردم در صحرا در هواى گرم.

2. قرائن همزمان با خطبه:

- قرار دادن على (علیه السّلام) عدم در كنار خود هنگام خطبه.

- بلند كردن دستان على (علیه السّلام) و معرفى او به گونه اى كه با ديگرى اشتباه نشود.

3. قرائن بعد از خطبه

- نزول آيه «اليوم اكلمت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دنيا».

- تفسير آيه «اكمال» با جمله «اللّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و بولاية على بعدى».

ص: 205

- دستور بيعت حتى براى زنان.

- بيعت ابوبكر و عمر و گفته آن دو «بخٍ بخٍ لك يا على، اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة».

- بستن عمامه سحاب به دست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر سر اميرالمؤمنين (علیه السّلام) به عنوان تاج افتخار.

- شعر حسان بن ثابت و فهم معناى امامت از واقعه غدير.

با همه اين قرائن و شواهد، براى كسى كه طالب حقيقت باشد راهى نمى ماند جز آنكه منظور از «مولى» در «من كنت مولاه فعلى مولاه» را «اولى به تصرف در همه شئون مسلمين» بداند، گذشته از اينكه اصل معناى كلمه «مولى» در عرب همان «اولى به تصرف» بوده، و بقيه معانى از اين معنى منشعب شده اند.

ص: 206

77. افغانستان، موسى رضايى: بيعت غدير يعنى انتصاب مقام ولايت

بيعت و تبريك در غدير به آسانى منصبى را كه در «من كنت مولاه فعلى مولاه» بيان شده معنى مى كند. اين دقت در جوانب مسئله غدير نتايج كوبنده اى در برابر شبهه افكنان دارد كه اين همه قرينه را ناديده مى گيرند. ما نيز بايد با اين ذره بين مسئله را مورد بازبينى قرار دهيم.

سلام بر غدير!

سلام بر پيام رسان غدير!

سلام بر منتخب غدير!

سلام بر همه آنان كه پيام غدير را با گوش جان شنيدند، و ولايت منتخب غدير را با جان و دل پذيرفتند!

ماجراى بيعت نشان مى دهد كه منصبى به حضرت على (علیه السّلام) واگذار شده، زيرا «دوستى» بيعت كردن لازم ندارد، و اصلاً دليلى ندارد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سه روز مردم را در آن وادى داغ و تفتيده نگه دارد و بگويد: بياييد با على (علیه السّلام) بيعت كنيد كه بعد از من على (علیه السّلام) را دوست داشته باشيد!

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه اين همه مقدمه چينى كرده تأكيد مى كند كه به على (علیه السّلام) سمت رهبرى واگذار شده، و مردم با رهبر و امام خود بيعت كنند. بنابراين ولايت در پيام غدير يعنى رهبرى و صاحب اختيار بودن و امامت، نه محبت و دوستى چرا كه محبت و دوستى بيعت لازم ندارد.

يكى از بيعت كنندگان عمر است كه هنگام بيعت مى گويد: «هنيئا لك يابن ابى طالب أصبحت و أمسيت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة». كلمه «هنيئا لك» در فارسى معادل «گوارايت باد» يا «مبارك باد» است، و اين جمله وقتى استعمال مى شود كه به كسى منصبى واگذار شود، ولى در مورد صحبت و دوستى كه منصب نيست از اين كلمه استفاده نمى كنند. استفاده از كلمات «هنيئا لك» براى ما روشن مى كند كه در غدير

ص: 207

خم به حضرت على (علیه السّلام) منصبى محول شده است؛ و چون دوستى و محبت منصب نيست پس مراد از «مولى» دوستى نيست بلكه امامت و رهبرى است كه يك منصب است.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با نداى «من كنت مولاه فهذا على مولاه ...» على (علیه السّلام) را به امامت و رهبرى امت اسلامى منصوب كرد و فرمود: «هر كه من رهبر و مولاى او بودم بعد از من على (علیه السّلام) مولى و رهبر و صاحب اختيار اوست»؛ و تبريك گفتن و بيعت گرفتن شايسته همين مقام است نه دوستى. پس معناى «مولى» در پيام غدير صاحب اختيار بودن و رهبرى است.

ص: 208

78. پاكستان، غلام مرتضى انصارى: بيمه اسلام تا قيامت در غدير

غدير را بايد روز ضمانت و بيمه ابدى اسلام ناميد، و براى اين مهم شادى به راه انداخت. غدير روزى است كه كوثر الهى خود را نشان داد و معناى خير كثير بر همه روشن شد.

در غدير با بانگ «من كنتُ مولاه فهذا على مولاه» گَرد يأس و نااميدى بر صورت كافران و منافقان و آنان كه با دلى ناخواسته «بخٍ بخٍ» مى گفتند، نشست.

با اين سياست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير پيام او به همه مسلمانان جهان رسيد، و با يك خطبه دنيايى از معارف و اعتقادات اسلام به نسلهاى بعدى منتقل شد.

اى مواليان غدير، عيد غدير - يعنى عيد ولايت - بر شما مبارك باد! اى دين مقدس اسلام، تو را نيز تبريك مى گويم كه از امروز به بعد تا روز قيامت از دست اشرار و كينه توزان بيمه شدى. در اين روز پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با ايراد خطبه غدير، براى مسلمانان جهان روشن ساخت كه چه كسى دوست تو و چه كسى دشمن توست. امروز بود كه حضرتش حجت را بر امت اسلامى تمام كرد. اين چه حجتى بود كه دوستان از شادى در پوست خود نمى گنجيدند و شعرا به وجد آمده شعر مى سرودند.

از سوى ديگر دشمنان و منافقان از كينه و حسد نسبت به مولايمان على (علیه السّلام) سكته مى كردند و اميدهايشان نقش بر آب مى شد؛ كافرانى كه اميدوار بودند همزمان با رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دين مبين اسلام نيز از صفحه گيتى ناپديد شود. آنان فكر مى كردند چون پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) وارثى از اولاد پسر ندارد پس نام و نشان او از بين خواهد رفت ولى از كوثر الهى دخت گرامى محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، مادر شبر و شبير، فاطمه اطهر (عليها السلام) و شوهر نامدارش اميرالمؤمنين و اولاد پاكش (علیهم السّلام) غافل بودند.

آنگاه كه بانگ «من كنتُ مولاه فهذا على مولاه» بلند شد، يك مرتبه بر صورت كافران گَرد يأس و نااميدى نشست. اينجا بود خداوند با نداى «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم» دفن اميد كافران را تأييد كرد. حق آنان بود كه مأيوس شوند، زيرا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كسى را جانشين و وصى خود قرار داده بود كه براى حفظ و آبيارى اسلام كافى بود. جامع الفضائل، اعلم، اشجع، ازهد، اعبد و امام المتقين بود. او در هر كمالى مولا بود.

ص: 209

در بين صفوف مسلمانان نيز كسانى بودند كه اين انتخاب ولايت ناخوشايندشان بود. يكى از آنها گفت: اگر اين انتخاب از جانب خدا باشد بر من عذاب نازل شود. همه حجاج شاهد بودند كه سنگ آسمانى بر سر او خورد و به جهنم واصل شد و مصداق «سأل سائل بعذاب» قرار گرفت.

عده ديگرى بودند كه ناخواسته بر زبان «بخٍ بخٍ» مى گفتند. بعضى ديگر مسخره مى كردند و مى گفتند: اى محمد! ما قبول نداريم كه تو وصى و جانشين خود را بر ما تحميل كنى؟! همان گونه كه هنگام دعوت ذوالعشيرة جدّ الائمة حضرت ابوطالب (علیه السّلام) را مسخره كرده بودند كه «اى ابوطالب، تا امروز مطيع و فرمانبردار برادر زاده ات بودى، و از اين به بعد مطيع پسر خود هم باش».

خلاصه اينكه واقعه غدير واقعيتى است كه صد و بيست هزار نفر يا بيشتر ناظر آن بودند، و از تمام جهان اسلام حاجيان در آنجا حضور داشتند. يكى از سياستهاى پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از بر پا كردن برنامه در غدير خم همين بود كه اين پيغام به همه مسلمانان جهان برسد، و حاضرين براى كسانى كه در آنجا حاضر نبودند بازگو كنند. خطابه غدير نيز يك خطبه معمولى نبود، بلكه مملو از معارف و اعتقادات اسلام بود. خداشناسى،

امام شناسى، دين شناسى و اوامر و نواهى نسبت به احكام و اساس اسلام، خصوصا درباره امامت و خلافت ائمه طاهرين (علیهم السّلام)، حتى نويد ظهور حضرت مهدى (علیه السّلام) در آن آمده بود.

ص: 210

79. افغانستان، سرور حسينى: نام «على» و «غدير» زينت تاريخ بشريت

با اينكه صفحه صفحه كتاب بشريت براى حك شدن سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير بر عمق وجودشان لحظه شمارى مى كردند، چرا بايد دستان تبهكار از كلمه كلمه آن جلوگيرى كنند و جهان را از حقايق علوى محروم سازند؟ اين سؤالى است كه براى پاسخ آن بايد از غدير تا سقيفه را پيمود و عاملان آن را جستجو كرد. با احساسى برگرفته از عقل اين مسئله را پيگيرى مى كنيم.

نام «على» و «غدير» زينت تاريخ بشريت است. اگر چه به غدير بركه اى گويند، ولى وسعتش به مانند اقيانوس خروشانى است كه از فضايل بى شمار على (علیه السّلام) سرچشمه مى گيرد. اقيانوسى كه اجتماع 120 هزار نفرى براى شنيدن سخنرانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن آرام گرفت.

نه تنها در تاريخ نبوت، از ششهزار سال پيش تا آن روز، هرگز مجلسى به آن شكوهمندى براى سخنرانى تشكيل نشده بود، كه در دنياى امروز هم چنين مجلسى كه 120000 مخاطب در برابر سخنران قرار داشته باشند و او را ببينند غير عادى است.

سخنرانى روحبخش و جاويد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير كه به صورتى بيادماندنى انجام شد، حدود يك ساعت طول كشيد. صفحه صفحه كتاب حقيقت بشرى براى حك شدن آن سخنان در عمق وجودشان لحظه شمارى مى كردند، اما دستان تبهكار - تا آنجا كه در توان داشتند - از كلمه كلمه آن جلوگيرى كرده جهان بشريت را از حقايق علوى محروم كردند.

بيعت همگانى نيز از اقدامات خاص پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير بود كه حكايت از عموميت اين پيام داشت. چون بيعت گرفتن از فرد فرد آن جمعيت انبوه، از طرفى مشكل بود و از سوى ديگر امكان داشت افرادى به بهانه هاى مختلف از بيعت شانه خالى كنند و حضور نيابند، و در نتيجه نتوان التزام عملى و گواهى قانونى از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: اى مردم، چون با يك كف دست و با اين وقت كم و با اين سيل جمعيت، امكان بيعت براى همه وجود ندارد، پس همگى اين سخنى

ص: 211

را كه من مى گويم تكرار كنيد و بگوييد: «ما فرمان تو را كه از جانب خداوند درباره على بن ابى طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندى اطاعت مى كنيم و به آن راضى هستيم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر اين مدعا بيعت مى كنيم ... عهد و پيمان در اين باره براى ايشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضماير و دستانمان گرفته شد. هر كس با دستش توانست و گرنه با زبانش بدان اقرار كرده است».

حضرت عين كلامى را كه مى بايست مردم تكرار كنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص كردند تا هر كس به شكل خاصى براى خود اقرار نكند، بلكه همه به مطلب واحدى كه حضرت از آنان مى خواهد التزام دهند و بر سر آن بيعت نمايند.

وقتى كلام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پايان يافت همه مردم سخن او را تكرار كردند و بدين وسيله بيعت عمومى گرفته شد.

بعد از بيعت لسانى، در طول سه روز طى مراسمى مفصل مردم با پيامبر و اميرالمؤمنين (علیهما السّلام) به طور جداگانه بيعت كردند كه اين نيز از ابتكارات غدير بود.

ص: 212

80. تايلند، يوسف كوديور: روز غدير و امامت همانند روز بعثت و رسالت

دو مقطع حياتى اسلام را بايد رسالت و امامت دانست. كه بايد مسلمانان به عنوان دو سر منشأ فكرى و اعتقادى به آن نگاه كنند.

آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم مأموريت انجام آن را داشت تنها يك رخداد تاريخى و يا جغرافيايى و يا بحث روايى و يا مسئله سياسى نبود، بلكه سپردن اختيار تام اسلام به دست جانشين خود بود.

لذا مى توان ادعا كرد حتى اگر منظور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير دوستى و محبت خود نسبت به حضرت على (علیه السّلام) هم بود و مردم به آن عمل مى كردند، اين حوادث و مصائب نسبت به امام على (علیه السّلام) و اولادش اتفاق نمى افتاد.

در تاريخ اسلام دو حادثه بسيار مهم و بزرگ اتفاق افتاده كه از يكى رسالت و از ديگرى امامت به وجود آمد. نخستين حادثه نزول وحى بود كه رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در برداشت، و دومين حادثه غدير بود كه امامت را بوجود آورد و در حقيقت ادامه رسالت بود. لذا روز غدير و امامت همان قدر اهميت دارد كه روز بعثت و رسالت.

بى شك موضوع غدير خم از مهمترين نقطه هاى عطف در تاريخ رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، هر چند معرفى على (علیه السّلام) به عنوان امام و خليفه و جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مناسبتهاى مختلف حتى از نخستين سالهاى بعثت از طرف خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صورت گرفته بود؛ اما آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير خم مأموريت انجام آن را داشت جايگاهى بس عظيم و روشن و واضح داشت. جريان غدير تنها يك رخداد تاريخى و يا گذرگاه جغرافيايى و يا بحث روايى و يا مسئله سياسى نيست.

با توجه به جايگاه عظيم غدير در فكر و اعتقاد مسلمانان، نتيجه آن است كه حتى اگر منظور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حديث شريف غدير دوستى و محبت خود نسبت به حضرت على (علیه السّلام) بود، و مردم طبق دستور آن حضرت عمل مى كردند، اين حوادث و مصائب نسبت به امام على (علیه السّلام) و اولادش اتفاق نمى افتاد.

ص: 213

81. بنگلادش، محمدابوسعيد: غدير جريان مقدس جامعه اسلامى

مسلمانان بايد بدانند كه غدير متعلق به همه آنان است و قرنها با فرهنگ و دين و اعتقاد آنان همگام بوده ، و به عنوان يك جريان مقدس هميشه در جامعه اسلامى حضور داشته است.

اين است كه رويداد غدير همه تاريخ اسلام را تحت تأثير قرار داده، و نمى توان با آن همچون يكى از مسائل حاشيه اى برخورد كرد و آن را به حساب مذهب خاصى گذاشت.

واقعه غدير از زمانى كه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در هيجدهم ذى الحجه سال يازدهم هجرى با بلند كردن دست اميرالمؤمنين (علیه السّلام)، با بيانى آشكار امامت و خلافت آن حضرت را اعلان كرد، به مدت چند قرن با ضماير مسلمانان همزيستى كرده است.

از آن هنگام تا امروز جامعه اسلامى با غدير به عنوان يك جريان مقدس برخورد مى كند، زيرا اين جريان استمرار ولايت الهى در وصى اكبر يعنى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب (علیه السّلام) و سلاله تابناك آن حضرت است، كه انوار الهى و نجات دهندگان و راهنمايان امت اسلامى از گمراهى و سردرگمى هستند.

رويداد غدير واقعه اى است كه با وجود همه واكنشها و موضع گيرى هاى مثبت و منفى در قبال آن، توانسته همه تاريخ اسلام را تحت تأثير خود قرار دهد، و آن را در خود خلاصه كند، و آثار عميقش را بر جامعه اسلامى بر جاى بگذارد.

بنابراين نمى توان با غدير همچون يكى از مسائل حاشيه اى برخورد كرد، يا اينكه بدون توجه به جايگاه آن در ميان سلسله رويدادهاى تاريخ اسلام و بدون در نظر گرفتن ماهيت اسلامى فراگير آن، مذهب گرايانه از آن بهره بردارى كنيم.

اين مطلب از آنجا معلوم مى شود كه پس از ابلاغ پيام توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، جبرئيل با پيامى از جانب خداوند متعال نازل شد: «اليوم أكملت لكم دينكم»: «امروز دين شما را كامل كردم»، يعنى دين ناقص بود و آنگاه كه ولايت آمد دين به بركت ولايت - كه آميخته با نبوت است - كامل شد. «و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الإسلام دينا»:

ص: 214

«و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم». يعنى با ولايت راستين كه اسلام را به سوى خداوند رهبرى مى كند در خط اسلام حركت كنيد.

از اين روست كه واقعه غدير را پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به فرمان خدا ابلاغ كرد، زيرا خواست روش، حركت، صفا، پاكى، عمق و قدرت اسلام را كه در همه ابعاد على (علیه السّلام) نمايان است حفظ كند. وقتى فرايند غدير را مورد تأكيد قرار مى دهيم مسئله حق در غدير را مورد تأكيد قرار داده ايم.

سبب اين همه مشكلات فرهنگى و فكرى اسلام در نافرمانى از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نهفته است؛ كه باعث شد قلمرو اسلام قطعه قطعه گردد، تا جايى كه وضعيت كنونى ما به اين گونه درآيد.

ص: 215

82. افغانستان، محمدحسين فصيحى: انتظارى ديگر از باعظمت ترين همايش الهى

با نگاهى به قلب مقدس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نگاهى ديگر به عملكرد مردم، احساسى تلخ به تصوير كشيده مى شود كه چگونه مردم آن عظمت را به زير كشيدند.

از يك سو در غدير پرشكوه ترين همايش بزرگ الهى برگزار شده، و مصطفاى الهى مرتضايش را بر همه جهانيان و در همه اعصار امام قرار داده؛ و از سوى ديگر به نام اينكه منظور از مولى در غدير «دوست» است، دوستان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بايد تازيانه بخورند و درِ خانه شان آتش زده شود؟! هشدار اين است كه مبادا ما هم با يادگار غدير حضرت مهدى (علیه السّلام) چنين رفتارى داشته باشيم!

آن روز همگى مشاهده كردند كه دست مرتضى در دست مصطفى بالا رفته، و اين صدا از ناى پرنواى رسول و زبان پاك و معصوم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به گوش مى رسد كه: «من كنت مولاه فهذا على مولاه».

آرى، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نام «على» را چونان دليل و حجتى روشن و شمعى فروزان به عنوان «مولى» معرفى مى نمايد تا راه اين امت پس از او تيره و تاريك و ناهموار نباشد؛ تا دين مبين اسلام باز به همان عصر تاريك و جهالت باز نگردد؛ تا دگر دختران پاك و معصوم بى گناه زنده به گور نشوند.

آرى، همگان شاهد و ناظر و حاضرند كه در غدير پرشكوه ترين و با عظمت ترين همايش بزرگ الهى برگزار شده، و سرانجام مولود مكه و مصطفاى الهى، مولود كعبه و مرتضايش را بر همه جهانيان در همه قرون و اعصار به جانشينى و خلافت خويش برگزيد.

آخرين فرستاده خدا، پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از اتمام اين مراسم هم شاد و خرسند شد، و هم غم و اندوه بر صورت مبارك داشت و نگران به نظر مى رسيد. وجود نازنين محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن جهت خوشحال بود و خنده بر لب داشت كه توانسته امضاى الهى را بر پايان رسالت خويش زند؛ اما با نگاه به آينده اى نه چندان دور غم بر چهره مى گرفت.

ص: 216

آرى؛ گويا شاهد است و ناظر است كه اين امت بعد از او چه مى كنند. چه رفتار و كردار ناپسندى را مرتكب مى شوند. واقعا قلم قاصر است و شرم دارد اين مطالب را بنويسد و كاغذ تحملش را ندارد!

اين امت چه زود واقعه عظيم غدير را فراموش كردند، و به باد فراموشى سپردند، و على (علیه السّلام) را كنار گذاردند و بدون توجه به نصايح پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ناديده گرفتن بيعت با على (علیه السّلام)، خود به انتخاب خليفه برخاستند.

چگونه توانستند هجوم وحشيانه به خانه زهرا (عليها السلام) برند؛ خانه اى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هر روز به اهل آن خانه درود و سلام نثار مى كرد! چگونه به دختر عزيز و گرامى اش سيلى و تازيانه زدند و چگونه حضرت على (علیه السّلام) را كف بسته به مسجد بردند؟!

چگونه توانستند اين واقعه مهم و بزرگ غدير را منكر شوند، و فقط به اين بسنده كنند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواست بگويد كه على دوست من است؟! اى كاش به اين عقيده خودشان درست عمل مى كردند! در كجاى تاريخ دارد كه با دوستان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنين رفتار و كردار ناپسندى انجام دهند. آيا دوستان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بايد تازيانه بخورند و يا درِ خانه شان آتش زده شود؟! آنان با ناديده گرفتن نصايح پيامبر و منكر شدن واقعه غدير، باعث بوجود آمدن واقعه جانسوز و دلخراش كربلا شدند.

بياييد ما مسلمانان اين عهد و زمان، واقعه بزرگ غدير را به درستى و راستى بياموزيم، و آنچه از آن آموخته ايم به درستى بكار گيريم.

امام زمان ما، جانشين به حق نبى اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، يوسف زهرا، مهدى موعود (علیه السّلام) در انتظار ظهور و فرج است؛ ظهور و فرجى براى امت راستين و پاك محمد (صلی الله علیه و آله و سلم). آن امام همام منتظر دعاى ما و منتظر اعمال پاك ماست.

پس بياييم مقام والايش را ناديده نگيريم و كوچك نشمريم و كارى انجام ندهيم كه باعث رنجش خاطر امام زمانمان گردد.

واقعا امام ما غريب است. تنهاست و در نهايت مظلوميت به سر مى برد. بياييم با يكديگر پيمان و عهد ببينديم، كه بعد از غدير حادثه اى مثل كربلا تكرار نشود.

ص: 217

83. هند، سيدسعيدالحسن نقوى: غدير ضامن بقاى سلسله هدايت تا قيامت

توجه به جهانى بودن غدير و استمرار آن تا قيامت از ظريفترين ابعاد اين واقعه عظيم است. تلقى منشور انسانيت از غدير، تعيين دائمى مفسر و مجرى قانون در كنار اصل قانون از خصيصه هاى همين ديدگاه است.

درك اينكه غدير در پايانِ حيات مادى نبوت، نه به معناى ختم هدايت كه به معناى خالى نبودن زمين از هدايتگران الهى است.

مبناى ديگر غدير، حاكميت انسان كامل و برتر و با صلاحيت است كه قادر است قانون اساسى اسلام و عدالت اجتماعى را بر گيتى بگستراند، و جهانى سازى را مبتنى بر علم و عدالت و عصمت به همه نشان دهد.

غدير يعنى اعلان منشور انسانيت، منشورى كه همه ابعاد انسانى را در برمى گيرد. منشورى كه در آن ديانت و سياست از يكديگر جدا نيستند، و اعلام اين است كه اسلام يك دين جامع است. همان طور كه براى زندگى فردى احكام را بيان كرده است براى اجتماع انسانى نيز احكامى دارد. احكامى كه همه ابعاد دنيوى و اخروى انسان را در برمى گيرد.

غدير يعنى اعلام اين حقيقت بزرگ كه تعيين كسانى كه قانون را تفسير و اجرا مى كنند مانند خود قانون گذارى، حق شارع است. غدير يعنى متصل شدن به توحيد با همه شرايطش و خدايى شدن در همه عرصه هاى زندگى.

غدير يعنى ادامه دادن راه انبيا خصوصا تداوم نبوت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)؛ و به خاطر همين خداوند فرمود: «اگر ولايت على را به دست خود انجام ندهى و براى مردم تبيين نكنى اصلاً به رسالتت عمل نكرده اى»، زيرا آنچه اصول و اساس رسالت را حفظ مى كند همين ولايت و امامت است.

غدير گرچه در پايانِ حيات مادى نبوت است، ولى نه به معناى ختم هدايت باشد، بلكه اعلام اين است كه زمين هيچ وقت از هدايتگران الهى خالى نيست، هاديانى كه تضميين كننده اصل دين اند و اگر اينها نباشند دين بزودى تحريف مى شود.

ص: 218

غدير بقاى سلسله هدايت تا قيامت است، و در همين نكته رمز يأس شياطين و دشمنان اسلام نهفته است. با تعيين خلافت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) طمع دشمنان از اينكه بعد از وفات رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بتوانند بساط اسلام را برچينند قطع شده، چون فكر مى كردند با قانون مى شود مبارزه كرد، ولى حالا كه مى بينند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از خود براى امت اسلامى رهبر و والى تعيين فرموده نااميد شده اند، چون مى دانند با رهبر و مجرى قانون نمى شود مبارزه كرد.

غدير يعنى مبيِّن بينش سياسى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، كه فقط يك نفر را براى تصدى امور دين و جامعه معرفى نكرد، بلكه دوازده نفر را براى جانشينى در همه عصرهاى بعد از خود تعيين كرد؛ تا دين جاودانى از يك رهبريت جاودانى برخوردار باشد.

غدير يعنى حاكميت انسان كامل و برتر و با صلاحيت كه قادر است قانون اساسى اسلام و عدالت اجتماعى را بر گيتى بگستراند. در سايه چنين حكومتى است كه انسانيت به كمال و سعادت مى رسد، زيرا انسان كامل جامع ترين كتاب تكوين خدا است كه مى تواند قانون الهى را معصومانه دريافت كند و معصومانه ابلاغ و اجرا نمايد.

غدير با نظام كامل و رهبريت جامعش، يعنى جهانى سازى در همه عرصه هاى اجتماعى، فرهنگى، سياسى، اقتصادى، دينى، انسانى و غيره. البته جهان سازى كه مورد نظر غدير است مبتنى بر علم و عدالت و عصمت است نه مبتنى بر زور و زر و نيرنگ. غدير به خاطر همين جهانى سازى بشارت به يك منجى بشريت مى دهد كه با ميثاق و تعهد در ظل ولايتش جهان پر از عدل و داد مى شود بعد از آنكه پر از ظلم و جور است.

اين ولايت از ولايت خدا و رسول نشأت گرفته، و عدل و انصاف هم در پرتو همين ولايت است. هر كس ولايت اينها را مى پذيرد بنابر گفته قرآن و سنت حزب اللّه است. غدير يعنى تمسك به سه ولايت: ولايت خدا، ولايت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و ولايت اميرالمؤمنين و فرزندانش (علیهم السّلام)، آنجا كه مى فرمايد: «و من يتولَّ اللّه و رسوله و الذين آمنوا فإن حزب اللّه هم الغالبون».

ص: 219

84. قزاقستان، على عسكر نظرى: به امام تعيين شده خدا و رسول تبريك بايد گفت

فوق العاده بودن همه برنامه هاى غدير نكته اى است كه رمز درك بسيارى از جوانب اين ماجراى مهم را در خود جاى داده است.

رسميت و عموميت اعلان ولايت در غدير يكى از مسائلى است كه آن را از موارد مشابه در طول عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كاملاً جدا مى سازد، و اتمام حجتى متفاوت از ساير موارد را تداعى مى كند.

آن وقت است كه معلوم خواهد شد امامت و رهبرى مقام فوق العاده اى است، و جا دارد به كسى كه توسط پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اين مقام نايل مى شود تبريك گفته شود.

براى فهميدن دقيق جملات و كلمات والفاظى كه در غدير ادا شده نيز در نظر گرفتن شرايط زمانى و مكانى غدير الزامى است، و آن وقت به وضوح معناى «من كنت مولاه فعلى مولاه» معلوم خواهد شد.

يكى از استوارترين نصوص روايى امامت على (علیه السّلام)، خطبه اى است كه پيامبر عظيم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از حجة الوداع و در مكانى به نام غدير خم ايراد كرد، و سپس به حديث غدير معروف شد.

با اندكى دقت و فكر در واقعه غدير و سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آشكار مى شود كه هر چند پيش از آن رسول خدا در مناسبت هاى گوناگون خلافت و امامت على (علیه السّلام) را براى مردم اعلام كرده بود، ولى اعلام رسمى و عمومى اين امر در روز غدير انجام پذيرفت، به گونه اى كه حجت بر همگان تمام شود، و عذر و بهانه اى بر انكار آن باقى نماند.

متن حديث غديردلالت روشنى بر جانشينى على (علیه السّلام) براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و خلافت بلافصل او دارد، به ويژه اگر شرايط زمانى و مكانى اظهار اين حديث مورد توجه قرار گيرد. آن وقت به وضوح معلوم خواهد شد كه عبارت «من كنت مولاه فعلى مولاه» بيانگر آن است كه هر كس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مولا و صاحب اختيار اوست على (علیه السّلام) نيز مولاى او خواهد بود.

تبريك گفتن مؤمنان - و پيش از همه ابوبكر و عمر - خود دليل روشن ديگرى بر اين است كه مقصود از ولايت صرفا نصرت و دوستى نبوده است. بيان اين مطلب كه

ص: 220

على (علیه السّلام) دوست و ياور مسلمانان است چيزى نبوده كه به آن حضرت اختصاص داشته باشد و در خور تبريك گفتن باشد. اما امامت و رهبرى مقام فوق العاده اى است، و جا دارد به كسى كه توسط پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به اين مقام نايل مى شود تبريك گفته شود.

از نظر من هر انسانى كه دل داشته باشد و فطرت و عقل او زنگار نگرفته باشد و تعصب پيشه نكند و پس از خواندن اين واقعه يا ديدن آن به خلافت امام على (علیه السّلام) اعتقاد نداشتد باشد، بايد گفت كه هم قلبا و هم ظاهرا يا كور و يا مريض است.

ص: 221

85. تاجيكستان، عظيم جان شيخ اف: غدير يعنى خورشيد ولايت جانشين خورشيد رسالت

آنچه در غدير انجام گرفت كارى سنگين بود و در شرايط سختى انجام پذيرفت. اين اقدام از يك سو مشتى محكم بر دهان فرصت طلبانى بود كه خود را نامزد خلافت نموده بودند! از سوى ديگر معرفى تمام عيار كسى بود كه به عنوان خورشيد ولايت بايد جانشين خورشيد رسالت مى شد.

از نگاهى ديگر تكميل دين و اتمام نعمت بود كه بايد بشارت آن به مردم ابلاغ مى شد و نمود عملىِ «إن شانئك هو الابتر» به همه نشان داده مى شد.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير نگران بود، نگران امت، نگران ماجراهايى كه پس از مرگش اتفاق مى افتاد به دست كسانى كه انتظار مرگش را مى كشند و از پيش نقشه ها براى خود كشيده اند، تا امامت و رهبرى را از مسير خود منحرف سازند.

او همه منافقان را مى بيند كه در لباس يك دوست برايش سر و سينه مى زنند، ولى هنوز خطايى از آنان سرنزده كه رسوايشان كند و جلويشان را بگيرد. او از يك طرف همه حوادث تاريخ را مى بيند، ولى از طرف ديگر بايد مأموريتى را كه خداوند درباره على (علیه السّلام) به او داده انجام دهد، كه على (علیه السّلام) را به خلافت و جانشينى خويش برگزيند. او با اين اقدام بايد به آرزوهاى فرصت طلبان خاتمه دهد، كه هر كدام خود را نامزد خلافت نموده و در ميان مردم پخش كرده بودند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ما را جانشين خود انتخاب خواهد كرد!!

نداى فرشته وحى در قلب و روح رسول اللّه پرتو افكنده و گويا هنوز آن صدا را مى شنود كه مى گفت: «مأموريتى بزرگ در پيش دارى. اگر اين كار را انجام ندهى رسالت خود را تبليغ نكرده اى، و بدان كه خداوند تو را از مكرها و نيرنگهاى دشمن حفظ خواهد كرد».

آرى، جانشين خورشيد رسالت بايد خورشيد ولايت باشد، كه همه كمالات و ارزشهاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را دارا باشد، و اين جز على بن ابى طالب (علیه السّلام) چه كسى مى توانست باشد؟ آن على (علیه السّلام) كه بارها و بارها پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ميان مردم معرفى اش كرده و فرموده بود:

ص: 222

«على عالم ترين امت من است». «من شهر دانشم و على درِ آن است. هر كس بخواهد به علوم من دسترسى پيدا كند بايد از على بياموزد». به همين خاطر است كه تنها على (علیه السّلام) مى تواند بر منبر رود و در حضور همه مردم بگويد: «اى مردم! پيش از آنكه مرا از دست بدهيد هر چه مى خواهيد بپرسيد».

على (علیه السّلام) در همه جا با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و با او نيز بزرگ شد، و از اخلاق و كردار و رفتار او هر روز مى آموخت. على (علیه السّلام) كسى بود كه در آغوش پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بزرگ شد، و او را از خود بيشتر دوست مى داشت. ديگر آن شب بود كه مشركين قريش براى به قتل رساندن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به خانه او آمده بودند، و براى كشتنش به جاى خواب آن حضرت با نيزه ها و شمشيرها هجوم بردند، و در اينجا على (علیه السّلام) بود كه با شجاعت و دليرى از جان خود گذشت و در بستر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابيد؛ چون اسلام و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بيش از خود دوست داشت و خواست تا كشته شود و اسلام باقى بماند.

بر اساس فرمان خداوند، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مصمم شد على (علیه السّلام) را به جانشينى خود برگزيند، تا بدان گونه كه خداوند فرموده اسلام را كامل گرداند و روز غدير در تاريخ روزى شود كه خداوند به پيامبرش بشارت دهد و مبارك باد بگويد: «امروز روزى است كه اسلام را كامل ساختم و نعمت خود را بر شما تمام كردم».

از همه اينها معلوم مى شود كارى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواست انجام دهد يعنى تعيين جانشين و وصى براى خود كارى سنگين بود.

ص: 223

86. كشمير، بشير احمد بت: به حكم غدير، اسلام بدون ولايت اسلام نيست!

اگر با ولايت دين ما كامل شده پس بدون آن اعتقادمان ناقص است؛ و اگر با ولايت نعمت تمام شده با سپاس گزارى از آن اعتقادمان كامل تر خواهد شد و اگر خدا از اسلام با ولايت راضى است پس بدون ولايت در واقع مسلمان نيستيم!!

غدير مى گويد: هر كس بدون ولايت على (علیه السّلام) ادعاى ديندارى كند در واقع پايبند به چيزى است كه اسلام نيست!

به حكم غدير اگر كسى اثرى از عشق ولايت در درون خويش نيافت بايد بداند كه خدا از او راضى نيست.

به حكم غدير يك مسلمان بايد «من كنت مولاه فهذا على مولاه» را دستور العمل زندگى خود قرار دهد و در ظهور آن خود را بازسازى نمايد.

غدير است كه به وسيله آن دين به اكمال رسيد و نعمتها تمام گشت و خدا هم از دين اسلام راضى و خشنود گرديد. از اين اعلام قرآنى درباره غدير سه نتيجه مى گيريم:

اول اينكه دين بدون ولايت و امامت على (علیه السّلام) ناقص است، و از اينجا روشن مى شود كه هر كس بدون ولايت على (علیه السّلام) ادعاى ديندارى كند و خودش را پايبند به اسلام بداند، در واقع پايبند به چيزى است كه اسلام نيست! خدا در قرآن مى فرمايد: «و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه»: «هركس غير از اسلام دينى را بپذيرد هرگز از او قبول نمى شود».

دوم آن است كه رضايت خدا و خشنودى او بدون ولايت و عشق على (علیه السّلام) حاصل نمى شود. پس هر كس مى خواهد بداند آيا خدا از او راضى است يا نه، بايد در درون خويش ولايت و عشق على (علیه السّلام) را بنگرد. اگر عشق ولايت را در درون خويش يافت مشمول رضايت الهى گرديده؛ و اگر اثرى از عشق ولايت در درون خويش نديد بايد بداند كه خدا از او راضى نيست.

سوم اينكه خدا ولايت را به عنوان نعمت خويش بيان مى فرمايد كه اگر ما خودمان را ديندار و مؤمن مى دانيم بايد اين نعمت الهى را شكرگزار باشيم، زيرا شكر نعمت باعث افزون شدن ايمان و اعتقاد ما مى شود؛ زيرا خداوند فرموده است: «لئن شكرتم

ص: 224

لأزيدنَّكم»: «اگر شما شكرگزار نعمتهاى من باشيد من هم نعمتهاى خود را براى شما بيشتر خواهم كرد».

اين نعمت ولايت - كه تمام نعمتها متوقف بر آن است - نعمتى است كه بدون او همه نعمتها ناقص اند. پس شكر اين نعمت بر همه ما به طريق اولى واجب تر خواهد بود. اما شكر اين نعمت فقط در قالب الفاظ و كلمات نمى گنجد، بلكه انسان بايد شكر اين نعمت را در عمل نشان دهد. واقعه غدير را بپذيرد، و عشق و ولايت على (علیه السّلام) را در دل جاى دهد، و «من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» را دستور العمل زندگى خود قرار دهد، و رفتار و كردار خود را در درياى ولايت مطهر سازد.

ص: 225

87. افغانستان، على جعفرى: غدير مصافحه اى با رمز صبر على (علیه السّلام)

از روز آغاز غدير پرونده اى بزرگ به روى بشريت باز شده كه در ابعاد مختلف مردم را مورد سؤال قرار خواهد داد.

آب گوارايى كه در آن دشت سوزان براى روحهاى عطشناك در خم ريخته شد همه را در برابر آن مسئول نموده و اين آخرين صحنه ابتلاى الهى انسان را فراهم آورده است.

آنان كه خبر از غدير دارند در برابر آزمايش سنگين الهى بايد يكى از دو راه را انتخاب كنند: «اللهم وال من والاه ... و انصر من نصره» يا «اللهم عاد من عاداه ... و اخذل من خذله».

بنابراين بيعت با «على» مصافحه با همه رنجهايى بود كه براى ايستادن پشت سر اين واژه سه حرفى بايد كشيد.

قافله اى كه از زيارت برمى گشت و راهش حق بود و بارش ايمان و مقصدش اللّه، وقتى به غدير خم رسيد چشم به افقى دوخت كه در آن پيام هدايت و دوستى را ديد و خورشيدى را كه فرا دست برد و به همگان نشان داد.

خطبه رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن دشت سوزان، آب گوارايى براى روحهاى عطشناك بود، كه مى رفت تا هميشه تاريخ را سيراب سازد. و اينك از آن پيام نامى بلند مى درخشيد كه با تمامى جان بر دوش پيروانش حمل مى شود.

غدير روز يأس كافران و نااميدى منافقان از نابودى جوهره و حقيقت اسلام است. غدير آخرين و آشكارترين صحنه ابتلاى الهى انسان در عصر خاتم رسولان و در برابر قدسيان و فرشتگان است. غدير عرصه اظهار ولايت عظماى الهى، و اتمام حجت نهايى نبوى بر ولايت علوى است.

قرنها از ساعتى مى گذرد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با صداى ملكوتيش خبر خوش غدير را براى مردم آورد. هر روز دفتر غدير ورق مى خورد و خاطره اى از ولايت علوى را در خود ثبت مى كند.

پرونده غدير هرگز بسته نخواهد شد، تا روز قيامت كه در پيشگاه محمد و على (علیهما السّلام) باز شود، و همه درباره آن مورد سؤال قرار گيرند.

ص: 226

پرونده هزار و چهارصد ساله غدير با كلمه «من كنت مولاه فهذا على مولاه» گشوده شد، و دو جلوه از خود نشان داد:

«اللهم وال من والاه ... و انصر من نصره»؛

«اللهم عاد من عاداه ... و اخذل من خذله».

غدير فقط همان نبود كه ميان بيابان بايستد، و رفتگان را بخواند كه برگردند و ماندگان را بايستد كه برسند. فقط همين نبود كه منبرى از جهاز شتران بسازد و بالا رود، و صدايش كند و دستش را بالا بگيرد. فقط گفتن جمله كوتاه «على مولاست» نبود. معرفى مرتضى (علیه السّلام) اينچنين ساده نبود. فصل اتمام نعمت، فصل بلوغ رسالت، فصل سختى بود. بيعت با «على (علیه السّلام)» مصافحه اى ساده نبود. مصافحه با همه رنجهايى بود كه براى ايستادن پشت سر اين واژه سه حرفى بايد كشيد، پشت سر واژه اى كه در حق سختگير بود.

على (علیه السّلام) اگر يك رهبر است، يك امام است و يك نجات بخش است؛ و مكتب او اگر روح يك جامعه است؛ اگر راه يك جامعه است، و اگر نشان دهنده مقصد حيات و كمال انسان است؛ محبت او در آشنايى با مكتب او و آشنايى با شخصيت اوست. نه نسبت به كسى كه نمى شناسيم، زيرا اگر بدون آشنايى ثمرى مى داشت بايد به نتايج بزرگ مى رسيديم. امكان ندارد جامعه اى و ملتى على (علیه السّلام) را بشناسد و آنچه در اوست بشناسد و آنچه در اوست بفهمد و از شكنجه آميزترين و سخت ترين محروميت هايى كه جامعه هاى عقب مانده دارند رنج ببرد.

آن بزرگ مظلوم تاريخ مى دانست كه نهال نوپاى دين را تاب عمل تندبادهاى اختلاف و تفرقه نيست. در آشفته بازار نفاق و هواپرستى كالاى حقيقت خريدارى ندارد و هر بى بصيرتى را توان ديدن خورشيد تابناك و آيت علوى نيست.

پس رمز صبر على (علیه السّلام) در خداجويى و حق مداوم و تسليم بودن او در برابر فرمان الهى نهفته است، و راز بردبارى او را بايد در حكومت خدا و عقل بر كشور وجودش، و در دين داشتن وى و ذوب شدنش در آيين حق جستجو كرد.

ص: 227

88. پاكستان، دبير حسين: اگر در غدير بودم چه اقدامى از من ساخته بود؟

دوستدار غدير وقتى به آن روزها فكر مى كند پيشنهادات جديدى با فكر خود ارائه مى دهد كه و آرزو مى كند كه اى كاش در غدير عملى مى گرديد تا راه بر دشمنان بسته مى شد.

اما وقتى ماجراهاى بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مورد دقت قرار مى دهد متوجه مى شود كه با آن همه محكم كارى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نه تنها هيچ اعتنايى نكردند بلكه با سينه سپر كرده خانه غدير را به آتش كشيدند!

اگر من در روز غدير حاضر بودم با على (علیه السّلام) بيعت مى كردم، و هر كسى كه با آن حضرت بيعت مى كرد اسمش را مى نوشتم و به امضاى ديگران مى رساندم.

اين سند را با خود نگاه مى داشتم تا روزى كه اهل سقيفه دست به آن اقدامات منافقانه زدند دليل محكمى در برابر آنان داشته باشم. آنگاه كه مظلوميت على (علیه السّلام) را مى ديدم و حق او را كه پايمال مى كردند، آن امضاها و آن اسمها را مى آوردم و نشان مى دادم تا خجالت بكشند و دست از اقدام خود بردارند.

ولى من سخن خود را باز پس مى گيرم، زيرا در غدير رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حضور 120000 شاهد فرمود: «مَنْ كنْتُ مولاه فهذا علىٌ مولاه» و او را به گونه اى معرفى كرد كه جاى هيچ شكى باقى نماند. با اين همه اكثر همان شاهدان بودند كه در سقيفه حضور يافتند و با غاصبين حق او بيعت كردند. آيا چنين مردمى به امضا و اسم نوشتن اعتنا مى كردند؟!

آيا اين غصه را به كجا بايد ببريم كه با آنكه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: دانشى نيست كه خدا به من تعليم نكرده باشد، و من هر چه دارم به على (علیه السّلام) تعليم كرده ام، با اين همه مردم از على (علیه السّلام) سؤال مى كردند: در سر من چند مو وجود دارد؟! آيا از درياى علم لدنى بايد چنين سؤالاتى را پرسيد؟

ص: 228

89. هند، محمد باقر رضا: هيجده جام از خم غدير نوش جان كنيم

غدير درياى نور است كه اگر همه عالم از آن بنوشند پايان نمى يابد، و اگر جهانيان در پرتو نور آن قرار بگيرند گوشه اى از آن را پر نخواهند كرد. روز هيجده ذى الحجه سال دهم هجرى روز نورافشانى دو آفتاب بود. آيا در حالى كه نور افشانى عالم را فراگرفته، اين خفاش صفتى نخواهد بود كه ما شناگر اين درياى نور نباشيم و قلب خود را صيقل ندهيم؟! پس بياييم و از اين دريا به قدر ظرفيت خود بنوشيم.

روز هيجده ذى الحجه سال دهم هجرى روزى بود كه دو آفتاب نبوت و امامت نور افشانى كردند. وقتى نور افشانى عالم را در بر گرفته اين خفاش صفتى خواهد بود كه ما در درياى نور غوطه نخوريم و خود را صفا ندهيم؟

پس بياييم و ببينيم غدير به ما چه مى دهد؟ فقط ديدن كافى نيست، چون ديدن بحر مواج تشنگى را خاموش نمى كند، بلكه گاهى ممكن است بر آن بيفزايد. از اين گذشته شايد تشنه اى به دريا رود و تشنه برگردد! پس بياييم و با هم كه به اين دريا نگاه مى كنيم به وسعت ظرف خود از آن بياشاميم. به عبارت ديگر چيزى را كه غدير به ما مى دهد فقط زينت كتابخانه ها نسازيم، بلكه به آن عمل كنيم.

ما وقتى از ميخانه غدير خم مى نوشيم، بايد هيجده جام نوش جان كنيم تا عمق جانمان تأثير آن را در خود بيابد. اكنون چند جرعه را با هم آغاز مى كنيم:

1. در آن زمان هيچيك از اهل اسلام نمى توانست ادعا كند پيام غدير به من نرسيده است، چون نمايندگان اسلام در اجتماع غدير حضور داشتند و آنها حتما اين پيام را به هموطنان خود رسانده بودند. اگر در قلب كسى تخم نفاق هم روييده بود باز نمى توانست در پنهان كردن اين رسالت موفق شود، زيرا هر حاجى حداقل سه روز ديرتر از معمول به خانه خود مى رسيد، و امكان نداشت هموطنان او پيگير سبب تأخير نباشند.

2. روز غدير مژده يأس كافران داده شد، ولى ذكرى از نااميدى منافقين نيامد. اين به خاطر آن بود كه بعد از غدير هيچ كافرى به عنوان كافر نمى توانست كار موفقى انجام

ص: 229

دهد. لذا دشمنان اسلام به راه نفاق روى آوردند، و از اين راه خواستند اساس اسلام را ضعيف كنند.

با توجه به اين سابقه هر كس كه غدير را قبول دارد بايد از توطئه هاى دشمنان منافق غدير آگاه باشد، و براى مقابله با توطئه هاى آنان با احتياط قدم بردارد.

3. دشمنان غدير چند دسته اند: بعضى به خاطر كينه و حسد حق و حقيقت را انكار مى كنند، و بعضى سياستا دشمنى را پنهان مى كنند و دنبال بهانه اى مى گردند تا منافع نامشروع خود را بيابند. افراد قسم اول از قسم دوم خطرناكترند.

ص: 230

90. افغانستان، سيدمحمدكاظم علمی: غدير مكمل تمدن شكوهمند اسلامى

حيات ابدى غدير و نشاط هميشگى آن ما را به وجد آورده است. اراده حكيمانه خداوند را مى بينيم كه غدير را در تمام قرون و اعصار، به صورت زنده در دلها و به صورت مكتوب در اسناد و كتب ماندگار نموده است. متن قرآن را مى نگريم كه با نزول دو آيه ابديت غدير به ابديت قرآن پيوند خورده است.

دريافته ايم كه با رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نبايد اسلام رحلت مى كرد! پس امامت بعد از نبوت عطيه و لطف ديگرى از خالق مهربان بوده و غدير تحقق پيدا كرده و دست على (علیه السّلام) در دستان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آخرين رسالت او را رقم زده تا اين رسالت تا قيامت ادامه يابد.

نكته ظريفى است كه بدانيم حكومت جوان اسلامى به على (علیه السّلام) نياز داشت و او مى دانست اين تمدن را به كدام سو ببرد. پس بى جا نخواهد بود اگر بپذيريم غدير مكمل تمدن شكوهمند اسلامى است.

اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته كه واقعه تاريخى غدير، در تمام قرون و اعصار، به صورت زنده در دلها و به صورت مكتوب در اسناد و كتب بماند؛ و در هر عصر و زمانى نويسندگان اسلامى در كتب تفسير و حديث و كلام و تاريخ از آن سخن بگويند.

يكى از علل جاودانگى اين واقعه، نزول دو آيه از آيات قرآن كريم درباره آن است، و تا روزى كه قرآن باقى است اين واقعه تاريخى نيز باقى خواهد بود، و از خاطره ها محو نخواهد شد.

لطف خداوند متعال اقتضاى آن را داشت كه دين مقدس اسلام مراحل كمال خود را بگذراند. با رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نبايد اسلام رحلت مى كرد! نبايد آن همه تمدن و عزت زير سؤال قرار مى گرفت. نبايد مردم به حال خودشان واگذاشته مى شدند، و بالاخره نبايد زحمات 23 ساله نبى اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به هدر مى رفت.

آرى واقعه بزرگ و فراموش ناشدنى غدير، بزرگترين دليل براى تداوم راه رسالت و نبوت نبى خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. امامت بعد از نبوت عطيه و لطف ديگرى از خالق مهربان بود، كه مسلمانان جهان را نوازش كرد و بر آن بيشتر از پيش اتمام حجت كرد.

ص: 231

اگر به قضاوت عقل هم به اين نكته بنگريم درمى يابيم كه اقتضاى حكمت و لطف خداوندى بر اين بوده كه راه پيامبرش ناتمام نماند. پس غدير تحقق پيدا كرد و دست على (علیه السّلام) در دستان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آخرين رسالت او را رقم زد، و به گواهى تاريخ و قرآن دين مسلمانان كامل گرديد.

سؤالى كه پيش مى آيد اين است كه چرا امروز از آن تمدن شكوهمند اسلامى و آن عزت و افتخار مسلمين در عصر رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خبرى نيست، و متأسفانه هر چه ذلت است دامنگير امت اوست. آيا حكمت خداوند ايجاب مى كرد كه كار ابلاغ دين و برنامه انسان سازى و تمدن سازى نيمه تمام بماند؟ هرگز! و از همين جا بود كه كشتى تمدن مسلمانان را به دست ناخدايى سپرد كه شايسته اين منصب بود، تا عزت مسلمانان را حفظ كند و بر تمدن و شكوفايى آن بيفزايد.

آرى، حكومت جوان اسلامى به على (علیه السّلام) نياز داشت و او مى دانست اين تمدن را به كدام سو ببرد، چون از خدا و رسولش آموخته بود. پس بى جا نخواهد بود اگر بپذيريم غدير مكمل تمدن شكوهمند اسلامى است.

ص: 232

91. تايلند، ادل سينگ ويمان: پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير ثابت كرد كه جانشين دارد

در حالى كه عده اى در جامعه اسلامى و در حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شايع مى كردند كه حضرت جانشينى ندارد و پس از آن حضرت همه چيز دگرگون شدنى است، در چنين شرايطى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواست ثابت كند كه بعد از خود جانشين دارد، و جانشينش بايد از اهل بيتش باشد. او تعيين هم شده است، و بنابراين هيچ چيز بعد از آن حضرت دگرگون شدنى نيست!

اين است كه غدير خم به عنوان آخرين حادثه از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)براى ما به يادگار مانده است كه با آن مراسم با شكوه تمام رشته هاى منافقين درباره اسلام پنبه شد و بقاى اسلام ضمانت گرديد.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواست ثابت كند كه بعد از خود جانشين دارد، و جانشينش بايد از اهل بيتش باشد، چون خداوند مى فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا اللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم»: «اى كسانى كه كه به خدا ايمان آورده ايد از خدا و رسول اطاعت كنيد و از صاحب اختياران امر خود نيز اطاعت كنيد». از اين آيه ما مى فهميم كه بعد از اطاعت خدا و رسول بايد از جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اطاعت كنيم.

دو مسئله مربوط به غدير خم مى شود: يكى ماجراى يوم الانذار و ديگرى حديث منزلت كه بايد براى درك كاملى از غدير آن دو قضيه را مطالعه كرد.

غدير خم آخرين حادثه اى است كه از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى ما به يادگار مانده است و يك تاريخ مهم براى دين ماست. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردم اعلام كردند تا براى رفتن به حج آماده شوند. وقتى مردم با خبر شدند از نزديك يا دور وسايل خود را براى رفتن به حج آماده كردند. اين حج خيلى عجيب بود، زيرا مردم بسيارى از آن استقبال كردند، و تعداد خيلى زياد بود. بيش از هفتاد هزار نفر فقط از مدينه آمدند كه فاصله بين مدينه و مكه را كه تقريبا ده روز است، اكثرا پياده طى كردند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دير يا زود من بايد نزد خدايم بازگردم. از شما اين سؤال را دارم: «الست اولى بكم من انفسكم»؟ مردم جواب دادند: «بلى»، يعنى شما پيامبر ما هستيد و حرفهاى شمارا گوش مى كنيم و اطاعت مى نماييم. همان موقع پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست على (علیه السّلام) را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه».

ص: 233

92. افغانستان، محمدداودفريدى: غدير يعنى نزول ولايت الهى از عالم قدس

احساسى كه در عيد غدير بايد داشته باشيم برخاسته از روح و جوهره آن است. در جستجوى اين مايه اصلى، به ولايت الهى خواهيم رسيد كه از عالم قدس ربوبى تنزل يافته و بر اين عالم عرضه گشته است. در تكاپوى جشن غديرى باشيم كه عمق و ريشه آن چنين سنجيده باشد.

مهم براى ما روح و جوهره عيد غدير است كه «ولايت» است. اين روح سارى و جارى در لحظه لحظه وجودات عالم هستى و به تبع آن ما انسانهاست. اين جريان از خلقت آدم ابوالبشر (علیه السّلام) آغاز گرديده كه ولايت برايش قرار داده شد، و تا ابد ادامه دارد؛ و نقطه اعلان همگانى آن در روز غدير است. مايه اصلى غدير، ولايت الهى است كه از عالم قدس ربوبى تنزل يافته و بر اين عالم عرضه گشته است.

ولايت الهى دليل سير به سوى توحيد خداوندى است، و بدون ولايت احدى به مقام قرب الهى نمى رسد. اين طريق همانند مقصد و نهايت خود يكى است. نقطه مقابلِ ولايت الهى، ولايت طواغيت درون و برون است كه خاستگاه آن جهل و عناد و استكبار در برابر امر خداوند است. اين مسير از شيطان لعين شروع شده و تا قيام قيامت ادامه دارد، و متأسفانه عده زيادى را به خود مشغول نموده است.

اين روح شيطانى در جهنم درونى و برونى رشد پيدا مى كند؛ و در واقع شرك و كفر و غير خدا همه در اين مسئله جلوه هاى خود را نشان مى دهد.

ص: 234

93. پاكستان، سيدمعين سيدالحسينى: نام غدير از زبانها نخواهد افتاد

غدير نامى نيست كه از سر زبانها بيفتد، و حلاوت آن هرگز از كام درك كنندگانش محو نخواهد شد. دوستان غدير آن قدر نام آن را نقل مجلس خود ساخته اند كه بيگانگان هم از آن باخبر شده اند. اين همه از آن روست كه عظيم ترين پايه اسلام تا روز قيامت يعنى امامت و خلافت در اين سرزمين و در آن روز تثبيت شد، و خط رسالت با فتح باب علم عصمت به روى جهانيان تا روز قيامت تداوم يافت.

غدير يعنى چه؟ مراد از غدير چيست؟ چرا نام غدير اين قدر بر سر زبانها افتاده است؟

غدير آن سرزمينى است كه در آنجا خلافت حضرت على بن ابى طالب (علیه السّلام) اعلام شده است. غدير آن روزى است كه دين اسلام كامل شد و دشمنان اسلام نااميد شدند از اينكه بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اسلام آسيبى برسانند.

اما اينكه چرا نام غدير اين همه بر زبانها جارى است، اين بدان جهت است كه عظيم ترين پايه اسلام تا روز قيامت يعنى امامت و خلافت و جانشينى در آنجا تثبيت شد.

رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اى مردم، من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثتِ آن در نسل خودم تا روز قيامت به وديعه مى سپارم، و من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند و به دنيا آمده اند يا نيامده اند. پس حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.»

در واقع پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آنچه را كه ابلاغش بر عهده او بود به مردم فرمود، و بقيه را براى على (علیه السّلام) و امامان بعد از او گذاشت تا بعد از او تعليم مردم نمايند.

درباره ابلاغ خود در خطابه غدير مى فرمايد: «و قدبلَّغت ما أمرت بتبليغه حجة على كل حاضر و غائب و على كل أحد ممن شهد أو لم يشهد، ولد أو لم يولد، فليبلِّغ الحاضر الغائب و الوالد الولد إلى يوم القيامة»: «و من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش

ص: 235

بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند و به دنيا آمده اند يا نيامده اند. پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند».

آنگاه استمرار سلسله امامت را به عنوان تداوم باب علمى كه به روى مردم باز است يادآور مى شود و مى فرمايد: «اى مردم، با خدا بيعت كنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت، به عنوان امامتى كه در نسل ايشان باقى است بيعت كنيد».

اين گونه است كه غدير استمرار خط رسالت و تداوم باب مفتوح علم به روى جهانيان تا روز قيامت خواهد بود.

ص: 236

94. تاجيكستان، ظفر غفور اف: فهم حقايق غدير باعث اختلاف مسلمانان نيست

اسلام دين حقيقت جويى و درك شفاف واقعيات است. تاريخ اسلام شاهد حوادث بسيارى بوده كه هر مسلمانى بايد در صدد به دست آوردن حقايق دينش از لابلاى آنها باشد تا سرمشق هاى زندگى خود را بيابد.

از بعثت گرفته تا غدير تا عاشوا تا ظهور، مهمترين حوادثى هستند كه هيچ مسلمانى را گزيرى از فهم آن نيست. پرداختن به اين گونه مسائل را نبايد موجب اختلاف و تفرقه دانست، چرا كه وحدت و اتحاد نبايد سدى در برابر تعقل و تفكر باشد همانگونه كه نبايد نقابى براى پوشاندن حق و آميختن آن به باطل شود.

تاريخ اسلام شاهد دو حادثه بسيار بزرگ بود. نخستين حادثه نزول وحى و بعثت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) كه رسالت آن حضرت را در برداشت، و دومين حادثه غدير بود كه امامت على (علیه السّلام) را به وجود آورد؛ امامتى كه در حقيقت ادامه رسالت بود.

البته پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همان آغاز رسالت و در مناسبتهاى مختلف به جانشينى على (علیه السّلام) تصريح مى كرد، ولى هيچ كدام آنها از نظر عظمت و صراحت و قاطعيت به پايه غدير نمى رسد، و لذا حديث غدير يكى از استوارترين نصوص روايى بر امامت حضرت على (علیه السّلام) است.

با توجه به قراين و شواهد موجود در حادثه غدير، تنها معنايى كه مى تواند از كلمه «مولى» مورد نظر بوده باشد همان معناى «سرپرست» و «صاحب اختيار» است، كه معنايى جز «امامت» نخواهد داشت.

دليلى كه اهل سنت براى تأويل حديث ذكر نموده اند نقابى براى پوشاندن حق و آميختن آن به باطل است. همين توجيهات و تأويلات است كه امروز امت اسلامى را به سرگردانى و بدبختى گرفتار نموده است.

اگر ما مسلمانان جهان چنين حوادث مهم و سرنوشت سازى مثل حادثه غدير و عاشورا را سرمشق زندگى خود قرار مى داديم و با طرز صحيح به تمام ابعاد آن توجه مى نموديم، امروز شاهد اين همه سردرگمى و تفرقه نبوديم.

ص: 237

البته ممكن است پرداختن به اين گونه مسائل موجب اختلاف و تفرقه شود، ولى نبايد وحدت و اتحاد مانع از آن شود كه ما از فهم و درك حقايق غافل بمانيم. امروز نجات و پيروزى ما مسلمانان فقط در پيروى از كتاب خدا و اهل بيت (علیهم السّلام) است، و جز اين دو راه ديگرى نيست.

ص: 238

95. افغانستان، سيدمحمدتقى حيدری: حيات حقيقى جهان با نام على (علیه السّلام) و مفهوم غدير

چرا چهارده قرن است كه جهان روى نام على (علیه السّلام) و مفهوم غدير دور مى زند؟ زيرا امامت او كليدِ آغاز دعوت آشكارا و مُهرِ اتمام دين جاودانه اسلام بود.

عكس على (علیه السّلام) را در آئينه غدير خم بايد ديد و تعريفش را از خطيب غدير مى بايست شنيد.

غدير كجاست؟ جايى كه صفاى آن به آئينه مى مانست و على (علیه السّلام) همه را در آن سيراب كرد. مؤمنين تشنه دسته دسته مى آمدند و دست در دست ساقى مى گذاشتند، و از دستان خيبر برانداز او جامى برمى گرفتند، و مؤمنات دست در جامى كه ساقى دست در آن گذاشته بود مى گذاشتند.

اما اگر واقعا چنين است پس چرا بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نامى از على (علیه السّلام) و غدير به ميان نيامد؟ زيرا اين على (علیه السّلام) حقيقتى است مع الحق و مع القرآن، كه تا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواهد او را بر كرسى خلافت بنشاند، كينه ها بر افروخته مى شود و حسودان و سياه دلان تاريخ به خاطر به انجام نرسيدن اين هدف قصد جانش را مى كنند. پس در روزگارى كه او نيست چه انتظارى بايد داشت؟!!

امامت على (علیه السّلام) كليدِ آغاز دعوت آشكارا و مُهرِ اتمام دين جاودانه اسلام بود؛ و غدير آغاز ولايتِ جان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اعلامِ تكميل دين جاودان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم).

امامت على (علیه السّلام) مطلع آغازين و حسن ختام دين بود؛ اما كسى ندانست كه چرا ذات پروردگار هنگام ابلاغ اين حكم در آيه تبليغ به پيامبرش فرمود: «اى پيامبر! پيام رسالتت را ابلاغ كن و خدا تو را از شر مردمان محفوظ خواهد داشت».

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دانسته بود كه پذيرش اين حقيقت بر منافقان گران خواهد آمد، لذا فرمود: «اى مردم، شيطان به حسادت آدم را از بهشت بيرون كرد. پس مبادا كه نسبت به على (علیه السّلام) حسد ورزيد كه اعمالتان يكسره باطل مى شود».

اين على (علیه السّلام) حقيقتى است مع الحق و مع القرآن، كه تا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواهد او را بر كرسى حق بنشاند، كينه ها بر افروخته مى شود و حسودان و سياه دلان تاريخ به خاطر به انجام نرسيدن اين هدف قصد جانش را مى كنند، ولى خدا همانگونه كه وعده داد حفظش كرد.

ص: 239

على! اى مولاى صَمَدانى كه همه عمر را با «صمد» بودى و از پى حب «صمد» پا بر دوش مبارك پيامبرش نهادى تا صنم شكنى، فضايل و عصمت تو دادِ اولويت تو را مى زنند.

على! تو بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر همه مؤمنين و مؤمنات اولى هستى، آنچنان كه خطيب غدير تو را معرفى مى كند: «معاشر الناس! على را بر تر از همه بدانيد كه گذشته از من، از هر مرد و زنى برتر و والاتر است».

الحق كه على (علیه السّلام) بالاتر است. على (علیه السّلام) كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با او انس دارد، و از طفوليت او را در آغوش مى گيرد و مى بوسد و مى بويد.

پس بايد او را شناخت، اما در كجا؟! در كجا بايد او را ديد و معرفى اش را شنيد؟! على (علیه السّلام) در همه جا با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضور داشت، و اسمش مرتبا از ميان دو لب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيده مى شد. اينك عكس على (علیه السّلام) را در آئينه غدير خم و تعريفش را از خطيب غدير بايد ديد و شنيد.

اينجا غدير است. جايگاه نزول جبرئيل و محل توقف هزاران زائر خانه خدا. اينجا غدير است. غدير يعنى منبر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)! غدير يعنى تجليگاه ولايت على (علیه السّلام). اينجا غدير است، غدير محلى كه على (علیه السّلام) ساقى بود و از خم ولايت عاشقانش را سيراب كرد.

غدير، خمى با صفا بود، و صفاى آن به آئينه اى مى مانست كه چهره زيباى ساقى را در خود مى نماياند. ساقى اى كه به دستان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بالا رفت، و چون فرود آمد مؤمنين تشنه دسته دسته مى آمدند و دست در دست ساقى مى گذاشتند، و از دستان خيبر برانداز او جامى برمى گرفتند، و مؤمنات دست در جامى كه ساقى دست در آن گذاشته بود مى گذاشتند.

در غدير خم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) على (علیه السّلام) را چنين معرفى كرد. على (علیه السّلام) در روز روشن روى دستان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ميان آن همه جمعيت بالا رفت، ولى باز هم مردم او را نشناختند. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير مرتبا تصريح كرد كه اى مردم نگاه كنيد و خوب هم نگاه كنيد:

ص: 240

«هذا علىٌ»! اين مرد كه بازوانش را گرفته ام على بن ابى طالب است و صاحب اختيار شماست.

هنوز طنين صداى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به گوش مى رسد، ولى باز هم مردم او را نشناخته اند و در سقيفه سراغ ديگرى رفته اند. گويا طبيعت حاضر در آن روز به طبيعت امروز - كه در آن روز غايب بود - خبر مى دهد كه آن روز على (علیه السّلام) را كسى نشناخت، و در روز سقيفه نيز نشناخت! آن روز كه على (علیه السّلام) «سلونى» گفت نيز كسى او را نشناخت و قدرش را ندانست و امروز نيز قدرش را نمى دانند.

پس اگر متجاوز از چهارده قرن است كه جهان روى نام على (علیه السّلام) و مفهوم غدير دور مى زند هنوز كم است، و سالهايى بيش از اين نياز داريم تا مظهر ذات حق را بشناسيم.

يا على! خود را به من بشناسان! اى اولين خداشناس بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)! تا من خداى تو و پيامبرت را بشناسم ... انشاء اللّه.

ص: 241

96. عراق، محمد عبادى: غدير روز چشيدن ثمرات اطاعت حق در سايه ولايت

فجر غدير را با تلاقى انگشتان نبوت در انگشتان امامت يد بيضايى بود كه معجزه ابدى اسلام براى نسلهاى در انتظارش شد.

وزنه ولايت در غدير سنگين تر ادا شد، و با انتقال ولايت به على (علیه السّلام) رسالت محمدى وارد مرحله جديدى گرديد و تحت پرچم علوى نقطه عطف جديدى را آغاز نمود.

با نصب امام براى صاحب اختيارى مؤمنين، ولايت فعليت پيدا كرد و مردم تسليم در برابر او را از همان لحظه آغاز كردند و امام هم مسئوليت هاى خود را از همان هنگام آغاز نمود، تا مردم را به قرب الهى و رستگارى برساند.

اكنون نوبت آن است كه احساس كنيم بزرگترين عيد هر كس آن است كه به ولايت الهى متمسك شود تا ثمرات اطاعت را بچشد و بدون آن عبادت مفهوم و لذتى نخواهد داشت.

خداوند روزگار را گردانيد تا فجر روز غدير را آورد كه در آن انگشتان نبوت در انگشتان امامت گره خورد، و دست امامت بالا رفت و يد بيضايى شد كه آيتى ديگر از حكمت پروردگار را نشان داد.

اكنون هدف از واقعه غدير را چه بايد دانست؟ بيان منزلت و مقام امام (علیه السّلام)، يا تأكيد درباره مقام امامت يا انتقال اين مقام از محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به على (علیه السّلام)؟!

بايد گفت: هر سه هدف در نظر بوده است، ولى جلوه اصلى غدير مربوط به مسئله سوم است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مقام اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را در موقعيتهاى مختلفى و با عبارات گوناگونى بيان فرموده بود، ولى در روز غدير اين بيان محكم تر و با وزنه اى سنگين تر ادا شد. شكل اين اعلام به صورتى بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از برخورد مردم ترس داشت، ولى دستور اكيد الهى چنين بود: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس».

بايد توجه داشت كه باعث ترس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از بيان مقام اميرالمؤمنين (علیه السّلام) يا تأكيد آن نبود، بلكه مسئله جديد باعث هراس حضرت بود و آن انتقال مقام ولايت به او براى بعد از خود بود كه فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه». انتقال ولايت به على (علیه السّلام) به

ص: 242

اين معنى است كه رسالت محمدى وارد مرحله جديدى مى شود و تحت پرچم علوى نقطه عطف جديدى را آغاز مى نمايد.

ضرورت اين انتقال ولايت و منصوب نمودن از دو سو قابل توجه است: يكى نزديكى رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ديگرى توجيه و ارشاد امت به رهبرى صحيح كه در امام جلوه گر است. نصب امام براى صاحب اختيارى مؤمنين و به دست گرفتن خلافت الهى سه نتيجه دارد:

1. ولايت و صاحب اختيارى او فعليت يافته به مرحله عملى و اجرا مى رسد.

2. مردم اطاعت از او و تسليم در برابر او را از همان لحظه آغاز مى كنند.

3. امام مسئوليت هاى خود را از همان هنگام آغاز مى كند.

اين سه مسئله اى بود كه بعد از روز غدير تحقق يافت و مردم عملاً به آن ملتزم شدند و كار امامت آغاز شد. از اينجا به خوبى مى توان دريافت كه چگونه با منصوب شدن امام در روز غدير دين كامل شد و نعمت به اعلا درجه رسيد و فراگير شد.

در يك جمع بندى از روز غدير مى توان گفت: كارهاى على (علیه السّلام) در طريق اخلاص پشت سر يكديگر قرار گرفتند تا آنكه در درجات مقربين مقام پيشتازى را به خود اختصاص داد. او انتخاب صلاح در فراز و نشيب روزگار را در صورتهاى گوناگون تجربه كرد، تا در روز غدير تاج كرامت بر سر نهاد و صاحب اختيارى مؤمنين را به دست گرفت كه براى اين مقام از طرف خدا معين شد و اختصاص يافت؛ و بعد از او اهل بيتش براى هدايت مردم عهده دار اين منصب شدند تا آنان را به قرب الهى و رستگارى برسانند.

بنابراين بزرگترين عيد هر كس آن است كه به ولايت حق و ايمان متمسك شده تا ثمرات اطاعت را بچشد، و اين گونه است كه روز غدير را «عيد اكبر» ناميده اند.

خدا را شكر كه دين را با على (علیه السّلام) و اهل بيت اطهار او كامل نموده، و نعمت را با ولايتشان تمام كرده و پذيرش اين ولايت و اطاعت از آنان را نصيب ما فرموده است.

ص: 243

97. افغانستان، سلطانعلى حيدرى: مظلوميت غدير پس از واكنش تعهدآميز مردم

يكى از عناصر مهم و شگفت انگيز پيام غدير، بيان ويژگيها و صفات غير قابل شمارش براى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) است.

واكنش تعهدآميز مردم به خطابه غدير و پيام آن، بيعتى بود كه بدان مبادرت ورزيدند.

مظلوميت غدير از اينجاست كه به اين زودى مورد انكار قرار گرفته، و با اين شدت مورد مخالفت واقع شده باشد، و با اين وقاحت به توجيه و تفسيرهاى ناروا گرفتار آمده باشد.

يكى از عناصر مهم و شگفت انگيز پيام غدير، بيان ويژگيها و صفات غير قابل شمارش براى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) است، كه انطباق و پيروى كامل امام از شخصيت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) در عبادت و تفكر و موضع گيرى هاى سياسى، نظامى، فرهنگى و حكومتى از جمله آنهاست.

چه كسى بيش از اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در واقعيت بخشيدن به سنت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)، در زندگى شخصى و اجتماعى اهتمام بخشيده است؟ كسى كه رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصيت او را شناخته و تمام خصوصيات او را بر اساس هويت الهى از دوران كودكى سامان بخشيده است.

نمى توان در اين مختصر، صفات و ويژگيهاى او را بر شمرد و به قلم آورد. لذا به همين فراز خطابه غدير اكتفا مى كنيم كه مى فرمايد: «معاشر الناس، إن فضائل على بن أبى طالب عند اللّه عزو جل و قد أنزلها فى القرآن أكثر من أن أحصيها فى مقام واحد، فمن أنبأكم بها و عرفها فصدِّقوه»: «اى مردم، فضائل على بن ابى طالب نزد خداوند - كه آن را در قرآن نازل كرده - بيش از آن است كه همه را در يك مجلس بشمارم، پس هر كس درباره آنها به شما خبر داد و معرفت آن را داشت او را تصديق كنيد».

واكنش تعهدآميز مردم به خطابه غدير و پيام آن، بيعتى بود بين خطبه و بعد از آن پس از معرفى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) به عنوان جانشين و امام بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بدان مبادرت ورزيدند. مردم اعم از زن و مرد و پير و جوان همگى با او پيمان وفادارى بستند، و به دستور رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) همنوا با يكديگر عهد وفادارى را تكرار كردند.

ص: 244

آنان خطاب به اميرالمؤمنين (علیه السّلام) رضايت و قبول خود را نسبت به وصايت و خلافت او پس از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ابراز داشتند، و بزرگان قبايل و مصاحبان رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) به خدمت او رسيدند و با او دست بيعت دادند.

مظلوميت غدير از اينجاست كه در تاريخ پرفراز و نشيب اسلام هيچ واقعه اى با اين تفصيل و دقت در تاريخ اسلام برگزار نشده و هيچ امر مهمى به اندازه غدير شاهد نداشته، و در قرآن و احاديث حتى در احاديث اهل سنت اين قدر بر آن تأكيد نشده، و در فرهنگ و ادبيات و شعر جامعه اسلامى اين اندازه تأثير نگذاشته، و از چنان اهميت و صراحتى برخوردار است كه دوست و دشمن همه جزئيات و حتى حوادث جنبى آن را با تأكيد ثبت كرده اند؛ و با اين همه به اين زودى مورد انكار قرار گرفته، و به شدت مورد مخالفت واقع شده باشد، و با اين وقاحت به توجيه و تفسيرهاى ناروا گرفتار آمده باشد.

ص: 245

98. هند، سيدشباب حيدررضوى: غدير ظهور اوج مسلمانى است

غدير چيست؟ حقيقت بزرگى كه هيچكس ادعا ندارد تا انتهايش را درنورديده باشد. از هر بعدى كه نگاه كنيم جلوه اى از غدير خودنمايى مى كند.

گاهى گلستان حق و گاهى جوهره انسانيت و گاهى معراج نبوت است. در يك كلمه غدير اوج مسلمانى است.

غدير در حقيقت زيربناى اسلام و اساس آن است.

غدير وادى حق و ميدان وسيع آن است.

غدير گلستان حق و حوض عدل است.

غدير جدا كننده حق و باطل، و دليل و راهنماى امت است.

غدير مترجم علم و وحى الهى است.

غدير براى ستم ديده حامى است.

غدير آئينه جمال خدا و مصباح نور هدى است.

غدير براى گمراهان هادى و راهنماست.

غدير وجه بقاى كون و مكان است.

غدير جوهر انسانيت است.

غدير ظهور اوج مسلمانى است.

غدير صدور دعوت قرآن است.

غدير پرچم رفعت و ايمان است.

غدير در حقيقت نهضت انبياست.

غدير معراج نبوت و مقصد فروغ رسالت است.

غدير دليل كامل و هادى دوران و برهان ختم رسل است.

پيرو غدير هدايت يافته است؛ واسطه غدير پاك طينت است.

ص: 246

99. گرجستان، نيازى اميرخان اف: براى آينده دين راهى جز غدير نبود

رنجهايى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول عمر خود براى رساندن دين الهى كشيد قابل مقايسه با هيچ رنج و غمى در عالم نيست چنانكه آنحضرت فرمود: «ما اوذى نبى مثل ما اوذيت».

اكنون اگر خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قضاوت را به ما بسپارد كه براى آينده چنين دينى چه كسى را بايد تعيين كرد؛ يا اصلاً نيازى به رهبرى نيست؛ و يا خود مردم براى خودشان رهبر تعيين كنند؛ ما چه پاسخ منصفانه اى مى توانيم داشته باشيم؟

بايد اذعان داشت كه اگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشين خود را شخصا تعيين نكرده بود، تمام آن زحمات و رنجها از نظر هر قضاوت كننده اى بيهوده و بى ارزش مى شد، چنانكه فرمان الهى نيز همين معنى را در آيه بيان فرموده است.

ما مى دانيم كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم مانند ديگر افراد بايد يك روز دار فانى را وداع كند و به سوى خداوند بشتابد. آيا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه در طول عمر خود براى رساندن پيام الهى اين همه رنج كشيد، دين خدا را به چه كسى مى سپارد؛ و يا اصلاً نيازى به رهبرى نيست؛ و يا خود مردم براى خودشان رهبر تعيين مى كنند؟

ما مى دانيم كه دين اسلام دين جاودان است و تا قيامت باقى خواهد ماند. در اسلام هم دستورات فراوانى وجود دارد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم به دلايلى مانند زياد بودن جنگ و امثال آن نتوانست همه آنها را بيان كند.

حالا بايد كسى مثل پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آگاه به امور دين و دنيا و آگاه به مسائل اجتماعى مردم باشد تا اين مشكل را حل كند و بقيه مسائل و نيازهاى مردم را بيان كند، و چنين كسى جز از اهل بيت (علیهم السّلام) نمى تواند باشد. با توجه به اين مطلب بايد اذعان داشت كه على (علیه السّلام) در رأس اهل بيت (علیهم السّلام) است كه از دوران كودكى در آغوش پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرورش يافت.

در غدير خم هم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دستور خدا على (علیه السّلام) را جانشين خود و براى مردم امام و رهبر قرار داد، تا از او پيروى كنند. اگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين فرمان را بجا نياورده بود تمام آن زحمات و رنجها از نظر هر قضاوت كننده اى بيهوده و بى ارزش مى شد، چنانكه فرمان الهى نيز همين معنى را در آيه «وان لم تفعل فما بلغت رسالته» بيان فرمود.

ص: 247

100. قزاقستان، مالك مراداف: در غدير بر متولد نشدگان نيز اتمام حجت شد!

خداوند در غدير اتمام حجتى بى نظير نموده كه گستره آن در تاريخ سابقه ندارد. اتمام حجت بر صد و بيست هزار نفر حاضر در آن مجلس، و بر همه مسلمانان آن عصر در شهرهاى دور و نزديك، و بر همه مسلمانانى كه آن روزها كودك بودند و هنوز به حد بلوغ نرسيده بودند، و بر مسلمانانى كه هنوز در رحم مادر بودند، و بر آنان كه هنوز در صلب پدر بودند، و بر نسلهايى كه هنوز راهى طولانى تا تولد خويش در پيش داشتند.

براى چنين اتمام حجتى انتخاب روز و سرزمين غدير امر خاص خدا بود، تا در چنان موقعيتى حجت بر بشريت تمام شود و هيچكس را گريزى و گزيرى از آن نباشد.

چرا غدير خم براى اعلام جانشينى حضرت على (علیه السّلام) انتخاب شده است؟ انتخاب اين سرزمين يك امر خاص خدا بوده كه خود اين مسئله مهمى است.

شايد انتخاب اين سرزمين از آن جهت بوده كه بعد از غدير خم جاى تفرقه عده اى از حاجيان بوده كه همراه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند، و لذا اين منطقه انتخاب شد كه تا اتمام حجت بر همه باشد. لذا چنان اتمام حجتى بر همه شد، كه نه تنها مخاطبان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه بالغ بر يكصد و بيست هزار نفر بودند بلكه تا آن حد كه حضرت فرمودند: اتمام حجت بر همه شده، حتى بر كسانى كه متولد نشده اند نيز اتمام حجت شده است.

لذا كسانى كه در عصر ما ادعا مى كنند ما در آن زمان نبوديم يا خبر نداشتيم كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنين فرموده، كسى جز خودشان مقصر نيست. قرآن هم مى فرمايد: «هر كس با كارهاى خودش رو به رو مى شود».

اين هم يك دليل عقلى است كه ما مى بينيم پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول تاريخ هر جا كه مى خواست سپاهى را بفرستد حتما براى آن سپاه فرماندهى مشخص مى كرد. چطور مى شود كه بعد از زحمات 23 ساله كه آن قدر در اين راه اذيت كشيد يك امت را بى سرپرست رها كند تا همه آن زحمات بر باد رود.

ص: 248

101. پاكستان، محمدعارف حيدری: انكار غدير تيشه بر ريشه اسلام است

غدير روح حقيقى در كالبد يك مسلمان است كه حياتش بدان بستگى دارد، چرا كه آرم كمال و خاتميت و رضايت الهى در غدير بر سينه اسلام زده شد. پس جا دارد ادعا شود كه شوخى گرفتن غدير بازى با روح اسلام و تيشه زدن بر عميق ترين ريشه دين خداست.

رابطه حديث غدير با اسلام، مانند رابطه بدن با روح است، چون اگر از اسلام حديث غدير حذف شود اسلام مانند اديان ديگر يك دين مرده خواهد بود.

خداوند با ابلاغ ولايت ائمه (علیهم السّلام) توسط رسول گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) زحمات صد و بيست و چهار هزار پيامبر (علیهم السّلام) را حفظ نمود، و اسلام را به عنوان كاملترين دين براى بشريت انتخاب نمود و مهر خاتميت و رضايت خود را بر آن زد.

اين است كه پذيرفتن حديث غدير يعنى نجات از سردرگمى و گمراهى در دين، چنانكه خيل عظيمى از مسلمين با نپذيرفتن اين حقيقت خود را دچار مشكلات عديده اى كردند، و در مهم ترين اصل دين يعنى جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متحير و گمراه ماندند. پس نپذيرفتن غدير و ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام)، تيشه زدن بر ريشه اسلام است.

ص: 249

102. افغانستان، عمران حليمى: غدير مى گويد: بجز على (علیه السّلام) هيچكس!

درك اينكه كاروان اسلام را جز على بن ابى طالب (علیه السّلام) هيچكس ديگرى نمى توانست به سر منزل مقصود رهنمون باشد، احساسى فراتر از عشق نسبت به آن وجود مقدس در دل ايجاد مى كند. اين بدان معنى است كه ما جز او كسى نداريم و براى سفره محبتمان نمى توانيم ديگرى را برگزينيم.

چه كسى جز او مى تواند ما را از اين پرتگاه هايى كه در پيش داريم به سلامت عبور دهد. اوست كه از هم اكنون آن آخرين نقطه مسير كاروان را تشخيص مى دهد، و مى داند كه چه منزلگاه ها و پرتگاه هايى پيش روى ماست؛ و با چه وسايلى بايد مجهز بود و چه توشه و كوله بارى بايد گرفت، تا بتوان از همه اين پيچ و خم ها و پرتگاه ها به سلامت عبور كرد.

اگر سرپرستى كاروان به دست كسى غير از او بيفتد، سرنوشتى دردناك در انتظارمان خواهد بود، و كتاب هدايتمان در پيچ و تاب قرائت هاى مختلف و روشنفكرانه مدفون و متروك خواهد شد.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مدتها پيش مأمور شده بود تا به مردم اعلان و ابلاغ كند كه بعد از او على (علیه السّلام) سرپرست كاروان اسلام خواهد بود، و جز او كسى شايستگى و صلاحيت اين كار را ندارد؛ چرا كه على (علیه السّلام) تنها كسى است كه با دانش وسيعى - كه از معلم خود «پيامبر» فراگرفته و با انديشه و بصيرتش پرتو افكنده و از خدا به ارث برده - و با بينش ژرف، به گذرگاه هاى پر پيچ و خم و پر فراز و نشيب خوب آشنا است، و كوره راهها و پرتگاه ها را مى شناسد، و مى تواند كاروان را از اين پرتگاه ها به سلامت عبور دهد.

او از معلم بزرگ خود آموخته است كه براى رسيدن به مقصد، از مسير اصلى نبايد كوچك ترين قدمى به اين طرف يا آن طرف نهاد؛ و از هم اكنون آن آخرين نقطه مسير كاروان را با چشم خود مى بيند و تشخيص مى دهد، كه چه منزلگاه ها و پرتگاه هايى پيش روى آنان قرار دارد؛ و با چه وسايلى بايد مجهز بود و چه توشه و كوله بارى بايد گرفت، تا بتوان از همه آن پيچ و خم ها و پرتگاه ها به سلامت عبور كرد.

پس او تنها كسى است كه مى تواند نيازهاى واقعى اين كاروان را تشخيص دهد، و بنابراين او بايد سرپرستى كاروان را به دست گيرد، و بقيه از او پيروى كنند.

ص: 250

اگر سرپرستى كاروان به دست كسى غير از او بيفتد، سرنوشت دردناكى در انتظارشان خواهد بود، و كتاب هدايت آنها در پيچ و تاب قرائت هاى مختلف و روشنفكرانه مدفون و متروك خواهد شد.

در چنان شرايطى است كه اسلام گرفتار هوسبازى هاى خلفاى رسميت داده شده مى گردد، و وسيله توجيه ظلم و ستم و بيدادگرى اطرافيان خليفه و كاخهاى سبز دمشق و دار الخلافه هزار و يك شب بغداد مى شود.

آنگاه است كه امت در بيابانهاى هولناك و بيراهه هاى ترديدانگيز تاريخ بدون راهنما و رهبر رها مى شوند، و بدين ترتيب تمام آن رنجهايى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خاطر ترويج و گسترش اسلام كشيد و على (علیه السّلام) براى تحقق آن پا به پاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خون دل خورد، همه يكسره بر باد خواهد رفت و همه چيز دوباره بر سر جاى خود بر خواهد گشت.

ص: 251

103. تاجيكستان، نورالدين شمسى اف: چرا لازم بود غدير در اين شكل خاص انجام شود؟

آخرين سال عمر مبارك پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) يك موقعيت بى سابقه بود كه در دوران ششهزار ساله انبيا فقط يك بار ايجاد شد. با ختم نبوت اتمام حجت نهايى بر خلق انجام مى شد و نتيجه تلاش 124000 پيامبر در يك سخنرانى و عصاره آن در يك جمله اعلام مى گرديد.

به طور رسمى اعلام مى گرديد كه انتخاب خليفه از طرف مخلوق نيست، بلكه از طرف خالق است، و هيچ فرضى براى سپردن اين مسئله به بندگان وجود ندارد.

تنها راه نجات مردم كتاب خدا و اهل بيت (علیهم السّلام) اعلام مى گرديد و در نتيجه همه راهها باطل به شمار مى آمد و براى هيچ ادعا كننده اى راهى باقى نمى ماند.

اكثر مسلمانان از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) دور بودند و از جزئيات بسيارى از وقايع مدينه خبر نداشتند و ممكن بود دسيسه گران اين مسئله را بهانه اى براى بسيارى از اهداف خود قرار دهند. مراسمى رسمى و عمومى كه هزاران نفر از دور دستها جمع شده بودند، امر الهى در مسئله خلافت را براى هميشه غير قابل تحريف مى نمود.

با آنكه رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها على (علیه السّلام) را در ميان اصحاب خويش به عنوان خليفه معرفى كرده بود، چرا خداوند تعالى به آن حضرت دستور داد تا در غدير خم تعيين خليفه كند؟ در پاسخ بايد گفت: حكمت خداوند چنين حكم مى كرد. ما مى توانيم ابعادى از اين حكمت الهى را در حد درك خود چنين ترسيم كنيم:

1. زمانهايى كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) على (علیه السّلام) را به عنوان جانشين خود معرفى مى كرد تعداد مسلمانان چندان زياد نبود. از سوى ديگر در ميان اصحاب رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منافقان نيز وجود داشتند، و آنان هميشه در سعى و تلاش بودند كه توجه مسلمانان را به سوى خود جلب كنند، تا سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از بين برود و مسلمانان به آن توجه نكنند، و اين گونه سخن رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) در ميان مسلمانان نفوذ نكند. لذا لازم بود در آخرين روزهاى زندگى حضرت كه تعداد مسلمانان به حد اكثر رسيده بود، در موقعيتى چون غدير كه منافقين كمترين قدرت تحرك را داشتند، اين برنامه اعلام شود.

ص: 252

2. وقتى اسلام در تمام نقاط جهان رواج يافت و مسلمانان زياد شدند، اكثر آنها از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) دور بودند و از وضعيت ايشان آگاه نبودند، و نمى دانستند كه اگر روزى ايشان از دنيا برود چه كسى را بعد از خود جانشين قرار مى دهد. لذا لازم بود در مراسمى رسمى و عمومى كه هزاران نفر از دور دستها جمع شده بودند، امر الهى در مسئله خلافت اعلام شود.

3. رسول خدا با خواندن اين خطبه مفصل مى خواست بيان كند كه انتخاب خليفه از طرف مخلوق نيست، بلكه از طرف خالق است، چرا كه هيچ بنده اى از فضايل و كمالات بنده ديگر آگاه نيست تا او را به عنوان جانشين و رهبر انتخاب كند.

اگر هم بندگان خود رهبر انتخاب مى كردند جامعه يا به فساد كشيده مى شد يا خونهاى زيادى ريخته مى شد، و حق ديگران ضايع مى گرديد و در نتيجه اسلام حقيقى از بين مى رفت. نمونه اش سقيفه بود كه چقدر ضرر به اسلام وارد كرد. هنوز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دفن نشده براى خود شورا تشكيل دادند و ابوبكر را به عنوان خليفه مسلمين انتخاب كردند.

با اينكه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از اول بعثت تا آخر رحلت جانشين خود را انتخاب كرده بود، و همين ها اولين كسانى بودند كه در غدير خم با جانشين رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بيعت كردند؛ اما جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به روزى انداختند كه بايد اين همه ناعدالتى را مانند استخوان از گلو فرو مى برد! هيهات كه اگر مى خواست گردن تك تك آن خبيثان را با شمشير مى زد.

آنان پس از گرفتن مقام خلافت، نه تنها به سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) عمل نكردند و مشكلات مردم را حل نمى كردند، بلكه سخنان رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) را آتش زدند، چون نمى خواستند آيندگان از آن حقائق آگاه شوند و به ريسمان محكم اهل بيت (علیهم السّلام) چنگ زنند.

اكنون كه چهارده قرن از آن زمان مى گذرد، اكثر مسلمانان جهان همان راه گمراهى را پيش گرفته ادامه مى دهند و از اهل سقيفه پيروى مى كنند. جالب اين است كه با حرص و ولعى تمام راه آنان را پيش مى برند و متوجه باطل بودن اساس مسئله نيستند،

ص: 253

زيرا امامشان براى آنها حقايق را اظهار نمى كند، در حالى كه خودشان حقايق را فهميده اند و خوب مى دانند كه تنها مذهب حق پيروان اهل بيت (علیهم السّلام) هستند.

4. از خطبه غدير استفاده مى شود كه تنها راه نجات مردم كتاب خدا و اهل بيت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. اين دو در كنار هم دين حق و كامل هستند. همچنان كه آب از اكسيژن و هيدروژن تركيب شده و اگر از يكديگر جدا شوند نتايجى كه از آب مورد نظر است ديگر به دست نمى آيد، قرآن و اهل بيت (علیهم السّلام) نيز براى جهانيان چنين اند. اگر مردم به يكى از آن دو را چنگ زنند و ديگرى را رها كنند دين براى آنها ناقص مى ماند و هر عملى را انجام دهند نزد خدا قبول نمى شود، چون او دين خود را با اهل بيت (علیهم السّلام) كامل كرده و دليلش اين آيه شريفه است كه به رسولش مى فرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» و همه قبول دارند كه اين آيه در غدير خم نازل شده است.

5 . خداوند تعالى در غدير خم مى خواست حجتش را بر همه مردم عالم تمام كند و زحمات 124000 پيامبر را كه براى هدايت بشر آمده بودند به پايان رساند، تا فرداى قيامت براى خلايق بهانه اى نمانده باشد كه ادعا كنند خداوندا براى ما هدايتگر نفرستادى كه ما را متذكر ساخته و هدايتمان كند. اين بود كه طى برنامه اى رسمى آخرين اتمام حجت عمومى خود را به دست خاتم پيامبران به انجام رسانيد.

ص: 254

104. هند، گوهر عباس: من از غدير خبر آورده ام!

واقعا اگر ما در غدير بوديم چه چيزهايى جلب توجه مى كرد؟ آن روز مردم چه چيزهايى را دانستند كه تا آن روز نمى دانستند؟ آن روز چه مطالبى مستحكم شد كه دشمنان را مأيوس كرد؟ آن روز كدام پايه اسلام پى ريزى شد كه ابديت آن را تضمين كرد؟

كسى كه از غدير مى آيد اخبار مهمى به ارمغان مى آورد! شنونده اين گزارش آرزو مى كند كه اى كاش زمان به عقب برمى گشت تا شخصا آن ديدنى ترين روز تاريخ را مى ديد و با گوش خود آن خطبه جاودانى را مى شنيد.

من از غدير مى آيم و اخبار مهمى برايتان به ارمغان آورده ام! من و بسيارى از حجاج در سال حجه الوداع بعد از فتح مكه اسلام آورده بوديم و از تعليمات 23 ساله پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دور بوديم. اسلام بعد از فتح مكه جزيرة العرب را تسخير كرد، و در سال نهم بود كه اشخاص سرشناس قبايل از اطراف و اكناف به مدينه مى رفتند و شخصيت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و تعليمات او را به اقتضاى زمان مورد بررسى قرار مى دادند.

اقتضاى زمان اين بود كه شخصيت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از ديدگاه توحيد و نبوت و معاد مطالعه كنند، و در مدت اقامت آنها در مدينه مجال آن نبود كه اصحاب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوب بشناسند و از خصوصيات آنها آگاه شوند.

وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در نزديكى غدير - بعد از عبور كاروانها - آنان را دعوت به بازگشت كرد، همه مضطرب شدند كه چه اتفاقى افتاده است؟ در صحراى گرم در اين وقت ظهر چرا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه را خواسته است؟

وقتى همه چيز آماده شد و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع به خواندن خطبه كرد و اين آيه را خواند كه «يا ايها الرسول بَلِّغ ما أنزل إليك من ربك و ان لم تفعل فما بلَّغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس»، عظمت آن پيام براى مردم روشن شد؛ و همه فهميدند كه هرچه هست يك سوى آن مربوط به خلافت و جانب ديگرش درباره على بن ابى طالب (علیه السّلام) است!

آن روز معلوم شد كه على (علیه السّلام) آن شخصيت عظيمى است كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) درياى علم الهى را نزد او به وديعت مى گذارد. آن روز پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام كرد كه تمامى علومى كه خداوند به او داده او هم به على (علیه السّلام) داده، و او امام المتقين و امام مبين است.

ص: 255

آن روز حضرتش او را هادى به حق و عامل به حق و نابود كننده باطل معرفى كرد و كسى كه جان خويش را در شب هجرت فدا نمود. او را اول كسى معرفى كرد كه با او پروردگار را پرستش و عبادت مى كرد در حالى كه كسى در انديشه عبادت و پرستش خدا نبود.

آن روز پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صريحا اعلام كرد كه خداوند على (علیه السّلام) را والاتر و برتر دانسته، و ولايت او همان است كه توبه منكرانش هرگز پذيرفته نخواهد شد. اوست كه برتر از هر مرد و زن بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

در روز غدير فهميديم على (علیه السّلام) آن كسى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خدا سوگند ياد مى كند كه غير از او - كه هم اكنون دست او را گرفته و بر فراز دست خويش بلند كرده - هرگز ديگرى نمى تواند دستور قرآن را روشن كند و تفسير آيات آن را بيان نمايد.

در آن روز در حساس ترين موقعيت خطبه ديديم على (علیه السّلام) آن كسى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بازوى او را مى گيرد و به مردم اعلام مى كند: «هر كس را من مولا و سرپرست و صاحب اختيارم او مولا و سرپرست و صاحب اختيار اوست» و با اين اعلام همه چيز براى همه روشن شد.

آن روز براى چندمين بار على (علیه السّلام) و اولاد طاهرينش ثقل اصغر در كنار قرآن معرفى شدند.

آن روز من در غدير حاضر بودم و به فرمان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت على (علیه السّلام) را با شوق و اشتياق مقتدا و رهبر خويش قرار دادم و با او بيعت كردم. آن روز همه ما اين گفته پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را با هم زمزمه كرديم:

«ما شنيديم و اطاعت مى كنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود مى آوريم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندى درباره امر امامتِ اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى كه از صلب او به دنيا مى آيند. بر اين مطلب با قلبهايمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بيعت مى كنيم. بر اين عقيده زنده ايم و با آن مى ميريم و (روز قيامت) با آن محشور مى شويم. تغيير نخواهيم داد و تبديل نمى كنيم

ص: 256

و شك نمى كنيم و انكار نمى نماييم و ترديد به دل راه نمى دهيم و از اين قول برنمى گرديم و پيمان را نمى شكنيم.

تو ما را به موعظه الهى نصيحت نمودى درباره على اميرالمؤمنين و امامانى كه گفتى بعد از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعنى حسن و حسين و آنان كه خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است.

پس براى آنان عهد و پيمان از ما گرفته شد، از قلبهايمان و جانهايمان و زبانهايمان و ضمايرمان و دستهايمان. هر كس توانست با دست بيعت مى نمايد و گرنه با زبانش اقرار مى كند. هرگز در پى تغيير اين عهد نيستيم و خداوند (در اين باره) از نفسهايمان دگرگونى نبيند.

ما اين مطالب را از قول تو به نزديك و دور از فرزندانمان و فاميلمان مى رسانيم، و خدا را بر آن شاهد مى گيريم. خداوند در شاهد بودن كفايت مى كند و تو نيز بر اين اقرار ما شاهد هستى».

پس از سه روز كه مراسم غدير پايان يافت با اين عهد و پيمان و بيعت، روانه شهر و ديار خود شدم؛ و در بين راه به انتشار اين خبر پرداختم، چون پيامبر فرموده بود «فليبلِّغ الحاضر الغائب و الوالد الولد إلى يوم القيامة»!!

ص: 257

105. اندونزى، محمد سراج الدين: غدیر تجلی بزرگترین رحمت الهی در تاریخ طلایی اسلام

جاى تعجب نيست كه غدير به عظمت ياد شود، چرا كه از بزرگترين رخدادهايى است كه در تاريخ طلايى اسلام ضبط شده، و تجلى بزرگترين رحمت الهى است. اگر كسى انصاف داشته باشد بايد اين روز را به عنوان بزرگترين عيد خود به حساب آورد.

از سوى ديگر غدير معيارى براى قبولى اعمال انسان است، و زندگى بدون ولايت همچون زندگى در دوران جاهليت است چرا كه بدون معرفت به امام زمان است.

اگر چنين است پس چرا با وجود غدير، سقيفه به وجود آمد؟ اگر بتوانيم درك كنيم كه چرا مسلمانان امام حسين (علیه السّلام) و ياران باوفايش را شهيد كردند پاسخ اين سؤال را هم خواهيم دانست كه چرا امت مسلمانِ حاضر در غدير خانه صاحب غدير را به آتش كشيدند!! آرى، اگر مسلمانان نعمت بزرگ امامت در غدير را قدر مى دانستند، هرگز به اين مسائل بهت انگيز و اسفبار دچار نمى شدند.

غدير يكى از بزرگترين رخدادهايى است كه در تاريخ طلايى اسلام ضبط شده، و روزى است كه خداوند متعال با لطف و كرامتى كه بر بندگان خويش دارد دين خاتم خود را به كمال رساند. بنابراين غدير تجلى بزرگترين رحمت الهى و مهمترين عيد مؤمنان است.

جاى تعجب نيست كه اين روز را به عظمت ياد كنند، بلكه اگر كسى انصاف داشته باشد بايد اين روز را به عنوان بزرگترين عيد خود به حساب آورد. مگر غدير ثمره نبوت نيست؟ مگر خداوند متعال به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خويش تأكيد نفرموده كه اگر اين روز با حوادث عظيمش اتفاق نيفتاده بود و حضرتش اين برنامه بزرگ را كه عبارت است از نصب اميرالمؤمنين (علیه السّلام) به عنوان خليفه و امام، برگزار نمى كرد گويا هيچ چيز از رسالت خود را ابلاغ نكرده بود؟

علاوه بر اينكه غدير معيارى براى قبولى اعمال انسانى است. زندگى بدون ولايت هم چون زندگى در دوران جاهليت است، چرا كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اتفاق شيعه و سنى فرموده است: «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية».

ص: 258

اكنون نوبت اين سؤال است كه با وجود غدير چرا سقيفه به وجود آمد؟ چه شد كه اصحاب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)امام على (علیه السّلام) را ترك كردند و اكثريتشان به سوى سقيفه رفتند و با ابوبكر بيعت كردند در حالى كه او به همراه دوست صميمى اش عمر بن الخطاب اولين كسانى بودند كه به حضرت على (علیه السّلام) در غدير تبريك گفتند: «بخ بخ لك يابن ابى طالب! اصحبت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة». بر اينها چه شده كه يكسال نگذشته اين واقعه عظيم را فراموش كردند؟!

به نظر من جوابى كه بايد به اين سؤال داده شود همان است كه در پاسخ مسئله كربلا داده مى شود و اينكه چرا امت اسلام نوه پيامبر خويش حضرت اباعبداللّه الحسين (علیه السّلام) و ياران باوفايش را شهيد كردند؟ پاسخ اين است كه آنها اسلام را به عنوان وسيله و ابزار براى نيل به خواستهاى نفسانى خود قرار داده بودند. همچنين آثار افكار و عقايد جاهلى - كه هنوز در ذهنشان حاكم بود - با فشار جاه طلبان كه همواره كسانى را كه ايمان ندارند به طرفدارى و حمايت خود جلب مى كنند، همه دست به دست هم داد و آن مناظر ذلت بار را براى امت اسلامى پيش آورد.

مسلمانان بايد بفهمند كه اگر نعمت بزرگ امامت در غدير را قدر بدانند، هرگز به اين مسائل بهت انگيز و اسفبار دچار نمى شوند.

ص: 259

106. پاكستان، محمد سراج الدین: غدیر تجلی بزرگترین رحمت الهی در تاریخ طلایی اسلام

اكنون كه خدا براى اولين و آخرين بار مى خواهد كمال دين و تمام نعمت و رضايت خود را اعلام كند بايد چنين كارى در قالب بزرگترين برنامه ريزى تاريخ انجام شود، تا دقيقا معلوم شود آنچه مورد قبول و انتخاب الهى قرار گرفته كدام دين با كدام ضابطه بوده و آن نعمتى كه به اعلى درجه كمال رسيده كدام است؟

از همين جاست كه خدا خواسته اين حادثه غيرمعمولى و غيرعادى باشد و غدير به عنوان جالب ترين حقيقت تاريخ مطرح باشد و متضمن حقايقى سرنوشت ساز براى حيات بشرى گردد. هر حلقه اين حادثه و هر كلمه اين خطبه انسان را از خواب غفلت بيدار كند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حتى هنگام معرفى على (علیه السّلام) به اين اكتفا نمى كند كه نام او را ببرد؛ بلكه لازم مى داند دست امير (علیه السّلام) را بلند كند و به بشريت نشان دهد و با كلمه «هذا علىٌّ» او را دقيقا نشان دهد.

اينجاست كه پى مى بريم چرا هر نعمتى در مقابل نعمت ولايت كوچك است، زيرا دينى كه در آن ولايت نباشد مرضىّ خدا نيست اگر چه تحت پرچم توحيد باشد!

حادثه غدير مهم ترين و جالب ترين حقيقت تاريخى است. اين تاريخ متضمن حقايقى است كه باعث حيات بشرى است، و براى اهل اسلام سرنوشت ساز است. بعد از خواندن تاريخ حادثه غدير و خطبه آن حقايقى براى انسان روشن مى شود كه اين واقعه مى تواند انسان را از ظلمت و تاريكى نجات دهد، و به ساحل هدايت و نورانيت نايل كند. هر حلقه اين حادثه و هر كلمه اين خطبه انسان را از خواب غفلت بيدار مى كند. براى شناخت حقيقت رهبرى در اسلام كافى است فقط خطبه غدير با دقت مطالعه شود و حادثه عظيم آن روز تصور گردد.

اراده خدا بر اين بود كه واقعه غدير به طور غير معمولى و غير عادى مطرح شود، زيرا حوادث عادى را مردم زود فراموش مى كنند و كم اهميت مى دهند. در غدير امر به ناگهانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و بازگرداندن افرادى كه از غدير رد شده بود و انتظار رسيدن عقب ماندگان، آن هم در شدت حرارت هوا، اين همه از حكمت خالى نيست. چنين حوادثى است كه مردم آنها را فراموش نمى كنند. به خاطر ارزشمند بودن ولايت و

ص: 260

امامت، خدا خواسته اين حادثه غيرمعمولى و غيرعادى باشد چرا كه اگر همين حكم در جايى ديگر به صورت عادى اجرا شده بود مردم اين قدر اهميت نمى دادند.

اين كافى نبود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اسم حضرت على (علیه السّلام) را ببرند و ولايت را اعلان كنند. لازم بود دست حضرت امير (علیه السّلام) را بلند كند و به مردم نشان دهد! اين عمل براى اتمام حجت بود، چون اگر فقط اسم حضرت على (علیه السّلام) را مى برد و نشان نمى داد بعدا مردم تأويل مى كردند و مى گفتند: فلان شخص بود! فلان على بود! على اسم خداست!

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حجت را تمام كرد و امر فرمود منبر مرتفعى درست شود و شاخه هاى درختان كه حايل بين مردم و منبر بود قطع شود، تا حضرت را خوب مشاهده كنند. اين همه براى اين بود كه بعدا كسى عذر نياورد كه ما كلمات رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را نشنيديم يا حضرت را نديديم، و يا بگويد: حضرت نسبت به على (علیه السّلام) مطلبى گفتند ولى معلوم نشد على چه كسى بوده و كدام على بوده، و يا نفهميديم چه گفته!! پس براى اتمام حجت حضرت على (علیه السّلام) را بلند كرد و به مردم نشان داد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه» و با كلمه «هذا» على بن ابى طالب (علیه السّلام) را نشان داد تا فردا كسى عذر و بهانه اى نتراشد.

دين بدون ولايت كامل نيست و با ولايت به كمال مى رسد. افرادى كه دين دارند ولى ولايت ندارند بايد بينديشند كه وقتى به آنها گفته مى شود دينشان كامل نيست چرا و كدام نقطه اش ناقص است؟

نعمت ولايت بالاترين نعمت خداوند است به گونه اى كه بقيه نعمتها در مقابل نعمت ولايت كوچك است. اگر در غدير اعلان ولايت نمى شد نعمتهاى الهى ناتمام مى ماند، و بشريت از ارزشمندترين و بزرگترين نعمت الهى محروم مى ماند.

دين خالى از ولايت دين مرضىّ خدا نيست. خداوند از دينى راضى است كه در آن ولايت باشد، و متقابلاً دينى را كه در آن ولايت نباشد خوش ندارد، اگر چه تحت پرچم توحيد باشد! از كلام خداوند در «رضيت لكم الاسلام دينا» معلوم مى شود كه ولايت ركن ركين دين و علت رضايت خداست.

ص: 261

107. تاجيكستان، سيد على سيد اف: صحابيانى كه تحمل شنيدن خطابه غدير را نداشتند

متن خطبه غدير بسيارى از جزئيات واقعه نيز هست، و شايد بتوان ادعا كرد كه اگر هيچ متن تاريخى جز اصل خطبه درباره غدير نداشته باشيم، باز هم به اندازه كافى منبعى كه بتواند جوانب قضيه را نشان دهد در دست داريم كه براى استخراج پيامهاى آن نيازمند دهها صحيفه هستيم.

از نمونه هاى جالب اين مدعا آن است كه از متن خطبه مى توان به دست آورد كه بعضى از ياران پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تحمل شنيدن آن را نداشته اند و نيز اينكه توقف در غدير به دستور خداوند بوده است.

خطبه مفصل غدير بسيار طولانى است، و براى استخراج پيامهاى آن نيازمند دهها صحيفه هستيم. ما قسمتهايى را كه مهم به نظر مى رسد مورد بررسى قرار مى دهيم:

1. پيام غدير به اندازه اى مهم بوده كه بعضى از ياران پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تحمل شنيدن آن را نداشته اند، و به اين خاطر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از گفتن آن احساس خوف مى كرده است. دليل اين مطلب متن قرآن است كه مى فرمايد: «واللّه يعصمك من الناس». همچنين كلام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در متن خطبه است كه مى فرمايد: «سألت جبرئيل أن يستعفى لى عن تبليغ ذلك اليكم ايها الناس لعلمى بقلة المتقين و كثرة المنافقين».

2. توقف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سرزمين غدير براى اعلام پيام به دستور خداوند بوده است. دليل اين مطلب فرمايش حضرت است كه در متن خطبه مى فرمايد: «يأمرنى عن السلام ربى - و هو السلام - ان اقوم فى هذا المشهد».

3. اطاعت و پيروى از امام على (علیه السّلام) بر تمام افراد روى زمين واجب و لازم است. دليل اين مطلب فرازى از خطبه است كه مى فرمايد: «ان اللّه قد نصبه لكم وليا و اماما مفترضا طاعته على المهاجرين و الأنصار و على التابعين لهم بإحسان، و على البادى و الحاضر، و على العجمى و العربى، و الحر و المملوك و الصغير و الكبير، و على الابيض و الاسود، و على كل موحد ماض حكمه، جاز قوله، نافذ أمره».

4. تمام افرادى كه به مخالفت با حضرت على (علیه السّلام) برخاسته اند راهشان باطل و از ملعونين محسوب مى شوند. دليل اين مطلب اين فراز خطبه است كه مى فرمايد: «ملعون

ص: 262

من خالفه»، و نيز فراز ديگرى كه مى فرمايد: «ملعون ملعون، مغضوب مغضوب من ردَّ عليَّ قولي هذا و لم يوافقه».

5. كسانى كه از روى تعصب و عمد خلافت حضرت على (صلی الله علیه و آله و سلم) را انكار كرده اند مورد رحمت و توبه الهى قرار نگرفته و عذاب الهى آنان را فرا خواهد گرفت. دليلش اين كلام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه مى فرمايد: «و لن يتوب اللّه على أحد أنكر ولايته و لن يغفر له، حتما على اللّه أن يفعل ذلك بمن خالف أمره و أن يعذِّبه عذابا نكرا أبد الآباد و دهر الدهور».

6. تمام علومى را كه خدا به پيامبرش آموخته بود آن حضرت آنها را به على (علیه السّلام) آموخت. دليل اين مطلب فرازى از خطبه است كه مى فرمايد: «و أنا أفضيت بما علَّمنى ربى من كتابه و حلاله و حرامه اليه»؛ تا آنجا كه مى فرمايد: «ما من علم الا و قد علَّمته عليا».

7. حضرت على (علیه السّلام) بهترين فرد در زمينه هاى فقه، عدل، مديريت و ... بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است، و اگر كسى غير از على (علیه السّلام) بود طبق حكم عقل بايد او اين منصب را مى گرفت.

از خدا مى خواهم كه ما را جزء صمٌ بكمٌ عمىٌ قرار نداده و با مذهب حق بيشتر آشنايمان كند. اين را بدانيد كه هر كس هدف رسيدن به حق را داشته باشد، اگر تعصب نَوَرزد خداوند او را حتما هدايت مى كند؛ چرا كه راه حق مثل روز روشن است.

ص: 263

108. افغانستان، سيداحمدموسوی: روند اعتقادى غدير با غصب مقام خلافت تغيير نمى كند

با دقتى قابل تقدير، اين حقيقت بزرگ از اعماق غدير استخراج مى شود كه آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در صدد ابلاغ آن بوده معرفى خط امامت به عنوان مشعل هدايت اسلام است، و تحقق عينى آن تنها بخشى از اين پيام را تشكيل مى دهد و همه آن نيست. بنابراين غصب حقشان تأثيرى در روند اصيل آن ندارد.

پيام غدير فقط ابلاغ خلافت امام على (علیه السّلام) نبوده است، تا با عدم تصدى خلافت توسط على (علیه السّلام) اين حادثه امرى عبث پنداشته شود. اگر چنين بود پس خدا و رسول - با علم به عدم تصدى خلافت توسط ايشان - امرى را كه تحقق خارجى نخواهد يافت ابلاغ كرده اند، و اين خلاف حكمت است. بلكه آنچه غدير در پى ابلاغ آن است، معرفى خط امامت به عنوان يك راه و به عنوان مشعل هدايت بعد از رسول گرامى اسلام است. اين خط به عنوان تفكر اصيل اسلامى همواره وجود دارد، و اينكه نظام حكومتى در كنترل اين خط انديشه اى باشد يا ديگران به آن دست يازند، تأثيرى در روند حركتى آن ندارد.

تمام مسايلى كه آيات قرآن كريم در رابطه با غدير بيان كرده با اين برداشت سازگار است. نمونه آن آيه تبليغ و آيه اكمال است كه براى اثبات مدعا به سه جهت آن اشاره مى كنيم:

1. انتهاى آيه تبليغ (67 سوره مائده) كه مى فرمايد: «إن اللّه لايهدى القوم الكافرين» بيانگر آن است كه خداوند كافران را هدايت نمى كند. اگر ما هدايت كافران را بر اساس معناى غالب و متداول تفسير كنيم بايد بپذيريم كه هدايت نشدن آنها به خواست خداوند نبوده است. در حالى كه غرض از بعثت پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هدايت بشر بوده؛ و اين دو مطلب با هم سازگارى ندارد. بنابراين با توجه به سياق آيه كه بيانگر نگهدارى آئين رسول اللّه از گزند ديگران است، جا دارد عدم هدايت كفار توسط خداى كريم را به اين مطلب تفسير كنيم كه بعد از غدير خداوند هيچگاه راهى را براى ضربه زدن كفار به اسلام باز نگذاشته و به آنان نشان نخواهد داد.

ص: 264

از آنجا كه كفار مخالف با اسلام در هميشه تاريخ وجود خواهند داشت، بايد قبول كنيم تنها در صورتى اين رأى قوت خواهد يافت كه پيام انديشه امامت را در امتداد تاريخ تفسير نماييم.

2. آن بخش از آيه 3 سوره مائده كه مى فرمايد: «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم» بيانگر نااميدى كفار بعد از ابلاغ پيام غدير مى باشد و اين نيز ناظر به ايجاد يك خط فكرى است.

3. بخش ديگر از آيه 3 سوره مائده كه مى فرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم» و كمال دين را با ابلاغ پيام غدير اعلام مى دارد، دليل ديگرى است بر اينكه بپذيريم پيام غدير از نوع ارائه يك انديشه بوده، كه همواره با دين خواهد بود و موجب كمال آن خواهد گشت.

ص: 265

109. ميانمار، مانگ ميت تاى: آيه يأس كفار خبر جديدى بعد از غدير بود

كافران فكر مى كردند با از دنيا رفتن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چراغ نبوت و اسلام خاموش خواهد شد، ولى اين افكار پوچ با يك فرمان خداوند متعال در هم ريخت آنگاه كه وحى كرد ولايت على (علیه السّلام) را به عموم مردم ابلاغ كند.

با اين برنامه هم كافران و مشركان از نقشه هاى خود نااميد شدند، و هم خداوند آيه اى را به عنوان خبرى جديد نازل فرمود: «امروز كسانى كه كافر شدند از دين شما مأيوس شدند».

آخرين اميد مشركان اين بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پسر ندارد، و پسرهايى هم كه داشته از دنيا رفته اند. آنان فكر مى كردند با از دنيا رفتن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چراغ نبوت و دعوت به اسلام خاموش خواهد شد، و ديگر كسى نمى تواند مقابل بت پرستى بايستد. هميشه انتظارشان اين بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنيا برود تا براى اجراى اهداف شومشان با خيال راحت عمل كنند.

اين افكار و انتظارهاى مشركان و كافران بى فايده و پوچ بود، زيرا خداوند متعال به رسول خود وحى كرد و دستور داد ولايت و امامت على (علیه السّلام) را به عموم مردم ابلاغ كند و در اين باره به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «يا ايها الرسول بلِّغ ما أنزل اليك من ربك وان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس».

پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) طبق دستور خداوند ولايت على (علیه السّلام) را براى عموم مردم به طور علنى اعلام نمود و فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه».

با اعلام ولايت و امامت على (علیه السّلام) كافران و مشركان از نقشه ها و كارهاى خود نااميد شدند. اين بود كه بعد از ابلاغ امامت على (علیه السّلام) از طرف خداوند اين آيه به عنوان خبرى جديد نازل شد كه «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم، فلاتخشوهم و اخشون»: «امروز كسانى كه كافر شدند از دين شما مأيوس شدند».

ص: 266

110. تركيه، ارسان بايدمير: مظلومانى كه از نعمت ولايت محروم اند

اين خداست كه دست بيعت ما را در دست اميرمؤمنان على (علیه السّلام) نهاده است. اگر نظر لطف او نبود ما هم مانند بسيارى از مسلمانان از اين نعمت عظمى محروم مى مانديم.

در واقع غدير از صفحات زرين تاريخ است كه مردمان از خواندنش غافل و از بركاتش محروم مانده اند. جاى تعجب است كه واقعه اى با امضاى خير الاولين و آخرين و مربوط به سرگذشت امت مسلمان باشد، و مورد غفلت ميليونها مسلمان قرار گيرد!

تاريخ مقصر نيست، زيرا جاى ابهام و سؤالى درباره غدير باقى نگذاشته است. مقصر كسانى هستند كه تاريخ را با گزينش به مردم عرضه مى كنند، و حقايق را سانسور شده و تحريف شده ارائه مى نمايند.

بايد به كسانى كه از نعمت ولايت محروم اند، به چشم مظلومانى نگاه كنيم كه به خاطر جاه طلبى و حق ستيزى ظالمان از اين نعمت محروم شده اند. بايد همچون طبيبى مهربان كه به معالجه مريض مى پردازد، سراغ آنان رويم و اين چراغراه هدايت را نشانشان دهيم و به آنان تفهيم نماييم.

شكر بى پايان خدايى را كه ما را به حقايق قرآن و شناخت اهل بيت عصمت و طهارت و خاندان فيض و رحمت الهى به اندازه اى كه نصيب بسيارى از مردمان نگشته رهنمون شد؛ و دست بيعت ما را در دست اميرمؤمنان و امام متقيان على (علیه السّلام) - آن چنان كه رسول گراميش خواسته بود - نهاد.

تاريخ اين مخزن فضايل و تجليگاه ايمان و انكار، و آن آئينه بزرگ عبرت براى پندآموزان، چه برگهاى طلايى دارد كه مردمان از خواندنش غافل و از بركاتش محروم مانده اند. صفحات زرينى كه انسانها از ديدن آنها در تعجب فرو مى روند و انگشت به دهان مى شوند. غدير از آن الواح زرنگار تاريخ است كه هركس با آن روبرو شود خواهد گفت: چگونه است كه ما از چنين صفحه پرمحتوا و مهمى تا حال بى خبر مانده ايم؟!

كسى كه واقعه غدير را مطالعه مى كند و از ماهيت آن باخبر مى شود، ناباورانه از وجود چنين مسئله اى در زندگى پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بهت زده مى شود. مسلمانان عامه يا هر فرد بى اطلاع ديگرى كه غدير را در كنار وقايع بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطالعه

ص: 267

مى كنند، پس از آگاهى از آن چند مفهوم آشنا را در ذهن خود بازنگرى مى كنند و آنها را در ارتباط با غدير مورد تحليل قرار مى دهند:

1. بى وفايى بيعت كنندگان غدير

اولين مسئله اى با مطالعه غدير در ذهن خطور مى كند مفهوم وفاست. چگونه كسانى كه به وسيله انسان برگزيده و بهترينِ اولين و آخرين از جهل دوران جاهليت به نور اسلام آمدند، و سالهاى طولانى را با هم به صدق و صفا زندگى كردند، و در يك صف جنگيدند، و در سيرى و گرسنگى يار و ياور هم بودند، چنين مردمى در آخرين مراحل به رهبر دلسوز خود بى وفايى كردند، و در اجراى وصيت او كوشش نكردند؟!

چرا در مقابل كسانى كه آشكارا خلاف فرموده او رفتار نموده، خانواده و برادر و داماد و وصى او را در انزوا قرار دادند، از خود واكنش نشان ندادند و سكوت كردند؟ حتى حاضر نشدند - على رغم خواهش على (علیه السّلام) - بيايند و در مسجد آنچه را از قول حبيبشان در غدير خم شنيده بودند نقل نمايند و شهادت دهند؟

2. تغافل و فراموشكارى انسانها نسبت به غدير

مفهوم دومى كه با مطالعه ماجراى غدير و حوادث سقيفه در ذهن تازه مى شود مربوط است به واژه انسان و غفلت! آنچه درباره غدير از انسانها سر زد نظر افراد را درباره انسان دچار تغيير و تجديد نظر مى كند. انسان مى فهمد كه مردم چقدر مى توانند فراموشكار باشند، و آنچه را نبايد از ياد ببرند به سادگى به فراموش بسپارند!!

غدير به مثابه يك درس براى انسان است، كه دل به وفاى مردم نبندد و بداند كه ذهن جامعه فراموشكار است. آيا اين همان چيزى نيست كه با كمى تأمل مى توان در جامعه امروزى هم مشاهده نمود؟

3. سانسور غدير در تاريخ

مفهوم سومى كه به وسيله واقعه غدير تداعى مى شود سانسور در تاريخ است.

انسان در عجب مى ماند كه يك واقعه بدين سان از مسلمات تاريخ و جزء برگهاى

ص: 268

طلايى آن باشد، و بر آن امضاى خير الاولين و آخرين خورده و مربوط به سرگذشت امت مسلمان باشد، و بزرگترين انتصاب و با شكوهترين تاج گذارى تاريخ در آن تحقق يافته باشد، و با اين همه مورد غفلت و چشم پوشى ميليونها مسلمان قرار گيرد! و اين در حالى باشد كه از نظر سند و كثرت نقل نه تنها كاستى نداشته باشد، كه كم نظير و متواتر هم باشد!

بسيارى از مردم مسلمان غير شيعه وقتى از واقعه غدير آگاه مى شوند ابراز تعجب مى كنند و مى گويند: «چگونه بوده كه ما تا به حال اين قضيه را به عنوان قسمت مهمى از زندگى پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نشنيده بوديم»؟

البته تاريخ را نبايد مقصر دانست، زيرا تاريخ اين واقعه را چنان كه شايسته آن است ثبت و ضبط كرده و جاى ابهام و سؤالى باقى نگذاشته است. مقصر اصلى كسانى هستند كه وقتى مى خواهند تاريخ را به مردم عرضه كنند با گزينش عمل مى كنند و حقايق را سانسور شده و تحريف شده ارائه مى نمايند.

امروز چند درصد از مسلمانان جهان از واقعه غدير - و لو به طور اجمال - آگاهى دارند؟ در مقابل چند درصد از آنان به مسايل و وقايع ديگرى از قبيل هجرت و جنگ بدر و احد و حتى به مسئله حجة الوداع - كه واقعه غدير بخشى از آن است - آگاهى دارند؟ علت چه مى تواند باشد كه تعداد آگاهان به مسئله غدير - و لو طبق تفسير و تأويلهاى اهل سنت - بسيار كمتر از آگاهان به وقايع همرديف يا كم اهميت تر از آن است؟

آيا علتش كم اهميت بودن غدير است يا بى سند و غير قابل اعتماد بودن روايات مربوط به آن؟! چگونه مى توان مسئله و قضيه اى را كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن اهميت فوق العاده داده و دهها هزار مردم را به خاطر آن در صحراى گرم به مدت طولانى نگاه داشته، كم اهميت دانست؟

واقعه اى كه صدها نفر از اصحاب و تابعين آن را نقل كرده و در حد تواتر روايت نموده اند، آيا مى تواند از نظر سند ضعيف تلقى شود؟ تنها علت موجه اين است كه واقعه غدير مورد سانسور قرار گرفته، و از چشم مردم پنهان نگاهداشته شده است.

ص: 269

اكنون جا دارد اشاره اى به وظيفه آگاهان در قبال امر مقدس غدير داشته باشيم:

ما كسانى كه پيام غدير را دريافته و از آن آگاهى پيدا كرده ايم وظيفه سنگينى بر دوش داريم، زيرا مسئله فقط فرياد زدن و رساندن غدير به گوش جهانيان نيست. سنگينى و حساسيت و ظرافت مسئله آنجاست كه بايد اين قضيه را طورى مطرح كرد و تبيين نمود كه هم خوب روشن شود و هم نتايج خوشايند دشمنان على (علیه السّلام) و دشمنان اسلام از آن گرفته نشود.

ما بايد با استفاده از ابزار روز، از قبيل مطبوعات و نشريات و كتابها و به خصوص با استفاده مناسب از مزاياى بى نظير اينترنت، با زبانى برادرانه و خير خواهانه واقعه غدير را طورى به مردم برسانيم كه با طيب نفس و با آرامش به حقايق غدير و مسائل مربوط به آن آگاه شوند.

ما بايد به كسانى كه از اهل سنت هستند و از نعمت ولايت محروم اند، به چشم مظلومانى نگاه كنيم كه به خاطر جاه طلبى و حق ستيزى ظالمان از نعمت ولايت محروم شده اند. بايد سعى ما در اين باشد كه آنان را از ناآگاهى بيرون آوريم؛ و همچون طبيبى مهربان كه به معالجه مريض مى پردازد، سراغ آنان رويم.

بايد اذعان داشته باشيم كه مى توان با در دست داشتن حقايق محكم و معارف بلند علوى، مردم را به راحتى عاشق على (علیه السّلام) كرد، بدون آنكه به مسائل سلبى پرداخت تا موقعش برسد.

به عنوان نكته پايانى در واقعه غدير مى دانيم كه پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتى خطبه غدير مى خواندند افرادى در ميان جمعيت با فاصله هاى معين سخن ايشان را تكرار مى كردند تا همه از محتواى بياناتشان بهره مند شوند.

ما بايد خود را مانند افرادى بدانيم كه سخن پيامبر گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) را به گوش مردم مى رساندند. با اين احساس وظيفه، ما نيز در سراسر جهان با لحن رحمت و شفقت و دلسوزى، پيام آن حضرت در غدير را به گوش جهانيان برسانيم.

ص: 270

111. هند، سيدباقرايليارضوی: غدير زبان ميثم تمار و قلم علامه امينى مى خواهد

لسان و قلم نقش مهمى را در ابلاغ و تبيين معارف الهى ايفا مى كنند. شكى نيست كه هر اندازه موضوع مهم تر باشد گفتار و نوشتار راه پيچيده ترى را در پيش خواهد داشت كه غدير اعظم آنهاست.

براى غدير روحى تلاشگر و روحيه اى فداكار و قلبى مؤمن و زبانى گويا و فصيح و قلمى زيبا و پر مغز لازم است تا حق آن را ادا كند و رسالتى را پى گيرد كه اگر ابلاغ نمى شد رسالت هيچ پيامبرى ابلاغ نشده بود.

غدير اوج نهايى تحقق سنت الهى در تعيين خليفه در زمين بود كه در كامل ترين شكل خود تحقق يافت و رشته خلافت تا آخرين روز دنيا تعيين گرديد.

اكنون زبان و قلمى لازم است كه اين بلندترين قله پرواز فكرها را به تصوير كشد و نقش حقيقى آن را بر دلها رسم نمايد.

قلمهايى سالها حركت كردند و كار هدايت انسانها را انجام دادند، ولى وقتى به موضوع غدير رسيدند با نوشتن چند سطر تحمل خود را از كف دادند و از آن شانه خالى كردند!!

چرا؟ زيرا اين همان راه است كه براى آن ميثم تمار و قلم علامه امينى فداكارانه كوشيدند. آنان كه فكر پرواز دارند بايد بدانند كه پرنده فكرشان به اينجا نمى تواند برسد، زيرا غدير بالاترين حد پرواز است!

آنچه در غدير انجام شد از نظر سنن الهى كار تازه اى نبود، بلكه اوج نهايى يك سنت ديرينه بود. خداوند قبل از خلقت آدم (علیه السّلام) به ملائكه اعلام كرد كه او را به عنوان خليفه به زمين مى آورد، آنجا كه فرمود: «انى جاعل فى الارض خليفة».

سپس آنگاه كه مى خواست حضرت آدم (علیه السّلام) را از زمين ببرد فرزندش حضرت شيث (علیه السّلام) را خليفه او قرار داد؛ و اين گونه سنت خويش را از زمان اولين بشر به اجرا درآورد.

ص: 271

اين سنت همچنان ادامه يافت و بعد از هر رسولى از سوى خدا وصى و جانشينى برايش تعيين شد. در واقع اين قضاوت هر عقلى است كه براى اين زمين يك نماينده خدا و جانشين او لازم است.

در غدير اين سنت ديرينه الهى در كامل ترين صورت خود جلوه كرد. اكنون كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواهد نزد خدا برود اين خطاب مى رسد كه سنت مرا فراموش مكن و قبل از آنكه از اين جهان بروى خليفه و جانشين خود را تعيين كن.

اين بار دستور تعيين جانشين تأكيد بيشترى داشت كه چون نبوت پايان يافته و مهر ختم بر آن خورده، بايد اين سنت در كامل ترين شكل خود تحقق يابد و رشته خلافت تا آخرين روز دنيا تعيين گردد. اين همان قله بلندى بود كه در غدير فتح شد، و به عنوان نقطه اوج پرواز فكرها معرفى گرديد.

ص: 272

112. تاجيكستان، صديق حسين اف: رمز غدير عجين شدن نبوت با امامت

عظمت ماجراى غدير اين اقتضا را دارد كه شناخت و نگاه افراد و اشخاص نسبت به آن متفاوت و گوناكون باشد. در واقع هركس به اندازه توان علمى و فهم و درك عقلى خود مى بيند و هر كس به اندازه ظرفيت خود از آن چشمه زلال مى نوشد.

عمق حادثه غدير به ما مى فهماند كه اين واقعه مختص به يك زمان و عصر نبوده، بلكه در تمام ازمنه و اعصار جارى و سارى است. جريان غدير تنها يك رخداد تاريخى و يا گذرگاه جغرافيايى و يا يك بحث روايى و يا مسئله سياسى نيست؛ بلكه غدير يك تفكر و انديشه است كه رمز آن عجين شدن امامت با نبوت است، و در رويكردى ديگر غدير همتاى قرآن تا روز قيامت است.

حق آن است كه تنها پديد آورندگان غدير مى توانند به تعريف جامع آن بپردازند، و تنها زيبنده خدا و پيامبر و على (علیهما السّلام) است كه غدير را به بهترين شكل معرفى نمايند.

با ذكر دو مقدمه كوتاه به بررسى چند نكته از حادثه غدير مى پردازيم:

مقدمه اول:

بدون ترديد حادثه عظيم غدير خم از مهمترين نقطه هاى عطف در تاريخ رسالت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است. در تاريخ اسلام و در زمان حيات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دو حادثه بسيار مهم و بزرگ رخ داد، كه از يكى رسالت و از ديگرى امامت به وجود آمد.

نخستين حادثه نزول وحى و بعثت رسول خدا بود كه رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در بر داشت، و دومين حادثه غدير بود كه امامت را بوجود آورد و در حقيقت ادامه نبوت بود. لذا روز غدير و امامت همان قدر اهميت دارد كه روز بعثت و رسالت.

مقدمه دوم:

با توجه به عظمت قضيه غدير خم و اينكه اين مسئله يك امر الهى است، شناخت و نگاه افراد و اشخاص نسبت به آن متفاوت و گوناكون است. اين حادثه را هر كس به اندازه توان علمى و فهم و درك عقلى خود مى بيند و هركس به اندازه ظرفيت خود از آن چشمه زلال مى نوشد. با اين بيان به جرأت مى توان گفت كه تنها پديد آورندگان

ص: 273

غدير مى توانند به تعريف جامع آن بپردازند، و تنها زيبنده خدا و پيامبر و على (علیهما السّلام) است كه غدير را به بهترين شكل معرفى نمايند و به صورت كامل بدان احاطه پيدا كنند.

لذا اگر ما به نقل اين حادثه مى پردازيم و يا نكاتى را از آن استفاده مى كنيم به اندازه فهم و درك ناچيز خودمان است، و حتما اسرار و حكمتهاى فراوانى در آن وجود دارد كه به مرور زمان به روى افراد لايق باز خواهد شد.

به واقعه غدير مى توان دو نوع نگاه كرد و با تأمل و دقت در هر كدام نكاتى را برداشت نمود:

الف: نگاه بيرونى:

در اين نگاه به مجموع حادثه غدير نگاه مى كنيم و كارى به بررسى جملات و محتواى خطبه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نداريم. پيامهايى كه از اين ديدگاه مى توان از قضيه غدير به دست آورد به شرح ذيل است:

1. غدير خم يكى از ايام اللّه است كه زنده داشتن آن از شعائر بزرگ اسلام است، زيرا داراى ويژگى هايى از قبيل نصب امام، اكمال دين، اتمام حجت و رضايت الهى است ؛ كه اگر يكى از اين خصوصيات به تنهايى مى بود براى بزرگداشت و تعظيم آن كفايت مى كرد.

2. جاودانگى قضيه غدير خم.

3. مطلب ديگرى كه در جريان عظيم غدير خم قابل تأمل است، برخورد مخالفان با اين قضيه است. با توجه به واقعيت غدير و غير قابل انكار بودن اين ماجرا، تمام دانشمندان و مورخان و مفسران به اصل قضيه غدير اذعان و اعتراف نموده اند و بايد گفت: طلوع آفتاب را با پوشانيدن چشم نمى توان منكر شد.

4. پيوند امامت با رسالت. آنچه در غدير اتفاق افتاد سرآمد اين اعلانها و تكميل گذشته ها بود، نه چيز جديد و بى سابقه اى.

ب: نگاه درونى

در اين نگاه دقت در آيات مربوطه و تك تك كلمات و جملات صادره در خطبه پر شكوه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى نماييم:

ص: 274

اگر ما به عمق حادثه غدير بنگريم و در آن تأمل و تفكر نماييم در خواهيم يافت كه غدير مختص به يك زمان و عصر نبوده، بلكه در تمام ازمنه و اعصار جارى و سارى است. جريان غدير تنها يك رخداد تاريخى و يا گذرگاه جغرافيايى و يا يك بحث روايى و يا مسئله سياسى نيست؛ بلكه غدير يك تفكر و انديشه است. غدير تداوم خط و راه نبوت و رسالت است. غدير بيانگر عجين شدن امامت با نبوت است، و بالاخره غدير همتاى قرآن تا روز قيامت است.

خلافتِ عترت، عصمت و حجيت ائمه (علیهم السّلام)، اتحاد و همبستگى مسلمين حول قرآن و اهل بيت (علیهم السّلام)، سربلندى و پيشرفت اسلام و پايه گذارى ولايت را مى توان از پيامهاى اصلى واقعه غدير خم در سال دهم هجرت دانست.

پايى كه نيست همره مولا شكسته باد

دستى كه نيست ياور آن شاه بسته باد

تكميل دين از او شد و نعمت از او تمام

عيد غدير بر همه يا رب خجسته باد

ص: 275

113. پاكستان، حبيب اللّه نظرى: فراخوان تعجب برانگيز در غدير

احساس تعجب مسلمانان آن روز و هر شنونده اى در طول تاريخ از فرمان توقف ناگهانى در جايى چون غدير، بر هر عاقلى مسلم مى كند كه معنى كردن اين وقوف از سوى گروهى به اعلام «دوستى» با على (علیه السّلام) عجيب تر است. تصويرى از اين دو تعجب را مى خوانيم.

اين دستور پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن موقعيت و در چنان مكان و زمان حساسى صادر شده بود كه تعجب مسلمانان را برانگيخت. همه آنها با تعجبى كه به وضوح از چهره هاى آنان قابل درك و فهم بود، با زبان حال - و چه بسا با زبان قال - مى پرسيدند:

اين چه وقت جمع شدن و ايراد خطبه است، مگر اينكه حكم جديد و امر مهمى از خداوند رسيده باشد.

حقيقت امر هم بايد چنان مى بود كه مردم فكر مى كردند، و چيزى كه مى خواهد در پى يك فراخوان همگانى تعجب برانگيز اعلان گردد بايد خيلى مهم تر از آن چيزى باشد كه بعضى ها فكر مى كنند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردم دستور برگشت و سپس اجتماع دادند تا اعلام بدارند: «هر كس من دوست اويم على دوست اوست»، زيرا اعلان چنين پيامى از طرف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) علاوه بر اينكه از حكمت شخصيت والاى ايشان به دور بود، به مردم حق مى داد كه بپرسند: يا رسول اللّه، اين امر براى ما واضح بود و نياز به بيان نداشت كه شما به اين جمعيت انبوه زحمت برگشت و انتظار و تحمل گرمى براى بيان آن بدهيد ... چرا كه مسائلى از قبيل «دوست بودن با دوستِ دوست» از بديهياتى است كه هر عاقل با مراجعه به عقل خود آن را درك مى كند!!

پس غدير خم در اين روز صحنه تعيين كننده سرنوشت آينده اسلام و مسلمانان بوده، تا اين دين مقدس - كه آخرين دين آسمانى است و با آمدن آن درِ وحى بر روى بشر بسته شده - بعد از مدت كوتاهى همانند اديان پيشين، آلت دست هر كس و ناكس قرار نگيرد؛ بلكه توسط فرد آشنا به دين و دلسوز، مسير تكامل بيشتر خود را طى كند. آنگاه اين مسير تا آخرين ايام زندگى بشر روى اين كره خاكى ادامه پيدا كند، و در عصرهاى آينده نيز مانند همان عصر اول به هدايت نسلهاى انسان بپردازد.

ص: 276

114. افغانستان، سيدمحمدامين مبلغ: اجراى مبانى دقيق روانشناختى در واقعه غدير

توجه به جهات روانشناختى در كيفيت اجراى مراسم غدير نشانه ظرافتى است كه در انديشه غدير بايد جستجو كرد.

اينكه سيزده قرن قبل از تأسيس چنين علمى، با بكار بردن دقيق ترين مبانى روان شناسى مراسم غدير در محيط آن روز به انجام رسيده رمز بقاى اين واقعه در طول قرنهاست.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بهترين موقعيت و در حال انسجام مردم در سفر، و با تأكيد بر ابلاغ پيام او به غايبان و آوردن توحيد و نبوت قبل از ولايت، توانسته توجه مردم را به طور فوق العاده اى به پيام غدير جلب كند، و اين همه به دقيق ترين شكل مراعات روحيات مردم باز مى گردد.

يكى از علومى كه امروزه با روح و روان بشر سر و كار دارد، علم روانشناسى است، و همه آن را به عنوان «علم مطالعه رفتار آدمى» مى شناسند. روان شناسان تلاش مى كنند قواعد رفتارى انسانها را كشف كنند، و به دنبال آن هستند كه بدانند چرا يك فرد - در موقعيت هاى مختلف - نسبت به عمل واحد، عكس العمل هاى متفاوتى نشان مى دهد؟ يك رفتار چگونه به وجود مى آيد؟ در چه شرايطى استمرار پيدا مى كند، و چگونه تغيير مى يابد، و يا از بين مى رود.

با توجه به اينكه علم روان شناسى از قرن نوزدهم ميلادى آغاز بكار كرده، با مطالعه در وقايع غدير و رويدادهاى مهم آن روز تاريخى، پى به اين نكته مى بريم كه پيامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) 1300 سال قبل از تأسيس چنين علمى، در محيط آن روز، با بكار بردن دقيق ترين مبانى روانشناختى مراسم غدير را به انجام رسانده و توانسته ياد آن واقعه را در طول قرنها زنده نگه دارد.

هنگامى كه پيامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از مدينه به قصد مراسم حج بيرون رفت، زمانى بود كه تمامى احكام اسلام - جز حج و ولايت - را به مردم ابلاغ فرموده بود. جبرئيل نازل شد و عرض كرد: اى محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)! خداى عزوجل تو را سلام مى رساند و مى فرمايد: «هيچ فرستاده اى از فرستادگان خود را قبض روح نكرده ام مگر بعد از اكمال دين و اتمام حجتم بر بندگان، و بر تو فرض است كه اين دو فريضه را اجرا كنى».

ص: 277

سخن اينجاست كه چرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين سفر قبل از انجام فريضه حج در موقعيت هاى مختلف سخنى از ولايت على (علیه السّلام) به ميان نياورد؟ چرا هنگام انجام مراسم حج كه مردم تلبيه گويان دعوت حق را اجابت مى كردند، اعلان ولايت نفرمود؟ چرا بعد از انجام مراسم حج، در موقعيت هاى مختلف حضرت على (علیه السّلام) را به عنوان امام بعد از خود معرفى نكرد؟ تا آنكه در محلى به نام «غدير خم» بين مكه و مدينه در ميان بيابان دستور توقف را صادر كرد! آنان كه جلوتر رفته بودند بازگشتند و آنان كه عقب بودند رسيدند. منبرى از جهاز شتران آماده شد و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روى آن قرار گرفت. مردم با نهايت دقت چشم ها را به دهان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دوختند تا ببينند پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه امر مهمى را بيان مى دارد ... .

اين يكى از مبانى روانشناختى بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ابتدا مردم را از هر نظر در بهترين موقعيت ممكن قرار داد تا سخنانش تأثير گذار باشد، و بعد ايراد مطلب فرمود تا عمق جانها را با حقيقت آشنا سازد.

يكى ديگر از مبانى روانشناختى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين بود كه مى دانست اگر از منطقه غدير خم بگذرد، بيشتر مردمى كه همراه او بودند و اكثرا از مناطق اطراف مدينه آمده بودند، از آن حضرت جدا شده و به سوى ديارشان رهسپار مى شوند، كه در اين صورت فرمان آن حضرت به گوش اكثريت مردم نمى رسيد.

مبناى ديگر روانشناختى كه حكايت از اهميت امر حضرت داشت، اين بود كه قبل از شروع خطبه غدير رو به حاضرين كرد و فرمود: «آنچه به شما مى گويم بايد به غايبين اطلاع دهيد»، و اين دستور اهميت فوق العاده موضوع را بر همه روشن ساخت.

آخرين مبناى روانشناختى كه در اينجا ذكر مى كنم اين است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از اعلان ولايت على (علیه السّلام)، ابتدا اصل توحيد و سپس نبوت خويش را بيان كرد، و بعد از آنكه از همه مردم اقرار بر صدق نبوتش و راهگشايى سخنانش گرفت و همه مردم سخنان او را تأييد كردند، ولايت حضرت على (علیه السّلام) را اعلان فرمود تا ديگر مردم حرفى براى مخالفت با اين معرفى نداشته باشند.

ص: 278

اين بود گوشه اى از مبانى روانشناختى كه پيامبر مكرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در دنياى آن روز به نيكوترين روش اجرا نمود.

نكته بسيار مهمى كه بايد از اين مسايل روانشناختى نتيجه گرفت آن است كه منظور از اين روشها ابلاغ مؤثرتر يك پيام بوده است. بنابراين امامت امام نزد خدا و رسول و در برنامه اين جهان ثابت است، و لزوم نص از جهت تعريف به مردم است نه از جهت تعيين. به عبارت ديگر امام قبلاً از سوى خدا تعيين شده است، و معرفى او يك امر ارشادى است نه يك امر مولوى. بنابراين اگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم امام را معرفى نمى كرد امامت او مسلم بود، و فقط امت بلا تكليف مى ماندند و وظيفه خود را نمى شناختند و به حيرت و ضلالت مى افتادند.

ص: 279

115. بنگلادش، محمد سميع الحق: هر مسلمان حداقل يك بار خطبه غدير را مطالعه كند

حسادت برخاسته از عداوت كه گريبانگير دشمنان اهل بيت (علیهم السّلام) است از غدير خم آغاز شده و در همانجا حسودانى وجود داشته اند كه واقعه غدير بر خلاف فكر و انديشه آنان بوده است. نتيجه اين حسادت تا امروز ادامه يافته كه علماى كشورهاى اسلامى امروزه واقعه غدير را كاملاً به فراموشى سپرده اند.

امروز بايد شش ميليارد جمعيت جهان حجت الهى خود را در سايه غدير مى شناختند، ولى حتى مسلمانان از اين نعمت عظمى - كه آن روز بر مردم تمام شد - غافل اند.

مى توان ادعا كرد كه اگر هر انسان عاقلى حداقل يك بار خطبه غدير را بخواند شوق شديد به پيروى از امامان پيدا مى كند، و به اين معرفت افتخار مى نمايد.

اولين بارى كه تاريخ حجة الوداع را در كتابى مطالعه كردم متأسفانه واقعه غدير در آن كتاب ذكر نشده بود. راز اين مطلب را بعدا فهميدم كه در حاضران حجة الوداع حسودانى وجود داشته اند كه واقعه غدير بر خلاف فكر و انديشه آنان بوده است، و به همين خاطر با سعى فراوان تلاش كردند نتيجه غدير را منحرف سازند. از اينجا حسادت بر اهل بيت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع شد، و نتيجه اين حسادت به آنجا رسيد كه علماى بزرگ اكثر كشورهاى اسلامى امروزه واقعه غدير را كاملاً به فراموشى سپرده اند.

قبل از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هيچ وقت زمين خالى از حجت نبود؛ و حتى در زمان آدم و حوا كه خداوند فقط دو نفر را خلق كرده بود، ميان آن دو نفر هم يك نفر را نبى و حجت قرار داده بود. در زمان بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در اين زمان كه تقريبا شش ميليارد جمعيت در جهان وجود دارد، آيا حجت و هادى از طرف خداوند نمى تواند وجود داشته باشد؟

از جهت ديگر هر انسانى خطاپذير است، و اگر معصومى از طرف خداوند وجود نداشته باشد چه كسى خطاهاى مردم را اصلاح مى كند؟

در غدير خم به نكات زيادى اشاره شده است. هر انسان عاقلى اگر حداقل يك مرتبه اين خطبه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بخواند شوق شديد به پيروى از حضرت على (علیه السّلام) پيدا مى كند، و به اينكه على (علیه السّلام) را شناخته افتخار مى كند.

ص: 280

خطبه غدير تأكيد مى كند كه هميشه حجت خدا در زمين وجود دارد، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دوازده حجت براى بعد از خود تا آخرين روز دنيا معرفى كرده است. اين اعلام در حدى بوده كه در منابع شيعه و اهل سنت روايات بسيارى درباره آن آمده و به حد تواتر رسيده است.

مردم عزيز بنگلادش و همه مسلمانان جهان را دعوت مى كنم كه حد اقل يك مرتبه خطبه غدير را مطالعه نمايند. قول مى دهم با اين كار ايمان و عملشان كاهش نمى يابد، بلكه ممكن است همين خطبه زندگى شان را اصلاح كند، و بلكه همين خطبه وسيله نجات براى ما در روز قيامت خواهد بود.

خواسته رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير «حكومت و عدالت مهدى منتظر در آخر الزمان» بوده كه ان شاء اللّه خيلى نزديك است. ما منتظر خواهيم ماند تا با ظهور حضرت مهدى (علیه السّلام) حقيقت غدير به واقعيت برسد.

ص: 281

116. تاجيكستان، خيراللّه فيض اف: آيه تبليغ فرمانى جامع براى ماجراى مفصل غدير

فرمان غدير با يك آيه بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد كه هر كلمه اش بُعد عظيمى از ماجرا را در بر مى گرفت و راهكار آن را ارائه داده بود. اگرچه عمق اين آيه هنوز به طور كامل موشكافى نشده است، ولى دقتى كوتاه در تعبيرات آن همه چيز را به خواننده مى گويد.

اهميت مأموريت غدير در برابر ساير وظايف رسالت، پرماجرا بودن غدير در بين موضوعات تبليغ رسالت، توجه خطر از ناحيه تبليغ پيام و مخفى بودن آن، خطر از هم پاشيدگى و نابودى دين، همسنگ بودن آن پيام با كل رسالت، مطالبى است كه با يك نگاه به الفاظ آيه خود را نشان مى دهد.

انتصابى بودن خلافت از كلمه «من ربك»، هدف بودن رسالت و اينكه جز شخص رسول قادر به چنين تبليغى نيست از عبارت «يا ايها الرسول»، اشاره به منافقان و دشمنان غدير با عبارت «القوم الكافرين»، همه اينها همچنان از متن آيه استخراج مى شود؛ و به انسان مى فهماند كه اعماق همين يك خطبه ژرفتر از آن است كه در نظر ابتدايى به نظر مى آيد.

با دقت در آيه «يا ايها الرسول بلِّغ ما أنزل إليك من ربك و إن لم تفعل فما بلَّغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس إن اللّه لايهدى القوم الكافرين» مى توان به نكات زير دست يافت:

1 . با نظر بدوى معلوم مى شود كه خداوند نسبت به ابلاغ پيامى مهم پيامبر خود را مأمور كرده، و اين مأموريت آن قدر پراهميت است كه اگر انجام ندهد - و لو اينكه ساير وظايف رسالتى را ابلاغ كرده باشد - گويا رسالت را انجام نداده است.

2 . با توجه به اينكه اين آيه در غدير خم نازل شده، آن پيام تازه مى بايست از خطرناكترين و پرماجراترين موضوعات تبليغ رسالت به شمار آيد؛ زيرا با توجه به اوضاع و احوال زمان نزول آيه خواهيم يافت كه از ناحيه دشمنان خارجى و ظاهرى خطر آنچنانى متوجه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود، و اگر خدا مى خواست پيامبر خود را از خطرى احتمالى كه ممكن بود از ناحيه اهل كتاب به آن حضرت برسد آگاه مى ساخت. ولى مى بينيم كه نزول آيه در اواخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اتفاق افتاده، كه دشمنان ظاهرى آن حضرت اعم از اهل كتاب و مشركين هر مجالى را براى مقابله و توطئه عليه مسلمين

ص: 282

از دست داده بودند. پس معلوم مى شود پيامى كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بايد ابلاغ مى داشت از خطرناكترين و مهم ترين موضوعات رسالت آن حضرت به حساب مى آيد.

3 . خطر از ناحيه تبليغ پيغام متوجه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، و آن خطر مخفى و پنهان است، به طورى كه عموم مردم صاحب خطر را نتوانند به طور صريح تشخيص دهند، چون در آيه نفرموده «واللّه يعصمك من فلان»، بلكه فرموده «من الناس» و تعيين نكرده كه خطر مشخصا از طرف چه كسى است.

4 . آن خطر صرفا يك خطر شخصى و جانى نبوده تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به ترك و نگرانى وا دارد، زيرا آن حضرت از اينكه جان و حيات مبارك خويش را در راه رضايت خدا قربان كند هيچگاه دريغ نداشته و دليل آن هم مسير زندگى پربركت آن حضرت است. بايد بگوييم آن خطر احتمالى خطر از هم پاشيدگى و نابودى دين است.

5 . «فما بلَّغت رسالته»، يعنى عدم تبليغ آن پيام مساوى است با عدم تبليغ رسالت به طور كلى، يعنى آن پيام همسنگ و مساوى با كل رسالت است، و در نتيجه تخلف از آن به معناى تخلف از كل رسالت مى باشد.

6 . از فقره «من ربك» كه اين امر را نازل شده از طرف خدا اعلام مى كند، به انتصابى - نه انتخابى - بودن خلافت در اين پيام پى مى بريم.

7 . خداوند كه در قرآن رسول گرامى اش را با عناوين مختلف خطاب مى كند. گاه با كلمه «قُلْ» و گاه با عبارت «بشِّر»، گاهى مى فرمايد: «يا ايها المدثر» و «يا ايها النبى»؛ و از هر كدام اين عناوين منظور و هدف خاصى را دنبال مى كند. در اينجا كه مى فرمايد: «يا ايها الرسول»، با توجه به اينكه اين تعبير فقط دو بار در قرآن آمده و آن هم در همين سوره است كه كه در اواخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شده است، معنايش چنين مى شود: اى كسى كه بار رسالت را بر دوش دارى! بدان كه با تبليغ و تبيين، اين رسالت به ثمر نمى رسد و از جامعيت و تماميت كامل برخوردار نمى شود، مگر زمانى كه تو آن پيغام خطير و وزين را با صراحت تمام به مردم برسانى.

ص: 283

8 . از خطاب «يا ايها الرسول» فهميده مى شود كه براى ابلاغ آن پيام مهم تنها خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بايد اقدام كند و كسى را واسطه نگرداند، زيرا هيچ كس ديگرى نه حق اين كار را و نه صلاحيت ايفاى اين نقش را دارد.

9 . با توجه به اينكه اين آيه در اواخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمانى كه اسلام شكوهمندى و عظمت والايى به خود گرفته و تمامى قله هاى شرك و بت پرستى جزيره العرب را فتح كرده بود نازل شد، بعيد نيست كه منظور از قوم كافران در آخر آيه افرادى از كفار باشند كه تظاهر به اسلام و مسلمانى نموده در بين مسلمين زندگى مى كردند. لذا وقتى خدا با جمله «واللّه يعصمك» به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وعده محافظت مى دهد دشمنان و مخالفين او را «قوم كافرين» مى خواند.

10 . اگر هر كسى بعد از ابلاغ آن پيام توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، به مخالفت برخيزد مصداق «قوم كافرين» خواهد بود. به عبارت ديگر مخالفت با آن پيام خطير در غدير - از طرف هر كسى كه باشد - نشانه كفر آن شخص است و در حقيقت مُهر الحاد را نصب العين خود گردانيده است.

ص: 284

117. آذربايجان، ايلقار هاشم اف: اگر ولايت غدير نبود اسلام دين خاتم نمى شد

خدا وقتى دينى را خاتم و كامل معرفى مى كند تمام جوانب آن را تأمين فرموده است، و به همين جهت است كه ولايت تنها عامل يأس كافران مى گردد. وجود حجت نيز، نه تنها بر تمام مسلمين، بلكه بر تمام بشر نعمت است.

بنابراين اگر ولايت نبود و ولى بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منصوب نمى شد ممكن بود دين اسلام دين خاتم و آخرين دين نباشد.

از همينجا مى توان نتيجه گرفت كه براى ابديت دين نياز به اسلام مجسم است، و على بن ابى طالب و ائمه طاهرين (علیهم السّلام) هستند كه به حكم غدير مى توانند بدون هيچ ترديدى قرآن و اسلام مجسم ناميده شوند.

غدير در منصوب كردن ولى و صاحب اختيار مردم از طرف خدا خلاصه مى شود، كه نكات زير از آن قابل استفاده است:

1. نصب ولىّ تحول اساسى در دين

آيه «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم» اين معنى را بيان مى كند. معلوم و واضح است كه مسلمانان قبل از حادثه غدير خم و نصب ولى در آن روز، پيروزيها و پيشرفتهاى زيادى داشتند. به عنوان مثال در جنگهايى مثل بدر و خندق پيروز شده بودند و همچنين فتح مكه صورت گرفته بود. ولى در هيچيك از اين حوادث و پيروزيها آيه اى مثل آيه يوم غدير نازل نشده بود، زيرا ولايت تنها عامل يأس كافران بود.

پس با نصب ولى براى مسلمين، دين اسلام به دينى متحول شد كه مى تواند دشمن خدا را نااميد و مأيوس نمايد، و اين خصوصيت منفرد به فرد دين ولايتى است.

2. اتمام نعمت با نصب ولىّ

نصب ولىّ براى مسلمين بزرگترين نعمت خداست. وجود حجت نه تنها بر تمام مسلمين، بلكه بر تمام بشر نعمت است. چنانكه در حديث معروف مى خوانيم: «لولا الحجة لساخت الارض بأهلها»: «اگر حجت خدا نبود زمين اهل خود را فرو مى برد».

ص: 285

خداوند مى فرمايد: «إنا هديناه السبيل، إما شاكرا و إما كفورا»: «ما ولى را نشان داديم و راه را نشان داديم. اين خود شما هستيد كه يا آن را مشايعت مى كنيد و يا قبول نمى كنيد و نعمت را از دست مى دهيد». اين بدان جهت است كه «ان اللّه لم يك مغيرا نعمة أنعمها على قوم حتى يغيِّروا ما بأنفسهم»: «خدا نعمتهايى كه نزد قومى است تغيير نمى دهد تا آنكه آنچه در خود آنان است تغيير دهند».

3. ولايت عامل خاتميت دين اسلام

خدا مى فرمايد: «و رضيت لكم الاسلام دينا». اگر در اين آيه دقت كنيم به اين نكته مى رسيم كه اگر ولايت نبود و ولى بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منصوب نمى شد ممكن بود دين اسلام دين خاتم و آخرين دين نباشد. اما وقتى مى فرمايد: «اليوم» يعنى روزى كه ولى بعد از رسول (صلی الله علیه و آله و سلم)منصوب شد من كه خدا هستم راضى شدم كه تا ابد دين شما اسلام باشد و دين اسلام دين خاتم باشد.

براى اينكه بخواهيم دينى ابدى بماند و ماندگار شود، اسلام مجسم لازم داريم، و براى اينكه بخواهيم قرآن ماندگار باشد به قرآن مجسم نياز داريم. اين على بن ابى طالب و ائمه طاهرين (علیهم السّلام) هستند كه مى توانند بدون هيچ ترديدى قرآن و اسلام مجسم ناميده شوند، و به همين سبب است كه پيامبر گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه با اهميت و پرمحتواى خود براى آيات مختلف قرآن على بن ابى طالب (علیه السّلام) و اهل بيتش را مصداق واقعى معرفى مى نمايد، و ايشان را به عنوان قرآن و اسلام مجسم مى شناساند.

ص: 286

118. افغانستان، حسين رحيمى: فرمان عمومى براى حفظ و ابلاغ غدير

احساس وظيفه در پيشگاه پيامبر دلسوزى كه با تمام وجود براى امتش فداكارى كرد مسئوليتى عظيم براى زنده نگاه داشتن حماسه غدير ايجاد مى كند. اين تعهد هنگامى شديدتر مى شود كه فرمان صريح پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى حفظ و ابلاغ پيام غدير در متن خطبه باشد.

با چنين احساسى است كه مى توان قدر زحمات علامه امينى را فهميد كه عمر شريفش را در راه اثبات مسئله غدير و رساندن پيام بزرگ آن به گوش جهانيان صرف كرد، و كتاب گرانسنگ «الغدير» را نوشت.

زنده نگاه داشتن حماسه غدير يك فرمان است. رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در فرازى از خطبه مى فرمايد: «قد بلَّغت ما أُمِرت بتبليغه حجةً على كل حاضر و غائب و على كل أحد ممن شهد أو لم يشهد، وُلد أو لم يولد، فليبلِّغ الحاضرُ الغائبَ و الوالدُ الولدَ إلى يوم القيامة»: «من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم، تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كسانى كه حضور دارند يا ندارند و به دنيا آمده اند يا نيامده اند. پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند».

اين دستور صريح پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، بار مسئوليت مسلمانان مخصوصا عالمان دينى را نسبت به مسئله غدير و رساندن اين پيام بزرگ به آيندگان، سنگين مى كند.

به همين دليل است كه عالمان آگاه همانند علامه امينى عمر شريفشان را در راه اثبات اين مسئله و رساندن آن پيام بزرگ به گوش جهانيان صرف مى كنند، و كتابهايى نظير كتاب گرانسنگ «الغدير» مى نويسند.

اگر بخواهيم درباره خطبه غدير ژرف نگرى كنيم، حماسه غدير تنها در باورها و مرزهاى مطرح شده محصور نمى گردد و گستره خطبه غدير فراتر از اينهاست. اما نكات بارز و قابل توجه كه در اين خطبه به چشم مى خورد عبارتند از:

ص: 287

1. خداشناسى.

2. خداگرايى رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم).

3. فرمان ابلاغ ولايت على و فرزندانش (علیهم السّلام).

4. بيان وظايف مردم نسبت به امام (علیه السّلام).

5. بيان فضايل امام على (علیه السّلام).

6. معرفى دوستان و دشمنان على (علیه السّلام).

7. معرفى حكومت حضرت مهدى (علیه السّلام).

8. بيان ارزش كنگره عظيم حج.

9. گرفتن بيعت عمومى براى على و فرزندانش (علیهم السّلام).

10. بيان سرنوشت دوستان و دشمنان على (علیه السّلام).

ص: 288

119. هند، سيداحتشام رضانقوى: گفتگوى دوستانه درباره غدير

اگر دو دوست دوستانه درباره غدير به گفتگو بنشينند و در فضايى خالى از غرض ورزى و جو سازى آن را مورد بحث و بررسى قرار دهند، بدون شك معارف نورانى آن در دلهايشان جاى مى گيرد.

در چنين فضايى است كه بايد بدانيم خداوند درباره غدير حكمى خاص در آيه اى مخصوص نازل كرده، و بايد بدانيم كه اين چه پيغامى بوده كه رساندن آن موجب ناراحتى مردم مى شد، و با نرساندن آن رسالتِ حضرت ناقص مى ماند؟ و همه بايد بدانيم كه معناى مولى همان است كه درباره رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) صادق است؛ و بايد بدانيم كه غدير معجزه اى همچون روز اصحاب فيل داشت.

دو دوست درباره غدير گفتگويى ترتيب داده اند كه افقهاى خاص فكرى هر يك را نمودار مى كند. با هم مسير اين گفتگو را پى مى گيريم.

نادر: حكم پروردگار درباره غدير چه بوده است؟

ناصر: «يا ايها الرسول بلِّغ ما أنزل إليك من ربك ...»: «اى رسول! برسان آنچه نازل شده از پروردگارت به سوى تو، و اگر انجام ندهى پس رسالت پروردگار را نرسانده اى و خداوند تو را از (شر) مردم حفظ مى كند».

نادر: آن چه پيغامى بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با رساندن آن موجب ناراحتى مردم مى شد، و با نرساندن آن رسالتِ حضرت ناقص مى ماند؟

ناصر: پيام ولايت على بن ابى طالب (علیه السّلام).

نادر: چرا؟

ناصر: چون اسلام بايد تا قيامت باقى بماند، و اين كار (حفاظت اسلام تا قيامت) بدون اعلام ولايت على بن ابى طالب (علیه السّلام) غير ممكن بوده است. لذا بدون آن رسالت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ناقص مى شد. تعيين على (علیه السّلام) به عنوان خليفه رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) باعث شد كه مردم دشمن آن حضرت شوند چرا كه سن امام على (علیه السّلام) سى و يك سال بيشتر نبود، و اين براى عربها خيلى سخت و سنگين بود كه كسى را خليفه خود قبول كنند كه سنش كمتر از خودشان است.

ص: 289

نادر: بعد از درست شدن منبر، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چه كرد؟

ناصر: بر روى منبر رفت و خطبه مفصلى خواند، و بعد از خطبه دست على را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه».

نادر: معناى مولا چيست؟

ناصر: همان معنى كه از مولاى رسول مى فهمى همان معنى است!

نادر: معناى مولاى رسول چيست؟

ناصر: يعنى رسول بر نفوس مردم (مؤمنين و مومنات) بيش از خود آنها حق دارد.

نادر: آيا رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) كه على (علیه السّلام) را جانشين خود تعيين كرد، از طرف خدا بود يا از پيش خود؟

ناصر: از سوى خدا.

نادر: از كجا چنين مى گويى؟

ناصر: خداوند در سوره قصص آيه 68 مى فرمايد: «و ربك يخلق ما يشاء و يختار ما كان لهم الخِيَرة»: «پروردگار تو آنچه بخواهد خلق مى كند و اختيار مى نمايد و براى مردم اختيارى نيست».

نادر: آيا در غير از غدير رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خلافت على (علیه السّلام) را اعلام كرده است؟

ناصر: بله خيلى جاها! خصوصا زمانى كه رسالت خود را در دعوت ذوالعشيرة اعلام كرد.

نادر: آيا در غدير بجز اعلام ولايت معجزه اى هم اتفاق افتاد؟

ناصر: بله، وقتى حارث از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسيد: شما كه على (علیه السّلام) را براى جانشينى خود تعيين كردى؛ از سوى خدا بود يا از طرف خود شما بود؟ رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از سوى خدا بود. حارث گفت: اگر از طرف شما باشد عذاب بر شما نازل شود، و اگر از طرف خدا باشد عذاب بر من نازل شود! هنوز كلامش تمام نشده بود كه از آسمان سنگى آمد و او را هلاك كرد.

ص: 290

120. ميانمار، مانگ هاتوهاتو: آفتاب و انبوه جمعيت و نبود سايبان در غدير

(محمد حسن)

آفتاب داغ و نبود سايبان و جمعيت انبوه زمينه خاصى بود كه بايد بانگ آسمانى «يا ايها الرسول بلِّغ» به عنوان آخرين خطاب رسمى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن موقعيت به جهانيان اعلام مى شد.

چند درخت كهنسال كه نمى توانست آن جمعيت انبوه را در خود جاى دهد، و سايبانى كه زير آن درختان براى منبر و محل سخنرانى آماده كردند، و ايستادن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام سخنرانى، و اميرالمؤمنين (صلی الله علیه و آله و سلم) كه از آغاز سخنرانى در كنار حضرت ايستاده بود، همه خصوصياتى بود كه اين مجلس و اين منبر و اين سخنرانى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از ساير سخنرانى ها متمايز مى كرد و هر كسى آن منظره را مى ديد يقين مى كرد منظور از آن فقط اثبات امامت و ولايت حضرت على (علیه السّلام) است.

بانگ آسمانى «يا ايها الرسول بلِّغ ما أنزل اليك من ربك» بر رحمة للعالمين حضرت محمد بن عبد اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد. تا پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به منطقه غدير خم - كمى قبل از جحفه - در تقاطع مسيرهاى اهل مدينه و مصر و عراق و نجد رسيد به دستور الهى همه حجاج متوقف شدند، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد آنان كه پيش رفته اند بازگردند و آنان كه عقب مانده اند زود به كاروان برسند. آنگاه سخنرانى تاريخى و آخرين خطاب رسمى خود را براى جهانيان آغاز كرد.

محلى را كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى تجمع حجاج در نظر گرفته بود از نكات مهم واقعه غدير است، چون در سرزمين غدير خم هر چند آب و درخت كهنسال وجود دارد، اما انبوه جمعيت نمى توانستند زير سايه درخت پناه بگيرد. از سوى ديگر اين سرزمين بسيار داغ است و هواى گرم تابستانى آن روز سوزش بيشترى به همراه داشت. بدين صورت حجاج خانه خدا بايد زير آفتاب داغ تابستانى به فرمان الهى كه بر زبان پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جارى مى شد توجه مى كردند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سخنرانى هاى قبلى، چه در مدينه و چه غير مدينه، تنها سخنرانى مى نمودند و هيچكس بالاى منبر در كنار حضرت نبود؛ اما در اين بار از آوردن حضرت على (علیه السّلام) بر فراز منبر از اول سخنرانى فهميده مى شود اين سخنرانى بدون شك و شبهه فقط براى اثبات امامت و ولايت حضرت على (علیه السّلام) است.

ص: 291

جالب توجه است كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان رسول اللّه هنگام سخنرانى مشرف بر همه مردم بودند و وصى ايشان نيز در آن حال مشرف بر همه مردم بودند. اين گونه او را در كنار خود قرار داده بود تا روزى نگويند: ما نديديم و متوجه نشديم!

ص: 292

121. تاجيكستان، روح اللّه قلندرى: نتيجه زحمات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفى على (علیه السّلام) در غدير

گاهى به عمق يك پيام نمى توان تصريح كرد، اما روند ماجرا و ادبيات گفتگوها براى اين منظور دست به دست يكديگر مى دهند و روشنتر از روز هدف را نشان مى دهند.

پيام اصلى آيه تبليغ به اين باز مى گردد كه نتيجه همه زحمات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن بود كه مقام على (علیه السّلام) را به مردم بفهماند، و اينكه تمام زحمات كشيده شده فقط به خاطر معرفى على (علیه السّلام) بوده است.

اين را از آنجا مى فهميم كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زحماتى را كشيد، ولى با اين همه خدا وحى مى كند كه تا ولايت على (علیه السّلام) را اعلام نكنى رسالت خود را كامل نكرده اى. در واقع خدا مى خواهد به همه بفهماند كه با على (علیه السّلام) رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كامل مى شود.

نتيجه آن همه زحمات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين بود كه مقام على (علیه السّلام) را به مردم بفهماند و تأكيد كند كه بعد از او خليفه و امام و وصى مؤمنين است، و اين چيزى است كه پيام اصلى آيه تبليغ را تشكيل مى دهد.

من از اين واقعه بزرگ چنين نتيجه مى گيرم كه تمام اين زحماتى كه كشيده شد فقط به خاطر خلافت على (علیه السّلام) بود كه بايد بعد از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امام و رهبر مسلمين مى شد.

اهل سنت واقعه غدير را باور دارند و مى دانند، اما باور آنها چنين است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خواست دوستى خويش نسبت به على (علیه السّلام) را براى مردم بيان كند نه خليفه بودن على (علیه السّلام) را بعد از خودش، به خاطر اينكه ولى به معناى دوست است نه به معناى جانشين.

ما مى بينيم كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زحماتى را كشيد و مشكلاتى گذراند و سختى ها و اذيتهايى را تحمل كرد. بعد از اين همه باز خداى تبارك و تعالى وحى مى كند كه تا اين كار را انجام ندهى رسالت خود را كامل نكرده اى. آيا اين كار فقط اين بود كه دست على (علیه السّلام) را بالا ببرد؟! نه، بلكه براى اين بود كه به همه بفهماند با على (علیه السّلام) رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كامل مى شود.

ص: 293

122. پاكستان، محمد ابراهيم: لحن منحصر به فرد قرآن در آيات غدير

دقت در لحن شديدى كه درباره ابلاغ غدير در متن قرآن ديده مى شود كافى است كه پيامى بسيار مهم از آن استشمام شود. نگاهى به خطبه نشان مى دهد كه محور آن خبر مهم ولايت على (علیه السّلام) است. جلوه اين عظمت بوده كه راويان حديث را وادار كرده از نقل آن نگذرند و صفحات كتابهاى خود را به آن مزين سازند.

حديث غدير از چند جهت قابل بررسى است:

1 . سند حديث:

كثرت راويان حديث غدير به حدى است كه نمى توان از آن چشم پوشى كرد. حديث غدير از يكصد و ده صحابى و هشتاد و چهار نفر از تابعين نقل شده است. با اين تعداد راوى براى اين حديث چاره اى جز تسليم در برابر آن نيست.

2 . اهميت ابلاغ غدير:

اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به دستور خداوند اين اعلان عمومى در غدير را انجام داد؛ و بر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آيه نازل شد كه «يا أيها الرسول بلِّغ ما أنزل إليك من ربك و ان لم تفعل فما بلَّغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس ان اللّه لايهدى القوم الكافرين»، پيداست كه با لحنى شديد دستور ابلاغ داده شده و عدم انجام آن مساوى با عدم ابلاغ رسالت شمرده شده است.

3 . كمال و تمام دين

هنگامى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور پروردگار مبنى بر اعلام جانشينى خود را انجام داد خداوند گواهى داد كه امروز دين كامل گشت و نعمت تمام شد. يعنى قبل از اعلام ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) دين كامل نبود و نعمت خدا هم تمام نبود، چنانكه آيه مى فرمايد: «اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الإسلام دينا».

ص: 294

4 . خلافت محور اصلى غدير

در واقعه غدير محور ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و جانشينى آن حضرت بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. علاوه بر آنچه در خود خطبه غدير آمده، قرائن و شواهد ديگرى نيز بر محور بودن خلافت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) دلالت دارد. يكى اينكه دست على (علیه السّلام) را بلند مى فرمايد و ديگر اينكه بعد از خطبه اهتمام جدى بر بيعت مردم داده شد.

ص: 295

123. افغانستان، سيد خليل حسينى: زمينه هاى دقيق غدير براى نسلهاى آينده

اولين فكرى كه در مطالعه واقعه غدير به ذهن هجوم مى آورد دريافت تصويرى از زمينه آن است.

سوابق اسلام تا آن روز، اهداف بلند مدت آن، و نيز تركيب جامعه اسلامى مقارن مراسم غدير مسائلى است كه يك حس ناشناخته انسان را وادار به كشف آن مى نمايد.

با روشن شدن زمينه هايى كه بر جامعه اسلامى آن روز حاكم بوده، معلوم خواهد شد كه مخاطب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط حاضرين در غدير نبوده اند، بلكه نسلهاى بعدى مسلمانان در طول قرنها همه مورد خطاب حضرت بوده اند، و در سايه همين مراسم وصى واقعى پيامبرشان را شناخته اند، و اين يكى از نتايج غدير است.

تصويرى از زمينه واقعه غدير از نظر سوابق اسلام و اهداف بلند مدت آن و نيز تركيب جامعه اسلامى مقارن مراسم غدير، مى تواند مقدمه خوبى براى درك جوانب مختلف آن و متن خطابه باشد، كه ذيلاً سعى در ارائه آن شده است:

اسلام به عنوان آخرين دين و ناسخ تمام اديان، حاصل والاترين معارف الهى است كه توسط خاتم پيامبران حضرت محمد بن عبداللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) به جهانيان ابلاغ گرديد. بديهى است رساندن چنين رسالت مهمى به زمان و مكان محدود نمى شود و مى بايست تا ابد و در تمام دنيا به عنوان سازنده فكر و روح مردم و دستور العمل و قانون نامه بشريت تلقى گردد.

با نگاهى گذرا بر بيست و سه سال رسالت پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) معلوم مى شود افرادى كه به اين دين پيوسته و اطراف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را گرفته بودند، از اقشار مختلف و با ايده ها و نيت هاى گوناگون بودند. افرادى از روى خلوص نيت و ايمان قلبى به اسلام گرويده بودند، و كسانى منافقانه و از روى ريا و تزوير و به نيت چشم داشتهاى مادى و دنيايى به اسلام روى آورده بودند، و تعدادى به اجبار و از روى ناچارى به اسلام تظاهر مى كردند.

پيداست كه تركيب جامعه اسلامى در سال آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مجموعه اى بوده است كه از يك سو مردانى چون سلمان و ابوذر را در خود داشته، و از سوى ديگر افرادى همانند ابوسفيان و فرزندان او را.

ص: 296

تعصبات جاهلى حاكم بر افكار آن مردم، و عقده هاى باقى مانده از خونهاى ريخته شده در جنگهاى بدر و حنين و خيبر، و مطامع دنيوى كه آن ايمان راسخ را از قلوب عده اى ربوده بود، و حسدهاى نهفته اى كه هر روز آشكارتر مى گشت؛ اينها همگى جوّ حاكم بر جامعه مسلمين در سال آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را روشن مى كند.

در سالهاى آخر عمر شريف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منافقان و دشمنان درونى اسلام - كه در پوشش نيروهاى خودى ضربات مهلك تر از كفار و مشركين بر پيكر جامعه نوپاى اسلام وارد كردند - به طور رسمى و آشكارتر از گذشته وارد عمل شده بودند. آنان مجالس سرى براى خود تشكيل مى دادند و بر ضد اسلام و شخص پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) توطئه مى كردند.

آنچه مى توانست خنثى كننده نقشه هاى منافقين باشد تا اسلام را در چنين جوّ اجتماعى بر حقيقت خود حفظ كند، تعيين و اعلان رسمى جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. اين همان نكته اى است كه فاطمه زهرا (عليها السلام) در روزهاى آخر عمر خود فرمودند: «واللّه لقد عقد له يومئذ الولاء ليقطع منكم بذلك الرجاء»: «پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز (غدير خم) عقد ولايت خود را براى على (علیه السّلام) محكم نمود تا اميد شما را از آن قطع نمايد».

گر چه اكثريت اجتماع آن روز مسلمين، كلام نورانى پيامبر دلسوز خود را كنار گذاشتند، و از روى نفاق و يا تحت تأثير جوّ ايجاد شده توسط عده اى، آن واقعه عظيم را به فراموشى سپردند، و خلافت بلافصل اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را قبول نكردند؛ ولى بسيارى از افراد نسلهاى بعدى مسلمانان، وصى واقعى پيامبرشان را شناختند، و نيك و بد اصحاب آن حضرت برايشان معلوم گشت.

اين همان هدف والاى غدير بود، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با اشاره به همين موضوع دستور دادند تا پيام آن روز غدير را حاضران به غايبان و پدران به نسلهاى آينده انتقال دهند.

ص: 297

124. گرجستان، دِلمان شاهمردانى: غدير يعنى على (علیه السّلام) كليد حل مشكلات مردم

بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) راه بسيار بلندى پيش روى مسلمانان بود كه نياز به رهبرى و راهنمايى لحظه به لحظه داشت. هم يافتن چنين شخصيتى كار هر كس نيست و هم امضاى هر كسى در اين باره مقبول نيست.

اگر غدير بدان معنى باشد كه كه گزيننده و يابنده لايق چنين مقامى خداست و معرف او پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ضمانت كننده اش هم خدا و هم رسولش، پس در واقع خداوند كليد حل مشكلات را تقديم مردم نموده، و اين مردم بوده اند كه به جاى باز كردن قفلهاى زندگى با اين كليد مشكل گشا، آن را كنار گذاشته اند و خود هر روز گره ديگرى بر گرفتاريهاى خود افزوده اند.

اگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دنيا را ترك مى نمود دين و بيان آن را چه كسى به مردم تازه مسلمان مى رساند؟ آيا شخصى بود كه وظيفه او را بر عهده گرفته و اسلام و احكام و مسائل اسلام را براى مردم بيان كند؟ كسى بود كه به ظاهر و باطن آيه هاى قرآن مسلط باشد و قادر به بيان كامل آنها باشد؟

خداى مهربان و حكيم همه اينها را در نظر گرفت كه به پيامبر خود آيه «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك ...» را نازل كرد. در واقع على (علیه السّلام) كليد حل مشكلات بود كه خدا آن را به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داده بود تا به مردم برساند.

خداوند براى جانشينى آن حضرت امام على (علیه السّلام) را لايق دانست، چون او بود كه همه خصوصيتهاى انسانى را در خود جمع كرده بود، و هيچ يك از مسلمانان نمى توانست مثل او باشد. او به معناى حقيقى عبد و بنده اللّه بود، و در برابر خواسته هاى خداوند كاملاً تسليم بود. چنين شخصى است كه لياقت دارد ساير بندگان را رهبرى كند.

ص: 298

125. تايلند، محمد شريف: در غدير پاى وحى در ميان است، بايد جدى گرفت!

غدير را بايد جدى ترين فراز فكر و اعتقادمان بدانيم و رد پاى وحى را در جاى جاى آن جستجو كنيم. خداوند حكيم مهم ترين پيام خود را كه تا ابديت بايد مورد موشكافى نسلها قرار گيرد نازل فرموده است. در نگاه اول خنده آور خواهد بود كه كسى چنين امر عظيمى را به اغراض شخصى و مسايل عاطفى و ارتباطات خويشاوندى نسبت دهد، چرا كه اين امر خداست.

آيه «بلِّغ» دست مخلوق را - هر كسى كه باشد - در اين باب بسته است، و به هيچ كس حتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه انتخاب و تعيين نمى دهد، بلكه فقط وظيفه ابلاغ را عمل مى كنند.

دقتهاى بعدى ابوابى از معرفت را به روى يك مسلمان باز مى كند. از يك سو متوجه مى شويم كه امامت و جانشينى حضرت على (علیه السّلام) كه در آن زمان خاص بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گشت از روز ازل معين بود.

از سوى ديگر امامت در آن حد است كه تمام دين به آن بسته است، و دين بر مدار ولايت و امامت دور مى زند و در حقيقت وجود دين دائر مدار آن است، و مغز تمام احكام بلكه ريشه تمامى آن موضوع ولايت و امامت است.

ديگر اينكه رسول خدا و جانشينانش بر همه مفترض الطاعة هستند و در فرمانبرى از آنان كسى مستثنا نيست، و رد امامت او در حقيقت رد حكم خداست.

در نگاهى ديگر احاطه علم حضرت على (علیه السّلام) شايستگى آن حضرت را براى خلافت مى فهماند، به گونه اى كه مى توان گفت: احكام بعد از آن حضرت مبيِّن مى خواهد، و اين لياقت را غير از حضرت على (علیه السّلام) ديگرى ندارد.

نتيجه روشنى كه از اين روند به دست مى آيد اين است كه مخالفت با على و ائمه معصومين (علیهم السّلام) در حقيقت مخالفت با خدا و شكستن بيعت خداست.

پيش بينى آينده اسلام بعد ديگرى است كه با اشاره به وجود مقدس امام عصر (علیه السّلام) در خطبه غدير به چشم مى خورد است.

اكنون نوبت اين سؤال مى رسد كه با اين همه دقت و ظرافت و مراعات جهات اجتماعى، پس چرا اكثريت صحابه از على (علیه السّلام) اعراض كردند؟ براى اين مطلب علل بسيارى وجود دارد: بغض نسبت به اميرالمؤمنين (علیه السّلام)، تحمل نكردن عدالت على (علیه السّلام)، سنخيت نداشتن در صفات انسانى، حسد، نفاق، جهل و ناآگاهى نسبت به على (علیه السّلام)، حب دنيا.

ص: 299

با نگاهى به فراز و نشيب ماجراى غدير و كنجكاوى در ظرافتهاى آن به هفت نكته مهم درباره آن مى پردازيم:

الف. دقتهاى آيه تبليغ

اول: خلافت حضرت على (علیه السّلام) همچون ساير احكام دين مستند به وحى الهى است و رسول خدا آن را به مردم ابلاغ نموده است. چون پاى وحى به ميان آيد خطا و نسيان و اغراض شخصى و مسايل عاطفى كه از خويشاوندى نشأت مى گيرد به كلى منتفى است، و اين امر خداست.

دوم: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در تمام احكام جز رساندن وظيفه ديگرى ندارد، چه مردم قبول كنند و چه قبول نكنند. پس اراده شخص رسول و تعيين او در اين گونه امور دخالتى ندارد و در اصل تعيين رسول و جانشين او با خداست. كلمه «بلِّغ» مثبت مدعاى ماست و معلوم مى شود تعيين جانشين رسول با رسول نيست و رسول در آن نقش استقلالى ندارد، بلكه رسول رساننده و معرفى كننده وحى است. وقتى رسول نتوانست جانشين تعيين كند ديگران به طريق اولى نمى توانند. در يك كلمه بايد گفت: آيه «بلِّغ» دست مخلوق را - هر كسى كه باشد - در اين باب بسته است.

سوم: امامت و جانشينى حضرت على (علیه السّلام) كه در آن زمان خاص بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گشت از روز ازل معين بود؛ همچنان كه احكام اسلامى از روز ازل معين بوده ولى در زمان خاصى كه خداوند بر اساس حكمت بالغه خود صلاح دانسته به جامعه معرفى شده است. لذا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين». پس مرتبه ظهور بعد از مرتبه جعل است. دليل بر اين مدعا «ما انزل اليك» است زيرا فعل «اُنْزِلَ» گذشته است و دلالت دارد كه حكم از جانب مقام ربوبى فرود آمده و بدون شك حكم الهى است.

چهارم: اهميت امامت و وصايت در دين در آن حد است كه تمام دين به آن بسته است. يعنى دين بر مدار ولايت و امامت دور مى زند و در حقيقت وجود دين دائر مدار آن است. پس دين بدون امامت مانند آدم بدون قلب است. خداوند با تهديد به رسولش

ص: 300

فرمود: «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»، در صورتى كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تمام احكام دين را قبلاً به مردم ابلاغ فرموده بود. خدا با اين جمله تأكيد نمود كه اگر ابلاغ نكند رسالت را انجام نداده است، و اين كلام دال بر آن است كه مغز تمام احكام بلكه ريشه تمامى آن موضوع ولايت و امامت است.

پنجم: كسانى در ميان مسلمين بودند كه با تمام قدرت در برابر اين حكم امامت ايستاده بودند، كه اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست به اقدام در برابر تبليغ اين حكم بزنند و آن حضرت را به قتل برسانند، كه اين احتمال از «واللّه يعصمك من الناس» استفاده مى شود.

ب. اهميت مسئله امامت در اسلام

فرازهايى از خطبه اين پيام را مى رساند كه مسئله امامت در اسلام مانند رسالت است. همچنان كه رسول خدا مبعوث بر همه خلق بود جانشين آن حضرت هم بر تمام خلق امام مفترض الطاعة است، و در فرمانبرى از آنان كسى مستثنى نيست. مثلاً اينكه فرموده: «ان اللّه قد نصبه لكم اماما» اشاره است به اينكه نصب امام على و امامان (علیهم السّلام) به امر خداست. به عبارت ديگر آنان از طرف پروردگار منصوب به امامت اند نه از طرف خلق و حتى نه از طرف رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم).

ج. نصب حضرت على (علیه السّلام) از جانب خداوند

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «واقبلوه فقد نصبه اللّه»، يعنى نصب على به امامت از جانب خداوند بوده و رسول او را نصب نكرده كه بگوييد: پسر عمش رابر ما امير ساخته! بلكه خداى شما او را به امامت نصب فرموده است.

پس رد امامت او در حقيقت رد حكم خداست كه با خداشناسى منافات دارد. باز تأكيد بيشترى مى كند و به همه مردم هشدار مى دهد كه عدم قبول ولايت و امامت

ص: 301

على (علیه السّلام) موجب خشم و نفرين خداست، آنجا كه مى فرمايد: «انه امام من اللّه ولن يتوب اللّه على احد أنكر ولايته». از اين جمله استفاده مى شود كه على (علیه السّلام) از طرف خدا امام است، و توبه كسى كه ولايت او را انكار كند به هيچ روى قبول نمى شود، و خداوند چنين كسى را نمى آمرزد، و براى هميشه در آتش جهنم مخلد است.

د. رجوع به على (علیه السّلام) بعد از نبى (صلی الله علیه و آله و سلم) در احكام اسلام

رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: لئن طال عليكم الامد فقصَّرتم أو نسيتم فعلي وليكم و مبيِّن لكم الذي نصبه اللّه ...». اين بيان هم مى فهماند كه بايد به على (علیه السّلام) رجوع كرد، و هم نشان مى دهد كه آن حضرت بر علم احاطه كامل دارد و شايستگى آن حضرت را براى خلافت بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى فهماند، زيرا امام بايد قادر بر حل مشكل علمى باشد و الا چه فرق است بين امام و مأموم؟

به صريح گفته رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، اين مقام بعد از آن حضرت مخصوص اميرالمؤمنين (علیه السّلام) است، پس خلافت آن حضرت ثابت است. بخصوص اينكه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تمام احكام را بيان نفرموده و به اين مطلب در خطبه غدير تصريح نموده آنجا كه فرموده است: «الا ان الحلال و الحرام أكثر من أن أحصيهما و أعرِّفهما فآمُرَ بالحلال و أنهى عن الحرام فى مقامٍ واحدٍ».

بنابراين بيان تفصيل احكام - از حلال و حرام و هر چه هست - بعد از رحلت رسول خدا به عهده چه كسى خواهد بود؟ از دو حالت خارج نيست: يا بايد بگوييم: بيان احكام بعد از رسول خدا بر عهده كسى نيست و هر كس هر چه مى فهمد عمل كند و آنچه را نمى داند ترك نمايد، كه اين قول مستلزم تعطيل دين است؛ يا بايد بگوييم: احكام بعد از آن حضرت مبيِّن مى خواهد، كه اين لياقت را غير از حضرت على (علیه السّلام) ديگرى ندارد. تاريخ نشان مى دهد كه در تمام مشكلات علمى و دينى و قضايى و اجتماعى و اخلاقى از علم و دانش على (علیه السّلام) استفاده شده است. لذا اين لباس زيبا بر قامت زيباى آن حضرت دوخته شده و بر هيچ قامتى شايسته نيست.

ص: 302

ه . بيعت گرفتن از مردم به فرمان خدا بود

بعد از اتمام خطبه غدير تك تك مردم با حضرت على (علیه السّلام) بيعت كردند و اين بيعت به فرمان خدا بود، آنجا كه مى فرمايد: «فأُمرت أن آخذ البيعة منكم و الصفقة لكم بقبول ما جئت به عن اللّه عز و جل فى على اميرالمؤمنين و الائمة من بعده».

معلوم مى شود بيعت گرفتن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از مردم براى على (علیه السّلام) و امامان بعد از آن حضرت به امر خدا بوده است. پس مخالفت با على و ائمه معصومين (علیهم السّلام) در حقيقت مخالفت با خدا و شكستن بيعت خداست، چنانكه اطاعت از آنها اطاعت از خدا و معصيت آنان معصيت خداست.

در آن روز رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براى هميشه دين اسلام تا روز قيامت پيش بينى كرده و فرموده: «منهم ائمة قائمهم المهدى الى يوم القيامة الذي يقضى بالحق». اين اشاره به وجود مقدس امام عصر (علیه السّلام) است، و اينكه آن حضرت در ميان مردم حق را اجرا خواهند نمود و تا روز قيامت امر بدين منوال خواهد بود، و ولايت امر مسلمين منحصر به اوصياى رسول خداست، كه اول آنان على (علیه السّلام) و آخر آنان حضرت حجة بن الحسن (علیه السّلام) است.

و. اهميت سياسى غدير

چون رسول خدا اين مسائل را در ميان جمعيتى حدود 120000 نفر ابلاغ فرمود، ديگر جايى براى شك و ترديد باقى نمى ماند مگر از روى تعصب باشد. در حقيقت ما نمى توانيم واقعيت غدير را انكار كنيم زيرا انكار آن برابر با پاك كردن تاريخ و واقعيات آن است، ولى بسيارى از مردم آن را انكار كرده و مى كنند.

علت انكار آنها چيست؟ چرا نسبت به قضيه غدير بى تفاوت هستند در حالى كه حقيقت آن را مى دانند. با پيگيرى مسئله، آثار اين انكار را در كربلا خواهيم ديد. اگر واقعه سقيفه در برابر غدير رخ نمى داد به هيچ وجه واقعه كربلا اتفاق نمى افتاد. پس سقيفه

ص: 303

سبب حادثه كربلاست و تيرى كه بر گلوى حضرت على اصغر (علیه السّلام)خورد نه تنها از دست دشمن خبيث امام حسين (علیه السّلام) بود، بلكه از دست دشمن اصلى اسلام يعنى سقيفه بود.

ز. مخالفت اكثريت صحابه با غدير

سؤالى كه درباره غدير مطرح مى شود آن است كه اكثريت صحابه در غدير بودند و همه آنها على (علیه السّلام) را خوب مى شناختند، ولى چرا از على (علیه السّلام) اعراض كردند؟ براى اين مطلب علل بسيارى وجود دارد:

اول: مردم بغض و كينه آن حضرت را در دل داشتند، و چون در حيات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمى توانستند آنچه در دل دارند آشكار سازند، بعد از رحلت حضرت آن را آشكار كردند.

دوم: على (علیه السّلام) در امر عدالت و بسط و اجراى آن اهل مداهنه نبود، و حاضر نبود حق كسى را پايمال كند و يا به كسى بيش از حقش بدهد.

سوم: عدم سنخيت مردم با على (علیه السّلام) از نظر صفات انسانى باعث اين عكس العمل مردم شد، زيرا على (علیه السّلام) جامع صفات و فضايل بود، و مردم به دروغ گفتن و ظلم و تهمت و دزدى و امثال آن عادت كرده بودند. بديهى است كه افراد فاقد مزاياى انسانى نمى توانند با يك انسان به تمام معنى همگام باشند!

چهارم: حسد بر آنان مسلط بود و طاقت ديدن نور على بن ابى طالب (علیه السّلام) را نداشتند.

پنجم: نفاق در اكثر مسلمان صدر اسلام كه اسلامشان ظاهرى بود و هر كدام از روى غرض و مقصد خاصى كه در دل داشتند اسلام را پذيرفته بودند، تا زير پوشش اسلام به مقاصد شوم خويش برسند.

ششم: جهل و ناآگاهى مردم نسبت به على (علیه السّلام) كه از جهل به اصل دين ريشه مى گرفت. يعنى واقعا اسلام را نشناخته بودند. لذا موقعيت على (علیه السّلام) را در اسلام درك نمى كردند.

ص: 304

هفتم: حب دنيا كه بنا به فرموده رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) رأس هر گناهى است، زيرا مردم مى دانستند كه در حكومت حضرت على (علیه السّلام) كه بر پايه عدل و عدالت استوار است آرزوهاى دنيوى آنان برآورده نمى شود، لذا زير بار حكومت آن حضرت نرفتند.

ص: 305

126. تاجيكستان، سيد اكبر قدرتى: همه جاى غدير معناى مولى را فرياد مى زند

اگر بگوييم: «غدير» يعنى «مولى»، و «مولى» يعنى «على (علیه السّلام)»، سخن گزافى نگفته ايم! اين را لحظه به لحظه ماجرا و كلمه به كلمه خطبه با رساترين ندا اعلام مى كنند.

تكرار كلمه «مولى» در يك سياق، تبريك يكصد و بيست هزار نفر به مقام ولايت، فهم ادبى حسان بن ثابت در آن لحظات، اتمام حجت با غدير در برابر دشمنان ولايت، همه مسائلى است كه ارزش علمى و اعتبار جهانى دارد، نه فهم كسانى كه بعد از چهارده قرن ادعا مى كنند «ولى» در اين حديث به معناى دوستى ساده است. آيا چنين فهم دورادورى در برابر آن فهم حاضر در صحنه ارزشى خواهد داشت.

«مولى» در حديث شريف غدير به معناى «ولى» و «سرپرست» و «رهبر» است، و قراين زيادى مؤيد اين معنى است:

1. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اوايل اين خطبه فرمودند: «الست اولى بكم من انفسكم»: «آيا من نسبت به شما از خود شما سزاوارتر و اولى نيستم»؟ اين اولويت و اختيار تصرف در شئونات مؤمنين و سرپرستى آنها كه براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت است براى على (علیه السّلام) نيز ثابت است. معنى ندارد در يك جمله ولى در مورد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به يك معنى باشد و براى على (علیه السّلام) به معناى ديگر. اگر چنين باشد بيان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در من كنت مولاه فعلى مولاه نسبت به حضرت على (علیه السّلام) لغو خواهد بود، زيرا يك كلمه در يك سياق به دو معنى نخواهد بود.

2. تبريكهايى كه مسلمين به حضرت على (علیه السّلام) گفتند به خاطر چه بوده است؟ اگر ولى به معنى دوستى ساده بود، اين همه تبريكات نداشت و حرف تازه اى نبود كه اين همه مردم را در آن گرماى سوزان جمع كنند، اضافه بر آنكه دوستى مؤمنان با يكديگر را قبلاً قرآن در آيه «انما المؤمنون اخوة» فرموده بود. معلوم مى شود ولايت به معناى سرپرستى و رهبرى بوده كه در خور تبريك گرديده است.

3. حسان بن ثابت در همان لحظه بيان حديث غدير اشعارى سروده و از ولايت معناى امام و هادى و رهبر را فهميده، و در حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و همه حاضرين قرائت

ص: 306

كرده است. اگر برداشت او از ولى درست نبود به او اعتراض مى شد و از تكرار آن نهى مى كردند. نه تنها نهى نكردند، بلكه او را تشويق نيز كردند.

جا دارد بگوييم: فهم حسان بن ثابت در آن لحظه ارزش و اعتبار دارد، نه فهم كسانى كه بعد از چهارده قرن ادعا مى كنند كه ولى در اين حديث به معناى دوستى ساده بوده، نه سرپرستى و امامت بر مردم. به عبارت ديگر چنين فهم دورادورى در برابر آن فهم حاضر در صحنه ارزشى نخواهد داشت.

4. حضرت على (علیه السّلام) و اهل بيت او و اصحابشان در مواقع خاصى مانند روز شورى و در حضور ابوبكر، بر امامت حضرت على (علیه السّلام) به حديث غدير استدلال كرده اند. اين نشانه معناى قطعى حديث غدير است كه در همان آغاز راه مخالفانش را محكوم مى كرده است.

ص: 307

127. افغانستان، سيدمحمدحسين وحيدى: غدير مختص مسلمانان نيست!

نگاهى به ژرفاى غدير كه اگر تحقق عينى مى يافت چه مى شد و جهان چگونه بود، اين احساس را تقويت مى كند كه گويا همه جهانيان از گنجى گرانبها محروم شده اند.

هم واقعه غدير به شكل جهانى اجرا شد و هم تمام آزادگان جهان امامى عدل گستر را در آن جستجو مى كنند.

اين تعبير لطيفى است كه در غدير بزرگترين حقيقت بشريت بر روى دستان بزرگترين پيامبر به تمام بشريت در طول و عرض زمان و مكان عرضه شد.

غدير مختص به اسلام و مسلمانان نيست، بلكه واقعه اى است جهانى براى تمام آزادگان جهان، براى معرفى امامى عدل گستر كه اگر مجالى براى فعاليت پيدا مى شد امروز دنيا مدينه فاضله بود.

غدير واقعه اى است بزرگ كه هرچه درباره آن گفته شود جا دارد. واقعه اى كه در دلهاى آگاه و روح هاى آزاده جاى هيچ شك و شبهه اى درباره آن وجود ندارد. واقعه اى صريح، جامع، گويا، در مكانى عظيم و در اجتماعى بزرگ، براى آينده اى سعادتمند، طريقى صريح براى هدايت و نشانگر راه ضلالت است.

غدير واقعه اى است كه در آن بزرگترين حقيقت بشريت بر روى دستان بزرگترين پيامبر قرار مى گيرد، و به عنوان بزرگترين عنصر هدايت در ميان بشر معرفى مى گردد، و در آن خورشيد عالمتاب هدايت به عنوان عصاره و ثمره رسالت چندين ساله با مشقتهاى فراوان و پستى و بلندى هاى زياد - كه خود عصاره رسالت تمام انبياى پيشين است - معرفى مى گردد؛ يعنى على (علیه السّلام) عصاره رسالت و تمام انسانيت.

و غدير حادثه اى است كه در آن بارزترين و آشكارترين مسايل و وقايع اسلام مطرح گرديد. با حادثه عظيم غدير بسيارى از رازهاى نهانى كه از ديدگان مردم عادى مخفى بود آشكار شد، و مصداق بارز اين آيه شريفه شد كه مى فرمايد: «و لاينفعكم نُصحى إن أردتُ أن أنصحَ لكم إن كان اللّه يريد أن يُغويكم هو ربكم و إليه ترجعون»: «اگر خداوند بخواهد (به خاطر گناهان و آلودگيهاى جسمى و روحيتان) شما را گمراه

ص: 308

سازد، هرگز نصحيت من براى شما سودى نخواهد داشت، هر چند بخواهم شما را نصحيت كنم، او پروردگار شماست و به سوى او بازگردانده مى شويد».

و چنان شد كه آنچه پيامبر دلسوز فرمود در آنان اثر نكرد. كشترازهاى نهانى كه سالها آنها را در خويش پرورانده بودند و برايشان برنامه ريزى نموده بودند، اكنون علنا نتيجه كشت خود را برمى گرفتند. لذا عزم خويش را جزم نمودند تا هر چه مى توانند براى رسيدن به مقاصد خويش انجام دهند.

ص: 309

128. هند، سيدعلى سلمان رضوى: معرفى باطل براى فرزندان توحيد در غدير

در غدير برنامه هاى متعددى به انجام رسيد كه يكى به پايان نرسيده ديگرى آغاز مى شد. هر يك از اين برنامه ها اهداف خاصى را دنبال مى كرد كه دقيقا اثر لازم را هم مى گذاشت.

شايد در آن روز مردم ناباورانه از خود مى پرسيدند: اين همه برنامه در سه روز براى چيست؟ اما در واقع پروردگار اين روز و اين مكان را از دير زمان براى اين مراسم مفصل انتخاب كرده بود تا از يك سو باطل را براى فرزندان توحيد بى نقاب نشان دهد، و از سوى ديگر اسلام را در كامل ترين صورت آن نمونه نهايى براى انسانيت معرفى كند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نظام انسانى را به اعتبار گذشته و حال و آينده، به وسيله امامت غديرى با وحدت كلمه بر مركز واحد قرار داد.

در غدير هر عملى كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) انجام مى داد يك برنامه را به مرحله اجرا مى رساند. عقل انسانى حيران بود كه امروز اين همه برنامه براى چيست؟ بعد از اين چه خواهد شد؟ پروردگار عالم مى داند كه كدام روز و كدام جا براى چه كارى مناسب است. اگر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره سلسله ولايت و امامت و خلافت على (علیه السّلام) در موردى به خاطر مصلحتى تصريح نكرده، در جاى ديگر با صراحت خود مردم را از گمراهى و ضلالت و جهالت باز داشته است.

غدير بود كه باطل را براى فرزندان توحيد بى نقاب نشان داد، و اسلام را نمونه نهايى براى انسانيت قرار داد. خطبه رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در ميدان غدير در زمان حاضر نيز يگانه است و براى فرزندان توحيد و قرآن سرچشمه حيات دارد. غدير حكومت الهى و اسلامى اهل بيت (علیهم السّلام) را بر پايه نبوت و ولايت يك امر محكم و استوار ساخته است.

امروزه اگر انسان برپايى امن و آرامش مى خواهد بايد با ايمان و يقين به غدير اسلام اختيار كند، كه بدون آن در دنيا برپايى امنيت ممكن نيست.

ص: 310

129. تاجيكستان، محبوب خان ذنون خواجه يف: انكار غدير خارى بود كه بر چشم اسلام زدند

غدير امتحان بزرگى بود و تا ابد ادامه خواهد يافت. در اين امتحان به هركس درجه خودش داده مى شود و در واقع هركس عيار خود را به نمايش مى گذارد.

عده اى ادعاى اطاعت از خدا و رسول دارند ولى امامت و ولايت را انكار مى كنند. اينان دروغ مى گويند و دروغ خود را به همه نشان مى دهند.

آنان در متن خطبه شنيدند و مى شنوند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از اتفاقات بعد از رحلت خود خبر داده، و با اين همه هم حسودى كردند، هم خلافت را غصب كردند و هم احكام خداوند را تغيير دادند.

عده اى هم همه اين نادرستى ها را ديدند و مى بينند و باز هم حضرت على (علیه السّلام) را رها كرده دنبال خلفاى غاصب رفته و مى روند.

عده اى ديگر غدير خم را انكار كرده و مى كنند و در واقع خارى بر چشم اسلام زده و مى زنند.

اين مصيبت جاودانه اى براى اسلام است كه با غديرش اين گونه رفتار كنند در حالى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن گونه در راهش تلاش كرد.

اولين نكته اى كه در برداشت از واقعه غدير خم به نظر مى رسد اين است كه آيه «يا ايها الرسول بلِّغ ما انزل اليك من ربك ...» بر چه موضوعى دلالت مى كند و مراد از «ما انزل» چيست؟ آن چه بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از گفتنش هراس داشت در حالى كه قطعا جزئى از دين بود؟

بعضى از علماى اهل تسنن ادعا كرده اند كه اين كلمه «ما» دلالت بر احكام دارد، مثل روزه و نماز و حج و زكات و جهاد! ولى اين ادعا درست نيست چون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول عمر خود همه احكام را تبيين كرده بود، و در غدير از تبيين احكام چيزى باقى نمانده بود حتى حج را قبل از غدير به طور كامل براى مردم قولاً و عملاً بيان نمود.

آنچه در غدير تثبيت شد مسئله بسيار مهمى بود كه تمام كافران مأيوس شدند و به خاطر آن دين خدا كامل شد و نعمت بر بندگان تمام گرديد و خداوند از دين اسلام راضى شد. آن موضوع آن قدر مهم بود كه پيامبر اگر انجام نمى داد زحمات بيست و سه ساله همه و همه بى فايده بود در حد اينكه گويى رسالتش را انجام نداده بود.

ص: 311

از اينجا مى فهميم كه آخرين نقطه رسالتش تعيين جانشين و امام بعد از خودش بود، آن هم به دستور پروردگار. كلمه «ما» فقط دلالت بر همان امر مهم دارد كه «ولايت» است.

از ديگر فرازهاى خطبه نتيجه مى گيريم كسانى كه ادعا دارند مطيع خدا و رسولش هستند ولى به مسئله امامت و ولايت اهميت قائل نيستند و انكار مى كنند، چنين افرادى دروغ مى گويند كه مطيع خدا و رسول هستيم، چون مطيع حقيقى آن كسى است كه ولايت را از قلب خود قبول داشته باشد. اين امتحان بزرگى است كه بسيارى در آن رد شده اند، و عده اى از اصحاب رسول خدا تحمل نداشتند كه حضرت على (علیه السّلام)امام و جانشين بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد.

هر مسلمانى كه به جزئى از سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شك كند گويا به تمام سخنان آن حضرت شك كرده است؛ و نتيجه اش آن است كه اگر كسى به ولايت شك دارد به تمام سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شك كرده است. فردى كه در تمام عمرش خدا را اطاعت كرده باشد، ولى در اين نقطه از اعتقاد امامت را انكار كند رستگار نخواهد شد، و جايگاهش آتش است. به تعبير قرآن و حديث عاقبت مهم است و اول كار مهم نيست، كه بايد دعا كنيم: «اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا».

از متن خطبه متوجه مى شويم كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از اتفاقاتى كه بعد از رحلتشان اتفاق مى افتاده دقيقا آگاه بوده و به بعضى امور مهم اشاره كرده است، مثل اينكه مبادا حسادت بورزيد و مبادا دست به تغيير احكام بزنيد. آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه خبر داد اتفاق افتاد. هم حسودى كردند، هم خلافت را غصب كردند و هم احكام خداوند را تغيير دادند.

متأسفانه مردم با اين همه كارهاى نادرست و قبيح سقيفه كه آشكار بود، حضرت على (علیه السّلام) را رها كردند و يارى ندادند و دنبال خلفاى غاصب رفتند. اى كاش مردم حضرت على (علیه السّلام) را يارى مى كردند و غاصبين را از خود دور مى كردند.

انكار غدير خم خارى بود كه بر چشم اسلام زدند، و هنوز هم كه 1400 سال مى گذرد كسانى هستند كه منكر امامت هستند و تا روز قيامت باقى خواهند بود. آنان با اين

ص: 312

كارشان مصيبتى جاودانه در اسلام باقى گذاشتند. اين سخن براى من كه به تازگى از غدير خم اطلاع پيدا كرده ام واقعا مهم است، ولى قابل انكار نيست كه هر كس منكر ولايت على (علیه السّلام) باشد بى شك و شبهه جايگاهش دوزخ خواهد بود چنانكه اين نتيجه از فرازهاى خطبه به دست مى آيد.

ما از خطبه غدير نتيجه مى گيريم كه امام بايد مثل پيامبر معصوم باشد. خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «على واجب الاطاعه است». پس مسلمانان بايد اطاعت محض او را نمايند چون يقين دارند كه خطا و اشتباهى از او سر نمى زند. اگر امام معصوم نباشد تمام مردم به گمراهى كشيده مى شوند و نقص غرض از رسالت پيش مى آيد.

در نگاهى ديگر متوجه مى شويم كه خطبه غدير اشاره به مسائل اصلى و ريشه اى دارد، چون آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، و ايشان آگاهى داشتند و چيزهايى را كه اهميت بيشتر و كاربردى تر داشت به مردم مى گفتند. افرادى كه تمام خطبه را شنيدند و آگاهانه ولايت را منكر شدند بدون شك پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را خوب نشناختند، و كسانى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نشناختند بى ترديد خدا را نشناختند.

مسئله ولايت آن قدر اهميت دارد كه با قبولى طاعات و شناخت خدا و رسول و رفتن به بهشت گره خورده است و از هم جدا نمى شود و نخواهد شد.

در آخر از صميم قلب دعا مى كنيم كه خداوند ما را از ولايت خود يعنى ولايت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و على و امامان (علیهم السّلام) جدا نكند، و ما را پيروان ولايت قرار دهد!

ص: 313

130. بنگلادش، سيدفيروزعلى عابدى: غدير چراغى است كه تا قيامت روشن خواهد ماند

خداى مهربان محبت بى پايان خود را به بشر ارزانى داشته و گام به گام دست او را گرفته و مسير صحيح را نشان او داده است. اين روال درباره همه انسانها در همه جا انجام شده تا نبوت ختم شده و به آخرين روزهاى خود رسيده است. غدير همان روز است كه امامت براى روشن نگاه داشتن نور راستى تا قيامت و حفظ انسان از گم شدن در سياهىِ بديها اعلام شد.

بگذار خطبه و فرمايشات غدير را فراموش كنند، كه اين نور الهى نشان داده كه در دنيا هر چيزى را منكر شوند و به فراموشى بسپارند، «على (علیه السّلام)» نام چراغى است كه تا قيامت روشن خواهد ماند، و هر كس به اين چراغ نزديك شود راه راست را آشكارا مى بيند، و نجات مى يابد. پس جادارد بگوييم: «غدير نجات انسان از طرف خدا بود».

هدف غدير نجات ذات انسان از طرف خدا بود. خداوند بزرگ همه مخلوقات را دوست دارد، بخصوص انسان را كه در قرآن كريم افضل مخلوقات معرفى كرده است. از اين براى آنكه انسان مسير صحيح خود را طى كند در دوران هاى مختلف پيامبرانى فرستاده است.

هنگامى كه دوران نبوت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال اتمام بود، اين سؤال به طور طبيعى پيش مى آمد كه اين بار چه كسى راه را به بشر نشان خواهد داد؟ در حالى كه خدا دوستدار خوبى هاست، و شيطان كمر به گمراهى انسان بسته است، حتما وجود كسى لازم است كه بتواند انسان را به درستى ها هدايت كند و براى رسيدن به راه راست راهنمايى نمايد.

به همين دليل خداوند به پيامبر عزيزش فرمان داده كه پيام امامت را برسان تا به وسيله آن نور راستى تا قيامت روشن بماند و اين مخلوق عظيم خداوند در مسير سياه بديها گم نشود. اين پيام مهم در مجلسى كه در تاريخ اسلام در جايى به نام غدير خم تشكيل شد ارسال و ابلاغ گرديد.

ص: 314

طبق همين برنامه الهى، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامى كه از دنيا رحلت نمود، رهبرى امت را بر عهده امام على (علیه السّلام) گذاشت. افسوس كه امت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از رحلت ايشان آن خطبه و فرمايشات غدير را فراموش كردند، همچنان كه ولايت على (علیه السّلام) را نيز منكر شدند.

با اين همه در دنيا هر چيزى را منكر شوند، «على (علیه السّلام)» چراغى است كه تا قيامت روشن خواهد ماند، و هر امتى به اين چراغ نزديك شود راه راستى و درستى را آشكار مى بيند، و هر كس در مسير آن قدم بگذارد نجات مى يابد.

ص: 315

131. افغانستان، محمدشريف حيدرى: ميراث جاودانه غدير از ما چه مى خواهد؟

ما كه از عمق جان دلباخته غديريم نبايد فراموش كنيم كه بيعت با دستان يد اللهى على (علیه السّلام) از فراسوى قرنها از ما چه مى خواهد؟ وظيفه ما در برابر ميراث جاودانه غدير چيست؟ فرزندان آينده غدير از ما چه مى خواهند؟ اين احساس متعهدانه مى تواند آغاز گامى ديگر در راه غدير باشد.

درباره غدير سخنها بس فراوان گفته شده است. غدير آن روز آبگيرى آرام و صاف بود كه در وادى تفتيده جحفه، كاروانيان خسته را به سايه اى آرامش بخش در كنار كوثر زلال ولايت مهمان كرده بود، اما در پهنه تاريخ به دريايى ژرف مبدل شد كه امواج پرخروش و پرغرورش، طنين حكمت، محبت، عزت و افتخار را در گوش آدميان نواخت.

دستى كه در غدير بالا رفت، درفشى شد كه بر آن كلام جاودانه مهربانى نقش بست، و هر كسى كه در عمق جان دل ربوده فضايل انسانى بود چشم از آن بر نگرفت.

غدير در طول تاريخ به عنوان عيد بزرگ ولايت و مودت و الفت مطرح بوده است. امروز نيز وظيفه ما به عنوان سربازان يادگار غدير چيست؟ آنگاه كه دستان على (علیه السّلام) را از فراسوى قرنها مى فشاريم، از نگاه عميق چشمانش چه مى خوانيم؟ آنان كه كاروان هزار و چهارصد ساله غدير را از گذرگاه هاى پر خطر تاريخ عبور دادند، از سپردن ميراث جاودانه غدير به دست ما چه انتظارى دارند؟ فرزندان آينده غدير كه وارثان اين گنج عظيم خواهند بود چه خواسته هايى دارند كه بايد امروز به دست ما انجام پذيرد؟

همه اين را خواهند گفت: غدير را يارى كنيد و حقيقتش را به گوش جهانيان برسانيد كه تلاشى عظيم در راه اين يادگار نبوت كشيده شده است!

ص: 316

132. هند، محمد عباس: خطابه غدير سفره هميشه گسترده معارف

روش حكيمانه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اجراى مراسم غدير از اين خطبه گنجينه معارفى ساخت كه سفره آن براى هميشه گسترده است.

شاهدان عينى بلاواسطه در ميدان غدير، پاسخ شبهات آينده، خلاصه گيرى از ثمره زحمات دوره بيست و سه ساله رسالت، توضيح مفصل درباره معنى و مفهوم ولايت، فرهنگ نامه دائمى غدير را تشكيل داده است.

صداقت و واقعيت واقعه غدير از آنجا آشكار و روشن است كه از يك سو صد و بيست هزار حاجى براى اين واقعه به عنوان شاهد عينى بلاواسطه در ميدان غدير با دست على (علیه السّلام) بيعت نمودند؛ و از سوى ديگر با آن همه توطئه از سوى حكومتهاى بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حكم غير منطقى «حرمت نقل حديث» از طرف خليفه دوم، باز هم صد و ده نفر از اصحاب، و هشتاد و چهار نفر از تابعين، و سيصد و شصت نفر از مورخين و محدثين حديث غدير را نقل كرده اند.

با بررسى تاريخچه غدير معلوم مى شود اين مسئله يك امر اتفاقى نبوده كه اين تعدادى عظيم از اصحاب و تابعين حديث غدير را نقل كنند، بلكه در نتيجه روش حكيمانه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهتمامى كه از طرف خداوند متعال به آن داده شد، حديث غدير اين گونه راويان بسيارى دارد.

اگر به تجزيه و تحليل خطبه غدير بپردازيم، معلوم مى شود خطابه اى كه از طرف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ميدان غدير ايراد شده، نه فقط مقدمه و تمهيدى كامل براى ابلاغ حكم ولايت بود؛ بلكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شبهات و اعتراضات آينده بر ولايت على (علیه السّلام) را در نظر گرفته، پاسخ آنها را نه فقط براى جهان اسلام و مسلمين بلكه براى تمام انسانها در هر زمان، توسط اين خطبه جاويدانى خود روشن نمود.

اگر فردى حق جو و غير متعصب فقط خطبه غدير را در نظر بگيرد، به پاسخ تمام اشكالات و شبهات پى خواهد برد، زيرا غدير خلاصه و ثمره زحمات دوره بيست و سه ساله تبليغى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، چنانكه خداوند متعال مى فرمايد: «وان لم تفعل فما

ص: 317

بلغت رسالته»، يعنى اداى حق رسالت آن حضرت متكى بر اعلان ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بوده است. لذا لازم بود خطبه آن حضرت در غدير منعكس كننده دوره رسالت باشد.

شايد به همين سبب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با بازگو نمودن احاديثى مانند حديث ثقلين و حديث منزلت، تمامى دوره رسالت خويش را به خاطر مردم آورد؛ و با تفسير بعضى آيات قرآن مفهوم غدير را روشن تر ساخت.

مهمترين اشكالى كه متعصبين و منكرين ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بر حديث غدير وارد مى كنند بر متن حديث و كلمه «مولى» است. مى توان گفت: از آنجا كه به سبب تواتر هيچ جاى اعتراض بر سند حديث غدير نبوده، لذا شبهه در متن اين حديث ايجاد نموده اند؛ چنانكه بعضى ها گفته اند: كلمه «مولى» در «من كنت مولاه فهذا على مولاه» به معناى امام و رهبر نيست، بلكه به معناى رفيق و دوست است.

اگر فقط اهتمامى كه از طرف خدا و رسول ورزيده شده و زمينه سازى آن حضرت درباره غدير و نزول آيه بلِّغ را در نظر بگيريم اين اعتراض خودش بر تعصب و بى عقلى معترضين دليل خواهد بود؛ و شايد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم اين توطئه منافقين را در همان روز حس كرده بودند كه راجع به معنى و مفهوم ولايت آن قدر سخن گفتند تا مفهومش كاملاً مشخص شود.

خلاصه اينكه خطبه غدير معنى و مفهوم كلمه «مولى» را كاملاً آشكار مى سازد، بلكه بايد گفت: هر بندِ اين خطبه براى روشن تر ساختن مفهوم ولايت على (علیه السّلام) به كار رفته است.

همچنين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين خطبه علاوه بر بازگو نمودن حوادث گذشته، درباره واقعيات آينده هم خبر داده اند. در واقع اين خطبه گنجينه معارف است و سفره آن براى هميشه گسترده شده است. ما براى رسيدن به آن معارف، فقط نياز به توفيق الهى و سعى و تلاش و پيگيرى خود داريم، چرا كه خدا فرموده: «ليس للانسان الا ما سعى».

ص: 318

133. افغانستان، عبدالمجيد خواجه: با انكار غدير خدمت بزرگى به دشمنان اسلام نمودند

با دقتى شايان توجه احساس آگاهانه اى مجسم مى شود كه منكرين غدير در روزهاى آغازين پس از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، راه صدها ساله دشمنان اسلام را در يك شب پيمودند و آنان را بر سر سفره آماده نشاندند.

پس اين واقعيتى است كه هر مشكلى تا امروز دامنگير مسلمانان شده ريشه در انكار واقعه غدير در روزهاى نخست دارد.

اين بدان معنى است كه براى جبران آنچه گذشته نيز راهى جز بازگشت به غدير وجود ندارد.

غدير خطبه اى عظيم دارد كه متأسفانه بسيارى از مسلمانان و شيعيان با آن آشنا نيستند، و خيلى ها نيز به غير از جمله مشهور «من كنت مولاه فهذا على مولاه»، از ديگر مضامينِ فوق العاده والاى آن آگاهى ندارند! به اميد روزى كه واقعه غدير به سان حادثه عاشورا به عموم مسلمانان شناسانده شود.

با مطالعه دقيق خطبه غدير به اين نتيجه مى رسيم كه به راستى هر مشكلى كه پس از رحلت پيامبر گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) تا امروز دامنگير مسلمانان است، ريشه در انكار واقعه غدير و يا تحريف آن از سوى كسانى دارد كه ولايت على (علیه السّلام) پس از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را نپذيرفتند و با غصب خلافت خدمت بى نهايت بزرگى به دشمنان دين حنيف اسلام و مسلمانان نمودند.

شايد نگرانى از همين آينده وحشتناك بوده كه در ادامه اين خطبه شريفه، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مردم بيعت لسانى مى گيرد و سپس خيل جمعيت را دعوت مى كند تا در پايان خطبه به نشانه قبول ولايت على (علیه السّلام) و موافقت با فرمايشان گهربارشان درباره آن حضرت، نخست با خود آن حضرت و سپس با اميرمؤمنان (علیه السّلام) دست بيعت داده و ميثاق خود را استوار كنند. آن بزرگوار مى فرمايد: «من اكنون از سوى حق تعالى از شما مى خواهم كه با على (علیه السّلام) بيعت كنيد و بدانيد كه هر كس بيعت خود را بشكند به زيان خويش اقدام كرده است».

ص: 319

134. تركيه، ابوالفضل كوجاداغ: پيوند وجودى غدير و بعثت

بعثت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و غدير اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مباركترين واقعه در تاريخ بشريت اند، كه سرنوشت بشر را تا قيامت تغيير داده اند.

اين هر دو حقيقتى اند كه در ظرف تاريخ تجلى پيدا كرده اند؛ بلكه فراتر از تاريخ اند كه در هر زمان و مكانى جريان دارند، و در هر عصرى بشر در مقابل آن وظيفه اى دارد.

از سوى ديگر درك حقيقت غدير بايد همراه با درك بعثت باشد، چرا كه حقيقت اين دو يكى است، همان گونه كه حقيقت پيامبر و على (علیهما السّلام) يكى است، كه در دو ظرف زمانى و مكانى مختلف تجلى پيدا كرده اند.

پس مى توان اذعان داشت كه شناخت پيامبر و على (علیهما السّلام) شناخت بعثت و غدير است، همانگونه كه معرفت به غدير و بعثت معرفت به پيامبر و على (علیهما السّلام) است.

واقعه غدير و بعثت مهمترين حادثه تاريخ بشريت اند، و بشر در سير تاريخى خود مباركتر از آن دو مشاهده نكرده است. هر يك از اين دو واقعه به نوبت خود سرنوشتى نو را پيش روى بشر قرار داده و آينده بشر را تا قيامت تغيير داده اند. سير اجمالى در تاريخ بشريت بعد از اين دو واقعه و مشاهده حوادثى كه در پى آن در آن روزگاران و روزگار بعد از آن به وقوع پيوسته، بهترين دليل بر اين مدعاست.

توجه به اين نكته مهم است كه حقيقت غدير يك امر تاريخى نيست، بلكه حقيقتى است كه در ظرف تاريخ تجلى پيدا كرده است. همانند بعثت كه محدود كردن آن در ظرف زمان و مكان از بين بردن حقيقت آن، و به عبارت ديگر بى معنى كردن آن حقيقت است. بنابراين همانگونه كه كسى نمى تواند بگويد: بعثت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) يك امر تاريخى بوده و در ظرف زمانى و مكانى خودش اتفاق افتاده و تمام شده و ديگر در اين زمان بى معنى شده است؛ در مورد غدير نيز چنين سخنى را نمى تواند بگويد.

پس غدير حقيقتى است فراتر از تاريخ كه در هر زمان و مكانى جريان و سريان دارد، و در هر عصرى بشر در مقابل آن وظيفه اى دارد؛ چنانچه بعثت نيز از چنين ويژگى اى برخوردار است. بنابراين براى درك صحيح غدير بايد آن را از ظرف تاريخى تجريد كرد، و مورد بررسى عميق قرار داد.

ص: 320

غدير و بعثت شباهت هاى زيادى با هم دارند، چرا كه هر دو از حقيقت واحدى برخوردارند. يعنى اين دو حقيقت واحدى هستند كه در دو لايه زمانى و مكانى مختلف تجلى پيدا كرده اند، و تفكيك آن دو حقيقت موجب عقيم ماندن فهم و درك هر دو خواهد بود. به عبارت ديگر درك حقيقت غدير جداى از حقيقت بعثت امكان پذير نيست. پس هر كس در پى درك درست حقيقت غدير است بايد ابتدا بعثت را درك كرده باشد، و الا در فهم اين امر ناكام خواهد ماند.

از سوى ديگر همچنان كه حقيقت غدير و بعثت يكى است، حقيقت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و على (علیه السّلام) نيز يكى است، كه در دو ظرف زمانى و مكانى مختلف تجلى پيدا كرده اند.

بنابراين چنانچه حقيقت غدير و بعثت يكى است، در راستاى يك هدف نيز قرار گرفته اند و آن هدايت بشر است؛ و تفكيك اين دو به معنى ناكامى در هدف نهايى بشر است.

ص: 321

135. تاجيكستان، عادل جان كاشف اف: غدير يعنى كشتى امت ناخداى پيامبرگونه مى طلبد

درباره پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انصاف نيست بگوييم: كشتى امت را كه ناخداى پيامبرگونه اى مى طلبد، بى سرپرست در ميان امواج متلاطم فتنه ها رها كرده تا هر نااهلى كه قدرت را به دست گرفت سكان آن را در اختيار بگيرد.

درباره خداوند هم انصاف نيست بگوييم: نتيجه تلاش پيامبران را بدون قيِّمى در دست طمعكاران سقيفه رها كرده تا مردم را به قهقراى جاهليت بكشانند.

خطابِ «يا ايها الرسول بلِّغ ما انزل ...» نشانه كار عظيمى است كه خدا مى خواهد مردم آن را بدانند، همانطور كه آنچه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول سه روز عملى نموده نشانه تلاش بى امانى است كه براى تحقق اراده پروردگار به انجام رسانده است.

راستى كدام عاقل با انصاف مى پذيرد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كشتى امت را كه ناخداى پيامبرگونه اى مى طلبد، به هر كس واگذارد و يا به كسانى بدهد كه خود اهل آن نيستند و در كوچكترين مسايل از پاى مى افتند.

خطابِ «يا ايها الرسول بلِّغ ما انزل ...» نشانه كار عظيمى است كه خدا مى خواهد مردم آن را بدانند. اگر بگوييم مسايل فقهى مثل نماز و حج و زكات منظور است، هرگز نمى تواند درست باشد، زيرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در دوران رسالت خويش همه مسائل را بازگو كرده بود. بايد يك امر تازه و بيان نشده اى را به مردم برساند. اهميت آن مسئله در حدى است كه مى فرمايد: «و ان لم تفعل فما بلَّغت رسالته»، يعنى اگر جانشين خود على بن ابى طالب (علیه السّلام) را معرفى نكنى رسالت خدا را نرسانده اى. در پايان براى آرامش قلب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمايد: «و اللّه يعصمك من الناس»، يعنى خدا تو را از مردم حفظ خواهد كرد.

آيا عقل كل سبب نزول آيه «ابلاغ» را مى فهمد يا ديگران؟ آيا مسئله رساندن مهمى همانند زكات و جهاد بوده در حالى كه 23 سال همين ها را به مردم رسانده بود؟ اگر مسئله تعيين خلافت على (علیه السّلام) نبود، چرا خداوند با چنين لحن شديد به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور مى دهد، و در پايان حفاظت او را بازگو مى كند؟

ص: 322

آيا اگر منظور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشينى على (علیه السّلام) نبود، چرا كليه اصحاب و حتى زنان را به بيعت با على (علیه السّلام) دعوت كرد، و همه شركت كردند و حتى عده اى بخٍ بخٍ گفتند؟

اينها سؤالاتى هستند كه يك عاقل از اينها زود رد نمى شود. آرى بايد گفت: مسئله خلافت بلافصل اميرالمؤمنين على (علیه السّلام) در كار بوده، همچنانكه دلايل و قراين بسيارى شاهد اين واقعه بوده است.

ص: 323

136. پاكستان، محمد عباس: منهاى غدير نعمت هدايت ناتمام است

دين بزرگترين نعمت است و تماميت آن مهم تر از اصل آن است. اكنون خداوند درجه كمال دين را به غدير وابسته نموده و بدون آن نتيجه را ناقص و بى ارزش دانسته است.

اصل اين كمال به ابديت ولايت و زعامت خاندان عصمت مربوط مى شود، و گراميداشت ياد و نام غدير يادآور آن است كه در سايه اهل بيت (علیهم السّلام) هرگز به دوران جاهليت باز نخواهيم گشت.

اگر هدايت انسانها در سايه دين است و اين خود از بزرگترين نعمتهاست، تماميت اين نعمت به جريان روز غدير وابسته است. منهاى روز غدير و نصب ولايت امام على (علیه السّلام) نعمت هدايت ناتمام خواهد ماند، و كار ناتمام هم نتيجه كاملى نخواهد داشت، زيرا نتيجه كامل يك عمل به تماميت و تكميل آن وابسته است و گرنه كار ناقص يا بى نتيجه خواهد بود و يا نتيجه ناقص مى دهد.

رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از آن جهت عيد غدير را برترين عيدهاى امت اسلامى خوانده كه طى آن دين مسلمين كامل و حجت بر آنان تمام شد و ولايت و زعامت خاندان عصمت و طهارت ابدى شد و تداوم يافت. لذا اهميت دادن به غدير اهميت دادن به رسالت پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

غدير را گرامى مى داريم و همه ساله اين روز مبارك را جشن مى گيريم تا همواره به خود و ديگران يادآورى كنيم كه هرگز به دوران جاهليت و عصر سيطره صاحبان زر و زور و تزوير باز نخواهيم گشت.

ياد و نام غدير همواره تداعى كننده مسير برگزيده اين روز و تكرار كننده درسهاى مكتب على (علیه السّلام) براى پيروان راستين مولود كعبه بوده و خواهد بود.

زنده نگه داشتن اين عيد سعيد نه فقط براى اين است كه چراغانى شود و قصيده خوانى و مداحى شود. بلكه مسئله اين است كه به ما ياد دهند كه چگونه بايد از غدير تبعيت كرد و روشى كه حضرت امير (علیه السّلام) در حكومت غديرى پيش گرفت روش ملتها و دست اندركاران قرار داد.

ص: 324

ما در اين روز مبارك كه از اعياد بزرگ اسلام است، از خدا تشكر مى كنيم كه چنين نعمت عظيمى را به ما عنايت فرمود و ما را از غديريان قرار داد. اين است كه مى گوييم: «الحمد للّه الذى جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين و أهل بيته».

ص: 325

137. عراق، سيدجعفرنورى: شباهت صاحب غدير به حضرت هارون

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير تأكيد خاصى بر تشابه بين حضرت على بن ابى طالب (علیه السّلام) و حضرت هارون (علیه السّلام) برادر حضرت موسى (علیه السّلام) نموده است.

يك سوى اين تشابه مربوط به جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و سوى ديگر آن مربوط به امتى در معرض خطر است.

از آنجا كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آينده قوم خود باخبر بود، آنها را نهيب مى داد كه مبادا بعد از او به بيراهه روند و سخن جانشينش را نپذيرند. از سوى ديگر به جانشين خود اعلام مى كرد كه اى على، براى من هارون باش و با تدبيرات حساب شده خود جامعه نوپاى اسلامى را نگاهبانى كن.

شمه اى از رايحه دلپذير حديث منزلت در خطبه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير را در اين نوشته به تحرير مى آوريم.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير مى فرمايد: «ان على بن أبى طالب أخى و وصيّى و خليفتى على أمتى و الامام من بعدى، الذى محلُّه مِنّى محل هارون من موسى الا أنه لا نبى بعدى» : «على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسى است جز اينكه پيامبرى بعد از من نيست».

قرآن در ميان آيات مربوط به بنى اسرائيل در سوره اعراف بلافاصله بعد از جريان حضرت موسى و هارون (علیهما السّلام)، به صورت جمله معترضه، مسئله تبعيت از پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و جانشينش را مطرح مى كند، تا از آيات بيان شده نتيجه گيرى نمايد و ربط آنها را مشخص نمايد.

آيه 157 از سوره اعراف كه بعد از ماجراى بنى اسرائيل است، چنين مى فرمايد: «الذين يَتَّبعونَ الرَّسولَ النبىَّ الاُمّى الذى يَجِدونَه مكتوبا عندهم في التوراة و الانجيل ... فالذين آمنوا به و عَزَّروه و نصروه و اتَّبعوا النور الذى أنزل معه اولئك هم المفلحون»: «كسانى كه از پيامبر امى كه صفاتش در تورات و انجيل آمده پيروى مى كنند و از نورى كه با او نازل شده (كه آن نور امام على (علیه السّلام) است) پيروى مى كنند رستگارانند».

ص: 326

از آنجا كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از آينده قوم خود با خبر بود، آنها را نهيب مى داد كه مبادا بعد از او به بيراهه روند و سخن جانشينش را نپذيرند.

پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سخنان خود امام على (علیه السّلام) را از سرنوشتى كه براى او رقم خواهد خورد با اطلاع مى كرد. يكى از اين وقايع جريان غصب خلافت است كه درباره آن فرمود: آنگاه كه اين فتنه ها برپا شود و تو را از حق مسلم خود محروم سازند، تو همان روشى را بكار گير كه هارون (علیه السّلام) در قبال قوم نافرمان بنى اسرائيل بكار گرفت. اى على، تا زمانى كه موسى (علیه السّلام) در ميان قوم خود بود كسى با خلافت هارون مخالفت نكرد، اما پس از غيبت او بنى اسرائيل از او روى گردانده دعوت سامرى را پذيرفتند و گوساله پرست شدند. اى على، براى من هارون باش و با تدبيرات حساب شده خود جامعه نوپاى اسلامى را نگاهبان باش.

امام (علیه السّلام) بعدها سرّ سازش خود با خلفا را بدين اشارت بيان مى دارد چنانكه در نهج البلاغه خطبه 27 آمده است: «فيا عجبا واللّه يميت القلب و يجلب الهم اجتماع هولاء على باطلهم و تفرقكم عن حقكم»: «شگفتا! شگفتا! وحدت آنها (اصحاب معاويه) بر باطلشان و تفرقه شما از حقتان قلب را مى شكند و غم و اندوه را به سوى آن سرازير مى كند».

ص: 327

138. افغانستان، محمدنعيم فياضى: «مولى» در غدير يعنى صاحب اختيار نه ناصر و ياور

هر كس بتواند با در نظر گرفتن جو حاكم بر غدير، خود را در آنجا حاضر ببيند به يقين درمى يابد كه مقصود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام ناصر و ياور بودن على (علیه السّلام) نمى تواند باشد، و آن مراسم عظيم براى اعلان صاحب اختيارى آن حضرت است. مطالعه گوشه هايى از شرايط حاكم بر غدير براى اثبات اين مقصود كافى است.

معناى «ناصر» و «ياور» نمى تواند منظور حضرت از «مولى» در خطابه غدير باشد. بلكه منظور صاحب اختيارى است. چند قرينه دلالت بر اين مطلب دارد:

1 . اگر بخواهيم كلمه «مولى» را به معناى «ناصر» و «ياور» بگيريم سخن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از فصاحت و بلاغت سقوط مى كند؛ و نشان مى دهد كه در سخن آن حضرت سازگارى تركيب ها رعايت نشده است؛ زيرا در مواضع مختلف خطبه حضرت صريحا مسئله ولايت را به معناى «صاحب اختيارى» مطرح كرده اند. مثلاً از كلام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه مى فرمايد: «همانا خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنانم» ولايت فهميده مى شود، و با معناى ناصر و ياور سازگارى ندارد. اضافه بر اين كلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) كه مى فرمايد:

«دوست بدار دوستدار او را و دشمن بدار دشمن او را» با معناى ناصر تناسبى ندارد.

2 . معناى ناصر و ياور با شادباش گويى و بخٍ بخٍ عمر و ابوبكر سازگارى ندارد، كه گفتند: «أصبحت مولاى و مولاى كل مؤمن و مؤمنة»: «اكنون مولاى من و هر مرد و زن مؤمنى شده اى».

3 . معناى ناصر و ياور با داستان حارث تناسب ندارد، زيرا او از كلمه «مولى» در «من كنت مولاه ...»، معناى ولايت را فهميده بود كه درخواست كرد اگر اين سخن راست است خداوند از آسمان بر او سنگ ببارد، و چنان شد و آيه «سأل سائل» نازل گرديد.

4 . پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در پايان خطبه دستور داد حاضران به غايبان اين ابلاغ مهم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را خبر دهند و ديگران را از اين امر ولايت على (علیه السّلام) مطلع كنند؛ و اين خود دليل بر اراده «صاحب اختيارى على (علیه السّلام)» در غدير است، و اگر منظور ناصر و ياور بود نيازى نبود حاضران به غايبان برسانند چرا كه همه اين مطلب را مى دانستند.

ص: 328

139. هند، سيدتنويرحيدررضوی: واقعه غدير در علوم حديث و تاريخ و تفسير و كلام

اعلام ولايت در غدير به منزله معرفى روح و اصل اسلام بود. به همين جهت هم در تاريخ، هم در حديث، هم در تفسير و هم در علم كلام درباره آن سخن به ميان آمده و متفكران و انديشمندان در هر زمان به تدبر و تفكر در مورد واقعه و خطبه آن پرداخته و مطالب جديدى به دست آورده اند. اين عظمتى است كه خداوند بر قامت غدير پوشانده و تا ابد باقى خواهد ماند.

واقعه غدير يكى از ماندنى ترين و مهمترين واقعه هاى تاريخ اسلام است كه در اواخر زندگى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به وقوع پيوست. در مورد اين واقعه هم در تاريخ، هم در حديث، هم در تفسير و هم در علم كلام بحث مى شود.

متفكران و انديشمندان هر چه و در هر زمان در مورد اين واقعه و خطبه آن تدبر و تفكر كنند مطالب جديدى به دست خواهند آورد زيرا ماهيت وقايع گذشته تاريخ اسلام و كلام معصومين (علیهم السّلام) چنين است.

هيچ يك از احكام اسلام اين قدر مهم نبود كه آيه اى با اين لحن خاص نازل شود كه اگر اين پيام را نرساندى و انجام ندادى هيچ رسالتى را ابلاغ نكرده اى! آنگاه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را در بيابانى داغى متوقف كند كه از شدت گرما مردم قسمتى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زير پا افكنده بودند، و در چنان شرايطى حكم الهى را ابلاغ نمايد.

از اينكه براى اعلام و ابلاغ اين امر اين قدر اهتمام ورزيده شد، و خداوند فرمود كه اگر اين دستور را انجام ندادى هيچ رسالتى را ابلاغ نكرده اى، معلوم مى شود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسالتى را كه تا آن روز انجام داده بود به منزله جسم و فرع اسلام بود، و اعلام و ابلاغ ولايت على (علیه السّلام) به منزله روح و اصل اسلام بود.

ص: 329

140. اندونزى، سيديوسف بافقيه: غدير به جاودانگى قرآن تا ابد خواهد ماند

حادثه غدير مظهر لطف و رحمت خداست، كه شخصى را با وظايفى بسيار مهم و سنگين براى مردم انتخاب كرده است. مردم به جاى آنكه اقرار كنند خداوند بى زحمت ترين راه را برگزيده كه فرد لايق و شايسته را انتخاب كرده، خود را به عنوان انتخاب كننده اى در برابر ذات الهى مطرح مى كنند.

بايد بپذيريم كه آن روز نعمت خدا با تعيين رهبر لايقى همچون على (علیه السّلام) تكامل يافت و اسلام با تكميل برنامه هايش به عنوان آئين نهايى از طرف خدا پذيرفته شد، و كفار در ميان امواج يأس فرو رفتند.

البته بسيارى از مسلمانان اين قدردانى را از خود نشان داده اند و گويندگان و شعراى خوش ذوقى عالى ترين قطعات را به زبانهاى مختلف از خود به يادگار گذاشته اند.

جالب است كه بگوييم قبل از همه خداوند با نزول دو فراز از قرآنش درباره غدير آن را به گونه اى جاودانه ساخته كه تا قرآن هست غدير از خاطره ها محو نخواهد شد.

حادثه غدير مظهر لطف و رحمت خداست، تا مردم را ارشاد و هدايت كند، و از ضلالت و گمراهى نجات دهد. لذا خدا شخصى را كه وظيفه او بسيار مهم و سنگين است براى مردم انتخاب كرده است. آن وظايف عبارتند از رهبرى حكومت اسلامى، هدايت مردم در امور دين و دنيا، حفظ شريعت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از تحريف، تحقق بخشيدن به اهداف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، پاسخگويى به سؤالات و نيازهاى مردم و ...

آيا براى عهده دار شدن چنين مسئوليت سنگينى كه به معناى بقاى اسلام است، بى دردسرترين راه آن نيست كه از طرف خداوند فرد لايق و شايسته اى انتخاب گردد، كه از نظر ايمان و اعتقاد به اصول و فروع دين به سان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد، و در پرتو ايمان نيرومند و علم گسترده و عصمت از خطا و لغزش، رهبرى امت اسلام را به عهده گرفته پايدارى آن را تضمين كند؟

بنابراين جا دارد بگوييم: در روز غدير بود كه آئين اسلام به تكامل نهايى خود رسيد، زيرا بدون تعيين جانشين براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و بدون روشن شدن وضع آينده مسلمانان، اين آئين به تكامل نهايى نمى رسيد.

ص: 330

آن روز بود كه نعمت خدا با تعيين رهبر لايقى همچون على (علیه السّلام) براى آينده مردم تكامل يافت و اس-لام با تكميل برنامه هايش به عنوان آئين نهائى از طرف خدا پذيرفته شد.

آن روز بود كه كفار در ميان امواج يأس فرو رفتند، زيرا انتظار داشتند آئين اسلام قائم به شخص باشد، و با از ميان رفتن پيامبر اسلام اوضاع به حال سابق بازگردد و بساط اسلام تدريجا برچيده شود؛ اما هنگامى كه مشاهده كردند مردى كه از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ميان مسلمانان بى نظير بود، به عنوان جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) انتخاب گرديد و از مردم براى او بيعت گرفته شد، يأس و نااميدى نسبت به آينده اسلام آنان را فرا گرفت و فهميدند اسلام آئينى ريشه دار و پايدار است.

غدير واقعه اى است كه فراموش نمى شود. اين اراده الهى است كه غدير در تمام اعصار بماند، و گويندگان مذهبى در مجالس وعظ و خطابه درباره آن داد سخن دهند، و آن را از فضايل غيرقابل انكار اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بشمارند. نه فقط خطبا و گويندگان، بلكه شعرا و سرايندگان، از اين واقعه الهام گرفته ذوق ادبى خود را با تفكر و انديشه پيرامون اين حادثه - با عرض اخلاص به صاحب ولايت - مشتعل ساخته، عالى ترين قطعات را به صورتهاى گوناگون و به زبانهاى مختلف از خود به يادگار بگذارند.

يكى ديگر از اسباب ابديت و جاودانگى غدير، نزول دو آيه قرآن پيرامون اين واقعه است، كه يكى از آن دو سوره مائده آيه 67 است كه مى فرمايد: «يا ايها الرسول، بلغ ما انزل اليك من ربك ...»، و ديگرى آيه 3 از همين سوره است كه مى فرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم ...». بنابراين تا زمانى كه قرآن ابدى و جاودانى است، اين حادثه تاريخى نيز ابدى و جاودانى خواهد بود و از خاطره ها محو نخواهد شد.

ص: 331

141. پاكستان، سيدمنظورحسين نقوى: واقعه غدير غير قابل تزلزل با شكوك و شبهات

چرا مخالفين غدير درباره آن به تكاپو افتاده اند؟ زيرا از يك سو مسئله فراتر از آن است كه شبهه سازى آن را متزلزل كند، و از سوى ديگر قبول غدير جوازى براى سقيفه نمى گذارد. همين باعث شده كه مخالفين توان و همت خويش را در تحريف و تأويل معناى آن صرف كنند.

واقعه غدير خم متواتر و مسلم است، و فراتر از آن است كه شكوك و شبهات بدان راه يابد و در آن تزلزلى ايجاد كند. درباره متن غدير تأويلاتى گفته شده ولى كسى نتوانسته اصل واقعه را انكار نمايد و يا صحت الفاظ حديث را انكار كند، زيرا با توجه به كثرت طرق اين حديث كسى مى تواند آن را انكار كند كه به انكار مشاهدات و بديهيات عادت كرده باشد.

سيد مرتضى علم الهدى مى فرمايد: «انكار واقعه غدير مساوى با انكار ماه و آفتاب و ستاره هاست»! همچنين علامه مقبلى گفته است: «اگر واقعه غدير يقينى و حتمى نباشد هيچ كلامى از دين يقينى نخواهد بود».

علما و محدثين شيعه و سنى بر اين اتفاق دارند كه پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در اجتماع عظيمى پس از اقرار گرفتن بر حاكميت و اولويت خود فرموده است: «هر كس مرا مولاى خود مى داند على (علیه السّلام) را مولاى خود بداند».

بعد از اين اتفاق مخالفين سعى كرده اند معناى «مولى» را حسب پسند فكرى خود پوشانده حقيقت از مردم پنهان نمايند. اگر قبول مى كردند كه طبق حديث غدير اميرالمؤمنين (علیه السّلام) داراى همان مقام و منصبى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى امت داشته ديگر جوازى براى سقيفه بنى ساعده نمى ماند.

گاهى گفته اند معنايش «دوست» است و گاهى ديگر گفته اند معنايش «ناصر» و «يارى كننده» است. جاى فكر و انديشه است كه گرد هم آورى هزاران نفر در يك صحراى سوزان، آن هم در هنگامى كه بخشى از كاروان عقب مانده و بيشتر آنان تا سه

ص: 332

كيلومتر جلوتر تا حدود جحفه رسيده بودند؛ و سپس نشاندن آنان روى زمين داغ و خاردار و برپايى منبر با رواندازهاى شتران، و پس از اقرار گرفتن پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره حاكم و اولى بالتصرف بودن خويش، آيا همه اينها فقط براى گفتن اين بود كه «هر كس كه من با او دوستم، على نيز دوست اوست» و يا «هر كس كه من ناصر او هستم على (علیه السّلام) نيز ناصر اوست»! هيچ صاحب عقل و دانشى نمى تواند باور كند كه اين اهتمام فقط براى گفتن چنين حرف ساده اى باشد.

به هر حال هيچ جاى شكى در صحيح و متواتر بودن اين حديث نمى باشد كه باعث شده است مخالفين توان و همت خويش را در تحريف و تأويل معناى آن صرف كنند.

ص: 333

142. افغانستان، غلامرضا فروغى: صراط مستقيم در سوره حمد يعنى غدير

يافتن پاسخ يك سؤال اعتقادى بزرگ از متن غدير شيرين ترين احساس را ايجاد مى كند. وقتى از خود مى پرسيم: چرا بايد هر روز ده بار در نمازهاى پنج گانه به خدا التماس كنيم كه «اهدنا الصراط المستقيم»؟ پاسخ اين سؤال را در خطبه غدير مى يابيم كه صراط مستقيم جز راه دوازده امام (علیهم السّلام) نيست، و «الذين أنعمت عليهم» پيروان على هستند، و «المغضوب عليهم» دشمنان على (علیه السّلام)، «الضالين» راه نايافتگان به اين ولايت عظمايند.

گاهى در ذهن انسان خطور مى كند كه چرا روزى ده بار در پيشگاه خدا مى گوييم: «اهدنا الصراط المستقيم»؟! اين «صراط مستقيم» چيست، و چگونه مى توان در مسير هدايت و صراط مستقيم ثابت قدم و پابرجا مى ماند؟

پاسخ اين سؤال در خطبه غدير است آنجا كه مى فرمايد: «أنا صراط اللّه المستقيم الذى أمركم باتِّباعه، ثم علىٌّ من بعدى، ثم ولدى من صلبه ...»: «من صراط مستقيم خداوند هستم كه شما را به تابعيت آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او ...».

سپس حضرت سوره حمد را تا آخر خواندند و فرمودند: «اين سوره درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره امامان نازل شده است. به طور عموم شامل آنهاست و به طور خاص درباره آنان است».

جالب اين است كه حضرت در خطبه اش به دنبال يادآورى حسادت ابليس نسبت به حضرت آدم (علیه السّلام)، اشاره مى كند كه ابليس با حسادت توانست آدم (علیه السّلام) را از بهشت بيرون كند ولى حسادت نسبت به على (علیه السّلام) سبب بطلان اعمال خود حسودان و موجب انحراف از صراط مستقيم و افتادن در گودال شقاوت خواهد شد. آنجا كه مى فرمايد: «إنَّ إبليس أخرج آدم من الجنة بالحسد، فلاتحسدوه فتحبط أعمالكم و تزلَّ أقدامكم»: «شيطان آدم را با حسد از بهشت بيرون كرد. مبادا به على حسد كنيد كه اعمالتان نابود شود و قدمهايتان بلغزد».

ص: 334

بر عكس هر چه انسان به على (علیه السّلام) نزديكتر شود به محوريت صراط مستقيم و بلنداى قله سعادت و كمال نزديكتر شده است. اين راه پايانى ندارد زيرا سر منزل مقصود خداست و هر چه مى رويم هنوز در اول راهيم و بايد از خدا كمك و هدايت و دستگيرى بطلبيم.

در مجموع به اين نتيجه مى رسيم كه على (علیه السّلام) پرچمدار صراط مستقيم است، و هر كس پيرو على (علیه السّلام) باشد در صراط مستقيم و مشمول نعمتهاى بى حساب خداوند است؛ و هر كه با كوردلى و لجاجت از اين راه روشن و مستقيم بگريزد مورد خشم و غضب خداوند قرار گرفته و گمراه مى شود.

اينك با تمام وجود با زبان شرمندگى و عجز، خداى بزرگ و مهربان را سپاس و شكر بى اندازه مى گوييم كه ما را به صراط مستقيم و مكتب حياتبخش على (علیه السّلام) هدايت فرمود، و هم از او مى خواهيم كه در دنيا و آخرت دست ما را از دامان على (علیه السّلام) كوتاه نفرمايد.

چه افتخارى بالاتر از اينكه در مكتب عشق و محبت و معرفت پذيرفته شده ايم، و ما پروانه هاى پر و بال شكسته شمع وجود مولاى متقيان على (علیه السّلام) هستيم.

ص: 335

143. تاجيكستان، محمود خيراللّه اف: غدير دوام دهنده زحمات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

گذشته از آنچه در غدير اتفاق افتاد بايد پرسيد: تعيين جانشين براى شخصيت و موقعيتى همچون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عاقلانه است يا بدون سرپرست گذاشتن امت و معرفى نكردن جانشين؟

او كه عقل كل و مظهر تام حكمت است پاسخ قاطعى به اين سؤال داده كه طى بى نظيرترين مراسمى كه كسى در اين موارد سراغ دارد جانشين خود و صاحب اختيار دينش را براى همه مردم معرفى فرموده است.

او در آن روز در واقع دوام دهنده و مكمّل زحمات بيست و سه ساله خود را معرفى كرد، تا ادامه آن تا قيامت از رونق نيفتد و درخت اسلام براى هميشه با طراوت بماند.

روز غدير روزى است كه پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دوام دهنده و مكمّل زحمات بيست و سه ساله خود را معرفى كرد. آن هم چه معرفى كه در ميان 120 هزار نفر كه از شهرهاى مختلف اسلام جمع شده بودند.

اين يك كار عاقلانه است كه بايد جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تعيين شود. همانگونه كه يك فكر غير عاقلانه است كه بگوييم: پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشين خود را معرفى نكرده از دنيا رفته است. حتى در عرف عمومى مردم - نه فقط درباره پيامبر و امام - امكان ندارد يك مرد چند فرزند داشته باشد و آنگاه كه حس كند از دنيا مى رود و لحظات آخر عمرش است، چنين كسى با آنكه نه پيامبر است نه امام و نه از اولياى الهى، ولى با اين همه يكى از فرزندان خود را توصيه مى كند كه به عنوان جانشين و سرپرست عائله اش فلان كارها را انجام دهد.

اين يك كار غير عاقلانه است كه پيامبر عظيم الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنيا برود و جانشينى براى خود تعيين نكند، در حالى كه وجود مبارك پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) همه عقل و حكمت است.

ص: 336

144. هند، سيدهادى حسن رضوى: واقعه غدير يكى از حلقه هاى زنجير ولايت

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها امامان را به مردم شناساند، و غدير هم يكى از اين موارد بود كه در آن كامل ترين توضيح درباره ولايت داده شد. آن روز بود كه در سايه ولايت علوى دين به كمال رسيد و نعمت بر امت مسلمان تمام شد، و كفر از دين ما مأيوس گرديد، و اين همه فيوضات و بركات همان وقت شامل حال مسلمانان شد.

حادثه غدير حادثه اى است كه علاوه بر تاريخ و حديث و روايات، از متن قرآن كريم هم مسلَّم الثبوت است. فكر نمى كنم هيچ حادثه اى باشد كه مورخين و محدثين و مفسرين حتى صحابه كرام به اين اندازه و به اين كيفيت بيان كرده باشند؛ و در تأييد و تصديق آن در قرآن مجيد نه فقط اشاره و كنايه، بلكه صراحت كامل وجود داشته باشد. آيه تبليغ و آيه اكمال مستقيما به اين واقعه تعلق دارند و تمام جهان اسلام اعم از عوام، خواص، مفسرين، محدثين و مورخين همه بر اين مطلب اتفاق نظر دارند كه آيات مذكوره يكى قبل و يكى بعد از اعلان ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) نازل گشته است.

خلاصه اين كه حادثه غدير از حيث سند و شهرت چندان نياز به بررسى و تحقيق ندارد و مثل آفتاب روشن و عيان است و تابش آن بر خواص و عوام اثر دارد. علاوه بر مسلمانان، مستشرقين و محققين غير مسلمان و همه آنهايى كه با اسلام آشنايى دارند واقعه غدير نزدشان يك امر مسلم و غير اختلافى است.

چطور ممكن است پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون اينكه براى ادامه راه دينش اهتمام بورزد آن را بين دشمنان خونخوار، بدون سرپرست رها كند و برود؟! حاشا و كلاّ! هرگز اينطور نمى شود. در رابطه با رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) و عظمت و ايثار و فداكاريش درباره دين خدا نيز اين مطلب قابل تصور نيست. پيامبرى كه براى يك لحظه هم دين خدا را بى وارث نگذاشته و هدف عزيز خود را رها نكرده، بلكه براى هميشه تا روز قيامت در جهت حفظ و ادامه راهش انسانهاى خالص، پاك و پاكيزه، امانتدار و فداكار و هوشيارى مانند خود را عهده دار دين الهى قرار داد.

ص: 337

آن حضرت بارها آنان را به مردم شناساند به گونه اى كه از آغاز تا پايان واقعه غدير هم يكى از حلقه هاى اين زنجير شد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با نصب اميرالمؤمنين (علیه السّلام) براى خلافت و وصايت بلافصل خود، براى هميشه كفر و شرك و الحاد را از رخنه اندازى و ضربه زدن به دين خدا نااميد ساخت. اين بود كه بعد از اعلان ولايت در غدير خم، بلافاصله اين آيه نازل شد: «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلاتخشوهم و اخشون، اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا».

از اين آيه به خوبى معلوم مى شود كه در سايه ولايت علوى دين به كمال رسيد و نعمت بر امت مسلمان تمام شد و كفر از دين ما مأيوس گرديد، و اين همه فيوضات و بركات همان وقت شامل حال مسلمانان شد. از سوى ديگر از صدر اسلام تا امروز علت اساسى همه بدبختيهاى مسلمين دورى از چشمه زلال ولايت علوى است و راهى جز بازگشت بدان وجود ندارد.

ص: 338

145. آذربايجان، توفيق اسداف: كاش من هم در خيمه اش به او مباركباد مى گفتم

آرزوى حضور در غدير خواسته دل هر دوستدار على (علیه السّلام) است كه آيه اكمال را نمايان كننده كامل حقيقتِ ولايت مى داند، و معتقد است كه فقط وجود نازنين اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مى تواند اين ولايت بزرگ را بر عهده بگيرد، و اين ولايت الهى را با رفتار ملكوتيش اجرا نمايد.

آرزوى دل غديريان در روزگار پس از غدير چنين است: اى كاش در غدير بودم و به چهره مباركش نگاه مى كردم و مى گفتم: «يا على! ولايتت مبارك باد». اگر صداى لبيك از خيمه غدير شنيده شود عاجز خواهيم بود از اينكه احساس خويش را بر زبان آوريم و با قلم بنگاريم.

براى درك عميق و فهم دقيق واقعه غدير خم، به تحليل پنج عنصر اساسى نياز داريم:

1. تفكر در آيه «تبليغ» كه در واقع ريشه و مبناى حادثه غدير خم است.

2. توجه به زمان وقوع حادثه غدير خم.

3. توجه به مكان وقوع حادثه غدير.

4. تحليل خطبه و دعا و رفتار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير.

5. تعمق در آيه «اكمال» كه بعد از اين حادثه و براى تأييد اين واقعه نازل شده است.

آيه اكمال كه به نظر همه مفسرين در حادثه غدير خم نازل شده، حقيقتِ ولايت را به شكل كامل نمايان مى كند. اين آيه به خوبى مى رساند كه اكمال دين فقط با ارسال پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و نزول قرآن تمام نمى شود، بلكه كمال آن با ولايت است. همچنين با وجود نعمتهاى فراوان، چه نعمتهاى مادى و چه نعمتهاى معنوى كه خدا از اول خلقت تا آخر نبوت به بشريت عطا نموده، هنوز اعطاى خداوند به درجه اعلى خود را نشان نداده تا آنكه با اعطاى نعمت ولايت عنايت خدا به بشريت به عالى ترين درجه مى رسد. در واقع همه نعمتها ناقص به حساب مى آيند و براى اتمام به ولايت نياز دارند. در روز جزا نيز از اين نعمت بزرگ سؤال مى كنند آنجا كه مى فرمايد: «ثم لتسئلنَّ يومئذ عن النعيم».

ص: 339

فقط وجود نازنين اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مى تواند اين ولايت بزرگ را بر عهده بگيرد، و اين ولايت الهى را با رفتار ملكوتيش اجرا نمايد.

خدايا! اى كاش در غدير بودم، و به چهره مباركش نگاه مى كردم، و به پا ايستاده مى گفتم: يا على! اين ولايت به تو مبارك باشد، تو لايقترين شخص براى جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستى. تو اميد ما در دنيا و پناه ما در آخرت هستى. يا على، تو فخر بشر هستى نه فخر عرب. تو بهشت مايى، تو قرآن مايى! بى نام تو ما نيستيم. تو هستى ما هستى.

خدايا! اى كاش در غدير بودم، و به خيمه اى كه از نور يار مى درخشيد نزديك مى شدم. خيمه اش را مى بوسيدم و بر درش مى نشستم و مى گفتم: يا على جان! قبولم كن! حرارت عشقت دلم را گرمى بخشيده است. مى خواهم تو را ببينم و خاك كف پايت را ببوسم، تا شايد دلم آرام گيرد.

آنگاه اگر على (علیه السّلام) لبيك گفت، ديگر عاجزم از اينكه احساسم را بنويسم.

ص: 340

146. تاجيكستان، محمديوسف خيراللّه اف: «اليوم» نشانه كار بزرگى در غدير

ادبيات قرآنى غدير لبريز از زيبايى و احساس است. هدفى كه اين ظرافت دنبال مى كند هرچه دقيقتر و واضحتر نشان دادن محتواى اهداف غدير و كامل كردن اتمام حجتها در اين زمينه است. مطالعه جامع و كامل آيات غدير شاهد زنده اين مدعا خواهد بود.

با مرورى بر عبارات حساس و زيباى «اليوم أكمَلْتُ لَكُمْ دينكم و أتْمَمْتُ عَليْكُم نِعمَتى وَ رَضيْتُ لَكُمُ الإسلامَ دينا»، و بررسى و نتيجه گيرى از تواريخ مربوط به آيه فوق به اينجا مى رسيم كه «اَلْيومَ» روز بزرگ و مهمى در تاريخ شمرده شده، و واقعه عظيمى در آن رخ داده است.

طبق روايات متعددى كه از طرق شيعه و سنى به ما رسيده آن روز غدير خم است كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در آن به خلافت منصوب شده و به همه معرفى گرديده است.

از احاديث غدير نتيجه گيرى مى شود كه در آن روز پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، على بن ابى طالب (علیه السّلام) را به عنوان وصى و جانشين خود و براى رهبرى امت انتخاب كرده است، و اقدام آن روز هيچ معناى ديگرى نمى تواند داشته باشد.

ص: 341

147. افغانستان، غلامعلى جوادى: غدير بهترين فرصت براى اعلان ولايت

با مرورى بر موقعيت اعلام ولايت در غدير براحتى حساسيت آن به عنوان بهترين فرصت براى اعلان ولايت روشن مى شود. در مرحله بعد معلوم مى شود كه با توجه به اهميت خاص آن شرايط، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از اين فرصت حد اكثر استفاده را برد و مسئله ولايت را كاملاً در اذهان تثبيت نمود.

وقتى شرايطى كه واقعه غدير را در برگرفته بود در نظر مى گيريم، متوجه مى شويم كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مى داند كه به اواخر عمر شريفش نزديك شده و بعد از مدتى روح مقدسش به سوى بارگاه دوست پر خواهد كشيد.

همچنين مى داند كه اين بهترين فرصت به دست آمده براى اعلان ولايت است، چرا كه گروه كثيرى از مسلمانان از نقاط مختلف عرب در يك جا جمع شده اند. بنابراين وقت آن است كه فرمان مهمى را انجام دهد و رهبر مسلمين را بعد از خود تعيين كند؛ رهبرى كه خداى متعال او را به خاطر شايستگى و لياقتش براى اين منصب عظمى انتخاب كرده است.

با در نظر گرفتن اين شرايط، مى بينيم پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) تلاش كرد از اين فرصت بهترين استفاده را ببرد. با ملاحظه خطبه آن حضرت مى بينيم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) سعى كرد تا جايى كه مى تواند مسئله ولايت را خوب در اذهان تثبيت كند و جاى هيچ شك و شبهه اى باقى نگذارد.

ص: 342

148. كشمير، سيدظفرعباس شاه جعفرى: دينى كه تا قيامت مى ماند بى سرپرست نمى شود!

آنان كه اعلان ولايت در غدير را نمى پذيرند آيا واقعا قلبشان اجازه مى دهد كه به پيامبر عزيز اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت دهند كه گذشته پرحادثه اسلام را فراموش كرده است؟ آيا مى توانند به خود بقبولانند كه يك دين جهانى نوپا در اولين مراحل حيات خود رها شد و هيچ فكرى براى آينده آن در نظر گرفته نشد؟! آيا عقلِ كل مستحق چنين قضاوتى است؟ آيا اين تشكر از آن پيامبر دلسوز است؟

اين دينى كه تا قيامت باقى مى ماند و مردم محتاج آنند، بزرگترين امانت از طرف خداست. چگونه ممكن است نبى اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شخص ناشايسته اى را براى نگهدارى چنين دينى انتخاب كند؟! و يا چگونه ممكن است بدون معرفى حافظ چنين دينى از دنيا برود؟! اگر مردم در مسائل كوچك در فكر حفاظت و مواظبت هستند در حفاظت دينى با اين عظمت، عقل كل اين جهان حضرت ختمى مرتبت چگونه بايد اقدام كند؟

آيا مى شود گفت: نبى اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در فكر حفاظت دين نبودند؟ آيا ممكن است بگوييم آن حضرت دين را به دست مردم نالايق سپردند؟ آيا پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مشكلاتى را كه به خاطر اسلام پيش آمد فراموش كرده بودند؟ هرگز چنين احتمالاتى امكان ندارد!

پس از اعلان ولايت على (علیه السّلام)، بسيارى از مسائل اسلام حل شد. يكى از مهمترين آنها شناخت مؤمن و منافق بود. هر مؤمن و منافقى در غدير اظهار خوشحالى مى كرد، ولى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير علائم و ضابطه هايى را اعلام نمود كه باطن بسيارى را نشان داد.

اعلان ولايت در غدير خم اعلام بقاى اسلام بود به گونه اى كه در نظر ما اهميت اسلام وابسته به اهميت غدير است.

ص: 343

149. پاكستان، سيدشاه گل حسين سجادى: چراغهاى روشن در خطبه غدير براى معناى ولايت

خطابه غدير با هدف بيمه كردن ابدى اسلام ايراد شده است. اين هدف كه در سرتاسر خطبه مشهود است نياز به تمركز بر سياق آن و مقدمه و مؤخره هاى كلام در آن دارد تا به صورت مجموعه اى واحد معرف بيمه كنندگان اسلام تا روز قيامت باشد.

خطبه غدير غير از قراين خارجى كه در بيان معناى مولى همراه دارد، قراينى داخلى در متن خود دارد كه مراد حديث را روشن مى كند. به عبارت ديگر مى توانيم با توجه به صدر و ذيل حديث مقصود و هدف آن را روشن كنيم. در اينجا به تبيين اين قرائن مى پردازيم:

قرينه اول: ذكر حديث ثقلين

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از حمد الهى و بيان اينكه من به زودى از بين شما مى روم، وصيت نسبت به امور مهم و سرنوشت ساز را شروع مى كند و مى فرمايد: خداوند عالم به من خبر داده كه «ثقلين» يعنى قرآن و عترت از هم جدا نمى شوند تا در روز قيامت بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. سپس فرمود: «از اينها پيروى كنيد و از اينها جلو نرويد» و سپس دست على (علیه السّلام) را گرفت و بلند نمود.

حديث ثقلين قرينه قول است، كه مراد از «مولى» سرپرستى و اولى به تصرف بودن على (علیه السّلام) است. از طرفى به ادله مختلف معلوم است كه امام على (علیه السّلام) از عترت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. با توجه به حديث ثقلين دو نكته استفاده مى شود:

الف. با توجه به اينكه «عترت» قرين «قرآن» است و تا قيامت از يكديگر جدا نمى شوند و مردم بايد از اين دو پيروى كنند، و تقدم يا تأخر از اينها موجب هلاكت است، با در نظر گرفتن اين مطالب بايد افراد مخصوصى باشند كه از هر نوع خطا مصون باشند، چون اگر در يك مورد نيز خطا يا گناه كنند از قرآن جدا شده اند، در حالى كه تصريح مى كند: «تا قيامت جدا نمى شوند، و پيروى از آنها موجب هدايت است».

ص: 344

ب. بعد از سفارش به «ثقلين» دست على (علیه السّلام) را گرفت. پس بايد ربطى بين اين دو باشد، كه غير از پيروى يعنى همان ولايت و خلافت على (علیه السّلام) ربط ديگرى متصور نيست. چون در ثقلين نيز تمسك آنها مطرح است.

قرينه دوم: محور حق قرار دادن امام على (علیه السّلام)

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از «من كنت مولاه ...» مى فرمايد: «أدِر الحق معه حيثما دار» يعنى حق را برگردان به سوى او (على (علیه السّلام)) هر طرف كه او باشد. بنابراين محور شناخت حق را حضرت على (علیه السّلام) قرار داد، و اين نيز - مانند حديث ثقلين - هر نوع خطا و باطل را از على (علیه السّلام) دور مى كند. اين جز بر عصمت امام على (علیه السّلام) دلالت ندارد، چون معلوم شود هميشه حق با على (علیه السّلام) است در حالى كه اگر انسان خطا كند در آن صورت بر باطل است.

پس با توجه به اين جمله معلوم مى شود «مولى» بر «ولايت و صاحب اختيار بودن» حضرت على (علیه السّلام) دلالت دارد، چون كسى كه هميشه بر «حق» است همان شخص حق دارد سرپرست مردم باشد، چون اگر به معناى «دوست» بود اين جمله هيچ ربطى نداشت.

قرينه سوم: شخصا امام على (علیه السّلام) را معرفى كردند

از جمله «ثم أخذ بيد على (علیه السّلام) فرفعها ...» فهميده مى شود مطلب بالاتر از «دوستى» على (علیه السّلام) بوده است، زيرا اگر فقط «دوستى» مراد بود هيچ احتياجى به معرفى حضرت على (علیه السّلام) نداشت، تا چه رسد به اينكه دست او را بگيرد و به مردم معرفى كند.

قرينه چهارم: اين خبر را به غايبين برسانيد

از جمله «فليبلِّغِ الشاهد الغائب» معلوم مى شود موضوع از اهميت بالايى برخوردار است، كه پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به شنيدن بيش صد هزار نفر نيز اكتفا نكرد، بلكه ر دستور داده به غايبين نيز برسانند. اين اهتمام دلالت بر «سرپرستى» و «ولايت» دارد، و براى دوستى تنها نيازى به اطلاع غايبين نبود.

ص: 345

قرينه پنجم: سياق خطبه

سياق خطبه و سير سخن در آن دلالت دارد كه لفظ «مولى» به معناى «سرپرستى و اولى به تصرف بودن» است. اگر هيچ قرينه خاصى نبود همين قرينه به تنهايى دلالت روشنى بر اين مطلب داشت.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از اينكه دست على (علیه السّلام) را گرفت فرمود: «ايها الناس، من اولى الناس بالمؤمنين من انفسهم ...»؟ بعد از اين جمله فرمود: «فمن كنت مولاه فعلى مولاه». در اين جمله نيز قطعا به خاطر سياق آن و از طرفى حرف «فاء» كه دلالت بر ارتباط به ما قبل دارد، لفظ «مولا» بر «اولى به تصرف بودن» دلالت دارد. چگونه ممكن است در در يك سياق چند بار لفظى به كار رفته باشد و در بعضى بر يك معنى و در بعضى به معناى ديگر گرفته شود. يعنى لفظ «مولى» در مورد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به معناى «اولى به تصرف» باشد، و در مورد على (علیه السّلام) به معناى «دوست» باشد؟!

قرينه ششم: اكمال دين با ولايت على (علیه السّلام)

بعد از ايراد خطبه جبرئيل امين نازل شد و آيه «اكمال» را از طرف خدا آورد: «اليوم اكملت لكم دينكم و ...». لفظ «مولى» بايد به معناى «خلافت و سرپرستى» امام على (علیه السّلام) باشد، تا با امر اساسىِ بيمه كردن اسلام و كمال دين و اتمام نعمت انطباق پيدا كند.

ص: 346

150. افغانستان، نعمت اللّه رحيمى: ويژگى اعلان ولايت در سفر، نه در وطن

نكته باريكتر از مويى از عمق غدير استخراج مى شود اين است كه انجام آن مراسم در سفر اين ويژگى را داشت كه مردم از دغدغه هاى روزمره زندگى به دور بودند و هر مطلب تازه اى چنان در جان و دلشان جاى مى گرفت كه هرگز فراموششان نشود. اما جاى تعجب است كه با اين همه غدير را فراموش كردند!

مسئله غدير آخرين پيامى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مردم مى رساند. عظمت و ويژگى اين مسئله در آن حد است كه خداوند پيامبرش را مأمور كرده اين مسئله را زمانى بازگو كند كه مردم دور از هر گونه دغدغه روزمره باشند، تا اهميت و ارزش آن در جان و دلشان جاى گيرد.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز جهاز شتران، على (علیه السّلام) را مى خواند و دست او را مى گيرد و بلند مى كند و از همانجا امامت همه امامان را اعلام مى دارد و مى گويد: اى مردم، از اين به بعد وصى و جانشين من در ميان شما على بن ابى طالب (علیه السّلام) و بعد از او يازده امام مى آيند كه از نسل من و از صلب او خواهند بود.

ص: 347

151. تركيه، مراد آيدوغدو: غدير معرف معيار اعتقاد و ميزان حق

چرا بايد مسلمانان براى پوشاندن حقيقت غدير يك بُعدى بنگرند و اين همه مفاهيم بلندى كه در متن آن نهفته را ناديده بگيرند؟ اين حركت سرچشمه گرفته از القائات و افكار نادرستى است كه قرنها از سوى دشمنان داخلى اسلام طراحى شده و مسلمانان با كمال حسن ظن آنها را پذيرفته اند.

با توجه به چنين جو خطرناكى كه مسلمانان در طى قرنها درگيرش بوده اند آيا ممكن است خداوند جامعه اسلامى را بدون ميزان و راهنما گذارده و سر در گم رها كرده باشد؟

روز غدير براى معرفى همين معيار و ميزان، و «من كنت مولاه فعلى مولاه» تابلوى ابدى در ارزيابى عقايد مسلمانان است.

جادارد بگوييم اگر در غدير اتفاق مهمى رخ داده همانا اين بوده كه معيار و ميزان براى مسلمانان معرفى شده و به خاطر همين «اليوم اكملت لكم ...» نازل شده است.

غدير از آن احاديثى است كه عده اى از مسلمانان به آن - مانند بسيارى از احاديث مناقب اميرالمؤمنين (علیه السّلام) - يك بعدى مى نگرند، و با اينكه محتوى و دلالت آنها گوناگون است به همه آنها با يك ديد اخلاقى و فضيلتى مى نگرند. در حالى كه اين يك اشتباه بزرگ است كه به احاديث مختلف الدلالة و المحتوى با يك ديد نگريسته شود، چرا كه اين گونه نگرش انسان را از حقيقت دور مى كند. لذا براى اينكه انسان بتواند به معنى و حقيقت احاديثى نظير حديث غدير نزديك شود نبايد يك بعدى نگاه كند، بلكه بايد همه جوانب آن را در نظر بگيرد و به آن بنگرد.

البته اين نوع نگرش احتياج به ذهن پاك و قلب سالم دارد، ولى كسانى كه از اول در محيط خاصى به دنيا آمده، و در گوششان مطالبى القا شده و آنها را از روى حسن ظن قبول كرده و بر طبق آنها عمل كرده باشند؛ چنين القائات و افكارى با جانشان عجين مى شود به گونه اى كه كنار گذاشتن آنها برايشان بسيار مشكل مى شود.

بدون شك اين كار هر كسى نيست كه بتواند افكار جا افتاده در ذهنش را از خود جدا كند و مستقلاً و بدون آن افكار و القائات فكر كند، اگرچه آن افكار نادرست و اشتباه باشد، چون مسير طى شده اثر تكوينى اش بر او مى گذارد. البته نه اينكه محال باشد، بلكه مشكل است و كار هر كسى نيست.

ص: 348

با توجه به چنين فضايى كه بر گروه هاى مسلمانان حاكم است، مى پرسيم: آيا امكان دارد خداوند جامعه اسلامى را بدون ميزان و راهنما گذارده و سر در گم رها كرده باشد، و ميزانى براى آنها قرار نداده باشد؟

ساده ترين راه براى يافتن پاسخ براى اين سوال آن است كه ببينيم آيا در منابع دينى ما كسى يا چيزى به عنوان معيار و ميزان معرفى شده يا نه؟ به نظر ما كلام خدا و رسول به روشنى بيانگر اين مطلب است كه حضرت على (علیه السّلام) و فرزندانش ميزان و معيار تشخيص حق و ناحق هستند.

بيان غَرّاى نبوى در روز غدير خم، كه در ميان خيل عظيم زائران خانه خدا فرمود: «من كنت فهذا على مولاه» به خوبى بيانگر اين مطلب است كه حضرت على و اهل بيت (علیهم السّلام) نقش «ميزان» و «معيار» بودن را ايفا مى كنند، و بر مسلمين است كه براى ارزيابى و سنجش عقايد و مذاهب خويش ايشان را معيار قرار دهند.

به نظر بنده حادثه مهمى كه در غدير اتفاق افتاد، اين بود كه در آن روز معيار و ميزان براى مسلمانان معرفى شد و با همين اسلام كمال يافت.

ص: 349

152. افغانستان، محمد اكبرى: غدير واقعه اى فراسوى زمان و مكان

تحت تأثير عظمت واقعه غدير قرار گرفتن - كه از زمان وقوعش تاكنون ذهنها و مغزها و انديشه هاى بسيارى را درباره خود به تفكر واداشته - دليل بر دريافت ريشه اى از آن است. كسانى كه خطبه را آنگونه كه درخور آن است مورد تحقيق قرار داده اند دريافته اند كه اهدافى فراتر از زمان و مكان در آن مطرح بوده و مخاطب آن بشريت است. غدير تداوم يك خط تا قيامت است و با همه انسانها كار دارد. غدير نتيجه زحمات همه پيامبران الهى براى مردم است، و مهدى موعود (علیه السّلام) با ظهور پر نور خويش آرمان غدير را پياده خواهد كرد.

وقتى انسان واقعه غدير را مورد بررسى قرار مى دهد و خطبه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير را مى خواند و در فرازهاى آن مى انديشد، عظمت و بزرگى اين واقعه چنان او را تحت تأثير قرار مى دهد كه متحير مى ماند درباره اين حادثه شگفت چگونه قلم بزند. وقتى تنوع موضوعات در خطبه پيامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را مى بيند كه در اوج فصاحت و بلاغت ايراد شده، درمى ماند كه درباره كدام يك از اين موضوعات مطلب بنويسد.

غدير واقعه اى است كه از زمان وقوعش در هزار و چهارصد سال قبل تا كنون، ذهنها و مغزها و انديشه هاى بسيارى را درباره خود به تفكر واداشته، و قلم هاى بسيارى را در عرصه خود به جولان در آورده، و شاعران بسيارى شعر سروده اند، و شهداى زيادى براى پاسدارى از آرمان آن به شهادت رسيده اند و خونهاى پاكى در راه آن بر زمين ريخته است.

غدير پرشكوه ترين حادثه تاريخ است، كه در آن سرنوشت جامعه اسلامى رقم خورد. در غدير تداوم نبوت در قالب امامت تضمين شد. غدير نيروهاى مخلص و فداكار در راه اسلام را از ناخالصين و منافقين جدا كرد. در غدير نعمت تمام و دين كامل شد. در غدير بر رشد و عقلانيت جامعه بشرى مهر تأييد زده شد. در غدير كارشكنان از ادامه كار خود براى خاموش كردن نور اسلام نااميد شدند، همانان كه به وفات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دل بسته بودند تا كار را يكسره كنند.

ص: 350

غدير مطلع خورشيدى است كه از وراى چهارده قرن بر چشمها و دلها تابيده و به جانها و جسمهاى بسيارى گرما داده و روشنايى بخشيده است. انسان بزرگ و با عظمتى چون امام حسين (علیه السّلام) براى تحقق آرمان غدير به شهادت رسيده است.

زحمات و رنجها و مرارت هايى كه همه انبياى الهى در راه دعوت مردم به خداپرستى انجام داده بودند در غدير نتيجه داد و به ثمر نشست. پس غدير نتيجه زحمات همه پيامبران الهى است، و مهدى موعود (علیه السّلام) با ظهور پر نور خويش آرمان غدير را پياده خواهد كرد.

از اينكه در خطبه غدير همه خطابها به «ناس» است و 46 بار كلمه «معاشر الناس» بكار رفته، و يك بار «أيها الناس» ذكر شده، نشان مى دهد مسئله خلافت و جانشينى حضرت على (علیه السّلام) مخصوص يك قوم و يك زمان نيست، بلكه فراتر از زمان و مكان است و تا دامنه قيامت و براى همه مردم امتداد دارد.

چنانكه اين معنى در خود خطبه نيز تصريح شده است كه مى فرمايد: «اى مردم! بدانيد كه خداوند على بن ابى طالب را ولى و صاحب اختيار شما معين فرموده و او را امام و پيشواى واجب الاطاعة قرار داده است. فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پيروان ايمانى ايشان و بر هر بيابانى و شهرى و بر هر عجم و عربى و هر بنده و آزادى و بر هر صغير و كبيرى و بر هر سياه و سفيدى و بر هر خدا شناس موحدى، واجب نموده و اوامر او را مطاع و بر همه كس نافذ و لازم الاجراء مقرر كرده است. هر كس با على به مخالفت برخيزد ملعون است، و هر كس از او پيروى نمايد مشمول عنايت و رحمت حق خواهد بود».

ص: 351

153. پاكستان، محمودحسين حيدرى: غدير مى گويد: بدون معصوم (علیه السّلام) جهان باقى نمى ماند

هر صاحب فكرى بايد بينديشد كه اعلان غدير چه اعلانى بوده كه بدون آن نه دين كامل بوده و نه رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و شريعت محمدى! آرى در روز غدير خداوند سلسه هدايتِ رسالت را به سلسله امامت پيوند داد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط كليات را بيان فرموده بود و مسلمين بايد جزئيات را از جانشينان او مى آموختند.

اينجاست كه نبايد تعجب كنيم اگر در خطبه غدير مى يابيم كه منكرين ولايت على و ائمه معصومين (علیهم السّلام) كافرند، و بدون بازگشت به ولايت توبه آنان پذيرفته نيست.

روز غدير مهمترين روز تاريخ است. روزى كه در آن خداوند متعال نعمتهاى خويش را براى مسلمانان به اتمام رساند و احكام دين اسلام نيز به اوج كمال رسيد و سلسه هدايتِ رسالت را به سلسله امامت پيوند داد. امتى را كه در مسير عبوديت و بندگى خدا قرار گرفته بود با امامت سرپرستى فرمود و رهبر و راهنماى آينده جهان اسلام و مسلمين را معين كرد، و بدين ترتيب مولود كعبه على بن ابى طالب (علیه السّلام) بر مسند امامت و خلافت الهى تكيه زد.

هر صاحب فكرى بايد بينديشد كه واقعه غدير چه واقعه اى بوده و اين اعلان چه اعلانى بوده كه بدون آن نه دين كامل بوده و نه رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و شريعت محمدى! و آيا در تاريخ اسلام واقعه مهمى غير از واقعه غدير وجود دارد؟

اينك چند نكته سرنوشت ساز كه از خطبه غدير استفاده مى شود:

1. از جمله «ما من علم الاّ و قد علَّمتُه عليا ...» استفاده مى شود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرصت كافى نداشتند تا همه جزئيات احكام اسلامى را به مردم برسانند، بلكه فقط كليات را بيان فرمودند تا مسلمين جزئيات را از وصى و جانشين آن حضرت ياد بگيرند.

2. منكرين ولايت على و ائمه معصومين (علیهم السّلام) كافرند، و بدون بازگشت به ولايت توبه آنان پذيرفته نيست. اين نكته از استدلال پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير به آيه «وقودها الناس و الحجارة أعدَّت للكافرين» و سخنانى كه قبل از آن فرموده استفاده مى شود.

ص: 352

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين باره مى فرمايد: «معاشر الناس، إنه إمام من اللّه، و لن يتوب اللّه على أحد أنكر ولايته و لن يغفر له، حتما على اللّه أن يفعل ذلك بمن خالف أمره و أن يعذِّبه عذابا نكرا أبد الآباد و دهر الدهور. فاحذروا أن تخالفوه فتصلوا نارا وقودها الناس و الحجارة أعدَّت للكافرين»: «اى مردم، او از طرف خداوند امام است، و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمى پذيرد و او را نمى بخشد. حتمى است بر خداوند كه با كسى كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابى شديد تا ابديت و تا آخر روزگار معذب نمايد. پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشى شويد كه آتشگيره آن مردم و سنگها هستند و براى كافران آماده شده است».

3. اگر امام معصوم در جهان نباشد هيچ چيزى باقى نمى ماند، حتى رزق همه مخلوقات قطع خواهد شد، زيرا رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير فرمودند: «بنا أنزل اللّه الرزق و بنا بقي الخلق».

از همين جمله «بنا بقي الخلق» استفاده مى شود كه تا قيامت وجود امام معصوم در جهان ضرورى است. همچنين استفاده مى شود كه اكنون امام معصوم در ميان ما وجود و حضور دارد، و الا هيچ جنبنده اى زنده نمى ماند.

4. دين بدون ولايت، كامل و پذيرفته شده نزد خداوند متعال نيست، به دليل كلام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير: «إنما أكمل اللّه دينكم بإمامته» و «اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيتُ لكم الاسلام دينا».

ص: 353

154. تاجيكستان، رحم الدين ضياءالدين اف: در آرزوى طنين خبر غدير در گستره گيتى

دلسوزترين فرد براى هر مكتب و مذهبى بنيانگذار آن است، و بالاترين دلسوزى انديشه براى پايدارى آن مكتب است. اسلام مكتبى است كه بنيانگذار اصلى آن خداست، و به نيابت از ذات مقدسش پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سرپرست آن است. آيا ممكن است خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى بقاى مكتب هيچ تدبيرى نداشته باشند؟

چگونه مى توانيم درباره دين و مذهبى كه ميليونها نفر به آن اعتقاد دارند، چنين سخنى بر زبان آوريم در حالى كه هر يك از ما نيز وظيفه داريم در راه بقاى آن تلاش كنيم و از سهل انگارى بپرهيزيم، تا روزى كه خبر واقعه غدير را جهانى كنيم.

بنيانگذار هر مكتب و مذهبى به پايدارى مكتب خود علاقمند است، و براى ادامه راه خود بهترين تدبير را مى انديشد. يگانه راه براى بقاى هر مكتب و مذهبى جز اين نيست كه رئيس آن براى بعد از خود كسى را انتخاب كند كه در ميان پيروانش داناترين و دلسوزترين فرد براى مكتب و مذهب او باشد، تا نتايج رنجهاى خود را كه حاصل عمرش بوده بر باد ندهد.

در اين جاست كه بعضى از عالمان كم دقت - و يا با دقت ولى خودپرست - كه نمى خواهند اصل وقايع را بيان كنند، ادعا مى كنند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از خود جانشينى نگذاشته است.

راستى چه طور مى شود كه پيامبران گذشته كه آمدند، قبل از آنكه از دنيا بروند براى بعد از خودشان وصى و جانشين تعيين نمودند، اما پيامبر ما كه خداوند هستى را و همه پيامبران گذشته را براى او و به خاطر او خلق كرده براى خود جانشينى تعيين نكرده است؟!!

جالبتر آنكه مى پرسيم: چه طور مى شود ابوبكر كه قابل مقايسه با جناب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيست، بعد از خود جانشين تعيين مى كند، و هنگامى كه در اين باره از او سؤال مى كنند مى گويد: «آيا بدون آنكه بر امت پيامبر احدى را خليفه قرار دهم رهايشان كنم»؟ آيا براى اين امت شخص پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فكرى نكرده اما كسى كه بدون دليل جاى او را گرفته دلسوز شده است؟

ص: 354

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه در مدت پيامبرى خود صدها تعليم آورده و جزئى ترين مسايل حتى آداب ورود به حمام را بيان كرده، چگونه درباره رهبرى و سرپرستى مسلمانان و آينده اسلام چيزى نگفته است؟!

اگر نوشتن تاريخ پادشاهان، شاعران و هنرمندان درگذشته را ضرورى بدانيم، چگونه مى توانيم در تاريخ دين و مذهبى كه ميليونها نفر به آن اعتقاد دارند، سهل انگارى كنيم؟

واقعه غدير خم يكى از مهمترين بخشهاى اين تاريخ است كه پيروان آن تا به حال اين روز را از صميم قلب جشن مى گيرند، و عهد و پيمان خود را با ولايت و امامت مستحكمتر مى سازند. مسلم است كه كسى از اين واقعه خبرى ندارد، و با ديدن اين گونه مراسم و جشنها در مراكز اسلامى در صدد پيدا كردن علت و سبب اين مراسم مى گردد كه چه خصوصيات و امتيازى در اين روز است.

با گذشت زمان و جشن گرفتن اين روز، غدير چهره واقعى خود را به جهانيان نشان داده و توجه جهانيان را به خود جلب كرده و خواهد كرد، و بدين وسيله فرمايشات پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد على (علیه السّلام) روشن تر خواهد شد. به اميد روزى كه در تمام گيتى خبر واقعه غدير طنين انداز شود.

ص: 355

155. آذربايجان، يوسف على اف: در غدير على (علیه السّلام) دين كامل و اصل اسلام معرفى شد

به دست آوردن رضاى خدا و دست يافتن به علم حقيقى و حفظ اسلام سه هدف مقدس است كه جز با پيروى از غدير و امامان معرفى شده در غدير، هيچ راه ديگرى ندارد. اين را پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با نداى بلند در غدير فرمودند، و به همه مسلمانان هشدار دادند.

ما اصولاً سه هدف بزرگ داريم:

اول: هدف از درس خواندن رضايت خداوند است.

دوم: هدف از درس خواندن تبديل نادانى خودمان به علم است.

سوم: هدف از درس خواندن حفظ اصل اسلام است.

آيا براى اين اهداف غير از اينكه از علم و دستورات امامان (علیهم السّلام) استفاده كنيم راه ديگرى هم هست؟ هرگز! زيرا:

اولاً: رضايت خداوند وابسته به دوستى على (علیه السّلام) هست كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را در خطبه غدير خم فرموده است: «اللهم و ال من والاه». پس با اطاعت و دوستى على (علیه السّلام) رضايت خداوند به دست مى آيد.

ثانيا: نادانى خود را از چه مكتبى جز مكتب على (علیه السّلام) مى توانيم از بين ببريم؟ به خدا قسم، على (علیه السّلام) عالم به همه چيز آفريده شدگان خداست، و ما هم با گوشه اى از آن علم درياى علم را خواهيم داشت.

ثالثا: حفظ اصل اسلام هم - طبق فرمايشات قرآن و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - با على (علیه السّلام) بودن قابل اجراست، براى آنكه اكمال دين و نص بر خلافت على (علیه السّلام) مقارن يكديگر بودند. يعنى به وسيله على (علیه السّلام) دينِ كامل و اصلِ اسلام معرفى شد. ما تنها با على (علیه السّلام) مى توانيم اصل اسلام را بر پا كنيم.

ص: 356

156. كشمير، غلام محمدگلزار: پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير از سقيفه هراس داشت

آيا درباره پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هراس و ترس چه معنايى مى تواند داشته باشد؟ محدوده اين ترس شامل چه چيزهايى و چه كسانى مى شود؟ اين سؤال آنجا پر مفهوم تر مى شود كه بگوييم: آن حضرت در غدير مى ترسيد! آيا در شيرين ترين روز عمر خود از چه چيزى مى ترسيد؟ در ميان آن جمعيت انبوه آيا ترس معنايى داشت؟ پاسخ همه اين سؤالات در سقيفه به فاصله چند ساعت از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داده شد!!

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) موظف به ابلاغ مطلبى است كه قبلاً خداوند برايش فرموده است: «... ما أنزل إليك من ربك»، ولى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن مطلب را هنوز به مردم ابلاغ نكرده است.

اكنون نوبت آن است كه بدانيم آن مطلب خيلى مهم و با ارزش بوده كه ابلاغ آن مساوى با انجام رسالت و عدم ابلاغ آن مساوى با عدم انجام رسالت بيست و سه ساله پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

در مرحله سوم بايد بدانيم كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چرا و از چه مى ترسيد؟ از آيه شريفه به دست مى آيد كه آن حضرت از «الناس» يعنى «مردم» مى ترسيده، زيرا خدا مى فرمايد: «واللّه يعصمك من الناس». الف و لام در «الناس» را اگر استغراق بگيريم درست نخواهد بود، زيرا قطعا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از همه مردمى كه در اطرافش بودند هراس نداشت، چرا كه بين آنها على (علیه السّلام)، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار بودند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنها نمى ترسيد.

بنابراين الف و لام عهد است. يعنى گروه خاصى بودند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مى شناختند و خداوند آنان را مى شناخت. خداوند مى فرمايد: ما تو را از آن گروه مردم معهود حفظ مى كنيم.

آن گروه همانهايى بودند كه براى بعد از وفات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و گرفتن قدرت سازماندهى كرده بودند و نقشه داشتند، و پس از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سقيفه ظاهر شدند.

ص: 357

157. افغانستان، محمد هادى قربانى: غدير آب پاكى بر خيال باطل طمعكاران در خلافت

احساس اينكه چگونه غدير باعث نااميدى طمعكاران در خلافت شد و آب پاكى بر خيال باطل آنان ريخت، از اينجا بوجود مى آيد كه درك كنيم غدير واقعه اى بود كه حتما بايد اتفاق مى افتاد و اگر اتفاق نمى افتاد دوست از دشمن و منافق از مؤمن شناخته نمى شد.

واقعه غدير باعث يأس و نااميدى كسانى شد كه مى پنداشتند با رحلت نبى (صلی الله علیه و آله و سلم) دين و شريعت او از بين مى رود. كسانى كه تا آن زمان منافقانه زندگى مى كردند و اميد به فردا و فرداها داشتند، كه به خيال خامشان چون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرزند ذكورى نداشت بعد از او كسى نخواهد بود كه راه و اهداف او را دنبال كند، و مسلمانان را سرپرستى نمايد و بر اعمال و كردار آنان نظارت داشته باشد. زهى خيال باطل! غدير آب پاكى بود كه تمام نقشه هاى آنان را خراب كرد و از بين برد.

از سوى ديگر بسيارى از كسانى كه در ظاهر به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ايمان آورده بودند خود را مستحق خلافت و وصايت او مى ديدند. اين افراد هم از انصار و هم از مهاجرين بودند؛ چنانكه بعدا اين واقعيت تلخ تاريخى پس از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سقيفه بنى ساعده از قوه به فعل مى رسد.

ولى در روز غدير تمام تيرهاى آنان به سنگ اصابت نمود و از خلافت نااميد و مأيوس شدند. آيا كسانى كه خودشان را مستحق خلافت مى ديدند اين را نمى دانستند كه تعيين ولى و امام فقط از جانب خداوند تعالى مى باشد، يعنى امر امامت انتصابى است نه انتخابى، و حتى شخص رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) اين انتخاب را انجام نمى دهد و فقط انتخاب الهى را ابلاغ مى فرمايد.

غدير واقعه اى بود كه حتما بايد اتفاق مى افتاد، و اگر اتفاق نمى افتاد دوست از دشمن و منافق از مؤمن شناخته نمى شد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اين موضوع آگاهى كامل داشت كه مسلمانان خالص نيستند و با توجه به همين مطلب در خطبه خويش فرمود: «من از

ص: 358

جبرئيل در خواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمى متقين و زيادى منافقين و افساد ملامت كنندگان و حيله هاى مسخره كنندگانِ اسلام اطلاع دارم».

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول مدت تبليغش آنچه براى مسلمانان لازم بود كه آنان را وارد بهشت كند و از جهنم دور نمايد بيان نموده بود. از اصول دين مانند توحيد و عدل گرفته تا حلال و حرام يعنى فروع دين همه بيان شده بود، بجز امامت و ولايت، كه آن را هم به طور رسمى در واقعه غدير و در خطابه غدير براى مسلمانان بيان فرمود. با اعلام ولايت و وصايت بود كه رسالتش تكميل گرديد و نعمت بر مسلمانان تمام شد، زيرا نعمت ولايت بزرگترين نعمتهاى الهى است.

ص: 359

158. عراق، احمد عتابى: با وجود غدير چه آسان همه چيز كأن لم يكن شد

سه منظره پشت سر هم با فاصله كوتاه زمانى تداعى كننده يك فكر اساسى درباره غدير و جامعه اى است كه آن را نپذيرفت.

از يك سو ترس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خودش مربوط نمى شد بلكه از بى تحملى مردم در برابر فرمان الهى هراس داشت. از سوى ديگر محكم كارى بى نظيرى كه به صورت بيعت در غدير تحقق يافت دلسوزانه ترين و در عين حال جامع ترين اقدام ممكن درباره امت اسلامى بود.

اكنون منظره سوم تحير هر شنونده اى را بر مى انگيزد كه با آن پيش بينى هاى اساسى، مردم چه زود و چه آسان همه چيز را به دور ريختند و غدير را كَأَن لَم يَكن تلقى كردند و سقيفه را كَأَنَّه كانَ مِن قَبل به حساب آوردند.

سه نكته درباره غدير بايد دقيقا در نظر گرفته شود كه هر سه مربوط جامعه اسلامى آن روز مى شود:

1. ترس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از كشته شدن نبوده، چرا كه آن حضرت از آغاز رسالت خود را آماده هر گونه حادثه اى نموده بود. ترس حضرت از ضايع شدن دين و گمراه شدن مسلمانان بعد از خود بود كه مبادا دچار تفرقه شوند و بناى بلند و شامخ اسلام فرو ريزد.

2. بيعتى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير گرفت با بيعتهاى قبلى فرق داشت، چرا كه تبليغ در اين مورد عمومى بود و مربوط به گروه خاص يا خاندان خود نبود. اين بود كه با نصب دو خيمه و بيعت اساسى با خود حضرت و با اميرالمؤمنين (علیه السّلام) به طور جداگانه و تأكيد بر بيعت همه مردم انجام گرفت.

3. هفتاد و چند روز از غدير نگذشته كه هنوز پيمان تازه بود و بيعت كهنه نشده بود، مردم با آن سرعت عهد خود را شكستند و «بخٍ بخٍ» خود را هم زير پا گذاشتند.

ص: 360

159. تاجيكستان، محمد اللّه حليم اف: غدير مرز بالقوه و بالفعل بودن اسلام

اسلام هم مانند هر مكتب ديگر مراحلى براى انتشار معارف و ايدئولوژى خود در نظر گرفته است. اگر حد فاصل قبل و بعد از غدير را مرز بالقوه و فعليت اسلام بناميم تداعى اين معنى بايد بشود كه كمال و قوام دين و آنچه ارزش واقعى به آن داد ولايت بود كه در آن روز رسما اعلام گرديد.

انسان درباره هر پديده اى فكر كند آن را در دو حد مى يابد: يكى در حد قوه و ديگرى در حد فعل. معلوم است كه حد قوه هر شى ء دوره ناقص آن است، و براى آنكه اين پديده به حد فعليت يعنى كمال برسد بايد شرايطى فراهم گردد.

در دين اسلام نيز همين دو حد را مى يابيم: يكى حد قوه كه آن قبل از معرفى حضرت على (علیه السّلام) به جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. زمانى كه آن حضرت به جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفى شد اسلام از حد قوه به فعليت يعنى كمال منتقل شد، و سبب اكمال اسلام و اتمام رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، همان اعلام ولايت حضرت على (علیه السّلام) بود.

غدير به صراحت اين فعليت را اعلام كرد كه دوازده امام (علیهم السّلام) مفسر و مبيِّن قرآن اند، و اين دو از يكديگر جدا نمى شوند، بلكه مبين يكديگرند.

همچنين در غدير تصريح شد كه حضرت على (علیه السّلام) باعث تكميل دين شد، چون جز آن حضرت هيچكس قادر نبود مردم را از گمراهى نجات دهد و به سوى حق هدايت كند.

نتيجه اينكه شيعه و پيرو حضرت على (علیه السّلام) و فرزندانش به سعادت نهايى دنيا و آخرت نايل مى گردند و هيچگاه گمراه نخواهند شد.

ص: 361

160. افغانستان، سيد احمد حسينى: لنگر نجات بر ساحل سبز ولايت على (علیه السّلام) در غدير

غدير كه به مذاق عده اى گوارا و براى برخى ناگوار است، به عدم دخالت مردم در انتخاب امام بازمى گردد. اين سخن ادامه همان است كه مردم را در انتخاب پيامبر رأيى نيست.

بر اساس اين باور، بانگ پيروزى دين خدا از مأذنه ولايت بلند مى شود: «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم ...» و «اليوم أكملتُ لكم دينكم و أتممتُ عليكم نعمتى و رضيت لكم الإسلام دينا»؛ و آنگاه است كه بشريت بر ساحل نجات ولايت على (علیه السّلام) لنگر انداخته در فضاى نعمت ولايت او تنفس مى كند.

حماسه اعجاب آفرين و دلنشين غدير «عيد ولايت» در تاريخ اسلام است؛ كه به مذاق عده اى گوارا و شيرين و براى برخى ناگوار و تلخ است. ولى براى فرقه ناجيه و پيروان مكتب علوى حجت قاطعى است كه براى هيچ كس عذرى باقى نگذاشته است. چون در جهان بينى توحيدى، مقام تشريع و قانون گذارى اصالتا از آن خداى هستى آفرين است و، بس همانگونه كه در سوره انعام آيه 57 مى فرمايد: «إن الحكم إلا للّه»، حق تعيين پيامبر نيز كه مقام الهى است از آن حق تعالى است همانگونه كه در سوره انعام آيه 124 مى فرمايد: «اللّه أعلم حيث يجعل رسالته».

بنابراين انتخاب و گزينش و اعطاى رسالت به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منحصرا كار خداى سبحان است، و انتخاب و رأى مردم در برگزيدن پيامبر و تعيين او اثرى ندارد. نقش مردم نسبت به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پيام، الهى ايمان آوردن و اطاعت كردن است.

بر اين اساس ما شيعه معتقديم كه جانشين پيامبر مانند خود پيامبر از جانب خدا تعيين مى شود؛ زيرا آگاهى و اطلاع بر صفاتى همانند علم و عصمت كه از مهمترين شرايط جانشين پيامبر است براى انسانهاى عادى امكان پذير نيست، و فقط خدا مى داند كه چه كسى بايد وصى و جانشين پيامبر باشد.

اكنون دين خدا پيش از هر چيز و هر كس، در روز غدير خم خرسند و شادمان است، و بانگ تكبير و پيروزى را از مأذنه ولايت سر مى دهد كه: «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلاتخشوهم و اخشون، اليوم أكملتُ لكم دينكم و أتممتُ عليكم نعمتى و رضيت لكم الإسلام دينا».

ص: 362

شادمانى و شادابى دين از آن روست كه در كنار سرو قامت امامت على بن ابى طالب (علیه السّلام) مأوى گزيد، و بر ساحل نجات ولايت سبز على (علیه السّلام) لنگر انداخت، تا نقش هدايت و آزادى انسانها را بهتر انجام دهد.

يا على! ما نيز دست بر ذيل امامت و ولايت تو مى زنيم، و از تو تمنا مى كنيم و محبت خود را به درگاه تو ابراز مى داريم. ما چون مثال كورى كه بوى منزل معشوق را دنبال مى كند رو به سوى ولايت تو افتاده ايم.

يا على! از چاههاى بين راه نيز دست گيرمان ولايت توست، چرا كه ما در جاده ولايت تو گام مى زنيم، و در فضاى نعمت ولايت تو تنفس مى كنيم، چون ما بدون ولايت تو در پيشگاه خدا كسى نيستيم. اين ولايت توست كه ما را از خنجرهاى مهلك و تيرهاى آفت بار و زخم بلاهاى ايمان خوار حفظ مى كند. ما آرايش روح خود را در ولايت تو مى يابيم كه همچون جان در تن قرار مى گيرد.

يا على! بال طمع در پاى ولايت تو متواضعانه پهن كرده ايم. اين دل خسته پاى رغبت به سوى ولايت تو مى دواند، و اين دست شكسته ولايت تو طلب مى كند، و اين قامت به كمان نشسته توان از ولايت تو مى جويد. اين زبان ترك خورده چون لايه هاى كوير خشك دم از ولايت تو مى زند، اين جان در اشتياق ولايت تو مى سوزد. از سوزان جهنم به سايه ولايت تو پناه آورده ايم، كه ميانجيگرى ما نزد خدا كنى.

ص: 363

161. اندونزى، هندار يوسف: غديرِ قرآنى را به خاطر مصالح مان كتمان نكنيم

بسيارى از مسلمانان نسبت به غدير بى تفاوتند، و گويا گمان مى كنند زنده كردن چنين امرى موجب اختلاف بين مسلمانان مى شود.

اولين چيزى كه همه بايد بدانند آن است كه اين حادثه اساسى براى اختلاف بين مسلمانان انجام نشده، بلكه براى اتحاد آنان برنامه ريزى شده است؛ و ما اگر حوادث مهم اسلام را اين گونه رها كنيم، باعث از بين بردن اصل اسلام شده ايم.

بنابراين نبايد به خاطر مصالح خودمان غديرى را كه در قرآن ثبت شده كتمان كنيم، و نسلهايى را از آن بى خبر بگذاريم كه كم كم به فراموشى سپرده شود.

غدير روز منصوب شدن على (علیه السّلام) به خلافت بعد از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) است، ولى اين روز براى اهل سنت مانند ساير روزهاست و اصلاً آن را به عنوان عيد يا روز جشن و شادى به حساب نمى آورند. با آنكه اگر نگاهى به كتب تاريخ و تفاسير آنان بيندازيم بسيارى از علما و فضلايشان درباره غدير به طور واضح و روشن و مفصل اشاره كرده و توضيح داده اند. گويا آنان گمان مى كنند اين امر موجب اختلاف بين مسلمانان مى شود، و لذا اين گونه آن را رها كرده و به حال خود گذاشته اند!

من مى خواهم به وسيله اين نوشته كوچك ثابت كنم كه واقعا اين حادثه مهم و اساسى براى اختلاف بين مسلمانان انجام نشده، بلكه براى اتحاد آنان برنامه ريزى شده است.

ما بايد آگاه باشيم كه همه حوادث در طول تاريخ اسلام به عنوان محور و معيار براى ادامه زندگى در اين دنياست، و اگر حوادث مهم اسلام را اين گونه رها كنيم، باعث از بين بردن اصل اسلام شده ايم.

بنابراين ما نبايد به خاطر مصالح خودمان همه چيز را زير پا بگذاريم. از همه جالبتر اينكه غدير در قرآن مجيد ثبت شده، و گروهى با اين همه مى خواهند آن را به خاطر مصالح خود كتمان كنند و به فراموشى بسپارند.

ص: 364

162. هند، سيدمحمدشبيب حسينى: حركت قلم در غدير ذوقِ فوق العاده مى خواهد

نوشتن درباره غدير كار آسانى نيست، به خصوص آنكه تاكنون هزاران صفحه درباره آن به رشته تحرير در آمده است.

بايد با فكرى روشن و ذوقى فوق العاده به استقبالش رفت تا حقش ادا شود.

جاى بسى تأسف است كه مسلمانان با پيامى كه حاصل عمر پيامبرشان است برخورد فراموشكارانه اى داشته و دارند.

واقعه غدير يكى از آن واقعه هاى كم نظير در تاريخ انسانيت است، كه درباره آنها هزاران صفحه نوشته شده است. اگر واقعه غدير را يكى از پُر ارزشترين و معروف ترين حوادث تاريخ بشريت بشماريم ادعاى بدون دليل نخواهد بود.

واقعيت اين است كه در مورد غدير تاكنون صدها هزار صفحه نوشته شده و صدها كتاب تأليف گرديده است. تنها علامه امينى در مورد غدير شش هزار و سيصد و هشتاد و هشت صفحه نوشته است.

حركت قلم در موضوعى كه درباره آن هزاران صفحه به رشته تحرير در آمده، فكر و ذوقِ فوق العاده اى مى خواهد تا حقش را ادا كند.

با هزار تأسف مسلمانان در طول تاريخ از جهت عملى با غدير و پيام غدير برخورد عادلانه اى نداشته اند. پيامى را كه موفقيت حيات 23 ساله تبليغى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منحصر به ابلاغ آن بود، چنين پيامى را مسلمانان به اين زودى به فراموشى سپردند. شايد يك انسان عادى به اين مسئله فكر نكند، ولى اين يك حقيقت تلخ است كه چشم بشريت آن را مشاهده كرده است!

وقتى از سوى خدا به صاحب القاب رحمةٌ للعالمين و طه و يس و بشير و نذير و مزمل و مدثر اجازه داده نمى شود از اعلام ولايت خوددارى كند، و با عدم اعلان ولايت تمام زحماتش به هدر مى رود؛ چگونه ممكن است به عموم مردم اجازه داده شود كه از قبول ولايت خوددارى كنند؟! پس نتيجه اين مى شود كه هيچ كس حق ندارد از قبول ولايت خوددارى كند.

ص: 365

163. تاجيكستان شجاع الدين محمداف: غدير يك مسئله ساده نيست كه از آن بگذريم

راضى شدن خدا به معناى تحقق مصلحت تمام عيار براى اهداف خلقت است. شايد تعبير جالبى باشد كه بگوييم: پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمى توانست خداوند را راضى كند مگر با ولايت على (علیه السّلام) و فرزندانش، چرا كه اسلام وابسته آنان است.

اين بدان معنى است كه هر كس گمان مى كند بدون ولايت امامان بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى تواند خدا را راضى كند خيال باطلى كرده و كوركورانه از كنار اين حقيقت روشن رد شده و به كسى جز خود ضرر نزده، و خود را در دنيا و آخرت از سفره رحمت خداوند دور كرده است. بنابراين غدير يك مسئله ساده نيست كه به سادگى از كنارش عبور كنيم و بود و نبود آن را يكسان بشماريم.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نمى توانست خداوند را در اين مدت پيامبريش و تلاشهايى كه در راه اسلام كرده راضى كند، مگر با ولايت على (علیه السّلام) و فرزندانش! اينها هستند كه دين را حفظ مى كنند و مردم را به راه راست هدايت مى كنند و مبيّن قرآن هستند.

خداوند على (علیه السّلام) را ولى و صاحب اختيار ما معين كرده و واجب الاطاعه قرار داده، و فرمانش را بر همه مسلمانان واجب كرده، تا كسى به مخالفت با على (علیه السّلام) برنخيزد كه اگر چنين كند ملعون خواهد بود، همانگونه كه هر كس از او پيروى كند مشمول رحمت حق خواهد بود.

مسئله غدير خم يك مسئله ساده نيست كه ما به سادگى از كنارش رد شويم. دين اسلام وابسته به على و فرزندانش (علیهم السّلام) است. اگر على و فرزندانش نبودند الآن دينى وجود نداشت، و آثار آن محو مى شد. اين يك مسئله كوچك و بى اهميت نبود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى آن چند روز مردم را در آن دشت و بيابان آتشين نگاه دارد.

واضح است كه پيامبران قبل از پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) براى خود جانشين قرار مى دادند. چطور مى شود پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) كه اين همه زحمت براى اسلام كشيده آن را به دست منافقان بسپارد؟ اين على (علیه السّلام) بود كه دين به نام نامى او مراحل خود را طى كرد تا به درجه كمال رسيد. او راهنما و هدايتگر مردم بود. هر كس كور كورانه از كنار اين حقيقت روشن رد شود و نپذيرد به كسى جز خود ضرر نزده و خود را در دنيا و آخرت از سفره رحمت خداوند دور كرده است.

ص: 366

164. پاكستان، لياقت على اعوان: فضايل بى انتهاى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در غدير

براى همه مردم عالم روشن شده كه خدا لباس فضايل را به قامت على بن ابى طالب (علیه السّلام) از همه زيباتر دوخته است. غدير جلوه عظيمى از فضايل اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بود، كه تا آن روز كمتر چنين رخ نموده بود. در آن روز به جهانيان اعلام شد كه هرگز در فكر رسيدن به منتهاى فضايل على (علیه السّلام)نباشند كه اين آرزو دست يافتنى نيست.

در واقعه غدير مناقب و فضايل بسيارى درباره اميرالمؤمنين (علیه السّلام) ذكر شده، چرا كه افراد بيشترى از بلاد مختلف در آنجا حاضر بودند و بايد آنها را مى شنيدند.

البته اين فضايل گوشه اى از اقيانوس بيكران فضايل آن حضرت است، كه خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اگر نبود ترس اينكه مردم آنچه نسبت به عيسى گفتند درباره على بن ابى طالب بگويند، فضايلى را مى گفتم كه آب وضوى او را براى تبرك و خاك پايش را براى توتياى چشم خود برمى داشتند».

در متن خطبه نيز به صراحت فرمود: «معاشر الناس، إن فضائل على بن أبى طالب عند اللّه عز و جل - و قدأنزلها فى القرآن - أكثر من أن أحصيها فى مقام واحد» : «اى مردم، فضايل على بن ابى طالب نزد خداوند - كه آن را در قرآن نازل كرده - بيش از آن است كه همه را در يك مجلس بشمارم».

بالاترين فضيلت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) كه در غدير جلوه كرد مطالبى بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ولايت آن حضرت فرمود، كه سه نمونه از آنها را ذكر مى كنيم:

1. نقصان رسالت بدون اعلام ولايت على (علیه السّلام)

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير بعد از حمد و اقرار و شهادت به عبوديت خدا، سبب اعلامِ ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در آن موقعيت خاص را چنين بيان مى كند: «لأنه قد أعلمنى أنى إن لم أبلغ ما أنزل إلي فما بلغت رِسالته ...»: «خداوند تبارك و تعالى به من اعلام كرده اگر آنچه بر من نازل كرده درباره ولايت آن را ابلاغ نكنم پس رسالت اش را ابلاغ نكرده ام».

ص: 367

حضرت در فراز بعدى آيه تبليغ را تلاوت مى كند: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس».

2. از طرف خدا بودن امامت و ولايت على (علیه السّلام)

كسانى كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را كنار گذاشتند و خود را به عنوان جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفى كردند درباره خلافتشان روى اجماع تأكيد مى كنند، در حاليكه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و اصحاب باوفايش در سقيفه نبودند و از غاصبان خلافت اعلام نارضايتى كردند؛ اما انتصاب على (علیه السّلام) به عنوان امام و ولى از طرف خداست.

اگر فرضا بپذيريم كه اجماع بوده يقينا انتصاب و انتخاب خدا بر اجماع مردم مقدم است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جمع كثيرى كه در غدير بودند با صراحت فرمود: «فاعلموا معاشر الناس أن اللّه قد نصبه لكم وليا و اماما ...» : «اى مردم، بدانيد كه خداوند على را به عنوان صاحب اختيار و امام شما معين كرده است».

3. وجوب اطاعت على (علیه السّلام) بر همه

به دستور پيامبر در غدير همه بايد مطيع على (علیه السّلام) باشند، حتى امهات المؤمنين و صحابه. اين بدان معنى است كه اطاعت على (علیه السّلام) بر همه فرض و واجب است و هيچكس در اين مورد مستثنى نيست.

در اين باره در متن خطبه فرمود: «و اعلموا أنَّ اللّه قد نصبه لكم وليّا و إماما فرض طاعته على المهاجرين و الأنصار و على التابعين لهم بإحسان، و على البادى و الحاضر، و على العجمى و العربى، و الحر و المملوك و الصغير و الكبير، و على الابيض و الاسود، و على كل موحد ماض حكمه، جاز قوله، نافذ أمره، ملعون من خالفه» : «بدانيد كه خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيكى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجم و عرب، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه. بر هر يكتا پرستى حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كس با او مخالفت كند ملعون است».

ص: 368

165. بنگلادش، محمدعبداللطيف: در آن لحظات غدير خم چه زيبا و ديدنى بود!

مردم در فكرهاى گوناگونى بودند، ولى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به فكر سپردن گرانبهاترين چيز به امت خود بود كه با اعتقاد به آن پروردگار را ملاقات كنند و لايق بهشت شوند.

صداى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه فرمود: «ايها الناس، گوش كنيد چه مى گويم الان بر من حكم نازل شد و خداوند متعال سه مرتبه به من دستور داد كه على را جانشين و نائب خود قرار دهم» در واقع بشارت به همان موضوع گرانقدر بود.

براى همين بود كه پس از خطابه همه مردم مباركباد گفتند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از حجة الوداع كه بازمى گشتند به جايى رسيدند كه نامش «جحفه» بود و اطراف آن سنگ و خاك بيابان بود و هيچ چيز ديده نمى شد. همه مردم در افكار خود بودند، ولى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به اين فكر بود كه براى مردم چيز گرانقدرى به يادگار گذارد كه اگر مردم با آن چيز پروردگار خويش را ملاقات كنند لايق بهشت شوند. اگر در آن روزها دار فانى را وداع كرد چه كسى براى مردم و نسلهاى آينده هادى شود؟

آن روز هوا خيلى گرم بود و همه حاجيان آهسته آهسته در حال حركت بودند كه به غدير خم رسيدند. نبى كريم (صلی الله علیه و آله و سلم) در حال فكر بودند كه از طرف پروردگار عالم حكمى نازل شد.

صداى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيد شد كه ايها الناس، گوش كنيد چه مى گويم الان بر من حكم نازل شد و خداوند متعال سه مرتبه به من دستور داد كه على را جانشين خود قرار دهم.

آنگاه حضرت على (علیه السّلام) بر فراز دست مبارك بلند كردند تا همه مردم ببينند و فرمودند: بعد از من على (علیه السّلام) براى شما هادى و رهبر و ادامه دهنده راه مستقيم تعيين شده است. اگر كسى على (علیه السّلام) را دوست دارد خداوند متعال او را دوست دارد و كمك مى كند. اگر كسى حضرت على (علیه السّلام) را دشمن بدارد خداوند متعال او را دشمن مى دارد. چند لحظه بعد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چهره مبارك را به آسمان بلند كرده فرمودند: «اللّه اكبر، دين اسلام كامل شد و نعمت خدا براى شما كامل شد»!

ص: 369

خطاب پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تمام شد و از منبر پايين آمد! همه مردم خوشحال شدند و حضرت على (علیه السّلام) را مبارك گفتند. فكر كنيد كه در آن لحظات غدير خم چه زيبا و ديدنى بود!

همه حاجيان اسلام گروه گروه خلافت حضرت على (علیه السّلام) را به يكديگر مباركباد مى گويند و با على (علیه السّلام) بيعت مى كنند. در سراسر تاريخ اسلام نيز اين روز بزرگ بوده و در همين روز همه شيعيان جهان هر سال جشن مى گيرند و به يكديگر تبريك مى گويند!

ص: 370

166. افغانستان، غلام محمد ضيائى: غديريان چراغ پر فروغ غدير را روشن نگه داشته اند

همه - حتى دشمنان غدير - اذعان دارند كه با مظلوميت غدير در سقيفه پرونده آن بسته نشد، بلكه غديريان در خلوت سكوت و تنهايى چراغ پر فروغ آن را در شبهاى تاريك و هولناك زمان براى هميشه زنده نگاه داشته و مى دارند.

چهارده قرن است كه شعاع غدير آرام بخش دلهاى پريشان است، كه به دنبال حقيقت و معرفت اند، و عصر حاضر آغاز احساس چنين نيازى است.

مسلمانان هر ساله، سالروز تاريخى غدير را جشن مى گيرند تا تجديد عهد با ولايت و امامت نمايند. غدير از آن جهت براى مسلمانان با شكوه و با عظمت است كه اسلام با ولايت على (علیه السّلام) استحكام پيداكرد و دوازده جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا روز رستاخيز معرفى گرديد.

در غدير مضامين عالى اين خطبه حضرت را بسيارى نفهميدند، و يا فهميدند و درك كردند ولى لجاجت و حب نفس و جاه و مقام و رياست و مال و مكنت مانع از پذيرش آن شد. لذا سر به مخالفت برداشتند و سرانجام آنچه كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگران آن بود اتفاق افتاد، و مسلمانان از درون دچار نفاق و اختلاف گرديدند. غديريان در خلوت سكوت و تنهايى و مظلوميت قرار گرفتند، و مع ذلك سعى كردند چراغ پر فروغ غدير و ولايت را در شبهاى تاريك و هولناك زمان و براى هميشه زنده نگاه دارند.

اكنون كه هزار و چهارصد سال از آن تاريخ مى گذرد، و هنوز هم شعاع نورى كه در غدير پرتو افكنده آرامش بخش دلهاى پريشان و افكار سرگردان است، كه به دنبال حقيقت و معرفت مى باشند. بدون شك سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير، مأمن و پناهگاهى براى همه كسانى به حساب مى آيد كه از جور و بيداد و لجام گسيختگى عصر حاضر به تنگ آمده و در جستجوى راه سعادت و خوشبختى اند.

ص: 371

167. هند، سيداصغرعلى زيدى: خدا در غدير اسلام را با سند اكمال مزين كرد

تصور اينكه اگر ما در كاروان غدير بوديم با چه احساس شعفى از لحظه به لحظه آن روز برگى براى پرونده خود ورق مى زديم، منظره سبزى را در ذهن باز مى كند كه چشم انداز آن مى گويد: در آن روز هر كسى آرزو داشت بيشتر همراه رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد تا پيام او را به منطقه خود به عنوان هديه ببرد.

غدير اين مفهوم بلند را تداعى مى كند كه در سال دهم هجرى عظمت اين روز به اوج فضيلت و كمال خود رسيد چرا كه خدا آن را براى اعلان رضايت از اسلام و اتمام نعمت خود انتخاب كرد و سند تكميل اسلام را امضا نمود.

غدير براى دوستان على (علیه السّلام) باعث خوشحالى، اما براى دشمنانش باعث يأس و نااميدى است. وقتى اين روز ولايت بر فلك نشينان عرضه شد «عهد معهود» نام گرفت، و آنگاه كه بر اهل زمين عرضه شد به «ميثاق مأخوذ» موسوم گرديد.

اين همان روزى است كه توبه آدم (علیه السّلام) پذيرفته شد؛ و شيث (علیه السّلام) به جانشينى منتخب شد؛ و ابراهيم (علیه السّلام) از آتش نجات يافت؛ و هارون (علیه السّلام) مشرَّف به عهده وزارت شد؛ و يوشع (علیه السّلام) وصى موسى (علیه السّلام) شد؛ و در همين روز شمعون الصفا (علیه السّلام) به جانشينى عيسى (علیه السّلام) دست يافت.

ولى اين روز در سال دهم هجرى به اوج فضيلت و كمال خود رسيد. چرا نرسد در حالى كه خدا آن را براى اعلان رضايت از اسلام و اتمام نعمت خود انتخاب كرده، گذشته از آنكه اسلام را با سند تكميل مزين فرمود. بلى ، امروز عين اللّه، يد اللّه، وجه اللّه، جنب اللّه، اسد اللّه و امام المتقين منصوب شد.

وقتى در سال دهم هجرى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آخرين حج خود را اعلام نمود، مردم به شوق ديدار بيت اللّه و انجام حج در معيّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بى قرار شدند و از نقاط مختلف راهى مكه گرديدند. هر كسى آرزو داشت بيشتر همراه رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد تا پيام او را به منطقه خود به عنوان هديه ببرد. رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از انجام مراسم حج براى بازگشت به مدينه آماده شد، و قافله ها به راه افتادند تا به مقام غدير اين ميعادگاه ولايت رسيدند و افتخار حضور در چنان مراسمى را نصيب خود نمودند.

ص: 372

168. پاكستان، محمدعسكرى ممتاز: اراده حكيمانه خداوند بر حفظ حق بشريت در غدير

غدير حق بشريت است و براى ادامه راه هستى به انسانيت تقديم شده است. از ضرورت هاى امروز بشر است كه غدير به هر صورت ممكن برايش بيان شود. هر كس به اندازه توان خود بايد اين رسالت را ادا كند و لااقل با غدير يك چراغ بر سر راه مردم نصب كند.

از همين جا پى مى بريم كه در سقيفه چه ظلم بزرگى در حق بشريت روا شده است. تمام مظالم و خرابى هاى صدر اسلام تا امروز، نتيجه آن ظلمى است كه بر غدير و به على (علیه السّلام) روا داشته شد. هر بد و بدى در اين جهان مطرح است به سبب همان ظلم بزرگى است كه در حق غدير اعمال شد، و كسانى باعث آن هستند كه حق على (علیه السّلام) را غصب نمودند.

امروزه هنوز بعضى سعى مى كنند اين همه جنايت را از عهده سقيفه بردارند و در صدد توجيه كارهاى آنان بر مى آيند، غافل از آنكه منطق غدير برنده تر از آن است كه با اين توجيهات كم رنگ شود.

از اول تا آخر واقعه عظيم غدير بيانگر آن است كه اراده خداوند بر اين تعلق گرفته كه چنين واقعه اى در اذهان مردم به صورت يك تاريخ زنده بماند. به همين جهت همه فرمولهاى روانشناسى در اين واقعه به كار گرفته شد.

بدون مبالغه مى توان اين واقعه را بزرگترين واقعه تاريخ اسلامى بلكه انسانى ناميد. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى توانست اين قضيه را در مكه يا در عرفه يا در منى در زمان و مكان مناسبى حل كند، ولى چنين نكرد.

ادامه آيه تبليغ اشاره بر اين است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ترس از دشمنان على (علیه السّلام) را هم در سر داشت كه خداوند مسئوليت حفظ از مردم را پذيرفت. آن حضرت در غدير اعلان ولايت و صفات على (علیه السّلام) را ضمن خطبه فرمود و چگونگى شخصيت جانشين خود را معرفى كرد. هزاران مسلمان شاهد اين واقعه بودند.

قضيه غدير خيلى روشن و آشكار بود و آن هزاران شاهد همچنان حاضر بودند. از اين واقعه دو ماه و ده روز گذشته بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رحلت كرد. همزمان با رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ظلم بزرگى درباره غدير آشكار شد. حق غديرى على (علیه السّلام) را به ناحق غصب

ص: 373

كردند. كسانى كه با على (علیه السّلام) بيعت كرده بودند در سقيفه جمع شدند و حق را از على (علیه السّلام) گرفتند.

خدا در قرآن صفات چنين انسانهايى را بيان فرموده كه چشم دارند ولى نمى بينند، و گوش دارند ولى نمى شنوند، و قلب دارند ولى تعقل نمى كنند. آنان حيوان بلكه بدتر از حيوان اند.

مظلوميت فاطمه (عليها السلام) تا شهادت مظلومانه امام عسكرى (علیه السّلام)، واقعه كربلا با آن همه ظلمى كه رواداشته شد، نتيجه آن ظلمى است كه به غدير و على (علیه السّلام) شده بود. تمام مظالم و خرابى هاى صدر اسلام تا امروز، مظالم عصر غيبت صغرى و كبرى به شيعيان و مسلمانان، منبع اصلى و منشأ و مركز و علت حقيقى در همه اينها انكار غدير در سقيفه است.

اگر كسانى كه در سقيفه شركت داشتند دست به اين ظلم بزرگ نمى زدند، دنيا بهشت مى شد، و اين همه مردم گمراه نمى شدند، و اسلام بر كل جهان غلبه پيدا مى كرد. گرگ و گوسفند در يك جا آب مى خوردند. اگر زن جوانى از شرق به غرب تنها سفر مى كرد احساس خطرى نمى نمود و با خيال راحت مى رفت.

خلاصه هر بد و بدى در اين جهان مطرح است به سبب همان ظلم بزرگ است كه با غدير روا شد و كسانى باعث آن هستند كه حق على (علیه السّلام) را غصب نمودند. امروزه بعضى سعى مى كنند اين همه جنايت را از عهده شركت كنندگان سقيفه بردارند. گاهى «مولى» را به معناى دوست توجيه مى كنند، ولى هر چه تلاش كنند به حقيقت غدير ضربه نمى توانند بزنند، چرا كه غدير حق آشكار و انكار ناپذير است.

امروز براى بشر ضرورت دارد كه هر طور شده غدير برايش بيان شود. هر كس با استطاعت و توان خود بايد اين رسالت را ادا كند، تا مردم ناآگاهانه گمراه نشوند. اگر در شرايطى مثل آفتاب هم نتوانيم نور آن را نشان دهيم لااقل مانند يك چراغ مى توان راه مردم را با غدير روشن ساخت تا گول نخورند و راه را بيابند.

ص: 374

169. افغانستان، روح اللّه روحانى بدخشانى: غدير از مسايل اصولى و عيد اعتقادى مسلمانان

پيگيرى اين نكته كه چرا غدير عيد كمال دين و تمام نعمت و رضايت خداوند است به اين پاسخ منتهى مى شود كه در اين روز كارى عظيم صورت گرفته كه دشمنان با آنكه حاضر بوده اند نتوانسته اند اقدامى كنند.

عيد غدير به معناى واقعى - يعنى تعيين امام از جانب خدا توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - از مسايل اصولى مسلمانان و عيد اعتقادى آن است كه خداوند رضايت داد به اسلامى كه در رأس آن بعد از رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) امامان معصوم (علیهم السّلام) باشند.

صحنه غدير در اسلام از اهميت بسيار بالايى برخوردار است، و جا دارد مسلمانان عالم در مورد اين روز با شكوه و با عظمت از چند بُعد دقت بيشترى نمايند: هم بُعد زمانى و مكانى و هم بُعد معنوى، چون اگر اعياد در اسلام از اهميت خاصى برخوردار هستند و مسلمانان آنها را پذيرفته و قبول كرده اند، به خاطر تقرب و نزديك شدن به حضرت حق با اعمالى است كه در آن انجام مى دهند و جنبه عملى استحبابى دارد، ولى پذيرفتن عيد غدير به معناى واقعى - يعنى تعيين امام از جانب خدا توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) - از مسايل اصولى مسلمانان و عيد اعتقادى آنان است، كه بيان نكردن و نرِساندنش از جانب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مساوى با نرساندن رسالتش بوده است.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با علم غيبى كه داشت خواست كار بزرگ و عظيمى را بين آن جمعيت انبوه انجام دهد و ابلاغ نمايد، كه هيچ كس نتواند آن را انكار كند. آنهايى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به هذيان متهم كردند و نگذاشتند وصيت كند، در ميان انبوه جمعيت 120000 نفرى حضور داشتند ولى نتوانستند مانع كار رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) شوند. اگر امر بزرگ تعيين و معرفى امام صورت نمى گرفت و تحقق نمى يافت حجتى باقى نمى ماند.

اين از خصوصيات منحصر به فرد نبوت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) است كه با اعلام جانشينى او دين كامل مى گردد. 124000 نبى آمدند و براى هر كدام وصى و جانشينى بود، ولى اكمال دين و اتمام نعمت نشد، اما با على (علیه السّلام) دين كامل و نعمت تمام شد، و خداوند رضايت داد به اسلامى كه در رأس آن بعد از رسول اللّه على (علیهما السّلام) و امامان معصوم (علیهم السّلام) باشند، چون با اين چهارده شجره طيبه است كه اسلام زنده نگه داشته مى شود، و به واسطه اينهاست كه ريشه درخت اسلام آبيارى مى گردد.

ص: 375

170. اندونزى، محمدشمس العارف: غدير امانت الهى است كه بايد به صاحبانش برسانيم

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) غدير را به عنوان امانتى در ميان مردم باقى گذاشت تا نسلهاى مسلمان تا روز قيامت آن را به يكديگر منتقل كنند و هر نسلى خود را موظف به حفظ آن بداند.

متأسفانه اولين نسل مسلمانان به اين امانت بزرگ الهى خيانت كردند و حرمتش را زير پا گذاشتند، و بسيارى از نسلهاى بعدى را از بركات آن و حتى شنيدن نام آن محروم كردند.

اكنون وظيفه ما زنده كردن عظمت آن روز و شناساندن آن به نسل امروز و آينده است.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در فرصتهاى مختلفى چون يوم الانذار، اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را ادامه دهنده رسالت الهى معرفى كردند. در نهايت روز 18 ذى الحجه سال دهم هجرى، هنگامى كه همراه با هزاران نفر از اصحاب خود از برگزارى مراسم حجة الوداع برمى گشتند، در مكانى به نام «غدير خم» امامت حضرت على (علیه السّلام) را اعلام كردند.

مردم آن زمان به اين وصيت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خيانت كردند، و در واقع به يك امانت بزرگ الهى خيانت كردند. ولى چرا اين اتفاق افتاد؟ عمده عامل آن حسادت برخى از اصحاب به حضرت على (علیه السّلام) بود، و عامل دوم آن است كه آنها گمان مى كردند در پذيرش اسلام پيشقدم هستند، و در نتيجه باور داشتند كه لياقت حكمرانى را هم دارند.

به هر حال از غدير خم تنها اسم آن مانده است، چون آنان حرمتش را زير پا گذاشتند. اكنون وظيفه ماست كه عظمت آن روز را دوباره زنده كنيم و به نسل آينده بشناسانيم، تا آنها واقعيت را بدانند، زيرا غدير خم يك امانت الهى است و ما مأموريم امانت را به صاحبان آن برسانيم.

ص: 376

171. پاكستان، نياز احمد: سامرى در قرآن نمونه اى براى دشمنان غدير

ملائكه در برابر آدم (علیه السّلام) سر تعظيم فرود آوردند و بشر در برابر على (علیه السّلام) بايد سر تسليم فرود آورد. آن روز، گل آدم (علیه السّلام) سرشته شد و در او روح دميده شد و در مراسمى عظيم ملائكه گردآورى شدند تا در امتحانى بزرگ بر او سجده كنند و در واقع امر خدا را اطاعت كنند.

در غدير نيز روح ولايت در اسلام دميده شد و بشريت در برابر منبر غدير قرار گرفتند تا در امتحانى بزرگ تسليم محض خود را در برابر ولايت مطلقه دوازده امام بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان دهند، و در حقيقت ميزان اطاعت خود از خداوند را نشان دهند.

همانگونه كه شيطان در برابر آدم سجده نكرد و در واقع به خدا كفر ورزيد، منكرين غدير و غاصبين خلافت نيز با انكار ولايت على (علیه السّلام) خدا را انكار نمودند و به او كفر ورزيدند.

خداوند در قرآن با اشاره به ماجراى سامرى اين مسير غم انگيز بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را كه ريشه در سامرى گرى دارد، بيان فرموده است.

آدم (علیه السّلام) بعد از خلقت براى ملائكه معرفى شد، و با اين شناخت جبين همه فرشتگان براى سجده بر آدم (علیه السّلام) خم گرديد. همين طور على (علیه السّلام) را پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير خم معرفى نمود و مقام او را براى همه آشكار ساخت، تا همه مردم سر تسليم در برابر او خم كنند و تابع ولايت او شوند.

در هر فعل خدا و حجتهايش سرى نهفته كه مردم از پى بردن به آن محرومند. طائر فكر بشر قاصر است از اينكه تا قُله آن پرواز نمايد. همانطور كه خداوند به ابراهيم (علیه السّلام) دستور داد كعبه را در سرزمين بى آب و گياه بنا نمايد، به خاطر آنكه مردم فقط براى زيارت بيت اللّه اهتمام نمايند نه براى سير و تفريح، همين طور به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد در سرزمينى بى آب و گياه ولايت على (علیه السّلام) را ابلاغ نمايد.

بنابراين انتخاب مكان ابلاغ خلافت خيلى دقيق بوده همان طور كه انتخاب مكان تولدش دقيق بوده است، بلكه انتخاب محل ابلاغ ولايتش دقيق تر بوده است. خدا مى خواست مطالعه و توجه به غدير به عنوان ولايت على (علیه السّلام) باشد نه عنوان ديگرى، چون اگر اين ابلاغ ولايت در كعبه يا منى يا عرفات بود ممكن بود كسى بگويد: هدف اصلى

ص: 377

حج بوده و در ضمن آن ولايت اعلام گرديده است. همچنين با اين اقدام نشان داد كه ولايت اصل و اساس است و حج مقدمه بود.

بعضى تعجب مى كنند كه چطور هفتاد روز بعد از ابلاغ ولايت از دو لب مبارك پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) چنين سانحه تلخى رخ داده است؟ در امتهاى گذشته نيز نظير اين حادثه رخ داده است. در زندگى حضرت موسى (علیه السّلام) با چهل روز غيبت او، وضع بنى اسرائيل دگرگون شد و جانشين او حضرت هارون (علیه السّلام) را رها كردند در پى سامرى افتادند. هر جا خدا مى خواهد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تسلى دهد داستان موسى (علیه السّلام) را بازگو مى نمايد و ماجراى بنى اسرائيل را يادآور مى شود.

هر زمانى يك سامرى دارد و يك موسى و هارون (علیهما السّلام). مردم با نگاهى به ماجراى بنى اسرائيل هارون و موسى (علیهما السّلام) را تصديق و سامرى را تكذيب مى كنند، اما وقتى بحث به هارون و سامرى دوران محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مى رسد لبهاى آنان بسته مى شود گويا با مهر سكوت آنها را به هم چسبانده اند.

بدين خاطر هرگاه راجع به دشمنان تاريخ صحبت مى شود كه هركس بايد دشمن دين خود را فراموش نكند. ذكر اين ماجراها براى آن است كه مردم بتوانند از روى آن نمونه هاى تاريخى دشمنان اعتقاد خود و دينشان را به راحتى بشناسند.

هيچ وليى گوشه نشين نمى شود تا وقتى ولايت و صاحب اختيارى او از طرف مردم به انزوا كشانده شود. در كنار گذاشتن و گوشه نشين ساختن ولايت عنصر سامرى گرى خيلى كارساز است. فقط نبايد در فكر اين بود كه در هر زمان چه كسى با موسى (علیه السّلام) بود؟ مهم تر آن است كه چه كسانى به هارون آن زمان وفا نمودند و در ركاب او باقى ماندند، تا از روى آن ترفندهاى بى وفايان شناسايى شود. اينجاست كه ترفندهاى پيچيده سقيفه شناخته مى شود، و رمز وفادارى به على بن ابى طالب (علیه السّلام)خود را نشان مى دهد.

ص: 378

172. آذربايجان، الشن اسماعيل اف: تقارن اعلام سفر آخرت و تعيين جانشين در غدير

اگر از قرائنى پيدا بود كه عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به پايان رسيده همه انتظار تعيين جانشين از طرف آن حضرت را داشتند. اكنون كه در غدير خود آن حضرت به صراحت از رحلت خود خبر مى دهد و در پى آن با نداى بلند نه فقط جانشين كه جانشينان خود را نشان مى دهد، بايد بر اين دقت عمل و اتمام حجت كامل عيار، خدا و رسولش را سپاس گفت.

با توجه به اينكه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) براى سفر موقت و يا براى جنگى از شهر خارج مى شد، كسى را به جانشينى خود انتخاب مى كرد، چگونه مى شود با اينكه سفر به آخرت را پيش بينى مى كند، براى خود جانشين تعيين نكند و مسلمانان را بى سرپرست به حال خود واگذارد؟

جالب تر اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه خود بر امانت گذاشتن كتاب خدا و اهل بيت (علیهم السّلام) تأكيد مى كند. علاوه بر آن درباره توحيد و نبوت و معاد صحبت كرده و بعد از آن مى فرمايد: من كتاب خدا و اهل بيت را پيش شما امانت مى گذارم و اين دو از يكديگر جدا نخواهد شد.

آيا اين مطالب نشان نمى دهد كه ولايت اهل بيت (علیهم السّلام) با قرآن كريم همبستگى محكمى دارد، در حدى كه رديف توحيد و نبوت و معاد قرار گرفته است؟

ص: 379

173. كشمير، سيدعابدحسين: انكار يا تحريف غدير تفرقه بين مسلمانان است

اهداف غدير و سقيفه در نقطه كامل تضاد با يكديگر قرار دارند. غدير ادامه رسالت و سرچشمه وحدت است، و راهى است كه مستقيم به خداوند تبارك و تعالى مى رساند.

سقيفه اما بازگشت قهقرايى مردم از رسالت محمدى به جاهليت است و با تفرقه بين مهاجر و انصار آغاز شده و تا ابد تخم اختلاف را بين مسلمانان كاشته است.

طبعا بايد گفت: اگر كسى غدير را غلط مطرح كند و يا تحريف نمايد و يا قبول نكند و انكار نمايد، فتنه اى برپا كرده كه سر از سقيفه برمى آورد و اختلاف مسلمانان را دامن مى زند.

پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواست اتمام نعمت، ادامه رسالت، آغاز ولايت، سرچشمه وحدت را در اجتماع بزرگ مسلمانان اعلام كند، تا به همه جاى دنيا اين خبر برسد و براى سوء تفاهم هيچ راهى باقى نماند.

اين واقعه اى كه در غدير رخ داد چرا اين قدر اهميت پيدا كرد؟ علتش اين است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف خدا مبعوث شده، و رسالت او از همه انبيا بالاتر و سنگينتر بود زيرا او خاتم انبيا بود. او مى بايست اسلام را به گونه اى مطرح كند كه به گوش همه جهانيان برسد، حتى آنان كه بعد از او تا قيامت به دنيا مى آيند. از سوى ديگر دين مى بايست تا قيامت بدون تحريف باقى بماند. براى منحرف نشدن دين، خداوند تبارك و تعالى اين مسئوليت را خود بر عهده گرفت و فرمود: «انا نحن نزَّلنا الذكر و انا له لحافظون»، اما براى ابلاغ دين و هدايت هميشگى مردم، امامان معصوم (علیهم السّلام) را در غدير معرفى كرد.

براى انسان كه از اين دار فانى كوچ مى كند يقينا ولايت على (علیه السّلام) راهى است كه مستقيم به خداوند تبارك و تعالى مى رساند. كسانى كه در اين راه قدم مى گذارند كامياب مى شوند؛ و كسانى كه راههاى ديگر را انتخاب مى كنند نه فقط از نور و هدايت دور مى شوند، بلكه به جهالت و گمراهى مى رسند. آيا در دنيا بى نصيب تر از آنها كسى مى تواند باشد!

ص: 380

از بعدى ديگر، غدير مركز و محور وحدت مسلمين است. اين سخن قابل ترديد نيست كه همه مسلمانان پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را و قرآن را قبول دارند. اين هم مسلم است كه همه مورخين اين واقعه را در تواريخ خود نوشته اند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز 18 ذى الحجة در حجة الوداع خطبه عظيمى در يك اجتماع بزرگ ايراد فرمود. در آن خطبه اولاً شكر خدا به جاى آورد و بعد رسالت خود را مطرح كرد. آنگاه از همه به صداقت خود تصديق گرفت، و بعد درباره على سخن گفت، و ولايت او را چنين مطرح كرد: «من كنت مولاه فهذا على مولاه». بعد از تمام شدن خطبه، مردم به امام على (علیه السّلام) براى جانشين و ولى شدن تبريك گفتند.

بايد گفت: اگر كسى غدير را غلط مطرح كند و يا تحريف نمايد و يا قبول نكند و انكار نمايد فتنه اى بر پا كرده كه سر از سقيفه برمى آورد و آغاز اختلاف مسلمانان را تأييد مى كند.

ص: 381

174. هند، حيدر مهدى: سنگ آسمانى در غدير به مؤمن و منافق درس داد

فضايى بسيار جدى در غدير حاكم بود تا عظيم ترين پيام الهى با ظرافت تمام به انسانيت ابلاغ شود. بيانات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از غدير نشان مى داد كه حادثه عظيمى در شرف وقوع است.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين انجام وظيفه الهى مورد خطاب «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» قرار گرفت. بعد از آن ماجراى حارث فهرى معلوم كرد كه خدا چگونه پشتيبان ولايت على (علیه السّلام) است.

از اين مجموعه اى كه همه شاهد و ناظر آن بودند، و نسلهاى بعدى كه كيفيت اين ابلاغ را شنيدند، همه بايد درس بگيرند كه خداوند هيچ سهل انگارى درباره ولايت را قبول نخواهد كرد.

در اسلام نمايندگان و راهبران جامعه اسلامى از جانب خداوند متعال معين مى شوند و بندگان هيچ حقى در انتخاب آنان ندارند. اين است كه نمايندگان الهى از ماديات و معاصى پاكند، و از گناه و خطا به دورند، و حتى از اشتباه نيز منزه اند. از آنجا كه خدا انتخاب مى كند آنان حامل صفات و كمالات الهى هستند.

در اسلام معيار ولايت و حكومت خيلى بالاست. اين منصب الهى است كه قرآن آن را چنين توصيف مى كند: «انما وليكم اللّه و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون».

هزار و چهارصد و سيزده سال پيش حضرت محمد مصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم) براى حجة الوداع از مدينه عزيمت نمود. به اصحاب و مؤمنين اطراف اطلاع رسيد كه اين آخرين حج پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. در آن حال چه كسى بود كه فرصت را غنيمت نشمارد و به همراه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) براى اجراى اين برنامه سياسى عبادى آماده نشود؟

همه مسلمانها همين كه با خبر شدند همگى براى اداى مناسك حج با جنب و جوش به راه افتادند، بالاخره اجتماع كم نظيرى در مكه به وجود آمد. بيانات و سخنرانى هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشان مى داد كه حادثه عظيمى در شرف وقوع است. و چنان شد كه غدير تحقق يافت.

ص: 382

در پايان آن مراسم عظيم حارث فهرى نزد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و معترضانه گفت: ما توحيد خدا را اقرار نموديم، و به نبوت تو شهادت داديم. همه چيز را قبول كرديم، ولى اين اعلان ولايت برادر و پسر عمويت را كه اعلام كردى از طرف خداست يا از خودت آوردى؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به حكم خدا اين كار را انجام دادم.

حارث گفت: «خدايا، اگر آنچه محمد مى گويد حق است و از طرف توست بر ما سنگى از آسمان نازل كن يا عذاب دردناكى بفرست». ناگهان سنگى از آسمان فرود آمد و بر سر حارث خورد و از پشتش خارج شد و آن ناپاك را هلاك كرد؛ و بر اين مطلب آيات سوره معارج نازل شد: «سأل سائل بعذابٍ واقع ...». از اين طريق خدا هر دو خواسته او را اجابت كرد. با يك سنگ هم عذاب شديد و هم سنگ آسمانى تحقق يافت.

از اينجا معلوم شد كه اعلان ولايت على (علیه السّلام) چه اندازه مستحكم و استوار است و خدا چگونه پشتيبان آن است. تا آنجا كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز مورد خطاب «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» قرار گرفته بود. پيامبر در خطبه غدير فرمود: «و أُؤدّى ما أوحى به إلىَّ حذرا من أن لاأفعل فتحلَّ بى منه قارعة لايدفعها عني أحد و إن عظمت حيلته و صفت خُلَّته ... لأنه قد أعلمنى أنى إن لم أبلِّغ ما أنزل إلىَّ فى حق علىٍّ فمابلَّغتُ رسالته»: «آنچه به من وحى نموده ادا مى نمايم از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچكس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حيله عظيمى به كار بندد و دوستى او خالص باشد ... زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام».

اين بود كه با ديدن ماجراى حارث فهرى بزرگان قريش و منافقين و حسودان صلاح خود را در آن ديدند كه در آن روز منافقانه هم كه شده با على (علیه السّلام) بيعت كنند و گرنه بايد منتظر عذاب الهى باشند، چرا كه ديدند حارث چطور به خاطر دشمنى و حسادت با على (علیه السّلام) به جهنم واصل گرديد.

از اين ماجرا همه بايد درس بگيرند كه خداوند هيچ سهل انگارى يا انكار درباره ولايت را قبول نخواهد كرد.

ص: 383

175. تاجيكستان، سيدثمرالدين صمداف: غدير به همه فهماند كه خلافت مسئله عادى نيست

غدير حادثه ولايت است؛ و به گونه اى فوق العاده انجام شد كه هيچگاه فراموش نشود.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى يك امر عادى آن همه خطبه ايراد نمى كند، بلكه با همين مراسم عظيم گوشزد مى كند كه مسئله خلافت يك مسئله عادى نيست كه هر كس بخواهد ديگرى را انتخاب كند و يا قرعه كشى نمايد يا شورى درست كند!

بالاتر اينكه غدير تنها اعلام ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) نيست، بلكه ولايت دوازده امام معصوم (علیهم السّلام) است. بلكه فراتر از اين مى فهماند كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و فرزندانش اشرف مخلوقات عالم بعد از پيامبرند، و كسى برتر از على (علیه السّلام) نيست كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست او را بلند كند و جانشين خود قرار دهد.

يكى از مهمترين وقايعى كه در تاريخ اسلام ثبت شده حادثه بزرگ غدير خم است. غدير واقعه و حادثه ولايت است؛ تاريخى كه هيچگاه فراموش نخواهد شد.

با دقت در اين واقعه عظيم و وضعيت جغرافيايى آن سرزمين كه داغ و سوزان بوده و متوقف كردن آن جمعيت انبوه در آن هواى گرم، اين نكته به دست مى آيد كه حادثه غدير قطعا حادثه ولايت بوده، و اگر غير اين باشد كارى لغو و بيهوده اى خواهد بود و منافات با متوقف كردن مردم در آن شرايط دارد.

اگر حضرت امر بزرگى را نمى خواهد ابلاغ كند يك كار بى معنى است و با آن همه مقدمه چينى و كلمات تكان دهنده منافات دارد، و اصلاً معنى ندارد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى يك امر عادى آن همه خطبه ايراد كند. پس عقل انسان حكم مى كند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در صدد بيان يك امر عظيم است و آن ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) مى باشد.

با دقت در خطبه بزرگ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير اين نكته به دست مى آيد كه واقعه غدير خم تنها ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) نيست، بلكه ولايت دوازده امام معصوم (علیهم السّلام) است.

از واقعه غدير خم اين نكته به دست مى آيد كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و فرزندانش اشرف مخلوقات عالم بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند، چرا كه اگر كسى ديگر از على (علیه السّلام) برتر باشد پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست او را بلند مى كند و او را جانشين خود قرار مى دهد.

ص: 384

با توجه به اين واقعه و خطبه اين نكته به دست مى آيد كه مسئله ولايت و خلافت امرى انتصابى است نه انتخابى.

تعيين اميرالمؤمنين و ائمه معصومين (علیهم السّلام) در روز غديرخم به عنوان جانشين بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، به ما گوشزد مى كند كه مسئله خلافت يك مسئله عادى نيست، و كار آسانى نيست كه هر كس بخواهد ديگرى را انتخاب كند و يا قرعه كشى كند!! از آنجا كه دين اسلام دين باقى است و تا روز قيامت خواهد ماند، بايستى خليفه از طرف خداوند متعال نصب شود تا دين اسلام باقى بماند، و خدا و رسول بيش از همه بر دين مبين اسلام ارزش قائلند.

اميدوارم خداوند رضايت خود و پيامبرش و رضايت اميرالمؤمنين و فرزندانش را نصيب ما گرداند، و ما را ولايتى حفظ فرمايد و ولايتى بميراند.

ص: 385

176. پاكستان، منيرحسين طاهرى: نفهميدن معناى «مولى» گريه دارد!

مرورى فورى بر خطبه غدير هر مطالعه كننده اى را متوجه مى كند كه سعى اصلى در آن بر روشن كردن معناى «مولى» و «ولايت» قرار داده شده است.

از يك سو انسانها براى دقيق بودن مفهوم ولايت در گونه هاى مختلف مردم از روستايى و شهرى، عجمى و عربى، غلام و آزاد، كوچك و بزرگ، سياه و سفيد نام برده شدند.

از سويى عيار ولايت را با عيار نبوت مساوى اعلام كرد تا كسى آن را پايين تر حساب نكند و لايق هر كسى نداند.

از سوى ديگر براى تصريح در مصداق «مولى» حضرت على (علیه السّلام) را بلند فرمود و به همه نشان داد.

اين همه براى آن بود كه گوشهاى كر، غدير را با چشم ببينند و چشمهاى كور آن را با گوش بشنوند، و در آينده هاى دور و نزديك تاريخ براى «مولى» از پيش خود معنى نسازند!

اگر خطبه مفصل غدير را نگاه كنيم مى بينيم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى فهماندن معناى «مولى» جوانب مختلف مسئله را مطرح كرده است.

در فرازى از خطبه مى فرمايد: «اى مردم، خداوند على را ولى و امام مفترض الطاعه منصوب كرده است». بعد انسانها را در گونه هاى مختلف نام مى برد و تصريح مى فرمايد كه على (علیه السّلام) براى مهاجرين و انصار، و هر بيابانى و شهرى، و هر عجمى و عربى، و هر غلام و آزاد، و هر كوچك و بزرگ، و هر سياه و سفيد امام است و اطاعتش واجب است.

در فرازى اين مطلب را تفهيم مى نمايد كه اين ولايت همان ولايت خدا و رسول است، آنجا كه مى فرمايد: «على بن ابى طالب برادر من، وصى من، خليفه ام بعد از من است». آنگاه اضافه مى كند كه نسبت او به من نسبت هارون با موسى (علیه السّلام) است. يعنى همان گونه كه حضرت هارون در غيبت حضرت موسى جانشين و نايب او بود على بن ابى طالب هم جانشين من است.

جالب اينكه به همه اينها اكتفا نفرموده، و حضرت على (علیه السّلام) را بلند نموده به مخاطبين نشان داد، تا براى هيچ كس جاى شك و ترديدى باقى نماند و هيچ كس نتواند

ص: 386

ادعا كند كه گوش من كر بود و نتوانستم پيام رسول خدا را درك كنم! زيرا به او گفته مى شد: چشمت كه كور نبود، و منبر كه كوتاه نبود، و فراز دستان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه از اقصى نقاط بيابان غدير ديده مى شد! چه گونه شد كه همه چيز را ديدى و فقط على بن ابى طالب (علیه السّلام) را نديدى!!؟

اكنون بعد از اين همه صراحت اگر كسى بگويد: «معناى مولا در حديث غدير دوست يا ناصر است»، آيا تعجب آور نيست؟! آيا نبايد به حال او گريست؟

ص: 387

177. افغانستان، عبدالحميد خواجه: اگر در غدير بودم خاطره هايى در ذهنم تازه مى شد

بايد دقيق شد كه چرا مراسم غدير آن قدر به تأخير مى افتد تا روز هيجدهم ذى الحجة از راه مى رسد؟ اگر ما در غدير حاضر بوديم اين سؤال را از خود نمى كرديم كه چرا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشينش را بر سر دستان بلند كرده و اين گونه معرفى مى كند؟ كمترين مطلبى كه از اين برنامه فوق العاده جلب توجه مى كرد اين بود كه مسئله بيش از اندازه مهم است.

جالب است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت خودشان را به على (علیه السّلام) همچون موسى (علیه السّلام) به هارون (علیه السّلام) دانستند. همه ما مى دانيم كه موسى (علیه السّلام) از خداوند متعال خواست كه برادرش هارون (علیه السّلام) را به عنوان وزير و وصيش قرار دهد. برداشت من اين است كه همه اديان الهى نياز به پيامبر و وصى پيامبر دارند تا آن دين كامل گردد. آيا موسى (علیه السّلام) از خدا خواست كه هارون را دوست او قرار دهد يا وزيرش؟ پس چگونه است كه وقتى نوبت به على (علیه السّلام) مى رسد معناى اقدام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير به معناى دوست گرفته مى شود.

بنده اگر واقعا در روز غدير خم حضور داشتم وقتى آن صحنه را مشاهده مى كردم كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بازوان على (علیه السّلام) را بالا مى آورد و ايشان را به مردم نشان مى داد و آنگاه به تبليغ رسالت خود مى پرداخت، احساس مى كردم كه اين مطلب براى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)خيلى مهم است كه با اين شيوه معرفى مى نمايد؛ وگرنه مى توانست او را با اشاره و يا با دست معرفى كند.

اگر واقعا در آن روز حضور داشتم به ياد اوايل تبليغ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى افتادم كه مردم را به اسلام دعوت مى كرد. اگر در آن روز روى تپه اى ايستاد و مردم را به شناخت خداوند و توحيد دعوت نمود، امروز هم روى جهاز شتر مى خواهد اعلام كند وقت آن رسيده كه با وصايت و خلافت پسر عمو و برادرش على بن ابى طالب (علیه السّلام) اسلام تكميل گردد. او مى خواهد على (علیه السّلام) را به مردم نشان دهد و به مردم بفهماند كه جانشين او اين على است، و دين اسلام نياز به حجت دارد و هيچگاه بى نياز از حجت و امام عادل و معصوم نيست.

ص: 388

از اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) محل غدير خم را براى تبليغ رسالت خويش انتخاب نمود و زمانى مشخص را به اين كار اختصاص داد، گذشته از موقعيت اين محل، برداشت من اين است كه اين روز داراى فضيلت و اهميت خاصى بوده است. اين در حالى است كه حضرت دوبار در سرزمين منى سخنرانى كرد و مى توانست در آنجا به قول معروف كار را يكسره كند و على (علیه السّلام) را به جانشينى بعد از خود معرفى نمايد، ولى اين كار را به روزى ديگر موكول كرد كه همان روز غدير است.

آرى، در چنين روزى حضرت موسى (علیه السّلام) برادرش هارون (علیه السّلام) را به عنوان وزير خود انتخاب كرد و حضرت عيسى (علیه السّلام) شمعون الصفا (علیه السّلام) را براى جانشينى خودش معرفى نمود. پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هم در اين روز على (علیه السّلام) را به خلافت و جانشينى خود منصوب نمود.

ص: 389

178. اندونزى، عبداللّه عريضى: غدير مى فهماند كه امت حق انتخاب امام ندارند

غدير همه چيز را در كوتاهترين عبارت به مردم گوشزد كرده كه مردم بايد درباره خلافت دندان طمع را بكنند و مطمئن باشند كه در اين باره كوچكترين حقى ندارند.

كافى است مسلمانان اين هشدار عظيم را از دو آيه تبليغ و اكمال دريافت كنند، كه چگونه خداوند ولايت را در اين درجه از اهميت مطرح كرده است.

واقعه غدير از وقايع عظيم در مسير دعوت به اسلام و رسالت محمدى است، چرا كه اين واقعه به روشنى اهميت ولايت و خلافت بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بيان مى كند، و به همه امت اسلامى مى فهماند كه ولايت مسئله اى الهى است و امت هيچ دخالتى در آن ندارند و حق ندارند براى خود امامى انتخابى كنند.

با اين اهميتى كه مسئله غدير دارد، ولى مى بينيم اكثريت مسلمانان توجهى به آن ندارند و محتواى غدير را مورد دقت قرار نداده اند.

حداقل مسلمانان بايد بدانند كه اگر مسئله ولايت امرى عادى بود، خداوند خطاب به پيامبرش نمى فرمود كه اگر به تبليغ آن اقدام نكند رسالت را ناتمام گذارده است. همچنين اگر مسئله ولايت يك مسئله فرعى بود خداوند كامل شدن دين و تمام شدن نعمتها و رضايت خود را به اعلام آن مشروط نمى كرد.

ص: 390

179. هند، كلب حيدر: دشمنان غدير را بايد شناسايى كرد

همان اندازه كه غدير مهم است و شناخت جزئيات آن واجب، شناسايى دشمنان غدير نيز لازم است و در بدست آوردن اهداف غدير مؤثر.

اهميت اين مسئله آنگاه بيشتر معلوم مى گردد كه بدانيم صد و بيست هزار نفر حاضر در آن ماجرا فقط با دو ماه و ده روز فاصله آن را فراموش كرده اند، و نه تنها كه به ياد نياورده اند كه ديگران را بر مسند خلافت او نشانده اند و با او بيعت هم كرده اند.

آرى، شيطان را بايد اولين دشمن غدير دانست كه افكار مردم را به سوى اهداف ضد غدير سوق داد، و براى شكل گرفتن هر چه سريعتر پديده شومى به نام سقيفه از هيچ تلاشى فروگذار نكرد.

اگر ساده ترين مسلمان واقعه غدير را مطالعه مى كند به صدق آن پى مى برد، و آنگاه است كه يك سؤال در ذهن او پيدا مى شود: واقعه اى كه حاضرين آن حدود صد و بيست هزار نفر بوده اند و فاصله زمانى آن با وفات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط دو ماه و ده روز بوده، چطور مسلمانان آن را فراموش كرده اند، و حق حضرت على (علیه السّلام) را ضايع كرده اند و ديگران بر مسند خلافت او نشستند؟

اين سؤالى است كه در مرحله نخست فكر هر مسلمانى را مشوش مى كند، و تا وضع آن زمان به طور كامل بررسى نشود اين سؤال در ذهن باقى مى ماند. لذا بايد اول دشمنانى را كه غدير با آنها مواجه بود بررسى كرد.

اولين دشمن غدير كه بسيار سرسخت هم بود شيطان بود. به همين جهت بود كه او تمام كوشش و سعى خود را براى فراموشى غدير انجام داد.

دومين دشمن غدير كسانى بودند كه در ابتداى اسلام با پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مبارزه پرداختند ولى به علل مختلفى مسلمان شدند. آنان نمى خواستند نبوت و امامت هر دو در بنى هاشم جمع شود، و بنى هاشم از اين جهت برترى داشته باشند. لذا دست به كار شدند و اين فكر را در بين مردم ترويج نمودند كه نبوت و امامت هر دو نمى تواند به بنى هاشم اختصاص داشته باشد، بلكه قبايل ديگر قريش هم در چنين منصبى سهيم هستند، كه اين تبليغشان بعدا نتيجه داد.

ص: 391

با اين همه، عوامل ديگرى هم بود كه وقتى ابوبكر بر تخت حكومت نشست، و حضرت على (علیه السّلام) با حضرت زهرا (عليها السلام) بر در خانه تك تك انصار و مهاجرين رفتند و از آنان تقاضاى حمايت كردند و واقعه غدير را يادآورى نمودند، هيچ كدامشان حاضر نشدند به حضرت كمك كند و همه فقط يك پاسخ داشتند كه درست است كه خلافت حق شماست و پيامبر در غدير شما را خليفه قرار داده، اما اكنون كه ما با ابوبكر بيعت كرديم، شما تأخير كردى! و اگر شما زودتر مى آمدى ما با شما بيعت مى كرديم! بعضى هم به قدرى با حضرت عناد داشتند كه اصلاً منكر به ياد داشتن حديث غدير شدند و گفتند: حافظه مان كار نمى كند! يادمان نيست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير چه گفت.

اينها مقدارى از علل فراموشى غدير توسط يكصد وبيست هزار نفرى بود كه در غدير حاضر بودند و در واقع خود را به فراموشى زدند.

از همينجا سؤال ديگرى بايد مطرح شود كه چرا در صورت عدم ارسال اين پيام همه كار رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر باد مى رفت؟ در پاسخ اين سؤال بايد گفت: يكى از اسباب اين است كه چون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ابتداى تبليغ اسلام در واقعه ذوالعشيره از على (علیه السّلام) اين وعده را گرفته بود كه هر كس امروز مرا يارى كند او وصى و وزير و جانشين من خواهد بود، لذا تا آن روز به طور رسمى به چنين وعده اى وفا نكرده بود، و اگر اين وعده را وفا نمى كرد آنها كه در آن زمان بودند و افرادى كه بعدا تاريخ اسلام را مطالعه مى كردند مى گفتند: وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كسى را كه اين همه زحمتها براى اسلام كشيد و جانشين خود نكرد و به وعده خود وفا ننمود. چطور به وعده هايى كه به مسلمانان درباره بهشت و حور و كوثر داده وفا خواهد كرد!!

ص: 392

180. تاجيكستان، الياس قاسم اف: با عشق و شوق بايد دست به دامان غدير شويم

روزى كه سرنوشت بلند مدت ملت اسلامى تعيين شد قرآن مجيد و اهل بيت مطهر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان رهبر و هدايتگر مردم معرفى شدند.

براى رغبت و تمايل مردم به امامت و ولايت، مؤمنان با درك و ايمان به اين مطلب كه اگر امام را دوست بدارند خداوند متعال آنها را دوست خواهد داشت، رضايت خداوند را شامل حال خود گردانيدند.

اين سرنوشت بدان گونه رقم خورد كه با وجود على (علیه السّلام) كسى نمى تواند با سؤالات شبهه انگيز مردم را دچار شك و ترديد كند.

با ديدن چنين سرنوشت نامه اى كه در غدير خم رقم خورد، هر كس كه خواستار رضايت پروردگار باشد از عمق جان آن را مى پذيرد.

از حديث شريف غدير اين گونه برداشت مى شود كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) طبق دستور خداوند متعال در آن روز سرنوشت ساز براى مردم و ملت اسلامى رهبر و مرجع دينى را تا روز قيامت معرفى كرد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن روز به ملت اسلام اعلام نمود كه رهبر و هدايتگر آنها قرآن مجيد و اهل بيت آن حضرت خواهند بود.

آنگاه با اعلام اين مطلب كه اين دو هرگز تا روز قيامت از هم جدا نمى شوند به اين مطلب اشاره فرمودند كه تا روز قيامت رهبر دينى معصوم - كه همراه با حق و قرآن است - از خاندان آن حضرت براى هدايت و راهنمايى مردم به سوى حق در اين امت خواهد بود.

در فرازى ديگر آن حضرت به اين امت هشدار دادند كه در فكر راهنمايى و ياد دادن به اهل بيت (علیهم السّلام) نباشند، چون كه آنان از ديگران داناتر هستند. همچنين بر آنان تأكيد كردند كه از اهل بيت (علیهم السّلام) جلو نيفتند و از آن بزرگواران عقب نمانند و جدا نشوند كه در اين صورت گمراه خواهند شد.

پس راه سعادت اين امت در پيروى و اطاعت از خاندان پاك رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خواهد بود؛ و هر كس از اين خاندان پيروى و اطاعت نكند حتما از خداوند متعال و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

ص: 393

نافرمانى كرده است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با بيان اين مطلب و تبليغ اين رسالت بزرگ الهى به همه كسانى كه در آن محفل حضور داشتند و هر كسى كه تا روز قيامت اين واقعه اى بزرگ به گوشش مى خورد حجت را تمام كردند تا كسى عذرى نداشته باشد.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خواستند رغبت و تمايل مردم به امامت و ولايت بيشتر گردد و مؤمنان با درك و ايمان به اين مطلب كه اگر امام را دوست بدارند خداوند متعال آنها را دوست خوهد داشت، از اين طريق رضايت خداوند را شامل حال خود گردانند. همچنين اين فقره حديث مؤمنين را بيدار و آگاه مى سازد و اين درس را به آنان مى دهد كه هرگاه شخصى را مشاهده كردند كه دشمنى و كينه نسبت به اميرالمؤمنين (علیه السّلام) دارد بدون شك بدانند كه اين گونه افراد دشمن خداوند هستند.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) امت را بيدار مى كنند كه از امامت و ولايت جدا نشوند و قدر اين نعمت بزرگ الهى را بدانند.

خداوند متعال بعد از نصب اميرالمؤمنين (علیه السّلام) به منصب خلافت مى فرمايد: ديگر دين شما را برايتان كامل كردم، يعنى اسلام براى هميشه رهبر و نماينده اى دارد كه مى تواند دين و امور جامعه و مردم را اداره كند و نيازهاى و مشكلات مردم را برآورد، و در صورت ممكن نشدن حداقل با پاسخهاى معنوى اين نيازها را برطرف كند و جوابگوى مردم باشد.

اين بدان معنى است كه بعد از وجود مبارك رسول گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) كسى كه جانشين او در همه اين امور باشد وجود دارد، و با وجود چنين شخصى كسى نمى تواند با به راه انداختن سؤالات شبهه انگيز مردم را دچار شك و ترديد كند. در تاريخ بعد از رحلت رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)از اين قبيل وقايع بر سر اسلام آمده است و اميرالمؤمنين (علیه السّلام) با وجود نورانى خود اين قبيل شبهات و مشكلات را از سر اسلام دور كرده است.

پس هر كس كه خواستار رضايت پروردگار است، بعد از شنيدن و آگاهى از اين رسالت بزرگ الهى، با جان و دل و عشق و شوق دست به دامان امامت و ولايت مى زند؛ چرا كه بدون آن عبادت و بندگى بى ثمر است و نفعى به حال صاحبش نخواهد داشت.

ص: 394

هر شخصى كه غرض غير دينى نداشته باشد و با اخلاص و ايمان وارد ميدان اسلام شده باشد با خوشحالى و با شكرگزارى از اين نعمت بزرگ الهى به استقبالش مى رود و آن را در آغوش مى گيرد و به هيچ وجه از آن روى نمى گرداند.

در مقابل، هر كس بعد از آگاهى از واقعه بزرگ غدير خم، باز هم به اين واقعيت تن ندهد و به آن روى نياورد، حتما نيت و روش او در اسلام مغرضانه و دور از اخلاص و معرفت خواهد بود.

ص: 395

181. پاكستان، غلامحسن جعفرى: مسلمانان بايد به تعيين جانشين در غدير افتخار كنند

غدير تدبير الهى اسلام براى جاويد ماندن دين است كه بايد آن را معجزه ابدى ناميد.

در حالى كه بايد به عنوان اقدامى معجزگونه به اين واقعه افتخار كرد، جالب است كه عده اى به نام اسلام به بى سرپرست ماندن مسلمانان بعد از پيامبرشان افتخار مى كنند و شعار مى دهند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشينى تعيين نكرده و آنچه در غدير فرموده منظورش معرفى خليفه نبوده است!

آيا به حال چنين طرز تفكرى بايد خنديد يا گريست؟

نكته شايان توجهى كه از واقعه غدير و ابلاغ پيام ولايت و وصايت استفاده مى شود، تدبير الهى و سياست عالى پيامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است، كه براى تداوم و جاويد ماندن رسالت و پيام و دين خود كارى كرد كه اسلام به بركت آن سربلند و جاويد ماند.

با اين همه جالب است كه برخى از مسلمانان با افتخار ادعا مى كنند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بدون تعيين خليفه و جانشين دنيا را ترك نموده است. چنين كسانى به جاى آنكه ژرفاى اين سياست الهى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را مورد دقت قرار دهند، فقط به فكر صحيح جلوه دادن بزرگترين خيانت در جامعه بشرى هستند كه در سقيفه به قيمت ضايع كردن حق همه انسانها شكل گرفت!

در متن همين خطبه غدير پيشگويى و اِخبار از غصب خلافت شده، كه بعدا به حقيقت پيوست. بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) افراد نالايق و ناشايست آمدند و خلافت را از اهلش گرفتند، و براى اهداف و اغراض شخصى و سياسى خود آن را بازيچه قرار دادند. حقا كه اگر آن اقدام مخرب انجام نگرفته بود، اسلام امروز حال ديگرى داشت.

ص: 396

182. افغانستان، محمدياسين احسانى: غدير ميوه شيرين ولايت از درخت تنومند نبوت

نگاهى از دور به درخت تنومند و پر بارى كه خدا و رسول در غدير براى آينده مؤمنان تدارك ديدند، و از ميوه شيرينش در همانجا به آنان چشاندند، چشم اندازى است كه مى توان آينده هاى اسلام را از آن در نظر آورد.

مراسم الهى «ايام الولاية» در سال دهم هجرت در سرزمين غدير خم پايان پذيرفت. درخت تنومند نبوت به ثمر نشست، و خداوند ميوه شيرين ولايت را به كام مؤمنان پاكدل و جامعه اسلامى چشانيد.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با يك جهان اميد به مدينه بازگشت، و خداوند با اتمام نعمتش حجت خود را برگزيد، تا مردم در سايه ولايت و صاحب اختيارى او به سعادت ابدى نائل گردند.

ما هم از خداوند متعال مسئلت داريم كه با ولاى او زنده باشيم و با ولاى او بميريم.

ص: 397

183. كشمير، محمد مقبول حجام: غدير مغز اسلام و بهشت مسلمانان بود

غدير سرسبزتر از آن است كه به نظر مى آيد. غدير هم بهشت است و هم راهى به سوى بهشت! خدا با غدير بهشت را قبل از آخرت در اين دنيا به ما ارزانى داشته است. ما بايد غدير را به ديده حقيقتى مؤثر ببينيم كه در تمام شئون مسلمانان تأثير دارد. نه فقط مسلمانان كه بايد گفت: غدير روز تعيين وصى براى همه پيامبران بوده است.

غدير مغز اديان الهى و هدف اصلى خدا بود، به گونه اى كه اگر روز غدير خم نبود هيچكس به سعادت واقعى نمى رسيد.

اين چه خصلتى است كه گروهى از انسانها حقايقى چون غدير را دانسته به فراموشى مى سپارند، و آنها را نشنيده مى انگارند؟

غدير خم يك حقيقت مؤثر در تمام شئون مسلمانان است. بلكه بايد گفت: غدير روز تعيين وصى براى همه پيامبران بود. چرا مسلمانان جهان اين روز را به فراموشى سپرده اند؟ چرا بعضى از مسلمانان اين روز را قبول ندارند؟ چرا عده اى از اين روز تعجب مى كنند؟

علتش آن است كه وقتى خدا از انسانها عهد و پيمان گرفت، و انسانها بلى گفتند، اين گروه از انسانها همه چيز را به فراموشى سپردند. همان گونه كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در واقعه ذوالعشيرة و در غدير خم هم از آنان عهد و پيمان گرفت و همه بلى گفتند، ولى آن را به فراموشى سپردند. گويا اين خصلت گروهى از انسانهاست كه حقايق را به فراموشى بسپارند، و آنها را نشنيده انگارند.

اگر روز غدير نبود رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ناقص مى ماند. غدير خم روح و جان اسلام است و واقعيت اسلام را ظاهر مى كند. غدير يك نوع شفاعت براى امت اسلام بود. اگر روز غدير خم نبود هيچكس به سعادت واقعى نمى رسيد. غدير مغز دين اسلام بود، هدف اصلى خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود.

در واقع ولايت على (علیه السّلام) راهى به سوى بهشت است. به عبارت ديگر غدير يك نوع بهشت براى امت اسلام بود. براى همين بود كه روز غدير خم تكميل دين اسلام و بزرگترين عيد مسلمانان جهان اعلام شد.

ص: 398

184. آذربايجان، فائق ولى اف: غدير مناسب ترين موقعيت براى اعلام ولايت

در اينكه هدف از توقف در غدير اعلام ولايت بود شكى وجود ندارد. نكته اينجاست كه بهترين زمان و مكان و شرايط براى اين كار انتخاب شد و اين حسن انتخاب است كه هر عاقلى را به فكر بيشتر در اعماق غدير وامى دارد.

سؤال اين است كه هدف پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اينكه آن جمعيت مسلمين را در گرماى عربستان جمع كرد چه بود؟

بر هر ذهن سالم خطور مى كند كه هدف همان «مولى» به معناى رهبرى در بين مسلمين بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد. مگر در تاريخ اين حج را «حجة الوداع» نامگذارى نكرده اند؟ آيا عقل و منطق نمى گويد پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) با اين شرايط چه مسئله جديدى را مى خواهد بيان كند؟

معناى غدير همين است، اما بايد به اين حادثه با تفكر و دور از تعصب نگاه كرد، زيرا تعصب اجازه نمى دهد نتيجه صحيح گرفته شود. نتيجه اى كه مى گيريم آن است كه هدف امامت و رهبرى حضرت على (علیه السّلام) بود، براى اينكه هر پيامبرى بايد جانشين بعد از خود را تعين كند.

غدير مناسب ترين موقعيتى بود كه اين مسئله اعلام شد. چنانكه قبلاً توسط خداوند متعال به پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ابلاغش دستور داده شده بود.

ص: 399

185. پاكستان، سيدشمس الدين موسوى: قائم آل محمد حضرت مهدى (علیه السّلام) در متن خطابه غدير

مخاطبان خطبه غدير همه بشريت تا آخرين روز دنيا هستند كه بايد از آينده تدارك ديده شده الهى براى سعادتشان آگاه باشند. لذا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشى از خطبه غدير را به حضرت قائم آل محمد ارواحنا فداه اختصاص دادند و او را در شفاف ترين كلمات با محتوايى بلند معرفى كردند.

نسلهاى آن روز و فرداهاى انسانيت با شنيدن آينده سبز جهان در سايه كسى كه بر همه اديان غالب است و از همه ظالمان انتقام خواهد گرفت احساس ديگرى خواهند داشت و اميدهاى معنادارى در وجودشان جان مى گيرد.

اينجاست كه صراط مستقيم بودن اهل بيت (علیهم السّلام) روشن مى شود و اينكه فقط اطاعت آنان باعث نجات است؛ و همين جاست كه بيعت با على (علیه السّلام) به عنوان بيعت با خدا تلقى مى گردد.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير بخشى را به قائم آل محمد حضرت امام مهدى عجل اللّه فرجه اختصاص داده، و يادآور شده كه فرزندش قائم، اسلام را در همه عالم گسترش خواهد داد. آن حضرت به خاطر اهميت موضوع در همه فرازهاى مربوط به حضرت بقية اللّه الاعظم (علیه السّلام)، كلمه «ألا» را به معناى «بدانيد و آگاه باشيد» به كار برده تا توجه بيشترى به مخاطب داده باشد. فرمايش حضرت چنين است:

ألا إن خاتم الأئمة منّا القائم المهدى.

ألا إنه الظاهر على الدين.

ألا إنه المنتقم من الظالمين ... .

بدانيد كه آخرينِ امامان، مهدى قائم از ماست. اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده از ظالمين، اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها، اوست غالب بر هر قبيله اى از اهل شرك و هدايت كننده آنان.

بدانيد كه اوست گيرنده انتقام هر خونى از اولياء خدا. اوست يارى دهنده دين خدا.

بدانيد كه اوست استفاده كننده از دريايى عميق. اوست كه هر صاحب فضيلتى را بقدر فضلش و هر صاحب جهالتى را بقدر جهلش نشانه مى دهد. اوست انتخاب شده و اختيار شده خداوند. اوست وارث هر علمى و احاطه دارنده به هر فهمى.

ص: 400

بدانيد كه اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برنده آيات الهى. اوست هدايت يافته محكم بنيان. اوست كه كارها به او سپرده شده است.

اوست كه پيشينيان به او بشارت داده اند. اوست كه حجت خدا باقى مى ماند و بعد از او حجتى نيست. هيچ حقى نيست مگر همراه او، و هيچ نورى نيست مگر نزد او.

بدانيد او كسى است كه غالبى بر او نيست و كسى بر ضد او كمك نمى شود. اوست ولىِّ خدا در زمين و حكم كننده او بين خلقش و امين او بر نهان و آشكارش.

همچنين آن حضرت در فرازى ديگر از خطبه غدير اهل بيت (علیهم السّلام) را صراط مستقيم معرفى كرد، كه فقط اطاعت آنان باعث نجات است، و راه ديگرى جز ايشان وجود ندارد. در اين باره فرمود:

معاشر الناس، أنا صراط اللّه المستقيم الذى أمركم باتباعه، ثم علىٌّ مِن بعدى، ثم ولدى من صلبه أئمة الهدى، يهدون إلى الحق و به يعدلون.

اى مردم، من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به تابعيت آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايت اند، به حق هدايت مى كنند و با يارى حق به عدالت رفتار مى كنند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خاتمه اين ارتباط الهى را با مطرح كردن بيعت مستحكم ساخت، و بيعت با على (علیه السّلام) را بيعت با خداوند متعال نشان داد، و با تلاوت آيه مباركه «فمن نكث فانَّما ينكث على نفسه» تصريح فرمود كه نقض كننده بيعت براى خود وبال ساخته نه براى اسلام و اهل بيت (علیهم السّلام). حضرت اين مطلب را چنين بيان نمود:

بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مى خوانم. بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بيعت مى گيرم. خداوند مى فرمايد: «كسانى كه با تو بيعت مى كنند در واقع با خدا بيعت مى كنند، دست خداوند بر روى دست آنان است. پس هر كس بيعت را بشكند اين شكستن بر ضرر خود اوست، و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمى عنايت خواهد كرد».

ص: 401

186. تركيه، فخرالدين آزادى: كمال و تمام دين بدون ولايت و امامت ممكن نيست

بشر بارها نشان داده كه براى هدايتش عقل به تنهايى كافى نيست، و وجود كاملى به عنوان راهبر مادام العمر او ضرورى است، و در يك جمله حجت باطنى همچنان نياز به حجت ظاهرى دارد و از آن مستغنى نيست.

از همين جاست كه شيعه قائل است امامت مربوط به اصول دين بوده، و تعيين امام همانند نبوت، يك امر الهى است. رمز غدير نيز در اهميت مسئله امامت نهفته و اين ولايت الهى است كه باعث به وقوع پيوستن واقعه غدير خم شده و آن را امرى مهم قلمداد كرده است.

اكنون جا دارد كه با اذعان كامل بگوييم: آنان كه غدير را ديده يا شنيده اند و به آن اعتنايى نكرده اند در واقع روحشان به كمال نرسيده، كه در اين امتحان دين و آخرت خويش را به بهاى قليلى فروخته اند.

با توجه به سه نكته اساسى مسئله غدير را مورد توجه قرار مى دهيم:

اولاً: براى هدايت بشر به اهداف عاليه خود، عقل به تنهايى كافى نيست. وجود انسان كاملى به عنوان رهبر و امامِ مادام العمر بشر ضرورى است.

ثانيا: ممكن است شارع مقدس با فرستادن يك دين كامل، ختم نبوت كند.

ثالثا: قطع وحى و ختم نبوت ممكن است، ولى قطع رابطه امام به عنوان حجت بيرونى بشر محال است.

بنابراين مبانى، وقتى خداوند آيينى را مى فرستد و آن را براى نيازهاى بشر كافى و وافى اعلام مى كند؛ و از سوى ديگر قطع نبوت و وحى هم مى نمايد؛ و از طرفى هم بشر را به حال خود وانگذاشته و كافى نبودن عقل نيز روشن شده است، اينجا يك مسئله مطرح مى شود كه بايد حل گردد و آن اينكه تكليف بشر بدون تكيه گاهى قابل اعتماد چه مى شود؟

اگر قائل به ادامه امامت و رهبرى الهى پس از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شويم اين مشكل حل مى شود؛ و الا همچنان باقى خواهد ماند، زيرا با وجود امام است كه اصول و فروع دين

ص: 402

براى نسلهاى بعدى تفسير و تبيين و توجيه مى گردد. همانگونه كه اگر امام راستين نباشد؛ هم كتاب آسمانى و هم دين و آيين الهى به انحراف كشيده مى شود.

شيعه قائل است كه امامت مربوط به اصول دين بوده، و تعيين امام همانند نبوت، يك امر الهى است. انتخاب امام با خداست نه با مردم. امام همه اوصاف نبى را دارد به جز اخذ وحى. امام هم راهبر مردم به سوى اللّه، و هم مجرى قوانين الهى، و هم حافظ كتاب خدا، و هم حجت بيرونى ميان خلق و خدا، و هم ضامن شريعت، و هم عالم به تأويل و تفسير و تبيين كتاب خدا در عصرهاى بعدى است. بدين خاطر است كه جهان هيچگاه از حجت خالى نمى ماند، و اين لطف خدا بر بندگان است.

ادله اين مطلب از قرآن آيه انذار (شعراء:214)، آيه اولو الامر (نساء: 59)، آيه تطهير (احزاب: 33)، آيه ولايت (مائده: 55)، آيه امامت (بقره: 124)، آيه شاهد (رعد: 43) و آيه اكمال دين (مائده: 3) است، و از سنت نيز به عنوان نمونه حديث ثقلين و غدير خم را را مى توان ياد كرد.

در واقعه غدير خم مطلب واضحتر و روشنتر بوده، و به صورت امر و با تهديد خدا اعلام شده و به همگان نيز ابلاغ شده، و مورد پذيرش عمومى واقع گرديده، و بيعت مردم در آن شرايط دشوار به عنوان تصديق آن انجام يافته، و اين گونه واقعه غدير ويژگى خاصى پيدا كرده است.

در واقع غدير خم اهميت خود را از مسئله امامت يافته است. اين ولايت الهى است كه باعث به وقوع پيوستن واقعه غدير خم شده و آن را امرى مهم قلمداد كرده است.

اينجاست كه بايد پرسيد: چرا با اين همه تأكيد از اول بعثت تا آخر عمر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و آماده سازى كامل اذهان مردم براى پذيرش ولايت، باز هم بسيارى از مسلمانان با ولايت اهل بيت (علیهم السّلام) سر و كارى ندارند؟

در پاسخ اين سؤال بايد گفت: اگر روح انسان به كمال نرسد، فرداى امتحان كه مى رسد دين و آخرت خويش را به راحتى و به بهاى قليلى مى فروشد، و گرنه با غدير از اتمام حجت الهى چيزى فروگذار نشده است.

ص: 403

187. تاجيكستان، سيدجمعه خان سيداف: غدير معرفى مقام آسمانى به گزينش خدايى

موضوع غدير را در محدوده هاى مختلفى مى توان شناسايى كرد، ولى بايد اهرم سخن را بر موضوع گزينش آسمانى تثبيت كرد. همين مسئله چنان جاذبه و كششى براى غدير به ارمغان آورده كه حتى نظر غير مسلمانان را به سوى آن جلب كرده است.

نتيجه متقابل اين اهرم فكرى آن است كه هر كس غدير را نمى پذيرد و امام غدير را قبول ندارد، گزينش الهى را زير سؤال مى برد يا اصلح براى خلافت را نشناخته و يا شناخته و ديگرى را برگزيده است؟ اين تفكرى است كه طعنه به توحيد مى زند!!

بحث غدير از سرنوشت سازترين بحثهاى اسلامى است كه درباره آن سخنهاى بسيارى گفته شده و گروهها و مذاهب اسلامى درباره آن كتابهاى فراوانى نوشته اند و ديدگاههاى گوناگونى مطرح نموده اند. بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تعداد زيادى در راه اين اعتقاد جان و مال خود را از دست داده و رنجها و مصيبتها كشيده اند.

از آن جا كه موضوع سرنوشت ساز امامت بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) يك مقام آسمانى و يك گزينش خدايى است، جا دارد به اين واقعه مهم با دقت بنگريم.

اين حادثه و رويداد بزرگ تاريخى از چنان جاذبه و كششى برخورد بوده كه نه تنها نظر دانشمندان و شاعران مسلمان بلكه نظر دانشمندان و شاعران غير مسلمان را نيز به سوى خود جلب نموده است.

عجيب اين است كه پس از انبوه دليل و برهان دندان شكن بر جانشينى حضرت على (علیه السّلام) و پس از آن همه بحث و گفتگو در سند و متن و مفهوم روايات، باز هم گروهى از مسلمانان مى گويند: على (علیه السّلام) از ديگر مدعيان خلافت برتر و بالاتر بود، اما ديگرى براى بدست گرفتن اين امر در آن شرايط از صلاحيت بيشترى برخوردار بود!

اين گفته به گونه اى خنده دار است كه مادر فرزند مرده را به خنده مى آورد، چون مفهوم اين سخن آن است كه خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با صلاحيت ترين انسان را براى خلافت نشناخته اند!! ويا بايد بگوييم: با شناخت اصلح او را برنگزيده اند و ديگرى را برگزيده اند!! هر يك از اين سخنان از ديگرى خنده آورتر است.

ص: 404

188. افغانستان، سيدغلامحسين حسينى: امام غدير در نخلستانها، و جامعه در اوهام!

تعجب از جامعه اى است كه كنار گذاشتن على بن ابى طالب (علیه السّلام) را از خوش اقبالى خود مى دانست، در حالى كه حب دنيا با ابرهاى اوهام افق جامعه را پوشانده بود! اين گونه بود كه امام غدير را در ميان نخلستانها به آبيارى و بيل زنى فرستاده بود و با اين همه از خلأ خود احساس نگرانى نمى كرد!

سؤال اين است كه چرا قضيه غدير با اين روشنى بعد از مدت كوتاهى به فراموشى سپرده شد، با اينكه اين بار امامت على (علیه السّلام) در حضور دهها هزار نفر اعلام گشته بود؟ در غدير مردم با على (علیه السّلام) بيعت كردند، و اين خبر در همه جا پراكنده شد، و گوش تمام مسلمين را پر كرد. همه فهميدند كه اگر روزى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنيا رحلت كند پسر عمش على (علیه السّلام) جانشين او خواهد شد.

به نظر من جريان غدير فراموش نشد و همچنان در اذهان مردم باقى بود، ولى حب دنيا سبب شد كه ابرهاى اوهام افق جامعه را بپوشاند، و خورشيد در ميان نخلستانها به آبيارى و يا در كشتزارها به بيل زنى مشغول باشد!!

از بد اقبالى جامعه بود كه تاريكى آن را فراگيرد به طورى كه بسيارى از حقها ناحق شود، ولى باز هم ديده ها نبيند و متوجه انحراف نشود.

ص: 405

189.كشمير، سيدغلام عباس نقوى: غدير اقدامى دقيق براى همه مردم دنيا

كسانى كه مراسم سه روزه غدير را با ذره بين مديريت مى نگرند، به خوبى پى مى برند كه در حد خود از بى نظيرترين برنامه ريزى هاى جهانى با آينده نگرى لازم بوده است.

از يك سو مردمى كه از هر سو براى حج آمده بودند در بازگشت خود پيام غدير را به همه دنيا مى رساندند.

تأخير سه روزه حاجيان در غدير و سؤال منتظران كه چرا دير آمديد، بازگو كردن ماجراى غدير را براى اهل هر شهر و ديارى به دنبال داشت.

منبرى كه از سنگ و جهاز شتر بنا شده بود، براى هميشه ياد غدير را با ديدن شتران زنده نگه مى داشت.

زواياى مختلف مراسم نيز در حد خود موشكافى هاى جداگانه اى را مى طلبد تا جهت گيرى هر يك روشن شود.

اما واقعا جاى تعجب است كه با همه اين زحمات، مردم غدير را به گونه اى فراموش كردند كه گويا هيچ اتفاقى نيفتاده است!

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى ابلاغ پيام ولايت على (علیه السّلام) زمان حج را انتخاب كردند. اين يك اقدام سياسى بود. حج عبادتى است كه براى اداى آن، مسلمانان از همه دنيا شركت مى كنند. وقتى اين پيام به همه مسلمانانى كه از شرق و غرب آمده اند مى رسد، گويا به همه دنيا رسيده است زيرا حاضران غدير هر جا بروند آن واقعه را باز خواهند گفت.

اگر كسى به سفر رفته باشد و اهل وطنش بدانند او چه وقت برمى گردد، اگر دير بيايد مردم از او سؤال مى كنند كه چرا دير آمدى؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از اعلام ولايت على (علیه السّلام) مردم را سه روز در غدير براى بيعت با على (علیه السّلام) نگه داشته بودند. وقتى اينها به شهرشان برمى گشتند مردم از آنها سؤال مى كردند كه چرا دير آمديد؟ آن وقت هر كدام از آنان ناخود آگاه خبر مى داد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ولايت على (علیه السّلام) را در غدير اعلان كرد. جالب است كه عده اى از اينان هم به خاطر بغض با على (علیه السّلام) پيام غدير را براى ديگران بازگو نكردند.

به دستور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جهاز شتران منبرى ساختند. در اين كار دو سياست عميق نهفته بود: اول اينكه مردم پيامبر و على (علیهما السّلام) را ببينند و شاهد باشند و حرفهاى او را بشنوند. دوم اينكه معمولاً عربها با شتر سر و كار داشتند، و براى اين از جهاز شتر منبر درست كرده بودند كه وقتى شتر را مى بينند به ياد غدير بيافتند و ياد آن هميشه تازه بماند.

ص: 406

با همه اين زحمات، مردم غدير را فراموش كردند، به طورى كه گويا هيچ اتفاقى نيفتاده است. علت اين فراموشى آن بود كه مردم با على (علیه السّلام) بغض داشتند، زيرا على (علیه السّلام) در جنگهاى اسلام پدرانشان را كشته بود. مسلمانان نمى توانستند اين را فراموش كنند چون درست مسلمان نشده بودند! در دلهايشان بغض و كينه و حسد على (علیه السّلام) شعله ور بود، و نتوانستند آن را از دلشان بيرون آورند، و به عبارت ديگر دشمنى با على (علیه السّلام) براى آنان عادى شد.

در مرحله بعد مى توانيم بگوييم: مردم با اين كينه هايى كه از قبل با على (علیه السّلام) داشتند، پايه دشمنى را در سقيفه بنيان نهادند، و اين در حالى بود كه جنازه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دفن نشده بود. رفته رفته اين دشمنى بالا گرفت و تا آنجا رسيد كه ناسزا گفتن و نفرين كردن به على (علیه السّلام) بر روى منابر قرار گرفت و در خطبه هاى نماز جمعه به عنوان عبادت به شمار رفت. باز هم اين مسير پيش رفت تا آنجا كه محبان على (علیه السّلام) را كافر و رافضى ناميدند. همه اين وقايع به ماجراى سقيفه و قبول نكردن ولايت على (علیه السّلام) باز مى گردد.

ص: 407

190. هند، عقيل عباس معروفى: بناى بلند غدير يادگار انبياست

غدير آخرين خشت بنايى بود كه 124000 پيامبر در طول بيش از پنجهزار سال به پايه گذارى و بالا بردن و تكميل ساختمان آن همت گماشتند و هر يك به سهم خود گوشه اى از اين بناى عظيم را آراستند، و نام آن به حكم «ان الدين عند اللّه الاسلام» در همه اعصار «اسلام» بود و بس.

تا آنكه پروردگار، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بعد از همه پيامبران به عنوان معمار اعظم اين بنا فرستاد تا آن عمارت را به گونه اى جهانى رنگ و آب دهد و آنچه بدان افزودنى است بيفزايد و كاملترين گونه غير قابل تغيير آن را براى ابديت آماده كند.

در حالى كه يك اثر باستانىِ از كار افتاده، تنها براى حفظ و مرمتش نياز به سرپرست دارد، آيا بناى چند هزار ساله اسلام كه مى خواهد تا روز قيامت به عنوان مرجع دنيا و آخرت ميلياردها انسان مورد استفاده قرار گيرد نياز به محافظى ندارد كه از جاى جاى آن آگاهى داشته باشد و قدرت تامى بر اين حفاظت در او باشد و سابقه دلسوزى او براى اسلام بر همه روشن باشد؟

آيا اگر اين مرحله به انجام نرسد مساوى با ضايع شدن زحمات انبيا نيست؟ آيا نبايد اذعان داشته باشيم برنامه غدير آخرين مرحله از يك تلاش چند هزار ساله بود كه معمارش با اجراى آن همه بشريت را مديون خود ساخت؟!!

اين اسلام همان دينى است كه خداى متعال براى نشر آن صد و بيست و چهار هزار پيامبر را فرستاد. انبيا و مرسلين يك پس از ديگرى مى آمدند و اسلام همچنان به سوى كمال پيش مى رفت، و بناى بلند اسلام روز به روز آماده تر مى شد.

بنيان اين بنا را آدم (علیه السّلام) گذاشت و حضرت نوح (علیه السّلام) حد و مرز آن را مشخص كرد و خليل و ذبيح (علیهما السّلام)ديوارهاى آن را بلند نمودند. حضرت موسى (علیه السّلام) سقفش را ساخت و حضرت سليمان (علیه السّلام) فرشش را بر عهده گرفت و حضرت عيسى (علیه السّلام) براى اين بنا در ساخت. اين گونه بود كه يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى تكميل و آراستگى اين عمارت بلند فرستاده شدند؛ و همه در پى يك هدف و غرض بودند.

در اثر طول زمان اين عمارت كهنه شده و ديوارهايش منهدم گرديده بود و نشانه هايش محو شده بود. خدا اين معمار اعظم يعنى پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را بعد از همه

ص: 408

پيامبران فرستاد تا آن عمارت را به گونه اى بسازد كه با هر فصل و هر آب و هوايى سازگار و مناسب باشد. نه آتش كفر و نفاق آن را بسوزاند، و نه باران ظلم و ستم بتواند آن را سرنگون كند، و نه طوفان بغض و حسد توان نابود كردنش را داشته باشد. در اين ساختمان بايد گشاده ترين صحن اخلاق باشد، و راههاى محبت پيش بينى شده باشد، و نهرهاى جود و كرم جارى باشد. وسيع ترين حياط تواضع و سايبان رحمت و ستونهاى عبادت وجود داشته باشد، و بالاتر از همه دَرب باعظمت و بزرگى براى آن قرار داد كه توجه هر كسى را به آن جلب كند.

وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دين مقدس را بدان مقام بلند و بالا رساند، لازم بود كسى را تعيين كند كه محافظ آن باشد، چرا كه اين بنا بايد تا قيامت باقى بماند. از آنجا كه زندگى پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) كه بانى اين بناست محدود مى باشد و لازم است پاسخگويى براى سؤالات و اشكالات و شبهاتى كه تا قيامت به وجود مى آيد حضور داشته باشد، لذا شخصى كه شايسته ترين مردم از طرف خدا بود و مى توانست از عهده چنين مهمى برآيد، تعيين شد.

با اين مقدمات بود كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى ضمانت حفظ بنايى كه 23 سال براى آن زحمت كشيده بود برنامه غدير را به عنوان آخرين سنگ اين بنا بدان افزود. آنجا كه فرمود: آنان كه جلو رفته اند بايد به عقب برگردند، و آنان كه عقب مانده اند بايد جلو بيايند، در واقع نبى (صلی الله علیه و آله و سلم) مى خواست به مردم نشان دهد غدير يك نقطه اعتدال است، كه اگر كسى جلوتر از آن برود يا عقبتر از آن بماند، از بناى بلند اسلام بيرون است و از اطاعت نبى خارج شده است.

ص: 409

191. پاكستان، سید مصطفى حسن بهشتى: غدير رمز جهانى شدن و جاودانگى اسلام

جهانى شدن و جاودانگى اسلام يك شعار توخالى نبايد باشد، بلكه ضمانت و پشتوانه لازم را بايد آماده كرد، و سپس چنين ادعايى را مطرح كرد و چنان شعارى را سر داد.

اكنون همه كسانى كه ادعايى به اين عظمت را بر بلندترين كتيبه اسلام آويخته اند بايد بدانند كه حيات و بقاى دينشان مرهون ولايت و غدير است، و اگر ولايت نبود اسمى از اسلام باقى نمى ماند، تا چه رسد به اينكه جهانى شود.

در واقع ما غديريان بايد شعار جهانى بودن اسلام را بر پرچم توحيد نقش كنيم و به جهانيان بنمايانيم چون ضمانت و پشتوانه اين ادعا را از غدير گرفته ايم و حافظان دين تا روز قيامت برايمان تعيين شده اند.

مسلمين جهان كه اكنون شعار جهانى شدن و جاودانى بودن اسلام را سر مى دهند بايد بدانند كه حيات و بقاى دينشان را مرهون ولايت و غديرند. اگر ولايت نبود اسمى از اسلام باقى نمى ماند، تا چه رسد به اينكه جهانى و جاويدان باشد.

اگر روشن شود كه غدير چه نقشى را در جهانى و جاودانه كردن دين اسلام ايفا كرد، آن وقت به اهميت ولايت پى مى برند و مى فهمند كه پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن اجتماع بزرگ مى خواست براى مردم چه مطلب مهمى را بيان كند.

پاسخگوى جاودانگى اسلام فقط مكتب ولايت است؛ و از همين جهت مكتب ولايت مكتب ممتازى است كه در هيچ جاى دنيا نظير آن وجود ندارد. به عبارت ديگر براى جاودانگى اسلام، ولايت يك امر اجتناب ناپذير است.

لذا ما غديريان هستيم كه مى توانيم بگوييم: اسلام يك دين جهانى و جاودانى است، چون اعتقاد داريم پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشين بعد از خود را تا روز قيامت تعيين و معرفى نموده، و اين گونه جاودانگى را تضمين كرده است.

به همين جهت است كه در غدير هم كفار و منافقين كوردل مأيوس شدند، و هم اسلام به كمال نهايى رسيد و هم نعمت الهى بر همه خلق جهان كامل گشت.

ص: 410

192. عراق، ابراهيم موسوى: تحقق غدير تأمين كننده نيازهاى امت تا آخر روزگار

بشريت بايد بداند كه خالق مهربان او نيازهايش را تا آخر روزگار در نظر گرفته و تأمين آن را آن گونه كه زيباترين شكل آن است مقدر نموده است.

با نگاهى به مجموعه واقعه غدير بايد گفت: مسئله اى كه چنين اهميتى دارد و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين گونه كمر همت به ابلاغ آن بسته، قرار دادن حكومت و صاحب اختيارى مردم در گسترده ترين شكل خود است، به گونه اى كه شامل همه امت اسلامى و همه زمانها گردد.

تعيين اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و يازده امام (علیه السّلام) تا آخرين روز دنيا براى تأمين اين اهداف، راهى بوده كه فقط در غدير نشان داده شد و با تحقق آن نياز امت اسلامى تا آخر روزگار تأمين گرديد.

با نگاهى به مجموعه واقعه غدير و آياتى كه در برگيرنده آن است و نيز قرائن خارجى كه همراه آن بوده و به حقيقت دين مرتبط است، نتايج منسجمى درباره غدير به دست مى آيد:

آياتى كه درباره غدير نازل شده چنين مفاهيمى را در بر دارد:

1. آيه تبليغ «يا ايها الرسول بلغ ...» مى فهماند كه مسئله در سطح بسيار بالايى از اهميت قرار دارد، به گونه اى كه ابلاغ نكردن آن مساوى با ابلاغ نكردن رسالت است.

2. آيه اكمال «اليوم اكملت ...» مى فهماند كه فقط در اين مسئله كمال دين و تمام نعمت و رضايت الهى تحقق مى يابد.

3. آيه يأس كافران «اليوم يئس الذين كفروا ...» مى فهماند كه اين برنامه خنثى كننده تلاشهاى كافران است و آنان را از تأثير برنامه هايشان مأيوس مى نمايد.

اكنون سؤال اين است كه مقصود از چنين مسئله اى چيست كه متصف به چنين صفاتى است و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اين گونه كمر همت به ابلاغ آن بسته و پايه هاى آن را محكم مى كند و سزاوار چنين اوصافى است؟

بايد گفت: آن مسئله عبارت است از قرار دادن حكومت و صاحب اختيارى مردم در گسترده ترين شكل خود، به گونه اى كه شامل همه امت اسلامى و همه زمانها گردد.

ص: 411

براى اثبات اين مطلب چند مرحله بايد طى شود تا با دقت در جوانب امر نتيجه لازم گرفته شود. ذيلاً بدانها مى پردازيم:

1. اسلام دين جهانى و خاتم اديان است، و به همين جهت بايد براى همه زمانها و همه مردم باشد.

2. اسلام دينى همه جانبه است كه زندگى را به سر منزل مقصود مى رساند و شامل همه جوانب فردى و اجتماعى آن مى شود.

3. احكام اجتماعى مربوط به عموم مردم نياز به مجرى دارد تا در هر عصر و زمانى با توجه به شرايط آن به اجراى احكام بپردازد.

4. اسلام هميشه درگير دشمنان داخلى و خارجى بوده، و اين مسئله هميشه براى اسلام مطرح است.

5. همانگونه كه اسلام نياز به مجرى دارد، به حافظ و نگهبان نيز احتياج دارد.

6. كسى كه مى خواهد مجرى و محافظ اسلام باشد بايد داراى شرايطى خاص در زمينه علمى و عدالت و قدرت باشد.

7. امت نمى تواند حاكم جامع الشرايط خود را تعيين كند، چرا كه از يك سو اختلاف سليقه ها مانع از انتخاب صحيح است و از سوى ديگر تجربه تاريخ نشان داده كه حتى در موارد جزئى چنين انتخابى به صورت صحيح انجام نگرفته است.

از اين مقدمات نتيجه مى گيريم كه تعيين اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و يازده امام (علیه السّلام) تا آخرين روز دنيا براى تأمين اين اهداف، راهى بوده كه فقط در غدير نشان داده شد و با تحقق آن نياز امت اسلامى را تا آخر روزگار تأمين كرد.

ص: 412

193. افغانستان، محمدقاسم مبارز: غدير قُله امام نما به جهانيان

اتفاقى كه در غدير خم به وقوع پيوست تمام راههاى مؤثر و زمينه هاى پذيرش ولايت را انديشيده بود، و مسير براى اكمال دين آماده بود. همين غدير بود كه قامت راست كرد و خود را بالا آورد و از قله بلند خود امام را به همگان نشان داد.

لذا مى توانست جامعه اسلامى را الگو و معيارى براى اديان و ملل ديگر قرار دهد.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با گفتار و رفتار فهماند كه اين مسئله يك حكم عقيدتى محض نيست، بلكه عمل بر اساس آن هم لازم است.

اگر چنين است پس مخالفت با غدير كفران نعمت بزرگى است كه عذاب سختى را به دنبال خواهد داشت.

آنچه در سال دهم هجرى در مكانى به نام غدير خم اتفاق افتاد، بدون شك پس از بعثت مهمترين نقطه عطف در تاريخ اسلام است. حادثه اى كه مسير حركت جامعه اسلامى را به سوى سعادت و كمال رهنمون ساخت و مكمل برنامه هاى دين محسوب گرديد، به گونه اى كه موافقت يا مخالفت با آن آينده جامعه اسلامى رقم مى زد.

تبعيت و پيروى از آنچه در غدير رخ داد، مسلمانان را به كمال و صراط مستقيم قرين ساخته، جامعه اسلامى را به الگويى اجتماعى براى اديان ديگر و معيار سنجش رفتار براى امم مختلف قرار مى دهد همانگونه كه خداوند در آيه 142 سوره بقره مى فرمايد: «و كذلك جعلناكم امةً وسطا لتكونوا شهداء على الناس».

اما مخالفت با غدير، تضييع زحمات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و زمينه سازى براى شقاق و نفاق و انحطاط و در نهايت كفران نعمت بزرگ محسوب مى گردد و به مصداق آيه 7 سوره ابراهيم: «و لَئِن كفرتم ان عذابى لشديد» دچار عذاب سخت خواهند شد.

نحوه ابلاغ مسئله ولايت توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد ديگرى از تأكيد محسوب مى شود به طورى كه آن حضرت گفتار و رفتار را در غدير با هم جمع كرده بود. در حالى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معمولاً احكام عملى را با عمل و رفتار خاص و احكام نظرى را با قول و سخن براى مردم روشن مى نمود، ولى در غدير هم دست على (علیه السّلام) را روى دست گرفته

ص: 413

عملاً اولويت وى را اثبات كرد، و هم خطبه مفصل ايراد نمود تا بفهماند اين مسئله يك حكم عقيدتى محض نيست، بلكه هم عقيدتى است و هم عمل بر اساس آن لازم است.

بنابراين، غدير گرچه به معناى فرورفتگى و منطقه پست در زمين است، ولى همين غدير چنان قامت راست كرد و خود را بالا آورد كه امام را به همگان نشان داد به گونه اى كه احتمال هرگونه خطا و اشتباه را در مورد او از بين برد و حجت را بر همه مردم تمام كرد.

به تعبير ديگر موضوع غدير از ابتداى رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها با روشهاى مختلف از لسان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنيده شده بود، چنانكه خود حضرت به اين مسئله اشاره دارد. در واقع مسئله تجديد بيعت مطرح بود همانگونه كه در فرمان ابلاغ غدير به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: «يا محمد! جدِّد عهده و ميثاقه و بيعته».

اما غدير روح و قله اِبراز مسئله امامت محسوب مى گردد؛ قله اى كه در آن تمام راههاى مؤثر و زمينه هاى پذيرش ولايت انديشيده شده بود، و مسير را براى اكمال دين آماده ساخته بود.

ص: 414

194. هند، كميل راجانى: غدير دانشگاه بزرگ امام شناسى است

حضور دائمى حجت پروردگار روى زمين يك اصل غير قابل انكار خلقت است كه از اولين لحظه خلق بشر آغاز شده، و تا آخرين لحظه آن ادامه خواهد يافت. فرستادن 124000 پيامبر در راستاى قانون «لولا الحجة لساخت الارض بأهلها» انجام گرفته است.

شايد به همين خاطر است كه امر به معرفى آخرين حجج الهى در قرآن ضمن آيه اى بيان شده كه در هيچ جاى قرآن آيه اى بدان صراحت و لحن شديد پيدا نمى شود؟!

با اين همه تعجب از كسانى است كه در چنين صحنه اى حضور داشتند و جزئى ترين مسائل آن صحنه را خوب حفظ كردند، ولى لُبّ لباب غدير را كه بر سر آن بيعت كردند به فراموشى سپردند!

خداوند متعال 124000 پيامبر را فرستاد تا «لولا الحجة لساخت الارض بأهلها» محفوظ بماند. اين سلسله از حضرت آدم (علیه السّلام) شروع شده و تا خاتم انبيا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه يافته، و در هر زمانى يك خليفه اللّه و انسان كامل از طرف خداوند متعال در زمين بوده است.

بنابراين جا دارد بگوييم: غدير دانشگاه بزرگ امام شناسى و محصول تبليغات 23 ساله پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است. پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور مستقيم و غير مستقيم چندين بار در طول دوران رسالت حضرت على (علیه السّلام) را معرفى كردند، و غدير در آخرين مرحله يك اعلان رسمى و عمومى بود.

حالا بايد ديد اين چه چيزى بوده كه در مقابل كل رسالت قرار داده شده است؟ مفسران شيعه و سنى اتفاق دارند كه اين «ما انزل اليك» ولايت على بن ابى طالب (علیه السّلام) است. بايد گفت: در كجاى قرآن كريم آيه اى با اين صراحت و لحن شديد پيدا مى شود؟!

با همه اينها عجيب است كه بعضى از اصحاب كه مصداق «فى قلوبهم زيغ» بودند، بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از غدير تغافل كردند و آن را به فراموشى سپردند، و زير پرچم فرمان خداوند متعال و رسولش نرفتند، و حق اهل بيت (علیهم السّلام) را غصب كردند. من تعجب مى كنم كه اصحاب روايت كرده اند كه ناقه رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) فلان رنگ بوده و از پالان شتر

ص: 415

منبر درست كردند و عدد مستمعين 120 هزار نفر بوده و زير بازوى رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم) ديده شده و از اين قبيل امور جزئى را خوب حفظ كرده اند، ولى مفاد خطبه و حتى بيعت خود را فراموش كردند! آيا اين رسم وفا بود؟ آيا اين اجر رسالت بود؟

اما محتواى خطبه غدير، براى كسى كه خوب تأمل كند هم اصول دين و هم فروع دين است. يك نكته مهم از خطبه غدير كه بسيارى مخفى مانده اين است كه غدير فقط اعلان ولايت على بن ابى طالب (علیه السّلام) نبوده، بلكه اعلان رسمى ولايت و امامت دوازده امام (علیهم السّلام) بوده است. در اين خطبه از شؤونات و حدود امامت بحث شده و فرموده اند كه امامان جانشينان من هستند و اطاعت از آنها اطاعت از من است، و تأكيد فراوانى بر توجه امت بر مسئله امامت نموده، خصوصا اينكه دين به وسيله امامت كامل شده چنان كه مى فرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا».

ص: 416

195. آذربايجان، نقى آقايف: غدير فرمان لايتغير الهى براى ولايت

در غدير خدا به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام كرد كه فعلاً رسالت تو تمام شدنى نيست و مرحله اصلى آن باقى مانده است. ابلاغ اين وظيفه براى تو خطرى در پى دارد، ولى از آن هراس نداشته باش. اگر اين مسئوليت را انجام ندهى رسالت الهى را ابلاغ نكرده اى.

در مقابل اين فرمان شديد و صريح الهى حسودان خيال كردند با جو سازى مى توانند امر الهى را مانع شوند و تغيير دهند. اما تأكيدات خداوند ثابت كرد كه امامت على (علیه السّلام) و يازده فرزندش فرمان لايتغير پروردگار است.

سؤال اين است كه كسى كه مى داند به زودى اين دنيا را ترك مى كند و خودش اين مطلب را صريحا به مسلمانان حاضر بيان مى كند، و سخن از انجام مسئوليت خود به ميان مى آورد، و درباره بجا آوردن آن مسئوليت از مردم اقرار مى گيرد، آيا اين به معناى پايان وظيفه پيامبرى قبل از تعيين جانشين است يا نه؟

اگر چنين است پس چرا خداوند متعال مى فرمايد: «يا ايها الرسول بلَّغ ما انزل من ربك و ان لم تفعل فما بلَّغت رسالته»؟ در واقع خداى متعال مى فرمايد: فعلاً رسالت تو تمام شدنى نيست، و اگر از مردم ترس دارى كه به تو آسيب بزنند يا كلامى جارى كنند كه باعث آزردگى تو باشد، از اينها ترس نداشته باش.

با اين جمله «واللّه يعصمك من الناس» در حقيقت خداى متعال پيامبر اسلام را در ضمانت خود قرار مى دهد. بنابراين از آيه سه نكته به دست مى آيد:

1. فعلاً مسئوليت تو اى پيامبر تمام نشده و مسؤوليتى دارى كه بايد آن را ابلاغ كنى.

2. ابلاغ اين وظيفه براى تو خطرى در پى دارد.

3. اگر اين مسئوليت را انجام ندهى رسالت الهى را ابلاغ نكرده اى.

از انتصاب تو يا على خداوند خشنود است. طوبى لك يا على! از خشنودى حضرت حق درباره تو بعضى همراهانت حسودى كردند، و فكر كردند با تغيير وضعيت اجتماع، در پروردگار نيز تغييرى بوجود خواهد آمد؛ اما اراده الهى مثل اراده بندگان نيست كه با تهديد يا تشويق تغيير پيدا كند. امامت على (علیه السّلام) و يازده فرزندش فرمان لايتغير خداوند است و براى هميشه دنيا صادر شده است.

ص: 417

196. هند، سيدعباس مهدى حسنى: غدير مظلوم ترين واقعه تاريخ است

مسلمانان بايد بدانند كه ثمره مظلوميت غدير انحطاط داخلى و شرمسارى خارجى است. انشعاب مسلمانان به فرقه هاى متعدد و انحرافات آنان از اسلام واقعى نيز نتيجه همين تنها گذاشتن غدير است. آيا ملل ديگر دنيا به مسلمانان با نظر استهزاء نگاه نخواهند كرد كه چگونه به تلاشهاى صاحب غدير براى بازگردندن مردم به راه اسلام اصيل با نظر مسخره پاسخ دادند و او را از خود راندند. اين در حالى بود كه در غدير آنچه براى اتمام حجت لازم بود به مردم ابلاغ شد و چيزى باقى نماند.

غدير خم مهمترين واقعه اى است كه اگر باطل حقايقش را درك كند به راه حق دست پيدا مى كند. غدير مظلومترين واقعه اى است كه مسلمانان بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)آن را فراموش كردند، و در نتيجه آن ملت اسلام به فرقه هاى متعدد تقسيم شدند و اكثر مردم از راه حق منحرف گرديدند.

امروز هم كسانى كه دنبال راه حق و حقيقت هستند و اسلام واقعى را مى خواهند، بايد قبل از هر چيز در مورد جانشين واقعى رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به تحقيق و بررسى بپردازند. بهترين راه براى اين تحقيق آن است كه واقعه غدير را مطالعه كنند و آن خطبه اى را كه آن حضرت در غدير ايراد فرمودند به دقت بخوانند، تا حقايقى كه تاكنون از نظر آنان پوشيده مانده آشكار شود و بتوانند راه صحيح را براى خودشان انتخاب بكنند.

در غدير اعلام شد كه على و اولاد او (علیهم السّلام) مصداق صراط مستقيم اند، آنجا كه فرمود:

«معاشر الناس، أنا صراط اللّه المستقيم الذى أمركم باتِّباعه، ثم على من بعدى، ثم ولدى من صلبه أئمة الهدى»: «اى مردم، من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروى از آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايت اند». بعد از اين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سوره حمد را كاملاً قرائت فرمودند تا اثبات كنند در هر جاى قرآن كلمه «صراط مستقيم» آمده - خصوصا در سوره حمد - مصداقش على (علیه السّلام)و امامانى هستند كه از نسل على (علیه السّلام) خواهند آمد.

ص: 418

از سوى ديگر در غدير خم براى على (علیه السّلام) و اولاد او بيعت گرفته شد. در اين باره پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن خطبه بيعت لسانى از مردم گرفتند و براى بيعت با دست هم مردم را آماده كردند و فرمودند: «ألا و إنى عند انقضاء خطبتى أدعوكم إلى مصافقتى على بيعته و الاقرار به، ثم مصافقته بعدى»: «بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مى خوانم».

پس از خطبه مردم وظيفه خود را به خوبى مى دانستند و مرد و زن براى بيعت آمدند، و ابوبكر و عمر از اولين كسانى بودند كه بيعت كردند و تبريك هم گفتند!

ص: 419

197. كشمير، شمشيرعلى لدّاخى: پيام آور غدير چراغ قرآن و عترت را روشن كرد

غدير چراغراه بلندى بود كه مردم اقصى نقاط عالم بايد با آن هدايت مى شدند. پيام آور غدير در اين چراغدان نور فروزان قرآن و عترت را به وديعت گذاشت، تا براى ابديت روشن بماند و در روزگارانى كه او حضور ندارد علامت خدا باشد.

در واقع اين اقدام براى نشان دادن اين اعتقاد بود كه امامت عهد خداوند است و به تصريح قرآن ظالمين سزاوار اين مقام و عهد نيستند.

سلام ما به افضل مخلوقات عالم خاتم مرسلين حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) باد، كه راهنماى عدالت و هدايت را معين نمود؛ و براى نجات از گرداب گمراهى و هلاكت دو چراغ فروزان قرآن و عترت را به امانت گذاشت. پيامبر مهربانى كه اولين گرونده دين مبين اسلام، شير ميدان جنگ، نمونه فضايل انسانى، اميرالمؤمنين على (علیه السّلام) را به جانشينى خود منصوب نمود، و اين گونه به دين مبين اسلام كمال بخشيد.

رحمت بيكران الهى بر آن ذوات مقدسه كه باعث خلق كائنات، و چراغ هدايت و كشتى نجات اند.

انسان بعد از گذشت قرنها و آمدن رسولان متعدد راه بلند كمال را طى نمود، تا آنكه خداوند به وسيله خاتم مرسلين دينى جاودانى و شريعتى جهانى نازل كرد.

همان طور كه رسالت و نبوت او از شموليت و عموميت برخوردار است و آن حضرت براى هدايت تمام انسانها مبعوث شده اند، امامت نيز شموليت داشته امام نيز از طرف خداوند براى هدايت همه انسانها معين مى گردد. اين امامت عهد خداوند است كه ظالمين سزاوار اين مقام و عهد نيستند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز مى فرمايد: من على (علیه السّلام) را به جانشينى خود انتخاب نكردم كه اعتراض كنيد كه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) پسر عموى خود را بر ما امير ساخت، بلكه خداوند اين عهد و مقام را به على (علیه السّلام) داده، و او سزاوار و لايق اين مقام است.

ص: 420

198. پاكستان، سيدمحمدسبطين حسينى: غدير فرمان ربوبى، صداى جبرائيلى، نداى مصطفوى

ندايى كه در غدير از حنجره پر بركت امانتدار ودايع الهى شنيده شد، فرمانش از خزانه علم و حكمت پروردگار صادر گرديد و توسط پيك الهى جبرئيل امين طى تشريفات خاصى بر قلب محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست.

انعكاس عملى اين فرمان الهى خطبه غدير بود كه طولانى ترين خطبه در گنجينه تاريخ است. محتواى آن نيز مفاهيم دقيق اعتقاد را در گسترده ترين شكل خود در بر دارد.

ذكر غدير در قرآن ضامن استمرار و ابديت آن است، چرا كه با تلاوت شبانه روزى قرآن، قارى خود را متوجه ولايت اميرمؤمنان (علیه السّلام) از لسان مستقيم خالق جهان مى نمايد.

در سال دهم از قرن اول هجرى، در گرماى كشنده و آذرخيز غدير، فرمان ربوبى، صداى جبرائيلى، نداى مصطفوى بود، كه ميزان حق و باطل، و ملاك صدق و كذب، و معيار هدايت و ضلالت، و براى وجدان داران رحمت و بركت، و براى گمراهان مايه پستى قرار گرفت.

اينك نكاتى چند كه مستفيد از لسان مطهر مصداق «ما ينطق عن الهوى، إن هو إلا وحى يوحى» است از آن منشور الهى تقديم مى گردد:

1 . خطبه غدير طولانى ترين خطبه اى است كه گنجينه تاريخ، از زبان مبارك فخر موجودات و سرور كائنات حضرت محمد مصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم) ثبت كرده، و خود را با سخنان گهربارِ باعث خلق كائنات منور نموده است.

2 . نزول جبرئيل در غدير بعد از مناسك حج، به ابلاغ ولايت اميرمؤمنان (علیه السّلام) درخشندگى خاصى بخشيد، چون ممكن بود مناسك حج اين اعلان را كمرنگ كند.

3 . براى تأكيد در اثبات ولايت و امامت اميرمؤمنان على (علیه السّلام)، رسول مكرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غديريه - كه در واقع منشور انسانيت تا قيامت است - شش بار على (علیه السّلام) را با عنوان «ولى»، نُه بار با عنوان «امام»، دو بار با عنوان «خليفه»، چهار بار با عنوان «برادر»، چهار بار با عنوان «وصىّ»، و پنج بار با لفظ «هادى» مطرح كرده است.

ص: 421

4 . بر اساس «لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها»، در خطبه غدير - اين قانون اساسى اسلام - بعد از مولاى متقيان على (علیه السّلام) تا پايان روزگار امامان بر حق از ذريّه نبى (صلی الله علیه و آله و سلم) و صلب على (علیه السّلام) براى هدايت و رستگارى مردم مشخص شدند.

5 . صاحب علم لدنى با برداشتن نقاب اسلام از چهره هاى واقعى قاسطين (معاويه و همراهان وى) و مارقين (خوارج) و ناكثين (طلحه و زبير و عايشه) از فتنه آنان در قلب اسلام خبر داد.

6 . در اين خطبه سه مرتبه از يوسف فاطمه مهدى موعود (علیه السّلام) ياد شده است. با اين ياد در قلوب علويان، بعد از تاريكى و ضلالت امت اسلامى در عصر غير حضور، اميد تازه اى بخشيده شده است.

7 . ذكر غدير در برترين كتاب الهى قرآن با نزول جبرئيل امين و با لسان احمد امين (صلی الله علیه و آله و سلم)، ضامن استمرار و ابديت آن است. اين غدير است كه با تلاوت شبانه روز قرآن، به قارى خود، ولايت اميرمؤمنان (علیه السّلام) را گوشزد مى كند، و در هر جاى دنيا حضور داشته باشد ضمانت «واللّه يعصمك من الناس» را به همه جهانيان نشان مى دهد.

ص: 422

199. عراق، على ياسرى: امامت غدير تمدن اسلام را بر جهان حاكم مى كرد

تمدن هر ملتى طبق ارزشهايى كه بر آن حاكم است فراگيرتر و گسترده تر مى شود. اسلام با تبيين مبانى فكرى خود در جوانب مختلف نيازهاى بشر آخرين برگ آن را در غدير ورق زد كه مهمترين جلوه آن نيز به شمار مى آمد.

در خطبه غدير تمدن اسلام به صورت شفاف نشان داده شد و عامل رشد و ارتقاى آن با وجود امام اعلام شد. امام به خاطر شرايطى كه در وجودش نهفته حافظ از زوال و سقوط خواهد بود.

تأكيد بر امامت در غدير از اينجا سرچشمه گرفته كه از بزرگترين اصول تمدن است و بدون وجود امام با شرايط لازم راهى براى تطبيق قانون - كه آن نيز مقوّم ديگر تمدن اسلامى است - وجود ندارد.

اكنون اگر نيك بنگريم خواهيم ديد كه مسلمانان به خاطر نپذيرفتن امامت الهى در اسلام، از رشد و ارتقاء تمدن خويش عقب مانده اند، و اگر امامت در دست امامان معصوم (علیهم السّلام) بود تمدن صحيح مسلمانان تا امروز باقى بود و بر همه عالم بدون استثنا حاكم مى شد.

خطبه غدير جنبه معنوى تمدن اسلام را به صورت شفاف نشان داد و پايه هاى اساسى آن را معرفى كرد. اين خطابه روشن كرد كه جنبه معنوى اسلام در ايمان جلوه گر است، و محور حيات انسان در دنيا همانا ايمان است. اين ايمان اولاً شامل ايمان به خدا و رسول و كتابهاى آسمانى است، و ثانيا اطاعت خدا در اوامر و نواهى چه در گفتار و چه در كردار است، و ثالثا اقرار او به بندگى و شهادت به ربوبيت خداست.

اساس جوانب معنوى در خطبه عبارت است از:

1. توحيد و نفى شرك.

2. نبوت و پذيرفتن اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) امانتدار اوامر الهى و حافظ آن است.

3. معاد كه باعث مى شود انسان از معصيت و سرپيچى كه موجب فساد در زمين است خود را حفظ كند.

بعد از اين نوبت به عوامل رشد و ارتقاى تمدن اسلامى مى رسد كه چهار عنوان در خطبه غدير به عنوان عوامل اساسى اين رشد ذكر شده است:

ص: 423

1. وجود امام و رهبر.

2. وجود قانون و احكام.

3. امر به معروف و نهى از منكر.

4. وجود دولت و حكومت.

امام حافظ از زوال و سقوط خواهد بود به خاطر شرايطى كه در او وجود دارد، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير بيان فرموده است: ايمان، علم، هدايت به حق، عدالت.

اين شرايط چهارگانه را پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه چنين بيان فرموده است: «اى مردم، اين على است برادرم و وصيّم و دارنده علم، و جانشين من بر امتم و بر تفسير كتاب خداى عزوجل و دعوت كننده به قرآن و عمل كننده به آنچه مورد رضاى اوست و جنگ كننده با دشمنانش و سلم و صفا در اطاعت خداوند و نهى كننده از معصيت اوست. خليفه رسول اللّه و اميرالمؤمنين و امام هدايت كننده و قاتل ناكثين و قاسطين

و مارقين است».

شرايطى كه در اين عبارت از خطبه غدير توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ذكر شده خبر از شروطى مى دهد كه وجود آنها در كسى كه امام اين امت است واجب است، و آن امام على (علیه السّلام) بود كه چنين شرايطى در وجود او تحقق داشت، و براى امامت هيچكس ديگرى لايق نبود.

ولى نتيجه اى كه از اين بحث مى گيريم آن است كه تأكيد بر امامت از طرف پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از اينجا سرچشمه گرفته كه از بزرگترين اصول تمدن است، و در صورت اعلان نكردن امام و بيعت نگرفتن براى او، مسير تمدن اسلامى نمى توانست راه خود را پيش ببرد، همانگونه كه بدون وجود امام با شرايط لازم راهى براى تطبيق قانون - كه آن نيز مقوّم ديگر تمدن اسلامى است - وجود ندارد. اين بدان جهت است كه امام به خاطر عصمتش تنها كسى است كه راه درست تطبيق قانون را مى داند.

نتيجه ديگر اين است كه مسلمانان به خاطر نپذيرفتن امامت الهى در اسلام، از رشد و اتقاء تمدن خويش عقب مانده اند، و اين عقب ماندگى آنان را به انزوا كشانده است. اگر هم بپذيريم، تمدنى بر پا كرده اند كه شش قرن ادامه يافته، ولى بايد گفت: اگر امامت در دست امامان معصوم (علیهم السّلام) بود تمدن صحيح مسلمانان تا امروز باقى بود كه بر همه عالم بدون استثناء حاكم مى شد.

ص: 424

200. پاكستان، شبير فصيحى: در دنياى علم، برخورد جاهلى با غدير چرا؟!

در دنيايى زندگى مى كنيم كه براى قضاوت درباره هر سخنى معيارهاى شناخته شده اى از نظر منطق و ادب وجود دارد. به همين جهت سخن جاهلانه خيلى زود خود را نشان مى دهد، و اكثريت مردم قادر به تشخيص آن هستند.

در چنين روزگارى كه خطبه غدير از منابع شيعه و اهل سنت نقل شده و اسناد آن مستحكم گرديده و اول تا آخر اين ماجراى الهى با دقت جمع آورى و ثبت شده، بايد با چشم حيرت نگريست كسانى را كه وجدان و فطرت را كنار گذاشته درباره غدير با آن همه شواهد و قرائن اين گونه قضاوت مى كنند!

واقعا اگر غير مسلمانان اين ماجرا را مطالعه كنند، و با چشم اعجاب به چنين منشور دائمىِ يك آيين بنگرند و جانشينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از آن نتيجه بگيرند، و از برخورد جاهلانه مسلمانان با غدير انگشت حيرت به دندان بگيرند، ما چه سخنى براى گفتن خواهيم داشت و چگونه عزت خود را به دست خود نابود شده خواهيم يافت؟!

همه چيز در زندگى بشر در حال تكامل است و علوم در حال پيشرفت اند. بشر اين صلاحيت را دارد كه از اجزاء پراكنده يك مجموعه، يك واحد را تشكيل دهد. بشر قدرت دارد براى رسيدن به هدف و مقصود خويش چيزهايى را در كنار هم بچيند و نتيجه لازم را بگيرد.

اكنون زمانى است كه سخن دانشمندى را كه چندين سال قبل ايراد نموده با كلام افراد بعد از او در كنار يكديگر قرار مى دهند و مقايسه مى كنند و ننتيجه جديدى مى گيرند. امروزه بر همه واضح شده كه براى فهميدن كلام هر حكيمى همه سخنان و گفته هاى او را در سراسر عمرش جمع آورى مى كنند و با چينش علمى آنها مقصد گوينده را تشخيص مى دهند.

كلمات فلاسفه، فقهاء، اصوليين، منطقيين، جامعه شناسان، روان شناسان، زيست شناسان، رياضيدانان، فيزيكدانان، و تمام دانشمندانى كه در فنى سخن گفته اند، از مجموعه آنها مقصود گوينده را به دست مى آورند و به فهم دقيق آن مى پردازند و نتيجه مى گيرند. حتى گاهى براى فهميدن مقصود متكلم كلامى از او را

ص: 425

كه در موقعيت خاصى گفته براى كلامى كه در موقعيتى ديگر گفته قرينه و شاهد قرار مى دهند.

اى انسانى كه چنين صلاحيت و كارآيى را خدا در تو قرار داده! پس وجدان و فطرتت كجا رفته كه درباره غدير با آن همه شواهد و قرائن اين گونه قضاوت مى كنى؟!! اگر با وجدان سالم و فطرت پاك و بدون غرض و تعصب به خطبه غدير بنگرى متوجه مى شوى كه بدون نياز به ادله ديگر و بدون شواهد و قراين ديگر و بدون دليل نقلى و عقلى ديگر، خود خطبه غدير گوياى چه مطلبى است؟ چه پيامى را در بردارد؟ در متن آن به قدرى قراين و شواهد و جملات صريح وجود دارد كه نيازى به ادله و شواهد و قراين نيست.

اگر انسان عينك تعصب و غرض ورزى را بردارد، فطرت خود را در برابر خطبه غدير قرار دهد، به خوبى متوجه خواهد شد كه چگونه بايد سخن بگويد؟ خطبه اى كه با اين اهميت فراوان ايراد شده پيامش چه مى تواند باشد؟

اين چه پيامى بوده كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با آن همه اهتمام مى خواسته برساند؟

اين چه پيامى بوده كه رسول گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئيل خواسته آن را سه بار تكرار كند؟

اين چه مسئله مهمى است كه خدا در قرآن خويش به پيامبرش با آن همه زحماتى كه تحمل كرده بگويد كه اگر ابلاغ نكند همه زحماتش كالعدم است؟

اين چه پيامى بوده كه با انجام گرفتن آن دين كامل گرديد و نعمتهاى الهى تمام شد و اسلام دين مورد رضايت الهى شد؟

اين چه پيامى بوده كه امر اول آن «بلِّغ» است، و بعد به جاى «ان لم تبلِّغ» مى فرمايد: «وان لم تفعل»، و اين گونه لحن خدا عوض شده و مى خواسته بگويد: اى رسول، اين پيام را نه تنها فقط به صورت شفاهى بلكه به صورت عملى هم بايد برسانى!

اى انسان عاقل و باوجدان! آيا مى توانيم بگوييم پيام غدير با آن همه اهميت، اعلان دوستى و ناصر و پسر عمو بودن و معانى ديگرى از اين قبيل باشد؟ آيا انسان عاقل قبول مى كند كه در مقابل آن همه زحمت كه براى توقف مردم و ساختن منبر در بيابان

ص: 426

غدير صورت گرفت چنين اهداف واضح و روشنى مورد نظر باشد كه نيازى به اعلام مجدد نداشت؟

آيا جاى تعجب نيست كه با آن همه تصريح كه خود نبى گرامى (صلی الله علیه و آله و سلم) در متن خطبه نموده باز هم دست به دامان توجيهات و تأويلات مى شوند؟

اگر غير مسلمانان اين ماجرا را مطالعه كنند، خيلى زود خلافت و امامت دوازده امام بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از آن نتيجه مى گيرند، و آنگاه از برخورد جاهلانه مسلمانان انگشت حيرت به دندان خواهند گرفت!

ص: 427

201. كشمير، قربان حسين شاه: در غدير ولايت را رسما اعلام كرد تا بهانه اى نماند

غدير يك روز رسمى براى يك اعلان رسمى بود. مراسمى ترتيب داده شد تا اين امر رسمى در با عظمت ترين و به ياد ماندنى ترين شكل خود انجام گيرد.

نتيجه اين شد كه با رسميت اعلام ولايت در غدير براى هيچ كس اعم از مؤمن و منافق تا روز قيامت عذرى باقى نماند.

وقتى آيه «بلِّغ» نازل شد و دستور آمد كه برسان به مردم آنچه از طرف خدا بر شما نازل شده، و اگر اين كار را نكردى مثل اينكه هيچ كارى انجام نداده اى، معلوم شد امر مهمى به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ابلاغ شده كه مى خواهد به مردم برساند.

آن امر ولايت على بن ابى طالب (علیه السّلام) بود و امر ديگرى نمى توانست باشد، و به خاطر آن به پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفته شد كه اگر انجام ندهى هيچ انجام نداده اى، و هم گفته شده كه خدا تو را از شر مخالفين حفاظت مى كند.

اگر چه پيامبر قبل از اين هم ولايت على (علیه السّلام) را اعلان كرده بود، اما تا آن روز غير رسمى بود، و اين بار رسما اعلام كرد تا آنان كه منافق هستند جاى بهانه و حيله نداشته باشند.

ص: 428

202. هند، سيد قمر غازى: جاذبه ها و دافعه هاى غدير

غدير را بايد از دو بعد جاذبه و دافعه نگريست. با اعلام «اليوم اكملت لكم دينكم» بايد بدانيم دين با چه چيزى كامل شده همان گونه كه بايد بدانيم بعد از كمال چه كسانى چه چيزهايى را به آن افزوده اند.

در غدير با امامت دوازده امام (علیهم السّلام) دين كامل شد و آنچه از فروع امامت ايشان باشد جلوه اى از اين كمال است، و اين نقطه جاذبه غدير است. در مقابل آنچه غير از راه امامت به دين اضافه شود يا از آن كم شود خارج از دين است. در نتيجه سقيفه و فروعات آن همگى خارج از دين هستند، و اين نقطه دافعه غدير است.

پيامبر گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير نه فقط امام على (علیه السّلام) را نصب نموده، بلكه از امام على (علیه السّلام) تا امام مهدى (علیه السّلام) همه ائمه (علیهم السّلام) را براى راهنمايى مردم معرفى كرد؛ به اين دليل كه فرمود: «انى تارك فيكم الثقلين». يك نفر سؤال كرد: مراد شما از ثقلين چيست؟ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «كتاب اللّه و عترتى». از اين سخن معلوم مى شود كه از امام على (علیه السّلام) تا امام مهدى (علیه السّلام) همه عترت خود را به منصب راهنمايى مردم منصوب نموده است.

نكته جالبى كه از غدير بايد استفاده كرد اين است كه وقتى مى گوييم: «دين در غدير كامل شد»، بدان معنى است كه هر چيزى بعد از غدير در دين داخل شود خارج از دين است. از اين جهت اصل سقيفه و فروعات آن همگى خارج از دين هستند، چون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه غدير فرموده است: «اللّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الرب برسالتى و ولاية على من بعدى»: «اللّه اكبر بر كامل بودن اين دين و به حد كمال رسيدن نعمت و رضايت پروردگار از رسالت من و ولايت على (علیه السّلام) پس از من».

اگر در جاى جاى خطبه غدير نيك بنگريم دلايل زنده امامت على (علیه السّلام) آشكار است، و جز على بن ابى طالب (علیه السّلام) هيچ كس بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وصى او نيست؛ و بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اولاد معصومين على (علیه السّلام) راهنما و هادى و امام و پيشواى امت هستند.

ص: 429

203. پاكستان، مظاهرالحسين نوری: تكميل رسالت با ولايت در غدير

اينكه مى گوييم دين با ولايت تكميل شد ارتباط مستقيم دارد با اينكه رسالت بدون ولايت ناقص بود. اگر خدا مى فرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم» اين يك نتيجه گيرى از «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» است. يعنى اكنون كه با ابلاغ ولايت، رسالت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كامل گرديد مژده باد مسلمانان را كه دينشان هم كامل گرديد.

آيه شريفه «يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك ...»، دلالت دارد بر اينكه رسالت جز با ابلاغ ولايت كامل نيست، و ولايت در درجه بالايى از اهميت قرار داده شده است.

اين اهميت در اين جهت بيشتر جلوه كرده كه پيامبر اكرم (علیه السّلام) خاتم و اشرف پيامبران الهى و برترين خلق خداست؛ و رسالت او بزرگترين رسالت الهى است، ولى با اين همه خداوند چنان رسالتى را جز با ابلاغ ولايت على (علیه السّلام) كامل نمى داند.

آيه «اليوم اكملتُ لكُم دينكُم» كه پس از ابلاغ ولايت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) نازل شده، گواه آن است كه دين بدون ولايت آن بزرگوار كامل نمى شود، و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز بر همين نكته تأكيد مى فرمايد و تصريح مى كند كه هر كس من مولاى اويم على مولاى اوست، و على برادر و وصى من و مخزن اسرار علوم و جانشينم است.

ص: 430

204. تاجيكستان، سيدتاج الدين حسام الدين: غدير به همه مسلمانان جهان تعلق دارد

تصويرى از واقعه غدير كه حقى در آن ضايع نشده باشد نياز به همتى عالى و روحى بلند دارد تا حقيقت آن روز بزرگ درك و حق آن ادا شود.

اين همه به آن خاطر است كه غدير با شخصيتى همچون على (علیه السّلام) گره خورده، و زمانى مى تواند به حقيقت اين روز پى برد كه با چنين شخصيتى آشنايى داشته باشيم.

همان گونه كه على (علیه السّلام) وجودى است كه ما هرگز قادر به درك او نخواهيم بود غدير نيز از چنين خصيصه اى برخوردار است. هيچ كس نمى تواند ادعا كند با ظرف كوچك وجودش درياى غدير را نوشيده است!

با اين درياى زلال و بى پايانى كه خدا در اختيار مسلمانان گذاشت، اگر تا قيامت اشك بريزند كم است كه بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رشته خلافت از قرآن گسيخت، و رداى آن را كسى بر تن كرد كه خود يقين مى دانست كه اهلش نيست.

معجون اسلام با كامل ترين عناصر تشكيل دهنده آن در دسترس مسلمين قرار گرفت، ولى آنان با بى پروايى سخت ترين ضربه ها را به دين وارد كردند.

شايد مهمترين وظيفه ما اين باشد كه اين واقعه متعلق به همه مسلمانان را به آنان گوشزد كنيم كه هر اندازه آن را بهتر درك كنند وضع كنونى شان دگرگون تر خواهد شد و قدم به عالم معرفت و شناخت دين خواهند گذاشت.

اگر بخواهيم حادثه غدير خم را تصوير كنيم بدون آنكه حقى را ضايع كرده باشيم، بايد روحى بس بلند داشته باشيم تا بتوانيم حقيقت آن روز بزرگ را درك كنيم، كه ما هنوز اندر خِمِ يك كوچه ايم. بزرگى اين روز به آن خاطر است كه با شخصيتى همچون على (علیه السّلام) گره خورده است، و زمانى مى توانيم به حقيقت اين روز پى ببريم كه با چنين شخصيتى آشنايى و سنخيت داشته باشيم.

حكمت بالغه الهى بر آن تعلق گرفته كه هر كس از اين درياى بيكران به اندازه ظرف وجود خويش بياشامد، و از خُمِ غدير به قدر صلاحيت خود بنوشد و به همان اندازه مست مىِ ولايت گردد.

ص: 431

با نگاهى به پنج فقره آيه اكمال ابعادى از غدير را مورد توجه قرار مى دهيم، كه مى فرمايد: «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم، فلاتخشوهم و اخشون، اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا».

فقره اول اين آيه مى گويد: «امروز روزى است كه كافران از (دشمنى) با دين شما نا اميد شدند». كافران از ابتداى ظهور اسلام همواره براى نابودى اين دين نوپا تلاش نموده اند و آرزو كرده اند كه روزى اين آيين مانند دينهاى گذشته از بين برود. آنها براى تحقق اين آرزوى خود از هر وسيله اى استفاده نموده اند، ولى همواره ناكام مانده اند.

در آخر فقط به اين مسئله اميد بسته بودند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرزند ذكور ندارد و با ارتحال او اين دين حامى نخواهد داشت و زود از بين خواهد رفت. سبب چنين طرز تفكرى در اذهان آنها اين بود كه خوب مى دانستند يك دين جز با از بين رفتن حاميان آن از بين نمى رود.

هنگامى كفار آخرين اميد خود را از دست دادند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير به امر خداوند حاميان اسلام را بعد از خود را معرفى نمود و دست على (علیه السّلام) را به عنوان اولين جانشين خود بالا برد، فرمود: «معاشر الناس، ذرِّية كل نبىٍّ من صلبه، و ذرِّيتى من صلب أميرالمؤمنين على»: «نسل پيامبران گذشته از صلب خودشان بود، ولى نسل من و حاميان اين دين از صلب على (علیه السّلام) هستند». پس سبب نوميدى كافران شد.

در فقره دوم آيه چنين مى خوانيم: «از كافران نترسيد و از من بترسيد». يعنى ديگر آنها نمى توانند به دين ضررى برسانند و از هم اكنون دست كفار از اين دين كوتاه شده است، ولى شما مراقب رفتار خود باشيد. مبادا نسبت به امر امامت و ولايت بى پروايى كنيد كه دراين صورت اين خود شما هستيد كه به اين دين ضربه وارد مى نماييد.

تاريخ گواه است كه مسلمانان آن روز را خيلى زود از ياد بردند، و آن وعده خداوند را ناديده گرفتند، و خلافت رشته از قرآن گسيخت، حُريّت را زهر اندر كام ريخت، و رداى خلافت را كه براى على (علیه السّلام) دوخته شده بود، كسى بر تن كرد كه خود يقين مى دانست كه اهل آن نيست. به اين خاطر بود كه اين همه مصيبت ها و بلاها بر سر دين آمد كه هنوز ما آثار شوم آن عهد شكنى را تحمل مى كنيم.

ص: 432

در فقره سوم چنين آمده است: «امروز دين شما را برايتان كامل نمودم». گويا اسلام به منزله معجونى است كه اگر تمام عناصر تشكيل دهنده آن جمع نشوند، آن اثر مطلوب را كه داروساز در نظر گرفته نخواهد داشت، و آخرين عنصر اين معجون و مكمل تمام عناصر ديگر همان امامت و ولايت است.

پس اسلام بدون امامت و ولايت آن اثر مطلوب خود يعنى هدايت را نخواهد داشت، و كسانى كه مى پندارند بدون امامت هدايت يافته اند به جاى آب در بيابان به دنبال سراب اند.

در فقره چهارم آيه چنين آمده است: «امروز نعمت خود را بر شما تمام نمودم». بزرگترين نعمت الهى همان هدايت است، ولى اين هدايت اگر استمرار نداشته باشد نعمت ناتمام خواهد بود. از طرف ديگر استمرار هدايت بدون وجود هدايتگران ميسر نيست. پس اتمام نعمت يعنى تضمين استمرار هدايت از طريق نصب هدايت گرانى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدير تمامى آنها را معرفى نمود و فرمود: «اول آنها على و آخرين آنان مهدى است».

در آخرين فقره خداوند چنين فرموده است: «هم اكنون در اين روز اسلام را براى شما به عنوان دين كامل پسنديدم». يعنى اسلامى مورد پسند خداوند است كه همراه با امامت و ولايت باشد، و شرط اصلى مورد رضاى خدا بودنِ اسلام محوريت امامت ولايت است، همانطور كه امام رضا (علیه السّلام) در آن حديث معروف فرمود: «بشرطها و شروطها، و أنا من شروطها».

اما وظيفه ما در قبال اين حادثه بزرگ چيست؟ بايد اذعان داشت كه غدير خم حادثه اى است كه به تمامى مسلمانان تعلق دارد، و درك درست آن مى تواند وضع كنونى مسلمانان را دگرگون نمايد. اين حادثه مى تواند محور وحدت مسلمانان باشد، همانگونه كه مى تواند به عنوان دريچه اى براى ورود مسلمانان به عالم معرفت و شناخت امامت و ولايت باشد.

پس وظيفه ماست كه اين حادثه را به طور شايسته به مسلمانان جهان معرفى نماييم، تا زمينه مناسب براى آشنايى آنها با مسئله امامت و ولايت فراهم گردد. اميدواريم اميرالمؤمنين (علیه السّلام) ما را در انجام اين وظيفه يارى فرمايد.

ص: 433

205. افغانستان، ابراهيم موحدى: غدير به روشنى آفتاب در برابر بهانه تراشان

نگاهى به غدير به عنوان يك مجموعه، مانند روز روشن نشان مى دهد كه منظور از اين مراسم معرفى جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و هر هدف ديگرى را به غدير نسبت دادن، عملى مغرضانه براى بيراهه كشاندن افكار مردم است. نگاهى ديگر به دست آويزها و بهانه هاى واهى در اين باره جلوه هاى مضحكى را نشان مى دهد كه دشمنان غدير در نسلهاى بعدى بدان دست يازيده اند.

گرچه در فرازى از خطبه غدير لفظ «مولى» به كار برده شده و از نگاه حق بين گفتارى صريح در تعين خلافت است، ولى بهانه اى براى معاندان و دشمنان شده كه در معناى آن تشكيك كنند؛ اما با اين همه در بقيه فرازها و در جاى جاى خطبه الفاظ صريح ديگرى مانند «وصيّى» و «خليفتى» و «الامام من بعدى» به كار برده شده كه با وضوح تمام بر جانشينى امام و اثبات خلافت آن دلالت مى كند و جاى هيچگونه شك و شبهه اى باقى نمى گذارد. به عنوان نمونه چند فراز صريح از خطبه با هم مرور مى كنيم:

«ان على بن أبى طالب أخى و وصيى و خليفتى على امتى و الامام من بعدى ... و هو وليكم بعد اللّه و رسوله».

«ان اللّه قد نصبه لكم وليا و إماما فرض طاعته»

«ان اللّه عز و جل هو مولاكم و إلهكم، ثم من دونه رسوله و نبيه المخاطب لكم، ثم من بعدى على وليكم و إمامكم بأمر اللّه ربكم».

«انه إمام من اللّه»

«هذا على أخى و وصيى و واعى علمى، و خليفتى فى أمتى على من آمن بى».

«انما أكمل اللّه عز و جل دينكم بإمامته».

«انى نبىٌّ و علىٌّ وصيى».

«انى رسول و على الإمام و الوصى من بعدى».

بنابراين آنچه در مجموع خطبه وجود دارد و مقدماتى كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى چيند، همه دلالت صريح و روشنى بر خلافت امام على (علیه السّلام) مى كند و جاى هر بهانه تراشى را از بين مى برد.

ص: 434

206. كشمير، شبير احمد بوتو: در غدير آغاز و انجام راه بشريت معلوم شد

اجتماع بى مانندى كه در غدير تشكيل شد معنويت به ارمغان آورد و بزرگترين امضاى الهى را تحويل بشريت داد.

از آن روز بشر با فكرى آسوده آغاز و انجام راه خويش را تشخيص داد و بدون درنگ آماده حركت شد. اى كاش همه اين عزت را درك مى كردند و به آن ارزش قائل مى شدند.

اجتماع غدير بى مانند بود. اين اجتماع نه فقط سياسى بود، بلكه معنوى و الهى نيز بود. اين اجتماع از حاجيانى تشكيل شده بود كه از نقطه خاصى نيامده بودند، بلكه از نقاط مختلف گرد آمده بودند. آنها از يك مليت و قوميت نبودند، بلكه از نژادها و اقوام مختلف بودند.

غدير روز اتمام نعمت است زيرا ما نعمت هاى فروانى داريم، ولى بزرگترين نعمت براى ما ولايت و امامت ائمه هدى (علیهم السّلام) است.

غدير روز رضايت الهى است، زيرا وقتى خدا از ما راضى شود كه از دينى كه رضايت خود را از آن اعلام كرده پيروى كنيم، و ياور امامى باشيم كه خدا با ولايت او دين را كامل و نعمت را تمام كرده است.

ص: 435

207. هند، محمد تقى حافظ: غدير عنوانى براى شناخت حق و باطل بود

از غدير مكانى به يادگار ماند كه زيارتگاه شد، و تاريخى به يادگار ماند كه داستان دين ما شد، و اعتقادى باقى ماند كه ملاك و ضابطه حق و باطل شد.

اگر در معناى غدير سخنى هست همانا اختلاف در معناى كلمه «مولى» است تا اين ضابطه حق و باطل را زير سؤال ببرند. بايد به آنان كه مى گويند: «پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط براى اعلام دوستى مردم را متوقف كرده بود»، گفته شود: «از دوستى بالاتر برادرى است». آيا آن حضرت براى عقد اخوت و مؤاخات چند نفر را دعوت كرده بود؟ پيداست كه مطلب بالاتر از اينهاست كه در بيابان داغ 120000 نفر سه روز موقف مى شوند!

غدير عنوانى بود كه در آن حق و باطل و خوب و بد شناخته شد. از آن روز كه همه به شهر و ديار و خانه هاى خود بازگشتند، آن جايى كه اين حادثه واقع گرديد «مسجد غدير» ناميده شد، و آنچه در غدير بيان شد ملاك و ضابطه حق و باطل قرار داده گرفت.

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) سخن را به پايان رساند و به همه دستور داد با على (علیه السّلام) بيعت كنند. مردم تا سه روز با حضرت على (علیه السّلام) بيعت مى كردند. مردان با دست بيعت مى كردند و زنان در ظرف آبى كه گذاشته بودند دست مى گذاشتند. بعد يك آيه نازل شد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى»، يعنى امروز اسلام تكميل شد و ما تمام نعمت را داديم و كار رسالت هم تمام شد.

غدير را شيعه و سنى قبول دارند. همه شنيده اند كه غدير يك روز واقع شده بود، ولى اختلاف در معناى غدير است كه اين اختلاف در كلمه «مولى» خود را نشان داده است. سنى ها مى گويند: «مولى» به معناى دوست است، ولى شيعه مى گويد: «مولى» به معناى «صاحب اختيار» است.

به كسى كه «مولى» را به معناى دوست استعمال مى كند مى خواهم بگويم: آيا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط براى دوست گفتن هزارها مردم را متوقف كرده بود؟ از «دوست» بالاتر «برادر» است، ولى براى عقد اخوت و مؤاخات چند نفر را دعوت كرده بود؟ هيچكس را، بلكه در بين عده اى كه بين همه شان عقد برادرى جارى شد بين خود و على (علیه السّلام) هم

ص: 436

برادرى برقرار كرد. اكنون چگونه است كه براى دوست گفتن وقت هزارها نفر را ضايع كند و بگويد: اين دوست من است؟!

بلى، اگر «مولى» به معناى صاحب اختيار امور مسلمانان و اولى به نفس آنان باشد جا دارد به خاطر همين اعلان مخصوص همه مردم را جمع كند و به آنان اطلاع دهد كه بعد از من مولاى شما على (علیه السّلام) است.

ص: 437

208. پاكستان، سيدمحمدحسين مشهدی: «مولى» هنگام وقوع غدير يك معنى بيشتر نداشت

واقعه غدير هنگام وقوع آن يك معنى بيشتر نداشت، و آنچه به عنوان به عنوان اختلاف در هدف و معناى آن ديده مى شود بعد از واقعه با اهدافى شوم ايجاد شده است.

در حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، با توجه به طرز تفكرهاى جاهلى و غير واقع بينانه، عمدا برداشتها و برخوردهاى غلطى از واقعه غدير ارائه شد تا افكار عمومى درباره آن مغشوش گردد.

اغراض شخصى و اهداف باطل درونى نيز سعى در منحرف ساختن افكار از فهم واقع داشت، و اين عامل نقش اساسى در منع از اجراى حكم غدير در روزهاى بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت. از همين جا بود كه دست به كار تغيير در معناى كلمه «مولى» شدند تا از اين طريق اهداف خود رابه كرسى بنشانند.

خوشبختانه از نظر آنچه كه به حواس ظاهرى بازمى گردد، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) راه هرگونه اشتباه يا دريافت غلط را مسدود نمود، با همه تلاشى كه مغرضان به كار گرفتند ولى آن خطبه بلند در آن مراسم سه روزه و آن اسناد متواتر براى نسلهاى تاريخ كافى است كه نشان دهد غدير شفاف ترين گونه منصوب كردن دوازده امام (علیهم السّلام) به صاحب اختيارى مردم است.

بعد از تحقق غدير، عواملى باعث عمل نكردن به آن دستور الهى در اجتماع مسلمانان شد، كه مى توان از جمله آنها را ايجاد اختلاف در تفسير آن واقعه عظيم دانست.

در همان زمان و با حضور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، با توجه به طرز تفكرهاى جاهلى و غير واقع بينانه، برداشتها و برخوردهاى غلطى از واقعه غدير ارائه شد:

- عده اى حضرت را متهم كردند كه با وجود صحابه، پسر عمويش را با كمى سنش بر ديگران مقدم داشته است.

- عده اى ديگر اين انتصاب را نوعى خواسته شخصى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تلقى كردند و ارتباط آن را به وحى انكار نمودند، كه نمونه بارز آن حارث فهرى بود كه حتى درخواست عذاب نمود.

- عده اى با نگاهى عميق به مسئله آن را پذيرفتند.

- عده اى فقط به عنوان اطاعت از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبول كردند.

ص: 438

خوشبختانه از نظر آنچه به حواس ظاهرى بازمى گردد، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) راه هرگونه اشتباه يا دريافت غلط را مسدود نمود، و با توقف در وسط راه و بناى آن منبر خاص و قرار گرفتن دو نفر بر فراز آن، و خطبه بلندى كه ايراد فرمود و بلند كردن اميرالمؤمنين (علیه السّلام) و نيز برنامه بيعت لسانى و عملى، دريافت قطعى و واضحى از آن مراسم به همه حاضرين و همه كسانى كه آن را مى شنوند ارائه داد.

مهم تر از همه اغراض شخصى و اهداف باطل درونى بود كه عمدا سعى در منحرف ساختن افكار از فهم واقع داشت. اين عامل نقش اساسى در منع از اجراى حكم غدير در روزهاى بعد از رحلت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت. از همين جا بود كه دست به كار تغيير در معناى كلمه «مولى» شدند تا از اين طريق اهداف خود رابه كرسى بنشانند.

گويا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن هواى گرم در بين جاده، يك مرتبه تصميم بى دليلى گرفته باشد كه بگويد: «اى مردم، اين على كه همه او را مى شناسيد دوست شما و ياورتان است»! اين كارى است كه عادى ترين مردم انجام نمى دهد. آن وقت خود را از خدا و پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم جلوتر مى اندازند و مى گويند: اگر على مزاح كننده نبود براى خلافت صلاحيت داشت!

اين برخوردهاى مغرضانه براى رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده اى است كه براى نفى غدير در نظر گرفته شده است. اين روند گاهى تا آنجا پيش رفته كه عده اى از نسلهاى بعدى آنان ادعا كرده اند كه اصلاً غدير واقع نشده، و عده اى ديگر عظمت اسناد آن را زير سؤال برده اند و گفته اند متواتر نيست!

با همه تلاشى كه مغرضان به كار گرفتند و برداشتهاى جاهلانه اى كه كوته فكران داشتند، ولى آن خطبه بلند در آن مراسم سه روزه و آن اسناد متواتر براى نسلهاى تاريخ كافى است كه نشان دهد غدير شفاف ترين گونه منصوب كردن دوازده امام (علیهم السّلام) به صاحب اختيارى و اولى به تصرف بودن مردم در تمام امور دين و دنيا و آخرت بوده است.

ص: 439

209. تاجيكستان، رستم ياراف: غدير فرهنگى قابل درك براى ملتها

قرائنى كه ماجراى غدير را در برگرفته تشكيل دهنده مجموعه اى عظيم از دقايق جامعه شناسى و روانشناسى است. اين مسائل حساب شده با در نظر گرفتن جامعه اى به وسعت همه مسلمانان تا روز قيامت و در هر شهر و ديارى است. قرائنى همراه غدير است كه با فرهنگهاى مختلف قابل هضم و درك است، و كسى را از قافله اتمام حجت باز نمى گذارد.

از ماجراى غدير خم مى فهميم كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشين و خليفه براى خود انتخاب كرد، و اين مطلب را ما از آن حديث با وجود داشتن چند قرينه به دست مى آوريم:

قرينه اول اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از آنكه بگويد: «من كنت مولى فعلى مولاه» فرمود: «من اولى الناس بالمؤمنين من انفسهم»؟ «اولى» در اينجا به معناى سزاوارتر و سرور و در جملات بعدى نيز به معناى سزاوارتر و سرور مى باشد. يعنى رسول خدا از اصحاب خود پرسيد: «من به شما از نفستان سزاوارتر نيستم»؟ اصحاب گفتند: بله! پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر كس كه من مولاى او هستم همان اولويت و مولويت براى على نيز بر او هست.

قرينه دوم اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از آنكه خطبه خود را شروع كند به اصحابش خبر داد كه اين آخرين حج من يعنى حجة الوداع است. سپس خطبه را شروع كرد.

قرينه سوم اينكه بعد از اتمام خطبه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ابوبكر و عمر و جمعى ديگر از اصحاب به على (علیه السّلام) تبريك و تهنيت گفتند. تبريك و مبارك باد را هنگامى مى گويند كه خبر جديدى باشد. اگر رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دوستى را در آن حديث گفته باشد نيازى به تبريك و بيعت نيست، زيرا بر همه اصحاب معلوم بود كه على (علیه السّلام) برادر رسول خداست و بيش از يك بار با او پيمان اخوت و برادرى بسته است.

از اين قرينه به دست مى آيد كه در غدير مطلب جديدى را بيان كرده كه به او تبريك گفته اند و با او بيعت كرده اند. خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نيز بعد از جانشين قرار دادن

ص: 440

حضرت على (علیه السّلام) تكبير گفت و فرمود: «اللّه اكبر على اتمام دين»، و بعد از آن آيه «اليوم اكملت لكم دينكم» نازل شد.

همه اينها بيانگر اين است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير، امامان (علیهم السّلام) را براى بعد از خود از طرف خداوند امام و هادى قرار داد.

ص: 441

210. افغانستان، سيدعبدالعظيم عالمى: امام غدير پيشواى مسلمانان عالم است

به جاى آنكه همه مسلمانان جهان على (علیه السّلام) راپيشواى خود بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بدانند و به وجود او افتخار كنند؛ هنوز بسيارى از آنان وجود مباركش را نمى شناسند، و يا ندانسته با او مخالفت مى كنند. گناه همه اينها بر عهده معاندانى است كه از روز اول راه شناخت اين وجود عزيز را بر مردم بستند و غدير را كتمان كردند.

از مجموع روايات و احاديث نتيجه مى گيريم كه در روز غدير پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) على (علیه السّلام) را به عنوان جانشين خود و رهبر جامعه اسلامى انتخاب كرد، و او را به طريقى بسيار روشن به مردم معرفى فرمود.

مخصوصا از آيه قرآنى «يا أيها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ...» به ضميمه اينكه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) «ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحىٌ يوحى» است به روشنى اين نكته ثابت مى گردد كه اين دستور اكيد تبليغ درباره على (علیه السّلام) به عنوان جانشين پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و رهبر و امام و پيشواى مسلمانان عالم است.

با اين تأكيد الهى و اتمام حجت بزرگ بايد گفت: در اين باره جز افراد معاند و دنيا طلب و دور از حق و حقيقت شك نخواهند كرد.

ص: 442

211. تاجيكستان، خدايار رحيم اف: غدير مجرى باعظمتى همچون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت

برنامه اى به عظمت غدير نياز به مجرى باعظمتى داشت كه تحمل سنگينى اين برنامه مفصل و مهم را داشته باشد. آن شخص عظيمى كه بتواند چنين اهدافى را به ثمر برساند، و در هر مرحله دقيق ترين برنامه را به اجرا درآورد كسى جز شخص خاتم انبيا (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود، و هيچكس ديگرى نمى توانست از عهده آن برآيد.

در غدير پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دلى آرام و خاطرى از هر جهت مطمئن به پروردگار به اجراى امر الهى پرداخت. آن حضرت امر كرد همسفرهايى كه جلو رفته بودند به جايى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود بازگردند. در آنجا زمين پر از خارهاى بزرگ بود. به دستور حضرت آن خارها را از بين بردند تا مردم بتوانند راحت روى زمين بنشينند و به سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گوش فرادهند.

آن روز هوا خيلى گرم بود و بعضى صحابه عباى خويش را بر سرشان و بعضى زير پايشان گذاشته بودند. هنگام ظهر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بعد از اذان و نماز جماعت دستور داد: تعدادى چند از پالانهاى شتران را روى هم بگذارند و جاى بلندى آماده شود تا بتوانند در آن جاى مرتفع ايستاده و همه مسلمانان حاضر را ببينند و مسلمانان هم آن حضرت را ديده و به سخنانش گوش دهند.

بعد از روى هم گذاشتن پالانهاى شتر، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز آنها رفته و على (علیه السّلام) را نزد خود خواند و در طرف راست خود قرار داد. پس از استقرار در آنجا خطبه بليغ و رسايى ايراد فرمود كه بيش از يك ساعت طول كشيد و حاوى يك دوره كامل معرفت خدا بود.

در آن لحظه دست على (علیه السّلام) را آن قدر بالا برد كه سفيدى زير بغل هر دو براى مردم نمايان گشت، و در آن حال على (علیه السّلام) را به همه مردم معرفى كرد و فرمود: «هان اى مردم! من كنت مولاه فهذا على مولاه».

ص: 443

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى اطمينان خاطر اين جمله را سه بار تكرار كرد، كه مبادا بعدها اشتباهى رخ دهد. سپس فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و أحبَّ من أحبَّه و أبغض من أبغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و أدرِ الحقَّ معه حيث دار»: «هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست. خداوندا! كسانى كه على را دوست دارند دوست بدار؛ و كسانى كه او را دشمن مى دارند دشمن دار. خدايا! ياران على را يارى كن و دشمنان على را خوار و ذليل نما، و على را محور حق قرار ده».

ص: 444

212. الجزاير، احمد بن محمد: غدير با آغوش باز به استقبال ما آمده است

ما در برابر غدير بايد شكر عظيمى به درگاه الهى به جاى آوريم و بدانيم كه اگر خداوند هيچ نعمتى جز همين نعمت عظماى ولايت را به ما نداده بود باز هم كامل ترين نعمتها را به ما داده بود و بايد شكر آن را تا ابد به جاى مى آورديم.

در واقع به جاى آنكه ما سراغ غدير برويم اين غدير است كه با آغوش باز به استقبال ما آمده تا خانه هاى دل خود و ديگران را با آن روشن سازيم.

انتخاب زمان ظهر و گرماى غيرقابل تحمل براى فهماندن اين مسئله بود كه به خاطر غدير جا دارد چنين مشقتى تحمل شود.

نعمت غدير مانند آفتاب نشان مى دهد كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حكيم تر از آنست كه دين خدا را بدون امام رها كند همان گونه كه ما را نيز رها نخواهد كرد. با اين تدابير حكيمانه و اسلوب حساب شده، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عذر هر عذر آورنده اى را از ميان برداشته است.

خدا را شكر كه نعمت غدير را بر ما ارزانى داشت و همين نعمت ما را بس است، چرا كه واقعه غدير مشهورترين دليل بر امامت اميرالمؤمنين (علیه السّلام) است.

اكنون بار ديگر اين مكتب عظيم دروازه هاى خود را بر روى ما گشوده تا بتوانيم از آن نورى به دست آوريم كه خانه هاى دل خود و ديگران را با آن روشن سازيم، همانگونه كه روش صاحبان اين واقعه يعنى پيامبر و اميرالمؤمنين (علیه السّلام) چنين بوده كه به عنوان عالى ترين نمونه و اسوه هاى نيكو در ايثار و صبر و فداكارى با جان و عزيزترين دارايى ها در راه اين دين و ارزشهاى آن و براى سعادت ابدى امت فداكارى كردند.

واقعه غدير براى دليل بر حقانيت شيعه كافى است، چرا كه هر كس در تمام وقايع عالم از آغاز خلقت تا امروز جستجو كند واقعه و حادثه اى با ابعاد گسترده واقعه غدير نخواهد يافت؛ كه جهاتى از آن ذكر مى شود:

هيچكس در عظمت پيامبر و اميرالمؤمنين (علیهما السّلام) شكى ندارد. اكنون خداوند به پيامبرش دستور تعيين و نصب جانشين را به عنوان امام و هدايتگر مسلمين داده است، كه اين كار را بايد در برابر ديدگان بيش از صد هزار حاجى انجام دهد. آنچه

ص: 445

جلب توجه مى كند اسلوب حكيمانه و طريقه شيوا و سياست حساب شده تعدابيرى است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى اعلان چنين مسئله مهمى بعد از خود در نظر گرفته است. از آنجا كه مسئله بسيار حياتى و آينده ساز بوده پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم اين برنامه را در نظر گرفته و يقينا بدون آن به نتيجه مطلوب نمى رسيد، و چه بسا به جاهليت باز مى گشت.

اين اسلوب حكيمانه شامل چند جهت بود: يكى شرايط حاكم بر واقعه كه مربوط مى شود به محل جدا شدن حجاج و انتخاب زمان ظهر كه گرما غيرقابل تحمل مى شود. اين براى فهماندن اين مسئله بود كه به خاطر اهميت مسئله جا دارد چنين مشقتى تحمل شود.

جهت ديگر چگونگى ايراد خطبه است و الفاظ و جمله بندى كه در آن بكار رفته و مقدمه چينى هايى كه در آن ذكر شده و تركيب سخن و عملى كه دست اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را بالا برد به گونه اى كه همه مردم ديدند.

بنابراين خطبه مانند آفتاب نشان مى دهد كه مسئله غدير منصوب كردن جانشين بعد از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده، و مى خواسته به مردم بفهماند كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حكيم تر از آنست كه دين خدا را بدون امام رها كند، چنانكه برخى از سبك مغزان چنين فكر مى كنند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خطبه الفاظى به كار برده كه قابل تأويل و تحريف نيست، و سپس بر سر همان از مردم عهد و پيمان گرفته است كه به امامان متمسك شوند و از آنان پيشتر و عقب تر نباشند. بعد از آن هم مسلمانان گروه گروه براى بيعت و تبريك آمدند تا اين تاج افتخار و اين مقام بلند را به آنان تبريك بگويند، كه ابوبكر و عمر هم از اين برنامه مستثنى نبوده اند.

با اين تدابير حكيمانه و اسلوب حساب شده، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عذر هر عذر آورنده اى را از ميان برداشت، همانگونه كه حضرت سيدة النساء فاطمه زهرا (عليها السلام) در پاسخ به عذرخواهى انصار از بيعتى كه با اميرالمؤمنين (علیه السّلام) كرده بودند، فرمود: «و هل ترك ابى يوم غدير خم لأحد عذرا»: «آيا پدرم در روز غدير خم براى احدى عذرى باقى

گذاشت»؟

ص: 446

با كمال تأسف امام على (علیه السّلام) از مقام خود كنار گذاشته شد، ولى اين گونه نبود كه ساكت باشد، بلكه همه روشها و راهها را براى مطالبه حق خود بكار گرفت. البته راههايى كه آثار منفى بر بقاى اصل دين نگذارد. اين برنامه ها را با احتجاجات در موقعيت هاى گوناگون با اقامه براهين و ادله ثابت درباره حق خود به انجام رسانيد و براى حفظ دين صبرى عظيم نمود كه درباره آن فرمود: «صبرت فى العين قذى و فى الحلق شجى»: «صبر كردم در حالى ك خار در چشم و استخوان در گلو داشتم».

ص: 447

213. تاجيكستان، لطف اللّه خال اف: در غدير مردم به استقامت در راه اسلام فراخوانده شدند

پايدارى بر آنچه در طول بيست و سه سال تلاش پيگير پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) براى مردم به يادگار ماند، آرزوى اصلى آن حضرت بود، وگرنه دينى كه از سوى پيروانش كنار گذاشته شود و نقش مؤثر خود را از دست دهد به معناى ضايع كردن زحمات نبى مكرم است. بيعت و دستور تبليغ غدير به غايبين در همين راستا بود كه خط اسلام استمرار يابد و نسلهاى مسلمانان خود را موظف به استقامت و حفظ آن بدانند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آخر خطبه غدير مردم را به استقامت در راه اسلام فراخواند. آن حضرت در آخرين سخنانش فرمود: اى مردم، اين سخنان مرا حاضرين به غايبين و غايبين به نسلهاى بعد تا آخر الزمان برسانند.

پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از مردم براى على (علیه السّلام) بيعت گرفت. مردم به عنوان التزام به چنين امر مهمى ابتدا با خود پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بيعت مى كردند، و آنگاه با امام منصوب از طرف خدا و رسول دست بيعت مى دادند.

از سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير برمى آيد كه اين مسئله بسيار سنگين بوده است. چند دليل براى اثبات اين مطلب بايد مورد توجه قرار گيرد:

1. ابتدا پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از گفتن آن ترس داشت، تا آنكه امان از جانب خداوند بر آن حضرت رسيد.

2. اين مسئله از آن جهت مهم است كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور به تبليغ اين سخن مى دهد، يعنى مى فرمايد: اين سخن را حاضرين به غايبين برسانند.

3. اين مسئله از آن جهت مهم است كه وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وصى خود را مشخص كرد از جانب خداوند وحى شد كه اى پيامبر دينت كامل شده است.

ص: 448

214. آذربايجان، شيروان على اف: ما مفتخريم كه غديرى هستيم

تبليغ ظاهر و باطن غدير دو مسئله اى است كه بايد در عرض يكديگر انجام شود. اگر جشن باشكوه غدير برپا مى شود، كلاس بزرگ غدير هم برگزار گردد. اگر ادبيات غدير براى جلوه هاى زيباى آن به كار گرفته مى شود، تدبر و تفكر در مفاهيم بلند غدير هم جزئى از برنامه اعتقادمان قرار گيرد.

مطالعه كنندگان غدير اعتراف دارند كه با هر بررسى غدير احساس تازه اى پيدا مى كنند و دريچه هاى جديدى را به روى خود باز مى بينند؛ و از اين كشف خود اشك شوق مى ريزند و بر مظلوميت صاحب غدير اشكى سوزان جارى مى كنند.

اگر مفتخريم كه غديرى هستيم و با ولايت اهل بيت (علیهم السّلام) احساس غرور مى كنيم، بايد در اعماق اين درياى اعتقاد راسخ غوص بيشترى كنيم و آن را كاملتر بياموزيم.

بايد همه اعتراف كنيم كه مسئله بزرگ غدير خم، هم در ميان عالم تشيع و هم در بين اهل سنت محجوب واقع شده است. درباره اين حادثه بس بزرگ و عظيم الشأن، تنها به چند جمله از خطبه غدير و به مختصرى شادى و سرور اكتفا مى كنيم.

همه اينها خوب است، ولى انتظارى كه خطبه غدير و آن عيد اللّه الأكبر از ما شيعيان دارد بيش از اين حرفهاست. خود من كه از نظر حسب و نسب يك مسلمان شيعى هستم تا امروز مانند يك شيعه واقعى اين خطبه مبارك و پر عمق را مطالعه نكرده بودم. وقتى آن را مطالعه نمودم شديدا تحت تأثير آن واقع شدم كه نمى توانم احساسم را بيان كنم. اكنون با ديدگاه ديگرى به واقعه عظيم المنزلة غدير خم نگاه مى كنم.

در واقع مى توانم بگويم: در اين خطبه مباركه كل معارف بزرگ شيعه از لسان رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم)، آن هم به دستور خداوند تبارك و تعالى بيان شده است. وقتى اين خطبه با عظمت را مطالعه مى كردم احساس مى نمودم در كنار درختان كهنسال غدير نشسته ام، و در نسيم بركه آن با گوش و جان به فرمايشات پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گوش فرا مى دهم، و از چشمانم اشك شوق و شايد اشك مظلوميت به حال مولايمان على (علیه السّلام) جارى گرديده است.

ص: 449

همه تاريخ نويسان بر اين مسئله اعتراف دارند كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در موارد مختلف و متعددى حتى در اوائل بعثت خويش به خليفه بودن جناب اميرالمؤمنين على (علیه السّلام) تصريح فرموده است، ولى عظمت و نورانيت غدير خم به حدى وافر و جامع بوده كه تمام آن حوادث با ارزش را تحت اشعه خود قرار داده است.

ما مفتخريم كه غديرى هستيم، و با ولايت اهل بيت (علیهم السّلام) احساس غرور مى كنيم، و به آن اعتقاد كامل و راسخ داريم. سلام و صلوات خداوند و فرشتگان بر غدير و محبان غدير باد!

ص: 450

سفيد

ص: 451

سفيد

ص: 452

فهرست

در فهرست حاضر با شماره گذارى مقالات، نام كشور و نويسنده آمده؛ و سپس عنوان مقالات آورده شده است.

1. افغانستان، سيد محمد سرور هاشمى : با نام مقدس على (علیه السّلام) تا غدير مى روم··· 23

2. اندونزى، ناصر دمياطى : غدير به ما نياز ندارد، ما به غدير نياز داريم··· 24

3. كشمير، سيد شبير احمد : مسير هدايت الهى از ازل تا غدير··· 26

4. عراق، سيد، مهدى نورى : اگر در غدير بودم از خود سؤال مى كردم!··· 32

5. هند، سيد محمد رضا رضوى : نداى «وقفوهم انهم مسئولون» در محشر غدير··· 37

6. تركيه، على اكبر مظلومى : يادى از خدمت گذاران آينده ولايت از منبر غدير··· 39

7. پاكستان، محمد موسى : غدير سرمايه بزرگ اسلام و مسلمانان است··· 42

8. بلغارستان، مظلوم على اف : در غدير، تاريخ ارزنده ترين پيامش را اعلام كرد··· 44

9. تاجيكستان، سلام الدين محمدامين : غدير چهارده قرن با داغ دل فرياد مى زند··· 46

10. آذربايجان، جبرئيل آبى اف : در غدير بَشَرگونه اى آسمانى زمامدار امت شد··· 52

11. نيجريه، حافظ محمد سعيد : واى بر آنان كه راه غدير را بر بشريت بستند!··· 53

12. چين، چينگ گانگ : اكثر مسلمانان از مسئله غدير اطلاع ندارند··· 58

13. مالى، مولاى سيدى تورى : غدير اساس پيامهاى خدا؛ و على (علیه السّلام) مركز دائره غدير··· 60

14. استراليا، حيدر زيارة : در غدير دو دست بالا رفت تا ولايت را بر آسمان نوشت··· 63

15. بوسنى، آرمان على عيدى : ماجراى غدير از هر ديدگاهى براى اسلام اهميت دارد··· 66

16. تركمنستان، عيسى خان آقايف : مسير و كيفيت غدير اعلام ولايت را نشان مى دهد··· 68

17. انگلستان، مارتين احمد آرمسترانگ : «مولى» كلمه كليدى غدير در نقطه پايانى رسالت··· 70

18. سودان، حيدر تهامى : غدير بلندترين قله در رسالت انبياى الهى··· 77

19. روسيه، انار سيدزاده : پيش بينى خط نفاق در غدير براى مقابله با سقيفه··· 78

20. ميانمار، مانگ مايو مينو (محمد رفيع) : غدير فقط مسئله هدايت يك قوم و كشور نيست··· 79

21. يمن، سيد يحيى طالب مشارى : غدير واقعه اى مستقل و سراسر معجزه است··· 80

22. روسيه (چچن)، عبدالواحد ابوى اف : خدا غدير را براى محافظت از بندگانش فرستاد··· 84

23. اوكراين، سرور يحيى اف : غدير براى يافتن واقعيتهاى خلقت انسان··· 86

24. فيليپين، منتظر بونگالون : رد كنندگان معناى غدير به خيالات واهى قانع اند··· 88

25. روسيه (داغستان)، على عروج اف : غدير اتمام حجتى قبل از اقدامات منافقين بود··· 90

26. نيجر، امينو عيدو : مسلمانان كم كم عظمت غدير را مى فهمند··· 91

27. هلند، على فلق : به حكم غدير حكومت الهى فقط يكى است··· 92

28. تانزانيا، يوسف على ديرانى : اين چه پيغام مهمى است كه قرآن به آن ناطق است؟!··· 94

29. تايلند، نوم پاتان : با تدارك غدير از سوى خدا نوبت به ديگران نمى رسد··· 95

30. بنگلادش، محمد ميزان الرحمن : انكار غدير انكار كمال نهايى دين است··· 97

31. گرجستان، الچين على اف : در غدير خلاصه اسلام گفته شد··· 100

32. آمريكا، سيد سليمان على حسن : غدير بشارت تأسيس حكومت عدل توسط بندگان صالح··· 101

ص: 453

33. الجزائر، جعفر خيلى : از غدير چگونه جمع شدن بر محور ولايت را آموختيم··· 103

34. اتيوپى، جمال دنور احمد : غديرمى گويد: دين بزرگ اسلام رئيس الهى مى خواهد··· 105

35. قزاقستان، نورلان بيسيمبايف : غدير رمز وحدت مسلمانان و سازندگى جامعه اسلامى··· 106

36. ساحل عاج، عبداللّه دوسو : غدير ارتباط تنگاتنگ سه ولايت: خدا و پيامبر و امام··· 107

37. افغانستان، سيد ابراهيم شاه علوى : ناله هاى غدير از آنچه در مدينه اتفاق افتاد!··· 111

38. تاجيكستان، معراج الدين رسول اف : غدير كوثرى جوشيده از نقطه تلاقى نبوت و امامت··· 113

39. هند، عسكرى عابد : جاى چنگهاى شيطانى بر صورت گلگون غدير··· 116

40. افغانستان، سيد احمد جعفرى : اعتراضى به بزرگى ادعاى اصحاب فيل··· 120

41. كشمير، سيد ارشد حسين كاظمى : غديريان از يك امر حياتى براى بشر سخن مى گويند··· 122

42. آذربايجان، دلاور آقايف : نگاهى به اسرار غدير از بلنداى دست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)··· 126

43. افغانستان، محمد عارف : غدير روشن شدن چراغ امامت و ولايتِ علوى··· 125

44. پاكستان، سيد اظهر حسين زيدى : من غديرم كه با قدوم پيامبر و على (علیهما السّلام) طلاى ناب شدم··· 132

45. اندونزى، افريزا صلاح الدين : غدير آماده باشى در برابر قدرتهاى زمانه بود··· 135

46. نيجريه، عالم اسماعيل، عبداللّه : آغاز و پايان بعثت مشروط به حضور امام على (علیه السّلام) بود··· 136

47. افغانستان، احمد سعادت : معناى غدير با توجه به آينده خطير اسلام··· 137

48. تاجيكستان، سبزعلى محمد رضااف : غدير يعنى چشمه اسلام از خانه على (علیه السّلام) مى جوشد··· 139

49. هند، سيد زهير ظفر رضوى : منبرى از سنگ براى تحمل ابديت غدير··· 142

50. افغانستان، عبدالخالق كريمى : شيرين كامى در غدير و تلخكامى در سقيفه··· 143

51. پاكستان، مهدى على مقدسى : غدير حافظ اسلام از آسيب پذيرى··· 145

52. افغانستان، محمد شفق : مفهوم سازى فرهنگ تشيع در خطبه غدير··· 147

53. هند، ابوذر عباس خان : جامع ترين و رساترين گونه تبليغ در غدير··· 149

54. تاجيكستان، محمدعلى صفرى بايف : خدا حافظ و نگهبان غدير است··· 154

55. پاكستان، محمد مقدسى : اگر كسى ابلاغ عظيم غدير را نپذيرد··· 156

56. افغانستان، محمد داور سخنور : غدير روشن ترين جلوه حق در تاريخ··· 157

57. عراق، محمد على عقيلى : غدير در كنار توحيد و نبوت و معاد··· 159

58. تاجيكستان، ظفر ابراهيم اف : غدير نشانگر شيرينى حق و تلخى باطل··· 160

59. هند، سيد محمد ذكى حسن : واقعيت گرايى فكرى در مفاهيم بلند غدير··· 163

60. مالى، محمد مُديبو جونى : غدير خط رهبر دلسوز بشريت خاتم انبياست··· 166

61. افغانستان، گنجعلى اميرى : غدير از واقعه تاريخى تا فرهنگ ولايت مدارى··· 168

62. الجزائر، مصطفى حميدى : موقعيت غدير باعث شد كه كسى آن را پنهان نكند··· 171

63. افغانستان، محمد سالم محسنى : امامت ضامن تحقق اهداف رسالت··· 173

64. تركيه، سرحات اكتاش : بيعت غدير شكسته شد ولى چراغ هدايت باقى ماند··· 174

65. پاكستان، فداحسين عابدى : مُهر كمال و تمام دين و رضايت خدا در غدير··· 177

66. سودان، محمد احمد على رضوان : با كنار گذاشتن غدير نااهلان خلافت را بدست مى گيرند··· 179

67. تاجيكستان، ميرزا حليم اف : در غدير عصاره نبوت دست عصاره امامت را بالا برد··· 180

68. افغانستان، سيد آقا موسوى نژاد : غدير پيوند بعثت علوى با بعثت نبوى··· 182

69. پاكستان، جمعه خان جعفرى : مخالفين غدير كر و كور و لال اند··· 184

ص: 454

70. تاجيكستان، مير يوج هدايت زاد : غدير ضرورتى براى هدايت بشر و ارشاد عقلها··· 185

71. آمريكا، سيد شيراز حسين آقا : غدير پيروزى نور در دنياى ظلمانى··· 188

72. افغانستان، محمد امين ميرزايى : غدير شيرين ترين و زلال ترين و قشنگ ترين روز اسلام··· 189

73. ميانمار، شين تون (سيد على اختر جعفرى) : معناى «مولى» در زبان مادرزادى عرب صاحب اختيارست··· 191

74. كشمير، شبير احمد صوفى : غدير سكوى حساسى كه پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر آن ايستاد··· 193

75. تاجيكستان، خواجه عارف : پيوند غدير به بعثت در حرا و شهادت در كربلا··· 202

76. ساحل عاج، هاشم كوناتى : قرائن داخلى و خارجى غدير نشانگر معناى ولايت است··· 204

77. افغانستان، موسى رضايى : بيعت غدير يعنى انتصاب مقام ولايت··· 207

78. پاكستان، غلام مرتضى انصارى : بيمه اسلام تا قيامت در غدير··· 209

79. افغانستان، سرور حسينى : نام «على» و «غدير» زينت تاريخ بشريت··· 211

80. تايلند، يوسف كوديور : روز غدير و امامت همانند روز بعثت و رسالت··· 213

81. بنگلادش، محمد ابوسعيد : غدير جريان مقدس جامعه اسلامى··· 214

82. افغانستان، محمد حسين فصيحى : انتظارى ديگر از باعظمت ترين همايش الهى··· 216

83. هند، سيد سعيد الحسن نقوى : غدير ضامن بقاى سلسله هدايت تا قيامت··· 218

84. قزاقستان، على عسكر نظرى : به امام تعيين شده خدا و رسول تبريك بايد گفت··· 220

85. تاجيكستان، عظيم جان شيخ اف : غدير يعنى خورشيد ولايت جانشين خورشيد رسالت··· 222

86. كشمير، بشير احمد بت : به حكم غدير، اسلام بدون ولايت اسلام نيست!··· 224

87. افغانستان، على جعفرى : غدير مصافحه اى با رمز صبر على (علیه السّلام)··· 226

88. پاكستان، دبير حسين : اگر در غدير بودم چه اقدامى از من ساخته بود؟··· 228

89. هند، محمد باقر رضا : هيجده جام از خم غدير نوش جان كنيم··· 229

90. افغانستان، سيد محمد كاظم علمى : غدير مكمل تمدن شكوهمند اسلامى··· 231

91. تايلند، ادل سينگ ويمان : پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير ثابت كرد كه جانشين دارد··· 233

92. افغانستان، محمد داود فريدى : غدير يعنى نزول ولايت الهى از عالم قدس··· 234

93. پاكستان، سيد معين سيد الحسينى : نام غدير از زبانها نخواهد افتاد··· 235

94. تاجيكستان، ظفر غفوراف : فهم حقايق غدير باعث اختلاف مسلمانان نيست··· 237

95. افغانستان، سيد محمد تقى حيدرى : حيات حقيقى جهان با نام على (علیه السّلام) و مفهوم غدير··· 239

96. عراق، محمد عبادى : غدير روز چشيدن ثمرات اطاعت حق در سايه ولايت··· 242

97. افغانستان، سلطانعلى حيدرى : مظلوميت غدير پس از واكنش تعهدآميز مردم··· 244

98. هند، سيد شباب حيدر رضوى : غدير ظهور اوج مسلمانى است··· 246

99. گرجستان، نيازى اميرخان اف : براى آينده دين راهى جز غدير نبود··· 247

100. قزاقستان، مالك مراداف : در غدير بر متولد نشدگان نيز اتمام حجت شد!··· 248

101. پاكستان، محمد عارف حيدر : انكار غدير تيشه بر ريشه اسلام است··· 249

102. افغانستان، عمران حليمى : غدير مى گويد: بجز على (علیه السّلام) هيچكس!··· 250

103. تاجيكستان، نورالدين شمسى اف : چرا لازم بود غدير در اين شكل خاص انجام شود؟··· 252

104. هند، گوهر عباس : من از غدير خبر آورده ام!··· 255

105. اندونزى، محمد سراج الدين : غدير تجلى بزرگترين رحمت الهى در تاريخ طلايى اسلام··· 258

106. پاكستان، غلام محمد : بلند كردن دست امير (علیه السّلام) و نشان دادن او لازم بود!··· 260

ص: 455

107. تاجيكستان، سيد على سيداف : صحابيانى كه تحمل شنيدن خطابه غدير را نداشتند··· 262

108. افغانستان، سيد احمد موسوى : روند اعتقادى غدير با غصب مقام خلافت تغيير نمى كند··· 264

109. ميانمار، مانگ ميت تاى : آيه يأس كفار خبر جديدى بعد از غدير بود··· 266

110. تركيه، ارسان بايدمير : مظلومانى كه از نعمت ولايت محروم اند··· 267

111. هند، سيد باقر ايليا رضوى : غدير زبان ميثم تمار و قلم علامه امينى مى خواهد··· 271

112. تاجيكستان، صديق حسين اف : رمز غدير عجين شدن نبوت با امامت··· 273

113. پاكستان، حبيب اللّه نظرى : فراخوان تعجب برانگيز در غدير··· 276

114. افغانستان، سيد محمد امين مبلغ : اجراى مبانى دقيق روانشناختى در واقعه غدير··· 276

115. بنگلادش، محمد سميع الحق : هر مسلمان حداقل يك بار خطبه غدير را مطالعه كند··· 280

116. تاجيكستان، خيراللّه فيض اللّه اف : آيه تبليغ فرمانى جامع براى ماجراى مفصل غدير··· 282

117. آذربايجان، ايلقار هاشم اف : اگر ولايت غدير نبود اسلام دين خاتم نمى شد··· 285

118. افغانستان، حسين رحيمى : فرمان عمومى براى حفظ و ابلاغ غدير··· 287

119. هند، سيد احتشام رضا نقوى : گفتگوى دوستانه درباره غدير··· 289

120. ميانمار، مانگ هاتو هاتو (محمد حسن) : آفتاب و انبوه جمعيت و نبود سايبان در غدير··· 291

121. تاجيكستان، روح اللّه قلندرى : نتيجه زحمات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرفى على (علیه السّلام) در غدير··· 293

122. پاكستان، محمد ابراهيم : لحن منحصر به فرد قرآن در آيات غدير··· 294

123. افغانستان، سيد خليل حسينى : زمينه هاى دقيق غدير براى نسلهاى آينده··· 296

124. گرجستان، دِلمان شاهمردانى : غدير يعنى على (علیه السّلام) كليد حل مشكلات مردم··· 298

125. تايلند، محمد شريف : در غدير پاى وحى در ميان است، بايد جدى گرفت!··· 299

126. تاجيكستان، سيد اكبر قدرتى : همه جاى غدير معناى مولى را فرياد مى زند··· 306

127. افغانستان، سيد محمد حسين وحيدى : غدير مختص مسلمانان نيست!··· 308

128. هند، سيد على سلمان رضوى : معرفى باطل براى فرزندان توحيد در غدير··· 310

129. تاجيكستان، محبوب خان ذنون خواجه يف : انكار غدير خارى بود كه بر چشم اسلام زدند··· 311

130. بنگلادش، سيد فيروز على عابدى : غدير چراغى است كه تا قيامت روشن خواهد ماند··· 314

131. افغانستان، محمد شريف حيدرى : ميراث جاودانه غدير از ما چه مى خواهد؟··· 316

132. هند، محمد عباس : خطابه غدير سفره هميشه گسترده معارف··· 317

133. افغانستان، عبدالمجيد خواجه : با انكار غدير خدمت بزرگى به دشمنان اسلام نمودند··· 319

134. تركيه، ابوالفضل كوجاداغ : پيوند وجودى غدير و بعثت··· 320

135. تاجيكستان، عادل جان كاشف اف : غدير يعنى كشتى امت ناخداى پيامبرگونه مى طلبد··· 322

136. پاكستان، محمد عباس : منهاى غدير نعمت هدايت ناتمام است··· 324

137. عراق، سيد جعفر نورى : شباهت صاحب غدير به حضرت هارون··· 326

138. افغانستان، محمد نعيم فياضى : «مولى» در غدير يعنى صاحب اختيار نه ناصر و ياور··· 328

139. هند، سيد تنوير حيدر رضوى : واقعه غدير در علوم حديث و تاريخ و تفسير و كلام··· 329

140. اندونزى، سيد يوسف بافقيه : غدير به جاودانگى قرآن تا ابد خواهد ماند··· 330

141. پاكستان، سيد منظور حسين نقوى : واقعه غدير غير قابل تزلزل با شكوك و شبهات··· 332

142. افغانستان، غلامرضا فروغى : صراط مستقيم در سوره حمد يعنى غدير··· 334

143. تاجيكستان، محمود خيراللّه اف : غدير دوام دهنده زحمات پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)··· 336

ص: 456

144. هند، سيد هادى حسن رضوى : واقعه غدير يكى از حلقه هاى زنجير ولايت··· 337

145. آذربايجان، توفيق اسداف : كاش من هم در خيمه اش به او مباركباد مى گفتم··· 339

146. تاجيكستان، محمد يوسف خيراللّه اف : «اليوم» نشانه كار بزرگى در غدير··· 341

147. افغانستان، غلامعلى جوادى : غدير بهترين فرصت براى اعلان ولايت··· 342

148. كشمير، سيد ظفر عباس شاه جعفرى : دينى كه تا قيامت مى ماند بى سرپرست نمى شود!··· 343

149. پاكستان، سيد شاه گل حسين سجادى : چراغهاى روشن در خطبه غدير براى معناى ولايت··· 344

150. افغانستان، نعمت اللّه رحيمى : ويژگى اعلان ولايت در سفر، نه در وطن··· 347

151. تركيه، مراد آيدوغدو : غدير معرف معيار اعتقاد و ميزان حق··· 348

152. افغانستان، محمد اكبرى : غدير واقعه اى فراسوى زمان و مكان··· 350

153. پاكستان، محمود حسين حيدرى : غدير مى گويد: بدون معصوم (علیه السّلام) جهان باقى نمى ماند··· 352

154. تاجيكستان، رحم الدين ضياءالدين اف : در آرزوى طنين خبر غدير در گستره گيتى··· 354

155. آذربايجان، يوسف على اف : در غدير على (علیه السّلام) دين كامل و اصل اسلام معرفى شد··· 356

156. كشمير، غلام محمد گلزار : پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير از سقيفه هراس داشت··· 357

157. افغانستان، محمد هادى قربانى : غدير آب پاكى بر خيال باطل طمعكاران در خلافت··· 358

158. عراق، احمد عتابى : با وجود غدير چه آسان همه چيز كأن لم يكن شد··· 360

159. تاجيكستان، محمد اللّه حليم اف : غدير مرز بالقوه و بالفعل بودن اسلام··· 361

160. افغانستان، سيد احمد حسينى : لنگر نجات بر ساحل سبز ولايت على (علیه السّلام) در غدير··· 362

161. اندونزى، هندار يوسف : غديرِ قرآنى را به خاطر مصالح مان كتمان نكنيم··· 364

162. هند، سيد محمد شبيب حسينى : حركت قلم در غدير ذوقِ فوق العاده مى خواهد··· 365

163. تاجيكستان، شجاع الدين محمداف : غدير يك مسئله ساده نيست كه از آن بگذريم··· 366

164. پاكستان، لياقت على اعوان : فضايل بى انتهاى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) در غدير··· 367

165. بنگلادش، محمد عبداللطيف : در آن لحظات غدير خم چه زيبا و ديدنى بود!··· 369

166. افغانستان، غلام محمد ضيائى : غديريان چراغ پر فروغ غدير را روشن نگه داشته اند··· 371

167. هند، سيد اصغر على زيدى : خدا در غدير اسلام را با سند اكمال مزين كرد··· 372

168. پاكستان، محمد عسكرى ممتاز : اراده حكيمانه خداوند بر حفظ حق بشريت در غدير··· 373

169. افغانستان، روح اللّه روحانى بدخشانى : غدير از مسايل اصولى و عيد اعتقادى مسلمانان··· 375

170. اندونزى، محمد شمس العارف : غدير امانت الهى است كه بايد به صاحبانش برسانيم··· 376

171. پاكستان، نياز احمد : سامرى در قرآن نمونه اى براى دشمنان غدير··· 377

172. آذربايجان، الشن اسماعيل اف : تقارن اعلام سفر آخرت و تعيين جانشين در غدير··· 379

173. كشمير، سيد عابد حسين : انكار يا تحريف غدير تفرقه بين مسلمانان است··· 380

174. هند، حيدر مهدى : سنگ آسمانى در غدير به مؤمن و منافق درس داد··· 382

175. تاجيكستان، سيد ثمرالدين صمداف : غدير به همه فهماند كه خلافت مسئله عادى نيست··· 384

176. پاكستان، منير حسين طاهرى : نفهميدن معناى «مولى» گريه دارد!··· 386

177. افغانستان، عبدالحميد خواجه : اگر در غدير بودم خاطره هايى در ذهنم تازه مى شد··· 388

178. اندونزى، عبداللّه عريضى : غدير مى فهماند كه امت حق انتخاب امام ندارند··· 390

179. هند، كلب حيدر : دشمنان غدير را بايد شناسايى كرد··· 391

180. تاجيكستان، الياس قاسم اف : با عشق و شوق بايد دست به دامان غدير شويم··· 393

ص: 457

181. پاكستان، غلامحسن جعفرى : مسلمانان بايد به تعيين جانشين در غدير افتخار كنند··· 396

182. افغانستان، محمد ياسين احسانى : غدير ميوه شيرين ولايت از درخت تنومند نبوت··· 397

183. كشمير، محمد مقبول حجام : غدير مغز اسلام و بهشت مسلمانان بود··· 398

184. آذربايجان، فائق ولى اف : غدير مناسب ترين موقعيت براى اعلام ولايت··· 399

185. پاكستان، سيد شمس الدين موسوى : قائم آل محمد حضرت مهدى (علیه السّلام) در متن خطابه غدير··· 400

186. تركيه، فخرالدين آزادى : كمال و تمام دين بدون ولايت و امامت ممكن نيست··· 402

187. تاجيكستان، سيد جمعه خان سيداف : غدير معرفى مقام آسمانى به گزينش خدايى··· 404

188. افغانستان، سيد غلامحسين حسينى : امام غدير در نخلستانها، و جامعه در اوهام!··· 405

189. كشمير، سيد غلام عباس نقوى : غدير اقدامى دقيق براى همه مردم دنيا··· 406

190. هند، عقيل عباس معروفى : بناى بلند غدير يادگار انبياست··· 408

191. پاكستان، مصطفى حسن بهشتى : غدير رمز جهانى شدن و جاودانگى اسلام··· 410

192. عراق، ابراهيم موسوى : تحقق غدير تأمين كننده نيازهاى امت تا آخر روزگار··· 411

193. افغانستان، محمد قاسم مبارز : غدير قُله امام نما به جهانيان··· 413

194. هند، كميل راجانى : غدير دانشگاه بزرگ امام شناسى است··· 415

195. آذربايجان، نقى آقايف : غدير فرمان لايتغير الهى براى ولايت··· 417

196. هند، سيد عباس مهدى حسنى : غدير مظلوم ترين واقعه تاريخ است··· 418

197. كشمير، شمشير على لدّاخى : پيام آور غدير چراغ قرآن و عترت را روشن كرد··· 420

198. پاكستان، سيد محمد سبطين حسينى : غدير فرمان ربوبى، صداى جبرائيلى، نداى مصطفوى··· 421

199. عراق، على ياسرى : امامت غدير تمدن اسلام را بر جهان حاكم مى كرد··· 423

200. پاكستان، شبير فصيحى : در دنياى علم، برخورد جاهلى با غدير چرا؟!··· 425

201. كشمير، قربان حسين شاه : در غدير ولايت را رسما اعلام كرد تا بهانه اى نماند··· 428

202. هند، سيد قمر غازى : جاذبه ها و دافعه هاى غدير··· 429

203. پاكستان، مظاهر الحسين نورى : تكميل رسالت با ولايت در غدير··· 430

204. تاجيكستان، سيد تاج الدين حسام الدين : غدير به همه مسلمانان جهان تعلق دارد··· 431

205. افغانستان، ابراهيم موحدى : غدير به روشنى آفتاب در برابر بهانه تراشان··· 434

206. كشمير، شبير احمد بوتو : در غدير آغاز و انجام راه بشريت معلوم شد··· 435

207. هند، محمد تقى حافظ : غدير عنوانى براى شناخت حق و باطل بود··· 436

208. پاكستان، سيد محمد حسين مشهدى : «مولى» هنگام وقوع غدير يك معنى بيشتر نداشت··· 438

209. تاجيكستان، رستم ياراف : غدير فرهنگى قابل درك براى ملتها··· 440

210. افغانستان، سيد عبدالعظيم عالمى : امام غدير پيشواى مسلمانان عالم است··· 442

211. تاجيكستان، خدايار رحيم اف : غدير مجرى باعظمتى همچون پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) داشت··· 443

212. الجزاير، احمد بن محمد : غدير با آغوش باز به استقبال ما آمده است··· 445

213. تاجيكستان، لطف اللّه خال اف : در غدير مردم به استقامت در راه اسلام فراخوانده شدند··· 448

214. آذربايجان، شيروان على اف : ما مفتخريم كه غديرى هستيم··· 449

ص: 458

سفيد

ص: 459

سفيد

ص: 460

The name of the writer and the country of his origin are also mentioned at the beginning of the article.

The articles are not arranged according to any special criteria, they are simply included to reflect the variety and the air of happiness that pervades the book. A table of contents is included in the back of the book, listing the articles according to number, the name of the country and the name of the author.

After unceasing efforts in this regard, this present volume has the honour of being able to take a new step on the path of Ghadir, and cast a new light on the subjects which can be called "Ghadir in the different Nations".

Here we would like to thank the administration of the Imam Khomeini Madrassah who put their students' articles concerning Ghadir at our disposal to publish.

We hope that in following up on this program we will add even more interesting samples from other countries to this collection and that in the near future we will witness the expanded presence of thinkers and seekers of knowledge from different countries gathered around the pole of Ghadir and publish their words concerning this exalted signpost of Islam.

Eid Ghadir

18 Dhi'l Hajjah, 1423 (A.H.)

1st Isfand 1381 (A.S.)

20th February 2003 (A.D.)

ص: 461

In The Name of Allah, The Compassionate, The Merciful

A unique program was carried out on the Day of Ghadir in the year 2003 (1423 AH). Peaples from the different nations put their feelings about this day in a number of articles.

214 indiuiduals from 36 countries in 27 different languages participated in this program. This seminary students were from these countries: China, Nigeria, Great Britain, Sudan, Turkey, Afghanistan, Nethelands, Tanzania, Kazakhistan, Ethiopia, Thailand, Georgia, United States, Algeria, Pakistan, Yemen, Philippines, Azerbaijan, India, Iraq, Bosnia, Kashmir, Turkmenistan, Australia, Mali, Tajikistan, Burma, Bulgaria, Russia, Niger, Iuory Coast, Ukraine, Bangladesh and Indonesia.

The languages of the articles were be written on them were as follows: Arabic, Persian: Afghan and Tajik, Urdu, English, Indian, Gujrati, Balti, Turkish: Azari and Ottoman, Turkmen, Dagestani, Thai, Philipino, Malawi, Chinese, Burmese, Ukrainian, Chechen, Russian, Bulgarian, Kazakh, Georgian, Dutch, Bosnian, Sawahili, Ethiopian, Bambara, bengali.

These articles have been first written in the official language and script of the writers' countries, and afterwards have been translated into Persian. Included are a few examples of the original articles after the introduction.

In the presents collection we have edited the articles in order to moderate the volume of the book; then, in order to give the reader access to the aims of the writers, we have headed the articles with attractive titles and short introductions (abstracts).

ص: 462

First Edition

1424 A.H / 2004 A.D

GHADIR IN DIFFERENT NATIONS

(GHADIR DAR EHSASE MELLATHA)

Published by: DALILEMA Publications

Iran, Qom, Moallem st., Alley 29, No. 448.

Tel. Fax: (0251) 7744988, 7733413

Printed in Qom - IRAN

ISBN 964 - 7990 - 99 - 5

ص: 463

طراحى دارد

GHADIR

IN DIFFERENT NATIONS

A collection of 214 articles from 36 countries

written in 27 languages on Ghadir

1423 AH; lunar year;

1381 AH; solar year;

2003 AD

ص: 464

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109