غدیر و دشمنان: مرور فوری: شیو ه های شناسایی و مقابله با دشمنان غدیر

مشخصات کتاب

سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -

Ansari,Mohammad Baqir

عنوان و نام پديدآور : غدیر و دشمنان: مرور فوری: شیو ه های شناسایی و مقابله با دشمنان غدیر/ محمدباقر انصاری.

مشخصات نشر : تهران: دلیل ما، 1399.

مشخصات ظاهری : 120 ص.؛ 5/14×5/21 س م.

فروست : غدیرستان.

شابک : 50000 ریال: 978-600-442-185-0

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

يادداشت : پشت جلد به انگلیسی: M.B. Ansari. Ghadir and the enemies: a concise review: methods of identifying and confronting Ghadir's enemies.

یادداشت : کتابنامه: ص. 120؛ همچنین به صورت زیرنویس.

عنوان دیگر : شیو ه های شناسایی و مقابله با دشمنان غدیر.

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت

موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate

موضوع : غدیر خم

Ghadir

دشمنان -- جنبه های مذهبی -- اسلام

Enemies -- Religious aspects -- Islam

رده بندی کنگره : BP223/5

رده بندی دیویی : 297/452

شماره کتابشناسی ملی : 4931701

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فاپا

ویراستار دیجیتالی: عسل بی غم

خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ص: 1

اشاره

ص: 2

اهدا

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ

اهدا

به مدافعان هزار و چهارصد ساله غدير

كه «اللّهُمَّ انْصُر مَن نَصَرَهُ» درباره آنان مستجاب شده است.

ص: 3

آن چه در اين كتاب مى خوانيم:

بخش اول: افشاگرى عليه دشمنان غدير ··· 11

بخش دوم: شناسايى دشمنان غدير ··· 27

بخش سوم: حركت فكرى دشمنان بر ضد غدير ··· 53

بخش چهارم: اقدامات عملى دشمنان بر ضد غدير ··· 77

بخش پنجم: راه هاى مقابله با دشمنان غدير ··· 103

ص: 4

سخن غديرستان

بسم اللّه الرحمن الرحيم

غدير دشمنانى دارد كه در لباس ها و چهره هاى پردازش شده به جنگ آن مى آيند و به تخريب آن مى پردازند. از منكرين و مخالفين گرفته تا معارضين و معاندين و تحريف كنندگان، همه در مقابل غدير ايستاده اند و خواب نابودى آن را مى بينند.

اينان به خيال خود «يُريدونَ لِيُطفِؤوا نورَ اللّه ِ بِأَفواهِهِم» هستند، و غافل اند از اين كه «وَاللّه ُ مُتِمُّ نورِهِ وِ لَو كَرِهَ الكافِرونَ»! اينان خبر ندارند كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطبه غدير اعلام كرده غدير دشمنان مختلفى دارد و قبل از همه خود آن حضرت در مقابل آنان ايستاده است، آن جا كه مى فرمايد: «خداوند عز و جل ما را بر كوتاهى كنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهكاران و ظالمان و غاصبان از همه عالميان حجت قرار داده است». (1)

ص: 5


1- خطبه غدير: بخش 6.

غديرستان در راستاى توسعه فرهنگ جهانى غدير و انتشار آن به صورت كتاب هاى كم حجم براى مطالعه عموم، پس از نشر سه كتاب «غدير، كلاس فورى» و «خطبه غدير، نگاه فورى» و «غدير با قرآن، نسخه فورى»، اينک موضوع مقابله با دشمنان غدير را انتخاب كرده، و چهارمين جلدِ اين مجموعه را با عنوان «غدير و دشمنان، مرور فورى» منتشر مى نمايد، تا مبلغين و مخاطبين غدير هنگام رويارويى با مخالفين يا شبهات آنان راهكارهاى علمى پاسخ به شبهه را آموخته باشند.

كلاس هاى اعتقادى در هر شرايطى از اين كتاب بى نياز نيستند؛ و با آموزش شيوه برخورد با شبهات مربوط به غدير مى توانند روش برخورد با ساير شبهات دينى را هم بياموزند. هدف كتاب حاضر آن است كه با قدرتمند سازى عموم مردم براى پاسخ به شبهات، عظمت علمى غدير بر مخالفان آن ثابت شود و شبهه افكنان جايى براى تشكيكات خود نبينند.

به اميد روزى كه با حضور آخرين ميراث دار غدير حضرت بقية اللّه الاعظم عجل اللّه فرجه و درخشش غدير در آينه دل هاى با ايمان، بساط شک و ترديد درباره اين بزرگترين امر الهى براى هميشه در هم پيچده شود.

مؤسسه غديرستان كوثر نبى (صلى الله عليه و آله)

اصفهان، محمد رضا شريفى

عيد غدير 1440 ق، 1398 ش

ص: 6

مقدمه مؤلف

بسم اللّه الرحمن الرحيم

اگر غدير خوب است و صلاح مردم در آن است و از طرف خداى انسان ها براى آنان نازل شده، چرا بايد دشمن پيدا كند؟ اگر ولايت امامان (عليهم السلام) در صدر اوامر آسمانى قرار دارد، چرا هيچ امر الهى اين گونه زير پا گذاشته نشده است؟!

اكنون كه دشمنى با غدير در شكل هاى مختلفى اتفاق افتاده، جا دارد بدانيم دشمنى ها نسبت به كدام نقطه آن است و رمز دشمنى با غدير چيست؟ بايد بدانيم چه كسانى با غدير دشمنى كرده اند و چگونه دشمنى خود را ابراز نموده اند؟ لازم است بدانيم در مقابله با آنان از سوى طرفداران غدير چه عكس العمل ها و اقداماتى انجام شده و وظيفه ما در اين ميدان چيست؟

با مرورى بر تاريخچه غدير در دوران غصب خلافت، يک تجربه پر بار از برخوردهاى دو سويه غديريان و دشمنانشان در برابر ما قرار مى گيرد، كه مى توانيم پاسخ سؤالات فوق را از لابلاى آن ها به دست آوريم، و درس هاى بسيارى براى امروز غدير بگيريم.

ص: 7

بايد قدر امروز غدير را بشناسيم كه آزادى بيان و كثرت امكانات و آسانىِ تبليغ براى همه انسان ها، مقابله با دشمن غدير را آسان تر نموده است. در مقابل بايد بدانيم دشمنان غدير نيز به تبليغ بر ضد آن توسعه داده اند. سپس نتيجه گيرى كنيم كه در چنين شرايطى وظيفه ما نسبت به دستور «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائُبَ» چه تفاوت هايى كرده است؟

انگيزه تأليف

امروزه شبهه پراكنى بر ضد غدير در سايه توسعه وسايل ارتباط جمعى وارد مرحله جديدى شده است. از يک سو شبهه با سرعت زياد شايع مى شود و بدون هدف گرفتن مخاطب خاص در دسترس همگان قرار مى گيرد، و از سوى ديگر شگردها و شيوه هاى بين المللى در ارسال شبهات با همفكرى اتاق هاى فكر مجازى و استفاده از ابزارهاى تبليغاتى مدرن تأثير گذارى بيشترى براى آن ها ايجاد كرده است.

متقابلاً شيوه هاى جديدى براى پيشگيرى از تشكيكات و پاسخ به شبهات به ميدان آمده، كه بايد از سوى غديريان مورد استفاده قرار گيرد تا با يک جنگ نا متوازن و نابرابر مواجه نشوند. هم چنين بايد اتاق هاى فكر غديريان به هميارى يک ديگر بشتابند و با همفكرى طرح هاى جديدى براى مقابله با شبهه اندازان ارائه دهند.

بر اساس اين نيازها و با توجه به حوصله و فرصت محدودِ بسيارى از كسانى كه با شبهات يا شبهه افكنان رو به رو مى شوند، در مجموعه حاضر

ص: 8

راهكارهايى براى مقابله با دشمنان غدير و دفاع فورى از آن در موقعيت هاى متفاوت، در 5 بخش تقديم مى گردد.

ابتدا لزوم افشاگرى بر عليه دشمنان غدير را اثبات مى كنيم؛ و آن گاه به شناسايى دشمنان غدير مى پردازيم. بررسى حركت فكرى و اقدامات عملى دشمنان بر ضد غدير مرحله بعدى است؛ و جستجوى راه هاى مقابله با دشمنان غدير آخرين بخش كتاب است.

با پرچمِ «اللّهُمَّ انْصُر مَن نَصَرَهُ»

با اذعان به راه غدير كه راه بهشت است، بايد بدانيم شيطان به كمک شياطين اِنسى، سقيفه را كه راه جهنم است تا قيامت در برابر غدير عَلَم خواهد كرد، تا «َلاَقعُدَنَّ لَهُم صِراطَكَ المُستَقيمَ» را عملى كرده باشد.

بر اين اساس هر كس غدير را پذيرفته، دوستان غدير را در «اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ» و «اللّهُمَّ انْصُر مَن نَصَرَهُ»، و دشمنان غدير را در «عادِ مَن عاداهُ» و «اخْذُل مَن خَذَلَهُ» جستجو مى كند.

اگر بخواهيم «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ» را تحقق بخشيم چاره اى نيست جز آن كه در مقابل سقيفه و ميراث داران شبهه افكن آن بايستيم؛ تا روزى كه صاحب غدير حضرت ولى اللّه الاعظم عجل اللّه فرجه پرچم غدير را بدون معارضى در سراسر جهان به اهتزاز در آورد.

قم، محمد باقر انصارى

عيد غدير 1440 ق، 1398 ش

ص: 9

ص: 10

بخش اول: افشاگرى عليه دشمنان غدير

اشاره

ص: 11

غديريان بايد در آماده باش دائم در دفاع از غدير و تدبير برخورد با دشمنانِ آن باشند. اين يعنى در هيچ شرايطى مجاز به سهل انگارى درباره مواظبت بر حفظ حريم آن و مهلت دادن به دشمن نيستيم، البته با مراعات شرايط تقيه و موقعيت هايى كه در آن قرار مى گيريم. اين وجوب دفاع درباره غدير نسبت به ساير اوامر الهى شديدتر است، به خاطر تقدمى كه ولايت بر ساير واجبات دارد. امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد:

بُنِىَ الاِسلامُ عَلى خَمسٍ: عَلَى الصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ وَ الصَّومِ وَ الحَجِّ وَ الوِلايَةِ؛ وَ لَم يُنادِ بِشَىْ ءٍ كَما نودِىَ بِالوِلايَةِ. (1)

اسلام بر پنج چيز بنا شده است: نماز، زكات، روزه، حج، ولايت. درباره هيچ چيزى مانند ولايت ندا داده نشده است.

در اين بخش لزوم پرده بردارى از اقدامات دشمن غدير را در 2 قسمت بيان مى كنيم.

ص: 12


1- الكافى: ج 2 ص 21. المحاسن: ص 286. بحار الانوار: ج 65 ص 329.

1. افشاگرى غدير به نفع نسل هاى آينده

اشاره

ما بايد علل و نتايج مقابله با دشمن غدير را كاملاً بدانيم و آن را احساس نماييم، تا در هر شرايطى به قدر امكانات با تمام وجود در برابر مخالفان غدير خود را نشان دهيم و دست به كار شويم و اقدام لازم را عملى سازيم.

وقتى مى بينيم نسلى كه در زمان دشمنان غدير حاضر بوده اند و حيله هاى آنان را مى دانسته اند و لمس كرده اند باز هم گول خورده اند، آيا نبايد نگران نسل هايى باشيم كه فقط داستان ضديت با غدير را شنيده اند و ممكن است مكر و حيله و تحريفات ديگرى هم به آن ها افزوده شده باشد؟

آيا حق نسل هاى آينده نيست كه بدانند چه كسانى عظمتى را كه از فراز منبر غدير سر بر آسمان مى ساييد، با طناب سياه بر گردن على بن ابى طالب (عليه السلام) و تازيانه بر پهلوى فاطمه زهرا (عليها السلام) در گوشه خانه نبوت محبوس كردند و به انزوا كشاندند؟ اميرالمؤمنين (عليه السلام) اين حقيقت را با تعجب و نگرانى چنين بيان فرموده است:

تعجب است از قومى كه مى بينند سنت پيامبرشان كم كم و دسته دسته تبديل و تغيير مى يابد و با اين همه راضى مى شوند و انكار نمى كنند، بلكه در دفاع از بدعت ها غضب مى كنند و كسانى را كه ايراد بگيرند و آن را انكار كنند سرزنش مى نمايند.

ص: 13

سپس قومى بعد از ما مى آيند و بدعت و ظلم و از پيش خود ساخته هاى او را تابع مى شوند و بدعت هاى او را سنت و دين مى شمارند و به وسيله آن ها به پيشگاه پروردگار تقرب مى جويند!! (1)

براى تشريح وظيفه اى كه در افشاگرى عليه دشمن غدير بر عهده ماست، آن را در 5 جهت را بررسى مى كنيم.

الف. سكوت در برابر ظالمينِ به غدير ظلم است

كسى حق ندارد در برابر ظلمى كه بر غدير رفته ساكت بماند. اين لزوم دفاع بر اين اساس است كه در زمان پيامبر (صلى الله عليه و آله) غدير به عنوان چراغراه ابدى مسلمين به دست آن حضرت روشن شد و درخشيد. پيامبرِ مسلمانان در حالى چشم از جهان فروبست كه نورافكنى به بزرگى غدير را به دست آنان سپرده بود، و فراتر از آن چه براى هدايت لازم داشتند برايشان فراهم كرده بود.

با اين پيشينه، مى بينيم عده اى با نام سقيفه جرئت اقدام بر ضد غدير را به خود دادند، و براى خاموش كردن نور آن آتش بپا نمودند و از شمشير و تازيانه و سيلى و لگد استفاده كردند. آنان در مقابله با غدير به كج راهه و بی راهه اكتفا نكردند و مسلمين را به سير قهقرايى و عقبگرد وادار كردند، و بازگشت به جاهليت را براى آنان تدارک ديدند، چنان كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) اين مؤسسين پايه هاى ضد غدير را معرفى كرده مى فرمايد:

ص: 14


1- بحار الانوار: ج 30 ص 303.

آنان همان كسانى هستند كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) آنان را (در رؤيا) بر منبرش ديد كه امتش را به صورت قَهقَرى به عقب بر مى گردانند. ده نفر از آنان از بنى اميه اند و دو نفر كه اين پايه را براى آنان پى ريزى كرده اند، و گناهان امت بر عهده آن دو است. (1)

آيا اين ظلم نيست كه به افشاگرى درباره جنايات كسانى نپردازيم كه در حق همه مسلمانان بلكه همه انسان ها ظلم كرده اند؟ آيا سكوت در مقابل آنان جايز است تا راه باطل خود را حق جلوه دهند و مظلوم نمايى كنند، و از غدير و غديريان طلبكار هم باشند كه چرا در مقابل پيشبرد اهداف سقيفه سنگ اندازى مى كنيد؟!!

ب. بى تفاوتى با دشمنان غدير، هرگز!

معتقدان به غدير بايد بدانند كه غديرى بودن با بى تفاوتى نسبت به دشمنانش مساوى با پنبه كردن رشته هاى اعتقاد به ولايت است. اين را از پيامبرمان آموخته ايم كه با معرفى دشمنان در خطبه غدير و برخورد شديد با آنان - به خصوص با خط نفاق - به همه آموخت كه اسلام نسبت به مخالفان غدير بى تفاوت نيست! پيامبر (صلى الله عليه و آله) به صراحت تصميم خود بر قتل امضا كنندگان صحيفه و توطئه گرانى چون معاويه را در غدير بر زبان آورد، تا به نسل هاى آينده اسلام بفهماند كه بازيگران با سرنوشتِ مسلمانان مستحق قتل هستند. در حقيقت آن حضرت با افشاگرى خود دو پايه اعتقادى «تَوَلّى» و «تَبَرّى» را پايه گذارى كرد.

ص: 15


1- مجمع الزوائد: ج 5 244. مستدرک حاكم: ج 4 ص 480. احتجاج: ج 1 ص 225.

اگر غدير عملى مى شد و اميرالمؤمنين (عليه السلام) خلافت را به دست مى گرفت، نسبت به منافقان همزيستى مسالمت آميز نشان نمى داد و آنان را از صحنه اجتماع مسلمين ريشه كن مى كرد، و اين همان چيزى بود كه منافقين از آن وحشت داشتند.

ج. پرده بردارى از بزرگترين ظلم به غدير!

افشاگرى بر عليه غاصبين حق غدير از آن جا نشأت مى گيرد كه بايد براى بشريت روشن شود در سقيفه چه ظلم بزرگى در حق انسان ها روا شده است. تمام مظالم و خرابى هاى صدر اسلام تا امروز، نتيجه آن ظلمى است كه بر غدير و به على (عليه السلام) روا داشته شد. هر بد و بدى در اين جهان مطرح است به سبب همان ظلم بزرگى است كه در حق غدير اعمال شد، و كسانى باعث آن هستند كه حق على (عليه السلام) را غصب نمودند. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:

وَ اللّه ِ ما اُهريقَت مِحجَمَةٌ مِن دَمٍ وَ لا قُرِعَت عَصا بِعَصا وَ لا غُصِبَ فَرجُ حَرامٍ وَ لا اُخِذَ مالٌ مِن غَيرِ حِلِّهِ، اِلاّ وِزرُ ذلِكَ فى اَعناقِهِما مِن غَيرِ اَن يَنقُصَ مِن اَوزارِ العالَمينَ شَى ءٌ.

به خدا قسم، به اندازه خون حجامتى به ناحق ريخته نمى شود و عصايى بر عصايى زده نمى شود (كه كنايه از درگيرى هاى مردم است) و زنايى صورت نمى گيرد و مالى به عنوان غير حلال از كسى گرفته نمى شود، مگر آن كه وزر و وبال آن بر گردن آن دو نفر است، بدون آن كه از گناه جهانيان چيزى كم شود. (1)

ص: 16


1- تفسير القمى: ج 1 ص 383.

اگر به غديريان گفته شود: اهل دسيسه بالاخره اهداف خود را عملى كردند، چه پيامبر (صلى الله عليه و آله) برنامه هاى غدير را به انجام مى رساند و چه نمى رساند. پس چه فايده اى در اين برنامه بود؟ 3 جواب براى اين سؤال، ما را متوجه برنامه هاى دقيق الهى در ابلاغ غدير مى نمايد:

اولاً: خداوند اسلام را كامل كرد، و آن چه اراده كرد بود بدون نقصى براى بشريت فرستاد، چه مردم بپذيرند و چه نپذيرند.

ثانياً: خداوند حجت خود را تمام كرد تا مردم نگويند: چرا دين ناقصى فرستاده اى؟! اگر دين كامل بود ما هم در اطاعت كامل بوديم. چنان كه در دعاى ندبه مى فرمايد: «ِلاَن لايَقولَ اَحَدٌ: لَولا ... اَقَمتَ لَنا عَلَما هاديا فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِن قَبلِ اَن نَذِلَّ وَ نَخزى» (1) : «تا كسى نگويد: چه مى شد اگر براى ما علامت هدايت كننده اى قرار مى دادى، تا از آيات تو پيروى مى كرديم قبل از آن كه ذليل و خوار شويم».

ثالثاً: خداوند پايه اصيل غدير را براى همه نسل ها تا قيامت گذاشت. بنابراين اگر اكثريت مردم با پيروى نكردن از غدير بى لياقتىِ خود را نشان دادند، نبايد حق اقليتى كه فقط در جستجوى راه حق هستند ناديده گرفته شود. خدا و رسول راه را براى هر نسلى در هر زمانى براى رسيدن به غدير هموار كردند، تا در هر شرايطى بتوانند راه حق را پيدا كنند.

بعد از اين اگر از غديريان بپرسند: ما در شرايطى هستيم كه سقيفه غالب شده و اهداف خود را در اكثريتى از مسلمين پيش برده است. پس دفاع ما از

ص: 17


1- بحار الانوار: 99 ص 98.

غدير چه فايده اى دارد؟ 3 پاسخ پرمحتوا براى اين سؤال گوشه اى از اسرار آن را روشن مى كند:

اولاً: اگر دفاع نمى كرديم اصل مكتب تشيع و اعتقاد به امامت زير سؤال مى رفت! همين كه كسانى دفاع مى كنند مكتب را نجات مى دهند.

ثانياً: وقتى كسانى در مقابل غاصبين ايستاده و از حق غدير دفاع مى كنند بدين وسيله ثابت مى كنند كه غاصبين محكوم اند، ولى اگر دفاع نبود دشمنان غدير سكوت طرف مقابل را حجتى به نفع خود قرار مى دادند و كم كم آن را از مستندات خود مى شمردند.

ثالثاً: نسل هاى بعدى كه در عدد هاى ميليونى خط غدير را دنبال كرده و پيرو على (عليه السلام) بوده و هستند و خواهند بود، مرهون مدافعينِ غدير هستند، كه نگذاشتند چراغ غدير با اباطيل سقيفه خاموش شود.

د. واكسينه غديريان در برابر دشمنان

چرا در شرايط حساس خطابه غدير كه انتظار مى رفت پيامبر (صلى الله عليه و آله) به هيچ عنوان متعرّض موضوعات مسئله برانگيز نشود، به افشاى اقدامات منافقين و خطاب هاى غليظ با آنان پرداخت؟ چرا به صراحت امامان ضلالت را ياد كرد و حتى كلمه «اصحاب صحيفه» را از فراز منبر غدير - نه فقط براى مخاطبينش - كه به گوش نسل ها رسانيد؟ چرا آن حضرت سعى نكرد با مثبت نشان دادن وضعيت جامعه اسلامى، مردم را به آينده اى غرور آفرين دلخوش كند؟

ص: 18

پاسخ آن است كه اهداف پيامبر (صلى الله عليه و آله) را بايد در ابديت اسلام دانست، و بقاى قلب هايى كه با خدا و دين خدا پيوند مى خورند. بايد نسل هاى اسلام را متوجه كرد كه چه آينده اى در انتظار آنان است. بايد مسلمانان بدانند كه پيامبرِ رنج كشيده آنان - پس از بيست و سه سال زحمت - در چه بحرانى توانست مراسم غدير را اجرا كند. بايد مردم را از پشت پرده اعمال منافقين در غدير آگاه نماييم تا از تولد پديده شومى به نام «سقيفه» پس از پيامبر (صلى الله عليه و آله) متحير نشوند.

اين اقدام نوعى واكسينه جامعه اسلامى است، كه متوجه باشند نسل اول اسلام در كدام جامعه بودند و با چه مسايلى دست و پنجه نرم كردند، و غدير در چه شرايطى اعلام شد. مسلمانان بايد بدانند كه چه لكه هاى ننگ پاک نشدنى از دشمن غدير يعنى سقيفه بر دفتر اعتقادشان مانده، كه اگر آن ها را تشخيص ندهند دامان خودشان را هم خواهد گرفت. بنابراين افشاگرى يک ضرورت اعتقادى و واجب دينى و وظيفه اسلامى براى غديريان با هدف ضد ضربه و مقاوم نمودن جامعه مسلمانان در برابر دشمنانِ اعتقادى است. امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد:

مَن لَم يَعرِف سوءَ ما اُتِىَ اِلَينا مِن ظُلمِنا وَ ذِهابِ حَقِّنا وَ ما رُكِبنا بِهِ فَهُوَ شَريكُ مَن اَتى اِلَينا فيما وُلّينا بِهِ. (1)

كسى كه معرفت نداشته باشد برنامه هاى سوئى را كه نسبت به ما روا داشته شده، از مظلوميت ما و بردن حق ما و آن چه بر سر ما آمده، چنين كسى با آنان كه اين مصائب را درباره ما مرتكب شده اند شريک است.

ص: 19


1- ثواب الاعمال: ص 200.

اين شريک بودن بدان معناست كه وقتى يک دوستِ غدير خبر از ظلم ها ندارد ممكن است نسبت به دشمنان نظر مثبت پيدا كند، و به اين صورت خود را داخل گروه آنان نمايد و طبعاً شريک جرم آنان شود.

ص: 20

2. افشاگرى صاحبان غدير عليه دشمنان

با نگاهى به افشاگرى هاى پيامبر و امامان غدير (عليهم السلام) درباره دشمنانِ آن و روشنگرى هاى آنان درباره معارف غدير، مى فهميم كه آگاه ساختن نسل هاى مسلمين در اين زمينه بزرگترين خدمت به آنان در اعتقاد و عملشان است، همان گونه كه صادقانه ترين و دلسوزانه ترين شيوه براى نجات غرق شدگان در گرداب سقيفه است.

اولين گام در اين باره را خود پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطبه غدير برداشت. هنوز مخالفى براى غدير شناخته نشده آن حضرت پيشاپيش 15 فراز از خطبه را صريحاً به دشمنان غدير اختصاص داد، گذشته از فرازهايى كه تلويحاً به مخالفان اشاره داشت:

1. مَلعونٌ مَن خالَفَهُ.

هر كس با او مخالفت كند ملعون است.

2. لَن يَتوبَ اللّه ُ عَلى اَحَدٍ اَنكَرَ وِلايَتَهُ وَ لَن يَغفِرَ لَهُ، حَتما عَلَى اللّه ِ اَن يَفعَلَ ذلِكَ بِمَن خالَفَ اَمرَهُ وَ اَن يُعَذِّبَهُ عَذابا نُكرا اَبَدَ الآبادِ وَ دَهرَ الدُّهورِ. فَاحذَروا اَنْ تُخالِفوهُ، فَتَصلوا نارا وَقودُهَا النّاسُ وَ الحِجارَةُ اُعِدَّت لِلكافِرينَ.

ص: 21

هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمى پذيرد و او را نمى بخشد. حتمى است بر خداوند كه با هر كس با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابى شديد تا ابديت و تا آخر روزگار معذب نمايد. پس بپرهيزيد از اين كه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشى شويد كه آتشگيره آن مردم و سنگ ها هستند و براى كافران آماده شده است.

3. مَن شَكَّ فى شَى ءٍ مِن قَولى هذا فَقَد شَكَّ فى كُلِّ ما اُنزِلَ اِلَىَّ، وَ مَن شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الاَئِمَّةِ فَقَد شَكَّ فِى الكُلِّ مِنهُم، وَ الشّاكُّ فينا فِى النّارِ.

هر كس در چيزى از اين گفتار من شک كند در همه آن چه بر من نازل شده شک كرده است، و هر كس در يكى از امامان شک كند در همه آنان شک كرده است، و شک كننده درباره ما در آتش است.

4. مَلعُونٌ مَلعُونٌ، مَغضُوبٌ مَغضُوبٌ مَن رَدَّ عَلَىَّ قَولى هذا وَ لَم يُوافِقهُ.

ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است كسى كه اين گفتار مرا ردّ كند و با آن موافق نباشد.

5. اتَّقوا اللّه َ اَن تُخالِفوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبوتِها.

از خدا بترسيد كه با على مخالفت كنيد و در نتيجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد.

6. اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ الْعَن مَن اَنكَرَهُ وَ اغضِب عَلى مَن جَحَدَ حَقَّهُ.

خداوندا دوست بدار هر كس على را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس على را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس على را يارى كند و خوار كن هر كس على را خوار كند، و لعنت نما هر كس على را انكار كند و غضب نما بر هر كس كه حق على را انكار نمايد.

ص: 22

7. مَن لَم يَأتَمَّ بِهِ وَ بِمَن يَقومُ مَقامَهُ مِن وُلدى مِن صُلبِهِ اِلى يَومِ القيامَةِ وَ العَرضِ عَلَى اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاولئِكَ الَّذينَ حَبِطَت اَعمالُهُم.

هر كس اقتدا نكند به او و به كسانى كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عز و جل، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته است.

8. اِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ قَد جَعَلَنا حُجَّةً عَلَى المُقَصِّرينَ وَ المُعانِدينَ وَ المُخالِفينَ وَ الخائِنينَ وَ الآثِمينَ وَ الظّالِمينَ وَ الغاصِبينَ مِن جَميعِ العالَمينَ.

خداوند عز و جل ما را بر كوتاهى كنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهكاران و ظالمان و غاصبان از همه عالميان حجت قرار داده است.

9. وَ سَيَجعَلونَ الاِمامَةَ بَعدى مُلكا وَ اغتِصابا، اَلا لَعَنَ اللّه ُ الغاصِبينَ المُغتَصِبينَ.

به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهى و با ظلم و زور مى گيرند. خداوند غاصبين و تعدى كنندگان را لعنت كند.

10. اَلا اِنَّ اَعداءَهُم هُمُ السُّفَهاءُ الغاوونَ اِخوانُ الشَّياطينِ، يوحى بَعضُهُم اِلى بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرورا.

بدانيد كه دشمنان ايشان سفهاء گمراه و برادران شياطين اند، كه اباطيل را از روى غرور به يک ديگر مى رسانند.

11. اَلا اِنَّ اَعداءَهُمُ الَّذينَ يَصلَونَ سَعيرا.

بدانيد كه دشمنان اهل بيت كسانى اند كه به شعله هاى آتش وارد مى شوند.

ص: 23

12. اَلا اِنَّ اَعداءَهُمُ الَّذينَ يَسمَعونَ لِجَهَنَّمَ شَهيقا وَ هِىَ تَفورُ وَ يَرَونَ لَها زَفيرا.

بدانيد كه دشمنان ايشان كسانى اند كه از جهنم در حالى كه مى جوشد صداى وحشتناكى مى شنوند و شعله كشيدن آن را مى بينند.

13. اَلا اِنَّ اَعداءَهُمُ الَّذينَ قالَ اللّه ُ فيهِمْ: «كُلَّما دَخَلَت اُمَّةٌ لَعَنَت اُختَها حَتّى اِذَا ادّارَكوا فيها جَميعا قالَت اُخريهُم ِلاوليهُم رَبَّنا هؤُلاءِ اَضَلّونا فَآتِهِم عَذابا ضِعفا مِنَ النّارِ، قالَ لِكُلٍّ ضِعفٌ وَ لكِن لا تَعلَمونَ».

بدانيد كه دشمنان ايشان كسانى اند كه خداوند درباره آنان فرموده است: «هر گروهى كه داخل (جهنم) مى شوند همتاى خود را لعنت مى كنند، تا آن كه همه آنان در آن جا به يک ديگر بپيوندند آخرين آنان با اشاره به اولين آنان مى گويند: پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند؛ پس عذاب دو چندان از آتش به آنان نازل كن. خدا مى فرمايد: براى هر دو گروه عذاب مضاعف است ولى شما نمى دانيد».

14. اَلا اِنَّ اَعداءَهُمُ الَّذينَ قالَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ: «كُلَّما اُلقِىَ فيها فَوجٌ سَأَلَهُم خَزَنَتُها اَلَم يَأتِكُم نَذيرٌ، قالوا بَلى قَد جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللّه ُ مِن شَى ءٍ، اِن اَنتُم اِلاّ فى ضَلالٍ كَبيرٍ، وَ قالوا لَو كُنّا نَسمَعُ اَو نَعقِلُ ما كُنّا فى اَصحابِ السَّعيرِ، فَاعتَرَفوا بِذَنبِهِم فَسُحقا ِلاَصحابِ السَّعيرِ».

بدانيد كه دشمنان ايشان كسانى اند كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «هر گاه گروهى را در جهنم مى اندازند خزانه داران دوزخ از ايشان مى پرسند: آيا ترساننده اى براى شما نيامد؟ مى گويند: بلى، براى ما نذير و ترساننده آمد ولى ما او را تكذيب كرديم و گفتيم: خداوند هيچ چيز نازل نكرده است، و شما در گمراهىِ بزرگ هستيد. و مى گويند: اگر

ص: 24

مى شنيديم يا فكر مى كرديم در اصحاب آتش نبوديم. به گناه خود اعتراف كردند، پس دور باشند اصحاب آتش».

15. يُهلِكُ اللّه ُ مَن غَدَرَ وَ يَرحَمُ مَن وَفى. «فَمَن نَكَثَ فَاِنَّما يَنكُثُ عَلى نَفسِهِ».

خداوند بيعت شكنان را هلاک و وفاداران را مورد رحمت قرار مى دهد، و هر كس بيعت را بشكند به ضرر خويش شكسته است.

ص: 25

ص: 26

بخش دوم: شناسايى دشمنان غدير

اشاره

ص: 27

اگر تصميم برخورد و مقابله با دشمنان غدير را داريم، بايد قبل از هر اقدامى به شناسايى آنان بپردازيم. براى دستيابى كامل به اين هدف، بايد از علل دشمنى با غدير آغاز كنيم و ببينيم چه جهاتى باعث شكل گرفتن دشمنانى با غدير شده است.

آن گاه آمارى از تعداد دشمنان به دست آوريم؛ و اگر با تعداد كثيرى دشمن مواجه شديم علت اين كثرت را جستجو كنيم. در مرحله بعد بايد به درجه بندى دشمنان غدير بپردازيم، و بنيان گذاران و پرچمداران و پشتيبانان آنان را شناسايى كنيم.

در 2 قسمتِ اين بخش به علل دشمنى با غدير و شناسايى انواع دشمنان آن مى پردازيم.

ص: 28

1. چرايىِ دشمنى با غدير

اشاره

مگر كجاى غدير با مصحلت انسانيت منافات دارد، تا كسانى به فكر مقابله با آن بيفتند؟ وقتى تاريخ انبيا را مرور مى كنيم مى بينيم همه آنان با مقابله مردم مواجه بوده اند! آنان كه دلسوزانه از طرف خالق بشر براى نشان دادن درست ترين راه زندگى مادى و معنوى آمده اند، هميشه از سوى اكثريتى از مردم مورد انكار و مقابله واقع شده اند. پس تعجبى ندارد اگر غدير هم مورد بى مهرى بلكه ستيز اكثريت مسلمانان قرار گرفته است.

بر اين اساس چاره اى جز آن نيست كه با ورود به انگيزه ها و اهداف و اقداماتِ اين اكثريتِ ضد غدير، معرفت كاملى درباره دشمنان غدير به دست آوريم. در 3 عنوانِ اين قسمت به علل دشمنى با غدير و بى ارزشى اكثريت مخالف با آن مى پردازيم.

الف. ريشه هاى دشمنى با غدير

از آن جا كه غدير حق و از طرف خدا و به نفع مردم است، به همين دليل هواى نفس و انسان هاى خبيث و شيطان در مقابل آن قرار مى گيرند و با آن مبارزه مى كنند. اين تعجبى ندارد، چرا كه خبيث و طيب جمع نمى شوند، و هواى نفس با راه خدا منافات دارد، و شياطين هرگز راضى به اجراى مصلحت انسان ها نمى شوند.

ص: 29

بر اين اساس اكثريت مردم در عكس العمل به غدير دچار يكى از اين سه عامل مى شوند: يا گول شيطان را مى خورند، يا براى رسيدن به خواسته هاى نفس پا روى حقيقت مى گذارند، و يا خباثت باطنشان را نشان مى دهند. در نتيجه هميشه شاهديم كه اكثريت مردم با راه حقِ غدير مخالفند و پيرو اباطيلى هستند كه به هر صورت مخالف غدير است!! اين برخوردى كه با غدير مى بينيم درباره همه فرستادگان خدا و همه اوامر الهى در طول تاريخ گذشته دنيا و زندگى امروز مردم از مسلّمات تجربه شده است.

بنابراين غدير يک دشمن ندارد، كه دشمنان بسيارى در كمين آن نشسته اند؛ و ما نبايد در جستجوى يک نوع دشمن براى آن باشيم، كه دشمنان مختلفى در شكل هاى متفاوت و با علل گوناگون به مقابله با آن برخاسته اند.

ب. خدا محورى رمز دشمنى با غدير

محور اصلى در علت همه موارد مخالفت با غدير در يک نقطه قابل جمع است و مى توانيم بگوييم: خدامحورى و تسليم محض در برابر اوامر الهى و نَه گفتن به آن چه در مقابل خدا قرار دارد، نقطه اساسىِ مخالفت با غدير است، كه هر مخلوقى در همين نقطه مقاومت خود را از دست مى دهد و با بهانه هاى بی جا و عذر تراشى هاى بى ارزش از مرز خدا به سمت جهنم عبور مى كند!!

اگر خداوند دستور اعلان ولايت در غدير را هم نداده بود بايد مردم درباره تكليف خود بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله) سؤال مى كردند، تا مبادا بعد از آن حضرت ذره اى از اوامر الهى تخطى كنند. اما پروردگار مهربان با اوامر اكيد در متن قرآن دستور آن مراسم مفصل و استثنائى را براى اعلان راهكار مردم تا قيامت

ص: 30

تدارک ديد، و به آن واضحى و شفافى نمايندگى مطلق دوازده مقام را از طرف خود در بين مردم تا قيامت داده كه عصمتشان ضمانت شده است. آيا مخالفت با چنين غديرى جز براى فرار از خدا محورى و ترس از التزام به اوامر الهى چيز ديگرى مى تواند باشد؟

گويا انسان خوب مى فهمد كه براى نيل به هوس هايش و پياده كردن خباثتش، اگر در آغاز راه بند اطاعت و بندگى الهى را از گردن خود باز كند خيال خود را راحت كرده، تا به هر سويى «دلش» مى خواهد حركت كند و به هر لذتى كه «دلش» مى خواهد برسد. شيطان كه در آغاز راه با خواسته «دلش» همه چيز را به قيمت رو در رويى با خدايش از دست داد، از همين نقطه در انسان نفوذ مى كند تا مقابله با خدا را براى او آسان جلوه دهد.

بنابراين مقابله با دشمن غدير به معناى دفاع از فروع دين يا يک واقعه تاريخى نيست، بلكه دفاع از خدا باورى است؛ چرا كه با فاصله گرفتن از غدير توحيد خدشه دار مى گردد.

ج . چرا اكثريت مخالف غديرند؟!

اشاره

جا دارد براى آرامش قلب غديريان و براى آن كه دشمنان غدير بى ارزشى خود را در پيشگاه الهى بدانند، قرآن بخوانيم و ببينيم اكثريتى از اهل جهان كه در مقابل غدير قرار دارند در چه سقوطى از ارزش ها نزد پروردگار هستند. چه آنان كه همه دوازده امام غدير را نپذيرفته اند، و چه اهل سنت كه هرگز زير بار غدير نرفته اند، و چه يهود و نصارى و بت پرستان و ملحدين و كفار كه اكثريت خارج از غدير را در كره خاكى تشكيل مى دهند. در كتاب خدا با 5 نكته مهم درباره اكثريت رو به رو مى شويم:

ص: 31

1. اكثريت نمى پذيرند!

خداوند در برخورد با اكثريت به طور جدى به پيامبرانش هشدار مى دهد كه اميد زيادى به هدايتشان نداشته باشند، آن جا كه پيش بينى كرده مى فرمايد:

«اَكثَرُ النّاسِ لا يُؤمِنونَ»: «اكثر مردم ايمان نمى آورند». (1)

«اَكثَرُ النّاسِ لا يَعلَمونَ»: «اكثر مردم نمى دانند». (2)

«وَ لكِنَّ اَكثَرَهُم يَجهَلونَ»: «اكثر مردم دچار جهل هستند». (3)

«اَكثَرُهُمُ الكافِرونَ»: «اكثر آنان كافر هستند». (4)

«اَكثَرُهُم كاذِبونَ»: «اكثر آنان دروغگويند». (5)

«اَكثَرُ النّاسِ لا يَشكُرونَ»: «اكثر مردم شكر نمى كنند». (6)

اين يعنى اگر اكثريت مسلمانان كه به غدير ايمان ندارند، و يا على (عليه السلام) را چهارمين خليفه و شريک سه نفر قبل در خلافت مى دانند، اينان همان اكثريتى هستند كه راه جهل را پيش گرفته اند و در اسلامشان راست نمى گويند، و به جاى تشكر از نعمت غدير آن را كفران مى كنند.

ص: 32


1- سوره هود: آيه 17. سوره رعد: آيه 1. سوره غافر: آيه 59.
2- سوره اعراف: آيه 187. سوره نحل: آيه 38. سوره روم: آيه 6، 30. سوره سبأ: آيه 28، 36. سوره غافر: آيه 57. سوره جاثيه: آيه 26. سوره يوسف: آيه 21، 40، 68.
3- سوره انعام: آيه 111.
4- سوره نحل: آيه 83.
5- سوره شعراء: آيه 223.
6- سوره بقره: 243. سوره يوسف: آيه 38. سوره غافر: آيه 61.
2. تلاش بى ثمر براى هدايت اكثريت

خداوند به همه انبيائش تسلا داده كه بايد تلاش خود را براى هدايت مردم بنمايند، اما بدانند كه اكثريت نخواهند پذيرفت. خدا به پيامبرش مى فرمايد: «وَ ما اَكثَرُ النّاسِ وَ لَو حَرَصتَ بِمُؤمِنينَ» (1): «اكثر مردم - اگرچه تو (اى پيامبر) تلاش كنى - مؤمن نيستند»!! حتى خدا استغناى خود را از مردم چنين اعلام داشته است:

«اِن تَكفُروا اَنتُم وَ مَن فِى الاَرضِ جَميعا فَاِنَّ اللّه َ لَغَنِىٌّ حَميدٌ»: (2) «اگر شما و همه كسانى كه روى زمين اند كافر شوند، خداوند بى نياز و سپاس شده است».

3. تعمّد اكثريت در انكار حق

شكى نيست كه عده اى از مردم مستضعف هستند و اطلاع رسانى كامل نسبت به آنان صورت نگرفته، اما درباره اكثريت اين مطلب صدق نمى كند. يعنى خدا حجت را به طرق مختلف بر انسان ها تمام مى كند و آنان دانسته حق را زير پا مى گذارند. خداوند در اين باره مى فرمايد:

«بَل اَكثَرُهُم يَعَلَمونَ الحَقَّ وَ هُم مُعرِضونَ»: «بلكه اكثرشان در حالى كه از حق اعراض مى كنند آن را خوب مى دانند». (3)

ص: 33


1- سوره يوسف: آيات 68، 103.
2- سوره ابراهيم: آيه 8.
3- سوره انبياء: آيه 24.

«بَل جاءَهُم بِالحَقِّ وَ اَكثَرُهُم لِلحَقِّ كارِهونَ»: «بلكه حق را براى آنان آورد، ولى اكثر آنان نسبت به حق كراهت دارند». (1)

«فَاَبى اَكثَرُ النّاسِ اِلاّ كُفورا»: «اكثر مردم جز كفران نعمت را نپذيرفتند». (2)

يعنى بسيارى هستند كه خبر غدير را شنيده و منظور از آن را فهميده اند، اما دانسته از آن رويگردانند! غدير حق است ولى اكثريتى آن را نمى پسندند؛ و غدير تمام نعمت است اما عده اى آن را كفران مى كنند.

4. بى ارزشى اكثريت

اگر معتقدين غدير به درگاه الهى عرضه بدارند: «با اين اكثريت مخالف چه كنيم؟ آيا رأى آنان احترام ندارد؟ آيا مقابله با آنان صلاح است»؟ خداوند با قاطعيت و با شديدترين كلمات خط بطلان روى اكثريت كشيده مى فرمايد:

«اَم تَحسَبُ اَنَّ اَكثَرَهُم يَسمَعونَ اَو يَعقِلونَ، اِن هُم اِلاّ كَالاَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ سَبيلاً»: «يا گمان مى كنى اكثر مردم مى شنوند يا تعقل مى كنند؟ اين اكثريت نيستند مگر مانند چهارپايان بلكه از آنان هم گمراه ترند». (3)

ص: 34


1- سوره مؤمنون: آيه 70.
2- سوره اسراء: آيه 89. سوره فرقان: آيه 50.
3- سوره فرقان: آيه 44.

«وَ لَقَد ذَرَأنا لِجَهَنَّمَ كَثيرا مِنَ الجِنِّ وَ الاِنسِ لَهُم قُلوبٌ لايَفقَهونَ بِها وَ لَهُم اَعيُنٌ لايُبصِرونَ بِها وَ لَهُم آذانٌ لايَسمَعونَ بِها، اولئِكَ كَالاَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ»: «ما بسيارى از جن و انس را براى جهنم خلق كرديم. اينان قلب هايى دارند كه با آن درک نمى كنند و چشمانى دارند كه با آن نمى بينند و گوش هايى دارند كه با آن نمى شنوند. اينان مانند چهار پايانند، بلكه گمراه ترند». (1)

اين يعنى بايد بپذيريم كه در كنار مخاطبان فهيم و محترمِ غدير، مخاطبانى هستند كه حتى دُرست گوش نمى كنند تا چه رسد به آن كه فكر كنند. آنان نه از قلبشان و نه از چشمانشان و نه از گوش هايشان استفاده نمى كنند، گويا خدا با انسانى سخن نگفته است!

5. دوستى اكثريت با سقيفه

اكثريت نه تنها گمراهند كه مايلند ديگران را و حتى مخالفانشان را به راه انحرافى خود بكشانند، به گونه كه گويا با كفر پيوند خورده اند. خداوند در اين باره مى فرمايد:

«تَرى كَثيرا مِنهُم يَتَوَلوّنَ الَّذينَ كَفَروا» (2) : «مى بينى بسيارى از آنان را كه كافران را دوست مى دارند».

ص: 35


1- سوره اعراف: آيه 179.
2- سوره مائده: آيه 80.

«اِن تُطِع اَكثَرَ مَن فِى الاَرضِ يُضِلّوكَ عَن سَبيلِ اللّه ِ»: (1) «اگر از اكثريت كسانى كه روى زمين هستند اطاعت كنى تو را از راه خدا گمراه مى كنند».

اين يعنى بايد اذعان داشته باشيم كه اكثريت مردم، كافران سقيفه را به جاى امامان غدير صاحب اختيار خود قرار داده اند؛ و بدانيم كه اكثريت در همه جاى زمين مشكل ضلالت دارند، و سعى مى كنند غديريان را هم به سمت سقيفه متمايل كنند.

ص: 36


1- سوره انعام: آيه 116.

2. چه كسانى با غدير دشمنى كرده اند؟

اشاره

براى شناسايى انواع دشمنان غدير و درجات آنان در دشمنى، بايد برخورد و رفتار آنان را مورد مطالعه قرار دهيم. دشمنان غدير در دو گروه اصلى قابل تقسيم هستند: يكى دشمنانى كه در صدد نابودى و محو آن هستند. ديگرى دشمنان و دوستانى كه خواسته يا ناخواسته عمداً يا غير عمدى باعث وَهن غدير و سبک شمردن و يا تحريف آن مى شوند.

شدت عناد برخى ناصبيان تا آن جاست كه به صاحبان غدير و پيروانشان جسارت مى كنند و حتى تشنه خون آنان هستند، مانند آن چه در سقيفه گذشت و جان حضرت زهرا (عليها السلام) و محسنش را گرفتند و سپس تا كربلا پيش رفتند!

دشمنى با غدير در درجات بعدى با عكس العمل هاى ضعيف تر ديده مى شود. در اين مرحله رو در رويى با غدير به صورت مخالفت با اعتقاد به دوازده امام معصوم بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله) جلوه مى كند. در اين جلوه ضديت با غدير بدون آن كه درگيرى شديدى اتفاق بيفتد، اكثريت مسلمانان با غدير مخالفند و در راه دشمنان مُسلّم غدير گام بر مى دارند و آنان را تقديس كرده محترم مى شمارند.

با اطلاع از ضابطه كلى دشمنى با غدير كه ذكر شد، از 3 جهت به شناسايى و معرفى كسانى كه در مقابل آن شمشير كشيده اند؛ مى پردازيم:

ص: 37

الف. فايده شناسايى دشمنان غدير

جستجو و كشف كسانى كه در ضربه زدن به غدير دخالت داشته اند 2 نتيجه مهم اعتقادى در بر دارد:

1. با ضربه هايى كه از سوى دشمنان غدير بر اين بنياد اعتقادى مان وارد شده آشنا مى شويم. آن گاه با شناسايى نوع ضربات آنان بر غدير، خود را براى مقابله با آن ها آماده مى كنيم.

2. وارد كنندگان اين ضربات را به عنوان نابود كنندگان غدير و دشمنان اصلى آن مى شناسيم، كه ديگران را هم آنان به دشمنى با غدير كشانده اند.

ب. كيفيت شناسايى دشمنان غدير

اشاره

غديريان بايد راه شناخت دشمنان را بياموزند، تا عيار دشمنى خود با آنان را تنظيم نمايند. از يک سو بايد قاعده تشخيص دشمنان غدير را از امامان (عليهم السلام) بياموزند، و از سوى ديگر از انواع برخوردهاى دشمنان با غدير آنان را علامت گذارى كنند. در اين باره 2 نكته مهم بايد در نظر گرفته شود:

1. دشمنان غدير در كلام امامان غدير

دشمن شناسى براى دفاع از غدير، شيوه اى است كه صاحبان غدير در فرمايشاتشان حتى در دعاها و زيارات به ما آموخته اند، چنان كه 8 فراز زير را در زيارت غديريه و ساير زيارات صاحب غدير مى خوانيم:

ص: 38

1. اللّهُمَّ اِنّا نَعلَمُ اَنَّ هذا هُوَ الحَقُّ مِن عِندِكَ فَالعَن مَن عارَضَهُ وَ استَكبَرَ وَ كَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ.

خدايا، ما مى دانيم كه اين (غدير) حقى از جانب توست. پس لعنت كن هر كس را كه با آن مقابله كند، و از پذيرش آن سر باز زند و آن را تكذيب نمايد و به آن كافر شود.

2. لَعَنَ اللّه ُ مُستَحِلِّى الحُرمَةِ مِنكَ وَ ذائِدِى الحَقِّ عَنكَ.

خدا لعنت كند كسانى را كه حرمت تو را محترم نشمرند و حقت را از تو دور كنند.

3. لَعَنَ اللّه ُ مَن ساواكَ بِمَن ناواكَ.

خدا لعنت كند كسى را كه تو را با آن كه با تو ضديت كرده مساوى بداند.

4. لَعَنَ اللّه ُ مَن عَدَلَ بِكَ مَن فَرَضَ اللّه ُ عَلَيهِ وِلايَتَكَ.

خدا لعنت كند آن را كه به جاى تو كسى را جايگزين كند كه خدا ولايتت را بر او واجب كرده است.

5. اللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَميرِالمُؤمِنينَ (عليه السلام) وَ مَن ظَلَمَهُ وَ اَشياعَهُم وَ اَنصارَهُم.

خدايا، قاتلين اميرالمؤمنين (عليه السلام) را و كسانى را كه به او ظلم كردند و پيروان و ياران آنان را لعنت كن.

6. لَعنَةُ اللّه ِ وَ لَعنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ اَجمَعينَ ... عَلى مَن سَلَّ سَيفَهُ عَلَيكَ يا اَميرالمُؤمِنينَ مِنَ المُشرِكينَ وَ المُنافِقينَ اِلى يَومِ الدّينِ وَ عَلى مَن رَضِىَ بِما ساءَكَ وَ لَم يَكرَههُ وَ اَغمَضَ عَينَهُ وَ لَم يُنكِر اَو اَعانَ عَلَيكَ بِيَدٍ اَو لِسانٍ اَو قَعَدَ عَن نَصرِكَ اَو خَذَلَ عَنِ الجِهادِ مَعَكَ اَو غَمَطَ فَضلَكَ اَو جَحَدَ حَقَّكَ اَو عَدَلَ بِكَ مَن جَعَلَكَ اللّه ُ اَولى بِهِ مِن نَفسِهِ.

ص: 39

يا اميرالمؤمنين، لعنت خدا و ملائكه و همه پيامبرانش تا روز قيامت بر كسانى از مشركين و منافقين كه به روى تو شمشير كشيدند و بر كسانى كه راضى شدند به آن چه تو را ناراحت كرد و اظهار نارضايتى نكردند، و چشم پوشيدند و انكار نكردند، يا بر عليه تو با دست يا زبان كمک كردند، يا از كمک به تو كنار كشيدند، يا در جهاد همراه تو كوتاهى كردند، يا فضيلت تو را مخفى كردند، يا حق تو را انكار نمودند، يا به جاى تو كسانى را پذيرفتند كه خداوند تو را نسبت به آنان صاحب اختيار قرار داده بود.

7. اللّهمَّ خُصَّ اَوَّلَ ظالِمٍ وَ غاصِبٍ ِلآلِ مُحَمَّدٍ بِاللَّعنِ وَ كُلَّ مُستَنٍّ بِما سَنَّ اِلى يَومِ القيامَةِ.

خدايا، اولين ظالم و اولين غاصب حق آل محمد (عليهم السلام) را به لعن اختصاص ده، و هر كسى را كه بدعت هاى او را پذيرفته باشد.

8. لَعَنَ اللّه ُ مَن دَفَعَكَ عَن حَقِّكَ وَ اَزالَكَ عَن مَقامِكَ وَ لَعَنَ اللّه ُ مَن بَلَغَهُ ذلِكَ فَرَضِىَ بِهِ.

خدا لعنت كند كسى را كه تو را از حقت دور داشت و از مقامت زايل كرد، و خدا لعنت كند كسى را كه خبر مظلوميت هاى تو به او رسيد و به آن راضى شد.

2. دشمنان اعتقادى و قلبى و عملى غدير

غديريان از كلمات صاحبان غدير مى آموزند كه بايد انواع دشمنان فكرى و عملى آن را بشناسند، و سعى كنند در موقعيت هاى مناسب آنان را به ديگران نيز بشناسانند. بايد درباره اولين ظالم تا آخرين پيرو و ياور و پشتيبان در ظلم نسبت به حق غدير، روشن شود كه همگى در اين جنايات شريک اند و به سهم

ص: 40

خود بايد از آنان برائت جست و آنان را لعنت كرد. 4 نوع دشمنى با غدير از كلام معصومين (عليهم السلام) استفاده مى شود:

1. دشمنان اعتقادى غدير كه از پذيرش آن سر باز مى زنند و آن را تكذيب و انكار مى نمايند و به آن كافر مى شوند. نماد ديگر اين دشمنى كسانى هستند كه ديگران را به جاى صاحب غدير مى پذيرند و جايگزين او مى نمايند، و يا او را با ضد او مساوى مى دانند، بلكه بدعت هاى دشمنان را هم مى پذيرند.

2. دشمنان قلبى غدير كه خبر غصب حق صاحب آن و مظلوميت او به گوش آنان مى رسد ولى ناراحت نمى شوند و اظهار نارضايتى نمى كنند و چشم پوشى مى نمايند و انكار نمى كنند، بلكه قلباً به آن راضى هستند.

3. دشمنان قاصر در عملِ غدير كه با كوتاهى در انجام وظيفه و عمل نكردن به آن چه حق صاحب غدير است، مخالفت خود را با آن نشان مى دهند. آنان كسانى هستند كه فضيلت او را مخفى مى كنند و حرمت او را محترم نمى شمارند و از كمک به او كنار مى كشند.

4. دشمنان عملى غدير كه اقدام به عملياتى بر ضد صاحب غدير كرده و مى كنند، و رسماً به مقابله با آن حضرت بر مى خيزند، و درباره او با زبان دشمنى سخن مى گويند و نسبت به او ظلم روا داشته و مى دارند، مانند كسانى كه بر روى او شمشير كشيده و نگذاشتند در مقام غديرى قرار بگيرد و تا قتل او هم پيش رفتند.

ج. درجه بندى دشمنان غدير

اشاره

كسى كه غدير را پذيرفته بايد دشمنان آن را درجه بندى كند، و درجه

ص: 41

ضديت و بغض نسبت به آنان و برائت از آنان را بياموزد. در اين زمينه 3 درجه اصلى براى مخالفين غدير با عنوان بنيان گذاران و پرچمداران و پشتيبانان قابل تصور است:

1. بنيان گذاران ضديت با غدير
اشاره

بايد بدانيم بنيان گذار ضديت و دشمنى و مخالفت با غدير چه كسى است، و در مرحله آغاز چه كسانى و چه عواملى باعث پيشرفت كار آنان شدند، كه در نتيجه نسل هاى مسلمانان و بشريت از اعتقاد به غدير و استفاده از محضر امام غدير و زندگى در بهشت غدير محروم شدند.

● اولين پيمان نامه ضد غدير

كسى كه به غدير معتقد است بايد بداند ابوبكر و عمر بودند كه صحيفه ملعونه را امضا كردند، و هم زمان با غدير در حجة الوداع برنامه هاى مخرب خود بر ضد غدير را با همراهى بيش از چهار هزار نفر از منافقين آغاز كردند.

بايد بداند اين دو نفر همراه با 32 نفر از منافقين درجه اول در مدينه، اساس نامه ضد غدير را طى طرح مفصلى تدوين كردند، كه تمام مراحل براندازى حكومت غديرى در آن پيش بينى شده بود؛ و به عنوان صحيفه ملعونه دوم معروف شد.

● اولين جسارت به مبلغ اعظم غدير

غديرى بايد بداند بنيان گذاران سقيفه انواع اهانت و بى حرمتى نسبت به پيامبر (صلى الله عليه و آله) را پايه گذارى كردند. همان كه حضرت زهرا (عليها السلام) در خطبه مى فرمايد:

ص: 42

وَ اُضيعَ الحَريمُ وَ اُذيلَتِ الحُرمَةُ عِندَ مَماتِهِ. فَتِلكَ وَ اللّه ِ النازِلَةُ الكُبرى وَ المُصيبَةُ العُظمى، لا مِثلُها نازِلَةٌ وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ. (1)

حريم آن حضرت از بين رفت، و حرمت او پس از رفتنش مورد اهانت قرار گرفت. به خدا قسم اين بليه بسيار بزرگ و مصيبت عظيم است كه مصيبتى مثل آن و حادثه ناگوارى هم چون آن در دنيا نخواهد بود.

در اين جا 4 مورد از جسارت هاى آنان را نسبت به پيامبر (صلى الله عليه و آله) مى آوريم:

1. آنان براى جلوگيرى از اجراى مراسم غدير و خطابه آن سنگ اندازى هاى گوناگونى به راه انداختند، از عبورشان از غدير خم گرفته كه باز گردانده شدند، تا برخاستن از مقابل منبر غدير و تا نجواهاى اعتراض آميزشان هنگام خطبه. (2)

2. وقتى خطابه غدير با موفقيت به نتيجه رسيد، در سه روزه توقف در غدير از انواع توطئه ها و تحريكات عملى و زبانى كوتاهى نكردند. (3)

3. وقتى در اين مراحل هم اقدامات آنان اثر نكرد، نقشه قتل پيامبر (صلى الله عليه و آله) در راه بازگشت از غدير به مدينه را عملى كردند؛ كه باز هم خنثى شد! (4)

ص: 43


1- دلائل الامامة: ص 129. الاحتجاج: ج 1 ص 131. كشف الغمة: ج 2 ص 105.
2- عوالم العلوم: ج 15/3 ص 199. مسند ابن حنبل: ج 4 ص 16. مجمع الزوائد: ج 10 ص 408.
3- بحار الانوار: ج 16 ص 210.
4- بحار الانوار: ج 7 ص 209. الصراط المستقيم: ج 1 ص 296.

4. در روزهاى شهادت پيامبر (صلى الله عليه و آله) به دست عواملشان در خانه حضرت، جسارت هايى به شخص خاتم الانبيا (صلى الله عليه و آله) كردند، و تا «اِنَّ الرَّجُلَ لَيَهجُرُ» پيش رفتند و محراب حضرت را در نماز صبح غصب نمودند. (1)

● اولين غاصبين حق غدير

هر غديرى بايد بداند ابوبكر و عمر بودند كه پايه غصب خلافت را گذاشتند، و آن را در 3 مرحله اجرا كردند:

1. به محض بسته شدن چشم پيامبر (صلى الله عليه و آله) آنان بودند كه با نقشه هاى پيش بينى شده، خلافت را به نفع خود مصادره كردند و حتى ملاحظه ساير مسلمين و يا انصار را نكردند، چرا كه قبلاً فكر همه مراحل غصب خلافت را نموده و 4000 منافق مسلح را براى اجراى منويات شومشان آماده كرده بودند. (2)

2. اين دو نفر بودند كه توانستند بيعت غدير را بشكنند و بيعت بر ضد غدير از مردم بگيرند، در حالى كه هنوز جنازه پيامبر (صلى الله عليه و آله) به خاک سپرده نشده بود.

3. سپس تا آن جا پيش رفتند كه صاحب غدير را به بيعت غاصبانه خود فرا خواندند، و به قيمت ضرب و جرح و قتل حضرت زهرا (عليها السلام) توانستند طناب بر گردن صاحب غدير بيندازند و شمشير بالاى سرش بگيرند و او را وادار به بيعت با خود نمايند.

ص: 44


1- بحار الانوار: ج 6 ص 51، ج 28 ص 107.
2- ارشاد القلوب: ج 2 ص 180.
● اولين بدعت گذاران در مقابل غدير

هر غديرى بايد بداند اين دو نفر پس از غصب خلافت، تغيير سنت هاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) و ايجاد بدعت ها و حكم هاى ظالمانه را تا 14 سال پيش بردند، تا توانستند غدير را از فكر و قلب و اعتقاد و عمل مردم كاملاً دور سازند، و راه غلط خود را براى آينده هايى دور پايه ريزى كنند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطاب به معاويه مى فرمايد:

تو و طلحه و زبير جرمتان كمتر و گناهتان كوچک تر و بدعت و گمراهيتان كمتر از كسانى نيست كه براى تو و رفيقت (عثمان) كه طالب خون او هستى پايه گذارى كردند، و راه را براى ظلم به ما اهل بيت برايتان باز كردند و شما را بر ما مسلط نمودند. (1)

اگر يک غديرى پايه گذاران ضديت با آن را نشناسد، نمى تواند پاسخگوى اين سؤال باشد كه با آن همه سفارشات پيامبر (صلى الله عليه و آله) و با برنامه عظيم غدير، چطور ممكن است كسانى بتوانند اين انحراف عظيم از غدير به سقيفه را ايجاد كنند؟ با اين بصيرت در مسئله غدير عمق كلام امام باقر (عليه السلام) را درک مى كنيم كه فرمود:

مَن سَنَّ سُنَّةَ عَدلٍ فَاتُّبِعَ كانَ لَهُ مِثلُ اَجرِ مَن عَمِلَ بِها مِن غَيرِ اَن يُنقَصَ مِن اُجورِهِم شَى ءٌ؛ وَ مَن سَنَّ سُنَّةَ جَورٍ كانَ لَهُ مِثلُ وِزرِ مَن عَمِلَ بِهِ مِن غَيرِ اَن يُنقَصَ مِن اَوزارِهِم شَى ءٌ. (2)

ص: 45


1- غاية المرام: ص 122.
2- امالى مفيد: ص 191.

هر كس سنتى بر اساس عدالت را پايه گذارى كند و مورد پيروى قرار گيرد، براى او خواهد بود اجر هر كس كه به آن عمل كند بدون آن كه از اجر عمل كنندگان چيزى كم شود؛ و هر كس سنتى بر اساس ظلم را پايه گذارى كند و مورد پيروى قرار گيرد، براى او خواهد بود اجر هر كس كه به آن عمل كند بدون آن كه از اجر عمل كنندگان چيزى كم شود.

● پايه گذاران ظلم در مقابل غدير

بر اساس اين اعتقاد درباره دشمنان غدير، كلام امام صادق (عليه السلام) را مى فهميم كه مى فرمايد:

كُلُّ ظُلامَةٍ حَدَثَت فِى الاِسلامِ اَو تَحدُثُ وَ كُلُّ دَمٍ مَسفوكٍ حَرامٍ وَ مُنكَرٍ مَشهورٍ وَ اَمرٍ غَيرِ مَحمودٍ فَوِزرُهُ فى اَعناقِهِما وَ اَعناقِ مَن شايَعَهُما اَو تابَعَهُما اَو رَضِىَ بِوِلايَتِهِما اِلى يَومِ القيامَةِ. (1)

هر مظلوميتى كه در اسلام به وقوع پيوسته يا خواهد پيوست، و هر خونى به ناحق ريخته شده و هر عمل مُنكرى منتشر شده و هر كار ناپسندى، بار گناهش بر عهده آن دو نفر و حاميان و پيروان آنان و كسانى است كه تا روز قيامت به صاحب اختيارى آنان راضى باشند.

● اولين دشمنان لعنت شده غدير

اين جاست كه مبلغ به عنوان شعار غدير از دست رفته به مخاطبانش مى آموزد كه براى هميشه در اولين مرحله، نفرين و برائت و لعن و بيزارى خود را نثار آغاز گرانِ نابودى غدير و منع از اجراى آن نمايند و فرياد بزنند:

ص: 46


1- مجمع النورين: ص 124. بحار الانوار: ج 29 ص 199.

اللّهُمَّ العَن اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ. (1)

خدايا، اولين ظلم كننده در حق محمد و آل محمد و آخرين پيروان آنان را لعنت فرما.

اللّهُمَّ خُصَّ اَنتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعنِ مِنّى وَ ابْدَأ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ العَنِ الثّانِىَ وَ الثّالِثَ وَ الرّابِعَ ... (2)

خدايا، اولين ظالم (در حق محمد و آل محمد (عليهم السلام)) را به لعنت از سوى من اختصاص ده و اين لعنت را از اولى سپس دومى و سومى و چهارمى آغاز كن و يزيد را در مرتبه پنجم لعنت فرما.

2. پرچمداران ضديت با غدير

غديريان مطمئن اند كه خط ضد غدير پس از بنيان گذاران آن، هرگز رها نشده و تا امروز پيروان آن رو به افزايش بوده وآثار آن خود را نشان مى دهد. دشمنان غدير با چيدن مهره هاى مورد اطمينان خود براى ادامه خطشان در آينده، برنامه ريزى جدى داشته اند. اگر سؤال شود: آيا با مرگ بنيان گذاران ضد غدير همه چيز تمام شد و غدير به جاى خود بازگشت، فقط كسى مى تواند پاسخ دقيق ارائه دهد كه تاريخچه خط ضد غدير را بداند.

غديريان بايد بدانند كه با رفتن گروه آغازگر بر ضد غدير و مرگ آنان، چه كسانى نگذاشتند پرچم دشمنى با غدير بر زمين بماند يا سقوط كند؟ بنى اميه ادامه دهنده راه آن دو نفر بودند كه عثمان و معاويه آغاز راه آنان به حساب

ص: 47


1- كامل الزيارات: ص 331.
2- كامل الزيارات: ص 331.

مى آيند. پيش بينى حضور آنان نيز از طرف عمر بود، كه براى شوراى شش نفره خلافت بعد از خود برنامه اى تدارک ديد كه نتيجه اى جز خلافت عثمان نداشته باشد، و معاويه را به سرزمين شام فرستاد تا پايه هاى حكومت آينده خود بر ضد غدير را محكم نمايد.

ادامه راه ضد غدير به دست بنى اميه بود كه تا لعن و ناسزا به صاحب غدير بر سر منبرها و در قنوت نمازها پيش رفت، تا روزى كه در كربلا غدير را سر بريد. تا بنى اميه بر سر كار بودند راه ضد غدير ادامه داشت و امامان غدير يكى پس از ديگرى در محاصره بودند تا به دست آنان به شهادت مى رسيدند.

نوبت به بنى عباس كه رسيد همان شيوه دشمنى با امامان غدير ادامه يافت، تا روزى كه دوازدهمين امام غدير براى حفظ جان خود از شر آنان غايب شد، و جهان يک باره از ارتباط مستقيم با وجود امام غدير محروم شد، و فيوضات آن حضرت از پس پرده غيبت به مردم رسيد.

3. پشتيبانان ضديت با غدير

هر كس غدير را قبول دارد بايد هم چنان پيگير شناسايى دشمنان غدير در همه مراتب جرم و غصب باشد. بر اين اساس، پس از بنيانگذاران و پرچمداران دشمنى با غدير، نوبت به پشتيبانانشان مى رسد، چرا كه هرگز يک نفر به عنوان سردمدار به تنهايى نمى تواند مقاصد ضد غدير خود را پيش ببرد، مگر آن كه افرادى را تكيه گاه خود قرار دهد تا او را قدم به قدم يارى كنند. امام صادق (عليه السلام) در اين باره فرموده است:

ص: 48

لَولا اَنَّ بَنى اُمَيَّةَ وَجَدوا مَن يَكتُبُ لَهُم وَ يُجبى لَهُم الفَى ءَ وَ يُقاتِلُ عَنهُم وَ يَشهَدُ جَماعَتَهُم لَما سَلَبونا حَقَّنا... (1)

اگر نبود كه بنى اميه كسانى را يافتند كه براى آنان بنويسند و اموال را برايشان جمع كنند و از طرف آنان به جنگ بروند و در جماعت آنان حاضر شوند، نمى توانستند حق ما را بگيرند.

اگر آن روز در سقيفه حق غدير به دست ابوبكر و عمر غصب شد، بدون معاذ بن جبل و ابوعبيده جراح و سالم مولى ابى حذيفه و خالد بن وليد و مغيره و قنفذ و دو رئيس دو طايفه انصار يعنى اُسيد بن حَضير و بشير بن سعيد امكان نداشت. آن حكومت ضد غدير بدون آنان كه هيزم بر در خانه حضرت زهرا (عليها السلام) آوردند، و بدون چهار هزار منافق مسلحى كه آماده حمله بودند، و بدون آنان كه براى غصب فدک رفتند، و بدون آنان كه درخت بيت الاحزان را قطع و سايبان آن را خراب كردند، و بدون حاكمانى كه آنان براى شهرها تعيين كردند، و بدون لشكرهايى كه براى سركوب مخالفينشان فرستادند، بدون همه اين ها امكان پذير نبود.

ادامه آن راه ضد غدير، بدون عمروعاص ها و ابوموسى اشعرى ها و سعد بن ابى وقاص ها و زيادها و ابن زيادها و ابن سعدها و شمرها و خولى ها و حجاج ها در كنار معاويه ها و يزيد ها و مروانيان امكان نداشت؛ همان گونه كه بنى عباس بدون هم دستان و جلادانشان نمى توانستند در مقابل غدير بايستند و آن همه جنايت را براى نابودى آن مرتكب شوند.

ص: 49


1- الكافى: ج 5 ص 106.

در اين فراز و نشيبى كه دشمنى با غدير در انواع آن خود را نشان داده، همه پيروان سقيفه چه كسانى كه به نفع آنان اقدامى كرده اند و چه آنان كه در مقابل ظلم به اهل بيت (عليهم السلام) مُهر سكوت بر لب زده و امام غدير را يارى نكرده اند شريک جرم حساب مى شوند. همه كسانى كه در قلب مؤمنين شک و شبهه و ترديد ايجاد كرده اند شريک اين جرم اند. همه كسانى كه امامت 4 يا 6 يا 7 امام را پذيرفته و بقيه امامان غدير را نپذيرفته اند يا در آخرين امام غدير تشكيک به راه انداخته اند، همدست سقيفه حساب مى شوند.

همه علما و دانشمندان طرفدار سقيفه در طول تاريخ، كه براى اباطيل غاصبين ادله علمى تراشيده اند و آن را به مكتب تبديل كرده اند، و با مطرح كردن مغالطه هاى علمى كه هرگز به فكر ابوبكر و عمر و ساير غاصبين نمى رسيد، آنان را يارى كرده اند؛ همه اين ها شريک جرم سقيفه اند، و بدون معرفت به آنان و اقداماتشان اعتقاد به غدير ناقص مى ماند.

بنابراين همان گونه كه غدير بدون شناسايى دشمنان پرچمدارش قابل درک نيست، بدون شناسايى پشتيبانانشان هم ناقص است. غديريان بايد عمق جنايت بر ضد غدير را بشكافند و تا جايى كه امكان دارد تک تک دشمنانش را با كوچک ترين اقداماتشان بشناسند. اين پايه اعتقادى ما بر اساس كلام پيامبر (صلى الله عليه و آله) است كه مى فرمايد:

اِذا كانَ يَومَ القيامَةِ نادى مُنادٍ مِن قِبَلِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ: «اَينَ الظَّلَمَةُ؟ اَينَ اَعوانُ الظَّلَمَةِ؟ اَينَ مَن بَرَئ لَهُم قَلَما؟ اَينَ مَن لاقَ لَهُم دَواةً؟ اَينَ مَن جَلَسَ مَعَهُم ساعَةً»؟ فَيُؤتى بِهِم جَميعا فَيُؤمَرُ بِهِم... (1)

ص: 50


1- مستدرک الوسائل: ج 13 ص 124.

روز قيامت كه مى شود منادى از طرف خداوند عزوجل ندا مى كند: «ظالمين كجايند؟ ياران ظالمين كجايند؟ كجايند آنان كه براى نوشتن ظالمان قلم تراشيدند؟! كجايند كسانى كه دوات ظالمان را براى نوشتن آماده كردند؟ كجايند آنان كه با ظالمان ساعتى نشستند؟ همه آنان را كنار هم جمع مى كنند و درباره آنان دستور داده مى شود...

ص: 51

ص: 52

بخش سوم: حركت فكرى دشمنان بر ضد غدير

اشاره

ص: 53

اگر ولايت پذيرانِ غدير ندانند مخالفت با غدير توسط دشمنان به چه صورت هايى اِبراز شده، نمى توانند راه هاى مقابله با آن ها را تدبير نمايند. مخالفان غدير از همه بهتر مى دانند كه سندى مهم تر از واقعه غدير در برابرشان وجود ندارد، و به همين دليل به صورت همه جانبه به جنگ آن آمده اند.

آنان با شمشيرهاى جعل حديث بر ضد غدير و تيرهاى مسموم تحريف و نيزه هاى تكذيب حقايق و سپرهاى مظلوم نمايى براى اهل سقيفه به ميدان آمده اند؛ و واقعاً از هيچ تلاشى فرو گذار نكرده اند. وقتى مى خواهيم به دشمن شناسى درباره غدير بپردازيم، مى بينيم يک مسير هزار و چهارصد ساله از سوى دشمنان غدير طى شده تا طرز فكرى بر ضد آن را شكل داده اند.

مؤسسان و طرفداران سقيفه براى ايجاد اين اعتقاد در مقابل غدير، از يک سو به تضعيف ابعاد مختلف اعتقاد به غدير و از سوى ديگر ايجاد مبانى ضد آن پرداخته اند، كه به صورت ممزوج در قالب هاى فكرى و عملى اجرا شده و تا امروز ادامه دارد، و در مواجهه ما با دشمنان غدير نيز تكرار همان مسائل مشاهده مى شود. تبيين اين اقدامات ضد غدير را در 2 جهت پى مى گيريم.

ص: 54

1. تضعيف اعتقادات غديرى

اشاره

يكى از اقدامات ريشه اى بر ضد غدير، كمرنگ سازى و تضعيف اعتقادات غديرى در جامعه است. براى درک اين حقيقت، بايد بدانيم كه غدير يک بناى الهى و ادامه راه همه انبياست. پيامبر (صلى الله عليه و آله) از آغاز بعثت در هر فرصتى به محكم سازى پايه ها و بيان فروع و جزئيات اين مبناى الهى پرداخت، تا روز غدير كه مجموع گفته ها و ناگفته هاى ولايت را در يک جمع بندىِ قانونمند و مدوَّن براى آينده بلند مدت مسلمانان به يادگار گذاشت.

روزى كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) از اين جهان رفت يک جامعه غديرى آماده براى اجراى اهداف آن به وجود آمده بود، و على القاعده بايد بر اساس غدير پيش مى رفت. غاصبين خلافت به خوبى از اين حقيقت آگاه بودند و مى دانستند براى اهداف خود - كه دقيقاً بر ضد غدير بود - در اولين مرحله بايد عقيده غديرىِ مردم را در جوانب مختلف آن تضعيف مى كردند، و هم زمان افكار ضد غدير را جايگزين آن ها مى نمودند.

اين تصميم اساسى را از محتواى صحيفه ملعونه اول به خوبى مى توان به دست آورد كه پنج نفر بنيانگذاران راه ضد غدير، در روز 14 ذى الحجه پس از حج و قبل از حركت به سمت غدير، در مكه پيمان بستند كه «نَتَظاهَرُ عَلى عَلىٍّ فَلايَنالُ الخِلافَةَ ما حَيينا»: «با هم بر ضد على اقدام مى كنيم به گونه اى كه تا ما

ص: 55

زنده هستيم او به خلافت دست نيابد». ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و ابوعبيده جراح و سالم مولى ابى حذيفه بعد از پيمان اين نوشته را امضا كردند:

اِن ماتَ مُحَمَّدٌ اَو قُتِلَ نَزوِى الخِلافَةَ عَن اَهلِ بَيتِهِ. (1)

اگر محمد از دنيا رفت يا كشته شد خلافت را از اهل بيت او دور مى كنيم.

پايه گذاران مسير قهقرايىِ ضد غدير از 3 طريق به تضعيف عقيده غديرى مردم پرداختند: به فراموشى سپردن غدير، منع تدوين حديث، تحريف غدير.

الف. فراموشىِ غدير

اشاره

غدير با بهانه اى بسيار ساده و مجانى از سوى مخالفانش رو به رو شد كه نام آن «فراموشى» بود. آيا واقعا ممكن است 120000 نفر به فاصله دو ماه خاطره اى را فراموش كنند كه دست جمعى در آن بيابان داغ اتفاق افتاده و خطابه يک ساعته اى بر فراز منبرى از سنگ همراه آن بوده است؟ درست است كه فراموشى نزد همه ملل عذر به حساب مى آيد، اما به شرط آن كه با شرايط معقول آن ادعا شود! اگر چنين شرطى در فراموشى ملاحظه نشود، هر مجرم و جنايتكارى و هر ضايع كننده حقى ادعاى فراموشى را آسان ترين راه فرار از پاسخ گويى درباره كار خود قرار مى دهد! پس جا دارد فراموشى هاى دشمنان غدير را محک بزنيم، و جنس و عوامل آن و كيفيت مقابله با آن را طى 3 مرحله بررسى نماييم:

ص: 56


1- بحار الانوار: ج 24 ص 319، ج 28 ص 85، 101، 102، 105، 116، 123، 125، 274، ج 30 ص 125، 127، 128، ج 31 ص 610، ج 36 ص 153.
1. تغافل از غدير

بايد مطمئن باشيم كه فراموشى نه فقط به عنوان يک بهانه، بلكه به عنوان ابزارى براى نابودى غدير از سوى اهالى سقيفه مورد استفاده قرار گرفته است.

بزرگ ترين ابزار سقيفه در مقابله با غدير خود را به فراموشى زدن و به فراموشى سپردن آن بود، كه اهل بيت (عليهم السلام) و يارانشان از همين ديدگاه با آنان مقابله كردند و به آنان گفتند: «اَنَسيتُم اَم تَناسَيتُم؟» (1): «آيا فراموش كرده ايد يا خود را به فراموشى زده ايد»؟

با اين همه ابلاغ و تبليغ و تأكيد كه درباره غدير انجام شده، آيا جاى تأسف نيست كه مسلمانان غدير را - كه كُلاً چهار حرف دارد - فراموش كرده اند و گويا نمى توانند آن را در ذهن خود جاى دهند! نزد چه كسى جز خدا بايد شكايت برد كه صد و بيست هزار نفر شاهد ولايت على (عليه السلام) در غدير بودند، و با اين همه حق او را غصب كردند و او نتوانست حق خود را بگيرد، در حالى كه مردم با دو شاهد حق خود را مى گيرند! (2)

2. اندراس و به فراموشى سپرده شدن غدير

يكى از نگرانى ها درباره غدير - كه بالاتر از فراموش شدن آن است - اندراس و كهنگى و پوسيدگى آن در اذهان است، و اين آفت مى تواند تمام زحمات كشيده شده براى غدير را بى اثر نمايد. رمزِ اين شگردِ دشمنان چنين است كه ابتدا خود را به فراموشى مى زنند تا كم كم واقعاً فراموش شود؛

ص: 57


1- بحار الانوار: ج 28 ص 198، 212، 222، ج 29 ص 82.
2- بحار الانوار: ج 37 ص 140.

و در مرحله بعد طورى كهنه و مندرس شود كه قابل احيا نباشد؛ و يا احياى آن بسيار مشكل باشد در حدى كه هرگز به صورت اول باز نگردد. امام حسين (عليه السلام) در سال آخر حكومت معاويه 700 نفر را در مِنا جمع كرد و فرمود:

به حق خداوند بر شما و حق پيامبر و حق قرابتم با پيامبرتان، از شما مى خواهم كه توصيف اين مجلس مرا با خود ببريد و سخنان مرا بازگو كنيد. سپس دعوت كنيد قبايلى را كه ياران شما هستند، آنان كه از آن ها در امان هستيد و به آنان اطمينان داريد.

آنان را به آن چه از حق ما مى دانيد دعوت كنيد چرا كه مى ترسم اين امر ولايت كهنه و فرسوده شود و حق از بين برود و مغلوب گردد. (در روايت ديگرى فرمود:) مى ترسم اين حق مندرس شود و بميرد يا از بين برود. (1)

اين اندراس و كهنه شدن حتى در جوامع شيعى يک خطر حساب مى شود، كه در اثر ضعف تبليغ غدير كم كم اطلاع نسل شيعه هم نسبت به جزئيات غدير ناقص شود، و آن جاست كه دشمنان غدير ضربه هاى فكرى و شبهه هاى شک برانگيز را وارد كنند.

3. نتيجه تبليغ در مقابل فراموشىِ غدير

بايد بدانيم كه هر قدر ما غدير را كامل عيار عرضه كنيم باز هم دشمنان يا مخالفان ادعاى فراموشى يا تغافل درباره آن را تكرار خواهند كرد، و يا خود را

ص: 58


1- احتجاج طبرسى: ج 2 ص 15. تاريخ يعقوبى: ج 2 ص 223. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: ج 11 ص 44.

به فراموشى خواهند زد. امام عسكرى (عليه السلام) مى فرمايد: «مردم درباره روز غدير خود را به غفلت زده اند». (1) پس ادعاى آنان نبايد مانع از تبليغ ما شود، و مطمئن باشيم كه همين تبليغات ما درباره غدير دو نتيجه دارد:

1. اتمام حجت بر دشمنان و مخالفان براى روز قيامت.

2. هدايت كسانى كه از فراموشى يا بی خبرى بيرون مى آيند.

اثر مقاومت ما در ابلاغ غدير در قوت حجت ما و تأثير آن در نسل ها و انسان هايى ظاهر مى شود كه غدير را مى شنوند يا خواهند شنيد و حقانيت آن را قبول خواهند كرد. مى بينيم كه در اثر متقن بودن و متواتر بودن غدير، نسل هاى مسلمين به هيچ وجه نتوانسته اند اصل آن را فراموش كنند، و آنان كه ماجرا را منصفانه حتى از كتب اهل سنت مطالعه كنند حقيقت را پيدا مى كنند، اگر چه ممكن است در مقام مجادله و شبهه افكنى مسائلى را در دلالت آن مطرح نمايند.

ب. تأثير منع تدوين حديث بر تبليغ غدير

* ب. تأثير منع تدوين حديث بر تبليغ غدير (2)

جدا شدن مردم از امام غدير كافى بود تا از اعتقادات گسترده غديرى بلكه از همه علم و فكرى كه بايد از غدير مى آموختند، فاصله بگيرند و آن ها را از دست بدهند. ضميمه اين عامل بزرگ آن شد كه قانون منع تدوين حديث و شعار «كَفانا كِتابَ اللّه ِ» را به ميان آوردند و از ثبت آن چه مردم با گوش خود از پيامبر (صلى الله عليه و آله) شنيده و در سينه ها ثبت كرده بودند جلوگيرى نمودند.

ص: 59


1- اثبات الهداة: ج 1 ص 526.
2- تذكرة الحفاظ: ج 1 ص 5، 13. الطبقات الكبرى: ج 3 ص 287.

قانون رسمى منع حديث كه عده اى بر سر آن تبعيد شدند و گروهى ديگر شلاق خوردند، در زمان ابوبكر و عمر آغاز شد و بيش از صد سال ادامه يافت. در اين زمان طولانى آن چه پيامبر (صلى الله عليه و آله) درباره مقامات و فضائل امامان غدير فرموده بود، نه تنها نوشته نشد كه در اثر ترس از حاكمان غاصب حتى گفته نشد و از فكر و فرهنگ عمومى مردم پاك شد و نسل هاى جديد كاملاً از آن بى خبر ماندند.

واقعا بايد به حال شيعيان غدير در چنين دوران هايى اشک ريخت كه به جاى ابلاغ پيام غدير، بايد چوب دشمنان غدير را مى خوردند، كه آثار آن ضربه ها تا امروز باقى است.

ج. تحريف غدير

اشاره

از برنامه هاى خصمانه دشمنان غدير اقدام به تحريف آن بود، كه با نقشه هاى پيچيده و موذيانه اى آن را عملى كردند. ما بايد مواظب باشيم كه هم خودمان در مفاهيم غدير دخل و تصرف و استنتاج هاى غير مستند نكنيم، و هم گول برخى سوء استفاده كنندگان از اين نعمت ارزشمند الهى را نخوريم. دقت و بصيرت در اين باره را در 4 مرحله پى مى گيريم:

1. غدير ذاتا قابل تغيير نيست

اولين وظيفه غديريان آن است كه اين اصل پيامبر (صلى الله عليه و آله) در متن خطابه اش را بپذيرند و بر آن پافشارى كنند كه غدير تغيير نيافتنى است، و حتى از سوى خود آن حضرت قابل تغيير نيست، آن جا كه فرمود: «ما يُبَدَّلُ القَولُ لَدَىَّ»: «سخن نزد من تغيير نمى يابد»؛ و نيز فرمود:

ص: 60

مَعاشِرَ النّاسِ ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلتُكُم عَلَيهِ وَ كُلُّ حَرامٍ نَهَيتُكُم عَنهُ فَاِنّى لَم اَرجِع عَن ذلِكَ وَ لَم اُبَدِّل. (1)

اى مردم، هر حلالى كه شما را بدان راهنمايى كردم و هر حرامى كه شما را از آن نهى نمودم، هرگز از آن ها بر نگشته ام و تغيير نداده ام.

2. هيچ كس حق دستكارى غدير را ندارد

در مرحله بعد بايد بدانيم كه بر اساس كلام پيامبر (صلى الله عليه و آله) هيچ كس اجازه تصرف و تغيير يا تبديل غدير را ندارد و انسان ها قدرت بناى مشابه آن را ندارند. آن حضرت در اين باره به مردم چنين دستور داد:

اَلا فَاذكُروا ذلِكَ وَ احْفَظوهُ وَ تَواصَوا بِهِ ، وَ لاتُبَدِّلوهُ وَ لا تُغَيِّروهُ. (2)

اين مطلب را به ياد داشته باشيد و آن را حفظ كنيد و به يک ديگر سفارش كنيد، و آن را تبديل نكنيد و تغيير ندهيد.

و آن گاه در همين باره از مردم چنين قول گرفت:

لا نُغَيِّرُ وَ لا نُبَدِّلُ ... وَ لا نَبتَغى بِذلِكَ بَدَلاً وَ لا يَرَى اللّه ُ مِن اَنفُسِنا حِوَلاً. (3)

تغيير نخواهيم داد و تبديل نمى كنيم ... هرگز در پىِ جايگزينى به جاى آن نيستيم و خداوند در اين باره از نفس هايمان دگرگونى نبيند.

ص: 61


1- الاحتجاج: ج 1 ص 66.
2- اليقين: ص 343 باب 127.
3- روضة الواعظين: ج 1 ص 89.
3. غديرِ تغيير نيافتنى چيست؟

قبل از آن كه سراغ تحريفات دشمن برويم بايد با دقت بدانيم غدير چه مى گويد، تا تشخيص دهيم دست تحريف دشمن كدام قسمت آن را مورد حمله قرار داده است. خلاصه و عصاره غدير، امامت و صاحب اختيارى دوازده امام معصوم بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله) تا قيامت است؛ چنان كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطبه غدير مى فرمايد:

فَأُمِرتُ اَن آخُذَ البَيعَةَ مِنكُم وَ الصَّفقَةَ لَكُم بِقَبولِ ما جِئتُ بِهِ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ فى عَلِىٍّ اَميرِالمُؤمِنينَ وَ الاَوصِياءِ مِن بَعدِهِ الَّذينَ هُم مِنّى وَ مِنهُ اِمامَةٌ فيهِم قائِمَةٌ، خاتِمُهَا المَهدِىُّ. (1)

من مأمورم از شما بيعت بگيرم و با شما دست بدهم بر اين كه قبول كنيد آن چه از طرف خداوند عز و جل درباره اميرالمؤمنين على و جانشينان بعد از او آورده ام كه آنان از نسل من و اويند، و آن موضوع امامتى است كه فقط در آن ها بپا خواهد بود، و آخر ايشان مهدى است.

4. تحريف غدير چگونه است؟

با توجه به آن چه درباره اصل محتواى غدير ذكر شد، بايد بدانيم كه راه تحريف و سوء استفاده از اين بنيان اعتقادى بسيار است. وقتى غدير با ريشه الهى و قرآنى و اسناد محكم شناخته مى شود، هر كسى مايل است از طريق آن فكر خود را به كرسى بنشاند، همان گونه كه با دستكارى روايت غدير مى تواند كارآيى آن را در اثبات امامت اهل بيت (عليهم السلام) تضعيف كند، و در چرخه ابلاغ آن سنگ اندازى نمايد.

ص: 62


1- روضة الواعظين: ج 1 ص 89.

براى تضعيف دلالت غدير بر امامت دوازده امام (عليهم السلام)، برخوردهاى جالب و متفاوتى از سوى شيادان و دين سازان و مذهب تراشان مختلف ديده شده، كه 8 نمونه آن ذكر مى شود:

1. قبول غدير و امامان آن، و تشكيک در امام دوازدهم، مانند مدعيان مهدويت.

2. قبول غدير و امامان آن، و تشكيک در برخى امامان مانند چهار و يا شش يا هفت امامى ها.

3. قبول غدير و خلافت بلافصل اميرالمؤمنين (عليه السلام) فقط، و ادامه ندادن آن در بقيه امامان.

4. قبول غدير و تشكيک در معناى «مولى» به معناى صاحب اختيارى امت، و كشاندن آن به معانى ديگر!

5. قبول غدير و تشكيک در معناى آن با ناقص نقل كردن متن آن، مانند حذف خطبه يک ساعته و نقل فقط يک جمله از آن كه «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاهُ» است!

6. قبول غدير و تشكيک در معناى آن با حذف قرائن مقاليه داخل متن خطبه كه در فهم منظور از غدير كمک مى كند.

7. قبول غدير و تشكيک در معناى آن با حذف قرائن حاليه و وقايعى كه در حاشيه آن اتفاق افتاده و در فهم منظور از غدير مؤثر است.

8. قبول غدير و به بی راهه كشاندن ماجراى آن از مراسم تعيين امام و خليفه به ماجراهاى بى ربطى مثل حل مسئله توهين به اميرالمؤمنين (عليه السلام) در سفر يمن!!

اين ها نمونه هايى بود كه دشمنان غدير براى نشان دادن نفاق خود، هم اعلام كرده اند كه غدير را قبول دارند و هم با شگردهاى موذيانه از رفتن زير بار نتايج آن شانه خالى كرده اند!

ص: 63

2. بنيان گذارى افكار ضد غدير

اشاره

از اقدامات اساسى دشمنان غدير براى مقابله با آن، انتشار طرز تفكر ضد غدير در اجتماع است. تعجب خواهيم كرد اگر ببينيم افكار شيطانى دشمنان غدير بيش از آن كه به فكر تضعيف اعتقادات غديرى باشد، تلاش خود را منعطف بر پايه گذارى افكار ضد آن و ترويج و جا انداختن آن به عنوان اسلام نموده است.

آنان با در دست داشتن ابزار تبليغ و سنجش نقاط ضعف مردم و شناسايى ورود به افكار آنان، راه هاى متعددى را در اين باره طى كرده اند و از هر كدام نتيجه مربوط به آن را گرفته اند؛ و ما با شناسايى آن ها به راهكارهاى دقيقى براى مقابله با آنان خواهيم رسيد. در اين جا 3 نقطه اصلى در پايه گذارى اعتقاد ضد غدير توسط دشمنان را ذكر مى كنيم:

الف. پيمان نامه اساسى بر ضد غدير

اشاره

* الف. پيمان نامه اساسى بر ضد غدير (1)

وقتى مى خواهيم درباره غدير تفكر اساسى داشته باشيم، بايد در برنامه هاى پايه اى دشمنان دقت كنيم. در اين زمينه تدوين قانون اساسى در

ص: 64


1- ارشاد القلوب: ج2 ص 112 - 135. بحار الانوار: ج 28 ص 102 - 111، ج 29 ص 103، ج 30 ص 216، 271.

مقابل قانون نامه غدير، نشان از يک اقدام عميق و ادامه دار براى نشر افكار ضد غدير از سوى غاصبين دارد. اگر غديريان اطلاع كاملى از اين نوشته ها نداشته باشند هرگز نمى توانند از شگرد هاى دشمنان در امان باشند.

دشمنان براى گستردن سفره ضد غدير فراتر از آن چه ما احتمال دهيم، مشغول توطئه و فكر بوده اند. ما هم بايد عمق فاجعه را به همان سنگينى مورد بازبينى و مطالعه قرار دهيم تا آسيب ها را نسبت به غدير بشناسيم، كه در 2 قسمت به بيان اين مهم مى پردازيم:

1. كيفيت تدوين قانون نامه سقيفه!

جا دارد غديريان به دقت پيگير جزئيات ماجراى نوشتن قانون نامه بر ضد غدير باشند كه پس از بازگشت از غدير اتفاق افتاد، و به دست يک گروه 34 نفرى از زبده ترين دشمنان پيامبر (صلى الله عليه و آله) آغاز شد. اين گروه عبارت بودند از همان 5 نفر كه صحيفه ملعونه اول را امضا كردند به اضافه 9 نفر كه همراه پنج نفر اول در توطئه قتل پيامبر (صلى الله عليه و آله) در كوه هَرشى شركت داشتند. 20 نفر ديگر هم در مدينه به آنان ملحق شدند، كه هر يک از آنان جمع بزرگى از مردم را تحت فرمان خود داشتند.

اين جمع به خوبى مى دانستند كه اگر قبل از رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله) همه جوانب بر هم زدن غدير را آماده نكرده باشند، مجرد امضاى يک صحيفه چند سطرى در مكه كارى از پيش نخواهد برد. اين بود كه اساسنامه اى براى روزهايى كه امور را در دست خواهند گرفت تهيه كردند.

ص: 65

اين گروه 34 نفرى در يكى از شب هاى ماه محرم سال يازدهم هجرى در خانه ابوبكر در مدينه جمع شدند، و طى يک جمع بندى در مورد افكار عمومىِ مردم و آمادگىِ شرايط براى اجراى نقشه هاى غصب خلافت، به نتايجى رسيدند كه آن ها را در صحيفه خود منعكس كردند.

آنان اين اساسنامه سقيفه را به عنوان يک قانون نامه دائمى بر ضد غدير و امامان برگزيده الهى تنظيم كردند. به همين جهت براى فريب مردمِ آن روز و نسل هاى آينده، آن را با حيله گرى تمام تدوين كردند و در آن به آيات قرآن استناد كردند (!) و از پايه هاى مسلَّم اسلام به عنوان ابزارى بر ضد فرامين الهى استفاده كردند؛ و آن چه مى خواستند در روزهاى غصب خلافت در برابر ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مطرح كنند، از قبل در آن پيمان نامه گنجانيدند.

سپس به عنوان بنيانگذاران غصب خلافت تصويب كردند كه اگر قدرت را به دست گرفتند خلافت از پنج نفر امضا كنندگان صحيفه اول - يعنى ابوبكر و عمر و ابوعبيده و معاذ و سالم - خارج نباشد، و تا آنان زنده هستند نوبت خلافت به ديگرى نرسد!

آن گاه بر مبناى اين نتايج، اساسنامه - و به عبارت ديگر قانون اساسىِ - ضد غدير را تصويب كردند. آنان در همان شب متن مفصل آن را تدوين كردند، و به سعيد بن عاص دستور دادند آن را برايشان بنويسد، و همه 34 نفر آن را امضا كردند. حتى در آخر صحيفه نوشتند: «سعيد بن عاص اين صحيفه را با توافق كسانى كه اسم و شهادتشان در آخر اين ورقه است در محرم سال يازدهم هجرى نوشته است».

ص: 66

براى ولايتمداران غدير بسيار مهم است كه بدانند امضا كنندگان اين صحيفه چه كسانى بودند، تا در مراحل بعدىِ ضديت با غدير حضور و اقدامات آنان را بسنجند. 26 نفر از آنان كه نامشان ذكر شده عبارتند از:

ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقّاص، ابوعبيده جراح، معاوية بن ابى سفيان، عمرو بن عاص، ابوموسى اشعرى، مغيرة بن شُعبه ثقفى، اوس بن حدثان نَضْرى، ابوهريره، ابوطلحه انصارى، ابوسفيان، عِكرِمَة بن ابى جهل، صَفوان بن امية بن خَلَف، سعيد بن عاص، خالد بن وليد، عيّاش بن ابى ربيعه، بشير بن سعيد، سُهَيل بن عَمرو، حكيم بن حُزام، صَهيب بن سَنان، ابو الاعور اَسلَمى، مُطيع بن اَسود مَدَرى و...

2. متن صحيفه ملعونه دوم

مطالعه متن صحيفه ملعونه دوم براى غديريان يک ضرورت است تا فراز و نشيبِ آغاز راه ضد غدير را درک كنند، و ديگران را هم به همان دقت آگاهى دهند و از سطحى نگرى بپرهيزند. جا دارد سطر به سطر اين صحيفه لعنت شده را با ديده شيعه غدير كه هر ضربه اى خورده از همين صحيفه بوده، مورد مطالعه قرار دهيم. متن صحيفه اى كه در خانه ابوبكر به امضاى 34 نفر رسيد چنين بود:

اين نوشته اى است كه عده اى از اصحاب محمد رسول اللّه از مهاجرين و انصار بر آن متفق شدند، همانان كه خداوند آنان را در كتاب خويش به لسان پيامبرش مدح كرده است. آنان پس از اين كه فكر و مشورت كردند متفق القول شدند، اين صحيفه را با توجه به ايام گذشته و

ص: 67

روزگارهاى باقی مانده نوشتند تا مسلمانانى كه بعد از آنان مى آيند به اين عده اقتدا كنند (!)

اما بعد، خداوند با منت و كَرَم خود محمد را بر همه مردم مبعوث نمود براى دينى كه براى بندگانش انتخاب كرده بود. او وظيفه خود را ادا نمود و آن چه خدا به وى امر كرده بود تبليغ نمود و بر ما واجب كرد كه تمام آن ها را بپا داريم؛ تا زمانى كه دين را كامل و واجبات را واجب نمود و سنت ها را پايه گذارى كرد. آن گاه پروردگار پيشگاهِ خود را براى وى انتخاب كرد و او را با احترام و رضايت خاطر قبض روح نمود بدون اين كه كسى را براى بعد از خود به خلافت برساند!

پيامبر اختيار خلافت را بر عهده مسلمين گذاشت تا هر كس كه به فكر او و دلسوز بودنش اطمينان دارند براى خود انتخاب كنند. مسلمانان بايد به خوبى از پيامبر پيروى كنند همان طور كه خداوند فرموده است: «لَقَد كانَ لَكُم فى رَسولِ اللّه ِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كانَ يَرجو اللّه َ وَ اليَومَ الآخِرِ»: «براى شما نسبت به پيامبر پيروىِ نيكو لازم است براى كسانى كه به خدا و روز قيامت اميدوارند».

پيامبر كسى را به خلافت نرساند به دليل اين كه اين امر در يک خاندان مانند ارث ادامه پيدا نكند بدون اين كه بقيه مسلمين در آن سهيم باشند، و باعث دولتمندى اغنيا نشود (!) تا كسى كه به خلافت رسيد نگويد: اين امر در اين خاندان از پدر به فرزند تا روز قيامت به ارث مى رسد!

بر مسلمين واجب است كه پس از رحلت هر خليفه اى، صاحب نظران جمع شوند و مشورت كنند و هر كس را كه مستحق خلافت ديدند امير خود نمايند و او را صاحب اختيار مسلمين قرار دهند؛ چرا كه بر اهل هر زمانى كسى كه صلاحيت خلافت را دارد مخفى نمى ماند (!)

ص: 68

اگر كسى از مردم ادعا كند كه رسول اللّه شخصى را به عنوان خليفه منصوب كرده و اسم و نسب او را معين نموده سخن باطلى گفته و حرفى زده كه اصحاب پيامبر خلاف آن را معتقدند و با جماعت مسلمين مخالفت كرده است!

اگر كسى ادعا كند كه خلافت پيامبر ارثى است و او اين امر را براى كسى به ارث مى گذارد حرف محالى زده است؛ زيرا پيامبر فرموده است: «ما پيامبران ارث نمى گذاريم و هر چه از ما بر جاى مى ماند صدقه است» (!)

اگر كسى ادعا كند كه خلافت جز براى يک نفر از بين مردم صلاحيت ندارد و منحصر در اوست و سزاوار ديگرى نيست براى اين كه اين مقام مانند نبوت است؛ چنين كسى دروغ گفته است! زيرا پيامبر فرموده: «اصحاب من مانند ستارگانند، كه به هر كدام اقتدا كنيد هدايت خواهيد شد».

اگر كسى ادعا كند كه او مستحق خلافت و امامت به دليل خويشاوندى با پيامبر است و خلافت منحصر در او و فرزندانش مى باشد، يعنى فرزند از پدر خلافت را ارث مى برد و اين در هر زمانى ادامه دارد و هيچ كس جز اينان صلاحيت ندارد و تا روز قيامت سزاوار آن هاست؛ چنين كسى هم دروغ گفته است هر چند كه نسب خويشاوندى نزديكى با پيامبر داشته باشد (!) زيرا خداوند فرموده است - و كلام خدا بر همه حاكم است -: «اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَ اللّه ِ اَتقاكُم»: «با ارزش ترين شما نزد خداوند باتقوا ترين شماست».

هم چنين پيامبر فرموده است: «حقوق مسلمين مساوى است و پايين ترين افراد هم مى توانند درباره حقوق خود اقدام كنند. همه

ص: 69

مسلمين يَدِ واحد در برابر دشمنانشان هستند». پس هر كس به كتاب خدا ايمان آورد و به سنت پيامبر اقرار كند راهش مستقيم است و به سوى خدا پيش مى رود و مسير صحيح را مى پيمايد!

هر كس روش خليفه را قبول نكند مخالف حق و كتاب خداست و از جماعت مسلمين جدا شده است؛ او را بكشيد كه قتل او به صلاح امت است.

هم چنين پيامبر فرموده است: «هر كس در بين امت من - در حالى كه متحد بودند - قصد داشت تفرقه بيندازد، او را به قتل برسانيد هر كس مى خواهد باشد؛ چرا كه اتحاد رحمت و اختلاف عذاب است. امت من هيچ گاه بر گمراهى متفق نخواهند شد و مسلمانان يَدِ واحدى در برابر دشمنانشان هستند». بين مسلمين كسى اختلاف نمى اندازد مگر اين كه تكروى مى كند و دشمن آن هاست و به دشمنان مسلمانان كمک مى كند. خدا و رسولش خون او را مباح و قتل او را حلال كرده اند.

اگر فرازهاى اين صحيفه ملعونه را با فرازهاى خطبه غدير مقايسه كنيد ضديت تمام عيار آن دو را با يک ديگر متوجه مى شويد. گويا هر سطر از خطابه غدير را مطالعه كرده سطرى بر ضد آن نوشته اند، كه 6 نمونه آن را ذيلاً مى آوريم:

1. اگر در خطبه غدير خلافت يک انتصاب الهى تا آخر دنياست، در صحيفه ملعونه دقيقاً بر خلاف آن انتخاب مردم اعلام شده است.

2. اگر غدير از طرف خداست، در صحيفه ملعونه تصريح شده كه مطالب آن حاصل فكر صحابه است!

ص: 70

3. اگر غدير به معناى تعيين جانشينان توسط پيامبر (صلى الله عليه و آله) است، صحيفه ملعونه مى گويد: پيامبر (صلى الله عليه و آله) اصلاً جانشينى تعيين نكرده است.

4. اگر غدير غير از معصومين (عليهم السلام) از نسل پيامبر (صلى الله عليه و آله) را لايق خلافت نمى داند، صحيفه ملعونه آن را پادشاهى تلقى مى كند و اعلان مى كند كه نبايد در يک خاندان باشد!

5. اگر غدير مى گويد: فقط از امام معصوم بايد اطاعت كرد، صحيفه ملعونه تصريح مى كند كه هر فاسقى خلافت را به دست گرفت بايد از او اطاعت كرد و هر كس سرپيچى كند بايد كشته شود!

6. اگر در غدير دوازده شخص معين براى امامت ذكر شده، صحيفه ملعونه تصريح مى كند اگر كسى ادعا كند رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) شخصى را منصوب كرده و اسم و نسب او را معين نموده سخن باطلى گفته است!

ب. بدعت ها سد راه غدير

اشاره

بدعت به معناى افزودن چيزى به دين خداست كه از دين نباشد. بنابراين بدون استناد به حجت الهى در هر موضوعى از دين سخن گفتن و از پيش خود نظر دادن به معناى بدعت گذاشتن است. اين دقيقاً مقابل راه غدير است كه در هر موضوعى فقط بايد با استناد به حجت خدا سخن گفت و هيچ كس حق ندارد حتى يک كلمه درباره اوامر الهى از غير اين طريق سخن بگويد.

با اين تعريف از بدعت، بايد بدانيم كه دشمنان براى فرار از دست خداوند و آزادى عمل در مقاصد شومشان حد اكثر استفاده را از بدعت گذارى برده اند، و با اين حربه به خنثى سازى آثار غدير پراخته اند. بلكه بدعت ها را هم چون پرچم هاى بزرگ و كوچک به دست پيروانشان داده اند، تا با آن ها شناخته شوند

ص: 71

و حضور خود را نشان دهند. ما هم با مطرح كردن بدعت هاى آنان توانسته ايم نقاط ضديتشان با خدا را به همه نشان دهيم.

بايد براى غديريان روشن باشد كه بدعت در همه ابعاد دين ممكن است و بدعت گذاران سقيفه و ادامه دهندگان راهشان، در هر مسئله اى كه با منافع غاصبانه آنان منافات داشته و يا براى ادعا در مقابل غدير لازم دانسته اند، اقدام به بدعت گذارى نموده اند. در ارتباط بدعت ها با دشمنىِ غدير دانستن 2 نكته لازم است:

1. تأثير بدعت در فاصله گرفتن از غدير

تأثير بدعت بر فاصله گرفتن مردم از غدير از آن جاست كه بايد همه امور اعتقادى و فقهى و اخلاقىِ مردم از سرچشمه وحى نشأت بگيرد، و همين كه قرار شد هر كس خواسته خود را در مقابل امر الهى رسميت دهد اين جبهه گرفتن در مقابل غدير است، به خصوص اگر آن بدعت در مقابل خلافت و مسائل اصلى غدير باشد مثل حديث جعلى ابوبكر و عمر درباره خلافت كه «نبوت و خلافت جمع نمى شود»!

اميرالمؤمنين (عليه السلام) در موارد مختلفى مفهوم بدعت را ضديت با خدا بيان كرده كه 3 مورد ذكر مى شود:

1. آغاز وقوع فتنه ها از هواى نفس هايى است كه پيروى مى شود، و احكامى است كه بدعت گذارده مى شود. در آن ها با حكم خدا مخالفت مى شود، و افرادى ولايتِ افرادى را مى پذيرند و اشخاصى از اشخاصى تبرّى و بيزارى مى جويند. (1)

ص: 72


1- نهج البلاغة: ص 99 خطبه 50.

2. چه سخت است بر من آن چه از اين امت بعد از پيامبرشان از اختلاف و اطاعت از رهبران ضلالت و دعوت كنندگان به آتش ديده ام. (1)

3. به خدا قسم، از حاكمان قبل از من كارهاى بزرگى سر زده كه در آن ها عمداً با پيامبر (صلى الله عليه و آله) مخالفت كرده اند. اگر مردم را بر ترک آن ها و برگرداندن آن ها از موقعيت كنونى به صورتى كه در زمان پيامبر (صلى الله عليه و آله) اجرا مى شد وادار كنم، لشكر من از اطرافم پراكنده مى شوند، به طورى كه در لشكرگاهم جز خود و عِدّه كمى از شيعيانم كسى باقى نمى ماند كه فضيلت و امامت مرا از روى كتاب خدا و سنت پيامبرش - نه از راه ديگرى - معتقدند!! (2)

اين يعنى اجتماعى كه به خود اجازه دهد هر حكم الهى را طبق مصلحت خود بر خلاف حكم خدا تغيير دهد، دقيقاً به معناى خداحافظى آن جامعه با غدير است. اين يعنى نه تنها نياز به غدير ندارد، بلكه اصلاً غدير دست و پاى او را مى بندد. پس براى رهايى خود از بندِ الهى غدير، فرار را بر قرار ترجيح مى دهد بتواند تا آن گونه كه هواهاى نفسانى فردى و جمعى اقتضا مى كند عمل نمايد.

2. بدعت از علامات دشمنان غدير

چگونه بايد با بيان بدعت هاى سقيفه ضديت آنان با غدير را نتيجه بگيريم؟ در تشريح اين مطلب مى گوييم: از شاخص ترين علامات دشمنان غدير بدعت

ص: 73


1- كافى: ج 1 ص 539.
2- بحار الانوار: ج 2 ص 35 ح 37.

گذارى آنان است كه در سايه آن توانسته اند نيازهاى راه ضد غدير خود را تأمين كنند، يا گروه هايى از مردم را به سوى خود جلب نمايند.

يكى از ابعاد تبليغى امامان غدير در مقابل غاصبين، افشاگرى درباره بدعت هاى آنان است تا ثابت كنند آن ها رو در روى خدا ايستاده اند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) با تعجب و سوز و آه از مردمى كه بدعت گذاران سقيفه را بر امامان الهى غدير ترجيح داده اند، مى فرمايد:

تعجب است از محبت اين مرد و رفيقش قبل از او كه در قلوب اين امت جاى گرفته و تسليم آنان در برابر او در هر چيزى كه بدعت گذاشته است...

مگر آن ها چه بودند و چه كسى دستور داده بود كه آنان حاكم باشند و عطا كنند يا مانع از حق كسى شوند؟! ولى امت به آن دو مبتلا شدند و آن ها هم خود را داخل چيزى كردند كه حقى درباره آن نداشتند و درباره آن چيزى نمى دانستند. (1)

در فرمايش ديگرى پذيرش بدعت گزاران را مساوى با كنار زدن پيامبر (صلى الله عليه و آله) دانسته فرمود: «بدى هاى عمر و رفيقش (ابوبكر) بيش از آن است كه به شماره و حساب آيد. با اين همه، اين بدى ها باعث نقص آن دو نزد جهال و عامه مردم نشده است، بلكه نزد ايشان محبوب تر از پدران و مادران و خود آن ها هستند، و مردم به خاطر آن ها غضب مى كنند در حدّى كه براى پيامبر (صلى الله عليه و آله) آن طور غضب نمى كنند»!! (2)

ص: 74


1- ارشاد القلوب: ص 398.
2- ارشاد القلوب: ص 400.

ج. تبليغ اهل سقيفه در مقابل غدير

از عوامل مهم در تضعيف عقايد غديرى در مردم آن بود كه در كنار منع حديث، مسئله جعل احاديث به نفع راه ضد غدير و فرهنگ سازى براى آن شروع شد. اين روند كه از زمان ابوبكر و عمر و جعل حديثشان در غصب خلافت و فدک نشأت گرفت، كم كم به بازار حديث سازى ابوهريره ها در زمان معاويه انجاميد.

جالب تر از آن، جعل احاديث در فضيلت سردمداران ضد غدير بود كه در مقابل فضايل صاحب غدير اميرالمؤمنين (عليه السلام) جعل شد. در اين باره كافى است به اين گزارش گوش فرا دهيم كه تاريخچه ماجراهاى جعل حديث را در اختيار ما مى گذارد: (1)

معاويه به كارمندانش نوشت: «بنگريد كسانى را كه نزد شمايند از شيعيان عثمان و محبيّن و اهل بيت او و اهل ولايتش كه قائل به فضيلت او هستند و مناقب او را نقل مى كنند. آنان را به خود نزديک كنيد و ايشان را گرامى بداريد و مقَرّب كنيد و شرافت دهيد. آن چه هر كدام از آنان درباره عثمان روايت مى كند با ذكر نام او و نام پدرش و اين كه از چه طايفه اى است برايم بنويسيد».

آن ها هم اين كار را انجام دادند تا آن جا كه بيش از حدّ درباره عثمان حديث نقل كردند. معاويه هم جايزه و البسه برايشان فرستاد، و چه از عرب و چه غيرعرب زمين هاى زيادى به آنان داد.

ص: 75


1- شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد: ج 11 ص 44.

اين افراد در شهرها زياد شدند و براى به دست آوردن خانه ها و زمين ها تلاش زيادى كردند و دنيا بر آنان وسعت يافت. كسى نبود كه نزد حاكم شهرى از شهرها يا روستايى بيايد و درباره عثمان منقبتى روايت كند يا فضيلتى برايش ذكر كند مگر آن كه نامش نوشته مى شد و مقرّب مى گشت و شفاعت او قبول مى شد.

بعد از مدتى معاويه براى عمالّش نوشت: «حديث درباره عثمان زياد شده و در هر روستا و شهر و هر منطقه اى شايع شده است. هرگاه اين نامه من به شما رسيد مردم را به روايت درباره ابوبكر و عمر دعوت كنيد، چرا كه فضائل و سوابقشان براى من محبوب تر است و چشم مرا روشن تر مى كند، و حجت اهل بيت را بهتر مى كوبد و از مناقب عثمان و فضائل او بر آنان سخت تر است»!

هر قاضى و اميرى از كارگزاران معاويه نامه او را براى مردم خواندند، و مردم شروع به روايت درباره ابوبكر و عمر و مناقبشان كردند.

سپس معاويه يک نسخه نوشت كه آن چه از فضائل و مناقب درباره ابوبكر و عمر و عثمان جعل شده بود در آن جمع كرد، و براى كارگزارانش فرستاد و دستور داد تا بر سر منبرها و در هر آبادى و هر مسجدى خوانده شود.

هم چنين دستور داد تا براى معلّمين مكتب ها بفرستند كه آن ها را به كودكان بياموزند، به طورى كه بتوانند آن را روايت كنند و ياد بگيرند همان طور كه قرآن را ياد مى گيرند! تا آن جا كه به دختران و زنان و خدمتكاران و اطرافيانشان نيز آموختند.

ص: 76

بخش چهارم: اقدامات عملى دشمنان بر ضد غدير

اشاره

ص: 77

بعد از پايه گذارى هاى فكرى سقيفه در مقابل غدير، نوبت به اقدامات عملى آنان مى رسد كه از دو زاويه قابل تحليل است:

از يک سو شكستن حرمت و عظمتى كه خاندان غدير در قلوب مردم داشتند و اصرار بر تساوى آنان با ديگران؛ و در ادامه اقدام به قتل ايشان كه تا پاكسازى جامعه از شيعيان غدير ادامه يافت.

از سوى ديگر مغالطه كارى و شبهه اندازى بر ضد غدير بود كه با علمى سازى اجبارى سقيفه همراه شد. مجموع اين اقدامات عملى بر ضد غدير را طى 2 قسمت تحليل مى كنيم.

ص: 78

1. شكستن حرمت اهالى غدير

اشاره

يكى از پايه هاى تأثير گذار دشمنان در مقابله با غدير زير پا گذاشتن احترام صاحبان آن و انكار عظمت ايشان است، در حالى كه در فرهنگ غدير طبق ادله قرآنى و كلام پيامبر (صلى الله عليه و آله) عصمت و فضايل بى پايان و درياى علم بى انتها، اولين گزينه هاى اعتقادى است و بدون آن اصلاً غديرى وجود ندارد!!

ماجراهاى بى حرمتى سقيفه و پيروانش نسبت به اهل بيت (عليهم السلام) براى هم غديريان و هم براى دشمنانشان روشن است. در اين باره به 4 نمونه اساسى از اقدامات آنان اشاره مى كنيم:

الف. بى حرمتى هاى سقيفه در حق غدير

اشاره

توجه به رفتار خصمانه دشمن، تصميمات رفتارى ما درباره آنان را جهت مى دهد. حفظ احترام هر شخص عادى در اجتماع دليل بر حفظ حرمت انسانى در آن جامعه است. هر اندازه فضيلتى فراتر از انسانيت در كسى باشد مانند علم و تقوى و اخلاق نيک و نسب پاک و امثال آن، مردم حرمت ديگرى به احترام اول مى افزايند تا ادب خود را نسبت به ارزش ها نشان دهند. اما دشمنان غدير نه حرمتى براى پيروان آن و نه حتى براى امامانش قائل شدند، بلكه در حادّترين شكل به حرمت شكنى پرداختند، كه در 2 قسمت شرح مى دهيم.

ص: 79

1. حرمت شكنى درباره امامان غدير

پيامبر (صلى الله عليه و آله) در طول عمر خود و به خصوص در غدير، دوازده امام (عليهم السلام) را در مرتبه بعد از خود و نايب خود بلكه در مقام نيابت از خداوند معرفى كرد، و اين درجه اى است كه بالاتر از آن فرض نمى شود.

غاصبين حق غدير كه هيچ شخصيت ذاتى يا اجتماعى يا اكتسابى نداشتند و همين براى عدم لياقت آنان براى خلافت كافى بود، وقتى در مقابل شخصيت عظيم امامان معصوم (عليهم السلام) قرار گرفتند كه مقبول همه مردم بودند، اولين راهكار خود را در پايين آوردن عظمت ايشان در چشم مردم و يكسان نشان دادن آنان با بقيه مردم ديدند. اما براى رسيدن به اين هدف راه صد ساله را يک شبه طى كردند و به كم جلوه دادن عظمت ايشان اكتفا نكردند، بلكه به شكستن حرمت آنان در حد كمتر از يک انسان عادى و خُرد كردن شخصيت ايشان در قبيح ترين شكل پرداختند.

مجموعه جاهلى بى خبر از انسانيت كه در سقيفه جمع شده بودند، به گونه اى با خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله) رفتار كردند كه نه تنها خلقت نورانى و نسب پاک و مقام عصمت و تقوى و علم آنان را زير پا گذاشتند، كه حريم عادى اجتماعى را هم نسبت به آنان ناديده گرفتند!

هجوم به خانه وحى، آوردن هيزم و آتش زدن آن بر درِ خانه على و فاطمه (عليهما السلام)، شكستن در و فريادهاى ناهنجار، جسارت با لگد و سيلى و تازيانه و غلاف شمشير، انداختن طناب بر گردن صاحب غدير و كشيدن او به سوى مسجد، گرفتن شمشير بر سر او براى بيعت اجبارى و خطاب هاى توهين آميز نسبت به او، همه اين ها انواعى از حرمت شكنى غدير به دست سقيفه بود كه

ص: 80

اگر يكى از آن ها درباره فردى عادى اتفاق مى افتاد، در شكستن حرمت او كافى بود.

اين آغاز شكستن حريم آل محمد (عليهم السلام) بود، و ادامه آن به اهانت هايى انجاميد كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) و اصحابش در 25 سال غصب خلافت و حتى در زمان خلافت ظاهرى آن حضرت كشيدند. اهانت هاى معاويه به صاحب غدير در حد ناسزا و لعن عمومى، و اهانت او به طور خاص نسبت به امام حسن (عليه السلام) و شيعيانش در مجالس عمومى و خصوصى، مسير ننگين در حرمت شكنى را تشديد كرد. نهايت درجه شكستن حريم خاندان رسالت در كربلا بود، كه جام زهر آگينى ممزوج از ناسزا و عطش و قتل و اسارت در حلقوم آل رسول (عليهم السلام) سرازير نمود.

رفتار توهين آميز نسبت به امامان غدير، بعد از كربلا در شكل هاى مختلفى اجرا شده، كه جزو ننگ هاى تاريخى بنى اميه و بنى عباس ثبت گرديده، و در منابع دشمنان غدير به تفصيل آمده است.

2. پاكسازى جامعه از غديريان

غاصبين پس از امامان، به حرمت شكنى درباره پيروان غدير پرداختند؛ و تا پاكسازى جامعه از آنان پيش رفتند و به قلع و قمع آنان پرداختند، چرا كه بقاى آنان به معناى حضور معتقدان غدير در متن جامعه و در بين مردمى بود كه غدير را نپذيرفته بودند!

آن چه در تاريخ اسلام و تشيع درباره قلع و قمع شيعيان به دست مخالفان غدير ثبت شده، كاسه هاى لبريز از خون است كه چشمه هاى اشک را باز كرده

ص: 81

و تا ظهور منتقم آل محمد (عليهم السلام) خواهد جوشيد. اين روند از دوران اهل سقيفه آغاز شده و در زمان امويان بالا گرفته تا در عصر عباسيان و عثمانيان و بعد از آنان تا امروز در شكل هاى مختلف ظاهر شده است. به عنوان يک نمونه كافى است گزارشى درباره اقدامات معاويه درباره پيروان غدير را مرور كنيم: (1)

بلاها نسبت به شيعيان على و اهل بيتش (عليهم السلام) در شهرها شدت يافت، و شديدترين مردم در اين گرفتارى اهل كوفه بودند، به خاطر عده كثيرى از شيعيان كه در آن جا بودند. معاويه برادرش زياد را بر آنان حاكم كرد و بصره و كوفه و همه منطقه عراقين را به دست او سپرد.

زياد سراغ شيعيان مى فرستاد در حالى كه آنان را مى شناخت، چرا كه قبلاً خودش از شيعيان حساب مى شد و با آنان آشنا بود، و از اول سخن آنان را شنيده بود.

زياد شيعيان را در هر كجا كه بودند كشت و بيرون كرد و آنان را ترسانيد و دست و پاى آنان را قطع كرد و از شاخه هاى خرما به دار آويخت و چشمانشان را بيرون آورد و آنان را آواره كرد و در به در نمود، به طورى كه از عراق فرار كردند و در منطقه عراقين شخص مشهورى از شيعه نماند مگر آن كه كشته شد، يا به دار آويخته شد، و يا آواره و يا فرارى شد.

در ادامه اين گزارش سخت گيرى هاى مرحله به مرحله معاويه براى ريشه كن كردن شيعيان از صحنه اجتماع چنين تشريح شده است: (2)

ص: 82


1- شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد: ج 11 ص 44.
2- شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد: ج 11 ص 44.

الف. معاويه به قاضيان و واليانش در همه مناطق و شهرها نوشت: «از هيچ يک از شيعيان على بن ابى طالب و اهل بيتش و اهل ولايتش كه قائل به فضيلت او هستند و مناقب او را نقل مى كنند شهادتى قبول نكنيد».

ب. سپس معاويه براى كارگزارانش به صورت يک متن واحد به همه شهرها نوشت: «بنگريد هر كس با شاهد و دليلى درباره او ثابت شد كه على و اهل بيتش را دوست دارد نام او را از دفتر دولتى محو كنيد و شهادت او را قبول نكنيد».

ج. سپس معاويه در نامه ديگرى چنين نوشت: «هر كس را متهم كرديد كه از شيعيان است و شاهدى هم درباره او نبود به قتل برسانيد». اين جا بود كه شيعيان را به مجرد اتهام و گمان و شبهه در هر جايى كشتند، به طورى كه گاهى فردى يک كلمه را اشتباه مى گفت و به خاطر آن گردنش زده مى شد.

ب. اصرار سقيفه بر تساوى خاندان غدير با ديگران!

از رويكردهاى دشمنان غدير در حرمت شكنى نسبت به خاندان رسالت، تأكيد لفظى و عملى بر يكسان نشان دادن آنان با ساير مردم است، كه بايد مبارزه با اين فكر و برخورد با آن در دستور كار غديريان قرار گيرد.

عصمت و طهارت اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله) به استناد آيه تطهير يک مقام ضمانت شده از طرف خداست، كه هيچ كس ديگرى در هر پله از تقوى باشد به اين درجه نمى رسد كه نه تنها گناه و كار غلط از او سر نزند كه حتى اشتباه هم نكند. اين مقام دست نيافتنى براى غير ايشان نتايج بسيارى در اعتقاد غديريان دارد،

ص: 83

كه از جمله آن ها حجت بودن كلام و عمل و تأييد ايشان درباره هر مسئله اعتقادى يا فقهى يا اخلاقى و يا هر موضوع ديگرى است. از نتايج ديگر آن، تقدم فرموده ايشان در مقابل كسانى است كه در هر مسئله اى در مقابل ايشان ادعايى داشته باشند، حتى در امور مالى و حقوق دنيوى.

از همان آغاز غصب خلافت از اولين اقدامات غاصبين مساوى نشان دادن اهل بيت (عليهم السلام) با ديگران بود، تا نهايتاً ايشان را افرادى خوب و قابل اعتماد و با تقوى نشان دهند كه نظير آنان در هر اجتماعى پيدا مى شود!! براى نمونه عمر در پاسخ به استدلال ابوذر درباره خلافت گفت: «آنان را در خلافت حقى نيست و آنان با ساير مردم در اين مسئله يكسانند»! (1) نمونه ديگر آن در ماجراى غصب فدک است كه واژه هاى شرم آورى در اين باره در آن ديده مى شود. براى درک عميق از تفاوت اعتقاد به غدير با خط مقابل آن اين سند تاريخى را مى خوانيم:

حضرت زهرا (عليها السلام) فرمود: اى مردم شما را به خدا قسم مى دهم، آيا از پيامبر (صلى الله عليه و آله) نشنيديد كه مى فرمود: «دخترم فاطمه سيده زنان اهل بهشت است»؟ گفتند: آرى به خدا قسم اين را از پيامبر (صلى الله عليه و آله) شنيديم. فرمود: «آيا سيده زنان اهل بهشت ادعاى باطل مى كند و آن چه حقش نيست مى گيرد؟ اگر چهار نفر بر عليه من به فحشا شهادت دهند يا دو نفر به سرقت شهادت دهند، آيا سخن آنان را بر عليه من تصديق مى كنيد»؟

عمر گفت: آرى، بر تو حدّ جارى مى كنيم!!! فرمود: دروغ گفتى و لئامت خود را ثابت كردى، مگر آن كه اقرار كنى بر دين محمد (صلى الله عليه و آله) نيستى. كسى

ص: 84


1- روضه كافى: ص 343 ح 541. احتجاج طبرسى: ج 1 ص 105.

كه شهادتى را بر عليه سيده زنان اهل بهشت قبول كند يا حدّى را بر او جارى نمايد ملعون است و به آن چه خدا بر محمد (صلى الله عليه و آله) نازل كرده كافر است، زيرا كسانى كه خداوند همه بدى ها را از آنان برده و آنان را پاک گردانيده شهادتى بر عليه شان روا نيست، چون از هر بدى معصوم اند و از هر فحشايى پاک شده اند.

اى عمر، درباره اهل اين آيه (آيه تطهير) به من خبر ده، اگر قومى بر عليه آنان يا يكى از ايشان نسبت شرک يا كفر يا فحشا دهد آيا مسلمانان از ايشان برائت مى جويند و بر آن ها حّد جارى مى كنند؟

عمر گفت: آرى، آنان با ساير مردم در اين باره يكسان هستند. فرمود: «دروغ گفتى و كافر شدى. آن ها با ساير مردم در اين باره يكسان نيستند، زيرا خداوند آنان را معصوم قرار داده و درباره عصمت و طهارت آنان آيه نازل كرده و همه بدى ها را از ايشان برده است. پس هر كس بر عليه آنان مطلبى را تصديق كند خدا و رسولش را تكذيب نموده است»! (1)

ج. اقدام سقيفه به قتل صاحبان غدير

اشاره

دشمنان غدير مرز توقفى در كينه توزى با غديريان نداشته اند، و تا قتل امامان غدير پيش رفته اند. حتى از قتل مبلغ اعظم غدير كوتاه نيامده اند. آنان با اين شيوه خود نشان داده اند كه در برابر غدير تا كجا ايستاده و مقاومت مى كنند، و به پيروانشان هم فهمانده اند كه راه سقيفه چنين مرزهايى را در مى نوردد و هيچ خط قرمزى براى نابودى غدير نمى شناسد. در 6 مرحله اقدامات غاصبين به قتل غديريان را بر مى شماريم.

ص: 85


1- ارشاد القلوب: ص 398.
1. نقشه قتل مبلغ اعظم غدير

* نقشه قتل مبلغ اعظم غدير (1)

نقشه قتل پيامبر (صلى الله عليه و آله) به دست سردمداران سقيفه، آن هم به فاصله كمتر 24 ساعت از غدير، چه تأثيرى در دشمن شناسى و تحليل ها و نتيجه گيرى هاى غديريان مى گذارد؟

واقعا براى نسل هاى بعدى اسلام وحشتناک است كه بشنوند در شب بيست و دوم ذى الحجه كه كاروان 120000 نفرى غدير به قدر يک شبانه روز از سرزمين غدير خم فاصله گرفته بود، منافقين نقشه قتل پيامبر (صلى الله عليه و آله) را قبل از رسيدن به مدينه تدارک مى ديدند!

پنج نفر اصحاب صحيفه ملعونه يعنى ابوبكر و عمر و ابوعبيده جراح و معاذ بن جبل و سالم مولى ابى حذيفه در جلسه مخفيانه خود گفتند:

اگر محمد به مدينه باز گردد كار على را محكم تر خواهد كرد. فكر درست آن است كه قبل از ورود به مدينه او را بكشيم!

آنان براى اين كار نُه نفر از هم پيمانان درجه اول خود را انتخاب كردند كه عبارت بودند از: عثمان، معاويه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابى و قاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوموسى اشعرى، مغيرة بن شعبه و ابوهريره، كه با گروه پنج نفرى خود چهارده نفر مى شدند.

ص: 86


1- بحار الانوار: ج 7 ص 209، ج 28 ص 97، 99، 100، 101، 111، ج 31 ص 632، 635، ج 37 ص 115، 116، 135. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 165، 166، 304. المثالب ابن شهر آشوب نسخه خطى: ص 93، 96.

آن شب گروه 14 نفرى منافقين در قله كوه حاضر شدند و با رسيدن پيامبر (صلى الله عليه و آله) سوار بر شتر، ظرف هاى پر از شن را پشت سر آن حضرت رها كردند.

اما خداوند پيامبرش را از توطئه آنان آگاه ساخته بود و با متوقف شدن شتر توسط حضرت ظرف هاى شن بدون آسيب از كنار شتر گذشتند. وقتى با شمشير حمله ور شدند حذيفه و عمار با آمادگى قبلى به دفاع پرداختند و آنان را فرارى دادند. اين گونه بود كه نقشه قتل پيامبر (صلى الله عليه و آله) دقيقاً به دست كسانى كه بعداً حق غدير را غصب كردند اجرا شد.

2. توطئه قتل صاحب غدير

* توطئه قتل صاحب غدير (1)

سردمداران سقيفه پس از شكست در توطئه قتل پيامبر (صلى الله عليه و آله) در كوه هرشى، نقشه قتل على (عليه السلام) را قبل رسيدن به مدينه تدارک ديدند.

البته جبرئيل اين خبر را به پيامبر (صلى الله عليه و آله) داد و حضرت فوراً ابوعبيده را احضار كرد و پيمان نامه آنان را بر سر اين توطئه از او گرفت؛ و نقشه دوم اين سردمداران نفاق را به فاصله 48 ساعت از غدير خنثى كرد.

3. شهادت دو مدافع غدير

عجله غاصبين خلافت در قتل خاندان غدير عجيب است. واقعاً كسى نيست بپرسد چرا به فاصله دو ماه و اندى پيامبر (صلى الله عليه و آله) با توطئه همين غاصبين مسموم مى شود و به شهادت مى رسد؟

ص: 87


1- بحار الانوار: ج 28 ص 102. الصراط المستقيم: ج 1 ص 296.

آيا نبايد معتقدان غدير بدانند كه به فاصله چند روز بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله)، چرا بايد به خاطر بيعت اجبارىِ صاحب غدير تصميم بگيرند خانه او را با اهلش به آتش بكشند تا همه را بكشند؟! و وقتى در آن مرحله موفق نشدند همسرش حضرت زهرا (عليها السلام) و فرزندش محسن (عليه السلام) را با آن ضربات فجيع به قتل برسانند؟ و حتى خود او را در صورت عدم بيعت تهديد به قتل نمايند؟

4. بار ديگر قتل صاحب غدير

آيا نبايد غديريان بدانند كه همين سردمداران سقيفه از قتل صاحب غدير دست برنداشتند، و چند ماه از قتل جانكاه همسر و فرزندش نگذشته، بار ديگر براى قتل صاحب غدير به دست خالد بن وليد توطئه كردند؟ (1)

چرا بايد سى سال از غدير نگذشته، در اثر اختلاف و خودكامگى كه سقيفه به مردم آموخت، چنان بى پروايى و جرئتى در مقابل حجت خدا به آنان دهد كه در زمان حكومت ظاهرى صاحب غدير با سه جنگ متوالى يعنى جمل و صفين و نهروان به قصد نابودى صاحب غدير و همه غديريان در مقابل او بايستند؟ و سپس در محراب عبادت او را به شهادت رساندند؟

5. قتل امام دوم و سوم غدير

با قتل اولين امام غدير، جرئت پيروان سقيفه بر قتل امامان غدير آغاز شد. در اين مسير چرا بايد امام مجتبى (عليه السلام) با خنجر مسموم تا مرز قتل پيش برود، و سال ها بعد با توطئه معاويه با زهر مسموم گردد؟

ص: 88


1- بحار الانوار: ج 29 ص 136.

چه كسى است كه نداند آن چه در كربلا گذشت چيزى جز ذبح غدير نبود، و به اقرار يزيد اين تخت را سقيفه براى او آماده كرده بود؟ وقتى پسر عمر او را بر قتل امام حسين (عليه السلام) ملامت كرد در پاسخ او نوشت:

ما بر خانه هاى تزيين شده و فرش هاى پهن شده و تكيه گاه هاى چيده شده وارد شديم، و براى حفظ آن ها جنگيديم! اگر حق با ما بوده كه از حق خود دفاع كرده ايم، و اگر صاحب حق غير ما بوده پدر تو (عمر) اول كسى است كه اين بساط را داير كرده و حق را از دست اهل آن خارج كرده و خود را درباره آن مقدّم داشته است! (1)

غديريان بايد بدانند كه در همان صحيفه ملعونه واقعه كربلا را تدارک ديده بودند؛ چنان كه امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:

«اِذا كُتِبَ الكِتابُ قُتِلَ الحُسَينُ (عليه السلام)» (2) :

«آن گاه كه آن پيمان نامه نوشته شد امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد»!

6. قتل همه امامان غدير

اگر بدانيم چرا همه غاصبين حقِ امامانِ غدير ابوبكر و عمر را پذيرفته اند و از راه آنان تخطى نكرده اند، پى به پايه گذارى آنان براى غصب حق غدير تا قيامت مى بريم. اگر بدانيم چرا يكى پس از ديگرى صاحبان غدير را به قتل رساندند تا آخرين يادگار آن غايب شد، پايه گذارى اين قتل ها از سقيفه را تشخيص مى دهيم.

ص: 89


1- بحار الانوار: ج 45 ص 325.
2- بحار الانوار: ج 24 ص 366.

بنابراين غاصبان حق غدير را در آن شدت از كينه توزى بايد شناخت كه به غصب آن اكتفا نكردند، و بعد از آن به دعوت اهل غدير به باطل خود هم دست يازيدند، و به آن هم اكتفا نكردند كه راه اجبار بر بيعت را در پيش گرفتند، و اين اجبار را در حد ضرب و جرح پيش بردند، و حتى بعد از بيعت اجبارى زنده ماندن صاحبان غدير و پيروانشان را برنتافتند و دست به قتل و غارت و اسارت آنان زدند.

ص: 90

2. ساختن مغالطه در مقابل غدير

اشاره

بايد مطمئن باشيم كه در دنياى سقيفه خبرى از علم نيست، اما از شيوه هاى دشمنى اهالى سقيفه با غدير، آبرو دادن علمى به اباطيل غصب خلافت است كه به كمک مغالطه ها و جدل ها و سفسطه ها به ثمر رسيده است. اين برخورد سقيفه با غدير را در 2 قسمت توضيح مى دهيم.

الف. مراحل علمى سازى سقيفه به دست دشمن غدير

اشاره

وقتى در سرزمين سقيفه جز جهل حكم فرما نبوده، كدام دايه هاى دلسوزتر از مادر نام علم را براى آن تدارک ديده اند؟! براى رسيدن به پاسخ دقيق اين سؤال بايد بدانيم 4 مرحله طى شده تا به پرونده هايى از مغالطه نام علم داده اند:

1. دشمن غدير بدون سابقه اى از علم و معرفت

در روز اول غصب خلافت، رؤساى منافقين با همكارى 4000 منافق تازه مسلمان شده در فتح مكه، همه دستورات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در غدير را - كه براى روزهاى بعد از خود فرموده بود - زير پا گذاشتند، و با چوب و چماق و مشت و لگد حكومت را با همه متعلقات آن به تصرف جاهلانه خويش در آوردند.

ص: 91

اين گروه هيچ شخصيتى بين مسلمانان نداشتند، بلكه از نظر نَسَب برخى از آنان به نادرستى معروف بودند و از نظر قبيله جزء پست ترين ها بودند، و در سوابقشان جز فرار در جنگ ها و رياكارى در روز صلح و اعتراض و سوء ادب در محضر پيامبر (صلى الله عليه و آله) و جهل و بى توجهى به معارف دين خدا سابقه ديگرى در پرونده زندگى آنان ديده نمى شد. اميرالمؤمنين (عليه السلام) درباره عمر مى فرمايد:

او فرار مى كرد، نه تيرى مى انداخت و نه شمشيرى و نه نيزه اى مى زد. وقتى نوبت مرگ و درگيرى مى شد به گوشه اى پناه مى برد و پنهان مى شد و عذر مى آورد ... هرگاه با دشمن رو به رو مى شد فرار مى كرد و از ترس و پستى پشت به دشمن مى نمود، و آن گاه كه وقت آسايش و تقسيم غنيمت بود سخن مى راند...

او هميشه از پيامبر (صلى الله عليه و آله) براى گردن زدن مردى كه آن حضرت قصد كشتن او را نداشت اجازه مى خواست و حضرت به او اجازه نمى داد. روزى پيامبر (صلى الله عليه و آله) به او نظر كرد در حالى كه اسلحه كامل (در غير روز جنگ) پوشيده بود. آن حضرت خنديد و او را به كُنيه خطاب كرد و فرمود: «اى ابا فلان، امروز روز توست»!! (1)

2. دشمن غدير ادعاى علم نداشته!

غديريان بدانند كه در حركت غاصبين اول در غصب حق غدير حتى خودشان ادعاى علمى بودن و حركت بر اساس مبانى فكرى را نداشتند. يعنى بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله) مجالس علمى براى اثبات مدعايشان در برابر غدير تشكيل

ص: 92


1- بحار الانوار: ج 30 ص 322.

ندادند، بلكه عده اى از مردم را با تدابير قبيله گرايانه با خود هم دست كردند و مخالفان را به زور وادار به همراهى كردند و مردم را براى بيعت از خانه ها بيرون كشيدند. آنان مقاومت كنندگان را با ضرب و شتم و جرح و قتل از صحنه اجتماع دور كردند، چنان كه با اميرالمؤمنين و حضرت زهرا (عليهما السلام) و سلمان و ابوذر و مقداد رفتار كردند. براى درک عمق فاجعه اين قطعه از تاريخ را با هم مى خوانيم:

عده اى از اعراب وارد مدينه شده بودند تا لوازم زندگى براى خود بخرند. مردم به خاطر شهادت پيامبر (صلى الله عليه و آله) از معامله با آن ها مشغول به امر آن حضرت بودند. آنان هم در بيعت و مسئله خلافت حضور يافتند.

عمر سراغ آنان فرستاد و ايشان را فرا خواند و گفت: «مبالغى از پول براى بيعت خليفه پيامبر بگيريد و سراغ مردم برويد و آنان را دست جمعى براى بيعت بياوريد. هر كس امتناع ورزيد بر سر و پيشانى او بزنيد»!!

راوى مى گويد: به خدا قسم آن اعراب بيابانى را مى ديدم كه لباس هاى (گران قيمت) صنعانى بر تن كرده بودند و مسلح شده چوب به دست بيرون آمدند و مردم را زدند و به اجبار براى بيعت آوردند. (1)

با چنين شيوه اى كه حق غدير غصب شد، اگر در آن روزها نامى از علم بر زبان مى آوردى خود غاصبين مى گفتند: اگر علم در كار بود نياز به هيزم و چماق و عربده نبود!! چون كارمان بر مبناى علم نيست از اين راه ها استفاده مى كنيم.

ص: 93


1- كتاب الجَمَل شيخ مفيد: ص 59.
3. عِلم سازى براى دشمن غدير!

غاصبين اول بر اساس جهل و زورمدارى كار خود را پيش بردند، و تا صد ساله اول غصب خلافت اثرى از علم ديده نمى شود. نهايت اقدامى كه پيروان سقيفه براى آبرو دادن به اباطيل خود انجام داده اند جعل احاديث دروغين و نشر آن ها به نفع خود است، بدون آن كه بتوانند مباحث علمى بر اساس آن ها برپا كنند.

جاى تعجب آن جاست كه ده ها سال بعد عدّه اى با فكرهاى قوى و قدرت هاى علمى بر سر سفره سقيفه وارد شده اند و بر بى محتوايى و علمى نبودن آن تأسف خورده اند و دلسوزانه يا موذيانه براى غاصبين جاهل پرونده هاى علمى تهيه كرده اند، كه قطعاً خود آن غاصبين يک كلمه از اين مطالب علمى را حتى در حد الفاظ نمى توانستند بفهمند! (1)

يقيناً اگر غاصبين زنده مى شدند از چنين كاسه هاى داغ تر از آش متعجب مى شدند و فرياد بر مى آوردند كه هرگز فكر ما به آن چه شما ساخته و پرداخته ايد نمى رسيد. اگر بعد از پيامبر (صلى الله عليه و آله) شما در كنار ما بوديد، با صحنه سازى هاى به ظاهر عالمانه كار غصب خلافت را بسيار سريع تر از آن چه اتفاق افتاد پيش مى برديم!!

در يک كلمه بايد گفت: عالمانى پيدا شدند كه شخصيت و علم آنان بسيار بالاتر از همه اهالى سقيفه بود. اينان به جاى افشاگرى درباره غاصبين همان راه باطل را برگزيدند، و از آبرو و شخصيت خود براى عده اى بى حيثيت اجتماعى و بى سواد در دين مايه گذاشتند.

ص: 94


1- به جلد هفتم الغدير تحت عنوان «نَوادِرُ الاَثَر فى عِلمِ عُمَر» مراجعه شود.

اين افراد در هر قرنى همين مسير را ادامه دادند و به يک ديگر كمک فكرى دادند و حيله هاى فكرى يک ديگر را جبران كردند و مغالطات خود را تكميل نمودند، تا توانستند سقيفه اى را كه بر پايه اراجيف برپا شده بود علمى جلوه دهند.

4. مقابله علماى غدير با مدافعان سقيفه!

افتخار امروز غديريان، مدافعان ديروز آن هستند كه از همان آغاز سد عظيمى در مقابل علمى سازى سقيفه ايجاد كردند و مشت آنان را باز نمودند و مغالطات آنان را باطل كردند، و تابلوى حقانيت غدير را بر قله هاى علم نصب كردند.

اين درگيرى هاى علمى بين طرفداران غدير و سقيفه در طول تاريخ - چه توسط امامان غدير و چه توسط علماى غدير - از سوى دو طرفِ مباحثات به صورت نوشته ها و كتاب هايى درآمد و پرونده هاى سنگينى را به وجود آورد.

در يک سوى اين پرونده ها غدير با همه حقايقش و در سوى ديگر غاصبين حق آن با اباطيل زرق و برق يافته قرار داشتند. تفاوت در اين نقطه بود كه غدير از روز اول بر اساس علم الهى بنا شده بود، ولى سقيفه به كمک صاحبان فكرى كه بعداً آمدند توانسته بود جهل خود را علم جلوه دهد و به دفاع از آن بپردازد.

ب. كاربرد علم در سقيفه براى ضديت با خدا

اشاره

از وظايف ما مطالعه مباحثات و مجادلات علمى بين غدير و مخالفانش است

ص: 95

كه در كتاب هاى مربوط به آن آمده، و ما در اين جا تصميم به انعكاس آن ها نداريم؛ اما به 7 نكته اساسى براى توجه دادن به راه غلط مغالطه كاران به نفع سقيفه اكتفا مى كنيم.

1. سقيفه مكتب نيست، جاهليت است

بايد بدانيم كه سقيفه مكتب و مذهبى در مقابل مكتب و مذهب غدير نيست. غدير حقيقتاً يک مكتب بر اساس جهان بينى توحيدى و ايدئولوژى اسلامى است، كه يک مسير علمى و عقلايى را بر اساس عدل و معاد از توحيد و نبوت آغاز مى كند تا به امامت مى رسد، و اين مبناى الهى را تا قيامت ادامه مى دهد.

اما سقيفه نه به جهان بينى فكر كرده و نه به ايدئولوژى پايبند است. اگر هم ناخواسته يک جهان بينى بر طرز تفكر آنان حاكم است همان ماديگرى و هوسرانى و جاهليت است.

2. سقيفه در شيوه خود متناقض است

سقيفه به قدرى بى اساس و بدون ايدئولوژى حركت كرده كه تناقض از هر سوى آن مى بارد! اگر غدير براى حكومت بر مردم ضابطه انتخاب الهى و انتصاب از سوى خالق انسان ها را مطرح مى كند، سقيفه كه با عنوان «شورا» وارد مى شود خودش هم هيچ ضابطه اى براى اجراى اين شورى و شركت كنندگان آن و كيفيت انتخاب و به دست آوردن رأى نهايى ارائه نداده است!

ص: 96

در مقام اجرا هم هر كسى شيوه اى را كه براى رسيدن به اهدافش صلاح دانسته، بدون اين كه قبلاً بزرگان مردم را خبر كند و به آنان اطلاع دهد، اجرا نموده و مخالفانش را وادار به سكوت كرده است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) درباره حركت چند گونه غاصبين اول در انتخاب خليفه كه معلوم نشد انتخاب است يا انتصاب يا شورا، مى فرمايد: (1)

سبحان اللّه از ابتلا به اين دو نفر و فتنه ايشان يعنى گوساله و سامريشان، كه در قلوب اين امت جا گرفته است!

از يک طرف اينان اقرار كرده و ادعا نمودند كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) احدى را خليفه قرار نداده و دستور شورا داده، و عده اى از آنان گفتند: پيامبر (صلى الله عليه و آله) احدى را خليفه قرار نداده بلكه آن حضرت فرموده است: «خداوند براى ما اهل بيت بين نبوت و خلافت جمع نمى كند»، در حالى كه به همين هشتاد نفر فرمود: «به على به عنوان اميرالمؤمنين سلام كنيد»، و آنان را به مطالبى كه فرمود شاهد گرفت.

تعجب اين است كه آنان اقرار كرده و بعد ادعا كردند كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) احدى را خليفه قرار نداده و آنان به شورا دستور داده شده اند. سپس اقرار كردند كه درباره ابوبكر مشورت نكرده اند و بيعت او كار ناگهانى و حساب نشده بود! چه گناهى بالاتر از كار ناگهانى و حساب نشده است!

ص: 97


1- بحار الانوار: ج 30 ص 316.

بعد ابوبكر عمر را جانشين خود نمود و در اين جا به پيامبر (صلى الله عليه و آله) اقتدا نكرد كه مردم را بدون جانشين بگذارد!! وقتى در اين باره به او گفته شد، جواب داد: «امت محمد را مثل كفش كهنه رها كنم؟ آيا بدون آن كه احدى را بر آنان خليفه قرار دهم رهايشان كنم»؟! او با اين سخن به پيامبر (صلى الله عليه و آله) طعنه مى زد و از شيوه آن حضرت اعراض مى نمود.

سپس عمر كار سومى كرد. نه طبق ادعاى خود كه پيامبر (صلى الله علیه و آله) خليفه اى تعيين نكرده مردم را رها كرد، و نه مانند ابوبكر خليفه تعيين كرد. بلكه راه سومى آورد و خلافت را بين شش نفر شورا قرار داد و همه عرب را از آن خارج كرد. با اين كار خود را نزد عموم مردم محبوب تر كرد، و آن پنج نفر را با فتنه و ضلالتى كه در قلبشان جاى داشت همتاى من قرار داد. سپس ابن عوف با عثمان بيعت كرد و بقيه هم با او بيعت كردند در حالى كه از پيامبر (صلى الله عليه و آله) شنيده بودند كه در چند مورد عثمان را لعن كرده بود.

3. سقيفه فرصتى براى فكر نداشته!

ما در مقابل سقيفه اى قرار داريم كه در درون خود دچار تضاد و درگيرى است، تا چه رسد به آن كه بخواهد مكتب باشد و جهان بينى داشته باشد و بر اساس ايدئولوژى حركت كند. فكر بانيان آن كوتاه تر از آن است كه وقت تفكر داشته باشند و انواع طرز تفكر را بشناسند، و ايده و طرح و مبناى فكرى ارائه دهند. آنان به قدرى در نابودى غدير عجله داشتند كه حتى اقدامات وحشيانه خود را با عجله اجرا كردند و درباره همان ها هم پشيمان شدند! چنان كه ابوبكر گفت: «لَوَدَدتُ اَنّى لَم اَكُن كَشَفتُ بَيتَ فاطِمَة» (1) : «اى كاش دستور هجوم به خانه فاطمه را نمى دادم».

ص: 98


1- بحار الانوار: ج 30 ص 123.

اين جاست كه متأسف مى شويم براى دانشمندانى كه فكر و ذهن قوى خود را براى غدير به كار نگرفته اند، و آن را براى راه باطلى استفاده كرده اند كه لذت آن را غاصبين برده و خورده اند و زحمت آن را اينان بر عهده گرفته اند! آنان اسلام و پيامبر (صلى الله عليه و آله) و حتى خدا را به مسخره گرفته اند و از هيچ لذتى و هوس و رياست طلبى فرو گذار نكرده و نگذشته اند، و اينان با شب بيدارى و مطالعه و فشار بر مغز و اعصابشان در صدد توجيه كار آنان بر آمده اند!

4. دشمنى با راهِ خدايىِ غدير

ما مى خواهيم بگوييم: حادثه غدير مظهر لطف و رحمت خداست، كه امام را با وظايفى بسيار مهم و سنگين براى مردم انتخاب كرده است.

عدّه اى به جاى آن كه اقرار كنند خداوند بى زحمت ترين راه را براى مردم برگزيده و فرد لايق و شايسته را انتخاب كرده، خود را به عنوان انتخاب كننده اى در برابر ذات الهى مطرح مى كنند. اين اولين نقطه اى است كه مدافعان سقيفه بى توجه از كنارش عبور مى كنند.

5. خطبه غدير براى رفع ابهامات

خطابه و سخنرانى هنگامى برگزار مى شود كه هم گوينده با دقت مطالبى را براى آن مقام آماده مى كند و هم مخاطب با چنين انتظارى به سخنان او گوش فرا مى دهد. كسى كه خطبه مى خواند اگر بنا باشد مبهم صحبت كند بهتر است اصلاً سخن نگويد، چرا كه او آمده تا با قدرت بيان همه ابهامات را بردارد. به همين دليل سخنران موظف است و به خود اجازه نمى دهد مردمى را جمع كند و به گونه اى سخن بگويد كه مخاطب مقصود او را نفهمد.

ص: 99

با توجه به اين نكته هر اندازه موقعيت سخنرانى مهم تر باشد دقت گوينده در انتخاب كلمات و جملات بيشتر مى شود، تا شفاف ترين ابلاغ را متناسب با عظمت موضوع و مجلس به انجام رسانده باشد.

از بهترين مصاديق اهميت مجلسِ سخن بلكه بى نظيرترين آن ها خطبه غدير است. آيا جاى تأسف و تعجب ندارد كه اكثريتى از مسلمانان كه دشمن غديرند بگويند: پيامبر (صلى الله عليه و آله) در آخر عمر خود براى صد و بيست هزار نفر از پيروانش درباره موضوعى در حد اهميت تكليف آنان بعد از خود سخن گفته و خطابه او يک ساعت طول كشيده، و با اين همه كسى منظورش درباره جانشينى بعد از او را نفهميده است؟!

6. نفهميدن غدير توهين به پيامبر (صلى الله عليه و آله)

با ابلاغ عظيم و همه جانبه غدير، كه اين اندازه محكم كارى پشتوانه آن و اين همه قرينه همراه آن است، وقتى مسلمانان در معناى كلمه مولى اختلاف كنند، در واقع مى گويند: خدايا، رسولت ابلاغ نكرده است!! در واقع اهانت به پيامبر (صلى الله عليه و آله) است كه بگوييم: يا رسول اللّه، شما نتوانستى ابلاغ كنى! در واقع دروغ انگاشتن كلام آن حضرت است كه در خطبه فرمود: «ما قَصَّرتُ فى تَبليغِ ما اَنزَلَ اللّه ُ اِلَىَّ». (1) در واقع نسبت قصور به پيامبر (صلى الله عليه و آله) است در حالى خود آن حضرت فرموده:

اَلا وَ قَد اَدَّيتُ، اَلا وَ قَد بَلَّغتُ، اَلا وَ قَد اَسمَعتُ، اَلا وَ قَد اَوضَحتُ. اَلا وَ اِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ قالَ، وَ اَنَا قُلتُ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ.

ص: 100


1- خطبه غدير: بخش 2.

بدانيد كه من ادا نمودم، بدانيد كه من ابلاغ كردم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من روشن نمودم، بدانيد كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل مى گويم. (1)

7. مبهم سازى معناى غدير توسط مخالفان

غدير يک معنى بيشتر نداشت و با توضيحات يک ساعته پيامبر (صلى الله عليه و آله) از هر واضحى واضح تر شده بود، و هيچ كس حتى در حد احتمال هم به معناى ديگرى فكر نمى كرد و حتى غاصبين چنين چيزى را مطرح نكردند.

جالب آن است كه علماى طرفدار سقيفه نشسته و براى تخريب كلام پيامبر (صلى الله عليه و آله) و معناى واضح آن تمام كتاب هاى لغت را جستجو كردند، و بين همه قبايل عرب و اعراب بيابان رفتند تا توانستند هفتاد معنى براى «مولى» به دست آورند كه هفتاد و يكمى معناى مورد نظر پيامبر (صلى الله عليه و آله) بشود!! و سپس به غديريان بلكه به خود پيامبر (صلى الله عليه و آله) بگويند: «وقتى كلام شما چند احتمال دارد، براى ما حجت نيست»!

جالب تر آن است كه بعضى از آن ها تخفيف ويژه داده اند و به جاى 70 معنى 26 معنى و بعضى 12 معنى و بعضى 7 معنى گفته اند، ولى فرقى نمى كند و همه در راه يک هدف است و آن تخريب معناى واضح «مولى» در غدير است! همه براى اثبات آن است كه به هر قيمتى شده بايد سقيفه باشد و بايد غدير نباشد!!

ص: 101


1- خطبه غدير: بخش 3.

ص: 102

بخش پنجم: راه های مقابله با دشمنان غدیر

اشاره

ص: 103

اكنون كه در مقابله با دشمنان غدير، انواع برخوردهاى معارضانه آنان را به دست آورديم، نوبت كيفيت خنثى سازى اقدامات آنان براى پيشبرد اهداف غدير و برداشتن آنان از سر راه آن است.

ما بايد در برابر بعضى از دسمنان غدير پيشگيرانه عمل كنيم، و در مقابل برخى تهاجمى وارد شويم. در مجموع بايد بدانيم كه براى مقابله با دشمنان راه هاى متعددى به اقتضاى موقعيت هاى مختلف وجود دارد، و بايد با تشخيص صحيح هر كدام را در جاى خود به كار گرفت.

در اين بخش 5 اقدام اساسى در نابود كردن بافته هاى باطل دشمنان غدير را بررسى مى كنيم.

ص: 104

1. تربيت نيرو براى پاسخ به دشمن

اشاره

قبل از آن كه به فكر پاسخ به شبهات درباره غدير باشيم، بايد به پرورش مبلغ براى رو به رو شدن با مخالفين آن بپردازيم. در اين باره توجه به 2 نكته درباره شيوه تربيت مبلغ غدير و موضوعات مورد تبليغ آن لازم است:

الف. اصول تربيت مبلغ غدير

اشاره

مدافع غدير آن نيست كه پاسخ به چند شبهه را بياموزد و سراغ دشمنان برود، بلكه بايد براى هر شبهه احتمالى آماده باشد، و قبل از آن آگاهى كاملى از آن چه دفاع مى كند - يعنى غدير - كسب نمايد؛ كه ذيلاً به شرح اين 2 نكته مى پردازيم.

1. آموزش برخورد با انواع شبهات غدير

بايد تبليغ كننده غدير از نظر قدرت بيان و سرعت انتقال ذهن و داشتن اطلاعات مرتبط با شبهات تقويت شود و تمرين كند، تا در هر موقعيتى طبق ورود دشمن او هم گزينه مناسب از نظر مطلب و گفتار و چينش كلام را انتخاب نمايد.

ص: 105

بنابراين فقط جوابى براى شبهه آماده كردن كافى نيست، بلكه هنر مبلغ لازم است تا مقابله با شبهات را ساماندهى مى كند، و به حد قبول و پذيرش و شفافيت پاسخ براى گرفتاران شبهه برساند، و شبهه افكنان را وادار به اعتراف و عقب نشينى و سكوت نمايد.

2. آگاهى كامل مبلغ از مبانى غدير

كسى كه خود را براى پاسخ به شبهات غدير آماده مى كند، بايد اعتقادات خود درباره غدير را كامل كند. صاحب هر مرامى - چه حق و چه باطل - قبل از آن كه به فكر تربيت نيرو براى پاسخ به دشمن باشد، بايد درباره همه پيروان خود و نيز كسانى كه مى خواهند براى پاسخ به شبهه تربيت شوند كار مهم ترى انجام دهد؛ و آن اين كه آنان را با معارف مكتب خود - بدون نظر به وجود دشمنان - به خوبى آشنا كند، و رؤوس مطالب و سرفصل هاى اعتقادى و مطالب پايه اى را به آنان بياموزد.

اين يعنى مدافع غدير قبل از شنيدن شبهه بداند كه از چه چيزى دفاع مى كند؛ و با فرض اين كه اصلاً دشمنى نيست آن را خوب درک كرده باشد، و بعد از آن نوبت به مطرح كردن شبهه و پاسخ آن برسد.

اما وقتى قبل از فهم اصل اعتقاد به غدير شبهات مربوط به آن مطرح شود، نتيجه اش آن است كه قبل از محكم شدن اعتقاد شكست بر آن وارد كرده و مشغول ترميم آن شده ايم. طبعاً نيروى تبليغى خود را شكست پذير نموده ايم، تا آن جا كه ممكن است قبل از دشمن خودش آسيب پذير شود و خود او را هم از دست بدهيم!

ص: 106

در جايى كه آموختن مبانى غدير قبل از شبهات بر مدافع غدير لازم است، اهميت و مراعات اين قاعده درباره مخاطب لازم تر است. بنابراين مبلغى كه به جاى آموزش مبانى و جزئيات غدير به مخاطب خود، وارد پاسخ به شبهاتى مى شود كه اكثراً به ذهن او خطور نكرده، در واقع به دست خود ضد غدير را تبليغ كرده است.

ب. تبليغ حقيقت غدير قبل از پاسخِ شبهه

اشاره

با اين كه جواب شبهه سپرى از حقيقت است كه بايد در برابر دشمن به كار گرفت، اما نبايد گمان كنيم كه هميشه تنها راه حل مسئله پاسخ به شبهات درباره غدير است، بلكه راه اصلى بيان حقايق غدير حتى براى دشمنان است.

مبلغ غدير وقتى در برابر مخالفين يا دشمنان آن قرار مى گيرد، با يقينى كه به حقانيت و اصالت غدير دارد و اعتمادى كه به خدا و رسول در فرستادن بهترين دستور العمل براى بشريت دارد، بايد تلاش كند تا مخالف را دقيقاً از آن چه خدا و رسول فرموده آگاه كند و جوانب آن را برايش روشن نمايد، نه آن كه فوراً سراغ بحث و جدل درباره اشكال يا شبهه اى برود. در اين باره توجه به 4 نكته اساسى لازم به نظر مى آيد:

1. تأثير حقيقت غدير در دشمن

پيامبران براى رساندن و اعلان خبر از سوى خدا آمده اند، و هرگز رسالتشان جدل بر سر شبهه نبوده است. به عبارت ديگر سخن خداوند كه جاى اشكال ندارد تا بخواهيم بر سر آن گفتگو كنيم و به فكر حل اشكال

ص: 107

باشيم! اين شبهات را مخالفين خدا به عنوان سد راه بهشت تراشيده و بر سر راه فكر بشر گذاشته اند.

پس همان گونه كه پيامبران در راه تبليغ دين خدا به كفار و گمراهان زمان خود، در مرحله اول به بيان اصل مطلب مى پرداختند و سعى مى كردند حقيقت را به آنان بفهمانند و در مراحل بعدى سراغ رفع اشكالات مى رفتند، مبلغ غدير هم نسبت به دشمنان و مخالفان و شبهه اندازان و حتى گرفتاران شبهه بايد وظيفه اول خود را درست فهماندن غدير و ابعاد ظريف اعتقادى آن بداند.

2. نتايج روشنگرى غدير به جاى پاسخِ شبهه

وقتى قبل از هر گونه پاسخى به شبهات دشمن، روشنگرى كامل درباره غدير را شيوه خود قرار دهيم 4 نتيجه سازنده و مؤثر به دست مى آيد:

الف. بيان حقيقت بسيارى از شبهات را حل مى كند، و اگر شبهه اندازان را قانع نكند بسيارى از شنوندگان اشكالات را بدون نياز به پاسخ شبهه متقاعد مى نمايد.

ب. وقتى پايه فكرى غديريان تبيين شود دشمن نقطه ضعفى در آنان نمى بيند، تا از آن دريچه شبهاتى بسازد و روانه بازار فكر مردم مى نمايد.

ج. بيان حقايق غدير دشمنان را فرارى مى دهد، و در واقع قوت ايمان را در غديريان جلوه گر مى كند، كه از گفتن حقيقتى كه معتقدند خجالت نمى كشند و با سينه سپر كرده آن را ابراز مى كنند.

ص: 108

د. بيان كامل غدير مردم را آماده مى كند تا نگذارند شبهه افكنان ميدان پيدا كنند، و باعث مى شود خود مردم پاسخ شبهات را بدهند، و نيازى به حضور مبلغ متخصص براى پاسخ به شبهه نباشد.

3. مراعات مخاطب براى درک غدير

براى انتقال حقايق غدير به مخاطبى كه دشمن است يا مورد حمله دشمن قرار گرفته، بايد مقدار مطلب و طرز بيان و مرحله بندى آن را با حال مخاطب تطبيق دهيم. در واقع ما براى نجات غرق شدگان سقيفه آمده ايم و براى نجات آنان از غرقاب سقيفه دست محبت پيش آورده ايم.

بنابراين بايد گذشته تبليغ ضد غدير توسط سقيفه و تابعينش در طول چهارده قرن را مطالعه كنيم، تا بدانيم آسيب ديدگان سقيفه چه اندازه مستضعف هستند و در چه طوفانى دست و پا مى زنند. آن گاه به طور جدى و اساسى براى نجات آنان راهكار پيدا كنيم.

ما بايد متوجه باشيم كه غدير اگر چه متواتر و بسيار واضح است، اما با چند كلمه نمى توان پيروان سقيفه را به آن بازگرداند! چرا كه سردمداران و علماى سقيفه در هر عصر، براى راه باطل خود بر ضد غدير آن قدر پايه و پشتوانه ساختگى به وجود آورده اند، كه لايه اى از باطل را بر قلب مردم كشيده اند. براى كنار زدن اين پرده ظلمت، تلاشى همه جانبه با فكر اساسى لازم است تا بتوان باورهاى پيروانشان را از قلوب آنان پاک كرد.

ص: 109

4. از نجات غدير تا نجات مخاطب غدير

در فضاهايى كه مقابله با شبهات مربوط به غدير مطرح مى شود، مدافع غدير بايد 2 گونه از حركت و برخورد را طراحى كند:

الف. وقتى نجات غدير از گزند شبهه ها و شفاف سازى آن مطرح است، بايد برخوردها و ابزارها و شكل گفتگوها به گونه اى باشد كه بدون در نظر گرفتن هيچ مخاطبى استحكام و زيبايى غدير بر كرسى عظمت علمى نشان داده شود.

ب. وقتى نجات مخاطب غدير از ضلالت شبهه افكنان مطرح است، بايد مراعات ها و مداراهايى درباره او در نظر گرفته شود، تا مهلتى براى خروج از افكار سقيفه و هضم مطالب غدير پيدا كند.

ص: 110

2. مقابله اعترافى با دشمن غدير

اشاره

ما مى دانيم و دشمن غدير هم منكر نيست و غريبه ها هم فهميده اند، كه دشمنان غدير از يک سو درباره حقانيت غدير اعترافات بسيارى دارند، و از سوى ديگر خود آنان نقطه ضعف هاى فاحش و غير قابل كتمانى به وجود آورده اند.

اين حقيقت را منابع و كتاب هاى پيروان سقيفه اقرار مى كند؛ و گذشته از علماى غدير كه اعترافات آنان را جمع آورى كرده اند، برخى از علماى آنان هم در اين دو موضوع كتاب هايى نوشته اند!! حتى بعضى از آنان از اين جهت اظهار شرمسارى كرده اند و به جاى بزرگان خود عذرخواهى نموده اند!! اين مقابله اعترافى با آنان را در 2 جهت بيان مى كنيم.

الف. ارائه اقرارها و اعترافات دشمن غدير

از راهكارهاى اساسى در مقابله با دشمنان غدير استناد به اقرارهاى آنان درباره غدير است. اين ويژگى غدير به خاطر اوج شفافيت آن است، در حدى كه بارها دشمنان سرسخت و سردمداران مخالفت با غدير بر ضد مسير خود و به نفع غدير اقرار كرده اند. جالب تر آن است كه اين اقرارها از سوى دشمنان رنگارنگ غدير در زمان هاى مختلف و در موقعيت هاى متفاوت صادر شده، كه در 5 گروه قابل تقسيم است:

ص: 111

1. اقرارها و اعترافات دشمنانى كه در غدير حاضر بوده اند.

2. اقرارها و اعترافات دشمنانى كه در غدير حاضر نبوده اند.

3. فهم دشمنانى كه در غدير حاضر بوده اند.

4. محكوميت دشمنان در برابر استدلال هاى غديريان.

5. اعترافات غير مسلمانان درباره غدير.

جا دارد بدانيم: آغاز اين اعترافات از بنيانگذار غصب حق غدير صادر شده، آن جا كه پس بيعت غدير به فهم كامل معناى آن اقرار كرد و گفت: «بَخٍ بَخٍ لَكَ يا عَلىُّ! اَصبَحتَ مَولاىَ وَ مَولى كُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ» (1) : «گوارايت باد اى على! اكنون صاحب اختيار من و هر مرد و زن مؤمنى شدى».

ب. ذكر نقطه ضعف هاى دشمن غدير

از شيوه هاى مقابله با دشمنان غدير، بيان فراز و نشيب هاى زندگى ظالمانه آنان است. نگاه ما به مخالفان و دشمنان، بايد به عنوان ظالمانى باشد كه پس از بناى پايه ظلم يعنى غصب حق غدير، پله هاى بعدى آن را در طول عمر خود در همه ابعاد شخصى و اجتماعى مردم عملى كردند. روزى بر آن ها نمى گذشت كه ظلمى جديد و بدعتى ديگر در آن نباشد، و يا جهل خود را در احكام الهى يا قضاوت بين مردم نشان ندهند.

بر اين اساس وقتى از دنيا رفتند كوله بارى از ظلم و بدعت و جهل را به عنوان نقاط ضعف خود باقى گذاشتند، كه اكثر آن ها زاييده غصب خلافت بود؛

ص: 112


1- بحار الانوار: ج 21 ص 388، ج 37 ص 108، 142، 193، 251.

يعنى اگر امور مردم را در دست نمى گرفتند آن مسائل برايشان پيش نمى آمد يا قدرت بر آن بدعت گذارى ها را نداشتند.

با اين پيشينه، بايد بدانيم يكى از راه هاى مؤثر براى مقابله با دشمنان غدير بيان مطاعن و نقطه ضعف هاى آنان است، كه همه آن ها به خاطر كنار گذاشتن غدير و ضديت با آن اتفاق افتاده است. بنابراين وقتى نشان داديم كه دشمن غدير به خاطرِ حذف آن، چه جناياتى را مرتكب شده و در اثرِ كنار گذاشتن آن دست به چه اقدامات جاهلانه و ظالمانه اى زده، طبعاً بطلان مخالفين غدير و حقانيت غديريان را نشان داده ايم.

اين شيوه جزء برنامه هاى اميرالمؤمنين (عليه السلام) و امامان غدير در دوران غاصبين خلافت - چه با حضور آنان و چه بعد مرگشان - بوده، كه به صورت خصوصى و در جلسات عمومى به بيان و تشريح جنايات و بدعت ها و نقاط ضعف فكرى و اعتقادى و اخلاقى و عملى و حتى نَسَبى غاصبين پرداخته اند. (1) در واقع با شمردن سوابق آنان به همه نشان داده اند كه دشمنان غدير چه كسانى و با چه سابقه اى بوده اند، و پيروان آنان دنباله رو چه كسانى هستند.

ص: 113


1- در اين باره به بحار الانوار: ج 28 - 34 مراجعه شود.

3. شيوه پاسخ به شبهات درباره غدير

اشاره

وقتى يكى از پيروان غدير در برابر شبهات قرار مى گيرد، با به كار گرفتن سه راهكارى كه ذكر شد، يعنى تبليغ حقيقت غدير قبل از پاسخِ شبهه و ارائه اقرارها و اعترافات دشمنان و ذكر نقطه ضعف هاى آنان، بسيارى از تشكيكات و ابهامات ايجاد شده توسط شبهه را بر طرف مى كند. در آخرين مرحله نوبت پاسخ به شبهات است، كه از جهات اهداف پاسخ به شبهه، ميزان ارزش شبهات در مقايسه با يک ديگر، انواع القاء شبهه دشمن، و انواع پاسخ به شبهات طى 4 قسمت به كارشناسى كلى درباره آن ها مى پردازيم.

الف. هدف از پاسخ به شبهه

اشاره

بايد متوجه باشيم كه پاسخ به شبهه در هر زمانى و در هر مكانى و در هر شرايطى و توسط هر كسى كه باشد، در حد اتمام حجت است و ساختارى نيست. يعنى ما با رفع شبهات مطلب جديدى به بناى اعتقادى و فكرى غدير اضافه نمى كنيم، بلكه فقط نمى گذاريم بناى مستحكم آن از سوى كسى مورد آسيب قرار بگيرد.

بر اين اساس هيچ شكى در استحكام اصل بناى غدير وجود ندارد و هر شبهه اى هر قدر قوى يا ضعيف باشد و هر قدر با قوت پاسخ داده شود،

ص: 114

هيچ گاه قدرت تخريب اصل بناى غدير را ندارد. در واقع به خاطر استحكام سازه غدير است كه با پايان دادن به هر شبهه اى شبهه ديگرى از همان جنس يا از نوع ديگر از راه مى رسد، و ما با اطمينان از اساس محكم غدير هم چنان آماده رفع شبهات بعدى هستيم.

دقيقا مانند ساختمانى كه هر قدر محكم باشد هيچ گاه نمى توان گفت از انواع خطرات مصون و ضمانت شده است، اما به همين دليل هر ساله امكانات مختلف آن را براى مشكلات احتمالى بررسى مى كنند. هم چنين هر از چند گاه مشكلى در يكى از امكانات آن پيش مى آيد، مانند حريق و خرابى لوله هاى آب و يا اتصالى سيستم برق و خرابى آسانسور، دستبرد دزد، زلزله، و ده ها خطر ديگر، كه همه اين ها مى تواند عمدى و غير عمدى باشد. دقيقاً به همين دليل آن را بيمه مى كنند چون همه مى دانند آسيب هاى احتمالى ناگزير است و بايد جبران شود. جالب تر اين كه بعد از ترميم هر خسارتى باز هم - حتى درباره همان آسيب - كسى نمى تواند بگويد ديگر تكرار نخواهد شد! اما با اين همه هيچ شكى در استحكام اصل بنا وجود ندارد!

ما آن قدر از استحكام بناى غدير مطمئن هستيم كه هر ضربه و شبهه اى عمداً به قصد تخريب يا غيرعمدى به عنوان اشكال و سؤال درباره آن مطرح شود قادر به پاسخگويى و ترميم آن هستيم، به گونه اى كه زنگارها و مشكلات را از بناى مستحكم آن بزداييم. با اتمام هر باز سازى آمادگى ترميم و جبران را تا ابد داريم.

جا دارد نگاهى به كيفيت مقابله پيامبر (صلى الله عليه و آله) در خطبه غدير با شبهه اندازان و منكران ولايت داشته باشيم، تا معلوم شود در مقابل فرمان خدا جايگاهى براى شبهه وجود ندارد. در اين باره 6 فراز از خطبه را در 3 موضوع مى آوريم:

ص: 115

اول: شبهه در مقابل امر الهى معنا ندارد

1. در يک فراز خطبه به مردم مى آموزد كه غدير را آن امر الهى بدانند كه هيچ شبهه اى تاب مقاومت در برابر آن را ندارد. بر اين اساس از آنان چنين پيمان مى گيرد:

«لانُغَيِّرُ وَ لانُبَدِّلُ، وَ لانَشُكُّ وَ لانَجحَدُ وَ لانَرتابُ»: «تغيير نخواهيم داد و تبديل نمى كنيم و شک و انكار نمى نماييم و ترديد به دل راه نمى دهيم».

2. در فراز ديگر غدير را به عنوان ضابطه اى الهى در نظر مى آورد كه هر شبهه اى درباره آن به معناى تخريب امر خداست. در اين باره مى فرمايد:

از على به سوى ديگرى گمراه نشويد، و از او روى برمگردانيد و از ولايت او سرباز نزنيد.

دوم: شبهه در مقابل غدير يعنى جنگ با خدا

1. در خطبه اعلان مى كند كه شک در غدير يک شک عادى نيست، بلكه در حد بازگشت به كفر جاهلى است. در اين باره مى فرمايد:

هر كس در اين مطالب شک كند مانند كفر جاهليت اول كافر شده است؛ و هر كس در چيزى از اين گفتار من شک كند در همه آن چه بر من نازل شده شک كرده است.

ص: 116

2. در قسمتى از خطابه به مسلمانان مى آموزد كه غدير را خدا فرستاده و جاى تغيير و تبديلى و تخفيفى در آن نيست. بنابراين هر شبهه اى كه به قصد پاک كردن فرازى از غدير به ميدان مى آيد در واقع به جنگ خدا آمده است. در اين باره مى فرمايد:

«لانَبتَغى بِذلِكَ بَدَلاً وَ لا يَرَى اللّه ُ مِن اَنفُسِنا حِوَلاً»: «هرگز در پى تغيير اين عهد نيستيم، و خداوند در اين باره از نفس هايمان دگرگونى نبيند».

3. در خطبه به همه مردم اعلام مى كند كه به خاطر هر شبهه اى كه از غدير فاصله بگيرند در واقع به آن كافر شده اند و در واقع مصلحت الهى را زير پا گذاشته اند، و بايد بدانند كه به خدا ضرر نزده اند بلكه به خود ضرر زده اند. در اين باره مى فرمايد:

اگر شما و همه كسانى كه در زمين هستند كافر شوند به خدا ضررى نمى رسانند.

سوم: مخالفت با هر جزء غدير مساوى با انكار همه آن

1. در خطبه غدير قاعده اى را مى آموزد كه بر اساس آن چهار امامى و شش امامى و هفت امامى و يازده امامى منكر غدير حساب مى شوند. اين يعنى ناقص پذيرفتن غدير به هر شبهه اى كه باشد مساوى با انكار مجموع آن است. در اين باره فرمود:

هر كس در يكى از امامان شک كند در همه آنان شک كرده است، و شک كننده درباره ما در آتش است.

ص: 117

ب. ارزش گذارى شبهات

يكى از اركان پاسخ به شبهه آن است كه براى هر شبهه اى به اندازه ارزش آن وقت بگذاريم. بنابراين قبل از جواب اشكال بايد نوع و قيمت آن را سنجيد، و مطابق آن تصميم گيرى براى نوع و مقدار پاسخ نمود. ذيلاً به 8 نوع از شبهات اشاره مى كنيم:

1. شبهاتى كه لياقت جواب ندارد و مردم خودشان جواب را بلدند.

2. شبهاتى كه تكرار شده و اكثر مردم جواب آن را آموخته اند.

3. شبهاتى كه صلاح در جواب ندادن است، و با مسكوت گذاشتن از بين مى رود.

4. شبهاتى كه پرداختن به آن ها باعث بزرگ كردن آن مى شود، و بايد آن را كوچک و بى اهميت جلوه داد.

5. شبهاتى كه محض انكار حقيقت است؛ و پاسخ آن هم با اثبات وجود آن حقيقت است نه جواب دادن شبهه.

6. شبهاتى كه نقطه ابهامى براى مخاطب است و مى خواهد با حل آن مطلب را دقيق تر بفهمد. پاسخ آن يافتن دقيق علت ابهام و حل آن نقطه با بيان كافى و شافى است.

7. شبهاتى كه تحريف يا كم يا زياد كردن قطعه اى از غدير باعث آن شده است. پاسخ آن هم فقط با اثبات تحريف و نشان دادن قسمت تحريف شده است.

8. شبهاتى كه با هنر بازى با كلمات شبهه ديده مى شوند و در واقع شبهه به حساب نمى آيند. در پاسخ چنين مواردى بايد سعى در ساده سازى مطلب به دور از كلمات پيچيده نمود، و نقاط انحراف لفظى را پيدا كرد و با نشان دادن آن ها نقطه تزوير و حيله را بر ملا كرد.

ص: 118

ج. انواع القاء شبهه دشمن

براى مقابله با شبهات دشمن غدير بايد بدانيم كه اكثر آنان براى القاء شبهاتشان اتاق فكرى دارند، كه در آن جا اهداف و شيوه ها و تأثير شبهه ها را بررسى مى كنند، و بر اساس آن ها شبهات را منتشر مى نمايند.

بنابراين بر ماست كه در صورت امكان به جاى احتمالات و يا پاسخ هايى كه انگيزه شبهه اش را نمى دانيم، از محتواى آن چه در اتاق هاى فكر آنان مى گذرد آگاه شويم، تا بتوانيم جواب هاى مناسب تر و قانع كننده ترى براى شبهات آماده كنيم.

گاهى ممكن است شبهه اى به گونه اى طراحى شده باشد كه با ورود ما براى پاسخ، مطالبى پيش آيد كه آنان پيش بينى كرده و منتظر آن ها باشند تا بر عليه غدير سوء استفاده نمايند.

هم چنين دقت در طرز تبليغ دشمن غدير، و وارد شدن به پاسخ از همان دريچه بدون تصريح به مقابله، يكى از راهكارهاى مؤثر در جواب شبهات است.

د. انواع پاسخ به شبهات دشمن

اشاره

با مراحلى كه تا اين جا براى سنجش عيار شبهات غدير ذكر شد، نوبت به انواع پاسخگويى به شبهات مى رسد، كه آن را در 3 دسته سندى و متنى و عقلى تقسيم كرده ايم.

ص: 119

1. شبهات سَنَدى در مقابل غدير
اشاره

درباره سند حديث غدير هيچ گونه انكارى بر تواتر و اشتهار آن وجود ندارد. آن چه به عنوان شبهه درباره سند غدير مطرح شده ادعاهاى محض و ساده و انكارهاى بدون پشتوانه است، كه به ذكر انواع آن ها و انواع جواب آن ها در 2 قسمت مى پردازيم.

● انواع شبهات سندى غدير

شبهاتى كه مخالفين غدير درباره سند آن مطرح كرده اند به 3 صورت ديده مى شود:

الف. بعضى از مخالفين با نقل چند حديث كوتاه درباره غدير - بدون اشاره به وجود احاديث ديگر - ادعا كرده اند كه احاديث غدير منحصر در همين تعداد است، و سپس سند آن ها تضعيف كرده اند.

ب. عده اى با انتخاب چند حديث كه مضمون و سند ضعيف ترى دارد، احاديث غدير را منحصر به آن دانسته اند و به احاديث فراوان غدير با اسناد موثق و مضامين مختلف هيچ اشاره اى نكرده اند.

ج. بعضى فقط به نقل نشدن حديث غدير در صحيح بخارى و صحيح مسلم متمسک شده اند، و از اين راه خواسته اند اثبات كنند كه اگر حديث غدير مقبول بود بايد بخارى يا مسلم آن را نقل مى كرد! اين در حالى است بسيارى از كتب صحاح اهل سنت آن را نقل كرده اند، و نقل نشدن در اين دو كتاب تأثيرى در صحت آن ندارد.

ص: 120

● انواع پاسخ به شبهات سندى غدير

در پاسخ به ادعاهايى كه در شبهات سندى غدير ذكر شد، علماى شيعه مطالبى متقن مطرح كرده اند كه هر يک به تنهايى براى استدلال كافى است. در اين جا به فهرستى از آن ها اكتفا مى كنيم:

براى آن كه ثابت شود احاديث غدير از نظر لفظ و معنى متواتر است و تعداد روايات آن فوق تصورى است كه مخالفين دارند، و اين ظلم بزرگى از آنان نسبت به غدير بوده كه ادعاى ضعف سند درباره آن كرده اند، در پاسخ به آنان مطالب بسيارى ذكر شده كه گاهى مانند «عبقات الانوار» ميرحامد حسين در چند جلد تدوين شده است؛ و ما خلاصه اى از آن ها را در 6 عنوان زير مى آوريم:

1. اثبات تأليفات درباره اسناد غدير از اهل سنت و غير آنان.

2. اثبات تواتر حديث غدير كه در استناد به هر حديثى دليل قاطع است.

3. اثبات اسناد بسيار براى حديث غدير در منابع اهل سنت.

4. اثبات اتصال اسناد حديث غدير در پانزده قرن.

5. اثبات صحت اسناد و وثاقت راويان حديث غدير از منابع اهل سنت.

6. پاسخ به نقل نشدن حديث غدير توسط امثال مسلم و بخارى.

2. شبهات دلالتى در مقابل حديث غدير
اشاره

منظور از شبهات دلالتى حديث غدير اشكالاتى است كه درباره متن منقول آن مطرح شده و معنايى كه از آن استفاده مى شود. به عبارت ديگر پس از قبول

ص: 121

اسناد غدير و رفع شبهات آن، نوبت به اين رسيده كه در دلالت متن حديث غدير بر خلافت و امامت شبهه وارد كنند. با ذكر انواع اين شبهات و انواع پاسخ به آن ها طى 2 قسمت كيفيت برخورد با آن ها را مشخص مى كنيم.

● انواع شبهات دلالتى حديث غدير

درباره دلالت حديث غدير 3 گونه شبهه آفرينى ديده مى شود:

1. مواردى كه با ذكر يک يا چند جمله به عنوان حديث غدير و حذف همه شرايط زمانى و مكانىِ آن، معناى حديث را تضعيف كرده اند.

2. مواردى كه تحريف در تاريخ غدير ديده مى شود. مثلاً جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ...» را آورده اند و بقيه ماجرا را به صورت ديگرى نقل كرده اند. در بعضى موارد ادعا كرده اند كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) اصلاً در غدير حضور نداشته است!! در برخى موارد جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ...» را براى غير غدير آورده اند.

3. درباره معناى «مولى» شبهه وارد مى كنند، كه اين شبهات را در 3 مرحله مطرح كرده اند:

مرحله اول: صيغه «مَفعَل» به معناى «اَفعَل» نمى آيد، يعنى «مَولى» به معناى «اَولى» نمى آيد.

مرحله دوم: اگر بپذيريم «مَولى» به معناى «اَولى» است، ولى منظور «اَولى به محبت» است نه «اَولى به تصرف».

مرحله سوم: اگر بپذيريم كه «مَولى» به معناى «اَولى به تصرف» است و معناى امامت هم از آن استفاده مى شود، ولى اين مقام واقعى

ص: 122

اميرالمؤمنين (عليه السلام) است اگر چه در ظاهر به اين مقام دست نيابد و ديگران خلافت را به دست بگيرند، و نتيجه مى گيرند كه هم خلافت ظاهرى غاصبين و هم خلاف واقعى آن حضرت حق است!؟

● انواع پاسخ به شبهات در دلالت حديث غدير

در پاسخ به شبهات مطرح شده درباره دلالت حديث غدير، مباحث بسيار مفصلى در كتب كلامى و حديثى به چشم مى خورد، و علماى بزرگ جوانب آن را از هر جهت مورد تحقيق علمى قرار داده اند و راه همه شبهات را بسته اند. آنان با استناد به ادله لغوى و ادبى و قرائن حاليه و مقاليه و شواهد تاريخى، دلالت حديث غدير بر ولايت مطلقه اميرالمؤمنين (عليه السلام) را در حد قطعى و قابل قبول در محافل علمى ثابت كرده اند، كه در اين جا فقط به 3 پنجره اصلى اين استدلال ها اشاره مى كنيم:

1. استدلال به ظاهر لفظ «مَولى» با در نظر گرفتن قواعد ادبيات عرب، شامل لغت و صرف و نحو و معانى و بيان.

2. استنباط مفهومى و فحوايى و قرينه اى از الفاظ و جملات، بر اساس عُرفيّات زبان عربى و عرفيات همه زبان ها و استفاده هاى عقلايى و مقبول نزد همه انسان ها در گفتگوهاى متداول.

3. استدلال به فهم دشمن و اقرار او، كه نوعى اعتراف گرفتن از شبهه انداز است كه مى خواهد با شبهه اش به نفع غاصبين غدير نتيجه بگيرد. در واقع به او گفته مى شود: كاسه داغ تر از آش مباش، كه خود غاصب و يا بزرگان مخالف غدير درباره معناى آن اعتراف كرده اند و هيچ شكى درباره معناى مولى نداشته اند.

ص: 123

از معروف ترين نمونه هاى اقرار آنان سخن عمر است كه خود اهل سنت نقل كرده اند كه او پس از بيعت غدير گفت: «بَخٍ بَخٍ لَكَ يَابنَ اَبى طالِبٍ! اَصبَحتَ مَولاىَ وَ مَولى كُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ» (1) : «گوارايت باد اى پسر ابوطالب! اكنون صاحب اختيار من و هر مرد و زن مؤمنى شدى». با استناد به اين اقرار دشمن 3 گونه از آنان اعتراف مى گيريم:

اولاً: غاصب حق غدير به صاحب آن تبريک مى گويد :«بَخٍ بَخٍ لَكَ يَابنَ اَبى طالِبٍ»! پس مقامى جديد و انتصاب خاصى را فهميده است.

ثانياً: او مولى بودن على (عليه السلام) بر خود را پذيرفته و بدان اعتراف كرده و گفته است: «اَصبَحتَ مَولاىَ».

ثالثاً: مولى بودن صاحب غدير بر همه مؤمنين را فهميده، كه به خلافت و امامت و حكومت و صاحب اختيارى او بر مردم باز مى گردد. جالب اين است كه هم از كلمه «كُلّ» براى تأكيد استفاده كرده، و هم مذكر و مؤنث را به صراحت با دو كلمه «مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ» آورده است.

3. شبهات عقلى در مقابل حديث غدير

در كنار شبهات سندى درباره حديث غدير كه به تشكيک در اصل صدور آن از پيامبر (صلى الله عليه و آله) باز مى گردد، و در كنار شبهات دلالتى بر آن كه به تشكيک در درست فهميدن منظور پيامبر (صلى الله عليه و آله) بر مى گردد، شبهاتى هم به صورت عقلىِ محض نسبت به غدير از سوى مخالفانش مطرح شده است. آنان در اين شبهات با مطرح كردن متون نقلى مربوط به غدير، استبعادهاى عرفى و

ص: 124


1- الغدير: ج 1 ص 270. بحار الانوار: ج 21 ص 388، ج 37 ص 108، 142، 193، 251.

استمحالات عقلى را در مقابل آن قرار داده اند. به عنوان مثال مى گويند: در صورت انتصاب امام حق رأى مردم از بين مى رود يا آزادى انتخاب نيست.

ما در اين جا در صدد پاسخ به اين شبهات نيستيم، اما براى حضور ذهن نكته اى اساسى را به عنوان جواب اصلى از چنين شبهات عقلى يادآور مى شويم. وقتى حديث غدير كه «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلىٌّ مَولاه» است، توسط پيامبر (صلى الله عليه و آله) به عنوان مقام عصمت و بازگو كننده سخن خدا براى ما نقل شد و در سند و دلالت آن مشكلى نبود، آن كلام بر ما حجت مى شود و بايد طبق آن عمل كنيم.

بنابراين تضادهايى كه ما با عقل و فكر خودمان درباره آن مى تراشيم نمى تواند آن را از ارزش بيندازد و حجيت آن را باطل نمايد، چنان كه درباره بسيارى از احكام الهى اين اشكال تراشى ها وجود دارد كه عده اى جهاتى از احكام الهى را با عقل بشر منطبق نمى دانند.

در پاسخ به چنين مواردى بايد گفت: اگر بنا بود بشر با عقل خود راه را تعيين كند نيازى به اوامر الهى نبود، و دقيقاً چون قدرت تشخيص انسان ها ضعيف است خداوند امور را به آنان نسپرده و اين مهم را خود بر عهده گرفته و بشر را بر عمل طبق اوامر خود ملزم نموده است. چنان كه در قرآن و كلام معصومين (عليهم السلام) تأكيد بر تَعَبُّد و پذيرش بى چون و چراى كلام خدا و مقام معصوم تصريح شده است. امام زين العابدين (عليه السلام) در اين باره مى فرمايد:

اِنَّ دينَ اللّه ِ لا يُصابُ بِالعُقولِ النّاقِصَةِ وَ الآراءِ الباطِلَةِ وَ المَقاييسِ الفاسِدَةِ، وَ لايُصابُ اِلاّ بِالتَّسليمِ. فَمَن سَلِمَ لَنا سَلِمَ، وَ مَنِ اهتَدى بِنا

ص: 125

هُدِىَ، وَ مَن دانَ بِالقياسِ وَ الرَّأىِ هَلَكَ، وَ مَن وَجَدَ فى نَفسِهِ شَيئا مِمّا نَقولُهُ اَو نَقضى بِهِ حَرَجا كَفَرَ بِالَّذى اَنزَلَ السَّبعَ المَثانِىَ وَ القُرآنَ العَظيمَ وَ هُوَ لا يَعلَمُ! (1)

با عقل هاى ناقص و نظريات باطل و قياس هاى فاسد نمى توان به دين خدا دست يافت، بلكه با تسليم به دين خدا مى رسيم. هر كس تسليم ما شد سلامت مى ماند، و هر كس به وسيله ما هدايت پيدا كرد هدايت يافته است، و هر كس به رأى و قياس معتقد باشد هلاک مى شود، و هر كس درباره آن چه ما مى گوييم يا به آن حكم مى كنيم، پيش خود مشكلى احساس كند كافر شده به خدايى كه سبع المثانى و قرآن عظيم را فرستاده است، در حالى كه خودش هم نمى داند!

نتيجه مى گيريم كه هر عاقلى اگر عقل ما فوق خود را شناسايى كند، اعتماد بر او را مقدم بر عقل خود خواهد دانست، و اين عين عقل است كه انسان بهترين راه اطمينان براى زندگى دنيا و آخرتش را بر اساس عقل فراتر از خودش انتخاب كند.

اكنون كه خداى خالق بشر غدير و ولايت معصومين (عليهم السلام) را راهكار موفقيت انسان در امور مادى و معنوى معرفى كرده، آيا اعتماد به خالقِ عقل مقدّم بر اعتماد به عقلِ مخلوق نيست؟! آيا كلام عقلِ كُلّ حضرت محمد مصطفى (صلى الله عليه و آله) مقدم بر عقل هاى جزئى و ناقص ما نبايد باشد؟ چرا بايد بشر در واضحات به فكر فرو رود، و حقايق نجات بخش را زير خاكستر جهل دفن كند، و نه تنها آخرت كه دنياى خويش را نيز تباه سازد؟!

ص: 126


1- كمال الدين: ص 324. بحار الانوار: ج 2 ص 303.

فهرست مطالب

بخش اول: افشاگرى عليه دشمنان غدير

1. افشاگرى غدير به نفع نسل هاى آينده ··· 13

الف. سكوت در برابر ظالمينِ به غدير ظلم است ··· 14

ب. بى تفاوتى با دشمنان غدير، هرگز! ··· 15

ج. پرده بردارى از بزرگترين ظلم به غدير! ··· 16

د. واكسينه غديريان در برابر دشمنان ··· 18

2. افشاگرى صاحبان غدير عليه دشمنان ··· 21

بخش دوم: شناسايى دشمنان غدير

1. چرايىِ دشمنى با غدير ··· 29

الف. ريشه هاى دشمنى با غدير ··· 29

ب. خدا محورى رمز دشمنى با غدير ··· 30

ج. چرا اكثريت مخالف غديرند؟! ··· 31

1. اكثريت نمى پذيرند! ··· 32

2. تلاش بى ثمر براى هدايت اكثريت ··· 33

3. تعمّد اكثريت در انكار حق ··· 33

4. بى ارزشى اكثريت ··· 34

ص: 127

5. دوستى اكثريت با سقيفه ··· 35

2. چه كسانى با غدير دشمنى كرده اند؟ ··· 37

الف. فايده شناسايى دشمنان غدير ··· 38

ب. كيفيت شناسايى دشمنان غدير ··· 38

1. دشمنان غدير در كلام امامان غدير ··· 38

2. دشمنان اعتقادى و قلبى و عملى غدير ··· 40

ج. درجه بندى دشمنان غدير ··· 41

1. بنيان گذاران ضديت با غدير ··· 42

● اولين پيمان نامه ضد غدير ··· 42

● اولين جسارت به مبلغ اعظم غدير ··· 42

● اولين غاصبين حق غدير ··· 44

● اولين بدعت گذاران در مقابل غدير ··· 46

● پايه گذاران ظلم در مقابل غدير ··· 46

● اولين دشمنان لعنت شده غدير··· 46

2. پرچمداران ضديت با غدير ··· 47

3. پشتيبانان ضديت با غدير ··· 48

بخش سوم: حركت فكرى دشمنان بر ضد غدير

1. تضعيف اعتقادات غديرى ··· 55

الف. فراموشىِ غدير ··· 56

1. تغافل از غدير ··· 57

2. اندراس و به فراموشى سپرده شدن غدير ··· 57

3. نتيجه تبليغ در مقابل فراموشىِ غدير ··· 58

ص: 128

ب. تأثير منع تدوين حديث بر تبليغ غدير ··· 59

ج. تحريف غدير ··· 60

1. غدير ذاتا قابل تغيير نيست ··· 60

2. هيچ كس حق دستكارى غدير را ندارد ··· 61

3. غديرِ تغيير نيافتنى چيست؟ ··· 62

4. تحريف غدير چگونه است؟ ··· 62

2. بنيان گذارى افكار ضد غدير ··· 64

الف. پيمان نامه اساسى بر ضد غدير ··· 64

1. كيفيت تدوين قانون نامه سقيفه! ··· 65

2. متن صحيفه ملعونه دوم ··· 67

ب. بدعت ها سد راه غدير ··· 71

1. تأثير بدعت در فاصله گرفتن از غدير ··· 72

2. بدعت از علامات دشمنان غدير ··· 73

ج. تبليغ اهل سقيفه در مقابل غدير ··· 75

بخش چهارم: اقدامات عملى دشمنان بر ضد غدير

1. شكستن حرمت اهالى غدير ··· 79

الف. بى حرمتى هاى سقيفه در حق غدير ··· 80

1. حرمت شكنى درباره امامان غدير ··· 80

2. پاكسازى جامعه از غديريان ··· 81

ب. اصرار سقيفه بر تساوى خاندان غدير با ديگران! ··· 83

ج. اقدام سقيفه به قتل صاحبان غدير ··· 85

1. نقشه قتل مبلغ اعظم غدير ··· 86

ص: 129

2. توطئه قتل صاحب غدير ··· 87

3. شهادت دو مدافع غدير ··· 87

4. بار ديگر قتل صاحب غدير ··· 88

5. قتل امام دوم و سوم غدير ··· 88

6. قتل همه امامان غدير ··· 89

2. ساختن مغالطه در مقابل غدير ··· 91

الف. مراحل علمى سازى سقيفه به دست دشمن غدير ··· 91

1. دشمن غدير بدون سابقه اى از علم و معرفت ··· 91

2. دشمن غدير ادعاى علم نداشته! ··· 92

3. عِلم سازى براى دشمن غدير! ··· 94

4. مقابله علماى غدير با مدافعان سقيفه! ··· 95

ب. كاربرد علم در سقيفه براى ضديت با خدا ··· 95

1. سقيفه مكتب نيست، جاهليت است ··· 96

2. سقيفه در شيوه خود متناقض است ··· 96

3. سقيفه فرصتى براى فكر نداشته! ··· 98

4. دشمنى با راهِ خدايىِ غدير ··· 99

5. خطبه غدير براى رفع ابهامات ··· 99

6. نفهميدن غدير توهين به پيامبر (صلى الله عليه و آله) ··· 100

7. مبهم سازى معناى غدير توسط مخالفان ··· 101

بخش پنجم: راه هاى مقابله با دشمنان غدير

1. تربيت نيرو براى پاسخ به دشمن ··· 105

الف. اصول تربيت مبلغ غدير ··· 105

ص: 130

1. آموزش برخورد با انواع شبهات غدير ··· 105

2. آگاهى كامل مبلغ از مبانى غدير ··· 106

ب. تبليغ حقيقت غدير قبل از پاسخِ شبهه ··· 107

1. تأثير حقيقت غدير در دشمن ··· 17

2. نتايج روشنگرى غدير به جاى پاسخِ شبهه ··· 108

3. مراعات مخاطب براى درک غدير ··· 109

4. از نجات غدير تا نجات مخاطب غدير ··· 110

2. مقابله اعترافى با دشمن غدير ··· 111

الف. ارائه اقرارها و اعترافات دشمن غدير ··· 111

ب. ذكر نقطه ضعف هاى دشمن غدير ··· 112

3. شيوه پاسخ به شبهات درباره غدير ··· 114

الف. هدف از پاسخ به شبهه ··· 114

اول: شبهه در مقابل امر الهى معنا ندارد ··· 116

دوم: شبهه در مقابل غدير يعنى جنگ با خدا ··· 116

سوم: مخالفت با هر جزء غدير مساوى با انكار همه آن ··· 117

ب. ارزش گذارى شبهات ··· 118

ج. انواع القاء شبهه دشمن ··· 119

د. انواع پاسخ به شبهات دشمن ··· 119

1. شبهات سَنَدى در مقابل غدير ··· 120

● انواع شبهات سندى غدير ··· 120

● انواع پاسخ به شبهات سندى غدير ··· 121

2. شبهات دلالتى در مقابل حديث غدير ··· 121

● انواع شبهات دلالتى حديث غدير ··· 122

● انواع پاسخ به شبهات در دلالت حديث غدير··· 123

3. شبهات عقلى در مقابل حديث غدير ··· 124

ص: 131

فهرست منابع

قرآن كريم

1. اثبات الهداة: شيخ حر عاملى، چاپ علميه، قم.

2. الاحتجاج: ابو منصور طبرسى، دار النعمان، نجف 1386 ق.

3. ارشاد القلوب: حسن بن محمد ديلمى، منشورات الشريف الرضى، قم، 1415 ق.

4. الامالى: شيخ مفيد، دار المفيد، بيروت، 1414 ق.

5. بحار الانوار: علامه مجلسى (1037 - 1111 ق)، دار الكتب الاسلامية، تهران.

6. تاريخ يعقوبى: احمد بن ابى يعقوب الكاتب العباسى، دار صادر، بيروت.

7. تذكرة الحفاظ: شمس الدين ذهبى، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1415 ق.

8. تفسير القمى: على بن ابراهيم قمى (قرن چهارم)، بيروت، 1387 ق.

9. ثواب الاعمال: شيخ صدوق، منشورات الشريف الرضى، قم.

10. دلائل الامامة: محمد بن جرير طبرى، مؤسسة البعثة، قم، 1413 ق.

11. روضة الواعظين: فتال نيشابورى (508 ق)، شريف رضى، قم.

12. شرح نهج البلاغة: ابن ابى الحديد، دار احياء الكتب العربية، 1378 ق.

13. الصراط المستقيم: على بن يونس بياضى، انتشارات مرتضوى، تهران 1384 ق.

14. الطبقات الكبرى: محمد بن سعد كاتب واقدى، دار صادر، بيروت 1380 ق.

15. عوالم العلوم: شيخ عبداللّه بحرانى، مدرسة الإمام المهدى (عليه السلام)، قم 1407 ق.

16. غاية المرام: سيد هاشم بحرانى، تحقيق: سيد على عاشور.

17. الغدير: علامه امينى، كتابخانه اميرالمؤمنين (عليه السلام)، تهران 1396 ق.

18. الكافى:، محمد بن يعقوب كلينى، دار الكتب الاسلامية، تهران 1388 ق.

19. كامل الزيارات: ابن قولويه قمى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1417 ق.

20. كتاب الجَمَل: شيخ مفيد، مكتبة الداورى، قم، 1410 ق.

21. كشف الغمة: على بن ابى الفتح اربلى (692 ق)، دار الاضواء، بيروت، 1405 ق.

22. كمال الدين: شيخ صدوق، مؤسسة النشر الاسلامى، قم، 1405 ق.

23. مجمع الزوائد: هيثمى شافعى، دار الكتاب العربى، بيروت.

24. مجمع النورين: شيخ ابوالحسن مرندى، چاپ سنگى.

25. المحاسن: احمد بن محمد برقى، دار الكتب الاسلامية، قم.

26. المستدرک على الصحيحين: حاكم حسكانى، مكتب المطبوعات الاسلامية، حلب.

27. مستدرک الوسائل: نورى طبرسى، مؤسسه آل البيت (عليهم السلام)، بيروت 1408 ق.

28. مسند احمد: احمد بن محمد بن حنبل، دار الفكر، بيروت، 1414 ق.

29. نهج البلاغة: سيد رضى، دارالذخائر، 1412 ق.

30. اليقين: سيد ابن طاووس، دارالعلوم، بيروت 1410 ق.

ص: 132

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109