سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -
Ansari,Mohammad Baqir
عنوان و نام پديدآور : خطبه غدیر چیست؟ : موقعیت، چینش، قرائن و اهداف خطابه پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر خم/محمد باقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: شراره صبح، 1402.
مشخصات ظاهری : 88 ص.
شابک : 2500000 ریال:978-622-8099-04-0
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق. -- خطبه ها
موضوع : Muhammad, Prophet -- *Public speaking
موضوع : غدیر خم، خطبه
Ghadir surmon
غدیر خم
Ghadir
رده بندی کنگره : BP223/5
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : 9493517
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
ویراستار دیجیتالی: حدیثه کریمی
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ص: 1
ص: 2
بسم اللّه الرحمن الرحيم
خطبۀ غدير قانون اساسى اسلام است که براى ابديتى تا قيامت گفته شده؛ و بشريت براى سعادت خويش راهى جز عمل به آن ندارد. ما در روزگارى به دنيا آمده ايم که خطبۀ غدير به زبان هاى مختلف ترجمه شده و به شکل هاى مختلف چاپى و صوتى و نرم افزارى در سراسر دنيا منتشر گرديده و سند افتخار تشيع در اقصى نقاط جهان است.
اکنون نوبت ژرف نگرى در اين قانون نامۀ بيست صفحه اى است. وظيفۀ امروزِ ما ميراث داران غدير واکاوى موقعيت ايراد خطبه، تفکر در ساختار علمی و ادبی آن، تدبر در قرائنى که براى درک عميقش آن را پوشش داده، و نهايتا دقت در چگونگى تحقق اهداف غدير در زمان هاى مختلف و مکان هاى متفاوت براى انسان هاى گوناگون است.
غديرستان در راستاى توسعۀ فرهنگ غدير، براى دستيابی به اعماق خطابۀ يک ساعتۀ آن و رسيدن به پاسخ سؤالات فوق، قبلاً کتاب «خطبۀ غدير، نگاه فورى» را در اختيار مخاطبين قرار داده بود، که به صورت کتاب حاضر تلخيص و براى تسريع در مطالعه و تدريس آسان خطبه ارائه شده است.
به اميد آن که با اين آشنايى ابتدايى با خطابۀ غدير، مشتاقانه سراغ شرح و تفصيل و تفسير آن برويم و معارف اين قانون نامۀ بشرى را بياموزيم، تا با آمادگى اعتقادى براى ظهور آخرين امام غدير لحظه شمارى کنيم.
مؤسسۀ غديرستان کوثر نبی صلی الله علیه و آله
اصفهان، محمد رضا شريفى
عيد غدير 1445ق- 1403ش
ص: 3
1. موقعيت خطبۀ غدير...6
2. چينش خطبه غدير...11
3. قرائن خطبه غدير...37
4. اهداف خطبه غدير...82
ص: 4
بسم اللّه الرحمن الرحيم
خطبۀ... غدير... چيست؟
خطابۀ غدير آخرين و مهم ترين سخنرانى پيامبرمان خطاب به کلّ بشريت در بزرگ ترين اجتماع مسلمانان براى آينده ای بلند مدت اسلام تا قيامت است.
اين عظمت خطبه نگاه همه جانبه و عميقى می طلبد، تا بتوانيم حق تعليم و نشر آن را ادا کنيم. چاره اى نيست جز آن که ابتدا زمينه و شرايط اداى خطبه را مورد مطالعه قرار دهيم. آن گاه در ساختار و مهندسى و چينش خطبه دقت کنيم. سپس قرائن حاليه و مقاليۀ همراه آن را جستجو نماييم، و در نهايت نتايج خطابه براى نسل هاى گذشته و کنونى و آيندۀ اسلام را بررسى کنيم.
بر اساس پيمانى که در خطبه با پيامبرمان بسته ايم که «اين مطالب را از قول تو به نزديک و دور از فرزندان و فاميلمان می رسانيم»، اين مجموعه در تدريس و تعليم خطبۀ غدير به سخنرانان و معلمان کمک خواهد کرد، و به غدير آموزان نگاهِ جامعى دربارۀ خطبۀ غديريه نبی اکرم صلی الله علیه و آله تقديم می نمايد.
با آرزوى درکى دقيق از خطابۀ غدير و معرفتى کامل به امامان غدير، به استقبال آخرين موعودِ غدير حضرت مهدى عجل اللّه فرجه.
قم، محمد باقر انصارى
عيد غدير 1445ق، 1403ش
ص: 5
ارزيابىِ شرايط و زمينۀ سخنرانى پيامبر صلی الله علیه و آله در غدير، بر اساس مقام گوينده و سوابق فکرى مخاطبين، و اهميت تأثير موضوع غدير در اجتماع آن روز و آينده، و برنامه ريزى و چينش مجلس و کيفيت خطابه است؛ که طى 6 قسمت به آن می پردازيم:
ايراد کنندۀ خطابه در غدير بالاترين مخلوق خدا و شخص اول عالم است. دين او ختم اديان الهى است، و ختم دين او هم با غدير است که در خطبۀ آن جلوه گر شده است. اين مقام از 4 جهت قابل دقت است:
1. پيامبر صلی الله علیه و آله در غدير به نمايندگى از همۀ انبيا بر فراز منبر ايستاد، و در مقام بيانِ آخرين و مهم ترين پيام الهى به انسان ها بود.
2. خطبۀ غدير در بسترى ايراد شد که «اسلام» به آخرين مرحله از دعوت خود رسيده بود، بر اساس اين که همۀ انبيا دعوت به اسلام کرده اند و «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللّهِ الاِسلامُ» (1) ، و «هر کس پيرو دينى جز اسلام
ص: 6
شود هرگز از او قبول نخواهد شد» (1) ؛ و خداوند پيامبرى را مبعوث نکرده مگر آن که به ولايت اهل بيت علیهم السلام دستور داده است. (2)
3. ختم نبوت يعنى دينِ آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى علیهم السلام همگى در دين محمدى خلاصه شده، و نقطۀ پايانى آن خطابه غدير است که راهکارِ الهى براى بشريت تا آخر دنياست.
4. خداوند براى ابلاغى شفاف در غدير دربارۀ مهم ترين حکم خود که «ولايت» است، کسى را انتخاب کرده که افصح العرب بوده و بهتر از همه جايگاهِ به کار بردن کلمات و جملات را می داند.
مخاطبين پيامبر صلی الله علیه و آله در خطبه غدير فقط 120000 نفر حاضر در مجلس خطابه نبودند، بلکه با در نظر گرفتن شمول جهانى اين خطابه 8 گروهِ بزرگ مخاطبِ آن کلام بلند و ابدى بوده اند:
1. حاضران در مجلس خطابه در منطقۀ غدير خم در روز 18 ذى الحجۀ سال 10 هجرى.
2. مسلمانان غير حاضر در غدير خم در آن زمان از مرد و زن، چه در مدينه و چه در اقصى نقاطى که مسلمانى حضور داشته، با فرهنگ ها و سوابقِ فکرى و اخلاقىِ متفاوت.
3. مسلمانان تا قيامت از هر مليت و نژادى و در هر زمان و مکانى.
ص: 7
4. پيروان اديان آسمانى از يهود و نصارى و زرتشتى، تا بر اساس غدير و «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللّهِ الاِسلامُ» (1) ملت واحدۀ اسلام تشکيل شود.
5. منافقين و کفار و مشرکين، تا شايد به صراط الهىِ غدير راه يابند و داخل ملت اسلام گردند.
6. همۀ بشريت، بدين معنى که خداوند اراده فرموده توسط آن حضرت و بر اساس غدير همۀ مردم جهان را در طول زمان ها و گسترۀ مکان ها به صراط مستقيم بهشت که غدير است، هدايت فرمايد.
7. دارندگان امکانات در آينده، بدين معنى که پيامبر صلی الله علیه و آله با علم به نسل هايى که سخنانش را به زبان هاى مختلف ترجمه خواهند کرد و با امکانات چاپ و نشر کاغذى و الکترونيک آن را در فضايى به گستردگى جهان به گوش همه خواهند رساند، سخنرانى کرده است.
8. آيندگانى که در فضاى معنوى و مادى دنياى غدير، آخرتى خدا پسند براى خود خواهند ساخت. يعنى همۀ انسان هاى طالب خوشبختىِ دنيا و آخرت در هر جاى کره خاکى و تا صبح قيامت مخاطب آن حضرت بودند، تا در مسيرى که فرموده حرکت کنند.
خطيب غدير که پيامبر صلی الله علیه و آله است، با در نظر گرفتن سابقۀ موضوعِ ولايت و شرايط زمانِ حال آن و آينده اى که انتظار دارد، سخن گفته است. به بررسى اين 3 بُعد در خطبه غدير می پردازيم:
ص: 8
1. گذشتۀ غدير نبوت 124000 پيامبر و عصارۀ آن 23 سال تلاش پيامبر صلی الله علیه و آله بود، و در نقطۀ پايانى اين رسالت ششهزار ساله، خطابۀ غدير نتيجۀ نهايى آن به حساب می آمد.
2. زمانِ حالِ غدير که پيامبر صلی الله علیه و آله در آن زندگى می کرد اسلام در اوج قدرت بود، و سلاطين ايران و روم و چين و ساير قدرت هاى بزرگ و کوچک آن زمان از گسترش اسلام خبر داشتند و نگران بودند، و بيش ترين اميدشان به دوران بعد از رحلت پيامبر صلی الله علیه و آله بود. آن حضرت با توجه به اين نگاهِ ديگران خطابۀ غدير را ايراد کرد، و مردم نيز چنين انتظارى از آن داشتند.
3. آيندۀ غدير که پيامبر صلی الله علیه و آله هنگام سخنرانى در نظر داشت، زمانى را شامل می شود که تا امروز 1400 سالِ آن گذشته و شايد چند برابر آن مانده باشد. آن حضرت براى ادارۀ مادى و معنوى همه جوامع بشرى تا آخر دنيا بنيانى ابدى را ابلاغ فرمود. بر اساس جهان بينى و ايدئولوژى غدير فقط کسى می تواند جان و مال و ناموس مردم را- که همه چيز اجتماع است- مديريت کند که در همۀ علوم پاسخگوى على الاطلاق باشد و عصمتِ ضمانت شدۀ الهى داشته باشد. اين ضمانت ابدى که براى آيندۀ همۀ جوامع و همۀ نسل ها و در همه جاى دنيا پاسخگوست، در نظر خطيب غدير مجسم بود و چنين کسانى را معرفى فرمود.
زمان بندى و مکان شناسى خطبۀ غدير در بالاترين حد امکان در آن
ص: 9
زمان از سوى پيامبر صلی الله علیه و آله تدارک ديده شد. بعد از ايام حج و پس از پيمودن چهار روز راهِ بازگشت از مکه، محيط کنار برکه و منظرۀ درختان کهنسال، مجموعه اى نشاط برانگيز بود که آمادگى لازم را براى دريافت هرچه دقيق تر پيام غدير و حفظ آن ايجاد می کرد.
صحنۀ مجلسِ خطابۀ غدير به گونه اى تنظيم شده بود که مخاطبان با تمام وجود در آن حضور داشتند. از جهت سمعى صداى مبارک آن حضرت را می شنيدند، و يا اگر فاصله داشتند توسط تکرار کنندگانِ کلام حضرت به گوششان می رسيد. از جهت بصرى در بيابان مسطح، بر فراز منبرى از سنگ، زير درختان سبز کنار برکۀ آب، دو نفر را ايستاده بر فراز منبر می ديدند، در حالى که پيامبر صلی الله علیه و آله دست بر شانۀ على علیه السلام گذاشته بود. از جهت فکرى در دريافت خطبه با آماده سازى هاى قبلى، کلام دلنشين پيامبر صلی الله علیه و آله بی فاصله و يکى پس از ديگرى بر قلبشان می نشست.
حضور صد و بيست هزار نفرى در مجلس واحد که در تاريخ انبيا سابقه نداشت، آن هم پس از مناسک حج که دل ها به خدا نزديک تر شده بود، پس از نماز جماعت با جمعيت استثنائى و آمادگى مردم در برابر منبر و عدم نياز به جمع دوبارۀ آنان، بسترى براى سخنرانى غدير بود که به امر الهى توسط شخص پيامبر صلی الله علیه و آله عظمتى لايق شأن غدير را آماده کرد.
ص: 10
در غدير پيامبر صلی الله علیه و آله می خواهد براى مخاطبينى صحبت کند که تعداد آن ها همۀ انسان ها تا آخر دنيا هستند. يعنى گذشته از مخاطبين حاضر و غايب زمان خود، بايد همۀ انسان هاى بعد از خود را در نظر بگيرد که برخى از آن ها فقط ترجمۀ سخنان او را به زبان خود خواهند شنيد. پس بايد به گونه اى سخن بگويد که همۀ مخاطبين منظور او را چه به عربی و چه ترجمۀ آن درست بفهمند. بر اين اساس به تبيين ساختار و چينش خطبۀ غدير در 2 بخش می پردازيم:
پيامبر صلی الله علیه و آله در خطبه غدير 4 فن سخنورى را به کار برده، که پاسخگوى تمام مخاطبين حضرت از آن روز تا همۀ آينده ها تا قيامت باشد:
1. ساده گويى از نظر الفاظ و معانى با کم ترين استفاده از الفاظ ادبی، تا مخاطبينِ متفاوت در درکِ فورى مطالب معطل نشوند و به اهداف گوينده برسند، و به آسانى قابل ترجمه به زبان هاى مختلف باشد.
2. ساده کردنِ مطالب سنگين توسط گوينده قَهّارى هم چون پيامبر صلی الله علیه و آله، توانست با قدرت بيان در غدير سخنان پرمحتوا را به گونه اى پردازش کند که با لسانى ساده به شنونده تحويل گردد. همان گونه که با ظرافت در
ص: 11
ارتباطِ مطالب و خسته کننده نبودن آن، قدرت نتيجه گيرىِ مرحله به مرحله را براى انواع مخاطب فراهم فرمود.
3. ابلاغ دقيق و رساندنِ پله پلۀ مخاطب به مهم ترين فراز سخن يعنى جملۀ «مَن كُنتُ مَولاهُ...» از ظرافت هاى ديگر اين خطبه است. سفر يک ماهه و ماجرا هاى قبل از غدير و برنامه های مقدماتى روز غدير و متن خطبه تا جملۀ «مَن كُنتُ مَولاهُ...»، همه راهى بودند براى رسيدن به هدفِ «صاحب اختيارى مطلق امامان بر همۀ مردم» که تابلوى ابدى و دائمی غدير است. آن حضرت همۀ نکات جانبىِ اين هدف را کنارش گذاشته، تا هيچ کس به هيچ وجه در فهم مطلب به بيراهه نرود.
4. استناد مکرر به قرآن در خطبه و حضور 100 آيۀ قرآن در سخنرانى يک ساعته واقعا اعجاب برانگيز است؛ گذشته از 200 آيه که قبل و بعد از خطبه در وقايع غدير مورد استناد قرار گرفته است.
ساختار خطبۀ غدير بر مبناى آماده سازى مخاطب براى اعلان هدف اصلى يعنى «ولايت دوازده امام علیهم السلام» و بيان جوانب و لوازم هدف اصلى براى تکميل آگاهى مخاطب است، که در 3 مرحله توسط خطيب معظم غدير يعنى پيامبر صلی الله علیه و آله به انجام رسيده است:
پيامبر صلی الله علیه و آله در حالى که على علیه السلام کنارش ايستاده بود، 8 گام سخن را براى رسيدن به «مَن كُنتُ مَولاهُ...» برداشت:
ص: 12
گام 1: در آغازِ سخن جلالت و سلطان و عظمت و احاطه و قاهريت و قدرت خداوند را يادآور شد، که اشاره به صاحب اختيارىِ خدا بر خلق است و ارتباط مستقيم با صاحب اختيارى امامانِ غدير دارد. در ادامه به نفوذ اوامر الهى و تسليم همه در برابر ارادۀ او اشاره فرمود که نگاه به ولايت مطلقه امامان دارد. بعد از آن با استفاده از واژۀ «مَولَى المُؤمِنين» دربارۀ خدا زمينۀ «مَن كُنتُ مَولا هُ...» را آماده کرد.
گام 2: مرحلۀ بعدى اعلامِ انگيزه برپايى اين سخنرانى و اجتماع بود، که حضرت سبب آن را عمل به امر الهى در آيۀ ﴿يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ...﴾ (1) اعلام کرد، و موضوع ابلاغ را ولايت على علیه السلام بيان فرمود. سپس معناى «صاحب اختيارى» را براى ولايت مطرح کرد که از خدا به رسول و سپس به امام می رسد و فرمود: «او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است». آن گاه سابقۀ اعلان ولايت در آيۀ ﴿اِنَّما وَليُّكُمُ اللّهُ...﴾ را يادآور شد.
گام 3: در گام بعدى پيامبر صلی الله علیه و آله به تجزيه و تحليل جوانب مسئلۀ ولايت از 3 جهت پرداخت. از يک سو تصريح به منصوب بودن از طرف خدا، و از سوى ديگر انضمام مفهوم «ولايت» به «امامت»، و از جهت ديگر واجب الاطاعة بودن را مطرح کرد و فرمود:
بدانيد که خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامی قرار داده که اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به
ص: 13
نيکى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمی و عربی، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و کوچک، و بر سفيد و سياه.
اين گونه بود که آن حضرت با ذکر اقشار مختلف مردم ميلياردها انسان را زير چتر غدير آورد؛ تا آن جا که با استفاده از کلمۀ «صغير» در کنار «کبير» يادآور شد که بايد ولايت امامان را به کودکان نيز آموزش داد!
گام 4: در مراحلۀ بعدى پيامبر صلی الله علیه و آله يک نکتۀ وجدانى و عُقَلايى را به ميان آورد. ابتدا خبر از رحلت خود داد و فرمود: «اين آخرين بارى است که در چنين اجتماعى بپا می ايستم». طبعا به ذهن هر کسى خطور می کرد که آن حضرت براى بعد از خود چه فکرى کرده است! سپس جواب اين سؤال را چنين مطرح کرد که خدا تدارکِ روزگار بعد از مرا براى شما ديده و صاحب اختيارتان را تعيين کرده و هيچ جاى نگرانى نيست. آن گاه براى بار دوم سلسلۀ ولايت را از خدا به رسول صلی الله علیه و آله و از رسول صلی الله علیه و آله به على علیه السلام چنين مطرح فرمود: «خداوند عزوجل صاحب اختيار... شماست. بعد از خداوند رسولش و پيامبرش... و بعد از من على صاحب اختيارِ شما و امامِ شما به امرِ خداوند است».
گام 5: پيامبر صلی الله علیه و آله امامت همۀ دوازده امام علیهم السلام را آن هم تا روز قيامت در اوايل خطابه بيان فرمود. اين بدان معناست که وقتى انتخاب امام بايد از طرف خدا باشد، با نام بردن شخص اول امامت بقيۀ امامان جزء لاينفک آن خواهند بود، و نيازى به تکرار نام آنان نيست. پيامبر صلی الله علیه و آله اين مهم را در 4 مرحله اعلام فرمود:
ص: 14
1. بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست، تا روزى که خدا و رسولش را ملاقات خواهيد کرد.
2. حلالى نيست مگر آن چه خدا و رسولش و امامان حلال کرده باشند، و حرامی نيست مگر آن چه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام کرده باشند.
3. هر کس در يکى از امامان شک کند در همۀ آنان شک کرده، و شک کننده دربارۀ ما در آتش است.
4. على و پاکان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر است. هر يک از اين دو از ديگرى خبر می دهد و با آن موافق است. آن ها از يک ديگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. بدانيد که آنان امين هاى خداوند بين مردم و حاکمان او در زمين هستند.
گام 6: پيامبر صلی الله علیه و آله در خطبه عِلم را به عنوان يکى از ارکان حيات بشر و نياز او در امور دنيا و آخرتش اعلام کرد و پايه اى گذاشت که شامل همۀ رشته ای علوم در هر زمان و مکانى شود، آن جا که فرمود: «هيچ علمی نيست مگر آن که خداوند آن را در من جمع کرده است، و هر علمی که آموخته ام در امام المتقين جمع نموده ام، و هيچ علمی نيست مگر آن که آن را به على آموخته ام».
با اين کلام 2 رکن اساسى در علم گذاشته شد: اولاً وسعتى از علم که هيچ موضوع بزرگ و کوچکى از آن استثنا نيست. ثانياً علم خدادادى و متصل به علم لايتناهى پروردگار، که اشتباه و محدوديتى در آن نيست.
ص: 15
در کنار نياز عمومی بشر به علم، پيامبر صلی الله علیه و آله به طور خاص تفسير و بيان قرآن را که قانون نامۀ اسلام است به امامان علیهم السلام اختصاص داد و فرمود: «باطن قرآن را براى شما بيان نمی کند و تفسيرش را برايتان روشن نمی نمايد مگر اين کسى که دست او را می گيرم».
گام 7: پيامبر صلی الله علیه و آله قبل از اعلام «مَن كُنتُ مَولاهُ...» به تعيين شخصِ پرچم دارِ ولايت پرداخت تا کسى خيال نکند ولايت يک مسئلۀ کلى است که بر مصداق هاى مختلف قابل تطبيق باشد، بلکه اعلان ولايت و تعيين مصداق آن هر دو از سوى خداست. در اين باره فرمود:
باطن قرآن را براى شما بيان نمی کند و تفسيرش را برايتان روشن نمی نمايد مگر اين شخصى که دست او را می گيرم... و به شما می فهمانم که: «هر کس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست»، و او على بن ابی طالب برادر و جانشين من است.
گام 8: اعترافى دربارۀ ولايت پيامبر صلی الله علیه و آله لازم بود تا به فهميدن معناى «مولى» اقرار کنند، و با اقرار به آن راه فرارى از پذيرفتن «ولايت امامان» نداشته باشند! اين بود که قبل از جملۀ «مَن كُنتُ مَولاهُ...» فرمود: «چه کسى بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است»؟ گفتند: «خدا و رسولش»!
اين اقرار 3 معنى داشت: يکى قبول صاحب اختيارىِ خدا و رسول، دوم فهميدن معناى ولايت بر اساس آيۀ ﴿النَّبِىُّ اَولى بِالمُؤمِنينَ
ص: 16
مِن اَنفُسِهِم﴾ (1) سوم اين که ولايت امامان غدير ادامۀ ولايت خدا و رسول است.
نيمۀ اول سخنرانى مخاطبان را براى اعلام هدف اصلى آماده کرد. پيامبر صلی الله علیه و آله بعد از اقرارِ مردم به ولايت خدا و رسول، با «فاء نتيجه» به معناى «پس» از همۀ سخنان خود يک نتيجه گرفت و فرمود: «اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ»: «اَلا که هر کس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست». يعنى هر کس ولايت خدا و رسول را پذيرفته بايد به دستور خدا و رسول ولايت على علیه السلام را بپذيرد.
اين زيباترين شکل براى اعلام مقصد اصلى يعنى «ولايت» در حساس ترين موقعيت خطبه بود، به خصوص آن که در کنار ساختار لفظىِ خطابه يک ساختار عَمَلى هم به آن افزوده شد. پس از اقرار به ولايت خدا و رسول، اميرالمؤمنين علیه السلام- که کنار حضرت بود- هر دو دست را به سوى آسمان باز نمود و پيامبر صلی الله علیه و آله با دستان مبارک دو بازوى على علیه السلام را گرفت، و او را از جا بلند کرد تا حدى که پاهاى آن حضرت موازى زانوان پيامبر صلی الله علیه و آله رسيد، و در چنين شرايط ترکيبی سمعى و بصرى شاه کليد غدير يعنى «مَن كُنتُ مَولاهُ...» را بر زبان جارى کرد.
با اعلان هدف اصلى که «مَن كُنتُ مَولاهُ...» بود، پيامبر صلی الله علیه و آله به
ص: 17
روشنگرى دربارۀ ابعاد مختلف «ولايت» در 8 گام پرداخت؛ که در واقع آثار مثبت غدير و يا عکس العمل هاى منفىِ دشمنان بود:
پيامبر صلی الله علیه و آله دو جلوه قلبی و عَمَلى براى «مَن كُنتُ مَولاهُ...» تعيين کرد: اول: حب و بغض؛ يعنى صاحبِ ولايتِ غدير کسى است که از طرف خدا نشانِ صاحب اختيارى ما را دارد، و در نتيجه بايد پرونده اى براى محبت او و دوستانش و بغض دشمنانش داشته باشيم. دوم: کمک و يارى، يعنى وقتى او صاحب اختيار مطلق ماست بايد براى کمک به او و راهش گام برداريم و هرگز او را تنها نگذاريم و قدمی بر ضد او برنداريم. بر اين اساس فرمود:
﴿اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ﴾: خدايا، دوست بدار هر کس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و يارى کن هر کس او را يارى کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند.
در همان اثناى خطابه نزول آيۀ اکمال اتفاق افتاد، که خبر از تکميل دين و کمال نعمت و رضايت خدا با غدير می داد. پيامبر صلی الله علیه و آله اين خبر را با ذکر دو آيۀ ديگر چنين اعلام کرد:
پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را درباره او نازل کردى: ﴿اَليَومَ اَکمَلتُ لَكُم
ص: 18
دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لكُمُ الاِسلامَ دينا﴾، و فرمودى: ﴿اِنَّ الدّينَ عِندَ اللّهِ الاِسلامُ﴾، و فرمودى: ﴿وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلامِ دينا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ﴾.
«اکمال دين» به معناى نهايى بودنِ آن و آخرين درجۀ ديانتى است که خدا از بشر خواسته است. «اتمام نعمت» بدين معناست که ولايت بالاترين نعمت الهى براى انسان هاست، و آن چه خدا قبل و بعد از آن به بشر داده و می دهد به عظمت نعمت ولايت نمی رسد.
«رضايت ربّ» به معناى آخرين درجه از اهداف خدا براى خلقش است، که اين رضايت 3 متعلق دارد: «اسلام، دين، شما»!! براى اين که ارتباط اين سه روشن شود دو آيۀ مذکور را ضميمه فرمود، بدين معنى که همه انبيا دينى جز اسلام نياورده اند و نزد خدا دينى جز اسلام نيست و کمال دينِ همۀ پيامبران در روز غدير است. پيامبر صلی الله علیه و آله لازمۀ آيۀ اکمال را اعتقاد به همۀ 12 امام علیهم السلام اعلام کرده فرمود:
خداوند دين شما را با امامت او کامل نمود. پس هر کس اقتدا نکند به او و به کسانى که جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عزوجل، چنين کسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش دائمی خواهند بود.
اين تأکيد پيامبر صلی الله علیه و آله بر لزوم اعتقاد به همۀ دوازده امام علیهم السلام و عدم امکان حذف حتى يکى از ايشان از سلسلۀ امامت، در نيمۀ دوم سخن در 17 فراز مکررا مطرح شده است:
ص: 19
1. هر کس اقتدا نکند به او و به کسانى که جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت... در آتش دائمی خواهد بود.
2. وصىِّ شما بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند.
3. نسل هر پيامبرى از صلب خود اوست، ولى نسل من از صلب اميرالمؤمنين على است.
4. نور از جانب خداوند عزوجل در من و سپس در على بن ابی طالب و سپس در نسل او تا مهدى قائم نهاده شده است.
5. على است توصيف شده به صبر و شکر، و بعد از او فرزندانم از نسل او چنين اند.
6. من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثتِ آن در نسل خودم تا روز قيامت به وديعه می سپارم.
7. من راه مستقيم خداوند هستم که شما را به پيروى آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او هستند که امامان هدايت اند.
8. اين سوره (حمد) درباره من نازل شده، و به خدا قسم دربارۀ ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص دربارۀ آنان است.
9. بدانيد که من پيامبرم و على امام و وصى بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانيد که من پدر آنانم و آن ها از صلب او به وجود می آيند.
10. او و جانشينانى که از فرزندان من هستند از آن چه سؤال کنيد به شما خبر می دهند.
ص: 20
11. من مأمورم از شما بيعت بگيرم و با شما دست بدهم بر اينکه قبول کنيد آن چه از طرف خداوند عزوجل دربارۀ اميرالمؤمنين على و جانشينان بعد از او آورده ام که آنان از نسل من و اويند، و آن موضوع امامتى است که فقط در آن ها بپا خواهد بود، و آخر ايشان مهدى است.
12. قرآن به شما می شناساند که امامان بعد از على فرزندان او هستند، و من هم به شما شناساندم که آنان از نسل من و از نسل اويند.
13. پروردگارم مرا مأمور کرده که از زبان شما اقرار بگيرم دربارۀ آن چه منعقد نمودم براى على اميرالمؤمنين و امامانى که بعد از او می آيند و از نسل من و اويند، چنان که به شما فهماندم که فرزندان من از صلب اويند.
14. پس همگى بگوييد: «ما شنيديم و اطاعت می کنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود می آوريم دربارۀ آن چه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندى دربارۀ امر امامتِ اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى که از صلب او به دنيا می آيند.
15. تو ما را به موعظه الهى نصيحت نمودى دربارۀ على اميرالمؤمنين و امامانى که گفتى بعد از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعنى حسن و حسين و آنان که خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است.
16. با خدا بيعت کنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت بيعت کنيد، به عنوان امامتى که در نسل ايشان باقى است.
17. هر کس خدا و رسولش و على و امامانى را که ذکر کردم اطاعت کند به رستگارى بزرگ دست يافته است.
ص: 21
پيامبر صلی الله علیه و آله در ادامه سراغ موافقين و مخالفين اين رضايت الهى و اين دين کامل می رود. اگر خدا به ولايتِ غدير راضى است هر کس با آن مخالف باشد دشمن پروردگار و اهل جهنم است، و هر کس آن را بپذيرد دوست و ولى خداست. آن حضرت اين مهم را در 3 مرحلۀ کليات، دوستان، دشمنان بيان فرمود:
پيامبر صلی الله علیه و آله با تصريح به 4 ضابطۀ کلى زير، دوستان و دشمنان غدير را از يک ديگر جدا کرد:
1. لعنت و مذمت خدا دربارۀ اعداء اللّه را دربارۀ دشمنان ولايت، و مدح و لطف خدا را دربارۀ دوستان ولايت اعلام کرد و فرمود:
دشمن ما کسى است که خداوند او را مذمت و لعنت نموده، و دوست ما کسى است که خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.
2. مسئلۀ حب و بغض و سعادت و شقاوت و طيّب و خبيث را معادل دو کفۀ موافقت يا مخالفت با ولايت اعلام کرده، طى 2 فراز فرمود:
1. بدانيد که با على دشمنى نمی کند مگر شقى و با على دوستى نمی کند مگر با تقوى، و به او ايمان نمی آورد مگر مؤمن مخلص.
2. خداوند عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آن که خبيث را از پاکيزه جدا کند.
ص: 22
3. براى دشمن شناسى غدير انواع آنان را در 7 گروه معرفى فرمود:
خداوند عزوجل ما را بر کوتاهى کنندگان و معاندان و مخالفان و خائنان و گناهکاران و ظالمان و غاصبان از همۀ عالميان حجت قرار داده است.
اگر اين دشمنان را درجه بندى کنيم از شديدترين آنان يعنى غاصبينِ حقّ غدير آغاز می شود، و سپس به ظالمين دربارۀ غدير می رسد. آن گاه نوبت کسانى است که نسبت به صاحبان ولايت عناد و کينه دارند. مرحلۀ بعد خائنين نسبت به غديرند. پس از آن مخالفان هستند که غدير را قبول ندارند. سپس کسانى که آن را پذيرفته اند اما در مقام عمل عصيان می کنند. آخرين مرحله اهل غديرند که در انجام وظيفۀ خود نسبت به آن کوتاهى می نمايند.
4. با اشارۀ به آيۀ 144 سوره آل عمران به مردم فهماند که همۀ شما در معرض لغزش دربارۀ غدير و دشمنى با آن هستيد، تا آن جا که ممکن است از اعتقاد به آن باز گرديد!! اين هشدار شديد را چنين فرمود: «آيا اگر من بميرم يا کشته شوم شما عقبگرد می نماييد»؟
پيامبر صلی الله علیه و آله پس از ضابطه های کلى در خطبه، سراغ دوستان غدير رفت و آيات قرآن دربارۀ جزاى بهشت را خواند و دوستان ولايت را بر آن ها تطبيق نمود. خلاصۀ مفهومىِ آيات بهشت در خطبه 9 مورد زير است:
ص: 23
1. شک در ايمانشان راه نمی يابد.
2. ايمانشان را با ظلم نمی پوشانند.
3. با دشمنان خدا و رسول دوست نمی شوند.
4. حزب خدا هستند.
5. خدا از آنان راضى است.
6. خدا آنان را تأييد می کند.
7. مغفرت و اجر بزرگ براى آنان است.
8. ملائکه به استقبالشان می آيند.
9. با امن و سلامتى وارد بهشت می شوند.
پيامبر صلی الله علیه و آله پس آيات بهشت آيات عذاب الهى را خواند و دشمنان غدير را مستحق آن دانست. خلاصۀ آيات عذاب 12 مورد زير است:
1. سفيهانند.
2. گمراهانند.
3. برادران شياطين اند.
4. اباطيل را از روى غرور به يک ديگر می رسانند.
5. اعمالشان ساقط و بی ارزش می شود.
6. توبۀ آنان پذيرفته نمی شود.
7. صداى وحشتناک شعله های جهنم را می شنوند.
8. وارد آتش می شوند.
9. در جهنم بر گذشتۀ خود حسرت می خورند.
10. در جهنم يک ديگر را لعنت می کنند.
11. در جهنم براى گمراه کنندگان خود عذاب مضاعف می خواهند.
12. به کوتاهى خود در مقابل اتمام حجتِ الهى اعتراف می نمايند.
ص: 24
پيامبر صلی الله علیه و آله در 4 مرحله هم خبر از مظلوميت غدير در آينده داد و هم پشت پردۀ توطئه گران را افشا کرد، و هم پيشاپيش عکس العمل خود و خدا را دربارۀ غاصبين و پيروانشان اعلام فرمود:
پيامبر صلی الله علیه و آله پيشگويى دربارۀ غصب حق غدير را در 2 مرحله بيان کرد: در مرحلۀ اول فهماند که مسئله فقط فتنه انگيزى در مقابل غدير و ضديت با آن نيست، بلکه تا حد غصب آن پيش خواهند رفت و آن را در بين خود تبديل به پادشاهى خواهند کرد! در اين باره فرمود: «به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهىِ ظالمانه غصب می کنند».
در مرحلۀ دوم هر گونه از ميان برداشتن غدير را مساوى با جهنم اعلام کرده فرمود: «بعد از من امامانى خواهند بود که به آتش دعوت می کنند».
حاکمان بعد از پيامبر صلی الله علیه و آله به همراه سه نفر ديگر پس از حجة الوداع و قبل از حرکت به سوى غدير پيمانى براى غصب خلافت امضا کردند که «صحيفۀ ملعونه» نام گرفت؛ و آن چه بعد از پيامبر صلی الله علیه و آله اتفاق افتاد اجراى همان پيمان نامه بود. آنان در صحيفه نوشتند: «اگر محمد از دنيا رفت يا
کشته شد خلافت را از اهل بيت او دور کنيم». (1)
ص: 25
پيامبر صلی الله علیه و آله در خطبه با تصريح به «صحيفه» فرمود: ﴿اَلا اِنَّهُم اَصحابُ الصَّحيفَة﴾، و سپس قطع ارتباط خود با آنان و ياران و پيروان و مؤيدين ايشان را اعلام کرد.
در حالى که پيامبر صلی الله علیه و آله در خطابۀ غدير خبر از غصب حق غدير می داد، اما مژدۀ روزى را داد که آخرين وارث غدير يعنى امام زمان علیه السلام غدير را کامل عيار اجرا می کند، و جهان عدالت و آرامش و رنگ خدايى را به خود می بيند و بهشت غدير تحقق می يابد. حضرت دربارۀ دوازدهمين موعود غدير که بهشتِ آن را محقق خواهد کرد 4 خبر داد:
پيامبر صلی الله علیه و آله اوصاف امامت در آخرين موعود غدير را به گونه اى فرمود که مدعيان دروغين مهدويت را کنار می زند و جز بر حجة بن الحسن العسکرى علیه السلام قابل انطباق نيست، که خلاصۀ آن 12 مورد زير است:
1. بشارت پيشينيان به او.
2. از اهل بيت.
3. نورانيت در وجودش.
4. آخرينِ امامان.
5. قيام او.
6. انتخاب شده و اختيار شدۀ خداوند.
ص: 26
7. هدايت يافتۀ محکم بنيان.
8. بر ضد او کمک نمی شود.
9. امين خدا بر نهان و آشکارش.
10. حجت آخر و باقى خداوند.
11. ولىّ خدا در زمين.
12. حکم کنندۀ خدا بين خلقش.
علم الهى که پيامبر صلی الله علیه و آله دربارۀ حضرت مهدى علیه السلام خبر داده، او را از هر مدعىِ دروغينى جدا می کند، که خلاصۀ آن 7 مورد زير است:
1. خبر دهنده از پروردگارش.
2. وارث هر علمی.
3. احاطه دارنده به هر فهمی.
4. استفاده کننده از دريايى عميق.
5. کارها به او سپرده شده.
6. هر صاحب فضيلتى را به قدر فضلش نشانه می دهد.
7. هر صاحب جهالتى را با سنجش جهلش ارزش می دهد.
پيامبر صلی الله علیه و آله آخرين امام غدير را بر قرار کنندۀ دين خدا در زمين و زنده کنندۀ حق خدا واوليائش معرفى کرده که در 8 مورد خلاصه می شود:
ص: 27
1. هيچ حقى نيست مگر همراه او.
2. بالا برندۀ آيات الهى.
3. يارى دهندۀ دين خدا.
4. غالب بر اديان.
5. غالب بر هر قبيله اى از اهل شرک و هدايت کنندۀ آنان.
6. حق خداوند را می گيرد.
7. حق ما (اهل بيت) را می گيرد.
8. گيرندۀ انتقام همۀ خون هاى اولياء خدا.
پيامبر صلی الله علیه و آله انتقام از همه ظالمان روى زمين و گرفتن حق مظلومان به دست حضرت مهدى علیه السلام را در خطبه غدير بشارت داد. اين بدان معناست که فقط غلبه مطلق حضرت مهدى علیه السلام می تواند انتقام واقعى را محقق نمايد، و همه بشريت را به نفس کشيدن در فضايى بدون ظلم اميدوار نمايد. در اين باره 3 جمله فرمود: «غالبی بر او نيست... انتقام گيرنده از ظالمين است... فاتح قلعه ها و منهدم کننده آن هاست».
با توجه به بی انتها بودن نيازهاى عِلمی بشر و موارد نياز عَمَلى مردم به دستورات خدا، پيامبر صلی الله علیه و آله با يک راهکار کلى اين نياز جامعۀ انسانى را تا قيامت تأمين کرد. آن حضرت 2 ضابطۀابدى و غير قابل جايگزين در اين باره فرمود: يکى تعيين دوازده امام علیهم السلام به عنوان مرجع علمی مردم، و ديگرى ابديت احکام و غير قابل تغيير بودن آن ها.
ص: 28
دوازده امام علیهم السلام بعد از پيامبر صلی الله علیه و آله هم ندانسته های مردم را خبر می دهند و هم دانسته های آنان را تبيين و اصلاح می کنند. در اين باره هيچ استثنا و «نمی دانم» در آنان وجود ندارد و هيچ سؤالى نيست که از پاسخ آن عاجز باشند. حضرت در خطابۀ غدير اين مطلب را چنين اعلام فرمود: «او و جانشينانى که از نسل من اند، از آن چه سؤال کنيد به شما خبر می دهند و آن چه را نمی دانيد برايتان بيان می کنند».
در امر خدا خطا راه ندارد، و لذا جايگاهى براى تغيير و بازگشت در آن نيست. حضرت در اين باره فرمود: «هر حلالى که شما را بدان راهنمايى کردم و هر حرامی که شما را از آن نهى نمودم، هرگز از آن ها برنگشته ام و تغيير نداده ام. اين مطلب را به ياد داشته باشيد و آن را حفظ کنيد و به يک ديگر سفارش کنيد، و آن را تبديل نکنيد و تغيير ندهيد».
پيامبر صلی الله علیه و آله در مرحلۀ بعدىِ سخن کارى انجام داد که در تاريخ انبيا بی سابقه بود. بيعت لسانى از 120000 نفر که نه فقط اقرار نمايند، بلکه کلمه به کلمه با آن حضرت تکرار کنند! حضرت در آن اقرار عصارۀ يک ساعت سخن را گنجانيد و از ابعاد مختلفى دربارۀ آن محکم کارى کرد و طى 5 مرحله بيعت لسانى را به انجام رساند:
ص: 29
حضرت با 2 سؤال همه را آمادۀ تعهّد و بستن ميثاق بر سر غدير نمود: سؤال اول اين بود که آيا جاى اعتراض يا بی تفاوتى يا ادعاى نفهميدن و تشکيک دربارۀ غدير باقى مانده است؟ در اين باره فرمود: «اى مردم، چه می گوييد؟ خداوند هر صدايى را و پنهانى هاى هر کسى را می داند».
سؤال دوم اين بود که آيا پس از اين ابلاغ و اقرار جايى براى ضديت و مقابله با غدير می ماند؟ حضرت چنين عقبگردى را جاهليت دانست و فرمود: «آيا اگر من بميرم يا کشته شوم عقب گرد می نماييد»؟
قبل از آن که بيعت به صورت اقرار زبانى انجام شود، پيامبر صلی الله علیه و آله مردم را براى برنامۀ سه روزهاى آماده کرد که طى آن فرد فرد آن جمعيت 120000 نفرى بايد با دو نفر بيعت می کردند: با پيامبر صلی الله علیه و آله در يک خيمه بر سر وفادارى به غدير، و سپس با على علیه السلام در خيمۀ جداگانه بر سر اطاعت به عنوان امام غدير و صاحب ولايت. آن حضرت بيعت با دست را طى سه فقره چنين بيان فرمود:
1. من از جانب خداوند براى او از شما بيعت می گيرم.
2. بدانيد که من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا می خوانم.
ص: 30
3. من مأمورم از شما بيعت بگيرم و با شما دست دهم بر اين که قبول کنيد آن چه از طرف خداوند عزوجل درباره اميرالمؤمنين على و جانشينان بعد از او آورده ام.
بيعت غدير به معناى قول وفادارى بعد از اعتقاد به آن است. بنابراين چه کسى بيعت کرده باشد و چه نکرده باشد، و چه کسى با اکراه بيعت کرده باشد يا با اختيار، و چه در بيعت حاضر باشد يا نباشد، در همۀ اين فرض ها تکاليف غدير و اوامرى که در آن جا پيامبر صلی الله علیه و آله از مسلمانان خواسته يکسان است، و مانند نماز و روزه و ساير واجبات بر عهدۀ مردم خواهد بود، و نپذيرفتن کسى تکليف را ساقط نمی کند. اکنون نوبت آن است که بدانيم معناى دقيق بيعت غدير چيست و اين بيعت شامل چه ابعادى می شود، که پيامبر صلی الله علیه و آله در 4 مرحله آن را بيان فرمود:
بيعت غدير يعنى فهم درست و تسليم بودن و اطاعت عملى بر اساس آن چه در خطبۀ غدير آمده است. پيامبر صلی الله علیه و آله در اين باره فرمود:
پس همگى چنين بگوييد: «ما شنيديم و اطاعت می کنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود می آوريم دربارۀ آن چه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندى».
ص: 31
بيعت غدير فقط ظاهرى نيست، بلکه اقرار زبان بر اساس ايمان قلبی است. حضرت در اين باره طى 2 فقره از مردم خواست که بگويند:
1. بر اين مطلب با قلب و جان و زبان و دستانمان با تو بيعت می کنيم. بر اين عقيده زنده ايم و با آن می ميريم و با آن محشور می شويم.
2. براى آنان عهد و پيمان از ما گرفته شد: از قلب هايمان و جانمان و زبانمان و ضمائرمان و دست هايمان.
بيعت غدير نياز به نگهبانى و پاسدارى دارد، که هم خودمان بر سر عهد و پيمان بمانيم و هم در مقابل دشمنان به دفاع از غدير بپردازيم. پيامبر صلی الله علیه و آله دربارۀ اين مهم از مردم 2 مورد را خواست که بگويند:
1. تغيير نخواهيم داد و تبديل نمی کنيم و شک و انکار نمی نماييم و ترديد به دل راه نمی دهيم و از اين قول برنمی گرديم و پيمان را نمی شکنيم.
2. هرگز در پى تغيير اين عهد نيستيم و خداوند در اين باره از نفس هايمان دگرگونى نبيند.
بيعت غدير بيعت حقيقى با خدايى است که راه هر گونه تزوير و مکر نسبت به او بسته است. حضرت در اين باره فرمود:
ص: 32
با خدا بيعت کنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت بيعت کنيد، به عنوان امامتى که در نسل ايشان باقى است.
نتيجه اين که بيعت غدير با همۀ امامان غدير است؛ چه براى کسانى که در زمان امامان قبلى يا بعدى باشند يا نباشند. در واقع بيعت غيابی با امامانى است که بر اساس غدير همه بايد معتقد به امامت آنان باشند. در نتيجه بيعت با هر يک از امامان علیهم السلام مساوى با بيعت با خداست، چرا که به نيت نيابت آنان از سوى خداوند و به قصد امر الهى به امامتشان با آنان بيعت می کنيم.
پيامبر صلی الله علیه و آله محور اصلى بيعت غدير را امامت دوازده امام علیهم السلام قرار داد و اين موضوع را در 3 جهت توضيح داد:
1. همگى بگوييد: ما شنيديم و اطاعت می کنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود می آوريم دربارۀ آن چه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندى دربارۀ امر امامتِ اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى که از صلب او به دنيا می آيند.
2. همگى بگوييد:... تو ما را به موعظۀ الهى نصيحت نمودى دربارۀ على اميرالمؤمنين و امامانى که گفتى بعد از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعنى حسن و حسين و آنان که خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است.
ص: 33
3. با خدا بيعت کنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت بيعت کنيد، به عنوان امامتى که در نسل ايشان باقى است.
پيامبر صلی الله علیه و آله در کنار بيعت از مردم خواست پيام غدير را برسانند تا ضامن بقاى آن باشد. در اين باره از مردم خواست بگويند: «ما اين مطالب را از قول تو به نزديک و دور از فرزندان و فاميلمان می رسانيم».
هم چنين به آيندگانِ غدير اعلان کرد که بيعت زبانى از آنان مورد قبول است و نيازى به بيعت با دست نيست، آن جا که فرمود: «هر کس توانست با دست بيعت می نمايد و گرنه با زبانش اقرار کرده است».
پيامبر صلی الله علیه و آله پشتوانه ای بيعت غدير را که ضامن ارزش آن است از 4 نگاه بيان فرمود:
1. خود را تنها مبلغ بيعت غدير اعلام کرد که از سوى خدا و به دستور او اين بيعت را از مردم می گيرد، و فرمود: «بدانيد که من با خدا بيعت کرده ام و على با من بيعت کرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بيعت می گيرم».
2. بيعت غدير را قبل از آن که با پيامبر و على علیهم السلام باشد، بيعت با خدا اعلام کرد و در 2 جمله فرمود: «هر کس بيعت کند با خداوند بيعت می کند. دست خداوند بر روى دست بيعت کنندگان است».
ص: 34
3. خدا را شاهدى عادل بر بيعت غدير اعلام کرد، و در اين باره از مردم خواست که بگويند: «خدا را بر آن شاهد می گيريم و خداوند در شاهد بودن کفايت می کند و تو نيز بر اين اقرار ما شاهد هستى».
4. مجازات عهد شکنان و بی تفاوتان نسبت به بيعت غدير را و نيز جزاى وفاداران به آن را با خدا قرار داد و فرمود: «خداوند بيعت شکنان را هلاک و وفاداران را مورد رحمت قرار می دهد».
پيامبر صلی الله علیه و آله براى ابلاغ پيام غدير، فرمانى صادر کرده که از آن گسترده تر فرض نمی شود. جملۀ «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ» عمومی ترين عبارتى است که می توان در اين باره به کار گرفت. «غايب» همۀ کسانى از بشريت هستند که در غدير حاضر نبودند، و «حاضر» کسانى هستند که در غدير حاضر بودند و يا با شنيدن خبر غدير در هر شرايط زمانى و مکانى از غايب به حاضر تبديل می شوند و بايد به بقيۀ غايبين برسانند. گويا همۀ بشريت مخاطبِ اين فرمان هستند، و هر کسى روزى از غيبت غدير به حضور آن وارد می شود، و بايد در وظيفۀ ابلاغ غدير به غايبانِ باقى مانده شرکت کند. پيامبر صلی الله علیه و آله دستور ابدى خود را دربارۀ ابلاغ پيام غدير به 3 صورت بيان فرمود:
الف. اعلام کرد هم حجت را بر حاضرين تمام کردم و هم غايبين، و ادامۀ غايبان را تا دامنۀ قيامت قرار داد و فرمود:
ص: 35
من رسانيدم آن چه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر هر حاضر و غايب، و بر همۀ کسانى که حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمده اند يا نيامده اند.
ب. با يک فرمان همه را در تبليغ غدير مشارکت داد و فرمود: ﴿فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ﴾: «پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند». در ادامۀ اين فرمان ابلاغ غدير را به عنوان رأس امر به معروف يک واجب همگانى اعلام کرد.
ج. از مردم خواست دربارۀ ابلاغ غدير به آن حضرت قول دهند و خدا را بر آن شاهد بگيرند و چنين بگويند: «ما اين مطالب را از قول تو به نزديک و دور از فرزندان و فاميلمان می رسانيم، و خدا را بر آن شاهد می گيريم».
ص: 36
يک نگاه فورى به خطبۀ غدير به هر مخاطبی می گويد: نه تنها عربی زبانان بلکه اگر کسى عربی نمی دانست و حتى اگر نمی شنيد از فضاى مجلس می توانست منظور از آن را بفهمد، چرا که آن قدر قرائن در اطراف اين سخنرانى و در متن آن وجود دارد که براى احدى جاى ابهام باقى نمی ماند.
در هيچ جاى دنيا سخنرانىِ هيچ گوينده اى را با حذف قرائن آن نمی شود تحليل کرد، چرا که تمام قرائن در معنا کردن سخن دخيل است. آن چه پيامبر صلی الله علیه و آله در خطبۀ غدير فرموده قرائنى همراه داشته که براى فهم خطبۀ غدير به همۀ آن ها نياز است. اکنون طى 2 بخش به بيان 98 قرينۀ حاليه و مقاليه در خطبۀ غدير می پردازيم:
منظور از قرائن حاليه شرايط و حال و هوايى است که بر مجلس خطابه حاکم بوده و می توانسته به روشن شدن منظور خطيب کمک
ص: 37
کند. 42 قرينه حاليه از شرايط حاکم بر فضاى سخنرانى غدير به دست آمده، که مجموع آن ها فضايى را در اذهان مستمعين آن روز و هر کسى که داستان کامل غدير را در طول تاريخ بشنود ايجاد می کند، که براى فهميدن منظور پيامبر صلی الله علیه و آله در خطبه کفايت می کند. اکنون قرائن حاليۀ خطبه را در 4 دسته می آوريم: وقايع قبل از خطبه، فضاى حاکم بر خطبه، وقايع بين خطبه، وقايع بعد از خطبه.
قبل از رسيدن به غدير 7 اقدام مهم حال و هواى مستمعين غدير و فکر آنان را آمادۀ مسئله خلافت و جانشينى کرد که پيامبر صلی الله علیه و آله در صدد اعلام آن بود:
*نزديکى رحلت پيامبر صلی الله علیه و آله (1)
پيامبر صلی الله علیه و آله از اول سفر حج و در طول سفر تا مکه و از مکه تا غدير و در خودِ غدير بارها خبر از نزديکى رحلت خود داد. وقتى خطبۀ غدير در فضايى ايراد شده که حضرت مدام خبر از وفات خود می دهد، همۀ اذهان متوجه روزهايى است که بايد کسى جانشين آن حضرت باشد و جاى خالى ايشان را پر کند. با اين حال و هوا همه فهميدند «مولى» يعنى کسى که پس از رحلت مقام نبوت در جايگاه او قرار می گيرد.
ص: 38
*پيام و نامه براى حضور (1)
پيامبر صلی الله علیه و آله در مدينه دربارۀ دو مسئلۀ حج و ولايت اعلان عمومی داد. مناديانى را در مدينه و اطراف آن فرستاد، و به مناطق دوردست از قلمرو اسلام نامه نوشت تا خود را براى اين سفر آماده کنند.
با اين اقدام بی سابقه مردم هر شهر و آبادى متوجه شدند خبر مهمی در پيش است، که تاکنون اين گونه دعوت به آن اتفاق نيفتاده است. وقتى جملۀ «مَن كُنتُ مَولاهُ...» را شنيدند متوجه شدند دعوت نامه براى چنين خبر مهمی بوده است.
*جدا سازى مراسم اعلام ولايت از حج (2)
هدفِ اين سفر حج و ولايت بود، و پيامبر صلی الله علیه و آله می توانست آن ها را ادغام کند و در يکى از روزهاى حج خطبه بخواند و ولايت را اعلام نمايد. اما براى آن که قرينه ديگرى در ذهن مخاطبين ايجاد کند استقلال حج را از ولايت اعلام کرد و ابلاغ جداگانۀ آن را برنامه ريزى فرمود.
حجاج پس از مراسم سنگين حج، براى مراسم ديگرى آماده می شدند که حتما خبر بسيار مهمی را به همراه داشت. آن جماعت وقتى با اين حال و هوا جملۀ «مَن كُنتُ مَولاهُ...» را شنيدند، اهميت آن را در معناى صاحب اختيارى مردم پس از پيامبر صلی الله علیه و آله دريافتند.
ص: 39
*اعلان حرکت فورى و همگانى به سوى غدير (1)
پيامبر صلی الله علیه و آله پس از مراسم حج و بازگشت به مکه فقط با يک روز توقف، دستور حرکت به سوى غدير را داد. با اين اعلام، مردم متعجب از اين که چرا پيامبر صلی الله علیه و آله در اين اولين و آخرين سفر خود به حَرم الهى، مدتى در آن جا توقف نکرده تا مردم از محضر آن حضرت استفاده کنند، متوجه برنامه اى جدى و مفصل در شرايطى خاص شدند که مانند حج بايد بارِ سفر به سوى آن ديار می بستند. اين نيز قرينه اى بزرگ در دل هاى مردم شد، که وقتى پس از چهار روز با رسيدن به غدير جملۀ «مَن كُنتُ مَولاه هُ...» را شنيدند متوجه معناى جامع و کامل آن در خلافت شدند.
*شرکت کنندگان بر خلاف مسير! (2)
در اعلان حرکت به سمت غدير همراهىِ جمعيت عظيمی از اهل مکه و اهل يمن و ديگر اهالى جنوب مکه به سوى غدير يعنى به سمت شمال، قرينۀ ديگرى در اذهان مخاطبين ايجاد کرد. اين گروه بايد بعد از مراسم غدير همين مسير 500 کيلومترى را به سوى مکه باز می گشتند. جالب تر از همه اينکه اهميت مراسم باعث شده بود عده اى از مشرکين و کفار هم براى تماشاى آن راهىِ غدير شوند.
اين منظره اهميت مراسم غدير را نشان داد و قرينه اى شد که وقتى مسافرانى بر خلاف مسير خود تا غدير می آيند، خطبۀ غدير و قلۀ آن
ص: 40
يعنى جمله «مَن كُنتُ مَولاهُ...» معنايى جز خلافت و امامت و در دست گرفتن امور مردم نمی تواند داشته باشد.
*سلام به امرة المؤمنين (1)
از مراسم غير منتظره اى که براى توقف يک روزه در مکه تدارک ديده شد و همۀ حاضران را کاملاً متوجه ارتباط على علیه السلام با مراسم غدير نمود، مراسم مخصوص «سلام به اميرالمؤمنين علیه السلام» بود. روز چهاردهم ذى الحجه جبرئيل لقب «اميرالمؤمنين» را به عنوان اختصاص آن به على علیه السلام آورد. بعد از آن دستور الهى آمد که بايد بزرگان اصحاب به عنوان «اميرالمؤمنين» بر آن حضرت سلام کنند.
اين برنامه به مردم فهماند که آن چه در مکه فقط از گروهى اقرار گرفته شد، در غدير به همه 120000 نفر ابلاغ شد که على علیه السلام اميرِ مؤمنان است؛ و اين معنايى جز امير بودن مطلق و صاحب اختيارى آن حضرت در روزگار بعد از پيامبر صلی الله علیه و آله نداشت.
*سپردن ودايع انبياء (2)
تحويل ودايع پيامبران به اميرالمؤمنين علیه السلام که تا آن روز نزد پيامبر صلی الله علیه و آله بود، به معناى معرفى کسى بود که بعد از آن حضرت لياقت جانشينى انبيا و نمايندگى خدا را دارد. اين دستور از طرف خداوند چنين بود:
ص: 41
آن چه از علم و ميراث علوم انبياى قبل از تو و اسلحه و تابوت (صندوق) و آن چه از نشانه های پيامبران نزد توست به وصى و خليفۀ بعد از خود تسليم نما.
يادگارهاى انبياء علیهم السلام صحف آدم و نوح و ابراهيم علیهم السلام و زبور داود علیه السلام و تورات و انجيل، و عصاى موسى علیه السلام و انگشتر سليمان علیه السلام و بيش از پنجاه ميراث ارجمند است، که پيامبر صلی الله علیه و آله در روز چهاردهم ذى الحجه در مکه قبل از حرکت به سوى غدير جلسۀ خصوصى تشکيل داد و آن ودايع الهى را به على علیه السلام تحويل داد، و اين ماجرا را همۀ مردم متوجه شدند.
در فضاى کلى خطبه غدير 4 جهت بر ذهن حاضران حاکم بود، که آنان را با شرايط اعلان ولايت تطبيق می داد:
*ترکيب استثنائى جمعيت غدير (1)
ترکيب مختلف جمعيتى در غدير در حدى بود که تا آن روز در اسلام اتفاق نيفتاده بود. اين تنوع از 6 جهت مختلف قابل توجه است:
الف. در برابر منبر غدير مردان و زنانى به تنهايى آمده بودند. گروهى با همسران خود آمده بودند. عده اى پدر يا مادر پير خود را نيز آورده بودند. دسته اى با پسران و دختران بزرگسال خود همراه بودند و گروهى
ص: 42
کودکان خود را نيز آورده بودند، و حتى زنان باردارى آمده بودند که برخى از آنان در اين سفر وضع حمل نمودند!
ب. قبايل و نژادهاى مختلفى که اين جمعيت عظيم را تشکيل می داد، و زبان هاى متفاوت آن ها حتى از نظر لهجه قابل توجه بود. از يک سو با توجه به تقسيمات قبيله اى در آن زمان، طوايف بزرگى به طور دست جمعى در حجة الوداع شرکت کرده بودند. جمع 120000 نفرىِ غدير مردمانى از قبايل گوناگون از مناطق مختلف بودند، و تا آن روز چنين جمع متفاوتى از نظر قبيله اى در يک جا جمع نشده بودند.
ج. از کشور ها و شهر ها و روستا ها و چادر نشينان مختلفى در جمع غدير حاضر بودند، که تا آن روز با اين تنوع در برابر منبر حضرت حضور نداشتند. از يک سو گذشته از اهالى مکه و مدينه، مردمانى از نجد گرفته تا کشورهاى يمن و حضرموت و عمان و سودان و مصر و ايرانيانى مانند سلمان حاضر بودند.
از سوى ديگر حاضران از شهرهاى مختلفى آمده بودند. عده اى از شهرها و آبادى هاى شمال و شرق و غرب مدينه آمده بودند. بين راه مدينه تا مکه- از راست و چپ جاده- جمعيت انبوهى از شهرها و روستاها و چادرنشينان به کاروان پيامبر صلی الله علیه و آله پيوسته بودند. اهالى مکه و اطراف آن از سمت طائف در شرق و جدّه در غرب، و کسانى که از آن سوى درياى سرخ در آفريقا از شهرها و آبادى هاى حبشه و سودان و غير آن براى حج آمده بودند، جمعيت هاى ديگرى بودند که به سيل حاضران غدير افزوده شدند. تنوع ديگر اجتماع روستانشينان و شهر نشينان کنار يکديگر بود.
ص: 43
د. سياه پوستان و سفيد پوستان و طبعاً رنگين پوستان مختلفى که هر يک متعلق به منطقه و کشورى بودند، در غدير حاضر شدند، که تساوى حقوق بشر نسبت به غدير را نشان می داد.
ه. طبق عُرف آن زمان عده اى برده و غلام و کنيز بودند، ولى در برابر منبر غدير هيچ تفاوتى بين آنان و صاحبانشان وجود نداشت، و همه مخاطبِ پيامِ ولايت و موظف در برابر اوامر الهى دربارۀ خلافت بودند.
و. سوابق متفاوت حاضرين غدير در مسلمان شدن و يارى اسلام، جمعى بی سابقه را کنار هم گرد آورده بود. از يک سو شامل اولين مسلمانانى می شد که در مکه اسلام را پذيرفتند و پس از سيزده سال سختى با پيامبر صلی الله علیه و آله هجرت کردند و حضرت در غدير با عنوان «مهاجرين» از آنان ياد کرد. از سوى ديگر شامل «انصار» می شد که در شهر مدينه به پيامبر صلی الله علیه و آله و يارانش پناه دادند و «تابعين» که در مراحل بعد به اسلام ملحق شدند.
از سوى ديگر شامل اولين مدافعان اسلام در جنگ هاى بدر و احد و خندق می شد، تا آنان که در خيبر و حنين و جنگ هاى ديگر مشارکت داشتند. در کنار سابقه داران، کسانى بودند که در سال فتح مکه از ترس شمشير مسلمان شده بودند و حتى بعضى در حجة الوداع اسلام آوردند!
ص: 44
*سوابق اعتقادى و درجات ايمانى مخاطبين غدير (1)
مسلمانان حاضر در غدير از نظر گذشتۀ اعتقادى و از نظر درجات ايمان متفاوت بودند. آن چه براى مخاطبينى با اين گستردگى و چندگانگى در مجلسِ واحد دربارۀ «مولى» بايد گفته می شد، نشانگر همگانى بودن و کليد مشکلاتِ همه بودن در خطبۀ غدير است، و قرينه اى است بر اين که آن جمعيت متفاوت از اين کلمه جز صاحب اختيارى را نفهميده اند. اکنون به بررسى اين 2 جهت می پردازيم:
الف. سوابق اعتقادى: مخاطبين غدير از نظر اعتقادى با سوابقى متفاوت از بت پرست و يهودى و مسيحى و زرتشتى بودند. از نگاه ديگر در ميان حاضران غدير کسانى بودند که از روى تبعيّت از رؤساى قبائل و يا به قصد شرکت در جنگ ها و به دست آوردن غنائم و يا براى کسب موقعيت هاى اجتماعى و امثال آن مسلمان شده بودند. افرادى هم به خاطر حفظ جان و مال خود مسلمان شدند، و عدّه اى هم خود را به اکثريت ملحق کردند تا رسوا نشوند. اکنون پيامبر صلی الله علیه و آله در خطبۀ غدير امامی را تعيين می نمايد که نظام دهندۀ همه اين تفاوت ها باشد.
ب. درجات ايمان: از نظر ايمان قلبی، حاضرين در غدير از يک سو شامل مسلمانانِ مخلصى چون سلمان و ابوذر و مقداد بودند، و از يک سو در برگيرندۀ تازه مسلمانانى بودند که تا ديروز عليه اسلام شمشير می زدند، و از سوى ديگر شامل افراد شهوت پرست و دنيا طلبی بودند که هدفى جز مقاصد دنيوى نداشتند. گذشته از اين گروه ها کسانى هم
ص: 45
بودند که از روز اول منافقانه مسلمان شدند، و کم کم روح نفاق بين مسلمانان جان گرفت. آبيارى اين نفاق را عواملى مانند تعصبات جاهلى، و عُقده های باقی مانده از جنگ هاى بدر و اُحد و حُنين و خيبر و مطامع دنيوى و حسد هاى نهفته باعث شد.
*شرايط مکانى غدير خم (1)
جايى که در مسير جاده براى مراسم اعلام ولايت تعيين شد و «غدير خم» نام داشت، داراى 4 ويژگى بود که براى همۀ مخاطبين خطبه قرينه اى بر اهداف آن شد:
الف. در مسير 500 کيلومترى بين مکه تا مدينه فقط يک استراحتگاه بزرگ با آن برکۀ عظيم وجود داشت و همۀ مردم آن را می شناختند. توقف در چنين مکانى به معناى مراسمی عظيم در موضوعى مهم بود.
ب. از خصوصيات سرزمين غدير، آب نماى درياچه مانندِ بزرگى براى مصرف آب آن کاروان صد و بيست هزار نفرى بود. هم چنين پنج درخت کهنسال از نوع سَمُر (كُنار) در آن جا بود که مانند درخت چنار بالا می رود و سايه می اندازد. آن پنج درخت سايبانى گسترده در آن وادى ايجاد کرده بودند. زمينِ باز جلوى درختان که در واقع مسير سيل بود و عبور آب آن را مسطح کرده و اکنون خشک بود، مکان مناسبی براى نشستن مردم هنگام خطبه و استراحت آنان بعد از مراسم بود.
ص: 46
انتخاب اين مکان به معناى پيش بينى همۀ لوازم مجلسى براى امرى عظيم بود.
ج. انتخاب مکانى قبل از جدا شدن جادۀ مدينه از جاده عراق و شام و مصر و قبل از متفرق شدن مسافران آن روز، و اجراى مراسم و ايراد سخنرانى قبل از رسيدن به تقاطع جاده ها، از قرائنى بود که بار ديگر توجه مسافران را به موضوعى بسيار مهم جلب نمود.
د. با آن که مردم گمان می کردند پس از توقفى کوتاه و با پايان خطابه از غدير حرکت خواهند کرد و هر کس راهى شهر و ديار خود خواهد شد، اما اعلام سه روز توقف در غدير نشان داد آن چه در خطبه اعلام می شود مطلب مهمی است که سه روز توقف براى بيعت لازم دارد.
*جايگاه خاص سخنرانى (1)
منبر استثنائى که در غدير به دستور پيامبر صلی الله علیه و آله و به شکل بی سابقه اى بنا شد، در سراسر خطبه توجه مخاطبين را به خود مشغول کرده بود و از 5 جهت نشان می داد اين جايگاه فوق العاده هدف مهمی را در نظر دارد:
اولاً: پيامبر صلی الله علیه و آله با ورود به سرزمين غدير دستور داد کسى زير درختانِ کنارِ برکه نرود، چرا که براى جايگاه سخنرانى در نظر گرفته شده است.
ثانياً: پيامبر صلی الله علیه و آله فقط مقداد و سلمان و ابوذر و عمار را که به ياران على علیه السلام معروف بودند، مأمور بناى منبر و آماده سازى زير پنج درخت کهنسال نمود؛ و به ديگران اجازۀ مشارکت در آن را نداد.
ص: 47
ثالثاً: آنان خارهاى زير درختان را کندند و سنگ هاى ناهموار را جمع کردند و زير درختان را جارو زدند و آب پاشيدند. سپس شاخه های پايين آمده درختان را- که تا نزديکى زمين آمده بود- قطع کردند. بعد از آن در فاصله دو درختِ وسط، روى شاخه ها پارچه اى انداختند تا هم سايبانى از آفتاب باشد و هم جايگاه را زيبا نمايد.
رابعاً: در زير سايبان بناى منبرى از سنگ را تدارک ديدند. ابتدا با جمع آورى سنگ هاى بزرگ و کوچک، آن ها را روى هم چيدند و شبه منبرى به بلندى قامت حضرت ساختند. سپس از رواندازهاى شتران و ساير مرکب ها کمک گرفتند و بناى آن را تکميل کردند. در مرحلۀ بعد پارچه اى براى زيبايى از بالا تا پايين منبر انداختند.
خامساً: آنان منبر را طورى برپا کردند که نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرار بگيرد، و پيامبر صلی الله علیه و آله هنگام سخنرانى مُشرِف بر همۀ مردم باشد به طورى که همه جمعيت 120000 نفرى آن حضرت را ببينند.
وقايعى که در اثناى خطبه اتفاق افتاد، مناظرى فراموش نشدنى براى حاضران غدير و بالاترين قرينه بر منظور مخاطب از کلمۀ «مولى» و برگزارى آن مجلس عظيم بود. می توان گفت: از اول تا آخر سخنرانى يک ساعتۀ پيامبر صلی الله علیه و آله، مردم در هر پنج دقيقه با ابتکارى رو به رو می شدند که قبل از خسته شدن از آن منظرۀ جالب ديگرى پيش رويشان بود. 14 مورد از اين شيوه ها خطبۀ غدير را به عنوان يک خطابۀ استثنايى در
ص: 48
تاريخ انبيا و گذشتۀ 1400 سالۀ اسلام بلکه بين همۀ سخنرانى هاى جهان در آورد، که آن ها را برمی شماريم: (1)
1. از آغاز سخنرانى دو نفر- يعنى پيامبر و اميرالمؤمنين علیهما السلام- با هم بر فراز منبر ايستاده اند. اين منظره آن گاه بيش تر جلب توجه کرد که ديدند على علیه السلام يک پله پايين تر و احتراما متمايل به سمت پيامبر صلی الله علیه و آله است، و آن حضرت دست بر شانۀ على علیه السلام گذاشته است. جالب تر اين که تا آخر سخنرانى حالت ايستاده را حفظ کردند. اين شکل استثنائى خطابه قرينۀ خوبی براى فوق العاده بودن سخن و فهميدن معناى «مولى» بود.
2. پيامبر صلی الله علیه و آله در آغاز سخن اعلام کرد که اين سخنرانى بر اساس امتثال امر خداوند در يک آيۀ صريح قرآن با لحنى شديد است. آن گاه آيۀ ﴿يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ...﴾ را تلاوت فرمود و تصريح کرد که منظور خدا ابلاغ مسئلۀ ولايت است و علت شديد اللحن بودن آن نيز همين جهت است. با اين آغاز وقتى پيامبر صلی الله علیه و آله به «مَن كُنتُ مَولاهُ...» رسيد معناى آن براى همه کاملاً روشن بود.
3. پيامبر صلی الله علیه و آله در اواسط خطبه رسما اعلام کرد که تصميم به يک کار غير عادى در مراحل بعدى سخن دارد، و آن اين که على علیه السلام را بر سر دست بلند کند و صاحب اختيارى او را اعلام کند. اين کار همه را متوجه عظمت مطلبی نمود که بنا بود با اين حالت خاص گفته شود.
ص: 49
4. دقيقاً بعد از آن که پيامبر صلی الله علیه و آله اعلام کرد می خواهد اميرالمؤمنين علیه السلام را معرفى کند و قبل از آن که حضرت را بر سر دست بلند کند و «مَن كُنتُ مَولاهُ...» را بگويد، سؤالى را از همۀ آن جمعيت صد و بيست هزار نفرى درباره صاحب اختيارى خود نسبت به آنان پرسيد و فرمود: «اى مردم، چه کسى بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است»؟ گفتند: «خدا و رسولش». يعنى وقتى معناى «مولى» دربارۀ خدا و من واضح است دربارۀ على علیه السلام نيز همان است.
5. لحظاتى که سخنرانى غدير به اوج خود رسيده بود، در حالى که اميرالمؤمنين علیه السلام يک پله پايين تر از پيامبر صلی الله علیه و آله بر فراز منبر ايستاده بود، آن حضرت خم شد و دو بازوى على علیه السلام را گرفت و او از جا بلند کرد و آن قدر بالا آورد که پاهاى آن حضرت به زانوى پيامبر صلی الله علیه و آله رسيد، و اين گونه براى لحظاتى او را بالا نگه داشت و به مردم نشان داد و سپس او را بر پلۀ منبر پايين آورد. اين کار پيامبر صلی الله علیه و آله بزرگ ترين قرينۀ حاليه در خطابۀ غدير بود که همه را در برابر يک عمل مفهومی براى فهماندن معناى «مولى» قرار داد.
6. پيامبر صلی الله علیه و آله در حال بلند کردن على علیه السلام نقطۀ اصلى خطبه را بر زبان آورد که براى هميشه تاريخ سمبل غدير و آينۀ تمام نماى آن شد، آن گاه که فرمود: ﴿اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ﴾: «بدانيد که هر کس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست». گفتن اين جمله در آن حالت شکى باقى نگذاشت که منظور پيامبر صلی الله علیه و آله از برپايى مراسم غدير و ايراد خطبه و از گفتن جملۀ «مَن كُنتُ مَولاهُ...» چه بود.
ص: 50
7. نزول وحى در هنگام سخنرانىِ پيامبر صلی الله علیه و آله بی سابقه بود. حضرت در همان لحظه اعلام «مَن كُنتُ مَولاهُ...» نازل شدن آيۀ خاص درباره ابلاغ پيام غدير را چنين اعلام کرد:
پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را دربارۀ او نازل کردى: ﴿اَليَومَ اَکمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لكُمُ الاِسلامَ دينا﴾.
8. پيامبر صلی الله علیه و آله در خطبۀ غدير سوره حمد را به طور کامل قرائت کرد که در نماز خوانده می شود، و اعلام کرد که «صراط مستقيم» و «صِراطَ الَّذينَ اَنعَمتَ عَلَيهِم» فقط دوازده امام علیهم السلام هستند. يعنى «مولى» در غدير نشان دهندۀ صاحب صراط مستقيم و هدايت کننده به آن است.
9. پيامبر صلی الله علیه و آله در خطبه سخن را به جريان ضد غدير کشاند، به گونه اى که اگر کسى نوع دشمنى اهل صحيفه با غدير را می دانست به خوبی می فهميد منظور از مولى در غدير چه بوده است. در اين باره فرمود: «بعد از من امامانى خواهند بود که به آتش دعوت می کنند»، و سپس فرمود: «بدانيد آنان اصحاب صحيفه هستند»! از اين عبارت براى همه روشن شد که کلمۀ «صحيفه» اشاره به ماجرايى خاص است که در آن نوشته اى و قراردادى بين افرادى بر ضد غدير امضا شده است.
10. مطرح کردن قيام حضرت مهدى علیه السلام در خطبۀ غدير از قوى ترين قرائن بر معناى «صاحب اختيارى» در کلمۀ «مولى» است، زيرا معناى
ص: 51
«مولى» آن است که صاحب اختيارِ غدير با اِعمال حکم خود بر کل عالم تسلط می يابد و صاحب اختيار جهان می شود. در اين باره فرمود:
بدانيد که آخرينِ امامان، مهدى قائم از ماست. اوست که کارها به او سپرده شده... اوست که غالبی بر او نيست و کسى بر ضد او کمک نمی شود. او ولى خدا در زمين و حکم کنندۀ او بين خلقش است.
فرازهاى بعدى به غلبۀ امام عصر علیه السلام بر کل زمين و قدرت او در قلع و قمع ظالمين اشاره می کند، و اين حکايت از حکومت و اختيار بر مردم دارد که خداوند به آخرين وارث ولايت عنايت می فرمايد.
11. «بيعت» که شکل ظاهرى آن دست دادن است، به معناى پيمان بستن بر سر امرى مهم است. پيامبر صلی الله علیه و آله با اعلان بيعت با دست بعد از خطابه قرينه اى بزرگ به ميان آورد که معناى «مولى» را به سمت پذيرش و تسليم و قبول شخصى در منصبی برد.
12. قبل از بيعت با دست دربارۀ غدير بيعت زبانى در اواخر خطبه انجام شد، که نشان داد «مولى» با معناى دقيقش مورد پيمان قرار گرفته و همۀ مردم متن يک صفحه اى عهدنامۀ غدير را تکرار کردند. در اين پيمان بايد ميثاقى دربارۀ «امامت و امامان» می بستند! اطاعت و تسليم و انکار نکردن آنان ابعاد ديگرى بود که به تشريح معناى مولى کمک می کرد.
13. تأکيد پيامبر صلی الله علیه و آله در خطبه بر ادا کردن وظيفۀ خود و بر ابلاغ کامل ولايت، حاکى از اطمينان آن حضرت از ابلاغ معناى «مولى» در حدى است که از فهم همۀ مخاطبين حاضر و غايب غدير مطمئن شده است.
ص: 52
14. شاهد گرفتن خداوند در خطبۀ غدير حکايت از امر عظيمی دارد که بايد از «مَن كُنتُ مَولاهُ...» فهميده شود. اين يعنى من ابلاغ را به هر قيمتى بود انجام دادم، تا آن جا که حاضرم خدا را شاهد بگيرم و شما هم خدا را شاهد بگيريد.
پيامبر صلی الله علیه و آله بعد از خطابۀ غدير کارهاى ويژه اى انجام داد و وقايعى نيز اتفاق افتاد که منظور از خطابه و «مولى» را با شيوه های عَمَلى به مردم آموخت، که مجموع آن ها 16 مورد است:
*بستن عمامه بر سر اميرالمؤمنين علیه السلام (1)
در حالى که پيامبر صلی الله علیه و آله خطبه را تمام کرده و هنوز بر فراز منبر بود با دست خود عمامه بر سر على علیه السلام بست، که به معناى اعلام رياست و ولايت على علیه السلام بر مردم و اعتماد کامل پيامبر صلی الله علیه و آله بر او بود.
*شعارهاى مثبت مردم بعد از منبر (2)
با پايان خطابه، پيامبر و على علیهما السلام پله پله از منبر فرود آمدند. همزمان مردم به طرف منبر حرکت کردند؛ و در حالى که دست ها را به نشانۀ بيعت بالا برده بودند اشاره می کردند و می گفتند: «آرى پذيرفتيم و طبق
ص: 53
امر خدا و رسولش از صميم قلب و با زبان و دستانمان اطاعت می کنيم». اين بدان معنى بود که مردم می فهمند تعهد به چه مطلبی می دهند.
*فريادهاى تبريک مردم (1)
عکس العمل ديگر مردم تبريک و تهنيت بعد از خطبه بود. اين يعنى منصوب شدن به مقام تازه و خاصى در اين سخنرانى اتفاق افتاده که مردم مبارکباد را بر خود لازم می دانند.
پيامبر صلی الله علیه و آله در تکميل اين درک مردم 3 مطلب را در آن لحظات بيان کرد: اول فرمود: «به من تبريک بگوييد که خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است». دوم تفسير معناى «مولى» را چنين بيان فرمود: «اللّه اکبر به خاطر کامل شدن دين و تمامی نعمت و رضايت پروردگار به رسالت من و ولايت على بن ابی طالب». سوم فرمود: «کمال دين و تمام نعمت و رضايت رب با اين است که مرا براى ابلاغ ولايت على بن ابی طالب بعد از من فرستاده است».
*بيعت سه روزه (2)
با اعلان توقف سه روزه از سوى پيامبر صلی الله علیه و آله بعد از آن خطابۀ بلند، مردم دريافتند که بيعت 120000 نفر که در متن خطبه پيش بينى شد، جز با سه روز ماندن در غدير خم ممکن نيست. پس اين توقف سنگين جز براى امرى مهم نمی تواند باشد.
ص: 54
*خيمه ای بيعت براى مردان و زنان (1)
برپايى دو خيمۀ جداگانه در مقابل يک ديگر، يکى براى بيعت با پيامبر صلی الله علیه و آله و ديگرى براى بيعت با على علیه السلام، صف کشيدن مخاطبان غدير و وارد شدن به خيمۀ اميرالمؤمنين علیه السلام بعد از خروج از خيمۀ پيامبر صلی الله علیه و آله، گفتن «السَّلامُ عَلَيكَ يا اَميرَالمُؤمِنين» و تبريک به آن حضرت، بيعت خاص بانوان در تشت آب، ابعاد متفاوت بيعت غدير بود که قرينه ای متعددى براى روشن کردن معناى «مولى» به همراه آورد.
*سؤالِ اينکه آيا از طرف خداست؟ (2)
با آن همه قرائن در غدير، گروهى از منافقين اين سؤال را مطرح می کردند که آيا آن چه گفته شد از طرف خداست؟ در واقع اين سؤال بر زبان دشمنان جارى شد تا قرينۀ ديگرى بر معناى «مولى» باشد! چرا که حتما معناى سنگينى از اين کلمه فهميده بودند که در پذيرفتن آن بهانه جويى می کنند! پيامبر صلی الله علیه و آله در اين فرصت پيش آمده فرمود: «آيا چنين امرى از طرف غير خدا امکان دارد؟ بلى، امرى از طرف خدا و رسولش است». جالب تر اين که وقتى حارث فهرى نپذيرفت سنگ آسمانى بر سرش فرود آمد، که معنايى جز تثبيت معناى مولى نداشت.
«خوشا به حالت اى پسر ابوطالب، اکنون مولاى من و هر مرد و زن مؤمنى شدى»! اين اعترافِ عمر 5 نکته براى معناى «مولى» دارد: اولاً: آوردن متعلَّق ولايت يعنى «مرد و زن مؤمن» و افزودن کلمه «كُلّ» که عموميت را می رساند. ثانياً: استفاده از کلمۀ «مولى» به معنايى که در خطبه آمده که «صاحب اختيارى» است. ثالثاً: کلمۀ «اَصبَحتَ» دلالت بر اتفاق جديدى است که با غدير و «مولى» افتاده است. رابعاً: تبريک گفتن آن هم با تعبير «بَخٍ بَخٍ»، گوارايى اين اعتراف را مضاعف می نمايد. خامساً: چنين کارى از کسى چون عمر که قبلاً سخن معترضانه گفته، به معناى پس گرفتن اعتراض خود و تسليم در مقابل معناى مولى است.
*شعر حسان (1)
براى فهميدن معناى «مولى» از لغت عرب يک شاعر با تخصص لازم در لغت شناسى در غدير حاضر بود. حَسّان بن ثابت ماجراى غدير و محتواى خطبه و کلمۀ «مولى» را به شعر کشيد، و با اجازه و گواهى و امضاى پيامبر صلی الله علیه و آله آن را در حضور مردم خواند.
در اين ماجرا تأييد شاعرى اهل لغت با امضاى پيامبر صلی الله علیه و آله دربارۀ برداشت او از غدير، قرينه اى علمی و تخصصى براى معناى «مولى» شد. ترجمۀ شعر او درباره «مَن كُنتُ مَولاهُ...» به نقل از پيامبر صلی الله علیه و آله چنين است: «هر کس از شما که من مولاى او هستم مولاى او بعد از من على است؛ و من فقط به او نه به ديگرى براى شما راضى هستم».
ص: 56
*پاسخ به سؤالات دربارۀ ولايت (1)
120000 نفر معناى «صاحب اختيارى» را از کلمۀ «مولى» در غدير فهميدند و هيچکس ادعا نکرد معناى آن را نفهميده يا برايش مبهم است. اضافه بر اين که بعد از خطبه در ايام سه روزۀ بيعت، چند سؤال از سوى مؤمنين و نيز منافقين دربارۀ «مولى» و محتواى غدير از پيامبر صلی الله علیه و آله پرسيده شد، و پاسخ هاى پيامبر صلی الله علیه و آله قرائن ديگرى بر معناى اين کلمه شد به گونه اى که راه هر گونه ابهام تراشى دربارۀ آن منتفى باشد. در پاسخ به سؤالى فرمود: «ولايت على ولايتى هم چون ولايت من است. هر کس که من نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر بوده ام على نسبت به او از خودش صاحب اختيارتر است». در پاسخ به پرسش ديگرى فرمود:
خداوند مولاى من است و از خودم بر من صاحب اختيارتر است، و در برابر خدا مرا براى خويش اختيارى نيست. سپس من مولاى مؤمنين هستيم و از مؤمنين بر خودشان صاحب اختيارترم، و در برابر من آنان را اختيارى نيست. اکنون هر کس که من مولاى اويم- يعنى نسبت به او از خودش صاحب اختيارترم و در برابر من او را اختيارى نيست- على بن ابی طالب مولاى اوست و در برابر او برايش اختيارى نيست.
در پاسخ به منافقين فرمود: «على برادرم و وزيرم و وارثم و وصيم و خليفه ام در امتم و صاحب اختيار هر مؤمنى بعد از من است. سپس پسرم
ص: 57
حسن، و سپس حسين، و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسين، يکى پس از ديگرى خواهند بود...».
*نداى «مَن كُنتُ مَولاه» در بيابان غدير (1)
پيامبر صلی الله علیه و آله به يک نفر دستور داد در اين سو و آن سوى بيابان غدير گردش کند و عصارۀ غدير را تکرار نمايد و چنين ندا کند: «مَن كُنتُ مَولا هُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ». تکرارِ بدون شرحِ اين تابلوى غدير بين مردم دليل بر آن شد که معناى آن را به خوبی فهميده اند.
*ظهور ملائکه در آسمان (2)
در روز غدير مردم با چشم خود ديدند که گروهى از ملائکه از آسمان مردم را مخاطب قرار داده گفتند: «اين ولى خداست، پيرو او باشيد؛ وگرنه عذاب خدا بر شما نازل می شود، از آن بر حذر باشيد». اين هشدار ملائکه بهترين قرينه براى فهميدن معناى «مولى» بود، چرا که امر به پيروى از او و وعدۀ جهنم در مخالفتش را اعلام می نمود.
*ظهور جبرئيل در زمين (3)
حضور و سخنان پيام آور غدير يعنى حضرت جبرئيل، قرينۀ ديگرى بر فهم معناى «مولى» بود. اسب سوارى در کنار جمعيت گفت:
ص: 58
به خدا قسم روزى مانند امروز هرگز نديدم. چقدر کار پسر عمويش را مؤکد نمود! براى او پيمانى بست که جز کافر به خدا و رسولش يا منافق آن را بر هم نمی زند. واى بر کسى که پيمان او را بشکند.
وقتى به پيامبر صلی الله علیه و آله خبر دادند فرمود: «او جبرئيل بود! پيمان ولايتى را براى شما مطرح کرد که اگر آن را بر هم زنيد يا در آن شک نماييد روز قيامت من خصم شما خواهم بود».
*سند مکتوب غدير (1)
در يکى از سه روز بيعت در غدير، پيامبر صلی الله علیه و آله طى اقدامی غير منتظره امر کرد تا سند مکتوبی براى غدير آماده شود. ابتدا دستور داد عده اى از مردم به عنوان شاهد جمع شوند. سپس پيامبر صلی الله علیه و آله دوات و کاغذى طلب کرد و به يک نفر دستور داد آن چه می گويد و مردم اقرار می کنند بنويسد.
نوشته به دستور حضرت چنين آغاز شد: «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّهِ». سپس پرسيد: آيا به اين مطالب شهادت می دهيد؟ گفتند: آرى. فرمود: آيا می دانيد که خداوند مولى و صاحب اختيار شماست؟ گفتند: آرى به خدا قسم. فرمود: آيا می دانيد که من مولى و صاحب اختيار شما هستم؟ گفتند: آرى به خدا قسم. در اين جا حضرت بازوى على بن ابی طالب علیه السلام را گرفت و بلند کرد به حدى که سفيدى زير بازوى حضرت ظاهر شد. در آن حال فراز اصلى خطابه را
ص: 59
تکرار کرد و فرمود: ﴿مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ﴾، و سپس فرمود: ﴿اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ﴾.
همۀ اين گفتگو ها طبق دستور حضرت در آن ورقه ثبت گرديد و قرينۀ حاليه ديگرى بر معناى «مولى» شد.
*ماجراى سنگ آسمانى بر دشمن غدير (1)
آن چه با سؤال حارث فهرى آغاز شد و با قتل او پايان يافت، مجموعۀ چند قرينه براى تبيين معناى «مولى» بود. حارث پرسيد: «آيا واقعا همۀ اين ها از طرف خدا بود»؟ پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
از طرف خدا به من وحى می شود و جبرئيل سفير و واسطۀ الهى است و من به مردم خبر می دهم، و جز آن چه خدا دستور دهد چيزى را اعلام نمی کنم.
حارث سر به سوى آسمان بلند کرد و گفت: «خدايا، اگر محمد در آن چه می گويد صادق و راستگوست سنگى از آسمان بر ما ببار...». خداوند توسط پرنده اى سنگريز هاى از آسمان بر سر حارث فرستاد و او را کشت، و دربارۀ او آيه ﴿سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ﴾ را نازل کرد.
انکارِ حارث به آن شدت و برخوردِ الهى به اين شدت، بار ديگر «مولى» را معنى کرد و در واقع خداوند از صاحب اختيارى امامان بعد از پيامبر صلی الله علیه و آله در مقابل منکرين آن دفاع کرد.
ص: 60
*مسئله قتل پيامبر و على علیهما السلام (1)
هدف توطئه گران قتلِ پيام آور و پشتيبان «مولاى» منصوب در غدير از يک سو و قتل صاحب مقام «ولايت» از سوى ديگر بود، تا صاحب اختيارى او پس از پيامبر صلی الله علیه و آله تحقق نيابد؟
*اعلان غدير به عنوان عيد ابدى (2)
يکى از اقدامات حساس پيامبر صلی الله علیه و آله اعلام روز غدير به عنوان عيد بود که قرينۀ خوبی براى معناى «مولى» شد، چرا که عيد گرفتن تداعىِ اتفاقى جديد در چنين روزى و مقامی جديد براى على علیه السلام در آن را می کرد، که همان صاحب اختيارى و امامت و ولايت بود. فرمود:
روز غدير خم بهترين اعياد امت من است، و آن همان روزى است که خداوند به من دستور داد برادرم على بن ابی طالب را براى امتم منصوب نمايم.
*انتشار عجيب خبر غدير (3)
خطابۀ غدير به عنوان مهم ترين سخنرانى خاتم نبوت سريع تر از آن چه انتظار می رفت منتشر شد، و گذشته از شهر ها و روستا هاى مسلمان به همسايگان غير مسلمانِ آنان انتقال يافت؛ تا آن جا که در روايت آمده
ص: 61
﴿شاعَ ذلِكَ فِى البِلادِ﴾: يعنى «خبر برنامۀ غدير در شهر ها منتشر شد». شکى نيست که همۀ خبر در کلمۀ «مولى» و تعيين جانشينان پيامبر صلی الله علیه و آله متمرکز بوده که خبر آن اهميت پيدا کرده و کشور هاى همجوار و قدرت هاى موازى اسلام فورا خبر آن را دريافت کرده اند.
قبل از آن که به قرائن مقاليه برسيم، ديديم که بيش از 40 قرينۀ حاليه هم چون چراغ هاى روشن گرداگردِ خطابۀ غدير و کلمه «مولى» چيده شده است. بعضى از اين قرائن اقتضائات طبيعى ماجراست مانند فرياده اى تبريک مردم، انتشار عجيب خبر غدير؛ و برخى را پيامبر صلی الله علیه و آله عمدا ايجاد کرده مانند بستن عمامه، بيعت سه روزه، شعر حسان، نداى «مَن كُنتُ مَولاه» در بيابان غدير، سند مکتوب غدير، اعلان عيد غدير؛ و برخى را خداوند ضميمۀ غدير نموده مانند ظهور ملائکه در آسمان، ظهور جبرئيل در زمين، ماجراى سنگ آسمانى بر دشمن غدير.
با در نظر گرفتن مجموع اين چهل قرينه و جمع بندى آن ها، براى هيچ کس به هيچ صورتى و به هيچ دليلى ابهام در معناى «مَن كُنتُ مَولاهُ...» باقى نمی ماند.
ص: 62
گذشته از قرائن «حاليه» که بر فضاى سخنرانى حاکم است، مجموعه قرائن لفظى در متن يک سخنرانى که به آن ها «مقاليه» گفته می شود، وقتى دست به دست هم دهد جمع اين قرينه های ظنى در فهم مقصود گوينده به يقين منتهى می شود، اگر چه تک تک آن ها يقينى نباشد.
مجموع قرائن مقاليه در خطبۀ غدير 56 قرينه است که در 2 نوع قابل تفکيک است: نوع اول کلمات و جملاتى که صريحا براى معنى کردن کلمۀ «مولى» آمده، و نوع دوم جملاتى که براى فهم معناى «مولى» کمک می کند.
آن چه در خطبۀ غدير به عنوان تصريح به معناى «مولى» می توان به شمار آورد در دو قسمت قابل عرضه است: قسم اول مواردى که از مشتقات ولايت و امامت و خلافت و امثال آن به صور مختلف استفاده شده، و در واقع به معنى کردن «مولى» باز می گردد. قسم دوم جملاتى که مفهوم آن معناى «مولى» را روشن می کند.
ص: 63
مشتقات «امامت»، «ولايت»، «امارت»، «خلافت»، «منصوب شدن»، «وصايت» و «اطاعت» کلماتى هستند که در متن خطبه به صيغه های مختلف و گاهى مکرر آمده که شرح 7 مورد آن چنين است:
1. «امامت» با مشتقاتِ «اِمام، الاِمام، اِماما، اِمامُنا، اِمامَتَهُ، اِمامُكُم، اِمامَةً، الاَئِمَّة».
2. «ولايت» با مشتقاتِ «وَليّا، وَليُّكُم، مُوالاتُهُ، وِلايَتَهُ».
3. «امارت» با مشتقاتِ «اَميرُالمُؤمِنين، اِمرَةُ المُؤمِنين».
4. «خلافت» با مشتقاتِ «خَليفَةُ رَسولِ اللّه صلی الله علیه و آله، خَليفَتى فى اُمَّتى، خَليفَتى عَلى اُمَّتى».
5. «منصوب شدن» با مشتقاتِ «نَصَبَهُ اللّهُ، نَصَبَهُ لَكُم».
6. «وصايت» با مشتقاتِ «الوَصىّ، وَصيّى».
7. «اطاعت» با مشتقاتِ «اَطيعوهُ، اِسمَعوا ِلاَمرِه، اِنتَهوا لِنَهيِه، فَرَضَ طاعَتَه، ماضٍ حُکمُه، جازٍ قَولُه، نافِذٌ اَمرُه».
در واقع آن چه در «مَن كُنتُ مَولا هُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» با تعبير «مولى» آمده، در سراسر خطبه با واژه ای ديگرى آورده شده است. از اين قرائن گفتارى به خوبی می توان به معناى «مولى» بازگشت و دقت هاى مفهومی آن را پيدا کرد. يعنى «مولى» کسى است که از طرف خدا «منصوب» می شود، و عنوان او «خلافت» و «وصايتِ» پيامبر صلی الله علیه و آله است؛ و «امامی» است که به مردم «امر» می کند و آنان بی چون و چرا از او «اطاعت» می نمايند.
ص: 64
جملات صريحى در خطابۀ غدير معنى کنندۀ «مولى» است. اين فرازها 37 جمله هستند که آن ها را به ترتيب خطبه می آوريم:
1. ابلاغ کن آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده- دربارۀ على، يعنى خلافت على بن ابی طالب -.
2. خداوند مرا مأمور کرد که در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام کنم که على بن ابی طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اين که پيامبرى بعد از من نيست.
3. او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است.
4. خداوند در اين باره آيه اى از کتابش بر من نازل کرده است: «صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و کسانى که ايمان آورده و نماز را بپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند»، و على بن ابی طالب است که نماز را بپا داشته و در حال رکوع زکات داده است.
5. خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامی منصوب کرده که اطاعتش را واجب نموده بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيکى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمی و عربی، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و کوچک، و بر سفيد و سياه.
6. بر هر يکتا پرستى حکم او اجرا شونده و کلام او مورد عمل و امر او نافذ است.
7. هر کس با او مخالفت کند ملعون است.
8. خداوند عزوجل صاحب اختيار... شماست، و بعد از خداوند رسولش
ص: 65
و پيامبرش که شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من على صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزى که خدا و رسولش را ملاقات خواهيد کرد.
9. حلالى نيست مگر آن چه خدا و رسولش و امامان حلال کرده باشند، و حرامی نيست مگر آن چه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام کرده باشند.
10. اى مردم، از على به سوى ديگرى گمراه نشويد، و از او روى برمگردانيد و از ولايت او سر باز نزنيد.
11. او را قبول کنيد که خداوند او را منصوب نموده است.
12. او از طرف خداوند امام است.
13. هر کس ولايت او را انکار کند خداوند هرگز توبه اش را نمی پذيرد و او را نمی بخشد.
14. هر کس در يکى از امامان شک کند در همۀ آنان شک کرده است، و شک کننده دربارۀ ما در آتش است.
15. بدانيد که جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده و می گويد: «هر کس با على دشمنى کند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد».
16. به خدا قسم، باطن قرآن را براى شما بيان نمی کند و تفسيرش را برايتان روشن نمی کند مگر اين شخصى که دست او را می گيرم و او را به سوى خود بالا می برم و بازوى او را می گيرم و با دو دستم او را بلند می کنم و به شما می فهمانم که: هر کس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست، و او على بن ابی طالب برادر و جانشين من است.
ص: 66
17. ولايتِ او از جانب خداوندِ عزوجل است که بر من نازل کرده است.
18. بدانيد که آنان امين هاى خداوند بين مردم و حاکمان او در زمين هستند.
19. بدانيد اميرالمؤمنينى جز اين برادرم نيست. بدانيد اميرالمؤمنين بودن بعد از من براى احدى جز او حلال نيست.
20. اى مردم، اين على است برادر من و وصى من و جامع علم من، و جانشين من در امتم بر آنان که به من ايمان آورده اند، و جانشين من در تفسير کتاب خداوند عزوجل و دعوت به آن، و عمل کننده به آن چه او را راضى می کند، و جنگ کننده با دشمنان خدا و دوستى کننده بر اطاعت او و نهى کننده از معصيت او. اوست خليفۀ رسول خدا، و اوست اميرالمؤمنين و امام هدايت کننده از طرف خداوند.
21. پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را دربارۀ او نازل کردى: ﴿اَلْيَومَ اَکمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لكُمُ الاِسلامَ ديناً﴾: «امروز دين شما را برايتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم». اى مردم، خداوند دين شما را با امامت او کامل نمود.
22. پس هر کس اقتدا نکند به او و به کسانى که جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عزوجل، چنين کسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش دائمی خواهند بود.
ص: 67
23. پيامبرتان بهترين پيامبر و وصيّتان بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند.
24. اى مردم، من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثتِ آن در نسل خودم تا روز قيامت به وديعه می سپارم.
25. به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهى و با ظلم و زور می گيرند. خداوند غاصبين و تعدى کنندگان را لعنت کند.
26. اى مردم، خداوند مرا امر و نهى نموده، و من هم به امر الهى على را امر و نهى نموده ام، و علم امر و نهى نزد اوست. پس امر او را گوش دهيد تا سلامت بمانيد، و او را اطاعت کنيد تا هدايت شويد و نهى او را قبول کنيد تا در راهِ درست باشيد، و به سوى مقصد و مراد او برويد و راه ای بيگانه شما را از راه او منحرف نکند.
27. من راه مستقيم خداوند هستم که شما را به پيروى آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او که امامان هدايت اند، به حق هدايت می کنند و به يارى حق به عدالت رفتار می نمايند.
28. بدانيد که من پيامبرم و على امام و وصى بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند.
29. بدانيد که آخرينِ امامان، مهدى قائم از ماست.
30. او (مهدى) ولى خدا در زمين و حکم کنندۀ او بين خلقش و امين او بر نهان و آشکارش است.
31. بدانيد که حلال و حرام بيش از آن است که من همۀ آن ها را بشمارم و معرفى کنم و بتوانم در يک مجلس به همۀ حلال ها
ص: 68
دستور دهم و از همۀ حرام ها نهى کنم. پس مأمورم که از شما بيعت بگيرم و با شما دست بدهم بر اين که قبول کنيد آن چه از طرف خداوند عزوجل دربارۀ اميرالمؤمنين على و جانشينان بعد از او آورده ام که آنان از نسل من و اويند، و آن موضوع امامتى است که فقط در آن ها بپا خواهد بود، و آخر ايشان مهدى است تا روزى که خداى مدبِّرِ قضا و قدر را ملاقات کند.
32. قرآن به شما می شناساند که امامان بعد از على فرزندان او هستند، و من هم به شما شناساندم که آنان از نسل من و از نسل اويند.
33. پس همگى چنين بگوييد: «ما شنيديم و اطاعت می کنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود می آوريم دربارۀ آن چه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندى دربارۀ امر امامتِ اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى که از صلب او به دنيا می آيند».
34. تو ما را به موعظه الهى نصيحت نمودى دربارۀ على اميرالمؤمنين و امامانى که گفتى بعد از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعنى حسن و حسين و آنان که خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است.
35. با خدا بيعت کنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت بيعت کنيد، به عنوان امامتى که در نسل ايشان باقى است.
36. هر کس خدا و رسولش و على و امامانى را که ذکر کردم اطاعت کند به رستگارى بزرگ دست يافته است.
37. کسانى که براى بيعت با او و قبول ولايت او و سلام کردن به عنوان «اميرالمؤمنين» با او، سبقت بگيرند آنان رستگارانند و در باغ هاى نعمت خواهند بود.
ص: 69
در متن خطبۀ غدير 12 جمله آمده که صريحاً معنى کنندۀ «مولى» نيست، اما براى فهم معناى آن کمک می کند:
اولين کلام پيامبر صلی الله علیه و آله در خطبۀ درباره علت جمع شدن مردم در غدير بود، که آن حضرت با دو بار قرائت آيۀ تبليغ به بيان مفصل علت اجتماع مردم بر اساس اين آيه پرداخت. کلمات و جملاتى که در شرح و تفسير آيه فرمود قرائن مقاليه اى بودند که ابعادى از معناى «مَن كُنتُ مَولاهُ...» را روشن می ساخت، و شامل 5 قرينۀ لفظى زير بود:
الف. بيان کرد که براى ترک ابلاغ «مولى» حتى شفاعت کسى به درگاه خداوند پذيرفته نيست، و مسئله فقط تهديد نيست بلکه نزول عذاب در کار است چرا که به وظايف نبوت باز می گردد، آن جا که می فرمايد: ﴿وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ﴾.
ب. عين ضمانت نامۀ رسمىِ حفظِ خداوند را در ابلاغ «مولى» براى مردم قرائت کرد که می فرمايد: ﴿وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ﴾.
ج. موضوع اصلى را که دستور ابلاغ آن در آيۀ تبليغ آمده بيان کرد، آن جا که فرمود:
من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان می کنم: جبرئيل سه بار بر من نازل شد و از طرف خداوند... مرا مأمور کرد که در اين اجتماع
ص: 70
بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام کنم که على بن ابی طالب برادرِ من و وصى و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است.
جالب تر اين که 4 بار ديگر در هنگام قرائت آيۀ تبليغ در خطبه به موضوع آن يعنى حق على علیه السلام و خلافت او اشاره نموده بود:
1. اِن لَم اُبَلِّغ ما اَنزَلَ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلىٍّ فَما بَلَّغتُ رِسالَتَهُ.
2. بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ فى عَلىٍّ، يَعنى فِى الخِلافَةِ لِعَلِىِّ....
3. اَن اُبَلِّغَ ما اَنزَلَ اللّهُ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلىٍّ.
4. بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ فى حقِّ عَلىٍّ.
د. در فراز بعد به شرح شرايط نزول آيه و وقايع پشت پردۀ آن پرداخت و اذيت هاى منافقين را يادآور شد و فرمود:
من از جبرئيل درخواست کردم از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از کمی متقين و زيادى منافقين و فساد ملامت کنندگان و حيله های مسخره کنندگانِ اسلام اطلاع دارم...
هم چنين به خاطر اين که منافقين بارها مرا اذيت کرده اند تا آن جا که مرا «اُذُن» (گوش دهنده بر هر حرفى) ناميدند... به خدا قسم من در کار آنان با بزرگوارى رفتار کرده ام.
ه. در مرحلۀ نهايى لزوم و وجوب ابلاغ «مَن كُنتُ مَولاهُ...» را بر اساس آيۀ تبليغ اعلام کرده فرمود:
ص: 71
بعد از همۀ اين ها، خداوند از من راضى نمی شود مگر آن چه در حق على بر من نازل کرده ابلاغ نمايم.
پيامبر صلی الله علیه و آله قبل از بلند کردن و معرفى على علیه السلام، تصميم خود بر اين کار را اعلام کرد و 5 قرينۀ مقاليه براى معناى «مولى» افزود:
الف. پس از قسم براى اهميت مطلب، حديث ثقلين را در خاطره ها زنده کرد که قرآن ناطق در کنار قرآن صامت دو يادگار پيامبرند و «مولى» مساوى با مفسر قرآن است! در اين باره فرمود: «به خدا قسم، باطن قرآن را براى شما بيان نمی کند و تفسيرش را برايتان روشن نمی نمايد مگر اين کسى که دست او را می گيرم».
ب. در ادامۀ جمله از «اِلاّ» استفاده کرد تا «مولى» را در شخص معين منحصر کند؛ و سپس اين انحصار را با بلند کردن حضرت عملاً نشان دهد. دراين باره چنين فرمود: «اِلاَّ الَّذى اَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ...».
ج. مسئوليت خود در اين پيام رسانى را آموزش دادنِ معناى «مولى» اعلام کرد، و با استفاده از واژۀ «عِلم» فرمود: «وَ مُعلِمُكُم: «اَنَّ مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ». يعنى اين مطلب را من به شما می آموزم.
د. با آن که عبارت «فَهذا عَلِىٌّ» با اشاره «اين» در تعيين شخص مولى کافى بود، اما حضرت مُشار اِليه «هذا» را نام برد و فرمود: «او على بن ابی طالب برادر و جانشين من است».
ص: 72
ه. دستور خاص خداوند در اين ولايت و ارتباط مستقيم آن با خداوند نکتۀ ديگرى بود که حضرت در اين باره فرمود: «ولايتِ او از جانب خداوندِ عزوجل است، که بر من نازل کرده است».
پيامبر صلی الله علیه و آله قبل از بلند کردن و معرفى على علیه السلام، با يک سؤال و جواب يک اقدام ابتکار آميز عَمَلى انجام داد، که کلمات آن قرينۀ مقاليه اى براى روشن شدن معناى «مولى» در «مَن كُنتُ مَولا هُ...» شد.
الفاظِ سؤال بر اساس آيۀ ششم سوره احزاب، حامل اين قرينه بود که هر معنايى از «مولى» در قرآن فهميده ايد در غدير نيز همان معنى قصد شده است. در آيه خدا می فرمايد: ﴿النَّبِىُّ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم﴾: «پيامبر بر مؤمنين از خودشان صاحب اختيار تر است»، و در غدير پيامبر صلی الله علیه و آله با اشاره به همين آيه می فرمايد: ﴿مَن اَولى بِكُم مِن اَنفُسِكُم﴾؟ «چه کسى بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است»؟ و مردم بر اساس همين آيه پاسخ می دهند که خدا و رسولش صاحب اختيارترند!
در اوج خطبه جملۀ «اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ» بر زبان مبارک پيامبر صلی الله علیه و آله جارى شد که حاوى الفاظ و ترکيبی از کلمات بود که از 8 جهت قرينۀ مقاليه براى معناى «مولى» به حساب می آمد:
ص: 73
1. «اَلا» لفظ هشدار دهنده است.
2. «فاء» (اَلا فَمَن كُنتُ...) به معناى نتيجه گيرى از جمله قبل است. يعنى هر کس معناى صاحب اختيارى خدا و رسول را می فهمد نتيجه اش را در اين جمله يعنى در ولايت على علیه السلام نيز جارى کند.
3. «كُنتُ» به معناى «بوده ام». يعنى وقتى پذيرفتيد من صاحب اختيار شما بوده ام پس در ولايت على علیه السلام هم شک به دل راه ندهيد.
4. «مَولاهُ» قرينه اى صريح است که می گويد: دقيقاً لفظ «مولى» را که براى مقام على علیه السلام به کار می برم براى خود نيز همان را به کار می گيرم تا تطابق صد در صد در فهم اين کلمه به وجود آيد.
5. «فاء» (فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ) نشانۀ ترتيب اثر بر کلماتى است که در جملۀ شرطى اول (يعنى: مَن كُنتُ مَولاهُ) به کار رفته و قرينۀ لفظىِ واضحى بر مفهوم ولايت است که در آن مطرح شده است.
6. «هذا» اشاره به شخصى است که صاحب مقام ولايت است، و معناى «مولى» را از ترجمه هايى مانند مسئوليت و رهبرى و امثال آن جدا می کند و نشان می دهد جز شخص تعيين شده هيچ کس نمی تواند صاحب چنين مقامی باشد.
7. «عَلِىٌّ» قرينۀ مقاليۀ ديگرى براى تعيين شخص «مولى» است.
8. «مَولاهُ» تکرار دقيق همان لفظى است که دربارۀ پيامبر صلی الله علیه و آله به کار رفته و همان معنى را براى «مولى» به اين لفظ منتقل می کند.
نزول آيۀ اکمال بعد از گفتن «مَن كُنتُ مَولاهُ...» نتيجۀ خوبی در معنى کردن واژۀ «مولى» داشت، اما کلمات حضرت دربارۀ نزول آيه در
ص: 74
يک نگاه و جملات آيه در نگاه ديگر و کلمات آيه در جلوه ديگر 3 نوع قرينۀ مقاليه بودند که به فهم معناى «مولى» کمک می کردند. کلام حضرت در اين باره چنين است:
خدايا، اين آيه را دربارۀ وليت على هنگام بيان اين مطلب و منصوب کردنت او را در چنين روزى نازل کردى: ﴿اَليَومَ اَکمَلتُ لَكُم دينَكُم...﴾: «امروز دين شما را برايتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم».
در اين فراز 5 قرينۀ مقاليه قابل توجه است که ما را در فهميدن معناى «مولى» در خطبه غدير يارى می کند:
1. «اللّهُمَّ اِنَّكَ اَنزَلتَ الآيَةَ...» يعنى دقيقا پس از گفتن «مَن كُنتُ مَولاهُ...» چنين آيۀ عظيمی نازل شده است.
2. «فى عَلىٍّ» تصريح است به اين که آيۀ دربارۀ «على علیه السلام» است و دربارۀ آن حضرت مطلب قابل توجهى در آيه اعلام شده است.
3. «وَليِّكَ» با به کار گرفتن کلمۀ «وَلِىّ» بار ديگر معناى «مولى» در ذهن ها تازه می شود و اين که نکتۀ کمال و تمام در ولايت است.
4. «عِندَ تَبيينِ ذلِكَ» دلالت می کند که هيچ ابهامی در کلمۀ «مولى» باقى نمانده و پيامبر صلی الله علیه و آله ابلاغ کامل در تفهيم معناى «مولى» را به انجام رسانده، و همه معناى آيه را به وضوح فهميده اند.
5. «عِندَ... نَصبِكَ اِيّاهُ» واضح ترين کلمه براى فهم لفظ «مولى» است که به منصوب کردن على علیه السلام ترجمه شده، و کمال دين و تمام نعمت و رضايت رب هم بر اساس همين اتفاق افتاده است.
ص: 75
قرائت کامل سورۀ حمد و الفاظ نيمۀ دوم اين سوره قرينۀ مقاليه اى براى معنا کردن کلمۀ «مولى» به حساب می آيد. حضرت سورۀ حمد را هنگامی قرائت کرد که توضيح کاملى دربارۀ «صراط مستقيم» و انحصار آن در خود و دوازده امام علیهم السلام داده و فرموده بود:
من راه مستقيم خداوند هستم که شما را به پيروىِ آن امر نموده، و سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او که امامان هدايت اند. آنان به حق هدايت می کنند و به يارى حق به عدالت رفتار می نمايند.
بدين گونه آن حضرت تطابقى بين معناى «مولى» و «راه راست» برقرار کرد و فهم کلمۀ مولى را آسان نمود. آن گاه با قرائت کامل سورۀ حمد فرمود: «اين سوره دربارۀ من نازل شده، و به خدا قسم دربارۀ ايشان (امامان) نازل شده است». نزول اين سوره دربارۀ معصومين علیهم السلام از ﴿اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ﴾ آغاز می شود. خلاصۀ اين قرينه آن است که وقتى امور به دست صاحب اختيارِ تعيين شده در غدير سپرده شود راه راست به سوى بهشت طى می شود، که متعلق به بندگان خوب خداست و غضب شدگان و گمراهان را در آن نصيبی نيست.
اشاره به اصحاب «صحيفۀ ملعونه» شامل 5 کلمه بود که قرينه ای مقاليۀ جداگانه اى براى فهم واژۀ «مولى» شدند:
ص: 76
«اَلا» لفظ هشدار و اولين قرينۀ اين جمله است. «اِنَّهُم» ضميرِ جمع دارد که به چند جمله قبل باز می گردد که در آن حاکمان بعد از پيامبر صلی الله علیه و آله مطرح شده اند، اشاره به اين که گروهى برنامه هايى را تدارک ديده اند، که از آن ها به «اصحاب» تعبير شده است. «الصَّحيفَةِ» تصريح به اين است که بين آنان نوشته اى بوده است.
اين مجموعه کلمات نشان داد که دشمنان معناى «مولى» را به خوبی دريافته اند، که اين چنين براى مبارزه با آن قرارداد امضا کرده اند و مجهز شده اند. اگر معنايى غير از «صاحب اختيارى» داشت پس چرا در صحيفۀ خود نوشتند: «خلافت را از اهل بيت پيامبر دور کنيم»!! (1)
اعلان مراسم بيعت بعد از خطبه و الفاظى که براى اعلام آن به کار گرفته شد 5 قرينۀ مقاليه براى روشن کردن معناى «مولى» به حساب آمد:
اولاً: با کلمۀ «مُصافَقَتى» مسئلۀ «دست دادن» را مطرح کرد که به معناى اعتراف و اقرار گرفتن دربارۀ مقام تازه اى است.
ثانياً: دست دادن با خودِ پيامبر صلی الله علیه و آله را در درجۀ اول مطرح کرد آن جا که «ياء متکلم» را اضافه نمود و کلمۀ «مُصافَقَتى» را فرمود. اين يعنى به عنوان پيام آور غدير بايد مطمئن شوم ابلاغ صورت گرفته و شما معناى «مولى» را به خوبی فهميده ايد که بر سر آن بيعت می کنيد.
ص: 77
ثالثاً: اين دست دادن را معنى کرد که بر سر چه چيزى است آن جا که فرمود: ﴿عَلى بَيعَتِهِ وَ الاِقرارِ بِهِ﴾، يعنى به عنوان بيعت با او و اقرار به مقام جديد او.
رابعاً: دست دادن با على علیه السلام را با عبارت «مُصافَقَتِهِ بَعدى» مطرح کرد. اين يعنى مسئلۀ «مولى» آن قدر مهم است که فقط دست دادن با من در اين باره کافى نيست، بلکه بايد به خودِ على علیه السلام که صاحب اين منصب است نيز قول وفادارى دهيد.
خامساً: عظمت اين بيعت را تا آن جا بالا برد که فرمود: ﴿اَلا وَ اِنّى قَد بايَعتُ اللّهَ وَ عَلِىٌّ قَد بايَعَنى، وَ اَنَا آخِذُكُم بِالبَيعَةِ لَهُ عَنِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ﴾. در واقع دست مردم را در دست على علیه السلام، و دست على علیه السلام را در دست خود، و دست خود را در دست خدا قرار داد، تا معلوم شود دربارۀ کلمۀ «مولى» امر عظيمی را مورد بيعت قرار می دهند.
ابتکارِ بيعت لسانى يکى از مهم ترين قرائن مقاليه براى معناى «مولى» بود چرا که معناى اين واژه در اين قسمت جمع بندى شد، به گونه اى که اگر کسى از هيچ جاى خطبه معناى «مولى» را نفهميده بود با شنيدن همين خلاصه به واضح ترين شکل می فهميد.
ابتدا يک خلاصۀ جامع را مطرح کرده فرمود: «آن چه منعقد نمودم براى على اميرالمؤمنين و امامانى که بعد از او می آيند و از نسل من و اويند». سپس تفصيل مفهوم بيعت را با الفاظى خاص بيان کرد که متعلق آن
ص: 78
امامت و خلافت بود، و اين در واقع معناى «مولى» بود که بدين صورت به مخاطبين منتقل شد.
فرمان ابلاغ غدير با الفاظى که دربارۀ اين دستور به کار رفته قرائن مقاليه اى براى روشن تر نمودن معناى «مولى» است، آن جا که می فرمايد:
بدانيد که بالاترين امر به معروف آن است که سخن مرا بفهميد و آن را به کسانى که حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر کنيد و از مخالفتش نهى نماييد، چرا که اين دستورى از جانب خداوند عزوجل و از جانب من است. ﴿فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى يَومِ القِيامَةِ﴾.
بسيار مهم است که خط پايانِ اين کيفيتِ خاص ابلاغ آن است که بايد مردم خدا را بر رساندن معناى «مولى» شاهد بگيرند. آيا ممکن است کسى بگويد: خدايا تو شاهد باش بر ابلاغ پيامی دربارۀ «مولى»، که خود من و 120000 نفر حاضر در غدير چيزى از آن نفهميده ايم؟!!
آن چه پيامبر صلی الله علیه و آله دربارۀ دشمنى و مخالفت و سرپيچى نسبت به «مولى» در غدير مطرح کرده خبر از معناى اين کلمه می دهد. آن حضرت دربارۀ نقطۀ مقابل غدير 2 فراز در خطبه فرموده است:
ص: 79
1. با کلمۀ «امام» به سردمدارانى اشاره کرده که بعد از آن حضرت مردم را به آتش دعوت می کنند، آن جا که فرموده: «بعد از من امامانى خواهند بود که به آتش دعوت می کنند». اين يعنى معناى «مولى» نيز «امام» است، با اين تفاوت که به بهشت دعوت می کند.
2. با کلمۀ «مُلک» به معناى پادشاهى از گروهِ مقابل «مولى» در غدير ياد کرده آن جا که می فرمايد: ﴿سَيَجعَلونَ الاِمامَةَ بَعدى مُلکا وَ اغتِصابا﴾. از اين تقابل می توان فهميد که معناى «مولى» حکومت بر مردم است که پادشاهى به معناى منفى و غاصبانه اش در مقابل آن قرار گرفته است.
وقتى به برخورد هاى شديد پيامبر صلی الله علیه و آله با دشمنان غدير برمی خوريم، احساس می کنيم معناى «مولى» بايد بسيار سنگين و پر نتيجه باشد که مخالف آن اين گونه مورد حمله حضرت قرار گرفته، آن جا که می فرمايد: ﴿لا تَستَنكِفوا عَن وِلايَتِهِ﴾ و يا ﴿فَاحْذَروا اَن تُخالِفوهُ﴾؛ و يا در جزاى مخالفت با مولاى غدير می فرمايد: ﴿اَعداءَهُم هُمُ السُّفَه اءُ الغاوونَ اِخوانُ الشَّياطينِ﴾، و ﴿مَلعونٌ مَن خالَفَهُ﴾، و ﴿لَن يَتوبَ اللّه عَلى اَحَدٍ اَنكَرَ وِلايَتَهُ﴾، و ﴿اَن يُعَذِّبَهُ عَذابا نُکراً﴾، و ﴿اولئِكَ الَّذينَ حَبِطَت اَعمالُهُم فِى الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ فِى النّارِ هُم خالِدُونَ﴾.
اين ها به خوبی نشان می دهد که «مولى» محتوايى در حد صاحب اختيارى مردم دارد که تخلف از آن دنيا و آخرت را بر باد می دهد.
ص: 80
جمع اين 56 قرينۀ گفتارى براى هر کسى که آن را در جاى جاى خطبه دنبال کند، قطع و يقين می آورد که منظور از «مولى» صاحب اختيارى مردم بوده است. اگر مردم طى 23 سالۀ بعثت پيامبر صلی الله علیه و آله معناى «اَولى به نفس» را دربارۀ آن حضرت فهميده بودند، و هيچ کس در آيۀ ﴿النَّبىُّ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم﴾ بحث نکرد و عمرى در همۀ امورِ فردى و اجتماعى تابع آن حضرت بودند، پس معناى «مولى» در غدير هم واضح بوده است. در واقع پيامبر صلی الله علیه و آله ساده ترين راه را انتخاب کرد که اصلاً نياز به لغت نامه و پرسش از ديگران نباشد. يعنى فرمود: همان «مولى» و «اولى به نفس» که قبلاً درباره خودم معنى کرده و مفهوم آن را به شما گفته ام دربارۀ على معتقد باشيد!
اکنون بعد از يک عمر معنا کردن لسانى و عَمَلى واژۀ «مولى» در حيات پيامبر صلی الله علیه و آله، اگر با خطبۀ يک ساعته هم موضوع روشن نشده و ابهام بيش تر شده، چه نيازى به تشکيل مجلس خطابه بوده است؟! اگر به کار بردن کلمه اى مبهم- به زَعم شما- مثل «مولى» اين همه مشکل ايجاد کند، پس اگر نبود واضح تر بود. اگر پيامبر صلی الله علیه و آله که افصح العرب است در مهم ترين حکم الهى اين گونه مبهم سخن گفته، پس در بقيۀ احکام و اوامر الهى چه اعتبارى به کلام او خواهد بود؟!
آرى بايد گفت: خداوند قادر متعال که مخلوق خود يعنى انسان را می شناسد، به شيوه اى که همۀ نسل ها به همه زبان ها و از همۀ نژاد ها در هر زمان و مکانى تا قيامت «غدير» را فهم کنند و «ولايت» را درک نمايند، توسط رسولش آن را ابلاغ فرموده است.
ص: 81
بايد ببينيم هدف و ايدۀ مورد نظر پيامبر صلی الله علیه و آله از خطبۀ غدير چه بود؟ سپس ببينيم آيا با شيوه اى که پيامبر صلی الله علیه و آله اجرا کرد به اهداف مورد نظر خود رسيد؟
هدف خطبۀ غدير برنامه ريزى براى همۀ بشريت در همۀ امور دنيا و آخرت تا آخرين روز دنيا بود، آن گونه که خدا می خواهد. بر اين اساس نتايج خطبۀ غدير در 2 زمان بندى قابل ارزيابی است: اول زمان حيات پيامبر صلی الله علیه و آله و دوم بعد از آن حضرت.
تأثير گذارى مراسم غدير در حدى بود که در روايتِ غدير تصريح شده: ﴿شاعَ ذلِكَ فِى البِلادِ﴾ (1) : يعنى «خبر برنامۀ غدير در شهرها منتشر شد». با در نظر گرفتن چنين انعکاسى از واقعه غدير، به ارزيابی 3 نتيجۀ مهم آن در زمان حيات پيامبر صلی الله علیه و آله می پردازيم:
با خطبۀ غدير انتظار دوستان خدا تأمين شد که بعد از آن حضرت بی سرپرست نماندند، به خصوص در شرايطى که دشمنان داخلى و
ص: 82
خارجى از هر سو آمادۀ حمله بودند. در واقع حضرت به دوستان خود فهماند که من نسبت به شما بی تفاوت نيستم و آن چه از دستم بيايد برايتان انجام می دهم. نه فقط شما بلکه براى همۀ نسل هاى وفادارم تا قيامت دلسوزم و برايشان راهنما و تکيه گاه تعيين می کنم.
خطابۀ غدير بسيارى از توطئه ها و برنامه ريزى هاى دشمنان داخلى اسلام يعنى منافقين را بر هم ريخت. شياطين در غدير گفتند: «برنامۀ مستحکمی را پيش بينى کرد که هر کدام از جانشينانش از دنيا برود ديگرى به جاى او می نشيند»! (1) منافقين نيز بعد از خطبۀ غدير گفتند: «بَطَلَ كَيدُنا»: «حيله ای ما باطل شد و نقشه ای ما بر باد رفت». (2)
*نتيجه 3: نااميدى کفار (3)
تعيين دوازده امام تا آخر دنيا به دشمنان خارجى اسلام اعم از يهود و نصارى و زرتشتيان و بت پرستان و غير آنان فهماند که پيامبر صلی الله علیه و آله آيندۀ بلند مدت اسلام تا آخر دنيا را پيش بينى کرده، و با رفتن او چيزى تغيير نخواهد کرد. به دليل همين نااميدى کافران پس از خطابۀ غدير اين آيه نازل شد: ﴿اَليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم...﴾: «امروز کافران از تخريب دين شما نااميد شدند. ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد». (4)
ص: 83
بعد از پيامبر صلی الله علیه و آله يعنى از روز شهادت آن حضرت تا آخرين روز دنيا، آثار و نتايج اعتقادى و عَمَلى خطبه غدير در اين زمان طولانى، جلوه های مختلف براى انسان هاى متفاوت در شرايط گوناگون داشته و دارد و خواهد داشت، که آن ها را در 2 بخش پى می گيريم:
اگرچه غدير اهداف فورى و جهان شمول و گسترده اى داشت که سقيفه مانع از تحقق آن ها در کوتاه مدت شد؛ اما با همۀ دشمنى ها و مانع سازى هاى غاصبين خلافت، از 2 جهت غدير توانست اهداف خود را پيش ببرد:
غدير در مقابل اهداف شوم سقيفه باز دارنده و مانع بود، که از 3 نگاه می توان آن را تحليل کرد:
1. اگر غدير نبود سقيفه بيش از آن چه انجام داد پيش می رفت. يعنى نتيجۀ فکرى و عملى غدير مانع بسيارى از کار هاى سقيفه شد.
2. اگر غدير نبود شبهه از سوى خود مسلمانان دربارۀ دينشان پيش می آمد، که چرا پيامبر صلی الله علیه و آله براى خود جانشين تعيين نکرد؟!
3. اتمام حجت بر مردم لازم بود که با غدير انجام شد.
ص: 84
غدير با استفاده از فرصت ها اهداف خود را عَمَلى کرد، که در 5 جهت متبلور است:
1. اگرچه حکومت ظاهرى غدير محقق نشد، اما نتايج اعتقادى آن از بين نرفت، و غديريانِ بسيارى در همان عصر سقيفه تربيت شدند.
2. نسل هاى آينده با حفظ غدير هدايت شدند، اگرچه نسل اول گمراهى را پذيرفتند.
3. با قدرت صاحب غدير يعنى اميرالمؤمنين علیه السلام در حکومت ظاهرى پنج ساله اش، بسيارى از آثار غدير در افراد و اجتماع به ثمر نشست.
4. هنوز زمان بسيارى براى ظهور آثار غدير تا قيامت باقى است، و چه بسا نتايجى که هنوز امکان تحقق آن وجود دارد.
5. در حکومت هاى متمايل به تشيع و يا حکومت هايى که ضديت با غدير نداشتند، شيعيانِ غدير زمينه های متعددى براى تحقق اهداف نسبىِ غدير پيدا کردند.
با تفکيک موقعيت هاى بعد از پيامبر صلی الله علیه و آله نتايج خطبۀ غدير در 5 مرحلۀ زمانى تا آخر دنيا قابل بررسى است: ايام غصب خلافت، روزگار بعد از غصب خلافت تا خلافت ظاهرى اميرالمؤمنين علیه السلام، ايام خلافت ظاهرى آن حضرت، بعد از اميرالمؤمنين علیه السلام تا امروز، از زمان ما تا قيامت.
ص: 85
با همۀ اقداماتى که غاصبين اول در تخريب و نابودى و محو غدير پايه گذارى کردند، و آن چه پيروانشان در زمان هاى بعد با در دست داشتن قدرت راهِ آنان را ادامه دادند، اما تاريخ از آن روز تا امروز عدد چندين ميلياردى شيعيان غدير را نشان می دهد؛ و فرياد می زند که غدير نه تنها زنده است که هر روز زنده تر می شود. اين معجزه خطبۀ غدير و قدرت فرهنگنامۀ بيست صفحه اى آن را نشان می دهد، که با آن همۀ ضديت هاى دشمنان باز هم کار خود را پيش می برد.
خطبۀ غدير براى دل هاى آماده و پذيراى حق ايراد شده، که در طول تاريخ هم خطبۀ غدير آنان را پيدا می کند و هم آنان خطبۀ غدير را پيدا می کنند؛ و اين بالاترين هدفى است که خطابۀ غدير در صدد آن بوده است.
ما امروز در قلۀ غدير زندگى می کنيم که فرهنگنامۀ آن سراسر جهان را فرا گرفته، و خطبۀ آن به بيش از 25 زبان زندۀ دنيا ترجمه شده، و نام غدير در کنار قرآن در سراسر کرۀ خاکى شنيده می شود.
با اطمينان خاطر می گوييم که خطبۀ غدير روزى به طور کامل محقق خواهد شد، به گونه اى که گلستان ولايت را در دنيا به همه نشان دهد. اين را پيامبر صلی الله علیه و آله در متن خطبه وعده داده است، آن جا که می فرمايد:
ص: 86
بدانيد که آخرينِ امامان، مهدى قائم از ماست.
بدانيد که او غالب بر اديان است.
بدانيد که او يارى دهندۀ دين خداست.
بدانيد که او خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برندۀ آيات الهى است.
پس غدير پابرجاست تا روزى که با ظهور حضرت قائم آل محمد علیه السلام تحقق کامل آن عَمَلى شود و نشر ابعاد گستردۀ فکرىِ آن را شاهد باشيم. آن روز ما به همۀ دشمنان غدير خواهيم گفت: ننگ بر سقيفۀ شما که لذت دنيا و آخرت را از مردم گرفت و نگذاشت دنيا از روز رحلت پيامبر صلی الله علیه و آله مانند زمان حضرت مهدى علیه السلام شيرين شود.
ما غديرى بوده ايم و هستيم و خواهيم بود؛ و خطابۀ غدير را بر پرچم ولايت در بلندترين قلۀ جهان به اهتزاز در می آوريم. به انتظار می نشينيم تا موعود غدير قدم بر چشمانمان گذارد، و يک بار ديگر خطبۀ غدير را بخواند و اعماق آن را از درياى علمش برايمان تفسير کند.
ص: 87
1. موقعيت خطبۀ غدير
اول: مقام خطيب غدير...6
دوم: مخاطبين غدير...7
سوم: گذشته و حال و آيندۀ غدير...8
چهارم: جغرافياى زمانى و مکانى غدير...10
پنجم: حضور سمعى و بصرى و فکرى...10
ششم: جمعيت بی سابقه در غدير...10
2. چينش خطبۀ غدير
اول: فنون سخنورى در خطابۀ غدير...11
دوم: فراز و نشيب سخن در خطابه...12
مرحلۀ اول: نيمۀ اول سخن در خطبه...12
مرحلۀ دوم: قله سخن در خطبۀ غدير...17
مرحلۀ سوم: نيمۀ پايانى خطبه...17
3. قرائن خطبۀ غدير
بخش اول: قرائن حاليۀ خطبۀ غدير...37
اول: قرائن قبل از خطبه...38
دوم: قرائن در فضاى حاکم بر خطبه...42
سوم: قرائن بين خطبه...48
چهارم: قرائن بعد از خطبه...53
بخش دوم: قرائن مقاليۀ خطبۀ غدير...63
تصريحات خطبه براى معناى مولى...63
جملات کمکى خطبه براى معناى مولى...70
4. اهداف خطبۀ غدير
بخش اول: نتايج خطبه در زمان پيامبر صلی الله علیه و آله...82
نتيجۀ 1: پشتيبانى مؤمنين...82
نتيجۀ 2: ابطال نقشه های منافقين...83
نتيجۀ 3: نااميدى کفار...83
بخش دوم: نتايج خطبه بعد از پيامبر صلی الله علیه و آله...84
اول: اهداف کوتاه مدت غدير...84
الف. غدير باز دارندۀ سقيفه...84
ب. غدير پيشتاز اهدافش...85
دوم: اهداف بلند مدت غدير...85
عدد ميلياردىِ شيعيان غدير...86
غديرِ کامل با حضرت مهدى علیه السلام...86
ص: 88