سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -
Ansari,Mohammad Baqir
عنوان قراردادی : زیارتنامه غدیریه .فارسی - عربی .شرح
عنوان و نام پديدآور : تعهدات ما به غدیر در زیارت غدیریه: تجدید پیمان با اهداف و اصول غدیر در زیارت امام هادی علیه السلام در روز غدیر خم/ محمدباقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: تهذیب، 1404.
مشخصات ظاهری : 96 ص.
شابک : 978-622-5172-21-0
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
عنوان دیگر : تجدید پیمان با اهداف و اصول غدیر در زیارت امام هادی علیه السلام در روز غدیر خم.
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate
موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق. -- فضایل
موضوع : Ali ibn Abi-talib, Imam I, 600-661 -- Virtues
موضوع : علی بن محمد (ع)، امام دهم، 212 - 254ق. -- زیارتنامه ها -- نقد و تفسیر
موضوع : Ali ibn Muhammad, Imam X -- Ziyarat-namah (Prayers for visiting shrines) -- Criticism and interpretation
موضوع : زیارتنامه غدیریه -- نقد و تفسیر
رده بندی کنگره : BP271/7
رده بندی دیویی : 297/777
شماره کتابشناسی ملی : 10121398
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ص: 1
شناسنامه
نام این فایل ZIAERAT4 در 96 صفحه رقعی است.
آخرین کار تا ساعت 24 روز یکشنبه 1404/1/24
ص: 2
بسم الله الرحمن الرحیم
اهدا
به آنان که
بر سر اعتقاد به غدير
تا ابد ثابت قدم ايستاده اند.
ص: 3
در اين کتاب مى خوانيم:
بخش اول: سلام ما بر پيامبر صلى الله عليه و آله مُبَلِّغ اَعظم غدیر...13
بخش دوم: سلام ما بر اميرالمؤمنين عليه السلام صاحب اوصاف غدير...16
بخش سوم: اقرار ما به سوابق صاحب غدير...20
بخش چهارم: اعتراف ما به ابلاغ ولايت توسط پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير...44
بخش پنجم: اقرار ما به قيام بر وظايف ولايت توسط صاحب غدير...50
بخش ششم: اعتقاد ما دربارۀ منکرين غدير بعد از اتمام حجت...74
بخش هفتم: شهادت و گواهىِ ما درباره غدير...82
ص: 4
بسم اللّه الرحمن الرحيم
فرض کنيد شخصاً در واقعۀ غدير خم حضور داشته ايد و همۀ آن چه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه و قبل و بعد از آن فرموده با گوش خود شنيده ايد و همۀ وقايع يک ماهۀ قبل و بعد از خطبه را با چشم خود ديده ايد. آن گاه پس از 100 يا 200 سال يا بيش تر پس از غدير، پيامبر صلى الله عليه و آله سر از خاک برآورده و مى خواهد دربارۀ غدير از شما سؤال کند که از آن روز چه سخنانى و چه وقايعى را به ياد داريد؟ چه اندازه به آن ها اقرار مى کنيد؛ و چه مقدار در زندگى تان به آن ها پايبند بوده ايد؟
زيارت غديريه مجموع پاسخ هايى است که ما در چنين شرايطى و در پاسخ به چنين سؤالاتى بايد به آن مُبَلِّغ اعظم غدير يعنى پيامبرِ عظيم الشان حضرت خاتم انبيا محمد مصطفى صلى الله عليه و آله بدهيم.
ص: 5
اين بدان معناست که اقرار به غدير و پذيرفتن ولايت و صاحب اختيارى دوازده امام عليهم السلام در غدير يک کلمه و يک جمله نيست، بلکه مجموعه معارفى است که تابلوى بلند و برچسب جهانى آن با نام «غدير» شناخته مى شود. در واقع غدير فهميدن دارد، امتحان دارد، اقرار قلبى و بَعد زبانى و سپس عَمَلى دارد، دوست و دشمن شناسى دارد!
جا دارد بگوييم: غدير نوعى زندگىِ فکرى و عملى است که برابر با عمر هر انسانى و جارى در همۀ لحظات هر کسى است. غدير تنها راه خداپرستى است، و مساوى با باطل دانستن همۀ راه هاى ديگر است. پس اعتراف و قبول چنين راهى پُختگى اعتقادى و فداکارى در راه آن عقيده را مى طلبد، تا بتوانيم در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله و امامانِ غدير با افتخار و سربلندى پرچم آن را بالا ببريم و ادعاى دفاع از آن را داشته باشيم.
آموزگار زيارت غديريه امام معصوم يعنى امام على النقى عليه السلام است. آن حضرت با ادبياتى که آن را مطرح کرده و با فراز و نشيب لطيفى که در انشاى آن آورده، به ما آموخته که چگونه در برابر مُبَلِّغ غدير و صاحب آن يعنى پيامبر و على عليهما السلام با ادب بايستيم؛ و چگونه به سؤالات ايشان دربارۀ غدير پاسخ هاى کاملى دهيم. اين امتحان نهايى غدير با طى 3 مرحله نمرۀ قبولى خواهد گرفت:
ص: 6
ابتدا بر همۀ طلايه داران راه الهى که انبيا هستند و در رأس آن ها بر خاتم آنان سلام مى دهيم، تا اقرار خود به مسير الهى را اعلام کرده باشيم، و آمادگى خود را براى غدير نشان دهيم. سپس بر پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان مُبَلِّغ اعظم غدير سلام مى کنيم، که اعتراف به ايمان به او و خداى او و همۀ آن چيزى است که از سوى پروردگار آورده است. آن گاه به صاحب غدير سلام مى کنيم و در اين سلام به مقامات غديرى او اقرار مى نماييم.
پس از نشان دادن نگاهِ مثبت به برنامه هاى الهى، نوبت به اعلان آگاهى از اصل ماجراى غدير مى رسد. به دنبال آن اطلاع از وقايع پس از غدير و عکس العمل هاى صاحب غدير به آن هاست، چه ماجراهاى دشمنان غدير بر ضد آن و چه برنامه هاى صاحب غدير براى اتمام حجت دربارۀ آن، که به درستى همۀ آن ها اعتراف مى نماييم.
پس از اعتراف به اصل غدير و عمل صاحب غدير پس از پيامبر صلى الله عليه و آله، مرحله نهايى شهادت هايى است که بايد دربارۀ غدير بدهيم و آمادگى هايى است که بايد دربارۀ آن اعلان کنيم، و نگاهى است که بايد دربارۀ دشمنان غدير بر زبان جارى کنيم.
ص: 7
زيارتى که امام هادى عليه السلام به شيعيانش آموخته به عنوان تتمۀ خطبۀ غدير حساب مى شود، و به کسى که به غدير ايمان آورده در 3 مرحله کمک مى کند:
الف. ابتدا به ما فهم درست دربارۀ غدير و جزئياتش مى دهد، و ما را از هر گونه کج فهمى دربارۀ غدير حفظ مى کند، و فهم و برداشت صحيح از آن را به ما مى آموزد.
ب. پس از دريافت دقيق و درست از غدير، نوبت به اقرار و اعتراف و شهادت ما دربارۀ تک تک معارف غدير مى رسد، که با ظرافت تمام در اين زيارت به انجام رسيده است. همان گونه که در اواخر خطبۀ غدير اين اتفاق افتاد و پيامبر صلى الله عليه و آله شخصاً از همۀ مخاطبين 120000 نفرى خود اقرار لسانى گرفت و فرمود:
﴿... وَ قَد اَمَرَنِىَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَن آخُذَ مِن اَلسِنَتِكُمُ الاِقرارَ بِما عَقَّدتُ لِعَلىٍّ اَميرِالمُؤمِنينَ وَ لِمَن جاءَ بَعدَهُ مِنَ الاَئِمَّةِ مِنّى وَ مِنهُ... فَقولوا بِاَجمَعِكُم: ﴿اِنّا سامِعونَ مُطيعونَ راضونَ...﴾. ﴾
... پروردگارم مرا مأمور کرده که از زبان شما اقرار بگيرم دربارۀ آن چه منعقد نمودم براى على اميرالمؤمنين و امامانى که بعد از او مى آيند و از نسل من و اويند... پس همگى چنين بگوييد: «ما شنيديم و اطاعت مى کنيم و راضى هستيم...».
ص: 8
ج. پس از اقرار دربارۀ غدير نوبت به تعهدات و وظايف عملى ما دربارۀ آن مى رسد، چه با قلب و چه زبان و چه دست و چه همۀ وجود و چه امکاناتى که در اختيار داريم، که در اين زيارت همۀ آن ها را مى گوييم و عهد مى بنديم و دربارۀ آن ها از خدا کمک مى خواهيم.
آن چه در زيارت غديريه آمده مجموعه حرف هاى دل يک غديرى در پيشگاه اللّه و محمد و على عليهما السلام است. آن چه در اين زيارت مطرح شده اخبار و عقايد دسته بندى شده اى نيست که بايد بياموزيم، بلکه دانسته هاى غدير است که با تکرار آن خود را تِست مى کنيم، و براى آزمون هاى سخت الهى در دنيا و سؤالات دقيق آخرت آماده مى نماييم. در اين زيارت 5 جهت با اين عناوين مطرح شده است:
الف. اگر سوابق صاحب غدير است به عنوان گفتن تاريخ نيست، بلکه به عنوان شهادت و گواهى يک غديرى به آن است.
ب. اگر داستان غدير آمده به عنوان خبر تاريخى نيست، بلکه اقرار يک غديرى به شنيدن آن داستان است.
ج. اگر شرايط امامت ذکر شده به عنوان درس جديد اعتقاد نيست، بلکه به عنوان اقرار يک غديرى به اين است که آن شرايط را در امام غدير يافته است.
ص: 9
د. اگر غصب حق غدير و ماجراهاى سقيفه آمده به عنوان گفتن تاريخ نيست، بلکه به عنوان خبر داشتن يک غديرى از پايمال شدن حق غدير توسط دشمنان و طبعاً شناسايى آنان است.
ه. اگر برائت از دشمنان غدير آمده به عنوان اطلاع رسانى نيست، بلکه اعلان يک غديرى به دشمنى اش با مخالفان غدير و تنفرش از نابود کنندگان عقيده اش است.
در زيارت غديريه اقرارها و اعترافات ما دربارۀ غدير شامل 3 جهت يعنى نگاه ما و شهادت ما و درخواست ما دربارۀ غدير به تفصيل زير است:
1. نگاه مثبت به غدير.
2. نگاه قبول و پذيرش غدير.
3. نگاه شاکرانه بر نعمت غدير.
1. شهادت به حقانيت و تنها راه درست بودن غدير.
2. شهادت به نتيجۀ غدير يعنى صاحب اختيارى على عليه السلام بر من.
ص: 10
3. شهادت به ابلاغ و اتمام حجت غدير.
4. شهادت به دُرستى عمل صاحب غدير بعد از غدير.
5. شهادت بر عمل من به جزئيات غدير.
6. شهادت بر برائت و تنفر من از انواع مخالفان غدير.
1. درخواست شاهد بودن خدا بر قبول غدير.
2. درخواست عدم انحراف از راه راست غدير.
3. درخواست جدا نشدن از نعمت غدير.
از زاويه هايى که براى نگاه به زيارت غديريه ذکر شد، همۀ موضوعات مطرح شده در آن در 7 عنوان زير قابل جمع است:
1. سلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان مُبَلِّغ اعظم غدير.
2. سلام بر اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان صاحب غدير و صاحب اوصاف امامت.
3. سوابق صاحب غدير.
4. ابلاغ ولايت توسط پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير.
5. قيام به وظايف امامت و ولايت توسط صاحب غدير.
6. تکليف منکرين غدير بعد از اتمام حجت.
7. اقرارهاى ما دربارۀ غدير.
ص: 11
زيارت غديريه زيارتى است از امام هادى عليه السلام، که آن حضرت در سالى که از مدينه به سامرا تبعيد شده، اميرالمؤمنين عليه السلام را در نجف با آن زيارت کرده است. بزرگان محدثين و علماى شيعه مانند کلينى، ابن مشهدى، ابن قولويه، شاذان بن جبرئيل، شيخ مفيد، على بن ابراهيم، حسين بن روح و عثمان بن سعيد (دو نائب امام زمان عليه السلام) اين زيارت را از امام حسن عسکرى عليه السلام از امام هادى عليه السلام نقل کرده اند، که در 7 بخش اين کتاب به استقبال فرازهاى اين زيارت مى رويم.
آرزوى هر شيعه است که زيارت غديريه را مانند امام هادى عليه السلام در حرم اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف بخواند. اما آرزوى شيرين تر آن است که چنين زيارتى را در محضر آخرين وارث غدير حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه خطاب به اولين امام غدير بر زبان جارى کند.
به اميد آن روزِ غديرى با حضور همۀ غديريان!!
قم، محمد باقر انصارى
عيد غدير 1446ق
بهار 1404ش
ص: 12
سلام بر انبيا و مردان خدا به طور عام و بر پيامبر صلى الله عليه و آله به طور خاص در آغاز زيارت غديريه، از 3 نگاه قابل دقت است:
با در نظر گرفتن اين که سخن در غدير هم از سوى خدا و هم دربارۀ نمايندگان الهى است، شروع اين زيارت با سلام بر همۀ کسانى است که در مسير خدايند، و با سلام به همۀ نمايندگان خداست که عبارتند از انبيا و ائمه و ملائکه و بندگان صالح خدا.
اين يعنى اعتراف به مسير الهى و اعتراف به صدق همۀ نمايندگان خداوند، آن هم با سلامى بلند و کامل که شامل سلام و رحمت و برکات و صلوات و تحيات است. اين سلام نشان از قبولى صد در صدىِ راهشان در قلب گوينده دارد، که اين چنين رحمت نثارشان مى نمايد.
قبل از هر سخنى سلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله به عنوان مُبَلِّغ اعظم غدير آمده،
ص: 13
که هر چه از غدير داريم توسط او به ما رسيده و همه را مديون زحمات او هستيم. در اين سلام از آن حضرت به 5 عنوان اساسى ياد مى کنيم که با ابلاغ غدير ارتباط مستقيم دارد:
1. آخرين نفر در سفراى الهى به عنوان ختم انبيا.
2. سيد و آقا و برترين سفير خداوند.
3. برگزيدۀ خدا از بين همۀ خلق به عنوان بهترين مخلوق.
4. امين وحى خدا که به صدق او ايمان داريم.
5. کسى که پروندۀ گذشته مسير الهى يعنى نبوت را بسته، و پروندۀ جديد آن يعنى امامت را باز کرده و خداوند قدرت چنين کار عظيمى را به او داده است.
اين مفاهيم از سلام بر انبيا عليهم السلام در 7 فراز زير از زيارت غديريه آمده است:
1. ﴿السَّلامُ عَلى اَنبياءِ اللّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ مَلائِكَتِهِ المُقَرَّبينَ، وَ عِبادِهِ الصّالِحينَ﴾: سلام بر پيامبران خدا و رسولانش، و فرشتگان مقرّب و بندگان شايسته اش.
2. ﴿السَّلامُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ، خاتَمِ النَّبيّينَ وَ سَيِّدِ المُرسَلينَ، وَ صَفوَةِ رَبِّ العالَمينَ، اَمينِ اللّهِ عَلى وَحيِهِ وَ عَزائِمِ اَمرِهِ، الخاتِمِ لِما سَبَقَ، وَ الفاتِحِ لِمَا اسْتُقبِلَ، وَ المُهَيمِنِ عَلى ذلِكَ كُلِّهِ وَ
ص: 14
رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ وَ صَلَواتُهُ وَ تَحيّاتُهُ﴾: سلام بر محمّد رسول خدا، خاتم پيامبران، و سَروَرِ رسولان، و برگزيدۀ پروردگار جهانيان، امين خدا بر وحى و دستورات عظيم الهى، و ختم کنندۀ آن چه گذشته، و گشايندۀ آن چه خواهد آمد، و قادر بر آن ها، و رحمت و برکات و درودها و تحيّات خدا بر او باد.
7. ﴿السَّلامُ عَلَى الاَئِمَّةِ مِن آلِكَ الطّاهِرينَ﴾: سلام بر امامان از آل پاک تو.
ص: 15
سلام بر امام منصوب در غدير در واقع سلامِ اصلىِ زيارت غديريه حساب مى شود، که در چند فراز از اين زيارت آمده و از 3 نگاه قابل تحليل است:
وقتى کسى تا حرم مطهر صاحب غدير مى آيد و يا از راه دور صاحب آن ضريح را مورد خطاب قرار مى دهد و بر او سلام مى فرستد، در حقيقت اعلام مى کند که من از گروه تو هستم و با تو روى سِلم دارم و با دوستان تو «سِلمٌ لِمَن سالَمَكُم» هستم، و با مخالفان و دشمنان تو همراه نيستم.
سلام در غدير اين تسليم را مضاعف مى نمايد، و اعلام مى کند با همۀ آن چه در غدير براى امام غدير اعلان شده موافقم و مى پذيرم، و خود را از گروه غديريان و در زمره و دستۀ آنان مى دانم.
ص: 16
در حالى که در زيارت غديريه براى سلام هاى غديرى ايستاده ايم، قبل از همه سلام هاى بى حد و مرز و بى نهايت و دائمى نثار صاحب غدير مى نماييم. با اين سلام ها نشان مى دهيم که او فراتر از درک ماست و هرگز قادر بر اداى حق او نخواهيم بود. سلام هاى زيارت غديريه با «السلام عليک» آغاز مى شود، اما تا «درود صبح و شام» و «مدحة اللّه» و «نبأ عظيم» پيش مى رود. در اين باره 6 فراز زير را در اين زيارت مى خوانيم:
1. ﴿صَلَواتُ اللّهِ عَلَيكَ غاديَةً وَ رائِحَةً وَ عاكِفَةً وَ ذاهِبَةً﴾: صلوات خدا بر تو باد در بامدادان و شامگاهان، و در حضر و سفر.
2. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ المَخصوصُ بِمِدحَةِ اللّهِ﴾: شهادت مى دهم که تو به مدح خدا اختصاص يافته اى.
3. ﴿فَما يُحيطُ المادِحُ وَصفَكَ، وَ لايُحبِط الطّاعِنُ فَضلَكَ﴾: هيچ مدح کننده اى بر وصف تو احاطه ندارد، و هيچ عيب جويى نمى تواند فضيلت تو را نابود نمايد.
4. ﴿لَقَد رَفَعَ اللّهُ فِى الاولى مَنزِلَتَكَ، وَ اَعلى فِى الآخِرَةِ دَرَجَتَكَ﴾: خدا مقام تو را در دنيا بالا برد، و درجه ات را در آخرت والا گردانيد.
5. ﴿نورُكَ لايُطفى﴾: نور تو خاموش نمى شود.
ص: 17
6. ﴿السَّلامُ عَلَيكَ اَيُّهَا النَّبَأُ العَظيمُ، الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ وَ عَنهُ يُسأَلونَ﴾: سلام بر تو اى خبر بزرگى که در آن اختلاف دارند و دربارۀ آن بازخواست مى شوند.
هر سلامى که در زيارت غديريه مطرح شده نشان از اقرار و پذيرفتن آن از سوى سلام دهنده دربارۀ مقامات صاحب غدير دارد. به عبارت ديگر هر سلامى در اين زيارت اعتراف به زاويه اى از امر عظيم غدير در مسئله امامت است. سلام هاى مطرح شده در زيارت غديريه در 6 جهت گيرى قابل تقسيم است:
در پيشگاه با عظمت صاحب غدير ايستاده و از عمق اعتقاد بر او به عنوان مقام صاحب اختيارى او و امارت بر مؤمنين و وصايت پيامبر صلى الله عليه و آله با اين عبارات سلام مى دهيم: «اَميرالمؤمنين»، «وَصيُّه»، «سَيِّد الوصيّين»، «وَلىِّ ربّ العالَمين»، «مَولاى و مَولَى المؤمنين»، «اَنتَ وَلىُّ اللّه».
سلام ديگرى که با زيارت غديريه به اماممان تقديم مى کنيم امانت دارى او از طرف خدا و سفارت او از سوى پروردگار و حجت بودن او بر خلق و خلافت او از سوى خداوند است، که با اين تعابير آمده است: «يا اَمينَ اللّه ِ فى اَرضِه»، «اَمينُه عَلى شَرعِه»، «سَفيرُهُ فى خَلقِه»، «اَنتَ الحُجّة عَلَى العِباد»، «حُجَّتُه البالِغَة عَلى عِبادِه»، «خَليفَتُه فى اُمَّتِه».
ص: 18
عنوان ديگر در سلام به صاحب غدير مسئلۀ امامت و رياست مسلمين و قائد و راهبر بودن مؤمنين است، که با اين واژه ها مطرح شده است: «سيّدُ المُسلِمين»، «يَعسوبُ المُؤمنين»، «اِمامُ المُتّقين»، «قائِدُ الغُرِّ المُحَجَّلينَ».
نگاه ديگر در سلام بر امام غدير سرآمد بودن او بر خلق در عبادت پروردگار تعالى است، که با اين تعابير به او عرض ادب مى نماييم: «عبدُاللّه»، «عَبَدتَ اللّهِ مُخلِصا لَهُ الدّين»، «صابِراً مُحتَسِبا حَتّى اَتاكَ اليَقين، «المُخلِص لِطاعَةِ اللّهِ»، «اَوَّلُ العابِدين»، «اَزهَدُ الزّاهِدين»، «اَنتَ اَحسَنُ الخَلقِ عِبادَةً وَ اَخلَصُهُم زَهادَةً».
سلام ديگر بر علم لدنى و اعطائى خداوند و علم غيب اوست که از مقامات انحصارى امام غدير است، آن جا که او را به عنوان ميراث دار علم همۀ انبيا عليهم السلام مى خوانيم و مى گوييم: «وارِثَ عِلمِ النَّبيّين»، و به عنوان امانتدار علم پيامبر صلى الله عليه و آله مى خوانيم و مى گوييم: «وارِثُ عِلمِه».
آخرين سلام ما به امام غدير به هدايتگرى او و اذعان به انحصار راه راست در مسير اوست، و به عنوان تنها توشه اى است که در قيامت به کار مى آيد. اين سلام را با اين تعابير بر زبان جارى مى کنيم: «صِراطَهُ المُستَقيمَ»، «الهادى اِلَى الرَّشاد»، «العُدَّة لِلمَعاد».
ص: 19
يکى از ابعاد اصلى در زيارت غديريه آن است که سابقه هاى صاحب غدير در گذشتۀ اسلام را به ياد آوريم و در پيشگاه او به آن ها اقرار نماييم.
گذشته از نصب الهى در غدير براى صاحب غدير، و گذشته از مقامات عظيم صاحب غدير نزد خداوند، مقايسۀ سوابق و فداکارى هاى او از روز نخست اسلام با هر کس ديگرى کافى است تا او را جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله بدانيم، در حدى که هيچ کس در يارى اسلام قابل مقايسه با آن حضرت نيست.
اما از نگاه غديريان سوابق صاحب غدير افتخارى است که نه تنها فضيلت اماممان را نشان مى دهد، بلکه به مخالفان خاطر نشان مى کند که امامان شما هيچ سابقه اى در اسلام ندارند، اگر سوابق منفى و کارشکنانه نداشته باشند!!
ص: 20
در نگاهِ دقيق تر سوابق على عليه السلام مساوى با همۀ اسلام است، نه حضور در برخى وقايع. در آغازين روزهاى اسلام اولين پذيرندۀ اسلام و اولين نمازگزار اوست. در سيزده سال خطرناک بين مشرکين مکه کسى که سپر بلاى پيامبر صلى الله عليه و آله بود و جان به کف از آن حضرت دفاع مى کرد کسى جز على عليه السلام نبود، تا روزى که با خوابيدن در جاى پيامبر صلى الله عليه و آله در شب هجرت علناً به استقبال مرگ رفت.
در جنگ هاى اسلام پس از هجرت، وجود مبارک على عليه السلام کليد فتح و غلبه بر دشمن بود و بدون او هيچ جنگى خاتمه نيافت. از همه بالاتر بايد بگوييم: «قرآن دفترِ ثبت سوابق على عليه السلام است، که ابديت آن سابقه هاى على عليه السلام در اسلام را ابدى ساخته و فضائل او را با عمر قرآن قرين ساخته است».
تمام قامت و با افتخار در برابر همۀ جهانيان مى ايستيم و امام خود در غدير را نشان مى دهيم و اعلام مى کنيم که خدا کسى را خليفۀ خود و پيامبرش قرار داده که هيچ کس در سوابق دينش بر او برترى و تقدم ندارد. آن چه از سوابق مولاى غدير در زيارت غديريه آمده دربارۀ 7 جهت او در گذشتۀ اسلام است:
ص: 21
1. على عليه السلام اولين مؤمن.
2. اولين نماز على عليه السلام.
3. على عليه السلام برادر پيامبر صلى الله عليه و آله.
4. على عليه السلام فداکار اسلام.
5. على عليه السلام جان بر کف در شب هجرت.
6. على عليه السلام فاتح جنگ هاى اسلام.
آن روزى که پيامبر صلى الله عليه و آله به نبوت مبعوث شد اولين گرونده به آن حضرت کسى جز على بن ابى طالب عليه السلام نبود، که البته اين در ظاهر بود، و در سابقه هاى پيش تر هر دو نور محمدى و علوى با همۀ انبيا عليهم السلام بودند، و قبل از آن در خلقت نورى قبل از خلق عالم در کنار عرش جاى داشتند.
چه کسى مى تواند نظير اين سابقۀ تکرار نشدنى را براى خود ادعا کند، و چگونه مى تواند چنين شرافتى را پيدا کند؟ امروز من سلام مى دهم به امامى که آغازش مقارن بعثت و پايانش مقارن غديرى است که ادامۀ بعثت است.
اين سلام در زيارت غديريه با تعابير متفاوتى آمده که ابعاد اهميت آن را نيز نشان مى دهد. در عبارتى فرموده: ﴿اوَّل مَن آمَنَ بِاللّهِ﴾: «اول کسى که به خدا ايمان آورد»، و در تعبير ديگرى آمده: ﴿اَوَّلُ مَن صَدَّقَ بِما
ص: 22
اُنزِلَ عَلى نَبيِّهِ﴾: «اول کسى که تصديق کرد آن چه بر پيامبر خدا نازل شده است».
در عبارت ديگرى طعنه به غاصبينِ حق غدير زده مى فرمايد: ﴿آمنتَ بِاللّهِ وَ هُم مُشرِکونَ، و صَدَّقتَ بِالحَقِّ وَ هُم مُكَذِّبونَ﴾: «به خدا ايمان آوردى در حالى که آنان مشرک بودند، و حق را تصديق کردى در حالى که آنان تکذيب مى کردند»!! در عبارت سنگين ترى ريشۀ ايمان را نشان داده خطاب به اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد: ﴿اِنَّهُ القائِلُ لَكَ: وَ الَّذى بَعَثَنى بِالحَقِّ ما آمَنَ بى مَن كَفَرَ بِكَ، وَ لا اَقَرَّ بِاللّه ِ مَن جَحَدَكَ﴾: «پيامبر صلى الله عليه و آله به تو فرمود: قسم به آن که مرا به حق مبعوث کرد، به من ايمان نياورده کسى که به تو کافر شده است، و به خدا اقرار نکرده کسى که تو را انکار کند».
با توجه به ﴿الصَّلاةُ عَمودُ الدّين﴾ و با نگاه به اولين واجب اسلام که نماز است، تنها کسى که شرافت اولين نماز در کنار پيامبر صلى الله عليه و آله را به خود اختصاص داده نيست مگر امامى که غدير براى امامت و ولايت او برپا شد.
هر گاه به نماز مى ايستم به ياد صاحب اختيارم مى افتم که پرچمدار اولين نماز در اسلام است، و با نمازهايش نشان داد که مُبَلِّغ عَمَلىِ نماز هم او بوده است. اى صاحب غدير به نمازت سلام مى دهم و مى گويم: «اَنتَ اَوَّلُ مَن صَلّى لَهُ»: «تو اولين کسى هستى براى خدا سر بر سجده آوردى»!
ص: 23
روزى «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ» تفسير شد که پيامبر صلى الله عليه و آله با مراعات تناسب بين اصحابش برادرى برقرار کرد: بين سلمان و ابوذر، بين ابوبکر و عمر و... ! وقتى به صورت دو نفرى بين همه برادرى برقرار کرد، يک نفر تنها ماند و او على عليه السلام بود!! اما اين آغاز ماجرا براى يک موهبت الهى بود که با هيچ عملى به دست آوردنى نبود، و آن فخرِ ابدىِ برادرى پيامبر صلى الله عليه و آله براى على بن ابى طالب عليه السلام بود.
وقتى ايام غدير مى رسد دوردست هاى اسلام را مى نگرم که با اعلان برادرى تو اى امام غدير با پيامبر صلى الله عليه و آله، دل هايى که مى رفت از تنها ماندن تو در برادرى شادمان شوند از حسادت انگشت بر دندان گزيدند، که تو را در آن بلندا ديدند که در برادرى کنار پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده اى! با لبخندى از شادى اين فراز زيارت غديريه را مى خوانم که تو را «اَخو الرَّسول» يا «اَخو رَسولِهِ» خطاب کرده است.
مولاى غدير براى اقامۀ دينى که اولين مؤمن آن خودش بود، از هيچ اقدامى فروگذار نکرد. از جانش تا شمشيرش، از خوابش و بيداريش، از گرسنگى و تشنگى اش، از آرامش و آسايش خود، همه را در راه اسلام تقديم کرد، تا درخت آن به رشد خود رسيد. چه تعبيرى دربارۀ او گوياتر از اين فراز زيارت غديريه که مى گويد: ﴿اَقَمتَ حُدودَ اللّهِ بِجُهدِكَ﴾: حدود خدا را با تلاش خود بر پا کردى».
ص: 24
در ليلة المبيت على عليه السلام به جاى پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيد تا مشرکان خيال کنند پيامبر صلى الله عليه و آله خوابيده، و اگر کشتند على عليه السلام را به جاى آن حضرت به قتل رسانند تا جان حضرتش به سلامت بماند. اين يعنى على عليه السلام همۀ اسلام را با جانش خريد و همۀ مسلمانان را مديون خود ساخت. اکنون در سلام به امام غدير آن ماجرا را با او در ميان مى گذارم و از خنکاى قلبم در 2 نگاه آن را تحليل مى کنم:
﴿اَشبَهتَ فِى البَياتِ عَلَى الفِراشِ الذَّبيحَ عليه السلام، اِذ اَجَبتَ كَما اَجابَ، وَ اَطَعتَ كَما اَطاعَ اِسماعيلُ عليه السلام صابراً مُحتَسِبا، اِذ قالَ لَهُ: ﴿يا بُنَىَّ اِنّى اَرى فِى المَنامِ اِنّى اَذبَحُكَ فَانظُر ما ذا تَرى. قالَ يا اَبَتِ افْعَل ما تُؤمَر سَتَجِدُنى اِن شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرينَ﴾. ﴾
وَ كَذلِكَ اَنتَ لَمّا اَباتَكَ النَّبىُّ صلى الله عليه و آله وَ اَمَرَكَ اَن تَضطَجِعَ فى مَرقَدِهِ، واقياً لَهُ بِنَفسِكَ، اَسرَعتَ اِلى اِجابَتِهِ مُطيعاً، وَ لِنَفسِكَ عَلَى القَتلِ مُوَطِّناً.
در خوابيدن بر جاى پيامبر صلى الله عليه و آله به حضرت اسماعيل ذبيح اللّه عليه السلام شباهت پيدا کردى، چرا که اجابت کردى همان گونه که او اجابت نمود و اطاعت نمودى همان گونه که حضرت اسماعيل عليه السلام با صبر و براى خدا اطاعت نمود. و اين هنگامى بود که حضرت ابراهيم عليه السلام گفت: «پسرم، من در خواب
ص: 25
ديده ام که تو را ذبح مى کنم. ببين در اين باره نظرت چيست»؟ گفت: «اى پدر آن چه دستور داده شده اى انجام بده، مرا از صابرين خواهى يافت».
تو نيز- اى صاحب غدير- چنين بودى هنگامى که پيامبر صلى الله عليه و آله تو را براى خواب شبانه در جاى خود آورد و به تو دستور داد در جايگاه او بخوابى در حالى که با جان خود جان او را حفظ مى کردى. تو سريعاً و با اطاعت کامل خواستۀ او را اجابت نمودى، در حالى خود را براى کشته شدن آماده کرده بودى.
﴿فَشَكَرَ اللّهُ تَعالى طاعَتَكَ، وَ اَبانَ عَن جَميلِ فِعلِكَ بِقَولِهِ جَلَّ ذِکرُهُ: ﴿وَ مِنَ النّاسِ مَن يَشرى نَفسَهُ ابْتِغاءَ مَرضاةِ اللّهِ﴾. ﴾
خداوند تعالى از اطاعت تو تشکر کرد و از کار زيباى تو پرده برداشت با کلام خود (در قرآن) که فرمود: «برخى از مردم جان خود را در راه رضاى خدا مى فروشند...».
در غدير به ساحت مقدس امامى عرض ادب مى کنم که حضور دائمى و فداکارى مستمر او در همۀ جنگ هاى اسلام صفحات تاريخ شيعه و غير شيعه را پر کرده و همه اعتراف به نجات اسلام با بازوان حيدرى دارند.
ص: 26
زيارت غديريه پروندۀ اين رشادت ها و شجاعت ها را باز کرده است، به گونه اى که به غاصبين حق غدير بفهماند در روزهايى که شما فرار مى کرديد و از صحنه هاى نبرد شانه خالى مى نموديد، اگر نبود که على عليه السلام يک تنه به جنگ فيصله مى داد امروز شما نامى از اسلام نمى شنيديد!!
اين زيارت به يک غديرى اين افتخار را يادآور مى کند که با سينۀ سپر کرده بر مخالفين خود بنازد که بدانيد دين الهى با شمشير على عليه السلام دشمنانش را خاضع کرد و پرچم اسلام به دست حضرت حيدر عليه السلام بالا رفت. اکنون پروندۀ شجاعت علوى در زيارت غديريه را بر 8 محور مى گشاييم:
نام امام غدير به عنوان پيشتاز مبارزه با دشمنان اسلام در روزهايى که هيچ کس را زهره ورود به معرکه نبود، يک استثنا را براى على عليه السلام رقم زده که غديريان تا ابد به نام زيبايش بنازند و در 5 فقره از زيارت غديريه بگويند:
1. ﴿اَنتَ الذّابُ عَن دينِهِ﴾: تو دفاع کننده از دين خدايى.
2. ﴿اَنتَ اَذَبُّهُم عَنِ الدّينِ﴾: تو دفاع کننده ترين شخص از دين بودى.
3. ﴿جاهَدتَ وَ هُم مُحجِمونَ﴾: جهاد مى کردى در حالى که بقيه خود را پنهان مى کردند!
ص: 27
4. ﴿اَنتَ المَخصوصُ بِنَصرِ الرَّسولِ، وَ لَكَ المَواقِفُ المَشهودَةُ وَ المَقاماتُ المَشهورَةُ وَ الاَيّامُ المَذکورَةُ﴾: تويى مخصوص به يارى پيامبر صلى الله عليه و آله، و تو موقعيت هاى به يادماندنى و ماجراهاى مشهور و روزهاى ياد شده در اين باره دارى.
5. ﴿شَهِدتَ مَعَ النَّبىِّ صلى الله عليه و آله جَميعَ حُروبِهِ وَ مَغازيهِ، تَحمِلُ الرّايَةَ اَمامَهُ وَ تَضرِبُ بِالسَّيفِ قُدّامَهُ﴾: همراه پيامبر صلى الله عليه و آله در همۀ جنگ هاى بزرگ و کوچک او حاضر بودى، در حالى که پرچم را پيشاپيش او حمل مى کردى و پيش روى او شمشير مى زدى.
اى امام شجاع غدير، افتخارم اين است که هيچ کس در دفاع از اسلام بر تو سبقت نگرفت، آن هم در روزگارى که هيچ کس اميدى به پيروزى اسلام نداشت! در 2 فراز از زيارت غديريه مى گويم:
1. ﴿اَنتَ اَوَّلُ مَن... جاهَدَ وَ اَبدى صَفحَتَهُ فى دارِ الشِّركِ، وَ الاَرضُ مَشحونَةٌ ضَلالَةً وَ الشَّيطانُ يُعبَدُ جَهرَةً﴾: تو اولين جهاد کننده هستى و اولين کسى هستى که در سرزمين شرک سينه سپر کرد، در حالى که زمين پر از گمراهى بود و شيطان علناً عبادت مى شد.
ص: 28
2. ﴿وَ لَكَ سابِقَةُ الجِهادِ عَلى تَصديقِ التَّنزيلِ، وَ لَكَ فَضيلَةُ الجِهادِ عَلى تَحقيقِ التَّأويلِ﴾: تو سابقۀ جهاد بر سر نازل شدن قرآن را دارى، همان گونه که فضيلت جهاد در راه تحقق تأويل قرآن را دارى.
خدايا شکر که امامم ارتباط اختصاصى با پيامبرم دارد. مقام ولايت همواره يار خاص مقام نبوت بود و هميشه او را بر همه امير قرار مى داد و هرگز کسى را بر او امارت نداد، تا آن جا که در هنگامۀ جنگ مدال افتخارش را از دو لب پيامبر صلى الله عليه و آله دريافت کرد. اين را در 2 فقره از زيارت غديريه خوانده ام که مى فرمايد:
1. ﴿ثُمَّ لِحَزمِكَ المَشهورِ وَ بَصيرَتِكَ بِما فِى الاُمورِ، اَمَّرَكَ فِى المَواطِنِ وَ لَم يَكُن عَلَيكَ اَميرٌ﴾: به خاطر فکرهاى حساب شدۀ مشهورت و به خاطر بصيرت تو دربارۀ پشت پردۀ امور، پيامبر صلى الله عليه و آله تو را در جنگ ها امير قرار مى داد و هيچ کس بر تو امير نبود.
2. ﴿قُلتَ: وَ الَّذى نَفسى بِيَدِه نَظَرَ اِلَىَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله اَضرِبُ قُدّامَهُ بِسَيفى فَقالَ: ﴿يا على، اَنتَ عِندى بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبىَّ بَعدى، وَ اُعلِمُكَ اَنَّ مَوتَكَ وَ حَياتَكَ مَعى وَ عَلى سُنَّتى﴾: ﴾ تو فرمودى: قسم به آن که جانم به دست اوست،
ص: 29
در حالى که در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله شمشير مى زدم آن حضرت نگاهى به من کرد و فرمود: «يا على، تو نزد من به منزلۀ هارون نسبت به موسى هستى جز آن که پيامبرى بعد از من نيست. تو را آگاه کنم که مرگ و زندگى تو با من و بر اساس سنت من است».
امام غديرم در اولين جنگ اسلام که نامش «بدر» است، در ميدان جنگ جلوه اى از شجاعت نشان داد که قرآن در مدح او و عمو و برادرش نازل شد. در زيارت غديريه اين آيات شجاعت را تقديم مولايم مى نمايم و مى خوانم:
﴿اَشهَدُ اَنَّكَ وَ عَمَّكَ وَ اَخاكَ الّذينَ تاجَرتُمُ اللّهَ بِنُفوسِكُم، فَاَنزَلَ اللّهُ فيكُم: ﴿اِنَّ اللّهَ اشْتَرى مِنَ المُؤمِنينَ اَنفُسَهُم وَ اَموالَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقاتِلونَ فى سَبيلِ اللّهِ فَيَقتُلونَ وَ يُقتَلونَ وَعداً عَلَيهِ حَقّاً فِى التَّوراةِ وَ الاِنجيلِ وَ القُرآنِ وَ مَن اَوفى بِعَهدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبشِروا بِبَيعِكُمُ الَّذى بايَعتُم بِهِ وَ ذلكَ هُوَ الفَوزُ العَظيمِ...﴾. (1) ﴾
شهادت مى دهم که تو و عمويت و برادرت کسانى بوديد که با جان خود با خدا تجارت کرديد. خداوند هم دربارۀ شما
ص: 30
چنين نازل کرد: «خدا از مؤمنين جان و اموال آنان را خريد در مقابل اين که بهشت براى آنان باشد. آنان در راه خدا مى جنگند و مى کشند و کشته مى شوند. اين وعده اى است بر عهدۀ خداوند که در تورات و انجيل و قرآن به حق آمده است. چه کسى وفا کننده تر از خدا به عهد خويش است. پس بشارت دهيد به معامله اى که با خدا کرده ايد که اين رستگارى آشکار است...».
به غاصبين حق غدير مى گويم: جنگ خندق را فراموش نکرده ايد که همۀ حزب هاى مخالف پيامبر صلى الله عليه و آله متحدانه به مدينه حمله کرده و تا حلقوم شما رسيده و عمرو بن عبدودّ را آورده بودند!! آن روز چه کسى جز على بن ابى طالب عليه السلام مدال ﴿ضَربَةُ عَلىٍّ يَومَ الخَندَقِ اَفضَلُ مِن عِبادَةِ الثَّقَلَينِ﴾ را به خود اختصاص داد؟!! در زيارت غديريه اين آيات قرآن را از ماجراى آن روز مى خوانم:
﴿يَومَ الاَحزابِ: ﴿اِذ زاغَتِ الاَبصارُ وَ بَلَغَتِ القُلوبُ الحَناجِرَ وَ تَظُنّونَ بِاللّهِ الظُّنونا. هُنالِكَ ابْتُلِىَ المُؤمِنونَ وَ زُلزِلوا زِلزالاً شَديدا. وَ اِذ يَقولُ المُنافِقونَ وَ الَّذينَ فى قُلوبِهِم مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسولُهُ اِلاّ غُروراً. وَ اِذ قالَت طائِفَةٌ مِنهُم يا اَهلَ يَثرِبَ لا مُقامَ لَكُم فَارْجِعوا وَ يَستَأذِنُ فَريقٌ مِنهُمُ النَّبىَّ
ص: 31
يَقولونَ اِنَّ بُيوتَنا عَورَةٌ وَ ما هِىَ بِعَورَةٍ اِن يُريدونَ اِلاّ فِراراً. (1) وَ قالَ اللّهُ تَعالى: ﴿وَ لَمّا رَأَى المُؤمِنونَ الاَحزابَ قالوا هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسولُهُ وَ صَدَقَ اللّهُ وَ رَسولُهُ وَ ما زادَهُم اِلاّ ايماناً وَ تَسليماً﴾. (2) فَقَتَلتَ عَمرَوهُم وَ هَزَمتَ جَمعَهُم، ﴿وَ رَدَّ اللّهُ الَّذينَ كَفَروا بِغَيظِهِم لَم يَنالوا خَيراً وَ كَفَى اللّهُ المُؤمِنينَ القِتالَ وَ کانَ اللّهُ قَويّاً عَزيزا﴾. (3) ﴾
در جنگ احزاب که خداوند مى فرمايد: «هنگامى که چشم ها به حيرت افتاد و قلب ها به حنجره ها رسيد و به خدا گمان هاى بدى برديد، آن جا بود که مؤمنين امتحان شدند و به شدت به لرزه درآمدند. آن هنگامى که منافقين و کسانى که در قلبشان مرض بود گفتند: خدا و رسولش به ما وعده نداده اند مگر براى آن که ما را گول بزنند! و هنگامى که گروهى از آنان گفتند: اى اهل يثرب، جاى ماندن براى شما نيست، بازگرديد! عده اى از آنان از پيامبر صلى الله عليه و آله اجازه گرفتند و گفتند: خانه هاى ما بى محافظ است، در حالى که اين گونه نبود و آنان قصدى جز فرار نداشتند».
هم چنين خداوند تعالى مى فرمايد: «وقتى مؤمنين احزاب را ديدند گفتند: اين همان چيزى است که خدا و رسولش به ما
ص: 32
وعده داده اند، و خدا و رسولش راست گفته اند، و جز ايمان و تسليم چيزى به آنان اضافه نشد».
تو عَمرو بن عَبدودِّ آنان را کشتى و جمع آنان را فرارى دادى، (خدا مى فرمايد:) خداوند کسانى را که کافر شدند با خشمشان ردّ کرد و خيرى نديدند، و خداوند مؤمنين را از جهت جنگ کفايت فرمود؛ و خداوند قوى و با عزت بوده است».
سلام اى امام غدير، که وقتى در جنگ اُحُد کار از خيانت و فرار مسلمانان گذشت و به جان پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، اگر نبودى و پروانه وار اطراف آن وجود مبارک با شمشيرت نمى چرخيدى، همان روز فاتحۀ اسلام خوانده شده بود و منافقين به آرزوى خود رسيده بودند!! پس بر بازوان معجزنمايت درود مى فرستم که اسلام را از مرگ نجات داد و آن را دوباره زنده کرد. اين را زيارت غديريه با اشاره به آيۀ 153 سورۀ آل عمران به من يادآور شده آن جا که مى فرمايد:
﴿يَومَ اُحُدٍ اِذ يُصعِدونَ وَ لا يَلوونَ عَلى اَحَدٍ وَ الرَّسولُ يَدعوهُم فى اُخراهُم وَ اَنتَ تَذودُ بُهَمَ المُشرِکينَ عَنِ النَّبىِّ ذاتَ اليَمينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ حَتّى رَدَّهُمُ اللّهُ عَنكُما خائِفينَ وَ نَصَرَ بِكَ الخاذِلينَ.﴾
ص: 33
در روز اُحُد آن گاه که (براى فرار) بالا مى رفتند و به هيچ کس توجه نمى کردند، در حالى که پيامبر صلى الله عليه و آله از پشت سرشان آنان را به يارى فرا مى خواند. تو در اين حال لشکر مشرکين را از راست و چپ از پيامبر صلى الله عليه و آله دور مى کردى، تا آن جا که خداوند آنان را با ترس از شما دور کرد و کسانى را که شما را تنها گذاشته بودند يارى نمود.
اى مسلمانانى که صاحب غدير را با شمشير براى بيعت اجبارى نزد غاصب حقش آورديد، واقعاً جنگ خيبر را فراموش کرده ايد که امام غدير با شمشيرش مَرحَب را دو نيم کرد و کلاهخود سنگى او را شکست؟! من به آن ضربت مى نازم و در زيارت غديريه سر بلندانه مى خوانم:
﴿يَومَ خَيبَرَ اِذ اَظهَرَ اللّهُ خَوَرَ المُنافِقينَ وَ قَطَعَ دابِرَ الکافِرينَ وَ الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمينَ: ﴿وَ لَقَد کانوا عاهَدوا اللّهَ مِن قَبلُ لايُوَلّونَ الاَدبارَ، وَ کانَ عَهدُ اللّهِ مَسؤولاً﴾. (1) ﴾
در روز خيبر که خداوند شکست منافقين را آشکار ساخت و دنبالۀ کافرين را قطع نمود، و بر اين مسئله خداى جهانيان را سپاس باد. (خداوند مى فرمايد:) «از قبل با خداوند عهد
ص: 34
بسته بودند که پشت نکنند، و عهد خداوند مورد سؤال قرار خواهد گرفت».
اى دشمنان غدير، هنوز شرمندگى فرار در حنين را جبران نکرده از غدير به سقيفه فرار کرديد!! غديريان فراموش نخواهند کرد که در آن روز امام غدير جان پيامبر صلى الله عليه و آله را نجات داد و آيات قرآن دربارۀ آن روز نازل شد. در زيارت غديريه آن روزِ مولايم را به ياد مى آورم و مى گويم:
﴿يَومَ حُنَينٍ عَلى ما نَطَقَ بِهِ التَّنزيلُ: ﴿اِذ اَعجَبَتكُم كَثرَتُكُم فَلَم تُغنِ عَنكُم شَيئا وَ ضاقَت عَلَيكُمُ الاَرضُ بِما رَحُبَت ثُمَّ وَلَّيتُم مُدبِرينَ. ثُمَّ اَنزَلَ اللّهُ سَکينَتَهُ عَلى رَسولِهِ وَ عَلَى المُؤمِنينَ﴾. (1) وَ المُؤمِنونَ اَنتَ وَ مَن يَليكَ، وَ عَمُّكَ العَبّاسُ يُنادِى المُنهَزِمينَ: ﴿يا اَصحابَ سورَةِ البَقَرَةِ، يا اَهلَ بَيعَةِ الشَّجَرَةِ﴾، حَتَّى اسْتَجابَ لَهُ قَومٌ قَد كَفَيتَهُمُ المَؤونَةَ وَ تَكَفَّلتَ دونَهُمُ المَعونَةَ. فَعادوا آيِسينَ مِنَ المَثوبَةِ راجينَ وَعدَ اللّهِ تَعالى بِالتَّوبَةِ، وَ ذلِكَ قَولُهُ جَلَّ ذِکرُهُ: ﴿ثُمَّ يَتوبُ اللّه ُ مِن بَعدِ ذلِكَ عَلى مَن يَشاءُ﴾ (2) ، وَ اَنتَ حائِزٌ دَرَجَةَ الصَّبرِ فائِزٌ بِعَظيمِ الاَجرِ.﴾
ص: 35
در روز حُنَين بنابر آن چه قرآن به آن گوياست که مى فرمايد: «هنگامى که کثرتتان شما را مغرور کرد ولى هيچ نتيجه اى براى شما نداشت؛ و زمين با همۀ وسعتش بر شما تنگ شد و سپس فرار کنان پشت کرديد. سپس خداوند آرامش خود را بر پيامبرش و بر مؤمنين نازل کرد». مؤمنين (در اين آيه) تو بودى و کسانى که به دنبال تو بودند.
در آن حال عمويت عباس فراريان را چنين صدا مى زد: «اى اصحاب سورۀ بقره، اى اهل بيعت شجره»، تا آن که قومى پاسخ مثبت به او دادند که تو به جاى آنان امور را کفايت کردى و خودت تکليف آنان را بر عهده گرفتى. آنان هم مأيوس از ثواب برگشتند، در حالى که اميدوار به وعدۀ خدا به توبه بودند. و اين همان کلام خداوند است که مى فرمايد: «خداوند بعد از آن هر کس را بخواهد مى بخشد». بنابر اين تو درجۀ صبر را به دست آوردى و به اجر عظيم رسيدى.
سلام بر امام غدير که به عنوان تنها مفسر قرآن براى امت اسلام معرفى شد، آن گاه که پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابۀ غدير فرمود:
﴿فَوَاللّهِ لَن يُبَيِّنَ لَكُم زَواجِرَهُ وَ لَن يوضِحَ لَكُم تَفسيرَهُ اِلاَّ الَّذى اَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصعِدُهُ اِلَىَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَىَّ وَ
ص: 36
مُعلِمُكُم: اَنَّ مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ، وَ هُوَ عَلىُّ بنُ اَبى طالِبٍ اَخى وَ وَصيّى.﴾
به خدا قسم، باطن قرآن را براى شما بيان نمى کند و تفسيرش را برايتان روشن نمى کند مگر اين شخصى که دست او را مى گيرم و او را به سوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دو دستم او را بلند مى کنم و به شما مى فهمانم که: «هر کس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست»، و او على بن ابى طالب برادر و جانشين من است.
امروز که زيارت غديريه را در دست دارم از قلۀ قرآن به همۀ مسلمانان اعلام مى کنم که کتاب آسمانى ما دربارۀ مولاى غدير بالاترين فضيلت ها را ثبت کرده که در دست همۀ مسلمين است، و در اين زيارت به 6 قطعۀ آن اشاره شده است:
اى امام غدير، تو اصل قرآنى! چه در روزگار نازل شدن قرآن که لحظه به لحظه پشتيبان مُبَلّغ اعظم آن يعنى پيامبر صلى الله عليه و آله بودى، و چه پس از آن حضرت که يک هفته به جمع قرآن پرداختى و آن را با تفسير و تأويلش بر مردم عرضه نمودى، و چه در دوران امامتت که به تبيين آيات آن پرداختى. بر همين اساس است که در زيارت غديريه مى گويم:
ص: 37
﴿اَنتَ المَخصوصُ بِعِلمِ التَّنزيلِ وَ حُکمِ التَّأويلِ.﴾
تو هستى اختصاص يافته به علم تنزيلِ قرآن و مخصوص به تأويلِ قرآن.
سلام اى امام غدير که قرآن برايت پرونده اى جداگانه از فضيلت باز کرده و عظمت تو را غير قابل مقايسه با ديگران اعلام نموده است. در 2 فراز از زيارت غديريه سخن از اين مقام مقايسه نشدنىِ تو به ميان آمده است:
﴿اَنتَ الَّذى نَطَقَ القُرآنُ بِتَفضيلِهِ، قالَ اللّهُ تَعالى: ﴿فَضَّلَ اللّهُ المُجاهِدينَ عَلَى القاعِدينَ اَجراً عَظيما درجاتٍ مِنهُ وَ مَغفِرَةً وَ رَحمَةً وَ کانَ اللّهُ غَفوراً رَحيماً﴾. (1) وَ قالَ اللّهُ تَعالى: ﴿اَجَعَلتُم سِقايَةَ الحاجِّ وَ عِمارَةَ المَسجِدِ الحَرامِ كَمَن آمَنَ بِاللّهِ وَ اليَومِ الآخِرِ وَ جاهَدَ فى سَبيلِ اللّهِ لايَستَوونَ عِندَ اللّهِ وَ اللّهُ لا يَهدِى القَومَ الظّالِمينَ. الَّذينَ آمَنوا وَ هاجَروا وَ جاهَدوا فى سَبيلِ اللّهِ بِاَموالِهِم وَ اَنفُسِهِم اَعظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللّهِ وَ اولئِكَ هُمُ الفائِزونَ. يُبَشِّرُهُم رَبُّهُم بِرَحمَةٍ مِنهُ وَ رِضوانٍ وَ جَنّاتٍ لَهُم فيها نَعيمٌ مُقيمٌ. خالِدينَ فيها اَبَداً اِنَّ اللّهَ عِندَهُ اَجرٌ عَظيمٌ﴾. (2) ﴾
ص: 38
تو کسى هستى که قرآن از فضيلت او بر ديگران سخن گفته است. خداوند تعالى مى فرمايد: «خداوند جهاد کنندگان را بر ترک کنندگان جهاد با اجر عظيمى فضيلت داده است، با درجاتى از سوى او و مغفرت و رحمت، و خدا بخشنده و رحيم بوده است».
هم چنين خداوند تعالى مى فرمايد: «آيا آب دادن به حجاج و آباد کردن مسجد الحرام را مانند کسى قرار مى دهيد که به خدا و روز قيامت ايمان آورده و در راه خدا جهاد کرده؟ آن دو نزد خدا مساوى نيستند. خداوند قوم ظالم را هدايت نمى کند. کسانى که ايمان آورده و هجرت نموده اند و در راه خدا با اموال و جان هاى خود جهاد کرده اند نزد خداوند درجۀ عظيم ترى دارند و آنان رستگارانند. پروردگارشان به آنان با رحمت و رضوانى از سوى خود و بهشت هايى بشارت مى دهد که براى آنان در آن جا نعمت پابرجايى است. در آن جا دائمى و ابدى خواهند بود. نزد خداوند اجر عظيم است».
﴿وَ اللّهُ تَعالى اَخبَرَ عَمّا اَولاكَ مِن فَضلِهِ بِقَولِهِ: ﴿اَفَمَن کانَ مُؤمِناً كَمَن کانَ فاسِقا لايَستَوونَ. اَمَّا الَّذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ فَلَهُم جَنّاتُ المَأوى نُزُلاً بِما کانوا يَعمَلونَ﴾. (1) ﴾
ص: 39
خداوند تعالى خبر داده از فضيلتى که به تو اختصاص داده با کلامش که مى فرمايد: «آيا کسى که مؤمن است مانند کسى است که فاسق است؟ مساوى نيستند. اما کسانى که ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند جايگاه آنان بهشت هايى است تا به خاطر آن چه عمل کرده اند در آن نازل شوند».
چه مدحى برايت بر زبان آورم اى امام غدير، که مدح تو را خدا گفته است. زيارت غديريه به من مى گويد که با مدح خدا نيازى به مدح ديگران نيست آن جا که مى خوانم:
﴿فى مَدحِ اللّهِ تَعالى لَكَ غِنىً عَن مَدحِ المادِحينَ وَ تَقريظِ الواصِفينَ. قالَ اللّهُ تَعالى: ﴿مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا اللّهَ عَلَيهِ، فَمِنهُم مَن قَضى نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن يَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلوا تَبديلاً﴾. (1) ﴾
با مدح خداوند برايت مستغنى از مدح کنندگان و تأييد توصيف کنندگان هستى. خداى تعالى مى فرمايد: «از مؤمنين مردانى هستند که در آن چه با خدا بر سر آن عهد بسته اند راست گفته اند. بعضى از آنان از دنيا رفته اند و برخى ديگر منتظرند، و هرگز تغيير نمى دهند».
ص: 40
اى امام صدق غدير، خداوند دستور پيروى از شما را به همۀ مؤمنين داده و گفته که هميشه و همه جا با شما باشيم. اين را از زيارت غديريه آموخته ام:
﴿قَد اَمَرَ اللّهُ تَعالى بِاتِّباعِكَ وَ نَدَبَ اِلى نَصرِكَ. قالَ اللّهُ تَعالى: ﴿يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اتَّقوا اللّهَ وَ کونوا مَعَ الصّادِقينَ﴾. (1) ﴾
خداوند تعالى دستور به پيروى از شما داده و به يارى شما دعوت نموده است، آن جا که مى فرمايد: «اى کسانى که ايمان آورده ايد تقوا پيشه کنيد و همراه صادقين باشيد».
اى على! اگرچه عدّه اى تو را نمى خواستند اما على رغم آنان خدا تو را مى خواست که تو را محبوب خود خواند، و تو را رفيق مؤمنين و ذليل کنندۀ کافران اعلام فرمود، و اعلام کرد که در راه او از هيچ کسى و هيچ چيزى باک ندارى و نمى ترسى. زيارت غديريه چه زيبا اين آيات فضل تو را کنار هم چيده است:
﴿لَقَد اَنزَلَ اللّهُ تَعالى فيكَ مِن قَبلُ وَ هُم کارِهونَ: ﴿يا اَيَّهُا الَّذينَ آمَنوا مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِهِ فَسوفَ يَأتِى اللّهُ بِقَومٍ يُحِبُّهُم وَ
ص: 41
يُحِبّونَهُ اَذِلَّةٍ عَلَى المُؤمِنينَ اَعِزَّةٍ عَلَى الکافِرينَ يُجاهِدونَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ لايَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضلُ اللّهِ يُؤتيهِ مَن يَشاءُ وَ اللّهُ واسِعٌ عَليمٌ. اِنَّما وَليُّكُمُ اللّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتونَ الزَّکاةَ وَ هُم راكِعونَ، وَ مَن يَتَوَلَّ اللّهِ وَ رَسولَهُ وَ الَّذينَ آمَنوا فَاِنَّ حِزبَ اللّهِ هُمُ الغالِبونَ﴾. (1) ﴾
خداوند تعالى از قبل دربارۀ تو چنين نازل کرد در حالى که آنان خوش نداشتند: «اى کسانى که ايمان آورده ايد هر کس از شما از دين خود برگردد به زودى خداوند قومى را مى آورد که آنان را دوست دارد و آنان او را دوست دارند، و آن قوم در برابر مؤمنين متواضع و در برابر کافران با عزت هستند، در راه خدا جهاد مى کنند و از ملامت هيچ ملامت کننده اى نمى ترسند. اين فضل خداست که به هر کس بخواهد عطا مى کند، و خدا توسعه دهنده و آگاه است. صاحب اختيار شما خدا و رسولش و کسانى هستند که نماز را به پا مى دارند و در حال رکوع زکات مى پردازند. هر کس ولايت خدا و رسولش و کسانى را که ايمان آورده اند بپذيرد، حزب خداوند غالب هستند».
خدايا شکرت که داستان از خودگذشتگىِ امامم را در متن قرآنت
ص: 42
آورده اى که سه روز او و خانواده اش با زبان روزه غذاى خود را به نيازمند دادند. غديريان فخر کنند که در زيارت غديريه مى فرمايد:
﴿اَنتَ مُطعِمُ الطَّعامِ عَلى حُبِّهِ مِسکيناً وَ يَتيماً وَ اَسيراً لِوَجهِ اللّهِ لاتُريدُ مِنهُم جَزاءً وَ لا شُکوراً (1) ، و فيكَ اَنزَلَ اللّهُ تَعالى: ﴿وَ يُؤثِرونَ عَلى اَنفُسِهِم وَ لَو کانَ بِهِم خَصاصَةً وَ مَن يوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَاولئِكَ هُمُ المُفلِحونِ﴾. (2) ﴾
تويى بخشندۀ غذا بر مسکين و يتيم و اسير به خاطر محبت خداوند و به نيت رضاى او، در حالى که از آنان نه پاداش و نه تشکر انتظار داشتى. خداوند تعالى دربارۀ تو چنين نازل کرده: «ديگران را بر خود مقدم مى دارند در حالى که بر خود سخت مى گذرانند. هر کس بُخل نفس خود را مهار کند چنين کسانى رستگارانند».
ص: 43
واجب ترين و مهم ترين وظيفه در روز غدير اطلاع يافتن و اقرار به واقعۀ عظيمى است که در چنين روزى اتفاق افتاده، که بزرگ ترين اتمام حجت خداوند بر خلق است. آن واقعه با مقدمات و مؤخرات خاص و استثنائى انجام شده، تا هرگز فراموش نشود و کسى نتواند عذرى بياورد. به همين دليل در زيارت غديريه اصل داستان غدير و کيفيت اتمام حجت بى نظير آن به عنوان اعتراف نامۀ ما از 4 جهت آمده است:
غديرِ ما جاى مصالحه و کوتاه آمدن ندارد! غدير در متن کتاب آسمانىِ ما و دعاى مستجاب پيامبرمان است. غدير امر مستقيم پروردگارمان و عظيم ترين اتمام حجت او بر انسان هاست. غدير آن رسالتى است که بدون آن هيچ حکمى ارزش ندارد. غدير آن پيامى است که خداوند حفظ پيامبرش در ابلاغ آن را ضمانت کرده است. چنين فرمانِ استثنائىِ خداوند را به هيچ قيمتى نمى توان معامله کرد يا فروخت و يا از دست داد. اين عظمتِ قرآنىِ غدير در 3 فراز از زيارت غديريه به تصوير کشيده شده است:
ص: 44
﴿اَشهَدُ اَنَّكَ اَميرُالمُؤمِنينَ الحَقُّ، الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنزيلُ.﴾
شهادت مى دهم که تو اميرالمؤمنينِ بر حق هستى، که قرآن به ولايت تو گوياست.
﴿اَشهَدُ اَنَّ اللّهَ تَعالَى اسْتَجابَ لِنَبيِّهِ فيكَ دَعوَتَهُ. ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظهارِ ما اَولاكَ لِاُمَّتِهِ، اِعلاءً لِشَأنِكَ وَ اِعلاناً لِبُرهانِكَ وَ دَحضاً لِلاَباطيلِ وَ قَطعاً لِلمَعاذيرِ.﴾
شهادت مى دهم که خداوند تعالى دربارۀ تو دعاى پيامبرش را مستجاب کرد. سپس به او دستور داد تا آن چه تو را بدان سزاوار قرار داده براى امتش اظهار کند، تا مقام بلند تو را نشان دهد و برهان تو را اعلان کرده باشد و ادعاهاى باطل را در هم بکوبد و عذرهاى بى جا را از ميان بردارد.
﴿فَلَمّا اَشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ اَوحى اِلَيهِ رَبِّ العالَمينَ: ﴿يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ.﴾ ﴾
آن گاه که از فتنۀ فاسقين نگران شد و دربارۀ انجام کار تو از منافقين هراسان گرديد خداى جهان بر او وحى فرستاد: «اى رسول، برسان آن چه از پروردگارت به تو ابلاغ شده،
ص: 45
و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از شرّ مردم حفظ مى کند».
اى غديريان، پرچم غدير را پيامبر صلى الله عليه و آله به امر خدا بالا برده؛ شما هم عَلَم علوى را بالا نگه داريد! خدايا ما شاهديم که نبىّ تو پيامت را رساند و ما شنيديم. ولايت على عليه السلام را واجب کرد و ما پذيرفتيم. او را مانند خودش صاحب اختيار ما قرار داد و ما سر تسليم فرود آورديم. اين اعترافات را از 3 فقره از زيارت غديريه آموخته ايم که مى فرمايد:
1. ﴿اَشهَدُ اَنَّهُ قَد بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما اَنزَلَهُ فيكَ وَ صَدَعَ بِاَمرِهِ.﴾
شهادت مى دهم که پيامبر صلى الله عليه و آله از طرف خدا ابلاغ کرد آن چه دربارۀ تو نازل کرده بود و امر او را اجرا نمود.
2. ﴿اَشهَدُ اَنَّهُ اَوجَبَ عَلى اُمَّتِهِ فَرضَ وِلايَتِكَ.﴾
شهادت مى دهم که پيامبر صلى الله عليه و آله فريضۀ ولايت تو را بر امتش واجب نمود.
3. ﴿اَشهَدُ اَنَّهُ جَعَلَكَ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم كَما جَعَلَهُ اللّهُ كَذلِكَ.﴾
شهادت مى دهم که پيامبر صلى الله عليه و آله تو را بر مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر قرار داد، همان گونه که خدا خودِ او را چنين قرار داده بود.
ص: 46
اى غديرِ عزيز! تو را از دست نخواهم داد، چرا که پيامبرم برايت سختى ها کشيد، بيابان ها را طى کرد، در گرماى آفتاب بپاخاست، يک ساعت خطبه خواند، از آنان اقرار گرفت، دست مولايم را بلند کرد و او را نشان داد، و آن گاه خبر داد که «هر که را مولى منم اين على مولاى اوست»!! خدايا من از غدير با همۀ اين جزئيات با خبر شده ام و آن را همين گونه پذيرفته ام، و به خاطر اين ابلاغ خاص غدير از تو و پيامبرت تشکر مى کنم. همۀ اين داستان شيرين غدير را در زيارت غديريه چنين مى خوانم:
﴿فَوَضَعَ عَلى نَفسِهِ اَوزارَ المَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمضاءِ الهَجيرِ، فَخَطَبَ فَاَسمَعَ وَ نادى فَاَبلَغَ. ثُمَّ سَأَلَهُم اَجمَعَ فَقالَ: ﴿هَل بَلَّغتُ﴾؟ فَقالوا: ﴿اللّهُمَّ بَلى﴾. فَقالَ: ﴿اللّهُمَّ اشْهَد﴾. ثُمَّ قالَ: ﴿اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم﴾؟ فَقالوا: ﴿بَلى﴾. فَاَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: ﴿مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ﴾. ﴾
پيامبر صلى الله عليه و آله سختى هاى سفر را بر جان خريد و در گرماى شديد ظهر برخاست و خطبه خواند و شنوانيد و و ندا کرد و رسانيد. سپس از همۀ آنان پرسيد: «آيا ابلاغ نمودم»؟ گفتند: «آرى به خدا قسم». عرضه داشت: «خدايا شاهد باش». سپس فرمود: «آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام»؟ گفتند: «آرى»!
ص: 47
اين جا بود که دستِ تو را گرفت و گفت: «هر کس که من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، هر کس او را دوست بدارد دوست بدار، و هر کس با او دشمن باشد با او دشمن باش، و هر کس او را يارى کند يارى کن، و هر کس او را خوار کند ذليل فرما».
غدير محکم تر از آن است که کسى جرئت تشکيک در آن داشته باشد. ما بر سر غدير با خدا و پيامبر و دوازده امام عليهم السلام معامله کرده ايم. بر سر اين تجارت جان و مال و آبرو و دار و ندارمان را گذاشته ايم. ما با قلب و زبان و دستمان بر سر غدير قول داده ايم و بيعت کرده ايم و متعهد شده ايم. پس به دنيا اعلام مى کنيم که تا ابد وفادار غديريم و هرگز از غدير نخواهيم گذشت! زيارت غديريه اين درس زيبا را در 4 فراز به ما آموخته است:
1. ﴿ثُمَّ اَشهَدَ اللّهِ تَعالى عَلَيهِم فَقالَ: ﴿اَلَستُ قَد بَلَّغتُ﴾؟ فَقالوا: ﴿اللّهُمَّ بَلى﴾. فَقالَ: ﴿اللّهُمَّ اشْهَد وَ كَفى بِكَ شَهيداً وَ حاكِماً بَينَ العِبادِ﴾.﴾
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله خداوند تعالى را بر مردم شاهد گرفت و فرمود: «آيا چنين نيست که من پيام خدا را رساندم»؟ گفتند: «آرى به خدا قسم». عرضه داشت: «خدايا شاهد باش، و تو براى شهادت و حکم بين بندگان کافى هستى».
ص: 48
2. ﴿اَخَذَ لَكَ العَهدَ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسولُ.﴾
پيامبر صلى الله عليه و آله بر سر ولايت تو از امت پيمان گرفت.
3. ﴿عَقَدَ عَلَيهِمُ البَيعَةَ لَكَ.﴾
پيامبر صلى الله عليه و آله براى تو بيعت را بر گردن مردم گذاشت.
4. ﴿فَما آمَنَ بِما اَنزَلَ اللّهُ فيكَ عَلى نَبيِّهِ اِلّا قَليلٌ، وَ لا زادَ اَکثَرُهُم غَيرَ تَخسيرٍ.﴾
به آن چه خداوند در غدير بر پيامبرش نازل کرد جز عدّه کمى ايمان نياوردند، و براى اکثرشان جز زيان نتيجه اى نداشت.
ص: 49
پس از امر سنگين نبوت که پيامبر صلى الله عليه و آله طى 23 سال مشکلاتِ طاقت فرساى مقابله با کفار را به جان خريد تا توانست اسلام را به ثمر برساند، مسئلۀ سنگين ولايت بر عهدۀ مولاى غدير گذاشته شد. اين على عليه السلام بود که مشکلاتِ کمر شکنِ مقابله با منافقين را بر قلب خود استوار کرد، تا توانست امامت را حفظ کند و براى نسل هاى آيندۀ اسلام به يادگار گذارد.
امروز از بلنداى چهارده قرن و در نيمۀ قرن پانزدهم اسلام سر تعظيم در مقابل دو مقام عظيم محمد و على عليهما السلام فرود مى آوريم، که در مقابل دو خط کفر و نفاق با الهى ترين و حساب شده ترين برخوردها توانستند اسلام را با غديرش به امروز برسانند. آن دو نور پاک نياز به شهادت ما ندارند، اما اين ما هستيم که قدردانى خود را از زحمات و بردبارى پيامبرمان و امامانمان ابراز مى کنيم، تا به ياد داشته باشيم «غديرِ عزيز» به چه قيمت سنگينى به دست ما رسيده، و با همۀ وجود بلکه با چنگ و دندان در حراست آن کوشا باشيم.
ص: 50
زيارت غديريه را که مى خوانم بر غفلت خود تأسف مى خورم که 80 اقدام و برخورد مولاى غدير با دشمنانش را به من نشان مى دهد، و از تعجب چشمانم باز مى ماند که غديرم چه راه طولانى و پر مشقتى را طى کرده تا به دست من رسيده است! اين مسير پر مشقتِ مولاى غدير را که در اين زيارت ترسيم شده از 12 منظر به خاطر مى سپارم:
غدير دستور مستقيم خداوند بوده و على عليه السلام مجرى آن از طرف خداست. اين يعنى از همه جاى غدير رنگ و بوى خدا مى بارد: هدايتگرِ غدير خداست. انتخاب کنندۀ امامِ غدير خداست. پشتيبانِ لحظه به لحظۀ غدير خداست. امام غدير در کنار کتاب خداست. غدير جز اجراى اوامر و احکام خدا حرف ديگرى ندارد. اين حقيقت چه زيبا در 11 فراز زيارت غديريه آمده است:
1. ﴿اَيَّدَكَ اللّهُ وَ هَداكَ﴾: خداوند تو را تأييد کرده و هدايت فرموده است.
2. ﴿اَخلَصَكَ وَ اجْتَباكَ﴾: خداوند تو را خالص نموده و انتخاب کرده است.
3. ﴿مُبتَغياً مَرضاةَ ما عِندَ اللّهِ﴾: در کارهاى خود به دنبال رضايت خدا بوده اى.
4. ﴿عَبَدتَ اللّهِ مُخلِصاً﴾: خدا را خالصانه عبادت کردى.
ص: 51
5. ﴿راغِباً فيما وَعَدَ اللّهُ﴾: رغبت داشته اى به آن چه که خدا وعده داده است.
6. ﴿عَمِلتَ بِكِتابِهِ﴾: در کارهايت به کتاب خدا عمل کرده اى.
7. ﴿اِتَّبَعتَ سُنَّةَ نَبيِّهِ﴾: در کارهايت از سنت پيامبرِ خدا پيروى کرده اى.
8. ﴿اَقَمتَ الصَّلاةَ﴾: نماز را بپا داشته اى.
9. ﴿آتَيتَ الزَّکاةَ﴾: پرداخت زکات را برپا نموده اى.
10. ﴿اَمَرتَ بِالمَعروفِ﴾: به کارهاى نيک امر کرده اى.
11. ﴿نَهَيتَ عَنِ المُنكَرِ مَا اسْتَطَعتَ﴾: تا توانسته اى از کارهاى بد نهى کرده اى.
عهد خدا با على عليه السلام بر سر غدير فراتر از عقل من است، اما مى دانم که ميثاقى عظيم به بزرگىِ هدايتِ همۀ انسان هاست. وقتى او به عهدش با خدايش وفا کرده براى هيچ کس عذرى باقى نخواهد ماند. زيارت غديريه در 3 فقره مفصلاً از اين پيمان ياد کرده مى فرمايد:
1. ﴿قُلتَ: لا نَسيتُ ما عَهِدَ اِلَىَّ رَبّى﴾: فرموده اى: آن چه پروردگارم با من عهد بسته فراموش نکرده ام.
ص: 52
2. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ وَ فَيتَ بِعَهدِ اللّهِ تَعالى وَ اَنَّ اللّهِ تَعالى موفٍ بِعَهدِهِ لَكَ، وَ مَن اَوفى بِما عاهَدَ عَلَيهُ اللّهُ فَسَيُؤتيهِ اَجراً عَظيماً﴾: شهادت مى دهم که تو به عهد خداى تعالى وفا کردى، و خداوند تعالى هم به عهد خود با تو وفا مى کند؛ و هر کس به آن چه با خدا پيمان بسته وفا کند خداوند به او اجر عظيم عنايت مى فرمايد.
3. ﴿رَأَيتَ اَن قَد قَتَلتَ النّاكِثينَ وَ القاسِطينَ وَ المارِقينَ، وَ صَدَّقَكَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَعدَهُ فَأَوفَيتَ بِعَهدِهِ﴾: ديدى ناکثين و قاسطين و مارقين را به قتل رسانده اى، و وعدۀ پيامبر صلى الله عليه و آله تحقق يافته و تو به پيمان او وفا کرده اى.
غدير عهدى است که مولايم رسول اللّه صلى الله عليه و آله و مولايم على عليه السلام با خدا بسته اند که بشريت را به بالاترين درجۀ سعادت برسانند. عمل به عهد الهى، مواظبت بر معاهده با خدا، امانتدارى در راه اين پيمانِ خدايى، رساندن کامل وديعۀ غدير به سر منزل مقصود و اهداف پيش بينى شده، همۀ آن چيزى است که به عنوان وفا به عهد غدير اعتقاد دارم. 5 فقره از زيارت غديريه اين حقيقت را بر زبانم جارى مى کند:
ص: 53
1. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ وَفَيتَ بِعَهدِ اللّهِ تَعالى وَ اَنَّ اللّهِ تَعالى موفٍ بِعَهدِهِ لَكَ﴾: شهادت مى دهم که تو به عهد خداوند تعالى وفا کردى، و خداى تعالى هم به عهد خود با تو وفا خواهد کرد.
2. ﴿بِما عَهِدَ اللّهُ اِلَيكَ عامِلاً﴾: به آن چه پيامبر صلى الله عليه و آله با تو عهد بسته عمل کرده اى.
3. ﴿راعياً مَا اسْتُحفِظتَ﴾: در آن چه حفاظتش به تو سپرده شده مراعات لازم را کرده اى.
4. ﴿حافِظاً مَا اسْتودِعتَ﴾: آن چه نزد تو به امانت سپرده شده به خوبى حفظ کرده اى.
5. ﴿مُبَلِّغا ما حُمِّلتَ﴾: آن چه براى تبليغ به تو سپرده شده به درستى ابلاغ کرده اى.
خدا امامى براى غدير برگزيده که در راه او از ملامت کسى نمى هراسد و به خاطر حرف کسى از امر الهى سست نمى شود، چه در سخنش و چه در عملش! بالاتر اين که بر خلاف رضاى خدا سخنى نمى گويد، و از مشکلات در راه خدا نمى هراسد. زيارت غديريه 4 فراز را به بيان صلابت مولاى غدير اختصاص داده است:
ص: 54
1. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ جاهَدتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ، حَتّى دَعاكَ اللّهُ اِلى جِوارِهِ وَ قَبَضَكَ اِلَيهِ بِاختيارِهِ.﴾
شهادت مى دهم که تو يا اميرالمؤمنين در راه خدا حق جهاد را انجام دادى، تا هنگامى که خداوند تو را به سوى جوار خويش دعوت کرد و با اختيار خود تو را به پيشگاه خود قبض روح نمود.
2. ﴿تَهتِكُ سُتورَ الشُّبَهِ بِبَيانِكَ، وَ تَکشِفُ لَبسَ الباطِلِ عَن صَريحِ الحَقِّ، لاتَأخُذُكَ فِى اللّهِ لَومَةُ لائِمٍ.﴾
شهادت مى دهم که تو پرده هاى شبهات را با بيانت مى دريدى و پوشش باطل را از روى حقِّ شفاف برمى داشتى، در حالى که در راه خدا از ملامتِ ملامت کننده اى نمى ترسيدى.
3. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ مَا اتَّقَيتَ ضارِعاً، وَ لا اَمسَکتَ عَن حَقِّكَ جازِعاً وَ لا اَحجَمتَ عَن مُجاهَدَةِ غاصِبيكَ ناكِلاً.﴾
شهادت مى دهم که تو از روى زبونى تقيه نکردى، و به خاطر عجز از گرفتن حقت باز نايستادى، و جهاد با غاصبين حقت را به خاطر وحشت کنار نگذاشتى.
4. ﴿لا اَظهَرتَ الرِّضا بِخِلافِ ما يُرضِى اللّهُ مُداهِنا، وَ لا وَهَنتَ لِما اَصابَكَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ لا ضَعُفتَ وَ لَا اسْتَكَنتَ عَن طَلَبِ حَقِّكَ مُراقِباً. مَعاذَ اللّهِ اَن تَکونَ كَذلِكَ.﴾
به خاطر سستى بر خلاف آن چه خدا را خشنود مى کند اظهار رضايت نکردى، و به خاطر آن چه از مصيبت که در راه خدا
ص: 55
بر تو رسيد سست نشدى، و به خاطر مراعاتِ چيزى از طلبِ حقِّ خود درمانده نشدى.
تو اى امامِ معصومِ غدير که آيۀ تطهير امضاى خدا بر عصمت توست، چه کسى را جرئت آن باشد که بخواهد در سخن يا عمل تو تطبيق نبيند! آن امامان سقيفه اند که در يک مسئله چندين حکم متضاد صادر کرده اند و به خود اجازۀ قياس و استحسان در احکام الهى داده اند! غدير يعنى حکم لايَتغيَّر اِلهى تا قيامت، که فقط از امامان معصوم عليهم السلام مى توان شنيد. در زيارت غديريه اين سند حقانيت شما را در 4 فراز چنين مى خوانم:
1. ﴿فَما تَناقَضَت اَفعالُكَ﴾: کار تو با يکديگر تناقض نداشت.
2. ﴿وَ لَا اخْتَلَفَت اَقوالُكَ﴾: گفتارهاى تو با يکديگر اختلاف نداشت.
3. ﴿وَ لَا تَقَلَّبَت اَحوالُكَ﴾: حالات تو با يکديگر ناسازگار نبود.
4. ﴿وَ لَا ادَّعَيتَ وَ لَا افْتَرَيتَ عَلَى اللّهِ كَذِباً﴾: بر خداوند نه ادعاى دروغ نسبت دادى و نه بر او دروغ بستى.
اى امام شجاع غدير، شجاعتت را بايد از دشمنانت پرسيد. طعم آن
ص: 56
را مَرحب و عَمرو بن عبدودّ چشيده اند!! هم قلبت شجاع بود و هم جسمت و هم بازوانت! زيارت غديريه شجاعت تمام عيارى از تو را در 5 فقره به نمايش گذاشته است:
1. ﴿لَقَد جاهَدتَ فِى اللّهِ حَقَّ الجِهادِ﴾: در راه خدا حق جهاد را ادا کردى.
2. ﴿اِعتَصَمتَ بِاللّهِ فَعَزَزتَ﴾: به خدا متمسک شدى و عزت يافتى.
3. ﴿لاتَهِنُ عِندَ الشَّدائِدِ﴾: در سختى ها سست نشدى.
4. ﴿لاتَحجُمُ عَن مُحارِبٍ﴾: از مقابل هيچ جنگجويى بازنگشتى.
5. ﴿اَنتَ القائِلُ: ﴿لاتَزيدُنى كَثرَةُ النّاسِ حَولى عِزَّةً، وَ لاتَفَرُّقُهُم عَنّى وَحشَةً، وَ لَو اَسلَمَنِى النّاسُ جَميعا لَم اَكُن مُتَضَرِّعاً﴾ ﴾: تو بودى که فرمودى: «کثرت مردم در اطرافم عزت مرا زياد نمى کند، و متفرق شدن مردم از اطرافم مرا وحشت زده نمى کند. اگر همۀ مردم مرا تنها بگذارند به التماس نمى افتم».
اى امامِ مظلومِ غدير، که با بردباريَت کمر صبر را شکستى. صبر در برابر دشمنان، صبر در مقابل قاتلين همسر و پسرت! صبر در برابر دوستان نادان! صبر در مقابل جاهلانى که به تو دستور مى دادند! تو با صبرت غدير را زنده نگه داشتى و نگذاشتى بازيچه دست نااهلان شود. زيارت غديريه زيبايىِ صبرِ تو را در 12 فراز به تصوير کشيده است:
ص: 57
1. ﴿جاهَدتَ فِى اللّهِ صابِراً﴾: در راه خدا با صبر جهاد نمودى.
2. ﴿جُدتَ بِنَفسِكَ صابِراً مُحتَسِباً﴾: با صبر و براى خدا جان خود را فدا کردى.
3. ﴿صَبَرتَ عَلَى الاَذى صَبرَ احْتِسابٍ﴾: در برابر ناملايمات صبرى نمودى که آن را به حساب خدا گذاشتى.
4. ﴿اَنتَ الکاظِمُ لِلغَيظِ، وَ العافى عَنِ النّاسِ﴾: تويى فرو خورندۀ خشم و عفو کنندۀ مردم.
5. ﴿اَنتَ الصّابِرُ فِى البَأساءِ وَ الضَّراءِ وَ حينَ البَأسِ﴾: تويى صبر کننده در سختى ها و در هنگام نزول مشکلات.
6. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ لَم تَزَل عَلى كَظمِ الغَيظِ قادِراً﴾: شهادت مى دهم که تو دائماً قادر بر فرو خوردن خشم بودى.
7. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ لَم تَزَل عَنِ النّاسِ عافياً﴾: شهادت مى دهم که تو هميشه خطاهاى مردم را مورد عفو قرار مى دادى.
8. ﴿لاتَحفِلُ بِالنَّوائِبِ﴾: کاسۀ صبرت از پيشامدها لبريز نشد.
9. ﴿بَل اِذ ظُلِمتَ احْتَسَبتَ رَبَّكَ وَ فَوَّضتَ اِلَيهِ اَمرَكَ﴾: بلکه هنگامى که به تو ظلم شد به حساب پروردگارت گذاشتى و کار خود را به او سپردى.
10. ﴿ذَكَّرتَهُم فَمَا ادَّكَروا، وَ وَ عَظتَهُم فَمَا اتَّعَظوا، وَ خَوَّفتَهُمُ اللّهَ فَما تَخَوَّفوا﴾: مردم را يادآور شدى ولى به ياد نياوردند، و آنان را
ص: 58
موعظه کردى ولى موعظه را نپذيرفتند، و آنان را ترساندى ولى نترسيدند.
11. ﴿كَم مِن اَمرٍ صَدَّكَ عَن اِمضاءِ عَزمِكَ فيهِ التُّقى، وَ اتَّبَعَ غَيرُكَ فى نَيلِهِ الهَوى، فَظَنَّ الجاهِلونَ اَنَّكَ عَجَزتَ عَمّا اِلَيهِ انْتَهى. ضَلَّ وَ اللّهِ الظّانُّ لِذلِكَ وَ مَا اهْتَدى﴾: چه بسيار امورى که تقوى باعث شد تصميم خود دربارۀ آن ها را اجرا نکنى، ولى غير تو در راه رسيدن آن پيرو هواى نفس شد. اين جا بود که جاهلان خيال کردند تو از آن چه ديگران مى فهمند عاجزى!! به خدا قسم گمراه شده و هدايت نيافته کسى که چنين گمانى مى کند!!
12. ﴿لَقَد اَوضَحتَ ما اَشكَلَ مِن ذلِكَ لِمَن تَوَهَّمَ وَ امْتَرى بِقَولِكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيكَ: ﴿قَد يَرَى الْحُوَّلُ القُلَّبُ وَجهَ الحيلَةِ وَ دونَها حاجِزٌ مِن تَقوَى اللّهِ فَيَدَعُها رَأىَ العَينِ؛ وَ يَنتَهِزُ فُرصَتَها مَن لا حَريجَةَ لَهُ فِى الدّينَ﴾. صَدَقتَ وَ خَسِرَ المُبطِلونَ﴾: آن چه در اين باره (صبر براى خدا) سؤال برانگيز شده براى تَوَهُّم کنندگان و شک کنندگان با اين کلامت واضح کرده اى که فرموده اى: «گاهى شخص زبردست و چيره رو راه چاره را پيدا مى کند ولى در مقابلش پرده و مانعى از تقواى الهى است. لذا آن وجه چاره را آشکارا رها مى کند، اما کسى که باکى در دين خدا ندارد آن فرصت را غنيمت مى شمارد»!! راست گفته اى و اهل باطل ضرر کرده اند.
ص: 59
دورى از دنيا را امام غدير به همۀ حاکمان جهان آموخت و در خطبه هايش علائم آن را بيان فرمود و فرمانداران خود را از آلوده شدن به آن بر حذر داشت. در مقابل امامانِ سقيفه و بنى اميه و بنى عباس نشان دادند که دنيا اولين و بالاترين هدفشان است و در راه آن همه چيز را حتى دين خدا و مردم مسلمان را قربانى کردند. با افتخار مى گويم: پيروِ امامِ زاهد غديرم و دنباله روِ دنياپرستان غاصب حق غدير نيستم. در 4 فقره از زيارت غديريه اين زهد استثنائى را بر زبان جارى مى کنم و مى گويم:
1. ﴿آثَرتَ الآخِرَةَ عَلَى الاولى فَزَهِدتَ﴾: تو آخرت را بر دنيا مقدم داشتى و بر اساس آن زهد اختيار نمودى.
2. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ لَم تَزَل لِلهَوى مُخالِفاً وَ لِلتُّقى مُحالِفاً﴾: شهادت مى دهم که تو دائماً مخالف هواى نفس عمل کردى و با تقوى هم قسم بودى.
3. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ لَم تَزَل اِذا عُصِىَ اللّهُ ساخِطاً وَ اِذا اُطيعَ اللّهُ راضياً﴾: شهادت مى دهم که تو هميشه چنين بودى که وقتى معصيت خدا مى شد ناراضى بودى و هرگاه اطاعت خدا مى شد راضى بودى.
4. ﴿لا شَرِهتَ اِلَى الحُطامِ وَ لا دَنَّسَكَ الآثامُ﴾: به متاع اندک دنيا طمع نکردى و گناهان تو را آلوده نساخت.
ص: 60
در دنياى تاريکى که سقيفه و بنى اميه حقايق دين الهى را وارونه جلوه دادند و بدعت ها را يکى پس از ديگرى وارد اسلام کردند، حجتى عظيم با لسانِ الهىِ على عليه السلام بر مردم تمام شد و براى نسل هاى آيندۀ اسلام به يادگار ماند و ضابطه ﴿عَلىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلىٍّ﴾ بر همه روشن گرديد.
خدايا تو را شکر گزارم که حجتى چون على بن ابى طالب عليه السلام بر من قرار دادى که چراغ راهم در ظلماتِ غصب خلافت شد و راه غدير را نشانم داد. زيارت غديريه را به همين نيت مى گشايم و طى 10 فراز حجيت تمام عيار علوى را چنين مى خوانم:
1. ﴿مَولاىَ بِكَ ظَهَرَ الحَقُّ وَ قَد نَبَذَهُ الخَلقُ، وَ اَوضَحَتِ السُّنَنُ بَعدَ الدَروسِ وَ الطَّمسِ﴾: مولاى من، حق با تو ظاهر گرديد در حالى که مردم آن را کنار گذاشته بودند؛ و سنت ها به وسيلۀ تو واضح شد بعد از کهنه شدن و محو شدن!
2. ﴿لَم تَزَل عَلى بَيِّنَةٍ مِن رَبِّكَ وَ يَقينٍ مِن اَمرِكَ﴾: تو هميشه با بينه اى از پروردگارت بوده اى و در کار خود يقين داشته اى.
3. ﴿تَهدى اِلَى الحَقِّ وَ اِلى صِراطٍ مُستَقيمٍ﴾: تو به حق و به راه مستقيم هدايت مى کردى.
4. ﴿بَصَّرَكَ اللّهُ ما عَمِىَ عَلى مَن خالَفَكَ وَ (وَ مَن) حالَ بَينَكَ وَ بَينَ مَواهِبِ اللّهِ لَكَ﴾: خداوند به تو در مسائلى بصيرت داد که
ص: 61
مخالفينت و آنان که بين تو و موهبت هاى الهى به تو مانع ايجاد کردند، نسبت به آن ها کور بودند.
5. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ ما اَقدَمتَ وَ لا اَحجَمتَ و لا نَطَقتَ و لا اَمسَکتَ اِلّا بِاَمرٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسولِهِ﴾: شهادت مى دهم که تو هيچ اقدامى نکردى و هيچ خوددارى از کارى ننمودى و هيچ سخنى نگفتى و هيچ سکوتى نکردى مگر به دستورى از طرف خدا و رسولش.
6. ﴿قُلتَ: وَ اللّهِ ما كَذِبتُ وَ لا كُذِبتُ، وَ لا ضَلَلتُ وَ لا ضُلَّ بى﴾: فرموده اى: به خدا قسم دروغ نگفته ام و به من دروغ گفته نشده است، و گمراه نشده ام و کسى به دست من گمراه نشده است.
7. ﴿قُلتَ: اِنّى لَعَلى بَيِّنَةٍ مِن رَبّى، بَيَّنَها لِنَبيِّهِ وَ بَيَّنَهَا النَّبىُّ لى﴾: فرموده اى: من همراه بيّنه اى از سوى پرورگارم هستم، که خداوند آن را براى پيامبرش بيان فرموده و پيامبر صلى الله عليه و آله براى من بيان کرده است.
8. ﴿قُلتَ: اِنّى لَعَلَى الطَّريقِ الواضِحِ اَ لفِظُهُ لَفظاً. صَدَقتَ وَ اللّهِ وَ قُلتَ الحَقَّ﴾: فرموده اى: من بر راه واضح حرکت مى کنم، و اين ادعا را با صراحت تمام بر زبان مى آورم.
ص: 62
9. ﴿لَم تَبغِ بِالهُدى بَدَلاً وَ لَم تُشرِک بِعِبادَةِ رَبِّكَ اَحَداً﴾: تو به هيچ چيز به جاى هدايت راضى نشدى و به عبادت پروردگارت شريکى قرار ندادى.
10. ﴿اَنتَ القاسِمُ بِالسَّويَّةِ، وَ العادِلُ فِى الرَّعيَّةِ وَ العالِمُ بِحُدودِ اللّهِ مِن جَميعِ البَريَّةِ﴾: تو قسمت کنندۀ مساوىِ اموال بين مردم و عادل بين رعيت و از همۀ مردم به حدود الهى عالم تر بودى.
امام من که سقيفه مانع از غديرِ او شد، با دلى پر از غمِ جهنمى شدنِ خلق، غصۀ فاطمه اش را بر جان خريد که هم فدکش را غصب کردند و هم محسنش را کشتند و هم بيت الاحزانش را خراب کردند و هم جسم او را در هم کوبيدند! عجيب تر اين که هر از چند گاهى در صدد پرده کشيدن بر جناياتشان بودند!
امام غدير مانند انبيا که از دست دشمنانشان زجر مى کشيدند و چاره اى جز صبر نداشتند، به جاى سُرور از هدايت خلق به ولايت و امامت اِلهى چرا بايد بفرمايد: ﴿صَبَرتُ وَ فِى العَينِ قَذى وَ فِى الحَلقِ شَجى﴾!! زيارت غديريه تصوير غمناکى از اين غصۀ دردناک را در 3 فراز آورده است:
ص: 63
1. ﴿اَشبَهَت مِحنَتُكَ بِهِما مِحَنَ الاَنبياءِ عليهم السلام عِندَ الوَحدَةِ وَ عَدَمِ الاَنصارِ.﴾
گرفتارى و محنت تو با آن دو نفر شباهت پيدا کرد به گرفتارى و محنت پيامبران عليهم السلام هنگام تنهايى و نداشتن يار.
2. ﴿الاَمرُ الاَعجَبُ وَ الخَطبُ الاَفزَعُ بَعدَ جَحدِ حَقِّک، غَصبُ الصِّدّيقَةِ الطّاهِرَةِ الزَّهراءِ سَيِّدَةِ النِّساءِ فَدَکاً وَ رَدُّ شَهادَتِک وَ شَهادَةِ السَّيِّدَينِ سُلالَتِكَ وَ عِترَةِ المُصطَفى صَلَّى اللّهُ عَلَيكُم، وَ قَد اَعلَى اللّهُ تَعالى عَلَى الاُمَّةِ دَرَجَتَكُم وَ رَفَعَ مَنزِلَتَكُم وَ شَرَّفَكُم عَلَى العالَمينَ فَاَذهَبَ عَنكُمُ الرِّجسَ وَ طَهَّرَكُم تَطهيراً.﴾
مسئله عجيب تر و مصيبت سوزناک تر بعد از انکار حق تو، غصب فدک از صديقۀ طاهره سيدة النساء حضرت زهرا عليها السلام و ردّ شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو (امام حسن و امام حسين عليهما السلام) است که صلوات خدا بر شما باد. و اين در حالى بود که خداوند تعالى درجۀ شما را بر امت تفوّق داده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن کرده و شما را بر عالميان شرافت داده است.
3. ﴿ثُمَّ اَفرَضوكَ سَهمَ ذَوِى القُربى مَکراً وَ حادوهُ عَن اَهلِهِ جَوراً. فَلَمّا آلَ الاَمرُ اِلَيكَ اَجرَيتَهُم عَلى ما اَجرَيا رَغبَةً عَنهُما بِما عِندَ اللّهِ لَكَ.﴾
ص: 64
سپس از روى مکر و حيله سهم ذوى القربى را براى تو قرار دادند و آن را از روى ظلم از اهلش منع نمودند. هنگامى که خلافت به تو برگشت (از روى تقيه) مردم را در سهم ذوى القربى بر روش آن دو باقى گذاشتى، در حالى که از کار آنان روى گردان بودى و نگاهت به پاداشى بود که نزد خدا براى تو قرار داده شده است.
پس از جنگ هاى اول اسلام نوبت به جنگ هاى امتحان برانگيز على عليه السلام رسيد: آزمايشى در جنگ با همسر پيامبر صلى الله عليه و آله در جمل، و امتحانى با جنگ مسلمان با مسلمان در صفين، و فتنه اى با قرآن بر سر نيزه در تحکيم، و مَحَکى با پيشانى هاى پينه بستۀ نهروان، که هر يک اصالت غدير و دورى مردم از ولايت علوى را نشان داد. زيارت غديريه در 9 نگاه اين جنگ هاى کاشف از باطن مردم را به تصوير کشيده است:
امام غدير نه مى گذارد کسى از دين برگردد، و نه اجازه مى دهد کسى در مقابل دين و براى نابودى آن آتش به پا کند. اين دشمنان غدير بودند که براى نابودى آن جنگ هاى جمل و صفين و نهروان را بر پا کردند، و على بن ابى طالب عليه السلام بود که آن آتش ها را خاموش کرد.
ص: 65
غديريان چشمشان به شمشير على عليه السلام است، تا هر جا فرود آيد فرود آورند و هر جا او منع کند دست نگه دارند. از هر کس که على عليه السلام بر او شمشير کشيده يا او بر على عليه السلام شمشير کشيده بيزار باشند. هر ماجرايى از شمشير على عليه السلام مى شنوند آرزو کنند که اى کاش حاضر بودند و آن ها هم شمشير بر جاى شمشير او مى زدند، و اکنون اگرچه حاضر نيستند اما رضايت قلب و جان خود را از نتايج شمشير او اعلام مى دارند. 2 فقره از زيارت غديريه اين عقيدۀ غديرى را مجسم مى نمايد:
1. ﴿فَلَلتَ عَساكِرَ المارِقينَ بِسَيفِكَ، تُخمِدُ لَهَب َالحُروبِ بِبَنانِک.﴾
با شمشيرت لشکرهاى مارقين را فرارى دادى، در حالى که با سر انگشت هايت شعلۀ جنگ ها را خاموش مى ساختى.
2. ﴿لَعنَةُ اللّهِ وَ لَعنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ اَجمَعينَ عَلى مَن سَلَّ سَيفَهُ عَلَيكَ وَ سَلَلتَ سَيفَكَ عَلَيهِ يا اَميرَالمُؤمِنينَ، مِنَ المُشرِکينَ وَ المُنافِقينَ اِلى يَومِ الدّينِ؛ وَ عَلى مَن رَضِىَ بِما ساءَكَ وَ لَم يَکرَههُ وَ اَغمَضَ عَينَهُ وَ لَم يُنكِر اَو اَعانَ عَلَيكَ بِيَدٍ اَو لِسانٍ اَو قَعَدَ عَن نَصرِكَ اَو خَذَلَ عَنِ الجِهادِ مَعَكَ اَو غَمَطَ فَضلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ اَو عَدَلَ بِكَ مَن جَعَلَكَ اللّهُ اَولى بِهِ مِن نَفسِهِ، وَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيكَ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ وَ سَلامُهُ وَ تَحيّاتُهُ وَ عَلَى الاَئِمَّةِ مِن آلِكَ الطّاهِرينَ.﴾
ص: 66
لعنت خدا و ملائکه اش و پيامبرانش اجمعين بر کسى که شمشير بر روى تو کشيد و تو بر روى او شمشير کشيدى- اى امير مؤمنان- از مشرکين و منافقين تا روز قيامت. و لعنتشان بر کسى که خشنود شد به آن چه تو را غمگين ساخت، و غم تو را ناخوش نداشت و در ناراحتى تو ديده بر هم نهاد و بى تفاوت گذشت و به علّت و عاملش اعتراض نکرد، و يا بر ضد تو با دست و زبان کمک کرد، يا از يارى ات دست کشيد، يا از جهاد همراه تو کناره گيرى کرد، يا فضل تو را کوچک شمرد و حقّت را انکار کرد، يا با تو برابر نمود کسى را که خدا تو را صاحب اختيارتر بر او از خودش قرار داد. صلوات خدا و رحمت و برکات و سلام و تحيّاتش بر تو و بر امامان از خاندان پاک تو.
جنگ جمل يک حيله گرى بر عليه غدير بود، که امام غدير در همان آغاز کارشان را افشا کرد، اما بى توجهى کردند تا روزى که بازوى حيدرى آتش آنان را خاموش نمود. زيارت غديريه دربارۀ حساس ترين نقاط ماجراى جمل چنين مى گويد:
﴿اِذ ما كَرَكَ النّاكِثانِ فَقالا: ﴿نُريدُ العُمرَةَ﴾ فَقُلتَ لَهُما: ﴿لَعَمرُكُما ما تُريدانِ العُمرَةَ وَ لكِن تُريدانِ الغَدرَةَ﴾! وَ اَخَذتَ البَيعَةَ عَلَيهِما وَ جَدَّدتَ الميثاقَ فَجَدّا فِى النِّفاقِ. فَلَمّا نَبَّهتَهُما عَلى فِعلِهِما اَغفَلا وَ عادا، وَ مَا انْتَفَعا وَ کانَ عاقِبَةَ اَمرِهِما خُسراً.﴾
ص: 67
هنگامى که آن دو عهد شکن با تو به فريبکارى برخاستند و گفتند: «قصد عمره داريم»، به آنان گفتى: «به جان خودتان قسم قصد عمره نداريد، بلکه قصد خيانت داريد»!! لذا از آن دو نفر بيعت گرفتى و پيمان را تکرار کردى، اما آنان در نفاق جديت بيش ترى کردند. زمانى که بر کار نادرستشان آگاهشان کردى بى توجّهى کردند و به کار خويش بازگشتند، ولى بهره مند نشدند و سرانجام کار هر دو خسران شد.
جنگ صفين اتحادِ کفرى جديد در مقابل اسلامِ غديرى بود، که نه کارى با قرآن داشتند و نه پيامبر صلى الله عليه و آله و نه مفسر قرآن! فقط با ضابطۀ «ضد غدير» به ميدان آمده بودند، تا ﴿اليَومَ اَکمَلتُ لَكُم﴾ را ريشه کن کنند!! زيارت غديريه از وقايع آن روزها براى اهل غدير چنين مى گويد:
﴿ثُمَّ تَلاهُما اَهلُ الشّامِ فَسِرتَ اِلَيهِم بَعدَ الاِعذارِ وَ هُم لايَدينونَ دينَ الحَقِّ وَ لايَتَدَبَّرونَ القُرآنَ، هِمَجٌ رِعاعٌ ضالّونَ، وَ بِالَّذى اُنزِلَ عَلى مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله فيكَ کافِرونَ، وَ لِاَهلِ الخِلافِ عَلَيكَ ناصِرونَ.﴾
سپس اهل شام خيانت آن دو را دنبال کردند، و تو پس از اتمام حجت بر آنان به سويشان حرکت کردى، در حالى که آنان به دين حق گردن ننهاده بودند و در قرآن تدبّر ننمودند،
ص: 68
و بى خردان پست و گمراهان ناجوانمرد بودند و به آن چه در حق تو بر محمد صلى الله عليه و آله نازل شده کافر بودند، و ياور کسانى بودند که بر خلاف تو کار مى کردند.
قرآن هاى بر سر نيزه در صفين گرفتارى هاى انبيا عليهم السلام را مجسم مى کند، که زحمات عمر پيامبرى را به گوساله اى مى فروختند! در برابر نمايندۀ خدا اظهار نظر مى کردند و سخن او را غلط مى انگاشتند و مسخره هم مى کردند. واقعاً امام غدير با چنين مردم کوته فکر و کارهاى احمقانۀ آنان چه بايد مى کرد؟ آيا براى مشکلِ جهالتِ مردم جز غم و غصه و محنت چارۀ ديگرى هم هست؟ زيارت غديريه حال امام غدير را در اين گونه گرفتارى ها چنين توصيف نموده است:
﴿ثُمَّ مِحنَتُكَ يَومَ صِفّينَ، وَ قَد رُفِعَتِ المَصاحِفُ حيلَةً وَ مَکراً. فَاَعرَضَ الشَّكَ وَ عُرِفَ الحَقُّ وَ اتُّبِعَ الظَّنُّ، اَشبَهَت مِحنَةَ هارونَ اِذ اَمَّرَهُ موسى عَلى قَومِهِ فَتَفَرَّقوا عَنهُ وَ هارونُ يُناديهِم: ﴿يا قَومِ، اِنَّما فُتِنتُم بِهِ وَ اِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحمانُ فَاتَّبِعونى وَ اَطيعوا اَمرى﴾. قالوا: ﴿لَن نَبرَحَ عَلَيهِ عاكِفينَ حَتّى يَرجِعَ اِلَينا موسى﴾. وَ كَذلِكَ اَنتَ لَمّا رُفِعَتِ المَصاحِفُ قُلتَ: ﴿يا قَومِ، اِنَّما فُتِنتُم بِها وَ خُدِعتُم فَعَصَوكَ وَ خَالَفوا عَلَيكَ وَ اسْتَدعَوا نَصبَ الحَكَمَينِ فَاَبَيتَ عَلَيهِم وَ تَبَرَّأتَ اِلَى اللّهِ مِن فِعلِهِم وَ فَوَّضتَهُ اِلَيهِم.﴾ ﴾
ص: 69
سپس گرفتاريت در جنگ صفين، در حالى که قرآن ها از روى حيله و فريب به نيزه ها بالا رفته بود! در نتيجه شک و ترديد پيدا شد، و حق به يک سو افتاد و از گمان پيروى شد. اين گرفتارى ات شبيه به گرفتارى هارون شد، زمانى که موسى او را بر قوم خود امارت داد ولى آن ها از او پراکنده شدند. هارون بر سر آنان فرياد مى زد و مى گفت: «اى مردم، شما به گوساله آزمايش شده ايد. پروردگار شما خداى بخشنده است. از من پيروى کنيد و از دستورم پيروى نماييد». گفتند: «هم چنان در مقابل گوساله به سجده خواهيم افتاد تا موسى به سوى ما باز گردد»!! هم چنين تو اى اميرالمؤمنين، همين که قرآن ها بالا رفت گفتى: «اى قوم، شما به آن آزمايش شديد و بر شما حيله شده است»، امّا از خواسته تو سرپيچى کردند و با تو به مخالفت برخاستند، و گماشتن دو داور را از تو تقاضا نمودند. اما تو از تقاضاى آنان سرباز زدى و از عمل آنان به سوى خدا بيزارى جستى و مسئله حَكَمين را به خودشان واگذاشتى.
پيامبر عليه السلام عمار را علامت لشکر حق در اختلاف مسلمين معرفى کرد و از شهادت او خبر داد. او در صفين کنار امام غدير بود و در صف غديريان شمشير مى زد، و براى حقانيت غدير کافى بود. زيارت غديريه مى گويد:
ص: 70
﴿عَمّارُ يُجاهِدُ وَ يُنادى بَينَ الصَّفَينِ: ﴿الرَّواحَ! الرَّواحَ اِلَى الجَنَّةِ﴾! وَ لَمَّا اسْتُسقِىَ فَسُقِىَ اللَّبَنَ كَبَّرَ وَ قالَ: قالَ لى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ﴿آخِرُ شَرابِكَ مِنَ الدُّنيا ضَياحٌ مِن لَبَنٍ، وَ تَقتُلُكَ الفِئَةُ الباغيةُ﴾. فَاعَتَرَضَهُ اَبو العاديةَ الفَزارىُّ فَقَتَلَهُ.﴾
در حالى که عمّار جهاد مى کرد ميان دو لشکر فرياد مى زد: «کوچ کنيد، کوچ کنيد به سوى بهشت»! زمانى که آب خواست و به او شير دادند صداى تکبير سر داد و گفت: «رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود: «آخرين نوشيدنى ات از دنيا مخلوطى از شير و آب است و تو را گروه متجاوز به قتل مى رسانند». سپس ابوالعاديه فزارى راه را بر عمّار گرفت و او را کشت».
نهروانيان دشمنان غدير بودند که از دشمنان آن در صفين زاييده شدند!! يعنى به جاى اعتراف به اشتباه خود از راه ديگرى به جنگ غدير آمدند. ظاهر مقدس آنان امتحان ديگرى براى غديريان بود که تا امام غدير را با هيچ چيز حتى تقدس دروغين مبادله نکنند!! زيارت غديريه با حساسيت سراغ اين نقطه اعتقادى مى رود و مى گويد:
﴿فَلَمّا اَسفَرَ الحَقُّ وَ سَفِهَ المُنكَرُ وَ اعْتَرَفوا بِالزَّلَلِ وَ الجَورِ عَنِ القَصدِ اخْتَلَفوا مِن بَعدِهِ وَ اَلزَموكَ عَلَى سَفَهٍ التَّحکيمَ الَّذى
ص: 71
اَبَيتَهُ وَ اَحَبّوهُ وَ حَظَرتَهُ وَ اَباحوا ذَنبَهُمُ الَّذِى اقْتَرَفوهُ، وَ اَنتَ عَلى نَهجِ بَصيرَةٍ وَ هُدىً وَ هُم عَلى سُنَنِ ضَلالَةٍ وَ عَمىً. فَما زالوا عَلَى النِّفاقِ مُصِرّينَ وَ فِى الغَىِّ مُتَرَدِّدينَ حَتّى اَذاقَهُمُ اللّهُ وَ بالَ اَمرِهِم فَاَماتَ بِسَيفِكَ مَن عانَدَكَ فَشَقِىَ وَ هَوى وَ اَحيا بِحُجَّتِكَ مَن سَعِدَ فَهُدِىَ.﴾
هنگامى که حق آشکار شد و خطاى منکر روشن گرديد و به لغزش و انحراف از راه حق اعتراف کردند، پس از آن دچار اختلاف شدند، و از روى بى خردى تو را مجبور به پذيرفتن حکميّت کردند، حکميّتى که از آن سرباز زدى و آنان مى خواستند و تو از آن باز داشتى، و دُرست انگاشتند گناهانشان را که مرتکب شدند. اين در حالى بود که تو بر راه بينايى و هدايت و آنان بر روش هاى گمراهى و کورى بودند. آنان هم چنان بر نفاق اصرار داشتند، و در گمراهى سرگردان بودند، تا خدا سنگينى کار ناپسندشان را به آنان چشاند، و کسى را که با تو دشمنى کرد با شمشيرت به نابودى کشانيد و بدبخت و نگونسار شد، و با حجّت تو زنده کرد کسى را که سعادت يافت و هدايت شد.
آخرين ميعادگاه امام غدير شهادت به دست دشمن غدير بود. هميشه منتظر شهادت بود و خبر آن را مى داد و جارى شدن خون از سرش به محاسنش را نشان مى داد، اما اين شهادت اتمام حجت ديگرى
ص: 72
بر دشمنان غدير بود که نمايندۀ خدا را بر نتافتند. زيارت غديريه در 3 فقره به ابعاد مختلف اين شهادت را نگاه کرده است:
1. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ لَم تَزَل مُنتَظِراً ما وُعِدتَ.﴾
شهادت مى دهم که تو هميشه منتظر آن چيزى بودى که وعده داده شده بودى.
2. ﴿اَشهَدُ اَنَّ اللّهَ اَلزَمَ اَعدائَكَ الحُجَّةَ بِقَتلِهِم ايّاكَ، لِتَکونَ لَكَ الحُجَّةَ عَلَيهِم مَعَ ما لَكَ مِنَ الحُجَجِ البالِغَةِ عَلى جَميعِ خَلقِهِ.﴾
شهادت مى دهم که خداوند حجت را بر دشمنانت تمام کرد، با به قتل رساندن آنان تو را، تا حجت به نفع تو و زيان آنان باشد، همراه آن چه براى تو از حجت هاى رسا بر همۀ خلق بوده است.
3. ﴿قُلتَ: ﴿اَما آنَ اَن تُخضَبَ هذِهِ مِن هذِهِ اَم مَتى يُبعَثُ اَشقاها﴾؟ واثِقاً بِاَنَّكَ عَلى بَيِّنَةٍ مِن رَبِّكَ وَ بَصيرَةٍ مِن اَمرِكَ، قادِماً عَلَى اللّهِ مُستَبشِراً بِبَيعِک الَّذى بايَعتَهُ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الفَوزُ العَظيمُ.﴾
گفتى: «آيا وقت آن نرسيده که اين محاسن به خون سر رنگين شود؟ يا چه زمان شقى ترين اين امت براى اين کار برانگيخته مى شود»؟ اطمينان داشتى که بر پايۀ برهانى از پروردگارت و بصيرت در کارت هستى، و بر بارگاه خدا وارد مى شوى، خوشحال از معامله اى که با او انجام دادى، و اين همان رستگارى بزرگ است.
ص: 73
درود بر مُبَلِّغ اعظم غدير که در کامل ترين شکل آن را ابلاغ فرمود، و درود بر امام غدير که در راه آن مشکلات بسيارى را بر جان خريد، و درود بر امامان غدير که معارف گستردۀ آن را در سخت ترين شرايط بنى اميه و بنى عباس نشر دادند، و درود بر پاسداران هزار و چهارصد سالۀ غدير که ميراث عظيم آن را حفظ کردند تا به نسل ما رساندند.
امروز که غدير از بلنداى قرن پانزدهم اسلام لحظه به لحظه بر نقطه به نقطۀ جهان نورافشانى مى کند و همه- حتى کفار- از آن باخبر شده اند، بايد چه نگاهى به مخالفين و منکرين و دشمنان و معاندين غدير داشته باشيم؟ اگر غدير حق است دشمنش باطل است! اگر حق با غدير است دشمنشن غاصب است! اگر غدير راه خداست بايد از دشمنش متنفر و بيزار باشيم! اينک زيارت غديريه را پيش رويم باز مى کنم و مى بينم امامم از 3 جهت دستوراتى دربارۀ ترک کنندگان غدير به من مى دهد:
ص: 74
دشمن غدير کوردل است که لياقت درک غدير را ندارد. او که امر مستقيم خدا در ﴿يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ...﴾ را ناشنيده مى گيرد دشمن خدا و رسول است. هم ادعايش باطل و هم حکومتش غاصبانه است. اين يعنى راه هاى آتش را از همه سو مى پيمايد. اين ها را در 2 فراز از زيارت غديريه آموخته ام که مى فرمايد:
1. ﴿فَما اَعمَهَ مَن ظَلَمَكَ عَنِ الحَقِّ﴾: آن که به تو ستم کرد چقدر از ديدن حق کور بود.
2. ﴿عَدُوُّكَ عَدُوُّ اللّهِ جاحِدٌ لِرَسولِ اللّهِ يَدعو باطِلاً وَ يَحكُمُ جائِراً وَ يَتَأَمَّرُ غاصِباً وَ يَدعو حِزبَهُ اِلَى النّارِ﴾: دشمن تو دشمن خدا و انکار کنندۀ رسول خداست. به باطل دعوت مى کند، و به ستم حکومت مى نمايد، و غاصبانه فرمان مى دهد، و دار و دسته اش را به دوزخ مى خواند.
وقتى خدا مى فرمايد: ﴿اِنَّ الدّينَ عِندَ اللّهِ الاِسلامُ﴾ و مى فرمايد: ﴿وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلامِ ديناً فَلَن يُقبَلَ مِنهُ﴾، اگر غدير از دين خداست مخالف آن از دين خدا نيست، باطل است، گمراهى است، عناد است، دروغ بستن به خداست، بلکه دشمنى با خداست! حرف ديگرى براى گفتن وجود ندارد! زيارت غديريه در 7 فراز اين ها را به من آموخته است:
ص: 75
1. ﴿مَولاىَ فَضلُكَ لايَخفى وَ نورُكَ لايُطفَأُ وَ اَنَّ مَن جَحَدَكَ الظَّلومُ الاَشقى.﴾
مولاى من، فضل تو مخفى نمى ماند و نورت خاموش نگردد، و آن که تو را انکار کند ستمکار و بدبخت است.
2. ﴿ضَلَّ وَ اللّهِ وَ اَضَلَّ مَنِ اتَّبَعَ سِواكَ.﴾
به خدا سوگند گمراه شد و گمراه کرد کسى که از غير تو پيروى نمود.
3. ﴿عَنَدَ عَنِ الحَقِّ مَن عاداكَ.﴾
کسى که تو را دشمن داشت نسبت به حق عناد ورزيد.
4. ﴿اِنَّهُ (اى رسول اللّه صلى الله عليه و آله) القائِلُ لَكَ: ﴿وَ الَّذى بَعَثَنى بِالحَقِّ، ما آمَنَ بى مَن كَفَرَ بِكَ وَ لا اَقَرَّ بِاللّهِ مَن جَحَدَكَ، وَ قَد ضَلَّ مَن صَدَّ عَنكَ وَ لَم يَهتَدِ اِلَى اللّهِ وَ لا اِلَىَّ مَن لايَهتَدى بِكَ، وَ هُوَ قَولُ رَبّى عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اِنّى لَغَفّارٌ لِمَن تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى اِلى وِلايَتِكَ﴾. ﴾
پيامبر صلى الله عليه و آله به تو فرمود: «قسم به آن که مرا به حق مبعوث کرده، به من ايمان نياورده کسى که به تو کافر باشد؛ و به خدا اقرار ندارد کسى که تو را انکار کند؛ و کسى که مردم را از تو باز داشت گمراه شد و کسى که به تو هدايت نشد به سوى خدا و به جانب من هدايت نشده است. اين گفتۀ پروردگار عزّ و جلّ من است: من آمرزنده ام کسى را که توبه کند و ايمان آورد و عمل شايسته انجام دهد و سپس به سوى ولايت تو راه يابد».
ص: 76
5. ﴿اَفِكَ مَن نَسَبَ غَيرَ ذلِكَ اِلَيكَ وَ افْتَرى باطِلاً عَلَيكَ.﴾
هر کس غير اين امور (فضائل) را به تو نسبت داد تهمت زد، و به باطل دروغ بر تو بست.
6. ﴿اَشهَدُ يا اَميرَالمُؤمِنينَ اَنَّ الشّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسولِ الاَمينِ.﴾
شهادت مى دهم يا اميرمؤمنين که شک کننده دربارۀ تو به رسول امين ايمان نياورده است.
7. ﴿اَشهَدُ اَنَّ العادِلَ بِكَ غَيرَكَ عانِدٌ عادِلٌ عَنِ الدّينِ القَويمِ الَّذِى ارْتَضاهُ لَنا رَبُّ العالَمينَ وَ اَکمَلَهُ بِوِلايَتِكَ يَومَ الغَديرِ.﴾
شهادت مى دهم کسى که غير تو را به جاى تو بپذيرد معاندانه روى گردان از دين است، دين محکمى که پروردگار جهان براى ما پسنديده، و آن را در روز غدير با ولايت تو کامل نموده است.
خدايا غدير از آيات محکمات توست که به ما سپردى. اگر بر پاسداران و محافظان هزار و چهارصد سالۀ غدير درود مى فرستم، با دشمنان و منکرين و مخالفانش چه کنم؟ با عهد شکنانش، با ظالمين به صاحب غدير، با آنان که ديگران را بر امام غدير مقدم داشتند، با آنان که در طول تاريخ حق غدير را فهميدند ولى اقرار نکردند، چه واکنشى نشان دهم؟ چگونه برخورد نمايم؟ پاسخ اين همه سؤال را از 16 فراز زيارت غديريه فرا مى گيرم:
ص: 77
1. ﴿عَبَدتَ اللّهَ مُخلِصاً لَهُ الدّينَ صابِراً مُحتَسِباً حَتّى اَتاكَ اليَقينُ. اَلا لَعنَةُ اللّهِ عَلَى الظّالِمينَ.﴾
خدا را عبادت کردى در حالى که دين را براى او خالص نمودى، و صبر کردى و به حساب خدا گذاشتى، تا مرگ تو رسيد. آگاه باشيد که لعنت خدا بر ستمکاران باد.
2. ﴿فَلَعَنَ اللّهُ جاحِدَ وِلايَتِكَ بَعدَ الاِقرارِ وَ ناكِثَ عَهدِكَ بَعدَ الميثاقِ.﴾
خدا لعنت کند منکر ولايتت را بعد از اقرار، و شکنندۀ پيمانت را پس از بستن پيمان.
3. ﴿فَلَعَنَ اللّهُ مُستَحِلِّى الحُرمَةِ مِنكَ وَ ذائِدِى الحَقِّ عَنكَ.﴾
حلال شمارندگان حرمتت و دور کنندگان حقّت از تو را خدا لعنت کند.
4. ﴿اَشهَدُ اَنَّهُمُ الاَخسَرونَ الَّذينَ تَلفَحُ وُجوهَهُمُ النّارُ وَ هُم فيها کالِحونَ.﴾
شهادت مى دهم که آنان (دشمنان تو) از زيانکارترين مردمى هستند که آتش چهره آنان را مى سوزاند، و در ميان دوزخ زشت و عبوس هستند.
5. ﴿لَعَنَ اللّهُ مَن ساواكَ بِمَن ناواكَ، وَ اللّهُ جَلَّ اسْمُهُ يَقولُ: ﴿هَل يَستَوِى الَّذينَ يَعلَمونَ وَ الَّذينَ لايَعلَمونَ﴾؟ ﴾
ص: 78
خدا لعنت کند کسى را که تو را با آن که با تو دشمنى کرد برابر قرار داد، در حالى که خدا مى فرمايد: «آيا کسانى که مى دانند با کسانى که نمى دانند برابرند»؟
6. ﴿لَعَنَ اللّهُ مَن عَدَلَ بِكَ مَن فَرَضَ اللّهُ عَلَيهِ وِلايَتَكَ.﴾
خدا لعنت کند کسى را که با تو مساوى قرار داد کسى را که خدا ولايتت را بر او واجب کرد.
7. ﴿اَولى لِمَن عَنَدَ عَنكَ.﴾
مرگ سزاوارتر است بر کسى که با تو روى عناد داشت.
8. ﴿تَبّاً لِشانِئِكَ ذِى الجَهلِ.﴾
نابود باد کسى که دربارۀ تو ناروا مى گويد و جاهل است.
9. ﴿اللَّهُمَّ الْعَن قَتَلَةَ اَنبيائِكَ وَ اَوصياءِ اَنبيائِكَ بِجَميعِ لَعَناتِكَ.﴾
خدايا قاتلين پيامبرانت و جانشينان انبيائت را به تمام لعنت هايت لعنت کن، و آنان را ملازم حرارت آتشت گردان.
10. ﴿وَ الْعَن مَن غَصَبَ وَليَّكَ حَقَّهُ وَ اَنكَرَ عَهدَهُ وَ جَحَدَهُ بَعدَ اليَقينِ وَ الاِقرارِ بِالوِلايَةِ لَهُ يَومَ اَکمَلتَ لَهُ الدّينَ.﴾
لعنت کن کسى را که حقّ وليّت را غصب کرد، و پيمانش را انکار نمود، و او را منکر شد، پس از يقين و اقرار به ولايتش روزى که دين را براى او کامل کردى.
ص: 79
11. ﴿اللَّهُمَّ الْعَن قَتَلَةَ اَميرِالمُؤمِنينَ عليه السلام وَ مَن ظَلَمَهُ وَ اَشياعَهُم وَ اَنصارَهُم.﴾
خدايا قاتلان اميرمؤمنان عليه السلام و کسانى که به او ستم کردند، و پيروان و ياران آنان را لعنت کن.
12. ﴿اللَّهُمَّ الْعَن ظالِمى الحُسَينِ عليه السلام وَ قاتِليهِ وَ المُتابِعينَ عَدُوَّهُ وَ ناصِريهِ وَ الرّاضينَ بِقَتلِهِ وَ خاذِليهِ لَعناً وَبيلاً.﴾
خدايا ستم کنندگان بر حسين عليه السلام را لعنت کن، و هم چنين قاتلانش و پيروى کنندگان از دشمنش و ياوران دشمنش را و راضيان به قتلش، و دريغ کنندگان از يارى اش را لعنت کن لعنتى شديد و سخت.
13. ﴿اللّهُمَّ الْعَن اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ آلَ مُحَمَّدٍ عليهم السلام وَ مانِعيهِم حُقوقَهُم.﴾
خدايا لعنت کن اول ستمکارى که به خاندان محمّد صلى الله عليه و آله ستم کرد، و آنان را از حقوقشان بازداشت.
14. ﴿اللّهُمَّ خُصَّ اَوَّلَ ظالِمٍ وَ غاصِبٍ لآلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام بِاللَّعنِ وَ كُلَّ مُستَنٍّ بِما سَنَّ اِلى يَومِ القيامَةِ.﴾
خدايا اوّل ستمکار و غاصب حق خاندان محمّد صلى الله عليه و آله را به لعنت اختصاص ده، و هر پيروى کننده از آن چه او پايه گذارى کرد تا روز قيامت را به لعنت اختصاص ده.
15. ﴿لَعنَةُ اللّهِ وَ لَعنَةُ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ اَجمَعينَ عَلى مَن سَلَّ سَيفَهُ عَلَيكَ وَ سَلَلتَ سَيفَكَ عَلَيهِ يا اَميرَالمُؤمِنينَ مِنَ المُشرِکينَ وَ
ص: 80
المُنافِقينَ اِلى يَومِ الدّينِ وَ عَلى مَن رَضِىَ بِما ساءَكَ وَ لَم يَکرَههُ وَ اَغمَضَ عَينَهُ وَ لَم يُنكِر اَو اَعانَ عَلَيكَ بِيَدٍ اَو لِسانٍ اَو قَعَدَ عَن نَصرِكَ اَو خَذَلَ عَنِ الجِهادِ مَعَكَ اَو غَمَطَ فَضلَكَ وَ جَحَدَ حَقَّكَ اَو عَدَلَ بِكَ مَن جَعَلَكَ اللّهُ اَولى بِهِ مِن نَفسِهِ.﴾
لعنت خدا و ملائکه اش و پيامبرانش اجمعين بر کسى که شمشير بر روى تو کشيد و تو بر روى او شمشير کشيدى- اى امير مؤمنان- از مشرکين و منافقين تا روز قيامت. و لعنت آنان بر کسى که خشنود شد به آن چه تو را غمگين ساخت، و غم تو را ناخوش نداشت و در ناراحتى تو ديده بر هم نهاد و بى تفاوت گذشت و علّت و به علّت و عاملش اعتراض نکرد، و يا بر ضد تو با دست و زبان کمک کرد، يا از يارى ات دست کشيد، يا از جهاد همراه تو کناره گيرى کرد، يا فضل تو را کوچک شمرد و حقّت را انکار کرد، يا با تو برابر نمود کسى را که خدا تو را صاحب اختيارتر به او از خودش قرار داد.
16. ﴿اللّهُمَّ اِنّا نَعلَمُ اَنَّ هذا هُوَ الحَقُّ مِن عِندِكَ فَالْعَن مَن عارَضَهُ وَ اسْتَکبَرَ وَ كَذَّبَ بِهِ وَ كَفَرَ وَ سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَىَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبونَ.﴾
خدايا، ما مى دانيم که اين گفتار از نزد تو حق است. پس لعنت کن کسى را که با آن مقابله کرد، و در برابر آن تکبر نمود، و آن را تکذيب کرد و به آن کافر شد. زود است بدانند کسانى که ستم کردند که به چه بازگشت گاهى بر مى گردند.
ص: 81
پيامبر صلى الله عليه و آله به ابلاغ غدير اکتفا نکرد، و تا از مردم اقرار نگرفت و سپس خدا را بر اعتراف مردم شاهد نگرفت دست از تبليغ غدير برنداشت، تا براى هيچ کس هيچ عذرى باقى نماند؛ حتى از حاضرانش قول گرفت که به غايبان برسانند.
امروز ما بر سر سفرۀ آمادۀ غدير رسيده ايم، که همۀ معارف آن در زيباترين شکل چيده شده و آمادۀ پذيرايى از نسلى است که تشنۀ آن هستند. اولين وظيفۀ ما با دريافت غدير آن است که تمام قامت در برابر عظمت آن و مُبَلِّغ اعظم آن و امامان عظيم الشأن آن بپاخيزيم و با تعظيم در مقابل اين همه عظمت اعلام کنيم که غدير در کامل ترين صورت آن به ما رسيده و حجتِ آن بر ما تمام شده است.
وقتى به پيامبر و على عليهما السلام به عنوان غدير سلام مى دهيم در واقع روى مثبت و قبول نسبت به آن را از خود بروز مى دهيم. آن گاه که شهادت به فرازهاى غدير مى دهيم يعنى با همۀ وجود آن ها را پذيرفته ايم. هنگامى که «سمعاً و طاعةً» براى غدير اعلام مى نماييم معنايى جز ايمان قلبى به آن ندارد. همين که درخواست حفظ و بقاى غدير در قلب خود را
ص: 82
مى نماييم يعنى آن را دوست داريم و بدان عشق مى ورزيم. زيارت غديريه در 4 مرحله اين نگاه اعتراف آميز و مثبت ما نسبت به غدير را به تصوير کشيده است:
اکنون که خود را در برابر بناى بلند غدير احساس مى کنم و آن همه عظمت را يک جا در مقابل خود مى بينم، بى اختيار دست ادب بر سينه گذاشته سلامى از عمق جان بر اين محبوب والامقام خود تقديم مى نمايم. اگر مى گويم: «سلام بر غدير» در حقيقت لبخند رضايت قلبم را اظهار مى نمايم، و به همه نشان مى دهم که با غدير موافقم و در سلک غديريانم و هرگز از خط مستقيم غدير جدا نخواهم شد. در زيارت غديريه با 10 سلامنامه به ساحت مقدس غدير عرض ادب مى کنم:
1. ﴿السَّلامُ عَلى اَنبياءِ اللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ مَلائِكَتِهِ المُقَرَّبينَ وَ عِبادِهِ الصّالِحينَ.﴾
2. ﴿السَّلامُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ... وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ وَ صَلَواتُهُ وَ تَحيّاتُهُ.﴾
3. ﴿السَّلامُ عَلَيكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ وَ سَيِّدَ الوَصيّينَ وَ اَوَّلَ العابِدينَ وَ اَزهَدَ الزّاهِدينَ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ وَ صَلَواتُهُ وَ تَحيّاتُهُ.﴾
4. ﴿السَّلامُ عَلَيكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ وَ سَيِّدَ الوَصيّينَ وَ وَارثَ عِلمِ
ص: 83
النَّبيّينَ وَ وَلىَّ رَبِّ العالَمينَ وَ مَولاىَ وَ مَولَى المُؤمِنينَ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ.﴾
5. ﴿السَّلامُ عَلَيكَ يا دينَ اللّهِ القَويمَ وَ صِراطَهُ المُستَقيمَ.﴾
6. ﴿السَّلامُ عَلَيكَ اَيُّهَا النَّبَأُ العَظيمُ الَّذى هُم فيهِ مُختَلفونَ وَ عَنهُ يُسأَلونَ.﴾
7. ﴿السَّلامُ عَلَيكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ، آمَنتَ بِاللّهِ وَ هُم مُشرِکونَ.﴾
8. ﴿السَّلامُ عَلَيكَ يا سَيِّدَ المُسلِمينَ وَ يَعسوبَ المُؤمِنينَ.﴾
9. ﴿السَّلامُ عَلَيكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ، عَبَدتَ اللّهِ مُخلِصاً وَ جاهَدتَ فِى اللّهِ صابِراً وَ جُدتَ بِنَفسِكَ مُحتَسِباً.﴾
10. ﴿السَّلامُ عَلَيكَ يا مَولاىَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ.﴾
من به غدير ايمان آورده ام و با تمام وجود آن را پذيرفته ام. از جسمم با پوست و گوشت و خون و استخوانم، و از روحم با قلب و جان و فکر و مغزم به آن شهادت مى دهم و آن را قبول دارم، و آمادۀ پاسخگويى دربارۀ آن در پيشگاه الهى در دنيا و آخرتم. بر اين شهادت نامه ام خداى خالقِ غدير و پيامبرِ مُبلّغِ غدير و امامِ صاحبِ غدير را شاهد مى گيرم؛ و با همين گواهينامه در دادگاه عدل قيامت حضور خواهم يافت. زيارت غديريه در 14 فراز آموزگارِ اين گواهىِ قلبِ من دربارۀ غدير از 3 جهت است:
ص: 84
1. ﴿اَشهَدُ اَنَّهُ قَد بَلَّغَ عَنِ اللّهِ ما اَنزَلَهُ فيكَ فَصَدَعَ بِأَمرِهِ وَ اَوجَبَ عَلى اُمَّتِهِ فَرضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَيهِمُ البَيعَةَ لَكَ وَ جَعَلَكَ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم.﴾
شهادت مى دهم که پيامبر صلى الله عليه و آله از طرف خدا ابلاغ کرد آن چه دربارۀ تو نازل کرده بود و امر او را اجرا نمود؛ و فريضۀ ولايت تو را بر امتش واجب کرد. و بيعت تو را بر عهدۀ آنان نهاد، و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد.
2. ﴿اَشهَدُ شَهادَةَ حَقٍّ وَ اُقسِمُ بِاللّهِ قَسَمَ صِدقٍ اَنَّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم ساداتُ الخَلقِ وَ اَنَّكَ مَولاىَ وَ مَولَى المُؤمِنينَ.﴾
شهادت مى دهم شهادت حق و سوگند مى خورم به قسم صدق، که محمد و خاندانش که درود خدا بر آنان باد سَروَرانِ خلق اند، و تو مولاى من و مولاى همۀ مؤمنانى.
3. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ المَخصوصُ بِمِدحَةِ اللّهِ المُخلِصُ لِطاعَةِ اللّهِ.﴾
شهادت مى دهم که تو به ستايش خدا مخصوص گشته اى، و مخلص در اطاعت خدايى.
ص: 85
4. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ اَميرُالمُؤمِنينَ الحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنزيلُ وَ اَخَذَ لَكَ العَهدَ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسولُ.﴾
شهادت مى دهم که تويى اميرمؤمنانِ بر حقّى که قرآن به ولايتت گويا شد، و رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره از امت براى تو پيمان گرفت.
5. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ المَعنىُّ بِقَولِ العَزيزِ الرَّحيمِ: ﴿وَ اَنَّ هذا صِراطى مُستَقيماً فَاتَّبِعوهُ وَ لاتَتَّبِعوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبيلِهِ﴾. ﴾
شهادت مى دهم که مقصود تويى در اين گفتۀ خداى عزيز رحيم که مى فرمايد: «اين است راه راست من. از آن پيروى کنيد و راه هاى ديگر را پيروى ننماييد، که شما را از راه او پراکنده کند».
6. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ اَخو رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَ وَصيُّهُ وَ وَارِثُ عِلمِهِ وَ اَمينُهُ عَلى شَرعِهِ وَ خَليفَتُهُ فى اُمَّتِهِ.﴾
شهادت مى دهم که تويى برادر رسول خدا صلى الله عليه و آله، و جانشين و وارث علمش و امين او بر قوانين دينش و جانشين او در امّتش.
7. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ وَ عَمَّكَ وَ اَخاكَ الَّذينَ تاجَرتُمُ اللّه َ بِنُفوسِكُم.﴾
شهادت مى دهم که تو و عمو و برادرت کسانى هستيد که با خدا با جان هايتان معامله کرديد.
8. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ جاهَدتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ حَتّى دَعاكَ اللّهُ اِلى جِوارِهِ.﴾
ص: 86
شهادت مى دهم که تو يا اميرالمؤمنين در راه خدا حق جهاد را انجام دادى، تا هنگامى که خداوند تو را به سوى جوار خويش دعوت کرد.
9. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ وَفَيتَ بِعَهدِ اللّهِ تَعالى وَ اَنَّ اللّهِ تَعالى موفٍ لَكَ بِعَهدِهِ وَ مَن اَوفى بِما عاهَدَ عَلَيهُ اللّهَ فَسَيُؤتيهِ اَجراً عَظيماً.﴾
شهادت مى دهم که تو به عهد خداى تعالى وفا کردى، و خداوند تعالى هم به عهد خود با تو وفا مى کند؛ و هر کس به آن چه با خدا پيمان بسته وفا کند خداوند به او اجر عظيم عنايت مى فرمايد.
10. ﴿اَشهَدُ يا اَميرَالمُؤمِنينَ اَنَّ الشّاكَّ فيكَ ما آمَنَ بِالرَّسولِ الاَمينِ وَ اَنَّ العادِلَ بِكَ غَيرَكَ عانِدٌ عادِلٌ عَنِ الدّينِ القَويمِ الَّذِى ارْتَضاهُ لَنا رَبُّ العالَمينَ وَ اَکمَلَهُ بِولايَتِكَ يَومَ الغَديرِ.﴾
شهادت مى دهم يا اميرالمؤمنين که شک کننده دربارۀ تو به رسول امين ايمان نياورده؛ و روى گرداننده از ولايت تو به ولايت غيرِ تو معاندانه روى گردان از دين ميانه رويى است که پروردگار جهانيان براى ما پسنديده و آن را روز غدير به ولايت تو کامل نموده است.
ص: 87
11. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ لَم تَزَل لِلهَوى مُخالِفاً وَ لِلتُّقى مُحالِفاً.﴾
شهادت مى دهم که تو دائماً مخالف هواى نفس عمل کردى و با تقوى هم قسم بودى.
12. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ مَا اتَّقَيتَ ضارِعاً وَ لا اَمسَکتَ عَن حَقِّكَ جازِعاً وَ لا اَحجَمتَ عَن مُجاهَدَةِ غاصِبيكَ ناكِلاً وَ لا اَظهَرتَ الرِّضى بِخِلافِ ما يُرضِى اللّهَ مُداهِناً وَ لا وَهَنتَ لِما اَصابَكَ فى سَبيلِ اللّهِ.﴾
شهادت مى دهم که تو از روى زبونى تقيه نکردى، و به خاطر عجز از گرفتن حقت باز نايستادى، و جهاد با غاصبين حقت را به خاطر وحشت کنار نگذاشتى. به خاطر سستى بر خلاف آن چه خدا را خشنود مى کند اظهار رضايت نکردى، و به خاطر آن چه از مصيبت که در راه خدا بر تو رسيد سست نشدى.
13. ﴿اَشهَدُ اَنَّهُمُ ﴿اَى مُستَحِلِّى الحُرمَةِ مِنكَ﴾ الاَخسَرونَ الَّذينَ تَلفَحُ وُجوهَهُمُ النّارُ وَ هُم فيها کالِحونَ.﴾
شهادت مى دهم که آنان (شِکنندگانِ حرمت تو) از زيانکارترين مردمى هستند که آتش چهرۀ آنان را مى سوزاند، و در ميان دوزخ زشت و عبوس هستند.
14. ﴿اَشهَدُ اَنَّكَ ما اَقدَمتَ وَ لا اَحجَمتَ وَ لا نَطَقتَ وَ لا اَمسَکتَ اِلاّ بِاَمرٍ مِنَ اللّه وَ رَسولِهِ.﴾
ص: 88
شهادت مى دهم که تو هيچ اقدامى نکردى و هيچ خوددارى از کارى ننمودى و هيچ سخنى نگفتى و هيچ سکوتى نکردى مگر به دستورى از طرف خدا و رسولش.
با اين که به غدير سلام مى کنيم و به محتواى بلند آن شهادت مى دهيم، اما اين که به عنوان سرباز فداکار غدير در پيشگاه فرمانده غدير بايستيم و بگوييم: «سمعاً و طاعةً» و عضويت خود در حزب اللّه غدير را اعلام کنيم و پيروى خود را از خط مشى صراط مستقيم غدير نشان دهيم، طعم شيرين ديگرى دارد که اين معانى در زيارت غديريه طى 5 فقره در کام لشکر غدير ريخته شده است:
1. ﴿اللّهُمَّ سَمِعنا لِاَمرِكَ و اَطَعنا﴾: خدايا امر تو را شنيديم و اطاعت کرديم.
2. ﴿اتَّبَعنا صِراطَكَ المُستَقيمَ، فَاهدِنا رَبَّنا﴾: خدايا از راه راست تو پيروى نموديم؛ پس پروردگارا ما را هدايت کن.
3. ﴿اللّهُمَّ اِنّا نَعلَمُ اَنَّ هذا هُوَ الحَقُّ مِن عِندِكَ﴾: خدايا، ما مى دانيم که اين حقى از جانب توست.
4. ﴿رَبَّنا آمَنّا بِما اَنزَلتَ وَ اتَّبَعنَا الرَّسولَ فَاکتُبنا مَعَ الشّاهِدينَ﴾: پروردگارا، به آن چه نازل کردى ايمان آورديم و از پيامبر پيروى نموديم. پس ما را از شاهدان بنويس.
ص: 89
5. ﴿اِنَّكَ المَعنىُّ بِقَولِ العَزيزِ الرَّحيمِ﴾: ﴿وَ اَنَّ هذا صِراطى مُستَقيماً فَاتَّبِعوهُ وَ لاتَتَّبِعوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبيلِهِ﴾: مقصود تويى در اين گفتۀ خداى عزيز رحيم که مى فرمايد: «اين است راه راست من. از آن پيروى کنيد و راه هاى ديگر را پيروى ننماييد، که شما را از راه او پراکنده کند».
اکنون که به گنج گرانسنگ و تمام نشدنى غدير دست يافته ام، نگران از دست دادن آن خواهم بود. از دزدانِ عقيده و توطئه گران بر ضد دينم هراس دارم که مرا خواسته يا ندانسته به بيراهه بکشانند و اين جواهر ناب و طلاى خالص را از دستم بيرون بکشند. آن روز من زنده اى بى روح خواهم بود که حيات حقيقى خود را از دست داده ام، چرا که من با غدير به دنيا آمده ام و با آن زندگى مى کنم، و دوست دارم با آن از دنيا بروم و در برزخ و قيامت با غدير محشور شوم.
تا دير نشده دست به دامان نازل کنندۀ غدير مى شوم و به حق صاحب غدير به درگاهش التماس مى کنم که هيچ گاه مرا از غدير جدا نکند و خودش حافظ من بر سر سفرۀ غدير باشد. از خدا مى خواهم که با غدير زنده باشم و با آن بميرم و با آن مبعوث شوم. زيارت غديريه به خوبى از حال غديريان خبر دارد که دعا براى غديرِ عزيز را در 4 فراز چنين به ما آموخته، تا هم اعتقاد عميق به آن را بخواهيم و هم به خاطر آن شکر کنيم و هم بقاى آن را طلب کنيم و بگوييم:
ص: 90
1. ﴿اللَّهُمَّ... اجْعلَنا بِهِم مُتَمَسِّکينَ، وَ بِمُوالاتِهِم مِنَ الفائِزينَ الآمِنينَ، الَّذينَ لا خَوفٌ عَلَيهِم وَ لايَحزَنونَ﴾: خدايا... ما را از تمسک کنندگان به آنان قرار ده و با ولايت ايشان ما را از رستگارانى قرار ده که ترسى بر آنان نيست و محزون نمى شوند.
2. ﴿اللَّهُمَّ... اجْعَلنا مِنَ الشّاكِرينَ لِاَنعُمِكَ﴾: خدايا ما را از شکر گزاران نعمت هايت قرار ده.
3. ﴿رَبَّنا لاتُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنكَ رَحمَةً﴾: پروردگارا، قلب هاى ما را بعد از آن که هدايت کردى منحرف مساز، و از سوى خود رحمتى به ما عنايت کن.
4. ﴿رَبَّنا... لاتُزِغ قُلوبَنا بَعدَ الهُدى عَن طاعَتِكَ﴾: پروردگارا، قلب هاى ما را بعد از هدايت به اطاعت خود از بيراهه رفتن حفظ فرما.
ص: 91
پيشگفتار
زيارت غديريه: پاسخ به سؤالات غدير...5
زيارت غديريه: امتحان نهايى غدير...6
مرحلۀ اول: سلام و نگاه مثبت به غدير...7
مرحلۀ دوم: اقرار به اصل غدير و عملکرد صاحب غدير...7
مرحلۀ سوم: اعلان عقيده دربارۀ غدير و دشمنان غدير...7
زيارت غديريه: فهم و اقرار و عمل به غدير...8
زيارت غديريه: خبر نيست، انشاء است!...9
زيارت غديريه: نگاه و شهادت و درخواست...10
الف. سه نگاه به غدير...10
ب. شش شهادت دربارۀ غدير...10
ج. سه درخواست دربارۀ غدير...11
زيارت غديريه: تقسيم موضوعى...11
زيارت غديريه: راويان بزرگ...12
زيارت غديريه با امام زمانم!...12
1: سلام ما بر پيامبر صلى الله عليه و آله مُبَلِّغ اَعظم غدير
الف. سلام ما بر نمايندگان الهى يعنى قبول راه خدا...13
ص: 92
ب. سلام ما بر پيامبر صلى الله عليه و آله که همه غدير است...13
ج. سلام هاى ما بر مقام نبوت...14
2: سلام ما بر اميرالمؤمنين عليه السلام صاحب اوصاف غدير
الف. سلام قبول ولايت صاحب غدير است...16
ب. سلام يعنى قبول عظمت بى انتهاى صاحب غدير...17
ج. سلام ما به مقامات صاحب غدير...18
1. ولايت و وصايت...18
2. حجيت و خلافت...18
3. امامت و سيادت...19
4. عبادت و زهد...19
5. علم و وراثت...19
6. هدايت و استقامت...19
3: اقرار ما به سوابق صاحب غدير
بالاترين سابقه ها فقط براى على عليه السلام...20
سابقه على عليه السلام در لحظه لحظۀ اسلام...21
حضور على عليه السلام در صحنه هاى متفاوت اسلام...21
1. على عليه السلام اولين مؤمن...22
ص: 93
2. اولين نماز على عليه السلام...23
3. على عليه السلام برادر پيامبر صلى الله عليه و آله...24
4. على عليه السلام فداکار اسلام...24
5. على عليه السلام جان بر کف در شب هجرت...25
1. شباهت امام غدير به ذبح اسماعيل عليه السلام...25
2. خدا خريدار على عليه السلام...26
6. على عليه السلام فاتح جنگ هاى اسلام...27
اول: على عليه السلام مدافع ترين از اسلام...28
دوم: على عليه السلام اولين جنگاور اسلام...28
سوم: على عليه السلام ياور خاص پيامبر صلى الله عليه و آله در جنگ ها...29
چهارم: على عليه السلام در جنگ بدر...30
پنجم: على عليه السلام در جنگ خندق...31
ششم: على عليه السلام در جنگ اُحُد...33
هفتم: على عليه السلام در جنگ خيبر...34
هشتم: على عليه السلام در جنگ حُنَين...35
7. سوابق على عليه السلام در قرآن...36
اول: اختصاص على عليه السلام به تنزيل و تأويل قرآن...37
دوم: قرآن گوياى فضيلت على عليه السلام...38
1. فضيلت جهاد على عليه السلام در قرآن...38
2. فضيلت غير قابل مقايسۀ على عليه السلام...39
سوم: قرآن مدّاح على عليه السلام...40
چهارم: قرآن ياور على عليه السلام...41
پنجم: خبر قرآن از اوصاف على عليه السلام...41
ششم: خبر قرآن از ايثار على عليه السلام...42
ص: 94
4: اعتراف ما به ابلاغ ولايت توسط پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير
1. غدير دستور خدا در متن قرآن...44
اول: غدير نازل شد!...45
دوم: غدير مستجاب شد!...45
سوم: غدير امر شد!...45
2. پيامبر صلى الله عليه و آله مُبَلِّغ اعظم غدير...46
3. چگونگى اعلان ولايت در غدير...47
4. اقرار و بيعت و تعهد در غدير...48
5. اقرار ما به قيام بر وظايف ولايت توسط صاحب غدير
1. اطاعت على عليه السلام از اوامر الهى...51
2. وفاى على عليه السلام به عهد الهى...52
3. وفاى على عليه السلام به عهد رسول اللّه صلى الله عليه و آله...53
4. على عليه السلام لاتَخافُ لَومَةَ لائِم...54
5. عدم تناقض در عمل على عليه السلام...56
6. شجاعت و قوت على عليه السلام...56
7. صبر و بردبارى على عليه السلام...57
8. زهد على عليه السلام...60
9. اتمام حجت الهى به دست على عليه السلام...61
10. غصه هاى على عليه السلام...63
11. جنگ هاى على عليه السلام...65
ص: 95
اول: نگاه اعتقادى به جنگ هاى على عليه السلام...65
دوم: جنگ جمل...67
سوم: جنگ صفين...68
چهارم: ماجراى حکمين...69
پنجم: شهادت عمار...70
ششم: جنگ نهروان...71
12. شهادت...72
6: اعتقاد ما دربارۀ منکرين غدير بعد از اتمام حجت
1. مخالفين غدير باطل اند...75
2. منکر غدير بر دين خدا نيست...75
3. نفرين بر ضايع کنندگان غدير...77
7: شهادت و گواهىِ ما دربارۀ غدير
1. سلامِ پذيرش بر غدير!...83
2. گواهى و شهادت به غدير...84
الف. شهادت به ابلاغ غدير...85
ب. شهادت به مقامات امام غدير...85
ج. شهادت به يقين و عدم شک دربارۀ غدير...87
3. اقرار و اعتراف به غدير...89
4. درخواست و دعاى حفظ غدير...90
ص: 96