غدير با قرآن نسخه فورى : نزول و تفسیر و ارتباطات قرآنی غدیر

مشخصات کتاب

سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -

Ansari,Mohammad Baqir

عنوان و نام پديدآور : غدیر با قرآن نسخه فوری [کتاب] : نزول و تفسیر و ارتباطات قرآنی غدیر/محمدباقر انصاری.

مشخصات نشر : قم: عطر عترت، 1396.

مشخصات ظاهری : 112ص.

شابک : 40000 ریال 978-600-243-168-4 :

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت-40ق -- اثبات خلافت -- جنبه های قرآنی

موضوع : Ali ibn Abi-Talib, Imam I, 600-661 -- *Proof of caliphate -- Qur'anic teaching

موضوع : غدیر خم

موضوع : Ghadir

رده بندی کنگره : BP104 /ع8 الف8 1396

رده بندی دیویی : 297/159

شماره کتابشناسی ملی : 4644684

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب : آقای محمد حسن قمی

ص: 1

اشاره

شناسنامه

نام این فایل BAQORAN2 در 112 صفحه است.

آخرین کار تا ساعت 12 روز چهارشنبه 1395/12/18

ص: 2

بسم الله الرحمن الرحیم

اهدا

به آنان كه،

غدير را با قرآن،

و قرآن را با غدير،

مى آموزند.

ص: 3

آنچه در اين كتاب مى خوانيم:

بخش اول : نزول قرآن در غدير··· 9

بخش دوم : تفسير قرآن در غدير··· 37

بخش سوم : ارتباطات قرآنى غدير··· 67

ص: 4

سخن غديرستان

بسم اللّه الرحمن الرحيم

بالاترين ارتباط غدير با قرآن را امام هادى عليه السلام در روز عيد غدير در برابر ضريح مطهر اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف چنين عرضه داشت: «اَشهَدُ اَنَّكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ الحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنزيلُ»: «يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم تو آن حقى هستى كه قرآن به ولايتت گوياست».(1) و اين يعنى غدير جداى از قرآن تصور نمى شود و بايد در كنار هم آموخته شود و از متن آن استخراج گردد.

غديرستان در راستاى توسعه فرهنگ قرآنىِ غدير و انتشار آن به صورت كتاب هاى كم حجم براى مطالعه عموم، پس از نشر دو كتاب «غدير، كلاس

ص: 5


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 360 - 368.

فورى» و «خطبه غدير، نگاه فورى»، اينك به مناسبت ماه رمضان كه بهار قرآن و هنگام دعاست، سومين جلدِ اين مجموعه را با عنوان «غدير با قرآن، نسخه فورى» منتشر مى نمايد، تا در اين فرصتى كه عطر قرآن و دعا دل ها را زنده مى كند، مبلغين و مخاطبين غدير طعم ولايت را با آن دو ممزوج سازند؛ و نشاط اعتقادى و معنوى اين ماه مبارك را به اعلا درجه برسانند.

كلاس هاى قرآنى در طول سال در هر شرايطى منعقد گردد، از اين كتاب بى نياز نيست و مى تواند با تركيب قرآن با غدير نسخه تمام عيارى براى مشتاقان قرآن تقديم نمايد، و آنان را با فضاهايى از عقيده مواجه نمايد كه كمال دين و تمام نعمت را با آموزش ثقلين در كنار يكديگر به ارمغان مى آورد.

به اميد روزى كه آخرين وارث غدير حضرت بقية اللّه الاعظم عجل اللّه فرجه، قلوب صيقل يافته با عطر ولايت و قرآن را طراوتى مهدوى و فاطمى بخشد.

مؤسسه غديرستان كوثر نبى صلى الله عليه و آله

اصفهان ، محمد رضا شريفى

عيد غدير 1438 ق ، 1396 ش

ص: 6

مقدمه مؤلف

بسم اللّه الرحمن الرحيم

اين نسخه فورى معجونى است از تركيب غدير با قرآن، كه پيام آورِ آن فرموده: «آن دو از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر نزد من آيند». پس تا قيامت بايد غديرى و قرآنى باشيم، و اين دو را در كنار هم و آميخته با هم بياموزيم.

اين بدان دليل است كه واقعه بى نظير «غدير»، در متن قرآن است و گام به گام همراه آن بوده است. حضور بيش از دويست آيه از اول خروج از مدينه تا بازگشت، يك اتفاق فوق العاده در تاريخ اسلام است، و بيان بيش از صد آيه در خطابه غدير، يك استثنا در خطابه هاى پيامبر و ائمه عليهم السلام به حساب مى آيد.

انگيزه تأليف

بعد از تأليف كتاب سه جلدى «غدير در قرآن، قرآن در غدير» در 1500 صفحه، كه شامل جزئى ترين مسائل در ارتباط غدير با قرآن است، با توجه به حوصله و فرصت محدود در بسيارى از مشتاقان اين موضوع، گزيده اى از آن در يك جلد براى استفاده فراگيرتر ضرورى به نظر مى رسيد.

با اين هدف آن دوره سه جلدى در فشرده ترين شكل ممكن تلخيص گرديد، و برخى آيات غدير گزينش شد و در سه بخش تقديم گرديد:

ص: 7

بخش اول: آيات نازل شده در واقعه غدير، در دو فصل شامل آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله از يك سو و اقدامات منافقين از سوى ديگر است.

بخش دوم: موارد تفسير قرآن در غدير، كه طى چهار فصل شامل تفسير يك مفهوم كلى در قرآن، تفسير يك سوره كامل، تفسير يك آيه، اقتباس و استشهاد به آيات است.

بخش سوم: انواع ارتباط بين غدير و قرآن، كه طى پنج فصل شامل دعاها و زيارات قرآنى غدير، اتمام حجت هاى قرآنى غدير، معرفى قرآن در غدير، شعر قرآنى غدير، و كتاب هاى قرآنى غدير است.

موارد خطبه غدير به كتاب «اسرار غدير» ارجاع داده شد، كه كامل ترين متن خطبه و مقابله شده بر منابع نُه گانه آن است.

غدير را با قرآن بخوانيم!

غدير و قرآن دو ركن جدايى ناپذير اسلام اند، كه هر يك معرّف ديگرى است و ابعاد فكرى و وظايف عملى مسلمانان را روشن مى نمايد. وقتى پيامبرمان دستور مى دهد «حاضران به غايبان برسانند»، چه زيباست كه غدير را در كنار قرآن به مردم معرفى كنيم و اوج كتاب آسمانى و بلنداى غدير را با هم مشاهده كنيم. اين يعنى غدير را با قرآن بخوانيم تا روزى كه صاحب غدير را همراه قرآن در كنار كعبه ببينيم!

قم ، محمد باقر انصارى

عيد غدير 1438 ق ، 1396 ش

ص: 8

بخش اول : نزول قرآن در غدير

اشاره

ص: 9

60 آيه قرآن در وقايع يك ماهه غدير نازل شده كه 16 مورد از آن ها طى دو بخش تقديم مى گردد:

1 . آيات نازل شده درباره اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير.

2 . آيات نازل شده درباره اقدامات منافقين در غدير.

1. آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير

اشاره

از آغاز حركت از مدينه به سوى مكه تا بازگشت به مدينه 49 آيه در 21 مورد مستقيما درباره غدير و پيام آن نازل شد كه 3 مورد از آنها را ذكر مى كنيم.

1 . احزاب / 6

اين آيه چند روز قبل از حركت براى حج از مدينه نازل شد. خداوند بر پيامبرش آيه 6 سوره احزاب را در مدينه نازل كرد: «النَّبِىُّ اَولى بِالمُؤمِنينَ

ص: 10

مِن اَنفُسِهِم ...»: «پيامبر نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است . . .».

مردم پرسيدند: يا رسول اللّه! اين ولايت چيست كه شما به وسيله آن بر ما از خودمان بيشتر اختيار داريد؟ فرمود: «شنيدن و اطاعت كردن در آنچه كه دوست بداريد يا بر شما خوش نيايد». گفتند: شنيديم و اطاعت مى كنيم.

پس از آن براى حج به سوى مكه حركت كردند و جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمد! خدايت سلام رسانده مى گويد: «على را به عنوان عَلَمى براى مردم منصوب كن». پس از حج كه راهى غدير شدند پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير همين آيه را يادآور شد و از مردم اقرار گرفت و فرمود: «اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم»؟ مردم هم اقرار كردند. سپس ضمن معنى كردن اين ولايت، ادامه اين صاحب اختيارى را درباره اميرالمؤمنين عليه السلام و يازده امام بعد از او با ظرافت كامل بيان فرمود.(1)

2 . مائده / 67

آيه تبليغ كه در صدر آيات غدير قرار دارد در سوره مائده آيه 67 است: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللّه َ لايَهدِى القَومَ الكافِرينَ». اختصاص اين آيه به غدير نزد شيعه و غير شيعه از مسلمات است، و بين مفسرين و محدثين اهل سنت مشهور است.(2)

ص: 11


1- . كتاب سليم: ص 362. الاقبال: ص 453 ، 459. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 271، 296، 297. الغدير: ج 1 ص 199.
2- . نفحات الازهار: ج 8 ص 195 - 257. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 404.

هيچ آيه اى از قرآن با اين مقدمات مفصل كه در آيه «تبليغ» به وقوع پيوسته نازل نشده است، و ما با جمع بندى احاديث مربوط به نزول آيه، سير نزول آن را تقديم مى نماييم:(1)

دستور اعلان ولايت على عليه السلام در مدينه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و كاروان عظيم با دو هدف حج و ولايت حركت كرد. همزمان با شروع حج مراحل جدى معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام آغاز شد. هنگام عشاى روزه عرفه، خداوند بار ديگر دستور و برنامه منصوب كردن اميرالمؤمنين عليه السلام را به پيامبر صلى الله عليه و آله داد.

با اين اعلام كه خبر از نزديكى برنامه مى داد، پيامبر صلى الله عليه و آله تكذيب مردم و تحريكات منافقين را به ياد آورد و خود را در شرايطى سخت احساس كرد و فرمود: «اى جبرئيل، دير زمانى نيست كه قوم من از جاهليت فاصله گرفته اند. من اينان را به اختيار خودشان يا به كمك جنگ ها به انقياد خود درآورده ام. اكنون اگر بخواهم ديگرى را بر آنان حاكم كنم چه خواهد شد»؟ اين بود كه فعلاً چيزى در اين باره به مردم نگفت و صلاح دانست كه اطلاعى نداشته باشند تا مبادا او را متهم كنند.

با پايان حجة الوداع و حركت از مكه به سوى غدير در چهار مرحله اين فرمان تكرار شد و نزول آيه طى اين 4 مرحله انجام گرفت.

ص: 12


1- . تفسير فرات: ص 195. امالى الصدوق: ص 290 ح 10. تفسير العياشى: ج 2 ص 97 ح 89 . الاقبال: ج 15/3 ص 453 - 459. اليقين: ص 373. تفسير البرهان: ج 1 ص 488 ح 2. بحار الانوار: ج 37 ص 151، 193. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 39، 51 - 52 ، 96 ، 142، 297. اسرار غدير: ص 138 - 140 بخش 2.

مرحله اول: جبرئيل در بين راه آمد و چنين خواند: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ»: «اى رسول خدا، برسان آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده است».

در پى آن پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى جبرئيل، دير زمانى نيست كه مردم مسلمان شده اند. مى ترسم با اعلان ولايتِ على مضطرب شوند و اطاعت نكنند و اهل نفاق تفرقه ايجاد كنند، و به جاهليت باز گردند، چرا كه دشمنى آنان و عداوت شان با على روشن است. اگر ممكن است از خدا بخواه تا مرا از اين مأموريت معاف فرمايد»، و جبرئيل بازگشت.

مرحله دوم: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله وارد منطقه غدير شده بود جبرئيل نازل شد. اين بار جبرئيل چنين گفت: يا محمد، خداى تعالى مى فرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»: «اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده اى». جبرئيل دستور آورد كه بايد فردا در منزل بعدى كه كاروان پياده مى شوند، ولايت على را بر مردم اعلام كنى.

در پى اين دستور پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى جبرئيل، از اصحابم مى ترسم كه با من مخالفت كنند و اهل نفاق بر من طعن وارد كنند. از خدا بخواه كه در اعلان چنين مطلبى حفظ از شر مردم را براى من ضمانت كند». بار ديگر جبرئيل بالا رفت.

مرحله سوم: روز بعد هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله كنار بركه غدير خم رسيده و پنج ساعت از طلوع آفتاب گذشته بود، جبرئيل نازل شد و گفت: يا رسول اللّه،

ص: 13

خداى تعالى مى فرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ»: «اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر انجام ندهى رسالت خدا را نرسانده اى، و خدا تو را از شر مردم حفظ مى كند».

اكنون كه ضمانت حفظ از طرف خدا هم به آيه اضافه شد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «به خدا قسم از اين مكان حركت نخواهم كرد تا رسالت پروردگارم را ابلاغ نمايم. اين تهديدى از طرف پروردگار من است كه اگر رسالت او را ابلاغ نكنم مرا عذاب خواهد كرد. آگاه باشيد كه از هيچكس ترسى ندارم و امر خداى عزوجل را به اجرا در خواهم آورد. اگر مرا تكذيب هم كنند برايم بهتر از عقوبت خداوند در دنيا و آخرت است». آنگاه على عليه السلام را فرا خواند و نزول آيه را به او چنين خبر داد:

خداوند عزوجل اين آيه را نازل كرده است: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ»، يعنى درباره ولايت تو يا على؛ «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»، يعنى اگر آنچه درباره ولايت تو دستور داده شده ام انجام ندهم عمل من باطل مى شود، و هر كس به غير ولايت تو خدا را ملاقات كند اعمالش باطل مى شود. اين وعده اى است كه خداوند براى من وفا خواهد كرد. من جز فرموده پروردگارم - تبارك و تعالى - نمى گويم. آنچه مى گويم از جانب خداى عزوجل است كه درباره تو نازل كرده است.

مرحله چهارم: اعلام عمومى نزول اين آيه كه بر فراز منبر غدير انجام گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز خطابه غدير، ارتباط مستقيم فرمان الهى در اين آيه را با خطابه بلندى كه براى اعلان ولايت آغاز كرده بود چنين بيان فرمود:

ص: 14

آنچه پروردگارم به من وحى نموده ادا مى نمايم از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد كه هيچكس نتواند آن را دفع كند . . . زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت كرده و خدا كفايت كننده و كريم است. خداوند به من چنين وحى كرده است: «بِسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ - فى حَقِّ عَلِىٍّ، يَعنى فِى الخِلافَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبى طالِبٍ - وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ».

آنگاه بيان فرمود كه من درباره هيچ يك از دستورات خدا كوتاهى نكرده ام، و نزول اين آيه با محتواى خاصش سببى دارد كه براى شما بيان مى كنم. سپس درباره علت اين خطاب عتاب آميزِ خداوند فرمود كه در نزول اين آيه جبرئيل سه بار بر من نازل شد، و وجود منافقين و كارشكنان باعث شد تا از جبرئيل بخواهم كه از خدا بخواهد تا مرا از انجام چنين مأموريتى معاف بدارد، ولى خداوند نپذيرفت. اكنون هم از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على بر من نازل كرده ابلاغ نمايم.

3 . مائده / 3

شكى نيست كه آيه اكمال در روز هيجدهم ذى الحجه سال دهم هجرت در منطقه غدير خم پس از اعلان ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر غدير نازل شده است. اين آيه در سوره مائده واقع شده و آيه سوم است: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا». اكثر رواياتى

ص: 15

كه در شأن نزول و تفسير اين آيه وارد شده زمان و مكان آن يعنى روز غدير و منطقه غدير را ذكر كرده اند.(1)

داستان نازل شدن آيه اكمال به خاطر اهميت آن به چهار مرحله باز مى گردد: اعلام قبل از نزول آيه، نزول آيه بر پيامبر صلى الله عليه و آله، اعلام آيه به مردم، مطالب بعد از نزول آيه.

مرحله اول: در عرفات كه آغاز اعمال حج است اولين خبر درباره چنين آيه اى براى پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، كه فرازهايى از آن چنين است:

اى محمد، . . . سفارشات خود را بنما و وصيت خود را آماده كن و آنچه از علم و . . . نزد توست به وصى خود . . . على بن ابى طالب بسپار و او را به عنوان علامت و نشانه براى مردم منصوب كن . . . چرا كه من پيامبرى را قبض روح نكرده ام مگر بعد از كمال دينم و تكميل نعمتم با ولايت اوليائم و دشمنى دشمنانم، و اين كمال توحيد من و دين من و تكميل نعمت من بر خلقم با پيروى از وليم است . . .

پس در چنين روزى دين شما را كامل كردم ونعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم به وسيله وليم و صاحب اختيار هر مرد و زن مؤمنى يعنى على بنده ام . . . اى محمد، على را به عنوان علامتى منصوب كن و از آنان بيعت بگير . . .(2)

ص: 16


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 195. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 40، 98، 224، 234. بصائر الدرجات: ص 221. امالى الصدوق: ص 290. الاقبال: ص 464. كتاب سليم: ص 198، 228. فرائد السمطين: ج 1 ص 312. اليقين: ص 212. اسرار غدير: ص 145 بخش 2.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 202 ح 86 . الاحتجاج: ج 1 ص 66 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 176.

مرحله دوم: در اوج حساس ترين مقطع مراسم غدير، كه على بن ابى طالب عليه السلام بر فراز دست پيامبر صلى الله عليه و آله قرار داشت، و آن حضرت از بالاى منبر غدير على عليه السلام را به جهانيان نشان مى داد و معرفى مى كرد اين آيه نازل شد. پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ»؛ و هنوز على عليه السلام را از فراز دست خويش بر زمين فرود نياورده بود كه خبر كامل شدن دين و تكميل نعمت ها بر آن حضرت نازل شد و خداوند رضايت خويش را از اسلامى كه آخرين خبرش ولايت دوازده امام عليهم السلام باشد اعلام كرد.

امين وحى هم به امر الهى اين خبر خوش را با آيه سوم سوره مائده آورد و آن را در قرآن به عنوان سندى ابدى به ثبت رساند: «اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ، اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا»: «امروز كافران از تخريب دين شما نااميد شدند. ديگر از آنان نترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم».

جبرئيل اين آيه را با دستور اكيدى درباره اعلان آن به امت آورد و گفت: «اى محمد، به آنان خبر ده كه من امروز دين آنان را كامل كردم و نعمتم را بر آنان تكميل نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم».(1)

مرحله سوم: پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از گفتن «مَن كُنتُ مَولاهُ ...» اميرالمؤمنين عليه السلام را از فراز دست بر زمين گذاشت و نزول آيه اكمال را به مردم چنين خبر داد:

ص: 17


1- . بصائر الدرجات: ص 221.

خدايا تو هنگامى كه ولايت على تبيين شد و او را در اين روز منصوب فرمودى اين آيه را درباره او نازل كردى: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم . . .».(1)

مرحله چهارم: پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از اعلام نزول آيه، در همان متن خطبه به بيان آن پرداخت و فرمود:

اى مردم، خداوند عز و جل دين شما را با امامت او كامل كرده است. بنابراين هر كس او و كسانى را كه جانشين اويند از فرزندان من از صلب او تا روز قيامت و روز عرضه بر پروردگار به امامت قبول نكند، چنين كسانى اعمالشان در دنيا و آخرت نابود مى شود و در آتش دائمى خواهند بود، عذاب آنان تخفيف نمى يابد و مهلت داده نمى شوند.(2)

همچنين حضرت بعد از اتمام خطابه غدير فرمود: «اللّه اكبر از كامل شدن دين و تكميل نعمت و رضايت پروردگار از رسالت من و ولايت على بن ابى طالب بعد از من».(3)

ص: 18


1- . اسرار غدير: ص 145 بخش 4.
2- . اسرار غدير: ص 145 بخش 4.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 155. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 114 ح 147. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 224.

2. آيات مربوط به اقدامات منافقين در غدير

اشاره

104 آيه در 39 مورد درباره منافقين و دشمنان غدير نازل شده، كه 13 مورد از آنها را مى آوريم.

1 . توبه / 74

در طول سفر يك ماهه غدير، منافقين با يقين به نزديكى رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و تصميم حضرت درباره اعلان رسمى ولايت، دست به كار نقشه هاى گوناگونى براى مقابله با اقدامات آن حضرت بودند. آنان سعى در كتمان برنامه هاى خود داشتند، ولى از يك سو خداوند از غيب پيامبرش را آگاه مى ساخت، و از سوى ديگر اصحاب باوفاى آن حضرت همچون سلمان و ابوذر و مقداد و حذيفه و عمار با مجالس مخفى آنان برخورد مى كردند و به حضرتش گزارش مى دادند.

تنها حربه اى كه منافقين در برابر اين افشاگرى ها داشتند قسم دروغ بود، به اين صورت كه وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را احضار مى كرد و گفتار يا كردار يا نقشه آنان را بر ملا مى ساخت، قسم ياد مى كردند كه چنين سخنى را نگفته و چنان كارى را انجام نداده اند. خداوند با نزول آيات درباره قسم دروغ آنان افشاگرى مى كرد كه هم بر ضد خدا توطئه مى كنند و هم به خدا قسم دروغ ياد مى كنند. اين افشاگرى خداوند با آيه 74 سوره توبه صورت گرفت و آنان را رسوا كرد:

ص: 19

يَحلِفونَ بِاللّه ِ ما قالوا وَ لَقَد قالوا كَلِمَةَ الكُفرِ بَعدَ اِسلامِهِم وَ هَمّوا بِما لَم يَنالوا وَ ما نَقَموا اِلاّ اَن اَغناهُمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ مِن فَضلِهِ فَاِن يَتوبوا يَكُ خَيرا لَهُم وَ اِن يَتَوَلَّوا يُعَذِّبهُمُ اللّه ُ عَذابا اَليما فِى الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ ما لَهُم فِى الاَرضِ مِن وَلِىٍّ وَ لا نَصيرٍ.

به خدا قسم ياد مى كنند كه چنين سخنى نگفته اند، در حالى كه كلمه كفر را بعد از اسلام شان گفته اند و هدفى را قصد كرده اند كه بدان دست نيافته اند و از چيزى ناراحت نشدند مگر براى اينكه خدا و رسولش آنان را از فضل خويش مستغنى ساختند. اگر توبه كنند براى آنان بهتر خواهد بود و اگر روى گردانند خداوند آنان را به عذاب دردناك در دنيا و آخرت معذب مى نمايد، و در زمين هم سرپرست و ياورى نخواهند داشت.

در غدير هفت مورد اتفاق افتاد كه نقشه ها و گفته هاى جسورانه منافقين فاش شد و پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را احضار كرد و با افشاگرى آنان را بازخواست نمود:

1 . گفتار منافقين در مقابل منبر غدير هنگام اعلان «مَن كُنتُ مَولاهُ...».(1)

2 . گفتار منافقين پس از اتمام خطابه در خيمه ها.(2)

3 . گفتار منافقين هنگام بيعت در غدير.(3)

4 . گفتار منافقين در ماجراى بيعت با سوسمار به عنوان استهزاء.(4)

ص: 20


1- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 134، 140. بحار الانوار: ج31 ص 635 ، ج 37 ص 119، 154. تفسير القمى: ج 1 ص175. تفسير العياشى: ج 2 ص 100. الصراط المستقيم: ج 1 ص 314. الاصول الستة عشر كتاب سلام بن ابى عمرة: ص 118.
2- . بحار الانوار: ج 37 ص 151، 154. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 52 - 53 ، 139 . تفسير العياشى: ج 2 ص 97، 99 . اثبات الهداة: ج 3 ص 546 .
3- . التحصين ابن طاووس: ص 537 .
4- . بحار الانوار: ج 37 ص 163. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 163. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 242.

5 . مسئله صحيفه ملعونه و امضاى آن در مكه بر ضد ولايت.(1)

6 . توطئه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله در كوه «هَرشى».(2)

7 . توطئه قتل اميرالمؤمنين عليه السلام بعد از كوه هرشى.(3)

در همه موارد هفت گانه فوق، پيامبر صلى الله عليه و آله آيه «يَحلِفونَ بِاللّه ِ ما قالوا . . .» را در برابر قسم دروغِ منافقين قرار داد و از جانب خدا اعلام كرد كه دروغ مى گوييد.

نتيجه اين افشاگرى ها آن بود كه مردم آن روز و نسل هاى آينده اسلام از پشت پرده غدير با خبر شدند كه منافقين چه افكارى را در سر مى پرورانند و چه بى پروا براى انكار جنايت خود قسم ياد مى كنند. جالب است كه در اكثر اين گفته ها و نقشه ها ابوبكر و عمر و ابوعبيده جراح و عبدالرحمن بن عوف و معاويه و مغيرة بن شعبه و معاذ بن جبل و ديگر سردمداران و كارگزاران و ياران نزديك سقيفه به چشم مى خورند.

2 و 3 و 4 . زخرف / 19 ، 28 ، 39 ، مجادله / 10

صحيفه ملعونه اولين پيمان نامه ضد غدير بود كه به دست غاصبين خلافت در حيات پيامبر صلى الله عليه و آله نوشته و امضا شد. ابوبكر و عمر با سه نفر ديگر يعنى معاذ بن جبل و ابوعبيده جراح و سالم مولى ابى حذيفه بر سر ضديت و دشمنى با

ص: 21


1- . بحار الانوار: ج 7 ص 209، ج 28 ص 122، ج 31 ص 635 . الصراط المستقيم: ج 3 ص 151.تفسير القمى: ج 1 ص 301، ج 2 ص 358. بحار الانوار: ج 22 ص 96، ج 31 ص 633 .
2- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 165، 304. بحار الانوار: ج 31 ص 632 ح 137، ج 37 ص 115. الاقبال: ص 453 - 459. تفسير القمى: ص 159. الدر المنثور: ج 3 ص 259.
3- . الصراط المستقيم: ج 1 ص 296.

اميرالمؤمنين عليه السلام و غصب خلافت به توافق رسيدند. آنگاه براى محكم كارى داخل كعبه رفتند و پيمان نامه اى نوشتند و همگى آن را امضا كردند و امين و شاهد خود را ابوعبيده جراح قرار دادند، و آن عهد نامه را در كعبه زير خاك پنهان ساختند.

قبل از هم پيمان شدن و نوشتن صحيفه ملعونه، خداوند خبر آن را به پيامبرش داد و اين آيات را درباره آن نازل كرد: آيه 19 سوره زخرف: «سَتُكتَبُ شَهادَتُهُم وَ يُسأَلونَ»، و آيه 28 همين سوره: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ لَعَلَّهُم يَرجِعونَ» و آيه 39 اين سوره: «وَ لَن يَنفَعَكُم اليَومَ اِذ ظَلَمتُم اَنَّكُم فِى العَذابِ مُشتَرِكونَ». بعد از پيمان هم آيه 10 سوره مجادله «اِنَّمَا النَّجوى مِنَ الشَّيطانِ لِيَحزُنَ الَّذينَ آمَنوا» را نازل كرد.

امام باقر عليه السلام ماجراى پيمان نامه اصحاب صحيفه را بيان كرد و سپس فرمود: خداوند عزوجل قبل از آنكه آنان پيمان نامه را بنويسند پيامبرش را از كار آنان باخبر نمود و درباره آن آياتى از قرآن نازل كرد. حضرت فرمود:(1)

كلام خداوند تعالى را نمى شنوى كه مى فرمايد: «... سَتُكتَبُ شَهادَتُهُم وَ يُسأَلونَ»: «... به زودى شهادت آنان نوشته مى شود و مورد سؤال قرار مى گيرند»؛ «و كلام خداوند تعالى كه مى فرمايد: «وَ لَن يَنفَعَكُم اليَومَ اِذ ظَلَمتُم اَنَّكُم فِى العَذابِ مُشتَرِكونَ»: «اكنون كه ظلم كرده ايد هرگز براى شما فايده ندارد. شما در عذاب شريك هستيد».

ص: 22


1- . بحار الانوار: ج 24 ص 319، ج 31 ص 610 ، ج 36 ص 153 ح 133.

همچنين امام باقر عليه السلام از نزول اين آيه را در ماجراى صحيفه خبر داد: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ»: «آن (امامت) را مسئله اى باقى در نسل او قرار داد كه شايد باز گردند».(1)

امام صادق عليه السلام درباره شأن نزول آيه «ما يَكونُ مِن نَجوى ثَلاثَةٍ . . .» مى فرمايد:

اين آيه درباره ابوبكر و عمر و معاذ بن جبل و ابوعبيده جراح و

عبدالرحمن بن عوف و سالم مولى ابى حذيفه و مغيرة بن شعبه نازل شده است، كه آن پيمان نامه را بين خود نوشتند و ميثاق بستند و از يكديگر پيمان گرفتند كه اگر محمد از دنيا رفت هرگز نگذاريم خلافت و نبوت در بنى هاشم باشد. خداوند عزوجل هم اين آيه را درباره آنان نازل كرد.(2)

5 . زخرف / 74 - 80

خداوند به همپيمانان بر ضد غدير يعنى اهل صحيفه ملعونه و پيروانشان هشدار شديد مى دهد كه هر حركتى كرده ايد از چشم خداوند دور نبوده است؛ و هر اقدامى را براى محكم كارى مقاصد آينده به انجام رسانده ايد محكم كارى خدا از شما بالاتر است. در اين باره آيات 74 تا 80 سوره زخرف «اِنَّ المُجرِمينَ فى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدونَ. لايُفَتَّرُ عَنهُم وَ هُم فيهِ مُبلِسونَ. وَ ما ظَلَمناهُم وَ لكِن كانوا هُمُ الظّالِمينَ. وَ نادَوا يا مالِكُ لِيَقضِ عَلَينا رَبُّكَ قالَ اِنَّكُم ماكِثونَ. لَقَد جِئناكُم بِالحَقِّ وَ لكِنَّ اَكثَرَكُم لِلحَقِّ كارِهونَ. اَم اَبرَموا اَمرا فَاِنّا مُبرِمونَ. اَم يَحسَبونَ اَنّا لا نَسمَعُ سِرَّهُم وَ نَجواهُم بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيهِمْ يَكتُبونَ»

ص: 23


1- . تأويل الآيات: ج 2 ص 555 .
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 123. الكافى: ج 8 روضه ص 179.

نازل شده است. درباره نزول اين آيات در مورد صحيفه ملعونه چهار دسته روايت وارد شده است:

1 . رواياتى فقط مسئله صحيفه را مطرح كرده است. امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

ابوبكر و عمر و ابوعبيده جراح و عبدالرحمن بن عوف و سالم مولى

ابى حذيفه و مغيرة بن شعبه آن نوشته را بين خود نوشتند و هم پيمان شدند و توافق كردند كه «اگر محمد از دنيا رفت هرگز خلافت و نبوت در بنى هاشم نباشد». اين دو آيه هم در آن روز درباره آنان نازل شد: اَم اَبرَموا اَمرا فَاِنّا مُبرِمونَ. اَم يَحسَبونَ اَنّا لا نَسمَعُ سِرَّهُم وَ نَجواهُم بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيهِم يَكتُبونَ»: «آيا مسئله اى را محكم مى كنند، پس ما نيز محكم تر مى نماييم. يا گمان مى كنند كه ما سر و نجواى آنان را نمى شنويم، بلى فرستادگان ما نزد آنان مى نويسند».(1)

2 . رواياتى مشاركت بنى اميه در غصب خلافت و مسئله منع خمس را در كنار صحيفه ذكر نموده است. امام صادق عليه السلام مى فرمايد:

ابوبكر و عمر و دار و دسته آنان . . . بنى اميه را به شركت در پيمان خود دعوت كردند كه «خلافت را بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله در ما اهل بيت قرار ندهند و چيزى از خمس به ما ندهند». آنان در بين خود گفتند: «اگر خمس را به آنان دهيم آن را براى خود بر مى دارند و به ديگرى نيازى پيدا نمى كنند و براي شان مهم نخواهد بود كه خلافت در آنان نباشد».

ص: 24


1- . تأويل الآيات: ج 2 ص 672 . مثالب النواصب ابن شهر آشوب نسخه خطى: ص 93. بحار الانوار: ج 28 ص 122، ج 31 ص 634 ح 139. الصراط المستقيم: ج 3 ص 151. تفسير القمى: ج 1 ص 173. الاقبال: ص 453 - 459. بحار الانوار: ج 37 ص 113، 114، 129، ج 89 ص 80 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 164، 298.

بنى اميه در پاسخ اين پيشنهاد گفتند: «ما در بخشى از اين پيشنهاد سخن شما را مى پذيريم و آن اينكه چيزى از خمس به آنان ندهيم». در اين قرار ابوعبيده هم با آنان و نويسنده آنان بود. خداوند اين آيه را نازل كرد: «اَم اَبرَموا اَمرا فَاِنّا مُبرِمونَ. اَم يَحسَبونَ اَنّا لا نَسمَعُ سِرَّهُم وَ نَجواهُم بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيهِم يَكتُبونَ»: «آيا مسئله اى را محكم مى كنند، پس ما نيز محكم مى نماييم. يا گمان مى كنند كه ما سر و نجواى آنان را نمى شنويم،

بلى فرستادگان ما نزد آنان مى نويسند».(1)

3 . رواياتى تمام آيات هفتگانه را بيان كرده مى فرمايد:

سپس خداوند آنچه براى دشمنان آل محمد عليهم السلام آماده كرده ذكر مى كند و مى فرمايد: «اِنَّ المُجرِمينَ فى عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدونَ. لا يُفَتَّرُ عَنهُم وَ هُم فيهِ مُبلِسونَ»: «مجرمان در عذاب جهنم دائمى هستند. آن آتش از آنان كاستى ندارد و در آنجا تسليم عذابند»، يعنى از هر خيرى مأيوسند.

سپس خدا نداى اهل آتش را نقل مى كند و مى فرمايد: «وَ نادَوا يا مالِكُ لِيَقضِ عَلَينا رَبُّكَ»: «صدا مى زنند: اى مالك! پروردگارت كار ما را تمام كند»! يعنى بميريم! مالك در پاسخ مى گويد: «اِنَّكُم ماكِثونَ»: «شما ماندنى هستيد». بعد خداوند مى فرمايد: «لَقَد جِئناكُم بِالحَقِّ»: «حق را براى شما آورديم»، يعنى ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام؛ «وَ لكِنَّ اَكثَرَكُم لِلحَقِّ كارِهونَ»: «ولى اكثر شما نسبت به حق كراهت داشتيد»!

بعد از آن خداوند خبر آنان درباره معاهده اى كه در كعبه بر آن متفق شدند را ذكر مى كند بر سر اينكه امر خلافت را به اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله باز نگردانند، و درباره آن چنين مى فرمايد: «اَم اَبرَموا اَمرا فَاِنّا مُبرِمونَ. اَم يَحسَبونَ . . .» : «آيا مسئله اى را محكم مى كنند، پس ما نيز محكم

ص: 25


1- . الكافى: ج 1 ص 420 ح 43. تفسير القمى: ج 2 ص 308. شرح الاخبار: ج 2 ص 352. بحار الانوار: ج 23 ص 357، ج 30 ص 162، ص 263، ج 36 ص 157.

مى نماييم. يا گمان مى كنند كه ما سر و نجواى آنان را نمى شنويم، بلى فرستادگان ما نزد آنان مى نويسند».(1)

4 . مسير تاريخ اسلام از سال دهم تا شصتم از صحيفه و سقيفه به قتلگاهِ كربلا رسيد؛ و اين هدفى بود كه صحيفه براى آن امضا شد و سقيفه براى آن به وجود آمد. ابوبصير از امام عليه السلام درباره آيه «اَم اَبرَموا اَمرا فَاِنّا مُبرِمونَ» سؤال كرد. حضرت فرمود: اين دو آيه در آن روز درباره آنان نازل شد. سپس فرمود:

شايد تو هم اين اعتقاد را داشته باشى كه روزى شبيه به روز نوشتن صحيفه ملعونه نباشد جز روزى كه حسين عليه السلام كشته شد؟! در علم خداوند عزوجل هم كه به پيامبر صلى الله عليه و آله آموخته همين مطلب آمده بود كه وقتى

صحيفه نوشته شد حسين عليه السلام كشته شد و خلافت از بنى هاشم بيرون رفت، و همه اينها به وقوع پيوست.(2)

6 . آل عمران / 115

توصيف هاى خداوند درباره حذر از اصحاب صحيفه روشنگرانه است. مؤمنين چه آن روزها و چه در طول تاريخ، با شنيدن اوصاف سراسر نفاقشان آنان را شناسايى مى كنند تا در گردابشان نيفتند.

امام باقر عليه السلام به همين نكته اشاره فرموده آنجا كه درباره شأن نزول آيه 115 سوره آل عمران «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لا تَتَّخِذوا بِطانَةً مِن دونِكُم لا يَأْلونَكُم

ص: 26


1- . تفسير القمى: ج 2 ص 289.
2- . بحار الانوار: ج 24 ص 365 ح 92، ج 28 ص 123، ج 31 ص 634 ح 140. الكافى: ج 8 ص 179.

خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّم قَد بَدَتِ البَغضاءُ مِن اَفواهِهِم وَ ما تُخفى صُدورُهُم اَكبَرُ قَد بَيَّنا لَكُمُ الآياتِ اِن كُنتُم تَعقِلونَ» : «اى كسانى كه ايمان آورده ايد صاحب سرّ خود قرار ندهيد كسانى را كه از شما نيستند و از هيچ فسادى در كار شما كوتاهى نمى كنند و دوست دارند آنچه شما را به سختى مى اندازد. دشمنى و كينه از دهان آنان ظاهر شده و آنچه سينه هاى آنان در خود مخفى كرده بزرگتر است. ما آيات را براى شما بيان كرديم اگر تعقل نماييد»، مى فرمايد:

آنان اصحاب صحيفه هستند،

و خدا مؤمنين را از مقاصد سوئى كه در قلوبشان بود آگاه ساخت.(1)

7 . قلم / 51 - 52

يكى از سخنان جسارت آميز منافقين كه هنگام معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام از شدت غيظ و غضب بر زبان آورده اند نسبت جنون به ساحت قدس پيامبر صلى الله عليه و آله بود. در پاسخ به اين گفته آنان يكى آيات اول سوره قلم نازل شد كه قبلاً ذكر شد، و ديگرى آيات آخر اين سوره، كه حتى حركات نامناسب چشم و دست آنان را در برابر منبر غدير ذكر كرده است.

امام صادق عليه السلام شخصا در بيابان غدير حاضر شده و جاى جاى وقايع آن روز را نشان داده است. حضرت با اشاره به مكانى از مسجد غدير فرمود:

آنجا محل استقرار ابوبكر و عمر و سالم مولى ابى حذيفه و ابوعبيده جراح است. آنگاه كه ديدند حضرت دست على عليه السلام را بالا برد به يكديگر گفتند: «چشمانش را بنگريد كه چگونه مى گردد گويا چشمان ديوانه است»!

ص: 27


1- . بحار الانوار: ج 28 ص 116، ج 31 ص 636 ح 145. مناقب ابن شهر آشوب: ج 3 ص 14.

جبرئيل هم اين آيه را نازل كرد: «وَ اِن يَكادُ الَّذينَ كَفَروا لَيُزلِقونَكَ

بِاَبصارِهِم لَمّا سَمِعوا الذِّكرَ وَ يَقولونَ اِنَّهُ لَمَجنونٌ. وَ ما هُوَ اِلاّ ذِكرٌ لِلعالَمينَ»: «كسانى كه كافر شدند آنگاه كه ذكر را مى شنوند از روى غضب نگاه هاى تندى به تو مى كنند و مى گويند: او ديوانه است، ولى آن جز ذكرى براى جهانيان نيست»، و ذكر على بن ابى طالب عليه السلام است.(1)

8 . حاقة / 43 - 52

يكى از شايعه هاى منافقين كه پس از اعلان ولايت در غدير مى رفت تا ذهن مردم را تخريب كند مسئله «ساختگى بودن» اين مراسم از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و تشكيك در نسبت آن به خدا بود. مطرح كنندگان اين جسارت ابوبكر و عمر بودند، كه بعد از مسدود شدن راه هاى ديگر از اين طريق وارد شدند. كيفيت به ميان آوردن اين شايعه هم در اين قالب بود كه: «خدا به او امر نكرده و اين مطلبى است كه از پيش خود ساخته و به خدا نسبت مى دهد»، كه در عربى از آن با كلمه «تَقَوُّل» ياد مى شود. سپس كلمه «كذّاب» را هم به آن افزودند، و براى توجيه علت اين «تقوُّل» هدف شرافت دادن به پسر عمويش را مطرح كردند. امام صادق و امام كاظم عليهماالسلام نزول آيات 43 تا 52 سوره حاقّه را در اين زمينه يادآور شده مى فرمايند:(2)

ص: 28


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 160، 172، 221. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 141، ح 149، 208، 222. الكافى: ج 4 ص 566 ح 2. اثبات الهداة: ج 3 ص 314 ح 67 . مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 238 ح 40.
2- . تفسير القمى: ج 2 ص 124. مناقب ابن شهر آشوب: ج 1 ص 575 - 581 ، ج 2 ص 238 . المحتضر: ص 65 . تفسير العياشى: ج 2 ص 269. المحتضر: ص 65 . شرح الاخبار: ج 1 ص 241. الكافى: ج 1 ص 432، 435. تأويل الآيات: ج 2 ص 720 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 141، 196. بحار الانوار: ج 9 ص 228 ح 116، ج 24 ص 337، ج 36 ص 101، 149، ج 37 ص 120، 160.

منافقين گفتند: «محمد بر پروردگارش دروغ مى بندد و خداوند درباره على چنين دستورى به او نداده است». خداوند در اين باره آياتى از قرآن نازل كرد: «تَنزيلٌ مِن رَبِّ العالَمينَ»، يعنى ولايت على عليه السلام نازل شده از سوى پروردگار جهانيان است.

هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» دو نفر از مردم (يعنى ابوبكر و عمر) گفتند: «به خدا قسم اين مطلب از سوى خدا نيست و اين مطلب نيست مگر چيزى كه به خدا مى بندد! و مقصد او شرافت دادن به پسر عمويش است.

خداوند تعالى چنين نازل كرد: «وَ لَو تَقَوَّلَ عَلَينا بَعضَ الاَقاويلِ. َلاَخَذنا مِنهُ بِاليَمينِ. ثُمَّ لَقَطَعنا مِنهُ الوَتينَ. فَما مِنكُم مِن اَحَدٍ عَنهُ حاجِزينَ»: «اگر گفته هايى به ما افترا زده شود ما دست راست او را مى گيريم و سپس رگ گردن او را قطع مى كنيم و هيچكس نمى تواند مانع ما باشد». «وَ اِنَّهُ لَتَذكِرَةٌ لِلمُتَّقينَ»: «و آن يادآورى براى مؤمنين است» كه منظور على عليه السلام است.

«وَ اِنّا لَنَعلَمُ اَنَّ مِنكُم مُكَذِّبينَ»: «ما مى دانيم كه در ميان شما تكذيب كنندگان هستند»، كه منظور ابوبكر و عمر هستند كه آن سخنان را گفتند. «وَ اِنَّهُ لَحَسرَةٌ عَلَى الكافِرينَ»: «و آن حسرتى براى كافران است»، كه منظور على عليه السلام است. «وَ اِنَّهُ لَحَقُّ اليَقينِ»: «و آن يقين حقيقى است»، كه منظور از آن ولايت على عليه السلام است. «فَسَبِّح بِاسمِ رَبِّكَ العَظيمِ»: «پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح بگو».

ص: 29

9 . مائده / 3

پايان سخنرانى غدير و استقرار كامل مسئله امامت مقطعى بود كه توانست همه خيال هاى منافقين را كفى بر روى آب كند و نقشه هاى آنان را خنثى نمايد. پيامبر صلى الله عليه و آله از مدتى قبل وفات خود را خبر مى داد و مى فرمود: «نزديك شده كه از ميان شما غروب كنم». منافقين با شنيدن اين خبر مى گفتند: «اگر محمد بميرد دين او را خراب مى كنيم». هنگامى كه برنامه غدير انجام گرفت گفتند: «نقشه و حيله ما باطل شد»! اينجا بود كه آيه 3 سوره مائده نازل شد: «اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم . . .»: «امروز كسانى كه كافر شدند از (تخريب) دين شما نااميد شدند . . .».(1)

10 . يونس / 15

دشمنان داخلى اسلام يعنى منافقين كه انجام دقيق برنامه غدير و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام از فراز منبرِ آن، تمام نقشه ها و افكارشان را در هم ريخته بود، راه هاى تازه اى را جستجو مى كردند كه شايد گريزى از ولايت اعلام شده پيدا كنند. اولين شگردى كه به ميان آوردند مسئله تبديل على عليه السلام به شخص ديگرى بود؛ كه آيه 15 سوره يونس در اين باره نازل شد: «وَ اِذا تُتلى عَلَيهِم آياتِنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لايَرجونَ لِقائَنَا ائْتِ بِقُرآنٍ غَيرِ هذا اَو بَدِّلهُ قُل ما يَكونُ لى اَن اُبَدِّلَهُ مِن تِلقاءِ نَفسى اِن اَتَّبِعُ اِلاّ ما يوحى اِلَىَّ اِنّى اَخافُ اِن عَصَيتُ رَبّى عَذابَ يَومٍ عَظيمٍ». در مطرح كردن اين فكر شيطانى توسط منافقين سه مرحله طى شد:

ص: 30


1- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 163، 303. الاقبال: ج 2 ص 248. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 241. بحار الانوار: ج 37 ص 134.

مرحله اول: منافقين اين مطلب را در بين خود مطرح كردند و سپس رسما به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و گفتند: «يا رسول اللّه، مردم تازه مسلمان شده اند و راضى نمى شوند كه نبوت در شما و امامت در پسر عمويت باشد. اگر آن را به غير او منتقل نمايى بهتر خواهد بود». آنگاه به عنوان كسى كه به خيال آنان جايگزين على عليه السلام مى شود صريحا نام ابوبكر و عمر را به ميان آوردند!

مرحله دوم: خداوند كلام آنان را طى آيه 15 سوره يونس اعلام كرد: «وَ اِذا تُتلى عَلَيهِم آياتِنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لايَرجونَ لِقائَنَا ائْتِ بَقُرآنٍ غَيرِ هذا اَو بَدِّلهُ» : «هنگامى كه آيات روشن ما بر آنان تلاوت مى شود، كسانى كه اميد ملاقات ما را ندارند مى گويند: قرآنى غير از اين براى ما بياور يا آن را تبديل كن»!

مرحله سوم: دنباله آيه 15 سوره يونس بعد از نقل سخنشان، پاسخ قاطعى به آنان بود كه دليل آن را نيز همراه داشت. خداوند عزوجل در رد سخن آنان فرمود: « قُل ما يَكونُ لى اَن اُبَدِّلَهُ مِن تِلقاءِ نَفسى ...»: «بگو: من حق ندارم از پيش خود او را تبديل به ديگرى نمايم. يعنى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام را. «جز آنچه بر من وحى مى شود تابع چيز ديگرى نيستم»، يعنى آنچه درباره على عليه السلام بر من وحى شده است. «من اگر سرپيچى از امر پروردگارم نمايم از عذاب روزى بزرگ مى ترسم».(1) سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

ص: 31


1- . تفسير القمى: ج 1 ص 310. تفسير فرات: ص 177. تأويل الآيات: ج 1 ص 213. الكافى: ج 1 ص 419. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 239. الاقبال: ص 453 - 459. الصراط المستقيم: ج 1 ص 314. بحار الانوار: ج 23 ص 210، ج 36 ص 148، ج 37 ص 161. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 149، 297.

من اين كار را با رأى خود انجام نداده ام كه درباره آن اختيارى داشته باشم. اين خداوند است كه به من دستور آن را داده و آن را بر من واجب كرده است.

11 . زمر / 65 - 66

منافقين به خوبى متوجه بودند كه تا حد امكان بايد كارشكنى و تخريب خود را در ايام توقف سه روزه در غدير انجام دهند. با شكست توطئه جايگزينى ديگرى به جاى على عليه السلام، حيله ديگرى به كار بستند و مسئله شركت ديگران با على عليه السلام در خلافت را مطرح كردند كه دو آيه 65 و 66 سوره زمر در اين باره نازل شد: «وَ لَقَد اوحِىَ اِلَيكَ وَ اِلَى الَّذينَ مِن قَبلِكَ لَئِن اَشرَكتَ لَيَحبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكونَنَّ مِنَ الخاسِرينَ. بَلِ اللّه َ فَاعبُد وَ كُن مِنَ الشّاكِرينَ».

اين پيشنهاد را يك بار معاذ بن جبل كه يكى از پنج نفر اصحاب صحيفه بود، به تنهايى مطرح كرد و نام شريك در خلافت را هم بر زبان آورد و گفت:

ابوبكر و عمر را در ولايت على شريك نما تا مردم براى پذيرفتن سخن تو آمادگى پيدا كنند و تو را تصديق نمايند. اين گونه مردم در اين باره آرام مى گيرند، و با اين عمل آنچه صلاح آنان است به انجام مى رسد!!

بار دوم عمر همراه گروهى از قريش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و مسئله شراكت را به عنوان حقى براى خود مطرح كرد و گفت:

يا رسول اللّه! ما پرستش بت ها را رها كرديم و پيرو تو شديم!! پس ما را در ولايت او شركت ده تا شريك او باشيم!!

ص: 32

در پاسخ به پيشنهاد شركت در خلافت، فورا دو آيه 65 و 66 سوره زمر نازل شد كه خطاب آن به پيامبر صلى الله عليه و آله بود:

وَ لَقَد اوحِىَ اِلَيكَ وَ اِلَى الَّذينَ مِن قَبلِكَ لَئِن اَشرَكتَ لَيَحبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكونَنَّ مِنَ الخاسِرينَ. بَلِ اللّه َ فَاعبُد وَ كُن مِنَ الشّاكِرينَ.

به تو وحى شده و به آنان كه قبل از تو بودند كه اگر شريك نمايى عمل تو ساقط مى شود و از زيانكاران خواهى بود. بلكه خدا را عبادت كن و از شكر گزاران باش.(1)

12 و 13 . سوره سبأ: آيه 20، سوره حجر: آيه 42

آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير بر فراز منبر اميرالمؤمنين عليه السلام را بر سر دست بلند كرد و فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ . . .» ابليس - كه در آنجا حاضر بود - فريادى كشيد و همه لشكريانش را فرا خواند. با اين فرياد، همه شياطين در هر جا كه بودند نزد او جمع شدند و گفتند: اى آقاى ما و اى مولاى ما! اين چه فريادى بود؟ مگر چه چيزى تو را به وحشت انداخته؟! ابليس گفت: اين پيامبر كارى كرد كه اگر به نتيجه برسد هرگز خدا معصيت نخواهد شد! گفتند:

اى آقاى ما، تو همان كسى هستى كه آدم را گمراه كردى! ولى گويا از اين پس اين امت يك امت رحمت شده محفوظ از گناه خواهند بود و ديگر تو و ما را بر اينان راهى نيست، چرا كه امام و پناه خود بعد از پيامبرشان به آنان شناسانده شد.

ص: 33


1- . بحار الانوار: ج 23 ص 362، ج 36 ص 152، ج 37 ص 160، 161، عوالم العلوم: ج 15/3 ص 67 ، 149. مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 238، 239. شرح الاخبار: ج 1 ص 245. تنزيه الانبياء: ص 120.

ابليس گفت: «واى بر شما، امروزِ شما مثل روز عيسى است! به خدا قسم مردم را درباره على گمراه خواهم كرد»! از سوى ديگر شياطين با ديدن غدير و آن اتمام حجت عظيم خاك بر سر ريختند و به جزع و فزع افتادند. ابليس به آنان گفت: مگر شما را چه شده است؟ گفتند:

اين چه اتفاقى بود كه رخ داد؟! ما گمان مى كرديم وقتى محمد از دنيا برود اصحاب او متفرق مى شوند، ولى مى بينيم كه امر وصايت را براى شخصى بعد از خود قرار داد. به خدا قسم، تو به ما اين گونه نگفته بودى. تو خبر داده بودى كه وقتى اين پيامبر از دنيا برود اصحاب او متفرق مى شوند. ولى اين برنامه يك مسئله مستحكم شد كه هر كدام از جانشينانش از دنيا برود ديگرى به جاى او قرار مى گيرد. امروز اين مرد پيمانى بست كه هيچ انسانى تا روز قيامت نمى تواند آن را بشكند!

ابليس در پاسخ آنان گفت: «هرگز چنين نيست! خيالتان راحت باشد! اصحاب او به آنچه از آنان پيمان گرفت وفا نمى كنند! آنان كه همراه او هستند در اين باره به من وعده هايى داده اند كه به چيزى از آنچه گفت اقرار نكنند، و مى دانم كه هرگز در وعده اى كه به من داده اند تخلف نمى كنند». با اعلام اين مطلب لشكر شيطان متفرق شدند.

اينجا بود كه آيه 20 سوره سبأ نازل شد: «وَ لَقَد صَدَّقَ عَلَيهِم اِبليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعوهُ اِلاّ فَريقا مِنَ المُؤمِنينَ»: «ابليس گمان خود را به باور آنان رسانيد و جز گروهى از مؤمنين پيرو او شدند». با نزول اين آيه بار ديگر ابليس فريادى زد، و لشكرش بازگشتند و گفتند: اى آقاى ما، اين فرياد دوم چه بود؟! او گفت: واى بر شما، به خدا قسم، خداوند سخن مرا در آيه اى از قرآن نقل كرد و اين

ص: 34

آيه را نازل كرد: «وَ لَقَد صَدَّقَ عَلَيهِم اِبليسُ ظَنَّهُ . . .». بعد از اين خبر باز هم شياطين متفرق شدند.

ابليس به دقت ناظر حركات منافقين بود. وقتى با منصوب شدن اميرالمومنين عليه السلام گروهى از آنان گفتند: «از روى هواى نفس سخن مى گويد»، و نيز عمر به ابوبكر گفت: «آيا چشمانش را نمى بينى كه در سرش مانند ديوانگان مى چرخد»، ابليس از خوشحالى فرياد ديگرى زد و بار ديگر دار و دسته اش را جمع كرد و به آنان گفت: «مى دانيد كه من قبلاً گمراه كننده آدم بوده ام»؟ گفتند: آرى. گفت: «آدم پيمان را شكست ولى به خدا كافر نشد، اما اينان هم پيمان را شكستند و هم به پيامبر كافر شدند»!

ابليس كه از نقل سخن خود در آيه اى از قرآن خرسند بود، با شنيدن دنباله آيه «اِلاّ فَريقا مِنَ المُؤمِنينَ» سخت برآشفت و سر به سوى آسمان بلند كرد و خطاب به خداوند گفت: «قسم به عزت و جلالت، اين گروه مؤمن را هم به بقيه ملحق خواهم كرد»!

پيامبر صلى الله عليه و آله كه شاهد گفتگوى ابليس با لشكريانش بود، آيه 42 سوره حِجر را با اشاره به ابليس تلاوت فرمود: «اِنَّ عِبادى لَيسَ لَكَ عَلَيهِم سُلطانٌ . . .»: «تو را بر بندگان واقعى من راهى نيست». اما ابليس اعلام كرد كه با وسوسه دوستان على عليه السلام نسبت به گناهان آخرين تلاش خود را به انجام رساند.(1)

ص: 35


1- . كتاب سليم: ص 145. الكافى: ج 8 ص 345. تفسير القمى: ج 2 ص 201. تأويل الآيات: ج 2 ص 473، 474 ح 5 و 6 . تفسير العياشى: ج 2 ص 301 ح 111. الاقبال: ج 2 ص 249. شرح الاخبار: ج 2 ص 236. مدينة المعاجز: ج 2 ص 243. بحار الانوار: ج 28 ص 256 ح 40، ج 31 ص 637 ح 147، ج 37 ص 119، 135، 164، 168، ج 63 ص 256. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 125، 141، 303.

ص: 36

بخش دوم : تفسير قرآن در غدير

اشاره

ص: 37

تفسير قرآن در غدير هم در وقايع غدير ديده مى شود و در فرازهاى خطبه آن جلوه گر است، كه طى چهار فصل تقديم مى شود:

1 . تفسير كلى موضوعى در سراسر قرآن.

2 . تفسير يك سوره كامل در غدير.

3 . تفسير صريح يك آيه در غدير.

4 . تفسير يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد.

1. تفسير كلى موضوعى در سراسر قرآن

اشاره

پنج مورد در غدير، تفسير آياتى است كه در لفظ و معنى به يكديگر شباهت دارند، و نيز آياتى كه به يك مضمون در مواضع مختلف قرآن نازل شده، و در يك عنوان كلى و موضوع معين قابل جمع است.

ص: 38

1 . تفسير «ولايت» در سراسر قرآن

آيات مختلفى از قرآن درباره «ولايت» است مثل آيه «اولى الامر» و «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ». پيامبر صلى الله عليه و آله در برخى نقل هاى خطبه غدير با اشاره به همه اين موارد فرمود:

خداوند در كتابش شما را به نماز امر فرموده كه آن را برايتان بيان داشتم؛ و به زكات و روزه و حج دستور داده كه براى شما تبيين كرده و تفسير نمودم؛ و به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مى گيرم كه ولايت مخصوص اين شخص است - و حضرت در اين حال دست مبارك را بر على بن ابى طالب عليه السلام گذاشت - سپس به دو پسرش بعد از او اختصاص دارد، و بعد از آن دو مخصوص جانشينان از فرزندان آنان است.(1)

2 . تفسير «رضاى خداوند» در سراسر قرآن

خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام بر سر دست، وارد مرحله معرفى كامل آن حضرت شده بود كه با فرازهايى عميق او را به مردم مى شناساند. از جمله اين فرازها بيان آيات «رضايت خدا از بندگان» در قرآن درباره على عليه السلام بود، كه فرمود:

وَ ما نَزَلَت آيَةُ رِضىً فِى القُرآنِ اِلاّ فيهِ.

هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر درباره او.(2)

ص: 39


1- . كتاب سليم: ص 200. فرائد السمطين: ج 1 ص 312 ح 250. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 234.
2- . اسرار غدير: ص 147 بخش 5 .

3 . تفسير مدح در سراسر قرآن

در خطبه غدير، پس از بلند كردن على عليه السلام و معرفى آن حضرت توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، در ادامه معرفى كامل عيار او جملاتى به گستردگى عظمتش بر لسان پيامبر صلى الله عليه و آله جارى شد كه از جمله تفسير موارد «مدح خدا نسبت به بندگان» در سراسر قرآن را چنين بيان فرمود:

وَ لا نَزَلَت آيَةُ مَدحٍ فِى القُرآنِ اِلاّ فيهِ .

هيچ آيه مدحى در قرآن نازل نشده مگر درباره او.(1)

4 . تفسير «الَّذينَ آمَنوا» در سراسر قرآن

در اواسط خطبه غدير، پس از بلند كردن على عليه السلام و معرفى آن حضرت توسط پيامبر صلى الله عليه و آله، در ادامه همچنان جملاتى عظيم در فضيلت اميرالمؤمنين عليه السلام بر لسان آن حضرت جارى بود، كه از جمله تفسير موارد «الَّذينَ آمَنوا» در سراسر قرآن و تطبيق آن بر آن حضرت را چنين مطرح فرمود:

وَ لا خاطَبَ اللّه ُ الَّذينَ آمَنوا اِلاّ بَدَأَ بِهِ.

خداوند در قرآن مؤمنين را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه با او آغاز نموده است.(2)

5 . دوست و دشمن اهل بيت عليهم السلام در سراسر قرآن

در خطبه غدير كه پيامبر صلى الله عليه و آله در موقعيتى بيش از ده آيه قرآن را درباره دوستان اهل بيت عليهم السلام و هشت آيه را درباره دشمنان ايشان تفسير نموده بود، با ذكر يك ضابطه كلى فرمود:

ص: 40


1- . اسرار غدير: ص 147 بخش 5 .
2- . اسرار غدير: ص 147 بخش 5 .

مَعاشِرَ النّاسِ ، عَدُوُّنا مَن ذَمَّهُ اللّه ُ وَ لَعَنَهُ ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَن مَدَحَهُ اللّه ُ وَ اَحَبَّهُ. اى مردم، دشمن ما كسى است كه خداوند او را مورد مذمت و لعن قرار داده، و دوست ما هر كسى است كه خداوند او را مدح نموده و دوست بدارد.(1)

2. تفسير يك سوره كامل در غدير

اشاره

در آن زمانِ محدود در خطبه بلندِ غدير، سه سوره قرآن به طور كامل مورد تفسير قرار گرفته كه سوره هاى حمد و عصر و انسان هستند، كه فقط به بيان سوره حمد اكتفا مى كنيم.

1 . تفسير حمد

تفسير سوره حمد در غدير حامل سنگين ترين پيام آن است و موقعيت آن در خطبه هنگامى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله پس از معرفى على بن ابى طالب عليه السلام، به مسئله حضور جدى دشمنان آن حضرت در جامعه مسلمانان پرداخته؛ و اكنون مى خواهد شاخص ها و مميّزهاى قرآنى دوستان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام را به مردم معرفى كند. آغاز سخن از تفسير سوره حمد است كه ضابطه اصلى را به دست مى دهد، و بعد از آن به شناساندن اولياء و اعداء مى پردازد. حضرت سوره حمد را در ضمن كلامش چنين مطرح فرمود:

ص: 41


1- . اسرار غدير: ص 153 بخش 7.

مَعاشِرَ النّاسِ، اَنَا صِراطُ اللّه ِ المُستَقيمُ الَّذى اَمَرَكُم بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِن بَعدى ثُمَّ وُلدى مِن صُلبِهِ اَئِمَّةُ الهُدى . . . - ثُمَّ قَرَأَ سورة الحمد: ... ، وَ قالَ: فِىَّ نَزَلَت وَ فيهِم وَ اللّه ِ نَزَلَت وَ لَهُم عَمَّت وَ اِيّاهُم خَصَّت.

«اى مردم، من صراط مستقيم خدايم كه شما را به پيروىِ آن دستور داده، و بعد از من على و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايتند . . .». سپس حضرت سوره حمد را خواند: «بِسمِ اللّه ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، الحَمدُ ِللّه ِ رَبِّ العالَمينَ، الرَّحمنِ الرَّحيمِ، مالِكِ يَومِ الدّينِ، اِيّاكَ نَعبُدُ وَ اِيّاكَ نَستَعينُ، اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ، صِراطَ الَّذينَ اَنعَمتَ عَلَيهِم غَيرِ المَغضوبِ عَلَيهِم وَ لاَ الضّالّينَ».

آنگاه فرمود: «اين سوره درباره من نازل شده و به خدا قسم درباره ايشان نازل شده و به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است».(1)

3. تفسير صريح يك آيه در غدير

اشاره

در غدير 18 آيه قرآن به صراحت تفسير شده است؛ به اين معنى كه پيامبر صلى الله عليه و آله متن آيه را جداگانه فرموده و قبل يا بعد از آن به تفسيرش پرداخته است. دو مورد از آنها را ذكر مى كنيم:

ص: 42


1- . اسرار غدير: ص 151 بخش 7 .

1 . يس / 12

در اوائل خطبه و آنگاه كه سخن از معادن علم پيامبر صلى الله عليه و آله است، تا مردم در آنچه نياز دارند به آنان مراجعه نمايند با قاطعيت مى فرمايد: «حلالى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده، و آنچه پروردگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام».(1)

تا اينجا مقدمه زيبايى بر تفسير آيه 12 سوره يس است كه پس از بيان رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و اتمام حجت بر بندگان با نبوت آن حضرت مطرح شده است. براى آنكه معلوم شود طبق اين آيه عصاره علم اولين و آخرين على بن ابى طالب عليه السلام است، حضرت به بيان كامل جوانب آن مى پردازد.

ابتدا مى فرمايد: تمام علوم پروردگار نزد من است و عينا كلمه «احصاء» را كه در آيه است درباره خود به كار مى برد مى فرمايد: «ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد اَحصاهُ اللّه ُ فِىَّ»: «هيچ علمى نيست مگر آنكه خداوند آن را در من جمع كرده است».

آنگاه مى فرمايد: همه علومى كه نزد من است در امام متقين است و بار ديگر كلمه «احصاء» را به كار مى گيرد تا اذهان را متوجه آيه نمايد، آنجا كه مى فرمايد: «وَ كُلُّ عِلمٍ عُلِّمتُ فَقَد اَحصَيتُهُ فى اِمامِ المُتَّقينَ»: «و هر علمى را كه آموخته ام در امام المتقين جمع نموده ام».

ص: 43


1- . اسرار غدير: ص 141 بخش 3 .

سپس يك باره لحن كلام را به صراحت مى كشاند و سخن خود را به عبارتى ديگر تكرار مى فرمايد كه «وَ ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد عَلَّمتُهُ عَلِيّا»: «هر علمى را به على آموخته ام» و در نهايت آيه 12 سوره يس را مطرح كرده چنين تفسير مى فرمايد:

اوست «امام مبين» كه خداوند در سوره يس ذكر كرده است: «وَ كُلَّ شَى ءٍ اَحصَيناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ»: «و هر چيزى را در امام مبين جمع كرديم».(1)

2 . مجادله / 22

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير مى خواهد صريحا اعلام كند كه دوستى على عليه السلام با دوستىِ دشمنانش قابل جمع نيست، همان گونه كه دوستىِ دشمنان على عليه السلام با دوستىِ او قابل جمع نيست. اين است با مطرح كردن آيه 22 سوره مجادله آن را به پذيرندگان ولايت على عليه السلام تفسير مى كند و مى فرمايد:

بدانيد كه اولياى اهل بيت كسانى اند كه خداوند در كتابش آنان را ياد كرده و فرموده است: «لا تَجِدُ قَوما يُؤمِنونَ بِاللّه ِ وَ اليَومِ الآخِرِ يُوادّونَ مَن حادَّ اللّه َ وَ رَسولَهُ وَ لَو كانوا آبائَهُم اَو اَبنائَهُم اَو اِخوانَهُم اَو عَشيرَتَهُم ، اولئِكَ كَتَبَ فى قُلوبِهِمُ الايمانَ وَ اَيَّدَهُم بِروحٍ مِنهُ وَ يُدخِلُهُم جَنّاتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهارُ خالِدينَ فيها رَضِىَ اللّه ُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ اولئِكَ حِزبُ اللّه ِ اَلا اِنَّ حِزبَ اللّه ِ هُمُ المُفلِحونَ»:

«نمى يابى قومى را كه ايمان به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند، و در عين حال با كسانى كه با خدا و رسولش ضديت دارند روى دوستى داشته

ص: 44


1- . اسرار غدير: ص 141 بخش 3.

باشند، اگر چه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرانشان يا فاميلشان باشند. آنانند كه ايمان بر قلب هايشان ثبت شده و خداوند با روح خود آنان را مؤيد داشته، و آنان را وارد بهشتى مى كند كه نهرها در آن جارى است و در آن دائمى اند. خدا از آنان راضى است و آنان از خدا راضى اند. اينان حزب خدايند، و حزب خداوند رستگارانند».(1)

4. تفسير يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد

اشاره

اقتضاى فصاحت در بلندترين خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله - آن هم در موقعيتى چون غدير - اين بوده كه در مواردى آيه هاى قرآن را به صورت تضمين در كلام و تركيب يافته با كلام خويش مطرح فرمايد. اين اصل سخنورى به دو صورت اقتباس و استشهاد در كلام حضرت جلوه دارد، كه ذيلاً به بيان جوانبى از آن مى پردازيم و سپس موارد آن را مى آوريم.

الف . معناى اقتباس و استشهاد

منظور از اقتباس آن است كه بدون ذكر صريح يك آيه، مضمون آن در كلام حضرت آمده و منظور از آن تبيين شده است، بدون آنكه حضرت تصريح كند كه در حال خواندن آيه اى از قرآن هستم. منظور از استشهاد هم آن است كه حضرت مطلبى را بفرمايد و سپس شاهدى از قرآن را بدون قرائت صريح آيه ذكر كند و فقط به وجود آن در قرآن اشاره كند.

ص: 45


1- . اسرار غدير: ص 151 بخش 7 .

ب . انواع تضمين قرآن در كلام

در خطبه غدير كيفيت تركيب كلام با آيه قرآن به چند صورت ديده مى شود:

1 . آيه به طور كامل و به همان صورت قرآنى در كلام حضرت آمده ولى منظور مفهوم آن است نه خود آيه. مثلاً مى فرمايد: «قولوا: سَمِعنا وَ اَطَعنا غُفرانَكَ رَبَّنا . . .». در اينجا بعد از «قولوا» عين آيه قرآن است، ولى مفهوم دعايى آن قصد شده است.

2 . آيه به طور كامل با كلام حضرت تركيب شود بدون آنكه به آيه بودن آن اشاره شود. مثلاً مى فرمايد: «قَدِ اسْتَشهَدتُ اللّه َ وَ بَلَّغتُكُم رِسالَتى، وَ ما عَلَى الرَّسولِ اِلاَّ البَلاغُ المُبينِ». در اينجا جمله «ما عَلَى الرَّسولِ . . .» عين آيه قرآن است، ولى به عنوان كلام حضرت و بدون اشاره به قرآن بودن آن آمده است.

3 . آيه عينا آمده باشد ولى به گونه اى در كلام حضرت تركيب شده باشد كه تفسير آن با اشاره فهميده شود، مثلاً مى فرمايد: «بِأَمرِ اللّه ِ اَقولُ: ما يُبَدَّلُ القَولُ لَدَىَّ». در اينجا «ما يُبَدَّلُ . . .» كلام خداوند در قرآن است و حضرت با اين شكل خاص از تركيب سخن به تفسير آن اشاره مى كند كه سخن من در واقع سخن خداست و تغيير پذير نيست.

4 . كلمات خاص يك آيه با چينش خاص آن با تغيير مختصرى در ضماير و امثال آن در كلام حضرت تركيب مى شود به گونه اى كه هر شنونده اى متوجه مى شود اشاره به آيه قرآن است، مثلاً مى فرمايد: «اُنذِرُكُم اَنّى رَسولُ اللّه ِ قَد خَلَت مِن قَبلِىَ الرُّسُلُ، اَفَاِن مِتُّ اَو قُتِلتُ انْقَلَبتُم عَلى اَعقابِكُم»؟ در اينجا آيه «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ . . .» با تغيير ضماير در كلام حضرت جا گرفته و تبيين شده است.

ص: 46

5 . معنى و مفهوم آيه در ضمن جمله اى آورده شود بدون آنكه كلمات يا چينش آنها مراعات شود، ولى به راحتى بتوان تشخيص داد كه اشاره به كدام آيه است مثلاً مى فرمايد: «اَنَا صِراطُ اللّه ِ المُستَقيمُ الَّذى اَمَرَكُم بِاتِّباعِهِ» كه اشاره به آيه «وَ اَنَّ هذا صِراطى مُستَقيما فَاتَّبِعوهُ» است.

ج . انواع تفسير ضمنى قرآن

تفسير قرآن به صورت ضمنى جلوه هاى مختلفى در غدير دارد:

1 . در مواردى سياق كلام در قبل و بعد از آيه مفسر آيه اى است كه عينا ذكر شده است.

2 . در مواردى جمله اى كه آيه در ضمن آن است، در همان حال مفسر آن هم حساب مى شود.

3 . در مواردى يك آيه به عنوان نتيجه چند جمله مطرح است.

4 . در مواردى آيات كلى قرآن بر موارد خاص مربوط به ولايت تفسير شده است.

5 . در مواردى آيات مربوط به امم گذشته بر مسايل مربوط به ولايت انطباق داده شده است.

6 . در مواردى دو تا سه آيه در يك كلام تركيب شده و مجموعا تفسير شده اند.

د . موارد تفسير ضمنى قرآن

اشاره

در موضوع غدير، آيات تفسير شده به صورت ضمنى، به 6 بخش تقسيم شده است:

ص: 47

1 . آيات مربوط به مناسبت هاى خاصى از غدير.

2 . آيات مربوط به معرفى مقام امامت و ولايت.

3 . آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت.

4 . آيات مربوط به آماده سازى مردم براى مقابله با دشمنان غدير.

5 . آيات مربوط به دوستان و پذيرندگان ولايت على عليه السلام.

6 . آيات مربوط به دشمنان و نفى كنندگان ولايت على عليه السلام.

1. آيات مربوط به مناسبت هاى خاصى در غدير
اشاره

با در نظر گرفتن اينكه غدير مراسم مفصلى در سه روز بوده، آياتى در ضمن كلام پيامبر صلى الله عليه و آله به صورت اشاره آمده و منظور از آنها بيان شده است. اين موارد در تفسير 18

آيه است، كه در اين بخش به 5 مورد از آنها مى پردازيم:

1 و 2 . نور / 54 ، عنكبوت / 18

پيامبر صلى الله عليه و آله مراحل اصلى خطبه غدير را پشت سر گذاشته و با بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام و اعلان امامت دوازده امام عليهم السلام بعد از خود رسالتى كه از سوى پروردگار با امر «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ . . .» بر عهده او قرار داده شده بود، به انجام رساند. در چنين مقطعى اعلام مى كند كه من وظيفه الهى خود را انجام دادم و بيش از اين از من خواسته نشده است چرا كه بر عهده رسول جز تبليغ

ص: 48

روشنگرانه چيزى نيست، و اين اعلام را با اقتباس از آيه 54 سوره نور و آيه 18 سوره عنكبوت در كلام خود بيان مى فرمايد كه «ما عَلَى الرَّسولِ اِلاَّ البَلاغُ المُبينِ». آن حضرت مى فرمايد:

اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالت خويش را به شما رساندم، «وَ ما عَلَى الرَّسولِ اِلاَّ البَلاغُ المُبينِ»: «و بر عهده رسول جز بلاغ مبين نيست».(1)

آنچه تبليغ آن در غدير بر عهده پيامبر صلى الله عليه و آله بوده از يك جمع بندىِ خود آن حضرت در اواخر خطبه معلوم مى شود، و آن امامت دوازده امام عليهم السلام است كه از مردم مى خواهد درباره ابلاغ آن شهادت دهند. آنجا كه مى فرمايد:

همگى چنين بگوييد: ما شنيديم و مطيعيم و سر تسليم فرود مى آوريم در برابر آنچه از پروردگارمان و پروردگارت رساندى و ابلاغ نمودى درباره اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى كه از صلب او به دنيا مى آيند.(2)

مهم تر اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله با صراحت تمام بر انجام اين ابلاغ تأكيد نموده در پايان بخش سوم خطبه مى فرمايد: «بدانيد كه من ابلاغ نمودم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من واضح نمودم»،(3) و در پايان بخش چهارم مى فرمايد: «خدايا تو را شاهد مى گيرم كه ابلاغ نمودم».(4)

ص: 49


1- . اسرار غدير: ص 147 بخش 5 .
2- . اسرار غدير: ص 157 بخش 11.
3- . اسرار غدير: ص 144 بخش 3 .
4- . اسرار غدير: ص 146 بخش 4 .

سپس در پايان بخش پنجم مى فرمايد: «اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم» و آنگاه مى فرمايد: «رسالت خود را ابلاغ نمودم» كه همان ولايت دوازده امام عليهم السلام پس از پيامبر صلى الله عليه و آله است، و مُهر پايانى كه بر اين تبليغ بزرگ مى زند «وَ ما عَلَى الرَّسولِ اِلاَّ البَلاغُ المُبينُ» است. بعد از اين مورد در اواسط بخش ششم نيز مى فرمايد: «من رساندم آنچه مأمور به تبليغش بودم».(1)

3 . قصص / 41

خطابه غدير در معرفى دشمنان اميرالمؤمنين عليه السلام و خلفاى غاصب نقطه اوجى دارد كه كار به صراحت مى رسد و پيامبر صلى الله عليه و آله اصحاب صحيفه را به صراحت نام مى برد. مقدمه اين تصريح، اقتباس از آيه 41 سوره قصص است: «وَ جَعَلناهُم اَئِمَّةً يَدعونَ اِلَى النّارِ وَ يَومَ القِيامَةِ لا يُنصَرونَ». اين آيه به غاصبين خلافت تفسير شده، و متن آن با كلام حضرت تركيب شده است، آنجا كه مى فرمايد:

اى مردم، به زودى بعد از من «اَئِمَّةٌ يَدعونَ اِلَى النّارِ وَ يَومَ القِيامَةِ

لا يُنصَرونَ»: «امامانى خواهند بود كه به آتش دعوت مى كنند و در روز قيامت كمك نمى شوند». اى مردم، خدا و من از آنان بيزاريم. بدانيد كه آنان اصحاب صحيفه اند.(2)

4 و 5 . آل عمران / 19 ، 85

پيامبر صلى الله عليه و آله با ابلاغ پيام «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن

ص: 50


1- . اسرار غدير: ص 149 بخش 6 .
2- . اسرار غدير: ص 149 بخش 6 .

والاهُ . . .» پيام الهى درباره ولايت را در دقيق ترين شكل آن رساند، و پس از آن با نزول آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم . . .» كمال اسلام اعلام شد. در چنين شرايطى آيه 19 سوره آل عمران «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللّه ِ الاِسلامُ» و آيه 85 همين سوره «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلامِ دينا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ» در كلام حضرت اقتباس شده، و معنايش اين بود كه آن اسلامى كه غير آن قبول نيست همين اسلام است كه به كمال نهايى رسيده است. حضرت در اواسط خطبه چنين فرمود:

خدايا، هنگام تبيين ولايت على و نصب او به امامت در اين روز، اين آيه را نازل كردى: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...»: «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم»، و فرمودى: «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللّه ِ الاِسلامُ»: «دين نزد خداوند اسلام است» و فرمودى: «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلامِ دينا فَلَن يُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ»: «هر كس دينى غير از اسلام طلب كند هرگز از او قبول نمى شود و در آخرت از زيانكاران است».(1)

2. آيات مربوط به معرفى مقام امامت و ولايت
اشاره

آياتى از قرآن براى بيان بيشتر شئون امامت و خلافتِ الهى در برابر رياست هاى شيطانىِ سقيفه به صورت استشهاد و اشاره و اقتباس در غدير

ص: 51


1- . اسرار غدير: ص 146 - 145 بخش 4 .

ديده مى شود، كه در قالب تفسيرگونه اى در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله تركيب شده و آيه مستقلاً ذكر نشده است. اين موارد 6 آيه است كه دو مورد را ذكر مى كنيم:

1 و 2 . انعام / 153 ، اعراف / 181

پيامبر صلى الله عليه و آله در اواسط خطبه غدير به تبيين دقيق تر امامت پرداخته و صاحبان اين مقام عظمى را تعيين مى فرمايد. در چنين موقعيتى با آوردن آيه 153 سوره انعام «وَ اَنَّ هذا صِراطى مُستَقيما فَاتَّبِعوهُ وَ لا تَتَّبِعوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبيلِهِ» و آيه 181 سوره اعراف «وَ مِمَّن خَلَقنا اُمَّةٌ يَهدونَ بِالحَقِّ وَ بِهِ يَعدِلونَ»، به معرفى امامان و علت لزومِ اطاعت از آنان مى پردازد. قسمت هايى از اين آيات به صورت تضمين در كلام حضرت آمده و تفسير شده و مصداق «صراط مستقيم» تعيين شده است. حضرت مى فرمايد:

اى مردم، خدا مرا امر و نهى فرموده، و من به دستور خداوند على را امر و نهى كرده ام، پس علم امر و نهى نزد على است. به امر على گوش فرا دهيد تا سالم بمانيد و از او اطاعت كنيد تا هدايت شويد، و نهى او را بپذيريد تا هدايت شويد و به سوى هدف او حركت كنيد، «وَ لا تَتَفَرَّق بِكُمُ السُّبُلُ عَن سَبيلِهِ» : «و راه هاى مختلف شما را از راه او متفرق نكند».

اى مردم، «اَنَا صِراطُ اللّه ِ المُستَقيمُ الَّذى اَمَرَكُم بِاتِّباعِهِ»: «من صراط مستقيم خداوند هستم كه به شما دستور پيروى از آن را داده است»، و بعد از من على و سپس فرزندانم از صلب او كه امامان هدايتند، «يَهدونَ بِالحَقِّ وَ بِهِ يَعدِلونَ»: «به سوى حق هدايت مى كنند و به يارى حق به عدالت رفتار مى كنند».(1)

ص: 52


1- . اسرار غدير: ص 150 - 151 بخش 6 - 7 .
3. آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت
اشاره

در غدير مجموعه اى از فرامين درباره ايمان و اطاعت و پيمان در يك سو، و حمد و سپاس و تشكر از اين نعمت در سوى ديگر به چشم مى خورد. بسيار جالب است كه آيات قرآن پشتيبانِ اين اوامر غديرى است كه مستقيما در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها استشهاد شده است. آياتى كه به اين عنوان در غدير به صورت تركيب و تضمين در كلام حضرت ديده مى شود 10 آيه است كه به تفصيل 3 مورد مى پردازيم.

1 و 2 . تغابن / 8 ، اعراف / 157

پيامبر صلى الله عليه و آله در اواسط خطابه غدير، كه مسئله امامت را به شدت مورد تأكيد قرار داده و دشمنان امامت را نيز معرفى مى نمايد، ايمان به نور الهى را به عنوان زير بناى خلافت غدير مطرح مى فرمايد. حضرت براى اين منظور آيه 8 سوره تغابن «فَآمِنوا بِاللّه ِ وَ رَسولِهِ وَ النّورِ الَّذى اَنزَلنا» را عينا در كلام خود تضمين مى نمايد. ممكن است آيه 157 سوره اعراف «فَالَّذينَ آمَنوا بِهِ عَزَّروهُ وَ نَصَروهُ وَ اتَّبَعوا النّورَ الَّذى اُنزِلَ مَعَهُ» نيز مورد توجه حضرت بوده و بدين صورت در كلام حضرت تضمين شده باشد. پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

ص: 53

اى مردم، «آمِنوا بِاللّه ِ وَ رَسولِهِ وَ النّورِ الَّذى اُنزِلَ مَعَهُ» : «ايمان آوريد به خدا و پيامبرش و نورى كه همراه او نازل شده است». اى مردم، نور از طرف خداوند عز و جل در من نهاده شده و سپس در على بن ابى طالب و سپس در نسل او تا مهدى قائم قرار داده شده است.(1)

3 . فتح / 10

بخش 9 و 11 خطبه غدير بيعت درباره امامت و ولايت دوازده امام عليهم السلام است كه در آن به آيه 10 سوره فتح استناد شده و آيه مزبور دو بار در خطبه مطرح شده است. بار اول در آغاز مطرح كردن بيعت است كه عين آيه به صورت تضمين در كلام حضرت آمده است. در واقع تفسير آيه در ضمن كلام و نشان دادن مصداق بارزى از بيعت با خداوند است. بار دوم پس از طرح مسئله بيعت و جزئيات آن است كه دو فراز جداگانه از آيه در دو جاى كلام حضرت مطرح شده و تفسير گونه اى از آن ارائه گرديده است. پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:

بدانيد كه من پس از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مى خوانم. بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام و على با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بيعت مى گيرم. «اِنَّ الَّذينَ يُبايِعونَكَ اِنَّما يُبايِعونَ اللّه َ ، يَدُ اللّه ِ فَوقَ اَيديهِم. فَمَن نَكَثَ فَاِنَّما يَنكُثُ عَلى نَفسِهِ، وَ مَن اَوفى بِما عاهَدَ عَلَيهُ اللّه َ فَسَيُؤتيهِ اَجرا عَظيما» : «كسانى كه با تو بيعت مى كنند در واقع با خدا بيعت مى كنند. دست خداوند بر روى دست آنان است. پس هر كس بيعت را بشكند اين شكستن بر ضرر خود اوست،

ص: 54


1- . اسرار غدير: ص 148 بخش 6 .

و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمى عنايت خواهد كرد».(1)

... اى مردم چه مى گوييد؟ خداوند هر صدايى و پنهانى هاى هر كسى را مى داند . . . و هر كس بيعت كند در حقيقت با خدا بيعت مى نمايد، «يَدُ اللّه ِ فَوقَ اَيديهِم»: «دست خدا بالاى دست بيعت كنندگان است».

اى مردم، با خدا بيعت كنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از نسل آنان در دنيا و آخرت به عنوان امامتى كه در نسل ايشان باقى است بيعت كنيد. خداوند بيعت شكنان را هلاك مى نمايد و وفاداران را مورد رحمت قرار مى دهد. «فَمَن نَكَثَ فَاِنَّما يَنكُثُ عَلى نَفسِهِ، وَ مَن اَوفى بِما عاهَدَ عَلَيهُ اللّه َ فَسَيُؤتيهِ اَجرا عَظيما»: «هر كس بيعت را بشكند به ضرر خويش شكسته است، و هر كس وفا كند به آنچه با خدا عهد بسته خداوند به او اجر عظيمى عنايت مى فرمايد».(2)

4. آيات مربوط به مقابله با دشمنان غدير
اشاره

بزرگ ترين امتحان بشريت در غدير مطرح شد. در اين امتحان عظيم، هم جهاتى كه مى توانست سر منشأ آزمايش باشد متعدد بود، و هم عللى كه مى توانست انگيزه شيطانى براى سقوط در امتحان باشد در جلوه هاى مختلف به ميان آمد.

ص: 55


1- . اسرار غدير: ص 154 بخش 9.
2- . اسرار غدير: ص 159 بخش 11.

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه بلند غدير، اين شرايط امتحان را براى مردم تبيين فرمود تا با آمادگى كامل به استقبال آن بروند. جا داشت هنگام امتحان - كه آغازش رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله بود - كسى سقوط نكند، ولى امت اسلام شكستى تأسف انگيز در اين آزمايش الهى از خود به يادگار گذاشتند. اين آينده تلخِ امتحان را حضرتش در غدير به اشارت و صراحت پيش بينى كرد، و مراحل چنين امتحان بزرگى را با استشهاد به 12 آيه قرآن و تضمين آنها در كلام خود ترسيم فرمود، كه 9 مورد از آنها را ذكر مى كنيم.

1 . آل عمران / 179

پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير براى شناخت و معرفى دوستان و دشمنان اهل بيت عليهم السلام، مسئله امتحان الهى و هدف از آن را درباره غدير مطرح مى فرمايد تا مردم خود را در معرض چنين امتحانى بدانند. آن حضرت اين مهم را با اقتباس از نيمه اول آيه 179 سوره آل عمران «ما كانَ اللّه ُ لِيَذَرَ المُؤمِنينَ عَلى ما اَنتُم عَلَيهِ حَتّى يَميزَ الخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُطلِعَكُم عَلَى الغَيبِ ...» مطرح مى فرمايد و آن را در كلام خود تضمين مى نمايد. آن حضرت مى فرمايد:

اى مردم، «اِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ لَم يَكُن لِيَذَرَكُم عَلى ما اَنتُم عَلَيهِ حَتّى يَميزَ الخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ، وَ ما كانَ اللّه ُ لِيُطلِعَكُم عَلَى الغَيبِ» : «خداوند عز و جل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند، و خداوند شما را بر غيب مطلع نمى كند».(1)

ص: 56


1- . اسرار غدير: ص 150 بخش 6 .
2 و 3 . حج / 45 ، اسراء / 58

در اواسط خطابه غدير، در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مقاصد منافقين اشاره مى كرد و نام اصحاب صحيفه را به ميان مى آورد و مسئله غصب شدن خلافت را مطرح مى نمود، سخن را به مردم منعطف فرمود كه بدانند اگر سردمداران سقيفه مقصرند، مردم هم در فتنه آنان مورد آزمايش الهى قرار مى گيرند و اگر آنان را يارى كنند در اعمالشان شريك بوده مستحق عذاب الهى هستند.

در چنين موقعيتى حضرت با اقتباس از آيه 45 سوره حج «فَكَأَيِّن مِن قَريَةٍ اَهلَكناها وَ هِىَ ظالِمَةٌ، فَهِىَ خاوِيَةٌ عَلى عُروشِها وَ بِئرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصرٍ مَشيدٍ»، و طبق نسخه اى آيه 58 سوره اسراء «وَ اِن مِن قَريَةٍ اِلاّ نَحنُ مُهلِكوها قَبلَ يَومِ القِيامَةِ اَو مُعَذِّبوها عَذابا شَديدا»، مضمون آن را در كلام خود آورده فرمود:

اى مردم، «اِنَّهُ ما مِن قَريَةٍ اِلاّ وَ اللّه ُ مُهلِكُها بِتَكذيبِها وَ كَذلِكَ يُهلِكُ القُرى وَ هِىَ ظالِمَةٌ»: «هيچ سرزمين آبادى نيست مگر آنكه خداوند آن را به خاطر تكذيب فرستادگان الهى هلاك مى كند، و اين گونه خداوند آبادى ها را از بين مى برد در حالى كه ظالم هستند» - همان گونه كه خداى تعالى ذكر فرموده است - و اين على امام شما و وليِّتان است و او وعده الهى است و خدا آنچه وعده داده را به ظهور مى رساند.(1)

و طبق نسخه ديگر فرمود:

اى مردم، «اِنَّهُ ما مِن قَريَةٍ اِلاّ وَ اللّه ُ مُهلِكُها بِتَكذيبِها قَبلَ يَومِ القِيامَةِ»: «هيچ سرزمين آبادى نيست مگر آنكه خداوند به خاطر تكذيبشان آن را

ص: 57


1- . اسرار غدير: ص 150 پاورقى 5 از نسخه «الف» و «د» .

قبل از روز قيامت هلاك مى كند» و حضرت مهدى را مالك آن قرار مى دهد، و خداوند وعده خود را عملى مى نمايد.(1)

4 . آل عمران / 144

در حالى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مسئله امامت و ولايت و جوانب آن را تا اواسط خطبه غدير روشن فرموده و اشاراتى به توطئه گران و اخلالگران در امر امامت نموده است، با تضمين آيه 144 سوره آل عمران «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ، اَفَاِن ماتَ اَو قُتِلَ انْقَلَبتُم عَلى اَعقابِكُم وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللّه َ شَيئا وَ سَيَجزِى اللّه ُ الشّاكِرينَ» در كلام خود به امكان بازگشت مردم از دين اشاره مى نمايد، تا مبادا مغرور شوند و خود را از بى دينى مبرّا بدانند. آن حضرت مى فرمايد:

اى مردم، من شما را مى ترسانم و انذار مى نمايم كه «اَنّى رَسولُ اللّه ِ قَد خَلَت مِن قَبلِىَ الرُّسُلُ ، اَفَاِن مِتُّ اَو قُتِلتُ انْقَلَبتُم عَلى اَعقابِكُم؟ وَ مَن يَنقَلِب عَلى عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللّه َ شَيئا وَ سَيَجزِى اللّه ُ الشّاكِرينَ»: «من رسول خدا هستم و قبل از من پيامبران بوده اند، آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقبگرد مى نماييد؟ هر كس به عقب باز گردد به خدا ضررى نمى رساند؛ و خداوند به زودى شاكرين را پاداش مى دهد» و صابرين را. بدانيد كه على است توصيف شده به صبر و شكر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنين اند.(2)

ص: 58


1- . اسرار غدير: ص 150 بخش 6 .
2- . اسرار غدير: ص 148 - 149 بخش 6 .
5 و 6 و 7 و 8 . حجرات / 17 ، محمد صلى الله عليه و آله / 28 ، الرحمن / 35 ، فجر / 14

در اواسط خطبه غدير قبل از آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله توطئه گران بر ضد خلافت را مطرح كند، براى آنكه مسلمانان به سوابق خود در اسلام مغرور نشوند و خود را در معرض امتحانى سخت بدانند، چهار آيه در يك فراز تركيب فرمود. آيه 17 سوره حجرات: «لاتَمُنّوا عَلَىَّ اِسلامَكُم». آيه 28 سوره محمد صلى الله عليه و آله: «اتَّبَعوا ما اَسخَطَ اللّه ُ وَ كَرِهوا رِضوانَهُ فَاَحبَطَ اَعمالَهُم». آيه 35 سوره الرحمن: «يُرسَلُ عَلَيكُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ». آيه 14 سوره فجر: «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالمِرصادِ». پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

اى مردم، «لا تَمُنّوا عَلَىَّ بِاِسلامِكُم»: «با اسلامتان بر من منت

مگذاريد»، بلكه بر خدا هم منت نگذاريد، «فَيُحبِطَ عَمَلَكُم»: «كه عملتان را نابود مى نمايد» و «يَسخَطَ عَلَيكُم» : «بر شما غضب مى كند» و «يَبتَلِيَكُم بِشُواظٍ مِن نارٍ وَ نُحاسٍ» : «شما را به شعله اى از آتش و مس گداخته مبتلا مى نمايد. «اِنَّ رَبَّكُم لَبِالمِرصادِ»: «پروردگار شما در كمين است».(1)

9 . صافات / 71

پيامبر صلى الله عليه و آله در اواسط خطبه غدير مسئله امتحان الهى را هشدار داد، و در كنار آن ماجراى گذشتگان را به عنوان درس عبرتى براى آيندگان خاطر نشان فرمود و به مسلمانان اعلام كرد كه اكثريت ارزشى ندارد. اين يادآورى را با اقتباس از آيه 71 سوره صافات «وَ لَقَد ضَلَّ قَبلَهُم اَكثَرُ الاَوَّلينَ» چنين فرمود:

ص: 59


1- . اسرار غدير: ص 149 بخش 6 .

اى مردم، «قَد ضَلَّ قَبلَكُم اَكثَرُ الاَوَّلينَ» : قبل از شما اكثر پيشينيان گمراه شدند.(1)

5. آيات مربوط به دوستان غدير

اشاره

در خطابه غدير آياتى از قرآن به صورت اقتباس و تضمين، در شأن پذيرندگان ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام ديده مى شود. مقامات و شئونى كه درباره اولياى اميرالمؤمنين عليه السلام در اين فرازها مطرح شده، از پايه هاى اعتقادى آنان يعنى داشتن قلبى مطمئن و بى شك و ترديد آغاز شده، و به توصيف ايمان حقيقى آنان يعنى «ايمان به غيب» رسيده، و آنگاه رستگارى آنان مورد امضاى خدا و رسول قرار گرفته و مغفرت و اجر بزرگ براي شان ضمانت شده است. آن پاداش بزرگ بهشت است و امان از آتش، و استقبال از محبين على عليه السلام با سلام بهشتى. يكى از هشت آيه اين بخش به شرح زير است:

1 . ملك / 12

فرازهاى اواسط خطابه پيامبر صلى الله عليه و آله همچنان در توصيف مواليان ائمه عليهم السلام است و آن حضرت از قوت ايمان آنان مسئله ايمان به غيب را مطرح مى كند كه خداوند در قرآن ارزش والايى براى آن قائل شده است. اين مسئله را با

ص: 60


1- . اسرار غدير: ص 149 بخش 6 .

تضمين آيه 12 سوره ملك «اِنَّ الَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُم بِالغَيبِ لَهُم مَغفِرَةٌ وَ اَجرٌ كَبيرٌ» در كلام خود چنين فرموده است:

بدانيد كه اولياء و دوستان امامان معصوم كسانى هستند كه از

پروردگارشان مى ترسند (بدون آنكه او را ببينند) به خاطر ايمانى كه به غيب دارند. براى آنان مغفرت و اجر بزرگ است. اى مردم، چقدر فاصله است بين شعله هاى آتش و اجر بزرگ!!(1)

6. آيات مربوط به دشمنان غدير

اشاره

پيامبر صلى الله عليه و آله فصلى از مراسم غدير و خطابه آن را به دشمنان ائمه عليهم السلام اختصاص داده تا مردود شوندگان از امتحان علوى بدانند چه آينده اى در انتظار آنان است. اقتباس از چند آيه و تضمين آياتى ديگر براى اين منظور، روى هم 13 آيه را عنوان اين بخش قرار داده است.

در اين آيات از يك سو اوصاف و رفتار اعداء اهل بيت عليهم السلام در دنيا مطرح شده كه ثابت قدم نبودن آنان در ايمان و گفتگوهاى ناروا و متكبر بودن آنان ذكر شده است. از سوى ديگر جزاى اعتقاد و عمل شان در دنيا و آخرت را بيان مى كند كه سقوط ارزش اعمال شان، و استحقاق آتش ابدى بدون تخفيف و مهلت و بدون شفاعت، آن هم عذاب فوق العاده اى در پايين ترين درجه جهنم

ص: 61


1- . اسرار غدير: ص 153 بخش 7 .

با شنيدن صداى جوشش جهنم و ديدن شعله هاى آتش نمونه هاى آن است. ذيلاً به تبيين 5 مورد از اين آيات مى پردازيم.

1 و 2 . حشر / 18 ، نحل / 94

در لحظاتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطابه غدير به بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام و معرفى آن حضرت نزديك مى شود، براى آمادگى كامل مردم ناگهان سخن از غضب الهى درباره دشمنان على عليه السلام به ميان مى آورد. آنگاه درباره روز قيامت بيدار باشى به مردم مى دهد، و اين منظور را با اقتباس از آيه 18 سوره حشر «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اتَّقوا اللّه َ وَ لْتَنظُر نَفسٌ ما قَدَّمَت لِغَدٍ وَ اتَّقوا اللّه َ اِنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعمَلونَ» و آيه 94 سوره نحل «وَ لا تَتَّخِذوا اَيمانَكُم دَخَلاً بَينَكُم فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبوتِها ...» و ادغام مضمون آنها چنين بيان مى فرمايد:

بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده و مى گويد: «هر كس با على دشمنى كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد». «وَ لْتَنظُر نَفسٌ ما قَدَّمَت لِغَدٍ»: «هر كس ببيند براى فردا چه پيش فرستاده است». از خدا بترسيد كه با على مخالفت كنيد «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبوتِها»: «و در نتيجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد». «اِنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعمَلونَ»: «خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است».(1)

همچنين بعد از بلند كردن و معرفى اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه، اشاره اى به جمله «فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعدَ ثُبوتِها» ديده مى شود؛ آنجا كه مى فرمايد:

ص: 62


1- . اسرار غدير: ص 143 بخش 3.

اى مردم، شيطان آدم را با حسد از بهشت بيرون كرد. مبادا به على حسد كنيد كه اعمال تان نابود شود «وَ تَزِلَّ اَقدامَكُم»: «و قدم هايتان بلغزد».(1)

3 . انعام / 112

در اواسط خطابه غدير كه پيامبر صلى الله عليه و آله دوستان و دشمنان ائمه عليهم السلام را با استناد به آيات قرآن معرفى مى فرمايد، اولين موردى كه مى خواهد دشمنان را معرفى كند اين فراز است كه شيطنت آنان را با اقتباس بسيار پر معنايى از آيه 112 سوره انعام «وَ كَذلِكَ جَعَلنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوّا شَياطينَ الاِنسِ وِ الجِنِّ يُوحى بَعضُهُم اِلى بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرورا» مطرح مى كند و مى فرمايد:

بدانيد كه دشمنان ايشان سُفهاى گمراه هستند و «اِخوانُ الشَّياطينَ، يوحى بَعضُهُم اِلى بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرورا» «برادران شياطين اند، كه سخنان باطل ظاهر فريب را از روى غرور به يكديگر مى رسانند».(2)

4 . بقره / 217 ، آل عمران / 86 - 88

لحظاتى پس از بلند كردن اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر و معرفى آن حضرت با تابلوى جهانى «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ»، و دقيقا پس از پايان اين اعلام و اقرار گرفتن از مردم، پيامبر صلى الله عليه و آله اولين برخورد درباره انكار چنين ولايتى را با قاطعيت نشان داد و اعمال منكرين امامت دوازده امام عليهم السلام را بى ارزش خواند و آنان را به جهنم بشارت داد.

ص: 63


1- . اسرار غدير: ص 147 بخش 5 .
2- . اسرار غدير: ص 151 بخش 7.

پيامبر صلى الله عليه و آله اين هدف را با اقتباس از آيه 217 سوره بقره «وَ مَن يَرتَدِد مِنكُم عَن دينِهِ فَيَمُت وَ هُوَ كافِرٌ فَاولئِكَ حَبِطَت اَعمالُهُم فِى الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ اولئِكَ اَصحابُ النّارِ هُم فيها خالِدونَ»، و آيه 88 سوره آل عمران «وَ مَن يَرتَدِد مِنكُم عَن دينِهِ فَيَمُت وَ هُوَ كافِرٌ فَاولئِكَ حَبِطَت اَعمالُهُم فِى الدُّنيا وَ الآخِرَةِ وَ اولئِكَ اَصحابُ النّارِ هُم فيها خالِدونَ»، كه درباره مرتدين از اسلام است مطرح كرد و فرمود:

اى مردم، خداوند دين شما را با امامت او كامل نمود. پس هر كس اقتدا نكند به او و كسانى كه جانشين او از فرزندان من از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عز و جل، «فَاولئِكَ الَّذينَ حَبِطَت اَعمالُهُم فِى الدُّنيا وَ الآخِرَةِ»: «چنين كسانى اعمال شان در دنيا و آخرت از بين رفته»، «وَ فِى النّارِ هُم خالِدونَ ، لايُخَفَّفُ عَنهُمُ العَذابُ وَ لا هُم يُنظَرونَ»: «در آتش دائمى خواهند بود. عذاب آنان تخفيف نمى يابد و به آنان مهلت داده نمى شود».(1)

5 . ناس / 4 - 5

خطابه غدير پايان يافته و قرار است مردم سه روز در غدير متوقف باشند تا مراسم بيعت صد و بيست هزار نفرى انجام پذيرد. عده اى و در رأس آنان دومى شروع به شايعه پراكنى و القاء شبهه بين مردم نمودند.

امام صادق عليه السلام در بيان اين فراز ماجراى غدير ضمن تفسير آيات 4 - 5 سوره ناس «مِن شَرِّ الوَسواسِ الخَنّاسِ، الَّذى يُوَسوِسُ فى صُدورِ النّاسِ» مى فرمايد:

ص: 64


1- . اسرار غدير: ص 146 بخش 5 .

هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير اميرالمؤمنين عليه السلام را براى مردم منصوب فرمود، دومى شروع به وسوسه اندازى كرد. او وقتى در خلوت عده اى از مردم را پيدا مى كرد به آنان مى گفت: «از اينكه قريش را در برابر پسر ابى طالب و فرزندانش خوار كند هيچ كوتاهى نمى كند»، و اين است معناى «مِن شَرِّ الوَسواسِ الخَنّاسِ الَّذى يُوَسوِسُ فى صُدورِ النّاسِ»: «(به خدا پناه مى برم) از شر وسوسه انداز خنّاس (منقبض شونده از ذكر خدا) كه در سينه هاى مردم وسوسه مى كند».(1)

ص: 65


1- . مثالب النواصب ابن شهر آشوب نسخه خطى: ص 356 .

ص: 66

بخش سوم : ارتباطات قرآنى غدير

اشاره

ص: 67

در كنار نزول آيات و تفسير آن ها در واقعه غدير، ارتباطات بسيار مهم ديگرى نيز بين غدير و قرآن وجود دارد. دعاها و زيارت هايى كه در آنها ابعاد قرآنى غدير مطرح گرديده، اتمام حجت هايى كه فقط از بُعد قرآنى غدير انجام گرفته، معرفى همه جانبه قرآن در خطبه غدير به عنوان پشتيبان ابدى آن، شعرهايى كه با نگاه قرآنى به غدير سروده شده، و كتاب هايى كه براى تبيين جهات قرآنى اين واقعه عظيم تأليف گرديده، همه اين ها ارتباطات كشف شده بين غدير و قرآن است، كه از يك سو تلاش 1400 ساله مدافعان غدير را به ما نشان مى دهد، و از سوى ديگر پنجره هاى جديدى از عقيده را به روى فكر ما باز مى نمايد. بر اين اساس بخش سوم كتاب حاضر در پنج فصل زير تقديم مى گردد:

1 . ادعيه و زيارات قرآنى غدير.

2 . اتمام حجت هاى قرآنى غدير.

3 . معرفى قرآن در غدير.

4 . شعر قرآنى غدير.

5 . كتاب هاى قرآنى غدير.

ص: 68

1. دعاها و زيارات قرآنى غدير

اشاره

يكى از جلوه هاى قرآنى غدير فرازهاى دعاها و زياراتى است كه در آن ها به تبيين و تفسير آيات مربوط به واقعه غدير پرداخته شده است. ارزش علمى اين بخش آن است كه اين ادعيه و زيارات از امام معصوم عليه السلام صادر شده، و آنچه ايشان در ارتباط با غدير فرموده باشند - اگر چه به صورت دعا و زيارت باشد - حجت و مورد استناد است. در اين بخش پس از يك مورد اشاره كلى، 43 مورد از دعاها و زيارات قرآنى غدير را مى آوريم.

دعا با اشاره كلى به قرآنى بودن غدير

امام هادى عليه السلام در روز عيد غدير در برابر ضريح مطهر اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف ايستاد و خطاب به جد بزرگوارش در ارتباط قرآنىِ غدير عرضه داشت:

اَشهَدُ اَنَّكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ الحَقُّ الَّذى نَطَقَ بِوِلايَتِكَ التَّنزيلُ وَ اَخَذَ لَكَ العَهدُ عَلَى الاُمَّةِ بِذلِكَ الرَّسولُ.(1)

يا اميرالمؤمنين، شهادت مى دهم كه تو آن حقى هستى كه قرآن به ولايت تو گوياست، و پيامبر صلى الله عليه و آله بر ولايت تو از امت خود پيمان گرفته است.

ص: 69


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 360 - 368.

1 . آل عمران / 193 : رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ اَن آمِنوا بِرَبِّكُم فَآمَنّا رَبَّنا فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا وَ كَفِّر عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَبرارِ.

در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم آيه فوق اين گونه آمده است:

. . . رَبَّنا ثَبِّت اَقدامَنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَبرارِ، مُسَلِّمينَ مُصَدِّقينَ لاَِولِيائِكَ . . . رَبَّنا فَكَما كانَ مِن شَأنِكَ اَن جَعَلتَنا مِن اَهلِ الوَفاءِ بِعَهدِكَ بِمَنِّكَ عَلَينا وَ لُطفِكَ لَنا، فَليَكُن مِن شَأنِكَ اَن تَغفِرَ لَنا ذُنوبَنا وَ تُكَفِّرَ عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تُوَفِّيَنا مَعَ الاَبرارِ.(1)

. . . پروردگارا، ما را ثابت قدم بدار و با نيكان از دنيا ببر، در حالى كه تسليم تو و تصديق كننده اوليائت باشيم . . . پروردگارا، همان گونه كه با منّت و لطف خود ما را از اهل وفا به عهدت قرار دادى، گناهان ما را ببخش و بدى هايمان را از ما بزدايى و ما را با نيكان از دنيا ببر.

2 . آل عمران / 53 : رَبَّنا آمَنّا بِما اَنزَلتَ وَ اتَّبَعنَا الرَّسولَ فَاكتُبنا مَعَ الشّاهِدينَ.

در يكى ديگر از فرازهايى كه بعد از نماز روز عيد غدير خوانده مى شود، آيه فوق به اين صورت آمده است:

رَبَّنا آمَنّا بِكَ وَ وَفَينا بِعَهدِكَ وَ صَدَّقنا بِرَسولِكَ وَ اتَّبَعنا وُلاةَ الاَمرِ مِن بَعدِ رُسُلِكِ وَ والَينا اَولِيائَكَ وَ عادَينا اَعدائَكَ فَاكْتُبنا مَعَ الشّاهِدينَ.(2)

پروردگارا، به تو ايمان آورديم و به عهد تو وفا كرديم و پيامبرت را تصديق نموديم و از واليان امر بعد از پيامبرانت پيروى كرديم، و ولايت دوستانت را پذيرفتيم و با دشمنانت دشمنى كرديم، پس ما را از شاهدان بنويس.

ص: 70


1- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 219. الاقبال: ص 475 .
2- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 219. الاقبال: ص 475

3 . قصص / 41 - 42 : وَ جَعَلناهُم اَئِمَّةً يَدعونَ اِلَى النّارِ وَ يَومَ القِيامَةِ لا يُنصَرونَ. وَ اَتبَعناهُم فى هذِهِ الدُّنيا لَعنَةً وَ يَومَ القِيامَةِ هُم مِنَ المَقبوحينَ.

يكى از فرازهاى دعاى بعد از نماز عيد غدير، آيه فوق را به اين تعبير در بر دارد:

فَاَسأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما اَنعَمتَ عَلَينا . . . وَ لا تَجعَلنا مِنَ المُكَذِّبينَ الدُّعاةِ اِلَى النّارِ، وَ هُم يَومَ القِيامَةِ وَ اَولِيائِهِم مِنَ المَقبوحينَ.(1)

پروردگارا، از تو كامل شدن نعمتت را بر ما مى خواهم . . . و مرا از تكذيب كنندگانِ دعوت كننده به آتش قرار مده؛ آنان كه با اوليائشان در روز قيامت از نكوهش شدگانند.

4 . آل عمران / 8 : رَبَّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنكَ رَحمَةً اِنَّكَ اَنتَ الوَهّابِ.

در فرازى ديگر از دعاى بعد از نماز عيد غدير آيه فوق به اين صورت آمده است:

رَبَّنا سَمِعنا وَ اَطَعنا . . . وَ لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا وَ هَب لَنا مِن لَدُنكَ رَحمَةً اِنَّكَ اَنتَ الوَهّابِ.(2)

خدايا، شنيديم و اطاعت مى كنيم . . . بعد از آنكه ما را هدايت كردى قلوب ما را منحرف مگردان و از پيشگاه خود به ما رحمتى عنايت كن، كه تو بخشاينده هستى.

ص: 71


1- . الاقبال: ص 475. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 218.
2- . الاقبال: ص 475. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 219.

5 . آل عمران / 194 : رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لاتُخزِنا يَومَ القِيامَةِ اِنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادِ.

در قسمتى ديگر از دعا بعد از نماز عيد غدير آيه فوق را چنين مى خوانيم:

رَبَّنا فَكَما كانَ مِن شَأنِكَ اَن جَعَلتَنا مِن اَهلِ الوَفاءِ بِعَهدِكَ بِمَنِّكَ عَلَينا وَ لُطفِكَ لَنا، فَليَكُن مِن شَأنِكَ اَن تَغفِرَ لَنا ذُنوبَنا . . . رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لاتُخزِنا يَومَ القِيامَةِ اِنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادِ.(1)

پروردگارا، همچنان كه از شأن توست كه ما را با منت و لطف خود از اهل وفا به عهدت قرار دادى، همچنين گناهان ما را ببخش . . . و آنچه به پيامبرانت وعده داده اى به ما عنايت كن، و در روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعده خود را خلاف نمى كنى.

6 . مائده / 3 : اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...

از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه مؤمن در روز غدير صد بار اين ذكر را كه شامل آيه اكمال است، بگويد:

الحَمدُ ِللّه ِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دينِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلايَةِ اَميرِالمُؤمُنينَ عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ عليه السلام.(2)

سپاس خدايى را كه كمال دينش و تمام نعمتش را با ولايت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام قرار داد.

ص: 72


1- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 219. الاقبال: ص 475.
2- . بحار الانوار: ج 95 ص 321 ح 5 .

7 . نساء / 59 : اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم.

8 . توبه / 119 : يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اتَّقوا اللّه َ وَ كونوا مَعَ الصّادِقينَ.

در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم، دو آيه فوق گنجانده شده است. امام صادق عليه السلام دستور داده اند كه چنين بگوييم:

رَبَّنا اِنَّكَ اَمَرتَنا بِطاعَةِ وُلاةِ اَمرِكَ وَ اَمَرتَنا اَن نَكونَ مَعَ الصّادِقينَ فَقُلتَ: «اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم» وَ قُلتَ: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اتَّقوا اللّه َ وَ كونوا مَعَ الصّادِقينَ». رَبَّنا سَمِعنا وَ اَطَعنا.(1)

پروردگارا، تو به ما دستور اطاعت از واليان امرت داده اى و نيز دستور داده اى كه با صادقين باشيم و فرموده اى: «اطاعت كنيد از خدا و رسول و از اولى الامرتان» و نيز فرموده اى: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد تقواى خدا پيشه كنيد و با صادقين باشيد». پروردگارا، ما شنيديم و اطاعت كرديم.

9 . اسراء / 71 : يَومَ نَدعو كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِم.

10 . فرقان / 74 : وَ اجْعَلنا لِلمُتَّقينَ اِماما.

فرازى ديگر از دعا بعد از نماز روز عيد غدير شامل دو آيه فوق به اين صورت است:

فَاَسأَلُكَ يا رَبِّ تَمامَ ما اَنعَمتَ عَلَينا . . . وَ اجْعَل لَنا مِنَ المُتَّقينَ اِماما اِلى يَومِ الّدينِ، يَومَ يُدعى كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِم.(2)

ص: 73


1- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 219. الاقبال: ص 475.
2- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 218. الاقبال: ص 475.

پروردگارا، از تو مى خواهم نعمتت را بر ما كامل كنى . . . و براى ما از متقين امامى تا روز قيامت قرار دهى، همان روزى كه هر گروه از مردم با امامشان صدا زده مى شوند.

11 . مائده / 7 - 8 : وَ اذْكُروا نِعمَةَ اللّه ِ عَلَيكُم وَ ميثاقَهُ الَّذى واثَقَكُم بِهِ، اِذ قُلتُم سَمِعنا وَ اَطَعنا ...

12 . مدّثر / 46 : وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَومِ الدّينِ.

امام صادق عليه السلام درباره ملاقات دو مؤمنِ با ولايت در غدير، دستور داده اند كه وقتى به يكديگر مى رسند كلامى را بگويند كه شامل دو آيه فوق است:

الحَمدُ ِللّه ِ الَّذى اَكرَمَنا بِهذَا اليَومِ وَ جَعَلَنا مِنَ المُؤمِنينَ وَ جَعَلَنا مِنَ الموفينَ بِعَهدِهِ الَّذى عَهِدَهُ اِلَينا وَ ميثاقِهِ الَّذى واثَقَنا بِهِ مِن وِلايَةِ وُلاةِ اَمرِهِ وَ القُوّامِ بِقِسطِهِ وَ لَم يَجعَلنا مِنَ الجاحِدينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الّدينِ.(1)

سپاس خدايى را كه ما را به اين روز اكرام فرموده و ما را از مؤمنين و وفا كنندگان به پيمانش - كه با ما عهد بسته و ميثاقى كه با ما پيمان بسته - قرار داده، كه آن پيمان صاحب اختيارى واليان امرش و قائمين به عدلش است، و خدا را شكر كه ما را از منكرين و تكذيب كنندگان به روز قيامت قرار نداده است.

13 . احزاب / 6 : النَّبِىُّ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم.

14 . مائده / 67 : يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ...

در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام در روز غدير دو آيه فوق را در خطاب به آن حضرت چنين مى خوانيم:

ص: 74


1- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 215. الاقبال: ص 475.

اَشهَدُ اَنَّكَ اَخو رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله . . . و اَنَّهُ قَد بَلَّغَ عَنِ اللّه ِ ما اَنزَلَهُ فيكَ، فَصَدَعَ بِأَمرِهِ وَ اَوجَبَ عَلى اُمَّتِهِ فَرضَ طاعَتِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ عَقَدَ عَلَيهِمُ البَيعَةَ لَكَ وَ جَعَلَكَ اَولى بِالُمؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم كَما جَعَلَهُ اللّه ُ كَذلِكَ.(1)

شهادت مى دهم كه تو برادر پيامبر صلى الله عليه و آله هستى . . . و آن حضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل كرده بود رسانيد و دستور خدا را به اجرا درآورد و وجوب اطاعت تو و ولايتت را بر مردم واجب كرد، و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنين صاحب اختيارتر از خودشان قرار داد همانطور كه خداوند به آن حضرت چنين مقامى داده بود.

15 . مائده / 3 : اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...

16 . مدثر / 46 : وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَومِ الدّينِ.

فرازى از دعاى بعد از نماز عيد غدير شامل دو آيه فوق به اين عبارت است:

اللّهُمَّ وَ كَما كانَ مِن شَأنِكَ ما اَنعَمتَ عَلَينا بِالهِدايَةِ اِلى مَعرِفَتِهِم، فَليَكُن مِن شَأنِكَ اَن تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَن تُبارِكَ لَنا فى يَومِنا هذَا الَّذى ذَكَّرتَنا فيهِ عَهدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ اَكمَلتَ لَنا دينَنا، وَ اَتمَمتَ عَلَينا نِعمَتَكَ، وَ جَعَلتَنا بِنِعمَتِكَ مِن اَهلِ الاِجابَةِ وَ الاِخلاصِ بِوَحدانِيَّتِكَ، وَ مِن اَهلِ الايمانِ وَ التَّصديقِ بِوِلايَةِ اَولِيائِكَ، وَ البَراءَةِ مِن اَعدائِكَ وَ اَعداءِ اَولِيائِكَ الجاحِدينَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ.(2)

خدايا، همان گونه كه شأن تو بوده كه بر ما انعام كنى با هدايت به معرفت شان، بر محمد و آل محمد صلوات فرست، و چنين روزى را بر ما مبارك گردان كه در آن عهد و پيمانت را به ما يادآور شدى و دين مان را

ص: 75


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 360 - 368.
2- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 218. الاقبال: ص 475.

براي مان كامل كردى و نعمتت را بر ما تمام نمودى و ما را با نعمتت از اهل اجابت و اخلاص به يگانگى خويش و از اهل ايمان و تصديق به ولايت اوليائت و بيزارى از دشمنانت و دشمنان اوليائت قرار دادى كه منكر و تكذيب كننده روز جزا هستند.

17 . مائده / 3 : اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...

18 . رعد / 7 : اِنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ.

19 . مدثر / 46 : وَ كُنّا نُكَذِّبُ بِيَومِ الدّينِ.

در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم سه آيه فوق به اين صورت ذكر شده است:

اَللّهُمَّ لَكَ الحَمدُ عَلى نِعمَتِكَ عَلَينا بِالَّذى هَدَيتَنا اِلى مُوالاةِ وُلاةِ اَمرِكَ مِن بَعدِ نَبِيِّكَ، وَ الاَئِمَّةِ الهادينَ الَّذينَ جَعَلتَهُم اَركانا لِتَوحيدِكَ، وَ اَعلامَ الهُدى، وَ مَنارَ التُّقى وَ العُروَةَ الوُثقى، وَ كَمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعمَتِكَ، وَ مَن بِهِم وَ بِموالاتِهِم رَضيتَ لَنا الاِسلامَ دينا، رَبَّنا فَلَكَ الحَمدُ، آمَنّا بِكَ، وَ صَدَّقنا نَبِيَّكَ الرَّسولَ النَّذيرَ المُنذِرَ، وَ اتَّبَعَنَا الهادى مِن بَعدِ النَّذيرَ المُنذِرَ، وَ والَينا وَلِيَّهُم، وَ عادَينا عَدُوَّهُم، وَ بَرِئنا مِنَ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُكَذِّبينَ بِيَومِ الدّينِ.(1)

خدايا تو را شكر بر نعمتت بر ما كه ما را هدايت كردى به پذيرش ولايت واليان امرت بعد از پيامبرت، و امامان هدايت كننده اى كه آنان را اركان توحيدت و علامت هاى هدايت و مناره هاى تقوى و ريسمان محكم و كمال دينت و تمام نعمتت قرار دادى. آنان را كسانى قرار دادى كه با آنان و ولايتشان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى. پروردگارا، تو را شكر! به تو ايمان آورديم و پيامبرِ ترساننده انذار كننده را تصديق نموديم،

ص: 76


1- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 217. الاقبال: ص 475.

و از هدايت كننده بعد از نذيرِ منذر پيروى كرديم، و دوستان آنان را دوست داشتيم و با دشمنان شان دشمنى كرديم، و از منكرين و پيمان شكنان و تكذيب كنندگان روز قيامت بيزارى جستيم.

20 . مائده / 67 : يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ...

21. احزاب / 6 : النَّبِىُّ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم.

22 . هود / 63 : فَمَن يَنصُرنى مِنَ اللّه ِ اِن عَصَيتُهُ فَما تَزيدونَنى غَيرَ تَخسيرٍ.

23 . هود / 40 : ما آمَنَ مَعَهُ اِلاّ قَليلٌ.

امام هادى عليه السلام در فرازى از زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام كه شخصا در نجف در حرم شريف آن حضرت انشا نموده، چهار آيه فوق را چنين آورده است:

اِنَّ اللّه َ تَعالَى اسْتَجابَ لِنَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله فيكَ دَعوَتَهُ، ثُمَّ اَمَرَهُ بِاِظهارِ ما اَولاكَ ِلاُمَّتِهِ اِعلاءً لِشَأْنِكَ وَ اِعلانا لِبُرهانِكَ وَ دَحضا لِلاَباطيلِ وَ قَطعا لِلمَعاذيرِ.

فَلَمّا اَشفَقَ مِن فِتنَةِ الفاسِقينَ وَ اتَّقى فيكَ المُنافِقينَ اَوحى اِلَيهِ رَبُّ العالَمينَ: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ». فَوَضَعَ عَلى نَفسِهِ اَوزارَ المَسيرِ وَ نَهَضَ فى رَمضاءِ الهَجيرِ فَخَطَبَ وَ اَسمَعَ وَ نادى فَاَبلَغَ، ثُمَّ سَأَلَهُم اَجمَعَ فَقالَ: هَل بَلَّغتُ؟ فَقالوا: اللّهُمَّ بَلى. فَقالَ: اللّهُمَّ اشْهَد. ثُمَّ قالَ: اَلَستُ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم؟ فَقالوا: بَلى. فَأَخَذَ بِيَدِكَ وَ قالَ: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ». فَما آمَنَ بِما اَنزَلَ اللّه ُ فيكَ عَلى نَبِيِّهِ اِلاّ قَليلٌ وَ لا زادَ اَكثَرَهُم غَيرَ تَخسيرٍ.(1)

ص: 77


1- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 217. الاقبال: ص 475.

خداوند تعالى دعاى پيامبرش صلى الله عليه و آله را درباره تو مستجاب كرد، و به او دستور داد تا ولايت تو را بر امت اظهار كند تا مقام تو را بلند مرتبه و دليل تو را اعلام كرده باشد، و سخنان باطل را كوبيده و عذرهاى بيجا را ريشه كن كرده باشد.

آنگاه كه از فتنه فاسقان احساس خطر كرد و از منافقين درباره تو ترسيد، پروردگار جهان به او چنين وحى كرد: «اى پيامبر، برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر نرسانى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از شر مردم حفظ مى كند».

پيامبر صلى الله عليه و آله سختىِ سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنها پرسيد: آيا رسانيدم؟ گفتند: آرى به خدا قسم.

عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام؟ گفتند: آرى. پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود: «هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كس او را يارى كند و خوار كن هر كس او را خوار كند». ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى براى خود زياد نكردند.

24 . مجادله / 15 - 20 : اَلَم تَرَ اِلَى الَّذينَ تَوَلَّوا قَوما غَضِبَ اللّه ُ عَلَيهِم ... اسْتَحوَذَ عَلَيهِمُ الشَّيطانُ فَاَنساهُم ذِكرَ اللّه ِ اولئِكَ حِزبُ الشَّيطانِ اَلا اِنَّ حِزبَ الشَّيطانِ هُمُ الخاسِرونَ.

25 . مائده / 3 : اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...

26 . رعد / 7 : اِنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ.

ص: 78

27 . نساء / 117 - 120 : اِن يَدعونَ اِلاّ شَيطانا مَريدا لَعَنَهُ اللّه ُ وَ قالَ َلاَتَّخِذَنَّ مِن عِبادِكَ نَصيبا مَفروضا وَ َلاُضِلَّنَّهُم وَ َلاُمَنِّيَنَّهُم وَ َلآمُرَنَّهُم فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الاَنعامِ ...

28 . مطففين / 10 - 11 : وَيلٌ يَومَئِذٍ لِلمُكَذِّبينَ. الَّذينَ يُكَذِّبونَ بِيَومِ الدّينِ.

در فرازى از دعاى بعد از نماز روز غدير پنج آيه زير به اين عبارت آمده است:

فَاَشهَدُ يا اِلهى اَنَّ الاِمامَ الهادِى المُرشِدَ الرَّشيدَ عَلِىَّ بنَ اَبى طالِبٍ اَميرَالمُؤمِنينَ الَّذى . . . جَعَلتَ الاِقرارَ بِوِلايَتِهِ تَمامَ تَوحيدِكَ وَ الاِخلاصَ لَكَ بِوَحدانِيَّتِكَ وَ اِكمالَ دينِكَ وَ تَمامَ نِعمَتِكَ عَلى جَميعِ خَلقِكَ، فَقُلتَ وَ قَولُكَ الحَقُّ: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا».

فَلَكَ الحَمدُ عَلى ما مَنَنتَ بِهِ عَلَينا مِنَ الاِخلاصِ لَكَ بِوَحدانِيَّتِكَ، وَ جُدتَ عَلَينا بِمُوالاةِ وَلِيِّكَ الهادى مِن بَعدِ نَبِيِّكَ النَّذيرِ المُنذِرِ، وَ رَضيتَ لَنَا الاِسلامَ دينا بِمَولانا، وَ اَتمَمتَ عَلَينا نِعمَتَكَ بِالَّذى جَدَّدتَ لَنا عَهدَكَ وَ ميثاقَكَ، وَ ذَكَّرتَنا ذلِكَ وَ جَعَلتَنا مِن اَهلِ الاِخلاصِ وَ التَّصديقِ لِعَهدِكَ وَ ميثاقِكَ وَ مِن اَهلِ الوَفاءِ بِذلِكَ، وَ لَم تَجعَلنا مِنَ النّاكِثينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبونَ، الجاحِدينَ بِيَومِ الدّينِ، وَ لَم تَجعَلنا مِنَ المُغَيِّرينَ وَ المُبَدِّلينَ وَ المُحَرِّفينَ وَ المُبَتِّكينَ آذانَ الاَنعامَ، وَ المُغَيِّرينَ خَلقَ اللّه ِ، وَ مِنَ الَّذينَ اسْتَحوَذَ عَلَيهِمُ الشَّيطانُ فَأَنساهُم ذِكرَ اللّه ِ، وَ صَدَّهُم عَنِ السّبيلِ وَ الصِّراطِ المُستَقيمِ. . .

اللّهُمَّ الْعَنِ الجاحِدينَ وَ النّاكِثينَ وَ المُغَيِّرينَ وَ المُبَدِّلينَ وَ المُكَذِّبينَ الَّذينَ يُكَذِّبونَ بِيَومِ الدّينِ مِنَ الأَوَّلينَ وَ الآخِرينَ.(1)

ص: 79


1- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 216 - 217. الاقبال: ص 475

الهى، من شهادت مى دهم كه امام هدايت كننده ارشاد كننده هدايت شده على بن ابى طالب اميرالمؤمنين است، كه اقرار به ولايت او را كامل بودن توحيدت و اخلاص در يگانگى ات و كامل شدن دينت و تمام نعمتت بر همه خلقت قرار دادى و فرمودى - و كلام تو حق است - : «امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم».

پس تو را شكر بر آنچه بر ما منت نهاده اى از اخلاص به توحيدت و بر آنچه بر ما كرم كرده اى، با پذيرفتن ولايت ولىّ هدايت كننده ات بعد از پيامبر ترساننده منذرت، و با مولاي مان اسلام را به عنوان دين ما راضى شدى، و نعمتت را با تجديد عهد و ميثاقت بر ما تمام كردى و آن پيمان را به ياد ما آوردى، و ما را از اهل اخلاص و تصديق نسبت به عهد و ميثاقت و از اهل وفا به آن قرار دادى، و ما را از عهد شكنان و تكذيب كنندگان قرار ندادى كه روز قيامت را تكذيب مى كنند، و ما را از تغيير دهندگان و تبديل كنندگان و تحريف كنندگان و زنده كنندگان اعمال جاهليت و تغيير دهندگان خلق خدا قرار ندادى، و از كسانى كه شيطان بال خود را بر آنان گسترانده و ياد خدا را از خاطر آنان برده و از راه راست مانع شده، قرار ندادى.

خدايا، لعنت كن انكار كنندگان و پيمان شكنان و تغيير دهندگان و تبديل كنندگان و تكذيب كنندگانى كه روز قيامت را تكذيب مى كنند، از اولين و آخرين.

29 . آل عمران / 193 - 194 : رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ اَن آمِنوا بِرَبِّكُم فَآمَنّا رَبَّنا فَاغْفِر لَنا ذُنوبَنا وَ كَفِّر عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَبرارِ. رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخزِنا يَومَ القِيامَةِ اِنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادِ.

30 . مائده / 67 : يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ ...

ص: 80

31 . زخرف / 56 : اِن هُوَ اِلاّ عَبدٌ اَنعَمنا عَلَيهِ وَ جَعَلناهُ مَثَلاً لِبَنى اِسرائيلَ

32 . توبه / 16 : وَ لَم يَتَّخِذوا مِن دونِ اللّه ِ وَ لا رَسولِهِ وَ لاَ المُؤمِنينَ وَليجَةً.

33 . يوسف / 108 : قُل هذِهِ سَبيلى اَدعو اِلَى اللّه ِ عَلى بَصيرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنى وَ سُبحانَ اللّه ِ وَ ما اَنَا مِنَ المُشرِكينَ.

34 . طه / 135 : فَسَتَعلَمونَ مِن اَصحابُ الصِّراطِ السَّوِىِّ وَ مَنِ اهْتَدى.

در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير مى خوانيم شش آيه فوق به اين صورت آمده است:

رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنا مُنادِيا يُنادى لِلايمانِ اَن آمِنوا بِرَبِّكُم فَآمَنّا، رَبَّنا فَاغْفِر لَنا ذُنوبَنا وَ كَفِّر عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَبرارِ، رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدتَنا عَلى رُسُلِكَ وَ لا تُخزِنا يَومَ القِيامَةِ اِنَّكَ لا تُخلِفُ الميعادِ.

رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنَا النِّداءَ، وَ صَدَّقنَا المُنادى رَسولَكَ اِذ نادى نِداءً عَنكَ بِالَّذى اَمَرتَهُ اَن يُبَلِّغَ عَنكَ ما اَنزَلتَ اِلَيهِ مِن مُوالاةِ وَلِىِّ المُؤمِنينَ، وَ حَذَّرتَهُ وَ اَنذَرتَهُ اِن لَم يُبَلِّغ اَن تَسخَطَ عَلَيهِ، وَ اَنَّهُ اِذا بَلَّغَ رِسالاتِكَ عَصَمتَهُ مِنَ النّاسِ.

فَنادى مُبَلِّغا وَحيَكَ وَ رِسالاتِكَ: «اَلا مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، وَ مَن كُنتُ وَلِيَّهُ فَعَلِىٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَن كُنتُ نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ اَميرُهُ».

رَبَّنا قَد اَجَبنا داعِيَكَ النَّذيرَ المُنذِرَ مُحَمَّدا عَبدَكَ الَّذى اَنعَمتَ عَلَيهِ وَ جَعَلتَهُ مَثَلاً لِبَنى اِسرائيلَ.

رَبَّنا آمَنّا وَ اتَّبَعنا مَولانا وَ وَلِيَّنا وَ هاديَنا وَ داعِيَنا وَ داعِىَ الاَنامِ، وَ صِراطَكَ السَّوِىَّ المُستَقيمَ وَ مَحَجَّتَكَ البَيضاءَ، وَ سَبيلَكَ الدّاعِىَ اِلَيكَ عَلى بَصيرَةٍ هُوَ وَ مَنِ اتَّبَعَهُ، وَ سُبحانَ اللّه ِ عَمّا يُشرِكونَ بِوِلايَتِهِ وَ بِاَمرِ رَبِّهِم وَ بِاتِّخاذِ الوَلائِجِ مِن دونِهِ.(1)

ص: 81


1- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 216 - 217. الاقبال: ص 475 .

پروردگارا، ما شنيديم كه منادى براى ايمان ندا مى كند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد، و ما هم ايمان آورديم. پروردگارا، گناهان ما را ببخش و بدى هايمان را از ما بزداى و ما را با نيكان بميران. پروردگارا، آنچه توسط فرستادگانت به ما وعده داده اى به ما عنايت كن و روز قيامت ما را خوار مكن، كه تو وعده ات را خلاف نمى كنى.

پروردگارا، ما ندا را شنيديم و ندا كننده را كه پيامبرت بود تصديق كرديم، آنگاه كه از سوى تو ندا كرد به آنچه دستور داده بودى و بر او نازل كرده بودى كه از طرف تو درباره ولايت صاحب اختيار مؤمنان ابلاغ كند. و او را بر حذر داشتى و ترساندى كه اگر ابلاغ نكند بر او غضب خواهى كرد، و اگر رسالت هاى تو را ابلاغ كند او را از شر مردم حفظ خواهى كرد.

آنجا بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به قصد ابلاغ وحى و رسالت تو چنين ندا كرد: «بدانيد كه هر كس من مولى و صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست، و هر كس من ولىّ اويم على ولىّ اوست، و هر كس من پيامبر او بوده ام على امير اوست».

پروردگارا، ما دعوت كننده تو را اجابت كرديم، همان ترساننده منذر، يعنى محمد صلى الله عليه و آله بنده تو كه بر او انعام فرمودى و او را نمونه اى براى بنى اسرائيل قرار دادى.

پروردگارا، ما ايمان آورديم و از صاحب اختيار و ولىّ و هدايت كننده و دعوت كننده ما و مردم پيروى نموديم، همان راه درست و مستقيم تو، و جايگاه حجتِ واضح تو، و راه تو كه او و پيروانش با بصيرت به سوى تو دعوت مى كنند، و خدا منزه است از آنچه در ولايت على عليه السلام شرك مى ورزند و درباره امر پروردگارشان كسى را شريك مى كنند، و كسانى را جز او محبوب دل خود قرار مى دهند.

ص: 82

35 . اعراف / 172 : وَ اِذ اَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنى آدَمَ مِن ظُهورِهِم ذُرِّيَّتَهُم وَاَشهَدَهُم عَلى اَنفُسِهِم اَلَستُ بِرَبِّكُم قالوا بَلى شَهِدنا.

36 . تكاثر / 8 : ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ يَومَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ

37 . مائده / 3 : اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم ...

38 . صافات / 24 : وَقِفوهُم اِنَّهُم مَسؤولونَ.

39 . زخرف / 4 : وَ اِنَّهُ فى اُمِّ الكِتابِ لَدَينا لَعَلِىٌّ حَكيمٌ.

40 . رعد / 7 : اِنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ.

41 . نجم / 18 : لَقَد رَاى مِن آياتِ رَبِّهِ الكُبرى.

42 . نبأ / 1 - 3 : عَمَّ يَتَسائَلونَ. عَنِ النَّبَأِ العَظيمِ. الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ.

43 . ص / 67 : قُل هُوَ نَبَأٌ عَظيمٌ اَنتُم عَنهُ مُعرِضونَ

در دعايى كه بعد از نماز روز عيد غدير از امام صادق عليه السلام وارد شده 9 آيه فوق به اين تعبير آمده است:

اَللّهُمَّ فَكَما كانَ مِن شَأنِكَ، يا صادِقَ الوَعدِ، يا مَن لا يُخلِفُ الميعادَ، يا مَن هُوَ فى كُلِّ يَومٍ فى شَأنٍ، اَن اَتمَمتَ عَلَينا نِعمَتَكَ بِمُوالاةِ اَولِيائِكَ المَسؤولِ عَنهُم عِبادَكَ، فَاِنَّكَ قُلتَ: «ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ يَومَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ»، وَ قُلتَ: «وَقِفوهُم اِنَّهُم مَسؤولونَ»، وَ مَنَنتَ عَلَينا بِشَهادَةِ الاِخلاصِ لَكَ بِوِلايَةِ اَولِيائِكَ، الهُداةِ مِن بَعدِ النَّذيرِ المُنذِرِ السِّراجِ المُنيرِ وَ اَكمَلتَ لَنَا الدّينَ بِمُوالاتِهِم وَ البَراءَةِ مِن عَدُوِّهِم، وَ اَتمَمتَ عَلَينَا النِّعَمَ بِالَّذى جَدَّدتَ لَنا عَهدَكَ، وَ ذَكَّرتَنا ميثاقَكَ المَأخوذَ مِنّا فى مُبتَدَءِ خَلقِكَ اِيّانا وَ جَعَلتَنا مِن اَهلِ الاِجابَةِ، وَ ذَكَّرتَنَا العَهدَ وَ الميثاقَ وَ لَم تُنسِنا ذِكرَكَ، فَاِنَّكَ قُلتَ: «وَ اِذ اَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنى آدَمَ مِن ظُهورِهِم ذُرِّيَّتَهُم وَ اَشهَدَهُم عَلى اَنفُسِهِم اَلَستُ بِرَبِّكُم قالوا بَلى شَهِدنا» بِمَنِّكَ بِاَنَّكَ اَنتَ اللّه ُ لا اِلهَ اِلاّ اَنتَ رَبُّنا، وَ اَنَّ مُحَمَّدا عَبدُكَ وَ رَسولُكَ نَبِيَّنا، وَ اَنَّ عَلِيّا اَميرَالمُؤمِنينَ وَلِيُّنا وَ مَولانا.

ص: 83

وَ شَهِدنا بِالوِلايَةِ لِوَلِيِّنا وَ مَولانا مِن ذُرِّيَّةِ نَبِيِّكَ مِن صُلبِ وَلِيِّنا وَ مَولانا عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ اَميرِالمُؤمِنينَ، عَبدُكَ الَّذى اَنعَمتَ عَلَيهِ وَ جَعَلتَهُ فى اُمِّ الكِتابِ لَدَيكَ عَلِيّا حَكيما، وَ جَعَلتَهُ آيَةً لِنَبِيِّكَ، وَ آيَةً مِن آياتِكَ الكُبرى وَ النَّبَأَ العَظيمَ الَّذى هُم فيهِ مُختَلِفونَ، وَ النَّبَأَ العَظيمَ الَّذى هُم عَنهُ مُعرِضونَ وَ عَنهُ يَومَ القِيامَةِ مَسؤولونَ، وَ تَمامَ نِعمَتِكَ الَّتى عَنها يُسأَلُ عِبادُكَ اِذ هُم مَوقوفونَ وَ عَنِ النَّعيمِ مَسؤولونَ.(1)

خدايا، اى صادق الوعد، اى خدايى كه در وعده ات تخلفى نمى كنى، اى خدايى كه هر روزى در شأنى هستى، همان گونه كه نعمتت را بر ما ارزانى داشتى با پذيرش ولايت اوليائت كه درباره آنان از بندگانت سؤال خواهد شد، چنان كه فرموده اى: «در آن روز درباره نعمت سؤال مى شويد» و فرموده اى «آنان را متوقف كنيد كه بايد مورد سؤال قرار گيرند»، و با شهادت اخلاص براى تو بر ما منت گذاشته اى با ولايت اوليائت، هدايت گران بعد از پيامبر ترساننده منذر كه چراغ تابان است، و دين ما را با ولايت آنان و بيزارى از دشمنانشان كامل كرده اى، و نعمتت را بر ما تمام كردى با پيمانى كه با ما تجديد نمودى و به ما يادآور شدى ميثاقى را كه در ابتداى خلقتت از ما گرفته اى، و ما را از اهل اجابت قرار دادى و عهد و پيمان را به يادمان آوردى و آن را از خاطر ما به فراموشى نسپردى چنان كه فرموده اى: «آنگاه كه پروردگارت از بنى آدم از صلب آنان نسل آنان را مورد اقرار قرار داد و آنان را بر خودشان شاهد گرفت كه كه آيا من پروردگار شما نبودم؟ گفتند: آرى شهادت مى دهيم». بلى، خدايا به لطف تو شهادت مى دهيم كه تو خدايى و جز تو اى پروردگار ما خدايى نيست، و محمد بنده و پيامبر تو و نبى ماست، و على اميرالمؤمنين ولى و صاحب اختيار ماست.

ص: 84


1- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 217 - 218. الاقبال: ص 475.

و شهادت مى دهيم به ولايت آنان كه ولى و صاحب اختيار ما از نسل پيامبرت از صلب ولى و مولاى ما على بن ابى طالب هستند. همان بنده تو كه بر او عنايت فرمودى و او را در ام الكتاب «عَلى حكيم» قرار دادى، و او را آيتى براى پيامبرت و آيتى از آيات كبراى خويش و خبر عظيمى قرار دادى كه درباره آن اختلاف دارند و نبأ عظيمى كه از آن اعراض مى كنند و روز قيامت درباره او مورد سؤال قرار مى گيرند. همان كسى كه تمام نعمت توست كه بندگانت درباره او مورد سؤال قرار مى گيرند، آنگاه كه همه متوقف شوند و درباره نعمت ها مورد سؤال قرار گيرند.

2. اتمام حجت هاى قرآنى غدير

نتيجه اتمام حجت و احتجاج درباره غدير با به كار گرفتن جهت قرآنى آن، اين است كه با استناد به يك قانون نامه مسلَّم و مورد اتفاق بين همه مسلمانان، توانسته ايم اركان غدير و معارف آن را به صورتى عرضه نماييم، كه مخالفين و دشمنان سر تسليم فرود آورند و از معارضه با آن عاجز شوند.

اين شيوه را قبل از همه، خداوند غدير عملى ساخته كه از بشارت غدير تا پشتيبانى آن و تا اعلام تحقق آن را در متن كتاب آسمانى مسلمانان قرار داده است. بعد از خدا، مبلغ اعظم غدير و سپس امامان معصوم عليهم السلام كه صاحبان ولايت در غديرند، از اين شيوه براى آموزش آن به دوستان و بى غرضان و نيز در مقام

ص: 85

دفاع از آن در مقابل مخالفان و دشمنان استفاده برده اند. در اين بخش 20 مورد از احتجاجات قرآنى غدير را تقديم مى نماييم.

1 . خداوند تعالى

خداوند تعالى با آوردن سه آيه عجيب در قرآن درباره غدير، اولين اتمام حجت قرآنى غدير را عملاً نشان داده؛ و آن را به عنوان يك حكم استثنايى در متن قرآن مطرح فرموده كه چنين آياتى درباره هيچيك از دستورات الهى نازل نشده است:

1 . آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ . . .» كه در نهايت مى فرمايد: «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ» يعنى ابلاغ نكردن حكم غدير به معناى ابلاغ نكردن همه اسلام است.

2 . آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم . . .» يعنى درجه كمال دين و كامل شدن همه نعمت هاى پروردگار در غدير بوده است.

3 . آيه «سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ» يعنى پاسخ دشمن غدير عذاب آسمانى است.

اگر به اين سه آيه، بيش 200 آيه ديگر قرآنى را - كه در سراسر اين كتاب مطرح شد - اضافه كنيم اهميت آن چندين برابر جلوه خواهد كرد. به عبارت ديگر مى توان همه احاديث وارد شده در ارتباط غدير با قرآن را به نوعى اتمام حجت غديرى - قرآنى به حساب آورد.

از سوى ديگر استناد و استشهاد به بيش از 100 آيه قرآن در فرازهاى مختلف خطابه غدير - آن هم از لسان آورنده كتاب اللّه - بُعد ديگرى از جنبه

ص: 86

قرآنى غدير را بيان مى كند و اهميت اين سند دائمى غدير را با پشتوانه قرآنى جلوه گر مى سازد.(1)

2 . اميرالمؤمنين عليه السلام(2)

ابوبكر و عمر براى بيعت گرفتن از اميرالمؤمنين عليه السلام به خانه آن حضرت آمدند و بدون نتيجه بازگشتند. بلافاصله اميرالمؤمنين عليه السلام به مسجد آمد و با اشاره به آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» فرمود:

ابوبكر و عمر نزد من آمدند و از من طلب بيعت نمودند با كسى كه او بايد با من بيعت كند . . . من صاحب روز غديرم و درباره من سوره اى از قرآن نازل شده است. منم وصى بر رفتگان اهل بيتش، منم يادگار و باقي مانده او بر زندگان از امتش. تقوى پيشه كنيد تا شما را ثابت قدم بدارد و نعمتش را بر شما تمام كند.

3 . اميرالمؤمنين عليه السلام(3)

اميرالمؤمنين عليه السلام در زمان عثمان در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله در مجلس بزرگى با حضور مهاجر و انصار، با ياد آورى غدير اتمام حجت فرمود. آن حضرت در اين احتجاج دو نكته قرآنى را درباره غدير يادآور شد: يكى تكبير پيامبر صلى الله عليه و آله پس از نزول آيه اكمال، و ديگرى جدا نشدن قرآن از امامان غدير بود. در اين باره فرمود:

ص: 87


1- . در اين باره به كتاب «غدير در قرآن، قرآن در غدير» مراجعه شود.
2- . بحار الانوار: ج 28 ص 248.
3- . بحار الانوار: ج 31 ص 410 - 412.

خداوند به پيامبرش دستور داد تا واليان امرشان را معرفى كند و ولايت را مانند نماز و زكات و روزه و حج تفسير نمايد. اين بود كه در غدير خم مرا منصوب نمود و در خطابه اى فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ» ....

خداوند عز و جل اين آيه را نازل فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا».(1) پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و فرمود: «اللّه اكبر، تمام نبوتم و كمال دين خدا ولايت على بعد از من است».

مقداد و ابوذر و عمار و براء بن عازب و زيد بن ارقم برخاستند و گفتند: ما شهادت مى دهيم كه سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را به ياد داريم آن هنگام كه تو در كنار آن حضرت بر فراز منبر در غدير ايستاده بودى و آن حضرت مى فرمود:

اى مردم . . . خداوند شما را به ولايت امر كرده و من شما را شاهد مى گيرم كه اين ولايت مخصوص اين شخص است - و آن حضرت دست بر بازوى على بن ابى طالب عليه السلام گذاشت - سپس مخصوص دو پسرش بعد از او، و سپس در جانشينان بعد از او از فرزندانش؛ كه از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.

4 . اميرالمؤمنين عليه السلام(2)

در جنگ صفين پس از چند نامه و پيام كه بين اميرالمؤمنين عليه السلام و معاويه رد و بدل شد، آن حضرت در ميان لشكر خود در جمع مهاجرين و انصار و با

ص: 88


1- . سوره مائده: آيه 3.
2- . كتاب سليم: حديث 25.

حضور فرستادگان معاويه بر فراز منبر قرار گرفت و مناقب خود را بر شمرد و در هر كدام مردم را قسم داد و آنان اقرار كردند. از جمله با مطرح كردن دو آيه «اولو الامر» و «ولايت» فرمود:

شما را به خدا قسم مى دهم درباره قول خداوند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(1) و آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعونَ»(2) . . . كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد به مردم بفهاند كه اين آيات درباره چه كسانى نازل شده و ولايت را براى آنان تفسير كند . . .

آن حضرت هم مرا در غدير خم منصوب كرد . . . و فرمود: «اى مردم، خداوند صاحب اختيار من، و من صاحب اختيار مؤمنين هستم و اختيارم بر مؤمنين از خودشان بيشتر است. اَلا فَمَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ» . . .

5 . اميرالمؤمنين عليه السلام(3)

در جنگ صفين مردى از لشكر معاويه به ميدان آمد در حالى كه از يك سو غرق در اسلحه بود و از سوى ديگر قرآنى را جلوى اسلحه اش گرفته بود و اين آيات را مى خواند: «عَمَّ يَتَسائَلونَ، عَنِ النَّبَأِ العَظيمِ ...».(4) اميرالمؤمنين عليه السلام شخصا به جنگ او رفت و ابتدا به او فرمود: آيا مى شناسى نبأ عظيم را كه مردم بر سر آن اختلاف دارند؟ آن مرد گفت: نه! حضرت فرمود:

ص: 89


1- . سوره نساء: آيه 59 .
2- . سوره مائده: آيه 55 .
3- . مناقب ابن شهر آشوب: ج 3 ص 80 .
4- . سوره نبأ: آيات 1 - 3.

به خدا قسم منم نبأ عظيم كه بر سر آن اختلاف دارند. بر سر ولايت من نزاع كرديد و از ولايت من بازگشتيد پس از آنكه آن را پذيرفتيد، و پس از آنكه به شمشير من نجات يافتيد با ظلم خود هلاك شديد. در روز غدير دانستيد و روز قيامت خواهيد دانست كه چه كرديد.

6 . اميرالمؤمنين عليه السلام(1)

در دوران خلافت ظاهرى پنج ساله اميرالمؤمنين عليه السلام، در سالى كه روز غدير مقارن روز جمعه بود، حضرت خطبه نماز جمعه را به مسئله غدير اختصاص داد و با اشاره به دو آيه تبليغ و اكمال فرمود:

خداوند دينى را قبول نمى كند مگر با ولايت آن كه به ولايتش دستور داده ... اين است كه خداوند در روز غدير بر پيامبرش فرستاد آنچه بيانگر اراده اش درباره انتخاب شدگانش بود و به او دستور ابلاغش را داد . . . و براى او حفظ از منافقين را ضمانت نمود. خداوند دينش را كامل نمود(2) و چشم پيامبرش و مؤمنين و تابعين را روشن ساخت. امروز روز عظيم الشأنى است . . . و روز كمال دين است.

7 . امام باقر عليه السلام(3)

امام باقر عليه السلام براى مردم صحبت مى كرد كه مردى از اهل بصره به نام عثمان اَعشى بپاخاست و عرض كرد: يابن رسول اللّه، حسن بصرى آيه «يا اَيُّهَا

ص: 90


1- . بحار الانوار: ج 94 ص 114 - 115.
2- . اشاره به آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم» در سوره مائده: آيه 3.
3- . بحار الانوار: ج 37 ص 140 ح 34 .

الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ . . .»(1) را مى خواند و مى گويد: «درباره مردى نازل شده است» و نام او را نمى گويد!

حضرت فرمود: ... اگر مى خواست خبر مى داد درباره چه كسى نازل شده است. جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و عرض كرد: خداوند به تو امر مى كند امتت را راهنمايى كنى كه وليّشان كيست و اين آيه را نازل كرد.

پيامبر صلى الله عليه و آله هم بپاخاست و دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ».

8 . امام باقر عليه السلام(2)

روزى امام باقر عليه السلام به ابوبصير فرمود: آيه «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(3) درباره على بن ابى طالب عليه السلام نازل شده است. ابوبصير عرض كرد: مردم به ما مى گويند: چرا خداوند نام على و اهل بيتش را در كتابش ذكر نكرده است؟

حضرت فرمود: به مردم بگوييد: خداوند نماز را بر پيامبرش نازل كرده و سه يا چهار ركعت بودن آن را ذكر نكرده تا آنكه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را براى مردم تفسير نموده است. (و همچنين زكات و حج را)، و نيز نازل كرده «يا اَيُّهَا الَّذينَ

ص: 91


1- . سوره مائده: آيه 67 .
2- . بحار الانوار: ج 35 ص 311 .
3- . سوره احزاب: آيه 6 .

آمَنوا اَطيعوا اللّه َ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(1) كه درباره على و حسن و حسين عليهم السلام است. (در بيان كلمه «اولى الامر») پيامبر صلى الله عليه و آله درباره على عليه السلام فرموده: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ»، و نيز فرموده: « شما را به كتاب خدا و اهل بيتم سفارش مى كنم».

اگر پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت مى كرد و اهل آيه «اولى الامر» را معرفى نمى كرد آل عباس و آل عقيل و ديگران آن را ادعا مى كردند!! . . . وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت على عليه السلام صاحب اختيار مردم بود . . . چون پيامبر صلى الله عليه و آله ولايت او را به مردم ابلاغ فرموده و او را منصوب نموده بود.

9 . امام صادق عليه السلام(2)

امام صادق عليه السلام داستان غدير خم را بيان كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز غدير فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ ...» و اصحاب آن حضرت ولايت را به او تبريك گفتند . . . سپس امام صادق عليه السلام درباره آيه «يَعرِفونَ نِعمَةَ اللّه ِ ثُمَّ يُنكِرونَها»:(3) «نعمت خدا را مى شناسند و سپس آن را انكار مى كنند»، فرمود: در روز غدير آن را مى شناسند و در روز سقيفه انكار مى كنند.

10 . امام صادق عليه السلام(4)

امام صادق عليه السلام دو آيه «تبليغ» و «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب» را مطرح كرده فرمود:

ص: 92


1- . سوره احزاب: آيه 6 .
2- . اثبات الهداة: ج 2 ص 164 ح 736 .
3- . سوره نحل: آيه 83 .
4- . اثبات الهداة: ج 2 ص 4 ح 7 .

خداوند عزوجل به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانْصب وَ اِلى رَبِّكَ فَارْغَب»:(1) «آنگاه كه فراغت يافتى عَلَم و علامت خود را نصب كن و جانشينت را معرفى نما و فضيلت او علنا بيان كن». تا آنگاه كه از حجة الوداع باز مى گشت آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ . . .»(2) نازل شد. حضرت مردم را ندا داد تا جمع شوند و فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ».

11 . امام صادق عليه السلام(3)

امام صادق عليه السلام درباره آيه «اِنَّ الَّذينَ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثَمَّ آمَنوا ثُمَّ كَفَروا ثُمَّ ازْدادوا كُفرا لَن تُقبَلَ تَوبَتُهُم»(4) فرمود: اين آيه درباره اولى و دومى و سومى است. اينان ابتدا به دين پيامبر صلى الله عليه و آله گرويدند، ولى آنگاه كه ولايت بر آنان عرضه شد و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» كافر شدند. سپس به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام اقرار كردند ولى آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفت كافر شدند و بر بيعت خود ثابت نماندند. سپس كفر خود را بالاتر بردند و از آنان كه با على عليه السلام بيعت كرده بودند براى خود بيعت گرفتند!! اينان كسانى اند كه از ايمان برايشان هيچ نمانده است.

ص: 93


1- . سوره انشراح : آيات 6 - 7.
2- . سوره مائده: آيه 67 .
3- . اثبات الهداة: ج 2 ص 7 ح 18.
4- . سوره نساء: آيه 137.

12 . امام كاظم عليه السلام(1)

امام كاظم عليه السلام در بيان آيه «فَاليَومَ الَّذينَ آمَنوا مِنَ الكُفّارِ يَضحَكونَ»(2) فرمود:

آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را در روز غدير خم منصوب كرد و به بزرگان مهاجرين و انصار دستور داد تا با او بيعت كنند، آنان در ظاهر بيعت كردند ولى بين خود توطئه كردند كه دو كار انجام دهند: يكى امر خلافت را پس از پيامبر صلى الله عليه و آله از على عليه السلام بگيرند، و ديگر اينكه در صورت امكان هر دو بزرگوار را به قتل برسانند. خداوند به پيامبرش خبر داد كه اينان حيله گرند و شما را مسخره مى كنند. در آخرت هم خداوند آنان را به استهزاء خواهد گرفت، به جزاى استهزايى كه در اين دنيا كردند، و در دنيا به آنان مهلت داده است.

روز قيامت كه مى شود اين دشمنان غدير از جهنم مقامات شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام را در بهشت مى بينند. مؤمنين آن منافقين را به اسم صدا مى زنند و به آنان مى گويند: چرا در عذاب و خوارى معطل مانده ايد؟! نزد ما بياييد تا درهاى بهشت را به روى شما باز كنيم و از آتش جهنم نجات يابيد. آنان در جهنم خود را به سوى بهشت مى كشانند و در همان حال مأمورين عذاب خود را به آنان مى رسانند و با عمودها و تازيانه هاى خود بر آنان مى زنند. وقتى نزديك درهاى بهشت مى رسند مى بينند درها به روى آنان بسته شده است. اينجاست كه بار ديگر به اعماق جهنم كشيده مى شوند، و مؤمنين از ديدن اين منظره مى خندند و آنان را مسخره مى كنند كه خداوند هم در قرآن فرموده: «فَاليَومَ الَّذينَ آمَنوا مِنَ الكُفّارِ يَضحَكونَ، عَلَى الاَرائِكِ يَنظُرونَ».

ص: 94


1- . بحار الانوار: ج 6 ص 53 .
2- . سوره مطففين: آيه 34.

13 . امام رضا عليه السلام(1)

امام رضا عليه السلام با احتجاج به آيه «اكمال» و «خِيرَة» فرمود:

. . . خداوند تبارك و تعالى پيامبرش را از اين جهان نبُرد مگر بعد از آنكه دين را برايش كامل فرمود. از يك سو قرآن را بر او نازل كرد . . . و از سوى ديگر در حجة الوداع كه آخر عمر او بود اين آيه را فرستاد كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ دينا».(2)

مسئله امامت كمال دين است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين جهان نرفت مگر آنكه براى امتش معارف دينشان را روشن ساخت و راهشان را مشخص فرمود و آنان را به قول حق سپرد و على عليه السلام را عَلَم و امام براى آنان منصوب كرد، و هر چه امت بدان نياز دارند بيان فرمود. هر كس گمان كند كه خداوند دينش را كامل نكرده كتاب خدا را رد نموده و هر كس كتاب خدا را رد كند كافر است . . .

. . . انتخاب خدا و پيامبر و اهل بيتش را كنار گذارده و به انتخاب خود روى آورده اند، در حالى كه قرآن ندا داده است: «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ، ما كانَ لَهُمُ الخِيَرَةُ»:(3) «پروردگارت آنچه بخداهد خلق مى كند و انتخاب مى نمايد، براى مردم حق انتخاب و اختيارى نيست . . .»، و همچنين فرموده: «وَ ما كانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضَى اللّه ُ وَ رَسولُهُ اَمرا اَن يَكونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِن اَمرِهِم»:(4) «وقتى خدا و رسولش در مسئله اى حكم كنند براى هيچ زن و مرد مؤمنى حق اختيار نمى ماند».

ص: 95


1- . بحار الانوار: ج 25 ص 120.
2- . سوره مائده: آيه 3.
3- . سوره قصص: آيه 68 .
4- . سوره احزاب: آيه 63 .

14 . امام هادى عليه السلام(1)

امام هادى عليه السلام روز غدير در بارگاه اميرالمؤمنين عليه السلام در نجف حاضر شد، و اتمام حجتى عظيم در قالب زيارت نامه اى كه بيش از 30 صفحه است، بر لسان مبارك حضرت جارى گرديد، كه قسمتى از اين زيارت اشاره به ابعاد قرآنى غدير است. آن حضرت با اشاره به دستورِ اعلان عمومى ولايت، آيات «تبليغ» و «اَولى بِالمُؤمِنين» و «اِكمال» را مطرح نموده، خطاب به جدّش اميرالمؤمنين عليه السلام عرضه مى دارد:

من شهادت مى دهم كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنچه درباره تو از سوى خدا نازل شده بود ابلاغ كرد و امر خدا را امتثال نمود و اطاعت و ولايت تو را بر امتش واجب كرد و براى تو از آنان بيعت گرفت و تو را صاحب اختيار مؤمنين قرار داد، همان گونه كه خداوند اين مقام را براى تو قرار داده بود ...

يا اميرالمؤمنين، من شهادت مى دهم كه هر كس غير تو را با تو يكسان بداند و او را به جاى تو قرار دهد از دينِ پايدارى كه خداوند رب العالمين پسنديده و آن را با ولايت تو در روز غدير كامل فرموده، روى گردان است . . .

شهادت مى دهم كه خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد تا صاحب اختيارىِ تو را بر امت علنا اعلام كند تا مقام شامخ تو را بلندتر نمايد و برهان و دليل تو را اعلان نمايد و بر سخنان باطل خط بطلان كشد و عذرها را قطع نمايد. آنگاه كه پيامبر صلى الله عليه و آله از فتنه فاسقين نگران شد و تقيه از منافقين را مطرح نمود، پروردگار جهان بر او وحى فرستاد كه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ».(2)

ص: 96


1- . بحار الانوار: ج 97 ص 360. مصباح المتهجد: ص 691 .
2- . سوره مائده: آيه 67 .

اين بود كه آن حضرت سنگينى سفر را بر خود هموار نمود، و در شدت گرماى ظهر بپاخاست و خطبه اى ايراد كرد و شنوانيد و ندا كرد و رسانيد. سپس از همه آنان پرسيد: آيا رسانيدم؟ گفتند: آرى به خدا قسم. عرض كرد: خدايا شاهد باش. سپس پرسيد: «الست اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم»؟ «آيا من نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر نبوده ام»؟ گفتند: آرى. پس دست تو را گرفت و فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ».

ولى به آنچه خداوند درباره تو بر پيامبرش نازل كرد جز عده كمى ايمان نياوردند و اكثرشان جز زيان كارى چيزى به دست نياوردند . . . خدايا، لعنت كن كسانى را كه حق وليت را غصب نمودند و عهد و پيمان او را انكار نمودند بعد از يقين و اقرار به ولايتِ او در روزى كه دين را برايش كامل نمودى.(1)

15 . امام هادى عليه السلام(2)

امام هادى عليه السلام پيوند غدير با حديث ثقلين را در يك ارتباط قرآنى ترسيم فرمود. آن حضرت آيه «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ» را مرحله آغازين «اِنّى تارِكٌ فيكُمُ الثِّقلَينِ كِتابَ اللّه ِ وَ عِترَتى» معرفى كرد و فرمود:

صحيح ترين خبرى كه اثبات آن از قرآن شناخته شده حديث ثقلين است كه نقل آن از پيامبر صلى الله عليه و آله مورد اتفاق است. آنگاه اين آيه را به صراحت در

ص: 97


1- . اشاره به آيه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم . . .» در سوره مائده: آيه 3.
2- . بحار الانوار: ج 2 ص 226 ح 3.

قرآن مى يابيم كه مى فرمايد: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَالَّذينَ آمَنوا . . .»،(1) و روايات متفق است كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين عليه السلام است كه انگشتر خود را در حال ركوع صدقه داد و خدا از اين عمل او قدردانى نمود و اين آيه را درباره آن حضرت نازل فرمود.

بعد مى بينيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را از اصحابش متمايز كرد و درباره او فرمود:

«مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ». از اين ارتباط مى فهميم كه قرآن به درستى اين اخبار و حقانيت اين شواهد گواهى مى دهد. لذاست كه امت بايد بدان اقرار كنند چرا كه اين ها با قرآن موافق است و قرآن با آنها موافق است.

16 . حذيفه يمانى(2)

حذيفه درباره احتجاج به آيات سوره تحريم مى گويد: با پايان مراسم حج و در يك روز اقامت در مكه، جبرئيل دستور آورد كه پيامبر صلى الله عليه و آله جلسه خصوصى با على عليه السلام برقرار كند و علوم و دايع انبيا را به او بسپارد. عايشه در اين باره سؤال كرد و حضرت غدير را به او خبر داد به شرط آنكه به كسى نگويد. اما او راز پيامبر صلى الله عليه و آله را فاش كرد و به پدرش و حفصه و عمر خبر داد، و آنان به ساير منافقين اطلاع دادند و مرحله جدى توطئه ها از آن لحظه آغاز شد.

اينجا بود كه خداوند اقدامات عايشه و حفصه و پدرانشان را در آيات 3 - 8 سوره تحريم به پيامبرش خبر داد:

ص: 98


1- . سوره مائده: آيه 55 .
2- . اليقين: ص 384 - 387 باب 138. ارشاد القلوب: ج 2 ص 180 - 210. نزهة الكرام: ص 201. بحار الانوار: ج 28 ص 96 - 107، ج 37 ص 325.

«وَ اِذ اَسَرَّ النَّبِىُّ اِلى بَعضِ اَزواجِهِ حَديثا فَلَمّا نَبَّاَت بِهِ وَ اَظهَرَهُ اللّه ُ عَلَيهِ عَرَّفَ بَعضَهُ وَ اَعرَضَ عَن بَعضٍ، فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَت مَن اَنبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ العَليمُ الخَبيرُ»: «هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به يكى از همسرانش (عايشه) سخنى به پنهانى گفت و چون وى آن را افشا نمود و خدا هم پيامبر صلى الله عليه و آله را از افشاى او آگاه ساخت، پيامبر صلى الله عليه و آله برخى از افشاهاى او را به وى اظهار كرد و از برخى اعراض نمود. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آن همسرش (عايشه) افشاى سر را خبر داد، او گفت: چه كسى تو را از اين افشا با خبر ساخت؟ حضرت فرمود: خداى دانا و آگاه مرا خبر داد».

17 . حذيفه(1)

حذيفه در احتجاجى آيات سوره حجر و آيه تبليغ را مطرح كرده مى گويد: روز چهاردهم ذى حجه پيامبر صلى الله عليه و آله از مكه به مقصد غدير حركت كرد.

روز سومى كه در راه بودند جبرئيل آيات آخر سوره حجر را درباره كسانى كه نقشه قتل حضرت را داشتند نازل كرد: «فَوَرَبِّكَ لَنَسئَلَنَّهُم اَجمَعينَ، عَمّا كانوا يَعمَلونَ، فَاصْدَع بِما تُؤمَر وَ اَعرِض عَنِ المُشرِكينَ، اِنّا كَفَيناكَ المُستَهزِئينَ»:(2) «قسم به پروردگارت، از همه آنان خواهيم پرسيد درباره آنچه انجام مى دادند. تو به آنچه دستور داده شدى اقدام كن و از مشركين روى گردان باش. ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مى كنيم». شب چهارم جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و آيه تبليغ را براى حضرت خواند.

ص: 99


1- . اليقين: ص 384 - 387 باب 138. ارشاد القلوب: ج 2 ص 180 - 210. نزهة الكرام: ص 201. بحار الانوار: ج 28 ص 98، ج 37 ص 325.
2- . سوره حجر: آيات 192 - 195.

18 . بلال(1)

بلال مؤذن پيامبر صلى الله عليه و آله از كسانى بود كه با ابوبكر بيعت نكرد و در اين باره با آيه سوره حجرات احتجاج كرد. با در نظر گرفتن اينكه ابوبكر در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بلال را كه غلام بود خريد و آزاد كرد. عمر از اين بهانه استفاده كرد و روزى گريبان بلال را گرفت و گفت: اى بلال، اين جزاى ابوبكر است كه تو را آزاد كرده، و تو نمى آيى با او بيعت كنى! بلال گفت:

. . . من بيعت نخواهم كرد با كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را خليفه قرار نداده و او را مقدم نداشته است. خداوند تعالى (در سوره حجرات: آيه 1) مى فرمايد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لا تُقَدِّموا بَينَ يَدَىِ اللّه ِ وَ رَسولِهُ»: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا و پيامبرش جلوتر نرويد».

اى عمر، تو خوب مى دانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى پسر عمويش پيمانى بست كه تا قيامت بر گردن ماست. آن حضرت او را در روز غدير خم مولى و صاحب اختيار ما قرار داد. چه كسى جرئت دارد در برابر صاحب اختيار خود با ديگرى بيعت كند؟!

19 . بُرَيده اسلمى(2)

بريده اسلمى كه نوجوانى تيزگو بود درباره غدير با آيه «اَم يَحسُدونَ ...» احتجاج كرد و به ابوبكر چنين گفت: تو در روز غدير از كسانى بودى كه به على بن ابى طالب «السَّلامُ عَلَيكَ يا اَميرَالمُؤمِنينَ» گفتى. آن روز در خاطرت هست يا فراموش كرده اى؟

ص: 100


1- . مثالب النواصب ابن شهر آشوب نسخه خطى: ص 134 - 135.
2- . مناقب ابن شهر آشوب: ج 2 ص 252.

ابوبكر گفت: به ياد دارم. بريده گفت: آيا براى احدى از مسلمين سزاوار است بر اميرالمؤمنين عليه السلام امارت داشته باشد؟! عمر سخن جعلى سقيفه را مطرح كرد و گفت: نبوت و امامت در يك خاندان جمع نمى شود! بريده در پاسخ اين آيه را خواند:

«اَم يَحسُدونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه ُ مِن فَضلِهِ فَقَد آتَينا آلَ اِبراهيمَ الكِتابَ وَ الحِكمَةَ وَ آتَيناهُم مُلكا عَظيما»:(1) «بر مردم حسد مى برند نسبت به آنچه خداوند از فضل خويش به آنان عطا كرده است. ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان مُلك عظيم عنايت كرديم».

بريده با استناد به «آتَيناهُم مُلكا عَظيما» گفت: «بنابراين خداوند نبوت و ملك را براى آنان جمع كرده است». عمر غضب كرد و دستور داد او را از مسجد بيرون كردند!!

20 . معاويه(2)

معاويه در جنگ صفين طى نامه اى به اميرالمؤمنين عليه السلام، غدير را خاطرنشان كرد و با اشاره به آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ» چنين نوشت:

درباره تو به من خبر رسيده كه وقتى با اهل سِرِّ و شيعيان و خواص خود در خلوت جمع مى شويد، نزد آنان از ابوبكر و عمر و عثمان برائت مى جويى و آنان را لعنت مى كنى و ادعا مى كنى كه تو خليفه پيامبر در

ص: 101


1- . سوره نساء: آيه 54 .
2- . كتاب سليم: ص 289.

امتش و وصى او در ميان ايشان هستى و خداوند اطاعت تو را بر مؤمنين واجب كرده و در كتاب و سنتش به ولايت تو امر كرده است . . . او هم امتش را در غدير خم جمع كرده و آنچه درباره تو از جانب خداوند مأمور شده بود ابلاغ نموده و دستور داده حاضر به غايب برساند، و به مردم خبر داده كه تو بر مردم صاحب اختيارتر از خودشان هستى . . .

3. معرفى قرآن در غدير

اشاره

معرفى قرآن از بلنداى منبر غدير از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله؛ زيباترين موقعيت براى قرآن شناسى است. ختم نبوت در خطابه غدير، روزگار بلند مدت قرآن تا آخرين روز دنيا را در نظر گرفته؛ كه بايد مسلمين با تمام وجود به امانت پروردگار خود و يادگار پيامبرشان توجه داشته باشند. از اين ديدگاه، در غدير چهار پرونده اساسى براى قرآن پيش روى نسل هاى مسلمان قرار داده است.

1 . مقام قرآن

الف . ثقل اكبر

. . . ثقل اكبر از ميان ثقلين كتاب خداى عزوجل است.(1)

ص: 102


1- . مناقب ابن المغازلى: ص 16 ح 23. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 76. بحار الانوار: ج 37 ص 184 ح 69 . الطرائف: ص 43 ح 218.

. . . قرآن يادگار گران سنگ بزرگ تر است.(1)

. . . اما ثقل اكبر كتاب خداوند عزوجل است.(2)

ب . قرآن رابطه خدا و پيامبر با مردم

كتاب خداى عز و جل رابطه اى است متصل از خدا و من كه در دست شماست. يك طرف آن در دست خداوند و طرف ديگر در دست شماست.(3)

ج . قرآن يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله

من قرآن را به يادگار در بين شما مى گذارم، بدانيد كه نازل كردن قرآن بر عهده من بود.(4)

«من دو يادگار گرانقدر در ميان شما مى گذارم: كتاب خداوند و عترتم».(5)

«قرآن در ميان شماست».(6)

2 . محتواى قرآن

الف . قرآن پرونده كامل علم

در قرآن علم گذشته و آينده تا روز قيامت آمده است.(7)

ص: 103


1- . اسرار غدير: ص 144 بخش 3.
2- . خصال: ص 65 ح 98. بحار الانوار: ج 37 ص 121. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 197.
3- . الطرائف: ص 43 ح 218. خصال: ص 65 ح 98. مناقب ابن المغازلى: ص 16 ح 23. بحار الانوار: ج 37 ص 121، 184 ح 69 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 76، 197.
4- . اسرار غدير: ص 157 بخش 10 .
5- . ارجح المطالب: ص 339، 576 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 239.
6- . اسرار غدير: ص 157 بخش 10 .
7- . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 197. خصال: ص 65 ح 98. بحار الانوار: ج 37 ص 121.
ب . قرآن معرّف اهل بيت عليهم السلام

قرآن به شما مى شناساند كه امامان بعد از على فرزندان اويند، آنجا كه مى فرمايد: «آن را كلمه باقى در نسل او قرار داد».(1)

فضايل على كه نزد خداوند عزوجل است و آن را در قرآن نازل فرموده، بيش از آن است كه من در يك مجلس همه را بر شمارم.(2)

فضايل على و آنچه خداوند در قرآن او را بدان اختصاص داده بيش از آن است كه من در يك مجلس باز گويم.(3)

ج . توافق قرآن و اهل بيت عليهم السلام

على و فرزندان پاك از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است،

و هر يك از اين دو درباره ديگرى خبر مى دهد و با آن موافق است. از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر نزد من آيند.(4)

ثقل اصغر هم پيمان قرآن است، و او على بن ابى طالب و عترت اوست. اين دو ثقل از يكديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند.(5)

جانشينان من از فرزندان على، از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود، تا بر سر حوضم بر من وارد شوند.(6)

ص: 104


1- . اسرار غدير: ص 156 بخش 10 .
2- . اسرار غدير: ص 159 بخش 11.
3- . اسرار غدير: ص 159 بخش 11 .
4- . اسرار غدير: ص 144 بخش 3.
5- . خصال: ص 65 ح 98. بحار الانوار: ج 37 ص 121. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 197.
6- . كتاب سليم: ص 199. فرائد السمطين: ج 1 ص 312 ح 250. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 234.

3 . سرپرست قرآن

1 . اهل بيت عليهم السلام دعوت كننده به قرآن

«على دعوت كننده به كتاب خداست».(1)

«على جانشين من در دعوت به سوى كتاب خداست.(2)

2 . اهل بيت عليهم السلام مفسران قرآن

على جانشين من در امتم بر تفسير كتاب خداى عزوجل است.(3)

بدانيد كه تنزيل قرآن بر عهده من بود، و تأويل و تفسير آن بعد از من بر عهده اوست.(4)

«به خدا قسم باطن آن را براى شما بيان نمى كند و تفسير آن را برايتان روشن نمى نمايد مگر اين كسى كه دست او را گرفته بلند مى كنم . . . و به شما مى فهمانم كه هر كس من صاحب اختيار او بوده ام اين على صاحب اختيار اوست».(5)

4 . وظايف ما درباره قرآن

الف . تمسّك به قرآن

اگر به قرآن و عترت تمسك نماييد هرگز گمراه نخواهيد شد.(6)

ص: 105


1- . اسرار غدير: ص 145 بخش 4.
2- . اسرار غدير: ص 145 بخش 4 .
3- . اسرار غدير: ص 145 بخش 4 .
4- . اسرار غدير : ص 145 بخش 4 .
5- . اسرار غدير: ص 144 بخش 3.
6- . اسرار غدير: ص 157 بخش 10.

اگر به قرآن و امامان از فرزندانم تمسك نماييد هرگز گمراه نخواهيد شد.(1)

به قرآن تمسك كنيد و منحرف نشويد.(2)

ب . فهم قرآن

در قرآن تدبّر نماييد و آيات آن را بفهميد.(3)

ج . احتراز از متشابهات

به محكمات قرآن نظر كنيد و در پى متشابهات آن نباشيد.(4)

د . آمادگى پاسخگويى در روز قيامت

فرداى قيامت كه بر سر حوضم نزد من مى آييد از شما بازخواست خواهم كرد درباره آن چيزى كه امروز خدا را بر شما براى آن شاهد گرفتم. ببينيد چگونه با امانت هاى من رفتار مى كنيد، و پاسختان در روزى كه به ملاقات من مى آييد چيست؟(5)

بدانيد كه من پيش از شما بر سر حوض كوثر حاضر مى شوم و شما از پى من مى آييد و بر سر حوض كوثر بر من وارد مى شويد. آنگاه كه مرا

ص: 106


1- . اسرار غدير: ص 157 بخش 10 .
2- . الطرائف: ص 43 ح 218. مناقب ابن مغازلى: ص 16 ح 23. بحار الانوار: ج 37 ص 184 ح 69 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 76.
3- . اسرار غدير: ص 144 بخش 10.
4- . اسرار غدير: ص 144 بخش 10.
5- . خصال: ص 65 ح 98. بحار الانوار: ج 37 ص 121. عوالم العلوم: ج 15/3 ص 197.

ملاقات مى كنيد از شما درباره دو يادگار گرانبهايم سؤال مى كنم كه پس از من با آنان چگونه رفتار كرديد؟(1)

4. شعر قرآنى غدير

اشاره

شاعرانى كه براى غدير سروده اند شكوفاترين نقطه را پشتوانه قرآنى آن تلقى كرده اند، و در زيباترين سروده ها - از اشاره و رمز گرفته تا تصريح - ذكرى از آيات غدير به ميان آورده اند.

آيات در شعر قرآنى غدير

آيات معروفى كه همه به نزول آن ها درباره غدير اعتراف دارند سه آيه است، كه در اكثر اشعار ديده مى شود: آيه تبليغ، آيه اكمال، آيه سأل سائل.

اشعار قرآنى غدير توسط شيعه و غير شيعه سروده شده، و شكى نيست كه اشعار مربوط به غير شيعه اقرارى از سوى آنان تلقى مى شود و نشان مى دهد غدير در منابع آنان با قوى ترين اسناد حضور دارد.

ص: 107


1- . بحار الانوار: ج 37 ص 184 ح 69 . عوالم العلوم: ج 15/3 ص 76. الطرائف: ص 43 ح 218. مناقب ابن مغازلى: ص 16 ح 23.

زبان هاى شعر قرآنى غدير

شعرهاى قرآنى غدير در چهار زبانِ فارسى، عربى، اردو و تركى است و شعرهاى انگليسى و فرانسوى هم يافت شده است.

انواع استفاده از آيات در شعر قرآنى غدير

از نظر كيفيت اشاره به آيات غدير در اين اشعار 7 نوع اقتباس و تضمين در كلام ملاحظه مى شود:

1 . شعرهايى با اشاره كلى به آيات غدير.

2 . شعرهايى با اشاره به آيه تبليغ.

3 . شعرهايى با اشاره به آيه اكمال.

4 . شعرهايى با اشاره به آيه سئل سائل.

5 . شعرهايى با اشاره به دو آيه تبليغ و اكمال.

6 . شعرهايى با اشاره به دو آيه اكمال و سأل سائل.

7 . شعرهايى با اشاره به سه آيه تبليغ و اكمال و سأل سائل.

5. كتاب هاى قرآنى غدير

اشاره

قرآن كتاب اعظم و ام الكتاب مسلمانان، اولين كتابى است كه غدير را با ابديت خود پيوند داده است. غدير نيز، قبل از واقعه و مقارن آن و بعد از

ص: 108

اجراى آن در پناه قرآن بوده، و نزول آيات پى در پى آن را پشتيبانى كرده اند. بنابراين قبل از معرفى هر كتابِ ديگرى بايد بگوييم: قرآن حامل غدير است و طى چهارده قرن فرهنگ غدير را با حضور خود بين همه نسل هاى مسلمان به خانه هاى آنان برده و در اختيار بزرگ و كوچكشان قرار داده است.

با در نظر گرفتن اين ارتباط عميق، هر كتابى كه در اعتقادات، حديث، تاريخ و تفسير در اسلام نوشته شده، به عنوان يكى از اساسى ترين فرازهاى دين «آيات غدير» را مطرح ساخته و به تبيين آن پرداخته است.

اولين كتاب قرآنى غدير

اولين كتاب در اسلام كه واقعه غدير را مطرح كرده «كتاب سليم بن قيس هلالى» است، كه در موارد متعددى از آن آيه «تبليغ» و «اكمال» مطرح شده و ارتباط مستقيم آن با واقعه غدير از لسان پيامبر و امامان عليهم السلام بيان شده است.

مسير تأليفى كتاب هاى قرآنى غدير

پس از سليم، تفاسير و كتاب هاى تاريخى و اعتقادى حقيقت بزرگ قران ى بودن را درباره غدير ثبت كرده اند، به گونه اى كه هر جا سخن از «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ . . .» و «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم . . .» به ميان آمده، فورا غدير مطرح شده است، و هر جا سخن از غدير بوده فورا اين آيات تداعى شده است.

اين حقيقتِ غديرى قرآنى كم كم شكل جدى ترى به خود گرفته، و با شبهه افكنى هايى كه دشمنان از فشار عظمت آن به ميان آورده اند، توجه بيشترى را به خود جلب كرده است؛ به گونه اى كه در كتاب هاى تاريخى و

ص: 109

حديثى به صورت فصلى خاص با عنوان «آيات غدير» يا «غدير در قرآن» مطرح شده است.

در مرحله بعدى اهميت جلوه «غدير در قرآن» بيش از پيش بر همگان روشن شده، تا آنجا كه كتاب هاى مستقلى درباره ارتباط قرآن با غدير تأليف شده و اين تجلّى نورانى غدير را به تصوير كشيده است.

كتاب هاى قرآنى مستقل و ضمنى

كتاب هايى كه در ارتباط دو سويه قرآن و غدير تأليف شده، به دو صورت مستقل و ضمنى قابل تقسيم است. منظور از كتاب هاى مستقل تأليفاتى است كه اول تا آخر آن به طور كامل درباره ارتباط غدير و قرآن باشد، كه تعداد آنها 22 كتاب است.

اين كتاب ها در شهرهاى قم و تهران و شيراز از شهرهاى ايران، و لكنهو و دهلى و بيهار از شهرهاى هند، و لاهور و كراچى و سيالكوت از شهرهاى پاكستان، و بيروت از شهرهاى لبنان به چاپ رسيده است.

در نگاهى ديگر شامل 2 كتاب خطى و 20 كتاب چاپى در قطع هاى رحلى و وزيرى و رقعى و جيبى است. همچنين شامل 7 كتاب به زبان عربى و 8 كتاب به زبان فارسى و 6 كتاب به زبان اردو و يك كتاب به زبان انگليسى است.

كُتُب ضمنى كتاب هايى هستند كه بخش خاصى از آنها درباره غدير و قرآن باشد، نه آنكه در جاهاى مختلف آن حديث يا مطلبى در اين باره وجود داشته باشد. با توجه به اين نكته، كتاب هاى ضمنى در اين باره 34 كتاب است.

ص: 110

نسخه فورى

اكنون نسخه فورى قرآن با غدير را دريافت كرده ايد. از نزول آيات غدير تا تفسير قرآن در لحظات آن، از دعاها و زيارات قرآنى غدير تا احتجاجات قرآنى آن، از شعر قرآنى غدير تا كتاب هاى قرآنى آن، و معرفى قرآنى غدير در اين نسخه تقديم شما شده است.

همه آنچه در اين كتاب خوانده ايد يك دستور العمل قرآنى فورى درباره غدير است تا در همه فرصت هاى قرآنى غدير را احيا كنيم و در شرايط مختلف غديرى قرآن را زنده بداريم، و به فرمانِ پيامبر صلى الله عليه و آله درباره «ما اِن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا اَبَدا» عمل كرده باشيم.

ص: 111

فهرست

بخش اول

نزول قرآن در غدير

1 . آيات مربوط به اقدامات پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير ··· 10

2 . آيات مربوط به اقدامات منافقين در غدير ··· 19

بخش دوم

تفسير قرآن در غدير

1 . تفسير كلى موضوعى در سراسر قرآن ··· 39

2 . تفسير يك سوره كامل در غدير ··· 41

3 . تفسير صريح يك آيه در غدير ··· 42

4 . تفسير يك آيه به صورت اقتباس يا استشهاد··· 45

1 . آيات مربوط به مناسبت هاى خاصى در غدير ··· 48

2 . آيات مربوط به معرفى مقام امامت و ولايت ··· 51

3 . آيات مربوط به دستورات الهى درباره ولايت ··· 53

4 . آيات مربوط به مقابله با دشمنان غدير ··· 55

5 . آيات مربوط به دوستان غدير ··· 60

6 . آيات مربوط به دشمنان غدير ··· 61

بخش سوم

ارتباطات قرآنى غدير

1 . دعاها و زيارات قرآنى غدير ··· 69

2 . اتمام حجت هاى قرآنى غدير ··· 85

3 . معرفى قرآن در غدير ··· 102

4 . شعر قرآنى غدير ··· 107

5 . كتاب هاى قرآنى غدير ··· 108

ص: 112

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109