اسرار فدک: تحلیل اعتقادی تاریخی ماجرای فدک متن کامل خطابه حضرت زهرا علیهاالسلام مقابله شده با 17 نسخه

مشخصات کتاب

سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -

Ansari,Mohammad Baqir

عنوان و نام پديدآور : اسرار فدک: تحلیل اعتقادی تاریخی ماجرای فدک متن کامل خطابه حضرت زهرا علیهاالسلام مقابله شده با 17 نسخه/ محمدباقر انصاری، سیدحسین رجایی.

مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1394.

مشخصات ظاهری : 302 ص.

شابک : 120000 ریال: 978-964-7528-46-7

يادداشت : ص.ع. به انگلیسی: Mohammad Bager Ansari,Sayyed Hossain RaJayi.Asrar-e fadak... .

يادداشت : چاپ نهم.

یادداشت : کتابنامه: ص.301-302؛ همچنین به صورت زیرنویس.

موضوع : فاطمه زهرا (س)، 8؟ قبل از هجرت - 11ق. -- خطبه ها

موضوع : Fatimah Zahra, The Saint -- Sermons

موضوع : فدک (عربستان سعودی)

Fadak (Saudi Arabia)

شناسه افزوده : رجایی، سیدحسین، 1343-

رده بندی کنگره : BP27/25/الف88الف5 1394

رده بندی دیویی : 297/973

شماره کتابشناسی ملی : 4292385

اطلاعات رکورد کتابشناسی : ركورد كامل

ویراستار دیجیتالی: محدثه غریبی

خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ص: 1

اشاره

نام این فایل ASRSRD1در 344 صفحه است.

پس از 30 سال تجدید چاپ مکرر، ویرایش و صفحه بندی تغییر می کند.

آخرین کار تا ساعت 12 روز جمعه 2/ 6/ 1403

1 . طراحی صفحات عنوان

2 . طراحی جلد / با اسراف فدک و اسراف مباهله سه جلدی مشابه ساخته می شود.

ص: 2

بسم الله الرحمن الرحیم

اهداء

به آنان كه فدك را يك عقيده مى دانند،

و دفاع از حريم فاطمه عليه االسلام را يك واجب اعتقادى.

به آنان كه جسارت به ساحت قدس زهرا عليه االسلام را،

جسارت به خدا و پيامبر صلی الله عليه وآله مى شمارند،

و دشمنى با غاصب حقوق او را عين محبت و مظهر ولايت.

به مدافعان هزار و چهارصد ساله فدك كه حامى مقام عصمت اند،

و با تأسى به فاطمه عليه السلام از كنار مسئله فدك نمى گذرند.

به آنان كه ثابت قدم كنار خانه فاطمه عليه االسلام مى سوزند،

و قلب على و زهرا عليهماالسلام را خشنود مى كنند.

به آنان كه با آرزوى ديدار آخرين وارث فدك،

و در انتظار محاكمه غاصبين آن،

چشم به راه مهدى فاطمه عليه السلام منتظرند.

انصارى - رجايى

ص: 3

در اين كتاب مى خوانيم:

1 . فتح و اعطاى فدك به فاطمه عليهاالسلام ... 17

2 . مقابله هاى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام با غاصبين فدك ... 25

3 . اقدامات غاصبين پس از غصب فدك ... 59

4 . اسرار غصب فدك و دفاع از آن ... 87

5 . تحليل و خلاصه اى از خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام ... 109

6 . سند و متن و كتابشناسى و شعر فدك ... 143

7 . متن عربى خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام ... 185

8 . ترجمه فارسى خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام ... 249

9 . پرونده فدك تا قيامت . ..287

ص: 4

بسم اللّه الرحمن الرحيم

از روزى كه سرزمين فدك با نام فاطمه عليهاالسلام ارتباط يافته ارزش اعتقادى به خود گرفته است، و يك ماجراى تاريخى تمام شده نيست. از همان روزى كه فدك به امر خاص خداوند به فاطمه عليهاالسلام اعطا شد دوست و دشمن فاطمه عليهاالسلام معرفى شدند. از آن پس فدك چراغى شد كه هرگز خاموش نمى شود، و غصب آن مسئله اى عظيم شد كه تا ابد كسى نمى تواند آن را كوچك تلقى كند.

فدك سند دائمى شيعه

در طول تاريخ فدك به عنوان شاهدى محكم در دست شيعيان حضرت زهرا عليهاالسلام بوده و هست، كه با پيمودن قرن ها خود را به مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله مى رسانند و نداى جانسوز و آهِ دلِ شكسته يادگار وحى را پاسخ مثبت مى دهند. فاطمه عليهاالسلام اين مدرك قوى را به دست دوستان خود سپرده، تا در هر كجا و هر زمان نشان دهند كه نسبت به مقام عصمت كبرى بى تفاوت نيستند.

«فدك» مجموعه وقايعى را تداعى مى كند كه طى آن اين سرزمين به فاطمه عليهاالسلام بخشيده شد، و سپس از آن حضرت به اجبار گرفته شد، و در نتيجه حضرت براى دفاع از حق خود مراحلى را طى كردند.

ص: 5

نخستين سؤالى كه مسئله «فدك» در ذهن ها ايجاد مى كند آن است كه چرا «غصب فدك» در ميان غصب هايى كه از حقوق اهل بيت عليهم السلام شده شاخص است و اهميت آن در كدام نقطه نهفته است؟ چرا اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام اين اندازه بر سر آن پافشارى كردند؟ چرا ائمه معصومين عليهم السلام در فرصت هاى مناسب آن را نزد مردم مطرح مى كردند و نام آن را زنده نگه مى داشتند؟

براى به دست آوردن علت يا علل اصلى مسئله، مطالعه كامل و تحليل همه جانبه تاريخ فدك از ابتداى فتح آن سرزمين تا پايان اقدامات غاصبين و نيز اقدامات اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام در مقابل آنان، بهترين راهگشا براى درك عمق فاجعه و ريشه هاى اصلى آن است.

اهداف خطابه فدك

در سخنان صديقه كبرى عليهاالسلام قبل از همه شخص آن بزرگ بانوى جهان معرفى شده، و در مرحله بعد دشمنان فاطمه عليهاالسلام شناسايى شده اند. اين سند محكم به طور علنى بر همگان روشن ساخته كه صاحب مقام «رِضى فاطِمَةَ رِضَى اللّه ِ» و آن كه غضب او غضب پروردگار است، بر چه كسانى غضب كرد و آنان چگونه نارضايتى او را فراهم آوردند و عكس العمل حضرت در برابر آنان چه بود.

خطبه فدكيه پرده هاى نفاق را كنار زد و چهره ها را معرفى كرد تا نسل هاى آينده به اشتباه نيفتند، و چراغ هميشه روشنى پيش رو داشته باشند، كه راه سوء استفاده دزدان عقيده را مسدود نمايد و راه آل محمد عليهم السلام به خوبى شناخته شود.

مخاطبان حضرت زهرا عليهاالسلام

خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام در پى غصب فدك كه در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله ايراد فرمودند، مخاطبان متفاوتى در طول زمان داشته و دارد. به وضوح مى توان دريافت كه اكثر

ص: 6

حاضران در مسجد و پيروانشان - كه در فكر و نقشه ديگرى بودند - هرگز عمق سخنان آن حضرت را نيافتند و نمى توانستند بيابند، چرا كه سخنانى سرچشمه گرفته از منبع وحى در حد فهم هر بى سر و پا نيست. فاطمه عليهاالسلام سيده زنان جهان در عمر خود يك بار خطابه ايراد نموده و مخاطب او تمامى نسل هاى آينده اند.

در روزهايى كه چندين حق يك باره زير پا مى رفت و مردم به راحتى مى پذيرفتند، عصمت پروردگار بپاخاست تا طنين سخنانش قرن ها را فرا گيرد و انسان هاى طالب حقيقت را در هر كجاى جهان راهنما باشد و روشنگرى هاى او هرگز فراموش نشود.

در تاريخ اسلام خطابه «غدير» مهمترين فراز است، و اين «غدير دوم» و مفسر خطابه غدير است. آنگاه كه دشمنان پيامبر صلی الله عليه وآله كاملاً خود را معرفى كرده بودند انطباق گفته هاى آن حضرت در غدير بر آنان ضرورت داشت.

خطابه فدك محاكمه اجبارى غاصبين

از خصوصيات خطابه فدك اين است كه به صورت يك خطابه متصل نيست، بلكه به صورت تخاطب در حضور مردم ايراد شده، به عنوان دادگاهى كه قاضىِ آن خدا و مردم در زمان هاى طولانى هستند و خواهند بود. اين نوع خطابه همان بود كه غاصبان از آن گريز داشتند و هرگز براى چنين محاكمه اى حاضر نمى شدند.

فاطمه زهرا عليهاالسلام با برنامه خود آنان را در اين دادگاه حاضر ساخت و وادارشان كرد كه سخن بگويند و ماهيت خود را افشا كنند، تا آن حضرت هم جواب هاى لازم را به آنان بگويد، و نتيجه نهايىِ آن عايد نسل هاى تاريخ شود. مسلمانان و غير مسلمين فاطمه عليهاالسلام را بشناسند و دشمن او هم معرفى شده باشد. فرهنگ فاطمى از فرهنگ سقيفه اى باز شناخته شود، و معيارها براى آينده بلند مدت مسلمانان تبيين گردد، تا هر كسى با شناخت لازم داخل گروه مورد پسند خود شود.

ص: 7

گذشتن از فدك و بالاتر از فدك براى مثل على و فاطمه عليهماالسلام كار آسانى بود چرا كه آنان به دنيا پشت پا زده بودند، اما ناآگاه گذاشتن مسلمانان جهان هرگز! ناديده گرفتن ظلم هايى كه بر فاطمه عليهاالسلام رفته بر آن درياى رحمت الهى مشكل نيست، ولى به غاصب ميدان دادن كه خود را بر حق جلوه دهد هرگز!!

صديقه طاهره عليهاالسلام به هر قيمتى خود را به مسجد رساند، و براى اولين و آخرين بار در برابر مسلمين دادخواهى نمود، چرا كه مى دانست اگر سكوت كند زمينه براى كارهاى بعدى خواهد بود و جرئت ظالم را بيشتر مى كند تا سينه سپر كند و هوس هاى بزرگ در سر بپروراند، و آنگاه هر كارى خواست انجام دهد.

فدك نداى «هَل مِن ناصِر ...» فاطمه عليهاالسلام

فدك در واقع ميدان دفاع از حريم عصمت است و نداى بر حق فاطمه عليهاالسلام براى هميشه در گوش شيعه طنين انداز است. آنگاه كه فاطمه مستوره در حجاب براى اولين و آخرين بار در عمر خود، با تنى مجروح و آهى جانسوز از آن درِ نيم سوخته به مسجد آمد، شيعه خود را موظف مى داند او را يارى كند تا بنشيند و خطبه بخواند، چرا كه اين پهلوى شكسته و سينه مجروح و صورت كبود و بازوى وَرَم كرده طاقت ايستادن ندارد. اين است كه براى او پرده اى مى زنند تا در ميان زنان با احتجاب سخن بگويد.

او آمده تا براى ما خطابه ايراد كند و شيعيانش را در طول تاريخ سر بلند بدارد. شيعه بداند كه روزى زهرايى داشته كه با تن مجروح و قلب شكسته به مسجد آمده و در مقابل ظلم و نفاق افشاگرى كرده، تا چشم دشمنانش را تا ابد كور كند و سند زنده اى به دست حاميان خود دهد كه تا قيامت دشمنان را سر افكنده نمايند.

مقاومت مستمر شيعه در مسئله فدك

از آنجا كه در فدك سخن از عصمت زهرا عليهاالسلام و بى حرمتى نسبت به حق فاطمه عليهاالسلام و

ص: 8

معرفى دشمنان و معاندين خاتون كبرياست، شيعه در طول تاريخ از كنار اين مسئله نگذشته است. مگر شيعه غير از زهرا عليهاالسلام و خاندان او چه دارد؟ از درِ خانه اى كه چندى پيش سوخته و امروز فدكش غصب شده كجا برود؟ آيا دين شيعه اجازه مى دهد زهراى آزرده خاطر و مجروح بدن را با محسن شهيدش تنها بگذارد؟ آيا ولايت شيعه اجازه مى دهد على عليه السلام را در اين همه مصيبت به حال خود رها كند؟ آيا مسئله اى از اين لازم تر هست كه سراغ آن برود؟

از اينجاست كه شيعه فاطمه عليهاالسلام براى هميشه تاريخ مسئله فدك را زنده نگه مى دارد و اين مهم را وظيفه خود مى داند. اگر مسئله فدك امروز در حضور شيعه اتفاق مى افتاد، با استناد به مقام عصمت كبرى به طور قطع و بدون توجه به هر سخن و دليلى كلام آن حضرت را بر روى چشم مى گذاشتند و بدان يقين داشتند، و در مقابل امضاى پروردگار هر سخنى را ياوه مى دانستند.

آنچه به عنوان مسئله فدك مطرح است نه بر سر بخشوده پيامبر صلی الله عليه وآله است و نه ارث. گفتگو بر سر آن است كه وقتى كلامى و عملى از معصوم صادر شود حجت تمام عيار است و كسى حق اعتراض بر او ندارد. سخن بر سر بى توجهى و كوتاهى مردم در مقابل عصمت كبرى است و دفاع شيعه از حريم چنين مقام والايى است.

اينك ماييم كه به عنوان طرفداران فدك بايد بدانيم فاطمه عليهاالسلام در خطابه اش چه فرموده، و در قبال غاصبين فدك چه عكس العمل هايى داشته، و نيز دشمنان او چه برخوردهايى با او داشته اند. اينجاست كه به خوبى صف فاطمه عليهاالسلام را خواهيم شناخت و با تمسك به ذيل عنايت او در روز قيامت در پيشگاهش سرافكنده نخواهيم بود.

مدافعان هميشه بيدار فدك

در زمينه مسئله فدك نوشته هاى بسيارى تدوين شده تا اين چراغِ راه هميشه روشن باشد و راهيان نور به راحتى طى طريق كنند. كتاب هايى كه در اين زمينه نوشته شده

ص: 9

اكثرا در يكى از دو جهت و يا هر دو جهت به صورت ممزوج تدوين شده است: اولى تاريخچه فدك، و دومى خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام.

گذشته از كتبى كه قسمتى از آنها مربوط به مسئله فدك است، تعداد كتاب هاى مستقلى كه در اين زمينه تأليف شده و به دست ما رسيده حدود 350 كتاب است، و هنوز جاى گفتار بيشتر و تفسير افزون تر درباره غصب فدك و خطابه حضرت وجود دارد.

مرحبا بر پروانگان بيت فاطمه عليهاالسلام، كه استقامت و دفاعشان از حريم خانه وحى چشم دشمنان را كور كرده و مهر ندامت بر پيشانى آنان زده است. ارزش والاى زحماتى كه علماى شيعه از سلمان و ابوذر و مقداد گرفته تا امروز در دفاع از فدك كشيده اند و مسئله را به بهترين صورت عرضه نموده اند، در اين كلام امام كاظم عليه السلام بيان شده كه مى فرمايد:

كسى كه به دوست ما در مقابل دشمن ما كمك كند و او را تقويت نمايد و او را تشجيع كند تا حق دلالت كننده بر فضيلت ما را به بهترين صورت، و باطلى كه دشمنان ما به قصد پايمال كردن حق ما در نظر گرفته اند به بدترين صورت جلوه دهد، و در نتيجه ناآگاهان متوجه شوند و متعلمان بصيرت يابند و عالمان بينش بيشترى پيدا كنند، چنين كسى را خداوند در روز قيامت در بالاترين درجات بهشت قرار مى دهد . . .»(1).

انگيزه تأليف كتاب

اشاره

كتاب حاضر ادامه راه مدافعان هميشه بيدار فاطمه عليهاالسلام است، و با استفاده از نتايج زحماتشان كه راهى به بلنداى چهارده قرن پيموده، به درياى رحمت فاطمى تقديم مى گردد تا انجام وظيفه اى در پيشگاه آن اميد دل ها باشد.

ص: 10


1- . بحار الانوار : ج 2 ص 10 ح 20.

هدف از اين تأليف عرضه كاملى از ماجراى فدك است، كه در 3 جهت خود را نشان داده است: داستان، خطبه، تحليل.

1. داستان كامل ماجراى فدك

براى جمع بندى و تدوين صورت كامل ماجراى فدك بايد از از روزهاى شيرين آن تا ايام تلخ غاصبانه اش را كنار هم بچينيم، كه از فتح آن سرزمين و بخشش آن از سوى پيامبر صلی الله عليه وآله به حضرت زهرا عليهاالسلام آغاز مى شود تا به روزهاى غصب آن مى رسد. انگيزه هاى غاصبين و اقدامات اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه عليهماالسلام در مقابله با آنان، و برخوردهاى ناهنجار و شكننده آنان با خاندان رسالت در غصب فدك، و نتايجى كه از اين احتجاجات باقى ماند، مراحلى از ماجراى فدك است كه بايد به صورت لحظه به لحظه دنبال شود.

براى اين منظور جمع آورى كليه متون مربوط به موضوع از متون اسلامى اعم از شيعه و غير شيعه انجام شد، و سپس با تطبيق و تلفيق و مقايسه و جمع بندى آنها مجموعه كاملى كه شامل همه قضاياى مربوط به فدك است تنظيم گرديد، تا وقايع قبل و بعد و مقارن خطبه در جاى خود قرار گرفته و منظور از خطابه به روشنى ترسيم گردد. بخش هاى اول و دوم و سوم كتاب حاضر ترسيم كننده داستان كامل و دقيق فدك، از فتح و اهداى آن به حضرت زهرا عليهاالسلام تا ماجراهاى غصب در همه مراحل آن، چه برخوردهاى دشمن و چه دفاعيات صاحب فدك است.

2 . متن كامل خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام

متن مقابله و تحقيق شده كاملى از خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام تاكنون انجام نشده است، چرا كه اكثر تأليفات زمان ما فقط به يك روايت از كتاب «الاحتجاج» اكتفا كرده اند و احيانا شواهدى از كتب ديگر آورده اند و مقابله كامل با همه نسخ تاكنون تحقق نيافته است.

ص: 11

لذا اقدامى اساسى درباره به دست آوردن متنى كامل و منقح از خطبه لازم بود، تا چيزى از كلمات حضرت سيدة النساء عليهاالسلام را از ست نداده باشيم. با فحص دقيقى كه براى اين منظور انجام شد، خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام را در 18 منبع از كتاب هاى حديثى و تاريخى اسلامى به شرح زير يافتيم:

دلائل الامامة، الاحتجاج، كشف الغمة، شرح الاخبار، الكتاب المبين، الشافى، شرح نهج البلاغة (ابن ميثم)، الطرائف، انوار اليقين، منال الطالب، بلاغات النساء، شرح نهج البلاغة (ابن ابى الحديد)، نثر الدر، التذكرة الحَمدونية، الفاضل فى صفة الادب الكامل، معانى الاخبار، الامالى (شيخ طوسى)، فدك (قزوينى).

اين منابع در دسترس است و اكثر آنها چاپ شده اند، كه با معرفى كامل در بخش ششم خواهد آمد. متن خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام در اين كتب - كه در حكم 18 نسخه اند - با يكديگر مقابله شد و طى مراحلى كه در فصل ششم بيان مى شود تلفيق گرديد و متن كامل عيار و منقح آماده شد.

اين جمع بندىِ نسخه ها سبب شد بسيارى از افتادگى ها و نارسايى هاى عبارات كه در اثر نسخه بردارى هاى چهارده قرن به وقوع پيوسته بر طرف شود، و قطعه هاى بسيار مهمى كه از تسلسل كلام در خطبه افتاده شده بود به جاى خود باز گردد. بخش هاى ششم و هفتم و هشتم كتاب حاضر بيانگر كيفيت مقابله و تنظيم خطبه و متن عربى و ترجمه فارسى آن است.

3 . تحليل عقيدتى تاريخى ماجراى فدك

ماجراى فدك براى محبين اهل بيت عليهم السلام فقط يك داستان نيست و خطابه صديقه كبرى عليهاالسلام تنها يك متن ادبى به شمار نمى آيد، بلكه پس از دست يافتن به صورت كامل ماجرا و متن خطبه، نوبت به تجزيه و تحليل آن از دو بُعد اعتقادى و تاريخى مى رسد.

ص: 12

يك شيعه بايد با همه سوابق اعتقادى خود درباره معصومين عليهم السلام و به خصوص حضرت سيدة النساء عليهاالسلام وارد باغ هاى فدك شود و مصيبت وارده از سوى غاصبين و پيروانشان بر سرزمين مادرى را مورد بازنگرى قرار دهد. از خود بپرسد كه اينان چه كسانى و با چه اعتقادات كفر آميزى بودند كه جرئت پيدا كردند تنها يادگار پيامبرشان در دست دخترش را با ظلم و زور از دست او بگيرند و به اين غصب افتخار كنند؟ آنگاه سؤال كند كه چرا مادر شيعه اين مالِ مغصوبِ دنيايى را به حال خود رها نكرد، و اين همه براى بازپس گرفتن آن تلاش و احتجاج نمود؟

پاسخ به همه اين پرسش ها نياز به تدبر و دقت و ريز بينى نسبت به ماجراى فدك دارد. ابتدا بايد تك تك ماجراها را از يكديگر تفكيك و تجزيه كرد و انگيزه ها و اهداف آنها زير ذره بين برد و سپس به تحليل آن پرداخت و نتايج اعتقادى در ابعاد مختلف ولايت و برائت از آن استخراج نمود.

به همين منظور بخش هاى چهارم و پنجم و نهم كتاب حاضر به اسرار غصب فدك و دفاع از آن و تحليل خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام و پرونده فدك تا قيامت پرداخته است.

تقسيم بندى كتاب

با در نظر گرفتن 2 هدفِ مربوط به ماجرا و خطبه فدك، كتاب حاضر در 9 بخش تنظيم شده است:

بخش اول آغاز مسئله فدك را مطرح كرده كه از فتح آن پس از خيبر تا بخشش آن از سوى پيامبر صلی الله عليه وآله و به امر پروردگار به حضرت زهرا عليهاالسلام، و تصرف آن حضرت و استفاده چهار ساله فقرا از جود و بخشش بيكران آن حضرت بيان شده، تا آنجا كه غاصبين اقدام به غصب آن نمودند.

بخش دوم بيانگر اقدامات اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام در مقابله با غاصبين است، تا با روشن شدن ابعاد مختلف اين ظلم معلوم شود به سادگى نمى توان از كنار

ص: 13

آن گذشت، چرا كه اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام مى توانستند بى تفاوت باشند ولى مقابله كردند و تا آخرين قدم ايستادند.

بخش سوم كتاب بيانگر اقدامات عجيبى است كه غاصبين پس از تثبيت غصب فدك دست به آن يازيدند، و به دست خود يك باره پرده از ابهامات برداشتند و مسئله براى همگان روشن شد.

در بخش چهارم زمينه مسئله و ريشه يابىِ اعماق عقيدتى اجتماعى آن مطرح شده است، تا خواننده قبل از مطالعه اصل ماجرا بينش و زمينه فكرى لازم براى تحليل مسئله را داشته باشد.

بخش پنجم ترسيم و تحليلى از خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله به ضميمه خلاصه اى از آن است، كه آمادگى لازم را براى مطالعه متن عربى و ترجمه فارسى آن ايجاد مى كند.

بخش ششم مربوط به سند و متن خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام و بيان تحقيق انجام شده در اين كتاب است. كتابشناسى مفصلى نيز درباره فدك و خطابه حضرت تقديم شده تا راهگشاى محققان باشد.

بخش هفتم كتاب متن كامل و مقابله شده خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام است، كه در پاورقى ها اختلاف نسخه ها و توضيحات لازم براى تبيين متن آمده است.

بخش هشتم ترجمه فارسى خطابه حضرت است و در پاورقى ها برخى اختلافات نسخه ها ذكر شده است.

نهمين بخش كتاب پرونده باز فدك است، كه طى آن سنديت علمى و اجتماعى فدك براى شيعه تبيين شده، و عاقبت غاصبين و آينده هاى فدك ترسيم گرديده است.

ص: 14

ويرايش دوم و سوم كتاب حاضر

كتاب حاضر اولين بار در هزار و چهارصد و ششمين سالروز غصب فدك، در سال 1417 قمرى مطابق با 1376 شمسى در 232 صفحه به چاپ رسيد.

پس از يك سال چاپ دوم آن انجام گرفت كه در آن متن خطبه با سه نسخه ديگر كه بعد از چاپ اول به آنها دست يافتيم مقابله شد.

سپس چاپ سوم كتاب با اضافات جديدى تقديم شد كه جوانب تازه اى از ماجراى فدك را روشن مى كند، و شامل پنج نسخه ديگر از خطابه حضرت است كه مقابله شده و جزئيات آنها در محل خود از متن خطبه ثبت شده است. متن سخنان حضرت كه در عيادت زنان مهاجر و انصار بعد از خطبه در منزل فرموده اند از قطعه هاى مهمى است كه در چاپ سوم در آخر خطبه آورده شده و در ترجمه فارسى نيز منعكس گرديده و در 304 صفحه به چاپ رسيده است.

اكنون پس از سى سال و با سابقه 18 چاپ جمعا در تيراژ 000/45 نسخه، ويرايش جديدى در كل كتاب انجام شده و با صفحه آرايى جديد در 344 صفحه تقديم مى گردد.

اميد است در كتاب حاضر به عنوان كوچك ترين خدمتگزاران حضرت زهرا عليهاالسلام، وظيفه خود را در كنار درِ نيم سوخته آن بزرگ بانوى بهشت به انجام رسانده باشيم.

محمد باقر انصارى - سيد حسين رجايى

قم ، ميلاد حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام

20 جمادى الثانية 1446 ق ، پاييز 1403 ش

ص: 15

ص: 16

1 . فتح و اعطاى فدك به فاطمه عليهاالسلام

اشاره

ص: 17

ص: 18

«فدك» سرزمينى آباد در سراشيبى خيبر با چشمه اى پر آب و منطقه وسيع كشاورزى و قلعه اى مهم بود، و نخلستان هايش از خيبر بيشتر بود. ساكنان آن عده اى از يهود بودند كه با اهل خيبر در ارتباط بودند و رئيس آنان در روز فتح آنجا مردى به نام «يوشع بن نون» بود.

نام اين سرزمين هم به اسم «فدك بن هام» اول كسى است كه در آنجا سكونت يافته است.(1) اين سرزمين در شمال شرقى مدينه واقع شده بود و هم اكنون نيز باقى است، و فاصله آن تا مدينه حدود 160 كيلومتر است.

فتح فدك به دست پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام

فتح فدك به دست پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام(2)

پس از فتح خيبر در سال هفتم هجرى و حدود چهار سال قبل از شهادت پيامبر صلی الله عليه وآله، جبرئيل نازل شد و دستور فتح فدك را از جانب خداوند آورد. در اين فرمان تصريح شده بود كه اين اقدام مى بايست توسط شخص پيامبر صلی الله عليه وآله و اميرالمؤمنين عليه السلام انجام شود و مسلمانان در آن شركت نكنند!

ص: 19


1- . معجم البلدان: ج 4 ص 238.
2- . بحار الانوار : ج 21 ص 22 ج 29 ص 110، 114، 348. تهذيب الاحكام : ج 1 ص 424 . الخرائج : ج 1 ص 113.

آن دو بزرگوار اسلحه لازم را برداشتند و اسب هاى خود را آماده كردند و در تاريكى شب از لشكر جدا شدند و از خيبر حركت كردند تا به سرزمين فدك رسيدند و تا كنار قلعه آن آمدند.

فتح يك قلعه توسط دو نفر كارى بود استثنايى و مى بايست حساب شده انجام مى شد، و پشتيبانى خداوند كه هميشه بدرقه راه پيامبر صلی الله عليه وآله بود مسير ماجرا را به سوى پيروزى پيش مى برد.

مردم فدك كه پيگير اخبار فتح خيبر بودند و روز قبل خبر فتح آن قلعه عظيم را دريافته بودند، از وحشت به قلعه پناه برده و درهاى آن را محكم بسته بودند و شبى سراسر اضطراب را مى گذراندند.

در چنين شرايطى كه بر داخل قلعه حكمفرما بود، پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام به پاى قلعه رسيدند در حالى كه به صورت عادى هيچ راهى براى نفوذ به قلعه وجود نداشت. از سوى ديگر افراد داخل قلعه نبايد وجود كسى را بيرون قلعه احساس مى كردند. تصميم پيامبر صلی الله عليه وآله بر آن شد كه مخفيانه از ديوار قلعه بالا روند و بر فراز آن با صداى بلند اذان بگويند. در اين صورت اهل قلعه خود را در محاصره ديده و قلعه را فتح شده مى پنداشتند. آنگاه بود كه تصميم بر فرار مى گرفتند و به راحتى مى شد اقدامى بزرگ را به انجام رساند.

اميرالمؤمنين عليه السلام بر كتف پيامبر صلی الله عليه وآله قرار گرفت و سپس حضرت برخاست و او را با خود بلند كرد، و با معجزه الهى اميرالمؤمنين عليه السلام از ديوار قلعه فدك بالا رفت. آنگاه كه بر فراز ديوار قرار گرفت رو به اهل قلعه اذان گفت و صداى تكبير بلند نمود.

مردم قلعه فدك كه گمان مى كردند سربازان مسلمان بر فراز قلعه هستند، فرار كنان رو به سوى درب قلعه نهادند و آن را باز كردند و از آن خارج شدند تا در زمين هاى بيرون قلعه پراكنده شوند!

ص: 20

اميرالمؤمنين عليه السلام از ديوار قلعه پايين آمد، و همراه پيامبر صلی الله عليه وآله كه بيرون قلعه منتظر بود در مقابل آنان قرار گرفتند و با آنان درگير شدند. در نتيجه هيجده نفر از بزرگان آنان به دست امير المؤمنين عليه السلام به قتل رسيدند و بقيه تسليم شدند؛ و پيامبر صلی الله عليه وآله آنان را اسير نمود و غنائم قلعه را به تصرف خود درآورد.

فدك ملك شخصى پيامبر صلی الله عليه وآله

يهوديان فدك از پيامبر صلی الله عليه وآله درخواست كردند خودشان را آزاد كند و اموال را به تناسب نصف با آنان مصالحه كند. حضرت اين پيشنهاد را قبول كرد و اميرالمؤمنين عليه السلام را فرستاد، و با ضمانت حفظ خونشان با آنان مصالحه كرد.

قرار بر اين شد كه «هر كس از اهل فدك مسلمان شود خمس اموال او را بگيرند و هر كس بر دين خود باقى بماند همه اموالش را بگيرند». اين قرارداد بين پيامبر صلی الله عليه وآله و يهود فدك به امضا درآمد و به دست آنان داده شد تا به عنوان هميشه تاريخ بدان عمل شود.

اين درباره جان و اموال شخصى آنان بود، اما سرزمين فدك طى يك حكم خاص الهى به عنوان ملك شخصى پيامبر صلی الله عليه وآله در آمد، و قرار شد اهالى فدك ساليانه صد و بيست هزار دينار (سكه) طلا به عنوان درآمد فدك براى آن حضرت ارسال نمايند.

ملك شخصى پيامبر صلی الله عليه وآله شدن فدك بر اساس حكم صريح قرآن بود، زيرا اين سرزمين بدون لكشركشى مسلمانان و بدون كوچك ترين دخالت آنان فتح شد. خداوند درباره چنين مواردى در قرآن مى فرمايد:

ما اَفاءَ اللّه ُ عَلى رَسولِهِ مِن اَهلِ القُرى فَلِلّلهِ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِى القُربى ... فَما اَوجَفتُم عَلَيهِ مِن خَيلٍ وَ لا رِكابٍ، وَ لكِنَّ اللّه َ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَن يَشاءُ ...(1)

ص: 21


1- . سوره حشر : آيات 3 - 1.

آنچه خدا از دارايى آنان به پيامبرش غنيمت داد، و آن نبود كه شما با اسب يا مَركبى بر آن تاخته باشيد، بلكه خدا پيامبرانش را بر هر كس بخواهد مسلط مى كند ...

طبق اين آيه صريح قرآن سرزمين هايى كه بدون لشكركشى مسلمانان فتح شود، حتّى اگر اهل آنجا خودشان به عنوان تسليم نزد پيامبر صلی الله عليه وآله بيايند، اين مناطق و غنائم و اسراى آن مِلك خاص حضرت است، و مسلمانان هيچ حقى در آن نخواهند داشت و حضرت به عنوان اموال شخصى خود هر تصميمى بخواهد مى تواند درباره آنها بگيرد.

بر اساس آيه فوق سرزمين فدك به صورت يك پارچه از آنِ پيامبر صلی الله عليه وآله شد، كه مى بايست مردم فدك در آن كار مى كردند و درآمد آن را به حضرت تسليم مى نمودند و فقط اجرت كارِ خود را دريافت مى كردند.

اعطاى فدك به فاطمه عليهاالسلام به دستور خداوند و به دست پيامبر صلی الله عليه وآله

اعطاى فدك به فاطمه عليهاالسلام به دستور خداوند و به دست پيامبر صلی الله عليه وآله(1)

پس از فتح فدك آيه «وَ آتِ ذَا القُربى حَقَّهُ» نازل شد، يعنى «حق خويشان را به آنان بده». پيامبر صلی الله عليه وآله از جبرئيل پرسيد: منظور چه كسانى هستند و اين حق كدام است؟ جبرئيل از طرف خداوند عرضه داشت: «فدك را به فاطمه عطا كن». پيامبر صلی الله عليه وآله حضرت زهرا عليهاالسلام را فراخواند و فرمود:

خداوند فدك را براى پدرت فتح كرد، و چون لشكر اسلام آنجا را فتح نكرده اند مخصوص من است و تعلقى به مسلمانان ندارد و هر تصميمى بخواهم درباره آن مى گيرم. دستور خداوند نيز بر عطاى آن به تو نازل شده است. از سوى ديگر مهريه مادرت خديجه بر عهده پدرت مانده است، و پدرت در قبال مهريه مادرت و به دستور خداوند فدك را به تو عطا مى كند. آن را براى خود و فرزندانت بردار و مالك آن باش.

ص: 22


1- . بحار الانوار : ج 21 ص 22 ، 25 ، ج 29 ص 105 ، 110 ، 115 ، 118 ، 121 ، 195

حضرت زهرا عليهاالسلام عرض كرد: «تا شما زنده هستيد من نمى خواهم تصرفى در آن داشته باشم. شما بر جان و مال من صاحب اختيار هستيد. پيامبر صلی الله عليه وآله فرمود: «ترس آن دارم كه نااهلان تصرف نكردن تو در زمان حياتم را بهانه اى قرار دهند و بعد از من آن را از تو منع كنند». عرض كرد: «آن گونه كه صلاح مى دانيد عمل كنيد».

سند و شاهد بر ملكيت فدك

پيامبر صلی الله عليه وآله ورقه اى خواست و اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواند و فرمود: «سند فدك را به عنوان بخشوده و اعطايى پيامبر بنويس و ثبت كن». اميرالمؤمنين عليه السلام آن را نوشت، و خود حضرت با ام ايمن بر آن شهادت دادند. پيامبر صلی الله عليه وآله در آنجا فرمود: «ام ايمن زنى از اهل بهشت است». حضرت زهرا عليهاالسلام اين نوشته را تحويل گرفت، و هنگام غصب فدك آن را عينا نزد ابوبكر آورد و به عنوان سند فدك ارائه فرمود.(1)

سپس پيامبر صلی الله عليه وآله مردم را در خانه حضرت زهرا عليهاالسلام جمع نمود و به آنان خبر داد كه فدك از آن فاطمه عليهاالسلام است، و در همان جا از درآمد فدك به عنوان اعطايى فاطمه عليهاالسلام بين مردم تقسيم كرد، و بدين صورت تصرف مالكانه فاطمه عليهاالسلام در فدك را به آنان نشان داد.

فقرا مصرف كنندگان درآمد فدك

حضرت زهرا عليهاالسلام در سرزمين فدك نماينده اى قرار داد و كارمندانى را تحت فرمانش سپرد، كه پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج، سود خالص ساليانه را خدمت آن حضرت تقديم مى نمود.

درآمد فدك را ساليانه از هفتاد هزار سكه طلا تا صد و بيست هزار سكه نوشته اند.(2) هر ساله حضرت به اندازه قوت خود بر مى داشت و بقيه را بين فقرا تقسيم مى كرد،

ص: 23


1- . بحار الانوار : ج 21 ص 23.
2- . بحار الانوار : ج 29 ص 118.

و تا هنگام شهادت پيامبر صلی الله عليه وآله اين شيوه ادامه داشت.(1) چشمان بسيارى از نيازمندان منتظر رسيدن درآمد فدك بود تا از بخشش فاطمه عليهاالسلام زندگى خود را سامانى بخشند.

ده روز پس از شهادت پيامبر صلی الله عليه وآله(2) مأموران ابوبكر به دستور خاص او به فدك رفتند و نماينده حضرت زهرا عليهاالسلام را از آنجا اخراج كردند و ملك آن را غصب نمودند و درآمد آن را به طور كامل براى مخارج حكومت غاصبانه خود برداشتند، و كوچك ترين توجهى به سابقه مفصل امر الهى و عمل پيامبر صلی الله عليه وآله در مورد فدك و سندى كه تنظيم شده بود و شاهدانى كه گواهى دادند و آنچه پيامبر صلی الله عليه وآله در حضور مردم فرموده بود نكردند.

اين تصويرى بود از مراحل فتح فدك و اخراج آن از دست يهوديان، و انتقال آن به پيامبر صلی الله عليه وآله و اعطاى فدك توسط آن حضرت به فاطمه عليهاالسلام، و آنچه طى چهار سال مالكيت و تصرف حضرت زهرا عليهاالسلام به عنوان دوران شيرين فدك طى شد، تا آنگاه كه دوران غصب آن فرا رسيد و شيرينى گذشته را به كام فاطمه عليهاالسلام و شيعيانش تلخ كردند.

ص: 24


1- . بحار الانوار : ج 29 ص 123 ح 25.
2- . شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد: ج 16 ص 263.

2 . مقابله هاى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام با غاصبين فدك

اشاره

ص: 25

ص: 26

دشمن فاطمه عليهاالسلام غصب فدك را بسيار سهل انگاشت و به راحتى در مورد آن اقدام نمود، و با اشاره اى نماينده حضرت زهرا عليهاالسلام را از آنجا اخراج كرد. پس از مسئله غصب خلافت، تصرف فدك كار كوچكى به نظر مى آمد و هرگز احتمال نمى رفت اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام اين چنين در مقابل آن بايستند و مقاومت نشان دهند.

اين طرز تفكر از سوى دشمن باعث شد تا در مقابل حوادث بعدى كه يكى پس از ديگرى در اثر غصب فدك پيش آمد كاملاً غافلگير شوند، و پس از هر اقدامى بارى از پشيمانى بر دوش كشند و آرزو كنند كه اى كاش هرگز به چنين كارى دست نمى زدند و اصلاً با فدك كارى نداشتند. اما كار از كار گذشته بود و ظالم كاملاً در پنجه مظلوم قرار گرفته بود، و اينجا بود كه بايد آگاهى نسل ها از اين فرصت به دست مى آمد.

از غصب فدك تا ريشه هاى اعتقادى

غصب سرزمينى به نام فدك از يك مسئله حقوقى به يك مسئله اعتقادى تبديل شد، كه اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام در آن به بيدار كردن مردم پرداختند و بسيارى از آنچه بايد در روزهاى غصب خلافت مى فرمودند در سايه غصب فدك بيان كردند.

ص: 27

فرصت ها چنان يكى پس از ديگرى سر مى رسيد كه دشمنِ غفلت زده كاملاً خود را گم كرده بود، و دست به كارهاى ناشيانه اى مى زد و هر بار يك پرده از باطل خود را بروز مى داد. ضربه هاى فكرى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام چنان كارى بود كه هر بار بر سر آنان فرود مى آمد نمى توانستند از جاى خويش برخيزند.

در يك كلمه مى توان گفت: در پى غصب فدك ميدان پيكارى تشكيل شده بود كه هر دو سوى جبهه هر سلاحى داشتند به ميدان آورده بودند، و يك جنگ تمام عيار در گرفته بود كه آتش آن را خود غاصبين برافروختند. نتيجه اين جنگ بيدارى نسل هاى حاضر و آينده و اتمام حجت كامل عيار درباره حق از دست رفته اهل بيت عليهم السلام بود.

آمارى از اقدامات اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام

اشاره

در اين بخش اقدامات اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام را به ترتيب وقوع آنها و به طور مفصل ذكر مى كنيم، و اقدامات غاصبين را در بخش سوم كتاب مى آوريم:

1 . پاسخ اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوبكر و عمر درباره فدك.

2 . ارائه سند پيامبر صلی الله عليه وآله در مورد فدك توسط حضرت زهرا عليهاالسلام.

3 . احتجاج مفصل حضرت زهرا عليهاالسلام در مجلس خاص ابوبكر و عمر.

4 . يارى طلبى فاطمه عليهاالسلام و اهل بيتش بر درِ خانه مهاجر و انصار.

5 . احتجاج خصوصى حضرت زهرا عليهاالسلام بر ابوبكر و نوشتن سند فدك و پاره كردن آن توسط عمر.

6 . احتجاج مفصل اميرالمؤمنين عليه السلام بر ابوبكر و عمر در مسجد.

7 . خطابه مفصل حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد.

8 . نامه اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوبكر درباره غصب فدك.

9 . آخرين سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام در رابطه با غصب فدك.

ص: 28

1 . پاسخ اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوبكر و عمر درباره فدك

1 . پاسخ اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوبكر و عمر درباره فدك(1)

پس از شهادت پيامبر صلی الله عليه وآله ابوبكر و عمر نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند و گفتند: درباره آنچه از پيامبر باقى مانده چه مى گويى؟ فرمود: ما از همه مردم به پيامبر صلی الله عليه وآله سزاوارتريم. عمر گفت: حتى نسبت به اموالى كه در خيبر است؟ فرمود: حتى اموالى كه در خيبر است. عمر پرسيد: حتى نسبت به اموالى كه در فدك است؟ فرمود: حتى اموالى كه در فدك است. عمر گفت:

مگر به قيمت جدا كردن گردن هاى ما با ارّه باشد، كه هرگز چنين چيزى نخواهد شد!!!

2 . ارائه سند فدك توسط حضرت زهرا عليهاالسلام

اشاره

2 . ارائه سند فدك توسط حضرت زهرا عليهاالسلام(2)

از اولين برخورد غاصبين درباره فدك مشخص شد كه نقشه هاى شومى در سر دارند. به همين جهت عمر به حضرت زهرا عليهاالسلام گفت: «آن نوشته اى كه مى گفتى پدرت پيامبر درباره فدك برايت نوشته بياور»!

ص: 29


1- . مجمع الزوائد : ج 9 ص 39.
2- . بحار الانوار : ج 21 ص 23 . نوائب الدهور : ج 3 ص 148 . عوالم العلوم : ج 11 ص 574 . مجمع النورين : ص 137.

پس از غصب فدك اين اولين اقدامى بود كه حضرت زهرا عليهاالسلام انجام داد و سند فدك را آورد و به ابوبكر نشان داد و فرمود: «اين نوشته پيامبر صلی الله عليه وآله براى من و فرزندانم است».

اين سند هنگام بخشيدن آن از سوى پيامبر صلی الله عليه وآله به فاطمه عليهاالسلام به امر آن حضرت و به دستخط اميرالمؤمنين عليه السلام و به شهادت آن حضرت و ام ايمن تنظيم شده بود، و متن آن به عنوان «اعطايى پيامبر صلی الله عليه وآله به دخترش فاطمه عليهاالسلام» بود.

حكومت زور و بى قانونى در مورد فدك

از آنجا كه سند و مدرك را در تمام جهان براى روز اختلاف مى نويسند، جا داشت ارائه اين سند مسئله را فيصله دهد و معلوم كند كه اصلاً مسئله ارث در كار نيست تا نوبت به حديث جعلى «النَّبىُّ لايُوَرِّث» برسد. اين بخشوده پدرى به دخترش در زمان حيات اوست، و چندين سال تصرفات مالكانه بر آن انجام گرفته است. ولى چون بنابر زور بود كوچك ترين اعتنايى به سند تنظيم شده به امر پيامبر صلی الله عليه وآله نكردند.

ابوبكر و عمر كه به عنوان قدرت حاكم عمل مى كردند نه تنها اعتنايى به سند پيامبر صلی الله عليه وآله نكردند و سخن باطل خود مبنى بر ارث بودن فدك به ضميمه «النَّبىُّ لايُوَرِّث» را بار ديگر مطرح كردند، بلكه اهانتى عظيم به ساحت قدس پيامبر صلی الله عليه وآله روا داشتند. عمر نوشته پيامبر صلی الله عليه وآله را از حضرت زهرا عليهاالسلام گرفت و پيش چشم عموم مردم آب دهان بر آن انداخت و نوشته هاى آن را محو كرد، و سپس آن را پاره پاره كرد؛ و علنا مخالفت خود را با امر پيامبر صلی الله عليه وآله اعلام نمود.

اكنون كه معلوم شد بنابر پذيرفتن سخن حق نيست و آنچه انجام شده و مى شود پشتوانه اى جز غلبه و زورگويى ندارد، نوبت آن بود كه حضرت زهرا عليهاالسلام مراحل احتجاج خود را آغاز كند، تا قدرت حاكم كار خود را حق جلوه ندهد، چرا كه اگر چنين مى شد بايد مى گفتيم: «فاطمه عليهاالسلام فدك را به نا حق در تصرف داشت»، و اين را دشمن

ص: 30

غاصب خوب مى فهميد. لذا مبارزه اصلى بر سر عصمت و پاكى ساحت مقدس فاطمه عليهاالسلام و اثبات لكه غصب بر پيشانى به چنگ آورندگان فدك آغاز شد و نتايج پر ثمر خود را داد.

3 . احتجاج مفصل حضرت زهرا عليهاالسلام در مجلس ابوبكر و عمر

اشاره

احتجاج مفصل حضرت زهرا عليهاالسلام در مجلس ابوبكر و عمر(1)

مراحل احتجاج درباره فدك كه با هدف اثبات اصل حق انجام شد - اگر چه فدك را باز نگرداند - به صورت بسيار حساب شده اى صورت گرفت كه دشمن نتواند بى خبر از معركه بگريزد و نقاط ابهامى باقى گذارد.

مجلس خاص ابوبكر و عمر

ابتدا حضرت زهرا عليهاالسلام به امر اميرالمؤمنين عليه السلام به مجلسى كه ابوبكر و عمر به همراه عده اى به طور خصوصى در آن بودند آمد و رسما اعتراض خود را آغاز كرد. آن حضرت در سخنان مفصلى كه صورت مخاصمه و محاكمه داشت، دلائل خود را براى اثبات حقانيتش در تصرف فدك و غاصب بودن خصم بيان فرمود، كه ذيلاً صورت آن مجلس عينا ذكر مى شود.

فدك ارث نيست

حضرت خطاب به ابوبكر فرمود: چرا نماينده مرا از فدك اخراج نمودى در حالى كه پيامبر صلی الله عليه وآله به امر خداوند آن را براى من قرار داد؟ آيا مى خواهى زمينى را از من

ص: 31


1- . بحار الانوار : ج 29 ص 134 ، 189 ، 194 - 199 . كتاب سليم : ج 2 ص 868.

بگيرى كه پيامبر صلی الله عليه وآله از بين غنائمى كه مسلمانان در راه آن جنگ نكرده اند به من بخشيد؟ آيا پيامبر صلی الله عليه وآله نفرموده است: «فرزندان هر كس بايد بعد رحلت او مورد توجه باشند»؟ تو خوب مى دانى كه تنها يادگار پيامبر صلی الله عليه وآله براى فرزندانش همين است؟

شهادت ناحق عايشه

ابوبكر گفت: عايشه و عمر شهادت مى دهند كه پيامبر صلی الله عليه وآله فرموده است: «النَّبىُّ لايُوَرِّث» : «پيامبر ارث نمى گذارد».

حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: اين اولين شهادت ناحقى است كه به آن شهادت مى دهند. من درباره فدك در اسلام شاهدانى دارم. فدك را پيامبر صلی الله عليه وآله به من بخشيده است و من شاهد مى آورم. ابوبكر گفت: دليل خود را بياور.

شاهد در ملك مورد تصرف باطل است

حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: آيا در زمان حيات پيامبر صلی الله عليه وآله فدك تحت تصرف من نبود و من محصول آن را مصرف نمى كردم؟ گفت: آرى. فرمود: «پس چرا درباره چيزى كه در دست من است از من شاهد مى خواهى»؟ ابوبكر گفت: «چون غنيمت مسلمانان است، اگر دليل نياورى امضا نخواهم كرد»! حضرت در حالى كه مردم هم مى شنيدند فرمود:

آيا مى خواهيد دستور و عمل پيامبر صلی الله عليه وآله را ردّ كنيد و درباره ما حكمى كنيد كه درباره ساير مسلمانان نمى كنيد؟ اى حاضرين بشنويد كه مرتكب چه عملى مى شوند؟ اى ابوبكر و عمر، اگر من اموال مسلمانان را كه در دستشان و تحت تصرفشان است ادعا كنم، از من دليل مى خواهيد يا از مسلمانان؟

عمر با حال غضب گفت: «اين غنيمت مسلمانان و زمين آنان است كه در دست فاطمه است و محصول آن را مصرف مى كند! اگر بر ادعاى خود دليل آورد كه پيامبر از

ص: 32

بين مسلمانان فدك را فقط به او بخشيده - در حالى كه غنيمت و حق مسلمانان بوده!! - در اين باره نظر خواهيم داد».

عصمت فاطمه عليهاالسلام دليل كامل

حضرت فرمود: همين مرا بس است! اى مردم، شما را قسم مى دهم آيا از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيديد كه فرمود: «دخترم سيده زنان اهل بهشت است»؟ گفتند: آرى به خدا قسم، اين را از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيديم. فرمود: آيا سيده زنان اهل بهشت ادعاى باطل مى نمايد و آنچه مالكش نيست تصرف مى كند؟ چه مى گوييد اگر چهار نفر بر عليه من به كار زشتى شهادت دهند يا دو نفر نسبت سرقت به من دهند؟ آيا سخن آنان را تصديق مى كنيد؟ ابوبكر در اينجا سكوت كرد ولى عمر گفت: «آرى! حد بر تو جارى مى كنيم»! حضرت فرمود:

دروغ گفتى و پستى خود را ثابت كردى مگر آنكه اقرار كنى بر دين محمد صلی الله عليه وآله نيستى. كسى كه بر عليه سيده زنان اهل بهشت شهادتى را بپذيرد يا حدى بر او جارى كند ملعون است و به آنچه خداوند بر محمد صلی الله عليه وآله نازل كرده كافر شده است، زيرا آنان كه «خداوند پليدى ها را از آنان برده و آنان را پاكيزه گردانيده» شهادتى بر عليه شان جايز نيست، چرا كه معصومند و از هر زشتى و بدى پاكند. اى عمر، درباره اهل اين آيه (تطهير) به من خبر بده، كه اگر عده اى بر عليه آنان يا يكى از آنان به شرك يا كفر يا كار زشتى شهادت دهند آيا مسلمانان بايد از آنان بيزارى بجويند و آنان را حد بزنند؟

عمر گفت: آرى، آنان با ساير مردم يكسانند!! حضرت فرمود: «دروغ گفتى و كافر شدى! آنان با ساير مردم مساوى نيستند چرا كه خداوند آنان را معصوم قرار داده و آيه اى درباره عصمت و طهارت آنان نازل كرده و پليدى ها را از آنان دور نموده است. هر كس بر عليه آنان سخنى را بپذيرد در واقع خدا و رسول را تكذيب كرده است». ابوبكر گفت: اى عمر، تو را قسم مى دهم كه ساكت باشى!

ص: 33

فدك بخشوده پيامبر صلی الله عليه وآله به استناد قرآن

سپس ابوبكر گفت: (درباره فدك) دليل بياور. حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود:

اما فدك، خداوند عزوجل آيه اى از قرآن نازل كرد كه در آن به پيامبر صلی الله عليه وآله دستور داده بود حق من و فرزندانم را بدهد، آنجا كه مى فرمايد: «فَآتِ ذَا القُربى حَقَّهُ»: «به خويشان حق آنان را بده»، و من و فرزندانم نزديك ترين خلايق به پيامبر صلی الله عليه وآله بوديم و آن حضرت فدك را به من بخشيد.

وقتى جبرئيل دنباله آيه را خواند: «وَ المِسكينَ وَ ابنَ السَّبيلِ»(1)، پيامبر صلی الله عليه وآله سؤال كرد: حق مسكين و ابن سبيل چيست؟ خداوند اين آيه را نازل كرد: «وَ اعْلَموا اَنَّما غَنِمتُم مِن شَيئٍ فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِى القُربى وَ اليَتامى وَ المَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ»(2): «بدانيد آنچه كه به دست مى آوريد، يك پنجم آن براى خدا و رسول و خويشان و يتيمان و فقيران و در راه ماندگان است».

همچنين خمس را به پنج قسمت تقسيم كرد و فرمود: «ما اَفاءَ اللّه ُ عَلى رَسولِهِ مِن اَهلِ القُرى فَلِلّهِ وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِى القُربى وَ اليَتامى وَ المَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ كَى لايَكونَ دولَةً بَينَ الاَغنياءِ مِنكُم»(3): «آن غنيمتى كه خدا از اهل آبادى ها نصيب پيامبرش كرد، براى خداست و پيامبرش و خويشاوندان و يتيمان و فقيران و در راه ماندگان تا بين ثروتمندان شما دست به دست نگردد».

مصرف حق ذوى القربى

سپس حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: آنچه براى خداست براى پيامبر صلی الله عليه وآله مى شود، و آنچه براى پيامبر صلی الله عليه وآله است براى ذوى القربى مى شود، و ذوى القربى ما هستيم. خداوند

ص: 34


1- . سوره روم: آيه 38.
2- . سوره انفال: آيه 41.
3- . سوره حشر : آيه 7.

مى فرمايد: «قُل لا اَسأَلُكُم عَلَيهِ اَجرا اِلاَّ المَوَدَّةَ فِى القُربى»(1): «بگو: از شما اجرى نمى خواهم جز دوستى خويشانِ (من)».

ابوبكر نگاهى به عمر كرد و گفت: «تو چه مى گويى»؟! عمر گفت: پس يتيمان و مساكين و ابناء السبيل كيانند؟ حضرت فرمود:

يتيمان بايد از كسانى باشند كه به خدا و پيامبر و ذوى القربى ايمان داشته باشند. مساكين هم كسانى باشند كه در دنيا و آخرت با آنان باشند. در راه مانده هم بايد راه آنان را بپيمايد.

عمر گفت: بنابراين خمس و غنيمت همگى براى شما و دوستان و شيعيان شما است؟ حضرت فرمود: «فدك را خداوند براى من و فرزندانم قرار داده و براى دوستان و شيعيان ما قرار نداده است، ولى خمس را براى ما و دوستان و شيعيانمان قسمت نموده همان طور كه در كتابش آورده است». عمر گفت: پس براى مهاجرين و انصار و تابعين چه مى ماند؟ فرمود:

اگر آنان هم از دوستان و شيعيان ما بودند زكات و صدقاتى كه خداوند در قرآن واجب نموده و تقسيم آن را بيان فرموده به آنان تعلق مى گيرد. خداوند عزوجل مى فرمايد: «اِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلفُقَراءِ وَ المَساكينِ وَ العامِلينَ عَلَيها وَ المُؤَلَّفَةِ قُلوبُهُم وَ فِى الرِّقابِ ...»: «صدقات (زكات) براى فقيران و بيچارگان و متصديان زكات است، و كسانى كه دلشان با زكات به اسلام نزديك مى شود».(2)

ص: 35


1- . سوره شورى : آيه 23.
2- . سوره توبه : آيه 60.
خدا راضى است اگر چه مردم راضى نباشند

عمر گفت: فدك مخصوص تو باشد و غنيمت براى شما و دوستانتان؟ گمان نمى كنم اصحاب محمد به اين راضى باشند!!

حضرت فرمود: «ولى خداوند عزوجل و پيامبرش بدان راضى هستند. اين اموال را خدا به شرط دوستى و پيروى از او قرار داده نه به شرط دشمنى و مخالفت! و هر كس با ما دشمنى كند با خدا دشمنى كرده، و هر كس با ما مخالفت كند با خداوند مخالفت كرده است، و هر كس با خدا مخالفت كند از جانب حق تعالى مستوجب عذاب اليم و عقاب شديد در دنيا و آخرت است».

چرا فقط از فاطمه عليهاالسلام دليل مى خواهند؟

عمر گفت: اى دختر محمد! بر ادعاى خود دليل بياور! حضرت فرمود: چطور سخن جابر بن عبداللّه و جرير بن عبداللّه را بدون آنكه از آنان دليل بخواهيد قبول كرديد(1)، در حالى كه دليل من در كتاب خداست؟

عمر گفت: جابر و جرير چيز كم ارزشى را مى خواستند، ولى تو مسئله عظيمى را ادعا مى كنى كه مهاجر و انصار با آن مرتد مى شوند!! حضرت فرمود:

مهاجرين به كمك پيامبر صلی الله عليه وآله و اهل بيتش به دين خدا هجرت كردند، و انصار با ايمان به خدا و رسول و ذوى القربى احسان نمودند.

بنابر اين اگر هجرتى بوده به سوى ما بوده و اگر نصرتى بوده به ما يارى كرده اند. تابعين هم به وسيله ما تابع شده اند. هر كس هم از دين مرتد مى شود به سوى جاهليت بازگشته است.

ص: 36


1- . اشاره به ماجراى اموالى است كه از بحرين آمده بود و جابر بن عبداللّه و جرير بن عبداللّه درباره آنها ادعاى «صفوة» نمودند يعنى منتخبى از آن مال را به وصيت پيامبر صلی الله عليه وآله متعلق به خود دانستند. ابوبكر و عمر هم بدون طلب شاهد سخن آنها را قبول كردند و اموال درخواستى را به آنان دادند. به كتاب التعجب كراجكى و بحار الانوار : ج 29 ص 194 ، عوالم العلوم : ج 11 ص 777 مراجعه شود.

عمر گفت: اين سخنان باطل را كنار بگذار، شاهدانى را حاضر كن كه به اين سخن تو (درباره فدك) شهادت دهند!

شاهدان فاطمه عليهاالسلام بر ملكيت فدك

حضرت زهرا عليهاالسلام در همان مجلس ماند و كسى را فرستاد تا اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام و ام ايمن و اسماء بنت عميس (كه همسر ابوبكر بود) آمدند و به همه آنچه حضرت زهرا عليهاالسلام فرموده بود شهادت دادند.

از جمله ام ايمن چنين گفت: از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيدم كه مى فرمود: «فاطمه سيده زنان اهل بهشت است». آيا كسى كه سيده زنان بهشت است چيزى را كه مالك نباشد ادعا مى كند؟ من نيز زنى از اهل بهشتم، و به آنچه از پيامبر صلی الله عليه وآله نشنيده باشم شهادت نمى دهم.

گفت: اى ام ايمن، اين قصه ها را كنار بگذار! به چه چيزى شهادت مى دهى؟ ام ايمن گفت: اى ابوبكر، شهادت نخواهم داد تا درباره آنچه پيامبر صلی الله عليه وآله فرموده از تو اقرار بگيرم. تو را به خدا قسم مى دهم، آيا مى دانى كه پيامبر صلی الله عليه وآله فرموده است: «ام ايمن زنى از اهل بهشت است»؟ ابوبكر گفت: آرى. ام ايمن گفت:

اكنون شهادت مى دهم كه جبرئيل نزد پيامبر صلی الله عليه وآله آمد و گفت: خداوند تعالى مى فرمايد: «وَ آتِ ذَا القُربى حَقَّهُ»: «به كسى كه با تو قرابت دارد حقش را عطا كن».

پيامبر صلی الله عليه وآله فرمود: منظور از «ذا القربى» كيست؟ اى جبرئيل، از پروردگار سؤال كن كه اينان كيستند؟ عرض كرد: «ذا القربى فاطمه عليهاالسلام است». آنگاه پيامبر صلی الله عليه وآله فدك را به امر پروردگار به فاطمه عليهاالسلام داد، و او آن را تحويل گرفت و قبول كرد. سپس پيامبر صلی الله عليه وآله فرمود: اى ام ايمن و اى على، شاهد باشيد.

ص: 37

سپس اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام و اسماء هم به سخن ام ايمن درباره ملكيت فدك شهادت دادند.

جواب عمر درباره شاهدان

عمر گفت: «على همسر اوست، حسن و حسين هم پسران او هستند. ام ايمن هم خدمتكار اوست. اسماء بنت عميس هم قبلاً همسر جعفر بن ابى طالب بوده و خدمتگزار فاطمه عليهاالسلام هم بوده و به نفع بنى هاشم شهادت خواهد داد. همه اين شاهدان براى منفعت خود شهادت مى دهند»!!

او درباره ام ايمن اضافه كرد كه «زنى غير عرب است و با فصاحت نمى تواند شهادت دهد»!!

دفاع اميرالمؤمنين عليه السلام از شاهدان

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

فاطمه عليهاالسلام پاره تن پيامبر صلی الله عليه وآله است، و هر كس او را اذيت كند پيامبر صلی الله عليه وآله را اذيت كرده و هر كس او را تكذيب كند پيامبر صلی الله عليه وآله را تكذيب كرده است.

حسن و حسين هم دو پسران پيامبر صلی الله عليه وآله و دو آقاى جوانان اهل بهشتند، و هر كس آنان را تكذيب كند پيامبر صلی الله عليه وآله را تكذيب كرده است، چرا كه اهل بهشت راست گويند.

من هم آن كسى هستم كه پيامبر صلی الله عليه وآله فرمود: «تو از منى و من از تو ام، و تو در دنيا و آخرت برادر منى. هر كس تو را رد كند مرا رد كرده، و هر كس تو را اطاعت كند مرا اطاعت كرده، و هر كس از تو سرپيچى كند از من سرپيچى كرده است».

ام ايمن هم كسى است كه پيامبر صلی الله عليه وآله براى او به بهشت شهادت داده است و براى اسماء بنت عميس و نسل او دعا كرده است.

ص: 38

عمر گفت: شما همان گونه هستيد كه توصيف نموديد، ولى شهادت كسى كه به نفع خود شهادت مى دهد قبول نمى شود!

جواب نهائى اميرالمؤمنين عليه السلام درباره شاهدان

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

اكنون كه ما آن طور هستيم كه خودتان مى شناسيد و منكر نيستيد، و در عين حال شهادت ما به نفع خودمان پذيرفته نيست و شهادت پيامبر صلی الله عليه وآله هم قبول نيست پس اِنّا ِللّه ِ وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعونَ ! ما وقتى براى خود ادعايى داريم از ما دليل مى خواهيد؟

آيا كسى نيست ما را يارى كند؟ شما بر حكومت خدا و پيامبر صلی الله عليه وآله حمله آورده ايد و بدون هيچ دليلى و حجتى آن را از خاندان پيامبر صلی الله عليه وآله به خاندان ديگرى برده ايد. به زودى ظالمان خواهند دانست كه به كجا باز مى گردند.

نتيجه محاكمه اول فدك

سپس اميرالمؤمنين عليه السلام به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: بازگرد تا خداوند بين ما حكم كند، و او بهترين حكم كنندگان است.

حضرت زهرا عليهاالسلام به حال غضب برخاست و فرمود: «خدايا! اين دو به حق دختر پيامبرت ظلم كردند. خدايا به شدت اينان را گرفتار فرما». سپس محزون و گريان از نزد آنان بيرون آمد.

ص: 39

4 . نصرت طلبى حضرت زهرا و اهل بيت عليهم السلام

اشاره

نصرت طلبى حضرت زهرا و اهل بيت عليهم السلام(1)

اقدامى كه هيچكس - نه غاصبين و نه مردم - انتظارش را نداشتند اين بود كه اميرالمؤمنين و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين عليهم السلام دستجمعى حركت كنند و بر در خانه مهاجرين و انصار بيايند و از آنان درباره حقوق از دست رفته خود كمك بخواهند!

اين اقدام معرفى خوبى براى مردم بود كه هم خود را بشناسند و هم آيندگان آنان را بشناسند. مردمى كه درِ خانه خود را باز مى كردند و خود را با تنها يادگار پيامبرشان روبرو مى ديدند، از هر جهت عاجز مى شدند و از نظر اعتقادى و اخلاقى و وجدانى خود را محكوم مى يافتند.

ضربه مؤثر نصرت طلبى خاندان وحى

واقعا كار به جايى رسيده باشد كه حضرت سيدة النساء عليهاالسلام به همراه جانشين حقيقى پيامبر صلی الله عليه وآله و دو آقاى اهل بهشت به نمايندگى از ذات اقدس الهى و پيامبر گرامى، بر در خانه هاى ياران سابق پيامبر صلی الله عليه وآله بيايند و از آنان بخواهند كه دين خدا را يارى كنند؟ آيا چه جوابى براى اين منظره آماده كرده بودند؟

اين اقدام از سوى خاندان وحى هم عجيب بود ولى مسئله بر سر منافع شخصى نبود، بلكه از اين طريق مسئله اتمام حجت بر تمام خلق مطرح بود و بايد هر نقطه مبهمى در اين قضايا رفع مى شد. با اين اقدام بر همگان روشن شد كه واقعا مردم طرفدار غاصب بودند و گرايش اعتقادى اكثريت بدان سو بود.

ص: 40


1- . بحار الانوار : ج 29 ص 191.
چگونگى برنامه كمك خواهى

اميرالمؤمنين عليه السلام هر روز حضرت زهرا عليهاالسلام را همراه امام حسن و امام حسين عليهماالسلامسوار بر مركبى مى نمود و بر در خانه هاى مهاجرين و انصار مى برد. حضرت زهرا عليهاالسلامبه آنان مى فرمود:

اى مهاجرين و انصار، خدا را و دختر پيامبرتان را يارى كنيد. شما روزى كه با پيامبر صلی الله عليه وآله بيعت كرديد بر سر اين بيعت كرديد كه از او و فرزندانش حمايت كنيد و از آنها منع كنيد آنچه از خود و فرزندانتان منع مى كنيد. بياييد و به بيعت خود نسبت به پيامبر صلی الله عليه وآله وفا كنيد.

ولى جز سلمان و ابوذر و مقداد كه هميشه آماده بودند، احدى به آن حضرت جواب مثبت نداد.

برخورد خاص حضرت زهرا عليهاالسلام با معاذ بن جبل

در آن ايام حضرت زهرا عليهاالسلام به معاذ بن جبل يكى از بنيانگذاران سقيفه رسيد و فرمود: «اى معاذ بن جبل، من به عنوان كمك خواهى نزد تو آمده ام. تو با پيامبر صلی الله عليه وآله بيعت كردى كه او و فرزندانش را يارى كنى، و آنچه از خود و فرزندانت دفع مى كنى از آنان نيز دفع كنى. اكنون ابوبكر فدك را غصب كرده و نماينده مرا از آن اخراج نموده است».

معاذ گفت: ديگرى هم با من هست؟ فرمود: نه، هيچكس به من پاسخ مثبت نداد. معاذ گفت: كمك من به كجا مى رسد؟! حضرت زهرا عليهاالسلام از نزد معاذ بيرون آمد و فرمود:

ديگر با تو سخن نمى گويم تا نزد پيامبر صلی الله عليه وآله بروم. به خدا قسم كلمه اى با تو حرف نمى زنم تا من و تو نزد پيامبر صلی الله عليه وآله جمع شويم.

ص: 41

5 . احتجاج خصوصى فاطمه عليهاالسلام بر ابوبكر و پاره كردن سند

اشاره

از آنجا كه گرفتن سندى مبنى بر بازگرداندن فدك، دليلى بزرگ بر حقانيت فاطمه عليهاالسلام به اقرارِ خصم بود و مُهر غاصبيت را بر پيشانى آنان مى زد، بايد تلاشى در اين باره صورت مى گرفت. اين اعتراف بايد اتفاق مى افتاد، اگرچه در مرحله بعد آن سند و مدرك پاره شود و مورد اهانت قرار گيرد؛ چرا كه هر رفتار نامطلوب با نوشته غاصب ضربه اى بر پيكر خود اوست. لذا با اين هدف براى بار سوم حضرت زهرا عليهاالسلام به دستور اميرالمؤمنين عليه السلام نزد ابوبكر رفت.

نوشتن سند براى ارجاع فدك

ماجرا چنين بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام به حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: نزد ابوبكر برو در حالى كه تنها باشد، چرا كه از عمر زودتر منفعل مى شود. نزد او برو و چنين بگو:

ادعاى مقام پدرم و خلافت او را كرده اى و جاى او نشسته اى! اگر فدك ملك تو هم بود و من از تو مى خواستم كه آن را به من ببخشى بر تو واجب بود آن را به من بدهى.

حضرت زهرا عليهاالسلام نزد ابوبكر آمد و اين مطالب را به او فرمود. ابوبكر گفت: «راست مى گويى». سپس ورقه اى خواست و بر آن نوشته اى مبنى بر بازگرداندن فدك نوشت. حضرت زهرا عليهاالسلام نوشته را برداشت و از نزد ابوبكر بيرون آمد.

ص: 42

محو و پاره كردن سند توسط عمر

عمر در راه به آن حضرت رسيد و گفت: «اى دختر محمد، اين نوشته همراهت چيست»؟ فرمود: «نوشته اى است كه ابوبكر براى برگرداندن فدك برايم نوشته است». گفت: «آن را به من بده»؛ ولى حضرت ابا كرد و آن را نداد.

در اينجا عمر براى گرفتن آن نوشته جسارتى عظيم به حضرت زهرا عليهاالسلام نمود، كه قلم از اداى آن گريان و زبان از گفتن آن شرمنده است.(1) به قيمت اهانت به ساحت اقدس بانوى جهان، عمر نوشته را از آن حضرت گرفت و ابتدا با آب دهان نوشته آن را محو كرد و سپس آن را پاره نمود.(2)

6 . احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام بر ابوبكر و عمر در مسجد

اشاره

در قسمت هاى گذشته اين بخش معلوم شد كه حضرت زهرا عليهاالسلام به دستور اميرالمؤمنين عليه السلام براى مطالبه فدك نزد ابوبكر رفتند(3) و در واقع همه اين اقدامات از سوى اميرالمؤمنين عليه السلام بود. گذشته از اقداماتى كه به دستور حضرت توسط فاطمه زهرا عليهاالسلام صورت مى گرفت، خود اميرالمؤمنين عليه السلام نيز شخصا به دفاع از همسرشان درباره فدك اقدام كردند.

ص: 43


1- . به بخش سوم كتاب حاضر مراجعه شود.
2- . بحار الانوار : ج 29 ص 192.
3- . بحار الانوار : ج 29 ص 124 ح 26 ، ص 127 ح 27 . تفسير برهان : ج 2 ص 425.
محاكمه ابوبكر به دست اميرالمؤمنين عليه السلام

محاكمه ابوبكر به دست اميرالمؤمنين عليه السلام(1)

اميرالمؤمنين عليه السلام به مسجد آمد و در حضور مهاجرين و انصار كه در اطراف ابوبكر نشسته بودند خطاب به ابوبكر فرمود: «اى ابوبكر، چرا آنچه پيامبر صلی الله عليه وآله براى فاطمه عليهاالسلام قرار داده بود از او منع نمودى، در حالى كه نماينده او از چند سال قبل در آن است»؟ ابوبكر گفت: «اين غنيمت مسلمين است. اگر شاهدان عادلى بياورد به او مى دهيم، و گرنه در آن حقى ندارد»!

جهل به احكام قضاوت

اميرالمؤمنين عليه السلام در پاسخ ابوبكر فرمود: «اى ابوبكر، درباره ما حكمى مى نمايى بر خلاف آنچه درباره مسلمانان حكم مى نمايى»؟ گفت: نه! فرمود: «اگر در دست مسلمانان چيزى باشد و من درباره آن ادعايى نمايم از كدام شاهد مى طلبى»؟ ابوبكر گفت: «از تو شاهد مى خواهم»! فرمود:

اگر در دست من چيزى باشد و مسلمين درباره آن ادعايى كنند از من شاهد مى خواهى؟! چرا از فاطمه شاهد مى خواهى در حالى كه فدك در دست اوست و در زمان حيات پيامبر صلی الله عليه وآله و بعد از آن مالك آن بوده است؟ چرا از مسلمين شاهد نمى خواهى؟!

ابوبكر ساكت شد، ولى عمر گفت: «اين غنيمت مسلمين است و ما با كلام تو نمى توانيم مقابله كنيم! اگر شاهدان عادلى آوردى و گرنه اين غنيمت مسلمين است و تو و فاطمه در آن حقى نداريد»!!

عصمت سند صدق فاطمه عليهاالسلام

اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوبكر فرمود: اى ابوبكر، قرآن را قبول دارى؟ گفت: آرى.

ص: 44


1- . بحار الانوار : ج 29 ص 189 ، 195.

فرمود: درباره اين آيه به من خبر ده كه مى فرمايد: «اِنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَيتِ وَ يُطَهِّرَكُم تَطهيرا»(1): «خدا اراده كرده كه هر گونه پليدى را از شما اهل بيت دور نمايد و شما را پاكيزه قرار دهد»؛ آيا اين آيه درباره ما نازل شده يا درباره غير ما؟ گفت: درباره شما. فرمود: «اگر دو نفر از مسلمانان بر عليه فاطمه عليهاالسلام به نسبت زشتى شهادت دهند چه مى كنى»؟ ابوبكر گفت: «بر او حد جارى مى كنم همان طور كه بر زنان مسلمين جارى مى كنم»!

كفر منكر عصمت فاطمه عليهاالسلام

حضرت فرمود: در اين صورت نزد خداوند از كافرين خواهى بود. گفت: چرا؟ فرمود:

براى آنكه تو شهادت خداوند را بر طهارت او رد كرده اى و شهادت مردم را بر عليه او قبول كرده اى. خداوند عز و جل به پاكى فاطمه عليهاالسلام گواهى داده است. اگر تو شهادت خداوند را رد كنى و شهادت ديگرى را بپذيرى نزد خداوند از كافرين هستى.

همچنين حكم خدا و رسول را رد كرده اى كه فدك را براى فاطمه عليهاالسلام قرار دادند و او در زمان حيات پيامبر صلی الله عليه وآله آن را تصرف كرد.

تو سخن خدا و رسول را رد كردى و گفته يك عرب بيابانى را كه بر پاى خود بول مى كرد پذيرفتى و فدك را از او گرفتى و گمان كردى كه غنيمت مسلمين است.

همان طور كه سخنِ ديگرِ پيامبر صلی الله عليه وآله را رد كردى كه فرمود: «ادعا كننده بايد شاهد بياورد و براى مُدَّعى عليه قسم كافى است». تو از مُدَّعى عليه شاهد مى خواهى!

ص: 45


1- . سوره احزاب : آيه 33.
نتيجه احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام

در اينجا مردم به خشم آمدند و متوجه ظلم ابوبكر و عمر شدند و به يكديگر نگاه كردند و گفتند: «به خدا قسم على راست مى گويد». اميرالمؤمنين عليه السلام هم به خانه بازگشت.

7 . خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد

اشاره

خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد(1)

برنامه دقيق اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام مراحل خود را به خوبى طى مى كرد و نتايج لازم را مى داد. سه بار احتجاج حضرت زهرا عليهاالسلام و يك بار احتجاج اميرالمؤمنين عليه السلام به ضميمه يارى نكردن مردم، ابوبكر را بر تصميم نهايى خود قاطع كرد، و چنين وانمود كرد كه مسئله فدك تمام شده است، و كارى كه تصميم آن را داشتيم به صورت رسمى انجام داديم.

خطابه فاطمه عليهاالسلام ضربه سهمگين بر پيكر غصب

در اينجا ضربه اى سهمگين لازم بود تا هم بر پيكر غاصبين و هم مردمى كه مؤيد آنان بودند وارد شود. غاصبين بايد در مجلس عمومى به محاكمه سيدة النساء عليهاالسلام در مى آمدند و بايد هر سخنى گفتنى بود علنى گفته مى شد، تا اگر فدك را هم پس ندادند حقايق مخفى نماند و روشن شود.

اين مرحله به صورتى اجرا شد كه نه مردم و نه غاصبين هرگز احتمال آن را نمى دادند، و در حقيقت در مقابل برنامه انجام شده قرار گرفتند.

ص: 46


1- . اسناد و مدارك مربوط به خطبه در بخش ششم اين كتاب مفصلا ذكر شده است
كيفيت خاص ورود حضرت زهرا عليهاالسلام به مسجد

در شرايطى كه ابوبكر و عمر به همراه مهاجرين و انصار مجلس مهمى در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله تشكيل داده بودند و مشغول قدرت نمايى در مقابل خانه فاطمه عليهاالسلام بودند كه در فاصله چند قدمى بود، ناگهان درِ خانه آن حضرت باز شد و بانوى با عظمت اسلام در حالى كه عده اى از زنان گرداگرد آن حضرت بودند وارد مسجد شده به سوى جمعيت پيش آمدند. منظره جدا عجيب بود و مردم همه اختيار از كف داده بودند، و فقط اين را فهميدند كه راه باز كنند تا ببينند چه پيش مى آيد.

دختر پيامبر صلی الله عليه وآله سر مبارك را با پوشش كامل پوشانيده بود، و لباس سراسرى از روى لباس ها پوشيده بود. از شدت غم و ناراحتىِ جسمى قامت حضرت راست نبود و لباس حضرت به زمين كشيده مى شد، و گاهى لباس هاى حضرت زير پايشان مى رفت. راه رفتن فاطمه عليهاالسلام همه را به ياد پيامبر صلی الله عليه وآله مى انداخت، كه شباهتى تمام به حركات آن حضرت داشت.

اولين اقدامى كه شايد تا آن روز سابقه نداشت آن بود كه فورا بين زنان و مردان پرده اى زده شد، و حضرت با زنان همراه در آن سوى پرده قرار گرفتند و روى زمين نشستند.

تأثير عجيب آهِ فاطمه عليهاالسلام در مردم

مردم از ديدن اين مناظر به شدت منقلب شدند و منتظر جرقه اى بودند كه اين انقلاب درونى را ظهور دهد. ناگهان صداى فاطمه عليهاالسلام را شنيدند كه آهى جانسوز كشيد كه با همان آه همه مردم به گريه درآمدند و مجلس برخود لرزيد و همه منقلب شدند.

شدت گريه به قدرى بود كه حضرت مدتى طولانى صبر كرد تا مردم ساكت شدند و هيجانشان آرام گرفت. حضرت خواست سخنان خود را آغاز كند كه با شنيدن چند كلمه بار ديگر مردم به گريه درآمدند، و حضرت آن قدر صبر كرد تا مردم كاملاً آرام شدند و حضرت سخنان خود را آغاز كرد.

ص: 47

محاكمه ناخواسته غاصبين

مردم سرا پا گوش بودند و نفس ها در سينه ها حبس شده بود. فاطمه زهرا عليهاالسلام يك تنه همه را به محاكمه مى كشيد و همه خود را مجرم مى دانستند، و گريه ها براى شرمى بود كه از جرم و جنايت خود داشتند! دادگاه اجتماع كار خود را آغاز كرده بود و غاصب و همدستانش در فكر بودند كه براى بر هم ريختن آن يا تخريب نتيجه آن از كجا آغاز كنند و به كجا ختم كنند، ولى ترس از تصميم گيرى هاى شتابزده خود داشتند.

محكوميت غاصبين و مردم به حكم فاطمه عليهاالسلام

برنامه طورى تنظيم شده بود كه هيچكس را از آنچه قاضى - يعنى بانوى بانوان جهان - مى خواست فرارى نبود. اين مردم و آن غاصب كه هرگز با دعوت حضور نمى يافتند، اكنون با پاى خود حضور يافته بودند! اگر مهر سكوت بر لب مى زدند خود را محكوم مى ديدند چرا كه فاطمه عليهاالسلام سخن خود را مى گفت؛ و اگر سخن مى گفتند حرفى براى گفتن نداشتند و بيش از پيش باطن بى محتوايشان معلوم مى شد و آنچه مردم خبر نداشتند بر ملا مى گشت.

از سوى ديگر مردم كه خود را محكوم حكم فاطمه عليهاالسلام مى ديدند، اين ضرر و خسارت را به پاى ابوبكر و عمر مى گذاشتند و با نگاه هاى پر معنى آنان را زير نظر داشتند. سخنان فاطمه عليهاالسلام هم آن قدر بلند و متين بود كه مردم در مواردى حتى از فهم معانى آن عاجز بودند. سخنانى كه اينك پس از چهارده قرن شرح ها و تفسيرهاى علمى و مفصل بر آن نوشته شده است.

برداشتى از خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام

متن كامل خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام در بخش هفتم اين كتاب و ترجمه فارسى آن در بخش هشتم خواهد آمد و در بخش پنجم خلاصه اى از آن تقديم خواهد شد. در اينجا با مرورى بر خطبه مراحل سخن در آن تقديم مى شود:

ص: 48

سابقه اسلام و مردم

حضرت در آغاز سخن پس از حمد و ثناى الهى و اقرار به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر صلی الله عليه وآله، به بيان حكمت هايى از خلقت و تكليف بشر و ارسال انبيا عليهم السلام و نبوت پيامبر صلی الله عليه وآله پرداختند، و سوابق مردم با قرآن و اهل بيت عليهم السلام را متذكر شدند.

در اين باره از يك سو سابقه مردم در كمك به دين خدا، و از سوى ديگر وظيفه خطيرى كه نسبت به آيندگان بر عهده دارند را يادآور شدند. همچنين عظمت قرآن و اهل بيت عليهم السلام و ارتباط آن دو با يكديگر را بيان كردند، و سپس شمه اى از حكمت شرايع الهى را ذكر نمودند.

معرفى خود براى آينده تاريخ

پس از آن خود را معرفى كردند تا اهل مجلس و آينده تاريخ بدانند چه مقام معظمى با مردم سخن گفته است. بعد از آن سوابق و زحمات طاقت فرسا و فداكارانه پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام در پروردن نهال اسلام را يادآور شدند.

در اينجا سخن را به مطلب مورد نظرشان نزديك كردند و ارتداد مردم پس از پيامبر صلی الله عليه وآله و ناديده گرفتن گذشته هايشان را يادآور شدند. سپس اين نكته را مطرح كردند كه فقط به بى توجهى نسبت به دين اكتفا نمى كنيد، بلكه آتش فتنه ها را هم بر عليه دين خدا و اهل بيت پيامبر صلی الله عليه وآله شعله ور مى نماييد.

غصب فدك آتشى برانگيخته

آنگاه مسئله ارث را مطرح كرده فرمودند: «از نمونه آتش هاى برانگيخته شما مسئله فدك است». در اين قسمت از سخن آياتى از قرآن كه درباره ارث و به خصوص ارث انبيا عليهم السلام بود مطرح كردند، و مسائلى كه به طور خصوصى با ابوبكر و عمر مطرح كرده بودند اين بار در حضور مردم و به طور مفصل تر و علنى بيان فرمودند.

ص: 49

سپس خطاب به قبر پيامبر صلی الله عليه وآله از غاصبين و مردمى كه مؤيد آنان بودند شكايت بردند، و اين شِكوه را در قالب اشعارى بيان كردند.

تعجب از سستى مردم

در مرحله بعد حضرت خطاب را متوجه انصار نمودند و با يادآورى گذشته آنان در اطاعت از اوامر پيامبر صلی الله عليه وآله و يارى دين خدا، تعجب خود را از بى توجهى آنان نسبت به احقاق حق دختر پيامبر صلی الله عليه وآله بيان كردند؛ كه حتى پس از دادخواهى و فريادِ كمك طلبى كسى اعتنا نمى كند!

جواب حديث جعلى ابوبكر

در اين مرحله ابوبكر از فرصت استفاده كرد و در سخنانى كوتاه حديث جعلى خود را مبنى بر ارث نبردن از انبيا مطرح كرد، و اشاره كرد كه من غصب فدك را با مشورت و توافق مسلمين انجام داده ام!

حضرت زهرا عليهاالسلام ضمن اينكه ساحت پيامبر صلی الله عليه وآله را از مخالفت قرآن منزه دانستند، آيات صريح ارث انبيا صلی الله عليه وآله را مطرح كردند و ثابت كردند كه هيچ استثنايى در مسئله ارث براى هيچ كس وجود ندارد.

تمسك به اجماع مسلمين و جواب آن

اين بار ابوبكر اقرار كرد كه از جواب عاجزم و فقط مسلمين را بين خود و تو قرار مى دهم، كه من در واقع دستور آنان را اجرا كرده ام.

اينجا بود كه حضرت زهرا عليهاالسلام خطاب را متوجه مسلمين نمودند و به شدت آنان را كه به سوى سخن باطل روى آورده اند مورد مؤاخذه قرار دادند و آنان را به عذاب بشارت دادند؛ و اشاره كردند كه اگر مردم هم به آن راضى نباشند خدا راضى است.

ص: 50

سپس تصريح كردند كه اين تصميمِ شما را خوب مى دانم، ولى خواستم اتمام حجت كنم و مردم واقعيت را بدانند و روز قيامت براى حساب آماده باشند.

غدير حجت نهايى اميرالمؤمنين عليه السلام

در اينجا سخنان حضرت پايان يافت و در راه بازگشت به خانه رافع بن رفاعه به عنوان يك سخن به ظاهر زيبا كه در اذهان عمومى مؤثر بود، تقصير را بر عهده اميرالمؤمنين عليه السلام قرار داد كه چرا آن حضرت قبلاً ما را آگاه نكرد تا در خلافت با ديگرى بيعت نكنيم و كار به اينجا نرسد! حضرت زهرا عليهاالسلام با غضب به او فرمود: «پس از واقعه غدير براى احدى عذرى باقى نمانده است».

اعتراض ام سلمه

سپس ام سلمه سر از حجره اش بيرون كرد و خطاب به مردمى كه خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام را بدون نتيجه خاصى به پايان برده بودند مطالبى توبيخ آميز گفت، كه ملخص آن چنين است:

آيا با مثل فاطمه اين گونه برخورد مى شود؟ آيا شما آمده ايد به فاطمه عليهاالسلام حكم دينش را ياد دهيد؟ آيا مثل فاطمه عليهاالسلام آنچه حقش نباشد طلب مى كند؟ آيا عنايت خاص پيامبر صلی الله عليه وآله نسبت به او را فراموش كرده ايد؟

نتايج فكرى خطابه فاطمه عليهاالسلام

بدين صورت مجلس خطابه حضرت بدون خواست غاصبين فدك تشكيل شد و كاملاً غافلگير شدند، و آنچه حاضر به گفتنش نبودند بر زبان خود جارى كردند. اين روند باعث شد همه مردم حقايق را بفهمند، و حقيقت فدك در تاريخ ثبت شود تا حق زهرا عليهاالسلام و حق كشى دشمنش براى جهانيان معلوم باشد.

ص: 51

8 . سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام براى عيادت كنندگان

سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام براى عيادت كنندگان(1)

اولين اثر خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام آن بود كه زنان مهاجر و انصار پس از اين مدتى كه هيچ يادى از يادگار پيامبر صلی الله عليه وآله نكرده بودند، به عيادت آن حضرت آمدند و گفتند: اى دختر پيامبر، حالتان چگونه است؟ حضرت در پاسخ اين احوال پرسى ضمن اظهار تنفر خود از جامعه اى كه سقيفه بر آ حاكم باشد، به دفاع از حق خود پرداخته فرمود:

واى بر آنان! خلافت را از كوه هاى بلند رسالت به كجا كشاندند؟ از ابوالحسن (على عليه السلام) چه چيزى را نمى پسنديدند؟ جز صلابت شمشيرش و بى پروايىِ او از مرگ و شدت حمله ها و برخوردهاى عبرت آموز او در جنگ، و از تبحر او در كتاب خداوند و غضب او در امر الهى؟!

حضرت در ادامه نسبت به ثمرات شوم اين سستى در دفاع از غدير هشدار داد، و براى نسل هاى آينده اى كه به نتايج دردناك سقيفه گرفتار خواهند شد تأسف خورد.

پس از اين مجلس، زنان عيادت كننده فرمايشات حضرت زهرا عليهاالسلام را براى مردان خود بازگو كردند. پيرو آن عده اى از بزرگان مهاجرين و انصار به عنوان عذر خواهى نزد حضرت آمده گفتند: «اى سيدة النساء، اگر ابوالحسن (على عليه السلام) اين مسئله را قبل از آنكه پيمانى ببنديم به ما يادآور مى شد سراغ ديگرى نمى رفتيم»! حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود:

ص: 52


1- . بحار الانوار : ج 29 ص 140 ح 30.

از من دور شويد (بس كنيد)، كه با بهانه هاى بيهوده تان عذر شما پذيرفته نيست، و با كوتاهى هاى شما جاى هيچ سخنى باقى نمانده است!

9 . نامه اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوبكر درباره فدك

اشاره

نامه اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوبكر درباره فدك(1)

در اوج ماجراى فدك و در حالى كه غاصبين مشغول قدرت نمايى بودند، اميرالمؤمنين عليه السلام نامه اى بلند براى ابوبكر نوشت كه شايد او از درك بعضى جملات آن عاجز بود. اين نامه را حضرت هنگامى نوشت كه ابوبكر پس از تثبيت غصب فدك بر فراز منبر رفت و با اظهار قدرت سخنان ناروايى نسبت به مقام شامخ ولايت بر زبان راند.(2)

حضرت مطالبى در نامه نوشته بود كه ابوبكر از كيفيت خطاب حضرت در تعجب فروماند، و در برخورد خود تجديد نظر كرد. عين نامه حضرت چنين است:

بى انصافى مردم با اهل بيت عليهم السلام

اميرالمؤمنين عليه السلام نامه را با اين جملات آغاز كرده بود: «امواج متلاطم فتنه ها را با كشتى هاى نجات پيمودند، ولى تاج افتخار صاحبان عظمت را با اجتماع اهل مكر و غدر پايين آوردند؛ و از نور مركز انوار استفاده بردند، ولى ميراث پاكان ابرار را براى خود قسمت كردند؛ و با غصب بخشوده پيامبر صلی الله عليه وآله (يعنى فدك) سنگينىِ وزر و وبال آن را بر خود خريدند».

ص: 53


1- . بحار الانوار : ج 29 ص 140 ح 30.
2- . اين سخنان ابوبكر در بخش سوم كتاب حاضر آمده است.

اگر اجازه داده شود سرهاى شما را ...

حضرت در ادامه نامه چنين نوشته بود:

شما را مى بينم كه با كوردلى در حركتيد همان طور كه شتر (با چشم بسته) دور آسياب مى گردد. به خدا قسم، اگر به من اجازه داده شود درباره آنچه بدان علم نداريد، سرهاى شما را با شمشيرهاى برنده آهنين مانند دانه چيده از تنتان دور مى كنم، و جمجمه هاى شجاعانتان را چنان از جا مى كَنَم كه گوشه چشمانتان را (از شدت گريه) مجروح كنم و شما را به وحشت بيندازم.

تا آنجا كه مرا مى شناسيد هلاك كننده لشگرها و نابود كننده جنگجويان و از بين برنده بزرگانتان و خاموش كننده غائله هاتان و قاتل شجاعانتان بوده ام، در زمان هايى كه شما در خانه هايتان نشسته بوديد.

من همان رفيق ديروز شما هستم. قسم به جان پدرم، نخواستيد خلافت و نبوت در ما باشد چرا كه كينه هاى بدر و خون هاى اُحد را به ياد مى آوريد!

سكوت و سخن على عليه السلام

ادامه نامه اميرالمؤمنين عليه السلام چنين بود كه اگر بگويم كه خداوند درباره شما چه مقدر كرده استخوان سينه هايتان همچون دندانه هاى چرخ آسياب به تنتان فرو مى ورد. اگر سخن بگويم مى گوييد: «حسد مى ورزد»، و اگر ساكت بمانم مى گوييد: «فرزند ابى طالب از مرگ مى هراسد». هيهات، هيهات كه چنين باشم. اكنون به من چنين گفته مى شود، در حالى كه من مرگ ميراننده هستم.

سپس حضرت با اشاره به فداكارى هاى گذشته خود در راه اسلام نوشته بود: «منم كه در شب آرام كه مردم در خواب بودند در درياى مرگ شناور بودم. منم حامل شمشير سنگين و دو نيزه بلند، و شكننده پرچم ها در جوش و خروش جنگ ها. منم

ص: 54

آن كه زنگار ناراحتى ها را از روى بهترين خلايق (يعنى پيامبر صلی الله عليه وآله) مى زدود. مادر به عزايتان بنشيند! بدانيد كه پسر ابوطالب نسبت به مرگ از فرزند به سينه مادرش مأنوس تر است»!!

اگر حقيقت و باطن مردم بيان شود

آخرين فراز نامه هشدار نسبت به آينده اى بود كه مى توانست ثمره كوتاهى اين روزها باشد آنجا كه نوشته بود:

اگر آنچه خداوند در كتابش درباره شما نازل كرده ظاهر كنم همچون طنابى كه در چاهى عميق لرزان باشد مضطرب مى شويد، و از خانه هايتان پا به فرار مى گذاريد و سرگردان مى شويد! ولى من آنچه در سينه دارم تحمل مى كنم تا خداوند را با دستى بريده از لذات شما و خالى از ساخته و پرداخته هايتان ملاقات كنم.

مَثَل دنياى شما نزد من همچون ابرى است كه بالا و بالاتر مى رود و غليظ مى شود و استقرار مى يابد، ولى دوباره از هم مى پاشد و آسمان صاف پيدا مى شود.

آرام باشيد، به زودى گرد و غبار مى نشيند و ثمره كار خود را تلخ مى يابيد، و يا ثمره كاشته دست خود را ميوه اى كشنده و سمى قاتل خواهيد يافت.

خداوند براى قضاوت ما و پيامبر صلی الله عليه وآله به عنوان خصم شما و قيامت براى محل مخاصمه كافى است. خداوند هم در قيامت غير شما را از رحمتش دور نمى كند و جز شما را هلاك نمى نمايد. وَالسَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الهُدى.

عكس العمل ابوبكر به نامه اميرالمؤمنين عليه السلام

وقتى ابوبكر نامه حضرت را خواند وحشت و رعب شديدى او را گرفت و گفت: «عجيب است! چه جرئتى نسبت به من دارد كه ديگرى ندارد»؟!

ص: 55

10 . آخرين سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام درباره فدك

آخرين سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام درباره فدك(1)

اينك فاطمه عليهاالسلام فدك را رها كرده و ديگر سخنى از آن نمى گويد. يكى از زنان به عنوان عيادت نزد حضرت آمد كه از نظر فكرى به سمت دشمن متمايل بود. حضرت در پاسخ به او به عنوان آخرين سخنى كه درباره فدك بر زبان آورده، تعجب خود را از جرئت غاصبين و پيروانشان اظهار كرد كه چگونه به خود اجازه دادند در خدا و پيامبر صلی الله عليه وآله قرار بگيرند و بر ضد ايشان عمل كنند! حضرت به آن زن عيادت كننده فرمود:

آنگاه كه پيامبر صلی الله عليه وآله از دنيا رفت ابوبكر و عمر با جرئت تمام فدك را گرفتند. آه كه چه ملك (با بركتى) بود! فدك اعطايى پروردگار بلند مرتبه به پيامبر مناجات كننده با خدا و وفادار بود، كه آن را براى قوت فرزندان از نسل او و خودم به من بخشيده بود. اين مطلب را خدا مى دانست و امين او شاهد بود.

اكنون اگر قوت زندگى را به زور از من گرفتند و لقمه مختصر را هم از من مانع شدند، من صبر بر اين ظلم را باعث تقرب به درگاه الهى در روز قيامت مى دانم، و خورندگان آن به ظلم آن را شعله ور كننده حميم در شعله هاى جهنم خواهند يافت.

*

ص: 56


1- . بحار الانوار : ج 29 ص 182 ح 38.

اينها مجموعه اقدامات دقيقى بود كه پس از غصب فدك انجام گرفت، و برنامه آن از سوى دو مقام معصوم اجرا شد كه امير المؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام بودند. اين خط سيرى كه به ثمر رسيد نتيجه اش براى آينده هاى بلند مدت تشيع به عنوان سكه تمام عيار باقى ماند، چرا كه كلام على و فاطمه عليهماالسلام است.

به همين جهت دشمن عاجزتر از آن است كه با تلاش هاى مذبوحانه خود بخواهد از غاصب فدك دفاع كند، و يا باطلى را كه خود غاصبين از به ميان آوردنش پشيمان شده بودند دوباره احيا كند. كلام فاطمه و على عليهماالسلام نور است و سخن دشمن ظلمت و تاريكى، و پيداست كه ظلمت در مقابل نور محو شدنى است.

ص: 57

ص: 58

3 . اقدامات غاصبين پس از غصب فدك

اشاره

ص: 59

ص: 60

غصب فدك بسيار حساب شده و با برنامه ريزى قبلى از سوى غاصبين انجام شد. اگر چه اين اقدام براى آنان به قيمت گرانى تمام شد، واز چند سو به آبرو و حيثيت ساختگى خود لطمه زدند، ولى اين كارى بود كه تصميم داشتند آن را به هر قيمتى انجام دهند.

لذا هيچ سخن حقى را نمى پذيرفتند و به عواطف و قضاوت مردم نيز هيچ ارجى نهاده نمى شد. البته آن روزها با هر مسئله اى كه به اهل بيت عليهم السلام ارتباط داشت چنين برخوردى مى شد.

جالب تر اينكه در مقابل احتجاجات قاطع حضرت زهرا عليهاالسلام هر بار مطلبى جعل مى كردند كه فقط خودشان شنيده بودند و يك نفر از اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله - حتى طرفداران خودشان - حاضر نمى شدند به دروغ هم كه شده به نفع آنان شهادت دهند؛ و لذا دست به دامان عرب بيابانى مى شدند.

آمارى از اقدامات برنامه ريزى شده غاصبين

اشاره

غاصبين براى غصب فدك 9 مرحله زير را طى كردند، تا حكم باطل خود را تثبيت كنند:

ص: 61

1 . پرس و جو از اميرالمؤمنين عليه السلام درباره فدك.

2 . جعل حديث درباره ارث انبيا و مرتبط ساختن آن با فدك.

3 . شهادت عايشه و حفصه به حديث جعلى.

4 . نمايش ساختگى براى نشان دادن تمايل به باز پس دادن فدك.

5 . تهديد پس از نامه اميرالمؤمنين عليه السلام.

6 . تصميم بر قتل اميرالمؤمنين عليه السلام پس از اتمام حجت آن حضرت.

7 . تطميع و توهين پس از خنثى شدن توطئه قتل اميرالمؤمنين عليه السلام.

8 . رضايت طلبى ساختگى از حضرت زهرا عليهاالسلام.

9 . شركت در تشييع جنازه فاطمه عليهاالسلام و خواندن نماز بر بدن آن حضرت.

اين مراحل نُه گانه نشانگر اسرار ديگرى از غصب فدك و گوشه هايى از اين مقاصد شوم است؛ كه در اين بخش به بيان مفصل آنها مى پردازيم.

1 . سؤال غاصبين از اميرالمؤمنين عليه السلام قبل از غصب فدك

سؤال غاصبين از اميرالمؤمنين عليه السلام قبل از غصب فدك(1)

ابوبكر و عمر قبل از اقدام به غصب فدك، براى آنكه كيفيت برخورد خود را تنظيم كنند، پس از سنجش زمينه اجتماعى آن نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند و گفتند: درباره آنچه از پيامبر باقى مانده چه مى گويى؟ فرمود: ما به پيامبر صلی الله عليه وآله سزاوارتريم. گفتند: حتى آنچه در خيبر است؟ فرمود: بلى، حتى آنچه در خيبر است. گفتند: حتى آنچه در فدك است؟ فرمود: آرى، حتى آنچه در فدك است.

ص: 62


1- . مجمع الزوائد : ج 9 ص 39.

با شنيدن اين سخنان برآشفتند و گفتند: «به خدا قسم چنين كارى نخواهد شد مگر آنكه گردن هاى ما با ارّه قطع شود»!! و با اين گفته تصميم جدى خود بر غصب فدك را صراحتا اعلام داشتند.

2 . جعل حديث براى غصب فدك

اشاره

يكى از پيش بينى هاى ابوبكر و عمر درباره فدك آماده ساختن مدركى جعلى براى هدف شومشان بود. براى اين منظور از مطرح كردن جنبه هاى معنوى استفاده كردند كه انبيا عليهم السلام درهم و دينارى باقى نمى گذارند و فقط علم و حكمت از خود به يادگار مى گذارند، و نتيجه گرفتند كه هر چيزى از اموال دنيا از پيامبر صلی الله عليه وآله باقى بماند قابل تملك نيست و صدقه است! اما مصداق اين حديث جعلى كسى جز حضرت صديقه كبرى عليهاالسلام نبود كه وارث اموال پيامبر صلی الله عليه وآله بود!!

اين مدعا به صورت حديث جعلى «نَحنُ مَعاشِرَ الاَنبياءِ لانُوَرِّث . . .» مطرح شد و به عنوان محور در غصب فدك قرار گرفت.

ظاهر فريبنده حديث جعلى

اين مفاهيم كه براى پردازش آن وقت زيادى صرف كرده بودند و فكرهاى متعددى براى ساختن آن كمك كرده بودند ظاهر فريبنده اى داشت، چرا كه بوى قداست و پرهيزكارى و فاصله گرفتن از دنيا از آن استشمام مى شد.

البته چون دروغگو حافظه ندارد و حديث جعلى يك حقيقت نيست كه بدان پايبند باشند، در موارد مختلفى كه اين مطلب ساختگى را مطرح كردند به راحتى

ص: 63

كلماتى كه براى اجراى اهدافشان مؤثر بود بدان اضافه مى كردند يا صورت آن را تغيير مى دادند، تا جاهاى خالى غصب خود را پر كنند.

3 . شهادت عايشه و حفصه بر حديث جعلى

اشاره

شهادت عايشه و حفصه بر حديث جعلى(1)

غاصبين محكم كارى لازم را براى راهى كه در نظر داشتند پيش بينى كرده بودند. پيداست كه جعل حديث به فاصله چند روز از رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله جرم نابخشودنى است و تثبيت آن نيز كار آسانى نيست. در جايى كه اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله حضور داشتند و زمان زيادى هم نگذشته بود كه فراموش كرده باشند، نسبت دادن چنين دروغ بزرگى به ساحت قدس نبوى احتياج به زمينه سازى داشت.

شاهد بر حديث جعلى از خانواده غاصبين

غاصبين براى شهادت به حديث جعلى كسى جز مجموعه داخلى خود پيدا نكردند، و شاهد آن حديث ساختگى را عايشه و حفصه به عنوان دو همسر پيامبر صلی الله عليه وآله در نظر گرفتند. نتيجه انتخاب اين شاهدان آن بود كه اگر كسى منكر شد ادعا كنند به خاطر ارتباط بيشتر اين دو زن با آن حضرت، مطلب را در جايى شنيده اند كه ديگران نبوده اند!

جالب است كه در اينجا كسى نگفت: شهادت اين دو زن جلب نفع براى خانواده خودشان است، در حالى كه اين مطلب را در شهادت اميرالمؤمنين و حسنين عليهم السلام براى فدك صريحا گفتند!

ص: 64


1- . كتاب سليم : ج 2 ص 694 . بحار الانوار : ج 29 ص 134 ، 156 ، 190.
يك عرب بيابانى براى شهادت

مشكلى كه هنوز باقى مانده بود شهادت دادن دو زن بود كه به جاى يك مرد حساب مى شد و كافى نبود، و ارزش آن هنگامى بود كه يك مرد ديگر نيز به آن شهادت دهد. اما هيچكس از اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله حتى طرفداران سقيفه حاضر به چنين شهادتى و نسبت دروغى به پيامبر صلی الله عليه وآله نشد.

لذا يك عرب بيابانى از قبيله بنى نصر را پيدا كردند كه از نظر اجتماعى چنان بى ارزش بود كه معروف بود هر گاه بول بر او عارض مى شد بدون در نظر گرفتن جايى مناسب به همان حال بر پاى خود بول مى كرد و جالب تر اينكه گاهى با بول خود تطهير مى كرد!! از طرف ديگر سابقه اين شخص كه نامش مالك بن اوس بن حدثان بود با پيامبر صلی الله عليه وآله مشخص نبود تا بتواند مطلبى را به پيامبر صلی الله عليه وآله نسبت دهد!

از همه جالب تر اينكه اين عرب بيابانى قادر بر حفظ چنين دروغى نبود! لذا با مشكلات زياد اين حديث جعلى را به او ياد دادند و برايش تكرار كردند تا بتواند نزد مردم شهادت دهد و تعداد شاهدان را تكميل كند. عجيب نيست كه با حضور آن همه اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله احدى جز آن اعرابى و اين دو زن پيدا نشد تا به مطلب مورد نظرشان شهادت دهد!

4 . پاره كردن سند خود نوشته فدك

اشاره

پاره كردن سند خود نوشته فدك(1)

محكوميت اجتماعىِ ماجراى غصب فدك به ضميمه اقداماتى كه توسط اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام انجام گرفت، در حدى بود كه غاصبين را وادار كرد

ص: 65


1- . بحار الانوار : ج 29 ص 157 ، 192 ، ج 48 ص 157 . نوائب الدهور : ج 3 ص 148.

گفته هاى خود را پس بگيرند؛ و تا آنجا به عقب برگشتند كه چند بار تا مرز نوشتن سندى به عنوان باز پس دادن فدك به حضرت فاطمه عليهاالسلام پيش رفتند.

نقشه جديد براى سند فدك

از آنجا كه غاصبين فدك هرگز حاضر به بازگرداندن آن نبودند و نمى خواستند به محكوميت خود در پيشگاه مردم اعتراف كنند، و از جهتى استدلال هاى دندان شكن حضرت زهرا عليهاالسلام كار را به مراحل حساسى منتهى كرده بود، لذا نقشه جديدى براى حل اين مشكل در نظر گرفتند كه با تبانى ابوبكر و عمر اجرا شد.

توطئه چنين بود كه ابوبكر مدركى بنويسد و به حضرت زهرا عليهاالسلام تحويل دهد تا نشان دهند خواسته آن حضرت را به انجام رسانده اند، ولى عمر در بين راه سند را از حضرت بگيرد و پاره كند تا عملاً نتيجه خنثى شود. اين صورت توطئه بود كه در قالب يك فاجعه به اجرا در آمد كه در اينجا به طور مختصر آن را ذكر مى كنيم:

آنگاه كه حضرت زهرا عليهاالسلام از راه هاى مختلف ابوبكر را محكوم كرد، او نوشته اى به عنوان بازگرداندن فدك براى حضرت نوشت و به دست آن حضرت داد تا عملاً اجرا شود. فاطمه زهرا عليهاالسلام آن را برداشت و از نزد ابوبكر بيرون آمد.

از بين بردن سند در سايه جنايت

عمر در راه حضرت را ديد و گفت: اى دختر محمد! اين نوشته همراه تو چيست؟! فرمود: نوشته اى است كه ابوبكر به عنوان باز پس دادن فدك نوشته است. گفت: «آن را به من بده»! اما حضرت ابا كرد و آن را نداد.

در اينجا عمر كه ديد از راه عادى نمى تواند آن را از حضرت بگيرد جسارتى كرد كه صفحه تاريخ را سياه كرد و سوز جانكاه آن براى هميشه دل محبان فاطمه عليهاالسلام را

ص: 66

مى سوزاند. او با قساوت تمام در ميان كوچه و رهگذر مردم به دختر پيامبر صلی الله عليه وآله اهانتى عظيم كرد و با لگد به پهلوى فاطمه عليهاالسلام زد، و با اين كار خود صفحه سياهى در دفتر تاريخ اسلام رقم زد.

او به اين كار خود اكتفا نكرد و بعد از ضربه پا سيلى به صورت مبارك آن حضرت زد، به طورى كه در اثر آن گوشواره حضرت شكست. او با اين اقدام ددمنشانه خود ننگى بر جاى گذاشت كه براى هميشه باعث سرافكندگى مسلمين در برابر ساير ملل شد.

سپس عمر به زور نوشته را از دست حضرت گرفت و آب دهان بر آن انداخت و نوشته هاى آن را پاك كرد و آن را پاره نمود و گفت: «اين سرزمينى است كه پدر تو هم با اسب و لشكر آنجا را فتح نكرده است! بيا كوه ها را بر گردن ما بگذار»!

منظره اى كه در ميان كوچه ايجاد شده بود و فاطمه اى كه با چادر خاك آلود از زمين برمى خاست و حالى كه به آن حضرت عارض شده بود به خوبى قابل تصور است كه چه تأثيرى بر قلب اميرالمؤمنين عليه السلام داشته است!

سوز اميرالمؤمنين عليه السلام در مصائب

اميرالمؤمنين عليه السلام در خانه منتظر بود. وقتى حضرت زهرا عليهاالسلام پشت در آمد حضرت به استقبال او رفت و فرمود: اى دختر پيامبر، چرا اين گونه غضبناك هستى؟ حضرت زهرا عليهاالسلام جسارت عمر را بازگو كرد.

اميرالمؤمنين عليه السلام به عنوان شريك غم و تسلاى حضرت فرمود: «آنچه نسبت به من و پدرت مرتكب شده اند از اين بالاتر است».

ص: 67

اين فاجعه دل هايى را لرزانده كه در محبت فاطمه عليهاالسلام بال و پر مى زنند و قلب خود را در طبق اخلاص به زهرا عليهاالسلام سپرده اند. آيا واقعا فدك به اين حد براى غاصبين ارزش داشت يا قساوت و شقاوت باطنى آنان بود كه اين گونه ظهور يافت؟ آيا حفظ حرمت ناموس پيامبر صلی الله عليه وآله بايد چنين باشد؟!

5 . عكس العمل غاصبين به نامه اميرالمؤمنين عليه السلام

اشاره

عكس العمل غاصبين به نامه اميرالمؤمنين عليه السلام(1)

جزر و مد برخوردهاى مردم با امواج حوادث متغير بود. لذا در شرايطى كه اوضاع تغيير مى كرد، غاصبين براى ترميم گذشته ها مردم را جمع مى كردند و سخنانى برايشان مطرح مى كردند كه گاهى تير تهديد را در هدف داشت و گاهى تقديم لقمه لذيذى براى جذب و جلب آنان بود.

سخنرانى ابوبكر درباره توافق مردم بر غصب فدك

پس از نامه اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوبكر درباره فدك(2)، دستور داده شد تا مردم جمع شوند و ابوبكر برايشان سخنرانى كرد و ضمن آن اقدامات خود در غصب فدك را به اتفاق و توافق مردم نسبت داد و چنين گفت:

اى مهاجرين و انصار، مى دانيد كه من درباره باغ هاى فدك بعد از پيامبر صلی الله عليه وآله با شما مشورت كردم و شما گفتيد: «پيامبران ارث نمى گذارند، و اين اموال (فدك) بايد به غنيمت ها اضافه شود و درآمد آن در اسب و اسلحه و جهاد و مرز دارى مصرف شود». ما هم اين نظر شما را به اجرا گذاشتيم، ولى مدعى آن اين مطلب را نمى پذيرد.

ص: 68


1- . بحار الانوار : ج 29 ص 140.
2- . به قسمت 8 از بخش 2 كتاب حاضر مراجعه شود.

اين مدعى فدك است كه مى ترساند و تهديد مى كند و به جان پيامبرش قسم ياد مى كند كه آن را با خون كشنده بيالايد.

به خدا قسم من خلافت را باز پس دادم ولى مورد قبول واقع نشد، و خود را از آن عزل نمودم ولى استعفاى من پذيرفته نشد!! همه اينها براى احتراز از كراهت فرزند ابوطالب و فرار از درگيرى با او بود. مرا با فرزند ابوطالب چه كار است؟ آيا كسى با او به منازعه پرداخته كه بر او غالب شود؟!

دلگرمى غاصب فدك

عمر كه احساس ضعف در سخنان ابوبكر را به خوبى متوجه شده بود، در مجلس خصوصى به او گفت: «تو فقط اين گونه سخن مى گويى. تو فرزند كسى هستى كه در جنگ ها پيشتاز نبوده و در خشكسالى با سخاوت نبوده است. سبحان اللّه! چه قلب وحشت زده اى پيدا كرده اى و نفست بى تحمل شده است؟ من براى تو ظرف آبى گوارا آماده ساختم تا بنوشى، ولى تو اصرار دارى كه بر همان تشنگى بمانى. من گردن هاى عرب را براى تو خم كردم، و حكومت شورى را برايت تثبيت نمودم. اگر چنين نبود پسر ابوطالب استخوان هايت را آرد مى كرد! خدا را سپاس كن كه من كنار تو هستم، چرا كه هر كس بر منبر پيامبر بالا رود سزاوار است بار ديگر خدا را شكر كند»!!

تعريض به اميرالمؤمنين عليه السلام مدافع فدك

عمر در ادامه مشورتش با ابوبكر به او گفت: «اين على بن ابى طالب همچون صخره اى است كه آب از آن بيرون نمى آيد مگر با شكستن آن، و همچون مار خوش خط و خالى است كه جز از طريق غير عادى پاسخ نمى دهد! و درخت تلخى است كه اگر همه آن را با عسل بيالايند جز ثمره تلخ نخواهد داد! او بزرگان قريش را كشته و نابودشان كرده و بر همه آنان ننگ و عار باقى گذاشته و آنان را مفتضح كرده است. آرام

ص: 69

باش و صاعقه هاى او تو را گول نزند و رعدهاى او تو را نترساند. من درِ خانه او را مى بندم قبل از آنكه درِ خانه تو را ببندد»!

علت سكوت اميرالمؤمنين عليه السلام از زبان غاصب

ابوبكر در همفكرى با عمر گفت:

اى عمر، تو را به خدا سوگند مى دهم كه مرا از مغلطه ها و مانع سازى هاى خود رها كنى. به خدا قسم اگر او بخواهد من و تو را بكشد با دست چپش مى كشد و احتياج به دست راست ندارد! و ما را از دست او جز سه چيز خلاص نكرده است:

1 . او تنهاست و ياورى ندارد.

2 . او وصيت و سفارش پيامبر را مراعات مى كند.

3 . هر يك از اين قبايل را در نظر بگيرى على متعرض آنها شده، همچون شترى كه با دندان هايش به هر يك از گياهان بهارى متعرض مى شود.

تو هم خوب مى دانى كه اگر اينها نبود خلافت به او باز مى گشت اگر چه ما خوش نداشتيم. بدانكه اين دنيا براى او بى ارزش تر از ملاقات هر يك از ما با مرگ است.

سابقه هاى غاصبين با مدافع فدك

ابوبكر در ادامه سخنانش به عمر گفت: روز اُحُد را فراموش كرده اى كه همگى فرار كرده بالاى كوه رفته بوديم، و اين در حالى بود كه بزرگان كفار اطراف او را گرفته بودند و يقين به مرگ او داشتند و او هيچ راهى براى خروج از وسط آنان نداشت. وقتى كفار نيزه ها را به سوى او نشانه رفتند، تن خود را تا پايين تر از مركبش خم كرد به طورى كه از زير نيزه هاى آنان عبور كرد. سپس در ركابش ايستاد در حالى كه سرش را از زين اسبش پايين آورد و مى گفت: «يا اللّه يا اللّه! يا جبرئيل يا جبرئيل! يا محمد يا محمد! النجاة النجاة!».

ص: 70

سپس سراغ رئيس آنان رفت و ضربتى بر سر او زد كه فك و زبانش باقى ماند! سپس به سوى صاحب پرچم بزرگ رفت و ضربتى بر جمجمه او زد و آن را دو نيم كرد، و شمشير همچنان پايين آمد تا او و مركبش را دو نيم كرد! وقتى كفار اين مناظر را ديدند يك باره از مقابل او پراكنده شدند.

على هر يك را نصيبى از شمشير داد به طورى كه آنان را به صورت جرثومه هاى مرده بر بلندى رها كرد، كه در حسرت مردن به خود مى پيچيدند و جرعه هاى مرگ را سر مى كشيدند. روح آنان با شمشير على گرفته شده بود و ما آماده بيش از آن هم بوديم.

ما نيز در آن روز از ترس على كنترل خود را از دست داده بوديم، تا آنكه تو (اى عمر) زودتر از ديگران نزد او رفتى، و با تو برخوردى نمود كه خود خوب به ياد دارى. در آنجا اگر خداوند آن آيه از كتاب خدا را بر پيامبر صلی الله عليه وآله نازل نكرده بود ما هم هلاك مى شديم كه فرمود: «لَقَد عَفا عَنكُم»(1) يعنى: «شما را مورد عفو قرار داد».

پيشنهاد غاصب فدك از ترس اميرالمؤمنين عليه السلام

آخرين سخنان ابوبكر با عمر وحشت او را از اميرالمؤمنين عليه السلام نشان داد آنجا كه گفت:

(اى عمر)، تا مادامى كه اين مرد تو را رها كرده تو هم او را رها كن، و سخن خالد را كه مى گويد «على را خواهد كشت» تو را گول نزند!

او جرئت چنين كارى را ندارد، و اگر در پى چنين تصميمى برود اولين مقتول به دست على خواهد بود، چرا كه او از فرزندان عبد مناف است كه هر گاه آماده جنگ شوند هيبتشان در طرف مقابل اثر مى كند، و آنگاه كه غضب كنند طرف مقابل را خوار مى كنند، به خصوص على بن ابى طالب كه باب اكبر و بلنداى استوار و رئيس بزرگ آنان است.

ص: 71


1- . سوره آل عمران : آيه 152.

6 . نقشه قتل اميرالمؤمنين عليه السلام

اشاره

نقشه قتل اميرالمؤمنين عليه السلام(1)

برخوردهاى شديد اميرالمؤمنين عليه السلام با غاصبين اغتشاش عجيبى در افكار ابوبكر و عمر و مشاورينشان پيش آورده بود، به طورى كه آنان را وادار به تصميم گيرى هاى شتاب زده اى نمود. با آنكه غاصبين به شدت از اميرالمؤمنين عليه السلام وحشت داشتند، ولى بالاخرة تصميم بر قتل آن حضرت گرفتند. آنان جلسه اى تشكيل دادند و در بين خود گفتند:

ديديد على با ما چگونه برخورد كرد و چه مطالبى به ما گفت؟ به خدا قسم اگر يك مجلس ديگر چنين تكرار شود كار خلافت ما را به فساد مى كشاند. گويا تا او زنده است چيزى بر ما گوارا نخواهد بود.

ما در امان نيستيم كه پنهانى مردم را دعوت كند و عِدّه اى دعوت او را بپذيرند و به جنگ ما برخيزد، چرا كه او شجاع ترين عرب است. شما خوب مى دانيد كه ما نسبت به او مرتكب چه جرائمى شده ايم، و در حكومت پسر عمويش بر او غالب شده ايم در حالى كه حقى در آن نداشتيم و فدك را از همسر او گرفتيم.

اجراى توطئه قتل به دست خالد

عمر گفت: نظر درست آن است كه دستور قتل او را صادر كنيم! ابوبكر پرسيد: چه كسى اين كار را بر عهده مى گيرد؟ عمر گفت: «خالد بن وليد»، و اين بدان دليل بود كه خود خالد بارها اين پيشنهاد را داده بود.

ص: 72


1- . كتاب سليم : ج 2 ص 679 ، 871 . علل الشرايع : ص 190 . الخرائج : ج 2 ص 757 . الاحتجاج : ج 1 ص 89 . به بحار الانوار : ج 29 ص 125 ، 132 ، 136 ، 159 مراجعه شود.

آنان سراغ خالد فرستادند و او آمد. به او گفتند: «مى خواهيم تو را براى كارى عظيم بفرستيم». خالد گفت: «هر دستورى داريد بگوييد، اگر چه قتل على بن ابى طالب باشد»! گفتند: «منظور ما همين است». خالد گفت: «چه زمانى او را بكشيم»؟! ابوبكر گفت:

هنگام نماز صبح در مسجد حاضر شو و آنگاه كه براى نماز ايستاديم تو در كنار على بايست در حالى كه شمشير همراهت باشد، و وقتى سلام نماز را دادم گردن او را بزن!

انتخاب صبح به خاطر تاريكى هوا در آن زمان بود كه ترور آسان تر صورت مى گرفت. خالد قبول كرد و با اين قرار از يكديگر جدا شدند.

اطلاع اميرالمؤمنين عليه السلام از توطئه قتل

اسماء بنت عميس كه همسر ابوبكر و بانوى صالحه اى بود، از اين توطئه كه در خانه ابوبكر صورت گرفت آگاه شد. لذا خدمتكار خود را فرستاد و گفت:

نزد فاطمه برو و به او سلام برسان و آنگاه كه از در وارد مى شوى اين آيه را (به كنايه) بخوان: «اِنَّ المَلَأَ يَأتَمِرونَ بِكَ لِيَقتُلوكَ فَاخرُج اِنّى لَكَ مِنَ النّاصِحينَ»(1) : «اين گروه توطئه مى كنند كه تو را بكشند. خارج شو كه من خيرخواه تو هستم». اگر با خواندن اين آيه منظور تو را متوجه نشدند آن را تكرار كن.

خادمه آمد و وارد شد و گفت: خانمِ من مى گويد: «اى دختر پيامبر حالت چگونه است؟ اِنَّ المَلَأَ يَأتَمِرونَ بِكَ لِيَقتُلوكَ ...»! وقتى خادمه خواست بيرون برود بار ديگر

ص: 73


1- . سوره قصص : آيه 20.

آيه را خواند. اميرالمؤمنين عليه السلام به او فرمود: به اسماء سلام برسان و بگو: «خداوند عزوجل بين آنان و تصميمى كه دارند مانع خواهد شد انشاء اللّه»!

پشيمانى ابوبكر از دستور قتل

از سوى ديگر ابوبكر با خود انديشيد و در مورد دستورى كه راجع به قتل اميرالمؤمنين عليه السلام داده بود به فكر فرو رفت؛ و يقين كرد كه اگر چنين اقدامى صورت گيرد جنگى شديد و بلايى طولانى به وقوع خواهد پيوست. لذا از دستورى كه داده بود پشيمان شد و آن شب را تا صبح نخوابيد.

صبح هنگام كه ابوبكر وارد مسجد شد صف ها آماده نماز بودند. ابوبكر پيش رفت و نماز را شروع كرد در حالى كه فكر مى كرد و متوجه نبود چه مى گويد! خالد بن وليد هم با شمشير آمد و كنار اميرالمؤمنين عليه السلام ايستاد، در حالى كه آن حضرت متوجه ماجرا بود.

شكست توطئه قتل به دست غاصب

ابوبكر در نماز به عواقب امر مى انديشيد و جان خود را هم در امان نمى ديد، اضافه بر اينكه شجاعت اميرالمؤمنين عليه السلام نيز او را به وحشت انداخته بود. او نماز را آن قدر طول داد كه نزديك بود آفتاب طلوع كند و مردم گمان كردند در نماز به اشتباه افتاده است؛ تا آنكه به تشهد رسيد و جرئت سلام دادن نداشت!

بالاخره قبل از سلام نماز سه مرتبه گفت: «اى خالد، آنچه به تو دستور داده ام انجام مده و اگر انجام دهى تو را مى كشم»؛ و سپس سلام نماز را داد!!

عكس العمل اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابل قاتل

اميرالمؤمنين عليه السلام رو به خالد كرد و فرمود: «اى خالد، ابوبكر چه دستورى به تو داده بود»؟ گفت: «دستور داده بود گردن تو را بزنم»! فرمود: «چنين كارى را مى كردى»؟

ص: 74

خالد گفت: آرى به خدا قسم، اگر قبل از سلام نماز نگفته بود «مكن» تو را مى كشتم! حضرت فرمود: «اى بى مادر، دروغ مى گويى! آن كه چنين كارى مى كند بايد از تو شجاع تر باشد»!

سپس حضرت از جا برخاست و فقط با دو انگشت سبابه و وسط گلوى خالد را گرفت و چنان فشار داد كه فرياد وحشتناكى كشيد و نزديك بود چشمانش بيرون آيد! مردم به وحشت افتادند به طورى كه هر كس در فكر خود بود. خالد هم در پنجه اميرالمؤمنين عليه السلام دست و پا مى زد و قدرت حرف زدن نداشت. سپس حضرت لباس خالد را گرفت و او را به ديوار كوبيد و خطاب به عمر فرمود:

اى پسر صهاك؛ به خدا قسم اگر عهد و پيمانى از جانب پيامبر نبود و اگر نوشته ثبت شده اى از جانب پروردگار نبود مى دانستى كه كداميك از ما لشكر ضعيف تر و تعداد كمترى داريم!

سپس حضرت خالد را گرفت و بر زمين زد و بر روى سينه اش نشست و شمشيرش را برداشت تا او را بكشد. تمام اهل مسجد جمع شدند تا خالد را از دست آن حضرت رهايى دهند ولى نتوانستند! عمر گفت: «به خداى كعبه قسم او را مى كشد»! لذا سراغ عباس فرستادند. عباس آمد و حضرت را به حق قبر پيامبر صلی الله عليه وآله قسم داد كه او را رها كند، و حضرت او آزاد كرد.

عكس العمل در مقابل عامل قتل

آنگاه حضرت سراغ عمر آمد و يقه او را گرفت و فرمود: «اى پسر صهاك، به خدا قسم اگر نبود عهدى از جانب پيامبر و دستورى از جانب خداوند مى دانستى كه كداميك از ما كم ياورتر و نفراتمان كمتر است». سپس حضرت به خانه رفتند.

ص: 75

مدافعان حريم علوى

در اينجا سلمان و ابوذر و مقداد و بنى هاشم آمدند و شمشيرها را كشيدند و خطاب به مردم گفتند: «به خدا قسم، دست برنمى داريد تا آنكه سخن بگويد و اقدام كند». مردم نيز مضطرب شدند و فتنه اى بپا شد. از سوى ديگر زنان بنى هاشم بيرون آمدند و فرياد برآوردند و گفتند:

اى دشمنان خدا، چه زود دشمنى خود را با پيامبر و اهل بيتش آشكار كرديد، و بارها همين نيت را نسبت به پيامبر صلی الله عليه وآله داشتيد ولى نتوانستيد. ديروز نسبت به دخترش تصميم قتل گرفتيد و امروز مى خواهيد برادر و پسرعمو و جانشين و پدر فرزندانش را بكشيد. به خداى كعبه قسم دروغ مى گوييد. هرگز به قتل او دست نخواهيد يافت.

بعد از اين جريانات كه مردم ترسيدند فتنه عظيمى بپا شود، ابوبكر به عمر گفت: «اين مشورت وارونه تو بود. گويا من اين مناظر را پيش چشمانم مى ديدم، ولى خدا را بر سلامتمان شكر كن»!

بدين صورت توطئه قتل اميرالمؤمنين عليه السلام خنثى شد، ولى اين بار آبروى ظاهرى غاصبين به كلى از بين رفت و اتمام حجتى قوى بر همگان شد كه غاصبين تا كجا را تصميم گرفته اند.

ص: 76

7 . سخنان ابوبكر در تهديد و تطميع مردم

اشاره

سخنان ابوبكر در تهديد و تطميع مردم(1)

با تخريب زمينه هاى اجتماعى به دست غاصبين آنها احساس خطر جدى كردند و چاره نهايى را در تهديد و ارعاب ديدند كه در ضمن آن تطميع هايى هم به چشم مى خورد. ابوبكر به منبر رفت و مردم را مخاطب قرار داد و گفت:

اى مردم، اين چه گوش فرا دادن به هر سخنى است؟ اين آرزوها در زمان پيامبر كجا بود؟! هر كس مطلبى شنيده بگويد و هر كس شهادت مى دهد برخيزد. او همچون روباهى است كه شاهدش دم اوست.(2) ملازم هر فتنه اى است. اوست همان كه مى گويد: «فتنه را بعد از آنكه كهنه شده باز گردانيد». از ضعيفان كمك مى گيريد و زنان را به يارى مى طلبيد . . . بدانيد كه من اگر بخواهم بگويم مى گويم و اگر بگويم افشا مى كنم، ولى اگر رهايم كنيد ساكت مى مانم.

خطاب تهديد آميز به انصار

سپس رو به انصار كرد و گفت: «اى انصار، سخن سفيهان شما به من رسيده است، و اين در حالى است كه شما سزاوارترين مردم به حفظ عهد پيامبريد. پيامبر نزد شما آمد و شما او را پناه داديد و يارى كرديد. بدانيد كه من نسبت به كسى كه نزد ما مستحق مجازات نباشد دست و زبان باز نخواهم كرد.

ص: 77


1- . دلائل الامامة : ص 119 . بحارالانوار : ج 29 ص 326.
2- . اشاره به يك ضرب المثل عربى است. يعنى شاهد او جزئى از خود اوست.
تطميع مردم

ابوبكر در پايان تهديداتش وارد جنبه تطميع مردم شد و براى خريدارى فكر مردم گفت: «بعد از همه اينها، فردا صبح همه براى گرفتن سهميه هاى خود از بيت المال بياييد»، و اين آخرين راه مؤثر بود كه براى روز مبادا ذخيره كرده بودند.

8 . رضايت طلبى ابوبكر و عمر از حضرت زهرا عليهاالسلام !

اشاره

رضايت طلبى ابوبكر و عمر از حضرت زهرا عليهاالسلام !(1)

آخرين اقدامى كه در حيات صديقه طاهره عليهاالسلام از طرف غاصبين انجام گرفت رضايت طلبى از آن حضرت بود، كه توسط بانوى دو جهان خنثى شد. اين برنامه را براى روزى ذخيره كرده بودند كه آب ها از آسياب بيفتد و آتش هاى فتنه زير خاكستر قرار بگيرد و فاطمه عليهاالسلام هم ياراى مقابله نداشته باشد، و آن زمان ايام آخر زندگى حضرت زهرا عليهاالسلام بود.

راستى كسى نيست بپرسد: چرا به جاى رضايت طلبى خود فدك را باز نگرداندند؟!! آيا اين مسخره نيست كه ظالم در حالى كه به ظلم خود ادامه مى دهد طلب عفو كند و در همان حال ظلم را تكرار كند؟! آيا در مقابل چنين عذرخواهانى، چه راهى دقيق تر از آنچه صديقه طاهره عليهاالسلام انجام داد ممكن است؟

اجازه عيادت فاطمه عليهاالسلام

آنها هر روز حال فاطمه عليهاالسلام را جويا مى شدند تا آنگاه كه خبر يافتند مريضى

ص: 78


1- . كتاب سليم : ج 2 ص 869 . مصباح الانوار : ص 246. بحار الانوار : ج 29 ص 157 . بحار الانوار : ج 43 ص 170 ، 203. الامامة و السياسة ابن قتيبة : ص 14.

حضرت شدت يافته است. زمان مناسب فرا رسيده بود. لذا دو نفرى براى عيادت آن حضرت آمدند ولى حضرت اجازه نداد! فرداى آن روز دوباره آمدند، ولى باز هم حضرت اجازه نداد. وقتى از اجازه مستقيم نااميد شدند به اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كردند:

بين ما و فاطمه آنچه كه خود بهتر مى دانى اتفاق افتاده، و ما قبلاً چندين بار براى عذر خواهى آمده ايم ولى به ما اجازه نداده است. اگر مى توانى براى ما اجازه بگير تا از گناهمان عذرخواهى كنيم.

اميرالمؤمنين عليه السلام چند بار به آنها جواب منفى داد ولى آنها اصرار كردند. اين بار پشت در نشستند و از حضرت خواستند داخل خانه برود تا شايد بتواند فاطمه عليهاالسلام را راضى كند!

اميرالمؤمنين عليه السلام وارد خانه شد و نزد حضرت زهرا عليهاالسلام آمد و فرمود: «ابوبكر و عمر بارها اجازه خواسته اند و من آنها را رد كرده ام و تو نيز اجازه نداده اى. اكنون بار ديگر از من خواسته اند تا از تو اجازه بگيرم». عرض كرد:

به خدا قسم به آنان اجازه نمى دهم و كلمه اى با آنان سخن نمى گويم تا پدرم را ملاقات كنم، و از آنچه انجام داده اند و ظلمى كه نسبت به من روا داشته اند به او شكايت كنم.

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى خانم آزاد(1)، اين دو نفر پشت در نشسته اند و اصرار دارند بر تو سلام كنند. عرض كرد: خانه خانه تو و زن آزاده همسر توست، و زنان تابع مردانند. هرگونه مى خواهى عمل كن. فرمود: پوشش سرت را محكم كن.

ص: 79


1- . يعنى اختيار تو به دست خودت است.
عيادت غاصبين و قهر فاطمه عليهاالسلام

حضرت زهرا عليهاالسلام سر مبارك را پوشانيد و بدن خود را به سمت ديوار گردانيد به طورى كه هنگام ورود آنان مقابلشان نباشد و پشت به آنان قرار بگيرد، و اين در حالى بود كه چند زن ديگر نيز حضور داشتند.

ابوبكر و عمر وارد شدند و تا چشمشان به فاطمه زهرا عليهاالسلام افتاد كه پشت آن حضرت به درِ اتاق بود تعجب كردند، اما سلام دادند ولى حضرت جواب آنها را نداد! آنها به طرف مقابل حضرت آمدند ولى حضرت جا به جا شد به طورى كه رو به روى آنان نباشد، و چند بار اين كار تكرار شد. تا آنكه حضرت به اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «پارچه اى روى صورتم بينداز»! و به زن ها فرمود: «شما مرا برگردانيد»! و گويا حضرت از شدت جراحات نمى توانستند بدن مبارك را حركت دهند.

ابوبكر شروع به عذر خواهى كرد و گفت: «اى دختر پيامبر، ما براى جلب رضايت تو آمده ايم و از تو مى خواهيم آنچه از ما نسبت به تو روا شده عفو كنى». حضرت فرمود: «حتى يك كلمه با شما سخن نمى گويم تا پدرم را ملاقات كنم و شكايت شما را نزد او ببرم، و از كارهاى شما و ظلمى كه به من روا داشته ايد شكايت كنم»!

محاكمه غاصبين در عيادت

ابوبكر و عمر گفتند: «ما براى عذر خواهى آمده ايم. ما را به رفتارمان مؤاخذه مكن»! حضرت رو به اميرالمؤمنين عليه السلام كرد و فرمود: «من با اينان كلمه اى سخن نخواهم گفت تا مطلبى را از ايشان سؤال كنم كه از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيده اند». سپس فرمود:

شما را به خدا قسم مى دهم، آيا از پيامبر صلی الله عليه وآله شنيديد كه مى فرمود: «فاطمه پاره تن من است. هر كس او را اذيت كند مرا اذيت كرده است، و هر كس مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده است»؟

ص: 80

گفتند: آرى. فرمود: الحمد للّه. سپس حضرت دستان مبارك را به آسمان بلند كرد و عرضه داشت:

خدايا، من تو را شاهد مى گيرم، اى حاضرين شما هم شاهد باشيد، كه اين دو نفر در حياتم و هنگام مرگم مرا اذيت كردند. من شكايت اين دو را به تو و پيامبرت مى نمايم.

نه به خدا قسم، هرگز از شما دو نفر راضى نمى شوم و با شما سخن نمى گويم تا پدرم پيامبر صلی الله عليه وآله را ملاقات كنم و آنچه انجام داده ايد به او خبر دهم، و او درباره شما حكم نمايد. به خدا قسم، در هر نمازى كه بخوانم بر شما نفرين مى كنم.

تعجب فاطمه عليهاالسلام از عيادت آتش زنندگان خانه اش

سپس فرمود: «اى ابوبكر، عجيب است كه امروز با حال امن وارد خانه ما مى شوى(1) و اين زمانى است كه مردم را بر ما مسلط كرده اى؟ بيرون رو كه به خدا قسم كلمه اى با تو سخن نخواهم گفت تا خدا و رسولش را ملاقات كنم و به آنان شكايت نمايم».

اينجا بود كه ابوبكر صداى واى و ويل بلند كرد و اظهار ناراحتى شديد نمود. عمر گفت: «اى خليفه پيامبر، به خاطر گفته يك زن اين گونه منقلب مى شوى و جزع و فزع مى نمايى»؟! آنگاه برخاستند و بدون نتيجه بيرون آمدند، و آرزو كردند كه اى كاش نيامده بودند تا فاطمه عليهاالسلام اين چنين صريح و قاطع نارضايتى و غضب خود را نسبت به آنان اعلام نمى كرد.

ص: 81


1- . يعنى فراموش نكرده اى كه روزى با آتش و هجوم دستجمعى به خانه من حمله كرديد!

9 . شركت ابوبكر و عمر در تشييع جنازه حضرت زهرا عليهاالسلام !؟

اشاره

آخرين مهلت غاصبين براى نقشه كشيدن، قبل از تدفين حضرت زهرا عليهاالسلام بود. آنها تصميم گرفتند براى سرپوش گذاشتن بر جنايات خود به هر قيمت شده در تشييع جنازه حضرت زهرا عليهاالسلام شركت كنند، و لابد اظهار عزادارى كنند تا سرپوشى بر جناياتشان باشد. برنامه از سوى آنان و مقابله با آن از سوى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام چنين آغاز شد:

وصيت حضرت زهرا عليهاالسلام به تدفين شبانه

وصيت حضرت زهرا عليهاالسلام به تدفين شبانه(1)

حضرت زهرا عليهاالسلام به اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كرد: «آيا مى توانى وصيت مرا عمل كنى»؟ حضرت فرمود: آرى انجام مى دهم. فرمود:

وقتى از دنيا رفتم مرا شب دفن كن و به ابوبكر و عمر خبر مده، كه نبايد احدى از آنان كه بر من ظلم كردند و حق مرا گرفتند بر جنازه ام حاضر شوند.

به آنان اجازه مده بر جنازه من نماز بخوانند چرا كه آنها دشمنان من و پيامبرند، و اجازه مده احدى از اينان و اتباعشان بر جنازه من نماز بخوانند. شب كه جاسوسان سراغ كار خود رفتند و چشم ها به خواب رفتند مرا به خاك بسپار.

ص: 82


1- . بحار الانوار: ج 29 ص 193، ج 43 ص 171 ، 190 ، 199 ، 205 ، 209 ، 215.
اجتماع مردم بر درِ خانه حضرت زهرا عليهاالسلام

هنگامى كه حضرت زهرا عليهاالسلام از دنيا رفت مرد و زن ضجه كنان بر در خانه حضرت جمع شدند و منتظر بيرون آوردن جنازه براى مراسم تشييع بودند تا بر بدن آن حضرت نماز بخوانند!!

ابوبكر و عمر هم به عنوان تسليت به اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند و گفتند: «اى ابا الحسن، مبادا از ما پيش تر بر جنازه دختر پيامبر نماز بخوانى»!!

ابوذر از داخل خانه بيرون آمد و گفت: «برگرديد كه تشييع جنازه فاطمه امشب به تأخير افتاد». مردم هم برخاستند و متفرق شدند.

تدفين مخفيانه حضرت

مقدارى از شب كه گذشت و از جاسوسان مطمئن شدند، اميرالمؤمنين عليه السلام آن حضرت را غسل داد و فرزندان حضرت زهرا عليهاالسلام به همراه سلمان و ابوذر و مقداد و نيز فضه و اسماء و چند نفر ديگر در نماز بر جنازه حضرت زهرا عليهاالسلام حضور يافتند. پس از نماز جنازه را مخفيانه دفن كردند و اميرالمؤمنين عليه السلام محل قبر را با زمين اطراف يكسان نمود، به طورى كه محل آن شناخته نشود.

اجتماع دوباره مردم براى تشييع

فردا صبح ابوبكر و عمر به همراه مردم به قصد تشييع و نماز بر جنازه حضرت زهرا عليهاالسلام حركت كردند و بر در خانه حضرت جمع شدند. ولى ناگهان شنيدند كه مقداد خطاب به مردم گفت: «ديشب فاطمه را دفن كرديم». از سوى ديگر مردم با چهل صورت قبر جديد در بقيع رو به رو شدند كه به هم شباهت داشتند و از يكديگر قابل تشخيص نبودند!

ص: 83

فرياد مردم بلند شد و يكديگر را سرزنش كردند و گفتند: «پيامبرتان تنها يك دختر از خود به يادگار گذاشت. اكنون كه از دنيا رفت چرا بايد دفن شود در حالى كه در تشييع و نماز او شركت نكرده ايد و جاى قبر او را هم نمى دانيد»؟!

عمر نگاهى به ابوبكر كرد و گفت: «من به تو نگفتم برنامه دفن فاطمه را انجام مى دهند»؟! سپس آنها نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند و گفتند: «به خدا قسم، هر چه كه براى ما آشوب بپا مى كند و ما را ناراحت مى كند انجام مى دهى. اين هم يكى از دشمنى هايى است كه نسبت به ما دارى»! حضرت فرمود: «اگر براى شما قسم ياد كنم باور مى كنيد»؟ گفتند: آرى. فرمود:

فاطمه عليهاالسلام همان بانويى است كه من براى شما اجازه عيادت از او گرفتم و ديديد كه به شما چه گفت. به خدا قسم به من وصيت كرده بود كه شما دو نفر بر سر جنازه او و نماز بر او حاضر نشويد. من هم كسى نيستم كه با امر او و وصيتش مخالفت كنم.

تصميم نبش قبر

عمر گفت: «اين سر و صداها را رها كن. هم اكنون كنار قبرها مى روم و آنها را نبش مى كنم تا جنازه فاطمه را پيدا كنم و بر بدن او نماز بخوانم»! حضرت فرمود:

به خدا قسم اگر كوچك ترين اقدامى در اين باره كنى - در حالى كه مى دانى هرگز بر جنازه فاطمه عليهاالسلام دست نخواهى يافت مگر آنكه سرت كه چشمانت در آن است از تنت جدا شود - آنگاه من جز با شمشير با تو رو به رو نخواهم شد، قبل از آنكه بتوانى كارى انجام دهى!

عمر فرياد زد: «عده اى از زنان مسلمان بيايند تا اين قبرها را بشكافيم و جنازه فاطمه را پيدا كنيم، تا بر بدن او نماز بگذاريم و قبر او را زيارت كنيم»!!

ص: 84

عكس العمل اميرالمؤمنين عليه السلام در مقابل تصميم نبش قبر فاطمه عليهاالسلام

اين خبر به اميرالمؤمنين عليه السلام رسيد. حضرت قباى زرد رنگى را كه در جنگ هاى شديد مى پوشيد به تن كرد، و با حال غضبناك كه چشمانش سرخ شده و رگ هايش بالا آمده بود با تكيه بر شمشير ذوالفقار آمد تا وارد بقيع شد.

يك نفر جلوتر سراغ مردم رفت و خبر داد كه على بن ابى طالب مى آيد و به خدا قسم ياد مى كند كه اگر سنگى از اين قبرها حركت داده شود شمشير خواهد كشيد تا همه را بكشد!

عمر و اصحابش مقابل حضرت درآمدند و عمر گفت: «چه خبر است اى ابا الحسن! به خدا قسم قبر او را مى شكافيم و حتما بر او نماز مى خوانيم»! اميرالمؤمنين عليه السلام لباس عمر را گرفت و او را تكانى داد و بر زمين زد و فرمود:

اى عمر، حق خود را رها كردم تا مردم از دين برنگردند؛ و اما قبر فاطمه، قسم به آن كه جان على به دست اوست، اگر تو و اصحابت در اين باره كوچك ترين اقدامى كنيد زمين را از خون شما سيراب مى كنم. اكنون اگر مى خواهى اقدام كن.

من اگر شمشير بكشم آن را غلاف نمى كنم مگر با گرفتن جان تو! تو همان كسى نيستى كه پيامبر صلی الله عليه وآله قصد كشتن تو را داشت و سراغ من فرستاد. من هم با شمشير آمدم و به سوى تو هجوم آوردم تا تو را بكشم ولى آيه نازل شد كه «بر اينان عجله نكنيد كه جزاى عملشان را آماده مى كنيم»؟!

ابوبكر فورا جلو آمد و گفت: «اى اباالحسن، به حق پيامبر و به حق آن كه بالاى عرش است، عمر را رها كن. بدان كه آنچه تو دوست ندارى انجام نخواهيم داد». اميرالمؤمنين عليه السلام عمر را رها كرد و مردم متفرق شدند، و از آن روز فكر پيدا كردن قبر فاطمه عليهاالسلام را از ياد بردند!

ص: 85

اكنون براى غاصبين به خوبى معلوم شد كه چرا حضرت مخفيانه دفن شد. از اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيدند: «چرا فاطمه عليهاالسلام شبانه دفن شد»؟ فرمود:

آن حضرت از عده اى ناراضى بود و نمى خواست آنان در تشييع جنازه اش حاضر باشند.(1)

تا اينجا مجموعه اقداماتى كه غاصبين براى تثبيت اقدامات خود انجام دادند بيان شد، و روشن گرديد، كه هر اقدامى از سوى آنان صورت مى گرفت بر ضرر خودشان تمام مى شد و اتمام حجتى بر حجت هاى قبل افزوده مى شد.

ص: 86


1- . بحار الانوار: ج 43 ص 209 ح 37.

4 . اسرار غصب فدك و دفاع از آن

اشاره

ص: 87

ص: 88

نخستين سؤالى كه مسئله «فدك» در ذهن ها ايجاد مى كند آن است كه چرا «غصب فدك» در ميان غصب هايى كه از حقوق اهل بيت عليهم السلام شده شاخص است و اهميت آن در كدام نقطه نهفته است؟ چرا اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام اين اندازه بر سر آن پافشارى كردند؟ چرا ائمه معصومين عليهم السلام در فرصت هاى مناسب آن را نزد مردم مطرح مى كردند و نام آن را زنده نگه مى داشتند؟

شخص اميرالمؤمنين عليه السلام پس از شهادت حضرت زهرا عليهاالسلام بارها مسئله فدك را مطرح فرموده، و امام باقر و امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهم السلام در چندين مجلس سخن از آن به ميان آورده اند. زينب كبرى عليهاالسلام در سن كودكى خطبه مادر را حفظ كرد و آن را به نسل هاى بعد از خود منتقل ساخته است.

همچنين برخى اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله و نيز علماى شيعه در 14 قرن چراغ فدك را روشن نگاه داشتند. سؤال بعدى اين است كه چرا دشمنان در طول تاريخ در صدد خاموش كردن اين منار هدايت بوده اند، و به صور مختلف به مقابله با آن برخاسته اند؟ پاسخ به اين سؤال بخش حاضر از كتاب را به خود اختصاص داده است.

فدك مسئله مالى نيست

هر انسان نكته سنجى مى داند كه در فدك مسئله غصب و اجحاف مالى اگر چه در

ص: 89

حد بسيار بالايى بوده ولى به عنوان يك ضربه اقتصادى براى حضرت زهرا عليهاالسلام مطرح نبود، چه آنكه حضرت درآمد فدك را صرف فقرا مى نمود، و در همان ايام كه فدك در تصرف حضرت بود و طى چهار سال كه درآمد كلان آن را در اختيار داشت، در خانه آن حضرت غذاى روزانه هم يافت نمى شد و گاهى سه روز همه اهل خانه روزه بودند و با آب افطار مى كردند، و در همان ايام چادر فاطمه عليهاالسلام از چند جا وصله داشت! اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مى فرمايد:

بدانيد كه امام شما از دنيايش به دو لباس كهنه و از غذايش به دو قرص نان اكتفا كرده است ... به خدا قسم از دنياى شما طلايى جمع نكرده ام، و از غنايم آن چيزى ذخيره نكرده ام، و براى اين لباس كهنه ام حتى لباس كهنه ديگرى ذخيره نكرده ام؛ و از زمين آن چيزى تصرف نكرده ام و از اين دنيا جز به اندازه قوت كمى نگرفته ام و دنيا در نظر من بى ارزش تر و پست تر از آب بينىبُز است. بلى، از آنچه زير آسمان است فدك در دست ما بود، كه نسبت به آن هم عده اى بخلشان برانگيخته شد و عده اى به آن اعتنا نداشتند. خداوند خوب حاكمى است! فدك و غير فدك را مى خواهم چكنم؟!(1)

در جستجوى ريشه هاى غصب فدك

مقام شامخ اهل بيت عليهم السلام و زهدى كه در زندگانى داشتند بر همگان معلوم است، و دليل روشنى است بر اينكه يك مسئله شخصى مالى آن هم در كنار غصب خلافت اين اندازه برايشان مهم نبوده است. اگر چه براى غاصبين مسئله اقتصادى فدك بسيار مهم بود و از درآمد آن استفاده هاى وافرى بردند، ولى به هر حال از نظر اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام جهت مالى آن نمى تواند باعثِ اقداماتى باشد كه انجام دادند. با اذعان به اين مطلب، ذهن ها معطوف به جنبه هاى مهمترى مى شود، و جستجو و تدبر براى يافتن اسرار پيگيرى اهل بيت عليهم السلام نسبت به مسئله فدك ضرورى تر مى شود.

ص: 90


1- . نهج البلاغه : نامه 45.

اكنون اين سؤال مطرح مى شود كه آيا جنبه ظلم و غصب و برخورد ناجوانمردانه كه در مسئله فدك پيش آمد، باعث مقابله و مقاومت حضرت در مسئله شد؟ آيا اساسا مسئله مقابله با ظلم و عكس العمل در مقابل زير پاگذاردن ارزش هاى انسانى و اخلاقى باعث اقدامات اهل بيت عليهم السلام گرديد؟

اگر نيك بنگريم خاندان پيامبر صلی الله عليه وآله بر ظلم هاى بسيارى صبر كرده اند و از همه نزديك تر به فدك غصب خلافت بوده، كه چند روز بيش از آن صورت گرفته بود و بسيار مهم تر از مسئله فدك بود. البته به عنوان يكى از علل اقداماتشان قابل توجه است ولى علت اصلى بالاتر از اين است، و همچنان بايد در جستجوى آن بود. براى به دست آوردن علت يا علل اصلى مسئله مطالعه كامل و تحليل همه جانبه تاريخ فدك از ابتداى فتح آن سرزمين تا پايان اقدامات غاصبين و خطابه اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام، بهترين راهگشاست و عمق فاجعه و ريشه هاى اصلى آن را روشن مى كند، كه در بخش هاى آينده كتاب به اين مهم خواهيم پرداخت.

راه كشف حقيقت در ماجراى فدك

تجزيه و تحليلى در ماجراى فدك به عنوان مقدمه و آمادگى ذهنى تقديم مى شود، تا پاسخ كاملى به سؤال از علت پيگيرى فدك و كشف اسرار حقيقى آن داده باشيم؛ كه در 3 قسمت تقديم شده است.

بخش 1 : اسرار غصب فدك.

بخش 2 : اسرار مقابله اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام.

بخش 3 : جمع بندى استدلالهاى حضرت زهرا عليهاالسلام در مقابل غاصبين.

يادآور مى شود كه آنچه در اين بخش مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته، در بخش هاى ديگر كتاب با مدارك مفصل آمده است، و لذا در اينجا از ذكر منابع خوددارى مى شود.

ص: 91

1 . اسرار غصب فدك

اشاره

در مبانى «اصحاب صحيفه» كه در حجة الوداع نوشته و امضا شد و از آن «اصحاب سقيفه» تشكيل شد، 2 جهت شاخص ديده مى شود كه بدان تصريح كرده اند:

1 . پيشگيرى از خلافت خاندان وحى و حكومتى كه اهل بيت عليهم السلام رهبر آن باشند، و اين راهى است كه خدا و رسول براى سعادت و تكامل بشر تعيين كردند.

2 . استحكام حكومتى كه ارتباطى با خدا ندارد و نامى از خاندان وحى در آن نيست، و اين ضد راهى است كه خدا و رسول تعيين كردند و جز از جاهليت از جاى ديگرى سر بر نمى آورد.

اهداف مشترك در غصب خلافت و فدك

اشاره

دو مبناى كلى مذكور به راحتى مى تواند اعمال و رفتار غاصبين خلافت و غاصبين فدك و صدها حق ديگر را تحليل كند. بسيارى از اعمال غاصبين داراى هر دو هدف بوده و تعدادى از آنها هم يكى از دو هدف را دنبال كرده است. آنچه به عنوان اهداف فرعى جلوه كرده همگى در اصل به يكى از اين دو جهت باز مى گردد.

با توجه به مطالب فوق، غصب فدك براى غاصبين اهداف مهمى را برآورده مى كرد كه با آن پايه هاى اصلى راه خود را استحكام مى بخشيدند، كه ذيلاً به بيان 2 جهت اصلى آن مى پردازيم:

ص: 92

الف . ضديت با اهل بيت عليهم السلام

آنچه در ماجراى غصب فدك به ضديّت با اهل بيت عليهم السلام منتهى مى شد 5 جهت زير است:

1 . مقابله با مقام عصمت.

2 . مقابله با احترام و محبت خاص به اهل بيت عليهم السلام.

3 . زير پا گذاشتن مبانى دينى كه توسط پيامبر صلی الله عليه وآله تبيين شده بود.

4 . پيشگيرى از قوانين بعدى اسلام كه بايد توسط اهل بيت عليهم السلام بيان مى شد.

5 . گرفتن منبع مالى از اهل بيت عليهم السلام.

ب . استحكام مخالفان اهل بيت عليهم السلام

آنچه در ماجراى غصب فدك به استحكام حكومت ساخته بشر برمى گشت كه نامى از وحى و اهل بيت عليهم السلام در آن نباشد، 4 جهت زير است:

1 . نشان دادن قدرت بر بدعت گذارى.

2 . نشان دادن قدرت اجرايى.

3 . طرفدار نمودن مردم نسبت به خود.

4 . به دست آوردن منبع مالى براى اقدامات خود.

مقابله با مقام عصمت

پايه دين بر عصمت انبيا و اوصياست، چرا كه اين پيام آوران الهى اگر خطاى عمدى يا سهوى داشته باشند اطمينان به آنان سلب مى شود و مردم نسبت به آنچه به عنوان دين پذيرفته اند اطمينان نمى يابند. حكومتى كه غاصبانه تشكيل شده بود قبل از همه بايد اين شرط را حذف مى كرد تا به راحتى هوسرانى هايش را مطرح كند. اين بود كه از 4 طريق به مقابله عصمت آمد:

ص: 93

1 . با هتك حريم عصمت و اهانت و جسارت نسبت به مقام با عظمتى كه هيچ خطايى به او نمى توان نسبت داد، در صدد شكستن آن بر آمد. اينكه فدك را از فاطمه عليهاالسلام مى گيرند بدان معنى است كه تصرف او به جا نيست. اينكه در ميان مردم با او به احتجاج برمى خيزند براى شكستن عظمت اوست. اينكه در ميان كوچه با جسارت هاى جانسوز سند فدك را از دست او مى گيرند و پاره مى كنند هدفى جز اهانت به مقام عصمت ندارد.

2 . با رد سخن مقامى كه آيه تطهير و عصمت درباره اش نازل شده، رسما اعلام مى كنند كه مصداق آيه تطهير با ديگران مساوى است و خصوصيتى در قبول كلامش نيست، و لذا از او شاهد هم مى خواهد.

3 . در مقام مخاصمه تا آنجا تجاوز مى كند كه اگر كسى بر عليه مقام عصمت شهادت دهد قبول مى كند و قائل مى شود كه بايد بر او حد جارى كرد!!؟

4 . با رد شهادت اميرالمؤمنين عليه السلام بار ديگر كلام معصوم را رد مى كند.

دشمن با اين 4 طريق در واقع خود را معرفى كرد، وگرنه مقام عصمت در عظمت خود باقى بوده و هست و تا روز قيامت سفيران پروردگار فقط معصومين عليهم السلام هستند. اين يعنى غاصبين براى وارد كردن خود به صحنه سعى در بيرون كردن مقام عصمت داشتند. البته راه همچنان باز است و آنان كه امام معصوم نمى خواهند و به امام خطاكار قانع اند دنباله رو همانانند؛ ولى آنان كه در پى به دست آوردن اوامر خدا و در نتيجه تحصيل رضاى الهى هستند نمى توانند سخن غيرمعصوم را بپذيرند مگر آنكه از سخن معصوم گرفته شده باشد.

مقابله با احترام و محبت خاص به اهل بيت عليهم السلام

با توجه به سفارشات اكيد قرآن و پيامبر صلی الله عليه وآله بر مراعات احترام اهل بيت عليهم السلام و نيز لزوم محبت نسبت به آنان، كه كشش باطنى به سوى آنان در پاكان عالم است، دشمنان اهل بيت عليهم السلام از اين مسئله رنج مى بردند و در كم رنگ كردن آن نهايت تلاش خود را مى نمودند كه در ماجراى غصب فدك به 3 صورت جلوه كرد:

ص: 94

1 . از اينكه خداوند به احترام اهل بيت عليهم السلام حق خاصى را به آنان داده باشد ابا داشتند. آنها با بخشوده پيامبر صلی الله عليه وآله به دليل اينكه به عنوان ذوى القربى به حضرت زهرا عليهاالسلام داده شده مخالفت داشتند؛ و به هيچ عنوان نمى خواستند مسئله به صورت عظمت اهل بيت عليهم السلام مطرح شود. منظور آنان پاك كردن گوشه اى از اين عظمت بود، كه در اختصاص فدك به پيامبر صلی الله عليه وآله و سپس به دختر او جلوه مى كرد.

2 . مسئله رضا و غضب اهل بيت عليهم السلام و مساوى بودن آن با رضاى پروردگار از اصولى بود كه به طور جدى به مبارزه با آن برخاسته بودند. همچنين اذيت فاطمه عليهاالسلام كه به عنوان اذيت خدا و رسول مطرح بود، در ليست برنامه هاى حذف كردنى آنان بود!

اقدام به غصب فدك از يك سو ايجاد نارضايتى و غضب فاطمه عليهاالسلام بود و از سوى ديگر آزار دادن آن بانوى بزرگ، و اين هدفى بود كه غاصبين با يك برنامه به هر دوى آنها دست مى يافتند. عمر در سخنانش بارها اين مطلب را مطرح كرده كه ناراحت شدن يك زن مسئله مهمى نيست تا روى آن حساب شود! آنان مى خواستند نشان دهند كه عمدا اقدام به اذيت فاطمه عليهاالسلام نموده اند و او را به غضب درآورده اند؛ ولى ثمره كارشان با برنامه هاى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام خنثى شد و طورى شد كه علنا به معذرت خواهى آمدند.

3 . مودت و محبت نسبت به آل پيامبر صلی الله عليه وآله در دين اسلام موضوعيت تمام دارد، به طورى كه هيچ عملى بدون آن مورد قبول نيست. اصحاب صحيفه و سقيفه در صدد الغاى اين شرط از اسلام و رواج اسلام بى ولايت و محبت اهل بيت عليهم السلام بودند. يكى از مواردى كه اين هدف به ظهور رسيد مسئله فدك بود. پيداست كه اگر مردمى محبت اهل بيت پيامبر صلی الله عليه وآله خود را داشته باشند نه تنها اموال آنان را نمى گيرند بلكه اموال خود را هم در اختيار ايشان قرار مى دهند.

ص: 95

اميرالمؤمنين عليه السلام به همين مطلب اشاره فرمود كه در زير آسمان فقط يك سرمايه از آنِ زهرا عليهاالسلام بود و آن هم فدك. تمام چشم ها به همين ملك فاطمه عليهاالسلام دوخته شد. گويا به يادشان نمى آمد كه جا دارد از اموال خود هم تقديم آن حضرت نمايند و محبت خود را اظهار كنند. اولين معناى غصب فدك بى محبتى نسبت به خاندان پيامبر صلی الله عليه وآله بود، و اين همان بود كه غاصبين در پى آن بودند.

زير پاگذاشتن مبانى دينى

ناديده گرفتن فرامين الهى اولين پايه براى بدعت گزار است، چون كسى كه مى خواهد طبق هوى و هوس خود عمل كند ابتدا بايد از قيد اطاعت خداوند بيرون آيد، تا بتواند آن گونه كه دلش مى خواهد عمل نمايد!

غاصبين فدك 6 فرمان الهى را با اين كار خود زير پا گذاشتند، كه اين اوامر الهى در آيات قرآن و اعمال و گفتار پيامبر صلی الله عليه وآله جلوه گر بود.

1 . آنان با غصب فدك آيه «آتِ ذَا القُربى حَقَّهُ» را زير پا گذاشتند. فدك به دستور خاص الهى در اين آيه به فاطمه عليهاالسلام داده شده بود، و آنان با گرفتن آن در واقع دستور الهى را نقض كردند.

2 . آنان با غصب فدك آيه «اِنَّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَيتِ وَ يُطَهِّرَكُم تَطهيرا» را ناديده گرفتند. آيه تطهير شهادت الهى بود كه فاطمه عليهاالسلام هر سخنى بگويد راست مى گويد، ولى آنان با شاهد خواستن از فاطمه عليهاالسلام رسما گواهى خداوند را ناديده گرفتند.

3 . آنان با غصب فدك آيه «يوصيكُمُ اللّه ُ فى اَولادِكُم لِلذَّكَرِ مِثلُ حَظِّ الاُنثَيَينِ» و چند آيه ديگر مربوط به ارث را زير پا گذاشتند. خداوند آيات ارث را براى همه مردم نازل كرده و اينان فاطمه عليهاالسلام را بدون هيچ مدركى از آن مستثنى دانستند و در واقع تصرف و تحريف در كلام خدا نمودند.

ص: 96

4 . آنان با غصب فدك آيه «وَ وَرِثَ سُلَيمانُ داودَ» و مسئله ارث انبيا را زير سؤال بردند. خداوند تصريح مى كرد كه انبياء ارث مى برند، و اينان در مقابل خداوند مى گفتند انبياء ارث نمى برند.

5 . عمل و گفتار پيامبر صلی الله عليه وآله به عنوان مقام عظماى عصمت حاكى از فرمان خداوند است. اگر هيچ آيه اى هم درباره فدك نبود، همين عمل پيامبر صلی الله عليه وآله كه رسما فدك را به فاطمه عليهاالسلام بخشيد و در حضور مردم اين كار را انجام داد كه همه دانستند و سند آن را هم تنظيم كرد و نوشت و شاهد هم بر آن گرفت، براى حرمت مخالفت با آن كافى بود. گويى اعطاى فدك را يك انسان عادى انجام داده كه به همين آسانى آن را غصب كردند و به ارائه سند و شاهد هم اعتنايى نكردند!

6 . در كنار همه اينها دستورات ديگر پيامبر صلی الله عليه وآله از قبيل آنكه «البَيِّنَةُ عَلَى المُدَّعى وَ اليَمينُ عَلى مَن اَنكَر» زير پا مى رفت. آنان اين قانون معروف اسلام را مى دانستند و رسما با آن مخالفت مى كردند. در ماجراى فدك به جاى آنكه از مدعى شاهد بخواهند از مُدَّعى عليه شاهد مى خواستند. در واقع هدف نشان دادن بى اعتنايى به عمل پيامبرى بود كه كار او مظهر اراده پروردگار است، «وَ لايَنطِقُ عَنِ الهَوى، اِن هُوَ اِلاّ وَحىٌ يوحى». آنان مى خواستند نشان دهند كه به مقام وحى اعتنايى ندارند. البته عظمت قرآن و مقام وحى جايى نرفت، ولى غاصبين معرفى شدند و اهداف آنان به خوبى تبيين گرديد.

پيشگيرى از قوانين بعدى اسلام

نكته بسيار حساسى كه غاصبين اظهار نمى كردند ولى به عنوان يك مسئله مهم در نظر داشتند، اين بود كه هنوز بسيارى از قوانين اسلام تبيين نشده بود و مقامى متصل به وحى لازم بود تا آنها را بيان كند. پيدا بود كه امثال ابوبكر و عمر نه قادر بر چنين كارى بودند و نه مردم آنان را بدين عنوان مى پذيرفتند. چشم ها به اهل بيت عليهم السلام دوخته شده

ص: 97

بود كه بقيه احكام الهى را چگونه بيان مى كنند، و غاصبين در صدد انحلال اين مسئله بودند.

آنها خوب مى دانستند كه اگر امروز بيانات اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام را درباره فدك بپذيرند، فردا هم بايد منتظر بيان احكام ديگرى از اسلام باشند. اين هم باعث توجه مردم به خانه وحى بود و هم مانع بدعت ها.

لذا با كمال صراحت، پس از شنيدن آن همه استدلال هاى قرآنى و استناد به قوانين وضع شده از سوى پيامبر صلی الله عليه وآله - كه هم اميرالمؤمنين عليه السلام و هم فاطمه زهرا عليهاالسلام بيان كردند - رسما آنها را زير پا گذاشتند، تا نوبت فرداهايى نرسد كه بايد به سخنان ايشان گوش فرا دهند!

گرفتن منبع مالى از اهل بيت عليهم السلام

حضرت خديجه عليهاالسلام درس خوبى از خود به يادگار گذاشته بود كه درخت نو پاى اسلام را با ثروت انبوه خود پروريد و از ضربه هاى بى امان دشمن نجات داد، تا جايى كه خود پيامبر صلی الله عليه وآله به اين مطلب تصريح فرمود: «اسلام به شمشير على عليه السلام و اموال خديجه پا گرفت».(1)

اكنون نوبت فاطمه عليهاالسلام بود كه با ثروتى كه در اختيار داشت درخت نوپاى ولايت را از ضربه هاى سهمگين سقيفه نجات دهد. با توجه به فقر شديد مردم در اول اسلام و اينكه فدك ثروتى نسبتا مهم به حساب مى آمد، غاصبين وحشت شديدى از اين اموال داشتند. از يك سو تقسيم آن بين فقرا توسط فاطمه عليهاالسلام اثرات نامطلوبى بر كار آنان مى گذاشت، و از سوى ديگر مى ترسيدند اميرالمؤمنين عليه السلام آن را در راه هدف خود صرف كند و بر عليه آنان اقداماتى نمايد. لذا خود ابوبكر به اين مطلب تصريح كرده كه ما با گرفتن بنيه مالى از خاندان پيامبر صلی الله عليه وآله از اين جهات خيال خود را آسوده مى كنيم.(2)

ص: 98


1- . الامالى طوسى: ص 47 . شجره طوبى: ج 2 ص 233.
2- . به بخش سوم كتاب حاضر در ص 72 مراجعه شود.

نشان دادن قدرت بدعت گذارى

يكى از اهداف غاصبين آن بود كه در اعلا درجه جهل به احكام الهى و قوانين اجتماعى مى خواستند خود را به عنوان قانون گذارانى كه در قبض و بسط امور يد دارند جلوه دهند! آنها هم براى بدعت هاى آينده خود نياز به چنين خودنمايى داشتند، و هم براى مسائلى كه هر ساعت براى اسلام پيش مى آمد و بالاخره بايد جوابى براى آن آماده مى كردند. پيداست كه قانون از قداست خاصى برخوردار است و بايد نماى ظاهرى آن را طورى پيش بياورند كه ظاهر دينى آن حفظ شود.

غصب فدك را با همين نقشه آغاز كردند. آنان پس از جعل حديث «اِنَّ اللّه َ اَبى اَن يَجمَعَ النُبُوَّةَ وَ الخِلافَةَ فى اَهلِ بَيتٍ واحِدٍ» كه ايامى پيش دست به جعل آن زده بودند، اكنون اقدام به دومين جعل در اسلام نمودند و حديثى تحت عنوان «النَّبىُّ لايُوَرِّث» آماده كردند. آنان با اين اقدام ضد دينى خود را دينى جلوه مى دادند و از قداست نام پيامبر صلی الله عليه وآله استفاده مى كردند. با عنوان حديث آن حضرت به جنگ دين مى آمدند و عملاً ثابت مى كردند كه قادر به چنين كارى هستند.

از سوى ديگر به عنوان اينكه مى خواهيم درآمد فدك را در راه جهاد با مرتدين به مصرف برسانيم و با آن اسلحه بخريم و لشكر مسلمين را نظام دهيم، ظاهر جالبى به كار خود دادند. لابد تاريخ فراموش كرده است كه با همين اموال خالد بن وليد را سراغ قبيله اى فرستادند كه به خاطر استقامت بر خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام و نپذيرفتن حكومت غاصبين مورد حمله قرار گرفتند و مالك بن نويره به دست آنان كشته شد و خالد در همان شب با همسر او زنا كرد؟!!

همچنين با شاهد خواستن از فاطمه عليهاالسلام چنين وانمود كردند كه در مسئله اى كه اموال مسلمين مطرح است حتى از فاطمه عليهاالسلام شاهد مى خواهند، و گويى اين اندازه پايبند به احكام دين هستند!

ص: 99

از جهتى ديگر اجماع مسلمين را مطرح كردند و اينكه غصب فدك هر اندازه خلاف و ضد دين باشد مردم طرفدار آن هستند، و ما به خاطر مردم اين كار را مى كنيم وگرنه چنان تمايلى به آن نداريم. با اين كار رنگ تقدس ديگرى به كار خود دادند و به عنوان يكى از پايه هاى قانون گذارى خود آن را مستحكم نمودند.

اينها همه به عنوان قدرت نمايى بود تا نشان دهند با سابقه جهل مطلقى كه دارند اخيرا قادر به بدعت گذارى هستند و گويا چيزهايى از دين فهميده اند و كم كم مشغول تكميل مراحل آن هستند!!

البته اسلام يك روز و دو روز نبود كه اين جهل ظاهر نشود و اين مقدس نمايى بر هم نريزد. در طول خلافت غاصبانه هر روز سؤال هاى دينى تازه اى پيش مى آمد و مسائل جديدى مطرح مى شد كه ناآگاهى غاصبين نسبت به احكام دين روز به روز روشن تر مى گشت و آنچه در صددش بودند به طور معكوس ظهور مى كرد.

دشمن نمودن مردم با اهل بيت عليهم السلام

غاصبين با توجه به خون هاى ريخته شده در بدر و اُحد كه اميرالمؤمنين عليه السلام شجاع آن ميدان ها بود، و همين مردم پدران و فاميل خود را به شمشير على عليه السلام از دست داده بودند، توانستند نظر مردم را بر ضد آن حضرت تحريك كنند، و آنان را نسبت به هر چه به نفع آن حضرت تمام شود مخالف نمايند.

از سوى ديگر اخلاق جاهلى كه هنوز آثار آن در مردم باقى بود و گاهى سر از تعصبات بى جا و گاهى از فرهنگ پايين مردم بر مى آورد، وسيله خوبى براى تحريك عواطف و ضماير مردم بود. اينكه حقى به خاندان پيامبر صلی الله عليه وآله اختصاص داشته باشد مسئله اى بود كه خيلى راحت مى شد مردم را بر ضد آن تحريك كرد، به خصوص آنكه غنيمت جنگى هم بود! اينكه ثروت بزرگى در اختيار فاطمه عليهاالسلام باشد مطلبى بود كه خوب مى شد از آن استفاده منفى برد. اينكه فدك مايه عظمت على و فاطمه عليهماالسلام باشد نقطه اى بود كه به راحتى مى شد آن را به رخ مردم كشيد.

ص: 100

اين مجموعه را غاصبين به خوبى درك مى كردند و از آن براى جمع مردم بر ضد خاندان رسالت استفاده مى بردند و انصافا نتايج خوبى هم مى گرفتند. آنگاه كه ابوبكر از استدلال در مقابل مقام ولايت كبرى عاجز مى شد فورا مسائل را بر عهده مردم مى گذاشت و مى گفت: اين كار را مردم بر عهده من قرار دادند، و من خواسته آنان را اجرا كردم، و اكنون هم حاضرم مردم بين من و تو قضاوت كنند!

حضرت زهرا عليهاالسلام هم دقيقا همين جهت را هدف سخنان خود قرار داده در مقابل آن اعلام مى كرد كه در جايى كه حكم خدا مخالف خواسته مردم باشد و مقام عصمت آن را بيان كند، رضايت و اتفاق مردم ارزشى ندارد.

به دست آوردن منبع مالى براى اقدامات خود

از آنجا كه منبع مالى حكومت غاصب قوى نبود و از سوى ديگر جنگ هايى تحت عنوان مرتدين مطرح شده بود، نياز به يك درآمد كلان به خوبى احساس مى شد و فدك در اين جهت يك منبع استثنايى بود. آنان خوب مى دانستند كه به چنگ آوردن اين منبع مشكلات بزرگى را حل مى كند! به همان اندازه كه گرفتن آن از اهل بيت عليهم السلام مهم است، به دست آوردن آن براى حكومتشان از آن مهم تر است.

تا اينجا اجمالى از اهداف غاصبين در غصب فدك بيان شد، و اينك ببينيم چرا اهل بيت عليهم السلام اين گونه مسئله فدك را پيگيرى كردند.

2 . اسرار پيگيرى اهل بيت عليهم السلام در مسئله فدك

اشاره

در مقابل نيت هايى كه غاصبين براى غصب فدك داشتند، اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام اهدافى متقابل به اضافه مقاصد مقدس ديگرى در نظر داشتند، كه آن

ص: 101

گونه برخورد كردند و استقامت نمودند. در بين اين اهداف فقط يكى به خود اهل بيت عليهم السلام مربوط مى شد، و بقيه مقابله با دشمنان دين به صور مختلف بود تا از اجراى اهداف خود عاجز شوند.

دفاع از عصمت اهل بيت عليهم السلام

آنچه به اهل بيت عليهم السلام مربوط مى شد ايستادگى در مقابل خدشه دار شدن عظمت مقام عصمت بود. در واقع غاصبين كه بدون محاكمه فدك را غصب كردند در مرحله اول خواستند فاطمه عليهاالسلام را در تصرف فدك ناحق جلوه دهند، و در مرحله دوم كار خود را حق به جانب نشان دهند، و در مرحله سوم طلبكار هم باشند كه اصلاً از روز اول چرا فاطمه عليهاالسلام خودش فدك را تقديم نكرده است !!!

آنچه به عنوان استدلال ها واتمام حجت ها در مقابل غاصبين انجام گرفت كه مجموعه اى از آيات قرآن و كلمات پيامبر صلی الله عليه وآله و عرفيات مسلم اجتماعى و اخلاقى است، براى آن بود كه اگر سكوت مى كردند آينده تاريخ چنين قضاوت مى كرد كه نكند فاطمه عليهاالسلام هم به ناحق آن را در تصرف داشته كه وقتى از او گرفتند هيچ نگفت؟! به خصوص آنكه دشمن در پى سوژه اى بود كه اين جهت را براى اهل بيت عليهم السلام ثابت كند.

لذا واضح ترين جهت در اقدام و استقامت آن دو معصوم در مسئله، اثبات حقانيت خود و پيشگيرى از اهداف خبيث غاصبين بود، تا قداست مقام عصمت به هيچ عنوان تحت سؤال نرود، و براى هميشه تاريخ بدانند كه اموال دنيا - به هر بزرگى كه باشند - كوچكتر از آنند كه مقام شامخ معصوم را پايين بياورند.

درجه رفيع عصمت كه به عرش مى سايد و از جانب خداوند است به معناى صاحب اختيارى كل جهان است، و تصرف در تكوين و تشريع در آن مطرح است. اين مقام را كجا كه سبك مغزانى در صدد تخريب آن با نسبت هاى پيش پا افتاده اى باشند كه از دهان و شكم تجاوز نمى كند؟!

ص: 102

با در نظر گرفتن اين جهت اصلى كه به خود اهل بيت عليهم السلام مربوط مى شد، به جهاتى مى پردازيم كه مربوط به دشمن بود و بايد انجام مى شد.

معرفى مبغضين و اذيت كنندگان فاطمه عليهاالسلام

غاصبين و مردم واقعا در پى قطعه زمينى به نام فدك نبودند، چرا كه زمين براى غصب كردن بسيار بود و لزومى نداشت از ميان آن همه باغ هاى حجاز كه در چهار سوى مدينه بود فقط سراغ فدك بيايند!

اين اقدام ناجوانمردانه فقط عيار حب و بغض را روشن كرد. وقتى گرفتن ملك فاطمه عليهاالسلام مطرح شد بسيارى از دل ها از خوشحالى تپيدن گرفتند و قرار از كف دادند! آنگاه كه فهميدند حضرت زهرا عليهاالسلام از اين اقدام به شدت منزجر شده است بيشتر شتاب گرفتند و بغض خود را ظاهر كردند! آنگاه كه اذيت دختر پيامبر صلی الله عليه وآله به ميان آمد جمعيت بيشترى جمع شدند، و آنگاه كه جسارتى عظيم به فاطمه عليهاالسلام صورت گرفت هيچ كس عكس العمل نشان نداد و دفاع نكرد!؟

اين زمينه محك خوبى براى باز كردن سفره دل ها بود تا معلوم شود مسئله بر سر قطعه زمينى نيست، بلكه اين بغض هاى نهفته با خاندان پيامبر صلی الله عليه وآله است كه چنين بروز كرده است. اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام هم با مقاومتشان خواستند هر چه بيشتر باطن هاى نهفته غاصبين و طرفدارانشان را روشن كنند. هر چه استقامت بيشتر مى شد بغض و اذيت اوج مى گرفت و نشان مى داد كه چند نفر در محبت فاطمه عليهاالسلام باقى مانده اند، و چند نفر با دشمن او دشمن اند، و چند نفر دشمن او و طرفدار دشمن اويند و آماده اند تا كينه هاى كهنه را خالى كنند.

اين بهترين نتيجه اى بود كه مى توانست براى نسل هاى آينده روزنه اى براى تحليل صحيح وقايع باشد و چنين هم شد. امروز همه مى دانند كه دوست فاطمه عليهاالسلام فدك او را غصب نمى كند و قلب او را نمى آزارد و گريه او را بلند نمى كند و در كوچه او را مورد

ص: 103

جسارت قرار نمى دهد، و براى قطعه زمينى اين همه دختر پيامبر صلی الله عليه وآله را به مسجد و محاكمه نمى كشاند. اكنون كه دشمن زهرا عليهاالسلام شناخته شد عضويت در هر دو جبهه اختيارى است. اينكه فاطمه عليهاالسلام به دشمنان خود اعلام كرد: «حتى يك كلمه با شما سخن نخواهم گفت تا نزد پيامبر صلی الله عليه وآله بروم و شكايت شما را نزد او ببرم» تا آخر روزگار خط فاطمه عليهاالسلام را براى دوستان و دشمنانش روشن كرد.

اعتراض و معرفى بدعت گزاران جاهل

از اهدافى كه بر عهده رهبران دين است معرفى بدعت گزاران و تبيين روش آنان است، تا مردم گمراه نشوند. آنان بايد طورى صاحبان بدعت را معرفى كنند كه هم شگردهاى آنان شناخته شود و هم براى آيندگان راه روشن باشد و ابهامى نماند.

اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام در چندين مرحله اتمام حجت - كه شرح آن خواهد آمد - به خوبى مشت بدعت گزار را باز كردند، و روشن كردند كه غاصب هم با قرآن ضديت مى نمايد، و هم گفته هاى پيامبر صلی الله عليه وآله را زير پا مى گذارد، و هم به آسانى به پيامبر صلی الله عليه وآله دروغ و افترا مى بندد، و هم به ساده ترين مبانى قضاوت جاهل است و نمى داند از چه كسى شاهد بخواهد و از چه كسى قَسَم طلب كند؛ و هم جهل مطلقى نسبت به همه جوانب ديگر بر مغز او حاكم است كه حتى قادر نيست باطل خود را نيك جلوه دهد!

پس از احتجاجات اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام، ابوبكر و عمر به طورى خلع سلاح شده بودند كه رسما گفتند: «ما قادر به مخاصمه با شما نيستيم و جواب شما را نمى توانيم بدهيم، ولى بايد آنچه ما مى گوييم انجام شود»! وقتى اين اقرار را نمودند حقيقت تمام عيار جلوه كرد و بدعت گزار به خوبى معرفى شد و هدف حاصل گرديد.

ص: 104

اثبات ضديت غاصبين با دين خدا

فدك سبب خوبى شد براى معرفى باطن و خميره اصلى غاصبين تا پايه و ريشه غصب بر همه روشن باشد. هدف اصلى غاصب محو اثر دين و طبعا محو حافظين دين از صفحه اجتماع، و محو آثار و يادگارهاى يادآور دين و پيامبر صلی الله عليه وآله بود، تا راه براى بازگشت سريع به جاهليت باز باشد. وقتى مدافعِ دين نبود و آنگاه كه دين در اجتماع كم رنگ شد و آنچه يادآور و احيا كننده دين در اذهان است از انظار مردم پاك شد، به راحتى مى توان مردم را به جاهليت سوق داد و بدعت ها را در جاى خالى دين جايگزين كرد، و اين در حالى است كه بدعت ها چيزى جز همان مبانى جاهلى و اخلاق جاهليت نيستند.

در مسئله فدك كه در ظاهر به عنوان غصب يك ملك شخصى بروز كرده بود، اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام سعى وافرى نمودند تا اين حقيقت را به مردم برسانند كه در سايه اين مسئله ضربه هاى سهمگينى بر پيكر دين وارد مى شود، و اين مقدمه اى براى گام هاى بعدى خواهد بود.

مقابله با استناد كارها به اجماع مردم

در دين خدا حكم و امر از آنِ خدا و نمايندگان اوست. مردم به عنوان مجموعه محترمى به نام اجتماع و جامعه مطرح هستند، ولى قدرت تشخيص حقايق و حكمت ها در حد عقل ضعيف بشر نيست، و در اين مورد انسان ها بارها امتحان داده اند و نتيجه خسارت بار فكر خود را گرفته اند.

ابوبكر و عمر در چنين اقدام جسورانه اى، مستمسكى به عنوان اتفاق مردم را به ميان آورده بودند، كه حضرت در چند جبهه با آن مقابله كرد و در پايان خودِ اجماع كنندگان را مورد خطاب قرار داد. آن حضرت بر سر مردم فرياد كشيد كه بر

ص: 105

فرض قبول اتفاق و اجماع، چه حق داريد بر سر باطل اتفاق كنيد و چه كسى اين اجازه را به شما داده است؟ اگر همه مردم روى زمين هم بر باطل اتفاق كنند به خدا ضررى نمى رسانند و حقيقت تغيير نخواهد كرد!

اضافه بر آنكه سوء استفاده غاصبين از حال روانى مردم و در نظر گرفتن سوابق آنان و استفاده از ترفندهاى اخلاقى و ارائه مظاهر تقوا و حاكم كردن زور در اجتماع براى حصول اجماع، همه باعث به وجود آمدن اين اجماع باطل شده بود، و با اين اقدام حضرت همه اين ترفندها بر ملا شد.

شكستن قدرت ظالم و مقابله با زور

فطرتا براى هر بشرى مقابله با ستم و اعلام نفرت از آن قابل درك است. اگر فدك را ضمن يك خواهش و تقاضا از حضرت مطالبه مى كردند شايد شكل مسئله فرق مى كرد. اگر لا اقل مجلس محاكمه اى تشكيل مى دادند باز صورت كار تغيير مى كرد.

اينكه براى تصرف ملكى كه تحت تصرف كسى است بدون طى مراحل قانونى و محاكمه و شنيدن دليل مُدَّعى و مُدَّعى عليه، با استفاده از زور مأمورانى بروند و نماينده حضرت زهرا عليهاالسلام را از فدك بيرون كنند، حاكى از حكومت قلدرى و آغاز هرج و مرج در اجتماع است.

براى آنكه مردم بدانند اگر ابوبكر به خيال خود سخن حقى هم دارد بايد به شكل قانونى مطرح كند، و پس از استماع سخن طرفين وقتى حكم صادر شد آن را اجرا

نمايد، اين اقدامات حضرت زهرا عليهاالسلام از نظر قوانين قضاوت بين المللى نيز آنان را محكوم كرد و هر بشرى با هر آئين و مذهبى مى تواند درباره مسئله فدك قضاوت كند و ببيند كه ساده ترين مسائل قضايى درباره آن رعايت نشده است!

ص: 106

ندادن شرايط مالى به غاصبين

مسئوليت كمك به ظالم از مسايلى است كه خداوند بر سر آن مردم را مؤاخذه مى نمايد، چرا كه كوچكترين يارى و اعانت به ظالم شركت در ظلم اوست. سكوت در مقابل غصب فدك يك وجهه اش كمك كلان مالى به غاصبين بود كه از طريقى به نام اسلام با مسلمانان مى جنگيدند، و از سوى ديگر پايه هاى حكومت خود را محكم مى كردند، و از سويى باز كردن راه براى ادامه بدعت گزارى ها بود.

لذا مقابله حضرت براى بيرون آوردن اين اعانه مالى از دست حاكم غاصب بود، تا انحرافاتى كه سال هاى سال بعد خواهد آمد از اين تقويت روزهاى اول سرچشمه نگرفته باشد. اگر چه اين مقابله حضرت در ظاهر اثرى نبخشيد، ولى صاحب اموال آخرين تلاش خود را براى بيرون آوردن آن از چنگ غاصب نمود و در پيشگاه الهى و در مقابل مردم معذوريت و اتمام حجت خود را ثابت كرد.

در دست داشتن شرايط مالى مناسب

وقتى كسى مالى را غصب مى كند اكثرا مردم مالك را فراموش مى كنند و فقط در صدد آنند كه آيا مُتصرّف جديد كار درستى كرد يا نه؟ در حالى كه هر كس براى احياى حقوق خويش قيام كند به طبيعى ترين حق خود اقدام كرده و هيچ خجالت و ملامتى هم ندارد.

اگر ما بگوييم كسى اموال حضرت زهرا عليهاالسلام را به سرقت برده بود و حضرت براى باز گرداندن آن اقدام فرمودند، آيا اين به معناى دنيا طلبى است؟! آيا اشخاصى كه به دنيا اعتنا ندارند بايد گرسنه بمانند و دنيا پرستان هر گونه كه مايلند به چپاول بپردازند؟

حضرت زهرا عليهاالسلام مى فرمايد: «اين ملكى بود كه برايم عزيز بود چرا كه از جانب خداوند و به دست پيامبرش عطا شده بود، و اين را براى فرزندانم نگاه داشته بودم كه آنان به مردم محتاج نباشند». آيا دفاع از چنين جنبه اقتصادى در زندگى آن هم در مقابل

ص: 107

كسى كه آن را به زور گرفته، مشكلى دارد و اصلاً جاى سؤال و اشكال است؟! گذشته از اينكه تا آن روز اين اموال به مصرف فقرا مى رسيد و دل هايى شاد مى شد كه اكنون بايد با دست خالى از درِ خانه فاطمه عليهاالسلام باز گردند!

حضرت زهرا عليهاالسلام اين اموال را در مصارفى خاص مصرف مى كرد و اينك چرا بايد ببيند كه در ضد آنچه خود مايل به مصرف آن است خرج مى شود، و او همچنان قادر بر دفاع از اموال خود نيست. آيا دفاع براى چنين ثروت حلالى از ساده ترين اقدامات هر بشر و هر مسلمان نيست؟

از همه جالب تر اينكه مسئله بر سر مبلغى اندك نبوده كه هر كس از فاصله دور با خطاب و عتاب بگويد اين ارزشى ندارد، گذشت كنيد! چطور مصرف آن براى غاصبين شيرين است، و فقط بايد به كام فاطمه عليهاالسلام تلخ باشد؟

تا اينجا سعى شد اسرارى كه عينا از كلام شخص اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام استفاده شده ارائه گردد؛ و مسلما جهاتى هست كه زمينه اجتماعى براى بيان آنها آماده نبوده است. به اميد آن روز كه با ظهور حضرت بقية اللّه الاعظم عجل اللّه تعالى فرجه و محاكمه غاصبين به دست يد اللهى آن امام حاضر، حقايق و نهفته هاى ديگرى از فدك بر ما فاش شود.

ص: 108

5 . تحليل و جمع بندى خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام

اشاره

ص: 109

ص: 110

خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام كه براى نخستين بار در عمر آن حضرت و در روزهاى آخر حياتشان ايراد شد، با توجه به بى سابقه بودن آن و حال بيمارى فاطمه عليهاالسلام پس از شهادت حضرت محسن عليه السلام و مجروح بودن حضرتش از ناحيه صورت و سينه و بازو، و بار غصه اى كه از رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله و غصب حق اميرالمؤمنين عليه السلام و شهادت پسرش داشت، و غصب فدك كه اخيرا بر مصائب آن حضرت افزوده شده بود، هر شنونده اى را به تعجب وا مى دارد.

در كنار همه اينها بى توجهى مردم به تنها يادگار پيامبرشان و خاندانى كه باقيماندگان از نسل آن حضرت بودند، تا حد تصميم بر قتل آنان و به آتش كشيدن خانه ايشان، همه اينها فكر را متوجه اهميت مطلب مى كند كه با آن شرايط جسمى و روحى و با در نظر گرفتن مردمى كه آن چنان جبهه گرفته بودند، چرا فاطمه زهرا عليهاالسلام اين اقدام بى سابقه را انجام دادند و به مسجد آمدند و با چه اهدافى براى مردم سخن گفتند و چه عكس العملى در مقابل آن از مردم ديده شد؟

اين سؤالى است كه در بخش چهارم كتاب حاضر تحت عنوان «اسرار غصب فدك» قسمتى از آن پاسخ داده شد، و در اين بخش نيز جنبه هاى ديگرى از آن در 3 قسمت تبيين مى گردد:

ص: 111

1 . تحليلى بر خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام.

2 . خلاصه اى از خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام.

3 . جمع بندى دليل هاى حضرت زهرا عليهاالسلام در مقابل غاصبين.

1 . تحليلى بر خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام

اشاره

قبل از مطالعه متن خطابه حضرت سيدة النساء عليهاالسلام بايد فضاى حاكم بر آن و بر اجتماعى كه خطبه در آن ايراد شده بررسى شود، و عظمت خطيب و سابقه مخاطبين مورد دقت و توجه قرار گيرد، كه در اين قسمت بدان مى پردازيم.

دادگاه محاكمه غاصبين فدك نه سخنرانى

مجلسى كه در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله با حضور حضرت زهرا عليهاالسلام به همراه عده اى از زنان از يك سو، و در جمع مهاجرين و انصار و ابوبكر از سوى ديگر منعقد شده بود، نمى تواند به صورت يك خطابه و سخنرانى تلقى شود، بلكه دادگاه محاكمه غاصبين بود كه ناخواسته در آن حاضر شده بودند، و نتيجه فكرى آن تماما به نفع صاحب فدك و بر ضرر غاصب آن تمام شد. آن مجلس به عنوان يك واقعه غير عادى در اذهان و در صفحات كتب ثبت شد و براى قضاوت آينده تاريخ به ثبت رسيد. مظلوم و ظالم سخن خود را گفتند و ضبط شد تا قاضيان تاريخ بتوانند به راحتى حكم كنند.

اگر فقط به صورت سخنرانى حضرت زهرا عليهاالسلام بود و ادعاهاى پوچ غاصبين معلوم نمى شد، قضاوت كنندگان گوشه هايى از ماجرا را نمى دانستند و ممكن بود به خود اجازه قضاوت ندهند. نگرش حضرت به آينده آن ماجرا در سرتاسر خطابه كاملاً مشهود است، و اين از بركات مقام عصمت كبرى است.

ص: 112

سند قرآنى فدك در مقابل سند جعلى غاصبين

استناد حضرت زهرا عليهاالسلام به آيات شريفه قرآن و كلمات پيامبر صلی الله عليه وآله نيز از جنبه هاى شاخص خطبه است. در مقابل اين آيات محكم و براهين مستدل، غاصبين تنها يك حديث جعلى مطرح نمودند كه كسى جز خودشان و دو دخترشان مدعى و شاهد آن نبود، و اين خود شديدترين ضربه كارى بر پيكر گفتار و رفتار دشمن بود.

بيان و استدلال هاى دندان شكن حضرت مطلب را طورى واضح مى كرد كه باطل بودن سخن خصم براى همه روشن مى شد. چنين قدرت كلام چيزى بود كه دشمن از آن عاجز بود، و عملاً نشان مى داد كه مقاومت خود را از دست داده است. لذا در هر مرحله ادعايى را رها مى كرد و به شاخه ديگرى مى رفت و ادعاى جديدى مطرح مى ساخت.

تقسيم حساب شده خطابه فدك

آنچه در خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام مشهود است حساب شده بودن كلمات و جملات و خطاب ها و مطالب است كه جز از مقام عصمت كبرى ساخته نيست. آن حضرت در ابتداى سخن بدون در نظر گرفتن مخاطب خاصى، حمد و ثناى الهى و ذكر پيامبر صلی الله عليه وآله را آغاز كردند، و يك دوره تاريخچه گذشته اسلام را بيان فرمودند.

مسلمانان را چند بار مورد خطاب قرار دادند و هر بار مطلب تازه اى از نقاط ضعفشان را مطرح كردند. گاهى خطاب را متوجه انصار مى نمودند به اين دليل كه غاصبين اصلى همگى از مهاجرين بودند، و گاهى همه را مورد خطاب قرار مى دادند.

خطاب حضرت در چند مورد با شخص ابوبكر است كه در واقع او را به محاكمه مى كشد، و وادارش مى كند تا سخن بگويد و به ضعف خود و بى ارزشى دليلش اقرار كند.

ص: 113

در موردى حضرت قبر پيامبر صلی الله عليه وآله را مورد خطاب قرار مى دهد و در حضور مسلمانان شكايت خود را از بى اعتنايى آنان به پيشگاه پدر عرضه مى دارد.

مطلب دقيق ديگر بيان سابقه حال مسلمينى است كه براى خود ادعايى داشتند و در فكرهاى تازه اى بودند. حضرت با تشريح سابقه نكبت بار فرهنگى و فقر و گرسنگى گذشته آنان، به خوبى متوجه شان كردند كه هر نعمتى دارند به بركت پيامبر و اميرالمؤمنين عليهماالسلام است، و اگر آن دو بزرگوار و فداكارى هايشان نبود اكنون سفره آماده اى براى مردم گسترده نبود تا چنين افكارى در سر بپرورانند.

ابهّت فاطمى در مقابل ذلت نفاق

سيطره ابهّت فاطمه عليهاالسلام در آن مجلس به عنوان مقام عصمت و دختر وحى، و سخنان بلندى كه از لسان آن حضرت ادا مى شد، دهان ياوه گويان را به كلى قفل كرده بود. از سوى ديگر منظره اى كه از آن عزيزِ پيامبر صلی الله عليه وآله در ذهن ها مجسم شد و ديدند كه ياراى راه رفتن ندارد و آه از دل پر درد برمى آورد، چنان مردم را منقلب كرده بود كه همه اشك مى ريختند و مجال سخن براى آن حضرت نبود. يك آه فاطمه عليهاالسلام كافى بود تا مجلس دگرگون شود؛ و اين بُرَندگى آه دل دشمن غاصب را مى لرزانيد.

توبيخ و عتاب مردم از سوى حضرت زهرا عليهاالسلام نيز حالت عجيبى را حاكم كرده بود. در حالى كه ابوبكر در غصب فدك اجماع مردم را سند خود قرار مى داد، حضرت خطاب به مسلمانان و در حضورشان آنان را روى آورندگان به باطل معرفى مى كرد و مى فرمود: «چرا به جنگ اين امامان كفر بر نمى خيزيد»؟!

نهيب فاطمه عليهاالسلام

اگر چه نهيب فاطمه عليهاالسلام در آن مردم اثر نكرد و نخواستند بفهمند كه سپاس آن همه فداكارى پيامبر صلی الله عليه وآله سوزاندن خانه و كاشانه آن حضرت پس از رحلتش نبود و دخترش را آزردن و مجروح كردن قدردانى از زحمات آن حضرت نبود، ولى ...

ص: 114

ولى در آينده هاى تاريخ نسل هاى حقيقت جويى بودند و هستند كه با قلبى صاف و بى غرض آمدند و مى آيند؛ و با شنيدن سخنان فاطمه عليهاالسلام لعنت و نفرت خود را از چنين بى انصافى مردم ابراز مى كنند؛ و با ترسيمى از محاكمه دشمن به دست فاطمه عليهاالسلام اهميت آن را درك مى كنند و انزجار خود را از غاصب حق گُلِ وجود اعلام مى نمايند.

2 . خلاصه اى از خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام

اشاره

ترسيم خلاصه اى از خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام و آنچه همراه و بعد از آن اتفاق افتاده به عنوان يك مجموعه واحد مى تواند آمادگى قبلى براى مطالعه دقيق متن آن را فراهم آورد، و به خاطر سپردن اجمالى از واقعه تأثير به سزايى در تحليل و فهم آن خواهد داشت. در اين بخش ضمن تلخيص مطالب، يك دوره كامل از خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام و ماجراهاى مقارن آن در 27 قسمت تقديم شده است.

1 . حمد و ثنا و توحيد

ابتدا حمد و ثنايى بلند نسبت به ساحت قدس پروردگار بر زبان جارى فرمودند، كه در حال مصيبت حضرت حاكى از رضا به مقدرات پروردگار بود. سپس صفات حى متعال و اسرارى از خلقت ما سوى اللّه و علت تكليف انسان ها را بيان كردند.

2 . ترسيمى از رسالت محمدى

در مرحله بعد رسالت پيامبر صلی الله عليه وآله را مطرح نمودند و ضمن بيان حال جهل و بت پرستى مردم هنگام بعثت حضرت، و حكمت بزرگى كه در رسالت آن حضرت بود

ص: 115

و اقدام مهمى كه به دست آن حضرت صورت گرفت، از شخصيت آن حضرت ترسيم كاملى ارائه فرمودند، تا آنجا كه مطلب را به رحلت حضرتش رساندند.

3 . وظيفه مهم مسلمانان

به عنوان مقدمه اى بر مطلب اصلى، ابتدا خطاب به مسلمانان يادآور شدند كه آنان اولين مسلمانان و حاملان پيام نبوت در سايه امامت به امت ها و نسل هاى آينده اند.

4 . قرآن و عترت

يادآور شدند كه ما اهل بيت يادگارى از پيامبريم، كه در ميان شما به وديعه گذارده شده ايم. همچنين مطالب مفصلى در توصيف قرآن و معارف آن ذكر نمودند و براى شناخت كامل قرآن اشاره كردند كه كتاب خداوند نزد ما و با ماست.

اسرار احكام و وسيله اِلَى اللّه

بعد از آن به عنوان مقام عصمت كبرى اسرارى از احكام فردى و اجتماعى اسلام را مطرح كردند و سفارش به تقوى نمودند. با بيان اين مطالب گويا مى خواستند بگويند اگر دستورات الهى آن اثرات و نتايج را نداشته باشد نتيجه حقيقى از آن گرفته نشده است.

در نهايتِ اين قسمت از سخن تصريح كردند كه اهل آسمان و زمين وسيله و واسطه اى براى اتصال به درگاه خداوند مى جويند، و آن وسيله ما اهل بيت هستيم. ما خالصان بارگاه الهى و محل قدس او و وارثان انبياييم.

6 . معرفى خود

براى ورود به مطلب اصلى ابتدا خود را معرفى نموده فرمودند:

ص: 116

اى مردم بدانيد من فاطمه ام و پدرم محمد است و افتخار پدرى پيامبر را احدى جز من ندارد. با توجه به اين معرفى گوش خود را باز كنيد و ببينيد چه مى گويم!

با در نظر گرفتن اينكه همه مخاطبان حضرت را مى شناختند اين كلام بدان معنى بود كه اى مردم طورى رفتار مى كنيد كه گويا مرا نمى شناسيد. از خواب غفلت بيدار شويد كه من همان فاطمه ام كه پيامبر صلی الله عليه وآله درباره من آن سفارشات را مى فرمود.

سپس زحمات پيامبر صلی الله عليه وآله را يادآور شدند كه چگونه پرده هاى ظلمت و جهل را يكى پس از ديگرى كنار زد و صبح روشن اسلام را جلوه گر ساخت، و سابقه مردم را قبل از اسلام متذكر شدند و اينكه از چه شرايط جهل و فقرى به چه حالى رسيده اند.

7 . فداكارى هاى اميرالمؤمنين عليه السلام براى اسلام

مسير طبيعى سخن در اينجا منعطف به زحمات طاقت فرساى اميرالمؤمنين عليه السلام در ابلاغ و حفظ رسالت محمدى شد، و دلسوزى حقيقى آن حضرت و فداكارى تمام عيار او براى دين خدا در زمانى كه مردم در چنان افكارى نبودند مطرح شد، و حضرت به ذكر اصول مطالب اكتفا كردند.

8 . عقبگرد مردم

براى آنكه حضرت مطلب اصلى را شروع كنند عقبگرد سريع مردم در فاصله چند روز از رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله را مطرح كردند؛ و با بيان فصيح و به كار بردن كناياتِ اَبلَغ از تصريح، تضاد در ضماير و ظواهر مردم را به احسن وجه افشا كردند. ابتدا ريشه اصلى را كه نفاق و دورويى و اسلامِ لسانى در اكثر مردم بود مطرح كردند، و سپس كمك آن را كه شيطان و فرصت طلبىِ او از آمادگى روحى مردم است بيان فرمودند.

ص: 117

9 . سقوط در فتنه ها

سپس حضرت زهرا عليهاالسلام تعجب خود را از چنين سرعتى در ارتداد و پشت پا زدن به دين كه هنوز پيامبرشان دفن نشده بود، و نيز از آوردن بهانه هاى بى جا براى عمل خود كه جلوگيرى از فتنه بود، اعلام كردند و فرمودند: «شما به بهانه فرار از فتنه اين اقدامات را انجام داديد در حالى كه خود اين كارها ايجاد فتنه بود».

عجيب تر از آن را چنين بيان كردند كه نه تنها دين خدا را كنار گذاشتيد و قرآن و دستورات پيامبر صلی الله عليه وآله را ناديده گرفتيد، بلكه به دست خود عمدا آتش بپا كرديد و سعى در خاموش كردن نور خدا نموديد، و ما را وادار به صبر كرديد همچون كسى كه بر بريدن چاقو و فرو رفتن نيزه در بدنش صبر كند!

10 . توبيخ غاصبين فدك

اكنون وقت آن بود كه مسئله فدك مطرح شود. از آنجا كه خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام در حالى ايراد مى شد كه حضرت هر گونه اقدام ممكن را در باز پس گرفتن فدك به انجام رسانيده بودند و غاصبين هيچ گونه عكس العمل مثبتى نشان نداده بودند، و تمام سخن بر سر ارث بودن فدك و عدم ارث انبيا متمركز شده بود، لذا حضرت بدون مطرح كردن اعطايى بودن فدك و ساير مراحل ملكيت خود نسبت به آن از قبيل سند و شهود و عصمت خود و غيره، فقط مسئله ارث را مطرح كردند و چند ضربه اعتقادى قوى به سكوت مردم و عمل غاصبين وارد كردند و چنين فرمودند:

آيا با اين كار در پى احكام زمان جاهليت و كنار گذاردن رسمى اسلام هستيد؟! اى مسلمانان، آيا بايد ارث پدرم از من گرفته شود؟ اى پسر ابوقحافه، آيا در قرآن است كه تو از پدرت ارث ببرى و من نبرم؟ اين افتراست و جرئت بر پروردگار و عهد شكنى با پيامبر و كنار گذاردن قرآن است.

ص: 118

11 . استدلال هاى قرآنى درباره فدك

حضرت استدلال بر مسئله ارث را به صورت تمام عيار با استناد به قرآن و خواندن آيات ارث در حضور مهاجرين و انصار چنين بيان فرمودند:

خداوند درباره انبياء در قرآن ارث را مطرح كرده است و آيات ارث درباره عموم مردم نيز در قرآن صريح است. به چه دليل من كه فاطمه دختر پيامبرتان هستم بايد از اين اصول كلى قرآن درباره ارث مستثنى باشم؟

آيا نسبت من و پدرم را انكار مى كنيد؟! يا آيات قرآن مخصوص شماست و درباره پيامبر جارى نيست؟! يا من و پدرم دو مذهب جداگانه داشته ايم و لذا نمى توانيم از يكديگر ارث ببريم؟! يا شما عموم و خصوص قرآن را بهتر از پدر من و پسر عمويم (على عليه السلام) مى دانيد؟!

اكنون كه حق را ناديده مى گيريد سخن ما بماند تا روز قيامت خداوند بين ما حكم كند و پيامبر صلی الله عليه وآله به مخاصمه شما برخيزد.

12 . شكايت به پيامبر صلی الله عليه وآله

در اينجا حضرت خطاب خود را متوجه قبر مطهر پيامبر صلی الله عليه وآله نمودند و اشعارى خواندند. ايت ابيات شعر متضمن شكايت و تعجب از اقدامات مردمى بود كه چشم پيامبرشان را دور ديده اند، و آنچه در حضور او نمى كردند با بى پروايى انجام مى دهند. حضرت در اين كلمات از حضور در چنان وضعى آرزوى مرگ كردند!

13 . نصرت طلبى از انصار

سپس خطاب خود را متوجه انصار نمودند و با ذكر سوابق يارى آنان نسبت به پيامبر صلی الله عليه وآله، تعجب شديد خود را از بى تفاوتى آنان درباره دختر پيامبرشان با آن سفارشات حضرت اظهار كردند و فرمودند:

ص: 119

چه زود اين بى توجهى ظاهر شد و اين در حالى است كه به راحتى مى توانيد از من دفاع كنيد و قدرت آن را هم داريد. آيا رحلت پيامبر صلی الله عليه وآله را مهم تلقى نمى كنيد؟ مصيبت بزرگ آن است كه با رفتن او حرمتش شكسته شود.

14 . خطاب به انصار و توبيخ آنان

سپس مسئله ارث را بار ديگر با انصار مطرح كردند و تشويق را با گلايه درآميخته فرمودند:

اَيها بَنى قَيلَه، آيا شما ببينيد و بشنويد و ارث مرا ببرند؟ حتى نزد شما آمدم و يارى خواستم باز هم جواب نداديد؟!

شما سوابق عالى در دفاع از ما داشتيد و دستورات ما را به خوبى عمل مى كرديد. چطور شده كه يك باره روى ترس نشان داده ايد؟

در اينجا حضرت ضمن توبيخ آنان به خاطر سكوت در مقابل غاصبين فرمودند: «با سردمداران كفر به جنگ برخيزيد كه اينان پيمان محترمى ندارند، شايد از اين طريق از كار خود دست بردارند. چرا با كسانى كه پيمان خود را شكسته اند جنگ نمى كنيد»؟

15 . كوتاهى عمدى مردم

حضرت براى آنكه اتمام حجت كامل باشد به 2 جهت از تقصير مردم اشاره فرمودند:

اول : پيداست شما دين را كنار گذاشته ايد و آن كسى كه مقدم بود دور كرده ايد. بدانيد كه اگر شما و همه مردم عالم كافر شوند به خداوند ضررى نمى رسانند و خدا از همه مستغنى است، و در اين باره مى توانيد حال امت هاى گذشته را ببينيد.

ص: 120

دوم : با علم به خوار كردن و مكر و حيله شما اين سخنان را گفتم، با اين هدف كه از يك سو سخن دل را براى آنان كه واقعيت را نمى دانند گفته باشم، و از سوى ديگر اتمام حجت كرده باشم. اكنون كه عار دنيا و غضب پروردگار و آتش دائمى را بر خود خريده ايد هر چه مى خواهيد انجام دهيد؛ ولى بدانيد كه خداوند شاهد است و عاقبت ظالمين معلوم است. من هم دختر همان پيامبرى هستم كه شما را از آتش جهنم مى ترسانيد و بدانيد كه نتيجه هر ذره اى از اعمالتان را خواهيد ديد.

16 . سوء استفاده غاصب فدك از سكوت مردم

وقتى كلام حضرت به اينجا رسيد و تأثير شديدى بر مردم گذاشت، ابوبكر با مطرح كردن مطالبى كه بيشتر براى آرام كردن عواطف مردم بود در صدد جواب برآمد، و با تصديق حضرت در مطالب ذكر شده اين مسئله را مطرح كرد:

پدرت نسبت به مؤمنين مهربان بود، و او مقام پدرى تو را داشت و برادر پسر عمويت (على عليه السلام) بود و شما راهنماى ما به بهشت هستيد و در كمال و صداقت تو نيز سخنى نيست. ولى من به خاطر گفته پيامبر كه «پيامبران ارث نمى گذارند» فدك را گرفته و در راه اسلحه و سپاه مسلمين مصرف مى كنم تا با كفار جنگ كنند، و اين كار را با اتفاق نظر مسلمين انجام داده ام. اموال شخصى من در اختيار توست و ما هم در اموال تو دخالتى نداريم.

17 . جواب هاى حديث جعلى

حضرت زهرا عليهاالسلام با توجه به نيرنگ هاى به كار رفته در سخن ابوبكر به مقابله آمده فرمودند: «پدرم پيامبر، هيچگاه با قرآن مخالفت نمى كند. همگى بر مكر و حيله اجتماع كرده ايد كه در زمان حيات آن حضرت هم نظايرش را داشتيد».

ص: 121

در اينجا بار ديگر موارد ارث انبيا عليهم السلام و نيز آيات ارث را از قرآن تلاوت كردند، و وضوح آن آيات را بيان فرموده تصريح كردند كه اين سخنان همه حيله گرى هاى بى جا براى زير پا گذاشتن حق است؛ چرا كه اگر منظور اين است كه خود نبوت قابل ارث بردن نيست واضح است و غير از نبوت همه چيز از انبيا قابل ارث است. از سوى ديگر اگر در مقابل آيات صريح ارث، خداوند در جايى «فاطمه دختر محمد» را استثنا كرده مرا هم بدان راهنمايى كنيد تا قانع شوم!

18 . عقب نشينى ابوبكر از حديث جعلى

ابوبكر كه با سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام از مطرح كردن حديث جعلى خود پشيمان شده بود و ارزشى براى آن نمى ديد، آخرين راه را آن دانست كه مسئله را بر عهده مسلمين بگذارد و ادعا كرد كه اصلاً دستور اين اقدام از سوى مسلمين به من ابلاغ شد و من با توافق و اتفاق آنان دست به چنين كارى زدم و همه مسلمين هم بر اين مطلب شاهدند.

19 . توبيخ به ظاهر مسلمانان

حضرت زهرا عليهاالسلام كه منتظر همين اقرار از ابوبكر و سكوت مردم به عنوان تصديق او بود، خطاب را متوجه مسلمين نمود، و آنان را شديدا مورد عتاب قرار داد كه چگونه به سرعت به سوى باطل مى روند و كار قبيح را ناديده مى گيرند.

آنگاه از آينده وحشتناك آن به مردم خبر دادند، و اينكه خداوند نتيجه اين اعمال را در همين دنيا به صورتى كه مردم انتظار نداشته باشند خواهد داد. با اين سخن كلام حضرت در مسجد پايان يافت.

20 . گريه مردم

تأثير خطبه حضرت چنان عجيب بود كه زن و مرد به گريه در آمدند و مدينه به لرزه

ص: 122

در آمد و صداها بلند شد؛ و اين تأثير ابوبكر و عمر را به جستجو براى راه هاى مقابله با مردم وادار كرد.

21 . نقشه هاى جديد غاصبين

ابوبكر و عمر در جلسه اى كه تشكيل دادند يكديگر را در اشتباه نقشه هاى خود ملامت كردند. سپس به اين نتيجه رسيدند كه گذشته ها را بايد فراموش كرد و فكر امروز و فردا را نمود كه چگونه به راه خود ادامه دهيم!

22 . تهديد مردم از سوى ابوبكر

بار ديگر مردم براى اجتماع در مسجد دعوت شدند و ابوبكر ضمن سخنانى مردم را تهديد كرد كه چرا در پى هر سخنى و صاحب سخنى مى رويد و بدان توجه مى كنيد؟!

بعد متعرض اميرالمؤمنين عليه السلام شد و سخنان ناروايى درباره آن حضرت بر زبان راند و صريحا گفت: «چرا زنان را براى احقاق حق مى فرستيد»؟! در نهايت بار ديگر تهديد كرد كه اگر كسى متعرض اين مسائل شود مورد عقاب قرار خواهد گرفت و هر كس سكوت كند در امان است!

23 . توبيخ مردم از سوى ام سلمه

ام سلمه كه از حجره خود شاهد سخنان ابوبكر بود، چند سخن مؤثر بر زبان آورد كه حقا در خور تحسين بود. او با تعجب از اينكه به مثل فاطمه عليهاالسلام چنين سخنانى گفته مى شود در حالى كه در دامان انبيا بزرگ شده، گفت:

چگونه مى شود كه پيامبر صلی الله عليه وآله ارث را بر فاطمه حرام كرده، ولى به او نگفته است؟ يا پيامبر صلی الله عليه وآله به او آموخته ولى او عمدا مخالفت كرده ارث را طلب مى كند؟! پيامبر صلی الله عليه وآله اين برخورد شما را مى بيند و به زودى خواهيد دانست.

ص: 123

نتيجه سخنان ام سلمه آن شد كه در آن سال سهم ام سلمه از بيت المال را قطع كردند!

24 . غدير خم آخرين اتمام حجت

حضرت زهرا عليهاالسلام با اتمام خطابه برخاستند و به سوى خانه كه در فاصله چند قدمى بود حركت كردند. شخصى به نام رافع در بين راه به حضرت عرض كرد: «اگر على بن ابى طالب قبل از بيعت ابوبكر مردم را متوجه مى كرد ما جز او را قبول نمى كرديم»!! پيدا بود كه اين سخن ساختگى و به عنوان سوژه دادن به دست مردم بود. لذا حضرت با غضب به او فرمود:

دور شو كه خداوند بعد از غدير خم براى احدى عذرى و دليلى باقى نگذاشته است!

25 . خطاب به اميرالمؤمنين عليه السلام

سپس حضرت به منزل بازگشتند در حالى كه اميرالمؤمنين عليه السلام منتظر آن حضرت بودند. وقتى وارد خانه شدند رو به اميرالمؤمنين عليه السلام مطالبى فرمودند كه نوعى درد دل و اظهار غصه براى آرامش بود، چه آنكه هر دو صاحب مصيبت بودند. لذا حضرت شكايت خود از غاصبين و مردم را اين گونه به همسرش عرضه داشت:

چطور چنين دست خود را بسته اى و پسر ابوقحافه حق مرا غصب مى كند؟ مى بينى كه چگونه به مخاصمه با من برخاسته و با من به تندى سخن مى گويد؟ مهاجرين و انصار هم بى تفاوتى نشان مى دهند و همگى حق مرا ناديده گرفته اند؟!

چرا بايد دختر پيامبر صلی الله عليه وآله با سينه اى پر از غضب براى مردم سخن بگويد و باز بدون نتيجه به خانه باز گردد؟ تو نيز در شرايطى هستى كه نمى توانى از من دفاع كنى و بالاخره از هيچ راهى نمى توانم به حق خود دست يابم. اى كاش

ص: 124

قبل از چنين روزى مرده بودم. من وظيفه خود در حمايت از تو را انجام دادم.

پيداست كه اين سخنان در واقع دردِ دل اميرالمؤمنين عليه السلام بود كه در كلام فاطمه عليهاالسلام بروز مى كرد؛ و هر دو براى يكديگر سخن از غصه ها مى گفتند.

26 . كلام تسلّى بخش اميرالمؤمنين عليه السلام

اميرالمؤمنين عليه السلام براى آرامش فاطمه عليهاالسلام كه در واقع روح على عليه السلام بود، به آن حضرت تسلّى داد و آه دل خود را بيان كرد. در اين باره اشاره كرد كه من نيز از آنچه در قدرت دارم كوتاهى نمى كنم، و بعد از انجام وظيفه آنچه پيش آيد بايد صبر كرد و به حساب خداوند قرار داد. حضرت زهرا عليهاالسلام هم فرمود: «به حساب خداوند مى گذارم»، و آرام گرفت.

27 . خطاب به زنان عيادت كننده

پس از بازگشت حضرت زهرا عليهاالسلام از مجلس خطابه، عده اى از زنان به عنوان عيادت نزد حضرت آمدند و گفتند: «اى دختر پيامبر، حالتان چگونه است»؟

حضرت در پاسخ تنفر خود را از چنين مسلمانانى اعلام داشتند و صراحتا فرمودند كه اكنون چه وقت عيادت است؟ ديگر از مردان شما و با شما بودن متنفرم، و راه بازگشتى هم نيست!

حضرت تصريح كردند كه امتحان عجيبى داديد! و چه زود باطنِ دلِ بر باطل دوخته خود را معرفى كرديد. سپس نفرين بر آنان فرستادند و نشان ننگ و بى آبرويى را بر پيشانى آنان زدند؛ و آينده اى ظلمانى كه خود و نسل هاى آينده شان خون تازه و سم كشنده از آن در روح و جانشان بريزند، و غلبه متجاوزين و هرج و مرج دائمى را به آنان بشارت دادند؛ و بر حال نسل هاى آينده مسلمين افسوس خوردند.

ص: 125

در اينجا خلاصه اى از خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام به پايان رسيد، و متن كامل و ترجمه فارسى آن در بخش هاى هفتم و هشتم كتاب حاضر خواهد آمد. به خاطر سپردن اين مجموعه مختصر مى تواند به نوعى حضور در آن مجلس تلقى گردد، و تجديد عهدى با روزهاى پر تلاطم مظلوميت اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام باشد.

3 . جمع بندى استدلال هاى حضرت زهرا عليهاالسلام در مقابل غاصبين

اشاره

در مسئله فدك كه يك محاكمه تمام عيار مطرح شده بود، استدلال هاى مفصل و همه جانبه اى از سوى حضرت زهرا عليهاالسلام مطرح شد؛ و به قدرى دقيق عمل شد كه تا آخر روزگار هر كس در هر جاى جهان آنها را بشنود و در صدد قضاوت باشد بتواند حقيقت را دريابد.

قضاوت جهانى فدك

نكته ظريف در اين استدلال ها و اتمام حجت هاى فدك آن بود كه با توجه به قضاوت كنندگان مختلفى كه در طول تاريخ در مورد اين ماجرا نظر خواهند داد، آن حضرت هم جنبه دينى و هم جهت قانونى و هم جنبه اخلاقى و وجدانى را مطرح كردند؛ و هر يك را جداگانه در معرض قضاوت جهانيان قرار دادند، كه به 3 نوع مخاطب قابل تقسيم است:

1 . اگر مخاطبان و حاضران چنين دادگاهى مسلمانانِ معتقد به گفتارِ پيامبرشان هستند و مبانى اعتقادى صحيح دارند، استدلال هاى خاص مبتنى بر اعتقادات را مورد توجه قرار دهند و محكوميت خصم را ببينند.

ص: 126

2 . اگر اصول قضاوت اسلامى را كه تقريبا بين اقوام و ملل جهان مُشابه است قبول دارند، باز محكوميت خصم را ببينند اگر چه در اعتقاد شيعه نباشند و يا حتى مسلمان نباشند.

3 . اگر فقط پايبند به مبانى اخلاقى هستند و لا اقل وجدان بيدارى در وجودشان نهفته است، باز محكوميت خصم را ببينند و حكم كنند كه آنچه درباره فدك انجام شد از نظر مراعات انصاف و مروّت و عواطف اجتماعى كه در تمام ملل مورد قبول است خلاف مبانى انسانيت است، و در حدى است كه هر بشرى به راحتى مى تواند غاصبين فدك را محكوم كند.

تنظيم و دسته بندى احتجاجات فدكيه

با توجه به اينكه در حال سخنرانى تقديم و تأخير مطالب به اقتضاى مجلس و حالت روحى حاكم بر آن تنظيم مى شود، جنبه هاى اعتقادى و قانونى و اخلاقى در كلام حضرت به طور جداگانه ذكر نشده، بلكه به مناسبتى كه ذكر هر مطلبى لزوم داشته آن را مطرح فرموده اند.

از سوى ديگر همه اين مطالب در يك مجلس ذكر نشده، چرا كه حضرت چندين مرحله براى فدك به مخاصمه رفتند و هر يك از نظر شرايط حالت خاصى داشت. يك مورد مجلس عمومى و در حضور مردم است، و موردى ديگر فقط با حضور ابوبكر و عمر و اصحاب خاصشان است، و گاهى ديگر ابوبكر يا عمر هر يك به تنهايى هستند، و زمانى ديگر فقط مردم هستند.

آنچه در اين قسمت انجام شده تفكيك و دسته بندى استدلال ها در همه موارد است، يعنى هم موارد خطبه حضرت و هم غير خطبه از مواردى كه در بخش دوم كتاب حاضر ذكر شد. بدين صورت توانسته ايم دوره كاملى از استدلال هاى حضرت زهرا عليهاالسلام در مسئله فدك را تقديم نماييم تا شيعه آن حضرت بتواند يك دوره جمع بندى شده از

ص: 127

آن را به خاطر بسپارد، و هر كس مى خواهد درباره فدك قضاوت كند از همه نوع استلال هاى آن مطلع باشد. بر اين اساس مجموع استدلال هاى اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام درباره فدك را در 3 قسمت مى آوريم:

1 . استدلال هاى اعتقادى

2 . استدلال هاى قانونى

3 . استدلال هاى اخلاقى - وجدانى

1 . استدلال هاى اعتقادى

اشاره

آن روز كه پيامبر خدا صلی الله عليه وآله از دنيا رفت اعتقاداتى براى مردم به يادگار گذاشت كه همه بايد به آنها معتقد مى شدند. آن روز اسلام يك معنى بيشتر نداشت و آن دينى بود كه ولايت و محبت اهل بيت عليهم السلام جزء لاينفك آن تلقى مى شد. هيچ اختلافى بين مسلمين نبود و در خانه اهل بيت عليهم السلام هنوز سوزانده نشده بود.

با حمله به خانه وحى پس از رحلت آن حضرت مردم دو دسته شدند. عده اى بيرون درِ خانه جزء حمله كنندگان بودند و عده اى داخل خانه مدافع على بن ابى طالب عليه السلام ماندند، و اين نمود عملى لازمه دو عقيده متضاد نسبت به اهل بيت عليهم السلام بود.

حضرت زهرا عليهاالسلام با توجه به اين شكاف اعتقادى مردم را در خطاب خود به دو دسته تقسيم كردند. يكى آنان كه بر اعتقادات تبيين شده از سوى پيامبر صلی الله عليه وآله پا بر جا هستند، و ديگر كسانى كه از آن اعتقادات دست كشيده و مرتد شده اند و دين جديدى كه مقام عصمت هيچ نقشى در آن ندارد اختيار كرده اند.

ص: 128

اين قسمت از كتاب موارد محكوم كردن پيروان سقيفه و غاصبين فدك از جهات اعتقادى، و نيز اقرار گرفتن از آنان در دست برداشتن از مبانى اصيل اعتقادى را آورده است. آنچه در مواضع مختلف كلام حضرت در اين باره آمده 8 مورد بدين شرح است:

1 . فاطمة سيدة نساء اهل الجنة

حضرت زهرا عليهاالسلام ابتدا بالاترين فضيلت خود را مطرح كردند كه پيامبر صلی الله عليه وآله فرموده است: «فاطمه سيده زنان اهل بهشت است». اين مطلب به معناى آن است كه حضرت زهرا عليهاالسلام جزء چند نفرى است كه در اولين مرتبه خلقت قرار دارند و در بهشت كه نتيجه خوبى ها در دنياست فاطمه عليهاالسلام بانوى بانوان است.

حضرت پس از مطرح كردن اين مطلب فرمودند: وقتى سيده بانوان بهشت مى گويد: «فدك از آن من است» آيا باز هم اين احتمال وجود دارد كه راست نگويد؟! اگر سخن كسى را كه در مرتبه اول عالم وجود است نپذيريم و از او شاهد بخواهيم، در واقع او را به عنوان سيده زنان بهشت قبول نداريم.

اگر كسى واقعا از اين اعتقاد خود دست برداشته در واقع خود را معرفى مى كند! و اگر بنا باشد ما از چنين شخصيتى شاهد بخواهيم پس چگونه در بالاتر از اينها كه معارف دينمان است بر او اعتماد كنيم؟

2 . آيه تطهير

حضرت با مطرح كردن آيه تطهير مقام ديگرى كه خداوند مخصوص ايشان قرار داده بيان كردند، كه آيا آيه تطهير دلالت بر عصمت مطلق نمى كند؟ آيا اين آيه صريح قرآن نيست؟ آيا اين آيه درباره ما نازل نشده است؟

اگر اين سه سؤال را پاسخ مثبت مى دهيد و با اقرار به عصمت ما باز هم سخن ما را قبول نمى كنيد، پس چه ارزشى براى اين آيه مى ماند؟

ص: 129

3 . رد سخن معصوم كفر است

در مرحله بعد حضرت با استناد به آيه تطهير فرمودند: اگر شما سخن ما را قبول نكنيد و از ما شاهد بخواهيد، در واقع شهادت خدا را رد كرده ايد و در پى شهادت مردم هستيد؛ و شكى نيست كه ردّ سخن خدا مساوى با كفر است.

اگر بنا باشد ارزش «عصمت» به اندازه قبول سخنى درباره قطعه زمينى هم مؤثر نباشد، پس تكليف معارف دين كه با ضمانت عصمت از سوى پروردگار به ما مى رسد چه مى شود؟

پيداست كه اعتقاد به آيه تطهير در منكرين فدك محل اشكال واقع شده، وگرنه با اعتقاد به عصمت نياز به هيچ دليل ديگرى نيست. هر سخنى از لسان معصوم در هر موضوعى صادر شود حجت تمام عيار است، و هيچكس حق ندارد در آن كوچك ترين شكى پيدا كند. بنابر اين قرار گرفتن در مقابل سخن فاطمه عليهاالسلام مساوى با كفر و ارتداد است.

4 . پذيرفتن سخن بر عليه معصوم كفر است

حضرت زهرا عليهاالسلام براى آنكه آخرين مرحله سخن را بيان كنند از آنان چنين اقرار گرفتند كه اگر كسى بر عليه من شهادتى ناروا دهد آيا بر من حد جارى مى كنيد؟ دشمن ناشيانه جواب مثبت داد، و حضرت فورا فرمود: «بنابر اين كافر مى شوى، زيرا شهادت خداوند به طهارت و عصمت اهل بيت عليهم السلام را رد كرده اى و شهادت مخلوق را پذيرفته اى»! يعنى اكنون كه شهادت عايشه و حفصه و مالك بن اوس بن حدثان را بر عليه من قبول مى كنى و گفته مرا رد مى كنى، كافر شده اى و سخن خدا را نپذيرفته اى.

5 . مخالفت صريح و عمدى با قرآن

يكى از اولين اعتقادات هر مسلمان احترام لسانى و عملى نسبت به قرآن و قبول

ص: 130

سنديّت آن به عنوان كلام خداوند و قانون نامه دائمى اسلام است. حضرت زهرا عليهاالسلام از زبان خود غاصبين اقرار گرفتند كه عمدا با صريح چند آيه قرآن مخالفت كرده اند كه عبارتند از : آيه ذا القربى، آيه تطهير، آيات ارث، آيات ارث انبيا عليهم السلام. اين مخالفت با آيات به معناى ضديت با قرآن و ناديده گرفتنِ معتبرترين يادگار پيامبر صلی الله عليه وآله است، كه چيزى جز كفر و ارتداد نمى تواند تلقى شود.

6 . مخالفت صريح و عمدى با پيامبر صلی الله عليه وآله

از نظر همه مسلمين ارزش والاى پيامبر صلی الله عليه وآله به عنوان اول شخص عالم وجود، جزء معتقدات قطعى است. گفتار و رفتار پيامبر صلی الله عليه وآله هم مستند به وحى است و مقام «وَ لايَنطِقُ عَنِ الهَوى، اِن هُوَ اِلاّ وَحىٌ يوحى» را دارد. با اين سابقه اعتقادى در مسئله فدك چند نقطه واضح از سخنان پيامبر صلی الله عليه وآله مورد مخالفت صريح قرار گرفت.

از جمله غصب اعطايى پيامبر صلی الله عليه وآله به فاطمه عليهاالسلام بود، كه طى ماجراى مفصلى انجام شد و همه مردم متوجه آن شدند و كسى بى اطلاع نماند. غصب فدك در واقع زير پا گذاشتن عمل پيامبر صلی الله عليه وآله به صورت وقيحانه اى بود كه با اعتقاد هيچ مسلمانى ناسازگار نبود.

همچنين بى اعتنايى به سخن آن حضرت كه فرموده بود: «فاطِمَةُ سَيِّدَةِ نِساءِ اَهلِ الجَنَّةِ» و نيز «اُمّ اَيمَن اِمرَأَةٌ مِن اَهلِ الجَنَّةِ» از نمونه هاى زير پا گذاشتن اعتقادات اصيل يك مسلمان نسبت به پيامبرش است.

7 . آيا شما عام و خاص قرآن را بهتر مى دانيد؟

از آنجا كه در تشخيص معارفِ دين مقام اول را پيامبر صلی الله عليه وآله و باب مدينه علم او يعنى اميرالمؤمنين عليه السلام داشتند، اگر مردم واقعا درباره مسئله فدك شكى داشتند و ابهامى برايشان پيش آمده بود، گفتار و عمل پيامبر صلی الله عليه وآله و حضور اميرالمؤمنين عليه السلام در ماجراى

ص: 131

اعطاى فدك بهترين وسيله براى رفع هر ابهامى بود. آيا در جايى كه عالِم امت حضور دارد جايى براى عرض اندام جاهلين مى ماند؟

آيا عام و خاص قرآن را كسى از پيامبر صلی الله عليه وآله بهتر تشخيص مى دهد؟ آيا ابوبكر و عمر مطالبى از قرآن را فهميده اند كه دو مقام اول علم در دين ما نفهميدند؟ آيا سابقه ابوبكر و عمر كوچك ترين نشانى از علم دارد؟ آيا به اقرار خود او زنان پشت پرده از او عالم تر نيستند؟

8 . اجماع امت ارزش دينى ندارد

از آنجا كه غاصبين مجبور بودند رسما ارتباط خود را با قرآن و حديث قطع كنند جاى خالى آن را با اجماع پر كردند، تا هرگاه احتياج به بدعت يا حق كشى داشتند با مطرح كردن اتفاق مردم مسئله را تمام كنند. اين مستمسكى بود كه ابوبكر رسما در غصب فدك آن را مطرح كرد و گفت كه آنچه درباره فدك انجام داده ام با توافق و اتفاق مسلمين بوده، و در واقع خواسته آنان را اجرا كرده ام.

حضرت زهرا عليهاالسلام رسما اعلام كردند كه خداوند نمايندگان خود را فرستاده تا مردم از پيش خود كارى نكنند، و اجماع مردم هيچ ارزشى ندارد. جايى كه خدا به كارى راضى نيست اگر همه مردم عالم هم راضى باشند ارزشى ندارد، و جايى كه خداوند به كارى راضى باشد مخالفت همه مردم عالم ارزشى نخواهد داشت.

تا اينجا مبانى اعتقادى مردم بود كه حضرت زهرا عليهاالسلام آنها را مورد سؤال قرار داد، و اقرار گرفت كه به مخالفت صريح با گذشته عقيدتى خود پرداخته اند و در حقيقت از دين خود برگشته اند.

ص: 132

2 . استدلال هاى قانونى

اشاره

پس از احتجاجات اعتقادى، نوبت به اتمام حجت از جهات حقوقى ماجرا رسيد، كه هم در اسلام قوانين خاصى براى آن وضع شده و هم در عموم ملل جهان معيارهاى مشابهى دارد. در اين جهت حضرت به قدرى ظريف عمل كردند كه يك قاضى بلند پايه بايد درس هاى قضاوت را از اين گفتار و عمل حضرت استخراج كند، و ثابت شود كه غاصبين فدك حتى آگاهى از قواعد يك قضاوت ساده را نداشتند.

جهات خلاف قانون كه در مسئله غصب فدك اعمال شده 14 مورد زير است، كه همه آنها از صريح كلام آن حضرت استخراج شده است:

1 . تصرف فعلى دليل ملك

يكى از قواعد حقوقى بين المللى اين است كه هر چه در دست كسى و تحت تصرف او باشد ملك او تلقى مى شود، و براى اثبات مالكيت خود بر آن احتياج به هيچ شاهد و دليلى ندارد.

حضرت با اشاره به اينكه فدك در مَرآى و منظر همه طى چهار سال تحت تصرف من بود و درآمد آن را به مصارف لازم مى رساندم، فرمودند: آيا اين تصرف مالكانه احتياج به شاهد دارد؟ آيا همين براى اثبات مالكيت من كافى نيست؟

2 . غصب قبل از محاكمه

وقتى درباره ملك يا هر چيز ديگرى اختلاف در ملكيت باشد و توافقى در بين صورت نگيرد، تنها راه حل قانونى مطرح كردن دادگاهىِ آن است، تا پس از ارائه دليل هاى طرفين قاضى حكم كند، و طبق حكم او مورد اختلاف به يكى از طرفين داده

ص: 133

شود. خود اينكه بدون محاكمه كسى خود را حق بداند و با اتكا به زور آن را به تصرف خويش درآورد، از نظر اسلام و همه ملل باطل است.

بر فرض اينكه فدك يك مورد اختلافى بين دو نفر باشد، بايد دادگاهى مطرح شود تا طرفين دعوا ادله خود را بگويند و حكم صادر شود، و بر اساس قانون از تصرف كسى خارج و تحت تصرف ديگرى قرار گيرد، نه اينكه بدون اعلان قبلى و با استفاده از زور مأمورانى اعزام شوند و در يك چشم بر هم زدن نماينده حضرت زهرا عليهاالسلام را از فدك بيرون كنند و امور را تحت تصرف خود درآورند. اين از محكوم ترين نوع برخورد در يك مسئله اختلافى است.

3 . مدعى شاهد بياورد

نقطه ضرورى از قضاوت اسلام اين است كه مُدَّعى بايد شاهد بياورد نه مُدَّعى عَلَيه. حضرت زهرا عليهاالسلام فدك را متصرف بودند، و غاصبين يا همه مردم بر عليه آن حضرت ادعا داشتند. در چنين شرايطى ابوبكر و عمر از حضرت شاهد بر ملكيت فدك مى خواستند، در حالى كه بايد خودشان شاهد مى آوردند!

4 . مدّعى عليه قسم مى خورد

از قوانين قضاوت اسلام اين است كه اگر مدعى از آوردن شاهد عاجز بود كافى است طرف مقابل نسبت به انكار ادعاى مُدَّعى قسم ياد كند. بر فرض اينكه ابوبكر و عمر و همدستانشان قادر به آوردن شاهد بر عليه آن حضرت نبودند، اكنون نوبت آن بود كه حضرت قسم ياد كنند تا هر گونه اختلافى رفع شود، ولى آنان هرگز اين قانون مسلم اسلام را مراعات نكردند و از حضرت شاهد خواستند.

5 . اتهام صاحب يد جرم است

هر كس از جا برخيزد و نسبت به ملك ديگرى ادعايى مطرح نمايد بدون آنكه

ص: 134

مدرك معتبرى در دست داشته باشد خود جرم است، چرا كه شخصيت مُدَّعى عليه را در نظر مردم زير سؤال مى برد.

يكى از مطالبى كه صريحا در مورد فدك مطرح شد اين بود كه ابوبكر و عمر حق نداشتند در موردى كه صديقه كبرى عليهاالسلام ملكى را در تصرف داشتند آن حضرت را متهم كنند كه گويا تصرف تو جايز نيست و كار خلاف انجام مى دهى! همين اتهام و مطرح كردن مسئله از نظر قانونى جرم است و به اين جرم حضرت تصريح كردند.

6 . فدك اعطايى است و اِرث نيست

غاصبين براى آنكه ملكيت حضرت را زير سؤال ببرند مطرح كردند كه فدك ارث پيامبر صلی الله عليه وآله است كه به حضرت رسيده است. حضرت در ردّ چنين ادعايى فرمود: اصلاً فدك اعطايى پيامبر صلی الله عليه وآله به من است كه چهار سال قبل به من بخشيده و من آن را تصرف كرده ام، و ربطى به ارث ندارد تا مراحل قانونى ارث را طى كند!

7 . سند اعطايى بودن فدك

ارائه سندى كه به امر پيامبر صلی الله عليه وآله و به دست اميرالمؤمنين عليه السلام درباره بخشيده شدن فدك به فاطمه عليهاالسلام نوشته شده بود، مى توانست فيصله دهنده دعوى باشد، چرا كه سند را براى چنين روزى تنظيم مى كنند، ولى غاصبين نه تنها به اين جنبه حقوقى كه در تمام ملل جهان معتبر است كوچك ترين اعتنايى نكردند، كه آن را هم پاره كردند!

8 . شاهد بر اعطايى بودن فدك

از آنجا كه سخن حضرت زهرا عليهاالسلام و نيز سند ارائه شده مورد قبول واقع نشد، براى آنكه خصم از هر جهت محكوم باشد، حضرت شهود درخواست شده از سوى غاصبين را هم حاضر كردند. اميرالمؤمنين عليه السلام و ام ايمن به عنوان شاهد، آيه «ذاالقربى» را به عنوان مدرك و سابقه مطلب و حضور مردم طى چهار سال تصرف حضرت، ادله كافى براى مطلب بودند كه پذيرفته نشدند.

ص: 135

9 . همه از پدرانشان ارث مى برند

با فرض اينكه غاصبين نخواستند اعطايى بودن فدك را بپذيرند و آن را ارث حساب كردند، حضرت فرمود: طبق قانون صريح اسلام و قواعد تعيين شده براى ارث، همه فرزندان از پدرانشان ارث مى بردند و من هم يكى از مردم هستم، چرا درباره ارث من مانع مى شويد و آن را يك استثنا مى دانيد؟

10 . آيا در نسبت من با پدرم ترديد داريد؟!

سؤال اول اين بود كه مانع از ارث بودن من از پدرم چه مى تواند باشد؟ آيا در نسبت دخترى و پدرى بين من و پدرم شك داريد كه چنين مسئله اى را مطرح مى كنيد؟!

چنين تشكيكى نه فقط اهانت صريح به ساحت مقدس دو معصوم - يعنى پيامبر و فاطمه زهرا عليهماالسلام - كه تهمتى عظيم حساب مى شود كه جرم آن بايد جداگانه بررسى گردد.

11 . آيا دين من و پدرم از هم جداست؟!

دليل ديگرى كه مى تواند مانع ارث شود مسلمان نبودن فرزندِ يك مسلمان است. حضرت براى آنكه بى شرمى مردم را نشان دهد فرمود: «آيا من بر دين پدرم نيستم كه در ارث بردن من از او شك مى كنيد»؟!

12 . آيا پيامبر صلی الله عليه وآله يا فاطمه عليهاالسلام استثنا شده؟

حضرت در آخرين مرحله پرسيدند كه از اين آيات ارث كه در قرآن مطرح است آيا در جايى من يا پدرم مورد استثنا قرار گرفته ايم؟ اگر چنين است ما را هم راهنمايى كنيد تا بدانيم! يعنى تا پيامبر صلی الله عليه وآله زنده بوده قانون ارث همگانى بوده و براى همگان يكسان اجرا مى شده است. اين چه خبر استثنائى بوده كه هيچكس جز غاصبين از آن اطلاع نداشته است؟

ص: 136

13 . «النَّبىُّ لايُوَرِّث» حديث جعلى است

با مطرح شدن حديث ساختگى «پيامبر ارث نمى گذارد»، حضرت در پاسخ فرمود: اين اولين دروغى است كه در اسلام آورده ايد. عجيب نيست كه مطلب به اين عظمت را كه به معناى استثنا زدن به قرآن است، احدى از اصحاب پيامبر صلی الله عليه وآله از آن حضرت نشنيده و فقط عايشه و حفصه و يك عرب بيابانى شنيده اند؟!

14 . «النبى لا يورث» مخالف قرآن است!

پيامبر صلی الله عليه وآله مخالف قرآن سخن نمى گويد. در حالى كه خداوند در قرآن صريحا ارث بردن و ارث گذاشتن انبياء عليهم السلام را مطرح كرده، چطور مى شود پيامبر صلی الله عليه وآله مطلبى بر خلاف قرآن بفرمايد؟!

بدين صورت حضرت از تمام جوانب قانونى راه را بر مجرم بستند، و در اين دادگاه جهات حقوقى كاملى در پرونده فدك قرار دادند كه تا روز قيامت هر كس با هر دين و مذهبى و از هر قوم و ملتى آن را باز كند بتواند به راحتى درباره آن قضاوت كند.

3 . استدلال هاى اخلاقى - وجدانى

اشاره

با توجه به اينكه غاصبين و طرفدارانشان از قبل تصميم خود را گرفته بودند و بنا نبود سخن حقى كه به استناد اعتقاد يا قانون مطرح مى شود بپذيرند، لذا حضرت در كنار دو جنبه عقيدتى و حقوقى كه درباره فدك مطرح كردند، با استفاده از ضربه هاى اخلاقى و وجدانى كه هر بشرى به نام انسانيت خود را بدان مقيد مى داند، به مردم نهيب مى زدند. شايد از اين طريق فطرت هاى نهفته اى بروز كند و حق پايمال شده را احيا كند، و شايد وجدانى بيدار گردد و متوجه حقيقت شود.

ص: 137

جهاتى كه در اين باره حضرت مطرح كردند در 3 جنبه خلاصه مى شود: مراعات مالى محترمانه. دفاع از عزيزان هر قوم. ترس از عاقبت ظلم.

1 . مراعات مالى محترمانه
اشاره

حضرت مى خواستند مردم را متوجه كنند كه هر قومى نسبت به بزرگان خود در مسايل مالى دريغ نمى كنند، و در حد امكان آنچه دارند در طَبَق اخلاص تقديم او مى نمايند. بر اين اساس آيا دختر پيامبرتان به عنوان تنها يادگار پيامبر صلی الله عليه وآله چيزى از شما خواسته است؟ آيا شما به دست خود چيزى به او تقديم كرده ايد؟

اگر چنين نيست، آيا قباحت ندارد كه اهل ملل و مذاهب مختلف بشنوند كه مسلمانان به مجرد رحلت پيامبرشان حمله كردند و مختصر اموالى كه ملك شخصى دختر پيامبرشان بود از او گرفتند؟ آيا از گرسنگى مى مردند كه مجبور به گرفتن اين ملك شدند؟ آيا جاى آن نبود كه به احترام عزيز پيامبر صلی الله عليه وآله مجانى در فدك كار كنند و باغ هاى آن را آبادتر كنند و از اين طريق افتخارى براى خود كسب كنند؟ مطالبى كه حضرت در اين باره مطرح فرمودند 4 جهت به شرح زير است:

1 . المَرءُ يُحفَظُ فى وُلدِهِ بَعدَهُ

پيامبر صلی الله عليه وآله فرمود: «فرزندان هر كس بعد از رحلت او بايد مورد ملاحظه و توجه مردم باشند و احترام آنان حفظ شود». حضرت با اشاره به اين مطلب فرمودند:

شما مى دانيد جز اين يادگار پيامبر صلی الله عليه وآله چيزى در دست ما نيست. آيا واقعا مراعات فرزندان هر كس بعد از رحلت او چنين است؟!

ص: 138

2 . فدك براى نسل زهرا عليهاالسلام

پيامبر صلی الله عليه وآله هنگام تحويل فدك به حضرت زهرا عليهاالسلام تصريح كردند كه اين را براى فرزندان و نسل تو مى دهم تا به مردم احتياج نداشته باشند، به خصوص مردمى كه اينچنين نسبت به اهل بيت پيامبرشان اظهار محبت كردند!! وقتى فدك غصب شد حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود:

شما خوب مى دانيد كه اين فدك را پدرم براى فرزندانم به من بخشيده بود، گويا تحمل ديدن آسايش خود و فرزندانم را نداريد؟

3 . اگر فدك ملك تو بود ... !

حضرت در خطابى به ابوبكر فرمودند:

اگر اين فدك ملك تو بود و من آن را از تو طلب مى كردم، بر تو لازم بود كه آن را به من بدهى! اكنون كه ملك من است مى خواهى از من بگيرى؟!

4 . فقط فدك را داشتيم!

در مواردى اميرالمؤمنين عليه السلام به اين مطلب اشاره كرده اند كه مگر ما چند مورد ملك و مال دنيا داشتيم كه شما اين يكى را غصب كرديد تا بقيه براى ما بماند؟! آيا اين زشت نيست كه در زير آسمان فقط يك فدك از آن ما بود، و گويا چشمان بخيل شما همگى به آن دوخته بود كه آن را هم از ما بگيريد و خيالتان راحت شود؟!

2 . دفاع از عزيزان هر قوم
اشاره

بين هر قوم و ملتى احترام به عزيزانشان كه مورد توجه عمومى هستند الزامى است و اگر كسى كوچكترين اهانتى به آن مقام نمايد همه خود را موظف به دفاع مى دانند.

ص: 139

تعجب حضرت زهرا عليهاالسلام از اين همه قدردانى و احترام نسبت به تنها يادگار پيامبر و عزيزترين مردم نزد آن حضرت بود كه واقعا چه محبتى مى كردند و چگونه درياهاى عطوفت خود را نسبت به او نشان مى دادند!!! حضرت در اين باره 5 مطلب فرموده اند:

1 . بى اعتنايى فوق العاده

در حالى كه حوادث خونبار يكى پس از ديگرى براى خاندان رسالت پيش مى آمد و هر روز مصيبت تازه اى به دست غاصبان براى عزيز رسالت بپا مى شد، مردم به گونه اى مهر سكوت بر لب زده بودند و بى اعتنايى مى نمودند كه گويى كار مهمى واقع نمى شود و مسئله مهمى رخ نداده است. حضرت به شدت اين حالت مردم را مورد حمله قرار دادند كه: «ما هذِهِ الغَميزَةُ فى حَقّى وَ السِّنَةُ عَن ظُلامَتى»؟!

2 . عجله مردم

اى كاش مردم به سكوت اكتفا مى كردند، اما آنكه تيغ بر دل مى كشيد عجله و سرعت مردم در كمك به غاصبين بود. گويا هر روز صبح منتظر عهد شكنى جديدى بودند و در صدد تغيير تازه اى در آنچه تا آن روز قبول داشتند. لذا حضرت فرمودند: «سَرعانَ ما اَحدَثتُم وَ عَجلانَ ذا اِهالَة».

3 . گويا چشم پيامبر صلی الله عليه وآله را دور ديده اند!

براى آنكه مردم شرم كنند و در حركت خود تجديد نظر اساسى نمايند، حضرت با غضب به مردم فرمود: «اَتَقولونَ ماتَ مُحَمَّدٌ»؟! معناى اين سخن اين بود كه آيا واقعا تا پيامبر صلی الله عليه وآله از دنيا رفت همه چيز را تمام شده مى انگاريد؟! نكند منتظر رحلت و از دنيا رفتن آن حضرت بوديد؟ پيداست كه در حضور پيامبر صلی الله عليه وآله جرئت چنين رفتارى را نداشتيد، و اكنون كه چشم او را دور ديده ايد چنين جسور شده ايد! اين شرم آور نيست؟!

ص: 140

4 . اجتماع بر غدر و مكر و حيله

نكته اى كه بسيار چشمگير بود اتفاق مردم بر باطل بود. منظره كار چنين بود كه هرگاه عهد شكنى و بدعت گزارى مطرح مى شد مردم فورا بر آن متفق مى شدند و آن را اجرا هم مى كردند و اين مطلب هر روز تكرار مى شد. آيا مردم بر سر حق هم چنين اتفاقى مى كنند؟ آيا جاى تعجّب ندارد كه مردم بر سر باطل چنين يكدل و يكجا عمل كنند؟!

5 . سكوت در حال قدرت

حضرت با اشاره به اينكه سكوت مردم در حالى بود كه اعلا درجه قدرت را براى ممانعت از باطل و دفاع از حق داشتند، و هر اقدامى را به راحتى مى توانستند انجام دهند و دفاع از حضرت زهرا عليهاالسلام كار بسيار آسانى براى آنان بود، به شدت آنان را مورد انتقاد قرار دادند و فرمودند: «وَ لَكُم طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ وَ قُوَّةٌ عَلى ما اَطلُبُ وَ اُزاوِلُ»!

3 . ترس از عاقبت ظلم
اشاره

يكى از نكات مسلَّم در فدك آهِ مظلومى بود كه پناهى جز خداوند نداشت، و اين همان نقطه اى است كه بايد ترسيد و انتقام پروردگار را منتظر بود. حضرت زهرا عليهاالسلام به 4 تعبير اين مطلب را به مردم گوشزد كردند:

1 . خدا شاهد و ناظر است

آنگاه كه بشر سركش مى شود و عنان كار را به دست هوى و هوس مى سپارد، فقط شاهد بودن پروردگار مى تواند نهيبى بر پيكره فكرش باشد. حضرت زهرا عليهاالسلام با كلمه «فَبِعَينِ اللّه ...» مردم را متوجه كردند كه آنچه انجام مى دهيد خدا شاهد است و مى بيند.

ص: 141

2 . من دختر ترساننده از عذابم

حضرت زهرا عليهاالسلام به عنوان ترساندن مردم از عذاب الهى و اينكه اگر پيامبر صلی الله عليه وآله بود شما را از عذاب مى ترسانيد و من دختر همان پيامبرم، تعبيرى تكان دهنده به كار بردند و فرمودند: «اَنَا ابْنَةُ نَذيرٍ لَكُم بَينَ يَدَى عَذابٍ شَديدٍ».

3 . شكايت به خدا و رسول

حضرت سخن حقى از نظر عقيدتى و حقوقى فرمود، واتمام حجت نهايى را به ميان آورد به اين معنى كه اگر مى خواهيد زور بگوييد و هيچ سخن حقى را نمى پذيريد، يك راه بيشتر نمانده و آن اينكه شكايت شما را به پيشگاه خدا و رسول ببرم.

4 . وعده به قيامت

سخن آخر حضرت عليهاالسلام اين بود كه وعده ما به قيامت باشد، كه قاضى آن خداوند و مدافع من پيامبر صلی الله عليه وآله است و خداوند حكم مظلوميت مرا براى همه بيان خواهد كرد.

*

اين بود جمع بندى و خلاصه اى از مراحل اتمام حجت حضرت زهرا عليهاالسلام در مسئله فدك كه به صور مختلف بيان كردند تا راه هر گونه تشكيك بسته باشد.

ص: 142

6 . سند و متن و كتابشناسى و شعر فدك

اشاره

ص: 143

ص: 144

مجموعه وقايعى كه از آنها به عنوان ماجراى فدك ياد مى شود در يك پرونده بزرگ علمى در طول تاريخ حفظ شده، و اينك پس از هزار و چهارصد سال پيش روى ماست. تاريخچه فرهنگى فدك حامل اسناد مكتوب ماجراست كه در 4 جنبه قابل بازبينى است: كتابشناسى، اسناد و منابع، متون ناقل خطبه، شعر فدك.

1. كتابشناسى فدك

اشاره

مسئله فدك در 3 جهت تأليفات دارد: اسناد، متون، مسائل كلامى. كتاب هايى كه مربوط به اسناد خطبه هستند شامل اسناد خطبه كامل و يا بخشى از آن و نيز بحث هاى رجالى در سند خطبه اند. كتاب هايى كه مربوط به متن خطبه هستند گاهى متن كامل خطبه را نقل كرده اند و گاهى قسمتى از آن را آورده اند. شرح و تفسير خطبه از مواردى است كه كتب متعددى درباره آن تأليف شده است.

ص: 145

قسمت اعظم كتبى كه درباره فدك تأليف شده درباره مسائل كلامى آن است كه اضافه بر آنچه خود حضرت فرموده، در طول تاريخ نيز اين بحث از دو طرف ادامه يافته است. دشمنان فاطمه عليهاالسلام به عنوان دفاع از غاصبينِ اول مطالب جديدى به بازار آورده اند كه طبعا علماى شيعه به عنوان دفاع از حريم عصمت به مقابله با آنان پرداخته اند.

موضوع كتاب هاى تأليف شده

از آنجا كه در فدك بحث بر سر اثبات نتايج ماجراست كه به غضب حضرت زهرا عليهاالسلام و اذيت آن حضرت منتهى مى شود، و نتيجه آن رويارويى با ذات الهى و كفر است، لذا بحث هاى كلامى شديدى درباره آن در گرفته است.

با اينكه طرفداران دشمن فاطمه عليهاالسلام جعليات بسيارى بر آنچه خود آنها گفتند اضافه كرده اند، و به گونه اى از غاصبين دفاع كرده اند كه حتى خود آنها بدان راضى نمى شوند، ولى با اين همه نتوانسته اند ذره اى از شدت جنايت بكاهند، چرا كه فاطمه عليهاالسلام خود در اول اين مسير كار دشمن را يكسره كرد، و در واقع اينان تلاش مذبوحانه اى در راه احياى سخنان مُرده دشمن مى كنند.

معرفى تأليفات فدك

بحث فدك در ضمن كتب مفصل حديثى و تاريخى و كلامى در موارد بسيارى آمده است. در اينجا مواردى كه به صورت كتاب مستقل در موضوع است ذكر مى شود. كتاب هاى تأليف شده در موضوع فدك كه تاكنون شناسايى شده، 350 كتاب است كه در 2 جهت جدا از هم عرضه شده است:

1 . مسئله غصب فدك و استدلال هاى مربوط به آن : 173 كتاب.

2 . خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام و شرح و تفسير آن : 177 كتاب.

ص: 146

اين كتاب ها به 7 زبان فارسى، عربى، اردو، تركى، انگليسى و فرانسوى و روسى است.

267 كتاب از اين مجموعه چاپى و 83 كتاب خطى است، كه جداگانه ذكر خواهد شد. آنچه در اينجا آمده در كتاب «فاطمه عليهاالسلام در آئينه كتاب» به طور مفصل معرفى شده است، و براى شناخت بيشتر به آن كتاب مراجعه شود.

لازم به ذكر است كه خلاصه اى از كتاب حاضر با عنوان «صداى فاطمى فدك» در 80 صفحه تنظيم و چاپ شده است. همچنين كتاب حاضر با عنوان «فدك كى راز» توسط حجة الاسلام احمد امامى به زبان اردو ترجمه شده است.

1 . كتاب هاى مربوط به ماجراى فدك

اشاره

كتاب هاى مستقلى درباره ابعاد مختلف ماجراى فدك تأليف شده، كه گاهى شامل همه جوانب و جزئيات ماجراست و گاهى به جهت خاصى از آن پرداخته است. مجموع اين كتاب ها - به جز آنهايى كه درباره خطبه است - با تفكيك زبان ها 173 كتاب به شرح زير است:

كتاب هاى فارسى چاپى

1 . از صفا تا فدك، مسيح مهاجرى

2 . اسرار فدك، محمد باقر انصارى، سيد حسين رجايى

3 . اسناد فدك در قرآن و روايات، مجموعه فرهنگى الغدير

4 . ايليا و فدك از زمان موسى عليه السلام، محمدحسين رحيميان

ص: 147

5 . پيامبر موروث، على محمدى زنجانى ارهانى

6 . تا به سرچشمه كوثر، محمد تقى سالك

7 . جنايات تاريخ، سيد جعفر شهيدى

8 . حضرت زهرا عليهاالسلام و ماجراى غم انگيز فدك، ناصر مكارم شيرازى

9 . حق غصب شده، عبداللّه عاصى

10 . حق مظلوم، مجتبى قائمى مهر

11 . رازهاى فدك، زين العابدين غلام

12 . سؤال از ما پاسخ از فاطمه زهرا عليهاالسلام، عليرضا اصغرى حساميه

13 . سرزمين مغصوب فدك، على اصغر لشگرى

14 . سرزمين ياس، مهدى خداميان آرانى

15 . سه خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، مهدى عبداللهى

16 . سيرى مختصر در ماجراى غم انگيز فدك، سيد اصغر محمودآبادى

17 . الشواهد الفدكية، سيد اكرم على هندى

18 . على بن ابى طالب عليه السلام و رمز حديث فدك، حسين غيب غلامى هرساوى

19 . على عليه السلام، فاطمه عليهاالسلام، فدك، پيمان مالكى نژاد

20 . غمنامه فدك، محمد على شهاب

21 . فاطمه عليهاالسلام و فدك، اعظم اسماعيلى

22 . فاطمه عليهاالسلام و فدك، محمد حسين ضيائى بيگدلى

23 . فاطمه عليهاالسلام و فدك،مؤلف: ؟

24 . فدك، سيد احمد صادق حسينى

25 . فدك، سيد احمد حسينى

26 . فدك، مجتمع فرهنگى بنى فاطمه

27 . فدك، محمد كرمى

28 . فدك، ،حسن رضازاده مقدم

ص: 148

29 . فدك، حسين اوسطى

30 . فدك از غصب تا تخريب، غلامحسين مجلسى كوپايى

31 . فدك در تاريخ، مريم احمدى كيا

32 . فدك در تاريخ، سيد محمد باقر صدر، مترجم: محمود عابدى

33 . فدك در فراز و نشيب، سيد على حسينى ميلانى

34 . فدك ذوالفقار فاطمه عليهاالسلام، سيد محمد واحدى

35 . فدك الزهراء عليهاالسلام، فدك الزهراء عليهاالسلام لامِرد

36 . فدك فاطمه عليهاالسلام، احمد بن عزيزاللّه شيرازى فالى

37 . فدك فاطمى، محمد رضا انصارى

38 . فدك كجاست؟ محمد باقر انصارى

39 . فدك، مرثيه اى كه دوباره بايد خواند، محمود صلواتى

40 . فدك معتبرترين سند تاريخ، سيد عليرضا حسينى

41 . فدك نحلة النبى صلی الله عليه وآله، سيد محمد حسن حائرى قزوينى، مترجم: علم الهدى

42 . فدك و بازتاب هاى تاريخى و سياسى آن، على اكبر حسنى

43 . فدك و جريانات تاريخى آن از نظر اهل سنت و غيره، احمد

44 . فدك و حوائط سبعه، سيد حسين واعظى سبزوارى

45 . فدك و زهراى اطهر عليهاالسلام، قادر عزيززاده

46 . فدك هديه به پيشگاه شاه اولياء اميرالمؤمنين عليه السلام، مؤلف: ؟

47 . فدكيه (نگاهى به خطبه فدكيه)، ابومحمد مرتضوى

48 . قصه قرآنى فدك، محمد باقر انصارى

49 . گزارش لحظه به لحظه از ماجراى فدك، محمد باقر انصارى

50 . ملك فاطمى، مهدى وحيدى صدر

51 . منظومه فدك، فرزاد بى طرف

52 . ميقات حج، ش 64 ، (شماره مخصوص فدك)، گروهى از نويسندگان

53 . نقش سياسى و تاريخى فدك، سيد محمدباقر صدر، مترجم: على اكبر حسينى خراسانى.

ص: 149

54 . وضعيت حقوقى فدك، سوده حامد توسلى

55 . هديه خدا، مهدى وحيدى صدر

كتاب هاى فارسى خطى

56 . تحقيق درباره حضرت زهرا عليهاالسلام در ارتباط با جريان فدك، اعظم كاشانى وحيد

57 . شواهد فدكيه، شرف على حسين

58 . فدك، احمد معارف وند

59 . فدك، ميثم ايوبى

60 . فدك، محمد قاسمى

61 . فدك، سيد محمدحسين قلعه سرى

62 . فدك، حميد كمالى اردكانى

63 . فدك، اعظم جهان بخش زاده

64 . فدك در تاريخ، زهرا نجارزادگان

65 . فدك در فقه شيعه، حسن رضازاده مقدم

66 . فدك در قرآن، قرآن در فدك، محمد باقر انصارى

67 . فدك سايه سار حاكميت اهل بيت عليهم السلام، غلامرضا گلى زواره اى

68 . فدك سند مظلوميت زهرا عليهاالسلام، حامد وحيدى

69 . فدك عطيه الهى، احمد راهدارى

70 . فدك قصه مظلوميت، زهرا جوان بخت، نسيم ميلانى فر، فريبا واصبى، پروين ملك آبادى.

71 . فدك و سير تاريخى آن، محمد حسين بن محمد تقى مهدوى اصفهانى.

72 . ميراث انبياء، حسن انصارى زاده

كتاب هاى عربى چاپى

73 . تقرير عن قضية فدك لحظة بلحظة، محمد باقر انصارى، مترجم: مردانى پور نعمانى.

ص: 150

74 . حديث فاطمة عليهاالسلام، عبدالعباس اسدى كربلائى

75 . حق الزهراء عليهاالسلام، جواد يوسف بن محمد حماد

76 . دفاع الوسواس الخناس فى حديث الميراث و فدك و القرطاس، باقر بن مرتضى نائطى مدراسى

77 . رسالة فى اءثبات أن فدك لفاطمة الزهراء عليهاالسلام، محمد كرمى حويزى

78 . رسالة فى تحقيق الخبر المنسوب اءلى النبى صلی الله عليه وآله: «نحن معاشر الأنبياء لا نورث»، محمد بن محمد بن نعمان حارثى عُكبرى بغدادى (شيخ مفيد)

79 . السقيفة و فدك، احمد بن عبدالعزيز جوهرى

80 . عين اليقين، مؤلف: ؟

81 . فاطمه عليهاالسلام و فدك، على محمد على دخيل

82 . فدك، سيد محمد باقر جلالى

83 . فدك، عبدالهادى علوى

84 . فدك، سيد جاسم هاتو موسوى

85 . فدك، سيد ظفر حسن بن دلشاد على بن امداد على نقوى آمروهى هندى

86 . فدك، جواد تبريزى

87 . فدك فى التاريخ، سيد محمد باقر صدر

88 . فدك فى روايات أهل السنة، كاظم يوسف عبدالمهدى جبورى

89 . فدك فى الماضى و الحاضر، عبداللّه يوسف

90 . فدك فى نهج البلاغة، الروضة الحيدرية

91 . فدك قراءة فى صفحات التاريخ، عبدالجليل احمد مكرانى

92 . فدك للزهراء عليهاالسلام، سيد محمود غريفى بحرانى

93 . فدك و العوالى أو الحوائط السبعة، سيد محمد باقر حسينى جلالى

94 . فدك و فاطمة عليهاالسلام، سيد على عباس موسوى

95 . فدك هبة النبوة، حسن بن احمد هادى

ص: 151

96 . مسألة فدك و حديث اءنا معاشر الأبياء لا نورّث، سيد على حسينى ميلانى

97 . مبحث فدك، سيد على بن دلدار على رضوى نصيرآبادى

98 . هدى الملة اءلى أن فدك من النحلة، سيد محمد حسن موسوى قزوينى حائرى

كتاب هاى عربى خطى

99 . أنوار الهداية فى مبحث فدك والقرطاس و دفع بعض شبهات الناس، محمد انور بن نورالدين محمد اكبرآبادى هندى

100 . تَرَكَة النبى صلی الله عليه وآله، حماد بن اسحاق بن اسماعيل بن حماد بن زيد

101 . جزء فى تحقيق «لانورث ما تركناه صدقة»، محمد معين بن محمد امين سندى تتوى حنفى

102 . حديث الخضر مع أبى بكر فى فدك، مؤلف: ؟

103 . دفاعيات فاطمة عليهاالسلام، مجيد هوشنگى كاظمى

104 . ذكر فاطمه عليهاالسلام و ابى بكر، عبدالعزيز بن يحيى جلودى بصرى

105 . رسالة حديث نحن معاشر الأنبياء لا نورث، محمد بن محمد عكبرى (شيخ مفيد)

106 . رسالة السيدة حُسنيّة فى فدك، مؤلف: ؟

107 . رسالة فى حقيقة فدك، جعفر بن بكير خياط

108 . رسالة فى حكم ابى بكر فى فدك، مؤلف: ؟

109 . رسالة فى فدك، محمد مهدوى لاهيجى

110 . فدك، محمد رضا جعفرى

111 . فدك، ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى

112 . فدك، عبيداللّه بن احمد انبارى

113 . فدك، مظفر بن محمد بلخى

114 . فدك، عبدالرحمن بن كثير هاشمى

115 . فدك، يحيى بن زكريا ترماشيرى

ص: 152

116 . فدك، محمد بن حسين مهدوى سعيدى لاهيجى

117 . فدك، طاهر بن على جرجانى

118 . فدك، ابراهيم بن محمد بن سعيد

119 . فدك: أبعادها، دلالاتها، اءمتداداتها، 2 ج، عبدالمجيد فرج اللّه

120 . فدك بين أبى بكر و السيدة فاطمة عليهاالسلام، فيصل نور

121 . فدك فى التاريخ، سيد حيدر بن اسماعيل بن صدرالدين موسوى عاملى

122 . فدك فى التاريخ، على بن رجب على روحانى اصفهانى نجف آبادى

123 . فدك و الخمس، سيد حسن بن على اطروش

124 . فدك و الكلام فيه، طاهر غلام ابوالجيش بلخى

125 . فى حدود فدك، مؤلف: ؟

126 . كلام فاطمة عليهاالسلام فى فدك، ابوالفرج على بن حسين اصفهانى

127 . مسئله فدك، امين عبده

128 . مقال فى فدك، عبدالحسين فقيهى گيلانى

129 . نحلة البتول عليهاالسلام، احمد بن سعدالدين مسورى

كتاب هاى اردو چاپى

130 . اءزالة الشك عن مسئلة فدك، محمد عبدالستار تونسوى

131 . اءظهار فى تحقيق ميراث السيد المختار، سيد عبدالباسط محمد عالم عريضى

132 . اءنتصار الشيعة فى رد اءبن تيمية، حكيم احمد شاه

133 . باغ فدك، سيد محمود احمد رضوى

134 . باغ فدك مين سرسرى نظر، زين العابدين كوپاگنج

135 . باغى، سيد كرار حسين محمودآبادى

136 . بحث باغ فدك، مؤلف: ؟

137 . بحث فدك، محمد مهدى على

ص: 153

138 . بنت رسول اللّه صلی الله عليه وآله كا حق وراثت، محمد شريف ملك

139 . بنت الرسول صلی الله عليه وآله كى حق وراثت پر تبصره اور مسئله فدك، محمد نذير قاديانى

140 . تاريخ فدك (تحقيق كى آئينه مين)، وزير عباس حيدرى مظفرنگرى

141 . تبصرة المسلمين، سلامت على بنارسى

142 . تحقيق فدك، سيد احمد شاه بخارى چوكيروى (1969 م)

143 . تحقيق فدك، سيد حفاظت حسين بهيكپورى

144 . تنبيه الناكثين، و تكذيب المنكرين باءثبات حقية أميرالمؤمنين عليه السلام، غلامرضا

145 . جاگير فدك، غلام حسين پاكستانى

146 . حقيقت فدك، محمد صادق حسين

147 . الدرة البيضاء فى اءثبات حق فاطمة الزهراء عليهاالسلام، سيد آل محمد بن اصغر حسين لكنهويى آمروهى

148 . الدرة الحيدرية، سيد محمد حسين بن حسين بخش نوگانوى هندى

149 . رساله فدك، محمد باقر بن فتح محمد جلالپورى

150 . رساله فدك، سيد محمد حسين نوگانوى

151 . رساله فدك، محمد نذر على پيشاورى قاديانى

152 . سازش، سيد كرار حسين واعظ محمد آبادى

153 . عين اليقين، رضا على لكنهويى

154 . فدك، سيد حفاظت حسين بن محمد ابراهيم بهيكپورى

155 . فدك تاريخ كى روشنى مين، سيد محمد باقر صدر، مترجم: سيد ذى شان حيدر جوادى اله آبادى

156 . قضيه فدك، سيد سجاد حسين نقوى

157 . مسئله فدك، سيد محمد جعفر بن سيد محمد عباس زيدى بجنوردى هندى

158 . مسئله فدك، سيد وجيه الحسن پاروى

159 . مسئله ميراث، سيد مصطفى حسن رضوى

ص: 154

160 . مسئله وراثت انبياء، سيد يعسوب على زيدى

161 . مقدمه باغ فدك، و هى مجرم و هى منصف، عبدالكريم مشتاق

162 . مقدمه فدك پر ايك نظر، سيد ظفر الحسن

163 . وارث فدك، محمد وصى خان.

164 . الهدى فى اءثبات الاءرث للأنبياء، سيد على بن ابى القاسم رضوى قمى لاهورى

كتاب هاى اردو خطى

165 . فدك، محمد حسن صلاح الدين نجفى

166 . فدك، نذير على انصارى

167 . فدك كى راز، محمد باقر انصارى، سيد حسين رجايى، مترجم: احمد امامى

168 . ملكيت فدك، غلام حسين بن محمد حيات

كتاب هاى انگليسى

169 . دِ اِسْتِيْتْ آوْ فدك، محمدرضا دُلْكِرْسى

The state of Fadak The claim visavis The Fadak case

170 . فدك، سيد سعيد اختر رضوى

171 . فدك اين هيستورى، سيد محمد باقر صدر، مترجم: عبداللّه شاهين

كتاب هاى روسى

172 . فدك، عبدالهادى علوى

كتاب هاى كردى

173 . فه ده ك له ميژوودا، سيد محمد باقر صدر، مترجم: عبدالرحمن هه وليرى

ص: 155

2 . كتاب هاى مربوط به خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام

اشاره

كتاب هاى مستقلى كه درباره خطبه فدك تأليف شده، گاهى شامل همه جوانب آن و گاهى به جهت خاصى از خطبه و يا بخشى از آن پرداخته است. مجموع اين كتاب ها با تفكيك زبان ها 177 كتاب به شرح زير است:

كتاب هاى فارسى چاپى

1 . آيه هاى بيدارى، مجمع دلسوختگان بقيع

2 . از كوچه باغ فدك، شهربانو رضايى ديورودى

3 . با جارى كوثر، سيد مسعود پورسيدآقائى

4 . بحثى كوتاه پيرامون خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، مجتبى تهرانى

5 . بصيرت حضرت فاطمه عليهاالسلام، اصغر طاهرزاده

6 . پيام هاى خطبه فدك، محمد باقر انصارى

7 . پيامى از سراپرده غيب، عبداللّه رضاداد

8 . پيام ياس نبوى، عاشورا

9 . پيرامون خطبه فدكيه، افغانى

10 . ترجمه خطبه فدك از بزرگ بانوى اسلام عليهاالسلام، احمد معصومى

11 . جرعه اى از كوثر، حوزه مقاومت بسيج بنياد شهيد مركز تهران

12 . جرعه اى از كوثر، عادل مولايى

13 . چشمه سار كوثر، مهدى عبداللهى

14 . حديث غربت، زين العابدين دستداده

15 . حقيقت جاويدان، محمدباقر ملبوبى

ص: 156

16 . حكمت فاطمى، سيد عزالدين زنجانى، تلخيص: سيد محمد حسينى زنجانى

17 . حماسه اى بى نظير در كنار بستر زهرا عليهاالسلام، محمدحسين بروجردى

18 . حماسه بزرگ، ناصر مكارم شيرازى

19 . حماسه بزرگ، محمد اشعرى

20 . حماسه جاويد كوثر، اداره كل امور تربيتى آموزش و پرورش تهران

21 . حماسه كبرى، عباسعلى مشگانى، مهدى روحى

22 . خروش معصومانه كوثر، على شريعتى

23 . خطابه بزرگ بانوى اسلام، عبد رضى ربانى

24 . خطابه فاطمه زهرا عليهاالسلام، خليل كمره اى

25 . خطابه فاطمى به روايت ابن طيفور، ميثم توكلى بينا

26 . خطابه فدك، محمدباقر انصارى، سيد حسين رجايى

27 . خطابه مظلوميت، على اكبر سبزيان

28 . خطبه آتشين بانوى اسلام، على كاظمى

29 . خطبه آتشين بانوى اسلام در بستر شهادت، ناصر مكارم شيرازى

30 . خطبه تاريخى بانوى بزرگ اسلام حضرت فاطمه عليهاالسلام، سيد على سيدنژاد

31 . خطبه جاودانه، الهام عطاپور

32 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، دار الهدى

33 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، قربانعلى محمدى مقدم

34 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، ناصر مكارم شيرازى

35 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، فاطمه مشايخ

36 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، داود اسدى

37 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، غلامحسين حسين زاده

38 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، حسين عمادزاده اصفهانى

39 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، عبدالرحمن انصارى

ص: 157

40 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، سيد ابوالفضل موسوى گرمارودى

41 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، على اشرف مؤيدى

42 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، محمد روحى

43 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، رضا بنى رضى

44 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام ويژه نوجوانان، كنگره بين المللى حضرت زهرا عليهاالسلام سارى

45 . خطبه حضرت فاطمه عليهاالسلام، كريم كاظمى

46 . خطبه حضرت فاطمه عليهاالسلام، سيد حميد فتاحى

47 . خطبه حضرت فاطمه عليهاالسلام اصيل و جاودانه است، محمد على شمشيرى ميلانى

48 . خطبه حضرت فاطمه عليهاالسلام با محوربندى، مظفر حاجيان

49 . خطبه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامى شرق تهران

50 . خطبة الزهراء عليهاالسلام، ناصر حسينيان

51 . خطبة الزهراء عليهاالسلام، مؤلف: ؟ ، مترجم: محمد رضا انصارى

52 . خطبه فاطمه زهرا عليهاالسلام در رابطه با غصب خلافت و فدك، فيروز عبدالحسين روزبهانى.

53 . خطبه فدك، محمد محمدى اشتهاردى

54 . خطبه فدك، عبدالرضا حسينى گرگانى

55 . خطبه فدك، على فصيحى

56 . خطبه فدك از بزرگ بانوى اسلام، احمد معصومى

57 . خطبه فدكيه، ابراهيم سلطانى نسب

58 . خطبه فدكيه حضرت زهرا عليهاالسلام، احمد رحمانى همدانى

59 . خطبه فدكيه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، اردلان عطارپور نامدار

60 . خطبه فدكيه منظوم، اقدس كاظمى قمى

61 . خطبه منظوم ملكه اسلام فاطمه زهرا عليهاالسلام، محمد افتخارى ساوجى

62 . خطبه نمونه از بانوى نمونه، سيد ضياءالدين تنكابنى

ص: 158

63 . خطبه و اشك، محمد لك على آبادى

64 . خطبه هاى حضرت زهرا عليهاالسلام، سيد على فانى

65 . خطبه هاى حضرت زهرا عليهاالسلام، على اسلامى

66 . خطبه هاى حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا عليهاالسلام، فريبا مقصودى كرمانشاهى

67 . خطبه هاى حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، سازمان فرهنگى هنرى شهردارى تهران

68 . خطبه هاى روشنگرانه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، بنياد بعثت مشهد

69 . دادخواهى، امير چنارى

70. دختران پيغمبر صلی الله عليه وآله سخن مى گويند، جواد فاضل

71 . در ساحل كوثر، مريم حكمت نيا

72 . در سايه سار خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، حسين عمادزاده، على اكبر مهدى پور

73 . دريا در آسمان، سيد مهدى شمس الدين

74 . دفاع از حريم حق، عمران عليزاده

75 . دفاعيه فدكيه بضعة الحقيقة النبوية فاطمة عليهاالسلام، فضل اللّه كمپانى

76 . روشن تر از خورشيد، غلامرضا صادقى فرد

77 . سحر سخن و اعجاز انديشه، محمد تقى خلجى

78 . سخنرانى حضرت فاطمه عليهاالسلام در مسجد پيامبر اكرم صلی الله عليه وآله، عليرضا اللهيارى

79 . سخنرانى فاطمه عليهاالسلام جلوه گاه ايده آل اسلامى، توران انصارى

80 . سرچشمه آب حيات، خليل كمره اى

81 . سيرى در خطبه فدك، فاطمه خاموشى طاهايى

82 . شرح خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، 2 ج، سيد عزالدين حسينى زنجانى

83 . شرح خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، الياس شريفى اشكورى

84 . شرح خطبه حضرت فاطمه عليهاالسلام، احمد بن عبدالرحيم مدرسى وحيد تبريزى

85 . صداى فاطمى فدك، محمد باقر انصارى، سيد حسين رجايى

86 . شرح خطبه فدك، محمد تقى شريعمتدارى

ص: 159

87 . شرح خطبه فدك، سيد محمد تقى بن محمد باقر قائنى خراسانى

88 . شرح خطبه مادرم، محمد باقر انصارى

89 . شرح و ترجمه خطبه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، حسن فرازنده خالدى

90 . غيرت عشق، بيناد فرهنگى فاطمة الزهراء عليهاالسلام

91 . فرياد فاطمه عليهاالسلام خطبه فدكيه، دفتر مطالعات دينى زنان جامعة الزهراء عليهاالسلام قم

92 . مبانى قرآنى خطبه فدكيه، ج 1، غلامعلى عباسى فردويى

93 . متن خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد مدينه، هيئت بنى فاطمه عليهاالسلام

94 . متن كامل و ترجمه خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، سيد جليل سيدابراهيمى

95 . محبوسه مظلومه، بيمه خدمات درمانى استان اردبيل

96 . مرورى بر خطبه اى كم نظير از بانويى بى همتا، احمد بهشتى

كتاب هاى فارسى خطى

97 . بررسى تطبيقى خطبه زهرا عليهاالسلام با قرآن مجيد، مطهره امينى

98 . بررسى خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، محسن واعظ

99 . بررسى خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام و ترجمه آن، سيد على اكبر سجادى پور

100 . حضرت زهرا عليهاالسلام سخن مى گويد، سيد شهاب الدين حسينى

101 . خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، امير تقدمى

102 . خطبه فدكيه حضرت زهرا عليهاالسلام، محمد روحانى على آبادى

103 . خطبه منظومه حضرت زهرا عليهاالسلام، سيد رضا آل ياسين

104 . سيرى اجمالى در مصادر و اسناد خطبه حضرت فاطمه عليهاالسلام در مسجد مدينه، محمد روحانى على آبادى

105 . شرح خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، سيد احمد بن عطاءاللّه امامى حسينى عريضى اصفهانى

106 . شرح خطبه حضرت فاطمه عليهاالسلام، 2 ج، احمد ارجمند اردبيلى

ص: 160

107 . شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، محمد باقر بن محمدتقى مجلسى

108 . شرح خطبه فاطمه زهرا عليهاالسلام، بنياد فرهنگى فاطمة الزهراء عليهاالسلام

109 . شرح خطبه فاطمه زهرا عليهاالسلام، محمد تقى خلج

110 . شرح خطبه فدكيه حضرت فاطمه عليهاالسلام، مرتضى بن مصطفى صدوقى مازندرانى

111 . شرح و تفسير خطبه حضرت فاطمه عليهاالسلام، فريبا نيك شرف

112 . صلاى صلابت، محمد سروش

113 . فرازهايى از خطبه فاطمه زهرا عليهاالسلام، صديقه سعادت يار.

كتاب هاى عربى چاپى

114 . البلاغة الفاطمية، عبدالرضا بن محمدعلى مطبعى

115 . البلاغة الفاطمية من الدوحة المحمدية، سيد جاسم بن حسن شبر

116 . خطب سيدة النساء فاطمة الزهراء عليهاالسلام، محمد جواد محمودى

117 . خطب فاطمة الزهراء عليهاالسلام، حلم حائرى

118 . خطبة الزهراء عليهاالسلام، هاشم محمد طبع

119 . خطبة الزهراء عليهاالسلام، زهرا خرسان

120 . خطبة الزهراء عليهاالسلام، جلال ميرحائرى

121 . خطبة الزهراء عليهاالسلام، مكتبة الامام اميرالمؤمنين عليه السلام نجف

122 . خطبة الزهرا عليهاالسلام و خبر استشهادها، سيد محسن بن محمد على طاهر آل السيد احمد.

123 . خطبة الزهراء عليهاالسلام و قصتها، نخبة من طلبة الحوزة فى النجف

124 . الخطبة الفاطمية الكاملة، محمد باقر انصارى، سيد حسين رجايى

125 . الخطبة الفدكية، سيد محمود غريفى

126 . خطيبة الامّة، محمد امين

127 . الدرة البيضاء فى شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، سيد محمد تقى بن اسحاق رضوى قمى

128 . الزهراء عليهاالسلام و خطبة فدك، محمد تقى شريعتمدارى

ص: 161

129 . السيدة الزهراء عليهاالسلام و خطابها الخالد، محمد عبد سالم

130 . شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، سيد جعفر بن حسين خوانسارى

131 . شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، عبدالزهراء عثمان محمد

132 . شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، سيد محمد على موحد ابطحى

133 . شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، سيد باقر كيشوان موسوى

134 . شرح خطبة سيدتنا الزهراء عليهاالسلام فى مسجد النبى صلی الله عليه وآله بالمدينة المنورة، محمد مهدى بنابى مراغى حائرى.

135 . شرح خطبة الصديقة فاطمة الزهراء عليهاالسلام، محمد طاهر آل شبير خاقانى

136 . شرح خطبة فاطمة الزهراء عليهاالسلام و أسبابها، نزيه قميحه

137 . شرح الخطبة الكبيرة للزهراء البتول عليهاالسلام، مسلم جابرى

138 . فدك صرخة الظلامة، سيد عبدالصاحب هاشمى

139 . كشف المحجة فى شرح خطبة اللُمّة، سيد عبداللّه شبر، حلى كاظمى

140 . اللمعة البيضاء فى شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، محمد على انصارى قراچه داغى تبريزى

141 . و ألقت الزهراء عليهاالسلام خطبتها، سيد جواد بن كاظم موسوى قزاز

كتاب هاى عربى خطى

142 . تضوّع اللطائم فى شرح خطبة فاطمة الزهراء عليهاالسلام، يحيى بن حميد بن ظافر طائى

143 . تفسير خطبة فاطمة الزهراء عليهاالسلام، احمد بن عبدالواحد بن احمد بزاز

144 . حديث خطبة الزهراء عليهاالسلام، سيد مرتضى علم الهدى

145 . خطبة الزهراء عليهاالسلام، على بن هارون

146 . خطبة سيدة النساء عليهاالسلام، محمد رضا جعفرى

147 . دراسة عامة لخطبة فاطمة الزهراء عليهاالسلام، طاهره صياد شريفيان

148 . الدرة البيضاء فى شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، سيد هادى بن حسينى صائغ

149 . شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، سيد ابوالقاسم بن حسن حسينى موسوى

ص: 162

150 . شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، سيد على اكبر بن محمد جعفر حسنى حسينى يزدى

151 . شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، هادى بنابى

152 . شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، سيد محمد حسن بن محمد مهدى موسوى شوشترى جزائرى

153 . شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، فضل على بن ولى اللّه قزوينى

154 . شرح خطبة الزهراء عليهاالسلام، سيد محمد سعيد عبقاتى

155 . شرح خطبة اللمة، محمد نجف كرمانى مشهدى

كتاب هاى اردو چاپى

156 . حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام كه بصيرت افروز خطبات، سيد ابن حسن

157 . خطبات حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، اقبال حيدر حيدرى.

158 . خطبة الزهراء عليهاالسلام، محمد تقى خان حيدرآبادى

159 . شرح خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام، سيد حسن نقوى لكنهويى

160 . شرح خطبه فدكيه، سيد نسيم رضوى هندى

161 . شرح خطبة اللمة، سيد على محمد بن محمد بن دلدار على نقوى لكنهويى

162 . كلنك كاتيكا، سيد على محمد لكنهويى

كتاب هاى اردو خطى

163 . خطبات الزهراء عليهاالسلام، سيد ذى شأن حيدر جوادى اله آبادى

كتاب هاى انگليسى

164 . خطبة فاطمة عليهاالسلام، أيتها المظلومة الشهيدة، سيد ضياءالدين تنكابنى، پرويز تيمورى

165 . خطبة فاطمة الزهراء عليهاالسلام، محمد باقر انصارى، سيد حسين رجايى

166 . خطبه فاطميه با ترجمه فارسى و انگليسى، ضياءالدين تنكابنى، پرويز تيمورى

ص: 163

167 . خطبه فدكيه، فريده مهدوى دامغانى.

168 . خطبه نمونه از بانوى نمونه، سيد ضياءالدين تنكابنى، مترجم: پرويز تيمورى

169 . دِ گِرِيْتْ اِسْپيچ آوْ فاطيما عليهاالسلام، مؤلف: ؟

170 . فِيموس اِپيك پِروز، ناصر مكارم شيرازى، مترجم: ميكائيل احمدى Famous Epic Prose

كتاب هاى فرانسوى

171 . خطبه آتشين بانوى اسلام، 2 ج، ناصر مكارم شيرازى، مترجم: حسين كريمى

172 . خطبه فدكيه، مترجم: فريده مهدوى دامغانى

173 . خطبه هاى روشنگرانه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، بنياد بعثت، مترجم: على لواسانى

174 . لُ لميرى كِلِست حضرت فاطيما زهرا عليهاالسلام، عليرضا مسجد جامعى، مترجم: فريده مهدوى دامغانى La lumiere celeste hazrate Fatemeye Zahra

كتاب هاى تركى استانبولى

175 . حضرت فاطمه نين تاريخى فدك خطبه سى، على كوچ

كتاب هاى تركى آذرى

176 . خطبه آتشين بانوى اسلام، ناصر مكارم شيرازى، مترجم: فاطمه موسوى

كتاب هاى روسى

177 . خطبه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام، محمد باقر انصارى، سيد حسين رجايى، مترجم: سيد آذر احد اُغلو، ماهر بيلرزاده

ص: 164

2 . سند خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام

اشاره

خطابه اى كه حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد پيامبر صلی الله عليه وآله ايراد فرمودند مخاطبان و شنوندگان بسيارى داشت؛ و جا داشت آن اتمام حجت رَسا را حاضران مجلس به آنان كه حضور نداشتند و به فرزندان خود و نسل هاى آينده منتقل نمايند. آيا اگر دخترِ رئيسِ هر قومى يك بار در عمر خود براى مردم سخن گفته بود - آن هم با چنين محتواى بلند - آن را با آب طلا بر ديوار خانه هايشان نمى نوشتند؟

افسوس كه مخاطبين فاطمه عليهاالسلام همه دشمنانش بودند! همان كسانى بودند كه در غدير مأمور شدند سخن پيامبر صلی الله عليه وآله را به غايبان برسانند و نرساندند. چه انتظارى بود كه فاطمه عليهاالسلام از آنان بخواهد گفته هايش را به نسل هاى بعد برسانند. اينان با فاطمه عليهاالسلام جنگ داشتند كه حق او را غصب كردند. اگر مى توانستند در همان مسجد صداى او را خاموش مى كردند.

از آنان نبايد چنين انتظارى داشت، ولى خداوند دختر پنج ساله او زينب عليهاالسلام را به يادگار گذاشت كه در آن غوغاى حق كشى صداى مادر را در سينه ضبط كند و به نسل هاى مسلمين برساند و تا امروز اثر آن زنده بماند. همچنين امام حسين و امام زين العابدين و امام باقر و امام صادق عليهم السلام به عنوان ناقلين خطبه مادرشان فاطمه عليهاالسلام آن را به اصحابشان آموختند.

اگر چه عده اى از دشمنانِ اهل بيت عليهم السلام نيز گاهى مجبور به بازگويى اين حقيقت بزرگ شده اند، و ناخواسته قلم بطلان بر اقدامات رؤساى خود كشيده اند.

ص: 165

نكته اى كه در اين مورد جلب توجه مى كند جنبه ادبى بسيار بالاى خطبه است كه باعث شده عده اى از راويان و مؤلفين عامه - با آنكه مايل نبوده اند خطاب هاى بُرَنده حضرت زهرا عليهاالسلام به ابوبكر و عمر را ثبت كنند و اسناد فدك را حفظ نمايند - ولى از ديدگاه ادبى نتوانسته اند از كنار آن بگذرند واين خطبه مفصل را با تمام جزئياتش نقل كرده اند؛ و اين نيز از بركات فاطمه زهرا عليهاالسلام است.

از نمونه هاى بسيار جالب نقل خطبه فاطمى در كتاب «المَنظوم و المَنثور من كَلام نِسوان العَرَب مِنَ الخُطَب و الشِّعر» است، كه مؤلف آن از علماى متقدم عامه است، و نسخه خطى اين كتاب در خزانه متوكل عباسى بوده است.(1)

راويان اصلى متن كامل خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام

خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام به 22 سند براى ما نقل شده، كه اسناد معتبر هر يك در كتاب هاى مورد اعتماد ثبت شده است. راويان اصلى خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام 9 نفر به شرح زير هستند:

1 . حضرت زينب كبرى عليهاالسلام

اين اسناد در كتاب هاى دلائل الامامة، انوار اليقين، بلاغات النساء، شرح نهج البلاغه (ابن ابى الحديد)، و منال الطالب آمده است. ناقل از آن حضرت، امام زين العابدين عليه السلام است كه در روايتى امام صادق عليه السلام به نقل از امام باقر عليه السلام به نقل از امام سجاد عليه السلام نقل كرده اند، و در روايتى زيد بن على بن الحسين عليه السلام از پدرش نقل كرده است.

ص: 166


1- . شرح نهج البلاغة ابن ميثم : ج 5 ص 105 . الكتاب المبين : ص 190.

2 . امام حسين عليه السلام

اين سند در كتاب هاى دلائل الامامة و بلاغات النساء آمده و ناقل از آن حضرت امام سجاد عليه السلام است، و ناقل از آن حضرت زيد بن على بن الحسين عليه السلام است.

3 . امام باقر عليه السلام

اين سند در كتاب هاى دلائل الامامة و شرح نهج البلاغة (ابن ابى الحديد) است، و ناقل از آن حضرت جابر بن يزيد جعفى است.

4 . ابن عباس

اين سند در كتاب دلائل الامامة آمده، و ناقل از او عكرمه است.

5 . عبداللّه بن حسن بن حسن عليه السلام

اين اسناد در كتاب هاى دلائل الامامة و بلاغات النساء و شرح نهج البلاغة و الكتاب المبين آمده است.

6 . عايشه

اين سند در كتاب الشافى (سيد مرتضى) و الطرائف (ابن طاووس) و مناقب (ابن مردويه) آمده است، و ناقل از او عروة بن زبير است.

7 . هشام بن محمد

اين سند در دلائل الامامة آمده و او خطبه را از پدرش هشام نقل كرده است.

8 . عوانة

اين سند در دلائل الامامة آمده و ناقل از او هشام بن محمد است.

9 . ابن عايشة

اشاره

اين سند در الشافى (سيد مرتضى) و دلائل الامامة آمده، و ناقلان از او محمد بن قاسم يمانى و نيز صفوانى هستند.

ص: 167

منابع متن كامل خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام

خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام با اسناد زيادى نقل شده كه بسيارى از آنها به دست ما نرسيده، و يا اگر رسيده متن كامل خطبه را همراه نداشته و فقط قسمت هايى از آن را نقل كرده است. اسنادى كه تاكنون به دست ما رسيده و خطبه كامل حضرت را براى ما نقل كرده 22 سند است كه ذيلاً به عنوان پشتوانه متنِ مقابله شده خطبه عينا ذكر مى شود. اين اسناد از 18 منبع مهم استخراج شده است:

1 . دلائل الاءمامة، لأبى جعفر محمد بن جرير الطبرى الإمامى من علماء القرن الخامس، طبعة قم، مؤسسة البعثة، 1413 ق : ص 129 - 109 .

2 . الاحتجاج، لأبى منصور احمد بن على بن أبى طالب الطبرسى المتوفى 548 ق، طبعة قم : ج 1 ص 131 - 146 .

3 . كشف الغمة فى معرفة الأئمة عليهم السلام، لأبى الحسن على بن عيسى بن أبى الفتح الإربلى المتوفى 693 ق، طبعة بيروت، دار الكتاب الإسلامى : ج 2 ص 105 - 120 .

4 . شرح نهج البلاغة، لابن ميثم البحرانى المتوفى 679 ق، طبعة بيروت، 1401، دار العالم الإسلامى: ج 5 ص 105 .

5 . الشافى فى الاءمامة، للشريف المرتضى على بن الحسين الموسوى المتوفى 436 ق، طبعة طهران، مؤسسة الصادق، 1410 ق : ج 4 ص 69 - 78 .

6 . شرح الأخبار فى فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام، للقاضى نعمان المغربى المتوفى 363 ق، طبعة قم، جماعة المدرسين: ج 3 ص 34 - 40 .

7 . الطرائف، للسيد رضى الدين على بن طاووس المتوفى 664 ق، طبعة قم، 1400 ق : ص 263 - 266 .

8 . الكتاب المبين، لمحمد بن عبدالنبى النيشابورى المتوفى 1232 ق، مخطوطة فى مكتبة المرعشى بقم، رقمها 1875 : ص 190 .

ص: 168

9 . أنوار اليقين فى اءمامة أمير المؤمنين عليه السلام، للحسن بن بدر الدين محمد الحسنى اليمنى المتوفى670 ق، مخطوطة فى مركز الأبحاث العقائدية بقم، ص 27، 276 - 278.

10 . منال الطالب فى شرح طوال الغرائب، لمبارك بن محمد بن أثير المتوفى 606 ق، طبعة مكة، جامعة أم القرى، 1399 ق : ص 501 - 507 ، 528 - 529 .

11 . شرح نهج البلاغة، لابن أبى الحديد المتوفى 656 ق، طبعة مصر، دار إحياء الكتب العربية : ج 16 ص 211 - 215 ، ص 233 - 234 .

12 . التذكرة الحمدونية، لابن حمدون محمد بن الحسن بن محمد بن على المتوفى 562 ق، طبعة بيروت، دار صادر، 1996 م، : ج 6 ص 255 - 259 ح 628 .

13 . نثر الدر، لأبى سعد منصور بن الحسين الآبى المتوفى 421 ق، طبعة مصر، الهيئة المصرية العامة للكتاب : ج 4 ص 8 - 15 .

14 . بلاغات النساء، لابن طيفور أبى الفضل أحمد بن أبى طاهر المتوفى 280 ق، طبعة قم، مكتبة بصيرتى : ص 12 ، 14 .

15 . الفاضل فى صفة الأدب الكامل، لأبى الطيب محمد بن أحمد بن إسحاق بن يحيى الوشاء المتوفى 325 ق، طبعة بيروت، 1411 ق، دار الغرب العربى : ص 210 - 213 .

لازم به ذكر است كه قسمتى از خطبه در معانى الاخبار و امالى شيخ طوسى آمده كه ذيلاً معرفى مى شود :

16 . معانى الأخبار ، لأبى جعفر محمد بن على بن بابويه القمى الصدوق المتوفى 381 ق، طبعة قم، مكتبة الداورى: ج 2 ص 295 - 296، ج 1 ص 384 - 385 .

17 . أمالى الشيخ الطوسى لأبى جعفر محمد بن الحسن الطوسى المتوفى 460 ق، طبعة قم، مكتبة المفيد: ص 384 .

ص: 169

18 . كتاب فدك (العلامة القزوينى). نسخه ديگرى كه در آماده سازى متن خطبه جلب توجه نمود متن مقابله شده علامه قزوينى در كتاب «فدك» است كه ويژگى خاص آن را چنين بيان نموده است:

خطبه را با نسخه كتابخانه شيخ مسلم جابرى نجفى در نجف مقابله كرده ام، كه مقابله و تصحيح و آماده سازى آن را علامه كبير و نسخه شناس متبحر سيد شرف الدين عاملى و شيخ محمد تقى صادق انجام داده اند و با نسخه هاى متعدد مقابله كرده اند. وقتى نسخه تنظيم شده ايشان را به علامه نسخه شناس خبير شيخ محمد سماوى نشان دادند تأييد بلندى از آن نمود و فرمود: «اكنون اين متن كامل خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام است».(1)

نسخه ديگرى كه براى مقابله استفاده شد قطعه نقل شده از سيد مرتضى توسط علامه مجلسى است كه در بحار الانوار : ج 29 ص 311 مى گويد:

در حاشيه نسخه قديمى از كتاب كشف الغمة يافتم كه نوشته بود: «به خط سيد مرتضى يافتم كه . . . » و بعد قسمتى از خطبه را نقل مى كند.(2)

نكته ديگر اينكه دلائل الامامة طبرى غير از چاپى كه ذكر شد دو بار ديگر به چاپ رسيده است: يكى چاپ سنگى ايران و ديگرى چاپ سربى نجف. در مقابله متن خطبه، آن دو نسخه هم مورد توجه بوده و به عنوان نسخه بدل آمده است.

اسناد و رجال متن كامل خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام

در اين قسمت اسناد خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام را در 2 بخش مى آوريم: يكى خطبه مفصل حضرت در مسجد و ديگرى كلام حضرت در خانه براى عيادت كنندگان.

ص: 170


1- . فدك تأليف علامه قزوينى : ص 145.
2- . نسخه خطى كه علامه مجلسى اين مطلب را از آن نقل كرده در كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره 1081 است، و مطلب مذكور در ص 146 آن است.
الف . اسناد خطبه حضرت در مسجد
اشاره

اسناد خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام در مسجد را به عنوان پشتوانه متن مى آوريم، كه امام حسين و حضرت زينب عليهماالسلام و همچنين امام سجاد و امام باقر و امام صادق عليهم السلام به عنوان شاخص ترين راويانِ آن هستند. اين خطبه به نقل از 9 راوى مجموعا به 22 سند به شرح زير روايت شده است:

1. روايت حضرت زينب كبرى عليهاالسلام :

راوى اين روايت از آن حضرت امام سجاد و امام باقر و امام صادق عليهم السلام هستند.

1 . قال أبوجعفر محمد بن جرير الطبرى فى كتابه «دلائل الإمامة»: أخبرنى أبوالحسين محمد بن هارون بن موسى التلعكبرى، قال: حدثنا أبى، قال : حدثنا أبوالعباس أحمد بن محمد بن سعيد الهمدانى، فقال: حدثنى محمد بن المفضل بن إبراهيم بن المفضل بن قيس الأشعرى، قال: حدثنا على بن حسان، عن عمِّه عبدالرحمن بن كثير، عن أبى عبداللّه جعفر بن محمد عليه السلام، عن أبيه، عن جده على بن الحسين عليه السلام، عن عمَّته زينب بنت أميرالمؤمنين عليهاالسلام.

2 . قال الطبرى فى كتابه «دلائل الإمامة»: قال أبوالعباس: حدثنا محمد بن المفضل بن إبراهيم الأشعرى، قال: حدثنى أبى، قال : حدثنا أحمد بن محمد بن عمرو بن عثمان الجعفى، قال: حدثنى أبى، عن جعفر بن محمد عليه السلام عن أبيه عن جده على بن الحسين عليه السلام، عن عمّته زينب بنت أميرالمؤمنين عليهاالسلام و غير واحد.

3 . قال الطبرى فى كتابه «دلائل الإمامة»: حدثنى القاضى أبوإسحاق إبراهيم بن مخلد بن جعفر بن سهل بن حمران الدقاق، قال: حدثنى أم الفضل خديجة بنت محمد بن أحمد بن أبى الثلج، قال: حدثنا أبوعبداللّه محمد بن أحمد بن أحمد الصفوانى، قال: حدثنا أبوأحمد عبد العزيز بن يحيى الجلودى البصرى، قال: حدثنا محمد بن زكريا، قال: حدثنا جعفر بن محمد بن عمارة الكندى، قال: حدثنى أبى، عن الحسن بن صالح بن حى، قال: حدثنى رجلان من بنى هاشم، عن زينب بنت على عليهاالسلام.

ص: 171

4 . قال ابن أبى الحديد فى شرح نهج البلاغة: قال أبوبكر أحمد بن عبدالعزيز الجوهرى، حدثنا محمد بن زكريا، قال: حدثنا جعفر بن محمد بن عمارة الكندى، قال: حدثنى أبى، عن الحسين بن صالح بن حى، قال: حدثنى رجلان من بنى هاشم، عن زينب بنت على عليهاالسلام.

5 . الحسن بن بدر الدين محمد الحسنى اليمنى فى كتابه «أنوار اليقين»: حدثنا أبوزرعة أحمد بن محمد بن موسى الفارسى، قال: حدثنا القاسم بن محمد بن صعب الكوفى، قال: حدثنى أبى، قال: حدثنى يحيى بن الحسين بن زيد بن على، عن أبيه، عن جده، عن عمته زينب بنت على عليهاالسلام.

6 . قال ابن طيفور فى كتابه «بلاغات النساء»: حدثنى جعفر بن محمد رجل من أهل ديار مصر - لقيته بالرافقة - قال: أخبرنا جعفر الأحمر، عن زيد بن على بن الحسين عليه السلام، عن عمته زينب عليهاالسلام.

2. روايت امام حسين عليه السلام :

راوى اين روايت از آن حضرت، امام سجاد عليه السلام است.

7 . قال أبوجعفر الطبرى فى كتابه «دلائل الإمامة»: حدثنا العباس بن بكار، قال: حدثنا حرب بن ميمون، عن زيد بن على، عن آبائه عليهم السلام. (و هو ينتهى إلى الحسين عليه السلام).

8 . قال ابن طيفور فى كتابه «بلاغات النساء»: عن أبى الحسين زيد بن على بن الحسين عليه السلام، قال: حدثنيه أبى، عن جدى (الحسين عليه السلام).

3 . روايت امام باقر عليه السلام :

راوى اين روايت از آن حضرت، در يك سند امام صادق عليه السلام است.

9 . قال أبوجعفر الطبرى فى «دلائل الإمامة»: قال الصفوانى: حدثنى أبى عن عثمان، قال: حدثنا نائل بن نجيح، عن عمرو بن شمر، عن جابر الجعفى، عن أبى جعفر محمد بن على الباقر عليه السلام.

ص: 172

10 . قال ابن أبى الحديد فى شرح نهج البلاغة: قال أبوبكر أحمد بن عبدالعزيز الجوهرى، حدثنى عثمان بن عمران العجيفى، عن نائل بن نجيح، عن عَمرو بن شمر، عن جابر الجعفى، عن أبى جعفر محمد بن على عليه السلام.

11 . قال ابن أبى الحديد فى شرح نهج البلاغة: قال أبوبكر أحمد بن عبدالعزيز الجوهرى، حدثنى محمد بن زكريا، قال: حدثنى جعفر بن محمد بن عمارة، قال: حدثنى أبى عن الحسين بن صالح بن حى، قال جعفر بن محمد بن على بن الحسين عليه السلام، عن أبيه (أبى جعفر محمد بن على عليه السلام).

4 . روايت ابن عباس :

12 . قال أبوجعفر الطبرى فى «دلائل الإمامة»: حدثنا أبو المفضل محمد بن عبد اللّه بن المطلب الشيبانى، قال: حدثنا أبوالعباس أحمد بن محمد (بن أحمد) بن سعيد الهمدانى، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن عثمان بن سعيد الزيّات، قال: حدثنا محمد بن الحسين القَصَبانى، قال: حدثنا أحمد بن محمد بن أبى نصر البزنطى، عن السكونى، عن أبان بن عثمان الأحمر، عن أبان بن تغلب الربعى، عن عكرمة، عن ابن عباس.

5 . روايت عبداللّه بن الحسن بن الحسن عليه السلام :

13 . قال أبوجعفر الطبرى فى «دلائل الإمامة»: قال الصفوانى: حدثنى محمد بن محمد بن يزيد مولى بنى هاشم، قال: حدثنى عبداللّه بن محمد بن سليمان، عن عبداللّه بن الحسن بن الحسن، عن جماعة من أهله.

14 . قال ابن طيفور فى «بلاغات النساء»: قد حدث به الحسين بن علوان، عن عطية العوفى، أنه سمع عبداللّه بن الحسن يذكره عن أبيه.

15 . قال ابن أبى الحديد فى شرح نهج البلاغة: قال أبوبكر أحمد بن عبدالعزيز الجوهرى: حدثنى أحمد بن محمد بن يزيد، عن عبداللّه بن محمد بن سليمان، عن أبيه، عن عبداللّه بن الحسن بن الحسن.

ص: 173

6 . روايت عائشة :

16 . قال السيد المرتضى فى كتابه الشافى: أخبرنا أبوعبداللّه (خ ل: ابوعبيداللّه) محمد بن عمران المرزبانى (و زاد فى خ ل: قال: حدثنى محمد بن احمد الكاتب)، قال: حدثنا أحمد بن عبيد بن ناصح النحوى، قال: حدثنى الزيادى، قال: حدثنا الشرقى بن القطامى، عن محمد بن إسحاق، قال: حدثنا صالح بن كيسان، عن عروة بن الزبير، عن عائشة.

17 . قال السيد ابن طاووس فى كتاب «الطرائف»: ذكر الشيخ أسعد بن سقروة فى كتاب الفائق، عن الأربعين، عن الشيخ أبوبكر أحمد بن موسى بن مردويه الإصفهانى فى كتاب المناقب، قال: أخبرنا إسحاق بن عبداللّه بن إبراهيم، قال: حدثنا أحمد بن عبيد بن ناصح النحوى، قال: حدثنا الزيادى محمد بن زياد، قال: حدثنا شرفى بن قطامى، عن صالح بن كيسان، عن الزهرى، عن عروة، عن عائشة.

18 . قال الشيخ محمد النيشابورى فى «الكتاب المبين»: قال الشيخ سعيد بن سقر فى كتاب الفائق، و الحافظ أبوبكر أحمد بن موسى بن مردويه فى كتاب المناقب، أخبرنا إسحاق بن عبداللّه بن إبراهيم، قال: حدثنا أحمد بن عبيد بن ناصح، قال: حدثنا الزيادى محمد بن زياد، قال: حدثنا شرقى بن قطامى، عن صالح بن كيسان، عن الزهرى، قال: حدثنا عروة، عن عائشه.

7 . روايت محمد أبوهشام :

19 . قال أبوجعفر الطبرى فى «دلائل الإمامة»: قال الصفوانى: حدثنا عبداللّه بن الضحاك، قال: حدثنا هشام بن محمد، عن أبيه.

8 . روايت عوانة :

20 . قال أبوجعفر الطبرى فى «دلائل الإمامة»: قال الصفوانى: حدثنا عبداللّه بن الضحاك، قال: حدثنا هشام بن محمد، عن عوانة.

ص: 174

9 . روايت ابن عائشة :

21 . قال السيد المرتضى فى «الشافى»: قال المرزبانى: حدثنا أبوبكر أحمد بن محمد المكى، قال: حدثنا أبوالعيناء محمد بن القاسم اليمانى، قال: حدثنا ابن عائشة.

22 . قال أبوجعفر الطبرى فى «دلائل الإمامة»: قال الصفوانى: حدثنا ابن عائشة.

ب . اسناد خطبه حضرت در خانه
اشاره

سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام خطاب به زنان مهاجر و انصار كه بعد از خطبه در منزل حضرت براى عيادت آمده بودند، به نقل از 5 راوى مجموعا به 9 سند به شرح نقل شده است:

1 . روايت اميرالمؤمنين عليه السلام :

1 . قال الصدوق فى «معانى الأخبار»: حدثنا بهذا الحديث أبوالحسن على بن محمد بن الحسن المعروف بابن مقبرة القزوينى، قال: أخبرنا أبوعبداللّه جعفر بن محمد بن حسن بن جعفر بن حسن بن حسن بن على بن أبى طالب عليه السلام، قال: حدثنى محمد بن على الهاشمى، قال: حدثنا عيسى بن عبداللّه بن محمد بن عمر بن على بن أبى طالب عليه السلام، قال: حدثنى أبى، عن أبيه، عن جده، عن على بن أبى طالب عليه السلام.

2 . قال أبومحمد الحسن بن محمد اليمنى فى «أنوار اليقين»: روى السيد أبوالعباس الحسنى، قال: حدثنا محمد بن شهاب الكوفى، عن عبدالرحيم، عن محمد بن على الهاشمى، عن عيسى بن عبداللّه، عن أبيه، عن جده، عن على عليه السلام.

2 . روايت امام زين العابدين عليه السلام :

3 . قال أبوجعفر الطبرى فى «دلائل الإمامة»: حدثنى أبوالمفضل محمد بن عبداللّه، قال: حدثنا أبوالعباس أحمد بن محمد بن سعيد الهمدانى، قال حدثنى محمد

ص: 175

بن المفضل بن إبراهيم بن المفضل بن قيس الأشعرى، قال: حدثنا على بن حسان، عن عمِّه عبدالرحمن بن كثير، عن أبى عبداللّه جعفر بن محمد عليه السلام، عن أبيه، عن جده على بن الحسين عليه السلام.

3 . روايت فاطمة بنت الحسين عليه السلام :

4 . قال أبوجعفر الطبرى فى «دلائل الإمامة»: حدثنى أبوإسحاق إبراهيم بن مخلد بن جعفر الباقرحى، قال: حدثتنى أم الفضل خديجة بنت أبى بكر محمد بن أحمد بن أبى الثلج، قالت: حدثنا أبوعبداللّه محمد بن أحمد الصفوانى، قال: حدثنا أبوأحمد عبدالعزيز بن يحيى الجلودى، قال: حدثنى محمد بن زكريا، قال: حدثنا محمد بن عبدالرحمن المهلبى، قال: حدثنا عبداللّه بن محمد بن سليمان المدائنى، قال: حدثنى أبى، عن عبداللّه بن الحسن بن الحسن، عن أمه فاطمة بنت الحسين عليه السلام.

5 . قال الصدوق فى «معانى الأخبار»: حدثنا أحمد بن الحسن القطان، قال: حدثنا عبدالرحمن بن محمد الحسينى، قال: حدثنا أبوالطيب محمد بن الحسين بن حميد اللخمى، قال: حدثنا أبوعبداللّه محمد بن زكريا، قال: حدثنا محمد بن عبدالرحمن المهلبى، قال: حدثنا عبداللّه بن محمد بن سليمان، عن أبيه، عن عبداللّه بن الحسن، عن أمه فاطمة بنت الحسين عليه السلام.

6 . قال ابن أبى الحديد فى شرحه على نهج البلاغه: قال أبوبكر أحمد بن عبدالعزيز الجوهرى، حدثنا محمد بن زكريا، قال: حدثنا محمد بن عبدالرحمن المهلبى، عن عبداللّه بن حماد بن سليمان، عن أبيه، عن عبداللّه بن حسن بن حسن، عن أمه فاطمة بنت الحسين عليه السلام.

7 . قال على بن عيسى الإربلى فى «كشف الغمة»: روى صاحب كتاب السقيفة، عن رجاله، عن عبداللّه بن حسن، عن أمه فاطمة بنت الحسين عليه السلام.

ص: 176

4 . روايت ابن عباس :

8 . قال الشيخ الطوسى فى «الأمالى»: قال: أخبرنا الحفّار، قال: حدثنا إسماعيل بن على الدعبلى، قال: حدثنا أحمد بن على الخزّاز - ببغداد بالكرخ بدار كعب - قال: حدثنا أبوسهل الدقاق، قال: حدثنا عبدالرزاق (خ ل: عبداللّه بن عبدالرزاق)، قال الدعبلى: حدثنا أبويعقوب إسحاق بن إبراهيم الديرى بصنعاء اليمن فى سنة ثلاث و ثمانين و مائتين، قال: حدثنا عبدالرزاق، قال: أخبرنا معمر، عن الزهرى، عن عبيداللّه بن عبداللّه بن عتبة بن مسعود، عن ابن عباس.

5 . روايت عطية عوفى :

9 . قال ابن طيفور فى «بلاغات النساء»: حدثنى هارون بن مسلم بن سعدان، عن الحسن بن علوان، عن عطية العوفى.

3 . متن خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام

اشاره

متن بلند خطابه فاطمه زهرا عليهاالسلام، هم از نظر معانى داراى دريايى از معارف است و هم از نظر ادبى در سطح بالايى است. شرايطى كه اين خطبه در آن ادا شده و حال حضرت از نظر غم هاى روحى و جراحات جسمى تعجب همگان را واداشته است، كه چگونه در آن حال چنين مطالب عميقى از لسان مبارك آن حضرت ادا شده است. البته براى شيعه كه افتخار به داشتن مقام عصمت در دين خود دارد جايى براى تعجب وجود ندارد، چرا كه معصومين عليهم السلام در همه احوال براى رساندن پيام الهى يكسانند.

ص: 177

تأكيد بر حفظ خطابه در تاريخ شيعه

در طول تاريخ تأكيد خاصى بر حفظ متن اين خطبه بوده است، كه هم يادگار مادر شيعه است و هم سند مظلوميت او، به خصوص سادات كه فرزندان حقيقى حضرت هستند از قديم الايام بر اين امر تأكيد داشته اند. چند سند تاريخى در اين باره تقديم مى شود:

1 . زيد بن على بن الحسين عليه السلام (از قرن اول) مى گويد: «ديدم بزرگان آل ابى طالب را كه خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام را از پدرانشان نقل مى كردند و به فرزندانشان مى آموختند. همچنين بزرگان شيعه آن را نقل مى كردند و مورد بحث قرار مى دادند».(1)

2 . على بن عيسى اربلى مى گويد: «خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام را موافق و مخالف نقل كرده اند».(2)

3 . سيد عبدالحسين شرف الدين مى گويد: «گذشتگان از فرزندان فاطمه و على عليهماالسلام خطبه آن حضرت را براى ما نقل كرده اند، و اين رشته تا زمان ائمه عليهم السلام ادامه داشته است».(3)

ارزش و ضرورت مقابله نسخه هاى خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام

خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام به خاطر اهميت آن از جهت شرايطى كه در آن ايراد شده و مخاطبان حضرت كه در واقع دشمنانش بوده اند و نيز مطالب بلندى كه به عنوان معرفى راه هدايت در آن مطرح است و طولانى بودن متن، همه اين جهات لزوم مقابله متون ناقل آن را ضرورى مى نمايد.

ص: 178


1- . بحار الانوار : ج 29 ص 233.
2- . كشف الغمة : ج 2 ص 105.
3- . النص و الاجتهاد : ص 117.

متن عربى خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام تاكنون به صور مختلف به چاپ رسيده است، كه اكثر آنها طبق روايت كتاب «الاحتجاج» تأليف طبرسى بوده است. لذا آماده سازى متنى كامل و مقابله شده بر چندين نسخه مى تواند خلأ مهمى از ميراث فرهنگى شيعه را پر كند و افتادگى ها و نقيصه هاى احتمالى خطبه را به جاى خود بازگرداند.

تنظيم متن حاضر

متن حاضر طبق منابع و اسنادى كه قبلاً ذكر شد پس از مقابله و تطبيق آن در منابع هيجده گانه اش يعنى كتاب هاى دلائل الامامة، الاحتجاج، كشف الغمة، الشافى، شرح نهج البلاغة (ابن ميثم)، الطرائف، الكتاب المبين، شرح الاخبار، انوار اليقين، الامالى (شيخ طوسى)، معانى الاخبار، شرح نهج البلاغة (ابن ابى الحديد)، بلاغات النساء، التذكرة الحمدونية، نثر الدُّر، منال الطالب، الفاضل فى صفة الادب الكامل، به اضافه نسخه علامه قزوينى در كتاب «فدك» تنظيم و تلفيق شده است، و به 37 قسمت تقسيم شده و در اول هر بخش شماره و عنوانى براى آن ذكر مى شود.

حركات و اعراب گذارى براى سهولت در مطالعه و حفظ خطبه انجام گرفته است، و موارد مهم خطبه با حروف سياه آورده شده است. در پاورقى ها موارد اختلاف نسخه ها و كيفيت آن آمده است، و رمزهاى زير براى اشاره به كتب مقابله شده تعيين گرديده است:

الف : دلائل الإمامة

ب : بلاغات النساء

ج : كشف الغمة

د : الاحتجاج

ه : منال الطالب

و : نثر الدر

ز : الكتاب المبين

ح : شرح الاخبار

ط : التذكرة الحمدونية

ى : انوار اليقين

ك : امالى الشيخ الطوسى

ل : معانى الاخبار

م : شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد

س : الفاضل فى صفة الادب الكامل

ن : كتاب فدك علامه قزوينى

ص: 179

قابل توجه است كه نسخه هاى «الف»، «ب»، «ج»، «د»، «ه»، «و»، «ن» هر دو خطبه حضرت را كه در مسجد و منزل ايراد شده آورده اند؛ و نسخه هاى «ز»، «ح »، «ط»، «س» و شرح ابن ميثم و طرائف و شافى فقط خطبه مسجد را و نسخه هاى «ك» و «ل» و «م» فقط خطبه منزل را نقل كرده اند.

در چند مورد كه اختلاف نُسَخ از شرح نهج البلاغه ابن ميثم و طرائف ابن طاووس و شافى سيد مرتضى بود به علت ندرت موارد رمزى براى اين كتاب ها آورده نشد.

متن حاضر حاصل جمع 18 نسخه از 18 كتاب است، كه از روى نسخه هاى چاپى يا خطى اين منابع مقابله شده است.

دقت در پاورقى ها و اختلاف نسخه ها راهى را كه براى تنظيم متن حاضر طى شده به خوبى روشن مى نمايد. لازم به يادآورى است كه از ذكر تقديم و تأخير در جملات خطبه در مواردى كه تغييرى در معنى حاصل نمى شده خوددارى شده است.

در پاورقى ها آدرس آيات قرآن و توضيح كلمات و جملات مشكل نيز ذكر شده است، و از آنجا كه متن خطبه عربى است پاورقى ها نيز به عربى ذكر شده است.

در ترجمه فارسى سعى شده ظرافت معانى مراعات شود و در عين حال تا حد امكان از الفاظ پيچيده استفاده نشود، به طورى كه براى عموم قابل درك باشد. البته خطبه در سطح بالايى ادا شده و ترجمه آن كار ساده اى نيست. اضافه بر اينكه استعاره و كنايه و ضرب المثل هايى در آن وجود دارد، و در معناى آنها درك صحيح فارسى زبانان از آنها در نظر گرفته شده است. در ترجمه از شرح هايى كه بر خطبه نوشته شده استفاده وافر برده شده تا امانت در انتقال معانى به فارسى حفظ شود.

ترجمه فارسى هم مانند متن عربى در 37 بخش با ترجمه عناوين به فارسى آمده است، و از پاورقى ها فقط موارد مهم ذكر شده است. قطعات تاريخى كه همزمان با خطبه و در همان مجلس واقع شده جمع آورى شد و به صورتى كه در متن خطبه

ص: 180

مشخص است تلفيق شد. اين بدان جهت است كه خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام صورت محاكمه داشته و گفتگوهاى متعددى ضمن آن واقع شده و احيانا هر قطعه را كتابى نقل كرده است. اين تلفيق ضرورى بود و با انجام آن متن حاضر به دست آمد.

4 . شعر فدك

ماجراى فدك به عنوان جزئى از زندگانى حضرت زهرا عليهاالسلام در قالب نظم و نثر بيان شده است. شكى نيست كه شعر گذشته از زيبايى خاصى كه در بيان مطالب دارد، از نظر تاريخى مى تواند به عنوان مدرك قابل توجهى براى حفظ سند و متن يك ماجرا به حساب آيد. در اينجا براى نمونه چند شعر عربى و فارسى تقديم مى شود:

و أتت فاطم تطالب بالاء *** رث من المصطفى فما ورَّثاها

ليت شعرى لِمَ خولفت سنن *** القرآن فيها و اللّه قدأبداها

رضى الناس اءذ تلوها بما لم *** يرضَ فيها النبى حين تلاها

نسخت آية المواريث منها *** ام هما بعد فرضها بدلاها

أم ترى آية المودة لم تأت *** بودِّ الزهراء فى قرباها

ثم قالا أبوك جاء بهذا *** حجة من عنادهم نصباها

قال للانبياء حكم بأن لا *** يورثوا فى القديم و انتهراها

أفَبنت النبى لم تدر اءن كا *** ن النبى الهدى بذلك فاها

بضعة من محمد خالفت ما *** قال حاشا مولاتنا حاشاها

سمعته يقول ذاك و جاءت *** تطلب الاءرث ضلَّة و سفاها

ص: 181

هى كانت للّه أتقى و كانت *** أفضل الخلق عفة و نزاها

أو تقول النبى قد خالف القر *** آن ويح الأخبار ممن رواها

سل باءبطال قولهم سورة النمل *** و سل مريم التى قبل طاها

فهما ينبئان عن اءرث يحيى *** و سليمان من أراد انتباها

فدعَت و اشتكَت اءلى اللّه من ذا *** ك و فاضت بدمعها مقلتاها

ثم قالت: فنحلة لى من والد *** ى المصطفى فلم ينحلاها

فأقامت بها شهودا فقالوا *** بعلها شاهد لها و ابناها

لم يجيزوا شهادة ابنى رسول *** اللّه هادى الأنام اءذ ناصَباها

لم يكن صادقا على و لا فا *** طمة عندهم و لا ولداها

و اينك چند شعر فارسى:

اين فدك در آب و خاك و بذر ماست *** اين توسل در تمام نذر ماست

زين ولايت هر كه باغى مى خرد *** در دل اول نام زهرا مى برد

گلى تنها محمد در مثالش *** فدك يك گوشه از حق جمالش

طنين آب شبنم ارث زهراست *** فدك سهل است عالم ارث زهراست

واى كه بر موج خدا سد شكست *** كشتى پهلوى محمد شكست

زانكه در اين بوته شك فاطمه ست *** عالم غصب و فدك فاطمه ست

آه بيا كوچه شك را ببين *** سنگ پرانان فدك را ببين

واى چه كس آتش عصيان فروخت؟ *** باغ فدك را كه به ايمان فروخت

آن فرقه اى كه تيشه به نخل فدك زدند *** بر زخم قلب ختم رسولان نمك زدند

مهدى بيا ز قاتل زهرا سؤال كن *** مادر چه كرده بود كه او را كتك زدند

ص: 182

شاعر ديگرى از قول فرزندان حضرت زهرا عليهاالسلام چنين سروده است:

كمتر دهيد شرح غم بى شماره را *** كمتر كنيد خون، جگر پاره پاره را

مادر كه رفت با رخ نيلى به زير خاك *** پنهان كنيد از پدرم گوشواره را

شاعرى خطاب به حضرت مهدى عليه السلام مى گويد:

نخل سوزان فدك را آب ده *** باز شمشير على را تاب ده

چشم بر بازوى تو دارد فلك *** وارث گلبرگ خونين فدك

و سپس از لسان آن حضرت چنين آورده است:

آرزوى من سلام فاطمه است *** اذن حق در انتقام فاطمه است

هيزم خصم على در پيش ماست *** انتقام من از او در ابتداست

من حنين ناله زهرائيَم *** صاحب آن ناله صحرائيَم

شهر من گشته غم آباد فدك *** پيش من باقى است اسناد فدك

پاسدار عفت و پاكى منم *** داغدار چادر خاكى منم

قلب من چون آن سند شد ريز ريز *** چونكه با خاك آشنا شد آن عزيز

در كف من گوشواره مانده است *** مادرم آنجا پسر را خوانده است

ص: 183

ص: 184

7 . متن عربى خطابه حضرت زهرا عليهاالسلام

اشاره

ص: 185

ص: 186

بسم اللّه الرحمن الرحيم

1 . الزَّهراءُ عليهاالسلام تَأتِي المَسجِدَ

لَمّا أَجْمَعَ أَبُوبَكْرٍ(1) عَلى مَنْعِ فاطِمَةَ عليهاالسلام فَدَكا [وَ صَرَفَ عامِلَها مِنْها(2)] وَ بَلَغَها ذلِكَ(3) ، لاثَتْ خِمارَها [عَلى رَأْسِها(4)] [وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبابِها(5)] وَ أَقْبَلَتْ في لُمَّةٍ(6) مِنْ حَفَدَتِها وَ نِساءِ قَوْمِها ، [تَجُرُّ أَدْراعَها(7)] ، تَطَأُ ذُيُولَها ، ما تَخْرِمُ مِشْيَتُها

ص: 187


1- . زاد في «د»: وعمر. أجمع: أحكم النية و استقرَّ على الرأي النهائي. و كلمة «فدك» يستعمل منصرفا و غير منصرف.
2- . الزيادة من «ألف» خ ل.
3- . العبارة من أولها إلى هنا في «ألف» هكذا: لمّا بلغ فاطمة عليهاالسلام إجماع أبي بكر على منعها فدك و انصرف عاملها منها .... و في «ه » مثل «ألف» بتفاوت هكذا: على منعها حقها من فدك. و في «ح » هكذا: لمّا اعتزم أبوبكر على منعها فدك و العوالي لاثت. و في «ط» هكذا: لمّا بلغ فاطمة عليهاالسلام ما أجمع عليه من منعها فدكا لاثت. و في «ى» هكذا: لمّا بلغ فاطمة بنت رسول اللّه صلی الله عليه وآله إجماع أبي بكر منعها فدكا لاثت. «س»: لما بلغ فاطمة بنت رسول اللّه عليهاالسلام إزماع أبي بكر على قبض فدك و العوالى و بلغها ذلك لاثت خمارها و أقبلت في لمة من نسائها و حفدة من أهلها تطأ في ذيولها. و الإزماع: الثبوت في الأمر و إظهار العزم فيه.
4- . الزيادة من «ب» و «د» و «ز» و «ط» و «ع». وفي «ع»: فلاثت. لاثت: لفَّت و عصَبت. الخِمار: ما تغطّي به المرأة رأسها. و لاثت المرأة خمارها: إذا لوَّته على وجهها و رأسها.
5- . الزيادة من «د» و «ز» و «ح » و الشافي.
6- . «ع»: ثم أقبلت. «ج»: لُميمة، و هو مصغّر لمّة بمعنى الجماعة القليلة.
7- . الزيادة من «ج» و الواو زيادة منّا. و الحَفَدة: الأعوان و الخدم. و أَدراع: جمع دِرع بمعنى الثوب، و قوله: «تجرُّ أدراعها و تطأ ذيولها» لعلّه تعبير عن شدّة آلامها عليهاالسلام و هجمة المصائب عليها بحيث أثَّرت في استواء قامتها و لذلك رافقَته عدَّة من النساء لإعانتها في المشي.

مِشْيَةَ رَسُولِ اللّه صلی الله عليه وآله .(1)

حَتّى دَخَلَتْ عَلى أَبي بَكْرٍ [الْمَسْجِدَ(2)] وَ هُوَ في حَشْدٍ مِنَ الْمُهاجِرينَ(3) وَ الأَْنْصارِ [وَ غَيْرِهِمْ] .(4)

فَنيطَتْ دُونَها [وَ دُونَ النّاسِ(5)] مُلاءَةٌ [فَجَلَسَتْ] .(6) ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً [ارْتَجَّتْ لَها الْقُلُوبُ وَ ذَرَفَتْ لَهَا الْعُيُونُ وَ(7)] أَجْهَشَ الْقَوْمُ لَها بِالْبُكاءِ [وَ النَّحيبِ(8)] فَارْتَجَّ الْمَجْلِسُ.

ص: 188


1- . «ب»: ما تخرم من مشية رسول اللّه صلی الله عليه وآله شيئا. «ى» و «س»: ما تخرم مشية رسول اللّه صلی الله عليه وآله. «ح »: ما تخرم من مشية رسول اللّه صلی الله عليه وآله مشيتها. «ع»: تطأ ذيلها لاتخرم. و الخرم: الترك و النقص، و المعنى أنّه حكت مشية رسول اللّه صلی الله عليه وآله على وجهها و تمامها.
2- . الزيادة بعده من «س». و في «ح »: حتى انتهت إلى أبي بكر.
3- . «ألف»: و قد حفل حوله المهاجرين .... «ج»: قد حشد المهاجرين .... و في شرح النهج لابن ميثم: و معه جلُّ المهاجرين و الأنصار. الحشْد: الجماعة إذا دعوا فأتوا لما دعوا له. و كأنَّ أبوبكر قد علم بمجيئ فاطمة عليهاالسلام إليه فجمع الناس لئلاّ يعتابوا عليه رأيا إذ لم يكونوا بحضرته. و كلمة «و الأنصار» لاتوجد في «ز».
4- . الزيادة من «د» و «و» و «ز» و الشافي.
5- . الزيادة من «ح ». و في «س»: فبسطت. و في «ه »: فلُطَّت. بمعنى مُدَّت و سُتِرت. و في «ع»: فنيطت دونهم، و في «ج» من قوله «فنيطت» هكذا: فضرب بينهم بريطة بيضاء و قيل قبطيّة. و في شرح ابن ميثم هكذا: فضربت بينها و بينهم قطيفة. نيطت أي عُلِّقت، و الملاءَة و الريطة بمعنى الإزار، و القبطية: ثياب بيض رقاق من كتان منسوبة إلى القبط، و معنى العبارة هكذا: ضربوا بينها عليهاالسلام و بين القوم سترا و حجابا.
6- . الزيادة من «د» و «ز».
7- . الزيادة من «ع».
8- . الزيادة من «ه ». و في عدد من النسخ: أجهش لها القوم بالبكاء.

ثُمَّ أَمْهَلَتْ [هُنَيَّةً(1)] حَتّى إِذا سَكَنَ نَشيجُ الْقَوْمِ وَ هَدَأَتْ فَوْرَتُهُمْ(2) افْتَتَحَتِ(3) الْكَلامَ بِحَمْدِ اللّه ِ وَ الثَّناءِ عَلَيْهِ وَ الصَّلاةِ عَلى رَسُولِهِ ، فَعادَ الْقَوْمُ في بُكائِهِمْ . فَلَمّا أَمْسَكُوا عادَتْ عليهاالسلام في كَلامِها ، فَقالَتْ :(4)

2 . الحَمدُ وَ الثَّناءُ

أَبْتَدِءُ بِحَمْدِ مَنْ هُوَ أَوْلى بِالْحَمْدِ وَ الطَّوْلِ وَ الْمَجْدِ .(5) الْحَمْدُ للّه ِِ عَلى ما أَنْعَمَ ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلى ما أَلْهَمَ(6) ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَها ، وَ سُبُوغِ آلاءٍ أَسْداها ، وَ إِحْسانِ مِنَنٍ والاها .(7) [أحْمَدُهُ بِمَحامِدَ(8)] جَمَّ عَنِ

ص: 189


1- . الزيادة ليست في «ألف» و «ب»، و في «ج» و «س» و شرح ابن ميثم : طويلاً. و في «ط»: هنيهة، و في «ح » فأمسكت هنيَّة، و في «ع»: ثمّ أمهلتهم. أمهلت هنيَّة: صبرت زمانا قليلاً. و في بعض النسخ: هنيئة. و ليس بصحيح. و أجهش القوم أي تهيَّؤوا للبكاء. ارتجَّ: اضطرب.
2- . أي سكنت شدّتهم. و النشيج: غصّ البكاء في الحلق دون الانتخاب. و في «ه »: حتّى إذا هدأت فورتهم و سكنت روعتهم.
3- . في «ألف» من قوله «حتى إذا سكن» هكذا: حتى هدأت فورتهم و سكنت روعتهم و افتتحت الكلام فقالت: ...، و في «ب»: حتى سكن نشيج القوم و هدأت فورتهم فافتتحت ..، و في «ج»: حتى سكنوا من فورتهم ثم قالت: ...، و في «ع»: حتى هدأت فورتهم و قالت: ..، و الرَوْعة: الفَزعة.
4- . من هنا إلى قولها عليهاالسلام: «لقد جاء كم رسول ...» في الفقرة 8 لايوجد في «ه » و «و» و «ط» و «ح » و «س» و الشافي، و ما قبله في «ح » هكذا ... بالحمد للّه و الثناء عليه بما هو أهله و الصلاة على نبيّه محمّد، فعلَتْ أصوات الناس بالبكاء عند ذكر رسول اللّه صلی الله عليه وآله فأمسكت حتى سكنوا ثم قالت: ...
5- . من «أبتدء» إلى هنا ليست في «د» و «ز» و «ع»، و في «ألف»: ابتدء بالحمد لمن هو أولى بالحمد و المجد و الطول.
6- . «ى» و شرح ابن ميثم: بما ألهم.
7- . من قولها عليهاالسلام «و إحسان» إلى هنا في «د» هكذا: و تمام منن أولاها. و في «ن» هكذا: و إحسان منن أولاها. و في «ع» هكذا: و تظاهر منن أولاها و كمال مواهب والاها. سبوغ الآلاء: اتّساع النّعماء. والاها أي تابعها بإعطاء نعمة بعد أُخرى. جمّ: كثر. نآى: بَعُد. الأمد: الغاية.
8- . الزيادة من «ع»، و بعده: جلَّ عن الإحصاء.

الاْءِحْصاءِ عَدَدُها ، وَ نَأى عَنِ الْمُجازاةِ أَمَدُها(1) ، وَ تَفاوَتَ عَنِ الإِْدْراكِ أَبَدُها(2) ، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّكْرِ لاِتِّصالِها(3) ، [وَ اسْتَخْذَى الْخَلْقَ بِإِنْزالِها(4)] ، وَ اسْتَحْمَدَ إِلَى الْخَلائِقِ بِإِجْزالِها ، وَ ثَنّى(5) بِالنَّدْبِ إِلى أَمْثالِها.

وَ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللّه ُ [وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ(6)] ، كَلِمَةٌ جَعَلَ الاْءِخْلاصَ تَأْويلَها ، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها ، وَ أَبانَ فِي الْفِكَرِ(7) مَعْقُولَها . الْمُمْتَنِعُ مِنَ الأَ بْصارِ رُؤْيَتُهُ ، وَ مِنَ الْأَلْسُنِ صِفَتُهُ ، وَ مِنَ الْأَوْهامِ الإِِحاطَةُ بِهِ .(8)

ابْتَدَعَ(9) الْأَشْياءَ لا مِنْ شَى ءٍ كانَ قَبْلَها ، وَ أَنْشَأَها بِلاَ احْتِذاءِ أَمْثِلَةٍ امْتَثَلَها . كَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِيَّتِهِ ، مِنْ غَيْرِ حاجَةٍ مِنْهُ إِلى تَكْوينِها وَ لا فائِدَةٍ لَهُ

ص: 190


1- . «ج»: مزيدها، «د» و «ز»: عن الجزاء أمدها.
2- . «ب»: آمالها. «ن»: و نآى عن المجازات مزيدها و فات عن الإدراك أمدها. تفاوت: تباعد.
3- . أي دعاهم و رغَّبهم في استزادة النعمة و طلب زيادتها بسبب الشكر لتكون نعمة متصلة لهم غير منقطعة عنهم. و من قولها عليهاالسلام «و ندبهم» إلى هنا في «ألف» هكذا: استدعى الشكور بإفضالها ... و في «ب» و «ى»: واستثن الشكر بفضائلها. و في «ع»: و استثنى الشكر بإفضالها. و في «ج»: و استتبّ الشّكر بفضائلها. و استتبّ : استقام و استمر.
4- . الزيادة من «ج». استخذى: انقاد.
5- . «ألف» و «ج»: أمر. «ع»: آمن. «ى»: و استحمد إلى الخلق بإجرائها و منَّ ... . و إجزالها: إكثارها.
6- . الزيادة من «ج» و «د» و «ز» و «ى».
7- . العبارة من قولها عليهاالسلام «و أبان» إلى هنا في «ب» هكذا: و أنّى في الفكرة، و في «د» و «ز»: أنار في التفكر. و في «ن»: و أنار في الفكر معقولها. و في «ع»: و أبان في الفكر محصولها و أظهر فيها معقولها الممتنعة.
8- . «د» و «ز»: و من الأوهام كيفيَّته.
9- . «ن»: أبدع.

في تَصْويرِها إِلاّ تَثْبيتا لِحِكْمَتِهِ ، وَ تَنْبيها عَلى طاعَتِهِ ، وَ إِظْهارا لِقُدْرَتِهِ ، [وَ دَلالَةً عَلى رُبُوبِيَّتِهِ(1)] وَ تَعَبُّدا لِبَرِيَّتِهِ ، وَ إِعْزازا لِدَعْوَتِهِ .(2)

ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلى طاعَتِهِ ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلى مَعْصِيَتِهِ(3) ، ذِيادَةً(4) لِعِبادِهِ عَنْ نَقِمَتِهِ وَ حِياشَةً(5) لَهُمْ إِلى جَنَّتِهِ .

3 . بِعثَةُ الرَّسولِ الأَعظَمِ صلی الله عليه وآله وَ مَسيرُ الرِّسالَةِ

وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبي مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ، اخْتارَهُ قَبْلَ أَنْ يَجْتَبِلَهُ ، وَ اصْطَفاهُ

ص: 191


1- . الزيادة من «ى». ابتدع: أحدث. لا من شى ء: أي مادّة. احتذاء: الاقتداء. امتثلها: تَبِعها. ذرأها: خلقها. العبارة من قولها عليهاالسلام «كان قبلها» إلى هنا في «ب» هكذا: قبله و احتذاها بلا مثال لغير فائدة زادته إلاّ إظهارا ... و في «ج»: كان قبله و أنشأها بلا احتذاء مثله و سمّاها بغير فائدة زادته إلاّ إظهارا ..، و في «ألف»: كان قبلها و أنشأها بلا احتذاء امثلة وضعها لغير فائدة زادته إلاّ إظهارا ..، و في «ع»: كان قبله، و أنشأها بلا احتذاء امتثله و فطرها لغير فائدة زادته إلاّ إظهاراً لقدرته. و في «ز»: و ذرأها بمشيَّته لا حاجة ... إلاّ تبيينا لحكمته. و في «ى» من أول العبارة إلى هنا هكذا: الذي ابتدع الأشياء لا من شيئكان قبله وأنشاها بلا احتذاءِ امثلة، و فطرها لغير فائدة زادته إلاّ إظهاراً لقدرته و دلالةً على ربوبيته و إعزازاً لأهل دعوته.
2- . «ألف» و «ج» و «ى» و «ع» : لأهل دعوته.
3- . العبارة من قولها عليهاالسلام «على طاعته» إلى هنا في «ج» هكذا: لأهل طاعته و وضع العذاب على أهل معصيته ...، و في «ع» هكذا: لأهل طاعته وجعل العقاب لأهل معصيته زيادة لأوليائه عن نقمته ...، و في «ب»:على طاعته و العقاب ...
4- . كذا في «ألف» و «د» خ ل، و في سائر النسخ: «زيادة» بالزاي و هو بالذال بمعنى الطرد و الدفع و الإبعاد، و الظاهر أنه لا معنى للعبارة بالزاي هنا.
5- . «ب» جياشا. و الحياش هو الجمع و السوق نحو شئ. و في «ى» هكذا: ثم جعل الثواب على طاعته حياشةً لعباده إلى جنته و وضع العقاب على معصيته ذيادةً لعباده عن نقمته. و في «ن»: من نقمته.

قَبْلَ أَنْ يَبْتَعِثَهُ ، وَ سَمّاهُ قَبْلَ أَنْ يَسْتَنْجِبَهُ(1) ، إِذِ الْخَلائِقُ بِالْغَيْبِ(2) مَكْنُونَةٌ ، وَ بِسِتْرِ الْأَهاويلِ مَصُونَةٌ(3) ، وَ بِنِهايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ(4) ، عِلْما مِنَ اللّه ِ تَعالى بِمَآئِلِ

الْأُمُورِ(5) ، وَ إِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ(6) ، وَ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْمَقْدُورِ .

ابْتَعَثَهُ اللّه ُ إِتْماما لِأَمْرِهِ(7) ، وَ عَزيمَةً عَلى إِمْضاءِ حُكْمِهِ ، وَ إِنْفاذا لِمَقاديرِ حَتْمِهِ .(8)

فَرَأَى الْأُمَمَ فِرَقا في أَدْيانِها ، عُكَّفا عَلى نيرانِها(9) ، عابِدَةً لِأَوْثانِها ، مُنْكِرَةً للّه ِِ مَعَ عِرْفانِها .(10)

ص: 192


1- . العبارة من قولها عليهاالسلام «اختاره» إلى هنا في «د» و «ز» هكذا: اختاره «د» خ ل: و انتجبه قبل أن أرسله و سمّاه قبل أن اجتباه («د» خ ل: اجتبله) و اصطفاه قبل أن ابتعثه ....، و في «ع»: و اختاره قبل أن ينتجبه و اصطفاه قبل أن يبعثه، «ن»: و سمّاه قبل أن يستجيبه.
2- . «ألف»: في الغيب. «ب»: بالغيوب. «ع»: تحت الغيوب. و في «ز»: قبل أن ابتعثه إلى الخلائق، و الخلائق بالغيب ...
3- . «ألف»: بسدّ الأوهام مصونة، «ج» بستر الأهاويل مضمونة.
4- . «ى»: و بنهاية الغيب مقرونة.
5- . «ألف» علما من اللّه في غامض الأمور ..، «د»: بما يلي الأمور. «ى»: بعواقب الأمور. «ن»: بمآل الأمور.
6- . «ز»: الدهر. و في «ى»: و إحاطة منه بحوادث الدهور، و معرفة منه بعواقب المقدور. و في «ع»: و إحاطة منه بحوادث الدهر و معرفة منه بمواضع المقدور.
7- . «ج» و «ى»: و معرفة منه بمواقع المقدور و ابتعثه إتماما لعلمه ..، و في «ب»: و معرفة بمواضع ..، و في «د»: بمواقع الأمور ... «ن»: فابتعثه إتماما لأمره وعلمه. «ع»: ابتعثه إتماما لعلمه.
8- . الإضافة في مقادير حتمه إضافة الموصوف إلى الصفة، أي المقادير المحتومة، و في «ج»: حقه.
9- . «ى»: عكوفا. «ع»: عاكفة على أوثانها منكرة للّه عز وجل...، العُكَّف جمع عاكف كما هو الغالب في فاعل الصفة نحو شُهَّد و غُيَّب، و عكف على شى ء أي أقبل عليه مواظبا و لازَمَه. و النيران جمع نار و هو قياس مطرد في جمع الأجوف نحو تيجان و جيران.
10- . «ى»: بعد عرفانها.

فَأَنارَ [اللّه ُ(1)] بِأَبى¨ مُحَمَّدٍ صلی الله عليه وآله ظُلَمَها ، وَ فَرَّجَ(2) عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها ، وَ جَلا عَنِ الْأَبْصارِ عَمَهَها(3) ، [وَ عَنِ الْأَنْفُسِ غُمَمَها] .(4) [وَ قامَ فِي النّاسِ بِالْهِدايَةِ فَأَنْقَذَهُمْ

مِنَ الْغَوايَةِ ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعَمايَةِ ، وَ هَداهُمْ إِلىَ الدّينِ الْقَويمِ ، وَ دَعاهُمْ إِلىَ الطَّريقِ الْمُسْتَقيمِ] .(5)

ثُمَّ قَبَضَهُ اللّه ُ [عَزَّ وَ جَلَّ(6)] إِلَيْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ [وَ رَحْمَةٍ(7)] وَ اخْتِيارٍ ، رَغْبَةً بِمُحَمَّدٍ(8) عَنْ تَعَبِ هذِهِ الدّارِ(9) ، [مَوْضُوعا عَنْهُ أَعْباءُ الْأَوْزارِ(10)] ، مَحْفُوفا(11) بِالْمَلائِكَةِ الْأَبْرارِ ، وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفّارِ ، وَ مُجاوَرَةِ(12) الْمَلِكِ الْجَبّارِ .

ص: 193


1- . الزيادة من «ى» و«ع»، و في «ع»: فأنار اللّه به ظلمها.
2- . «د» و «ز»: كشف. و الظُلَم استعيرت هنا للجهالة، و البُهَم جمع بُهَمَة و هي ظلمة شديدة تطبق على القلب.
3- . «ب» و «د»: جَلّى عن الأبصار غممها. «ز»: و جلّى عن الأبصار عماها. «ى»: جلا عن الأبصار غممها. «ع»: و جلى عن الأبصار غممها و فرّج عن القلوب بهمها و قام في الناس ...، و الغمم جمع الغمة و هو ما لم يهتد لوجه الحيلة فيه.
4- . الزيادة من «ألف».
5- . الزيادة من «د» و «ز»، و «ع»، و لكن في «ع» هكذا: و قام في الناس بالهداية و أنقذهم من الغواية و هداهم إلى الدين القويم و دعاهم إلى الطريق المستقيم. و في «ز»: الصراط المستقيم. الغواية: الهلاكة و الضّلالة. العماية: الغواية و اللجاج.
6- . الزيادة من «ى» و «ع».
7- . الزيادة من «ألف».
8- . «ب»: بأبي. «ى»: و رغبة به.
9- . «د» و «ز»: و رغبة و إيثار، فمحمد من «ز»: عن تعب هذه الدار في راحة.
10- . الزيادة ليست في «د»، و في «ب»: موضوع عنه العب ء و الأوزار. «ى»: موضوعا عنه غبَّ الأوزار. و العِب ء جمعه الأعباء: الثقل و الحمل.
11- . «ب»: محتف، «د» و «ز»: قد حفّ.
12- . «ج»: جوار. «ى»: و رضوان ربٍّ غفّار في جوار ملك جبّار.

صَلَّى اللّه ُ عَلى أَبي نَبِيِّهِ(1) وَ أَمينِهِ عَلَى الْوَحْيِ وَ صَفِيِّهِ وَ خِيَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ رَضِيِّهِ(2) ، فَعَلَيْهِ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكاتُهُ .

4 . خِطابُها مَعَ المُهاجِرينَ وَ الاَنصارِ

ثُمَّ الْتَفَتَتْ عليهاالسلام إِلى أَهْلِ الْمَجْلِسِ وَ قالَتْ [ لِجَميعِ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ : وَ(3)] أَنْتُمْ عِبادَ اللّه ِ نَصْبُ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ ، وَ حَمَلَةُ دينِهِ(4) وَ وَحْيِهِ ، وَ أُمَناءُ اللّه ِ عَلى أَنْفُسِكُمْ ، وَ بُلَغاؤُهُ إِلَى الْأُمَمِ [حَوْلَكُمْ] .(5) زَعيمُ حَقٍّ للّه ِِ فيكُمْ ، وَ عَهْدٌ قَدَّمَهُ إِلَيْكُمْ .(6)

ص: 194


1- . «ب»: على محمد نبيّ الرَّحمة.
2- . العبارة في «ألف» هكذا: و صفيّه و رضيّه و خيرته من خلقه و نجيّه. و في «ز»: و أمينه على وحيه و صفيّه و خيرته من خلقه و رضيّه و السلام عليه .... و في «ى»: صلى اللّه عليه و على آله الطيبين الأخيار. و في «ع» من قولها عليهاالسلام «ثم قبضه اللّه» إلى «و رحمة اللّه و بركاته» هكذا: ثم قبضه اللّه عزّ و جلّ إليه قبض رأفة و اختيار و تكرمة وهب و نقله عن تعب هذه الدار موضوعا عن عنقه الأوزار مخلّداً في دار القرار محتفا به الملائكة الأبرار في مجاورة الملك الجبار و رضوانه عليه و على أهل بيته الأخيار و صلّى اللّه على نبيّه و أمينه على وحيه و صفيّه من الخلائق و سلّم كثيراً.
3- . الزيادة من «ألف»، و في «ى»: ثمّ أنتم ... و في «ع»: و أنتم ...
4- . «ج»: حملة كتاب اللّه، «ع»: حملة معالم علمه.
5- . الزيادة من «ج».
6- . «ب»: زعمتم حقّا لكم ؟ أللّه ِِ فيكم عهد قدَّمه إليكم؟ «ج»: و بلغاؤه إلى الأُمم حولكم، للّه فيكم عهد قدَّمه إليكم. «ز»: زعيم حقٍّ له فيكم. «ى»: و حملة دينه و وحيه، للّه فيكم عهد قدَّمه إليكم. «ع»: و أُمناؤه على أنفسكم و بلغاؤه إلى الأمم، خوَّلكم عهده الذي قدَّمه إليكم.

5 . القُرآنُ وَ اَهلَ البَيتِ عليهم السلام

وَ [نَحْنُ(1)] بَقِيَّةٌ اسْتَخْلَفَها عَلَيْكُمْ .[وَ مَعَنا(2)] كِتابُ اللّه ِ [النّاطِقُ وَ الْقُرآنُ الصّادِقُ وَ النُّورُ السّاطِعُ وَ الضِّياءُ اللاّمِعُ(3)] ، بَيِّنَةٌ بَصائِرُهُ ، وَ آىٌ(4) مُنْكَشَفَةٌ سَرائِرُهُ ، وَ بُرهانٌ فينا(5) مُتَجَلِّيَةٌ(6) ظَواهِرُهُ ، مُديمٌ لِلْبَرِيَّةِ اسْتِماعُهُ(7) ، [مُغْتَبِطَةٌ بِهِ أَشْياعُهُ(8)] ، قائِدٌ إِلَى الرِّضْوانِ اتِّباعُهُ ، مُؤَدٍّ إِلىَ النَّجاةِ اسْتِماعُهُ .(9)

فيهِ تِبْيانُ(10) حُجَجِ اللّه ِ الْمُنَوَّرَةِ(11) ، [وَ مَواعِظُهُ الْمُكَرَّرَةُ(12)] ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ(13) ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ ، [وَ أَحْكامُهُ الْكافِيَةُ(14)] ، وَ بَيِّناتُهُ الْجالِيَةُ ،

ص: 195


1- . الزيادة من «ب» وفيه: و نحن بقيَّة استخلفنا عليكم. و في «ع»: و بقية استخلفها فيكم.
2- . الزيادة من «ب».
3- . الزيادة من «د» و «ز»، و في «ن»: كتاب بيِّنة لعبائره. و في «ع»: كتاب اللّه بصائره نيّرة لذوي الألباب و آي كاشفة سرائره و برهانه، و حججه النيّرة. الساطع: المرتفع و المنتشر، اللامع: المضيى ء.
4- . «ب»: و آى فينا.
5- . كلمة «فينا» غير موجودة في «ب» و «ى». و في «ز» هكذا: و منكشفة سرائره، متجليَّة ظواهره.
6- . «ب» و «د»: منجلية.
7- . «ب»: مديم البرية إسماعه. و العبارة ليست في «ى».
8- . الزيادة من «د» و «ز»: و لايوجد العبارة السابقة فيهما.
9- . «ألف» و «ج» و «ى»: أشياعه، و في «د» خ ل: إسماعه.
10- . «ب»: فيه بيان، وفي «د» و «ز»: به تنال.
11- . «ج»: المنيرة. «ن» و «ع» : النيّرة.
12- . الزيادة من «ألف» و «ج» و «ى» و «ع». و في «ج»: المكرورة.
13- . العبارة ليست في «ج» و «ى» و «ع»، و ما بعده إلى آخر العبارة في «ى» هكذا: و محارمه المحدودة و جُمَله الكاملة و رخصه المرغوبة و شرائعه المندوبة و فرائضه المكتوبة.
14- . الزيادة من «ألف» و «ج».

[وَ جُمَلُهُ الشّافِيَةُ(1)] ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ ، [وَ رَحْمَتُهُ الْمَرْجُوَّةُ(2)] ، وَ شَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ .(3)

6 . أَسرارُ أَحكامِ اللّه ِ

فَفَرَضَ اللّه ُ(4) الاْيمانَ تَطْهيرا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيها لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ ، وَ الزَّكاةَ [تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ(5)] وَ تَزْييدا فِي الرِّزْقِ ، وَ الصِّيامَ تَثْبيتا(6) لِلاْءِخْلاصِ ، وَ الْحَجَّ تَشْييدا(7) لِلدّينِ، [وَ إِحْياءً لِلسُّنَنِ، وَإِعْلانا لِلشَّريعَةِ(8)] وَ الْعَدْلَ تَنْسيقا لِلْقُلُوبِ(9) [وَ تَمْكينا لِلدّينِ(10)] ، وَ طاعَتَنا] أهل البيت(11)] نِظاما

ص: 196


1- . الزيادة ليست في «ألف»، و في «ج» خ ل: جمله الكافية، و في «د» و «ز»: و براهينه الكافية.
2- . الزيادة من «ألف».
3- . «ج» خ ل: المكنونة. و في «ع»: و محارمه المحذّرة و رخصه الموهوبة و شرائعه المكتوبة و فضائله المندوبة. و من هنا إلى قوله «فاتقوا اللّه حق تقاته» في «ى» هكذا: و جعل صلة أرحامنا زيادة لعدّتكم و طاعتنا نظاما لملحمتكم و الايتمام بن ا الأمان من فرقتكم.
4- . «د» و «ز»: فجعل اللّه. «ألف»: ففرض اللّه عليكم. «ع»: ففرض لكم الإيمان تطهيرا من الشرك و الصلاة تنزيها عن الكبر.
5- . الزيادة من «د» و «ز»، و فيهما: ونماء في الرزق. و في «ع»: و الزكاة تحصينا للأموال وزيادة في الأرزاق.
6- . «ألف»: إثباتا. «ج»: تبيينا. و في «ع»: و الصيام تثبيتا للإخلاص و تنسكا للقلوب و تنبيها لماسة الشعب كذا ؟ لها على مواسات ذوي الإملاق و الإقتار و المسكنة و الافتقار.
7- . «ب»: تسلية. «ج»: تسنية.
8- . الزيادة من «ع».
9- . «ألف»: و الحق تسكينا للقلوب. «ب» و «ج»: و العدل تنسكا للقلوب. «ن»: و العدل تثبيتا للقلوب. «ع»: و العدل في الحكم متناشا للرعية و تمسكا للقلوب. و التنسيق: التنظيم، و التنسك: العبادة.
10- . الزيادة من «ألف».
11- . الزيادة من «ع».

لِلْمِلَّةِ ، وَ اءِمامَتَنا أَمانا مِنَ الْفُرْقَةِ(1) ، وَ الْجِهادَ(2) عِزّا لِلاْءِسْلامِ ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَى اسْتيجابِ [الْأَجْرِ(3)]، وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ ، [وَ النَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ تَنْزيها لِلدّينِ(4)] ، وَ بِرَّ الْوالِدَيْنِ(5) وِقايَةً مِنَ السَّخَطِ(6) ، وَ صِلَةَ الْأَرْحامِ [مَنْساةً فِي الْعُمْرِ وَ(7)] مَنْماةً لِلْعَدَدِ ، وَ الْقِصاصَ حَقْنا(8) لِلدِّماءِ ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْريضا لِلْمَغْفِرَةِ(9) ، وَ تَوْفِيَةَ الْمَكاييلِ وَ الْمَوازينِ تَغييرا لِلْبَخْسِ(10) ، وَ النَّهْيَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ(11) تَنْزيها عَنِ الرِّجْسِ ، وَ اجْتِنابَ قَذْفِ الْمُحْصَناتِ حِجابا

ص: 197


1- . «ألف» و «ج» و «ع» : و إمامتنا لمّا للفرقة. «ن»: و إمامتنا لمّا من الفرقة. «ب»: و إمامتنا أمنا من الفرقة. «د»: و إمامتنا أمانا للفرقة. «ى»: و طاعتنا نظاما لملحمتكم و الايتمام بنا الأمان من فرقتكم.
2- . «ب»: و حبّنا.
3- . الزيادة من «د»، و في «ج» هكذا: و الصبر مؤنة للاستيجاب. و في «ع» هكذا: و الصبر معونةً فى الاستيجاب. و في «ب»: و الصبر منجاة و القصاص ... الاستيجاب: الاستحقاق.
4- . الزيادة من «ألف». و في «ن» هكذا: و الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر مصلحة للعامة. و في «ع»: و النهي عن المنكر جمعا للكلمة.
5- . «ألف» و «ج»: و البر بالوالدين.
6- . «ج»: السخطة.
7- . الزيادة ليست في «د» و «ز»، و في «ج»: منساة للعمر و ... و في «ألف»: و صلة الأرحام منماة للعدد و زيادة في العمر. و في «ى»: و صلة أرحامنا زيادة لعدَّتكم. و في «ع»: و صلة الأرحام مبقاة للعدد و إنساءً في العمر.
8- . «د» خ ل: حصنا.
9- . «ألف»: و الوفاء بالنذور تعرُّضا للمغفرة.
10- . «ألف»: و وفاء المكيال و الميزان تغييرا للبخس و التطفيف. «ج»: تغييرا للبخسة.
11- . «ألف»: و التناهى عن شرب الخمور ..، «ج»: و الاجتناب عن شرب الخمور تنزيها من الرجس. «ن»: و الانتهاء عن شرب الخمر تنزيها من الرجس. «ع»: و الانتهاء عن شرب الخمور صونا عن الرجس.

لِلَّعْنَةِ(1) ، وَ مُجانَبَةَ السَّرِقَةِ ايجابا لِلْعِفَّةِ(2) ، [وَ التَّنَزُّهَ عَنْ أَكْلِ مالِ الْيَتيمِ وَ الاْسْتيثارِ بِهِ إِجارَةً مِنَ الظُّلْمِ ، وَ النَّهْىَ عَنِ الزِّنا تَحَصُّنا مِنَ الْمَقْتِ ، وَ الْعَدْلَ فِي الْأَحْكامِ ايناسا لِلرَّعِيَّةِ ، وَ تَرْكَ الْجَوْرِ فِي الْحُكْمِ إِثْباتا لِلْوَعيدِ(3)] ، وَ حَرَّمَ اللّهُ الشِّرْكَ إِخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ .(4)

فَاتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لاتَمُوتُنَّ إِلاّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِموُنَ(5) [وَ لا تَتَوَلَّوْا مُدْبِرينَ(6)] وَ أَطيعُوهُ فيما أَمَرَكُمْ بِهِ وَ [انْتَهُوا عَمّا(7)] نَهاكُمْ عَنْهُ، [وَاتَّبِعُوا الْعِلْمَ وَ تَمَسَّكُوا بِهِ(8)] فَإِنَّما يَخْشَى اللّه َ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ .(9)

[فَاحْمَدُوا اللّه َ الَّذي بِعَظَمَتِهِ وَ نُورِهِ ابْتَغى مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ ، فَنَحْنُ وَسيلَتُهُ فى¨ خَلْقِهِ وَ نَحْنُ آلُ رَسُولِهِ وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ وَ نَحْنُ حُجَّةُ غَيْبِهِ وَ وَرَثَةُ أَنْبِيائِهِ] .(10)

ص: 198


1- . «د» و «ز»: و اجتناب القذف حجابا عن اللعنة، «ب»: اجتنابا للّعنة، «ج»: حجابا من اللعنة. لعله إشارة إلى قوله تعالى في سورة النور الآية 23: إنَّ الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا في الدنيا و الآخرة و لهم عذاب عظيم.
2- . «د» و «ز»: و ترك السرقة إيجابا بالعفة «ز»: للعفة. «ع»: و مجانبة السرقة نشراً للعفة.
3- . الزيادة من «ألف» و «ج» بتفاوت، و في «ج» هكذا: و التنزه عن أكل أموال الأيتام و الاستيثار بفيئهم إجارة من الظلم، و العدل في الأحكام إيناسا للرعية.
4- . «ألف»: و النهى عن الشرك، «ج»: و التبرّي من الشرك إخلاصا للربوبية، «ع»: و تحريم الشرك إخلاصا للربوبية. و في «ع» في هذه الفقرات تقديم و تأخير و عدم ذكر بعضها.
5- . سورة آل عمران: الآية 102.
6- . الزيادة من «ألف».
7- . الزيادة من «ع».
8- . الزيادة من «ع». و في «ز» هكذا: و أطيعوا اللّه فيما أمركم به و نهاكم عنه فإنه قال: إنما يخشى ...
9- . إشارة إلى سورة فاطر: الآية 28.
10- . الزيادة من «ألف» و شرح ابن ميثم و «م»، و قولها عليهاالسلام «و نحن خاصَّته و محلُّ قدسه» زيادة من شرح ابن ميثم و ابن أبي الحديد. و العبارة في شرح ابن ميثم بتفاوتٍ هكذا: و احمدوا اللّه الذي بعظمته و نوره يبتغي من في السماوات و من في الأرض إليه الوسيلة، و نحن وسيلته في خلقه، و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته في غيبه و نحن ورثة أنبيائه.

7 . اِعلَموا أَنّي فاطِمَةُ

ثُمَّ قالَتْ عليهاالسلام: أَيُّهَا النّاسُ ، اعْلَمُوا أَنّي فاطِمَةُ وَ أَبي مُحَمَّدٌ [رَسُولُ رَبِّكُمْ وَ خاتَمُ أَنْبِيائِكُمْ ]!(1)

أَقُولُها عَوْدا عَلى بَدْءٍ(2) ، وَ لا أَقُولُ ما أَقُولُ غَلَطا وَ لا أَفْعَلُ ما أَفْعَلُ شَطَطا وَ [ما أَنَا مِنَ الْكاذِبينَ] .(3) [فَاسْمَعوُا إِلَىَّ بِأَسْماعٍ واعِيَةٍ وَ قُلُوبٍ راعِيَةٍ.

8 . مَسيرَةُ الرِّسالَةِ المُحَمَّديّةِ

ثُمَّ قالَتْ :(4)] [بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ(5)] لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ

ص: 199


1- . الزيادة من «ى»، و في «ألف» و «ب»: أيها الناس، أنا فاطمة. و أوله في «ى» هكذا: أما بعد، فأنا فاطمة. و في «ع»: ألا و إني فاطمة بنت محمّد. و في شرح ابن ميثم: ثم قالت: أنا فاطمة بنت محمد.
2- . «د» و «ز»: عودا و بدءا. «ع»: أقولها عوداً على بداء. «ج» و شرح ابن ميثم: أقول عودا على بدء و المعنى: هذا قولي أولاً و آخرا.
3- . الزيادة من «ى»، و في «ألف» و «ه »: و ما أقول إذ أقول سَرَفا و لا شَطَطا و في «ج» و «ى» و شرح ابن ميثم : و ما أقول ذلك سَرَفا و لا شططا. و في «ع»: و لا أقول إذ أقول سرفا و لا شططا. و السَرَف: تجاوز الحدّ و الاعتدال، و الشَطَط: البعد عن الحق.
4- . الزيادة من «ج» و شرح ابن ميثم، و كذا في «ع» مع اختلاف أذكره: و ها أنا قائلة فاسمعوا ما أقول بأسماع واعية و قلوب ناهية لقد جاءكم ...
5- . الزيادة من «ح » و «ى».

عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُوفٌ رَحيمٌ .(1) فَاءِنْ تَعْزُوهُ [وَ تَعْرِفُوهُ](2) تَجِدُوهُ أَبى¨ دُونَ نِسائِكُمْ !(3) وَ أَخَا ابْنِ عَمّي دُونَ رِجالِكُمْ ! [وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِىُّ إِلَيْهِ صلی الله عليه وآله] .(4)

فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعا بِالنِّذارَةِ(5) ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ(6) الْمُشْرِكينَ [حائدا عَنْ سُنَّتِهِمْ(7)] ضارِبا لِثَبَجِهِمْ(8) ، آخِذا بِأَكْظامِهِمْ(9) ، داعِيا(10) إِلى سَبيلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ .

يَجُذُّ(11) الْأَصْنامَ وَ يَنْكُتُ(12) الْهامَ ، حَتَّى انْهَزَمَ(13) الْجَمْعُ وَ وَلَّوُا الدُّبُرَ ،

ص: 200


1- . سورة التوبة: الآية 128.
2- . الزيادة من «ب» و «د». و في «ط»: فإن تعرفوه تجدوه. و تعزوه أي تنسبوه.
3- . «ب» و «و» و «ط» و الشافي و شرح ابن ميثم: آباءكم.
4- . الزيادة من «د» و «ز» و «ى»، و المعزيُّ إليه أي المنسوب إليه.
5- . «ألف» و «ب» و «ه » و «ح» و «س»: «س»: فبلغ. «ح»: قد بلَّغ النذارة صادعا بالرسالة. «ع» فبلَّغ بالنذارة وصدع بالرسالة. صادعا بالنذارة أي مظهرا الإنذار.
6- . «ألف» و «ه »: ناكبا عن سنن المشركين، «ب»: ماثلاً على مدرجة المشركين. «ج» و «د»: مائلاً عن مدرجة المشركين. «ط»: مائلاً عن سنن المشركين. «ع»: مائلاً عن مدرجة الناكثين، ناكبا عن سنن المشركين. و السَنَن: الطريق الواضح، و ماثلاً أي قائما ضدّهم، و المدرجة: المذهب و المسلك.
7- . الزيادة من «ح» و«ى». و حائداً أي مائلاً.
8- . «ألف» و «ه» و «ع» لأثباجِهم. «د» و «ز» و الشافي: ضاربا ثبجهم. الثبج: العنق أو الظهر.
9- . «ب»: بكظمهم. أخذ بكظمه إذا خَنَقه وضَيَّق نَفَسه و في «ط»: ضاربا لثبجهم، يدعو إلى سبيل ربه بالحكمة و الموعظة الحسنة آخذا بأكظام المشركين، يهشم الأصنام.
10- . «ى»: يدعو.
11- . «ب» و «و» و «ط» و الشافي: يهشم. «د»: يجف. «د» خ ل و «ز»: يكسر. يجذّ: يكسر و يقطع.
12- . «ب» و «د»: ينكث. «ه»: يفضّ. «و» و «ط» و الشافي: يفلِق. «س»: يقصُّ. و في «ح » و «ى»: يجذّ الهام و يكبُّ «ى»: ينكت الأصنام. و ينكت أي ألقاه على رأسه.
13- . «ب»: هزم.

وَ حَتّى تَفَرَّى(1) اللَّيْلُ عَنْ صُبْحِهِ وَ أَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ ، وَ نَطَقَ(2) زَعيمُ الدّينِ ، [وَ هَدَأَتْ فَوْرَةُ الْكُفْرِ(3)] ، وَ خَرِسَتْ شَقاشِقُ(4) الشَّياطينِ ، [وَ طاحَ وَشيظُ النِّفاقِ(5) ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشِّقاقِ(6)] ، وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الاْءِخْلاصِ [في نَفَرٍ مِنَ الْبيضِ الْخِماصِ] .(7)

وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ [فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها(8) نَبِيُّهُ ، تَعْبُدُونَ الْأَصْنامَ وَ تَسْتَقْسِمُونَ بِالْأَزْلامِ(9)] ، مُذْقَةَ الشّارِبِ وَ نُهْزَةَ الطّامِعِ(10) وَ قَبْسَةَ الْعَجْلانِ(11)وَ مَوْطِئَ الْأَقْدامِ .

ص: 201


1- . «ب»: و تغرى الليل. «ز»: تغرّ. «ح »: و أوضح الليل. و في «ى»: و أسفر الحق من محضه و ابتدء الليل عن صبحه. و في «ع»: و ولّى الدبر، و حتى تولّى الليل. و تفرّى أي انشقَّ، أسفر: كشف و أضاء. محضه أي خالصه.
2- . «س»: و انطلق.
3- . الزيادة من «ألف».
4- . الشقاشق: جمع شقشقة، و المراد خرست ألسنتهم. و في «س»: الشيطان.
5- . أي هلكت سفلة المنافقين.
6- . الزيادة من «د» و «ز»، و في «و» و «ط» و الشافى: و تمَّت كلمة الإخلاص. و الشقاق أي الخلاف. فُهْتم أي تلفَّظتم.
7- . الزيادة من «د» و «ز»، و في «ج»: مع النفر البيض الخماص الذين أذهب اللّه عنهم الرجس وطهرهم تطهيرا. البيض جمع أبيض والخماص جمع خميص وهو الذي يكون بطنه خال من الطعام.
8- . سورة آل عمران: الآية 103. أي كنتم على شفير النار.
9- . الزيادة من «ألف» وفي «ج» و «ح »: فأنقذكم («ج»: منها) مذقة الشارب.
10- . مذقه الشارب: شربه من اللبن الممزوج بالماء، و النُهْزة: الفُرصة.
11- . القَبْسَة: شعلة من نار تؤخذ من معظمها و قبسة العجلان: مثل يضرب في الاستعجال تشبيها بالمقتبس الذي يدخل الدار و لايمكث فيها إلاّ ريثما يقتبس.

تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ(1) وَ تَقْتاتُونَ القِدَّ(2) ، أَذِلَّةً خاشِعينَ(3) ، تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النّاسُ مِنْ حَوْلِكُمْ .(4)

9 . عَليٌّ عليه السلام في إِبلاغِ الرِّسالَةِ الإِلهيَّةِ

فَأَنْقَذَكُمُ[ اللّه ُ تَبارَكَ وَ تَعالى](5)] بِنَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ صلی الله عليه وآله ، بَعْدَ اللَّتَيّا وَ الَّتي ، وَ بَعْدَ أَنْ مُنِيَ(6) بِبُهَمِ الرِّجالِ وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ وَ مَرَدَةِ أَهْلِ الْكِتابِ .(7)

كُلَّما أَوْقَدُوا(8) نارا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّه ُ(9) ، أَوْ(10) نَجَمَ قَرْنُ الضَّلالَةِ(11) أَوْ

ص: 202


1- . «ألف» و «ع» : الرَّنق، أي ترابٌ في الماء من القذى و نحوه و ماء. رَنِق أي كدر. و الطَرق: الماء الكدر، و ماء مطروق: خوَّضت فيه الإبل و بالت و بعرت حتى اصفرَّ.
2- . «ألف»: القدّة، «د»: الورق، و المراد ورق الشجر. القَدّ بالفتح: الجلد غير المدبوغ كانوا يأكلونه في الجدب و المجاعة. و قيل هو جلد السخلة و الماعزة. و القدّ بالكسر سَيْرٌ يقطع من جلد غير مدبوغ.
3- . «د» و «و» و «ز» و «ط» و الشافي: خاسئين، أي المبعدين المطرودين. و في «ى»: و أنتم أذلةٌ خاشعون. و في «و»: أذلة خاسئين يخطفكم الناس من حولكم حتى أنقذكم اللّه برسوله.
4- . اقتباس من قوله تعالى في سورة الأنفال: الآية 26.
5- . الزيادة من «د» و «ز»، و في «ب» و «ح »: برسوله. و في «ز»: بمحمد و آله. و في «ط»: حتى أنقذكم اللّه تعالى برسوله. و في «ى»: فأنقذكم اللّه عزوجل بأبي. و في «ع»: فأنقذكم اللّه بنبيه صلی الله عليه وآله.
6- . «ألف» و «ب» و «ه » و «ى»: ما مني. مُني ببهم الرجال أي ابتُلِي بالشجعان منهم. و قولها عليهاالسلام «بعد اللتيا و التي» أي بعد الشدائد و الأمور العظيمة.
7- . «ح »: مكان «و مردة أهل الكتاب» هكذا: و بعد لفيفٍ من ذوائب العرب. و المراد ما اجتمع من أعزاء القوم و أشرافهم من قبائل شتّى.
8- . «ب» و «ج» و «ى»: حَشَوا. و في «ح»: أحشوا، بمعنى أوقدوا.
9- . سورة المائدة: الآية 64. و كلمة «أطفأها اللّه» ليست في «ح » و «ى».
10- . «ب» و «ج» و «ز» و «ى»: وَ. «ع»: و كلما.
11- . «ب»: للضلال. «ح » و «ى»: للضلالة. «د» و «ز» و «ط»: قرن الشيطان. و في الشافى: قرن للشيطان. «ن»: قرن للشيطان. «ن» خ ل: قرن من الضلالة. «ع» : نجم ناجم بالضلال. نَجَم قرن أي ظهرت القوة. و قرن الشيطان أي متابعيه.

فَغَرَتْ(1) فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ قَذَفَ أَخاهُ(2)] عَلِيّا(3)] فى لَهَواتِها ، فَلا يَنْكَفِى ءُ حَتّى يَطَأَ صِماخَها(4) بِأَخْمَصِهِ ، وَ يُخْمِدَ لَهَبَها بِحَدِّ سَيْفِهِ(5) ، مَكْدُودا [دَؤُوبا(6)] في ذاتِ اللّه ِ [مُجْتَهِدا في أَمْرِ اللّه ِ(7)] قَريبا مِنْ رَسُولِ اللّه ِ سَيِّدا في أَوْلِياءِ اللّه ِ(8) ، مُشَمِّرا ناصِحا(9) مُجِدّا كادِحا ، [لا تَأْخُذُهُ فِي اللّه ِ لَوْمَةُ لائِمٍ ].(10)

ص: 203


1- . «ب» و «ج» و «ز» و «ى»: و فغرت، وفي «ج» هكذا: و فغر فاغر. و في «ح » و «ط» و «ع»: فاغرة للمشركين. و المراد أنَّ الطائفة العادية من المشركين فتحت فاها للهجوم على المسلمين.
2- . «ب»: بأخيه. و اللهوات جمع لَهاة و هي اللحمة في أقصى سقف الفم.
3- . الزيادة من «ه » و «ح» و «س».
4- . «د» و «ز»: جناحها. «ح»: سماكها. و الصماخ: الأُذُن، و الأخمص: ما لايصيب الأرض من باطن القدم و ربما يراد به القدم كلها. أي فلا يرجع حتى يطأ و يدوس آذان المشركين بباطن قدمه. و السماك: المرتفع، أي لايرجع في الحرب حتى يطأ أعلى من فيها ممن يقاتله و يبارزه بأخمصه.
5- . هكذا في «ع»، و في «ألف» و «ب» و «ه » و «ى»: بحدّه، و في «و» و «ط» و الشافى: و يطفئ عادية لهبها بسيفه. و في «و» خ ل و«ط» خ ل: و يخمد لهيبها «ط» خ ل: لهبها بحدّه. و في «ح»: و يخمد حرّ لهبها بحدّه.
6- . الزيادة من «ج» و «ع» ، و في «ه »: و يخمد لهبها بحدّه مكظوظا في طاعة اللّه و طاعة رسوله مشمّرا ... . و في «س»: كدودا مكان «مكدودا»، و هو بمعنى كثير الكد و الجهد في الأمور. و المكظوظ: المهتمّ، و المكدود: من بلغه التعب، و الدؤوب: المجدّ و المتعب.
7- . الزيادة من «د» و «ز». و من قولها عليهاالسلام «مجتهدا» إلى «و أنتم» لايوجد في «ى» و «ط» و «ح »، إلاّ أنّ في الأخير عبارة «مشمّرا ناصحا» موجودة.
8- . «د» خ ل و «ز»: سيّد أولياء اللّه.
9- . مشمّرا أي مجدّا، و الكَدْح: الاجتهاد في العمل و السعي.
10- . الزيادة من «د».

وَ أَنْتُمْ في بُلَهْنِيَةٍ وادِعُونَ آمِنُونَ [فَرِحُونَ(1)] وَ في رَفاهِيَّةٍ [مِنَ الْعَيْشِ(2)] فَكِهُونَ [تَأْكُلُونَ الْعَفْوَ وَ تَشْرَبُونَ الصَّفْوَ(3)] ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ(4) ، وَ تَتَوَكَّفُون َ الْأَخْبارَ ، وَ تَنْكِصُونَ عِنْدَ(5) النِّزالِ ، [وَ تَفِرُّونَ عِنْدَ الْقِتالِ] .(6)

10 . ما أَظهَرَهُ النّاسُ بَعدَ وَفاةِ صاحِبِ الرِّسالَةِ

فَلَمَّا اخْتارَ اللّه ُ لِنَبِيِّهِ دارَ أَنْبِيائِهِ [وَ مَأْوى أَصْفِيائِهِ(7)] [وَ أَتَمَّ عَلَيْهِ ما وَعَدَهُ(8)] ،

ص: 204


1- . الزيادة من «ألف».
2- . الزيادة من «د» و «ز».
3- . الزيادة من «ه ».
4- . «ألف»: وأنتم في بلهنية آمنون وادعون فرحون تتوكّفون ... وفي «ج»: وأنتم في رفهينة ورفغينة وادعون آمنون تتوكفون ... وفي «ب»: وأنتم في بلهنية وادعون آمنون حتّى إذا اختار اللّه ..، وفي «د» و «ز»: وأنتم في رفاهية من العيش «ز»: رفاهة العيش وادعون فاكهون آمنون تتربصون بنا الدوائر وتتوكّفون.... وفي «ه »: وأنتم في بُلَهنية وادعون وفي رفاهية فكهون تأكلون العفو وتشربون الصفو تتوكّفون... وفي «ح»: وأنتم في رفاهية وادعون آمنون، حتّى إذا اختار اللّه ... وفي «ط» والشافى: وأنتم في رفاهية فاكهون آمنون وادعون حتى إذا اختار اللّه. وفي «ى»: وأنتم في رفاهية آمنون وادعون توَكّفون ... وفي «ع» مكدوداً دؤوبا في ذات اللّه عزَّ وجلّ وأنتم وادعون في رفاهية آمنون تتوكفون... وقوله «العفو»: السهل الهنيئ. بُلَهْنِيَة: سعة ورفاهية، الوادع: الساكن، والفَكِه: طيّب النفس.
5- . «ج»: عن. توكَّف الخبر: انتظر ظهورَه.
6- . الزيادة من «د» و «ز»، و في «ألف»: تنكصون عند النزال على الأعقاب حتى أقام اللّه بمحمد صلی الله عليه وآله عمود الدين فلما اختار ... و في «ز»: تفرّون من القتال. و في «ع»: و تنكصون عند النزال و ترمقون ما يصير إليه الحال حتى اختار ...
7- . الزيادة ليست في «ب» و «ج». و في «ه» و «ع»: محل أصفيائه. «ح»: ... دار أوليائه و محل أنبيائه ظهرت حسكة النفاق. «ى»: فلما اختار اللّه تعالى لرسوله ما عنده لرسله ظهرت حسكة النفاق. «س»: فلما اختار اللّه تعالى لرسوله دار أوليائه، نطق كاظم و نبغ ...
8- . الزيادة من «ج». و في الشافي: حتى إذا اختار اللّه لنبيِّه دار أنبيائه ظهرت حسيكة النفاق.

ظَهَرَتْ فيكُمْ حَسيكَةُ النِّفاقِ(1) وَ سَمَلَ(2) جِلْبابُ الدّينِ [وَ أَخْلَقَ ثَوْبُهُ وَ نَحَلَ عَظْمُهُ وَ أَوْدَتْ رِمَّتُهُ(3)] وَ نَطَقَ كاظِمُ الْغاوينَ وَ نَبَغَ خامِلُ الْأَقَلّينَ(4) وَ هَدَرَ فَنيقُ الْمُبْطِلينَ .(5) فَخَطَرَ(6) في عَرَصاتِكُمْ .

وَ أَطْلَعَ الشَّيْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرِزِهِ(7) هاتِفا بِكُمْ . [فَدَعاكُمْ(8)] فَأَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ(9) مُسْتَجيبينَ وَ لِلْغِرَّةِ(10) فيهِ مُلاحِظينَ.

ص: 205


1- . «د» و «ز»: ظهر فيكم حسكة النفاق. «ح » و «ط» و «ى» و «ع»: ظهرت حسكة النفاق. و الحسيكة و الحسكة كلاهما بمعنى العداوة و الحقد، و في «ب»: خِلّة النفاق، و المراد من الخلة: البقية.
2- . «ألف» و «ه »: انسمل، «ز»: أسمل. «ح » استهتك. سمل الثوب: بلى. و استهتك أي هتك ستره من غير مبالاةٍ.
3- . الزيادة من «ألف» و «ى»، و في «ه »: انسمل جلباب الدين و أخلق عهده و انتقض عقده و نطق كاظم و نبغ خامل و هدر ... و في «ى»: و سمل جلباب الإسلام و اخلولق ثوبه و نحل عظمه و ارتثَّ دميمه. أودت رمّته: أي هلكت ما بلى من عظامه.
4- . «ألف» و «ى»: و ظهر نابغ و نبغ خامل و نطق كاظم و هدر ... و في «ج»: و سمل جلباب الإسلام فنطق كاظم و نبغ خامل و هدر ... و في «ع» : و نطق كاظم و نبغ خامل. و في «ب» و «ز» و «ح » و «ط»: خامل الآفلين و هدر ... . و في «س»: و نبع جاهل و أطلع الشيطان رجسه في مغرزه. و في الشافي: خامل الآفكين. نبغ خامل: أي ظهر و طلع من كان وضيعا لايعرف.
5- . «ألف» و «ه» و «ع» : الباطل. «ج»: الكفر. و الفنيق: الفحل من الإبل. و الهدير: ترديد الصوت في الحنجرة.
6- . «ألف» و «ج» و «ه» و «ح» و «ع» : يخطر. «ى»: يهدر. و يخطر بمعنى يتبختر.
7- . «ألف»: معرَّسه صارخا بكم فألفاكم غضابا ... و في «ه» و «و» و «ط» و «س»: صارخا بكم. «ى»: مصرعه. «ع»: فأطلع الشيطان رأسه من مغرسه صارخا بكم، فوجدكم لدعوته ... . و المراد من المغرز: المكمن، و من المعرَّس: محل الاستراحة، و من المصرع: انه لما توفّي رسول اللّه صلی الله عليه وآله قام الشيطان من مصرعه بعد ما صُرع ببعث رسول اللّه صلی الله عليه وآله.
8- . الزيادة من «و» و «ط» و الشافي.
9- . «ب» و «ج» و «ح» و «س»: فوجدكم لدعائه. «ى»: فألفاكم لدعائه. «ه»: فألفاكم لدعوته مُصيخين. «ح»: فألفاكم لدعوته مجيبين. و الهتاف: الصياح، و ألفاكم أي وجدكم. و الإصاخة: الاستماع.
10- . «د» و «ز»: للعزة. «ى»: لغروره. «ح »: و لعزمه متطاولين. «س» و «ن» و«ع» : و للغرة ملاحظين.

ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ [ناهِضينَ(1)] خِفافا وَ أَحْمَشَكُمْ(2) فَأَلْفاكُمْ غِضابا،فَوَسَمْتُمْ(3) غَيْرَ إبِلِكُمْ وَ أَوْرَدْتُمُوها(4) غَيْرَ شِرْبِكُمْ .(5)

هذا وَ الْعَهْدُ قَريبٌ وَ الْكَلْمُ رَحيبٌ وَ الْجُرْحُ لَمّا يَنْدَمِلْ وَ الرَّسُولُ لَمّا يُقْبَرْ.(6) بِدارا(7) زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ! أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا ، وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ .(8)

فَهَيْهاتَ مِنْكُمْ وَ كَيْفَ بِكُمْ وَ أَنّى تُؤْفَكُونَ؟! وَ كِتابُ اللّه ِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ . أُمُورُهُ ظاهِرَةٌ وَ أَحْكامُهُ زاهِرَةٌ وَ أَعْلامُهُ باهِرَةٌ وَ زَواجِرُهُ لائِحَةٌ وَ أَوامِرُهُ واضِحَةٌ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ .(9)

ص: 206


1- . الزيادة من «ز».
2- . «ب»: أجمشكم. «د»: أحشمكم. «ى»: أحثَّكم . «س»: أحمسكم. و في «ز»: غضبانا، مكان «غضابا». و في «ن»: فوجدكم غضابا. و في «ع»: و استنهضكم فوجدكم إليه سراعا و أحمشكم فألفاكم لدعوته غضابا. و أَحْمشكم أي أغضبكم.
3- . «ألف» و «ه »: فخطمتم. «س»: فأسمَتُّم.
4- . «د» و «ح » و «ى» و الشافي: وردتم. «د» خ ل و «و» و «ز» و «ط» و «ع» : أوردتم.
5- . «ج» و «ى»: شربا ليس لكم، و في «د» و «ز»: غير مشربكم.
6- . و الكَلْمُ رحيب أي الجرح واسع، و لمّا يندمل أي لم يصلح بَعْدُ.
7- . «ب» خ ل و الشافي: إنّما. «د» و «ز»: ابتدارا. «ح»: حذرا. «ع»: إنذاراً. و البدار أي الإسراع. و في «و» و «ط»: بماذا زعتم ... و في «س»: و الرسول لمّا يقبر بدار، أزعمتم خوف الفتنة. و في «ى»: وردتم شرابا ليس لكم بدارا، و زعمتم خوف الفتنة، ألا في الفتنة سقطوا و إنَّ جهنَّم لمحيطة بالكافرين، هذا و العهد قريب و الكلم رحيب و الجرح لمّا يندمل و الرسول لم يقبر، فهيهات منكم ...
8- . سورة التوبة: الآية 49.
9- . العبارات من قولها عليهاالسلام «فهيهات منكم» إلى هنا هكذا في «د» و «ز» ، و في «ب» و «و» و «ح » و «ط» و الشافي: فهيهات منكم «و»: فيكم، «ح »: بكم و أنّى بكم («ح»: لكم) و أنّى تؤفكون و («ب» و «و»: هذا) كتاب اللّه بين أظهركم («ب»: و) زواجره بيّنة و شواهده لائحة و أوامره واضحة. و في «ج»: فهيهات منكم و كيف بكم و أنّى تؤفكون و كتاب اللّه جلّ و عزّ بين أظهركم قائمة فرائضه واضحة دلائله نيِّرة شرائعه، زواجره واضحة و أوامره لائحة. و في «ى»: و كتاب اللّه بين أظهركم، زواجره ظاهرة و أوامره لائحة و دلائله واضحة أرغبة عنه ؟! فبئس للظالمين بدلاً ... و في «س»: هذا و كتاب اللّه بين أظهركم، زواجره بيِّنةٌ و أوامره لائحة رغبة عنه بئس للظالمين بدلاً. ألا و من يبتغ ... و في «ألف» تفاوت ليس باليسير هكذا: فهيهات منكم و أين بكم و أنّى تؤفكون و كتاب اللّه بين أظهركم؟ زواجره لائحة و أوامر ه لامحة و دلائله واضحة و أعلامه بيّنة و قد خلّفتموه رغبة عنه فبئس للظالمين بدلاً ثم لم تلبثوا ...، و في «ه »: فهيهات منكم و أين بكم و أنّى تؤفكون و كتاب اللّه بين أظهركم، زواجره قاهرة و أوامره لائحة و أدلّته واضحة و أعلامه بيّنة. أرغبةً و يحكم عنه؟ بئس للظالمين بدلاً، ثم لم تريثوا بعد اجتهاد إلا ريثما سكنت نفرتها و أسلس قيادها ... و في «ع»: فهيهات منكم و أين بكم و أنّى تؤفكون و كتاب اللّه بين أظهركم شرائعه واضحة و زواجره و أوامره لائحة رغبة عنه إلى ما سواه بئس للظالمين بدلاً ... و قد أورد الآية المباركة من سورة آل عمران «و من يبتغ ...» في «ألف» بعد قوله «لقوم يوقنون» بعد صفحةٍ.

أَرَغْبَةً [وَيْحَكُمْ(1)] عَنْهُ تُريدُونَ(2) أَمْ بِغَيْرِهِ تَحْكُمُون؟ بِئْسَ لِلظّالِمينَ بَدَلاً .(3) وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ .(4)

ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا إِلاّ رَيْثَ(5) أَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتُها(6) وَ يَسْلَسَ قِيادُها ، [ثُمَّ أَخَذْتُمْ

ص: 207


1- . الزيادة من «ه ».
2- . «ب» و «ز»: تدبرون.
3- . سورة الكهف: الآية 50.
4- . سورة آل عمران: الآية 85 . و في «ح »: ألا و من يبتغ ... و من قولها عليهاالسلام: «فهيهات منكم» إلى هنا ليست في «س».
5- . «ى»: ريثما. «ج»: هذا ثم لم تبرحوا ريثا، و قال بعضهم: هذا و لم يريثوا أختها إلا ريث. «ع»: هذا و لم تلبثوا بعد أختها إلاّ ريث سكوتى حتى نفر نهادها و سلس قيادها. و الريث هو الحدّ و القدر، و بمعنى الإبطاء أيضا. و في «س»: هذا ثم لم يَرِّيثوا. و من قولها عليهاالسلام «ثم لم تلبثوا ...» إلى قولها عليهاالسلام«و وخز السنان في الحشا» ليست في «ح ». و من قولها عليهاالسلام «ثم أخذتم ...» إلى قولها عليهاالسلام «في الحشا» ليست في «ى».
6- . «ه »: ثم لم تَريثوا بعد اجتهادٍ إلا ريثما سكنت نفرتها، و أسلس قيادها. «ط»: أن تسكن نفس نغرتها تسرّون حسوا .... و نفرتها أي عدم انقيادها. و أسلس قيادها أي سهل أمرها و هان صعبها.

تُورُونَ وَقْدَتَها وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَها(1)] [وَ تَسْتَجيبُونَ لِهِتافِ الشَّيْطانِ الْغَوِىِّ وَ إِطْفاءِ أَنْوارِ الدّينِ الْجَلِيِّ وَ إِهْمالِ(2) سُنَنِ النَّبِيِّ الصَّفِيِّ] .(3)

تَشْرَبُونَ حَسْوا فِي ارْتِغاءٍ(4)] وَ تَمْشُونَ لِأَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فِي الْخَمَرِ(5) وَ الضَّراءِ].(6) وَ نَصْبِرُ(7) مِنْكُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمُدى [وَ وَخْزِ السِّنانِ فِي الْحَشا].(8)

11 . فَدَكُ وَ الاِرثِ

وَ أَنْتُمُ الاْنَ تَزْعُمُونَ(9) أَنْ لا اءِرْثَ لَنا [أَهْلَ الْبَيْتِ] ! !(10) [وَ لا حَظَّ(11)]

ص: 208


1- . الزيادة ليست في «ألف» و «ب».
2- . «د» خ ل و «ز»: إهماد. إهماد النار: إطفاؤها بالكلية.
3- . الزيادة من «د» و «ز».
4- . «ألف» و «ه » و «ط»: و الشافي: تسرّون حسوا في ارتغاء. «الف» :بارتغاء. «ع»: يسرّون حسواً في ارتغاء. «ب»: ثم لم تريثوا إلا ريث أن تسكن نغرتها تشربون حسوا و تسرّون في ارتغاء. «ن»: و تشربون... و قولها عليهاالسلام «تسرون حسوا في الارتغاء» مثلٌ معناه: تظهرون خلاف ما تضمرون. و الارتغاء: شرب رغوة اللبن، و أصله: الرجل يؤتى باللبن فيظهر أنه يريد الرغوة خاصة فيشربها و مع ذلك يحسو من اللبن سرّا.
5- . «د»: الخمرة. «ز»: الجهراء. و الخَمَر ما واراك من شجر و غيره، و الضراء: الشجر الملتفّ في الوادي.
6- . الزيادة ليست في «ألف» و «ب».
7- . «د»: و يصير. «ز»: يصبر. «ه» و «س»: و نحن نصبر منكم على مثل وخز المدى.
8- . الزيادة ليست في «ألف» و «ب» و «ه» و «و» و «س». و في «ز»: جَزّ المدى. و في «ن»: حَدِّ المدى.
9- . «ألف»: و زعمتم. «ح»: و أنتم هؤلاء تزعمون. «س»: و أنتم الذين تزعمون. و في «ى»: ... و يسلس قيادها حتى زعمتم ...
10- . الزيادة من «ى». و في شرح ابن ميثم و «س»: أن لا إرث لأبي. و في«ن»: ثم أنتم اولاء تزعمون أن لا إرث لي من أبي.
11- . الزيادة من «ه ».

أَفَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ تَبْغُونَ ؟ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّه ِ حُكْما لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ.(1) [أَفَلا تَعْلَمُونَ؟! بَلى ، قَدْ تَجَلّى لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضّاحِيَةِ أَنِّى¨ ابْنَتُهُ] .(2)

أَيْها مَعْشَرَ الْمُسْلِمينَ ، أَأُبْتَزُّ اءِرْثَ أَبى¨ ؟(3) يَابْنَ أَبى¨قُحافَةَ ، أَفى¨ كِتابِ اللّه ِ أَنْ تَرِثَ أَباكَ وَ لا أَرِثَ أبى¨؟! لَقَدْ جِئْتَ شَيْئا فَرِيّا !(4) [جُرْأَةً مِنْكُمْ عَلى قَطيعَةِ الرَّحِمِ وَ نَكْثِ الْعَهْدِ ].(5)

أَفَعَلى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللّه ِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ ؟(6) إِذْ يَقُولُ اللّه ُ تَبارَكَ وَ تَعالى: «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ»(7) ، [مَعَ ما قَصَّ(8)] مِنْ خَبَرِ يَحْيى وَ(9) زَكَرِيّا إِذْ

ص: 209


1- . سورة المائدة: الآية 50 . و في المصحف: يبغون. و في «ن»: لقوم يؤمنون.
2- . الزيادة ليست في «ألف» و «ب» و «ح ».
3- . «د»: أيها المسلمون أَأُغلب على إرثي خ ل: إرثيه. «ب»: ويها معشر المهاجرين أَأُبتزُّ .... «ج»: أيها معاشر المسلمة أبتزّ إرثيه؟ آللّه أن ترث ... هيهات. «ه »: ويها معشر المسلمة. «س»: ويها معاشر المسلمين أبين إرْثيه، أفي اللّه أن ترث أباك و لا أرث أبيه. «ز»: أيها المسلمون، أغلب في إرثيه. «و» و «ط»: إيها معشر المسلمة المهاجرة، أَأُبتزّ إرث أبيه («ط»: أبي)؟ أَبَى اللّه في («ط»: أفي) الكتاب يابن أبي قحافة أن ترث أباك ولا أرث أبيه؟ «ح »: أيها معاشر الناس، أُبتزُّ إرثيه؟ أفِي الكتاب أن ترث ... و في شرح ابن ميثم: أيها معشر الملَّة ... «ى»: ويحا معشر المسلمين! أَأُبتزُّ تراث أبي؟ أبِاللّه حقٌّ أن ترث أباك ... . «ألف»: يابن أبي قحافة، أبى اللّه أن ترث ... «لقد جئت شيئا فريّا» أي شيئا يُتَحَيَّر فيه و يُتعَجَّب منه. و «أيها» بمعنى هيهات، و «ويها» كلمة يقولها المنكر للشئ على القوم المخاطبين، و «إيها» كلمة تحريض و حثّ.
4- . سورة مريم: الآية 27. و من هنا إلى قولها عليهاالسلام «فدونكها مخطومة» ليست في «ح» و «ط» و «ى» و «س».
5- . الزيادة من «ألف» و «ه ».
6- . «ألف» و «ه »: فعلى عمد ما تركتم كتاب اللّه بين أظهركم و نبذتموه إذ يقول و ورث ...
7- . سورة النمل: الآية 16.
8- . «ج»: مع ما اقتصّ. «ب»: و قال اللّه عز وجل فيما قص. «د» و «ز»: «ز»: و قال فيما اقتصّ.
9- . «ب» و «د» و «ز»: ابن.

قالَ : «رَبِّ فَهَبْ لى¨ مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّا يَرِثُنى¨ وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ»(1) ، [وَ قالَ : «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فى¨ كِتابِ اللّه ِ]»(2) ، وَ قالَ : «يُوصيكُمُ اللّه ُ فى¨ أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ»(3) ، وَ قالَ: «اءِنْ تَرَكَ خَيْرا الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّا عَلَى الْمُتَّقينَ» .(4)

فَزَعَمْتُمْ أَنْ لا حَظَّ(5) لي وَ لا إِرْثَ لي مِنْ أَبي [وَ لا رَحِمَ بَيْنَنا] ! !(6) أَفَخَصَّكُمُ اللّه ُ بِآيَةٍ أَخْرَجَ أَبي مِنْها ؟ أَمْ تَقُولُونَ أَهْلُ مِلَّتَيْنِ لا يَتَوارَثُونَ ؟ !(7)

ص: 210


1- . سورة مريم: الآيتان 5 و 6. و زاد في «ألف»: و اجعله ربّ رضيّا. و في «ن»: ربّ هب لي...
2- . سورة الأنفال: الآية 75. و الزيادة ليست في «ألف» و «ج».
3- . سورة النساء: الآية 11.
4- . سورة البقرة: الآية 180.
5- . «ب»: حقّ. «د» و «ز»: حظوة.
6- . الزيادة ليست في «ألف» و «ج». و بعده في «ن» هكذا: أيّها المسلمون، أفخصَّكم اللّه. و في «ع» من قولها عليهاالسلام «و انتم الآن» إلى هنا هكذا: و انتم الآن تزعمون أن لا إرث لنا، كأنكم لم تسمعوا اللّه يقول: و ورث سليمان داود، و بعض خبر زكريا حيث يقول: فهب لي من لدنك وليّاً يرثني و يزعم زعيمكم أنّ النبّوة و الخلافة لاتجتمع لأحدٍ خلافاً على اللّه تعالى إذ يقول لنبيّه داود عليه السلام: يا داود إنا جعلناك خليفة في الأرض ثم جعل ابنه وارثه و جمع فيهما النبوة و الخلافة و قال تعالى يوصيكم اللّه في أولادكم و قال عزّ و جلّ إن ترك خيراً الوصية للوالدين و الأقربين و قال تعالى و اتقوا اللّه الذي تساءلون به و الأرحام و أنت تزعم أن لا إرث لي مع أبي و تحتجّ بقول لم يقله و لا سمعه أحد منه، و نحن حضنة علمه و عارفو سرّه و علانيته.
7- . «ج» و «د»: لايتوارثان. «ن»: أم هل تقولون ... «ع»: أفخصّكم اللّه بآية دوننا أخرجنا اللّه منها أم تقولون إنّا أهل ملّتين لا نتوارث أم أنت أعلم بمخصوص القرآن منّا أبى اللّه ذلك و رسوله و صالح المؤمنين قد علمنا أن نبوّة محمّد لاتورث و إنما يورث ما دونها إنّ النبي صلی الله عليه وآله قد ملّكني فدك في حياته تملكيا صحيحا شرعيا لا شرط فيه و لا رجعة و لا مثنويّة، و لم تزل في يدي أحكم فيها برأيي و علي وكيلي فيها و اللّه شاهد بذلك علي فإن كنت لاتسمع قولي و لا تحفل بمقامي فاللّه حسبي و كهفي و رجاي و أقول كما قال نبي اللّه يعقوب بل سوّلت لكم أنفسكم أمرا فصبر جميل و اللّه المستعان على ما تصفون، أفحكم الجاهلية تبغون و من أحسن من اللّه حكما لقوم يوقنون. إيه يا معاشر المسلمين، أاُبتزّ إرثيه من أبيه أفي كتاب اللّه يابن أبي قحافة أن ترث أباك و لا أرث أبي لقد جئت شيئاً فرياً فدونكها مخطومة ...

أَوَلَسْتُ أَنَا وَ أَبي مِنْ أَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ أَمْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرآنِ وَ عُمُومِهِ مِنْ أَبي(1)] وَ ابْنِ عَمّي] ؟ !(2)

فَدُونَكَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً مَزْمُومَةً(3) ، [تَكُونُ مَعَكَ فى¨ قَبْرِكَ وَ(4)] تَلْقاكَ يَوْمَ حَشْرِكَ [وَ نَشْرِكَ] .(5) فَنِعْمَ الْحَكَمُ اللّه ُ وَ الزَّعيمُ مُحَمَّدٌ وَ الْمَوْعِدُ الْقِيامَةُ ، [وَ عَمّا قَليلٍ تُؤْفَكُونَ(6)] وَ عِنْدَ السّاعَةِ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ(7) [وَ لا يَنْفَعُكُمْ إِذْ تَنْدَمُونَ(8)]، وَ لِكُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ(9) وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ(10) مَنْ يَأْتيهِ عَذابٌ يُخْزيهِ وَ يَحِلُّ عَلَيْهِ عَذابٌ مُقيمٌ .(11)

ص: 211


1- . «ألف» و «ب»: من النبي.
2- . الزيادة من «ج» و «د».
3- . دونك: اسم فعل بمعنى خذ، و الضمير راجع إلى فدك. و كلمة «مزمومة» ليست في «ح» و «ط» و «س»، و كلمة «مرحولة» ليست في «ع».
4- . الزيادة من «ه ».
5- . الزيادة من «ع»، و فيه: و نعم الحكم اللّه و نعم الزعيم ...
6- . الزيادة من «ألف». و في «ح »: و الموعد يوم القيامة.
7- . «ألف»: و عند الساعة ما تحسَّرون. «ط» و عند الساعة يُحْشَر المبطلون.
8- . الزيادة من «د».
9- . سورة الأنعام: الآية 67.
10- . و جاء بعد هذا في «ع»: ثم صمتت عليهاالسلام لاستماع الجواب، فقال أبوبكر: لقد صدقت، كان بالمؤمنين رؤوفا رحيما، إلى آخر ما ذكرناه في رقم 19 باختلاف نذكره في محله.
11- . سورة هود: الآية 39، وسورة الزمر: الآيتان 39 و 40.

12 . شَكواها إِلى رَسولِ اللّه ِ صلی الله عليه وآله

ثُمَّ الْتَفَتَتْ عليهاالسلام إِلى قَبْرِ أَبيها(1) [ فَخَنَقَتْهَا الْعَبْرَةُ(2)] وَ قالَتْ :

قَدْ كانَ بَعْدَكَ أَنْباءٌ وَ هَنْبَثَةٌ(3) *** لَوْ كُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكْثُرِ(4) الْخَطبُ

ءِنّا فَقَدْناكَ فَقْدَ الْأَرْضِ وابِلَها *** وَاخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ(5)

وَ كُلُّ أَهْلٍ لَهُ قُرْبى وَ مَنْزِلَةٌ *** عِنْدَ الاْءِلهِ عَلَى الْأَدْنينَ مُقْتَرِبٌ(6)

أَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى(7) صُدُورِهِمُ *** لَمّا مَضَيْتَ(8) وَ حالَتْ دُونَكَ التُّرَبُ(9)

ص: 212


1- . «ب»: انحرفت إلى قبر النبي صلی الله عليه وآله ... «د» و «ز»: عطفت على قبر النبى صلی الله عليه وآله «ز»: أبيها. و في «ه » و «و» و «ط» و الشافي: ثم انكفأت على («ه » و الشافي: إلى) قبر أبيها. و زاد في «ألف» و «ه » و «ى» : متمثلة بأبيات صفية بنت عبدالمطلب. و في «ه »: و قيل: أمامة. و في «ج»: متمثلة بقول هند ابنة أثاثة. و في شرح ابن ميثم: فتمثَّلت بقول هند بنت أمامة. و في «س»: ثم عدلت إلى قبر أبيها متمثلة بقَول هند ابنة أثاثة. و في «ع»: ثمّ إنّها صلوات اللّه عليها نهضت فعطفت على قبر أبيها صلى اللّه عليهما و طافت به، و تمثَّلت بشعر هند ابنة ابانة و قد يقال إنها القائلة له.
2- . الزيادة من «ى»، و في الطرائف: و بكت. و في «ح » و «ى» و «س»: تأخَّر ذكر الأبيات عن خطابها عليهاالسلامللأنصار.
3- . «س»: هَيْنَهَة، بمعنى الصوت الخفي.
4- . «د» خ ل: تكبر، و الهنبثة هي الأمر الشديد المختلف و الاختلاط في القول.
5- . «ألف»: و اجتثّ أهلُك مذ غيَّبت و اغتصبوا. «ج»: و اختلَّ قومك لمّا غبت و انقلبوا. و في «ى» و «د» خ ل: فاشهدهم و قد «ى»: فقد نكبوا. و في «ه »: و غاب مذ غبت عنّا الوحي و الكتب. و في «و» و «ط»: و اختلَّ أهلك فاحضرهم و لاتغب. «ح »: فاشهدهم فقد شغبوا و «س»: و اختلّ قومك لمّا حازك التُرُب. «ع»: فاختل لأهلك و احضرهم فقد نكبوا. و الوابل: المطر الشديد. و نكبوا أي عدلوا و مالوا.
6- . المنزلة هي المرتبة و الدرجة، و الأدنين هم الأقربون، و اقترب أي تقارب.
7- . «ألف» و «ج» و «ه »: فحوى، أي معنى صدورهم. أبدت أي أظهرت. نجوى صدورهم أي ما أضمروه في نفوسهم من العداوة و لم يتمكَّنوا من إظهاره في حياته صلی الله عليه وآله.
8- . «ألف»: نأيت. «ج» و شرح ابن ميثم: قضيت.
9- . «ألف»: الكثب. و في «ه »: لمّا فقدت و حالت دونك الكثب.

تَجَهَّمَتْنا(1) رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا *** لَمّا فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْأَرْضِ مُغْتَصَبُ(2)

سَيَعْلَمُ الْمُتَوَلّى¨ ظُلْمَ حامَتِنا *** يَوْمَ الْقِيامَةِ أَنّى سَوْفَ يَنْقَلِبُ(3)

وَ كُنْتَ بَدْرا وَ(4) نُورا يُسْتَضاءُ بِه *** ِعَلَيْكَ تَنْزِلُ(5) مِنْ ذِى¨ الْعِزَّةِ الْكُتُبُ

وَ كانَ جِبْريلُ بِالاْياتِ يُونِسُنا *** فَقَدْ فُقِدْتَ وَ كُلُّ(6) الْخَيْرِ مُحْتَجِبُ

ضاقَتْ عَلَيَّ بِلادى¨ بَعْدَ ما رَحُبَتْ *** وَ سيمَ سِبْطاكَ خَسْفا فيهِ لى نَصَبُ

فَلَيْتَ قَبْلَكَ كانَ الْمَوْتُ صادَفَنا *** لَمّا مَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الْكُثُبُ(7)

ءِنّا رُزِئْنا بِما لَمْ يُرْزَ ذُو شَجَنٍ(8) *** مِنَ الْبَرِيَّةِ لا عُجْمٌ وَ لا عَرَبُ

فَسَوْفَ نَبْكيكَ ما عِشْنا وَ ما بَقِيَتْ *** لَنَا الْعُيُونُ بِتِهْمالٍ لَهُ سَكَبُ(9)

ص: 213


1- . «ألف» و «ه » و «ى»: تهضَّمتنا. تهضَّم: ظلم و غصب و أذلَّ و كسر. و التجهُّم: الاستقبال بالوجه الكريه.
2- . «ألف»: دهر فقد أدركوا فينا الذي طلبوا، «ه »: إذ بنتَ عنّا فنحن اليوم نُغتصبُ. «ح »: إذا غبتَ عنّا فكلّ الخلق قد غَضِبوا. و في «ى» و «م» و شرح ابن ميثم: إذ «ى»: مذ غبت عنّا فنحن اليوم نغتضب (شرح ابن ميثم: مغتضب). و في «ع»: أهل النفاق ونحن اليوم نغتصب. و في الشافي: مذ غبت عنّا و كلّ الإرث قد غصبوا.
3- . هذا البيت مذكور في أمالي الشيخ المفيد: ص 40. الحامّة: خاصة الرجل، و التخفيف لضرورة الشعر.
4- . «ألف»: قد كنت للخلق نورا ... «ع»: فكنت . «ى»: و كنتَ نورا و بدرا.
5- . «د»: ينزل.
6- . «ألف»: فغاب عنّا فكلّ ... «ى» و «ع»: فغبت عنّا فكلّ الخير محتجب.
7- . في الشافى: لما قضيت ... «ج» و الشافي خ ل: قوم تمنَّوا فأُعطوا كلَّ ما طلبوا. «ح »: فليت قبلك كان الموت حلَّ بنا - قوم تمنَّوا فعمُّوا بالذي طلبوا. صادفنا أي وجدنا و لقينا. و الكثب: جمع كثيب و هو التلّ من الرمل.
8- . «ى»: و قد رُزئنا الذي لم يزره أحد. «ع»: فقد رزينا بما لم يرزه أحد. الرزء: المصيبة بفقد الأعزّة، وَ الشّجن: الحزن.
9- . البيت مذكور في «ى» و «ع» و أمالي المفيد. و هو في «ع»: لها سكب، و في «ى» هكذا: منّا العيون بتهتان هما سرب. و في الأبيات زيادة و نقيصة في النسخ و ما في المتن مصطاد من جميع النسخ الموجودة عندنا.

[وَ وَصَلَتْ ذلِكَ بِأَنْ قالَتْ :

قَدْ كُنْتُ ذاتَ حَمِيَّةٍ ما عِشْتَ لی *** أَمْشِى الْبَراحَ وَ أَنْتَ كُنْتَ جَناحى¨

فَالْيَوْمَ أَخْضَعُ لِلذَّليلِ وَ أَتَّقى *** مِنْهُ وَ أَدْفَعُ ظالِمى¨ بِالرّاحِ(1)

وَ اءِذا بَكَتْ قُمْرِيَّةٌ شَجْنا لَها لَيْلاً *** عَلى غُصْنٍ بَكَيْتُ صَباحى¨(2)]

13 . خِطابُها مَعَ الاَنصارِ

[ثُمَّ رَمَتْ عليهاالسلام بِطَرْفِها نَحْوَ الْأَنْصارِ(3)] فَقالَتْ :

يا مَعْشَرَ الْبَقِيَّةِ(4) ، وَ أَعْضادَ الْمِلَّةِ(5) ، وَ حَضَنَةَ(6) الاْءِسْلامِ ! ما هذِهِ [الْفَتْرَةُ عَنْ

ص: 214


1- . في الأصل: الزاح، و لم نجد له معنى.
2- . الزيادة من «ع».
3- . كذا في «د»، و في «ب» و «و» و «ط»: لمّا فرغت من كلام أبي بكر و المهاجرين عدلت إلى مجلسالأنصار فقالت: ... و في «ج»: ثم عدلت إلى مسجد الأنصار فقالت: ... و في «س»: ثم عدلت إلى معشر الأنصار فقالت: ... و في «ع»: ثمّ انحرفت إلى مجلس الانصار و قالت: ... و في «ألف» أورد كلام فاطمة عليهاالسلام بعد ما وقع الكلام بينها عليهاالسلام و بين أبي بكر، فكتب أبوبكر لها كتابا بردِّ فدك، ثم أخذه عنها عمر و مزَّقه فرجعت عليهاالسلام إلى مجلس الأنصار. فلذلك أورد العبارة هكذا: و أتت من فورها ذلك الأنصار فقالت: ...
4- . «د» و «ز»: معشر النقيبة. «د» خ ل: معاشر الفتية. «و» و «ه » و «ط»: معشر الفئة. «ح» و«ع»: معاشر البقية. «ى»: معشر النقباء. و في شرح ابن ميثم: معشر الأنصار.
5- . «ج»: يا عماد الملة. «ط»: أعضاء الملة.
6- . «ب» و «ح»: حصون. «ج» و «ى» و «س»: حِصَنَة. «د» خ ل و «ز»: أنصار، و الحَضَنَة جمع حاضن بمعنى حافظ، و الحِصَنَة بكسر الحاء و الحصون جمع حِصن.

نُصْرَتى وَ الْوِنْيَةُ عَنْ مَعُونَتى¨ وَ(1)] الْغَميزَةُ(2) فى حَقّى وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتى¨ ؟!(3)

[أَما كانَ رَسُولُ اللّه ِ صلی الله عليه وآله أَبي يَقُولُ : «الْمَرْءُ يُحْفَظُ فى¨ وُلْدِهِ»] ؟(4) سَرْعانَ ما أَحْدَثْتُمْ(5) ، وَ عَجْلانَ ذا إِهالَةً !(6) [وَ لَكُمْ طاقَةٌ بِما أُحاوِلُ ، وَ قُوَّةٌ عَلى ما أَطْلُبُ وَ أُزاوِلُ] .(7)

أَتَقُولُونَ(8) ماتَ مُحَمَّدٌ [رَسُولُ اللّه ِ(9)]؟ فخَطْبٌ [وَاللّه ِ(10)] جَليلٌ ، اسْتَوْسَعَ

ص: 215


1- . الزيادة من «م» و «ع»، و في «ع» في هذه الفقرات تقديم و تأخير. و الفترة أي الهدنة، و الونية أي الفتور و الضعف.
2- . «ج» و «و» و «ح » و «ط» و شرح ابن ميثم: الفترة، و في «م»: الغمزة.
3- . «ط» و «س» و «ع» : و السنة في ظلامتي. «ى»: و السلامة في ظلامتي. و السنة هنا بمعنى التغافل و التهاون.
4- . «ألف»: أما كان رسول اللّه صلی الله عليه وآله أمر بحفظ المرء في ولده؟ «ج» و «و» و «ط»: أما كان لرسول اللّه صلی الله عليه وآلهأن يحفظ في ولده. «ح »: أما كان رسول اللّه صلی الله عليه وآله يحفظ في ولده. «ن»: أما كان من حق رسول اللّه أن يحفظ في ولده. «ع»: أما كان رسول اللّه صلی الله عليه وآله أبي و المرء يحفظ في ولده.
5- . «ه » و «ط» : لَسَرعانَ. «و»: لَسَرُعَ. «ب»: سرعان ما أجدبتم فأكديتم و عجلان ذا إهانة. و في «ألف» خ ل: أنسيتم قول رسول اللّه صلی الله عليه وآله - و بدء بالولاية - «أنت مني بمنزلة هارون من موسى». و قوله: «إني تارك فيكم الثقلين»؟ ما أسرع ما أحدثتم و أعجل ما نكصتم. «ح »: سرعان ما نستيم و عجلان ما أحدثتم! ثم تقولون ...«ى»: ما أسرع ما أحذرتم. «ع»: ما أسرع ما أخذتم و أعجل ما بدّلتم.
6- . في «م» و شرح ابن ميثم: عجلان ما أتيتم. و هو إشارة إلى مَثَل معروف يضرب للشيئ يأتي قبل أوانه.
7- . الزيادة من «د» و «ز»، و في «ز»: «أجادل» مكان «أحاول».
8- . «ج»: أتزعمون.
9- . الزيادة من «ج» و «ب»، و في شرح ابن ميثم و «م»: ألئن مات رسول اللّه صلی الله عليه وآله أمتُّم دينه؟! ها إنّ موته لعمري خطب جليل. و في «ع»: تقولون إنّ محمّداً مات.
10- . الزيادة من «ى»، وفي «ه »: لعمري خطب جليل.

وَهْيُهُ(1) وَ اسْتَنْهَرَ(2) فَتْقُهُ وَ فُقِدَ راتِقُهُ(3) وَ أُظْلِمَتِ الْأَرْضُ لِغَيْبَتِهِ وَ اكْتَأَبَتْ خِيَرَةُ اللّه ِ(4)] وَ كُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ(5)] لِمُصيبَتِهِ وَ أَكْدَتِ الاْمالُ وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ [وَ أُكِلَتِ الأَموالُ(6)] وَ أُضيعَ الحَريمُ وَ أُذيلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ(7) [وَ فُتِنَتِ الأُمَّةُ وَ غشِيَتِ الظُّلْمَةُ وَ ماتَ الحَقُّ] .(8)

فَتِلْكَ [وَ اللّه ِ النازِلَةُ الْكُبْرى وَ الْمُصيبَةُ الْعُظْمى ، لا مِثْلُها نازِلَةٌ وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ] .(9)

أَعْلَنَ بِها كِتابُ اللّه ِ في أَفْنِيَتِكُمْ [وَ في(10)] مُمْساكُمْ وَ مُصْبَحِكُمْ ، [يَهْتِفُ بِها

ص: 216


1- . «ب» و «ج» و «ز» و «ى» و «س»: وهنه، و استوسع و استنهر أي اتّسع، و الوَهي: الشَقُّ و التخرّق.
2- . «ج»: استهتر. «ح »: استشمر. «س»: انتهرت. «م»: استبهم.
3- . «ب»: و بعد وقته. «د» و «ز»: و انفتق رتقه. «ح »: لفقدان راتقه، فأُظلمت البلاد.
4- . «س»: و اكتأنَّتْ خيرة اللّه لمصيبته و أكدت الرمال. «ج»: لخيرة اللّه و خشعت الجبال و أكدت الآمال و أضيع الحريم ... ، و اكتأبت أي حزنت من الكآبة، و اكتأنّت أي استترت.
5- . الزيادة من «د». و في «ز» هكذا: و أظلمت الأرض لغيبته و انكسفت النجوم لمصيبته ... و في «ح »: و اكتأبت خيرة اللّه لموته.
6- . الزيادة من «ى».
7- . «و» و «ز» و «س»: أزيلت. «ح »: زالت. «ع»: و نبذت الحرمة. «ن»: أديلت. و أديلت: غلبت. «ألف»: و أذيلت الحرمة بموت محمد. و في شرح ابن ميثم و «م»: من قولها علي هاالسلام: «و أضيع الحريم» إلى أول الآية و ما محمد هكذا: و أضيع («م»: بعده) الحريم و هتكت الحرمة و أزيلت («م»: أذيلت) المصونة و تلك نازلة أعلن بها كتاب اللّه قبل موته و أنبأكم بها قبل وفاته فقال: «و ما محمّد ...»، و أكدت: خابت. و أذيلت: أهينت.
8- . الزيادة من «ع».
9- . الزيادة من «د»، و في «ألف» و «ج» و «ح » و «ط» و «ى» و «س» و «ع» : فتلك نازلة أعلن ... «ب»:و تلك نازل علينا بها كتاب ... «ن»: ... و المصيبة العظمى التي مثلها نازلة و لا بائقة عاجلة أعلن بها كتاب اللّه جل ثنائه.
10- . الزيادة من «د». و في «ح »: عند. و في «ه » و «و» و «ز»: علن مكان أعلن. و في «ط»: في فتنتكم في ممساكم.

في أَسْماعِكُمْ(1)] هِتافا [وَ صُراخا وَ تِلاوَةً وَ إِلْحانا(2)] ، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّتْ(3) بِأَنْبِياءِ اللّه ِ وَ رُسُلِهِ [حُكْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ(4)] ، «وَ ما مُحَمَّدٌ اءِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَاءِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه ُ الشّاكِرينَ» .(5)

14 . الزَّهراءِ عليهاالسلام تُظلَمُ بِمَرأى وَ مَسمَعٍ مِنَ النّاسِ

أَيْها بَني قَيْلَةَ ! أَاُهْضَمُ(6) تُراثَ [أَبي(7)] وَ أَنْتُمْ بِمَرْأًى [مِنّي(8)] وَ مَسْمَعٍ [وَ مُنْتَدًى وَ مَجْمَعٍ] .(9)

تَلْبَسُكُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمِلُكُمُ الْخَبْرَةُ(10) ، وَ فيكُمُ الْعُدَّةُ وَ الْعَدَدُ ، وَ لَكُمُ الدّارُ

ص: 217


1- . الزيادة من «ب»، و في «و» و «ط»: تهتف في أسماعكم. و في «د» و «ز»: يهتف «ز»: به في أفنيتكم.
2- . الزيادة من «د» و «ز»، وفي «ه » و «ى» و «ع» : هتافا هتافا. «س»: هِيافا هِيافا.
3- . «س»: خلت. «ألف»: و لقبل ما خلت به أنبياء ... «ع»: لقبله. «ح»: ... و مصبحكم هاتفا بكم و لَقبلُ ما حلَّ ...
4- . الزيادة من «د» و «ز».
5- . سورة آل عمران: الآية 144.
6- . «ألف» و «ح »: أبني قيلة اهتضم. «ه » و «و» «ط» : أَأُهتَضَم. «ع»: ابني قيلة أاُهتضم إرثي بمراًى .... «س»: يا آل بني قَيْلة اهتضم. بنوقيلة: الأوس والخزرج - قبيلتا الأنصار - و قَيْلَة اسم أمٍّ لهم قديمة.
7- . «ب» و «ج» و «و» و «ط»: أبِيَه.
8- . الزيادة من «د» و «ز»، و في «ب»: منه. و في «ع»: منكم.
9- . الزيادة من «د» و «ز»، و في «د» خ ل: و مبتدء و مجمع.
10- . «ألف» الجُبن. «و» و «ط»: الحيرة. «ز»: الخيرة. «ب»: و تشملكم الحيرة، و في شرح ابن ميثم و «م»: تبلغكم الدعوة و يشملكم الصوت. «ح » و «ى»: تشملكم الدعوة. «ه» و «ع» : تشملكم الدعوة و ينالكم الخبر. «ن» و «س»: يشملكم الخبر. «ع»: و لكم الدار و الإيمان.

وَ الْجُنَنُ(1) [وَ الْأَداةُ وَ الْقُوَّةُ ، وَ عِنْدَكُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ ، تُوافيكُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجيبُونَ ؟ وَ تَأْتيكُمُ الصَّرْخَةُ فَلاتُغيثُونَ وَ أَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْكِفاحِ مَعْرُوفُونَ بِالْخَيْرِ وَ الصَّلاحِ] .(2)

وَ أَنْتُمُ الاُْولى نُخْبَةُ اللّه ِ الَّتِي انْتُخِبَتْ(3) وَ الْخِيَرَةُ الَّتِي اخْتيرَتْ لَنا أَهْلَ الْبَيْتِ ، فَبادَيْتُمُ الْعَرَبَ [وَ بادَهْتُمُ الْأُمُورَ(4)] [وَ تَحَمَّلْتُمُ الْكَدَّ وَ التَّعَبَ(5)] ، وَ نا هَضْتُمُ(6) الْأُمَمَ وَ كافَحْتُمُ الْبُهَمَ . لانَبْرَحُ وَ تَبْرَحُونَ ، نَأْمُرُكُمْ فَتَأْتَمِرُونَ .(7)

ص: 218


1- . «د» و «ز»: و أنتم ذوو العدد و العدّة و الأداة «ز»: العداة و القوّة. «ه » و «ط»: و فيكم العدد و العدة، و لكم الدار و عندكم الجنن.
2- . الزيادة من «د» و «ز».
3- . «ألف»: و أنتم نخبة اللّه التي امتحن و نحلته التي انتحل و خيرته التى انتخب لنا أهل البيت فنابذتم فينا العرب و ناهضتم ... «ب» و «و»: ... نخبة اللّه التي انتخب لدينه و أنصار رسوله و أهل الإسلام و الخيرة ... «د» خ ل: و النُّجَبة التي انتجبت. «ه »: و أنتم نخبة اللّه التي انتخب لدينه و أنصار رسوله و خيرته التي انتجب لنا أهل البيت فنابذتم فينا صميم العرب و ناهضتم ... و في «و»: ... و الخيرة التي اختار اللّه لنا أهل البيت فنابذتم العرب و ناهضتم ... و في «ز»: قاتلتم العرب. و في «ح »: و أنتم نخبة اللّه التي انتخب لدينه و أنصار رسوله و الخيرة التي اختار لنا أهل البيت، فنابذتم العرب. و في «ى» و أنتم خيرة اللّه التي انتخب لنا أهل البيت، نابذتم العرب و ناهرتم العجم و كافحتم البهم، لانبرح ... و في «س»: و أنتم شجرة اللّه التي امتحن و خيرته التي انتحل لنا أهل البيت، تناهدتم العرب. و في «ع»: و أنتم واللّه ِ نخبة اللّه التي انتخب، و خيرته التي انتجب لنا أهل البيت فكافحتم البهم ينهاكم فتنتهون و يأمركم فتاتمرون حتى دارت ...
4- . الزيادة من «ج».
5- . الزيادة من «د» و «ز».
6- . «د» و «ز» و شرح ابن ميثم: ناطحتم. «ح»: كافحتم.
7- . «ب» و «و» و «ط»: لانبرح نامركم فتأتمرون «ب»: و تأمرون. و في «ه » و «ز»: و لاتبرحون. «ن»:لانبرح أو تبرحون، و «ن» خ ل: لانبرح فتبرحون.

حَتّى [اسْتَقامَتْ لَكُمْ مِنَّا الدّارُ وَ(1)] دارَتْ لَكُمْ(2) بِنا رَحَى الاْءِسْلامِ وَ دَرَّ حَلَبُ الْأَيّامِ(3) وَ خَضَعَتْ نُعَرَةُ(4) الشِّرْكِ ، وَ سَكَنَتْ فَوْرَةُ الاْءِفْكِ(5) ، وَ خَبَتْ نيرانُ الْحَرْبِ(6) ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرْجِ(7) ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّينِ .

15 . قاتِلوا أَئِمَّةَ الكُفرِ

فَأَنّى جُرْتُمْ(8) بَعْدَ الْبَيانِ وَ أَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الاْءِعْلانِ وَ نَكَصْتُمْ(9) بَعْدَ الاْءِقْدامِ

ص: 219


1- . الزيادة من «ى».
2- . «ألف»: دارت بنا و بكم. و في «ز»: حتى إذا دارت بنا... . و في شرح ابن ميثم: حتى دارت بكم. و في «ى»: و استدارت لكم بنا محالة الإسلام.
3- . «ب»: الأنام. «ألف» و «ج» و «ى» و «س»: البلاد. «ع»: الإسلام. و في شرح ابن ميثم: و درَّ حلبُه.
4- . «ألف»: بغوة. «د» و «ز»: ثغرة. «ه »: نخوة. و في «ح »: و خضعت رقاب أهل الشرك. «ع»: و سكنت ثغرة الشرك و هدأت دعوة الهرج.
5- . «ج» و شرح ابن ميثم: الشرك، «ى»: و سكنت نعرة الشيطان. فورة الإفك أي غليان الكِذب و هيجانه.
6- . «ألف»: خبت نار الحرب، «ب» و «ه » و «و» و «ط»: باخت نيران الحرب. «د» و «ز»: خمدت «ز»: هَدَّت نيران الكفر. «ح »: و خبت نيران الباطل. باخت و خبت أي خمدت.
7- . «ألف» و «ه »: و هدأت روعة الهرج. «ج»: و هدَّت دعوة الهرج. «ى»: و هدأت وعرة الهرج. «ح »: و وهنت دعوته. و في «ز» و «ى» و شرح ابن ميثم: استوثق. «س»: و استوسق نظام العرب و سكنت دعوة الهرج. و استوسق أي اجتمع و انضمَّ.
8- . «ب» و «و» و «ز»: حرتم، و في «م»: أفتأخرتم. و في شرح ابن ميثم: أفتأخرتم بعد الإقدام. و في «ح»: فنكصتم بعد الإقدام و أسررتم بعد البيان لقوم نكصوا ... و في «ع»: فحرتم بعد البيان و خمتم بعد البرهان و نكصتم بعد ثبوت الأقدام اتّباعا لقوم نكثوا أيمانهم أتخشونهم فاللّه ...، و في «س»: فناحرتم، بمعنى خاصمتم، و خممتم بمعنى جبنتم و نكصتم.
9- . العبارة من هنا إلى قولها عليهاالسلام «إن كنتم مؤمنين» في «د» و «ز» هكذا: أشركتم بعد الايمان بؤسا لقوم نكثوا أيمانهم من بعد عهدهم «ز»: نكثوا بعد ايمانهم و همّوا بإخراج الرسول ... إلى آخر الآية. و في «د» خ ل: و أشركتم بعد الايمان ألاتقاتلون ... إلى آخر الآية. و في «و»: و أسررتم بعد التبيان ... و في «س»: و نكصتم بعد ثبوت الأقدام. و في شرح ابن ميثم: ... نكثوا أيمانَهم من بعد إيمانهم.

[وَ أَشْرَكْتُمْ بَعْدَ الاْيمانِ(1)] [وَ جَبُنْتُمْ بَعْدَ الشَّجاعَةِ(2)] ، عَنْ قَوْمٍ(3) نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا في دينِكُمْ .

فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ اءِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ . أَلا تُقاتِلُونَ قَوْما نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ(4) أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّه ُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ .(5)

16 . خِذلانُ النّاسِ عَنِ الحَقِّ

أَلا وَ قَدْ أَرى [وَاللّه ِ(6)] أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَى الْخَفْضِ ، [وَ أَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ(7)] ، وَ رَكَنْتُمْ إِلَى الدَّعَةِ(8) ، [وَ نَجَوْتُمْ بِالضّيقِ مِنَ السَّعَةِ(9)] ،

ص: 220


1- . الزيادة من «د» و «ز».
2- . الزيادة من «م» و شرح ابن ميثم.
3- . «ط»: لقوم. «ى»: على قوم.
4- . من قولها عليهاالسلام «من بعد عهدهم» إلى هنا ليست في «ح » و «ط»، و من قولها عليهاالسلام «فقاتلوا ...» إلى هنا ليست في «ى». و العبارة في «ى» هكذا: ألا بل قد أرى واللّه لقد أخلدتم ...
5- . سورة التوبة: الآيتان 12 و 13.
6- . الزيادة من «ج» و «ه » و «ى» و «س» و «ع»، و في «ع» هكذا: ألا و قد و اللّه أراكم قد أخلدتم... و في «ن»: أنه قد أخلدتم.
7- . الزيادة من «د» و «ز».
8- . «د» و «ز»: و خلوتم بالدعة. «ى»: و خليتم الدعة. «س»: و استحليتم الدَّعَة. و الدعة: الراحة.
9- . الزيادة من «د». و في «ز»: من الضيق بالسعة.

فَعُجْتُمْ عَنِ الدّينِ(1) وَ مَجَجْتُمُ الَّذي وَعَيْتُمْ(2) وَ دَسَعْتُمُ الَّذى سَوَّغْتُمْ .(3)

فَإِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعا فَإِنَّ اللّه َ لَغَنِيٌّ حَميدٌ .(4) [أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لايَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّه ُ ، جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ في أَفْواهِهِمْ وَ قالُوا إِنّا كَفَرْنا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَ إِنّا لَفي شَكٍّ مِمّا تَدْعُونَنا إِلَيْهِ مُريبٍ] .(5)

17 .العارُ وَ النّارُ لِمَن يَخذُلُ ابْنَةِ نَبيِّهِ

أَلا وَ قَدْ قُلْتُ الَّذي قُلْتُ(6) عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّي بِالْخَذْلَةِ الَّتي خامَرَتْكُمْ

ص: 221


1- . أي رجعتم عنه و تركتموه. و في «ع» و عجتم عن الدين فإن تكفروا ... و في شرح ابن ميثم: و جحدتم الدين.
2- . أي رميتم الذي حفظتم و جمعتم. «ألف»: فمحجتم الذي استوعيتم. «ب»: بحجتم. «ج»: فمججتم الذي أوعيتم. «د»: فمججتم ما وعيتم. «ه »: و مججتم الذي عرفتم. و في «ز»: فَحُجْتُم خ ل: فحججتم ما وعيتم. و في «ط»: و محجّتكم التي وعيتم. و في «م»: فجحدتم.
3- . «ألف»: دسعتم ما استرعيتم. ألا و إن تكفروا ... «ج» و «ه » و «ط»: و لفظتم الذي «ط»: التي سوّغتم، و في «د» و «ز»: دسعتم الذي تسوَّغتم. و في «س»: و أسغتم الذى تجرَّعتم. و في «م»: و سُغْتم. و في شرح ابن ميثم: و وسَّعتم الذي سوَّغتم. و مابعده في «ط» و «ى» و شرح ابن ميثم: و إن تكفروا. «اللفظ» هو الرمي، و دسعتم أي دفعتم، و سوَّغتم أي جعل لكم سائغا هنئ¨ البلع.
4- . سورة إبراهيم: الآية 8.
5- . الزيادة من «ألف». سورة إبراهيم: الآية 9. و من قولها عليهاالسلام «ألا و قد أرى ...» إلى هنا ليست في «ح ».
6- . «ب» و «و» و «ط»: ألا و قد قلت الذي قلته. «د» و «ز» و شرح ابن ميثم: ألا و قد قلت ما قلت على «د»: هذا على. و في «م»: و قد قلت لكم ما قلت. و في «ح »: ألا لقد قلت ما قلت على علم منّي بالخذلان الذي خامَرَ صدوركم و استفزّ قلوبكم و لكن قلت الذى قلت لبثّة الصدر و بعثة الغيظ و معذرة إليكم و حجة عليكم و إن تكفروا أنتم و من في الأرض جميعا فإن اللّه لغني حميد. فدونكموها ...

[وَ الْغَدْرَةِ الَّتِي اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُكُمْ] .(1)

وَ لكِنَّها فَيْضَةُ النَّفْسِ وَ نَفْثَةُ الْغَيْظِ(2) وَ خَوَرُ الْقَناةِ(3)] وَ ضَعْفُ الْيَقينِ(4)] وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ وَ مَعْذِرَةُ(5) الحُجَّةِ .

فَدُونَكُمُوها فَاحْتَقِبُوها مُدْبِرَةَ(6) الظَّهْرِ ، [مَهيضَةَ الْعَظْمِ ، خَوْراءَ الْقَناةِ(7)] ، ناقِبَةَ

ص: 222


1- . الزيادة من «د» و «ز»، و في «ب» و «و» و «ط»: ... على معرفة مني بالخذلان الذي خامر صدوركم و استشعرته قلوبكم و لكن قلته فيضة النفس ... و في «ج»: ... بالخذلة التي خامرتكم و خور القناة و ضعف اليقين و لكنه فيضة النفس ... و في شرح ابن ميثم:... بالخذلة التي خامرتكم و خور القنا و ضعف اليقين فدونكموها ... و في «ع»: على معرفة بالخذلة التي خامرتكم و الفتنة التي غمرتكم و لكنها ... و الخذلة: ترك النصر. خامرتْكم أي خالطتكم، استشعره أي لبسه. و الشعار: الثوب الملاصق للبدن.
2- . «ه »: و منية الغيظ و خَوَر القناة و نفثة الصدر ...، «س»: و سورة الغيظ و نفثة الصدر و معذرة الحجة. و النفثة هي ما يكون من تنفس عال تسكينا لحرِّ القلب و إطفاءً لنائرة الغضب.
3- . «ز» و شرح ابن ميثم: القنا. الخور أي الضعف و القنا جمع قناة و هي الرمح أو عوده، و المراد ضعف النفس عن الصبر على الشدة، أو ضعف ما يعتمد عليه في النصر على العدو. و كلمة «خور الفتاة» ليست في «ع».
4- . الزيادة من «ج» و شرح ابن ميثم.
5- . «د» و «ز»: تقدمة، و المعذرة: الحجة التي يُعتذر بها.
6- . «ألف» و «د» و «ز» و «ح »: دَبَرَة. و في شرح ابن ميثم: مدبرة الظهور. و في «ع»: فدونكم فاعنقوا بها دبرة الظهر، و في «م»: فاحتووها مدبرة، أي أحرزوها مصابا بالدبرة و الدبرة: القرحة و الجرح الذي يكون في ظهر الدابة، و احتقبوها أي أركبوها، و دونكموها أي خذوها. و في «س»: فدونكم.
7- . الزيادة من «ه ». و بعده هكذا: ناقبة الخفّ باقية العار، موصولة بشنار الأبد، متصلة بنار اللّه. فبعين اللّه ما تفعلون و اعملوا إنّا عاملون و انتظروا إنا منتظرون. و أنا ابنة نذير لكم بين يدي عذاب شديد. فكيدوني جميعا ثم لاتنظرون و سيعلم الذين ظلموا أي منقلب ينقلبون. و المهيض: المكسور و المهان، و الخوراء: اللينة الضعيفة. و العار و الشنار بمعنى واحد.

الْخُفِّ(1) ، باقِيَةَ العارِ ، مَوْسُومَةً [بِغَضَبِ الْجَبّارِ وَ(2)] شَنارِ الْأَبَدِ ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللّه ِ الْمُوقَدَةِ الَّتى¨ تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ ، [اءِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ فى¨ عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ] .(3) فَبِعَيْنِ اللّه ِ ما تَفْعَلُونَ وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ .(4)

18 . أَنَا ابْنَةُ نَبيِّكُم

وَ أَنَا ابْنَةُ(5) نَذيرٍ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذابٍ شَديدٍ(6) [فَكيدُونى جَميعا ثُمَّ لاتُنْظِرُونَ(7)] ، فَاعْمَلُوا إِنّا عامِلُونَ وَ انْتَظِرُوا إِنّا مُنْتَظِرُونَ .(8)

ص: 223


1- . «د» و «ز» و «ع» : نقبة الخف. «س»: ثاقبة الخف.
2- . الزيادة من «د». و في «م»: موسومة الشعار. وفي «ع»: نقبة الخفّ موسومة بالعار باقية الشنار موصولة ... و في شرح ابن ميثم: موسومة الشنار موصولة ...و في «س»: موصولة شَنآن الأبد، متصلة بنار الموقدة فيُعيُن اللّه ما تفعلون. و في «ح »: بغضب اللّه. و في «ز»: بغضب اللّه الواحد القهار و شنار ...
3- . الزيادة من «ألف» و «ج». سورة الهمزة: الآيات 9 - 6. و في «ع»: فبعين اللّه ما تفعلون بنا و سيعلم ...
4- . سورة الشعراء: الآية 227. و هنا تنتهي نسخة «و» و هي كتاب «نثر الدر». و في شرح ابن ميثم: فبعين اللّه ما تعملون.
5- . «ج» و «ى»:
6- . سورة سبأ: الآية 46. و جاء بعده في «ع»: و انتظروا إنّا منتظرون ثم ولّت منصرفة فقال ابوبكر لعمر ... الى آخر ما يأتي في الرقم 26 باختلاف أذكره هناك.
7- . الزيادة من «ه ». سورة هود: الآية 55 .
8- . سورة هود: الآيتان 121 و 122. و هنا تنتهي النسخ «ح » و «ط» و «ى». و في «س»: فاعلموا إنّا عاملون.

[رَبَّنَا احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْحاكِمينَ(1)] [وَ سَيَعْلَمُ الْكُفّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدّارِ(2).

وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللّه ُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ(3) ، وَ كُلَّ إِنْسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ في عُنُقِهِ(4) ، فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْرا يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّا يَرَهُ(5) ، وَ كانَ الْأَمْرُ قَدْ قُصِرَ] .(6)

19 . جَوابُ أَبيبَكرٍ لَها عليهاالسلام

[فَأَجابَها أَبُوبَكْرٍ عَبْدُ اللّه ِ بْنُ عُثْمانَ(7)] وَ قالَ :

[صَدَقْتَ(8)] يا بِنْتَ رَسُولِ اللّه ِ ، لَقَدْ كانَ أَبُوكِ بِالْمُؤْمِنينَ [عَطُوفا كَريما](9)

ص: 224


1- . الزيادة من «ح ».
2- . سورة الرعد: الآية 42 .
3- . سورة التوبة: الآية 105.
4- . سورة الإسراء: الآية 13.
5- . سورة الزلزلة: الآيتان 7 و 8 .
6- . الزيادة من «ألف»، و لعله: قد قضى.
7- . الزيادة من «د»، و في «ألف»: فقال أبوبكر لها ... و في «ب»: حدثني ... عن عطية العوفي أنه سمع أبابكر يومئذ يقول لفاطمة عليهاالسلام. ثم لايخفى أنّ كلام أبي بكر هذا خديعة لجلب قلوب الناس و اعتراف منه بما احتجت عليهاالسلام عليه من منزلتها عليهاالسلام و منزلة رسول اللّه صلی الله عليه وآله و أمير المؤمنين عليه السلام في أوائل الخطبة. و يتلخص جميع ما قاله في ما افتراه على رسول اللّه صلی الله عليه وآله مشيرا إلى اتفاق الناس معه و قد أجابته فاطمة عليهاالسلام في الفقرات التالية.
8- . الزيادة من «ألف».
9- . الزيادة من «د» و «ز» و في «ع» هكذا: فقال أبوبكر: لقد صدقت كان بالمؤمنين.

رَؤُوفا رَحيما ، وَ عَلَى الْكافِرينَ عَذابا أَليما [وَ عِقابا عَظيما] .(1)

وَ إِذا عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ أَباكِ(2) دُونَ النِّساءِ ، وَ أَخَا ابْنِ عَمِّكِ(3) دُونَ الْأَخِلاّءِ.(4) آثَرَهُ عَلى كُلِّ حَميمٍ وَ ساعَدَهُ عَلَى الْأَمْرِ الْعَظيمِ .(5)

لا يُحِبُّكُمْ إِلاّ سَعيدٌ ، وَ لا يُبْغِضُكُمْ إِلاّ شَقِيٌّ بَعيدٌ ! !(6) وَ أَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِ اللّه ِ الطَّيِِّبُونَ ، وَ خِيَرَتُهُ الْمُنْتَجَبُونَ(7) ، عَلَى الْخَيْرِ أَدِلَّتُنا ، وَ إِلَى الْجَنَّةِ مَسالِكُنا .(8)

20 . الحَديثُ المَوضوعُ: «النَّبيُّ لايُوَرِّثُ»

وَ أَنْتِ(9) يا خِيَرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَيْرِ الْأَنْبِياءِ(10) صادِقَةٌ في قَوْلِكِ ، سابِقَةٌ في

ص: 225


1- . الزيادة من «د»، و في «ز»: و على الكافرين عذابا عظيما، إن عزوناه وجدناه أباكِ دون الناس ...
2- . «ب»: و إذا عزوناه كان أباك ... «ألف»: و كان واللّه إذا نسبناه وجدناه أباك. «ن»: فإن عزوناه. «ع»: فإذا عزوناه.
3- . «د»: أخا إلفك. «ز» و «د» خ ل: أخا لبعلك.
4- . «ب»: دون الرجال. «ع»: وجدناه أباك و أخا خليلك دون الأخلاّء. الأخلاّء جمع الخليل أي الصديق المختص.
5- . «ع» الأمر الجسيم، «د» و «ز»: وساعده في كلِّ أمر جسيم.
6- . العبارة من قوله: «لايحبُّكم» إلى هنا ليست في «ألف» و في «ب» و «ع» هكذا: لايحبكم («ع»: لايحبّهم) إلا عظيم السعادة و لايبغضكم («ع» لايبغضهم) إلا رديء الولادة. «ن»: لايحبكم إلاّ كل سعيد، و لايبغضكم إلا كل شقي بعيد.
7- . «ب»: خيرة اللّه المنتخبون. «د» و «ز»: الخيرة المنتجبون.
8- . «ألف»: على طريق الجنة أدلتنا و أبواب الخير لسالكينا. «ب»: على الآخرة أدلّتنا و باب الجنة لسالكنا. «ع»: أنتم آل رسول اللّه الطيّبون و أهل بيته المنتجبون و خيرة اللّه المصطفون.
9- . من هنا إلى آخر قول أبي بكر «فهل ترين أن أخالف في ذلك أباك» في «ألف» هكذا: فأما ما سألت فلك ما جعله أبوك، مصدِّقٌ قولكِ و لا أظلم حقك، و أمّا ما سألت من الميراث فإن رسول اللّه قال: نحن معاشر الأنبياء لانورث. و في «ب»: و أمّا منعك ما سألت فلا ذلك لي و أما فدك و ما جعل لك أبوك فان منعتك فأنا ظالم و أما الميراث فقد تعلمين أنه قال: لانورث ما أبقيناه صدقة. و في «ع»: أمّا ما ذكرت من الميراث فقد دفعت إليكم ما خلّفه رسول اللّه صلی الله عليه وآله من آلة و أثاث و كراع و منعتك ما سواه اتِّباعا لقوله حيث يقول: «نحن معاشر الأنبياء لانورث»، و الرائد لايكذب أهله و كفى باللّه شهيدا. و في هذه النسخة ذكر بعد هذا ما ذكرناه في الرقم 12 إلى هنا من عطفها عليهاالسلام على قبر أبيها و الأبيات و التفاتها عليهاالسلام بمجلس الأنصار و غيرها.
10- . شرح ابن ميثم: خير الآباء.

وُفُورِ عَقْلِكِ ، غَيْرُ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّكِ وَ لا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِكِ .(1)

وَ وَاللّه ِ ما عَدَوْتُ رَأْىَ رَسُولِ اللّه ِ وَ لا عَمِلْتُ إِلاّ بِإِذْنِهِ ! وَ الرّائِدُ لا يَكْذِبُ أَهْلَهُ .

[وَ قَدْ قُلْتِ وَ أَبلَغْتِ وَ أَغْلَظْتِ فَأَهْجَرْتِ(2)] وَ إِنّي أُشْهِدُ اللّه َ - وَ كَفى بِهِ شَهيدا - أَنّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللّه ِ يُقولُ : «نَحْنُ مَعاشِرَ الْأَنْبِياءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَبا وَ لا فِضَّةً [ وَ لا أَرْضا(3)] وَ لا دارا وَ لا عَقارا ، وَ إِنَّما نُوَرِّثُ الْكُتُبَ(4) وَ الْحِكْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ ، وَ ما كانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِيِّ الْأَمْرِ بَعْدَنْا أَنْ يَحْكُمَ فيهِ بِحُكْمِهِ»!

وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ(5) فِي الْكُراعِ وَ السِّلاحِ ، يُقابِلُ بِهِ الْمُسْلِمُونَ وَ

ص: 226


1- . «ن»: و لا مصدودة عن قصدك.
2- . الزيادة من شرح ابن ميثم و «م». و ما قبله في شرح ابن ميثم هكذا: و لا عملتُ إلا بأمره، و أن الرائد ...
3- . الزيادة من شرح ابن ميثم.
4- . «ن»: الكتاب.
5- . حاول الشى ء: أراده و طلبه بحيلة. و في شرح ابن ميثم: من قوله: «و إنما نورّث...» هكذا: و لكنا نورّث الايمان و الحكمة و العلم و السنة و قد عملت بما أمرنى و سمعت.

يُجاهِدُونَ الْكُفّارَ وَ يُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الفُجّارَ .(1) وَ ذلِكَ بِإِجْماعٍ مِنَ الْمُسْلِمينَ لَمْ أَتَفَرَّدْ بِهِ وَحْدي ، وَ لَمْ أَسْتَبِدَّ بِما كانَ الرَّأْيُ [فيهِ(2)] عِنْدي .

وَ هذِهِ حالي وَ مالي هِيَ لَكِ وَ بَيْنَ يَدَيْكِ لا نَزْوي(3) عَنْكِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَكِ.

وَ إِنَّكِ أَنْتِ سَيِدَّةُ أُمَّةِ أَبيكِ ، وَ الشَّجَرَةُ الطَّيِّبَةُ لِبَنيكِ ، لا نَدْفَعُ(4) مالَكِ مِنْ فَضْلِكِ ، وَ لا يُوضَعُ مِنْ فَرْعِكِ وَ أَصْلِكِ . حُكْمُكِ نافِذٌ فِيما مَلَكَتْ يَدايَ ، فَهَلْ تَرينَ أَنْ أُخالِفَ في ذلِكَ أَباكِ ؟ !(5)

21 . خِطابُها عليهاالسلام مَعَ أَبيبَكرٍ

فَقالَتْ عليهاالسلام(6) : سُبْحانَ اللّه ِ ! ما كانَ أَبى رَسُولُ اللّه ِ صلی الله عليه وآله عَنْ كِتابِ اللّه ِ صادِفا ،

ص: 227


1- . «ز»: و ما كان لنا من طعمة فلوالي الأمر من بعدنا أن يحكم و قد جعلنا ما حوَّلتنيه في الكراع و السلاح، يقاتل بها المسلمون و يجاهدون الكفار و يجادلون الفجار. «د» خ ل: المردة ثم الفجّار. «ن»: يقاتل به المسلمون. الُمجالدة: المضاربة بالسيوف.
2- . الزيادة من «ز» و «د» خ ل. و في «ز»: لم أَنفرد به وحدي و لم أستبدل بما كان الرأي فيه عندي.
3- . «د» خ ل: لاتزوى. «ن»: لاتُزوى عنك و لاتُدخر دونك. لايُدفع. زَوَى الشيءَ: قبضه، احتازه.
4- . «ز» و «د» خ ل: لايُدفع.
5- . «ن»: فهل ترين أنّي أُخالف ...
6- . من هنا إلى قولها عليهاالسلام : «يقول عن نبي من أنبيائه» في «ألف» هكذا: فقالت فاطمة: يا سبحان اللّه ما كان رسول اللّه لكتاب اللّه مخالفا و لا عن حكمه صادفا؛ لقد كان يلتقط أثره و يقتفي سيره. أفتجمعون إلى الظلامة الشنعاء و الغلبة الدهياء اعتلالاً بالكذب على رسول اللّه و إضافة الحيف إليه؟! و لا عجب إن كان ذلك منكم و في حياته ما بغيتم له الغوائل و ترقَّبتم به الدوائر. هذا كتاب اللّه حكم عدل و قائل فصل عن بعض أنبيائه إذ قال يرثني ... صادفا أي مُعرِضا.

وَ لا لِأَحْكامِهِ مُخالِفا ، بَلْ كانَ يَتَّبِعُ أَثَرَهُ وَ يَقْفُو(1) سُوَرَهُ . أَفَتَجْمَعُونَ إِلَى الْغَدْرِ اعْتِلالاً عَلَيْهِ بِالزُّورِ ؟

وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبيهٌ بِما بُغِيَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ في حَياتِهِ .

22 . القُرآنُ يُصَرِّحُ بِإِرثِ الأَنبياءِ

هذا كِتابُ اللّه ِ ، حَكَما عَدْلاً وَ ناطِقا فَصْلاً يَقُولُ [عَنْ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيائِهِ(2)] : «يَرِثُنى¨ وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ»(3) ، وَ يَقُولُ : «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ» .(4)

فَبَيَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فيما وَزَّعَ مِنَ الْأَقْساطِ وَ شَرَّعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَ الْميراثِ وَ أَباحَ مِنْ حَظِّ الذُّكْرانِ وَ الاْءِناثِ ما أَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلينَ وَ أَزالَ التَّظَنّي وَ الشُّبُهاتِ فِي الْغابِرينَ .

كَلاّ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرا ، فَصَبْرٌ جَميلٌ وَ اللّه ُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما

ص: 228


1- . «ز»: يقتفي.
2- . الزيادة من «ب».
3- . سورة مريم: الآية 6.
4- . سورة النمل: الآية: 16.

تَصِفُونَ .(1) [وَ هذانِ نَبِيّانِ(2)] ، وَ قَدْ عَلِمْتَ(3) أَنَّ «النُّبُوَّةَ» لا تُورَثُ وَ اءِنَّما يُورَثُ ما دُونَها . فَما لى¨ أُمْنَعُ اءِرْثَ أَبى¨ ؟ ءَأَنْزَلَ اللّه ُ فى¨ كِتابِهِ : «اءِلاّ فاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ» ؟ ! فَدُلَّنى¨ عَلَيْهِ أَقْنَعُ بِهِ !(4)

23 . جَوابُ أبي بَكرٍ لَها عليهاالسلام

فَقالَ لَها عليهاالسلام أَبُوبَكْرٍ(5) : يا بِنْتَ رَسُولِ اللّه ِ ، أَنْتِ عَيْنُ الْحُجَّةِ وَ مَنْطِقُ الْحِكْمَةِ .

لا أُدْلى بِجَوابِكِ(6) وَ لا أَدْفَعُكِ عَنْ صَوابِكِ ، وَ لكِنِ الْمُسْلِمُونَ(7) بَيْني وَ بَيْنَكِ ! هُمْ قَلَّدُوني ما تَقَلَّدْتُ ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ أَخَذْتُ ما أَخَذْتُ ، غَيْرَ مُكابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ ، وَ هُمْ بِذلِكَ شُهُودٌ .(8)

ص: 229


1- . سورة يوسف: الآية 18.
2- . الزيادة من «ب».
3- . «ألف»: زعمت.
4- . «ب»: فتدلّني عليه فأقنع به.
5- . هنا تخطّى أبوبكر خطوة أخرى في المؤامرة ضد الحق فنسب فعله إلى إجماع المسلمين و موافقتهم له في فعله ذلك.
6- . «ب»: و منطق الرسالة، لايدلى بجوابك.
7- . «د» و «ز»: فقال أبوبكر: صدق اللّه و رسوله و صدقت ابنته أنت معدن الحكمة و موطن الهدى و الرحمة و ركن الدين و عين الحجّة لا أبعد صوابك و لا أنكر خطابك هؤلاء المسلمون ...
8- . «ألف»: قلّدوني ما تقلّدت و اتوني ما أخذت و تركت.

24 . خِطابُها مَعَ المَسلِمينَ وَ مُعاتَبَتُهُم

فَالْتَفَتَتْ فاطِمَةُ عليهاالسلام [إِلَى النّاسِ(1)] وَ قالَتْ :

مَعاشِرَ الْمُسْلِمينَ(2) الْمُسْرِعَةِ اءِلى قيلِ الْباطِلِ ، الْمُغْضِيَةِ(3) عَلَى الْفِعْلِ الْقَبيحِ الْخاسِرِ .

أَفَلا تَتَدَبَّرُونَ(4) الْقُرآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها ؟(5) كَلاّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِكُمْ ما أَسَأْتُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ ، فَأَخَذَ بِسَمْعِكُمْ وَ أَبْصارِكُمْ ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ وَ ساءَ ما بِهِ أَشَرْتُمْ وَ شَرَّ ما مِنْهُ اعْتَضْتُمْ .(6)

ص: 230


1- . الزيادة من «ز». و في «ن»: إلى عامة الناس. و من هنا إلى قولها عليهاالسلام «و خسر هنالك المبطلون» في «ألف» هكذا: قال: فقالت فاطمة عليهاالسلام لمن بحضرته: أيّها الناس، أتجتمعون إلى المقبل بالباطل و الفعل الخاسر؟ لبئس ما اعتاض المبطلون و ما يسمع الصم الدعاء إذا ولّوا مدبرين. أما واللّه لتجدنّ محملها ثقيلا و عبأها وبيلاً إذا كشف لكم الغطاء، فحينئذ لات حين مناص و بدا لكم من اللّه ما كنتم تحذرون.
2- . «د» خ ل: الناس.
3- . الإغضاء: إدناء الجُفون، و أغضى على الشيء أي سكت ورضي به.
4- . «د» خ ل: يتدبّرون.
5- . سورة محمّد صلی الله عليه وآله: الآية 24، وفي الآية: يتدبّرون.
6- . «د» خ ل: اعتضتم. «ز»: اغتصبتم.

لَتَجِدُنَّ وَ اللّه ِ مَحْمِلَهُ ثَقيلاً وَ غِبَّهُ وَبيلاً(1) ، إِذا كُشِفَ لَكُمُ الْغِطاءُ وَ بانَ ما وَراءَهُ الضَّراءُ(2) وَ بَدا لَكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَحْتَسِبُونَ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ .(3)

25 . أَثَرُ خُطبَتِها عليهاالسلام

قال : فَلَمْ يُرَ بَعْدَ الْيَوْمِ الَّذي قُبِضَ فيهِ رَسُولُ اللّه صلی الله عليه وآله أكْثَرُ باكِيا وَ لا باكِيةً مِنْ ذلِكَ الْيَوْمِ ، وَ ارْتَجَّتِ الْمَدينَةُ وَ صاحَ النّاسُ وَ ارْتَفَعَتِ الْأَصْواتُ مِنْ دارِ بَني عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ بَعْضِ دُورِ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ .(4)

26 . ما جَرى بَينَ أبي بَكرٍ وَ عُمَرَ بَعدَ خُطبَتِها عليهاالسلام

فَلَمّا بَلَغَ ذلِكَ(5) أَبابَكْرٍ قالَ لِعُمَرَ(6) تَرِبَتْ يَدَاكَ! مَا کَانَ عَلَیْكَ لَوْ تَرَكْتَنِي؟

ص: 231


1- . أي عاقبته ذو وبال. و في «ز»: كفيلاً.
2- . «ن»: و بان لكم ما وراء الضراء.
3- . سورة الغافر: الآية 78.
4- . هكذا في «ى» و في «ألف»: قال: فلم يُرَ باكٍ و لا باكيةٌ كان أكثر من ذلك اليوم و ارتجّت المدينه و هاج الناس و ارتفعت الأصوات. و في «ه »: قال: فما رأينا يوما أكثر باكيا و باكية من ذلك اليوم. «س»: فما رأيت قوما أكثر باكيا و باكية من ذلك اليوم. و في شرح ابن ميثم: قال: فلم يُرَ الناس أكثر باكيا و لا باكيةً منهم يومئذ. و جاء خطابها عليهاالسلام إلى الأنصار في هذه النسخة هيهنا.
5- . إنّ بلوغ هذا الخبر إلى أبي بكر لايبعد أن يكون في نفس الوقت الذي كان حاضرا في المسجد بعد تفرق الناس، و لذلك لمّا أخبر بهيجان الناس و ارتفاع الأصوات تكلَّم مع عمر في كيفية إصلاح الأمور و نتجت مشورتهم أن نادوا بالصلاة جامعة ليرجع الناس إلى المسجد و فاطمة عليهاالسلام بعدُ لم تخرج منه كما يظهر من دلائل الإمامة فلمّا اجتمعوا تكلَّم أبوبكر بتلك الكلمات و في الأخير استنكرت عليه أم سلمة بما سيأتي، ثم رجعت عليهاالسلام إلى بيتها.
6- . العبارة في «ع» هكذا: فقال أبوبكر لعمر: تبَّت يداك لو تركتني لرفيت الخرق و رتقت الفتق و راجعت الحقّ و أكففت عنّي غرب هذه الألسنة بردّ فدك على أهلها. فقال عمر: إذاً يكون في ذلك وهن أركانك و انهباط بنيانك و زوال سلطانك و حدوث ما أشفقت منه عليك. فقال له: كيف لك بابنة محمّد و قد علم الناس ما دعت إليه و مانحن لها عليه؟ فقال: هل هي إلاّ غمرة انجلت و ساعة انقضت و كأنّ ما قد فات لم يكن ثمّ قال: ما قد مضى ممّا مضى كما مضى و ما مضى فما مضى قد انقضى ثمّ إنّ فاطمة عليهاالسلام لقيت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام في فورتها و هي مغضبة فقالت: يابن أبي طالب اشتملت ... . و غرب الكلام: ما غمض و خفي منها.

فَرُبَّمَا رَفَأْتُ الْخَرْقَ وَ رَتَقْتُ الْفَتْقَ ، أَلَمْ يَكُنْ ذلِكَ بِنَا أَحَقَّ ؟

فَقَالَ الرَّجُلُ : قَدْ كَانَ في ذَلِكَ تَضْعيفُ سُلْطَانِكَ وَ تَوْهِينُ كَفَّتِكَ ، وَمَا أَشْفَقْتُ إِلا عَلَيْكَ .

قَالَ: وَيْلَكَ ! فَكَيْفَ بِابْنَةِ مُحَمَّدٍ وَ قَدْ عَلِمَ النَّاسُ مَا تَدْعُو إِلَيْهِ ، وَ مَا نَجِنُّ لَهَا مِنَ الْغَدْرِ عَلَيْهِ.

فَقَالَ: هَلْ هِيَ إِلا غَمْرَةٌ انْجَلَتْ ، وَ سَاعَةٌ انْقَضَتْ ، وَكَأَنَّ مَا قَدْ كَانَ لَمْ يَكُنْ. قَلَّدْني مَا يَكُونُ مِنْ ذَلِكَ. (1)

قَالَ : فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلى كَتِفِهِ ، ثُمَّ قَالَ : رُبِّ كُرْبَةٍ فَرَّجْتَها، يَا عُمَرُ .

ص: 232


1- أي كل ذلك في عهدتي.

27 . التَّجاسُرُ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ الرَّسول علیهم السلام

ثُمَّ نَادَى الصَّلاةَ جَامِعَةٌ ، فَاجْتَمَعَ النَّاسُ وَصَعِدَ الْمِنْبَرَ ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنى عَلَيْهِ ، ثُمَّ قَالَ :

أَيُّهَا النَّاسُ ، مَا هَذِهِ الرَّعَةُ ، وَ مَعَ كُلٌّ قَالَةٍ أُمْنِيَّةٌ ؟ (1) أَيْنَ كَانَتْ هَذِهِ الْأَمَانِي فِي عَهْدِ نَبِيِّكُمْ ؟

فَمَنْ سَمِعَ فَلْيَقُلْ ، وَ مَنْ شَهِدَ فَلْيَتَكَلَّمْ ، كَلأَ بَلْ هُوَ تُعَالَةٌ شَهِيدُهُ ذَنَبُهُ . لَعَنَهُ اللهُ ، وَ قَدْ لَعَنَهُ اللَّهُ مُرَبِّ لِكُلِّ فِتْنَةٍ يَقُولُ : كَرُّوهَا جَذَعَةٌ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ مِنْ بَعْدِ مَا هَرِمَتْ ، كَأُمَّ طِحَالٍ أَحَبُّ أَهْلِهَا الْغَوِيُّ . (2)

أَلَا لَوْ شِئْتُ أَنْ أَقُولَ لَقُلْتُ ، وَ لَوْ تَكَلَّمْتُ لَبُحْتُ ، وَإِنِّي سَاكِتٌ مَا تُرِكْتُ ، يَسْتَعينُونَ بِالصَّبْيَةِ (3) وَيَسْتَنْهِضُونَ النِّسَاءَ

وَ قَدْ بَلَغَني - يَا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ - مَقَالَةٌ سُفَهَائِكُمْ ، فَوَاللَّهِ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِلُزُومِ عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ أَنْتُمْ ، لَقَدْ جَاءَكُمْ فَآوَيْتُمْ وَ نَصَرْتُمْ ، وَ أَنْتُمُ الْيَوْمَ أَحَقُّ مَنْ لَزِمَ عَهْدَهُ .

ص: 233


1- «م»: ما هذه الرعة إلى كل قالة؟
2- في م: أحب أهلها إليها البغي.
3- «م»: بالضعفة.

وَ مَعَ ذَلِكَ فَاغْدُوا عَلَى أَعْطِيَاتِكُمْ (1) ، فَإِنِّي لَسْتُ كَاشِفاً قِناعاً وَ لا بَاسِطاً ذِراعاً وَ لا لِسَاناً إِلا عَلَى مَنِ اسْتَحَقَّ ذَلِكَ ، وَ السَّلامُ .

28 . اِستِنكارُ أُمِّ سَلَمَة

قَالَ : فَأَطْلَعَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَأْسَهَا مِنْ بَابِهَا وَ قَالَتْ : (2)

أَلِمِثْلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ يُقَالُ هَذَا؟ ! وَ هِيَ الْحَوْراءُ بَيْنَ الْإِنْسِ ، وَالْأَنْسُ لِلنَّفْسِ! (3) رُبِّيَتْ في حُجُورِ الْأَنْبِيَاءِ ، وَ تَدَاوَلَتْهَا (4) أَيْدِي الْمَلَائِكَةِ وَ نَمَتْ فِي حُجُورِ الطَّاهِرَاتِ ، وَ نَشَأَتْ خَيْرَ مَنْشَا (5) وَ رُبِّيَتْ خَيْرَ مُرَبِّي .

أَتَزْعُمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم حَرَّمَ عَلَيْهَا مِيرَاثَهُ وَ لَمْ يُعْلِمْهَا ؟ ! وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ [إِلَهُ] (6) : «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» . (7) أَفَأَنْذَرَهَا وَ جَاءَتْ تَطْلُبُهُ ؟ ! (8) وَ خِيَرَةُ

ص: 234


1- العطا و العطاء جمعه أعطية و جمع الجمع أعطيات: ما يُعطى
2- «ع»: قال: فقالت أم سلمة حيث سمعت ما جرى لفاطمة.
3- «ع»: يقال هذا القول ؟ هي والله الحوراء بين الإنس و النفس للنفس.
4- «ع»: في حجور الأتقياء وتناولتها.
5- «ع»: خير نشاء.
6- الزيادة من «ألف».
7- سورة الشعراء الآية .214.
8- «ع»: أفأنذرها و خالفت متطلبة.

النِّسْوَانِ وَ أُمُّ سَادَةِ الشَّبَانِ وَ عَدِيلَةً [مَرْيَمَ] (1) ابْنَةِ عِمْرَانَ [وَ حَلِيلَةُ لَيْثِ الْأَقْرَانِ] (2) ، تَمَّتْ بِأَبِيهَا رِسَالَاتُ رَبِّهِ.

فَوَاللَّهِ لَقَدْ كَانَ يُشْفِقُ (3) عَلَيْهَا مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرَّ (4) ، فَيُوَسِّدُهَا (5) يَمينَهُ وَ يَلْحَفُها بِشِمَالِهِ . رُوَيْداً ! فَرَسُولُ اللهِ بِمَرْأَى لِغَيْكُمْ، وَعَلَى اللَّهِ تَرِدُونَ . فَوَاهَا لَكُمْ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ. (6)

29 . خِطابها مَعَ رافع بن رُفاعَةٍ تَذْكُرُ غَديرَ خُمً

ثُمَّ وَلَّتْ، فَأَتْبَعَهَا رَافِعُ بْنُ رِفَاعَةَ الزُرَقيِ فَقَالَ لَهَا : يَا سَبِدَّةَ النِّسَاءِ ، لَوْ كَانَ أَبُو الْحَسَنِ تَكَلَّمَ فِي هَذَا الْأَمْرِ وَ ذَكَرَ لِلنَّاسِ قَبْلَ أَنْ يَجْرِيَ هَذَا الْعَقْدُ ، مَا عَدَلْنَا به أحداً .

فَقَالَتْ لَهُ بِرِدَّتِهَا : إِلَيْكَ عَنِّي ! فَمَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ بَعْدَ غَدِيرِ خُمَّ مِنْ حُجَّةٍ وَلا عُذرا] . (7)

ص: 235


1- الزيادة من «ألف».
2- الزيادة من «ألف».
3- «ع»: شفق.
4- أى البَرْد.
5- «ع»: و يوسدها.
6- رسول 6 . «ع»: و رسول الله صلى الله عليه وسلم بمرأى منكم، و على الله تردون. واها لكم فسوف تعلمون قال: فحرمت أم سلمة عطاءها في تلك السنة. و الزيادة من قوله «ثم ولت فاتبعها ...» إلى هنا من «ألف». ق-ال الراوي: فحرمت أم سلمة تلك السنة عطاءها.
7- الزيادة من «ألف» و «بردتها» أي قالت وهي غضبى و إليك عنّي» أي أبعد عني.

30 . شكواها إلى أمير المُؤمِنينَ علیه السلام

ثُمَّ انْكَفَأَتْ علیه السلام (1) وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَتَوَقَّعُ (2) رُجُوعَهَا إِلَيْهِ وَ يَتَطَلَّعُ طُلُوعَهَا عَلَيْهِ .

فَلَمَّا [جَاءَتْ وَ دَخَلَتْ عَلَيْهِ وَ ] (3) اسْتَقَرَّتْ بِهَا الدَّارُ قَالَتْ لِأَميرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام:

يَا بْنَ أَبِي طَالِبٍ ! اشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنينِ(4)وَقَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنينِ ؟ (5) نَقَضْتَ قَادِمَةَ الْأَجْدَلِ فَخَانَكَ ريشُ الْأَعْزَلِ! (6)

هذا ابنُ أَبِي قُحَافَةَ ، يَبْتَزُنِي نِحْلَةَ أَبِي وَ بُلْغَةَ ابْنَيَّ لَقَدْ أَجْهَدَ فِي خِصَامِي (7)، وأَلْفَيْتُهُ أَلَدَّ فِي كَلَامِي (8)، حَتَّى حَبَسَتْني قَيْلَةُ نَصْرَهَا وَالْمُهَاجِرَةُ وَصْلَهَا وَ

ص: 236


1- أي رجعت. «ألف»: فرجعت فاطمة إلى منزلها فتشكت. و في «ك»: لما انصرفت فاطمة من ع-ن-د أبي بكر أقبلت على أمير المؤمنين و قالت:...
2- يتوقع و يتطلع كلاهما بمعنى ينتظر.
3- الزيادة من «ز». و بعده في هذه النسخة استقرت في الدار.
4- اشتمل بالثوب: أداره على جسده كله و الشملة ما يشتمل به و الثّملة هيئة الاشتمال و عن السيد المرتضى و في «ك» هكذا: اشتملت مشيمة الجنين. و مشيمة الجنين هي محل الولد في الرحم والجنين الولد مادام في البطن.
5- عن السيد المرتضى : حجزة.
6- أي كنت تنقض المقاديم من جناح الصقور والآن يؤثر فيك ريش الطائر الضعيف، و في «ع»: و خانك.
7- «ع» و «د» خ ل: أجهر.
8- في «ك»: والله لقد أجد في ظلامتي و ألد في خصامي. «ن»: ألفيته الألد.

غَضَّتِ الْجَمَاعَةُ دُونِي طَرْفَهَا ، فَلَا دَافِعَ وَ لَا مَانِعَ . (1)

خَرَجْتُ كَاظِمَةً وَعُدْتُ رَاغِمَةً ! أَضْرَعْتَ خَدَّكَ يَوْمَ أَضَعْتَ حَدَّكَ ؟ (2) افْتَرَسْتَ الذُّتابَ وَ افْتَرَشْتَ التُرابَ ، مَا كَفَفْتَ قَائِلاً وَ لا أَغْنَيْتَ بَاطِلاً (3) وَلَأُخِيَارَلي !

لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هُنَيَّتِي وَ دُونَ ذِلَّتِي ! عَذِيرِيَ اللَّهُ مِنْهُ عَادِياً وَ مِنْكَ حَامِاً . (4) وَيْلَايَ فِي كُلِّ شَارِقٍ ! وَيْلَايَ (5) فِي كُلِّ غَارِبِ ! مَاتَ الْعَمَدُ (6) وَ وَهَنَ (7) الْعَضُدُ. شَكْوَايَ إِلَى أَبِي وَ عَدْوَايَ إِلَىٰ رَبِّي. (8) اللَّهُمَّ أَنْتَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ حَوْلاً ، وَأَشَدُّ (9) بَأْساً وَ تَنْكِيلاً.

ص: 237


1- زاد السيد و لا ناصر و لا شافع. و في «ك»: خرجت والله كاظمة.
2- «ن»: يوم أضعت جدك. أضرعت أى أذلَلْتَ، أَضَعْتَ أى ضَيَّعْتَ.
3- عن السيد و رجعت راغمة، فقد أضعت جدك يوم أصرعت خدّك و توسدت الوراء كالوزغ و مستك الهناة و النزع ما كففت قائلا و لا أغنيت طائلا و في «ع»: خرجت مخاصمة و رجعت راغمة افترشت الدناة و آنست بالهنات ما كففت قائلاً و لا أغنيت طائلاً يا ليتني ولا خيار لي مت قبل ذلتي و دون هينتي، عذيري الله منهم ماحياً و من عتيق عادياً. ويل ويلٌ لي في كل شارق ويلٌ لي في كل غارب.
4- في «ك»: ليتني مت قبل ذلك، مت قبل ذلّتي و توفيت قبل منيّتي. عذيري فيك الله حامياً و منك عادياً، و عن السيد والهفتاه ليتني مت قبل ذلتي و دون هينتي. عذيري الله م--ن-ك ع--ادي-اً و منك حامياً.
5- في «ك» و عن السيد: «ويلاه مكان «ويلاي» في كلا الموردين.
6- في «ك»: مات المعتمد.
7- «ز» و «د» خ ل وهت، «ع»: و استرذل العضد و عن السيد : وذل العضد.
8- في «ك»: شكواي إلى ربّي و عدواي إلى أبي.
9- «د» خ ل: أحد. و في «ز»: اللهم إنك ... «ع»: اللهم أنت أشدّ قوة فقال لها علي علیه السلام : لا ويل لك.

31 . أمير المُؤْمِنِينَ علیه السلام يُخَفِّفُ عَنهَا الآلام

فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام : لا وَيْلَ لَكِ (1) ، بَلِ الْوَيْلُ لِشَانِئِكِ. (2) ثُمَّ نَهْنِهِي عَنْ وَجْدِكِ يَا ابْنَةَ الصَّفْوَةِ (3) وَ بَقِيَّةَ النُّبُوَّةِ.

فَمَا وَتَيْتُ (4) عَنْ ديني وَلا أَخْطَأْتُ مَقْدُوري ، فَإِن كُنتِ تريدين البلغة . الْبُلْغَةَ فَرِزْقُكِ مَضْمُونٌ (5) وَكَفيلكِ مَأْمُولٌ وَمَا أُعِدَّ لَكِ أَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْكِ، فَاحْتَسِبِي الله.

فَقَالَتْ علیها السلام : «حَسْبِيَ اللهُ ، وَ أَمْسَكَتْ. (6)

ص: 238


1- «د» خ ل عليك.
2- عن السيد: بل الويل لمن أَحْزَنَكِ. «ع»: لا ويل لك، الويل لمن ساءك فنهنهي.
3- في «ك»: نهنهي من غربك يا بنت الصفوة نهنهي عن وجدك أي امنعي نفسَكِ عن غضبك.
4- «ع»: ما ما ونيتُ أي ما عَجَزْتُ.
5- «ع»: فرزقك مقدور و عن السيد فما ونيت عن حظّك و لا اخطأت فقد ترين مقدرتي فإن ترزئي حقك فرزقك مضمون.
6- عن السيد: وكفيلك مأمون و ما عند الله خير لك ممّا قطع عنك فرفعت يدها الكريمة فقالت: رضیت و سلّمت. و و في «ع» و و ما أعد لك خير مما قطع عنك فاحتسبي فقالت: حسبي الله؛ و سكتت. قال: فقالت أم سلمة صلی الله علیه و اله حيث سمعت ما جرى لفاطمة : ألمثل فاطمة علیها السلام إلى آخر ما ذكرناه في الرقم 28 و ذكرنا موارد الاختلاف فراجع.

32 . عيادَةُ نِساءِ المُهاجرين والأنصار لهاعلیه السلام

لَمَّا رَجَعَتْ فَاطِمَةُ إِلَى مَنْزِلِها فَتَشَكَّتْ - وَكَانَ وَفَاتُهَا فِي هَذِهِ الْمَرْضَة - دَخَلَ إِلَيْهَا النِّسَاءُ الْمُهَاجِرَاتُ وَالْأَنْصَارِيَّاتُ عَائِدَاتٍ ، فَقُلْنَ لَهَا : كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا بِنْتَ رَسُولِ الله ؟ (1)

[فَحَمِدَتِ اللهَ وَصَلَّتْ عَلى أَبيها ، ثُمَّ] (2) قَالَتْ :

أَصْبَحْتُ (3) وَاللهِ عَائِفَةٌ (4) لِدُنْيَا كُنَّ ، قَالِيَةٌ لِرِجالِكُنَّ (5) لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ (6) أَنْ (7) عَجَمْتُهُمْ ، وَ شَنَأْتُهُمْ (8) بَعْدَ أَنْ (9) سَبَرْتُهُمْ. (10)

ص: 239


1- هكذا في «ألف»، و في سائر النسخ هكذا: لما اشتد بفاطمة علیها السلام الوجع و اشتدت («ز»: ثقلت) علتها، 1. اجتمعت عندها نساء المهاجرين والأنصار («ى»: ذا صباح)، فقلن لها: يا بنت رسول الله، كيف أصبحت من علتك ( ه- ) عن ليلتك ) ؟ و في «د»: دخلن نسوة من المهاجرين والأنصار على فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وسلم فقلن لها: السلام عليك يا بنت رسول الله: كيف أصبحت؟ و في «ع»: قيل ل-م-ا مرضت فاطمة علیه السلام دخل عليها نساء المهاجرين والأنصار يعدنها فقلن : كيف أصبحت من علتك یا بنت رسول الله؟ فقالت...
2- الزيادة من «ب».
3- «م»: والله أصبحت.
4- العائف الكاره للشيىء المتقذر له التارك له. و في «ك»: عافية.
5- أي مبغضة، و في «ألف» خ ل و «ج» و «ب» و «ل» و «و» و «ى» في الموردين هكذا لدن-- هكذا لدنياكم و لرجالكم، و في (ج) دنياكم - بدون اللام -. و لعل إتيان الضمير بصورة المذكر باعتبار تعميم خطابها إلى جميع أهل المدينة، لا خصوص النساء الحاضرات.
6- «ل»: قبل. فيكون المعنى ظاهراً: إنّي كنت عالمة بقبح سيرتهم فطرحتهم، ثمّ لما اختبرتهم تأكد إنكارى بعد الاختبار.
7- «ك» و «ج»: إذ. وفي «ع»: لفظتهم بعد أن عرفتهم.
8- «د»: سئمتهم.
9- «ك»: إذ.
10- في «ألف» خ ل من قولها «لفظتهم ...» إلى هنا هكذا: شنأ تهم بعد إذ (خ ل: أن عرفتهم و لفظتهم بعد إذ (خ ل: أن) سبرتهم و رميتهم بعد أن عجمتهم لفظ أي طرح عجم أي عض . سبر أي اختبر . فيكون كناية عن امتحانهم أي طرحتهم و أبغضتهم بعد امتحانهم و مشاهدة سيرتهم وأطوارهم.

فَقُبْحاً لِقُلُولِ الْحَدِّ (1) وَ خَوَرِ الْقَنَاةِ وَ خَطَلِ الرَّأْي [وَ عُنُورِ الجِدِّ وَ خَوْفِ الْفِتَنِ ] ! (2)

و (3) «لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ ، أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ» . (4)

لا جَرَمَ (5) [وَاللهِ] (6) الَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ رِبقَتَهَا [وَ حَمَّلْتُهُمْ أَوْقَتَهَا] (7) وَشَنَنْتُ عَلَيْهِمْ (8) عَارَها. (9) فَجَدْعاً وَعَفْراً وَ بُعْداً (10) لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ. (11)

ص: 240


1- «ك» فقبحاً لأفون الرأي و خطل القول و خور القناة والفلول أي الثلمة و الكسر في حد السيف و الخور الضعف و خطل الرأي فساده و اضطرابه و الخثل - بالتاء - تخادع عن غفلة
2- الزيادة من «ألف» ، و في «ألف» خ ل هكذا و خوف الغبن . و العبارة في «د» هكذا: فقبحاً لفلول الحد و اللعب بعد الجد و قرع الصفاة وصدع القناة و ختل الآراء و زلل الأهواء. و الصفاة: الحجر الأملس أي جعلتم أنفسكم مقرعاً لخصامكم حتى قرعوا صفاتكم و ينال كل أحد منكم بسوء، وصدع القناة أي شقها.
3- الواو لا توجد في «ألف» و «د» و «ه» و «ع»، و في «ى»: وبئس.
4- سورة المائدة: الآية 80 و في «ع»: أن سخط الله عليهم لقد قلّدتم...
5- «ك»: و لا جرم.
6- الزيادة من «ك» و «ألف» خ ل.
7- 17الزيادة من «د»، والأوق: الثِقْل.
8- «ج»: سننت عليهم عارها، و السنّ الصبّ المتصل . و في «د» و «م» و «و» و «ع» : شنّت، فالعبارة على هذا تكون بصورة المؤنث في الموارد الثلاثة: قَلَّدَتْهم ريقتُها وَحَمَلَتْهُمْ أو قتُها وسُنَّتْ عليهم أوقتُها ارتها . و ما في المتن بصيغة المتكلم في الموارد الثلاثة . و شننتُ أي صببته متفرّقاً.
9- «ألف» خ ل و «ه-» و «م» و «و» و «ع»: غارتها . «ج»: عارتها.
10- في «ج» و «م» و «ل» مكان «بعداً» كلمة «سحقاً». و في «ك» مكان «عقراً و بعداً» كلمة «رغماً». جدعاً لك: جعلك الله معيباً و قطع منك الخير و عقر الأمر لم ينتج عاقبةً.
11- من قوله لاجرم» إلى هنا ليست في ى.

33 . ما نَقِمُوا مِن أَبي الحَسَنِ علیه السلام

وَيْحَهُمْ ! (1) أَنَّى (2) زَحْزَحُوها (3) عَنْ رَوَاسِي الرِّسَالَةِ وَ قَوَاعِدِ النُّبُوَّةِ (4) وَ مَهْبِطِ الرُّوحِ الْأَمِينِ [بِالْوَحْيِ الْمُبِينِ] (5) و (6) الطَّبَينَ (7) بِأَمْرِ (8) الدُّنْيَا وَالدِّينِ ؟! أَلا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ. (9)

وَ مَا الَّذِي (10) نَقَمُوا مِنْ أَبِي الْحَسَنِ ؟ (11) نَقَمُوا وَاللهِ مِنْهُ (12) نَكَيرَ سَيْفِهِ (13) [وَقِلَّةَ

ص: 241


1- «ك»: ويحكم.
2- «ألف» خ ل: لئن . «ج» و «م» و «و»: أين. «ى»: ويحهم لقد زحزحوها. و أنى هنا استفهامية بمعنى كيف.
3- «د»: زعزعوها. و من هنا إلى كلمة «أبي الحسن» ليس في «ك»، بل فيه: عن أبي الحسن ... وسيأتي العبارة في هذه النسخة في موضع آخر من هذه الخطبة الشريفة نذكرها في موضعها في الهامش. و قولها : «زحزحوها» أي أبعدوها، و «زعزعوها» أي حرّكوها.
4- زاد فى «د» و الدلالة.
5- الزيادة من «ألف» . و في «ل»: مهبط الوحي الأمين.
6- الواو موجودة في «الف» خ ل و د) و (ج)» و «م» و «ل» و «و».
7- «ألف» خ ل و «و»: الطبن . «م» الطيبين . «ألف» الطيبين . «ألف» خ ل : الظنين . «ج»: الضنين. والطبين جمع طَبّ بمعنى العالم بالأمور وليست جمعاً لطبن بمعنى العالم الفطن.
8- «د» و «ب» بأمور «ى» لأهل.
9- من كلمة «بالوحى» إلى هنا ليس في ((ه-) و (ع).
10- كلمة «الذي» ليست في «ل» و «ی»، و كلمة «و» ليست في «ع».
11- «ألف» خ ل و «ه-» و «م» و «ل» و «ع»: حسن.
12- كلمة منه ليست في ((ه-) و (ج) و «ب» و «و» و «ی» و «ع».
13- «ك»: ما نقموا والله منه إلا نكير سيفه و نکال وقعه و تمرده في ذات الله. و لعلّ معنى التمرد هنا أنه جاوز حد أمثاله.

مُبالَاتِهِ لِحَتْفِهِ] (1) وَ شِدَّةَ وَطَّأَتِهِ وَ نَكَالَ وَقْعَتِهِ [وَ تَبَحُرَهُ فِي كِتَابِ اللَّهِ ] (2) وَ تَنَمُّرَهُ في ذَاتِ اللهِ [عَزَّ وَ جَل]. (3)

34 . خَسَارَةُ الأُمَّةِ بِغَصِبٍ حَقٌّ عَلَيَّ علیه السلام

وَ تَاللَّهِ (4) لَوْ تَكَافُوا (5) عَنْ زِمَامٍ نَبَذَهُ إِلَيْهِ (6) رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و اله لَاعْتَلَقَهُ (7) ، وَ (8) لَسَارَ (9) بِهِمْ (10) سَيْراً (11) سُجُحاً لا يَكْلِمُ خِشَاشُهُ (12) [وَلا يَكلُّ سَائِرُهُ] (13) وَلا يُتَعْتَعُ (14) رَاكِبُهُ؛ وَ

ص: 242


1- الزيادة من «د» و «ه-» و «ل».
2- الزيادة من «ألف». و العبارة في «ألف» و «ه-» و «ع «هكذا نقموا والله ( ألف منه شَدّة وطأته و نکال وقعته و نکیر سیفه
3- الزيادة من «ج» و «ل» . و التنمّر أي التغيّر و التنكر و الغضب و الشدّة.
4- «ألف» و «ه» و «ع» : و أيم الله . «ل» و «ى»: والله.
5- «ه-»: تكافأوا على زمام ... «ك»: تكافؤوا عليه من زمام ... «ى»: لقد تكافّوا على ... و التكاف: الامتناع، والتكافؤ التساوى والاتحاد.
6- كلمة «إليه» ليست في «ل».
7- «ألف» خ ل و «و» و «ى: لاعتقله . و اعتلق أي أحب، ولعلّه هنا بمعنى تَعلَّق به.
8- «ألف» و «ك»: ثُمَّ . وكلمة لاعتقله» و» ليست في «ه-» و «ب» و«ع».
9- «ألف» خ ل سار . و في «د» العبارة من «الله» إلى هنا هكذا و تالله لو مالوا عن المحجة اللائحة و زالوا عن قبول الحجة الواضحة لردّهم إليها وحملهم عليها و لسار...
10- «م»: إليهم.
11- «ك»: سَيْرة . والكلمة ليست في «و».
12- «د»: لایکلم حشاشه. «م»: لا تكلم حُشاشته . «ك»: لا يكتلم حُشاشه . و جاء في «ك» عبارة طويلة كما ذكرناها في الهامش و هي هكذا ... سجحاً فانّه قواعد الرسالة و رواسي النبوّة و مهبط الروح الأمين و الطبين أمر الدين والدنيا والآخرة ألا ذلك هو الخسران المبين. والله لا يكتلم .... والسُّجُح اللين السهل و الكلم الجرح والخشاش ما يجعل في أنف البعير ويشد به الزمام ليكون أسرع لانقياده، و الحشاش: الجانب.
13- 47 . الزيادة من «د».
14- «د»: يمل . و تَعْتَعَ أي أقلق و أزعج.

لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً نَميراً (1) رَوِيَاً (2) إضافياً] (3) فَضْفاضاً (4) تَطْفَحُ ضِفَّتَاهُ (5) [وَلَا يَتَرَنَّقُ جانِبَاهُ] (6) ، وَ (7) لَأَصْدَرَهُمْ بِطَاناً قَدْ (8) تَخَيَّرَ لَهُمُ (9) الرِّئَ، غَيْرَ مُتَحَلَّ (10) مِنْهُ بِطَائِلٍ (11) بطال الإِبِغِمْرِ النَّاهِلِ (12) وَ (13) رَدْعَةِ (14) سَوْرَةِ السَّاعِبِ (15) ، وَلَفْتِحَتْ (16) عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٌ مِنَ (17)

ص: 243


1- كلمة «نميراً» ليست في «ألف» و «ك» . و في «ى» مورداً نميراً. و المنهل النمير: الذي فيه ماء كثير.
2- كلمة «رويّاً» ليست في (ه-) و (ج) و «ب» و «م» و «ل» و «ع».
3- الزيارة من «ألف» و «د» . و في «د» هكذا: صافياً رويّاً.
4- الكلمة ليست في «د» . الفضفاض الواسع.
5- «ك»: ضفته . «ع» وضفتاه. «ی»: تمير ضفتاه تطفح ضفتاه أي تمتلىء جانباه حتى تفيض.
6- الزيادة من «د» . و معناه: أنه لا ينقص الماء حتى يظهر الطين من جانبي النهر ويتكدر الماء بذلك.
7- «ألف»: ثمّ.
8- «و» و قد . والبطان: الممتلىء من الأكل والشرب.
9- كذا في «ألف» و «ل» . و في «ب» و «م) تحير بهم، أي جمعهم على الريّ. و في «و» تحيّز ب-ه-م، أي ساقهم برفق . و في «ك»: خثر بهم، أي أثقلهم . و في «ج»: تختربهم، أي استرخى أجسادهم. و في «ع»: يحترق بهم الري.
10- «و»: مستحل . «ع»: منجلي.
11- كلمة «منه» ليست في «ك» و «ب» و «م».
12- «ك» إلا تغمر الناهل . «ألف»: بغمر الماء . «و» خ ل تغمز الناهل . التغمر: الشرب دون الري. و العمر: الكثير من الماء، والعُمَر: القدح الصغير والناهل العطشان و الريان بالمعنيين، نهز الدلو البئر: إذا ضرب بها الماء لتمتلىء
13- «و»: أو .
14- «ك» ردع . و في أكثر النسخ: «ردعه» بالهاء، ولعلّ معناه: لا يتحلى منه إلا بقدر ما يمنع ويرفع شدة العطش أو الجوع و الردعة: الوجم و تغيّر اللون إلى الصفرة.
15- «ك»: سغب . و من كلمة (إلا) إلى هنا ليست في «ه» و «ع»، بل فيه هكذا: ... بطائل ولفتحت...سورة الساغب: حدّة الجوع، و المراد تسكين حدته.
16- «ألف»: ولانفتحت . و في «د» من قولها قد تخير لهم إلى هنا هكذا: و نصح لهم سراً و إعلاناً و لم يكن يتحلّى من الدنيا بطائل ولا يحظي منها بنائل غير ري الناهل و شعبة الكافل و لبان له---م الزاهد من الراغب و الصادق من الكاذب و لو أنّ أهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم
17- کلمة «من» ليست في «ج» و «ل».

السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ . [وَ لَكِنَّهُمْ بَغَوْا] (1) فَسَيَأْخُذُهُمُ (2) اللهُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (3) ، [وَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْ هَؤُلَاءِ سَيُصِيبُهُمْ سَيِّئَاتُ مَا كَسَبُوا وَ مَا هُمْ بِمُعْجِزِينَ]. (4)

35 . مَنِ الَّذِي اسْتَبَدَلُوهُ بِعَليٍّ علیه السلام

أَلَا هَلُمَّ فَاسْمَعْ وَمَا عِشْتَ أَرَاكَ الدَّهْرُ عَجَباً (5) ، وَإِنْ تَعْجَبْ فَقَدْ أَعْجَبَكَ الْحَادِث ! (6)

ص: 244


1- الزيادة من «ألف»، و في «د» هكذا و لكن كذبوا فأخذناهم . وكلمة «و الأرض» ليست في «و»، و في «ى هكذا ولكن كذبوا وسيعذبهم
2- في «ك» و «ج» و «ب» و «م» و «ل» و «و» مكان «الفاء»: «الواو».
3- من و لكنهم إلى هنا ليست في «ه-» و «ع».
4- الزيادة من «د». سورة الزمر: الآية .51
5- «ألف»: ألا فاسمعن و من عاش أراه الدهر العجب . «ك»: فهلم فاسمع، فما عشت أراك الدهر عجباً . «ب» و «ى»: ألا هلمن فاسمعن و ما عشتن أراكنّ الدهر عجباً . «و» و «م»: ألا هلم فاستمع و ما عشت أراك الدهر عجبه، و في و مكان «عجبه» : عجباً . «ه» و «ع»: ألا هلمّ فاعجب و ما عشت ... و في «ال» مكان «عجباً : العجب.
6- كذا في «ج» و «م» و «ل» . و العبارة ليست في «ه-» و «ب» . و في «ألف» هكذا: وإن تعجبن فانظرنَّ . و في «د» هكذا: وإن تعجب فعجب قولهم، ليت شعري إلى أي سناد. و في «و» هكذا: وإن تعجب » فعجب لحادث. و في «ك» هكذا: وإن تعجب بعد الحادث فما بالهم؟ بأي سند استندوا أو بأي--ة عروة ... .

[إِلى أَيِّ نَحْوِ اتَّجَهُوا ] ؟ (1) وَ إِلى أَيِّ سِنَادٍ (2) اسْتَنَدُوا ؟ (3) وَ عَلى أَيِّ عِمَادٍ اعْتَمَدُوا ] ؟ (4) وَ بِأَيَّةِ عُرْوَةٍ تَمَسَّكُوا ؟ (5) [وَ عَلى أَيَّةِ ذُرِّيَّةٍ أَقْدَمُوا وَاحْتَنَكُوا ] ؟ (6) [وَلِمَنِ اخْتَارُوا وَ لِمَنْ تَرَكُوا ] ؟ (7) لَبِئْسَ (8) الْمَوْلى وَلَبِئْسَ الْعَشِيرُ وَ بِئْسَ (9) لِلظَّالِمِينَ بَدَلاً. (10) اسْتَبْدَلُوا وَاللَّهِ الذُّنَابِي (11) بِالْقَوَادِمِ، [وَالْحَرُونَ بِالْقَاحِمِ] (12) ، وَالْعَجُزَ بِالْكَاهِلِ. (13)

ص: 245


1- الزيادة من «ألف».
2- هكذا في «د»، و في «ألف هكذا و على أي سند استندوا . و في «ك» هكذا: بأي سند استندوا. و في «ج» هكذا: إلى أيّ لجأ أسندوا . و في «ب» و «م» هكذا: إلى أي لجأ استندوا. و في «ل»: أي سناد استندوا. و في (( و ) إلى أي ملجأ استندوا.
3- «د»: إلى أي سناد لجأوا و استندوا.
4- الزيادة من ((د). و من قوله و إن تعجب ...» إلى هنا ليست فى (ى) و مكانه: «إلى أي ركن لجأوا».
5- هكذا في «د» و «ك» و «ل»، و في سائر النسخ: «أى».
6- الزيادة من «د» . احتنك أي استولي عليه.
7- الزيادة من «ألف».
8- «ب»: و لبئس.
9- «ب» و «م»: و لبئس.
10- قوله و بئس للظالمين بدلاً ليس في «ألف» و «ل» و «و» . و في «ل» و بأية عروة تمسكوا استبدلوا .
11- «ك»: استبدلوا الذناب . «ل»: استبدلوا الذنابي والله بالقوادم والذنابي ذنب الطائر و المراد السفلة من الناس والأتباع و القوادم مقدم جناح الطائر.
12- الزيادة من «ك» . الحرون: فرس لا ينقاد وإذا اشتدت به الجري وقف و القاحم: الرامي بنفسه في الأمر من غير روية . استعير الأول للجبان و الجاهل و الثاني للشجاع و العالم بالأمور الذي يأتي بها من غير احتياج إلى ترو و تفكر.
13- من و إن تعجب ...» إلى هنا ليس في ه-» و «ع». العجز مؤخر الشيء، و الكاهل : ما بين الكتفين . و المراد بالعجز مؤخر القوم و بالكاهل عمدتهم في المهمات و عُدّتهم للشدائد و الملمات

فَرَغْماً لِمَعَاطِسِ قَوْمٍ (1) يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً ! أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لا يَشْعُرُونَ. (2)

وَيْحَهُمْ ! (3) أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ ، أَمَّنْ لا يَهِدّي إلا ! أَنْ يُهْدِى ؟ فَمَا لَكُمْ ، كَيْفَ تَحْكُمُونَ ؟ (4)

36 . إِندَارُهُم بِعَاقِبَةِ الاِعْتِصابِ

أَمَا (5) لَعَمْرُ اللهِ (6) لَقَدْ لَقِحَتْ ، فَنَظِرَةٌ رَيْنَمَا تُنْتِجُ . (7) ثُمَّ (8) احْتَلِبُوا طِلاعَ (9) الْقَعْبِ (10) دَماً عَبيطاً وَ ذُعافاً (11) مُمْقِراً . (12)

ص: 246


1- «ك»: فتعساً لقوم . (ى) فبعداً وسحقاً لقوم.
2- هنا آخر ما في نسخة «ى».
3- كلمة ويحهم ليست في «ألف» و «ك» و «ل».
4- سورة يونس الآية .35.
5- من «ألا إنّهم هم المفسدون ... إلى هنا ليس في «ها» و «ع»، و في «ألف» خ ل مكان كلمة «أما»: ألا؛ و في (ه-) و «ع» مكانه «و».
6- كذا في «ألف» و «ه-» و «م» . و في «د» لعمري . «ج» و «ل» و «و»: لعمر إلهك . «ب»: لعمر إلهكن.
7- «ألف»: لقحت فانظروها تنتج . «ل»: تنتجوا . و في «ك» هكذا: ... تحكمون لقحت قطرة ريث م-ا تصبح ثم ... و ريثما أي قدر ما
8- «ألف» خ ل: و.
9- «د» ملء . والطلاع بمعنى المليء.
10- «ك»: القصب . «م»: العقب. و القعب: القدح، واحتلاب طلاع القعب هو أن يمتلىء من اللبن حتى يطلع عنه ويسيل.
11- «ك» و «م»: زعافاً . الذعاف، و الزعاف بمعنى سم يقتل.
12- «د»: مُبيداً . «ك»: مُمَضّا، بمعنى الموجع و الممقر بمعنى المر. و المبيد: المهلك.

هُنَالِكَ (1) يَخْسَرُ (2) الْمُبْطِلُونَ ، وَيَعْرِفُ (3) التَّالُونَ غِبْ مَا أَسَّسَ (4) الْأَوَّلُونَ . ثُمَّ (5) طيبُوا [بَعْدَ ذَلِكَ] (6) عَنْ أَنْفُسِكُمْ (7) نَفْساً (8) ، وَاطْمَانُوا (9) لِلْفِتْنَةِ جَأْساً ، وَأَبْشِرُوا (10) بِسَيْفِصَارِمِ (11) [وَسَطْوَمُعْتَدِغَاشِمِ] (12) وَهَرْج (13) [دَائِمِ] (14) شَامِلِ وَاسْتِبْدَادٍ (15) مِنَ الظَّالِمِينَ ، يَدَعُ فَيْنَكُمْ (16) زَهيداً وَ جَمْعَكُمْ (17) حَصِيداً . فَيَا حَسْرَةً لَكُمْ ! (18) وَ أَنَّى (19) بِكُمْ (20) وَ قَدْ عُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ (21) ، أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ؟! (22)

ص: 247


1- «ألف» خ ل و «د» و «ع»: فهنالك.
2- «ألف» خ ل: خسر.
3- «ألف» خ ل: عرف.
4- «ك»: أسكن، وكلمة «غب» ليست في «ألف» خ ل . و غبّ كل شيء: عاقبته.
5- «ألف» خ ل و «ه» و «ع»: فطيبوا. «ألف» خ ل: فليطيبوا.
6- كذا في «ألف» و «ك».
7- كلمة عن أنفسكم» ليست في «ألف» خ ل ، وفى د هكذا ثم طيبوا عن دنياكم أنفساً .
8- في «د» و «ج» و «و» و «ألف» خ ل أنفساً، و في «ك» هكذا: عن أنفسكم لفتنها ثمّ اطمأنوا.
9- في (ها) و «ب» و «و» و «ع»: وطأمنوا («ع»: الفتنة). و في «ج» فطأمنوا . و في «ألف خ ل و ليطأمنوا و في «ألف» خ ل و ليطمأنوا وطمأن أي أخفض وسكن واطمأنوا للفتنة جأشا: أي اجعلوا قلوبكم مطمئنة لنزول الفتنة.
10- «ألف» خ ل و ليبشروا.
11- «ألف» خ ل قاصل، بمعنى القطاع.
12- الزيادة من «د».
13- «ب»: وبِقَرْح . «و»: و بِهَرْج.
14- الزيادة من «د».
15- «ألف» خ ل استبدال . و عبارة واستبداد من الظالمين» ليست في «ه-» و «ع».
16- في «ك» مكان يدع فيئكم فزرع فينكم .
17- «ل» زرعكم «ع»: و جمعكم فيكم حصيداً.
18- «ألف: فيا خسرى لكم «د» فيا حسرتا بكم . (ه-) و (م) و «ع»: فيا حسرة عليكم . «ك»: لهم «ل: فيا حسرتي لكم.
19- «ألف» خ ل: كيف . و «ع»: فأنى.
20- «ج» و «م»: لكم . و عبارة و أنّى بكم» ليست في «ك» و «و» .
21- «ك»: عليهم و زاد هنا في «ك»: «الأنباء»، و ليست في آية سورة هود وإنما هو بعبارة اخرى في سورة القصص الآية 66 هكذا: فعميَتْ عليهم الأنباء يومئذ فهم لا يتسائلون.
22- إشارة إلى سورة هود: الآية 28 : «فعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ.

37 . عُدْرٌ لا يُقبَلُ بَعدَ التَّقصيرِ

قال (1) سويد بن غفلة : فَأَعْادَتِ النِّسَاءُ قَوْلَهَا علیها السلام عَلَى رِجَالِهِنَّ ، فَجَاءَ إِلَيْهَا قَوْمٌ مِن وُجُوهِ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ مُعْتَذِرِينَ وَ قَالُوا : يَا سَيِّدَةَ النِّسَاءِ لَوْ كَانَ أَبُو الْحَسَنِ ذَكَرَ لَنَا هَذَا الْأَمْرَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُبْرِمَ (2) الْعَهْدَ وَ نُحْكِمَ الْعَقْدَ لَمَا عَدَلْنَا عَنْهُ إِلَى غَيْرِهِ .

فَقَالَتْ علیها السلام : إِلَيْكُمْ إِلَيْكُمْ عَنّي فَلا عُذْرَ بَعْدَ تَعْذِيرِكُمْ وَ لَا أَمْرَ بَعْدَ تَقْصِيرِكُمْ .

ص: 248


1- من هنا إلى «بعد تقصيركم» من «د».
2- «د» خ ل : يُبرَم العهد ويُحكم العقد.

8 . ترجمه فارسی خطابه حضرت زهرا علیها السلام

اشاره

ص: 249

ص: 250

بسم الله الرحمن الرحيم

1 . حضرت زهرا علیها السلام به مسجد می آید

هنگامی که ابوبکر (1) تصمیم نهائی خود را در مورد غصب فدک از حضرت زهرا گرفت و نماینده حضرت را از آنجا اخراج نمود و این اخبار به آن حضرت رسید سر مبارک را پوشانیدند و پوشش کامل بر تن نمودند و با عده ای از زنان خدمتگزار و بانوان خویشاوندانشان برای اعتراض به ابوبکر به راه افتادند.

هنگام راه رفتن لباس حضرت به زمین کشیده میشد و پایین لباس زیر پایشان می رفت (2) و راه رفتنشان چنان بود که گویا پیامبر راه می روند.

ص: 251


1- «د» : و عمر.
2- بعید نیست این عبارات حاکی از آن باشد که در اثر کثرت صدمات روحی و جراحات جسمی وارده، حضرت نمیتوانستهاند با قامتی راست حرکت کنند. لذا لباس حضرت به زمین کشیده می شد و زیر پایشان می رفت و به همین علت جهت کمک در راه رفتن آن بانوی بزرگ عده ای از بانوان نیز همراه شدند.

ابوبکر با عده زیادی از مهاجرین و انصار و دیگر افراد در مسجد نشسته بودند که حضرت وارد شدند و با آمدن حضرت پرده ای (1) بین ایشان و مردم آویخته شد. حضرت زهرا نشستند و چنان از سوز دل ناله ای زدند که مردم را به گریه و ضجه واداشتند و مجلس را منقلب کردند سپس لحظه ای (2) درنگ نمودند تا صدای ناله های مردم خاموش گردید و از جوش و خروش افتاد.

با آرامش مجلس حضرت صحبت خود را با حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر صلی الله علیه و اله آغاز نمودند مردم با شنیدن کلام آن حضرت بار دیگر شروع به گریه کردند، و حضرت برای بار دوم سکوت نمودند، و هنگامی که مردم آرام گرفتند صحبت خود را از سر گرفتند و چنین فرمودند:

2 . حمد و ثنا

کلام خود را آغاز میکنم با حمد و سپاس خدایی که به ستایش و فضل و عزت و رفعت از همه کس سزاوارتر است.

خداوند را بر نعمتهایی که عطا فرموده می ستایم و بر الهامش سپاس می نمایم و بر نعمتهای گسترده ای که ابتداءً عنایت نموده و نعمتهای فراوانی که عطا فرموده و تفضلات پی در پی که مرحمت کرده ثنا میگویم

ص: 252


1- «ج» : پرده سفید مصری .
2- «ج» : مدت طولانی .

نعمت های بی پایانی که از حد شمارش بیرون ،است و قدرت بر شکر همه آنها نیست و نهایت آنها قابل درک نخواهد بود. نعمتهایی که خداوند برای ازدیاد و دوام آنها ما را دعوت به شکرگزاری نموده و بندگانش را بر فرستادن آنها مطیع خود گردانیده و برای کامل نمودن بخششهایش از آنان حمد و ستایش خود را خواسته و در کنار آن به طلب چنین نعمتهایی امر فرموده است.

گواهی میدهم که معبودی غیر «الله» نیست. تنها او معبود است و شریکی ندارد. کلمه ای است که تأویل آن اخلاص است و متضمن رساندن قلوب به اعتقاد وحدانیت خداست و آنچه را که عقل به آن پی میبرد در اندیشه ها ظاهر نموده است. خداوندی که امکان دیدنش و قدرت توصیف او برای کسی نیست و به خیال کسی نمی گنجد.

خداوندی که تمام اشیاء را بدون آنکه چیزی قبل از آنان باشد به وجود آورده، و بی آنکه از نمونه هایی برای خلقت پیروی کرده باشد آنان را آفریده است با قدرتش به آنان وجود داده و با اراده خود آنان را خلق فرموده بدون آنکه نیازی به خلقت آنان داشته باشد یا فائده ای به او عائد شود.

بلکه علت در خلقت آن است که حکمت خود را برای ما سوایش معلوم بنماید و آنان را به اطاعت خود متوجه کند و قدرت خویش را به منصه ظهور برساند، و دلالت بر ربوبیتش نماید و خلق را به عبادت خود بخواند و به دعوت خود عزت و غلبه بخشد. (1) همچنین برای دوری آنان از عذابش و سوق آنان به بهشتش ثواب را بر اطاعت خود و عذاب را در معصیتش قرار داد.

ص: 253


1- «الف» : و به کسانی که مردم را بسوی خدا می خوانند عزت ببخشد .

3 . بعثت پیامبر صلی الله علیه و اله و مسیر رسالت

گواهی می دهم که پدرم حضرت محمد بنده و فرستاده اوست که خداوند او را قبل از خلقتش اختیار نمود و قبل از بعثتش او را برگزید و پیش از انتخابش نام او را معرفی کرد. این انتخاب هنگامی بود که مردم در مخفیگاه غیب پنهان بودند و در پس پرده های هولناک مستور و به نهایت عدم مقرون بودند.

علت این اختیار آن است که خداوند به سرانجام کارها آگاه و به حوادث روزگار احاطه دارد و به زمان وقوع مقدرات عارف .است برای اتمام امر خود او را مبعوث ،گردانید و به قصد اجرای حکم خود او را برانگیخت و برای انفاذ مقدرات حتمی خود او را به پیامبری اختیار .نمود آن حضرت مردم را دید که هر گروهی دارای دین مخصوص به خود است و به آتشهای افروخته خود روی آورده و بتان خود را پرستش مینمایند و با آنکه فطرتاً معرفت خدا را دارند ولی منکر او هستند.

آنگاه خداوند متعال به برکت پدرم حضرت محمد صلى الله عليه واله وسلم ظلمتها را به نورانیت مبدل ساخت، و از قلبها قساوت را بر طرف نمود و از دیده ها تحیر را زایل کرد و مطالب مبهم را برای همگان روشن نمود آن حضرت دعوت الهی خود را با هدف هدایت مردم آغاز کرد و آنان را از گمراهی نجات داد و از لجاجت ها آگاهی بخشید، و آنان را به دینی محکم هدایت ،نمود و به راه مستقیم فرا خواند.

ص: 254

سپس خداوند عز و جل او را با رأفت و رحمت و اختیار به سوی خود خواند تا او را از خستگی این دنیا آسوده گرداند و سنگینی بار ناملایمات را از او بردارد (1) و او را در احاطه ملائکه ابرار و رضوان پروردگار غفار و مجاورت ملک جبار قرار دهد. درود خدا بر پدرم پیام آور و امین وحی خدا و برگزیده و منتخب از خلق و مرضی او. درود و سلام و رحمت و برکات الهی بر او باد.

4 . خطاب حضرت به مهاجرین و انصار

آنگاه حضرت زهرا متوجه اهل مجلس ،شدند و خطاب به تمام مهاجران و انصار فرمودند:

شما بندگان خدا پرچم و علم امر و نهی الهی و در بردارنده دین و وحی او و پاسداران خدا بر خود هستید و رساننده احکام الهی به دیگر امتهایی که در اطراف شمایند می.باشید در بین شما شخصی است که استحقاق زعامت دارد و او کسی است که قبلاً در مورد اطاعت او متعهد شده اید. (2)

ص: 255


1- «د» : سپس خداوند او را با رأفت و اختیار و میل خود و با ایثار بسوی خود برد، و «محمد صلی الله علیه و اله» با رفتنش از رنج این دنیا آسوده گشت.
2- «ب» : آیا برای خود حقی پنداشتید؟! آیا خداوند پیش از این عهدی را درباره شما مقدم نداشت؟! «ج» : و شما رساننده احکام الهی به امتهایی که در اطرافتان هستند میباشید در شما عهدی است که خداوند پیش از این قرار داده است.

5 . قرآن و اهل بیت علیهم السلام

ما یادگارانی هستیم که خداوند ما را نمایندگان خود بر شما قرار داده و به همراه ما کتاب ناطق الهی و قرآن صادق و نور تابناک و شعاع درخشنده ای است که دلیل های آن روشن و اسرار آیاتش ظاهر است و با ما دلیل و برهانی است (1) که ظواهرش متجلی و استماع آن برای مردم همیشگی است و (ملال آور نیست)

پیروان او به خاطر آن مورد رشک دیگران هستند و تبعیت او بشر را به رضوان خدا سوق میدهد و گوش دادن به آن نجات را به دنبال می آورد. در اوست بیان دلیلهای نورانی الهی و پندهای مکرر خداوند و واجباتی که تبیین شده و محرماتی که از آن منع گردیده و احکامی که کافی است و ادله ای که روشن است و کلماتی که شفابخش است، و فضائلی که بدان دعوت شده و اموری که اجازه انجام آن داده شده، و رحمتی که امید آن می رود، و قوانینی که واجب شده است.

6 . حکمت دستورات الهی

پس خداوند ایمان را طهارت شما از شرک قرار داد و نماز را دوری از کبر و زکات

را صفای روح و زیادی در روزی و روزه را تحکیم ،اخلاص و حج را بلندی و رفعت

ص: 256


1- منظور قرآن است .

دین، و عدالت را نظام قلبها و قبولی ،دین و اطاعت ما را موجب نظم ملت و امامت ما را امان از تفرق و جدایی و جهاد را عزت اسلام (1) ، و صبر را کمکی بر استحقاق اجر و امر به معروف را باعث مصلحت عمومی و نهی از منکر را برای تنزیه دین و نیکی به والدین را حفظ از نارضایتی و صله ارحام را مایه طولانی شدن عمر و کثرت افراد یکدل و قصاص را حفظ خونها و وفای به نذر را روزنه ای برای بخشش گناهان و کامل نمودن کیل و وزن را برای حفظ اموال از نقص و ضرر و نهی از نوشیدن شراب را دوری از پلیدی، و پرهیز از نسبت ناروا به بانوان عفیفه را مانع از لعنت (2) ، و دوری از دزدی را سبب جلوگیری از اعمال زشت و نخوردن مال یتیم و برنداشتن آن را پناهی از ظلم و نهی از زنا را حفظ از غضب الهی و عدالت در احکام را مایه دلگرمی مردم و ظلم ننمودن در حکم را برای ترس از حق قرار داده و برای اخلاص در قبول ربوبیت خود شرک را حرام نموده است.

پس تقوای الهی را در بالاترین درجه پیشه خود نمایید؛ و در حالی از این دنیا بروید که مسلمان باشید و از فرامین خدا روی بر مگردانید و در آنچه که امر و نهی فرموده او را اطاعت کنید که خدا فرموده فقط بندگان آگاه از خدا می ترسند.

پس حمد و ثنای خدایی را به جا آورید که با عظمت و نورش تمام اهل آسمان و زمین در جستجوی وسیله ای به سوی اویند ما آن وسیلهٔ الهی در خلقش هستیم، و ما آل رسول خداییم و ما مقربان درگاه خدا و جایگاه قدس او و حجت غیبی الهی و وارث انبیای اوییم.

ص: 257


1- «ب» : و دوستی ما را عزت اسلام
2- احتمالاً اشاره به آیه 23 از سوره نور است که می فرماید: کسانی که به زنان عفيفة مؤمنه نسبت ناروا می دهند، در دنیا و آخرت لعنت شده اند و برایشان عذابی بزرگ است».

7 . بدانید من فاطمه هستم

سپس فرمود:

ای مردم بدانید من فاطمه ام و پدرم محمد که فرستاده پروردگارتان و خاتم پیامبرانتان است. کلام اول و آخر من این است و در این مطلب اشتباه نمیکنم و آنچه که انجام میدهم گزاف نیست و سخن به دروغ نمیگویم. (1) پس با گوشهای شنوا و قلبهای آگاه سخن مرا گوش کنید.

8 . سیر رسالت پیامبر صلی الله علیه و اله

آنگاه فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم، فرستاده خدا نزد شما آمد که از شما بود و تحمل مشقت شما بر او دشوار بود و او نسبت به هدایت شما بسیار پافشاری داشت و نسبت به مؤمنین با رحمت و رأفت بود.

اگر در حسب و نسب او نظر کنید و او را بشناسید می یابید که در بین تمام زنان او تنها پدر من است و در بین تمام مردان او تنها برادر پسر عموی من ( على علیه السلام ) است؛ و چه خوب انتسابی است. او رسالت الهی خود را به انجام رسانید و امور باعث عذاب پروردگار را اظهار نمود و از راه و روش مشرکان روی گرداند (2)، و از سنت جاهلی آنان اعراض نمود.

ص: 258


1- «الف» : و در صحبت خود کلامی گزاف و دور از حق نمیگویم.
2- «ب» : و در مقابل راه و روش مشرکان ایستادگی نمود.

کمر آنان را در راه رسالتش شکست و گلوی آنان را فشرد و مردم را با حکمت و پند نیکو به راه خدا دعوت نمود.

بتان را شکست و سرهای گردنکشان را به خاک ،افکند تا آنکه اجتماع آنان را از هم پاشید و آنان از صحنه پشت نمودند و نور صبح هدایت ظلمت شرک را شکافت و پرده از حق برداشته شد زعیم دینی گوینده شد و آتش کفر خاموش گردید و زبان شیاطین لال شد و پست فطرتان منافق هلاک شدند و گره های کفر و خلاف از هم گشوده شد، و شما به کلمۀ اخلاص تکلم نمودید با عده ای از پاکان که عفیف بودند.

شما بر لبه پرتگاه آتش قرار داشتید که پیامبر الهی شما را نجات داد. شما کسانی بودید که بتان را پرستش میکردید و قمار بازی می کردید.

چنان خوار بودید که جرعه هر نوشنده و شکار هر طمعکار بودید، و همچون آتشگیره ای بودید که بردارندۀ آن زیاد توقف نمیکند (1) و زیر قدمهای دیگران قرار داشتید آب آشامیدنی شما آب کدر و خوراک شما پوست دباغی نشده بود (2) می ترسیدید که مردم از اطرافتان ناگهان بر شما حمله کنند.

ص: 259


1- در این جملات حضرت شدت بی ارزشی آنان را در مقایسه با سایر ملل عصر خود بیان فرموده اند که همچون یک جرعه که نوشنده ای بنوشد و در نظرش ارزشی نداشته باشد و چنان بی قدرت که هر طمع کاری هوس حمله به آنان را داشته باشد و چنان ناپایدار که همچون آتشگیره ای که برای روشن کردن آتش بکار میگیرند و زود خاموش می شود، بودند.
2- پوست تازه دباغی نشده گاهی از شدت فقر در خوردن مورد استفاده قرار میگرفت چنانچه امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید: و حسبك داء ان تبيت ببطنة *** و حولك أكباد تحِنُّ الى القد یعنی برای مریضی روح تو همین بس که سیر بخوابی در حالی که در اطراف تو شکمهای گرسنه ای در آرزوی خوردن پوست دباغی نشده باشند.

9 . علی علیه السلام در تبلیغ رسالت

تا آنکه خداوند تبارک و تعالی به برکت پیامبر حضرت محمد صلى الله عليه و اله وسلم شما را بعد از این همه سختی ها نجات داد و بعد از آنکه او گرفتار پهلوانان کفار و گرگان عرب و گردنکشان اهل کتاب گردید هرگاه که آتش جنگ را می افروختند خداوند آن را خاموش مینمود و هر زمان که قدرت پیروان ضلالت ظاهر میشد یا دشمنان مشرک دهان خود را برای از بین بردن شما باز میکردند برادرش علی را برای نابودی آنان به عمق دهانشان می افکند. (1) او هم تا گوشهای آنان را پایمال نمی کرد، و آتش آنان را با شمشیرش خاموش نمینمود باز نمی گشت.

او ( علی علیه السلام) کسی بود که در راه خدا سختی و مشکلات را تحمل میکرد و استقامت از خود نشان میداد و نزدیکترین اشخاص به پیامبر صلی الله علیه و اله و آقای اولیای خدا بود در راه خدا کمر همت بسته بود و دلسوزانه و با جدیت و تلاش پیگیر عمل میکرد و در راه خدا سرزنش ملامت کنندگان تأثیری در او نداشت.

و این در حالی بود که شما در زندگی راحت و در کمال آرامش و امنیت و نشاط ،بودید و در رفاه زندگی خوش میگذراندید. غذای لذیذ می خوردید و آب زلال می نوشیدید و انتظار رسیدن بلاها را بر ما داشتید و منتظر شنیدن اخبار آن بودید! (2) و چون جنگی شدت میگرفت خود را کنار میکشیدید و هنگام کارزار و جنگ فرار می کردید. (3)

ص: 260


1- یعنی او را به قلب دشمن می فرستاد.
2- «ج» و شما در آسایش و وسعت در نهایت آرامش و امنیت، منتظر اخبار بودید.
3- «الف»: و هنگام شدت جنگ از میدان روی میگرداندید تا آنکه خداوند به برکت حضرت محمد ستون دین را بر افراشت.

10 . رفتار مردم بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم

هنگامی که خداوند جایگاه انبیا و منزلگاه برگزیدگانش را برای او اختیار نمود و آنچه به او وعده داده بود به اتمام رساند کینه و دشمنی ناشی از نفاق شما ظاهر گردید و پوشش دین کهنه شد و جامهاش مندرس و استخوانش ضعیف گردید و آن قدرت ضعیف از بین رفت خشم فرو خورده گمراهان به تکلم درآمد و گمنام ذلیلان ظاهر شد، و شخص مورد قبول اهل باطل صدا درآورد و در عرصه شما قدرت نمایی کرد (1)

شیطان از کمینگاه خود سر برآورد و شما را به سوی خود خواند و شما را دعوت نمود و دید که دعوت او را اجابت می نمایید و آماده فریب خوردن از او هستید، و چون شما را به قیام بر علیه حق خواند قیام و سرعت قبول شما را یافت و چون شما را بر ضد حق به غضب و خشم در آورد شما را غضبناک دید. پس شتر دیگران را برای خود علامت گذاری نمودید و آن را به آبی که از آن شما نبود حاضر کردید.

تمام این قضایا در حالی بود که فاصله زیادی نشده و زخم هنوز وسیع بود و جراحت هنوز التیام نیافته و پیامبر هنوز دفن نگردیده بود! (با نیرنگ و دروغ ب--ر مردم جلوه دادید که حضورتان در سقیفه برای دفع فتنه بوده است). به گمان ترس از بروز فتنه به سرعت اقدام کردید ولی بدانید که در فتنه سقوط کردید و جهنم کافران را از هر سو در بر میگیرد.

ص: 261


1- در اینجا حضرت فاطمه حالتِ حاکم بر اجتماع پس از رحلت پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم را توصیف فرموده اند و با بکار بردن کنایات دقیق عمق فاجعه ای که در جامعه مسلمین بوقوع پیوسته بود را ترسیم نموده اند. در قسمت اول از بین بردن ظواهر دین و ظهور نفاق را مطرح فرموده و مرحله دوم اوصاف حاکم غاصب از جهت پستی و بی ارزشی و بی شخصیتی و سوابق باطلش را بیان نموده اند.

این کارها از شما بعید بود و چگونه چنین کاری کردید و به کجا باز می گردید با اینکه کتاب خدا در بین شماست؟! کتابی که امورش ظاهر و احکامش نورانی و علامت هایش واضح و نواهیش تبیین شده و اوامرش روشن است به چنین کتاب خدایی پشت نمودید.

وای بر شما! آیا می خواهید از او روی گردانید یا به غیر آنچه که در آن است حکم کنید؟ بد جایگزینی برای ظالمان است و کسی که غیر اسلام را به عنوان دین برگزیند از او قبول نمیشود و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.

سپس درنگ نکردید مگر به مقدار آرام شدن فتنه و جای گرفتن قلاده آن که شروع نمودید در برافروختن شعله های فتنه و برانگیختن هیزمهای آن و ندای شیطان مکار را اجابت کردید و شروع به خاموش کردن انوار دینی روشن و بی اعتنایی به سنت های پیامبر برگزیده نمودید.

به ظاهر طرفداری از دین مینمایید در حالی که در باطن به نفع خود عمل میکنید و نسبت به اهل بیت و فرزندانش با حیله و نیرنگ رفتار می کنید. (1) ما در مقابل اذیتهای شما صبر میکنیم مانند صبر کسی که با چاقوهای بزرگ و پهن اعضایش را قطعه قطعه کنند و تیزی نیزه را در بدنش فرو برند!

ص: 262


1- دو جمله «تشربون حسواً فى ارتغاء و تمشون لأهله وولده في الخَمَر و الضراء» اشاره به دو ضرب المثل است که اولی به معنای کسی است که در ظاهر نشان میدهد فقط خامه روی شیر را می خورد ولی گاهی از شیر هم می نوشد و دومی به معنای کسی است که در کار مهمی خود را مخفی میکند و از مخفیگاه ناظر ماجرا است. یعنی مردم در کمک به اهل بیت خود را مخفی کردند و از دور ناظر ماجرا عربی بودند.

11 . فدک و ارث

و شما اکنون معتقدید که ارثی و نصیبی برای ما اهل بیت نیست! آیا در پی حکم جاهلیت هستید؟ و چه حکمی بهتر از حکم الهی برای گروهی است که یقین دارند؟ آیا نمی دانید؟! البته که همچون آفتاب تابنده برای شما روشن است که من دختر اویم از شما مسلمانان بعید است آیا ارث پدرم به زور گرفته شود؟

ای پسر ابو قحافه آیا در کتاب خدا نوشته شده که تو از پدرت ارث ببری ولی من از پدرم ارث نبرم؟ مطلبی تعجب آور و متحیر کننده آورده اید که از روی جرئت بر قطع رحم رسول الله صلى الله عليه وسلم و شکستن پیمان چنین اقدامی کرده اید آیا از روی عمد کتاب خدا را رها کرده و پشت سر خود افکندید؟ آنجا که خداوند تبارک و تعالی می فرماید و سلیمان از داود ارث برد، (1) و آنچه حکایت نموده از قضیه یحیی و زکریا آنجا که می فرماید: «پروردگارا فرزندی به من عنایت فرما که از من و از آل یعقوب ارث ببرد (2) و فرموده و خویشان میت بعضی بر بعض دیگر در کتاب خدا در ارث بردن تقدم دارند» (3) و فرموده: «خداوند در رابطه با اولادتان سفارش مینماید که فرزندان پسر دو برابر فرزندان دختر ارث می برند (4) و فرموده: «اگر میت چیزی بعد از خود باقی بگذارد برای والدین و خویشان به نیکی وصیت ،نماید این حقی است که متقین باید آن را انجام دهند». (5)

ص: 263


1- سوره نمل : آیه 16.
2- سوره مریم آیه های 4 ،5 ،6.
3- سوره انفال : آیه 75.
4- سوره نساء : آیه 11.
5- سوره بقره : آیه 180.

گمان نمودید بهره ای از ارث برای من نیست و از پدرم ارثی به من نمیرسد و بین من و پدرم نسبتی نیست؟! آیا خداوند شما را به آیه ای اختصاص داده که پدرم را از آن خارج نموده است؟ یا میگویید ما اهل دو مذهب هستیم که از یکدیگر ارث نبریم؟! آیا من و پدرم هر دو اهل یک مذهب نیستیم؟! یا اینکه شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمویم علی آگاه ترید؟

اکنون که فدک را نمیدهی این مرکب زین و افسار شدهٔ آماده را بردار تا در قبر همراه تو باشد و روز قیامت وبال آن گریبانت را بگیرد خداوند خوب حکم کننده ای و حضرت محمد صلى الله عليه وسلم خوب زعیمی و قیامت خوب وعده گاهی است. بعد از مدت کوتاهی پشیمان میشوید و در روز قیامت اهل باطل زیان میکنند و زمانی پشیمان میشوید که برای شما نفعی ندارد و برای هر خبری زمان وقوعی است و به زودی می فهمید عذاب خوار کننده گریبان چه کسی را میگیرد و چه کسی است که عذاب دائمی بر او نازل می شود.

12 . خطاب به پیامبر

سپس حضرت نظری به مرقد پدر افکند و بغض گلویش را فشرد و در ضمن ابیاتی از شعر چنین فرمود:

ای پدر! بعد از رحلت تو واقعه های بزرگ و قضایای مشکلی واقع شد که اگر تو شاهد آن بودی مصیبت برایمان بزرگ نمی آمد.

ص: 264

ما همچون زمینی که باران فراوان را از دست دهد تو را از دست دادیم و قوم تو فاسد گردیدند. پس شاهد آنان باش و غایب مباش و برای هر اهلی مزیت و برتری بر دیگر نزدیکان نزد خدای متعال .است آن هنگام که تو رفتی و خاک بین ما و تو حایل شد مردمانی کینه های خود را بر ما ظاهر نمودند.

اکنون که تو از بین ما رفته ای و تمام زمین غصب شده مردم با چهره گرفته با ما رو به رو میشوند و ما خوار شده،ایم و به زودی در روز قیامت باعث ظلم خانواده ما میفهمد که به کجا باز میگردد.

تو همچون ماه چهارده شبه و نوری بودی که از تو کسب نور می شد و کتابهای آسمانی از طرف خدای با عزت بر تو نازل میگردید.

جبرئیل با آوردن آیات الهی با ما انس داشت و با رفتنت در تمام خیرها را بستی شهر من با آن وسعتش بر من تنگ شده و دو سبط تو خوار گشتند که در این برای من بلایی است.

ای کاش قبل از رفتن تو مرگ با ما رو به رو میشد هنگامی که تو از پیش ما رفتی و تلی از خاک مانع از تو شد. ما مبتلا به مصیبت از دست رفتن عزیزی شدیم که هیچ محزونی از مردم چه عرب و چه عجم به رفتن چنین عزیزی مبتلا نشده است.

پس هر اندازه که در این دنیا زندگی کنیم و تا زمانی که چشم هایمان باقی است برای تو با اشکی ریزان گریه میکنیم.

ص: 265

13 . خطاب به انصار

سپس حضرت نگاهی به جانب انصار نمودند و فرمودند:

ای یادگاران زمان ،پیامبر و ای یاوران دین و پناه دهندگان اسلام این چه سستی است دریاری من و چه ضعفی است در کمک به من و چه کوتاهی است درباره حق من و چه خوابی است که در مورد ظلم به من شما را فرا گرفته است؟! آیا پیامبر صلى الله عليه وسلم پ--درم نمی فرمود: «حُرمت هر کسی را نسبت به فرزندانش باید نگاه داشت؟ چه زود کار خود را کردید و عجب زود به کاری که زمانش نرسیده بود اقدام نمودید!

شما قدرت کمک به آنچه من طلب میکنم و قوت برگرفتن آنچه در پی آن هستم و می خواهم دارید آیا به راحتی میگویید محمد رسول خدا از دنیا رفت؟ (1) به خدا قسم این واقعهای مهم است که شکافی عظیم و گسیختگی گسترده ای همراه داشت و التیام دهنده آن مفقود بود با غیبت پیامبر زمین تاریک گردیده و برگزیدگان الهی محزون گشته اند و در مصیبت او آفتاب و ماه گرفته و ستارگان پراکنده شدند. با رحلت او امیدها به یأس مبدل شد و اموال غارت شد و حریم آن حضرت از بین رفت و حرمت او مورد اهانت قرار گرفت.

به خدا قسم رحلت پیامبر صلى الله عليه وسلم بلیه بسیار بزرگ و مصیبت عظیم است که مصیبتی مثل آن و حادثه ناگواری همچون آن در دنیا نخواهد بود و به این مصیبت عظمی کتاب خدا در خانه هایتان و در هر صبح و شام آگاهی داده و به آن در گوشهایتان با ندا و فریاد و خواندن و فهماندن خبر داده است.

ص: 266


1- «م» : آیا با رفتن پیامبر دینش را از بین میبرید؟ آگاه باشید که رحلت او قسم به جان خودم واقعه ای مهم است.

و همچنین خبر داده از آنچه که به انبیای الهی و فرستادگان خداوند در گذشته رسیده که حکم نهایی و قضا و قدر حتمی است. آنجا که فرموده: « و نیست محمد مگر فرستاده خدا که قبل از او پیامبران آمده اند آیا اگر بمیرد یا کشته شود به جاهلیت خود بر میگردید و مرتد می شوید؟ کسی که مرتد شود به خداوند ضرری نمی رساند، و خداوند شکر گزاران را پاداش میدهد». (1)

14 . ظلم به فاطمه علیهما السلام در انظار مردم

از شما بعید است ای پسران قَيْلَه (2) آیا در ارث پدرم به من ظلم شود در حالی که شما حال مرا میبینید و صدای مرا میشنوید و اجتماعتان منسجم است و ندای نصرت طلبی من به شما می رسد و آگاهی بر مظلومیت من همگی شما را فرا گرفته است؟

این در حالی است که شما هم تدارکات و افراد و هم خانه و سرپوش و هم وسیله و قدرت و هم اسلحه و وسیلهٔ دفاع دارید. فراخوانی من به شما می رسد ولی پاسخ نمی!دهید و فریاد من به شما میرسد ولی به دادخواهی نمی آیید

شما متصفید به اینکه بر دشمن بدون سپر و زره حمله میکنید و به خیر و صلاح شناخته شده اید و شما کسانی هستید که به عنوان برگزیده خدا و منتخب او برای ما اهل بیت انتخاب شده اید و همان کسانی هستید که با عرب به مبارزه برخاستید و خود

ص: 267


1- سوره آل عمران : آیه 144
2- منظور از «پسران قیله» انصار هستند که از دو قبیلهٔ اوس و خزرج تشکیل می یافتند و «قیله» نام مادر آنان است که چندین نسل ،قبل نسبشان به او منتهی می شود.

را وارد امور سخت کردید و متحمل سختی و زحمت شدید و با امته-ا ب-ه ج-ن-گ برخاستید و پهلوانان را بدون سستی دور نمودید.

ما و شما چنان بودیم که شما را امر میکردیم و شما اطاعت می کردید، تا به وسیلۀ ما برای شما موقعیت پا بر جایی به دست آمد و توسط ما آسیاب اسلام برای شما به گردش درآمد و برکات روزگار (1) به جریان افتاد و تکبر شرک به ذلت کشیده شد و جوشش دروغ ساکن گردید، و آتش جنگ خاموش گشت، و دعوت به فتنه و آشوب آرام گرفت و دین در اجتماع شکل گرفت.

15 . با امامان کفر بجنگید

بعد از این سوابق حال بعد از روشن شدن حق به کجا می روید و بعد از آنکه بیان شده بود، و بعد از اعلان حق کجا آن را پنهان کردید و چرا بعد از این اقدامات به گذشته خود رجوع نمودید و بعد از ایمان مشرک ،شدید و بعد از شجاعت ترسیدید از گروهی که بعد از پیمان بستنشان سوگندهای خود را شکستند و در دین شما طعنه وارد نمودند.

با امامان کفر جنگ کنید که آنان پایبند به سوگندهایشان نمی باشند تا شاید از کارهای خود برگردند. آیا با گروهی که سوگندهای خود را نادیده گرفتند و قصد بیرون نمودن رسول الهی را دارند کارزار نمی نمایید و حال آنکه آنان ابتدا شروع به

ص: 268


1- در عبارت عربی چنین است و در حلب (البلاد که کلمه «حلب» به معنای شیر است ولی در اینجا کنایه از برکات است.

جنگ نمودند؟ آیا از آنان هراس دارید؟ خداوند سزاوارتر است که از او بترسید اگر مؤمن هستید.

16 . خواری حق به دست مردم

آگاه باشید به خدا قسم شما را میبینم که به زندگی راحت میل نموده اید و کسی که سزاوار منصب حل و فصل امور است از جایگاهش دور نمودید، و تن به راحتی در داده اید و از جای وسیع به جای تنگ پناه آورده اید و از دین برگشتید و آنچه را که حفظ میکردید دور افکندید و چیزی را که به آسانی خورده بودید برگرداندید.

اگر شما و تمام کسانی که در زمین هستند کافر شوند خداوند از همه آنها بی نیاز است و خداوند سپاس شده است.

آیا خبر کسانی که قبل از شما از قوم نوح و عاد و ثمود و اقوامی که بعد از اینان آمدند به شما نرسیده؟ قضایای آنان را جز خدا نمیداند که رسولان الهی با بینات به سوی آن اقوام ،آمدند ولی آنان دستهای خود را در دهان خود گذارده و گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شده اید ،کافریم و ما در آنچه ما را به سویش میخوانید در شک و تردید هستیم».

ص: 269

17 . عار و عذاب بر کسی که دختر پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم را خوار کند

من گفتم آنچه گفتم در حالی که میدانم یاری نکردن وجودتان را فرا گرفته و بی وفایی همچون لباسی بر قلبهای شما پوشیده شده است ولی این سخنان به خاطر بر لب رسیدن جانم بود و آههایی بود که برای خاموش نمودن آتش غضبم کشیدم و سستی تکیه گاهم بود و ضعف یقین شماست و اظهار غصه سینه ام است که دیگر نتوانستم آن را مخفی کنم و برای اتمام حجت بود.

پس شتر خلافت را بگیرید و با طناب رحل (1) آن را محکم به شکم آن ببندید، در حالی که کمر آن شتر مجروح شده و استخوانهایش شکسته و پاهایش ضعیف شده و کف پاهایش نازک گردیده و عیب آن همیشه باقی است. به غضب خدای جبار و ننگ ابدی علامت گذاری شده و پیوسته به آتش الهی روشن است. آتشی که بر قلبها اثر می گذارد و در عمودهای کشیده بر آنان ملازم شده است. آنچه انجام می دهید نزد خداوند محفوظ است و به زودی کسانی که ستم کردند می فهمند به کجا می روند.

18 . من دختر پیامبرتان هستم

من دختر کسی هستم که شما را از عذاب شدیدی که در پیش دارید ترسانید. همگی دربارهٔ من حیله به کار بندید و به تأخیر نیندازید! شما کار خود را بکنید که پس ما هم در کار خود هستیم و منتظر باشید که ما هم منتظریم.

ص: 270


1- رحل برای شتر در حکم زین برای اسب است.

پروردگارا بین ما و قوممان به حق حکم کن و تو بهترین حکم کننده هستی و به زودی کفار خواهند دانست که عاقبت کار به نفع کیست و بگو عمل کنید که به زودی خدا و رسول و مؤمنين عمل شما را میبینند و نامه اعمال هر انسانی را برگردن او آویخته ایم بنابر این هر کس به اندازه ذره ای عمل خیر انجام دهد نتیجه اش را می بیند و هر کس ذره ای عمل شر انجام دهد نتیجه اش را خواهد دید، و گویا کار چنین مقدر شده است.

19 . جواب ابوبکر

آنگاه ابوبکر در جواب حضرت :گفت راست میگویی ای دختر پیامبر، پدر تو نسبت به مؤمنین با عطوفت و کریم بود و رحمت و رأفت داشت، و نسبت به کافرین عذاب الیم و عقاب عظیم بود اگر بخواهیم نسب او را بنگریم در بین تمام زنان او را تنها پدر تو مییابیم و در بین دوستان صمیمیش تنها برادر پسر عمویت ( علی علیه السلام) میبینیم که او را بر تمام دوستان برگزید و علی کسی بود که او را در هر کار بزرگی یاری می نمود.

فقط انسان سعادتمند شما را دوست میدارد و تنها انسان شقی دور از خدا شما را دشمن می دارد شما عترت پاک رسول خدا هستید و برگزیدگان منتخب اویید. راهنمایان ما بر کارهای خیر شمایید و سوق دهندگان ما به بهشت شما هستید.

ص: 271

20 . حدیث جعلى «النبى لا يورث»

و تو ای برگزیده تمام زنان و دختر بهترین پیامبران در آنچه که میگویی راستگو هستی، و در وفور عقل سبقت داری و حق تو رد نشده است و سخن راس-ت-ی ک-ه می گویی از تو منع نمی شود قسم به خدا که از رأی و نظر پیامبر پا را فرا نگذاشتم و کاری که کردم با اجازه او بود!! پیشتاز هر قوم به آنان دروغ نمی گوید، و تو گفتی و سخن خود را رساندی و درشتی نمودی و قهر کردی!! و من خدا را شاهد میگیرم - و او در شاهد بودن کافی است که من شنیدم که رسول خدا می فرمود: «ما گروه پیامبران طلا و نقره و زمین و خانه و اثاث خانه به ارث نمیگذاریم و کتابها و حکمت و علم و نبوت را به ارث میگذاریم و آنچه از مال دنیا از ما باقی می ماند از آنِ ولی امر بعد ماست که در او به نظر خویش حکم کند»! (1)

آنچه را که تو در پی آن هستی برای تهیه اسب و اسلحه قرار دادیم که مسلمانان با آن به مقابله دشمنان بپردازند و با کفار جهاد کنند و برگردنکشان فجار شمشیر بزنند! و این عمل به اجماع مسلمانان است و به تنهایی آن را انجام نداده ام و به رأی خود عمل نکرده ام. این حال و مال من برای تو و در اختیارت باشد و ما آن را از تو نمیگیریم و برای دیگری ذخیره نمیکنیم تو برترین بانوی امت پدرت و درخت طیبه ای برای فرزندانت هستی!

ما نمی خواهیم مال تو را که به تو تفضل شده از تو بگیریم و مقام اجداد و فرزندانت کم شمرده نمیشود فرمان تو در آنچه که در ملک من است مؤثر و نافذ است! آیا اجازه میدهی در این باره با دستور پدرت مخالفت کنم؟!

ص: 272


1- این حدیث جعلی ابوبکر است که برای غصب فدک آماده کرده بود و حضرت زهرا در قسمت های قبلی و بعدی بطور مفصل آن را رد کردند و جواب ابوبکر را دادند.

21 . پیامبر مخالف قرآن نمیگوید

حضرت فاطمه در جواب او فرمود:

سبحان الله! هرگز پدرم از کتاب خدا روی گردان نبوده و مخالفت احکام آن را نکرده، بلکه پیروی فرامین او را نموده و از جای جای آن متابعت نموده است.

آیا همگی بر سر بی وفایی اجتماع کرده اید و عذرتان در این باره دروغی است که پرداخته اید این عمل شما بعد از رحلت پیامبر همانند آن غائله هایی است که در زمان حیات او دنبال می کردید.

22 . تصریح قرآن به ارث انبیاء علیهم السلام

این کتاب خداست که حاکمی عادل و گوینده ای است که فصل خصومت میکند، درباره پیامبری از پیامبران خدا میفرماید: «فرزندی به من عطا فرما که از من و از آل يعقوب ارث ببرد» (1) و می فرماید: «و سلیمان از داود ارث برد». (2) خداوند عز و جل در قرآن تقسیماتی در ارث قرار داده و حدود واجب میراث را تعیین کرده و سهم مرد و زن را بیان فرموده است به طوری که عذر اهل باطل را باطل کرده و جای گمانها و شبهات را درباره مردگان از بین برده است.

ص: 273


1- سوره مریم آیه 6.
2- سوره نمل : آیه 16.

ولی نفستان بر شما حیله کرده و باید صبر نیکو کرد و خداوند در مقابل آنچه شما می پردازید کمک کننده است.

این دو نفر که در آیه ذکر شده اند پیامبرند (1) ، و تو میدانی که مقام نبوت ارث بردنی نیست و ارث بردن در غیر مقام نبوت است پس برای چه از ارث پدرم محروم می شوم؟ آیا خداوند در کتابش آورده که به جز فاطمه دختر محمد؟ به من نشان بده تا قانع شوم.

23 . جواب ابوبکر

ابوبکر :گفت ای دختر پیامبر تو عین دلیل و زبان حکمت هستی جواب تو را آماده نکرده ام و تو را در درستی گفتارت رد نمیکنم ولی این مسلمانان قاضی بین من و تو باشند.

آنچه انجام دادم اینان بر عهده من گذاردند و با توافق آنان و بدون قصد زورگویی و استبداد و مقدم داشتن دیگری این فدک را از تو گرفتم و خودشان بر این مطلب شاهدند

ص: 274


1- اشاره حضرت به ادعای ابوبکر است که انبیا ارث نمیبرند با این دو آیه که صریحا ارث گذاشتن دو پیامبر یعنی حضرت داود و حضرت زکریا را بیان کرده است بطلان سخن ابوبکر روشن می شود.

24 . خطاب به مسلمانان

حضرت فاطمه توجه خود را به مردم نمود و فرمود:

ای مسلمانانی که با سرعت به قول باطل روی آوردید و در مقابل عمل ناپسند زیان آور سکوت نمودید و راضی شدید! آیا در کلمات قرآن تدبر نمیکنید یا آنکه بر قلبهایتان قفلهایی زده شده است؟ بلکه اعمال بدتان قلبهای شما را پوشانده و گوش و چشمتان را بسته است بد تأویلی کردید و چه بد مشورتی نمودید، و چه شری است آنچه خیر را با آن عوض کردید.

قسم به خدا بارش را سنگین مییابید و عاقبتش را عذاب میبینید زمانی که پرده برای شما برداشته شود و پوشیده ها آشکار گردد و عذابهایی که گمانش را نمی برید از سوی پروردگارتان بر شما ظاهر گردد، و در آن هنگام صاحبان باطل زیان می کنند.

25 . تأثیر خطبه حضرت

راوی میگوید بعد از خطبه حضرت چنان زن و مرد گریه کردند که تا آن روز دیده نشده بود و مدینه به لرزه درآمد و مردم به هیجان آمدند و صداها بالا گرفت.

ص: 275

26 . آنچه بین ابوبکر و عمر اتفاق افتاد

هنگامی که این اخبار به ابوبکر رسید (1) به عمر :گفت دستت خالی باد! چه میشد اگر مرا به حال خود میگذاشتی که شاید این گسیختگی را به نوعی التیام می دادم و مسئله تشنج آور پیش آمده را به طوری اصلاح میکردم. آیا این برایمان بهتر نبود.

عمر :گفت اگر چنین میکردم تضعیف قدرت تو و سبکی مقام تو بود و من برای تو دلسوزی کردم

ابوبکر گفت وای بر تو! پس کلمات دختر محمد چه می شود که مردم همگی دانستند که او چه میخواهد و ما چه حیله ای برای او پنهان کرده ایم؟!

عمر گفت: آیا بیش از یک تندی بود که از بین رفت و آیا بیش از یک لحظه ای بود که گذشت؟ و مثل آنکه آنچه بوده اصلاً واقع نشده است و گناه آنچه که بود بر عهده من بگذار!

راوی میگوید: پس ابوبکر با دستش بر شانه عمر زد و گفت: چه بسیار گرفتاری که تو آن را رفع نمودی!

ص: 276


1- بعید نیست هنگام رسیدن این خبر به ابوبکر زمانی بوده که او هنوز در مسجد بود و مردم متفرق شده بودند. به همین جهت هنگامی که خبر اضطراب و گریه های مردم به او رسید با عمر درباره چگونگی برخورد با مسئله مشورت نمود و در نتیجه تصمیم گرفتند که مردم را دوباره به مسجد فراخوانند در حالی که هنوز حضرت زهرا در مسجد بودند چنانکه از دلائل الإمامة استفاده میشود). وقتی مردم شدند ابوبکر آن سخنان تهدید آمیز را برای مردم زد و در پایان ام سلمه به عنوان اعتراض ب--ر او مطالبی بیان داشت که ذکر خواهد شد و بعد حضرت زهرا به منزل بازگشتند.

27 . خطاب تهدید آمیز ابوبکر به مردم

آنگاه اعلان کرد تا مردم اجتماع کنند؛ و مردم جمع شدند و ابوبکر بر فراز منبر رفته و پس از حمد و ثنای خدا گفت:

ای مردم این چه حالتی است که با هر حرفی آرزویی است؟ این آرزوها در عهد پیامبرتان کجا بود. پس هر کسی که شنیده بگوید و هر که شاهد بوده صحبت کند. بلکه این قضیه همچون قضیه روباهی می ماند که شاهدش دمش بود! (1) خدا او را لعنت کند و لعنت کرده است ملازم هر فتنه ای است و میگوید «فتنه» را به حال اولی برگردانید طالب فتنه است بعد از آن که کهنه شده همچون ام طحال می ماند که محبوب ترین اهلش نزد او گمراه است.

آگاه باشید اگر خواسته باشم بگویم میگویم و اگر تکلم نمایم مطلب را آشکار میکنم ولی تا زمانی که رهایم کرده باشند من سخن نمی گویم از بچه ها کمک میگیرند و زنان را به یاری می طلبند.

ای انصار صحبت سفیهان شما به من رسیده است. قسم به خدا سزاوارترین مردم به رعایت عهد رسول خدا شمایید. شما کسانی هستید که پیامبر به سوی شما آمد و شما او را پناه دادید و یاری نمودید و امروز شما از همه سزاوارترید که عهد او را پاس دارید.

و بعد از این ،همه فردا صبح برای گرفتن هدیه ها بیایید من کسی هستم که پرده ای را نمیدرم و دست و زبانی را بلند نمیکنم مگر بر کسی که سزاوار آن !باشد والسلام

ص: 277


1- اشاره به یک ضرب المثل عربی است و معنایش این است که شاهدی بر مدعایش ج-ز ب-عض و جزء خودش نیست.

28 . خطاب ام سلمه با مردم

راوی گوید آنگاه ام سلمه سر خود را از حجره اش بیرون آورد و گفت: آیا به مثل فاطمه ای که دختر رسول خداست این حرفها زده میشود؟! در صورتی که او حوریه ای بین انسانها و انس برای نفس پیامبر است. در آغوش پیامبران تربیت یافته و نزد ملائکه دست به دست گردیده و در دامان زنان پاک رشد نموده و به بهترین وجهی در وجود آمده و به نیکوترین صورت تربیت شده است.

آیا گمان میکنید پیامبر صلى الله عليه واله وسلم میراثش را بر او حرام نموده و او را از این مسئله آگاه ننموده است؟ با اینکه خداوند به او فرموده و خانواده نزدیک خود را از مخالفت احكام الهی بترسان». (1) آیا میشود پیامبر به فاطمه این مسئله را فرموده باشد ولی او مطالبه ارث نماید؟!! و حال آنکه او بهترین زنان و مادر سر آمد جوانان و همتای مریم دختر عمران و همسر شیر شجاعان است فاطمه ای که با پدرش رسالتهای پروردگار پایان یافت

قسم به خدا پیامبر صلى الله عليه و اله وسلم نسبت به او در گرما و سرما دلسوزی میکرد و دست راست خود را زیر سر او مینهاد و روانداز او را دست چپش قرار میداد عجله نکنید که پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم ناظر گمراهی شماست و بر خدا وارد میشوید وای بر شما و به زودی خواهید دانست. (2)

ص: 278


1- سوره شعراء آیه 214.
2- راوی میگوید: ام سلمه در آن سال - بخاطر این سخنان از سهمیه سالانه اش محروم شد.

29 . خطاب حضرت با رافع و یادآوری غدیر

آنگاه حضرت (برخاست) و به راه افتاد رافع بن رفاعة به دنبال حضرت آمد و :گفت ای برترین بانوان اگر حضرت ابوالحسن در رابطه با این مسئله قبل از این بیعتی که با ابوبکر شد صحبتی میکرد و این مطلب را به مردم تذکر می داد، ما شخص دیگری را به جای او نمی پذیرفتیم

حضرت با حالت غضب به او فرمود: از من دور شو خداوند بعد از واقعه غدیر خم برای احدی دلیل و عذری باقی نگذارده است!

30 . شکایت به امیرالمؤمنین علیه السلام

سپس فاطمه زهرا علیها السلام به سوی خانه مراجعت ،نمود در حالی که امیرالمؤمنین علیه السلام انتظار بازگشت حضرت را میکشید و منتظر از راه رسیدن آن بانو بود چون حضرت نزد امیرالمؤمنین علیه السلام رسیدند و وارد خانه شدند خطاب به امیرالمؤمنين عرض کردند:

ای پسر ابو طالب آیا مانند جنین نشسته ای و مثل اشخاص متهم در خانه جای گرفته ای؟ تو بالهای بازان شکاری را می شکستی و اکنون پر پرندگان بی بال و پر بر تو تأثیر کرده است؟!

ص: 279

این پسر ابو قحافه است که با قهر و غلبه بخشش پدرم و ذخیره دو پسرم را میگیرد او با جدیت تمام به مبارزۀ من برخاسته و او را با دشمنی هر چه بیشتر در مقابل صحبت هایم .یافتم تا آنکه انصار یاری خود را و مهاجران کمکشان را از من باز داشتند و چشمانشان را در یاری من ،بستند و در نتیجه نه دفاع کننده ای هست و نه منع کننده ای!

با سینه ای پر از خشم که فرو خورده بودم از منزل خارج شدم و با خواری به خانه .بازگشتم روی خود را به ذلت افکندی هنگامی که صلابتت را سست نمودی تو گرگان را از هم می دریدی ولی اکنون خاک را فرش خود قرار داده ای! نه گوینده ای را از کلام بازداشتی و نه از باطلی منع نمودی و من اختیاری از خود ندارم.

ای کاش قبل از این لحظه و قبل از خواریم میمردم عذر من به درگاه خداوند همین بس که ابوبکر متجاوز بود و من میخواستم از تو حمایت کرده باشم ای وای بر من در هر صبحگاه و وای بر من در هر شامگاه تکیه گاهها از بین رفت و بازو سست گردید. شکایت خود را به پدرم مینمایم و انتقام از ستم آنان را از خداوند میخواهم. خداوندا! تو در قدرت و قوت بر منع از آنان قوی تر هستی و عذاب و عقوبت تو سخت تر است.

31 . تسلّی امیرالمؤمنین علیه السلام به حضرت زهرا علیها السلام

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود وای بر تو نیست بلکه وای بر کسی است که بغض تو را دارد و با تو بد رفتار میکند خود را از خشم بازدار ای دختر پیامبر برگزیده وای یادگار نبوت در دینم عجز نشان ندادم و از آنچه قدرت داشتم کوتاهی نکردم.

ص: 280

اگر به اندازه کفاف زندگی میخواهی روزی تو ضمانت شده است و متکفل آن مورد اعتماد است و آنچه برای تو آماده شده بهتر از چیزی است که از تو منع شده است. پس به حساب خدا قرار ده.

حضرت زهرا علیها السلام عرض کرد: خدا مرا کافی است؛ و دیگر چیزی نفرمود.

32 . عیادت زنان مهاجر و انصار

هنگامی که حضرت زهرا علیها السلام به خانه بازگشت و مریض شد - که شهادت حضرت هم در اثر آن بیماری بود - زنان مهاجر و انصار به عیادت حضرت آمدند و گفتند: ای دختر پیامبر، حالتان چگونه است؟

حضرت حمد الهی به جای آورد و بر پدر بزرگوارش درود فرستاد و فرمود:

صبح کرده ام در حالی که به خدا سوگند از دنیای شما متنفرم و آن را رها کرده ام و نسبت به مردان شما غضبناکم با امتحانِ اول آنان را به دور افکندم و با آزمایش عمقِ ایمانشان آنان را مورد غضب و ملامت قرار دادم.

پس ننگ بر گند شدن شمشیر و بی استقامتی نیزه و اضطراب فکر و تزلزل روح جدیت و ترس از فتنه و جنگ (1) و چه بد است آنچه برای آینده خود مهیا کرده اند که خداوند بر آنان غضب کرده و دائماً در عذاب خواهند بود.

ص: 281


1- «د»: ننگ بر کندی شمشیر و بازی گرفتن امور بعد از جدی بودن آن و آسیب پذیری مردم و شکاف برداشتن نیزه ها و فریب خوردن افکار و لغزش خواسته ها.

بنابر این چاره جز این نبود که قلاده آن را بر گردنشان افکندم و سنگینی آن را بر دوششان قرار دادم و ننگ آن را بر سرشان افکندم پس خیر از ظالمین دور باد و به بلا دچار شوند و از آثار نیک محروم باشند و از رحمت خدا دور گردند.

33 . از علی علیه اسلام چه چیزی را نپسندیدند؟

وای بر آنان خلافت را از کوههای بلند رسالت و پایه های نبوت و محل نزول روح الامین با وحی مبین و از عالمان آگاه و حاذق در امر دنیا و دین به کجا کشاندند. بدانید که این زیان آشکار است

از ابوالحسن (علی علیه السلام) چه چیزی را نمی پسندیدند؟ به خدا قسم ناراضی بودند از صلابت شمشیرش و بی پروائی او از مرگش و شدت حمله هایش و برخوردهای عبرت آموز او در جنگ و از تبحر او در کتاب خداوند و غضب او در امر الهی.

34 . چه کسی را به جای علی علیه السلام انتخاب کردند ؟!

به خدا سوگند اگر از گرفتن مهاری که پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم آن را به او (علی علیه السلام) سپرده بود خودداری می کردند (1) با او انس میگرفت و آنان را چنان به آرامی سیر می داد که محل

ص: 282


1- «ه» و «ك»: اگر بر مهاری که پیامبر آن را به علی سپرده بود متحد می شدند است به خدا قسم اگر از جادهٔ روشن روی گردان میشدند و از قبول برهان واضح سر باز می زدند، ایشان را به سوی آن باز میگرداند و بر قبول آن و ادارشان می نمود.

بستن مهار را زخمی نکند و حرکت دهندۀ آن خسته نشود و سواره آن به اضطراب نیفتد؛ و آنان را بر سر آبی فراوان و گوارا و زلال و وسیع میبرد که آب آن از دو طرف نهر لبریز باشد و دو سوی آن گل آلود نشود و آنان را از آنجا سیراب بیرون می آورد؛ و در حالی که (1) برای آنان سیرابی را پسندیده است ولی خود از آن استفاده نمی کرد مگر به قدر رفع عطش سیراب و دفع شدت گرسنگی

و اگر خلافت را به او می سپردند برکات آسمان و زمین بر آنان گشوده می شد، ولی آنان از حق روی گردانیدند پس به زودی خداوند آنان را به آنچه برای خود کسب کرده اند مؤاخذه می نماید و کسانی که ظلم نمودند به زودی سزای آنچه کسب کرده اند به آنان میرسد و نمیتوانند مانع چنین عاقبتی شوند.

35 . پیش بینی عاقبت غصب خلافت

هان بیا و بشنو و تا زنده ای روزگار امر عجیبی را به تو نشان خواهد داد و اگر تعجب کنی بدان که همین حادثه تو را به تعجب وا داشته است!

به کدام سو روی آوردند؟! و به کدام تکیه گاهی اتکا نمودند؟! و به کدام پایه ای اعتماد نمودند؟! و به کدام دستاویزی چنگ زدند؟! و بر ضد کدامین ذریه ای اقدام

ص: 283


1- «د» و پنهان و آشکارا برای آنان دلسوزی می نمود و از دنیا استفاده ای نمی برد و برای خویش بر نمی داشت مگر بقدر سیراب شدن عطشان و سیر شدن گرسنه و زاهد از راغب در دنیا شناخته میشد و راستگو از کاذب تشخیص داده می شد و اگر اهل آبادیها ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند درهای برکات آسمان و زمین را بر آنها باز میکردیم ....

کردند و بر آنان چیره شدند؟ و برای چه کسی انتخاب کردند و برای چه کسی رها نمودند؟! چه بد سرپرستی و چه بد دوستانی و برای ظالمین چه بد جایگزینی است.

به خدا سوگند پس ماندگان را به جای پیشتازان و ترسوی نادان را به جای دلیر آگاه و فرومایگان را به جای معتمدان خود قرار دادند بینی شان بر خاک مالیده باد و پشیمان شوند قومی که گمان میکنند کار درستی انجام میدهند بدانید که آنان مفسدند ولی خود نمی دانند.

وای بر آ بر آنان آیا کسی که به حق هدایت میکند سزاوارتر به پیروی است یا کسی که خود هدایت نیافته مگر آنکه هدایت شود؟ شما را چه شده است؟! چگونه حکم می کنید؟!

36 . خسارت امت با غصب حق علی علیه السلام

بدانید قسم به لایزالی ،خداوند هم اکنون فتنه باردار شده است! پس زمان کوتاهی منتظر بمانید تا ثمره اش ظاهر گردد. آنگاه از آن کاسه ای لبریز از خون تازه و سم تلخ کشنده بدوشید. آنگاه است که اهل باطل زیان میکنند و آیندگان از نتیجه آنچه پیشینیان پایه گذارده اند آگاه می شوند.

سپس خیال خود را راحت کنید و قلب خود را برای نزول فتنه قوی کنید و بشارت سپس باد شما را بر شمشیری ،برنده و قهر و غلبه متجاوز ،ظالم و هرج و مرج دائمی و عمومی و زورگویی ظالمین که اموال عمومی را غارت میکند و برای شما چیز کمی باقی میگذارد و جمع شما را درو کرده و نابود می نماید.

ص: 284

افسوس بر شما چگونه خواهید بود هنگامی که دچار سردرگمی می شوید؟ آیا حق را به زور به شما بقبولانیم در حالی که خودتان مایل نیستید؟!

37 . عذری که پذیرفته نیست

سوید بن غفله میگوید زنان عیادت کننده فرمایشات حضرت زهرا را برای مردان خود بازگو کردند.

پیرو آن عده ای از بزرگان مهاجرین و انصار به عنوان عذر خواهی نزد حضرت آمده و گفتند: ای سیدة النساء اگر ابوالحسن علی این مسئله را قبل از آنکه پیمانی ببندیم و عقدی را محکم کنیم به ما یادآور می شد ما او را رها نکرده، و سراغ دیگری نمی رفتیم

حضرت زهرا علیها السلام فرمود: از من دور شوید (بس کنید) که با بهانه های بیهوده تان عذر شما پذیرفته نیست و با کوتاهیهای شما جای هیچ سخنی باقی نمانده است!

ص: 285

ص: 286

9 . پرونده فدک تا قیامت

اشاره

ص: 287

ص: 288

حدود 1440 سال پیش فدک از سوی خداوند متعال و پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم به بانوی دو جهان هدیه گردید و چهار سال شیرین فدک در دوران حیات پیامبر صلی الله علیه و اله سپری شد. آتش حسد منافقین در این چند سال در جوش و خروش بود تا با رحلت پیامبر صلى الله عليه واله شعله گرفت و جان و تن صاحب فدک را به آتش کشید اکنون 1435 سال از روزهای مصیبت بار غصب حق فاطمه میگذرد که چون زهر در حلقوم تاریخ اسلام ریخته شد.

فدک گرانسنگ امتحان

فدک محک الهی بود که از همان اولین ساعت اعطای آن به فاطمه با عکس العملهای موافق و مخالف رو به رو شد این برخوردها که در واقع بروز دهنده باطن اعتقادی مردم بود ادامه پیدا کرد تا روزی که فدک غصب شد و از آن روز گرانسنگی شد که عیار دوست و دشمن را محک زد

در این آزمایس سخت الهی مردم آنچه در زمان پیامبر صلى الله عليه و اله وسلم جرئت بروز آن را نداشتند ظاهر کردند و هر کس نشان داد که به راستی نسبت به مسئله غصب فدک ناراحت است یا خرسند و یا بی تفاوت هر مسلمانی نشان داد که دفاع از سیدة النساء در اعتقاد او چقدر ارزشی دارد.

ص: 289

ثبت عکس العملها در پرونده فدک

از روزی که سند محکم فدک مورد اقدام تلافی جویانه با اقدام پیامبر قرار گرفت، در واقع پرونده فدک باز شد تا تمام عکس العمل ها در آن ثبت شود. این پرونده همچنان باز ماند و تا آخر روزگار نیز باز خواهد ماند تا دوستان فاطمه عیار محبت خود را محک زنند و مسلمانان قضاوت بر حق درباره فدک داشته باشند و بشریت نظر خود را در رابطه با ماجرا اعلام نماید.

واضح است که غاصبین فدک دو دسته اند یکی آنان که در حیات فاطمه شخصاً اقدام به غصب آن نمودند، دسته دوم آنان که در طول تاریخ از غاصبین طرفداری کرده اند و به هر صورتی قلبشان از غصب حق فاطمه راضی بوده است. هر دو دسته غاصبین در دفتر فدک ثبت خواهند شد.

فدک میدان درگیری غاصبین با طرفداران فاطمه صلى الله عليه و اله وسلم

فدک فقط قطعه زمین یا نخلستانهایی نیست که در بیابانهای حجاز محدوده ای را به خود اختصاص داده باشد فدک هم محک شناخت حق و باطل و هم محک شناخت محب و مُبغض ،است چرا که در یک سوی ماجرا علی و فاطمه هستند و آنچه در این باره برای بیداری عقلها لازم بوده بیان کرده اند و ابهامی در آن باقی نگذاشته اند و در سوی دیگر قضیه ابوبکر و عمر و غاصبین خلافتند که آنها هم هر چه برای گفتن داشتهاند بروز داده اند و در دادگاه تاریخ هر دو طرف محاکمه مطالب خود را به طور کامل به میدان آورده اند.

زمانی به بلندای چهارده قرن میگذرد و این میدان همچنان عرصه درگیری تنگاتنگ افراد دو جبهه است یکی جبهه ای که برای اثبات حق فاطمه مبارزه و مقاومت کرده و میکند؛ و دیگری جبهه ای که برای سرپوش گذاشتن بر اعمال ظالمین آل محمد دست به دست هم دادهاند این رویاروییها جلوه های مختلفی دارد که یکی از بارزترین مظاهر آن میدان فدک و فداکاران آن است.

ص: 290

قضاوت درباره فدک مشکل نیست

از آنجا که امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهما السلام از یک سو در مقام عصمت کبری و از سویی مظهر زهد و تقوا و بی رغبتی به دنیایند و از سوی دیگر محبوب قلوب عالم ،اند، و از جهتی دیگر عزیز خدا و رسولاند، و از آنجا که ابوبکر و عمر و دار و دسته غاصبین جز سابقه شرک و بت پرستی چیزی ندارند و با غصب خلافت درجه اعتنای خود به دنیا را نشان دادند و سابقه برخورد آنان با اهل بیت پیامبر صلى الله عليه وسلم بر همه روشن است لذا با در نظر گرفتن این دو جبههٔ رو در رو قضاوت در مورد ماجرای فدک مشکل نیست. کافی است هر کس مبانی اعتقادی خود را در نظر آورد و نتیجه را بگیرد.

فدک یعنی تابلوی عقیده

این گرایش های باطنی اشخاص است که در مسئله فدک بروز می دهند. آنان که از اختصاص فدک به پیامبر صلی الله علیه و اله و انتقال آن به عزیز خدا و رسول یعنی فاطمه ناراحت بودند برخورد خود را نشان دادند. آنان که از علی دل خوش نداشتند در فدک خود را معرفی کردند و از غصب حق همسر او شادمان شدند آنان که محبت اهل بیت علیهم السلام را در دل ندارند در طول تاریخ ماجرای فدک را تصریحاً یا تلویحاً به نفع دشمن فاطمه علیها السلام تمام میکنند و گرایش آنان بدان سوست.

آنان که در ظاهر ادعای محبت فاطمه علیها السلام را دارند با چنین محکی شناخته می شوند یک عمر ادعای محبت باید امتحان شود که وقتی حق محبوب خدا و رسول غصب شده و همه جوانب آن با پهلوی شکسته بیان شده، آیا باز هم باید برای کسی سؤال انگیز باشد و نتواند دربارۀ آن به نتیجه قطعی برسد؟!

پرونده فدک در پیشگاه فاطمه ها علیها السلام

خدا را شکر که پرونده فدک بسته نشده و تا ادامه زمانها باز است و ناظر خلقت

ص: 291

همه عکس العمل ها را ثبت میکند تا روزی که با پایان دنیا این پرونده بسته شود و روز قیامت در پیشگاه فاطمه علیها السلام باز شود.

آنگاه نوبت بانوی دو جهان است که درباره قضاوت کنندگان حکم نماید تا چه کسانی را در پرونده محبین ثبت نماید و چه کسانی را در پرونده مبغضين و دشمنان خود بنویسد. به امید آن روز و با آرزوی ثبت نام ما در حلقه به گوشان آستان فاطمه علیها السلام که پس از هزار و چهارصد سال هرگز از راه او تخطی نکرده اند و در نیم سوخته خانه زهرا علیها السلام را رها ننموده اند.

محتوای دفتر فدک

اشاره

پرونده باز فدک صفحات جالبی را در خود رقم زده است گاهی خدا و پیامبر را میبینیم که از غصب فدک خبر داده.اند گاهی شکایت زهرا کنار قبر پیامبر را به چشم میخورد گاهی امیرالمؤمنین علیه السلام را میبینیم که بر سر قبر زهرا علیها السلام سخن از غصب حقش بر زبان می آورد. گاهی امیرالمؤمنین و ائمه علیهم السلام را نشان می دهد که از فدک دفاع کرده اند.

گاهی غاصب فدک بر علیه خود اقرار یا عمل کرده است گاهی همدستان غاصب بر علیه دار و دسته خود افشاگری کرده اند گاهی دعای فاطمه را بر علیه غاصبین میبینیم که به استجابت رسیده است.

گاهی در زیارت فاطمه علیها السلام خطابهایی حاکی از غصب فدک بر زبان می آوریم. گاهی همین سوز دل را خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام عرضه می داریم و گاهی خبر از دادخواهی فاطمه علیها السلام در دادگاه عدل روز قیامت می شنویم.

این صفحات هر سال آمار تازه ای به خود اضافه میکند و تصویر مدافعان فاطمه علیها السلام و دشمنان او را در خود ضبط میکند هر کتابی که درباره غصب فدک نوشته می شود و

ص: 292

هر سخنی که گفته می شود این دفتر را پر محتواتر میکند تا روزی که مهدی آل محمد علیهم السلام بیاید و آخرین برگ این پرونده را امضا کند.

آنچه در بخشهای گذشته کتاب حاضر ذکر شد در واقع برگهای پرونده فدک بودند. در این بخش به عنوان آخرین قسمت کتاب مروری بر نکات باقیمانده فدک که در بخشهای پیش ذکر نشده خواهیم داشت. این وقایع فدکی در واقع نشانگر راه بلندی است که ماجرای فدک تاکنون به خود دیده است که شامل 15 عنوان زیر است:

1 . پیشگویی خدا و پیامبر صلی الله علیه و اله از غصب فدک.

2 . شکایت حضرت زهرا علیها السلام از غاصب فدک.

3. حرمت مصرف اموال غصبی فدک.

4 . اقرار غاصب فدک به محکومیت.

5 . قتل نمایندهٔ ابوبکر در فدک به دست امیر المؤمنین علیه السلام.

دفاع ائمه علیه السلام و بزرگان دین از فدک.

7 . دفاع امير المؤمنین علیه السلام از فدک به عنوان شاهد کل ماجرا.

8. تناقض در گفته و عمل غاصبین فدک

9 . مخالفت نهایی با عمل پیامبر صلی الله علیه و اله در فدک.

10 . آینده غاصب فدک.

11 . فدک مغصوب در نشیب تاریخ.

12 . چرا فدک در حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام باز گردانده نشد؟

13 . زنده نگاه داشتن یاد فدک در زیارات.

14 دادخواهی فاطمه علیها السلام درباره فدک در قیامت.

15 . منابع ماجرای غصب فدک.

ص: 293

1 . پیشگویی خدا و پیامبر صلی الله علیه و اله از غصب فدک

اشاره

اهمیت و عظمت ماجرای غصب فدک را از آنجا می توان فهمید که در پیشگویی های غیبی که از پیامبر صلی الله علیه و اله به دست ما رسیده دربارۀ آن خبر داده شده است. در اینجا به 5 مورد اشاره می شود.

1. در شب معراج

از اخباری که خداوند در شب معراج به پیامبر صلی الله علیه و اله خبر داد این بود :

دختر تو مورد ظلم قرار میگیرد و از حق خود محروم میشود و همان حقی که تو برای او قرار میدهی غاصبانه از او میگیرند ... و او هیچ مدافعی برای خویش پیدا نمی کند. (1)

2. اولین کسی که به من ملحق می شود

پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: «من هر گاه فاطمه را میبینم به یاد می آورم آنچه بعد از من با او رفتار خواهند کرد گویا او را میبینم که خواری وارد خانه اش گشته و حرمت او شکسته شده و حق او غصب شده و ارث او را نمیدهند ... او در آن هنگام می گوید: پروردگارا من از زندگی سیرم و از اینان خسته شدم مرا به پدرم ملحق فرما» خداوند او را به من ملحق مینماید و او اول کسی از اهل بیتم خواهد بود که به من ملحق می شود. فاطمه نزد من میآید در حالی که محزون و مصیبت کشیده و غمگین است. حقش غصب شده و خودش شهید شده است. در آن هنگام من خواهم گفت:

ص: 294


1- بیت الاحزان : ص 98.

خدایا هر کس بر او ظلم کرده لعنت کن و هر کس حق او را غصب کرده عذاب فرما، و هر کس ذلت بر او وارد کرده ذلیل کن و هر کس به پهلوی او زده تا فرزند خود را سقط نموده در آتش دائمی قرار ده. (1)

3. غاصب حق فاطمه علیها السلام ملعون است

پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: «ملعون است کسی که بعد از من به دخترم فاطمه علیها السلام ظلم کند و حق او را غصب نماید و او را به شهادت برساند ... ای ،فاطمه اگر همه پیامبران مبعوث خداوند و همۀ ملائکه مقرب الهى دربارهٔ مُبغض تو و غاصب حق تو شفاعت کنند هرگز خداوند آنان را از آتش بیرون نمی آورد. (2)

4 .کسی فاطمه را کمک نمی کند

هنگامی که رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله رسید آن حضرت گریه کرد به طوری که اشک محاسن حضرت را تر کرد پرسیدند: یا رسول الله برای چه گریه میکنید؟ فرمود:

برای فرزندانم و آنچه اشرار امتم با آنان رفتار میکنند. گویا فاطمه را میبینم که بعد از من به او ظلم شده و او صدا میزند ای پدر، به فریادم برس»، ولی احدی از امتم به او کمک نمی کند. (3)

5 . خوشا به حال یاری کننده فاطمه علیها السلام

پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود: «دخترم تمام بدبختی بر کسی که به تو ظلم کند و خوشبختی عظیم بر کسی که تو را یاری کند». (4)

ص: 295


1- بيت الاحزان : ص 31.
2- بحار الانوار: ج 29 ص 346
3- بحار الانوار: ج 43 ص 151 ح 2 .
4- بحار الانوار: ج 43 ص 227 .

2 . شکایت حضرت زهرا علیها السلام از غاصب فدک

یکی از برگهای مصیبت بار دفتر فدک دل سوخته فاطمه علیها السلام در این ماجراست که با اشک خود شکایت به پدر برد زینب کبری علیها السلام این شکوه را چنین نقل کرده است:

آنگاه که ابوبکر تصمیم نهایی دربارهٔ فدک را گرفت و حضرت زهرا علیها السلام از پاسخ مثبت آنها به کلام خود مأیوس شد، کنار قبر پدرش پیامبر صلی الله علیه و اله آمد و خود را روی قبر انداخت و رفتار مردم با او را به پیشگاه آن حضرت شکایت برد و آن قدر گریه کرد که تربت پیامبر صلی الله علیه و اله از اشک فاطمه علیها السلام تر شد و اشعاری حاکی از مصائب وارده .خواند. (1)

البته اشک فاطمه خشک نخواهد شد و به اشک او ائمه و شیعیانشان تا آخر روزگار اشک خواهند ریخت تا یکدلی محبان زهرا بر همه معلوم گردد.

3 . حرمت مصرف اموال غصبی فدک

غاصبین باید بدانند که پس از غصب فدک هر تصرفی هم که در آن صورت بگیرد غاصبانه بوده و حرام است ولی چه جالب است که این مطلب را عیناً از کلام حضرت زهرا علیها السلام بشنویم که فرمود:

ص: 296


1- بحار الانوار: ج 29 ص 108.

اگر آن دو نفر مایۀ قوت مرا از تصرف من بیرون آوردند و آن آذوقه کم را از من مانع شدند، ولی این را برای روز محشر درجه ای حساب میکنم، و خورندگان محصولش آن را به جوش آورندهٔ جحیم در شعله های جهنم خواهند یافت!

بنابراین غاصبین فدک و هر کس تا روز قیامت غصبی بودن آن را بداند و در آن تصرف کند، لقمه ای را می خورد که فاطمه علیها السلام راضی نیست؛ و در واقع شعله های آتش است که در دهان میگذارد و زندگیش را با آن میسازد چنین تصرفی بی اعتنایی به آه دل فاطمه است و شکی نیست که آه آن بانوی بزرگ از هر سوزی مؤثرتر است

4 . اقرار غاصب فدک به محکومیت

اقرار غاصب فدک به محکومیت (1)

مردی نزد ابوبکر و عمر آمد و گفت من مردی از اهل یمن هستم که به قصد حج از دیار خود بیرون آمده ام. در همسایگی ما بانویی است که هنگام سفر به من گفت: تو به زودی این کسی را که خود را جانشین پیامبر صلى الله عليه وسلم میداند ملاقات میکنی هر گاه او را دیدی پیام مرا هم به او برسان ابوبکر گفت پیام او را بازگو کن آن مرد گفت آن زن چنین پیغام داده است:

من زنی ضعیف و عائله مند .هستم پدرم در زمان حیاتش زندگی مرا اداره میکرد. اوزمینهایی داشت که خود و همسر و فرزندانم از درآمد آن زندگی خود را اداره میکردیم وقتی پدرم از دنیا رفت حاکم آن شهر زمینها را به

ص: 297


1- عوالم العلوم : ج 11 ص 887 المثالب لابن شهر آشوب ( نسخه خطی) ص 327.

زور از دست من گرفت و به تصرف خود درآورد و نماینده خود را به آنجا فرستاد. اکنون محصول آن را بر میدارد و از خرما و گندم آن چیزی به من نمی دهد.

ابوبکر گفت چنین حقی ندارد و این لقمه بر آن ظالم متجاوز گوارا مباد به خدا قسم آبرویش را میبرم و او را از مقامش بر کنار میکنم و بر ضد او اقدام می نمایم»!

عمر رو به ابوبکر کرد و گفت ای خلیفه پیامبر! آن حاکم خبیث نابکار را مهلت ،مده و کسی را سراغ او بفرست تا او را دست بسته حاضر ،کند و او را به خاطر خیانت و فسقش به اشد مجازات برسان که ظلم و تجاوز را از حد گذرانده است!!

ابوبکر :پرسید این حاکم کیست و در کدام شهر است و نام آن بانوی مظلوم چیست؟ مرد یمنی گفت:

از ناخشنودی خدا به خدا پناه میبرم و از غضب او به حضرت او پناهنده ام! چه کسی ستمگرتر از کسی است که به دختر پیامبر صلی الله علیه و اله ظلم نموده است؟!

5 . قتل نماینده ابوبکر در فدک به دست امیرالمؤمنین علیه السلام

قتل نماینده ابوبکر در فدک به دست امیرالمؤمنین علیه السلام (1)

ابوبکر مردی به نام اشجع بن مُزاحِمٍ تَقَفی را که منافقی بی دین بود، به عنوان نماینده خود در فدک و چند منطقه اطراف مدینه که از اهل بیت علیهم السلام غصب شده بود قرار داد برادر این شخص در یکی از جنگهای پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم به دست امیرالمؤمنین علیه السلام به قتل رسیده بود.

ص: 298


1- الارشاد : ص 384 - 391. بحار الانوار: ج 9 ص 46-62.

اشجع از مدینه به قصد جمع آوری اموال حرکت کرد و اولین جایی که وارد شد یکی از باغ های اهل بیت علیهم السلام بود. او بدون اطلاع قبلی وارد این منطقه شد و اموال و صدقاتی که قبلاً به امیرالمؤمنین علیه السلام پرداخت می شد جمع آوری کرد و در مقابل اهل آنجا قدرت نمایی نمود.

اهل روستا برای شکایت نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند و رفتار فرستاده ابوبکر را به حضرت اطلاع دادند. آن حضرت اسبی که «سابح» نام داشت فرا خواند و مشکی بر سر بست و دو شمشیر حمایل نمود و اسب دیگر خویش را که مرتجز نام داشت همراه برداشت و با امام حسین علیه السلام و عمار یاسر و فضل بن عباس و عبد الله بن جعفر و عبدالله بن عباس حرکت کردند تا به روستا رسیدند.

بزرگ آن روستا حضرت را به مسجد «القضاء» در آنجا برد امیرالمؤمنین امام حسین علیه السلام را سراغ اشجع فرستاد؛ ولی اشجع از آمدن امتناع ورزید. وقتی امام حسین علیه السلام نیامدن او را گزارش داد حضرت عمار را فرستاد عمار با او درگیر شد و خبر به امیرالمؤمنین علیه السلام رسید حضرت جمعی را که همراهش بود سراغ او فرستاد و فرمود: از او نترسید و او را نزد من بیاورید».

وقتی او را کشان کشان آوردند حضرت فرمود: «وای بر تو؟ به چه حقی اموال اهل بیت علیهم السلام را تصرف نموده ای؟ اشجع گفت تو به چه دلیل این مردم را در حق و باطل میکشی؟ حضرت فرمود: آرام باش که جرم من نزد تو کشتن برادرت در جنگ هوازن است ...!

در اینجا اشجع پاسخهای نامناسبی به حضرت داد و فضل بن عباس برآشفت و شمشیر کشید و سر او را همراه دست راستش از تن جدا کرد سی نفر که همراه اشجع آمده بودند حمله کردند ولی امیرالمؤمنین علیه السلام با یک نگاه همه را به عقب راند به طوری که همگی فریاد اطاعت برآوردند! حضرت فرمود: «اف بر شما، سر صاحبتان را نزد ابوبکر ببرید ...!

ص: 299

آنان سر بریده اشجع را نزد ابوبکر آوردند. ابوبکر مردم را جمع کرده داستان را بازگو کرد و از مردم خواست خود را برای مقابله با امیرالمؤمنین آماده کنند ولی مردم چنان سر به زیر افکنده بودند و وحشت داشتند که در نهایت به او گفتند: «اگر خودت همراه ما بیایی به جنگ علی بن ابی طالب می رویم!! عمر پیش آمد و :گفت: «کسی جز خالد بن ولید نمیتواند به جنگ او برود.

این بود که خالد با پانصد سوار حرکت کردند تا به محلی که حضرت آنجا بود رسیدند. وقتی لشکر خالد از دور ظاهر شد امیرالمؤمنین به عنوان بی اعتنایی افسار اسب را بستند و در کناری به خواب رفتند؛ تا آنکه از صدای شیهه اسبان از خواب بیدار شدند و فرمودند: خالد برای چه آمده ای؟ خالد :گفت: «خودت بهتر میدانی»! و حضرت را تهدید کرد!

حضرت فرمود ای ،خالد مرا به خود و پسر ابو قحافه می ترسانی؟ خالد :گفت من مأمورم اگر دست از کارهایت بر نداری تو را اسیر کرده نزد او ببرم!! حضرت فرمود: «مثل تو می خواهد مرا اسیر کند؟ ای پسر زن مرتد از اسلام ...؟ اگر بخواهم تو را بر در همین مسجد به قتل میرسانم»!

خالد بار دیگر گفته خود را تکرار کرد در اینجا حضرت ذوالفقار را از نیام برکشید و آن را به سوی خالد گرفت خالد که این منظره را دید وحشت زده گفت: «تا این حد قصد نداشتم»! حضرت در همان حال نوک ذوالفقار را بر کمر خالد گذاشت و او را از اسب به زیر انداخت این منظره اصحاب خالد را به وحشت انداخت و به التماس از حضرت خواستند از آنها در گذرد و این در حالی بود که خالد از درد آن ضربت بی حرکت و ساکت مانده بود. حضرت فرمود:

ای خالد عجب برای خائنین و بیعت شکنان مطیع هستی؟ آیا روز غدیر برای تو کافی نیست؟ بدان که اگر تو و دو رفیقت ابوبکر و عمر قصد سوئی نسبت به من داشته باشید اول کسانی خواهید بود که به دست من کشته می شوید.

ص: 300

خدا قسم خالد را جز آن خائن ظالم حیله گر یعنی پسر صهاک نفرستاده ،است چراکه او دائماً قبائل را بر ضد من تحریک میکند و از من میترساند و گذشته ها را در یاد آنان زنده میکند و به زودی هنگام جان دادن نتیجه کارش را خواهد دید.

به هر حال امیرالمؤمنین علیه السلام با گروه خود و خالد با گروه خود به مدینه بازگشتند، و خالد قضایا را برای ابوبکر و عمر بازگو کرد. ابوبکر از عباس درخواست کرد امیرالمؤمنین علیه السلام را فرا خواند تا درباره اشجع با حضرت صحبت کند. عباس امیرالمؤمنین علیه السلام را صدا زد. وقتی حضرت آمد و با ابوبکر در یک مجلس جمع شدند، عباس گفت: ابوبکر میخواهد دربارۀ آن ماجرا با شما صحبت کند. حضرت فرمود: اگر او مرا فرا می خواند نمی آمدم.

ابوبکر :گفت ای ابوالحسن برای مثل تو چنین کاری را مناسب نمی بینم! حضرت فرمود کدام عمل؟ ابوبکر :گفت مسلمانی را به غیر حق کشته ای؟ حضرت فرمود:

پناه بر خدا که مسلمانی را بکشم چرا که وقتی کشتن او واجب ب-اش-د ن-ام اسلام از او برداشته شده است. و اما کشتن اشجع»، بدان که اگر اسلام تو هم مثل اسلام اوست عجب به رستگاری بزرگ دست یافته ای!؟ و من او را ب-ه حجت پروردگارم کشته ام و تو حلال و حرام را بهتر از من نمیدانی!

اشجع ملحد منافقی بود که در خانه اش بتی از سنگ داشت و هر روز دست بر سر و روی او میکشید و سپس نزد تو میآمد عدالت خداوند اقتضا نمیکند که مرا به خاطر کشتن بت پرستان و ملحدان مؤاخذه کند.

پس از سخنان طولانی که بین امیرالمؤمنین علیه السلام و ابوبکر رد و بدل شد حضرت همراه عباس برخاستند و به خانه آمدند حضرت در بین راه به عباس فرمود:

ص: 301

ای عمو اینان را رها کن آیا روز غدیر برایشان کافی نبود؟ بگذار هر قدر میخواهند ما را ضعیف ،بشمارند که خداوند صاحب اختیار ماست و او بهترین حکم کنندگان است.

6 . دفاع ائمه علیهم السلام و بزرگان دین از فدک

6 . دفاع ائمه علیهم السلام و بزرگان دین از فدک (1)

ائمه علیهم السلام بزرگترین حافظان مسئله فدک و مدافعان آن بوده اند، و در زمانهای بسیار سخت ذکر آن را فراموش نکرده اند از امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام کاظم و امام رضاء علیهم السلام روایات مفصلی نقل شده که در آنها مسئله فدک را مطرح کرده اند.

همچنین از زینب کبری علیها السلام به عنوان ناظر و شاهد بر خطبۀ مادر در مسجد پیامبر ضلی الله علیه و اله چندین روایت نقل شده که خطبه کامل حضرت را برای مردم بازگو کرده اند.

از سوی دیگر تنی چند از صحابه پیامبر مانند ابوسعید خدری و عطیه عوفی به عنوان شاهدان عینی ماجرای فدک را برای مردم نقل کرده اند. (2)

ص: 302


1- درباره موارد دفاع ائمه علیهم السلام در مسئله فدک به آدرسهای زیر مراجعه شود : امیرالمؤمنين : بحار الانوار: ج 29 ص 140 ح 30. امام حسن مجتبی علیه السلام : بحار الانوار: ج 10 ص 142 . حضرت زینب علیها السلام : بحار الانوار: ج 29 ص 107 ، 216، 218 ، 219 ، 239 . امام باقر : بحار الانوار: ج 29 ص 109، 121، 157، 216 امام صادق علیه السلام : بحار الانوار: ج 29 ص 114، 118، 119، 120، 124، 127، 134، 156، 189، 194، 216 امام کاظم : بحار الانوار ج 29 ص 396، ج 48 ص 157 . امام رضا علیه السلام : بحار الانوار: ج 29 ص 105
2- ابو سعید خدری : بحار الانوار: ج 29 ص 111، 121 ، 123 . عطیه عوفی : بحار الانوار: ج 29 ص 121 .245 ،122

7 . دفاع امیرالمؤمنین علیه السلام از فدک به عنوان شاهد

اشاره

در بخشهای قبل مطالب مفصلی از دفاعیات امیرالمؤمنین علیه السلام درباره مسئله فدک ذکر شد، که همزمان با وقوع ماجرای غصب به انجام رسیده بود ولی آن حضرت در طول عمر خود یاد فدک را فراموش نکردند و به مناسبتهای مختلف نامی از آن آوردند و حق غصب شده حضرت زهرا علیها السلام را متذکر شدند اینک 6 فراز حساس از این موارد به عنوان نمونه ذکر می شود:

1. هنگام شهادت دادن بر فدک

آنگاه که شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام را به نفع فاطمه علیها السلام در مسئله فدک نپذیرفتند حضرت به ابوبکر فرمود:

اکنون که ما را کاملاً میشناسید و منکر مقام ما نیستید، و با این همه شهادت و گواهی ما برای خودمان پذیرفته نمیشود و شهادت پیامبر ه-م م-ورد قبول نیست پس انا لله و انا الیه راجعونَ اکنون که برای خودمان ادعایی داریم اِنَّا لِلَّهِ وَ از ما شاهد می خواهید؟ آیا کسی نیست کمک کند؟!

شما بر حکومت خدا و رسولش حمله بردید و آن را از خانه ای به خانه غیر آن وارد کردید و حجتی هم در بین نیست ولی به زودی آنان که ظلم کردند میفهمند به کجا باز میگردند.

سپس به حضرت زهرا علیها السلام فرمود: «برگرد تا خدا بین ما حکم کند و او بهترین حکم کنندگان است. (1)

ص: 303


1- بحار الانوار: ج 29 ص 199.
2 . هنگام شهادت فاطمه علیها السلام

عباس بن عبدالمطلب نزد امیرالمؤمنین علیه السلام فرستاد که برای نماز بر فاطمه علیها السلام و حضور در جنازه آن حضرت او را خبر کند. حضرت فرمود:

فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و اله دائماً مظلوم و از حق خود محروم بود و ارتش به او داده نشد و سفارش پیامبر صلی الله علیه و اله درباره او و حق فاطمه علیها السلام و حق خداوند مراعات نشد، و خداوند کافی است که حکم و داور و حاکم و انتقام گیرنده از ظالمین باشد. (1)

3 . بعد از دفن حضرت زهراعلیها السلام

آنگاه که امیرالمؤمنین علیه السلام خاکسپاری حضرت زهرا علیها السلام را به اتمام رسانید و دست از غبار ،قبر ،تکانید، خطاب به پیامبر صلی الله علیه و اله چنین عرضه داشت:

سلام بر تو ای پیامبر خدا ... به زودی دخترت به تو از اجتماع امتت بر غصب حق او خبر خواهد داد از او به طور مفصل سؤال کن و از احوال واقع شده خبر بگیر ...

در پیشگاه خدا ثبت است که دخترت پنهانی دفن شود و حق او غصب و ارث او منع گردد، در حالی که هنوز فاصله زیادی نشده و یاد تو فراموش نگشته است. (2)

4 . در زمان حکومت عثمان

در مجلسی که بنی هاشم در زمان عثمان تشکیل داده بودند امیرالمؤمنین علیه السلام چنین فرمود:

ص: 304


1- بحار الانوار: ج 43 ص 210.
2- بحار الانوار: ج 43 ص 193، 211.

عمر به یقین میدانست که فدک در دست فاطمه علیها السلام است و محصول آن را به مصرف رسانیده است ولی او را تصدیق نکرد و سخن ام ایمن را هم نپذیرفت او حق چنین کاری را نداشت و نباید فاطمه علیها السلام را در ملک خویش متهم می.کرد شگفت از این است که مردم کار او را زیبا توصیف نمودند و چنین برداشت کردند که تقوا و ورع آنان را به این کار واداشته .است کار زشت آنان را این جهت بار دیگر جلوه زیبایی داد که گفتند: «فاطمه غیر حق نمیگوید ولی اگر شاهدی غیر ام ایمن داشت برایش امضا میکردیم و با این سخن نزد جهال منزلتی برای خود کسب کردند!

سپس امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

آنها چه کاره بودند و چه کسی به آنان اجازه داده بود که حکومت کنند و چیزی را به کسی بدهند یا از کسی منع کنند؟ ولی امت به آنان مبتلا شدند، و آنان خود را در چیزی که حقشان نبود و علم آن را نداشتند داخل کردند. (1)

همچنین فرمود آیا غیر آن اعرابی که بر پای خود بول میکرد و با بول خود تطهیر می،نمود دیگری نبود که برای آنان در حدیث جعلی «النَّبيُّ لايُوَرت» شهادت دهد؟ (2)

5 . در زمان حکومت حضرت در کوفه

اميرالمؤمنین علیه اسلام در کوفه خطاب به جمعی از اهل بیت علیهم السلام و شیعیانش فرمود:

اگر بخواهم فدک را به وارثان فاطمه علیها السلام برگردانم لشگرم از اطرافم پراکنده میشوند، به طوری که در سپاهم نمیماند جز خودم و عده کمی از شیعیانم که معتقد به فضیلت و امامت من از کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و اله هستند. (3)

ص: 305


1- كتاب سلیم : ج 2 ص 677.
2- كتاب سلیم : ج 2 ص 694.
3- کتاب سليم : ج 2 ص 720. بحار الانوار: ج 29 ص 383.
6 . آخرین سخن امیرالمؤمنین علیه السلام درباره فدک

آخرین سخن امیرالمؤمنین علیه السلام درباره فدک در نامه به ابن حنیف بود که فرمود:

از آنچه زیر آسمان است فدک در دست ما بود که نسبت به آن هم عده ای بخلشان برانگیخته شد و عده ای بدان کاری نداشتند، و خداوند حکم کنندهٔ خوبی است. من فدک و غیر فدک را می خواهم چکنم! (1)

امیرالمؤمنین علیه السلام گذشته از موارد فوق در طول عمر خود بارها و در شرایط مختلف مسئله فدک را مطرح فرموده است و این حاکی از اهمیت فوق العاده آن است و نهیبی دیگر بر کسانی است که غصب فدک را سبک می شمارند.

8 . تناقض در گفته و عمل غاصبین فدک

اشاره

مطالب مربوط به جواب غاصبین فدک در بخشهای گذشته ذکر شد. گذشته از اینها دوگونه گیهای واضحی در سخنان و عمل آنان به چشم می خورد، که دانستن آن برای مدافعان فدک لازم است که 7 مورد از آنها ذکر می شود .

1 . تضاد در متن حدیث جعلی

حديث النَّبيُّ لايُوَرّث» که به عنوان پشتوانه غصب فدک جعل شده بود، در گفته های غاصبین به صورتهای مختلف نقل شده است. گاهی به دو کلمه اکتفا شده

ص: 306


1- نهج البلاغه : نامۀ 45.

و گاهی پسوند مفصلی به آن اضافه شده و گاهی قالب کلام دیگر گونه است باید هم چنین باشد چراکه وقتی اصل مطلب حقیقت ندارد و جعلی ،است، اضافه و کم کردن بر آن ترسی ندارد و چیزی جز زیاده بر جعل قبلی نخواهد بود، اضافه بر اینکه دروغگو حافظه ندارد و خودش هم به یاد ندارد که دفعه قبل چه گفته تا مواظب باشد بر آن اضافه نکند!!

گاهی میگفتند پیامبران ارث نمی گذارند. گاهی اضافه میکردند پیامبران علم و حکمت و نبوت را به ارث میگذارند». گاهی اضافه دیگری هم به میان می آمد: «آنچه از او باقی بماند صدقه است و گاهی سخن اول را فراموش می کردند و به نفع خود آن را تغییر میدادند هر چه از او بماند در اختیار ولی امر است که هر گونه بخواهد به مصرف برساند»! (1)

همچنین در شکل نقل گاهی ابوبکر آن را ادعا میکرد که از پیامبر شنیده است، و گاهی به عایشه نسبت میداد که او شنیده است گاهی عمر شاهد ابوبکر بود و گاهی عایشه و حفصه را شاهد می آورد. به هر حال این تناقضات به خاطر این بود که اصل مطلب کذب محض بود و برای منافع خاصی که در نظر داشتند جعل شده بود و به اقتضای هر منفعتی آن کم و زیاد می کردند.

2 . تضاد در قبول شاهد

ابوبکر سخن جابر را درباره اموال بحرین بدون شاهد قبول کرد، ولی سخن فاطمه علیه السلام را درباره فدک بدون شاهد قبول نکرد و جالب تر اینکه شاهدان او را هم نپذیرفت حضرت زهرا علیها السلام در سخنانش صریحاً به این مسئله اشاره کرد و آنان را زیر سؤال برد. (2)

ص: 307


1- بحار الانوار: ج 29 ص 190.
2- بحار الانوار: ج 29 ص 194.
3. تضاد بین خودِ غاصبین

ابوبکر که در مقابل کلام فاطمه علیها السلام تسلیم شد و نوشته ای مبنی بر بازگرداندن فدک نوشت و به آن حضرت داد و در واقع حدیث جعلی خود را نقض کرد. جالب تر اینکه وقتی عمر نوشته ابوبکر را محو و پاره کرد نقضی بر نقض اول انجام داد. (1)

4. تضاد در ارث انبیا

خانه پیامبر صلی الله علیه و اله را ارث آن حضرت حساب کردند و به عایشه که همسر پیامبر صلی الله علیه و اله بود دادند تا بعدها ابوبکر و عمر در آنجا دفن شوند در حالی که فقط سهم بسیار کوچکی از آن حجره به عایشه می.رسید در همین حال ارث را از فاطمه علیها السلام دختر پیامبر صلی الله علیه و اله به دليل النَّبيُّ لا يُورث» ممنوع دانستند اما همین دلیل را درباره عایشه همسر لايُوَرِّتْ» آن حضرت فراموش کردند و به او بیش از سهمش هم دادند.

5 . تضاد در عمل شاهدان حدیث جعلی

عایشه و حفصه که در حدیث «النَّبيُّ لايُوَرِّث» شاهد ابوبكر بودند در زمان عثمان برای طلب ارث پیامبر صلی الله علیه و اله نزد او آمدند عثمان که خود از طرفداران غصب فدک و در متن ماجرا بود خطاب به عایشه که برای طلب ارث پیامبر صلی الله علیه و اله نزد او آمده بود گفت:

آیا تو نبودی که با مالک بن اوس نصری شهادت دادید که «پیامبر ارث نمیگذارد و حق فاطمه را مانع شدید؟ چگونه امروز از من میراث پیامبر را میخواهید؟ (2)

6 . تضاد بین غصب و بازگرداندن فدک

وقتی عمر به حکومت رسید فدک را به وارثان پیامبر باز گرداند و عباس با

ص: 308


1- الغدير : ج 7 ص 194.
2- بحار الانوار: ج 31 ص 483 ح 7. کتاب سلیم : ج 2 ص 694 .

امیرالمؤمنین علیه السلام بر سر آن اختلاف نمود. حضرت فرمود: «پیامبر صلی الله علیه و اله آن را در زمان حیاتش به فاطمه داد» ولی عباس قبول نمیکرد و میگفت ملک پیامبر است و من وارث اویم». (1)

این ضد و نقیض گویی عمر و بالاتر از آن تناقض در عمل است که حل و فصل را به قیامت میگذارد تا حساب یکسره شود.

7. تضاد در غصب اول و دوم فدک

پس از بازگرداندن فدک توسط عمر ، بار دیگر عثمان آن را غصب کرد و به نام مروان بن حکم به ثبت رسانید و با این کار خود یک بار دیگر کار عمر را نقض کرد! (2)

9 . مخالفت نهایی با عمل پیامبر صلی الله علیه و اله در فدک

غاصبین فدک گذشته از زیر پا گذاشتن آیۀ وَ آتِ ذَا القُربى حَقَّهُ و آیه تطهیر و آیات ارث و آیات ارث انبیا علیهم السلام و نیز زیر پا گذاشتن سند رسمی پیامبر صلی الله علیه و اله که در مورد فدک به فاطمه داده بود ضربۀ نهایی را به دست عمر و در زمان حکومت او اجرا کردند که عهد نامه پیامبر صلی الله علیه و اله با یهودیان فدک را که ضمن مصالحه تنظیم شده بود، نادیده گرفتند و آن را باطل اعلام کردند!

ص: 309


1- الغدير : ج 7 ص 194.
2- الغدير : ج 7 ص 195.

ماجرا از این قرار بود که یهودیان پس از مصالحه با پیامبر صلی الله علیه و اله همچنان در سرزمین فدک باقی ماندند و هر ساله طبق قرارداد مبالغ مورد مصالحه را پرداخت میکردند و این برنامه چه در زمانی که در تصرف حضرت زهرا علیها السلام بود و چه در دورانی که غصب شده بود ادامه داشت.

عمر در زمان حکومت خود دستور داد یهودیان فدک به شام کوچ کنند و آنان را و ادار کرد مزارع خود را که پنجاه هزار درهم قیمت گذاشته بود بفروشند و مبلغ آن را از بیت المال بگیرند.

یهودیان گفتند: «عهد نامه ابوالقاسم (یعنی پیامبر صلی الله علیه و اله) را محو و فراموش شده تلقی میکنی و ما را اخراج می نمایی؟ گفت: «من آن روز حاضر بودم که پیامبر به شما گفت: تا آنگاه که خواستیم شما بمانید. اکنون نمیخواهیم و قصد اخراج شما را داریم». (1)

بدین صورت عهدنامه ای که پیامبر صلی الله علیه و اله با آنان بسته بود و در متن آن قید نشده بود که تا روزی که خواستیم شما بمانید، عمر با ادعای خود زیر پا نهاد و آخرین ضربه خود را در این جهت بر پیکر فدک وارد ساخت.

10 . آینده غاصب فدک

اشاره

دو نفرین از لسان حضرت زهرا علیها السلام خطاب به غاصبین فدک صادر شده که سوزش قلب زهرا علیها السلام را از شدت ظلم و بی حرمتی غاصبین میرساند:

ص: 310


1- معجم البلدان : ج 4 ص 238.
1 . آنان را به شدت گرفتار کن

آنگاه که حضرت برای اعتراض به خانه ابوبکر رفته بود و عمر هم حاضر بود پس از مطرح کردن دلایل جواب مثبتی به آن حضرت ندادند. در آنجا فرمود:

اللهُمَّ إِنَّهُما ظَلَمَا ابْنَةَ نَبيكَ حَقَّها، فَاشْدُد وَطأتَكَ عَلَيهما.

خدایا، این دو نفر به حق دختر پیامبرت ظلم کردند، تو نیز به شدت آنان را به بلایت گرفتار کن. (1)

2 . شکمت را پاره کند!

حضرت خطاب به عمر که سند دست نوشته ابوبکر درباره فدک را پاره کرد :فرمودند «چه خبر است خدا به تو مهلت ندهد و تو را بکشد و شکمت را پاره کند»! (2) و اینچنین غاصبین فدک در انتظار سزای خود بودند تا بدان رسیدند.

11 . فدک مغصوب در نشیب تاریخ

اشاره

پس از غصب فدک به دست ابوبکر و عمر حساسیت خاصی بین حاکمان بعدی سقیفه نسبت به این سرزمین ایجاد شد نتیجه این حساسیت صُوَر مختلفی از غصب و یا بازگرداندن آن در مراحل بعدی بود که مسائل جدیدی را رقم زد. در اینجا مسئلۀ تاریخی مهم که در دهه ها و قرنهای پس از غاصبین اول رخ داده می آوریم:

ص: 311


1- بحار الانوار: ج 29 ص 191.
2- دلائل الامامة : ص 119.
الف . نگاهی گذرا به غصبهای مکرر فدک

1. عمر پس از مرگ ابوبکر به عنوان ارث پیامبر صلی الله علیه و اله (که بر فرض آنان قابل ارث بردن ،نبود) آن را به وارثان پیامبر صلی الله علیه و اله باز گرداند! (1)

2. عثمان پس از مرگ عمر سرزمین فدک را باز پس گرفته و دوباره غصب کرد و جالب تر اینکه همه آن را در اختیار مروان بن حکم گذاشت. (2)

3. معاویه پس از مرگ عثمان و بعد از شهادت امام حسن علیه السلام فدک را سه قسمت :کرد ثلث آن را به مروان و ثلث آن را به عمرو فرزند عثمان و ثلث آن را به پسرش یزید داد. (3)

4. مروان در زمان حکومت خود بار دیگر فدک را تماماً برای خود تصرف کرد، و بعد آن را به پسرش عبدالعزیز بخشید. (4)

5. عبدالعزیز فدک را به پسرش عمر بن عبدالعزیز بخشید. (5)

6. عمر بن عبد العزيز طی مراسمی اعلام کرد میخواهد فدک را از تصرف شخصی بیرون آورد و مانند زمان ابوبکر صرف بیت المال کند(!) با این تفاوت که مسئول آن را از بنی فاطمه قرار دهد.

او این کار را انجام داد در حالی که حق آن را احیا نکرد و به صاحبان اصلی آن یعنی وارثان فاطمه علیها السلام باز نگرداند و مهر تأیید بر عمل غاصبین اول زد. (6)

ص: 312


1- الغدير : ج 7 ص 194.
2- الغدير : ج 7 ص 195.
3- الغدير : ج 7 ص 195
4- الغدير : ج 7 ص 195.
5- الغدير : ج 7 ص 195.
6- الغدير : ج 7 ص 195.

7 . یزید بن عبدالملک بار دیگر آن را باز پس گرفت و تحت تصرف خود در آورد. (1)

8 . در حکومت عباسیان، سفاح بار دیگر فدک را به تصرف حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام در آورد. (2)

9 . منصور دوانیقی فدک را از تصرف بنی فاطمه خارج ساخت. (3)

10 . مهدی عباسی دوباره فدک را به بنی فاطمه داد. (4)

11 . هادی عباسی بار دیگر فدک را باز پس گرفت. (5)

12 . مأمون دوباره فدک را به بنی فاطمه داد. (6)

13 . متوکل برای آخرین بار فدک را از تصرف بنی فاطمه بیرون آورد. (7)

بدین صورت غصبهای متوالی بر سر ملک شخصی فاطمه علیها السلام در تاریخ تکرار شد، و اگر در مواردی باز پس داده شد به دست ائمه علیهم السلام ندادند که وارثان حقیقی حضرت زهرا علیها السلام بودند بلکه به یکی از سادات می سپردند.

ب . قطع دست کاشته های پیامبر صلی الله علیه و اله در فدک

در سرزمین فدک یازده درخت خرما بود که پیامبر صلی الله علیه و اله به دست مبارک خود آنها را بودند. در زمانهایی که فدک در دست فرزندان زهرا بود، در ایام حج

ص: 313


1- بحار الانوار: ج 29 ص 347.
2- الغدير : ج 7 ص 194.
3- الغدير : ج 7 ص 194.
4- معجم البلدان : ج 4 ص 240.
5- الغدير : ج 7 ص 195.
6- معجم البلدان : ج 4 ص 240.
7- الغدير : ج 7 ص 197.

میوه های آن یازده درخت را جداگانه می چیدند و به عنوان هدیه ای گرانقدر به حاجیان تقدیم میکردند متقابلاً حجاج با دریافت این تبرک هدایا و اموال قابل توجهی به آنان می دادند.

وقتی متوکل فدک را از دست بنی فاطمه خارج ساخت و آن را به شخصی به نام مازیار داد او یک نفر را از بصره فرستاد تا آن یازده نخل را برید و یادگارهای پیامبر صلی الله علیه و اله را از بین برد. همین شخص وقتی به بصره بازگشت مبتلا به فلج شد. (1)

ج . تعیین حدود فدک توسط امام علیه السلام
اشاره

نکته جالبی که در تاریخ امام کاظم علیه السلام توجه ما را جلب میکند تعیین مرزهای سرزمین فدک است که نشان دهنده مطالب مهمی از علل مقاومت و دفاع شدید امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیها السلام درباره آن است این مطلب 2 نوبت در زندگی آن حضرت دیده می شود:

1 . در برابر مهدي عباسي

مهدی عباسی از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام خواست حدود فدک را تعیین کند تا آن را بازگرداند! حضرت فرمود:

یک مرز آن کوه ،اُحد یک مرز آن عریش ،مصر، یک مرز آن سیف البحر، یک مرز آن دومة الجندل است!

مهدی عباسی با تعجب پرسید همۀ اینها؟ فرمود ،بلی همه اینها اینها مواردی است که بدون لشکرکشی برای پیامبر صلی الله علیه و اله فتح شده است! (2)

ص: 314


1- شرح نهج البلاغة ابن میثم : ج 5 ص 107.
2- الغدير : ج 7 ص 197.
2. در برابر هارون

هارون الرشید به امام کاظم علیه السلام عرض کرد فدک را قبول کن تا به شما بازگردانم. حضرت قبول نکرد تا آنکه اصرار زیادی نمود حضرت فرمود قبول نمیکنم مگر طبق مرزهای حقیقی آن هارون پرسید مرزهای آن کدامند؟ فرمود: اگر مرزهای آن را بگویم آن را نمیدهی؟ هارون گفت: تو را به حق جدت قسم می دهم که بگویی.

فرمود: «مرز اول آن عَدَن»! با شنیدن این کلام رنگهارون تغییر کرد و گفت: عجب! فرمود: «مرز دوم آن سمرقند»! با شنیدن سخن دوم صورت هارون گرفته شد. فرمود: «حد سوم آن آفریقا»! با شنیدن این کلام روی هارون سیاه شد و گفت: بقیه اش؟! فرمود: «حد چهارم سَیفُ البحر کنار دریای خزر و ارمنیه! هارون گفت:

این که همه دنیاست برای ما که چیزی باقی نماند پس من برخیزم تا در جای من بنشینی!

حضرت فرمود قبلاً به تو گفتم که اگر مرزهای آن را تعیین کنم، آن را به من باز نمی گردانی! (1)

12 . چرا امیرالمؤمنین علیه السلام فدک را باز نگرداند؟

فدک تا آنجا ارزش یک ملک را داشت که غصب نشده بود. پس از غصب آن به بهای بی حرمتی به فاطمه علیها السلام دیگر بازگرداندن آن ارزشی ندارد اگر زمین هم بازگردانده شود بهای غصب آن که جسارت به سیدة النساء علیها السلام است قابل قصاص نیست.

ص: 315


1- بحار الانوار: ج 48 ص 144 ح 20 . ج 29 ص 200 ح 41.

مگر فاطمه علیها السلام احتیاج به درآمد فدک داشت که آن را به او برگردانند. این زمین ارزش بخشوده خداوند تعالی و رسول خدا صلی الله علیه و اله به فاطمه علیها السلام به پاس حرمت او را داشت. اکنون که متعرض حرمت فاطمه علیها السلام شدهاند باید پرونده فدک برای قیامت بماند.

باز گرداندن فدک استهزاء و به شوخی گرفتن غصب آن است. همان طور که یزید میخواست به جای البسه به غارت رفته در کربلا عوض آن را بدهد، ولی امام سجاد علیه السلام قبول نکرد و منقلب شد و مطلبی فرمود که خلاصه اش این بود که پارچه ارزشی ندارد ولی در میان آن لباسهای غارت شده پیراهن و مقنعه و گردنبند فاطمه زهرا علیها السلام و بافته های دست آن حضرت بود. (1)

اگر هزار بار هم فدک را برگردانند جنایت هولناکی که در سایه آن فدک غصب شد رنگ نمی.بازد. آن روزهای غارتگری هرگز فراموش نخواهد شد و از پرونده دشمن پاک شدنی نیست. امام صادق علیه السلام می فرماید:

ما اهل بیتی هستیم که هر چه از ما به ظلم گرفته شده باشد باز پس نمیگیریم و به همین جهت امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی به حکومت رسید فدک را بازنگردانید. (2)

امام کاظم علیه السلام نیز در جواب همین سؤال که چرا امیرالمؤمنین علیه السلام در زمان خلافت ظاهری خود فدک را برنگردانید فرمود:

ما اهل بیتی هستیم که ولی و صاحب اختیار امور ما خداوند عزوجل است، و جز او حق ما را از ظالمین بر ما نمیگیرد. (3)

ص: 316


1- بحار الانوار: ج 45 ص 144.
2- بحار الانوار: ج 29 ص 396 ح 2.
3- بحار الانوار: ج 29 ص 396ح 3.

از همه پیشتر شخص فاطمه زهرا علیها السلام در خطابه خود فرمودند:

اکنون که سخن حق را نمی پذیرید فدک را غصب کنید و زمام آن را به دست ،بگیرید و بار آن را محکم کنید تا روز حشر در مقابل شما در آید. آنگاه خداوند قاضی خوب و پیامبر صلی الله علیه و اله زعیم و موعد ما قیامت خواهد بود.

بسیار زود است که پشیمان شوید و در قیامت اهل باطل زیان میکنند و آنگاه که پشیمان شوید برای شما سودی ندارد هر خبری زمانی به عمل می رسد و به زودی خواهید دانست که عذاب خوار کننده سراغ چه کسی میرود و چه کسی است که عذاب دائمی بر او نازل میشود.

همچنین فرمود بار این غصب را محکم ببندید متصل به آتش بر افروخته الهی که سوزش آن بر دلها اثر میگذارد خدا میبیند چه میکنید و به زودی ظالمین خواهند دانست به کجا باز میگردند». (1)

13 . زنده نگاه داشتن یاد فدک در زیارات

اشاره

یکی از مظاهر احیا و بقای نام فدک متون زیاراتی است که خطاب به ائمه علیهم السلام بر زبان پیروان مکتب فاطمه علیها السلام جاری می.شود این زیارتها در طول قرون توسط شیعیان تکرار میشوند و ظلم تاریخی اصحاب سقیفه درباره فدک را در سطح عمومی و با استمرار زمان محکوم میکنند و دوام اعتقادی شیعه را حفظ می نمایند. در اینجا

ص: 317


1- به متن خطبه حضرت زهرا در بخش هفتم و هشتم این کتاب مراجعه شود.

4 نمونه از یاد فدک در زیارات را می آوریم که دو مورد در زیارت حضرت زهرا علیها السلام و یک مورد در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام و دیگری در زیارت ائمه علیهم السلام است:

1 . حقت را با قهر و زور گرفتند!

در زیارت حضرت زهرا علیها السلام چنین می خوانیم:

السَّلامُ عَلَيكَ أَيَّتُهَا المظلومةُ المَعْصوبَةُ السَّلامُ عَلَيْكَ أَيَّتُهَا المُضطَهَدَةُ المقهورة.

سلام بر تو ای بانوی مظلومی که حق تو را غصب کردند. سلام بر تو ای بانویی که با قهر و زور حق تو را گرفتند.

2 . خدایا تو انتقام فاطمه علیها السلام را بگیر

در صلوات بر حضرت زهرا علیها السلام چنین می خوانیم:

اللهُمَّ صَلِّ عَلَى البتولِ الطَّاهِرَةِ الصِّدِّيقَةِ المعصومة النقية النقية الرَّضِيَّة المرضيَّةِ الزَّكَيَّةِ الرَّشيدَةِ المظلومةِ المقهورَةِ المَعْصوبَةِ حَقَّها، المَمنوعَةِ فِرثُهَا، ... اللهُمَّ كُنِ الطَّالِبَ لَهَا مِمَّن ظَلَمَها وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّهَا.

خدایا درود فرست بر حضرت بتول طاهرة صديقة معصومه با تقوای پاکیزه ای که از خدا راضی بود و خدا از او راضی بود. زکیه رشیده ای که مظلوم واقع شد و به زور حق او را غصب کردند، و ارث او را مانع شدند ... خدایا تو از ظالمین بر او و آنان که حق او راکوچک شمردند انتقام بگیر.

3 . شهادت علی و حسنین علیهما السلام را رد کردند

در زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام در روز غدیر خطاب به آن حضرت چنین می خوانیم:

ص: 318

و الأمرُ الأعجَبُ وَ الخَطبُ الأفزَعُ بَعدَ جَحدِ حَقِّكَ، غَصَبُ الصِّدِّيقَةِ الطَّاهِرَةِ الزهراءِ سَيِّدَةِ النِّساءِ عَلَيْهَا السَّلامُ فَدَكَاً وَرَدُّ شَهَادَتِكَ وَ شَهَادَةِ السَّيِّدَينِ سُلَالَتِكَ وَ عِتَرَةِ المُصطَفى صَلَّى اللهُ عَلَيكُم، وَ قَد أَعلَى اللَّهُ تَعَالَى عَلَى الْأُمَّةِ دَرَجَتَكُم وَ رَفَعَ مَنزِلَتَكُم وَ شَرَّفَ عَلَى العَالَمِينَ فَأَذهَبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَكُم تَطهيراً.

مسئله عجیبتر و مصیبت سوزناکتر بعد از انکار حق تو، غصب فدک از صديقه طاهره سيدة النساء حضرت زهرا و رَدّ شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسین است که صلوات خدا بر شما باد. این در حالی بود که خداوند تعالی درجهٔ شما را بر امت تفوّق داده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن کرده و شما را بر عالمیان شرافت داده است.

4. با غصب فدک جگر پیامبر صلی الله علیه و اله را سوزاندند

در زیارت جامعه ائمة المؤمنين علیهم السلام چنین می خوانیم:

فَلَمَّا مَضَى المُصطَفَى صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جَرَحوا كَبِدَ خَيْرِ الوَرَىٰ فِي ظُلم ابْنَتِهِ وَ اضْطِهَادِ حَبيبَتِهِ وَ اهْتِصَامِ عَزيزَتِهِ، بَصْعَةِ لَحَمِهِ وَ فِلَزَةِ كَبِدِهِ.

وقتی پیامبر صلی الله علیه و اله از دنیا رفت با ظلم به دخترش و در تنگنا قرار دادن حبیبه او و به زور گرفتن حق عزیز کرده او و پاره تنش و جگر گوشه اش، جگر پیامبر صلی الله علیه و اله را مجروح کردند.

14 . دادخواهی فاطمه علیها السلام درباره فدک در قیامت

فاطمه زهرا علیها السلام با دادگاهی که در این دنیا تشکیل داد غاصبین را پس از پیامبر صلی الله علیه و اله به محاکمه کشید و آنان را به حال خود رها نکرد تا صفحات تاریخ را به نفع خود رقم

ص: 319

زنند اگر فدک رفت و فاطمه علیها السلام شهید شد ولی تا آخر روزگار این صفحهٔ درخشنده از حق و حقیقت برای تشیع و به نام فاطمه علیها السلام ماند.

محاکمه اصلی باقی میماند که در روز قیامت در پیشگاه پروردگار و در دیدگاه خلایق اولین و آخرین بر پا شود تا دشمن فاطمه علیها السلام شناخته شود و به سزای جنایت عظیمی که مرتکب شده برسد هنوز حرفهای فاطمه برای آن دادگاه مانده است تا مردم عالم مفهوم غصب و حق کشی را در شدیدترین صورت آن ،ببینند همان گونه که خود فاطمه علیها السلام فرمود:

اکنون که فدک را نمیدهی این مرکب زین و افسار شده و آماده را بردار تا روز قیامت و بال آن گریبانت را بگیرد... .

پیامبر صلی الله علیه و اله منظره دادخواهی دخترش در روز جزا را ترسیم کرده می فرماید روز قیامت که میشود دخترم فاطمه سوار بر شتری مخصوص به محشر می آید ... او می آید تا در برابر عرش پروردگار قرار میگیرد. آنگاه خود را از مرکب بر زمین می افکند و عرضه می دارد: «خدای من و سید من بین من و آنان که به من ظلم کرده اند حکم فرما ..... خطاب از سوی خداوند می آید:

ای حبيبه من و دختر حبيب من از من بخواه تا حاجت تو را بدهم ... قسم به عزت و جلالم ظلم هیچ ظالمی نمیتواند از دادگاه عدل من بگذرد. (1)

15 . منابع ماجرای غصب فدک

اشاره

ماجرای غصب فدک در بین وقایع و اخبار اسلام شناخته شده است، و حتی مخالفان شیعه و طرفداران سقیفه تفصیل آن را نقل کرده و در کتابهای خود آورده اند.

ص: 320


1- بحار الانوار: ج 43 ص 219 ح 1.

در اینجا تعدادی از منابع شیعه و اهل سنت را که هر یک فرازهایی از ماجرای فدک و یا خطبه آن را نقل کرده اند با ذکر جلد و صفحه مورد نظر می آوریم.

1 . کتب شیعه

1 . اثبات الهداة : ج 2 ص 116.

2 . الاحتجاج : ج 1 ص 127، 131.

3 . احقاق الحق : ج 3 ص 549 ، ج 10 ص 296 ، ج 12 ص 340، ج 14 ص 575، ج 19 ص 163، ج 25 ص 506، 531، ج 33 ص 253 ، 350 .

4 . الاختصاص : ص 178 .

5 . اعلام الدين : ص 182.

6 . اعلام الورى : ص 100 .

7 . الامالي (طوسی) : ج 2 ص 294.

8 . الامالی (مفید) : ص 125 .

9 . الايضاح : ص 256 .

10 . بحار الانوار: ج 9، 10، 21، 29، 31، 43، 48 .

11 . البرهان : ج 1 ص 367، ج 2 ص 414، 415، 416، ج 3 ص .265 ،264 ،263.

12 . تأويل الآيات الظاهرة : ج 1 ص 435.

13 . التبيان : ج 6 ص 268، ج 8 ص 253.

14 . تفسیر ابوالفتوح رازی : ج 3 ص 349.

15 . تفسير العياشي : ج 1 ص 255 ، ج 2 ص 281، 287، 288.

16 . تفسیر فرات : ص 239، 322، 333، 473.

ص: 321

17 . تفسیر القمی : ص 380، 500، 645.

18. تلخيص الشافي : ج 3 ص 121 ، 131.

19 . الخرائج و الجرائح : ج 1 ص 112.

20 . الخصال : ص 173.

21 . دلائل الامامة : ص 31 .

22 . سعد السعود : ص 101.

23 . الصراط المستقيم : ج 2 ص 291 .

24 . الطرائف : ص 251، 252، 236 .

25 . علل الشرائع : ج 1 ص 154، 155، 190.

26 . العمدة : ص 390 .

27 . عیون اخبار الرضا : ج 1 ص 233، ج 2 ص 185.

28 . غاية المرام : ص 323.

29. فدک : ص 166 .

30 . الفصول المختارة : ج 2 ص 106، 111.

31 . قرب الاسناد ص 99 .

32 قصص الانبياء : ص 348 .

33. کافی : ج 1 ص 543.

34. کتاب سلیم : ج 2 ص 862 .

35. كشف الغمة : ج 1 ص 476 ، 477 ، 478، 494، ج 2 ص 476، 477.

36 . کشف المحجة : ص 124 .

37 . كنز الفوائد : ص 52 .

38 . اللمعة البيضاء : ص 382.

39 . مجمع البیان : ج 6 ص 411 .

40 . المحجة البيضاء : ج 1 ص 63 .

ص: 322

41 . مصباح الانوار: ص 245 - 247

42 . المناقب ابن شهر آشوب) : ج 1 ص 123، ج 2 ص 50 . ج 3 ص 435، ج 4 ص 320.

43 . نزهة الناظر : ص 55 .

44 نور الثقلين ج 1 ص 374. ج 3 ص 153 - 156 ، ج 6 ص 186 - 189.

45 . نهج البلاغة : ص 52، 417.

46 . الهداية : ص 405 .

2 . كتب اهل سنت

47 . اتمام الوفاء فى سيرة الخلفاء باحوری) ص 15.

48. الاحسان بترتیب صحیح ابن حبان: ج 7 ص 156.

49 . أصهار رسول الله صلى الله عليه وسلم : ص 68.

50. أعلام النساء : ج 3 ص 1208، 1211، 1214 .

51. الإمامة والسياسة : ج 1 ص 13.

52 . ایثار الانصاف في آثار الخلاف : ص 340.

53. بلاغات النساء : ص 12 - 14.

54 . تاریخ ابن كثير : ج 9 ص 200 .

55 . تاریخ الاحمدی: ص 84، 130، 131، 132، 344.

56. تاریخ الخلفاء (سیوطی) : ص 154 .

57. تاریخ طبری : ج 3 ص 208 .

58 . تاریخ یعقوبی : ج 2 ص 117، ج 3 ص 48 .

ص: 323

59. تذكرة الخواص : ص 137، 359 .

60. تذهیب التهذيب ( ذهبي): ج 3 ص 82 ، ج 12 ص 48

61. تراجم سيدات بيت النبوة : ص 623 .

62. التعاليق على كتاب الوقوف (ليثي) : ص 94 .

63. جامع الاحاديث : ج 1 ص 18 ج 4 ص 63 ، ج 5 ص 340.

64. الجرح والتعديل (ابوحاتم) : ج 1 ص 257 .

65 . جمهرة رسائل العرب : ج 3 ص 510.

66 . جمهرة الفهارس : ص 299 .

67. جواهر المطالب : ج 12 ص 340.

68. حلیة الابرار : ج 2 ص 652 .

69. حياة الصحابة ( كاندهلوی : ج 2 ص .519 .

70. الدرر المنثور : ج 4 ص 177 .

.71 الرقابة المالية : ص 288 .

72. روح المعانی : ج 15 ص 58.

73. السقيفة و فدک ص 98 ، 103 - 107، 114، 115.

74. سنن البيهقي : ج 6 ص 301 .

75. سنن ابی داود : ج 2 ص 129 ، ج 3 ص 144.

76. سيدات نساء اهل الجنة : ص 148، 150.

77. السيرة الحلبية : ج 3 ص 363 .

78. شرح معانى الآثار : ج 2 ص 4.

79 شرح نهج البلاغة ( ابن ابى الحدید) : ج 1 ص 73 ، ج 4 ص 103 ، ج 16 ص 213، .278 ،274 ،232 ،231 ،230 ،219 ،216 ،214 .

80. شواهد التنزيل : ج 1 ص 338 .

81. صحيح البخاری : ج 5 ص 177.

ص: 324

82 . صحیح مسلم : ج 3 ص 1381، ج 4 ص 96.

83 . طبقات ابن سعد : ج 2 ص 315 .

84 . العبقريات الاسلامية : ج 2 ص 318 .

85. العقد الفريد : ج 2 ص 323.

86. عمدة الاخبار : ج 25 ص 531.

87. فتوح البلدان : ص 39، 41، 46.

88. الكامل في الرجال : ج 5 ص 1835.

89. لسان العرب : ج 10 ص 473.

90. مجمع الزوائد : ج 7 ص 49

91. مسند ابن حنبل : ج 1 ص 9، 10، 13.

92. مسند ابی یعلی : ج 2 ص 334، 534 .

93. مسند فاطمة (سیوطی) : ص 13 - 27.

94. المطالب العالية : ج 3 ص 367

95. مطالب السؤول : ص 59.

96. معارج النبوة : ج 1 ص 227.

97 . معجم البلدان : ج 6 ص 344 .

98. الوقوف على ما في صحيح مسلم من الموقوف : ص 94.

99. ينابيع المودة : ص 119 .

*

اینها صفحاتی از پرونده مفتوح فدک بود که جهات مختلف آن را نشان داد امیدواریم این انجام وظیفۀ کوچک نیز در دفتر فدک ثبت شود و فاطمه زهرا ما را به عنوان کوچکترین خدمتگزارانش بپذیرد؛ و هنگام گشودن پرونده بزرگ فدک در قیامت نام ما در زمره مدافعان فدک و طرفداران فاطمه خوانده شود.

ص: 325

ص: 326

فهرست

پیشگفتار

فدک سند دائمی شیعه ... 5

اهداف خطابه فدک ...6

مخاطبان حضرت زهرا علیها السلام ...6

خطابه فدک محاکمه اجباری غاصبین ...7

فدک ندای هَل مِن ناصر .... فاطمه علیها السلام ...8

مقاومت مستمر شیعه در مسئله فدک ...8

مدافعان همیشه بیدار فدک ...9

انگیزه تألیف کتاب ...10

1 . داستان کامل ماجرای فدک ...11

2 . متن كامل خطبه حضرت زهرا الهلا ...11

3. تحلیل عقیدتی تاریخی ماجرای فدک ...12

تقسیم بندی کتاب ...13

ویرایش دوم و سوم کتاب حاضر ...15

1 . فتح و اعطای فدک به فاطمه علیها السلام

فتح فدک به دست پیامبر و امیرالمؤمنین علیه اسلام ...19

فدک ملک شخصی پیامبر صلی الله علیه و اله ...21

ص: 327

اعطای فدک به فاطمه علیها السلام به دستور خداوند و به دست پیامبر صلی الله علیه و اله...22

سند و شاهد بر ملکیت فدک ...23

فقرا مصرف کنندگان درآمد فدک ...23

2 . مقابله های امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیها السلام با غاصبین فدک

از غصب فدک تا ریشههای اعتقادی ...27

آماری از اقدامات امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیها السلام ...28

1 پاسخ امیرالمؤمنین علیه السلام به ابوبکر و عمر درباره فدک ...29

2 . ارائه سند فدک توسط حضرت زهرا علیها السلام ...29

حکومت زور و بی قانونی در مورد فدک ...30

احتجاج مفصل حضرت زهرا علیها السلام در مجلس ابوبکر و عمر ...31

مجلس خاص ابوبکر و عمر ...31

فدک ارث نیست ...31

شهادت ناحق عایشه ...32

ملک مورد تصرف باطل است ...32

عصمت فاطمه علیها السلام دليل كامل ...32

فدک بخشوده پیامبر ضلی الله علیه و اله به استناد قرآن ...34

مصرف حق ذوي القربي ...34

خدا راضی است اگر چه مردم راضی نباشند...36

چرا فقط از فاطمه علیها السلام دلیل میخواهند؟ ...36

شاهدان فاطمه علیها السلام بر ملکیت فدک ...37

جواب عمر درباره شاهدان...38

دفاع اميرالمؤمنین علیه السلام از شاهدان ...39

جواب نهائی امیرالمؤمنین علیه السلام درباره شاهدان ...39

نتیجه محاکمه اول فدک ...39

ص: 328

4 . نصرت طلبی حضرت زهرا و اهل بیت علیهم السلام ...40

ضربه مؤثر نصرت طلبی خاندان وحی ...40

چگونگی برنامۀ کمک خواهی ...41

برخورد خاص حضرت زهرا علیها السلام با معاذ بن جبل...41

5 . احتجاج خصوصی فاطمه علیها السلام بر ابوبکر و پاره کردن سند ...42

نوشتن سند برای ارجاع فدک ...42

محو و پاره کردن سند توسط عمر ...43

6 . احتجاج امیرالمؤمنین علیه السلام بر ابوبکر و عمر در مسجد ...43

محاکمه ابوبکر به دست امیرالمؤمنین علیه السلام ...44

جهل به احکام قضاوت ...44

عصمت سند صدق فاطمه علیها السلام ...44

كفر منكر عصمت فاطمه علیها السلام...45

نتیجه احتجاج امیرالمؤمنین علیه السلام...46

7. خطابه حضرت زهرا علیها السلام در مسجد ...46

خطابه فاطمه علیها السلام ضربه سهمگین بر پیکر غصب ...46

کیفیت خاص ورود حضرت زهرا علیها السلام به مسجد ...47

تأثیر عجیب آه فاطمه علیها السلام در مردم ...47

محاکمه ناخواسته غاصبين ...48

محکومیت غاصبین و مردم به حکم فاطمه علیها السلام ...48

برداشتی از خطابه حضرت زهرا علیها السلام ...48

سابقه اسلام و مردم...49

معرفی خود برای آینده تاریخ ...49

غصب فدک آتشی برانگیخته ...49

تعجب از سستی مردم ...50

جواب حديث جعلى ابوبكر ...50

تمسک به اجماع مسلمین و جواب آن ...50

غدیر حجت نهایی امیرالمؤمنین علیه السلام...51

ص: 329

اعتراض ام سلمه ...51

نتایج فکری خطابه فاطمه علیها السلام...51

8. سخنان حضرت زهرا علیها السلام برای عیادت کنندگان ...52

9 . نامه امیرالمؤمنین علیه السلام به ابوبکر درباره فدک ...53

بی انصافی مردم با اهل بیت علیهم السلام ...53

اگر اجازه داده شود سرهای شما را ...54

سكوت و سخن على علیه السلام...54

اگر حقیقت و باطن مردم بیان شود...55

عكس العمل ابوبکر به نامه امیرالمؤمنین علیه السلام...55

10.آخرین سخنان حضرت زهرا درباره فدک ...56

3 . اقدامات غاصبین پس از غصب فدک

آماری از اقدامات برنامه ریزی شده غاصبين...61

1 . سؤال غاصبین از امیرالمؤمنین علیه السلام قبل از غصب فدک ...62

2. جعل حدیث برای غصب فدک ...63

ظاهر فریبنده حدیث جعلی ...63

3. شهادت عایشه و حفصه بر حدیث جعلی ...64

شاهد بر حدیث جعلی از خانواده غاصبین ...64

یک عرب بیابانی برای شهادت ...65

4. پاره کردن سند خود نوشته فدک...65

نقشه جدید برای سند فدک ...66

از بین بردن سند در سایه جنایت ...66

سوز امیرالمؤمنین علیه السلام یا در مصائب ...67

.5 عكس العمل غاصبین به نامه امیرالمؤمنین علیه السلام ...68

سخنرانی ابوبکر درباره توافق مردم بر غصب فدک ...68

ص: 330

دلگرمی غاصب فدک ...69

تعریض به امیرالمؤمنين علیه السلام المدافع فدك...69

علت سکوت اميرالمؤمنين علیه السلام از زبان غاصب...70

سابقه های غاصبین با مدافع فدک ...70

پیشنهاد غاصب فدک از ترس امیرالمؤمنين علیه السلام...71

6 . نقشه قتل امیرالمؤمنین علیه السلام ...72

اجرای توطئه قتل به دست خالد ...72

اطلاع امیرالمؤمنین از توطئه قتل ...73

پشیمانی ابوبکر از دستور قتل ...74

شکست توطئه قتل به دست غاصب ...74

عكس العمل امير المؤمنين علیه السلام در مقابل قاتل ...74

عکس العمل در مقابل عامل قتل ...75

مدافعان حریم علوی ...76

7 . سخنان ابوبکر در تهدید و تطمیع مردم ...77

خطاب تهدید آمیز به انصار...77

تطمیع مردم ...78

8. رضایت طلبی ابوبکر و عمر از حضرت زهرا علیها السلام...78

اجازة عيادت فاطمه علیها السلام ...78

عیادت غاصبين و قهر فاطمه علیها السلام ...80

محاكمة غاصبین در عیادت ...80

تعجب فاطمه از عیادت آتش زنندگان خانه اش ...81

9 . شرکت ابوبکر و عمر در تشییع جنازه حضرت زهرا علیها السلام !؟ ...82

وصیت حضرت زهرا به تدفین شبانه...82

اجتماع مردم بر در خانه حضرت زهرا علیها السلام... 83

تدفين مخفیانه حضرت...83

اجتماع دوباره مردم برای تشییع ...83

تصمیم نبش قبر ...84

عكس العمل امير المؤمنين علیه السلام در مقابل تصمیم نبش قبر فاطمه علیها السلام ...85

ص: 331

4 . اسرار غصب فدک و دفاع ار آن

فدک مسئلۀ مالی نیست ...89

در جستجوی ریشه های غصب فدک ...90

راه کشف حقیقت در ماجرای فدک ...91

1 . اسرار غصب فدک ...92

اهداف مشترک در غصب خلافت و فدک ...92

الف . ضدیت با اهل بیت علیهم السلام...93

ب . استحكام مخالفان اهل بیت علیهم ...93

مقابله با مقام عصمت ...93

مقابله با احترام و محبت خاص به اهل بیت علیهم السلام...94

زیر پاگذاشتن مبانی دینی ...96

پیشگیری از قوانین بعدی اسلام ...97

گرفتن منبع مالی از اهل بیت علیه السلام ...98

نشان دادن قدرت بدعت گذاری ...99

دشمن نمودن مردم با اهل بیت علیم السلام ...100

به دست آوردن منبع مالی برای اقدامات خود ...101

2. اسرار پیگیری اهل بیت علیه السلام در مسئله فدک ...101

دفاع از عصمت اهل بیت علیهم السلام...102

معرفی مبغضین و اذیت کنندگان فاطمه علیها السلام...103

اعتراض و معرفی بدعت گزاران جاهل ...104

اثبات ضدیت غاصبین با دین خدا ...105

مقابله با استناد کارها به اجماع مردم ...105

شکستن قدرت ظالم و مقابله با زور ...106

ندادن شرایط مالی به غاصبین ...107

در دست داشتن شرایط مالی مناسب ...107

ص: 332

5 . تحلیل و جمع بندی خطابه حضرت زهرا علیها السلام

1 . تحلیلی بر خطابه حضرت زهرا علیها السلام...112

دادگاه محاکمۀ غاصبین فدک نه سخنرانی ...112

سند قرآنی فدک در مقابل سند جعلی غاصبين...113

تقسیم حساب شده خطابه فدک ...113

ابهت فاطمی در مقابل ذلت نفاق ...114

نهیب فاطمه علیها السلام...114

2. خلاصه ای از خطابه حضرت زهرا علیها السلام...115

1 . حمد و ثنا و توحید ...115

2. ترسیمی از رسالت محمدی ...115

3. وظیفه مهم مسلمانان ...116

4. قرآن و عترت ...116

5. اسرار احکام و وسیله الى الله...116

6. معرفی خود ...116

7. فداکاریهای امیرالمؤمنین علیه السلام برای اسلام ...117

8. عقبگرد مردم ...117

9 . سقوط در فتنه ها ...118

10 . توبیخ غاصبین فدک ...118

11. استدلالهای قرآنی دربارۀ فدک ...119

12 . شکایت به پیامبر صلی الله علیه و اله ...119

13 . نصرت طلبی از انصار ...119

14. خطاب به انصار و توبیخ آنان ...120

15 . کوتاهی عمدی مردم ...120

16. سوء استفاده غاصب فدک از سکوت مردم ...121

17. جوابهای حدیث جعلی ...121

ص: 333

18 . عقب نشینی ابوبکر از حدیث جعلی ...122

19 . توبیخ به ظاهر مسلمانان ...122

20 . گریه مردم...122

21. نقشه های جدید غاصبین...123

22. تهدید مردم از سوی ابوبکر ...123

23 . توبیخ مردم از سوی ام سلمه ...123

24. غدیر خم آخرین اتمام حجت ...124

25. خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام ...124

26. کلام تسلّی بخش امیرالمؤمنین علیه السلام...125

27. خطاب به زنان عیادت کننده ...125

3. جمع بندى استدلالهای حضرت زهرا علیها السلام در مقابل غاصبین ...126

قضاوت جهانی فدک ...126

تنظیم و دسته بندی احتجاجات فدکیه ...127

1. استدلالهای اعتقادی ...128

1 . فاطمة سيدة نساء اهل الجنة...128

2 . آیه تطهیر ...129

3. رد سخن معصوم کفر است ...130

4. پذیرفتن سخن بر علیه معصوم کفر است ...130

5 . مخالفت صریح و عمدی با قرآن ...130

6 . مخالفت صریح و عمدی با پیامبر صلی الله علیه و اله ...131

7. آیا شما عام و خاص قرآن را بهتر میدانید؟ ... 131

8. اجماع امت ارزش دینی ندارد ...132

2. استدلالهای قانونی ...132

1 . تصرف فعلی دلیل ملک ...133

2 . غصب قبل از محاکمه ...133

3. مدعی شاهد بیاورد ...134

4. مدعى علیه قسم میخورد ...134

ص: 334

5 . اتهام صاحب يد جرم است...134

6 . فدک اعطایی است و ارث نیست ...134

7 . سند اعطایی بودن فدک ...135

8. شاهد بر اعطایی بودن فدک ...135

9 . همه از پدرانشان ارث میبرند ...135

10. آیا در نسبت من با پدرم تردید دارید؟ ...135

11 . آیا دین من و پدرم از هم جداست؟ ...136

12. آیا پیامبر صلی الله علیه و اله یا فاطمه علیها السلام استثنا شده؟ ...136

13 . «النَّبيُّ لا يُوَرّث» حدیث جعلی است...136

14 . النبى لا يورث» مخالف قرآن است...137

3. استدلالهای اخلاقی - وجدانی ...137

1 . مراعات مالی محترمانه ...138

1 . المَرءُ يُحفَظُ في وُلدِهِ بَعدَهُ...138

2 . فدک برای نسل زهرا علیها السلام...138

3 . اگر فدک ملک تو بود ... !...139

4 . فقط فدک را داشتیم ...139

2. دفاع از عزیزان هر قوم ...139

1 . بی اعتنایی فوق العاده ...140

2. عجله مردم...140

3 . گویا چشم پیامبر صلی الله علیه و اله را دور دیده اند...140

4. اجتماع بر غدر و مکر و حیله ...140

5 . سکوت در حال قدرت ...141

3 . ترس از عاقبت ظلم ...141

1 . خدا شاهد و ناظر است ...141

2 . من دختر ترساننده از عذابم ...141

3 . شکایت به خدا و رسول ...142

4 . وعده به قیامت ...142

ص: 335

6 . سند و متن و کتابشناسی و شعر فدک

1 . کتابشناسی فدک ...145

موضوع کتابهای تألیف شده ...146

معرفی تألیفات فدک ...146

1 . کتابهای مربوط به ماجرای فدک ...147

کتاب های فارسی چاپی ...147

کتاب های فارسی خطی ...150

کتاب های عربی چاپی ...150

کتاب های عربی خطی ...152

کتاب های اردو چاپی ...153

کتاب های اردو خطی ...152

کتاب های انگلیسی ...155

کتاب های روسی ...155

کتاب های کردی ...155

2 . کتاب های مربوط به خطبه حضرت زهرا علیها السلام ...156

کتاب های فارسی چاپی ...156

کتاب های فارسی خطی ...160

کتاب های عربی چاپی ...161

کتابهای عربی خطی ...162

کتاب های اردو چاپی ...163

کتاب های اردو خطی ...163

کتاب های انگلیسی ...163

کتاب های فرانسوی ...164

کتاب های ترکی استانبولی ...164

کتاب های ترکی آذری ...164

کتاب های روسی ...164

ص: 336

2 . سند خطابه حضرت زهرا علیها السلام...165

راویان اصلی متن کامل خطابه حضرت زهرا علیها السلام...166

1 . حضرت زينب كبرى علیها السلام...166

2. امام حسین علیه السلام...167

3. امام باقر علیه السلام...167

4. ابن عباس...167

5 . عبدالله بن حسن بن حسن علیه السلام...167

6 . عایشه ...167

7. هشام بن محمد...167

8. عوانة ...167

9 . ابن عايشة...167

منابع متن کامل خطابه حضرت زهرا علیها السلام...168

اسناد و رجال متن کامل خطابه حضرت زهرا علیها السلام...170

الف . اسناد خطبه حضرت در مسجد

1 . روایت حضرت زینب کبری علیها السلام: ...171

2 . روایت امام حسین علیه السلام...172

3. روایت امام باقر علیه السلام...172

4. روایت ابن عباس : ...173

ه . روایت عبدالله بن الحسن بن الحسن علیه السلام...173

6 . روايت عائشة :...174

7 . روایت محمد أبوهشام ...174

8. روايت عوانة ...174

9. روايت ابن عائشة :...175

ب. اسناد خطبه حضرت در خانه

1. روايت أمير المؤمنين علیه السلام ...175

2. روايت الإمام زين العابدين علیه السلام ...175

3. روايت فاطمة بنت الحسين علیه السلام ...176

ص: 337

4. روایت ابن عباس : ...177

5 . روايت عطية العوفي ...177

2. متن خطابه حضرت زهرا علیه السلام...177

تأکید بر حفظ خطابه در تاریخ شیعه ...178

ارزش و ضرورت مقابله نسخه های خطابه حضرت زهرا علیها السلام...178

تنظیم متن حاضر ...179

4. شعر فدک

7 . متن عربی خطابه حضرت زهرا علیها السلام

1. الزهراء علیها السلام تَأْتِي المَسجِدَ ...187

2. الحَمدُ وَالثَّناءُ ...189

3. بعثَةُ الرَّسُولِ الأَعظَمِ وَ مَسيرُ الرِّسَالَةِ ...191

4. خطابها مَعَ المهاجرين والأنصار...194

5 . القُرآنُ وَأَهلَ البَيتِ علیهم السلام ...195

6 . أسرارُ أَحكام الله...196

7. اعلَموا أَنّي فاطِمَةُ ...199

8. مَسيرَةُ الرِّسالَةِ المُحَمَّديّةِ ...199

9. علي علیه السلام في إبلاغ الرسالة الإلهية ...202

10 . ما أَظْهَرَهُ النّاسُ بَعدَ وَفَاةِ صاحِبِ الرِّسالَةِ ...204

11. فَدَكَ وَالاِرثِ ...208

12. شكواها إلى رسول الله صلی الله علیه و اله ...212

13. خِطابها مَعَ الأَنصارِ ...214

14. الزَّهراءِ تُظْلَمُ بِمَرأَىٰ وَ مَسمَعٍ مِنَ النَّاسِ ...217

ص: 338

15 . قاتِلوا أَئِمَّةَ الكُفْرِ...219

16 . خِذلانُ النّاسِ عَن الحَقِّ...220

17 . العار و النّارُ لِمَن يَخذُلُ ابْنَةِ نَبِيِّهِ ...221

18. أَنَا ابْنَةُ نَبِيِّكُم ...223

19. جَوابٌ أَبي بَكرٍ لَها ...224

20. الحديث الموضوع: «النَّبيُّ لا يُوَرِّتُ»...225

21. خطابها علیها السلام مَعَ أَبي بَكرٍ ...227

22 . القُرآنُ يُصَرِّحُ بِإرث الأنبياءِ ...228

23. جَوابُ أَبي بَكرٍ لَها علیها السلام ...229

24 . خطابها مَعَ المَسلِمينَ وَمُعاتَبَتُهُم ...230

25. أَثَرُ خُطبَتِها علیها السلام ...231

26 . ما جَرى بَينَ أبي بَكْرٍ وَعُمَرَ بَعدَ خُطبَتِها علیها السلام...231

27. التّجاسُرُ عَلَى أَهْلِ بَيتِ الرَّسُولِ علیهم السلام...233

28. استنكارُ أُم سلمة ...234

29. خطابها مَعَ رافِعِ بنِ رُفاعَةٍ تَذَكَّرُ غَدِيرَ خُم ...235

30. شكواها إِلى أَميرِ المُؤْمِنِينَ علیه السلام ...236

31. أَميرِ المُؤمِنِينَ علیه السلام يُخَفِّفُ عَنهَا الآلام ...238

32. عيادَةُ نِساءِ المُهاجرين والأنصارِ لَها علیه السلام...239

33. ما نَقِمُوا مِن أبي الحَسَنِ علیه السلام...241

34. خَسَارَةُ الأُمَّةِ بِغَصبٍ حَقٌّ عَلَى علیه السلام ...242

35 . مَنِ الَّذِي اسْتَبدَلوهُ بِعَليٍّ علیه السلام...244

36 . إنذارُهُم بِعاقِبَةِ الاغتصاب...246

37 . عُذرٌ لا يُقبَلُ بَعدَ التَّقصير ...248

ص: 339

8 . ترجمه فارسی خطابه حضرت زهرا علیها السلام

1. حضرت زهرا علیها السلام به مسجد می آید...251

2. حمد و ثنا ...252

3. بعثت پیامبر و مسیر رسالت ...254

4. خطاب حضرت به مهاجرین و انصار ...255

5 . قرآن و اهل بیت علیهم السلام ...256

6. حکمت دستورات الهی ...256

7. بدانید من فاطمه هستم ...258

8. سیر رسالت پیامبر صلی الله علیه و اله ...258

9. على علیه السلام در تبلیغ رسالت ...260

10 . رفتار مردم بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله...261

11 . فدک و ارث...263

12. خطاب به پیامبر صلى الله عليه وسلم ...264

13 . خطاب به انصار ...266

14 . ظلم به فاطمه در انظار مردم ...267

15 . با امامان کفر بجنگید ...268

16 . خواری حق به دست مردم ...269

17 . عار و عذاب بر کسی که دختر پیامبر صلی الله علیه و اله را خوار کند...270

18 . من دختر پیامبرتان هستم ...270

19 . جواب ابوبکر ...271

20. حدیث جعلى النبى لا يورث ...272

21. پیامبر صلی الله علیه و اله مخالف قرآن نمیگوید ...273

22. تصریح قرآن به ارث انبیاء علیهم السلام...273

23 . جواب ابوبكر...274

24 . خطاب به مسلمانان ...275

ص: 340

25 . تأثیر خطبه حضرت ...275

26 . آنچه بین ابوبکر و عمر اتفاق افتاد ...276

27. خطاب تهدید آمیز ابوبکر به مردم ...277

28. خطاب ام سلمه با مردم ...278

29. خطاب حضرت با رافع و یادآوری غدیر ...279

30. شکایت به امیرالمؤمنین علیه السلام...279

31. تسلّی امیرالمؤمنین به حضرت زهرا علیها السلام...280

32. عیادت زنان مهاجر و انصار ...281

33. از علی علیه السلام چه چیزی را نپسندیدند؟ ...282

34 . چه کسی را به جای علی علیه السلام انتخاب کردند ؟!...282

35. پیش بینی عاقبت غصب خلافت ...283

36. خسارت امت با غصب حق علی علیه السلام ...284

37. عذری که پذیرفته نیست ...285

9 . پرونده فدک تا قیامت

فدک گرانسنگ امتحان ...289

ثبت عکس العملها در پرونده فدک ...290

فدک میدان درگیری غاصبین با طرفداران فاطمه علیها السلام ...290

قضاوت درباره فدک مشکل نیست ...291

فدک یعنی تابلوی .عقیده ...291

پرونده فدک در پیشگاه فاطمه علیها السلام ...291

محتوای دفتر فدک ...292

1 . پیشگویی خدا و پیامبر صلى الله عليه و اله وسلم از غصب فدک ...294

1 . در شب معراج ...294

2 . اولین کسی که به من ملحق می شود ...294

ص: 341

3. غاصب حق فاطمه علیها السلام ملعون است ...295

4 . کسی فاطمه علیها السلام را کمک نمیکند ...295

5. خوشا به حال یاری کننده فاطمه علیها السلام ...295

2 . شکایت حضرت زهرا علیها السلام از غاصب فدک ...296

3. حرمت مصرف اموال غصبی فدک ...296

4. اقرار غاصب فدک به محکومیت ...297

5. قتل نماینده ابوبکر در فدک به دست امیرالمؤمنین علیه السلام ...298

6. دفاع ائمه علیهم السلام و بزرگان دین از فدک ...302

7. دفاع امیرالمؤمنین علیه السلام از فدک به عنوان شاهد ...303

1 . هنگام شهادت دادن بر فدک ...303

2 . هنگام شهادت فاطمه علیها السلام...304

3 . بعد از دفن حضرت زهرا علیها السلام...304

4. در زمان حکومت عثمان ...304

5 . در زمان حکومت حضرت در کوفه...305

6 . آخرین سخن امیرالمؤمنین علیه السلام درباره فدک ...306

8. تناقض در گفته و عمل غاصبين فدک ...306

1 . تضاد در متن حدیث جعلی ...306

2. تضاد در قبول شاهد ...307

3. تضاد بین خود غاصبین ...308

4. تضاد در ارث انبیا ...308

5 . تضاد در عمل شاهدان حدیث جعلی ...308

6 . تضاد بين غصب و بازگرداندن فدک ...308

7. تضاد در غصب اول و دوم فدک ...309

9. مخالفت نهایی با عمل پیامبر صلى الله عليه وسلم در فدک ...309

10 . آینده غاصب فدک ...310

1. آنان را به شدت گرفتار کن... 311

2. شکمت را پاره کند ...311

ص: 342

11 . فدک مغصوب در نشیب تاریخ ...311

الف . نگاهی گذرا به غصبهای مکرّر .فدک ...312

ب. قطع دست کاشته های پیامبر صلى الله عليه وسلم در فدک ...313

ج . تعیین حدود فدک توسط امام علیه السلام ...314

1 . در برابر مهدی عباسی ...314

2. در برابر هارون ...315

12. چرا امیرالمؤمنین علیه السلام فدک را باز نگرداند؟ ...315

13. زنده نگاه داشتن یاد فدک در زیارات ...317

1. حقت را با قهر و زور گرفتند ...318

2. خدایا تو انتقام فاطمه را بگیر ...318

3. شهادت علی و حسنین را رد کردند ...318

4 . با غصب فدک جگر پیامبر صلی الله علیه و اله را سوزاندند...319

14 . دادخواهی فاطمه علیها السلام دربارهٔ فدک در قیامت...319

15 . منابع ماجرای غصب فدک ...320

1 . كتب شيعه ...321

2 . كتب اهل سنت ...323

ص: 343

THE MISTERIES OF FADAK

(ASRARE FADAK)

Some Untolds about Fadak

An Ideologically Historic Analysis

Comprehensive Original Version of Hazrat Zahrs's Sermon

A research about Content of Sermon

Mohammad Baqer Ansari

Sayyed Hosain Rajayi

ص: 344

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109