سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -
عنوان و نام پديدآور : خطابه غدیر در آینه اسناد (نگاهی به اسناد و منابع خطبه غدیر و مدارک حدیث غدیر به ضمیمه داستان غدیر و متن کامل و ترجمه خطابه غدیر)[Book]/ محمد باقر انصاری.
مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1385.
مشخصات ظاهری : 106 ص.
شابک : 7000 ریال: 964-397-223-2 ؛ 7000 ریال (چاپ دوم) ؛ 12000ریال : چاپ پنجم: 978-964-397-223-3 ؛ 15000 ریال: چاپ هفتم:978-964-397-520-3 ؛ 34000 ریال ( چاپ هشتم ) ؛ 40000 ریال( چاپ نهم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
يادداشت : ص. ع. به انگلیسی : Mohammad Baqer Ansari. Qadir in reflection of the researchs.
يادداشت : چاپ دوم: پاییز 1385.
يادداشت : چاپ پنجم: پاییز 1387.
يادداشت : چاپ هفتم: پاییز 1389.
يادداشت : چاپ هشتم: بهار 1392.
يادداشت : چاپ نهم: پاییز 1393.
يادداشت : این کتاب در سالهای 1385-1397 تجدید چاپ شده است.
موضوع : غدیر خم ، خطبه
رده بندی کنگره : BP223/5/الف8خ6 1385
رده بندی دیویی : 297/452
شماره کتابشناسی ملی : م85-23944
ویراستار دیجیتالی: محمد مبین روزبهانی
خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان
ص: 1
آخرین کار تا ساعت 10 چهارشنبه 1385/6/15
شناسنامه
ص: 2
بسم اللّه الرحمن الرحيم
اهداء
به آنان که
با اطمينان از اسناد محکم غدير
حقايق آن را در خطابه بلندش جستجو مى کنند.
ص: 3
در اين کتاب مى خوانيم:
1 . واقعهٔ غدير ··· 7
2 . متن کامل خطبهٔ غدير ··· 13
3 . ترجمه خطبهٔ غدير ··· 37
4 . اسناد و منابع خطبهٔ غدير ··· 61
5 . مدارک حديث غدير ··· 97
ص: 4
بسم اللّه الرحمن الرحيم
خبر واقعهٔ عظيم غدير، شامل مراحل مقدماتىِ قبل از خطبه و متن خطبه و وقايعى که همزمان با خطبه اتفاق افتاد و آنچه پس از خطبه به وقوع پيوست، توسط حاضرين در غدير براى ما نقل شده است، و هر يک از آنان گوشه اى از مراسم يا قطعه اى از سخنان حضرت را نقل نموده اند. البته قسمت هايى از اين واقعه به طور متواتر به دست ما رسيده، و خطبه غدير نيز به طور کامل در کتب حديث حفظ شده است.
خبر غدير و سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن مجمع عظيم، طورى در شهرها منتشر شد که حتى غير مسلمانان از اين خبر مهم آگاه شدند. طيق پيش بينى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جا داشت بيش از يکصد و بيست هزار مسلمانِ حاضر در غدير، هر يک به سهم خود خطبه غدير را حفظ کنند و متن آن را در اختيار فرزندان و خويشان و دوستان خود قرار دهند.
ص: 5
شخص اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا (علیهما السّلام) که رکن غدير بودند، و نيز ائمه (علیهم السّلام) يکى پس از ديگرى تأکيد خاصى بر حفظ اين حديث داشتند و بارها در مقابل دوست و دشمن بدان احتجاج واستدلال مى فرمودند، و در آن شرايط خفقان مى بينيم که امام باقر (علیه السّلام) متن کامل خطبه غدير را براى اصحابشان بيان فرموده اند.
همچنين بيش از دويست نفر از صحابه و عده زيادى از تابعين، با آنکه در شرايط سخت تقيه بوده اند و نقل حديث غدير براى آنان به قيمت حيثيت و جانشان تمام مى شده، آن را نقل کرده اند.
کتاب حاضر با مرورى بر ماجراى غدير و ذکر متن خطبه و ترجمه آن، بخشى را به اسناد و منابع خطبه اختصاص داده و به پرسش هايى در اين زمينه پاسخ داده است. در ادامه اين بخش با تفکيک و شماره بندى فرازهاى خطابه، مدارک و منابع هر قسمت را از منابع اسلامى اعم از شيعه و سنى آورده است؛ تا مطالعه کنندگان خطبه از پشتوانه هاى علمى آن آگاه باشند، و گذشته از اسنادى که براى خطبه ذکر مى شود، از اسناد و مدارکى که فرازهاى اين خطابه عظيم از آن برخوردار است مطلع گردند و با قلبى مطمئن بزرگترين منشور ابدى اسلام را مورد مطالعه قرار دهند.
جا دارد غديريان اين افتخار ابدى را قدر بدانند و همچنان گرد آن برکه آسمانى در طواف باشند، تا روزى که با حضور آخرين ميراث دار ولايت حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا فداه و عجل اللّه فرجه، در اعماق درياى بيکرانه اش غوصى نمايند و فراتر از اسناد به معارف بلند آن دست يابند.
قم، محمد باقر انصارى
نيمه شعبان 1427
18 شهريور 1385
ص: 6
در سال دهم هجرت(1)، به دستور الهى آخرين سفر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مکه براى تعليم حج و اعلام ولايت ائمه (علیهم السّلام) آغاز شد. در اين سفر بيش از صد و بيست هزار نفر آن حضرت را همراهى مى کردند، که در شرايط آن زمان سابقه نداشت.
بلافاصله پس از پايان مراسم حج، اعلام شد همهٔ حجاج از مکه خارج شوند و براى برنامه اى مهم در غدير خم - که کمى قبل از محل جدا شدن کاروان ها بود - حضور يابند. سه روز پس از پايان مراسم حج، سيل جمعيت به سوى غدير حرکت کردند.
با رسيدن به محل موعود، فرمان توقف از سوى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صادر شد و مَرکب ها از حرکت ايستادند، و مردم پياده شدند و هر کس جايى براى توقف سه روزه آماده کرد.
ص: 7
به دستور پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار مکانى را زير چند درخت کهنسال کنار برکه آماده کردند؛ و روى درختان پارچه اى براى سايبان قرار دادند. در زير سايبان، منبرى به بلندى قامت پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از سنگ ها و روانداز شتران ساختند به طورى که حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرِف باشند.
هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز منبر ايستادند، و اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بايستند. قبل از شروع خطابه، اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر يک پله پايين تر در طرف راست پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ايستاده بودند.
با در نظر گرفتن اين شکل خاص از منبر و سخنرانى، که دو نفر بر فراز منبر در حالت قيام ديده مى شوند و بيش از صد و بيست هزار نفر اين منظره بديع را مى نگرند، به استقبالِ سخنانِ حضرت خواهيم رفت.
سخنرانى تاريخى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در غدير - که حدود يک ساعت طول کشيد - در يازده بخش قابل ترسيم است:
حضرت در اولين بخش سخن، به حمد و ثناى الهى پرداختند و صفات قدرت و رحمت حق تعالى را ذکر فرمودند، و بعد از آن به بندگى خود در مقابل ذات الهى شهادت دادند.
در بخش دوم، سخن را متوجه مطلب اصلى نمودند و تصريح کردند که بايد فرمان مهمى دربارهٔ على بن ابى طالب ابلاغ کنم، و اگر اين پيام را نرسانم رسالت الهى را نرسانده ام و ترس از عذاب او دارم.
ص: 8
در سومين بخش، امامت دوازده امام بعد از خود تا آخرين روز دنيا را اعلام فرمودند تا همه طمع ها يک باره قطع شود. از نکات مهم در سخنرانى حضرت، اشاره به عموميت ولايت آنان بر همه انسان ها، در طول زمان ها و در همه مکان ها و نفوذ کلماتشان در جميع امور بود، و نيابت تام ائمه عليهم السلام را از خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در حلال و حرام و همه امور اعلام فرمودند.
در بخش چهارم خطبه، پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با بلند کردن و معرفى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) فرمودند: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ». سپس کمال دين و تمام نعمت را با ولايت ائمه (علیهم السّلام) اعلام فرمودند، و بعد از آن خدا و ملائکه و مردم را بر ابلاغ اين رسالت شاهد گرفتند.
در بخش پنجم حضرت صريحا فرمودند: «هر کس از ولايت ائمه (علیهم السّلام) سر باز زند اعمال نيکش سقوط مى کند و در جهنم خواهد بود». بعد از آن شمه اى از فضايل اميرالمؤمنين (علیه السّلام) را متذکر شدند.
مرحله ششم از سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) غضب الهى بر دشمنان اهل بيت را نمودار کرد. حضرت با تلاوت آيات عذاب و لعن از قرآن فرمودند: منظور از اين آيات عده اى از اصحاب من هستند که مأمور به چشم پوشى از آنان هستم. سپس با اشاره به امامانِ گمراهى که مردم را به جهنم مى کشانند فرمودند: «من از همهٔ آنان بيزارم». همچنين با اشاره رمزى به «اصحاب صحيفه ملعونه»، تصريح کردند که بعد از من مقام امامت را غصب مى کنند و غاصبين را لعنت کردند.
در بخش هفتم، حضرت تکيهٔ سخن را بر اثراتِ ولايت و محبت اهل بيت (علیهم السّلام) قرار دادند و فرمودند: اصحاب صراط مستقيم در سوره حمد شيعيان اهل بيت (علیهم السّلام) هستند.
ص: 9
سپس آياتى از قرآن درباره اهل بهشت تلاوت فرمودند و آنها را به شيعيان و پيروان آل محمد (علیهم السّلام) تفسير نمودند. آياتى هم درباره اهل جهنم تلاوت کردند و آنها را به دشمنان آل محمد (علیهم السّلام) معنى نمودند.
در بخش هشتم مطالبى اساسى درباره حضرت بقية اللّه الاعظم حجة بن الحسن المهدى ارواحنا فداه فرمودند، و به اوصاف و شئون خاص حضرتش اشاره کردند؛ و آينده اى پر از عدل و داد به دست امام زمان عجل اللّه فرجه را به جهانيان مژده دادند.
در بخش نهم فرمودند: پس از اتمام خطابه، شما را به بيعت با خودم و سپس بيعت با على بن ابى طالب دعوت مى کنم. اين بيعت به امر خداوند تعالى است و پشتوانه اين بيعت آن است که من با خداوند بيعت کرده ام.
در دهمين بخش، حضرت درباره احکام الهى سخن گفتند که مقصود بيانِ چند پايه مهم عقيدتى بود: از جمله اينکه چون بيان همه حلال ها و حرام ها توسط من امکان ندارد، با بيعتى که از شما درباره ائمه (علیهم السّلام) مى گيرم حلال و حرام را تا روز قيامت بيان کرده ام، زيرا علم و عمل آنان حجت است. ديگر اينکه بالاترين امر به معروف و نهى از منکر، تبليغ پيام غدير درباره امامان (علیهم السّلام) و امر به اطاعت از ايشان و نهى از مخالفتشان است.
در آخرين مرحله خطابه، بيعتِ لسانى انجام شد و حضرت بيعت با زبان ها را مطرح کردند و مطلبى را که بايد مردم به آن اقرار مى کردند تعيين فرمودند، که خلاصه آن اطاعت از دوازده امام (علیهم السّلام) و عهد و پيمان بر عدم تغيير و تبديل و بر رساندن پيام غدير به نسل هاى آينده و غايبان از غدير بود.
کلمات نهايى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دعا براى اقرارکنندگان به سخنان حضرت و نفرين بر منکرين اوامرشان بود، و با حمد خداوند خطابه حضرت پايان يافت.
ص: 10
پس از اتمام خطابهٔ پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، دو خيمه بر پا شد که در يکى خود آن حضرت و در ديگرى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خيمه حضرت مى شدند و پس از بيعت و تبريک، در خيمه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) حضور مى يافتند و با آن حضرت بيعت مى کردند و تبريک مى گفتند.
زنان نيز، با قرار دادن ظرف آبى که پرده اى در وسط آن بود بيعت نمودند. به اين صورت که اميرالمؤمنين (علیه السّلام) دست مبارک را در يک سوى پرده داخل آب قرار داده و در سوى ديگر زنان دست خود را در آب قرار مى دادند.
در طول سه روز توقف در غدير پس از ايراد خطابه، چند ماجرا به عنوان تأکيد و اهميت غدير به وقوع پيوست: پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در اين مراسم، عمامه خود را - که «سحاب» نام داشت - به نشانه جانشينى اميرالمؤمنين (علیه السّلام) بر سر آن حضرت قرار دادند.
حسان بن ثابت از پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درخواست کرد تا در مورد غدير شعرى بگويد، و با اجازه حضرت اولين شعر غدير را سرود.
جبرئيل (علیه السّلام) به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: «پيامبر براى على بن ابى طالب عهد و پيمانى گرفت که جز کافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى زند».
مردى از منافقين گفت: «خدايا، اگر آنچه محمد مى گويد از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناکى بر ما بفرست». در همان لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاک کرد، و اين معجزه تأييد الهى بر غدير را براى همگان روشن کرد.
ص: 11
پس از سه روز مراسم پر شور غدير پايان يافت، و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در صفحات تاريخ نقش بست. مردم پس از وداع با پيامبرشان و معرفتِ کامل به جانشينان آن حضرت تا روز قيامت، راهى شهر و ديار خود شدند. خبرِ واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و بدين گونه خداوند حجتش را بر همه مردم تمام کرد.
اکنون با گذشت هزار و چهارصد نام غدير همچنان بر بلندترين قله تاريخ اسلام مى درخشد؛ و خطابه غدير به عنوان آخرين و بزرگترين پيام الهى در تاريخ انبيا براى بشريت شناخته شده است.
ص: 12
بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ
*1. اَلْحَمْدُ وَ الثَّناءُ(1)
الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِهِ وَ جَلَّ فى سُلْطانِهِ وَ عَظُمَ فى اَرْکانِهِ ، وَ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عِلْما وَ هُوَ فى مَکانِهِ ، وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ ، حَميدا لَمْ يَزَلْ ، مَحْمُودا لا يَزالُ وَ مَجيدا لا يَزُولُ ، وَ مُبْدِئا وَ مُعيدا وَ كُلُّ اَمْرٍ اِلَيْهِ يَعُودُ .
بارِئُ الْمَسْمُوکاتِ وَ داحِى الْمَدْحُوّاتِ وَ جَبّارُ الاَْرَضينَ وَ السَّماواتِ، قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ ، رَبُّ الْمَلائِكَةِ وَ الرُّوحِ ، مُتَفَضِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ بَرَأَهُ ، مُتَطَوِّلٌ عَلى جَميعِ مَنْ اَنْشَاَهُ .
ص: 13
يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَ الْعُيُونُ لا تَراهُ . كَريمٌ حَليمٌ ذُو اَناةٍ ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَىْ ءٍ رَحْمَتُهُ وَ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِنِعْمَتِهِ . لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ ، وَ لا يُبادِرُ اِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ .
قَدْ فَهِمَ السَّرائِرَ وَ عَلِمَ الضَّمائِرَ ، وَ لَمْ تَخْفَ عَلَيْهِ الْمَكْنُوناتُ وَ لاَ اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِ الْخَفِيّاتُ . لَهُ الاِْحاطَةُ بِكُلِّ شَىْ ءٍ وَ الْغَلَبَةُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ وَ الْقُوَّةُ فى كُلِّ شَىْ ءٍ وَ الْقُدْرَةُ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ ، وَ لَيْسَ مِثْلَهُ شَىْ ءٌ . وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّىْ ءِ حينَ لا شَىْ ءَ ، دائِمٌ حَىٌّ وَ قائِمٌ بِالْقِسْطِ ، لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْعَزيزُ الْحَکيمُ .
جَلَّ عَنْ اَنْ تُدْرِكَهُ الاْبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الاَْبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ .
لا يَلْحَقُ اَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَةٍ ، وَ لا يَجِدُ اَحَدٌ كَيْفَ هُوَ مِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍ ، اِلاّ بِما دَلَّ عَزَّ وَ جَلَّ عَلى نَفْسِهِ .
وَ اَشْهَدُ اَنَّهُ اللّه ُ الَّذى مَلاَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ ، وَ الَّذى يَغْشَى الاْبَدَ نُورُهُ ، وَ الَّذى يُنْفِذُ اَمْرَهُ بِلا مُشاوَرَةِ مُشيرٍ ، وَ لا مَعَهُ شَريکٌ فى تَقْديرِهِ ، وَ لا يُعاوَنُ فى تَدْبيرِهِ .
صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلى غَيْرِ مِثالٍ ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلا مَعُونَةٍ مِنْ اَحَدٍ وَ لا تَكَلُّفٍ وَ لاَ احْتِيالٍ .
اَنْشَاَها فَکانَتْ ، وَ بَرَأَها فَبانَتْ . فَهُوَ اللّه ُ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْمُتْقِنُ الصَّنْعَةَ ، الْحَسَنُ الصَّنيعَةُ ، الْعَدْلُ الَّذى لا يَجُورُ ، وَ الاَْكْرَمُ الَّذى تَرْجِعُ اِلَيْهِ الْأُمُورُ .
ص: 14
وَ اَشْهَدُ اَنَّهُ اللّه ُ الَّذى تَواضَعَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِعَظَمَتِهِ ، وَ ذَلَّ كُلُّ شَىْ ءٍ لِعِزَّتِهِ ، وَ اسْتَسْلَمَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِقُدْرَتِهِ ، وَ خَضَعَ كُلُّ شَىْ ءٍ لِهَيْبَتِهِ . مَلِكُ الاْمْلاکِ وَ مُفَلِّكُ الاَْفْلاکِ وَ مُسَخِّرُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ ، كُلٌّ يَجْرى لاِجَلٍ مُسَمّى ، يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثا. قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ ، وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ .
لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ وَ لا مَعَهُ نِدٌّ ، اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْوا اَحَدٌ . اِلهٌ واحِدٌ وَ رَبٌّ ماجِدٌ ، يَشاءُ فَيُمْضى ، وَ يُريدُ فَيَقْضى، وَ يَعْلَمُ فَيُحْصى ، وَ يُميتُ وَ يُحْيى ، وَ يُفْقِرُ وَ يُغْنى ، وَ يُضْحِكُ وَ يُبْکى ، وَ يُدْنى وَ يُقْصى ، وَ يَمْنَعُ وَ يُعْطى ، لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ ءٍ قَديرٌ .
يُولِجُ اللَّيْلَ فِى النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِى اللَّيْلِ ، لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفّارُ. مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ وَ مُجْزِلُ الْعَطاءِ ، مُحْصِى الاْنْفاسِ وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَ النّاسِ؛ الَّذى لا يُشْكِلُ عَلَيْهِ شَىْ ءٌ ، وَ لا يُضْجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ ، وَ لا يُبْرِمُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحّينَ . الْعاصِمُ لِلصّالِحينَ ، وَ الْمُوَفِّقُ لِلْمُفْلِحينَ ، وَ مَوْلَى الْمُؤْمِنينَ وَ رَبُّ الْعالَمينَ ؛ الَّذى اسْتَحَقَّ مِنْ كُلِّ مَنْ خَلَقَ اَنْ يَشْكُرَهُ وَ يَحْمَدَهُ عَلى كُلِّ حالٍ .
اَحْمَدُهُ كَثيرا وَ اَشْكُرُهُ دائِما عَلَى السَّرّاءِ وَ الضَّرّاءِ وَ الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ ، وَ اُومِنُ بِهِ وَ بِمَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ . اَسْمَعُ لاَِمْرِهِ وَ اُطيعُ وَ اُبادِرُ اِلى كُلِّ ما
ص: 15
يَرْضاهُ وَ اَسْتَسْلِمُ لِما قَضاهُ ، رَغْبَةً فى طاعَتِهِ وَ خَوْفا مِنْ عُقُوبَتِهِ ، لاَِنَّهُ اللّه ُ الَّذى لا يُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَ لا يُخافُ جَوْرُهُ .
وَ اُقِرُّ لَهُ عَلى نَفْسى بِالْعُبُودِيَّةِ ، وَ اَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ ، وَ اُؤَدّى ما اَوْحى بِهِ اِلَىَّ ، حَذَرا مِنْ اَنْ لا اَفْعَلَ فَتَحِلَّ بى مِنْهُ قارِعَةٌ لا يَدْفَعُها عَنّى اَحَدٌ وَ اِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ وَ صَفَتْ خُلَّتُهُ ؛ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ .
لاِنَّهُ قَدْ اَعْلَمَنى اَنّى اِنْ لَمْ اُبَلِّغْ ما اَنْزَلَ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ ، وَ قَدْ ضَمِنَ لى تَبارَكَ وَ تَعالَى الْعِصْمَةَ مِنَ النّاسِ وَ هُوَ اللّه ُ الْکافِى الْكَريمُ .
فَاَوْحى اِلَىَّ : ﴿بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - فى عَلِىٍّ ، يَعْنى فِى الْخِلافَةِ لِعَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ - وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ﴾ .[1]
مَعاشِرَ النّاسِ ، ما قَصَّرْتُ فى تَبْليغِ ما اَنْزَلَ اللّه ُ تَعالى اِلَىَّ ، وَ اَنَا اُبَيِّنُ لَكُمْ سَبَبَ هذِهِ الاْيَةِ : اِنَّ جَبْرَئيلَ هَبَطَ اِلَىَّ مِرارا ثَلاثا يَأْمُرُنى عَنِ السَّلامِ رَبّى - وَ هُوَ السَّلامُ - اَنْ اَقُومَ فى هذَا الْمَشْهَدِ فَاُعْلِمَ كُلَّ اَبْيَضَ وَ اَسْوَدَ : اَنَّ عَلِىَّ
ص: 16
بْنَ اَبىطالِبٍ اَخى[2] وَ وَصِيّى[3] وَ خَليفَتى عَلى اُمَّتى[4] وَ اْلاِمامُ مِنْ بَعْدى[5] ، الَّذى مَحَلُّهُ مِنّى مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسى اِلاّ اَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى[6] ، وَ هُوَ وَلِيُّكُمْ بَعْدَ اللّه ِ وَ رَسُولِهِ .
وَ قَدْ اَنْزَلَ اللّه ُ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَىَّ بِذلِكَ آيَةً مِنْ كِتابِهِ هِىَ: ﴿اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ﴾ ، وَ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ الَّذى اَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّکاةَ وَ هُوَ راکِعٌ يُريدُ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ فى كُلِّ حالٍ .[7]
وَ سَاَلْتُ جَبْرَئيلَ اَنْ يَسْتَعْفِىَ لِىَ السَّلامَ عَنْ تَبْليغِ ذلِكَ اِلَيْكُمْ - اَيُّهَا النّاسُ - لِعِلْمى بِقِلَّةِ الْمُتَّقينَ وَ كَثْرَةِ الْمُنافِقينَ وَ اِدْغالِ اللاّئِمينَ وَ حِيَلِ الْمُسْتَهْزِئينَ بِالاْسْلامِ ، الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّه ُ فى كِتابِهِ بِاَنَّهُمْ يَقُولُونَ بِاَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ ، وَ يَحْسَبُونَهُ هَيِّنا وَ هُوَ عِنْدَ اللّه ِ عَظيمٌ ، وَ كَثْرَةِ اَذاهُمْ لى غَيْرَ مَرَّةٍ ، حَتّى سَمُّونى اُذُنا وَ زَعَمُوا اَنّى كَذلِكَ لِكَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ اِيّاىَ وَ اِقْبالى عَلَيْهِ وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنّى ، حَتّى اَنْزَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ فى ذلِكَ : «وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ ، قُلْ اُذُنُ - عَلَى الَّذينَ يَزْعَمُونَ اَنَّهُ اُذُنٌ - خَيْرٍ لَكُمْ ، يُؤْمِنُ بِاللّه ِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤذُونَ رَسُولَ اللّه ِ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ» .
وَ لَوْ شِئْتُ اَنْ اُسَمِّىَ الْقائِلينَ بِذلِكَ بِاَسْمائِهِمْ لَسَمَّيْتُ ، وَ اَنْ اُومِئَ اِلَيْهِمْ بِاَعْيانِهِمْ لاَوْمَأْتُ ، وَ اَنْ اَدُلَّ عَلَيْهِمْ لَدَلَلْتُ ، وَ لکِنّى وَ اللّه ِ فى اُمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ .[8]
ص: 17
وَ كُلُّ ذلِكَ لا يَرْضَى اللّه ُ مِنّى اِلاّ اَنْ اُبَلِّغَ ما اَنْزَلَ اللّه ُ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ ، ﴿يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ - فى حَقِّ عَلِىٍّ - وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّه ُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ﴾ .[9]
فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ ذلِكَ فيهِ وَ افْهَمُوهُ ، وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّه َ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّا وَ اِماما فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَى الْمُهاجِرينَ وَ الاْنْصارِ وَ عَلَى التّابِعينَ لَهُمْ بِاِحْسانٍ ، وَ عَلَى الْبادى وَ الْحاضِرِ ، وَ عَلَى الْعَجَمِىِّ وَ الْعَرَبِىِّ ، وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوکِ وَ الصَّغيرِ وَ الْكَبيرِ ، وَ عَلَى الاْبْيَضِ وَ الاْسْوَدِ[10] ، وَ عَلى كُلِّ مُوَحِّدٍ ماضٍ حُكْمُهُ ، جازٍ قَوْلُهُ ، نافِذٌ اَمْرُهُ[11] ، مَلْعُونٌ مَنْ خالَفَهُ ، مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ ، فَقَدْ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ وَ لِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ اَطاعَ لَهُ .[12]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ اَقُومُهُ فى هذَا الْمَشْهَدِ ، فَاسْمَعُوا وَ اَطيعُوا وَ انْقادُوا لاِمْرِ اللّه ِ رَبِّكُمْ ، فَاِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ هُوَ مَوْلاکُمْ وَ اِلهُكُمْ ، ثُمَّ مِنْ دُونِهِ رَسُولُهُ وَ نَبِيُّهُ الْمُخاطِبُ لَكُمْ ، ثُمَّ مِنْ بَعْدى عَلِىٌّ وَلِيُّكُمْ[13] وَ اِمامُكُمْ بِاَمْرِ اللّه ِ رَبِّكُمْ[14] ، ثُمَّ الاْمامَةُ فى ذُرِّيَّتى مِنْ وُلْدِهِ اِلى يَوْمٍ تَلْقَوْنَ اللّه َ وَ رَسُولَهُ .[15]
لا حَلالَ اِلاّ ما اَحَلَّهُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ ، وَ لا حَرامَ اِلاّ ما حَرَّمَهُ اللّه ُ عَلَيْكُمْ وَ
ص: 18
رَسُولُهُ وَ هُمْ[16] ، وَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ عَرَّفَنِىَ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ وَ اَنَا اَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَنى رَبّى مِنْ كِتابِهِ وَ حَلالِهِ وَ حَرامِهِ اِلَيْهِ .[17]
مَعاشِرَ النّاسِ ، فَضِّلُوهُ . ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ قَدْ اَحْصاهُ اللّه ُ فِىَّ ، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ اَحْصَيْتُهُ فى اِمامِ الْمُتَّقينَ[18] ، وَ ما مِنْ عِلْمٍ اِلاّ وَ قَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّا[19] ، وَ هُوَ الاْمامُ الْمُبينُ الَّذى ذَكَرَهُ اللّه ُ فى سُورَةِ يس : «وکُلَّ شَىْ ءٍ اَحْصَيْناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ» .[20]
مَعاشِرَ النّاسِ ، لا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لا تَنْفِرُوا مِنْهُ ، وَ لا تَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَ الَّذى يَهْدى اِلَى الْحَقِّ وَ يَعْمَلُ بِهِ ، وَ يُزْهِقُ الْباطِلَ وَ يَنْهى عَنْهُ ، وَ لا تَأْخُذُهُ فِى اللّه ِ لَوْمَةُ لائِمٍ .[21]
اَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ ، لَمْ يَسْبِقْهُ اِلَى الاْيمانِ بى اَحَدٌ[22] ، وَ الَّذى فَدى رَسُولَ اللّه ِ بِنَفْسِهِ[23] ، وَ الَّذى کانَ مَعَ رَسُولِ اللّه ِ وَ لا اَحَدَ يَعْبُدُ اللّه َ مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ .[24] اَوَّلُ النّاسِ صَلاةً[25 ]وَ اَوَّلُ مَنْ عَبَدَ اللّه َ مَعى .[26] اَمَرْتُهُ عَنِ اللّه ِ اَنْ يَنامَ فى مَضْجَعى ، فَفَعَلَ فادِيا لى بِنَفْسِهِ .[27]
مَعاشِرَ النّاسِ ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللّه ُ ، وَ اقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللّه ُ .[28]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّهُ اِمامٌ مِنَ اللّه ِ[29] ، وَ لَنْ يَتُوبَ اللّه ُ عَلى اَحَدٍ اَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَ لَنْ يَغْفِرَ لَهُ ، حَتْما عَلَى اللّه ِ اَنْ يَفْعَلَ ذلِكَ بِمَنْ خالَفَ اَمْرَهُ وَ اَنْ يُعَذِّبَهُ عَذابا نُكْرا اَبَدَ الاْبادِ وَ دَهْرَ الدُّهُورِ . فَاحْذَرُوا اَنْ تُخالِفُوهُ ، فَتَصْلُوا نارا وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْکافِرينَ .[30]
ص: 19
مَعاشِرَ النّاسِ ، بى - وَ اللّه ِ - بَشَّرَ الاْوَّلُونَ مِنَ النَّبِيّينَ وَ الْمُرْسَلينَ ، وَ اَنَا - وَ اللّه ِ - خاتَمُ الاْنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ ، وَ الْحُجَّةُ عَلى جَميعِ الْمَخْلُوقينَ مِنْ اَهْلِ السَّماواتِ وَ الاْرَضينَ . فَمَنْ شَكَّ فى ذلِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الاْوُلى[31] ، وَ مَنْ شَكَّ فى شَىْءٍ مِنْ قَوْلى هذا فَقَدْ شَكَّ فى كُلِّ ما اُنْزِلَ اِلَىَّ، وَ مَنْ شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الاْئِمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ ، وَ الشّاکُ فينا فِى النّارِ .[32]
مَعاشِرَ النّاسِ ، حَبانِىَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهذِهِ الْفَضيلَةِ مَنّا مِنْهُ عَلَىَّ وَ اِحْسانا مِنْهُ اِلَىَّ وَ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ ، اَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنّى اَبَدَ الآبِدينَ وَ دَهْرَ الدّاهِرينَ وَ عَلى كُلِّ حالٍ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، فَضِّلُوا عَلِيّا فَاِنَّهُ اَفْضَلُ النّاسِ بَعْدى مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى ما اَنْزَلَ اللّه ُ الرِّزْقَ وَ بَقِىَ الْخَلْقُ .[33]
مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَىَّ قَوْلى هذا وَ لَمْ يُوافِقْهُ . اَلا اِنَّ جَبْرَئيلَ خَبَّرَنى عَنِ اللّه ِ تَعالى بِذلِكَ وَ يَقُولُ : «مَنْ عادى عَلِيّا وَ لَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتى وَ غَضَبى» ، ﴿وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّه َ - اَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - اِنَّ اللّه َ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ﴾.[34]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّهُ جَنْبُ اللّه ِ الَّذى ذَكَرَ فى كِتابِهِ الْعَزيزِ ، فَقالَ تَعالى مُخْبرا عَمَّنْ يُخالِفُهُ : ﴿اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه ِ﴾.[35]
ص: 20
مَعاشِرَ النّاسِ ، تَدَبَّرُوا القُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ ، وَ انْظُرُوا اِلى مُحْكَماتِهِ وَ لا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَهُ ، فَوَاللّه ِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زَواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ اِلاَّ الَّذى اَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ اِلَىَّ وَ شائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَى[36] وَ مُعْلِمُكُمْ : اَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ[37] ، وَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ اَبىطالِبٍ اَخى[38] وَ وَصِيّى[39] ، وَ مُوالاتُهُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْزَلَها عَلَىَّ .[40]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ عَلِيّا وَ الطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ هُمُ الثِّقْلُ الاْصْغَرُ، وَ الْقُرْآنُ الثِّقْلُ الاَْكْبَرُ ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضَ .[41]
اَلا اِنَّهُمْ اُمَناءُ اللّه ِ فى خَلْقِهِ وَ حُكّامُهُ فى اَرْضِهِ .[42]
اَلا وَ قَدْ اَدَّيْتُ ، اَلا وَ قَدْ بَلَّغْتُ ، اَلا وَ قَدْ اَسْمَعْتُ ، اَلا وَ قَدْ اَوْضَحْتُ . اَلا وَ اِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ قالَ ، وَ اَنَا قُلْتُ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ.[43]
اَلا اِنَّهُ لا «اَميرَالْمُؤْمِنينَ» غَيْرَ اَخى هذا . اَلا لا تَحِلُّ اِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدى لاِحَدٍ غَيْرِهِ .
ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ اِلى عَضُدِ عَلِىٍّ (علیه السّلام) فَرَفَعَهُ ، وَ کانَ اَميرُالْمُؤْمِنينَ (علیه السّلام) مُنْذُ اَوَّلِ ما صَعَدَ رَسوُلُ اللّه ِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْبَرَهُ عَلى دَرَجَةٍ دُونَ مَقامِهِ مُتَيامِنا عَنْ وَجْهِ رَسُولِ اللّه ِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كَاَنَّهُما فى مَقامٍ واحِدٍ .
ص: 21
فَرَفَعَهُ رَسُولُ اللّه ِ (صلی الله علیه و آله و سلم) بِيَدِهِ وَ بَسَطَهُما اِلَى السَّماءِ وَ شالَ عَلِيّا (علیه السّلام) حَتّى صارَتْ رِجْلُهُ مَعَ رُكْبَةِ رَسُولِ اللّه ِ (صلی الله علیه و آله و سلم)، ثُمَّ قالَ: اَيُّهَا النّاسُ، مَنْ اَوْلى بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: اَللّه ُ وَ رَسوُلُهُ. فَقالَ:
اَلا فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.[44]
مَعاشِرَ النّاسِ ، هذا عَلِىٌّ اَخى[45] وَ وَصِيّى[46] وَ واعى عِلْمى[47]، وَ خَليفَتى فى اُمَّتى عَلى مَنْ آمَنَ بى وَ عَلى تَفْسيرِ كِتابِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ[48] وَ الدّاعى اِلَيْهِ وَ الْعامِلُ بِما يَرْضاهُ وَ الْمُحارِبُ لاِعْدائِهِ وَ الْمُوالى عَلى طاعَتِهِ وَ النّاهى عَنْ مَعْصِيَتِهِ .[49]
اِنَّهُ خَليفَةُ رَسُولِ اللّه ِ وَ اَميرُالْمُؤْمِنينَ وَ الاْمامُ الْهادى مِنَ اللّه ِ[50 ]، وَ قاتِلُ النّاکِثينَ وَ الْقاسِطينَ وَ الْمارِقينَ بِاَمْرِ اللّه ِ .[51]
يَقُولُ اللّه ُ : ﴿ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ﴾ . بِاَمْرِكَ يا رَبِّ اَقُولُ : اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ اْنصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ الْعَنْ مَنْ اَنْكَرَهُ وَ اغْضِبْ عَلى مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ .[52]
اللّهُمَّ اِنَّكَ اَنْزَلْتَ الاْيَةَ فى عَلِىٍّ وَلِيِّكَ عِنْدَ تَبْيينِ ذلِكَ وَ نَصْبِكَ اِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ : ﴿الْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْسْلامَ دينا﴾، وَ قُلْتَ: ﴿اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ اْلاِسْلامُ﴾، وَ قُلْتَ: ﴿وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ﴾ . اللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى قَدْ بَلَّغْتُ .
ص: 22
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّما اَكْمَلَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ دينَكُمْ بِاِمامَتِهِ .[53 ]فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَى اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاوُلئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ فِى النّارِ هُمْ خالِدُونَ ، ﴿لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ﴾ .[54]
مَعاشِرَ النّاسِ ، هذا عَلِىٌّ ، اَنْصَرُكُمْ لى[55] وَ اَحَقُّكُمْ بى[56] وَ اَقْرَبُكُمْ اِلَىَّ[57] وَ اَعَزُّكُمْ عَلَىَّ[58] ، وَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اَنَا عَنْهُ راضِيانِ .[59] وَ ما نَزَلَتْ آيَةُ رِضىً فِى الْقُرْآنِ اِلاّ فيهِ ، وَ لا خاطَبَ اللّه ُ الَّذينَ آمَنُوا اِلاّ بَدَأَ بِهِ ، وَ لا نَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِى الْقُرآنِ اِلاّ فيهِ[60 ]، وَ لا شَهِدَ اللّه ُ بِالْجَنَّةِ فى ﴿هَلْ اَتى عَلَى الاْنْسانِ﴾ اِلاّ لَهُ ، وَ لا اَنْزَلَها فى سِواهُ وَ لا مَدَحَ بِها غَيْرَهُ .[61]
مَعاشِرَ النّاسِ ، هُوَ ناصِرُ دينِ اللّه ِ وَ الْمُجادِلُ عَنْ رَسُولِ اللّه ِ[62 ]، وَ هُوَ التَّقِىُّ النَّقِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ .[63] نَبِيُّكُمْ خَيْرُ نَبِىٍّ وَ وَصِيُّكُمْ خَيْرُ وَصِىٍّ وَ بَنُوهُ خَيْرُ الاْوْصِياءِ .[64]
مَعاشِرَ النّاسِ ، ذُرِّيَّةُ كُلِّ نَبِىٍّ مِنْ صُلْبِهِ ، وَ ذُرِّيَّتى مِنْ صُلْبِ اَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلِىٍّ .[65]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ اِبْليسَ اَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ ، فَلا تَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ اَعْمالُكُمْ وَ تَزِلَّ اَقْدامُكُمْ ، فَإِنَّ آدَمَ اُهْبِطَ إلَى الاْرْضِ بِخَطيئَةٍ
ص: 23
واحِدَةٍ ، وَ هُوَ صَفْوَةُ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ ، وَ كَيْفَ بِكُمْ وَ اَنْتُمْ اَنْتُمْ وَ مِنْكُمْ اَعْداءُ اللّه ِ .[66]
اَلا وَ اِنَّهُ لا يُبْغِضُ عَلِيّا اِلاّ شَقِىٌّ[67] ، وَ لا يُوالى عَلِيّا اِلاّ تَقِىٌّ ، وَ لا يُؤمِنُ بِهِ اِلاّ مُؤمِنٌ مُخْلِصٌ .[68] وَ فى عَلِىٍّ - وَ اللّه ِ - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْرِ: «بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، وَ الْعَصْرِ ، اِنَّ الاْنْسانَ لَفى خُسْرٍ»اِلاّ عَلِىٌّ الَّذى آمَنَ وَ رَضِىَ بِالْحَقِّ وَ الصَّبْرِ .[69]
مَعاشِرَ النّاسِ ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ اللّه َ وَ بَلَّغْتُكُمْ رِسالَتى وَ ما عَلَى الرَّسُولِ اِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، ﴿اتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ﴾ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، ﴿آمِنُوا بِاللّه ِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذى اُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَطْمِسَ وُجُوها فَنَرُدَّها عَلى اَدْبارِها اَوْ نَلْعَنَهُمْ كَما لَعَنّا اَصْحابَ السَّبْتِ﴾. بِاللّه ِ ما عَنى بِهذِهِ الاْيَةِ اِلاّ قَوْما مِنْ اَصْحابى اَعْرِفُهُمْ بِاَسْمائِهِمْ وَ اَنْسابِهِمْ ، وَ قَدْ اُمِرْتُ بِالصَّفْحِ عَنْهُمْ . فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِئٍ عَلى ما يَجِدُ لِعَلِىٍّ فى قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ .[70]
ص: 24
مَعاشِرَ النّاسِ ، النُّورُ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ مَسْلُوکٌ فِىَّ ، ثُمَّ فى عَلِىِّ بْنِ اَبىطالِبٍ ، ثُمَّ فِى النَّسْلِ مِنْهُ اِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِىِّ الَّذى يَأْخُذُ بِحَقِّ اللّه ِ وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا[71] ، لاَِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ جَعَلَنا حُجَّةً عَلَى الْمُقَصِّرينَ وَ الْمُعانِدينَ وَ الْمُخالِفينَ وَ الْخائِنينَ وَ الاْثِمينَ وَ الظّالِمينَ وَ الْغاصِبينَ مِنْ جَميعِ الْعالَمينَ .[72]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اُنْذِرُكُمْ اَنّى رَسُولُ اللّه ِ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ ، اَفَإِنْ مِتُّ اَوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ ؟ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا وَ سَيَجْزِى اللّه ُ الشّاکِرينَ الصّابِرينَ . اَلا وَ اِنَّ عَلِيّا هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ .[73]
مَعاشِرَ النّاسِ ، لا تَمُنُّوا عَلَىَّ بِاِسْلامِكُمْ ، بَلْ لا تَمُنُّوا عَلَى اللّه ِ فَيُحْبِطَ عَمَلَكُمْ وَ يَسْخَطَ عَلَيْكُمْ وَ يَبْتَلِيَكُمْ بِشُواظٍ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٍ ، اِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّهُ سَيَكُونُ مِنْ بَعْدى اَئِمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى النّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ اللّه َ وَ اَنَا بَريئانِ مِنْهُمْ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّهُمْ وَ اَنْصارَهُمْ وَ اَتْباعَهُمْ وَ اَشْياعَهُمْ فِى الدَّرْكِ الاْسْفَلِ مِنَ النّارِ وَ لَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرينَ .
اَلا اِنَّهُمْ اَصْحابُ الصَّحيفَةِ ، فَلْيَنْظُرْ اَحَدُكُمْ فى صَحيفَتِهِ!!
ص: 25
قالَ : فَذَهَبَ عَلَى النّاسِ - اِلاّ شِرْذِمَةٌ مِنْهُمْ - اَمْرَ الصَّحيفَةِ.[74]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنّى اَدَعُها اِمامَةً وَ وِراثَةً فى عَقِبى اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ[75] ، وَ قَدْ بَلَّغْتُ ما اُمِرْتُ بِتَبْليغِهِ حُجَّةً عَلى كُلِّ حاضِرٍ وَ غائِبٍ ، وَ عَلى كُلِّ اَحَدٍ مِمَّنْ شَهِدَ اَوْ لَمْ يَشْهَدْ ، وُلِدَ اَوْ لَمْ يُولَدْ ، فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَ الْوالِدُ الْوَلَدَ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ .[76]
وَ سَيَجْعَلُونَ اْلاِمامَةَ بَعْدى مُلْکا وَ اغْتِصابا ، اَلا لَعَنَ اللّه ُ الْغاصِبينَ الْمُغْتَصِبينَ ، وَ عِنْدَها سَيَفْرُغُ لَكُمْ اَيُّهَا الثَّقَلانِ مَنْ يَفْرُغُ ، وَ يُرْسَلُ عَلَيْكُما شُواظٌ مِنْ نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنْتَصِرانِ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ اللّه َ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَكُنْ لِيَذَرَكُمْ عَلى ما اَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ ، وَ ما کانَ اللّه ُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ اِلاّ وَ اللّه ُ مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ ، وَ مُمَلِّكُهَا اْلاِمامَ الْمَهْدِىَّ وَ اللّه ُ مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، قَدْ ضَلَّ قَبْلَكُمْ اَكْثَرُ الاْوَّلينَ ، وَ اللّه ُ لَقَدْ اَهْلَكَ الاْوَّلينَ ، وَ هُوَ مُهْلِكُ الاْخِرينَ . قالَ اللّه ُ تَعالى : ﴿اَلَمْ نُهْلِكِ الاْوَّلينَ ، ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الاْخِرينَ ، كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمينَ ، وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾ .[77]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ اللّه َ قَدْ اَمَرَنى وَ نَهانى ، وَ قَدْ اَمَرْتُ عَلِيّا وَ نَهَيْتُهُ بِاَمْرِهِ. فَعِلْمُ الاْمْرِ وَ النَّهْىِ لَدَيْهِ[78]، فَاسْمَعُوا لاِمْرِهِ تَسْلِمُوا وَ اَطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ
ص: 26
انْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرْشُدُوا ، وَ صيرُوا اِلى مُرادِهِ وَ لا تَتَفَرَّقْ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ .[79]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اَنَا صِراطُ اللّه ِ الْمُسْتَقيمُ الَّذى اَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِنْ بَعْدى ، ثُمَّ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ اَئِمَّةُ الْهُدى ، يَهْدُونَ اِلَى الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ .
﴿بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، الْحَمْدُ للّه ِ رَبِّ الْعالَمينَ ، الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، مالِكِ يَوْمِ الدّينِ ، اِيّاکَ نَعْبُدُ وَ اِيّاکَ نَسْتَعينُ ، اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ ، صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّالّينَ﴾ ، فِىَّ نَزَلَتْ وَ فيهِمْ وَ اللّه ِ نَزَلَتْ ، وَ لَهُمْ عَمَّتْ ، وَ اِيّاهُمْ خَصَّتْ ، اوُلئِكَ اَوْلِياءُ اللّه ِ الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ . اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْغالِبُونَ .[80]
اَلا اِنَّ اَعْداءَهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ الْغاوُونَ اِخْوانُ الشَّياطينِ ، يُوحى بَعْضُهُمْ اِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورا .
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمُ الَّذينَ ذَكَرَهُمُ اللّه ُ فى كِتابِهِ ، فَقالَ عَزَّ وَ جَلَّ : ﴿لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَومِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا
ص: 27
آبائَهُمْ اَوْ اَبْنائَهُمْ اَوْ اِخْوانَهُمْ اَوْ عَشيرَتَهُمْ ، اوُلئِكَ كَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الاْيمانَ وَ اَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الاْنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِىَ اللّه ُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ اوُلئِكَ حِزْبُ اللّه ِ اَلا اِنَّ حِزْبَ اللّه ِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ .
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمُ الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ وَصَفَهُمُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ فَقالَ : ﴿الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبَسُوا ايمانَهُمْ بِظُلْمٍ اُولئِكَ لَهُمُ الاْمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ﴾ .
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمُ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَرْتابُوا .
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمُ الَّذينَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِسَلامٍ آمِنينَ ، تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ بِالتَّسْليمِ يَقُولُونَ : سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ .
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمْ ، لَهُمُ الْجَنَّةُ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ .
اَلا اِنَّ اَعْداءَهُمُ الَّذينَ يَصْلَوْنَ سَعيرا .
اَلا اِنَّ اَعْداءَهُمُ الَّذينَ يَسْمَعُونَ لِجَهَنَّمَ شَهيقا وَ هِىَ تَفُورُ وَ يَرَوْنَ لَها زَفيرا .
اَلا اِنَّ اَعْداءَهُمُ الَّذينَ قالَ اللّه ُ فيهِمْ : ﴿کُلَّما دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَها حَتّى اِذَا ادّارَكُوا فيها جَميعا قالَتْ اُخْريهُمْ لاِوُليهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ اَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذابا ضِعْفا مِنَ النّارِ ، قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ﴾ .
ص: 28
اَلا اِنَّ اَعْداءَهُمُ الَّذينَ قالَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ : ﴿کُلَّما اُلْقِىَ فيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها اَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذيرٌ ، قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللّه ُ مِنْ شَىْ ءٍ ، اِنْ اَنْتُمْ اِلاّ فى ضَلالٍ كَبيرٍ ، وَ قالوُا لَوْ كُنّا نَسْمَعُ اَوْ نَعْقِلُ ما كُنّا فى اَصْحابِ السَّعيرِ ، فَاعْتَرَفوُا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقا لاِصْحابِ السَّعيرِ﴾ .
اَلا اِنَّ اَوْلِياءَهُمُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ ، لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اَجْرٌ كَبيرٌ.
مَعاشِرَ النّاسِ ، شَتّانَ ما بَيْنَ السَّعيرِ وَ الاْجْرِ الْكَبيرِ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، عَدُوُّنا مَنْ ذَمَّهُ اللّه ُ وَ لَعَنَهُ ، وَ وَلِيُّنا كُلُّ مَنْ مَدَحَهُ اللّه ُ وَ اَحَبَّهُ.[81]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اَلا و اِنّى اَنَا النَّذيرُ وَ عَلِىٌّ الْبَشيرُ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اَلا و اِنّى مُنْذِرٌ وَ عَلِىٌّ هادٍ .[82]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اَلا وَ اِنّى نَبِىٌّ وَ علِىٌّ وَصِيّى .[83]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اَلا وَ اِنّى رَسُولٌ وَ عَلِىٌّ الاْمامُ وَ الْوَصِىُّ مِنْ بَعْدى ، وَ الاْئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ . اَلا وَ اِنّى والِدُهُمْ وَ هُمْ يَخْرُجُونَ مِنْ صُلْبِهِ .[84]
اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمُ الْمَهْدِىُّ . اَلا اِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَى الدّينِ . اَلا اِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ . اَلا اِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَ هادِمُها . اَلا اِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ اَهْلِ الشِّرْكِ وَ هاديها .
ص: 29
اَلا اِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لاِوْلِياءِ اللّه ِ . اَلا اِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ اللّه ِ . اَلا اِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَميقٍ . اَلا اِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذى فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذى جَهْلٍ بِجَهْلِهِ . اَلا اِنَّهُ خِيَرَةُ اللّه ِ وَ مُخْتارُهُ . اَلا اِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَ الْمُحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ .
اَلا اِنَّهُ الْمُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاِمْرِ آياتِهِ . اَلا اِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ . اَلا اِنَّهُ الْمُفَوَّضُ اِلَيْهِ .
اَلا اِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرُونِ بَيْنَ يَدَيْهِ .
اَلا اِنَّهُ الْباقى حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعْدَهُ وَ لا حَقَّ اِلاّ مَعَهُ وَ لا نُورَ اِلاّ عِنْدَهُ .
اَلا اِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَ لا مَنْصُورَ عَلَيْهِ . اَلا وَ اِنَّهُ وَلِىُّ اللّه ِ فى اَرْضِهِ ، وَ حَكَمُهُ فى خَلْقِهِ ، وَ اَمينُهُ فى سِرِّهِ وَ عَلانِيَتِهِ.[85]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنّى قَدْ بَيَّنْتُ لَكُمْ وَ اَفْهَمْتُكُمْ ، وَ هذا عَلِىٌّ يُفْهِمُكُمْ بَعْدى .[86] اَلا وَ اِنّى عِنْدَ انْقِضاءِ خُطْبَتى اَدْعُوکُمْ اِلى مُصافَقَتى عَلى بَيْعَتِهِ وَ اْلاِقْرارِ بِهِ ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعْدى.
ص: 30
اَلا وَ اِنّى قَدْ بايَعْتُ اللّه َ وَ عَلِىٌّ قَدْ بايَعَنى ، وَ اَنَا آخِذُكُمْ بِالْبَيْعَةِ لَهُ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ. ﴿اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ ، يَدُ اللّه ِ فَوْقَ اَيْديهِمْ . فَمَنْ نَكَثَ فَاِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ ، وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتيهِ اَجْرا عَظيما﴾ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه ِ ، ﴿فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ اَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْرا فَاِنَّ اللّه َ شاکِرٌ عَليمٌ﴾ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، حِجُّوا الْبَيْتَ ، فَما وَرَدَهُ اَهْلُ بَيْتٍ اِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ اُبْشِرُوا ، وَ لا تَخَلَّفُوا عَنْهُ اِلاّ بُتِرُوا وَ افْتَقَرُوا .
مَعاشِرَ النّاسِ ، ما وَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ اِلاّ غَفَرَ اللّه ُ لَهُ ما سَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ اِلى وَقْتِهِ ذلِكَ ، فَإِذَا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَيْهِمْ وَ اللّه ُ لا يُضيعُ اَجْرَ الْمُحْسِنينَ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، حِجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَ التَّفَقُّهِ ، وَ لاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمَشاهِدِ اِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ اِقْلاعٍ .
ص: 31
مَعاشِرَ النّاسِ ، اَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ كَما اَمَرَكُمُ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ، فَاءِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الاْمَدُ فَقَصَّرْتُمْ اَوْ نَسيتُمْ فَعَلِى¨ٌّ وَلِيُّكُمْ وَ مُبَيِّنٌ لَكُمْ[87 ]؛ الَّذى نَصَبَهُ اللّه ُ عزَّ وَ جَلَّ لَكُمْ بَعْدى اَمينَ خَلْقِهِ .[88] اِنَّهُ مِنّى وَ اَنَا مِنْهُ[89] ، وَ هُوَ وَ مَنْ يَخْلُفُ مِنْ ذُرِّيَّتى يُخْبِرُونَكُمْ بِما تَسْاَلُونَ عَنْهُ وَ يُبَيِّنُونَ لَكُمْ ما لا تَعْلَمُونَ .[90]
اَلا اِنَّ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ اُحْصِيَهُما وَ اُعَرِّفَهُما ؛ فَآمُرُ بِالْحَلالِ وَ اَنْهى عَنِ الْحَرامِ فى مَقامٍ واحِدٍ ، فَاُمِرْتُ اَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَ الصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ما جِئْتُ بِهِ عَنِ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ فى عَلِىٍّ اَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ الاْوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنّى وَ مِنْهُ اِمامَةً فيهِمْ قائِمَةً ، خاتِمُهَا الْمَهْدِىُّ اِلى يَوْمٍ يَلْقَى اللّه َ الَّذى يُقَدِّرُ وَ يَقْضى .[91]
مَعاشِرَ النّاسِ ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَ كُلُّ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنّى لَمْ اَرْجِعْ عَنْ ذلِكَ وَ لَمْ اُبَدِّلْ . اَلا فَاذْكُرُوا ذلِكَ وَ احْفَظُوهُ وَ تَواصَوْا بِهِ ، وَ لا تُبَدِّلُوهُ وَ لا تُغَيِّرُوهُ .
اَلا وَ اِنّى اُجَدِّدُ الْقَوْلَ : اَلا فَاَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ .
اَلا وَ اِنَّ رَأْسَ الاْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ اَنْ تَنْتَهُوا اِلى قَوْلى وَ تُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُرُوهُ بِقَبُولِهِ عَنّى وَ تَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ ، فَإِنَّهُ اَمْرٌ مِنَ اللّه ِ عَزَّ وَجَلَّ وَ مِنّى . وَ لا اَمْرَ بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْىَ عَنْ مُنْكَرٍ اِلاّ مَعَ اِمامٍ مَعْصُومٍ.[92]
ص: 32
مَعاشِرَ النّاسِ ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ اَنَّ الاْئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ ، وَ عَرَّفْتُكُمْ اَنَّهُمْ مِنّى وَ مِنْهُ ، حَيْثُ يَقُولُ اللّه ُ فى كِتابِهِ : ﴿وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ﴾، و قُلْتُ : «لَنْ تَضِلُّوا ما اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما» .[93]
مَعاشِرَ النّاسِ ، التَّقْوى ، التَّقْوى ، وَ احْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ : «اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ ءٌ عَظيمٌ﴾ .
اُذْكُرُوا الْمَماتَ وَ الْمَعادَ وَ الْحِسابَ وَ الْمَوازينَ وَ الْمُحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَىْ رَبِّ الْعالَمينَ وَ الثَّوابَ وَ الْعِقابَ . فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ اُثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِى الْجِنانِ نَصيبٌ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّكُمْ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ تُصافِقُونى بِكَفٍّ واحِدٍ فى وَقْتٍ واحِدٍ، وَ قَدْ اَمَرَنِىَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ اَنْ آخُذَ مِنْ اَلْسِنَتِكُمُ الاْقْرارَ بِما عَقَّدْتُ لِعَلِىٍّ اَميرِالْمُؤْمِنينَ ، وَ لِمَنْ جاءَ بَعْدَهُ مِنَ الاْئِمَّةِ مِنّى وَ مِنْهُ ، عَلى ما اَعْلَمْتُكُمْ اَنَّ ذُرِّيَّتى مِنْ صُلْبِهِ .[94]
فَقُولُوا بِاَجْمَعِكُمْ : «اِنّا سامِعُونَ مُطيعُونَ راضُونَ مُنْقادُونَ لِما بَلَّغْتَ عَنْ رَبِّنا وَ رَبِّكَ فى اَمْرِ اِمامِنا عَلِىٍّ اَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ مَنْ وُلِدَ مِنْ صُلْبِهِ مِنَ الاْئِمَّةِ . نُبايِعُكَ عَلى ذلِكَ
ص: 33
بِقُلُوبِنا وَ اَنْفُسِنا وَ اَلْسِنَتِنا وَ اَيْدينا . عَلى ذلِكَ نَحْيى وَ عَلَيْهِ نَمُوتُ وَ عَلَيْهِ نُبْعَثُ . وَ لا نُغَيِّرُ وَ لا نُبَدِّلُ ، وَ لا نَشُكُّ وَ لا نَجْحَدُ وَ لا نَرْتابُ ، وَ لا نَرْجِعُ عَنِ الْعَهْدِ وَ لا نَنْقُضُ الْميثاقَ .
وَعَظْتَنا بِوَعْظِ اللّه ِ فى عَلِىٍّ اَميرِالْمُؤْمِنينَ وَ الاْئِمَّةِ الَّذينَ ذَكَرْتَ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ مِنْ وُلْدِهِ بَعْدَهُ ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ مَنْ نَصَبَهُ اللّه ُ بَعْدَهُما .
فَالْعَهْدُ وَ الْميثاقُ لَهُمْ مَأْخُوذٌ مِنّا ، مِنْ قُلُوبِنا وَ اَنْفُسِنا وَ اَلْسِنَتِنا وَ ضَمائِرِنا وَ اَيْدينا . مَنْ اَدْرَكَها بِيَدِهِ وَ اِلاّ فَقَدْ اَقَرَّ بِلِسانِهِ ، وَ لا نَبْتَغى بِذلِكَ بَدَلاً وَ لا يَرَى اللّه ُ مِنْ اَنْفُسِنا حِوَلاً . نَحْنُ نُؤَدّى ذلِكَ عَنْكَ الدّانى وَ الْقاصى مِنْ اَوْلادِنا وَ اَهالينا ، وَ نُشْهِدُ اللّه َ بِذلِكَ وَ كَفى بِاللّه ِ شَهيدا وَ اَنْتَ عَلَيْنا بِهِ شَهيدٌ» .[95]
مَعاشِرَ النّاسِ ، ما تَقُولُونَ ؟ فَإِنَّ اللّه َ يَعْلَمُ كُلَّ صَوْتٍ وَ خافِيَةَ كُلِّ نَفْسٍ ، ﴿فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها﴾ ، وَ مَنْ بايَعَ فَإِنَّما يُبايِعُ اللّه َ ، ﴿يَدُ اللّه ِ فَوْقَ اَيْديهِمْ﴾ .
مَعاشِرَ النّاسِ ، فَبايِعُوا اللّه َ وَ بايِعُونى وَ بايِعُوا عَلِيّا اَميرَالْمُؤْمِنينَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ الاْئِمَّةَ مِنْهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ كَلِمَةً باقِيَةً ؛ يُهْلِكُ اللّه ُ مَنْ غَدَرَ وَ يَرْحَمُ مَنْ وَفى . ﴿فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ اَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللّه َ فَسَيُؤْتيهِ اَجْرا عَظيما﴾ .[96]
مَعاشِرَ النّاسِ ، قُولُوا الَّذى قُلْتُ لَكُمْ وَ سَلِّمُوا عَلى عَلِىٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ ، وَ قُولُوا : ﴿سَمِعْنا وَ اَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ اِلَيْكَ الْمَصيرُ﴾ ، وَ
ص: 34
قُولُوا : ﴿الْحَمْدُ للّه ِ الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا اَنْ هَدانَا اللّه ُ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ﴾ .[97]
مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّ فَضائِلَ عَلِىِّ بْنِ اَبىطالِبٍ عِنْدَ اللّه ِ عَزَّ وَ جَلَّ - وَ قَدْ اَنْزَلَها فِى الْقُرْآنِ - اَكْثَرُ مِنْ اَنْ اُحْصِيَها فى مَقامٍ واحِدٍ ، فَمَنْ اَنْبَأَكُمْ بِها وَ عَرَفَها فَصَدِّقُوهُ .[98]
مَعاشِرَ النّاسِ ، مَنْ يُطِعِ اللّه َ وَ رَسُولَهُ وَ عَلِيّا وَ الاْئِمَّةَ الَّذينَ ذَكَرْتُهُمْ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظيما .
مَعاشِرَ النّاسِ ، السّابِقُونَ اِلى مُبايَعَتِهِ وَ مُوالاتِهِ وَ التَّسْليمِ عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنينَ اوُلئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ فى جَنّاتِ النَّعيمِ .[99]
مَعاشِرَ النّاسِ ، قُولُوا ما يَرْضَى اللّه ُ بِهِ عَنْكُمْ مِنَ الْقَوْلِ، فَإِنْ تَكْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الاْرْضِ جَميعا فَلَنْ يَضُرَّ اللّه َ شَيْئا .
اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنينَ بِما اَدَّيْتُ وَ اَمَرْتُ وَ اغْضِبْ عَلَى الْجاحِدينَ الْکافِرينَ ، وَ الْحَمْدُ للّه ِ رَبِّ الْعالَمينَ .[100]
ص: 35
سفيد
ص: 36
بسم اللّه الرحمن الرحيم
حمد و سپاس خدايى را که در يگانگى خود بلند مرتبه، و در تنهايى و فرد بودنش نزديک است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در ارکان خود عظيم است. علم او به همه چيز احاطه دارد در حالى که در جاى خود است، و همه مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سيطره دارد.
هميشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستايش خواهد بود. صاحب عظمتى که از بين رفتنى نيست. ابتدا کننده و بازگرداننده اوست و هر کارى به سوى او باز مى گردد.
به وجود آورنده بالا برده شده ها (آسمان ها و افلاک) و پهن کننده گسترده ها (زمين)، يگانه حکمران زمين ها و آسمان ها، پاک و منزّه و تسبيح شده، پروردگار ملائکه و روح، تفضّل کننده بر همه آنچه خلق کرده، و لطف کننده بر هر آنچه به وجود آورده است . هر چشمى زير نظر اوست ولى چشم ها او را نمى بينند.
ص: 37
کَرم کننده و بردبار و تحمّل کننده است. رحمت او همه چيز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه آنها منّت گذارده است. در انتقام گرفتن خود عجله نمى کند، و به آنچه از عذابش که مستحقّ آنند مبادرت نمى ورزد.
باطن ها و سريره ها را مى فهمد و ضماير را مى داند، و پنهان ها بر او مخفى نمى ماند و مخفى ها بر او مشتبه نمى شود. او راست احاطه بر هر چيزى و غلبه بر همه چيز و قوّت در هر چيزى و قدرت بر هر چيزى ، و مانند او شيئى نيست. اوست به وجود آورنده شيئ (چيز) هنگامى که چيزى نبود. دائم و زنده است، و به قسط و عدل قائم است. نيست خدايى جز او که با عزّت و حکيم است.
بالاتر از آن است که چشم ها او را درک کنند ولى او چشم ها را درک مى کند و او لطف کننده و آگاه است. هيچکس نمى تواند با ديدن به صفت او راه يابد، و کسى به چگونگى او از سرّ و آشکار دست نمى يابد مگر به آنچه خود خداوند عز و جل راهنمايى کرده است.
گواهى مى دهم براى او که اوست خدايى که قُدس و پاکى و منزّه بودن او روزگار را پر کرده است. او که نورش ابديّت را فرا گرفته است. او که دستورش را بدون مشورتِ مشورت کننده اى اجرا مى کند و در تقديرش شريک ندارد و در تدبيرش کمک نمى شود.
آنچه ايجاد کرده بدون نمونه و مثالى تصوير نموده و آنچه خلق کرده بدون کمک از کسى و بدون زحمت و بدون احتياج به فکر و حيله خلق کرده است. آنها را ايجاد کرد پس به وجود آمدند و خلق کرد پس ظاهر شدند. پس اوست خدايى که جز او خدايى نيست. صنعت او محکم و کار او زيباست. عادلى که ظلم نمى کند و كَرم کننده اى که کارها به سوى او باز مى گردد.
ص: 38
شهادت مى دهم اوست خدايى که همه چيز در مقابل عظمت او تواضع کرده و همه چيز در مقابل عزّت او ذليل شده و همه چيز در برابر قدرت او سر تسليم فرود آورده و همه چيز در برابر هيبت او خاضع شده اند.
پادشاهِ پادشاهان و گرداننده افلاک و مسخّر کننده آفتاب و ماه، که همه با زمانِ تعيين شده در حرکت هستند. شب را بر روى روز و روز را بر روى شب مى گرداند، که به سرعت در پى آن مى رود. در هم شکننده هر زورگوى با عناد، و هلاک کننده هر شيطان سر پيچ و متمرّد.
براى او ضدّى و همراه او معارضى نبوده است. يکتا و بى نياز است. زاييده نشده و نمى زايد، و براى او هيچ همتايى نيست. خداى يگانه و پروردگار با عظمت. مى خواهد پس به انجام مى رساند، و اراده مى کند پس مقدّر مى نمايد، و مى داند پس به شماره مى آورد. مى ميراند و زنده مى کند، فقير مى کند و غنى مى نمايد، مى خنداند و مى گرياند، نزديک مى کند و دور مى نمايد، منع مى کند و عطا مى نمايد. پادشاهى از آن او و حمد و سپاس براى اوست. خير به دست اوست و او بر هر چيزى قادر است.
شب را در روز و روز را در شب فرو مى برد. نيست خدايى جز او که با عزّت و آمرزنده است. اجابت کننده دعا، بسيار عطا کننده، شمارنده نَفَس ها و پروردگار جنّ و بشر، که هيچ امرى بر او مشکل نمى شود، و فرياد دادخواهان او را منضجر نمى کند، و اصرار اصرار کنندگانش او را خسته نمى نمايد. نگهدارنده صالحين و موفّق کننده رستگاران و صاحب اختيار مؤمنان و پروردگار عالميان. خدايى که از آنچه خلق کرده مستحق است که او را در هر حالى شکر و سپاس گويند.
ص: 39
او را سپاس بسيار مى گويم و دائما شکر مى نمايم، چه در آسايش و چه در گرفتارى، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائکه اش و کتاب ها و پيامبرانش ايمان مى آورم. دستور او را گوش مى دهم و اطاعت مى نمايم و به آنچه او را راضى مى کند مبادرت مى ورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مى شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا که اوست خدايى که نمى توان از مکر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداريم (يعنى ظلم نمى کند).
براى خداوند بر نفس خود به عنوان بندگى او اقرار مى کنم، و شهادت مى دهم براى او به پروردگارى، و آنچه به من وحى نموده ادا مى نمايم از ترس آنکه مبادا اگر انجام ندهم عذابى از او بر من فرود آيد که هيچکس نتواند آن را دفع کند، هر چند که حيله عظيمى بکار بندد و دوستى او خالص باشد - نيست خدايى جز او - زيرا خداوند به من اعلام فرموده که اگر آنچه در حق على بر من نازل نموده ابلاغ نکنم رسالت او را نرسانده ام، و براى من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا کفايت کننده و کريم است.
خداوند به من چنين وحى کرده است: ﴿بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ...﴾، «اى پيامبر ابلاغ کن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده - درباره على، يعنى خلافت على بن ابى طالب - و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى کند».
ص: 40
اى مردم، من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل کرده کوتاهى نکرده ام، و من سبب نزول اين آيه را براى شما بيان مى کنم:
جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام پروردگارم - که او سلام است - مرا مأمور کرد که در اين اجتماع بپاخيزم و بر هر سفيد و سياهى اعلام کنم که «على بن ابى طالب برادرِ من و وصى من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسى است جز اينکه پيامبرى بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است».
و خداوند در اين مورد آيه اى از کتابش بر من نازل کرده است: ﴿اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّه ُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا ...﴾، «صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و کسانى که ايمان آورده و نماز را بپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند»، و على بن ابى طالب است که نماز را بپا داشته و در حال رکوع زکات داده و در هر حال خداوند عز و جل را قصد مى کند.
اى مردم، من از جبرئيل درخواست کردم از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از کمى متقين و زيادى منافقين و فساد ملامت کنندگان و حيله هاى مسخره کنندگانِ اسلام اطلاع دارم، کسانى که خداوند در کتابش آنان را چنين توصيف کرده است که با زبانشان مى گويند آنچه در قلب هايشان نيست، و اين کار را سهل مى شمارند در حالى که نزد خداوند عظيم است. همچنين به خاطر اينکه منافقين بارها مرا اذيت کرده اند تا آنجا که مرا «اُذُن» (گوش دهنده بر هر حرفى) ناميدند، و گمان کردند که من چنين هستم به خاطر ملازمت بسيار على با من و توجه من به او و تمايل او و قبولش از من، تا آنکه خداوند عز و جل در اين باره چنين نازل کرد: ﴿وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ ...﴾ : «از آنان کسانى هستند که پيامبر را اذيت مى کنند و
ص: 41
مى گويند او «اُذُن» (گوش دهنده به هر حرفى) است، بگو: گوش است - بر ضد کسانى که گمان مى کنند او «اُذُن» است - و براى شما خير است، به خدا ايمان مى آورد و در مقابل مؤمنين اظهار تواضع و احترام مى نمايد، و براى کسانى از شما که ايمان آورده اند رحمت است؛ و کسانى که پيامبر را اذيت مى کنند عذاب دردناکى در انتظارشان است».
اگر من بخواهم گويندگان اين نسبت (اُذُن) را نام ببرم مى توانم، و اگر بخواهم به شخص آنان اشاره کنم مى نمايم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفى کنم مى توانم، ولى به خدا قسم من در کار آنان با بزرگوارى رفتار کرده ام.
بعد از همه اينها، خداوند از من راضى نمى شود مگر آنچه در حق على بر من نازل کرده ابلاغ نمايم. ﴿يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ...﴾، «اى پيامبر برسان آنچه - در حق على - از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى کند».
اى مردم، اين مطلب را دربارهٔ او بدانيد و بفهميد، و بدانيد که خداوند او را براى شما صاحب اختيار و امامى قرار داده که اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرين و انصار و بر تابعين آنان به نيکى، و بر روستايى و شهرى، و بر عجمى و عربى، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و کوچک، و بر سفيد و سياه. بر هر يکتا پرستى حکم او اجرا شونده و کلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر کس با او مخالفت کند ملعون است، و هر کس تابع او باشد و او را تصديق
ص: 42
نمايد مورد رحمت الهى است. خداوند او را و هر کس را که از او بشنود و او را اطاعت کند آمرزيده است.
اى مردم، اين آخرين بارى است که در چنين اجتماعى بپا مى ايستم. پس بشنويد و اطاعت کنيد و در مقابل امر خداوند پروردگارتان سر تسليم فرود آوريد، چرا که خداوند عز و جل صاحب اختيار شما و معبود شماست، و بعد از خداوند رسولش و پيامبرش که شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من على صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزى که خدا و رسولش را ملاقات خواهيد کرد.
حلالى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال کرده باشند، و حرامى نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام کرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پروردگارم از کتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام.
اى مردم، على را فضيلت دهيد. هيچ علمى نيست مگر آنکه خداوند آن را در من جمع کرده است و هر علمى را که آموخته ام در امام المتقين جمع نموده ام، و هيچ علمى نيست مگر آنکه آن را به على آموخته ام. اوست «امام مبين» که خداوند در سوره يس ذکر کرده است: ﴿وَ كُلَّ شَيْى ءٍ اَحْصَيْناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ﴾، «و هر چيزى را در امام مبين جمع کرديم».
اى مردم، از على به سوى ديگرى گمراه نشويد، و از او روى برمگردانيد و از ولايت او سرباز نزنيد. اوست که به حق هدايت نموده و به آن عمل مى کند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهى مى نمايد، و در راه خدا سرزنش ملامت کننده اى او را مانع نمى شود.
ص: 43
على اول کسى است که به خدا و رسولش ايمان آورد و هيچکس در ايمانِ به من بر او سبقت نگرفت. اوست که با جان خود در راه رسول خدا فداکارى کرد. اوست که با پيامبر خدا بود در حالى که هيچکس از مردان همراه او خدا را عبادت نمى کرد. اولين مردم در نماز گزاردن، و اول کسى است که با من خدا را عبادت کرد. از طرف خداوند به او امر کردم تا در خوابگاه من بخوابد، او هم در حالى که جانش را فداى من کرده بود در جاى من خوابيد.
اى مردم، او را فضيلت دهيد که خدا او را فضيلت داده است، و او را قبول کنيد که خداوند او را منصوب نموده است.
اى مردم، او از طرف خداوند امام است، و هر کس ولايت او را انکار کند خداوند هرگز توبه اش را نمى پذيرد و او را نمى بخشد. حتمى است بر خداوند که با کسى که با او مخالفت نمايد چنين کند و او را به عذابى شديد تا ابديت و تا آخر روزگار معذب نمايد. پس بپرهيزيد از اينکه با او مخالفت کنيد و گرفتار آتشى شويد که آتشگيره آن مردم و سنگ ها هستند و براى کافران آماده شده است.
اى مردم، به خدا قسم پيامبران و رسولان پيشين به من بشارت داده اند، و من به خدا قسم خاتم پيامبران و مرسلين و حجت بر همه مخلوقين از اهل آسمان ها و زمين ها هستم. هر کس در اين مطالب شک کند مانند کفر جاهليت اول کافر شده است. و هر کس در چيزى از اين گفتار من شک کند در همه آنچه بر من نازل شده شک کرده است، و هر کس در يکى از امامان شک کند در همه آنان شک کرده است، و شک کننده درباره ما در آتش است.
اى مردم، خداوند اين فضيلت را بر من ارزانى داشته که منّتى از او بر من و احسانى از جانب او به سوى من است. خدايى جز او نيست. حمد و سپاس از من بر او تا ابديت و تا آخر روزگار و در هر حال.
ص: 44
اى مردم، على را فضيلت دهيد که او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامى که خداوند روزى را نازل مى کند و خلق باقى هستند. ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است کسى که اين گفتار مرا ردّ کند و با آن موافق نباشد. بدانيد که جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براى من آورده است و مى گويد: «هر کس با على دشمنى کند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد». هر کس ببيند براى فردا چه پيش فرستاده است. از خدا بترسيد که با على مخالفت کنيد و در نتيجه قدمى بعد از ثابت بودن آن بلغزد، خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است.
اى مردم، على «جنب اللّه» است که خداوند در کتاب عزيزش ذکر کرده و درباره کسى که با او مخالفت کند فرموده است: ﴿اَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنْبِ اللّه ِ﴾، «اى حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند تفريط و کوتاهى کردم».
اى مردم، قرآن را تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محکمات آن نظر کنيد و به دنبال متشابه آن نرويد. به خدا قسم، باطن آن را براى شما بيان نمى کند و تفسيرش را برايتان روشن نمى کند مگر اين شخصى که دست او را مى گيرم و او را به سوى خود بالا مى برم و بازوى او را مى گيرم و با دستم او را بلند مى کنم و به شما مى فهمانم که: «هر کس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست»، و او على بن ابى طالب برادر و جانشين من است، و ولايتِ او از جانب خداوندِ عز و جل است که بر من نازل کرده است.
اى مردم، على و پاکان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر است. هر يک از اين دو از ديگرى خبر مى دهد و با آن موافق است. آنها از يکديگر جدا نمى شوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. بدانيد که آنان امين هاى خداوند بين مردم و حاکمان او در زمين هستند.
ص: 45
بدانيد که من ادا نمودم، بدانيد که من ابلاغ کردم، بدانيد که من شنوانيدم، بدانيد که من روشن نمودم، بدانيد که خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل مى گويم، بدانيد که اميرالمؤمنينى جز اين برادرم نيست. بدانيد که اميرالمؤمنين بودن بعد از من براى احدى جز او حلال نيست.
سپس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دستش را بر بازوى على (علیه السّلام) زد و آن حضرت را بلند کرد. و اين در حالى بود که اميرالمؤمنين (علیه السّلام) از زمانى که پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز منبرآمده بود يک پله پايين تر از مکان حضرت ايستاده بود و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مايل بود که گويى هر دو در يک مکان ايستاده اند.
پس پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با دستش او را بلند کرد و هر دو دست را به سوى آسمان باز نمود و على (علیه السّلام) را از جا بلند نمود تا حدى که پاى آن حضرت موازى زانوى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيد. سپس فرمود: اى مردم، چه کسى بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است؟ گفتند: خدا و رسولش. فرمود:
بدانيد که هر کس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست. خدايا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد، و يارى کن هر کس او را يارى کند، و خوار کن هر کس او را خوار کند.
ص: 46
اى مردم، اين على است برادر من و وصى من و جامع علم من، و جانشين من در امتم بر آنان که به من ايمان آورده اند، و جانشين من در تفسير کتاب خداوند عز و جل و دعوت به آن، و عمل کننده به آنچه او را راضى مى کند، و جنگ کننده با دشمنان خدا و دوستى کننده بر اطاعت او و نهى کننده از معصيت او.
اوست خليفه رسول خدا، و اوست اميرالمؤمنين و امام هدايت کننده از طرف خداوند، و اوست قاتل ناکثين و قاسطين و مارقين به امر خداوند.
خداوند مى فرمايد: «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ»، «سخن در پيشگاه من تغيير نمى پذيرد»، پروردگارا، به امر تو مى گويم : ﴿خداوندا دوست بدار هر کس على را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس على را دشمن بدارد، و يارى کن هر کس على را يارى کند و خوار کن هر کس على را خوار کند، و لعنت نما هر کس على را انکار کند و غضب نما بر هر کس که حق على را انکار نمايد».
پروردگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن على در اين روز اين آيه را درباره او نازل کردى: ﴿اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لکُمُ الاْءِسْلامَ دينا﴾: «امروز دين شما را برايتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دين شما راضى شدم»، و فرمودى: ﴿اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّه ِ اْلاِسْلامُ﴾: «دين نزد خداوند اسلام است»، و فرمودى: ﴿وَ مَنَ يَبْتَغِ غَيْرَ الاْءِسْلامِ دينا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ﴾: «هر کس دينى غير از اسلام انتخاب کند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانکاران خواهد بود». پروردگارا، تو را شاهد مى گيرم که من ابلاغ نمودم.
ص: 47
اى مردم، خداوند دين شما را با امامت او کامل نمود، پس هر کس اقتدا نکند به او و به کسانى که جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عز و جل، چنين کسانى اعمالشان در دنيا و آخرت از بين رفته و در آتش دائمى خواهند بود. عذاب از آنان تخفيف نمى يابد و به آنها مهلت داده نمى شود.
اى مردم، اين على است که يارى کننده ترين شما نسبت به من و سزاوارترين شما به من و نزديک ترين شما به من و عزيزترين شما نزد من است. خداوند عز و جل و من از او راضى هستيم. هيچ آيه رضايتى در قرآن نازل نشده مگر درباره او، و هيچگاه خداوند مؤمنين را مورد خطاب قرار نداده مگر آنکه ابتدا او مخاطب بوده است، و هيچ آيه مدحى در قرآن نيست مگر درباره او، و خداوند در سوره ﴿هَلْ اَتى عَلَى الاْءِنْسانِ ...﴾ شهادت به بهشت نداده مگر براى او، و اين سوره را درباره غير او نازل نکرده و با اين سوره جز او را مدح نکرده است.
اى مردم، او يارى دهنده دين خدا و دفاع کننده از رسول خداست، و اوست با تقواى پاکيزه هدايت کننده هدايت شده. پيامبرتان بهترين پيامبر و وصيّتان بهترين وصى و فرزندان او بهترين اوصياء هستند.
اى مردم، نسل هر پيامبرى از صلب خود او هستند ولى نسل من از صلب اميرالمؤمنين على است.
اى مردم، شيطان آدم را با حسد از بهشت بيرون کرد. مبادا به على حسد کنيد که اعمالتان نابود شود و قدم هايتان بلغزد. آدم به خاطر يک گناه به زمين
ص: 48
فرستاده شد در حالى که انتخاب شده خداوند عز و جل بود، پس شما چگونه خواهيد بود در حالى که شماييد و در بين شما دشمنان خدا هستند.
بدانيد که با على دشمنى نمى کند مگر شقى و با على دوستى نمى کند مگر با تقوى، و به او ايمان نمى آورد مگر مؤمن مخلص. به خدا قسم درباره على نازل شده است سوره «و العصر»: ﴿بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، وَ الْعَصْرِ، اِنَّ الاْءِنْسانَ لَفى خُسْرٍ﴾، «قسم به عصر، انسان در زيان است» مگر على که ايمان آورد و به حق و صبر راضى شد.
اى مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چيزى نيست. اى مردم، از خدا بترسيد آن گونه که بايد ترسيد و از دنيا نرويد مگر آنکه مسلمان باشيد.
اى مردم، «ايمان آوريد به خدا و رسولش و به نورى که همراه او نازل شده است، قبل از آنکه هلاک کنيم وجوهى را و آن صورت ها را به پشت برگردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت کنيم». به خدا قسم، از اين آيه قصد نشده است مگر قومى از اصحابم که آنان را به اسم و نسبشان مى شناسم، ولى مأمورم بر آنان پرده پوشى کنم. پس هر کس عمل کند مطابق آنچه در قلبش از حب يا بغض نسبت به على مى يابد.
اى مردم، نور از جانب خداوند عز و جل در من نهاده شده و سپس در على بن ابى طالب و بعد در نسل او تا مهدى قائم، که حق خداوند و هر حقى که براى ما باشد مى گيرد، چرا که خداوند عز و جل ما را بر کوتاهى کنندگان و بر
ص: 49
معاندان و مخالفان و خائنان و گناهکاران و ظالمان و غاصبان از همهٔ عالميان حجت قرار داده است.
اى مردم، شما را مى ترسانم و انذار مى نمايم که من رسول خدا هستم، و قبل از من پيامبران بوده اند. آيا اگر من بميرم يا کشته شوم شما عقب گرد مى نماييد؟ هر کس به عقب برگردد به خدا ضررى نمى رساند، و خداوند به زودى شاکرين و صابرين را پاداش مى دهد. بدانيد که على است توصيف شده به صبر و شکر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنين اند.
اى مردم، با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلکه بر خدا منت نگذاريد، که اعمالتان را نابود مى نمايد و بر شما غضب مى کند و شما را به شعله اى از آتش و مس گداخته مبتلا مى کند. پروردگار شما در کمين است.
اى مردم، بعد از من امامانى خواهند بود که به آتش دعوت مى کنند و روز قيامت کمک نمى شوند. اى مردم، خداوند و من از آنان بيزار هستيم. اى مردم، آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پايين ترين درجه آتش اند و چه بد است جاى متکبران. بدانيد که آنان «اصحاب صحيفه» هستند، پس هر يک از شما در صحيفه خود نظر کند.
راوى مى گويد: وقتى پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نام «اصحاب صحيفه» را آورد اکثر مردم منظور حضرت از اين کلام رانفهميدند و برايشان سؤال انگيز شد، و فقط عده کمى مقصود حضرت را فهميدند.
اى مردم، من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثتِ آن در نسل خودم تا روز قيامت به وديعه مى سپارم، و من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه کسانى که حضور دارند يا ندارند، به دنيا آمده اند يا نيامده اند. پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند.
ص: 50
و به زودى امامت را بعد از من به عنوان پادشاهى و با ظلم و زور مى گيرند. خداوند غاصبين و تعدى کنندگان را لعنت کند. و در آن هنگام است - اى جن و انس - که مى ريزد براى شما آنکه بايد بريزد و مى فرستد بر شما شعله اى از آتش و مس گداخته و نمى توانيد آن را از خود دفع کنيد.
اى مردم، خداوند عز و جل شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه خبيث را از پاکيزه جدا کند، و خداوند شما را بر غيب مطلع نمى کند.
اى مردم، هيچ سرزمين آبادى نيست مگر آنکه در اثر تکذيبِ (اهل آن آيات الهى را) خداوند قبل از روز قيامت آنان را هلاک خواهد کرد و آن را تحت حکومت امام مهدى خواهد آورد، و خداوند وعده خود را عملى مى نمايد.
اى مردم، قبل از شما اکثر پيشينيان هلاک شدند، و خداوند آنها را هلاک نمود و اوست که آيندگان را هلاک خواهد کرد. خداى تعالى مى فرمايد: ﴿اَلَمْ نُهْلِكِ الاْوَّلينَ ...﴾، «آيا ما پيشينيان را هلاک نکرديم؟ آيا در پى آنان ديگران را نفرستاديم؟ ما با مجرمان چنين مى کنيم. واى بر مکذبين در آن روز».
اى مردم، خداوند مرا امر و نهى نموده است، و من هم به امر الهى على را امر و نهى نموده ام، و علم امر و نهى نزد اوست. پس امر او را گوش دهيد تا سلامت بمانيد، و او را اطاعت کنيد تا هدايت شويد و نهى او را قبول کنيد تا در راه درست باشيد، و به سوى مقصد و مراد او برويد، و راه هاى بيگانه شما را از راه او منحرف نکند.
اى مردم، من راه مستقيم خداوند هستم که شما را به پيروى آن امر نموده، و
ص: 51
سپس على بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او که امامان هدايت اند، به حق هدايت مى کنند و به يارى حق به عدالت رفتار مى کنند.
﴿بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، الْحَمْدُ للّه ِ رَبِّ الْعالَمينَ ، الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، مالِكِ يَوْمِ الدّينِ ، اِيّاکَ نَعْبُدُ وَ اِيّاکَ نَسْتَعينُ ، اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ ، صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّالّينَ﴾. اين سوره درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره امامان نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است. ايشان دوستان خدايند که ترسى بر آنان نيست و محزون نمى شوند، بدانيد که حزب خداوند غالب هستند.
بدانيد که دشمنان ايشان سفهاء گمراه و برادران شياطين اند که اباطيل را از روى غرور به يکديگر مى رسانند.
بدانيد که دوستان اهل بيت کسانى اند که خداوند در کتابش آنان را ياد کرده و فرموده است: ﴿لا تَجِدُ قَوْما يُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللّه َ وَ رَسُولَهُ ...﴾ : «نمى يابى قومى را که به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند، و در عين حال با کسانى که با خدا و رسولش ضدّيت دارند روى دوستى داشته باشند، اگر چه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرانشان يا فاميلشان باشند. آنان اند که ايمان در قلوبشان نوشته شده و خداوند آنان را با روحى از خود تأييد فرموده و ايشان را به بهشتى وارد مى کند که از پايين آن نهرها جارى است و در آن دائمى خواهند بود. خدا از آنان راضى است و آنان از خدا راضى هستند. آنان حزب خداوند هستند. بدانيد که حزب خدا رستگارند».
بدانيد که دوستان اهل بيت کسانى اند که خداوند عزو جل آنان را توصيف کرده و فرموده است: ﴿الَّذينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبَسُوا ايمانَهُمْ بِظُلْمٍ ...﴾: «کسانى که ايمان آورده اند و ايمانشان را با ظلم نپوشانده اند، آنان اند که برايشان امان است و آنان هدايت يافتگان اند».
ص: 52
بدانيد که دوستان ايشان کسانى اند که ايمان آورده اند و به شک نيفتاده اند.
بدانيد که دوستان ايشان کسانى اند که با سلامتى و در حال امن وارد بهشت مى شوند، و ملائکه با سلام به ملاقات آنان مى آيند و مى گويند: «سلام بر شما، پاکيزه شديد، پس براى هميشه داخل بهشت شويد».
بدانيد که دوستان ايشان کسانى هستند که بهشت براى آنان است و در آن بدون حساب روزى داده مى شوند.
بدانيد که دشمنان اهل بيت کسانى اند که به شعله هاى آتش وارد مى شوند. بدانيد که دشمنان ايشان کسانى اند که از جهنم در حالى که مى جوشد صداى وحشتناکى مى شنوند و شعله کشيدن آن را مى بينند.
بدانيد که دشمنان ايشان کسانى اند که خداوند درباره آنان فرموده است: ﴿کُلَّما دَخَلَتْ اُمَّةٌ لَعَنَتْ اُخْتَها ...﴾ : «هر گروهى که داخل جهنم مى شوند همتاى خود را لعنت مى کنند، تا آنکه همه آنان در آنجا به يکديگر بپيوندند آخرين آنان با اشاره به اولين آنان مى گويند: پروردگارا، اينان ما را گمراه کردند؛ پس عذاب دو چندان از آتش به آنان نازل کن. خدا مى فرمايد: براى هر دو گروه عذاب مضاعف است ولى شما نمى دانيد».
بدانيد که دشمنان ايشان کسانى اند که خداوند عز و جل مى فرمايد: ﴿کُلَّما اُلْقِىَ فيها فَوْجٌ سَاَلَهُمْ خَزَنَتُها اَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذيرٌ ...﴾ : «هر گاه گروهى را در جهنم مى اندازند خزانه داران دوزخ از ايشان مى پرسند: آيا ترساننده اى براى شما نيامد؟ مى گويند: بلى، براى ما نذير و ترساننده آمد ولى ما او را تکذيب کرديم و گفتيم: خداوند هيچ چيز نازل نکرده است، و شما در گمراهىِ بزرگ هستيد. و مى گويند: اگر مى شنيديم يا فکر مى کرديم در اصحاب آتش نبوديم. به گناه خود اعتراف کردند، پس دور باشند اصحاب آتش».
ص: 53
بدانيد که دوستان اهل بيت کسانى هستند که در پنهانى از پروردگارشان مى ترسند و براى آنان مغفرت و اجر بزرگ است.
اى مردم، چقدر فاصله است بين شعله هاى آتش و بين اَجر بزرگ!
اى مردم، دشمن ما کسى است که خداوند او را مذمت و لعنت نموده، و دوست ما کسى است که خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.
اى مردم، بدانيد که من نذير و ترساننده ام و على بشارت دهنده است.
اى مردم، بدانيد که من مُنذر و بر حذر دارنده ام و على هدايت کننده است. اى مردم، من پيامبرم و على جانشين من است.
اى مردم، بدانيد که من پيامبرم و على امام و وصى بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانيد که من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود مى آيند.
بدانيد که آخرينِ امامان، مهدى قائم از ماست. اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده از ظالمين، اوست فاتح قلعه ها و منهدم کننده آنها، اوست غالب بر هر قبيله اى از اهل شرک و هدايت کننده آنان.
بدانيد که اوست گيرنده انتقام همه خون هاى اولياء خدا. اوست يارى دهنده دين خدا.
بدانيد که اوست استفاده کننده از دريايى عميق. اوست که هر صاحب فضيلتى را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتى را به قدر جهلش نشانه
ص: 54
مى دهد. اوست انتخاب شده و اختيار شده خداوند. اوست وارث هر علمى و احاطه دارنده به هر فهمى.
بدانيد که اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برنده آيات الهى. اوست هدايت يافتهٔ محکم بنيان. اوست که کارها به او سپرده شده است.
اوست که پيشينيان به او بشارت داده اند، اوست که به عنوان حجت باقى مى ماند و بعد از او حجتى نيست. هيچ حقى نيست مگر همراه او، و هيچ نورى نيست مگر نزد او.
بدانيد او کسى است که غالبى بر او نيست و کسى بر ضد او کمک نمى شود. اوست ولى خدا در زمين و حکم کننده او بين خلقش و امين او بر نهان و آشکارش.
اى مردم، من برايتان روشن کردم و به شما فهمانيدم، و اين على است که بعد از من به شما مى فهماند.
بدانيد که من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مى خوانم.
بدانيد که من با خدا بيعت کرده ام و على با من بيعت کرده است، و من از جانب خداوند براى او از شما بيعت مى گيرم. ﴿اِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ اِنَّما يُبايِعُونَ اللّه َ ...﴾: «کسانى که با تو بيعت مى کنند در واقع با خدا بيعت مى کنند، دست خداوند بر روى دست آنان است. پس هر کس بيعت را بشکند بر ضرر خود اوست، و هر
ص: 55
کس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمى عنايت خواهد کرد».
اى مردم، حج و عمره از شعائر الهى هستند، ﴿فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ اَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ اَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما ...﴾ : «هر کس به خانه خدا به عنوان حج يا عمره بيايد براى او اشکالى نيست که بر صفا و مروه بسيار طواف کند، و هر کس کار خيرى را بدون چشم داشتى انجام دهد خداوند سپاسگزار داناست».
اى مردم، به حج خانه خدا برويد. هيچ خاندانى به خانه خدا وارد نمى شوند مگر آنکه مستغنى مى گردند و شاد مى شوند، و هيچ خاندانى آن را ترک نمى کنند مگر آنکه منقطع مى شوند و فقير مى گردند.
اى مردم، هيچ مؤمنى در موقف (عرفات، مشعر، منى) وقوف نمى کند مگر آنکه خداوند گناهان گذشته او را تا آن وقت مى آمرزد، و هر گاه که حجش پايان يافت اعمالش را از سر مى گيرد.
اى مردم، حاجيان کمک مى شوند و آنچه خرج مى کنند به آنان باز مى گردد، و خداوند جزاى محسنين را ضايع نمى نمايد.
اى مردم، با دين کامل و با تَفَقُّه و فهم به حج خانه خدا برويد و از آن مشاهد مشرفه جز با توبه و دست کشيدن از گناه بر مگرديد.
اى مردم، نماز را بپا داريد و زکات را بپردازيد همانطور که خداوند عز و جل به شما فرمان داده است و اگر زمان طويلى بر شما گذشت و کوتاهى نموديد
ص: 56
يا فراموش کرديد، على صاحب اختيار شماست و براى شما بيان مى کند، او که خداوند عز و جل بعد از من به عنوان امين بر خلقش او را منصوب نموده است. او از من است و من از اويم.
او و آنان که از نسل من اند از آنچه سؤال کنيد به شما خبر مى دهند و آنچه را نمى دانيد براى شما بيان مى کنند.
بدانيد که حلال و حرام بيش از آن است که من همه آنها را بشمارم و معرفى کنم و بتوانم در يک مجلس به همه حلال ها دستور دهم و از همه حرام ها نهى کنم. پس مأمورم که از شما بيعت بگيرم و با شما دست بدهم بر اينکه قبول کنيد آنچه از طرف خداوند عز و جل درباره امير المؤمنين على و جانشينان بعد از او آورده ام که آنان از نسل من و اويند، و آن موضوع امامتى است که فقط در آنها بپا خواهد بود، و آخر ايشان مهدى است تا روزى که خداى مدبِّرِ قضا و قدر را ملاقات کند.
اى مردم، هر حلالى که شما را بدان راهنمايى کردم و هر حرامى که شما را از آن نهى نمودم، هرگز از آنها بر نگشته ام و تغيير نداده ام. اين مطلب را به ياد داشته
باشيد و آن را حفظ کنيد و به يکديگر سفارش کنيد، و آن را تبديل نکنيد و تغيير ندهيد.
من سخن خود را تکرار مى کنم: نماز را بپا داريد و زکات را بپردازيد و به کار نيک امر کنيد و از منکرات نهى نماييد.
بدانيد که بالاترين امر به معروف آن است که سخن مرا بفهميد و آن را به کسانى که حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر کنيد و از مخالفتش نهى نماييد، چرا که اين دستورى از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است، و هيچ امر به معروف و نهى از منکرى نمى شود مگر با امام معصوم.
ص: 57
اى مردم، قرآن به شما مى شناساند که امامان بعد از على فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم که آنان از نسل من و از نسل اويند. آنجا که خداوند در کتابش مى فرمايد: ﴿وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ﴾، «آن امامت را به عنوان کلمه باقى در نسل او قرار داد»، و من نيز به شما گفتم: «اگر به آن دو (قرآن و اهل بيت) تمسک کنيد هرگز گمراه نمى شويد».
اى مردم، تقوى را، تقوى را. از قيامت بر حذر باشيد همانگونه که خداى عز و جل فرموده: ﴿اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَيْى ءٌ عَظيمٌ﴾، «زلزله قيامت شيئ عظيمى است».
مرگ و معاد و حساب و ترازوهاى الهى و حسابرسى در پيشگاه رب العالمين و ثواب و عقاب را به ياد آوريد. هر کس حسنه با خود بياورد طبق آن ثواب داده مى شود، و هر کس گناه بياورد در بهشت او را نصيبى نخواهد بود.
اى مردم، شما بيش از آن هستيد با يک دست و در يک زمان با من دست دهيد، و پروردگارم مرا مأمور کرده است که از زبان شما اقرار بگيرم درباره آنچه منعقد نمودم براى على اميرالمؤمنين و امامانى که بعد از او مى آيند و از نسل من و اويند، چنانکه به شما فهماندم که فرزندان من از صلب اويند.
پس همگى چنين بگوييد:
«ما شنيديم و اطاعت مى کنيم و راضى هستيم و سر تسليم فرود مى آوريم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت به ما رساندى درباره امر امامتِ اماممان على اميرالمؤمنين و امامانى که از صلب او به دنيا مى آيند. بر اين
ص: 58
مطلب با قلب هايمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بيعت مى کنيم. بر اين عقيده زنده ايم و با آن مى ميريم و روز قيامت با آن محشور مى شويم. تغيير نخواهيم داد و تبديل نمى کنيم و شک و انکار نمى نماييم و ترديد به دل راه نمى دهيم و از اين قول بر نمى گرديم و پيمان را نمى شکنيم.
تو ما را به موعظهٔ الهى نصيحت نمودى درباره على اميرالمؤمنين و امامانى که گفتى بعد از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعنى حسن و حسين و آنان که خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است.
پس براى آنان عهد و پيمان از ما گرفته شد، از قلب هايمان و جان هايمان و زبان هايمان و ضمائرمان و دست هايمان. هر کس توانست با دست بيعت مى نمايد و گرنه با زبانش اقرار مى کند. هرگز در پى تغيير اين عهد نيستيم و خداوند (در اين باره) از نفس هايمان دگرگونى نبيند.
ما اين مطالب را از قول تو به نزديک و دور از فرزندانمان و فاميلمان مى رسانيم، و خدا را بر آن شاهد مى گيريم. خداوند در شاهد بودن کفايت مى کند و تو نيز بر اين اقرار ما شاهد هستى».
اى مردم، چه مى گوييد؟ خداوند هر صدايى را و پنهانى هاى هر کسى را مى داند. پس هر کس هدايت يافت به نفع خودش است و هر کس گمراه شد به ضرر خودش گمراه شده است، و هر کس بيعت کند با خداوند بيعت مى کند. دست خداوند بر روى دست بيعت کنندگان است.
اى مردم، با خدا بيعت کنيد و با من بيعت نماييد و با على اميرالمؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در دنيا و آخرت، به عنوان امامتى که در نسل ايشان باقى است بيعت کنيد. خداوند بيعت شکنان را هلاک و وفاداران را مورد
رحمت قرار مى دهد. و هر کس بيعت را بشکند به ضرر خويش شکسته
ص: 59
است، و هر کس به آنچه با خدا پيمان بسته وفا کند خداوند به او اجر عظيمى عنايت مى فرمايد.
اى مردم، آنچه به شما گفتم بگوييد، و به على به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام کنيد و بگوييد: «شنيديم و اطاعت کرديم، پروردگارا مغفرت تو را مى خواهيم و بازگشت به سوى توست». و بگوييد: ﴿اَلْحَمْدُ للّه ِ الَّذى هَدانا لِهذا وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْ لا اَنْ هَدانَا اللّه ُ ...﴾ : «حمد و سپاس خداى را که ما را به اين راه هدايت کرد، و اگر خداوند هدايت نمى کرد ما هدايت نمى شديم. فرستادگان پروردگارمان به حق آمده اند».
اى مردم، فضايل على بن ابى طالب نزد خداوند - که در قرآن آن را نازل کرده - بيش از آن است که همه را در يک مجلس بشمارم. پس هر کس درباره آنها به شما خبر داد و معرفت آن را داشت او را تصديق کنيد.
اى مردم، هر کس خدا و رسولش و على و امامانى را که ذکر کردم اطاعت کند به رستگارى بزرگ دست يافته است.
اى مردم، کسانى که براى بيعت با او و قبول ولايت او و سلام کردن به عنوان «اميرالمؤمنين» با او، سبقت بگيرند آنان رستگارانند و در باغ هاى نعمت خواهند بود.
اى مردم، سخنى بگوييد که به خاطر آن خداوند از شما راضى شود، و اگر شما و همه کسانى که در زمين هستند کافر شوند به خدا ضررى نمى رسانند.
خدايا، به خاطر آنچه ادا کردم و امر نمودم مؤمنين را بيامرز، و بر منکرين که کافرند غضب نما، و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.
ص: 60
متن مفصل و کامل خطبه غدير در نُه کتاب از منابع اصيل اسلامى با اسناد متصل نقل شده، که هم اکنون چاپ شده و در دسترس است. اين کتاب ها عبارتند از: «روضة الواعظين»، «الاحتجاج»، «اليقين»، «نزهة الکرام»، «الاقبال»، «العُدَد القوية»، «التحصين»، «الصراط المستقيم»، «نهج الايمان»
روايات اين کتاب ها به سه طريق منتهى مى شود که تفصيل آن چنين است:
1 . روايت امام محمد باقر (علیه السّلام)، که با اسناد معتبر در چهار کتاب «روضة الواعظين»: ج 1 ص 89 ، «الاحتجاج»: ج 1 ص 66 ، «اليقين»: ص 343 باب 127 ، و «نزهة الکرام»: ج 1 ص 186 نقل شده است.
2 . روايت حذيفة بن يمان، که با اسناد متصل در کتاب «الاقبال»: ص 454 و 456 نقل شده است.
3 . روايت زيد بن ارقم، که با اسناد متصل در چهار کتاب «العُدَد القوية»: ص 169 ، «التحصين»: ص 578 باب 29 از قسم 2، «الصراط المستقيم»: ج 1 ص 301 ، و «نهج الايمان»: ص 92 نقل شده است.
ص: 61
خطبهٔ مفصل غدير با چهار سند متصل نقل شده است:
روايت امام باقر (علیه السّلام) به دو سند است:
1 . قال الشيخ أحمد بن علي بن أبيمنصور الطبرسي في کتاب «الاحتجاج»: حدثني السيد أبوجعفر مهدي بن أبيالحرث الحسيني المرعشي، قال: أخبرنا الشيخ أبوعلي الحسن بن الشيخ أبيجعفر محمد بن الحسن الطوسي، قال: أخبرنا الشيخ السعيد الوالد أبوجعفر قدس اللّه روحه، قال: أخبرني جماعة عن أبيمحمد هارون بن موسى التلعکبري، قال: أخبرني أبوعلي محمد بن همام، قال: أخبرنا علي السوري، قال: أخبرنا أبومحمد العلوي من ولد الأفطس - وکان من عباد اللّه الصالحين - قال: حدثنا سيف بن عميرة وصالح بن عقبة جميعا عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمي عن أبيجعفر محمد بن علي الباقر (علیه السّلام).
2 . قال السيد ابن طاووس في کتاب «اليقين»: قال أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي في کتابه: أخبرني محمد بن أبيبکر بن عبدالرحمن، قال: حدثني الحسن بن علي أبومحمد الدينوري، قال: حدثنا محمد بن موسى الهمداني، قال: حدثنا محمد بن خالد الطيالسي، قال: حدثنا سيف بن عميرة، عن عقبة عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمي عن أبيجعفر محمد بن علي الباقر (علیه السّلام).
روايت زيد بن ارقم به سند زير است:
3 . قال السيد ابن طاووس في کتاب «التحصين»: قال الحسن بن أحمد الجاواني في کتابه «نور الهدى و المنجي من الردى»: عن أبيالمُفضَّل محمد بن عبداللّه الشيباني، قال: أخبرنا أبوجعفر محمد بن جرير الطبري و هارون بن عيسى بن سکين البلدي، قالا: حدثنا حميد بن الربيع الخزّاز، قال: حدثنا يزيد بن هارون، قال: حدثنا نوح بن مبشَّر، قال: حدثنا الوليد بن صالح عن أبيالضحى ابن امرأة زيد بن أرقم و عن زيد بن أرقم.
روايت حذيفة بن يمان به سند زير است:
4 . قال السيد ابن طاووس في کتاب «الإقبال»: قال مؤلف کتاب «النشر و الطي»: عن أحمد بن محمد بن علي المهلّب: أخبرنا الشريف أبوالقاسم علي بن محمد بن علي بن القاسم الشعراني، عن أبيه، حدثنا سلمة بن الفضل الأنصاري، عن أبيمريم عن قيس بن حيان (حنان) عن عطية السعدي عن حذيفة بن اليمان.
ص: 62
خطبهٔ مفصل غدير از دو صحابى معروف يعنى حذيفة بن يمان و زيد بن ارقم نقل شده، که هر دو از حاضرين غدير و اصحاب نزديک پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده اند. امام باقر (علیه السّلام) به عنوان مقام امامت و عصمت همان خطبه مفصل را نقل کرده اند که از طريق اجدادشان نيز اسناد متصل به خطبه داشته اند.
امام باقر (علیه السّلام) به نقل از پدرشان امام سجاد (علیه السّلام) نقل مى کنند، و آن حضرت هم از پدرشان امام حسين (علیه السّلام) و عمويشان امام حسن (علیه السّلام) - که هر دو حاضر در غدير بوده اند - نقل فرموده اند. گذشته از کتبى که ودايع امامت بوده و در آنها خطبه غدير مستقيما از پيامبر و اميرالمؤمنين (علیهما السّلام) نقل شده است.
با اين همه سوابق محکم که خطابه بلند غدير دارد، يک اقدام علمى راه هرگونه شک و شبهه را به طور کامل مى بندد، که اين بخش کتاب اختصاص به آن دارد. استناد هر يک از فقرات خطابه به طور جداگانه و مستند سازى آنها نشان خواهد داد که گذشته از مستند بودن متن کامل خطبه غدير، هر يک از فرازهاى آن نيز در منابع شيعه و سنى وجود دارد و هيچيک از مطالب آن قابل انکار نيست.
براى اين منظور از کتاب «نور الامير فى تثبيت خطبة الغدير» تأليف دانشمند محترم حجة الاسلام و المسلمين آقاى امير تقدمى معصومى استفاده شد، و بخشى از منابع هر يک از فرازهاى خطبه ذکر گرديد. براى تفصيل بيشتر و دستيابى به منابع ديگر به آن کتاب مراجعه شود.
براى تسهيل و تطبيق منابع با متن خطبه، فرازهاى خطبه شماره گذارى شده تا در اين بخش طبق همان شماره ها، مستندات ذکر شود.
ص: 63
[1] يا ايها الرسول بلغ ...
فتح القدير 2/60 ذيل آيه 67 سوره مائده. الدرّ المنثور 2/298 ذيل همان آيه. تاريخ مدينة دمشق 42/237 (2/86 ح 589). شواهد التنزيل 1/250 ح244، و ص 251 ح 245، و ص 252 ح 247. عمدة القارى 18/206، كتاب تفسير قرآن، شماره 134. التفسير الكبير 12/49 ذيل همان آيه. غرائب القرآن (تفسير النيسابورى) 2/616 ذيل همان آيه. مفتاح النجاء: ورقه 34، باب سوم، فصل يازده. الفصول المهمة 42 فصل اول. الكشف و البيان (تفسير الثعلبى): ورقه 78، ذيل همان آيه. توضيح الدلائل: ورقه 157، قسم دوم، باب دوم.
مودّة القربى: مودّة پنجم. السبعين فى مناقب اميرالمؤمنين (علیه السّلام): ح 56 . ينابيع المودة 297، باب 56 ، ح 812 ، و ص 283، باب 56 ، ح 699 . المناقب الثلاثة 21 باب اول.
[2] على اخى
تاريخ مدينه دمشق 42/51 (1/117 ح 141) و ص 57 (1/131 ح 156). مشكاة المصابيح 3/1720 ح 6084 ، كتاب مناقب: باب مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام)، ح 7. مرقاة المفاتيح 10/465 ح 6093 . الصواعق المحرقة 122، باب نهم، فصل دوم، ح 7 . الجامع الصحيح (سنن الترمذى) 5/636 ، كتاب مناقب: باب 21، ح 3720. فرائد السمطين 1/116، باب20، ح 81 . زين الفتى 2/174 ح 410، فصل پنجم. كنزالعمال 11/598 ح32879، و ص 602 ح 32907. مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 37 ح 57 ، و 38 ح 59 . تاريخ الخلفاء 170. جمع الفوائد 3/511 ح 8682 . البداية و النهاية 7/348 حوادث سال 40 ه- . كفاية الطالب 194 باب 46. تيسير الوصول 3/180 ح 2. جامع المسانيد و السنن 19/34. اسنى المطالب، و صابى 14، باب سوم، ح 11، و ص 15، باب سوم، ح 12 و 15 و 16. الفردوس بمأثور الخطاب 4/123 ح 6380 . الجامع الصغير 2/176 ح 5589 . فيض القدير 4/355. سمط النجوم العوالى 3/30 ح 15، و ص 35 ح 34. أسد الغابة 4/91 شماره 3783 (ترجمه على بن ابى طالب (علیه السّلام)). النوافح العطرة 206 ح 1125. محاضرات الادباء 4/463، حد بيستم. كنوز الحقائق 1/386 ح 4765. موضح اوهام الجمع و التفريق 2/88 (خيثمة بن سليمان). شواهد التنزيل 1/479 ح 511 . ذخائر العقبى 63 . توضيح الدلائل: ورقه 205 - 206، قسم دوم، باب 13. تهذيب الكمال 20/484 شماره 4089. منابع ديگرى در شماره هاى 38 و 45 هم ذكر خواهد شد.
[3] على وصيى
كفاية الطالب 260 - 261 باب 62 . جواهر المطالب 1/107 باب 19. تاريخ مدينة دمشق
ص: 64
42/392 (3/5 ح 1030 - 1031 - 1032). سمط النجوم العوالى 3/41 ح 52 . الفردوس بمأثور الخطاب 3/336 ح 5009 . كنوز الحقائق 2/110 ح 6394 . فرائد السمطين 1/268 باب 52 ح 210، و ص 271 باب 52 ح 211. المناقب، خوارزمى 85 ح 74 فصل 7، و ص 112 ح 122 فصل 9، و ص 147 ح 171 فصل 14. الرياض النضرة 2/234 باب 4، فصل 6 . توضيح الدلائل ورقه 200 قسم دوم، باب دهم. مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 101 ح 144، و ص 310 ح 353. كنز العمال 11/604 ح 32923، و ص 610 ح32952. منابع ديگرى در شماره هاى 39 و 46 ذكر خواهد شد.
[4] على خليفتى
تاريخ مدينة دمشق 42/48 (1/101 - 102 ح 138). تاريخ الطبرى 2/320 (1/1172). تهذيب الآثار 4/63 ح 127 (مسند على بن ابى طالب (علیه السّلام)). كنز العمال 13/114 ح 36371، و ص 133 ح 36419. شواهد التنزيل 1/486 ح514 ، و 2/280 ح 914. فرائد السمطين 1/54 باب 5 ح 19، و 2/243 باب 47 ح 517 . اسنى المطالب، و صابى 13 باب سوم، ح 2. معارج العلى 17 معراج اول. توضيح الدلائل ورقه 203 قسم دوم باب 11. محاضرات الادباء 4/464 حد بيستم. منابع ديگرى در شماره 48 ذكر خواهد شد.
[5] على الامام من بعدى
المناقب، خوارزمى 61 ح 31 فصل 5 ، و ص 319 ح 322 فصل 19. فرائد السمطين 1/315 باب 58 ح 250. منابع ديگرى در شماره هاى 29 و 50 ذكر خواهد شد.
[6] انت منى بمنزلة هارون من موسى
از احاديث متواتر، و داراى طرق و منابع بسيارى است. يكى از علماى اهل سنت مى گويد: اين حديث را از 5000 طريق روايت مى كنم.
[7] انما وليكم اللّه و رسوله ...
المعجم الاوسط 7/130 ح 6228 . الدر المنثور 2/293 ذيل آيه 55 سوره مائده. مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 311 - 312 ح 354 - 356. فتح القدير 2/53 ذيل همان آيه. جواهر المطالب 1/219 باب 35. تذكرة الخواص 24. حجج القرآن 63 باب 8 . انساب الاشراف (ترجمه على بن ابى طالب (علیه السّلام)) 59 ح 155. التفسير الكبير 12/26 ذيل همان آيه. نورالابصار 86 . الفصول المهمة 124 فصل اول. مختصر المحاسن المجتمعة 165 باب 4. غرائب
ص: 65
القرآن (تفسير النيسابورى) 2/605 - 606 ذيل همان آيه. المناقب، خوارزمى 264 - 266 ح 246 و 248 فصل 17. كفاية الطالب 250 باب 62 . روح المعانى 6/167 ذيل همان آيه. تاريخ مدينة دمشق 42/357 (2/409 ح 915 و 916). الجامع لاحكام القرآن (تفسير القرطبى) 6/221 ذيل همان آيه. بحرالعلوم (تفسير السمرقندى) 1/445 ذيل همان آيه. جامع الاصول 9/478 ح 6503 . الرياض النضرة 2/302 باب 4. المتفق و المفترق 1/258 ح 106 شماره 79. فرائد السمطين 1/194 باب 39 ح 153. شواهد التنزيل 1/209 - 239 ح 216 - 240. اسباب النزول 133 ذيل همان آيه. كنزالعمال 13/165 ح 36501. ذخائر العقبى 102. مجمع البحرين 3/233 ح 3304. مجمع الزوائد 7/17 سوره مائده. اسنى المطالب، وصابى 82 باب 13 ح 9.
[8] و منهم الذين يؤذون النبى ...
فرائد السمطين 1/315 باب 58 ح 250. شواهد التنزيل 1/256 - 257 ح 249 - 250، و ص 356 ح 368. فتح القدير 2/60 ذيل آيه 67 سوره مائده. فتح البيان 4/19 ذيل همان آيه.
[9] يا ايُّها الرسول بلغ ...
روايات آن در شماره 1 گذشت.
[10] فرض اللّه طاعة على (علیه السّلام) على الابيض و الاسود و ...
فرائد السمطين 1/315 باب 58 ح 250. مناقب الامام اميرالمؤمنين (علیه السّلام)/140 ح 78. ينابيع المودة 23 باب 3 ح 10، و ص 145 باب 41 ح 3.
[11] على كل موحد جاز قوله
اين مطلب به معناى امر الهى به ولايت است و مؤيدات فراوانى دارد.
[12] ملعون من خالفه ، مرحوم من تبعه
فرائد السمطين 1/54 باب 5 ح 19، و 2/35 باب 7 ح 371. سمط النجوم العوالى 3/63 ح 134. كنزالعمال 11/603 ح 32910 و ص 622 ح 33030. الجامع الصغير 2/177 ح 5592 . فيض القدير 4/356. السراج المنير 2/458. الفردوس بمأثور الخطاب 3/64 ح 4179. المستدرك على الصحيحين 3/ 129 و 135. تاريخ مدينة دمشق 42/281 (2/211 ح 713) و ص 306 - 307 (2/268 ح 794 و 795). نزل الابرار 67 باب اول. سمط النجوم
ص: 66
العوالى 3/57 ح 112. المناقب، خوارزمى 70 ح 45 فصل 6 . فضائل الصحابة 2/680 ح 1162. الرياض النضرة 2/285 باب 4 فصل 9. موضح اوهام الجمع و التفريق 2/273 (على بن الحزور). مختصر اتحاف السادة المهرة 9/189 ح 7472. جامع الاحاديث 9/183 ح 27910. كفاية الطالب 66 باب 2. جواهر المطالب 1/166 باب 10. مجمع الزوائد 9/134 - 135. مفتاح النجاء ورقه 51 باب 3 فصل 18. توضيح الدلائل ورقه 189 قسم دوم باب 8 .
الرياض النضرة 2/285 باب 4 فصل 9. وسيلة المآل 257 فصل 4. معارج العلى 77 معراج 6 .
[13] على وليكم
الجامع الصحيح (سنن الترمذى) 5/632 ح 3712، كتاب مناقب المعجم الكبير 2/357 ح 2505. تاريخ مدينة دمشق 42/ 197 (1/412 ح 485) و ص 236 (2/84 ح 587). كنزالعمال 13/138 ح 36437. البداية و النهاية 7/362 حوادث سال 40 ه- . كنزالعمال 13/104 ح 36340، و ص 142 ح 36444. خصائص اميرالمؤمنين (علیه السّلام) 85 ح 76، و ص 93 ح 87 و ص 97 ح 92. السنة، لابن ابى عاصم 550 باب 195 ح 1187 و ص 630 ، باب 233، ح 1555. فضائل الصحابة 2/649 ح 1104. الصواعق المحرقة 124، باب 9، فصل 2، ح 25. المستدرك على الصحيحين 3/11. محاضرات الادباء 4/463 حد بيستم. الفردوس بمأثور الخطاب 3/61 ح 4171. مشكاة المصابيح 3/1720 ح 6081 كتاب مناقب. مرقاة المفاتيح 10/461 ح 6090 . مسند ابى يعلى 1/293 ح 355. مسند ابى داود الطيالسى: جزء سوم 111 ح 829 . الآحاد و المثانى 4/278 ح 2298 شماره 995. تاريخ الاسلام (عهد الخلفاء) 630 - 631 . الإحسان بتقريب صحيح ابن حبّان 15/373 ح 6929 . حلية الاولياء 6/294 شماره 385. جامع الاصول 9/470 ح 6480 . كفاية الطالب 115 باب 19. موارد الظمآن 2/986 ح 2203. شرح مذاهب اهل السنة، ابن شاهين: 89 ح 83 . المصنف، ابن ابى شيبة: 6/375 ح 32112 كتاب فضائل . الرياض النضرة 2/225 باب 4، فصل 6 . كنوز الحقائق 1/154 ح 1904.
[14] على امام بامر اللّه
فرائد السمطين 1/ 82 - 83 ، باب 15، ح 63 ، و ص 315، باب 58 ، ح 250. الجامع لاحكام القرآن (تفسير القرطبى) 18/278 ذيل آيه اول سوره معارج. تفسير ابى سعود 9/29 ذيل همان آيه. الكشف و البيان (تفسير الثعلبى) ورقه 234 ذيل همان آيه. روح المعانى 29/55 ذيل همان آيه. تذكرة الخواص 36 باب دوم. مختصر المحاسن المجتمعة
ص: 67
168 باب 4. شواهد التنزيل 2/381 - 385 ح 1030 - 1034. الفصول المهمة 42 فصل اول. فيض القدير 6/218 ذيل ح 9000. جواهر العقدين قسم دوم 98 - 99 فصل 4. وسيلة المآل 233 - 234 باب 4. معارج العلى 26 - 29 معراج دوم. الصراط السوى ورقه 159. توضيح الدلائل ورقه 314 - 315 قسم دوم، باب 2.
[15] الامامة فى ولد على (علیه السّلام) الى يوم القيامة
در اين قسمت سه مطلب وجود دارد: 1 . امامت در ذريه پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم). 2 . ذريه پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از فرزندان اميرالمؤمنين (علیه السّلام). 3 . ادامه امامت ائمه از ذريه پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) تا روز قيامت. در اينجا قسمت اول تأييد مى شود، و قسمت دوم در شماره 65 ، و قسمت سوم در شماره 41 بيان خواهد شد. الفصول المهمة 292 فصل 12. مروج الذهب 1/42 باب سوم. مقتل الحسين عليه السلام 1/146، فصل 6 ، ح 23. فرائد السمطين 2/319، باب 61 ، ح 571 . ينابيع المودة 512 - 513 باب 71، ح 44، و ص 515 ح 59 .
[16] لا حلال الا ما احله اللّه و رسوله و هم
المناقب، خوارزمى 135 ح 152 فصل 14. مقتل الحسين (علیه السّلام) 1/80 فصل 4 ح 33.
[17] علمت عليا علم الحلال و الحرام
فرائد السمطين 1/268 باب 52 ح 210. تاريخ مدينة دمشق 42/386 (2/486 ح 1013). الجامع الصحيح (سنن الترمذى) 5/637 ح 3722، كتاب مناقب. كفاية الطالب 199 باب 48. توضيح الدلائل ورقه 239 قسم دوم باب 24. المعيار و الموازنة 300. شواهد التنزيل 1/43 33 - 35 و ص 48 ح 41، و ص 400 ح 422، و ص 405 ح 427. زين الفتى 2/64 ح 334، فصل 5 ، و ص 93.
[18] على امام المتقين
المعجم الصغير 2/88 (محمد بن مسلم). مجمع البحرين 3/387 ح 3718. مجمع الزوائد 9/121. تاريخ اصبهان 2/200 شماره 1454. المناقب، خوارزمى 295 ح 287 فصل 19، و ص 328 ح 340 فصل 19. موّضح اوهام الجمع و التفريق 1/191، و هم 63 . معرفة الصحابة، ابونعيم اصفهانى: 1/282 ح 931، و 3/1587 ح 4002. مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 105 ح 147. كفاية الطالب 190 باب 45. تاريخ مدينة دمشق 42/302 (2/257 ح 780، و ص 258 ح 781 - 782)، و ص 370 (2/440 ح 956). الرياض النضرة 2/234
ص: 68
باب 4، فصل 6 . زين الفتى 2/394 ح 517 ، فصل 6 . حلية الاولياء 1/66 شماره 4. الفردوس بمأثور الخطاب 4/163 ح 6504 . سمط النجوم العوالى 3/65 ح142. مطالب السؤول 17 باب اول فصل 5 . توضيح الدلائل ورقه 129، قسم دوم، باب اول، و ورقه 225، قسم دوم، باب 17. كنزالعمال 11/619 ح 33009 - 33010. الفصول المهمة 123 فصل اول. محاضرات الادباء 4/464 حد بيستم. تاريخ بغداد 13/123 شماره 7106.
[19] كلما علمنى ربى فقد علمته عليا
شواهد التنزيل 2/357 ح 1003. مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 50 ، ح 73. ينابيع المودة 79، باب 14، ح 21. كنزالعمال 13/114 ح 36372. تاريخ مدينة دمشق 42/385 (2/458 ح 1012). سير اعلام النبلاء 8/24 - 25 شماره 4. توضيح الدلائل ورقه 210 - 213، قسم دوم، باب 15. زين الفتى 1/500 ح 304، فصل 5 . فرائد السمطين 1/340، باب 63 ، ح 263. المناقب، خوارزمى 91، ح 85 ، فصل 7. از مهمترين احاديث و رواياتى كه دلالت بر علم بى پايان اميرالمؤمنين (علیه السّلام) دارد حديث «انا مدينة العلم و على بابها» است، كه در صحت و تواتر از روايات بسيار معروف است.
[20] و كل شى ء احصيناه فى امام مبين
ينابيع المودة 87 باب 14 ح 66 - 68 .
[21] لا تأخذه فى اللّه لومة لائم
الصواعق المحرقة 151 باب 11، فصل اول، آيه پنجم. جواهر العقدين قسم دوم 96، چهارم. شواهد التنزيل 1/169 ح 178 - 180. مفتاح النجاء ورقه 6 ، باب اول، فصل اول.
وسيلة المآل 123 باب اول. الصراط السوى ورقه 36. معارج العلى 149 معراج 9. رشفة الصادى 59 ، باب اول، آيهٔ ششم
[22] لم يسبقه الى الايمان باللّه احد
المعجم الكبير 6/269 ح 6184 . مجمع الزوائد 9/102. كنزالعمال 11/616 ح 32990. تاريخ مدينة دمشق 42/ 36 (1/73 ح 97)، و ص 41 - 42 (1/87 ح119، و ص 88 ح 121). خصائص اميرالمؤمنين (علیه السّلام) 29 ح 6 . فرائد السمطين 1/248، باب 48، ح 192. تاريخ الطبرى 2/310 (1/1160). توضيح الدلائل ورقه 170 قسم دوم، باب 3. ذخائر العقبى 58 . شرح نهج البلاغة 1/30، و 13/224 خطبه 238. اسدالغابة 4/91 شماره 3783 (على بن
ص: 69
ابى طالب (علیه السّلام)). الاصابة 4/564 شماره 5692 (على بن ابى طالب (علیه السّلام)). مفتاح النجاء ورقه 19 - 20 باب دوم، فصل 2 و 4. البداية و النهاية 7/347 حوادث سال 40 ه- . معرفة علوم الحديث 22 نوع هفتم. اسنى المطالب، وصابى 11، باب 2، ح 3. الصراط السوى ورقه 96. كفاية الطالب 187، باب 44.
[23] ليلة المبيت
به شمارهٔ 27 مراجعه شود.
[24] اول الناس اسلاما
مسند ابى يعلى 1/348 ح 447. المقصد العلى 3/176 ح 1315. معارج العلى 10، مقدمه. المناقب، خوارزمى: 53 ، ح 17، فصل 4، و ص 54 ، ح 18. تاريخ مدينة دمشق 42/39 (1/74 ح 99، و ص 80 ، ح 112 و 113، و ص 82 ح 114). المستدرك على الصحيحين 3/112. الرياض النضرة 2/209 باب 4، فصل 4، و ص 217، باب 4، فصل 6 . شواهد التنزيل 2/185 ح 819 . نزهة المجالس 2/120. سمط النجوم العوالى 3/31 ح 21. فرائد السمطين 1/242، باب 47، ح 187. اسنى المطالب، وصابى 9، باب 2، ح 26. السد الغابة 4/94 شماره 3783 (على بن ابى طالب (علیه السّلام)). مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 14 ح 17. الفردوس بمأثور الخطاب 3/433 ح 5331 .
[25] اول الناس صلاة
خصائص اميرالمؤمنين (علیه السّلام) 19 ح 1، و ص 22 ح 2، و ص 26 ح 4. فضائل الصحابة، نسائى 13 ح 34. السنن الكبرى 5/44 ح 8137 . مسند ابى داود الطيالسى جزء سوم 93 ح 678 . تاريخ اصبهان 2/117 شماره 1257. تاريخ مدينة دمشق 42/38 (1/78 ح 110). تاريخ الطبرى 2/310 (1/1160). مسند احمد 1/227 ح 1195 (1/141). فضائل الصحابة، احمد بن حنبل 2/ 590 ح999، و ص 610 ح 1040. المناقب، خوارزمى 56 ، ح 22، فصل 4. الجامع الصحيح (سنن الترمذى) 5/642 ح 3734، كتاب مناقب. جامع المسانيد و السنن 19/9. الطبقات الكبرى 3/15 شماره 3. المصنف، ابن ابى شيبة 6/370 - 371 ح 32075 - 32076. كتاب فضائل. سنن ابن ماجة 1/44، باب 11، ح 120. السنة، لابن ابى عاصم 584 ، باب 201، ح 1324. جمع الفوائد 3/515 ح 8706 . تهذيب التهذيب 4/203 شماره 5561 (على بن ابى طالب (علیه السّلام)). اسنى المطالب، وصابى 7، باب 2، ح 11. السيرة النبوية، ابن هشام، 1/262. الاوائل، ابوهلال العسكرى 91، باب 4. تهذيب الكمال 20/482 شماره 4089
ص: 70
(على بن ابى طالب (علیه السّلام)). جامع الاصول 9/468 ح 6473 . البداية و النهاية 7/347، حوادث سال 40 ه-. سمط النجوم العوالى 2/552 .
[26] اول من عبد اللّه
خصائص اميرالمؤمنين (علیه السّلام) 31 ح 7. مسند احمد 1/160 ح 778 (1/99). فضائل الصحابة 2/681 ح 1164. المعجم الاوسط 2/444 ح 1767. تاريخ مدينة دمشق 42/30 (1/61 ح 87). المنتظم 2/117 (561). وسيلة المآل 213 باب 4. توضيح الدلائل ورقه 172، قسم دوم، باب 3 . منابع ديگرى در شماره 24 ذكر شده است.
[27] فدى رسول اللّه بنفسه
اسد الغابة 4/103 شماره 3783 (على بن ابى طالب (علیه السّلام)). الفصول المهمة 48، باب اول. احياء علوم الدين، غزالى: 3/273 (بيان ايثار و فضل آن). تذكرة الخواص 41، باب 2. جواهر المطالب 1/217، باب 34. كفاية الطالب 239، باب 62 . تاريخ الخميس 1/325. غرائب القرآن (تفسير النيسابورى) 1/577 ذيل آيه 207 سوره بقره. مختصر المحاسن المجتمعة 168 - 169، باب 4. زين الفتى 2/423 ح 533 ، فصل 6 . فرائد السمطين 1/330،
باب 60 ، ح 256. المناقب، خوارزمى: 127 ح 141 فصل 12. شواهد التنزيل 1/123 ح 133، و ص 130 - 131 ح 141 - 142. المستدرك على الصحيحين 3/4. تاريخ مدينة دمشق 42/67 (1/153 ح 187). مسند احمد 1/573 ح 3241 (1/348). معرفة الصحابة، ابونعيم اصفهانى 1/87 ح 343. مجمع الزوائد 7/27 (سوره انفال). معالم التنزيل (تفسير البغوى) 2/244، آيه 30 سوره انفال. بحرالعلوم (تفسير السمرقندى) 2/15 ذيل همان آيه.
[28] نصبه اللّه
شرح نهج البلاغة 2/288 - 289 خطبه 37. معرفة الصحابة، ابونعيم اصفهانى 5/2885 ح 6779 . شواهد التنزيل 2/452 ح 1119، و همچنين ح 1116، 1117 و 1118. فرائد السمطين 1/315، باب 58 ، ح 250. منابع ديگرى در شماره 33 هم ذكر خواهد شد.
[29] انه امام من اللّه
حلية الاولياء 1/66 شماره 4. المناقب، خوارزمى 311 ح 311، فصل 19. فرائد السمطين 1/144، باب 26، ح 108، و ص 315، باب 58 ، ح 250. كفاية الطالب 215، باب 57 . تاريخ مدينة دمشق 42/330 (2/339 ح 849). تاريخ بغداد 14/99 شماره 7441 (لاهز بن
ص: 71
عبداللّه). مطالب السؤول 17، باب اول، فصل 5 . شرح نهج البلاغة 9/168 خطبه 154. التفسير الكبير (تفسير الفخر الرازى) 1/207 (مسائل فقهيه مستنبطه از سوره فاتحه، مسئله نهم). در شماره 5 گذشت، و در شماره 50 هم ذكر خواهد شد.
[30] لن يتوب اللّه على احد انكر ولايته
فرائد السمطين 1/54 ، باب 5 ، ح 19. شواهد التنزيل 1/268، ح 262. المناقب، خوارزمى 318، ح 320، فصل 19. توضيح الدلائل ورقه 126، قسم دوم، باب اول.
[31] من شك فى الولاية فقد كفر
تاريخ مدينة دمشق 42/308 - 309 (2/273 - 274 ح 800 - 803). سمط النجوم العوالى 3/47 ح 70. الرياض النضرة 2/254، باب 4. مفتاح النجاء ورقه 39، باب 3، فصل 12، قسم اول. توضيح الدلائل، ورقه 257، قسم دوم، باب 35. اسنى المطالب، وصابى 84 ، باب 14، ح 14. معارج العلى 108، معراج هشتم.
[32] من شكَّ فى واحد من الائمَّة فقد شكَّ فى الكل منهم
المناقب، خوارزمى 329 ح 347، فصل 19. توضيح الدلائل: ورقه 194، قسم دوم، باب 8 . زين الفتى 2/372 ح 505 ، فصل 6 . تاريخ مدينة دمشق 42/374 (2/449 ح 972). الفردوس بمأثور الخطاب 3/62 ح 4175. كفاية الطالب 246 باب 62 . فرائد السمطين 2/335، باب 61 ، ح 589 . كنوز الحقائق 1/386، ح 4772.
[33] على افضل الناس بعدى
شواهد التنزيل 2/357 ح 1003. مودة القربى: مودة هفتم. ينابيع المودة 302، باب 56 ، ح 853 . فضائل الصحابة 2/604 ح 1033، و ص 646 ح 1097. الرياض النضرة 2/276 باب 4، فصل 7. البحر الزخار (مسند البزار) 5/55 ح 1616. و از مهمترين روايات اين باب حديث «على خير البشر فمن ابى فقد كفر» و نظاير آن است، كه در صحت و تواتر مشهور است. براى منابع بيشتر به شماره 28 مراجعه شود.
[34] من عادى عليا و لم يتولَّه فعليه لعنتى
المعجم الاوسط 7/240 ح 6464 . كنزالعمال 11/609 ح 32947. مفتاح النجاء ورقه 49، باب 3، فصل 16. معارج العلى 80 ، معراج ششم. جامع الاحاديث 5/155 ح 14026.
ص: 72
كنوز الحقائق 1/371 ح 4598. اسدالغابة 2/164 شماره 1589 (رافع مولى عائشة). مودة القربى: مودة 6 . ينابيع المودة 301، باب 56 ، ح 846 . المناقب، خوارزمى 67 ، ح 40، فصل 6 ، و ص 302، ح 297، فصل 19. سمط النجوم العوالى 3/67 ح 152. كفاية الطالب 423 باب 8 پس از باب 100.
[35] على جنب اللّه
ينابيع المودة 594 ، باب 95، ح 1 - 2. توضيح الدلائل ورقه 132، قسم دوم، باب اول. معارج العلى 21، معراج اول. فرائد السمطين 2/253، باب 48، ح 523 .
[36] لن يوضح تفسيره الا على
شواهد التنزيل 1/39 ح 29 و ص 40 ح 30، و ص 42 ح 31، و ص 48 ح 42 و ص 49 ح 43. حلية الاولياء 1/65 شماره 4. فرائد السمطين 1/355، باب 66 ، ح281. المناقب، خوارزمى 90، ح 81 - 82 ، و ص 94، ح 92، فصل 7. سمط النجوم العوالى 3/48 ح 73. الطبقات الكبرى 2/257. جامع المسانيد و السنن 19/16. تهذيب الكمال 20/487 شماره 4089 (على بن ابى طالب (علیه السّلام)). تهذيب التهذيب 4/203 شماره 5561 (على بن ابى طالب (علیه السّلام)). الرياض النضرة 2/262، باب 4، فصل 6 . تاريخ الخلفاء 185. تاريخ الاسلام (عهد الخلفاء) 637 . تاريخ مدينة دمشق 42/398 - 400 (3/26 - 32 ح 1047 - 1053). الصراط السوى ورقه 215. اسنى المطالب، وصابى 46، باب 9، ح 5 . توضيح الدلائل ورقه 211، قسم دوم، باب 15. نظم دررالسمطين 125، قسم دوم از سمط اول. الاستيعاب 3/1107 شماره 1855 (على بن ابى طالب (علیه السّلام)). مطالب السؤول 26، باب اول، فصل 6 . مفتاح النجاء ورقه 44، باب سوم، فصل 14
[37] من كنت مولاه فعلى مولاه
حديث «من كنت مولاه فهذا على مولاه» از احاديث متواتر و قطعى است كه كتب و رسائل زيادى درباره آن تأليف شده است. به مقدمه كتاب «نور الامير» مراجعه شود.
[38] على اخى
فضائل الصحابة 2/665 ح 1134. تاريخ مدينة دمشق 42/62 (1/137 ح171). الفردوس بمأثور الخطاب 2/257 ح 3195. كنزالعمال 13/138 ح 36435. المناقب، خوارزمى 152، ح 179، فصل 14. الاستيعاب 3/1098 شماره 1855 (على بن ابى طالب (علیه السّلام)). الرياض
ص: 73
النضرة 2/220 باب 4، فصل 6 . جواهر المطالب 1/69 ، باب 10. المصنف، ابن ابى شيبة 6/369 ح 32070 كتاب فضائل المحاسن و المساوى 35 (مساوى تلك الحروب). مختصر اتحاف السادة المهرة 9/188 ح 7468. نهاية الارب 20/4. بعضى از روايات اخوت در شماره 2 گذشت. منابع ديگرى در شماره 45 خواهد آمد.
[39] على وصيى
المعجم الكبير 6/221 ح 6063 . اسنى المطالب، وصابى 89 ، باب 14، ح 4. الرياض النضرة 2/234، باب 4، فصل 6 . سمط النجوم العوالى 3/41، ح 53 . مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 261، ح 309. بخشى از روايات وصايت در شماره 3 گذشت و قسمت ديگرى در شماره 46 خواهد آمد.
[40] موالاته من اللّه عز و جل
فرائد السمطين 1/81 باب 15، ح 62 . كفاية الطالب 75، باب 5 . المناقب، خوارزمى 312، ح 312، فصل 19. معرفة علوم الحديث 96، نوع 24. تاريخ مدينة دمشق 42/241 (2/97،ح 602). شواهد التنزيل 2/223 ح 855 . براى منابع بيشتر به شماره هاى 7 و 14 مراجعه شود.
[41] لن يفترقا حتى يردا علىَّ الحوض
حديث ثقلين از مهمترين روايات صحيح و معتبر است كه كتب مستقلى درباره آن تأليف شده است.
[42] انهم امناء اللّه فى ارضه
فرائد السمطين 2/66 ، باب 15 ح 390، و ص 253 باب 48، ح 523 . مقتل الحسين (علیه السّلام) 1/99 فصل 5 ح 21. ينابيع المودة 24، باب 3، ح 15، 156، باب 44، ح 17.
[43]ان هو الا وحى يوحى
موضح اوهام الجمع و التفريق 1/191، و هم 63 . زين الفتى 2/414، ح 530 ، فصل 6 . تاريخ مدينة دمشق 42/326 - 328 (2/333 - 336 ح 843 - 845). تاريخ بغداد 11/112 - 113 شماره 5805 (عبدالجبار بن احمد السمسار). المناقب، خوارزمى 322، ح 329، فصل 19، و ص 359، ح 372، فصل 22. كفاية الطالب 184، باب 42. الفردوس بمأثور الخطاب 3/354 ح5066 .
ص: 74
[44] من كنت مولاه فهذا علىٌّ مولاه
اين شمارهٔ هم همانند شماره 37 همان حديث غدير است با مقدمه «الست اولى بكم من انفسكم» كه در كثرت طرق و روايات بسيار معروف و مشهور است، و مصادر و منابع فراوانى دارد.
[45] علىٌّ اخى
المناقب، خوارزمى 144، ح 168، فصل 14. مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) ، 91، ح 134. كنزالعمال 11/624 ، ح 33043. حلية الاولياء 7/256، شماره 389. تاريخ مدينة دمشق 42/59 (1/134، ح 162). المعجم الاوسط 6/234 ح 5494 . موضح اوهام الجمع و التفريق 1/441 (ابوبكر احمد بن سلمان). فضائل الصحابة 2/598 ، ح 1019، و ص 668 ، ح 1140. زين الفتى 2/388، ح511 ، فصل 6 . ذخائر العقبى 92. المطالب العالية 4/58 ح 3954. تذكرة الخواص 30، باب 2. مختصر اتحاف السادة المهرة 9/188 ح 7469. فرائد السمطين 1/227، باب 44، ح 177. براى منابع بيشتر به شماره هاى 2 و 38 مراجعه شود.
[46] على وصيى
زين الفتى 2/171 ح 408، فصل 5 . شواهد التنزيل 1/98، ح 115، و 2/280، ح 915. تاريخ مدينة دمشق 42/50 (1/104 ح 140). توضيح الدلائل ورقه 259 - 260 قسم دوم، باب 37 . در شماره هاى 3 و 39 منابع ديگرى ذكر شد.
[47] على واعى علمى فرائد السمطين 1/150 باب 29، ح 113. المعجم الكبير 12/14، ح 12341. مجمع الزوائد 9/111. المناقب، خوارزمى 142، ح 163، فصل 14. كنزالعمال 11/603 ، ح 32911، و 13/177، ح 36525. حلية الاولياء 1/67 شماره 4. كفاية الطالب 110، باب 17، و ص 168، باب 37، و ص 236، باب 62 . الجامع الصغير 2/177 ح 5593 . فيض القدير 4/356. تاريخ مدينة دمشق 42/385 (2/482 ح 1010). اسنى المطالب، وصابى 47، باب 9، ح 10. البداية و النهاية 7/373 حوادث سال 40 ه-. در شماره هاى 17 و 19 در باب علم اميرالمؤمنين (علیه السّلام) منابع ديگرى ذكر شد.
[48] على خليفتى على تفسير كتاب اللّه
جواهر المطالب 1/180، باب 12. كفاية الطالب 205، باب 51 . شرح نهج البلاغة،
ص: 75
13/210 - 211 خطبه 238. كنزالعمال 11/603 ح 32912. سمط النجوم العوالى 3/63 ح 131. جامع الاحاديث 6/198، ح 14319. المعجم الاوسط 5/455 ح 4877. الجامع الصغير 2/177 ح 5594 . فيض القدير 4/356. منابع بيشتر در شماره 4 و 41 ذكر شد.
[49] على الدّاعى اِلى اللّه و العامل بما يرضاه
اوصافى است كه اميرالمؤمنين على (علیه السّلام) در حد كمال واجد آنها بودند، و احدى در آن شك ندارد.
[50] على الامام الهادى من اللّه
منابعى در شماره هاى 4 و 5 و 29 و 48 بيان شد. همچنين به فرائد السمطين 1/54 ، باب 5 ، ح 19، ينابيع المودة 594 ، باب 95، ح 4 رجوع شود.
[51] على قاتل النّاكثين و القاسطين و المارقين بامر اللّه
تاريخ مدينة دمشق 42/468 (3/200 ح 1206). كنزالعمال 13/113 ح36367. زين الفتى 1/345 ح 238، فصل 5 . موضح اوهام الجمع و التفريق 1/387 (ابراهيم بن هراسة). البحر الزخار (مسند البزّار) 2/215 ح 604 . البداية و النهاية 3/317 حوادث سال 37 ه- . المستدرك على الصحيحين 3/139. كفاية الطالب 173 باب 38. المحاسن و المساوى 31 - 32 (مساوى تلك الحروب). فرائد السمطين 1/281، باب 53 ، ح 220. المناقب، خوارزمى 190، ح 224 - 225، فصل 16. مطالب السؤول 24، باب اول، فصل 6 . توضيح الدلائل، ورقه 215، قسم دوم، باب 16.
[52] اللهم وال من والاه و عاد من عاداه
اين فقره هم جزئى از حديث غدير است كه منابع آن در شماره هاى 37 و 44 بيان شد. براى منابع بيشتر به شماره هاى 12، 21، 30، 34 مراجعه شود.
[53] اكمل اللّه عز و جلَّ دينكم بامامته
تاريخ مدينة دمشق 42/233 - 234 (2/75 - 78 ح 577 - 580)، و ص237 (2/86 ح 588). الدر المنثور 2/259 ذيل آيه 3 سوره مائده. فرائد السمطين 1/74 باب 12 ح 40 و ص 77، باب 13، ح 44، و ص 314، باب 58 ، ح250. المناقب، خوارزمى 135، ح 152، فصل 14. شواهد التنزيل 1/201 - 202 ح 211 - 212. مقتل الحسين (علیه السّلام) 81 فصل 4 ح 35.
ص: 76
توضيح الدلائل ورقه 195 قسم دوم، باب 9. زين الفتى 2/265 ح 474 فصل 5 . مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 19، ح 24. تاريخ بغداد 8/290 شماره 4329 (حبشون بن موسى الخلال). توضيح الدلائل ورقه 155 قسم دوم، باب 2.
[54] من لم يأتم بالائمة حبط عمله
حلية الاولياء 1/86 شماره 4. تاريخ مدينة دمشق 42/240 (2/95، ح 599). كنزالعمال 12/103، ح 34198. فرائد السمطين 1/53 - 55 ، باب 5 ، ح 18 - 19. اسنى المطالب، وصابى 64 ، باب 10، ح 15. توضيح الدلائل ورقه 189، قسم دوم، باب 14. شرح نهج البلاغة 9/170، خبر 12، خطبه 154. معارج العلى 36، معراج 2. مفتاح النجاء ورقه 47، باب 3، فصل 16.
[55] علىٌّ انصركم لى
تاريخ مدينة دمشق 42/360 (2/419 ح 926). كفاية الطالب 234، باب 62 . زين الفتى 1/131 ح 35، فصل 5 . فرائد السمطين 1/236، باب 46، ح 183 - 184. كنزالعمال 11/624 ح 33041 - 33042. المناقب، خوارزمى 320 ح 326، فصل 19. المعجم الكبير 22/200 ح 526 . مجمع الزوائد 9/121. تهذيب الكمال 33/260 شماره 7327. حلية الاولياء 3/27 شماره 202. شواهد التنزيل 1/295 - 297 ح 302 - 303. جواهر المطالب 1/92 باب 14. ذخائر العقبى 69 . الرياض النضرة 2/227، باب 4، فصل 6 . سمط النجوم العوالى 3/39 ح 45. مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 201، ح 239. توضيح الدلائل ورقه 207، قسم دوم، باب 14. تاريخ بغداد 11/173 شماره 5877 (عيسى بن محمد ابوموسى).
[56] على احقُّكم بى
خصائص اميرالمؤمنين (علیه السّلام) 75، ح 62. المعجم الكبير 1/107 ح 176. المستدرك على الصحيحين 3/126. تاريخ مدينة دمشق 42/55 - 56 (1/129 ح 153). فضائل الصحابة 2/652 ح 1110. مجمع الزوائد 9/134. جواهر المطالب 1/268 باب 42.
[57] على اقربُكم الىَّ
جواهرالمطالب 1/59 ، باب 10. تاريخ مدينة دمشق 42/411 (3/70 ح1100)، و ص 437 (3/125 ح 1147). توضيح الدلائل ورقه 248، قسم دوم، باب 28. تذكرة الخواص 25، باب 2. جواهر العقدين قسم دوم 150، ششم. الصواعق المحرقة 156، باب
ص: 77
11، فصل اول، ذيل آيه نهم. مسند احمد 7/426 ح 26025 (6/300). المستدرك على الصحيحين 3/138. المصنف ابن ابى شيبة 6/368 ح 32057، كتاب فضائل. المعجم الكبير 23/375 ح 887 . فضائل الصحابة 2/686 ح 1171. كنزالعمال 13/146، ح 36459.
[58] على اعزُّكم علىَّ
مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 238 ح 285.
[59] اللّه عزَّ و جلَّ و انا عنه راضيان
تاريخ مدينة دمشق 42/226 - 227 (2/64 - 65 ح 562 - 563). مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 25 ح 37. المعجم الكبير 1/319 ح 946. مجمع الزوائد 9/131. كنزالعمال 11/621 ح 33019، و 13/107 ح 36349. سمط النجوم العوالى 3/64 ح 139. كنوز الحقائق 1/91 ح 1051.
[60] ما نزلت آية مدحٍ فى القرآن الا فيه
شواهد التنزيل 1/30 ح 13، و ص 57 - 59 ح 57 - 60 ، و ص 64 ، ح70، و ص 68 ، ح 77 و ص 80 ، ح 81 . توضيح الدلائل ورقه 152 قسم دوم، باب 2. كفاية الطالب 139 - 140 باب 31. فضائل الصحابه 2/654 ح 1114. الشريعة، آجرى 3/197 ح 1548. المعجم الكبير 11/264 ح 11687. الصواعق المحرقة 127، باب 9، فصل 3. تاريخ مدينة دمشق 42/363 (2/430 ح 939). مجمع الزوائد 9/112. حلية الاولياء 1/64 شماره 4. المناقب، خوارزمى 267 ح 249 فصل 17. كنزالعمال 11/604 ح 32920، و 13/108 ح 36353. معرفة الصحابة، ابونعيم اصفهانى 1/85 ح 334.
[61] نزول «هل اتى على الانسان» فى اهل البيت
نزول سوره «هل اتى» در شأن اهل بيت (علیهم السّلام) از مسلّمات تاريخ و حديث است، و عده اى زيادى آن را نقل كرده اند. علامه امينى رضوان اللّه عليه آن را از 34 نفر از علماى اهل سنت نقل فرموده اند. به «الغدير» 3/107 - 112 مراجعه شود.
[62] على ناصر دين اللّه
مضمون اين قسمت و قسمت بعدى اجماعى است، به شماره 55 هم مراجعه شود.
ص: 78
[63] على التقىُّ النقىُّ الهادى المهدىُّ
در شماره 12 گذشت كه اميرالمؤمنين (علیه السّلام) «امام المتقين» است. شرح نهج البلاغة 13/210 خطبة 238. المناقب، خوارزمى 319 ح 323 فصل 19. توضيح الدلائل ورقه 129 قسم دوم، باب اول. براى منابع بيشتر به شماره 82 مراجعه شود.
[64] على و بنوه خير الاوصياء
فرائد السمطين 1/ 137، باب 23، ح 101، 314 - 317 باب 58 ح 250. زين الفتى 2/390 ح 513 فصل 6 ، و ص 392 ح 516 . كفاية الطالب 255، باب 62 . المناقب، خوارزمى 312، ح 313، فصل 19. مقتل الحسين (علیه السّلام) 1/147، فصل 6 ، ح 24. ينابيع المودة 291، باب 56 ، ح 758، 594 باب 95، ح 4. توضيح الدلائل ورقه 225 - 226، قسم دوم، باب 17، ورقه 256، باب 35.
[65] ذريتى من صلب اميرالمؤمنين علىٍّ
المعجم الكبير 3/44 ح 2630. كنزالعمال 11/600 ح 32892. المناقب، خوارزمى 327 ح 339، فصل 19. الصواعق المحرقة 124، فصل 2، ح 27. كفاية الطالب 379. مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 49، ح 72. الجامع الصغير 1/262 ح 1717. فيض القدير 2/223. الاتحاف بحبّ الاشراف 31، باب اول. تاريخ مدينة دمشق 42/259 (2/159 ح 646). سمط النجوم العوالى 3/35 ح 35. الرياض النضرة 2/222، باب 4، فصل 6 . اسنى المطالب، وصابى 16، باب 4، ح 3. رشفة الصادى 82 ، باب 3. ذخائر العقبى، 67 . فرائد السمطين 1/224 باب 58 ، ج 352.
[66] منكم اعداء اللّه
كنزالعمال 11/626 ح 33050. المعجم الكبير 3/81 ح 2726. الصواعق المحرقة 174 باب 11 فصل اول مقصد سوم. مجمع الزوائد 9/172. مفتاح النجاء: ورقه 10 باب اول، فصل 2. كفاية الطالب 117 باب 20. احياء الميت 244 ح 15. معارج العلى 79 معراج 6 .
[67] لايبغض عليا الا شقى
كنزالعمال 13/145 ح 36458. الفصول المهمة 125 فصل اول. المناقب، خوارزمى 78، ح 62 ، فصل 6 . مجمع الزوائد 9/132. نزهة المجالس 2/121 (باب مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام)). زين الفتى 2/197 ح 428، و ص 214 ح440، فصل 5 . فرائد السمطين
ص: 79
1/134 باب 22 ح 97 و 2/40 باب 8 ح 373. الرياض النضرة 2/249 باب 4 فصل 6 . مقتل الحسين (علیه السّلام) 1/163 فصل 6 ح 69 . جواهر العقدين قسم دوم 242، دهم. الصواعق المحرقة 173 باب 11، فصل اول، مقصد دوم . ذخائر العقبى 18. سمط النجوم العوالى 3/44 ح 62. جواهر المطالب 1/174، باب 23.
[68] لا يوالى عليا الا تقىٌّ
مضمون اين شماره از واضح ترين حقايق است. به فرائد السمطين 2/35 باب 7 ح 371 مراجعه شود.
[69] و العصر ، انَّ الانسان لفى خسرٍ
شواهد التنزيل 2/480 - 483 ح 1154 - 1158. مفتاح النجاء ورقه 32، باب 3، فصل 11. توضيح الدلائل ورقه 170، قسم دوم، باب سوم.
[70] ليعمل كل امرئ على ما يجد لعلىٍّ فى قلبه من الحبِّ و البغض
روايات زيادى در اين باره وجود دارد كه عده اى از صحابه منافق بوده و وارد بهشت نمى شوند. به صحيح مسلم 4/2143 ح 9 (2779)، كتاب صفات المنافقين و احكامهم مراجعه شود.
[71] المهدى يأخذ بحقِّ اللّه و بكلِّ حقٍّ هو لنا
مروج الذهب 1/43 باب سوم. فرائد السمطين 1/40، باب اول، ح 4. الفردوس بمأثور الخطاب 2/191 ح 2592، و 3/283 ح 4851. شرح نهج البلاغة 9/171، خطبة 154، خبر 14. مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 88 - 89 ح 130 - 131. تاريخ مدينة دمشق 42/67 (1/152 ح 186). الرياض النضرة 2/217، باب 4، فصل 6 . سمط النجوم العوالى 3/31 ح 20. فضائل الصحابة 2/662 ح1130. المناقب، خوارزمى 145، ح 169، فصل 14. تذكرة الخواص 50 باب دوم. توضيح الدلائل ورقه 121، قسم دوم، باب اول.
[72] انَّ اللّه جعلنا حجةً
شواهد التنزيل 1/ 76 ح 89 ، و ص 119 ح 129. فرائد السمطين 1/317، باب 58 ، ح 250، و 2/312 باب 61 ، ح 562 . ينابيع المودة 71، باب 12، ح 28.
ص: 80
[73] على الموصوف بالصبر و الشكر
فضائل الصحابة 2/652 ح 1110. خصائص اميرالمؤمنين (علیه السّلام) 75 ح 62 . المعجم الكبير 1/107 ح 176. المستدرك على الصحيحين 3/126. تاريخ مدينة دمشق 42/55 - 56 (1/129 ح 153). نهج البلاغة 274 خطبه 150. شرح نهج البلاغة 9/132.
[74] صحيفه ملعونه
المعجم الاوسط 6/150 ح 5307 . درباره صحيفه ملعونه به كتاب سليم بن قيس هلالى 2/650 ح 11 و جواهر العقدين قسم دوم 102، فصل 4 مراجعه شود.
[75] ادعها امامةً و وراثةً فى عقبى
فرائد السمطين 1/317، باب 58 ، ح 250. ينابيع المودة 22، باب سوم، ح 9.
[76] فليبلغ الحاضر الغائب الى يوم القيامة
مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 114 ح 155. الفصول المهمة 40 فصل اول. المناقب الثلاثة 18 - 19 باب اول.
[77] قد ضلَّ قبلكم اكثر الاوَّلين
الجامع الصغير 1/481 ح 7799. كنزالعمال 1/183 ح 929. كنوز الحقائق 2/135 ح 6742 . الفردوس بمأثور الخطاب 4/84 ح 6260 .
[78] علم الامر و النهى لَدَيه
شواهد التنزيل 1/43 ح 34 - 35. براى منابع بيشتر به شماره هاى 17 و 19 مراجعه شود.
[79] اطيعوه تهتدوا
مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 245 ح 292. الشريعة، آجرى 3/254 ح 1637. المناقب» خوارزمى 316 ح 316 فصل 19. فرائد السمطين 1/78 باب 14 ح45. توضيح الدلائل ورقه 190 قسم دوم، باب 8 .
[80] حزب على حزب اللّه
شواهد التنزيل 1/269 ح 267، و ص 583 - 584 ح 625 - 626 و 1/74 ح 86 ، و ص 85 ح 105. الشفاء بتعريف حقوق المصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم) 1/17 باب اول فصل اول.
ص: 81
[81] وليُّنا كلُّ من مدحه اللّه و احبَّه
معانى روشن و آشكارى، و منابع متعددى دارد.
[82] انما انت منذر و على هاد
تاريخ مدينة دمشق 42/359 (2/417 ح 923). الفصول المهمة 123 فصل اول. كفاية الطالب 232 باب 62 . جامع الاحاديث، سيوطى 3/281 ح 8644 . معرفة الصحابة، ابونعيم اصفهانى 1/88 ح 344. المستدرك على الصحيحين 3/129. شواهد التنزيل 1/381 - 395 ح 398 - 416.
[83] انى نبىٌّ و علىٌّ وصيى
المناقب، خوارزمى 148 ح 172 فصل 14. مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 276 ح 322. كنوز الحقائق 1/173 ح 2155. براى منابع بيشتر به شماره هاى 3، 39، 46 ، 64 مراجعه شود.
[84] الائمَّة من بعد على ولده
فرائد السمطين 2/134 باب 31 ح 431. مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 281 ح326. براى منابع بيشتر به شماره 65 مراجعه شود، و در شماره 91 خواهد آمد.
[85] المهدى امين اللّه فى سره و علانيته
احاديث و روايات درباره امام زمان (علیه السّلام) در كتب اهل سنت بيش از حد تواتر است و علماى آنان تأليفات مستقلى در اين زمينه دارند. به كتاب «نور الامير» شماره 85 مراجعه شود.
[86] علىٌّ يفهمكم بعدى
فرائد السمطين 1/268 باب 52 ح 210. كفاية الطالب 73 باب 4، و ص 211 باب 54 . الفردوس بمأثور الخطاب 3/65 ح 4181. كنزالعمال 11/614 ح 32981. شواهد التنزيل 1/39 ح 28. براى منابع بيشتر به شماره بعد مراجعه شود.
[87] على وليُّكم و مبيِّن لكم
المستدرك على الصحيحين 3/122. الفردوس بمأثور الخطاب 5/332 ح8347 .
ص: 82
كنزالعمال 11/615 ح 32983. تاريخ مدينة دمشق 42/387 (2/488 ح 1016 - 1018). حلية الاولياء 1/63 شماره 4. فرائد السمطين 1/145 باب 27 ح 109
[88] نصبه اللّه لكم امين خلقه
ينابيع المودة 59 ، باب 7 ح 5 . براى منابع بيشتر به شماره 42 مراجعه شود.
[89] انَّه منى و انا منه
السنن الكبرى، نسائى 5/45 ح 8147 . خصائص اميرالمؤمنين (علیه السّلام) 78 ح 66 . مسند احمد 5/170 - 171 (4/165) ح 17051، 17056 - 17058. مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام) 222 ح 267، و ص 223 ح 268. الجامع الصغير 2/177 ح 5595 . تاريخ الاسلام (عهد الخلفاء) 630 . جامع الاحاديث، سيوطى 6/199 ح 14322. الآحاد و المثانى 3/183 ح 1514. سنن الترمذى 5/635 ح 3716 كتاب المناقب. صحيح البخارى 5/22 (باب مناقب على بن ابى طالب (علیه السّلام)).
[90] الائمة يخبرونكم بما تسألون
ينابيع المودة 26 باب سوم ح 21. اين فراز با شماره هاى گذشته اتحاد موضوعى دارد.
[91] خاتم الائمة الامام المهدى
فرائد السمطين 2/312 باب 61 ح 562 . ينابيع المودة 536 باب 78 ح 2، و ص 584 باب 94، ح 3. اين فراز هم با شماره هاى گذشته اتحاد موضوعى دارد.
[92] الامر بالمعروف أن تأمروا بقبول الولاية عنى
فرائد السمطين 2/133 باب 31 ح 430، و ص 313 باب 61 ح 563 . مودة القربى مودت هفتم. ينابيع المودة 303 باب 56 ح 868 .
[93] لن تضلُّوا ما ان تمسَّكتم بهما
الصواعق المحرقة 146 باب 11 فصل اول آيه هشتم. جواهر العقدين قسم دوم 48 فصل دوم. ينابيع المودة 138 باب 39 ح 1، ص 512 باب 71 ح 43.
ص: 83
[94] ذرِّيتى من صلب على
كنزالعمال 12/98 ح 34168. نزل الابرار 86 باب دوم. براى منابع بيشتر به شماره هاى 15، 64 ، 65 ، 72، 84 ، 90 و 91 مراجعه شود.
[95] فالعهد و الميثاق لهم مأخوذٌ منا
ما هم در محضر خداوند متعال با قلب و لسان به آن اقرار مى كنيم.
[96] يهلك اللّه من غدر و يرحم من وفى
در فرازهاى قبلى هم ذكر شده است. به مسند شمس الاخبار 1/107 باب 8 نيز مراجعه شود.
[97] سلِّموا على علىٍّ بإمرة المؤمنين
تاريخ مدينة دمشق 42/303 (2/260 ح 784). به كتاب «اليقين» سيد ابن طاووس مراجعه شود كه بيش از 200 حديث از طرق اهل سنت و شيعه در اختصاص «اميرالمؤمنين» بودن به حضرت على (علیه السّلام) ذكر كرده است.
[98] فضائل على اكثر من ان احصيها
شواهد التنزيل 1/52 - 55 ح 50 - 55 . الصواعق المحرقة 127 باب 9 فصل 3. تاريخ الخلفاء 171 - 172. تاريخ مدينة دمشق 42/363 - 364 (2/430 - 431 ح 940 - 941). كفاية
الطالب 231 باب 62 . الصراط السوى ورقه 212. مفتاح النجاء ورقه 32 باب 3 فصل 11.
[99] السّابقون الى مبايعته هم الفائزون
تاريخ مدينة دمشق 42/332 - 333 (2/346 ح 853 و ص 348 ح 856 - 858). الفردوس بمأثور الخطاب 3/61 ح 4172. كنوز الحقائق 1/339 ح 4255، و ص 388 ح 4795. توضيح الدلائل ورقه 255 قسم دوم باب 34.
[100] اللهم اغضب على جاحدى الولاية
اليقين ص 360 - 361 باب 127.
ص: 84
نکاتى دربارهٔ اسناد خطبه غدير
درباره اسناد و منابع و کيفيت نقل متن خطابه غدير سؤالاتى مطرح مى شود که به عنوان رفع ابهامات علمى است. به تبيين اين پرسش ها مى پردازيم تا جهات سندى خطابه از هر جهت کامل ارائه شده باشد.
سؤال 1 : آيا ائمه (علیهم السّلام) به متن مفصل خطبه استناد کرده اند؟
پاسخ :
استناد ائمه (علیهم السّلام) به خطابه غدير دو گونه است:
اول: روايت کامل خطبه و استناد به آن به عنوان بزرگترين منشور ابدى اسلام. اين صورت در روايت امام باقر (علیه السّلام) مشهود است که حضرت اضافه بر نقل کامل خطبه داستان مفصل غدير را هم ضميمه کرده اند، که به دو سند از دو کتاب احتجاج و اليقين نقل شد.
دوم: استناد به فرازهاى خطبه است. پيداست اين صورت اکثرا به جمله هاى شاخص و اصلى خطبه باز مى گردد که براى اثبات ولايت شاهد آورده مى شود. موارد اين استنادها بسيار زياد بوده و از همه امامان وارد شده است؛ و با توجه به روايت امام باقر (علیه السّلام) مى توان اذعان داشت که با توجه به خطبه مفصل، به موارد لازم آن استناد فرموده اند.
سؤال 2 : آيا منابع قبل از قرن پنجم مثل کلينى و صدوق و شيخ مفيد متن مفصل خطبه را نقل کرده اند؟
پاسخ :
با در نظر گرفتن شرايط علما و مؤلفين و نيز اشتغالات و تخصص هاى آنان و همچنين تاريخچه کتب خطى در طول چهارده قرن، با يک جمع بندى پاسخ اين سؤال در 4 مرحله روشن خواهد شد.
ص: 85
اول: شيخ کلينى (م 328 ق) کتابى درباره غدير داشته که امروزه مفقود است(1)، و ما نمى توانيم با قاطعيت بگوييم کلينى خطبه را نقل نکرده است.
دوم: روايات بسيارى داريم که مؤلفين قرون اوليه به خاطر شرايط تقيه در اجتماع از نقل آن پرهيز داشتند تا بتوانند اصل مطلب را اثبات کنند. درباره کلينى و صدوق و مفيد که در بغداد و در بين مخالفين به نقل معارف اهل بيت (علیهم السّلام) مى پرداختند وجود چنين شرايطى مسلم است، و به همين جهت هر يک کتابى درباره غدير دارند و نيز مطالب مفصلى درباره آن در تأليفاتشان به ما رسيده است، اگر چه خطبه مفصل غدير نرسيده باشد.
سوم: روايات بسيارى داريم که متقدمين به آنها دست نيافته اند و متأخرين آن ها را يافته اند. اين به خاطر کمبود ارتباطات و قلت نسخه هاى يک کتاب در زمان هاى گذشته بوده که در اثر فحص و جستجو و احيانا به طور اتفاقى به نسخه اى از يک کتاب و يا نقل حديثى دست مى يافتند.
چهارم: گذشته از آنچه ذکر شد ضابطه در قبول احاديث نقل آن در سال يا قرن خاصى نيست، بلکه وثاقت اسناد و اتصال آن تا زمان نقل اصل حديث تنها قانون حاکم در پذيرفتن احاديث است. اين قانون لايتغير درباره همه احاديث تاريخى و فقهى و اخلاقى و غيره جارى است و در هيچيک از اين موارد مسئله نقل در قرن خاصى يا توسط علماى خاصى به عنوان رد يا قبول حديثى پذيرفته نشده است. بنابراين - بر فرض که خطبه غدير در قرن اول هم نقل نشده باشد - وقتى در قرون بعدى با اسناد معتبر نقل شده باشد، براى صحت واعتبار آن کافى است.
ص: 86
سؤال 3 : روايات منابع اهل تسنن در چه حدى با متن مفصل خطبه توافق دارد؟
پاسخ :
توافق اطمينان آورى در اين باره به چشم مى خورد، که مى توان آن را از چند ديدگاه مورد توجه قرار داد:
اول: در روايات اهل تسنن خطبه غدير از چند سطر تا چند صفحه نقل شده است، که عبارات آنها با خطبه مفصل تطابق کامل دارد. اين بدان معنى است که آنان به علل مختلف در صدد نقل قسمتى از خطبه بوده اند در حالى که همه آن را در اختيار داشته اند. اين علل مى تواند اختصار خطبه بلند براى هدف مورد نظر، حذف يا به حد اقل رساندن آنچه با مذهب آنان توافق ندارد، ترس خود آنان از مردم و حاکمان نسبت به نقل کامل حديث، و امثال آن باشد.
دوم: اسناد کتاب اليقين و التحصين و الاقبال تماما از اهل سنت است و سيد ابن طاووس دقيقا به همين جهت آن را نقل کرده؛ و حتى کتاب هايى که سيد از آنها نقل کرده از مؤلفين معروف و مورد اعتماد اهل تسنن هستند که عبارتند از احمد بن محمد طبرى معروف به خليلى، حسن بن احمد جاوانى در کتاب «نور الهدى و المنجي من الردى»، کتاب «النشر و الطي» که روايات حذيفه و زيد بن ارقم از اين طُرُق است.
سوم: در اسناد خطبه مفصل غدير افرادى وجود دارند که از نظر اهل تسنن مورد اعتماد هستند و از اين ديدگاه نيز بايد نقل اهل تسنن نسبت به خطبه غدير را در نظر داشت.
چهارم: آنچه به عنوان مستند سازى خطبه غدير در بخش قبلى انجام شده دقيقا اين هدف را دنبال مى کند که اگر هم خطبه مفصل غدير در منابع اهل تسنن نقل نشده باشد، با تفکيک مطالب آن و نشان دادن استناد هر يک به
ص: 87
روايات آنان ثابت مى شود که آنچه در اين خطبه آمده از نظر پذيرفتن اصل مطلب جاى شبهه اى ندارد، اگرچه به صورت خطبه هم نباشد.
سؤال 4 : آنچه به عنوان متن کامل خطابه آمده با کداميک از مدارک نه گانه اش تطابق بيشترى دارد؟
پاسخ :
در اين مورد به کار بردن کلمه «تطابق» مناسب نيست، زيرا هدف از مقابله به دست آوردن کاملترين صورت از يک متن است که در مقابله نسخ خطى مسئله اى رايج است. يعنى با کنار هم قرار دادن چند نسخه و ملاحظه اختلافات آنها قسمت هاى افتاده از يک متن به جاى خود باز مى گردد و تفاوت متن ها در کلمات مشخص مى گردد. پس مقابله حقيقى آن است که هيچ نسخه اى اصل قرار داده نشود بلکه جمع بندى و تلفيقى از همه نسخه ها به صورت کامل ترين متن عرضه شود، و به همين جهت نمى توان گفت: متن کامل به کداميک از مدارک نه گانه اش نزديکتر است.
از سوى ديگر اگر يک نسخه اصل قرار داده شود ما فقط به يک روايت اکتفا کرده ايم و فقط اختلافات را در پاورقى ها آورده ايم، و اين هرگز به معناى دستيابى به نسخه اکمل نيست.
سؤال 5 : آيا متن مفصل تر از خطبه معروف يافت نشده است؟
پاسخ :
آنچه تلاش علمى تا امروز نتيجه داده و با جستجوى بسيار به دست آمده، در متن مقابله شده منعکس است، و تاکنون هر نسخه اى يافت شده مقابله کاملى با آن صورت گرفته است. بنابر اين آنچه تاکنون عرضه شده کامل ترين نسخه تلقى مى شود که مفصل تر از آن وجود ندارد.
ص: 88
سؤال 6 : آيا اجازه حديثى براى چنين مقابله هايى که درباره خطبه انجام شده لازم است؟
پاسخ :
اولاً: در روزگارى که منابع ما به چاپ رسيده اند و يا حتى اگر به صورت خطى باشند توسط کارشناسان و متخصصين شناسايى شده و در کتابخانه هاى ويژه اى نگهدارى مى شوند، اجازه حديثى لزوم گذشته را ندارد.
ثانيا: وقتى محقق اختلاف نسخ را در پاورقى نشان داده باشد و ظاهر و باطن کار او براى کارشناسان روشن باشد، قضاوت در باره يک کار علمى نياز به اجازه ندارد.
سؤال 7 : آيا کلماتى از قبيل «مصافقتى» از عربى خالص دور به نظر نمى آيد؟
پاسخ :
در اين باره دو نکته لازم به ذکر است:
اول: ضابطه قبول يا رد حديث هرگز فصاحت يا عربيت خالص نيست و هيچکس چنين ادعايى نکرده است. ما تابع اسناد معتبرى هستيم که حديثى را براى ما نقل مى کند. معناى سند موثق آن است که بر ما لازم است آن حديث و نقل را بپذيريم و طبق مفاد آن عمل کنيم، چه با قواعد فصاحت تطابق داشته باشد و چه نداشته باشد. اين بدان جهت است که معصومين (علیهم السّلام) با در نظر گرفتن مخاطب يا مخاطبين سطح گفتار را تغيير مى دادند اگرچه قادر به فصاحت اکمل بودند.
دوم: تشخيص عربى خالص کار بسيار پيچيده اى است که حتى بسيارى از اهل تخصص از آن عاجزند، و اين مسئله در هر زبانى جارى است.
ص: 89
دوران هايى که هر زبانى گذرانده و تغييرات خواسته يا ناخواسته اى که در آن ايجاد شده مسائلى است که تشخيص خالص بودن هر زبانى را بسيار مشکل مى سازد و ما نمى توانيم ادعاهاى مطرح شده در اين زمينه را بپذيريم.
سؤال 8 : در مقابله چند نسخه از خطابه با يکديگر، نسخه تلفيق شده جديدى آماده مى کنيم. هر يک از نسخه ها به طور جداگانه اسنادى دارد که اعتبار آن را ثابت مى کند؛ اما اين نسخه جديد سندى به عنوان ناقل آن براى ما ندارد. پس چگونه مى توانيم بگوييم اين صورت خاص تلفيق شده از معصوم به ما رسيده است؟
پاسخ :
شکى نيست که نسخه تلفيق شده از مقابله چند نسخه، سند واحدى تا گوينده اولى ندارد؛ اما اسناد روايت کننده هر نسخه در واقع سندى براى نسخه مقابله شده است. بلکه بايد بگوييم: اگر هر نسخه يک سند دارد، نسخه تلفيق شده به تعداد همه نسخه ها سند دارد. بدين معنى که اگر متنى با ده نسخه مقابله شده در واقع همه ده سند روايت کننده نسخه تلفيق شده هستند.
براى شفاف سازى اين جهت دانستن چند نکته فنى و علمى لازم است که هم اعتبار بين المللى دارد و هم کاربرد آن در همه ملل متداول است، و هم نزد همه علماى ما از قرن اول تاکنون مقبول بوده و اجرا شده است.
اول : مقابلهٔ نسخه ها و تلفيق آنها و بدست آوردن صورت اکمل متن، يک شيوه متداول و معتبر نزد همه ملل جهان است که در کتاب ها و مقالات و خطابه ها و نامه ها و حتى نوشته جات روز مره آن را بکار مى گيرند.
در واقع اين يک روش عقلايى و پذيرفته شده نزد حکيمان و کارگزاران هر قوم و ملتى است براى دستيابى به صورت کامل از متنى که فاصله زمانى يا
ص: 90
مکانى بسيارى با هنگام صدور آن پيدا کرده اند.
با کنا هم قرار دادن و سپس مقايسه چند نسخه که چند راوى از يک متن براى ما بازگو مى کنند، موارد افتاده و يا کلمات اضافه شده به عمد يا اشتباه و يا مواردى که کلمه اى غلط يا ناخوانا نوشته شده معلوم مى شود. در نتيجه بازگرداندن موارد افتاده به جاى خود و اصلاح کلمات غلط و تشخيص کلمات ناخوانا، کامل ترين و صحيح ترين متن بدست مى آيد.
اين متن به خاطر مسير معقولى که براى آماده سازى آن طى شده، در حد يک اطمينان عرفى ما را به نزديک ترين صورت از متن اصلى مى رساند.
دوم : مسئله مقابله نسخ از قرن اول هجرى تاکنون بين علماى اسلام از شيعه و غير شيعه متداول بوده است. اين مسئله در کتب حديثى و تاريخى و ساير کتب، شيوه اى مقبول و مورد تأييد بوده است. تا آنجا که هر نسخه اى که مقابله هاى آن بيشتر باشد معتبر شمرده شده، و هر نسخه اى که مقابله کننده آن فردى کارشناس و عالم باشد اعتبار بيشترى دارد. اين بدان معنى است که مقابله نسخ به طور جدى در همه قرون دنبال شده، و اگر مقابله يا مقابله هايى صورت گرفته حتما روى نسخه ها ثبت شده و به عنوان يک شيوه علمى مورد قبول علما و بزرگان ما بوده است.
سوم : عقلايى بودن و عرفيت مقابله نسخ را چنين تشريح مى کنيم: اگر گوينده اى در مکانى سخنرانى نموده باشد که ما حضور نداشته ايم و دستگاهى هم آن را ضبط نکرده باشد، تنها راه دريافت متن آن سخنرانى سؤال از حاضرين در مجلس است.
ص: 91
طبعا براى اطمينان از صحت آنچه حاضرين براى ما نقل مى کنند سعى مى کنيم آنچه از آنان سؤال مى کنيم بر يکديگر منطبق نماييم تا اطمينان از صحت و دقت اين نقل ها حاصل کنيم.
بدون شک هر قدر متن سخنرانى کوتاهتر باشد اختلاف بين گفته هاى ناقلين کمتر پيش مى آيد، و هر قدر متن گفتار طولانى تر باشد - مانند خطابه غدير يا فدک - اين اختلاف در نقل بيشتر مى شود؛ چرا که حافظه هر يک از ناقلين گوشه اى از گفته ها را فراموش مى کند و يا کلمه اى را از ياد مى برد، که اين جهت به محدود بودن ظرفيت حافظه باز مى گردد.
بنابر اين ضرورت مقابله و مقايسه و کنار هم چيدن نقل ها در متن هاى بلند ضرورى تر خواهد بود؛ تا در واقع هر يک از ناقلين به حافظه ديگرى کمک کرده باشد و آنچه هر يک به خاطر نداشته ديگرى برايش يادآور شود.
نتيجه اينکه وقتى از يک سخنرانىِ يک ساعته که چهارده قرن پيش فقط در حافظه هاى مخاطبين ثبت شده ده نسخه داشته باشيم، در واقع از ده نفر از حاضران يا ناقلين بعدى پرسيده ايم. اين يک اعتبار براى آن سخنرانى است و بايد خدا را شاکر باشيم و با حرص و ولع تمام به مقايسه و مقابله نقل هاى آن بپردازيم تا به صورت اکمل آن برسيم.
چهارم : با در دست داشتن چند نسخه از يک متن، مقابله نکردن آنها با يکديگر نوعى کوتاهى و قصور فرهنگى به شمار مى آيد. يعنى در حالى که محدثين و راويان آخرين تلاش خود را در حفظ ميراث فرهنگى اسلام بکار گرفته اند و چندين نقل از يک ماجرا را به دست ما رسانده اند؛ در واقع با اين کار خود هدفى را دنبال مى کرده اند و آن دستيابى به صورت اکمل يک متن براى نسل هاى آينده بوده است. وگرنه بهتر بود همانان در زمان خود يکى از
ص: 92
نقل ها را انتخاب مى کردند و بقيه را کنار مى گذاشتند تا تشتت و اختلاف پيش نيايد. بنابراين حفظ آن براى همين بوده که وقتى چندين نسخه از يک متن را در اختيار نسلى قرار دادند، آنان زحمت مقابله و مقايسه آنها را بر دوش بکشند و به آن نتيجه طلايى - که به دست آوردن نسخه اکمل است - برسند.
پنجم : در شرايطى که از يک متن چند نسخه در دست داريم، وظيفه فرهنگى ايجاب مى کند که نسخه مقابله شده و کاملى در دسترس عموم قرار بگيرد که توسط متخصص و کارشناس اين فن مقابله و آماده شده باشد.
در غير اين صورت هر گروه از مردم به نسخه اى از آن متن مراجعه خواهند کرد که که با نسخه هاى ديگر مغايرت هايى دارد. اين مشکل هنگامى خود را نشان مى دهد که متن مهمى مثل خطابه غدير يا فدک در دسترس عموم قرار گيرد و فراگير شود و در حد حفظ و مسابقه در بين مردم رواج يابد. در اين صورت لزوم ايجاد نسخه واحد مقابله شده بر همه نسخه ها قطعى است؛ چرا که مغايرت نسخه ها براى عموم مردم سؤال برانگيز مى شود که آيا خطبه معروفى که همه آن را مى شناسند اين نسخه است يا آن نسخه؟ و از آنجا که به فن نسخه شناسى و امور فنى مقابله آشنا نيستند، عده اى در ذهن آنان ايجاد شبهه خواهند کرد که متن فلان نسخه چون به صورت متفاوت نقل شده اعتبار ندارد!! در حالى که همين نقل هاى متفاوت بزرگترين سند اعتبار آن و دليل اهتمام محدثين و راويان در نقل آن است.
ششم : جا دارد اشاره اى به کيفيت مقابله نسخ داشته باشيم تا عموم مردم بدانند چگونه يک متن مقابله شده در اختيار آنان قرار مى گيرد و متوجه باشند که در مقابله نسخ همه نسخه ها مطرح مى شوند و چگونگى آنها به نمايش گذاشته مى شود.
ص: 93
براى مقابلهٔ يک متن ابتدا چند نسخه يا چند روايت از همان متن که در کتب مؤلفين قرون گذشته ثبت شده، گردآورى مى شود. سپس نسخه ها از جهات مختلف علمى و فنى ارزش گذارى مى شود که اين جهت به قدمت نسخه و شخصيت و دقت نويسنده آن و مقابله هايى که در آن انجام گرفته و زمان و مکانى که نسخه در آن استنساخ شده و کامل بودن متن آن در مقايسه با بقيه نسخ باز مى گردد.
در مرحله بعد، نسخه ارجح اصل قرار داده مى شود و بقيه نسخه ها به نوبت با آن مقابله مى شوند و اختلاف آنها در کنار هر کلمه يا جمله ثبت مى شود و براى مشخص شدن اختلاف هر نسخه براى آن رمزى مثل «الف»، «ب»، «ج» قرار داده مى شود.
سپس جمله به جمله و کلمه به کلمه متن با توجه به اختلافات نسخ مقايسه و ملاحظه مى گردد و صورت اصح آن با توجه به نکات ادبى و اصول جمله سازى بدست مى آيد.
اينجاست که گاهى يک کلمه يا ترکيب يا جمله از يک نسخه افتاده که بقيه نسخ به کمک آن مى آيند و آن افتادگى را نشان مى دهند. گاهى يک کلمه ناخوانا به کمک نسخه ديگر خوانده مى شود. گاهى عبارت يا جمله يا کلمه اى که در اثر بد خطى يا سهو نويسنده غلط نوشته شده به صورت صحيح آن باز گردانده مى شود.
به هر حال متخصص فن با اعمال روش هاى علمى آخرين تلاش خود را براى باز گرداندن متن اصلى به کار مى برد. مهم اين است که آنچه در نسخه هاى ديگر آمده در پاورقى همان قسمت ثبت مى نمايد و رسم امانت دارى را به طور کامل مراعات مى کند تا هر مطالعه کننده اى همه
ص: 94
نسخه ها را در مقابل خود ببيند و نحوه گزينش و آماده سازى مقابله کننده را مورد بازبينى و بررسى قرار دهد و از محتواى ساير نسخ نيز مطلع باشد.
البته يک نسخه با ثبت تمام اختلافات آماده مى شود که پشتوانه و سند کار انجام شده باشد. براى نشر عمومى آن براى کسانى که حوصله ملاحظه نسخ مختلف را ندارند، متن اصلى را با حذف اختلاف نسخ منتشر مى کنند و اشاره مى کنند که طالبين به متن مقابله شده اصلى که اختلاف نسخ در آن ثبت شده مراجعه کنند، همان گونه که در کتاب «اسرار غدير» و «اسرار فدک» اين کار انجام گرفته است.
بنابراين وقتى يک متن با چند نسخه مقابله مى شود در حقيقت همه آن متن ها در اختيار همه خوانندگان قرار مى گيرد و اسناد و منابع آنها ذکر مى شود، و متن نهايى به عنوان نزديک ترين متن به روايت اصلى احيا مى گردد.
اکنون با يک جمع بندى در پاسخ سؤال هشتم مى گوييم:
اگر مقابله نسخه هاى خطبه غدير يا فدک مشکلى دارد، در اختيار داشتن چند نسخه از يک متن چه ارزشى مى تواند داشته باشد؟
اگر آماده سازى يک نسخه کامل از چند نسخه قديمى مقبول نباشد، آيا بايد تمام نسخه ها را در اختيار عموم مردم قرار دهيم، يا يکى را انتخاب کنيم و بقيه را کنار بگذاريم و ارزش آنها را ساقط کنيم؟!
اگر مقابله نسخه هاى خطبه غدير يا فدک اشکال داشته باشد بايد تمام کتب حديثى و تاريخى ما - نظير کافى و کامل الزيارات و بحار الانوار و وسائل الشيعة - که در عصر حاضر با نسخه هاى متعدد مقابله و تنظيم و چاپ
ص: 95
مى شوند زير سؤال برود؛ در حالى که به عنوان يک کار علمى مورد قبول و ستايش همه است.
در واقع ما راهى را پيموده ايم که همه علماى ما در طول چهارده قرن گذشته آن را پذيرفته اند و خودشان نيز در انجام آن مشارکت داشته اند و به داشتن نسخه هاى مقابله شده افتخار نموده اند.
ص: 96
در کتاب عوالم العلوم: ج 15/3 صفحات 493 - 508 فهرستى از راويان حديث غدير به ترتيب زمانى چهارده قرن را آورده، و اثبات کرده چنين اتصال سند و نقل خَلَف از سَلَف دليل بر ريشه محکم و سلسله بدون انقطاع اسناد در نقل حديث غدير است.
همچنين در صفحات 509 - 517 راويان غدير از علما را به ترتيب الفبا آورده است. در صفحه 522 مؤلفينى که حديث غدير را ثبت کرده اند ذکر کرده، و در صفحات 529 - 534 به وثاقت صحابه و تابعين و ساير ناقلين حديث غدير پرداخته است.
به همين جهت در بين قاطبه مسلمين، هيچ حديثى به اندازه «حديث غدير» روايت کننده ندارد، و گذشته از تواتر آن، از نظر علم رجال و درايت اسنادِ آن در حد فوق العاده اى است.
کتب مفصلى در زمينهٔ بحث هاى رجالى و تاريخىِ مربوط به سند حديث غدير تأليف شده است.
ص: 97
در اين کتاب ها، اسماء راويان حديث غدير از مرد و زن جمع آورى شده و از نظر رجالى درباره موثق بودن راويان بحث شده و تاريخچه مفصلى از اسناد و راويان حديث غدير تدوين شده و جنبه هاى اعجاب انگيز آن در زمينه هاى اسناد و رجال تبيين گرديده است. ذيلاً به دو نمونه اشاره مى شود:
ابوالمعالى جوينى مى گويد: در بغداد در دست صحافى يک جلد کتاب ديدم که بر جلد آن چنين نوشته بود: «جلد بيست و هشتم از اسنادِ حديثِ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ و بعد از اين جلد، مجلد بيست و نهم خواهد بود».(1)
ابن کثير مى گويد: «کتابى در دو جلد ضخيم ديدم که طبرى در آن، احاديثِ غدير خم را جمع آورى کرده بود».(2)
در تعدادى از کتاب هاى اهل سنت حديث غدير به عنوان يکى از مسلمات روايت شده که از جمله مؤلفين آنها عبارتند از: اصمعى، ابن سکيت، جاحظ، سجستانى، بخارى، اندلسى، ثعلبى، ذهبى، مناوى، ابن حجر، تفتازانى، ابن اثير، قاضى عياض، باقلانى.(3)
اگر چه کتاب براى معرفى در اين زمينه بسيار زياد است، ولى در اينجا چند کتاب براى آگاهى از مباحث مربوط به سند حديث غدير معرفى مى شود:
1 . عبقات الأنوار، ميرحامد حسين هندى: جلدهاى مربوط به غدير.
2 . الغدير، علامه امينى: ج 1 ص 12 - 151، 294 - 322.
3 . نفحات الأزهار، علامه سيد على ميلانى: ج 6 - 9 .
4 . عوالم العلوم، شيخ عبداللّه بحرانى: ج 15/3 ص 307 - 327.
ص: 98
5 . بحار الأنوار، علامه مجلسى: ج 37 ص 181، 182.
6 . اثبات الهداة، شيخ حر عاملى: ج 2 ص 200 - 250.
7 . کشف المهم في طريق خبر غدير خم، سيد هاشم بحرانى.
8 . الطرائف، سيد ابن طاووس: ص 33.
از مؤلفين مشهور چهارده قرن که حديث غدير را نقل کرده اند، مى توان افراد زير را معرفى کرد:
خليل بن احمد فراهيدى متوفاى 175 قمرى، على بن حسن طاطرى متوفاى حدود 200، ابوجعفر بغدادى متوفاى حدود 300، محمد بن جرير طبرى متوفاى 310، شيخ کلينى متوفاى 328، ابوالعباس ابن عقده کوفى متوفاى 333، حسن بن ابراهيم علوى نصيبى متوفاى حدود 350، على بن هلال مهلبى متوفاى 350، ابوبکر جعابى متوفاى 355، ابوطالب انبارى متوفاى 356، ابوجعفر محمد بن على بن دحيم شيبانى متوفاى حدود 400 ، ابوالحسن دارقطنى متوفاى 385، ابوالمفضل شيبانى متوفاى 387، حاکم نيشابورى متوفاى 405 ، ابوعبداللّه غضائرى متوفاى 411 ، شيخ مفيد متوفاى 413 ، ابوالحسن على القنانى متوفاى 413 ، منصور لائى رازى قرن 5 ، سيد مرتضى علم الهدى متوفاى 436 ، محسن خزاعى نيشابورى (قرن 5)، ابوالفتح کراجکى متوفاى 449، هبه اللّه بن موسى شيرازى متوفاى 470 ، حافظ سعيد بن ناصر سجستانى متوفاى 477 ، حاکم حسکانى متوفاى قرن 5 ، ابوطالب فارسى قرن 6 ، شمس الدين ذهبى متوفاى 748، زين الدين کردى رازيانى متوفاى 725، مولى عبداللّه قزوينى قرن 10، ابن طولون دمشقى متوفاى 953، سيد على خان مدنى متوفاى
ص: 99
1088، سيد هاشم بحرانى متوفاى 1107، ملا مسيحا فسوى متوفاى 1127، مير حامد حسين هندى متوفاى 1306، حاج شيخ عباس قمى متوفاى 1359، سيد مرتضى حسين متوفاى 1400، شيخ عبدالحسين امينى.
در اينجا فهرستى از اسماء راويان حديث غدير تقديم مى شود که نتيجه زحمات فرزانگانى چون ميرحامد حسين و علامه امينى است، و اثبات مى کند که هيچ حديث نبوى به اندازه حديث غدير روايت کننده ندارد(1):
1 . ابوامامة صدى بن عجلان باهلى.
2 . ابوايوب خالد بن زيد انصارى .
3 . ابوبرزة نضلة بن عبيد اسلمى .
4 . ابوبسطام مولى اسامة بن زيد.
5 . ابوبكر بن ابى قحافة عبداللّه بن عثمان.
6 . ابوجحيفة وهب بن عبداللّه نسوى.
7 .ابوجنيده جندع بن عمرومازنى انصارى.
8 . ابوالحمراء هلال بن حارث خادم رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم).
9 . ابوحمزة انس بن مالك خزرجى انصارى.
10 . ابوذر غفارى جندب بن جنادة.
11 . ابوذؤيب خويلد بن خالد هذلى شاعر.
12 . ابورافع ابراهيم قبطى مولى رسول اللّه (صلی الله علیه و آله و سلم).
13 . ابورفاعة عبداللّه بن حارث عدوى .
14 . ابورميلة.
15 . ابوزينب بن عوف انصارى.
16 . ابوسريحة حذيفة بن اسيد غفارى.
17 . ابوسعيد ثابت بن زيد انصارى مدنى .
18 . ابوسعيد سعد بن مالك خدرى.
19 . ابوسلمان سمرة بن جندب بن هلال فزارى.
20 . ابوسليمان مالك بن حويرث ليثى .
21 . ابوسهل بريدة بن حصيب اسلمى .
22 . ابوشريح خويلد بن عمرو خزاعى .
23 . ابوالضحى ابن امرأة زيد بن ارقم.
24 . ابوالطفيل عامر بن واثلة كنانى.
25 . ابوطلحة عمرو بن مرة جهنى.
26 . ابوالعباس سهل بن سعد انصارى.
ص: 100
27 . ابوعبداللّه سلمان فارسى.
28 . ابوعبيدة عامر بن عبداللّه جراح.
29 . ابوعمرو زاذان بن عمر كوفى.
30 . ابوعمرة بشير بن عمرة انصارى.
31 . ابوفضالة انصارى.
32 . ابوقتادة حارث بن ربعى.
33 . ابوقدامة حبة بن جوين عرنى بجلى انصارى.
34 . ابوقدامة بن سهل بن حارث انصارى.
35 . ابوكاهل قيس بن عائذ احمسى.
36 . ابولبابة بشير بن عبدالمنذر اوسى انصارى.
37 . ابوليلى انصارى.
38 . ابومريم عمرو بن مرة جهنى انصارى.
39 . ابومسعود عقبة بن عمرو بن ثعلبة بدرى.
40 . ابوهريرة.
41 . ابوالهيثم مالك بن تيّهان
42 . ابويعلى شداد بن اوس انصارى.
43 . اُبَىّ بن كعب انصارى خزرجى.
44 . اسامة بن زيد بن حارثة كلبى.
45 . اسعد بن زرارة انصارى.
46 . امامة بن زيد بن حارثة كلبى.
47 . براء بن عازب انصارى.
48 . بريدة بن خصيب اسلمى.
49 . ثابت بن وديعة انصارى.
50 . جابر بن سمرة بن جنادة سوائى.
51 . جابر بن نضر بن حارث بن كلدة عبدرى.
52 . جابر بن عبداللّه انصارى.
53 . جبلة بن عمرة انصارى.
54 . جبير بن مطعم بن عدى قرشى نوفلى.
55 . جرير بن حميد حميرى.
56 . جرير بن عبداللّه بن جابر بجلى.
57 . جندب بن عبداللّه سفيان بجلى علقى.
58 . حباب بن عتبة.
59 . حبشى بن جنادة سلولى.
60 . حبيب بن بديل بن ورقاء خزاعى.
61 . حذيفة بن يمان.
62 . حريز بن عبداللّه انصارى.
63 . حسان بن ثابت انصارى.
64 . امام حسن بن على بن ابى طالب (علیه السّلام).
65 . امام حسين بن على بن ابى طالب (علیه السّلام).
66 . حوشب .
67 . خالد بن وليد بن مغيرة مخزومى.
68 . خباب بن سمرة.
69 . خديج انصارى.
70 . خزيمة بن ثابت انصارى ذوالشهادتين.
71. رفاعة بن رافع انصارى.
72 . رفاعة بن عبدالمنذر انصارى.
73 . رياح بن حارث نخعى كوفى.
74 . زبير بن عوام قرشى.
75 . زيد بن ارقم انصارى.
76 . زيد بن ثابت خزرجى انصارى.
77 . زيد بن حارثة انصارى.
78 . زيد بن شراحيل انصارى.
79 . زيد بن عبداللّه انصارى.
80 . سعد بن جنادة عوفى.
81 . سعد بن عبادة انصارى خزرجى.
82 . سعيد بن زيد قرشى عدوى.
83 . سعيد بن سعد بن عبادة انصارى.
84 . سلمة بن عمرو بن اكوع اسلمى.
85 . سهل بن حنيف انصارى.
86 . شريط بن انس بن مالك اشجعى.
87 . ضمرة بن حبيب بن جندع اسلمى اسدى.
88 . طاووس بن كيسان.
89 . طلحة بن عبيداللّه تيمى قرشى.
90 . عامر بن عمير نميرى.
ص: 101
91 . عامر بن ليلى بن جندب بن سفيان غفلى بجلى.
92 . عامر بن ليلى بن ضمرة غفارى.
93 . عبادة بن صامت خزرجى انصارى.
94 . عباس بن عبدالمطلب بن هاشم عم النبى (صلی الله علیه و آله و سلم).
95 . عبدالاعلى بن عدى بهرانى.
96 . عبدخير بن يزيد همدانى.
97 . عبدالرحمن بن ابى ليلى انصارى.
98 . عبدالرحمن بن عبدربه انصارى.
99 . عبدالرحمن بن عوف زهرى.
100 . عبدالرحمن بن مدلج.
101 . عبدالرحمن بن نعيم ديلمى.
102 . عبدالرحمن بن يعمر ديلمى (دئلى، ديلى).
103 . عبداللّه بن ابى اوفى اسلمى
104 . عبداللّه بن ابى عبدالاسد بن هلال مخزومى.
105 . عبداللّه بن انيس .
106 . عبداللّه بن بديل بن ورقاء.
107 . عبداللّه بن بسر مازنى.
108 . عبداللّه بن ثابت انصارى.
109 . عبداللّه بن جعفر بن ابى طالب هاشمى.
110 . عبداللّه بن حنطب قرشى مخزومى.
111 . عبداللّه بن ربيعة.
112 . عبداللّه بن عازب انصارى.
113 . عبداللّه بن عباس.
114 . عبداللّه بن عمر بن خطاب.
115 . عبداللّه بن مسعود هذلى.
116 . عبداللّه بن ياميل.
117 . عبداللّه بن يعمر.
118 . عبيداللّه بن عباس .
119 . عبيد بن عازب انصارى.
120 . عثمان بن حنيف اوسى انصارى.
121 . عثمان بن عفان.
122 . عدى بن ثابت انصارى.
123 . عدى بن حاتم طائى.
124 . عروة بن ابى جعد بارقى.
125 . عطية بن بسر مازنى.
126 . عقبة بن عامر جهنى.
127 . على بن ابى طالب (علیه السّلام).
128 . عمار بن ياسر.
129 . عمارة خزرجى انصارى.
130 . عمران بن حصين خزاعى.
131 . عمر بن ابى سلمة بن عبدالاسد مخزومى.
132 . عمر بن خطاب.
133 . عمرو بن حريث بن عثمان قرشى مخزومى.
134 . عمرو بن حمق خزاعى كوفى.
135 . عمرو بن شرحبيل.
136 . عمرو بن مازن.
137 . فضل بن عباس .
138 . فطر بن خليفة.
139 . قبيصة بن ذويب .
140 . قيس بن ثابت بن شماس انصارى.
141 . قيس بن سعد بن عبادة انصارى خزرجى.
142 . قيس بن عاصم بن اسد بن جعونة نمرى.
143 . قيس بن عاصم بن سنان منقرى.
144 . كعب بن عجرة انصارى مدنى.
145 . محمد بن كعب انصارى.
146 . محمد بن مسلمة انصارى اوسى.
147 . مقداد بن عمرو كندى.
148 . ناجية بن عمر خزاعى.
149 . نذير ضبى كوفى.
150 . نبيط بن شريط.
151 . نضلة بن عبيد اسلمى.
ص: 102
152 . نعمان بن عجلان انصارى.
153 . هاشم بن عتبة بن ابى وقاص زهرى.
154 . وحشى بن حرب حبشى حمصى.
155 . وهب بن حمزة.
156 . يحيى بن جعدة.
157 . يزيد بن عبدالرحمن اودى كوفى.
158 . يزيد بن وديعة.
159 . يعلى بن مرة بن وهب ثقفى.
1 . اسماء بنت عميس خثعمية.
2 . ام سلمة.
3 . ام كلثوم بنت فاطمة (عليها السلام).
4 . ام هانى بنت ابى طالب.
5 . عايشة بنت ابى بكر.
6 . فاطمة بنت حمزة بن عبدالمطلب .
7 . فاطمه زهرا (عليها السلام).
1 . ابن ابى شيبة.
2 . احمد بن عمرو شيبانى ابن ابى عاصم.
3 . ابن طارق.
4 . ابواسحاق عمرو بن عبداللّه سبيعى.
5 . ابوبلج يحيى بن سليم فزارى.
6 . ابوالجارود زياد بن منذر كوفى.
7 . ابوالحباب سعيد بن يسار.
8 . ابوراشد حرانى.
9 . ابوسلمة بن عبدالرحمن بن عوف.
10 . ابوسلمان مؤذن.
11 . ابوصالح ذكوان سمان مدنى.
12 . ابوالضحى مسلم بن صبيح.
13 . ابوعبدالرحيم كندى.
14 . ابوعبداللّه شيبانى.
15 . ابوعنفوانة مازنى.
16 . ابوقلابة.
17 . ابوليلى كندى.
18 . ابومريم زر بن حبيش كوفى.
19 . ابومريم قيس ثقفى مدائنى.
20 . ابونجيح يسار ثقفى.
21 . ابوهارون عمارة بن جوين عبدى.
22 . احنف بن قيس .
23 . اصبغ بن نباتة.
24 . اياس بن نذير ضبى.
25 . جابر بن ارقم.
26 . جابر جعفى.
27 . جميل بن عمارة.
28 . حارث بن مالك .
29 . حارثة بن نصر.
30 . حبيب اسكاف .
31 . حبيب بن ابى ثابت اسدى.
32 . حسن بن مالك بن حويرث .
33 . حصين بن سبرة.
34 . حكم بن ابى سليمان.
35 . حكم بن عتبة.
36 . حميد بن عمارة خزرجى.
37 . خيثمة بن عبدالرحمن.
38 . دارمية حجونية.
ص: 103
39 . ركين.
40 . رياح بن حارث نخعى.
41 . زياد بن ابى زياد اسلمى.
42 . زيد بن يثيع.
43 . سالم بن ابى جعد.
44 . سعيد بن ابى حدان.
45 . سعيد بن جبير اسدى.
46 . سعيد بن مسيب قرشى.
47 . سعيد بن منصور.
48 . سعيد بن وهب همدانى.
49 . سليم بن قيس هلالى.
50 . سليم (سلمة) بن كهيل حضرمى.
51 . سليمان بن مهران اعمش .
52 . سهم بن حصين اسدى.
53 . شهر بن حوشب .
54 . صعصعة بن صوحان.
55 . طاووس بن كيسان يمانى.
56 . طلحة بن مصرف .
57 . عايشة بنت سعد.
58 . عامر بن سعد بن ابى وقاص .
59 . عباية بن ربعى.
60 . عبدخير بن يزيد همدانى.
61 . عبدالرحمن بن ابى ليلى.
62 . عبداللّه بن اسعد بن زرارة.
63 . عبداللّه بن بريد اسلمى.
64 . عبداللّه بن شريك عامرى.
65 . عبداللّه بن محمد بن عقيل.
66 . عبداللّه بن يعلى بن مرة.
67 . عدى بن ثابت انصارى.
68 . عطاء بن ابى رياح.
69 . عطية بن سعد بن جنادة سعدى.
70 . عطية عوفى.
71 . على بن زيد بن جدعان.
72 . عمر بن سعد.
73 . عمر بن عبدالعزيز.
74 . عمر بن عبدالغفار.
75 . عمر بن على بن ابى طالب (علیه السّلام).
76 . عمر بن مسلم.
77 . عمرو بن جعدة بن هبيرة.
78 . عمرو بن ذى مرة.
79 . عمرو بن ميمون اودى.
80 . عمير بن سعد همدانى.
81 . عيسى بن طلحة بن عبيداللّه.
82 . فطر بن خليفة.
83 . محمد بن عمر بن على.
84 . محمود بن اسيد.
85 . محمود بن لبيد.
86 . مسلم ملائى.
87 . مصعب بن سعد بن ابى وقاص .
88 . مطر وراق.
89 . مطلب بن عبداللّه بن حنطب قرشى.
90 . معروف بن خربوذ مكى.
91 . منصور بن ربعى.
92 . موسى بن اكتل بن عمير نميرى.
93 . مهاجر بن مسمار زهرى.
94 . ميمون ابوعبداللّه.
95 . نعيم بن سالم.
96 . هانى بن هانى همدانى.
97 . هبيرة بن مريم.
ص: 104
واقعه غدير به طور مفصل و مختصر و يا قسمت هايى از واقعه در کتب شيعه و اهل سنت نقل شده، که ذيلاً به طور جداگانه ارائه مى گردد.
1 . اثبات الهداة : ج 3 ص 311 ، 476 ، 584 ، 601 . ج 4 ص 166 ، 472 .
2 . الاحتجاج : ج 1 ص 66 ، 84 .
3 . احقاق الحق : ج 2 ص 415 - 501 ، ج 3 ص 320، ج 6 ص 225، 368، ج 12 ص 1 - 93 . ج 14 ص 289 - 292، ج 21 ص 94 - 121، ج 30 ص 77 - 79 .
4 . الاختصاص : ص 74 .
5 . الاربعين (أبيالفوارس) : ص 39 .
6 . الاربعين (منتجب الدين) : ح 39 .
7 . الامالي (صدوق) : ص 12 ، 106 ، 107 ، 284 .
8 . الامالي (طوسى) : ج 1 ص 243 ، 253 ، 278 ، ج 2 ص 159 ، 174.
9 . اقبال الاعمال : ص 444 ، 453 - 459 ، 466 ، 673 .
10 . بحار الانوار : ج 37 و ساير مجلدات .
11 . البرهان في تفسير القرآن : ج 1 ص 711 ، ج 2 ص 145.
12 . بشارة المصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم): ص 51 ، 103 ، 148 ، 150 ، 166 .
13 . تأويل الآيات الظاهرة : ج 1 ص 160 . ج 2 ص 473 ، 623 ، 733 ، 812 .
14 . التبيان : ج 1 ص 113.
15 . تفسير الإمام العسكري (علیه السّلام): ص 111 - 119 .
16 . تفسير العياشي : ج 1 ص 292 ، 293 ، 332 - 334 .
17 . تفسير القمي : ص 150 ، 277 ، 474 ، 538 .
18 . تفسير فرات : ص 36 ، 187 ، 189 .
19 . التنزيه : ص 120 .
20 . تهذيب الأحكام : ج 3 ص 143 . ج 4 ص 305 .
21 . جامع الأخبار : ص 11 .
22 . الجُنة الواقية : ص 70 .
23 . الجواهر السنية : ص 227 .
24 . الخصال : ص 65 ، 219 ، 264 ، 466 ، 550 .
25 . رجال الكشي : ص 66 .
ص: 105
26 . روضة الواعظين : ص 109 ، 124 .
27 . الشافي : ج 2 ص 258 - 325 .
28 . صحيفة الرضا عليه السلام: ص 172.
29 . الصراط المستقيم : ج 2 ص 79 ، 123 .
30 . الطرائف : ص 121 ، 151 .
31 . عبقات الانوار : ج 1 - 10 .
32 . العمدة (ابن البطريق) : ص 90 - 103 ، 448 .
33 . علل الشرائع : ص 143 .
34 . عوالم العلوم : ج 15/3 .
35 . عيون اخبار الرضا (علیه السّلام): ج 2 ص 47 .
36 . غاية المرام : ج 1 ص 235 ، 334 ، 335 ، 352 ، 392 .
37 . الغدير : ج 1 - 11 .
38 . فرحة الغري : ص 46 .
39 . فضائل الخمسة : ج 1 ص 361 - 383 .
40 . قرب الاسناد : ص 7 ، 27 ، 29 .
41 . الكافي : ج 1 ص 294 ، 422 . ج 4 ص 148 ، 566 .
42 . كتاب سليم : ص 47 ، 185 ، 190 ، 206 .
43 . كشف الغمة : ج 1 ص 318 ، 323 ، ج 2 ص 213 ، 222 ، ج 3 ص 47 .
44 . كشف المهم : يك جلد كامل .
45 . كشف اليقين : ص 34 ، 46 ، 113 .
46 . كمال الدين : ج 2 ص 159 ، 174 .
47 . كنز الفوائد : ص 190 .
48 . مجمع البيان : ج 10 ص 352 .
49 . المحتضر : ص 45 ، 111 .
50 . مدينة المعاجز : ص 10 ، 31 .
51 . المزار الكبير : ص 190 .
52 . مستدرك الوسائل : ج 3 ص 250 ، ج 6 ص 277 ، ج 7 ص 120 .
53 . مصباح الزائر : ص 229 .
54 . مصباح المتهجد : ص 27 ، 513 ، 521 ، 525 ، 526 .
55 . معاني الاخبار : ص 66 .
56 . المناقب (ابن شهرآشوب) : ج 2 ص 224، 226، 227، 228، 236، ج 3 ص 38، 42، 43.
57 . من لا يحضره الفقيه : ج 2 ص 90 ، 559 .
58 . المهذب (ابن فهد) : ج 1 ص 194 .
59 . وسائل الشيعة : ج 3 ص 548 . ج 7 ص 323 ، 324 .
ص: 106
1 . أخبار اصفهان : ج 1 ص 107 ، 235 ، ج 2 ص 227 .
2 . أخبار الدول و آثار الاول : ص 102 .
3 . أربعين الهروي : ص 12 .
4 . أرجح المطالب : ص 36 ، 56 ، 58 ، 67 ، 203 ، 338 ، 339 ، 389 ، 581 - 545 ، 681 .
5 . الإرشاد : ص 420 .
6 . أسباب النزول : ص 135 .
7 . الإستيعاب : ج 2 ص 460 .
8 . أسد الغابة : ج 1 ص 308 ، 367 ، ج 2 ص 233 ، ج 3 ص 92 ، 93 ، 274 ، 307 ، 321 ، ج 4 ص 28 ، ج 5 ص6 ، 205 ، 208 .
9 . إسعاف الراغبين : ص 174 ، 178 .
10 . أسنى المطالب : ص 4 ، 221 .
11 . أشعة اللمعات في شرح المشكاة : ج 4 ص 89 ، 665 ، 676 .
12 . الإصابة : ج 1 ص 372 ، 550 ، ج 2 ص 257 ، 382 ، 408 ، 509 ، ج 3 ص 512 ، ج 4 ص 80 .
13 . الإعتقاد (بيهقي) : 182 .
14 . الأغاني : ج 8 ص 307 .
15 . الإمامة والسياسة : ج 1 ص 109.
16 . أمالي الشجري : ج 1 ص 174 ، 178 .
17 . أنساب الأشراف : ج 1 ص 156 .
18 . إنسان العيون : ج 3 ص 274 .
19 . الأنوار المحمديّة : ص 251 .
20 . بدائع المنن : ج 2 ص 503 .
21 . البداية و النهاية : ج 5 ص 208 ، 209 ، 211 ، 212 ، 213 ، 210 ، 227 ، 228 ، ج 7 ص 338 ، 344، 346 ، 347 ، 348 ، 349 .
22 . البريقة المحمدية : ج 1 ص 214 .
23 . بلاغات النساء : ص 72 .
24 . بلوغ الأماني : ج 1 ص 213 .
25 . البيان و التعريف : ج 2 ص 36 .
26 . التاج الجامع : ج 3 ص 296 .
27 . تاريخ الإسلام : ج 2 ص 196 ، 197 .
ص: 107
28 . تلخيص المستدرك : ج 3 ص 110 .
29 . تاريخ بغداد : ج 8 ص 290 ، ج 7 ص 377 ، ج 12 ص 343 ، ج 14 ص 236 .
30 . تاريخ الخلفاء : ص 114 ، 158 ، 179 .
31 . تاريخ الخميس : ج 2 ص 190 .
32 . تاريخ دمشق : ج 1 ص 370 ، ج 2 ص 5 ، 85 ، 345 ، ج 5 ص 321 .
33 . التاريخ الكبير : ج 1 ص 375 ، ج 2 قسم 2 رقم 194 .
34 . تجهيز الجيش : ص 135 ، 292 .
35 . التحفة العلية : ص 10 .
36 . تذكرة الحفاظ : ج 1 ص 10 .
37 . تذكرة الخواص : ص 30 ، 33 .
38 . تفريح الأحباب : ص 31 ، 32 ، 307 ، 319 ، 367 .
39 . تفسير الثعلبي : ص 78 ، 104 ، 181 ، 235 .
40 . تفسير الطبري : ج 3 ص 428 .
41 . تفسير فخر الرازي : ج 3 ص 636 .
42 . التمهيد (باقلاني) : ص 171 .
43 . التنبيه والإشراف : ص 221 .
44 . التمهيد و البيان (أشعري) : ص 237 .
45 . تهذيب التهذيب : ج 1 ص 337 ، ج 2 ص 57 ، ج 7 ص 283 ، 498 .
46 . تيسير الوصول : ج 2 ص 147 ، ج 3 ص 237 .
47 . ثمار القلوب (ثعالبي) : ص 511 .
48 . الجامع الصغير : ح 900 ، 5598 .
49 . الجرح والتعديل : ج 4 ص 431 .
50 . الجمع بين الصحاح : ص 458 .
51 . الحاوي للفتاوى : ج 1 ص 79 ، 122 .
52 . الحبائك في أخبار الملائك : ص 131 .
53 . حبيب السير : ج 1 ص 144 ، ج 2 ص 12 .
54 . حلية الأولياء : ج 5 ص 26 ، 363 ، ج 6 ص 294 .
55 . حلى الأيام : ص 197 .
56 . حياة الصحابة : ج 2 ص 769 .
57 . الخصائص : ص 4 ، 49 ، 51 .
58 . خصائص النسائي : ص 21 ، 40 ، 86 ، 88 ، 93 ، 94 ، 95 ، 100 ، 104 ، 124 .
59 . الخصائص (السيوطي) : ص 18 .
60 . الخطط و الآثار (مقريزي) : 220 .
ص: 108
61 . الدر المنثور : ج 2 ص 259 ، 298 .
62 . دول الإسلام (ذهبي) : ج 1 ص 20 .
63 . ذخائر العقبى : ص 67 ، 68 .
64 . ذخائر المواريث : ج 1 ص 57 ، 213 .
65 . الرصف : ص 370 .
66 . روح المعاني : ج 6 ص 55 .
67 . روضات الجنات (زمجى) : ص 158 .
68 . الروض الأزهر : ص 94 ، 357 ، 366 .
69 . روضة الأحباب : ص 576 .
70 . الرياض النضرة : ج 2 ص 169 ، 170 ، 217 ، 244 ، 348 .
71 . سر العالمين (غزالي) : ص 16 .
72 . سعد الشموس و الأقمار : ص 209 .
73 . السمط المجيد : ص 99 .
74 . سنن الترمذي : ج 5 ص 591 .
75 . سنن ابن ماجة : ج 1 ص 43 .
76 . سنن النسائي : ج 5 ص 45 .
77 . سنن المصطفى (صلی الله علیه و آله و سلم): ج 1 ص 45 .
78 . السيرة الحلبية : ج 3 ص 274 ، 283 ، 369 .
79 . السيرة النبوية (زيني) : ج 3 ص 3 .
80 . الشذرات الذهبية : ص 54 .
81 . شرح مشكاة المصابيح : ج 11 ص 340 .
82 . شرح المقاصد : ج 2 ص 219 .
83 . شرح نهج البلاغة (ابن أبيالحديد) : ج 1 ص 317 ، 362 ، ج 2 ص 288 ، ج3 ص 208 ، ج 4 ص 221 . ج 9 ص 217 .
84 . الشرف المؤد (نبهاني ) : ص 58 ، 113 .
85 . الشفاء (قاضي عياض) : ج 2 ص 41 .
86 . شواهد التنزيل : ج 1 ص 158 ، 190 .
87 . صحيح الترمذي : ج 1 ص 32 ، ج 2 ص 298 ، ج 5 ص 633 .
88 . صحيح مسلم : ج 4 ص 1873 .
89 . صفوة الصفوة : ج 1 ص 121 .
90 . الصفين (ابن ديزيل) : ص 97 .
91 . صلح الإخوان : ص 117 .
92 . الصواعق المحرقة : ص 25 ، 26 ، 73 ، 74 .
ص: 109
93 . طبقات ابن سعد : ج 3 ص 335 .
94 . العثمانية : ص 145 .
95 . العقد الفريد : ج 5 ص 317 .
96 . العلل المتناهية : ج 1 ص 226 .
97 . عمدة الأخبار : ص 191 .
98 . فتح الباري : ج 6 ص 61 .
99 . فتح البيان : ج 3 ص 89 ، ج 7 ص 251 .
100 . فتح القدير : ج 3 ص 57 .
101 . الفتح الكبير : ج 2 ص 242 ، ج 3 ص 88 .
102 . الفتوح (ابن الأعثم) : ج 3 ص 121 .
103 . فرائد السمطين : ج 1 ص 56 ، 64 ، 65 ، 67 ، 68 ، 69 ، 72 ، 75 ، 76 ، 77 .
104 . الفصول المهمة : ص 23 ، 24 ، 25 ، 27 ، 74 .
105 . الفضائل (ابن حنبل) : ج 1 ص 45 ، 59 ، 77 ، 111 ، ج 2 ص 560 ، 563 ، 569 ، 592 ، 599 ، ج 3 ص 27، 35 .
106 . فضائل الصحابة : ج 2 ص 610 ، 682 .
107 . فيض القدير : ج 1 ص 57 ، ج 6 ص 217 .
108 . القول الفصل : ج 2 ص 15 .
109 . قضاء قرطبة : ص 259 .
110 . الكافي الشافي : ص 95 ، 96 .
111 . كتاب أهل البدر : ص 62 .
112 . الكفاية : ص 151 .
113 . كفاية الطالب : ص 13 ، 17 ، 58 ، 62 ، 153 ، 285 ، 286 .
114 . كنز العمال : ج 1 ص 48 ، ج 6 ص 397 - 405 ، ج 8 ص 60 ، ج 12 ص 210 ، ج 15 ص 209 .
115 . كنوز الحقائق : ص 41 ، 98 .
116 . كنوز الدقائق : ص 98 .
117 . الكنى و الأسماء : ج 1 ص 160 ، ج 2 ص 88 .
118 . الكوكب الدري : ج 1 ص 39 .
119 . لسان الميزان : ج 4 ص 42 .
120 . مجمع الفوائد : ج 9 ص 103 - 108 ، 163 .
121 . المختار : ص 3 .
122 . مختصر تاريخ دمشق : ج 17 ص 358 .
123 . مختلف الحديث (ابن قتيبة) : ص 52 ، 276 .
124 . مرقاة المفاتيح : ج 1 ص 349 ، ج 11 ص 341 ، 349 .
ص: 110
125 . مروج الذهب : ج 2 ص 11 .
126 . مستدرك الحاكم : ج 3 ص 109 ، 110 ، 118 ، 371 ، 631 .
127 . مسند ابن حنبل : ج 1 ص 84 ، 119 ، 180 ، ج 4 ص 241 ، 281 ، 368 ، 370 ، 372 ، ج 5 ص 347، 366 ، 370 ، 419 - 494 ، ج 6 ص 476 .
128 . مسند الطيالسي : ص 111 .
129 . مشكل الآثار : ج 2 ص 308 .
130 . مصابيح السنة : ج 2 ص 202 ، 275 .
131 . مطالب السؤول : ص 16 .
132 . المطالب العالية : ص 456 .
133 . معارج النبوة : ج 1 ص 329 .
134 . المعارف (ابن قتيبة) : ص 58 .
135 . معالم الايمان (دباغ) : ج 2 ص 299 .
136 . المعتصر من المختصر : ج 2 ص 301 ، 332 .
137 . معجم البلدان : ج 2 ص 389 .
138 . المعجم الصغير : ج 1 ص 64 ، 71 .
139 . المعجم الكبير (طبراني) : ج 1 ص 149 ، 157 ، 390 ، ج 5 ص 196 .
140 . معجم ما استعجم : ج 2 ص 368 .
141 . مفتاح النجا : ص 41 ، 58 .
142 . مقاصد الطالب : ص 11 .
143 . مقتل الحسين (علیه السّلام) (خوارزمي) : ص 47 .
144 . مقصد الراغب : ص 39 .
145 . المنار : ج 1 ص 463 .
146 . مناقب الائمة (باقلاني) : ص 98 .
147 . المناقب (ابن جوزي) : ص 29 .
148 . المناقب (ابن مغازلي) : ص 16 ، 18 ، 20 ، 22 ، 23 ، 24 ، 25 ، 224 ، 229 .
149 . المناقب (خوارزمي) : ص 23 ، 79 ، 80 ، 92 ، 94 ، 95 ، 115 ، 129 ، 134 .
150 . المناقب ( عبداللّه شافعي ) : ص 106 ، 107 ، 122 .
151 . المناقب العشرة : ص 15 .
152 . منال الطالب : ص 73 .
153 . منتخب كنز العمال : ج 5 ص 30 ، 32 ، 51 .
154 . المواقف : ج 2 ص 611 .
155 . المواهب اللدنية : ج 5 ص 10 .
156 . مودة القربى : ص 50 .
ص: 111
157 . المورود في شرح سنن أبيداود : ج 1 ص 214 .
158 . موضح أوهام الجمع و التفريق : ج 1 ص 91 .
159 . نزل الأبرار : ص 20 .
160 . نزهة الناظرين : ص 39 .
161 . نظم درر السمطين : ص 79 ، 109 ، 112 .
162 . النهاية (ابن الأثير) : ج 4 ص 346 .
163 . نهاية العقول : ص 199 .
164 . وفاء الوفاء : ج 2 ص 173 .
165 . وسيلة المآل : ص 117 .
166 . الوفيات (ابن خلكان) : ج 1 ص60 ، ج 2 ص 223 .
167 . ينابيع المودة : 29 - 40 ، 53 - 55 ، 81 ، 120 ، 129 ، 134 ، 154 ، 155 ، 179 - 187 ، 206، 234 ، 284 .
اکنون واقعهٔ غدير و خطابه بلند آن را با پشتوانه اسناد و منابعش مورد مطالعه قرار داديم. اسناد خطبه بلند غدير، مستند سازى فرازهاى خطابه، پاسخ به سؤالات مطرح شده درباره اسناد خطبه غدير، ارائه منابع درباره اصل واقعه غدير و حديث غدير، معرفى مؤلفين و کتاب هاى مربوط به غدير، ذکر راويان حديث غدير در چهارده قرن، همه مراحل اين تحقيق علمى بود که غدير را در آينه اسناد جلوه گر ساخت.
اينک هر خوانندهٔ منصفى دريافته است که هم خطابهٔ بلند غدير و هم فرازهاى آن و هم اصل واقعه غدير و جزئيات اين ماجراى تاريخى، با اسناد متعدد در منابع بسيارى نقل شده و از محکم ترين اسناد تاريخ اسلام است؛ و نتيجه آن يکى از متقن ترين فرازهاى اعتقادى مسلمانان است.
ص: 112