آینۀ محمد صلی الله علیه و آله : فرزهایی از زندگی حضرت علی اکبر علیه السلام

مشخصات کتاب

سرشناسه : انصاری، محمدباقر، 1339 -

عنوان و نام پديدآور : آینه محمد صلی الله علیه و اله: فرازهایی از زندگی حضرت علی اکبر علیه السلام/ محمدباقر انصاری.

مشخصات نشر : قم: دلیل ما، 1383.

مشخصات ظاهری : 63 ص.: مصور.

شابک : 3500 ریال ؛ 7500 ریال 964-397-049-3 : ؛ 5000 ریال (چاپ چهارم) ؛ 6000 ریال (چاپ پنجم) ؛ 10000 ریال: چاپ هفتم 978-964-397-0499 :

يادداشت : پشت جلد به انگلیسی: Mohammad Baqer Ansari. Mohammad's reflection... .

يادداشت : چاپ چهارم: 1386.

يادداشت : چاپ پنجم: زمستان 1386.

يادداشت : چاپ ششم: 1387.

يادداشت : چاپ هفتم: 1389.

موضوع : علی اکبر بن حسین(ع)، 37؟-61ق.

موضوع : واقعه کربلا، 61ق.

رده بندی کنگره : BP42/4 /ع8 الف8 1383

رده بندی دیویی : 297/9537

شماره کتابشناسی ملی : م 83-24019

اطلاعات رکورد کتابشناسی : ركورد كامل

ویراستار دیجیتالی: حدیثه کریمی

خیر اندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ص: 1

اشاره

آخرین کار تا ساعت 12 روز چهارشنبه 25 شهریور ماه 1383

شناسنامه

ص: 2

بسم الله الرحمن الرحیم

اهدا

به آنان که

در آرزوى ضريح شش گوشه

و زيارت پايين پاى حسين عليه السلام

به فرزند کربلا، على اکبر عليه السلام

عريضۀ ارادت تقديم می کنند.

ص: 3

ص: 4

مقدمه

بسم اللّه الرحمن الرحيم

در حرم حسينى يک موقعيت استثنايى توجه همه را به سويى جلب می کند. پسرى به احترام پدر در پايين پاى او به خدمت ايستاده، و ضريح خود را کوچک تر از ضريح پدر اما متصل به آن برپا داشته است.

او از همه به جدش شبيه تر بود و در دل پدر جاى ديگرى داشت. روزى که به دنيا آمد و در آغوش ليلا قرار گرفت پيامبر صلى الله عليه و آله از دنيا رفته بود، اما همه گفتند: شبيه ترين مردم به اوست. آن روزها جدش اميرالمؤمنين عليه السلام او را در آغوش گرفت، و عمويش امام حسن عليه السلام در سينه اش فشرد، و پدرش امام حسين عليه السلام از ديدار رخ او مسرور گشت.

اکنون جوان رشيدى است که در خدمت پدر کوچه های مدينه را ترک می گويد، و بازوان عمه اش زينب عليها السلام را می گيرد تا شبانه با خواهران و بانوان حرم از مدينه راهى مکه شوند، چرا که قافله سالار بيعت يزيد را برنمی تابد.

شش ماه در مکه عصاى دست حسين عليه السلام است و مظهر تمام نماى پيامبر صلى الله عليه و آله، که هر جلوه اش ياد رسول اللّه صلى الله عليه و آله را زنده می کند، تا آن شبى که کاروان حجاج راهى عرفات می شود و قافلۀ حسين عليه السلام راهى کربلا.

ص: 5

صداى «غُضّوا ابصارکم» بلند می شود و جوانان صف می کشند؛ تا بانوى عصمت کبريا زينب عليا عليها السلام در حالى که بازويش در دستان على اکبر عليه السلام است پا بر زانوى عرشى ابوالفضل العباس عليه السلام گذارد و سوار بر شتر شود و سفر پر محبت کربلا آغاز شود.

کتاب حاضر به بهانۀ ميلاد حضرت على اکبر عليه السلام، فراز های زندگى آن حضرت را براى يک سير تاريخى انتخاب کرده، با نگاهى به پيام هر ماجرا در کنار آن حضور می يابد و با چشم دل جوانب آن را در نظر می گيرد.

همراه با دل هايى که تا حائر حسينى پر می کشند و بر گِرد قبه ملائک پاسبان آن به پرواز در می آيند، و بوسه بر پاى حسين فاطمه عليها السلام می زنند، اين ميلاد مبارک را به جشن می نشينيم، و لحظات شيرين زندگى فرزند مهتر امام حسين عليه السلام را مرور می کنيم، تا شايد در جشنى ديگر با حضور آخرين وارث حسين عليه السلام حضور يابيم.

قم، محمد باقر انصارى

سالروز ولادت حضرت علی اکبر عليه السلام

11 شعبان 1425، 6 مهر 1383

ص: 6

ميلاد فرزند کربلا

*ميلاد فرزند کربلا (1)

يازدهم شعبان سال سى و سوم هجرت، در کوچه بنی هاشم در مدينه، خانۀ امام حسين عليه السلام حال و هواى ديگرى دارد. ليلى بنت ابی مره بن عروه در انتظار فرزندى است که اولين نور چشمی اين خانه خواهد بود. ليلى از خاندانى بلند پايه از طائف به خاندان بنی هاشم آمده، تا فرزندى هاشمی نسب محمدى صورت حسينى سيرت به دنيا آورد.

اکنون خانه نور باران شده، و ليلى فرزند را در آغوش گرفته است. همه از شباهت او به پيامبر صلى الله عليه و آله در حيرت مانده اند. هيچ فرزند و نوه ای براى پيامبر صلى الله عليه و آله به دنيا نيامده که اين همه شبيه آن حضرت باشد.

اکنون جدش اميرالمؤمنين عليه السلام و عمويش امام حسن عليه السلام در اين ولادت حاضرند و چهرۀ ياد آور پيامبر صلى الله عليه و آله را به تماشا نشسته اند، آن هم پس از 22 سال که حضرتش را نديده اند. گويى همه مبارک باد می گويند.

ص: 7


1- بحار الانوار: ج 45 ص 42. الاصابة: ج 12 ص 412. انيس الشيعة.

چرا على «اکبر»

*چرا على «اکبر» (1)

همه در انتظار نام گذارى اولين فرزند حسين عليه السلام لحظه شمارى می کنند. پدر اما در ياد مظلومی است که در کعبه ولادت يافت و خدا نامش را على گذاشت. اين است که می فرمايد: «خدا هر پسرى به من عنايت کند نامش را على خواهم گذاشت».

اين گونه نام «على» و كُنيه «ابوالحسن» براى نور چشمی حسين عليه السلام انتخاب شد. اکنون همه او را «على» صدا می زدند و با هر ندايى نام على بن ابی طالب عليه السلام در دل ها زنده می شد.

پنج سال بعد فرزند دوم امام حسين عليه السلام به دنيا آمد که بار ديگر نام «على» براى او انتخاب شد، و او امام زين العابدين علیه السلام بود. بعد از آن سال های ديگرى گذشت تا کوچک ترين پسر حسين علیه السلام شش ماه قبل از عاشورا به دنيا آمد و او را هم «على» نام نهادند.

اکنون سه «على» در خانۀ امام حسين علیه السلام بودند: على بزرگ تر، على وسط، على کوچک تر. اين بود که لقب «على اکبر» براى آن حضرت انتخاب شد، و «على اوسط» و «على اصغر» به دو برادر ديگر لقب داده شد.

ص: 8


1- امالى صدوق: مجلس 30. سرائر ابن ادريس: کتاب مزار. کامل الزيارات: ص 240. الفصول المهمة: ص 209. مروج الذهب: ج 2 ص 91. شذرات الذهب: ج 1 ص 66. الاتحاف بحب الاشراف: ص 47. تاريخ الخميس: ج 2 ص 319. نور الابصار: ص 194. الروض الانف: ج 2 ص 326.

در آغوش پدر

*در آغوش پدر (1)

در مدينه سايه سار محبت امام حسين علیه السلام براى على اکبر علیه السلام تماشايى است. روزى از پدر درخواست انگور کرد، در حالى که فصل اين ميوه نبود، على اما لايق يک معجزه بود.

امام حسين علیه السلام اشاره ای کرد و دستى بر ستون مسجد زد. ناگهان در دست حضرت خوشه ای انگور و دانه ای موز ديدند که از ميان ستون بيرون می آورد. آن گاه ميوه های معجزنما را- که هديۀ الهى بود- به فرزندش على اکبر علیه السلام داد و آن حضرت ميل کرد.

در اين جا امام حسين علیه السلام فرمود: «آن چه نزد خدا براى اوليائش هست بيش از اين است».

ص: 9


1- اثبات الهداة: ج 2 ص 588.

اَشبه الناس برسول اللّه صلی الله علیه و آله

*اَشبه الناس برسول اللّه صلی الله علیه و آله (1)

يک نگاه عميق بر عمر پر برکت حضرت على اکبر علیه السلام، اين حقيقت را در هر دلى زنده می کند که آن حضرت از همه به پيامبر صلی الله علیه و آله شبيه تر بوده است. امضاى اين مقام والا را امام حسين علیه السلام در آخرين لحظات عمر به جوانش هديه کرد، آن جا که فرمود:

﴿اللّهُمَّ اشْهَدْ اِنَّهُ بَرَزَ اِلَيْهِمْ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقا وَ خُلْقا وَ مَنْطِقا بِرَسُولِكَ، وَ كُنّا اِذَا اشْتَقْنا إلى نَبِيَّكَ نَظَرْنا اِلَيْهِ﴾.

خدايا شاهد باش در برابر اين قوم ظاهر شده کسى که از نظر چهره و اخلاق و گفتار شبيه ترين مردم به پيامبرت است، و ما هرگاه مشتاق پيامبرت می شديم به او نگاه می کرديم.

ص: 10


1- لهوف: ص 63.

خَلق و خُلق و گفتار

* خَلق و خُلق و گفتار (1)

سه شباهت به پيامبر صلی الله علیه و آله در على اکبر علیه السلام جمع شده بود، که جامع هر مشابهتى است:

1. شباهت در خلقت: قامتى که چون گام برمی داشت- هم چون مادرش زهرا علیها السلام- همه را به ياد پيامبر صلی الله علیه و آله می انداخت. چهره اى که ملاحت آن، صفاى نمکين وجه رسول اللّه صلی الله علیه و آله را تداعى می کرد. در خلقت فقط قامت و چهره نبود، که آئينۀ تمام نماى پيامبر صلی الله علیه و آله از سر تا قدم بود.

2. شباهت در اخلاق: مشابهت به مقام «اِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ»، اوج عظمتى است که خداوند به حضرت على اکبر علیه السلام عنايت فرموده بود. اخلاق خوش و تبسم هميشگى آميخته با زيبايىِ ذاتى، دل هر مخاطبى را تازه می کرد و جذابيتى ديگر بر اندام فرزند حسين علیه السلام پوشانده بود. گذشت و سخاوت از يک سو، و شجاعت و قوتِ دل از سوى ديگر، از او يک «على» ساخته بود که آينۀ تمام نماى «محمد» بود!

3. شباهت گفتار: نطق گوياى «اَنَا اَفْصَحُ الْعَرَب»، که با نعمت خدادادى فصاحت و بلاغت دُرّ کلام را تحويل مردم می داد، اکنون در على اکبر علیه السلام جلوه گر شده بود. لحن گفتار او و صوت زيبايش از يک سو، و محکم بودن پايه های کلامش از سوى ديگر، پشتوانۀ آسمانى کلام پيامبر صلی الله علیه و آله را تداعى می کرد. گويا حضرتش با مردم سخن می گويد اما از زبان على اکبر علیه السلام!

ص: 11


1- بحار الانوار: ج 45 ص 43.

کريم الجد، کريم الاب، کريم النفس

*کريم الجد، کريم الاب، کريم النفس (1)

لذتى دارد صاحب چنين مقام عظيمی را مورد خطاب قرار دادن و به ساحت مقدسش عرض ارادت نمودن؛ و در اوج لذت است آن گاه که به تماشاى جمال مهدى زهرا علیه السلام بنشينيم و خطاب او را به عموى گرامش حضرت على اکبر علیه السلام بشنويم:

﴿اَشْهَدُ أَنَّكَ مِنَ الْفَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ هذِهِ مَنْزِلَةُ كُلِّ شَهيدٍ، فَكَيْفَ مَنْزِلَةُ الْحَبيبِ اِلَى اللّهِ الْقَريبِ اِلى رَسُولِ اللّهِ. زادَكَ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فى كُلِّ لَفْظَةٍ وَ لَحْظَةٍ وَ سُكُونٍ وَ حَرَكَةٍ مَزيدا يَغْبِطُهُ بِهِ أَهْلُ عِلِّيّينَ؛ يا كَريمَ الْجَدِّ، يا كَريمَ الاَْبِ، يا كَريمَ النَّفْسِ﴾.

شهادت می دهم تو از کسانى هستى که به خاطر فضيلتى که خدا به آنان داده خشنودند و اين حالت هر شهيدى است، پس چگونه خواهد بود حال محبوب خدا و مقرَّب رسول خدا؟!

خداوند در هر گفتارى و هر لحظه ای و هر سکون و حرکتى از فضل خود به تو عنايت کند، آن گونه که اهل مقامات بالاى بهشت به آن غبطه ورزند.

اى صاحب جد بزرگوار، اى صاحب پدر بزرگوار، و اى صاحب نفس بزرگمنش.

ص: 12


1- بحار الانوار: ج 98 ص 242. مصباح الزائر: ص 124.

به استقبال شهادت

*به استقبال شهادت (1)

با قافلۀ حسينى به کربلا نزديک می شويم. هنوز لشکر حر در برابرشان ظاهر نشده، اما خبر شهادت مسلم را دريافته اند. اين حسين علیه السلام است که مسير کاروان را تا آخر می داند، قافله اما هم چنان پيش می رود.

هنگام سحر از قصر بنی مقاتل حرکت کردند. در بين راه امام حسين علیه السلام هم چنان که بر فراز مرکب بود به خواب رفت. ناگهان چشم باز کرد و سه مرتبه فرمود: ﴿اِنّا للّهِ وَ اِنّا إلَيْهِ راجِعُونَ وَ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمينَ﴾.

حضرت على اکبر علیه السلام که در خدمت پدر بود، پرسيد: فدايت گردم، براى چه آيۀ استرجاع خوانديد و حمد خدا بر زبان آورديد؟ فرمود: لحظه اى خوابم برد و اسب سوارى را ديدم که می گفت: «اين قوم می روند و مرگ نيز به سوى آنان می رود».

حضرت على اکبر علیه السلام عرض کرد: پدرجان، آيا ما بر حق نيستيم؟ فرمود: آرى، قسم به خدايى که بازگشت بندگان به سوى اوست. عرض کرد: اگر چنين است ديگر وحشتى نداريم از اين که کشته شويم در حالى که بر حق باشيم.

امام حسين علیه السلام فرمود: خداوند به فرزندى هم چون تو جزاى خير دهد، بهترين جزايى که از سوى پدرى به فرزندى داده شده است.

ص: 13


1- بحار الانوار: ج 44 ص 367.

آب براى تشنگان حرم

*آب براى تشنگان حرم (1)

از روز هفتم محرم محاصرۀ دشمن تنگ تر شد. ديگر آب آوردن به خيمه ها به آسانى ممکن نبود. صرفه جويى در مصرف آب در خيمه ها آغاز شد، ولى عطش هنوز خود را نشان نداده بود، اما می رفت تا آشکار شود. پس تا دير نشده بايد اقدامی کرد.

روز هشتم امام حسين علیه السلام سى نفر از اصحاب خود را فراخواند و حضرت على اکبر علیه السلام را رئيس آنان قرار داد. سپس با سپردن مشک های آب به آنان دستور داد تا تلاشى براى به دست آوردن آب به انجام رسانند.

گروه سى نفره با فرماندهى حضرت على اکبر علیه السلام سراغ آب رفتند و محاصره را شکستند، و توانستند سى مشک پر از آب را بر در خيمه حاضر نمايند. امام حسين علیه السلام فرمود: «برخيزيد و آب بنوشيد، که آخرين توشۀ شما از دنياست. هم چنين وضو بگيريد و شستشو کنيد و لباس های خود را نيز پاکيزه کنيد که کفن های شما خواهد بود».

ص: 14


1- على الاکبر علیه السلام مقرم: ص 13، 72.

دوشادوش پدر و عمو

*دوشادوش پدر و عمو (1)

شب عاشورا فرا رسيده و دشمن در هر مذاکره ای با شکست روبه رو شده است. امان نامه ها بی تاثير و نامه های تهديد آميز بدون هيچ نتيجه اى پاره پاره شده است. آخرين بارى است که پيشنهاد مذاکره می شود، و بايد اتمام حجت نهايى صورت گيرد.

قرار شد بين دو لشکرگاه مکانى تعيين شود تا امام حسين علیه السلام در آن جا با عمر بن سعد سر کردۀ ابن زياد و يزيد گفتگو کند. هم چنين قرار شد هيچ يک از اصحاب طرفين به همراهشان نيايد و فقط دو نفر از هر طرف رئيسشان را همراهى کنند.

در اين گفتگوى خصوصى دو نفر از سوى امام حسين علیه السلام انتخاب شدند: يکى قمر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام، و ديگرى جوان رشيدش حضرت على اکبر علیه السلام.

گوارايت باد يا حسين، چنين جوانى؛ و گوارايت باد اى على اکبر، چنين پدرى که آرامش قلبش بودى!

ص: 15


1- على الاکبر علیه السلام مقرم: ص 13.

آرام بخش قلب حرم

*آرام بخش قلب حرم (1)

عاشورا در نقطۀ اوج است، و صداى العطش جگر خراش. همه راه ها بسته شده و فقط راه شمشير برگزيده شده است. غربت بيداد می کند. لشکر هفتاد و دو نفرۀ حسينى در برابر چندين هزار نفر لشکر يزيدى! چه بايد کرد، و چه می شود کرد جز اتمام حجت. در حرم چه کسانى مَحْرم ترند تا آنان را آرام کنند؟

امام حسين علیه السلام از خيمه خارج شده در برابر لشکر دشمن قرار گرفت تا خطابه اى ايراد کند. سکوت سايه افکند به گونه اى که حتى اهل حرم نداى «هل من ناصر ينصرنى» حسين عزيزشان را می شنيدند. ندايى از حلقوم حسين علیه السلام برخاست و صداى اهل حرم بلند شد و سخت بر آن مظلوميت گريستند.

مظلوم کربلا سخن به پايان برد و به سوى حرم بازگشت. در اين جا بود که حضرت ابوالفضل العباس و حضرت على اکبر عليهما السلام را فراخواند، و از آنان خواست بانوان را آرام کنند و با دلى پر غصه فرمود: «اينان را آرام کنيد که گريه های بسيارى در پيش دارند».

اين دو بزرگوار وارد خيمۀ بانوان شدند، و با لسانى پر از محبت ريزش اشک ها را آرام کردند و دل های شکسته را التيام بخشيدند.

ص: 16


1- على الاکبر علیه السلام مقرم: ص 13.

اولين شهيد بنی هاشم

*اولين شهيد بنی هاشم (1)

ظهر عاشورا داغ شده است. با لبان خشکيده نماز ظهر هم خوانده شده؛ و لشکر کوچک و با عظمت حسين علیه السلام در سه گروه بيست و چند نفره فصلى از نبرد را گذرانده اند. اکنون همۀ اصحاب به وعدۀ خود وفا کرده اند، و آن چه از جان و عطش و تلاش در توان داشته اند، تقديم مولايشان نموده اند.

نوبت خاندان حسين علیه السلام رسيده است. اولين کسى که زانوى ادب در برابر حسين علیه السلام بر زمين زد و اجازۀ نبرد خواست کسى نبود جز فرزند رشيدش على اکبر علیه السلام. آن مظهر عظمت- که به اصحابش فوراً اجازه نمی داد- اين بار بی درنگ اجازه داد و فرزند عزيزش را روانۀ ميدان کرد. اين است که در زيارت آن عزيز می گوييم:

﴿السَّلامُ عَلى اَوَّلِ قَتيلٍ مِنْ نَسْلِ خَيْرِ سَليلٍ مِنْ نَسْلِ اِبْراهيمِ الْخَليلِ﴾.

سلام بر اولين شهيد از نسل بهترين فرزند از نسل حضرت ابراهيم علیه السلام.

ص: 17


1- غرر الخصائص: ص 229 باب 11.

نفرين بر قاتلان اکبر

*نفرين بر قاتلان اکبر (1)

در آن لحظات حساس که امام علیه السلام فوراً به پسرش اجازۀ جنگ داد، آن چه بر دل حسين علیه السلام گذشت بر همه مخفى ماند، جز يک نکته که همه ديدند و شنيدند.

وقتى پيش روى پدر به سوى ميدان حرکت کرد، آن حضرت نگاه نااميدانه اى به سراپاى جوانش نمود. آن گاه بى اختيار پلک هايش به زير افتاد.

سپس با انگشت سبابه به سوى آسمان اشاره کرد و فرمود: ﴿اللّهُمَّ اشْهَدْ عَلى هؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَقَدْ بَرَزَ اِلَيْهِمْ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقا وَ خُلْقا وَ مَنْطِقا بِرَسُولِک...﴾.

سپس لشکر دشمن را نفرين کرد که زمينۀ قتل شبيه پيامبر صلی الله علیه و آله را پيش آوردند، و در اين باره فرمود:

خدايا، برکات زمين را از اينان بازدار و جمع شان را متفرق گردان، و آنان را با گرايش های ناهمگون قرار ده، و هرگز حاکمان را از آنان راضى مگردان، چرا که اينان ما را دعوت کردند تا ياريمان کنند، ولى اکنون بر ضد ما برخاسته به جنگ ما آمده اند

ص: 18


1- بحار الانوار: ج 45 ص 43.

انتقام از قاتل اکبر

* انتقام از قاتل اکبر (1)

پسر در برابر چشمان پدر به ميدان می رود، اما عمر بن سعد با پسرش نظاره گر اين منظره اند، غافل از روزى که دست انتقام آنان را بِرُبايد. در آن لحظات امام حسين علیه السلام از آن سوى ميدان ابن سعد را مورد خطاب مستقيم قرار داد و فرمود:

تو را چه شده است؟! خدا رَحِمَت را قطع گرداند و امورت را بر تو مبارک نگرداند؛ و کسى را بر تو مسلط نمايد که بعد از من تو را در بستر ذبح نمايد، همان گونه که رحم مرا قطع کردى، و خويشاوندى مرا با پيامبر صلی الله علیه و آله مراعات ننمودى.

آن گاه با صداى بلند آيه ای از قرآن را تلاوت فرمود، تا اين رَحِم متصل به آل ابراهيم عليهم السلام را به همه گوشزد فرمايد:

﴿اِنَّ اللّه اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحا وَ آلَ اِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللّه سَميعٌ عَليمٌ﴾.

خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم وآل عمران را بر همۀ عالميان برگزيد، که از نسل يک ديگرند، و خداوند شنوندۀ داناست.

ص: 19


1- بحار الانوار: ج 45 ص 43.

رَجَز در ميدان جنگ

*رَجَز در ميدان جنگ (1)

از خيمه ها فاصله گرفته است. مردم با اولين نفر از بنی هاشم روبرو شده اند که پا به ميدان گذاشته است. چهره اش که تمام نماى پيامبر صلی الله علیه و آله است باعث تعجب هنه شده است. «کانَ مِنْ اَصْبَحِ النّاسِ وَجْها»، و چنان نورانى و خوش سيماست که بسيارى از آمدن به جنگ او ابا دارند.

در برابر لشکر قرار گرفت تا خود را معرفى کند و کسى نگويد: «خبر نداشتم»!!

اَنَا عَلِىُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِىٍّ *** نَحْنُ وَ بَيْتُ اللّهِ اَوْلى بِالنَّبِىِّ

تَاللّه لايَحْكُمُ فينَا ابْنُ الدَّعِىِّ *** اَما تَرَوْنَ كَيْفَ اَحْمی عَنْ اَبى

من على فرزند حسين بن على هستم.

قسم به بيت خداوند، که ما به پيامبر سزاوارتريم.

به خدا قسم فرزند زنا زاده بر ما حکم نخواهد کرد.

آيا نمی بينيد چگونه از پدرم حمايت می کنم؟

پس از اين رَجَز به سوى دشمن حمله برد، و اين در حالى بود که مردم از حمله به او پرهيز داشتند. در اين حمله حضرت عده اى از دشمنان را به درک فرستاد.

ص: 20


1- بحار الانوار: ج 45 ص 43.

هيبت نبوى، شجاعت علوى

*هيبت نبوى، شجاعت علوى (1)

در وسط ميدان جنگ ايستاده مبارز می طلبد، اما کسى را جرئت قدم گذاشتن در ميدان او نيست. ناگهان يکى از معروف ترين جنگجويان يزيدى به نام طارق- که با برادر و پسرش به جنگ آمده بود- از لشکر خارج شد و به جنگ حضرت على اکبر علیه السلام آمد.

هيبت نبوى و شجاعت علوى ظهور يافت. جنگ تن به تن سختى آغاز شد. ضربات پى در پى سکوت اجبارى را بر دو لشکر حاکم نمود، اما طولى نکشيد که با ضربات شديد آن حضرت، طارق بر زمين افتاد و در دم کشته شد.

پس از او برادرش خود را به ميانۀ ميدان رسانيد. حضرت به طرف او هجوم آورد و بار ديگر جنگ تن به تن در گرفت. در يک لحظه استثنايى حضرت چنان ضربتى بر سر او زد که بر چشمانش اصابت کرد؛ و او را هم از اسب بر زمين انداخت و کشته شد.

بعد از او پسر طارق به ميدان آمد، اما لحظاتى بيش نپاييد که على اکبر علیه السلام او را بر زمين انداخت و او هم کشته شد.

ص: 21


1- اسرار الشهادة: ص 370.

دشمن را دو نيم کرد!

*دشمن را دو نيم کرد! (1)

بار ديگر با لبان گداخته از عطش، در وسط ميدان مبارز می طلبد، اما ديگر کسى را جرئت مقابله نيست. عمر بن سعد نتوانست اين شکست را تحمل کند که از چندين هزار نفر حتى يک نفر نمی تواند در برابر بازوى هاشمی على اکبر علیه السلام قرار گيرد.

در آن لحظه بکر بن غانم را که از شجاعان بود فراخواند و او را به جنگ على اکبر علیه السلام فرستاد. جنگ شديدى بين آن حضرت و بکر در گرفت. در ضرباتى که رد و بدل می شد، حضرت چنان ضربتى بر بکر زد که زره او پاره شد. بعد از اين مرحله، با ضربتى ديگر او را دو نيم کرد، و هر نيمۀ او را به سويى انداخت.

ص: 22


1- اسرار الشهادة: ص 370.

صد و بيست نفر با يک دست

*صد و بيست نفر با يک دست (1)

جنگ تن به تن پايان يافت. ديگر کسى را ياراى پاسخ به نداى «هَلْ مِنْ مُبارِزٍ» علی اکبر علیه السلام نبود. اما شجاعِ هاشمی کسى نبود که در انتظار بماند.

با آن که تشنه بود خود را به لشکر دشمن زد، و چنان حمله برد که فرياد مردم بلند شد و از هر سو در پى راه فرارى برآمدند.

هم چنان شمشير می زد و چپ و راست لشکر را می شکافت و پيش می رفت، تا آن که صد و بيست نفر را با دست خود به جهنم فرستاد، در حالى که صداى ضجه و فرياد از هر سو بلند شده بود، و اين گونه بار ديگر عظمت حسينى به نمايش گذاشته شد.

ص: 23


1- بحار الانوار: ج 45 ص 43.

به احترام پدر

*به احترام پدر (1)

اگر از کنار خيمه ناظر ميدان باشيم، تبسمی بر گونۀ پدر خواهيم ديد که از بازگشت پسرش بر لبان او نقش بسته است. اما بدنى پر از جراحت و لبانى خشکيده و اسلحه اى سنگين جوان را از پاى درآورده و پدر دلسوخته را سخت نگران کرده است.

در برابر پدر با ادبى آميخته به ضعف ايستاد، و براى درد دل گداخته مهربان تر از پدر نيافت. در حالى که خون از حفره های زره بيرون می زد و پدر اين منظره تماشا می کرد، با صدايى گرفته گفت:

﴿يا اَبَه، الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنى وَ ثِقْلُ الْحَديدِ اَجْهَدَنى...﴾

پدرجان، عطش مرا می کشد، و سنگينى اسلحه مرا آزرده است.

آيا جرعه ای آب هست تا در برابر دشمنان قوتى يابم؟

بر اين درد و آن سوز چه التيامی بهتر از اشک پدرانه. چند قطره اشک از چشم حسين علیه السلام چکيد و فرمود: واغوثاه پسرم! بر محمد و على و بر پدرت سخت است که از آنان چيزى بخواهى و نتوانند پاسخ تو را بدهند، و يا از آنان کمک بخواهى و نتوانند به فرياد تو برسند.

گويا هنوز مرهمی ديگر نزد پدر بود که بايد دل پسر را آرام می کرد. لذا فرمود: پسرم، زبانت را بيرون بياور! عجب منظره ای که محبت را با سوز دل و خشکى لب آميخته است. امام حسين علیه السلام زبان پسر را در دهان

ص: 24


1- بحار الانوار: ج 45 ص 43.

مبارک گرفت و مکيد! يعنى با هم می سوزيم، و براى خدا می سوزيم و خدا شاهد ماست!

سپس انگشتر خود را به پسر داد و فرمود:

اين انگشتر را در دهان بگير و به جنگ دشمنانت بازگرد. کمی ديگر صبر کن که اميدوارم امروز به شام نرسيده جدت با کاسۀ لبريزش تو را سيراب کند، به گونه ای که بعد از آن هرگز تشنه نشوى. بازگرد به ميدان که خداوند برايت مبارک گرداند.

ص: 25

آخرين حمله

*آخرين حمله (1)

ميدان کربلا التهابى ديگر گرفته است. على اکبر علیه السلام بار ديگر با پدر وداع کرد و راهى ميدان شد. اين بار سيل لشکريان دشمن را با برخوردى تهديد گونه مورد خطاب قرار داد:

أَنَا عَلِىٌّ، لا أَقُولُ كَذِبا *** اَتْبَعُ جَدِّىَ الْمُصْطَفَى الْمُهَذَّبا

اَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ ضَرْبا مُعْجِبا *** ضَرْبَ غُلامٍ لا يُريدُ الْهَرَبا

من على هستم، و دروغ نمی گويم.

پيرو جدم مصطفاى پاک هستم.

با شمشير، ضربت های اعجاب انگيز می زنم،

ضربت جوانى که قصد فرار ندارد.

سپس با رَجَزى ديگر وحشتى در دل دشمن انداخت:

الْحَرْبُ قَدْ بانَتْ لَهَا الْحَقائِقُ *** وَ ظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِها مَصادِقُ

وَاللّه رَبِّ الْعَرْشِ لانُفارِقُ *** جُمُوعَكُمْ اَوْ تُغْمَدَ الْبَوارِقُ

ص: 26


1- بحارالانوار: ج 45 ص 44.

حقايق جنگ آشکار شده است و سپس جلوه های حقيقت آن خودنمايى کرده است. قسم به پروردگار عرش، ما جمع شما را رها نخواهيم کرد مگر آن که شمشيرها غلاف گردد.

اين رَجَز را خواند و حمله کرد. چنان حمله شديد بود که چپ و راست دشمن به هم درآميخت؛ و آن چنان شمشير زد که هشتاد نفر ديگر را به دست خويش به درک فرستاد و بار ديگر به وسط ميدان بازگشت.

ص: 27

آستانۀ شهادت

*آستانه شهادت (1)

از شمشير على اکبر علیه السلام مرگ بر سر دشمن می باريد. آنان عاجزانه در جستجوى حيله اى بودند، چرا که در برابر او تاب مقاومت نداشتند. مُنقذ بن مُرّه عُهده دار اين حيله شد و گفت: اگر بار ديگر اين جوان چنين مرگ بر سر مردم ببارد من در برابر او قرار خواهم گرفت!

حضرت على اکبر علیه السلام بار ديگر به شدت حمله کرد. منقذ که خود را به نزديکى حضرت رسانده بود نتوانست در برابر ايشان قرار گيرد. اين بود که کمين کرد و تيرى به سوى حضرت رها کرد، که نهايت عجز او را آشکار ساخت.

آن تير بر گلوى مبارک على اکبر علیه السلام اصابت کرد و فوارۀ خون طاقت از حضرتش گرفت. اکنون دست ها ياراى جنگ را از دست داده اند. همان تيرانداز مکار از فرصت استفاده کرد و ضربتى بر سر مبارک آن حضرت زد. على اکبر علیه السلام ديگر نتوانست بر فراز اسب بماند. اين بود که خود را خم کرد و دست در گردن اسب انداخت.

چشمان اسب را هم خون گرفته بود. اين بود که بی اختيار حضرت را ميان لشکر دشمن برد. مردم زخم خورده فرصت را غنيمت شمردند و در حالى که براى حضرتش قوتى نمانده بود، هر کس شمشيرى بر بدن مبارک او زد.

اين گونه بود که اين همه ضربت بر کسى که اکنون توان دفاع از خود نداشت، بدنى پاره پاره از او باقى گذاشت که تا ابد گفتند: «فَقَطَّعُوهُ بِسُيُوفِهِمْ اِرْبا اِرْبا».

ص: 28


1- بحار الانوار: ج 45 ص 44.

خداحافظى از راه دور

*خداحافظى از راه دور (1)

در خيمه اکنون حال و هواى ديگرى است و پدر گوش به ميدان دارد. على اکبر علیه السلام اما در ميان دشمن قطعه قطعه می شود و درگير و دار جنگ است.

به محض آن که بر زمين افتاد برخاست و نشست، و با صداى بلند پدر دل نگران را صدا زد و اداى احترام نمود:

پدرجان خداحافظ! اين است جدم محمد مصطفى و اين است جدم على مرتضى، و اين است جده ام خديجه کبرى، و اين است جده ام فاطمه زهرا، که همه مشتاق تواند. و پيامبر می فرمايد: «هر چه زودتر نزد ما بيا».

پدرجان، اين جدم پيامبر است که با کاسۀ لبريز خود مرا سيراب کرد به گونه ای که هرگز تشنه نخواهم شد. جدم می فرمايد: عجله کن، عجله کن که براى تو هم کاسه ای ذخيره شده و به زودى خواهى نوشيد.

ص: 29


1- بحار الانوار: ج 45 ص 44.

پاسخى بلند از خيمه گاه

*پاسخى بلند از خيمه گاه (1)

اکنون امام حسين علیه السلام از يک سو گوش به صداى فرزندش دارد، و از سوى ديگر اهل حرم در انتظار على اکبر علیه السلام چشم به حضرت دوخته اند.

تا صداى على اکبر علیه السلام از ميدان بلند شد و پدر را صدا زد، امام حسين علیه السلام فريادى زد و پاسخ او را داد، و با صداى بلند فرمود:

پسرم، خدا لعنت کند مردمی را که تو را کشتند. عجب جرئتى بر خدا و بر پرده درى رسول خدا دارند!

اين جا بود که بانوان حرم همگى فرياد زدند، و صداى ضجه از خيمه ها بلند شد، و جاى خالى على اکبر علیه السلام در حرم احساس شد. امام حسين علیه السلام قبل از آن که به سوى ميدان حرکت کند مجبور شد درون خيمه رود و بانوان چشم انتظار را ساکت کند و به آنان بفرمايد: «آرام باشيد که گريه در انتظار شماست». آن گاه به طرف ميدان حرکت کرد.

ص: 30


1- اسرار الشهادة: ص 371.

آخرين کلام در آخرين لحظه

*آخرين کلام در آخرين لحظه (1)

از خيمه تا ميدان بسيار سريع طى شد، اما اين پدر دل شکسته اکنون بايد مردم را از کنار بدن پاره پارۀ پسر متفرق کند. امام حسين علیه السلام شمشير برکشيد و به سرعت مردم را از کنار بدن على متفرق کرد. ديگر کسى جرئت جلو آمدن به سمت پدر و پسرى را نداشت که در راز و نياز آخرين بودند.

کنار بدن فرزند روى زمين نشست، و سر پسر را از زمين برداشت و بر زانوى مبارک گذاشت و خون ها را از صورت او پاک کرد. نگاهى کرد و پسر را زنده يافت. خدايا، آيا خواهد توانست چند کلمه ای با من سخن بگويد و دلشادم سازد؟

در آن آخرين خطاب به پسر فرمود: اين گونه از دنيا رفتنت بر من سخت است... پسرم، آخرين لحظات را چگونه می يابى؟

در انتظار پاسخ بود که دو لب على شکفته شد: «پدرجان، بهترين جان دادن است. اين جدم پيامبر است که با کاسۀ لبريز مرا سيراب کرد، به گونه ای که ديگر تشنه نخواهم شد». اين را گفت و در آغوش پدر جان داد.

ص: 31


1- بحار الانوار: ج 45 ص 44.

خون على اکبر علیه السلام در آسمان

*خون على اکبر علیه السلام در آسمان (1)

هيچ کس را ياراى تماشاى چنين لحظاتى نبود: سپه شام همه استاده، به تماشاى شه و شهزاده، به روى نعش پسر افتاده، همه گفتند: حسين جان داده!!

دو بار سيد الشهداء علیه السلام در کربلا چنين کار مهمی انجام داد: يک بار بر سر شهادت على اصغر علیه السلام که خون پاکش را می گرفت و به سوى آسمان می پاشيد. بار ديگر بر سر شهادت على اکبر علیه السلام که در آن آخرين لحظات وقتى چشمش به گلوى تير خورده پسر افتاد، با دست خويش خون او را به سوى آسمان می افشاند و قطره ای از آن به زمين باز نمی گشت.

ص: 32


1- کامل الزيارات: ص 222.

صورت بر صورت على اکبر علیه السلام

*صورت بر صورت على اکبر علیه السلام (1)

فکر می کنيد در هجوم چنان غمی چه کارى از دست پدر ساخته بود، جز آن که فَوَضَعَ خَدَّهُ عَلى خَدِّهِ. آرى صورت پدرِ قد خميده بر صورت پسر آمد و خون ها از محاسن على اکبر علیه السلام بر محاسن امام حسين علیه السلام نشست.

در آن لحظات از دو لب پر حرارت حسين علیه السلام کلماتى جانسوز بيرون آمد، که دل هر شنونده ای را تا آخر روزگار سوزانيد:

عَلَى الدُّنْيا بَعْدَكَ الْعَفا...

بعد از تو خاک بر سر دنيا.

پسرم،

تو از دنيا و ظلم آن راحت شدى و به سوى راحتى و ريحان بهشت رفتى، اما پدرت مانده است و چه زود به تو ملحق خواهد شد.

ص: 33


1- بحار الانوار: ج 45 ص 44.

پسر برادرم!

*پسر برادرم! (1)

هنگامه ای در خيمه برپاست. همه آمدن پدر را با پسر انتظار می کشند، اما تأخير پدر و آن چه از دور دست ميدان ديده می شود چيز ديگرى را نشان می دهد. کيست در آن غوغا که مرهم دل حسين علیه السلام باشد جز خواهر پر محبتش زينب کبرى علیها السلام.

بانوان را در خيمه گذاشت و خود روانۀ ميدان شد. دشمن متعجب از بانويى که با آن حال اضطراب حيا بر سراپايش حاکم بود و دوان دوان به سوى مقتل می آمد.

هم چنان که پيش می آمد صدا می زد: واى پسرم، واى خون قلبم، واى حبيبم، واى پسر برادرم. اى کاش امروز کور شده بودم يا زير خاک رفته بودم.

با اين حال خود را به برادر رسانيد و خود را روى پيکر پر خون على اکبر علیه السلام انداخت، و صداى ناله اش به آسمان برخاست. اکنون نوبت حسين علیه السلام بود که برخاست و خواهر را به خيمه باز گردانيد و او را تسلى داد.

ص: 34


1- بحار الانوار: ج 45 ص 44.

خدا داند که من طاقت ندارم

*خدا داند که من طاقت ندارم (1)

حسين علیه السلام چه بايد کند؟ از کنار پيکر فرزند برخاسته و با دستان خونين خواهر را به خيمه بازگردانده است. می خواهد به ميدان بازگردد تا بدن على اکبر علیه السلام را از معرکه نجات دهد، اما اين کمر ديگر طاقت ندارد. او کمک می خواهد و گروهى براى يارى منتظر فرمان اويند.

نگاهى به جوانان بنی هاشم کرد و چشمان آنان را منتظر يافت. بی درنگ فرمود: «يا فِتْيان بنی هاشم، بدن برادر خود را برداريد و به خيمه بياوريد»!

جوانانى که تا لحظاتى ديگر به راه اکبر علیه السلام می رفتند، به طرف ميدان دويدند، اما با بدنى پاره پاره رو به رو شدند. چاره ای نبود جز آن که دست در دست هم دهند و پيکر پاک على اکبر علیه السلام را به روى دست گيرند و تا جلوى خيمه ها بياورند. در آن لحظات امام حسين علیه السلام فرمود: «شهادتى است هم چون شهادت پيامبران و خاندان پيامبران».

ص: 35


1- بحار الانوار: ج 45 ص 44. تاريخ طبرى: ج 6 ص 256. کامل ابن اثير: ج 4 ص 30.

ميوۀ دلم على

*ميوۀ دلم على (1)

بانوانى که با فرياد حسين علیه السلام منتظر خبرى از ميدان بودند، غوغايى را بر در خيمه احساس کردند، اما گويا هنوز زينب علیها السلام خود را به آنان نشان نداده بود. با لباس و صورت خونينى که از تن پر خون على اکبر علیه السلام برايش يادگار مانده بود، چگونه می توانست وارد خيمه ها شود؟

اکنون امام حسين علیه السلام خود را آماده می کند تا اين خبر ناگوار را به آرام ترين صورتى به آنان بدهد.

قدم به خيمۀ بانوان گذاشت در حالى که خبر از مرگ خود می داد! حضرت سکينه با اضطراب جلو آمد و پرسيد: چرا خبر از مرگ خود می دهى؟ پس برادرم على کجاست؟ فرمود: اين مردان پَست او را کشتند!

فرياد سکينه بلند شد: «واى برادرم، واى ميوۀ دلم»! و با همين حال خواست از خيمه خارج شود.

امام حسين علیه السلام از پى او رفت و فرمود: سکينه جان، صبر پيشه کن. عرض کرد: پدرجان، چگونه صبر کند کسى که برادرش کشته شده و پدرش از وطن رانده شده است. امام حسين علیه السلام چه بگويد جز آن که فرمود: «انا للّه و انا اليه راجعون».

ص: 36


1- اسرار الشهادة: ص 371.

ششمين گوشۀ ضريح

*ششمين گوشۀ ضريح (1)

خيمه ها که غارت شد و آتش گرفت، همۀ بدن های مطهر- در حالى که سر مقدسشان توسط دشمن از تن جدا شده بود- روى زمين آرميده بودند. شب يازدهم و دوازدهم بدن ها روى زمين ماند و عطر آن ها و نورشان تا آسمان رفت و اهل آسمان به زيارت آن ها آمدند؛ اما سر های مطهر را زودتر به کوفه بردند.

اگر سر مطهر حسين علیه السلام شبى در تنور خولى بود، معلوم نشد سر پاک على اکبر علیه السلام آن شب کجا ماند؟ اما بر همه معلوم است که همراه ساير رؤوس مطهر، چهل منزل تا شام را مهمان بانوان داغديده بوده است.

روز دوازدهم که اهل بيت امام حسين علیه السلام در زندان کوفه بودند، امام سجاد علیه السلام با معجزه به کربلا بازگشت و با عده ای از بنی اسد رو به رو شد که در کنار پيکر های شهدا متحير مانده بودند، چرا که بدن های بى سر را نمی شناختند.

امام زين العابدين علیه السلام خود را معرفى کرد، و سپس يک يک شهيدان را به آنان شناسانيد. در اين جا صداى گريه بلند شد و زن های بنی اسد هم آمدند و به عزادارى پرداختند. آن گاه که به دفن شهدا پرداختند، امام علیه السلام محل دفن هر يک را تعيين می کرد، و همان جا بود که براى قبر برادرش على اکبر علیه السلام پايين پاى پدر را انتخاب کرد و اين گونه قبر امام حسين علیه السلام شش گوشه گرديد.

ص: 37


1- بحار الانوار: ج 45 ص 108. اثبات الوصية مسعودى: ص 173.

شما او را کشتيد!

*شما او را کشتيد! (1)

ابن زياد در کوفه پيروزى خود را جشن گرفته است. او می خواهد از هر فرصتى به نفع خود استفاده کند. ناگهان چشمش به امام سجاد علیه السلام افتاد، و با تعجب از اين که مردى از اهل بيت امام حسين علیه السلام زنده مانده نام حضرت را پرسيد.

وقتى حضرت خود را «على» معرفى کرد، ابن زياد پرسيد: «اَلَيْسَ قَدْ قَتَلَ اللّهُ عَلِيّا»؟! «آيا خدا على را نکشت»؟! حضرت در پاسخ فرمود: او برادر بزرگ تر من بود که شما او را کشتيد. ابن زياد گفت: بلکه خدا او را کشت.

حضرت فرمود: «اللّهُ يَتَوَفَّى الاَْنْفُسَ حينَ مَوْتِها...»: «البته هر کس که بميرد خدا او را از دنيا برده است».

اين گونه بود که ظالم پاسخ خود را گرفت که ظُلم ظالمين به حساب خودشان است و نمی توانند آن را به حساب خدا بگذارند.

ص: 38


1- بحار الانوار: ج 45 ص 117. البداية و النهاية: ج 9 ص 103.

تبريک در پايين پاى ضريح

*تبريک در پايين پاى ضريح (1)

چه سعادتى بالاتر از اين که شب ميلاد توفيق حضور در حرم حسينى داشته باشيم، و در پايين پاى ضريح شش گوشه اين عريضه تبريک را بسراييم:

اى سايه ای از قامت و قد تو قيامت *** وى موکب دل را سر کوى تو اقامت

اسلام ز زخم بدنت يافت سلامت *** زيباست بر اندام تو ديباى امامت

لطفى که به سوى حرمت راه بپوييم *** ميلاد تو را پيش تو تبريک بگوييم

امشب به زمين خلد مخلد شده پيدا *** ناديده رخ خالق سرمد شده پيدا

در بيت ولا روى محمد صلی الله علیه و آله شده پيدا *** با خلق بگوييد که احمد شده پيدا

حق داده به شاه شهدا دسته گل امشب *** تبريک بگوييد به ختم رُسُل امشب

ص: 39


1- نخل ميثم سازگار: ص 180 - 184.

ليلا در آغوش سحر شمس الضحى آورده ای *** قرآن گرفتى در بغل يا مصطفى آورده ای

زادى علىِّ ديگرى يا مرتضى آورده ای *** حسن خداوند است اين يا مجتبى آورده ای

باللّه عجب شورى تو در نسل بتول انداختى *** الحق که آل اللّه را ياد رسول انداختى

ص: 40

دلنوشته ای براى تو

*دلنوشته ای براى تو (1)

نثرى زيبا که منظرۀ «رِضَىً بِقَضائِكَ» را از پدرى پر محبت دربارۀ پسرى شبيه پيامبر صلی الله علیه و آله ترسيم کند، آن گونه که معناى «وَفَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ» در خاطره ها زنده شود، در دلنوشتۀ ذيل نقش بسته است:

ديگر کسى نمانده بود تا راه را بر او ببندد،

ديگر کسى نبود تا براى پدر بهانۀ تأخير بسازد،

ديگر کسى نبود تا او را از کارزار باز دارد.

آمد و در برابر پدر ايستاد.

نگاه محمدى اش همه پرسشى آشکار بود،

که يک پاسخ بيش تر نداشت؛

و در نگاه نااميد و پر اندوه پدر،

يک پاسخ بود:

راهى است که بايد رفت...

بدرود، فرزند...

على اکبر علیه السلام عزم ميدان کرد،

بزرگ ترين فرزند حسين علیه السلام،

پارۀ جان سالار و سرور شهيدان،

ص: 41


1- خيمه گاه محمد رضا زائرى: ص 29 - 31.

با قامت رشيدى که يادآور قامت بلند پيامبر صلی الله علیه و آله بود، به راه افتاد.

با چشمانى آتشين که برق نگاه رسول خدا از آن ها می جهيد، وداع گفت.

با لبانى خشک که بوسه گاه حسين بود،

و حسين با حال دگرگون بدرقه اش کرد؛

فرزند تا دل سپاه دشمن تاخت،

و داغ او تا دل خسته پدر رفت.

فرزند در گرد و غبار ميدان گم شد،

و غبار اندوه بر سينۀ پدر سايه افکند.

فرزند نگاه به پدر می انداخت،

و حسين که دلش براى پيامبر تنگ شده بود.

چشمان مصطفى را می ديد که خسته اند،

و کام مصطفى را که خشکيده است.

على زخم برمی داشت،

و پدر می ديد که بر تن محمد تير می نشيند و تيغ فرود می آيد.

على می افتاد،

و پدر می ديد که قامت محمد می شکند.

آخرين بانگ فرزند پدر را به سوى خويش خواند.

پدر بر بالين فرزند نشست،

ص: 42

و جانسوز ناليد:

«عَلَى الدُّنيا بَعْدَكَ الْعَفا».

رفت از بر من آن که مرا مونس جان بود،

ديگر به چه اميد در اين شهر توان بود.

دشمن هلهله کنان بر گرد ميدان می چرخد،

و حسين بر صورت خونين پسر فرو می افتد.

دشمن می بيند که پدر توان برخاستن ندارد.

پدر که هر جنازه ای را به خيمه گاه رسانده است،

بر سر اين جنازه ناتوان بانگ می زند:

جوانان بنی هاشم...

بياييد...

ص: 43

بوسيد پاى شاه را

*بوسيد پاى شاه را (1)

گام های بلند على اکبر علیه السلام در راه خدا، ادبياتى دقيق می طلبد تا ظرافت آن را ترسيم کند، که سرودۀ زير از اين نمونه است:

گفت با خود آن سليل مرتضى *** اکبرا، شد عهد را وقت وفا

مرغ جان از حبس تن دلگير شد *** وعده ديدار جانان دير شد

عشق شمشيرى که بر سر می زند *** حلقه ى وصل است و بر در می زند

عيد قربان است و اين کوه منا *** اى ذبيح عشق در خون کن شنا

با ادب بوسيد پاى شاه را *** روشنايى بخش مهر و ماه را

کاى زمام اَمر «كُن» در دست تو *** هستى عالم طفيل هست تو

ص: 44


1- چراغ صاعقه: ص 195، از نيِّر تبريزى.

رخصتم ده تا وداع جان کنم *** جان در اين قربانکده قربان کنم

وصل جانان، گرچه عود وآتش است *** ليک من مستسقی ام، آبم خوش است

شاه دستارِ نبى بستش به سر *** ساز و برگ جنگ پوشاندش به بَر

گفت: بشتاب اى ذبيح کوى عشق *** تا خورى آب حيات از جوى عشق

رو به خيمه خواهران بدرود کن *** مادر از ديدار خود خشنود کن

سر نهادش بر سر زانوى ناز *** گفت: کاى بالنده سروِ سرفراز

اى به طرف ديده خالى جاى تو *** خيز تا بينم قد و بالاى تو

اين بيابان جاى خواب ناز نيست *** کايمن از صياد تير انداز نيست

خيز تا بيرون ازين صحرا رويم *** نک به سوى خيمۀ ليلا رويم

رفتى و بردى ز چشم باب، خواب *** اکبرا، بى تو جهان بادا خراب

ص: 45

چرا دلم می شکنى؟

*چرا دلم می شکنى؟ (1)

سوز دل پدرى را که جوان سرو قامت خود را با گلوى تير خورده و بدن قطعه قطعه در آغوش گرفته و صورت بر صورت او گذاشته، در اين ابيات می توان جستجو کرد:

بسوخت آخر جگرم، بگوى با من سخنى *** دريغ منما پسرم، چرا دلم می شکنى

چو اکبرم رفته ز هوش، منم سراپا همه گوش *** مگر از آن لعل خموش، رسد بگوشم سخنى

تو صيد خونين دهنى، طپيده در خون بدنى *** تو ميوۀ قلب منى، عقيق سرخ يمنى

سرو ناز چمن باغ ولايى ولدا *** يوسف گمشدۀ آل عبايى ولدا

اسمعيلى تو، و قربان خدايى ولدا *** گل پرپر شده کرب و بلايى ولدا

ص: 46


1- اى اشک ها بريزيد حسان: ص 194 - 196.

چشم غم ديدۀ ليلا نگران تو بود *** جان آن خسته روان بسته به جان تو بود

سر زنان، ناله کنان، اشک فشان تو بود *** آمدى تشنه و در فکر لبان تو بود

يا رب اين سرو که افتاده، سرافراز نما *** نازنين ديدۀ او باز پر از ناز نما

يا رب اين غنچۀ خاموش، سخن ساز نما *** لب خونين على را به سخن باز نما

خيز بر پاى که تا خيمۀ ليلا برويم *** خيز اى صيد بلا ديده از اينجا برويم

ص: 47

نجوى با پسرم

*نجوى با پسرم (1)

امام حسين علیه السلام هنگامی رسيد که بيش از يک جمله از على اکبر علیه السلام نشنيد. بعد از آن سکوت بود و پدرى که با پسر نجوى می کرد. سرودۀ زير اين حقيقت را به نمايش گذاشته است:

می زند نيش سکوتت به دل من، پسرم *** لب گشا كُشت مرا خندۀ دشمن، پسرم

چشم خود وا کن و يک بار دگر حرف بزن *** از لب تشنه و سنگينى آهن، پسرم

بى تو از ديدۀ من قوۀ بينايى رفت *** در عوض ديدۀ دشمن شده روشن، پسرم

داغ مرگ پسرش را به دلش بگذارند *** آن که بگذاشته داغت به دل من، پسرم

گمان مدار که گفتم برو، دل از تو بريدم *** نفس شمرده زدم همرهت پياده دويدم

محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم *** گهى به خاک فتادم، گهى ز جاى پريدم

ص: 48


1- نخل ميثم سازگار: ص 226 - 227.

دلم به پيش تو، جان در قفات، ديده به قامت *** خداى داند و دل شاهد است من چه کشيدم

دو چشم خود بگشا و سؤال کن که بگويم *** ز خيمه تا سر نعش تو من چگونه رسيدم

ز اشک ديده لبم تر شد آن زمان که به خيمه *** زبان خشک تو رادر دهان خويش مکيدم

نه تيغ شمر مرا می کشد، نه نيزۀ خولى *** زمانه كُشت مرا لحظه ای که داغ تو ديدم

هنوز العطشت می زد آتشم که ز ميدان *** صداى يا ابتاى تو را دوباره شنيدم

ص: 49

علی اکبر علیه السلام همراه زائران

﴿اِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِىٍّ علیه السلام يَنْظُرُ اِلى زُوّارِهِ وَ هُوَ اَعْرَفُ بِهِمْ بِاَسْمائِهِمْ وَ اَسْماءِ آبائِهِمْ وَ بِدَرَجاتِهِمْ وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ اَحَدِكُمْ بِوَلَدِهِ﴾.

اين فرمودۀ امام صادق علیه السلام است که: «امام حسين علیه السلام به زائران خود توجه دارد و آنان را می شناسد، و نام آنان و اسم پدرانشان و درجات و منزلت آنان را نزد خداوند بهتر از شما نسبت به فرزندانتان می داند». (1)

ماجراى شيخ عبدالحميد قزوينى که حدود صد سال پيش اتفاق افتاده، حضور حضرت ابوالفضل العباس و حضرت على اکبر عليهما السلام را در نظارت بر زائرانشان به خوبى نشان می دهد. او می گويد: (2)

از آغاز ورودم به نجف، در همۀ ايام مخصوص زيارت امام حسين علیه السلام پياده به کربلا می رفتم و اين برنامه را با بی بضاعتى و بی منزلى در کربلا ترک نمی کردم و در صحن حرم می خوابيدم.

يک بار که به همين نيت از نجف حرکت کردم، کنار وادى السلام شخصيت مهمی را ديدم که او هم به کربلا می رفت، اما او را با جلالت عجيبى مشايعت می کردند و لوازم سفر بسيارى برايش آماده کرده بودند. با مشاهدۀ اين منظره به حال خود تأسف خوردم و با خود گفتم: «اين بار را می روم، ولى دفعات بعد اگر اسباب يک سفر آسوده مهيا شد می روم»! پس از بازگشت از آن سفر مصمم شدم ديگر با دست خالى و بضاعت کم به زيارت کربلا نروم!

ص: 50


1- بحار الانوار: ج 98 ص 64 ح 49.
2- دار السلام عراقى: ص 448 - 450.

مدتى گذشت تا ايام زيارتى مخصوص بعدى فرا رسيد. چند نفر از طلاب با توجه به سفر های سابق نزد من آمدند و ساعت حرکت مرا پرسيدند، تا با من همراه شوند. گفتم: اين بار قصد ندارم! ولى هر گونه عذرى آوردم آن ها نپذيرفتند، تا آن که بالاجبار مرا با خود همراه کردند.

صبح هنگام حرکت کرديم و تا ظهر به کاروانسراى بين راه براى استراحت رسيديم، اما هنگامی رسيديم که ساير زوار حرکت کرده بودند و ما در آن جا تنها مانديم. تصميم گرفتيم مقدارى بخوابيم و سپس براى نماز و نهار برخيزيم و بعد حرکت کنيم.

من زودتر از بقيۀ همراهان از خواب برخاستم و ظرف آبى برداشته براى وضو به بلندى وسط حياط کاروان سرا آمدم. در اين هنگام شخصى پياده از درب کاروانسرا وارد شد و با سرعت نزد من آمد و پرسيد: عبدالحميد قزوينى تو هستى؟ با تعجب گفتم: آرى! گفت: تويى آن کسى که گفتى: «با اين ذلت و خوارى ديگر به کربلا نمی روم، مگر آن که با عزت و تمکن باشد»؟!

با خود فکر کردم: اين شخص چگونه از آن چه از دل من گذشته خبر دارد؟ ولى باز گفتم: آرى! گفت: اينک آماده باش که مولاى تو حضرت ابوالفضل العباس و آقاى تو حضرت على اکبر به استقبال تو آمده اند، تا قدر خود را بدانى و به خاطر مسايل بی ارزش دنيا افسرده و ناراحت نگردى!

اين سخن را که شنيدم متحير ماندم که اين شخص چه می گويد. ناگاه دو نفر سواره با لباس جنگى و اسلحه- در همان شمايلى که از آن دو

ص: 51

بزرگوار شنيده بودم- از درب کاروانسرا وارد حياط شدند، ، در حالى که حضرت ابوالفضل علیه السلام جلوتر و حضرت على اکبر علیه السلام پشت سر بودند.

با ديدن اين صحنه بی اختيار خود را از بالاى بلندى به پايين انداختم و به پاى اسب هايشان افتادم و بوسيدم، و به دور اسب هايشان گرديدم، و زانو و رکاب و پايشان را بوسيدم.

ناگهان به ياد رفقا افتادم، و تصميم گرفتم آن ها را هم خبر کنم تا براى زيارت آن دو بزرگوار بيايند. لذا رکاب ايشان را رها کرده سراغ دوستان آمدم و بيدارشان کردم و ماجرا را به آنان خبر دادم.

آنان با تعجب برخاسته با هم به صحن کاروان سرا آمديم، ولى اثرى از آن بزرگواران نديديم. از آن جا بيرون آمده هر سوى بيابان را نگريستيم باز اثر نديديم. اين جا بود که متوجه شدم براى تذکر من تشريف آورده بودند، و من هم تصميم گرفتم تا عمر دارم زيارت آن حضرت را با هر مشکلاتى باشد ترک نکنم.

ص: 52

اشکى بر پايين پاى حسين علیه السلام

*اشکى بر پايين پاى حسين علیه السلام (1)

آنان که حسين و کربلا را نديده اند نيز برايش گريسته اند، چرا که در سرزمين غربت و دور از وطن بدن های پاره پارۀ آنان روى زمين ماند، و اهل بيتِ او را از کنار همان بدن ها عبور دادند و تا شام و کوفه بردند. روز اربعين که اين کاروان به کربلا بازگشتند با ديدن «هذا قبر الحسين الذى قتلوه عطشانا» چه حالى پيدا کردند؟ وقتى قبر على اکبر علیه السلام را پايين پاى حسين علیه السلام ديدند چه شيونى به پا نمودند؟

امام صادق علیه السلام منظرۀ سوزناک ضريح شش گوشه را چنين ترسيم می فرمايد:

﴿اِنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِىٍّ غَريبٌ مَدْفونٌ بِاَرْضِ غُرْبَةٍ، يَبْکيهِ مَنْ زارَهُ وَ يَحْزَنُ لَهُ مَنْ لَمْ يَزُرْهُ وَ يَحْتَرِقُ لَهُ مَنْ لَمْ يَشْهَدْهُ، وَ يَرْحَمُهُ مَنْ نَظَرَ اِلى قَبْرِ اِبْنِهِ عِنْدَ رِجْلَيْهِ فى اَرْضِ فَلاةٍ، وَ لا حَميمَ قُرْبَهُ وَ لا قَريبَ﴾.

امام حسين علیه السلام غريب است و در سرزمين غربت به خاک سپرده شده است. هر کس او را زيارت کند بر او اشک می ريزد، و هر کس امکان زيارت ندارد برايش محزون می شود، و آنان که در روز عاشورا نبوده اند در مصيبت او آتش به دل دارند. هر کس به قبر پسرش در پايين پايش می نگرد دل ش به سوز و گداز می آيد، که چگونه در سرزمينى خشک بدون خويشاوند و دوستى در دل خاک آرميده است.

ص: 53


1- بحار الانوار: ج 98 ص 73.

سلام بر اولين شهيد

*سلام بر اولين شهيد (1)

اولين نفر از بنی هاشم بود که اجازۀ ميدان گرفت، و اولين نفر از اهل بيت بود که به شهادت رسيد. اکنون در برابر ضريح او در پايين ضريح شش گوشه می ايستيم و چنين می گوييم:

﴿السَّلامُ عَلى اَوَّلِ قَتيلٍ مِنْ نَسْلِ خَيْرِ سَليلٍ مِنْ سُلالَةِ اِبْراهيمِ الْخَليلِ. صَلَّى اللّهُ عَلَيْكَ وَ عَلى اَبيكَ، اِذْ قالَ فيكَ: «قَتَلَ اللّهُ قَوْما قَتَلوكَ. يا بُنَىَّ، ما اَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمنِ وَ عَلَى انْتِهاكِ حُرْمَةِ الرَّسولِ! عَلَى الدُّنْيا بَعْدَكَ الْعَفا.

اَشْهَدُ اَنَّكَ ابْنُ حُجَّةِ اللّهِ وَ ابْنُ اَمينِهِ. حَكَمَ اللّهُ لَكَ عَلى قاتِليكَ وَ اَصْلاهُمْ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصيرا، وَ جَعَلَنا يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنْ مُلاقيكَ وَ مُرافِقيكَ وَ مُرافِقى جَدِّكَ وَ اَبيكَ وَ عَمِّكَ وَ اَخيكَ وَ اُمِّكَ الْمُظْلومَةِ الطّاهِرَةِ الْمُطَهَّرَةِ.

اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ مِمَّنْ قَتَلَكَ وَ قاتَلَكَ وَ اَسْأَلُ اللّهَ مُرافَقَتَكُمْ فى دارِ الْخُلودِ وَ السَّلامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ﴾.

سلام بر اولين شهيد از نسل بهترين فرزند از فرزندان ابراهيم خليل.

درود خدا بر تو و بر پدرت باد، آن گاه که درباره تو فرمود: «خدا بکشد قومی را که تو را کشتند. پسرم عجب جرئتى بر خداوند و بر بی حرمتى نسبت به پيامبر صلی الله علیه و آله دارند. بعد از تو خاک بر سر دنيا»!

من شهادت می دهم که تو فرزند حجت و امين خدا هستى. خداوند به نفع تو بر قاتلينت حکم کرد، و آنان را به جهنم واصل نمود که

ص: 54


1- بحار الانوار: ج 98 ص 269.

پايان بدى برايشان است. خداوند در روز قيامت ما را از ملاقات کنندگان و همراهان تو و جد و پدر و عمو و مادر مظلومۀ طاهره مطهره ات زهرا علیها السلام قرار دهد.

من از قاتل تو و آنان که با تو جنگيدند بيزارم و به خدا پناه می برم و از خدا همراهى شما را در خانه ابدى می خواهم.

ص: 55

هم ذبيحى هم قتيل!

*هم ذبيحى هم قتيل! (1)

تيرى که بر گلويت نشست تو را ذبيح حسين علیه السلام نمود، تا آن که خنجر دشمن بار ديگر رأس پاکت از تن جدا کرد. فداى تو و پدرت که سخت بر اين ذبح تو گريست، ولى دلش آرام نشد. از شبکه های ضريح نگاهى به قبر اين ذبيح آل طه می کنيم و می گوييم:

﴿السَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسولِ اللّهِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ وَ ابنَ خَليفَةِ رَسولِ اللّهِ وَ ابْنَ بِنْتِ رَسولِ اللّهِ؛ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ مُضاعَفَةً كُلَّما طَلَعَتْ الشَّمْسُ اَوْ غَرُبَتْ. السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلى روحِكَ وَ بَدَنِكَ.

بِاَبى أَنْتَ وَ اُمّى مِنْ مَذْبوحٍ وَ مَقْتولٍ مِنْ غَيْرِ جُرْمٍ.

بَاَبى وَ اُمّى دَمُكَ الْمُرْتَقى بِهِ اِلى حَبيبِ اللّهِ.

بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى مِنْ مُقَدَّمٍ بَيْنَ يَدَىْ اَبيكَ يَحْتَسِبُكَ وَ يَبْکى عَلَيْكَ مُحْتَرِقا عَلَيْكَ قَلْبُهُ، يَرْفَعُ دَمُكَ اِلى عَنانِ السَّماءِ لايَرْجِعُ مِنْهُ قَطْرَةً وَ لاتَسْكُنُ عَلَيْكَ مِنْ اَبيكَ زَفْرَةً، حينَ وَدَّعَكَ لِلْفِراقِ.

فَمَکانُكُما عِنْدَ اللّهِ مَعَ آبائِكَ الْماضينَ وَ مَعَ اُمَّهاتِكَ فِى الْجِنانِ مُنْعَمينَ.

اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ مِمَّنْ قَتَلَكَ وَ ذَبَحَكَ﴾.

سلام و رحمت و برکات خدا بر تو اى پسر پيامبر و اى پسر جانشين پيامبر و پسر دختر پيامبر، رحمت و برکاتى مضاعف تا زمانى که آفتاب طلوع و غروب می کند.

پدر و مادرم فداى تو باد اى ذبح شده و کشته شده بدون جرم.

ص: 56


1- بحار الانوار: ج 98 ص 185. کامل الزيارات: ص 239.

پدر و مادرم فداى خون تو که به سوى حبيب خدا بالا رفت.

پدر و مادرم فداى تو که در پيشگاه پدر روى زمين افتاده بودى، و او به خاطر خدا صبر می کرد، ولى با قلبى سوزان بر تو می گريست.

او خون تو را به سوى آسمان می افشاند، ولى قطره ای از آن باز نمی گشت؛ هم چنان که نالۀ سوزان پدرت نيز آرام نمی گرفت، آن گاه که با تو خداحافظى کرد.

مکان شما نزد خداوند با پدران گذشته و مادرانت در بهشت است و در نعمتيد. من از کسى که تو را کشت و تو را ذبح کرد بيزارم و به خدا پناه می برم.

ص: 57

بهشت از آن شماست

*بهشت از آن شماست (1)

سلامی ديگر از دور دستى که خوانندۀ اين کتاب از فراز آن دست اميد به سوى ششمين گوشۀ ضريح بلند کرده و پنجره های آن را محکم گرفته، آخرين برگى است که به آستان حضرت على اکبر علیه السلام تقديم می نماييم:

﴿السَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الصِّدّيقُ الطَّيِّبُ الطّاهِرُ وَ الزَّكِىُّ الْحَبيبُ الْمُقَرَّبُ وَ ابْنُ رَيْحانَةِ رَسولِ اللّهِ. السَّلامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهيدٍ مُحْتَسِبٍ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ.

ما اَكْرَمَ مَقامَكَ وَ اَشْرَفَ مُنْقَلَبَكَ. اَشْهَدُ لَقَدْ شَكَرَ اللّهُ سَعْيَكَ وَ اَجْزَلَ ثَوابَكَ وَ اَلْحَقَكَ بِالذَّرْوَةِ الْعالِيَةِ حَيْثُ الشَّرَفُ كُلُّ الشَّرَفِ، وَ فِى الْغُرَفِ السّامِيَةِ فِى الْجَنَّةِ فَوْقَ الْغُرَفِ كَما مَنَّ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَكَ مِنْ اَهْلِ الْبَيْتِ الَّذينَ اَذْهَبَ اللّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهيرا.

وَ اللّهِ ما ضَرَّكَ الْقَوْمُ بِما نالوا مِنْكَ وَ مِنْ اَبيكَ الطّاهِرِ، صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْكُما، وَ لا ثَلِموا مَنْزِلَتَكُما مِنَ الْبَيْتِ الْمُقَدَّسِ وَ لا وَهَنْتُما بِما اَصابَكُما فى سَبيلِ اللّهِ وَ لا مِلْتُما اِلَى الْعَيْشِ فِى الدُّنْيا وَ لا كَرِهْتُما مُباشِرَةَ الْمَنايا اِذْ كُنْتُما قَدْ رَأَيْتُما مَنازِلَكُما فِى الْجَنَّةِ قَبْلَ اَنْ تَصيرا اِلَيْها، فَاخْتَرْتُماها قَبْلَ اَنْ تَنْتَقِلا اِلَيْها، فَسُرِرْتُمْ وَ سَرَرْتُمْ؛ فَهَنيئا لَكُمْ﴾.

ص: 58


1- بحار الانوار: ج 98 ص 338.

سلام بر تو اى صديق طيب و طاهر...

به خدا قسم آن چه دشمن با تو و پدرت رفتار کرد ضررى به تو نزد و از مقام مقدس شما چيزى کم نکرد، و با آن چه در راه خدا مصيبت به شما رسيد سست نشديد و به زندگى دنيا تمايل پيدا نکرديد، و از دست و پنجه نرم کردن با مرگ نهراسيديد، چرا که جايگاه خود را در بهشت ديديد قبل از آن که به آن برسيد، و آن را برگزيديد قبل از آن که به آن جا منتقل شويد. گوارايتان باد.

ص: 59

فهرست

ميلاد فرزند کربلا...7

چرا على «اکبر»...8

در آغوش پدر...9

اَشبه الناس برسول اللّه صلی الله علیه و آله...10

خَلق و خُلق و گفتار...11

کريم الجد، کريم الاب، کريم النفس...12

به استقبال شهادت...13

آب براى تشنگان حرم...14

دوشادوش پدر و عمو...15

آرام بخش قلب حرم...16

اولين شهيد بنی هاشم...17

نفرين بر قاتلان اکبر علیه السلام...18

انتقام از قاتل اکبر علیه السلام...19

رَجَز در ميدان جنگ...20

هيبت نبوى، شجاعت علوى...21

دشمن را دو نيم کرد!...22

صد و بيست نفر با يک دست...23

به احترام پدر...24

آخرين حمله...26

آستانۀ شهادت...28

ص: 60

خداحافظى از راه دور...29

پاسخى بلند از خيمه گاه...30

آخرين کلام در آخرين لحظه...31

خون على اکبر علیه السلام در آسمان...32

صورت بر صورت على اکبر علیه السلام...33

پسر برادرم!...34

خدا داند که من طاقت ندارم...35

ميوۀ دلم على...36

ششمين گوشۀ ضريح...37

شما او را کشتيد!...38

تبريک در پايين پاى ضريح...39

دلنوشته ای براى تو...41

بوسيد پاى شاه را...44

چرا دلم می شکنى؟...46

نجوى با پسرم...48

علی اکبر علیه السلام همراه زائران...50

اشکى بر پايين پاى حسين علیه السلام...53

سلام بر اولين شهيد...54

هم ذبيحى هم قتيل!...56

بهشت از آن شماست...58

ص: 61

ص: 62

ص: 63

MOHAMMADS (P) REFLECTION

Parts of Hazrat Ali Akbars life

By:

Mohammad Baqer Ansari

ص: 64

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109