روش های کسب غفران الهی از دیدگاه قرآن کریم و روایات: شامل 12 سبب برای بخشیده شدن گناهان

مشخصات کتاب

ویراستار دیجیتالی: روح اله قاسمی

سرشناسه:بیستونی، محمد، 1337 -

عنوان و نام پديدآور:روش های کسب غفران الهی از دیدگاه قرآن کریم و روایات: شامل 12 سبب برای بخشیده شدن گناهان = How to be blessed by the mercy of Allah (from view point of Qur'an tradition)/ تالیف محمد بیستونی.

مشخصات نشر:تهران : بیان جوان ، 1385.

مشخصات ظاهری: [189] ص. ؛ 5/10× 5/14 س م.

شابک: 15000 ریال: 964-839-941-7

وضعیت فهرست نویسی:فاپا

یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.

عنوان دیگر: 12سبب برای بخشیده شدن گناهان.

موضوع: توبه (اسلام) - جنبه های قرآنی - گناه - گناهان کبیره

رده بندی کنگره: BP225/7 /ب95ر9 1385

رده بندی دیویی: 297/464

شماره کتابشناسی ملی:م 84-15386

-----------------------

روش هاى كسب غفران الهى

از ديدگاه قرآن و روايات

(شامل 12 سبب براى بخشيده شدن گناهان)

How to be blessed by the mercy of Allah

(from view point of Quran tradition)

تأليف : دكتر محمد بيستونى

ص: 1

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

ص: 2

اَلاِْهْداءِ

اِلى سَيِّدِنا وَ نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ

رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ اِلى مَوْلانا

وَ مَوْلَى الْمُوَحِّدينَ عَلِىٍّ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ اِلى بِضْعَةِ

الْمُصْطَفى وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ وَ اِلى سَيِّدَىْ

شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَيْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ اِلَى الاَْئِمَّةِ التِّسْعَةِ

الْمَعْصُومينَ الْمُكَرَّمينَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ سِيَّما بَقِيَّةِ اللّهِ فِى الاَْرَضينَ وَ وارِثِ عُلُومِ

الاَْنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِِحْياءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّينِ ،

الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالى فَرَجَهُ الشَّريفَ فَيا مُعِزَّ

الاَْوْلِياءَوَيامُذِلَ الاَْعْداءِاَيُّهَاالسَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الاَْرْضِ وَالسَّماءِقَدْمَسَّنا

وَ اَهْلَنَا الضُّرَّ فى غَيْبَتِكَ وَ فِراقِكَ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ

مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِكَ وَ مَحَبَّتِكَ فَاَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ مِنْ مَنِّكَ وَ

فَضْلِكَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْكَ

اِنّا نَريكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ

ص: 3

متن تأييديه حضرت آيت اللّه خزعلى مفسّر و حافظ كل قرآن كريم

بسم اللّه الرحمن الرحيم

هر زمانى را زبانى است يعنى در بستر زمان خواسته هايى نو نو پديد مى آيد كه مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتى و رسانه هاى بى سابقه خواسته ها مضاعف مى شود و امروز با اختلاف تمدن ها و اثرگذارى هريك در ديگرى آرمان هاى گوناگون و خواسته هاى متنوع ظهور مى يابد بر متفكران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر اين هنجارها فرض است تا كمر خدمت را محكم ببندند و اين خلأ را پر كنند همان گونه كه علامه امينى با الغديرش و علامه طباطبايى با الميزانش. در اين ميان نسل جوان را بايد دست گرفت و بر سر سفره اين پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقاى دكتر محمد بيستونى رئيس هيئت مديره مؤسسه قرآنى تفسير جوان به فضل الهى اين كار را بعهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانى ساده و بيانى

ص: 4

شيرين، پيراسته از تعقيدات در اختيار نسل جوان قرار داده علاوه بر اين آنان را به نوشتن كتابى در موضوعى كه منابع را در اختيارشان قرار داده دعوت مى كند. از مؤسسه مذكور ديدار كوتاهى داشتيم، از كار و پشتكار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسينم شعله ور شد، از خداوند منان افاضه بيشتر و توفيق افزونى برايشان خواستارم. به اميد آنكه در مراحل غيرتفسيرى هم از معارف اسلامى درهاى وسيعى برويشان گشاده شود.

آمين رب العالمين .

21 ربيع الثانى 1425

21 خرداد 1383

ابوالقاسم خزعلى

ص: 5

مقدمه

در جوامع بشرى ، انسان ها دستخوش فراز و نشيب هاى فراوانى گرديده و دچار لغزش هاى زيادى مى شوند گاهى اين لغزش ها بر اثر وسوسه هاى نفسانى، از درون انسان ناشى مى شود ؛ و گاهى خفاشان شب پرست براى گمراه كردن انسان ها ، از ترفندهاى به ظاهر زيبا و فريبنده استفاده مى كنند و دام هاى بسيار خطرناكى براى همنوعان خويش مى گسترند . مخصوصا در قرن حاضر ، با پيشرفت تكنولوژى و صنعت ، دشمنان انسانيت و معنويت از طريق مختلف از جمله رسانه هاى گروهى ، فيلم هاى مستهجن و ... كمر همت بسته اند ، تا انسان ها را از مسير هدايت و انسانيت خارج كنند . چنين جامعه اى ، اگر به توبه مبادرت نورزد ، بايد منتظر نزول بلاهاى آسمانى باشد . سنت الهى در مورد امم گذشته ، اين گونه بوده است و به فرموده حضرت حق : «جلت عظمته» «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَبْديلاً وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللّهِ تَحْويلاً : در سنّت الهى تبديل و دگرگونى وجود ندارد» . (1) اگر به تاريخ امم گذشته گذرى بيفكنيم و علت نزول عذاب هاى الهى را مطالعه و موشكافى نماييم ، متوجه اين حقيقت خواهيم شد كه علت اصلى نزول عذاب هاى آسمانى تمرد و

ص: 6


1- 43 / فاطر .

سرپيچى از فرامين الهى و ارتكاب معاصى بوده است . يكى از امتيازات اسلام اين است كه هيچ وقت به بن بست نمى رسد و هيچ وقت به تابعين خود نمى گويد ، تو را نمى پذيرم . خداوند سريع الرضاست . زود آشتى مى كند و از رگ گردن به ما نزديك تر است . خداوند منان ، بارها و بارها ، در قرآن كريم بندگان گنهكارش را مورد لطف و محبت قرار داده و آنان را از نااميدى برحذر داشته است . در سوره زمر آمده است : «قُلْ ياعِبادِىَ الَّذينَ اَسْرَفُوا عَلى اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوامِنْ رَحْمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ : بگو! اى بندگان من كه بر خود ستم كرده ايد ، از رحمت خداوند نوميد نشويد كه همه گناهان را مى آمرزد ، به درستى كه خداوند ، بسيار آمرزنده و مهربان است» . (1) در اين كتاب روش هاى بخشيده شدن گناهان در قالب 12 سبب كليدى با استفاده از قرآن كريم و احاديث بررسى شده است . در اهميت اين بحث بايد گفت واژه «غُفْران» و مشتقات آن بيش از 230 مرتبه در قرآن ذكر شده است. ارباب لغت معناى «غفران» راپوشاندن(2) گفته و دو واژه«غفور و غفّار»را ازصفات خداى منّان دانسته و معناى آن را «مستور

ص: 7


1- 53 / زمر .
2- مقاييس اللغه؛ ج 4، ص 385 .

كردن گناه بندگان و گذشتن از خطاهايشان» مى دانند.(1) غفران و مغفرت الهى دو عاملى هستند كه انسان راازاينكه عذابى به اوبرسد،حفظ مى كنندومصون نگه مى دارند.امام باقر عليه السلام ازاميرالمؤمنين عليه السلام چنين نقل مى كنندكه فرمود:در روى زمين دوامان و وسيله نجات از عذاب الهى بودكه يكى ازآنهابرداشته شد،دومى رادريابيدوبه آن چنگ زنيد.اماامانى كه برداشته شد،رسول اللّه بود،اماامانى كه باقى مانده است، استغفار است. خداوند تبارك وتعالى مى فرمايد:خداوندآنهاراعذاب نمى كند،تاتودر ميانشان هستى و خداوندآنهاراهرگزعذاب نمى كند، در حالى كه استغفارمى كنند».(2) آيه اى كه حضرت على عليه السلام به آن استنادجسته اند،اين آيه است:«وَماكانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَاَنْتَ فيهِمْ وَماكانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ». (3)

دكتر محمد بيستونى

رئيس هيئت مديره مؤسسه قرآنى تفسير جوان

تهران 14/7/1384 اول رمضان المبارك 1426

ص: 8


1- لسان العرب؛ ج10، ص91.
2- نهج البلاغه، حكمت88، ص642 (ترجمه مرحوم محمددشتى).
3- 33 / انفال .

1 - اسلام

قُلْ لِلَّذينَ كَفَرُوآا اِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدَ سَلَفَ

به كسانى كه كافر شدند بگو ؛ چنان چه از مخالفت بازايستند ( و ايمان آورند ) گذشته آن ها بخشوده خواهد شد .(1)

از اين آيه استفاده مى شود كه با قبول اسلام گذشته هر چه باشد مورد عفو قرار مى گيرد و اين همان چيزى است كه در روايات اسلامى به عنوان يك قانون كلّى آمده است ، گاهى به عبارت « اَلاِْسْلامُ يَجُبُّ ما قَبْلَهُ : اسلام ماقبل خود را مى پوشاند » و يا به تعبير ديگر كه از طرق اهل سنّت از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده : « اِنَّ

ص: 9


1- 38 / انفال .

الاِْسْلامَ يَهْدِمُ ما كانَ قَبْلَهُ وَ اِنَّ الْهِجْرَةَ تَهْدِمُ ما كانَ قَبْلَها وَ اِنَّ الْحَجَّ يَهْدِمُ ما كانَ قَبْلَهُ : اسلام آن چه را كه قبل از آن است از ميان مى برد و هجرت كردن نيز قبل خود را از ميان مى برد و حج خانه خدا ما قبل خود را محو مى كند » .(1) منظور اين است اعمال و كارهاى خلاف و حتى ترك فرائض و واجبات كه قبل از اسلام انجام گرفته به خاطر پذيرش اسلام از ميان خواهد رفت و اين قانون عطف به گذشته نمى شود لذا در كتب فقه اسلامى مى خوانيم بر شخصى كه مسلمان مى شود حتى قضاء عبادات گذشته لازم نيست.

سپس اضافه مى كند امّا اگر از روش نادرست خود بازنايستند « و به اعمال

ص: 10


1- « صحيح مسلم طبق نقل المنار » ، جلد 9 ، صفحه 665 .

سابق بازگردند سنّت خداوند در پيشينيان درباره آن ها انجام مى شود » ( وَ اِنْ يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الاَْوَّلينَ ).

منظور از اين سنّت همان سرنوشتى است كه دشمنان حق در برابر انبياء و حتى خود مشركان مكّه در برابر پيامبر در جنگ بدر به آن گرفتار شدند ، در سوره غافر آيه 51 مى خوانيم : « اِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذينَ امَنُوا فِى الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الاَْشْهادُ : ما رسولان خود و مؤمنان را در زندگى دنيا و روز رستاخيز كه گواهان برمى خيزند يارى مى كنيم » همچنين در سوره اسراء آيه 77 پس از ذكر درهم پيچيده شدن زندگى دشمنان اسلام مى خوانيم : « سُنَّةَ مَنْ قَدْ اَرْسَلْنا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْويلاً : اين سنت ما درباره پيامبران پيشين است و اين سنّت هرگز دگرگون نمى شود » .

ص: 11

2 - توحيد و ايمان

قال اللّه تعالى : يا قَوْمَنا اَجيبُوا داعِىَ اللّهِ وَ امِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُجِرْكُمْ مِنْ عَذابٍ اَليمٍ

اى قوم ما ! دعوت كننده الهى را اجابت كنيد و به او ايمان آوريد تا گناهانتان را ببخشد و شما را از عذاب اليم پناه دهد .(1)

منظوراز «داعِىَ اللّهِ»(دعوت كننده الهى)،پيامبراسلام صلى الله عليه و آله است كه آن هارابه سوى «اللّه »رهنمون مى شدوازآن جاكه بيشترين ترس ووحشت انسان ازهمه گناهان وعذاب دردناك قيامت است، امنيت در برابر اين دو امر را مطرح كردند تابيش از همه جلب توجه كند.

« يُجِرْكُمْ » از ماده « ايجار » به معنى به فرياد رسيدن ، نجات دادن از عذاب ، پناه دادن و حفظ كردن مى باشد .

ص: 12


1- 31 / احقاف .

و قال اللّه سبحانه : اِنّا امَنّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَلَنا خَطايانا وَ ما اَكْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللّهُ خَيْرٌ وَ اَبْقى

ما به پروردگارمان ايمان آورديم تا گناهان ما و آن چه را از سحر بر ما تحميل كردى ببخشد و خدا بهتر و باقى تر است .(1)

ساحران دستگاه فرعون آنگاه كه عظمت واقعى و الهى موسى را پس از بلعيدن وسايل جادوگرى خود توسط عصاى اژدها شده حضرت موسى مشاهده كردند به خدا ايمان آورده و گفتند : هدف ما پاك شدن از گناهان گذشته از جمله مبارزه با پيامبر راستين خدا است ، ما از اين طريق مى خواهيم به سعادت جاويدان برسيم ، ولى تو (فرعون) ما را تهديد به مرگ اين دنيا مى كنى ، ما اين ضرر كم را در مقابل آن خير عظيم پذيرا هستيم.

ص: 13


1- 73 / طه .

3 - خوف و تواضع در مقابل خدا

اِنَّ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اَجْرٌ كَبيرٌ

كسانى كه از پروردگارشان در نهان مى ترسند ، آمرزش و اجر بزرگى دارند . (1)

تعبير به « غَيْب » در اين جا ممكن است اشاره به معرفت خداى ناديده و يا معاد ناديده و يا همه اين ها بوده باشد .

اين احتمال نيز در تفسير آيه داده شده است كه اشاره به ترس از خداوند در مورد معاصى پنهانى باشد ، چراكه اگر انسان معصيت پنهان نكند ، به طريق

ص: 14


1- 12 / ملك .

اولى معصيت آشكار نخواهد كرد و يا اين تعبير اشاره به مقام خلوص نيّت در پرهيز از گناهان و انجام اوامر الهى مى باشد ، زيرا عمل پنهانى از ريا دورتر است . جمع ميان اين تفسيرها نيز مانعى ندارد .

تعبير به « مَغْفِرَة » به صورت «نكره» و همچنين «اَجْرٌِ كَبيرٌ» اشاره به عظمت و اهميت آن است، يعنى آن چنان اين مغفرت و پاداش عظيم است كه براى همه ناشناخته خواهد بود.

ص: 15

4 - توبه واقعى

يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا تُوبُوا اِلَى اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحاعَسى رَبُّكُمْ اَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! توبه كنيد توبه خالصى ، اميد است با اين كار ، پروردگارتان گناهانتان را ببخشد .(1)

اين آيه راه نجات ازآتش دوزخ را نشان داده و مى گويد: « يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا تُوبُوا اِلَى اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحا » .

« نَصُوح » از ماده « نُصْح » در اصل به معنى "خيرخواهى خالصانه" است و لذا به عسل خالص ، « ناصِح » گفته مى شود و از آن جاكه خيرخواهى واقعى بايد

ص: 16


1- 8 / تحريم .

توأم با محكم كارى باشد ، واژه « نُصح » گاه به اين معنى نيز آمده است ، به همين جهت به نماى محكم « نِصاح » و به خياط ، « ناصِح » گفته مى شود و اين دو معنى يعنى "خالص بودن" و "محكم بودن" ، بايد در توبه « نصوح » جمع باشد .

نخستين گام براى نجات ، توبه از گناه است ، توبه اى كه از هر نظر خالص باشد ، توبه اى كه محرّك آن فرمان خدا و ترس از گناه ، نه وحشت از آثار اجتماعى و دنيوى آن ، بوده باشد ، توبه اى كه براى هميشه انسان را از معصيت جدا كند و بازگشتى در آن رخ ندهد . مى دانيم حقيقت توبه ، همان ندامت و پشيمانى از گناه است كه لازمه آن تصميم بر ترك در آينده است و اگر كارى بوده كه قابل جبران است ، در صدد جبران برآيد و گفتن استغفار نيز بيانگر همين معنى است و به اين ترتيب اركان توبه را مى توان در پنج چيز خلاصه كرد : « ترك گناه ، ندامت ، تصميم بر ترك در آينده ، جبران گذشته و استغفار » .

ص: 17

ثمرات پنجگانه توبه نصوح

در حقيقت « توبه نصوح » ، پنج ثمره بزرگ دارد ؛

1 - بخشودگى سيّئات و گناهان .

2 - ورود در بهشت پُرنعمت الهى .

3 - عدم رسوايى در آن روز كه پرده ها كنار مى رود و حقايق آشكار مى گردد و دروغگويان تبهكارخوار و رسوا مى شوند، آرى در آن روز پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان آبرومند خواهند بود ، چراكه آن چه گفتند به واقعيت مى پيوندد .

4 - اين كه نور ايمان و عمل آن ها از پيشاپيش و سمت راست آن ها حركت مى كندومسيرآن هارابه سوى بهشت روشن مى سازد.

5 - اين كه توجّهشان به خدا بيشتر مى گردد ، لذا رو به سوى درگاه خدا مى آورند و از او تقاضاى تكميل نور و آمرزش كامل گناه خويش را مى كنند .

ص: 18

توبه درى به سوى رحمت خدا

بسيار مى شود كه از انسان مخصوصا در آغاز تربيت و سير و سلوك الى اللّه لغزش هايى سر مى زند ، اگر درهاى بازگشت به روى او بسته شود ، مأيوس مى گردد و براى هميشه از راه مى ماند و لذا در مكتب تربيتى اسلام ، توبه به عنوان يك اصل تربيتى با اهميت فوق العاده اى مطرح است و از تمام گنهكاران دعوت مى كند كه براى اصلاح خويش و جبران گذشته از اين در ، وارد شوند .

به قدرى مسأله توبه در روايات تأكيد شده كه در حديثى از امام باقر مى خوانيم: « اَنَّ اللّهَ تَعالى اَشَدُّ فَرَحا بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ اَضَلَّ راحِلَتَهُ وَ زادَهُ فى لَيْلَةٍ ظَلْماءٍ فَوَجَدَها: خداونداز توبه بنده اش بيش از كسى كه مركب و توشه خودرا دربيابان در يك

ص: 19

شب تاريك گم كرده و سپس آن را بيابد، شاد مى گردد».(1)

اين تعبيرات آميخته بابزرگوارى همه براى تشويق به اين امرمهم وحياتى است.

ولى بايد توجه داشت كه توبه تنها لقلقه زبان و گفتن " اَسْتَغْفِرُ اللّه " نيست ، بلكه شرايط و اركانى دارد كه در تفسير توبه نصوح در آيات فوق به آن اشاره شد، هرگاه توبه با اين شرايط انجام گيرد، آن چنان اثرمى گذارد كه گناه و آثار گناه رابه كلى ازروح و جان انسان محومى كند، لذادرحديثى ازامام باقر مى خوانيم:

« اَلتّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ وَ الْمُقيمُ عَلَى الذَّنْبِ وَ هُوَ مُسْتَغْفِرٌ مِنْهُ كَالْمُسْتَهْزِءِ :

كسى كه از گناه توبه كند ، همچون كسى است كه اصلاً گناه نكرده و كسى كه به گناه خود ادامه دهد ، در حالى كه استغفار مى كند مانند كسى است كه مسخره مى كند» .(2)

ص: 20


1- « اصول كافى » ، جلد 2 ، باب التوبة ، حديث 8 و 10 .
2- « اصول كافى » ، جلد 2 ، باب التوبة ، حديث 8 و 10 .

5 - پيروى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله

قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونى يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ

بگو : اگر خدا را دوست مى داريد ، از من پيروى كنيد تا خدا ( نيز ) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است . (1)

محبّت واقعى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پيروى عملى از برنامه هاى اوست

گروهى بودند كه دم از دوستى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يا ساير انبياء مى زدند ، آيات فوق، مفهوم دوستى واقعى راتبيين مى كند و فرق آن را با محبّت كاذب و دروغين روشن مى سازد.

نخست مى فرمايد : « بگو : اگر خدا را دوست مى داريد ، از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد كه خدا آمرزنده مهربان است »

ص: 21


1- 32 / آل عمران .

(قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونىيُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْلَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌرَحيمٌ).

يعنى محبّت ، تنها يك علاقه قلبى ضعيف و خالى از هرگونه اثر نيست ، بلكه بايد آثار آن در عمل انسان منعكس باشد ، كسى كه مدّعى عشق و علاقه به پروردگاراست، نخستين نشانه اش اين است كه از پيامبر و فرستاده او پيروى كند .

در حقيقت اين، يك اثر طبيعى محبّت است كه انسان را به سوى «محبوب» و خواسته هاى او مى كشاند، البتّه ممكن است محبّت هاى ضعيفى يافت شود كه شعاع آن، ازقلب به بيرون نيفتد، اما اين گونه محبّت ها به قدرى ناچيزاست كه نمى توان نام محبّت بر آن گذاشت ، يك محبّت اساسى ، حتما آثار عملى دارد ، حتما دارنده آن را با محبوب پيوند مى دهد و در مسير خواست هاى او به تلاش پرثمر وامى دارد .

آن ها كه سر تا پا آلوده گناهند ، با اين حال قلب خود را مملو از عشق خدا ، پيامبر صلى الله عليه و آله ، اميرمؤمنان و پيشوايان بزرگ مى دانند و ياعقيده دارند كه ايمان و عشق و محبّت،تنها به قلب است و ارتباطى با عمل ندارد، از منطق اسلام به كلى بيگانه اند.

ص: 22

6 - تقواى الهى

قال اللّه تعالى : ياآ اَيُّهَا الَّذينَ ءَامَنُوآا اِنْ تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناوَ يُكَفِّرْعَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظيمِ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد اگر از ( مخالفت فرمان ) خدا بپرهيزيد براى شما وسيله اى براى جدايى حق از باطل قرار مى دهد ( و روشن بينى خاصى كه در پرتو آن حق را از باطل خواهيد شناخت ) و گناهان شما را مى پوشاند و شما را مى آمرزد و خداوند فضل و بخشش عظيم دارد . (1)

ايمان و روشن بينى

« فُرْقان » صيغه مبالغه از ماده « فَرَقَ » است و در اين جا به معناى

ص: 23


1- 29 / انفال .

چيزى است كه به خوبى حق را از باطل جدا مى كند .

اين جمله كوتاه و پرمعنا يكى از مهمّ ترين مسائل سرنوشت ساز انسان را بيان كرده و آن اين كه در مسير راهى كه انسان به سوى پيروزى ها مى رود هميشه پرتگاه ها و بيراهه هايى وجود دارد كه اگر آن ها را به خوبى نبيند و نشناسد و پرهيز نكند چنان سقوط مى كند كه اثرى از او باقى نماند ، در اين راه مهم ترين مسأله ، شناخت حق و باطل ، شناخت نيك و بد ، شناخت دوست و دشمن ، شناخت مفيد و زيان بخش و شناخت عوامل سعادت و يا بدبختى است ، اگر به راستى انسان اين حقايق را به خوبى بشناسد رسيدن به مقصد براى او آسان است .

مشكل اين است كه در بسيارى از اين گونه موارد انسان گرفتار اشتباه مى شود باطل را به جاى حق مى پندارد و دشمن را به جاى دوست انتخاب مى كند

ص: 24

و بيراهه ها را شاهراه .

در اين جا ديد و درك نيرومندى لازم است و نورانيّت و روشن بينى فوق العاده.

آيه فوق مى گويد : اين ديد و درك ثمره درخت تقوى است امّا چگونه تقوى و پرهيز از گناه و هوى و هوس هاى سركش به انسان چنين ديد و دركى مى دهد شايد براى بعضى مبهم باشد امّا كمى دقت پيوند ميان اين دو را روشن مى سازد .

توضيح اين كه : « اولاً » نيروى عقل انسان به قدر كافى براى درك حقايق آماده است ولى پرده هايى از حرص و طمع و شهوت و خودبينى و حسد و عشق هاى افراطى به مال و زن و فرزند و جاه و مقام همچون دود سياهى در مقابل ديده عقل آشكار مى گردد و يا مانند غبار غليظى فضاى اطراف را مى پوشاند و پيداست كه در چنين محيط تاريكى انسان چهره حق و باطل را نمى تواند بنگرد ، امّا اگر با آب تقوى اين غبار زدوده شود و اين دود سياه و تاريك از ميان برود ديدن چهره حق

ص: 25

آسان است .

و ثانيا : مى دانيم كه هر كمالى در هر جا وجود دارد پرتوى از كمال حق است و هر قدر انسان به خدا نزديك تر شود پرتو نيرومندترى ازآن كمال مطلق در وجوداو انعكاس خواهد يافت ، روى اين حساب همه علم و دانش ها از علم و دانش او سرچشمه مى گيرد و هر گاه انسان در پرتو تقوى و پرهيز از گناه و هوى و هوس به او نزديك تر شود و قطره وجود خود را به اقيانوس بيكران هستى او پيوند دهد سهم بيشترى از آن علم و دانش خواهد گرفت .

و به تعبير ديگر قلب آدمى همچون آيينه است و وجود هستى پروردگار همچون آفتاب عالمتاب ، اگر اين آيينه را زنگار هوى و هوس تيره و تار كند نورى در آن منعكس نخواهد شد ، امّا هنگامى كه در پرتو تقوى و پرهيزكارى صيقل داده شود و زنگارها از ميان برود نور خيره كننده آن آفتاب پرفروغ در آن

ص: 26

منعكس مى گردد و همه جا را روشن مى سازد .

لذا در طول تاريخ در حالات مردان و زنان پرهيزكار روشن بينى هايى مشاهده مى كنيم كه هرگزازطريق علم و دانش معمولى قابل درك نيست، آن هابسيارى از حوادث را كه در لابلاى آشوب هاى اجتماعى ريشه آن ناشناخته بود به خوبى مى شناختند و چهره هاى منفور دشمنان حق را از پشت هزاران پرده فريبنده مى ديدند .

اين اثر عجيب تقوى در شناخت واقعى و ديد و درك انسان ها در بسيارى از روايات و آيات ديگر نيز آمده است ، در سوره بقره آيه 282 « وَاتَّقُوا اللّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللّهُ : تقوى پيشه كنيد و خداوند به شما تعليم مى دهد » .

و در حديث معروفى آمده است : « اَلْمُؤْمِنُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللّهِ : انسان باايمان با نور خدا مى بيند » و در « نهج البلاغه » در كلمات قصار مى خوانيم : « اَكْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ : زمين خوردن عقل ها غالبا به خاطر برق طمع است كه چشم عقل را

ص: 27

از كار مى اندازد و پرتگاه ها و لغزشگاه ها را نمى بيند » .

ثالثا : از نظر تجزيه و تحليل عقلى نيز پيوند ميان تقوى و درك حقايق قابل فهم است ، زيرا مثلاً جوامعى كه بر محور هوى و هوس مى گردد و دستگاه هاى تبليغاتى آن ها در مسير دامن زدن به همين هوى و هوس ها گام برمى دارد ، روزنامه ها مروج فساد مى شوند ، راديوها بلندگوى آلودگى و انحرافات مى گردند و تلويزيون ها در خدمت هوى و هوس هستند ، بديهى است در چنين جامعه اى تميز حق از باطل و خوب از بد ، براى غالب مردم بسيار مشكل است ، بنابراين آن بى تقوايى سرچشمه اين فقدان تشخيص و يا سوء تشخيص است .

و يا فى المثل در خانواده اى كه تقوا نيست و كودكان در محيط آلوده پرورش مى يابند و از همان طفوليت به فساد و بى بند و بارى خو مى گيرند در آينده كه بزرگ مى شوند تشخيص نيكى ها از بدى ها براى آن ها مشكل مى شود ، اصولاً به

ص: 28

كار افتادن نيروها و انرژى ها و هدر رفتن اين سرمايه ها در راه گناه موجب مى شود كه مردم از نظر درك و اطلاع ، در سطحى پايين قرار گيرند و افكار منحطى داشته باشند هرچند در صنايع و زندگى مادى پيشروى كنند .

بنابراين به خوبى مى بينيم كه هر بى تقوايى سرچشمه يك نوع ناآگاهى و يا سوء تشخيص است ، به همين جهت در دنياى ماشينى امروز جوامعى را مشاهده مى كنيم كه از نظر علم و صنعت بسيار پيشرفته اند ولى در زندگى روزانه خود چنان گرفتار نابسامانى ها و تضادهاى وحشتناكى هستند كه انسان را در تعجب فرو مى برد ، اين ها همه عظمت اين گفته قرآن را روشن مى سازد .

و با توجه به اين كه تقوا منحصر به تقواى عملى نيست ، بلكه تقواى فكرى و عقلى را هم شامل مى شود ، اين حقيقت آشكارتر خواهد شد ، تقواى فكرى در برابر بى بند و بارى فكرى به اين معناست كه ما در مطالعات خود به دنبال مدارك

ص: 29

صحيح و مطالب اصيل برويم و بدون تحقيق كافى و دقّت لازم در هيچ مسأله اى اظهار عقيده نكنيم ، آن ها كه تقواى فكرى را به كار مى بندند بدون شك بسيار آسان تر از بى بند و بارها به نتايج صحيح مى رسند ولى آن ها كه در انتخاب مدارك و طرز استدلال بى بند و بارند اشتباهاتشان فوق العاده زياد است .

امّا مطلب مهمى كه بايد جدا به آن توجه داشت و مانند بسيارى ديگر از مفاهيم سازنده اسلامى در ميان ما مسلمانان دشتخوش تحريف شده ، بسيارند كسانى كه خيال مى كنند آدم با تقوى كسى است كه زياد بدن و لباس خود را آب بكشد و همه كس و همه چيز را نجس يا مشكوك بداند و در مسائل اجتماعى به انزوا درآيد و دست به سياه و سفيد نزند و در برابر هر مسأله اى سكوت اختيار كند ، اين گونه تفسيرهاى غلط براى تقوا و پرهيزكارى در واقع يكى از عوامل انحطاط جوامع اسلامى محسوب مى گردد ، چنين تقوايى نه آگاهى مى آفريند و نه

ص: 30

روشن بينى و فرقان و جدايى حق از باطل .

اكنون كه نخستين پاداش پرهيزكاران روشن شد به تفسير بقيه آيه و ساير پاداش هاى چهارگانه آن ها مى پردازيم .

قرآن مى گويد : علاوه بر تشخيص حق از باطل نتيجه پرهيزكارى اين است كه « خداوند گناهان شما را مى پوشاند و آثار آن را از وجود شما برمى دارد » ( وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ ) . به علاوه « شما را مشمول آمرزش خود قرار مى دهد » ( وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ) .

و پاداش هاى فراوان ديگرى در انتظار شماست كه جز خدا نمى داند زيرا « خداوند فضل و بخشش عظيم دارد » ( وَ اللّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظيمِ ) .

اين چهار اثر ، ميوه هاى درخت تقوا و پرهيزكارى هستند و وجود رابطه طبيعى در ميان تقوا و پاره اى از اين آثار مانعى از آن نمى شود كه همه آن ها را به خدا نسبت بدهيم ، زيرا هر موجودى هر اثرى دارد به خواست

ص: 31

خداست و لذا هم مى توان آن اثر را به خدا نسبت داد و هم به آن موجود.

در اين كه ميان «تكفير سيئات» و «غفران» چه تفاوتى است بعضى از مفسران معتقدند كه اوّلى اشاره به پرده پوشى در دنيا و دومى اشاره به رهايى از مجازات در آخرت است .

ولى احتمال ديگرى در اين جا وجود دارد كه « تكفير سيئات » اشاره به آثار روانى و اجتماعى گناهان دارد كه در پرتو تقوا و پرهيزكارى از ميان مى رود .

و قال اللّه تعالى : يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديدا

اى كسانى كه ايمان آورده ايد از خدا بپرهيزيد و سخن حق و درست بگوييد(1).

يُصْلِحْ لِكُمْ اَعْمالَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظيما

ص: 32


1- 70 / احزاب .

تا خدا اعمال شما را اصلاح كند و گناهانتان را بيامرزد وهركس اطاعت خدا و رسولش كند به رستگارى (و پيروزى) عظيمى نايل شده است .(1)

سخن حق بگوييد تا اعمالتان اصلاح شود

قول « سَديد » از ماده « سَدّ » به معنى « محكم و استوار » و خلل ناپذير و موافق حق و واقع است ، سخنى است كه هم چون يك سد محكم جلو امواج فساد و باطل را مى گيرد و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى « صواب » و بعضى به معنى « خالص بودن از كذب و لغو » يا « هماهنگ بودن ظاهر و باطن » و يا « صلاح و رشاد » و مانند آن تفسير كرده اند همه به معنى جامع فوق برمى گردد.

آيه 71 نتيجه « قول سديد » و سخن حق را بيان مى كند ، در حقيقت تقوا پايه

ص: 33


1- 71 / احزاب .

اصلاح زبان و سرچشمه گفتار حق است و گفتار حق يكى از عوامل مؤثر اصلاح اعمال و اصلاح اعمال سبب آمرزش گناهان است ، چرا كه « اِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَيَّئاتِ : اعمال نيك گناهان را از بين مى برند ». (1)

علماى اخلاق گفته اند: زبان پربركت ترين عضو بدن و مؤثرترين وسيله طاعت وهدايت واصلاح است ودرعين حال خطرناك ترين وپرگناه ترين عضوبدن محسوب مى شود، تا آن جا كه حدود سى گناه كبيره از همين عضو كوچك صادر مى گردد .

« غزالى » در « احياءالعلوم » بيست گناه كبيره يا انحراف را كه از زبان سر مى زند برشمرده است كه عبارتند از : 1 دروغ 2 غيبت 3 سخن چينى 4 - نفاق در سخن ( ذُواللِّسانَيْن بودن ) 5 مدح بى جا 6 بد زبانى و دشنام 7 - غنا و

ص: 34


1- 114 / هود .

اشعار نادرست 8 - افراط در مزاح 9 - سخريه و استهزاء 10 افشاء اسرار ديگران 11 - وعده خلاف 12 - لعن نابجا 13 - خصومت و نزاع 14 - جدال و مراء 15 - گفتگو در امور باطل 16 - پرحرفى 17 - گفتگو در امورى كه به انسان مربوط نيست 18 - وصف مجالس شراب و قمار و گناه 19 - سؤال و جستجو از مسايلى كه از عهده درك انسان بيرون است 20 - تَصَنُّع و تَكَلُّف در سخن و ما ده موضوع مهم ديگر نيز بر آن افزوده ايم :

1 - تهمت زدن 2 شهادت باطل 3 اشاعه فحشا و نشر شايعات بى اساس 4 خودستايى 5 اصراربى جا 6 خشونت درسخن 7 ايذاء با زبان 8 مذمت از كسى كه مستحق ذم نيست 9 كفران نعمت به وسيله زبان 10 تبليغ باطل .

درحديثى از پيامبرگرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى خوانيم: «لايَسْتَقيمُ ايمانُ عَبْدٍ حَتّى يَسْتَقيمُ قَلْبُهُ وَ لايَسْتَقيمُ قَلْبُهُ حَتّى يَسْتَقيمُ لِسانُهُ: ايمان هيچ بنده اى از بندگان خدا

ص: 35

به راستى نمى گرايد مگر اين كه قلبش مستقيم گردد و قلبش مستقيم نمى شود مگر اين كه زبانش درست شود » .(1)

جالب اين كه در حديث ديگرى از امام سجاد آمده است كه « زبان هر انسانى همه روزه صبح از اعضاى ديگر احوال پرسى مى كند و مى گويد: كَيْفَ اَصْبَحْتُم؟ چگونه صبح كرديد»؟

همه آن ها در پاسخ اين اظهار محبت زبان مى گويند : « بِخَيْرٍ اِنْ تَرَكْتَنا : حال ما خوب است اگر تو بگذارى » . سپس اضافه مى كنند : تو را به خدا سوگند ما را رعايت كن، «اِنَّمانُثابُ بِكَ وَ نُعاقِبُ: ما به وسيله تو ثواب مى بينيم و يا مجازات مى شويم».(2)

ص: 36


1- « بحارالانوار » ، جلد 71 ، صفحه 78 .
2- « بحارالانوار » ، جلد 71 ، صفحه 278 .

در اين زمينه روايات بسيار است كه همگى حاكى از اهميت فوق العاده نقش زبان و اصلاح آن در اصلاح اخلاق و تهذيب نفوس انسانى است و به همين دليل در حديثى مى خوانيم : « ما جَلَسَ رَسُولُ اللّهِ عَلى هذَا الْمِنْبَرَ قَطُّ اِلاّتَلا هذِهِ الاْيَةَ : يا اَيَّهَاالَّذينَ امَنُوا اتَّقُواللّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديداً : هرگز پيامبر بر منبرش ننشست مگر اين كه اين آيه را تلاوت فرمود: اى كسانى كه ايمان آورده ايد تقواى الهى را پيشه كنيد و سخن حق و درست بگوييد » . (1)

در پايان آيه مى افزايد : « هركس خدا و پيامبرش را اطاعت كند به فوز عظيمى نايل شده است : وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزا عَظيما » .

چه رستگارى و پيروزى از اين برتر و بالاتر كه اعمال انسان پاك گردد و گناهانش بخشوده شود و در پيشگاه خدا روسفيد گردد ؟

ص: 37


1- « درالمنثور » ، ( طبق نقل تفسير الميزان ، جلد 16 ، صفحه 376 ) .

7 - اعمال شايسته

قال اللّه تعالى : اِلاّ الَّذينَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصّلِحتِ اُولآئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اَجْرٌ كَبيرٌ

مگرآن هاكه (در سايه ايمان راستين) صبر و استقامت ورزيدند و عمل صالح انجام دادند، كه براى آن هاآمرزش واجربزرگى است.(1)

افرادباايمان نه به هنگام وفور نعمت، مغرورمى شوند و خدارافراموش مى كنند و نه به هنگام شدت و مصيبت مأيوس مى گردند و كفران مى كنند، بلكه روح بزرگ و فكر بلندشان « نعمت » و « بلا » را هر دو در خود هضم كرده و در هرحال از ياد خدا و وظايفشان غافل نمى گردند .

ص: 38


1- 11 / هود .

اعمال نيك دو اثر دارد

در اين آيه به افراد با ايمان و با استقامت كه داراى عمل صالحند هم وعده « مغفرت » و آمرزش از گناه داده شده و هم وعده « اجر كبير » ، اشاره به اين كه اعمال نيك دو اثر دارد ، يكى شستشوى گناهان و ديگرى جلب پاداش هاى بزرگ .

و قال اللّه تعالى : وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ اَجْرٌ عَظيمٌ

خداوند به آن ها كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند وعده آمرزش و پاداش عظيمى داده است .(1)

ص: 39


1- 9 / مائده .

قابل توجه اين كه آمرزش و اجر عظيم به عنوان يك وعده الهى در آيه ذكر شده و فرموده : وَعَدَ اللّهُ ... « كسانى كه داراى چنين اعمالى باشند ، چنان سرنوشتى خواهند داشت » و اين در حقيقت اشاره به مسأله فضل و رحمت خدا در مورد پاداش هاى سراى ديگر است ، كه به هيچ وجه برابرى با اعمال ناچيز انسان ندارد ، همان طور كه مجازات هاى آن جهان جنبه انتقامى نداشته بلكه نتيجه خود اعمال آدمى است .

ص: 40

8 - صدقه دادن

قال تعالى : اِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمّا هِىَ وَ اِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَاالْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ وَاللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ

اگر انفاق ها را آشكار كنيد ، خوب است و اگر آن ها رامخفى ساخته و به نيازمندان بدهيد ، براى شما بهتر است وقسمتى از گناهان شما را مى پوشاند ( ودر پرتو بخشش در راه خدا، بخشوده خواهيد شد ) و خداوند به آن چه انجام مى دهيد، آگاه است .(1)

چگونگى انفاق ها

ترديدى نيست كه انفاق علنى و آشكار در راه خدا و اختفاى آن ، هركدام اثر مفيدى دارد ، زيرا هنگامى كه انسان به طور آشكار و علنى مال خود را در راه خدا

ص: 41


1- 271 / بقره .

انفاق مى كند ، اگر انفاق واجب باشد ، گذشته از اين كه مردم تشويق به اين گونه كارهاى نيك مى شوند ، تهمت عمل نكردن به وظيفه واجب نيز رفع مى گردد . و اگر انفاق مستحبّ باشد ، در حقيقت يك نحوه تبليغ عملى است كه مردم را به كارهاى خير و حمايت از محرومان و انجام كارهاى نيك اجتماعى و عامّ المنفعة تشويق مى كند . و چنان چه انفاق به طور مخفى و دور از انظار مردم انجام شود ، به طور قطع ريا و خودنمايى در آن كمتر است و خلوص بيشترى در آن خواهد بود، مخصوصا درباره كمك به محرومان ، آبروى آن ها بهتر حفظ مى شود و لذا آيه فوق مى گويد : « هريك از دو كار در مورد خود ، خوب و شايسته است » . در بعضى احاديث تصريح شده كه انفاق هاى واجب ، بهتر است اظهار گردد و اما انفاق هاى مستحبّ ، بهتر است مخفيانه انجام گيرد . از امام صادق نقل شده كه فرمود: « زكات واجب را به طور آشكار از مال جدا كنيد و به طور آشكار انفاق نماييد ، اما

ص: 42

انفاق هاى مستحب اگرمخفى باشد، بهتراست » .(1)

اين احاديث با آن چه در بالاگفتيم ، منافات ندارد ، زيرا انجام وظايف واجب ، كمتر آميخته به ريا مى شود ، چون وظيفه اى است كه در محيط اسلامى هركس ناچار است آن را انجام دهد و همچون يك ماليّات قطعى است كه بايد همه بپردازند ، بنابراين اظهار آن بهتر است و اما انفاق هاى مستحبّى چون جنبه الزامى ندارد ، ممكن است اظهار آن به خلوص نيّت صدمه بزند ، لذا اختفاى آن شايسته تر مى باشد . ازجمله « وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ » استفاده مى شودكه انفاق در راه خدا ، در آمرزش گناهان اثر عميق دارد ، زيرا بعد از دستور انفاق در اين جمله مى فرمايد : « و گناهان شما را مى پوشاند » . البتّه مفهوم اين سخن آن

ص: 43


1- « مجمع البيان » ، جلد 1 و 2 ، صفحه 384 .

نيست كه بر اثر انفاق كوچكى ، همه گناهان بخشوده خواهد شد ، بلكه با توجّه به كلمه « مِن » كه معمولاً براى "تبعيض" به كار مى رود ، استفاده مى شود كه انفاق قسمتى از گناهان را مى پوشاند ، روشن است كه آن قسمت بستگى به مقدار انفاق و ميزان اخلاص دارد. درباره اين كه انفاق سبب آمرزش مى شود، ازاهل بيت عليهم السلام و اهل تسنّن روايات زيادى وارد شده است ، از جمله در حديثى آمده : « انفاق نهانى ، خشم خدا را فرو مى نشاند و همان طور كه آب آتش را خاموش مى كند ، گناه انسان را از بين مى برد » .

و قال اللّه سبحانه : اِنْ تُقْرِضُوا اللّهَ قَرْضا حَسَنا يُضاعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللّهُ شَكُورٌ حَليمٌ

اگر به خدا قرض الحسنه دهيد ، آن را براى شما مضاعف مى سازد و شما را

ص: 44

مى بخشد و خداوند ، شكركننده و بردبار است .(1)

« قَرْض » در اصل به معنى "قطع كردن و بريدن" است و چون با واژه « حَسَن » همراه شود ، اشاره به "جدا كردن مال از خويشتن و دادن آن در راه خير" است .

« يُضاعِفْهُ » از ماده « ضِعْف » تنها به معنى دوبرابر نيست ، بلكه چندين برابر را نيز شامل مى شودكه در مورد «انفاق» تا هفتصدبرابر و بيش ازآن درقرآن آمده.(2)

چه تعبير عجيبى كه بارها در قرآن مجيد در مورد « انفاق في سبيل اللّه » تكرار شده است ، خدايى كه آفريننده اصل و فرع وجود ما و بخشنده تمام نعمت ها و مالك اصلى همه ملك ها است ، از ما وام مى طلبد و در برابر آن وعده « اجر مضاعف » و آمرزش مى دهد و نيز از ما تشكر مى كند ، لطف و محبت بالاتر از اين

ص: 45


1- 17 / تغابن .
2- 261 / بقره .

تصور نمى شود و بزرگوارى و رحمت فراتر از اين ممكن نيست ، ما چه هستيم و چه داريم كه به او وام دهيم ؟ و تازه چرا بايد اين همه پاداش عظيم بگيريم ؟

اين ها همه نشانه اهميت مسأله انفاق از يك سو و لطف بى پايان خدا درباره بندگان از سوى ديگر نيست ؟

ضمناجمله «يَغْفِرْلَكُمْ» دليل براين است كه انفاق يكى ازعوامل آمرزش گناه است.

تعبير به « شَكُورٌ » كه يكى از اوصاف خدا است ، دليل بر اين است كه خداوند از بندگانش به وسيله پاداش هاى عظيم تشكر مى كند و « حَليم » بودن او اشاره به مسأله آمرزش گناهان و عدم تعجيل در عقوبت بندگان است .

ص: 46

9 - استغفار

قال اللّه تعالى : وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوآءً اَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللّهَ يَجِدِ اللّهَ غَفُورا رَحيما

كسى كه كاربدى انجام دهد يابه خودستم كندسپس ازخداوندطلب آمرزش نمايدخدارا آمرزنده و مهربان خواهد يافت . (1)

بايدتوجّه داشت كه درآيه دوچيزعنوان شده يكى «سُوء» و ديگرى «ظلم به نفس» و باتوجه به قرينه مقابله و همچنين ريشه لغوى «سُوء» كه به معنى زيان رسانيدن به ديگرى است، چنين استفاده مى شودكه هرنوع گناه اعم از اين كه انسان به ديگرى زيان برساند يا به خود ، به هنگام توبه حقيقى و جبران ، قابل آمرزش است .

ص: 47


1- 110 / نساء .

ضمنا از تعبير به « يَجِدِ اللّهَ غَفُورا رَحيما : خداوند را آمرزنده و مهربان مى يابد » استفاده مى شود كه توبه حقيقى آن چنان اثر دارد كه انسان در درون جان خود نتيجه آن را مى يابد ، از يك سو اثر ناراحت كننده گناه با توجّه به غفور بودن خداوند از بين مى رود و از طرف ديگر دورى خود را از رحمت و الطاف خداوند كه نتيجه معصيت بود ، به مقتضاى رحيميت او ، مبدّل به نزديكى احساس مى كند .

شرايط توبه و استغفار

شخصى در حضور امام على (ع) بدون توجه لازم گفت : اَسْتَغْفِرُ اللّهَ . امام فرمود : « مادرت بر تو بگريد ، اَتَدْرى مَا الاِْسْتِغْفارُ ؟ اَلاِْسْتِغْفارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّنَ وَ هُوَ اسْمٌ واقِعٌ عَلى سِتَّةِ مَعانٍ : اَوَّلَهَا النَّدَمُ عَلى ما مَضى وَ الثّانِىَ الْعَزْمُ عَلى تَرْكِ الْعَوْدِ اِلَيْهِ اَبَدا وَ الثّالِثُ اَنْ تُؤَدِّىَ اِلَى الْمَخْلُوقينَ حُقُوقَهُمْ حَتّى تَلْقَى اللّهَ اَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ وَ الرّابِعُ اَنْ تَعْمِدَ اِلى كُلِّ فَريضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَها فَتُؤَدِّىَ حَقَّها وَ الْخامِسُ اَنْ تَعْمِدَ اِلَى اللَّحْمِ الَّذى نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذيبَهُ بِالاَْحْزانِ ،

ص: 48

حَتّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُما لَحْمٌ جَديدٌ وَ السّادِسُ اَنْ تُذيقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطّاعَةِ كَما اَذَقْتَهُ حَلاوَةَ الْمَعْصِيَةِ، فَعِنْدَ ذلِكَ تَقُولُ: " اَسْتَغْفِرُ اللّهَ ":

مى دانى معناى استغفار چيست ؟ استغفار درجه والا مقامان است و داراى شش معنا است .

اول : پشيمانى از آن چه گذشت ، دوم : تصميم به عدم بازگشت ،

سوم : پرداختن حقوق مردم چنان كه خدا را پاك ديدار كنى كه چيزى بر عهده تو نباشد ،

چهارم : تمام واجب هاى ضايع ساخته را به جا آورى ،

پنجم : گوشتى كه از حرام بر اندامت روييده ، با اندوه فراوان آب كنى ، چنان كه پوست به استخوان چسبيده گوشت تازه برويد ،

ششم : رنج طاعت را به تن بچشانى چنان كه شيرينى گناه را به او چشانده بودى ، پس آن گاه بگويى، استغفرالله .(1)

ص: 49


1- « نهج البلاغه » ، حكمت 417 ، صفحه 728 .

10 - جهاد در راه خدا

يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا هَلْ اَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجيكُمْ مِنْ عَذابٍ اَليمٍ

اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! آيا شما را به تجارتى كه از عذاب دردناك شما را رهايى مى بخشد ، راهنمايى كنم؟ (1)

تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدوُنَ فى سَبيلِ اللّهِ بِاَمْوالِكُمْ وَ اَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

به خدا و رسول او ايمان بياوريد و در راه خداوند با اموال و جان هايتان جهاد كنيد، اين براى شما از هرچيز بهتر است ، اگر بدانيد .(2)

ايمان و جهاد ، تجارتى پر سود و بى نظير

با اين كه « ايمان » و « جهاد » از واجبات قطعيه اند ولى در اين جا آن را نه به

ص: 50


1- 10 / صف .
2- 11 / صف .

صورت امر ، بلكه به صورت پيشنهاد تجارت ، مطرح مى كند ، آن هم آميخته با تعبيراتى كه از لطف بى پايان خدا حكايت مى كند .

بدون شك نجات از عذاب اليم ، از مهم ترين خواسته هاى هر انسانى است و لذا اين سؤال كه آيا مى خواهيد شما را به تجارتى رهنمون شوم كه شما را از عذاب اليم رهايى مى بخشد ؟ براى همه جالب توجه است .

هنگامى كه با اين سؤال دل ها را به سوى خود جذب كرد ، بى آن كه منتظر پاسخ آن ها باشد ، به شرح آن تجارت پُرسود پرداخته و مى افزايد : « تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ . . . » .

بدون شك خدا نيازى به اين تجارت پرسود ندارد ، بلكه تمام منافع آن دربست به مؤمنان تعلق مى گيرد .

ايمان به پيامبر صلى الله عليه و آله ازايمان به خدا جدانيست، همان گونه كه جهاد باجان از جهاد بامال نمى تواندجداباشد، زيراتمام نبردهانياز به وسايل و امكاناتى داردكه از طريق

ص: 51

كمك هاى مالى بايد تأمين شود ، بعضى قادر بر هر دو نوع جهادند و بعضى تنها قادر بر جهاد با مال و در پشت جبهه اند و گاه تنها جان دارند و آماده بذل جان .

اما به هر صورت بايد اين دو نوع جهاد با يكديگر توأم گردد تا پيروزى فراهم شود و اگر مى بينيم كه جهاد با مال مقدم داشته شده ، نه به خاطر آن است كه از جهاد با جان مهم تر مى باشد ، بلكه به خاطر اين است كه مقدمه آن محسوب مى شود ، چراكه ابزار جهاد از طريق كمك هاى مالى فراهم مى گردد .

يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَاالاَْنْهارُ وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فىجَنّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُالْعَظيمُ

اگر اين كار را كنيد، گناهانتان را مى بخشد و شما را در باغ هايى از بهشت داخل مى كند كه نهرها از زير درختانش جارى است و در مسكن هاى پاكيزه در بهشت جاويدان جاى مى دهد و

ص: 52

اين پيروزى عظيمى است . (1)

در مرحله پاداش اُخروى نخست به سراغ آمرزش گناهان مى رود ، چراكه بيشترين ناراحتى فكر انسان از گناهان او است ، وقتى آمرزش و غفران مسلّم شد ، غصه اى ندارد . اين تعبير نشان مى دهد كه نخستين هديه الهى به شهيدانِ راهش ، اين است كه تمام گناهان آن ها را مورد بخشش قرار مى دهد .

مساكن طيّبه چيست ؟

درميان نعمت هاى بهشتى دراين جابه خصوص روى مسأله مسكن پاكيزه ومرفّه، آن هم مسكنى درباغ هاى بهشت جاويدان تكيه شده است و اين به خاطر آن است كه يكى ازشروط اساسى آسايش وآرامش انسان همان مسأله مسكن است،آن هم مسكنى

ص: 53


1- 12 / صف .

پاك و پاكيزه ازهرگونه آلودگى ظاهرى وباطنى كه انسان باخيال راحت درآن بيارامد.

«راغب» در «مفردات» مى گويد : معنى «طَيِّب» در اصل چيزى است كه حواس ظاهر و باطن از آن لذت مى برد و اين معنى جامعى است كه همه شرايط مناسب يك مسكن را دربرمى گيرد .

قرآن سه چيز را مايه آرامش مى داند

در قرآن سه چيز مايه آرامش و آسايش انسان شمرده شده است :

1 - تاريكى شب ( وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَنا) (1) .

2 - خانه هاى مسكونى ( وَ اللّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَنا ) (2) .

3 - همسران يكدل (وَ مِنْ اياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجا لِتَسْكُنُوا اِلَيْها)(3).

ص: 54


1- 96 / انعام .
2- 80 / نحل .
3- 21 / روم .

11 - گذشت و مهربانى نسبت به مردم

قال اللّه تعالى:وَ لا يَأْتَلِ اوُلُوا الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَ السَّعَةِ اَنْ يُؤْتُوا اوُلِى الْقُرْبى وَ الْمَساكينَ وَ الْمُهاجِرينَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا اَلا تُحِبُّونَ اَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَكُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ

آن هاكه داراى برترى ( مالى ) و وسعت زندگى هستند ، نبايد سوگند ياد كنند كه از انفاق نسبت به نزديكان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دريغ نمايند ، آن ها بايد عفو كنند و صرف نظر نمايند ، آيا دوست نمى داريد خداوند شما را ببخشد ؟ و خداوند غفور و رحيم است. (1)

« لا يَأْتَلِ » از ماده « اَلِيَّة » به معنى سوگند ياد كردن و يا از ماده « اَلْو » به معنى

ص: 55


1- 22 / نور .

كوتاهى كردن و ترك نمودن است ، بنابراين آيه طبق معنى اول نهى از سوگند در قطع اين گونه كمك ها مى كند .

و بنابر معنى دوم نهى از كوتاهى و ترك اين عمل مى نمايد .

شرح شأن نزول (ماجراى اصحاب اِفك)

اين تعبير نشان مى دهد كه جمعى از كسانى كه آلوده اِفْك شدند، از مهاجران در راه خدا بودند كه فريب منافقان را خوردند و خداوند به خاطر سابقه آن ها اجازه نداد كه آنان را از جامعه اسلامى طرد كنند و تصميم هايى كه بيش از حد استحقاق باشد ، درباره آن ها بگيرند .

سپس براى تشويق و ترغيب مسلمانان به ادامه اين گونه كارهاى خير اضافه مى كند ؛ « وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا ... ».

پس همان گونه كه شما انتظار عفوالهى را دربرابرلغزش ها داريد، بايددر مورد

ص: 56

ديگران عفو و بخشش را فراموش نكنيد .

عجيب اين كه از يك سو با آن همه آيات كوبنده ، « اصحاب اِفْك » را شديدا محكوم مى كند ، اما براى اين كه افراد افراطى از حد تجاوز نكنند ، با سه جمله كه هريك از ديگرى گيراتر و جذاب تر است ، احساساتشان را كنترل مى نمايد ؛

نخست امر به عفو و گذشت مى كند .

سپس مى گويد : آيا دوست نداريد خدا شما را ببخشد ؟ پس شما هم ببخشيد .

و سرانجام دو صفت از صفات خدا كه « غَفُور » و « رَحيم » است ، را به عنوان تأكيد ذكر مى كند ، اشاره به اين كه شما نمى توانيد داغ تر از فرمان پروردگار باشيد ، خداوند كه صاحب اصلى اين حكم است ، غفور و رحيم است ، او دستور مى دهد كمك ها را قطع نكنيد ، ديگر شما چه مى گوييد ؟

بدون شك همه مسلمانانى كه در ماجراى اِفْك درگير شدند ، با توطئه قبلى

ص: 57

نبود ، بعضى از منافقين مسلمان نما پايه گذار بودند و گروهى مسلمان فريب خورده دنباله رو ، بدون شك همه آن ها مقصر و گناهكار بودند ، اما ميان اين دو گروه فرق بسيار بود و نمى بايست با همه يكسان معامله كنند .

به هر حال آيه فوق درس بسيار بزرگى است براى امروز و فرداى مسلمانان و همه آيندگان كه به هنگام آلودگى بعضى از افراد به گناه و لغزشى، نبايددركيفر از حداعتدال تجاوزكرد،نبايدآن هاراازجامعه اسلامى طردنمود و نبايددرهاى كمك ها را به روى آن ها بست تا يك باره در دامن دشمنان سقوط كنند و در صف آن ها قرار گيرند .

آيه فوق در حقيقت ترسيمى از تعادل « جاذبه » و « دافعه » اسلامى است ، آيات « اِفْك » و مجازات شديد تهمت زنندگان به نواميس مردم ، نيروى عظيم دافعه را تشكيل مى دهد و آيه مورد بحث كه سخن از عفو و گذشت و غفور و رحيم بودن خدا را مى گويد ، بيانگر جاذبه است .

ص: 58

12 - پرهيز از گناهان كبيره

قال تعالى : اِنْ تَجْتَنِبُوا كَباآئِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ نُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريما

اگر از گناهان بزرگى كه از آن نهى مى شويد ، پرهيز كنيد ، گناهان كوچك شما را مى پوشانيم و شما را در جايگاه خوبى وارد مى سازيم . (1)

از تعبير « كَبائِر » و « سَيِّئات » استفاده مى شود كه گناهان بر دو دسته اند ، دسته اى كه قرآن نام آن ها را « كبيره » و دسته اى كه نام آن ها را « سَيِّئَة » گذاشته است و در آيه 22 سوره نجم به جاى « سَيِّئَة » تعبير به « لَمَمْ » نموده است و در آيه 49 سوره كهف در برابر كبيره « صَغيرَة » را ذكر فرموده است

ص: 59


1- 31 / نساء .

آن جا كه مى گويد : « لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً اِلاّ اَحْصاها : اين نامه عمل هيچ گناه كوچك و بزرگى را فروگذار نكرده مگر اين كه به شماره درآورده است » .

از تعبيرات فوق به روشنى ثابت مى شود كه گناهان بر دو دسته مشخّص تقسيم مى شوند كه گاهى از آن دو به « كبيره » و « صغيره » و گاهى « كبيره » و « سَيِّئَة » و گاهى « كَبيرَة » و « لَمَم » تعبير مى شود .

اكنون بايد ديد كه ضابطه و ميزان در تعيين صغيره و كبيره چيست ؟

بعضى مى گويند : اين دو از امور نسبى هستند ، يعنى به هنگام مقايسه كردن دو گناه با يكديگر آن كه اهميّتش بيشتر است كبيره و آن كه كمتر است صغيره مى باشد و بنابراين هر گناهى نسبت به گناه بزرگ تر ، صغيره و نسبت به گناه كوچك تر ، كبيره است .

ص: 60

ولى روشن است كه اين معنى به هيچ وجه با آيه فوق نمى سازد ، زيرا آيه فوق اين دو دسته را از يكديگر جدا كرده و در برابر هم قرار داده است و پرهيز ازيكى را موجب بخشودگى ديگرى مى شمارد .

ولى اگر به معنى لغوى « كَبيرَة » بازگرديم ، كبيره هرگناهى است كه ازنظر اسلام بزرگ و پراهميّت است و نشانه اهميّت آن مى تواند اين باشد كه در قرآن مجيد ، تنها به نهى از آن قناعت نشده ، بلكه به دنبال آن تهديد به عذاب دوزخ گرديده است ، مانند قتل نفس و زنا و رباخوارى و امثال آن ها و لذا در روايات اهل بيت عليهم السلام مى خوانيم : « اَلْكَبائِرُ اللَّتى اَوْجَبَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهَا النّارَ : گناهان كبيره گناهانى است كه خداوند مجازات آتش براى آن ها مقرّر داشته است ».(1) مضمون اين

ص: 61


1- « نُورُ الثَّقَلَيْنِ » ، جلد 1 ، صفحه 473 .

حديث از امام باقر و امام صادق و امام علىّ بن موسى الرّضا نقل شده است .

و بنابراين به دست آوردن گناهان كبيره و شناخت آن ها با توجه به ضابطه فوق كارآسانى است و اگر ملاحظه مى كنيم ، در پاره اى از روايات تعداد كبائر ، هفت و در بعضى بيست و در بعضى هفتاد، ذكرشده منافات باآن چه دربالاگفته شدندارد، زيرا در حقيقت بعضى از اين روايات اشاره به گناهان كبيره درجه اول و بعضى به گناهان كبيره درجه دوم و بعضى به همه گناهان كبيره اشاره مى كند.

اشكال : ممكن است گفته شود كه اين آيه مردم را به گناهان صغيره تشويق مى نمايد و مى گويد : با ترك گناهان كبيره ، ارتكاب گناهان كوچك مانعى ندارد .

پاسخ : از تعبيرى كه در آيه ذكر شده پاسخ اين ايراد روشن مى شود زيرا قرآن مى گويد : « نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ : گناهان كوچك شما را مى پوشانيم » يعنى

ص: 62

پرهيز از گناهان بزرگ مخصوصا با فراهم بودن زمينه هاى آن ها ، يك نوع حالت « تقواى روحانى » در انسان ايجاد مى كند كه مى تواند آثار گناهان كوچك را از وجود او بشويد و در حقيقت آيه فوق همانند آيه « اِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ : حسنات ، سيئات را از بين مى برند » (1) مى باشد و در واقع اشاره به يكى از آثار واقعى اعمال نيك است و اين درست به اين مى ماند كه مى گوييم اگر انسان از مواد سمّى خطرناك پرهيز كند و مزاج سالمى داشته باشد مى تواند آثار نامطلوب بعضى از غذاهاى نامناسب را به واسطه سلامت مزاج ازبين ببرد.

و يا به تعبير ديگر : بخشش گناهان صغيره يك نوع « پاداش معنوى » براى تاركان گناهان كبيره است و اين خود اثر تشويق كننده اى براى ترك كبائر دارد .

ص: 63


1- ( 114 / هود ) .

چگونه گناه صغيره تبديل به كبيره مى شود ؟

ولى نكته مهمّى كه در اين جا بايد به آن توجه داشت اين است كه گناهان صغيره ، در صورتى صغيره هستند كه تكرار نشوند و علاوه بر آن به عنوان بى اعتنايى و يا غرور و طغيان انجام نگيرند ، زيرا صغائر طبق آن چه از قرآن و روايات اسلامى استفاده مى شود در چند مورد تبديل به كبيره مى گردد :

1 - « در صورتى كه تكرار گردد » همانطور كه از امام صادق نقل شده كه فرمود : « لا صَغيرَةَ مَعَ الاِْصْرارِ : هيچ گناهى با تكرار صغيره نيست » .(1)

2 - « در صورتى كه گناه را كوچك بشمرد و تحقير كند » چنان كه در نهج البلاغه مى خوانيم: «اَشَدُّ الذُّنُوبِ مَااسْتَهانَ بِهِ صاحِبُهُ: شديدترين گناهان آن است

ص: 64


1- « اصول كافى » ، جلد 2 ، صفحه 288 .

كه مرتكبش آن راكوچك بشمرد ». (1)

3 - « در صورتى كه از روى طغيان و تكبّر و گردنكشى در برابر فرمان پروردگار انجام شود » اين موضوع را از آيات مختلفى اجمالاً مى توان استفاده كرد از جمله آيه 37 سوره نازعات : «اما آن ها كه طغيان كنند و زندگى دنيا را مقدّم بشمرند جايگاهشان دوزخ است».

4 - درصورتى كه از افرادى سربزند كه موقعيّت خاصّى در اجتماع دارند و لغزش هاى آن ها باديگران برابرمحسوب نمى شود، چنان كه قرآن درباره همسران پيامبر صلى الله عليه و آله درآيه 30سوره احزاب مى گويد:«اگرشماكارزشتى انجام دهيد،مجازات آن را دو برابر خواهيد ديد» .

ص: 65


1- « نهج البلاغه » كلمات قِصار .

و از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود : « مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَيِّئَةً فَعَلَيْهِ وِزْرُها وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِها لا يَنْقُصُ مِنْ اَوْزارِهِمْ شَيْئا: هركس سنّت بدى بگذاردگناه آن براواست و همچنين گناه تمام كسانى كه به آن عمل كنند ، بدون اين كه از گناه آن ها چيزى كاسته شود » .(1)

5 - در صورتى كه از انجام گناه خوشحال و مسرور باشد و به آن افتخار كند چنان كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود : « مَنْ اَذْنَبَ ذَنْبا وَ هُوَ ضاحِكُ دَخَلَ النّارَ وَ هُوَ باكٍ : هركس گناهى كند در حالى كه خندان باشد در آتش وارد مى شود در حالى كه گريان است » .

6 - در صورتى كه عدم مجازات سريع خداوند را در برابر گناه خود دليل

ص: 66


1- « مَحَجَّةُ الْبَيْضاء » ، جلد 7 ، صفحه 1 .

بر رضايت خدا بشمرد و خود را مصون از مجازات و يا محبوب در نزد خدا بداند ، چنان كه قرآن در آيه 8 سوره « مُجادِلَة » از زبان بعضى از گناه كاران مغرور نقل مى كند كه آن ها در پيش خود مى گويند : « چرا خداوند ما را مجازات نمى كند » و سپس قرآن اضافه مى كند كه : « آتش دوزخ براى آن ها كافى است » .

گناه كبيره چيست ؟

1 - هر گناهى كه در قرآن و حديث به كبيره بودن آن تصريح شده باشد . اين قسم متجاوزاز چهل گناه است كه دراخباراهلبيت عليهم السلام تصريح شده و ما هم مطابق روايات بشرح آن مى پردازيم .

2 - هر معصيتى كه در قرآن مجيد يا سنت معتبره وعده آتش بر ارتكاب آن

ص: 67

رسيده باشد . (1)

يا اينكه ضمنا وعده عذاب باشد ، مثل فرمايش پيغمبر صلى الله عليه و آله : «مَنْ تَرَكَ الصَّلوةَ مُتَعَمِّدا فَقَدْ بَرِئَتْ مِنْهُ مِلَّةُ الاِْسْلامِ» (2) كه وعده عذاب در اين روايت به كنايه است نه به صراحت و دليل . اين مطلب مضمون روايات كثيره اى است كه حضرت باقر و حضرت صادق عليهم السلام فرموده اند : «اَلْكَبائِرُ كُلُّ ما اَوْعَدَ اللّهُ عَلَيْهِ النّارَ : گناه كبيره

ص: 68


1- وعده صريح ، مانند : «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنا مُتَعَمِّدا فَجَزآئُهُ جَهَنَّمُ خالِدا فيها و هركسى فرد باايمانى را از روى عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ است كه جاودانه در آن مى ماند» (93/نساء).
2- جامع الاحاديث جلد 4 صفحه 74 .

هر گناهى است كه خداى تعالى وعده آتش بر آن داده باشد» (1). و از صحيحه حضرت عبدالعظيم كه بعدا ذكر مى شود معلوم مى گردد كه وعده عذاب چه در قرآن باشد يا در سنت و اخبار فرقى نمى كند .

3 - هر گناهى كه در قرآن يا سنت معتبره از گناهى كه كبيره بودنش مسلم است بزرگ تر شمرده شود آن هم كبيره است . مثلاً قتل نفس از جمله گناهانى است كه كبيره بودنش به هر دو راه گذشته ثابت گرديده است . در حديث صحيح به كبيره بودنش تصريح شده و در قرآن مجيد، درآيه اى كه به آن اشاره گرديد وعده عذاب برآن داده شده است پس اگر در قرآن مجيد يا سنتى كه معتبر است تصريح شود كه فلان گناه از قتل نفس بزرگتر است آن گناه هم كبيره مى شود مانند فتنه

ص: 69


1- (وسائل كتاب جهاد جلد 11 صفحه 250) .

كردن كه در قرآن مجيد مى فرمايد از قتل نفس بزرگ تر است : «وَالْفِتْنَةُ اَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ: پس يقينا فتنه هم از گناهان كبيره است . (1)

4 - هر گناهى كه نزد متدينين و متشرعين ، بزرگ شمرده شود بطورى كه يقين حاصل شود كه بزرگى آن منتهى به زمان معصوم مى گردد ، مانند نجس نمودن مسجد از روى علم و عمد و به قصد هتك احترام خانه خدا ، يا پرتاب كردن و انداختن قرآن مجيد ، به قصد هتك آن .

انواع گناهان كبيره

1 - شرك به خدا

اولين گناه كبيره شرك به خداى تعالى است و به كبيره بودن آن ، حضرت

ص: 70


1- (217 / بقره) .

رسول و حضرت اميرالمؤمنين و صادق و كاظم و رضا و جواد عليهم السلام تصريح فرموده اند بلكه از حضرت صادق عليه السلام مرويست كه : اَكْبَرُ الْكَبائِرِ الشِّرْكُ بِاللّهِ : از هر گناه كبيره بزرگ تر شرك به خدا است . (1)

و دليل بر اينكه بزرگ ترين گناهِ كبيره است ، فرمايش پروردگار است ، مى فرمايد : اِنَّ اللّهَ لا يَغْفِرُ اَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مادُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ : خدا نمى آمرزد شرك آورده شده به او را و غير شرك را از هركه بخواهد مى آمرزد.(2) يعنى اگر كسى مشرك از دنيا برود آمرزيده شدنى نيست و غير از شرك قابل آمرزش مى باشد .

ص: 71


1- (وسائل الشّيعه كتاب جهاد) جلد 11 صفحه 254 اصول كافى جلد 2 صفحه 278.
2- (48 / نساء) .

2 - يأس

دوم از گناهان كبيره نااميدى از رحمت الهى است . «اَلْيَأس مِنْ رَوْحِ اللّه » روح در لغت نسيمى را مى گويند كه انسان از آن لذّت و راحت مى برد .

چون سبب يأس از پروردگار عالم اعتقاد نداشتن به قدرت و كرم و رحمت بى پايان او است در قرآن مجيد آن را از صفات كفار قرار داده و مى فرمايد « اِنَّهُ لا يَايْئَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْكفِرُونَ : نااميد از رحمت الهى نمى شود مگر كسى كه كافر است» . (1)

3 - اَلْقُنوطُ مِنْ رَحْمَةِ اللّه

قنوط نوميدى از رحمت الهى است كه در قلب رسوخ نموده و قباحت آن كم

ص: 72


1- (87 / يوسف) .

شده است ؛ و در بيان فرق يأس و قنوط چنين فرموده اند كه قنوط اخص است زيرا يأس تنها نوميدى قلب است هرگاه اين نوميدى شديد شود بطورى كه به ظاهر هم سرايت نمايد و از كلماتش نوميدى تراوش كند كه اگر شخص باهوش او را ملاقات نمايد آثار نااميدى را از ظاهرش درك مى كند اين حال ، قنوط ناميده مى شود ، پس قانط كسى است كه آثار نوميدى از كلماتش هويدا باشد .

قرآن كريم در اين باره مى فرمايد : «وَ هُوَ الَّذى يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا : او است خدايى كه باران را مى فرستد پس از اينكه خلق نااميد شده بودند» (1).

4 - اَلاَْمْنُ مِنْ مَكْرِ اللّه

چهارم از گناهان كبيره امن از مكر الهى است به اينكه انسان از انتقام پنهانى و

ص: 73


1- (28 / شورى) .

ناگهانى و قهر خفى خدا ايمن و راحت نشيند و از سرعت در انتقام ناگهانى او نينديشد و در دل از اينكه به واسطه صدور گناه ، دچار عذاب گردد ، ترسى نداشته باشد .

در قرآن مجيد سوره اعراف آيات 97 و 98 و 99 مى فرمايد : « اَفَاَمِنَ اَهْلُ الْقُرىآ اَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا بَياتا وَهُمْ ناآئِمُونَ : آيا مردم قريه ها و آبادى ها ايمنند از اينكه عذاب ما شبانه هنگامى كه در خوابند به ايشان برسد» (1) . يعنى از شبيخون قهر و انتقام الهى به جزاى گناهانشان هنگامى كه در خوابند كه يك نوع از مكر است بايد بترسند .

آيا مردم قريه ها ايمنند كه عذاب ما نيم روز هنگامى كه سرگرم

ص: 74


1- (97 / اعراف) .

كارهاى دنيوى هستند ايشان را دريابد ؟ اَوَ اَمِنَ اَهْلُ الْقُرىآ اَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنا ضُحًى وَ هُمْ يَلْعَبُونَ : يعنى گنهكاران بايد از رسيدن عذاب الهى به آنها هنگامى كه در غفلت و سرگرم شهوات نفسانى و كارهاى دنيوى هستند بيمناك باشند» . (1)

اَفَاَمِنُوا مَكْرَ اللّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ: مگر از مكر و تدبير خدا ايمن شده اند پس (بدانند) كه از عذاب ناگهانى و غافلگيرى خداوند ايمن نمى شوند جز زيانكاران . (2)

در اين سه آيه شريفه از ايمن بودن و نترسيدن از عذاب الهى نهى فرموده و در آخر آيه ايمنان از عذاب را زيان كاران خوانده است و لازمه آن وعده عذاب در

ص: 75


1- (98 / اعراف).
2- (99 / اعراف).

آخرتست زيرا اهل نجات و بهشت را زيان كار نمى گويند و در قرآن مجيد جز به كفار و فجار كه اهل عذابند زيان كار گفته نشده و خلاصه پس از تصريح ائمه عليهم السلام به كبيره بودن گناه امن از مكر الهى و وعده عذاب بر آن در قرآن مجيد ، كبيره بودن آن مسلم است و نيز ايمن بودن از مكر الهى و آرامش خاطر از عقوبت و مجازات خداوندى و بى باكى از گناهكارى جرأت و جسارت بر پروردگار عالم است و وعده هاى عذاب بر گناهان را منكر شدن و جلالت و عزت و عظمت خدا را سبك شمردن و بى اعتنايى كردن است و هريك از جرأت بر خدا و انكار وعيدهاى او و استخفاف به شأن او و كوچك و خوارگرفتن امر و نهى اوگناه كبيره قطعى است.

5 - آدمكشى

پنجم از گناهان كبيره كشتن كسى است كه خدا و پيغمبر صلى الله عليه و آله اذن در كشتن او نداده اند . اين گناه از گناهانى است كه خداى تعالى در قرآن مجيد صريحا بر آن

ص: 76

وعده عذاب داده از جمله مى فرمايد : «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنا مُتَعَمِّدا فَجَزآئُهُ جَهَنَّمُ خالِدا فيها وَ غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ اَعَدَّ لَهُ عَذابا عَظيما : هركس مؤمنى را از روى عمد و قصد بكشد پاداشش دوزخ است ، در حالى كه در آن جاودان مى باشد و خشم خدا بر او است و او را از رحمت خود دور ساخته و عذاب بزرگى را برايش آماده ساخته است» . (1)

در اين آيه شريفه پنج تهديد بر قتل نفس فرموده و جزاى آن قرار داده است ، جهنم و هميشگى بودن در آن ، غضب ، لعنت ، عذاب بزرگ .

خودكشى هم قتل است : در آيه ديگر مى فرمايد : خودتان را بناحق نكشيد (چون همه مؤمنين از روى حقيقت در حكم نفس واحدند ؛ اين است كه مى فرمايد : نفس هاى خودتان را نكشيد) يا اينكه نفس خود را نكشيد و خود را براى بتان

ص: 77


1- (93 / نساء).

قربانى نكنيد . وَ لا تَقْتُلُوآا اَنْفُسَكُمْ اِنَّ اللّهَ كانَ بِكُمْ رَحيماوَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ عُدْوانا وَ ظُلْما فَسَوْفَ نُصْليهِ نارا وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللّهِ يَسيرا : يا اينكه در هنگام غضب خود را انتحارنكنيد ، به درستى كه خداوند به شما اهل ايمان مهربان است و كسى كه از روى تعدى و تجاوز به غير و ستم بر خود قتل نفس نمايد، زود باشد كه او را در آتشى سخت درآوريم و اين بر خدا سهل و آسان است» .(1)

6 - عقوق والدين

ششم از گناهان كبيره عقوق والدين است . در قرآن مجيد از قول عيسى بن مريم حكايت مى فرمايد : وَ بَرّا بِولِدَتى وَ لَمْ يَجْعَلْنى جَبّارا شَقِيّا : كه خداوند مرا نيكوكار به مادرم قرار داد و مرا ستمكار و بدعاقبت قرار نداد به سبب ترك نيكى به مادرم» (2).

ص: 78


1- (33 / نساء) .
2- (32 / مريم).

و سبب اينكه ذكر پدر نكرده اين است كه آن حضرت پدر نداشت و لذا قبل از اين آيه در حكايت حضرت يحيى عليه السلام ذكر پدر و مادر هر دو شده است . وَ بَرّا بِولِدَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ جَبّارا عَصِيّا : او نسبت به پدر و مادرش نيكوكاربود و جبار (و متكبر) و عصيانگر نبود».(1)

و در اين دو آيه شريفه عاق والدين را به سه صفت ياد فرموده :

جبار (گردنكش و ستمگر) شقى (تيره بخت) ، عصى (نافرمانى كننده و گنهكار) و به هريك از آنها وعده عذاب سخت داده شده ، چنانچه درباره جبار مى فرمايد «وَ خابَ كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ مِنْ وَرائِه جَهَنَّمُ وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَديدٍ يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسيغُهُ وَ يَأْتيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِنْ وَرائِه

ص: 79


1- (14 / مريم).

عَذابٌ غَليظٌ : و نوميد شد هر گردنكش كينه ورزى پشت سر او است دوزخ و نوشانيده شود از آب چرك خون آلود ، جرعه اى از آن به دهان مى برد ولى نتواند فرو برد (او را گوارا نباشد) و مرگ از هر سوى به او رو آورد ليكن مردنى نيست و از پس او است عذابى سخت و انبوه» .(1)

و درباره شقى مى فرمايد : «فَاَمَّا الَّذينَ شَقُوا فَفِى النّارِ لَهُمْ فيها زَفيرٌ وَ شَهيقٌ خلِدينَ فيها مادامَتِ السَّمواتُ وَ الاَْرْضُ اِلاّ ما شاآءَ رَبُّكَ اِنَّ رَبَّكَ فَعّالٌ لِما يُريدُ : اما آنها كه بدبختند در آتشند و ايشان را در آتش ناله اى زار و خروشى سخت باشد ، در آن آتش هميشه تا آسمان ها و زمين برپا است جاويدانند مگر آنچه كه پروردگارت خواهد» (2) . و درباره عصى مى فرمايد : «وَ مَنْ يَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نارا خالِدا فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ : و آن كس كه نافرمانى خدا و پيغمبرش كند و بگذرد از

ص: 80


1- (15 و 16 و 17 / ابراهيم).
2- (106 و 107 / هود).

مرزهاى خدا (و از حدود خويش تجاوز كند) فرو بردش در آتش كه جاودان در آن باشد و عذابى خواركننده برايش باشد» . (1)

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : «اِيّاكُمْ وَ عُقُوقُ الْوالِدَيْنِ فَاِنَّ ريحَ الْجَنَّةِ يُوجَدُ مِنْ مَسيرَةِ اَلْفِ عامٍ وَ لا يَجِدُها عاقٌّ وَ لا قاطِعُ رَحِمٍ : از آزردن والدين بپرهيزيد به درستى كه بوى بهشت از هزارسال راه استشمام مى شود ولى عاق والدين و قاطع رحم آن رانمى يابند»(2).

عقوق چيست : مجلسى در شرح كافى گويد : عقوق والدين به اين است كه فرزند حرمت آن ها را رعايت نكند و بى ادبى نمايد و آن ها را به سبب گفتارى يا رفتارى برنجاند و آزار و اذيت كند و در چيزهايى كه عقلاً و شرعا مانعى ندارد نافرمانى از آنها نمايد و اين عقوق گناه كبيره است و دليل بر حرمت آن كتاب و سنت و

ص: 81


1- (14 / نساء).
2- (وسائل الشّيعه).

اجماع خاصه و عامه است . از حضرت صادق عليه السلام مرويست كمترين عقوق (ناسپاسى والدين) گفتن اف است (به روى پدر و مادر) و اگر خدا چيزى را از آن آسان تر مى دانست از آن نهى مى كرد . و نيز از عقوق است به پدر يا مادر نگاه خيره و تند كردن .(1) و از اميرالمؤمنين مرويست از عقوق است محزون ساختن پدر يا مادر (2) و از موارد قطعى عقوق كه گناه كبيره است ترك بر واجب مانند نفقه (مخارج روزانه ، لباس و مسكن) در صورت احتياج پدر يا مادر مى باشد و بطور كلى آزردن خاطر والدين و رنجاندن و ناراحت ساختن آنها عقوق و حرام مسلم است . روايات در اين مقام بسيار و به آنچه ذكر شد اكتفا مى شود .

وجوب نيكى به پدر و مادر : از آيات قرآن مجيد و اخبار اهل بيت عليهم السلام استفاده

ص: 82


1- كافى باب العقوق .
2- مرآت العقول مجلسى .

مى شود كه نه تنها عقوق والدين . يعنى آزردن و رنجاندن آنها حرام و از گناهان كبيره است بلكه احسان و نيكى كردن و اداء حق آنها واجب است و ترك آن حرام مى باشد.

اينك به بعضى از آيات اشاره مى شود :

1 - در سوره بقره مى فرمايد : «وَ بِالْوالِدَيْنِ اِحْسانا» .(1)

2 - وَ وَصَّيْنَاالاِْنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْنا : سفارش نموديم انسان را كه به والدين خود نيكى نمايد».(2)

3 - «اَنِ اشْكُرْلى وَلِوالِدَيْكَ:به انسان امرنموديم كه مرا ووالدينش راسپاسگزارى نمايد».(3)

ص: 83


1- 83 / بقره.
2- (13 / لقمان) .
3- (13 / لقمان).

شكر از والدين را همراه شكر خود ذكر مى فرمايد و شكى در وجود شكر پروردگار عالم عقلاً نيست ، پس شكر والدين هم واجب است .

4 - «وَ قَضى رَبُّكَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِيّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ اِحْسانا اِمّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ اَحَدُهُما اَوْكِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنْهَرْ هُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريما وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانى صَغيرا : حكم كرد پروردگارت كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر خود نيكى نمائيد».(1)

در اينجا نيكى به پدر و مادر را رديف عبادات خود قرار داده است و چنانچه عبادت خدا واجب است احسان به والدين هم واجب مى باشد .

ص: 84


1- (24 و 25 / اسرى).

بعد مى فرمايد : «اگر پيرى به پدر يا مادر يا هر دو برسد ؛ و محتاج خدمت تو گردند به ايشان اف مگو (در حال انزجار و به تنگ آمدن از كسى اين كلمه استعمال مى شود و حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد : اگر لفظى كمتر از كلمه اف در ترك عقوق والدين بود آن را ذكر مى فرمود و از آن نهى مى كرد) و زجر مكن و بانگ بر ايشان مزن و سخن ايشان را پاسخ درشت مده و به آنها سخن نيكو از روى حرمت و ادب بگو (يعنى آن ها را به نام مخوان بلكه بگو يا اباه يا اماه يا سيدى يا سيدتى) و بال تذلل و فروتنى را برايشان فرود آور و به ايشان تكبر منما بلكه از روى رحمت و بخشش برايشان تلطف كند (چون تا ديروز تو محتاج ايشان بودى و امروز آنها به تو نيازمندند كه خدمت ايشان را بنمائى و دعا كن درباره ايشان و بگو پروردگارا رحم كن و ببخشاى پدر و مادرم را همچنانكه مرا در

ص: 85

خردى پرورانيدند» . (1)

نيكى به والدين ، مسلمان و كافر ندارد : فرقى در حرام بودن عقوق و واجب بودن نيكى به والدين نيست بين اينكه مؤمن باشند و اهل عبادت و طاعت يا اينكه كافر باشند و معصيت كار . چنانچه در سوره لقمان مى فرمايد : «وَاِنْ جاهَداكَ عَلى اَنْ تُشْرِكَ بى ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِى الدُّنْيا مَعْرُوُفاً : اگر كوشش كنند پدر و مادر كه براى خدا آنچه كه نمى دانى ، شريك قرار دهى يعنى از روى تقليد كوركورانه ترا امر به شرك كنند ، پس ايشان را فرمان مبر در اين دستور ولى با ايشان در دنيا به نيكى و خوبى مصاحبت كن كه پسنديده شرع و مقتضاى كرم باشد» .(2)

استثناپذير نيست : «عَنْ اَبىجَعْفَرٍ عليه السلام ثَلاثٌ لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لاَِحَدٍ فيهِنَّ

ص: 86


1- (24 و 25 / اسرى) .
2- (15 / لقمان) .

رُخْصَةً : اَداءُ الاَْمانَةِ اِلَى الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبِرِّ وَ الْفاجِرِ وَ بَرُّالْوالِدَيْنِ بِرَّيْنِ كانا اَوْ فاجِرَيْنِ : حضرت باقر عليه السلام فرمود : سه چيز است كه خداوند استثنايى در آن قرار نداده است . رد امانت به صاحبش ، مؤمن باشد يا كافر ، وفاى به عهدى كه با كسى نموده مؤمن باشد يا كافر ، نيكى به والدين مؤمن يا كافر» . (1)

7 - قطع رحم

هفتم از گناهان كبيره قطع رحم است .

1 - در سوره بقره مى فرمايد : «اَلَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما اَمَرَاللّهُ بِهِ اَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِى الاَْرْضِ اوُلئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ : آنهايى كه عهد الهى را پس از بستن پيمان مى شكنند و مى برند آن چيزى را كه خداوند

ص: 87


1- (اصول كافى جلد 2 صفحه 129) .

امر به پيوستن آن فرموده (قطع رحم مى كنند) و در روى زمين فساد مى كنند، ايشان زيانكارانند». (1)

خاسر در قرآن مجيد بر كسى كه در آخرت معذب است اطلاق مى شود و به قرينه دو آيه بعد معلوم مى شود خاسر در قاطع رحم ملعون مى باشد .

2 - در سوره رعد مى فرمايد : «وَ الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ ميثقِه وَ يَقْطَعُونَ ما اَمَرَ اللّهُ بِه اَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِى الاَْرْضِ اوُلئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ : آنانكه پيمان خداى را پس از محكم شدن مى شكنند و مى برند آنچه را كه خدا به پيوند آن امر فرموده و در زمين فساد مى كنند برايشان لعنت و محروميت از رحمت خدا است و براى ايشان جايگاه بدى است يعنى جايشان در دوزخ است» . (2)

ص: 88


1- (25 / بقره).
2- (25 / رعد).

3 - در سوره محمد صلى الله عليه و آله مى فرمايد : «فَهَلْ عَسَيْتُمْ اِنْ تَوَلَّيْتُمْ اَنْ تُفْسِدوُا فِى الاَْرْضِ وَ تُقَطِّعُوا اَرْحامَكُمْ اوُلئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللّهُ فَاَصَمَّهُمْ وَ اَعْمى اَبْصارَهُمْ : آيا از شما توقع است و غريب و بعيد نيست كه اگر متولى امور مردم شويد در زمين فساد كنيد و از خويشان خود ببريد ، آن گروه مفسد و قاطع رحم ، كسانى اند كه خداى تعالى آنها را از رحمت خود دور فرموده و كر كرده و چشمان را كور فرموده» ؟ (1)

بدترين اعمال نزد خدا : جاءَ رَجُلٌ اِلَى النَّبِىِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ اَىُّ الاَْعْمالِ اَبْغَضُ اِلَى اللّهِ فَقالَ الشِّرْكُ بِاللّهِ قالَ ثُمَّ ماذا فَقالَ صلى الله عليه و آله قَطيعَةُ الرَّحِمِ قالَ ثُمَّ ماذا فَقالَ صلى الله عليه و آله اَلاَْمْرُ بِالْمُنْكَرِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمَعْرُوفِ. مردى به پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد : كدام عمل نزد خداوند برتر و مبغوض تر است ؟ فرمود : شريك قرار دادن براى او، گفت: پس از آن چيست؟

ص: 89


1- (22 و 23 / محمّد).

فرمود : قطع رحم ، گفت : پس از آن چيست ؟ فرمود : امر به منكر و نهى از معروف».(1)

8 - خوردن مال يتيم

هشتم از گناهان كبيره ، خوردن مال يتيم يعنى طفلى كه به حد بلوغ نرسيده و پدرش مرده است مى باشد . و از گناهانى است كه خداوند وعده آتش بر آن داده بلكه تصريح به كبيره بودن آن فرموده و مى فرمايد : «اِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ اَمْوالَ الْيَتامى ظُلْما اِنَّما يَأْكُلُونَ فى بُطُونِهِمْ نارا وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيرا : به درستى كه آنان كه با جرأت مى خورند و تلف مى نمايند اموال يتيمان را از روى بيدادگرى و ستم ، جز اين نيست كه در شكم هاى خويش آتشى را مى خورند (يعنى پر مى سازند شكم هاى خود را به چيزى كه ايشان را به آتش جهنم مى كشاند) و زود باشد كه در آتش افروخته شده انداخته

ص: 90


1- (كافى).

شوند» . (1) در تفسير كبير مذكور است كه روز قيامت خورنده مال يتيم كه به محشر وارد مى شود آتشى از درون او زبانه مى كشد و دود از دهان و بينى و گوش و چشمش بيرون مى آيد ، به اين نشانه همه كس او را مى شناسد كه خورنده مال يتيم است . و جمله «سَيَصْلَوْنَ سَعيرا» نهايت تهديد است تا معلوم شود كه خوردن مال يتيم سبب تام براى داخل شدن در آتش جهنم است نه سبب ناقص ضعيفه ، بلكه كبيره اى است از كبائر عظيمه .

9 - ربا خوارى

نهم از گناهان كبيره اى كه به كبيره بودنش تصريح شده ربا است كه در لغت به معنى زيادت مى باشد . و از جمله گناهانى است كه در قرآن مجيد بر آن وعده

ص: 91


1- (10 / نساء) .

عذاب داده شده بلكه تشديد عذاب آن را بيش از بسيارى از كبائر مى فرمايد .

در سوره آل عمران مى فرمايد : «يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبوا اَضْعافا مُضاعَفَةً وَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَ اتَّقُوا النّارَ الَّتى اُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ : اى كسانى كه ايمان آورده ايد ربا مخوريد ، چيزى كه داده ايد چند برابر بازمستانيد و افزونى و زيادتى مطلبيد و از مخالفت خداوند بپرهيزيد تا رستگار شويد و بترسيد از آتشى كه براى كافران آماده شده است» . (1)

يعنى آتشى كه در اصل براى كافران است شما خودتان را به واسطه خوردن ربا ، سزاوار آن نكنيد .

ص: 92


1- (130 و 131 / آل عمران).

10 - زنا

دهم از گناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده زنا است . قرآن كريم در اين مورد مى فرمايد : «وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللّهِ اِلها اخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتى حَرَّمَ اللّهُ اِلاّ بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ اَثاما يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيمَةِ وَ يَخْلُدْ فيهِ مُهانا : از جمله صفات بندگان خدا آن است كه نپرستند و نخوانند با خداى به حق ، خداى ديگرى را (يعنى مشرك نباشند) و آن نفسى كه خدا كشتنش را حرام فرموده نكشند و زنا نكنند و كسى كه اين ها را به جا آورد (شرك ، قتل ، زنا) برسد و ببيند جزاى خود راكه شكنجه اش در روزقيامت دوچندان است و هميشه به خوارى درآتش است».(1)

و در سوره بنى اسرائيل مى فرمايد: «وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى اِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ

ص: 93


1- (68 و 69 / فرقان).

سَبيلاً : و نزديك زنا مشويد و گرد آن نگرديد به درستى كه آن خصلتى زشت و كارى فجيع و بد راهى است» .(1)

زيراكه زنا سبب قطع نسب ها و هيجان فتنه ها و باطل كردن مواريث و صله رحم و حقوق پدران بر فرزندان و حقوق فرزندان بر پدران است .

آثار دنيوى و اخروى زنا : عَنْ اَبىعَبْدِاللّهِ عليه السلام قالَ لِلزّانى سِتُّ خِصالٍ ثَلاثٌ فِى الدُّنْيا وَ ثَلاثٌ فِى الاْخِرَةِ اَمَّا الَّتى فِى الدُّنْيا فَيَذْهَبُ بِنُورِ الْوَجْهِ وَ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ يُعَجِّلُ الْفَناءَ وَ اَمَّا الَّتى فِى الاْخِرَةِ فَسَخَطُ الرَّبِّ وَ سُوءُ الْحِسابِ وَ الْخُلُودُ فِى النّارِ : امام باقر عليه السلام فرمود : زنا شش اثر دارد : سه اثر در دنيا سه اثر در آخرت ، اما آثار دنيويه زنا ، آبرو را مى برد ، رزق را كم مى كند و مرگ و نيستى را نزديك مى نمايد اما آثار اخرويه آن

ص: 94


1- (32 / اسرى).

پس غضب پروردگار و سختى حساب و دخول در آتش و جاودان ماندن آن را ايجاب مى نمايد» . (1)

11 - لِواط

يازدهم از گناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده لِواط است و حرمت و عقوبت آن از زنا شديدتر است . از حضرت صادق عليه السلام مرويست كه :

«عَنْ اَبىعَبْدِاللّهِ عليه السلام قالَ : سَمِعْتُهُ يَقُولُ حُرْمَةُ الدُّبُرِ اَعْظَمُ مِنْ حُرْمَةِ الْفَرْجِ وَ اَنَّ اللّهَ اَهْلَكَ اُمَّةً لِحُرْمَةِ الدُّبُرِ وَ لَمْ يُهْلِكْ اَحَدا لِحُرْمَةِ الْفَرْجِ : حرمت لواط از زنا بيشتر است ، به درستى كه خداوند قومى را براى عمل لواط هلاك فرمود (قوم لوط) ولى

ص: 95


1- (فروع كافى باب الزنا جلد 5 صفحه 541).

كسى را براى زنا هلاك نفرمود».(1)

لواط كار به قوم لوط ملحق مى شود : در زمان عمر ، غلامى كه مولاى خويش را كشته بود پس از اقرار ، عمر امر به كشتنش نمود ، حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از غلام پرسيد چرا مولاى خودت را كشتى ؟ عرض كرد به زور با من لواط كرد پس او را كشتم آن حضرت از اولياى مقتول پرسيد آيا او را دفن كرده ايد ؟ گفتند : آرى هم اكنون از دفنش مى آئيم پس به عمر فرمود غلام را تا سه روز نگهدارد و پس از سه روز اولياى مقتول حاضر شوند . پس از گذشتن سه روز آن حضرت به اتفاق عمر و اولياى مقتول بر سر قبرش آمدند از اوليايش پرسيدند اين قبر صاحب شماست ؟ گفتند آرى ، سپس فرمود قبر را بشكافيد تا به لحد برسيد ،

ص: 96


1- (وسائل كتاب نكاح باب 17 صفحه 249).

چون به لحد رسيدند و آن را برداشتند جنازه را نديدند ، پس آن حضرت تكبير گفت و فرمود : به خدا قسم دروغ نگفتم شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هركس از امت من ، عمل قوم لوط را مرتكب شود و بدون توبه از دنيا برود پس در قبرش بيش از سه روز نمى ماند تا اينكه زمين او را فرو مى برد و به جائى كه قوم لوط هستند و هلاك گرديده اند ملحق مى نمايد پس در زمره ايشان محشورمى شود.(1)

12 - قذف

دوازدهم از گناهان كبيره، قذف است و آن نسبت دادن زنا يا لواط به زن يا مرد مسلمان پاكدامن دادن است. و نيز در قرآن مجيد بر آن وعده عذاب داده شده است، در سوره نور مى فرمايد: اِنَّ الَّذينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ

ص: 97


1- (معالم الزلفى) .

لُعِنُوا فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ وَ اَيْديهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ : آنان كه به زنان پاكدامن نسبت زنا مى دهند كه از آنچه به ايشان نسبت مى دهند بى خبران و اهل ايمانند ، دور كرده شده اند در دنيا (از نام نيك) و در آخرت (از رحمت) و براى ايشان شكنجه بزرگى است در روزى كه زبانشان و دست و پايشان بر آنچه كرده اند گواهى دهند». (1)

دشنام هم حرام است : غير از قذف هر نوع فحش و دشنام كه به مسلمان غيرمتظاهر به فسق داده شود و موجب اذيتش شود ، حرام است و تعزيرش با شرايطى واجب مى شود ، مثل اينكه بگويد : اى فاسق ، اى شرابخوار ، اى خوك ، اى سگ ، و مثل اينكه او را به بعضى از امراض سرزنش كند مثلاً بگويد

ص: 98


1- (23 و 24 / نور) .

اى كور ، كچل، شل و نظائر اين ها .

و در مستدرك الوسائل است كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : اگر مردى به مرد ديگر بگويد فاسق يا خبيث يا كافر يا منافق با حمار بايد او را سى و نه تازيانه بزنند .

در حرمت دشنام فرقى بين رحم و اجنبى نيست و همچنين دشنام به خدمتگزار و شاگرد باديگران فرقى ندارد .

دشنام و روايات: اخبار وارده دراين باب بسياراست ازآن جمله امام صادق عليه السلام مى فرمايد : قال ابو عبداللّه عليه السلام «اَلْبَذاءُ مِنَ الْجَفاءِ وَ الْجَفاءُ فِى النّارِ : هرزه گويى جفاكاريست و جفاكار در آتش است» . (1)

ص: 99


1- (اصول كافى باب البذاء صفحه 245 جلد 2) .

13 - شراب خوارى

سيزدهم از گناهان كبيره شرب خمر است و در قرآن مجيد از آن به گناه بزرگ تعبير فرموده در آنجاكه مى فرمايد:

«يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فيهِما اِثْمٌ كَبيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ اِثْمُهُما اَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما : از مى و قمار ترا مى پرسند ، بگو در آن دو گناه بزرگى است و سودهائى براى مردمان دارد ولى گناه آنها از آن بزرگ تر است» . (1)

14 - قِمار

چهاردهم از گناهان كبيره اى كه به كبيره بودنش تصريح شده قِمار است چنانچه خداى تعالى در سوره بقره مى فرمايد : «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ

ص: 100


1- (219 / بقره) .

قُلْ فيهِما اِثْمٌ كَبيرٌ ... : حكم مى و قِمار را از تو مى پرسند بگو در هر دو گناه بزرگى است» .(1)

و تعبير به گناه بزرگ در قرآن مجيد تنها درباره شراب و قمار است .(2)

15 - اشتغال به ملاهى

سرگرمى به آلات بيهوده و لهو و لعب : پانزدهم از گناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده ، سرگرمى به آلات مناسب مجالس فساد و قمار مى باشد . چنانچه در روايت فضل بن شاذان از حضرت رضا عليه السلام در ضمن شماره كبائر مى فرمايد : «والاشتغال بالملاهى» .

ص: 101


1- (اصول كافى باب البذاء صفحه 245 جلد 2) .
2- (219 / بقره) .

و به اتفاق جميع فقهاء ساختن و خريد و فروش آلات لهو و معامله اش باطل است و مانند آلات قمار ، نگهداريش نيز حرام و از بين بردنش واجب است . چنانچه در ضمن حديث مفصلى كه در كتاب تحف العقول از حضرت صادق عليه السلام نقل مى كند و همچنين شيخ حر عاملى در فصول المهمه روايت مى كند كه حضرت فرمود:صنعتى راكه هيچ جهت حلالى درآن نباشد و جزشر و فساد چيزى برآن مترتب نيست ... .

16 - غناء

شانزدهم از گناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده غناء است . چنانچه در روايت اعمش از حضرت صادق به آن تصريح گرديده ونيز در موثقه محمدبن مسلم از حضرت باقر عليه السلام : قالَ عليه السلام اَلْغِناءُ مِمّا وَعَدَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْهِ

ص: 102

النّارَ : از گناهانى است كه خداوند بر آن وعده عذاب داده است» . (1)

غِناء چيست ؟ مرحوم سيّد در رساله وسيله اين طور مى فرمايد :

«اَلْغِناءُ حَرامٌ فِعْلُهُ وَ سَماعُهُ وَ التَّكَسُّبُ بِه وَ لَيْسَ هُوَ مُجَرَّدُ تَحْسينِ الصَّوْتِ بَلْ هُوَ مَدُّ الصَّوْتِ وَ تَرْجيعِه بِكَيْفِيَّةٍ خاصَّةٍ مُطْرِبَةٍ تُناسِبُ مَجالِسَ اللَّهْوِ وَ مَحافِلَ الاِْسْتيناسِ وَ الطَّرَبِ وَ يُؤالِمُ مَعَ آلاتِ الْمَلاهى وَ اللَّعْبِ : غناء حرام است و گوش دادن به آن و كسب كردن به آن حرام است و آن عبارت است از كشيدن صدا و گردانيدن آواز در حلق به كيفيت مخصوصه اى كه طرب آور و مناسب مجالس لهو و لعب و محفل اهل معصيت و طرب باشد» .

طرب را در صحاح اين طور معنى كرده : «اَلطَّرَبُ خِفَّةٌ يُصيبُ الاِْنْسانَ لِشِدَّةِ

ص: 103


1- (فروع كافى كتاب الاَشْرِبَة باب الغِناء جلد 6 صفحه 431) .

حُزْنٍ اَوْ سُرُورٍ : طرب حالتى است كه به سبب اندوه زياد يا خوشحالى فوق العاده به انسان دست مى دهد» . (1)

صداى خوب مانعى ندارد : ولى اگر تنها صداى خوب و كشانيدن و گردانيدن در حلق بدون كيفيت مزبورباشد (طرب آور نباشد) مانعى ندارد عن ابى عبداللّه عليه السلام قالَ : قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله چنانچه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اِقْرَؤُوا الْقُرْآنَ بِاَلْحانِ الْعَرَبِ وَ اَصْواتِ ها وَ اِيّاكُمْ وَ لُحُونَ اَهْلِ الْفِسْقِ وَ اَهْلِ الْكَبائِرِ فَاِنَّهُ سَيَجىءُ اَقْوامٌ يُرَجِّعُونَ الْقُرْآنَ تَرْجيعَ الْغِناءِ وَ النَّوْحِ وَ الرَّهْبانِيَّةِ لا يَجُوزُ تَراقيهِمْ قُلُوبُهُمْ مَقْلُوبَةٌ وَ قُلُوبُ مَنْ يَعْجِبُهُ شَأْنُهُمْ : قرآن را با لحن و لهجه عرب بخوانيد و از خواندن و لهجه اهل فسق و گناهان كبيره بپرهيزيد ، به درستى كه مردمانى مى آيند كه در خواندن قرآن

ص: 104


1- (صحاح قاموس) .

ترجيع مى كنند مانند ترجيع غنائى (يعنى به كيفيت غناء قرآن را مى خوانند) و مثل خواندن نوحه گر و رهبانيه (چنانچه بين نصارا متداول است) و قرآن از گلوى آنها نمى گذرد (يعنى مقصودشان تدبر درمعانى قرآن نيست بلكه آوازخوانى است) دل هاى ايشان و كسانى كه كارشان رامى پسندند وارونه و ازحق كج است».(1)

17 - دروغ

هفدهم از گناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده دروغ گفتن است ، شيخ انصارى عليه الرحمه در مكاسب محرمه مى فرمايد ، دروغ گفتن حرام است به حكم قطعى عقول بشرى و جميع اديان آسمانى و در شرع مقدس اسلام حرمت آن به ادله اربعه : كتاب ، اجماع ، سنت و عقل ثابت است و كبيره بودنش از قرآن و

ص: 105


1- (وسائل الشيعه كتاب صلوة) .

احاديث استفاده مى گردد .

در سوره نحل مى فرمايد : «اِنَّما يَفْتَرِى الْكَذِبَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاياتِ اللّهِ : جز اين نيست كه مى بافند دروغ را كسانى كه ايمان نياورده اند و تصديق نكرده اند نشانه هاى خداوند را»(1). يعنى دروغگويان به آيات خداوند ندارد .

و از چند آيه قرآن استفاده مى شود كه دروغگو مستحق لعنت و سزاوار خشم پروردگار عالم است . «فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْكاذِبينَ (2) اَنَّ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَيْهِ اِنْ كانَ مِنَ الْكاذِبينَ. (3)

دروغ از شراب بدتر است : اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ اَقْفالاً وَ جَعَلَ مَفاتيحَ تِلْكَ

ص: 106


1- (16 / نحل) .
2- (61 / آل عمران) .
3- (7 / نور) .

الاَْقْفالِ الشَّرابَ ، وَ الْكِذْبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرابِ : حضرت باقر عليه السلام فرمود : «خداوند براى شر قفل هائى قرار داده و كليد آن شراب است و دروغ بدتر از شراب است» . (1)

دروغگو ، از نماز شب محروم است و در نتيجه از بركاتى كه اين عبادت بزرگ دارد محروم مى ماند كه از آن جمله از سعه رزق بى بهره است چنانچه روايت شريفى از حضرت صادق عليه السلام به اين مضمون مرويست . «اِنَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ الْكِذْبَ فَيَحْرُمُ بِها صَلوةَ اللَّيْلِ فَاِذا حَرُمَ صَلوةَ اللَّيْلِ حَرُمَ بِهَا الرِّزْقَ». (2)

گوش دادن به دروغ هم حرام است : بايد دانست همانطور كه دروغ بر دروغگو حرام است ، نقل ديگرى هم حرام و همچنين ثبت كردن و نوشتن يا خواندن و

ص: 107


1- (اصول كافى كتاب الايمان والكفر باب الكذب صفحه239 جلد2).
2- (بحارالانوار) .

گوش دادنش هم حرام مى باشد و در چند جاى از قرآن در مذمت يهود و منافقان مى گويد :

«سَمّاعونَ لِلْكَذِب» و صدوق از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه از آن حضرت پرسيدند : «سُئِلَ عَنِ الصّادِقِ عليه السلام اَيَحِلُّ الاِْسْتِماعُ لَهُمْ فَقالَ عليه السلام لا قالَ عليه السلام مَنْ اَصْغى اِلى ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَاِنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَاللّه َ وَ اِنْ كانَ النّاطِقُ عَنْ اِبْليسَ فَقَدْ عَبَدَ اِبْليسَ : آيا گوش دادن به قصه گو حلالست ؟ فرمود ، نه ، هركس گوش به سخن گوينده اى بدهد او را پرستيده ، پس اگر از خدا سخن گويد يعنى راست و حق گويد گوش كننده خدارا پرستيده و اگر از ابليس سخن گويد، يعنى دروغ و باطل بگويد، ابليس را پرستيده است» . (1)

ص: 108


1- (كتاب اعتقادات) .

18 - سوگند دروغ

هيجدهم از گناهان كبيره اى كه به كبيره بودنش تصريح شده «اَلْيَمينُ الْغَمُوسُ» قسم دروغ است كه شخص از گذشته يا حال به دروغ خبرى مى دهد و براى تأكيد يا اثبات آن به خداوند سوگند ياد مى كند مثلاً مى گويد واللّه روز گذشته چنين كارى را كردم در حالى كه نكرده است يا اينكه مى گويد به خدا سوگند فلان چيز مال منست در حالى كه مى داند مال او نيست .

حضرت صادق عليه السلام براى كبيره بودن قسم دروغ از قرآن مجيد آيه 76 سوره آل عمران را دليل آورده مى فرمايد : «اِنَّ الَّذينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ اَيْمانِهِم ثَمَنا قَليلاًاوُلئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِى الاْخِرَةِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لايَنْظُرُ اِلَيْهِم يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكّيهِم وَ لَهُم عَذابٌ اَليمٌ : جز اين نيست كسانى كه عهد خدائى و سوگندهاى خود را در مقابل قيمت ناچيزى از دست بدهند براى ايشان بهره اى پس از مرگ نيست» (زيرا به اختيار

ص: 109

خود بهره دنيوى را بر نصيب آخرت برگزيدند) و روز قيامت خدا با ايشان سخن نمى گويد و به نظر رحمت به ايشان نمى نگرد و ايشان را پاك نمى گرداند (تا بتوانند به محل پاكان كه بهشت است وارد گردند) و براى ايشان است عذاب دردناكى» .(1)

حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد : «مَنْ حَلَفَ عَلى يَمينٍ وَ هُوَ يَعْلَمُ اَنَّهُ كاذِبٌ فَقَدْ بارَزَ اللّهَ تَعالى : كسى كه قسم بخورد در حالى كه مى داند دروغ مى گويد پس آشكارا با خداوند جنگيده است» . (2)

عَنْ اَبىجَعْفَرٍ قالَ عليه السلام قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله «اِيّاكُمْ وَ الْيَمينَ الْفاجِرَةِ فَاِنَّها تَدَعُ الدِّيارَ مِنْ اَهْلِها بَلاقِعَ: حضرت باقر عليه السلام مى فرمايد: «از قسم دروغ بترسيد جز اين نيست

ص: 110


1- (77 / آل عمران) .
2- (كافى كتاب الاَْيْمانِ جلد 7 صفحه 435) .

كه آبادى ها را خراب و صاحبش را بى سامان مى سازد» . (1)

19 - گواهى دروغ

نوزدهم ازگناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده شهادت دادن به چيزى است كه دروغ و خلاف واقع است .

در صحيحه حضرت عبدالعظيم امام عليه السلام براى كبيره بودن شهادت دروغ به آيه 72 از سوره فرقان استشهاد مى كند كه مى فرمايد :

«وَالَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّور» و بندگان برگزيده خدا شهادت دروغ نمى دهند و زور به معنى باطل را بصورت حق جلوه دادن است چنانچه تزوير به معنى وانمود كردن باطل به شكل حق است. در جاى ديگر مى فرمايد: «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ

ص: 111


1- (فروع كافى كتاب الايمان جلد 7 صفحه 436) .

مِنَ الاَْوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ : از پليدى كه پرستش بت هااست دورى كنيد و از گفتار دروغ (زور) بپرهيزيد» . (1)

رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد : عَدَلَتْ شَهادَةُ الزُّورِ الشِّرْكَ بِاللّهِ قالَها ثَلاثا ثُمَّ قَرَءَ هذِهِ الاْيَةَ : گواهى به دروغ همپايه شرك است يعنى مساوى با بت پرستى است و اين جمله را سه مرتبه روى منبر تكرارفرمود آنگاه آيه شريفه اى كه ترجمه اش گذشت تذكرفرمود».(2)

20 - گواهى ندادن

بيستم از گناهان كبيره كتمان شهادت است يعنى پوشيده داشتن و گواهى ندادن آنچه را دانسته است در موردى كه گواهيش براى اثبات حقى يا ابطال باطلى لازم باشد .

ص: 112


1- (31 / حج) .
2- (تفسير ابوالفتوح رازى) .

در صحيحه عبدالعظيم حضرت براى كبيره بودن اين گناه به آيه 284 از سوره بقره استشهاد مى فرمايد «وَ لا تَكْتُمُواالشَّهادَةَ وَ مَنْ يَكْتُمْهافَاِنَّهُ اثِمٌ قَلْبُهُ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَليمٌ : و نپوشيد گواهى خود را و هركس گواهيش را بپوشد و اداى شهادت نكند جز اين نيست كه دلش گنهكار است و خداوند به آنچه مى كنيد داناست» . (1)

شهادت به حق هرچند به ضرر شاهد باشد : در سوره نساء مى فرمايد : ياآ اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا كُونُوا قَوّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداآءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلى اَنْفُسِكُمْ اَوِالْوالِدَيْنِ وَالاَْقْرَبينَ اِنْ يَكُنْ غَنِيّا اَوْ فَقيرا فَاللّهُ اَوْلى بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوآى اَنْ تَعْدِلُوا وَ اِنْ تَلْوُوآا اَوْ تُعْرِضُوا فَاِنَّ اللّهَ كانَ بِماتَعْمَلُونَ خَبيرا : اى گروه مؤمنين ! قيام كنندگان به

ص: 113


1- 284 / بقره .

دادگرى باشيد (يعنى در برپا داشتن مراسم عدالت كوشا و مواظب باشيد) و از براى خدا گواهى دهنده باشيد هرچند آن گواهى بر ضرر شخص شما يا پدر و مادر و خويشان نزديكتان تمام شود (يعنى در گواهى دادن جز ملاحظه حق و احياى آن هيچ منظورى نداشته باشيد و اجر خود را از خدا بخواهد و ملاحظه منفعت شخصى يا خويشاوندى را نكنيد و از حق گوئى در هيچ حالى دست برنداريد) اگر آنچه بر عليه او شهادت داده مى شود ثروتمند يا تهيدست باشد پس خداوند سزاوارتر است به آنها (يعنى مبادا ثروتمند را براى دارائيش احترام كنيد و به ملاحظه ثروتش بر ضررش گواهى به حق ندهيد و بر فقير به سبب تهيدستيش بر او ترحم كنيد و بر عليه او هرچند حق باشد گواهى ندهيد) پس ملاحظه خدا را بكنيد سزاوارتر است و برايشان رحيم تر از شماست (چنين مصلحت مى داند كه نبايد حق ضايع شود بلكه بايد بر اظهار آن كوشيد هرچند

ص: 114

رعايت ثروت ثروتمند و فقر تهيدست در اداى شهادت نشود) پس هواى نفس خود را پيروى نكنيد براى اينكه از حق روى برگردانيد و اگر زبان هاى خود را از گواهى به حق بپيچانيد ، (يعنى به دروغ شهادت دهيد) يا از شهادت روبگردانيد (يعنى كتمان شهادت كنيد و آنچه را از حق مى دانيد نگوئيد) پس جز اين نيست كه خداوند به آنچه مى كنيد داناست (و شما را به كردارتان مجازات مى فرمايد) . (1)

21 - پيمان شكنى

بيست و يكم از گناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده شكستن پيمان و وفانكردن به عهداست چنانچه درصحيحه حضرت عبدالعظيم وحضرت صادق عليه السلام براى كبيره بودنش به آيه 25 از سوره رعد استشهاد مى فرمايد : «وَ الَّذينَ

ص: 115


1- (134 / نساء) .

يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِنْ بَعْدِ ميثقِه وَ يَقْطَعُونَ ما اَمَرَ اللّهُ بِه اَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِى الاَْرْضِ اوُلئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُم سُوءُ الدّارِ : كسانى كه پيمان خداى را پس از بسته شدنش مى گسلند و مى برند آنچه خداوند امر به پيوند آن فرموده و در زمين فساد مى كنند براى ايشان دورى از رحمت خداست و برايشان سراى بدى است كه دوزخ است» .(1) در جاى ديگر مى فرمايد : «اِنَّ شَرَّ الدَّوآابِّ عِنْدَ اللّهِ الَّذينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ اَلَّذينَ عهَدْتَ مِنْهُم ثُمَّ يَنْقُضُونَ عَهْدَهُم فى كُلِّ مَرَّةٍ وَ هُم لا يَتَّقُونَ : بدترين جنبنده هاى روى زمين نزد خداوند كسانى هستند كه كافر شدند و در كفر مصر و راسخ گرديدند ، پس ايشان ايمان نمى آورند ؛ كسانى كه از ايشان پيمان گرفتى پس عهد خود را شكستند در هر بارى كه پيمان بستند و ايشان از شكستن پيمان نمى پرهيزند يا از عقوبت آن نمى ترسند» . (2)

ص: 116


1- 25 / رعد .
2- 57 / انفال .

عَنْ اَبىجَعْفَرٍ عليه السلام قالَ عليه السلام اَرْبَعَةٌ اَسْرَعُ شَىْ ءٍ عُقُوبَةً رَجُلٌ اَحْسَنْتَ اِلَيْهِ وَ يُكافِئُكَ بِالاِْحْسانِ اِلَيْهِ اِسائَةً وَ رَجُلٌ لا تَبْغى عَلَيْهِ وَ هُوَ يَبْغى عَلَيْكَ وَ رَجُلٌ عاهَدْتَهُ عَلى اَمْرٍ فَمِنْ اَمْرِكَ الْوَفاءُ بِه وَ مِنْ اَمْرِهِ الْغَدَرُ بِكَ وَ رَجُلٌ يَصِلُ قَرابَتَهُ وَيَقْطَعُونَهُ .

حضرت باقر عليه السلام مى فرمايد : چهار چيز است كه عقوبتش زودتر از هر چيز مى رسد .

1 - كسى كه به او احسان كنى و در عوض نيكى با تو بدى كند .

2 - كسى كه تو به او ستم نكنى و او به تو ستم كند .

3 - كسى كه در امرى با او عهد كنى تو وفا كنى و او به تو مكر و خيانت كرده به آنچه عهد كرده وفا نكند .

ص: 117

4 - كسى كه به رحم خود صله كند و آن رحم از او ببرد. (1)

22 - خيانت در امانت

بيست و دوم از گناهانى كه در نص معتبر به كبيره بودنش تصريح شده غُلُول يعنى خيانت است . و نيز از گناهانى است كه در قرآن مجيد و روايات معتبره بر آن وعده عذاب داده شده مى فرمايد : «وَ مَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِما غَلَّ يَوْمَ الْقِيمَةِ ثُمَّ تُوَفّى كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ . اَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللّهِ كَمَنْ باآءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللّهِ وَ مَاْويهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصيرُ : هركس خيانت كند روز قيامت با خيانت خود همراه است و همه در آن روز به جزاى عملشان مى رسند و به هيچ كس ستم نمى شود آيا كسى كه در طريق رضايت و خوشنودى خدا گام برمى دارد مانند كسى است كه مشمول

ص: 118


1- (خصال) .

خشم خدا است و جايگاهش دوزخ است و بد جايگاهى است» . (1)

در سوره تحريم مى فرمايد : «فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَيْئا وَ قيلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلينَ : زن نوح و زن لوط به آن دو خيانت كردند پس ايشان از آن دو زن چيزى را از عذاب خداوند دفع نكردند و به آنها گفته شد به آتش درآئيد همراه داخل شوندگان» . (2)

اقسام خيانت : خيانت در امانت خدا ، خيانت در امانت رسول صلى الله عليه و آله و خيانت در امانت مردم .

1 - امانت خدا : در سوره احزاب مى فرمايد : «اِنّا عَرَضْنَا الاَْمانَةَ عَلَى السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَالْجِبالِ فَاَبَيْنَ اَنْ يَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الاِْنْسانُ اِنَّهُ كانَ

ص: 119


1- (161 و 162 / نساء) .
2- (10 / تحريم) .

ظَلُوما جَهُولاً : به درستى كه ما امانت را بر آسمان ها و زمين ها و كوه ها عرضه داشتيم ، از برداشتن آن شانه خالى كردند و از آن ترسيدند و انسان آن را برداشت بدرستى كه او بسيار ستمگر و نادانست» . (1)

در بيان مراد از امانت خدا در اين آيه وجوهى ذكر شده از آن جمله گفته اند يعنى نعمت عقل و همچنين تكاليف پروردگار عالم يعنى واجبات و محرماتى كه توسط پيغمبر خود بيان فرموده و بندگان را به آن مكلف ساخته و امورى كه اعتقاد به آنها را واجب فرموده است بنابراين ترجمه آيه چنين مى شود «به درستى كه ما عرضه داشتيم پذيرفتن عقل و تكليف را بر آسمان ها و زمين و كوه ها پس آن را پذيرفتند (چون به حسب خلقت استعداد آن را نداشتند) و از

ص: 120


1- (72 / احزاب) .

پذيرفتنش ترسيدند (به واسطه سخت بودن امانت دارى و شدت عذاب خيانت به آن) و انسان پذيرفت (چون استعدادش را داشت) جز اين نيست كه بسيار ستم كننده است به اين امانت (قوه غضبيه را بر عقل ترجيح داده به امانت خدا خيانت مى كند) و بسيار نادان است (چون از قوه شهويه پيروى مى كند و از شدت عقوبت خيانت به امانت خدا بى خبر است) .

امانتدارى نسبت به عقل و تكليف : امانتدارى نسبت به عقل آن است كه در جميع حالات حاكم در وجودش را عقل قرار دهد هركارى كه مى كند ، هر حرفى كه مى زند بايد به امر و اذن او باشد چنانچه اگر عقل را مغلوب كرد و از شهوت و غضب پيروى نمود به امانت خدا خيانت كرده است» . (1)

ص: 121


1- براى اطلاع بيشتر به كتب اخلاقى مانند معراج السعادة نراقى مراجعه شود .

امانتدارى نسبت به تكاليف خدا به اين است كه اولاً بايد سعى كند آنها را ياد بگيرد و بفهمد بطورى كه يك تكليف ندانسته نداشته باشد و همه را از جان و دل بپذيرد و باكمال اهميت و جديت درصدد عمل كردن به آنها باشد بطورى كه تكليفى از او فوت نشود .

عَنِ الْباقِرِ عليه السلام : «فَخِيانَةُ اللّهِ وَ الرَّسُولِ مَعْصِيَتُهُما وَ اَمّا خِيانَةُ الاَْمانَةِ فَكُلُّ اِنْسانٍ مَأْمُونٌ عَلى مَا افْتَرَضَ اللّهُ تَعالى عَلَيْهِ ؛ حضرت باقر عليه السلام مى فرمايد : خيانت با خدا و رسول صلى الله عليه و آله مخالفت كردن اوامر آنها است و اما خيانت به امانت پس هر انسانى امين قرار داده شده بر آنچه خداوند بر او واجب فرموده يعنى واجبات خدا امانت است كه بايد ازعهده اش بيرون آمد» . (1)

ص: 122


1- تفسير صافى .

اِنَّ عَلِيّا عليه السلام اِذا حَضَرَ وَقْتُ الصَّلوةِ يَتَمَلْمَلُ وَ يَتَزَلْزَلُ وَ يَتَلَوَّنُ . فَيُقالُ لَهُ مالِكَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ عليه السلام فَيَقُولُ جاءَ وَقْتُ الصَّلوةِ وَقْتُ اَمانَةٍ عَرَضَهَا اللّهُ عَلَى السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ الْجِبالِ فَاَبَيْنَ اَنْ يَحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْنَ مِنْها : هرگاه وقت نماز مى شد اميرالمؤمنين عليه السلام بر خود مى پيچيد و مى لرزيد و رنگش دگرگون مى شد به ايشان مى گفتند شما را چه مى شود ؟ مى فرمود هنگام نماز است و وقت اداكردن امانت خداست همان امانتى كه بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه شد و نتوانستند قبول كنند و از اداى آن ترسيدند . البته اين معنى نسبت به ساير تكاليف نيز هست و اختصاصى به نماز ندارد» . (1)

احكام دين را برسانيد : متأسفانه در دوره ما بيشتر مردم به امانت هاى خدا خيانت مى كنند و به قدرى سرگرم دنيا و مادّيات و شهوات شده اند كه كسى

ص: 123


1- تفسير صافى جلد 2 ذيل آيه 72 سوره احزاب صفحه 370 .

درصدد يادگرفتن تكاليف دين نيست تا چه رسد بعمل كردن به آن و نزديك است آثار دين محو و تكاليف خدا كهنه شود با اينكه بر اهل هر دوره اى چنانچه دانستن و عمل كردن به آنها واجب است همچنين بايد به ديگران و دوره هاى بعد برسانند بايد احكام دين منتشر گردد هرچند فعلاً هم مورد لزوم و ابتلاء نباشد براى اينكه كهنه نشود و از بين نرود اما بدبختانه بيشتر مردم نه خود دانسته اند و نه به ديگران رسانده اند كسانى كه در دهات رفت و آمد دارند خوب مى دانند كه چه قدر در انجام تكليف تبليغ دين مسامحه مى شود .

2 - امانت پيغمبر : در حديث مسلّم بين شيعه و سنى است كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله پيش از وفات فرمود : «اِنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتى : به درستى كه من وامى گذارم بين شما دو چيز سنگين و نفيس و پرارزش را يكى قرآن مجيد و ديگرى عترتم و

ص: 124

در قيامت از شما سؤال مى كنم با اين دو چيز بزرگ چه كرده ايد؟»(1)

ذريه پيغمبر امانتند : نسبت به عترت بايد كمال محبت و مودت را داشت و راستى آنها را از جان و دل دوست بدارد دوازده نفر از ايشان را كه معصومند امام و واجب الاطاعه و آنها را حجت و واسطه بين خود و خدا بشناسد و در جميع اقوال و افعال پيرو و تابع دستورات آقايان باشد و نسبت به بقيه سادات كمال خضوع و احترام را رعايت و از صميم قلب به ايشان مهر ورزيده در انجام كارها و احتياجاتشان كوشا باشد تا امانت جدشان را رعايت كرده باشد .

3 - امانت مردم : بايد دانست كه امانت بر دو قسم است : امانت مالكى و امانت شرعى ؛ امانت مالكى آن است كه شخص مال خود را به قصد امانت به ديگرى

ص: 125


1- (بحار الانوار جلد 6) .

بسپارد خواه منظور اصلى همان امانتگذارى و نائب كردن ديگرى در حفظ آن مال باشد كه آن را وديعه مى گويند يا اينكه مقصود اصلى چيز ديگرى مثل بهره بردارى است و بالتبع مال در دست ديگرى امانت مى شود مانند اجاره ، چون كسى كه مالى را اجاره مى كند منظور بهره بردارى از منافع آن است و اصل مال در اين حال امانتى از طرف صاحبش در دست مستأجر است و مانند عاريه كه مقصود انتفاع و بهره بردارى مجانى است و اصل مال در دست عاريه كننده امانت است و مانند رهن (گرو) كه منظور وثيقه بودن مال است نزد طلبكار در مقابل طلبى كه از طرف دارد در اين صورت آن مال از طرف صاحبش نزد مرتهن امانت است يا مانند مال المضاربه در نزد عامل .

23 - دزدى

بيست و سوم از گناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده دزدى است .

ص: 126

در سوره مائده مى فرمايد : « وَالسّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا اَيْدِيَهُما جَزاآءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ . فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِه وَ اَصْلَحَ فَاِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ اِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ : دست هاى مرد و زن دزد را ببريد كه جزاى كارشان عقوبتى از جانب خداست (تا اين عمل زشت ترك شود و براى ديگران عبرتى گردد و كسى جرأت دزدى نكند) و خداوند (در اراده اش) غالب و (در افعالش) داناست پس كسى كه بعد از گناهش پشيمان شود و نزديك چنين گناهى نشود خداوند به رحمت و مغفرتش به او رجوع مى فرمايد زيرا خدا بسيار آمرزنده و مهربان است» . (1)

24 - كم فروشى

بيست و چهارم از گناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده كم فروشى است

ص: 127


1- (38 و 39 / نساء) .

و اصل حرمتش از روى قرآن و سنت و اجماع و عقل ثابت است و در روايت اعمش از حضرت صادق عليه السلام و در روايت فضل بن شاذان از حضرت رضا عليه السلام جزء كبائر شمرده شده و مى فرمايند «اَلْبَخْسُ فِى الْمِكْيالِ وَ الْميزانِ» كم دادن در كيل و وزن يعنى هرگاه چيزى به كسى بفروشند يا اداى دينى نمايند چيزى از پيمانه و ترازو كم كنند .

در قرآن كريم از قول شعيب چنين مى فرمايد :

وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَ الْميزانَ اِنّىآ اَريكُمْ بِخَيْرٍ وَ اِنّىآ اَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ مُحيطٍ . وَ يقَوْمِ اَوْفُواالْمِكْيالَ وَالْميزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ اَشْياآءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِى الاَْرْضَ مُفْسِدينَ : نكاهيد و كم نكنيد پيمانه را در پيمودن مكيلات و ترازو را در سنجيدن موزونات ، به درستى كه شما را در توانگرى و فراوانى نعمت مى بينم (يعنى محتاج نيستيد كه احتياج شما را به خيانت وادارد بلكه

ص: 128

توانگريد و رسم حق گذارى آن است كه مردم را از مال خود بهره مند كنيد نه آنكه از حقوقشان بازگيريد) و به درستى كه به اين خيانتى كه در مال يكديگر مى كنيد من بر شما مى ترسم عذاب روزى را كه احاطه كننده است (يعنى كسى از شما نمى تواند از آن فرار كند) و اى قوم من مكيل را تمام بپيمائيد و موزونات را تمام وزن كنيد به عدل و تساوى و چيزهاى مردم را كم نكنيد و در زمين فساد نكنيد و تباهى مجوئيد در حالى كه تبهكار باشيد (زيرا كم فروشى نظم اجتماع و امنيت عمومى را بهم مى زند) . (1)

كم فروش ايمان ندارد : از آيات قرآن استفاده مى شود كه كم فروش ايمان به روز جزا و حساب روز قيامت ندارد زيرا اگر يقين بلكه گمان مسئووليت داشت كه

ص: 129


1- (84 و 85 / هود) .

در روز قيامت از او بازخواست مى شود و هرچه به مردم كم داده از او مطالبه خواهد شد هرگز به چنين خيانتى حاضر نمى شد و اگر ايمان داشت مى دانست كه هرچند صاحب حق غافل و بى خبر از خيانتش باشد اما پروردگار عالم حاضر و مراقب اعمال اوست .

25 - حرامخوارى

بيست و پنجم از گناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده حرامخوارى است. در دو جاى سوره مائده حرامخوارى را از صفات يهود شمرده و مى فرمايد : «وَ تَرى كَثيرا مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِى الاِْثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ . لَوْلا يَنْهيهُمُ الرَّبّانِيُّونَ وَ الاَْحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الاِْثْمَ وَ اَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ : و مى بينى تو بسيارى از يهود را كه در تحصيل گناه و ظلم شتاب مى كنند (و گفته شده كه اثم هر گناهى است كه ضرر آن فقط به به جا آورنده برسد و عدوان گناهى

ص: 130

است كه ضررش به ديگران برسد) و در خوردن رشوه يا ربا ، بدكارى است كه مى كنند ، چرا علماى ربانى و زاهدانشان آنهارا ازدروغگويى و رشوه خوارى نهى نمى كنند بدكارى مى كنند كه ايشان را نهى نمى كنند».(1)

حرامخوارى قساوت قلب مى آورد : خوراكى كه انسان مى خورد به منزله بذرى است كه در زمين ريخته مى شود پس اگر آن خوراك پاكيزه و حلال باشد اثرش در قلب كه به منزله سلطان بدن است از رقت و صفا ظاهر مى شود و از اعضاء و جوارحش جز خير و نيكى تراوش نمى كند و اگر آن خوراك پليد و حرام باشد قلب را كدر و تيره نموده ، در اثر قساوت و ظلمت اميد خيرى به او نخواهد بود و پند و اندرز در او اثر نمى كند و سخت ترين مناظر رقت بار او را متأثر

ص: 131


1- (62 و 63 / مائده) .

نمى كند چنانچه حضرت سيدالشهداء به لشكريان پسر سعد ضمن خطبه اش فرمود : «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ طُبِعَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَيْلَكُمْ اَلا تَنْصِفُونَ اَلا تَسْمَعُونَ : شكمهايتان از حرام پر شده و بر دلهايتان مهر خورده ديگر حق را نمى پذيريد واى بر شما آيا انصاف نمى دهيد آيا گوش فرانمى گيريد» . (1)

رسول خدا صلى الله عليه و آله در حجة الوداع در مسجدالحرام مسلمانان را مخاطب ساخت و فرمود : «بدانيد كه جبرئيل به قلب من الهام كرد كه هيچ كس نمى ميرد مگر وقتى كه تمام رزق مقدرش به او رسيده باشد پس از خدا بترسيد و در طلب روزى حريص نباشيد و طول كشيدن رزق حلالتان ، شما را واندارد كه عجله كنيد و رزق خود را از راه حرام بخواهيد جز اين نيست كه خداوند رزق حلال را بين

ص: 132


1- (نفس المهموم، مؤلف : جناب حاج شيخ عباس قمى) .

مخلوقاتش تقسيم فرموده و حرام قسمت نكرده است پس كسى كه ازخدابترسد و صبركند رزق حلالش كه مقدر است به او خواهد رسيد و كسى كه پرده عفت خود را پاره كند و شتاب كرده آن را از طريق حرام كسب كند از رزق حلال مقدرش محروم گرديده و به آنچه كسب كرده در قيامت مؤاخذه خواهد شد چنانچه خداوند در قرآن مجيد از كسب حرام نهى نموده و فرموده است «و بدل نكنيد پليدى را به پاكى» به اينكه شتاب كنيد به كسب رزق حرام پيش از آنكه رزق حلال مقدرتان به شما برسد» .(1)

26 - حبس كردن حقوق ديگران

بيست و ششم از كبائر منصوصه ، حبس كردن حقوق است بدون سختى ،

ص: 133


1- عُدَّةُ الدّاعى .

يعنى اگر كسى حقى بر ذمه ديگرى داشته باشد و مطالبه حق خود كند و آن شخص هم بتواند ، ولى اداى حق نكند ، گناه كبيره مرتكب شده است .

حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد : «مَنْ حَبَسَ حَقَّ الْمُؤْمِنِ اَقامَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ يَوْمَ الْقِيمَةِ خَمْسَمِأَةِ عامٍ عَلى رِجْلَيْهِ حَتّى يَسيلَ عَرَقُهُ اَوْ دَمُهُ وَ يُنادى مُنادٍ مِنْ عِنْدِاللّهِ هذَا الظالِمُ الَّذى حَبَسَ عَنِ اللّهِ حَقَّهُ قالَ عليه السلام فَيُوَبِّخُ اَرْبَعينَ يَوْما ثُمَّ يُؤْمَرُ بِه اِلَى النّارِ : كسى كه حق مؤمنى را حبس كند و به او نرساند ، خداوند روز قيامت او را روى دو پايش ، پانصد سال نگه مى دارد تا اينكه از او عرقش يا خونش جارى مى شود و نداكننده اى ازطرف خداوند ندا مى كند ، اين شخص ستمكارى است كه حق خداوندرا حبس نموده است . پس از آن چهل روز سرزنش كرده مى شود. پس امر مى شود او را به آتش افكنند» .

ص: 134

(و سرزنش كننده ، مؤمنين هستند يا انبياء) .(1)

27 - كمك به ستمگران

بيست وهفتم ازگناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده،يارى كردن به ستمكاران است چنانچه در روايت فضل بن شاذان از حضرت رضا عليه السلام ضمن شمردن كبائر مى فرمايد: «وَ مَعُونَةُ الظّالِمينَ وَ الرُّكونُ اِلَيْهِم» از گناهان كبيره كمك كردن به ستمكاران و ميل كردن به آن ها است» .

اين گناه از گناهانى است كه خداوند در قرآن مجيد به آن وعده عذاب داده است . مى فرمايد : «وَ لا تَرْكَنُوآا اِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِن اَوْلِياآءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ : و ميل نكنيد به سوى آنانكه ستم نمودند پس به شما آتش

ص: 135


1- (كافى جلد 2 صفحه 367) .

دوزخ برسد و شما را به جز خداوند دوستانى نيست كه بتوانند عذاب را از شما دور سازند پس يارى كرده نشويد». (1)

28 - يارى نكردن از ستمديدگان

بيست و هشتم از گناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده ، يارى نكردن مظلومين و جلوگيرى نكردن از ستم به ايشان است ، چنانچه در روايت اعمش از حضرت صادق عليه السلام ضمن شماره كبائر مى فرمايد : «وَ تَرْكُ مَعُونَةِ الْمَظْلُومينَ» يعنى از جمله گناهان كبيره ، يارى نكردن از ستمديدگان است .

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد : «مَنْ سَمِعَ رَجُلاً يُنادى يا لَلْمُسْلِمينَ فَلَمْ يَجِبْه فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ : كسى كه بشنود ناله شخصى را كه مى گويد اى مسلمانان به فرياد من برسيد

ص: 136


1- (115 / هود) .

پس او را اجابت نكند (و او را فريادرسى ننمايد) مسلمان نيست» .(1)

29 - سِحْر

بيست و نهم از گناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده سحر است .

درصحيحه عبدالعظيم از حضرت جواد عليه السلام و آن حضرت از حضرت رضا عليه السلام و آن حضرت از حضرت كاظم عليه السلام و آن حضرت از حضرت صادق عليه السلام ضمن شماره كبائر مى فرمايد : «سحر از گناهان كبيره است ، زيرا خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد : «وَ لَقَدْعَلِمُوا لَمَنِ اشْتَريهُ ...» و اين قسمتى از آيه 97 سوره بقره است و ترجمه تمام آيه شريفه چنين است «طايفه يهود پيروى كردند آنچه را كه شياطين بر مردم مى خواندند (يعنى سحر) در زمان سليمان در حالى كه سليمان

ص: 137


1- (جهاد وسائل باب 59 صفحه 108) .

كافر نشد (و سحر كه موجب كفر است انجام نداد) و ليكن شياطين كافر شدند . چه آنكه سحر را به مردم ياد دادند و آنها را گمراه نمودند و از آنچه بر دو فرشته بابل ، هاروت و ماروت از راه الهام نازل شده بود پيروى كردند ، در حالى كه آن دو فرشته ، هرگاه مى خواستند به كسى سحر ياد دهند قبلاً او را از عمل به آن زنهار مى دادند و مى گفتند ما براى آزمايش آمده ايم و مواظب باش (و به آن عمل مكن كه) كافر نشوى . پس از آن دو فرشته ، قسمت هائى از سحر كه به وسيله آن ميان زن و شوهر جدائى مى انداختند . گرچه مردم نمى توانستند بدون اذن خدا به كسى زيان برسانند و ياد مى گرفتند آنچه به حالشان زيان داشت نه منفعت . و آنها (به وسيله عقل خود و فرمايش حضرت موسى) مى دانستند كه خريدار سحر در سراى ديگر بهره اى نخواهد داشت و به بد چيزى خود را فروختند اگر بدانند» .

در تفسير الميزان گويد : از اين آيه دانسته مى شود كه مدتى سحر در ميان

ص: 138

يهود رواج داشته و منشأ آن را از سليمان عليه السلام مى دانستند و به عقيده آنها سلطنت سليمان و تسخير جن و انس و حيوانات وحشى و پرندگان و ساير كارهاى و ساير كارهاى خارق العاده او همه بر اثر سحر بوده كه قسمتى از آن به دست آنها رسيده بود . يك قسمت ديگر سحر را هم منتسب به دو فرشته بابل ، يعنى هاروت و ماروت مى دانستند . لذا قرآن گفتار آنها را در مورد سليمان رد مى كند . زيرا سحر عبارت است از تصرف در موجودات جهان برخلاف وضعى كه خدا عادتا براى آنها قرار داده و به افكار و حواس موجودات زنده نشان داده است و لذا يك نوع كفر به خدا مى باشد . و سليمان كه يك پيغمبر معصوم مى باشد ساحت مقدسش از كفر به خدا منزه است لذا مى فرمايد : «وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ» سليمان هرگز كافر نشد و ساحر نبوده است .

و اين يك داستان خرافى است كه شياطين جعل كرده و به دوستان خود تلقين

ص: 139

نموده اند ، آنها بودند كه با تعليم سحر به دوستان خود و گمراه ساختن ايشان نسبت به خدا كافر شدند .

و در مورد هاروت و ماروت قرآن مى گويد : اگرچه مطالبى راجع به سحر بر آنها نازل شد و مانعى هم ندارد كه براى آزمايش و امتحان افراد چنين شود ، ولى آن ها به هركس مى خواستند تعليم سحر كنند ، قبلاً اعلام مى كردند كه ما وسيله امتحان شمائيم مبادا در غيرمواردى مانند ابطال سحر يا كشف خرابكارى هاى ساحران از آن استفاده كنيد زيرا باعث كفر شما خواهد شد . اما آنها گوش به اين سخن ندادند و دنبال مطالبى رفتند كه با آن مصالحى را كه خداوند به حسب طبيعت و عادت قرار داده است ، باطل كنند ، مثلاً به وسيله سحر ميان زن و شوهر جدائى مى افكندند و اسباب فساد را فراهم مى ساختند . خلاصه چيزهائى مى آموختند كه به زيان آنها بود نه به نفع آنها «وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ

ص: 140

لا يَنْفَعُهُمْ» .

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد : « ثَلاثَةٌ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ مُدْمِنُ خَمْرٍ وَ مُدْمِنُ سِحْرٍ وَ قاطِعُ رَحِمٍ: سه طايفه اندكه به بهشت داخل نمى شوند دائم الخمر و دائم السحر و قطع كننده رحم» . (1)

30 - اسراف

سى ام از گناهانى كه بر كبيره بودنش ، نصّ رسيده ، اسراف و تبذير است .

در سوره اعراف مى فرمايد : «وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ : و بخوريد و بياشاميد (از آنچه بر شما حلال شده) ولى از حد نگذرانيد به درستى كه خداوند دوست نمى دارد تجاوزكنندگان را» . (2) يعنى خدا

ص: 141


1- (وسائل باب 25 صفحه 107) .
2- (29 / اعراف) .

مسرفين را دشمن مى دارد .

و در سوره مؤمن مى فرمايد : « ... كَذلِكَ يُضِلُّ اللّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ : اين چنين هدايت نمى فرمايد و عقوبت مى كند هر اسراف كننده و شك آورنده اى را» .(1) و نيز در همين سوره مى فرمايد : «... وَ اَنَّ الْمُسْرِفينَ هُمْ اَصْحابُ النّارِ : به درستى كه اسراف كنندگان اصحاب آتشند» . (2)

و در سوره بنى اسرائيل مى فرمايد : «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذيرا . اِنَ الْمُبَذِّرينَ كانُوا اِخْوانَ الشَّياطينِ وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّه كَفُورا : اسراف مكن و مال خودت را پراكنده مساز ، به درستى كه اسراف كنندگان برادران شياطينند (و در دوزخ با ايشان قرين اند) و شيطان

ص: 142


1- (34 / غافر) .
2- (43 / غافر) .

به پروردگارش (و نعمت هاى بى پايان او) سخت (منكر و) كفران كننده است» . (1)

اسراف به حسب اشخاص مختلف است : بايد دانست كه اسراف ، به اعتبار اشخاص از جهت شأن و شرف و صحت و مرض و جوانى و پيرى و از جهت غنا و فقر و زيادى درآمد و كمى آن فرق مى كند . زيرا ممكن است صرف فلان مقدار از مال براى لباس مثلاً نسبت به شخصى كه داراى فلان مقام و شخصيت در اجتماع است يا داراى فلان درآمد است ، اسراف نباشد در حالى كه نسبت به كسى كه چنين نيست اسراف خواهد بود .

كلينى از حضرت صادق عليه السلام روايت مى كند كه فرمود : «عَنْ اَبى عَبْدِاللّهِ عليه السلام رُبَ فَقيرٍ هُوَاَسْرَفُ مِنَ الْغَنِىِّ اِنَ الْغَنِىَّ يُنْفِقُ مِمّا اُوتِىَ وَالْفَقيرُيُنْفِقُ مِنْ غَيْرِ ما اُوتِىَ:

ص: 143


1- (27 / اسرى) .

بسا تهيدستى كه اسراف كننده تر ازثروتمند است. زيراثروتمند خرج مى كند از آنچه خداوند به او داده و فقيرخرج مى كند بى آنكه به او عطائى شده باشد» . (1)

بنابراين بيشتر تكلّفات وسائل زندگى و معيشت كه اكثر مردم به آن مبتلا هستند و هيچ ملاحظه شأن و مداخل خود را نمى كنند و غالبا مبتلا به قرض و پريشانى هستند اسراف است و سببش اين است كه هركس هميشه به بالاتر از خودش مى نگرد و مى خواهد از او كمتر و پايين تر نباشد و لذا گرفتار اسراف شده و هميشه در سختى و رنج و ناراحتى و نارضايتى و پريشانى به سر مى برد . در صورتى كه اگر مطابق دستور شرع به زير دست نگاه مى كردند كه از آنها در امور دنيا پايين ترند ، هيچ گاه مبتلا به اسراف و ناراحتى هاى فراوان نمى شدند .

ص: 144


1- (فروع كافى جلد 4 صفحه 55 باب زكاة) .

پس بيشتر اين ورشكستگى ها ، از اسراف سرچشمه مى گيرد كه اگر به دستور شرع و به حكم فطرت و عقل سليم خود اين گناه كبيره را ترك مى كردند و در جميع حالات رعايت اقتصاد و ميانه روى نموده ، قناعت را پيشه خود مى كردند خوشبختى دنيا و آخرت را درمى يافتند .

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مى فرمايد : «لا يَذُوقُ الْمَرْءُ مِنْ حَقيقَةِ الاْيمانِ حَتّى يَكُونَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ الْفِقْهُ فِى الدّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَصائِبِ وَ حُسْنُ التَّقْديرِ فِى الْمَعاشِ : حقيقت ايمان را كسى نمى چشد مگر در او سه خصلت باشد : دانستن احكام و مسائل دينى ، شكيبائى در گرفتارى ها ، اندازه گيرى نيكو در مخارج زندگى» . (1)

و حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد : «ضَمِنْتُ لِمَنِ اقْتَصَد اَنْ لا يَفْتَقِرَ : كسى كه در

ص: 145


1- (سفينة البحار جلد 2 صفحه 135) .

معيشت خود ميانه روى كند ، من ضمانت مى كنم كه هرگز تهيدست نشود» . (1)

31 - كبر ورزيدن

سى و يكم از كبائر منصوصه كبر است . و از گناهانى است كه در قرآن مجيد بر آن وعده عذاب داده شده است . در سوره زمر مى فرمايد : «اَلَيْسَ فى جَهَنَّمَ مَثْوًى لِلْمُتَكَبِّرينَ: آيا نيست در دوزخ آرامگاه تكبركنندگان»(2) يعنى بلى، جاى ايشان دوزخ است .

چنانچه در سوره بقره مى فرمايد : «... اَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ : شيطان به آدم سجده نكرد و تكبر نمود و از كافرين گرديد» . (3)

ص: 146


1- (نكاح وسائل فى النفقات باب 25 جلد 15 صفحه 259) .
2- (60 / زمر) .
3- (34 / بقره) .

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در ضمن خطبه اى مى فرمايد : «از آنچه از كار خدا درباره ابليس شد عبرت بگيريد زمانى كه باطل كرد عمل دراز و جد و جهد بى اندازه اش را ، در حالى كه خدا را در ظرف شش هزار سال عبادت كرده بود و معلوم نيست آيا از سال هاى دنيوى بوده يا از سال هاى اخروى (كه هر روزش هزار سال است) به سبب كبر يك ساعت كه با آدم نمود . پس كيست پس از ابليس كه از عذاب خدا سلامت بماند كه به مثل معصيت او اقدام كرده باشد ؟ اين طور نيست كه خداوند آدمى را داخل بهشت كند به امرى كه به سبب آن از بهشت ملكى را بيرون كرد و جز اين نيست كه حكم خداوند در حق اهل آسمان و زمين يكى است و ميان خدا و كسى از خلقش رخصتى نيست در مباح ساختن چيزى كه خاصه او است كه حرام گردانيده است آن را بر تمام عالميان» (يعنى كبريائى و بزرگوارى) و پس از كلماتى چند مى فرمايد : «مانند قابيل كه بر برادر خود هابيل

ص: 147

بدون آنكه خداوند مزيتى بر او قرار داده باشد ، تكبر كننده نباشيد تنها بزرگ دانستن خود او را گرفت از عداوتى كه از حسد ناشى مى شد و از آتش غضب حميت و عصبيت در قلبش آتش زد و شيطان در دماغش از باد كبر و نخوت دميد چنان كبرى كه به پشيمانى هميشگى مبتلايش كرد و گناه تمام قاتل ها تا روز قيامت او را گرفت . (1)

32 - خوردن مردار وخون وگوشت خوك

سى و دوم از كبائر منصوصه ، خوردن مردار و خون و گوشت خوك و هرچه كه هنگام كشتنش ياد خدا نكرده باشند .

در قرآن مجيد در سوره بقره آيه 173 و سوره انعام آيه 145 و سوره نحل

ص: 148


1- (نهج البلاغه خطبه قاصعه 191) .

آيه 116 به حرمت آن تصريح شده و در سوره مائده آيه 3 مى فرمايد : «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزيرِ وَ ماآ اُهِلَ لِغَيْرِاللّهِ بِه وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَ الْمُتَرَدِّيَةُ وَ النَّطيحَةُ وَ ماآ اَكَلَ السَّبُعُ اِلاّ ماذَكَّيْتُمْ وَ ماذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ اَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالاَْزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ...: حرام شده بر شما مردار و خون و گوشت خوك و هرچه كه هنگام كشتنش ، ياد خدا نشده باشد و حيوانى كه خفه شده يا با سنگ و چوب كشته شده باشد و يا از بلندى ، يا در چاه افتاده باشد و يا به وسيله شاخ زدن حيوان ديگرى كشته شده و يا درنده اى آن را پاره كرده و از آن خورده باشد به استثناى آنچه تذكيه كنيد و حيوانى كه روى سنگ هاى مخصوص ذبح شده باشد و همچنين قسمت كردن با تيرهاى قمار اين ها همه براى شما حرام شده و فسق است» . (1)

ص: 149


1- (3 / مائده) .

مردار : هر حيوانى كه بدون تذكيه شرعى بميرد ، مردار است و خوردنش حرام است و اگر خون جهنده داشته باشد نجس نيز مى باشد . ولى اگر تذكيه شده باشد طاهر است (به جز سگ وخوك كه هميشه نجس و قابل تطهير نيستند) و اگر حلال گوشت باشد پس از تذكيه خوردنش حلال است . بنابراين شناختن حيوانات حلال گوشت و كيفيت تذكيه شرعى لازم است .

حيوانات زمينى : از حيوانات اهلى فقط گوسفند و گاو و شتر حلال گوشت است و خوردن گوشت اسب و الاغ و قاطر مكروه است و جز اين شش دسته ساير حيوانات اهلى مانند گربه حرام گوشت است .

از حيوانات وحشى حلال نيست مگر انواع آهو و غزال و بزكوهى و گاو وحشى و الاغ وحشى و گورخر .

گوشت تمام حيوانات درنده ، يعنى گوشتخوارانى كه داراى نيش و چنگالند

ص: 150

خواه قوى باشند مانند شير و پلنگ و گرگ ، يا ضعيف مانند روباه و كفتار و همچنين گوشت خرگوش هرچند جزء درندگان نيست حرام است .

تمام انواع حشرات ، خوردنشان حرام است مانند مار و موش خانگى و صحرائى و سوسك و كرم و خارپشت و جعل و شپش و نظير اينها .

حيوانات هوائى و آبى:ازحيوانات هوائى يعنى پرندگان انواع كبوترهاحلال است مانندقمرى، كبك، تيهو، دراج،قطا و مرغابى و انواع مرغ هاو اقسام گنجشك ها مانند بلبل وقبره(كلكلاتى)وصرد(پرنده اى است كه سرومنقارش درشت وسفيدو نصفش سياه است و گنجشك را صيد مى كند) و صوام (مرغى است خاكسترى رنگ ، گردن دراز و غالبا در درخت خرما جا مى گيرد) و شقراق (مرغى است سبزرنگ مليح به مقدار كبوتر و در بالش سياهى و خطوط قرمز و سبز و سياه است) .

خفاش و طاووس و هر پرنده گوشتخوارى كه داراى چنگال باشد خواه قوى

ص: 151

باشد كه بتواند حيوانى را پاره كند ، مانند باز شكارى و چرخ و عقاب و شاهين و باشق يا ضعيف باشد مانند كركس و بنابر احتياط بايد از تمام اقسام كلاغ پرهيز نمود حتى زاغ يعنى كلاغ زراعت و ابلق كه رنگش سياه و سفيد است و كلاغ هاى درشت و سياه رنگ كه لاشخورند ، چون محتمل است كه از پرندگان درنده باشند.

آنچه كه ذكر شد ، در روايات حكمش به خصوصه معلوم شده و نسبت به ساير پرندگانى كه حكم خاصى درباره آنها نرسيده به طور كلى براى تميز حلال گوشت از حرام گوشت آنها دو علامت در شرع رسيده است :

1 - بال زدن در هنگام پرواز بيش از بال نزدنش باشد .

2 - داراى سه چيز باشد صيصيه و آن انگشت زائدى در ساق پاى پرنده است و حوصله (چينه دان) و قانصه (سنگدان) و تخم هر حيوانى در حكم همان است يعنى تخم حيوان حلال گوشت حلال و تخم حرام گوشت حرام است . و اگر تخم

ص: 152

حيوانى باشد كه ندانيم از حلال گوشت است يا حرام گوشت اگر سر و ته تخم مساوى نيست مانند مرغ و كبوتر ، حلال است و اگر مساوى است حرام است .

33 - ترك عمدى نماز

سى و سوم از كبائر منصوصه ، ترك نماز از روى عمد است .

قرآن كريم در سوره قيامت مى فرمايد : «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلّى: كافر گمان مى كند هرگز مبعوث نمى شود ، اين است كه نه تصديق پيغمبران مى كند كه زيربار تكليف رود (يا صدقه واجب را نمى دهد و نه در مقام بندگى و عبادت برمى آيد) و نه نماز مى گزارد . بلكه سُفراى خدا را تكذيب و از اهل حق اعراض مى كند و در حال نخوت و كبر ، به سوى اهلش روان مى گردد» . (1)

ص: 153


1- (31 و 32 / قيامت) .

در سوره زمر مى فرمايد : « وَ اَقيمُوا الصَّلوةَ وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكينَ: نماز را برپا داريد و از شرك آورندگان نباشيد».(1)

نماز مهم ترين واجب الهى : حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد : «اَوَّلُ ما يُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلوةَ فَاِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِه وَ اِنْ رُدَّتْ عَلَيْهِ رُدَّ عَلَيْهِ سائِرُ عَمَلِه : نخستين عملى كه در قيامت از آن بازخواست مى شود از بنده ، نماز است اگر پذيرفته شد ، اعمال ديگر هم پذيرفته مى شود و اگر قبول نشد ، كارهاى ديگرش هم رد مى شود» . (2)

34 - استخفاف حج

سى و چهارم از گناهان كبيره منصوصه ، كوچك گرفتن حج و اهميّت ندادن به آن است . چنانچه در روايت اعمش از حضرت صادق عليه السلام و روايت فضل بن

ص: 154


1- (31 / زمر) .
2- (جلد 18 بحارالانوار صفحه 52) .

شاذان از حضرت رضا عليه السلام به كبيره بودنش تصريح شده است . و چون وجوب حج مانند نماز از احكام ضرورى اسلام است ، پس كسى كه حج را از روى انكار ترك كند ، كافر است . (ظاهرا و باطنا) و اگر از روى عقيده به وجوب آن در عمل مسامحه مى كند و به آن اهميت نمى دهد و در اثر اشتغالات دنيوى آن را ترك مى كند ، استخفاف عملى به چنين واجب بزرگ الهى كه اين همه تأكيد درباره آن شده از گناهان كبيره است .

و كافى است در كبيره بودنش كه خداوند در قرآن مجيد ، از ترك حج ، به تعبير نموده است . اشاره به اينكه ترك حج در حد كفر و شرك به خداوند است . چنانچه شرك و كفر آمرزيده شدنى نيست ، ترك حج هم چنين است . در سوره آل عمران مى فرمايد : وَ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حِجُ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَاِنَّ اللّهِ غَنِىٌّ عَنِ الْعالِمينَ: از مردم هركس توانايى رسيدن به مكه معظمه را

ص: 155

داشته باشد ، حج و زيارت خانه خدا بر او واجب است . و هر كس آن را ترك كند (كافر شده ؛ به خود زيان زده) زيرا خداوند از جهانيان بى نياز است» . (1)

حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد : «فى صَحيحَةِ مُعاوِيَةِ بْنِ عَمّارٍ عَنْهُ عليه السلام وَ مَنْ كَفَرَ يَعْنى مَنْ تَرَكَ : كفر در اين آيه به معنى ترك است» يعنى كسى كه حج نكند . (2)

حضرت باقر عليه السلام مى فرمايد : «ثَلاثَةٌ مَعَ ثَوابِهِنَّ فِى الاْخِرَةِ اَلْحَجُّ يُنْفِى الْفَقْرَ وَ الصَّدَقَةُ تَدْفَعُ الْبَلِيَّةَ وَ الْبَرُّ يَزيدُ فِى الْعُمْرِ : سه چيز است كه علاوه بر ثواب هاى اخروى، در همين دنيا آثارى دارد ، حج كه اثرش برطرف شدن فقر

ص: 156


1- (97 / آل عمران) .
2- (وسائل الشيعه جلد 8 صفحه 20) .

است ؛ صدقه كه جلوگيرنده بلا است ، نيكى و احسان كه زيادكننده عمر است» . (1)

35 - ترك يكى از واجبات

سى و پنجم از گناهانى كه به كبيره بودنش تصريح شده ، ترك كردن چيزى از واجبات الهى است .

حضرت صادق عليه السلام فرمود : «وَالْوَجْهُ الرّابِعُ مِنَ الْكُفْرِ تَرْكُ ما اَمَرَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِه وَ هُوَ قَوْلُ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ "وَ اِذْ اَخَذْنا ميثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِمائَكُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ اَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ ثُمَّ اَقْرَرْتُمْ وَ اَنْتُمْ تَشْهَدُونَ ثُمَّ اَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ اَنْفُسَكُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَريقا مِنْكُمْ مِنْ دِيارِهِمْ تَظاهِرُونَ عَلَيْهِمْ بِالاِْثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اِنْ يَأْتُوكُمْ اُسارى تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ اِخْراجُهُمْ اَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ

ص: 157


1- (مستدرك باب 24 حديث 31) .

تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ" فَكُفْرُهُمْ بِتَرْكِ ما اَمَرَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِه وَ نَسَبَهُمْ اِلَى الاْيمانِ وَ لَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُمْ وَ لَمْ يَنْفَعْهُمْ عِنْدَهُ فَقالَ "فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ اِلاّ خِزْىٌ فِى الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ اِلى اَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ" : ترك كردن چيزى را كه خداوند به آن امر فرموده ، از كفر است . چنانچه خداوند فرموده : (افتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض تا آخر آيه ، سوره بقره ، آيه 84) آيا به بعضى از دستورات كتاب آسمانى و فرمان الهى مى گرويد و به بعضى ديگر كافر مى شويد ؟ چيست سزاى هركه از شما اين كار را مى كند جز خوارى در زندگى دنيا و در قيامت به سخت ترين عذاب دچار شود و خداوند از آنچه شما مى كنيد غافل نيست . امام عليه السلام فرمود : خدا آنها را كافر دانسته به واسطه ترك آنچه خدا به آنها فرمان داده است و نسبت ايمان بدان ها داده ولى از آنها نپذيرفته و ايمانشان را سودمند براى آنها در نزد خودش

ص: 158

ندانسته و فرموده است : نيست جزاى ايشان جز رسوائى در دنيا و عذاب سخت تر در آخرت» .(1)

معنى حديث شريف اين است كه : ترك كردن واجبى از واجبات الهى ، مرتبه اى از مراتب كفر است چنانچه در آيه مزبور مى فرمايد : «و به پاره اى از دستورات ، كفرمى ورزيد». از اين حديث معلوم مى شود كه ترك واجب از گناهانى است كه در قرآن مجيدبرآن وعده عذاب داده شده است. چنانچه درآخر آيه مى فرمايد: «و سزاى چنين كسى نيست چيزى ، مگر رسوائى در دنيا و عذاب سخت تر در آخرت ...» .

واجبات چيست ؟ هرچيزى كه خداوند به آن امر فرموده ، به طورى كه در به جا آوردنش ثواب و در تركش وعده عذاب داده باشد ، آن را فريضه و واجب

ص: 159


1- (اصول كافى باب وجوه الكفر جلد 2 الوجه الرابع من وجوه الكفر) .

مى گويند . و فريضه هاى الهى بسيار است ، ولى مهم ترين آنها كه اساس و بناى دين اسلام بر آنها است ، پنج چيز است : نماز ، روزه ، حج ، زكات ، ولايت . در پاره اى از روايات ، از اين پنج چيز ، به اركان دين و شرايع اسلام تعبير شده است . صاحب وسائل پس از نقل چندين روايت به اين مضمون مى فرمايد : كه امر به معروف و نهى از منكر يكى از اقسام جهاد است و جهاد هم از توابع ولايت است . چنانچه در روايت به اين مطلب اشاره شده است و چون خمس به تفصيلى كه گذشت براى سادات بدل زكات است و تَبَرّى هم جزء مهم ولايت مى باشد . پس فروع دين و اركان آن ده تااست: نماز،روزه، حج،زكات،خمس،جهاد،امربه معروف، نهى ازمنكر، تَوَلّى و تَبَرّى .

36 - اصرار بر گناه

سى و ششم از گناهان كبيره منصوصه ، اصرار بر گناهان است كه در روايت

ص: 160

اعمش از حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد : «وَ الاِْصْرارُ عَلى صَغائِرِ الذُّنُوبِ ؛ و از جمله كبائر اصرار كردن بر گناهان صغيره است».

و همچنين صدوق از حضرت رضا عليه السلام نقل كرده كه جزء كبائر مى فرمايد : وَ الاِْصْرارُ عَلَى الذُّنُوبِ . و همچنين از حضرت صادق عليه السلام چنين رسيده است : «لا صَغيرَةَ مَعَ الاِْصْرارِ وَ لا كَبيرَةَ مَعَ الاِْسْتِغْفارِ : گناه صغيره اى كه بر آن اصرار شود ، ديگر صغيره نيست بلكه كبيره است . چنانچه گناه كبيره اى كه از آن پشيمانى حاصل شود و عزم بر ترك آن داشته باشد ديگر كبيره نيست . يعنى عقاب از آن ساقط مى شود» (1). و دلالت اين حديث بر كبيره بودن اصرار ، ظاهر است .

اصرار بر گناه چيست ؟ كبيره بودن اصرار بر گناه صغيره ، مورد اتفاق فقها

ص: 161


1- (كافى جلد 2 صفحه 288) .

بلكه اجماعى است ليكن در معنى اصرار ، اختلاف نموده اند و بر چند قولند . قدر مسلم يعنى آنچه كه به اتفاق اصرار و كبيره است آن است كه شخص پس از گناه صغيره اى كه انجام داده ، از آن پشيمان نشود بلكه بازهم به جا آورد و بر آن مداومت نمايد . مثلاً اينكه پوشيدن لباس حرير يا در دست كردن انگشترى طلا كه بر مردان حرام است ، كبيره بودنش اگر ثابت نشده باشد ، در صورتى كه شخص از پوشيدنش دست برندارد و بر آن مداومت نمايد ، قطعا گناه كبيره مى شود . و نيز مانند كسى كه در نظر كردن به نامحرم يا داخل خانه مردم مداومت دارد ، بدون اينكه پس از هر نظرى پشيمان شود و استغفار نمايد . البته چنين مداومتى اصرار و از گناهان كبيره است به اتفاق فقها .

موقعيت اجتماعى شخص و گناه : در صورتى كه شخص در اجتماع ، موردنظر باشد، به طورى كه گفتار و كردارش درحالات مردم مؤثر باشد، مانند اهل علم و مشهورين

ص: 162

به قدس و تقوا كه جهت پيشوائى معنوى خلق را دارا هستند، در صورتى كه گناه صغيره اى از ايشان سر زد ، سبب جرأت و اقدام خلق به گناهان كبيره مى شود . بلكه گاه سبب تزلزل اصل ايمان و عقيده آنها مى گردد . مى توان گفت : گناه صغيره چنين شخصى ، امر به منكر است . يعنى عملاً و نيز به حكم عقل و شرع ، علم و دانش او اهميت گناهش رازيادمى كند و صغيره اش را در حكم كبيره مى سازد.

حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد:«يُغْفَرُ لِلْجاهِلِ سَبْعُونَ ذَنْباقَبْلَ اَنْ يُغْفَرَ لِلْعالِمِ ذَنْبٌ واحِدٍ:براى جاهل هفتادگناه آمرزيده مى شود،پيش ازآنكه يك گناه ازعالم بخشيده شود».(1)

37 - غيبت

سى و هفتم از گناهانى كه ، كبيره بودنش به واسطه عذابى است كه

ص: 163


1- (كافى جلد 1 صفحه 47 باب لزوم الحجة) .

در قرآن مجيد و اخبار كثيره بر آن داده شده ، غيبت كردن است .

در سوره حجرات مى فرمايد : «... وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضا اَيُحِبُّ اَحَدُكُمْ اَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ اَخيهِ مَيْتا فَكَرِهْتُمُوهُ... : نبايد بعض شما ديگرى را غيبت كند . آيا دوست مى دارد يكى از شما كه گوشت برادر خود را بخورد در حالى كه مرده باشد . البتّه بد مى داريد آن را» . (1)

غيبت و روايات اهل بيت عليهم السلام : رواياتى كه در آن ها وعده بر غيبت كردن داده شده ، بسيار بلكه متواتر اجمالى است . و در اين جا آنچه را كه شيخ عليه الرحمه در مكاسب محرمه فرموده متذكر مى شود :

به چندين طريق از رسول خدا صلى الله عليه و آله مرويست كه : اَلْغيبَةُ اَشَدُّ مِنَ الزِّنا وَ اِنَّ

ص: 164


1- (12 / حُجُرات) .

الرَّجُلَ يَزْنى فَيَتُوبُ وَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِ وَ اِنَّ صاحِبَ الْغيبَةِ لا يُغْفَرُ لَهُ حَتّى يُغْفَرُ لَهُ صاحِبُهُ : گناه غيبت، از زنا بدتر است . زيرا زناكننده اگر توبه كند ، خداوند او را مى آمرزد. ليكن غيبت كننده را نمى آمرزد ، مگر شخص غيبت شده او را ببخشد» . (1)

از رسول خدا صلى الله عليه و آله مرويست كه فرمود : بنده اى را در موقف حساب قيامت مى آورند و نامه عملش را به او مى دهند ، كارهاى خيرى را كه در دنيا انجام داده در آن نمى بيند ، مى گويد : خدايا اين نامه عمل من نيست ، زيرا حسنات خود را در آن نمى بينم . به او گفته مى شود : خداى تو اشتباه نمى كند و فراموش نمى نمايد ، كارهاى نيكت به واسطه غيبت كردنت از مردم ، از بين رفت . پس ديگرى را مى آورند و نامه عملش را به او مى دهند و در آن ، حسناتى را كه به جا نياورده

ص: 165


1- (مكاسب محرمه كلانتر جلد 3 صفحه 310) .

مى بيند ، مى گويد : پروردگارا : اين نامه عمل من نيست ، چون اين همه حسنات كه در آن ثبت است ، من بجا نياورده ام . به او مى گويند : اين ها حسنات فلان شخص است كه از تو غيبت كرده در عوض ، حسناتش به تو داده شده است» .

معنى غيبت و مواردآن : رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد : «اَلْغيبَةُ ذِكْرُكَ اَخاكَ بِما يُكْرَهُ: غيبت آن است كه برادر دينيت را به آنچه كراهت دارد، يادكنى» (1) و حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد: «اَلْغيبَةُ اَنْ تَقُولَ فىاَخيكَ ما سَتَرَهُ اللّهُ عَلَيْهِ: غيبت آن است كه درباره برادر دينيت عيبى را كه خداوند بر او پوشيده است، بگوئى».(2)

و حضرت موسى بن جعفر عليه السلام مى فرمايد : «مَنْ ذَكَرَ رَجُلاً مِنْ خَلْفِه بِما هُوَ فيهِ مِمّا عَرَفَهُ النّاسُ لَمْ يَغْتَبْهُ وَ مَنْ ذَكَرَهُ مِنْ خَلْفِه بِما هُوَ فيهِ مِمّا لَمْ يَعْرِفْهُ النّاسُ

ص: 166


1- (مكاسب محرمه) .
2- (مكاسب اصول كافى جلد 2 صفحه 358) .

فَقَدِ اغْتابَهُ وَ مَنْ ذَكَرَهُ بِما لَيْسَ فيهِ فَقَدْ بَهَتَهُ : هركه بگويد درباره كسى كه ، حاضر نيست چيزى را كه در او هست و مردم هم آن را مى دانند غيبت نيست و اگر چيزى را كه در او است و مردم نمى دانند ، بگويد ، غيبتش را كرده و اگر چيزى را كه در او نيست بگويد ، او را بهتان زده است» .(1)

بايد دانست كه فرقى در حكم غيبت نيست كه عيب ديگرى را ، به وسيله زبان فاش كند يا به فعل و اشاره ، به طور صريح بگويد يا به كنايه ، به طورى كه دانسته گردد . و گاهى غيبت به كنايه بدتر است ، مثل اينكه بگويد : الحمدللّه كه خدا ما را به حب رياست ، يا مجالست با ظلمه ، يا حب مال ، دچار نكرد . يا بگويد ؛ پناه بر خدا از حرص ، يا از بخل ، يا بيشرمى ، خدا ما را از شر شيطان نگهدارد . و غرض از اين

ص: 167


1- (اصول كافى جلد 2 صفحه 358) .

عبارات ، كنايه از شخصى باشد كه مرتكب اين اعمال است .

و بسا باشد كه بعضى اشخاص نيرنگ باز ، وقتى كه مى خواهند از كسى غيبت كنند ، اول شروع به مدحش مى كنند و مى گويند : فلانى چه قدر خوب شخصى است ، ولى چه حيف كه گرفتار شيطان شده و فلان جور است . و گاهى از راه نفاق ، اظهار غم و غصه براى طرف مى كند و مى گويد : آه چه قدر غصه خوردم و براى فلانى دلم سوخت كه فلان عمل از او سر زد .

موارد جواز غيبت : در چند مورد است كه فقها ، غيبت كردن را جايز شمرده اند : و در اين جا به آنچه شيخ در مكاسب فرموده اكتفا مى شود .

1 - غيبت كردن از كسى كه فسقش ، آشكار باشد نه پنهانى ، مثل اينكه ظرف شراب را آشكارا در خيابان و بازار به دست گرفته بياشامد . چنانچه در روايت است «اِذا جاهَرَ الْفاسِقُ بِفِسْقِه فَلا حُرْمَةَ وَ لا غيبَةَ : هرگاه فاسقى ، گناه را آشكار بجا

ص: 168

آورد، احترامى ندارد و غيبت او حرام نيست» (1). «مَنْ اَلْقى جِلْبابَ الْحَياءِ فَلا غيبَةَ لَهُ : و همچنين كسى كه پرده حيارا انداخت، يعنى درحضورمردم از گناه كردن حيانكرد، پس غيبت ندارد. يعنى غيبت كردنش حرام نيست» . (2)

2 - در مقام شكايت مظلوم از ظالمى كه به او ستم كرده و بيان ظلمى كه به او شده ، غيبت ديگر ، مانعى ندارد . چنانچه در قرآن مجيد مى فرمايد : «لا يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوآءِ مِنَ الْقَوْلِ اِلاّ مَنْ ظُلِمَ... : خداوند آشكار كردن گفتار به بدى را ، دوست نمى دارد مگر آشكار كردن كسى كه بر او ستم كرده باشند» (3)

3 - نُصْح مُسْتَشير هرگاه مسلمانى از كسى مشورت كرد در باب معامله اى

ص: 169


1- (مكاسب محرمه صفحه 27 جلد 4) .
2- (مكاسب محرمه صفحه 27 جلد 4) .
3- (4 / نساء) .

كه با شخص معينى مى خواهد انجام بدهد و طرف مشورت ، عيبى از آن شخص مى داند كه اگر نگويد معامله صورت مى گيرد و آن مسلمان به زحمت و در ضرر مى افتد ، و در حقيقت به واسطه اظهار نكردن ، مسلمانى را در ضرر انداخته و به او خيانت كرده است، در اين صورت ذكر آن عيب براى چنين شخصى به اين خصوصيات مانعى ندارد .

4 - غيبت كردن به قصدنهى ازمنكر، بااجتماع شرايط آن مانعى ندارد.به اين معنى كه هرگاه منكرى راازمسلمانى ببيند و بداندكه اگر غيبتش رابكند، آن را ترك مى كند.

غيبت مسلمان از باب نهى از منكر ، در صورتى مجاز است كه آن مسلمان مصرّ بر آن گناه باشد و به نهى كردن هم باز داشته نشود و مفسده آن گناه ، از ريخته شدن آبروى او بيشتر باشد . و نيز بداند كه اگر از او غيبت شود ترك خواهد كرد . و با نبودن يكى از اين چهار شرط ، غيبت كردن از او حرام است .

ص: 170

5 - غيبت نمودن و ظاهر كردن عيب كسى كه گمراه و گمراه كننده است و در دين خدا بدعت گذاشته ، به قصد اينكه مردم فريبش را نخورند و در دامش نيفتند .

6 - غيبت كردن از فاسقى كه روايتى نقل كرده يا بر امرى شهادت داده ، به قصد اينكه فسق او را بشناسد و به قولش ترتيب اثر ندهند .

7 - ذكر كردن كسى به عيب و نقصى كه به آن مشهور و نشانه اش شده ، مانند اعمش (كسى ك مبتلا به ضعف بينائى و آب چشم است) و احول (چشم چپ) و اعوج (شل) و نظائرش . ليكن در صورتى كه قصد عيب گزارى نداشته و فقط به منظور معرفى و شناسانيدن آن شخص باشد و طرف هم به ذكر اين القاب ناراحت نباشد . وگرنه بايد خوددارى كرد و به جهت ديگرى او را شناسانيد .

8 - رد كردن كسى كه به دروغ ادعاى نسبى كند ، زيرا مصلحت حفظ انساب و خانواده ها ، مقدم بر مفسده هتك ادعاكننده است .

ص: 171

9 - به طور كلى هر موردى كه مصلحت غيبت كردن ، از مفسده هتك احترام مؤمن بيشتر باشد . مانند شهادت دادن در مورد خودش ، غيبت جايز است .

استماع غيبت نيز حرام است : چنانچه غيبت كردن حرام و گناه كبيره است ، گوش دادن به آن هم به اتفاق جميع فقها حرام است و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد : «اَلسّامِعُ لِلْغيبَةِ اَحَدُ الْمُغْتابينَ : شنونده غيبت ، در حكم غيبت كننده است» (1) و «اَلْغيبَةُ كُفْرٌ وَ الْمُسْتَمِعُ لَها وَ الرّاضى بِها مُشْرِكٌ : غيبت كردن ازمسلمانى به منزله كفر و شنيدن آن و راضى بودن به آن به منزله شرك است» .(2) و حضرت صادق عليه السلام مى فرمايد : «اَلْمُسْتَمِعُ اَحَدُ الْمُغْتابينَ : گوش دهنده به غيبت يكى از

ص: 172


1- (مستدرك الوسائل كتاب حج باب 136) .
2- (كشف الربيه) .

غيبت كنندگان است».(1)

38 - سخن چينى

سى و هشتم از گناهانى كه كبيره بودنش ، به واسطه وعده عذاب در قرآن و اخبار مسلم شده ، سخن چينى است .

در سوره رعد مى فرمايد : « وَ يَقْطَعُونَ ما اَمَرَ اللّهُ بِه اَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِى الاَْرْضِ اوُلئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدّارِ : و كسانى كه قطع مى كنند آنچه را خداوند امر به وصل آن فرموده و در زمين فساد مى كنند ، براى ايشان است دورى از رحمت خداوند و برايشان بدى سراى آخرت است يعنى عذاب اخروى» . (2) و ظاهر است كه تمام يعنى سخن چين و كسى كه حرفى از يك نفر درباره كسى شنيده و براى آن كس نقل

ص: 173


1- (مستدرك كتاب حج باب 136) .
2- (25 / رعد) .

مى كند قطع كرده آنچه خدا امر به وصل آن فرموده و در زمين فساد كرده . زيرا عوض اينكه بين مؤمنين، ايجاد علاقه و الفت و محبت كرده و اتحادشان را محكم سازد، نفرت و تفرقه و دشمنى ايجاد كرده است پس براى اوست لعنت خدا و عذاب آخرت .

و در سوره بقره مى فرمايد: « وَ الْفِتْنَةُ اَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ الْفِتْنَةُ اَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ : فتنه از قتل شديدتر فتنه از قتل بزرگتر است». (1) و ظاهراست كه شخص نَمّام، به واسطه سخن چينى، آتش فتنه ها را روشن مى سازد. در سوره نون(والقلم)، ضمن صفات كفار كه سزاوار دخول آتشند ، مى فرمايد «مَشّاءٍ بِنَميمٍ» حركت كنندگان براى سخن چينى كردن .

ص: 174


1- (191 و 216 / بقره) .

39 - ريختن آبروى مؤمن

سى و نهم از گناهان كبيره اى كه خداوند بر آن وعده عذاب داده ، هتك عرض (ريختن آبروى) مؤمن است به هر نحوى كه باشد ، خواه به مسخره كردن ، يا دشنام دادن و بد گفتن ، يا عيب گزاردن ، يا سرزنش و ذليل و خوار كردن و سبك شمردن و اهانت كردن ، يا هجو كردن و آزردنش باشد .

مؤمن عزيز است : از آنچه آيات و روايات در شأن مؤمن رسيده ، دانسته مى شود كه اهتمام شارع مقدس در شأن و شرافت مؤمن فوق العاده است . به طورى كه حرمتش را از جميع محترمات بالاتر و ريختن آبرويش را گناه عظيم و مانند ريختن خونش به حساب آورده و او را وابسته به خود دانسته و مى فرمايد :

ص: 175

«اَللّهُ وَلِىُّ الَّذينَ امَنُوا : خداوند ولى كسانى است كه ايمان آوردند» .(1) «ذلِكَ بِاَنَّ اللّهَ مَوْلَى الَّذينَ امَنُوا : و خود را يار و ياور ايشان دانسته» ،(2) «وَ كانَ حَقّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنينَ : و نصرت مؤمنين را بر خودش واجب فرموده است» (3) وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنينَ... : و عزت حقيقى را براى او خوانده ، در رديف خود و پيغمبرش» .(4) «اِنَّ الَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اوُلئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ : و او را بهترين و بالاترين افراد بشر مى داند» (5) «وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ:واشرف مخلوقات خود، يعنى حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله را امر به فروتنى و كوچكى براى

ص: 176


1- (257 / بقره) .
2- (11 / محمد) .
3- (47 / روم) .
4- (8 / منافقين) .
5- (7 / بيّنه) .

ايشان مى فرمايد .(1) «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ : و رحمت خود را درباره آنها واجب فرموده است (2)«اِنَّ اللّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ : و خود را مشترى مال و جان ايشان خوانده» (3)، «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ (4) وَ الَّذينَ امَنُوا اَشَدُّ حُبّا لِلّهِ(5): ايشان را دوست مى دارد و آنها هم خدا را از هر چيزى بيشتر دوست مى دارند».

و امام كاظم عليه السلام فرمود:«ما اَعْظَمَ حَقُّكَ يا كَعْبَةَ وَ وَاللّهِ اَنَّ حَقَّ الْمُؤْمِنِ لاََعْظَمُ مِنْ حَقِّكَ : اى كعبه ! چه بزرگ است حرمت و حق تو ، به خدا قسم حق مؤمن ، بزرگ تر از حق توست» . (سفينة البحار جلد 1 صفحه 290) .

ص: 177


1- (215 / شعراء) .
2- (54 / انعام) .
3- (111 / توبه) .
4- (54 / مائدة) .
5- (165 / بقره) .

قالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله : «يا مَعْشَرَ مَنْ اَسْلَمَ بِلِسانِه وَ لَمْ يُخْلِصِ الاْيمانَ اِلى قَلْبِه لا تَذُمُّوا الْمُسْلِمينَ وَ لا تَتَّبِعُوا عَوْراتِهِمْ فَاِنَّهُ مَنْ تَتَّبَعَ عَوْراتَهُمْ تَتَّبَعَ اللّهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَّبَعَ اللّهُ تَعالى عَوْرَتَهُ يُفْضِحُهُ وَ لَوْ فى بَيْتِه : پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : «اى گروه كسانى كه به زبان اسلام آورده ايد و ايمان در دل شما جاى نگرفته ، مسلمانان را نكوهش نكنيد و عيب هاى آنها را دنبال نكنيد . زيرا هركس از عيوب آنها پى گيرى كند ، خدا ، عيب او را دنباله گيرى مى فرمايد و هركه خدا دنبال عيبش برآيد ، رسوايش سازد گرچه در خانه اش باشد» .(1)

و رسول خدا صلى الله عليه و آله مى فرمايد : «هركس مؤمنى را بيازارد ، مرا آزرده و هركس مرا بيازارد ، خدا را آزرده و هركس خدا را بيازارد ، در تورات و انجيل و زبور و قرآن

ص: 178


1- (كافى جلد 2 صفحه 356) .

ملعون است. (و در خبر ديگر) بر او است لعنت خدا و ملائكه و تمام مردم».(1)

و همچنين فرمود : «مَنْ اَحْزَنَ مُؤْمِنا ثُمَّ اَعْطاهُ الدُّنْيا لَمْ يَكُنْ ذلِكَ كَفّارَتُهُ وَ لَمْ يُؤْجَرْ عَلَيْهِ : هركس مؤمنى را محزون كند سپس تمام دنيا را به او بدهد ، تلافى گناه شكستن دلش نمى شود و دهنده هم اجرى ندارد» .

همچنين مى فرمايد : «مَنْ آذى مُؤْمِنا بِغَيْرِ حَقٍّ فَكَأَنَّما هَدَمَ مَكَّةَ وَ بَيْتَ الْمَعْمُورِ عَشَرَ مَرّاتٍ وَ كَأَنَّما قَتَلَ اَلْفَ مَلَكٍ مِنَ الْمُقَرَّبينَ : هركه مؤمنى را بناحق اذيّت كند ، مثل اين است كه ده مرتبه مكه معظمه و بيت المعمور را خراب كرده و هزارملك مقرب را كشته باشد» . (2)

از اين حديث معلوم مى شود كه حرمت مؤمن ده برابر مكه و بيت المعمور و

ص: 179


1- (مستدرك كتاب حج باب 125) .
2- (مستدرك كتاب حج باب 135) .

هزار برابر ملائكه است .

آزار به همسر : پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد : «هركس زنى دارد كه او رامى آزارد، خداوند نمازها و كارهاى نيك آن زن را نمى پذيرد ، تا وقتى كه حق شوهرش را ادا كند و او را از خود خشنود سازد . هرچند تمام روزها روزه باشد و بنده ها را آزاد كند و مال فراوان صدقه دهد . و اول كسى است كه داخل جهنم مى شود» . سپس فرمود : «هر مردى كه زن خود را آزار رساند براى او است ، آنچه درباره زن گفته شد . و هركسى بدرفتارى زنش را تحمل كند و مزد صبر خود را از خدا بخواهد ، براى او است در هر مرتبه اى كه صبر مى كند ، مثل آنچه به حضرت ايوب براى صبرش داده شده . و براى آن زن است از وزر ، در هر شبانه روزى مانند ريگ هاى بيابان . و اگر بميرد ، پيش از آنكه شوهر را از خود راضى سازد ، سرنگون وارد جهنم مى شود . با منافقين در پائين ترين دركات جهنم و هر كه

ص: 180

زنى دارد كه با او موافقت نمى كند ، و بر آنچه را كه شوهر نفقه مى كند ، صبر نمى نمايد و بر شوهرش سخت مى گيرد و او را وادار به آنچه طاقت ندارد مى كند ، خداوند از او كار خيرى كه آتش را از او دور سازد نمى پذيرد و تا وقتى كه چنين است بر او غضب مى فرمايد» . (1)

40 - حسد

چهلم از گناهانى كه در نصوص معتبره بر آن وعده عذاب داده شده است ، حسد است .

شخص حسود نمى تواند نعمتى را به ديگرى ببيند و دوست مى دارد و آرزو مى كند كه از او گرفته شود .

شهيد در كشف الريبه مى فرمايد : حسد بزرگ ترين گناهان و پرشرترين آنها

ص: 181


1- (وسائل الشيعه كتاب نكاح باب 82 جلد صفحه 116) .

و خراب كننده ترين آنها است قلب انسانى را و دردى از آن بدتر نيست . و اولين گناهى است كه در زمين واقع شد . هنگامى كه شيطان به آدم حسد ورزيد و او را وادار به گناه كرد . و نيز قابيل به برادرش هابيل حسد ورزيد او را كشت . و خداوند به پيغمبرش امر مى فرمايد كه «وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ : از شر حسود به خدا پناه برد» . (1) پس ازآنكه از شر شيطان و ساحر به خدا پناه برد، حاسد را رديف شيطان و ساحر قرارداده است .

41 - كفران نعمت

چهل و يكم ، كفران نعمت كردن است . چنانچه در قرآن مجيد بر آن وعده عذاب داده شده است . و نيز در چند جا از آن به

ص: 182


1- (5 / فلق) .

كفر تعبير فرموده و آن را سبب نزول عذاب بر اقوام پيشين بيان فرموده است .

در سوره ابراهيم مى فرمايد : «وَ اِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لاََزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ اِنَّ عَذابى لَشَديدٌ : و ياد كنيد اى بنى اسرائيل ، آن را كه پروردگارتان شما را آگاهانيد كه اگر بر نعمت هاى من (نجات از شر فرعون و غير آن از توفيق ايمان و عمل صالح) سپاس گوئيد، هر آينه نعمت را برشماافزون كنم. و اگر ناسپاسى كنيد هرآينه عذاب من (برناسپاسان) سخت است».(1)

و در سوره البقره مى فرمايد : «فَاذْكُرُونى اَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لى وَ لا تَكْفُرُونِ : پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و نعمت هاى مرا سپاسگزارى كنيد و كافر نشويد» . (2)

ص: 183


1- (7 / ابراهيم) .
2- (152 / بقره) .

قوم سبأ كفران مى كنند و مُعَذّب مى شوند : و در سوره سبأ درباره اهالى سبأ چنين مى فرمايد : «لَقَدْ كانَ لِسَبَأٍ فى مَسْكَنِهِمْ ايَةٌ جَنَّتانِ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمالٍ كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ . فَاَعْرَضُوا فَاَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَىْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ اَثْلٍ وَ شَىْ ءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ . ذلِكَ جَزَيْناهُمْ بِما كَفَرُوا وَ هَلْ نُجازى اِلاَّ الْكَفُورَ : براى قبيله سبأ (كه در يمن بودند) از مسكن هاى ايشان نشانه اى بود (براى داشتن قدرت و زيادتى نعمت خدا و شدت عقوبت و مجازاتش بر كفران آن) و آن نشانه چنين است كه آن قبيله را دو بوستان بود از طرف راست و چپ رونده . يا دو طرف خانه هاى ايشان (و گفته اند در بين ايشان هيچ موذى از مار و كژدم و پشه و كيك و شپش نبود و اگر كسى سبدى به دست مى گرفت و در زير درختان مى گذاشت آن سبد پر از ميوه مى شد). پيغمبران به ايشان گفتند : از روزى خدا بخوريد و شكر نعمت او كنيد . شهر شما شهرى خوش است و خداى شما آمرزنده و مهربان است ايشان

ص: 184

روبرگردانيدند و كفران نعمت كردند (و گفتند ما از خدا نعمتى بر خود نمى شناسيم . اگر اينها از او است بگوئيد تا باز گيرد) پس فرستاديم برايشان سيل عرم را (و گفته شده كه عرم ، نام سدى است كه بلقيس ملكه سبأ درست كرده بود در ميان دو كوه با سنگ و قير ، تا آب باران جمع مى شد. و براى آن سه دريچه خروج آب نصب كرده بود يكى از بالاى ديگرى و در زيرآن بركه بزرگى بود و آن را دوازده راه كرده بود به عدد جوى هاى ايشان. چون باران مى آمد ، سيلاب در پشت آن بند جمع مى شود آنگاه در بالارا مى گشودند تا آب درآن بركه بيايد. اگر آب كمتر بود در وسط رامى گشودند و اگر كمتربوددرپايين را و چون آب دربركه جمع مى شود آن رادرجوى ها قسمت مى كردند . چنين بود تا بلقيس درگذشت و ايشان طاغى شدند و از حد گذراندند . خداوند موش هاى بزرگى را برايشان مسلط ساخت و آن بند را سوراخ كردند آب طغيان كرد و آن سد را خراب نمود و ايشان بعضى هلاك شدند و برخى در عالم متفرق شدند و پراكندگى و بيچارگى ايشان در عرب مثل شد) و آن دو بوستان ذكر شده را به دو بوستانى كه ميوه آن تلخ

ص: 185

و بدطعم و درخت شوره گز و اندكى از درخت سدر بود ، تبديل نموديم اين مجازات در برابر كفران و ناسپاسى ايشان بود و آيا جز كفران كنندگان نعمت را ما عقوبت مى كنيم» . (1)

42 - بهتان

از جمله گناهان كبيره اى كه كبيره بودنش از طريق اولويت قطعى ثابت است ، بهتان مى باشد . يعنى به ديگرى چيزى يا عيبى كه در او نيست نسبت دهد . زيرا جائى كه غيبت كردن كه ياد كردن عيب ديگرى كه در او است گناه كبيره باشد ، پس بهتان كه ذكر عيبى است كه در او نيست ، به طريق اولى و حكم قطعى عقل ، كبيره خواهد بود بلكه بهتان مشتمل بر دو كبيره است : غيبت و دروغ چون بهتان مورد ابتلاى عمومى است و مفسده آن بسيار است . و در قرآن مجيد و روايات ،

ص: 186


1- (15 تا 17 / سبأ) .

به سختى از آن نهى شده و عقوبت هاى شديدى بر آن وعده داده شده . سزاوار است به بعضى از آيات و پاره اى از اخبار در اين مقام اشاره شود .

آيات اِفْك در سوره نور : در سوره نور هيجده آيه يعنى از آيه 3 تا 21 موضوع افك تذكر داده شده و هرچند مورد آيات و شأن نزول آن خصوص بهتان به زنا است ، ليكن در ضمن آنها از بهتان به طور كلى، تهديد سخت فرموده.

بهتان واخباراهل بيت عليهم السلام پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:«مَنْ بَهَتَ مُؤْمِنااَوْمُؤْمِنَةً اَوْ قالَ فيهِ ما لَيْسَ فيهِ اَقامَهُ اللّهُ تَعالى يَوْمَ الْقِيمَةِ عَلى تَلٍّ مِنْ نارٍ حَتّى يَخْرُجَ مِمّا قالَ فيهِ : هركس مرد يا زن مؤمنى را تهمت بزند ، يا چيزى كه در او نيست بگويد ، خدا او را روز قيامت بر محلى از آتش نگه مى دارد تا از عهده آنچه گفته است برآيد» .(1)

ص: 187


1- (بحارالانوار جلد 16 ، صفحه 170) .

43 - هتك حرمت مساجد

هر مكانى كه به نام مسجد به وسيله مسلمانى بنا شود ، شيعه باشد يا از ساير فرقه هاى اسلامى ، رعايت حرمت آن واجب و اهانت و هتك آن ، مانند خراب كردن يا آلوده ساختن آن به نجاست، گناه كبيره اى است. نزد هر ديندارى به طورى كه نزدش بديهى است كه مسجد به حضرت آفريدگار نسبت داردوان المساجد لله و اهانت به آن اهانت به خدااست.

مرويست كه خداوند تبارك و تعالى فرموده است : «خانه هاى من در زمين ، مساجد است . خوشا به بنده اى كه در خانه اش وضو بگيرد و با طهارت مرا در خانه ام زيارت كند و جز اين نيست كه بر صاحب خانه لازم است ، گرامى داشتن كسى كه به زيارت او آمده . بشارت ده حركت كنندگان در تاريكى هاى شب به سوى مساجد را به نور روشنى كه به آنها در قيامت داده مى شود» . (1)

ص: 188


1- (وسائل الشيعه كتاب الصلوة باب 29) .

فهرست منابع

تفسيرجوان (برگرفته از تفسير نمونه آية اللّه مكارم شيرازى)، محمد بيستونى، انتشارات دارالكتب الاسلاميه ، چاپ اول، جلدهاى1 تا 27.

تفسير بيان (برگرفته از مجمع البيان مرحوم طبرسى)، محمد بيستونى، انتشارات فراهانى ، چاپ اول ، جلد 1.

فهرستواره موضوعى تفسير جوان دوره دو جلدى و فهرستواره موضوعى تفسير بيان ، محمد بيستونى ، انتشارات بيان جوان ، چاپ اول.

كن مغفورا له ، توفيق سعيد الصايغ.

گناهان كبيره آية اللّه شهيد سيدعبدالحسين دستغيب ، دفتر انتشارات اسلامى ، چاپ دهم ، جلد 1 و 2.

ص: 189

فهرست

مقدمه ... 6

1 - اسلام ... 9

2 - توحيد و ايمان ... 12

3 - خوف و تواضع در مقابل خدا ... 14

4 - توبه واقعى ... 16

ثمرات پنجگانه توبه نصوح ... 18

توبه درى به سوى رحمت خدا ... 19

5 - پيروى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ... 21

ص: 190

محبت واقعى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پيروى عملى از برنامه هاى اوست ... 21

6 - تقواى الهى ... 23

ايمان و روشن بينى ... 23

سخن حق بگوييد تا اعمالتان اصلاح شود ... 33

7 - اعمال شايسته ... 38

اعمال نيك دو اثر دارد ... 39

8 - صدقه دادن ... 41

چگونگى انفاق ها ... 41

ص: 191

9 - استغفار ... 47

شرايط توبه و استغفار ... 48

10 - جهاد در راه خدا ... 50

ايمان و جهاد ، تجارتى پر سود و بى نظير ... 50

مساكن طيّبه چيست ؟ ... 53

قرآن سه چيز را مايه آرامش مى داند ... 54

11 - گذشت و مهربانى نسبت به مردم ... 55

شرح شأن نزول (ماجراى اصحاب اِفك) ... 56

ص: 192

12 - پرهيزاز گناهان كبيره ... 59

چگونه گناه صغيره تبديل به كبيره مى شود ؟ ... 64

گناه كبيره چيست ؟ ... 67

انواع گناهان كبيره ... 70

1 - شرك به خدا ... 70

2 - يأس ... 72

3 - اَلْقُنوطُ مِن رَحْمَةِ اللّه ... 72

4 - اَلاَْمْنُ مِنْ مَكْرِ اللّه ... 73

ص: 193

5 - آدمكشى ... 76

6 - عقوق والدين ... 78

7 - قطع رحم ... 87

8 - خوردن مال يتيم ... 90

9 - ربا خوارى ... 91

10 - زنا ... 93

11 - لواط ... 95

12 - قذف ... 97

ص: 194

13 - شراب خوارى ... 100

14 - قمار ... 100

15 - اشتغال به ملاهى ... 101

16 - غناء ... 102

17 - دروغ ... 105

18 - سوگند دروغ ... 109

19 - گواهى دروغ ... 111

20 - گواهى ندادن ... 112

ص: 195

21 - پيمان شكنى ... 115

22 - خيانت در امانت ... 118

23 - دزدى ... 126

24 - كم فروشى ... 127

25 - حرامخوارى ... 130

26 - حبس كردن حقوق ديگران ... 133

27 - كمك به ستمگران ... 135

28 - يارى نكردن از ستمديدگان ... 136

ص: 196

29 - سِحر ... 137

30 - اِسراف ... 141

31 - كبر ورزيدن ... 146

32 - خوردن مردار و خون و گوشت خوك ... 148

33 - ترك عمدى نماز ... 153

34 - استخفاف حج ... 154

35 - ترك يكى از واجبات ... 157

36 - اصرار بر گناه ... 160

ص: 197

37 - غيبت ... 163

38 - سخن چينى ... 173

39 - ريختن آبروى مؤمن ... 175

40 - حسد ... 181

41 - كفران نعمت ... 182

42 - بهتان ... 186

43 - هتك حرمت ... 188

فهرست منابع و مآخذ ... 189

ص: 198

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109