رساله جوان (برگزیده توضیح المسایل حضرت آیت الله العظمی سیستانی)

مشخصات کتاب

ویراستار دیجیتالی: روح اله قاسمی

سرشناسه:بیستونی، محمد، 1337 -

عنوان قراردادی:توضیح المسائل. برگزیده

عنوان و نام پديدآور:رساله جوان (برگزیده توضیح المسایل حضرت آیت الله العظمی سیستانی) [کتاب]/به اهتمام محمد بیستونی.

مشخصات نشر:قم: بیان جوان، 1391.

مشخصات ظاهری:243 ص.؛ 9 ×14 س م.

شابک:978-600-228-147-0

وضعیت فهرست نویسی:فیپا

يادداشت:کتاب حاضر خلاصه و گلچینی از رساله عملیه علی حسینی سیستانی است.

موضوع:فقه جعفری -- رساله عملیه

موضوع:فتوا های شیعه -- قرن 14

شناسه افزوده:سیستانی، علی، 1309 - . توضیح المسایل

رده بندی کنگره:BP183/9/ب88ر5 1391

رده بندی دیویی:297/3422

شماره کتابشناسی ملی:2829776

---------------------------

رساله جوان

(برگزيده ضرورى ترين مسائل رساله)

برگرفته از توضيح المسائل حضرت آية اللّه سيستانى

به اهتمام: دكتر محمد بيستونى

ص: 1

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

ص: 2

ص: 3

ص: 4

مقدمه

قرآن كريم در آيات 82 سوره اِسراء و 44 فُصِّلَت و 57 يُونس خود را به عنوان نسخه شفابخش معرفى مى كند. بنابراين مى توان اين كتاب آسمانى را همچون داروخانه اى فرض كرد كه بيماران و نيازمندان متناسب با نوع بيمارى و نياز خاص خود بايد به سراغ آن رفته و برنامه زندگى و نجات خود را از اين گنجينه معنوى و مادى انتخاب كنند تا پرنده زيباى خوشبختى را در آغوش گرفته و در ساحل امن و آرام آن طى مسير نموده و دنيا و آخرت خود را در سايه عمل به محتواى قرآن آباد سازند.

در همين راستا گروه مؤسسات قرآنى تفسير جوان كه تشكلى مردمى و

ص: 5

غيرانتفاعى است 11 مؤسسه تخصصى قرآنى را تأسيس نموده است تا هريك از مؤسسات متناسب با «مخاطب خاص» يا «موضوع خاص» مندرج در اساسنامه رسمى خود، گروههاى سِنّى گوناگون را با آيات مرتبط با همان گروه مأنوس ساخته و درك و فهم آيات موضوعى را براى آنان ساده و ميسر سازد. لذا براساس فلسفه وجودى تأسيس هر مؤسسه، شش نوع تفسير موضوعى بر اساس شش جمعيت هدف در مؤسسات مذكور تدوين و منتشر شده است كه عبارتند از:

1 - «تفسير كودك» ويژه كودكان پيش دبستانى تا پايان دبستان كه حدود 200 آيه مورد نياز براى كودكان عزيز به صورت گرافيكى، مفهومى و به 4 زبان

ص: 6

فارسى، عربى، انگليسى و فرانسه در 20 جلد به صورت تمام رنگى در قطع بياضى را در خود جاى داده است.

2 - «تفسيرنوجوان» ويژه نوجوانان مقطع راهنمايى تا پايان دبيرستان است كه حدود 2000 آيه موضوعى متناسب با نيازهاى نوجوانان عزيز در قطع جيبى با استفاده از تفسير نمونه در 30 جلد را دربرگرفته و با استفاده از 9 رنگ جذاب در چاپ متن براى جامعه هدف خود طراحى شده و به دليل دارابودن فهرستواره موضوعى اين امكان را براى نخستين بار براى نوجوانان فراهم مى سازد تا بدون نياز به استاد حدودا 4000 موضوع از قرآن كريم را به سادگى فيش بردارى و تحقيق نموده و در قالب مقاله يا كتاب ارائه دهند.

ص: 7

3 - «تفسير جوان» ويژه جوانان دانشجو و بزرگسالان مى باشد كه كل آيات قرآن را با استفاده از تفسيرنمونه در 30 جلد با قطع جيبى به خود اختصاص داده است و جوانان عزيز با استفاده از فهرستواره موضوعى و الفبايى فارسى اين تفسير قادر خواهند بود تا حدود 000/10 موضوع موردنياز خود را پژوهش و استخراج نمايند.

4 - «تفسيرزنان» در اين تفسير دو جلدى كه با قطع وزيرى منتشر گرديده مجموعه آيات مربوط به بانوان محترم استخراج شده و در ذيل هر آيه تفسير آن براساس سه تفسير معتبر موجود يعنى «تفسيرنمونه» تأليف حضرت آية اللّه العظمى مكارم شيرازى و «تفسير مجمع البيان» اثر گرانسنگ مفسّر بزرگ

ص: 8

جهان تشيع امين الاسلام مرحوم آية اللّه طبرسى (متوفّى به سال 548ه.ق) و «تفسيرالميزان» نوشته مرحوم آية اللّه علامه طباطبايى، درج شده است. البته مجموعه مطالب استخراج شده از تفسير الميزان درباره زنان و خانواده به صورت يكجا جمع آورى و در پايان كتاب درج شده است. تعداد آيات گزينش شده در اين تفسير 275 آيه مى باشد.

5 - «تفسير مردان» كه چهارجلدى با قطع وزيرى است، دربردارنده آيات مربوط به آقايان مى باشد. نظير آياتى كه وظايف و تعهدات مردان نسبت به خانم ها را تبيين نموده يا گروه آيات جهاد و شهادت. تعداد آيات گزينش شده در اين تفسير 350 آيه مى باشد.

ص: 9

6 - «تفسير خانواده» مجموعه آيات مرتبط با مسائل خانوادگى را(در پنج جلد با قطع وزيرى) به صورت تخصصى و موضوعى مورد ارزيابى قرار داده است. تعداد آيات گزينش شده در اين تفسير 425 آيه مى باشد.

7 «تفسير علامه» كه در هفتاد و پنج جلد با قطع جيبى در دست چاپ و نشر مى باشد و هر جلد به يك موضوع اختصاص دارد و مجموعه برداشت هاى تفسيرى و توضيحات مرحوم علامه طباطبايى در تفسير الميزان، به صورت يكجا جمع آورى شده است، نظير: جن و شيطان، تغذيه، جنگ و صلح، قضا و قدر، خانواده، مديريت، جامعه شناسى و... .

ص: 10

8- «تفسير سُبحان» كه به تدريج در پنجاه جلد با قطع جيبى در دست چاپ مى باشد. اين تفسير برگرفته از مجموعه آثار تفسيرى حضرت آية اللّه جعفر سبحانى مى باشد و هر جلد از كتاب به يك موضوع تخصصى و كاربردى اختصاص دارد نظير متافيزيك، تسبيح طبيعت، جوان برتر، ارتباط با ارواح، وهابيت و... .

9- مجموعه كتاب هاى مفاهيم و تفسير موضوعى قرآن كريم به صورت تك جلدى در 500 عنوان نظير باستان شناسى، هنرهاى دستى، شعر و شاعرى، خرافات سحر و جادوگرى، صوفى گرى، شيطان شناسى، موسيقى، تغذيه، لغت شناسى و مفاهيم قرآن كريم و... .

10- مجموعه آثارى كه خلاصه آثار برجسته علماى بزرگ جهان اسلام

ص: 11

مى باشد نظير كتاب قرآن ناطق على بن ابيطالب (خلاصه الغدير مرحوم علامه امينى) و سرگذشت تفسير (خلاصه تفسير و مفسران مرحوم آية اللّه محمدهادى معرفت) و ... .

يكى از فعاليت هاى مؤسسه قرآنى تفسيرجوان ساده سازى و خلاصه كردن كتاب هاى كليدىِ مذهبى مى باشد كه توسط مراجع تقليد و آيات عظام و ساير شخصيت هاى برجسته تأليف شده است.

جمله اى از مرحوم آية اللّه علامه محمدحسين آل كاشف الغطاء سرلوحه چنين خلاصه سازى هاست. ايشان در تاريخ 15 ربيع الثانى سال 1355 هجرى قمرى يعنى 76 سال قبل گفته است:

مسلما در عصرى كه مردم آن عادت كرده اند راه هاى طولانى را كه در گذشته در

ص: 12

چند ماه مى پيمودند در عرض چند ساعت بپيمايند همه چيز آن بايد به صورت سريع و مختصر انجام يابد حتى رساله و كتاب.

در همين راستا كتاب «رساله جوان» چاپ و منتشر شده است كه خلاصه ضرورى ترين مسائل رساله هاى عمليه مى باشد و از رساله حضرت آية اللّه سيستانى خلاصه بردارى گرديده است.

علت تدوين اين كتاب، تحقق يكى از مسائل رساله هاى عمليه است كه «يادگرفتن مسائلى را كه غالبا موردنياز مى باشد واجب شمرده است». تحقق چنين وظيفه اى به دليل پرحجم بودن و گستردگى مسائل رساله هاى عمليه، خصوصا براى جوانان عزيز بسيار مشكل مى باشد.

لذا در كتاب حاضر از بين حدود 3000 مسأله مندرج در رساله هاى عمليه،

ص: 13

فقط 200 مسأله ضرورى كه يادنگرفتن آن ها، افراد را در معرض معصيت قرار مى دهد، گزينش شده است و توضيحاتى كه در داخل پرانتز يا پاورقى هاى كتاب درج شده است توضيحات بنده مى باشد كه از منابع فقهى استخراج گرديده و ابهامات يا سؤالات جنبى مربوط به مسائل اين رساله را براى جوانان عزيز برطرف مى نمايد.

دكتر محمد بيستونى

رئيس مؤسسه قرآنى تفسير جوان

تهران 8/8/1388 مصادف با سالروز ولادت

سلطان قلبها على بن موسى الرضا عليه السلام

ص: 14

احكام تقليد

1- مسأله 9: بر مكلف لازم است مسائلى را كه احتمال مى دهد به واسطه ياد نگرفتن آن ها در معصيت يعنى ترك واجب يا فعل حرام واقع مى شود ياد بگيرد.

احكام طهارت

آبِ كُر

2- مسأله 14: آب كُر مقدار آبى است كه مساحت ظرف آن سى و شش وجب (1) باشد و اين تقريبا معادل 384 ليتر است. .

ص: 15


1- هر وجب متعارف تقريبا 22 سانتى متر مى باشد.

3- مسأله 19: اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصّل به كر است بشويند، آبى كه از آن چيز مى ريزد اگر متصل به كر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد و عين نجاست هم در آن نباشد پاك است.

آب قليل

4- مسأله 23: آب قليل آبى است كه از زمين نجوشد و از كر كمتر باشد.

5- مسأله 24: اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد، يا چيز نجس به آن برسد نجس مى شود. ولى اگر با فشار روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به آن چيز مى رسد نجس است و مقدارى كه به آن چيز نرسيده پاك است.

ص: 16

آب جارى

6- مسأله 33: آب لوله هاى حمام و عمارات كه از شيرها و دوش ها مى ريزد اگر به ضميمه منبعى كه متصل به آن است به قدر كر باشد حكم كر را دارد.

احكام تخلّى

اشاره

7- مسأله 55: موقع تخلّى بايد بنابر احتياط لازم (1) جلوى بدن يعنى

ص: 17


1- در مواردى كه به عبارت «احتياط لازم» يا «احتياط واجب» مواجه شديد، يا بايد به همان مسأله عمل كنيم و يا به مجتهد اعلمِ بعد از مرجع خودمان رجوع كنيم و طبق فتواى صريح وى عمل نمائيم. اگر او نيز احتياط كرده بود و فتوا نداشت رجوع به مجتهد اعلمِ بعدى ادامه مى يابد.

شكم و سينه رو به قبله و پشت به قبله نباشد.

8- مسأله 62: مخرج بول با غير آب پاك نمى شود، و يك بار شستن كافى است.

9- مسأله 63: اگر مخرج غائط را با آب بشويند، بايد چيزى از غائط بر آن نماند، ولى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد، و اگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذرّه اى از غائط بر آن نماند، دوباره شستن لازم نيست.

10- مسأله 65: مخرج غائط را اگر يك مرتبه با سنگ يا كلوخ يا پارچه (1) كاملاً پاكيزه نمايد كفايت مى كند، ولى بهتر آن است كه .

ص: 18


1- يا دستمال كاغذى.

سه مرتبه انجام دهد. بلكه با سه قطعه هم باشد، و اگر با سه مرتبه پاكيزه نشود بايد به قدرى اضافه نمايد تا مخرج كاملاً پاكيزه شود، ولى باقى ماندن اثرى كه معمولاً بدون شستن از بين نمى رود اشكال ندارد.

اِسْتِبْراء

11- مسأله 72: كسى كه استبراء نكرده اگر به واسطه آن كه مدتى از بول كردن او گذشته اطمينان كند بول در مجرى نمانده است و رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه، آن رطوبت پاك مى باشد و وضو را هم باطل نمى كند.

ص: 19

نجاسات

12- مسأله 91: دواجات روان، عطر، روغن، واكس و صابون كه از خارجه مى آورند، اگر انسان يقين به نجاست آن ها نداشته پاك است.

13- مسأله 92: گوشت، پيه و چرمى كه احتمال آن برود كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده پاك است، ولى اگر از دست كافر گرفته شود يا اين كه دست مسلمانى باشد كه از كافر گرفته و رسيدگى نكرده كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه، خوردن آن گوشت و پيه حرام است، ولى نماز در آن چرم جايز است، و آن چه از بازار مسلمان ها يا از مسلمانى گرفته شود و معلوم نباشد كه از كافر گرفته شده، يا اين كه احتمال آن برود كه تحقيق كرده اگرچه از

ص: 20

كافر گرفته باشد خوردن آن گوشت و پيه نيز جايز است مشروط بر اين كه آن مسلمان در آن تصرفى بكند كه مختص گوشت حلال است مانند اين كه براى خوردن بفروشد.

مطهِّرات

14- مسأله 153: اگر چيز نجس را يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاك مى شود و در فرش و لباس و مانند اين ها فشار يا مانند آن از ماليدن يا لگد كردن لازم نيست، و در صورتى كه بدن يا لباس متنجّس به بول باشد، در كر نيز دومرتبه شستن لازم است.

ص: 21

15- مسأله 154: اگر بخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود، در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد پاك مى شود، مگر در لباس و بدن كه بايد دو مرتبه روى آن ها آب بريزند تا پاك شوند و در هر حال در شستن لباس و فرش و مانند اين ها با آب قليل بايد فشار دهند تا غُساله آن بيرون آيد. (و غُساله آبى است كه معمولاً در وقت شستن و بعد از آن از چيزى كه شسته مى شود، خود بخود يا به وسيله فشار مى ريزد) .

16- مسأله 164: هرچيز نجس، تا عين نجاست را از آن برطرف نكنند پاك نمى شود. ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده

ص: 22

باشد اشكال ندارد، پس اگر خون را از لباس برطرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مى باشد.

17- مسأله 168: اگر جائى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آن جا كه متصل به آن است و معمولاً موقع آب كشيدن آب به آن ها سرايت مى كند، با پاك شدن جاى نجس پاك مى شود، به اين معنى كه آب كشيدن اطراف مستقلاً لازم نيست بلكه اطراف و محل نجس به آب كشيدن با هم پاك مى شوند، و همچنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هر دو آب بريزند. پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس روى همه انگشت ها آب بريزند و آب نجس و همچنين آب پاك به همه آن ها برسد، با پاك شدن انگشت نجس، تمام انگشت ها

ص: 23

پاك مى شود.

18- مسأله 174: زمين سنگ فرش و آجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمى رود، اگر نجس شود با آب قليل پاك مى گردد، ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود و اگر آبى كه روى آن ريخته اند از سوراخى بيرون نرود و در جايى جمع شود براى پاك شدن آن جا بايد آب جمع شده را با پارچه اى يا ظرفى بيرون آورند.

19- مسأله 223: انسان وسواسى كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمى كند، اگر به همان نحوى كه افراد متعارف آب مى كشند رفتار نمايد كفايت مى كند.

ص: 24

احكام ظرف ها

20- مسأله 227: خوردن و آشاميدن از ظروف طلا و نقره بلكه بنابر احتياط واجب «مطلق استعمال» آنها حرام است، ولى زينت نمودن اطاق و مانند آن و نگاه داشتن آنها مانعى ندارد، اگرچه احوط ترك است و همچنين است ساختن ظروف طلا و نقره و خريد و فروش آن ها براى زينت نمودن يا نگاه داشتن.

21- مسأله 229: استعمال ظرفى كه روى آن را آب طلا يا آب نقره داده اند اشكال ندارد.

وضو

اشاره

22- مسأله 235: در وضو واجب است صورت و دست ها را بشويند و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند.

ص: 25

23- مسأله 236: درازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى جائى كه موى سر بيرون مى آيد تا آخر چانه شست و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار مى گيرد بايد شسته شود و اگر مختصرى از اين مقدار را نشويند وضو باطل است و اگر انسان يقين نكند كه اين مقدار كاملاً شسته شده بايد براى اينكه يقين كند كمى اطراف آن را هم بشويند.

24- مسأله 238: اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه هاى چشم و لب او هست كه نمى گذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو وارسى كند كه اگر هست برطرف نمايد.

ص: 26

25- مسأله 239: اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد بايد آب را به پوست برساند و اگر پيدا نباشد شستن مو كافى است و رساندن آب به زير آن لازم نيست.

26- مسأله 242: بايد دست ها و همچنين صورت را بنابر احتياط لازم(1) از بالا به پائين شست و اگر از پائين به بالا بشويد وضو باطل است. .

ص: 27


1- اگر چنين حالتى در ارتباط با دست چپ باشد، آبِ شستشوى سوم به عنوان آب خارج وضو تلقى شده و نمى توان با آن مسح سر و پاها را انجام داد، لذا در چنين حالتى آب مسح براى سر و دست ندارد و بايد دوباره وضو بگيرد.

27- مسأله 244: بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشت ها بشويد.

28- مسأله 245: اگر انسان يقين نكند كه آرنج را كاملاً شسته، بايد براى آنكه يقين كند، مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد.

29- مسأله 247: در وضو شستن صورت و دست ها مرتبه اول واجب و مرتبه دوم مستحب و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مى باشد و شستن مرتبه اول وقتى تمام مى شود كه به قصد وضو آن مقدار آب به صورت يا دست بريزد كه آب تمام آن را فرابگيرد و ديگر جايى براى احتياط باقى نماند، پس اگر به قصد شستن مرتبه اول مثلاً ده مرتبه آب به صورت بريزيد تا اينكه آب همه آن را فرابگيرد اشكال ندارد و تا

ص: 28

وقتى كه قصد وضو و شستن صورت مثلاً نكند شستن اول محقق نمى شود، پس مى تواند چند مرتبه همه صورت را بشويد و در آخرين مرتبه كه آب مى ريزند قصد شستن وضوئى نمايد، ولى اعتبار قصد در شستن دوم خالى از اشكال نيست و احتياط لازم آن است كه بيش از يك مرتبه بعد از مرتبه اول صورت و يا دست ها را نشويد اگرچه به قصد وضو هم نباشد.

30- مسأله 248: بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده، مسح كند و احتياط مستحب آن است كه با كف دست راست مسح نمايد . و مسح را از بالا به پايين انجام دهد.

31- مسأله 249: يك قسمت از چهار قسمت سر، كه مقابل پيشانى

ص: 29

است جاى مسح مى باشد و هرجاى اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافى است، اگرچه احتياط مستحب آن است كه از درازا به اندازه درازى يك انگشت و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد.

32- مسأله 250: لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است، ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه اى بلند است كه اگر مثلاً شانه كند به صورتش مى ريزد، يا به جاهاى ديگر سر مى رسد، بايد بيخ موها را مسح كند و اگر موهائى را كه به صورت مى ريزد يا به جاى ديگر سر مى رسد جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد، يا بر موى جاهاى ديگر سر، كه جلوى آن آمده مسح كند، چنين مسحى باطل است.

ص: 30

33- مسأله 251: بعد از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده، روى پاها را از سر يكى از انگشت ها تا «مفصل» مسح نمايد و احتياط مستحب آن است كه پاى راست را با دست راست و پاى چپ را با دست چپ مسح نمايد.

34- مسأله 252: پهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافى است، ولى بهتر آن است كه به اندازه پهناى سه انگشت بسته بلكه تمام روى پا را با تمام دست مسح نمايد.

35- مسأله 253: لازم نيست در مسح پا دست را بر سر انگشت ها بگذارد و بعد به پشت پا بكشد بلكه مى تواند تمام دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد.

ص: 31

36- مسأله 254: در مسح سر و روى پا بايد دست را روى آنها بكشد و اگر دست را نگهدارد و سر يا پا را به آن بكشد باطل است، ولى اگر موقعى كه دست رامى كشدسر يا پا مختصرحركت كنداشكال ندارد.

37- مسأله 255: جاى مسح بايد خشك باشد و اگر به قدرى تر باشد كه رطوبت دست به آن اثر نكند مسح باطل است، ولى اگر نمناك باشد يا آنكه ترى آن به قدرى كم باشد كه در رطوبت دست مستهلك باشد اشكال ندارد.

38- مسأله 256: اگر براى مسح، رطوبتى در دست نمانده باشد نمى تواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از ريش خود رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد و گرفتن رطوبت از غير ريش و مسح نمودن با

ص: 32

آن محلّ اشكال(1) است.

شرايط صحّت وضو

شرايط صحيح بودن وضو 11 چيز است:

شرط اول- آن كه آب وضو «پاك» باشد.

شرط دوم - آن كه «مطلق» باشد.

شرط سوم - آن كه آب وضو «مباح» باشد.

شرط چهارم - آن كه اعضاء وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد.

ص: 33


1- يعنى احتياط واجب است كه چنين كارى انجام نشود.

39- مسأله 277: اگر يكى از اعضاء وضو نجس باشد و بعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آنجا را آب كشيده يا نه، وضو صحيح است، ولى جائى را كه نجس بوده بايد آب بكشد.

40 -مسأله 278: اگر در صورت يا دست ها بريدگى يا زخمى است كه خون آن بند نمى آيد و آب براى آن ضرر ندارد، بايد بعد از شستن اجزاء صحيحه آن عضو با رعايت ترتيب، موضع زخم يا بريدگى را در آب كر يا جارى فرو برد و قدرى فشار دهد كه خون بند بيايد و انگشت خود را روى زخم يا بريدگى در زير آب از بالا به پايين بكشد تا آب بر آن جارى شود و سپس مواضع پائين ترازآن رابشويدو وضوصحيح است.

شرط پنجم آن كه وقت براى وضو و نماز كافى باشد.

ص: 34

41- مسأله 279: هرگاه وقت به قدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد تيمّم كند، ولى اگر براى وضو و تيمّم يك اندازه وقت لازم است بايد وضو بگيرد.

شرط ششم- آن كه وضو را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد، يعنى اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد و احتياط مستحب آن است كه هر دو پا را با هم مسح نكند بلكه پاى چپ را بعد از پاى راست مسح كند.

شرط هفتم- آن كه به قصد قربت وضو بگيرد و كافى است به قصد امتثال امر خداوند باشد؛ و اگر براى خنك شدن يا به قصد ديگرى وضو بگيرد باطل است.

ص: 35

شرط هشتم- آن كه كارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد.

42- مسأله 282: اگر بين كارهاى وضو به قدرى فاصله شود كه در نظر عرف پشت سر هم نباشند وضو باطل است ولى در صورت پيش آمد عذرى براى شخص مانند فراموشى يا تمام شدن آب اين امر معتبر نيست، بلكه اگر وقتى مى خواهد جائى را بشويد يا مسح كند، چنانچه رطوبت «تمام» جاهائى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده «خشك» شده باشد، وضو «باطل» است. و اگر فقط رطوبت جائى كه جلوتر از محلّى است كه مى خواهد بشويد يا مسح كند، خشك شده باشد، مثلاً موقعى كه مى خواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد و صورت تر باشد، وضويش صحيح است.

ص: 36

43- مسأله 283: اگر كارهاى وضو را پشت سر هم بجا آورد ولى به واسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن و مانند اينها، رطوبت جاهاى پيشين خشك شود، وضوى او صحيح است.

شرط نهم- آن كه شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد و اگر ديگرى او را وضو دهد، يا در رساندن آب به صورت و دست ها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، وضو باطل است.

شرط دهم- آن كه استعمال آب براى او «مانعى» نداشته باشد.

شرط يازدهم- آن كه در اعضا وضو مانعى از رسيدن آب نباشد.

44- مسأله 289: اگر مى داند چيزى به اعضاء وضو چسبيده ولى

ص: 37

شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مى كند يا نه، بايد آن را برطرف كند يا آب را به زير آن برساند.

45- مسأله 290: اگر زير ناخن چرك باشد، وضو اشكال ندارد، ولى اگر ناخن را بگيرند چنانچه آن چرك مانع از رسيدن آب به پوست باشد، بايد براى وضو آن چرك را برطرف كنند. و نيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلندتر است برطرف نمايند.

46- مسأله 296: اگر بعد از وضو چيزى كه مانع رسيدن آب است در اعضاء وضو ببيند و نداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضوى او صحيح است، ولى اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده،

ص: 38

احتياط مستحب آن است كه دوباره وضو بگيرد.

47- مسأله 297: اگر بعداز وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در اعضاء وضو بوده يا نه، وضو صحيح است.

احكام وضو

اشاره

48- مسأله 299: اگر شك كند كه وضوى او باطل شده يا نه، بنا مى گذارد كه وضوى او باقى است، ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر، وضوى او باطل است.

49- مسأله 300: كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه بايد

ص: 39

وضو بگيرد.

50- مسأله 301: كسى كه مى داند وضو گرفته و حدثى هم از او سرزده، مثلاً بول كرده، اگر نداند كدام جلوتر بوده، چنانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد، و اگر در بين نماز است بايد نماز را بشكند و وضو بگيرد و اگر بعد از نماز است نمازى كه خوانده صحيح است و براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد.

51- مسأله 303: اگر «بعد از نماز» شك كند كه وضو گرفته يا نه، نمازش صحيح است، ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد.

52- مسأله 304: اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه،

ص: 40

بنابر احتياط واجب بايد وضو بگيرد و نماز را دوباره بخواند.

چيزهايى كه بايد براى آن ها وضو گرفت

53- مسأله 316: مس نمودن خط قرآن، يعنى رساندن جايى از بدن به خط قرآن براى كسى كه وضو ندارد حرام است. ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگر ترجمه كنند، مس آن اشكال ندارد.

54- مسأله 318: كسى كه وضو ندارد بنابر احتياط واجب حرام است اسم خداوند متعال و صفات خاصه او را به هر زبانى نوشته شده باشد، مس نمايد. و بهتر آن است كه

ص: 41

اسم مبارك پيغمبر و امام و حضرت زهرا عليهم السلام را هم مس ننمايد.

55- مسأله 319: وضو را هروقت بگيرد چه قبل از وقت نمازِ نزديك به آن، يا با فاصله و چه بعد از دخول وقت اگر به قصد قربت باشد صحيح است و نيت وجوب و استحباب لازم نيست بلكه اگر اشتباها نيت وجوب كند و بعد معلوم شود واجب نبوده وضو صحيح است.

چيزهائى كه وضو را باطل مى كند

56- مسأله 322: هفت چيز وضو را باطل مى كند:

اول: بول .

دوم: غائط .

ص: 42

سوم: باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود.

چهارم: خوابى كه بواسطه آن «چشم نبيند و گوش نشنود»، ولى اگر چشم نبيند و گوش بشنود وضو باطل نمى شود.

پنجم: چيزهايى كه عقل را از بين مى برد مانند ديوانگى و مستى و بيهوشى.

ششم: استحاضه زنان.

هفتم: جنابت، بلكه بنابر احتياط مستحب هركارى كه براى آنان بايد غسل كرد.

ص: 43

احكام وضوى جبيره

چيزى كه با آن زخم و شكسته را مى بندند و دوايى كه روى زخم و مانند آن مى گذارند «جبيره» ناميده مى شود.

57- مسأله 324: اگر زخم يا دمل يا شكستگى در «صورت و دستها» است و روى آن باز است و آب ريختن روى آن «ضرر» دارد، بايد اطراف زخم يا دمل را از بالا به پائين بشويد، و بهتر آن است كه چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد دست تر بر آن بكشد و بعد پارچه پاكى روى آن بگذارد و دست تر را روى پارچه نيز بكشد. و امّا در «شكستگى» لازم است تيمم بنمايد.

58- مسأله 325: اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى

ص: 44

پاها است و روى آن باز است، چنانچه نتواند آن را مسح كند به اين معنى كه زخم مثلاً تمام محل مسح را گرفته باشد يا آن كه «از مسح جاهاى سالم نيز متمكّن نباشد»، در اين صورت لازم است تيمّم نمايد.

59- مسأله 343: نمازهائى را كه انسان با وضوى جبيره اى خوانده صحيح است، و مى تواند با آن وضو نمازهاى بعدى را نيز بجا آورد.

غسل هاى واجب

برخى از چيزهايى كه بر جُنُب حرام است

اول: رساندن جايى از بدن خود به خط قرآن يا به اسم خدا به هر لغت كه باشد و بهتر آن است كه به اسماء پيغمبران و امامان و حضرت زهرا عليهم السلام نيز نرساند.

ص: 45

دوم: توقف در مساجد...

سوم: خواندن هر يك از آيات سِجده واجب و آن در چهار سوره است: اول، سوره 32 قرآن (الآمآ تَنْزيل يا سَجْدَه)؛ دوم، سوره 41 (حمآسَجْدَه يا فُصِّلَت )؛ سوم، سوره 53 (وَالنَّجْم)؛ چهارم، سوره 96 (إِقْرَأ يا عَلَق).

غسل جنابت

60 - مسأله 356: غسل جنابت براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مى باشد... .

61- مسأله 357: غسل جنابت را به دو قسم مى شود انجام داد: ترتيبى و ارتماسى .

ص: 46

غسل ترتيبى

62 - مسأله 367: در غسل ترتيبى بايد به نيّت غسل، بنابر احتياط لازم اول تمام سر و گردن و بعد بدن را بشويد، و بهتر آن است كه اول طرف راست، بعد طرف چپ بدن را بشويد. و تحقق غسل ترتيبى به حركت دادن هريك از اعضاء سه گانه زير آب به قصد غسل بى اشكال نيست، و احتياط در اكتفا نكردن به اوست، و اگر عمدا بدن را قبل از پايان يافتن غسل تمام سر و گردن بشويد بنابر احتياط(1)، غسل او باطل است.

ص: 47


1- اين جا منظور احتياط واجب است.

غسل ارتماسى

غسل ارتماسى به دو نحو انجام مى گيرد: «دفعى» و «تدريجى» .

63- مسأله 366: در غسل ارتماسى دفعى بايد در يك آن، آب تمام بدن را فرابگيرد، ولى معتبر نيست كه قبل از شروع در غسل، تمام بدن بيرون آب باشد بلكه اگر مقدارى از آن بيرون باشد و به نيت غسل در آب فرو رود كفايت مى كند.

64- مسأله 367: در غسل ارتماسى تدريجى بايد بدن را به نيت غسل تدريجا با حفظ وحدت عرفى در آب فرو برد، و در اين قسم لازم است كه تمام بدن قبل از شروع در غسل بيرون آب باشد.

65- مسأله 369: اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد و براى ارتماسى

ص: 48

وقت دارد، بايد غسل ارتماسى كند.

احكام غسل كردن

66- مسأله 389: كسى كه غسل جنابت كرده نبايد براى نماز وضو بگيردو باغسل هاى مستحب كه در مسأله(634)مى آيدنيزمى تواند بدون وضو نماز بخواند، اگرچه احتياط مستحب آن است كه وضو هم بگيرد.

غسل هاى مستحب

67- مسأله 634: در شرع مقدس اسلام غسل هاى مستحب زياد است و از آن جمله است:

1) غسل جمعه: و وقت آن بعد از اذان صبح است تا غروب آفتاب و بهتر آن است كه نزديك ظهر بجا آورده شود.

ص: 49

2 تا 7) غسل شب اول و هفدهم و اول شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم و غسل در شب بيست و چهارم ماه رمضان.

8 و 9) غسل روز عيد فطر و عيد قربان و وقت آن از اذان صبح است تا غروب و بهتر آن است كه آن را پيش از نماز عيد بجا آورند.

10 و 11) غسل روز هشتم و نهم ذيحجه و در روز نهم بهتر آن است كه آن را در وقت ظهر بجاآورد.

12) غسل كسى كه جائى از بدنش را به بدن ميّتى كه غسل داده اند رسانده باشد.

13) غسل احرام.

14) غسل دخول حرم مكه.

ص: 50

15) غسل دخول مكه.

16) غسل زيارت خانه كعبه.

17) غسل دخول كعبه.

18) غسل براى نحر و ذبح. (1)

19) غسل براى حلق. (2)

20) غسل داخل شدن حرم مدينه منوّره. .

ص: 51


1- تراشيدن سر.
2- قسمتى از اعمال حج در سرزمين مِنى مى باشد كه در آن محل، شتر يا گوسفندى را براى اجراى فرمان خدا قربانى مى كنند.

21) غسل داخل شدن مدينه منوّره.

22) غسل داخل شدن مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله .

23) غسل وداع قبر مطهّر پيغمبر صلى الله عليه و آله .

24) غسل براى مباهله با خصم. (1)

25) غسل دادن بچّه اى كه تازه به دنيا آمده.

26) غسل براى استخاره.

27) غسل براى استسقاء. (2).

ص: 52


1- مباهله عملى است كه دو طرفِ دعوا با توافق يكديگر، از خدا بخواهند تا طرف ناحق را به بلاى آسمانى مبتلا سازد.
2- طلب باران.

تيمم

اشاره

در هفت مورد به جاى وضو و غسل بايد تيمم كرد:

اول: نداشتن آب.

68 - مسأله 638: اگر انسان در آبادى باشد، بايد براى تهيه آب وضو و غسل، به قدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نااميد شود، و همچنين اگر در بيابان اقامت داشته باشد، مانند چادرنشينان؛ و اگر انسان در بيابان در حال سفر باشد بايد در راه و در جاهاى نزديك به محل توقفش از آب جستجو كند، و احتياط لازم آن است كه چنانچه زمين آن پست و بلند يا به جهت ديگرى مانند زيادى درختان راه آن دشوار است، در منطقه اى گرداگر و خود به اندازه پرتاب يك تير در

ص: 53

قديم كه با كمان پرتاب مى كردند (1) در جستجوى آب برود، و در زمين هموار در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد.

دوم: عدم دسترسى به آب

69- مسأله 654: اگر بواسطه پيرى يا ناتوانى، يا ترس از دزد و جانور و ماننداين ها، يا نداشتن وسيله اى كه آب از چاه بكشد، دسترسى به آب نداشته باشد، بايد تيمم كند..

ص: 54


1- در تعيين مقدار مسافت يك تير اختلاف است، و بيشترين چيزى كه گفته شده است 480 ذراع مى باشد كه چيزى حدودا برابر با 220 متر است. (منهاج الصالحين 1: 133 مسأله 343).

سوم: ترس از استعمال آب

70- مسأله 659: اگر استعمال آب موجب مرگ او باشد يا از استعمال آن مرض يا عيبى در او پيدا شود، يا مرضش طول بكشد يا شدّت كند يا به سختى معالجه شود، بايد تيمم نمايد، ولى اگر بتواند ضرر آب را به طورى برطرف كند مثل اين كه آب را گرم كند، بايد اين كار را بكند و وضو بگيرد، و در مواردى كه غسل لازم است غسل كند.

چهارم: حرج و مشقت

71- مسأله 663: اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن براى او حرج و مشقتى داشته باشد كه معمولاً تحمل نمى شود مى تواند تيمم كند ولى اگر تحمل و وضو بگيرد و يا غسل كند وضو و غسل او صحيح است.

ص: 55

پنجم: نياز به آب براى رفع تشنگى

72- مسأله 664: اگر به آب براى رفع تشنگى نياز باشد بايد تيمم نمايد... .

ششم: اين كه وضو يا غسل مزاحم با تكليفى ديگر شده باشد كه از آن اهم يا مساوى با آن است.

73- مسأله 666: كسى كه بدن يا لباسش نجس است و كمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند، براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمى ماند، در اين صورت بايد بدن يا لباس را آب بكشد و با تيمم نماز بخواند؛ ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند، بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.

ص: 56

هفتم: تنگى وقت

74 - مسأله 668: هرگاه وقت به قدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود،بايد تيمم كند.

چيزهايى كه تيمم با آن ها صحيح است

75- مسأله 674: تيمم با خاك و ريگ و كلوخ و سنگ صحيح است... .

76- مسأله 675: تيمم با سنگ گچ و سنگ آهك صحيح است، و همچنين تيمم با گرد و غبارى كه روى فرش و لباس و مانند اين ها جمع مى شود چنان چه به قدرى باشد كه در نظر عرف خاك نرم محسوب

ص: 57

شود، صحيح است... .

دستور تيمم بدل از وضو يا غسل

77- مسأله 690: در تيمم بدل از وضو يا غسل سه چيز واجب است:

اول: زدن يا گذاشتن كف دو دست بر چيزى كه تيمم به آن صحيح است و بنابر احتياط لازم اين كار در دو كف بايد با هم انجام گيرد.

دوم: كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى از جائى كه موى سر مى رويد تا ابروها و بالاى بينى و همچنين دو طرف پيشانى به احتياط واجب و احتياط مستحب آن است كه دست ها روى ابروها هم كشيده شود.

ص: 58

سوم: كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست، و كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ. و احتياط واجب آن است كه ترتيب بين دست راست و دست چپ رعايت شود.

لازم است تيمم را با نيت و به قصد قربت انجام دهد.

78- مسأله 691: احتياط مستحب آن است كه تيمم را چه بدل از وضو باشد چه بدل از غسل، به اين ترتيب بجا آورد: يك مرتبه دست ها را به زمين بزند و به پيشانى و پشت دست ها بكشد، و يك مرتبه ديگر به زمين بزند و پشت دست ها را مسح نمايد.

ص: 59

احكام تيمم

79 - مسأله 696: در تيمم لازم نيست پيشانى و كف دست ها و پشت دست ها پاك باشد، گرچه بهتر است.

80- مسأله 697: انسان بايد هنگام مسح كشيدن بر دست ها انگشتر را از دست بيرون آورد، و اگر در پيشانى يا پشت دست ها يا در كف دست ها مانعى باشد، مثلاً چيزى به آن ها چسبيده باشد، بايد برطرف نمايد.

ص: 60

احكام نماز

اشاره

نماز بهترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادت هاى ديگر هم قبول مى شود، و اگر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمى شود. و همانطور كه اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شستشو كند، چرك در بدنش نمى ماند، نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مى كند. و سزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند، و كسى كه نماز را پست و سبك شمارد مانند كسى است كه نماز نمى خواند، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه به نماز اهميّت ندهد و آن را سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است. روزى حضرت در مسجد تشريف داشتند، مردى وارد و مشغول نماز شد و

ص: 61

ركوع و سجودش را كاملاً بجا نياورد، حضرت فرمودند: اگر اين مرد در حالى كه نمازش اينطور است از دنيا برود، به دين من از دنيا نرفته است.

پس انسان بايد مواظب باشد كه به عجله و شتاب زدگى نماز نخواند، و در حال نماز به ياد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد و متوجه باشد كه با چه كسى سخن مى گويد، و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم بسيار پست و ناچيز ببيند، و اگر انسان در موقع نماز كاملاً به اين مطلب توجه كند، از خود بى خبر مى شود، چنان كه در حال نماز تير را از پاى مبارك اميرالمؤمنين على عليه السلام بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه نشدند. و نيز بايد نمازگزار توبه و استغفار نمايد و

ص: 62

گناهانى را كه مانع قبول شدن نماز است مانند حسد، كبر، غيبت، خوردن حرام، آشاميدن مسكرات، ندادن خمس و زكات و بلكه هر معصيتى را ترك كند. و همچنين سزاوار كارهايى را كه ثواب نماز را كم مى كند بجا نياورد، مثلاً در حال خواب آلودگى و خوددارى از بول به نماز نايستد، و در موقع نماز به آسمان نگاه نكند و كارهايى را كه ثواب نماز را زياد مى كند بجا آورد مثلاً انگشتر عقيق به دست كند و لباس پاكيزه بپوشد و شانه و مسواك كند و خود را خوشبو نمايد.

ص: 63

نمازهاى واجب روزانه

نمازهاى واجب روزانه پنج است: ظهر و عصر، هر كدام چهار ركعت ؛ مغرب، سه ركعت ؛ عشا، چهار ركعت ؛ صبح، دو ركعت.

81- مسأله 717: در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرايطى كه گفته مى شود دو ركعت خواند.

وقت نماز مغرب و عشا

82- مسأله 728: اگر از روى اختيار نماز مغرب يا عشا را تا نصف شب نخواند، بنابراحتياط واجب بايد تا قبل از اذان صبح بدون اين كه نيت اداء و قضا كند آن نماز را بجا آورد.

ص: 64

احكام وقت نماز

83- مسأله 735: اگر وقت نماز به قدرى تنگ است كه بواسطه بجاآوردن بعضى از كارهاى مستحب نماز، مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى شود، بايد آن مستحب را بجا نياورد، مثلاً اگر بواسطه خواندن قنوت مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده مى شود، بايد قنوت را نخواند. و اگرخواند درصورتى نماز صحيح است كه حداقل يك ركعت از آن در وقت واقع شده باشد.

84- مسأله 736: كسى كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد، بايد نماز را به نيّت اداء بخواند، ولى نبايد عمدا نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد.

ص: 65

85- مسأله 742: اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبكار هم طلب خود را مطالبه مى كند، در صورتى كه ممكن است، بايد اول قرض خود را بدهد، بعد نماز بخواند. و چنانچه اول نماز بخواند، معصيت كرده ولى نماز او صحيح است.

نمازهائى كه بايد به ترتيب خوانده شود

86- مسأله 750: برگرداندن نيت از نماز قضا به نماز اداء، و از نماز مستحب به نماز واجب جايز نيست.

ص: 66

وقت نافله هاى يوميّه

87- مسأله 761: اول وقت نافله شب بنابر مشهور نصف شب است، و اين گرچه احوط و بهتر است ولى بعيد نيست از اول شب(1) وقت آن شروع شود و تا اذان صبح وقتش ادامه دارد، و بهتر آن است نزديك اذان صبح خوانده شود.

88- مسأله 762: اگر هنگام طلوع فجر بيدار شود، مى تواند نماز شب را بدون قصد اداء و قضا بخواند.

ص: 67


1- منظور اول غروب است كه حدود 20 دقيقه قبل از اذان مغرب مى باشد.

احكام قبله

89- مسأله 769: نماز مستحبّى را مى شود در حال راه رفتن و سوارى خواند و اگر انسان در اين دو حال نماز مستحبّى بخواند، لازم نيست رو به قبله باشد.

پوشانيدن بدن در نماز

90- مسأله 776: مرد بايد در حال نماز، اگر چه كسى او را نمى بيند عورتين خود را بپوشاند. و بهتر آن است كه از ناف تا زانو را هم بپوشاند.

91 - مسأله 777: زن بايد در موقع نماز، تمام بدن حتى سر و موى

ص: 68

خود را بپوشاند، و به احتياط واجب حتى از خودش نيز پوشانده شود، پس اگر چادر را طورى بپوشد كه خودش بدنش را ببيند اشكال دارد؛ و احتياط مستحب آن است كه كف پاها را هم بپوشاند، ولى پوشاندن صورت و دست ها تا مچ و روى پاها تا مچ پا لازم نيست. امّا براى آن كه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پائين تر از مچ ها را هم بپوشاند.

شرايط لباس نمازگزار

92- مسأله 787: لباس نمازگزار بايد پاك باشد، و اگر كسى در حال اختيار با بدن يا لباس نجس نماز بخواند، نمازش باطل است.

93- مسأله 790: اگر كسى يقين دارد كه بدن يا لباسش نجس

ص: 69

نيست و بعد از نماز بفهمد نجس بوده، نمازش صحيح است.

94- مسأله 796: اگر لباس را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد پاك نشده، نمازش صحيح است.

95- مسأله 813: اگر آب دهان يا بينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد، نماز باطل است؛ و اگر خشك شده و عين آن برطرف شده باشد، نماز صحيح است.

96- مسأله 815: اگر شك داشته باشد كه لباس از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت، چه در كشور اسلامى تهيه شده

ص: 70

باشد چه در غير اسلامى، جايز است با آن نماز بخواند.

97- مسأله 820: پوشيدن طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه و انگشتر طلا به دست كردن و بستن ساعت مچى طلا به دست، و عينك طلا گذاشتن براى مرد حرام و نماز خواندن با آنها باطل است، ولى براى زن در نماز و غيرنماز اشكال ندارد.

98- مسأله 821: اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشتر يا لباس او از طلا است يا شك داشته باشد و با آن نماز بخواند، نمازش صحيح است.

ص: 71

مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد

99- مسأله 835: در سه صورت اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است:

اول: آن كه بواسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن اوست، لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد.

دوم: آن كه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم (كه تقريبا به اندازه بند سرانگشت ابهام مى شود) به خون آلوده باشد.

سوم: آن كه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند.

و نيز در يك صورت اگر لباس نمازگزار نجس باشد، نماز او صحيح است، و آن صورت آن است كه لباس هاى كوچك او مانند

ص: 72

جوراب و عرقچين نجس باشد.

100- مسأله 845: اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد و رطوبتى به آن برسد كه اطراف را آلوده كند، نماز با آن باطل است اگرچه خون و رطوبتى كه به آن رسيده به اندازه درهم نباشد، ولى اگر رطوبت فقط به خون برسد و اطراف را آلوده نكند، ظاهر اين است كه نماز خواندن با آن اشكال ندارد.

101- مسأله 849: چيز نجس مانند دستمال و كليد و چاقوى نجس جايز است همراه نمازگزار باشد، و همچنين لباس نجس كه همراه اوست ضررى به نماز نمى رساند.

ص: 73

مكان نمازگزار

102- مسأله 868: نماز خواندن در اتومبيل و كشتى و ترن و مانند اين ها در وقتى كه ايستاده اند مانعى ندارد، و همچنين در وقتى كه حركت مى كنند چنانچه به حدى تكان نداشته باشند كه مانع از آرامش بدن نمازگزار شود.

103- مسأله 873: بايد بنابر احتياط لازم زن عقب تراز مرد بايستد، اقلاً به مقدارى كه جاى سجده او برابر جاى دو زانوى مرد در حال سجده باشد. (1)

ص: 74


1- يعنى زن حدود نيم متر عقب تراز مردبايستد. در اين مسأله محرم ونامحرم تفاوتى ندارد.

104- مسأله 874: اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد و باهم وارد نماز شوند، بنابر احتياط واجب بايد نماز را دوباره بخوانند ؛ و همچنين است اگر يكى زودتر از ديگرى به نماز بايستد.

105- مسأله 875: اگر بين مرد و زن كه برابر هم ايستاده اند يا زن جلوتر ايستاده و نماز مى خوانند، ديوار يا پرده يا چيز ديگرى باشد كه يكديگر را نبينند يا آن كه فاصله بيش از ده ذراع(1) باشد، نماز هر دو صحيح است.

106- مسأله 876: بودن مرد و زن نامحرم در خلوت اگر احتمالد.

ص: 75


1- هر ذراع حدود 45 سانتى متر است، بنابراين ده ذراع حدود چهارمتر و نيم مى باشد.

وقوع در معصيت را بدهند، حرام است، و احتياط مستحب آن است كه در آن جا نماز نخوانند.

واجبات نماز

واجبات نماز يازده چيز است:

اول: نيّت.

دوم: قيام يعنى ايستادن.

سوم: تكبيرة الاحرام يعنى گفتن اللّه اكبر در اول نماز.

چهارم: ركوع.

پنجم: سجود.

ششم: قرائت.

هفتم: ذكر.

هشتم: تشهّد.

نهم: سلام.

ص: 76

دهم: ترتيب. يازدهم: موالات يعنى پى در پى بودن اجزاء نماز.

107- مسأله 929: بعضى از واجبات نماز، «ركن» است، يعنى اگر انسان آنها را بجا نياورد «عمدا يا اشتباها» نماز باطل مى شود. و بعضى ديگر ركن نيست، يعنى اگر اشتباها كم گردد نماز باطل نمى شودو «ركن نماز پنج چيز است»:

اول- نيّت.

دوم- تكبيرة الاحرام.

سوم- قيام متّصل به ركوع، يعنى ايستادن پيش از ركوع.

چهارم- ركوع.

پنجم- دو سجده از يك ركعت.

ص: 77

و اما نسبت به زيادى در صورتى كه عمدى باشد، مطلقا نماز باطل مى شود، و در صورتى كه از روى اشتباه باشد اگر زيادى در ركوع يا در دو سجده از يك ركعت باشد، نماز بنابر احتياط لازم باطل است والاّ باطل نيست.

تكبيرة الاحرام

108- مسأله 938: موقع گفتن تكبيرة الاحرام در نمازواجب بايد بدن آرام باشد، و اگر عمدا در حالى كه بدنش حركت دارد تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است.

ص: 78

قرائت

109- مسأله 966: اگر وقت نماز تنگ باشد، يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند، مثلاً بترسد كه اگر سوره را بخواند، دزد يا درنده يا چيز ديگرى به او صدمه بزند يا آن كه «كار ضرورى» داشته باشد، مى تواند سوره را نخواند، بلكه در صورت «تنگى وقت» و در بعض از موارد ترس «نبايد» سوره را بخواند.

110- مسأله 979: بر مرد بنابر احتياط، واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند، و بر مرد و زن بنابر احتياط، واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخواند.

111- مسأله 982: اگر در جايى كه بايد نماز را بلند بخواند عمدا

ص: 79

آهسته بخواند، يا در جايى كه بايد آهسته بخواند عمدا بلند بخواند، بنابر احتياط نمازش باطل است ؛ ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد، صحيح است ؛ و اگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده، لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوبار بخواند.

112- مسأله 993: در تنگى وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد و اگر به مقدار آن هم وقت ندارد كافى است يك مرتبه «سُبْحانَ اللّه» بگويد.

ركوع

113- مسأله 1009: در هر ركعت بعد از قرائت بايد به اندازه اى خم شود كه بتواند سر انگشتهايش را از جمله ابهام به زانو بگذارد و اين

ص: 80

عمل را «ركوع» مى گويند.

114- مسأله 1011: هرگاه ركوع را به طور غيرمعمول بجا آورد، مثلاً به چپ يا راست خم شوديا زانوهارا به جلو بياورد،اگرچه دست هاى او به زانو برسد، صحيح نيست.

115- مسأله 1019: اگر پيش از آن كه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد عمدا ذكر ركوع را بگويد، نمازش باطل است. مگر اين كه دوباره ذكر را در حال استقرار در ركوع بگويد و اگر سهوا باشد لازم نيست آن را دوباره بگويد.

116- مسأله 1020: اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب، عمدا سر از ركوع بردارد، نمازش باطل است؛ و اگر سهوا سربردارد

ص: 81

اعاده ذكر لازم نيست.

117- مسأله 1027: بعد از تمام شدن ذكر ركوع بايد راست بايستد و بنابر احتياط بعد از آن كه بدن آرام گرفت به سجده رود؛ و اگر عمدا پيش از ايستادن به سجده رود، نمازش باطل است و همچنين بنابر احتياط اگر عمدا پيش از آرامش گرفتن بدن به سجده رود.

سجود

118- مسأله 1038: اگر پيش از آن كه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام بگيرد عمدا ذكر سجده را بگويد، نماز باطل است، مگر اين كه ذكر را دوباره در حال آرامش بگويد و اگر پيش از تمام شدن ذكر عمدا سر از سجده بردارد، نماز باطل است.

ص: 82

تشهد

119 مسأله 1087: در ركعتِ دومِ تمام نمازهاى واجب و مستحب و ركعت سوم نماز مغرب و ركعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا، بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند و در حال آرام بودن بدن، تشهّد بخواند يعنى بگويد: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»

ترتيب

120- مسأله 1095: اگر عمدا ترتيب نماز را بهم بزند، مثلاً سوره را پيش از حمد بخواند، يا سجود را پيش از ركوع بجاآورد، نماز باطل مى شود.

ص: 83

موالات

121- مسأله 1101: انسان بايد نماز را با موالات بخواند، يعنى كارهاى نماز مانند ركوع و سجود و تشهّد را پى در پى و پشت سرهم بجا آورد و چيزهايى را كه در نماز مى خواند به طورى كه معمول است پشت سر هم بخواند و اگر بقدرى بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مى خواند، نمازش باطل است.

مبطِلات نماز

122- مسأله 1113: «دوازده» چيز نماز را باطل مى كند و آنها را «مبطِلات» مى گويند:

اول: آن كه در بين نماز يكى از شرط هاى آن از بين برود، مثلاً در

ص: 84

بين نماز بفهمد لباسش كه ساتر است غصبى است.

دوم: آن كه در بين نماز عمدا يا سهوا يا از روى ناچارى، چيزى كه وضو يا غسل را باطل مى كند پيش آيد... .

سوم: از مبطلات نماز آن است كه دست ها را به قصد خضوع و ادب روى هم بگذارد، ولى باطل شدن نماز به اين كار بنابر احتياط است هر چند در حرام بودنش اگر به قصد مشروعيت آورده شود، اشكالى نيست.

چهارم: از مبطلات نماز آن است كه بعد از خواندن حمد، آمين بگويد، و باطل شدن نماز به گفتن آمين در غير مأموم بنابر احتياط است هرچند در حرام بودنش چنانچه به قصد مشروعيت آورده شود،

ص: 85

شكى نيست، و در هر حال اگر آمين را اشتباها يا از روى تقيّه بگويد نمازش اشكال ندارد.

پنجم: از مبطلات نماز برگشتن از قبله بدون عذر است... .

ششم: از مبطلات نماز آن است كه «عمدا» تكلّم كند... .

هفتم: از مبطلات نماز، خنده با صدا و عمدى است... .

هشتم: از مبطلات نماز بنابر احتياط واجب آن است كه براى كار دنيا عمدا با صدا يا بى صدا گريه كند، ولى اگر از ترس خدا يا از روى شوق به سوى او يا براى آخرت گريه كند، آهسته باشد يا بلند، اشكال ندارد بلكه از بهترين اعمال است. بلكه اگر براى خواستن حاجت دنيوى از خدا از روى تذلل در پيشگاه او گريه كند اشكال ندارد.

ص: 86

نهم: از مبطلات نماز، كارى است كه صورت نماز را بهم بزند، مثل به هوا پريدن و مانند آن، عمدا باشد يا از روى فراموشى ؛ ولى كارى كه صورت نماز را بهم نزند مثل اشاره كردن با دست اشكال ندارد.

دهم: از مبطلات نماز، خوردن و آشاميدن است كه اگر در نماز طورى بخورد يا بياشامد كه نگويند نماز مى خواند، عمدا باشد يا از روى فراموشى، نمازش باطل مى شود... .

يازدهم: از مبطلات نماز، شك در ركعت هاى نماز «دو ركعتى يا سه ركعتى»، يا در دو ركعت اول نمازهاى چهارركعتى است، در صورتى كه نماز گزار در حال شك باقى باشد.

دوازدهم: از مبطلات نماز آن است كه «ركن نماز» را

ص: 87

«عمدا يا سهوا» كم كند يا چيزى را كه «ركن نيست عمدا» كم كند، يا چيزى از اجزاء نماز را عمدا زياد كند و همچنين اگر ركنى را مثل ركوع يا دو سجده از يك ركعت سهوا زياد كند، نمازش بنابر احتياط واجب باطل مى شود ؛ و اما زياد كردن تكبيرة الاحرام سهوا مبطل نماز نيست.

مواردى كه مى شود نماز واجب را شكست

123- مسأله 1146: شكستن نماز واجب از روى اختيار بنابر احتياط واجب جايز نيست، ولى براى حفظ مال و جلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى مانعى ندارد، بلكه «براى هر غرضى دينى يا دنيوى كه مورد اهتمام نمازگزار» است مانعى ندارد.

ص: 88

124- مسأله 1148: اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد و طلبكار طلب خود را از او مطالبه كند، چنان چه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد، بايد در همان حال بپردازد؛ و اگر بدون شكستن نماز، دادن طلب او ممكن نيست، «بايد نماز را بكشند» و طلب او را بدهد و بعد نماز را بخواند.

شك هايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد

125- مسأله 1154: شك هائى كه نبايد به آن ها اعتنا كرد از اين قرار است:

اول: شك در چيزى كه محل بجاآوردن آن گذشته است،

ص: 89

مثل آن كه در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه .

دوم: شك بعد از سلام نماز.

سوم: شك بعد از گذشتن وقت نماز.

چهارم: شك كثير الشك، يعنى كسى كه زياد شك مى كند.

پنجم: شك امام در شماره ركعت هاى نماز در صورتى كه مأموم شماره آنها را بداند و همچنين شك مأموم در صورتى كه امام شماره ركعت هاى نماز را بداند.

ششم: شك در نمازهاى مستحبى و نماز احتياط .

ص: 90

دستور نماز احتياط

126- مسأله 1202: كسى كه نماز احتياط بر او واجب است، بعد از سلام نماز بايد فورا نيّت نماز احتياط كند و تكبير بگويد و حمد را بخواند و به ركوع رود و دو سجده نمايد، پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، بعد از دو سجده تشهّد بخواند و سلام دهد و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده يك ركعت ديگر مثل ركعت اول بجا آورد و بعد از تشهّد سلام دهد.

127- مسأله 1203: نماز احتياط «سوره و قنوت ندارد» و بايد نيت آن را به زبان نياورند و بنابر احتياط لازم حمد و سوره را آهسته بخوانند و احتياط مستحب آن است كه «بسم اللّه» آن را هم آهسته بگويند.

ص: 91

سجده سهو

128- مسأله 1223: در دو مورد بعد از سلام نماز، انسان بايد دو سجده سهو بجا آورد.

اول: آن كه تشهّد را فراموش كند.

دوم: آن كه در نماز چهار ركعتى بعد از داخل شدن در سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت يا شك كند كه چهار ركعت خوانده يا شش ركعت.

ص: 92

دستور سجده سهو

129- مسأله 1237: دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز فورا نيّت سجده سهو كند و پيشانى را بنابر احتياط لازم بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و احتياط مستحب آن است كه در آن ذكر بگويد و بهتر آن است كه بگويد «بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ السَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ» بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود و ذكرى را كه گفته شد بگويد و بنشيند و بعد از تشهّد بگويد: «السَّلامُ عَلَيْكُم» و اولى اين است «وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُه» را اضافه كند.

ص: 93

كم و زياد كردن اجزاء و شرايط نماز

130- مسأله 1250: هرگاه چيزى از واجبات نماز را عمدا كم يا زياد كند اگرچه يك حرف آن باشد، نماز باطل است.

نماز مسافر

مسافر بايد نماز ظهر و عصر و عشاء را با «هشت شرط»، شكسته بجا آورد، يعنى دو ركعت بخواند:

شرط اول- آن كه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى (40 كيلومتر) نباشد.

شرط دوم- آن كه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد، يعنى بداند كه هشت فرسخ راه را مى پيمايد... .

ص: 94

شرط سوم- آن كه در بين راه از قصدخودبرنگردد؛ پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد، يا مرددّ شود، و مسافتى كه رفته با برگشت از هشت فرسخ كمتر است، بايد نماز را تمام بخواند.

شرط چهارم- آن كه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد و در آنجا توقف كند يا ده روز يا بيشتر در جايى بماند... .

شرط پنجم- آن كه براى كار حرام سفر نكند، و اگر براى كار حرامى مانند دزدى سفر كند بايد نماز را تمام بخواند... .

شرط ششم- آن كه از كسانى نباشد كه جاى معينى ندارند و خانه شان همراه خودشان است مانند صحرانشين هايى كه در بيابان ها

ص: 95

گردش مى كنند و هر جا آب و خوراك براى خود و حشمشان پيدا كنند مى مانند و بعد از چندى به جاى ديگر مى روند، پس اين گونه افراد در اين مسافرت ها بايد نماز را تمام بخوانند.

شرط هفتم- آن كه «كثير السفر» نباشد، و اما كسى كه «كارش متوقف بر سفر است» مانند راننده و كشتيبان و پستچى و چوپان يا كسى كه زياد سفر مى كند هرچند كار او متوقف بر آن نباشد مانند كسى كه سه روز در هفته در مسافرت باشد هر چند براى تفريح يا سياحت باشد، اين گونه افراد بايد نماز را تمام بخوانند.

شرط هشتم- آن كه اگر از وطن حركت مى كند به حدّ ترخّص برسد، و اما در غيروطن، حدّ ترخّص اثرى ندارد و همين كه از

ص: 96

محل اقامت خارج شود، نمازش قصر است.

131- مسأله 1305: حدّ ترخّص (1) جايى است كه اهل شهر حتى آن ها كه در خارج شهر و توابع آن هستند مسافر را نتوانند ببينند و نشانه آن اين است كه او اهل شهر را نتواند ببيند.

نماز قضا

132- مسأله 1358: كسى كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند ولى واجب نيست فورا آن را بجاآورد.

ص: 97


1- حدّ ترخّص محلى است كه رُخصت (اجازه) داده شده تا از آن جا نماز شكسته و روزه افطار شود.

133- مسأله 1359: كسى كه نماز قضا دارد، مى تواند نماز مستحبى بخواند.

نماز جماعت

134- مسأله 1381: در روايات معتبره وارد است كه نماز با جماعت به بيست و پنج درجه افضل از نماز فرادى است.

135- مسأله 1412: اگر موقعى برسد كه امام مشغول خواندن «تشهّد آخر نماز» است، چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد، بايد بعد از نيّت و گفتن تكبيرة الاحرام بنشيند و تشهّد را به قصد قربت مطلقه با امام بخواند ولى سلام را به احتياط واجب نگويد و صبر كند تا

ص: 98

امام سلام نماز را بدهد، بعد بايستد بدون آن كه دوباره نيّت كند و تكبير بگويد، حمد و سوره را بخواند و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند.

شرايط امام جماعت

136 مسأله 1434: امام جماعت بايد بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و عادل و حلال زاده باشد و نماز را به طور صحيح بخواند... و عدالت اين است كه واجبات را انجام دهد و محرمات را ترك كند و نشانه آن حسن ظاهر است اگر انسان اطلاع از خلاف آن نداشته باشد.

ص: 99

احكام جماعت

137- مسأله 1447: مأموم در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر بنابراحتياط نبايد حمد و سوره را بخواند، و مستحب است بجاى آن ذكر بگويد.

138- مسأله 1450: اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام، چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام «بگويد» اشكال ندارد. ولى اگر آن ها را بشنود يا بداند امام چه وقت مى گويد، احتياط مستحب آن است كه پيش از امام نگويد.

139- مسأله 1451: مأموم بايد غير از آن چه در نماز خوانده مى شود، كارهاى ديگر آن «مانند ركوع و سجود» را با امام يا كمى بعد

ص: 100

از امام بجا آورد، و اگر «عمدا پيش از امام يا مدتى بعد از امام به نحوى كه متابعت صدق نكند» انجام دهد، جماعتش باطل مى شود، ولى اگر به وظيفه منفرد عمل نمايد نمازش صحيح است... .

نماز آيات

140- مسأله 1472: نماز آيات كه دستور آن بعدا گفته خواهد شد بواسطه سه چيز واجب مى شود:

اول: گرفتن خورشيد.

دوم: گرفتن ماه. اگر چه مقدار كمى از آن ها گرفته شود و كسى هم از آن نترسد.

ص: 101

سوم: زلزله بنابر احتياط واجب اگر چه كسى هم نترسد.

و امّا در رعد و برق و بادهاى سياه و سرخ و مانند اينها از آيات آسمانى در صورتى كه بيشتر مردم بترسند، و همچنين در حوادث زمينى مانند فرورفتن آب دريا و افتادن كوه كه موجب ترس اكثر مردم شود، بنابر احتياط مستحب نماز آيات ترك نشود.

141- مسأله 1473: اگر از چيزهايى كه نماز آيات براى آنها واجب است بيشتر از يكى اتفاق بيفتد، انسان بايد براى هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند، مثلاً اگر خورشيد بگيرد و زلزله هم بشود، بايد دو نماز آيات بخواند

ص: 102

دستور نماز آيات

142- مسأله 1488: نماز آيات دو ركعت است و در هر ركعت پنج ركوع دارد، و دستور آن اين است كه انسان بعد از نيّت، تكبير بگويد و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد، دوباره يك حمد و يك سوره بخواند، باز به ركوع رود، تا پنج مرتبه ؛ و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد و برخيزد و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد و تشهّد بخواند و سلام دهد.

143- مسأله 1489: در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيّت و تكبير و خواندن حمد، آيه هاى يك سوره را پنج قسمت كند و يك آيه يا بيشتر از آن را بخواند بلكه كمتر از يك آيه را نيز مى تواند بخواند

ص: 103

ولى بنابر احتياط جمله تامّه باشد... و سپس به ركوع رود و سربردارد و بدون اين كه حمد بخواند، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود، و همين طور تا پيش از ركوعِ پنجم سوره را تمام نمايد... .

احكام روزه

اشاره

روزه آن است كه انسان براى تذلل و كرنش در پيشگاه خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از نُه چيزى كه بعدا گفته مى شود خوددارى نمايد.

چيزهايى كه روزه را باطل مى كند

144- مسأله 1553: نُه چيز روزه را باطل مى كند:

اول: خوردن و آشاميدن .

دوم: جِماع .

ص: 104

سوم: استمناء ؛ و استمناء آن است كه انسان با خود يا ديگرى غير از جماع، كارى كند كه منى از او بيرون آيد.

چهارم: دروغ بستن به خدا و پيغمبر و جانشينان پيغمبر عليهم السلام .

پنجم: رساندن غبار به حلق .

ششم: فرو بردن تمام سر در آب بنا بر مشهور .

هفتم: باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح .

هشتم: اماله كردن با چيزهاى روان.

نهم: قى كردن .

ص: 105

احكام روزه مسافر

145- مسأله 1685: مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند، نبايد روز بگيرد؛ و مسافرى كه نمازش را تمام مى خواند مثل كسى كه شغلش مسافرت يا سفر او سفر معصيت است، بايد در سفر روزه بگيرد.

146- مسأله 1686: مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد، ولى براى فرار از روزه مسافرت مكروه است، و همچنين است مطلق سفر در ماه رمضان مگر اين كه براى حج يا عمره يا به جهت ضرورتى باشد.

ص: 106

احكام خمس

147- مسأله 1721: در هفت چيز خمس واجب مى شود:

اول: منفعت كسب .

دوم: معدن .

سوم: گنج .

چهارم: مال حلال مخلوط به حرام .

پنجم: جواهرى كه بواسطه غواصى يعنى فرو رفتن در دريا بدست مى آيد.

ششم: غنيمت جنگ.

ص: 107

هفتم: بنابر مشهور زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان بخرد.

مصرف خمس

148- مسأله 1804: خمس را بايد دو قسمت كنند: يك قسمت آن سهم سادات است و بايد به سيّد فقير، يا سيّد يتيم، يا به سيّدى كه در سفر درمانده شده، بدهند؛ و نصف ديگر آن سهم امام عليه السلام است كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند، يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد برسانند. و احتياط لازم آن است كه او مرجع اعلم مطلع بر جهات عامه باشد.

ص: 108

زكات فطره

149- مسأله 1952: كسى كه موقع غروب شب عيد فطر، بالغ و عاقل است و بيهوش و فقير و بنده كس ديگر نيست، بايد براى خودش و كسانى كه نان خور او هستند، هر نفرى يك صاع كه گفته مى شود تقريبا سه كيلو است از غذاهاى معمول در شهرش مانند گندم يا جو يا خرما يا كشمش يا برنج يا ذرّت به مستحق بدهد و اگر بجاى آن پول هم بدهد، كافى است ؛ و احتياط لازم آن است كه از غذاهائى كه در شهرش معمول نيست ندهد هرچند گندم يا جو يا خرما يا كشمش باشد.

ص: 109

مصرف زكات فطره

150- مسأله 1972: زكات فطره را بنابر احتياط واجب بايد فقط به فقرا داد و منظور فقراى شيعه است كه داراى شرايط مستحقين زكات مال هستند، و چنانچه در شهر از فقراى شيعه كسى نباشد مى تواند آن را به فقراى ديگر مسلمانان داد، ولى در هر صورت نبايد به ناصبى داده شود.

احكام خريد و فروش

اشاره

151- مسأله 2008: شخص كاسب سزاوار است احكام خريد و فروش در موارد محل ابتلاء را ياد بگيرد، بلكه چنانچه به واسطه ياد نگرفتن در معرض ارتكاب حرام يا ترك واجبى باشد، يادگرفتن لازم

ص: 110

است. و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است: كسى كه مى خواهد خريد و فروش كند، بايد احكام آن را ياد بگيرد و اگر پيش از ياد گرفتن احكام آن خريد و فروش كند، به واسطه معامله هاى باطل و شبهه ناك به هلاكت مى افتد.

معاملات حرام

152- مسأله 2012: معاملات حرام بسيار است، از آن جمله اين موارد است:

- معامله اى كه در آن غش باشد؛ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده اند: از ما نيست كسى كه در معامله با مسلمانان غش كند؛ خداوند بركت روزىِ او

ص: 111

را مى برد و راه معاش او را مى بندد و او را به خودش واگذار مى كند و غش موارد مختلفى دارد مانند:

1- مخلوط كردن جنس خوب با جنس بد يا با چيز ديگر مانند مخلوط كردن شير با آب.

2- صورت ظاهر خوبى را به جنس دادن برخلاف واقع مانند آب زدن به سبزى كهنه كه تازه جلوه كند.

3- جنس را به صورت جنس ديگر وانمود كردن مانند روكش كردن طلا بدون اطلاع مشترى.

4- مخفى داشتن عيب جنس در صورتى كه مشترى به فروشنده اعتماد داشته باشد كه از او مخفى نمى دارد.

ص: 112

153- مسأله 2029: اگر مقدارى از جنسى را كه با وزن يا پيمانه مى فروشند، به زيادتر از همان جنس بفروشد، مثلاً يك من گندم را به يك من و نيم گندم بفروشد، ربا و حرام است، بلكه اگر يكى از دو جنس، سالم و ديگرى معيوب، يا جنس يكى خوب و جنس ديگرى بد باشد، يا با يكديگر تفاوت قيمت داشته باشند، چنان چه بيشتر از مقدارى كه مى دهد بگيرد، بازهم ربا و حرام است، پس اگر مس درست را بدهد و بيشتر از آن مس شكسته بگيرند، يا برنج صدرى را بدهد و بيشتر از آن برنج گرده بگيرد، يا طلاى ساخته را بدهد و بيشتر از آن طلاى نساخته بگيرد، ربا و حرام مى باشد.

154- مسأله 2032: اگر چيزى را كه مثل پارچه با متر و ذرع

ص: 113

مى فروشند، يا چيزى را كه مثل گردو و تخم مرغ با شماره معامله مى كنند، بفروشد و زيادتر بگيرد، اشكال ندارد، مگر در صورتى كه هر دو از يك جنس بوده و معامله با مدت باشد كه صحت آن در اين صورت محل اشكال است، مثل اينكه ده دانه گردو نقدا بدهد كه دوازده دانه گردو پس از يك ماه بگيرد و از اين قبيل است فروختن اسكناس ؛ پس مانعى ندارد كه مثلاً تومان را به جنس ديگر از اسكناس مثل دينار يا دلار نقدا يا با مدت بفروشد؛ ولى اگر بخواهد به جنس خودش بفروشد و زيادتر بگيرد، نبايد معامله با مدت باشد، وگرنه صحت

ص: 114

آن محل اشكال(1) است، مثل اينكه صد تومان نقدا بدهد كه صد و ده تومان بعد از شش ماه بگيرد.

شرايط فروشنده و خريدار

155- مسأله 2040: براى فروشنده و خريدار شش چيز شرط است:

اول: آن كه بالغ باشند.

دوم: آن كه عاقل باشند.

سوم: آن كه سفيه نباشند، يعنى مال خود را در كارهاى.

ص: 115


1- يعنى احتياط واجب است كه چنين كارى انجام نشود.

بيهوده مصرف نكنند.

چهارم: آن كه قصد خريد و فروش داشته باشند، پس اگر مثلاً به شوخى بگويد، مال خود را فروختم، معامله باطل است.

پنجم: آن كه كسى آنها را مجبور نكرده باشد.

ششم: آن كه جنس و عوضى را كه مى دهند مالك باشند.

156- مسأله 2093: در دو صورت خريدار به واسطه عيبى كه در مال است نمى تواند معامله را بهم بزند يا تفاوت قيمت بگيرد:

اول: آن كه موقع خريدن، عيب مال را بداند.

دوم: آن كه فروشنده در وقت معامله بگويد، اين مال را با هر عيبى كه دارد مى فروشم؛ ولى اگر عيبى را معيّن كند و بگويد: مال را با اين

ص: 116

عيب مى فروشم، و معلوم شود عيب ديگرى هم دارد، خريدار مى تواند براى عيبى كه فروشنده معيّن نكرده مال را پس دهد، و در صورتى كه نتواند پس دهد تفاوت قيمت را بگيرد.

احكام شركت

157- مسأله 2101: اگر دو نفر با هم اتفاق ببندند كه با مال مشترك خود تجارت كنند و آنچه منفعت مى برند ميان خود تقسيم نمايند و به عربى يا به زبان ديگر صيغه شركت را بخوانند، يا كارى كنند كه معلوم باشد مى خواهند با يكديگر شريك باشند، شركت آنان صحيح است.

ص: 117

احكام صلح

158- مسأله 2119: صلح آن است كه انسان با ديگرى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را ملك او كند، يا از طلب يا حقّ خود بگذرد، كه او هم در عوض، مقدارى از مال يا منفعت مال خود را به او واگذار نمايد يا از طلب يا حقّى كه دارد بگذرد، بلكه اگر بدون آنكه عوض بگيرد با كسى سازش كند كه مقدارى از مال يا منفعت مال خود را به او واگذار كند يا از طلب يا حقّ خود بگذرد، باز هم صلح صحيح است.

159- مسأله 2121: لازم نيست صيغه صلح به عربى خوانده شود، بلكه با هر لفظى يا كارى كه بفهماند با هم صلح و سازش

ص: 118

كرده اند صحيح است.

160- مسأله 2130: اگر چيزى را كه به صلح گرفته معيوب باشد، مى تواند صلح را بهم بزند؛ ولى اگر بخواهد تفاوت قيمت صحيح و معيوب را بگيرد، اشكال دارد.

احكام اجاره

161- مسأله 2132: اجاره دهنده و كسى كه چيزى را اجاره مى كند بايد بالغ و عاقل باشند و به اختيار خودشان اجاره را انجام دهند، و نيز بايد در مال خود حقّ تصرف داشته باشند، پس سفيه چون حق ندارد در مال خود تصرف نمايد نمى تواند چيزى را اجاره كند يا اجاره دهد؛ و

ص: 119

همچنين مُفَلَّس(1) نمى تواند چيزى از اموالى را كه حقّ تصرف در آن ها را ندارد، اجاره بدهد يا با آن چيزى را اجاره كند ولى مى تواند خودش را اجاره دهد.

162- مسأله 2133: انسان مى تواند از طرف ديگرى وكيلد.

ص: 120


1- كسى است كه 4 شرط داشته باشد: 1) بدهكارى هاى حالّ (زمانش رسيده) داشته باشد. 2) جمع بدهى هاى او از موجوديش بيشتر باشد (غير از مستثنيات دَيْن). 3) طلبكار به حاكم شرع (قوه قضائيه) رجوع كند و بخواهد كه بدهكار را ممنوع التصرف كند. 4) حاكم شرع (قوه قضائيه) او را ممنوع التصرف (محجور) اعلام نمايد.

شود و مال او را اجاره دهد يا مالى را براى او اجاره كند.

احكام جُعاله

163 مسأله 2177: جُعاله آن است كه انسان قرار بگذارد در مقابل كارى كه براى او انجام مى دهند مالى بدهد، مثلاً بگويد هركس گمشده مرا پيدا كند ده تومان به او مى دهم و به كسى كه اين قرار را مى گذارد «جاعل» و به كسى كه كار را انجام مى دهد «عامل» مى گويند؛ و ميان جُعاله و اجاره از جهاتى فرق است، از آن جمله اين است كه در اجاره بعد از قرارداد، اجير بايد عمل را انجام دهد و كسى هم كه او را اجير كرده اجرت را به او بدهكار مى شود، ولى در جُعاله اگرچه عامل

ص: 121

شخص معيّن باشد مى تواند مشغول عمل نشود و تا عمل را انجام ندهد، جاعل بدهكار نمى شود.

احكام مُزارعه

164- مسأله 2187: مزارعه آن است كه مالك با زارع اتفاق ببندند زمين را در اختيار او بگذارد تا زراعت كند و مقدارى از حاصل آن را به مالك بدهد.

احكام مُساقات و مُغارسه

165- مسأله 2197: اگر انسان با كسى به اين قسم اتفاق ببندد كه مثلاً درخت هاى ميوه اى را كه ميوه آن مال خود اوست، يا اختيار ميوه هاى آن با اوست تا مدت معيّنى به آن كس واگذاركندكه تربيت نمايد

ص: 122

و آب دهد و به مقدارى كه قرار مى گذارند از ميوه آن بردارد، اين معادله را «مُساقات» مى گويند.

166- مسأله 2201: مدت مساقات بايد معلوم باشد، و بايد مدت به قدرى باشد كه در آن مدت به دست آمدن حاصل ممكن باشد، و اگر اول آن را معيّن كنند و آخر آن را موقعى قرار دهند كه حاصل به دست مى آيد، صحيح است.

167 - مسأله 2202: بايد سهم هركدام نصف يا ثلث حاصل و مانند اين ها باشد، و اگر قرار بگذارند كه مثلاً صد من از ميوه ها مال مالك و بقيه مال كسى باشد كه كار مى كند، معامله باطل است.

ص: 123

احكام وكالت

وكالت آن است كه انسان معامله اى را يا چيزى از شئون آن ها را مانند تحويل دادن و تحويل گرفتن كه حق دارد خود انجام بدهد، به ديگرى واگذار نمايد تا از طرف او انجام دهد، مثلاً كسى را وكيل كند كه خانه او را بفروشد يا زنى را براى او عقد نمايد.

168- مسأله 2227: اگر وكيل يا موكّل بميرد، وكالت باطل مى شود... .

ص: 124

احكام قرض

قرض دادن به مؤمنين به خصوص محتاجان آنان از كارهاى مستحب است كه در اخبار راجع به آن زياد سفارش شده است؛ از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه: هركس به برادر مؤمن خود قرض بدهد و او را تا زمان تمكّن مهلت دهد، مال او زياد مى شود و ملائكه بر او رحمت مى فرستند تا زمانى كه پول خود را پس بگيرد.

169- مسأله 2235: اگر طلبكار طلب خود را مطالبه كند و وقت نداشته باشد يا وقت آن رسيده باشد، چنانچه بدهكار بتواند بدهى خود را بدهد بايد فورا آن را بپردازد، و اگر تأخير بيندازد گناهكار است.

170- مسأله 2236: اگر بدهكار غير از خانه اى كه در آن نشسته

ص: 125

است و اثاثيه منزل و چيزهاى ديگرى كه به آن ها با ملاحظه شأن و موقعيت اجتماعى او احتياج دارد و بدون آن ها در زحمت مى افتد، چيزى نداشته باشد، طلبكار نمى تواند طلب خود را از او مطالبه نمايد، بلكه بايد صبر كند تا بتواند بدهى خود را بدهد.

171- مسأله 2242: اگر كسى كه قرض مى دهد شرط كند كه زيادتر از مقدارى كه مى دهد بگيرد، مثلاً يك من گندم بدهد و شرط كند كه يك من و پنج سير بگيرد، يا ده تخم مرغ بدهد كه يازده تا بگيرد، ربا و حرام است؛ بلكه اگر قرار بگذارد كه بدهكارى كارى براى و انجام دهد يا چيزى را كه قرض كرده است با مقدارى جنس ديگر پس دهد، مثلاً شرط كند يك تومانى را كه قرض كرده است با يك كبريت پس دهد، ربا

ص: 126

و حرام است؛ و نيز اگر با او شرط كند كه چيزى را كه قرض مى گيرد به طور مخصوصى پس دهد، مثلاً مقدارى طلاى نساخته به او بدهد و شرط كند كه ساخته پس بگيرد، باز هم ربا و حرام مى باشد؛ ولى اگر بدون اين كه شرط كند، خود بدهكار زيادتر از آن چه قرض كرده است پس بدهد، اشكال ندارد بلكه مستحب است.

احكام حواله دادن

172- مسأله 2249: اگر انسان طلبكار خود را حواله بدهد كه طلب خود را از ديگرى بگيرد و طلبكار قبول نمايد، بعد از آن كه حواله با شرايطى كه بعدا گفته مى شود درست شد، كسى كه به او حواله شده است بدهكار مى شود، و ديگر طلبكار

ص: 127

نمى تواند طلبى را كه دارد از بدهكار اولى مطالبه نمايد.

احكام رهن

(1)

173- مسأله 2260: رهن آن است كه انسان مالى (ملك، اوراق سهام يا هر چيز بهادار ديگر) را نزد ديگرى (به عنوانِ) گروِ طلب يا مالى كه ضامن او مى باشد قرار مى دهد كه اگر آن طلب يا مال را نپرداخت،

ص: 128


1- اگر بخواهيم مغازه يا خانه اى را اصطلاحا رهن كامل كنيم، روش صحيح شرعى اين است كه صاحب ملك مثلاً بگويد: ملك من را يكسال مجّانا استفاده كن به شرط اين كه فلان مقدار به من در يكسال قرض الحسنه بدهى (عاريه به شرط امانت) كه همان عبارتِ «رهن كامل» مى باشد كه در بين مردم رواج دارد.

بتواند عوض آن را از آن مال به دست آورد.

174 - مسأله 2268: اگر موقعى كه بايد بدهكار بدهى خود را بدهد، طلبكار مطالبه كند و او ندهد، طلبكار در صورتى كه وكالت در فروش مالى كه گرو برداشته است و برداشت طلب خود از پول آن داشته باشد مى تواند آن را بفروشد و طلب خود را بردارد، و در صورتى كه وكالت نداشته باشد لازم است از مالك آن اجازه بگيرد، و اگر دسترسى به او ندارد به احتياط واجب بايد از حاكم شرع اجازه بگيرد، و در هر دو صورت اگر زيادى داشته باشد بايد زيادى را به مالك بدهد.

175- مسأله 2269: اگر بدهكار غير از خانه اى كه در آن نشسته و چيزهائى كه مانند اثاثيه، محل احتياج اوست، چيز ديگرى نداشته باشد،

ص: 129

طلبكار نمى تواند طلب خود را از او مطالبه كند.

احكام ضامن شدن

176- مسأله 2270: اگر انسان بخواهد ضامن شود كه بدهى كسى را بدهد، ضامن شدن او در صورتى صحيح است كه به هر لفظى اگرچه عربى نباشد يا به عملى به طلبكار بفهماند كه من ضامن شده ام طلب تو را بدهم، و طلبكار هم رضايت خود را بفهماند؛ و راضى بودن بدهكار شرط نيست و اين معامله دو صورت دارد:

1- اين كه ضامن، دَين را از ذمّه بدهكار به ذمّه خود منتقل سازد، پس اگر قبل از پرداخت فوت كند مانند ساير ديون بر ارث مقدم

ص: 130

خواهد بود، و معمولاً منظور فقها از كلمه «ضِمان» اين معنى است.

2- اين كه ضامن ملتزم شود دين را بپردازد ولى ذمّه او مشغول نمى شود، و اگر وصيت نكند از اموال او پس از مرگ پرداخت نمى شود.

احكام كفالت

177- مسأله 2282: كفالت آن است كه انسان متعهد شود كه هروقت طلبكار بدهكار را خواست، او را حاضر نمايد، و به كسى كه اين طور متعهد مى شود «كفيل» مى گويند.

ص: 131

احكام وديعه (امانت)

178- مسأله 2287: اگر انسان مالى را به كسى بدهد و بگويد نزد تو امانت باشد، و او هم قبول كند، يا بدون اين كه حرفى بزند به صاحب مال بفهماند كه مال را براى نگهدارى به او مى دهد و او هم به نحوى كه معلوم باشد ملتزم به نگهدارى آن شده است بپذيرد، بايد به احكام وديعه و امانت دارى كه بعدا گفته مى شود عمل نمايد.

179- مسأله 2290: كسى كه نمى تواند امانت را نگهدارى نمايد، در صورتى كه امانت گذار ملتفت حال او نباشد بايد قبول نكند، و اگر قبول كرد و تلف شد، ضامن است.

180- مسأله 2295: كسى كه امانت را قبول مى كند، اگر در نگهدارى

ص: 132

آن كوتاهى نكند و تعدّى يعنى تصرف غيرمجاز هم ننمايد و اتفاقا آن مال تلف شود، ضامن نيست، ولى اگر در نگهدارى آن كوتاهى كند مثلاً آن را در جائى بگذارد كه مأمون از آن نباشد كه ظالمى بفهمد و آن را ببرد يا تعدّى كند مثلاً لباس را بپوشد يا حيوان را سوار شود، چنانچه تلف شود بايد عوض آن را به صاحبش بدهد.

احكام عاريه

181- مسأله 2304: عاريه آن است كه انسان مال خود را به ديگرى براى استفاده مجاز بدهد.

182- مسأله 2307: چيزى را كه منفعتش مال انسان است مثلاً آن

ص: 133

را اجاره كرده است مى تواند عاريه بدهد، مگر اين كه شرط شده باشد در عقداجاره كه خودش استفاده كندو درصورت اول بنابر احتياط واجب نمى تواند آن را بدون اذن مالكش به كسى كه آن را عاريه كرده است تحويل دهد.

183- مسأله 2309: اگر در نگهدارى چيزى كه عاريه گرفته است كوتاهى نكند و در آن تصرف غيرمجاز هم ننمايد و اتفاقا آن چيز تلف شود، ضامن نيست؛ ولى چنان چه شرط كنند كه اگر تلف شود گيرنده ضامن باشد، يا چيزى را كه عاريه كرده طلا و نقره باشد، بايد عوض آن را بدهد.

ص: 134

احكام نگاه كردن

184- مسأله 2392: نگاه كردن مرد به بدن زنان نامحرم و همچنين نگاه كردن به موى آنان، چه با شهوت باشد چه بدون آن، چه با ترس از وقوع در حرام چه بدون آن، حرام است؛ و نگاه كردن به صورت آنان و دستهايشان تا مچ، اگر با شهوت يا با ترس از وقوع در حرام باشد، حرام است، بلكه احتياط مستحب آن است كه بدون شهوت و ترس از وقوع در حرام هم به آن ها نگاه نكند. و نيز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم با شهوت و ترس از وقوع در حرام، حرام مى باشد، بلكه به احتياط واجب بدون آن نيز نبايد نگاه كند مگر به جاهائى از بدن كه معمولاً مردها نمى پوشانند مثل سر و دست ها و ساق پاها كه

ص: 135

نگاه كردن زن به اين جاها اگر بدون شهوت و خوف وقوع در حرام باشد، اشكال ندارد.

مسائل متفرقه زناشوئى

185- مسأله 2402: كسى كه به واسطه نداشتن زن به حرام مى افتد، واجب است زن بگيرد.

احكام غصب

اشاره

غصب آن است كه انسان از روى ظلم، بر مال يا حقّ كسى مسلط شود، و اين چيزى است كه به حكم عقل و قرآن و روايات حرام است، و از حضرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه هركس يك وجب

ص: 136

زمين از ديگرى غصب كند، در قيامت آن زمين را از هفت طبقه آن مثل طوق به گردن او مى اندازند.

186- مسأله 2504: اگر انسان نگذارد مردم از مسجد و مدرسه و پل و جاهاى ديگرى كه براى عموم ساخته شده است استفاده كنند، حقّ آنان را غصب نموده است، و اگر كسى در مسجد جائى را براى خود بگيرد چنان چه ديگرى او را از آن جا بيرون كند و نگذارد كه از آن جا استفاده نمايد، گناه كرده است.

ص: 137

احكام مالى كه انسان آن را پيدا مى كند

187- مسأله 2524: هرگاه چيزى را كه پيدا كرده نشانه اى دارد كه به واسطه آن مى تواند صاحبش را پيدا كند، اگرچه بداند صاحب آن كافرى است كه اموالش محترم است، در صورتى كه قيمت آن چيز به مقدار يك درهم(1) برسد، بايد از روزى كه آن را پيدا كرده تا يك سال در محل اجتماع مرم اعلان كند و اگر قيمت آن را يك درهم كمتر باشد احتياط واجب آن است كه آن را از طرف صاحبش صدقه بدهد، و هر.

ص: 138


1- 200 درهم مساوى است با 105 مثقال صيرفىِ (بازارىِ) نقره كه توسط افراد خبره برحسب روزِ سئوال، قابل محاسبه است.

وقت صاحبش پيدا شد، چنان چه به صدقه دادن راضى نشود، عوض آن را به او بدهد.

188- مسأله 2526: اگر تا يك سال اعلان كند و صاحب مال پيدا نشود، در صورتى كه آن مال را در غير حرم مكه پيدا كرده باشد مى تواند آن را براى صاحبش نگهدارى كند كه هر وقت پيدا شد به او بدهد، و در اين مدت استفاده از آن با حفظ عين آن اشكال ندارد، و مى تواند آن را از طرف صاحبش به فقرا صدقه بدهد، و احتياط واجب آن است كه آن را براى خود برندارد؛ و اگر آن مال را در حرم پيدا كرده باشد احتياط واجب آن است كه آن را به فقرا صدقه بدهد.

ص: 139

189- مسأله 2530: اگر انسان در بين سالى كه اعلان مى كند، از پيداشدن صاحب مال نااميد شود بايد به اذن حاكم شرع(1) بنابر احتياط واجب آن را صدقه بدهد.

صيد ماهى و ملخ

190- مسأله 2573: اگر ماهى اى كه در اصل خلقتش فلس دار باشد هرچند از جهت عارضى فلس از او جدا شده باشد زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد، پاك و خوردن آن حلال است و چنان چه در آب بميرد پاك است ولى خوردن آن حرام مى باشد هرچند با وسيله اى

ص: 140


1- هر مجتهد عادل.

مانند زهر بميرد، مگر اين كه در تور ماهيگير در آب بميرد كه در اين صورت خوردنش حلال است؛ و ماهى بى فلس را اگرچه زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد، حرام است.

191- مسأله 2574: اگر ماهى از آب بيرون بيفتد، يا موج آن را بيرون بيندازد، يا آب فرو رود و ماهى در خشكى بماند، چنان چه پيش از آن كه بميرد، با دست يا به وسيله ديگر كسى آن را بگيرد، بعد از جان دادن حلال است؛ و اگر قبل از گرفتن بميرد، حرام است.

192- مسأله 2575: كسى كه ماهى را صيد مى كند، لازم نيست مسلمان باشد و در موقع گرفتن آن نام خدا را ببرد، ولى مسلمان بايد ببيند يا از راه ديگرى اطمينان داشته باشد كه او را زنده از آب گرفته

ص: 141

يا آن كه در تور او در آب مرده است.

193- مسأله 2577: خوردن ماهى زنده جايز است.

194- مسأله 2578: اگر ماهى زنده را بريان كنند يا در بيرون آب بيش از جان دادن بكشند، خوردنش جايز است.

195- مسأله 2580: اگر ملخ را با دست يا به وسيله ديگرى زنده بگيرد، بعد از جان دادن آن حلال است، و لازم نيست كسى كه آن را مى گيرد مسلمان باشد و در موقع گرفتن نام خدا را ببرد، ولى اگر ملخ مرده اى در دست كافر باشد و معلوم نباشد كه آن را زنده گرفته است يا نه، اگر چه بگويد زنده گرفته ام حلال است.

ص: 142

احكام خوردنى ها و آشاميدنى ها

196- مسأله 2582: هر پرنده اى كه مانند شاهين و عقاب و باز و كركس درنده و چنگال دار باشد، حرام است ؛ و همچنين حرام است همه انواع كلاغ حتى زاغ بنابر احتياط واجب و هر پرنده اى كه هنگام پرواز بال زدنش كمتر از صاف نگهداشتن بالش باشد، چنگال دار است و حرام مى باشد و هر پرنده اى كه بال زدنش بيش از صاف نگهداشتن اوست حلال است، بنابراين مى توان پرندگان حرام گوشت را از حلال گوشت به ملاحظه كيفيت پرواز آنها تميز داد ؛ ولى چنانچه كيفيت پرواز پرنده اى معلوم نباشد، اگر آن پرنده چينه دان و يا سنگدان و يا خارِ پشتِ پا داشته باشد حلال است و اگر هيچكدام از اين ها را نداشته

ص: 143

باشد، حرام است. و امّا پرندگان ديگر غير از آنچه ذكر شد چون مرغ و كبوتر و گنجشك و حتى شترمرغ و طاووس همه حلال مى باشند، ولى كشتن بعضى از پرندگان مكروه است مانند هدهد و پرستوك؛ و امّا حيواناتى كه پرواز دارند ولى پر ندارند مانند خفاش حرام مى باشند و همچنين است زنبور و پشه و ديگر حشرات پرنده بنابراحتياط واجب.

197- مسأله 2584: بعضى از اجزاء حيوانات حلال گوشت، حرام است وآن چهارده چيز است: 1) خون. 2) فضله. 3) نرى. 4) فرج. 5) بچه دان. 6) غدد كه آن را دُشُول مى گويند. 7) تخم كه آن را دنبلان مى گويند. 8) چيزى كه در مغز كلّه است و به اندازه نخود مى باشد. 9) مغز حرام كه در ميان تيره پشت است. 10) پى كه در دو طرف

ص: 144

تيره پشت است، بنابر احتياط واجب. 11) زهره دان. 12) سپرز (طحال). 13) بول دان (مثانه). 14) حدقه چشم. اين ها همه در غير و ماهى و ملخ از حيوانات حلال گوشت و امّا پرندگان پس خون و فضله آنها بى اشكال حرام است، ولى جز اين دو اگر از آنچه گذشت چيزى از آنها باشد، حرام بودنش بنابر احتياط واجب است و همچنين بنابر احتياط واجب حرام است خون و فضله ماهى و فضله ملخ ؛ و جز اين از آنها چيزى حرام نيست.

198- مسأله 2591: آشاميدن شراب، حرام است و در بعضى از اخبار از بزرگترين گناهان شمرده شده است؛ از حضرت امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند: شراب، ريشه بدى ها و

ص: 145

منشأ گناهان است و كسى كه شراب مى خورد عقل خود را از دست مى دهد و در آن موقع خدا را نمى شناسد و از هيچ گناهى باك ندارد و احترام هيچ كس را نگه نمى دارد و حقّ خويشان نزديك را رعايت نمى كند و از زشتى هاى آشكار رونمى گرداند و اگر جرعه اى از آن بنوشد خدا و ملائكه و پيامبران و مؤمنان او را لعنت كنند و اگر تا حدّ مستى بنوشد روح ايمان و خداشناسى ازاو بيرون مى رود و روح ناقص خبيثى به جاى آن قرار مى گيرد و تا چهل روز نماز او قبول نمى شود.

احكام نذر و عهد

199- مسأله 2598: نذر آن است كه انسان براى خدا بر خود واجب كند كه كار خيرى را بجا آورد، يا كارى را كه

ص: 146

نكردن آن بهتر است ترك نمايد.

200- مسأله 2599: در نذر بايد صيغه خوانده شود و لازم نيست آن را به عربى بخوانند، پس اگر بگويد چنانچه مريض من خوب شود براى خدا بر من است كه ده تومان به فقير بدهم، نذر او صحيح است ؛ و اگر بگويد براى خدا نذر كردم چنين كنم، به احتياط واجب بايد عمل كند، ولى اگر نام خدا را نبرد و فقط بگويد نذر كردم يا نام يكى از اولياى خدا را ببرد نذر صحيح نيست و اگر نذر صحيح بود و مكلف به نذر خود عمدا عمل نكرد گناه كرده است و بايد كفاره بدهد و كفاره وفا نكردن به نذر مانند كفاره مخالفت قَسم است.

ص: 147

فهرست مطالب

مقدمه ... 5

احكام تقليد ... 15

احكام طهارت ... 15

آبِ كُر ... 15

آب قليل ... 16

آب جارى ... 17

احكام تخلّى ... 17

اِسْتِبْراء ... 19

نجاسات ... 20

ص: 148

مطهِّرات ... 21

احكام ظرف ها ... 25

وضو ... 25

شرايط صحّت وضو ... 33

احكام وضو ... 39

چيزهايى كه بايد براى آن ها وضو گرفت ... 41

چيزهائى كه وضو را باطل مى كند ... 42

احكام وضوى جبيره ... 44

ص: 149

غسل هاى واجب ... 45

برخى از چيزهايى كه بر جُنُب حرام است ... 45

غسل جنابت ... 46

غسل ترتيبى ... 47

غسل ارتماسى ... 48

احكام غسل كردن ... 49

غسل هاى مستحب ... 49

تيمم ... 53

چيزهايى كه تيمم با آن ها صحيح است ... 57

ص: 150

دستور تيمم بدل از وضو يا غسل ... 58

احكام تيمم ... 60

احكام نماز ... 61

نمازهاى واجب روزانه ... 64

وقت نماز مغرب و عشا ... 64

احكام وقت نماز ... 65

نمازهائى كه بايد به ترتيب خوانده شود ... 66

وقت نافله هاى يوميّه ... 67

احكام قبله ... 68

ص: 151

پوشانيدن بدن در نماز ... 68

شرايط لباس نمازگزار ... 69

مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد ... 72

مكان نمازگزار ... 74

واجبات نماز ... 76

تكبيرة الاحرام ... 78

قرائت ... 79

ركوع ... 80

سجود ... 82

ص: 152

تشهد ... 83

ترتيب ... 83

موالات ... 84

مبطِلات نماز ... 84

مواردى كه مى شود نماز واجب را شكست ... 88

شك هايى كه نبايد به آنها اعتنا كرد ... 89

دستور نماز احتياط ... 91

سجده سهو ... 92

دستور سجده سهو ... 93

ص: 153

كم و زياد كردن اجزاء و شرايط نماز ... 94

نماز مسافر ... 94

نماز قضا ... 97

نماز جماعت ... 98

شرايط امام جماعت ... 99

احكام جماعت ... 100

نماز آيات ... 101

دستور نماز آيات ... 103

ص: 154

احكام روزه ... 104

چيزهايى كه روزه را باطل مى كند ... 104

احكام روزه مسافر ... 106

احكام خمس ... 107

مصرف خمس ... 108

زكات فطره ... 109

مصرف زكات فطره ... 110

احكام خريد و فروش ... 110

معاملات حرام ... 111

شرايط فروشنده و خريدار ... 115

ص: 155

احكام شركت ... 117

احكام صلح ... 118

احكام اجاره ... 119

احكام جُعاله ... 121

احكام مُزارعه ... 122

احكام مُساقات و مُغارسه ... 122

احكام وكالت ... 124

احكام قرض ... 125

احكام حواله دادن ... 127

احكام رهن ... 128

ص: 156

احكام ضامن شدن ... 130

احكام كفالت ... 131

احكام وديعه (امانت) ... 132

احكام عاريه ... 133

احكام نگاه كردن ... 135

مسائل متفرقه زناشوئى ... 136

احكام غصب ... 136

احكام مالى كه انسان آن را پيدا مى كند ... 138

صيد ماهى و ملخ ... 140

احكام خوردنى ها و آشاميدنى ها ... 143

احكام نذر و عهد ... 146

ص: 157

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109