قرآن شناسی جوان

مشخصات کتاب

ویراستار دیجیتالی: روح اله قاسمی

سرشناسه : بیستونی ، محمد، 1337

عنوان و نام پدیدآور : قرآن شناسی جوان / محمد بیستونی

مشخصات نشر : تهران : بیان جوان ، 1381.

مشخصات ظاهری : [144] ص

شابک : 964940522415000ریال ؛ 964940522415000ریال

وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی

یادداشت : پشت جلد به انگلیسی :M. Bistooni Analytical learning of quran for young genration.

یادداشت : کتابنامه : ص . [144 142]؛ همچنین به صورت زیرنویس

موضوع : قرآن علوم قرآنی

موضوع : قرآن بررسی و شناخت

موضوع : قرآن شان نزول

رده بندی کنگره : BP69/5/ب 94ق 4

رده بندی دیویی : 297/15

شماره کتابشناسی ملی : م 8125895

ص: 1

اشاره

ص: 2

ص: 3

ص: 4

فهرست مطالب

موضوع / صفحه

مقدّمه ... 9

اسامى قرآن ... 11

شأن نزول يا سبب نزول ... 11

تفاوت شأن نزول با سبب نزول ... 16

اهميّت شناخت شأن نزول ... 17

بحثى پيرامون سوره و آيه شناسى در قرآن كريم ... 19

دسته بندى سوره ها ... 19

اسامى سوره ها ... 21

سوره هاى مكّى و مدنى ... 21

آيه و سوره در قرآن ... 21

اوّلين و آخرين سوره و آيه ... 23

كوتاه ترين و بلندترين آيات قرآن ... 23

توقيفى بودن تعداد آيات در هر سوره ... 25

تدوين قرآن در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله ... 26

جريان مصحف عثمان ... 27

جمع آورى قرآن توسّط علىّ بن ابى طالب ... 28

قرآن در مراحل تكاملى خود ... 28

خطّ عربستان در صدر اسلام ... 30

رسم الخطّ قرآن ... 31

حركت گذارى و نقطه گذارى قرآن ( اِعراب و اِعجام ) ... 33

ص: 5

تحريف ناپذيرى قرآن كريم ... 36

تعريف تحريف ... 36

دلايل چهارگانه عدم تحريف قرآن كريم ... 39

1- شواهد تاريخى ... 39

2- دليل عقلى ... 39

3- دليل روايى ... 40

4- دلايل قرآنى ... 42

الف ) آيات تحدّى ... 42

ب : آيه حفظ و آيه عدم اتيان باطل ... 45

اعجاز قرآن ... 46

تعريف معجزه ... 46

ابعاد دهگانه اعجاز قرآن ( وجوه اعجاز ) ... 46

معجزه يك ضرورت دفاعى ... 49

تشخيص اعجاز ... 51

فلسفه تنوّع معجزات پيامبران ... 52

اعجازعددىّ قرآن ... 54

اعجاز علمى قرآن ... 56

آثار اعجاز آميز قرآن ... 57

1- تازگى و طراوت هميشگى ... 57

2- آرامش دل ... 58

3- تحوّل روح ... 59

4- تأثيرات مادّى ... 60

مبارزه طلبى درقرآن كريم ... 60

مراحل پنجگانه تحدّى ... 61

محكم و متشابه در قرآن ... 63

ص: 6

تعريف محكم و متشابه ... 64

نمونه هايى از تشابهات ... 67

مرورى بر آيات متشابه ... 68

الف) اوصاف الهى ... 68

ب ) افعال الهى ... 71

جمع بندى بحث آيات متشابه ... 74

حروف مقطّعه در قرآن ... 75

حروف مقطّعه و كامپيوتر ... 76

استخاره با قرآن ... 77

استخاره دو نوع است : ... 78

روش استخاره با قرآن ... 81

در جامعيّت قرآن و نيازهاى بشرى ... 81

بحثى پيرامون تفسير قرآن كريم ... 82

تعريف تفسير ... 82

رابطه تفسيربا «ترجمه» ... 82

رابطه تفسيربا «تأويل» ... 83

آيابراى فهم صحيح قرآن،الزامابه تفسيرنيازمنديم؟ ... 86

مهمترين تفاسير شيعه ... 86

مهمترين تفاسير اهل سنّت : ... 89

راز عربى بودن قرآن ... 91

نزول قرآن ... 94

مدت نزول ... 95

راز نزول تدريجى ... 96

آثار نزول تدريجى براى مردم ... 96

آثار نزول تدريجى براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ... 97

ص: 7

بحثى پيرامون قرائت قرآن كريم ... 99

تعريف و تاريخچه قرائت ... 99

قرّاء سبعه و راويان آن ها ... 101

ضابطه تشخيص قرائت صحيح ... 103

ويژگى قرائت حفص ... 104

حجّيت قرائات سبع ... 105

ناسخ و منسوخ در قرآن ... 106

تعريف نسخ ... 106

نسخ در قرآن ... 107

حقيقت نسخ ... 108

تشابه نسخ و بَداء ... 109

تعداد آيات منسوخه ... 110

شبهات پيرامون نسخ ... 110

بررسى آيات ناسخ و منسوخ ... 113

چرا اسامى اهل بيت عليهم السلام در قرآن نيست ... 118

بحثى پيرامون آيات شيطانى ( افسانه غرانيق ) ... 122

بيست و سه نكته قرآنى ... 128

چهارده حديث درباره قرآن ... 138

ص: 8

مقدّمه

« علوم قرآنى » اصطلاحى است درباره مسائلى مرتبط با شناخت قرآن و شؤون مختلف آن . فرق ميان « علوم قرآنى » و « معارف قرآنى » آن است كه علوم قرآنى بحثى بيرونى است و به درون و محتواى قرآن از جنبه تفسيرى كارى ندارد ، اما معارف قرآنى كاملاً با مطالب درونى قرآن و محتواى آن سر و كار داشته و يك نوع تفسير موضوعى به شمار مى رود .

« علوم قرآنى » بحث هاى مقدّماتى براى شناخت قرآن و پى بردن به شؤون مختلف آن است . در علوم قرآنى مباحثى چون وحى و نزول قرآن ، مدّت و ترتيب نزول ، شأن نزول ، جمع و تأليف قرآن ، كاتبان وحى ، يكسان كردن مصحف ها ، پيدايش قرائات و منشأ اختلاف در قرائت قرآن ، حجيّت و عدم تحريف قرآن ، ناسخ و منسوخ در قرآن ، محكم و متشابه ، اعجاز قرآن و ... مطرح مى باشد .

بحث درباره قرآن و شناخت مسائل مختلف آن ، از همان دوران نخست مطرح بوده و همواره در طول تاريخ ، بزرگان و دانش پژوهان در اين زمينه به بحث و گفتگو نشسته و آثار نفيس و گرانبهايى از خود به يادگار گذارده اند و اين مطالعات پيوسته ادامه دارد .

بر پايه مدارك موجود ، اوّلين كسى كه درباره قرآن به بحث نشست و گفتگو را آغاز نمود ، يحيى بن يَعْمُر شاگرد برومند ابوالاَسْود دُوئِلىّ ( متوفّاى 89 ه ق ) بود كه او نيز به نوبه خود شاگرد امام علىّ ( علیه السلام ) بوده

ص: 9

است . نامبرده كتابى در فنّ قرائت قرآن ، در روستاى واسِط ، نگاشت كه شامل انواع قرائت هاى مختلف آن دوره مى باشد. سپس حسن بصرى ( متوفاى 110 ) كتابى در عدد آيات قرآن نوشت و سپس نويسندگان فراوانى تا به امروز در اين موضوع نورانى تحقيقات و تأليفات فراوانى داشته اند.

كتاب « التّمهيد فى علوم القرآن » تأليف دانشمند فرزانه آية اللّه محمد هادى معرفت از جامع ترين كتب در علوم قرآنى در سال هاى اخير است .

آنچه كه اينجانب را بر تحقيق و جمع آورى و تدوين اين كتاب مصمّم نمود ، نياز جوانان عزيز به يك مجموعه مختصر و فشرده در ارتباط با علوم قرآنى بوده است كه طبعا به دليل شرايط سنّى و محدوديّت وقت و اقتضاى جوانى بايد از بحث هاى مفصّل و عبارات پيچيده تخصّصى تا حد امكان بدور باشد .

اميدوارم با اطّلاع رسانى كه اين كتاب براى جوانان عزيز به ارمغان خواهد آورد بينش آنها نسبت به قرآن كريم وسعت يافته و احساس نياز آنها را به درياى معارف قرآنى افزونتر نموده و در سايه انس با قرآن ، رفتار و كردار همه ما « قرآنى » شود .

دكتر محمّد بيستونى

30 شهريور ماه 1381 مصادف با 13 رجب

1423 هجرى قمرى سالروز ولادت حضرت

علىّ بن ابيطالب علىّ علیه السلام

ص: 10

اسامى قرآن

از ميان عناوين قرآن ، به طور مسلّم چهار عنوان به صورت اسم در قرآن به كار رفته است ، كه به ترتيب اهميّت و كثرت ، عبارتند از :

1- قرآن : بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجيدٌ.(1)

2- كتاب: كِتابٌ أَنْزَلْناهُ اِلَيْك.(2)

3- ذكر : هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ.(3)

4- فرقان : تَبارَكَ الَّذى نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِه .(4)

زُرْقانِىّ«تنزيل»رانيزبراسامى فوق افزوده است .(5)

سه عنوان كتاب ، ذكر و فرقان براى كتب آسمانى ديگر نيز ذكر گرديده و تنها عنوان قرآن ، به صورت اسم خاص براى اين كتاب آسمانى مطرح است .

شأن نزول يا سبب نزول

اشاره

بسيارى از آيات قرآن ، بر اثر وجود زمينه ها و شرايط خاصّ ، وقوع حوادث و يا به دنبال سؤال مردم

ص: 11


1- آيه 21 سوره بروج . اين عنوان 58 مورد به همين صورت و 10 مورد به صورت «قرآنا» به كار رفته است.
2- آيه 29 سوره ص . اين عنوان نزديك به صد مورد براى قرآن به كار رفته است .
3- آيه 50 سوره انبياء و نيز آيه 9 سوره حجر . اين واژه در20 مورد براى قرآن به كارفته است.
4- آيه 1 سوره فرقان .
5- ر .ك . مناهِل العرفان ، ج 1 ، ص 15 .

نازل شده اند كه آن ها «سبب يا شأن نزول» آيه ناميده مى شود .

شناخت اسباب نزول موجب شناخت علّت تشريع احكام در قرآن و درك بهتر مقاصد آياتى كه فهم آن ها با قراين خارجى همراه بوده است مى گردد .

بايد توجّه داشت سبب خاصّى كه موجب نزول آيه اى گشته است، مفاد عمومى آيه را به مورد خاصّ خودش محدود نمى كند.

اكثر آيات قرآن به عنوان هدايت مردم و دستورالعمل زندگى نازل شده يعنى نزول آن ها علّت خاصّى نداشته است ، ولى پاره اى ديگر سبب نزول يا شأن نزولى داشته است گاهى سؤالى از پيامبراسلام صلى الله عليه و آله مى شد و در جواب آيه يا آياتى نازل مى گرديد و زمانى حادثه اى پيش مى آمد يا صدور حكمى ضرورت مى يافت و بدين جهت آيه اى فرود مى آمد اين حادثه يا لزوم حكم يا سؤال را شأن نزول يا سبب نزول ناميدند ، كه به طوركلّى و به حالت جمع اسباب نزول ناميده مى شود . آياتى كه در اثر سؤالى فرود آمده با كلمه يَسْئَلُونَكَ آغاز مى شود و در قرآن مجيد 15 مرتبه اين كلمه تكرار شده «در يك آيه دوبار و در نتيجه در ضمن 14 آيه 15 مرتبه ذكر شده است» و اينك براى نمونه چند مورد از آن ها ارائه مى شود .

«يَسْئَلُونَكَ عَنِ الاَْهِلَّهِ قُلْ هِىَ مَواقيتُ لِلنّاسِ وَ الْحَجُّ»(1) .

ص: 12


1- سوره بقره ، آيه 189 .

از تو درباره هِلال ها «اَشْكال مختلف ماه» مى پرسند . بگو آن ها وقت هاى تعيين شده اى است براى «كارهاى مختلف» مردم و «مخصوصا» براى حجّ .

«يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهرِالْحَرامِ قِتالٍ فيهِ قُلْ قِتالٌ فيهِ كَبيرٌ» (1)

از تو درباره ماههاى حرام مى پرسند كه جنگ كردن در آن ها چه صورتى دارد ؟ بگو جنگ كردن در ماههاى حرام گناه بزرگى است «ماههاى حرام عبارت بودند از : رجب و ذى القعده و ذى الحجّه و محرّم » .

« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فيها اِثمٌ كَبيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ اثِمُها اَكبَرُ مِن نَفْعِها »(2)

ازتودرباره شراب و قِمارمى پرسندبگودرآن هاگناه بزرگى وجود دارد و اگرچه منافعى براى مردم هست ولى گناهشان به مراتب بزرگتر از منافع آن هاست .

« وَ يَسْئَلُونَكَ ماذا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ » .(3)

از تو مى پرسند كه چه چيز را انفاق كنند ، بگو آن چه را كه زياد بر احتياج داريد . (وظيفه مسلمان واقعى آن است كه آن چه بيش از احتياج خود دارد در راه پروردگار خرج كند ، اين آيه «219 بقره» همان آيه اى است كه يَسْئَلُونَكَ در آن دوبار آمده است) .

« يَسْئَلُونَكَ عَنِ السّاعَةِ اَيّانَ مُرسيها قُل اِنَّما عِلمُها عِنْدَ رِبّى » (4) .

ص: 13


1- آيه 217 سوره بقره .
2- آيه 219 سوره بقره .
3- آيات 219 و 220 سوره بقره .
4- آيه 187 سوره اعراف .

ازتو مى پرسندكه قيام قيامت چه وقت خواهدبود؟ بگو علم آن فقط نزدپروردگارمن است(كسى جز او نمى داند) . در اين قبيل آيات ، سؤال گاهى مربوط به گذشته بوده مانند داستان ذى القرنين و گاهى مربوط به زمان سؤال بوده . مانند سؤال درباره روح و گاهى مربوط به آينده بود مانند سؤال از قيامت .(1)

شكى نيست كه براى فهميدن پاره اى از آيات قرآن دانستن سبب نزول بسيار كمك مى كند و در پاره اى از اوقات بدون توجّه به سبب نزول ، فهميدن معنى آيه مشكل يا غيرممكن مى شود ؛ ولى اين فايده نبايد باعث آن شود كه يك آيه عمومى و كلّى را فقط به مورد نزول آن تخصيص دهيم و اينك چند نمونه از آياتى كه سبب نزول در روشن كردن معنى آن ها مؤثر است :

1- روزى پاره اى از يهوديان در ميان قبيله «اَوْس» و «خَزْرَج» اختلافى ايجاد كردند بطورى كه طرفين به جنگ تحريك شدند و فرياد زدند سِلاح ، سِلاح و در اين مورد آيات مربوط به اتّحاد « وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعا »(2) با چند آيه قبل و بعدش نازل شد و مسلمانان را به اتحاد دعوت كرد .(3)

2- بعضى از مسلمانان درحال مستى نماز خواندند .

ص: 14


1- مناهل العرفان ، جلد اول ، صفحه 101 .
2- آيات نزديك به 100 و بعد از آن از سوره آل عمران .
3- مناهل العرفان ، جلد اول ، صفحه 100 و تفصيل اين مطلب در تفسير نمونه ، جلد سوم ، صفحه 25 مذكور است .

و در سوره « قُلْ يا اَيُّهَاالْكافِرُونَ » به جاى « لا اَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ : نمى پرستم آنچه را كه شما مى پرستيد » با حذف لا گفتند «اَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ » يعنى بتهايى را كه مى پرستيد من هم مى پرستم، به همين مناسبت اين آيه نازل شد :

« يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقَرَبُوا الصَّلوةَ وَ اَنْتُمْ سُكارى حَتّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ » .(1)

اى مؤمنان در حال مستى به نماز نزديك نشويد «در حال مستى هرگز نماز نخوانيد» تا اين كه بفهميد كه چه مى گوييد .(2)

3- آورده اند كه عثمان ابن مظعون و عمرو بن مَعْديكَرَب مى گفتند كه خوردن شراب مباح است واين آيه را دليل مى آوردند كه « لَيْسَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فيما طَمِعُوا »(3) براى كسانى كه ايمان آورده و عمل شايسته كرده اند در آن چه بخورند گناهى نيست در حالى كه شأن نزول آيه چنين بوده است كه پس از نزول حكم تحريم شراب خوارى مسلمانان پرسيدند كه تكليف مسلمانانى كه در گذشته شراب خورده و از دنيا رفته اند چيست ؟ آيه فوق نازل شد كه آنان در اين باره گناهى نداشته اند «زيرا حكم تحريم هنوز نازل نشده بود» .(4) .

ص: 15


1- آيه 43 سوره نساء .
2- مناهل العرفان ، جلد اول ، صفحه 100 .
3- آيه 93 سوره مائده .
4- البرهان ، جلد اول ، صفحه 28 .

4- وقتى اين آيه را مى خوانيم :

«وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغرِبُ فَاَينَماتُوَّلُوا فَثَمَّ وَجهُ اللّهِ».(1)

مشرق و مغرب مال خدا است پس به هرجا رو كنيد مقابل خدا هستيد ، در نظر اول چنين فهميده مى شود كه درنماز روبه قبله بودن لازم نيست درحالى كه شأن نزول آيه آن است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حال حركت از مكّه به سوى مدينه «كه پشت به مكّه بود» بر روى مركب خود نماز خواند(2) «درحال اضطرار ، درنماز روبه قبله ايستادن ساقط مى شود» .

صحابه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آياتى را كه اسباب نزول خاصّى داشته در پيشامدهاى مشابه دليل مى آورند(3) مثلاً بر جواب كسانى كه آيه فوق را عنوان مى كردند شأن نزول مذكور را يادآور مى شدند .

تفاوت شأن نزول با سبب نزول

«شأن نزول »، بهانه و علّت صورى نزول آيه است ، تا آيه بهتر در قلبها و اذهان جايگير شود ، مثلاً بيتوته مولاى متقيان به جاى رسول اكرم صلى الله عليه و آله شأن نزول آيه « وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ ... » ( آيه 207 سوره بقره ) ، است .

« سَبَب نزول » ، جلب توجه و التفات مسلمين به .

ص: 16


1- آيه 115 سوره بقره .
2- البرهان ، جلد اول ، صفحه 29 .
3- الاتقان ، جزء اول ، صفحه 29 .

موضوعى خاصّ ، توسط خود آيات است ، به عنوان مثال : سوره هاى بقره در توبيخ يهود ، حشر در تبعيد يهود بنى نضير و سوره عاديات در خصوص اعراب وادى يابس آمده است .

اهميّت شناخت شأن نزول

در اهميت شناخت اسباب نزول يا شأن نزول بايد گفت : همان گونه كه مى دانيم قرآن ، تدريجى و در مناسبت هاى مختلف نازل شده است . بر حسب اقتضاء اگر حادثه اى پيش مى آمد يا مسلمانان دچار مشكلى مى شدند ، يك يا چند آيه و احيانا يك سوره براى رفع مشكل نازل مى گرديد . پرواضح است كه آيات نازل شده در هر مناسبتى ، به همان حادثه و مناسبت نظر دارد . پس اگر ابهام يا اشكالى در لفظ يا معناى آيه پديد آيد، با شناخت آن حادثه يا پيشامد ، رفع اشكال مى كرد . در نتيجه براى دانستن معنا و تفسير كامل هر آيه ، بايد به شأن نزول آن رجوع كرد تا كاملاً موضوع روشن شود . پس شأن نزول مى تواند قرينه اى باشد تا دلالت آيه را تكميل كند و بدون آن ، دلالت آيه ناقص مى ماند . مثلاً در مورد آيه « اِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَ الْبَيْتَ اَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ اَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما...»(1) اشكال شده است كه سعى ميان دو كوه صفا و مروه درحج و عمره از اركان است، چرا به لفظ «لا جُناحَ» (2) تعبير شده است؟

ص: 17


1- سوره بقره ، آيه 158.
2- جناح معرّب گناه است.

معناى ظاهرى آيه چنين است : گناهى نيست كه ميان آن دو كوه سعى نماييد . اين عبارت جواز را مى رساند نه وجوب را . ولى با مراجعه به شأن نزول آيه روشن مى شود كه اين عبارت براى رفع توهّم گناه آمده است ، زيرا پس از صلح حديبيّه در سال ششم هجرى مقرّر شد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و صحابه سال بعد براى انجام مراسم عمره به مكّه مشرّف شوند و در قرارداد چنين آمده بود كه به مدت سه روز مشركان بت هاى خود را از اطراف بيت و همچنين از روى كوه صفا و مروه بردارند تا مسلمانان آزادانه مراسم طواف و سعى را انجام دهند . پس از گذشت سه روز بت ها برگردانده شد . برخى از مسلمانان به عللى هنوز مراسم سعى را انجام نداده بودند و با بازگرداندن بت ها ، چنين گمان بردند كه با وجود بت ها ، سعى ميان صفا و مروه گناه است . آيه مذكور نازل شد تا مسلمانان از سعى خوددارى نكنند ، زيرا اساسا سعى از شعائر الهى است و وجود بت ها امر عارضى است و به آن زيان نمى رساند .(1) لذا مفهوم اين آيه با مراجعه به شأن نزول كاملاً واضح و روشن مى شود و مسأله جواز يا وجوب سعى در كار نيست ، بلكه صرفا « دفع توهّم منع » است . يعنى با وجود بت ها منعى از انجام سعى نيست . پس شناخت اسباب نزول نقش اساسى در فهم و پى بردن به معانى بسيارى از آيات را ايفا مى كند .(2)د.

ص: 18


1- ر.ك: تفسير عياشى ؛ ج 1، ص 70 .
2- ر.ك: التمهيد ؛ ج 1، ص 243 به بعد.

بحثى پيرامون سوره و آيه شناسى در قرآن كريم

دسته بندى سوره ها

قرآن شناسان در يك تقسيم بندى كلّى سوره هاى قرآن را به چهار گروه عمده تقسيم نموده و بر آن نام خاصّى نهاده اند .

1- اَلسَّبعُ الطُّوَل: (طُوَل جمع طُولى مؤنث اَطْول، مثل كُبَر جمع كُبرى) هفت سوره بزرگ قرآن كه اكثر گفته اند عبارتند از : بقره ، آل عمران ، نساء ، مائده ، انعام ، اعراف ، امّا در مورد هفتمين سوره اختلاف است كه به نقل از سعيدبن جبير سوره يونس است و بعضى ديگر گفته اند سوره كهف است .(1)

2- اَلْمِئون : اين سوره ها از «طُوَل» كوتاه تر بوده و آياتشان متجاوز از صد آيه است كه عبارتند از :

التّوْبَة ، النَّحْل ، هُود ، يُوسُف ، الكَهْف ، الاِسْراء ، الاَنبياء ، طه ، المُؤْمِنُون ، الشُّعَراء و الصّافات .

3- اَلْمَثانى : سوره هايى كه آياتشان از صد كمتر است كه تقريبا بيست سوره اند.دليل آن كه اين سوره ها را مثانى گفته اند، قرار گرفتن اين سوره ها پس از «مِئُون» است . «ثَنْى» به معناى ميل و عطف است . وجوه ديگرى نيز براى معناى مثانى ذكر كرده اند .

4 - اَلْمُفَصَّل : سوره هاى كوتاه را مفصّل ناميده اند . چون كوتاهند و با«بَسْمَلَة» (2)از هم فصل و جدا مى شوند و يا آن كه فواصل آيات در اين سوره ها به .

ص: 19


1- الاِتْقان ، ج 1 ، ص 199 ، نوع 18 .
2- بَسْمَلَة مخفف بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ مى باشد .

نسبت زيادتر است . در اين كه آخرين سوره از مفصَّل «ناس» است ، اختلافى نيست . اما در مورد اولين سوره مُفَصَّل ، اختلاف فراوانى است . سيوطى دوازده قول را نقل كرده كه از ميان آن ها التّمهيد سوره «الرّحمن» را انتخاب نموده است ؛ درحالى كه مناهل العرفان و موجِز علوم القرآن ، اولين سوره مفصّل را «حُجُرات» ذكر كرده اند .(1)

در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود : اُعْطيتُ مَكانَ التَّوْراةِ ، اَلسَّبْعُ الطُّوَل ، و اُعطيتُ مَكانَ الزَّبُورِ الْمِئين و اُعطيتُ مَكانَ الاِْنْجيلِ ، اَلْمَثانى وَ فُضِّلْتُ بِالْمُفَصّلِ .(2)

به جاى تورات ، هفت سوره بلند قرآن و به جاى زبور ، سوره هاى مِئُون و به جاى انجيل ، سوره هاى مثانى به من داده شد و با وجود سوره هاى مفصَّل بر ديگران برترى يافتم .

نوع ديگرى دسته بندى براى سوره هاى قرآن ذكر نموده اند ؛ نظير سوره هاى ممتحنات ، مسبّحات ( سوره هايى كه با سَبَّحَ يا يُسَبِّحُ شروع مى شود كه عبارتند از سوره هاى اِسراء ، حديد ، حشر ، صف ، جمعه ، تغابن و اعلى ) ، حواميم (آن ها كه با «حم» آغاز مى شوند) و سوره هاى عزائم (سوره هايى كه سجده واجب دارند: سجده ، فصّلت ، نجم و علق) .

ص: 20


1- ر.ك: همان ، ص 200 ، نوع 18 ؛ التمهيد ، ج 1،ص 251 ؛ مناهل العرفان ،ج1 ، ص 352 ؛ موجز القرآن ، ص 180 .
2- الاتقان ، ج 1 ، ص 180 ، نوع 17 .

اسامى سوره ها

اسامى سوره ها مانند تعداد آيات هر سوره توقيفى است و با صلاحديد شخص پيامبر صلى الله عليه و آله نامگذارى شده است . بيشتر سوره ها يك نام دارد و برخى دو ياچندنام. اين نام گذارى ها، طبق شيوه عرب با كوچك ترين مناسبت انجام گرفته است .

سوره هاى مكّى و مدنى

آيات و سوره هاى قرآن كريم به دو گروه مَكّى و مَدَنى تقسيم شده اند . آيه ها و سوره هايى كه قبل از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده اند ، مَكّى و آن ها كه پس از هجرت نازل شده اند مدنى اند .

ويژگى هاى غالب سوره هاى مكّى عبارتنداز:دعوت به اصول عقايد، اخلاق متعالى ، سخن از قيامت و بهشت و دوزخ ، مجادله با مشركان ، كثرت وجود قسم ، قصص انبياء ، كوچكىِ سوره ها ، كوتاهى و موزون بودن آيات و مختصرگويى در خطابات .

ويژگى هاى غالب سوره هاى مدنى عبارتند از: مجادله با اهل كتاب ، رويارويى با منافقين ، ذكر جهاد و احكام آن ، تشريح احكام حدود ، واجبات ، حقوق ، ارث ، قوانين سياسى و اقتصادى و معاهدات و طولانى بودن آيه ها و سوره ها .

قرآن داراى 86 سوره مَكّى و 28 سوره مدنى است.

آيه و سوره در قرآن

1- آيه در لغت به معناى علامت و نشانه است و

ص: 21

در قرآن در معانى ديگرى هم نظيرمعجزه ، حُكم ، عبرت ، موجودات ، پيامبران و ... به كار رفته است .

2- آيه در اصطلاح قرآنى به كلمه يا كلماتى گفته مى شود كه از قبل و بعد خود جدا بوده و در ضمنِ سوره اى آمده باشد .

3- سوره به معناى علو و منزلت است . به مجموعه اى از آيات قرآن كه با «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ» آغاز مى گردند (به استثناى سوره توبه) سوره گفته مى شود ؛ زيرا كلام خدا و داراى منزلت است و يا از آن رو كه تلاوت آن موجب برترى مقام و منزلت قارى مى گردد .

4- بعضى از علل تقسيم قرآن به سوره ها عبارتند از : موضوعات مختلف در سوره ها ، سهولت در فراگيرى، قرائت و حفظ قرآن ، حفاظت قرآن از تحريف و بيان اعجازقرآن حتى در سوره هاى كوچك.

5- برخى از سوره هاى قرآن يك نام و بعضى دو يا چند نام دارند . گرچه نام بسيارى از سوره ها در زمان حيات پيامبر شايع بوده است ، اما نامگذارى سوره ها توقيفى (1) است و حضرت رسول صلى الله عليه و آله نامگذارى مى فرمودند .

6- بر اساس آمار دقيقى كه فرهنگ آمارى قرآن كريم ارائه داده است ، قرآن داراى 114 سوره ، 6236 آيه و 77807 كلمه است .

ص: 22


1- منظور از « توقيفى » آن است كه بر اساس نظر و دستور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مشخص شده باشد .

اوّلين و آخرين سوره و آيه

اوّلين سوره ، سوره عَلَق بوده كه پنج آيه اوّل آن بعنوان اوّلين آيات در آغاز بعثت پيامبر نازل شده است . روايات نيز اين قول را تأئيد مى كند : از امام صادق نقل شده است : «أوّلُ ما نُزِّل عَلى رَسُولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ،بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ اِقْرَأبِاسْمِ ربِّكَ...».(1)

سوره نَصْر و آيات آن آخرين سوره و آياتى هستند كه به طور كامل نازل شده اند .

كوتاه ترين و بلندترين آيات قرآن

اگر حروف مقطّعه را در ضمن آيات منظور كنيم كوتاه ترين آيه «طه» خواهد بود و اگر گفته شود كه يس و حم هم دو حرف است مى گوييم در اين دو كلمه حروف دوم سه حرفى است « سين و ميم » در حالى كه در طه نام هر حرفى از دو حرف مركب است « طا ها » و اين در صورتى است كه يك حرف مقطعه را « مانند ص ق ن » آيه حساب نكنيم و اگر غير از حروف مقطعه آيات را در نظر گيريم «وَالضُّحى » و «وَالْفَجرِ» ، كوتاه ترين آيات خواهد بود كه هر يك فقط شش حرف دارد و اما بلندترين آيه قرآن آيه 282 از سوره بقره مى باشد كه شامل بيست حكم فقهى است و آيه چنين است .

« يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اِذ تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ اِلى اَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ و ... وَ يُعَلِّمُكُمُ اللّهُ وَ اللّهُ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَليمٌ » .

ص: 23


1- التمهيد ، ج 1 ، ص 124 ؛ الميزان ، ج 20 ، ص 378 .

اكنون حكم هاى استفاده شده از آيه را ذيلاً مى آوريم .

1- وقتى كه قرضى براى مدّت معيّنى مى دهيد آن را بنويسيد « تا مدركى داشته باشيد » .

2- بايد نويسنده « اگر خود قرض گيرنده سواد ندارد » عادل باشد تا در نوشتن مدرك ظلمى به مقروض نشود .

3- كاتب از نوشتن خوددارى نكند ، بلكه به عنوان يك وظيفه دينى ، احتياج برادر دينى خود را با نوشتن مدرك رفع كند .

4- قرض دار متن سند را املاء كند .

5- خدارا درنظرگيرد و چيزى از مبلغ كم نكند « اگر قرض دهنده سوادنداردوامكان سوءاستفاده هست ».

6- به جاى سفيه و ضعيف و ناتوان سرپرست او املاء كند .

7- دو نفر مرد را شاهد بگيريد .

8- اگر ميسرنباشد يك مرد و دو زن شاهدبگيرد .

9- گواهانى بگيريد كه گواهى آنان مورد رضايت باشد .

10- اگر يكى از گواهان سهو يا فراموش كند ديگرى او را متذكّر سازد .

11- گواهان از گواه شدن امتناع نورزند .

12- كمى مبلغ قرض شمارا از نوشتن آن بازندارد، بلكه چه كم و زياد باشد بنويسيد « مدرك بگيريد » .

13- اين عمل درنظرخدابعدالت نزديك تراست.

14- نوشتن سند ، از نظر شهادت محكم تر است و

ص: 24

از شك و ترديد درباره قرض جلوگيرى مى كند .

15- در داد و ستد روزانه و جريان معامله نوشتن سند واجب نيست ولى اگر باشد بهتر است .

16- در معاملات گواه بگيريد .

17- نويسنده و گواه نبايد ضرر ببيند و نبايد ضرر بزند .

18- ضرر زننده به طرف مقابل در حقيقت آدم فاسقى است .

19- در همه اين امور خدا را منظور داريد و از ناخشنودى او بپرهيزيد .

20 - اين احكام تعليمى از جانب خداست « و جزء قوانين حيات بخش قرآن است » .

در اين جا آيه مورد بحث كه بلندترين آيات قرآن است به پايان مى رسد ولى مناسب است كه بقيّه احكام مربوطه را نيز كه از آيه بعدى استفاده مى شود در اين جا بياوريم :

1- اگر در سفر باشيد و نوشتن ميسّر نباشد چيزى را گرو بگيريد .

2- اگر كسى طرف را امين دانست شخص مورد اعتماد بايد امانت را بى كم و كاست تحويل دهد و خدا را منظور دارد .

3- كتمان شهادت نكنيد .

4- كتمان شهادت دليل بر گنهكارى قلب است .

توقيفى بودن تعداد آيات در هر سوره

اشتمال هر سوره بر تعدادى آيات ، يك امر

ص: 25

توقيفى است . و كوچك ترين سوره سوره كوثر شامل بر سه آيه است . و بزرگ ترين سوره سوره بقره شامل بر 286 آيه است . به هر تقدير كم يا زياد بودن آيه هاى هر سوره با دستورخاص پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انجام گرفته و همچنان بدون دخل و تصرف تاكنون باقى است و اين امر سرّى نهفته است كه مربوط به اعجاز قرآن و تناسب آيات مى باشد .

تدوين قرآن در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله

يكى از دقيق ترين مباحث علوم قرآنى ، بررسى تاريخى نگارش و تدوين قرآن است . هر مسلمانى علاقه مند است با تاريخچه كتاب دينى خود آشنا گردد و از لابه لاى مدارك و منابع موجود ، ميزان توجّه و اهتمام مسلمانان صدر اسلام و ياران پيامبراكرم صلى الله عليه و آله را به اين كتاب مقدّس به دست آورد . براى مسلمان جالب است بداند قرآنى كه اكنون بى هيچ تغيير و تحريفى در دست او قرار گرفته چه فراز و نشيبى را در بستر تاريخ پيموده است .

تاريخ به روشنى گواهى مى دهد كه عرضه وحى آسمانى بر مردم با چنان استقبالى روبه رو گرديد كه همگان را شگفت زده نمود . مسلمانان در دو زمينه «حفظ» و «كتابت قرآن» همه توان و امكاناتِ خويش را به كارگرفتند و با چنان شور و عشقى ، پاى در اين عرصه گذاردند كه قلم از توصيف آن ناتوان است .

گرچه بعضى شمار كاتبان وحى را تا 45 تن ذكر نموده اند؛ ولى كسانى كه در مورد آنان اتفاق نظر

ص: 26

وجود دارد عبارتند از : علىّ بن ابن طالب مَعاذ بن جَبَل ، اُبَىِّ بن ثابت و عبداللّه بن مسعود .

نويسندگان وحى آيات قرآن را به همان ترتيب نزول به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله مى نوشتند و هرگاه «بَسْمَله»اى (1) نازل مى شد، علامت آن بود كه سوره اى پايان يافته و سوره ديگر آغاز گشته است .

در بعضى از موارد به تشخيص پيامبر و يا به دستور جبرئيل آيات نازل شده در ميان آياتِ سوره ديگر جاى مى گرفتند .

تنظيم و ترتيب آيات قرآن در اكثر سوره ها توقيفى است و فقط به دستور رسول خدا صلى الله عليه و آله آن هم از جانب پروردگار متعال تنظيم مى شد .

جريان مصحف عثمان

بنابرصلاحديد اصحاب رسول اكرم صلى الله عليه و آله از جمله مولاى متّقيان ، در زمان خلافت عثمان ، از نسخه جمع آورى شده از زمان ابوبكر كه در منزل حفصه نگهدارى مى شد ، چندين نسخه تهيه و جهت استنساخ مردم به شهرهاى مكّه ، كوفه ، بصره و شام فرستادند ، كه البته نسخه شام هم اكنون در موزه لندن موجود مى باشد .

نسخه هاى قرآنى تهيه شده در زمان عثمان را كه 5 يا 7 نسخه بودند ، مصحف امام مى ناميدند زيرا تمام نسخه هاى بعدى در اقصى نقاط اسلامى از روى اين .

ص: 27


1- بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ .

نسخه ها استنساخ شده اند ، به دستور عثمان خليفه سوم كليه مصحفهايى را كه خلاف ترتيب مصحف امام بودند از بلاد اسلامى جمع آورى و در مدينه از بين بردند .

جمع آورى قرآن توسّط علىّ بن ابى طالب

به اتفاق شيعه و سنّى اولين كسى كه پس از رحلت پيامبراكرم صلى الله عليه و آله به دستور آن حضرت اقدام به جمع آورى مصحف نمود ، علىّ بن ابى طالب بود .

مصحف علىّ ابن ابى طالب داراى امتيازاتى نظير تنظيم ترتيب سوره ها به همان ترتيب نزول ، اسباب نزول ، مكان نزول و جوانب كلّى آيات بوده است .

اين مصحف به عنوان ميراثى نزد امامان قرار گرفته و از امامى به امام ديگر منتقل شده است .

قرآن در مراحل تكاملى خود

قرآن از صدر اول ، به خصوص از ناحيه كتابت و زيبايى خطّ، با گذشت زمان سير تكاملى داشته است . خطّاطان بزرگ ، در زيبايى قرآن و تكميل خطّ آن ، سهم بسزايى داشته اند . نخستين كسى كه در راه تكميل كتابت مصحف و زيبايى خط آن قدم برداشت، خالدبن بن ابى الهياج از اصحاب اميرالمؤمنين على بود كه در حدود سال صدم هجرى درگذشته است . او به خوشنويسى و داشتن خط زيبا

ص: 28

معروف بود . او كسى است كه پس از تجديد بنا و توسعه مسجد نبوى در مدينه ، به دست عمر بن عبدالعزيز ، سوره شمس را با طلا بر محراب آن مسجد نوشت . اين تجديد بنا به سال 90 هجرى پايان يافت .(1)

اولين دولت اسلامى كه به چاپ قرآن اقدام كرد و اقدام آن با موفّقيت روبه رو شد ، « ايران » بود . اين دولت اسلامى دو چاپ سنگى زيبا و منقّح از قرآن تهيّه كرد . اين چاپ ها كه در حجمى بزرگ ارائه شده داراى ترجمه در ذيل هر سطر و برخوردار از فهرست متعدّد بود . اولين نسخه به سال 1243 هجرى مطابق با 1827 ميلادى در تهران و دومين نسخه در سال 1248 هجرى مطابق 1832 ميلادى در تبريز به چاپ رسيد .

در سال 1370 هجرى مطابق با 1950 ، عراق نيز به چاپ نفيسى از قرآن دست زد . همچنين سراسر جهان اسلام به چاپ و نشر قرآن به بهترين صور و زيباترين انواع چاپ همّت گماشتند . اين روش همچنان در جهان اسلام ادامه دارد .

همچنين قرآن ديگرى از خطّاطى سورى به نام « عثمان طه » رواج يافت . اين قرآن در كشورهاى سوريه ، عربستان ، ايران ، لبنان و ديگر كشورهاى اسلامى چاپ شد . ويژگى اين چاپ تنظيم آيات در6.

ص: 29


1- تاريخ يعقوبى ؛ ج 3، ص 30 و 36.

صفحه و تقسيم منظم حزب ها و جزءهاى سى گانه قرآن است .(1)

خط عربستان در صدر اسلام

مقارن ظهور اسلام و نزول قرآن ، مردم مكه ، مخصوصا مشركين و غير اهل كتاب سواد نداشتند و تعداد افراد با سواد را در ميان آنان كمتر از 20 نفر نوشته اند (2) ولى در اثر اهتمام پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به سوادآموزى و تشويقى كه قرآن نسبت به خواندن و نوشتن مى كرد (3) باعث شد كه افراد باسواد درميان مسلمانان به سرعت روبه فزونى گذارد ، پيامبر اسلام براى اسيران جنگ بدر اين فديه را قرار داد كه هركس 10 نفراز صحابه را باسوادكندآزادمى شود (4) و نيز مسلمانان باسواد را تشويق مى فرمود كه به ديگران خواندن و نوشتن بياموزند (5) در زمان نزول قرآن دو خط در عربستان وجود داشت يكى خط مسند در يمن و نواحى جنوبى عربستان كه داراى 29 حرف .

ص: 30


1- براى اطلاع بيشتر از خط عثمان طه و ويژگى هاى آن رجوع كنيد به : خرّمشاهى ، بهاءالدين ؛ قرآن پژوهى ؛ ص 657 .
2- تاريخ قرآن راميار صفحه 120 .
3- بيش از 300 بار كتابت و مشتقات آن و بيش از 90 بار قرائت و مشتقاتش در قرآن آمده است . تاريخ قرآن راميار ، صفحه 134 .
4- همان مدرك ، صفحه 122 .
5- همان مدرك ، صفحه 123 .

بود و حروف آن جدا جدا نوشته مى شد و در پايان هر كلمه مميزى قرار مى گرفت و بسيار مشكل بود ، دوم خط نَبْطى كه در شمال عربستان و ناحيه حجاز مرسوم بود كه الفباى آن همان الفباى ابجد ، هوز و ... مى باشد .

قرآن مجيدبا خط نَبْطى نوشته شدكه بعدهادو خط كوفى و نسخ از آن پديد آمد (1) از خط زمان قرآن يادگارهايى باقى است كه از جمله نامه هاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به سران كشورهاى مجاور مى باشد و يكى از آن ها نامه آن حضرت به مُقَوْقَس رئيس كشور مصر است كه كليشه آن در كتابها موجود است.(2)

رسم الخط قرآن

در زمان تدوين قرآن مجيد ، خط مرسوم در عربستان نواقص زيادى داشت و هنوز به طور كامل تحت نظم و قاعده در نيامده بود ، به همين جهت در نوشتن كلمات قرآن در بعضى از موارد يك دندانه بيشتر يا يك حرف زيادتر يا يك حرف كمتر نوشته شده است. مثلاً در آيه «وَالسَّماءَ بَنَيْناها بِاَيدٍ» (3) (و آسمان را با قدرت خود بنا كرديم) كلمه « بِاَيدٍ » را با يك دندانه زيادتر يعنى «باييد» نوشته اند و مثال براى زياد بودن يك حرف آيه « لاََذْبَحَنَّهُ اَوْلَيَأْتِيَنِّى بِسُلْطانٍ

ص: 31


1- مدرك سابق ، صفحه 114 به بعد .
2- تاريخ تمدن اسلام ، نوشته جرجى زيدان ، جلد اول .
3- آيه 47 سوره ذاريات .

مُبينٍ »(1) (حتما سرش را مى برم يا اين كه بايد عذر موجّهى بياورد) كه به جاى « لاََذبَحَنَّهُ » نوشته شده « لا اَذبَحَنَّه » با زيادى حرف الف و نمونه كسر يك حرف آيه « وَ يَدَعُو الاِْنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالخَيْرِ » (2)(و انسان از روى جهالت دعا مى كند به زيان خودش آنچنان كه دعا مى كند به نفع خودش) كه به جاى «يَدْعُوا» آن را «يَدْعُ» با حذف واو نوشته اند .(3)

اين گونه كم و زيادها كه در رسم الخط قرآن زمان عثمان وجود داشته است براى مصون بودن قرآن مجيد از هرگونه تحريف همچنان دست نخورده باقى مانده و بلكه مسلمانان به آن گونه رسم الخط تبرّك هم جسته اند و حتى بعضى ها خواسته اند علّتى براى كم و زياد بودن آن ها بياورند و آن ها را توجيه كنند مثلاً زياد بودن يك دندانه در كلمه (بِاَييْدٍ) را اشاره اى به كمال قدرت پروردگار گفته اند و الف زايد در (لاََاذْبَحَنَّهُ) را اشاره به انجام نشدن ذبح توجيه كرده اند ولى شكى نيست كه اين كم و زيادى ها با قواعد خط مخالف است (4) ولى در اين كه آيا بايد اصلاح شود يا نه از زمان هاى قديم در آن اختلاف نظر وجود داشته است ، جمعى تغيير آن را جايز نمى دانستند تا بهانه اى براى به دست خوردگى قرآن پيدا نشود و گروهى اصلاح آن را لازم نمى دانستند و .

ص: 32


1- آيه 21 سوره نمل .
2- آيه 11 سوره اسراء .
3- به كتاب مقدمه ابن خلدون ترجمه گنابادى ، جلد دوم ، صفحه 897 مراجعه شود .
4- مدرك سابق ، صفحه 842 .

به نظر نگارنده حق اين است كه در قرون اوليه تغيير و اصلاح آن جايز نبوده است تا بهانه اى براى تحريف قرآن به دست كسى نيفتاده باشد ولى امروز كه ميليون ها نسخه از قرآن در همه جا پراكنده شده است و احتمال هيچ گونه تحريف نمى رود مانعى ندارد كه قرآن را با قواعد صحيح خط بنويسند.(1) رسم الخط قرآن زمان عثمان را رسم الخط عثمانى ناميده اند و هنوز در قرآن هاى چاپ عثمانى ، كلمات به همان طرز قديم نوشته مى شود .

حركت گذارى و نقطه گذارى قرآن ( اِعراب و اِعجام )

خط قرآن در ابتدا هيچ گونه علامتى نداشت . علت آن عدم وجود اين علايم در دو خط سِرْيانِىّ و نَبْطِىّ بود كه خط كوفى و نسخ ، از آن دو منشعب شده بودند . همين امر باعث بروز اختلاف قرائت در ميان مسلمانان گرديد . به عنوان مثال كلمه اى مثل «تَتْلُوا» ممكن بود به صورت هاى مختلف نظير «يَتْلُوا » ، «تَتْلوا » و « نَبْلوا » خوانده شود. عرب باذوق فطرى خود و با اتّكاء به حافظه قوىّ ، نخست آيات قرآن را گرچه علايمى نداشتند به طور صحيح قرائت مى نمود ؛ اما بعدها كه فتوحات ، قلمرو حكومت اسلامى را گسترش داد و قدرت اسلام به دو .

ص: 33


1- رجوع شود به البرهان فى علوم القرآن ، جلد اول ، صفحه 237 به بعد نيز مناهل العرفان ، جلد 1 صفحه 362 تا صفحه 379 عنوان رسم المصحف .

امپراطورى ايران و روم كشيده شد و بسيارى از غير عرب زبانان به اسلام رو آوردند ، زبان عربى در اثر اختلاط با زبان هاى ديگر خلوص و فصاحت خويش را از دست داد . ديگر عرب باديه نبود كه در تكلّم زبان خويش نيازى به تعليم و تعلّم قواعد ادبى نداشته باشد و به صورت فطرى و خودجوش صحيح بخواند، بنويسد و سخن بگويد . اختلاط عرب ها با غير خود آهسته آهسته تأثير منفى خود را بر روى زبان فصيح گذارد ؛ به گونه اى كه آنان گاه در سخن گفتن و يا كتابت دچار اشتباه مى گرديدند ؛ زيرا ديگر ، قريحه و ذوق خالص عربى ، كه آن ها را از هرگونه حركت و اعرابى بى نياز مى ساخت ، وجود نداشت . همين امر باعث شد در قرائت قرآن نيزكه براساس «رسم عثمانى»بود،اشتباهاتى رخ دهد.

براى رفع اين نقيصه به اِعراب و اِعجام قرآن اقدام شد كه مقصود از اِعراب ، گذاشتن حركات براى حروف و منظور از اعجام ، نقطه گذارى براى حروف متشابه است تا اشتباه نگردد و اين كار در زمان عبدالملك مروان از خلفاى بنى اميه اتفاق افتاد كه از 65 هجرى قمرى تا 86 ه ق به مدت 21 سال سلطنت كرد . وى به وسيله عمّال خود كه حَجّاج ابن يوسف و زيادبن سُمَيَّة و پسرش ابن زياد باشند به اين كار اقدام كرد .

بنابر مشهور ، اوّلين كسى كه به اِعراب قرآن پرداخته اَبُوالاَْسْوَدُوئِلِىّ بوده است . او همان كسى است كه علم نحو را ازحضرت اميرالمؤمنين علىّ عليه السلام

ص: 34

فراگرفته است . ابوالاسود كاتبى را انتخاب كرد و به وسيله او به جاى زِبَر (فتحه) يك نقطه بالاى حرف و به جاى زير (كسره) يك نقطه در پايين حرف و به جاى پيش (ضمه) يك نقطه در توى حرف و به جاى سكون دونقطه گذاشت (1) كه بعدها آن علائم با تكميل قواعد خطّ بتدريج به شكلى كه امروز مرسوم است درآمدند . ناگفته نماند كه براى پرهيز از هرگونه تغيير در قرآن ، حروف را با مركب سياه و نقاط مشخص كننده حركات را با رنگ سرخ مى نوشتند .

پس از اِعراب قرآن اشتباه درباره حروف متشابه همچنان باقى بود و لازم بود كه اين نقيصه هم برطرف شود و براى اين كار از دو شاگرد ابوالاسود به نامهاى نَصْر بن عاصم لَيْثى و يحيى بن يَعْمُر عَدْوانِىّ استفاده شد . يعنى اين دو نفر با گذاشتن نقطه حروف مشابه را باز از همديگر مشخص ساختند (2) ولى براى اين كه نقطه هاى مشخص كننده حروف متشابه با نقطه هاى اعراب اشتباه نشوند براى اين نقاط رنگ سومى را انتخاب كردند كه بعدها با تغيير يافتن شكل حركات نقطه هاى مشخص كننده حروف به حال خود باقى ماند كه امروز هم از آن ها استفاده مى شود . اين نقطه گذارى نوع دوم را اِعْجام قرآن مى نامند زيرا اِعْجام به معنى رفع ابهام است و نقطه گذارى ، ابهام .

ص: 35


1- مناهل العرفان ، جلد اول ، صفحه 401 .
2- مناهل العرفان ، جلد اول ، صفحه 339 .

حروف متشابه را رفع مى نمايد . در پايان اين بحث خاطرنشان مى سازد كه كوشش افرادى از قبيل عبدالملك مروان و حجاج ابن يوسف و زياد بن سُمَيَّة و پسرش در راه تكميل خط قرآن براى خاطر خدا نبوده ، بلكه براى نشان دادن عمل مثبت به جامعه مسلمانان و جلب افكار عمومى بوده است زيرا در برابر دشمنان سرسختى مانند علويان و خوارج و پسر زبيرو ... قرارگرفته بودند و به چنين تبليغاتى شديدا نياز داشتند .(1)

تحريف ناپذيرى قرآن كريم

تعريف تحريف

واژه تَحْريف از ريشه « حَرْف » به معناى لبه ، كناره و مرز يك چيز گرفته شده و در لغت ، به معناى مايل كردن و منحرف كردن و دگرگون ساختن است،(2) و تحريف سخن به معناى ايجاد نوعى 7.

ص: 36


1- براى مطالب اين مبحث بتاريخ القرآن زنجانى ، فصل نهم ، صفحه 65 و فصل دهم ، صفحه 67 و بترجمه آن از صفحه 115 به بعد و نيز به كتاب تاريخ القرآن راميار ، مبحث ششم ، صفحه 145 به بعد مراجعه شود .
2- ر. ك:زمخشرى ، جار الله محمود ؛ اساس البلاغة ؛ ج 1 ، قم : انتشارات دفتر تبليغات اسلامى ، ( بى تا ) فَيُومِىّ مَقَرِّىّ ، ابوالعباس احمد ؛ مصباح المنير فى غريب شرح الكبير ؛ چ 1 ، مصر : مطبوعات محمد على صبيح و اولاده ، 347.

دگرگونى و انحراف در آن است .

در يك تقسيم بندى كلى ، تحريف هر سخنى و از جمله تحريف قرآن را مى توان به دو نوع ( تحريف معنوى و تحريف لفظى ) تقسيم كرد . مقصود از تحريف معنوى ، برداشت انحرافى و تفسير و توجيه سخن ، برخلاف مقصود گوينده است . اين نوع تحريف، قطعادرقرآن رخ داده است. حضرت على در نهج البلاغه از وقوع چنين تحريفى در زمان خويش ، به خدا شكوه مى برد (1) و از وقوع آن در آينده نيز خبر مى دهد .(2) قرآن مجيد نيز از وقوع اين نوع تحريف در كتاب هاى آسمانى گذشته با تعابيرى ياد كرده است :

يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِه ؛(3) كلمات الهى را از جايگاه هايش منحرف مى سازند .

يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِه ؛(4) كلمات الهى را .

ص: 37


1- رضى موسوى ، شريف محمد ؛ همان ، خطبه 17.
2- « وَ اَنَّهُ سَيَأْتى عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدى زَمانٌ ... لَيْسَ عِنْدَ اَهْلِ ذلِكَ الزَّمانِ سَلْعَةٌ اَبْوَرُ مِنَ الْكِتابِ اِذا تُلِىَ حَقَّ تِلاوَتِه وَ لا اَنْفَقَ مِنْهُ اِذا حُرِّفَ عَنْ مَواضِعِه ؛ براستى كه بر شما پس از من زمانى خواهد آمد كه ... نزد مردم آن دوران كالايى كسادتر از قرآن ، آنگاه كه شايسته تلاوت شود و پررونق تر از قرآن ، آنگاه كه از جايگاهش منحرف شود ، وجود ندارد » ( رضى موسوى ، شريف محمد ؛ همان ، خطبه 147.
3- آيه 46 سوره نساء .
4- آيه 41 سوره مائده .

پس از ( استقرار ) در جايگاه هايش منحرف مى كنند .

يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ ؛(1) سخن خدا را پس از آن كه دريافته اند ، تحريف مى كنند .

نقطه مقابل تحريف معنوى كتاب هاى مقدس ، در آيات و روايات ، تلاوت آيات چنانكه شايسته آن است ،(2) نام گرفته است .

تحريف لفظى نيز اگر به معناى عدم رعايت ترتيب نزول آيات و سوره ها در نگارش و قرائت قرآن باشد ، مسلّما در قرآن تحقق يافته است ؛ به اين معنا كه آيات و سُوَر قرآنى موجود ، در موارد بسيارى بر طبق ترتيب نزول تنظيم نشده است ؛ از سوى ديگر ، قرآن نازل شده بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از زمان نزول تاكنون نه مفقود شده و نه بر آن مطلبى افزوده شده است ؛ بلكه همواره بين مسلمانان نوشته و حفظ مى شده و با تواتر قطعى بى نظيرى ، نسل به نسل قرائت شده تا به دست ما رسيده است . اين موضوع از مسلّمات تاريخ و مورد اتفاق و قبول مسلمانان ، بلكه دانشمندان غيرمسلمان است .

موضوع مورد اختلاف در تحريف لفظى ، تغيير در اعراب كلمات ، دگرگون شدن آيات و كلمات و افزايش و كاستى در برخى آيات ، كلمات و حروف قرآن مجيد در عين محفوظ ماندن اصل آن است .

ص: 38


1- آيه 75 سوره بقره .
2- « يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِه » آيه 121 سوره بقره .

دلايل چهارگانه عدم تحريف قرآن كريم

1- شواهد تاريخى

در مورد شواهد تاريخى عدم تحريف ، امورى از اين قبيل مطرح است :

الف ) حافظه شگفت انگيز عرب معاصر با قرآن و علاقه زايدالوصف آنان به قرآن به دليل فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزآساى آن ؛

ب ) انس فراوان مسلمانان با قرآن و حفظ و تِلاوت آن ؛

ج ) تَقَدُّس قرآن نزد مسلمانان و حسّاس بودن آنان نسبت به هر گونه تغيير در آن ؛

د ) دستورها و توصيه هاى ويژه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله در مورد تلاوت ، كتابت ، حفظ و جمع آورى قرآن ؛

ه ) مطرح نشدن تحريف قرآن در ضمن انتقاداتى كه به زمامداران پس از رسول خدا شده است .

2- دليل عقلى

در دليل عقلى بر مصونيّت قرآن ، با تكيه بر دو مقدّمه به اين شرح مصونيّت نتيجه گيرى مى شود : خداوند حكيم ، براى هدايت بشر قرآن را فرستاده است و با توجّه به خاتميّت دين و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اگر قرآن تحريف شود ، پيامبر ديگرى كه راه درست را به مردم نشان دهد ، نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد ؛ بدون آن كه در اين گمراهى تقصيرى متوجّه آنان باشد ؛ بلكه اين گمراهى مستند به عدم حفظ الهى مى شود و اين امر با ساحت اقدس خداوند

ص: 39

ناسازگار و نقض غرض و مخالف با حكمت الهى است .

3- دليل روايى

رواياتى كه براى اثبات مصونيّت قرآن از تحريف ، به آن استدلال شده فراوان است . برخى از آن ها عبارتند از :

الف ) حديث معتبر ثقلين كه به صورت متواتر در منابع روايتى شيعه و اهل سنّت نقل شده است. در اين حديث آمده است : قرآن و اهل بيت عليهم السلام دو گوهر گران سنگى هستند كه مادام كه امّت اسلام به آن دو چنگ زنند، هرگز گمراه نخواهند شد.(1) در صورتى كه اگر قرآن تحريف شده بود چنگ زدن به آن نه تنها مانع گمراهى نمى شد بلكه خود گمراه كننده بود .

ب ) روايات فراوان توصيه كننده به محور و محك قرار دادن قرآن در بازشناسى آرا ، تمايلات و جريانات فكرى و اجتماعى حقّ از باطل ؛ مانند : « اِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ » ؛ آنگاه كه فتنه ها ( جريانات فكرى و اجتماعى منحرف ) چونان پاره هاى شب تيره بر شما مشتبه شدند بر شما باد به قرآن .(2)

ج ) روايات تأكيد كننده به محك زدن روايات با7.

ص: 40


1- براى اطلاع از اساتيد اين روايت به منابع شيعه و اهل سنت رجوع كنيد.
2- مجلسى ، محمد باقر ؛ همان ، ج 92 ، ص 17.

قرآن و كنارگذاردن روايات مخالف قرآن .

در برخى از اين روايات آمده است :

« تَرْكُكَ حَديثا لَمْ تَرْوِه خَيْرٌ مِنْ رِوايَتِكَ حَديثا لَمْ تُحْصِه فَما وافَقَ كِتابَ اللّهِ فَخُذُوهُ وَ ما خالَفَ كِتابَ اللّهِ فَدَعُوهُ » ؛

از دست دادن و رها كردن حديثى كه آن را نقل نكرده اى بهتر است از نقل كردن حديثى كه اطّلاع كافى از آن ندارى ... پس روايتى را كه با كتاب خدا موافق است ، انتخاب كنيد ( و آن را مبناى فكر و عمل خويش قرار دهيد ) و روايتى را كه با كتاب خدا مخالفت دارد واگذاريد .(1)

د ) روايات فراوانى كه با صراحت يا با ملازمه قطعى بر مصونيّت قرآن از تحريف در زمان امامان عليهم السلام دلالت دارد (2) و ظاهر آن ها مصونيّت قرآن در طول تاريخ است؛ مانند روايتى كه درآن از امام صادق درباره قرآن سؤال مى شود و حضرت در پاسخ مى فرمايد :

« هُوَ كَلامُ اللّهِ وَ كِتابُ اللّهِ وَ وَحْىُ اللّهِ وَ تَنْزيلُهُ وَت.

ص: 41


1- نورى طبرسى ، ميرزا حسين ، مستدرك الوسائل ؛ ج 1 ، بيروت : مؤسسه آل البيت لاحياء التراث ، 1408 ، ج 17 ، ص 325.
2- اين موضوع كه على پس از به دست گرفتن خلافت ظاهرى ، هيچ گونه اقدامى در مورد قرآن انجام ندادند نيز از نظر تاريخى و روايى شاهد ديگرى بر عدم تحريف قرآن تا آن زمان است.

هُوَ الْكِتابُ الْعَزيزُ الَّذى لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه ؛ قرآن سخن خدا ، كتاب خدا ، وحى الهى و نازل شده از سوى اوست و آن كتاب نفوذناپذيرى است كه باطل به هيچ وجه به آن رو نمى آورد .(1)

حضرت در روايتى ديگر مى فرمايد : « وَ اِنَّهُ حَقٌّ مِنْ فاتِحَتِه اِلىخاتِمَتِه؛ قرآن از آغاز تاپايانش حقّ است ».(2)

4- دلايل قرآنى

الف ) آيات تَحَدّى

(3)

آيات تَحَدّى دلالت داشت كه همانند هيچ يك از سُوَر قرآن نمى توان آورد . مقصود از سوره ، معناى اصطلاحى و متعارف آن نيست ؛ بلكه معناى لغوى آن ، يعنى يك قطعه مشخص و برجسته و مستقلّ از آيات است ؛ مجموعه اى از آيات مرتبط با هم كه يك هدف را دنبال مى كند ؛ آغاز و انجام ، مقدّمه و نتيجه گيرى و نقطه اوج مشخص دارد ؛ خواه يكى از سُوَر 114 گانه قرآن يا كمتر از آن باشد .

با توجّه به آن چه گذشت ، اگر كسى ادّعاء كند كه يكى از سور قرآنِ در دست ما ، در قرآنِ نازل شده بر پيامبر وجود نداشته و بعدا اضافه شده ، آيات تحدّى اين مدعا را نفى مى كند ؛ زيرا اگر چنين بود ، پس بايد بتوان مانند آن يك سوره ، سوره اى فراهم آورد ؛ .

ص: 42


1- مجلسى ، محمدباقر ؛ همان ، ج 89 ، ص 117 118.
2- صدوق ، ابوجعفر محمد ؛ همان ، ج 2 ، ص 120.
3- تحدّى يعنى مبارزه طلبى .

چون آن يك سوره ، سخن خدا نيست تا نتوان مثل آن را آورد و با توجّه به اين كه مانند هيچ يك از سور قرآن را نمى توان آورد ، معلوم مى شود كه در بين آن ها سوره اى ساخته و پرداخته فكر بشر وجود ندارد .

اگر مدّعى تحريف بگويد : يك سوره كامل افزوده نشده ؛ بلكه كمتر از يك سوره اضافه شده است ؛ يعنى سوره هايى كه نازل شده ، همه محفوظ مانده اند ؛ ولى به اندازه يك نصف سوره بر قرآن افزوده شده است ، در پاسخ مى توان گفت : اين صرف ادّعاست ؛ زيرا در بررسى آيات روشن مى شود كه مجموعه هاى متعدّد آيات كه هر يك به اندازه يك سوره هستند ، كاملاً با هم مرتبطند و ما به اندازه كمتر از يك سوره كه هيچ ارتباطى با قبل و بعد خود نداشته باشد نمى يابيم و بر مدّعى تحريف است كه چنين نمونه اى را ارائه دهد تا بررسى شود .

اگر مدّعى تحريف بگويد : در سُوَر قرآنى تحريف به اين صورت رخ داده كه قسمتى از يك سوره از جانب خدا و قسمتى ديگر افزوده بشر است و بخشى از يك سوره حذف شده و به جاى آن بخشى از سوى انسان گذارده شده است ؛ آيات تحدّى اين نوع تحريف را هم نفى مى كند ؛ زيرا مى توان مانند چنين سوره اى را آورد ؛ به دليل آن كه بخشى از آن كه ساخته فكر انسان است ، خدايى و معجزه نيست و مى توان مانندش را آورد و بخش ديگر نيز به دليل آن كه كمتر از يك سوره است ، دليل بر عدم امكان همانندآورى آن در دست نيست ؛ چون مقتضاى

ص: 43

آيات تحدّى آن است كه همانند يك سوره قرآن را نمى توان آورد .

البتّه آيات تحدّى از اثبات عدم تحريف قرآن به صورت حذف يك سوره كامل قرآن ناتوان است ؛ زيرا در صورتى كه چنين رخ داده باشد ، باز هم مفاد آيات تحدّى كه مى فرمايد : همانند سور موجود قرآن نمى توان سوره اى آورد ، درست است .

اگر مدّعى تحريف ادعا كند كه كمتر از يك سوره از قرآن حذف شده ، آيات تحدّى اين نوع تحريف را نفى مى كند ؛ زيرا باقيمانده آن آيات كمتر از يك سوره خواهد بود و بايد بتوان مانند آن را آورد ؛ زيرا آيات تحدّى آوردن به اندازه يك سوره را غيرممكن مى دانست ؛ پس كمتر از يك سوره را ممكن است بشر تهيه كند ؛ در صورتى كه هيچ كس همانند بخشى از قرآن را كه مستقلّ از كل آيات ديگر باشد ، نياورده است .

اگر تحريف ادّعايى در زمينه تغيير و تبديل آيات، درعين حفظ سُوَر و كم و زياد نشدن آن باشد، اگر تغيير و تبديل در حدّى باشد كه نظم ظاهر يا محتوايى قرآن نازل شده را به گونه اى تغيير دهد كه تفاوت نظم موجود با نظم اعجازآميز براى اهل فنّ روشن باشد ، چنين تحريفى را نيز آيات تحدّى نفى مى كند ؛ زيرا در اين صورت ، نظم اعجاز آميزى كه از سوى خداوند نازل شده بود و امكان آوردن مانندش نبود ، به هم خورده و نظمى فروتر از حدّ اعجاز پديد آمده است و بايد بتوان مثل آن را آورد ؛ ولى اگر

ص: 44

تغييرى باشد كه چنين اختلال نظمى را به وجود نياورد ، آيات تحدّى آن را نفى نمى كند .

ب : آيه حفظ و آيه عدم اتيان باطل

أِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ أِنّا لَهُ لَحافِظُون .(1)

وَ اِنَّهُ لَكِتابٌ عَزيزٌ . لا يَأتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ .

قرآن در دو آيه فوق از مصونيّت خويش سخن گفته با جملاتى اطمينان بخش و سرشار از تأكيد و تصريح ، آن را اعلام مى دارد .

در آيه اول كه به صورت جمله اسميه و با اِنّ همراه با ضمير منفصل «نَحْنُ» و لام تأكيد بيان شده است ، همه عوامل تأكيد كننده در كلام ، در كنار هم قرار گرفته اند؛ تا اين حقيقت مهم و جاودانه را بيان نمايند.

«عَزيز» از ماده عِزَّت است كه به معناى سختى است . البته موارد استعمال آن متفاوت است . در زبان عرب چيزى را كه تحت تأثير عامل خارجى قرارنگيرد «عَزيز» مى گويند . قرآن عزيز است ؛يعنى كتابى است سخت و نفوذناپذير كه تحت تأثير و مغلوب عامل ديگرى واقع نمى شود ، جملات بعدى آيه در واقع توضيحى در همين رابطه است : « لا يَأتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ » اين بيان كنايه از آن است كه به هيچ صورتى ، باطل در قرآن راه ندارد و در واقع قرآن يك حالت دفاعى در برابر باطل دارد ؛ چنان آيات و .

ص: 45


1- آيه 9 سوره حجر .

جملاتش مستحكم و استوار است كه هرگونه نفوذ باطل را در خود عقيم مى نمايد .

وقوع تغيير و تبديل، چه در جهت افزايش و يا كاهش آيات ، چيزى غير قرآن و باطل است . بنابراين نفى باطل ، نفى هرگونه تغيير و تحريف است . پس اين آيه ، هم امكان تحريف بالزّياده و هم تحريف بالنّقيصه را رد مى نمايد .

اعجاز قرآن

تعريف معجزه

« اعجاز » در لغت ، به معناى عاجز نمودن و ناتوان ساختن و عقب انداختن كسى يا چيزى است .

اعجاز قرآن به معناى قدرتى است كه قرآن كريم به واسطه آن ، منكران خود را از آوردن هر دليل و بهانه اى ناتوان مى سازد و آن ها را از مبارزه و هماوردى بازمى دارد .

همچنين به قرآن و تمام نشانه هاى مخصوص پيامبران ، « معجزه » مى گويند .

پيامبران با آوردن معجزه ، راه انكار حقّانيّت و راستگويى خود را بر روى منكران مى بندند .

بنابراين ، « معجزه » كار غيرعادى است كه در توان كسى جز پيامبر برگزيده الهى نباشد و نشانه درستى از مأموريت الهى او باشد .

ابعاد دهگانه اعجاز قرآن ( وجوه اعجاز )

1- اعجاز قرآن اختصاصى به فصاحت و بلاغت

ص: 46

آن نداشته در ابعاد گوناگون مطرح است . در برخى از اين موارد قرآن ، تحدّى خاصى نموده است .

2- بعضى از ابعاد قرآن در اين زمينه ها قابل بررسى است: شخصيت پيامبر ، فصاحت و بلاغت (اعجاز بيانى)، تعاليم و معارف عالى (اعجاز معانى)، هماهنگى و عدم وجود اختلاف ، خبرهاى غيبى ، طرح مسائل دقيق علمى ، آفرينش هاى هنرى و اعجاز عددى .

3- عرضه قرآن ، كه سرشار از معارف و حكمت هاست ، از سوى پيامبرى كه در عمر چهل ساله خود هيچ درسى نياموخته است ، معجزه اى است كه خداوند به آن تحدّى نموده است .

4- مشهورترين بُعْداعجازقرآن،فصاحت وبلاغت آن است . اين ويژگى به همراه ساختار و اسلوب ويژه اى كه نه نثر است و نه نظم ، مخاطبان قرآن را به حيرت انداخته است.برخى از نويسندگان براى آيه « وَ لَكُمْ فِى الْقِصاصِ حَيوةٌ »(1)( براى شما در قصاص حيات و زندگى است ) در مقابل « اَلْقَتْلُ أَنْفى لِلْقَتْلِ » ( كشتن قاتل باعث از بين رفتن زمينه قتل "ديگران در جامعه" مى شود ) كه مثل مشهور عرب بوده است ، بيست امتياز برشمرده اند .

5- معارف اعتقادى و دينى مطرح شده درقرآن در بخش هاى خداشناسى، پيامبرشناسى، معاد شناسى و ديگرتعليمات تربيتى و اخلاقى و نيزاصول، قوانين و .

ص: 47


1- آيه 179 سوره بقره .

مقرّرات گوناگون در زمينه هاى مختلف اقتصادى ، سياسى ، اجتماعى ، فرهنگى ، نظامى و حقوقى درنهايت اتقان و استحكام صورت گرفته و ناب ترين معارف و انديشه ها رادر اختيار بشر قرار داده است .

6- با آن كه قرآن تدريجى نازل شده است ؛ يعنى نزول آن در زمان هاى مختلف ، مكان هاى مختلف ، حالات وشرايط متفاوت در طى 23 سال انجام پذيرفته و موضوعات متنوّع و متعدّدى را نيز دربرگرفته است ، هيچ گونه اختلاف و عدم هماهنگى در آياتش مشاهده نمى گردد . خداوند به اين بُعد از اعجاز، يعنى عدم وجود اختلاف در قرآن تحدّى نموده است.

7- خبرهاى غيبى در قرآن چه نسبت به گذشته و چه نسبت به آينده كه به وقوع پيوسته است ، بُعد ديگرى از اعجاز قرآن است .

8 - طرح مسائل دقيق علمى از قبيل تلقيح گياهان توسط بادها ، گردش زمين ، كروى بودن زمين و جز اينها نمونه ديگرى از اعجاز قرآن است .

9- آفرينش هاى هنرى در قرآن در داستان ها و تصويرگرى صحنه هاى قيامت و... يكى ديگر از جنبه هاى اعجاز قرآن است .

10- برخى از قرآن پژوهان معاصر اخيرا به بعد ديگرى از اعجاز دست يافته اند كه اعجاز عددى قرآن نام گرفته است و به نظم شگفت رياضى در قرآن مربوط مى گردد .

اِعْجاز از ريشه « عَجْز » ( ناتوانى ) به معناى ناتوان

ص: 48

ساختن مى باشد . ناتوان ساختن بر دو گونه است : يكى آن كه توانايى كسى قهرا از وى سلب شود و او به عجز درآيد ؛ مثلاً اگر شخصى قدرت مالى يا مقامى دارد ، آن مال يا مقام از او با زور گرفته شود و او به خاك مذلّت بنشيند . ديگر آن كه كارى انجام گيرد كه ديگران از انجام و يا همآوردى با آن عاجز باشند ، بدون آن كه درباره آنان هيچ گونه اقدام منفى به عمل آمده باشد ؛ مثلاً ممكن است كسى در كسب كمالات روحى و معنوى به اندازه اى پيشرفت كند كه دست ديگران بدو نرسد و از روى عجز دست فرو نهند . در مَثَل گويند «فُلانٌ اَخْرَسَ اَعْداءَهُ؛ فلانى زبان دشمنان خود را بند آورد » . مقصود آن است كه آن اندازه آراسته به كمالات گرديده و كاستى ها را از خود دور ساخته كه جايى براى رخنه عيب جويان باقى نگذارده است .

اعجاز قرآن از نوع دوّم است ؛ يعنى در بلاغت ، فصاحت ، استوارى گفتار ، رسا بودن بيان ، نوآورى هاى فراوان در زمينه معارف و احكام و ديگر ويژگى ها ، آن اندازه اوج گرفته كه دور از دسترس بشريت قرار گرفته است . از اين جهت قرآن را « مُعْجِزَةٌ خالِدَةٌ ؛ معجزه جاويد » گويند . اين حالت براى قرآن ، هميشگى و ثابت است ؛ چراكه اين كتاب بزرگ قدر ، سند شريعت جاويد اسلام است .

معجزه يك ضرورت دفاعى

بدون شكّ معجزه براى پيامبران به ويژه

ص: 49

اُولوالعزم (1) يك وسيله اثباتى به شمار مى رود تا سند نبوّت و شاهد صدق دعوت آنان قرار گيرد و گواه آن باشد تا كه از جهان غيب پيام آورده اند . لذا معجزه اى كه به دست آنان انجام مى گيرد بايد نشانه اى از « ماوَراءُ الطَّبيعَةِ » باشد ، يعنى كارى انجام گيرد كه طبيعت اين جهان از عهده انجام آن عاجز باشد ؛ به همين جهت آن را « خارِقُ الْعادَةِ »(2) توصيف مى كنند ، يعنى بيرون از شعاع تأثيرات طبيعى مألوف ( عوامل طبيعى شناخته شده و معروف ) قرار گرفته است .

اكنون اين سؤال پيش مى آيد كه معجزه يكه.

ص: 50


1- پيامبران اولوالعزم پيامبرانى اند كه داراى شريعتى نو و كتابى تازه باشند، آنان پنج نفرند: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد صلى الله عليه و آله .
2- يعنى خارج از محدوده عوامل مؤثر كه متعارف و شناخته شده است . ولى هرگز برخلاف ناموس طبيعت نيست ، چه اينكه قانون عليّت، طبيعى و خدشه بردار نيست . تنها علّت به وجود آمدن معجزه ، غيرمتعارف بودن آن است ولى براى بشريت امكان شناخت آن بر اساس موازين طبيعى هرگز ميسّر نيست وگرنه هيچ پديده اى در صحنه هستى بدون علّت متناسب خود ، امكان وجود ندارد و علّت العلل اراده خداوندى است و چگونگى تأثير در باب عليّت نيز تحت اراده او است كه مى تواند دگرگون سازد يا سرعت بخشد و معجزه از همين طريق صورت مى گيرد . لذا خارق العاده مى گويند نه خارق الطبيعه.

صورت تبليغى است يا ضرورت دفاعى ؟ يعنى پيامبران دعوت خود را از همان روز نخست با معجزه آغاز مى كنند ، يا موقعى كه با شبهه هاى منكرين روبه رو مى شوند معجزه ارائه مى دهند ؟ سيره پيامبران و صراحت قرآن بر امر دوّم دلالت دارد . اساسا هيچ پيامبرى از همان آغاز ، دعوت خود را با معجزه همراه ننمود ، ولى هنگامى كه با منكران رو به رو گرديد و درخواست معجزه نمودند يا بدون درخواست و صرفا براى دفع شبهات آنان معجزه آورده است .

تشخيص اعجاز

معجزه بايد به گونه اى انجام گيرد تا كارشناسان همان دوره به خوبى تشخيص دهند كه آن چه ارائه شده به درستى نشانه ماوراى جهان طبيعت و بيرون از توان بشريّت است و هيچ گونه ظاهرسازى و رويه كارى در كار نيست و اين واقعيّت بايد براى هميشه محفوظ بماند . لذا انبيا كارهايى انجام دادند كه ازتوان ماهرترين كارشناسان آن دوره بيرون بوده تا اين كه به خوبى اين تشخيص صورت گيرد و براى هميشه اين برترى و تفوّق روشن باشد .

از همين رو معجزه اسلام قرآن است كه با شيواترين سبك و رساترين بيان و استوارترين محتوا بر عرب آن زمان عرضه شد ، در حالى كه يگانه مهارت عرب آن دوره در زبان و بيان آنان بوده و به خوبى تشخيص دادند كه اين سخن نمى تواند ساخته

ص: 51

بشر باشدكه اين گونه آنان را از هم آوردى ناتوان سازد. البته اين بلنداى شيوه قرآنى چه از لحاظ نظم و چه از لحاظ محتوا همچنان پابرجا است .

فلسفه تنوّع معجزات پيامبران

بهترين معجزه ، معجزه اى است كه مشابه صنعت و فنّ رايج در زمان خود باشد . زيرا دانشمندان هر فنّ با اشراف و احاطه اى كه به رموز و جزئيّات و اصول كارخويش دارند،بهترازديگران قادر به تشخيص وتصديق معجزات پيامبران خواهند بود.

به همين جهت و باتوجه به اوضاع محيطى هرپيامبر ، حكمت الهى ايجاب نموده است كه هر پيامبرى به معجزه اى خاص، نظير آن چه در عصر و محيط خويش رايج است ، مجهّز گردد .

در زمان حضرت موسى كه دوران رواج جادوگرى است ، خداوند معجزه اى چون «عَصا» و «يدبيضا» به او مى دهد و ساحران كه تفاوت جادوگرى و اعجاز را بهتر از ديگران مى دانند ، درمى يابند كه كار موسى قابل معارضه و مقابله نيست و از همين رو ، ساحران اولين گروهى هستند كه پس از ديدن معجزه موسى به او ايمان مى آورند .

باز به همين دليل است كه نيرنگ فرعون براى فرار از شكست خويش كه به آنان مى گويد : موسى استاد

ص: 52

شما در جادوگرى بوده است (1) هرچند در افراد معمولى ، مؤثّر و كارگر افتاد، ولى برخودِ ساحران هيچ گونه تأثيرى در پى نداشت .

در عصر مسيح وقتى طب در ميان يونانيان رواج پيدا مى كند و پزشكان در يونان و مستعمراتش مثل فلسطين و سوريه طبابت هاى اعجاب آور انجام مى دهند ، معجزه حضرت عيسى در مقام پيامبر برگزيده الهى، بينا كردن كوران ، درمان امراض غيرقابل علاج و بلكه احياى مردگان است .

در عصر ظهور اسلام ، آنگاه كه فنون ادب در ميان عرب به اوج خود مى رسد و خطيبان و اديبانى كه از فصاحت و بلاغت بيشترى برخوردارند . به عنوان خداوندان سخن مورد تشويق قرارمى گيرند و بازارهايى معيّن براى عرضه اشعار نغز و زيباى آنان به وجود مى آيد و تقدير از آنان تا بدان جا مى رسد كه هفت قصيده از بهترين اشعار آنان ، كه با آب طلا نوشته شده است ، بر خانه كعبه آويزان مى گردد ، پيامبر اكرم با سلاحى قدم در اين كارزار مى گذارد كه همه ارباب سخن را به حيرت وامى دارد .

آن چه او عرضه مى كند درهمان هيأت و قالبى است كه آنان خودرا در آن سرآمد روزگار مى دانستند. آرى؛ عظيم ترين معجزه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله يك «كتاب» است .

در اصول كافى روايتى از امام هشتم نقل گرديده است كه ، حضرت در پاسخ به فلسفه اختلاف .

ص: 53


1- اِنَّهُ لَكَبيرُكُمُ الَّذىعَلَّمَكُمُ السِّحْرَ.آيه71سوره طه؛آيه49سوره شعراء .

معجزات پيامبرانى چون موسى علیه السلام و عيسى علیه السلام و محمد صلى الله عليه و آله فرموده است : « دليل اين اختلاف غلبه پيامبران بر فنون رايج در عصر خويش بوده است » .(1)

اعجاز عددى قرآن

كلمه ايمان 811 بار با مشتقّاتش در قرآن به كار رفته است.

كلمه علم 811 بار با مشتقّاتش در قرآن به كار رفته است.

كلمه صالحات 167 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه سيئات 167 بار در قرآن كريم به كار رفته است.

كلمه حيات 145 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه موت 145 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه دنيا 115 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه آخرت 115 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه ملائكه 68 بار در قرآن كريم به كار رفته است.

كلمه شياطين 68 بار در قرآن كريم به كار رفته است.

كلمه مصائب 75 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه شكر 75 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه كثير 64 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه قليل 64 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

ص: 54


1- مصطفى خمينى ، تفسير القرآن الكريم ، ج4،ص 94.

كلمه زكات 32 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه بركات 32 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه قريب 25 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه بعيد 25 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه ابليس 11 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

استعاذه ازابليس 11 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه رَجُل(مرد) 24 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه اِمْرَأة (زن) 24 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه امام 12 بار كه مطابق با تعداد امامان شيعه مى باشد، در قرآن به كار رفته است.

كلمه شهر (ماه) 12 باركه مطابق با تعداد ماههاى سال مى باشد در قرآن به كار رفته است .

كلمه حَرّ (گرما) 4 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

كلمه بَرْد (سرما) 4 بار در قرآن كريم به كار رفته است .

شايان ذكر است اكثر اين كلمات با مشتقات آن ها به شمارش آمده است مثلاً كلمه امام هفت بار وكلمه ائمّه پنج بار كه جمعا 12 بار و همچنين بَرْد دو بار و بارد نيزدوباركه جمعاچهاربار درقرآن به كار رفته است .(1)د.

ص: 55


1- براى اطلاع بيشتر به «المُعْجَمُ الاِْحْصائِىّ» تأليف دكترمحمود روحانى، مراجعه فرمائيد.

اعجاز علمى قرآن

دركنار ساير وجوه اعجاز قرآن كه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله هم براى كافران شگفت انگيز بود ، وجه ديگرى از اعجاز مطرح است كه پس از رشد و شكوفايى علوم درميان دانشمندان قابل اثبات است كه همان اعجاز علمى است .

اين وجه به اين نكته اشاره مى كند كه قرآن در زمانى كه از شكوفايى علوم طبيعى و تجربى خبرى نبود وقتى به برخى پديده ها مثل آسمان و زمين و خورشيد و ماه و ستارگان و گياهان و كوه ها و... اشاره مى كند آنچنان سخن مى گويد كه با جديدترين كشفيّات علوم و دانشهاى بشرى كه قطعى شده ، كاملاً سازگار است .

اعجاز علمى قرآن نمونه هاى زيادى دارد كه محققان از آن ياد كرده و درباره آن كتاب نوشته اند .(1)

نمونه اى از اعجاز علمى قرآن ، سخن گفتن از پديده گسترش عالم ستارگان و كهكشانها در آسمان است كه در قرن 14 هجرى توسط دانشمندان كشف شده است: « وَالسَّماءَ بَنَيْناها بِأَيدٍ وَ اِنّا لَمُوسِعُونَ ».(2)

(و آسمان رابه قدرت ساختيم و هرآينه ماگسترش دهنده ايم).

از ديگر موضوعات علمى در قرآن مى توان از كرويّت زمين ، آغاز آفرينش آسمانها و زمين ، اسرار و .

ص: 56


1- ر.ك: تلخيص التمهيد ، ج2 ، ص 461.
2- آيه 47 سوره ذاريات .

مراحل تولد انسان ، موجودات زنده ساير كرات آسمانى و... ياد نمود .

آثار اعجاز آميز قرآن

اشاره

دركنار وجوه اعجاز قرآن مى توان از آثار اعجازآميز و شگفت انگيز قرآن نيز ياد نمود كه هريك نشانه اى از عظمت اين كتاب مقدس است.

1- تازگى و طراوت هميشگى

معمولاً نوشته ها و كتب پس از مدتى تكرار و مطالعه ، كهنه شده خستگى مى آورد .

اما قرآن كريم همواره تازه و با طراوت است و خواننده اش را بهره مند مى سازد .

تكرار تلاوت ، او را دل زده نمى كند و تدبّر و تفكّر بيشتر او را خسته نمى سازد .

شيخ صدوق روايت كرده است كه مردى از امام صادق پرسيد : چرا هرچه قرآن پخش مى شود و مورد مطالعه و تدبّر قرار مى گيرد كهنه نمى شود و همواره تازه است ؟

حضرت فرمود : « زيرا خداوند قرآن را براى زبان و مردم خاصى قرار نداده است . لذا در هر زمانى تازه است و تا قيامت با طراوت خواهد بود ».(1)

همچنين از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين روايت نقل شده .

ص: 57


1- عُيُون اَخْبارِ الرِّضا ، ج 2 ، ص 87 .

است : « كَلامُ اللّه غَضُّ جَديدٌ طَرىٌّ » (1) سخن خدا تازه و نو و با طراوت است .

2- آرامش دل

«... ألا بِذِكرِ اللّه ِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ »(2) هان كه با ذكرالهى دلها آرام مى گيرد .

قرآن به عنوان بهترين ذكر الهى اثر شگفت انگيزى در آرامش دل و جان انسان دارد .

از امام سجّاد روايت است كه فرمود :

« لَوْ مات مَن بَينَ المَشْرِقِ و المَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ اَنْ يَكُونَ الْقُرآنُ مَعِىَ »(3) اگر همه آدميان شرق و غرب عالم بميرند احساس وحشت و تنهايى نمى كنم چراكه قرآن با من است .

درباره اثر اعجاز آميز آيات قرآن در آرامش دل و جان نمونه هاى فراوانى سراغ داريم .

از جمله از مرحوم آية اللّه الهى قمشه اى نقل شده كه ايشان فرزند دلبندى داشت كه فوت كرد . ايشان همواره آيه شريفه زير را بر لب داشت و با آن دل خود را آرامش مى بخشيد : « أَمَّا السَّفينَةُ فَكانَتْ لِمساكينَ يَعْمَلونَ فِى الْبَحرِ فَأَرَدْتُ أَنْ أَعيبَها وَ كانَ وَراءَهُمْ مَلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفينةٍ غَصْبا» .(4)

اين آيه به جريان حضرت خضر و حضرت .

ص: 58


1- مستدرك الوسائل ، ج4، ص 237 .
2- آيه 28 سوره رعد .
3- كافى ، ج2، ص 602 .
4- آيه 79 سوره كهف .

موسى اشاره دارد كه در ضمن آن ، حضرت خضر با توجه به خطرى كه در آينده ، كشتى هاى سالم و بى عيب را تهديد مى كرد ، كشتى سالم خود را سوراخ نمود . گويا منظور مرحوم الهى آن بود كه مصيبت از دست دادن فرزند هم در زندگى آن عالم بزرگ به مصلحت ايشان و خواست الهى بود .

3- تحوّل روح

اثر شگفت انگيز آيات قرآن در تحوّل و انقلاب روحى بسيارى از گمراهان قابل انكارنيست . كتاب هاى فراوانى در مورد كسانى كه با شنيدن آيه اى از آيات قرآن متحوّل شده اند نوشته شده است .

از معروف ترين داستان ها پيرامون تحوّل روحى در پرتو آيات قرآن مى توان داستان فُضَيْل بن عَياض را ذكركرد .

وى كه تبهكارى حرفه اى بود مزاحم ناموس مردم مى شد . با شنيدن آيه اى از آيات قرآن به انديشه فرورفت و دست از گناه و انحراف برداشت .

مى گويند وقتى وى شبانگاهان از ديوار منزلى بالا مى رفت صداى روحبخش تلاوت آيه زير را شنيد : «ألَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلوبُهُمْ لِذِكْرِ اللّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ ...»(1) ( آيا وقت آن نرسيده كه مؤمنان براى ياد الهى و آيات حق نرم دل شوند ؟).

اين آيه آن چنان در روح فضيل اثر گذاشت كه .

ص: 59


1- آيه 16 سوره حديد .

همانجاتوبه كرد و خطاب به خداوند عرضه داشت : آرى ، وقت آن فرا رسيده است .

-4 تأثيرات مادّى

هرچند قرآن كريم به هدف هدايت معنوى و روحانى انسان نازل شده است ، اما آثار شگفت انگيز مادّى را نيز براى جذب و توجّه آدميان دربردارد .

شفاى مرض هاى سخت با قرائت حمد كه در روايات زيادى مطرح شده است (1)، از جمله اين آثار است .

داستان زير نمونه اى از آثار شگفت انگيز قرآن را بيان مى كند :

نقل مى كنند كه چند نفر از سادات اطراف اصفهان به خدمت مرحوم آية اللّه بيدآبادى رسيده و گفتند : چشمه آبى كه از دامنه كوه جارى مى شد خشكيده است . دعا كنيد تا مشكل حل شود.

ايشان آيه زير را بر برگه اى نوشتند و به آن ها گفتند: شب آن را بر قله آن كوه بگذاريد و برگرديد :

« لَوْ أَنْزَلنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعا مُتَصَدِّعا مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ » (2)

مبارز طلبى در قرآن كريم

اشاره

تحدّى به معناى مبارزه طلبى است . خداوند به .

ص: 60


1- بحارالانوار ، ج 92 ، ص 231 .
2- آيه 21 سوره حشر .

منكران وحى الهى پيشنهاد كرده است كه اگر در ادعاى خود صادقند ، نظير قرآن را بياورند .

تحدّى درقرآن به دو صورت روى داده است : الف) عامّ و كلّى . ب)خاصّ و جزئى .

در پنج آيه قرآن ، تحدّى به صورت عام انجام گرفته است . اين آيات ازنظرترتيب نزول در سوره هاى اِسراء ، يونس ، هود ، طور و بقره قرار دارند كه سه سوره اول به ترتيب پنجاهمين ، پنجاه و يكمين و پنجاه و دومين سوره در ترتيب نزول بوده اند .

عام ترين و وسيع ترين نوع تحدّى در اولين آيه تحدّى در سوره اسراء قرار دارند .

چهار آيه تحدّى درسوره هاى مكّى و آخرين آيه تحدّى در اولين سوره مدنى است .

لحن آيات تحدّى درسوره هاى مكّى با آيه تحدّى درسوره بقره كه مدنى است ، متفاوت است .

اوّلين آيه تحدّى از نظر وسعت تحدّى و آخرين آيه از نظر شدّت ، قابل تأمّل است .

بعضى ، آيات تحدّى را داراى سير نزولى در سه مرحله دانسته اند كه عبارتند از : تحدّى به كلّ قرآن ، تحدّى به ده سوره و تحدّى به يك سوره .

مراحل پنجگانه تحدّى

قرآن در چند مرحله ، تحدّى و هماورد خواستن خود را مطرح كرده :

1. نخست به طور مطلق سخنى همانند قرآن بياورند :

ص: 61

« اَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ ، بَلْ لا يُؤْمِنُونَ . فَلْيَأْتُوا بِحَديثٍ مِثْلِه اِنْ كانُوا صادِقينَ: (1) آيا مى گويند: آن را بربافته؟ ( نه ) بلكه باور ندارند، پس سخنى همانند آن بياورند، اگر راست مى گويند » .

2. سپس به اندازه ده سوره را مطرح نمود هر چند كوچك باشند :

« اَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ ، قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِه مُفْتَرَياتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ :(2) آيا مى گويند كه آن را به دروغ به ما نسبت داده است ؟ بگو : پس همانند ده سوره آن ، حتى اگر افتراگونه باشد بياوريد و هر كس را كه خواهيد ( به شهادت و داورى ) بخوانيد ، اگر راست مى گوييد » .

3. آنگاه، براى آن كه از اعتبار مدّعيان بكاهد ، پيشنهاد كرده كه يك سوره همانند قرآن بياورند :

« اَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ ، قُلْ فَأْتُوا بِسُوَرَةٍ مِثْلِه وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ :... (3)اگر راست مى گوييد، همانند يك سوره آن را بياوريد... » .

4. و براى آخرين بار ، با قاطعيّت هر چه تمام تر ، عجز و ناتوانى نهايى آنان را اعلام نمود :

« وَ اِنْ كُنْتُمْ فى رَيْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه. ، وَادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دونِ اللّهِ اِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ . فَاِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا ، فَاتَّقُوا النّارَ .

ص: 62


1- آيه 190 135 سوره طور .
2- آيه 13 سوره هود .
3- آيه 38 سوره يونس .

الَّتى وَقُودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ اُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ ؛(1) اگر ناباوريد نسبت به آن چه بر بنده خويش فرو فرستاده ايم ، پس همانند يك سوره آن بياوريد ، يا سوره اى از همچون فردى بياوريد ... و اگر ( چنين كارى را ) نكرديد و هرگز نتوانيد كرد ، پس پروا كنيد از آتشى كه فروزنده آن آدميان و سنگ خارا مى باشد و براى كافران آماده گرديده است » .

در اين آيه ذكر آدميان در كنار سنگ خارا كنايه از آن است كه آدميان فاقد شعور و تهى از خرد و انديشه ، همچون سنگ خارا بوده و در كنار آن قرار دارند و در آتش سرسختى مى سوزند .

5. آنگاه و پس از اين تجربه تلخ و ناگوار براى ناباوران ، روى سخن را به توده بشريّت كرده ، برابر ابديّت اعجاز و تحدّى قرآن را اعلام نموده است :

« قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعْتِ الاِْنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى اَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِه وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيرا ؛(2) بگو : اگر تمامى انس و جنّ ( كه در بستر تاريخ قرار گرفته اند ) گرد هم آيند و بخواهند همانند اين قرآن بياورند ، هرگز نتوانند ، گرچه همگى پشت در پشت يكديگر قرار گيرند » .

محكم و متشابه در قرآن

اشاره

« هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ عَلَيْكَ الكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمّا الَّذينَ فِى قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ .

ص: 63


1- آيه 24 23 سوره بقره .
2- آيه 88 سوره اسراء .

فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ اِلاَّ اللّهُ وَ الرّاسِخُونَ فِى العِلْمِ يَقُولُونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ اِلاّ أُولُوالاَْلْبابِ »

«اوست كسى كه اين كتاب را برتو فرو فرستاد . پاره اى از آن ، آيات محكم (صريح و روشن) است . آن ها اساس كتابند و (پاره اى) ديگر متشابهند . اما كسانى كه در دل هايشان انحراف است براى فتنه جويى و طلب تأويل آن ، از متشابه پيروى مى كنند ؛ با آن كه تأويلش را جز خدا و ريشه داران دانش كسى نمى داند . (آنان كه) مى گويند : ما بدان ايمان آورديم ، همه (چه محكم و چه متشابه) از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان كسى متذكّر نمى شود» .

تعريف مُحْكَم و مُتَشابِه

«مُحْكَم» آيه اى است كه در افاده معناى خويش هيچ گونه ابهام و ايهامى نداشته باشد و راه ورود به هرگونه شبهه و اشتباه را مى بندد ، مانند آيه 233 سوره بقره؛ « وَالْوالِدتُ يُرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنَ : مادران بايد فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند » .

بايد توجّه داشت كه آيات قرآن به دو دسته محكمات و متشابهات تقسيم مى شود. اين تقسيم بندى را قرآن به صراحت ذكر نموده است .

آيات محكمات ، آيات مادر و مرجع در قرآن كريم هستند و استفاده از آيات متشابه ، منوط به ارجاع آن ها به آيات محكمات است .

متشابه در اصطلاح قرآن لفظى است كه احتمال چندين معنا در آن وجود دارد ؛ به همين

ص: 64

جهت در آن شكّ و شبهه ايجاد مى گردد و همان گونه كه امكان تأويل صحيح آن وجود دارد ، احتمال تأويل فاسد نيز در آن مى رود و همين احتمال باعث گشته است تا منحرفان درصدد تأويل آن متناسب با اهداف خويش برآيند .(1)

از همين آيه مى توان استفاده نمود كه از بخشى از آيات نيز رفع تشابه مى گردد و مفهوم آن ها نيز در سايه آيات محكمات معلوم مى شود ؛ به عبارت ديگر گرچه بخشى از قرآن را آيات متشابه تشكيل مى دهد (بخش اندك) اما تشابه آيات ، ذاتى و هميشگى نيست ؛ زيرا قرآن خود ، راه تبيين متشابهات را تعيين كرده و درحقيقت راهكار رفع تشابه را نمايانده است .

حال اين سؤال پيش مى آيد كه چرا در ميان آيات قرآن متشابهات وجوددارندتا منشاء اختلاف گردد ؟

آيا ممكن نبود كه همه آيات محكم باشند ؟

در جواب اين سؤال مطلبى را كه از بعضى بزرگان استفاده كرده ايم مى گوييم :

قرآن براى قرن هاى متمادّى « تا قيام قيامت » در اختيار انسان قرار مى گيرد به طورى كه مطالب جديد را اگر به فرض دو سه قرن پيش مى گفتند كسى نمى توانست درك كند چون وضع زمان و مكان اجازه دريافتن آن را نمى داد آرى خداوند علوم و اسرار زيادى را در آيات متشابهات قرار داده است كه با گذشت روزگار حقايق تازه ترى از آن ها به دست .

ص: 65


1- التمهيد ، ج3، ص 9 .

مى آيد . مثلاً آيه « سُبْحانَ الَّذى خَلَقَ الاَْزْواجَ كُلَّها مِمّا تُنْبِتُ الاَْرْضُ وَ مِنْ اَنفُسِهِمْ وَ مِمّا لا يَعلَمُونَ» (1) را ملاحظه مى كنيم كه حاوى يك حقيقت بزرگ درباره اتم هاست ولى در زمان هاى پيش قابل درك نبود و چون ازواج به معنى انواع هم استعمال مى شود پيشينيان آيه را چنين ترجمه كرده اند : منزه است خدايى كه تمام انواع مخلوقات را آفريد از انسان و گياه و غير آن ، ولى امروز مى توانيم آيه را دقيق تر ترجمه كنيم و بگوييم : منزه است خدايى كه آفريد تمام جفت ها را چه از گياه « نر و ماده » و چه از انسان « مرد و زن » و چه از آن چه نمى دانند « الكترونها و پروتونها در اتم » . يعنى تمام اشياء جهان از جفت ها تشكيل شده است چنانكه در آيه ديگر فرمود : وَ مِنْ كُلِّ شَيى ءٍ خَلَقنا زَوجَيْنِ (2): و ما از همه چيز جفت هايى خلق كرديم .

پس به طور خلاصه بايد گفت كه آيات متشابه مخزن اسرار و علومند كه با گذشت زمان حقايقى از آن ها براى آيندگان فهميده خواهد شد كه درك آن ها براى گذشتگان ميسّر نبوده است « لا يَفْنى عَجايِبُه ، عجايب قرآن پايان ناپذير است » ولى هر معنايى در هر عصرى كه از آن ها فهميده شود اگر با آيات اساسى قرآن « محكمات » سازگار نباشد قابل قبول نيست و برگشت دادن آيات متشابه را به محكمات تأويل گويند كه در آيه هم بدان اشاره شده است و اين تأويل .

ص: 66


1- آيه 36 سوره يس .
2- آيه 49 سوره ذارِيات .

فقط از عهده دانشمندان متخصّص در علم و قرآن ساخته است .

اين بود مختصرى درباره محكم و متشابه ولى آن چه مهمّ است آن است كه براى استفاده عملى از قرآن در زندگى روزمره فردى و اجتماعى بايد از محكمات آن بهره مند شد و علم متشابهات را به اهلش واگذار كرد كه جز متخصّصين فن كسى از عهده تأويل صحيح برنمى آيد .

نمونه هايى از تشابهات

(1)

به طور قطع روشن ترين نمونه ها و مصاديق آيات متشابه را در قرآن ، بايد در ميان آيات مربوط به صفات و افعال خداوند جست . اين مجموعه از آيات در كنار آيات ديگرى كه به هدايت و ضلالت انسان ناظرند و يا مسايلى نظير وحى و موجودات غيبى را بيان مى كنند، امر را براى عدّه اى مشتبه ساخته است .

شايد بتوان گفت كه از همان قرن نخست تا به امروز در برخورد با اين گونه از آيات ، برداشت هاى متفاوتى پديدار گشته كه بعضا انحرافى بوده و به پيدايش فرقه هاى گوناگون انجاميده است . در يك بررسى كوتاه و صرفا براى آشنايى با علل پديدارى اين فرقه ها ، كه مستندات هريك ، شمارى از آيات قرآن كريم بوده است ، اين آيات را مرور مى نماييم و همين جا يادآور مى شويم كه مذاهب انحرافى به .

ص: 67


1- ر.ك:التمهيد ، ج3،ص82 به بعد .

وجود آمده در برداشت از آيات قرآن دو مسأله را از ياد برده بودند: يكى آن كه در برخورد با آيات (به عنوان مثال آيات مربوط به هدايت) ضرورى است كه آيات ديگر درهمان زمينه را نيز مورد توجه قرار داده و از مجموع آيات به نتيجه رسيد .

ديگر آن كه علاوه بر بررسى همه جانبه آيات قرآن در يك زمينه خاصّ ، بايد اين گونه آيات را با محكمات قرآن سنجيده و باآيات مادر منطبق نمود .

احتمال ديگرى كه در مورد برخى از هواداران مذاهب انحرافى ، نظير مُجَسِّمَة يا جَبْرِيَّة و امثال آنان مى رود ، اين است كه گرايش ابتدايى به تجسيم يا جبر در آنان وجود داشته و در هنگام برخورد با قرآن طبعا آنان متوجّه آياتى گرديده اند كه به ظاهر دلالت بر جسمانيت خداوند ، يا جبر مى كرده است و چون با چنين پيش فرضى به قرآن روى آورده اند ، درمقام توجيه آيات دسته مقابل برآمده و در نتيجه به انحراف كشيده شده اند .

مرورى بر آيات متشابه

اشاره

در قرآن كريم حدود 200 آيه متشابه از مجموع 6236 آيه وجود دارد كه برخى از آن ها عبارتند از :

الف) اوصاف الهى

1- « ثُمَّ اسْتَوى اِلَى السَّماءِ وَ هِىَ دُخانٌ (1): سپس آهنگ آفرينش آسمان كرد و آن بخارى بود» .

ص: 68


1- آيه 11 سوره فصلت .

2- « ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ (1): آنگاه بر عرش استيلا يافت» .

3- « اَلرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى (2): خداى رحمان كه بر عرش استيلا يافته است» از آيات فوق به غلط برداشت «جا و مكان» براى خداوند شده است .

آياتى كه از «دست خدا» سخن گفته اند :

4- وَقالَتِ الْيَهُودُ يَدُاللّه ِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ اَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوابَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ» (3) و يهودگفتند: «دست خدا بسته است» دست هاى خودشان بسته باد و به سزاى آن چه گفتند ، از رحمت خدا دور شدند . بلكه هر دو دست او گشاده است .

5- « يَدُاللّه ِ فَوْقَ اَيْديهِمْ (4):دست خدا بالاى دست هاى آنان است» .

6- « وَ أَنَّ الفَضْلَ بِيَدِ اللّه ِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ (5):و فضل در دست خداست ؛ به هركس بخواهد آن را عطا مى كند» .

آيه ديگر ، آيه رؤيت است :

7- « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ اِلى رَبِّها ناظِرَةٌ (6): در .

ص: 69


1- آيه 59 سوره فرقان ؛ آيه 4 سوره سجده .
2- آيه 5 سوره طه .
3- آيه 64 سوره مائده .
4- آيه 10 سوره فتح .
5- آيه29 سوره حديد؛ آيه 45 سوره «ص» معناى «يد» در اين آيات را روشن مى كند :«وَاذْكُرْ عِبادَنا اِبْراهيمَ وَ اِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ اوُلِى الاَْيْدِى وَ الاَْبْصارِ» به معناى نيرو و قدرت است .
6- قيامت (75)آيه 23 .

آن روز صورت هايى شاد و مسرور است و به پروردگارش مى نگرد»

آيات مربوط به اثبات «عين»

8- « وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَاِنَّكَ بِأَعْيُنِنا (1): و در برابر دستورپروردگارت شكيبايى پيشه كن كه تو خود درحمايت مايى» .

9- « اِصْنَعِ الْفُلكَ بِأَعْيُنِنا وَ وَحْيِنا (2): زير نظر ما و به وحى ما كشتى را بساز» .

10- « وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه ِ (3): و مشرق و مغرب ازآن خداست؛ پس به هر سو رو كنيد ، آن جا روى خداست ».

11- « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ (4): هرچه بر زمين است فانى شونده است و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند» .

آيه راجع به « آمدن خداوند »

12- « وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفّا صَفّا (5): و (فرمان) پروردگارت و فرشته ها صفّ در صفّ آيند» .

اندكى تأمّل در آيات گذشته و توجّه به آيات ديگر كه آيات محكمات هستند ، هرگونه ابهام را از آيات برطرف مى سازد و توهّم جسمانيّت را كه خداوند از آن منزّه است ، از ذهن دور مى نمايد .

خداوندى كه مى فرمايد : « لا تُدرِكُهُ الاَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الاَْبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ : چشم ها او را .

ص: 70


1- آيه 48 سوره طور .
2- آيه 27 سوره مؤمنون .
3- آيه 115 سوره بقره .
4- آيه 27 سوره رحمن .
5- آيه 22 سوره فجر .

درنمى يابند و اوست كه ديدگان را درمى يابد و او لطيف آگاه است » و نيز قرآنى كه در مورد خداوند مى گويد :

«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ ءٌ وَ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ»(1) چيزى مانند او نيست شنواى بينا، زمينه هرگونه تشبيه خداوند به انسان و موجودات مادّى را از بين برده است .

منظور از «عرش و كرسى» نيز ، كه درقرآن ذكر گرديده اند ، تدبير و اداره امور هستى است .

در روايات نيز به دو صورت ذكر گرديده است: علم و همه موجودات غير از خداوند و شايد منظور، تدبير فراگيرالهى، كه منبعث از علم و قدرت اوست ، باشد .(2)

ب ) افعال الهى

آياتى كه به ظاهر دلالت بر جبر و اختيار مى نمايد و هدايت و ضلالت انسان ها را به خدا نسبت داده و مشيّت الهى را منشأ ايمان و كفر و سعادت و شقاوت به حساب مى آورند :

1- فَأِنَّ اللّه َ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدى مَنْ يَشاءُ .(3)

2- يُضِلُّ بِه كَثيرا وَ يَهْدى بِه كَثيرا .(4)

3- فَيُضِلُّ اللّه ُ مَنْ يَشاءُ و يَهْدى مَنْ يَشاءُ .(5) .

ص: 71


1- آيه 11 سوره شورى .
2- ر.ك: التمهيد، ج3، ص 122 126 .
3- آيه 8 سوره فاطر .
4- آيه 26 سوره بقره .
5- آيه 4 سوره ابراهيم .

4- ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا اِلاّ أَنْ يَشاءَ اللّه ُ .(1)

5- وَ لَوْ شاءَ اللّه ُ ما أَشْرَكُوا .(2)

6- فَريقا هَدى وَ فَريقا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ . (3)

7- مَنْ يَهْدِاللّه ُ فَهُوَ الْمُهتَدى وَ مَنْ يُضْلِلْ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ .(4)

8- يَهْدى مَنْ يَشاءُ اِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ .(5)

9- وَ ما تَشاوُونَ اِلاّ أَنْ يَشاءَاللّه ُ .(6)

و در مورد نفى فعل و عمل از انسان :

10- فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللّه َ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّه َ رَمى (7): و شما آنان را نكشيد بلكه خدا آنان را كشت و چون (ريگ) به سوى آنان افكندى ، تو نيفكندى ، بلكه خدا افكند ».

براى روشن شدن معناى اين آيات كه برخى با استناد به آن ها قائل به جبر گرديده اند ، توجه به آيات ذيل ضرورى است :

1- كَلاّ اِنَّها تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ ذكَرَهُ .(8)

2- أِنَ هذِه تَذْكِرَةٌ فَمَْن شاءَاتَّخَذَ اِلى رَبِّه سَبيلاً.(9)

3- وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِن وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ(10) . .

ص: 72


1- آيه 111 سوره انعام .
2- آيه 107 سوره انعام .
3- آيه 30 سوره اعراف .
4- آيه 178 سوره اعراف .
5- آيه 142 سوره بقره .
6- آيه 30 سوره انسان .
7- آيه 17 سوره انفال .
8- آيه 12 سوره عبس ؛ آيه 55 سوره مدثر .
9- آيه 19 سوره مزمّل .
10- آيه 29 سوره كهف .

4- اِنّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ اِمّا شاكِرا وَ اِمّا كَفُورا .(1)

5- فَمَنِ اهْتَدىفَلِنَفْسِهِ ومَنْ ضَلَ فاِنّمايَضِلُ عَلَيْها.(2)

6- لا اِكراهَ فِى الدّينِ .(3)

7- لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنةٍ وَيَحْيىمَنْ حَىَ عَنْ بَيِّنَةٍ.(4)

دركنار آيات فوق، آياتى وجود دارد كه جزا و پاداش الهى رامنوط براعمالاختيارىخود انسان مى كنند :

8- وَ أَنْ لَيْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعى و أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى.(5)

9- اَلْيَوْمَ تُجْزى كُلُ نَفْسٍ بِماكَسَبَتْ لاظُلْمَ الْيَوْمَ.(6)

10- كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ .(7)

11- لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَااكْتسَبَتْ .(8)

12- اِنّا لا نُضيعُ اَجْرَ مَنْ اَحْسَنَ عَمَلاً .(9)

13- اَلَّذى خَلَقَ المَوْتَ وَ الْحَيوةَ لَيبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً.(10)

14- مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُأَمْثالِها .(11)

اين ها نمونه هايى از آياتى است كه هدايت و ضلالت انسان ها را مربوط به خود آن ها دانسته و زندگى و مرگ را صحنه و ميدان آزمايش آن ها معرّفى .

ص: 73


1- آيه 3 سوره انسان .
2- آيه 41 سوره زمر .
3- آيه 256 سوره بقره .
4- آيه 42 سوره انفال .
5- آيه 40 سوره نجم .
6- آيه 17 سوره غافر .
7- آيه 38 سوره مدثر .
8- آيه 286 سوره بقره .
9- آيه 30 سوره كهف .
10- آيه 2 سوره ملك .
11- آيه 160 سوره انعام .

نموده است؛ تا هر كه بخواهد ايمان آورد و هر كه نخواهد به اختيار خويش كافر شود .

در آيات دسته اول كه به ظاهر انسان ها نقشى در هدايت و ضلالت خود ندارند و اين خداوند است كه به مشيّت خود آن ها را هدايت و ياگمراه مى گرداند ، منظور توفيق و عنايت الهى است براى كسانى كه مستعدّ دريافت فيض و رحمت خداوندند و نيز خذلان و حرمان براى آنان كه از ياد خدا اعراض نموده اند .

البته برخى ، از آيات دسته دوم استفاده«تفويض» و اختيار مطلق نموده اند كه به آنان «مُفَوِّضَة» گفته مى شود. اين گروه نيز به خطا رفته اند ؛ زيرا درجمع بندى ميان آيات دسته اول و آيات دسته دوم وباتوجّه به روايات رسيده ازاهل بيت عليهم السلام ،انديشه دينى و قرآنى نه جبر مطلق و نه اختيار مطلق را بيان مى كند؛ بلكه حقيقت همان اَمْرٌ بَيْنُ الاَْمْرَين است .(1)

جمع بندى بحث آيات متشابه

1- روشن ترين مصاديق آيات متشابه را در آيات مربوط به اوصاف و افعال الهى بايدجست و جو نمود.

2- عدم بررسى همه جانبه آيات از يك سو و عدم ارجاع آيات متشابهات به آيات محكمات ، كه تبيين كننده متشابهند ، مهمّ ترين دليل گرفتار شدن به متشابهات و پديد آمدن فرقه هاى انحراف در دين بوده است . .

ص: 74


1- توضيح بيشتر در اين زمينه را بايد دركتب اصول عقايد در بحث «جبر و اختيار» جست و جو نمود .

3- احتمال ديگر در زمينه علّت برداشت انحرافى از آيات وجود پيش فرض هايى بوده است كه با آن به سراغ آيات قرآن رفته اند و در نتيجه هر گروه به سمت آياتى متوجّه گرديده اند كه گرايش و زمينه قبلى به آن داشته اند .

4- در اوصاف الهى ، ظاهر برخى از آيات كه در اثبات عرش و كرسى ، يد ، وجه ، رؤيت و آمدن براى خداوند است ايجاد تشابه نموده است ؛ در حالى كه با اندك توجّهى ، بطلان توهّم جسمانيّت خداوند روشن مى شود .

5- در زمينه افعال الهى انسان ها ، ظواهر برخى از آيات كه همه چيز را به مشيّت الهى مربوط مى داند و اين كه اوست كه هدايت مى كند و يا گمراه مى نمايد و... ، باعث انحراف و اشتباه بعضى گرديده كه به جبر قائل گشته اند . آيات فراوان ديگرى نيز وجود دارد كه به روشنى انسان را موجودى مختار دانسته و سعادت و شقاوت را به خود او نسبت مى دهد و در يك جمع بندى و با توجّه به روايات دينى ، مسأله « اَمْرٌ بَيْنَ الاَْمْرَيْنِ » مورد توجّه قرار مى گيرد .

حروف مقطّعة در قرآن

اشاره

بيست و نه سوره قرآن با حروف مقطّعة آغاز مى شود و منظور از كلمه مقطّعة آن است كه در موقع تلفظ حروف به هم نمى چسبد ، بلكه نام هر كدام به تنهايى ذكر مى شود مثلاً به جاى : الم گفته مى شود : الف ، لام ، ميم .

ص: 75

حروف مقطعه و كامپيوتر

چند سال پيش مجلّه « آخر ساعة » كه يكى از مهم ترين مجلاّت مصرى است درباره تحقيقات شگفت انگيز دانشمند مصرى در مورد كشف رموز حروف مقطّعة مطالبى نوشت كه به خلاصه اى از آن ذيلاً اشاره مى كنيم .

نسبت درصد حرف ذكر شده در اول سوره ، از نسبت تمام حروف بيشتر است مثلاً نسبت حرف ق در سوره ق از تمام سوره هاى قرآن بدون استثناء بيشتر است يعنى آياتى كه در طى بيست و سه سال دوران نزول قرآن در 113 سوره ديگر قرآن آمده ، آن چنان است كه حرف قاف در آن ها كمتر به كار رفته است و اين به راستى حيرت آور است كه انسانى بتواند مراقب تعداد هر يك از حروف سخنان در طول بيست و سه سال باشد و در عين حال آزادانه مطالب خود را بدون كمترين تكلّفى بيان كند مسلّما چنين كارى از عهده يك انسان بيرون است . حتّى محاسبه آن براى بزرگترين رياضيدان ها بدون كمك مغزهاى الكترونيكى ممكن نيست . اما در جاهايى كه چند سوره حروف مثل هم دارند همه آن ها از نظر محاسبه نسبت درصد حروف ، يك سوره حساب مى شوند مثلاً سوره هايى كه الم دارد نسبت اين سه حرف در مجموع آن سوره ها بالاتر از نسبت اين حروف در تمام قرآن است .

ما در اين مختصر به همين اشاره قناعت مى كنيم مطلب جالب توجه اين است كه بيان شدن اين نسبتها

ص: 76

بعد از پايان نزول قرآن نبوده است بلكه اين حروف در سوره هاى مكّى كه اكثريّت چنين سوره هايى « داراى حروف مقطّعه » را تشكيل مى دهند قبلاً نازل شده و نسبت حروف مقطّعه را درباره تمام سوره هايى كه بنا بوده بعدا نازل شود از پيش تعيين نموده است يعنى مثلاً نسبت حرف ن در سوره ن وَ الْقَلَمِ از نسبت نون در مقابل حروف ديگر در تمام قرآن بالاتر است حتى در سوره هايى كه در طى بيش از ده سال بعد از اين سوره نازل شده است .

نكته قابل ذكر آن است كه بدرالدّين زركشى تا اندازه اى به اين رمز پى برده و آن را درباره پاره اى از حروف مقطعه در مبحث فواتح سور بيان كرده است.(1)

تمام حروف مقطعه مذكور در اوايل 29 سوره 79 حرف است كه با حذف مكررات 14 حرف مى شود و اين حروف را حروف نورانى ناميده اند . اگر از اين حرفهاى غيرمكرر بخواهيم جمله اى بسازيم بدين صورت خواهد بود :

« صِراطُ عَلِىٍّ حَقٌّ نُمسِكُه » (راه على حقّ است آن را مى گيريم).

استخاره با قرآن

اشاره

اگر قوانين و دستورات اسلام « درست » فهميده شود و به طور « صحيح » اجرا گردد ، سعادتبخش خواهدبود؛امااگر« اشتباه »فهميده وبطور« غلط»اجرا .

ص: 77


1- كتاب البرهان فى علوم القرآن ، جلد اول ، صفحه 169 .

گردد، نه تنها سعادتبخش نيست ، بلكه زيانبار است .

يكى از موضوعات اسلام كه در ميان بسيارى از افراد جامعه ما اشتباه فهميده شده و بطور ناصحيح به آن عمل مى شود ، « استخاره » است .

هرچند اينجا جاى بررسى همه جانبه مسأله استخاره نيست ، اما چون استخاره در جامعه ما به شكلى به موضوع « انتخاب همسر » مربوط شده ، لازم است به قدر نياز و بطور مختصر به آن پرداخته شود :

استخاره دو نوع است :

1 طلب خير و هدايت از خداوند : معناى حقيقى استخاره ، « طلب خير و صلاح و هدايت از خداوند » است و شيوه عملى پيشوايان اسلام عليهم السلام نيز همين بوده و اين در حقيقت نوعى « دعا » و استمداد از خداوند و توكّل بر اوست و در تمام امور و احوال ، بخصوص در امر « انتخاب همسر » ، پسنديده و مطلوب است .

آيت اللّه ابراهيم امينى در اين باره مى نويسند :

« ... اميرالمؤمنين براى استخاره دو ركعت نماز مى خواند و در تعقيب نماز صد مرتبه مى گفت : اَسْتَخِيرُ اللّهَ ( طلب خير مى كنم از خدا ) بعد از آن ، اين دعا را مى خواند : "اَللّهُمَّ اِنّى قَدْ هَمَمْتُ بِاَمْرٍ قَدْ عَلِمْتَهُ ، فَاِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ اَنَّهُ خَيْرٌ لى فى دينى وَ دُنْياىَ وَ آخِرَتى فَيَسِّرهُ لى وَ اِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ اَنَّهُ شَرٌّ لى فى دينى وَ دُنْياىَ وَ آخِرَتى فَاصْرِفْهُ عَنّى ، كَرِهَتْ نَفْسى ذلِكَ اَمْ

ص: 78

اَحَبَّتْ ، فَاِنَّكَ تَعْلَمُ وَ لا اَعْلَمُ وَ اَنْتَ عَلاّمُ الْغُيُوبِ" . بعد از آن تصميم مى گرفت و وارد عمل مى شد . ( مكارم الاخلاق، ص 369 ) : يعنى خدايا مى خواهم فلان كار را انجام دهم كه تو مى دانى ، اگر صلاح دين و دنيا و آخرت مرا در اين كار مى دانى ، وسيله اش را برايم فراهم ساز و اگر مى دانى كه براى دين و دنيا و آخرت من بد است مرا از آن باز بدار ، چه كراهت داشته باشم چه علاقه ، زيرا تو مصالح واقعىّ را مى دانى ولى من نمى دانم وتوعَلاّمُ الْغُيُوبِ هستى ».(1)

دعاى سى و سوّم صحيفه سجّاديه امام سجّاد از اوّل تا آخر ، همين معنا ( يعنى طلب خير و هدايت از خداوند ) را بيان مى فرمايد (مراجعه كنيد، بسيار زيبا و جالب است ) .

2 استخاره معروف و رايج در جامعه ما : آنچه در ميان مردم رواج دارد ، استخاره اى است كه هنگام انجام كارها ، به وسيله قرآن يا تسبيح انجام مى دهند و به اصطلاح نوعى « كسب تكليف » مى كنند .

اصل و ريشه اين نوع استخاره نيز در اسلام هست ؛ امّا متأسّفانه نوعى « تحريف » و « اشتباه » درباره آن صورت گرفته و در بسيارى از موارد ، از شكل و محتواى اصلى اش خارج شده است ؛ بطورى كه جانشين تفكّر ، تعقّل ، تحقيق و مشورت گرديده و نه تنها فايده اش را از دست داده ، بلكه زيانبار نيز گشته است . .

ص: 79


1- انتخاب همسر ، ص 166 .

آيت اللّه جوادى آملى فرموده اند : ما در اسلام تشويق به استخاره نشده ايم .

استخاره گاه به معناى دعا و طلب خير در كارهاست كه ارزش آن روشن است .

اما معمولاً مراد از استخاره طلب خير و راهنمايى الهى در زمان سرگردانى است كه روشهاى گوناگونى دارد .

طبيعى است كه اين استخاره در مواردى كه راه طبيعى به روى انسان باز باشد مثل آن كه از راه تفكّر و برنامه ريزى و مشورت و سؤال از اهل اطّلاع بتواند به نتيجه برسد ، معنا ندارد .

همچنين در آن چه به وظيفه شخص مربوط نيست استخاره جا ندارد . مثلاً براى شناخت عاقبت خود نمى توان استخاره گرفت ، يا در مواردى كه خير و شرّ آن روشن است استخاره درست نيست .

صرف نظر از بحث هاى علمى پيرامون وجه شرعى استخاره ، در سيره علماى بزرگ ، آثار عجيبى از استخاره با قرآن و رهنمود گرفتن از آن سراغ داريم كه گوياى اسرار معجزه آسايى در آيات قرآن است .

از جمله آن كه يكى از بزرگان نقل فرموده است كه در نجف درمورد حضور در درس امام خمينى كه نام ايشان «روح اللّه» است استخاره گرفته و آيه زير آمده است : « ... وَ لا تَيْأَسوُا مِن رَوْحِ اللّه ِ اِنَّهُ لا يَيْأسُ مِنْ رَوْحِ اللّه ِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ» .(1) .

ص: 80


1- آيه 87 سوره يوسف .

روش استخاره با قرآن

از قول رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرموداند : « قبل از استخاره به قرآن سه مرتبه قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَد را بخوانيد و سه مرتبه صلوات فرستاده و سپس بگوييد اَللّهُمَّ اِنّى تَفَأَّلْتُ بِكِتابِكَ وَ تَوَكَّلْتُ عَلَيْكَ فَاَرِنى مِنْ كِتابِكَ ما هُوَ الْمَكْتُومُ مِنْ سِرِّكَ الْمَكْنُونُ فى غَيْبِكَ : پروردگارا به كتاب تو تفأل مى زنم و بر تو توكل مى كنم ، پس از كتابت و از عالم غيبت ( آن چه را كه به صلاح من باشد ) به من بنمايان » . سپس قرآن را باز كنيد و به آن چه كه در سطر اول صفحه سمت راست ظاهر مى شود عمل نمائيد (1). ( اگر آيه رحمتى يا امر به خيرى باشد ، خوب است و اگر آيه غضب يا نهى از شرّى يا امر به شرّى يا عقوبتى باشد « بد » است و اگر هر دو معناى مذكور ازآن استنباط گردد و يا مشتبه باشد« ميانه »است ) .(2)

در جامعيت قرآن و نيازهاى بشرى

يك رابطه اى با خدا داريم .

يك رابطه اى با خلق خدا داريم .

يك رابطه اى با خويشتن داريم .

يك رابطه اى با محيط زيست داريم .

اين وظايف چهارگانه و وظايف و تكاليف متناسب با هريك از آن ها به وضوح در قرآن ترسيم شده است ، اما شرح و بسط اين روابط و وظايف به .

ص: 81


1- بحار الانوار ، جلد 91 صفحه 241 فتح الابواب .
2- مطلب داخل پرانتز از مؤلف است و جزء حديث نيست .

يك بحث تفسيرى مفصّل به شيوه موضوعى نيازمند است .

بحثى پيرامون تفسير قرآن كريم

تعريف تفسير

اهل لغت ، تفسير را « بيان و كشف و كنار زدن پرده » معنا كرده اند . در اصطلاح دانشمندان نيز ، تفسير قرآن به معناى « پرده بردارى و ابهام زدايى از الفاظ و معانى قرآن براى رسيدن به مراد و مقصود الهى » است .

واژه « تفسير » در قرآن تنها يك بار آمده كه ناظر به معناى لغوى است و به علم تفسير قرآن مربوط نيست ( 33 / فرقان ) .

در قرآن ، معناى اصطلاحى تفسير يعنى شرح و بيان آيات و ابهام زدايى از آن ظاهرا با واژه « تبيين » و مشتقّات آن يافت مى شود ، مثلاً مى فرمايد :

«وَ اَنْزَلْنا اِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاس ما نُزِّلَ اِلَيْهِم ... (1): و ما اين ذكر را به سوى تو فرستاديم تا آنچه را كه به سوى مردم نازل شده روشن گردانى » .

رابطه تفسير با « ترجمه »

واژه « ترجمه » در اصل به معناى « شرح و توضيح و گزارش » است و معناى اصطلاحى و رايج آن « بازگرداندن واژه و سخن از زبانى به زبان ديگر » .

ص: 82


1- آيه 44 سوره نحل .

مى باشد . در واقع ، ترجمه قرآن نوعى تفسير است كه مترجم در ضمن آن سعى مى كند معناى مستقيم كلمه ها يا جمله ها را به ترتيب بيان كند و از حدود مفاد الفاظ بيرون نرود . اما در تفسير ، شرح و بيان معنا و مفاد آيات مطرح است كه منحصر در ترجمه الفاظ نيست .

البته در احاديث گوناگونى ، ترجمه به همان معناى تفسير آمده است . « ابن عباس » قرآن شناس صدر اسلام به عنوان « ترجمان قرآن » معرفى شده است كه معناى آن اين است كه ايشان به تفسير قرآن آگاهى داشت نه ترجمه در اصطلاح رايج آن (1).

ترجمه قرآن را مى توان مقدمه لازمى براى تفسير قرآن به زبانهاى غيرعربى دانست كه گام اول در فهم قرآن محسوب است .

در تاريخ آمده است كه سلمان فارسى صحابى بزرگ پيامبر ، سوره حمد را براى ايرانيان مقيم يمن ترجمه كرد و پيامبر را نيز از آن آگاه ساخت .(2)

رابطه تفسير با « تأويل »

واژه « تأويل » در اصل به معناى « بازگرداندن » است .

تأويل سخن نيز به معناى بازگرداندن معناى آن به حقيقتى است كه در آن نهفته است . .

ص: 83


1- الاتقان ، ج 2 ، ص 187 ، نوع 80 .
2- التفسير و المفسّرون ، استاد معرفت ، ج 1 ، ص 157 .

از اين جهت كه تأويل قرآن نيز به كشف مقصود و مراد خداوند مربوط است ، ميان تفسير و تأويل نزديكى زيادى خواهد بود ، چنانكه در بسيارى از روايات و به نظر بسيارى از دانشمندان قديم مفهوم آن دو يكى است .

اما بعدها دانشمندان اسلامى تأويل را از تفسير جدا كرده و معناى خاصى براى آن در نظر گرفته اند كه با مفاد برخى آيات و روايات نيز سازگار است .

به طور اجمال مى توان معناى تأويل را در چهار مورد زير خلاصه كرد :

الف پيام كلّى آيه كه بدون خصوصيات مربوط به نزول از آن به دست مى آيد . مثلاً در آيه « اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد » .(1)

پيام كلى آن هشدار و برحذر داشتن از غفلت و فراموشى خدا در زندگى است كه به عبارتى تأويل آيه محسوب مى شود .

ب تحقق وعده ها و خبرهاى غيبى قرآن .

مثلاً در آيه « هُوَ الَّذى اَرْسَلَ رَسولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَه عَلَى الدّينِ كُلِّه ... » (2)

در رواياتى آمده است كه تحقق كامل وعده پيروزى و غلبه دين اسلام باظهورحضرت مهدى صورت مى گيرد پس تأويل آيه ، ظهور آن حضرت است .

ج مصاديق قابل تطبيق بر مفاد يك آيه . .

ص: 84


1- آيه 14 سوره فجر .
2- آيه 33 سوره توبه .

مثلاً آيه ( 5 - 7 ليل ) مى فرمايد : «فَاَمّا مَنْ اَعْطى وَ اتَّقى ، وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى ، فَسَنُيَسِّره لليُسرى » .

اين آيات را درموردشخصى به نام « ابوالدحداح » دانسته اند كه با خريدن درخت خرماى يكى از اهالى مدينه با قيمتى گزاف و بخشيدن آن به خانواده اى نيازمند مورد ستايش قرار گرفت .(1)

اما تأويل اين آيات شامل هر كسى كه اهل صدقه و نيكوكارى باشد خواهد بود .

د معناى درست كلامى كه احتمالات مختلفى دارد .

مثلاً در متشابهات و آيات شبهه انگيز و غلط انداز معناى درست آن را تأويل مى گويند . چنانكه وقتى خداوند مى فرمايد :

« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ ، اِلى رَبِّها ناظِرَة » (2)

در نگاه سطحى جاى اين اشتباه هست كه خداوند در قيامت ديده مى شود .

اما با دقت در ساير آيات و ادلّه دينى به اين نتيجه مى رسيم كه آيه مزبور به اين معناست كه نيكوكاران در قيامت با چهره اى شاد و خرّم به رحمت الهى دل بسته و چشم دوخته اند . اين معنا را تأويل صحيح آيه مى گويند .

بنابراين تأويل قرآن از مرتبه عميق و گسترده اى .

ص: 85


1- مجمع البيان ، ج 10 ، ص 760 .
2- آيات 22 و 23 سوره قيامت .

در فهم قرآن حكايت مى كند ولى تفسير در مورد شرح الفاظ مبهم و توجه به مفاد ظاهرى آيات است.

لازم به ذكر است كه كتابهاى تفسير معمولاً به هر دو جنبه تفسير و تأويل مى پردازند .

آيا براى فهم صحيح قرآن ، الزاما به تفسير نيازمنديم ؟

براى فهم صحيح قرآن در مواردى نياز به تفسير داريم و در مواردى نياز نداريم . مفهوم بعضى آيات كاملاً روشن است و اصطلاحا از محكمات قرآن به شمار مى آيد . اين گونه آيات نياز به تفسير ندارد مثلاً آياتى از قبيل « قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَد » (خداوند يگانه است) حتّى بدون تفسير هم قابل فهمند ولى در مورد آياتى كه جزء متشابهات قرآن و يا شبيه متشابهات اند مسلّما احتياج به تفسير داريم به طورمثال در سوره توحيد مى خوانيم :

« اَللّهُ الصَّمَدُ » اين سئوال پيش مى آيد كه معنى صَمَد چيست ؟ از اين گذشته گاهى مفهوم يك آيه بدون تفسير براى ما روشن است ولى وقتى به تفسير مراجعه كنيم به معناى تازه اى دست مى يابيم.

مهمترين تفاسير شيعه

1- تفسير عَيّاشى : از محمد بن عيّاش سمرقندى، كه برمذاق اخبار و احاديث اهل بيت ( علیه السلام ) است .

2- تفسير قمّى : از على بن ابراهيم قمّى در دو مجلّد ، كه تكيه بر اخبار دارد ، مفسّرين بعدى از اين

ص: 86

دو تفسير بسيار نقل مى كنند ، زيرا كه اين دو تفسير مورد اعتماد آنان است .

3- تفسير تبيان : از ابوجعفر محمد بن طوسى ملقّب به شيخ الطّائفة ، متوفاى 460 هجرى ، صاحب تهذيب و استبصار .

4- تفسير مجمع البيان : جامع ترين تفسير قديمى شيعه اماميه تفسير مجمع البيان در ده مجلد اثر ابوعلى امين الاسلام فضل بن حسن طَبْرِسى متوفاى 548 هجرى مى باشد كه در سال 523 هجرى ساكن سبزوار بوده و اين تفسير را به عربى و بدون مطالب زايد و با نظم و اسلوبى عالى نوشته و در آن به ترتيب درباره قرائت و حجت آن ، اعراب ، لغت ، غوامض و مشكلات ، وجوه معانى و شأن نزول و قصص و ... بحث كرده است . تفسير مذكور اخيرا توسط آقاى على كرمى ترجمه و به وسيله انتشارات فراهانى در سى مجلد چاپ و منتشر شده است .

5- تفسير جوامع الجامع : طبرسى آن را از دو تفسير قبلى خويش تهيه نموده است. علاّمه طبرسى سه كتاب در تفسير دارد ، يكى « تفسير كبير » كه همان « مجمع البيان » است ، ديگرى « تفسير وسيط » كه همان « جوامع الجامع » است و سوّمى « تفسير وجيز » ( يا مختصر ) كه خلاصه كشّاف زمخشرى است و نام ديگر آن « اَلْكافِى الشّافِى » است .

6- تفسير صافى : از محمد بن مرتضى معروف ملا محسن فيض كاشانى شاگرد و داماد ملاصدرا كه جنبه عرفانى داشته و تكيه فراوان بر

ص: 87

روايات اهل بيت ( علیه السلام ) دارد و خلاصه اش را به نام « اَصْفى » تهيه كرده است .

7- تفسير البرهان : از سيّد هاشم بن سيّد سليمان بحرانى ، متوفاى 1107 هجرى ، در چهار مجلد بلند ، كه يك تفسير كاملاً روائى است و روايات مربوط به آيات درذيل آنها آورده شده است.

8- تفسير نورالثقلين : از علامه شيخ عبدعلى بن جمعة العروسى الحَويزى ، متوفاى 1112 هجرى ، اين تفسير در پنج جلد به زيور طبع آراسته شده و كاملاً روائى مى باشد .

9- تفسير الميزان : از علامه سيّدمحمّد حسين طباطبايى ، تفسير قرآن به قرآن است ، مؤلّف در فلسفه سرآمد اقران و يگانه دوران بوده ، از مباحث فقهى و تكيه بر فرضيات علمى ، با دلايل عقلى ، فلسفى يا مكاشفه عرفانى در اين تفسير اجتناب شده است .

10- تفسير ابوالفتوح رازى : ( رَوْضُ الْجِنانِ و رَوْحُ الْجَنانِ ) از حسين بن على در بيست جلد متوفاى 525 هجرى ، ساكن شهر رى ، وى معاصر طبرسى و زمخشرى بوده و ابن شهر آشوب و ابن بابويه از شاگردان وى بوده اند .

11- منهج الصادقين فى الزام المخالفين : از ملا فتح اللّه كاشانى ، كه در تمامى علوم اسلامى خصوصا تفسير يد طولايى داشته و در 988 هجرى وفات يافته است . مؤلّف خلاصه تفسيرش را به نام خلاصة المنهج در سه جلد فراهم نموده و به عربى نيز

ص: 88

كتاب « زبدة التفاسير » را نوشته است .

12- تفسير نمونه از آية اللّه ناصر مكارم شيرازى ساكن قم كه از مفسرين معاصر مى باشند و در 27 جلد با استفاده يا انتقاد از 14 تفسير معتبر تشيّع و تسنّن تأليف شده است .

13- تفسير بيان ( برگرفته از تفسير عظيم مجمع البيان طبرسى ) تأليف دكتر محمد بيستونى كه در 30 جلد با قطع پالتويى براى استفاده جوانان بصورت مختصر و ساده و روان ، چاپ شده است .

14- تفسير جوان ( برگرفته از تفسير نمونه ) تأليف دكتر محمد بيستونى كه در 27 جلد با قطع جيبى چاپ شده است .

مهمترين تفاسير اهل سنت :

1- تفسير طبرى : ( جامع البيان فى تفسير القرآن ) از ابوجعفر محمدبن جرير طبرى متوفى 310 هجرى كه از نظر عقلى خالى از اهميت نبوده و از نظر نقلى يكى از مراجع مى باشد .

2- تفسير كَشّاف : « الكشّاف عن حقايق التنزيل و عيون التأويل فى وجوه التأويل ) از جار اللّه محمودبن عمر ، متولّد 467 هجرى است كه با قلم موشكافش نكات باريك ادبى و علم بيان و بلاغت را در اين تفسير درباره آيات تشريح كرده است .

3- تفسير فخر رازى : ( مَفاتِحُ الْغَيْبِ ) از محمدبن حسين طبرستانى ( ملقب به فخرالدّين ) متولّد 544 هجرى ، كه حاوى مطالب زيادى است كه

ص: 89

عموما در رابطه با تفسير نمى باشند .

4- تفسير بيضاوى : ( انوار التّنزيل و اسرار التّأويل ) از عبداللّه بن عمر بَيْضاوى متوفاى 685 هجرى است كه قسمت ادبى آن را از كشّاف زمخشرى و مطالب فلسفه و كلامى اش را از تفسير فخر رازى و مطالب لغوى را از راغب اصفهانى استفاده نموده و خود نيز نكات جالبى بر آنها افزوده است .

5- تفسير جلالين : از جلال الدين محمّد متوفاى 864 هجرى و جلال الدّين سيوطى شاگرد وى مى باشد .

6- تفسير الدّر المنثور المأثور : از جلال الدين سيوطى متولد 849 هجرى است ، در اين تفسير آيات با روايات تفسير شده و سند آنها حذف گرديده ، ( خلاصه ترجمان القرآن سيوطى است ) .

7- تفسير آلوسى : ( روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم و السبع المثانى ) از ابوالثّنأ شهاب الدين سيدمحمود افندى آلوسى است ، ( آلوس نام قريه اى است بين شام و بغداد ) از محاسن اين تفسير ، اين است كه اسرائيليات و اخبار مجعول را رد مى كند ، در 1270 هجرى وفات نموده و در كرخ بغداد دفن شده است .

8- تفسير المُنار : بيانات شيخ محمدعبده رئيس جامع الازهر مصر است كه بوسيله شاگردش سيّد محمد رشيد رضا ( مدير مجلّه المُنار ) تنظيم شده و تا سوره يوسف چاپ شده است .

9- تفسير طنطاوى ( الجواهر فى تفسير

ص: 90

القرآن الكريم ) مؤلفش شيخ جوهرى طنطاوى ، جامع علوم گوناگون بود و زبان انگليسى را خوب مى دانست، اين تفسير در 25 جلد چاپ شده است.

10- تفسير فى ظِلال القرآن : از سيّد قطب است كه برخلاف تفاسير ديگر ، مؤلّف برداشتهاى خودش را از آيات بيان مى كند ، اين تفسير كه در سى جزء جمع آورى شده به فارسى نيز ترجمه شده است .

11- تفسير خواجه عبداللّه انصارى : ( كشف الاسرار و عُدَّةُ الاَْبْرار ) از ابوالفضل رشيدالدين مِيْبُدى است در 530 هجرى آن را نوشته است ، اين تفسير شرح و بسطى است بر تفسير خواجه عبداللّه انصارى ( كه در اصل در دست نيست ) .

راز عربى بودن قرآن

نزول قرآن به زبان عربى با توجه به مخاطبان نخستين و شخص پيامبر صلى الله عليه و آله كه عرب زبانند ، يك جريان طبيعى است و هر سخنور و دانشمندى ، مطالب خويش را با زبان مخاطبان خود بيان مى كند يا مى نويسد ؛ مگر آن كه پيمودن چنين مسيرى طبيعى به دلايلى غيرممكن يا در پيش گرفتن رويه اى ديگر ، ضرورى به نظر برسد .(1)د.

ص: 91


1- برخى معتقدند كه همه كتاب هاى آسمانى به زبان عربى فرود آمده اند و پيامبرانى كه امت آنان عرب زبان نبوده اند ، پيام هاى عربى آسمانى را به زبان قوم خود براى آنان بازگو كرده اند.

خداوند نيز در ارسال پيامبران و ابلاغ پيام هاى خويش، همين رويه را تأييدكرده و به كار گرفته است :

« وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ اِلاّ بِلِسانِ قَوْمِه لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدى مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ ؛ (1)و ما هيچ فرستاده اى را جز با زبان مردمش نفرستاديم تا ( بتواند حقايق را ) براى آنان به روشنى بيان كند ؛ پس خداوند هر كس را بخواهد گمراه و هر كس را بخواهد هدايت مى كند و او شكست ناپذير و فرزانه است .

رسولان الهى ، هم پيام را با زبان قوم و مخاطبان خويش مى آورند و هم معارف را متناسب با سطح فرهنگى و علمى آنان بيان مى كنند و هم نوع معجزاتى كه براى اثبات ارتباط خويش با خدا مى آورند ، با ابداعات ، علوم و فرهنگ پيشرفته و رواج يافته آنان متناسب است .

بنابر آن چه گذشت ، اگر قرآن به زبانى جز زبان عربى نازل مى شد ، جاى آن داشت كه از حكمت نزول قرآن به آن زبان ، سؤال و گفته شود : با آن كه مخاطبان نخستين اين پيام، عرب زبان هستند ، چرا اين پيام به زبان عربى نازل نشده است ؟ پس نزول قرآن به زبان عربى در درجه اوّل ، امرى طبيعى است كه در مورد تمامى كتاب هاى آسمانى ، بلكه در مورد همه پيام هايى كه مخاطبان اوليه اش ملت ، قوم يا گروهى خاص هستند ، جريان دارد ؛ ولى در .

ص: 92


1- آيه 4 سوره ابراهيم .

خصوص قرآن ، جهت ديگرى نيز وجود دارد كه ضرورت به كار گيرى اين روش و نزول قرآن به زبان عربى را دو چندان مى كند و آن ، تحدّى و طلب همانند آورى اين كتاب است . اگر قرآن به زبان عربى نباشد ، چگونه مى شود از مخاطبانى كه جز با زبان عربى آشنا نيستند ، يا تسلّط كافى بر زبان هاى ديگر ندارند ، درخواست شود كه براى روشن شدن حقّانيت يا نادرستى مدّعاى پيامبر ، سخنى همانند قرآن بياورند ؟ در اين صورت به آسانى خواهند گفت: ما عرب زبانها ، محتواى پيام تو را نمى فهميم ؛ پس چگونه همانند آن را بياوريم ؟ پس تحدّى به قرآن نيز اقتضا مى كند كه اين پيام به زبان مخاطبان اوليه اش باشد تا آن را درك كنند و بتوانند در باب درستى يا نادرستى مدّعاى پيامبر ، خود را بيازمايند و حقيقت برايشان روشن شود .

آيه دوم سوره يوسف و آيه سوم زُخْرُف كه هدف از نزول قرآن به زبان عربى را تعقّل و درك اين كتاب از سوى مخاطبان مى دانند نيز اشاره به اين حقيقت دارند و آيات دالّ بر آسان ساختن قرآن به زبان پيامبر صلى الله عليه و آله و براى پندگرفتن ازآن نيز مؤيد آن است؛ چنانكه تناسب بين نزول قرآن به زبان عربى و انذار و تبشير و تقوا كه هدف چنين نزولى در آيات 195 شعراء ؛ 113 طه ؛ 28 زمر ؛ 7 شورى ؛ 12 احقاف ؛ 85 دخان و 7 و 22 و 32 و 40 قمر مطرح شده ، با همين وجه قابل تبيين است ؛ زيرا نخستين شرط مؤثر واقع شدن انذار ، تبشير و حصول تقوا در مخاطبان ،

ص: 93

قابل فهم بودن پيام براى آنان است ؛ چنين شرطى براى نخستين مخاطبان قرآن ، فقط در صورتى حاصل مى شود كه قرآن به زبان ايشان ، يعنى زبان عربى نازل شود .

نزول قرآن

اشاره

قرآن مجموعه آيات و سوره هاى نازل شده بر پيامبر اسلام است كه پيش از هجرت و پس از آن در مناسبت هاى مختلف و پيش آمدهاى گوناگون به طور پراكنده نازل شده است . سپس گردآورى شده و به صورت مجموعه كتاب درآمده است . نزول تدريجى، آيه آيه و سوره سوره ، بوده و تا آخرين سال حيات پيامبر صلى الله عليه و آله ادامه داشته است . در دوران حيات پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه پيش آمدى رخ مى داد يا احيانا در پاسخ به سؤال هاى مطرح شده ، مجموعه اى از آيات يا سوره اى نازل مى شد . اين مناسبت ها و پيش آمدها را اصطلاحا اسباب نزول يا شأن نزول مى نامند ، كه دانستن آن ها براى فهم دقيق بسيارى از آيات ضرورى است . اين نزول پراكنده، قرآن را از ديگر كتب آسمانى جدا مى سازد . زيرا صُحُف ابراهيم و اَلواح موسى يك جا نازل شد و همين امر موجب عيب جويى مشركان گرديد : « وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً ...؛ كسانى كه كفر ورزيده اند گفتند : چرا قرآن يك جا بر او نازل نگرديده ؟... » . در جواب آنان آمده : « كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ

ص: 94

بِه فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتيلاً ؛(1) اين به خاطر آن است كه قلب تو را به وسيله آن استوار گردانيم و ( از اين رو ) آن را به تدريج بر تو خوانديم » . در جاى ديگر مى فرمايد : « وَ قُرْآنا فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النّاسِ عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزيلاً ؛(2) قرآنى كه آياتش را از هم جدا كرديم تا آن را با درنگ بر مردم بخوانى و آن را به تدريج نازل كرديم » .

به طورى كه از قرآن استنباط مى شود، حكمتتدريجى بودن نزول قرآن آن است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و مسلمانان احساس كنند همواره مورد عنايت خاص پروردگار قرار دارند و پيوسته رابطه آنان با حقتعالى استوار است و اين تداوم نزول باعث دلگرمى و تثبيت آنان را فراهم سازد. « وَاصْبِرْلِحُكْمِ رَبِّكَ فَاِنَّكَ بِاَعْيُيِنا ... ؛ و در برابر دستور پروردگارت شكيباباش چراكه موردعنايت كامل ما قراردارى ... » اين قبيل دلگرمى هاى مداوم براى پيامبر اسلام فراوان بوده است و در قرآن در موارد بسيارى بدان اشاره شده است .

مدّت نزول

مدت نزول تدريجى قرآن بيست و سه سال است . نزول قرآن از بعثت آغاز و تا آخرين سال حيات پيامبر صلى الله عليه و آله ادامه داشت .

ص: 95


1- آيه 32 سوره فرقان .
2- آيه 106 سوره اسراء .

گروهى معتقدند كه قرآن دو نزول داشته است : دفعى و تدريجى . در شب قدر همه قرآن يكجا بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شده ، سپس در طول مدّت نبوّت دوباره نازل گرديده است . اين نظر شايد مشهورترين نظر نزد اهل حديث باشد و منشأ آن رواياتى است كه اين تفصيل در آن ها آمده است .

برخى از ظاهر روايات اخذكرده و برخى با تأويل، آن را پذيرفته اند . جلال الدين سيوطى مى گويد : « صحيح ترين و مشهورترين اقوال همين قول است و روايات بسيار بر آن دلالت دارد » . از ابن عباس روايت كرده اند : « اُنْزِلَ الْقُرْآنُ لَيْلَةَ الْقَدْرِ جُمْلَةً واحِدَةً اِلَى السَّماءِ الدُّنْيا وَ وُضِعَ فى بَيْتِ الْعِزَّةِ ثُمَّ اُنْزِلَ نُجُوما عَلَى النَّبِىِّ فى عِشْرينَ سَنَةً » .(1)

راز نزول تدريجى

قرآن مجيد در دو مورد ، از راز نزول تدريجى و به تعبير دقيق تر ، تدريجى نازل شدن قرآن ، سخن به ميان آورده است : يكى از اين دو مورد ، به نقشى كه نزول تدريجى درارتباط با مردم ايفا مى كند و در مورد دوم، به رازنزول تدريجى درارتباط باپيامبرمى پردازد.

آثار نزول تدريجى براى مردم

آيه نخست، خداوند دراين آيه مى فرمايد: « وَ6.

ص: 96


1- الاتقان ؛ ج 1، ص 117 116.

قُرْآنا فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النّاسِ عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزيلاً»(1) است .

خداوند در اين آيه مى فرمايد : قرآن را بخش بخش كرديم يا بخش بخش نازل كرديم تا آن را با درنگ بر مردم بخوانى و آن را به گونه اى خاصّ فرو فرستاديم . روشن است كه صِرف با درنگ خواندن آيات بر مردم ، نمى تواند هدف اصلى و راز نهايى تدريجى نازل شدن قرآن باشد ؛ بلكه « آثارى » كه براين گونه خواندن مترتّب مى شود ، هدف واقعى نزول تدريجى است .

تلاوت آيات بر مردم ، به معناى ايجاد يك دگرگونى درونى ، بيرونى ، اجتماعى و فردى است و اين همه كه در شكل كامل آن با عنوان « اجتماعى شدن » از آن ياد مى شود امرى آنى و دفعى نيست كه در يك شب و يك جا حاصل شود .

آثار نزول تدريجى براى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله

دومين موردى كه قرآن باصراحت به بيان راز نزول تدريجى پرداخته ، آيات 2 و 3 سوره فرقان است . در اين دو آيه ، برخلاف آيه نخست كه به آثار نزول تدريجى براى مردم اشاره داشت ، تكيه كلام بر آثار نزول تدريجى براى پيامبر صلى الله عليه و آله است ؛ البته با نگرشى ديگر ، راز نزول تدريجى نسبت به پيامبر ، از رازنزول تدريجى براى مردم جدانيست ؛ بلكه خود ، .

ص: 97


1- آيه 106 سوره اسراء .

بيانگر رازى ديگر براى نزول تدريجى قرآن نسبت به مردم است . خداوند ، در اين آيات ، ابتدا شبهه كفار را كه چرا قرآن يك جا و دفعة واحدة بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل نشده مطرح مى كند و سپس در سه جمله به آن پاسخ مى دهد :

« وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِه فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتيلاً وَ لا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ اِلاّ جِئْناكَ بِالْحَقِّ وَ اَحْسَنَ تَفْسيرا ؛ و كسانى كه كافر شدند ، گفتند : چرا قرآن بر او يكجا و يكباره فرو فرستاده نشد ؟ بدين سان ( به تدريج آن را فرو فرستاديم ) تا با آن ، قلب تو را استوار سازيم و با درنگى خاص و پياپى قرآن را بر تو خوانديم و هيچ مثلى برايت نمى آورند ، جز آن كه حقيقت و بهترين تبيين را ( در آن مسأله ) برايت ( فرو ) مى آوريم .

خداوند در جمله نخست مى فرمايد : قرآن را يكجا و دفعةً واحدةً نازل نكرديم و به تدريج فرو فرستاديم تا با نزول تدريجى قرآن ، قلب تو را ( اى رسول ما ) تثبيت كنيم .

تثبيت به معناى پايدار و برقرار ساختن ، زمينه و شرايط ثبات را براى چيزى يا فردى فراهم آوردن و ثبات بخشيدن است . اطمينان بخشيدن و ربط دادن بر قلب كه در آيات قرآن به كار رفته ، مفاهيمى نزديك به آن است و در برابر آن لغزش و اضطراب قرار دارد .

مقصود از تثبيت قلب پيامبر صلى الله عليه و آله ، پايدار و استوار كردن و تقويت روحى آن وجود مقدس است

ص: 98

تا در انجام وظايف رسالت و تحمّل مشكلات طاقت فرساى آن خللى رخ ندهد و رسالت الهى را با تمام توان ، به سر منزل مقصود برساند .

بحثى پيرامون قرائت قرآن كريم

تعريف و تاريخچه قرائت

قرائت همان تِلاوت و خواندن قرآن كريم است و اصطلاحا به گونه اى از تِلاوت قرآن اطلاق مى شود كه داراى ويژگى هاى خاصّى است . بدين معنا كه گاه تلاوت قرآن به گونه اى باشد كه از نصّ وحى الهى حكايت كند و بر حسب اجتهاد يكى از قرّاء معروف بر پايه و اصول مضبوطى كه در علم قرائت شرط شده استوار باشد ، قرائت قرآن تحقّق يافته است . البته قرآن داراى نصّ واحدى است و اختلاف ميان قرّاء بر سر به دست آوردن و رسيدن به آن نصّ واحد است .

امام صادق مى فرمايد : « اِنَّ الْقُرْآنَ واحِدٌ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ واحِدٍ وَ لكِنَّ الاِْخْتِلافُ يَجىءُ مِنْ قِبَلِ الرُّواةِ ؛ (1) قرآن يكى بيش نيست و از نزد يك نفر نازل شده و اختلافات بر سر قرائت آن از جانب راويان ( قاريان ) صورت گرفته است » . قاريان قرآن ( قُرّاء معروف ) راويان و ناقلان همان قرآنى هستند كه بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل گرديده و اختلاف آنان از اختلاف در نقل و روايت آن نصّ نشأت گرفته ؛ و آن به سبب عواملى است كه اين اختلاف را ايجاب كرده است . پايه هاى2.

ص: 99


1- اصول كافى ؛ ج 2، ص 630، حديث 12.

آن عوامل عبارتند از :

- اختلاف مصاحف اوّليّه، چه پيش از اقدام به يكسان كردن مصاحف درزمان عثمان و چه پس ازآن؛

- نارسايى خط و نوشته هاى قرآن كه از هر گونه علايم مشخصّه و حتى از نقطه عارى بوده است ؛

- ابتدايى بودن خط نزد عرب آن روز .

قرائت قرآن و تِلاوت آيات آن يكى از مهم ترين مسائل قرآن به شمار مى رود ، به طورى كه از همان ادوار نخستين پيوسته عدّه اى به اين كار همّت گماشته و عهده دار قرائت قرآن و تعليم آن در جامعه اسلامى بوده اند .

سلسله قرّاء ( قاريان به نام قرآن ) و قرائات ، قرن به قرن پيوسته ادامه داشت تا اين كه در اوايل قرن چهارم ابوبكر ابن مجاهد ( 245 - 324 ) شيخ القّرّاء بغداد، قرائات را در هفت قرائت از هفت قارى بنام ، به رسميّت شناخت . بعدها در دوره هاى مختلف هفت قارى ديگر اضافه شد كه بدين ترتيب مجموعا چهارده قرائت معروف شد . به دليل آن كه هر كدام از اين قرائات به وسيله دو راوى روايت شده ، مجموع قرائت متداول به بيست و هشت قرائت مى رسد .

در حجيّت قرائات و تواتر آن ها ، كه جملگى به طورمتواتراز پيامبر اكرم نقل و ضبط شده است يا نه ، گفتگو فراوان است . به طور كلّى از آن مباحث مى توان نفى تواتر قِرائات را نتيجه گرفت ؛ زيرا طبق رأى محقّقين ، بيش از يك قرائت از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نرسيده است و آن قرائتى است كه در ميان مردم

ص: 100

( جمهور مسلمانان ) متداول است و هر قرائت كه با آن مطابق باشد ، مقبول وگرنه مردود است .(1)

خلاصه، اين گونه عوامل كه به برخى اشاره شد(2) موجب گرديد كه قرّاء بر سر رسيدن به قرائت ، با هم اختلاف كنند و هر يك طبق اجتهاد خود و دلايلى كه در دست دارد ، قرائت خود را توجيه نمايد .

قرّاء سَبْعَة و راويان آن ها

قرائت قرآن بين قاريان در مواردى اختلافى بود و تعداد قاريان در طى ساليان متمادى افزايش مى يافت تا اين كه ابن مجاهد از ميان كليه قرائات ، هفت قرائت را برگزيد كه هر كدام دو راوى دارند :

1 . ابن عامر : عبداللّه بن عامر يَحْصَبى ( متوفاى 118 ) قارى شام ؛ دو راوى او هشام بن عَمّار ( 245 153 ) و ابن ذُكْوان ( 242 173 ) هستند كه هرگز ابن عامر را درك نكرده اند .

2 . ابن كثير : عبداللّه بن كثير دارْمى ( متوفاى 120 ) قارى مكّه ؛ دو راوى او بَزّى ( 250 170 ) و قُنْبُل ( 295 191 ) هستند كه هرگز او را درك نكرده اند .

3 . عاصم : عاصم بن ابى النَجُود اسدى ( متوفاىد.

ص: 101


1- ر.ك: التمهيد؛ ج 2، ص 42 به بعد و 226 218.
2- عوامل مؤثر در به وجود آمدن اختلاف در قرائات تا بيش از هفت عامل عمده در « التمهيد ، ج 2، » يادآورى شده است بدانجا رجوع شود.

128 ) قارى كوفه ، دو راوى او حَفْص بن سليمان پسر خوانده او ( 180 - 90 ) و شعبه ابوبكر بن عيّاش ( 193 - 95 ) هستند . حَفْص قرائت عاصم را دقيق تر و مضبوط تر مى دانست و قرائت عاصم به وسيله او منتشر شده و تا امروز متداول است و همين قرائتى است كه امروزه در اكثر كشورهاى اسلامى رايج است .

4 . ابو عَمرو : زَبّان ابوعَمرو بن علاء مازَنى ؛ ( متوفّاى 154 ) قارى بصره ؛ دو راوى او دورى حفص بن عُمَر ( متوفاى 246 ) و سُوسى صالح بن زياد ( متوفاى 261 ) هستند كه او را درك نكرده اند و به واسطه يزيدى قرائت را از او گرفته اند .

5 . حمزه : حمزة بن حبيب زيّات ( متوفّاى 156 ) قارى كوفه ؛ دو راوى او خَلْف بن هِشام (229 150 ) و خَلاّد بن خالد ( متوفاى 220 ) كه قرائت را با واسطه از او گرفته اند .

6 . نافع : نافع بن عبدالرحمان الليثى ( متوفاى 169 ) قارى مدينه ؛ دو راوى او عيسى بن ميناء ( 220 120 ) معروف به قالون پسر خوانده نافع و وَرْش ، عثمان بن سعيد ( 197 110 ) هستند و اين قرائت همان است كه در برخى از كشورهاى مغرب عربى امروزه رايج است .

7 . كِسائى : على بن حمزه ( متوفاى 189 ) قارى كوفه ؛ دو راوى او ليث بن خالد ( متوفاى 240 ) و دُورى ، حفص بن عمر كه راوى ابوعمرو هم بود ( متوفاى 246 ) هستند .

ص: 102

ضابطه تشخيص قرائت صحيح

بزرگان فنّ قرائت ، براى تشخيص قرائت صحيح و جداساختن آن از قرائت غيرصحيح ، ضابطه اى مشخّص كرده اند كه در اين جا ذكر مى گردد . در اين باره سه شرط را يادآور شده اند :

شرط اول : صحّت سند قرائت . بايد قرائت شناخته شده ، داراى سند صحيح تا يكى از صحابه باشد .

شرط دوم : با رسم الخطّ مصحف توافق داشته باشد .

شرط سوم : با قواعد ادبى عرب توافق داشته باشد .

هر گاه قرائتى داراى اين سه شرط باشد ، صحيح و مورد قبول است . اگر يكى از اين شروط را نداشته باشد غيرصحيح و مردود است . اصطلاحا به قرائتى كه فاقد شروط مذكور است ، شاذّ گويند .

اما آن چه ما آن را ضابطه قبولى قرائت مى دانيم ، عبارت است از : موافقت با قرائت جمهور مسلمين جدا از قرائت قُرّاء . زيرا قرآن در دو مسير طى طريق نموده ، نخست طريقه مردمى كه مسلمانان سينه به سينه از پدران و اجداد خود ، از شخص شخيص پيامبر صلى الله عليه و آله تلقّى نموده و اخذ كرده اند و براى هميشه دست به دست داده تا به امروز براى ما رسانده اند .

اين قرائت مردمى ، موافق با ثبت ( نوشته ) تمامى

ص: 103

مصحف هاى موجود (1)در تمامى قرون است و نمايانگر آن ، قرائت حَفْص است ، زيرا حَفْص همان قرائت جمهورراقرائت كرده و على نيز همان را قرائت كرده كه توده عظيم مردمى از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده اند . اين مسير ، مسير تواتر است و قرآن به گونه تواتر به ما رسيده است. ولى مسير قرّاء و قِرائات مسيراجتهاداست( جزقرائت عاصم )كه اجتهاد درنصّ قرآن روانباشدو فاقدحُجّيّت شرعى است .

ويژگى قرائت حفص

يگانه قرائتى كه داراى سندى صحيح و با پشتوانه جمهور مسلمين استحكام يافته، قرائت حفص است . اين قرائت در طىّ قرون پى در پى تا امروز همواره ميان مسلمانان متداول بوده و هست و تداول آن به چند سبب برمى گردد :

1 . سبب اوّل، همان است كه قبلاً به آن اشاره شد . در واقع ، قرائت حفص همان قرائت عامّه مسلمانان است ، زيرا حفص و استاد او عاصم شديدا به آن چه كه با قرائت عامّه و روايت صحيح و متواتر ميان مسلمانان موافق بود ، پاى بند بودند . اين قرائت را عاصم از شيخ خود ابوعبدالرحمان سُلَمى و او از امام « اميرالمؤمنين » اخذ كرده است و على به هيچ قرائتى جز آن چه با نصّ اصلى وحى كه ميانى.

ص: 104


1- در مراكزى كه نشر و پخش مصاحف و قرائات از آن جا نشأت گرفته ؛ مانند كوفه و بصره و ديگر مناطق شرق بلاد اسلامى.

مسلمانان از پيامبر صلى الله عليه و آله متواتر بوده ، قرائت نمى كرده است . اين قرائت را عاصم به شاگرد خود حفص آموخته است . از اين رو در تمامى ادوار تاريخ مورد اعتماد مسلمانان قرار گرفت و اين اعتماد عمومى صرفا از اين جهت بوده است كه با نصّ اصلى و قرائت متداول توافق و تطابق داشته است .

2 . عاصم در بين قرّاء ، معروف به خصوصيات و خصلت هايى ممتاز بوده كه شخصيّتى قابل توجّه به او بخشيده است . وى ضابطى بى نهايت استوار و در اخذ قرآن از ديگران بسيار محتاط بوده است ، لذا قرائت را از كسى غير از ابوعبدالرحمان سلمى كه از على فراگرفته بود ، اخذ نمى كرد و آن را بر زرّين حُبَيْش كه قرائت را از ابن مسعود آموخته بود ، عرضه مى كرد .

امام احمد بن حنبل نيز قرائت عاصم را بر ديگر قرائت ها ترجيح مى داد ، زيرا مردم كوفه كه اهل علم و فضيلت بودند ، قرائت عاصم را پذيرفته بودند .(1)

حجّيت قرائات سَبْع

آيا قرائات سبع داراى حجّيت و ارزش اعتبارى هستند ؟ آيا نمازگزار مى تواند يكى از اين قرائت ها ( در محدوه قرائات سَبْع ) را انتخاب كند ؟

بيشتر فقها قايل به جواز مى باشند . مرحوم سيّد محمّدكاظم يزدى در العُرْوَةُ الْوُثْقى و مرحوم سيّد9.

ص: 105


1- ابن حَجَر ، تهذيب التهذيب ، ج 5، ص 39.

ابوالحسن اصفهانى در وسيلة النّجاة ، احتياط را در آن دانسته اند كه نمازگزار از قرائات سَبْع تجاوز نكند . گرچه فتواى ايشان جواز قرائت به هر قرائت صحيحى است ، چه از سبع باشد چه نباشد .(1)

آيت اللّه خويى قرائت به قِرائات متداول عصر ائمه را جايز دانسته (2)و حديث « اِقْرَؤُا كَما يَقْرَأُ النّاسُ » را قرائات متداول آن زمان تفسير نموده اند . امام خمينى (قدس سره ) احتياط فرموده كه از قرائات سَبْع تجاوز نكند .(3)

ناسخ و منسوخ در قرآن

تعريف نَسْخ

«نسخ » در لغت به معانى مختلفى آمده است كه عبارتند از : ازاله ، تغيير ، ابطال و چيزى را جاى چيز ديگر قرار دادن . نَسَخَ الْكِتابَ : كَتَبَه عَنْ مُعارَضَةٍ : كتاب را از طريق مقابله نمودن نوشت .(4)

راغب اصفهانى در مفردات مى گويد :

نَسْخ ، يعنى از بين بردن چيزى به واسطه چيزى كه پس از آن مى آيد ؛ مثل از بين بردن آفتاب ، سايه را و.

ص: 106


1- العروة الوثقى ؛ آداب القراءة و احكامها ، مسأله 50 وسيلة النجاة ؛ قرائت ، مسأله 14 .
2- منهاج الصالحين ؛ ج 1، كتاب الصلاة ، ص 167 ، مسأله 119.
3- تحرير الوسيلة ؛ ج 1، كتاب الصلاة ، ص 152 ، مسأله 14.
4- ر.ك : فيروزآبادى ، القاموس المحيط .

سايه ، آفتاب را و پيرى ، جوانى را . از واژه نسخ گاه معناى « اِزالَة » و گاه معناى « اِثْبات » ( ضدّ آن ) فهميده مى شود .

نسخ قرآن به معناى ازاله و از بين بردن حكم آن است ، با حكمى كه بعد از آن آمده است . خداوند مى فرمايد : « ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ اَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها اَوْ مِثْلِها ... » . (1)

نَسْخ در قرآن

نسخ در قرآن يكى از مسائل بحث انگيز به شمار مى رود ، زيرا اين سؤال پيش مى آيد كه چرا بايد در قرآن آيات منسوخه وجود داشته باشد تا احيانا موجب گمراهى گردد و برخى آيه منسوخى را محكم بپندارند و به آن استناد كنند ؟ اساسا وجود آيه منسوخ در قرآن چه فايده اى مى تواند داشته باشد ؟ از اين قبيل شبهات كه در جاى خود مورد اشاره قرار خواهد گرفت .

در آيه كريمه مى فرمايد : چه نسخ مستقيم صورت گيرد يا حكم سابق فراموش شده باشد و از نو حكم تازه آورده شود ، در هر دو صورت رعايت اصلح شده است و آنچه به صلاح مردم است بر آنان عرضه مى شود . اين آيه مى خواهد تفهيم كند كه در نسخ احكام يا شرايع هيچگونه اشتباه يا تغيير در رأى كه حاكى از پى بردن به ناروايى حكم سابق باشد رخ نداده است ، بلكه هر يك در جاى خود روا مى باشد .

ص: 107


1- آيه 106 ، سوره بقره .

حقيقت نسخ

در هر حركت اصلاحى و روبه پيش، لازمه تكامل، نسخ برخى آيين نامه ها و دستور العمل ها مى باشد . زيرا در يك حركت تدريجى وجود مراحل پى در پى و تغيير شرايط ، لزوم بازنگرى در برنامه ها را ضرورى مى سازد . البته اين تا موقعى است كه حركت به رشد نهايى و كمال مقصود نرسيده باشد . هرگاه برنامه ها تكامل يافت مسأله نسخ نيز منتفى مى گردد . لذا نسخ در يك شريعت تا موقعى است كه پيامبر حيات داشته باشد و فوت وى ديگر جايى براى نسخ در شريعت باقى نمى گذارد .

نسخ پياپى در يك شريعت نوبنياد همانند نسخه هاى طبيب است كه با شرايط و احوال مريض تغيير پيدا مى كند . نسخه ديروز در جاى خود مفيد و نسخه امروز نيز در جاى خود مفيد است . لذا خداوند مى فرمايد : « ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ اَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها اَوْ مِثْلِها » (1)

هر گونه نسخ كه صورت مى گيرد هر يك در جاى خود درست بوده و نسبت به شرايط رعايت اصلح شده است .

نسخ در شرايع الهى ، نسخ ظاهرى است . يعنى برحسب ظاهر مردم گمان مى برند كه نسخى صورت گرفته در حالى كه واقعا چنين نيست و خداوند از اوّل و همان موقع كه حكم سابق را تشريع نمود مى دانست .

ص: 108


1- آيه 106 سوره بقره .

كه آن حكم تداوم ندارد و مدّت دوام آن محدود است و سرآمد اجل آن نزد خداوند مشخّص بوده ، صرفا طبق مصالحى از بيان مدّت آن خوددارى شده كه به موقع و هنگام سررسيد اجل آن بيان مى گردد . اين اصطلاحا تأخير بيان تا وقت حاجت است كه از نظر اصوليّون خالى از اشكال است آنچه مورد اشكال مى باشد تنها تأخير بيان از وقت حاجت است . با اين بيان مى توان گفت كه در واقع ، نسخى در كار نيست بلكه خداوند از همان نخست حكم سابق را به صورت محدود تشريع نموده ولى حدّ و نهايت آن را بيان نداشته كه در موقع خود بيان مى دارد .

تشابه نَسْخ و بَداء

همين گونه است مسأله « بَداء » در تكوينيّات ، كه مردم برحسب ظاهر بر ثبوت چيزى گمان داشته و از واقع بى خبرند كه تبدّل مى يابد و در موقع خود بر آن آگاه مى شوند و گمان مى برند « بداء » حاصل گشته است . لذا دو مسأله نسخ و بداء در اين جهت با هم يكسانند ، جز آنكه نسخ در تشريعيّات است و بداء در تكوينيّات . آيه مربوط به نسخ را يادآور شديم . آيه مربوط به بداء در سوره رعد آمده : « يَمْحُو اللّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْكِتابِ » يعنى خداوند برمى دارد آنچه را كه برحسب ظاهر حالت ثبات داردو ثبات مى بخشد آنچه را كه برحسب ظاهر حالت زوال دارد . علم به ثبات و زوال واقعى هر چيز نزد خدا مضبوط است . تفصيل اين اجمال را در جاى خود آورده ايم .

ص: 109

تعداد آيات منسوخه

كسانى كه شرايط مقرّر در تحقّق نسخ را ناديده گرفته يا نسخ را به مفهوم عام آن كه نزد پيشينيان كاربرد داشته است گرفته اند ، آمار آيات منسوخه را تا 228 آيه رسانده اند . (1) به نظر مى رسد كه اين عدد بزرگ بوده و يك زياده روى است و با ضوابط نسخ سازگار نمى باشد .

حضرت آيت اللّه خويى طاب ثراه به بيش از يك آيه ( آيه نَجْوى ) قائل به نسخ نيست و آن به جهت ناظر بودن آيه ناسخ به آيه منسوخ است . ولى با ملاحظه آيات ديگرى كه در همين راستا وجود دارند و نيز با در نظر گرفتن مسأله نسخ مشروط ، آيات منسوخه حدود بيست و اندى خواهد بود ؛ كه در موردبيشتر آن ها نسخ مطلق صورت نگرفته است . از اين رو شبهه وجود آيات منسوخه در قرآن كه موجب گمراه شدن مراجعه كنندگان باشد ، اساسا منتفى است .

شبهات پيرامون نسخ

شبهه اول : « نسخ » در تشريعيّات مانند « بَداء » در تكوينيّات ، به مفهوم واقعى آن بر خداوند محال است ، زيرا نسخ و بداء هر دو مفهومى يكسان دارند و آن « نَشْأَةُ رَأْىٍ جَديدٍ ؛ پيدايش ديدگاه نوين » كه از.

ص: 110


1- ر.ك : جدول ناسخ منسوخ كه در پايان ج 2 ، التمهيد آمده است .

قبل پيش بينى نشده مى باشد . سپس با برخورد با موانع ، تغيير رأى داده و تشريع يا تكوين جديدى آغاز مى كند . اين معنا مستلزم جهل سابق است و با علم ازلى خداوندى منافات دارد .

پاسخ اين شبهه آن است كه نسخ و بداء هر دو برحسب ظاهر چنين مى نمايند . اما در علم ازلى الهى همين تغيير فعلى پيش بينى شده بوده است و فقط بر مردم پوشيده بوده و در موقع خود روشن مى گردد و مردم چنين مى پنداشته اند كه تغيير رأيى حاصل گشته است . مثلاً تكليفى كه سابقا به گونه مطلق تشريع گرديده ، برحسب ظاهر گمان استمرار و تداوم مى رفت ، كه خداوند در وقت خود روشن ساخت كه از اول مقيّد بوده و اجلِ زمانى داشته كه بر مردم پوشيده بوده است و اكنون آشكار گشت . همچنين در موردبداء تغييراتى كه در تكوينيّات داده مى شود، همه از قبل پيش بينى شده بوده و در وقت خود روشن مى گردد . لذا نسخ و بداء ، هر دو ظاهرى اند نه حقيقى .

شبهه دوم : آنكه وجود آيات منسوخه در قرآن موجب گمراهى مى گردد و برخى ندانسته آيه منسوخه را مورد عمل قرار مى دهند . جواب اين شبهه روشن است ، چه اينكه پى آمدهاى جهل و نادانى افراد جاهل از خودشان نشأت گرفته و اگر اهل دانش و تحقيق باشند به آسانى مى توانند ناسخ را از منسوخ، عام را از خاصّ و مطلق را از مقيّد جدا سازند . همان گونه كه جدا ساختن آيات متشابه از آيات

ص: 111

محكم كار دشوارى است ولى براى دانشمندان ثابت قدم ( راسِخُونَ فِى الْعِلْم ) سهل و امكان پذير است .

شبهه سوم : بودن آيات ناسخ و منسوخ در قرآن مستلزم وجود تنافى ميان برخى آيات قرآن است كه با آيه « اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافا كَثيرا » (1) سازگار نيست ، زيرا اين آيه هر گونه تضادّ و تنافى ميان آيات را نفى مى كند .

ولى بايد توجّه داشت كه وجود تنافى در صورتى است كه ظاهرى نباشد ، هر گاه حكم منسوخ زمانا و مِلاكا با حكم ناسخ مغايرت داشت و هر يك در جاى خود مشتمل بر مصلحت زمانى خويش بود ، در آن صورت تنافى مرتفع مى گردد . در حقيقت هيچ گونه تضادّى ميان دو حكم ياد شده وجود ندارد . نهايت امر آنكه مراجعه كننده بايستى جهت ياد شده را كه موجب رفع تنافى است آگاهى داشته باشد .

شبهه چهارم : اساسا وجود آيات منسوخه در قرآن چه فايده اى مى تواند داشته باشد ، جز تِلاوت لفظ و فارغ از محتوى ؟ ولى با تصويرى كه از آيات منسوخه در قرآن ارائه داديم كه اكثر قريب به اتفاق آيات منسوخه از نوع نسخ مشروط به شمار مى آيند، روشن گرديد كه حتّى آيات به ظاهر منسوخ هر يك در ظرف مناسب خود و شرايط پيش آمده در طول زمان ، كاربرد مخصوص خود را خواهد داشت . اين.

ص: 112


1- آيه 82 ، سوره نساء .

گونه نيست كه ملاك وجودى آن به طور كلى منتفى گرديده باشد .

علاوه بر نفس وجود آيات ناسخ و منسوخ در قرآن ، سير تدريجى و مراحل تشريع احكام را نشان مى دهد . اين خود يك ارزش تاريخى دينى است كه مراحل تكامل شريعت را مى رساند .

بررسى آيات ناسخ و منسوخ

در پايان اين بحث آيات ناسخ و منسوخ در تفسير الميزان را انتخاب نموده به اختصار توضيح خواهيم داد .

1. آيه عفو و بخشش

... فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتّى يَأْتِىَ اللّهُ بِاَمْرِه .(1) اين آيه دستور به گذشت از اهل كتاب در آغاز هجرت مى دهد . چراكه هنوزمسلمانان قدرت قابل ملاحظه اى نداشتند ، علاّمه طباطبائى مى گويد : « گفته اند اين آيه با آيه قتال نسخ گرديده است . » (2) آيه قتال عبارت است از : قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الاْخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدينُونَ دينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذينَ اُوتُوا الْكِتابَ حَتّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ (3): با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمى آورند و آنچه را خدا و فرستاده اش حرام كرده اند ، حرام.

ص: 113


1- آيه 109 ، سوره بقره .
2- الميزان ، ج 1 ، ص 257 .
3- آيه 29 ، سوره توبه .

نمى دارند و متديّن به دين حقّ نمى گردند ، كارزار كنيد تا با (كمال) خوارى به دست خود جزيه دهند .

از اينكه علاّمه پس از نقل نسخ آيه سوره بقره، بر آن ايرادى نگرفته ، چنين برمى آيد كه نظر خود وى نيز در اين زمينه ، مثبت بوده است .

2- آيه نسخ حرمت زناشويى در شب هاى ماه رمضان

اُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصّيامِ الرَّفَثُ اِلى نِساءِكُمْ هُنَّ لباسٌ لَكُمْ وَ اَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ ... : (1)در شب هاى روزه ، همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گرديده است . آنان براى شما لباسى هستند و شما براى آنان لباسى هستيد ... .

اين آيه با نزولش حرمت را نسخ و حليّت نزديكى با همسران را تشريع نمود ؛ همان گونه كه گروهى از مفسّران اين عقيده را دارند و تعابيرى نظير « اُحِلَّ لَكُمْ وَ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ » و « فَتابَ عَلَيْكُمْ » و « فَالاْنَ باشِرُوهُنَّ » در آيه ، اِشْعار يا دلالت بر حرمت سابق مى كند .(2)

3- آيه جزاى فاحشه

وَاللاّتى يَأْتينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِساءِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ اَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَاِنْ شَهِدُوا فَاَمْسِكُوهُنَّ فِى الْبُيُوتِ حَتّى يَتَوَفّاهُنَّ الْمَوْتُ اَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبيلاً ؛(3) و از زنان شما ، كسانى كه مرتكب زنا مى شوند ، چهار تن.

ص: 114


1- آيه 187 ، سوره بقره .
2- الميزان ، ج 2 ، ص 45 .
3- آيه 15 ، سوره نساء .

از ميان خود ( مسلمانان ) بر آنان گواه گيريد ؛ پس اگر شهادت دادند ، آنان ( زنان ) را در خانه ها نگاه داريد تا مرگشان فرارسد، يا خدا راهى براى آنان قرار دهد.

علاّمه مى نويسد :

ظاهرا همان گونه كه گروهى از مفسّران گفته اند : مراد از « فاحشه » در اين آيه « زنا »ست و روايت نموده اند كه: پيامبر ، هنگام نزول آيه جَلْد (1) فرمود : اين همان « سبيلى » است كه خدا براى زنان زناكار قرار داده است .شاهد بر اين مطلب اين است كه آيه با جمله اَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبيلاً ظهور بر اين مطلب دارد كه حكم آيه در آينده نسخ مى گردد .

ترديد در آيه اِشعار دارد به اين كه ممكن است اين حكم نسخ شود و چنين نيز شد ؛ حكم جَلْد و تازيانه ، حكم حبس ابد آنها را نسخ نمود و بديهى است كه حكمى كه در اواخر زمان حيات پيامبر و پس از آن حضرت بر زنان زناكار جارى مى گرديد ، زدن تازيانه بود و نه حبس ابد آنها در خانه . بنابراين آيه با فرض اينكه دلالت بر حكم زنان زناكار داشته باشد ، با آيه جَلْد ( اَلزّانِيَةُ وَ الزّانى ، فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِأَةَ جَلْدَةً ... ؛ به هر زن زناكار و مرد زنا كار صد تازيانه بزنيد ... ) نسخ گرديده است .(2)

4 . آيه توارث از طريق ايمان

اِنَّ الَّذينَ امَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فى سَبيلِ اللّهِ وَ الَّذينَ اوَوْا وَ نَصَرُوا اُولئِكَ.

ص: 115


1- آيه 2 ، سوره نور .
2- الميزان ، ج 4 ، سوره 24 .

بَعْضُهُمْ اَوْلِياءُ بَعْضٍ ... :(1) كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده اند در راه خدا با مال و جان خود جهاد نموده اند و كسانى كه ( مهاجران را ) پناه داده اند و يارى كرده اند ، آنان ياران يكديگرند ... .

ازبيان علاّمه طباطبايى چنين استفاده مى شود كه، ولايت بر ارث با اخوّت دينى و نه نَسَب و قرابت ، در آغاز هجرت ، ميان مهاجران و انصار ، امرى مسلّم بوده است . پيامبر ميان اصحاب خويش عقد اخوّت برقرار نمود و آنان با همين اخوّت از يكديگر ارث مى بردند . مجمع البيان از امام باقر نقل مى كند : اِنَّهُمْ كانُوا يَتَوارَثُونَ بِالْمُؤاخاةِ ؛ مسلمانان به سبب برادرى دينى از يكديگر ارث مى برند .

دُرُّالْمَنْثُورِ به نقل از ابن عبّاس مى گويد : پيامبر ميان اصحاب خويش برادرى ايجاد نمود و بعضى را وارث بعضى ديگر گرداند ؛ تا آنگاه كه آيه وَ اُولُوا الاَْرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلى بِبَعْضٍ فى كِتابِ اللّهِ ؛(2) و خويشاوندان ( طبق ) كتاب خدا ، بعضى ( نسبت ) به بعضى اولويّت دارند ( و ) بر مؤمنان و مهاجران ( مقدّمند ) ... ، نازل گرديد .

با نزول اين آيه ، ارث به نَسَب ، جاى توارث به ايمان را گرفت .(3).

ص: 116


1- آيه 72 ، سوره انفال .
2- آيه 6 ، سوره احزاب .
3- ر. ك : الميزان ، ج 9 ، ص 141 143 و نيز ر. ك : التمهيد ج 2 ، ص 309 و 310 .

5 . آيه نجوا

يا اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ... ؛(1) اى كسانى كه ايمان آورده ايد ، هرگاه با پيامبر ( خدا ) گفتگوى محرمانه مى كنيد ، پيش از گفتگوى محرمانه خود صدقه اى تقديم بداريد ... .

آيه فوق را همه قرآن شناسان شيعى و بسيارى از دانشمندان سنّى، جزو آيات منسوخ قرآن مى دانند . قبلاً اشاره كرديم آية اللّه خوئى ، تنها مصداق نسخ در قرآن را همين آيه دانسته است . در شأن نزول اين آيه گفته اند: مسلمانان دراثر كثرت سؤالات غيرلازم، وقت پيامبر را بى نتيجه مى گرفتند ، اين آيه نازل شد و براى هر بار صحبت ، انفاق يك درهم را به عنوان صدقه واجب نمود .

علاّمه طباطبايى مى گويد :

مؤمنان و صحابه ، نجوا با پيامبر را براى خوف از بخشش مال ، ترك نمودند و هيچكس جز علىّ بن ابيطالب با پيامبر سخن نگفت . على ده مرتبه اقدام به اين كار نمود و براى هر مرتبه يك صدقه داد ؛ تا آنكه آيه بعدى از همين سوره نازل شد و شديدا صحابه و مؤمنان را مورد عتاب قرار داد : ءَاَشْفَقْتُم اَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَى نَجْواكُم صَدَقاتٍ ... ؛ آيا ترسيديد كه پيش از گفتگوى محرمانه خود ، صدقه اى تقديم بداريد ... .

ص: 117


1- آيه 12 ، سوره مجادله .

با نزول اين آيه ، حكم آيه سابق نسخ گرديد.(1)

چرا اسامى اهل بيت عليهم السلام در قرآن نيست

به راستى چرا اسامى اهل بيت عليهم السلام در قرآن كريم نيامده است ؟ اين پرسشى است كه قرن ها ذهن مسلمانان ، به خصوص شيعه را به خود مشغول داشته است .

براى بسيارى چنين معقول به نظر مى رسد كه اگر اهل بيت عليهم السلام جايگاهى رفيع در دين خدا در كنار پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى داشتند ، مى بايست آشكارا در قرآن كريم معرفى مى شدند ، حال آنكه چنين نيست، پس اين همه توصيف از عظمت آنان ، گويا اغراقى بيش نيست كه از جانب افراطيان شيعه ، تبليغ شده است .

اوّل : با بررسى توصيفات قرآنى از شخصيت اهل بيت عليهم السلام معلوم مى شود كه آن چه از عظمتِ اهل بيت عليهم السلام ، به احتياط در روايات مطرح شده است قبل از آن ، با تأكيد عجيبى در قرآن كريم آمده است كه هر گونه ترديدى را از بين مى برد .

دوّم : سنّت الهى در همه امور دينى به طور عموم و در امور عظيم دينى به خصوص بر آزمايش مؤمنان استوار است ، تا صدق ايمانشان در آن امور عظيم آشكار شود : 0.

ص: 118


1- الميزان ج19 ص 189؛البيان، ص373 380؛التمهيد ج2 ص300.

« وَ اِنْ كُنّا لَمُبْتَلينَ : و به راستى ما هميشه آزمون كننده ايم » ( آيه 30 سوره مؤمنون ) .

غرض الهى در برخورد با مردمان ، در هر مسأله اى كه مطرح مى كند و در هر تبيينى كه ارائه مى دهد امتحان نيّت ها ، حالت ها و روحيات افراد است :

« وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً اَتَصْبِرُونَ وَ كانَ رَبُّكَ بَصيرا » خداوند عالم در هر قدمى از حركت دينى مؤمنان حوزه هاى مختلف وجودى آنان را به آزمون مى گيرد و اجازه نمى دهد كه افراد بدون اينكه تعامل فكرى روحى با قرآن داشته باشند ، از معرفت قرآنى بهره مند شوند :

« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظّالِمينَ اِلاّ خِسارا ( آيه 82 سوره اسراء ) .

« اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ اَمْ عَلى قُلُوبٍ اَقْفالُها » ( آيه 24 سوره محمد ) .

با مرض قلبى نمى توان به حقيقت هاى قرآنى دست يافت و از حجاب امراض قلبى ، خود را نجات بخشيد . گوشى شنوا ، چشمى بينا و قلبى فروتن و عقول لازم است تا پيام قرآن ، شنيده ، حقايقش رؤيت و بدان دل سپرده شود :

« اِنَّ فى ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ اَوْ اَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهيدٌ » ( آيه 37 سوره ق ) .

اميرمؤمنان علیه السلام جريان اين سنّت را در شخصيت هاى انبياى الهى توضيح مى دهد كه خداوند عالم ، انبيا را با شكل و شمايلى فرستاده است كه به نظر ثروتمندان جامع مشمئز كننده است .

ص: 119

اين موسى بن عمران و هارون اند كه بر قصر فرعون داخل شدند در حالى كه در قيافه دو چوپان روستايى بودند كه لباس پشمينه بر تن و عصايى بر دست داشتند و در اين حالت او را به بندگى خدا فرا مى خواندند . اين وضعيت ، سخت بر فرعون گران آمد و برآشفت و فقر و تنگدستى آن دو را به تمسخر گرفت . پس اين شكل و وضعيت ، وسيله اى شده است تا فرعونيان و هرآنكه با معيارهاى دنيايى همراه است، درونش به آزمون كشيده شده ، به راحتى نتواند به دعوت پيامبر خدا پاسخ مثبت دهد مگر آنكه غرور و نخوت خويش را زير پاى دعوت حق ، لگدمال كند .

حال اگر خداوند ، انبيا را با شكوه و جلال ظاهرى و قدرت و عزت اجتماعى مى فرستاد همه اطاعتشان مى كردند و ديگر در اين صورت ، آزمون بى معنا مى شد و پاداش و مجازات از ميان مى رفت و ديگر عناوين كفر و ايمان ، معانى خويش را از دست مى دادند . همين گونه است خانه كعبه كه خداوند آن را در منطقه اى قرار داده است كه بى آب و علف مى باشد و زيارت كننده را به رنج و زحمت مى اندازد . حال اگر خداوند مى خواست ، خانه كعبه را در ميان بهترين باغهاى دنيا با زيباترين منظره و چشم اندازها قرار مى داد ، كه ديگر صدق نيّت ها آزمايش نمى شد و پليدى ها آشكار نمى شد ؛ ليكن خداوند خانه اش را در جايى قرار داده است كه اگر كسى قصد رفتن به آن جا را دارد به هر حال ، از يك صدق دلى برخوردار باشد .

ص: 120

مسأله اساسى اهل بيت عليهم السلام در قرآن نيز از همين باب است :

« ما كانَ اللّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى ما اَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتّى يَميزَالْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ » ( آيه 179 سوره آل عمران ) .

از يك طرف ، مجموعه توصيفات اهل بيت عليهم السلام در قرآن كريم به گونه اى است كه چهره آنان همچون خورشيد فروزان در پهنه آسمان حقايق قرآنى مى درخشد و از طرف ديگر ، خداوند عالم از آوردن نام آنان در قرآن كريم خوددارى كرده است .

اين ، روشى است تا باطن مدعيان آشكار شود كه اگراز صدق ايمان برخوردارندبه شأن اهل بيت عليهم السلام اعتراف كنند و اگر قابليّت ندارند ، مرض قلبيشان تحريك شده بهانه جويى كنند كه اگر آنان شأن زعامت دينى را مى داشتند ، چرا خداوند نامشان را نياورده است ؟ اگر چنين مى بود خداوند در قرآن كريم همان گونه كه ضمن يك يا دو آيه ، اسامى بسيارى ازانبيارا ذكر كرده است نام هاى اهل بيت عليهم السلام را در ضمن يك يا دو آيه ، ذكر مى كرد و رويداد عظيمى را كه در طول تاريخ اسلام ميان مسلمانان بر سر اين موضوع درگرفته است ، خاتمه مى بخشيد .

سوّم : همين سخن مدعى نشان مى دهد كه به جهت حساسيّت موضوع در نفى يا اثبات نام هاى اهل بيت عليهم السلام ، مى بايست در قرآن كريم مطلبى مى آمد ، حال كه نيامده است نشان دهنده وجود غرضِ مهم الهى است كه خداوند در سوره آل عمران ، آيه 179 ، آن را وسيله جدا شدن افراد خبيث از افراد پاك ، عنوان كرده است .

ص: 121

بحثى پيرامون آيات شيطانى ( افسانه غرانيق )

يكى از داستان هايى كه دست آويز بيگانگان قرار گرفته و سند نبوّت را زير سؤال برده ، افسانه غَرانيق است كه به آيات شيطانى معروف گشته است . داستان سرايان آورده اند : پيامبر صلى الله عليه و آله پيوسته در اين آرزوبود كه ميان او و قريش همبستگى صورت گيرد ، از جدايى قوم خويش نگران بود . در يكى از روزها كه او در كنار كعبه نشسته بود و در اين انديشه فرو رفته بود و گروهى از قريش در نزديكى او بودند در آن هنگام سوره « نَجْم » بر وى نازل گرديد . پيامبر صلى الله عليه و آله همان گونه كه سوره بر وى نازل مى شد ، آن را تلاوت مى فرمود : « وَ النَّجْمِ اِذا هَوى ، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى ، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ يُوحى ، عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوى ... » ، تا رسيد به آيه « اَفَرَأَيْتُمُ اللاّتَ وَ الْعُزّى وَ مَناةَ الثّالِثَةَ الاُْخْرى ... »(1)

كه شيطان در اين ميانه دخالت نمود و بدون آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله پى ببرد ، به او القا كرد : « تِلْكَ الْغَرانيقُ العُلى وَ اِنَّ شَفاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجى »(2) سپس بقيه سوره را ادامه داد . .

ص: 122


1- آيات 20 1 سوره نجم .
2- غَرانيق جمع غُرنُوق به معناى جوانى شاداب ، ظريف و زيباست . اساسا اسم مرغ آبى سفيد و ظريف است با گردن بلند و با نام « قو » معروف است . معناى عبارت چنين مى شود : اين پرندگان زيبا كه بلندپروازند از آن ها اميد شفاعت مى رود . مقصود سه بت معروف : لات ، عزّى و منات بزرگ ترين بت هاى عرب است .

مشركان كه گوش فرا مى دادند تا اين عبارت را كه وصف آلهه ( بت ها ) مى كرد و اميد شفاعت آن ها را نويد مى داد شنيدند ، خرسند شدند و موضع خود را نسبت به مسلمانان تغيير داده ، دست برادرى و وحدت به سوى آنان دراز كردند . و همگى شادمان گشتند و اين پيش آمد را به فال نيك گرفتند . اين خبر به حبشه رسيد . مسلمانان كه بدانجا هجرت كرده بودند از اين پيشامد خشنود شده ، همگى برگشتند و در مكّه با مشركان برادرانه به زندگى و همزيستى خويش ادامه دادند . پيامبر صلى الله عليه و آله نيز بيش از همه از اين توافق و هماهنگى خرسند شده بود. شب هنگام كه پيامبر صلى الله عليه و آله به خانه برگشت ، جبرئيل فرود آمد ، از او خواست تا سوره نازل شده را بخواند . پيامبر صلى الله عليه و آله خواند تا رسيد به عبارت ياد شده . ناگهان جبرئيل نهيب زد : ساكت باش ! اين چه گفتارىاست كه بر زبانمى رانى.آن گاه بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله به اشتباه خود پى برد و دانست فريبى در كار بوده و ابليس تلبيس خودرا بر وى تحميل كرده است. پيامبر صلى الله عليه و آله از اين امر به شدت ناراحت گرديد و از جان خود سير گرديد . گفت : « عجبا ! بر خدا دروغ بسته ام ، چيزى گفته ام كه خدا نگفته است، آه چه بدبختى بزرگى ».(1) .

ص: 123


1- از همين جا روشن مى شود كه اين خبر ساختگى است ؛ زيرا اگر درست باشد كه شب هنگام به پيامبر وحى شد كه اين كلمات از تبليس ابليس است ، چگونه ممكن است در يك روز با وسايل و امكانات آن روز خبر به مسلمانان حبشه برسد و در اين فاصله كوتاه به مكه بازگردند .

بنابر برخى نقل ها پيامبر صلى الله عليه و آله به جبرئيل گفت : « آن كه اين دو آيه را بر من مى خواند ، در صورت به تو مى مانست » . جبرئيل گفت : پناه بر خدا چنين چيزى هرگز نبوده است . بعد از آن حزن و اندوه پيامبر صلى الله عليه و آله بيشتر و جانكاه تر گرديد . گويند : در همين باره ، آيه ذيل نازل شد :

« وَ اِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذى اَوْحَيْنا اِلَيْكَ لِتَفْتَرِىَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ اِذا لاَتَّخَذُوكَ خَليلاً وَ لَوْلا اَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَّ تَرْكَنُ اِلَيْهِمْ شَيْئا قَليلاً ، اِذَنْ لاََذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصيرا ؛(1) نزديك بود آنان تو را ( با نيرنگ هايشان ) از آنچه بر تو وحى كرده ايم ، بفريبند ، تا جز آن چه را كه گفته ايم به ما نسبت دهى و در آن صورت ، تو را به دوستى خود برگزينند . و اگر تو را استوار نمى داشتيم ( و در پرتو مقام عصمت ، مصون از انحراف نبودى ) نزديك بود ( لغزش نموده ) به سوى آنان تمايل كنى . هرگاه چنين مى كردى ما دو برابر شكنجه در زندگى دنيا و دو برابر شكنجه پس از مرگ را به تو مى چشانيم ؛ سپس در برابر ما ، ياورى براى خود نمى يافتى » .

اين آيه بر شدّت حزن پيامبر افزود و همواره در اندوه و حسرت به سر مى برد تا آن كه مورد عنايت حق قرار گرفت و براى رفع اندوه و نگرانى وى اين آيه نازل شد : « وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِىٍّ اِلاّ اِذا تَمَنّى اَلْقَى الشَّيْطانُ فى اُمْنِيَّتِه فَيَنْسَخُ اللّهُ ما يُلْقِى .

ص: 124


1- آيات 73 75 سوره اسراء .

الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللّهُ آياتِه وَ اللّهُ عَليمٌ حَكيمٌ :(1) پيامبرى را پيش از تو نفرستاده ايم مگر آن كه خواسته اى داشته باشد كه شيطان در خواسته او القائاتى نموده ولى خداوند آن القائات را از ميان برده پايه هاى آيات خود را مستحكم مى سازد » آن گاه خاطر وى آسوده گشت و هر گونه اندوه و ناراحتى از وى زايل گرديد .(2)

اين افسانه را هيچ يك از محقّقين علماى اسلام نپذيرفته و آن را خرافه اى بيش ندانسته اند . قاضى عياض مى گويد : « اين حديث در هيچ يك از كتب صحاح نقل نشده و هرگز شخص مورد اعتمادى آن را روايت نكرده است و سند متّصلى هم ندارد . صرفا مفسّرينِ ظاهرنگر و تاريخ نويسان خوش باور ، آنان كه فرقى ميان سليم و سقيم نمى گذارند و در جمع آورى غرايب و عجايب وَلَع مى ورزند ، آن را روايت كرده اند و دست به دست گردانده اند ... قاضى بكر بن علا راست گفته است كه مسلمانان گرفتار چنين هوس خواهانى شده اند با آن كه سند اين حديث سستو متن آن مشوّش و مضطرب و دگرگون است ».(3).

ص: 125


1- آيه 52 سوره حج .
2- تفسير طبرى؛ ج 17، ص 131 134. تاريخ طبرى ؛ ج 2، ص 78 75. سيره ابن اسحاق ؛ ج 1 ص 179 178. الروض الانف ج 2 ص 126. جلال الدين سيوطى؛ الدرالمنثور؛ ج 4، ص194 و 368 366. ابن حجر عسقلانى ؛ فتح البارى فى شرح البخارى ؛ ج 8 ، ص 333.
3- رسالة الشفا ؛ ج 2، ص 117 .

ابوبكر ابى العربى مى گويد : « هر آنچه طبرى در اين مورد روايت كرده باطل است و اصلى ندارد »(1) . محمد بن اسحاق رساله اى درباره اين حديث نگاشته و كاملاً آن را تكذيب كرده است و آن را ساخته و پرداخته زنادقه مى داند (2). استاد محمد حسين هيكل گفتار دقيقى درباره اين افسانه دارد و با بيانى روشن تناقض گويى و دروغ بودن آن را آشكار مى سازد . (3)

ظاهرا نيازى نيست تا تهافُت و عدم انسجام صدر و ذيل اين افسانه را بازگو كنيم ؛ زيرا با مختصر دقّت بر هر خواننده اى امر روشن مى شود . جالب آن كه جعل كننده اين افسانه ناشيانه عمل كرده است ؛ زيرا اين سوره با جمله « وَ النَّجْمِ اِذا هَوى ، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى ، وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى ، اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ يُوحى ، عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوى » آغاز شده است . در اين آيات بر عدم ضلالت و اغواء و نطق از روى هوى براى پيامبر تأكيد شده است . همچنين تصريح شده كه هر چه پيامبر مى گويد وحى است « اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ يُوحى » . و اگر چنين بود كه ابليس بتواند در اين جا تبليس كند ، لازمه اش تكذيب كلام خداست و هرگز شيطان ، بر خواست خدا غالب نيايد . « اِنَّ كَيْدَ.

ص: 126


1- فتح البارى ؛ ج 8، ص 333.
2- تفسير كبير رازى؛ ج 23، ص 50.
3- حياة محمد؛ ص 129 124.

الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفا » (1)« كَتَبَ اللّهُ لاََغْلِبَنَّ اَنَا وَ رُسُلى اِنَّ اللّهَ قَوِىٌّ عَزيزٌ » (2). عزيز ، كسى را گويند كه ديگرى نتواند بر او چيره گردد . چگونه ابليس كه در موضع ضعف قرار دارد مى تواند بر خدا كه در موضع قوت است ، چيره شود ؟

در قرآن به صراحت هر گونه سلطه ابليس را بر مؤمنان كه در پناه خدايند نفى مى كند . خداوند مى فرمايد : « اِنَّهُ ليس لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذينَ امَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ » (3) و «اِنَّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ...» (4) شيطان خود گويد : « وَ ما كانَ لِىَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ اِلاّ اَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لى (5): مرا بر شما سلطه اى نبود جز آن كه شما را خواندم و خود اجابت كرديد » . پس چگونه ، ابليس مى تواند بر مشاعر پيامبر اسلام چيره گردد ؟

به علاوه خداوند صيانت قرآن را چنين ضمانت كرده است:

« اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ » (6) و « لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ »(7) بنابراين قرآن در بستر زمان ، همواره از گزند حوادث در امان خواهد بود . هرگز كسى ياراى دستبرد ، افزودن و كم كردن آن را ندارد . پس.

ص: 127


1- آيه 76 سوره نساء .
2- آيه 21 سوره مجادله .
3- آيه 99 سوره نحل .
4- آيه 65 سوره اسراء .
5- آيه 22 سوره ابراهيم .
6- آيه 9 سوره حجر .
7- آيه 42 سوره فصلت .

چگونه ابليس توانست در حال نزول ، به آن دستبرد زند و بر آن بيفزايد ؟

بيست و سه نكته قرآنى

1- قرآن كريم داراى سى جزء است (سى پاره) ، كه هر جزء با جزء ديگر از نظر طول برابر است . احتمال دارد كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله (1) يا جانشينان ايشان اين تقسيم را ، براى آن كه قرائت روزانه قرآن آسان باشد ، انجام داده اند . در مصحف رسمى امروز جهان اسلام، يعنى در مُصْحف مدينه ، به كتابت عثمان طه ، هر جزء درست در بيست صفحه پانزده سطرى كتابت شده است .

2- هر جزء از اجزاى سى گانه قرآن ، چهار يا دو حزب و كل قرآن 120 يا شصت حزب است . شايد اين تقسيم بندى نيز براى تسهيل قرائت قرآن در مجالس فاتحه بوده باشد .(2)

3- تقسيم درونى و تفصيلى ديگرقرآن،به ركوعات است. ركوعات برخلاف ساير تقسيم بندى هاى قرآن طول و اندازه مساوى و معيّن ندارد ، بلكه قرآن شناسان خبره هر بخش متشكل از چند آيه را كه، هم موضوع و هم معنا و قابل قرائت در نماز بعد از سوره حمد بوده است و نمازگزار پس از خواندن آن به .

ص: 128


1- در اين كه تقسيم از سوى پيامبر صورت گرفته باشد شاهدى در دست نيست .
2- احتمال ديگر سهولت در حفظ قرآن است .

ركوع مى رود ، ركوع / ركوعات ناميده اند . عدد ركوعات قرآن طبق مشهور 540 فقره است .

4- كلمه جلاله (اللّه) در قرآن كريم 2699 بار به كار رفته است .

5- مُعَوَّذَتَيْن نام دو سوره آخر قرآن ، يعنى فَلَق (قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ) و ناس (قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ) است كه چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله با خواندن آن ها نوادگانش حسن و حسين را تعويذ مى كرد (به پناه خداوند مى سپرد) به اين نام ها خوانده شده اند .

6- بعضى از محقّقان شيعه گفته اند از حروف مقطّعه ، اگر حروف مكرر را رها كنيم ، عبارت «صِراطُ عَلِىٍّ حَقٌّ نُمْسِكُهُ» (راه على حق است آن را درپيش مى گيريم) بيرون مى آيد .

7- كوتاه ترين آيه قرآن از ميان حروف مقطّعه ، «طه» (كه به صورت طاها تلفظ مى شود) در آغاز سوره طه ، سوره بيستم است ، همچنين «يس» (كه به صورت ياسين تلفظ مى شود) در آغاز سوره يس، سوره سى و ششم قرآن . بايد توجه داشت كه «ق» [=قاف] در آغاز سوره «ق» و «ن» [=نون] در آغاز سوره قلم ، داراى عدد مستقل نيستند؛ (1)يعنى آيه واحدى شمرده نشده اند . از حروف مقطّعه يا فواتح سُوَر (آغازگر سوره ها) گذشته كوتاه ترين آيه قرآن مجيد «مُدْهامَّتانِ» (سوره الرحمن ، آيه 64) كه معناى آن «دو برگ يا باغ سبز سيه تاب» است و بلندترين آيه، .

ص: 129


1- و نيز «ص» [=صاد]در آغاز سوره «ص» .

آيه تَدايُن (دَيْن=مُدايَنَة) (مربوط به لزوم كتابت سند براى وام) است (سوره بقره ، آيه 282) كه در مصحف مدينه ، به كتابت عثمان طه درست يك صفحه پانزده سطرى را دربرگرفته است (ص 48) . همچنين بلندترين سوره قرآن ، سوره بقره است ( در مصحف به كتابت عثمان طه 48 صفحه است) و كوتاه ترين سوره ، سوره كوثر است كه طول آن فقط يك سطر و نيم است .

8- دو آيه در قرآن هست كه تمامى حروف الفبا در آن ها به كار رفته است ، اين دو آيه عبارتند از آيه 154 سوره آل عمران كه آغاز آن چنين است : « ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمََنَةً نُعاسا يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ ...» و ديگر آيه 29 (=آيه آخر) سوره فتح كه آغازآن چنين است : « مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه ِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ ...» .

9- دو آيه درقرآن كريم هست كه صنعت قلب مستوى يا عكس كامل دارد . يعنى از هر دو سو يكسان خوانده مى شود : 1) «كُلٌ فى فَلَكٍ» (يس ، 40) 2) وَ «رَبَّكَ فَكَبِّرْ» (مدثر ، 3) .

10- وسط قرآن مجيد ، يعنى آن جاكه درست به نصف تقسيم مى گردد كلمه « وَلْيَتَلَطَّفْ » (آيه 19 سوره كهف) است . پيام ظريف اين انتخاب خدايى آن است كه «قرآن كانون لطف و مهر و محبّت و دقّت است» .

11- آيات سجده اى اعم از واجب و مستحب پانزده آيه است ، كه از آن ميان چهارآيه سجده

ص: 130

واجب دارد كه بايد در هنگام خواندن يا شنيدن آن ها سجده كرد و سوره هايى را كه اين چهار آيه در آن هست «عَزايِم» نامند و اين چهار سوره عبارتند از: سَجْدَه ، فُصِّلَت ، نَجْم ، عَلَق .

12- وَ اِنْ يَكادُ : آغاز آيه ماقبل آخر از سوره قلم است و تمام آن (با آيه بعدى) چنين است ، « وَ اِنْ يَكادُ الَّذينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ اِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَ ما هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ لِلْعالَمينَ » (و بسيار نزديك بودكه كافران چون قرآن را شنيدند، تو را با ديدگانشان آسيب برسانند [چشم زخم بزنند [و گفتند او ديوانه است و حال آن كه آن جز پندى براى جهانيان نيست) (سوره قلم ، آيات 51 و 52) . مفسّران در شرح اين آيه گفته اند كه عدّه اى از كافران ، چشم زنان حرفه اى و قهّارى را آوردند كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله را چشم بزنند و ازپاى درآورند . ولى حفظ الهى او را در امان داشت و اين آيه در اشاره به آن نازل شد و حسن بصرى و ديگران گفته اند كه خواندن و به همراه داشتن اين آيه در دفع چشم زخم مؤثر است . همين است كه از آيه وَ اِنْ يَكاد ، حرز و تعويذى به صورت گردن بند هم ساخته مى شود و به گردن اطفال مى اندازند .

13- در قرآن كريم از 25 تن از انبياى عظام الهى نام برده شده است و شرح مفصل يا كوتاه زندگى آنان آمده است . اين پيامبران عبارتند از : 1.آدم علیه السلام 2.ابراهيم علیه السلام 3.ادريس علیه السلام 4.اسحاق علیه السلام 5.اسرائيل[ =يعقوب علیه السلام ] 6.اسماعيل علیه السلام 7.الياس علیه السلام 8.اِلْيَسَع علیه السلام 9.ايُّوب علیه السلام 10.داود علیه السلام

ص: 131

11.ذُوالْكِفْل علیه السلام 12.زكريّا علیه السلام 13.سليمان علیه السلام 14.شعيب علیه السلام 15.صالح علیه السلام 16.عيسى علیه السلام 17.لوط علیه السلام 18.محمد صلي الله عليه و آله 19.موسى علیه السلام 20.نوح علیه السلام 21.هارون علیه السلام 22.هود علیه السلام 23.يحيى علیه السلام 24.يوسف علیه السلام 25.يونس علیه السلام .

14- اَعلام قرآن، يعنى صاحبان نام هاى خاصّ در قرآن كريم كه اين نام هاى خاصّ 1) گاه شامل رجال است ؛ مانند ذُوالْقَرْنَيْن يا شُعَيْب يا اِبْراهيم . 2) گاه شامل نساء است ؛ مانند مريم و زنان بعضى انبياء يا زليخا كه تحت عنوان اِمْرَأَةُ الْعَزيزِ همسر عزيز مصر از او نام برده شده است . 3) گاه شامل اماكن جغرافيايى است ؛ نظير مصر ، مَدْيَن ، مَكَّه و مدينه . 4) گاه شامل غزوات است ؛ مانند بدر ، اُحُد (از اُحُد بِالصَّراحَة نام برده نشده است) يا حُنَيْن . 5)گاه شامل اقواماست؛ مانند عرب، عاد، يَأْجُوج و مَأْجُوج. 6) گاه شامل نام فرشتگان است ؛ مانند جِبْرِئيل ، ميكائيل ، مَلَكُ المَوتْ ، مالِك دوزخ ، هاروت و ماروت. 7) گاه شامل آلهه كفر و بتان است؛ مانند عُزّى، لات ، مَنات ، وَدّ ، سُواع، يَعُوق . 8) گاه شامل ائمة الكفر است ؛ مانند فرعون ، سامرى ، قارون. 9) گاه شامل موجودات غيبى اخروى است ؛ مانند بهشت ، جهنم ، سلسبيل ، كوثر . 10) گاه شامل كتب آسمانى است : زبور ، تورات ، انجيل و قرآن .

15- ترجمه فارسى ، يعنى قديم ترين ترجمه قرآن در عهد رسول اللّه صلى الله عليه و آله انجام گرفته است ؛ زيرا در نامه هاى ايشان به پادشاهان آن روزگاران ، مانند

ص: 132

نجاشى و مُقَوْقَس و خسرو پرويز ، آيات قرآنى هم بود و طبعا ترجمه نامه ها و آيات به اطّلاع آنان مى رسيد و حضرت صلى الله عليه و آله اين معنا را مى دانستند و انكارى نمى فرمودند . ديگر اين كه عدّه اى از ايرانيان از سلمان خواسته بودند كه سوره حمد (و در بعضى آيات قرآنى) را براى آنان به فارسى ترجمه كند و او چنين كارى انجام داده بود از جمله بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ را به «نام يزدان بخشاينده» ترجمه كرده بود و حضرت رسول صلى الله عليه و آله از اين مسأله باخبر بودند و انكارى نفرموده بودند . در قرون بعد نيز ايرانيان نخستين قومى از مسلمانان بودند كه قرآن را به زبان مادرى و رسمى خود ترجمه كردند . تا قبل از كشف و تصحيح قرآن قدس به همت آقاى دكتر على رواقى ، ترجمه تفسير طبرى كه ترجمه آيات قرآنى را نيز همراه دارد و در سال 345 ق . صورت گرفته بود ، كهن ترين ترجمه فارسى قرآن شمرده مى شد . ولى ترجمه قرآن قدس از آن هم كهن تر و متعلق به سال هاى بين 250 تا 350 هجرى قمرى است .

16- اوّلين مفسّر قرآن حضرت رسول صلى الله عليه و آله هستند و نمونه اى از تفسيرهاى ايشان ، با ترتيب سوره به سوره در كتاب اتقان سيوطى نقل شده است . نيز بسيارى از احاديث از ايشان نقل شده است كه روشنگر آيات قرآنى است و احاديث تفسيرى نام دارد .

17- پس از رسول اللّه صلى الله عليه و آله بزرگ ترين قرآن شناس و مفسر جامعه اسلامى در صدر اسلام ،

ص: 133

حضرت على بن ابى طالب است كه سوگند ياد فرموده است كه اگر بخواهم تفسير سوره حمد را در حدى كه هفتاد بار شتر باشد ، بيان مى دارم . همچنين ايشان از حافظان قرآن و كاتبان وحى بوده است و مصحف خود را در فاصله اى كمتر از يك هفته پس از وفات رسول اللّه صلى الله عليه و آله جمع كرد . ولى چون داراى توضيحات و اضافات تفسيرى بود و فى المثل نام منافقان را كه در قرآن با اشاره و بدون نام آمده است ، بِالصَّراحَة معلوم مى كرد و نظاير اين ، آن جمع و تدوين را كه برحسب نزول بود از ايشان نپذيرفتند . حضرت ابتدا آزرده شدند ؛ ولى سپس با ديدن روشمندى و اتقان شيوه كار گروه زيدبن ثابت در عهد عثمان و كمال دقّت و مراقبتى كه در تدوين مصحف امام (مصاحف عثمانى) به كار رفته بود آن را پذيرفتند و مصحف خود را ظاهر نساختند و فرمودند: اگر همان مسؤوليّتى كه به عثمان داده شد به من داده مى شد من نيز در جمع و تدوين قرآن همان كار را مى كردم .

18- «اعجاز عددى قرآن كريم» يكى از رشته هاى قرآن پژوهى جديد است كه مقصود آن نشان دادن نظم اعجازگونه رياضى قرآن كريم است . نخستين كسى كه اين مسأله را پيش كشيد و حيرت و اعجاب جهانيان را برانگيخت ، دكتر رشاد خليفه مصرى الاصل و استاد كامپيوتر در دانشگاه هاى امريكا بود كه فرضيه عدد نوزده را پيش كشيد كه بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ، نوزده حرف است و كلمه «اسم» نوزده بار در

ص: 134

قرآن آمده است و كلمه جلاله (اللّه) 2698 بار كه مضربى ازنوزده است ؛ يعنى 142×19 ؛ و «الرحمن» 57 بار (19×3) و «الرحيم» 114 بار (6×19) درقرآن به كاررفته است . اما نظريه او از دو جهت غوغا به بار آورد : يكى آن كه عدد نوزده در قرآن شماره نگهبانان جهنّم هم هست ( عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ ) . اين اشكالى به بار نمى آورد ، ولى عدد نوزده عدد مقدّس با بيان و بهاييان است ؛ يعنى «حروف حى» يا اصحاب نزديك باب است ، لذا مسلمانان از اين نظريه برآشفتند و آشوب هاى بعد در نهايت به ترور يا قتل رشاد خليفه انجاميد . اشكال ديگر نظريه او اين بودكه تا حدودى «حساب سازى» در آن مشاهده شد . از جمله يكى از بزرگ ترين قرآن پژوهان ايران ، آقاى دكتر محمود روحانى ، كه صاحب يكى از دقيق ترين فرهنگ ها و فهرست هاى آمارى قرآن است (به نام فرهنگ آمارى كلمات قرآن كريم / المُعْجَمُ الاِْحْصائِىّ لاَِلْفاظِ الْقُرْآنِ الْكَريمِ ، 3 مجلد ، طبع مشهد ، مؤسسه چاپ و نشر آستان قدس رضوى) ، بررسى جديد و دقيقى درباره آمار كلمه جلاله «اللّه» در قرآن انجام داده و از نظريه دكتر رشاد خليفه هم باخبر بوده است و با قاطعيت تمام آمار اين كلمه را 2699 نشان مى دهد كه باآمار رشاد خليفه يك عدد اختلاف و با المعجم المفهرس معروف محمد فؤاد عبدالباقى دو عدد اختلاف دارد.

19- اما راهى را كه رشاد خليفه باز كرده بود ديگران از جمله عبدالرزاق نوفل از قرآن پژوهان اهل

ص: 135

سنت و ابو زهراء النجدى از قرآن پژوهان شيعه ادامه دادند و به تناسب هاى رياضى قابل توجهى رسيدند . كتاب عبدالرزاق نوفل اعجاز عددى درقرآن كريم نام دارد و به قلم قرآن پژوه و قرآن شناس دانشور معاصر ، آقاى مصطفى حسينى طباطبائى به فارسى ترجمه شده است . ذيلاً تعدادى از آمار و ارقام شگفت آور عبدالرزاق نوفل نقل مى شود :

- كلمه يوم به معناى روز (به صورت مفرد) 365 بار به تعداد روزهاى سال (شمسى) در قرآن به كار رفته است و به صورت تثنيه و جمع سى بار ، به تعداد روزهاى ماه .

كلمه شهر به معناى ماه، 12 مرتبه درقرآن ديده مى شود به تعداد ماه هاى سال .

20- اما كتاب دكتر ابو زهراء النجدى قرآن پژوه شيعه مِنَ الاِْعْجازِ الْبَلاغِىِّ وَ الْعَدَدِىِّ لِلْقُرْآنِ الْكَريمِ نام دارد و چنان كه از نامش برمى آيد به عربى است و هنوز به فارسى ترجمه نشده است و از نظر شگفتى هاى رياضى به پاى كار رشاد خليفه و عبدالرزاق نوفل نمى رسد. ذيلاً چند تناسب و ظرافت عددى قرآنى را كه او پيدا كرده و در كتاب پيش گفته آورده است ، نقل مى كنيم :

- ساعت / الساعة درقرآن كريم 24 بار به كار رفته است به تعداد ساعات شبانه روز .

- سَماواتِ السَّبْع يا سَبْعَ سَماواتٍ ، هفت بار به كاررفته است .

- «سجده» و مشتقات آن 34 مرتبه به كار رفته

ص: 136

است كه برابر مجموع سجده هاى هفده ركعت نماز شبانه روزى است ، از قرار هر ركعتى دو سجده ، جمعا 34 سجده .

- لفظ صلاة و قيام و اقيموا و مشتقات آن 51 به كار رفته است كه برابر هفده ركعت نماز واجب و 34 ركعت نماز مستحب شبانه روزى است .

- مشتقات وصى / توصيه به تعداد اوصياى الهى دوازده بار به كار رفته است .

- لفظ شيعه و مشتقاتش دوازده بار در قرآن به كار رفته است .

- مشتقات فرقه ، 72 بار به كار رفته است و اين تعداد 72 فرقه اسلامى است .

در پايان اين نكته گفته شود كه اين گونه پژوهش ها جنبه تفننّى دارد و ارزش طراز اول علمى ندارد.

21- پيامبر ده آيه اول سوره ياسين را در شب لَيْلَةُ الْمَبيتِ خواند و از ديدِ دشمنان ، نامرئى شد .

22- با عظمت ترين آيه در قرآن ، «آيَةُ الْكُرْسِىِّ» است كه آيه 257 سوره بقره است .

(پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مجمع البيان ذيل آيه )

23- مشهورترين تعريف براى آيات مكّى و مدنى اين است كه : هرآيه اى كه قبل از هجرت نازل شده باشد ، مكّى است و هر آيه اى كه بعد از هجرت نازل شده، مدنى است؛ چه در مكّه نازل شده باشد و چه در مدينه (ملاك «هجرت» است نه «شهرمكّه و مدينه» ) .

ص: 137

چهارده حديث درباره قرآن

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَنْ أَرادَالْعِلْمَ فَلْيُثَوِّرِ الْقُرآنَ. (1)

كسى كه علم مى خواهد پس قرآن را به طورعميق بررسى نمايد.

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : مَنْ أَراَ عِلْمَ الاَْوَّلينَ وَ الاْآخِرينَ فَلْيَقْرَأ القرآنَ .(2)

كسى كه دانش گذشتگان و آيندگان را مى خواهد پس قرآن تلاوت نمايد .

قال الامام على علیه السلام : مَنْ أَنِسَ بِتِلاوَةِ الْقُرآنِ لَمْ تُوحِشْهُ مُفارَقَةُ الاِْخْوانِ .(3)

هر كس انس گيرد به تلاوت قرآن ، به وحشت نيندازد او را جدايى برادران .

قال الامام على علیه السلام : وَ اَللّهَ اللّهَ فِى الْقُرآنِ ، لا يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ .(4)

خدا را ، خدا را ! درباره قرآن ، مبادا ديگران بر شما پيشى گيرند در عمل به آن .

قال الامام صادق علیه السلام : يَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ أَنْ لا يَمُوتَ .

ص: 138


1- لسان العرب ،2/149 ، مجمع البحرين ، ذيل «ث ،و،ر».
2- ميزان الحكمة ، 3/2520 ، چاپ پنج جلدى .
3- غررالحكم ، حديث 8790 ، چاپ اُرموى .
4- نهج البلاغه ، نامه 47 .

حَتّى يَتَعَلَّمَ الْقُرآنَ اَوْ يَكونَ فى تَعَلُّمِهِ .(1)

شايسته است مؤمن نميرد تا اين كه قرآن را فراگيرد يا در حال فراگرفتن آن باشد .

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله :مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرآنَ لِلدُّنيا و زينَتِها حَرَّمَ اللّه ُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ .(2)

كسى كه قرآن را براى امور دنيوى و مسائل فريبنده آن بياموزد خدا بهشت را بر او حرام مى سازد .

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : مَنْ قَرَأَ الْقُرآن وَ لَمْ يَعْمَلْ بِهِ حَشَرَهُ اللّه ُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى .(3)

كسى كه قرآن را تلاوت نمايد ولى به آن عمل نكند ، خدا او را در روز قيامت كور محشور فرمايد .

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : اَلْقُرْآن هُوَ الدَّواءُ .(4)

قرآن درمان دردهاست .

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : اِنَّ لِكُلِّ شَىْ ءٍ قَلْبا و اِنَّ قَلْبَ الْقُرآنِ «يسآ» .(5)

براى هرچيزى قلبى است و قلب قرآن ، سوره ياسين است . .

ص: 139


1- ميزان الحكمة ، 3/2521.
2- بحارالانوار ، 77/100.
3- ثواب الاعمال ، شيخ صدوق ، ص 337 .
4- شرح شهاب الاخبار ، ص 11 .
5- شرح شهاب الاخبار ، ص 362 .

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : «قُلْ هُوَاللّهُ اَحَدُ» ثُلْثُ الْقرآن.(1)

سوره قُلْ هُوَ اللّه 1/3 قرآن است .

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : مِنِ اسْتَظْهَرَ الْقُرآنَ فكأَنَّما اُدْرِجَتِ النُّبُوَّةُ بَيْنَ جَنْبَيْهِ اِلاّ أَنَّهُ لَمْ يُوحَ اِلَيْهِ .(2)

هركس قرآن را حفظ كند و آن را از حفظ تلاوت نمايد به منزله آن است كه او را منصب نبوّت و پيغمبرى داده اند جز اين كه بر او وحى نشده است .

قال الامام السّجّاد : لَوْ ماتَ مَنْ بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ المغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَنْ يَكُونَ الْقُرآنُ مَعِىَ .(3)

اگر همه مردم جهان كه بين مشرق و مغرب هستند بميرند ، (از اين تنهائى) هيچ ترس و وحشتى نمى كنم پس از آن كه قرآن با من است .

قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله : عَلَيْكَ بِقَراءَةِ الْقُرآنِ ، فَاِنَّ قَراءَتَهُ كَفَّارَةٌ لِلذُّنُوبِ وَسِتْرٌ فِى النّارِ وَ أَمانٌ مِنَ الْعَذابِ .(4)

بر تو باد قرائت قرآن ! همانا قرائت آن كَفّاره گناهان و مُحافظ از آتش و امان نامه از عذاب است .4.

ص: 140


1- جامع الاصول ، ابن اثير، حديث شماره 6265 .
2- الرسالة العليّه فى الاحاديث النبويّه ، ص 103.
3- نهج الحياة ، ص 270 ، حديث 163 .
4- ميزان الحكمة ، 3/2524.

قال الامام الباقر علیه السلام : قُرّاءُ الْقُرآنِ ثَلاثَةٌ : رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرانَ ، فَاتَّخَذَهُ بِضاعَةً ، وَ اسْتَجَرَّ بِهِ الْمُلُوك وَ اسْتَوْطَأَ عَلَى النّاسِ . وَ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرآنَ ، وَ وَضَعَ دَواءَ الْقُرآنِ عَلى داءِقَلْبِهِ ... .(1)

قاريان قرآن سه گروه اند :

1- مردى كه قرآن قرائت مى كند تا از اين طريق مال و منال به دست آورد و از صاحبان قدرت چيزى بگيرد و بر مردم تسلّط يابد و بر آن ها فضل فروشى نمايد .

2- مردى كه قرآن قرائت مى كند و فقط به رعايت تجويد و حروف آن مى پردازد و از عمل به آن بازمى ماند و احكام قرآن را ضايع مى سازد

3- مردى كه قرآن قرائت مى كند و از اين طريق درد خود را درمان مى كند و به احكام قرآن عمل مى نمايد (و از بيمارى هاى روحى خود را مى رهاند) .6.

ص: 141


1- الحياة ، 2/166.

فهرست منابع و مآخذ

1- معرفت ، محمدهادى . علوم قرآنى . قم : مؤسسه فرهنگى تمهيد ، 1380 ، 496 ص ، چاپ 1 ، تيراژ 5600 ، وزيرى

2- مصباح يزدى، محمّدتقى . قرآن شناسى . قم : مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (قدس سره) ، 1380 ، 247 ص ، چاپ دوم ، تيراژ 3000

3- جوان آراسته ، حسين . درسنامه علوم قرآنى (سطح 1) ، قم : مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه، 1380، 336 ص، چاپ اول ، تيراژ 3000

4- جوان آراسته ، حسين . درسنامه علوم قرآنى (سطح 2) ، قم : مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه ، 1380 ، 496 ص ، چاپ سوم

5- علامه مجلسى ، محمد باقر . مفاتح الغيب . مشهد : بنياد پژوهشهاى اسلامى ، 1381 ، 80 ص ، چاپ ششم ، تيراژ 3000

6- سعيدى روشن، محمد باقر ، علوم قرآن . قم : مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره) ، 1379 ، چاپ دوم ، 3000

7- حسن زاده، صادق. كليد قرآن. تهران : انتشارات تهذيب ، 1380 ، چاپ اول ، تيراژ 3000

8- كورانى ، على . تدوين قرآن . تهران : سروش (انتشارات صدا و سيما) ، 1379 ، 216 ص ، چاپ اول ، تيراژ 2000

9- صحبت لو ، على . علوم قرآنى . تبريز : انتشارات احرار تبريز ، 168 ص ، 1375 ، تيراژ 5000

ص: 142

10- دكتر رادمنش ، سيد محمد . آشنايى با علوم قرآن. تهران: انتشارات علوم نوين، انتشارات جامى ، 239 ص ، 1374 ، چاپ چهارم ، تيراژ 4400

11- نورى ايرانى ، سيد ابراهيم . گامى در شناخت قرآن كريم. تهران: نشر رامين، نشر پيك مبعث ، 175 ص ، 1380 ، چاپ اول ، تيراژ 3300

12- اسعدى، محمد. آشنايى با دانش هاى قرآنى . تهران : انتشارات جامعة القرآن الكريم ، 184 ص ، 1379 چاپ اول ، تيراژ 5000

13- حجتى، محمدباقر . پژوهشى در تاريخ قرآن . تهران: دفترنشرفرهنگ اسلامى، 1360، 637 ص، چاپ1

14- مطهرى ، مرتضى . آشنايى با قرآن . قم : صدرا ، 1361 ، 91 ص ، چاپ 1

15- ارشاد ، ارشد . تاريخ و علوم قرآن . تهران : احسان ، 1370 ، 60 ص ، چاپ 1 ، رقعى

16- رادمنش ، سيد محمود . آشنايى با علوم قرآنى . تهران : صاحب اثر ، 1370 256 ص ، چاپ 1 ، وزيرى

17- معرفت، محمدهادى. التمهيد فى علوم القرآن. قم : جامعه مدرسين حوزه علميه قم ، دفتر انتشارات اسلامى ، 1370 ، 492 ص ، چاپ 1 ، وزيرى

18- خرمشاهى ، بهاء الدين . قرآن پژوهى : هفتاد بحث و تحقيق قرآنى. تهران: مشرق ، 1373 ، 826 ص ، چاپ 1 ، تيراژ 4000 ، وزيرى

19- ستوده نيا ، محمدرضا . دانستنيهاى قرآن . تهران : گلبهار ، 1375 ، 120 ص ، چاپ 1 ، تيراژ 5000 ، وزيرى

ص: 143

20- معرفت ، محمدهادى . تاريخ قرآن . تهران : سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم ، 1375 ، 218 ص ، چاپ 1 ، تيراژ 5000 ، وزيرى

21- محدثى ، جواد . آشنايى با علوم قرآن . قم : حوزه علميه قم ، دفتر تبليغات اسلامى ، 1376 ، 136 ص ، چاپ 1 ، تيراژ 5000

22- احمدى ، حبيب اللّه . پژوهشى در علوم قرآن . تهران : حبيب اللّه احمدى ، 1376 ، 312 ص ، چاپ 1 ، تيراژ 3000

23- حكيم ، محمدباقر . علوم قرآنى . تهران : تبيان ، 1379 ، 520 ص ، چاپ 1 ، تيراژ 3000 ، وزيرى

24- خدايى اصفهانى، اكرم . اهميت قرائت عاصم به روايت حفص . تهران : نشر رايزن ، 1378 ، 196 ص ، چاپ اول ، تيراژ 2000

25- نقيئى ، عباس . محكم و متشابه در قرآن . تهران : سازمان پژوهش و برنامه ريزى آموزشى، انتشارات مدرسه، 1379 ، 224 ص ، چاپ اول ، تيراژ 2000

26- شاكر ، دكتر محمد كاظم . قرآن در آينه پژوهش . تهران : رايزن ، 1379 ، 334 ص ، چاپ اول ، تيراژ 2000

ص: 144

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109