ویراستار دیجیتالی: روح اله قاسمی
سرشناسه:مهدوی، سیدحسین، 1355-
عنوان و نام پديدآور:انقلاب اسلامی ایران در نظر و عمل عالمان ربانی و عارفان الهی : (مبارزات قبل از انقلاب،دفاع مقدس، نظام اسلامی،ولایت فقیه، امام خمینی،امام خامنه ای)/مولف سیدحسین مهدوی.
مشخصات نشر:اصفهان: نور الحیات، 1403.
مشخصات ظاهری:409ص.
شابک:978-622-5985-77-3
وضعیت فهرست نویسی:فیپا
یادداشت:کتابنامه:ص.403-408؛همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:مبارزات قبل از انقلاب،دفاع مقدس، نظام اسلامی،ولایت فقیه، امام خمینی،امام خامنه ای.
موضوع:ایران -- تاریخ -- انقلاب اسلامی، 1357 -- روحانیت
Iran -- History -- Islamic Revolution, 1979 -- Clergy
موضوع:روحانیت -- ایران -- فعالیت های سیاسی
Clergy -- Political activity -- Iran
مجتهدان و علما -- دیدگاه درباره امام خمینی
'Ulama -- Views on Imam Khomeini
مجتهدان و علما -- دیدگاه درباره سید علی خامنه ای
'Ulama -- Views on Sayyed Ali Khamene'i
رده بندی کنگره:DSR1576
رده بندی دیویی:955/0842
شماره کتابشناسی ملی:9632350
اطلاعات رکورد کتابشناسی:فیپا
هر گونه استفاده و حتّی تکثیر این اثر، نه تنها آزاد است، بلکه مورد تأکید می باشد.
ص: 1
بسم الله الرحمن الرحیم
ص: 2
انقلاب اسلامی ایران در نظر و عمل عالمان ربّانی و عارفان الهی
(مبارزات قبل از انقلاب، دفاع مقدّس، نظام اسلامی، ولایت فقیه، امام خمینی، امام خامنه ای)
ص: 3
تقدیم به محضر گل های سرْسبد خلقت،
حضرت خاتم الأنبیاء و سیّدالأوصیاء و
فاطمه زهراء و فرزندان معصوم شان
و همچنین حضرت أباالفضل العبّاس
و زینب کبری و فاطمه معصومه
علیهم السلامکه حیات خویش
را فدای بشر نمودند تا او را از
جهنم رذائل به بهشت
فضائل سوق دهند.
ص: 4
پیش گفتار: ... 8
آ ... 11
آیت اللّه سید أبوالحسن جوادی زاویه (خلخالی) ... 11
آیت اللّه شیخ أبوالحسن شیرازی ... 13
آیت اللّه سید أبوالحسن مولانا تبریزی ... 14
آیت اللّه شیخ ابوالفضل خوانساری ... 15
آیت اللّه سید أبوالقاسم خویی ... 17
آیت اللّه أبوالقاسم غروی تبریزی ... 23
آیت اللّه سید أبوالقاسم کاشانی ... 23
آیت اللّه شیخ ابوتراب آل آقا ... 24
آیت اللّه شیخ احمد جنّتی ... 24
آیت اللّه شیخ احمد حجتی ... 26
آیت اللّه سید احمد حسینی خسروشاهی ... 28
آیت اللّه سید احمد خوانساری ... 28
آیت اللّه احمد صابری همدانی ... 29
آیت اللّه احمدعلی احمدی شاهرودی ... 31
آیت اللّه شهید سید اسداللّه مدنی ... 32
آیت اللّه شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی ... 38
اولیاء گمنام ... 39
ب ... 43
آیت اللّه شیخ بهاءالدین محلاتی ... 43
ت ... 47
آیت اللّه سید تقی نصیری ... 47
ج ... 48
آیت اللّه میرزا جعفر اشراقی تبریزی ... 48
جعفر آقا مجتهدی ... 48
آیت اللّه شیخ جعفر سبحانی ... 49
آیت اللّه میرزا جواد تبریزی ... 50
آیت اللّه میرزا جواد آقا تهرانی ... 51
ح ... 54
آیت اللّه سید حبیب اللّه طاهری گرگانی ... 54
ص: 1
آیت اللّه میرزا حسن بجنوردی ... 55
آیت اللّه شیخ حسن تهرانی ... 58
علامه حسن حسن زاده آملی ... 58
آیت اللّه حسن رمضانی ... 62
آیت اللّه سید حسن شالی ... 63
آیت اللّه شیخ حسن صافی ... 63
آیت اللّه سید حسن طاهری خرم آبادی ... 63
آیت اللّه میرزا حسن علی مروارید ... 65
آیت اللّه شیخ حسن علی نجابت ... 66
آیت اللّه حاج آقا حسن قمی ... 68
آیت اللّه سید حسن موسویان ... 69
آیت اللّه سید حسین بروجردی ... 69
آیت اللّه حاج آقا حسین خادمی ... 77
آیت اللّه سید حسین رودباری ... 78
آیت اللّه شیخ حسین شب زنده دار ... 78
آیت اللّه حاج آقا حسین فاطمی قمی ... 79
آیت اللّه شیخ حسین لنکرانی ... 80
آیت اللّه شیخ حسین محمدی لائینی ... 82
آیت اللّه شیخ حسین مظاهری ... 83
آیت اللّه شیخ حسین نجفی اهری ... 87
آیت اللّه حسین نوری همدانی ... 88
آیت اللّه شیخ حسین وحید خراسانی ... 93
آیت اللّه سید حسین یعقوبی ... 94
ذ ... 97
سید ذبیح اللّه قوامی (حاج آقا فخر تهرانی) ... 97
ر ... 99
حاج آقا رحیم ارباب ... 99
آیت اللّه سید رضا بهاء الدینی ... 99
آیت اللّه شیخ رضا مدنی کاشانی ... 110
آیت اللّه سید رضی شیرازی ... 112
آیت اللّه سید روح اللّه خمینی (امام خمینی) ... 115
ش ... 136
ص: 2
آیت اللّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی ... 136
ض ... 141
آیت اللّه ضیاءالدین آملی ... 141
ع ... 142
آیت اللّه سید عباس اعتمادی ... 142
آیت اللّه شیخ عباس ایزدی ... 142
آیت اللّه حاج شیخ عباس تهرانی ... 144
آیت اللّه عباس علی عمید زنجانی ... 145
آیت اللّه شیخ عباس قوچانی ... 148
آیت اللّه سید عبدالاعلی سبزواری ... 149
آیت اللّه شیخ عبدالجواد جبل عاملی ... 150
آیت اللّه سید عبدالجواد علم الهدی ... 150
علامه عبدالحسین امینی (صاحب الغدیر) ... 151
آیت اللّه شهید سید عبدالحسین دستغیب ... 151
آیت اللّه سید عبدالحسین طیب اصفهانی ... 159
آیت اللّه عبدالحسین غروی تبریزی ... 160
آیت اللّه شهید عبدالرحیم ربّانی شیرازی ... 162
آیت اللّه شیخ عبدالرحیم سامت قزوینی ... 163
آیت اللّه شیخ عبدالکریم حق شناس ... 163
آیت اللّه سید عبدالکریم کشمیری ... 165
آیت اللّه شیخ عبداللّه امامی تربتی ... 167
آیت اللّه عبداللّه جوادی آملی ... 167
آیت اللّه میرزا عبداللّه شهیدی قزوینی ... 170
آیت اللّه سید عبداللّه فاطمی نیا ... 172
آیت اللّه میرزا عبداللّه مجتهدی تبریزی ... 173
آیت اللّه سید عبداللّه موسوی شیرازی ... 174
آیت اللّه شیخ عبداللّه نظری مازندرانی ... 174
آیت اللّه سید عز الدین زنجانی ... 174
آیت اللّه عزیزاللّه خوشوقت ... 177
آیت اللّه شیخ عزیزاللّه علی مرادیان ... 178
آیت اللّه شهید عطاءاللّه اشرفی اصفهانی ... 178
آیت اللّه میرزا علی احمدی میانجی ... 186
ص: 3
آیت اللّه علی اکبر فائزی پور تهرانی ... 193
آیت اللّه میرزا علی اکبر مرندی ... 193
حاج علی اکبر معلّم دامغانی ... 195
آیت اللّه شیخ علی آل اسحاق ... 195
آیت اللّه شیخ علی پناه اشتهاردی ... 197
آیت اللّه سید علی خامنه ای ... 197
آیت اللّه شیخ علی سعادت پرور ... 212
آیت اللّه سید علی سیستانی ... 213
آیت الله علی صافی گلپایگانی ... 213
آیت اللّه علی صفایی حائری (ع - ص) ... 214
آیت اللّه سید علی علم الهدی ... 215
آیت اللّه میرزا علی غروی تبریزی ... 216
آیت اللّه میرزا علی فلسفی ... 217
میرزا علی آقا قاضی ... 219
آیت اللّه میرزا علی مشکینی ... 220
آخوند ملّا علی معصومی همدانی ... 224
آیت اللّه میر سید علی موسوی بهبهانی (موسوی رامهرمزی) ... 228
غ ... 231
آیت اللّه شیخ غلام حسین تبریزی ... 231
آیت اللّه غلامحسین جعفری همدانی ... 233
آقا غلام حسین سبزواری ... 237
آیت اللّه شیخ غلامحسین شرعی ... 238
ف ... 239
آیت اللّه میرزا فتّاح مجتهدی تبریزی (شهیدی تبریزی) ... 239
ق ... 241
آیت اللّه شیخ قدرت اللّه وجدانی فخر ... 241
ک ... 242
آیت اللّه سید کاظم حائری ... 242
ل ... 243
آیت اللّه شیخ لطف اللّه صافی گلپایگانی ... 243
م ... 245
آیت اللّه حاج آقا مجتبی تهرانی ... 245
ص: 4
آیت اللّه شیخ مجتبی حاج آخوند ... 250
آیت اللّه شیخ مجتبی قزوینی ... 252
آیت اللّه شیخ محسن غروی قوچانی ... 253
محمدابراهیم اسلامیه ... 254
آیت اللّه شیخ محمدابراهیم اعرافی ... 255
آیت اللّه محمدابراهیم انصاری اراکی ... 255
حاج محمداسماعیل دولابی ... 255
آیت اللّه محمد امامی کاشانی ... 257
آیت اللّه شهید سید محمدباقر حکیم ... 257
آیت اللّه سید محمدباقر سلطانی ... 258
آیت اللّه شهید سید محمدباقر صدر ... 258
آیت اللّه شیخ محمدباقر طاهری شاهرودی ... 262
آیت اللّه محمدباقر ملکی میانجی ... 262
آیت اللّه شیخ محمدتقی آملی ... 262
آیت اللّه محمدتقی بهجت ... 264
شیخ محمدتقی بُهلول گنابادی ... 280
علامه محمدتقی جعفری ... 281
آیت اللّه محمدتقی مصباح یزدی ... 281
آیت اللّه سید محمّدجعفر مروّج جزائری ... 287
آیت اللّه محمدجواد انصاری همدانی ... 288
آیت اللّه محمدحسن حجتی هرسینی ... 289
آیت اللّه سید محمدحسن مرتضوی لنگرودی ... 290
علامه سید محمدحسین تهرانی ... 291
علامه سید محمدحسین طباطبائی ... 311
علّامه سید محمدحسین فضل اللّه ... 319
آیت اللّه سید محمد حسینی همدانی ... 320
آیت اللّه شیخ محمدرضا طبسی ... 321
آیت اللّه سید محمدرضا گلپایگانی ... 322
آیت اللّه شیخ محمّدرضا محامی ... 327
علامه محمدرضا مظفر ... 327
آیت اللّه محمدرضا مهدوی کنی ... 328
آیت اللّه شیخ محمدرضا مؤیدی قمی ... 330
ص: 5
آیت اللّه سید محمدصادق لواسانی ... 332
آیت اللّه سید محمد صدر ... 334
آیت اللّه شهید محمد صدوقی ... 335
سید محمد صمصام ... 339
آیت اللّه شیخ محمدعلی اراکی ... 342
آیت اللّه سید محمدعلی صادقی ... 348
آیت اللّه شهید سید محمدعلی قاضی طباطبائی ... 348
آیت اللّه محمدعلی ناصری دولت آبادی اصفهانی ... 349
آیت اللّه محمد فاضل لنکرانی ... 351
آیت اللّه شیخ محمد فکور یزدی ... 356
آیت اللّه شیخ محمد محمدی گیلانی ... 356
آیت اللّه شیخ محمد مؤمن ... 358
شیخ محمد واله ... 358
آیت اللّه سید محمد وحیدی شبستری ... 358
آیت اللّه محمدهادی معرفت ... 359
آیت اللّه سید محمدهادی میلانی ... 359
آیت اللّه شیخ محمد یزدی ... 364
آیت اللّه شیخ محمدیوسف آرام (حائری شاهرودی) ... 365
آیت اللّه سید محمود زنجانی (معروف به امام جمعه) ... 365
آیت اللّه سید محمود طالقانی ... 367
آیت اللّه سید محمود مرعشی ... 367
آیت اللّه محی الدین حائری شیرازی ... 368
آیت اللّه سید مرتضی پسندیده ... 368
آیت اللّه شیخ مرتضی تهرانی ... 370
آیت اللّه شیخ مرتضی حائری یزدی ... 374
آیت اللّه سید مرتضی فیروزآبادی ... 376
آیت اللّه سید مرتضی مستجاب الدعواتی ... 377
آیت اللّه سید مرتضی نجومی ... 377
آیت اللّه شیخ مسلم ملکوتی ... 379
آیت اللّه سید مصطفی خمینی ... 381
آیت اللّه سید مصطفی علم الهدی جزائری ... 385
آیت اللّه سید مصطفی مهدوی هرستانی ... 386
ص: 6
آیت اللّه سید موسی شبیری زنجانی ... 387
آیت اللّه میرزا مهدی اصفهانی ... 387
آیت اللّه شیخ مهدی حائری تهرانی ... 388
آیت اللّه سید مهدی روحانی ... 388
ن ... 390
آیت اللّه شیخ ناصر مکارم شیرازی ... 390
آیت اللّه سید نصراللّه موسوی دُرچه ای ... 393
شاه نعمت الله ولیّ ... 394
آیت اللّه حاج شیخ نورالدین قودجانی أشنی ... 395
ه ... 397
آیت اللّه میرزا هاشم آملی ... 397
آیت اللّه شیخ هاشم تقدیری سبزواری ... 398
آیت اللّه سید هاشم رضوی ... 399
ی ... 400
آیت اللّه شیخ یحیی انصاری شیرازی ... 400
آیت اللّه شیخ یوسف نجفی جیلانی ... 401
آیت اللّه سید یوسف هاشمی حکم آبادی ... 402
منابع ... 403
ص: 7
انقلاب اسلامی و نظام مقدّس جمهوری اسلامی ایران، معجزه و هدیّه فاخر خدا، تحقّق آرزوی انبیاء و اولیاء، یادگار بی بدیل امام و شهداء و مجاهدان مخلص است و حفظ آن - عقلاً و نقلاً - از اوجب واجبات می باشد.
اساساً یکی از آفات هر نعمت، غبار غفلت است که - به علل زیادی از جمله: گذشت زمان، دسیسه های دشمنان، عادی شدن نعمت و ... - بر آن نعمت می نشیند و ارزش و جایگاه آن به دست باد نسیان سپرده می شود و انسان را دچار خسران و کفران می گرداند، لذا باید سعی نمود به نحوی این گرد سیاه غفلت و نسیان را از چهره زیبای نعمت زدود تا فیض و لطف پروردگار، به طور واضح و شفّاف به چشم آید و قدر آن دانسته شود.
هدف این نوشتار، متذکّر شدن و منعکس نمودن نعمت عظیم انقلاب اسلامی ایران در آینه سخن و عمل عالمان ربّانی و عارفان الهی است تا هم قدر آن را بیش تر بدانیم و هم حامد و مادح و شاکر درگاه حقّ تعالی باشیم و هم در مراقبت از آن، اهتمام بیش تری بورزیم ان شاء الله الرحمن.
در ابتداء، نوشتارمان را با حدیث بشارت بخش حضرت امام کاظم علیه السلام، وجیه و نورانی می کنیم:
«رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ يَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا يَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا يَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللّه يَتَوَكَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.»
مردی از سرزمین قم مردم را به سوی حقّ فرا می خواند و گروهی هم چون قطعات آهن (استوار و مقاوم) به دورش جمع شوند که نه گردبادهای تند، آنان را بلغزاند، و نه از جنگ با دشمن خسته شوند، و نه ترسی به خود راه دهند، و فقط مستمرّاً بر خداوند توکّل می کنند، و حُسن عاقبت، از آنِ خداپروایان است.(1)
ص: 8
2- محور این نوشتار، سخن و عمل «عالمان ربّانی و عارفان الهی» درباره مبارزات قبل از انقلاب، دفاع مقدّس، نظام اسلامی، ولایت فقیه، امام خمینی و امام خامنه ای می باشد.
منظور از «عالمان ربّانی» علمائی است که علاوه بر برخورداری از فضیلت اجتهاد مصطلح حوزوی(1)، در پرتو شدّت اتّصال به حضرت ربّ جلّ و علا، رنگ و بوی خدا دارند و نور صفا و معنویّت، از آنان ساطع است.(2)
و منظور از «عارفان الهی»، واصلان و به مقصدرسیدگان سیر و سلوک و کشف و شهود و معرفت و عشق به الله تعالی است.(3)
3- در این مجموعه، ما فقط به بعضی از علماء ربانی و عارفان الهی اشاره کرده ایم، لذا بسیاری از بزرگان دیگر هستند که فرصت و اقتضاءِ ذکر آنان نبود.
4- سعی شده است متون منقول، همان عبارات منبع باشد، امّا در مواردی به دلائلی مثل روان و واضح شدن متن، اجتناب از مطالب غیرلازم و ...، با حفظ مضمون و معنای مدّ نظر مؤلّف آن کتاب، مقداری دخل و تصرّف صورت گرفته است.
5- عباراتی که در میان {} قرار دارد از مؤلف این اثر است.
6- در پاورقی ها مطالبی که مربوط به مصنف، مؤلف، مقرّر، مترجم، مصحّح و ... کتابی که مطلب را از آن نقل کرده ایم است، داخل [] گذاشته ایم و مطالبی را که از خود مؤلف این کتاب است بدون [] قرار داده ایم.
ص: 9
7- و در پایان از دوست عزیز و ارجمندم جناب حجت الاسلام شیخ محمد مصطفوی که بنده را در تهیه این اثر یاری کردند، صمیمانه تقدیر و تشکر می نمایم.
ص: 10
حمایت از رهنمود های آیات و مراجع عظام تقلید، به ویژه حضرت امام خمینی رضوان الله تعالي عليه و حمایت از ایشان و تلاش در مخالفت با برخی از عوامل فرهنگی رژیم گذشته و رساندن اعلامیه ها و بیانات مراجع عظام تقلید وقت به مردم مؤمن و انقلابی، و روشن گری درباره حیله های دستگاه، از جمله فعّالیّت های ایشان بوده است که بدین جهت با وجود احتیاط کامل، به وسیله شهربانی و ساواک دستگاه پهلوی مورد نظر و تعقیب و احضار و بازجویی و تهدید قرارگرفتند.
ایشان در صحنه های سیاسی منجر به وقایع مدرسه فیضیه و پانزدهم خرداد 1342 و جریان دستگیری حضرت امام خمینی رضوان الله تعالي عليه به وسیله رژیم ستم شاهی نیز فعّالیّت گسترده ای کردند.
آیت الله جوادی خلخالی در روزهای بعد از دستگیری و انتقال حضرت امام از قم به تهران، اطلاعیه ها و اخبار مکتوب منتشره را به وسیله عموزاده خویش، مرحوم سروان سید محمد جوادی زاویه، به همراه دوستان دیگر در سراسر تهران، به ویژه ادارات و بانک ها توزیع کردند و مردم شریف تهران را از این جنایت رژیم مطلع ساختند.
منزل آیت اللّه جوادی خلخالی که در نزدیکی منزل حضرت امام خمینی رضوان الله تعالي عليه در محله یخچال قاضی در باغ قلعه قرارداشت، مأمن و پناهگاه برخی روحانیان انقلابی و مؤثر در جریانات مدرسه فیضیه بود و با کمک ایشان و همسر علویه شان، اقدامات مؤثری در حفظ و ممانعت از دستگیری طلاب انقلابی انجام شد.
از جمله اقدامات دیگر ایشان اعتراض به دستگیری و تبعید حضرت امام خمینی قدّس سرّه الشریف به ترکیه، نامه به هویدا نخست وزیر وقت در سال 1343ش، تلاش در افشای این توطئه رژیم و مبارزه عملی با آن تا پیروزی انقلاب اسلامی بود.
ص: 11
آیت اللّه جوادی خلخالی با حضور در کلیه صحنه ها و میدان های مورد نیاز نظام اسلامی، از جمله حضور در جبهه های نبرد، راهپیمایی ها، انتخابات وحمایت های گسترده از رزمندگان اسلام و ... با وجود بیماری های شدید (هم چون سکته مغزی و ...) حمایت کامل و تام خود را از نظام مقدس جمهوری اسلامی ابراز کردند.
این عالم ربّانی، عشق و علاقه خاصّی به شهداء و جانبازان و رزمندگان داشت، و یاد و خاطره تعدادی از اقوام و نزدیکان شان که در جنگ تحمیلی به درجه رفیع شهادت نائل آمده بودند، هیچ گاه از خاطر مبارک شان نرفته بود، و آرزوی ایشان، اقتدار و موفقیت نیروهای ارتش، سپاه و بسیج بود.
مشاهده صحنه های مربوط به شهداء، جانبازان و رزمندگان جبهه های نبرد، باعث جاری شدن سیل اشک از گونه ها و محاسن نورانی و سپید ایشان می شد، و بارها از آن اولیاء خاصّ خدا(1) و خانواده های صبور و فداکار شان تقدیر، و برای آنها دعا می کردند.
آیت اللّه جوادی خلخالی احترام به مراجع عظام تقلید را بر همگان لازم و ضروری می دانستند و اطاعت از حضرت امام خمینی قدّس الله نفسه الزکیّة و مقام معظّم رهبری و پیروی تام و کامل از دستورات و منویات این دو امام انقلاب و حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی را واجب می شمردند.
ایشان تنها راه سربلندی و استقلال و حفظ کشور را - به عنوان تنها کشور مقتدر شیعی و پیرو اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام - در عمل به مجموعه نظرات رهبر حکیم و فرزانه انقلاب اسلامی، حضرت آیت اللّه خامنه ای می دانستند و معتقد بودند که وجود معظّم له از نعمت های بزرگ و تفضلات الهی می باشد و همیشه در دعاهای خود، سلامتی، اقتدار و عزت روزافزون آن عزیز را از خدای منان خواستار بودند.(2)
ص: 12
قیام امام مدّ ظله در خرداد 1342 ش پیش آمد. من تا مدتی به گونه مستقیم در این قیام شرکت نکردم، چون موضوع کاملا برایم روشن و منجّز نشده بود، اما نفی هم نمی کردم، بلکه گاهی تأیید هم داشتم.
مدتی که گذشت در اثر تماس و مطالعه برایم مسلّم شد که حفظ اسلام و شرف مسلمین ایران به این چنین انقلابی نیاز دارد. از آن روزی که این موضوع برایم منجّز شد، از هیچ کوششی در راه به ثمر رسیدن این انقلاب، کوتاهی نکردم.
فعّالیّت های آن زمان را به دو بخش جداگانه می توانم تقسیم کنم:
1- فعّالیّت های فرهنگی: در این جهت، ما جریان های فرهنگی سالم را حمایت و تقویت می کردیم. از جمله مؤسساتی آموزشی تأسیس شده بود که تعدادی از خواهران مستعد، در آن به تحصیل مشغول بودند. صبیّه من که تحصیلات حوزوی داشت و تا کتاب کفایه، خودم به ایشان درس دادم، در رأس یکی از این مؤسسات بود و من هم از آنها حمایت می کردم، در جلساتی هم برای شان سخنرانی داشتم.
اولین تظاهرات خانم ها علیه رژیم شاه را در مشهد، آنها ترتیب دادند. تظاهرات این خانم ها علیه رژیم در 17 دی که در ایران هیچ سابقه نداشت، از قدم های مثبت و مؤثری بود که در راه سهیم کردن بانوان در سرنوشت سیاسی - اجتماعی خودشان برداشته شد و به آنها یک حیات دوباره ای داد و اثرات خوب و مؤثری داشت.
2- فعّالیّتی که در جهت تأیید، تقویت و همکاری با مبارزین مسلمان داشتیم: در این راه با حجت الاسلام واعظ طبسی، حجت الاسلام خامنه ای و مرحوم شهید حجت الاسلام هاشمی نژاد همکاری نزدیکی داشتیم و در سال های اوج مبارزه که مبارزات مردم جنبه عمومی و علنی به خود گرفته بود، قسمتی از فعّالیّت های من متمرکز در گرفتن امضاء برای
ص: 13
اعلامیه های ضدّ رژیم، از علمای مشهد بود، چراکه با آنان آشنا بودم و ایشان به من اعتماد داشتند.
خلاصه، در تمام قضایای انقلاب در مشهد شرکت فعال داشتم. از جمله تحصن و تظاهرات و دیگر قضایا.
نزدیک تشریف فرمایی امام نیز به تهران رفتم و در قضایای آنجا هم شرکت داشتم، از جمله تحصن در دانشگاه، تا این که انقلاب به لطف خدا و همّت و یکپارچگی مردم و رهبری حضرت امام مد ظله به پیروزی رسید.(1)
آیت اللّه شیخ أبوالحسن شیرازی پس از پیروزی انقلاب، به امامت جمعه مشهد مقدس و نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی و خبرگان رهبری برگزیده شد.(2)
این عالم ربّانی، از زمان شروع انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی، همدلی و همراهی خود را با این حرکت اسلامی اعلان نموده، در هر فرصتی به تأیید آن پرداخت.
صدور اطلاعیه و کشاندن مردم به صحنه های دفاع از انقلاب، سخنرانی های شورآفرین، شرکت در مراسم یادبود شهداء، بدرقه رزمندگان اسلام و پشتیبانی معنوی از آنان، برخی از اقدامات انقلابی این شخصیت روحانی بود ...
آیت اللّه مولانا تنها در گفتار، انقلاب اسلامی ایران را تأیید نمی کرد، بلکه با جان و دل از آرمان های آن پاسداری می نمود و در این راه، فرزند رشید خود را تقدیم انقلاب کرد.(4)
ص: 14
چند سالی از هجرت آیت اللّه شیخ ابوالفضل خوانساری به قم نگذشته بود که حوزه علمیه با ضایعه بزرگ رحلت آیت اللّه بروجردی مواجه شد.
پس از رحلت ایشان، رژیم منحوس پهلوی به ضدّیت با اسلام، شدت بخشید! لذا از سال 1341 ش که ندای حق طلبانه امام خمینی برخاست، یکی از چهره های بزرگ علمی که مخلصانه آن رادمرد الهی را همراهی کرد، شخص آقای خوانساری بود.
ایشان در این دوران، بسیار فعال بود و در اکثر موارد، خود به تنهایی اعلامیه و اطلاعیه می داد؛ مانند صدور اطلاعیه ای از سوی وی درباره مدارس علمیه که حکومت طاغوت به دنبال تضعیف آنها بود.
وجود شخصیت های علمی گران قدری مثل ایشان، تأثیر شگرفی بر روند مبارزات برجای می گذاشت!
ایشان در طول نهضت اسلامی همواره هم دوش و بلکه جلو تر از سایر بزرگان حوزه در مبارزات شرکت می نمود.
هم چنین آیت اللّه خوانساری جزء هسته تشکیل دهنده جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم بود و تا پیروزی نهضت در جلسات و تصمیم گیری های آنان شرکت می جست و اعلامیه های صادره آنان را امضاء می کرد؛ که اوّلین امضای اطلاعیه مشهور جامعه مدرّسین در خلع سلطنت از شاه، از آنِ وی بود.
ایشان در برابر ترفندهای شاه که همواره درصدد تضعیف نهاد روحانیت و تسلط بر آن بود، بسیار هوشیار بود؛ زمانی که شاه می خواست حوزه دیگری تأسیس کند که رئیس آن شخصی به نام شیخ محسن اشراقی و بسیار مخالف انقلاب بود و با ترفندهای مختلف، طلاب را جذب می کرد و پول هنگفتی به آنان می پرداخت، آیت اللّه خوانساری با صدور اعلامیه ای شدیداللّحن، هشدار
ص: 15
داد که: «اکنون نیز می خواهند برای حوزه، قضیه مسجد ضرار را تعیین کنند!» که این اعلامیه در بیست ورق تکثیر و منتشر گردید.
اسناد فعّالیّت های سیاسی حضرت آیت اللّه ابوالفضل خوانساری، در جلد سوم کتاب اسناد انقلاب به طور مشروح آمده است که در اینجا فهرست وار به برخی از آنها اشاره می شود:
1- متن تلگرام مدرّسان حوزه علمیه قم در پی انتقال امام از ترکیه به نجف.
2- نامه به امیرعباس هویدا، نخست وزیر، درباره تبعید امام.
3- متن اعلامیه استادان حوزه علمیه قم درباره فاجعه خونین 19 دی قم.
4- متن اعلامیه درباره فاجعه خونین 29 بهمن تبریز.
5- متن نامه جمعی از علماء و استادان حوزه علمیه قم درباره حادثه 19 اردیبهشت قم.
6- متن اعلامیه جمعی از علماء و استادان حوزه علمیه قم درباره حمله مزدوران شاه به مردم مشهد و سایر شهرها.
7- متن نامه جمعی از استادان حوزه علمیه قم درباره تشکیل دولت انقلاب و اوضاع ایران.
8- متن اعلامیه جمعی از استادان حوزه علمیه قم درباره توطئه های شاه.9- متن اعلامیه استادان حوزه علمیه قم درباره کشتار وحشیانه رژیم شاه در تهران و سایر شهرها در اول محرم 1399 ق.
10 - متن اعلامیه درباره راهپیمایی روز عاشورا و تاسوعا.
11- متن اعلامیه راهپیمایی سراسری مردم ایران در تاسوعا و عاشورا.
12- متن اعلامیه استادان و فضلای حوزه علمیه قم درباره خلع محمدرضا شاه از مقام سلطنت.
13- متن اعلامیه جمعی از روحانیون حوزه علمیه قم درباره جنایات ننگین عمّال شاه در شهرهای مختلف و دعوت به راهپیمایی.(1)
ص: 16
فقید سعید در طول انقلاب اسلامی از سال 1341 تا 1357 ش، در تمام جریانات موضع گیری نمود و اقدامات ضدّ اسلامی رژیم شاه رابه باد انتقاد گرفت، که اگر اعلامیه ها و بیانیه های ایشان را در یکجا گرد آوریم، خود کتابی مفصّل خواهد شد.(2)
از آغاز حرکت خروشان مردم مسلمان ایران به رهبری امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» در جهت نابودی رژیم غاصب و جنایت پیشه پهلوی، از سال 1341 ش که رژیم با طرح مسأله انجمن های ایالتی و ولایتی درصدد اجرای نقشه های ضدّ دینی خود برآمد، مراجع عالی قدر و علماء، همه یکپارچه نبرد بی امان خویش را با دولت جبار و خائن شروع نمودند.
یکی از این بزرگان آیت اللّه خویی بود که از اوان نهضت با صدور اطلاعیه ها، پیام ها و تلگرام ها نقش خود را در پیشبرد حرکت اسلامی مردم ایران ایفاء کرد. اقدامات ایشان که از مهرماه 1341 شروع شد، همه حاکی از ژرف نگری و عمق نظر ایشان است.
حجت الاسلام آقای ناطق نوری در تشریح فعّالیّت های سیاسی ایشان می گوید: «مبارزات ایشان در آغاز نهضت شکوه مند ایران به رهبری امام راحل مان را همه می دانند. مشارکت ایشان در نهضت و انقلاب در اوائل نهضت، بهگونه ای بود که بعضاً در آن روزها و ماه های اول، آنچنان حادّ و داغ با حکومت شاه برخورد داشتند که امام «رَحِمَهُ اللَّهُ» و آیت اللّه العظمی میلانی «رَحِمَهُ اللَّهُ» پیکی فرستادند و از ایشان خواستند که با آن حدّت و شدّت کار را ادامه ندهند.(3)
موضوع برخی از اعلامیه های آیت اللّه خویی عبارت است از:
تصویب نامه انجمن های ایالتی و ولایتی، رفراندوم شاه، یورش مزدوران شاه به فیضیه، اهانت رژیم شاه به مقدسات اسلامی، اعمال ضدّ اسلامی رژیم شاه، قیام پانزده خرداد، دستگیری
ص: 17
جمعی از علمای آذربایجان، لغو قوانین خلاف اسلام، آزاد کردن امام خمینی، تبعید امام خمینی، قانون شکنی های رژیم شاه ... همه پرسی نظام جمهوری اسلامی.(1)
تلگرام آیت اللّه خویی به علماء ایران در پی یورش مزدوران شاه به مدرسه فیضیه:
«در اوّل این ماه تلگراماً از شاه خواستیم که از پشتیبانی قوانین شوم ضدّ اسلام خودداری نماید و الاّ علماء اعلام و مسلمانان جهان در دفاع از مقدسات اسلام کوتاهی نخواهند نمود.
به قرار معلوم بر پشتیبانی خود باقی و از اهانت به مقدسات دین دست بردار نیست، خصوصاً حادثه مؤلمه (قم) قلوب ما و عموم مسلمین را جریحه دار نموده. بار دیگر بدین وسیله اعلام می داریم چنانچه از این قوانین رفع ید نشود، آخرین وظیفه خود را انجام خواهیم داد و مسئول هر حادثه ای شخص شاه و هیأت دولت خواهد بود.»(2)
در پی قیام خونین پانزده خرداد، آیت اللّه خویی این اطلاعیه را صادر کردند:
«قال اللّه سبحانه و تعالی: «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ.»(3)
کمک و همراهی با ظالمین و ستمگران در شریعت مقدسه اسلامیه از اعظم محرّمات است و در حرمت آن بین علماء خلافی نیست. نظر به اینکه دولت فعلی ایران برای پیشرفت مقاصد شوم خود که مخالف مقررات دین اسلام است از هرگونه تعدّی و ظلم از زدن و کشتن و زندان بردن آقایان علماء اعلام و طلاب علوم دینیه و سایر طبقات مؤمنین مضایقه ندارد، بر هر فردیاز افراد مسلمان در هر لباس و هر مقامی که باشند واجب است که از همکاری با این دولت خائن خودداری نمایند، و بر تمام مسلمانان لازم است استغاثه حضرت سیدالشهداء حسین بن علی «عَلَیْهِمَا السَّلَامُ» را در نظر گرفته و از دین مقدس اسلام دفاع نمایند.»(4)
ایشان در اردیبهشت 1342 فرمودند: «حقاً در جهان امروز ما دیگر به هیچ وجه اینگونه جرائم زشتی که شاه ایران و دستگاه حاکمه آن برای جنگ با دین و رجال دینی و ملت شریف ایران
ص: 18
مرتکب می شود، قابل تحمل نیست ... گذشته هیأت حاکمه با ننگ و عار مشخص می شود، چنانکه امتیاز این حکومت در وضع حاضر، فضیحت و رسوایی هایی است که یک نمونه آن را در کوباندن مراکز دینی و علمی و افتخاری که از این عمل شجاعت مآبانه خود به خرج می دهند، مشاهده می کنیم ...
تجاوزات مکرر دستگاه حاکمه بدون هیچ گونه مجوز قانونی، مشت آنان را در دشمنی با ملت در دنیا بازمی کند و تدریجاً حکومت سیاه آنها بزرگ ترین لکه ننگ را برای ملت ایران ببار می آورد.
کشتار وحشیانه ای که در قم و تبریز به عمل آمد، قلوب مردم جهان را در تمام اقطار عالم جریحه دار کرد و بدین وسیله یک صفحه ننگین دیگری بر پرونده جرائم بی حساب خود افزودند ... رجال مجاهد ما پیوسته درخت اسلام را با خون های پاک خود آبیاری کرده اند و نشاط آن را بازیافتند، هم اکنون باز از تشنگی و پژمردگی احساس شکایت می کند. من افتخار می کنم خون ناچیز خود را به عنوان قربانی در راه حفظ دین و قرآن و نابودی ستمکاران تقدیم کنم، زیرا زندگی با فشار ستمگران و دشمنان اسلام برای من چیزی جز مرگ و یا بد تر از مرگ نیست.»(1)
ایشان در اعلامه ای دیگر فرمودند: «عدّه بسیاری در تاریخ ملاحظه می شوند که درخت مقدس اسلام را با خون خود آبیاری نموده و ریشه آن را مستحکم ساخته و از سقوط آن جلوگیری نموده اند، هم اکنون شاخه های این درخت به خشکی تمایل نموده و اصل آن نیازمند به آبیاری جدیدی است. من نیز خون خود را در این راه اهداء می کنم و بزرگ ترین افتخار من آن است که این هدیه برای سلامتی دین مقدس اسلام و برای محفوظ ماندن قرآن مجید از انواع تعدّیات و برای نابود شدن جنایتکاران وسیله ای قرارگیرد. نهایتخوشوقتی آنجاست که این هدیه در پیشگاه حضرت بقیةاللّه «عَلَیْهِ السَّلَامُ» مورد قبول واقع گردد.
زنده بودن و تماشای عجائب و ملاحظه تسلط دشمنان دیرینه اسلام بر مقدرات مسلمانان در حکم مرگ و تلخ تر از مرگ است. بدا به حال ما اگر در مقابل خطر ساکت بنشینیم و ودایع گرانبهای پیمبران را به رایگان به دست دشمنان بسپاریم. وای بر حال ملت ایران اگر خدای
ص: 19
نخواسته افرادی از دشمن اختیارات او را بدست گیرد. تاریک، روزی که قدرت حمایت از دین و کشور از افراد ملت به کلی سلب گردد.(1)
هنگامی که خبر دستگیری و شایعه محاکمه امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» به گوش آیت اللّه خویی رسید، شدیداً برآشفته و بدون فوت وقت همراه با عده ای از اساتید و علمای حوزه همچون حضرات آیات: شیخ مجتبی لنکرانی، شیخ صدرا بادکوبه ای، شیخ مرتضی آل یاسین و سید محمدباقر صدر به بیت مرحوم آیت اللّه العظمی شاهرودی شتافته و همراه ایشان به سوی منزل آیت اللّه العظمی حکیم در کوفه رفتند و پس از شور و مشورت بسیار که تا نیمه های شب به درازا کشید در اولین ساعات بامداد، هریک جداگانه تلگرام شدیداللّحنی به ایران مخابره نموده و از ساحت رفیع مرجعیت امام خمینی حمایت کردند.
و هنگامی که به وسیله مرحوم آیت اللّه حاج آقا مصطفی خمینی خبر آمدن حضرت به عراق به گوش مرجع فقید رسید، بدون لحظه ای درنگ، بسیاری از علماء و فضلای حوزه نجف از جمله حضرات آقایان: شیخ مجتبی لنکرانی، شیخ صدرا بادکوبه ای و فرزندش سید جمال الدین خوئی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِم» و دامادش آقای سید جلال الدین فقیه ایمانی را همراه گروهی از طلاب که بالغ بر ده دستگاه اتوبوس می شدند به استقبال ایشان فرستادند.
وی روز اول پس از پایان درس به دیدار امام شتافتند و روز دوم نیز به ملاقات ایشان آمدند و در پاسخ افرادی که از انگیزه این کار پرسش می نمودند، فرمود: «ایشان با دیگران تفاوت می کند و لذا دیدن او هم با دیگران باید فرق داشته باشد» و به هنگام بازدید امام از آیت اللّه فقید هم، مجلس باشکوه و مفصلی ترتیب یافته و اطعام گسترده ای صورت گرفت.(2)
حجت الاسلام محمود قوچانی (فرزند آیت اللّه شیخ عباس قوچانی): در ایامی که امام در پاریس بودند فرح پهلوی سفری به نجف کرد و مسئولان کشور عراق از او پذیرایی ها کردند.
فرح از آنها خواسته بود ترتیب ملاقاتی با آیت اللّه خویی را بدهند. خواه ناخواه ارتباط برقرار شد، کسب اجازه گردید و او به ملاقات آیت اللّه خویی رفت.
ص: 20
درباره جریان ملاقات فرح و آقای خویی مطالبی مطرح گردید. اینکه ایشان به شاه انگشتری فرستاده است، این نکته را بگویم که: من از نظر دین نعوذ باللّه نمی توانم کمترین حرفی را نسبت به آقای خویی بزنم. ایشان واقعاً متدین بود و بینش بالایی داشت و من شخصاً نمی توانم باور کنم که ایشان انگشتری داده باشند، اگر هم این نکته صحت داشته باشد لابد از سوی کسانی بوده که در اطراف ایشان بودند. به قول معروف آنهایی که بادمجان دورقاب چین بودند.
آنچه که آنجا به ویژه بین خواص مطرح بود این بود که: انگیزه حضرت آیت اللّه خویی از این ملاقات این بود که به وسیله ایشان نصایحی به شاه ابلاغ کند تا از خونریزی خودداری کند و مردم را به خون نکشد. آیت اللّه خویی با بینشی که داشتند مثلاً امیدوار بودند که نصایح ایشان تأثیر بگذارد.(1)
قبل از پیروزی انقلاب، فرح به اتفاق پسر دومش به کربلا و نجف رفت که در آن زمان در تلویزیون نشان داده شد. او در این سفر تقاضای ملاقات با آیت اللّه خوئی را کرد که ایشان جوابی نداد، لذا فرح شخصا با حجاب اسلامی به منزل آیت اللّه خوئی رفت که گفته می شد: «برخورد مناسبی با فرح نداشته و بی اعتنائی کرده بود.»(2)
ایشان در جریان همه پرسی نظام جمهوری اسلامی - در فروردین 1358- مسلمانان را به شرکت گسترده در آن و رأی دادن به جمهور اسلامی فراخواند.(3)
در جنگ تحمیلی علیه ایران، آن مرجع بزرگ به جواز صرف حقوق شرعیه در خوراک و پوشاک رزمندگان اسلام فتوا داده و بسیاری از مواد دارویی و بهداشتی که از کشورهای حاشیه خلیج فارس برای کمک به رزمندگان اسلام به ایران فرستاده می شد، از سوی وکلا و مقلدین ایشان بود.
نیز اکثر جوانان عراقی که خود را در جنگ تسلیم رزمندگان اسلام می نمودند از مقلدین ایشان بودند و حتی در صورت اجبار بنابر فتوای آن مرجع بزرگ به سوی نیروهای ایرانی شلیک
ص: 21
نمی کردند. و مهمترین موضع ایشان در خلال جنگ تحمیلی، عدم توافق با رژیم جنایتکار صدام بود.
با اینکه نظام ددمنش و ستم پیشه صدام با تمام امکانات درصدد برآمده بود تا از آیت اللّه فقید یک سطر تأیید به نفع خویش و برعلیه نظام جمهوری اسلامی بگیرد و در این راستا از بازداشت،(1) تبعید، به شهادت رساندن و اعمال فشار به اطرافیان نزدیکان و شاگردان ایشان استفاده کرد، اما معظّم له کوچک ترین کلام، کوتاه ترین نوشته ای که رژیم بعث بتواند از آن بهره برداری کند صادر ننموده و با شجاعت تمام در مقابل اذیت، آزار و فشارهای رژیم صدام ایستادگی کرد.(2)
آیت اللّه میرزا علی احمدی میانجی: آقای خوئی گفته بودند: «امام خمینی، سهم امام را برای جنگ قبول نمی کند»، اما خود آقای خوئی قبول می کرد.(3)
آیت اللّه میرزا علی احمدی میانجی: بعضی ها که از نزد آقای خوئی آمده بودند می گفتند: «آقای خوئی گفته است که: مخالفت با آقای خمینی جایز نیست و یا حرام است.»(4)
ص: 22
آیت اللّه شیخ أبوالقاسم تبریزی از آغاز نهضت امام خمینی علیه رژیم پهلوی تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هماره از اندیشه های امام خمینی دفاع کرد. پس از تبعید امام خمینی، جمعی از فضلاء و محصلان آذربایجان مقیم حوزهعلمیه قم با نامه ای به امیرعباس هویدا (نخست وزیر)، خواهان بازگشت امام خمینی به وطن شدند که نام آیت اللّه شیخ أبوالقاسم تبریزی در این اعلامیه به چشم می خورد.(2)
وی 38 بار به جبهه رفت. حجت الاسلام دکتر حسینی در اینباره می گوید: «ایشان مکرّر با لباس بسیجی به جبهه می رفت؛ به طوری که کسی متوجه نشود. یک وقتی یک روحانی به جبهه می رود، رزمنده ها دورش جمع می شوند و می گویند: آقا! ما یک روحانی خیلی باصفا داریم که می نشیند با ما حرف می زند، ظرف هایمان را می شوید، سنگرها را تمیز می کند و احادیث خیلی جالب و خوبی می خواند. و او کسی نبود جز حضرت استاد آیت اللّه غروی.»(3)
آیت اللّه سید محسن خرّازی: یکی از موثّقین فرمود: «به عیادت مرحوم آیت اللّه کاشانی رفته بودم. همان موقع محمّدرضا شاه مخلوع هم به عیادت ایشان آمد. آیت اللّه کاشانی به محمّدرضا فرمود: بی سواد! حالا که من از کار افتادم، به دیدن من می آیی؟
محمّدرضا گفت: آیت اللّه! کار زیاد داشتم و عذر می خواهم و دست برد چکی به مبلغ پنجاه هزار تومان نوشت و آن را زیر تشک آقا گذارد و گفت: آقا چکی زیر تشک گذاشتم.
آقا فرمود: آن برای چیست؟
ص: 23
گفت: برای مخارج شما.
فرمود: من مستحق آن نیستم. خودت مستحق آن هستی. مردم همان طوری که تاکنون مرا اداره کرده اند، بعد هم اداره خواهند کرد.
شاه هم چک را برداشت و رفت.»(1)
آیت اللّه سید أبوالقاسم کاشانی: مرد حوزه و روحانیت، حاج آقا روح اللّه خمینی است.(2)
سیره ایشان در سخنرانی معمولاً آرام و دلنشین و عموماً اخلاقی و موعظه بود. در یکی از روزهایی که بحث کشف حجاب و اصلاحات ارضی شاه مخلوع بود، ایشان بالای منبر، طی سخنانی با صدای رسا، محکم و با جدیت تمام گفتند: «من می گویم: اصلاحات ارضی حرام است، حجاب برداری حرام است و من افتخار می کنم که مقلد آقای خمینی هستم!»
ایشان این سخنان را با شهامت تمام در زمان استبداد پهلوی در جهت حمایت از اهداف و آرمان های امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» بیان داشتند. ایشان در همان زمانی که این سخن را ایراد کردند مجتهد بودند، ولی درباره امام می فرمودند: «من مقلد خمینی هستم!»(4)
بی شک آیت اللّه جنتی را می توان به عنوان یکی از مهمترین شخصیت های انقلابی دوران اخیر یاد نمود. وی هنگامی که در قم مشغول تحصیل بود، با شرکت در کنفرانس ها و جلسه هایی
ص: 24
که علیه رژیم طاغوت برگزار می شد، حرکت انقلاب اسلامی را تسریع می بخشید. امضای وی در اکثر نامه ها و اعلامیه هایی که از طرف انقلابیون و علماء صادر می شد، گویای این مسأله است. همین حرکت های انقلابی وی باعث شد که رژیم طاغوت واکنش نشان دهد.
آیت اللّه جنّتی در این باره می نویسد: «در جزیره خارک و رفسنجان و قم مورد تهدید، تعقیب و مراقبت بودم و چند نوبت در قم بازداشت شدم. سه نوبت بهزندان رفتم؛ دو نوبت در قزل قلعه و یک نوبت در زندان کمیته. مجموعا حدود سه ماه زندانی شدم که تاریخ دقیق آن را در خاطر ندارم. یکبار مرا در جزیره خارک دستگیر کردند و برای سه سال به همدان تبعید شدم.
ساواک راجع به یکی از جلسات برگزاری علیه رژیم منحوس پهلوی که آیت اللّه جنتی نیز از اعضای آن بوده و در آن حضور داشته است، در گزارشی مبسوط می نویسد: «در ساعت 21 روز 23/12/1344 علی حجتی کرمانی، جنّتی اصفهانی، ربّانی شیرازی، احمد آذری و منتظری اصفهانی در منزل میرزا علی مشکینی جلسه ای تشکیل داده و تصمیماتی به شرح ذیل اتخاذ نموده اند:
1- برای مراجعت خمینی اعلامیه هایی در ایّام عید در قم چاپ و در سایر شهرستان ها پخش نمایند.
2- مراجعه دسته جمعی به منزل روحانیون طراز اوّل و تقاضا از آنان جهت اخذ تصمیمات شدید تر به منظور اعاده خمینی به قم.
3- چنانچه این اقدامات مؤثر واقع نگردید، تصمیمات شدیدتری از قبیل تهدید و ارعاب و حتّی ترور گرفته شود.
با توجه به اوامر صادره، مراتب، جهت مراقبت های لازم و جلوگیری از هرگونه پیش آمد احتمالی، خواهشمند است دستور فرمایید موزعین هر نوع اعلامیه و تراکت مضرّه دستگیر و نتیجه سریعا گزارش گردد ...
آیت اللّه جنّتی همراه با دیگر روحانیون قم برای تبلیغ و افشای جنایات رژیم منحوس پهلوی به نقاط مختلف کشور و به ویژه تهران سفر می کرد ...
ص: 25
آیت اللّه جنتی و دیگر انقلابیون، بی اعتناء به هشدارهای عوامل ساواک، برای رسیدن به هدف اسلامی شان مبارزه را ادامه دادند تا اینکه رژیم مجبور شد وی و دیگر مبارزین را دستگیر و به نقاط مختلف کشور تبعید کند.
وی ابتدا برای مدّت کوتاهی به تهران تبعید شد ... پس از بازگشت به تهران و ادامه فعّالیّت های ضدّ طاغوت، این مجاهد خستگی ناپذیر به استان همدان تبعید گردید ... و به این ترتیب، به مدت سه سال در شهرستان اسدآباد در تبعید بسربرد.
در ادامه مبارزات، آیت اللّه جنتی طی نامه ای به اقامت اجباری سه ساله در شهرستان فردوس محکوم شد.
آیت اللّه جنتی در برابر ظلم و ستم رژیم پهلوی لحظه ای آرام و قرارنگرفت و در این راه پافشاری نمود. وی در برابر حکم اعدام عدّه ای از انقلابیون نیزساکت ننشست و همراه با طلاب مبارز دیگر به تحریک علماء پرداخت تا آنان در مقابل حرکت رژیم پهلوی موضع گیری کنند.(1)
ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مدّتی به تصدّی امر قضا در خوزستان، اراک، اصفهان و تهران پرداخت. سپس از سوی امام خمینی به عنوان عضو شورای نگهبان منصوب شد. از دیگر پست های ایشان، امامت جمعه در کرمانشاه و اهواز، و امام جمعه موقّت تهران و قم، ریاست سازمان تبلیغات اسلامی، دبیر شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، نمایندگی در سه دوره مجلس خبرگان، عضویّت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و غیره را می توان نام برد.(2)
آیت اللّه شیخ احمد حجتی از سال 1342ش که قیام مردم ایران به رهبری حضرت امام خمینی در ستیز با استبداد و استکبار آغاز شد، به همراه آیت اللّه حاج شیخ هادی نیّری و حجت الاسلام
ص: 26
فتّاح اسبقی جهت اعتراض به دستگیری امام خمینی به تهران مهاجرت کرد و تا آزادی معظّم له در تهران حضور داشت.
میرزا احمد در سخنرانی های خود به افشاگری علیه ستم می پرداخت و نفرت خود از رژیم پهلوی را بروز می داد. ادامه مبارزات وی در قالب وعظ و خطابه به ممنوع المنبر شدن او انجامید. براساس سندی که تصویر آن موجود است، اداره آگاهی شهرستان میانه گزارشی از اوضاع فعّالیّت های سیاسی روحانیون این خطّه برای ساواک آذربایجان تهیه کرد و طی آن، چهار نفر را به عنوان مخالفان رژیم شاه معرفی کرد که آیت اللّه شیخ احمد حجتی یکی از آنان بود.
حجت الاسلام و المسلمین بنایی پس از اشاره به چگونگی آشنایی با فقیه عارف، مرحوم حجتی در مدرسه دارالشفاء می گوید: «با اینکه از این ملاقات علاقه ام به آن عارف دل سوخته شدت گرفت، ولی موضوعی مرا نگران می کرد. با خود گفتم: اگر ایشان با انقلاب اسلامی رابطه ای نداشته باشد و ازمخالفین امام خمینی محسوب شود، ما ارتباط را با او قطع خواهیم کرد. ناگهان دیدم تشریف آوردند. به احترامش از جای برخاستم. با ناراحتی گفت: بنشین. نشستم. رفت و لحظاتی بعد برگشت و گفت: امام خمینی دین اسلام را زنده ساخت. او خدمت بزرگی کرد، و به دنبال این سخنان، فضایل و مناقب امام را بیان کرد.
برایم یقین حاصل شد که این مرد پرهیزگار، هم مدافع رهبری و انقلاب است و هم به دلیل تهذیب نفس و سیر و سلوک از آنچه در دل و ذهن ما می گذرد، خبر دارد.»(1)
ص: 27
این فقیه بزرگوار در آغاز قیام امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» در سال 1342 ش از جمله علمای مبارزی بود که در تبریز به طرفدارای از جنبش اسلامی امام پرداخت و در این راه، بارها توسط عمال پهلوی در تبریز، دستگیر، زندانی و تبعید شد.(2)
معظّم له از آغاز نهضت اسلامی به رهبری روحانیت، سهم ارزنده و مؤثری داشته اند و حق بزرگی نسبت به شکل گیری پایه های انقلاب اسلامی دارند.
در آن روزهای نخستین که همراه دیگر علماء در بازار تهران به حالت اعتراض نسبت به اعمال دستگاه حرکت می نمودند، مورد هجوم پلیس و مأموران امنیتی قرارگرفتند و مقداری از ناحیه پا جراحت برداشتند.(4)
لایحه اعطایی مصونیت سیاسی به مستشاران نظامی آمریکا بار دیگر آتش انقلاب را شعله ور کرد و امام در اعتراض به آن، کوبنده ترین سخنرانی تاریخخود را ایراد کرد که منجر به تبعید ایشان در تاریخ 13 آبان 1343 به ترکیه شد.
آیت اللّه سید احمد خوانساری در این موقعیت، ذخیره و اهرم اصلی حوزه علمیه در تهران به حساب می آمد. او با اعلامیه ها، گفته ها و درخواست های خود، حکومت شاه را در فشار قرارداد، به صورتی که در ماجرای تبعید امام خمینی به ترکیه او توانست از موقعیتی که داشت استفاده کند.
ص: 28
علمای تهران نیز غالبا اعتراض های خود را در قالب نامه به وی اظهار می کردند و به این طریق نقش علمای پایتخت را باید در آن برهه، حفظ خود برای حفظ قیام و فشار بر حکّام زمان ارزیابی کرد.
اولین اقدام آیت اللّه خوانساری در ارتباط با تبعید امام خمینی تشکیل جلسه ای بود که ضمن ارزیابی اوضاع، اقدامات لازم را مشخص کرد.
جلسه در روز پنجشنبه، 21 آبان 1343 با حضور علمای طراز او ل تهران، حاج میرزا احمد آشتیانی، حاج سید احمد خوانساری و شیخ محمدرضا تنکابنی در منزل مرحوم آشتیانی تشکیل شد و از وزیر دربار نیز دعوت به عمل آورد.
دستاورد این جلسه، اعزام سید فضل اللّه خوانساری (داماد آیت اللّه خوانساری) به ترکیه برای دیدار با امام خمینی بود. او در 29 آذر 1343 امام را ملاقات کرد و نامه هایی را که با خود آورده بود، تسلیم امام کرد.(1)
امام خمینی در صبح روز پنجشنبه 12 بهمن 1357 وارد ایران شد و در مدرسه رفاه تهران اقامت گزید. آیت اللّه سید احمد خوانساری با کهولت سن در حالی که نود سالگی خود را پشت سر می گذاشت، در مدرسه علوی شماره 1 به حضور امام شتافت.(2)
آیت اللّه صابری پس از تبعید حضرت امام به ترکیه، از طرف آیت اللّه گلپایگانی به استانبول رفت و تا سال 1351ش آنجا بود ... وی پس از هشت سال اقامتدر ترکیه، به دلیل مخالفت دولت ایران، از فعّالیّت های تبلیغی در مسجد شیعیان ممنوع شد و ناچار به ایران بازگشت ...
ص: 29
پس از ورود امام خمینی به فرانسه، آقای صابری که در ایام تبعید امام به ترکیه از طریق مکاتبه با ایشان ارتباط داشت، به دستور آیت اللّه گلپایگانی به پاریس رفت و در روزهای اقامت امام در نوفل لوشاتو با ایشان دیدار کرد و ضمن ابلاغ سلام آن بزرگوار، سلامتی امام را به آیت اللّه گلپایگانی گزارش داد. در بازگشت به انگلستان، از سوی مسلمانان مقیم لندن تلگرامی مبنی بر رعایت حال امام برای رئیس جمهور فرانسه فرستاد و مدتی بعد به ایران بازگشت.(1)
برخی از مسئولیت های ایشان پس از انقلاب به قرار زیر است:
1- نمایندگی مجلس خبرگان رهبری، در دوره های دوم و سوم از استان همدان.
2- نماینده امام در استانبول.
3- نماینده مقام معظّم رهبری در باکو.(2)
آقای صابری همدانی یکی از ارادتمندان به مقام معظّم رهبری بود و در مورد ایشان چنین می گوید: «آیت اللّه خامنه ای از نظر هوش و استعداد، عالی است!
آیت اللّه خامنه ای قبل از انقلاب، هم فکرش سازنده و هم مدیریتش قوی بود. از نظر هوش و استعداد و جامعه شناسی نیز عالی بود. بعد از امام، کسی را سراغ ندارم که بتواند بهتر از ایشان حرف بزند. صحبت های ایشان را خیلی پخته و درست می بینم. برخلاف بعضی ها که تند می روند، آدمی است که فهمیده و دانسته حرف می زند، لذا آیت اللّه خامنه ای در شناخت زمان و اوضاع فعلی خیلی خوب است.»(3)
آیت اللّه صابری همدانی، در پیامی در خصوص اعلمیت و اصلح بودن در تقلید از آیت اللّه العظمی خامنه ای در سال 1373ش، اعلام می دارد: «بعد از شهادات و اعتراف جمعی از بزرگان و فضلاء و آیات حوزه علمیه قم به فقاهت و اجتهاد و قدرت کامل رهبر معظّم انقلاب حضرت آیت اللّه العظمی خامنه ای «مُدَّظِلُّهُ العَالِی» شبهه و تردیدی در جواز رجوع به معظّم له پس از ارتحال شیخ الفقهاء و المجتهدین مرحوم آقای اراکی نیست، بلکه با توجه به مصائب و مشکلات جامعه اسلامی و مصائب تشیع در جهان که از نزدیک،بسیاری از آنها را شاهد
ص: 30
بوده ام، ایشان را انسب و اصلح می دانم، زیرا رهبر دانا، از بصیرت و بینش خاصی هم برخوردارند.»(1)
آیت اللّه احمدی شاهرودی در کنار فعّالیّت های فرهنگی، به دلیل جو خفقان و رعب و وحشت از ساواک، به طور مخفی و محرمانه با افراد سیاسی - مذهبی که علیه نظام طاغوت مبارزه می کردند، ارتباط داشت و به صورت غیر مستقیم به آگاهی دهی سیاسی و هدایت جوانان می پرداخت؛ این در زمانی بود که ساواک به وی اجازه نمی داد در مسجد برای مردم سخنرانی کند.
یکی از فعّالیّت های آیت اللّه احمدی این بود که اطلاعیه ها و کتاب حکومت اسلامی را تهیه و تکثیر می کرد و به وسیله فرزندان خودش و بعضی از جوانان که مورد اعتماد او بودند همچون شهید علی اکبر وهّاج در بین مردم توزیع می شد.(3)
یکی دیگر از سرفصل های مهم فعّالیّت فرهنگی آن مجاهد نستوه، حضور مستمر او در جمع رزمندگان اسلام در جبهه های غرب و جنوب، مخصوصاً در لشکر علی بن ابی طالب «عَلَیْهِ السَّلَامُ» قم در جبهه غرب بود.
این فقیه مجاهد با سخنرانی های شیوا و بیان جنگ های صدر اسلام به تقویت روحیه رزمندگان اسلام می پرداخت.(4)
ص: 31
حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی: شهید آیت اللّه سید اسداللّه مدنی، در واقع مانند سید جمال الدین اسدآبادی، سیدی همیشه در غربت و همیشه در تبعیدبودند؛ یعنی به دنبال مبارزات آشکار و علنی، ایشان در هر شهری که می رفتند و یا تبعیدگاهی که فرستاده می شدند، مبارزه را آغاز می کردند و در نتیجه مجدّداً توسط ساواک و یا شهربانی منطقه دستگیر و به منطقه دیگری تبعید می شدند که از آن جمله است تبعید به شهرهای: خرم آباد، همدان، گنبد کاووس، نورآباد ممسنی، بندر کنگان و سرانجام سقز و مهاباد ... و آخرین مرحله از دستگیری و تبعید ایشان در ماه های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بود که ایشان در تبریز همراه دیگر علماء، به ویژه آیت اللّه شهید سید محمدعلی قاضی طباطبائی، دامنه مبارزه را گسترش داد.(2)
در سال 1342 ش با آغاز حرکت عظیم مردم مسلمان ایران به رهبری حضرت امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» برای سرنگونی رژیم طاغوت، آیت اللّه مدنی نخستین کسی بود که در نجف به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام لبیک گفت و با تعطیل کردن کلاس های خود در نجف و تشکیل مجالس سخنرانی، از چهره پلید رژیم مزدور پهلوی پرده برداشت.
وی در این زمان در نجف، سردمدار دفاع و پشتیبانی از قیام امام به شمار می آمد و حوادث ایران را برای طلاب بیان می کرد. آن شهید بزرگوار در این باره گفته است: «من علماء را در مسجد هندی جمع کرده، صحبت نمودم که: به داد اسلام برسید. از آقایان علماء تقاضا کردم. من در آنجا گریه کردم و علماء هم گریه کردند. هم چنین گفتم: شنیدیم امام را گرفته اند. سپس با یک عده از طلاب برای دیدن مرحوم آیت اللّه حکیم «رَحِمَهُ اللَّهُ» رفتم. ایشان در نجف نبودند. رفتم کربلا خدمت ایشان، دستشان را بوسیدم و گفتم: آقا! امروز آقای خمینی، مظهر اسلام است.
گفتند: باشد، هرچه بگویی می کنم.
گفتم: اقدام کنید!
ص: 32
ایشان بلافاصله تلگرام زدند به شاه.» ...
در سال 1351 ش آیت اللّه مدنی، به امر حضرت امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ»، سرپرست حوزه علمیه خرم آباد و ساکن این شهرستان شد ...
این روحانی عالی قدر، در برابر طرح تأسیس حزب فرمایشی رستاخیز، موضعی صریح و بسیار سرسختانه گرفت و در جلسه های عمومی و خصوصی، آشکارا اظهار می کرد: «هرکس در این حزب ننگین ثبت نام کند، مانند آن است که در لشکر عمر سعد نام نویسی کرده باشد و هرکس مردم رابه این کار تحریک و تشویق کند یا در این راه بکوشد، مانند یکی از فرماندهان لشکر یزید است.»
در پی این موضع گیری قاطعانه، به دستور ساواک، ایشان از خرم آباد لرستان به ممسنی شیراز تبعید شد.
شهید مدنی، 22 ماه در ممسنی شیراز، شمع محفل مردم انقلابی استان فارس و بندرهای جنوب بود.(1)
حجت الاسلام محسن قرائتی می گوید: حضرت آیت اللّه مدنی در نورآباد ممسنی تبعید بود. من به دیدنش رفتم، دیدم این عالم ربّانی در تنهایی بسرمی برد. گفتم: از تنهایی ناراحت نیستید؟
فرمود: «من تنها نیستم، در محضر خدا هستم. هر شبی که می خوابم، یک قدم به خدا نزدیک می شوم و هر قدمی که دشمنم (شاه) برمی دارد، یک قدم از خدا دور می شود.»(2)
جوانان انقلابی و عالمان و بزرگان، در پوشش ملاقات با ایشان، جوانان آن شهر را سازمان دهی می کردند. از اینرو رژیم منفور طاغوت، احساس خطر کرد و ایشان را به گنبد کاووس تبعید کرد.(3)
آیت اللّه بنی فضل می فرماید: «آیت اللّه مدنی در گنبد کاووس که تبعید بودند، رئیس ساواک گنبد به صورت یک فرد ناشناس به ایشان تلفن زده، در مسأله تقلید از او سؤال می کند که: به نظر شما امروز از چه کسی باید تقلید کرد؟
ص: 33
وی با صراحت و بی پروا می گوید: با وجود آیت اللّه خمینی، معلوم است که باید از ایشان تقلید کرد.
رئیس ساواک که یکّه خورده بود، بعدا به ایشان پیغام فرستاد که آقای مدنی! کمی ملاحظه کنید.
ایشان در پاسخ می گوید: من آنچه عقیده ام هست، می گویم و از کسی هم باکی ندارم.»(1)
در گنبد نیز پس از یازده ماه همان ماجرا تکرار شد و رژیم ناچار شد ایشان را به یکی از بندرهای دورافتاده جنوب (بندر کنگان) که هوای گرمی داشت، تبعید کند، ولی این تبعید هجده روز بیشتر طول نکشید، زیرا سیل جوانان بیدار و خون گرم بندرهای جنوب به آنجا روانه شدند.رژیم برای چهارمین بار محل تبعید را عوض و آیت اللّه مدنی را به مهاباد کردستان تبعید کرد. در مدت سه سال اقامت اجباری در آنجا، شیعه و سنی با ایشان تماس داشتند. ایشان تا پاسی از نیمه شب با جوانانی که به ملاقات می آمدند، صحبت می کرد و آنها را برای مبارزه با رژیم آماده می ساخت. اخلاق نیک این شهید بااخلاق، عامل مهمی در جذب جوانان بود، حتی مأمور ژاندارمری که مأمور انتقال ایشان از کنگان به مهاباد بود، چنان شیفته اخلاق آن بزرگوار شد که ایشان را تنها گذاشت و خود به بروجرد رفت و از او خواست روز بعد خودش بیاید تا از آنجا با هم به مهاباد بروند.
شهید مدنی پیوسته می فرمود: «تبعید که سهل است، اگر سر مرا ببرند، حاضر به رأی دادن به این رژیم منفور نخواهم شد.»
این مبارز شجاع که همه دشمنانش از وی واهمه داشتند، فریاد برمی آورد: «به خدا قسم! اگر بدانم مرا الان بالای دار می برند و اعدامم می کنند، هرگز حاضر نمی شوم که حتی دیگری هم به جای من اظهار پشیمانی کند.» ...
پس از هجرت امام از نجف به پاریس در سال 1357، تبعید آیت اللّه مدنی نیز پایان یافت. ایشان از کردستان راهی همدان شد و با استقبال باشکوه و بی مانند مردم مبارز آن خطه روبرو شد. مرد و زن و پیر و جوان آمده بودند تا با مبارز نستوهی که غبار سالیان دراز تبعید و رنج را بر
ص: 34
پیشانی داشت، تجدید پیمان کنند. او مسلم بن عقیل این دوران و حامل پیام های بیدارگرانه پیشوای بزرگوارش برای مردم ایران بود و پس از تبعید هم لحظه ای آرام و قرارنداشت.
از جمله کارهای مهم آیت اللّه مدنی در این دوران، جلوگیری از اعزام یگان تانک تیپ همدان به تهران بود که قصد سرکوب کردن مردم تهران را در آستانه پیروزی انقلاب داشت.(1)
او پس از تشکیل مجلس خبرگان، با رأی مردم انقلابی همدان به این مجلس راه یافت و در مقام مجتهدی جامع الشرائط، به تدوین اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی بر مبنای قرآن و عترت، همت گماشت.
پس از شهادت آیت اللّه قاضی طباطبایی - نخستین امام جمعه تبریز - به دست گروه تروریستی فرقان، ایشان به دستور امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» به عنوان امام جمعه تبریز و نماینده امام در آذربایجان، رهسپار تبریز شد.
آیت اللّه مدنی در آن روزهای بحرانی و پرآشوب در تبریز با تحمل زحمت ها و رنج های فراوان، افزون بر رسیدگی به اوضاع آذربایجان شرقی و غربی، از وضع همدان و زنجان نیز غافل نبود.(2)
حجت الاسلام بهاءالدینی (داماد شهید مدنی): عده ای می خواستند به جبهه بروند. بچه ها که رفتند، دیدیم حاج آقا آمدند خانه و سخت ناراحت هستند. اشک در چشمانش حلقه زده بود. گفتیم: حاج آقا! چرا ناراحتید؟!
گفتند: «تلفن بزنید به دفتر امام و اجازه بگیرید که من هم با این بچه ها به جبهه بروم.»
پرسیدیم: چرا حاج آقا؟!
گفتند: «آخر من نمی توانم ببینم این بچه ها می روند جبهه، آنجا می جنگند و من نروم بجنگم. خوب من پیر شده ام، اگر گذشتِ این بچه ها را نداشته باشم، ایثار این بچه ها را نداشته باشم، وای بر حال من!»
ص: 35
ولی خوب معلوم بود که حضرت امام هیچ وقت اجازه نمی دادند ایشان سنگر تبریز را رها کنند و به جبهه بروند، البته این حرکت ایشان هم نشانه عشق ایشان بود به شهادت و انقطاع از دنیا.(1)
آیت اللّه مدنی: من در دو موضوع نسبت به خودم شک کردم: یکی اینکه به من می گویید: «سید اسداللّه» آیا واقعا من از اولاد پیامبر هستم؟ و دیگر اینکه آیا من لیاقت آن را دارم که در راه خدا شهید بشوم یا نه؟
روزی به حرم امام حسین «عَلَیْهِ السَّلَامُ» رفتم و در آنجا با ناله و زاری از امام خواستم که جوابم را بدهد. پس از مدتی یک شب، امام حسین «عَلَیْهِ السَّلَامُ» را در خواب دیدم که بالای سرم آمد و دستی به سرم کشید و این جمله را فرمود: «یا بُنَیَّ! اَنْتَ مَقتُولٌ.» (ای فرزندم! کشته می شوی.) که جواب دو سؤال من در آن بود.(2)
و سرانجام ایشان در روز جمعه، 20/6/1360 ش بعد از ایراد خطبه های نماز جمعه و در بین نماز جمعه و عصر، هنگامی که به عبادت مشغول بود، منافقی با نارنجک به سوی ایشان هجوم برد و ایشان را به شهادت رساند.(3)
آیت اللّه مدنی: ولایت فقیه، حافظ دین ما و ضامن به اهتزاز درآوردن پرچم اللّه در سراسر کشور است.(4)
حجت الاسلام بروجردی (داماد شهید مدنی): شهید مدنی با این جلالت علمی و کفایت و لیاقت شخصی، در مقابل امام راحل، کاملاً مطیع و دربست در اختیار ایشان بود، بلکه می توان گفت فانی در امام عزیز بود و بی نهایت به او عشق می ورزید.
ص: 36
یکی از اقوام نقل می کرد: «یک روز نشسته بودیم، شهید مدنی تلویزیون را روشن کردند. به محض اینکه تصویر حضرت امام «رَحِمَهُ اللَّهُ» در صفحه تلویزیون ظاهر شد، خم شدند و تصویر مبارک امام را بوسیدند.(1)
آیت اللّه ملکوتی: شهید مدنی بارها فرمود: «دینم به من می گوید: باید امروز خودت را فراموش کنی و خود را زیرپای این مرد (امام خمینی) بگذاری تا یک قدم بالا بیاید و به دنبال ایشان حرکت کنی.»
همچنین می فرمود: «امام هر فرمانی بدهند، باید بدون چون و چرا آن را اطاعت کنیم، حتی اگر به ضرر جان مان هم باشد.»
و بارها دیده شد، به محض این که پیام امام به دست ایشان می رسید، تمام کارها را تعطیل می کرد و دنبال آن چیزی که امام فرموده بود، می رفت.
ایشان اطاعت از اوامر امام را واجب و لازم می دانست و این خود، نشان دهنده تواضع عمیق و ایمان راسخ ایشان بود. پس از شهادت آیت اللّه قاضی طباطبایی به دست گروهک فرقان، امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» با صدور فرمانی، شهید مدنی را به عنوان نماینده تام الاختیار خود و امام جمعه تبریز منصوب فرمود. نزدیکان شهید مدنی نقل می کنند: «زمانی که به ایشان اطلاع دادند حضرت امام فرمانی به این مضمون صادر کرده اند که به تبریز بروید، ایشان شبانه عازم شدند و هرچه به ایشان اصرار کردیم که حداقل صبح حرکت کنید، خطاب به ما فرمودند: "اگر تا صبح زنده نماندم، جواب خدا را در فردای قیامت چه بدهم؟"»(2)
ص: 37
ایشان با شروع نهضت امام خمینی در سال 1342 ش در صف مبارزان و روحانیان وفادار امام خمینی قرارمی گیرد و در این راه رنج ها و تلخی های فراوانی را به جان می خرد ...
وی با شرکت فعّال در حرکت های سیاسی و مبارزاتی و حضور در بعضی از جلسات مخفی علمای آن زمان، بسیاری از اعلامیه هایی را که برضدّ رژیم ظالمانه پهلوی بود، امضاء کرد.
سال 1353 ش همزمان با دستگیری و تبعید عده ای از مدرّسان عالی قدر، ایشان نیز دستگیر و راهی زندان شد. در سال های 1353 و 1354 ش در زندان های مختلف، از جمله: زندان ساواک و شهربانی قم، قزل قلعه (انفرادی و عمومی)، اوین و قصر زندانی می شود.
با شروع مجدّد و اوج گیری نهضت امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» در سال 1356 ش ایشان نیز با صدور اطلاعیه ای در همان ایّام به مناسبت حمله ددمنشانه رژیم منحوس پهلوی به حوزه علمیه قم، حمایت بی دریغ خود را از انقلاب بی نظیر امام خمینی و عشق سوزانی که به شخصیت والا و بی بدیل امام داشت، آشکار نمود ...
در سال 1357 ش قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، برای آگاهی بخشیدن به مردم در مورد این انقلاب بزرگ، در مناطق مختلف کشور، به ویژه در استان های یزد و کرمان، سخنرانی های حساسی ایراد نمود و راهپیمایی های بزرگی علیه رژیم منحوس پهلوی به راه انداخت.(2)
وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از خدمت به نظام بازنایستاد و دو دوره به نمایندگی مردم استان مازندران در مجلس خبرگان رهبری برگزیده شد و سالیانی چند در دادگاه عالی انقلاب اسلامی نیز به خدمت پرداخت.(3)
ص: 38
آیت اللّه شیخ اسماعیل صالحی مازندرانی: روح نظام، همین ولایت فقیه است. در قانون اساسی این را به عنوان اصلِ اصیل و رکنِ رکین گذاشتند. خیلی از افراد قبلاً تلاش می کردند که این یکی نباشد؛ چون می دانستند این یکی برایآنها خطرآفرین است ... . تلاش های زیادی بوده و هست برای این که این روح از نظام برود. وقتی روح برود، جسد خالی و بی روح دیگر تأثیری ندارد.(1)
حجت الاسلام احمد شیخ الاسلام: مرحوم شیخ عبدالکریم جوهری به نقل از پدر و اجدادش می گفت: «در سال 1400 قمری اتفاق مهمی در ایران واقع می شود و انقلابی برپا می گردد.
وی همیشه آرزو داشت که در آن وقت زنده باشد و برپایی حکومت اسلامی را ببیند، ولی متأسفانه قبل از انقلاب بر اثر تصادف ماشین با او در سن هشتاد سالگی به رحمت الهی پیوست.(2)
آیت اللّه محمد محمدی ری شهری: در تاریخ 6/2/1387 ش در دیداری که همراه جمعی از دوستان در تهران با آقای سید حسن نصراللّه رهبر حزب اللّه لبنان داشتیم، ایشان فرمود: «دو سه سال پیش از رحلت حضرت امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» شخصی به نام الحارس که از نیروهای استشهادی حزب اللّه بود، گفت: با اتومبیل شخصی از بیروت خارج می شدم. شخصی را با لباس و هیأت عربی دیدم که حدود شصت سال سن داشت. از او خوشم آمد و او را سوار کردم. در راه با روشن شدن ضبط صوت اتومبیل، صدای شعار مردی شنیده شد که می گفت: حتی ظهورالمهدی اِحفظ لنا الخمینی، و در ادامه آن می گفتند: اِحفظ لنا المنتظری خلیفةالخمینی.
آن شخص وقتی شعار نخست را شنید، گفت: شما تصور می کنید که پرچم جمهوری اسلامی به دست امام خمینی تحویل حضرت مهدی «عَلَیْهِ السَّلَامُ» می شود، ولی اشتباه می کنید ... . در مورد شعار دوم هم گفت: منتظری خلیفه خمینی نخواهد شد، اما انقلاب ایران مشکلی پیدا نمی کند، به جای امام خمینی سیدی خواهد آمد. همچنین اضافه کرد: شما فکر می کنید
ص: 39
جنگ ادامه پیدا می کند و سپاه ایران برای فتح قدس به لبنان خواهد آمد، اما اشتباه می کنید. جنگ ایران و عراق پایان می یابد و میان سربازان آنها گُل رد و بدل می شود.»(1)
آیت اللّه سید محسن خرّازی: یکی از بزرگواران که مکرر زیارت حضرت بقیةاللّه «عَلَیْهِ السَّلَامُ» برای او رخ داده است، فرمود: «یکبار امام عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» را در سال های پیروزی انقلاب اسلامی و تعویض اسکناس ها نزدیک شیخان قم زیارت کردم، که به من سکه ای از پول های رایج جمهوری اسلامی را دادند و فرمودند: این پول ها به عنایت ما عوض شد.»(2)
آیت اللّه محمدتقی مصباح یزدی: حجت الاسلام حاج شیخ محمدحسین فاضلی ابرقویی نقل کردند: «موقعی که امام خمینی در نجف بودند و هنوز به پاریس نرفته بودند مشرّف به حج شدم. از جدّه به مدینه که می رفتم دیدم سید بزرگواری کنار من نشسته و با هم صحبت می کردیم.
صحبت از امام خمینی به میان آمد. من عرض کردم: ایشان در نجف هستند.
ایشان فرمودند: نه فعلاً در پاریس هستند و مدّتی بعد (و مدت آن را تعیین کردند) پیروزمندانه به ایران برمی گردند.
من متوجّه امر نبودم تا به یکی از قهوه خانه ها رسیدیم. پیاده شدیم و پس از آن که سوار شدیم، راننده پرسید: همه سوارند؟
من گفتم: یک نفر پایین است.
گفتند: او کیست؟
گفتم: همان آقایی که کنار من نشسته بود.
گفتند: کسی اینجا پیش شما ننشسته بود.
آن وقت فهمیدم که حضرت بودند و من متوجّه نبودم.»(3)
علّامه سید محمدحسین تهرانی: نامه زیر نسخه استنساخی از متن نامه ای است که جناب صدیق ارجمند آقای حجت الاسلام آقا میرزا حسن نوری همدانی به حقیر مرقوم داشته اند ...
ص: 40
«در ماه مبارکی که [از طرف آیت اللّه گلپایگانی برای تبلیغ] در لندن بودم، ظاهراً روز شانزدهم ماه رمضان بود که مستخدم ساختمان آمد و گفت: سه نفر آمده اند با شما کار دارند.
من به طبقه پایین که قسمت پذیرایی بود، آمدم و سه جوان را دیدم؛ دو نفر در سنّ حدود بیست و دو یا بیست و سه سالگی و یک نفر هم تقریباً بیست و هشت ساله.
با هم به صحبت نشستیم. آثار صلاح در آنها ظاهر بود. گفتند: آمده ایم از شما قرآن بگیریم ببریم بخوانیم، در لندن که در کتابخانه و کتاب فروشی ها قرآن نیست.
من سه قرآن به آنها دادم و خداحافظی کردند و رفتند.
مقداری که رفتند، آن جوان بزرگ تر برگشت و دم در به من گفت: ما فردا شب با حضرت أبی عبداللّه «عَلَیْهِ السَّلَامُ» ارتباطی داریم، شما کاری ندارید؟ سفارشی؟ سؤالی؟
گفتم: این دیدار چه گونه است؟ چه طور ممکن است؟
گفت: خودت می دانی، به دل ما افتاد که به شما بگوییم.
خواست برود، گفتم: شما اگر می خواهید سؤال کنید، راجع به انقلاب ایران سؤال کنید، ( سال های اول انقلاب بود) که چه خواهد شد و چه گونه می شود؟
گفت: ما آن را هفته گذشته از حضرت أمیرالمؤمنین «عَلَیْهِ السَّلَامُ» پرسیده ایم، شما چیز دیگر بپرسید.
گفتم: راجع به ظهور حضرت ولیّ عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» و زمان ظهور سؤال کنید. وانگهی اگر شما از ایشان سؤال می پرسید، من یکی دو مطلب را در نظرم می گیرم، شما جواب آنها را بگیرید.
آنان رفتند و چند روز بعد که در همان مجمع مشغول سخنرانی بودم، هر سه نفر با هم آمده، در گوشه ای نشستند.
من سخنانم را زود تر تمام کردم و به نزد آنان آمدم. صحبت شروع شد. در ضمن صحبت، از سؤال ها پرسیدم.
گفتند: در مسأله ظهور فرمودند: همان است که در اخبار و احادیث است. اختیار و علم او در نزد خدای متعال است.
و برای سؤال های دیگری که در ضمیر گرفته بودم، تقریباً جواب مساعدی آورده بودند ... .
ص: 41
یک دعاء مختصری به من دادند که بخوانم و موضوع دیگری بود که گفتند: گفته اند: به شما بگوییم و آن را به کسی نگویید.
گفتم: خوب شما فرمودید: از حضرت أمیرالمؤمنین «عَلَیْهِ السَّلَامُ» راجع به انقلاب پرسیده اید. حضرت چه فرموده اند؟
گفتند: حضرت فرمود: ما پرچم توحید یا پرچم لا إله إلّا اللّه (تردید از من است) را در ایران زده ایم، منتهی برای مردم ایران امتحان هایی پیش خواهد آمد. تا چه بکنند!
گفتم: ارتباط شما چه گونه است و چه طور ارتباط پیدا می کنید؟
گفتند: ما استادی داریم که رابطه ما را درست نموده و سپس وقت آن را به ما ابلاغ می کند.
گفتم: چه گونه مثلاً؟ و او کجاست؟
طَفره رفتند، بیش از این نگفتند، یا گفتند: نمی توانیم بگوییم.
وقتی خواستند بروند، گفتم: ملاقات بعدی چه وقت باشد؟
گفتند: نمی دانیم، چون اختیار ما در دست خودمان نیست. اگر به ما بگویند: بروید آفریقای سیاه، ما فوراً حرکت می کنیم، همان طور که در اینجا (لندن) به اختیار نیامده ایم.
خلاصه خداحافظی کردند و رفتند و دیگر هم تشریف نیاوردند.»(1)
ص: 42
پس از تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در تاریخ 15 مهرماه 1341 در مجلس به دستور اسداللّه علم و اعلام آن در مطبوعات ایران، آیت اللّه محلاتی همگام با دیگر دانشوران شیراز به یاری امام خمینی شتافت و با صدور اعلامیه هایی پشتیبانی خود را از امام راحل و مراجع تقلید ابراز داشت ... .
در قیام 15 خرداد 1342 با انتشار خبر دستگیری حضرت امام خمینی، آیت اللّه بهاءالدین محلاتی در شهر شیراز و استان فارس تعطیل عمومی اعلام کرد و از آحاد مردم و روحانیون خواست در مسجد نو شیراز اجتماع کنند تا فرزند ایشان حقایقی را به اطلاع آنان برساند.
نحوه دستگیری امام توسط آقای سید مجدالدین مصباحی واعظ، به اطلاع مردم رسید. مردم به هیجان آمده، پس از پایان سخنرانی به خیابان ها ریختند و تظاهرات بی سابقه ای برپا کردند.
نیمه های شب 16 خرداد، مأموران ساواک به منظور جلوگیری از گسترش روند انقلاب، با همکاری رنجرهای ارتش (تکاوران) و شهربانی به منزل پیشگامان انقلاب ریختند و آیت اللّه شیخ بهاءالدین محلاتی، برادر ایشان آقای جلال الدین آیت اللّه زاده، آقای مجدالدین محلاتی فرزند ایشان، آقای سید هاشم دستغیب فرزند شهید سید عبدالحسین دستغیب و آقای مصباحی واعظ را دستگیر و با هواپیمای ارتشی به تهران برده، در فرودگاه قلعه مرغی پیاده کردند، سپس آنان را به شهربانی برده، پس از ده دقیقه به زندان قزل قلعه منتقل نمودند و تا 14 روز هرکدام را در سلول های انفرادی - که فاقد هوای سالم بود - زندانی کردند.
روز 16 خرداد که مردم شیراز از دستگیری آیت اللّه محلاتی و سایر روحانیون انقلابی باخبر شدند، خشمگین و ناراحت از وقوع فجائع دولت در قم و تهران و بازداشت امام خمینی،
ص: 43
تظاهرات گسترده ای به راه انداختند که طی آن جمعی از تظاهرکنندگان دستگیر و پس از محاکمه روانه زندان شدند ... .
روز 29 تیرماه 1342 اکثر روحانیون و افرادی که در قیام 15 خرداد دستگیر و زندانی شده بودند، آزاد گردیدند، ولی امام خمینی و آیت اللّه بهاءالدین محلاتی همچنان در بازداشت بسرمی بردند.
اجتماع مراجع عظام و علمای اعلام در مرکز (تهران) و فشار افکار عمومی، شاه را ناگزیر ساخت که در 12 مرداد همان سال، این دو بزرگوار را آزاد کند.
امام خمینی و آیت اللّه محلاتی پس از آزادی از زندان نخست به منزل آقای عبّاس نجاتی در داودیه انتقال یافتند ... .
همین که خبر آزادی آقایان و محلّ اقامت آنان به اطلاع مردم تهران رسید، سیل جمعیت به طرف قلهک سرازیر شد.
این آزادی موقتی بود، زیرا روز بعد، دولت از این احساسات پرشور و آمد و رفت ها جلوگیری به عمل آورد و بار دیگر آقایان تحت نظر قرارگرفته، ممنوع الملاقات شدند.
سخت گیری دستگاه و ممانعت از ملاقات آقایان باعث شد که نخست آیت اللّه محلاتی چهار روز بعد، منزلی در خیابان دولت قلهک اجاره کردند و به آنجا منتقل شدند ... .
متعاقب آزادی آیت اللّه محلاتی از حصر، آیت اللّه خویی تلگرام ذیل را برای ایشان ارسال کرد:
«حضرت آیت اللّه آقای محلاتی دامت برکاته! مژده خلاصی حضرت عالی و آقایان، موجب خوش وقتی این جانب و حوزه نجف گردید و این فداکاری را که در تاریخ ثبت و فراموش نشدنی است، تبریک عرض می نمایم. انجام مقاصد را که نتیجه کامل فداکاری است، آرزومندیم.»
در بازتاب تبعید امام خمینی به ترکیه اعلامیه ای از طرف آیت اللّه محلاتی به قم و ترکیه ارسال شد: «حضرت آیت اللّه آقای خمینی! من این نامه را با جوشش خون در دل و جریان اشک از چشم به حضور شما می نویسم ... . تعجیل در نصرت مسلمین و هلاک ظالمین ... و همچنین مزید قوّت و سلامتی حضرتت را از خداوند متعال مسألت می نمایم.» ...
ص: 44
پس از فروکش کردن غائله انجمن های ایالتی و ولایتی که در حقیقت، آغاز نهضت روحانیت و مردم علیه رژیم شاه بود ... طولی نکشید که در دی ماه همان سال (1341 ش) تقریبا دو ماه پس از شکست رژیم در توطئه اوّل، رفراندم و بازی انقلاب شاه و مردم به گوش رسید ...
در پی اعلام رفراندم شاه، مبارزه روحانیّت با حمایت اقشار مردم بار دوم با شدّت بیشتری شروع شد. آیات عظام و اندیشوران بزرگ حوزه های علمیه، رفراندم شاه را تحریم کردند ... .
در این خصوص علمای استان فارس از جمله آیت اللّه شیخ بهاءالدین محلاتی و شهید محراب آیت اللّه سید عبدالحسین دستغیب اعلامیه ای در پشتیبانی از حضرات مراجع عالی قم، بالاخص حضرت امام خمینی صادر کردند.(1)
[برخی دیگر از اقدامات آیت اللّه محلاتی در جریان مبارزات انقلابی شان بدین قراراست:]
1- تلگرام آیت اللّه محلاتی به قره باغی - رئیس دادگاه تجدید نظر نظامی ارتش - در تیرماه 1343 [و سفارش به قضاوت عادلانه در محاکمه آیت اللّه طالقانی و مهندس بازرگان و دکتر سحابی و جمعی دیگر از مبارزان.]
2- نامه ایشان به شریف امامی رئیس مجلس سنا درباره اهانت دو نفر از سناتورهای مجلس سنا به امام خمینی.
3- نامه ای درباره تحصّن خانواده زندانیان در منزل آقایان مراجع که در تیرماه 1357 خطاب به آیت اللّه سید حسین خادمی نوشته اند.
4- اعلام عزای عمومی در پی فاجعه 17 شهریور 1357 تهران.
5- صدور اطلاعیه به مناسبت چهلم شهدای 17 شهریور و همچنین اوّلین سالگرد شهادت حاج آقا مصطفی خمینی.(2)
اوّلین گزارش از اسناد باقی مانده از ساواک شیراز درباره آیت اللّه محلاتی و فرزندش در تاریخ 27/4/1350 ش است که لحسائی (رئیس ساواک شیراز) به تیمسار نصیری (رئیس کل ساواک ایران) چنین می نویسد: «چون وجود آنها در ایّام جشن های 2500 ساله مضرّ است و ممکن است باعث تحریکاتی شوند، دستور دهید آنها را دستگیر و تبعید کنند.»
ص: 45
گزارش دیگری در تاریخ 11/3/1351 ش از ساواک شیراز به استاندار فارس است مبنی بر این که: «نامبرده از روحانیون افراطی و مخالف می باشد و فعّالیّت های خلافی علیه مصالح کشور نموده و می نماید، و اخیرا با استفاده از منبر، اظهارات آشکار و تحریک آمیزی نموده و امکان دارد با ادامه آن، امنیت منطقه را مواجه با مشکلاتی سازد. مقرر فرمایید در اوّلین فرصتممکنه کمیسیون امنیت اجتماعی تشکیل، تا نسبت به یادشده بالا تصمیم مقتضی اتخاذ گردد.»(1)
ص: 46
آیت اللّه نصیری عمیقاً تحت تأثیر امام خمینی بود؛ به ایشان عشق می ورزید و فرامین آن بزرگوار را به مثابه ادای واجبات شرعی تلقی می کرد. همواره خدمت به انقلاب را واجبی عینی فرض می کرد و به همین دلیل به رغم کهولت سن، دعوت شورای عالی قضایی را اجابت کرد و سال ها با خدمت در منصب قضا، به طور منظّم و با حوصله ای خاص پرونده ها را به دقت بررسی نموده و بی پیرایه به کار دعاوی رسیدگی می کرد.(2)
ص: 47
ایشان در جریان نهضت اسلامی مردم ایران علیه رژیم ستم شاهی حضور فعال داشت و امضایش هماره ذیل اعلامیه های علمای شهر دیده می شد.(2)
او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از سوی مردم استان آذربایجان شرقی به نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی برگزیده شد و جزو تدوین کنندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بود.(3)
همزمان با اوج گیری قیام امام خمینی علیه حکومت جور، شاه تضییقات فراوانی برای امام پیش آورد و سرانجام ایشان را بازداشت کرد.
آیت اللّه سبحانی در این میان از جمله کسانی بود که نامه ای با عنوانِ نامه جمعی از فضلاء و مدرّسین حوزه علمیه قم به هیأت دولت درباره بازداشت امام و جمعی از علماء، امضاء کرد ... .
علاوه بر این، وی از امضاءکنندگان نامه ای به منصور، نخست وزیر وقت در اسفند 1342 ش بود که طی آن به ادامه زندانی شدن امام و جمعی از علماء اعتراض شده بود.
همچنین حضور وی در جریانات مربوط به انتقال امام از ترکیه به نجف اشرف را می توان در متن تلگرام فضلاء در حمایت از امام که وی آن را امضاء کرد، یافت.
تسلیت به امام در پی شهادت حاج آقا مصطفی، امضای نامه خطاب به شهید صدوقی درباره فجائع شهر یزد هم از دیگر نشانه های حضور وی در صحنه انقلاب است.(2)
آیت اللّه سبحانی که قبل از انقلاب به عنوان یکی از شاگردان امام خمینی همگام با مبارزان علیه حکومت طاغوت فعّالیّت می کرد، بعد از انقلاب به حکم احساس وظیفه، با ترغیب امام برای شرکت در انتخابات خبرگان قانون اساسی نامزد گردید و از طرف مردم آذربایجان شرقی با آرای میلیونی انتخاب شد و در تنظیم قانون اساسی نقش مهمّی داشت.(3)
ص: 49
وی در قم همگام با روحانیت مبارز به فعّالیّت در نهضت اسلامی امام خمینی پرداخت ... . پس از فاجعه خونین 19 دی 1356 قم و سرکوب مردم آنشهر، همراه با روحانیت مبارز قم با انتشار اعلامیه ای اقدام رژیم در سرکوب قیام مردم قم را محکوم کرد.
پس از سرکوب قیام مردم تبریز در 29 بهمن 1356 همراه با مدرسین حوزه علمیه قم با انتشار اعلامیه ای شدیداللّحن، به سیاست سرکوب رژیم به شدت اعتراض کرد. پس از آن نیز به فعّالیّت های سیاسی خود در قالب صدور اعلامیه هایی علیه رژیم ادامه داد.(2)
ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی به حمایت از نظام اسلامی پرداخت و با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به رزمندگان اسلام دلگرمی می داد.(3)
در طول دفاع مقدس، همراهی ایشان با رزمندگان و شرکت در تشییع پیکرهای پاک شهداء مشهود همگان بود.(4)
آیت اللّه میرزا جواد تبریزی توصیه می کند که: نباید ترس بر ایمان غلبه کند. برای همین همواره امام خمینی را الگویی بسیار عالی برای شیعیان معرفی می کند.
او همیشه از امام خمینی به جهت درک بهتر مسائل اسلام و مسلمانان، شجاعت در عمل و اخلاص در نیت به نیکی یاد می کند و به افراد توصیه می کند: نگهبان و حافظ میراث ارزشمند امام خمینی که با خون هزاران شهید به دست آمده است، باشند.(5)
ص: 50
پشتیبانی آیت اللّه میرزا جواد آقا تهرانی از انقلاب اسلامی ایران، در مراحل مختلف این نهضت دیده می شود. حضور این عارف وارسته در صحنه های مختلف انقلاب، به ویژه در دفاع مقدس باعث شگفتی برخی شده بود، اما هیچ بعید نیست از کسی که در خلال درس های خود، مخصوصا درس تفسیر، بهمبارزه با ظلم و ظالم تذکر می داد، با تمام وجود و قدرت، انقلاب را حمایت نموده، به مبارزه با ظلم برخیزد ... .
آیت اللّه میرزا جواد تهرانی، با همان قد خمیده و جسم نحیف در راهپیمایی ها و تظاهرات قبل از پیروزی انقلاب اسلامی شرکت می نمود.
آیت اللّه تهرانی، قبل از انقلاب عملا و همچنین در گفته ها و درس هایش، مخالف سرسخت رژیم طاغوت بود و لذا رژیم شاه هم درباره ایشان حساسیت خاصّی داشت و مخصوصا در درس تفسیر ایشان مأمورین مخفی می فرستاد که بتواند ایشان را مهار نماید ... .
میرزا جواد آقا در امضای اطلاعیه های ضدّ دستگاه ستم شاهی و حمایت از نهضت امام خمینی نیز نقش داشته است. وی در شناساندن امام خمینی به مردم نیز مؤثّر بود؛ چنان که بسیاری از متدینان اظهار داشتند: «امام را نمی شناختیم، بلکه آیت اللّه میرزا جواد آقا بود که ما را با امام و اهداف او آشنا کرد.»
آیت اللّه میرزا جواد در تحصن علماء در تهران که به حمایت از امام خمینی بود، شرکت داشت.
علاوه بر این، امضای ایشان در نامه ای که از طرف جامعه روحانیت، در حمایت از تحصن علمای اعلام در مسجد دانشگاه تهران صادر شد، می درخشد.(2)
این عالم فرزانه تا پایان عمر هرگز از حمایت و پشتیبانی از نهضت عظیم امام خمینی غافل نبود.(3)
ص: 51
میرزا جواد آقا در همان سال های آخر زندگی و با همان قد خمیده و کمانی، چندین بار در جبهه نبرد حاضر شد و لباس بسیجی به تن کرد. ایشان روزی چهارده گلوله خمپاره به نام چهارده معصوم «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» شلیک می کردند. از دیده بان سؤال شد که: «به هدف می خورد؟»
او که نمی دانست چه کسی شلیک می کند، با هیجان می گوید: «کاملا به هدف اصابت کرد.» بعدا که می پرسد: «چه کسی می زند؟»
پاسخ می شنود: «میرزا جواد آقا تهرانی.» ...
با اینکه ایشان از امامت جماعت پرهیز داشت و بارها به برخی از شاگردان و طلاب اقتدا می کرد، اما فقط در جبهه بود که امامت جماعت را پذیرفت.خود، دلیل آن را چنین بیان می کند: «من دیدم این جوان ها جانشان را در طبق اخلاص گذاشته و آماده جانبازی هستند، چون از من طلبه ناچیز خواستند که برای شان نماز جماعت بخوانم، شرم کردم که تقاضای این عزیزان را رد کنم.»
حضور عارف وارسته ای چون ایشان، علاوه بر اینکه عمق روشن بینی ایشان را نشان می دهد، پرده از واقعیات دیگری نیز برمی دارد.
خود میرزا نقل می کند: «من شبی آقا (امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ») را در خواب دیدم. فرمود: جواد! حرکت کن و به جبهه برو! من هم بلافاصله به سوی جبهه حرکت کردم. حدود یک ماهی آنجا بودم و برگشتم. بعدا تردید کردم که شاید امر آقا را امتثال نکرده باشم، لذا دوباره رفتم. وقتی برگشتم باز هم تردید برایم حاصل شد، که بار سوم رفتم.»(1)
وی علاقه و ارادت تمام به امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» داشت. این امر از دو چیز نشأت می گرفت:
اوّل: به دلیل ملکات و فضائل معنوی امام خمینی.
دوم: روحیه ظلم ستیزی و مبارزاتی امام.
بعضی از موثقین از روحانیون نقل کردند که: «آقا میرزا گفته اند: من حدود شصت سال حرکات امام خمینی را زیر نظر داشتم و حتّی یک ترک اولی از ایشان ندیدم.» ...
علاقه میرزا جواد آقا به امام به حدی بود که یکبار که در ملاقات عمومی با امام شرکت جسته بودند، باز هم میرزا جواد آقا تقاضای ملاقات با امام را می کند و امام به خاطر میرزا می پذیرد.
ص: 52
هنگامی که امام وارد اتاق می شوند، ابتدا دستور می دهند میرزا جواد آقا را به اتاق بیاورند و آنگاه امام، او را مورد تکریم و احترام قرارمی دهند و امر می کنند که برای میرزا جواد آقا صندلی بیاورند و خود امام، ایستاده به ایراد سخن پرداختند.(1)
پس از ارتحال امام خمینی که آیت اللّه خامنه ای از سوی مجلس خبرگان، به عنوان رهبر معرّفی می شود، آیت اللّه میرزا جواد آقا تهرانی به همراه جمعی از علمای مشهد اطلاعیه ای را در پشتیبانی و حمایت کامل از رهبری حضرت آیت اللّه خامنه ای و لزوم پیروی از دستورهای ایشان، امضاء می کند.(2)
ص: 53
معظّم له در مبارزه با رژیم طاغوتی و پخش اعلامیه ها و رساله های امام خمینی تلاش بسیار داشت و در پی سخنرانی های افشاگرانه اش، در خرداد 1357 ش دستگیر و به شهرهای یاسوج، انارک و سقز تبعید شد و پس از بازگشت، رهبری حرکت ها و راهپیمائی های مردم را برعهده گرفت و در واقعه 5 آذر 1357 گرگان، از پیشگامان آن حرکت انقلابی بود.(2)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال 1358 ش به نمایندگی مردم مازندران در مجلس خبرگان قانون اساسی و سپس نمایندگی مردم استان گلستان در مجلس خبرگان رهبری (دوره های دوم، سوم و چهارم) برگزیده شد و سرپرستی سایر نهادهای انقلابی (کمیته انقلاب، سازمان تبلیغات، بنیاد مسکن و جامعه روحانیت) را برعهده گرفت.
در شهریور 1360 ش مورد سوء قصد منافقین قرارگرفت و به سختی مجروح گردید و به افتخار جانبازی نائل شد.
آن مرحوم، در طول جنگ تحمیلی بارها در جبهه های نبرد حضور یافت و با سخنرانی های خویش به تقویت و دلگرمی رزمندگان اسلام پرداخت و فرزند برومندش حجت الاسلام سید محمّدطاهر طاهری (مسؤل عقیدتی سیاسی لشکر 5 نصر خراسان) را هم تقدیم کاروان شهیدان اسلام نمود.(3)
ص: 54
آیت اللّه سید محمد بجنوردی (فرزند آیت اللّه میرزا حسن بجنوردی): برادرم آقا سید محمدکاظم موسوی بجنوردی در سال 1343 ش برعلیه شاه قیام مسلحانهکرد و یک حزب اسلامی تشکیل داده بود که رهبریت حضرت امام را قبول داشتند و تقریبا جبهه شان مقابل منافقین بود، چون منافقین، شعار مبارزه مسلحانه می دادند و حرکت شان انحرافی بود، ولی این ها افکارشان صددرصد اسلامی بود و ملهم از افکار حضرت امام «رِضْوَانُ اللّه تَعَالَی عَلَیْهِ».
این ها را در سال 1343 ش بعد از ترور حسن علی منصور که شهید محمد بخارایی این کار را کرد، دستگیر کردند.
در تحقیقات معلوم شد که رهبر اینها اخوی ماست. آقا سید محمدکاظم محکوم به اعدام شد. بعد از محکومیت ایشان علمای خراسان، علمای تهران، علمای قم همه اقدام کردند، تلگرام های متعدد فرستادند. و ما چند سال پیش فهمیدیم که حضرت امام هم اقدامی کرده بودند که اقدام خیلی مؤثری بود.
یادم می آید داماد آیت اللّه العظمی حکیم آمدند منزل ما و به مرحوم پدرمان گفتند که: «آقا! صاف به شما بگویم: شاه توقع دارد که شما شخصا تلگرام کنید. اگر تلگرام نکنید، آقازاده شما را اعدام می کنند و از کسی هم واهمه ای ندارند.»
من این را یادم نمی رود، پدرم فرمودند: «ببین من چهار تا پسر دارم، این یکی شان است. اگر سه تای دیگر را هم بگیرند و اعدام کنند، بنده یک کلمه نه به شاه می نویسم و نه تلگرام می کنم. اصلا شما هیچ کدام تان اقدامی نکنید و دخالت نکنید. بگذارید هر غلطی می خواهد بکند.»
هرچه به ایشان اصرار کردند که: «شما یک تلگرام کنید، این مسأله انقاذ و نجات مؤمن است»، مرحوم آقای بجنوردی در جواب می فرمودند: «نه؛ من از آدم فاسق فاجر به هیچ وجه حاضر نیستم طلب ترحم کنم.»
ص: 55
بعد خداوند رعب، در دل آنها انداخت و اعدام تبدیل به حبس ابد شد و با پیروزی انقلاب اسلامی ایشان آزاد شد.(1)
آیت اللّه بجنوردی به مرحوم امام خمینی محبت و ارادت بسیاری داشت. ضمن دوستی و استفاده علمی از یکدیگر، همواره حرکت امام را تأیید می کرد و در مواردی نیز عملا نقش داشت.
آیت اللّه سید محمد بجنوردی می گوید: «بعد از تبعید امام خمینی به نجف ... عوامل ساواک در نجف در آن زمان تا حدودی قوی بودند و شروع کردند به سم پاشی کردن علیه درس حضرت امام، تا کاری کنند که طلبه ها درس امام نروند. یکی از نقش های مهم آیت اللّه بجنوردی این بود که شروع کردند بهمعرفی حضرت امام و گفتند که: "حضرت امام اقلش صد تا شاگرد مجتهد دارد؛ حضرت امام در فقه بی نظیر است؛ در اصول بی نظیر است؛ در فلسفه بی نظیر است و صاحب نظر در فلسفه مشاء و فلسفه اشراق." حرف او را هم کسی نمی توانست رد کند. وقتی در نجف شروع کردند به اینکه امام در نجف بی نظیر است، طبعا تمام عوامل ساواک خاموش شدند و درس حضرت امام رونق گرفت و درس ایشان یکی از بهترین درس های حوزه علمیه نجف اشرف بود.»(2)
آیت اللّه سید محمد بجنوردی: «در سال 1353 یا 1354 ش که در خدمت پدرم به مکه مشرف شدیم، تازه رژیم بعث عراق، ایرانی ها را از عراق اخراج کرده بود؛ عدّه کثیری، چه از حوزه علمیه نجف و چه کسبه، چه غیر معممین. این اثر عجیبی گذاشته بود!
ساواک عوامل خودش را فرستاده بود نجف و شروع کرده بودند به سم پاشی به اینکه: ببینید چرا امام هیچ اقدامی و اعتراضی نکرده؟ و چه طور وقتی در ایران مسأله ای اتفاق می افتد ایشان فوری اعتراض می کند، ولی در مسأله ای به این مهمی که حوزه نجف اشرف را از هم پاشیدند و ایرانی ها را این قدر اذیت کردند، چرا ایشان اقدام نکرده و مداخله نکرده است؟!
ص: 56
مرحوم شهید حاج شیخ فضل اللّه محلاتی در مکه به من گفت: «عوامل رژیم مشغول این کارند و کسی که می تواند تمام زحمات این ها را هدر دهد آقای بجنوردی است. اگر ایشان واقعیت را برای روحانیون کاروان ها بگویند تمام زحمات رژیم شاه و ساواک بر باد می رود.»
بنا شد که در جلسه ای که تمام روحانیون کاروان ها و افراد موجه می آیند جهت دیدن آقا، مرحوم شیخ فضل اللّه محلاتی سؤال بکند و ایشان جواب بدهد. مرحوم آقای محلاتی در جمعیت انبوهی که آمده بودند، سؤال کرد که: «آقا! حضرت آقای خمینی در این جریان و این محنتی که در حوزه نجف اتفاق افتاد و ایرانی ها را اخراج کردند، اقدامی کردند؟ کاری کردند؟ یا نه؟»
ایشان فرمودند: «یگانه کسی که اعتراض کرد و اعتراض و استنکار شدید او، حوزه نجف اشرف را نگه داری کرد، اقدام آقای خمینی بود.»
چون امام تهدید کرد دولت را و گفت: «اگر حوزه را از هم بپاشید و این اخراج را ادامه دهید من به بیروت خواهم رفت.»
گذرنامه شان را هم فرستادند تا خروجی بدهند که ایشان خارج شوند. رژیم عراق فهمید که ایشان اهل تعارف نیست. آدمی است که وقتی حرف می زند عمل می کند.
ایشان فرمودند که: «این گذرنامه من و باید خروجی بدهید، و الاّ من اعلام می کنم که من در خانه در حصر هستم.»
دولت بعث دید یا باید این اخراج را متوقف کند یا اینکه این واقعه مهم را تحمّل کند، که رفتن حضرت امام از نجف باشد.
دید نمی تواند و مجبور شد و اخراج را متوقف کرد و ایشان در نجف ماندند، و ایرانی ها هم ماندند.
این مسأله که از ایشان گفته شد تمام نقشه های ساواک و ایادی شان را که فرستاده بودند به مکه و مدینه تا القاء شک و شبهه بکنند به اینکه ببینید که ایشان در این مسأله کاری نکرد، تماما هدر رفت. بعد از این قضیه، کینه عجیبی ساواک نسبت به پدرم گرفت که وقتی برگشت، گذرنامه ایشان را تمدید نکردند.(1)
ص: 57
آیت اللّه شیخ حسن تهرانی در مسائل سیاسی آن روز گوش به زنگ پیام ها و حرکت های انقلابی امام خمینی بود ... .
آیت اللّه تهرانی وقتی طلبه ها را تحت تأثیر مبارزه بی امان رژیم طاغوت با دین و روحانیت می دید، آنها را دل داری می داد و می گفت: «خدا دین خودش را یاری خواهد کرد و در نهایت پیروزی با اهل ایمان است.» ...
ایشان بارها در زمان مبارزات علیه شاه به خاطر فعّالیّت های سیاسی تهدید به بازداشت شده بود، ولی هیچ وقت دست از مبارزه نکشید و به عنوان یک سرباز، همیشه گوش به فرمان امام امت بود.(2)
آرامش روزهای تعطیل آیت اللّه شیخ حسن تهرانی در جبهه ها بود. از درس و بحث که فارغ می شد، اگر چند روزی از کارهای اجرایی فاصله می گرفت،راهی جبهه ها می شد. به خصوص نزدیک عملیات سعی می کرد در آنجا باشد و شب های عملیات را از نزدیک ببیند.(3)
علامه حسن زاده قبل از 15 خرداد 1342 که در تهران مشغول تحصیل و تدریس بود، وقتی شنید حضرت امام خمینی مبلغینی را که در ایّام محرّم برای تبلیغ به شهرها و روستاها می روند، موظف نموده است که مسایل سیاسی - اجتماعی جهان اسلام را به گوش مردم برسانند، به
ص: 58
قم رفت و به محضر امام خمینی شرف یاب گردید و به ایشان عرض کرد: «بنده هم مانند دیگران در خدمتم و شما إِن شاء اللّه در اهداف تان موفق خواهید شد و همه با هم دست به دست هم می دهیم و إِن شاء اللّه تعالی کشور را از دست فاسقان و فاجران نجات داده، دین خدا را پیاده می کنیم.»(1)
علامه حسن زاده آملی: در زمان انقلاب عظیم ایران که به مصداق «فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ الحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ»، بنیاد پلید پهلوی زوال یافت، و به میثاق «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها» طلعت شمس حقیقت دولت الهی و سیمای قرآن محمدی صلّی الله علیه و آله و سلّم دل آرایی فرموده است، شرائط زمان ایجاب کرد که علمای دین حوزه علمیه قم، قم و درس و بحث آن را ترک گفته، حصون دیار خود باشند. این کم ترین نیز به وطن معهودش آمل رحل اقامت موقت افکنده است و لکن در خلال همه مشغله های انقلابی به حکم عادت مألوف و مشغول داشتن نفس و ارضای آن از «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یسْطُرُونَ» استعانت جسته و به دو کار پرداخته است: یکی تتمیم تالیف دروس معارف ... و دیگر ترقیم این وجیزه (شرح قصیده کنوز الاسماء.)(2)
علامه حسن زاده آملی: قرائن و شواهد نشان می دهد انقلاب اسلامی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران ظهور صغرای حضرت بقیةاللّه الاعظم و بین الطلوعین حکومت جهانی امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» می باشد؛ مثلاً اینمراسمات عبادی و معنوی را ببینید. روزی در همین شهر قم، اگر چند طلبه به صورت انفرادی و با هزینه شخصی چند روزی اعتکاف می کردند، می گفتیم: الحمدلله معنویت در حوزه پیشرفت کرده، ولی اکنون می بینیم چند هفته قبل از ایام اعتکاف شاهد جوانانی هستیم که چندین شبانه روز و در سخت ترین شرایط و با کمترین امکانات در مساجد و حرم ها معتکف می شوند و عمده هدف خود را خودسازی برای آمادگی ظهور اعلام می کنند. مگر در ایام رژیم گذشته عموم مردم از معارف اهل بیت «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» و ادعیه ایشان اینقدر اطلاع داشتند!؟
ص: 59
در روز عرفه در غیر صحرای عرفه شاید خواصی پیدا می شدند که دعای عرفه سیدالشهداء «عَلَیْهِ السَّلَامُ» را با آن مضامین بلند و عرشی قرائت می کردند، اما اکنون چه؟ از ظهر تا عصر عرفه، مساجد، حرم ها و خیابان های اطراف و رسانه ها بسیج می شوند تا میلیون ها انسان اعم از نوجوان و جوان و پیر و زن و مرد و عامی و عالم در کنار هم نشسته و با ناله و تضرع، این دعای به این حجم را قرائت کنند؛ این ها فرج امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» نیست، پس چیست؟
زمانی بر این ملت گذشت که حتی در میان خواص، کم تر کسی پیدا می شد که بتواند قرآن را از روی مصحف، به درستی قرائت کند تا چه رسد به درک معانی و معارف قرآن، اما اکنون می بینیم که در سراسر کشور ده ها هزار حافظ و قاری قرآن تربیت شده اند که به دنبال درک حقائق قرآن و عمل به آن ها هستند، آیا این ها جلوه های ظهور نیست؟
نماز جمعه ها، راهپیمایی ها، جهادها و شهادت ها، احیاء مهدیه ها و جمکران، اقبال مردم به دعای ندبه و ... همه و همه نشان از یک خیزش عظیم و تحولی بی سابقه در تاریخ تشیع، و همه جلوه هایی از ظهور صغری است.(1)
حضرت آیت اللّه حسن زاده آملی، در حضور مقام معظّم رهبری دوزانو نشسته، ایشان را مولی خطاب می کنند. آقا ناراحت شده، به علامه می فرمایند: «این کار را نکنید.»
علامه حسن زاده ابراز می دارند: «اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم، این کار را نمی کردم.»(2)علامه حسن زاده آملی: «گوش تان به دهان رهبر باشد؛ چون ایشان گوش شان به دهان حجت بن الحسن «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است.»(3)
علامه حسن زاده آملی: «رهبر عظیم الشأن تان را دوست بدارید؛ عالمی، رهبری، موحدی، سیاسی ای، دین داری، انسانی، ربّانی ای، پاک منزهی، کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظمی را که خدا به شما عطا فرموده، قدر این رهبر، ولیّ وفیّ الهی را بدانید.
ص: 60
مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را، مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند.
خدایا! به حق پیامبر و آل پیامبر «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» سایه این بزرگ مرد، این رهبر اصیل اسلامی حضرت آیت اللّه معظّم خامنه ای عزیز را مستدام بدار.»(1)
علامه حسن زاده آملی: «سینه خود را شکافتم، به هرجای آسمان رفتم این سید (خامنه ای) را دیدم. باید قنبر حضرت خامنه ای کبیر بود.»(2)
[علامه حسن زاده در صفحه اول کتاب خود - «انسان در عرف عرفان» - این کتاب را به رهبر معظّم انقلاب اهداء نموده، می نویسند:] «با سلام و دعای خالصانه و ارائه ارادت بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبر عظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت اللّه معظّم، جناب خامنه ای کبیر - متّع اللّه الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف - این اثر نمونه دوران را، اعنی رساله «انسان در عرف عرفان» را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار این بلد طیب و خطّه شهرستان آمل، بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گران قدر استان مازندران، به پیشگاه مبارک آن ولیّ بحق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می دارم و عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقةالحقائق، خداوند سبحان مسألت دارم. یا ربّ دعای خسته دلان مستجاب کن.»(3)
آیت اللّه حسن رمضانی: یاد جبهه و جنگ به خیر! آن وقتی که در پادگان ها، پایگاه ها و قرارگاه ها، ریاضت کشان امت محمدی «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» را که به حق از همه چیز خود گذشته بودند، به چشم خود می دیدیم و مدعیان راستین ریاضت را از مدعیان دروغین آن باز می شناختیم. آن ها در همان چند روزی که در جبهه بودند، آن قدر اوج گرفته بودند که مرتاض خانقاه نشین، پس از سالیانی ریاضت کشیدن، به گرد آن ها نمی رسید.(1)
آیت اللّه حسن رمضانی: خیلی ها در این انقلاب اسلامی دخیل بوده اند، زندان رفته و شکنجه شده اند، شلاق خورده اند، ولی چند نفر از آن ها مانند حضرت امام و یاران باوفایش در تداوم و ماندگاری این انقلاب اثر داشته اند و هنوز هم که هنوز است، پایه های انقلاب بر دوش آن هاست و تا وقتی که یاد و خاطره آنها میان مردم باقی است، انقلاب و اهداف انقلاب پابرجاست.
همه این آثار و برکات به اخلاص، و پاکی اعمال و به اقتدار و استواری روح صاحبان این اعمال برمی گردد. در حقیقت به ریاضت و ورزیدگی کسانی برمی گردد که این کارها را آفریدند.(2)
ص: 62
ایشان در جریان انقلاب اسلامی ایران فعالانه شرکت داشت و با سخنرانی های خود در شهرهای مختلف و به راه انداختن راهپیمایی ها و اجتماعات گوناگون، به مبارزه با رژیم پهلوی برخاست.(2)
وی در سال 1358 ش، از سوی امام خمینی به امامت جمعه تاکستان و از سوی مردم استان قزوین به نمایندگی سومین دوره مجلس خبرگان برگزیده شد.(3)
وی در جریان مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی، همراه و همگام انقلابیون بود و در صدور اعلامیه و انجام راهپیمایی شرکت داشت.(5)
برخی از اعلامیه ها و پیام هایی که آیت اللّه طاهری خرم آبادی در مسائل انقلاب و امام، امضاء نمودند از قرار ذیل است:
ص: 63
1- نامه جمعی از علماء و فضلای حوزه علمیه قم به امیرعباس هویدا - نخست وزیر - در خصوص تبعید امام.
2- اعلامیه استادان و فضلای حوزه علمیه قم درباره فاجعه خونین 19 دی قم.
3- اعلامیه جمعی از فضلای حوزه علمیه قم در خصوص فاجعه 29 بهمن تبریز.
4- نامه جمعی از علماء و استادان حوزه علمیه قم درباره حمله مزدوران رژیم شاه به منازل برخی از مراجع قم.
5- اعلامیه جمعی از علماء و روحانیان حوزه علمیه قم در مورد حمله مزدوران رژیم شاه به مردم مشهد و سایر شهرها.
6- اعلامیه جمعی از علمای حوزه علمیه قم درباره حوادث سیاسی ایران و چهلمین روز شهدای 17 شهریور.
7- اعلامیه جمعی از علماء و روحانیان تهران درباره توطئه رژیم شاه برای ایجاد تفرقه در میان ملت مسلمان ایران.
8- اعلامیه جمعی از استادان حوزه علمیه قم در خصوص تشکیل دولت نظامی غلام رضا ازهاری در 14 آبان 1357 و اوضاع ایران.
9- اعلامیه جمعی از استادان حوزه علمیه قم درباره توطئه های رژیم شاه.
10- اعلامیه استادان و فضلای حوزه علمیه قم در مورد کشتار وحشیانه رژیم شاه در تهران و سایر شهرها در اول محرم 1399ق.
11- اعلامیه جمعی از روحانیان تهران درباره فراخوانی مردم برای شرکت در راهپیمایی روزهای تاسوعا و عاشورا.
12- اعلامیه جمعی از علمای حوزه علمیه قم درباره روی کار آمدن دولت بختیار و اعلام عزای عمومی.
13- اعلامیه جمعی از روحانیان حوزه علمیه قم در خصوص جنایات ننگین عمّال شاه در شهرهای مختلف و فراخوانی مردم به راهپیمایی.
14- اعلامیه استادان و فضلای حوزه علمیه قم درباره خلع محمدرضا شاه از مقام سلطنت.
ص: 64
15- اعلامیه جمعی از روحانیان تهران درباره حادثه 13 آبان دانشگاه و تشکیل دولت نظامی.(1)
برخی از مسؤولیت های بعد از انقلاب ایشان عبارتند از:
1- نمایندگی مجلس خبرگان رهبری.
2- نماینده امام در امور حج و زیارت.
3- نمایندگی امام در سپاه.
4- عضو شورای بازنگری قانون اساسی.
5- عضو هیأت رئیسه مجلس خبرگان.
6- امام جمعه موقت تهران.
7- عضو تشخیص مصلحت نظام.(2)
ایشان روز دوازدهم فروردین سال 1342 ش همراه آیت اللّه شیخ مجتبی قزوینی و حسین وحیدی و میرزا جواد آقا تهرانی با ارسال تلگرام به آیت اللّه گلپایگانی ضمن بیان مراتب تأثر خود نسبت به حادثه دلخراش فیضیه، مخالفت خود را با سیاست های دینی و فرهنگی شاه اعلام نمودند.
شب 27 فروردین سال 1343 در پی آزادی امام خمینی و بازگشت ایشان از تهران به قم، آیت اللّه حسن علی مروارید همراه آیت اللّه حاج شیخ مجتبی قزوینی و آیت اللّه میرزا مهدی نوقانی و سید محمد مظلومی، فردوسی پور و سید عباس سیدان و متجاوز از 40 نفر از طلاب و بازاری های مشهد عازم قم شدند و در سپیده دم با امام خمینی دیدار نمودند.
در این دیدار آیت اللّه خزعلی سخنرانی نمود و عصر همان روز امام با علمای مشهد در منزل آیت اللّه خزعلی دیدار کرد.
ص: 65
با تبعید امام خمینی در 13 آبان 1343 به ترکیه - در پی اعتراض ایشان به کاپیتولاسیون - آیت اللّه مروارید همراه آیات حاج آقا حسن قمی، حاج شیخ مجتبی قزوینی، میرزا احمد مدرّس یزدی، میرزا جواد آقا تهرانی و حاج شیخ کاظم دامغانی و مدرسین برجسته دیگر حوزه، در منزل آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی حضور یافتند و پس از مذاکره و تبادل نظر، تصمیم جدّی برای مبارزه با رژیم و خنثی کردن سیاست هایش گرفتند ... .
آیت اللّه مروارید همراه میرزا جواد آقا تهرانی و شهید هاشمی نژاد در 19 خرداد 1354 در اعتراض به عملکرد رژیم و پشتیبانی از مبارزه حوزه قم و اعلان انزجار از دستگیری طلاب مدرسه های فیضیه و دارالشفاء، درس خود را تعطیل نمود ... .
در جریان انقلاب اسلامی سال 1357، ایشان عضو شورایی بود که در بیت آیت اللّه العظمی سید عبداللّه شیرازی در خصوص مسائل مهم سیاسی، اجتماعی و انقلابی تصمیم گیری می کردند.
ایشان در شمار کسانی بود که در راستای انقلاب اسلامی و تحقق نظام جمهوری اسلامی گام برداشتند و کم تر اعلامیه گروهی ای هست که در روزهای سرنوشت ساز انقلاب در مشهد از سوی علمای حوزه صادر شده باشد و نام و امضای ایشان در پای آن نباشد.
وی در حرکت های اعتراض آمیز علماء نیز در همه رویدادهای مهم مشارکت جدّی داشت.(1)
در دوران دفاع مقدس فرزندشان محمدحسین نجابت به درجه رفیع شهادت نائل آمد و از حوزه علمیه ایشان در شیراز 32 شهید و 27 مجروح تقدیم اسلام و انقلاب شد.(1)
آیت اللّه نجابت: «أئمه اطهار «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» معدن کلمات حقّ و رکن توحید و معرفت هستند، لیکن در مرتبه پائین تر آقای خمینی نیز چنین است، چراکه ایشان نائب حضرت ولی عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» می باشند.»(2)
آیت اللّه نجابت: «الآن درست است که خداوندِ جلیل به خمینی کمک کرده و مردم را نجات داده، لیکن الآن مردم باید سعی [و تلاش در انجام وظائف] کنند. الآن ... یک مقدار نور خدا بر نفوس و قلوب خورده است و نفوس و قلوب تا حدّی از خدا استفاده کرده، اما اگر سعی آقایان نباشد، آن وقت نعمت، قهراً مستدام نخواهد شد!»(3)
آیت اللّه نجابت: «خدایا! تو زیاد بفرما برای من ایمان خودت را. ایمان به چهارده معصومت «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» را. ایمان به خمینی ات را. ایمان به جمهوری اسلامی را و من را ثابت قراربده.»(4)
آیت اللّه نجابت: «ای خدایی که بین خمینی و رجوی در عقل ما فاصله انداختی، تو به عقل ما فهماندی قرآن درست است، خاتم الانبیاء «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» درست است، چهارده معصوم «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» درست است، خمینی درست است، اما رجوی و ریگان و آمریکا باد هوا هستند؛ یعنی ظلمتِ خالی اند.
ای خدا! خمینی یک آدم است و آن ریگان کافر و نجس هم یک آدم است؛ ولیکن تو در عقل من و در عقل مؤمنین این طور قراردادی که ریگان پالونش کج است، دستش کج است، عقلش کج است، سرش و فکرش نیز کج است، اما خمینی عقلش راست است، دینش راست است، همه چیزش مرتّب ...
ص: 67
تو در عقل ما از همان بچّگی قراردادی که ظالم بد است، خمینی خوب است و ریگان بد است، خمینی خوب است و قرآن از همه بهتر است، أئمه طاهرین «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ»، خدای ربّ الأجلّ از همه بهتر است. این فرق را تو گذاشتی در عقل ما و الاّ اگر تو عقل ما را هدایت نمی فرمودی می گفتیم: خمینی یک آدم است، او هم یک آدم و حال آن که این طور نیست؛ در نظر حزب اللّه، ریگان و رجوی عقرب اند! زهر مارند! افعی هستند! خوک اند؛ اما خمینی، منصف است، ناطق است، مؤمن است، تمام درجه ایمان را دارد و حسب عقل ما تمام لوازم مسلمانی را دارد، عالم هم هست این را ما نفهمیدیم، بلکه تو در عقل ما این فرق را گذاشتی.»(1)
آیت اللّه نجابت: «چه کسی قلوب مردم را از این سگ (پهلوی) سابق یا از رجوی و بنی صدر برداشت؟
یعنی ابتداءً رجوی و بنی صدر این طور منفور نبودند؛ خدای جلیل بود که در قلوب وارد فرمود، مفرّق بین خمینی و رجوی، بین خمینی و بنی صدر، بین خمینی و بازرگان، خداست. این است معنای مفرّق بین نور و دیجور.»(2)
آیت اللّه نجابت: «آقای خمینی بینی و بین اللّه هم دانا است، هم عاقل است، هم خداشناس است، هم مفسّر قرآن است، هم فقیه است، هم مصلح است، هم نائب حضرت ولی عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است.»(3)
با شروع نهضت اسلامی مردم ایران و قیام روحانیت و مرجعیت، آن فقیه بزرگ نیز از مشهد به پا خاست و با اعلامیه ها و سخنرانی های توفنده و کوبنده اش رژیم شاه را به باد انتقاد گرفت و خانه اش هماره محل شور و گردهمایی مبارزان و مجاهدان و مخالفان رژیم بود تا آن که در 15 خرداد 1342 ش دستگیر و به تهران انتقال داده شد و پس از چند ماه زندانی بودن، به کرج
ص: 68
تبعید شد و تا سال 1357 ش (15 سال) در تبعید بود تا با پیروزی انقلاب اسلامی آزاد شد و به مشهد بازگشت.(1)
حاج آقا موسویان از مردان سیاسی و پیرو خطّ امام «قُدِّسَ سِرُّهُ» بود و در سال های 1342 و 1343 ش یکی از مبارزان سرسخت علیه رژیم طاغوت به شمار می رفت و بر اثر سخنرانی های تندی که علیه حکومت پهلوی کرد به مدت شش ماه به پادگان نظامی چهل دختر تبعید گردید.
وی در آنجا به علّت فضائل اخلاقی و حسن خلقی که داشت چنان با نظامیان مأنوس شد که در پادگان، نماز جماعت و مجلس وعظ و خطابه به راه انداخت و بنابر قول یکی از آن ها: «ایشان بر اثر سوابق مبارزاتی شان می بایست در تک سلول می بودند، ولی اکنون با اخلاق حسنه ای که دارند در میان ما می باشند.»
مدرسه علمیه موسی بن جعفر «عَلَیْهِمَا السَّلَامُ» که به سعی و اهتمام او ساخته شده بود و سرپرستی آن را برعهده داشت، در مشهد نخستین مدرسه ای بود که شهریه حضرت امام «قُدِّسَ سِرُّهُ» را در ایام خفقان ستم شاهی می پرداخت و تنها مدرسه ای بود که از سوی ساواک مورد هجوم واقع گردید و نیز در اندک مدّتی تعطیل شد.(3)
حجت الاسلام محمدتقی فلسفی: مرحوم آیت اللّه بروجردی هنگامی که از دولت های وقت گله داشتند و دولت، کسی را برای رضایت خاطر ایشان به قم می فرستاد، بسیار صریح و با
ص: 69
صدای بلند می فرمود: «نمی پذیرم.»، به طوری که فرستاده دولت هم می شنید و می رفت و به رئیس دولت وقت گزارش می داد. دولت ها هم از طریق چند واسطه از ایشان علت را جویا می شدند و ایشان می فرمودند: «به خاطر این که دولت در فلان موضوع، روش های نادرستی در پیش گرفته است.»
همین برخورد، موجب می شد که دولت در کار خود تجدید نظر کند و موجبات رضایت خاطر ایشان را فراهم آورد.
غرض این که آن مرحوم در کمال صراحت حرف می زد و کاملا حق اسلام را رعایت می کرد. از حریم دین دفاع می نمود و هرجا فرصتی پیش می آمد، پیش روی می کرد.(1)
حجت الاسلام محمدتقی فلسفی: یکی از مسائلی که خود از نزدیک دیدم این بود که در روز عید غدیر، تیمسار بختیار خدمت آیت اللّه بروجردی رسید.
بیرونی آیت اللّه بروجردی پر از جمعیت بود. ایشان هم در ایوان نشسته بودند و تکیه به یک ستون داده بودند. شاه او را فرستاده بود تا در جریان مبارزه با بهائی گری - که من از منبر مسجد شاه آغاز کرده بودم و از رادیو پخش شده بود - بگوید که: «نمی شود جلوی بهائی ها را گرفت و آن ها را غیر قانونی کرد؛ چون حامیان آن ها در اروپا و آمریکا به ما فشار می آوردند که به آن ها کار نداشته باشید»، آیت اللّه بروجردی هم از نفاق و دورویی دولت و سرسپردگی آن به استعمار حامی بهائیت بسیار ناراحت و دلگیر بودند!
در کنار معظّم له پله کوچکی بود. بختیار کلاهش را برداشت و نشست و دست ایشان را بوسید. آقا که او را دید ناراحت شد و رویش را برگرداند.
بختیار کمی عقب رفت و روی پله نشست. آیت اللّه بروجردی برگشت ببیند او کجا رفت، همین که دید در پشت سر ایشان روی پله نشسته است با عصبانیت فرمود: «بنشین زمین!» بختیار هم فورا نشست روی زمین.
ص: 70
این واقعه، صرف نظر از اهمیتی که برای نشان دادن بیزاری آیت اللّه بروجردی از دستگاه وقت داشت، به دلیل موقعیت و قدرت خاصی که شخص بختیار به عنوان فرماندار نظامی تهران داشت نیز واجد اهمیت زیاد بود!
بختیار فرماندار نظامی وقت تهران و معاون نخست وزیر در لباس نظامی و مدال های آویخته و اسم و رسمی که داشت، با این برخورد تند مرجع عصر، فکرش را بکنید که چه وضعی پیدا کرده بود!(1)
آیت اللّه سید موسی شبیری زنجانی: جناب آقای خوانساری، معروف به حاج شریفی از قول حاج احمد خادمی نقل می کردند: «زمانی که مراسمی برپا شده بود که از آتش تجلیل کنند و به اصطلاح جشنی گرفته بودند تا آتش پرستی را احیاء کنند، وقتی آقای بروجردی فهمیدند، بسیار ناراحت شدند و امر کردند تا با صدرالاشراف تماس بگیرم و شاه را ببینم و مطلب حضرت آیت اللّه را به شاه برسانم.
چون صدرالاشراف همیشه بین الطلوعین بیدار بود، خودم را با ماشین، بین الطلوعین به تهران و پیش صدرالاشراف رساندم و گفتم: می خواهم شاه را ببینم.
صدرالاشراف گفت: فردا (چون می دانست که برای چه کاری آمدم.)
گفتم: خیر، همین امروز باید شاه را ببینم و مطلب مهمی از طرف حضرت آیت اللّه باید به ایشان برسانم.
در هر صورت بعد از تماس هایی، قرارشد شاه را ببینم و در حدود ساعت نه صبح بود که شاه را ملاقات کردیم و شاه تازه از خواب بیدار شده بود و با لباس های خواب آمد. تا ما را دید، احوال آقای بروجردی را پرسید.
گفتم: ناراحت است.
شاه گفت: خوب پیرمرد است و طبیعی است.
گفتم: درست می فرمایی، اما غیر از پیری، ناراحتی دیگری دارد.
گفت: حتما بر اثر مشغلات زیاد است و ما هم وقتی کارهای زیادی داریم خسته می شویم.
گفتم: قضیه آتش، آقا را ناراحت کرده است.
ص: 71
گفت: آتش که چیزی نیست و ما هم می خواهیم شرکت کنیم.
گفتم: بله، حضرت آیت اللّه هم می دانند که آتش چیزی نیست، اما می فرمایند: این ها در خارج از کشور تبلیغ می کنند که آتشی را که پیامبر اسلام هزار و چهارصد سال پیش خاموش کرده است، شاه دوباره روشن کرد!
شاه قدری فکر کرد و گفت: بگوئید من نمی روم. و بعد از چند لحظه دستور داد که: بگوئید مراسم را ملغی کنند.»(1)
آیت اللّه شیخ علی صافی گلپایگانی: مرحوم آیت اللّه بروجردی در برابر شاه از موضع قدرت برخورد می کردند. من شاهد برخوردهای ایشان با شاه بودم. آن مرحوم در برخورد با شاه، بین او و دیگران تفاوتی نمی گذاشت.
از باب نمونه: شاه از سفر خوزستان برمی گشت، به راه آهن قم که رسیده بود، برای ملاقات با آیت اللّه بروجردی توقف کرده بود. به آیت اللّه بروجردی خبر رسید که شاه، خواهان ملاقات با شماست.
ایشان در کمال بی اعتنایی فرمودند: «حتما می خواهد همان طور که چند تا عکس با زنش در این مسافرت گرفته است، بیاید با من عکس بگیرد.»
این نوع برخورد را آیت اللّه بروجردی حتی با رضا خان هم داشت. من در یک ملاقاتی که ایشان با شاه داشت، وقتی دیدم خیلی عادی مثل برخورد با سایر مردم، با او رفتار کرد، به ایشان عرض کردم: این برخورد شما ارادت ما را به شما بیشتر کرد.
فرمودند: «من با پدرش که قدرتمند تر از این بود و آن وقت ها من هم این قدرت را نداشتم، همین طور برخورد می کردم، این که جای خود دارد.»
در توضیح فرمود: «من از سفر حج که برمی گشتم برای زیارت به عتبات رفتم. آیات نجف جمع شدند و به من فرمودند: اوضاع در ایران چه گونه است؟ آیا می شود علیه رضا خان کاری کرد؟
در هر صورت آن جلسه لو رفته بود. وقتی به مرز ایران وارد شدم، دستگیرم کردند و به تهران آوردند و در پادگان بازداشت کردند.
ص: 72
رضا خان آمد با من ملاقات کند. برای هر دوی ما نیمکت گذاشتند نشستیم. من برای اینکه بفهمانم تحت تاثیر قدرت و مقام او قرارنگرفته ام، دستم را گذاشتم روی لبه نیمکت و به آن تکیه دادم. او حرف هایش را زد و مطالبی رد و بدل شد.»(1)
آیت اللّه شیخ علی صافی گلپایگانی: یک وقتی آیت اللّه بروجردی به اقبال - نخست وزیر - فرموده بودند: «پدر محمدرضا بی سواد بود، ولی یک مقدار شعور داشت، اما این (محمدرضا شاه) شعور هم ندارد و چیزی ملتفت نمی شود.»(2)
آیت اللّه شیخ محمد کلباسی: آیت اللّه بروجردی در مسائل سیاسی دخالت می کرد و بر این باور بود که عموم طلاب باید به درس و بحث بپردازند؛ یعنی حوزه، محیط علمی باشد و تنها بزرگان حوزه در امور سیاسی دخالت کنند.
می دانید در آن اوائل، شاه گاهی به دیدن آیت اللّه بروجردی می آمد و حضرت آیت اللّه بروجردی به وی تذکراتی می داد و یا با نگاشتن نامه، تذکرات لازم را به دستگاه حکومتی می داد.
به یاد دارم در جلسه ای در محضر ایشان بودیم که به فرزندشان حاج سید محمدحسن گفتند: نامه ای را که به شاه نوشته ام و پاسخی که وی داده، بیاور.
آن گاه رو به جمع کردند و با ناراحتی گفتند: «مردم خیال می کنند من در اوضاع مملکت دخالت نمی کنم و متوجه امور نیستم! کاملا متوجه اوضاع هستم و اقدامات لازم را انجام می دهم، ولی مردم خبر ندارند.»(3)
آیت اللّه شیخ لطف اللّه صافی گلپایگانی: زمانی که بنا شد آیت اللّه کاشانی را محاکمه کنند، آیت اللّه بروجردی اجازه ندادند و گفتند: «آقای کاشانی اقرار کرده است که به دستور وی رزم آرا به قتل رسیده است. فقیه می تواند مطابق استنباط و اعتقادش حکم کند و نباید برای این حکمش محاکمه شود.»
از این رو آن قدر پافشاری کردند، که از محاکمه آیت اللّه کاشانی جلوگیری کردند.
ص: 73
رژیم گفته بود: «محاکمه کنیم، ولی مجازات نمی کنیم.» باز هم آیت اللّه بروجردی راضی نشده بودند.
روی همین اقدام، هنگامی که آیت اللّه کاشانی از حبس آزاد شد، تلگرامی به آیت اللّه بروجردی زد و بسیار تشکر کرد.(1)
آیت اللّه شیخ مجتبی عراقی: آیت اللّه بروجردی سیاست خوبی داشتند؛ یعنی گاه گاهی بعضی از مطالب را در داخل که چند نفر آن جا بودند به عنوانتعرض و اوقات تلخی بیان می کردند و این به گوش مقامات دولتی می رسید و آن ها از ترس آقا، ترک می کردند؛ از جمله: وقتی که می خواستند تقسیم اراضی کنند، یادم هست که یک روز ظاهرا قائم مقام الملک (قائم مقام رفیع) خدمت ایشان برای استجابه تقسیم اراضی آمد و ایشان جواب رد داده بودند، و مؤکّداً در جلسه استفتاء فرمودند: «اگر این ها می خواهند این کار را انجام بدهند، گذرنامه مرا آماده کنند تا من از این مملکت بیرون بروم.» که در نتیجه هم حرف طرح تقسیم اراضی از بین رفت، ولی به محض رحلت آقای بروجردی تقسیم اراضی شروع شد و حلال و حرام، خوب و بد، زشت و زیبا مخلوط شدند.(2)
آیت اللّه شیخ محمدعلی اراکی: ابتدای کار مرحوم آیت اللّه بروجردی، محمدرضا پهلوی آمد منزل آقای بروجردی و در اتاق ایشان نشسته، خیلی هم گرم گرفتند و چای خوردند و بسیار می گفت: «من مطیع شما هستم.» و خلاصه در باغ سبزی نشان دادند، اما بعدش دیدیم چه گونه رفتار کردند!
تا وقتی آقای بروجردی حیات داشتند از ایشان می ترسیدند.
محمدرضا همان اول کارش آمد و گفت: «حاج آقا! تقسیم اراضی را این طور می خواهم بکنم.» و آقا خیلی سخت به او گفتند: «تو نمی توانی این کار را بکنی. بدون اجازه حاکم شرع حق دخل
ص: 74
و تصرف در املاک را نداری. کار را سخت نکن که مردم به جنبش بیایند و شاهی ات را از بین ببرنند، شاید به جمهوری مبدل شود. دست بردار.»
اما پس از آقای بروجردی آنچه را در خیال داشت انجام داد و خیلی هم خراب کرد.(1)
آیت اللّه میرزا غلامحسین جعفری همدانی: مرحوم آیت اللّه بروجردی مرد باهوش و شجاعی بود، از نظر شجاعت، ایشان حسینی بود. خیلی آدم نترسی بود. در جریان لوایح ششگانه که آیت اللّه بروجردی مخالفت کرده بود، شاه قائم مقام رشتی و صدرالاشراف را می فرستد قم خدمت ایشان که بگویند: «دخالت در این امور شأن شما نیست.»
آیت اللّه بروجردی در پاسخ می فرمایند: «به شاه بگویید: کاری نکنید که عصایم را بردارم و عمامه ام را سر بگذارم و تاج و تختش را ویران کنم!»
صدرالاشرف گفته بود: «این را که نمی شود به شاه گفت و رابطه بین دو شخصیت بزرگ به هم می خورد!» از این رو به شاه می گویند: «حضرت آیت اللّه بروجردی گفتند: اعلی حضرت شاه مملکت است.»
شاه با عصبانیت گفته بود: «پس سید باید سر جایش بنشیند و در این امر دخالت نکند.»
قائم مقام گفته بود: «آقا! ایشان این طور نگفته است. ما نخواستیم بین شما و ایشان را به هم بزنیم، بلکه حرف ایشان این بود که: شاه کاری نکند که عصایم ...»
شاه ترسیده بود و گفته بود: «من مقلد ایشان هستم.»(2)
حجت الاسلام سید عباس مهری: من در محضر مرحوم آیت اللّه بروجردی بودم که نماینده ای از طرف دولت به حضور ایشان رسید و موافقت ایشان را با موضوعی که دولت در دست اجرا داشت خواستار شد.
آیت اللّه بروجردی فرمودند: «پاسخ را بعد از مشاوره و تبادل نظر با بعضی از علماء به دولت ابلاغ خواهم کرد.»
من به فکر افتادم که آقای بروجردی در این گونه امور با کدام یک از علمای قم مشورت می کند؟
ص: 75
دیری نپائید که دیدم امام خمینی بنا به درخواست مرحوم آیت اللّه بروجردی به آن جا آمدند و به اتفاق آن مرحوم به اتاق دربسته ای رفته، به گفت و گو نشستند و ساعتی بعد مرحوم بروجردی نظر خویش را برای دولت فرستادند.(1)
مرحوم آیت اللّه بروجردی علاوه بر آن که در امور مهم سیاسی با امام خمینی مشورت و تبادل افکار می کردند، گاهی نیز از ایشان دعوت به عمل می آوردند که در گفت و گویی که با مقامات دولتی درباره امر مهمی داشتند شرکت نماید و به طور مستقیم از جانب ایشان با نماینده دولت و مقامات دولتی گفت و گو کند.
در مورد یکی از مواد قانون اساسی که رژیم می خواست تغییر دهد و به منظور جلب موافقت مرحوم آیت اللّه بروجردی، دکتر اقبال را به حضور ایشان فرستاده بود، امام خمینی بنا به درخواست آن مرحوم در آن نشست شرکت کرد و رسما با دکتر اقبال گفت و گو نمود و سرانجام با لحنی تند و قاطعانهاظهار داشت که: «ما به شما اجازه چنین چیزی که سبب تغییر و تبدیلی در قانون موضوعه این کشور خواهد شد و به دولت فرصت خواهد داد که هر وقت و هر طور که سیاست و منافع او اقتضاء می کند در قانون اساسی دست ببرد و طبق امیال و اغراض خود قانونی را ملغی و قانون دیگری را جعل نماید، نمی دهیم.» و بدین صورت توطئه رژیم را خنثی ساخته، از دستبرد به قانون اساسی جلوگیری به عمل می آورد.(2)
آیت اللّه محمد فاضل لنکرانی: آیت اللّه بروجردی دستور داده بودند یک منشی معمم و خوش خط برای شان پیدا کنند. پس از گشتن بسیار، فردی را پیدا کرده و خدمت شان معرفی کرده بودند.
فرموده بودند: «بیاید تا من از نزدیک او را ببینم.»
وقتی این شخص خدمت آیت اللّه بروجردی می رسد امام خمینی هم آن جا حضور داشتند. این آقا در آن جلسه، بالادست امام می نشیند. بعد که آن شخص رفته بود، حضرت آیت اللّه بروجردی فرموده بودند: «من این منشی را نمی خواهم.»
ص: 76
وقتی علت آن را پرسیده بودند، فرموده بودند: «کسی که بالادست حاج آقا روح اللّه بنشیند به درد من نمی خورد.»
این بیان گر شدت احترام ایشان به حضرت امام بود.(1)
آن فقید سعید از ارکان مبارزه مردم اصفهان علیه رژیم پهلوی بود و به ویژه در جریان قیام 15 خرداد از مرجعیت و مبارزه امام، حمایت های شجاعانه و بی دریغی داشت، و ساواک نسبت به فعّالیّت های ایشان علیه رژیم، از حساسیت بالایی برخوردار بود.
در واقعه 5 ماه رمضان 1397 ق منزل ایشان در چهارباغ پایین، کانون نهضت مردم اصفهان علیه رژیم بود و با حمله مأموران رژیم، تعدادی از انقلابیون در حوالی منزل ایشان به شهادت رسیدند.(3)
در دوران مبارزه نهایی برای سرنگونی حکومت پهلوی، منزل ایشان سنگر مبارزه، و إمضای ایشان در صدر إمضاها، و موقعیّت ایشان، زبان زد عامّ و خاص در تمامی شهر های ایران، و أحیاناً در خارج از کشور بود.(4)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مردم اصفهان ایشان را به عنوان نماینده خود در مجلس خبرگان بررسی قانون اساسی و سپس مجلس خبرگان رهبری برگزیدند.(5)
ص: 77
در جریان جنگ ایران و عراق نیز ایشان در پشتیبانی از رزمندگان و تشویق مردم در کمک به جبهه های نبرد تلاش فراوانی داشت.(1)
وی در جریان مبارزات مردم گیلان از سال 1342 ش همراه سایر مردم و روحانیان نقش ارزشمندی در بیداری و آگاهی مردم ایفاء نمود.(3)
او به حمایت از انقلاب اسلامی و امام خمینی به تشویق مردم برای حضور در میدان های گوناگون و مقابله با عناصر ضدّ انقلاب از هیچ تلاش و کوششی دریغ نورزید.(4)
در سال های خفقان (1342 به بعد) شاخص ترین فردی که امام خمینی و نهضت او را در جهرم به مردم معرفی کرد، آقای شب زنده دار بود.
ساواک و عوامل رژیم طاغوت در جهرم نیز به سه نفر از آقایان، آیت اللّه سید ابراهیم حق شناس، آیت اللّه سید حسین آیت اللّهی و آیت اللّه شیخ حسین شب زنده دار حساسیت ویژه داشت.
ص: 78
آیت اللّه شب زنده دار هم چون دیگر استادان و فضلای برجسته حوزه، اعلامیه ها و بیانیه هایی را که علیه رژیم و به حمایت از امام و نهضت صادر و منتشر می شد، امضاء می کرد و نیز در نامه ها و اطلاعیه هایی که از سوی طلاب و فضلای شیراز و استان فارس مقیم قم برای امام و یا دفاع از ایشان نگاشته و ارسال و منتشر می گردید، نام و امضای ایشان به چشم می خورد.(1)
(2) در سال 1340 ق در عید نوروز، دژخیمان رژیم پهلوی به مدرسه فیضیه حمله کردند و طلاب را زدند و از بام مدرسه به زیر انداختند و عده ای را شهید و مجروح کردند و عده ای را نیز دستگیر نمودند!
در همان ایام بود که جرقه انقلاب زده شد. شروع حرکت حضرت امام و ایجاد جوّ رعب و وحشت در قم باعث شد که مسافرت ها به قم بسیار کم شود و عید آن سال، قم بسیار خلوت شد.
یکی از کسانی که مرید حاج آقا حسین فاطمی بود و مسافرخانه داشت و از جوّ حاکم بر قم ضرر مالی دیده بود، به خدمت حاج آقا حسین فاطمی آمد و از امام گلایه کرد که: «کار آقای خمینی خوب نیست» و ابراز ناراحتی کرده بود که: «تخت های من با شبی دویست تومان کرایه خالی مانده است.»
حاج آقا حسین فاطمی از گفته های وی متأثر شده بود و در سخنرانی شب جمعه در منبر از امام انتقاد تندی کرد و گفت: «معلوم نیست کار شما درست باشد؟ چه کار دارید به این مردم؟ چه کار دارید به این دولت؟»
نزدیک محرّم بود و حاج آقا حسین فاطمی به مشهد مقدس رفتند. پس از بازگشت به قم عده ای از دوستان به دیدارشان آمدند.
ص: 79
ایشان فرمودند: «شب اول که وارد مشهد شدیم، در خواب دیدم که حضرت رضا «عَلَیْهِ السَّلَامُ» نشسته اند و طرف راست ایشان آقای خمینی نشسته وطرف دیگر هم من نشسته بودم. امام رضا «عَلَیْهِ السَّلَامُ» در عالم خواب رو کردند به من و به امام اشاره کردند و فرمودند: این مجاهد فی سبیل اللّه است، و این جمله را دو سه بار تکرار کردند و ما از خواب بیدار شدیم.»
پس از آن رؤیای صادق، حاج آقا حسین فاطمی در قم فرستادند منزل امام که به دیدارشان بیایند، چون خودشان پیر بودند و نمی توانستند به خدمت امام بروند. حضرت امام نیز با حاج آقا مصطفی خمینی به منزل ایشان رفتند و ایشان خیلی به امام ابراز محبت کردند و از آن روز به بعد یکی از پشتیبانان حضرت امام بودند و درباره حرکت امام تشویق و ترغیب می کردند.(1)
آیت اللّه لنکرانی با اینکه از نظر سنی حدود دوازده سال از امام بزرگ تر بود و چندین سال سابقه مبارزاتی داشت، ولی به شدّت تحت تأثیر شخصیت علمی، اخلاقی و انقلابی امام قرارداشت و شیفته او بود.
در طول دوران ستم شاهی و همچنین پس از پیروزی انقلاب، خیلی ها تلاش کردند تا از عشق و علاقه او نسبت به حضرت امام بکاهند، اما وی تنها با این جمله کوتاه که «اگر آسمان هم زمین بیاید، من به این سید بزرگ ایمان دارم» آنها را به جای خود می نشاند ... .
پس از تبعید امام به ترکیه و نجف نیز این ارتباط همچنان استمرار پیدا کرد. در یکی از گزارش های ساواک چنین آمده است:
«شیخ حسین لنکرانی در یک مذاکره خصوصی به شیخ حسین راستی کاشانی اظهار نموده است: هر موقع به مکه مسافرت نمودی و به نجف رفتی، از طرف من این شعر را برای آقای خمینی بخوانید:
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم ***
ص: 80
تو می روی به سلامت، سلام ما برسانش
و اضافه نمود: به آقای خمینی بگویید: با اوضاع و احوال فعلی به ایران نیاید و اصرار نمود: جمله را تفسیر نکنید و عین عبارت را بگویید.
نظریه منبع: ... امکان دارد رمزی در بین باشد.»(1)
از مجموع اسناد و گزارش های ساواک به وضوح پیداست که به خاطر مبارزات بی امان آیت اللّه لنکرانی با رژیم ستم شاهی، از همان سال های آغازین سلطنت محمدرضا شاه، رفت و آمد و فعّالیّت های وی به وسیله مأموران امنیتی ساواک همواره زیر ذره بین مراقبت قرارداشته، اغلب مذاکرات و اظهارات وی در منزل و جاهای دیگر ضبط و گزارش شده است.
او از همان روزهای نخستین انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی، در همه عرصه ها مانند ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی، رفراندوم و انقلاب سفید شاه و ... حضوری حماسی و مستمر پیدا کرد. وی در قیام 15 خرداد 1342 ش به اتهام تحریک مردم، دستگیر و روانه زندان شد.
آیت اللّه لنکرانی در این مرحله، مدتی با اندیشمندانی مانند شهید آیت اللّه مطهری هم سلول بود و این متفکر توانا را به شدّت تحت تأثیر شخصیت اخلاقی، عرفانی و انقلابی خود قرارداد.
او با روحانیون انقلابی مانند آیت اللّه شهید سعیدی ارتباط مستمر و جلسه هفتگی داشت. شهید سعیدی نیز به توصیه و تأکید امام خمینی ملزم شده بود که وجود شیخ را مغتنم شمارد و از محضرش استفاده کند.
وقتی آیت اللّه سعیدی در تاریخ 20/3/1349 ش توسط رژیم به طرز فجیعی به شهادت رسید، آیت اللّه لنکرانی بسیار افسرده خاطر و متأثر شد. او برای بزرگداشت مراسم آن روحانی شهید در تهران و قم کوشید و در جهت اجلال مقام والای دوست مذکور، اعلامیه هایی پخش کرد؛ به طوری که ساواک وقتی از موضوع آگاه شد، اوّل به وی اخطار کرد و بعد از احساس خطر جدّی، در واکنش به آن، اقدام به تنظیم اعلامیه ای تحت عنوان دین و عوام فریبی علیه ایشان کرد.
ص: 81
این اعلامیه که با امضای جعلی جمعی از روحانیون تهران منتشر گردید، این عالم مجاهد را کمونیست و توده ای معرفی کرد.(1)
آیت اللّه لنکرانی: «من آقای خمینی را بالا تر از مرجع می دانم. او ولیّ أمر است.»(2)
آیت اللّه لنکرانی: «آقای خمینی مقامش بعد از أئمه معصومین «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» قراردارد و تالی تلو معصوم «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است.»(3)
آیت اللّه لائینی در زمان طاغوت که کشور در خفقان و رعب و وحشت بود و کسی جرأت به زبان آوردن نام مبارک امام «رَحِمَهُ اللَّهُ» را نداشت، علناً و در اجتماعات مختلف از حضرت امام پشتیبانی می کرد و دائماً خطر انحطاط جامعه را به مردم گوش زد می کرد.
او در قیام های مردمی علیه رژیم منحوس و فاسد پهلوی همواره پیش رو بود، تا آن جا که طلایه دار دسته های تبلیغی بود.
ایشان گرچه به خاطر حمایت از امام با مشکلاتی رو به رو می شد، اما هیچ گاه حاضر نمی شد دست از حمایت او بردارد.
آیت اللّه محمدی در اولین مجلس ختم حاج آقا مصطفی خمینی در مازندران که توسط خود وی تشکیل شده بود، شرکت کرد و اعتنایی به تهدیدات مقامات امنیتی نکرد.(5)
ص: 82
آیت اللّه محمدی در طی 8 سال دفاع مقدس، با جان و مال خویش از رزمندگان اسلام دفاع کرد. وی با حضور در خط مقدم جبهه های نبرد حق علیه باطل و پوشیدن لباس پرافتخار بسیجی، باعث ایجاد روحیه، امید و پشتکار در دل دریادلان بسیجی شد.(1)
وی پس از پیروزی انقلاب، دو بار از سوی مردم به نمایندگی استان مازندران در مجلس خبرگان انتخاب گردید و تا پایان عمر بر این سمت بود.(2)
آن بزرگوار بسیار به حضرت امام و رهبر عظیم الشان انقلاب علاقه و ارادت داشت و با تمام وجود از حضرت امام و مقام معظّم رهبری حمایت و دفاع می کرد.(3)
آیت اللّه مظاهری در خصوص فعّالیّت های سیاسی - اجتماعی خود می گوید: «از الطاف الهی نسبت به بنده این بود که از همان آغاز ورود به قم، در محضر حضرت امام بودم. ایشان مرا به شاگردی پذیرفتند. بودن من در خدمت حضرت امام، خواه ناخواه، مرا در مسیر حرکت سیاسی - انقلابی امام قرارداد.
بنده و جمعی از دوستان از همان سال 1341 - 1340 ش در خدمت انقلاب بوده ایم و تاکنون هم به لطف الهی توانسته ایم به اندازه وسع خود، از این انقلاب و نظام حمایت کنیم.
بنده، قبل از انقلاب و در زمان مبارزه، در تشکیل برخی جلسات مهم و برنامه ریزی و همچنین امضاء و انتشار اطلاعیه ها و بیانیه های علماء در دفاع از حضرت امام و علیه نظام طاغوت، و همچنین بعد از انقلاب، با انجام فعّالیّت های حوزوی و حضور مستمر در جامعه مدرسین و تصمیم گیری های این جامعه محترم در مقاطع و مسائل حساس، سعی کرده ام در خدمت نظام اسلامی باشم.» ...
ص: 83
آیت اللّه مظاهری در کارنامه سیاسی - اجتماعی که از سال 1340 ش شروع می شود، حضوری مخفی و فعال داشته است. حضور سیاسی - اجتماعی ایشان با امضایی آغاز می شود که در ذیل نامه اعتراض آمیزی ثبت شده است که با جمعی از علماء و محصلان اصفهانی در حوزه علمیه قم خطاب به امیرعباس هویدا (نخست وزیر وقت) در مورد ادامه تبعید امام خمینی در تاریخ 26/12/1343 نوشته اند.
در سال 1344 ش هم به اتفاق جمعی از استادان حوزه علمیه قم، هجوم مأموران رژیم شاه به حرم مطهر حضرت معصومه «عَلَیْهَا السَّلَامُ» در آستانه سال نو را محکوم کردند.
در تاریخ 12/1/1344 ش در خصوص استعلام از وضعیت امام خمینی در بازداشتگاه شاه، طی ارسال نامه ای از نخست وزیر (هویدا) می خواهند که عموم مردم را فورا از وضع حال و محل اقامت ایشان آگاه بگرداند.
در تاریخ 30/8/1344 ش همراه جمعی از علمای حوزه علمیه قم، نامه ای اعتراض آمیز درباره تبعید حضرت امام خمینی به ترکیه، به هویدا و دیوان عالی کشور ارسال کردند ... .
در فروردین 1345 ش هم با ارسال نامه ای درباره بازداشت جمعی از فضلای حوزه علمیه قم، اعتراض خود را ابراز داشتند. در پی این نامه، تلگرامی به زندان قزل قلعه فرستادند و زندانیان انقلابی را مورد تفقد قراردادند ... .
در تاریخ 22/10/1356 ش درباره فاجعه خونین 19 دی در قم، با صدور اعلامیه ای مراتب انزجار خود را از این اعمال وحشیانه ابراز داشت ...
آیت اللّه مظاهری در عکس العمل به فاجعه أسف انگیز 29 بهمن در تبریز و کشتار بی رحمانه مردم مسلمان این شهر توسط مأموران شاه، در اطلاعیه چند صفحه ای، انزجار خود را نسبت به قتل عام مردم ابراز داشت و در کنار دیگر اعاظم حوزه علمیه قم، ضمن محکوم کردن این اعمال وحشیانه و ضدّ اسلامی، حمایت و پشتیبانی خود و مراجع عالی قدر را از مردم انقلابی و باایمان تبریز اعلام داشت ... .
همچنین بعد از فاجعه کشتار مردم شهر یزد، در تاریخ 16/1/1357 ش در نامه ای که به اتفاق جمعی از علماء و استادان حوزه علمیه قم به محضر آیت اللّه صدوقی ارسال کردند، ضمن
ص: 84
[تبریک و] تسلیت به مناسبت شهادت جمعی از مردم انقلابی یزد، پایمردی و مقاومت مردم یزد در مقابل جنایات رژیم شاه را ستودند و پیروزی آنان را از خدای سبحان خواستار شدند.
در خصوص اوضاع کلی ایران و برای آشنا نمودن مردم با اخبار جاری و حوادثی که بعد از اهانت روزنامه اطلاعات در 17 دی 1356 به مرجع عظیم الشان حضرت امام خمینی رخ داد، آیت اللّه مظاهری با صدور اطلاعیه ای در تاریخ 12/1/1357 ش مسائل سیاسی اعم از حمله ساواک و نیروهای گارد شاهنشاهی به حوزه های علمیه، مغازه های مردم، ضرب و شتم زوّار حرم حضرت معصومه «عَلَیْهَا السَّلَامُ»، حملات زمینی و هوایی در تبریز به مناسبت برگزاری چهلم شهدای قم و همچنین اخبار برگزاری چهلم شهدای تبریز در شهرهای زنجان، اصفهان، شیراز، مشهد، یزد، جهرم، گرگان، ساری، کاشان، قم، آذربایجان، تهران، و مراسم سوگواری مردم و برپایی مجالس ترحیم برای شهیدان را به گوش مردم رسانید.(1)
آیت اللّه حسین مظاهری: ای بسیجیان عزیز که بار سنگین جنگ بر دوش شما است! ای سربازان گمنام! مواظب باشید که نزد پیغمبر و امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» نیز جزء گمنامان باشید. هیچ افتخاری بالا تر از این نیست که روز قیامت گفته شود: «بسیجی، سرباز گمنام ولیّ اللّه الأعظم امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است.»
بس افتخار بزرگی است که روز قیامت بسیجی را به صف محشر بیاورند و او را سرباز امام خمینی معرفی کنند. آری، روز قیامت ارتشیِ شهید را که به صف محشر می آورند، همه جا نورانی و معطر می شود! همگان تعجب زده، خیره خیره نگاه می کنند و می پرسند: «چه شده است؟!»
خطاب می رسد که: «یک سرباز اسلام، یک سرباز گمنام وارد شده است» و مگر افتخاری بالا تر از این هست؟(2)
ص: 85
از جمله مسؤولیت های ایشان پس از پیروزی انقلاب مبارک ایران: عضویت در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، مدرس حوزه های علمیه قم و اصفهان، ریاست حوزه علمیه اصفهان، نمایندگی مجلس خبرگان رهبری در دو دوره دوم و سوم از استان اصفهان بوده است.(1)
آیت اللّه حسین مظاهری: امام خمینی احیاگر دین اللّه و برافرازنده پرچم پرافتخار رسول اللّه «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» در جهان گشت. اسلام عزیز را حیات و رونقی تازه بخشید و بر امت مسلمان روحی نو دمید. حماسه عاشورا را دوباره زنده ساخت و رایت سرفراز اباعبداللّه «عَلَیْهِ السَّلَامُ» را بر فراز این ملک برافراشت. او که معرف و مروّج اسلام ناب محمدی «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» بود و افشاگر و رسواکننده اسلام زشت آمریکایی. برپا کننده نماز الهی بود و زنده کننده حج ابراهیمی. جهاد را معنی ای تازه بخشید و عدالت علی «عَلَیْهِ السَّلَامُ» را روایتی نو فرمود.
معلم و مظهر اخلاق بود و مربی نفوس مشتاق؛ عارف باللّه بود و جانشین به حق بقیة اللّه «عَلَیْهِ السَّلَامُ». یاور مستضعفان بود و کوبنده مستکبران؛ پناه بیچارگان بود و درهم شکننده جباران؛ عزت بخش مؤمنان بود و خوارکننده منافقان. اسلام به عزّ او عزیز گشت و کفر به یمن نفس قدسی اش به حضیض افتاد ... .
اینک خداوند بزرگ را سپاس می گوئیم که پرچم برافراشته شده به دست مبارک او به ید قدرت و نیروی درایت شاگرد مخلص و برومندش رهبر معظّم انقلاب اسلامی حضرت آیت اللّه خامنه ای همچنان در اهتزاز می باشد. و امید است که به لطف پروردگار متعال و به برکت وجود این گوهر ارزنده آرمان ها و اهداف مقدس آن رهبر فقید محقق گردد. إِن شاء اللّه.(2)
ص: 86
ایشان در جریان نهضت اسلامی در سال 1343 ش در اعتراض به بازداشت امام خمینی به تهران رفت و در جمع علمای معترض، بازداشت شد و به حمایت قاطع از رهبر کبیر انقلاب پرداخت ... .
معظّم له انس و الفت و علاقه زیادی به حضرت امام «قُدِّسَ سِرُّهُ» داشت. از نزدیک با ایشان در ارتباط بود و از حرکت های آن رهبر فرزانه قاطعانه پشتیبانی می کرد.
در سال 1343 ش که حضرت امام سخنرانی تاریخی و افشاگرانه خود را نسبت به جنایات رژیم سفّاک پهلوی و قرارداد ننگین کاپیتولاسیون (مصونیت قضایی بیگانگان!) ایراد فرمود و به دستگیری و بازداشت ایشان انجامید، مرحوم آقا نجفی اهری، شبانه اعلامیه ای صادر نمود و ضمن محکوم کردن دستگیری حضرت امام، مردم را دعوت به قیام کرد و مهاجرت خود را به تهران به اطلاع عموم رساند.
اعلامیه های حاج شیخ شبانه در کوچه و بازار نصب شد و صبح آن روز شور و غوغای عجیبی بین مردم به راه افتاد! آقا نجفی اهری در مقابل صفوف به هم فشرده مردم تا دروازه شهر اهر حرکت کرد و از آنجا با بدرقه مردم به همراهی آیت اللّه سید جعفر بنی هاشمی اهری جهت اعتراض به بازداشت حضرت امام «قُدِّسَ سِرُّهُ» به تهران عزیمت کرد و به مجمع بزرگ روحانیان طراز اول ایران (حضرات آیات عظام: گلپایگانی، مرعشی نجفی، میلانی، پسندیده، شهیدین صدوقی و دستغیب و ...) که در باغ ملک تشکیل شده بود پیوست. آنان مدت پانزده شبانه روز مشغول برنامه ریزی جهت آزادی حضرت امام بودند و اعلامیه های کوبنده ای در همین زمینه صادر می کردند ... .
همه روزه نماز جماعت به امامت آقا نجفی اهری برگزار می گردید تا اینکه یک شب به طور ناگهانی برق منطقه خاموش شد و در تاریکی، چهار جیپ ارتشی وارد باغ شدند و آقا نجفی اهری را دستگیر و به ساوک انتقال دادند. پس از بازجوئی های انجام شده، معظّم له را چشم بسته به تبریز فرستادند و بالأخره پافشاری روحانیان و مردم موجب آزادی حضرت امام
ص: 87
«قُدِّسَ سِرُّهُ» شد و امام بعد از آزادی، طی تلگرام جداگانه ای از آقا نجفی اهری تشکر و قدردانی کرد.(1)
من از جمله کسانی هستم که توفیق داشتم چند سالی در مکتب پرفیض حضرت آیت اللّه العظمی امام خمینی درس بخوانم و علاوه بر مطالب علمی، از سجایای اخلاقی ایشان نیز بهره ببرم.
در طول این سالیان با توجّه به متون و موازین اسلامی دریافته بودم که مسؤولیت روحانیت، خلاصه در درس خواندن و درس گفتن نمی شود، به این جهت از آن روز که حضرت ایشان انقلاب و تحول را آغاز کردند، من سعی کردم که پشت سر ایشان به قدر توانم گام بردارم.
در آن زمان، جلسات مرتبی با رفقای هم فکر خود داشتیم که در آن نسبت به مسائل جاری گفت وگو، و برای پیش برد امور تصمیم هایی گرفته می شد. گاهی اعلامیه هایی علیه رژیم و شاه امضاء می کردیم. البته متن بعضی از آن اعلامیه ها را نیز من تنظیم می کردم و در نشر و توزیع آن ها نیز همکاری نزدیک داشتم ... .
بعد از اینکه حضرت امام را به ترکیه تبعید کردند، اعلامیه هایی که علیه رژیم از قم صادر می شد، امضای من را نیز داشت، به همین جهت در آن زمان چند نفر مأمور از طرف ساواک به منزل ما ریختند و به طور دقیق همه جا را گشتند، حتی یادم هست که کتاب ها را نیز ورق می زدند. مقداری از کتاب ها را برداشتند بردند و مرا نیز دستگیر کردند و به ساواک قم که در خیابان راه آهن بود، بردند.
شبی را آنجا بسربردم و بعد منتقل شدم به تهران، زندان قزل قلعه ... .
ص: 88
حدود سه ماه بدون محاکمه و ممنوع الملاقات، با این وضع، در این سلول ها بودیم و به جز هنگام تجدید وضو از آن نمی توانستیم خارج شویم. بعد از محاکمه، روزی فقط ده دقیقه ما را به عنوان هواخوری داخل حیاط زندان می بردند که قدم بزنیم. هنگامی که مرا برای بازجویی بردند، مهمترین حرف آنان این بود که شما طرف دار حضرت امام هستید و به پشتیبانی از ایشان اعلامیه می نویسید و امضاء می کنید.
نزدیک دو ماه که از تاریخ محاکمه گذشت، من آزاد شدم.
چند ماه از آزادی من نگذشته بود که مسافرتی به همدان داشتم. در همدان، علماء و غیر علماء به دیدن بنده آمدند. تابستان بود. من در مدرسه همدان درسی شروع کردم که مورد استقبال واقع شد. ساواک همدان از این موضوع که جوان های شهر و مردم با من رابطه داشتند و به درس و بحث می آمدند، نگران بود؛ به این جهت، مرا به بهانه ای گرفتند و به تهران فرستادند. دوباره روانه زندان قزل قلعه شدم و چندین ماه در آنجا زندانی گشتم.
بعد از آزادی از زندان، مدت زیادی به اصطلاح ممنوع المنبر بودم و حق نداشتم به وعظ و خطابه بپردازم. در همین ایّام از من دعوت شد که مسافرتی به رفسنجان داشته باشم. دعوت را پذیرفتم و برای ایراد سخنرانی به رفسنجان رفتم. بعد از دو سه منبر، ساواک کرمان مطلع شد و از ادامه جلسه سخنرانی جلوگیری کرد.
از آن تاریخ به قم برگشتم و مشغول درس و بحث شدم و در فرصت های مناسب و موقعیت های گوناگون هدف خود را تعقیب می کردم تا اینکه جریان 19 دی 1356 به وجود آمد.
در روزنامه اطلاعات 17 دی 1356، مقاله توهین آمیز و تندی علیه حضرت امام که آن زمان در نجف بودند، چاپ شد. انتشار این مقاله، خشم آقایان استادان و فضلای حوزه قم را برانگیخت! به همین مناسبت جلسه ای در منزل این جانب برگزار شد که در آن آقایان: مشکینی، مکارم و وحید خراسانی نیز حضور داشتند. در آن جلسه تصمیم گرفته شد که به عنوان اعتراض به انتشار چنین مقاله ای، حوزه قم تعطیل شود.
حوزه قم که تعطیل شد، بازار هم تعطیل شد. فضلای حوزه و آقایان بازاری ها به منزل مراجع و استادان بزرگ می رفتند که در آنجا جلسه های سخنرانی در اعتراض به رژیم برگزار می شد.
ص: 89
قرار شد که روز 19 دی، قبل از ظهر آقایان به منزل ما تشریف بیاورند. این قرار را در نماز جماعات هم اعلام کرده بودند.
از حدود ساعت یک بعد از ظهر عده ای از آقایان آمدند و چندین بلندگو داخل منزل و کوچه نصب کردند. رفته رفته بر کثرت جمعیت، افزوده می شد. منزل و کوچه از جمعیت متراکم شده بود، به گونه ای که جمعیت به خیابان رسیده بود!
بنده آن روز لازم دانستم صحبتی بکنم. به نظر خودم سخنرانی جامع و تندی علیه جنایت های رژیم شاه انجام دادم ... . در آن سخنرانی من لازم دانستم که انگشت روی مرکز و منبع اصلی جنایت ها بگذارم، از این رو مرکزیت را هدف قرارداده، شاه را به سگ تشبیه کردم و این اشعار را در ضمن صحبت خود خواندم:
مه فشاند نور و سگ عوعو کند *** هرکسی بر طینت خود می تند
چون تو خفاشان بسی بینند خواب *** کاین جهان ماند یتیم از آفتاب
کی شود دریا ز پوز سگ نجس؟! *** کی شود خورشید از پف منطمس؟! ...
این اشعار را که از مولوی است، تطبیق کردم بر جریان آن روز.
مردم از این صحبت جامع و منطقی و کوبنده شارژ شدند و با شعارهای تند از منزل حرکت کردند. من خودم نیز لازم دانستم که با مردم بروم. آمدیم بیرون. از کوچه که گذشتیم وارد خیابان شدیم. ابتدای جمعیت به چهارراه مقابل کلانتری رسیده بود. در اینجا مزدوران رژیم، مردم را به گلوله بستند و با سلاح گرم به مردمی که هیچ گونه وسیله دفاعی نداشتند، حمله کردند. عده ای از مردم شهید شدند، عده ای مجروح و زخمی و عده ای هم توانستند جان سالم به در برند.
همین جریان، موجب حرکت و قیام مردم در دیگر شهرهای مختلف ایران شد. به بهانه بزرگ داشت شهدای این روز، قیام فراگیر ملت ایران از تبریز آغاز و رفته رفته تمام ایران را فرا گرفت ... .
ص: 90
بعد از سخنرانی ام در روز 19 دی در انتظار این بودم که ساواک دنبالم بیاید و دستگیرم کند، و از طرفی به جهت انجام کاری، به تهران رفته بودم. ساواک شبانه به منزل ما ریخته و همه جا راگشته بودند. وقتی از تهران برگشتمجریان را به من گفتند. من بعد از خداحافظی و آماده شدن، به ساواک تلفن زدم و گفتم: اگر با من کاری دارید از تهران برگشته ام.
حدود نیم ساعت بعد آمدند و مرا بردند. نیم روزی در شهربانی قم معطل شدم و بعد مرا به خلخال تبعید کردند.
تبعیدی من در خلخال چندین ماه به طول انجامید. در این مدت نسبت به من سخت گیری فراوان می شد. هر روز لازم بود به شهربانی رفته، دفتری را امضاء کنم ... .
یک روز صبح که برای امضای دفتر رفته بودم، به من گفته شد که: دیگر به منزل برنگردم، چون می خواستند مرا به سقّز ببرند. هرچه اصرار کردم که بروم و حداقل خبر بدهم، پذیرفته نشد. مرا به همراه چند مأمور به سقّز منتقل کردند ... .
دوران تبعید را با مشکلات فراوان آن سپری می کردیم. دولت شریف امامی که روی کار آمد برای کسب وجاهت، به اصطلاح زندانی های سیاسی را آزاد می کرد و تبعیدی ها را برمی گرداند. همان زمان آقای منتظری و مرحوم آقای طالقانی آزاد گشتند. در این زمان نیز من از تبعیدگاه آزاد شدم.
بعد از آزادی به قم آمدم و برای زیارت حضرت امام که آن موقع در پاریس تشریف داشتند، به پاریس رفتم.(1)
آیت اللّه حسین نوری همدانی: بعد از وفات مرحوم آیت اللّه حکیم «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» ما به لحاظ خصوصیات علمی و دیگر خصائص روشن و بارزی که در حضرت امام سراغ داشتیم، تصمیم گرفتیم کاری کنیم که چهره ایشان خارج از حوزه های علمیه نیز برای مردم بهتر و کامل تر شناخته شود؛ بدین جهت تصمیم گرفتیم اعلامیه ای بدهیم که بعد از مرحوم آقای حکیم، مردم به حضرت امام مراجعه کنند.
ص: 91
دوازده نفر از مدرسین حوزه علمیه قم، این اعلامیه را در تأیید مرجعیت حضرت امام بعد از مرحوم آقای حکیم امضاء کردند، از جمله آقایان: منتظری، مشکینی، ربّانی شیرازی، ابراهیم امینی، انصاری شیرازی، فاضل، خزعلی، جنّتی، صالحی نجف آبادی و این جانب.
اعلامیه را صادر کردیم. علمای شهرستان ها از این اعلامیه استقبال خوبی کردند و در بعضی از مراکز، آقایان اعلامیه را روی منبر برای مردم خوانده بودند که تأثیر زیادی گذاشته بود.بعد از صدور این اعلامیه منتظر بودم که [ایادی رژیم] دنبالم بیایند؛ چراکه می دانستم صدور چنین اطلاعیه ای بی عاقبت نیست. همین طور هم شد. یک روز ظهر مأمورین ساواک ریختند منزل ما، منتهی در آن جریان من دستگیر نشدم، چراکه منزل ما دو در داشت که آنها نمی دانستند. من از در دیگر خارج شدم و به منزل همسایه رفتم و آنها موفق به دستگیری من نشدند. در همان روز دنبال همه امضاءکنندگان اعلامیه رفته بودند که موفق به دستگیری عده ای هم شدند. در این جریان، دو سه ماه متواری بودم. رفتم همدان برای زیارت آیت اللّه آقای آخوند و بعد رفتم مشهد. در این جریان، ساواک نتوانست مرا دستگیر کند. ما می دانستیم که راه حضرت امام و اندیشه ایشان، درست و اساسی است، به این جهت دوست داشتیم ایشان از این راه تقویت شوند. عکس العمل آن هم بحمداللّه خوب بود، چراکه در ایران مردم زیادی مقلد آقای حکیم بودند.
تصور ما این بود که با امضای دوازده تن از مدرسین حوزه علمیه قم، مردم ایران احساس وظیفه می کنند و به حضرت امام مراجعه خواهند کرد.(1)
آیت اللّه حسین نوری همدانی: به عقیده من امروز از جمله واجبات، بلکه از اهمّ واجبات شرعیّه ما، حفظ نظام اسلامی است. در این جهت ما باید هر کاری که لازم است انجام دهیم. جامعه را باید چه از لحاظ معنوی و چه از لحاظ مادّی به بهترین وجه اداره کنیم.(2)
آیت اللّه حسین نوری همدانی: ما نوابغ علمی زیاد داشته ایم، همچنین نوابغ عرفانی و اخلاقی. من در طول زندگی خود خدمت تعداد زیادی از این بزرگان رسیدم و با آنان آشنایی داشتم، اما
ص: 92
حقیقتش این است که ما نابغه زعامت اسلامی را فقط در وجود حضرت آیت اللّه العظمی امام خمینی حفظه اللّه دیدیم و نه هیچ کس دیگر. غیر از نبوغ در مسائل علمی، اخلاقی و عرفانی، ایشان در جهت زعامت اسلامی نابغه ای واقعا بی نظیر هستند.(1)
آیت اللّه نوری همدانی: آیت اللّه خامنه ای حسین زمان است و دشمن نخواهد توانست یک ولیّ فقیه مدیر، مدبّر، شجاع، فصیح و زمان شناس را تحت تأثیر قراردهد.
آن قدر ویژ گی و شایستگی از جمله شجاعت، تدبیر، فرهنگ، فقه، زمان شناسی و معلومات در وجود آیت اللّه خامنه ای هست که بعد از امام راحل هیچ کس نمی توانست این خلأ را پرکند.(2)
آیت اللّه نوری همدانی: اگر دوستان و مسئولان امنیتی اجازه دهند، برای استقبال از رهبر انقلاب شخصاً به عوارضی قم می روم.(3)
آیت اللّه وحید خراسانی، در دیدار با جمعی از استادان حوزه با تأکید بر پشتیبانی دائمی از جمهوری اسلامی فرمود: «حفظ این نظام از اوجب واجبات است.»(5)
آیت اللّه وحید خراسانی: تضعیف نظام را حرام می دانم و به ولایت ایشان (رهبر معظّم انقلاب) التزام دارم.(6)
آیت اللّه وحید خراسانی: من به آیت اللّه خامنه ای ارادت کامل دارم.(7)
ص: 93
یکی از طلاب که خدمت آیت اللّه وحید خراسانی رسیده بود و مطالبی را با ایشان مطرح کرده بود، ایشان گفته بود: «یعنی منِ وحید بروم حاکم بشوم، مگر من می توانم؟! سید اولاد پیغمبر (مقام معظّم رهبری) دارد به خوبی کشور را اداره می کند.»(1)
من ایشان (مقام معظّم رهبری) را از قدیم می شناسم و در سلیم النفس بودن ایشان تردیدی ندارم.(2)
هنگامی که آیت اللّه آملی لاریجانی برای مشورت به خدمت آیت اللّه وحید خراسانی رسیده بود تا نظرات ایشان را در خصوص پست ریاست قوه قضاییه جویا شود، ایشان فرمودند: «به هر طریق که می توانید این سید (مقام معظّم رهبری) را کمک دهید، ایشان تنها است. اگر شما او را کمک نکند پس چه کسی به ایشان یاری برساند؟»(3)
آیت اللّه محمدمهدی شب زنده دار: ما که بیست و چند سال خدمت آیت اللّه وحید خراسانی مشرف می شدیم و تلمذ می کردیم، چند بار در جلسات مختلف فرمودند: «کارهای آقای خامنه ای براساس موازین است»؛ یعنی ایشان ضوابط شرعی را مراعات می کنند و اصل در این است که هوی و هوس ندارند و وقتی تشخیص می دهند که این حکم، حکم خداست به آن عمل می کنند. و این یک گواهی بزرگی است.(4)
در جریان قیام پانزده خرداد هنگامی که رهبر فقید انقلاب «قُدِّسَ سِرُّهُ» را بازداشت کردند، شبی حقیر بسیار ناراحت بودم، زیرا اطمینان داشتم که قصد دارند ایشان را به شهادت برسانند. بعدها نیز که تحقیق کردم برایم کاملاً روشن شد که بر این کار مصمم بوده اند.
ص: 94
آن شب تا سحر نخوابیدم و پیوسته به زبان حال و قال مناجات می کردم و می گفتم: خدایا! این آقا برای تو قیام نموده است؛ او را حفظ فرما.
تا اینکه نزدیک سحر ناگهان بدون اینکه کسی یا چیزی را ببینم و یا لفظی در کار باشد برایم روشن شد که هیچ آسیبی به ایشان وارد نمی شود و از ناحیه حق تعالی در این زمینه چنان تضمینی به من داده شد که یقین پیدا کردم شهید نمی شود و کم ترین صدمه ای به ایشان وارد نخواهد شد، لذا پس از پیروزی انقلاب وقتی یکی از مسؤولین از حقیر سؤال کرد که: «آیا شما چنین چیزی گفته اید و هنوز بر همین عقیده هستید؟» گفتم: بله! بنده معتقدم که: ایشان به وفات طبیعی از دنیا خواهند رفت.(1)
آیت اللّه یعقوبی: یکی از بخش های زندگی حقیر مربوط به ایامی است که برای تبلیغ به «سنگان» یکی از روستاهای اطراف تهران که نزدیک «کن» و در مسیر امام زاده داوود سلام الله علیه واقع است رفتم ... .
اهالی آنجا عموما مقلد آیت اللّه حکیم «قُدِّسَ سِرُّهُ» بودند و چون ایشان از دنیا رحلت کرده بود، مردم انتظار داشتند که من مرجعی را به آنها معرفی کنم.
در آن زمان با توجه به قیام عالم بزرگوار حضرت آیت اللّه العظمی خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» علیه شاه که در واقع حق و باطل در مقابل هم قرارگرفته بودند، بنده معتقد بودم که در آن شرایط کسی غیر از ایشان لایق این مقام نیست و وظیفه وجدانی خود می دانستم مرجعیت ایشان را به مردم معرفی کنم، بلکه وظیفه هر مسلمانی نیز می دانستم که حتی اگر دیگری را شایسته مرجعیت می داند، با ایشان روی مخالفت نشان ندهد.
در عین حال تشخیص من این بود که وظیفه دفاع از حق و مبارزه با باطل را به گونه ای باید انجام داد که حتی المقدور به کسی آسیبی وارد نگردد، لذا روزی از مردم خواستم در مسجد جمع شوند.
همه مردم حتی افراد ناشناسی که احتمالاً در بین آنها ساواکی نیز بود آمدند. بنده به منبر رفته، پس از بیان مقدماتی گفتم: ائمه معصومین «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» برای مرجعیت شرایطی تعیین فرموده اند که بعضی از آنها در حدیث شریف امام حسن عسکری «عَلَیْهِ السَّلَامُ» بیان شده
ص: 95
است: «من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا علی هواه، مطیعا لأمر مولاه، فللعوام أن یقلدوه.»
آنگاه حدیث را معنا کرده و مطالبی پیرامون آن بیان کردم ... .
در پایان گفتم: شما خودتان تحقیق کنید و ببینید کدام یک از فقهاء این صفات را دارا هستند.
موقعیت ایشان در آن زمان طوری بود که با این کلام، همه مردم مطلب را دریافته، به ایشان رجوع کردند. ساواک نیز نتوانست از کلام حقیر بهانه ای به دست آورد و مشکلی هم پیش نیامد.(1)
آیت اللّه یعقوبی: در زمان طاغوت اگر متوجه می شدم کسی به شاه محبت دارد، وظیفه ایمانی خود می دانستم هر طور شده عقیده او را متزلزل کرده، محبت وی را از دلش بیرون کنم؛ زیرا محبت به فاسق، کم کم انسان را به کفر می کشاند!(2)
ص: 96
حجت الاسلام سید محمدحسن ابوترابی فرد (از شاگردان حاج آقا فخر تهرانی): حاج آقا فخر یک عابد انقلابی و یک سیاست مدار برجسته بود. یکی از نکاتی که ناشناخته مانده همین است. ایشان اعتقاد به مسائل سیاسی داشت و در عرصه مسائل سیاسی حضور داشت و یک مقلد جدّی و معتقد به حضرت امام بود.
ایشان نقد جدّی داشتند به کسانی که به عنوان دوستی با اهل بیت «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» وارد عرصه سیاست نمی شوند و نسبت به کسانی که با عنوان پیوند با اهل بیت «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» امام را مورد نقد قرارمی دادند.
به افرادی که انقلاب اسلامی را [غیرمنصفانه] نقد می کردند به صورت جدّی معترض بودند و از همین زاویه حضور بنده در عرصه سیاست از قبل از انقلاب با توصیه آن بزرگوار بود. بنده در مبارزه با رژیم شاهنشاهی در حد توانم عنصر فعالی بودم و حاج آقا فخر کاملا حضورم را تأیید می کردند.(2)
در دفاع مقدس و در حوزه های مختلف با نگاه حاج آقا فخر رفتار کردم. حاج آقا فخر به رهبر معظّم انقلاب از صمیم قلب اعتقاد داشتند. جالب است بدانید در اندرونی خانه حاج آقا فخر یک عکس بزرگ از مقام معظّم رهبری بود پیش از آن که ایشان در جایگاه رهبری قراربگیرند. حاج آقا فخر از کسانی بودند که می دانستند رهبری انقلاب بعد از حضرت امام در دست مقام معظّم رهبری قرارمی گیرد و این را بدون ذکر نام اشاره می کردند.
ایشان می فرمودند: «رهبری انقلاب بعد از امام، در دست شخصیتی است که اولا: سید هستند، ثانیا: نام شان علی است و ثالثا: شباهت هایی به حضرت امیر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» دارد؛ در
ص: 97
حالی که امام در حیات بودند و قائم مقام رهبری شخص دیگری بود، لذا حضور بنده در این عرصه ها با توصیه حاج آقا فخر بود و امروز هم وظیفه خودم می دانم که هر قدر می توانم در خدمت رهبر معظّم انقلاب اسلامی انجام وظیفه داشته باشم.(1)
ص: 98
استاد شیخ رمضان علی املایی: در ابتدای مبارزات امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» و نهضت ایشان، قضایای نهضت به حاج آقا رحیم ارباب منتقل شد و ایشان فرمودند: «آقای خمینی که از اصحاب لیل هستند باید پیروز شوند و کارشان به ثمر برسد.»(2)
شخصی به آیت اللّه ارباب گفت که: «شاه انتظار دارد که حضرت آیت اللّه العظمی خمینی بروند و از او عذرخواهی کنند.»
آقای ارباب در جواب او فرمودند: «این شاه است که باید برود و از ایشان عذرخواهی کند.»(3)
آیت اللّه بهاء الدینی (در جواب این سؤال که: امام مد ظلّه، در یکی از پیام های اخیر خود، قشری را که نوعا با انقلاب و جنگ و مبارزه با طواغیت، مخالف هستند و در عین حال خود را اهل ولایت می دانند، مورد انتقاد قرارداده و فرموده است: «ایشان اهل دیانت هم نیستند، چه رسد به ولایت!» به نظر شما ولایت حقیقی چیست؟): معارف اسلام مقوله ذات تشکیک است.
مانند نور مراتب مختلفی دارد. مرتبه کامل آن مخصوص پیامبر اکرم و اولیاء خدا «صَلَوَاتُ اللَّهِ وَسَلَامُهُ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ» است و کسی نمی تواند به آن برسد. و اما مراتب پایین تر را
ص: 99
هرکس به اندازه استعداد و لیاقتش می تواند درک کند. در همین مراتب پایین هم درجاتی داریم. درجات عالی آن مخصوص نفوس مهذّب و مزکّی است؛ آن هایی که از حبّ و بغض ها خود را تزکیه کرده باشند. درکوجدانی معارف عالیه اسلام مشکل است و تقریبا اختصاص به همین نفوس دارد.
کسانی هستند که می گویند: «چون درک معارف اسلام، بسیار مشکل است و از طاقت ما خارج است، ما تنها ولیّ را می شناسیم؛ چراکه او را می شود شناخت.» و از راه شناخت ولیّ می خواهند به قرب الهی نزدیک شوند. خوب این هم یک مرتبه ای از اسلام است، به شرط اینکه با حرکت های اصیل اسلامی مخالفت نکنند.
اینان مرتبه ضعیفی از اسلام را دارند، بیش از این هم از آنها توقّع نیست، زیرا توان درکش را ندارند، ولی اگر به مزاحمت حرکت های اصیل اسلامی بپردازند، این محلِّ اشکال می شود، چراکه ایمان واقعی مانع از اخلال گری است.
حالا که اینها بیش از این هنر ندارند و نمی توانند جز مبادی اوّلیه اسلام را درک کنند، یا قدرت حرکت ندارند، نباید اخلال گری و مانع تراشی بکنند. البتّه اسلام واقعی هم در یک سطحی است که نمی شود مذمّت کرد: چرا نمی فهمی؟ سطح معارف بالاست به گونه ای که از آن بالا تر نمی شود. انسان در این مکتب، زیاد اوج گرفته است، در عین حال مانع رسیدن به حقایق هم خود انسان است؛ هوس ها، قومیت ها، عصبیّت ها، جهل ها، اینها مانع رسیدن به حقایق می شوند.(1)
آیت اللّه بها ءالدینی: قدرت روحانی و معنوی امام با دیگری قابل مقایسه نیست ... . یک روز در زمان جوانی از حجره آمدم بیرون. دیدم امام، که در آن زمان طلبه جوانی بود، با یک نفر در حال مشاجره است. او شخص روضه خوانی بود که از طرف دستگاه تولیت حمایت می شد. من نمی فهمیدم چه می گویند، ولی دیدم امام یک کفی (سیلی) به او زد که عینک او چهار تکه شد و با این که مورد حمایت دستگاه بود، دیگر در مدرسه فیضیه پیدایش نشد، و مثل این که به روحانیت توهین کرده بود. امام نه این که از روی احساسات کار کند، بلکه از روی تعقل کار می کرد.
ص: 100
ایشان همت خیلی بلندی داشت. آرزوی امام خمینی این بود که اسلام بر جهان حکومت کند.(1)آیت اللّه بهاءالدینی: در سال 1342 ش عده ای در مورد مرجعیت، نزد بنده آمدند و نظر مرا درباره دو نفر خواستند. عرض کردم: فلانی آدم خوبی است، اما فقط به درد درس و بحث می خورد، ولی حاج آقا روح اللّه به درد همه کاری می خورد. این سخن به گوش آن فرد رسید و از دست من ناراحت شد تا این که قبل از انقلاب از دنیا رفت.
یک شب به خواب من آمد و اظهار ناراحتی کرد. گفتم: به خاطر آن حرف، چه کنم تا از دستم راضی شوی؟
گفت: «یک ختم قرآن برایم بخوان.»
من هم خواندم. مدتی بعد در سال 1357 ش که با پیروزی انقلاب مدرسه فیضیه بازگشایی شد، تعدادی از ارواح را دیدم که خوشحال اند. یکی از آنان، روح همان شخص بود. در آن زمان بود که احساس کردم خود ایشان هم فهمیده است که آقا روح اللّه به درد هر کار می خورد.(2)
آیت اللّه شیخ کاظم صدیقی: آیت اللّه بهاءالدینی معتقد بود که: امام ولایت تکوینی دارد. ایشان می گفتند: «این که امام با یک صحبت یا یک نوشته، خلقی را بیرون می کشد یا تعطیل می کند، این طور نیست که براساس یک امر اعتباری این کار را بکند. ایشان در خلق تصرف می کند و حتی افرادی که در خط نیستند، همراهی می کنند.» معتقد بود که: این همان ولایت تکوینی است.
یکی هم این که فرمودند: امام که می آید و دستش را بالا می برد، نیت می کند و برای خدا دستش را بالا می برد. همه کارهایش برای خداست. دستش را هم که تکان می دهد، برای خداست.»(3)
ص: 101
حجت الاسلام سلطانی: خودم گاهی می دیدم در سال های قبل از انقلاب که قم بودم، مبلغ های قابل توجهی در حد صد هزار تومان خدمت آیت اللّه بهاءالدینی می آوردند و ایشان می فرمود: «این را ببرید منزل حاج آقا روح اللّه، تا از طریق شهریه ایشان پرداخت شود.»(1)
آیت اللّه بها ءالدینی: استقلال و آزادی کشور، چه در زمینه نظامی، چه در زمینه فرهنگی و چه در زمینه اقتصادی، وابسته به پیروزی در این جنگ(2)است. خداوند متعال کمک کند که هرچه زود تر با توان رزمندگان اسلام این پیروزی به دست بیاید و استقلال و آزادی کشور بیمه گردد.(3)
آیت اللّه بهاءالدینی: چون ترسیدم فتوا و نظر آقا (آیت اللّه خمینی) لطمه بخورد، من درس خودم را تعطیل کردم؛ چون حکم قضا طبق فتوای امام در کشور جریان دارد و نکند نظر من در مسأله ای با نظر ایشان مخالفت داشته باشد و بعد به نظام، یک مختصر لرزه ای بیفتد. وقتی می بینیم کسی طریق عدل و اعتدال را گرفته است و خوب حرکت می کند، فوراً باید گفت: «آفرین! به راهت ادامه بده.»(4)
آیت اللّه بها ءالدینی: این که تمام روحانیت به حضرت امام توجه دارند و ایشان را به عنوان الگو پذیرفتند، این به خاطر دعاوی امام نیست؛ به خاطر عمل ایشان است. آن چه به ایشان این جنبه را داده است، اعمال و رفتار ایشان است. ما بیش از شصت سال است که امام را می شناسیم. ایشان از ابتدای امر متعبد بودند. در پنجاه سال پیش شایع بود که: ایشان استاد فلسفه اند و برای افرادی مثل مرحوم مطهری تدریس می کردند، در عین حال، همه می گفتند: «ما چنان مرد حکیمی که تا این اندازه به مسائل ائمه «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» و اوضاع امور، آشنا باشد، سراغ نداریم. بی جهت نیست که چنین توفیقاتی نصیب امام شده است ... .
از نظر سیاست و بینش اجتماعی هم که جای حرف نیست ... . این که زعامت و مرجعیت عامه، به دست آیت اللّه بروجردی افتاد، تا حدود زیادی مرهون زحمات امام بود؛ ایشان صلاح
ص: 102
می دیدند که باید مرجعیت در دست یک نفر متمرکز باشد. روی همین اصل در این جهت زیاد کوشیدند.
خلاصه کنم: از ابتدای تأسیس حوزه علمیه قم تاکنون ما برای امام نظیر نیافتیم.(1)
آیت اللّه بها ءالدینی: طلبه های امروز با واقعیت های اجتماعی بیشتر سر و کار دارند و بهتر به درد اجتماع می خورند، و این، همه از برکات وجود امام است. ایشان این حرکت را ایجاد کرد و به حوزه ها حیات داد. واقعا ایشان بر گردن حوزه ها حق حیات دارند. شاید علمای سابق خیال می کردند همین که یک درسی بگویند و شهریه ای هم بدهند، دیگر وظیفه را انجام داده اند. البتهاین غیر از نوادری است که در شیعه بوده اند، مثل بحرالعلوم و شیخ انصاری و دیگران، از این افراد الهی داشتیم، اما کم بوده اند. نوعا در زمانی که ما هم تحصیل می کردیم، خیال می کردند اگر تدریسی بکنند و پولی به طلبه ها بدهند و جماعتی برگزار کنند، وظیفه را انجام داده اند. در حالی که این گونه نیست. در روایات خودمان داریم: بنی الاسلام علی خمس ... و لم یُنادَ بِشَی ءٍ کما نُودِیَ بِالولایه.(2)
آیت اللّه بها ءالدینی: امام، عجب عظمت روحی داشت!(3)
آیت اللّه بهاءالدینی: بعد از انبیاء و اولیاء «صَلَوَاتُ اللَّهِ وَسَلَامُهُ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ»، کره زمین شخصیتی مثل امام ندیده بود.(4)
حجت الاسلام سلطانی (از ارادتمندان آیت اللّه سید رضا بهاءالدینی): آیت اللّه بهاءالدینی می فرمودند: «از حکومت اسلامی، انسان لذت می برد.»
به اعتقاد ایشان، اصل، تشکیل حکومت اسلامی بود و خیلی روی این مسأله تأکید داشتند. عمل کرد ایشان طوری بود که ما به امام و رهبری و انقلاب دل بسته شده بودیم، و بیش تر، از ایشان الهام می گرفتیم که باید برای این حکومت تلاش کنیم.(5)
ص: 103
آیت اللّه سید رضا بهاء الدینی: امام خمینی، غیر قابل تکرار است!(1)
آیت اللّه بهاءالدینی: حضرت آیت اللّه العظمی خمینی که بی کران رحمت خداوند بر او باد، حدود شصت سال در احیاء اسلام و ارائه چهره ناب معارف و علوم آن: از عرفان، فقه و سیاست دینی با تمام توان کوشید و در مقابل سختی ها و رنج های حوادث، در مسیر مبارزه با کفر و شرک و الحاد، نستوه ایستاد.
مقاومت استوار امام، در راه هدف و در مقابل ظلم و ستم و فراخوانی امت اسلامی به خدا و رسول، جبهه کفر و شرک را به واکنش واداشت و بدین سان با تمام قدرت و توان مادّی و فکری، علیه آن بزرگوار به توطئه برخاست.
خداوند، آن بزرگوار را پاداش خیر دهد و با أئمه اطهار «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» که مصابیح هدایت، کشتی نجات و مشعل های فروزان راه اند، محشور فرماید.
باری [حضرت امام] در مقابل کفر و نفاق و شرک و ظلم شرق و غرب ایستاد و رسالت بزرگ الهی اش را بدون سستی و درنگ ادا نمود و بر حوادث شکننده و ناگواری که از جباران شرق و غرب و واپس گرایان خارجی و داخلی در راه دید، شکیبایی ورزید.
رضوان خدای بر او باد که در این راه به اجداد بزرگوارش اقتدا نمود، چراکه او از فرزندان گران قدر آن بزرگواران و نور چشم حضرت زهرا «سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهَا» و رسول اکرم «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» و امتداد وجود آن عزیزان بود.
با وجود حضرت امام، در دوران غیبت حضرت ولیّ عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» و در هنگامه جولان کفر و قدرت مآبی و طغیان شرک، با تمام تجهیزات و نیرو، تشیّع و اسلام زنده شد.
بدین سان امام، با احیاء دین و سنّت الهی، احیاگر شریعت اسلام و تجدیدکننده حیات روحانی مسلمانان در تمام ابعاد آن است: در اصول و فروع اخلاق و عرفان و سیاست دینی.
گزیده سخن آن که: امام ذخیره ای از گنجینه اهل بیت عصمت «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» بود.
خداوند او را پاداش خیر دهد و با اجداد بزرگوارش محشور گرداند.(2)
ص: 104
آیت اللّه سید رضا بهاءالدینی: در بُعد اخلاق و فضل، نظیر امام را در حوزه نجف و قم ندیدم. جهات معنوی و اخلاقی امام روی تبلیغات نبود، روی واقعیت بود. مثل خود اجدادش که روی جهات واقعی هست.(1)
حجت الاسلام حیدری کاشانی: روز شنبه 15 ربیع الاول 1411 ق در منزل خدمت آیت اللّه العظمی بها ءالدینی بودم. در اطراف حوزه، عرایضی خدمت شان داشتم و این که فردی نیست که طلاب را از جهت اخلاقی بسازد و شما هم که میدان نمی آیید.
آیت اللّه العظمی بها ءالدینی فرمود: «کار مشکلی است! امام خمینی با همه قدرتی که داشت، دیدید چه تهمت ها از جانب بعضی به او زده شد؛ ما که آن طاقت را نداریم. وقتی حریف نمی شویم باید خود را کنار بکشیم.»
گفتم: پس چه باید کرد با این حوزه بزرگ و اقیانوسی که همه چیز درآن هست؟
فرمود: «درست می گویی. ما طاقت نداریم و نمی توانیم؛ اما خدا که قدرت دارد، خدا اصلاح می فرماید. قیام برای خدا «اَن تقوموا للّه مَثنَی و فُرادَی» کار نبی خاتم «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» است، کار انبیاء و اولیاء است، کار امام خمینی است، نه کار هرکس. او از دوران جوانی این آمادگی را داشت و خدا او را این طور قرارداده بود. ماها می توانیم خودمان را حفظ کنیم و از مهالک نجات دهیم.»(2)
آیت اللّه بهاءالدینی: ما دیدیم تمام أئمه «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» مبتهج و خوش حال بودند به وجود امام خمینی و کیف می کردند و لذت می بردند.(3)
آیت اللّه بها ءالدینی: پس از پیروزی انقلاب، امام خمینی به منزل ما آمدند. امام در آن مجلس اظهار کرد که: «من خودم در اختیار خودم نیستم و همه چیز در اختیار من است.»
آن روز من استفاده کردم که من ولایت دارم بر همه چیز، ولی خود در اختیار خودم نیستم؛ در اختیار حق تعالی هستم.
ص: 105
من از کلمات ایشان ولایت تکوینی را فهمیدم.(1)
آیت اللّه بها ءالدینی: امام، مرد خدوم و خیر و ... و در پاکی و صداقت و فهم و فطانت و ذوقیات و همه چیز خوب بود.(2)
آیت اللّه شیخ کاظم صدیقی: یکی از دوستان مان (آقای فرحناک) برایم نقل کرد: «صحبت از قائم مقامی آقای منتظری که شد، آیت اللّه بهاءالدینی گفت: نه! من این طور نمی بینم. کسی که ما دل خوش به او هستیم، آسید علی آقاست.»
آن وقت اصلاً کسی خوابش را هم نمی دید. اصلاً آن فضا، فضایی بود که کسی نمی توانست مقابل قائم مقامی چیزی بگوید.(3)
یکی از اطرافیان آیت اللّه بهاءالدینی: قبل از ریاست جمهوری آقای خامنه ای، روزی در بیت محترم حضرت آقای بهاءالدینی بودیم که آقای خامنه ای که درآن زمان نماینده مجلس بودند به بیت ایشان تشریف آوردند و وقتی که آقای خامنه ای رفتند آقا زیر لب فرمودند: «خورشید لحظه ای تابید و رفت.»(4)
یکی از اطرافیان آیت اللّه بهاءالدینی: یکی از روز ها که حضرت آقا [مقام معظّم رهبری] به مسجد جمکران مشرّف شده بودند، حدود ساعت دو شب به حضرت آیت اللّه العظمی بهاءالدینی خبر می دهند که آقا صبح بعد از نماز می خواهند بیایند منزل شما.
تیم حفاظت ساعت چهار صبح برای آماده کردن شرایط به منزل ایشان می روند که متوجه می شوند آقای بهاءالدینی، [عالم عارف جلیل القدر] پیرمرد 90 ساله جلوی در خانه ایستاده اند! می گویند: «آقا! چرا با این کهولت سن این جا تشریف دارید؟!» ایشان می فرمایند: «برای دیدن رهبر بزرگ انقلاب، من از همان ساعتی که شما زنگ زدید آمده ام استقبال.»(5)
ص: 106
حجت الاسلام سلطانی: آیت اللّه بهاءالدینی شخصیت آیت اللّه خامنه ای را آن هم در زمانی که رئیس جمهور بودند، خیلی اجلال می کردند و می فرمودند: «ایشان شخص بزرگواری است.»
کلاً ایشان روحیه ای داشتند که وقتی اسم افراد در حضورشان برده می شد، گاهی چهره ایشان باز می شد و تأیید می کردند و گاهی چهره ایشان گرفته می شد، ولی چیزی نمی فرمودند. مثلاً در مورد بنی صدر این طور بود.(1)
آیت اللّه شیخ کاظم صدیقی: آیت اللّه بهاءالدینی اواخر عمرشان آمدند تهران و رفتند بیمارستان. من، هم این جا رفتم دیدن شان و هم بعد رفتم قم. ایشان فرمود: «می دانستم مشکل من پزشکی نیست، با طبیب حل نمی شود؛ ولی چون حضرت آقا خواستند بروم، به احترام ایشان رفتم.»
تا این جا را خودم از آقای بهاءالدینی شنیدم. آقای شمشیری می گفت که: «آقای بهاءالدینی فرمودند: من می دانستم کار این طوری نیست و به احترام آقا آمدم بیمارستان شهید رجایی، ولی وقتی آمدم فهمیدم خیری در آن بوده و وجود مبارک امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» برای عیادت این جا تشریف آوردند.»
معلوم شد که حکمتش این بوده که حضرت قراربوده قدم شان را این جا بگذارند.(2)
حجت الاسلام حسین حیدری کاشانی: در یکی از سفرهایی که مقام معظّم رهبری به قم آمدند، یکی از دوستان بزرگوار به منزل آمد و فرمود: «آقا به منزل آقای بهاءالدینی می آیند، بیا برویم.»
به اتفاق ایشان به منزل آقا رفتیم. وفتی وارد اتاق شدیم، مقام معظّم رهبری اظهار لطف و مرحمت فرمود، نشستیم.
آقای بهاءالدینی روی تشک با عرقچین نشسته بود، آقایانی در خدمت آقا بودند. حقیر خدمت مقام معظّم رهبری عرض کردم: آقا! اگر بعضی بعد از نشست مجلس خبرگان، از رهبری
ص: 107
حضرت عالی خبر دادند، ما سه سال قبل از رحلت حضرت امام علیه الرحمة، رهبری شما را در سر می پروراندیم.
فرمودند: «چه طور؟»
عرض کردم: به واسطه فرموده این مرد و اشاره به آیت اللّه بهاءالدینی کردم و در توضیح آن گفتم: در سه نشست که در سه جمعه پیاپی که بنده در منزل، در محضرشان بودم این مطلب را فرمودند. روزی ابتدا به ساکن فرمودند: «فلانی! قضیه قائم مقامی سرنمی گیرد. کسی که ما دل خوش به او هستیم، آقای خامنه ای است.»
بنده هم عرض کردم: بله آقا! و رفتم چای خدمت آقا بیاورم، و همان وقت فرموده ایشان را یادداشت کردم. هفته بعد روز جمعه حدود ساعت ده صبح فرمودند: «همان طور که ما به شما گفتیم، این ها می خواهند کاری کنند، اما موفق نمی شوند. دل خوشی ما به آقای خامنه ای است.»
عرض کردم بله آقا! و بلند شدم رفتم یادداشت کردم و برگشتم. هفته سوم باز به همین مضامین در باره آینده مطلبی فرمودند.
من نگاهی به چشم های آقا (آیت اللّه بهاءالدینی) کردم، فرمود: «چه باید کرد؟ شما تعجب می کنی، اما دید ما این است.»(1)
حجت الاسلام علی رضا پناهیان: در هنگام عیادت مقام معظّم رهبری از آیت اللّه بهاء الدینی، آیت اللّه بهاءالدینی از این دیدار بسیار به وجد آمدند و به مقام معظّم رهبری با عنوان «السلام علیک یا ودیعةاللّه» سلام دادند؛ این در حالی بود که مقام معظّم رهبری از نظر سنی جای پسر آیت اللّه بهاءالدینی به حساب می آمدند.(2)
آیت اللّه سید رضا بهاءالدینی: بعد از امام اگر بشود به کسی اعتماد کرد به این سید (آیت اللّه خامنه ای) است ... . آقای خامنه ای از همه به امام نزدیک تر است ... . کسی که ما به او امیدواریم آقای خامنه ای است ... . این دید ماست. نزد ما سید علی خامنه ای، محرز است.(3)
ص: 108
یکی از نزدیکان آیت اللّه سید رضا بهاءالدینی: قراربود از طرف مجلس خبرگان، منتظری انتخاب شود. از تمام علماء برای ایشان امضای تأیید گرفته می شد. روزی برای گرفتن امضاء، چند نفر از نزدیکان منتظری به خدمت آیت اللّه بهاء الدینی رسیدند، اما ایشان امضاء نکردند. هرچه از فرستادگان منتظری اصرار، از ایشان انکار. تا آنجا که خود منتظری شخصا به خدمت ایشان رسید و تمام کتاب هایی را که در مورد ولایت فقیه نوشته بود، محضر حضرت آقا قراردادند.
حضرت آقا تمام کتاب ها را جمع کردند و به منتظری چند لحظه نگاه کردند و خنده کوتاهی کردند و فرمودند: «ولایت فقیه نوشتنی نیست، فهمیدنی است.»
از حضرت آقا پرسیدم: چرا ایشان را تأیید نکردید، مگر شخص دیگری هم می تواند بعد از امام به مقام رهبری برسد؟
حضرت آقا فرمودند: «البته هیچ کس حاج آقا روح اللّه نمی شود؛ ولی آقا سید علی خامنه ای حقیقتا ولیّ فقیه هستند و رهبر. از همه به امام نزدیک تر است. کسی که ما به او امیدواریم آقای خامنه ای است. شما از ما قبول نمی کنید و تعجب می کنید، ولی این دید ماست، نزد ما محرز است آقا سید علی خامنه ای رهبر آینده هستند.» و ایشان باز هم فرمودند: «نظر ما سید علی، سید علی، سید علی خامنه ای است.»
زمان می گذشت و به مرور زمان سخنان گهربار و گل واژه های بینش آفرین این پیر روشن ضمیر، بیشتر و بهتر عملی می شد، تا اینکه رحلت حضرت امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» و انتخاب حضرت آیت اللّه خامنه ای پیش آمد.
محضر آقا جان رسیدیم و به عنوان خبر روز خدمت شان عرض کردیم.
فرمودند: «ما مدت ها پیش به این مطلب رسیده بودیم و نظر خود را بیان کردیم که هیچ کس بعد از حاج آقا روح اللّه نمی تواند رهبر شود جز سید علی آقا و باید به ایشان کمک کرد تا تنها نباشد.»(1)
یکی از نزدیکان آیت اللّه سید رضا بهاءالدینی: گاهی که صحبت از قائم مقامی برخی افراد بعد از امام می شد، آقای بهاءالدینی لبخندی ملیح زده، با تأمل اندیشمندانه ای می فرمود: «ما
ص: 109
این طور نمی بینیم؛ چون خدا نمی خواهد، هرچند بعضی تلاش می کنند. خیال می کنند می توانند برای شیعه از جانب خود رهبر و مرجع درست کنند.»(1)
آیت اللّه سید رضا بهاءالدینی: امام بهتر از آقای خامنه ای کسی را نداشت و اگر داشت معرفی می کرد. امام منحصر به فرد بود ... .(2)
آیت اللّه بهاء الدینی: از گذشته، رهبری را در آقای خامنه ای می دیدم، چراکه ایشان ذخیره الهی برای بعد از امام بوده است. باید او را در اهدافش یاری کنیم. باید توجّه داشته باشیم که مخالفت با ولایت فقیه کار ساده ای نیست! هنگامی که میرزای شیرازی بزرگ، مبارزه با دولت انگلستان را از طریق تحریم تنباکو آغاز کرد، یک روحانی با او مخالفت کرد و میرزا با شنیدن مخالفت او، وی را نفرین کرد. همان نفرین باعث شد که نسل او از سلک روحانیت محروم شوند؛ پسر جوانش جوان مرگ شد و حسرت داشتن فرزند عالم به دل او ماند!(3)
وی همانند سایر مراجع، از اوایل شروع انقلاب اسلامی حضور داشت و هم گام با امام خمینی و سایر مراجع تقلید، مبارزه با طاغوت را بر خود فریضه می دانست و در مقابل کارهای نامشروع حکومت پهلوی به هر شکل ممکنمقابله می کرد و حضور خود را با سخنرانی، صدور اعلامیه، تشکیل مجالس و ... اعلام می کرد ... .
در زیر به نمونه هایی از اعلامیه های وی از سال های 1342 تا 1357 ش اشاره می شود:
اردیبهشت 1342 ش:
جامعه روحانیت کاشان، پشتیبانی کامل خود را بدین وسیله از زعمای حوزه علمیه قم، مخصوصا عالم عامل مجاهد، حضرت آیت اللّه خمینی اعلام و در راه اجرای منویات معظّم له
ص: 110
که اعتلای اسلام و قطع دست اجانب از حریم مقدّس قرآن است، از هیچ گونه فداکاری دریغ نخواهند نمود. بدیهی است که اراده و خواست روحانیت اسلام با جنبش عظیم ملّت مسلمان همراه است.
دی 1356 ش:
در پی اهانت روزنامه اطلاعات به امام خمینی، جامعه روحانیت کاشان در محکومیت این اقدام، اطلاعیه ای منتشر کرد. در این اطلاعیه که آیت اللّه مدنی یکی از امضاءکنندگان آن بود آمده است: «از قلم های مسموم عدّه ای از مطبوعات کشور که حقایق اسلام را واژگون جلوه می دهند و از تهمت های ناروا به حضرات علمای اعلام دامت برکاتهم، مخصوصا از مندرجات روزنامه اطلاعات، شماره 15506، هفدهم دی ماه، مبنی بر اهانت بر ساحت اقدس حضرت آیت اللّه العظمی آقای خمینی مد ظله، شدیدا متأثّر و مراتب انزجار خود را بدین وسیله اعلام نموده و ...
بهمن 1356 ش:
اطلاعیه ای هم، مشابه اطلاعیه فوق به همراه جمعی از عالمان کاشان، درباره فاجعه 29 بهمن تبریز صادر کردند.(1)
در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ملاقاتی بین امام خمینی و آیت اللّه حاج آقا رضا مدنی در روزهای قبل از پیروزی انقلاب صورت گرفت و در آن ملاقات، امام از وی خواست که: برای پیروزی نهضت دعا کند.(2)
آیت اللّه مدنی با پیروزی شکوه مند انقلاب اسلامی، همواره حمایت از رهبری انقلاب را بر خود لازم دانسته، به این کار اهتمام می ورزید و بارها می گفت:«آقای خمینی در کارهای سیاسی، وارد هستند و باید در امورات سیاسی تابع او باشیم.»(3)
ص: 111
آیت اللّه مدنی کاشانی: امام خمینی اسلام و ایران را زنده کردند.(1)
آیت اللّه مدنی کاشانی: خدا شاهد است سال های زیادی منتظر بودم که یک نفر مرجع روحانی پیدا شود که نبض این مملکت به دست او باشد و کارها را اداره کند؛ الحمدلله ربّ العالمین، مراد ما انجام گرفت.
امیدوارم خداوند به حق محمّد و آل محمّد «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» رهبر ما را موفّق بدارد و روزبه روز بر عمر و عزّت شان بیفزاید.(2)
آیت اللّه سید رضی شیرازی به همراه آیت اللّه سید محمود طالقانی و برخی دیگر از بزرگان در مدرسه سپهسالار (شهید مطهری) تدریس می کردند.
سید رضی شیرازی جوان ترین آنان بود و شرح منظومه - منطق و فلسفه - را تدریس می کرد. بعد از دستگیری و زندانی شدن آقای طالقانی، استاد سید رضی به مدّت یک سال به جای ایشان تدریس کرد و حقوقش را نیز به خانواده آن مرحوم داد، اما بعد از یک سال، ساواک قضیّه را فهمید و حقوق مرحوم آقای طالقانی را از مدرسه سپهسالار قطع کرد.(4)
بعد از آن که دکتر شیخ مهدی حائری یزدی به نمایندگی از سوی حضرت آیت اللّه بروجردی در آمریکا منصوب شد، با معرّفی آقای حائری یزدی، از استاد سید رضی شیرازی دعوت شد تا در دانشکده الهیّات دانشگاه تهران به جای ایشان تدریس کند. به این ترتیب استاد مدّتی در دانشکده الهیّات به تدریس فقه و اصول در دوره کارشناسی پرداخت، اما رژیم چند سال بعد
ص: 112
(1343 ش) دستور اخراج استاد را از دانشگاه تهران صادر کرد و این موضوع طی نامه ای از سوی مسؤولان دانشگاه به ایشان ابلاغ شد ... .
علّت اخراج آقای سید رضی شیرازی آن بود که ایشان در کلاس درس، از اهداف و عملکرد الهی روحانیّت اصیل و آموزه های دین مبین اسلام دفاع می کرد و در مورد جریان انجمن های ایالتی و ولایتی و اصلاحات ارضی و ... مواضع و اعلامیه های انتقادی - تحلیلی علمای اسلام را مورد تأیید قرارمی داد و البتّه خود نیز بسیاری از این اعلامیه ها را امضاء کرده بود.(1)
در دوره ای که امام خمینی به بورسای ترکیه تبعید شده بود (از 13 آبان 1343 به بعد)، استاد سید رضی شیرازی جلسات مفصّلی در تهران داشت و هیأتی به نام هیأت علوی تشکیل داده بود و در آن، مسائل گوناگون اسلامی از تفسیر قرآن تا مباحث فقهی و سیاسی و ... را مورد بحث و تحلیل قرارمی داد. این جلسات مدّتی ادامه داشت تا آن که یکی از دوستان قدیم استاد برای دیدن ایشان به منزلش رفت و گفت: «آقا! شما دارید چه کار می کنید؟! آتش به پا کرده اید! در این جلسات این حرف ها چیست که می زنید؟! ساواک در فکر شماست و مزاحم شما می شود. به من گفته اند که یک گلوله مصرفش کنید!»(2)
پس از رفراندم ششم بهمن 1346 ش و مخالفت روحانیّت با شاه و اصلاحات ارضی، رژیم درصدد برآمد که این مخالفت ها را کاهش دهد؛ به همین جهت از روحانیون برای ملاقات با شاه در مسجد سپهسالار تهران دعوت به عمل آورد تا شخصیت و محبوبیّتی برای خود کسب کند، اما این نقشه شکست خورد و در آن ملاقات، عدّه بسیاری از روحانیون شرکت نکردند.
شخصی به نام آقای راد قبلا استاد سید رضی شیرازی را در جریان زمان ورود و کمّ و کیف ملاقات با شاه قرارداد تا در مقابل کار انجام شده قرارنگیرد و سید با تشکر از او در روز موعود به مدرسه نیامد و به همین سبب، با فشار ساواک از مدرسه سپهسالار اخراج شد.(3)
زمانی که امام خمینی در نوفل لوشاتو بود، استاد سید رضی شیرازی به پاریس سفر کرد و به زیارت ایشان شتافت. هرچند در آن زمان مسافرت به خارج برای آقای شیرازی مشکل بود،
ص: 113
ولی برای احترام و بزرگ داشت آن رهبر بزرگ، رنج سفر را بر خود هموار کرد و هر طوری بود خود را به آن جا رساند.
استاد سید رضی شیرازی معتقد بود که: عالمان اسلامی باید به دیدار حضرت امام خمینی بروند تا به این وسیله ایشان مورد اجلال قرارگیرد و غربی ها بدانند که امام تنها نیست. به همین دلیل استاد سید رضی شیرازی نه تنها خودش با آیت اللّه صدوقی و جمع بسیاری از بازاریان یزدی برای ملاقات با امام خمینی به فرانسه رفت، بلکه علمای دیگر را نیز تشویق می کرد که برای بزرگ داشت امام به آن جا سفر کنند.(1)
استاد سید رضی شیرازی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هر سال برای زیارت عرفه به نجف اشرف می رفت و در هر سفر به خدمت حضرت امام خمینی می رسید و با ایشان گفت و گو می کرد.(2)
در تیرماه 1358 ش استاد سید رضی شیرازی از سوی گروهک فرقان مورد سوء قصد قرارگرفت و پنج تیر به سویش شلیک شد، ولی یک تیر به دیوار خورد و چهار تیر به شانه و پای ایشان اصابت کرد و با کمک مردم به بیمارستان منتقل شد. بعد از شش ماه به لطف الهی سلامتی اش را بازیافت و توانست به فعّالیّت های علمی و اسلامی خود ادامه دهد.
یکی از انگیزه های ترورکنندگان آن بود که استاد سید رضی با استاد شهید مطهری ارتباط داشت و به واسطه ایشان با آثار و اندیشه ها و تفسیرهای مادّی جدید آشنا شده بود و در جلسات تفسیری خود، تفسیرهای روشن فکرمآبانه و به تعبیر دقیق تر؛ تفسیر به رأی های گروهک فرقان را نقل و نقد می کرد.(3)
ص: 114
در ماجرای نهضت، در سال 1341 ش که مرحوم آیت اللّه سید احمد خوانساری در بازار بزرگ تهران (و در جریان رفراندم برای مواد شش گانه انقلاب سفید) توسط رژیم شاه مورد هتک و ضرب قرارگرفت، شب که حضرت امام از این خبر متاثر شده بودند فرمودند: من فرزند اباعبداللّه الحسین«عَلَیْهِ السَّلَامُ» هستم و ژن امام حسین در من هست. امروز آقای سید احمد خوانساری را زده اند و من تا این ها را نابود نکنم، رها نخواهم کرد.(2)
آیت اللّه محمد فاضل لنکرانی: روز 25 شوال که مصادف با روز شهادت حضرت امام جعفر صادق «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است، معمولاً از طرف حضرت امام در مدرسه فیضیه جلسه روضه ای برگزار می شد.
در این روز مردم و طلاب برای استماع سخنان حضرت امام به مدرسه فیضیه آمده بودند و ساواک تصمیم داشت که با هزار نفر ساواکی به صورت ناشناس وارد مدرسه فیضیه شوند و مجلس عزاداری را به هم بزنند و بعد متعرض افراد و مخصوصاً معممین شوند.
آنان این کار را کردند و تا حد زدن و از بالای بام پرت کردن و لباس ها را پاره پاره کردن پیش رفتند، و آن روز وضع عجیبی در مدرسه فیضیه بوجود آوردند! ...
این جمعیت وقتی خودشان را در مدرسه فیضیه فاتح دیدند، در خیابان های قم به راه افتادند و با کلمه جاوید شاه، یک رعب عجیبی در شهر به وجود آوردند که هیچ کس جرأت نفس کشیدن نداشت!
عده ای به امام گزارش دادند که این ها دارند به طرف منزل شما می آیند، و لذا رفتند و درِ منزل امام را بستند.
امام وقتی که از این جریان مطلع شدند، بدون این که به کسی حرفی بزنند، رفتند و در را باز کردند و دو طرف در را بازگذاشتند و به همان اتاقی که نزدیک در بود، بازگشتند و نشستند.
ص: 115
صدای شعار جاوید شاه، لحظه به لحظه قوی تر و بیشتر به گوش می رسید. حضرت امام هیچ باکی از این معنا نداشتند که این هزار نفر بریزند در منزل و هر غلطی که بتوانند بکنند. هزار نفر مسلح و فاتح مسأله فیضیه، ولی در منزل امام، مجموعه افراد به ده نفر هم نمی رسد، ده نفری که هیچ گونه وسیله دفاعی هم نداشتند، مع ذلک شهامت ایشان به اندازه ای بود که هیچ وحشت و هراسی به خودشان راه ندادند.(1)
امام خمینی: قدرت ها و ابرقدرت ها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکّه و تنها هم بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه می دهد.(2)
آیت اللّه شهید سید محمدرضا سعیدی: خدمت حضرت آیت اللّه العظمی امام خمینی عرض کردم: [در جریان مبارزه با شاه، مردم] شما را تنها می گذارند.
امام فرمود: «اگر جن و انس یک طرف باشند و من یک طرف، همین است که می گویم.»(3)
آیت اللّه ابوالقاسم خزعلی: روزی پاکروان رئیس ساواک کشور، در زندان به ملاقات حضرت امام آمد و گفت: «شما که موافقت نکردید به ملاقات شاه بروید؛ شاه می خواهد به دیدار شما بیاید.»
حضرت امام در پاسخ فرمودند: «او را نمی پذیرم؛ زیرا اگر انگشت شاه به دریا برسد، دریا نجس می شود.»
لذا پاکروان، مأیوس و بی نتیجه، از زندان خارج شد.(4)
امام خمینی (در یکی از سخنرانی ها خطاب به شاه): کاری نکن که به ملت دستور بدهم دمت را بگیرند و مانند پدرت از مملکت بیرونت کنند.(5)
امام خمینی: من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مأمورین شما حاضر کردم، ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جبّاری های شما حاضر نخواهم کرد.
ص: 116
من به خواست خدا احکام خدا را در هر موقع مناسبی بیان خواهم کرد و تا قلم در دست دارم، کارهای مخالف مصالح مملکت را برملا می کنم.(1)
حجت الاسلام سید هادی موسوی: [در اوایل تبعید امام خمینی به عراق] حضرت امام در بازدید از آقای سید محسن حکیم می فرمایند: «من به شما بسیار امیدوارم و دوست دارم که شما جلو بیفتید و ما هم پشت سر شما حرکت کنیم.»
آقای حکیم پاسخ می دهند: «مردم کمک نمی کنند و از حمایت آنها برخوردار نخواهیم شد.»
امام می فرمایند: «شما قیام کنید، من حمایت مردم را تضمین می کنم.»
آقای شیخ محمد رشتی می گفتند که: «آقای خمینی در آن جلسه در مورد نقشه های آمریکا و اسرائیل و نوکری بی چون و چرای شاه سخنانی فرمودند که آقای حکیم بسیار تحت تاثیر قرارگرفتند.»
امام در نخستین قدم سعی می کردند که مراجع را به صحنه های سیاسی بکشانند و به ویژه درباره آیت اللّه حکیم و آیت اللّه سید محمود شاهرودی بسیار حساسیت داشتند. امام تلاش می کردند که آنها رهبری نهضت را به عهده بگیرند، اما پس از یک سال تلاش، نتیجه ای حاصل نشد و آن بزرگوار تصمیم گرفتند که شخصا جهت مبارزه و تداوم نهضت اقدام بفرمایند.(2)
حجت الاسلام محمود قوچانی (فرزند آیت اللّه شیخ عباس قوچانی): در سال 1354 یا 1355 ش ... خبردار شدم که امام قلب شان درد گرفته است ... . از بغداد به خاطر قلب آقا دکتر آوردند ... . پس از اعلام نتیجه گزارش پزشکی، دو سه نفر از تجار بغدادی که ارادتمند امام بوده و همراه آن دکتر آمده بودند، خدمت امام عرض کردند: «از آن زمان که به عراق تشریف آورده اید دیگر به زیارت کاظمین و سامراء نیامدید، حالا به عنوان زیارت و تشرف عتبات مقدسه سامراء و کاظمین مسافرتی داشته باشید ... . منزل ما خالی است و کسی در آن سکونت ندارد. آنجا چند روزی نزول اجلال بفرمایید تا هم زیارتی کرده باشید و هم به سفارش دکتر مبنی بر تغییر آب و هوا عمل کرده باشید؛ ولی امام نپذیرفتند.
ص: 117
روزی حاج علی خلخالی مرا دید و گفت: «فلانی! تو که خدمت امام می روی پیشنهادی از طرف من به ایشان بده، شاید حرف تو مقبول تر باشد؛ امام حاضر نیستند به کاظمین و سامراء بروند، من ماشین دارم و مال خودم هم هست، مال بیت المال نیست و از سهم امام و وجوهات نیست، از امام هم کرایه ای نمی خواهم بگیرم، حتی بنزین ماشین را خودم می زنم. اگر ایشان اجازه بفرمایند پیشنهاد می کنم روزی یک یا دو ساعت ایشان را از درِ منزل سوار کنم و به کنار شط کوفه ببرم تا هوایی بخورند و قبل از ظهر برگردانم. اگر کاری، مطالعه ای هم دارند همان جا انجام دهند.» ...
پس از تقاضای آقای خلخالی خدمت امام رفتم و گفتم: آقا! اگر خاطر مبارک تان باشد آن روز دکتر کویتی سفارش نمود که شما به کاظمین و سامراء مشرف شوید، اما حضرت عالی امتناع کردید.
فرمودند: «بله!»
عرض کردم که: خوب، آقای حاج علی خلخالی این تقاضا و پیشنهاد را دارد که ماشین هست و مربوط به سهم امام و وجوهات نیست و راننده هم خودش است اگر اجازه بفرمایید ایشان هر ساعتی قبل از ظهر را که تعیین می فرمایید بیایند شما را سوار ماشین کنند، دو ساعتی کنار شط کوفه بروید و برای تغییر آب و هوا استراحتی داشته باشید سپس مراجعه بفرمایید که هیچ هزینه ای را هم مستلزم نباشد و ایشان هم افتخار می کند و این خواهش را دارد.
فراموش نمی کنم که امام تشکر کردند و فرمودند: «شما از طرف من تشکر کنید.» سپس این جملات را فرمودند که: «فلانی! من بروم آن جا خوش گذرانی کنم و جوانان مردم در ایران زیر شکنجه ها جان بدهند!»
امام این جمله را با حالتی بیان کردند که در وجود من اثر گذاشت و رخوت حاصل شد به گونه ای که نتوانستم در جواب چیزی بگویم. ساکت شدم و پس از سکوتی مختصر، گفتم: پس آقا! با اجازه من می روم و زحمت را کم می کنم.(1)
حجت الاسلام اسماعیل فردوسی پور: اواخر ماه مبارک رمضان که چند نفر از صاحب منصبان عراق خدمت امام رسیدند و گفتند: «ما در برابر دولت ایران تعهداتی داریم که نمی توانیم
ص: 118
براساس آن تعهدات به شما اجازه فعّالیّت سیاسی بدهیم.» حضرت امام فرمودند: «اگر شما در برابر دولت تعهد دارید، من هم در برابر ملت تعهداتی دارم که نمی توانم دست از فعّالیّت سیاسی بردارم. اگر ممانعت کنید و نگذارید این جا کارم را انجام بدهم، از عراق خواهم رفت. خیال نکنید من به نجف و کربلا چسبیده ام! خیر، خمینی هرکجا برود، آن جا را نجف و کربلا می کند.»(1)
آیت اللّه میرزا علی احمدی میانجی: تمام آقایان در دوران اوج گیری انقلاب اعلامیه می دادند و تلگرام می زدند. مثلاً آقای حکیم از نجف و سایر آقایان از شهرستان ها در امر انقلاب دخالت می کردند، اما امام از تمام آنها جلو تر بود. امام دنباله رو قضایا نبود، بلکه پیش رو قضایا بود. نوع بیان امام در اعلامیه ها و تلگرام هایش با سایرین تفاوت داشت. گروهی از آقایان، زمانی که پای مرگ و کشتار به میان می آمد، از حرکت بازمی ایستادند و می ترسیدند.
مرحوم آقای شیخ میرزا هاشم آملی که خیلی هم شوخ طبع بودند، می فرمودند: «همه ما اعلامیه می دادیم، اما همین که کشت و کشتار می شد، قضایا را بهگردن امام خمینی می انداختیم.» و بعد ادامه دادند: «حقیقت این است که امام قیام کرد و ما هم از دور طبل می زدیم.»
منظور این است که در جریان انقلاب، افراد بسیاری بودند، اما وقتی کار، سخت و دشوار می شد، بیشتر این افراد در بین راه توقف می کردند و امام را همراهی نمی کردند.(2)
روزی از کمیته استقبال، از تهران به نوفل لوشاتو زنگ زدند. تلفن کننده شهید مظلوم آیت اللّه دکتر بهشتی بود. فرمود: «برای ورود امام برنامه هایی تنظیم شده است. برای این که امام در جریان باشد به عرض شان برسانید: فرودگاه را تا بهشت زهرا چراغانی و فرش می کنیم و با هلی کوپتر می رویم و ...»
وقتی خدمت امام رسیدند و مطالب آقایان را گزارش کردند، امام پس از استماع دقیق ... با همان قاطعیت و صراحت خاص خود سربلند کرده، فرمود: «بروید به آقایان بگویید: مگر می خواهند کورش کبیر را وارد ایران کنند!؟ ابدا این کار لازم نیست. یک طلبه از ایران خارج
ص: 119
شده و همان طلبه به ایران بازمی گردد. من می خواهم در میان امتم باشم و همراه آنان بروم ولو پایمال شوم.»(1)
برخی از مبارزات و فعّالیّت های سیاسی امام خمینی به صورت روزشمار بدین ترتیب است:
سال 1341 ش
اهتمام برای تشکیل جلسه مراجع تقلید قم برای اعلام مخالفت با لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی.
تلگرام به محمدرضا پهلوی در مخالفت با این لایحه.
تلگرام به اسداللّه علم.
سخنرانی درباره ضرورت لغو این لایحه.
تلگرام های جداگانه به محمدرضا پهلوی و اسداللّه علَم در اعتراض به عملکرد علَم و عدم تقید او به نصیحت علمای اسلام در لغو مصوبه فوق.
سخنرانی درباره ضرورت لغو لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی.
سخنرانی و پیام درباره لغو این لایحه.
مخالفت با رفراندم اصول شش گانه انقلاب به اصطلاح سفید، که در قانون اساسی پیش بینی نشده بود.
دو پیام و سخنرانی درباره حمله مأموران ساواک به مدرسه فیضیه و محاصره منازل آقایان خوانساری و بهبهانی و ضرورت عزل نخست وزیر.
دو پیام درباره اعتراض به زیر پا گذاشتن احکام اسلام، و اعلام عزای عمومی نوروز.
سخنرانی درباره توطئه های استعمار و مسؤولیت علماء.
سال 1342 ش
سخنرانی در ضرورت صبر در برابر مصائب به دنبال حمله مأموران به مدرسه فیضیه قم.
پیام به علمای تهران در استیضاح اسداللّه علم.
سخنرانی برای اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران درباره ماهیت اصلاحات ارضی.
ص: 120
سخنرانی و پیام در افشای جنایات حکومت پهلوی و ارزیابی قیام ملت.
سخنرانی معروف عصر عاشورا.
دستگیری و اعزام سریع به تهران و حبس در باشگاه افسران و سپس در زندان قصر، که به قیام پانزده خرداد و سرکوب وحشیانه مردم انجامید.
پرهیز از پاسخ گویی در بازجویی در زندان قصر به علت عدم استقلال قضایی در ایران.
حبس در بازداشتگاه پادگان عشرت آباد.
اقامت تحت الحفظ در داوودیه تهران و از آن جا به منزل آقای روغنی در قیطریه.
سال 1343 ش
ورود به قم پس از رفع حصر، و پیام در تأسف از تسلط اسرائیل و عمالش بر ایران.
سخنرانی در رد تفاهم با رژیم و توطئه های حکومت پهلوی و تکلیف اسلامی در مقابله با آن.
انتشار اعلامیه مشترک با مراجع تقلید قم به مناسبت سالگرد قیام پانزده خرداد.
سخنرانی درباره توطئه های استعماری در ممالک اسلامی.
سخنرانی و پیام برضدّ إعمال کاپیتولاسیون در ایران.
دستگیری و تبعید به آنکارا.
سال 1344 ش
تبعید به عراق.
سال 1346 ش
نامه سرگشاده به امیرعباس هویدا درباره خیانت های شاه و دولت.
سخنرانی درباره توطئه رژیم پهلوی برای نابودی اسلام.
سال 1349 ش
پیام به زائران بیت اللّه الحرام درباره مسلمانان فلسطین و افشای جنایت های رژیم پهلوی.
ص: 121
سال 1350 ش
سخنرانی درباره جنایت های حکومت پهلوی، جشن های شاهنشاهی و وجوب قیام علماء.
پیام به ملت ایران درباره نغمه های استعماری و ضرورت مقابله با توطئه های حکومتی.
تلگرام به احمد حسن البکر، رئیس جمهور عراق، درباره خشونت مأموران عراقی برضدّ ایرانیان مقیم عراق و سخنرانی درباره احتمال مهاجرت شان به لبنان.
سال 1351 ش
پیام به ملت و علمای ایران در تشریح ستمکاری های رژیم پهلوی.
پیام به انجمن های اسلامی دانشجویان مقیم خارج درباره دسیسه های حکومت پهلوی.
سال 1352 ش
پیام به ملت ایران درباره جشن های 2500 ساله شاهنشاهی.
سال 1353 ش
پیام به ملت مسلمان ایران درباره تحریم شرکت در حزب رستاخیز.
سال 1354 شتلگرام به احمد حسن البکر در اعتراض به اخراج علمای ایرانی از عراق.
پیام به ملت ایران در تأسف از سرکوب مردم و حیله های حکومت پهلوی.
سال 1356 ش
پیام های جداگانه به انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا و آمریکا و کانادا در افشای جنایات رژیم پهلوی و اسلامی نبودن اقدامات آن.
صدور اعلامیه به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی.
ص: 122
سخنرانی درباره قدرت روحانیت و خدمات علماء و ضرورت همبستگی روحانی و دانشگاهی.
پیام به علماء و ملت ایران و پاسخ به تسلیت دانشجویان خارج کشور و مسلمانان ایران و جهان درباره شهادت حاج آقا مصطفی و ادامه مبارزه برضدّ رژیم پهلوی و تلاش برای نجات اسلام.
پیام به ملت ایران درباره قیام 19 دی قم و نوید پیروزی به آنان.
پیام به مردم آذربایجان درباره سرکوب قیام 29 بهمن تبریز.
سال 1357 ش
مصاحبه با مجله لوموند فرانسه درباره مسائل سیاسی و اعتقادی و اجتماعی ایران و اسلام.
پیام به ملت ایران در رد چراغانی کردن معابر به مناسبت سوم و نیمه شعبان به علت سرکوب مردم.
پیام به مردم آبادان درباره فاجعه سینما رکس.
پیام به ملت ایران درباره فاجعه جمعه سیاه (17 شهریور تهران)
مهاجرت به کویت و بازگشت اجباری به عراق.
مهاجرت به فرانسه و آغاز 118 روز اقامت در پاریس و نوفل لوشاتو.
نخستین سخنرانی در فرانسه درباره مفاسد و جنایت های رژیم پهلوی.
نخستین مصاحبه در فرانسه درباره آینده حکومت اسلامی.
پیام به زائران بیت اللّه الحرام درباره گرفتاری های ملت ایران.
گفت و گو با وزیر کابینه ضیاءالحق - رئیس جمهور پاکستان - در رد وساطت این کشور میان معظّم له و رژیم پهلوی و آمریکا.
نامه به آیت اللّه دکتر بهشتی درباره اقدامات بنیادی برای تشکیل شورای انقلاب اسلامی.
پیام معروف به پیروزی خون بر شمشیر درباره وظایف مردم در آستانه ماه محرم.
پیام به ملت ایران درباره تحریم پرداخت مالیات و پول آب و ... به دولت شاه.
صدور فرمان تشکیل شورای انقلاب اسلامی یک روز قبل از تشکیل شورای سلطنت.
پیام تشکر از دولت و ملت فرانسه.
ص: 123
بازگشت سرافرازانه به میهن در میان استقبال میلیون ها مشتاق و سخنرانی تاریخی در بهشت زهراء سلام الله علیها.
سان دیدن از رژه افسران و همافران و درجه داران نیروی هوایی.
پیام به ملت ایران درباره حمله لشکر گارد به نیروی هوایی و مخالفت با تشدید زمان حکومت نظامی.
پیام درباره عدم اعتبار سوگند نظامیان به رژیم طاغوت.
پیام به ملت ایران درباره ضرورت حفظ آرامش و همکاری مردم با دولت موقت در زمان پیروزی انقلاب.(1)
[بعد از پیروزی انقلاب اسلامی]
صدور دو پیام به ملت ایران در خصوص تکلیف شرعی و تعهد ملی مردم و ضرورت حفظ نظم و آرامش.
پیام به ملت ایران در مورد خلع سلاح عمومی.
پیام به ملت ایران درباره پایان اعتصابات و شروع کارها.
صدور حکم سرپرستی آستان قدس رضوی به حجت الاسلام آقای عباس واعظ طبسی.
پیام چهارده ماده ای به ملت ایران درباره ضرورت اتحاد در برابر استعمار خارجی، حفظ وحدت، طرف داری اسلام از کارگران و کارمندان و طبقات مستضعف، ضرورت حمایت ملت از ارتش و شهربانی و ژاندارمری، رعایت رفتار اسلامی با زندانیان، پرهیز از گران فروشی، فعّالیّت مطبوعات در مسیر انقلاب اسلامی، رأی به جمهوری اسلامی، محاکمه جنایتکاران رژیم فاسد، پرهیز از اسراف و تجمل پرستی و کاغذبازی.
صدور حکم مصادره اموال سلسله پهلوی به شورای انقلاب اسلامی.نامه به نخست وزیر دولت موقت در خصوص ممنوعیت دخالت منسوبین امام در امور.
حکم تشکیل کمیته امداد.
ص: 124
سال 1358 ش
حکم به حجت الاسلام خامنه ای برای رسیدگی به مشکلات مردم سیستان و بلوچستان.
پیام به ملت ایران در خصوص روز جمهوری اسلامی.
پیام به ملت ایران در خصوص افتتاح «حساب 100» به منظور خانه سازی برای مستضعفان.
نامه به وزیر امور خارجه وقت درباره ضرورت قطع روابط دیپلماتیک جمهوری اسلامی ایران با دولت مصر.
حکم به نخست وزیر دولت موقت برای تدوین و تصویب قانون اساسی و تشکیل مجلس خبرگان.
بیاناتی خطاب به سفیر شوروی درباره دخالت این کشور در افغانستان و ایران.
پیام و سخنرانی درباره تشکیل جهاد سازندگی و ضرورت تصویب قانون اساسی.
پیام به ملت ایران، درباره هفت توصیه به دولت و ملت، از جمله: ضرورت سازندگی ایران، عفو متهمان، ضرورت همکاری قوای انتظامی و نظامی در حفظ انقلاب، حفظ مقام مسجد و اقدام برای آن، تحقق جمهوری اسلامی، وحدت مردم.
صدور فرمان برای تنظیم برنامه های رادیو - تلویزیون.
پیام به ملت ایران برای راهپیمایی وحدت در حمایت از انقلاب اسلامی.
صدور فرمان عفو متهمان به دادستان دادگاه های انقلاب اسلامی.
انتصاب حجت الاسلام علی قدوسی به سمت دادستان کل انقلاب اسلامی.
پیام به مسلمین ایران و جهان درباره انتخاب روز قدس.
پیام به نیروهای ارتشی و مردم و حکم به ارتش درباره پایان دادن به غائله پاوه و تعقیب و دستگیری اشرار کردستان.
پیام به نمایندگان مجلس خبرگان و مردم، به مناسبت گشایش این مجلس درباره تدوین قانون اساسی براساس معیارهای اسلامی.
پیام به مردم کردستان درباره غیر قانونی بودن حزب دمکرات.
صدور فرمان عفو عمومی در کردستان.
اعلام حمایت از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا.
ص: 125
وا گذاری اداره امور کشور به شورای انقلاب اسلامی و قبول استعفای آقای بازرگان.
پیام به شورای انقلاب و مسؤولان دولتی در خصوص عدم ملاقات با نمایندگان آمریکا.
تقریظ بر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
پیام به ملت ایران درباره بسیج عمومی برای مبارزه با بی سوادی.
انتصاب حضرات آیات: بهشتی و موسوی اردبیلی - به ترتیب - به ریاست دیوان عالی کشور و دادستانی کل کشور.
فرمان تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی.
سال 1359 ش
پیام به ملت ایران درباره قطع رابطه با آمریکا.
استقرار در محله جماران که تا پایان عمر پربرکت شان ادامه یافت.
فرمان تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی.
پیام به ملت ایران درباره تصدّی پلیس و کمیته ها در جلوگیری از جریانات بانوان بدحجاب.(1)
پیام رادیو - تلویزیونی به ملت ایران درباره یورش وحشیانه صدّام به جمهوری اسلامی ایران.
سال 1360 ش
عزل بنی صدر از فرماندهی نیروهای مسلح.
ص: 126
اعلام ارتداد جبهه ملی.
عزل بنی صدر از ریاست جمهوری، پس از رأی عدم کفایت سیاسی او توسط اکثریت قاطع نمایندگان مجلس شورای اسلامی.
سال 1361 ش
صدور پیام هشت ماده ای به قوه قضائیه و ارگان های اجرایی.
سال 1364 ش
حکم به فرمانده سپاه در خصوص تشکیل و تجهیز نیروهای سه گانه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
سال 1365 ش
پیام به مسلمانان ایران و جهان و زائران بیت اللّه الحرام که به پیام برائت از مشرکان معروف شد.
سال 1366 ش
نامه به مسئولان نظام در مورد تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام و اعضای آن.
سال 1367 ش
نامه به شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز درباره موافقت معظّم له با تشکیل مجمع.
پیام به ملت ایران درباره سیاست های کلی نظام در دوران بازسازی.
پیام به آقای میخائیل گورباچف و دعوت وی به اسلام و پیش بینی شکست کمونیسم.
حکم اعدام و قتل سلمان رشدی به مسلمانان جهان، که چهار روز بعد، وجوب آن قطعی اعلام شد.
پیام به روحانیون و مراجع و مدرسین و أئمه جماعات که به منشور روحانیت معروف شد.
ص: 127
سال 1368 ش
نامه به آقای منتظری و موافقت با استعفای وی از قائم مقام رهبری.
حکم به آیت اللّه خامنه ای درباره تدوین متمم قانون اساسی و اعلام اسامی بیست نفر از بیست و پنج عضو آن.
نامه به رئیس مجلس خبرگان درباره عدم لزوم شرط مرجعیت برای رهبری.(1)
آیت اللّه محمد محمدی ری شهری: در ایامی که مقام معظّم رهبری حضرت آیت اللّه خامنه ای برای دیدار با اقشار مختلف مردم قم در این استان بودند، شبی (28/7/1389 ش) به دیدار ایشان رفتم. جمعی از علماء حضور داشتند، از جمله آیت اللّه حاج آقا نصراللّه شاه آبادی - فرزند استاد بزرگِ امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» - که در کنار من نشسته بود.
فرصت را غنیمت شمردم و ضمن اشاره به خاطره ای که از ایشان در کتاب عارف کامل آمده، عرض کردم: آیا آن مطلب را تأیید می کنید؟
آقای شاه آبادی ضمن تأیید اصل مطلب، برخی از آن چه را که در آن کتاب از ایشان نقل شده، نادرست خواند. من از رهبر معظّم خواستم آن چه را صحیح است، بفرمایند ...
ایشان خاطره خود را بدین شرح، بازگو فرمود: «زمانی که مرحوم امام «رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ» در ترکیه (شهر بورسا) تبعید بودند، من در نجف خوابی دیدم. خواب دیدم که آمدم ایران و در خوزستان هستم. جنگی بین ایران و دشمنانی واقع شده. معین هم نبود که چه کسانی هستند. حضرت سیدالشهداء «عَلَیْهِ السَّلَامُ» هم در همان میدان جنگ، منزل داشتند و این جنگ، زیر نظر ایشان بود. جنگ خیلی طولانی شد، خیلی ها کشته شدند، حتی یکی از دایی زاده های من به اسم حبیب اللّه هم شهید شد. همه درخت ها سوخت، نخل ها هم شکست و سوخت، تا بالأخره ما پیروز شدیم. ما که پیروز شدیم، من زود دویدم بروم به حضرت سیدالشهداء «عَلَیْهِ السَّلَامُ» تبریک بگویم. در عالم رؤیا دیدم که حضرت منزلی چوبی داشتند، مانند منزل ما در مازندران، و من می دانستم اینجا دو تا اتاق دارد و اتاق دست راست برای حضرت
ص: 128
سیدالشهداء «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است. من فوراً دویدم و از پله ها بالا رفتم و رفتم خدمت حضرت. دیدم حضرت چهارزانو نشسته اند، یک متّکایی هم روی دامن شان هست که به آن تکیه داده اند. حضرت، قیافه ای نورانی داشتند، اما عمامه سرشان ندیدم، ولی خیلی زیبا و خوشگل بودند. به ایشان تبریک گفتم که الحمدلله ما غالب شدیم.
ایشان تبسم و خنده مختصری کردند که برخلاف توقع من بود. من توقعم این بود که آقا خیلی خوش حال و شادمان می شوند. عرض کردم: آقا! آن طوری که انتظار داشتم شاد نشدید. ناراحتی تان چیست؟
حضرت فرمود: از دست این دو.
گفتم: آن ها کجایند؟
فرمودند: در آن اتاق.
من رفتم آن اتاق، بنا کردم به آن ها تشر زدن و دعوا کردن، و در این دعواها از خواب پریدم.
این خواب گذشت. یادم رفت تا امام «رَحِمَهُ اللَّهُ» مشرّف شدند نجف. مدتی طول کشید. بعد از دید و بازدیدها که ظاهراً یک سال از تشریف فرمایی ایشان گذشته بود، روزی همین آقا عبدالعلی(1) آمد منزل ما و گفت: آقا شما را کار دارند.
رفتم خدمت ایشان. در دیدارها رویه اولیه ایشان سکوت بود. حرفی نمی زدند تا دیگری شروع کند. من سلام علیک و احوال پرسی کردم و گفتم: امری داشتید؟
ایشان مطالبی گفتند و من هم جواب دادم. نمی دانم چه مناسبتی داشت که دفعتاً این خواب به ذهنم آمد. به ایشان عرض کردم: آقا! شما که در بورسا بودید، من خوابی دیدم، و خواب را عیناً نقل کردم.
وقتی نقل کردم، ایشان دست هایشان را به هم مالید و گفت: «لا حول ولا قوّة الا باللّه»، بعد هم گفت: جنگ می شود. برای من خیلی اعجاب آور بود. آن موقع اصلاً صحبت این چیزها نبود، اصلاً احتمال این که ایشان به ایران برگردد نبود، چه برسد ... من اصرار کردم که: آقا به چه مناسبتی در این موقعیت و با این وضعیت، چنین مطلبی می فرمایید؟
ص: 129
من خیلی کنجکاوی کردم و فشار آوردم، ولی ایشان از گفتن استنکاف کردند. وقتی اصرارم زیاد شد، ایشان تصمیم گرفت که بلند شود و از اتاق برود و با من صحبت نکند. بالأخره به اصرار من فرمودند: یک شرط دارد: به شرط این که تا وقتی من زنده هستم این را به کسی نگویی.
من گفتم: خدا می داند این خواب دفعتاً یادم افتاد.
فرمودند: این، تخطیطی(1) است که پدرت برای ما کشیده و این برنامه، می شود و ما هم باید برویم و جنگ هم می شود و ما هم پیروز خواهیم شد.
این را فرمودند. ما هم گفتیم: چشم! و دیگر دنبال نکردیم.
این مسأله را فراموش کردم تا این که در سال 1349 ش که به تهران آمده بودم، ممنوع الخروج شدم.
بالأخره انقلاب پیروز شد و آخر شهریور جنگ شروع شد. آبادان محاصره شد. اعلام شد که به آبادان کمک کنید. ما یک کامیون ارتشی جنس بار کردیم برای آبادان و بردیم اهواز ... و از آن جا هم راه افتادیم به سمت بندر امام، اسکله سی و پنج یا سی و شش. وقتی می رفتیم، از نخلستان ها که رد می شدیم، همین که نگاهم به نخل های شکسته افتاد، یاد آن خواب و تعبیری که امام فرمودند، افتادم.»(2)
حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی: روز چهارده اسفند 1359 در دانشگاه تهران تجمعی به وقوع پیوست که در آن بنی صدر - رئیس جمهور وقت - سخنرانی کرد و مطالبی علیه انقلابیون و حزب اللّه مطرح کرد.
به یاد دارم بعد از این حادثه تلخ، بحث ها و موارد اختلاف صریحاً مطرح می شد. جلسه ای با بنی صدر و مسؤولان بالای کشور در حضور امام تشکیل شد و امام در آن جلسه به بنی صدر انتقاد کردند و به او فرمودند: «تو خیال می کنی که این آرای یازده میلیونی، رأی به توست؟ مردم مسلمان اند؛ اگر بفهمند مرجع شان این آراء را قبول ندارد، از تو برمی گردند و تو پانصد هزار رأی هم نداری.» ...
ص: 130
در همان جلسه، امام خطاب به بنی صدر کردند و فرمودند: «این را از فکرت بیرون کن که اگر تو در برنامه ریزی جنگ نباشی، جنگ شکست می خورد؛ من خیلی بهتر از تو جنگ را اداره خواهم کرد.»
امام هم چنین به او فرمودند: «من می دانم تو با این گروهک های ضدّ انقلاب همکاری می کنی! تو به این ها اسلحه داده ای و ...»
در جلسه دیگری که امام خیلی از دست بنی صدر ناراحت شده بودند فرمودند: «اگر بخواهی این طور باشی، دستور می دهم در همین خانه حبست کنند و تایک سال نمی گذارم بیرون بروی! خیال نکنی که می توانی به اروپا بروی، مقاله بنویسی؛ همین جا نگهت می دارم تا کشور آرام شود.»(1)
حجت الاسلام آشتیانی: روزی چند نفر از أئمه جمعه شهرستان ها خدمت امام رسیدند. این عده پس از بازگشت از محضر امام خوش حال به نظر می رسیدند. کنجکاوانه پرسیدم: چه شده که خوش حالید؟
گفتند: «حضرت امام فرمودند: چنان چه حجت شرعی تمام شده باشد، درنگ نخواهم کرد و بدانید که خلع بنی صدر زمانی به طول یک دقیقه بیش نخواهد بود.»
حضرت امام خطاب به آنان فرموده بودند: «شما خیال نکنید که من از هیاهو و جنجال می ترسم. اگر تمام این جمعیتی که در حسینیه حاضر می شوند و فریاد برمی آورند: درود بر خمینی، اگر زمانی خلاف آن را بگویند، برای من هیچ تفاوتی ندارد. من ذره ای به هوچی گری ها وقعی نخواهم گذاشت. من تنها به تکلیف شرعی ام می پردازم، همین و بس.»(2)
امام خمینی: امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همه توپ ها و موشک های دشمنان باز کرده است و هم چون همه عاشقان شهادت، برای درک شهادت روزشماری می کند.(3)
ص: 131
امام خمینی: جمهوری اسلامی، امانت الهی است.(1)
امام خمینی: مگر شما نمی دانید آن چه ما داریم از امام زمان [علیه السلام و عجّل الله تعالی فرجه الشریف] است و آن چه من دارم از امام زمان [علیه السلام و عجّل الله تعالی فرجه الشریف] است و آن چه از انقلاب داریم از امام زمان [علیه السلام و عجّل الله تعالی فرجه الشریف] است؟(2)
امام خمینی: من از آن آدم ها نیستم که اگر یک حکمی کردم، بنشینم و چرت بزنم! من دنبالش راه می افتم. اگر خدای نخواسته یک وقتی دیدم که مصلحت اسلام اقتضاء می کند که حرفی بزنم، می زنم و دنبالش راه می افتم و بحمداللّه تعالی از هیچ چیز نمی ترسم. واللّه تا حالا نترسیده ام.(3)
امام خمینی: حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر ولو امام عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» باشد اهمیتش بیش تر است؛ برای این که امام عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» هم خودش را فدا می کند برای اسلام. همه انبیاء «صَلَوَاتُ اللَّهِ وَسَلَامُهُ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ» از صدر عالَم تا حالا که آمدند، برای کلمه حق و برای دین خدا مجاهده کردند و خودشان را فدا کردند. پیامبر اکرم «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» آن همه مشقات را کشید و اهل بیت معظّم او «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» آن همه زحمات را متکفّل شدند و جانبازی ها را کردند؛ همه برای حفظ اسلام است.
اسلام یک ودیعه الهی است پیش ملت ها که این ودیعه الهی برای تربیت خود افراد و برای خدمت به خود افراد هست و حفظ این بر همه کس واجب عینی است؛ یعنی همه مکلف هستیم آن را حفظ کنیم تا آن وقتی که یک عده ای قائم بشوند برای حفظ او، که آن وقت تکلیف از دیگران برداشته می شود.(4)
حجت الاسلام علی اکبر آشتیانی: به یاد دارم برگزاری اولین انتخابات ریاست جمهوری مصادف شد با زمانی که حضرت امام در بیمارستان قلب بستری بودند.
ص: 132
همه مسؤولان بسیار نگران حال ایشان بودند و مرتب برای دیدن آن حضرت به بیمارستان می آمدند، و همه سعی داشتند مشکلات مملکتی را به جهت حال امام با ایشان مطرح نکنند و بسیار در حرف زدن های خود احتیاط می کردند، لیکن حضرت امام حتی در آن حال از تمامی مسائل می پرسیدند و کسب اطلاع می کردند.
مردم عاشق هر روز گروه گروه به بیمارستان قلب می آمدند و حال امام را جویا می شدند. در هر گوشه میهن اسلامی نیز مراسم دعاء و نیایش به منظور بهبود حال ایشان برگزار بود.
در این حال که همه در فکر سلامتی حضرت امام بودند، خود ایشان از اوضاع و احوال کشور می پرسیدند. از طرف دیگر تاریخ انتخابات ریاست جمهوری نزدیک بود.
امام عزیز با درک حساسیت برگزاری این انتخابات، به حاج احمد آقا گفته بودند که: «اگر مسأله ای برای من پیش آمد، آن را مخفی نگه دارید و پس از برگزاری انتخابات اعلام کنید.»(1)آیت اللّه محمد محمدی ری شهری: آقای علی محمد بشارتی وزیر اسبق کشور نقل کرد: «در تابستان 1358 ش هنگامی که مسؤول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که آقای شریعتمداری در مشهد گفته است: "من بالأخره علیه آقای خمینی اعلام جنگ می کنم!"
آن هنگام امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» هنوز در قم بود. من خدمت امام رسیدم و ضمن ارائه گزارش های دیگر، خبر یاد شده را نیز مطرح کردم.
ایشان موقع صحبت های من سرش پایین بود و گوش می داد، ولی همین که گزارش مربوط به سخن آقای شریعتمداری را گفتم، سر بلند کرده، فرمود: "این ها چه می گویند؟! پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق می شویم، در این جا حکومت اسلامی تشکیل می دهیم و پرچم را به صاحب پرچم می سپاریم."
پرسیدم: خودتان؟
امام «قُدِّسَ سِرُّهُ» سکوت کردند و پاسخ ندادند.»(2)
ص: 133
امام خمینی: واللّه اگر احمد [فرزندم] دچار کوچک ترین انحرافی باشد و حکمش مرگ باشد، من شخصاً او را خواهم کشت.(1)
امام خمینی: این جانب که از سال های قبل از انقلاب با جناب عالی [مقام معظّم رهبری] ارتباط نزدیک داشته ام و همان ارتباط بحمداللّه تعالی تاکنون باقی است، جناب عالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می دانم و شما را چون برادری که آشنا به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جداً جانب داری می کنید، می دانم و در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید، روشنی می دهید.(2)
امام خمینی: شما اگر گمان بکنید که در تمام دنیا رئیس جمهورها و سلاطین و امثال این ها، یک نفر را مثل آقای خامنه ای پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمت گزار، و بنای قلبی اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمی کنید. ایشان را من سال های طولانی می شناسم.(3)
حجت الاسلام سید احمد خمینی: وقتی که تلویزیون آقای کیم ایل سونگ را با آقای خامنه ای که در کره بودند نشان می داد، زنگ امام به صدا درآمد.
دویدم به طرف اتاق آقا. دیدم آقا دوزانو نزدیک تلویزیون نشسته و به تلویزیون خیره شده. فکر کردم سکته کرده، داد زدم! برگشت گفت: «بیا بنشین.»
نشستم.
گفت: «احمد آقا! می بینی این عظمت را!؟ وقتی که عصایش را برمی دارد و قدم برمی دارد حیف نیست ایشان به عنوان رهبر آینده نباشد؟ من، هم به شما (احمد آقا) گفتم، هم به اکبر آقا (هاشمی)؛ تکلیف من تمام است. من اگر بگویم، اختلاف ایجاد می شود.»(4)
ص: 134
حجت الاسلام سید احمد خمینی: امام در لحظه های آخر عمر، آقای خامنه ای را با خانواده اش می پذیرفت. خانواده آقا بودند و آقای خامنه ای. وقتی که آقای خامنه ای شروع به صحبت کرد - ما خودمان دیدیم لحظه آخر - هرچه در امام بود به آقای خامنه ای انتقال پیدا کرد. یک فروغی در چهره آقا دیده می شد! آقا در حالی که قرمز بود و صورتش برافروخته، با یک صلابتی به همه نگاه می کرد. آقا فرمودند که: «احدی حق ندارد با جایی مصاحبه کند.»(1)
حجت الاسلام سید احمد خمینی: امام وقتی که آقای خامنه ای را می دید چهره اش باز می شد مانند حالتی که آدم عشقش را می بیند و خوش حال می شود، دست خودش نیست. امام ابروها و چهره اش بازمی شد. بلند می شد و به طرف آقای خامنه ای به راه می افتاد و حالا هرچند نفر حضور می داشتند. من بیش از ده بار خودم این موارد را می دیدم.(2)
حجت الاسلام سید احمد خمینی: یک وقت، امام فرمودند: «خوش حالم از این که می بینم فردی از سلاله پاک پیامبران و از فرزندان امام حسین «عَلَیْهِ السَّلَامُ» بر مسند حکومت نشست.»(3)
حجت الاسلام سید احمد آقا خمینی (خطاب به مقام معظّم رهبری): حضرت امام بارها از جناب عالی به عنوان مجتهدی مسلّم و بهترین فرد برای رهبری نام بردند ... .
حضرت عالی از چهره های درخشان انقلاب اسلامی ایران بوده و همواره مورد تأیید و تکریم امام عزیزمان بوده اید.(4)
ص: 135
در غائله انتخابات انجمن های ایالتی و ولایتی که برنامه آن از جانب آمریکا معیّن و به وسیله نوکر سرسپرده اش، محمدرضا شاه انجام گرفت، آیت اللّه مرعشی همگام با امام خمینی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» و دیگر علماء و مراجع بزرگ، شدید ترین اعلامیه ها و تلگرام های اعتراض آمیز را صادر کردند و عملاً در مرکزیت مبارزات حق طلبانه و آزادی خواهانه قرارگرفتند و از آن پس به مناسبت های مختلف، به تنهایی و یا مشترکاً با سایر مراجع به صدور اعلامیه ها و بیانیه های اعتراض آمیز، روشن گرانه و ضدّ رژیم پرداختند.
همراه با اوج گیری مبارزات سیاسی مردم ایران و علمای اسلام علیه استعمار جدید و رژیم دست نشانده پهلوی که نقطه عطف آن در نهضت اسلامی پانزده خرداد 1342 بود و همگام با سخنرانی ها و اعلامیه های امام خمینی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ»، آیت اللّه مرعشی نیز به عنوان یکی از پایه های ثابت مبارزه و جهاد و انقلاب درآمد.(2)
آیت اللّه مرعشی در موقع گرفتاری و تبعید امام خمینی به ترکیه از هیچ اقدامی خودداری و کوتاهی ننموده، حتی به چند نفر، هزینه سفر مشهد و کربلا داد که در مشاهد مشرفه و اعتاب مقدسه برای آزادی و پیروزی ایشان دعا کنند و از ارواح مقدسه امامان معصوم «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» استمداد نمایند ... .
بعد از چند ماه، امام از ترکیه به عراق آمدند و مشرّف به کربلا، سپس به نجف اشرف شدند، و آیت اللّه زاده حاج آقا محمود مرعشی نجفی به امر والد ماجدش، اولین روحانی ایرانی بود که در کربلا خدمت معظّم له رسید و سلام و پیام والد را تقدیم نمود و در رکاب شان به نجف آمد.
ص: 136
شهید مطهّری: «من پس از آزادی امام از زندان، در تهران که خدمت ایشان رسیدم، صحبت در پیرامون اقدامات آیات عظام و مراجع، راجع به استخلاص آقا شد. من عرض کردم: "انصافا حضرت آیت اللّه مرعشی نجفی از هیچ فداکاری و اقدامی برای آزادی شما خودداری نکرد."فرمودند: "خودم هم در زندان همین فکر را می کردم که ایشان جدیتش نسبت به آزادی و همکاری با من از همه بیشتر است."»(1)
حجت الاسلام سید محمود مرعشی نجفی: مرحوم والد ما در دوران مبارزات انقلابی مردم ایران و هم چنین دوران پس از انقلاب اسلامی، همواره در تمامی صحنه ها در کنار رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت اللّه العظمی امام خمینی بوده است.
به خاطر دارم زمانی که ساواک شاهنشاهی، حضرت امام را دستگیر و در تهران زندانی کرده بودند، مرحوم آیت اللّه شهید حاج آقا مصطفی تشریف آوردند در منزل ما و مشغول صحبت با مرحوم والد بودند که ناگهان مأموران ساواک برای دستگیری ایشان با وضع اسفباری از روی دیوارها به خانه ما ریختند و وقتی با ممانعت مرحوم ابوی رو به رو شدند، مشتی به سینه ایشان زدند و مرحوم حاج آقا مصطفی را بردند.
به هر تقدیر پس از آزادی امام و تشرف ایشان به قم، مرحوم والد سه روز تمام در بیت امام حضور می یافتند و در معیت امام و در کنار امام می نشستند و با این کار ثابت می کردند که مراجع همه در این هدف شریک بوده، متفقا به دنبال حضرت امام هستند.
در قضیه 15 خرداد که ساواک حضرت امام را دستگیر کرد، مرحوم والد از نخستین افرادی بودند که مشرّف شدند به صحن مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها و از بلندگو، مردم را به تحصن در صحن مطهر دعوت کردند و مرحوم حاج آقا مصطفی و بعضی آقایان دیگر هم تشریف آوردند.
در آن روز مرحوم ابوی اعلامیه ای صادر کردند و در آن رژیم را تهدید کردند که چنانچه یک مو از سر آیت اللّه خمینی کم شود، ما به اقدامات دامنه داری دست خواهیم زد!
پس از آن تا یک هفته منازل مراجع عظام در محاصره نیروهای امنیتی قرارداشت. سپس با مشاوره ای که با آقایان مراجع دیگر داشتند، قرارشد مسافرتی به تهران بکنند.
ص: 137
بدین ترتیب ایشان به اتفاق بعضی دیگر از مراجع قم و مرحوم آیت اللّه العظمی میلانی از مشهد و مرحوم آیت اللّه العظمی خوانساری و علمای متنفّذ سایر شهرها، در تهران جمع شدند و روزانه جلسات متعددی را تشکیل داده، خواهان آزادی حضرت امام بودند.
چهار ماه تمام، این وضع ادامه داشت و رژیم که استمرار این وضع را خطرناک می دید، مرحوم والد و دیگر مراجع را دستگیر کرده، در ماشین انداختند و یکسره به قم آوردند! حتی ایشان در طول مسیر محصور بودند و می خواستند تطهیر کنند، ولی مأمورین گفتند: «ما حتی یک لحظه هم اجازه نداریم ماشین را نگه داریم.»
ایشان را آوردند و با یک وضع بدی داخل منزل انداختند! و رفتند.
پس از تبعید حضرت امام به ترکیه، نمایندگانی از طرف برخی مراجع برای دیدار ایشان می رفتند، ولی دولت وقت به بنده که نماینده والد ماجد بودم، اجازه خروج نداد، لیکن پس از تبعید حضرت امام به عراق، بلافاصله مرحوم ابوی مرا خواستند و چند نامه به من دادند و فرمودند: «شما مأموریت دارید این چند نامه را به امام برسانید.»
من با کسب اجازه از محضرشان به طور مخفیانه از طریق خرمشهر خود را به بصره و از آنجا به کربلا رساندم و در بیت حضرت امام به حضور ایشان رسیدم و دست مبارک شان را بوسیدم.
ایشان سؤال فرمودند: «شما چه طور آمدید؟»
عرض کردم: حسب الأمر ابوی و برای ملاقات حضرت عالی شرف یاب شدم.
حضرت امام خیلی خوش حال شدند. نامه ها را گرفتند و تکلیف فرمودند تا روزی که در عراق هستید، باید در منزل ما باشید.
لذا بنده در آن شرایط حساس پس از یک ماه اقامت در بیت ایشان در نجف اشرف، با کسب اجازه از محضرشان به ایران مراجعت نمودم و نامه هایی را هم ایشان در پاسخ نامه ها دادند و فرمودند: «سعی کنید این ها به دست نیروهای امنیتی نیفتد.»
در زمانی هم که امام در پاریس تشریف داشتند، بنده از طرف مرحوم ابوی خدمت ایشان شرف یاب شدم و در مجموع، روابط امام و ابوی ما بسیار خوب بود و نامه های متعددی بین آن دو بزرگ رد و بدل می شد.(1)
ص: 138
آیت اللّه مرعشی نجفی (در سخنرانی روز شنبه 23 رجب المکرّم 1384 قمری در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه «سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهَا»): در این قضایای اخیر و مسائل روز که پیش آمد، در این جا علمایی که اقدام کردند از جمله سید بزرگوار المجاهد فی سبیل اللّه، حضرت مستطاب آیت اللّه آقای خمینی دامت برکاته، آیا ایشان و سایر علمای اعلام می خواهیم ببینیم ... هدف شانحفظ دین نبود؟ حفظ احکام الهیه نبود؟ آیا هدف شان حفظ استقلال مملکت نبود؟ و می گفتند: کاری نکنید که ما سرشکسته شویم و مملکت به دست اجانب بیفتد، کاری نکنید که منجر به مفاسدی بشود، غیر از این حرف ها بود؟ واللّه غیر از این نبود. باللّه غیر از این نبود. تاللّه غیر از این نبود. با قسم جلاله عرض می کنم.
هرکسی قلمی برداشت، هرکسی حرفی زد، تمام هدفش همین است. همه علماء در این هدف شریک ا ند: حفظ مملکت و حفظ استقلال آن و حفظ احکام شرعیه و احکام الهیه.
روحانی هدفش این است و این یک هدف مقدسی است. سابقین و لاحقین و آینده ها هم إِن شاء اللّه در این هدف شریک اند و فعلا هم همه شریک اند. اگر ایشان تبعید شده اند، اگر ایشان گرفتار شده اند، همه گرفتار شده اند.(1)
ایشان در خرداد 1354 در نامه ای به آیت اللّه آشتیانی، تهاجم بی رحمانه و خشن عوامل رژیم پهلوی به مدرسه فیضیه قم و دستگیری جمعی از طلاب و ضرب و شتم آنان را شدیداً محکوم نمود و از ایشان خواست که در جهت استخلاص زندانیان معجّلًا اقدام کند.
در پی اوج گیری تظاهرات و انقلاب ملت مسلمان ایران و کشتارهای رژیم منفور پهلوی به مناسبت درج مقاله ای توهین آمیز نسبت به امام خمینی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» در روزنامه اطلاعات سال 1356 ش، بار دیگر مبارزات آزادی خواهانه و اسلامی مردم ایران به رهبری روحانیت شکل تازه ای به خود گرفت و این بار هم آیت اللّه مرعشی، قدم به قدم و همگام با امام خمینی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» و سایر مراجع، فعّالیّت خود را تشدید کرد و لحظه ای آرام ننشست.
بیانیه ها و اعلامیه های مختلفی که معظّم له به مناسبت های مختلف صادر کرده اند، نمونه های بارز این موضوع است.
ص: 139
پس از هجرت امام خمینی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» از عراق و رفتن به پاریس، ایشان تلگرام های اعتراض آمیزی به حکام عراق زدند و از سوی دیگر نیز برای رئیس جمهور فرانسه پیام دادند و از او و ملّت فرانسه خواستند که مهمان نوازی کنند.
همچنین طی تلگرام ها و نامه های متعدد، پشتیبانی خود را نسبت به منویات امام خمینی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» و سایر مراجع ابراز نمودند.
در این دوره پرآشوب، ایشان همراه با دیگر مراجع عظام قم چندین اعلامیه و بیانیه مشترک صادر کردند و نسبت به حوادث خونینی که در ایران به وجود آمده بود و ادامه داشت، شدیداً اعتراض، و ملت مسلمان و قهرمان ایران را به استقامت و مبارزه دعوت نمودند.
در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و پس از بازگشت امام به ایران، معظّم له با همگامی با امام، از هیچ کوششی دریغ نکرد و بالأخره در 22 بهمن 1357، روز پیروزی انقلاب اسلامی، اعلامیه مهمی خطاب به ملت ایران صادر کرد و از عموم طبقات، که با فداکاری ها و جانبازی های خویش در راه اعتلای کلمه حق و پیش برد اهداف عالیه اسلامی استقامت کردند و از علمای اعلام و حجج اسلام شهرستان ها و مدرسین و طلاب حوزه های علمیه و افسران و درجه داران و همافران نیرویی هوایی و دیگر اقشار جامعه، صمیمانه تشکر نمود.(1)
آیت اللّه مرعشی نجفی پس از پیروزی انقلاب تا آخرین لحظه عمر شریف و بابرکت خود در کنار ملت مسلمان و باایمان و فداکار ایران و همگام با رهبر انقلاب، امام خمینی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» در تمامی حوادث و مسائلی که به وجود می آمد حضوری فعال و روشن گر داشت و در حادثه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، مردم مسلمان ایران را به دفاع مقدس فراخواند.(2)
معظّم له در کوران حوادث و لحظه های حساس سرنوشت ساز انقلاب و کشور، در صحنه باقی ماند و لحظه ای از منویات اسلام و روحانیت مبارز دور نشد.(3)
ص: 140
روزی ایشان و جمعی از علمای تهران به محضر مرحوم آیت اللّه العظمی حاج سید احمد خوانساری شرف یاب شدند و پس از ایراد سخنانی درباره نهضت اسلامی و شخصیت امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ»، ایشان اظهار داشت: ما آماده ایم هر دستوری را که حضرت عالی درباره ادامه و پیش رفت نهضت بدهید، حتی تهیه اعلامیه و پخش آن انجام دهیم.(2)
ص: 141
آیت اللّه اعتمادی در طول نهضت اسلامی مردم مسلمان، فعالانه شرکت جست و در راهپیمایی ها و امضای اعلامیه های علمای کاشان مشارکت داشت.(2)
او در طول جنگ تحمیلی، چند بار همراه با کاروان های کمک های مردمی به جبهه های جنگ شتافت.(3)
ایران اسلامی از سال 1341 ش کانون مبارزات و فعّالیّت های سیاسی بود و آیت اللّه ایزدی نیز در بیشتر صحنه های سیاسی و مبارزاتی انقلاب حضور داشت. وی از همان آغاز ورود به نجف آباد، وکیل تام الاختیار حضرت امام خمینی بود.
امام در اجازه نامه ای درباره ایشان فرمود: «من شرایط فقاهت را در ایشان مجتمع می بینم و ایشان می تواند عهده دار اموری شود که فقیه در آن حق تصدی دارد.» ...
ص: 142
در پی شهادت آیت اللّه سعیدی به دست رژیم، و دفاع آشکار آیت الله ایزدی از ایشان و افشاگری علیه نظام ستم شاهی، ایشان را مدتی زندانی، و سپس به مدت شش ماه به همراه بزرگانی چون شهید محلاتی به زابل تبعید کردند.
بارها شبانه به منزل ایشان یورش برده شد و او تحت شکنجه های جسمی و روحی قرارگرفت. همسر فداکار ایشان نقل می کند: «آقا را شبانه با سر و پای برهنه دستگیر کردند و به زندان اصفهان بردند.»
در پی راهپیمایی تاسوعا و عاشورای محرم سال 1357 ش مجسمه شاه معدوم از میدان ورودی شهر پایین آورده شد و از این رو رژیم طاغوت دست به جنایت جدیدی زد و با تحریک اراذل و اوباش به غارت و خون ریزی پرداخت، مغازه ها و منازل در این شهر به آتش کشیده شد و اموال مردم به یغما رفت. در این واقعه، خانه محقر و ساده و کتابخانه خصوصی و بالأخره زندگی استاد فرزانه مشمول خشم عمال رژیم گشت و خانه ایشان ویران شد و اموال شان به غارت رفت و به آتش کشیده شد و اعضای خانواده مورد ضرب و شتم قرارگرفتند و حتی قصد قتل و نابودی ایشان را داشتند که با یاری همسایگان و مردم مبارز توانستند از صحنه خارج شوند و جان سالم به در برند.(1)
معظّم له پس از پیروزی شکوه مند انقلاب اسلامی نیز در تمامی صحنه ها همراه مردم و روحانیت بود.
در دوره اول مجلس خبرگان و تدوین قانون اساسی، این شخصیت بزرگ حضور فعال و مؤثر داشت و از سال ها قبل از انقلاب تا روزهای پایانی عمر پرتلاش خود در سنگر نماز جمعه به اقامه نماز و ایراد خطبه های آموزنده و پرمحتوا پرداخت ... .
استاد پس از انقلاب از سوی منافقان در یک اقدام تروریستی مورد سوء قصد قرارگرفت، اما به لطف خداوند این ترور، نافرجام ماند.(2)
ص: 143
مرحوم ایزدی به آزادگان و خانواده های شهداء توجه خاصی داشت و بارها با لباس رزم به جبهه های جنگ تحمیلی رفت و فرزند عزیزش حجت الاسلام احمد ایزدی را تقدیم اسلام و انقلاب نمود.(1)
آیت اللّه محمد محمدی ری شهری: فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین سید موسی موسوی نقل کرد: «در اواخر سال 1342 و یا اوایل 1343 ش و اوان تبعید حضرت امام «قُدِّسَ سِرُّهُ» به نجف اشرف و اوجدستگیری های گسترده شاگردان و یاران اولیه حضرت امام توسط رژیم منحوس بود که خفقان حاکم بر جوّ عمومی کشور همه را نگران ساخته بود و بسیاری حتی بر جان امام هم بیمناک بودند و سرنوشت نهضت، بسیار مبهم به نظر می رسید.
مرحوم آیت اللّه حاج شیخ عباس تهرانی - که از اصحاب مرحوم آیت السالکین عارف ربّانی میرزا جواد آقای ملکی تبریزی و از دوستان امام بودند و همان روزها در بین خواص مطرح بود که ایشان مکرّر توفیق محضر قدسی حضرت بقیةاللّه «عَلَیْهِ السَّلَامُ» را یافته اند - روزهای جمعه بعد از دعای ندبه درس اخلاقی در مدرسه حجتیه داشتند که عموم بزرگان اهل معرفت امروز حوزه در آن شرکت می کردند.
یک روز جمعه در سال مزبور جمعی از دوستان اهل معنی از جمله دو نفر از دوستان مهذّب بنده: حجج اسلام میرشمسی و معتمدی که هر دو اهل سلوک و مقامات بالای عرفانی هستند، پس از مراسم دعا و درس اخلاق به منزل مرحوم حاج شیخ عباس تهرانی «قُدِّسَ سِرُّهُ» رفتند که بنده متأسفانه با اینکه مصمّم به رفتن بودم، محروم شدم. وقتی دوستان برگشتند گفتند: به جهت نگرانی شدیدی که از آینده امام و انقلاب بود، از ایشان راجع به وضعیت آینده سؤال کردیم. ایشان با اطمینان خاصی لب خند زدند و فرمودند: نگران نباشید. خداوند منّان اراده فرموده حاج آقا روح اللّه سالم به ایران برگردد، ولی نه به این نزدیکی. این
ص: 144
هجرت حدود پانزده سال طول می کشد و ایشان در شرایطی با عزّت به ایران برمی گردد که شاه را قبلاً بیرون رانده و خدا اراده کرده به دست ایشان - که از نسل حضرت فاطمه «عَلَیْهَا السَّلَامُ» است - پس از قرن ها، تشکیل حکومت اسلامی بدهد و این پرچم در دست نسل حضرت فاطمه «عَلَیْهَا السَّلَامُ» می ماند تا تحویل صاحب اصلی اش حضرت بقیةاللّه «عَلَیْهِ السَّلَامُ» شود.»(1)
آقای عمید زنجانی از سال 1350 ش که مقیم تهران شد، در حمایت از امام و نهضت اسلامی در عرصه های فکری، علمی، فرهنگی و سیاسی حضورفعال داشته است ... . امضای ایشان همراه سایر روحانیون تهران در اسناد انقلاب اسلامی آمده است.
فهرست برخی از این اعلامیه ها چنین است:
1- نامه جمعی از روحانیون و وعّاظ تهران درباره کشتار بی رحمانه مردم تبریز در 29 بهمن ماه 1357 ش.
2- اعلامیه جمعی از روحانیان تهران درباره حادثه خونین 13 آبان دانشگاه تهران.
3- اعلامیه جمعی از روحانیان درباره حمله مزدوران رژیم به حرم مطهّر حضرت امام رضا «عَلَیْهِ السَّلَامُ».
4- اعلامیه جمعی از روحانیان تهران درباره فراخوان مردم برای شرکت در راهپیمایی روزهای تاسوعا و عاشورای 1357 ش.
5- اعلامیه جمعی از روحانیان درباره اعتصابات و وضع بازار تهران.(3)
مسجد ایشان که کانون تجمعات و راهپیمایی های سال های 1356 و 1357 ش بود، مهم ترین پایگاه روحانیون انقلابی و طرف دار امام برای سخنرانی و افشاگری علیه رژیم طاغوت هم به
ص: 145
شمار می رفت. ایشان در کنار تبلیغ و سازماندهی راهپیمایی ها علیه رژیم طاغوت، خود نیز در این راهپیمایی ها حضور جدّی داشت ... .
حضور مؤثر و عملکرد انقلابی و هوشمندانه وی در مخالفت با رژیم باعث گردید که توسط ساواک، نه بار بازجویی، و دو بار دستگیر و در کمیته مشترک زندانی شود.
یکی از ترفندهای مرموزانه رژیم طاغوت که به وسیله ساواک اجرا می شد، ایجاد اختلاف و درگیری بین نیروهای طرف دار انقلاب و متدینان سنتی بود؛ کاری که ساواک در چند مسجد تهران با موفقیت انجام داد!
آیت اللّه عمید زنجانی با کشف این توطئه خطرناک در پی خنثی سازی آن برآمد. وی با برگزاری جلسات، آگاه سازی عناصر کارساز، ایجاد وحدت بیشتر بین نیروهای مردمی، نزدیک کردن آرای متدینان به ویژه جوانان مذهبی و حضور مؤثر بین نیروهای طرف دار انقلاب، مانع عملی شدن اهداف شوم ساواک گردید. محل برگزاری این جلسات با عنوان کانون ارشاد اسلامی در کتابخانه مسجد لرزاده و با هدایت معظّم له بود.
به این ترتیب جوانان پرشور و انقلابی که از مسجد رانده می شدند، در کتابخانه مسجد لرزاده سازماندهی می شدند و فعّالیّت های شان هماهنگ می گردید.(1)
به دنبال اهانت روزنامه اطلاعات در 17 دی ماه سال 1356 به حضرت امام، حوزه های علمیه به ویژه حوزه قم و بازار تعطیل گردید و مردم متدین قم در روز 19 دی ماه علیه این اقدام موهن راهپیمایی کردند و خشم و اعتراض خود را نسبت به رژیم اعلام نمودند. قیام 19 دی قم با شهادت جمعی از مردم، موجی از بیداری و خشم از رژیم در سراسر ایران را پدید آورد.
یکی از شهدای قیام 19 دی قم، فرزند آیت اللّه خزعلی بود که استاد عمید زنجانی مجلس فاتحه ای به عنوان بزرگ داشت این شهید والامقام در مسجد لرزاده منعقد ساخت. جمعیت شرکت کننده بعد از پایان جلسه که با برخورد عوامل رژیم عصبانی شده بودند، به خشم آمدند و راهپیمایی خودجوشی به راه انداختند.
جمعیت به قدری زیاد بود که حتی کلانتری 14 نتوانست عکس العمل نشان بدهد.
ص: 146
استاد بعد از اتمام این راهپیمایی، بازداشت گردید.(1)
رژیم طاغوت برای خسته کردن مردم انقلابی و مهار کردن اوضاع مملکت در سال 1357 ش حکومت نظامی اعلام کرد. حضور نیروهای مسلح و منع رفت و آمد شبانه باعث بر هم خوردن آرامش مردم شد و موجی از ترس و هراس را به وجود آورد. آیت اللّه عمید با ایجاد تیم های پنجاه نفری که هرکدام به دسته های کوچک تر تقسیم می شدند، برای مقابله با دشمن برخاست.
نیروهای مؤمن، انقلابی و فعال که از میان ده ها داوطلب بیست تا سی ساله انتخاب شده بودند، هسته اصلی این تشکل را شکل می دادند. آنان در ظاهر برای حفظ اموال و نوامیس مردم و حفظ آرامش روحی و روانی آنان، و در باطن به خاطر دور کردن ترس و هراس از مردم در محلاّت جنوب تهران نگه بانی می دادند.
همان تشکل ها بعدها با عنوان کمیته انقلاب اسلامی نام گرفت و به همین دلیل نخستین کمیته انقلاب اسلامی از افراد مسلح از بهمن ماه 1357 ش در مسجد لرزاده شکل گرفت و به صورت منسجم تر، کار حفاظت از انقلاب و دستاوردهای آن را برعهده گرفت.استاد تا سال 1359 ش سرپرستی کمیته انقلاب اسلامی منطقه 10 جنوب تهران را در کنار مسؤولیت روحانیت مبارز منطقه برعهده داشت.(2)
در جریان قیام خونین 17 شهریور 1357 ش فعّالیّت وی موجب گردید شبِ بعد از حادثه جمعه سیاه در ساعت 3 بعد از نصف شب، توسط نیروهای مشترک حکومت نظامی در خانه مسکونی دستگیر و روانه زندان کمیته مشترک گردد و در یک بازجویی از هفت صبح تا دو بعد از ظهر توسط دژخیم معروف ساواک - منوچهری - مورد اهانت قرارگرفت.(3)
در جریان استقبال از امام خمینی، وی از افراد مؤثر در هدایت تظاهرات آن روز بود.
ص: 147
در جریان انقلاب - خصوصاً در ماه های آخر آن - به تشکیل گروه های مسلح برای مبارزه با رژیم در جنوب شهر تهران جهت خنثی کردن اثرات حکومت نظامی اقدام نمود که بعدها همین گروه ها تبدیل به کمیته انقلاب اسلامی گردید.(1)
بعد از انقلاب اسلامی، استاد عمید زنجانی به موازات کارهای علمی، فرهنگی و دینی، برای پیشبرد اهداف و برنامه های انقلاب اسلامی، مسؤولیت های مهمی به عهده گرفته است که فهرست برخی از آنها چنین است:
1- عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران.
2- عضو ستاد انقلاب فرهنگی.
3- نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، در دوره های سوم و چهارم.
4- عضویت در شورای عالی یونسکوی ملی ایران از سال 1360 ش.
5- عضو شورای بازنگری قانون اساسی در سال 1368 ش.
6- سرپرست دانشگاه حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران 1373 ش.
7- ریاست کمیته های انقلاب اسلامی جنوب تهران.
8- ریاست دانشگاه تهران.(2)
حجت الاسلام محمود قوچانی (فرزند آیت اللّه شیخ عباس قوچانی): ما که در نجف بودیم حرکت و نهضت امام و مسائل سیاسی به نجف منعکس می شد و طبعاً علمایی که در نجف بودند جلساتی درباره حمایت و پشتیبانی از نهضت تشکیل می دادند و کلیه اطلاعیه ها را علمای درجه 2 و 3 نجف و احیاناً مراجع نجف امضاء می کردند و در تمام اطلاعیه ها، امضای حاج
ص: 148
شیخ عباس قوچانی موجود است. به همین دلیل، ورود ما به ایران هم تا حدودی مسأله دار بود.
پدرم از نظر شناسنامه ای اسمش عباس هاتف بود کما این که من هم محمود هاتف هستم. ما با همان اسامی شناسنامه ای به ایران سفر کردیم و دوباره به نجف بازگشتیم تا متوجه نشوند عباس هاتف همان عباس قوچانی است.
بعد از رفتن ما به نجف شخص دیگری به نام عباس قوچانی را در مرز خسروی گرفته و گفته بودند که: «تو عباس قوچانی هستی.» و اجازه خروج به او نداده و او را به تهران انتقال داده بودند، اما بعدها فهمیده بودند که این عباس قوچانی، پدر من نیست.(1)
آیت اللّه جبل عاملی: به احترام نام امام خمینی باید بلند شد. ایشان استادی بسیار شجاع و دارای تمام صفات کمال بوده و هستند. از خدمت ایشان استفاده های بسیار بردم. همت والای ایشان همواره در جهت تقویت و ترویج دین بوده است و هیچ شائبه دیگری در وجودشان نیست ... .
دعا برای سلامتی و موفقیّت وجود ایشان از واجبات است. بعد از هر نماز باید به وجود ایشان دعا کرد. چه شعار خوبی بر سر زبان هاست که: خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار.(2)
آیت اللّه محمد محمدی ری شهری: آیت اللّه سید عبدالجواد علم الهدی بیان کردند: حقیر یکی دو سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی شب های جمعه در مجلس توسّلی شرکت می کردم که جمع خاصّی در آن بودند و تا صبح طول می کشید. در آن مجلس بزرگانی بودند که در مسأله احضار ارواح اولیاء نصیبی داشتند.
یکی از آنان شبی از قول شخصی که راضی نبود با وضع اختناق و سلطه ساواک معرّفی شود، این ماجرا را نقل کرد: «یکی از مشاورین محمدرضا پهلوی که تا حدّی ایمان داشت و از عاقبت طغیان طاغوت ناراحت بود از من خواست اگر ممکن است به حضرت عبدالعظیم «عَلَیْهِ السَّلَامُ» متوسّل شوم و عاقبت این سلطنت را از روح آن حضرت بپرسم. مدّتی بعد با مقدمات زیاد توفیق یافتم تا به روح مطهر آن جناب نزدیک شوم. گویا آن حضرت می دانست حاجت من چیست، با خطابی تند فرمود: "به این مرد (محمدرضا پهلوی) بگوئید: باید این
ص: 150
هرزگی ها را کنار بگذاری. من از خدای متعال خواسته ام ریشه تو و اهلت را برای همیشه قطع نماید.
"آن جا دیگر اجازه نداشتم سؤال دیگری بکنم، ولی اصل مطلب را گرفتم. بعد ندیم شاه را دیدم و مطلب را به او گفتم، او سخت مضطرب شد و گفت: "چه گونه این خطاب تند را به شاه برسانم؟!"
چندی بعد ندیم شاه گفت: "هر طوری بود خودم را آماده کردم و روزی به شاه عین جریان را بدون نقل واسطه بیان کردم. شاه معنی کلمه هرزگی را نفهمید. حسین علا را - که نخست وزیر وقت بود - به حضور خواست و گفت: می گویند: در مملکت هرزگی هست؟"
حسین علا گفت: "خاطر شهریاری آسوده باشد؛ هیچ گونه هرزگی در مملکت وجود ندارد."»(1)
خمینی، ذخیره خداوند در زمین است.(3)
آیت اللّه دستغیب در سال 1341 ش فعّالیّت های انقلابی خود را همگام با قیام امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» ادامه داد و همواره با امام در تماس مستقیم بود. از این رو نیروهای رژیم، گاه و بی گاه به خانه وی حمله می بردند و او را دستگیر و زندانی می کردند.
برای نمونه، در ساعت سه بامداد 15 خرداد 1342، مأموران رژیم که از تهران به شیراز آمده بودند، به خانه ایشان هجوم بردند. مردم با پیش بینی چنین یورش وحشیانه ای، از شب پیش
ص: 151
در منزل، کوچه و مسجد مجاور مانده بودند و با مقاومت در برابر یورش مأموران، ایشان را از دست دژخیمان شاه رهاندند.
مأموران رژیم برای جبران این سرافکندگی، دیوانه وار شیشه و در و پنجره خانه مردم بی دفاع را شکستند و پانصد تن از وابستگان و ارادتمندان ایشان را بازداشت کردند!
در پی این اقدام، آیت اللّه دستغیب به مقام های رژیم پیامی با این مضمون فرستاد: «اگر به خاطر دست یافتن به من، مردم را این طور اذیت می کنید، من حاضرم خودم را به دو شرط معرفی کنم: اول آن که همه کسانی که زندانی شدند، آزاد شوند و دوم این که به تهران نمی روم تا محاکمه شوم.»
مقام های رژیم، شرط نخست را پذیرفتند، ولی در پاسخ به شرط دوم اعلام کردند که: بازداشت و فرستادن ایشان به تهران، دستور شخص شاه است.
بنابراین، استاندار فارس به همراه رئیس ساواک نزد ایشان رفتند و این عالم مجاهد را با یک فروند هواپیمای اختصاصی، روانه تهران کردند.
شهید دستغیب، برای مدتی در زندان عشرت آباد تهران زندانی بود و پس از مدتی آزاد شد و به شیراز بازگشت.
وی در سال 1343 نیز در زندان قزل قلعه با آقای قاضی طباطبایی (اولین شهید محراب) هم بند بود ... .
در پی مطرح شدن لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، زمزمه های مخالفت از قم برخاست. امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» آیت اللّه دستغیب را به هم کاری در این مبارزه فراخواند. ایشان نیز با صراحت اعلام کرد: «کاملاً و دربست در اختیار اسلام هستم.»
وی از همان آغاز، هماهنگ با حرکت امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» به رایزنی با بزرگان شیراز پرداخت و آنان را - به جز چند نفر - برای مبارزه بسیج کرد. هم چنین با سخنرانی های افشاگرانه خویش در مجلسی که شب های جمعه در مسجد جامع شیراز برگزار می شد، مردم را به مبارزه فراخواند ... .
ص: 152
از جمله فعّالیّت های شهید دستغیب برضدّ رژیم شاهنشاهی، سخنرانی مشهور ایشان در شب مبعث بود که با دعوت قبلی از عموم مردم در حضور ده ها هزار نفر جمعیت در مسجد جامع برگزار شد.
در این جلسه، شهید دستغیب رژیم شاهنشاهی را طاغوتی، ضدّ اسلامی، بر پایه شرک و برخلاف رسالت پیامبر اکرم «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» معرفی کرد و مبعث را عید خداپرستی در برابر بت پرستی و شاه پرستی نامید.
ایشان همچنین تاریخ شاهنشاهی را تاریخ غیراسلامی و حرام خواند و مسلمانان را به خاطر نوشتن تاریخ گبری بر روی سنگ قبرهای بستگان شان سرزنش کرد.
این سخنرانی آتشین به قدری افشاگرانه بود که مأموران با گاز اشک آور به جمعیت حمله کردند و شیشه های شبستان مسجد را شکستند. در آن شب عده ای زخمی شدند و یک کودک به شهادت رسید. از فردای آن روز، مردم برای نشان دادن نفرت خود از رژیم پهلوی، هرجا که تاریخ شاهنشاهی ثبت شده بود، آن را محو می کردند. این کار، نویدبخش به پایان رسیدن عمر نظام طاغوت بود.
پس از جریان 17 شهریور در تهران و اعلام حکومت نظامی در دوازده شهر از جمله شیراز، نظامیان رژیم، شبانه به خانه آیت اللّه دستغیب حمله کردند و ایشان را در حالی که بیمار بود، به تهران فرستادند. وی پس از تحمل سه تا چهار ماه زندان و تبعید، به شیراز بازگشت و فعّالیّت های خویش را پی گرفت.(1)
برخی از فعّالیّت های آیت اللّه دستغیب پس از انقلاب بدین قراراست:
1- امامت جمعه شیراز.
2- نمایندگی مجلس خبرگان قانون اساسی.
3- یاری رساندن به مهاجران جنگ زده.
4- فعّالیّت های فرهنگی و اجتماعی.(2)
ص: 153
آیت اللّه دستغیب: شهیدهایی که می آورند، در تشییع ایشان تبرک بجویید. در یکی از تشییع جنازه هاست که امیرالمؤمنین علیّ «عَلَیْهِ السَّلَامُ» پایش را نیز برهنه می کند. شهداء خیلی عزیزند. اینها اولیای خدا و یاوران دین خدایند. اینها انصار حسین «عَلَیْهِ السَّلَامُ» هستند.(1)
آیت اللّه دستغیب: دفاع از اسلام واجب است. بعضی می گویند: «حیفِ این جوان ها که کشته می شوند!»، مگر در راه هوی و هوس است که حیف باشد؟! بلکه در راه خدا و اسلام است. رسول خدا «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» فرمودند: «خون شهید، از مُشک بهشتی خوش بو تر است!» شهید را نشویید، این خون بهتر از مشک است. لباس شهید را درنیاورید؛ هیچ پوششی بهتر از همین لباس خونین شهید نیست. به همین وضع او را دفن کنید. احترام کنید کسی را که مورد احترام خداست.(2)
آیت اللّه دستغیب: راستی که این رزمندگان ما روحیه شگفتی دارند! باید به امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» تبریک گفت. روز عاشورا، ندای جدت حسین «عَلَیْهِ السَّلَامُ» را 72 تن اجابت کردند؛ امروز ندای فرزندت امام خمینی را میلیون ها نفر اجابت کرده اند، آن هم با چه شوقی!(3)
استاد حاج کریم محمودحقیقی: « آیت اللّه دستغیب مژده شهادت را سال ها پیش، از استادش آیت اللّه حاج آقا جواد انصاری «رَحِمَهُ اللَّهُ» شنیده بود و انتظار آن را از سال ها پیش داشت.»(4)
آیت اللّه دستغیب، 9 شهریور 1360 - یک روز پس از شهادت شهید رجایی و باهنر - را روز راهپیمایی اعلام کرد و خود نیز بر آن بود که مانند همیشه در راهپیمایی شرکت کند.
فرزند شهید آیت اللّه دستغیب می گوید: «در نخستین ساعت های صبح آن روز، خدمت شان رفتم. تا نشستم، فرمود: فلان آقا ... امروز صبح تلفن کرد و تأکید کرد که شما یا در مراسم شرکت نکنید یا جهات ایمنی و استحفاظی، بیش از گذشته رعایت شود. تو چه می گویی؟
بنده عرض کردم: نیامدن شما صلاح نیست؛ اما تلفن می کنم و محافظان را سه برابر می کنم.
ص: 154
در عین حال که گروه محافظین چه در لباس شخصی، چه در لباس نظامی و سپاهی، اطراف ایشان را گرفته بودند، جلوی در مسجد وکیل هیاهو بلند شد. مردم، جوانی را در میان گرفته بودند و هرکس، هر قدر می توانست به او کتک می زد. سرانجام پاسداران او را از دست مردم نجات دادند و پیکر نیمه جانش را برای محکمه بردند.
معلوم شد وی از فاصله چند متری، بر روی بلندی ایستاده بوده و قصد داشته است نارنجکی را پرتاب کند که یک جوان و پیرمردی متوجه می شوند و از پشت سر، دستش را می گیرند.
در همان روز، در فلکه شهداء نیز صدای شلیک چند تیر بلند شد و در چهارراه زند نیز از یک دختربچه، نارنجک به دست آمد. این جا بود که بنده به ایشان عرض کردم: دیگر صلاح نیست راهپیمایی را ادامه دهید. بنابراین، آقا را بی درنگ با ماشین به سوی منزل بردند و ما به راهپیمایی ادامه دادیم.»(1)
حدود دو هفته قبل از شهادت ایشان، جمعی از عزیزان بسیجی که در عملیاتی زخمی شده بودند، پس از گذارندن معالجه و ترخیص از بیمارستان، خدمت ایشان رسیدند. این شهید بزرگوار به آنان فرمود: «جای زخم های بدن شما، هم نور قیامت است، و هم شافع دیگران در روز جزا.»
سپس ایشان در حالی که اشک می ریختند فرمودند: «چون خداوند، نعمت این زخم ها را نصیب تان کرده، به شکرانه این نعمت، در شب جمعه این هفته برای من دعا کنید تا خداوند، مرا که توفیق رفتن به جبهه و آن گونه شهادت ها را ندارم، لااقل با چند زخم در بدنم که در راه او به وجود آمده باشد، بپذیرد.»(2)
مزدوران و منافقان باز هم آرام نگرفتند و دوباره برای ترور ایشان اقدام کردند. این بار، زمان ترور را روز جمعه 13 آبان تعیین کردند و دختری به نام گوهر ادب آواز را برای این کار برگزیدند؛ ولی برنامه ترور به طور ناگهانی به هم خورد و ناکام ماند ... .
اما سرانجام در روز جمعه، 20/9/1360 ش در مسیر حرکت به سمت محل نماز جمعه، دختری 19 ساله از اعضای گروهک منافقین، با چند کیلو تی. ان. تی به بهانه داشتن نامه ای
ص: 155
که باید به دست آقا برساند، به سوی ایشان می دود و در یک انفجار مهیب، سید عبدالحسین دستغیب «قُدِّسَ سِرُّهُ»، چون مولای مظلوم خویش، حضرت اباعبداللّه الحسین، با بدن تکه تکه به لقاءاللّه می پیوندد.(1)
آیت اللّه دستغیب: اگر می خواهید به رژیم طاغوتی برنگردید، باید ولایت فقیه را تقویت کنید. حکومت اللّه به پرچم داری ولایت فقیه است.(2)
آیت اللّه دستغیب: ولایت فقیه عادل، ولایت حجة بن الحسن «عَلَیْهِمَا السَّلَامُ» است و ولایت او، ولایت رسول خداست. کسی که ولایت فقیه عادل را پذیرفته، ولایت امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» را پذیرفته است و هرکس ولایت فقیه را نپذیرد، ولایت رسول خدا «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» را نپذیرفته است.(3)
آیت اللّه دستغیب: ولیّ أمر، آن مجتهدی که زمام امور مسلمین را به دست می گیرد، یکی بیش نیست و بر همه، حتی بر مجتهدین دیگر نیز اطاعت از او واجب می شود ... .(4)
آیت اللّه محمد محمدی ری شهری: حجت الاسلام و المسلمین سید موسی موسوی گفت: «سال آخر عمر بابرکت عارف ناسک شهید آیت اللّه سید عبدالحسین دستغیب بود. بنده به لحاظ معضلات خاصّی که در کردستان پیش آمده بود - از جمله یک استاندار وابسته به حزب جمهوری منصوب شده بود که در منطقه با جمع ما و نیروهای نظامی و انتظامی ناهماهنگ بود و هرچه هم به بالا منتقل می کردیم، مؤثر واقع نمی شد و هم چنان برخی از بزرگان کشور از ایشان حمایت می کردند - تصمیم گرفتم مطلب را به حضرت امام «رَحِمَهُ اللَّهُ» منتقل کنم.
وقتی هماهنگ شد و خدمت حضرت امام رسیدم، هم حیاء کردم و هم در محضر ایشان از طرح این مسائل پشیمان شدم، لذا مصمّم شدم حل مشکلات را از راه های دیگری پی گیری کنم.
ص: 156
چون از نظر روحی به شدت متأثر شده بودم، به نظرم رسید با ارادت و ارتباط ویژه ای که با آیت اللّه دستغیب داشتم، به شیراز رفته، به محضر قدسی ایشان برسم، شاید مقداری آرام بگیرم.
از بس ناراحت بودم، در شرایط اوج ترورهای منافقین و خطراتی که وجود داشت، تنها و بدون محافظ به شیراز رفتم.
بعد از نیمه شب به شیراز رسیدم. برای استراحت به هتلی رفتم و صبح اوّل وقت بدون اطلاع قبلی به دفتر آن شهید بزرگوار رفتم. وقتی وارد شدم، مسئول دفتر ایشان پرسیدند: شما فلانی هستید؟
گفتم: از کجا شناختید یا مطلع شدید؟
گفتند: آقا بعد از نماز صبح به من فرمودند امروز اوّل صبح، فلانی می آید. برای من ملاقات دیگری نگذارید!
عجیب تر از این اطلاعِ غیبی آن بزرگوار، گشودن گره قلبی من قبل از طرح مشکل بود. ایشان در همان ابتدای صحبت و قبل از اینکه بنده مشکلات خاصّ خود و منطقه را شرح دهم، به من فرمودند: فلانی! به نظر شما عالی ترین نعمتی که در این دنیا خداوند عزّ و جلّ نصیب بعضی انسان ها می کند، که رنگی بهشتی دارد و بالا تر از آن نیست، چیست؟
عرض کردم: خود حضرت عالی بفرمایید.
فرمودند: بالا ترین نعمت برای انسان های عادی که خود مظهر ولایت الهی نیستند، این است که خداوند، زندگی عادی دنیوی آنها را با شکل دادن حکومت ولایی در زمان شان تحت ولایت خود قراردهد که خواب و خوراک، تلاش و عبادت و همه چیز آنها تحت ولایت، سامان داده شود. این نعمت در مقطع هایمحدود و کم تری برای انسان ها شکل گرفته است. امروز با ولایت امام خمینی که با تشکیل حکومت، سایه اش بر همه زندگی ما گسترده شده، خداوند، این نعمت را به کلّ جامعه ما عطا فرموده است.
ایشان به گریه افتادند و بعد فرمودند: من مثل روشنی این روز و آفتاب، ولایت این امام بزرگوار را ولایت أئمه معصومین «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» و ولایت معصومین «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» را ولایت خدا می دانم.
ص: 157
بعد ادامه دادند: ماها که نماینده امام هستیم، در مرکز این نعمت قرارداریم و از هیچ چیزی نباید گله ای داشته باشیم. از نارحتی روحی ای که داری استغفار کن! در برابر این نعمت اصلی و بزرگی که خداوند به خصوص نصیب ماها کرده، این گرفتاری ها، هَوْن و ناچیز است.»(1)
شهید بزرگوار آیت اللّه دستغیب به عظمت روح و هدف والای حضرت امام خمینی و پیوند ایشان با سرچشمه وحی پی برده بود، از این رو، پی روی از ایشان را پی روی از خداوند و سرپیچی از فرمان امام را نافرمانی از خدای متعال می دانست. او عارفانه می گفت: «من اطاع الخمینی فقد اطاع اللّه.»(2)
همسر شهید دستغیب: هرگاه حاج آقا با امام امت دیدار داشت، در بازگشت، بیش از حد خوش حال و شاداب بود.(3)
آیت اللّه دستغیب: باید باورت بیاید که حضرت امام خمینی، نائب امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است. تصور کن با امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» چه گونه باید رفتار کرد؟ احترام به امام، احترام به امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است. احترام به امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ»، احترام به خداوند متعال است. می خواهی عزت پیدا کنی، عزت در تبعیت از امام است.(4)
جمله معروف «بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد»، از شهید آیت اللّه دستغیب است.(5)
آیت اللّه دستغیب در واپسین روزهای زندگی، هرگاه سخن از امام به میان می آمد، می گفت: «امام، امام، امام، چه امامی!» و سپس آهی می کشید.(6)
آیت اللّه دستغیب: پی روی از امام خمینی باعث افتخار من است.(7)
ص: 158
آیت اللّه دستغیب: امام، عطای خدا بر ما است. کسی است که خدا او را برای چنین دوره ای ذخیره فرموده است. قدرت ایمانی در او قرارداده است تا بتواند با این قدرت، دل های ملت را متوجه خدا سازد، حرکت کند و به فیض برساند.(1)
شهید سید عبدالحسین دستغیب: چیزی که بنده نسبت به این شخص بزرگ (آقای خامنه ای) فهمیده ام این است که فردی است خدایی. هوی پرست نیست. مقام نمی خواهد، قدرت نمی خواهد به دست بگیرد. امتحان خویش را پیش از پیروزی و بعد از پیروزی داده است. در هر پستی که بوده، امتحان خودش را داده است. کسی که امام جمعه تهران باشد، آن وقت در جبهه برود، در سنگرها از اسلام دفاع کند، این مرد بزرگ، مقامی برای خودش قائل نیست. بعینه مثل رهبر عظیم الشأن (امام خمینی). امام فرموده: «به من خدمت گزار بگویید بهتر است از این که رهبر بگویید.» آقای علی خامنه ای هم، این طوری است. مقام نمی خواهد. مقام روی او اثر نمی گذارد.(2)
در زیر اکثر اعلامیه ها و تلگرام های سال های حساس انقلاب قبل از 1342 ش و بعد از آن، امضای آیت اللّه عبدالحسین غروی تبریزی دیده می شد و متناین اعلامیه ها و تلگرام ها، یا به قلم خود ایشان بود، و یا زیر نظر و توجه ایشان تنظیم می شد و نام آیت اللّه غروی برای همه مبارزین خط مقدم اسلام نامی آشناست.
ایشان در مبارزات مردم تبریز به همراهی بزرگان دیگر همچون آیت اللّه قاضی طباطبائی و آیت اللّه سید محمد انگجی و آیت اللّه میرزا عبداللّه مجتهدی شرکت فعال داشت.(2)
آیت اللّه غروی در همه تندبادهای روزگار، پناه گاه و پشتیبان امت حزب اللّه تبریز، و در طول هشت سال دفاع مقدس، تقویت کننده رزمندگان و مخصوصا لشکر همیشه پیروز و خط شکن 31 عاشورا بودند و با آن کهولت سن در مراسم و برنامه های سپاه و بسیح و اعزام رزمندگان، حضور می یافتند.(3)
آیت اللّه غروی تبریزی: خدمت اساسی را امروز، شهداء، جانبازان و روحانیون مبارز و رزمنده کرده اند. از جان گذشتن، کار آسانی نیست! آن نوجوانی که در خرمشهر ایثارگرانه زیر تانک رفت، چه قدر قیمت دارد؟!(4)
آیت اللّه غروی تبریزی: علماء و روحانیت برای اسلام خون دادند، خون دل خوردند. این همه شهداء! باید قدر این حرکت را بدانید. در این نهضت امام، عظمت اسلام و مسلمین نمایان شد، انسان هایی به کمالات رسیدند. این ها افتخارات اسلام هستند. شهداء عالم را می بینند و ما نمی بینیم.(5)
ص: 160
آیت اللّه غروی تبریزی: قدر این نظام و ولایت را بدانید و برای احیاء تمامی ارزش های والای الهی انسان تلاش کنید.(1)
آیت اللّه غروی تبریزی: من بسیار متأسفم و گلایه مندم از کسانی که امروز نسبت به این عظمتی که برای اسلام و روحانیت پیش آمده بی تفاوت اند!
آنان که آن روزهای سخت و طاقت فرسا را دیده اند، باید قدر این روزها را بدانند و بر این نعمت بزرگ، خدا را شکر کنند.
امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» با یاران ایثارگر و مجاهدش ما را از ذلت و بدبختی نجات دادند؛ آیا نباید از چنین پاکانی سپاس گزار باشیم و بر چنین نعمتی شکرگزار؟ با تساهل در حفظ این نعمت، کفران نعمت نکنیم.(2)
آیت اللّه غروی تبریزی: حضرت آیت اللّه آقای حاج سید علی خامنه ای رهبر معظّم انقلاب، یگانه تحفه و ذخیره جامعه روحانیت در این زمان می باشد و این جانب با کمال افتخار به مرجعیت دینی ایشان در تمشیت امور مسلمانان جهان معتقد هستم.(3)
آیت اللّه غروی تبریزی از رهبر معظّم انقلاب به عنوان پاس دار دین و فقاهت، و سلاله حضرت فاطمه «عَلَیْهَا السَّلَامُ» یاد می کرد و می فرمود: «نجات دهنده اسلام، امروز ایشان هستند.»(4)
بعد از ارتحال حضرت آیت اللّه اراکی، آیت اللّه غروی از جمله علمایی بودند که در تأیید مرجعیت آیت اللّه خامنه ای نامه نوشتند و مسائل اجتهاد و ولایت را مطرح نمودند و لزوم مراجعه امت حزب اللّه به ایشان را - در مسأله تقلید - تأکید نمودند.(5)
ص: 161
معظّم له پس از رحلت آیت اللّه العظمی بروجردی درباره مرجعیت حضرت امام خمینی جلسات متعددی تشکیل داد و کوشش زیادی کرد و در این راه شکنجه های سختی در زندان ها متحمّل شد! ... یک نمونه از آن شکنجه ها بدین شرح است:
از اولین لحظاتی که آیت اللّه ربّانی دستگیر و به شهربانی قم آورده شد، مأموران ساواک تهران شکنجه را بدون هیچ ملاحظه ای شروع کردند. لباس های وی را بیرون آوردند، و او را به تخت بستند و شکنجه را با نهایت وحشی گری، با شلاق و کابل آغاز کردند.
آیت اللّه ربّانی استقامت کرد و فقط می گفت: «یا اللّه! یااللّه! یا رسول اللّه! یا رسول اللّه!»
خود ایشان جریان را چنین نقل می فرمودند: «حدود دو ساعت به انواع مختلف، شکنجه را ادامه دادند. اول با شلاق، گاهی با باتون برقی، زمانی با آتش سیگار. من استقامت می کردم، ولی چون دیدم دست از شکنجهبرنمی دارند پیش خود فکر کردم خودم را به بی هوشی بزنم شاید دست بردارند.
هرچه شلاق زدند تکان نخوردم. با باتون برقی از بالا تا پائین بدنم کشیدند، حرکت نکردم. خودم هم تعجب می کردم در حالی که باتون برقی آن قدر انسان را متشنج می کند که می خواهد قالب تهی کند! ولی من مقاوم شده بودم و تکان نمی خوردم.
چون دید فایده ای ندارد، کاری نمود که هیچ انتظارش را نداشتم. یک لیوان آب به صورتم پاشید، تکان خوردم. فهمید که به هوش آمده ام، دوباره شروع کرد به شکنجه.
من هم چنان خداوند را در نظر می گرفتم. آخر اگر ما برای هدفی حرکت نموده ایم حتما خداوند به ما صبر و پایداری می دهد و من در آن لحظه بعینه شاهد آن بودم.
تصمیم گرفتم یک بار دیگر موقع شکنجه خود را به بی هوشی بزنم و در مقابل هیچ چیز عکس العمل نشان ندهم. همین کار را کردم که دیگر هرچه تلاش کرد و انواع شکنجه ها را
ص: 162
امتحان کرد من تکان نخوردم و حرکت نکردم تا بالأخره دست برداشت و گفت: ببریدش بیمارستان بی هوش است.»(1)
این بزرگوار در تمام راهپیمایی های پیش از انقلاب در صف مقدم، همراه با دیگر علمای شهر شرکت داشت و نامش هماره در ذیل اعلامیه های علیه رژیم دیده می شد.(3)
ایشان علاوه بر احیای معنویت فردی، به احیای فضائل اخلاقی در اجتماع نیز بسیار تأکید داشت. از همان ابتدا که نام بردن از امام خمینی، شهامت فراوان می طلبید، ایشان در تعظیم نام امام خمینی در اذهان بسیار کوشا بود.
حجت الاسلام جاودان می گوید: «در اوایل طلبگی که هنوز نام امام به میان نمی آمد، ما مکرر نام امام را از ایشان می شنیدیم. ما با امام و عظمت ایشان از طریق آقای حق شناس آشنا شدیم.
قبل از انقلاب یکی از ارادتمندان خدمت ایشان آمد و عرضه داشت: من فلان مرجع را بر آقای خمینی ترجیح می دهم.
ص: 163
آقای حق شناس با این که برای آن مرجع هم بسیار احترام قائل بود، از نحوه بیان او بسیار ناراحت شد!
ایشان مکرر می فرمود: آیت اللّه خمینی از همه چیزش گذشته و خودش را سپر قرارداده است.»(1)
آن چه از اسناد ساواک به جا مانده نشان می دهد که حرکات آقای حق شناس و مسجد امین الدوله تحت نظارت ساواک بود و ایشان را به عنوان یکی از حامیان انقلاب و امام می دانستند.(2)
نقل است: «هنگامی که حضرت امام خمینی دستور داد که یادگیری فنون نظامی بر همه لازم است، آیت اللّه حق شناس نیز به این کار اقدام کرد.
با شروع جنگ تحمیلی صدام علیه ایران نیز این سؤال برای ایشان پدید آمد که وظیفه شان چیست؟ از این رو، خدمت امام خمینی رسیدند و عرض کردند: بنده مدرّس حوزه و امام جماعت مسجد امین الدوله هستم. اگر در قبال جنگ وظیفه ای دارم و طور دیگری باید انجام دهم، بفرمایید؛ حتی اگر لازم باشد، به جبهه می روم.
حضرت امام نگاهی به آیت اللّه حق شناس کردند و پرسیدند: مگر شما می توانید تفنگ بلند کنید؟!
گفتند: یک بار تفنگ بلند کردم، گلنگدن را کشیدم و ماشه را چکاندم؛ به جای این که من تفنگ را نگه دارم، تفنگ مرا به عقب هل داد!
امام فرمودند: جبهه شما همان مدرسه است و مسجد امین الدوله.»
و این چنین شد که آیت اللّه حق شناس وظیفه ارشاد، راه نمایی و هدایت جوانان را به شیوه ای نیکو برعهده گرفت که از میان شاگردان ایشان و کسانی که از حلقه فیض شان بهره مند
ص: 164
می شدند، افراد بسیاری به جبهه های حق علیه ظلمت شتافتند و جان خود را فدای اسلام و آرمان های انقلاب اسلامی کردند.(1)
آیت اللّه حق شناس: برخی می پرسند: «اعلم کیست؟»
بنده می گویم: «ببینید علَم دست کیست؟ اگر خدای ناکرده علَم بیفتد، آن وقت نه اعلم می ماند نه غیر اعلم.»(2)
آیت اللّه حق شناس: ایشان (آیت اللّه خامنه ای) الآن علمدار انقلاب است و ما باید برای ایشان دعا کنیم.(3)
ایشان پس از رحلت امام با تمام وجود از مقام معظّم رهبری حمایت و از ایشان با اجلال و تعظیم یاد می کرد. حجت الاسلام جاودان می گوید: «هنگامی که مقام معظّم رهبری به رهبری برگزیده شد، آقای حق شناس برای سفر عمره به مکه رفته بود. می خواستم نظر آیت اللّه حق شناس نسبت به ایشان را بدانم. وقتی برگشتند، خدمت شان رسیدیم. همان ابتدا فرمود: در فرودگاه، رسانه ها از من در رابطه با رهبری ایشان سؤال کردند. من با تعبیر آیت اللّه العظمی از ایشان یاد کردم.
این تعبیر را ایشان فقط برای آقای بروجردی به کار می بردند. دائما به ما می فرمود: باید ایشان را تأیید کنیم.»(4)
حجت الاسلام محمدتقی انصاری همدانی: زمانی که حضرت امام خمینی در نجف به سرمی بردند، فرزند ارشدشان آیت اللّه شهید سید مصطفی خمینی به درس آیت اللّه سید
ص: 165
عبدالکریم کشمیری می آمد و از ایشان در نزد والد معظّمش خیلی تعریف و تمجید می کرد. امام می فرمایند: «چیزهایی که می گویی صحیح است، ولی من دلیل هم می خواهم. برو به ایشان بگو: من در فلان تاریخ چه خوابی دیده ام؟»
آقا مصطفی هم ماجرا را به استاد اخلاقش (مرحوم کشمیری) گزارش می کند، ایشان اظهار می دارد: «به پدرت بگو: در عالم رؤیا مشاهده کردی که از دنیا رفته ای و در حالی که پیکرت در قبر قرارگرفت، زیر سرت سنگی مزاحم بود و حضرت علی «عَلَیْهِ السَّلَامُ» تشریف آوردند و آن را برداشتند و آن وقت شما راحت شدید.»
چون اظهارات آیت اللّه کشمیری توسط شهید سید مصطفی خمینی به استحضار امام می رسد، می فرمایند: «کاملا صحت دارد. برو از ایشان تعبیر آن خواب را هم بپرس.»
او هم می رود و تعبیر خواب را جویا می شود. آیت اللّه کشمیری جواب می دهد: «به والدت بگو: نجف هم چون قبر برای شماست (به دلیل فشارهای دو دولت عراق و ایران) و آن سنگ، موانعی است که در کارتان پدیدآمده است که إن شاء اللّه با عنایت امیرالمومنین «عَلَیْهِ السَّلَامُ» این موانع حل می شود و شما به ایران برمی گردید و به هدف تان هم می رسید و در سرزمین ایران رحلت می نمائید.(1)
آیت اللّه کشمیری: آیت اللّه خمینی مردی مستقیم و بی نظیر بود و در مجالسی مانند مجلس ترحیم و فاتحه که بعضی بزرگان حزب بعث می آمدند، هیچ اعتنایی به آنان نمی کرد.(2)
آیت اللّه کشمیری: روزی در کربلا آیت اللّه خمینی را زیارت کردم و به او گفتم: به این امام حسین «عَلَیْهِ السَّلَامُ» سوگند! من به شما علاقه مند هستم.(3)
ص: 166
ایشان در سال 1357ش مانند چهره های دیگر روحانیت خراسان، تحت رهبری امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» تربت را علیه رژیم پهلوی شوراند.(2)
وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از سوی مردم تربت در نخستین دوره مجلس شورای اسلامی به عنوان نماینده انتخاب شد و به مجلس راه یافت.(3)
هم پای فعّالیّت های علمی حضرت آیت اللّه جوادی، حضور ایشان در صحنه های سیاسی - اجتماعی و پرداختن به فعّالیّت های مؤثر و کارساز برای پیش برد امور اجتماعی و حلّ معضلات انقلاب اسلامی همواره چشم گیر بوده است.
ایشان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به طور فعّال در مبارزات انقلابی - اسلامی شرکت داشتند و اعلامیه ها و تلگرام هایی که از سوی علمای حوزه علمیه قم در موارد مختلف صادر می شد، امضای ایشان نیز در ذیل آن ها موجود بود که در این باره به 16 اعلامیه می توان اشاره کرد.
ایشان بارها به ساواک و کلانتری احضار و ممنوع المنبر شدند، به ویژه در آستانه پیروزی انقلاب، نقش رهبری را در مبارزات مردم انقلابی و مسلمان مازندران و آمل برعهده داشتند و در آن روزهای آتش و خون و حملات ددمنشانه عوامل رژیم منحوس پهلوی به صفوف
ص: 167
تظاهرات پیوسته، در جلوی صفوف مردم حرکت کرده، از این طریق موجبات قوّت قلب مردم آمل و تهییج آنان بر تشدید مبارزات سیاسی - اسلامی را فراهم می کردند.
حضرت آیت اللّه جوادی آملی به گوشه ای از فعّالیّت های سیاسی و مبارزاتی خود این گونه اشاره می کنند: «وقتی در اوایل پاییز سال 1357 درس ها را شروع کردم، شنیدم که تظاهرات مردمی در شهرستان آمل هم گسترده شده وبعضی ها نیز به شهادت می رسند. من نیز احساس وظیفه کردم و گفتم: این ها عزیزانی بودند که در پای سخنرانی ها و در مجامع عمومی شرکت می کردند و رهبری امام را پذیرفتند و از رژیم منحوس پهلوی هم بیزاری و تبرّی جسته و در صحنه های مبارزاتی حاضر شده و اکنون شربت شهادت نوشیده اند؛ سزاوار نیست که ما در حوزه قم مشغول درس و بحث باشیم.
آن زمان، هم درس های فقهی داشتیم و هم بحث های فلسفی و هم بحث ها و درس های دیگر.
یادم هست در آن وقت شفا هم تدریس می کردم. در حاشیه شفا نوشتم: اکنون این درس بر اثر ظلم توان فرسای دودمان پهلوی تعطیل می شود.
بر این اساس دروس حوزه علمیه قم را تعطیل کردیم.
از طرفی هم وصیت نامه نوشتیم، چون رفتن به صحنه مبارزه و تظاهرات، آسان - و بی خطر - نبود.
پس از خداحافظی از عائله در قم به آمل رفتیم. در آنجا در تظاهرات شرکت می کردیم. علاوه بر آن - در کنار کارهای مبارزاتی - یک درس جواهر مبحث قضا هم برای روحانیانی که در آنجا بودند، شروع کرده بودیم.
تقریبا مسؤولیت بخشی از این تظاهرات به عهده ما بود. تنظیم قطعنامه ها، سازماندهی راهپیمایی ها، شروع و ختم راهپیمایی ها، نظارت بر ستاد برگزاری مراسم ها، این ها با ما بود.
تا ظهر 21 بهمن 1357 کار یکسره شد؛ یعنی تمام مجسمه های پهلوی که در شهر آمل بود، به زیر کشیده شده، آن ها را در خیابان ها می گرداندند، و تمام ارگان ها و نهادهای دولتی آزاد شدند و به مردم پیوستند.
ص: 168
هیچ نهادی از نهادهای دولتی مقاومت نکرد. شهربانی هم کاملا تسلیم شده بود. منتهی من ظهر که رفته بودم منزل، فورا اطلاع دادند که دارند اسلحه ها را از شهربانی بیرون می برند. بلافاصله آمدم و سلاح ها را از دست عده ای گرفتیم و جمع آوری کردیم و با تشکیل کمیته به آن ها تحویل داده شد.
البتّه ناگفته نماند که ما از سال ها پیش به طور بنیادی و اصولی در آمل کار فرهنگی و نشر افکار امام راحل را به صورت کلاس ها و برگزاری جلسات ممتد منتشر و تبیین می کردیم؛ زیرا در منطقه شمال، افکار پوچ چپی و مکاتب الحادی رائج بود. برای همین جهت بود که همراه با تبلیغ، تعلیم را هم آغاز کرده بودیم.»(1)
آیت اللّه جوادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همراه با حمایت های مدام و بی وقفه در مجامع علمی و تحقیقی از مبانی فکری این نهضت اسلامی بزرگ، در مسؤولیت های گوناگون سیاسی - اجتماعی حضور فعال داشته اند.
در این جا به اهم فعّالیّت های سیاسی - اجتماعی استاد اشاره می شود:
1- تصدّی منصب قضا در اوایل انقلاب در آمل و قلع و قمع عناصر فاسد و مهره های اصلی رژیم طاغوتی پهلوی.
2- پذیرش عضویت در شورای عالی قضایی، و تهیه و تدوین لوایح قضایی مترقّی اسلام - به ویژه تهیه و تدوین لایحه قصاص و دفاع از آن - با کمک شهید مظلوم آیت اللّه دکتر بهشتی.
3- عضویت در مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی و نیز خبرگان رهبری.
4- انجام سفرهای سیاسی - علمی به داخل و خارج کشور در جهت تبیین مسائل اسلامی و دفاع علمی و مستدل از ارزش های انقلاب و اسلام.
5- نشست های مستمر با مسئولان سیاسی - مملکتی و ارائه رهنمودهای سازنده به آنان، اهتمام به حل مسائل و معضلات سیاسی - اجتماعی کشور به ویژه منطقه مازندران و آمل.
6- حضور فعال و مؤثر در صحنه های سیاسی - اجتماعی انقلاب و جریانات سرنوشت ساز کشور.
ص: 169
7- پیک جهانی انقلاب و سفیر رسمی امام خمینی به مسکو، جهت ابلاغ پیام امام به میخاییل گورباچف.
8- تصدّی منصب امامت جمعه قم و ایراد خطبه های پربار و علمی.
9- ایراد سخنرانی های روشن گر، و افشاگری علیه جریان های نفاق، التقاط و انحراف با تبیین درست، منطقی و مستدل مسائل اسلامی و معارف دینی.(1)
آیت اللّه عبداللّه جوادی آملی: امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» نه تنها مهندس اسلام بود، بلکه معمار اسلام نیز بود؛ ایشان نه تنها فهمید که دین چه می گوید، بلکه کوشید تا دین را از صفحه کتاب به درآورده، در صحنه جامعه پیاده کند. امام امت «قُدِّسَ سِرُّهُ» معماری بود که بر اسلوب هندسه اسلام شناسی، ساختمان عظیمی را پی افکنی کرده، به پایان رساند و همه دیوارها و سقف های آن را چون بنیان مرصوص ساخت.(2)
آیت اللّه جوادی آملی: لازم است امّت اسلامی - ایّدهم اللّه - در تقویت رهبریِ معظّم له (مقام معظّم رهبری) در بذل نفس نفیس، از هیچ گونه نثار و ایثار دریغ نفرمایند.(3)
شکل گیری نهضت اسلامی در سال های 1341 و 1342 ش را در واقع بایست آغاز فعّالیّت های سیاسی ایشان محسوب داشت به طوری که در بسیاری از جلسات و تصمیم گیری های اصلی، گاه در معیّت آیت اللّه العظمی نجفی مرعشی و به نمایندگی از ایشان و گاه به طور مستقل، مشارکت داشت. انتخاب ایشان به عنوان نماینده ویژه مراجع عظام قم برای ابلاغ نقطه نظرات آنان به اسداللّه علم - نخست وزیر وقت - در خصوص لایحه 5 ماده ای دولت و نظر مخالف مراجع با مفاد آن، نشان از اعتماد مراجع به ایشان از سویی و کفایت و لیاقت او از جانب دیگر
ص: 170
دارد. ظاهراً این نمایندگی سه بار تکرار می شود که در پایان، منجر به عقب نشینی دستگاه و پذیرش نظر مراجع معظّم می گردد.
نقل است که: امام خمینی پس از استماع نتایج آخرین ملاقات ایشان، در جلسه ای با حضور سایر مراجع عظام وقت در منزل شان، گفته بودند: شما امشب را برای ما عید کردید! و از مرحوم حاج آقا مصطفی خواستند که جعبه ای گز بیاورند تا حاضران، دهان شان را شیرین کنند.
همچنین در دوران عزیمت مراجع به تهران و اقامت طولانی آنان در پایتخت، و جلسات آنان در منزل آیت اللّه حاج سید احمد خوانساری و سپس در محلی دیگر، شرکت فعال داشت که در خاطره همراهان و یاران شان باقی است.
با اوج گیری نهضت نیز بازدید از اقصی نقاط کشور و ملاقات و ارتباط با علماء طراز اول بلاد و رایزنی و همفکری با آنان و ارسال و ایصال کمک های مالی و مادی و حمایت های معنوی به آسیب دیدگان از حوادث انقلاب از قبیل مسائل کرمان، آبادان، کردستان و غیره، بخش عمده ای از وقت و توان ایشان را به خود اختصاص می داد.
ملاقات با برخی شخصیت های در تبعید و یا روحانیون زندانی را نیز از دیگر وظایف خود می شمرد که مستقلاً یا به نمایندگی از مراجع عظام، بدان اقداممی نمود؛ از جمله دیدار با امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» در نجف در دوران تبعید به عراق، ملاقات با آیت اللّه پسندیده در زمان تبعید به انارک یزد، حجت الاسلام شهید هاشمی نژاد در زندان و ...
دوران انقلاب یا حوادث سال های 1356 و 1357 ش روزها و شب های طاقت فرسای دوره زندگی ایشان است. کم ترین زمان استراحت، ساعات کار فشرده، جلسات متعدّد، سفرهای پی در پی، فشارهای روحی و جسمی و در کنار آن، فشارهای رژیم و خطرات ناشی از آن، شاخصه های این دوران از حیات پربار ایشان است.
منزل ایشان در محله آخوند قزوین، محل تصمیم گیری ها، جلسات و وقایع مهمی در دوران انقلاب و سال های ابتدای پیروزی محسوب می شد ... .
بسیاری از سربازان و درجه دارانی که به دستور امام، پادگان ها را ترک می کردند، خود را به منزل امام جمعه می رساندند و سلاح و لباس نظامی خود را تحویل داده، ضمن اخذ رسید، لباس و هزینه مختصری برای رساندن خود به شهرهای دیگر دریافت می کردند.
ص: 171
علی رغم تمام فشارها، منزل ایشان و نزدیکان شان، مرکز اصلی فعّالیّت های نیروهای انقلاب و تماس با قم و شهرستان ها و ارتباط مستمر با پاریس در مدت اقامت امام در فرانسه، و پذیرای اکثر شخصیت های روحانی، سیاسی، سخنرانان و انقلابیون از قم و سایر شهرستان ها بود.(1)
با پیروزی انقلاب اسلامی، ایشان نزدیک به دو سال امامت جمعه را برعهده داشت و در مسجدالنبی قزوین، اقامه نماز جمعه می نمود ... .
هم چنین در همین مدت نیز که هیأت علمیه قزوین هنوز رتق و فتق امور و تصمیم گیری ها و اقدامات اصلی در سامان دهی اوضاع پس از پیروزی انقلاب اسلامی را برعهده داشت و با تشکیل جلسات مستمر و حضور روزانه در مدرسه صالحیه، مستقیماً روند تحولات را هدایت می کرد، مرحوم آیت اللّه شهیدی نقش مؤثر و کلیدی داشت. هم چنان که در هیأت منتخب از سوی هیأت علمیه که به فرمان امام خمینی تشکیل شد، نیز نقش محوری خود را ایفاء می کرد.(2)
آیت اللّه فاطمی نیا: آقا شیخ محمد بهاری ... شاگرد مرحوم حاج شیخ جواد آقا ملکی تبریزی بود و به امام راحل هم خیلی ارادت داشت و تقریبا هم با امام خمینی بوده که البته امام خمینی در یک افق خیلی بالا تر هستند که دیگر مانند ایشان در غیبت کبری به جامعیت امام نیامده؛ خدا می داند که بی تعارف من عقیده ام را عرض می کنم: آن جامعیتی که امام داشته تکرار نشده.(4)
ص: 172
آیت اللّه فاطمی نیا: بدانید و آگاه باشید هرکس کوچک ترین حرفی در تضعیف مقام رهبری بزند، هرکس اندیشه ای داشته باشد که ضدّ مقام رهبری باشد، خدا او را نخواهد بخشید. این را یقین بدانید. قدردان رهبر باشید؛ اگر افکار پاشیده ای، پوسیده ای به شما عرضه کردند، قبول نکنید. این مرد بزرگ، عزّ اسلام است و هرکس با این مرد بزرگ، با مقام معظّم رهبری مخالفت کند، خدا از او نمی گذرد، اگر یقین نداشتم نمی گفتم.(1)
آیت اللّه فاطمی نیا: امروز از اوجب واجبات، یک پارچگی و تأیید آیت اللّه خامنه ای است.
جوان ها! یک وقت افکارتان را این طرف و آن طرف نکنید. فقط حواس تان به رهبر باشد، گوش تان به رهبر باشد. فلان کس چنین چیزی گفت، فلان روزنامه چنین چیزی نوشت، گوش ندهید. گوش تان به رهبر باشد. این را سربسته گفتم. گفت که «العاقل یکفیه الاشاره.»
یک چیزی را می دانم عرض می کنم؛ مدعی علم غیب نیستم. هیچ چیز نیستم. یک کودک نادانم، ولی بفضل اللّه و کَرَمِه که یک معیارهایی در دست دارم که بر مبنای آن می دانم. کسی که مخالفت با این مرد بکند و توبه هم نکند، خدا او را نمی بخشد؛ مگر توبه کند.(2)
ایشان در مدتی که در قم مشغول تحصیل بود با حضرت امام خمینی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» روابط دوستانه ای داشت.
در جریان قیام پانزده خرداد و دستگیری و تبعید امام خمینی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» از تبریز با صدور اطلاعیه های مشترک هم گام با سایر علمای ایران، اقدام رژیم پهلوی را نسبت به تبعید ایشان محکوم کرد.(4)
ص: 173
ایشان در جریان لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی سال 1341 ش و واقعه 15 خرداد 1342 با این که در عراق زندگی می کردند، به دفاع از حریم دین و روحانیت و امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» برخاست، تا این که با اعمال فشار حزب بعث عراق، این کشور را ترک کرد و روز 10 آذر 1354 به ایران آمد و پس از سفر به شهرهای مقدّس قم و شیراز، وارد مشهد مقدّس شد و به تدریس طلاب و ارشاد مردم پرداخت و در جریان انقلاب اسلامی سال 1357 زمام امور خراسان را به عهده گرفت و هماهنگ با امام عمل کرد.(2)
برای حمایت و محافظت از رهبر معظّم انقلاب، پا در رکاب خواهم برد. امروز حمایت از ولایت فقیه، یک امر واجب بر همگان است و باید به صورت جدّی به این مسأله توجه شود. همه افراد باید این مسأله را برای خود یک فریضه مهم بدانند.(4)
آیت اللّه حسینی زنجانی در وقایع 1342 ش و قیام مردم قم، از مرجعیت امام خمینی حمایت کرد و در کنار دیگر عالمان، توطئه شاه مبنی بر از بین بردن امام را خنثی کرد ... .
ص: 174
آیت اللّه زنجانی در روز 17 خرداد سال 1342 در تهران به مناسبت فجایع دولت در 15 خرداد، به منبر رفت و سخنرانی شدیداللّحنی بر ضدّ حکومت طاغوت نمود.
بعد از سخنرانی، از طرف ساواک مورد تعقیب قرارگرفت و پس از دستگیری به تهران منتقل شد و همراه مبارزانی مثل شهید مطهری، شهید هاشمی نژاد، آیت اللّه مکارم شیرازی، شیخ حسین لنکرانی و محمدتقی فلسفی زندانی شد و پس از 45 روز آزاد شد.
زندانی شدن، تأثیری منفی در روحیه ظلم ستیزی او نداشت؛ از این رو بعد از آزادی، ارتباطی مستمر با مبارزان و پیش گامان نهضت امام خمینی داشت و با مخالفان رژیم از مراجع، علماء و اقشار مختلف ارتباط برقرار می کرد و در مورد نحوه مبارزه و تداوم آن به گفت و گو می نشست.
معظّم له در خاطراتش می گوید: «مرحوم آیت اللّه میلانی در سال 1342 ش جزء پیش گامان در حرکت انقلابی بودند و به همین جهت به تهران تشریف آوردند. کاملا یادم است که ورود ایشان به تهران مصادف با زندانی شدن ما در همان تاریخ بود. بعد از خلاصی از زندان مجالسی داشتیم با بعضی از مراجع وقت و علماء که به تهران آمده بودند. این مجلس در منزلی که ایشان (آیت اللّه میلانی) ساکن بودند منعقد می شد.
در بعضی از این محافل خصوصی مرحوم شهید مطهری «رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ» نیز شرکت داشتند.»
آیت اللّه حسینی زنجانی در شب احیای ماه مبارک رمضان سال 1347 ش بر ضدّ حکومت ستم شاهی به خاطر رواج بی حجابی و بی بندوباری، سخنرانی تندی نمود و عوامل فرهنگی کشور را زیر سؤال برد و این بار هم موردتعقیب ساواک قرارگرفت، ولی ساواک به خاطر موقعیت ایشان در میان مردم از زندانی کردنش منصرف شد.
آیت اللّه حسینی زنجانی در سال 1350 ش که محمدرضا پهلوی از اوپک برگشته بود و عده ای از روحانی نماها به استقبال او رفته بودند، به منبر رفت و بر ضدّ آن روحانیون سخنرانی تندی نمود و ضمن ذکر معیارهای تشخیص روحانی واقعی از روحانی نما، اذهان مردم را متوجه امام خمینی به عنوان تنها رهبر آزادی بخش کرد.
وقتی خبر این سخنرانی انتقادی به تهران رسید، حکومت پهلوی چاره را در آن دید که وی را محدود کند و بین او و مردم جدایی افکند؛ از این رو با هماهنگی لازم توسط ساواک، منوچهر
ص: 175
آزمون - سرپرست اوقاف - مأمور برخورد با آیت اللّه زنجانی شد. آزمون نیز به واسطه بعضی روحانی نماها به ایشان ابلاغ کرد قبل از هرگونه برخورد، زنجان را ترک کنید و به مشهد بروید!
آیت اللّه زنجانی به خاطر این که حضور ایشان بهانه به دست ساواک ندهد و آنان برای افراد انقلابی ایجاد مزاحمت نکنند، به مشهد مقدس هجرت کرد و در آن شهر به مبارزات خود ادامه داد.(1)
آیت اللّه زنجانی: توصیه اکید من این است که مبادا کم بودهای فعلی را شیطان جلوه دهد و کفران نعمت انقلاب بکنیم! باید مواظب بود که گرفتار اوهام نشده، گول یک عده مغرض و یا مقدس مآبان ساده لوح را نخوریم.(2)
آیت اللّه زنجانی: آن چه من در دوران تحصیل در خدمت امام خمینی یافتم و می توانم در پیش گاه ذات احدیت شهادت بدهم، این است که: احراز کرده ام و به وجدان یافته ام که آن مرحوم به راستی غم خوار و دل سوز برای اسلام بود. البته طبیعی است که تمام مسلمانان و مراجع به اسلام علاقه دارند و برای آن دل می سوزانند و غم خوار هستند، اما غم خواری حضرت امام چیز دیگری بود و کیفیت دیگری داشت!
یک وقت شما عیادت مریضی می روید از باب این که عیادت مریض ثواب دارد، به طور طبیعی هم برای مریض دل می سوزانید و از بیماری او ناراحت هستید.
در این جا مادر مریض هم ناراحت است و دل می سوزاند؛ آیا می شود میان ناراحتی شما با ناراحتی و دل سوزاندن مادر مریض مقایسه کرد؟!
غم خوارگی حضرت امام «رِضْوَانُ اللّه تَعَالَی عَلَیْهِ» برای اسلام، این گونه بود. غیر قابل مقایسه با غم خواری دیگران بود. این امر در تمام زوایای زندگی ایشان به وضوح مشخص است.(3)
آیت اللّه زنجانی: امام خمینی «رِضْوَانُ اللّه تَعَالَی عَلَیْهِ»، در مقصد خود که همان اسلام خواهی بود، راست می گفت. در این مقصد هیچ گونه شائبه دیگری دخالت نداشت. نعوذ باللّه نمی خواست خود را پناه اسلام و اسلام خواهی مطرح کند. کاملا خالص بود. این حقیقت را در
ص: 176
سرتاسر زندگی نورانی و آکنده از خیر و برکت خود ثابت کرد و امتحان های سخت و توان فرسایی را پشت سر گذاشت.
آن گاه که خداوند متعال راستی و اخلاص ایشان را دید، به او نصرت و پیروزی، و به دشمنانش خواری و ذلت را نصیب کرد.(1)
آیت اللّه شیخ کاظم صدیقی: مرحوم آیت اللّه خوشوقت از پرچم داران نظام بود.(3)
وقتی در بحث های سیاسی از آیت اللّه خوشوقت سؤال می شد، همیشه تأکیدشان این بود که: «ببینید نظر رهبری در این مسأله چیست.» و می فرمودند: «گوش به فرمان آقا باشید.»
هرگز از خودشان در مسائل سیاسی اجتهاد نمی کردند، حتی یک مورد هم مشاهده نشد در برابر نظر رهبر معظّم انقلاب اظهار نظر بکنند. ولایت پذیری آیت اللّه خوشوقت برای همه اطرافیان الگو بود.(4)
آیت اللّه غلام علی صفایی بوشهری: آیت اللّه خوشوقت درباره مقام معظّم رهبری می فرمودند: «خداوند این منصب را به ایشان داده و هر ابزاری که برای اینمنصب لازم است نیز به ایشان هدیه داده است.» و رهبری را همیشه حضرت آقا صدا می کردند و حراست از حریم ولایت را بر همگان واجب می دانستند.(5)
ص: 177
شیخ عزیزاللّه علی مرادیان در نهاوند در حمایت از حضرت امام خمینی مواضع مثبتی داشت و شخصاً در تظاهراتی که بر ضدّ رژیم پهلوی برگزار می شد، شرکت می نمود. وی هم چنین پیام هایی در حمایت از نهضت امام خمینی صادر نمود ... .
آیت اللّه علی مرادیان در پیامی به مردم شریف نهاوند در زمینه همبستگی با قیام امام خمینی چنین آورده است: «در این موقع از زمان که ملت ایران به پیروی از نهضت سرور آزادگان حسین بن علیّ «عَلَیْهِمَا السَّلَامُ» و پیروان راه حق در تکرار انقلاب اسلامی با رهایی از زیر یوغ استعمار به رهبری زعیم مجاهد مرجع عالی قدر جهان تشیّع نائب الامام خمینی برای فروریختن کاخ ظلم و ستم با نثار جان خود حاضرند این وظیفه شرعی را به انجام برسانند، این جانب از طرف جامعه روحانیت و مردم غیور و مبارز نهاوند بار دیگر همبستگی خود را با این جنبش اسلامی اعلام داشته، ضمن محکم کردن کلیه نظامات طاغوتی، پشتیبانی خود را از مرجع عالی قدر در راه برقراری حکومت اسلامی ابراز می دارم.»(2)
از 15 خرداد 1342 که ملت ایران قیام اسلامی خویش را به رهبری امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» آغاز کرد، مردم سلحشور غرب به ویژه استان کرمانشاه،به پی روی از آیت اللّه اشرفی و دیگر روحانیان پی رو خط امام، به این جنبش اسلامی پیوستند و در مسیر انقلاب قرارگرفتند.
شهید اشرفی گاه آشکارا و گاه پنهانی با نشر اعلامیه یا نوار سخنرانی، زمینه قیام عمومی مردم را فراهم می کرد.
ص: 178
پس از دستگیری امام و زیر نظر قرارگرفتن عالمان برجسته، شهید اشرفی که در آن هنگام در تهران بود، تصمیم گرفت درباره امام و دستگیری ایشان، با مراجع تقلید شهرهای مقدّس قم و مشهد دیدار و گفت و گو کند.
ایشان ابتدا به همراه یکی از علمای بزرگ به دیدار آیت اللّه العظمی گلپایگانی می رود و از ایشان درخواست می کند با انتشار اعلامیه و ایراد سخنرانی، از امام حمایت کنند و مردم را از وظایف شرعی و انقلابی خویش آگاه سازند. پس از آن نزد حضرت آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی می رود و همان خواسته را مطرح می کند.
رژیم پهلوی از بیم برانگیخته شدن احساسات مردم برضدّ خود - به سبب زندانی کردن امام - ایشان را آزاد ساخت و شب هنگام به قم فرستاد ... .
پس از رحلت مرحوم آیت اللّه سید محسن حکیم در نجف، زمینه مرجعیت و زعامت دینی امام در کرمانشاه به برکت زحمات آیت اللّه اشرفی کاملاً فراهم شده بود و اکثر علماء و مردم کرمانشاه از امام تقلید می کردند.
آیت اللّه اشرفی همگام با دیگر علماء، با صراحت اعلام کرد که: امام را اعلم و تقلید از ایشان را واجب می داند.
با وجود مخالفت شدید رژیم شاه و عوامل او با این مسأله و حتی تهدید آیت اللّه اشرفی به اخراج از شهر، او هیچ گاه از پی گیری راه درستی که در پیش گرفته بود، دست برنداشت.(1)
شبی قبل از اذان صبح، ساواک به منزل شهید اشرفی اصفهانی هجوم آورد. او بدون کوچک ترین ترسی در را باز کرد تا ساواکی ها وارد خانه اش شوند، ولی آنان بلافاصله تصمیم می گیرند به اتاق ها بروند.
او با اعتراض شدید چنین می گوید: «در اتاق، زنان نامحرم هستند؛ نباید به آنجا بروید!» ولی ساواکی ها اعتنایی نکرده، به تفتیش اتاق به اتاق خانه می پردازند. شهید اشرفی اصفهانی نیز بدون کوچک ترین ترسی، لباس هایش را پوشیده، با آرامی می گوید: «من جلو تر می روم، شما چهار نفر ساواکی پشت سر من بیایید.»
ص: 179
پس از دستگیری، ایشان را به زندان کمیته ضدّ خرابکاری تهران می برند و او را چند روزی در زندان بازداشت می کنند، اما به دلیل پیدا شدن شورش های شدید خیابانی و تحریک احساسات مردم، آنان ناچار می شوند وی را آزاد کنند.(1)
از بد ترین ایامی که به آن مرد بزرگ گذشت، شب اخراج حضرت امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» از عراق به کویت، و مخالفت کویت از پذیرش حضرت امام بود!
او در آن شب ها و روزها سخت در تلاطم بود! او شبی تا صبح، متوسّل به حضرت مهدیّ «عَلَیْهِ السَّلَامُ» شد.
صبحگاهان همان روز ساواک به خانه ایشان ریختند و پس از تفتیش فراوان خانه اش او را با وضع بسیار ناهنجاری به تهران آورده، به زندان انفرادی کمیته شهربانی انداختند، که تنها در یک نوبت، به مدت 6 ساعت ایستاده مورد بازجویی و اهانت قرارگرفت!
پس از چندی او با شهید عراقی هم سلول گردید، که به دنبال تظاهرات و تحصّن مردم کرمانشاه و بسته شدن مغازه ها و احتمال سرایت حوادث غیر قابل پیش بینی، رژیم ناچار به آزاد کردن وی گردید و با استقبال فراوان مردم از وی پس از آزادی، رژیم فهمید که او در قلوب مردم سخت جای دارد!
تحریک و حضور ایشان در تظاهرات و راهپیمایی های مردم و صدور اعلامیه های تند سیاسی در نفی رژیم سفاک شاه واقعاً کم نظیر بود!(2)
شهید اشرفی، 27 سال در کرمانشاه، مظلومانه زیست و از ناراحتی ها و دردهای دل خویش، برای فرزندانش نیز کم تر سخن گفت و حتی این درددل ها را برای حضرت امام «رَحِمَهُ اللَّهُ» هم بیان نکرد.
وی می گفت: هرچه فکر می کنم چه کرده ام که این چنین مورد حمله این افراد قرارگرفته ام، فکرم به جایی نمی رسد. تنها جرم من حمایت از امام و مرجعیت ایشان است. این ها تمام همت شان بر این است که من این شهر را ترک کنم تا آن ها به آمال خودشان برسند و حق امام را ضایع کنند و به اسلام ضربه بزنند و رژیم طاغوت را نگه دارند؛ ولی هیهات! من این آرزو را
ص: 180
بر دل آن ها خواهم گذاشت و این شهر را ترک نخواهم کرد، مگر بعد از آن که اطمینانپیدا کنم که این ها دیگر کارشان تمام شده و نمی توانند توطئه خود را اجرا کنند ... .
پس از چاپ مقاله توهین آمیز علیه امام در روزنامه اطلاعات در 16/10/1356 ش ملت سلحشور ایران، حرکت تازه ای آغاز کرد.
در کرمانشاه نیز شهید اشرفی نقش مؤثری در حرکت توفنده مردم انقلابی و رهبری آن ها در مسیر انقلاب داشت.
با وجود اختناق و خفقان شدیدی که دستگاه طاغوت پدید آورده بود، آیت اللّه اشرفی با همکاری برخی عالمان و روحانیان این شهر، مجالس متعددی در گرامی داشت شهیدان و اعتراض به رژیم برپا کرد.
در پایان هر مجلس، مردم با شعار «درود بر خمینی» و «مرگ بر شاه»، حمایت خود را از امام و نفرت خویش را از شاه اعلام و در طول تظاهرات، مراکز فساد و فحشا را نیز تخریب می کردند.
بزرگ ترین گردهمایی اعتراض آمیز برضدّ رژیم پهلوی، مجلس بزرگ داشت شهادت آیت اللّه مصطفی خمینی بود که با همت شهید اشرفی و با چاپ اعلامیه، در مسجد آیت اللّه بروجردی برگزار شد. این مجلس در واقع نخستین حرکت مردم این منطقه بود و بازتاب آن، چنان گسترده بود که حضرت امام در نامه ای به شهید اشرفی، از ایشان تشکر کرد ... .
هم زمان با انتقال حضرت امام از نجف به کویت به دلیل فشارهای نظام بعثی عراق، مردم کرمانشاه تظاهرات آرامی در 11 مهر 1357 برگزار کردند که با هجوم دژخیمان نظامی و مأموران ساواک، تعدادی شهید و مجروح شدند.
در این جریان، آیت اللّه اشرفی نیز تا حدی آسیب دید. همان شب، عوامل ساواک پیش از اذان صبح ایشان را دستگیر و به تهران منتقل کردند.
این مجاهد انقلابی در سلولی تنگ و تاریک در زندان کمیته شهربانی تهران زندانی شد، به گونه ای که متوجه گذشت شب و روز نبود و حتی وقت نماز را از زندان بان می پرسید!
سرانجام پس از چند روز بازداشت، به دلیل بیماری ایشان و اعتراض برخی مراجع و علماء و نیز ترس از وفات او و آشوب مردم، ایشان را آزاد کردند.
ص: 181
شهید اشرفی در تمام راهپیمایی ها پیشاپیش مردم حرکت می کرد و بیشتر اوقات تا پایان مقصد راهپیمایی، پیاده می رفت.
نخستین راهپیمایی که به دعوت ایشان به طور آرام برگزار شد، راهپیمایی روز عید فطر از مسجد آیت اللّه بروجردی تا مسجد جامع کرمانشاه بود.
از جمله راهپیمایی های گسترده ای که در سراسر کشور برگزار شد، راهپیمایی روز تاسوعای سال 1357 بود. با این که یکی از مسؤولان بلندپایه ساواک، ایشان را به قتل تهدید کرده بود، شهید با اراده ای استوار گفته بود: «ما آماده هستیم. شما قدرت دارید، هرچه می خواهید بکنید، ما هم در راهپیمایی شرکت خواهیم کرد.»(1)
حضرت امام «رَحِمَهُ اللَّهُ» طی حکمی، در سال 1358 ایشان را به امامت جمعه و نمایندگی ولیّ فقیه در کرمانشاه منصوب کردند ... .
آیت اللّه اشرفی، در موقعیت های حساس، همگام با شهیدان محراب؛ مدنی، صدوقی و دستغیب وارد صحنه می شد و در مسائل مهم مملکتی نیز اظهارنظر می کرد.
هم چنین نقش سامان دهی نیروهای خط امام را به عهده داشت و گاهی نیز همراه دیگر علماء با صدور اعلامیه های مشترک، از خط امام و ولایت فقیه دفاع و افراد خیانتکار به اسلام و انقلاب، چون بنی صدر را به مردم معرفی می کرد.(2)
شهید اشرفی، برای خدمت در پشت جبهه، ارزش بسیار زیادی قائل بود. از این رو، از آغاز جنگ برای کمک به امور جنگ و تدارکات آن، حساب های بانکی متعددی افتتاح کرد.
با آغاز جنگ و آواره شدن بیش از سیصد هزار نفر از مردم شهرهای مرزی قصر شیرین و سرپل ذهاب و دیگر بخش ها و روستاهای استان کرمانشاه، آیت اللّه اشرفی با همکاری عده ای از مردم نیکوکار، کمیته آوارگان جنگ را تشکیل داد و شماره حسابی نیز برای کمک به آن ها مشخص کرد.
ص: 182
شهید اشرفی در بیش تر خطبه های نماز جمعه، در مورد اسکان مهاجران جنگ و یاری رساندن به آن ها سفارش می کرد و خود به اردوگاه های آنان می رفت و از آن ها دل جویی، و نیازهای شان را برطرف می کرد.(1)
شهید اشرفی اصفهانی، مسأله جنگ را از مهم ترین مسائل انقلاب می دانست و از آغاز جنگ تحمیلی تا روز شهادت، اشتیاق زیادی برای حضور در جبهه از خود نشان می داد؛ حتی با وجود مخالفت مأموران حفاظتی با حضور ایشاندر جبهه ها، در هر فرصتی به دیدار رزمندگان می شتافت و با یکایک آن ها دست می داد، به سنگرها سر می زد و با ایشان گفت و گو می کرد.
ایشان بارها فرمود: «وقتی به جبهه می روم، تا مدتی روحیه ام قوی می شود. قدرت خدا در جبهه هاست. هرکس می خواهد خدا و دست خدا را ببیند، به جبهه ها برود.»(2)
وی بارها به استان های جنوبی و کردستان رفت تا با حضور خویش در مناطق جنگی به رزمندگان روحیه ببخشد.
در عملیات بیت المقدس، او بود که کلمه یا زهراء «سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهَا» را به عنوان رمز عملیات انتخاب، و به رزمندگان القاء فرمود.
امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» پس از با خبر شدن از جریان فوق فرمود: «این کلمه رمز، مطلبی غیبی است که خداوند آن را در زبان آقای اشرفی قرارداد.»
او در طی سه سال و نیم دوران پایانی زندگی دنیوی اش، در دوران جنگ تحمیلی، در بسیاری از مناطق صعب العبور جنگ حاضر می شد و حتی خود لباس بسیجی می پوشید.
ایشان پس از اقامه نماز جمعه، به جبهه می شتافت و با این که 80 سال از عمر شریفش می گذشت، همانند جوانی نیرومند خود را به میان سپاهیان می افکند و آنان را با سخنان شیرینش به جنگ و رزم تشویق می نمود.(3)
حجت الاسلام محسن قرائتی: در ایّام تجاوز صدّام به جمهوری اسلامی ایران که مردم به فرمان امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» در جبهه های غرب و جنوب حاضر بودند، بنده نیز در خدمت
ص: 183
شهید آیت اللّه اشرفی اصفهانی که حدود نود سال داشت، در عملیات مسلم بن عقیل بودم. ایشان بارها در شب حمله به من فرمود: «من بوی بهشت را می یابم!» ...
آری، کسی که نود سال در علم و تقوا و زهد و تهجّد بوده، می تواند احساسی داشته باشد که دیگران نداشته باشند. همان گونه که پیش گویی ایشان که گفتند: «من چهارمین شهید محراب خواهم بود.» محقّق شد!(1)
در بهار 1359، خانه این شهید و خانه های اطراف، بر اثر انفجار بمب صوتی که نزدیک خانه ایشان کار گذاشته شده بود، به لرزه در آمد و تمام شیشه هاشکست. هنگام این حادثه، آیت اللّه اشرفی به زیارت بارگاه مقدس امام رضا «عَلَیْهِ السَّلَامُ» مشرف شده بود. از این رو، ضدّ انقلاب ناکام ماند.
با این حال، مزدوران و منافقان بی کار ننشستند و درصدد ترور دوباره ایشان برآمدند.
در مرداد 1360، دومین سوء قصد به جان ایشان صورت گرفت. در این حادثه که هنگام ورود ایشان به مسجد آیت اللّه بروجردی روی داد، مهاجمان به دلیل گیرکردن تیر در لوله اسلحه، موفق به عملی ساختن نیت خود نشدند، ولی هنگام فرار، با پرتاب یک نارنجک به سمت ایشان، شش نفر را شهید و زخمی کردند.
از آن جا که دشمن مصمم بود به هر شکلی، این عارف الهی را از میان بردارد و ملتی را از برکت وجودش محروم سازد، نقشه شوم دیگری طرح کرد ... .
حاج شیخ محمد اشرفی، فرزند آیت اللّه اشرفی، درباره حادثه روز شهادت آن شهید بزرگوار می گوید: آن روز (23/7/1361) ... حاج آقا بلند شد تا خطبه های نماز جمعه را شروع کند. عده ای از مردم که صف اول و دوم بودند، به احترام حاج آقا بلند شدند. در همین لحظه، جوانی که لباس بسیجی پوشیده بود، از صف سوم یا چهارم، خودش را به سرعت جلو انداخت. من تصور کردم که او یکی از رزمندگان بسیجی است که عازم جبهه می باشد و می خواهد با نماینده امام و امام جمعه مصافحه بکند.
ص: 184
حاج آقا در حال بلند شدن بود که آن منافق سیاه دل، به بهانه مصافحه، دست خودش را به گردن حاج آقا انداخت تا من و محافظینش شک نکنیم که او قصد دیگری دارد و تا ما اراده کردیم که به طرفش برویم، یکباره انفجار رخ داد! ...(1)
شهید اشرفی، از عالمان بزرگ عصر خویش بود و موقعیت علمی بالایی داشت. از این رو، حمایت او از ولایت فقیه، سبب تشویق دیگران نیز می شد.
ایشان از پیش گامان تحکیم رهبری و تثبیت مرجعیت امام در پیش از انقلاب، و از عناصر مؤثر در تصویب اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان بود و با امام رابطه مرید و مرادی داشت.
وی در سال 1342 ش همراه با دیگر بزرگان حوزه، اطلاعیه ای مبنی بر پیشوایی و ولایت حضرت امام در سراسر کشور پخش کرد.
او در طول مدت تبعید حضرت امام، هیچ گاه از حمایت ایشان دست برنداشت و پیوسته با ایشان در ارتباط بود و می فرمود: «امروز اطاعت از امام، حتی بر فقهاء هم لازم است و از حکم امام، فقهاء هم نمی توانند تخلف کنند.»(2)
آیت اللّه اشرفی: امروز حکومت اللّه به دست امام ماست. چه کسی این حکومت را به او داده است؟ رئیس مذهب، امام صادق «عَلَیْهِ السَّلَامُ» این منصب را به امام شما داده. حکومت اللّه در هر زمانی باید به دست یک نفر باشد و دیگران تبعیت کنند، امروز حکومت اللّه به دست امام ماست و باید تمام فقهاء هم تبعیت کنند.(3)
آیت اللّه اشرفی: توصیه من به همه این است، حتی به رؤسای مملکت، آن کسی که در رأس یا پایین تر می باشد، این ها همیشه باید گوش به فرمان امام (ولیّ فقیه) و دستورهای او باشند. امام هم که از خودش چیزی ندارد. فرمایش امام، فرمایش خدا و پیغمبر اسلام است.(4)
ص: 185
آیت اللّه احمدی میانجی: گاهی اوقات انسان بر طبق نظری که از علل و عوامل دارد، نتیجه امری را می داند، اما در رفتار و گفتار خود مرحله به مرحله پیش می رود. امام ابتدا شاه را نصیحت کرد. و یقین داشت که شاه آن را نخواهد پذیرفت. فقط مسأله پذیرفتن انجمن ایالتی ولایتی که در میان نبود.
بعدها آقایان به امام خرده می گرفتند و می گفتند که: «این عمل شما غلط است»، اما امام عقیده داشت که: طبق حکمت و عقل باید همین گونه برخورد کرد.
به نظر من کارهای امام کمی غیر عادی بود. یکی از آقایان می گفت: «گاهی امام حرف هایی می زند که با عقل ما عقلاء مطابقت ندارد!»
به نظر من خدا در بسیاری از امور، امام را یاری می کرد. امام واقعیت ها را می گفت. بعدها هم به همین منوال بود. گاهی امام دستوراتی می داد که بعدها می فهمیدند درست بوده است.(2)
آیت اللّه احمدی میانجی به دور از جنجال، فعّالیّت سیاسی داشت و در این رابطه با اهداف امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» کاملا خود را هماهنگ کرده بود ... .
از آغاز نهضت بزرگ اسلامی به رهبری امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» همواره در قم، میانه و سایر شهرستان ها در صحنه های سیاسی و اجتماعی، خالصانه و صادقانه حضور داشت. در مواقع حساس و سرنوشت ساز، در شهرستان میانه حاضر می شدند و با ابلاغ پیام رهبر کبیر انقلاب و مراجع معظّم وقت، به مردم منطقه، آنان را به وظایف انقلابی و اسلامی خود آشنا کرده، نقش تعیین کننده ای را در جهت روشن گری اذهان عمومی مردم ایفاء می نمودند.
در عمق حضور حماسی ایشان در عرصه های خطرناک و سرنوشت ساز انقلاب همین بس که امضای این عالم مجاهد در اغلب اعلامیه ها و بیانیه های شدید اللّحن جامعه مدرسین حوزه
ص: 186
علمیه قم برضدّ رژیم شاه و به ویژه اعلامیه تاریخی خلع سلطنت از شخص شاه به چشم می خورد.(1)
آیت اللّه احمدی میانجی: سبک این جانب در سخنرانی هایی که در میانه داشتم، تند نبود. اختلاف بین علماء و شاه را یکی یکی مطرح و روی تک تک آنها بحث می کردم. در سخنرانی ها یادم نیست که اسم رژیم شاه یا دولت را می آوردم. کم کم در آن جلسه صبح ها که بازاری ها بودند، مقداری تند تر صحبت می کردم. یکی از اساتید مرا خواست و به من نصیحت کرد و گفت: «از این حرف ها نزن؛ شما را می گیرند و می کشند!»
از آن جلسه در روز عاشورا دسته سینه زنی درست کردند و بدون عَلَم و امثال ذلک تا بازار رفتند. دسته عزاداری مسجد ما جلوی شهربانی نشستند و آقای حججی سخنرانی کرد و بار دیگر به دولت توپید. من نیز در آن دسته حضور داشتم. جلسه به نام من بود، ولی آقای حججی سخنرانی تندی کرد. همان روز مرا به شهربانی احضار کردند ... .
رئیس شهربانی خطاب به من گفت: «گزارشاتی از شما رسیده است.» سپس گفت که: «فقط اعلی حضرت را دعا کنید، ما از همه چیز صرف نظر می کنیم.»
گفتم: منبر نمی روم ... .
بعد آن دسته ای که جلوی شهربانی در آن سخنرانی شده بود، به مسجد جامع رفتند. من نیز با چند نفر از آقایان به آن جا رفتیم. آن جا هم منبر رفتم و خیلی برعلیه دولت و شاه، تند صحبت کردم. بعد آمدند و مرا از جلسه بردند به یک مسجد دیگر تا آن جا هم صحبت کنم، اما عصر همان روز باز از شهربانی آمدند، گفتند: «شما را می خواهند.» ...
در طی چند روزی که فاصله بین احضار اول و دوم من به شهربانی شد، من باز هم سخنرانی های تندی کردم.(2)
آیت اللّه احمدی میانجی(3): من شب ها در میانه و در منزل اخوی می ماندم. آن جا خانه نداشتم و ندارم. کنار اتاقی که خوابیده بودم، مادرم خوابیده بود. ناگهان دیدم که درِ اتاقی که من داخل
ص: 187
آن خوابیده بودم، با فشار باز شد و چراغی مانند چراغ ماشین پیکان و یا مانند آن وارد اتاق شد. گفتم: چیه؟ به جای آن که بگویم: کیه؟ گفتم: چیه؟ به حساب این که مثلاً ماشینی در همان لحظه وارد شده است!
دیدم که یک نفر می گوید: «خودش است.»
تا گفت: «خودش است.» فهمیدم که مأمورها به سراغ من آمده اند تا مرا بگیرند.
خدایا! نمی دانم اکنون هم بگویم یا نه؟ به هرحال همین گونه که اکنون در این جا نشسته ام و هیچ گونه علائم ترس و وحشتی در خود احساس نمی کنم، با حالتی عادی برگشتم و به سراغ لباس خود رفتم تا آن را بپوشم، اما مأموران رسیدند و لباس مرا که همان قبایم بود بر سرم پیچیدند و چشمم را با آن بستند و یکی از آنها با ته هفت تیری که در دست داشت چند ضربه به من زد، ولی زمانی که به سر من می رسید گویی مقداری با احتیاط ، ضربه وارد می کرد.
هم چنین یک دسته از همان اعلامیه امام (اعلامیه خون بر شمشیر پیروز شد) در جیب قبای من بود. آ ن ها را تکثیر کرده بودم که به دهات و جاهای دیگر بفرستیم. سپس ما را گرفتند و کشاندند.
من هم آهسته حرف می زدم تا مادرم نشنود و نترسد، زیرا ساعت سه نیمه شب بود و همه خواب بودند. به هرحال کسی بیدار نشد.
برادرزاده ام آقای شیخ محمود احمدی هم داخل همان اتاق و در پیش من خوابیده بود و او هم مطلوب و مورد نظر بود؛ یعنی دنبال او هم می گشتند، ولی او سرش را در زیر لحاف کرده بود تا نفهمند او در آن جاست.
مرا از اتاق بیرون بردند و نگذاشتند تا کفش خود را بپوشم. آهسته گفتم: چرا می کشید؟ اجازه بدهید تا کفشم را بپوشم.
گفت: «بکِشید.»
مرا با یک پیراهن و ژاکتی که پوشیده بودم، کشیدند. دقیقاً مانند آن بود که می خواهند یک گونی را بکشند. تقریباً مرا بدین شکل، مساحت زیادی بردند تا این که به سر خیابان رسیدیم. آنجا مرا مانند یک گونی با فشار داخل ماشین کردند. به آن ها گفتم: من خودم سوار می شوم، چرا اذیّت می کنید؟
ص: 188
مرا سوار کردند و جلوی دهانم را گرفتند. گفتم: جلوی دهانم را نگیرید، من که داد و فریاد نمی کنم. به هرحال نشستم و ماشین راه افتاد ... .
در جایی ماشین را نگه داشتند ... . ناگهان متوجه شدم که شخصی دیگری را هم با آخ و اوخ می آورند. فهمیدم که این آقای حججی رفیق عزیزمان می باشد. او را هم با فشار آوردند و در وسط ماشین نشاندند. آقای حججی دائم آه و ناله می کرد، زیرا مقاومت کرده بود و همین مقاومت باعث شده بود که کتک بخورد و سرش بشکند ... .
سرانجام ما را وارد ژاندارمری تبریز کردند. سپس چشم های مان را بازنمودند. خدا می داند این قیافه های خشنی را که در ژاندارم ها دیدم، هنوز هم یادم نمی رود. آن ها ما را از دستشویی رفتن، وضو گرفتن و نماز خواندن محروم کردند. ما را با قاچاقچی های تریاک و تفنگ، داخل یک اتاق کردند و در گوشه ای نشاندند.
افسر جوانی آمد و شروع کرد به ما توهین کردن و بد و بی راه گفتن و سپس گفت: «اگر شما را به دست من بدهند، با شما چنین و چنان می کنم!»
من هیچ حرفی نمی زدم و چیزی نمی گفتم. در آخر مقداری از ریش مرا کشید و کند.
ما مقداری نشستیم ... . سپس ما را با تشکیلات و تشریفات، سوار یک جیب ژاندارمری کردند و اطراف مان را با مسلسل، پوشش دادند. بعد همان گونه عریان، با سر و پای برهنه به فرمانداری نظامی می بردند، اما آن ها ما را نپذیرفتند.
هوای تبریز در آن روزها دیگر رو به سردی می رفت. سرانجام بنده خدایی گفت: «آخر این ها سردشان است! بگذارید به داخل بیایند.»
سرانجام ما را بردند و داخل اتاقی نشاندند. ما در حالی که نه کفشی به پا داشتیم و نه لباسی در بر، همان جا نشستیم ... . گفتیم: «می خواهیم با تیمسار بیدآبادی صحبت کنیم.»
گفتند: «اشکالی ندارد.» تیمسار بیدآبادی رئیس فرمانداری نظامی تبریز بود ... .
ما را با همان وضع وارد اتاق تیمسار کردند. دور تا دور اتاق، سرهنگ ها و درجه دارها نشسته بودند. تیمسار تا ما را دید، بلند شد ... .
ص: 189
تیمسار بید آبادی تا ما را دید، گفت: «ای خدا روی شان را سیاه کند!» مرتب شروع کرد به نفرین کردن که: «چرا این کار را کردند؟ ما چند نفر از تبریز گرفتیم و احترام شان کردیم، چنین و چنان فرستادیم. چرا این ها این گونه رفتار کرده اند؟!» ...
در این بین زنگ تلفن به صدا درآمد. امام جمعه میانه بود که در انقلاب با ما خیلی همراه بود. امام جمعه میانه به تبریز زنگ زده بود و به مرحوم آقای قاضی(1) و تیمسار شفقت، استاندار تبریز گفته بود و قضیه را بسیار بزرگ کرده بود که: «چنین و چنان شده، شهر به هم خورده و ...» ...
در این حین، اعلامیه ها را دیدند و از آقای حججی پرسیدند: «این اعلامیه متعلق به چه کسی است؟ برای آن که آقای حججی گرفتار نشود، گفتم: «برای من است.» ...
شفقت زنگ زد. شفقت گفته بود: «خیلی سریع آقایان را به میانه برگردانید و از طرف من از آن ها عذرخواهی کنید. این چه کاری بود که این ها کردند؟ و ...» ...
سرانجام به میانه برگشتیم، اما دیگر تقریباً شب شده بود. مردم از آن ساعتی که این ها از روی نادانی ما را گرفته بودند و سپس برای اظهار قدرت دستور داده بودند تا تانک ها در خیابان ها رژه بروند، در داخل مسجد متحصن شدهبودند. مردم قضیه را فهمیده بودند و اعلام کرده بودند که ما خواهان بازگشت این دو نفر هستیم. به همین دلیل هم بود که شفقت استاندار تبریز با تیمسار بیدآبادی تماس گرفته بود و گفته بود که: «ما دو نفر را رها کنند.» ...
فردای آن روز، تظاهرات مهمی انجام شد و ظاهراً همین تظاهرات، باعث شد تا سیل عظیم جمعیت از دهات و روستاها جاری شود؛ زیرا قضیه گرفتار شدن ما در دهات پیچیده بود. برادرم می گفت: «گرفتار شدن شما یک شب بود، ولی به اندازه چند ماه تبلیغات اثر داشت!»
مردم از روستاها به خیابان ها ریختند. خیلی شلوغ شده بود و من هم نمی توانستم راه بیایم، زیرا دنده هایم اذیتم می کردند. به همین جهت مقداری صحبت کردم و گفتم: من خیلی دلم می خواست تا با شما به تظاهرات بیایم، ولی معذورم ... .
از عجایب دیگر این بود که ما می ترسیدیم در شهر ما تظاهراتی بشود و این بازنشسته ها و مقدس ها مخصوصاً آقای شریعتمداری که مقداری نرم بود، مثلاً ما را ملامت کنند و به
ص: 190
اصطلاح محکوم کنند که شما جوان ها را به خیابان ها کشاندید؛ اما هر اتفاقی که می افتاد دقیقاً به نفع انقلاب و برضدّ رژیم تمام می شد.(1)
آیت اللّه احمدی میانجی: شنیدم: زمانی که آیت اللّه حاج آقا مرتضی حائری به مکه معظّمه مشرف می شد، امام در وقت تودیع به او گفته بود: شما در مکه خواهی شنید که شاه از ایران فرار کرده است.(2)
آیت الله میانجی پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره به دفاع از کیان نظام پرداخت ... . در فتنه های پس از انقلاب، همانند حزب خلق مسلمان، فتنه منافقین و بنی صدر به روشن گری های مداوم پرداخت و در دفاع از ولایت فقیه لحظه ای درنگ نکرد ... .
ایشان سه مرتبه به عنوان نماینده مردم استان آذربایجان شرقی، به نمایندگی مجلس خبرگان رهبری برگزیده شد که تا پایان عمر بابرکتش ادامه یافت.(3)
ایشان بنا بر حکم کتبی حضرت امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» در چندین مرحله مأموریت یافتند که به بعضی از شهرها و مناطق سفر کرده، به مسائل امنیتی،سیاسی و قضای آن سامان رسیدگی نمایند که هریک در جای خود قابل تحسین و موفقیت آمیز بود.(4)
ایشان بعد از شروع جنگ تحمیلی، بارها و بارها عازم جبهه می شوند و در کنار رزمندگان اسلام قرارمی گیرند و حتی یکی از فرزندان شان در راه دفاع از انقلاب و مرزها شهید می شود.(5)
آیت اللّه میانجی ارتباطی تنگاتنگ با خانواده محترم شهداء داشت و آن ها نیز متقابلا به ایشان علاقه وصف ناپذیری اظهار می کردند.
آیت اللّه میانجی بارها از مقام شهادت سخن می گفت و شهداء را اجلال می کرد و اظهار غبطه نسبت به آنها می نمود. یک بار در سخنرانی خود فرمود: «یکی از پدران شهداء را در خواب دیده اند و پرسیده اند در آن دنیا چه گونه با تو رفتار کردند؟ و آن پدر شهید گفته بود: هرجا
ص: 191
می رسیدم می دیدم با مشکلاتی مواجه ام و همین که نام شهیدم را می آوردم، آن مأموران الهی مرا رها می کردند و می گفتند: شما خلاصید! پدر و مادر شهداء در آن دنیا از ویژگی هایی برخوردار خواهند بود.»(1)
بارها آیت اللّه احمدی میانجی را برای سخنرانی در مجالس و محافل دعوت می کردند، ولی نمی پذیرفتند به خصوص در این اواخر که فرمودند: «حال سخنرانی ندارم»، ولی وقتی عرض می کردند: «مجلس شهید است»، مشتاقانه می پذیرفتند و می گفتند: «چشم! می آیم.»
همچنین به جلساتی که بسیجیان یا پاسداران برگزار می کردند ایشان می آمد و سخنرانی می کرد.(2)
آیت اللّه احمدی میانجی: یکی از عنایات خداوند متعال به ملت شریف ایران این بود که بعد از ارتحال امام خمینی، در کم ترین مدت، رهبریت امت اسلامی مشخص شد.
و باز از عنایات خدا این بود که شخصی مثل آیت اللّه خامنه ای این مسؤولیت را پذیرفتند.(3)آیت اللّه احمدی میانجی: من در خبرگان اول به آقای منتظری رأی ندادم، ولی در انتخاب آقای خامنه ای با آرامش و اطمینان خاطر رأی دادم.(4)
آیت اللّه شیخ کاظم صدیقی: مرحوم آیت اللّه احمدی میانجی از عرفای زمان و از شاگردان آیت اللّه العظمی بهجت بودند. ایشان به محضر امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» شرف یاب شده بودند. در یکی از تشرفات گفتند که: «از امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» در خصوص رهبری آقا سید علی سؤال کردم: آقا! نظرتان در مورد ایشان چیست؟
امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» فرمودند: ایشان از ما هستند.»(5)
ص: 192
نهضت امام خمینی در خرداد سال 1342 ش آغاز شد و مرحوم فائزی که خود از شاگردان امام راحل بود در حد توان خود به بسترسازی برای پیروزی انقلاب دست زد.(2)
در زمان منتهی به پیروزی انقلاب و پس از انقلاب، در دوران جنگ تحمیلی و اعزام نیروهای جنگی به جبهه مبارزه حق علیه باطل، نقش مرحوم فائزی در منطقه کن بسیار پررنگ بود و تقدیم بیش از 130 شهید گلگون کفن در دوران دفاع مقدس یکی از افتخارات بزرگ و ماندگار منطقه کن می باشد.
حضور مرحوم فائزی پور تهرانی در مراسم تشییع جنازه مطهر شهداء و حضور در مراسم دفن و برگزاری بزرگ داشت شهداء هنوز در خاطره مردم کن باقی است.(3)
ایشان در دوران پس از انقلاب، کار قضاوت در قوه قضائیه را نیز به عنوان یکی از قضات دیوان عالی انجام می داد و امور وقفی غرب تهران هم زیر نظر او به انجام می رسید.(4)
آیت اللّه میرزا علی احمدی میانجی: آقای میرزا علی اکبر مرندی که از دوستان آقای خوئی، میلانی، زنوزی و جزء اوتاد بود، در مرند به سرمی برد. شهر مرند به دلیل وجود ایشان در آن
ص: 193
شهر، همیشه در صف اول انقلاب و جبهه بود. آقای میرزا علی اکبر مرندی در تأیید امام حرکت می کرد.(1)
آیت اللّه مرندی از سال 1342 ش همراه و همگام با نهضت امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» بود. او هنگام تبعید امام به ترکیه، طی اعلامیه ای از ایشان دفاع کرد ... .
مرحوم حاج اسرافیل رزّاقی - که آیت اللّه مرندی به شوخی به ایشان امّ الاخبار می گفتند - اطلاعات گسترده ای از اوضاع و احوال تحولات سیاسی داشت و به طور مرتب، اخبار مهم سیاسی و اعلامیه های علماء به خصوص حضرت امام راحل را خدمت آیت اللّه مرندی می رساند.
با اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1356 ش و پیروزی آن در 22 بهمن ماه 1357، آیت اللّه مرندی نقش اساسی در به صحنه کشاندن مردم و حمایت از تشکیل و تثبیت حکومت اسلامی داشت.
پسر بزرگ ایشان می گوید: «در حرکت هایی که در شهر انجام می گرفت، مردم همین که می فهمیدند آقا اطلاعیه داده اند، جمعیت به طور گسترده از اطراف به مرند سرازیر می شدند و در تظاهرات شرکت می کردند.»
آیت اللّه مرندی همواره از انقلاب اسلامی حمایت می کرد. متأسفانه اعلامیه های ایشان در حمایت از انقلاب اسلامی در دست نیست؛ تنها در دو اعلامیّه، که در تاریخ 7/2/1342 صادر شده است و علمای بزرگی، چون آیت اللّه أبوالحسن انگجی، سید محمد بادکوبه ای و ... آن را امضاء کرده اند و یکی هم درباره مجلس شورای ملی و مجلس سنا است، که هر دو اعلامیه موجود است، امضای آیت اللّه مرندی در این اعلامیه ها وجود دارد.
در اعلامیه اخیر طی تلگرامی به محضر مراجع تقلید آن روز (آیت اللّه میلانی، امام خمینی و آیت اللّه مرعشی نجفی) مراتب تنفر و انزجار خود را اظهار وعدم صلاحیت مجلس شورای ملی و مجلس سنا و اشخاصی که به نام نمایندگی بر مردم تحمیل شده اند، را اکیدا اعلام داشته اند.(2)
ص: 194
آیت اللّه مرندی در ارتحال امام خمینی با این که کسالت شدیدی داشتند، فرمودند: «مرا به مسجد قیام ببرید.» وقتی آمدند، چون نمی توانستند از پله های مسجد بالا بروند در جلو مسجد ایستادند و چند کلمه فرمودند و این مصیبت را به مردم عزیز مرند که در آنجا ازدحام کرده بودند، تسلیت گفتند.(1)
امام خیلی بالا بود! خیلی بزرگ بود! دیگر مثل او نیست.(3)
تنها کسی که حقّا لیاقت رهبری را دارد، مقام معظّم رهبری است. کسی جز ایشان شایسته این مقام نیست. آنهای دیگر [که در پی این مقام اند، ولی لیاقتش را ندارند] از شمر بدترند!(4)
آقا شیخ علی آل اسحاق مانند بسیاری از روحانیون دیگر که مردم را به انقلاب فرامی خواندند، همیشه در سفرهای تبلیغی خود، ضمن تبیین اهداف نظام اسلامی، مردم را با انقلاب و امام آشنا می کرد. در همین راستا وقتی در شهر خرم آباد در مسجد علوی سخنرانی نمود و مواضع انقلاب را بیان کرد، دستگیر شد ... .
پس از پیروزی انقلاب براساس احساسِ وظیفه و با تجربه ای که در مناطق سنّی نشین داشت، به استان سیستان و بلوچستان سفر کرد و با تشکیل بسیج مردمی و ایجاد وحدت میان شیعه و سنّی، توانست توطئه های ضدّ انقلاب را در آن سامان خنثی کند. نتیجه فعّالیّت های وی،
ص: 195
تصرّف صدا و سیمای آنناحیه به دست نیروهای انقلاب بود و از آن طریق خبر پیروزی انقلاب شکوه مند اسلامی با شور و شعف خاصی به گوش هم وطنان رسید.(1)
با پیروزی انقلاب اسلامی، عده زیادی به دنبال فرصت بودند تا این انقلاب نوپا را تضعیف کنند و آن گونه که می خواهند، انقلاب را تغییر دهند. آنان برای رسیدن به همین هدف، جوانان پا کدل و ساده را فریفته، با شعارها و افکار انحرافی، آنان را گمراه می ساختند.
شیخ علی آل اسحاق که این خطر را به خوبی حس کرده بود، به مقابله با این جریان برخاست و با پاسخ به شبهات و جذب جوانان نقشه های آنان را خنثی می ساخت.(2)
او که برای پیش برد اهداف اسلام از هیچ کاری دریغ نورزیده بود، وقتی جنگ نابرابر صدام و حامیانش بر ایران تحمیل شد، باز هم وظیفه خود را به خوبی انجام داد و بارها و بارها در جبهه های حق علیه باطل شرکت جست و دوشادوش رزمندگان اسلام اسلحه به دست گرفت و به ستیز با دشمنان دین خدا برخاست.
وی در تشکیل بسیج عشایر و سازماندهی نیروهای مقاوم بومی در منطقه جنوب نیز نقش خود را به خوبی ایفاء نمود و اگرچه به سبب کسالت جسمانی نتوانست به طور دائم تا پایان جنگ در جبهه ها حضور یابد، اما در این راه مقدس، فرزند رشیدش (محمدجواد آل اسحاق) و داماد و برادرزاده خود (مهندس أبوالحسن آل اسحاق) را تقدیم اسلام کرد و خم به ابرو نیاورد و بدین شکل دَین خود به انقلاب و اسلام را ادا کرد.(3)
ص: 196
ایشان در بازار، مسجد، مدرسه و حتی در مهمانی ها درباره ستم و خیانت حکومت پهلوی می گفت و از مردم می خواست ساکت ننشینند.
بر همین اساس مأموران ساواک ایشان را بازداشت، و از اشتهارد به کرج منتقل کردند.(2)
ایشان در سال های جنگ تحمیلی، با حضور در جبهه های نبرد، روحیه بخش دل های رزمندگان اسلام بود.(3)
روزشمار دوران مبارزات پیش از انقلاب مقام معظّم رهبری:
قبل از سال 1336 ش
نقطه آغازین ورود به فعّالیّت های سیاسی، دیدار معظّم له با سید مجتبی نواب صفوی در مشهد مقدّس بود که به بیان خود ایشان، اولین بارقه های انقلابی را در معظّم له پدید آورد.
سال 1337 ش
نخستین دیدار معظّم له با امام خمینی.
سال 1341 ش
ص: 197
در این سال آیت اللّه خامنه ای با آغاز نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی وارد عرصه های گوناگون مبارزه با طاغوت شد.
در بهمن ماه، پس از همه پرسی لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، آیت اللّه خامنه ای و برادرش سید محمد، مأمور رساندن گزارش آیت اللّه سید محمدهادی میلانی به امام خمینی در قالب نامه در مورد واکنش مردم مشهد به این همه پرسی شدند.
سال 1342 ش
در آستانه ماه محرم، امام خمینی وی را مأمور ساخت پیام هایی را به آیت اللّه میلانی و علماء، روحانیون و هیأت های مذهبی خراسان در جهت تداوم نهضت و آگاه سازی مردم در قبال تبلیغات رژیم پهلوی انتقال دهد.
آیت اللّه خامنه ای برای محقق ساختن هدف و اجرای خط مشی امام خمینی راهی بیرجند - که تحت نفوذ خاندان علَم بود - شد و در منابر و مجالس آن شهر درباره حادثه مدرسه فیضیه و سلطه اسرائیل بر جوامع اسلامی سخنرانی کرد. به دنبال این سخنرانی ها، وی در 12 خرداد، مقارن با نهم ماه محرم 1383 ق، دستگیر و در مشهد زندانی شد.
پس از آزادی وی، آیت اللّه سید محمدهادی میلانی از او دیدن کرد. آیت اللّه خامنه ای پس از آن با حضور در جلساتی که در منزل آیت اللّه میلانی به منظور تداوم نهضت اسلامی در غیاب امام خمینی - که در حصر به سرمی برد - تشکیل می شد، فعّالیّت های سیاسی اش را تداوم بخشید.
اندکی پس از آن به حوزه علمیه قم بازگشت و با کمک و هم کاری برخی روحانیون مبارز، به سازمان دهی مجدّد فعّالیّت های سیاسی از طریق جلسات مشورتی و تبلیغات پرداخت.
او از جمله روحانیونی بود که در 11 دی، تلگرامی به آیت اللّه سید محمود طالقانی، مهدی بازرگان و یداللّه سحابی که در حمایت از امام خمینی زندانی شده بودند، فرستاد.
در همین زمان طلاب خراسانی حوزه علمیه قم با هدایت او در اعتراض به ادامه حصر امام خمینی، نامه ای به حسن علی منصور، نخست وزیر وقت، نوشتند و منتشر کردند، که از جمله آنها خود ایشان و أبوالقاسم خزعلی و محمد عبایی خراسانی بودند.
ص: 198
در بهمن ماه، مقارن با ماه مبارک رمضان 1383ق برای تبلیغ و تبیین مسائل نهضت اسلامی راهی زاهدان شد. سخنرانی های او در مساجد زاهدان و استقبال مردمی از آن، رژیم را بر آن داشت که ایشان را دستگیر و به زندان قزل قلعه - که در آن زمان محل بازداشت زندانیان سیاسی و امنیتی بود - منتقل نماید.
در 14 اسفند قراربازداشت آیت اللّه خامنه ای، به قرار التزام به عدم خروج از حوزه قضایی تهران تبدیل و ایشان از زندان آزاد شد. از این پس تا پیروزی انقلاب اسلامی فعّالیّت های وی همواره زیر نگاه مأموران امنیتی قرارداشت.
سال 1343 ش
آیت اللّه خامنه ای در پاییز از شهر مقدّس قم به مشهدالرضا علیه السلام بازگشت و در کنار مراقبت از پدر به فعّالیّت های علمی و سیاسی پرداخت.
او در زمره روحانیونی بود که اندکی پس از تبعید امام خمینی به ترکیه با نگارش نامه ای به دولت وقت - دولت امیرعباس هویدا - در 29 بهمن به اوضاع نابسامان کشور و تبعید امام خمینی اعتراض کردند.
سید علی خامنه ای به همراه عبدالرحیم ربّانی شیرازی، علی فیض مشکینی، ابراهیم امینی، مهدی حائری تهرانی، حسین علی منتظری، احمد آذری قمی، علی قدوسی، اکبر هاشمی رفسنجانی، سید محمد خامنه ای و محمدتقی مصباح یزدی، اعضای گروه یازده نفره ای بودند که با هدف تقویت و اصلاح حوزه علمیه قم برای مبارزه با رژیم پهلوی شکل گرفت ... .
این گروه در دوران تبعید امام خمینی، برنامه ریزی جریان مبارزات و تداوم آن را برعهده گرفت. از این گروه به عنوان اولین تشکیلات سری حوزه علمیه قم یاد می شود، فعّالیّت این گروه در اواخر سال 1345ش توسط ساواک کشف و به دنبال آن برخی از اعضاء دستگیر و برخی دیگر از جمله آیت اللّه خامنه ای تحت تعقیب قرارگرفتند ... .
آیت اللّه خامنه ای در همین ایام، مخفیانه به ترجمه و انتشار کتاب «آینده در قلمرو اسلام» اقدام کرد. در این کتاب به دو موضوع مهم فشار غرب و تبلیغات کمونیسم اشاره شده و
ص: 199
دورنمایی از آینده که به سمت اسلام پیش می رود، آمده است. ساواک کتاب را توقیف و افراد مرتبط با انتشار آن را دستگیر کرد، اما موفق به دستگیری و بازداشت آیت اللّه خامنه ای نشد.
آیت اللّه خامنه ای در آن ایام مدتی در تهران و کرج به فعّالیّت مشغول بود، اما به دلیل تعهد نسپردن بر عدم اظهار مطالب ضدّ رژیم، از فعّالیّتش در کرج ممانعت به عمل آمد.
سال 1346 ش
در پی دستگیری و تبعید آیت اللّه سید حسن قمی در فروردین ماه که به دنبال سخنرانی ضدّ رژیم او در مسجد گوهرشاد صورت گرفت، آیت اللّه خامنه ای از آیت اللّه میلانی خواست به این اقدام اعتراض کند. این اقدام وی سبب شد مأموران ساواک از حضور او در مشهد اطلاع یافته، در 14 فروردین، در مراسم تشییع جنازه آیت اللّه شیخ مجتبی قزوینی وی را دستگیر کنند.
او در 26 تیر آزاد شد و اندکی پس از آزادی، در تهران به ملاقات زندانیان سیاسی رفت.
آیت اللّه خامنه ای از طریق ارتباط با مبارزین در نقاط مختلف، سعی در تشکّل بخشیدن به مبارزین و مبارزه، تربیت نسل های جدید مبارزین و انقلابیون براساس اندیشه اسلامی خصوصاً بین طلاب علوم دینی و دانشجویان، تلاش در اخذ مبانی مبارزه از قرآن و حدیث، مقابله با اندیشه های مادی گرایانه مارکسیستی و لیبرالیستی و امثال آن، به تعمیق اندیشه اسلامی و مبارزه در چهارچوب نهضت امام خمینی پرداخت و علی رغم مقابله رژیم پهلوی، به موفقیت های زیادی دست یافت.
نگاه چند بُعدی به مبارزه، استفاده از شبکه عظیم اطلاع رسانی نهضت امام خمینی و رسانه فراگیر منبر و عمل گرایی اش، از برخی علل موفقیت ایشان بوده است.
سال 1347 ش
در پی وقوع زمین لرزه ویران گر جنوب خراسان در 9 شهریور، عده ای از روحانیون خراسان به سرپرستی آیت اللّه خامنه ای با هدف امداد و سامان دهی کمک های مردمی به زلزله زدگان، عازم فردوس شدند. این اقدام با مخالفت مقامات امنیتی محلی رو به رو شد، اما گروه امداد، اقدامات مؤثری در کمک رسانی به زلزله زدگان انجام داد.
ص: 200
حضور و کمک رسانی دو ماهه آیت اللّه خامنه ای در فردوس فرصتی پدید آورد تا با مشکلات مردم زلزله زده از نزدیک آشنا شود و با آنان مأنوس گردد و در مجالس و منابر و هم چنین هیأت های مذهبی، پیام نهضت اسلامی را برای مردم آن سامان تبیین کند. این فعّالیّت ها حساسیت شهربانی و ساواک خراسان را برانگیخت و به اقامتش در فردوس پایان داده شد.
او در اواخر دی ماه همین سال به قصد زیارت عتبات عالیات و دیدار با امام خمینی اقدام کرد، اما با مخالفت و ممانعت ساواک رو به رو شد. این محدودیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت و وی ممنوع الخروج بود.
آیت اللّه خامنه ای به اتهام عضویت در گروه یازده نفره، به شش ماه زندان محکوم گردید.
به دنبال انتشار این خبر در روزنامه کیهان و احضار آیت اللّه خامنه ای به دادگاه تجدید نظر، وی پس از مشورت با عده ای از علمای مشهد از حضور در دادگاه خودداری ورزید.
او با آن که تحت پی گرد بود، با برخی از روحانیون مبارز از جمله سید محمود طالقانی، سید محمدرضا سعیدی، محمدجواد باهنر، محمدرضا مهدوی کنی،مرتضی مطهری، اکبر هاشمی رفسنجانی و فضل اللّه محلاتی در مشهد مقدّس و تهران ارتباط داشت و به رغم اقامت در مشهد در بسیاری از جلسات علماء و روحانیون مبارز تهران حضور می یافت.
او با تشکیل جلساتی با حضور عده ای از روحانیون، درباره اعزام روحانیون و طلاب به روستاهای اطراف مشهد مقدّس تصمیم گیری و اقدام می کرد.
سال 1348 ش
آیت اللّه خامنه ای با نگاه عقیدتی به نهضت اسلامی و پرورش فکری مردم بر آن مبنا، مبارزات خود را ادامه داد.
او با برگزاری جلسات تفسیر برای طلاب علوم دینی و دانشجویان و ایراد سخنرانی برای اقشار مختلف مردم می کوشید مبانی دینی - اعتقادی آنان را تقویت نماید.
او معتقد بود تحقق آرمان های اسلامی در بستری از کوشش های فرهنگی ممکن است و خیزش های مردمی جز با گسترش آگاهی و دانایی محقق نخواهد شد.
ص: 201
جریان روشن فکری، جریان فعال و مبارز در دانشگاه ها تلقی می شد. این رویکرد را در واکنش به فعّالیّت های جریان های سیاسی معتقد به تفکر مارکسیستی، ضروری می دانست. در این زمینه فعّالیّت های علمی و جلساتی را با شرکت مبارزان و متفکران اسلامی برگزار کرد.
آیت اللّه خامنه ای با بسیاری از روشن فکران و کانون های روشن فکری مشهور در عرصه مبارزه نیز ارتباط و هم کاری داشت. وی به منظور تبیین مباحث تأثیر گذار در روند مبارزه، به ایراد سخنرانی هایی در برخی مراکز فعال سیاسی - اسلامی در تهران از جمله حسینیه ارشاد و مسجد الجواد علیه السلام تهران دعوت شد.
سخنرانی های وی در حسینیه ارشاد که در اواخر سال و به دنبال دعوت آیت اللّه مرتضی مطهری از وی صورت گرفت و نیز سخنرانی در مسجد الجواد علیه السلام تهران، به دعوت انجمن اسلامی مهندسین، تأثیر زیادی در روشن گری نسل جوان، به ویژه دانشجویان و دانش آموزان داشت.
آیت اللّه خامنه ای در فصل بهار در جهت عمق بخشیدن به روند نهضت اسلامی و تقویت بن مایه های عقیدتی مبارزه با رژیم پهلوی، سلسله جلساتی را پایه گذاری کرد که در آن طرح و اندیشه مبارزاتی خود مبنی بر تدوین جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی را با دعوت از افرادی چون: مرتضیمطهری، سید محمود طالقانی، سید ابوالفضل زنجانی، مهدی بازرگان، اکبر هاشمی رفسنجانی، یداللّه سحابی، عباس شیبانی و کاظم سامی به بحث و بررسی گذاشت. این سلسله جلسات به تدوین جهان بینی و ایدئولوژی اسلامی انجامید.
سال 1349 ش
با ارتحال آیت اللّه سید محسن حکیم در خردادماه، بحث مرجعیت که در گذشته پس از رحلت آیت اللّه بروجردی مطرح شده بود، به صورت جدّی در جامعه مطرح گردید و در این میان آیت اللّه خامنه ای ضمن گرامی داشت مقام فقهی و علمی آیت اللّه حکیم و ارسال پیام های تسلیت به برخی از علماء، تلاش مضاعفی برای تحکیم مرجعیت امام خمینی به عنوان مرجع تقلید اعلم انجام داد.
ص: 202
در همین ایام و به دنبال شهادت آیت اللّه سید محمدرضا سعیدی در 20 خرداد توسط ساواک که از مهم ترین مروّجین امام خمینی در آن مقطع بود، تلاش کرد به هم راه شمار دیگری از مبارزان، ضمن هدایت واکنش های مردمی در اعتراض به شهادت وی، از موقعیت پدید آمده به نفع مبارزه بهره ببرد.
بر اثر جریان سازی وی در این برهه بود که عده ای از طلاب علوم دینی به تهیه و انتشار اعلامیه هایی در حمایت از امام خمینی و انتقاد از رژیم و ساواک اقدام کردند.
به دنبال آن و با گسترش دامنه اعتراضات و مبارزات، ساواک مشهد وی را در 2 مهر دستگیر و مدتی در زندان لشکر خراسان - تنها زندان امنیتی مشهد - بازداشت کرد.
در ماه محرم با آن که نام آیت اللّه خامنه ای در فهرست واعظان ممنوع المنبر ساواک قرارگرفته بود، وی سخنرانی هایی در هیأت انصارالحسین علیه السلام تهران ایراد کرد.
سال 1350 ش
در پی تحریم جشن های 2500 ساله از سوی امام خمینی، ساواک مراقبت های شدیدی نسبت به فعّالیّت روحانیون مبارز درپیش گرفت. بر این اساس وی در مردادماه به ساواک مشهد احضار و مدتی در زندان لشکر خراسان بازداشت شد.
او پس از آزادی، فعّالیّت های خود را ادامه داد و در همین سال دو بار دیگر نیز بازداشت شد؛ یکی در آبان که به بازداشت کوتاه مدت وی در زندان لشکر خراسان انجامید و دیگری در 21 آذر که به اتهام اقدام برضدّ امنیت داخلی به سه ماه حبس محکوم گردید.
او پس از آزادی، فعّالیّت های سیاسی - اجتماعی خود را گسترش داد و بارها در جلسات هیأت انصارالحسین علیه السلام و مسجد نارمک تهران حضور یافت و سخنرانی هایی در موضوعات دینی و سیاسی ایراد کرد.
جلسات درس و تفسیر او در مدرسه میرزا جعفر و مسجد امام حسن «عَلَیْهِ السَّلَامُ» و مسجد قبله و نیز در منزلش در مشهد ادامه داشت. مخاطب او در این جلسات دانش آموزان، دانشجویان، طلاب جوان و گروه هایی از اقشار مختلف مردم بودند که وی آنان را با تفکر اسلام انقلابی و سیاسی آشنا می ساخت.
ص: 203
عده زیادی از مخاطبان جلسات و شاگردان او، بعدها در اوج مبارزات در نقاط مختلف کشور به آگاهی بخشی پرداختند. گزارش های جلسات سخنرانی و درس او بارها از سوی مأموران امنیتی منعکس شده است.
از نظر ساواک، افرادی چون آیت اللّه خامنه ای از مدرسان روشن فکر و انقلابی حوزه های علمیه تلقی می شدند که ضمن داشتن ارتباط با دانشجویان و جوانان، مروّج اندیشه های مبارزاتی امام خمینی و خواستار آگاه ساختن طلاب علوم دینی به مسائل سیاسی و اجتماعی بودند.
سال 1352 ش
آیت اللّه خامنه ای در فروردین ماه برای تبلیغ، عازم نیشابور شد و در مساجد آن شهر سلسله جلسات درس اصول عقاید را که هفته ای یک بار در روزهای سه شنبه برگزار می شد، دائر کرد.
در خردادماه، ساواک جلسات تفسیرش را که در مسجد امام حسن «عَلَیْهِ السَّلَامُ» و منزلش برگزار می شد، تعطیل کرد.
آیت اللّه خامنه ای در آذرماه، محل اقامه نماز جماعت و جلسات تفسیر خود را به دعوت بانی و واقف مسجد کرامت، به آن مسجد انتقال داد و مسجد یادشده را به کانون فعّالیّت دانشجویان و طلاب جوان تبدیل کرد.
ساواک مشهد در واکنش به فعّالیّت های سیاسی گسترده او، او را از اقامه نماز جماعت در آن مسجد نیز باز داشت.
سال 1353 ش
در ماه آبان به دعوت آیت اللّه محمد مفتح، امام جماعت مسجد جاوید تهران که در آن ایام، ممنوع المنبر شده بود، در آن مسجد به سخنرانی پرداخت. در پی آن ساواک به دستگیری آیت اللّه مفتح و تعطیلی مسجد جاوید به عنوان یکی از کانون های مهم مبارزه اقدام کرد.
به دنبال آن، منزل آیت اللّه خامنه ای هم در آذرماه مورد بازرسی ساواک قرارگرفت. ساواک علت بازرسی را اظهارات وی در جلسه ای خصوصی درباره ضرورت ایجاد جمعیتی برای
ص: 204
سامان دهی مبارزه و استفاده از فرصت ها برای پیش برد اهداف نهضت اسلامی در مشهد اعلام نمود.
در نهایت، آیت اللّه خامنه ای در دی ماه برای ششمین بار دستگیر و این بار به زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری در تهران منتقل گردید و به گفته خود، دشوار ترین و سخت ترین وضعیت حبس خود را تجربه کرد. او در حبس، اجازه ملاقات نداشت و از وضعیت و محل حبس او اطلاعی به خانواده اش نیز داده نشده بود.
سال 1354 ش
او در 2 شهریور از زندان آزاد شد، اما تحت مراقبت مأموران امنیتی بود و اقامه جماعت، سخنرانی، تدریس و جلسات تفسیر وی حتی در منزلش ممنوع شده بود، اما او به رغم همه محدودیت های سیاسی و امنیتی، جلسات تفسیر و فعّالیّت ها و اقدامات روشن گرانه انقلابی خود را به صورت مخفیانه پی گرفت و پرداخت شهریه امام خمینی به طلاب علوم دینی را نیز ادامه داد.
ایشان در اواخر سال، کتاب «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» را با نام مستعار سید علی حسینی، به صورت مخفیانه منتشر کرد.
سال 1355 ش
در اسناد ساواک گزارش هایی درباره فعّالیّت های سیاسی آیت اللّه خامنه ای و پدرش در اواخر این سال در مشهد وجود دارد که به طرف داری از امام خمینی و تبلیغ نهضت اسلامی پرداخته اند.
آیت اللّه خامنه ای در ماه محرم سخنرانی هایی علیه رژیم ایراد کرد و ضمن برگزاری سلسله جلسات مباحثه درباره تبیین فضای فکری - فرهنگی، به ویژه برای دانشجویان و جوانان و نیز حضور در جلسات علماء و روحانیون تهران روند مبارزه را شدت بخشید.
از سوی دیگر، ساواک هم می کوشید برای به دست آوردن مستنداتی بر ضدّ او و مبارزان دیگر در آن جلسات نفوذ کند.
ص: 205
سال 1356 ش
به دنبال شهادت آیت اللّه سید مصطفی خمینی در اول آبان در نجف اشرف، آیت اللّه خامنه ای به هم راه برخی از مبارزان، مراسم ختمی در 6 آبان در مسجد ملّا هاشم برپا کرد و در همین ایام به هم راه عده ای از علمای مشهد تلگرام تسلیتی به امام خمینی در نجف مخابره کردند.
با شهادت فرزند برومند امام و تحولاتی که در پی آن پدید آمد، نهضت اسلامی وارد مرحله نهایی خود شد و حرکت های جدّی برای پیروزی انقلاب آغاز گردید.
رژیم پهلوی هم در واکنش به این فعّالیّت ها، به رغم اعلام سیاست فضای باز سیاسی، با سرکوب و خفقان، فعّالیّت های مبارزان را محدود تر کرد! به دنبال اجرای این سیاست، برخی از مبارزان سرشناس به تبعید محکوم شدند که آیت اللّه خامنه ای هم در زمره آنان بود.
او از سوی کمیسیون امنیت اجتماعی خراسان، به سه سال تبعید در ایرانشهر محکوم گردید و مأموران ساواک در 23 آذر به منزل او یورش برده، او را دستگیر کردند و به ایرانشهر انتقال دادند.
هدف رژیم از این اقدام، قطع ارتباط او با مردم و مبارزان، و عدم توفیق وی در امر مبارزه و افشاگری علیه حکومت بود، اما وی به علت تعامل با اهل تسنن، شهرت و محبوبیتی در میان مردم ایرانشهر یافت و با بهره گیری از این فرصت ها پیام انقلاب را به مردم دور ترین نقاط کشور رساند.
سخنرانی های او در مسجد آل رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم ایرانشهر و رفت و آمد علماء و روحانیون مبارز و نیروهای انقلابی و اقشار مختلف مردم به منزل او، عوامل امنیتی را بر آن داشت که فعّالیّت های او را محدود سازند و از رفت و آمد مردم ممانعت بعمل آورند.
سال 1357 ش
او در 19 فروردین در پی کشتار مردم در یزد، در نامه ای به آیت اللّه محمد صدوقی این اقدام وحشیانه رژیم پهلوی را محکوم کرد و ضمن ترغیب مردم به ادامه مبارزه، یاد شهدای آن حادثه را گرامی داشت. این نامه به صورت اعلامیه در سراسر کشور پخش گردید.
ص: 206
آیت اللّه خامنه ای در دوران تبعید، ارتباط خود را با مبارزان و علمای تراز اول مبارزه در شهرهای ایران حفظ کرد و پیوسته مکاتباتی درباره نهضت اسلامی با آنان داشت و از این طریق، در جریان بسیاری از حوادث و رخ دادها قرارمی گرفت و با نامه نگاری های گوناگون در بسیاری از تصمیم گیری های جمعی علماء مشارکت می کرد.
با اوج گیری انقلاب اسلامی در آستانه ماه مبارک رمضان، شماری از طلاب حوزه علمیه مشهد مقدّس به ادامه تبعید آیت اللّه خامنه ای اعتراض و خواستار بازگشت وی به مشهد شدند که به دخالت مأموران انتظامی انجامید.
گسترش فعّالیّت های انقلابی و مردمی آیت اللّه خامنه ای در راستای جهت دهی و سامان دهی مبارزه در ایرانشهر و مناطق و شهرهای اطراف از یک سو، و محبوبیت و نفوذ روزافزون وی در میان اقشار مختلف مردم آن سامان از سوی دیگر، مقامات امنیتی را بر آن داشت تا محل تبعید وی را به جیرفت که در مقایسه با ایرانشهر، دورافتاده و دارای محدودیت های بیش تری بود، تغییر دهند؛ لذا وی در 22 مرداد به جیرفت انتقال یافت.
مبارزات سیاسی آیت اللّه خامنه ای در جیرفت هم متوقف نماند و او از همان آغاز ورود به آن شهر با سخنرانی در مسجد جامع به افشاگری علیه حکومت پهلوی پرداخت.
یکی از سخنرانی ها که در 15 شهریور صورت گرفت، به برپایی تظاهرات و سردادن شعارهای انقلابی توسط مردم منجر شد. این اتفاق زمانی روی داد که هنوز تظاهرات و راهپیمایی در شهرهای کوچک معمول نشده بود.
او در شمار روحانیون تبعیدی ای بود که در نامه ای به آیت اللّه سید عبدالحسین دستغیب، ضمن تشریح حوادث کشور و ذکر جنایات رژیم پهلوی در شیراز، مشهد، اصفهان و جهرم، راه کارهایی را برای تداوم نهضت اسلامی تا سرنگونی حکومت پهلوی ارائه دادند.
وی در این دوره، مخفیانه عازم کهنوج شده، سخنرانی های افشاگرانه ای ایراد کرد.
با گسترش مبارزات مردمی و از هم گسیختگی ارکان رژیم و ناتوانی آن در مهار روند انقلاب، آیت اللّه خامنه ای در اول مهر از جیرفت به مشهد مقدّس مراجعت کرد و در آن جا فعّالیّت های خود را در امر سامان دهی امور انقلاب و تشدید روند مبارزه و پی گیری مسائل گوناگون نهضت ادامه داد.
ص: 207
آقا سید علی خامنه ای در ایام اقامت امام خمینی در فرانسه، با ارسال تلگرامی به همراه برخی از روحانیون مبارز مشهد، اقامت موقت امام در فرانسه راعاملی برای پدید آمدن موجی از امید و تصمیم و قاطعیت در دل مردم، و نشانی از عزم و اراده راسخ امام در راه نجات امت مسلمان ایران عنوان کرده، از ایشان تقاضا کردند دستورات لازم را برای ادامه مبارزه صادر کند. در پایان نیز خواستار بازگشت امام خمینی به ایران شدند.
فعّالیّت های مبارزاتی آیت اللّه خامنه ای در مشهد مقدّس در مدت اندکی شتاب بیش تری به خود گرفت، و او ضمن سازمان دهی حرکت ها و تظاهرات مردمی، سخنرانی های افشاگرانه ای را در اجتماعات مردم مشهد ایراد کرد. در عین حال با بیت امام و دیگر مبارزان در ارتباط و مشورت دائم بود ... .
او در آخرین روزهای آبان هم راه با سید عبدالکریم هاشمی نژاد با عزیمت به شهرستان های قوچان، شیروان و بجنورد و برپایی جلسات سخنرانی، به تقویت جریان انقلاب در آن شهرها همت گماشت. فعّالیّت های روزافزون و تأثیر گذار آیت اللّه خامنه ای در مشهد مقدّس، مقامات امنیتی رژیم پهلوی را بر آن داشت که ایشان را دستگیر نمایند.
در گزارش های ساواک از آیت اللّه خامنه ای به عنوان یکی از پرچم داران برجسته انقلاب در خراسان نام برده شده است.
وی در 19 و 20 آذر هم زمان با تاسوعا و عاشورای حسینی علیه السلام سخنرانی پرشوری در اجتماع بزرگ راهپیمایان مشهد مقدّس ایراد کرد و خطبه شب عاشورا را در حرم مطهر امام رضا «عَلَیْهِ السَّلَامُ» به نام امام خمینی خواند و با این اقدام انقلابی، تابوی سنتی حکومت پهلوی را که تا پیش از آن، مراسم مذکور را به صورت تشریفاتی و با دعا برای محمدرضا پهلوی اجرا می کرد، در هم شکست.
هم چنین او در روز عاشورا تظاهرات عظیم مردم مشهد مقدّس را سامان دهی کرد و در اجتماع بزرگ آنان به سخنرانی پرداخت.
وی در شمار روحانیونی بود که در 24 آذر در اعتراض به حمله مأمورین رژیم پهلوی به بیمارستان شاه رضای مشهد (امام رضا «عَلَیْهِ السَّلَامُ» کنونی) برنامه تحصن در بیمارستان مزبور را مطرح کرد.
ص: 208
در مسیر حرکت آنان برای تحصن، بسیاری از مردم نیز به آنان پیوستند و در شمار متحصنین قرارگرفتند. متحصنین با صدور اعلامیه ای ضمن تشریح جنایات عوامل حکومت پهلوی، مجازات آنان را خواستار شدند و بر سرنگونی حکومت پهلوی و بازگشت امام خمینی تأکید کردند. این اقدام آنان بازتاب گسترده ای یافت و اعلامیه های متعددی در هم بستگی و حمایت از آن ها در سراسر ایران منتشر شد.
آیت اللّه خامنه ای در 9 دی به همراه عده ای از علمای مبارز مشهد مقدّس پیشاپیش جمعیت انبوهی از مردم به منظور هم راه ساختن کارکنان استان داری خراسان با جریان انقلاب، به سوی ساختمان استان داری حرکت کردند، اما علی رغم تلاش های مسالمت آمیز آن ها، نیروهای انتظامی مستقر در استان داری، به سوی مردم آتش گشودند!
به دنبال آن، جمعیت تظاهرکننده به خیابان ها ریخته، برخی از ساختمان ها و مراکز دولتی را به آتش کشیدند.
شب حادثه، علمای مشهد از جمله آیت اللّه خامنه ای با تشکیل جلسه ای کوشیدند مانع درگیری و کشتار بیش تر مردم در روز بعد بشوند، ولی عوامل رژیم پهلوی با قتل عام مردم تظاهر کننده، فاجعه یکشنبه خونین 10 دی را به بار آوردند! به دنبال وقوع این حوادث، آیت اللّه خامنه ای به هم راه عده ای از روحانیون مبارز مشهد در محکومیت این حادثه و تداوم نهضت، اعلامیه ای صادر کردند.
با شتاب گرفتن روند فروپاشی حکومت پهلوی و نمایان شدن نشانه های پیروزی نهایی نهضت اسلامی، امام خمینی در 22 دی، فرمان تشکیل شورای انقلاب اسلامی را صادر کردند.
آیت اللّه خامنه ای که از سوی امام به عضویت آن شورا انتخاب شده بود، با نقش محوری که در تحولات انقلاب اسلامی در مشهد مقدّس داشت، در اواخر دی به تهران آمد و در مدرسه رفاه مستقر شد و هم گام با دیگر مبارزان، به ویژه حضرات آیات بهشتی، مطهری و مفتح برای تدارک مرحله نهایی پیروزی انقلاب اسلامی و برنامه ریزی برای آینده، نقش فعالی برعهده گرفت و پس از تشکیل کمیته استقبال از امام خمینی توسط شورای انقلاب اسلامی مسؤولیت کمیته تبلیغات آن را عهده دار شد.
ص: 209
به دنبال بسته شدن فرودگاه های کشور به دستور بختیار و ممانعت از بازگشت امام خمینی به ایران، آیت اللّه خامنه ای به هم راه آیت اللّه بهشتی و چند تن از روحانیون مبارز سرشناس در اعتراض به این اقدام دولت، در مسجد دانشگاه تهران تحصن عظیمی را سامان دهی کردند که با پیوستن سایر علماء، دانشگاهیان و مردم، ابعاد وسیعی به خود گرفت.
شب قبل از آغاز تحصن، آیت اللّه بهشتی در بهشت زهراء سلام الله علیها سخنرانی کرد و آیت اللّه خامنه ای قطعنامه ای را که خود تهیه کرده بود، برای مردم قرائت نمود و با این برنامه، تحصن روز بعد در مسجد دانشگاه تهران قطعیت یافت.آیت اللّه خامنه ای در طول تحصن، با تشکیل یک ستاد، و با مشارکت برخی از مبارزین متحصن، به اقداماتی دست زدند که عمده ترین آن ها انجام سخنرانی، انتشار اعلامیه و انتشار نشریه ای به نام تحصن بود.
متحصنان در روز هشتم بهمن با صدور اعلامیه ای تأکید کردند تا باز شدن فرودگاه ها به روی امام خمینی، به تحصن خود ادامه خواهند داد.
این تحصن که تا صبح روز 12 بهمن ادامه یافت، مسجد دانشگاه تهران را به کانونی تأثیر گذار در روند مبارزه تبدیل کرد.
در لحظه تاریخی ورود امام خمینی به میهن در 12 بهمن، آیت اللّه خامنه ای به هم راه علماء، روحانیون و مبارزان اسلامی، برای استقبال از امام خمینی در فرودگاه مهرآباد حضور یافت.
در طول دهه فجر انقلاب اسلامی، آیت اللّه خامنه ای همواره در کنار امام خمینی بود و در بسیاری از امور به ایشان مشورت می داد و همچنین مسؤولیت کمیته تبلیغات دفتر امام را با هدف مقابله با توطئه های خبری و تبلیغاتی مخالفان داخلی و خارجی حکومت اسلامی، مقابله با فرصت طلبی های احزاب و گروه های گوناگون سیاسی، تنظیم و انتشار اخبار و انتشار نشریه ای به نام امام برعهده داشت. خود نیز چند مقاله نوشت و در آن نشریه منتشر کرد.
یکی از نخستین عرصه های نقش آفرینی آیت اللّه خامنه ای در روند تحقق نظام جمهوری اسلامی، عضویت و فعّالیّت در شورای انقلاب بود. این شورا پس از مهاجرت امام خمینی به فرانسه در مهرماه و ظهور نشانه های پیروزی انقلاب اسلامی و ورود نهضت اسلامی به مرحله انقلاب با نظر امام خمینی از اوایل آبان شکل گرفت و اعضای آن توسط امام خمینی به تدریج
ص: 210
انتخاب شدند، اما به لحاظ رعایت ملاحظات مختلف به صورت رسمی در آستانه پیروزی انقلاب در 22 دی اعلام گردید.
نخستین اعضای شورا آقایان: مرتضی مطهری، سید محمد حسینی بهشتی، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، محمدرضا مهدوی کنی، سید علی خامنه ای، محمدجواد باهنر و اکبر هاشمی رفسنجانی بودند. در ادامه کار شورا نیز افراد دیگری به عضویت آن درآمدند.
آیت اللّه خامنه ای در اواخر دی ماه در این جلسات حضور پیدا کرد. شورا در این مقطع، تصمیم گیری های مهم در مورد مبارزه را برعهده داشت. از جمله آن ها مذاکره با مقامات حکومت پهلوی و مقامات کشورهای خارجی، از جمله آمریکا و نیز تشکیل کمیته استقبال از امام خمینی بود. اقدام مهم دیگر شورایانقلاب در مقطع قبل از پیروزی، معرفی مهدی بازرگان به عنوان رئیس دولت موقت به امام خمینی بود.(1)
برخی از فعّالیّت های امام خامنه ای مدّ ظلّه العالی پس از انقلاب
1- تأسیس حزب جمهوری اسلامی به همراه دیگر مؤسسین.
2- معاونت امور انقلابِ وزارت دفاع در سال 1358 ش.
3- مسؤولیت مرکز اسناد و نیز سرپرستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال 1358 ش.
4- منصوب شدن به امامت جمعه تهران توسط امام خمینی در سال 1358 ش.
5- نمایندگی مجلس شورای اسلامی در سال 1358 ش، و انتخاب برای ریاست کمیسیون امور دفاعی.
6- مأموریت از طرف امام خمینی برای رفتن به سیستان و بلوچستان و بررسی و حل مشکلات مردم آن منطقه در سال 1358 ش.
7- نمایندگی امام در شورای عالی دفاع در سال 1359 ش.
8- مشاور امام خمینی در امور و مسائل جنگ.
9- رئیس شورای عالی دفاع.
ص: 211
10 - حضور در دفاع مقدس در سال های 1359 و 1360 ش.
11- دبیر کلی حزب جمهوری اسلامی در سال 1360 ش.
12- ریاست جمهوری اسلامی ایران از سال 1360 تا 1367 ش.
13- امامت امت اسلامی از سال 1368 ش تا امروز.(1)
آیت اللّه محمدباقر تحریری: در سال 1356 و بعد 1357 ش که اوج انقلاب بود، آیت اللّه آقا شیخ علی سعادت پرور مباحث اساسی انقلاب را مطرح، وروشن گری هایی نسبت به رژیم و حتی نسبت به بعضی افرادی که در حوزه بودند در جلسات مطرح می فرمودند.(3)
آیت اللّه تحریری: آیت اللّه آقا شیخ علی سعادت پرور در مسائل سیاسی مقلد و تابع محض حضرت امام بود. مبنای شان متابعت محض از امام بود و به همین خاطر کسی را که با حضرت امام و انقلاب میانه ای نداشت، راه نمی دادند.
آیت اللّه سعادت پرور مسأله پذیرش انقلاب را اصل برای ارتباط سلوکی با خودش می دانست.(4)
آیت اللّه آقا شیخ علی سعادت پرور مراتب ارادت و اخلاص و علاقه به استاد و مُراد خود، یعنی حضرت امام خمینی را همواره یادآور می شدند و هم چنین بعد از رحلت حضرت امام، ارادت و ارتباط ایشان با مقام معظّم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای برقرار بود و همواره به پشتیبانی و تبعیت از ایشان توصیه و سفارش می فرمودند و مخالفت، بی تفاوتی و تضعیف نظام و رهبری را به هیچ وجه تحمّل نمی کردند و در مقابل آن سکوت نمی کردند.(5)
ص: 212
من زمان آقای خمینی هر شب برای شان دعا می کردم و امروز برای آقای خامنه ای هر شب دعا می کنم.(2)
همواره پشت سر رهبر انقلاب حرکت کنید و پشتیبان ولایت فقیه باشید.(3)
امروز آبروی اسلام وابسته به آبروی جمهوری اسلامی، و آبروی جمهوری اسلامی وابسته به آبروی حضرت آیت اللّه خامنه ای است.(4)
علّامه سید محمدحسین تهرانی: در قضیّه مدرسه فیضیّه، کماندوها در مدرسه فیضیّه در میان منبر مرحوم انصاری برخاستند و آن شعارها را دادند و آن جنایات را کردند و درخت ها را شکستند و با چوب های درخت و باتون، طلبه ها را زدند، که روز عجیبی بود! آیت اللّه گلپایگانی هم خودشان در مجلس شرکت داشتند، ایشان هم فی الجمله مضروب و مصدوم می شوند و بعد که می آیند برای منزل، چند روز خوابیده بودند و برای ایشان طبیب آوردند. و آیت اللّه حاج آقا علی صافی گلپایگانی که از خواهرزاده های ایشان یعنی اخوی بزرگ آیت اللّه حاج آقا لطف اللّه صافی گلپایگانی می باشد، یک کتفتش آن قدر ضربه خورده بود که چندین ماه این کتف ورم کرده بود!(6)
ص: 213
آیت اللّه صفایی حائری از قبل از انقلاب ارتباط تنگاتنگی با نیروهای انقلابی و پی روان امام داشت.
شهید محسن حق بین - از شاگردان وی - نقل می کند: «سال 1356 ش اوایل شروع انقلاب که کامکار در قم حکومت می کرد و همه بچه مذهبی ها از او می ترسیدند، آیت اللّه صفایی حائری گفت: محسن! این کامکار وقتی راه می رود، من ناراحتم. چرا باید او راه برود؟
گفتم: یعنی چه؟
او گفت: نباید وقتی تو هستی، کامکار راه برود.
گفتم: امکان ندارد!
گفت: چاقو که داری.»
همین اشارات باعث شد که شهید حق بین به دنبال این قضیه برود.(2)
آیت اللّه صفایی حائری در مقابل جریان های التقاطی، چون نهضت آزادی و جبهه ملی ایستادگی کرد.
در شروع پیروزی انقلاب به بچه هایی که در طول انقلاب زحمت زیادی کشیده بودند و پس از پیروزی انقلاب احساس آرامش می کردند، می گفت: «تازه کار شروع شده است.» و شعار ایشان این بود: «بردن باطل، یک ضرورت و آوردن حق، رسالتی بزرگ و بسیار مشکل است!»
آیت اللّه صفایی حائری در سال 1359 ش طرح حمایت از نظام را مطرح می کرد و در مقابل دوستانی که اعتراض می نمودند: «این چه حکومت اسلامی است که در یک سو بازرگانی است که ملی گراست و دیگران به صورت دیگر؟!» ایشان می فرمود: «وقتی اهداف، مقدس است، باید کمک کرد.» و این عبارت حکیمانه معروف ایشان است که: «تضعیف، خیانت است. توجیه، حماقت است. و تکمیل، رسالت.
ص: 214
با کم بودها باید ساخت. اگر نیرو نیست، تربیت کن؛ اصلاً خود تو نیروی خوبی باش.»(1)
او به انقلاب اسلامی عشق می ورزید و نخستین فرزندش (محمد) را برای حمایت از دین و احیای حق، تقدیم انقلاب نمود.(2)
نظر آیت اللّه صفایی حائری نسبت به امام «قُدِّسَ سِرُّهُ» این بود که: «ایشان به مقام امن رسیده؛ انّ المتقین فی مقام امین.»(3)
آیت اللّه حائری درباره امام راحل «رَحِمَهُ اللَّهُ» تعبیری داشت و می فرمود: «ایشان امام حادثه هاست؛ حادثه ایشان را نمی شکند، بلکه از حادثه ها بهره می گیرند. بعضی در حادثه ها کنار می کشند.»(4)
او از رژیم پهلوی نفرت داشت و یکی از سال ها که محمدرضا پهلوی قصد آمدن به مشهد مقدّس در ایام نوروز را داشت، به منظور پرهیز از هر نوع ملاقات تحمیلی، به مسافرت رفت.
پس از بازگشت از سفر، سرهنگ صالحی ریاست وقت اداره اوقاف خراسان به او پیام رساند که: «او می تواند فقط یکی از دو نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشاء را به جماعت در مسجد گوهرشاد اقامه کند.»
مرحوم علم الهدی که این پیام را در فاصله نماز ظهر و عصر دریافت کرد، رو به جماعت کرد و گفت: «من تاکنون فکر می کردم مسجد، خانه خداست و من در خانه خدا نماز می گزارم، اما حال فهمیدم مسجد خانه دولت است!
مردم! من امام الدولة نیستم.» و حرکت کرد که مسجد را ترک کند، مردم مانع شدند. او نماز عصر را هم خواند و دیگر به مسجد نیامد.
ص: 215
بعدها تقاضای مقامات دولتی مفید واقع نشد و ایشان تا پایان حیات در خانه کوچک خود نماز می گزارد و جمعی از مردم نیز به او اقتدا می کردند.(1)
چه گونگی مواضع آیت اللّه غروی نسبت به انقلاب اسلامی را با گوشه هایی از نامه ایشان به یکی از مراجع تقلید حوزه علمیه قم در مورد تبعید حضرت امام خمینی به نجف می توان فهمید.
در این نامه که در 27 جمادی الثانی 1385 ق نگاشته شد، ایشان می نویسد: «در روز جمعه نوزدهم جمادی الثانی طرف عصر بود که آیت اللّه خمینی وارد نجف گردید، اما قبل از ورود امام از طرف آقا شیخ نصراللّه [خلخالی] اعلام شده بود که: 50 دستگاه ماشین سواری در اختیار محصلین گزارده خواهد شد که برای پیشواز مهیاست. از طرف علمای دیگر نیز آماده شده بودند، از جمله از طرف آقای خویی نیز 4 دستگاه ماشین سواری بنز آماده و چند دستگاه ماشین نیز از طرف آقای شاهرودی و شیرازی روی هم رفته بیش از 80 دستگاه از نجف به علاوه ماشین هائی نیز از کربلا همراه با هیأت ها به آنها اضافه شد.
اکثر بیوت علماء و مراجع شرکت کرده بودند و وقتی امام وارد شد، شب شنبه آیت اللّه خویی و شاهرودی با امام دیدار کردند. ما هم در معیت آنها بهخدمت امام رسیدیم. شب دوم و سومِ امام، گرم تر از شب اول بود و پرجمعیت تر. شب دوم نیز آقای حکیم از امام دیدن نمودند.»(3)
مرجع بزرگوار، آیت اللّه غروی دوست دار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بود و در جنگ صدام علیه ایران زحمات فراوانی را متحمل شد و با ایمانی استوار در مقابل دولت بعثی عراق استقامت نمود.
ص: 216
دولت بعثی عراق برای فشار آوردن به حکومت اسلامی ایران، علماء و مراجع تقلید عراق را تحت فشار قرارداد و کنگره ای برپا کرد تا در آن اعلامیه ای علیه حکومت ایران صادر کنند، اما پاسداران حریم ولایت مقاومت کردند، شکنجه ها دیدند و عده ای به شهادت رسیدند.
حزب بعث وقتی از این راه مأیوس شد، سعی کرد میان مراجع شیعه ایرانی و عراقی تفرقه ایجاد کند، لذا اعلام کردند: مرجعیت شیعه عراقی باید با عراقی ها باشد، نه ایرانی ها.
در پی این برنامه، مراجع ایرانی الاصل را از چاپ رساله های عملیه منع کردند، اما فقهای شیعه با درایت کامل این توطئه را نقش بر آب نمودند.
برای فشار بیش تر، هر روز فرزند آیت اللّه غروی را به سازمان امنیت نجف احضار می کردند و مورد بازجویی قرارمی دادند.
آقا شیخ محمدتقی (فرزند آیت اللّه غروی) می گوید: «روزی رئیس سازمان امنیت نجف رو به من کرد و گفت: این پلک های چشم شما که به هم می خورد، در حبّ خمینی به هم می خورد!»
سرانجام در اثر فشار دولت بعثی، فرزندان وی مجبور به ترک عراق شدند و سال ها در فراق پدر زندگی کردند.(1)
فهرست برخی از اعلامیه هایی که در مناسبت های گوناگون به امضای ایشان رسیده است، بدین قراراست:
1- اعلامیه علماء و روحانیان تهران درباره لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی.
2- اعلامیه روحانیون تهران درباره اعلام عزا در نوروز 1342 ش.
3- نامه جمعی از علماء و روحانیون تهران به سفیر کبیر ترکیه درباره تبعید حضرت امام خمینی.
ص: 217
4- اعلامیه جمعی از علمای مشهد به مناسبت چهلمین روز شهدای 29 بهمن 1357 تبریز.
5- نامه جمعی از روحانیون مشهد به شهید آیت اللّه صدوقی درباره حوادث یزد و دیگر شهرها و اعلام عزای عمومی در سال 1357 ش.
6- اعلامیه حوزه علمیه خراسان درباره حوادث مشهد و حمله به منزل آیت اللّه شیرازی در سال 1357 ش.
7- اعلامیه علمای مشهد در جهت تنفر از واقعه 17 شهریور 1357 و برگزاری اولین سالگرد شهادت آیت اللّه مصطفی خمینی در سال 1357 ش.(1)
میرزا علی فلسفی به صورت عملی هم در مجامع و جلسات انقلابی حضور داشت که به برخی از آن ها اشاره می شود:
1- برپایی مجلس یادبود و قرائت فاتحه در مسجد لرزاده پس از شهادت آیت اللّه سعیدی در سال 1349 ش به دست عمال رژیم شاه. (اندکی پس از شروع جلسه، با دخالت نیروهای شهربانی جلسه تعطیل شد.)
2- تعطیل کردن درس خود به هم راه آیت اللّه مروارید و میرزا جواد آقا تهرانی به مناسبت قیام طلاب در 19 خرداد 1354 ش.
3- شرکت در جلسات مشورتی برای تصمیم گیری مبارزاتی، مثل شرکت در بیت آیت اللّه سید عبداللّه شیرازی در 9 دی ماه 1357 ش.
4- حضور متعهدانه در تحصن علمای مشهد مقدّس در تاریخ 10/11/1357 ش در صحن مطهر برای اعتراض به بستن فرودگاه ها توسط بختیار برای ممانعت از ورود امام خمینی به ایران.
5- شرکت مستقیم در راهپیمایی های انقلاب.
6- حضور در مراسم استقبال از ورود امام خمینی در تهران.(2)
ص: 218
ایشان پس از پیروزی انقلاب شکوه مند اسلامی، به انتخاب مردم از استان خراسان به هم راه جمعی دیگر از بزرگان حوزه، به عنوان عضو مجلسخبرگان قانون اساسی در مراحل تدوین و تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران شرکت جست(1)
علّامه سید محمدحسین تهرانی: حضرت آیت اللّه حاج شیخ عبّاس قوچانی «دَامَتْ بَرَکَاتُهُ» که از اعاظم نجف اشرف و وصی مرحوم میرزا علی آقا قاضی هستند، در اوقاتی که حقیر در نجف اشرف برای تحصیل مشرّف بودم (سنه 1370 تا 1377 ق) از جمله مطالبی که از مرحوم قاضی نقل کردند این بود که: «یک بار آقای حاج آقا روح اللّه خمینی که برای زیارت به نجف اشرف آمده بودند، به خدمت مرحوم قاضی آمده، در اتاق آن مرحوم که جمعی از تلامذه ایشان - از جمله خودِ آقای حاج شیخ عبّاس - حضور داشتند، وارد می شوند.
ایشان سلام می کند و می نشیند، اما مرحوم قاضی أبداً اعتنایی نمی کنند و حتّی از سرِ جای خود تکانی هم نمی خورند، به طوری که این امر - با آن سوابقی که از استاد خود نسبت به احترام به واردینِ زوّار داشته اند - موجب تعجّب حضار می شود.»
آقای حاج شیخ عبّاس می گفتند: «در این حال مرحوم قاضی به من گفتند: فلان کتاب را بردار و از فلان جا بخوان.
من که همیشه کتاب ها را برای مرحوم قاضی می خواندم، برخاستم و از طاقچه، آن کتاب را برداشتم و از آن جایی که فرموده بود شروع کردم به خواندن. داستان و سرگذشت پادشاهی بود و من می خواندم تا رسیدیم به جایی که فرمود: دیگر بس است.
سپس مرحوم قاضی شروع کرد به بیان قضایا و مطالبی که در آن، اشارات و تعریضاتی به حاج آقا روح اللّه بود و این که فتنه و امتحانی پیش می آید.
ص: 219
چون آقای قاضی گفتارشان به پایان رسید، آقای حاج آقا روح اللّه رفتند و ما همه در تعجّب بودیم که این قرائت کتاب و این داستان بدون اندک مناسبت واین بیاناتِ مرحوم قاضی که اندک مناسبتی با مجلس نداشت و ورود آقای حاج آقا روح اللّه چه معنی دارد؟ و تا به حال هم نفهمیدیم که چه بود.»
در سفری که این حقیر به نجف اشرف داشتم، بعد از رحلت آیت اللّه بروجردی و قیام علماء برعلیه دولت شاهنشاهی درباره تصویب نامه دخول زنان در انجمن های ایالتی و ولایتی و بالأخص نامه های شدید حضرت آیت اللّه خمینی به دولت عَلَم که نخست وزیر بود، آقای حاج شیخ عبّاس قوچانی به من گفتند: «اینک با قیام آیت اللّه خمینی کم کم بیانات مرحوم قاضی در آن مجلس برای ذهن من تداعی می شود و مفهوم می گردد که تمام آن گفتارها راجع به همین امور مربوطه به وضع فعلی بوده است.»(1)
آیت اللّه مشکینی از طلاب پیش رو در صحنه های رویارویی با استبداد و استعمار به شمار می رفت.
هنگامی که روس ها قسمتی از آذربایجان را اشغال کردند، آیت اللّه مشکینی که در سن جوانی بود، با سربازان اشغال گر روس جنگید و تا پای دار هم رفت و با دخالت عشایر از چنگ روس ها نجات یافت.
وی بارها در دوران طاغوت دستگیر شد و طعم زندان و شکنجه دژخیمان ساواک را چشید.
آیت اللّه مشکینی در این باره می گوید: «در جریان این مبارزات، چندین بار در ساواک و شهربانی قم زندانی شدم و در پی جلساتی مخفی که مرتباً در قم به منظور تبادل نظر در زمینه به
ص: 220
اجرا گذاردن دستورات امام امت انجام می شد، تحت تعقیب قرارگرفتم و قریب به چهار ماه در تهران متواری شدم.» ...
آیت اللّه مشکینی بعد از چهار ماه متواری بودن، به صورت مخفیانه وارد عراق شد. وی 7 ماه در درس امام خمینی و دیگر استادان حوزه علمیه نجف اشرف شرکت کرد و به علت بیماری و گرمی هوا به قم برگشت.
در روز اوّل بازگشت به قم، دوستان هم رزمش به دیدارش آمدند. ساواک که از آمدنش به قم باخبر شده بود، او را احضار کرد و از وی التزام گرفت که در عرض 48 ساعت باید قم را ترک کند.
آیت اللّه مشکینی ناچار شد شهر مقدّس قم را به قصد مشهد مقدّس ترک کند.
وی 15 ماه در مشهد مقدّس اقامت داشت و در حوزه علمیه مشهد به تدریس علوم اسلامی پرداخت، سپس به قم بازگشت و با دوستان خویش به تشکیل جلسات مخفیانه اقدام کرد.
وی در این باره می نویسند: «بار دیگر به قم بازگشتم و در جلسات مخفیانه که کیفیت پخش اوامر و سخنان امام بررسی می شد، شرکت کردم. مدتی بدین منوال گذشت و می توانم بگویم: هیچ اعلامیه و نشریه ای علیه رژیم دیکتاتور پهلوی صادر و پخش نمی شد مگر این که این جانب نیز در شمار دوستان متعهّد حوزه شرکت داشته، با امضاء و غیره کمک می کردم.
به هرحال، پس از مدتی، وجود این عدّه در حوزه علمیه برای دستگاه خطرساز شد و حکم تبعید قریب 27 نفر از فضلاء و مدرّسان حوزه - که طبق نظر ساواک، عاملان تخریب و خرابکار معّرفی شده بودند - صادر شد. حقیر نیز به سه سال تبعید محکوم شدم.»
آیت اللّه مشکینی ابتدا به ماهان کرمان تبعید شد. وی در آن جا به مبارزه علیه رژیم پهلوی ادامه داد و اقدام به برگزاری نماز جمعه کرد.
وی می گوید: «یک سال در آن جا تحت مراقبت بودم و در آن محیط، زمینه را مناسب دیده، نماز جمعه را اقامه کردم. رفته رفته، اجتماع زیاد شد و ساواک کرمان به مرکز گزارش داد. روزی نزدیک غروب بود که به پاسگاه احضار شدم و همان جا مرا سوار ماشین کرده، به سوی کرمان و از آن جا نیز به شهرستان گلپایگان بردند، ولی خانواده ام در ماهان مانده بودند.» ...
ص: 221
آیت اللّه مشکینی، یک سال در گلپایگان در تبعید بود. وی در این شهر به تفسیر قرآن برای جمعی از معلمان پرداخت.
او سپس به کاشمر تبعید شد. آیت اللّه مشکینی در کاشمر، سختی ها و مرارت های فراوانی را متحمل شد! وی می گوید: «پس از یک سال، دوباره محکوم به تغییر محل شدم و به صورت ناگهانی مرا به شهرستان کاشمر منتقل کردند و یک سال هم در آن جا تحت مراقبت شدید تر از پیش قرارگرفتم.
این بار در هر مسجدی که چند روز شروع به نماز می کردم، به سراغم آمده، نمازم را تعطیل می کردند و حتی در گوشه مدرسه ای که توقف داشتم، اجازه نماز جماعت ندادند و گاهی در مدرس آن جا در تاریکی نماز جماعت می خواندیم و چندین بار رئیس شهربانی، مرا تهدید کرد که عاقبت کار تو وخیم خواهد بود!
ما هم حرفش را از گوشی به گوش دیگر تحویل داده، مشغول کار بودیم و اگرچه چندان مورد عنایت برخی از علمای آن جا قرارنگرفتم، مشمول محبّت و الطاف خالصانه طلاب محترم و مردم شریف این سامان شدم و در تمام این دوران، زمینه قیام را در روحیه مردم، به واسطه اظهار محبّتی که از آن ها نسبت به یک طلبه قم صادر می شد، امیدوار کننده می دیدم و سرانجام پس از تمام شدن مدت تبعیدی، رسماً در میدان مبارزه وارد شدیم و تا زمان پیروزی انقلاب با سایر رزمندگان راه اسلام علیه کفر در حد قدرت خویش شرکت کردیم.» ...
آیت اللّه مشکینی در دوران پهلوی با تمام توان به حمایت از نهضت امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» پرداخت. وی معتقد بود: مبارزه علیه رژیم پهلوی تنها با رهبری امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» به پیروزی می رسد.
مؤسس مؤسسه دارالتبلیغ، آیت اللّه شریعتمداری بود که می گفت: «شاه بماند سلطنت بکند، نه حکومت.» آیت الله مشکینی در برابر این جریان ایستاد و آن را حرکت و شعاری انحرافی دانست.(1)
آیت اللّه مشکینی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی با جدیت تمام به صحنه آمد و برای تثبیت نظام مقدس اسلامی، جانانه از حریم مقدس آن دفاع کرد و در بحران های مختلف، ضمن
ص: 222
دعوت مردم به اتحاد، از نقشه های خائنانه دشمنان انقلاب پرده بر داشت. وی در خطبه های نماز جمعه فریاد برآورد که: «دولت موقت و ایادی آن باید به علت پشت کردن به ملت محاکمه شوند.»
وی در بلوای حزب خلق مسلمان در آذربایجان، ضمن خنثی سازی این جریان انحرافی، با حضور مؤثر خود اقدام به سامان دهی جوانان انقلابی و غیور کرد و با کمک آنان توانست آرامش و امنیت را به آذربایجان برگرداند.
آیت اللّه مشکینی از مصلحان واقعی در حوزه علمیه قم به شمار می آمد و از طلایه داران واقعی تغییر و اصلاح متون درسی در حوزه های علمیه محسوب می شد.(1)
وی در عرصه های گوناگون دفاع مقدس، نقش و حضور جدّی داشت. او بارها به مناطق جنگی رفت و با نطق های آتشین و پرشور خود به تقویت روحیه رزمندگان اسلام پرداخت.(2)
او از مدافعان ولایت مطلقه فقیه بود.(3)
آیت اللّه مشکینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مانند سربازی فداکار، خالصانه پشتیبان ولایت فقیه بود و مسؤولیت های فراوانی را از طرف امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» به عهده داشت؛ از جمله:
1- امام جمعه تبریز بعد از شهادت آیت اللّه مدنی «رَحِمَهُ اللَّهُ».
2- حاکم شرع دادگاه های خوزستان.
3- نماینده مردم آذربایجان در مجلس خبرگان قانون اساسی.
4- ریاست مجلس خبرگان رهبری (سه دوره).
5- مسؤول گزینش و اعزام قاضی.
6- امام جمعه شهر مقدّس قم.
7- رئیس شورای بازنگری تدوین قانون اساسی.
ص: 223
8- دبیر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.(1)
آیت اللّه مشکینی: ولیّ فقیه از ناحیه امام معصوم «عَلَیْهِ السَّلَامُ» مشروعیت می گیرد. حضرت بقیةاللّه «عَلَیْهِ السَّلَامُ و عَجَّلَ اللهُ تَعالَی فَرَجَهُ الشَّریف» ویژگی های ولیّ فقیه را بیان نموده است و کسی که دارای آن ویژگی ها باشد، ولیّ فقیه است، حاکم است، ولیّ أمر مسلمین است، خواه کسی به او رأی بدهد یا ندهد؛ و نقش خبرگان، پیدا کردن مصداق است، آن هم به وسیله نمایندگانی از علماء و مجتهدان مورد اعتماد مردم، و آن گاه که نمایندگان مردم مصداق را مشخص نمودند، او لازم الاطاعه خواهد بود.(2)
آیت اللّه مشکینی: برای همه مسلمین جهان اعم از سنی و شیعه و به ویژه روحانیت محترم و علماء عظام فریقَین ایّدهم اللّه تعالی، و بر همه کسانی که علاقه به دوام انقلاب اسلامی ایران و نفوذ و گسترش اسلام در جهان دارند و طالب امتثال «اقیموا الدین و لاتتفرّقوا» هستند و میل به تحقق «لِیُظهِرَهُ علی الدین کلِّه» دارند واجب مؤکد نقلی و عقلی است معظّم له (مقام معظّم رهبری) را به فقاهت و ولایت امر مسلمین بشناسند و بپذیرند.(3)
حجت الاسلام عبدالرحیم عقیقی بخشایشی: در آغاز نهضت اسلامی، یعنی سال 1341 ش، آن روزهای مطرح شدن لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی ... همگان ابراز تنفر و انزجار تمام داشتند و می کوشیدند که با این پیش آمد ناگوار مبارزه و مخالفت داشته باشند. تمام مراجع عالی قدر و روحانیون عالی مقام پیشاپیش مردم بودند، ولی موضع گیری ها و اعلامیه ها و
ص: 224
تلگرام های حضرت آیت اللّه العظمی خمینی حال و هوای دیگر و رنگ و جلای خاص خویشتن را داشت! ...
در آن روزهای سرنوشت ساز که تموّج گردبادهای شدید و غلیظ سیاسی اوج گرفته بود، ما طلاب مبتدی و تازه کار به عنوان تبلیغ و منبر، یا صحیح تر جهت تمرین منبر و سخن، به همدان یا اطراف آن شهر قدیمی و باستانی می رفتیم و از محبت ها و عواطف مردم نجیب آن سامان بهره مند می شدیم و شاید یکی از دلایل عمده روی آوردن طلاب و اهل علم به آن شهر، حضور شخص آیت اللّه العظمی آخوند ملّا علی معصومی و اقامت آن بزرگوار در آن شهر بود، چون ایشان طلاب مهمان را بیش از حدّ، مورد مهر و محبت و عنایت پدرانه خود قرارمی دادند و در مواقع گرفتاری به کمک شان می شتافتند و راه گشای بن بست های آنان بودند.
در یکی از همین سفرهای تبلیغی وقتی از همدان باز می گشتم، حضرت آیت اللّه آخوند مطابق سلیقه همیشگی و اخلاقی خود فرمودند: «وقتی به قم رسیدی، از قول این جانب به همه آقایان علماء و مراجع بزرگوار، فرداً بفردٍ سلام می رسانید و هنگامی که با آیت اللّه حاج آقا روح اللّه خمینی دیدار داشتی، جمله ای هم به شوخی از قول این جانب به ایشان برسان و آن جمله این است بگو که: ملّا علی گفت: ابوذر! کمی آرام و قدری یواش تر!» ...
آیت اللّه العظمی حاج آقا روح اللّه خمینی در مسجد اعظم، طرف صبح درس فقه می فرمودند. ظاهرا بحث بیع و معاطاة و مکاسب بود. جلسه مملو از شیفتگان معارف اسلامی، شاید بیش تر از هزار نفر در درس می نشستند! پس از یک ساعت تدریس ... دم درِ مسجد در کنار مقبره آیت اللّه بروجردی ... جلو رفتم و سلام عرض نموده، گفتم: من از همدان می آیم، حضرت آیت اللّهآخوند ملّا علی، سلام شفاهی به حضرت عالی داشتند و به این جانب مأموریت دادند که پیام کوتاه او را نیز شخصا به محضر حضرت عالی برسانم.
فرمودند: «چه پیامی؟»
گفتم: فرمودند: «وقتی خدمت آقا رسیدی سلام مرا می رسانی، به ایشان می گوئی: «ملا علی گفت: ابوذر! کمی آرام!»
ایشان پرسیدند: «آقای آخوند حال شان خوب بود؟»
عرض کردم: الحمدلله.
ص: 225
فرمودند: «شما باز به همدان بازمی گردید؟»
گفتم: آری! ولی چند ماه دیگر در ماه رمضان.
فرمودند: «هر وقت به خدمت شان رسیدی، ضمن ابلاغ سلام، از قول این جانب به محضر ایشان می رسانی که فلانی گفتند: سلمان! کمی حرکت، کمی قدم به پیش!» همین و بس.
این دو جمله پرمعنا و پرمحتوا، از دو شخصیت روحانی و بزرگوار آن روز، به صورت رمزی تبادل پیدا کرد. هنگام بازگشت به همدان، متن پیام را به محضر آیت اللّه آخوند رساندم.
ایشان تبسم کردند و بس و چیزی نفرمودند.(1)
آخوند ملّا علی همدانی یکی از علمای مؤثّر، در مبارزه با رژیم ستم گر پهلوی بود. تحرّکات و تلاش های وی در زمینه سازی برای پیروزی نهضت امام خمینی، در صفحات زرّین تاریخ انقلاب اسلامی ایران ثبت است.
آخوند همدانی در یاری رساندن به انقلابیون، تمام همّتش را بکار گرفت. چند نمونه از شیوه های این عالم ظلم ستیز را یادآور می شویم:
1- علاقه و ارتباط نزدیک با حضرت امام خمینی:
از آن جایی که این عالم وارسته شناخت کاملی از امام خمینی داشت، از نهضت آن بزرگوار حمایت می کرد. وی در اجلال امام خمینی می گفت: «حاج آقا روح اللّه، صفحه ای را در تاریخ به نام خود گشود!»
هنگامی که به وی گفته شده بود: «چرا شما مثل آقای خمینی عمل نمی کنید؟» او متواضعانه پاسخ داده بود: «کار آقای خمینی درست است، ولی آن کار از عهده ما برنمی آید.»
آیت اللّه جعفر سبحانی می گوید: «در مسافرتی که با حضرت امام به همدان داشتیم، از آخوند شنیدم که گفت: ای کاش همه کسانی که به همدان می آیند، نظیر حاج آقا روح اللّه باشند!»
2- طاغوت زدایی:
آخوند همدانی در فرصت های مختلف، خشم خود را از طاغوت و مظاهر آن اظهار می کرد. داستان زیر نشان گر این واقعیت است:
ص: 226
افتتاح درمانگاه سمیعی - واقع در نزدیکی منزل ایشان - به عهده آخوند همدانی قرارداده شده بود. یکی از عوامل رژیم پهلوی با صدای بلند گفت: «حضرت آیت اللّه! به نام نامی اعلی حضرت افتتاح کنید.»
مرحوم آخوند فرمود: «به نام نامی حضرت ولیّ عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» افتتاح می کنم.»
3- هجرت برای آزادی امام خمینی:
در خرداد 1342 ش هنگامی که حضرت امام دستگیر می شود، جمعی از علمای شهرستان ها به تهران مهاجرت کردند تا نسبت به آزادی ایشان، اقدام نمایند، آیت اللّه معصومی همدانی نیز هم راه این گروه بود.
4- نامه ای به امام خمینی:
آخوند همدانی که در رأس روحانیت همدان قرارداشت، هم راه علمای منطقه در تأیید نهضت امام خمینی اعلامیه صادر نموده، نامه هایی را به محضر بزرگان ارسال می داشت. نامه زیر، یکی از این موارد است:
«حضرت حجت الاسلام و المسلمین آیت اللّه فی العالمین المجاهد فی سبیل اللّه جناب آقای خمینی مدّ ظلّه العالی.
اَلَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ. فاجعه اسفناک دانشگاه امام عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» و هم چنین ضربه هایی که اخیرا بر پیکر اسلام وارد شده، قلوب مسلمین را جریحه دار و جامعه روحانیت را متأثّر ساخته!
اخیرا زمزمه هجرت علمای اسلام به نجف اشرف، مزید بر تأثّرات گردید. بدین وسیله، عطف به اعلامیه جامعه روحانیت، متذکر می گردد تا آخرین مراحل حصول نتیجه جامعه روحانیت، پشتیبانی خود و اهالی را از علماء و بالأخص حضرات مراجع قم، اعلام و منتظر اخذ تصمیم حضرات علمای قم بوده تا در تصمیم آنان شرکت و اگر خدای ناخواسته تصمیم به هجرت گرفته شود، دسته جمعی این تصمیم را اتّخاذ نماییم.(1)
ص: 227
فرزند ایشان به نام حسن معصومی، در پیکار با رژیم ستم شاهی در سال 1353 ش و پس از مدتی زندانی بودن به شهادت رسید.(1)
پانزدهم مهرماه 1341 ش رژیم منحوس پهلوی لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی را تصویب می کند، ولی روحانیون به سبب مسائل خلاف شرعی که در آن گنجانیده شده بود، با این اقدام حکومت سفّاک و رژیم فاسد پهلوی به شدّت مخالفت می نمایند و مراجع تقلید قم به زعامت آیت اللّه العظمی امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» و دیگر مدرّسان و روحانیون انقلابی به تأسّی از ایشان با صدور اعلامیّه و سخنرانی، به مخالفت با این طرح برخاستند.
آیت اللّه العظمی میر سید علی بهبهانی آبان ماه 1341 ش اطلاعیّه ای مبنی بر درخواست الغای تصویب لایحه مذکور صادر می کند و به حمایت از مواضع مراجع تقلید قم و علمای سراسر کشور اقدام می ورزد.
در تاریخ 2/1/1342 (مطابق با 25 شوّال 1382)، سالروز شهادت امام صادق «عَلَیْهِ السَّلَامُ» مزدوران رژیم پهلوی وحشیانه به مدرسه فیضیه حمله می کنند، که منجر به زخمی شدن و شهادت شماری از طلاب می گردد. اعلامیه های زیادی از سوی مراجع تقلید، در محکومیّت اقدام رژیم صادر گردید که آیت اللّه بهبهانی «قُدِّسَ سِرُّهُ» نیز به این عمل اعتراض، و در تاریخ 13/6/1342 (15 ربیع الثّانی سال 1383 ق) اعلامیّه شدیداللّحنی صادر می نماید.
البته ایشان همواره و در هر فرصت مناسب، پشتیبانی بی دریغ خود را از قیام پانزدهم خرداد و رهبری حضرت امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» اعلام می کرد ... .
پس از دستگیری امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» در ماجرای پانزدهم خرداد 1342 شماری از علمای شهرستان ها به عنوان اعتراض به این دستگیری به تهران مهاجرت می نمایند. آیت اللّه العظمی بهبهانی از جمله مراجع تقلیدی بود که برای دفاع و حمایت از امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» به تهران
ص: 228
مهاجرت کرده، به مدّت چهار ماه در تهران ماندند و خواستار آزادی معظّم له شدند. آیت اللّه معظّم «قُدِّسَ سِرُّهُ» نیز در این اجتماع بزرگ علمای بلاد شرکت و حضور پیدامی کند و چون وی مورد احترام خاصّ مراجع و روحانیّون بوده، جلسات بسیاری از طرف مراجع و علماء در منزل محل سکونت ایشان تشکیل می گردد.(1)
آیت اللّه بهبهانی در تاریخ 14/5/1342 اعلامیه بسیار شدیدی علیه دستگاه پهلوی صادر کردند و در آن مرجعیت امام خمینی را اعلام و از ایشان با عنوان آیت اللّه العظمی و از اعاظم مراجع تعبیر نمودند ... .
پس از آزادی حضرت امام از زندان و انتقال به منزلی در قیطریه، آیت اللّه بهبهانی در اولین فرصت حاصل شده به دیدار و ملاقات ایشان رفتند.
آیت اللّه بهبهانی در اعتراض به انتخابات فرمایشی و صوری مجلس رژیم دست نشانده پهلوی، به اتفاق 10 نفر از علماء خوزستان اعلامیه ای منتشر کرده، آن را انتصابات هیأت حاکمه، انتخابات ننگین و غیرقانونی اعلام کردند.
وی پس از دستگیری و تبعید حضرت امام در 13 آبان 1343، اعلامیه شدید اللّحنی علیه رژیم پهلوی منتشر کرد که در آن اعلامیه، هدف امام خمینی را هدف تمام روحانیت ایران و روحانیت شیعه و اسلام دانسته، دولت و رژیم را به انجام اعمال ننگین محکوم کرد و اعلام نمود که: مجلس، مرتکب اسائه ادب به روحانیت شده است!
ایشان هم چنان پس از تبعید امام خمینی، از مبارزات و اهداف ایشان علیه رژیم پهلوی پشتیبانی می کرد و اقداماتی را برای آزادی زندانیان دربند رژیم سفاک پهلوی انجام می داد.
هنگامی که رژیم پهلوی چاپ و توزیع رساله امام خمینی را منع کرده بود، آیت اللّه بهبهانی اجازه داد رساله امام خمینی به نام جامع المسائل آیت اللّه بهبهانی چاپ شود. وی به مقلدان خود اجازه داد که وجوهات شرعیه خود را برای امام خمینی بفرستند. او می فرمود: «آقای خمینی بیش از من به این وجوهات احتیاج دارند.»(2)
ص: 229
ص: 230
وی در جریان انجمن ایالتی و ولایتی، نامه ها و تلگرام هایی در حمایت از نهضت امام خمینی ارسال کرد.(2)
آیت اللّه تبریزی اقامه نماز جمعه را واجب می دانست؛ به همین جهت از سال (1328 تا اوایل سال 1359 ش) در مسجد گوهرشاد، نماز جمعه اقامه می کرد. در خطبه های نماز جمعه، پادشاهان جور را نکوهش و به پی روی از حاکمان عادل و حرکت های الهی توصیه می نمود.
در سال (1346 ش) رئیس اوقاف مشهد در دیداری از وی خواست که در جشن تاج گذاری شاه شرکت کند. حاج شیخ به بهانه شرکت در ازدواج پسرش تصمیم گرفت به تهران برود. رئیس اوقاف گفت: «حال که به تهران می روید، اجازه بدهید شخص دیگری به جای شما نماز جمعه را اقامه کند و شاه را در خطبه نماز جمعه دعا نماید.»
آیت اللّه تبریزی گفت: «من چنین روحانی نمایی را به عنوان نماینده خودم تکذیب می کنم.»
این بود که نماز جمعه اقامه نگردید. حاج شیخ پس از سفر، یک هفته در منزل نماز جمعه اقامه کرد؛ تا این که به اصرار مردم، نماز جمعه را در مسجد گوهرشاد تا سال 1359 ش اقامه نمود.
وی پیوسته با طاغوت زمان، مخالف بود و با تشکیل جمعیت دیانتی و انتشار نشریه دینی به بیداری مردم مسلمان می پرداخت.(3)
ایشان در آستانه پیروزی انقلاب شکوه مند مردم مسلمان ایران، بیانیه ای درباره اهمیّت تشکیل حکومت اسلامی صادر کرد که بخش هایی از آن در این جا آورده می شود:
ص: 231
دلائل و براهین وجدانی و فطری و دلایل قرآنی و عقلی، دلالت قاطع دارد که حکم فرمایی، مختص ذات کبریایی است، و بشر، همه بالسویّه هستند.هیچ کس حقّ حکم فرمایی بر هیچ فرد بشری ندارد؛ مگر آن افرادی که از طرف خدا معین شده اند که حکم آن ها حکم خداوند متعال است و اطاعت آن ها، اطاعت خداوند متعال است ... .
سبب اغلب فسادها و خون ریزی ها و هتک حرمت ها و تلف نفوس محترمه و تعرّض به اموال و اعراض در جهان به واسطه سلاطین و پادشاهانی است که به واسطه قلدری و ترور، و یا به واسطه دسائس و حیله ها، جمعی را دور خود جمع کرده و یا به واسطه تعیین شاه سابق با ولایت عهدی و موروثی که به غرور و خودخواهی و هواهای نفسانی و فرعونیت هرچه خواسته اند، کرده اند! ...
از جمله شواهد این مطلب مهم، سلطنت محمدرضا پهلوی و پدر اوست و حقیر از اوّل سلطنت پهلوی حاضر بودم که جمعی هواخواه و ریاست طلب به دسائس خارجی، سبب سلطنت او گردیدند.
عبداللّه خان طهماسبی که سرلشگر در تبریز بود، حسین آقا مدیر روزنامه تبریز را نزد من فرستاد و تقاضای شرکت در عزل قاجاریه و هواخواهی نمود و وعده های فریب دهنده داد. حقیر جواب دادم که: بنده اهل این کار نیستم. اشخاصی به نام مجلس مؤسسان که فی الحقیقة منتخب های خودشان بود، درست کردند، احمد شاه را عزل نموده، رضا خان را به سلطنت معین نمودند و پس از آن، سلطنت جائرانه به پسرش رسید!
فسادها و خون ریزی ها و هتک حرمت ها و دزدی های دولتی ها و صاحب منصب ها در عرض این پنجاه و پنج سال شد. همه می دانند، اگر قانون این ها را اقتضاء می نمود، تف بر این قانون که سبب این گونه بی حیایی ها و فسادها گردید! حالا که ولیّ أمر الهی غائب است و خود وجود مبارک «عَلَیْهِ السَّلَامُ» در حدیث شریف، امور حادثه را ارجاع به علمای اعلام نموده اند، چه خوب است مراجع عالی قدر از اشخاص با تقوی، حکومت جمهوری اسلامی - حسْبه اللّه - تشکیل بدهند که حقیقتا حکومت مردم بر مردم و دموکراسی صحیح است.(1)
ص: 232
ورود من به مسائل سیاسی به طور جدّی برمی گردد به دوران پس از تبعید حضرت امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» به ترکیه در سال 1343 ش.
در زمانی که امام در ترکیه تبعید بودند، داماد حضرت آیت اللّه آقا سید احمد خوانساری برای دیدن ایشان به ترکیه رفته بود. امام گفته بودند: «اگر می خواهید ماندن من در ترکیه طول نکشد، باید در داخل ایران به فعّالیّت های سیاسی دست بزنید.»
در بازگشت وی به ایران، جلسه ای با حضور مبارزان و از آن جمله حاج مهدی عراقی تشکیل شد و این موضوع مطرح شد. بنده نیز که در این جلسه بودم، به هنگام خروج به حاج مهدی عراقی گفتم: من که کاره ای نیستم، ولی به اندازه یک ریگ که در دریا موج ایجاد می کند، اگر مؤثر باشم، وظیفه خود می دانم که اقدام کنم.
به همین خاطر، مسجد گرمخانه را که در آن اقامه جماعت می کردم و به وعظ و ارشاد مردم مشغول بودم، به شکل پایگاهی برای روشن گری مردم و افشاگری چهره حاکمان دژخیم درآوردم.
از شخصیت های مبارز روحانی از جمله مرحوم ربّانی املشی دعوت کردم تا برای مردم سخنرانی و آنان را به وظائف شان آشنا کنند.
حاج مهدی عراقی و دوستان مبارزش هم رفته بودند مسجد بزّازها تا آن جا را مرکز تبلیغات خود قراردهند که آقایی که آن جا بوده است، موافقت نکرده بود؛ آن ها هم آمدند مسجد ما.
شب هفتم بود که مرحوم ربّانی را دستگیر کردند. آن شب را خودم صحبت کردم و از آن به بعد، آقا شیخ حسن طاهری منبر می رفتند. ایشان را هم دستگیر کردند. برای شب های بعد آقا شیخ محمدجواد حجتی را دعوت کردم که منبر بروند. ایشان تشریف آوردند و منبر رفتند، تا این که مرا هم دستگیر کردند و مسجد ما را و همچنین مساجد اطراف را بستند.
ص: 233
چند ماهی در قزل قلعه با عده ای دیگر از روحانیون، محبوس بودیم. به آیت اللّه سید محسن حکیم خبر می رسد که رژیم شاه عده ای از روحانیون را بازداشت کرده است. ایشان به دستگاه فشار می آوردند که: اینان را آزاد کنید.
از آن جا که بنده و آقای انواری را می شناختند، از ما اسم می برند. از این رو حکم آزادی ما صادر شد، با این که قراربود ما را محاکمه کنند. در موقع ابلاغ حکم گفتند: «آیت اللّه حکیم، از اعلی حضرت تقاضا کردند که: شما را آزاد کنیم.»
من گفتم: آیت اللّه حکیم، به شاه دستور داده اند، نه اینکه تقاضا کنند!
در هر صورت ما را آزاد کردند، اما التزام گرفتند که هر وقت برای محاکمه دعوت شدیم، حاضر شویم.
مرتبه دیگر که زندانی شدم، مربوط می شود به سخنرانی ای که در مدرسه فیضیه قم داشتم. یک وقتی که قم مشرّف شده بودم، وارد مدرسه فیضیّه شدم، دیدم طلاب جمع هستند. مناسب دیدم یک سری از جنایات رژیم را برای طلاب و فضلاء بازگو کنم. استخاره کردم، خوب آمد؛ لذا در ایوان جلوی دارالشفاء ایستادم و شروع کردم به صحبت و انتقاد از رژیم منحوس پهلوی. به تهران که برگشتم، دستگیر و روانه بازداشتگاه شدم. چند ماهی در زندان قزل قلعه به سربردم.
وقتی خواستند آزادم کنند، گفتند: «باید التزام بدهی که نه سخنرانی بکنی و نه از شهر خارج بشوی.»
گفتم: چنین التزامی نمی دهم. مرا برگردانید زندان. حاضر هستم در زندان بمانم، ولی چنین التزامی ندهم!
وقتی این برخورد را از من دیدند، حاضر شدند بدون هیچ گونه التزامی رهایم کنند.
مرحله سوم بازداشت من، حدود سال 1350ش بود که علیه رژیم پهلوی سخنرانی کردم و پس از سخنرانی، توسط مأموران ساواک دستگیر شدم.
این سخنرانی در پاسخ به سخنان شاه بود که در کنار قبر کورش در تخت جمشید گفته بود: «کورش! بخواب، ما بیداریم.» من در پاسخ به این سخن، مشکلات و معضلات کشور را
ص: 234
برشمردم و سخنان او را به تمسخر گرفتم. سخنرانی بسیار پرشوری بود. جمعیت هم زیاد بود. پس از این سخنرانی، مرا دستگیر کردند و به قزل قلعه بردند.
ابتدا در انفرادی بودم. مدتی که گذشت، به بند منتقل شدم. در بندی که من بازداشت بودم، عده ای از بزرگان حضور داشتند، از جمله آیت اللّه منتظری و حاج سید احمد آقا خمینی.
در این بند به لحاظ این که سن من از دیگران بیش تر بود، مرا پیش نماز قراردادند. مدّتی در حبس بودم و بعد آزادم کردند، ولی با این شرط که کشور را ترک کنم. کشوری که تعیین کردند، عراق بود ... .
اقامت من در نجف اشرف شش ماه طول کشید ... .
در یکی از دستگیری ها مرا به زندان قزل قلعه بردند. پس از چند روزی مرا به دفتر مقدم، معاون نصیری که آدم ملایم تری بود، بردند.
مقدم به من گفت: «آقای جعفری! چرا شما با شاه مخالفت می کنید؟» شروع کرد به موعظه کردن و سپس پیشنهاد کرد: «به شما ماهانه مبلغی می دهیم، بروید در منزل، کنار تلفن بنشینید و آقایی تان را بکنید. نمی گویم از نظام حمایت کنید، بلکه مخالفت نکنید!»
از این سخن، به شدّت عصبانی شدم و گفتم:
برو این دام را جایی دگر نه *** که عنقا را بلند است آشیانه!
گفت: «چرا عصبانی شدید؟»
گفتم: چون به من توهین کردید! شما خیال می کنید ما برای دنیا با شما مخالفت می کنیم.(1)
عزت اللّه شاهی(2): در دهه 40، مسجد جامع بازار یکی از مراکز و پایگاه های مهم فعّالیّت های سیاسی بود و من به سبب حضورم در بازار به آن جا رفت و آمد می کردم. در شبستان گرمخانه این مسجد، شیخی به نام غلامحسین جعفری همدانی اقامه جماعت می کرد. این روحانی مبارز سر نترسی داشت و به صراحت علیه رژیم صحبت می کرد. هیچ ترس و واهمه ای از ساواک و مأمورین امنیتی رژیم نداشت. او ... رک و با صراحت لهجه سخن می گفت. هرچه را که می فهمید و تشخیص می داد، می گفت ... .
ص: 235
سال 1343 - 1342 ش من یکی از شماره های مجله خواندنی ها را پیدا کردم که تاریخش مربوط به زمان اشغال ایران توسط قوای متفقین بود. در این مجله سخنی از محمدرضا پهلوی درج شده بود که از روحانیت، اجلال به عمل آورده بود و گفته بود: «روحانیت، طرف دار استقلال مملکت است. هر وقت مملکت در معرض خطر و در لب پرتگاه قرارگرفته است، این روحانیون آن را نجات داده اند. حالا هم من از روحانیت می خواهم که اولیای امور را نصیحت کنند، تذکر بدهند.»
متن سخنرانی شاه را کپی گرفتم و در اختیار آقای جعفری قراردادم. او خواند و برایش جالب بود. در ماه رمضان به خصوص از روز نوزدهم تا بیست و سوم، مأمورین به وضوح در مساجد حضور می یافتند. آشیخ غلامحسین روز نوزدهم خطاب به سرهنگ طاهری و دیگر مأمورینی که در مسجد بودند، گفت: «آقایان سوزمانی ها (به سازمانی ها می گفت: سوزمانی ها) روز بیست و یکم این چیزک های شان (ضبط صوت های شان) را بیاورند که من می خواهم فردا مطالب مهمی بگویم. کامل آن را ضبط کنند و به گوش اربابان شان برسانند، نه چیزی کم و نه چیزی زیاد!»
روزی در مسجد، پای منبر آقای جعفری نشسته بودیم و احساس می شد که چند ساواکی هم بین جمعیت هستند. بین صحبت او ناگهان گربه ای از پنجره پرید داخل مسجد. ایشان گفت: «راه را بازکنید تا از مسجد برود بیرون. شیطان به هر لباس در می آید. این ساواکی ها هم، چون شیطان هستند، ممکن است به شکل گربه درآمده باشند. بگذارید تا برود بیرون!» مردم با خنده، گربه را از در مسجد بیرون کردند ... .
روز بیست و یکم او با یک بقچه زیر بغل وارد مسجد شد. به پای منبر که رسید، گفت: «بالأخره اگر ما بخواهیم داخل آب برویم، خیس می شویم؛ من هم الآن کفنم را آورده ام، چراکه می خواهم حرف هایی بگویم که شاید سوزمانی ها را خوش نیاید و بخواهند مرا بزنند.» بعد سینه اش را باز کرد و گفت: «اگر می خواهید بزنید، به همین جا بزنید تا لااقل در جا در همین مسجد بمیرم. من مجبورم که به نصیحت شاه عمل کنم؛ چراکه می ترسم در روز آخرت یقه ام را بگیرد و بگوید: من که گفته بودم: "نصیحت کنید." پس چرا نکردید؟»
ص: 236
سپس آقای جعفری شروع به خواندن متن سخنرانی شاه کرد و گفت: «حالا من می گویم: شاه زمانی که این حرف ها را زد، دستمال ابریشمی در دست داشت. آن موقع ضعیف بود، نه تانکی داشت، نه ارتشی، نه آمریکا پشت سرش بود، و اما الآن قدرت دارد، ارتش دارد، توپ و تانک دارد، آمریکا از او حمایت می کند، پس دیگر روحانیت به درد نمی خورد و باید خفه شود، خمینی تبعید شود، در مملکت تمام قوانین ضدّ اسلامی پیاده شود؟ ... خدایا! تو شاهد باش که من تکلیفم را انجام دادم و آنچه شرط بلاغ است، گفتم تا در روز قیامت گیر نباشم.»
معلوم بود بعد از این سخنرانی، او را دستگیر می کنند ... .
آقای جعفری را سوار ماشین کردند و با خود بردند. چند ماهی در زندان بود که بعد با وساطت آیت اللّه حکیم آزاد شد.
هنگام محاکمه در دادگاه، تیمسار خواجه نوری (رئیس دادگاه) می گوید: «آشیخ! هرگاه اسم اعلی حضرت برده می شود، برای احترام بلند شو.»
آقای جعفری عصبانی می شود و می گوید: «تو کسی نیستی که بخواهی به من دستور بدهی!» بعد عصایش را بلند کرد و به سوی عکس شاه گرفت و گفت: «من با این مخالفم، آن وقت تو می گویی برای اسمش بلند شوم!؟ من برای خودش بلند نمی شوم تا چه رسد به اسمش.»(1)
از نمونه های فعّالیّت سیاسی و انقلابی آیت اللّه شرعی می توان حمایت و دفاع او از آیت اللّه کاشانی و روحانیت را در جریان ملّی شدن صنعت نفت یاد کرد.
هم چنین از آغاز نهضت امام خمینی، وی از یاران امام بود و در جلساتی که برای رفع گرفتاری های امام و یاران ایشان تشکیل می شد، حضور می یافت و با بیان و قلم خود حمایت می کرد.
هنگامی که فرزندش حجت الاسلام محمدعلی شرعی در آغاز نهضت در حوالی مشهد اردهال کاشان به خاطر سخنرانی و حمایت از امام دستگیر و بازداشت شد، اجازه نداد کسی برای آزادی او وساطت یا توصیه کند، او می گفت: «خون فرزند من از دیگران رنگین تر نیست و نباید به ظلمه متوسل شد.»(2)
ص: 238
آیت اللّه شهیدی به عنوان یک فقیه وارسته و به حق پیوسته، هیچ گاه با ستم گران سر سازش نداشت و در فرصت های مختلف نارضایتی و مخالفت خود را ابراز می داشت ... .
در این جا به چند نمونه از مخالفت ها و ناسازگاری های وی با ستم گران و رژیم طاغوت اشاره می کنیم:
1- مخالفت با انتخابات طاغوتی:
در سال 1331 ش قراربود که انتخابات طاغوتی دوره هفدهم مجلس شورای ملی انجام شود. جمعی تلاش می کردند تا با شرکت در آن، به رژیم شاه و عوامل آن مشروعیت بخشند. مرحوم آیت اللّه شهیدی به مخالفت برخاسته، با بیانات روشن گرانه و مثال های متنوع، مردم را از شرکت در آن برحذر می داشت.
2- توبیخ استان دار طاغوت:
یکی از شاگردان وی می نویسد: «روز جمعه بود و من و رفیقم میرزا صادق و حاج میرزا علی داماد در گوشه اتاق نشسته بودیم و آقای شهیدی بالای اتاق مشغول مطالعه بود که سیدی معمم وارد شد و گفت: آقا! استان دار (دکتر منوچهر اقبال) در بیرون در، اجازه شرف یابی می خواهند.
فرمود: من با استان دار کاری ندارم!
سید از بس اصرار کرد، آقای شهیدی ساکت شد.
استان دار آمد. آقای شهیدی در مورد اعمال خلاف شرع و خلاف قانون به سرزنش و توبیخ استان دار پرداخت و او را مقداری نصیحت نمود.
ص: 239
پس از ختم سخنان آقای شهیدی، استان دار بدون این که چیزی بگوید، برخاست و رفت.
3- رد هدیه دربار:
علامه جعفری در خاطرات خود می گوید: «روزی شاه برای مرحوم آقا میرزا فتّاح شهیدی 30 هزار تومان (به عنوان هدیه) می فرستد. مرحوم شهیدی قبول نمی کند! افراد دربار می گویند: این پولی که ما آوردیم، می دانیم که مورد نیاز شما نیست، آن را بگیرید و به طلبه ها بدهید.
میرزا گفته بود: اگر طلبه ها از این پول ها مصرف کنند، دیگر طلبه نمی شوند.»
4- امتناع از ملاقات با شاه:
علامه جعفری در خاطره دیگری می گوید: «محمدرضا شاه به تبریز رفته بود. عده ای از بزرگان حتی بعضی از روحانیون مشهور تبریز به دیدن او رفته بودند. چند تن از اطرافیان دربار به خدمت آیت اللّه شهیدی رسیده، از ایشان خواهش می کنند که او نیز به دیدن شاه برود.
وی برای این که آنها را متقاعد کند، می گوید: آقا جان! من یک دهاتی هستم. مرا چه به شاه!
آن ها هرچه اصرار می کنند، وی این جمله را تکرار می کند.»(1)
ص: 240
او به انقلاب اسلامی و رهبری آن عشق می ورزید و از آغاز مبارزات مردم مسلمان و روحانیت به رهبری حضرت امام، نقشی فعال برعهده گرفت و نامش هماره در ذیل اعلامیه های مدرسین حوزه علمیه قم دیده می شد.(2)
وی پس از پیروزی انقلاب در مقام تأیید نظام و رهبری کوشا بود و چند بار درس را تعطیل کرد و به جبهه های نبرد شتافت و در کنار رزمندگان کفرستیز گذراند و در راهپیمایی ها همیشه شرکت داشت.(3)
ص: 241
حضرت آیت اللّه سید کاظم حائری، از مراجع قم، که مقلدان زیادی در عراق دارند، وقتی به دیدار مقام معظّم رهبری رفتند، اصرار داشتند دست رهبری را ببوسند، اما آقا اجازه ندادند. بعد از آن، آقا به دیدار ایشان رفتند و به گفته حجت الاسلام مروی: «حضرت آیت اللّه حائری در تماسی اعلام شرط کردند که: اگر ملتزم به این شرط می شوید، بازدید آقا را قبول می کنم، و آن شرط این بود که دست آقا را ببوسد و بالأخره به زور دست آقا را بوسید.»(2)
ص: 242
آیت اللّه شیخ لطف اللّه صافی و برادر بزرگوارش به مناسبت های گوناگون، وفاداری و ارادت قلبی خود را به پیشگاه امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» اعلام داشته اند که برخی موارد عبارت اند از:
1- تلگرام به نجف اشرف، درباره تبعید امام امّت.
2- تلگرام به نجف اشرف در خصوص شهادت حاج سید مصطفی خمینی.(2)
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، آیت اللّه صافی مسؤولیت هایی را برعهده گرفت که عبارت اند از:
1- شرکت در تدوین قانون اساسی.
2- عضو فقهای شورای نگهبان.
3- دبیر شورای نگهبان.(3)
آیت اللّه صافی گلپایگانی: بنده در تمام ملاقات های خصوصی با مسؤولان و أئمه جمعه سفارش می کنم که: تقویت آقای خامنه ای تقویت نظام و انقلاب است. خدا را شکر کنید که ایشان در تمام مسائل و تمام خطرات پیش قدم بوده اند و واقعا ناخدای خوبی است در این دریای طوفان زده.(4)
ص: 243
آیت اللّه صافی گلپایگانی: شما خیال نکنید اگر ما اعتراض داریم، مخالف روند نظام و انقلاب هستیم؛ نه، بلکه از روی دل سوزی برای نظام و تقویت رهبری حرف می زنیم و در تمام مراحل، پشتیبان هستیم.(1)
آیت اللّه صافی گلپایگانی: ما چه حکومتی را بپذیریم که در رأس آن مثل آقای خامنه ای را پیدا کنیم؟ کی بهتر از ایشان که با تمام وجود مقابل دنیای زورگوو بی منطق ایستاده است و دنیا هم از ایشان حساب می برد و ما باید او را کمک کنیم.(2)
آیت اللّه صافی گلپایگانی: ایشان (مقام معظّم رهبری) نعمت بزرگ خداست؛ اگر قدر ایشان را ندانیم چوب می خوریم!(3)
آیت اللّه صافی گلپایگانی (پس از دیدار با مقام معظّم رهبری): با دیدن ایشان، تمام غم های من فرو ریخت.(4)
ص: 244
حجت الاسلام حسین هراتی: بعد از شروع نهضت و بعد از این که امام سخنرانی کرد و ایشان را گرفتند، حاج آقا مجتبی، مرحوم آیت اللّه سعیدی و یک نفر دیگر خیلی تلاش کردند تا رژیم به هیچ نحو به ایشان آسیبی نرساند؛ چون در زمان رژیم گذشته کسانی که عنوان مرجعیت فقهی داشتند، مصونیتی داشتند که محاکمه نمی شدند و خدای نکرده به آن ها توهینی نمی شد. امام تا آن زمان به این صورت رساله عملی نداشت. حاج آقا مجتبی گفتند: «ما خیلی تلاش کردیم از آقایان قم و تهران، نامه کتبی گرفتیم برای مرجعیت امام»؛ یعنی این قدر ایشان مصرّ بود.
حاج آقا مجتبی گفتند: «از آقایان قم و تهران که در تهران چندین نفر مثل مرحوم آیت اللّه خوانساری و مرحوم آیت اللّه بهبهانی و مرحوم آیت اللّه آشیخ محمدتقی آملی وزنه بودند، نامه گرفتیم. برای این که ایشان مرجع علی الاطلاق است و مجتهد و فقیه جامع الشرایط است نامه گرفتیم و مرجعیت ایشان را تثبیت کردیم که آ ن وقت رژیم نتوانست کاری بکند.»
حاج آقا مجتبی و آیت اللّه سعیدی و آیت اللّه منتظری با هم بودند که می گفتند: «ما این نامه ها را گرفتیم و از آن جلسه آمدیم بیرون. آیت اللّه منتظری در نوک پیکان حملات بود و ایشان را همه، جزء مبارزین می شناختند. من احتمال دادم که اگر ایشان بیاید بیرون، چون به شدّت زیر نظر است، مشکل ایجاد می شود. گفتم: قبل از این که بیاییم بیرون این نامه را بده به من. نامه را گرفتم. از آن منزل که آمدیم بیرون بلافاصله ایشان را دستگیر کردند، ولی نامه پیش من بود و به همین علّت الحمدلله نامه لو نرفت.»(2)
ص: 245
آیت الله تهرانی از سال 1351ش ضمن اقامه نماز جماعت در مسجد جامع بازار، تشکیل جلسات اخلاق و تفسیر برای جوانان در همان سال ها، تربیت و هدایت جوانان انقلابی را آغاز کردند.
از جلسه های بسیار محرمانه با برخی انقلابیون فعّال، تا جلسه های عمومی اخلاق که در برخی مقاطع زمانی به علّت ممانعت حکومت جور، تعطیل می شد.
هم چنین حضور در بازار تهران، و هدایت و رهبری مردم کوچه و بازار، از اهمّ فعّالیّت های معظّم له پیش از انقلاب بود.
حضور عادی [و بی تکلّف] حضرت استاد در تهران و فعّالیّت های مخفی ایشان در راهنمایی و رهبری مجاهدان انقلابی، آن قدر مفید و مؤثّر بود که هنوز هم برکات آن در میان اهالی تهران، باقی و جاری است.(1)
یکی از اطرافیان حاج آقا مجتبی تهرانی: حدود سال 1356 - 1355 یادم می آید که در شب های ماه مبارک رمضان، آقایان روحانی مختلفی به تهران می آمدند و در خانه حاج آقا که محلّ برگزاری جلسات هم بود، ساکن می شدند.
روزها چون عمدتاً راه ها را بلد نبودند، ما آ ن ها را با موتورگازی به مساجد مختلف تهران می بردیم که سخنرانی کنند. بعد هم موقع برگشتن، چهارراه سیروس پیاده می شدند و برای این که کسی متوجّه نشود، پیاده به منزل حاج آقا می رفتند.
این جلسات، خیلی مهم بود، چون سخنرانی های داغ و آتشینی در دفاع از امام و انقلاب می کردند.(2)
آیت اللّه حسین نوری همدانی: آیت اللّه حاج آقا مجتبی تهرانی در انقلاب و بعد از انقلاب، با آن تعهّد و علاقه ای که به انقلاب و آن درک و فرهنگی که از انقلاب داشتند، خیلی خدمت کردند.(3)
ص: 246
حجت الاسلام حسین تهرانی (فرزند حاج آقا مجتبی تهرانی): از آن ابتدای پیروزی انقلاب، مناصب مختلف قوه قضائیه به ایشان پیشنهاد شد؛ از ریاست دیوان عالی کشور تا مناصب دیگر ... ایشان به امام می گفت: «اگر امر است این یک بحث دیگری است، وگرنه اجازه دهید من به کار طلبگی ام برسم. به درس و بحثم و ارتباط با جوان ها و ... برسم و فکر می کنم که این ها مؤثر تر باشد.»
طرح و اندیشه اش این بود که: «بالأخره نظام اسلامی که برپا می شود، برپاشدنش یک حرف است، اما حفظش بالا تر از خودش است. اگر نخواهیمحفظ کنیم، دیگر چه چیز می خواهیم!؟ باید مهره ای باشد که از نظر اعتقادی، از نظر عملی، از نظر رفتاری ساخته شده باشد.» لذا می فرمودند: «من بر خودم واجب می دیدم که بتوانم نیرو بپرورانم و شاگرد تربیت کنم»، لذا وقتی مناصب حکومتی پیشنهاد می شد ایشان به خاطر همین رد می کرد و می گفت: «بگذارید من کار طلبگی ام را بکنم و بتوانم جوانان خوبی را درست بکنم. بتوانم این ها را ارشاد و راهنمایی بکنم. بتوانم افراد سالم تحویل این نظام بدهم که بتوانند این نظام را خوب بگردانند.»(1)
در اوایل پیروزی انقلاب، ایشان در همان جلسات سه راه سیروس، یک دوره بحث ولایت فقیه را در حدّی که برای عموم مفید باشد، مطرح کردند که بعضی جملاتی که در آن جلسات شان فرموده بودند، بعدها به صورت شعار شایع شد. از قبیل این جمله: «ولایت فقیه، استمرار ولایت انبیاء است.»(2)
حجت الاسلام علی اکبر صادقی رشاد: بعد از بعضی کژتابی های آقای منتظری نسبت به حضرت امام که موجب دل گیری امام شده بود و در روحیه ایشان آثار سوء داشت، حاج آقا مجتبی فرمودند: «یک روز به مرحوم آیت اللّه ایروانی و استاد عبدالمجید ایروانی و آیت اللّه رسولی محلاتی گفتم که: بیایید به منزل آقای منتظری برویم.
رفتیم و نشستیم. شروع کردیم با آقای منتظری صحبت کردن که تو با این رفتارهایت و با این کارهایت داری امام را اذیت می کنی! حتّی این تعبیر را کردیم که: امام را دق می دهی!»
ص: 247
حاج آقا مجتبی فرمود که: «من یک ساعت داد زدم! یک ساعت معترضانه با آقای منتظری حرف زدم و هر کاری کرد و دستم را گرفت، من گوش نکردم. همین طور مسلسل وار حرف هایم را زدم و بعد به آقایان گفتم: بلند شوید برویم. من شما را آورده بودم تا شاهد باشید که من این حرف ها را به آقای منتظری زدم و اتمام حجت کردم و دیگر بلند شدیم.»
ایشان می گفت: «اگر چیزی در ذهن آقای منتظری جا بیفتد و مطلبی را بپذیرد، نمی شود ذهنش را عوض کرد!»(1)
حجت الاسلام حسین تهرانی (فرزند حاج آقا مجتبی تهرانی): مبنای فقهی پدرم نسبت به اصل ولایت فقیه همان مبنای فقهی امام بود و کاملاً هم به صورتمطلقه قبول داشتند و اصلاً در آن تردیدی نیست ... . منتها این سبب نمی شد که اگر فقیه جامع الشرایطی هست هیچ اشکالی در جامعه نباشد. اشکال هست و نکته بالا تر از آن این که نباید از هیچ اشکالی چشم پوشی کرد. این مهم بود که متأسفانه از چشم خیلی ها پوشیده است و ایشان از این مسأله رنج می بردند.
خودشان نقل می کردند که: در زمان امام شخصاً می رفتند خدمت ایشان و با آن همه احترام و ارادت قلبی که به امام به عنوان ولیّ فقیه و رهبر نظام داشتند، به امام می گفتند: «آقا! این جا اشکال است، نقص است. این جا باید کار را اصلاح کنید.»
ایشان می گفتند: «من برای خودم فرض و واجب می دانم که ایراد و انتقادی که جایی می بینم بروم و برای اصلاحش بگویم.»
ایشان چه در زمان امام و چه در زمان بعد از امام بارها و بارها می گفتند: «من پیش رهبری می رفتم و آن چه که به نظرم می رسید می گفتم و نصیحت و خیرخواهی می کردم. مثلاً در این جا این اشتباهات هست و به نظرم راه حلش هم این هاست.» ...
بارها و بارها می رفتند و مشکلات را می گفتند، اما در بیرون، این را وظیفه خودشان می دانستند که نباید نظام را تضعیف کنند، حتّی اگر در بحث رؤیت هلال نگاه کنید، در فتوایی که ایشان دارند می گویند: «اگر حاکم شرع فتوا داد، مجتهدین دیگر - مقلدین که هیچ - مجتهدین دیگر موظف هستند اطاعت کنند.» ...
ص: 248
حاج آقا ظرف این 20 سال بعد از ارتحال امام چند دفعه با مقام معظّم رهبری ملاقات داشتند. هم حاج آقا می رفتند و هم ایشان چند بار محبت کردند و تشریف آوردند برای عیادت از حاج آقا یا بازدید پس دادن و ... .(1)
حاج آقا مجتبی تهرانی: اگر قرن ها بگذرد واقعاً این دنیا نمی تواند مثل امام به خودش ببیند! همان طور که قرن ها گذشت و هم چون امامی را خدا به این مملکت و به این نظام عنایت کرد.(2)
حاج آقا مجتبی تهرانی: شاید هزار سال علمای شیعه و فقهاء کار کردند تا امام آمد و محصول آن ها را در این نظام چید و توانست این حکومت و اینبنا و این شجره را به وجود بیاورد. خیلی کار می خواهد تا بشود چنین شجره و چنین چیزی به وجود بیاید.(3)
حجت الاسلام سید جواد موسوی هوایی: توفیق داشتم چند سالی در ظهرهای ماه مبارک خدمت حاج آقا مجتبی تهرانی در مسجد بازار منبر بروم. یک بار در سخنرانی خود برای این که برای مردم توضیح دهم که توهین به مقدّسات خیلی بد است و انسان باید در این مواقع غیرت به خرج دهد و کاری کند تا دشمن دست از توهین بردارد، گفتم: «شما فرض کنید اگر کسی عکس پدرتان را آتش بزند، چه قدر ناراحت می شوید؟! حال اگر عکس رهبری را پاره کند، چه حالی به شما دست می دهد؟! معلوم است که توهین به مقدّسات، خیلی سنگین است و ...»
بعد از منبر حاج آقا به من تذکّر دادند و فرمودند: «فلانی! شما نباید چنین مثالی بزنی؛ حتّی فرضِ این مسأله که به رهبر و ولیّ فقیه توهین و بی احترامی شود، بد است! قبح قضیه شکسته می شود. شما این حرف را حتّی برای مثال هم نگو.»(4)
ص: 249
در زمان طاغوت روزی هم راه آیت اللّه خامنه ای به محضر امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» رسیدیم. به امام عرض شد: آقا! ما توپ و تانک و اسلحه نداریم، چه طوری می توانیم مبارزه کنیم؟
امام فرمود: «ما اگر مبارزه نکنیم، باید بنشینیم و استخاره کنیم! ما بیان داریم و بیان ما، قدرت ماست.»(2)
آیت اللّه حاج آخوند در حمایت از برخی مبارزان ضدّ رژیم و کسانی نظیر شهید اندرزگو، که تحت تعقیب مقامات امنیتی و سیاسی بود، نقش مؤثری داشت و در مواقعی که لازم بود، مخفیانه کمک هایی به ایشان می نمود.
مدرسه علمیه حاج آخوند (در مسجد حاج شهباز خان) توانست در توسعه نفوذ هواداران امام خمینی در کرمانشاه تأثیر بسیاری برجای بگذارد. طلبه هایی که به این مدرسه وارد می شدند و تحصیل می کردند، با هدایت و راهنماییخاصی به امام تمایل پیدا می کردند و حلقه یاران امام را در غرب کشور توسعه می دادند ... .
مسجد و مدرسه حاج شهباز خان، به همت آیت اللّه حاج آخوند یک پایگاه عمده تبلیغاتی و انتشاراتی برای ترویج اندیشه های امام خمینی شد و نشر و توزیع اعلامیه ها و تکثیر رساله امام خمینی به همت ایشان و جمعی از دوستان وی، چون آقایان آیت اللّه زرندی، شیخ عبدالخالق عبداللّهی و ... صورت می گرفت.
در این زمینه حاج آقا مجتبی حاج آخوند ضمن حفظ ارتباطش با شهر مقدّس قم و عتبات عالیات، برخی از اعلامیه ها، بیانیه ها، کتب علمی و دینی و رسائل مذهبی را به کرمانشاه می برد و با تهیه چند دستگاه تکثیر در مسجد و مدرسه حاج شهباز خان اقدام به تکثیر و توزیع آن ها می کرد.
به دلیل همین فعّالیّت ها بود که به سرعت این مدرسه و مسجد مورد توجه ساواک قرارگرفت و مقامات امنیتی و انتظامی کرمانشاه، با گماردن برخی از افراد وابسته، اخبار و اطلاعات مدرسه
ص: 250
و تحولات آن را کاملاً زیر نظر داشتند که بارها از سوی مأموران امنیتی مورد تجسس قرارگرفت ... .
مدتی پس از کشف یک شبکه توزیع اعلامیه در کرمانشاه، ساواک و شهربانی با توجه به اطلاعات محرمانه ای که از نحوه فعّالیّت پایگاه مذهبی مسجد و مدرسه حاج شهباز خان داشتند، برای تعطیلی آن و دستگیری اعضای فعالش اقدام کردند. روز دوازدهم آبان 1352 مسجد حاج شهباز خان در محاصره نیروهای شهربانی و ساواک قرارگرفت و مدارک و اسنادی دال بر حمایت از آیت اللّه العظمی امام خمینی و مخالفت با دولت به دست ساواک افتاد. محل استقرار دستگاه تکثیر و انتشار اعلامیه های ضدّ حکومتی نیز کشف شد و بدین علت حاج آقا مجتی حاج آخوند، حاج محمدحسین زرندی و عده ای دیگر از روحانیون و طلاب کرمانشاه دستگیر و به شهربانی منتقل و پس از بازجویی بازداشت و محاکمه شدند.
آنان با صدور احکامی از سوی مقامات قضایی به حبس و تبعید محکوم گشتند.
آیت اللّه حاج آخوند به کمیته مشترک ضدّ خرابکاری در تهران انتقال یافت و حدود یک ماه از ایام حبس خود را در آن جا بود. وی پس از مدتی به زندان قصر منتقل شد. حدود پنج ماه را در این زندان سپری کرد و سپس آزاد گردیده، مجدّداً به کرمانشاه بازگشت و فعّالیّت های سیاسی - مبارزاتی خود را دنبال کرد.
آیت اللّه زرندی و چند تن دیگر از فعالان مدرسه و مسجد حاج شهباز خان نیز هرکدام به زندان های کوتاه مدت محکوم شدند. بدین صورت، فعّالیّت اینپایگاه مذهبی برای حدود بیش از یک سال با تبعید و حبس این اشخاص متوقف شد، ولی پس از آزادی آن ها، این پایگاه مجدّداً فعّالیّت خود را آغاز کرد و با تشدید مبارزات انقلابی از سال 1356 ش نقش بسیار مؤثری در هدایت انقلاب داشت و اعضای مشهور آن از روحانیون و علمای متنفّذ در روند تحولات انقلاب اسلامی و دوره تثبیت انقلاب پس از پیروزی مردم انقلابی کرمانشاه بودند.(1)
آیت اللّه حاج آخوند پس از انقلاب مسئولیت های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مختلفی هم برعهده داشت از جمله:
1- مسؤول کمیته انقلاب اسلامی کرمانشاه.
ص: 251
2- نماینده حضرت امام «رَحِمَهُ اللَّهُ» در جهاد سازندگی کرمانشاه.
3- نماینده مردم شریف کرمانشاه در مجلس خبرگان رهبری (دو دوره)
4- نماینده حضرت امام «رَحِمَهُ اللَّهُ» در بنیاد مسکن کرمانشاه.
5- نمایندگی ولیّ فقیه در دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه.
6- مسؤول عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران در منطقه غرب.
7- سرپرستی حوزه های علمیه کرمانشاه به هم راه آیت اللّه زرندی به دستور حضرت امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ».(1)
علامه جامع و عالم ذوفنون، شیخ مجتبی قزوینی با این که اهل زهد و مورد توجه اهل معنی بود، از فعّالیّت های سیاسی پرهیز نمی کرد ... .
علامه حکیمی درباره ایشان این گونه می نویسد: «مرحوم شیخ مجتبی قزوینی در تکالیف سیاسی و اجتماعی در موقع لازم اقدام می کرد و اشتغال او به عبادات، ریاضات، اذکار، اوراد، مجاهدات و استغراق در عوالم روحی، وی را از حضور اجتماعی و اقدام تکلیفی باز نمی داشت، و تا جایی که می دید و تشخیص می داد کار برای خداست و برای دین خدا و امکان انجام وظیفه هست، کناره نمی گرفت ... .»
در سال 1342 ش بعد از این که طاغوت، حضرت امام خمینی را دستگیر کرد، مرحوم شیخ یک اقدام مهم و اساسی برای ابراز تنفّر از طاغوت و اعتراض به دستگیری حضرت امام انجام داد.
طبق دستور ایشان به أئمه جماعات مسجد گوهرشاد و سایر مساجد مشهد مقدّس - به عنوان اعتراض - تمام نمازهای جماعت در مشهد مقدس تعطیل می شود.
ص: 252
تعطیلی، حدود 40 روز ادامه پیدا می کند و بالنتیجه اثر این اقدام این می شود که تمام ایران از جریان مبارزه با طاغوت مطّلع و همه از هم سؤال می کنند: «چرا نمازهای جماعت مسجد گوهرشاد تعطیل است؟!»
این عمل، ضربه بسیار مهلکی به رژیم می زند، به طوری که امام جماعت ها را با تهدید برای نماز به مسجد گوهرشاد می آورند.
حجت الاسلام فردوسی پور در کتاب هم گام با خورشید می نویسد: «در یکی از سفرهای تبلیغی ام با ایشان به مشورت پرداختم، پرسیدم: از گویندگان تعهد می گیرند که نام امام را نبرند و به اسرائیل بد نگویند و به جمال عبد الناصر رئیس جمهور مصر بد بگویند، اگر خواستند از من تعهد بگیرند چه کنم؟
ایشان با قاطعیت و صراحت فرمودند: امروز امام خمینی دین است و ترویج از خمینی ترویج از دین. اگر خواستند تعهد بگیرند که در منبر نام امام را نبرید، تعهد نده، منبر را ترک کن و برگرد.
در مشهد مقدس حرکت طلاب حوزه را که به وسیله مدرسین ارشاد می شد، شیخ رهبری می کرد و همیشه یار و یاور انقلاب و رهبر انقلاب بود.
هنگامی که رهبر کبیر انقلاب از زندان آزاد شدند و به قم مشرّف گردیدند، آیت الله قزوینی هم راه عدّه ای از طلاب و بازاریان به زیارت امام شتافت و ملاقات های مکرّر و خصوصی با معظّم له انجام داد. پس از یک ملاقات خصوصی یک ساعته، پرسیدیم: امام را چه گونه یافتید؟
فرمود: ایشان غیر از دیگران است.»(1)
ایشان در زمان تبعید امام «رَحِمَهُ اللَّهُ» به ترکیه با این که در نجف اشرف بود، هم راه تعدادی از طلاب و فضلای حوزه علمیه نجف اشرف ... اقدام به تشکیل مجالس اعتراض آمیز علیه شاه و برقراری مجالس ختم برای شهدای 15 خرداد کرد.
ص: 253
سخنران پرشور و شعور این مجالس که در مدرسه سید کاظم یزدی کبری و صغری و مدرسه آخوند وُسطی برقرار می شد، خود مرحوم آیت اللّه غروی بود تا این که حضرت امام از ترکیه به عراق و نجف تبعید شد. به همین مناسبت باز هم آن مرحوم به کمک دوستان و علاقه مندان به امام، مراسم عظیم استقبال از ایشان را که بی تردید در امر نهضت و تداوم آن و حفظ جایگاه و حرمت امام و مرجعیت شیعه تأثیر گذار بود، برگزار کردند. وی هم چنان در کنار امام بود و از یارانش به شمار می آمد و به همین دلیل ساواک او را تا مدتی از ورود به ایران منع کرد ... .
ایشان در سخنرانی هایی داغ و پرشور، مردم را علیه شاه و نظام ستم شاهی به تظاهرات و راهپیمایی دعوت می کرد.(1)
آیت اللّه غروی قوچانی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی با کمک مردم مؤمن و انقلابی، کمیته های انقلاب را تشکیل داد و به پایش اوضاع حساس شهر و اطراف و روستاها، به خصوص مناطق مرزی آن، که با عراق مرزهای طولانی داشت، پرداخت.
آن عالم وارسته و آگاه با درایت و متانت، موفق شد از همان اوایل کار، در تشکیل سپاه و جهاد سازندگی منطقه، سهیم شود و مردم را به یاری و هم کاری با این دو نهاد انقلابی دعوت و تشویق کند.(2)
وی پس از وفات آیت اللّه حکیم، رسماً امام خمینی را به عنوان تنها مرجع تقلید معرفی نمود و با شروع انقلاب اسلامی ایران هم راه با آیت اللّه صدوقی و آیت اللّه سید روح اللّه خاتمی به رهبری مبارزات مردم استان یزد پرداخت. او شخصاً در تظاهرات و راهپیمایی های مردم شرکت می جست و هماره پناهگاه مبارزان بود.(2)
حوادث ابتدای انقلاب و جنگ تحمیلی، ایشان را به حضور در مسؤولیت های قضائی و پشتیبانی از جبهه ها کشاند و همین امر مانع ادامه تدریس شد. وی در همین دوران، پنج فرزند خود را برای دفاع از کشور و انقلاب به جبهه فرستاد که دو نفر از آنان به فیض شهادت رسیدند و دو تن دیگر به درجه جانبازی نائل آمدند.(4)
آقای دولابی: اولین بارقه نهضت آقای خمینی روزی بود که اتفاقا به پیشنهاد یکی از رفقاء به جلسه درس ایشان در مسجد اعظم قم رفته بودم که در شبستان جنب قبر مرحوم آقای بروجردی تشکیل می شد و از دور این سید بزرگوار را در حالی که به چند صد نفر طلبه درس می داد، تماشا می کردم.
ص: 255
آن روز کسبه قم به خاطر این که حکومت شاه، پاسخ تلگرام آقای خمینی را نداده بود، تعطیل کرده بودند و در میانه درس، جمع زیادی از مردم قم وارد شبستان شدند و پشت سر طلبه ها نشستند.
آقای خمینی بعد از چند دقیقه فرمود: «کسانی که آمده اند، بلند شوند تا آن ها را ببینم.»
جمعیت بلند شدند و آقای خمینی نگاهی به آن ها انداخت و سپس فرمود: «حالا بنشینید.» (بار اوّل بی اجازه نشسته بودند، این بود که برای حفظ عزّت، آن ها را بلند کرد و با اجازه نشاند).
بعد فرمود: «یک نفر بلند شود بگوید: چرا تعطیل کرده اید و این جا آمده اید؟»
یکی از حضار بلند شد و عرض کرد: «آقا بعد از این که حکومت، پاسخ تلگرام شما را نداد، دیگر کسب و کار برای ما گوارا نیست و بی معناست.»
فرد دومی بی اجازه بلند شد و فضولی کرد و گفت: «البته این درس و بحث حوزه هم بی معناست.»
آقای خمینی نگذاشت او حرفش را ادامه دهد و فرمود: «خبُ.» بعد خطاب به طلبه ها و مردم فرمود: «در این حرکتی که امروز شروع شده و در آینده در همه قم هم نمی گنجد و در همه کشور هم شاید نگنجد، فکر نکنید ما می خواهیم اسلام و قرآن را حفظ کنیم؛ بلکه قصد ما این است که دست ما از قرآن و اسلام کوتاه نشود.»(1)
آقای دولابی: امام خمینی پرنده ای بود که در هنگام سیر، بال او به کره زمین برخورد کرد و رفت، و این انقلاب را به وجود آورد و هیچ ننشست؛ اگر می نشست چه کار می کرد!(2)
آقای دولابی: امام خمینی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» مظهر مهابت بود و رهبری (آیت اللّه خامنه ای) مظهر محبت. خداوند متعال به امام نعمت ها را یک جا داد و امام هم این نعمت ها را برای استقرار نظام جمهوری اسلامی مصرف کردند، ولی خدا به حضرت آقا نعمت ها را تدریجی می دهد و در هر مرحله ای متناسب با شرایط، نعمت هایی را به ایشان می دهد؛ یعنی شرایط آن نعمت ها را خود آقا فراهم می کنند.(3)
ص: 256
آیت اللّه امامی کاشانی: آیت اللّه خامنه ای به تمام رموز سیاست و حکومت آگاه بوده، شخصی باورع، باتقوا، محبوب، مخلص، عالم و دارای بنیه فقهی هستند.(2)
شهید حکیم به انقلاب اسلامی ایران و رهبری آن علاقه شدیدی داشت. او می گفت: «بر امت اسلامی واجب است که از امام خمینی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» پی روی کنند، زیرا در این امر، مصلحت مهم اسلامی وجود دارد.»
شهید حکیم در مورد انقلاب اسلامی ایران می نویسد: «انقلاب اسلامی و مردمی ایران در نوع خود بی نظیر است! انقلابی است که تمام گروه های ایرانی اعم از جوانان، طبقات مختلف اجتماعی، اندیشمندان و رهبران دینی در آن شرکت داشتند.»(4)
ارتباط مستقیم و علاقه شدید به فکر و خط و مسلک امام خمینی، از ویژگی های بارز شهید حکیم بود. شهید حکیم همواره این کلام استادش سید محمدباقر صدر را در نظر داشت که گفته بود: «در امام خمینی ذوب شوید، هم چنان که او در اسلام ذوب شده است.»(5)
امام خمینی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» برای وی احترام زیادی قائل بود و بارها وی را به ملاقات خصوصی پذیرفت. امام در یکی از ملاقات ها به او فرمود: «من شما را به دو جهت دوست
ص: 257
دارم: اوّل آن که فرزند آیت اللّه سید محسن حکیم هستید. دوم آن که مردی مجاهد فی سبیل اللّه می باشید.»(1)
آیت اللّه سلطانی از یاران و دوستان نزدیک حضرت امام بود ... و همواره در طول دوران مبارزه، یکی از مدافعان و هم راهان انقلاب اسلامی و حضرت امام خمینی به شمار می آمد و همواره امضای ایشان، در حمایت از مبارزات مردم مسلمان ایران به رهبری امام راحل، زینت بخش اطلاعیه ها و پیام ها بوده است.(3)
وی در اوّلین دوره مجلس خبرگان قانون اساسی، به نمایندگی مردم استان لرستان برگزیده شد و هماره از انقلاب اسلامی و رهبری امام راحل و کیان نظام اسلامی پشتیبانی نمود.(4)
حجت الاسلام محمدشریف رازی: آیت اللّه صدر مضافا بر مراتب علمی، مرجعی بیدار و فقیهی هوشیار و از دانشمندان آگاه و مبارز است و در زمان انقلاب ایران با پخش بیانیه ها و سخنرانی ها، انقلاب مردم ایران را تقدیس نمود ... .
ص: 258
آیت اللّه صدر همواره پشتیبان نهضت و انقلاب ایران بوده، از رژیم کثیف شاه مخلوع ابراز تنفر می کرد و همبستگی و هماهنگی خود را در عراق از ایران و رهبر عزیزش آیت اللّه العظمی نائب الامام خمینی اعلام می داشت.(1)
در زمان تبعید حضرت امام به نجف اشرف روزی ایشان مریض شده و فشارشان تا 20 بالا رفته بود! شهید سید محمدباقر صدر به همراه سیدی دیگر به دیدار ایشان آمدند. هوا سرد بود و آقا شال سفیدی را بر سر بسته و زیر کرسی نشسته بودند.
بعد از احوال پرسی امام فرمودند: «من نیت هایی داشتم که، بلکه اسلام را پیاده بکنیم، ولی مثل این که خدا نمی خواهد و از من گذشته است. امیدوارم شماها از هیچ چیز خوف و هراس نداشته باشید. خدا با شماست. لاتخافوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون.»
این جملات را امام با بی حالی بیان کردند ... .
آقای صدر بسیار گریه کرد و بعد دستمال را درآورد و اشکش را پاک نمود و گفت: «آقا! این عَلَم را شما بلند کرده اید و إن شاء اللّه به مقصد خواهید رسانید. شما و حاج آقا مصطفی هستید و ما هم پشت سر شما خواهیم بود.»(2)
آیت اللّه شهید سید محمدباقر صدر (در نامه ای به امام خمینی): امروز این ملت مبارز با فداکاری های عظیم خود، ایمان و مقاومت روزافزون خویش را با روحیه مبارزه جویانه به ثبات می رساند ... . در تمام این حماسه ها می بینیم این روحیه مذهبی است که برای نهضت هم چون چشمه ای زاینده به شمار می آید، و این شعارهای بزرگ اسلامی است که در صفحه مبارزه خودنمایی می کند و این مرجعیت و رهبری خردمندانه مذهبی است که توده های مؤمن خلق، به دور آن جمع گشته، در پایداری و پیکار خویش از آن الهام می گیرند ... .
باید گفت: رهبری مذهبی و مرجعیت آگاه دینی، خود دژ مستحکمی است که ملتی را از شکست ها و انحراف ها مصون و محفوظ می دارد ... .
ما از خداوند بزرگ می خواهیم که فداکاری های عظیم ملت مجاهد ایران به رهبری علمای اسلام را مورد عنایت قراردهد و از خون های پاک شهداء که بیدادگران بی دین ریختند
ص: 259
مشعل هائی سازد که ایران را از تاریکی های استبداد و انحراف به برقراری همه جانبه اسلام در تمام شؤون زندگی ره نمون گردد.
کشت و کشتار اخیر در مشهد مقدس یکی دیگر از حمام های خونی است که تجاوزگران به راه انداختند، خداوند این قربانیان را رحمت فرماید و روح آنان را به شهداء و صدیقان و صلحاء ملحق گرداند که اینان نیکورفیقان اند. آری سرانجام نیک از آنِ پرهیزگاران است، آنان که ستم کرده اند خواهند دانست که چه سرنوشتی در انتظار آن هاست!(1)
آیت اللّه صدر: کسانی که در ایران برای دفاع از اسلام و مسلمین قیام کرده، کشته می شوند، شهید می باشند و خداوند، آنان را با امام حسین «عَلَیْهِ السَّلَامُ» در بهشت محشور می گرداند.(2)
آیت اللّه شهید سید محمدباقر صدر (در نامه ای به امام خمینی): حضرت آیت اللّه العظمی الامام المجاهد الخمینی دام ظلّه این نامه را به حضرت عالی در یکی از حساس ترین لحظات تاریخ اسلام می نویسم تا بدین وسیله اعتماد و اعتزار بی نهایت خود را نسبت به پیروزی های غرورآفرین ملت مسلمان ایران اظهار کنم.
پیروزی های پی در پی و چشم گیری که با رهبری خردمندانه آن حضرت صورت گرفت و برنامه نجات بخش اسلامی را به جای دو تمدن و ایدئولوژی متقابل شرق و غرب به بشریت عرضه داشت.
پیروزی شکوه مندی که با همت عظیم ملت مسلمان ایران به رهبری حکیمانه آن حضرت تحقق پیدا کرد و این سرزمین اسلامی را از لوث شبح طاغوت روز، پاک، و شرافت و کرامت ملت مسلمان ایران را که جریحه دار شده بود، از نو احیاء و زنده کرد.
پیروزی تاریخی بزرگی که با سعی و مجاهدت روحانیت بیدار و آزاد اسلام به رهبری آن حضرت صورت گرفت و با هم بستگی و هم فکری تمام نیروهای فکری و روحانی و عملی جامعه روحانیت به ثمر رسید که در باب خود در تاریخ مجاهدات روحانیت شیعه کم نظیر است! و هم چنین وحدت و یک پارچگی و هم بستگی بود که این پیروزی بزرگ اسلامی را برای جامعه مسلمان ایران تضمین نمود و در این هنگام که ما با امیدواری فراوان از درگاه الهی چشم به
ص: 260
راه مراحل بعدی پیروزی این نهضت عظیم اسلامی هستیم، همه وجود و امکانات خود را در خدمت آن وجود بزرگ و نهضت مقدس اسلامی می گذاریم و از خداوند متعال خواستاریم که بر عمر و عزت آن حضرت بیافزاید و آرزوهای دیرینه و بزرگ ما را در سایه مرجعیت و رهبری آن حضرت محقق بفرماید.(1)
شهید صدر پس از پیروزی انقلاب اسلامی دستور داد تظاهراتی در تأیید آن در عراق برپا شود ... . و در پیامی به علاقه مندان و شاگردان خویش دستور می دهد که: هم چنان در راه پیروزی انقلاب اسلامی فداکاری کنند.
این سخن تاریخی خطاب به آنان از اوست که: «در امام خمینی ذوب شوید، همان گونه که او در اسلام ذوب شده است.»(2)
آیت اللّه صدر: امام خمینی در طرح شعار جمهوری اسلامی، استمرار دعوت انبیاء و تداوم نقش محمّد و علیّ «صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا» در اقامه حکم خدا بر روی زمین شد و مظهر صادقانه ای از عمق وجدان این امت گردید که هیچ بزرگی و عظمتی را برای خود جز در سایه اسلام نمی بیند.(3)
آیت اللّه صدر: در خود احساس عزت و افتخار بسیار می کنم و این احساس سراسر وجودم را فرامی گیرد، آن گاه که با این ملت عظیم، ملت مسلمان ایران سخن می گویم. ملتی که با جهاد و خون و دلاوری های بی نظیر خود تاریخ اسلام را از نو نوشت و تجسم و تجلی زنده و گویائی از روزهای نخستین اسلام با همه درخشانی هایش و نشانه های شجاعت و ایمان آن روزها گردید.(4)
ص: 261
با شروع انقلاب اسلامی، وی نیز به مبارزه با رژیم ستم شاهی پرداخت و چند بار بازداشت گردید.(2)
او پس از پیروزی انقلاب به سمت امامت جمعه شاهرود برگزیده شد.(3)
آیت اللّه ملکی، محمدرضا شاه را نیز همانند پدرش رضا خان، قلدر، ظالم و غاصب می دانست و از طرق مختلف این احساس و اعتقاد را از خود بروز می داد.
وقتی محمدرضا در اوائل سلطنت خود به آذربایجان و شهر میانه آمد، وی هرگز به استقبال از او حاضر نشد و در جمله معروفی، شاه را به مار خفتهدر زمستان تشبیه کرد و گفت: «فردا اگر تابستان فرارسد و هوا گرم شود، هیچ کس از نیش زهرآلود و کشنده او در امان نخواهد بود.»(5)
آیت اللّه شیخ محمدتقی آملی در مقاطع مختلف، در برخورد با جریان هایی که برخلاف مصالح اسلام و مسلمین بوده است، هم گام با دیگر علمای بزرگوار، علنا موضع گیری کرده و طی صدور اعلامیه های فردی و جمعی به روشن گری مردم پرداخته است.
ص: 262
از نمونه های بارز این جهت گیری های اعتراض آمیز علیه رژیم پهلوی در سال 1328 ش است که طی صدور نامه ای - از طرف هیأت علمیه تهران توسط 45 نفر از چهره های دینی و اعاظم از علماء و مراجع - خطاب به شاه درباره مجلس مؤسسان و تغییر بعضی از مواد قانون اساسی، ابلاغ شد.
در سال 1339 ش آیت اللّه آملی و جمعی از علمای دیگر طی اعلامیه شدیداللّحنی اعتراض خود را - درباره شناسایی رژیم اشغال گر قدس از سوی رژیم شاه - به اطلاع جهانیان رساندند.
در سال 1341 ش اطلاعیه مهمی - که حاوی بیش از یک صد امضاء است و در صدر امضاءکنندگان، آیت اللّه شیخ محمدتقی آملی می باشد - خطاب به امت اسلامی درباره انجمن های ایالتی و ولایتی، صادر گردید و در این اطلاعیه مردم را - نسبت به مقدرات و سرنوشت آنان - که توسط رژیم شاه رقم می خورد، آگاه کردند و متذکر شدند که: « ... و تا روزی که رژیم شاه به خواسته های مشروع علمای اعلام و ملت مسلمان ایران توجه نکند، از پای ننشسته، اجازه نخواهیم داد که احکام اسلام و قانون اساسی پایمال گردد.»(1)
آیت اللّه آملی پس از دستگیری حضرت امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ»، برای استخلاص ایشان، این نامه را به آیت اللّه نجفی مرعشی نوشت: «دیروز صبح (دوشنبه 4) در منزل آقای میرزا احمد آشتیانی، آقای خوانساری و تنکابنی اجتماع داشتند و این بنده هم شرف حضور داشت. آقای وزیر دربار آمد،مذاکره شد و در نتیجه باعث استخلاص(2) آقای خمینی شد و با وعده رساندن مطالب و جواب آوردن، مجلس متفرق شد. تا چه شود، و این اوّلین اقدامی بود که در این موضوع شد. اینک دو روزی صبر باید کرد، اگر خدای ناخواسته جواب مساعد داده نشود، همین امر را حضرت عالی با شرکت آقایان قم بفرمایید و کسی را طلبیده با ملایمت درخواست را تجدید فرمایید.»(3)
آیت اللّه عبداللّه جوادی آملی: یک وقت یادم هست مرحوم آیت اللّه شیخ محمدتقی آملی فرمودند: «ممکن است یک مسافرتی بروم و چند روزی درس تعطیل شود.»
ص: 263
به ایشان عرض شد: «چرا؟»
فرمودند: «آقای بدیع الزمان فروزانفر آمده ما را برای تدریس در دانشکده معقول و منقول دعوت کرده است.»
شاید نظر سوئی نداشت، ولی رفتن روحانیون - مخصوصا روحانیون عظیم الشان، معروف و بزرگوار - به دستگاه رژیم گذشته، به سود آن رژیم طغیان گر بود و به زیان اسلام و مسلمانان؛ چون تقویت آن نظام را در بر داشت!
مرحوم آقای آملی فرمودند: «من گفتم: مقدور نیست. سنّم زیاد است.»
آن ها گفتند: «ما دانشجویان را به منزل شما می فرستیم. شما هفته ای یک یا دو ساعت یا بیش تر تدریس کنید.»
«ما دیدیم آن بهانه و آن عذر اثر نکرد، متوسل شدیم به اهل بیت «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» و از طریق آن ها به ذات اقدس اله؛ برای این منظور چهارده هزار صلوات نذر کردیم هدیه به پیشگاه تابناک چهارده معصوم «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ»، اگر این چهارده هزار صلوات اثر کرد و از این شر نجات پیدا کردیم که بسیار خوب، این درس ادامه پیدا می کند و اگر امتحان الهی بر این شد که باز آن ها فشار بیاورند، من ناچارم که مسافرت بکنم و درسم تعطیل بشود.»(1)
[به دلائل زیر آیت اللّه محمدتقی بهجت - برخلاف ادعای برخی افراد - مخالف تشکیل حکومت در زمان غیبت نبوده اند:]
1- ارتباط وثیق ایشان با رأس نهضت؛ یعنی امام خمینی و دیدار های مکرر در زمان رژیم طاغوت.
2- کمک ایشان به شاگردان مبارز خود.
ص: 264
3- اعتقاد ایشان به ولایت مطلقه فقیه.
4- نظر ایشان درباره وجوب تشکیل حکومت با محوریت مجتهد صالح الحکومة و نافذ الحکم.
5- رویکرد نظری و عملی ایشان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با حضرت امام و آیت اللّه خامنه ای.(1)
آیت اللّه بهجت (در جواب این سؤال که: آیا ایجاد حکومت اسلامی، پیش از ظهور حضرت مهدی «عَلَیْهِ السَّلَامُ» و برای زمینه سازی حکومت ایشان، جایز است؟): اگر بتوانیم این کار را بکنیم، واجب است و باید جلوی آن هایی را که مانع این کار هستند گرفت و آنان را دفع کرد.(2)
آیت اللّه علی اکبر مسعودی خمینی: آیت اللّه بهجت در بحث هایی که داشتند، هر روز درباره امور سیاسی بحث می کردند و اشاره می فرمودند که: «اسلام را از بین بردند!»
بعضی از اوقات نیز بحث هایی درباره شاه می فرمودند که: «این ها دین را دارند از بین می برند!»(3)
آیت اللّه مسعودی خمینی: در سال 1341 و 1342 ش که امام خمینی مبارزاتش را شروع کرده بود، شخصی به آیت اللّه بهجت گفت: «آقا! شما احتمال نمی دهید که آقای خمینی خیلی تند می رود؟!»
آقا در جواب فرمودند: «شما احتمال نمی دهید که ایشان خیلی کند دارد می رود؟!»
به نظر می رسد مقصود از «کند حرکت کردن» با این که امام علیه شاه سخنرانی می کرد این بود که باید اعلام جهاد بدهد.(4)
آیت اللّه مسعودی خمینی: دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت 1342 یا 1341 ش آقای بهجت به من فرمودند که: «شما به آقای خمینی بگویید: فردا صبح ساعت فلان، دو رأس گوسفند قربانی کند.» و من می آمدم به امام اطلاع می دادم. ایشان هم بلافاصله به من
ص: 265
می فرمود: «شما به قصّاب بگویید: دو رأس گوسفند از طرف ما قربانی کند، بعد پول شان را می دهیم.»
بار دیگر نیز آقای بهجت به من پیغام داد که: «به امام بگویم: سه رأس گوسفند قربانی کند.» آقا هم بلافاصله دستور داد سه رأس قربانی کنند.
این ها همه مسائلی بود که بین امام و آیت اللّه بهجت بود و ما فقط ظواهرش را می دیدیم و از باطنش اطلاع نداشتیم ... .
در هر صورت، رابطه این دو بزرگوار خیلی تنگاتنگ بود.(1)
حجت الاسلام علی بهجت (فرزند آیت اللّه بهجت): آیت اللّه بهجت در سیاست کاملا صاحب نظر بودند و کاملا نظرات دقیقی می دادند، منتهی به اهل سیاست، اوایل هم با خود امام.
سال 1340 ش که من یادم هست جلسه ای با امام داشتند و مطالب سیاسی آن زمان را بررسی می کردند.(2)
آیت اللّه العظمی بهجت در دوران ستم شاهی، از عالمان حاضر در صحنه و پشتیبان نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» بود.
پس از آزادی امام خمینی از زندان قیطریه و ورود به شهر مقدّس قم در سال 1341 ش مردم قم جشن گرفتند. منزل امام هر روز آکنده از جمعیت بود. آیت اللّه العظمی بهجت هر روز به منزل امام خمینی می رفت و مدتی آن جا می ایستاد.
به ایشان گفتند: «شایسته نیست شما این جا بایستید، تشریف بیاورید داخل اتاق بنشینید.»
ایشان در جواب فرمود: «من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیّت ارزنده به این جا آمده، دقایقی بایستم و سپس بازگردم.»(3)
ص: 266
حجت الاسلام علی بهجت: قبل از 15 خرداد سال 1342 در طول یک سال، شاید حدود 13 بار حضرت امام و آیت اللّه بهجت با هم دیدار داشتند.
یادم هست آیت اللّه بهجت خیلی انقلابی موضع می گرفت و با امام هم راهی می کرد.
همان روز های اول به حضرت امام گفته بود: آقا! شاه باید برود.
حتی فرموده بود: «این هایی که اطراف شاه هستند، دنبال دنیا هستند؛ یکی از این ها را بخواهید تا دنیایش را تامین کنیم و شاه را نابود کند.»
در جلسه دیگری به امام فرموده بودند: «شما باید 40 نفر را تربیت کنید تا همین که شاه نابود شد، امور را دست این ها بدهید.» ...(1)
آیت اللّه محمدتقی مصباح یزدی بار ها حامل انتقال پیام های مهم مبارزاتی به امام خمینی از طرف آیت اللّه بهجت بوده اند.(2)
آیت اللّه شیخ کاظم صدیقی: در آن زمان که مبارزه با شاه باب نبود، جمعی آمده بودند خدمت مرحوم آیت اللّه بروجردی و اعلام آمادگی کرده بودند که اگر ایشان دستور دهند، حاضرند علیه شاه قیام کنند. آیت اللّه بروجردی از این امر استقبال نکرده بودند و اجازه چنین حرکتی را نداده بودند.
بعدها در جمعی فرموده بودند: «با فرض این که شاه از سلطنت خلع شد، چه کسی را می توانیم برای اداره مملکت معرفی کنیم؟» لذا دلیل عدم حمایت ایشان از این حرکت، این احساس بود که شخصی برای جای گزینی شاه نداریم. مرحوم آقای بهجت همان زمان فرموده بودند: «چرا نمی توان کسی را پیدا کرد؟! با توکل بر خدا و پس از شروع حرکت و سقوط شاه، شخص جای گزین او پیدا می شود.»(3)
ص: 267
آیت اللّه بهجت: عدّه ای به خدمت آقای بروجردی رسیدند و عرض کردند: «اگر فرمان دهید، ما می توانیم محمدرضا پهلوی را از بین ببریم.»
ایشان فرمودند: «آیا اگر بگویم و شما هم به فرض او را از بین ببرید و بتوانید به جای او کشور را اداره کنید، آیا شرق و غرب می گذارند آب گوارا از گلوی تان پایین برود؟!»
بنده علماً(1) جواب می دهم: در صورت عمل به دستور اسلام، می توانیم اداره کنیم، منتهی در صورت عمل به تکلیف؛ نه در صورتی که تشخیص دهیم احکام اسلام ناقص و اجرای آن برخلاف مصالح جامعه است!(2)
آیت اللّه صدیقی: آیت اللّه بهجت درباره مظالم رضا خان، آتاتورک (مصطفی پاشا)، سطنت محمدرضا و ... الی ما شاء اللّه نیش و کنایه داشت و اساسا روح شاگردانش را نسبت به ظلم ستیزی تحریک می کرد، لذا شاگردان مرحوم بهجت نفرت خاصی نسبت به ظالمان و نوکران آن ها داشتند.(3)
آیت اللّه صدیقی: مایه فکری آیت اللّه بهجت مایه مبارزاتی و انقلابی بود و شاگردانی هم که در محضر ایشان تربیت شده اند بغض نسبت به ظلم و ظالم، یکی از شاخص های اصلی فکری شان بود.
ایشان در حاشیه تمام بحث های علمی و معنوی، از ظلم و ستمی که به امیرالمومنین «عَلَیْهِ السَّلَامُ»، حضرت زهراء «سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْهَا» و دیگر أئمه «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» روا شده بود، مطالبی تاریخی، روایی و قرآنی عنوان می کردند و در قالب بیان داستان ها و حکایات، روحیه ظلم ستیزی را به شاگردان خود تزریق می کردند.
برخی شاگردان ایشان مثل آیت اللّه مصباح یزدی که مدت های مدیدی در محضر آیت اللّه بهجت و درس های ایشان حضور پیدا می کردند، می گویند: «انقلاب از طریق آقای بهجت به ما منتقل شد و ایشان ما را به تبعیت و حمایت از حرکت حضرت امام تشویق می کردند.»(4)
ص: 268
آیت اللّه صدیقی: خاطرم هست زمانی که امام آزاد شد، بنده 12 سال بیش تر نداشتم و به هم راه مردم به بیت امام رفتیم و از میان ازدحام جمعیت، به شوقدست بوسی حضرت امام خود را به ایشان نزدیک کردیم. آن چه برای ما بسیار تعجب برانگیز و البته تاثیر گذار بود، این بود که آیت اللّه بهجت فقیه عادل، مثل بقیه مردم در کنار آن ها می ایستاد و به صورت امام تماشا می کرد؛ چراکه نگاه به صورت امام را عبادت، و رونق مجالس امام را، رونق دین و شیعه می دانست. هم برای امام دعا می کرد و هم در عمل از ایشان حمایت می کرد.(1)
آیت اللّه محمدهادی فقهی: زمانی که امام را تبعید کردند، آیت اللّه بهجت در درس فرمودند: «کسانی نیستند بروند این سران را بکشند؟» یعنی چند نفر از وزرای طاغوت را بکشند.
و می فرمودند: «از آن جا که اینان هدفی عالی ندارند و تنها دنیا را می خواهند، لذا خیلی می ترسند و اگر یک نفر کشته بشود، بقیّه حساب کار خودشان را می کنند.»(2)
حجت الاسلام علی بهجت: «قبل از پیروزی انقلاب، دانشجویی به من گفت: اگر می توانی، از آقا (پدرت) بپرس بالأخره شاه پیروز می شود یا امام خمینی؟
من منتظر فرصت بودم. یک روز ظهر دیدم که آقا در حال وضو گرفتن، خیلی بشّاش است و در این عالم نیست، به گونه ای که متوجّه رفت و آمد ما نمی شود! در این گونه مواقع بود که می شد چیزی از ایشان پرسید و جواب گرفت؛ یعنی تا می خواست از آن عوالم، بیرون بیاید و به این جا توجّه کند، در این بین می شد از او پاسخی دریافت کرد، وگرنه وقتی به این عالم می رسید، رازدار بود. ایشان در حال شستن صورت بود که به ایشان گفتم: آقا! بالأخره در این زد و خورد، شاه پیروز می شود یا آقای خمینی؟
ایشان فرمود: بله؟
سؤالم را تکرار کردم.
ص: 269
فرمود: بله، آن آقای سِدِهی(1) هم گفت که بار دوم(2)، آقای خمینی پیروز می شود و ...»(3)
آیت اللّه محمد محمدی ری شهری: حضرت آیت اللّه بهجت «رَحِمَهُ اللَّهُ» فرمودند: «قبل از پیروزی انقلاب، خواب دیدم که شاه به سید جوانی خیلی احترام می کرد. در عالم رؤیا فهمیدم که پس از شاه او خواهد بود.
پس از پیروزی انقلاب دیدم که همان طور شد، ولی قیافه آقای خمینی با آن جوان تطبیق نمی کرد، اما وقتی عکس جوانی ایشان را آوردند، دیدم عیناً همان است.
در عالم رؤیا آن جوان چیزی گفت که از آن چه می گویم، معلوم می شود. پس از انقلاب، آقای خمینی گفت: «هرکس در برابر این انقلاب بایستد، هلاک می شود.» و به این ترتیب آن چه در خواب دیده بودم، تعبیر شد.»(4)
آیت اللّه بهجت: زمانی شاه ایران و کارتر - رئیس جمهور آمریکا - هشت ساعت تلفنی با هم صحبت کردند! چه صحبتی؟! معلوم است آقا و نوکر چه صحبتی با هم دارند!(5)
آیت اللّه مسعودی خمینی: یک دفعه از آیت اللّه بهجت سؤال کردم که: شما در ولایت فقیه بحثی نداشتید؟
فرمودند: «من در نجف بحث ولایت فقیه را مطرح کرده ام و آن جا مفصّل صحبت کرده ام.»
از لحن عبارت ایشان بر می آید که: ولایت فقیه یک چیزی است که در اسلام، مسلّم است و بحثش را کرده ام.(6)
آیت اللّه بهجت: «ولیّ أمر باید جامعه مسلمین را با همه شؤونات و ابعاد آن نگه دارد.
ص: 270
از سوی دیگر نیز روشن است که جامعه به تشکیلات فراوان از قبیل ارتش، آموزش و پرورش، دادگستری و ... نیاز دارد، لذا باید دست ولیّ فقیه در همه شؤونات مادی و معنوی باز بوده، مبیّن و شارح و راه نما و حلّال مشکلات باشد.
در نتیجه ولیّ فقیه باید تمام شؤونات امام معصوم «عَلَیْهِ السَّلَامُ» را به استثنای امامت و آن چه مخصوص امام معصوم «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است داشته باشد تا بتواند اسلام را در جامعه پیاده کند، وگرنه در صورت عدم وجود تشکیلاتو تشریفات حکومتی، دشمنان نخواهند گذاشت که حکومت و آیین اسلامی پیاده شود.»(1)
حجت الاسلام مرتضی آقا تهرانی: روز های اول ورود امام به قم، یکی از دوستان خدمت آیت اللّه بهجت رسید و آقا فرموده بود: «می خواهم آقای خمینی را ببینم.» بعد فرمودند: «به هیچ کس دیگر هم نگو، فقط به خود امام بگو.»
او می گوید: خانه امام آمدم و گفتم: با آقا کار دارم و یک پیامی هم از یکی از آقایان مراجع دارم.
پاسدار ها گفتند: نمی شود.
اصرار کردم تا بالأخره خود حاج احمد آقا آمد، گفتم: یک پیامی از آیت اللّه بهجت دارم که باید فقط به خود امام بگویم.
رفتم خدمت امام فرمودند: بفرمایید.
گفتم: از طرف آیت اللّه بهجت پیامی آورده ام.
امام همین که اسم آقای بهجت را شنیدند، احترام کردند. بعد فرمودند: بفرمایید: ایشان ساعت چهار بیایند.
آقای بهجت به محل اقامت امام آمدند.
ص: 271
بعد ها که امام برای پاسخ به این دیدار به منزل آقای بهجت آمدند، وقتی بر آقای بهجت وارد شدند، نگذاشتند کسی در اتاق بماند حتی به سید احمد آقا هم گفتند: بیرون برود، چفت در را هم بسته بودند و حدود دو ساعت با هم جلسه خصوصی داشتند.(1)
آیت اللّه مصباح یزدی: خدای متعال به آیت اللّه بهجت یک ویژگی های شخصی و استعدادهای ذاتی عطا فرموده که جنبه کسبی ندارد و خدادادی است.
ایشان از فطانت و کیاست خاصی برخوردار هستند که هم در مسائل فردی و هم در مسائل اجتماعی و سیاسی، یک روشن بینی های خاصّی دارند، یک تیزبینی های مخصوصی دارند که آدم تعجب می کند که یک کسی که در ژرفای مسائل علمی و عبادی هست چه گونه به این نکته های دقیق توجّه داشته و آن را درک می کند!
شاید کسانی که دورادور، ایشان را فقط در حال عبادت و نماز یا درس دیده باشند، فکر می کنند آقای بهجت به مسائل سیاسی و اجتماعی توجهی ندارد.
بنده عرض می کنم که: بزرگ ترین مشوّق لااقل خود بنده در پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی، ایشان بود و به صورت های مختلف، به دوستان و کسانی که در درس شرکت می کردند سفارش می کردند که: به این گونه مسائل اهمیت بدهند، و اشاره می کردند: اگر کسانی که تقیّد به مسائل معنوی و علمی دارند به این کارها نپردازند، روزگاری می آید که جوّ سیاست و اجتماع به دست نااهلان می افتد و آنان جامعه اسلامی را از مسیر خود منحرف می کنند.
ایشان با این که به ما تأکید می کردند مثلاً درس فقه را بنویسید، دقت کنید، یا توصیه های اخلاقی می کردند، در عین حال اهتمام داشتند که ما دور از مسائل سیاسی و اجتماعی نباشیم و به ما توصیه می کردند که: فعّالیّت هایی را به خصوص در بُعد فرهنگی انجام بدهیم، و حتّی گاهی یک پیغام های خاصی برای حضرت امام در ارتباط با همین مسائل سیاسی می دادند که
ص: 272
یک مورد از این پیام ها را بنده با یکی دیگر از دوستان، واسطه در رساندن به حضرت امام بودیم.(1)
آیت اللّه مصباح یزدی: آیت اللّه بهجت در درس خارج فقه توصیه می کردند که: از مسایل سیاسی و اجتماعی به خصوص در بُعد فرهنگی دور نباشیم؛ حتی گاهی پیغام های خاصی به حضرت امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» درباره همین مسایل سیاسی می دادند که در یک مورد بنده و یکی دیگر از دوستان، واسطه رساندن این پیام به حضرت امام «قُدِّسَ سِرُّهُ» بودیم.(2)
آیت اللّه صدیقی: مرحوم آقای بهجت نسبت به امام و انقلاب حساسیت بسیار مرموزی داشتند! و کارهایی را که مربوط به پیش رفت امام و انقلاب بود، با دقت و حساسیت بالایی انجام می دادند.
شیاطینی بودند که در درس آقای بهجت شرکت کرده، اخبار نادرستی به ایشان می دادند ... اما ارادت آیت اللّه بهجت نسبت به اصل انقلاب و امام، کوچک ترین غباری پیدا نمی کرد و در نقطه مقابل، از کسانی که به نظام، انقلاب و امام ظلم روا می داشتند، ناراحت می شدند و گاهی هم عکس العمل نشان می دادند.
مرحوم آقای بهجت در زمان بیماری حضرت امام، خیلی برای شفای شان دعا کردند.(3)
آیت اللّه بهجت (در دیدار وزیر کشور وقت با ایشان): «از این فرصتی که در اختیار شما قرارداده شده است برای حل مشکلات مردم استفاده کنید.
تمام همت خود را صرف خدمت به مردم، ترویج احکام الهی و جلوگیری از بروز معاصی در جامعه به کار گیرید.
از خداوند بخواهید عم لکردتان به گونه ای باشد که در پایان مسؤولیت احساس پشیمانی نداشته باشید.
ص: 273
مسؤولان در کارها و مشکلات به خدا توکل کنند و از او استمداد نمایند.
خداوند حافظ دین و این نظام است و کاری از دشمنان ساخته نیست.»(1)
آیت اللّه بهجت: باید فجایع و جنایت ها و بی حرمتی های رضا خان به مذهب و طرف داران او را به هر نوع ممکن (چه از طریق فیلم یا نوشته و ...) به مردم نشان داد تا قدر انقلاب خویش را بدانند و نعمتی را که خداوند به آنان عنایت کرده قدر شناسند و گذر زمان باعث فراموشی آن فجایع نشود.(2)
یکی از شاگردان آیت اللّه بهجت: حضرت آیت اللّه بهجت اگرچه به ظاهر ساکت و در گوشه ای نشسته اند، ولی باید گفت که: «از همه انقلابی تر است.»
یک بار جمله ای فرموده بودند که حضرت امام «قُدِّسَ سِرُّهُ» فرموده بودند: «این کلام ایشان بسیار تند است!» امام که انقلابی بودند این چنین فرموده بودند.(3)
آیت اللّه بهجت: ای کاش حق را به اهلش می دادند! ای کاش عالِم به منبر می رفت و عالِم، امام جماعت و جمعه می شد! ای کاش کسی که حاکم بر شهوت و غضب بود، حاکم بر جامعه می شد، نه محکوم غضب و شهوت!
آقای خمینی - سلّمه اللّه - پیش از پنجاه سال قبل شخصی را به میهمانی دعوت می کند و برای او خورشت سبزی می آورد، ولی خود ایشان نمی خورند.می فرمود: «خورشت سبزی را خیلی دوست دارم، ولی برخلاف هوای نفس خود عمل می کنم و آن را نمی خورم!»(4)
آیت اللّه مسعودی خمینی: من در ضمن چهار پنج سالی که خدمت امام بودم یادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: «فلانی! فردا صبح می خواهیم برویم منزل آقای بهجت.» و فردای آن روز بلند می شدیم و می آمدیم منزل ایشان ...
ص: 274
یکی دو دقیقه می نشستیم، سپس امام اشاره می کردند و من بیرون می رفتم و ایشان حدود نیم ساعت با آقای بهجت به گفت و گو می پرداختند. بعد امام بیرون می آمدند و می رفتیم، اما این که درباره چه مسائلی گفت و گو می کردند، نمی دانم. خودشان می دانستند و خدا ... .
نیز هنگامی که امام در جماران ساکن بودند، آقای بهجت به من فرمودند: «یک نامه کوچکی دارم شما این را به آقا برسانید.»
من نامه را گرفتم توی پاکت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم.(1)
حجت الاسلام علی بهجت: آیت اللّه بهجت پیوند دائمی با مقام معظّم رهبری داشت و به ایشان در هر پست و مسؤولیتی که می گرفتند نامه ای می دادند، ولی وقتی ایشان به رهبری رسیدند، نامه ای از سوی آیت اللّه بهجت دریافت نکرده بودند.
ماجرا این بود که آیت اللّه بهجت در همان موقع نامه ای نوشته بودند، ولی این بار خودشان نامه را در صندوق پستی سر کوچه انداخته بودند. از قضا این صندوق پستی یک مدتی بررسی نشده بود و به همین دلیل نامه ایشان به دست مقام معظّم رهبری نرسیده بود.
به همین دلیل آیت اللّه خامنه ای وقتی به مقام رهبری رسیدند، پیش ابوی آمدند و از آقا مدد خواستند.
این روابط بدون سر و صدا طی این سال ها ادامه داشت.
آیت اللّه شیخ عباس محفوظی: مقام معظّم رهبری به آیت اللّه بهجت علاقه مند بودند.
رهبر انقلاب بارها در آن منزل سابق آیت اللّه بهجت، با ایشان می نشستند و صحبت می کردند و دیداری داشتند؛ نه یک بار، نه دو بار.(2)
آیت اللّه صدیقی: بعد از امام خمینی وقتی مقام معظّم رهبری دیداری با آیت اللّه بهجت در نخستین روزهای حضور در سمت رهبری داشتند، به ایشان گفته بودند که: «امام خمینی با آن عظمت رحلت کردند و حالا این مأموریت به دوش بنده آمده در حالی که من ویژگی های ایشان را ندارم.»
ص: 275
مرحوم آقای بهجت هم فرموده بودند: «شما با موازین آشنا هستید. شما آن چه را تشخیص دادید که وظیفه شرعی است، به تشخیص خودتان عمل کنید؛ من تضمین می کنم که از شما حمایت خواهد شد.» یعنی دست غیب شما را حمایت خواهد کرد.
آقای بهجت تا آخر به این موضوع پایبند بود. خیلی با حساسیت این موضوع را دنبال می کرد و اگر حادثه ای می خواست اتفاق بیافتد، پیش از آن با رهبر انقلاب صحبت ها می کردند.(1)
آیت اللّه صدیقی: یکی از کسانی که در جریان همه مشکلات انقلاب قرار گرفت و حمایت معنوی کرد، مرحوم آقای بهجت بود. ایشان مسیر و عادت شان این بود که در امور مدیریتی کشور دخالت نمی کردند که این خودش تقویت مدیریت کشور و رهبری بود، ولی دل سوزی و دعای شان را داشتند و در خلوت ها، آن چه لازم خیرخواهی بود به آقایان می فرمودند.
در جریان فتنه 18 تیر، آقازاده مقام معظّم رهبری با مرحوم آقای بهجت دیداری داشتند ... . آیت اللّه بهجت به آقازاده رهبر انقلاب فرمودند: «به پدر سلام برسانید و بگویید: محکم در جای خودش بنشیند؛ دشمنان می خواهند پدر شما را از جایگاهش بلند، و ضربه های سنگینی را به نظام وارد کنند!»
اجمالاً آیت اللّه بهجت شدیدا هوای رهبری را داشتند و بسیار مراقب بودند که خدشه ای به ایشان و انقلاب وارد نشود.(2)
آیت اللّه صدیقی: آیت اللّه العظمی بهجت، هم نسبت به حضرت آقا و هم نسبت به اعضای بیت ایشان ... عنایت خاصی داشت.
با وجود این که مرحوم آقای بهجت اهل ذکر و ریاضت بود و وقت آزاد نداشت و برای لحظه لحظه عمر شریفش مراقبه و برنامه داشت، هم نشینی با بیت مقام معظّم رهبری را جزء عباداتش حساب می کرد.
ص: 276
وقتی فرزندان مقام معظّم رهبری خدمت ایشان می رسیدند، مدت طولانی به مصاحبت با آن ها می پرداختند و بالا تر از آن، وقتی مقام معظّم رهبری به دیدار آیت اللّه بهجت می رفتند، فضا، فضای بسیار معنوی و نورانی می شد!(1)
آیت اللّه صدیقی: منبع موثقی از آیت اللّه بهجت نقل کردند که: «ایشان در خواب دیدند که حضرت امام زمان علیه السلام در مجلسی حضور داشتند، علمای بزرگ اسلام هم در خدمت آقا امام زمان علیه السلام بودند. آیت اللّه خامنه ای وارد شدند و امام زمان علیه السلام جلوی پای ایشان تمام قد بلند شدند و برای ایشان جایی برای نشستن باز کردند.»
در جایی دیگر یکی از دوستان می گفت: «در خدمت آقای بهجت که بودیم، یک نفر درباره مقام معظّم رهبری مسأله ای را مطرح کرد و آقای بهجت فرمودند: آیا شما بهتر از ایشان سراغ دارید؟ من که بهتر از ایشان سراغ ندارم.» و تعبیر یک عارف واصل که چشم خدا بود، درباره آیت اللّه خامنه ای این گونه است.
در خواب یا مکاشفه ای، ایشان خطری را نسبت به انقلاب پیش بینی کرده بودند و به مقام معظّم رهبری پیغام دادند که خطری را نسبت به انقلاب پیش بینی کرده اند و توصیه صدقه و دعاهای خاص را به ایشان کردند و فرمودند: «آن چه از من ساخته بود انجام دادم.»
آیت اللّه بهجت از نگه بانان جدّی انقلاب بود و جزء دیده بان هایی بود که خطر را رصد می کرد و پیشاپیش، برای پیش گیری آن حرکت می کرد.(2)
حجت الاسلام علی بهجت: آیت اللّه بهجت - این مرجع عالی قدر - ارادت ویژه ای به حضرت آیت اللّه خامنه ای رهبر معظّم انقلاب داشتند.
این مرجع بزرگ و عارف واصل، تا آخرین روزهای حیات طیبه اش، با معظّم له رابطه بسیار نزدیک و حسنه ای داشتند و همواره برای ایشان در هدایت و رهبری جامعه اسلامی دعا می کردند.
ص: 277
حضرت آیت اللّه بهجت، بارها مراتب حمایت و ارادت خود را نسبت به رهبر انقلاب ابراز داشته، هر از چند گاهی نیز با ایشان ملاقات خصوصی برقرار می کردند و اعتقاد داشتند که همیشه باید از رهبری حمایت کنیم و ایشان را تنها نگذاریم.(1)
حجت الاسلام آقا تهرانی: ما مشهد بودیم که حاج آقا مصباح یزدی برای بیعت با آقا (مقام معظّم رهبری) به تهران رفته بودند و از آنجا هم به مشهد آمدند. ما خدمت شان رسیدیم و از وضع و اوضاع پرسیدیم.
حاج آقا فرمودند که: «برای بیعت خدمت آقا رفته بودم، ولی خدا را شکر دست خالی نرفتم؛ چون آیت اللّه بهجت یک نامه چهار صفحه ای برای حضرت آقا که تازه رهبر شده بودند، نوشتند. شروع نامه هم این بود که: بنده انتصاب حضرت عالی را به سمت مقام ولایت و رهبری تبریک عرض می کنم.»
بعد آقا به آیت اللّه مصباح فرموده بودند که: «تا حالا خیلی از مردم و مسؤولان با من بیعت کردند، ولی هیچ کدام دلم را آرام نکرد که من در این جایگاه باید باشم یا نه الّا این نامه که خیالم را راحت کرد؛ چون می دانم که ایشان اصلا بر مبنایی که دیگران ممکن است بنویسند و حرف بزنند، نمی نویسند و صحبت نمی کنند.»(2)
حجت الاسلام آقا تهرانی: آیت الله بهجت تاکید داشتند که مجلس شورای اسلامی، به دنبال نظر ولایت فقیه باشد.
در سال 42 که اوایل نهضت انقلاب بود، حضرت امام خمینی رضوان الله تعالي عليه بارها برای مشورت در مسائل مختلف به نزد آیت الله بهجت می رسیدند و آن مرجع عالی قدر شیعه ابراز می کردند که شما باید رأس این هرم یعنی شاه را مورد حمله قرار دهید و کاری کنید که از این مملکت فرار کند.(3)
ص: 278
چند سال پیش که حضرت آیت اللّه خامنه ای یک هفته ای به شهر مقدّس قم مشرّف شدند، جمعیت زیادی برای استقبال، در خیابان ها آمده بودند.
آیت اللّه العظمی بهجت هم آمدند جزء جمعیت استقبال کنندگان. حالا یک مرجعی در سن حدود نود سال! ایشان هم آمدند در جمع استقبال کنندگان.
شخصی به ایشان گفت که: «حاج آقا! شما با این سن و سال آمدید وسط این جمعیت استقبال کنندگان؟!»
آیت اللّه بهجت فرمودند: «اگر مردم می دانستند که استقبال این سید چه قدر ثواب دارد، هیچ کس در خانه نمی نشست.»(1)
حجت الاسلام علی بهجت: روزهای پایانی عمر پدرم هم زمان با سفر رهبر انقلاب به استان کردستان بود و این موضوع سبب شد تا معظّم له برای سلامتی رهبر انقلاب چندین ختم ویژه صلوات و ذکر گرفتند و مداومت بر این ختم ها تا آخرین ساعت عمر حضرت آیت اللّه بهجت ادامه داشته است.(2)
آیت اللّه صدیقی: آقای بهجت به خود بنده فرمودند که: «در دیداری که با امام زمان علیه السلام داشتم از ایشان راجع به آقای خامنه ای سؤال کردم و حضرت پاسخ دادند: آقای خامنه ای از ماست.»(3)
حجت الاسلام فقیهی اصفهانی: یکی از رفقای ما به نام آقای رجالی می گفتند: «شش ماه قبل از رحلت آیت اللّه بهجت ایشان فرموده بودند که: آقا را بگویید بیایند این جا با ایشان کار دارم.
آیت اللّه خامنه ای هم آمده بودند. صحبت هایی با هم داشتند، از جمله آیت اللّه بهجت فرموده بودند: خطری به سمت شما دارد می آید و من این خطر را احساس می کنم و من آن چه باید برای شما انجام بدهم، برای سلامتی شما انجام داده ام. و فرموده بودند: خودتان هم هر کاری می توانید انجام بدهید.
ص: 279
چند روزی گذشت و باز دوباره حضرت آیت اللّه بهجت گفتند که: به آیت اللّه خامنه ای بگویید یک نفر را بفرستند من با ایشان کار دارم.
آیت اللّه خامنه ای، حاج آقا محمدی گلپایگانی را فرستادند پیش آیت اللّه بهجت.
آیت اللّه بهجت دومرتبه تأکید کردند: که من برای سلامتی شما هرکاری می توانستم انجام دادم. خودتان هم یک کاری انجام بدهید.»(1)
من در طول مدت عمرم، امراء و صاحب منصبان زیادی را دیده ام، اما کسی را به لحاظ بی رغبتی به مقام و منصب دنیا، هم پای آیت اللّه خامنه ای ندیده ام.
انسان وقتی زندگی روزمره او را از نزدیک می بیند، حس می کند که ذره ای میل به دنیا در او وجود ندارد ... . واقعاً در این مقطع، من هیچ کس را در تقوا و اعراض از مال و مقام دنیا، مثل او نمی شناسم.
آخرین باری که در خدمت وی بودم، به من فرمود: «آقای بهلول! خاطرتان هست که قبل از انقلاب، یک شب در مسجد طرقبه منبر بودید، پس از اتمام مجلس، وقتی خواستید از مسجد بیرون بیایید، چون تاریک بود، من آمدم دست تان را بگیرم و کمک تان کنم، اما ... گفتید: من چشمانم خوب می بیند؛ تا جایی که هنوز زیر نور ماه، خاطره می نویسم! حالا چه طور؟ حالا هم بینایی تان در همان حد است؟»
من گفتم: آقا! حالا زیر نور خورشید هم دیگر نمی توانم بنویسم.
بعد آقا گفت: «اخیراً کم تر به ما سر می زنید.»
گفتم: آقا! شما متعلق به همه مردم ایران هستید؛ من اگر وقت شما را بگیرم، مثل این است که وقت همه ایرانی ها را گرفته ام.(3)
ص: 280
استاد جعفری در دوره جنگ تحمیلی به هر شهری که برای سخنرانی می رفت، اولین کاری که می کرد رفتن به مزار شهداء و خواندن فاتحه برای آنان بود.
علامه جعفری، هم خود در آغاز جنگ به جبهه رفت و هم فرزندش را به جبهه فرستاد و به همسرش گفت: «خانم عزیز! ناراحت نباش. پسر ما مثل جوان های دیگر است. خون او از جوان های دیگر رنگین تر نیست. اگر سالم برگشت، خدا لطف کرده است و اگر هم کشته شد، در راه دین و کشور کشته شده است.»
علامه جعفری در دوران جنگ تحمیلی، اغلب سخنرانی هایش را با دعای ذیل و مانند آن پایان می داد: «خدایا! دعای رزمندگان را در حقّ ما مستجاب کن و پیام شهداء را با گوش ما آشنا کن. خدایا! ما را قدردان حرکتی که جوانان ما در جبهه ها برای مملکت کردند، قراربده.»(2)
آیت اللّه مصباح در دوره رژیم ستم شاهی، مبارزات گسترده ای را برضدّ آن رژیم و عوامل آن انجام داده اند که بخش شایان توجهی از زندگی ایشان را در برمی گیرد.
معظّم له در ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی و نهضت روحانیت به رهبری امام راحل، مشارکت فعّالی داشتند.
ص: 281
ایشان در ماجرای دستگیری و حبس امام خمینی در زندان قیطریه، نامه مفصلی خدمت ایشان ارسال داشتند که در آن، ضمن تأیید و تشویق امام برای ادامه نهضت و گزارش اوضاع پس از دستگیری ایشان، آزادی ایشان از زندان را پیش بینی کردند.
این نامه موجب خرسندی امام شد و معظّم له از طریق آقای حاج حسن صانعی، از استاد مصباح تشکر کردند.(1)
از ابتکارات شهید بهشتی در پیش از انقلاب، برقراری جلسات بحث درباره حکومت اسلامی بود. شهید بهشتی که به هوشمندی و آینده نگری مشهور بود، بدین می اندیشید که پس از پیروزی انقلاب، مبنای انقلاب چه خواهد بود، و اگر قرار باشد مبنا، حکومت اسلامی باشد، آیا طرحی مدون و جامع وجود خواهد داشت یا خیر؟
... بدین منظور جلساتی را با حضور آقایان مشکینی، ربّانی شیرازی، باهنر، مفتح، مکارم، سبحانی، مصباح و جمعی دیگر برقرار نمود و آنان برای آن که رژیم، به ماهیت آن پی نبرد و درصدد به تعطیلی کشاندن آن برنیاید، نام آن را مباحث ولایت نهادند.
استاد مصباح، دبیری این جلسات را برعهده گرفته بود.
در اثنای کار، برخی از آقایان زندانی یا تبعید شدند و شهید بهشتی نیز به آلمان سفر کرد که سفر او پنج سال به طول انجامید، اما استاد مصباح برای ادامه کار از آقایان مظاهری، محمدی گیلانی و یزدی دعوت به هم کاری کرد.
با بازگشت شهید بهشتی، محصول تلاش های چندساله به تهران انتقال می یابد که مع الاسف، ساواک آن دفتر را تعطیل می کند و فیش های تحقیقاتی و دست نوشته ها را از بین می برد!(2)
از دیگر فعّالیّت های آیت اللّه مصباح در مبارزه با استبداد، هم کاری با نشریه مخفی «بعثت» و سپس تأسیس نشریه انقلابی «انتقام» بود.
نشریه انتقام با انگیزه مبارزه با دستگاه طاغوت و گسترش اندیشه های امام و حمایت از روحانیت، با هم کاری برخی از علاقه مندان به امام و با مدیریت استاد مصباح چاپ می شد.
ص: 282
آنان از ابتدا عهد بسته بودند که در هیچ شرایطی دوستان خود را معرفی نکنند. این نشریه که مفاد آن، گاه با واسطه هایی از رادیوهای خارجی پخش می شد، بارقه امیدی در سرزمین دل شیفتگان امام ایجاد کرده بود که آن ها را به مبارزه تشویق می کرد و از سوی دیگر، رعب و خشم رژیم شاه را افزون ساخته بود.(1)
برخی دیگر از فعّالیّت های آیت اللّه مصباح یزدی برضدّ رژیم پهلوی به اختصار، چنین است:
1- ایراد سلسله سخنرانی های حکومت اسلامی در کتابخانه مسجد خیابان ایرانشهر تهران.
2- مشارکت در تدوین اساسنامه اولین تشکل سازمان یافته مبارزاتی روحانیت، موسوم به تشکل یازده نفری.
3- چاپ مخفیانه اعلامیه ها و سخنرانی های امام.
4- مشارکت در تهیه ده ها نامه و اعلامیه در محکومیت رژیم شاه و حمایت از امام «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ».(2)
تاریخ زندگی استاد مصباح یزدی، بیان گر حساسیت ایشان در برابر جریان های انحرافی بوده است.
هرگاه جریانی سعی در تحریف اسلام یا انقلاب اسلامی داشته است، ایشان چون رزمنده ای دلیر به میدان آمده، از مبانی اسلام و انقلاب دفاع کرده است.
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، بیش تر مبارزان بر این باور بودند که در آغاز باید مبارزات سیاسی را پیش برد و بعد از پیروزی انقلاب، به پالایش فرهنگی جامعه بر آمد؛ اما در این میان بزرگانی چون آیت اللّه مطهری و استادمصباح یزدی معتقد بودند که: ریشه انحراف را در همان دوره مبارزه باید خشکانید و اسلام ناب و راستین را به ایرانیان و جهانیان شناساند.
ایشان پیش از انقلاب اسلامی، خطر نفوذ مارکسیسم را گوشزد کرده، خود با تدوین کتاب ها و جزوات و تشکیل کلاس های نقد مبانی مارکسیسم، به گفتار خود جامه عمل می پوشاندند. هم چنین با پرده برداری از سخنان برخی روشن فکرمآبان، و نیز نقد نظریه اسلام منهای روحانیت، پرده از افکار شوم دشمنان اسلام و انقلاب بر می داشتند.
ص: 283
حساسیت و قاطعیت ایشان در برخورد با این مسائل، چنان بود که گاه برخی از دوستان انقلاب نیز بر ایشان خرده می گرفتند و ایشان را به نرمش در برابر مسائل پیش آمده سفارش می کردند، اما استاد با عزمی پولادین از مبانی دین مقدس اسلام و اصول آن از جمله توحید، معاد و نبوت که در آن روز مورد هجمه التقاط گرایان بود، دفاع می کردند و در این راه از سخنرانی، مناظره، نگاشتن کتاب و مقاله و دیگر ابزارهای تبلیغی بهره می بردند و از توهین و تهمت و تهاجم احدی نمی هراسیدند.(1)
آیت اللّه مصباح یزدی در دوره دوم مجلس خبرگان رهبری نماینده مردم خوزستان، و در دوره سوم و چهارم نماینده مردم تهران در آن مجلس بود.
ایشان هم چنین عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بود و ریاست مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی را نیز برعهده داشت که هزاران شاگرد و طلبه علوم دینی را تربیت نموده است.(2)
آیت اللّه مصباح: اگر امثال بنده شبانه روز تسبیح به دست بگیریم و فقط خدا را شکر کنیم که خدا چنین رهبری (مقام معظّم رهبری) را به ما داده، واللّه معتقدم که از عهده شکر این نعمت برنمی آییم. رهبر عزیز ما تالی تلو معصوم «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است.(3)
آیت اللّه مصباح: من در زمان حضرت امام «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» هر وقت ذهنم متوجه این مسأله می شد که بعد از امام چه خواهد شد، مضطرب می شدم و به هر صورتی خودم را منصرف می کردم که اصلاً در باره این مسأله فکر نکنم؛ چون هیچ جواب و طرح قانع کننده ای برای جبران خلأ وجود امام نداشتم. اینمسأله به قدری برای من نگران کننده بود که سعی می کردم به آن فکر نکنم، اما وقتی که مقام معظّم رهبری دامت برکاته عهده دار این مسؤولیت شدند، گویا آب خنکی روی شعله آتش بریزند.(4)
ص: 284
آیت اللّه مصباح: اعتراف می کنم من در اوایل امر، به توانایی های مختلف ایشان (مقام معظّم رهبری) آگاهی نداشتم؛ فقط در حد این که ایشان در میان اقران شان برتری دارند، در این اندازه می فهمیدم، اما بعدها - همان طور که بارها گفته ام - برای ما ظاهر شد که گویا روح امام در ایشان حلول کرده و همان عظمت با ویژگی های ممتاز در شخصیت ایشان ظاهر شده است!
حقیقت این است که من نمی توانم همه ویژگی های امام را با ایشان مقایسه کنم و بگویم: در بعضی مساوی هستند، یا در بعضی یکی بر دیگری بر تر است؛ چنین قضاوتی صلاحیت بالایی می خواهد، ولی اجمالاً می دانم که این انتخاب بهترین گزینه ای بود که امکان داشت بعد از امام تحقق پیدا کند و روز به روز بر این ایمانم افزوده می شود.
همه می بینیم که خدا چه ظرفیت هایی، چه لیاقت هایی و چه قابلیت هایی در وجود این مرد بزرگ ذخیره کرده و بدون شک، همه این ظرفیت ها و قابلیت ها در طول زمان هم رشد کرده است.
البته با اخلاصی که ایشان دارند و با فداکاری هایی که می کنند، امدادهای ویژه الهی هم بر آن ها افزوده شده و می شود؛ چرا که باید زمینه ای باشد تا کمالات بروز کند و خدا چنین الطافی را درباره کسی داشته باشد.(1)
آیت اللّه مصباح: ... اگر ما بخواهیم با اعداد و ارقام، ارزش نعمت وجود مقام معظم رهبری را برای هر فردی تعیین کنیم، این کار نشدنی است! چه رسد به تعیین ارزش این نعمت برای کل جامعه!!(2)
آیت اللّه مصباح: کسانی که در عالم فقاهت همگی به انصاف و تقوا معروف هستند شهادت می دهند که ما رهبر معظّم انقلاب را در فقاهت نه تنها کم تر از اقران شان نمی دانیم، بلکه در مواردی برای ما ثابت شده که ایشان افضل هستند. یکی از علومی که در فقاهت به کار می آید و کم تر محقق برجسته ای در آن وجود دارد، علم رجال است. اگر در عالم تشیع، سه نفر رجالی قویّ وجود داشته باشد، یکی از آن ها ایشان هستند.
در بسیاری از رشته های علمی دیگر متأسفانه آن طور که باید و شاید ایشان شناخته شده نیست!
ص: 285
در مسائلی که با حافظه ارتباط دارد ایشان در حد اعجاز هستند! مثل شرح احوال اشخاص، قضایای تاریخی و تحلیل تاریخ و ... .(1)
آیت اللّه مصباح: کسانی که از نزدیک با رهبری آشنایی دارند و می توانند ایشان را با اقران شان مقایسه کنند، متوجه می شوند که تفاوت از زمین تا آسمان است!
میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است!
امثال بنده همین اندازه می فهمیم که ایشان خیلی بهتر از دیگران است! اما چه قدر بهتر است، نمی توانیم درست ارزیابی کنیم.(2)
آیت اللّه مصباح: من خیلی کارها در مباحث علمی برای تببین مقام و منزلت رهبری انجام دادم.
من تصمیم گرفتم بقیه عمرم را هم برای این کار بگذارم.
من به یقین رسیدم که ایشان اقرب به معصوم است و فاصله ایشان با معصومین، به مراتب کم تر از بقیه مراجع است و اگر در قبال این مسأله قصور کنیم فردای قیامت محاکمه خواهیم شد!(3)
آیت اللّه مصباح: از بزرگ ترین نعمت های الهی که خدا برای مسلمانان بعد از غیبت امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» مرحمت کرده، وجود مقدس رهبر معظّم انقلاب است ... .
باید در پیشگاه عظمت الهی سر به خاک بگذاریم و طول عمر بیش تر برای رهبر معظّم انقلاب را درخواست کنیم.(4)
ص: 286
معظّم له در نهضت مردمی و انقلاب اسلامی نقش سازنده ای داشت و در موارد حساس پیش از پیروزی انقلاب، در حرکت ها و راهپیمایی ها، و پساز پیروزی انقلاب، در برنامه ریزی ها پناهگاه بسیار محکمی برای مردم سلحشور خوزستان بود ... .
در سال 1357ش زمانی که انقلاب در آستانه پیروزی قرارگرفت، در روز چهارشنبه، 27 دی ماه 1357مردم اهواز به خاطر فرار شاه، شادمانی می کردند که نیروهای وفادار به شاه با انواع سلاح ها به مردم بی پناه اهواز حمله کردند و عده کثیری را به شهادت رساندند و زخمی کردند. در این هجوم ناجوانمردانه به بیت معظّم له نیز هجوم بردند.
این قضیه وقتی به محضر امام امت در پاریس گزارش شد، از طرف ایشان با بیت آیت اللّه مروّج تماس حاصل شد و پیام رهبر فقید انقلاب با تلفن قرائت گردید و به مردم غیور اهواز ابلاغ شد.
شرکت در راهپیمایی ها و اقامه نماز جماعت در جمع راهپیمایان در اهواز نیز که پیش از پیروزی انقلاب و هم زمان با کودتای نظامی اعلام شد، جهت هم راهی با مردم از سوی معظّم له برپا و رهبری شد.
هجوم به بیت ایشان در چند نوبت انجام گرفت که در هر مرتبه، با درایت و اطمینان به انجام وظیفه الهی، کسانی را که به خانه اش پناه برده بودند، از شرّ مهاجمان نجات داد.(2)
پس از پیروزی انقلاب و شروع جنگ تحمیلی، با رهبری و برنامه ریزی ایشان در مواقع حساس، نیازهای جبهه برطرف می شد
و رزمندگان تشویق به شرکت در جنگ می گشتند.(3)
ص: 287
آیت اللّه انصاری همدانی در زمان طاغوت به خاطر مخالفت با حکومت پهلوی، با مشاغل دولتی مخالف بودند.
یکی از اقوام که در دادگستری بود خدمت ایشان می رسد و در مورد کارش با آقا مشورت می کند.
می فرمایند: «به شرطی من تأیید می کنم، که پرونده هایت را بیاوری تا من با اصول شرع برایت استنباط کنم و حکم بدهم.»
گفت: «آقا نمی شود. باید مطابق با قانون باشد.»
ایشان گفتند: «نه! من در این کار، مشروعیت نمی بینم.»
و او با پایه یک دادگستری در حالی که پنج شش سال به بازنشستگی اش مانده بود استعفاء داد.(2)
دکتر علی انصاری (فرزند آیت اللّه انصاری): امام خمینی و آقای انصاری همدانی با هم ارتباط داشتند. من هفت هشت ساله بودم که می گفتند: «حاج آقا روح اللّه، مرد بزرگی است!»(3)
محمدابراهیم اسلامیه (داماد و شاگرد آیت اللّه انصاری): امام خمینی و آقای انصاری در زمان طلبگی با یک دیگر زیاد ملاقات داشتند که ظاهرا مخفیانه هم بود.(4)
محمد افراسیابی (داماد و شاگرد آیت اللّه انصاری): شخصی بود - خدا رحمت شان کند - سال 1334 ش بود. می گفت: «از آیت اللّه انصاری اجازه گرفتم که: آقا! اجازه می دهید ما یک ماه قم بمانیم؟
فرمود: بسیار کار خوبی می کنید، جای خوبی است.
گفتم: آقا اجازه می دهید برویم پشت سر فلان آقا نماز بخوانیم؟
ص: 288
گفتند: خوب است، ولی یک کسی به نام آقا روح اللّه توی فلان مسجد است، برو پشت سر او نماز بخوان.»(1)
غلامحسین سبزواری (از شاگردان آیت اللّه انصاری): ما یک وقتی از آیت اللّه انصاری پرسیدیم: آیا کس دیگری غیر از شما هست؟
می فرمودند: «یک حاج آقا روح اللّه در قم هست.»(2)
آیت اللّه انصاری: حاج آقا روح اللّه، آتیه ای بسیار روشن دارند!(3)
ایشان معتقد بودند که: حکومت باید از طرف حق تعالی و انبیاء صلوات الله علیهم و بعد از انبیاء صلوات الله علیهم، أئمه معصومین اثنی عشر صلوات الله و سلامه علیهم، و در زمان غیبت با علماء و مجتهدین جامع الشرائط باشد و چنان چه اشخاصی بخواهند داخل در نظام و رژیم دولت های غیر الهی شوند، باید از مجتهد جامع الشرائط اجازه بگیرند، مانند علی بن یقطین، و مسؤولیت در دستگاه دولتی را بدون اذن حاکم شرع اعانت بر ظلم و ظالم می دانستند.(5)
ایشان در جریان انقلاب اسلامی با این که کهن سال بودند، با ارشاد و خط دادن به عامه مردم و به خصوص جوانان و احزاب منطقه، آنان را در حمایت و پیروزی انقلاب اسلامی تشویق می کردند و به مردم می گفتند: «اگر هزاران نفر کشته شوند تا یک حکم از اسلام احیاء شود، ارزش دارد.»(6)
ص: 289
معظّ له بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در فروردین 1358 در جریان همه پرسی نظام جمهوری اسلامی، با صدور اعلامیه ای از کرمانشاه که در تمام منطقه کرمانشاه پخش شد ،حمایت خود را از جمهوری اسلامی اعلام نمود و مردم را توصیه نمود که: «به جمهوری اسلامی رأی دهند.»(1)
ایشان بسیار تحت تأثیر بنیان گذار انقلاب بود و خاطرات فراوانی از آن رهبر بی بدیل نقل می کرد.
وی با این که به علت بیماری کم تر می توانست در مجامع عمومی حضور یابد، هیچ گاه از فعّالیّت های سیاسی غافل نبود و هماره از نهضت امام حمایت می کرد.
او جزء امضاءکنندگان اعلامیه علیه رژیم پهلوی و پشتیبانی از نهضت امام خمینی بود. برخی از اعلامیه هایی که نام آیت اللّه لنگرودی در آن ها دیده می شد، بدین قراراست:
1- بیانیه جمعی از علمای حوزه علمیه قم به هویدا، نخست وزیر ایران درباره اوضاع نابسامان ایران در سال 1343 ش.
2- اعلامیه جمعی از علماء و مدرسین حوزه علمیه قم در اعتراض به فاجعه خونین قم.
3- اعلامیه جمعی از علماء و مدرسین حوزه علمیه قم در اعتراض به حوادث خونین تبریز.
4- اعلامیه جمعی از علماء و مدرسین حوزه علمیه قم در اعتراض به کشتار مردم یزد.
5- بیانیه جمعی از استادان حوزه علمیه قم در اعتراض به مقاله توهین آمیز روزنامه اطلاعات علیه امام خمینی.
6- اعلامیه جمعی از مدرسین حوزه علمیه قم در اعتراض به کشتار وحشیانه رژیم در تهران و شهرستان ها.
ص: 290
7- اعلامیه جمعی از علمای قم درباره حوادث سیاسی ایران.
8- اعلامیه جمعی از استادان حوزه علمیه قم علیه تشکیل دولت نظامی.(1)
آیت اللّه سید محمدصادق تهرانی (فرزند علّامه سید محمدحسین تهرانی): پدرم از زمان تحصیل در نجف اشرف (حدود بیست و پنج سالگی) به دنبال برنامه ریزی برای براندازی نظام طاغوت و تشکیل حکومت اسلام بودند.
کسانی که در نجف با ایشان مرتبط بودند، می گفتند: «ایشان در همان دوران، از عوامل انحطاط مسلمانان در اندلس و دیگر کشورها و راه های نجات مسلمانان صحبت می کردند و به شاگردان خود مطالعه کتاب هایی را در اینزمینه ها سفارش و تفکّر ضرورت تشکیل حکومت اسلام را ترویج می نمودند.»
در کنار این بحث های تاریخی و اجتماعی، از همان زمان به بررسی مبانی فقهی حکومت اسلام و الگوی صحیح برای تشکیل حکومت، و مباحثی چون ولایت فقیه و ملاک های مشروعیّت حکومت و حاکم و روش انتخاب آن مشغول بودند و از جهت فقهی، تشکیل حکومت را از واجبات شرعی می دانستند و آن را در حکم شرط واجب برای بسیاری از واجبات می شمردند.(3)
علامه تهرانی: أفرادی که می گویند: «در زمان غیبت، انسان نباید به هیچ وجه من الوجوه قیامی و اقدامی کند به چند روایت تمسّک می کنند:
ص: 291
أوّل: روایتی است که کلینی در روضه کافی عن محمد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسین بن سعید، عن حَمّاد بن عیسی، عن الحسین بن المختار، عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه «عَلَیْهِ السَّلَامُ» روایت می کند که:
«کُلُّ رَایَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَآئِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللّه عَزّ وَ جَلَّ!(1)
هر پرچمی که قبل از قیام قائم برافراشته گردد، صاحب آن پرچم، طاغوت است و مردم او را عبادت می کنند و دست از عبادت پروردگار عزّ و جلّ برداشته، او را معبود خود قرارمی دهند!»
یعنی آن صاحب پرچم، طاغوت است و در مسیر غیر پروردگار حرکت می کند و خود را معبود مردم قرارداده است و أفرادی که به او می گروند، عابد او هستند و عبادت شان هم در غیر راه خدا قراردارد.
و این رایت هم اختصاص به یک رایت ندارد (کُلُّ رَایَةٍ) هر پرچمی برافراشته گردد ... بنابراین، این حکم تا قبل از قیام قائم إدامه دارد. این است مفاد این روایت.
حال از سند که بگذریم، آیا خود این متن قابل قبول است، یا این که منظور خاصّی را در بر دارد؟
از قرینه قَبْلَ قِیَامِ الْقَآئِمْ می توان استفاده کرد که آن رایتی که برداشته شود، نه هر رایتی است که در راه قائم و در مسیر دین و در مسیر قرآن و در مسیر ولایت و در مسیر رضایت خود حضرت قائم برافراشته گردد، بلکه آن رایتی است که در مقابل رایت قائم است.
چون قائم «عَلَیْهِ السَّلَامُ» فقط یک قیام دارد و آن قیام به حقّ است، و آن قیام وقتی تحقّق پیدا می کند که به موقع انجام شود و به جای خود و به منصّه خود نشسته باشد، و هرکس قبل از قیام قائم، رایتی را - و لو به نام دین - برافرازد، اگر در غیر مسیر حضرت قائم «عَلَیْهِ السَّلَامُ» باشد به عنوان خودپسندی و شخصیّت طلبی و یا لا أقلّ بعنوان خودمحوری تحقّق خواهد یافت، و ولایتی را که به خود نسبت می دهد در مقابل ولایت قائم «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است نه مندکّ و فانی در ولایت و قیام قائم «عَلَیْهِ السَّلَامُ»، و نه در مسیر و ممشای آن حضرت.
پس هر رایتی که در مقابل قیام قائم «عَلَیْهِ السَّلَامُ» باشد، فَصَاحِبُها طَاغُوتٌ؛ چون قیام قائم، انسان را با از بین رفتن شخصیّت و استکبار و خودمنشی که در أفراد موجود است به سوی
ص: 292
پروردگار حرکت می دهد، و این رایت، أفراد را به سوی خود دعوت می کند و هرجائی که محوری و مرکزی از شخصیّت طلبی باشد، آن طاغوت است و یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللّه عَزّ وَ جَلَّ.
روایت دیگر در «بحار الانوار» علّامه مجلسی است در أحوالات حضرت باقر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» که از مناقب ابن شهرآشوب روایت می کند:
«یُرْوَی أَنَّ زَیْدَ بْنَ عَلِیّ لَمَّا عَزَمَ عَلَی الْبَیْعَةِ قَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ «عَلَیْهِ السَّلَامُ»: یَا زَیْدُ! إنَّ مَثَلَ الْقَآئِمِ مِنْ أَهْلِ هَذَا الْبَیْتِ قَبْلَ قِیَامِ مَهْدِیِّهِمْ مَثَلُ فَرْخٍ نَهَضَ مِنْ عُشِّهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَسْتَوِی جَنَاحَاهُ؛ فَإذَا فَعَلَ ذَلِکَ سَقَطَ فَأَخَذَهُ الصِّبْیَانُ یَتَلاعَبُونَ بِه! فَاتَّقِ اللّه فِی نَفْسِکَ أَنْ تَکُونَ الْمَصْلُوبَ غَدًا بِالْکُنَاسَةِ! فَکَانَ کَمَا قَالَ.(1)
هنگامی که زید بن علیّ بن الحسین «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» عازم بر خروج شد و می خواست از مردم برای قیام خود بیعت بگیرد و علیه حکومت اموی و هشام بن عبد الملک جهاد کند، حضرت إمام باقر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» یعنی برادرشان به او فرمودند: ای زید! مَثَل کسی از این اهل بیت که قبل از قیام مهدیِ آن ها قیام کند، مَثَل جوجه ای است که از لانه و آشیانه خود پرواز کند، قبل از این که بال های این جوجه، استوار شده و قدرت بر پرواز داشته باشد؛ در این صورت آن جوجه می افتد و وقتی جوجه افتاد، بچّه ها او را می گیرند و با او بازی می کنند! بنابراین، خدا را در ریخته شدن خون خود در نظر بدار که مبادا تو را فردا در کناسه و مزبله کوفه بر دار زنند! و مطلب هم همین طور بود که حضرت فرمود.»
یعنی زید در کوفه خروج کرد و سه روز (چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه) مردم را دعوت به بیعت کرد و أفرادی دور او جمع شدند و روز قیام هم چهارشنبه بود. در روز جمعه هنگامی که لشکر شام ظاهر شد، تمام أفرادی که با او بیعت کرده بودند، فرار کردند و تنها سیصد نفر با او ماندند و همه کشته شدند و تیری هم به خود زید إصابت کرد و به واسطه آن تیر در میدان افتاد و جنازه او را در کناسه کوفه بر دار آویختند و چهار سال جنازه اش بر بالای دار بود!
به این روایت استدلال می کنند که: بنابراین، قیامی هم که زید نمود قیام باطلی بوده است و حضرت آن را منع کرده اند و چون برخلاف دستور و منع حضرت بوده است - همان طوری که حضرت فرمودند - کشته و مصلوب شد و در مزبله کوفه به دار آویخته شد. و این جمله حضرت
ص: 293
که: «إنَّ مَثَلَ الْقَآئِمِ ...» همین معناست؛ یعنی هرکس قبل از قیام مهدی «عَلَیْهِ السَّلَامُ» نهضت کند به همین کیفیّت مبتلا خواهد گشت، و لذا هیچ کس قبل از قیام مهدی «عَلَیْهِ السَّلَامُ» - علی نحو الإطلاق - نباید نهوض کند. پس إطلاق این روایت شامل همه زمان ها می شود، حتّی زمان غیبت، و هیچ کس حقّ نهوض ندارد، و إلّا مانند پرواز جوجه ای است که بال و پرش استوار نشده، که دچار آفات و مصائب می شود و دشمنان حمله می کنند و او را از پا در می آورند.
ولیکن این روایت با إطلاق خود درصدد بیان این معنی نیست که هرکس از هر حقّی دفاع کند، مَثَل او مثل فَرْخ است؛ حضرت در این جا می فرماید: ما یک مهدی داریم و بس. مهدی آخر الزّمان یکی است و اوست که قیام می کند، و مهدی نوعی هم نیست، بلکه مهدی شخصی است. مهدی، یک شخص از خاندان ماست که در روایات هم تمام خصوصیّاتش آمده است که پس از إمام یازدهم به ولایت و إمامت می رسد و پیامبر هم به اسم او تصریح فرموده است که او مهدی آخر الزّمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است. آن مهدی کسی است که قیام می کند و تمام دنیا را زیر پرچم عدل خود می گیرد و با سیف، تمام دشمنان را از بین می برد و هیچ کس در مقابل او تاب مقاومت ندارد. حالا اگر کسی از أهل این بیت (یعنی از خاندان ما اهل بیت «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ») بخواهد قیام کند و کار او را بکند، نخواهد توانست ... . و هرکس قبل از آن قیام بخواهد کار او و قیام او را بکند و دشمنان را در هم بکوبد و لوای مهدی «عَلَیْهِ السَّلَامُ» را خود به دست گیرد، یعنی خود مهدی «عَلَیْهِ السَّلَامُ» بشود، آن شخص، مهدی نخواهد بود، زیرا مهدویّت، نوعیّه نیست، بلکه مهدویّت، شخصیّه است و قائم به اوست ... .
این روایت به این خوبی کجا دلالت می کند که هیچ کس نخواهد توانست در زمان غیبت، إیجاد حکومت إسلامی کند؟! کجا دارد که هیچ کس حقّ دفع از ظلم را ندارد؟ کجا دارد که هیچ کس نمی تواند أمر به معروف و نهی از منکر کند؟! إنَّ مَثَلَ الْقَآئِمِ مِنْ أَهْلِ هَذَا الْبَیْتِ، یعنی هرکس از أهل این بیت قیام کرد، مثل محمد (صاحب نفس زکیّه) و إبراهیم غَمْر که این دو نفر پسران عبد اللّه بن محض بودند و قیام کردند و حضرت إمام جعفر صادق «عَلَیْهِ السَّلَامُ» آن ها را نصیحت کرد که این کار را نکنید و هر دو به بد ترین وضعی کشته شدند.
ص: 294
آن ها هم مردم را به عنوان مهدویّت به خود دعوت می کردند و می گفتند: «ما آن مهدی هستیم که پیغمبر خبر داده است.» و عبد اللّه بن محض که پسر حسن بن حسن بن علی بن أبی طالب «عَلَیْهِمَا السَّلَامُ» (یعنی پسر حسن مُثنَّی) بود، وی هم مردم را به بیعت با این ها به عنوان مهدویّت دعوت می کرد، و خودش با محمد به عنوان مهدی بیعت نمود.
حضرت می گویند: «این کارها را نکنید. آن مهدی یک شخص خاصّ است. اگر شما تمام دنیا را هم جمع کنید که به عنوان مهدویّت با شما بیعت کنند، شما مهدی نخواهید شد، چون مهدی، آن فرد خاصّ است و انسان باید دنبال آن مهدی برود.»(1)
علّامه تهرانی: در روایات عدیده داریم که: اسلام بر پنج پایه است: نماز و روزه و زکات و حج و ولایت، و مَا نُودِی بِشَی ءٍ مِثلَ مَا نُودِی بِالوِلَایَةِ، هیچ چیز اهمیتش مثل اهمیّت ولایت نیست.
بر طبق آیات قرآنی و روایات، أمری که از همه واجب تر است همین تشکیل حکومت اسلامی است.(2)
علّامه تهرانی: تشکیل حکومت اسلامی از اوجب واجبات است و از أهمّ فرائض.
برای مثال، اگر نماز شما روی جهتی ترک شد، آن مقداری که چوب می خورید کم تر است از این که درصدد و اهتمام تشکیل حکومت اسلامی نباشید؛ او مقدّم است.
نماز وقتی قبول است که انسان در سایه حکومت اسلام باشد. روزه وقتی قبول است که انسان در سایه اسلام باشد. حجّ وقتی مقبول است که انسان در سایه اسلام باشد.
وقتی انسان در زیر پرچم پیغمبر «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» است، همه اعمال او قبول است. وقتی انسان پیغمبر «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» را رها کرد و رفت زیر پرچم معاویه و أبوسفیان، حالا هرچه نماز بخواند، هرچه روزه بگیرد، خیلی روشن است که آن نماز، نماز نیست. آن نمازی که أبوسفیان و معاویه بپسندد و امضاء کند، نماز نیست؛ چون او اصلا وضعش و مکتبش ضدّ نماز است. او عامل نماز برأنداز است، نه ایجاد کننده نماز.(3)
ص: 295
آیت اللّه سید محمدصادق تهرانی: علّامه والد در سال 1377 ق (1336 ش) در حدود سی و دو سالگی از نجف اشرف به تهران برگشتند و از همان سال اوّل، فعّالیّت های سیاسی خود را شروع کردند.
ایشان پس از سال ها تأمل به این نتیجه رسیده بودند که برای مقابله با حکومت طاغوت باید کار به شکل تشکیلاتی انجام شود، آن هم نه یک تشکیلات محدود و کوچک، بلکه تشکیلاتی که تمام نیروهای مذهبی را در سراسر کشور به هم متّصل کند. بدیهی است که در آن زمان ایجاد چنین تشکیلاتی شدنی نبود و نظام شاهنشاهی در مقابل کوچک ترین حرکتی عکس العمل نشان می داد.
ایشان به این نتیجه رسیده بودند که شبکه ای از علمای بلاد ایجاد کنند که در آن، همه علماء به هم متّصل باشند و معلوم است که چون مردم هر شهر تحت نفوذ عالمان آن شهر هستند، با هم کاری علماء، همه مردم نیز به هم متّصل می شوند.
برای این منظور در همان سال اوّل ورود به تهران جلسه ای بسیار سرّی در تهران متشکّل از عدّه ای از علماء به وجود آوردند و با آن ها جلسات متعدّدی برگزار نمودند که موضوع آن، بحث و بررسی در مورد روش صحیح مقابله با رژیم بود و با هم فکری در این جلسات برای اقدامات خود برنامه ریزی می کردند ... .
برخی از علمائی که در این جلسات در تهران شرکت می کرده اند و مرحوم والد به نام ایشان اشاره فرموده اند، عبارت ا ند از: حضرات آیات و حجج اسلام: حاج شیخ مرتضی مطهری، حاج شیخ محمّدباقر آشتیانی، حاج شیخ جواد فومنی، علّامه طباطبائی، حاج شیخ محمّدتقی آملی، حاج سید رضی شیرازی،حاج آقا محیی الدّین أنواری، حاج شیخ بهاءالدّین صدوقی همدانی، حاج شیخ محمّدتقی جعفری، حاج سید محمّدعلی سبط، حاج سید صدرالدّین جزائری و آقازاده ایشان.
ایشان از طریق همین جلسات سعی کردند با جمعی از علمای بلاد مرتبط شده، این شبکه تشکیلاتی را در سراسر کشور نفوذ دهند.
خودشان می فرمایند: «و در ضمن با آقایان دیگر هم در ارتباط بودیم؛ با جناب آیت اللّه میلانی و آیت اللّه آخوند ملّاعلی همدانی و بعضی از علماء دیگر مثل مرحوم آیت اللّه صدوقی در یزد
ص: 296
که ایشان خیلی فعّالیّت می کرد و کارهای شان خیلی خوب بود. و مرحوم آیت اللّه دستغیب در شیراز که از رفقای ما بود و خیلی زحمت می کشید. هم چنین آیت اللّه سید محمّدعلی قاضی در تبریز، و هم چنین آیت اللّه آقا عزّالدّین زنجانی که الآن در مشهد هستند، و قبلا در زنجان بودند ... .»
برخی از چهره های سرشناس انقلاب از طریق همین تشکیلات برای اوّلین بار وارد سیاست و مبارزه با طاغوت شدند و در نزد مرحوم والد قسم خوردند و به فعّالیّت پرداختند.(1)
آیت اللّه صدرالدّین حائری شیرازی: ما در مسائل سیاسی با علّامه سید محمدحسین تهرانی بودیم. مطرح شد که امروز، مایه فساد و امّ الفساد، شاه است ... . باید یک فکری کرد این خار را از جلوی پای مسلمان ها بر داشت.
این مرد در جلسات عدیده با مرحوم آیت اللّه العظمی سید محمدهادی میلانی صحبت کرد، تا ایشان را متقاعد نمود که ایشان حکم تکفیر و ترور شاه را تنفیذ و امضاء کرد.(2)
این مسأله خیلی بالاست که از یک مرجعی چنین حکمی بگیرد!
و مرحوم سرلشکر قرنی را آورد و او را متقاعد نمود تا این کار را بکند. بعد ایشان را برد خدمت آقای میلانی.
مرحوم آقای میلانی کتباً به قرنی نوشت که: «تو وظیفه داری که این خار را از پیش پای مسلمین بر داری.»
قرنی آماده شد. نامه را گرفت، بوسید و رفت برای این که این حکم را اجراء کند.
مسأله رو شد و قرنی را گرفتند و یک تعداد دیگری را هم گرفتند. بعد هم آمدند خدمت آقای میلانی، خود آقای میلانی این جریان را به من گفتند، ایشان فرمود: «بعد از این جریان آمدند پیش من و گفتند که: آیا این نامه از شماست؟»
ص: 297
گفتم: «بله، این نامه از من است.»
گفتند: «شما دستور دادید که قرنی شاه را ترور کند؟»
ایشان فرمودند که: «بله، من صلاح مسلمانان را چنین دیدم.» ...
بعد گفتند: «الآن روی این نظر باقی هستید یا نه؟»
ایشان فرمودند: «الآن هم به این نظر باقی هستم.»(1)
آیت اللّه صدرالدّین حائری شیرازی: در آن برنامه های مبارزات انقلابی، گاهی علّامه تهرانی اشاره می کرد که: «این برنامه مبارزات، یک جنبه عبادی دارد. افرادی که در این مسیر، مواجه با مشکلاتی می شوند، زندان می افتند، ممکن است شکنجه و امثال این ها شوند. سعی کنید قصدتان قربت باشد. این عمل تان را معامله با یک چیز بخس و کوچک نکنید.»(2)
علّامه تهرانی: خطابه آیت اللّه خمینی در روز 10 محرم مدرسه فیضیّه، خطابه خیلی عجیبی بود! ... این خطابه عصر روز عاشورا دهم محرم مصادف با 13 خرداد بود. ایشان را در روز 12 محرم مطابق 15 خرداد از قم گرفتند و آوردند برای تهران ... .
خانه ما در آن وقت تلفن نداشت، لذا برخاستم آمدم در منزل یکی از اقوام که تلفن داشت، شروع کردم به تلفن کردن. فقط و فقط کارم آن روز تا شب تلفن کردن بود، به هرجایی که فکر کنید.
چون در تهران این طور تصمیم گرفتیم که علمای تهران همه در یک جا جمع بشوند و بروند خودشان را به شهربانی معرّفی کنند و بگویند که: «آیت اللّه خمینی تنها نیست. ما همه با او هستیم، هر جرمی که او دارد ما هم با او هستیم.» ...
حالا ما می بایست این علماء را جمع کنیم، لذا بعضی ها را که تلفن نداشتند با فرستادن افراد خبر کردیم و بعضی ها هم که تلفن داشتند شروع کردیم به تلفن کردن به آن ها، و آن قدر آن روز تلفن کردیم که من نمی دانم سیصد، چهارصد تا شد! ...
خلاصه تلفن ها انجام شد. همه علماء تهران انصافاً اهمیّت دادند و حتّی بزرگان شان مثل آیت اللّه حاج شیخ محمدتقی آملی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ»، آیت اللّه آقای آشتیانی و آیت اللّه حاج سید
ص: 298
صدر الدین جزایری و آیت اللّه حاج سید محمدعلی سبط که از افراد جلسه خود ما بودند و هم کاری های مستقیم داشتند و دیگر علمای سرشناس و طراز اوّل تهران همه حاضر شدند که در آن مجمع شرکت کنند ... .
این قرارها روز 12 محرّم بود و بنا شد حدود ساعت 10 صبح فردا 13 محرم همه جمع بشویم و برویم برای شهربانی ... .
فردا صبح این آقایان همه جمع می شوند و ... ما دیگر آماده برای حرکت بودیم که یک مرتبه خبر آوردند که از طرف شهربانی آمده اند و تمام آقایانی را که در منزل آقای حاج سید آقای خلخالی اجتماع کرده اند گرفتند و بردند شهربانی ... .
بعداً گفتند که: «آقای سید صادق شریعتمداری که از حضّار آن مجلس بوده است یک تلفنی از همان منزل به منزل آقای شریعتمداری در قم کرده و در تلفن به ایشان گفته که مثلًا: ما در این جا جمع هستیم و یک ربع یا نیم ساعت دیگر باید حرکت کنیم.
تلفن منزل آقای شریعتمداری کنترل بوده یا هرچه، بالأخره دستگاه از آن تلفن اطلاع پیدا کرده و فوراً تمام آن منزل را سرهنگ ها و نظامیان محاصره می کنند ... . همه را می ریزند در کامیون! بندگان خدا این آقایان هفتاد ساله و هشتاد ساله و بقیّه را می ریزند در کامیون می برند برای شهربانی!
بالأخره آیت اللّه خمینی را بردند برای عشرت آباد و این کار ما به جایی نرسید، اما فقط کاری را که کرد این بود که از اعدام سریع و محاکمه صحرایی آیت اللّه خمینی جلوگیری شد؛ چون من در عصر همان روز 12 محرم که منزل بودم رادیو گوش می دادم، پاکروان که رئیس سازمان امنیت بود، گفت: «بر ما ثابت شده است که پول هایی از سرحدّ به واسطه علی جوجو وارد شده و آن ها را به خمینی داده اند تا این بساط را برپا کرده. و خلاصه بر ما ثابت شده است که او مجرم است و ایشان باید محاکمه صحرایی بشود.»
محاکمه صحرایی هم محاکمه دو ساعته است؛ حکم می کنند و اعدام می کنند ... .
بعد از این که ما دیدیم آن جلسه ای که تشکیل شد و بنا بود علماء خودشان را به شهربانی معرفی کنند، به نتیجه نرسید ... آیت اللّه میلانی - که در مشهد شخصیّت بسیار ممتازی بودند و با ما هم خیلی سابقه داشتند - ایشان بدون هیچ تظاهری حتّی بدون صدور یک بلیط قبلی،
ص: 299
که مبادا دستگاه متوجه بشود، می آیند برای فرودگاه و یک بلیط تهیّه می کنند که با طیّاره بیایند تهران به طوری که هیچ کس مطّلع نشود که جلوگیری کنند، ولی طیّاره ایشان را در میان تهران و مشهد برمی گردانند به مشهد و با همه مسافرین می نشیند روی زمین! ...
باری این ها تصمیم جدّی داشتند بر اعدام آیت اللّه خمینی.
یک مجالس و محافلی در تهران، این طرف و آن طرف تشکیل می شد، ولیکن این ها منتج نتیجه ای نبود و آن قدر قوی نبود که بتواند از اعدام جلوگیری کند.
ما دیدیم که چه کار باید بکنیم که ایشان را از اعدام خلاص کنیم؟ تحقیقات این طرف و آن طرف بالأخره به این جا منتهی شد که گفتند: «فقط یک راه هست و بس؛ و آن این است که ایشان به مرجعیّت مسلمین شناخته بشوند؛ زیرا که طبق قانون، مرجع مصونیّت دارد و اگر به مرجعیّت شناخته بشوند از نقطه نظر قانون، دستگاه و ساواک نمی توانند حکم کنند، هرچه هم پرونده می خواهند درست کنند ... .
کاغذ نوشتیم به همه نقاط به آیت اللّه میلانی در مشهد، به آیت اللّه صدوقی در یزد، به آیت اللّه خادمی و آیت اللّه حاج آقا رضای ارباب و شمس آبادی در اصفهان، به آیت اللّه آقا سید محمدعلی قاضی در تبریز، به آقا سید حسن بحرالعلوم و آقا سید محمود ضیابری در رشت، به آیت اللّه آخوند ملّا علی همدانی در همدان، ... و هم چنین از اهواز آیت اللّه آقا سید علی رامهرمزی بودند ... و از سایر شهرستان ها هم به همین منوال تدریجاً آمدند و علمای قم هم آمدند و در باغی نزدیک حضرت عبد العظیم منزل گرفتند.
آیت اللّه میلانی هم در خیابان ولیّ عصر فعلی که أمیریه سابق بود در یک منزل بزرگی اقامت کردند و علماء در آن جا اجتماع می کردند و اجتماع شان هم طول کشید؛ یعنی یک ماه تقریباً این ها در تهران ماندند و ملاقات ها و مجالس و محافلی داشتند ... . ائتلاف بین علماء خیلی خوب بود و نتیجه کار هم خوب بود.
روزها هم مرتّب از طرف دستگاه افرادی می آمدند و با آن ها مذاکره می کردند و گفت و گو داشتند که این ها را متقاعد کنند. علماء هم پیغام ها می دادند، و بالأخره آقایان علماء ... إمضاء کردند که: آیت اللّه خمینی مرجع است.
ص: 300
مرجعیّت آیت اللّه خمینی، دیگر نگذاشت آن ها به مرام و مقصد خود برسند.(1)
آیت اللّه صدرالدّین حائری شیرازی: در مسأله انقلاب بعد از جریان پانزده خرداد و آن هجرت روحانیّت به تهران، در ارتباط با دستگیری مرحوم امام، در اجتماعی قریب به یک صد نفر از علماء شهرستان ها از شمال تا جنوب ایران جمع شدند.
در این جلسه که غالباً اکابر علماء بودند، مسائل روز مطرح شد. مسائل مبارزه مطرح شد. مشکلات مبارزه مطرح شد. در این جلسات، روحانیّت احساس کرد که باید یک برنامه های تقویتی تشکیلاتی سرّی داشته باشد. اجمالاً اتّفاق پیدا کرد به نواقصی که در مسائل سیاسی داشت. بعد از این جلسات تصمیم گرفتند برای بررسی این مسائل برنامه هایی داشته باشند ... .
ما مشکلی که آن روز داشتیم و روشن نبود در مسائل مبارزات، مسأله رخنه گروهک ها بود، چون برنامه مبارزات داشت وسعت پیدا می کرد، اما دروازه ای نداشت. هرکسی هرجا لوائی بر می داشت.
نکته مهمّ این جاست: مرحوم امام برای جلوگیری از رخنه گروهک ها، آمد برای مسائل مبارزه، مسؤول گذاشت که هر فردی می خواهد وارد مسائل مبارزه شود باید از این طریق بیاید. مرحوم امام «رِضْوَانُ اللّه تَعَالَی عَلَیْهِ»، مرحوم علّامه سید محمدحسین تهرانی را برگزید برای این کار.
کلّیّه افرادی که می خواستند در زمینه مبارزات هم کاری کنند باید روی این ها بررسی شود. بعد، این ها را معرّفی می کردند به علامه تهرانی و در مرحله آخر، به خدمت ایشان قسم می خوردند، تا سرحدّ شهادت در این راه بمانند.
مرحوم شهید دستغیب خدمت ایشان رسید و قسم خورد. بنده خدمت این مرد بزرگ قسم خوردم ... . و برنامه تشکیلات سرّی را بنایش را ایشان گذاشت که برنامه، پنج نفر، پنج نفر بود ... .
این تشکیلات، در مدّت کمی گسترش پیدا کرد در سرتاسر کشور.
هر وقت مرحوم امام تصمیمی می گرفت، نظری داشت، با ایشان مشورت می کرد. مشاور امام، ایشان بود.(2)
ص: 301
علّامه تهرانی: آیت اللّه خمینی حاکم شرع و ولیّ فقیه اند و اطاعت از ایشان واجب است و هر کاری که انجام می دهند برای خدمت به اسلام و براساس تشخیص شان از حقّ است و البتّه نظرات و تشخیص ها متفاوت است، ولی ما باید دقّت کنیم که مبادا اخلالی وارد کنیم.
اگر آیت اللّه خمینی امر به جنگ کنند و من به الکفایه نباشد، یا به شخص من امر به رفتن به جبهه نمایند، حتماً می روم و حتّی اگر نتوانم به خاطر کهولت سنّ در خطّ مقدّم شرکت کنم، در پشت جبهه می نشینم و خدمت می کنم. لااقلّ سیب زمینی که می توانم برای رزمندگان پوست بکنم.
کسانی که از عراقی ها کشته می شوند هیچ کدام شهید نیستند، ولی کسانی که از ایران به خاطر اطاعت از ولیّ فقیه و دفاع از حکومت اسلام به جبهه رفته اند و کشته شده اند همه شهیدند.(1)
علّامه تهرانی: شهدای انقلاب و شهدای جنگ، آنان که با اخلاص رفتند و واقعاً برای اسلام اقدام نمودند، حقیقةً شهید بوده، در نزد خداوند مقامی عالی دارند! و بعضی از این ها انسان هایی بسیار بااخلاص و پاک و نورانی و دارای حالاتی خوش بوده اند! و اخلاص و شهامت و رشادت آن ها می تواند الگوی جوانان مسلمان باشد.(2)
آیت اللّه سید محمدصادق تهرانی: یکی از بستگان ... به یکی از بلاد کفر ... هجرت نمود و همان جا ماند و در اثر این سفر ممشا و روش زندگی اش تغییر نمود و در مسیر دیگری افتاد، با این که فردی پاک و قابل بود.
علّامه والد وقتی این مطلب را شنیدند، خیلی ناراحت شدند و ... فرمودند: « ... مسافرت به دارالکفر در غیر ضرورت حرام است.»
می فرمودند: «درست است که خدای این جا و آن جا یکی است، ولی محیط این جا و آن جا که یکی نیست.
این جا دارالإسلام است، انسان در تحت ولایت حکومت اسلام زندگی می کند. هر نقصی هم هست، ولی باز انسان می تواند احکام الهی را اجرا کند. اگر بخواهد سالم زندگی کند، می تواند،
ص: 302
ولی آن جا حکومت کفر و آداب و رسوم کفّار و فساد و فحشاء است و انسان هرچه هم مراقبت نماید در معرض تزلزل و زوال است!
خدای آن جا و این جا یکی است و از جانب حضرت حقّ متعال هیچ نقصی و بخلی نیست، ولی آیا انسان می تواند در بلاد کفر که ظلمت و تاریکی اعمال سیّئه و عقائد فاسده آن جا را فراگرفته، از رحمت الهیّه به همان شکلی بهره برده، استفاده نماید که در حکومت اسلام استفاده می نمود؟ هرگز.»
می فرمودند: «عمده این است که در دارالکفر، مؤمن زیر پرچم کفر است و هیچ ذلّتی بالا تر از این ذلّت نیست! و در دارالإسلام مؤمن تحت پرچم و لواء اسلام است و هیچ عزّتی بالا تر از این عزّت نیست.»(1)
آیت اللّه سید محمدصادق تهرانی: با این که والد ما هم در علوم ظاهری و هم در علوم باطنی، مجتهد و صاحب نظر بودند، ولی در مقام عمل تابع محض حاکم حکومت اسلام بودند. در تمام مسائلی که قانون یا حکمی از طرف حکومت اسلام تصویب می شد ایشان تبعیّت می کردند و ما مثل ایشان در تبعیّت از ولیّ فقیه ندیدیم، حتّی در مسائل بسیار کوچک - هم چون قوانین راهنمایی و رانندگی - اطاعت از قوانین را شرعاً واجب می دانستند، گرچه موجب اخلال به نظم یا تضییع حقوق دیگران نشود.
وقتی پیاده به حرم مشرّف می شدند، به چراغ عابر پیاده که می رسیدیم، حتّی اگر ماشینی هم تردّد نمی کرد و مزاحمتی برای کسی نبود، می ایستادند تا چراغ سبز شود، و می فرمودند: «به احترام حکومت اسلام باید به این قوانین عمل شود.»(2)
علّامه تهرانی: مردم باید به خاطر این انقلاب و این حکومت اسلامی و بیرون آمدن از یوغ حکومت استکبار، خدا را هزاران بار شکر کنند و هرچه شکر کنند حقّ شکر آن ادا نمی شود.
ص: 303
مشکلات، زیاد است و تا تحقّق حقیقت اسلام فاصله بسیار است؛ ولی همین قدر که اسم اسلام است و سرپرستی ولیّ فقیه، و همین قدر که از زیر یوغ استعمار و طاغوت بیرون آمده ایم، باید شکرگزار باشیم.(1)
آیت اللّه سید محمدصادق تهرانی: پدرم همواره به ما می فرمودند: «خوبی ها و کمالات این حکومت را برای مردم بیان کنید و آن را نشر دهید و اگر نقص و عیبی بود آن را ترمیم نمائید.
اگر عیبی در حکومت اسلام مشاهده نمودید
اوّلاً: کتمان کنید و در ملأعام و در نزد دیگران بیان نکنید، چون موجب تضعیف حکومت و شکسته شدن حرمت آن در نزد مردم است و بیان این مسائل برای مردم علاوه بر آن که هیچ نفعی ندارد، قلب و دل مردم را نیز سست می کند، و وقتی از اسلام و حکومت اسلام دل سرد شدند به حکومت کفر متمایل می شوند!
بیان هر چیزی که موجب تضعیف حکومت اسلام در نزد عموم است حرام است و فقط باید مشکلات را به مسؤولین و متصدّیان امور منتقل کرد تا در مقام اصلاح برآیند. حتّی اگر در مجلسی نشستید که در آن از حکومت اسلام بدگویی می شود، واجب است پاسخ دهید و دفاع نمائید و اگر قدرت بر پاسخ گویی ندارید نشستن در آن مجلس شرعاً حرام است.
ثانیاً: وقتی عیبی مطرح می شود، برای مردم توضیح دهید که منشأ این مشکلات نظام، ولایت فقیه و حکومت اسلامی نیست؛ این مشکلات ریشه در دسیسه ها و نقشه های دشمنان اسلام یا تقصیر و کوتاهی خود مسلمانان در عمل به دستورات اسلام دارد. راه سعادت جامعه صرفاً عمل به دستورات اسلام و تسلیم محض در برابر پروردگار متعال است و بهترین روش برای عملی شدن احکام إلهی، نظام ولایت فقیه است.»(2)
آیت اللّه سید محمدصادق تهرانی: پدرم به شاگردان شان می فرمودند: «در مسائل اجتماعی در هر کاری که به نوعی تقویت اسلام و حکومت اسلام و تأیید نظام ولایت فقیه است باید شرکت کرد.» و خودشان نیز در این موارد حضور می یافتند، اعمّ از انتخابات یا راهپیمایی یا نماز جمعه یا دیگر اجتماعاتی که تأیید اصل نظام بود؛ ولی به شرکت در اجتماعاتی که از طرف حزب یا
ص: 304
گروه سیاسی خاصّی تشکیل می شد ترغیب نمی فرمودند، مگر آن که محرز می شد که این اجتماع مورد تأیید و نظر ولیّ فقیه و در مسیر تقویت حکومت اسلام است.(1)
آیت اللّه سید محمدصادق تهرانی: والد ما می فرمودند: «شرکت در این رأی گیری ها، مصداق پشتیبانی از نظام اسلامی است و آمار شرکت کنندگان، نشانه تعداد افرادی است که به این حکومت اهتمام داشته، مدافع آن می باشند.»
روی همین جهت در زمان حکومت طاغوت در انتخابات مطلقاً شرکت نمی کردند و می فرمودند: «تا قبل از روز جمهوری اسلامی، هیچ گاه صندوقرأی را حتّی ندیده بودم.» ولی از آن روز به بعد در همه رأی گیری ها شرکت کردند.(2)
آیت اللّه سید محمدصادق تهرانی: پدرم در راهپیمایی هایی که تأیید حکومت اسلام و مورد امر مقام معظّم رهبری حفظه اللّه بود حتماً شرکت می کردند.
در اوائل انقلاب که مرحوم آیت اللّه خمینی «رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ» امر فرمودند که: «برای تقویت اسلام راهپیمایی قدس تشکیل شود»، ایشان از همان زمان به شرکت در راهپیمایی قدس مقیّد بودند و تا آخر عمرشان نیز بدون استثناء شرکت نمودند و از ابتدای راهپیمایی تا انتهای آن حضور داشتند و همه شاگردان و نزدیکان را هم تشویق می کردند که شرکت کنند ... .
در راهپیمائی بیست و دو بهمن نیز همیشه با اهتمام شرکت می کردند.(3)
آیت اللّه سید محمدصادق تهرانی: پدرم همیشه در شب سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به حقیر و اخوان و نوه های شان سفارش می فرمودند که: در ساعت مقرّر به حیاط یا پشت بام رفته، با صدای بلند هم راه با دیگر مؤمنین، تکبیر بگوییم و یاد نهضت اسلامی و پیروزی اسلام بر کفر و طاغوت را با ندای اللّه اکبر گرامی بداریم.(4)
ص: 305
آیت اللّه سید محمدصادق تهرانی: پدرم از مرحوم آیت اللّه العظمی خمینی اجلال فراوانی می نمودند و در آثار خود نیز مطالب مختلفی در وصف شجاعت و استقامت و دوراندیشی و بصیرت و تقوا و ظلم ستیزی و دفاع از مستضعفان درباره ایشان فرموده اند ... .
یک بار می فرمودند: «ایشان آن قدر فضائل دارند که اگر تا قیامت از فضائل ایشان برای مردم بگویند و اجلال به عمل آورند تمام نمی شود!» ...
ایشان در قسمتی از خطبه عید سعید فطر سال 1399 ق یعنی در ماه های اوّل پس از پیروزی انقلاب اسلامی می فرمایند: «ای مردم! بدانید که شما در روزگار سختی زندگی می کردید که از هر جهت ظلمت مادّیّت و فشار و ظلم متعدّیان و هوای نفس و شهوت و سودجویی بر شما حکومت می کرد، و شما أذِلّاء یعنی ذلیلان در دست افرادی بودید که بر شما مسلّط شده بودند. مستضعفانی بودید در تحت سیطره مستکبران که جان و مال و عِرض وناموس و اختیار شما را ربوده بودند و هیچ کاری نمی توانستید در برابر آنها انجام دهید!
به همّت عالی و إراده استوار و متین و ثبات قدم و تصمیم راسخ این زعیم عالی قدر [امام خمینی] خدا شما را نجات داد و از گرداب های بلا و غمرات سهمگین لُجّه های تاریک این دریای ژرف و طوفانی رهانید، شما را از رِقّ عبودیّت به مقام عزّت و استقلال رسانید.
این نحوه عمل، در أثر پی روی از مکتب رسول اللّه «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» است، این شیوه پیروان مَدرس علیّ بن أبی طالب «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است ... .
بنابراین حقّی که این رهبر عالی قدر بر شما دارد، اگر تا روز قیامت به سپاس و شکرانه اش برخیزید از عهده برنیامده اید؛ چون شما همه مردمان مرده ای بودید، او زنده تان کرد.
ملّت قیام کرد؟! ملّت زحمت کشید؟! این ها همه حرف است. جز إراده و عزم قویم ایشان هیچ کس کار نکرد؛ به دلیل این که ملّت همیشه بوده است، ولی تا روح در ملّت پیدا نشد جان نگرفت، حرکت نکرد.
ملّت مانند قبرستانی بود مرده و فرسوده و یأس زده! باید یک نَفَس عیسی آن را زنده کند، به جنبش درآورد.
ملّت مانند چراغ هایی است که همه خاموش، همه سَردند! تا جریان برق نباشد این ها روشن نمی شوند، گرم نمی شوند، جلوه گری ندارند ... .
ص: 306
این ملّت، همان ملّت بود، البتّه قابلیّت و استعداد داشت؛ نور وجود و إراده رهبر در او تابید، این قابلیّت ها را از کمون و خفاء بیرون آورد. همان طور که این چراغ های خاموش، دارای قابلیّت است، دارای شرائط است که می تواند در أثر عبور ذرّات الکترونی نورافشانی کند؛ وگرنه از بستن چراغ های شکسته و خراب و فرسوده به تیّار جریان الکتریک شهر هیچ سودی حاصل نخواهد بود و هیچ نوری پدیدار نخواهد شد ... .
گرچه او در تمام سخنانش می گوید: «ملّت قیام کرد.» و درست هم گفته است، اما ای عزیزان! ملّت چیست؟! آن بزرگواری اوست که می گوید: ملّت قیام کرد، من کاری نکردم.
سَران عالم اگر یک هزارم زحماتی را که این مرد متحمّل شده است تحمّل می کردند، کوس فرعونیّت و أنانیّت و استکبارشان به ثُریّا و عیّوق می رسید! ولی او از کرامت و أدب نفس خویش، خود را خالی می بیند، می گوید: «من کاری نکرده ام، من بنده هستم، خدا کرده است، مردم اند که به توفیق خدا کارکردند؛ یعنی حقّ را نباید فراموش کرد، تمام این قدرت و عظمت از ناحیه ذات مقدّس اوست.» ...
سپاس رهبر، اطاعت و تسلیم اوست. سپاسش فرمان برداری و پی روی است. سپاسش دعا برای صحّت و سلامت و موفّقیّت اوست. در ساعات روز و شب و سحرگاه، هر وقت که می خواهید صدقه برای خود بدهید، أوّل برای او بدهید، سپس برای خود و زن و فرزند و قوم و عشیره.(1)
علّامه تهرانی: حضرت آیت اللّه العظمی سید روح اللّه خمینی حاکم شرع مُطاع است. خداوند عزّوجلّ ایشان را برای حکومت إسلام برگزیده است.
این جاست که شما خوب حسّ می کنید که انتصاب إلهی غیر از انتخاب است. آیا مردم ایشان را انتخاب کردند؟ رأی گیری کردند؟ عنوان أکثریّت بود؟ نه، هیچ یک از این مسائل مطرح نبود.
طبعاً زمینه ای پیش آمد و مشیّت حضرت أحدیّت عزّ و جلّ بر این قرارگرفت که فردی را برای این منصب قراردهد که لیاقت برداشتن این لواء را دارد و به تمام مسلمین جهان بعد از کهنگی و اندراس، لباس عزّت بپوشاند.
ص: 307
بنابراین، این یک انتصاب إلهی است و بر ما لازم است که تبعیّت کنیم؛ در پی روی، اشکال و خرده گیری ننمائیم، ایراد ننمائیم، در آراء و أحکام ایشان بدون جهت دخالت نکنیم، انتقاد ننمائیم.(1)
علّامه تهرانی: مردم، آن روز [12 فروردین روز جمهوری اسلامی] آیت اللّه خمینی را به حکومت شناختند.
وقتی ایشان حاکم مسلمین شد، حاکم مسلمین یک مزایایی و خصوصیّات دیگری پیدا می کند که دیگر اگر انسان تا به حال نسبت به ایشان آن احترامات و آن دقّت در عمل، آن لزوم اطاعت و تبعیّت را نداشت، به مجرّد نسبت حاکم، آن وظایف الهی بر گردن انسان می آید؛ یعنی از همان وقت ایشان شدند حاکم اسلام؛ یعنی امرش، امر خداست، امر رسول خداست و بر همه مردم واجب است از ایشان اطاعت کنند و تخلّف از آن جایز نیست و ولایت فقیه الآن در صورت بیعت، فعلیّت پیدا کرده است و از مرحله انشاء به فعلیّت رسیده و حاکم فعلی در خارج متحقّق شده است.
در اسلام، دو حاکم معنا ندارد. هزار نفر مجتهد می توانند در یک زمان باشند، ولی حاکم دو تا نمی شود. حاکم اسلامی یکی است و حکمش هم نافذ است، حتی بر مجتهدین دیگر.
اگر حاکم حکمی بکند، بر همه مسلمین واجب است اطاعت کنند، حتی بر مجتهد أعلم از حاکم؛ یعنی اگر در یک زمانی روی بعضی از جهات، حاکم اسلام أعلم نبود و حکمی کرد، بر مجتهدین اعلم از حاکم هم واجب است از آن حاکم اطاعت کنند.(2)
علّامه تهرانی: بارها من به دوستان و رفقاء عرض کرده ام که: این حکومت که شما می گوئید: فلان ضعف و فلان ضعف را دارد مسلّماً بدانید که: آیت اللّه خمینی که حالا حکومت را به دست گرفته است نمی تواند یک مشت فرشته آسمانی بیاورد و مردم را اداره کنند!
آخر این حکومت به دست خود ما باید اداره شود. ما که خودمان را می شناسیم که چه آدم های شارلاتانی هستیم!
ص: 308
شما که از زید تنقید می کنید، از فلان و فلان بد می گوئید، این خود ما هستیم. و این حکومت به دست خود ماست، و این خیانت هایی است که خودمان داریم به دست خودمان انجام می دهیم.
بنابراین در این حکومت ما دو وظیفه داریم: یکی این که کارهای خوب را تقویت کنیم تعریف کنیم و ...
و وظیفه دیگر ما این است که: کارهای منفی و خرابی ها را هم اصلاح کنیم. اگر دیدیم یک جای این دیوار، یک آجرش کم شده است نباید بگوئیم: حالا که این طور است ما هم بزنیم یک آجر دیگرش را بشکنیم! نه خیر؛ این آجر را بر می داری و با این ملاط می چسبانی.
اگر دیدید مثلًا یکی از مصادر امور یک کار خلافی کرد، اگر ما بیائیم و در مجلس خودمان بنشینیم و از او بدگویی کنیم، این چه فایده دارد؟ بدگویی از او در نزد شما چه فایده دارد؟ اگر او کار زشتی کرده، ما باید به خود او متّصل بشویم، به هر قسمی که می توانیم به او بفهمانیم و بگوئیم که: این کار شما غلط است، این کار را نکنید. بدون این که کسی مطّلع بشود.(1)
علّامه تهرانی: اگر حاکم دستور داد که: «بروید برای جنگ»، بر همه واجب است به جنگ بروند و به نحو وجوب کفائی یعنی به اندازه مَن بِهِ الکِفَایَة باید به جنگ بروند تا آن جایی که اعلام کنند دیگر محتاج نیستیم ... .
بنده در همین مدّت حیات آیت اللّه خمینی بارها به رفقاء گفتم که: اگر ایشان بر خود من هم به عنوان وجوب تعیینی امر کنند که: «برو بجنگ»، من می روم. چرا؟ چون این جا نظر شخصی نبایستی اعمال بشود. نظر شخصی در این که آیا این جنگ صلاح هست یا نیست؟ کِی شروع شده؟ کِی باید تمام شود؟ کجا خوب بود صلح می شد؟ و أمثال آن؛ این ها مسائل و نظرهائی است که برای انسان هست، و چه اشکالی دارد که برای همه هم باشد، اما در تصمیم گیری ها و موارد تقاطعِ انظار، انسان باید تابع باشد و عملًا اگر تخلّف کند، مجرم است و گناهکار!(2)
ص: 309
علّامه تهرانی: از روزی که آیت اللّه خامنه ای انتخاب شدند، تبعیّت از ایشان هم چون مرحوم آیت اللّه خمینی بر همه واجب است.(1)
آیت اللّه سید محمدصادق تهرانی: پدرم از تنهایی و غربت ایشان [مقام معظّم رهبری] در میان دشمنان قسم خورده خارجی و داخلی، و بار سنگینی که در زعامت و رهبری اسلام برعهده دارند مطالبی بیان نموده، می فرمودند: «شما همواره پشتیبان ایشان باشید و در دفاع و هم راهی با ایشان کوتاهی نکنید و در مظانّ استجابت دعا و در نیمه شب ها همیشه برای سلامتی و حفظ ایشان از خطرات ظاهری و باطنی دعا کنید، تا در سایه عنایات الهیّه و توجّهات حضرت ولیّ عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» مصون و محفوظ و در اقامه احکام الهیّه، مؤیّد و منصور باشند.»(2)
علّامه تهرانی: امروز عَلَم اسلام در دست حضرت آیت اللّه خامنه ای است و تعظیم ایشان تعظیم اسلام و تضعیف ایشان تضعیف اسلام است و هر سخن و عملی که منجرّ به تضعیف ایشان شود، حرام مسلّم و معصیت کبیره است و گناهی است که بخشوده نمی شود! مگر این که صاحب آن سخن و آن عمل، تدارک [و جبران] کند و هرکس را که نسبت به ایشان بدبین نموده و حکومت اسلام را در چشم وی تضعیف نموده، اصلاح کند و تصوّر باطل او را تصحیح نماید.(3)
علّامه تهرانی: تشخیص مجلس خبرگان برای همه حجت است. در خبرگان رهبری اشخاصی هستند مؤمن، متّقی و اهل علم و دقّت. این که برخی می گویند: «ما نسبت به تشخیص خبرگان تردید داریم و نمی توانیم از آیت اللّه خامنه ای تبعیّت داشته باشیم»، صحیح نیست؛ چون بر فرض، تشخیص خبرگان از دید کسی صحیح نباشد، باز هم حجت است؛ زیرا خبرگان، نمایندگان مردم اند و بیعت خبرگان به منزله بیعت همه است و همه باید نسبت به آن تمکین
ص: 310
کنند و از حاکم حکومت اسلام تبعیّت نموده، اگر نقصی مشاهده کردند، با نُصح و خیرخواهی به حاکم منتقل نمایند.(1)
علّامه تهرانی: اطاعت از ایشان [مقام معظّم رهبری] در امور اجتماعی و سیاسی اسلام که لازمه رهبری است، واجب می باشد و ایشان هم بحمداللّه فردی است مجاهد و عاقل و مدبّر و متدیّن.(2)
آیت اللّه سید محمدصادق تهرانی: پدرم در ضرورت پشتیبانی از حاکم حکومت اسلام می فرمودند: «تمام اموال خمس و وجوهات باید به حاکم پرداخت شود و دیگران مجاز به گرفتن وجوهات نیستند، مگر مبالغ جزئی که معلوم است حاکم راضی است که به دست دیگر مجتهدین در مصارفش صرف گردد»، لذا اگر کسی برای ایشان خمس می آورد قبول نمی کردند و می فرمودند: «ببرید به دفتر آیت اللّه خامنه ای بدهید.»(3)
آیت اللّه سید محمدصادق تهرانی (فرزند علّامه سید محمدحسین تهرانی): مرحوم علّامه سید محمدحسین طباطبائی در راستای تشکیل حکومت اسلام برنامه هایی مدوّن و نظراتی بسیار عمیق داشتند و همواره در دروس و تألیفات شان به بررسی علل ضعف و انحطاط مسلمانان و راه های نجات ایشان از چنگ کفّار و شرائط و لوازم تشکیل حکومت اسلامی سخن می گفتند و به قول مرحوم علّامه والد: «ایشان به تمام معنی انقلابی بودند»، لذا شاگرداننزدیک ایشان، هم اهتمام به تشکیل حکومت اسلام داشتند و هم در این امر بسیار حساب شده و با برنامه عمل می کردند.
ص: 311
پس از انقلاب اسلامی نیز دیدیم که عملاً آن مقداری از مسائل اسلامی که به شکل مدوّن و با برنامه عرضه شده، در قانون اساسی و دیگر منابع قانونی حکومت اسلامی قرارگرفت و جانشین برنامه های غربی و غیراسلامی دوره پهلوی گشت، محصول افکار و اندیشه های مرحوم علّامه طباطبائی و تلاش های شاگردان ایشان بود.(1)
آیت اللّه عبداللّه جوادی آملی: مهم ترین سند برای خاموش کردن نائره شبهات در فرایند انقلاب اسلامی، بیانات علامه سید محمدحسین طباطبائی در تدریس و تألیف بود که اساس دین قویم را از تهاجم حفظ می کرد، و قوی ترین مرجع برای از بین بردن شبیخون بیگانه، کتاب قیّم «المیزان» و سائر آثار سترگ آن ابَرمرد وحی شناس بود.(2)
آیت اللّه محمدتقی مصباح یزدی: علامه سید محمدحسین طباطبائی «رَحِمَهُ اللَّهُ» در مسائل انقلاب اسلامی نقش مهمی داشته است؛ زیرا این حرکت بزرگ قبل از آن که سیاسی و اجتماعی باشد، فرهنگی بود و برای پیروزی چنین انقلابی به فعّالیّت فرهنگی مستمری نیاز بود، و علامه طباطبائی در تقویت این بُعد انقلاب بسیار تأثیر گذار بوده است.
شاهدش این می باشد که بسیاری از مسؤولین بزرگ نظام جمهوری اسلامی ایران از شاگردان ایشان هستند و از افکارشان الهام گرفته اند.
آن زمانی که کم تر صحبتی از حکومت اسلامی به میان می آمد مرحوم علامه، هم در اثر سترگ خود یعنی المیزان و نیز در برخی آثار دیگرش این موضوع مهم را مطرح کرد و مقالاتی به قلم ایشان در سال های اختناق سیاسی رژیم پهلوی درباره زعامت و رهبری منتشر شد که برای تبیین مبانی نظام اسلامی از منابع ارزشمندی به شمار می روند.
تأثیری که ایشان در فراهم نمودن زمینه فرهنگی انقلاب داشتند، چشم گیر و غیر قابل انکار است.
در آغاز نهضت اسلامی که علمای حوزه علمیه قم و سایر شهرستان ها، جلساتی تشکیل می دادند و برای روشن نمودن افکار و اذهان مردم اعلامیه هایی صادر می کردند، علامه در
ص: 312
زمره برجسته ترین افرادی بود کهدر این جلسات حضور می یافت و برخی اعلامیه هایی که به امضای ایشان می باشد در دسترس است.
پس در واقع آن مفسّر عالی قدر در دو عرصه در پیش رفت انقلاب اسلامی، مؤثر بوده است: یکی مشارکت در جلسات مشورتی با علماء، استادان و مراجع و انتشار اعلامیه، و دیگری تبیین مبانی فکری انقلاب چه در درس های شان و چه در کتاب های شان.(1)
آیت اللّه مصباح یزدی: امروز اغلب رجال علمی و سیاسی و روحانی کشور که چرخ انقلاب عظیم اسلامی را به گردش درآورده اند، از شاگردان بی واسطه یا با واسطه علامه طباطبائی هستند.(2)
حجت الاسلام علی اصغر مروارید (از شاگردان علامه طباطبائی): علامه طباطبائی مصالح و مسائل اجتماعی را بسیار خوب درک می کرد، حتی بر خلاف برخی که تصور می کردند ایشان با انقلاب و… میانه خوشی ندارد، علامه تأکید داشتند که: کارهای مبارزاتی و انقلابی باید منظم و به صورت تشکیلاتی صورت بپذیرد.(3)
فرزند علامه: رابطه دوستانه آن دو بزرگوار [امام خمینی و علامه طباطبائی] از قدیم برقرار و علامه نسبت به حضرت امام احترام قائل بود.
علامه نسبت به انقلاب نظر مساعد داشت و از مسائل سیاسی با اطلاع بود. وی نسبت به اوضاع جامعه بسیار ناراضی و از شاه و رژیم او منزجر بود.(4)
حجت الاسلام موسوی همدانی: از خصوصیات مرحوم علامه طباطبائی این بود که هیچ گاه از کسی بدگویی نمی کردند. در طی 35 سال ارتباط با ایشان، جز بدگویی از دربار و رژیم طاغوت، حتی یک بار هم بدگویی کسی را از ایشان نشنیدم، عیب کار کسی را اظهار نمی کرد.(5)
ص: 313
آیت اللّه میرزا علی احمدی میانجی: علّامه طباطبائی در سال های 1341 و 1342 ش، در نشست هایی که از سوی مراجع، علماء و فضلای قم برگزارمی شد، حضور می یافتند و با بیان و قلم خود، بیزاری خود را از دستگاه طاغوت اعلام می کردند.(1)
علّامه طباطبائی در مبارزات سیاسی علمای بزرگ حوزه علمیه قم بر ضدّ استبداد و ستم شرکت داشت و از سال های 1341 و 1342 ش در نشست هایی که توسط فضلای قم برگزار می شد حضور می یافت و با بیان و قلم، تنفّر خویش را از ستم اعلام می نمود.
حضرت امام خمینی به منظور هرچه افزون تر فروزان ساختن آتش انقلاب اسلامی، مقامات روحانی قم را جهت مشاوره و تبادل نظر در مورد مسائل جاری کشور و اتّخاذ تصمیم واحد به نشست هفتگی و منظم فراخواند.
علّامه طباطبائی به همراه فقهایی چون میرزا هاشم آملی و حاج شیخ مرتضی حائری و تنی چند از اساتید برجسته و عالی مقام حوزه علمیه قم در گردهمایی یادشده شرکت می نمود.
موقعی که از سوی دستگاه ستم در قانون اساسی اختلالی به وجود آمد و دستبرد خائنانه ای به آن صورت گرفت تا انتخابات به نفع رژیم پهلوی صورت گیرد، حضرت امام خمینی در برابر این نیرنگ شاهانه که در یاوه گویی هایی می خواست تحریف قانون را اجرای قانون اساسی تلقی کند، قد علم کرد و تصمیم به افشاگری گرفت.
ایشان موضوع را با مقامات روحانی که در نشست مزبور شرکت کرده بودند در میان گذاشت و طی اعلامیه ای مستدل، متقن و حساب شده که شخصا نوشت و نه نفر از مراجع و علماء آن را امضاء کردند، از روی این توطئه خائنانه رژیم شاه پرده برداشت و نقشه شیطانی او را نقش بر آب ساخت.
در اعلامیه مزبور که علاوه بر رسوا ساختن توطئه رژیم، روی خطرات قریب الوقوعی که از ناحیه استبداد شاه متوجه اسلام و ملت ایران بود، انگشت گذاشته شد، امضای علّامه طباطبائی نیز در ذیل این اعلامیه دیده می شود.
سند مزبور نشان می دهد که این فیلسوف وارسته ضمن کارهای تحقیقی و تدریس علوم اسلامی از تلاش های سیاسی غافل نبوده است.
ص: 314
این اعلامیه، افکار مسلمانان را علیه رژیم شاه به شدّت تحریک کرد و ضربه کوبنده ای بر مغز علیل شاه وارد نمود.(1)
هنگامی که به علامه طباطبائی گفتند: «شاه تصمیم دارد که دکترای فلسفه به شما بدهد»، علّامه از شنیدن این سخن آشفته گردید و اعلام کرد: «به هیچ عنوان از دستگاه ستم، چنین چیزی را قبول نخواهد کرد.»
افراد بسیاری آمدند و اصرار کردند که: این را قبول کنید، به نفع تان است. و رئیس دانشکده الهیات طی گفت و گویی با علّامه گفت: «اگر از پذیرش این عنوان امتناع نمایید، شاه عصبانی می شود و برای تان گرفتاری پیش می آید!» این بار نیز آن عارف وارسته با صراحت گفت: «از شاه هیچ گونه واهمه ای ندارم و حاضر به قبول دکترا نیستم.»(2)
آیت اللّه محمدباقر تحریری: علامه در تجمع طلبه ها برای اعتراض به مقاله رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات، صحبت کرد. بنده هم بودم. ایشان واقعا حال صحبت نداشتند، ولی چند کلامی صحبت کردند.(3)
فرزند علامه سید محمدحسین طباطبائی: آیت اللّه طباطبائی همان اندازه که زمان شاه از آن چه در جامعه می گذشت ناخشنود بودند، پس از انقلاب راضی و خشنود بودند. از شاه و رژیمش منزجر بودند.(4)
استاد سید محمدباقر موسوی همدانی: علامه طباطبائی از پیروزی انقلاب به حدّی خوش حال بودند که نمی توانستند از اظهار آن خودداری کنند. روزی به من فرمودند: «دلم می خواهد رژه ارتشیان را در برابر امام ببینم.»
عرض کردم: هم اکنون ارتشی ها در کوچه اند و چند لحظه دیگر رژه آنان شروع می شود، بلند شوید تا دم در از نزدیک ببینید.
ص: 315
چند دقیقه بیش تر طول نکشید تا ایشان عبا را به دوش گرفتند. صدای موزیک ارتشیان برخاست. آمدیم پشت در منزل. من در را باز کردم و ایشان مدّت طولانی به تماشای رژه ایستادند و مکررّ به من می فرمودند: «چه قدر جالب است!»(1)
آیت اللّه میرزا علی احمدی میانجی: زمانی که انقلاب پیروز شد، امام در همسایگی علّامه مستقر شدند.
صوت بلندگو هایی که به منزل محل اقامت امام راحل وصل شده بود، خیلی زیاد بود.روزی خدمت علّامه طباطبائی بودم. یک نفر به ایشان گفت: «با این سر و صدا اذیّت نمی شوید؟»
مرحوم طباطبائی لب خندی زد و فرمود: «هرچه از دوست رسد، نیکوست!»
با این که واقعا اعصاب شان ضعیف بود و از سر و صدا ناراحت می شدند.(2)
علامه سید محمدحسین طباطبائی (در اواخر عمرشان): راهی را که ما عمری با سختی ها و ریاضت ها رفتیم، این جوان ها و شهیدان انقلاب اسلامی، در یک شب سپری کردند!(3)
پس از فاجعه هفتم تیر، اطرافیان علّامه - به علت کسالت و بیماری ایشان - تصمیم داشتند، خبر شهادت شهید مظلوم بهشتی (از شاگردان مرحوم طباطبائی) را به ایشان نرسانند. در همان احوال یکی از اطرافیان علّامه، به اتاق ایشان می رود و علّامه به وی می فرماید: «چه به من بگویید و چه نگویید، من آقای بهشتی را می بینم که در حال صعود و پرواز است!»(4)
آیت اللّه مصباح یزدی: مرحوم علامه طباطبائی تحول بزرگی در عرصه مقوله های فقه اجتماعی و حکومت اسلامی ایجاد کرد.
علامه طباطبائی در مقاله خود برای اثباث ولایت فقیه، اسمی از مقبوله عمر بن حنظله و برخی روایات دیگر نمی برد، ایشان در مقدمه ای می فرماید: «قرآن دعوت به فطرت کرده است و از امور فطری واضح این است که اگر مجموعه ای از انسان ها بخواهند با یک دیگر زندگی کنند و
ص: 316
هدف مشترکی داشته باشند نیازمند یک مدیریت هستند، بنابراین این که انسان ها برای رسیدن به اهداف خود نیازمند مدیر و فرمان ده هستند، امری فطری به شمار می رود.»
علامه درباره شرائط ولیّ فقیه می فرماید: «فردی که در تقوای دینی و حسن تدبیر و اطلاع از اوضاع و مصالح بر همه مقدم است باید مسؤولیت را برعهده گیرد.
رفتار مسلمین باید همان گونه باشد که پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم برای جامعه اسلامی تبیین کردند. در احکام ثابت شریعت کم تر اختلاف وجود دارد، اما احکام مربوط به اجتماع و حکومت، نیازمند تعیین یک مقام دارایصلاحیت است تا تصمیمات لازم را در مواقع مورد نیاز اتخاذ کند. این موارد، نیازمند ولیّ فقیه و ولیّ أمر است.»(1)
علامه طباطبائی: همان طور که یک فرد از جامعه اسلامی بر اثر حقوقی که از راه قانون دینی به دست آورده می تواند در محیط زندگی ویژه خود هرگونه تصرفاتی (در سایه تقوا و رعایت قانون) داشته باشد؛ می تواند از مال خود تا حدی که مصلحت می بیند و دلش می خواهد در وضع زندگی خود هرگونه توسعه داده، از بهترین خوراک و پوشاک و خانه و اثاث استفاده نماید، یا از بخشی از آن ها صرف نظر کند، و نیز می تواند از حقوق حقه خود در برابر هر تجاوز و ادعایی دفاع کرده ، موجودیت زندگی خود را نگه داری نماید، یا به مصلحت وقت از دفاع خودداری کرده، از بعضی از حقوق خود چشم بپوشد و نیز می تواند در راه کسب مخصوص خود فعّالیّت کرده، حتی روز و شب کار کند، یا طبق صواب دید خود روزی دست از کار کشیده، به مهم دیگری بپردازد، هم چنین ولیّ أمر مسلمین که از دیدگاه اسلامی تعین پیدا کرده باشد، نظر به ولایت عمومی که در منطقه حکومت خود دارد و در حقیقت سررشته دار افکار جامعه اسلامی و مورد تمرکز شعور و اراده همگانی است، تصرفی را که یک فرد در محیط زندگی خود می توانست بکند، او در محیط زندگی عمومی می تواند انجام دهد.
او می تواند در سایه تقوا و رعایت احکام ثابته دینی، مقرراتی مثلا برای راه ها و معابر و خانه و کاشانه و بازار، نقل و تحویل و کسب و کار و روابط طبقات مردم وضع نماید.
ص: 317
و می تواند روزی امر به دفاع نموده، در تجهیزات لشکر و هرگونه مقدمات آن تصمیم گرفته، به مرحله اجرا بگذارد، یا وقتی نظر به صلاح مسلمین، از جنگ خودداری کرده، معاهده های متناسب منعقد سازد.
و می تواند در پیش رفت فرهنگ مربوط به دین یا به زندگی مرفه مردم تصمیماتی اتخاذ کرده، دست به عملیات وسیعی بزند، یا روزی چند رشته ای از معلومات را پس زده، از رشته دیگری ترویج کند.
خلاصه، هرگونه مقررات جدیدی که در پیش رفت زندگی اجتماعی جامعه مفید باشد و به صلاح اسلام و مسلمین تمام شود، مربوط به اختیارات والی است و هیچ گونه ممنوعیتی در وضع و اجرای آن نیست.
البته این گونه مقررات در اسلام اگرچه لازم الاجراء می باشد و ولیّ أمر که به وضع و اجرای آن ها موظف است لازم الاطاعة است، در عین حال شریعت و حکم [اوّلی] خدایی شمرده نمی شود؛ اعتبار این گونه مقررات طبعا تابع مصلحتی است که آن را ایجاب کرده و به وجود آورده است و به محض از میان رفتن مصلحت، از میان می رود و در این صورت ولیّ أمر سابق یا ولیّ أمر جدید، از میان رفتن حکم سابق و به میان آمدن حکم لاحق را به مردم اعلام داشته، حکم سابق را نسخ می نماید.
اما احکام الهی که متن شریعت می باشد برای همیشه ثابت و پایدار است و کسی - حتی ولیّ أمر نیز - حق این را ندارد که آن ها را به مصلحت وقت تغییر دهد و به ملاحظه از بین رفتن پاره ای از آن ها در نظر او، آنها را الغاء نماید.(1)
آیت اللّه محمد محمدی گیلانی: هنگامی که یکی از مشاهیر فلسفه به قم آمده بود، در مجلسی، چون امام را نمی شناخت از امام پرسید: «شما آقا طباطبائی هستید؟»
علّامه فرمودند: «طباطبائی منم؛ ایشان آیت اللّه خمینی، استاد من هستند.»(2)
ص: 318
آیت اللّه جوادی آملی: علّامه طباطبائی، امام امت را به عنوان بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران و رهبر کبیر انقلاب شکوه مند اسلامی ایران پذیرفتند و همواره این اصل را مایه سعادت، سیادت و عظمت اسلام و مسلمانان می دانستند.(1)
یک بار به جهت اهانتی که به حضرت امام «رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ» شده بود، طلاب راهپیمایی کردند و ابتدا خدمت علّامه رفتند. مرحوم علّامه درباره امام راحل فرمود: «ایشان منزّه است.»(2)
یکی از اهل علم مشهد (که مدتی در امر امام راحل دودل بود): یک بار که مرحوم علّامه طباطبائی به مشهد آمده بود، درباره امام «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» از ایشان پرسیدم.
فرمودند: «این مرد، بر ملکوت مسلّط است!»(3)
علامه فضل اللّه در مناسبت های گوناگون و موقعیّت های پیش آمده، از انقلاب اسلامی و بنیان گذار آن دفاع کرده و در زندگی عملی و برنامه های تبلیغی - فرهنگی خویش، چنین اندیشه ای را مورد توجه قرارداده است. او عقیده دارد که: «یکی از محصولات انقلاب اسلامی، گسترش معنویّت در جهانی بود که مادیّت همه جای آن را فراگرفته بود و امام خمینی به عنوان بنیان گذار نهضت اسلامی ایران، سیاست را با رسالت درآمیخت و به کشورداری و سیاست مداری و دفاع از محرومان، روح تازه ای بخشید.»
وی یادآور می شود که: «ارزش انقلاب اسلامی در این است که توانست اسلام و تشیّع را به جهان برساند و مردم را از آن آگاه کند و گسترش پرتوهای انقلاب اسلامی به اقصی نقاط جهان سبب گردیده است که استکبار جهانی در صدد بر آید که آن را از تابش بیندازد و نگذارد در جهان اسلام اثر کند.»
ص: 319
و می گوید: «در تقویت جوّ اسلامی برای مقابله با استکبار جهانی می کوشیم و در مجموع خود را خدمت گزاری کوچک می دانم که سعی دارد در مسیر اسلام ناب محمدی صلّی الله علیه و آله و سلّم که امام خمینی آغازگر آن بود، گام بر دارم.»
به هنگام انتشار خبر ارتحال امام، علامه فضل اللّه اعلام کرد: «در عصر حاضر، هیچ مصیبتی دردناک تر از رحلت امام خمینی برای مسلمانان جهان نمی باشد!»(1)
وی خطاب به مقام معظّم رهبری عرض کرد: «ما انتخاب شما به رهبری انقلاب اسلامی ایران را ضمانت مؤکد حفظ خط اسلام اصیل می دانیم که فقیه بزرگ اسلام، حضرت امام خمینی «رِضْوَانُ اللّه تَعَالَی عَلَیْهِ» با فکر و جنبش و انقلاب، علیه همه مستکبران آغاز کرد.»(2)
ایشان همواره به حمایت از انقلاب اسلامی و شخصیت امام خمینی «رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ» مشغول بود(4) و امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» را اسوه و الگوی خود، و انقلاب اسلامی را طلیعه حکومت حق می دانست.(5)
ایشان به امام خمینی احترام و به انقلاب اسلامی ایران امیدوار بود و حفظ نظام اسلامی را از اهمّ واجبات شرعی می دانست.(6)
آیت اللّه سید محمد حسینی همدانی: ما بر حسب تاریخ دیدیم و این هیچ قابل انکار نیست که در طول این سالیان بعد از غیبت کبری، چندین میلیون علماء، فقهاء، عبّاد، زهّاد، وعّاظ و نویسندگان داشتیم. هیچ یک نه این چنین استقامتی داشتند و نه توانستند به جامعه این چنین
ص: 320
استقامتی ببخشند. تنها و تنها حضرت امام خمینی «رِضْوَانُ اللّه تَعَالَی عَلَیْهِ»، بود که هم خود این گونه استقامت داشت و سال ها مرارت و رنج بسیار و دوری از وطن را بدون هیچ گله و شکایتی تحمّل کرد و هم آن گاه که به مملکت خود باز گشت، در مدت بسیار کمی چنان بر روح مردم مسلط شد که توانست آن استقامت لازم را به آنها ببخشد ... .
ما در گذشته، عرفا، فقهاء و علماء بزرگی داشتیم، اما تاریخ هیچ نشان نمی دهد که آن بزرگان به جز در رشته خودشان در زمینه دیگری کار فوق العاده ای داشته باشند؛ البته آن ها زمینه را آماده کردند که این چنین شخصی بیاید و این گونه به جامعه استقامت ببخشد ... .
در نتیجه مساعی و استقامت این مرد الهی و بزرگ، جامعه این گونه متحول شد!
در تاریخ ما هیچ نمونه ندارد!
ما مشابه ایشان نداریم!(1)
یکی از اهداف شوم رژیم مستبد شاهنشاهی از تبعید امام خمینی از ترکیه به نجف اشرف به خیال خام او کوچک کردن امام و محو کردن شخصیت ایشان در پرتو شخصیت های بزرگ علمی حوزه نجف بود!
آیت اللّه شیخ محمدرضا طبسی از جمله کسانی بود که برای تعظیم و تکریم هرچه بیش تر امام و ناکام گذاشتن دشمنان اسلام، تا چهل کیلومتری نجف اشرف به استقبال امام شتافت و با آگاهی و بصیرت می گفت و بر این گفته پای می فشرد که: «باید از زحمات این مرد تقدیر به عمل آورد.» ...
ص: 321
پس از ورود امام به نجف اشرف و تشکیل نماز جماعت در مسجد شیخ انصاری، آیت الله طبسی به منظور تأیید و اجلال و تثبیت موقعیت امام، نماز جماعت خود را در حرم مطهر امیرمؤمنان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» تعطیل کرد و در نماز جماعت امام شرکت می نمود.
هم چنین ایشان از جمله عالمان آگاه و بزرگواری بودند که برای خنثی کردن حرکت کور دشمنان اسلام، در تأیید و حمایت از امام خمینی اعلامیه صادر کردند و تلگرام فرستادند.
آیت اللّه طبسی این رجل الهی و شیر بیشه علم و تقوی و کیاست، در دفاع از اسلام و امام، در ضمن تلگرامی که حاکی از قوت ایمان و فراستی مؤمنانه است خطاب به عَلَم، نخست وزیر وقت رژیم شاهنشاهی می نویسد: «کاری نکن که عَلَم بر تو سنگین گردد!»(1)
وی در جریان دفاع مقدس، دیگران را به شرکت فعال در جبهه تشویق می کرد و همواره آرزو می کرد که: ای کاش پیری و ضعف قوا مانع ایشان از رفتن به جبهه نبود و می توانست دوشادوش رزمندگان اسلام از حریم کشور امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» دفاع کند.
ایشان به این اکتفا نکرد و فرزند رشیدش آقا محمدصادق را در جریان دفاع مقدس، تقدیم انقلاب کرد و افتخار پدر شهید بودن را نیز به دست آورد.(2)
آیت اللّه طبسی حمایت از امام خمینی را حمایت از امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» می دانستند.(3)
معظّم له از ابتدای حرکت شجاعانه روحانیت به رهبری امام راحل، به مبارزات پی گیر و بی امان خویش با دیو استبداد پرداخت و اولین اعلامیه اعتراض به لایحه ننگین انجمن های ایالتی و ولایتی در مهرماه 1341 ش از سوی ایشان صادر شد و به دنبال آن بود که پیام ها و بیانیه های معظّم له تا سقوط رژیم پهلوی هر روز ادامه یافت.
ص: 322
برخی از اقدامات ایشان در مقابل رژیم شاه عبارت اند از:
1- سر باز زدن از ملاقات با شاه مقبور و نخست وزیران و فرستادگان دربار.(1)
2- استیضاح رژیم طاغوت با انتشار بیانیه ای تند، در ماجرای حمله کماندوها و دژخیمان شاه به مدرسه فیضیه در فروردین 1342 ش.
3- صدور بیانیه ای مؤثر در جریان تبعید حضرت امام، که طی آن، چهره کریه رژیم را به مردم شناسانده، خواستار بازگشت سریع و عاجل معظّم له شدند.(2)
4- تحریم برنامه اوقاف و اعلامیه علیه معاملات و هم کاری با سازمان اوقاف.
5- قطع شهریه کسانی که با اوقاف هم کاری می نمودند و تحریم امامت جماعت و گوش دادن به سخنرانی آنان.
6- حرام شمردن خرید و فروش و مصرف و توزیع گوشت های وارداتی از خارج، و قبول نکردن وجوهات فروشندگان آن ها (هرچند می شد تحت عنوان مال مخلوط به حرام، خمس آن را پذیرفت).
7- اعتراض شدید و پیام کوبنده علیه تغییر تاریخ هجری به تاریخ منحوس شاهنشاهی.
8- مخالفت صریح با حزب رستاخیز و تحریم شرکت مسلمانان در آن.
9- مخالفت صریح با طرح امتحان دولت از طلاب، و انکار صلاحیت رژیم برای این امر که باعث عقب نشینی دولت وقت و مصون ماندن حوزه از این طرح ننگین شد.
10- اعتراض شدید علیه گسترش بی بند و باری و فساد و فحشا و رواج منکرات و فرستادن نامه ای سرگشاده به شاه و تذکر عواقب وخیم آن.
11- اعتراض و مخالفت بسیار شدید علیه سینما در شهر مقدّس قم و تعطیل نمودن درس و نماز جماعت خویش به مدت یک هفته.
12- مخالفت و اعتراض علیه تاج گذاری شاه و انتخاب ولیّ ّعهد و اخراج فرستادگان رژیم از بیت خویش و سر باز زدن از دیدار و پذیرفتن اعوان ظلمه و خوار نمودن آنان.
ص: 323
13- پیام در جهت اجلال مقام شهید آیت الله سعیدی و اعلام مجلس ختم برای ایشان در مسجد امام.
14- اجلال مقام شهید حاج آقا مصطفی خمینی و تشکیل دو مجلس ختم در مسجد اعظم و شکستن سدّ رعب و ممنوعیت برپایی مجالس بزرگ داشت و مطرح شدن نام حضرت امام در آن مراسم.
15- استفسار از حال تبعیدشدگان و سرکشی به خانواده های آنان و رسیدگی به احوال آنان.
16- حمایت از مقام امام خمینی، به ویژه در برابر اهانت روزنامه اطلاعات به مقام ایشان و تأکید بر مقاومت روحانیت و پی گیری اعتراض ها و راهپیمایی ها و صدور اعلامیه های روشن گر و کوبنده در لحظات حساس و دل جویی و تأیید علمای مبارز شهرستان ها.(1)
17- انتشار اعلامیه های مشترک با دیگر مراجع قم در حوادثی مانند آتش سوزی سینما رکس آبادان، مجالس ترحیم شهید سید مصطفی خمینی و چهلمی که به احترام ایشان برگزار شد، و پشت سر آن، چهلمین هایی که به وجود می آمد.(2)
حجت الاسلام حسین غفاری ساروی: یک روز باخبر شدیم که آیت اللّه گلپایگانی قصد صحبت کردن در مسجد اعظم دارند. طلاب و فضلای بسیاری در درس ایشان حضور یافتند. ایشان ضمن محکوم کردن جشن های دو هزار و پانصدساله شاه ملعون در حالی که خطاب به رژیم و برگزارکنندگان آن جشن کذایی کرده بودند، فرمودند: «شما ما روحانیون را به خاطر این که پیامبر اسلام در چهارده قرن قبل زندگی می کرد و ما اکنون از ایشان پی روی می کنیم مرتجع و کهنه پرست می خوانید؛ پس شما چه طور از فردی (کورش کبیر) دم می زنید و افتخار می کنید که 2500 سال قبل می زیسته است در عین حال خود را روشن فکر و متمدن می دانید؛ راستی شما مرتجع هستید یا ما؟ شما کهنه پرست هستید یا ما؟ (شما مرده پرست هستید یا ما؟)»
سپس به ولخرجی های آن جشن ها اشاره کرده، گرسنگی های مردم را یادآور شدند.(3)
ص: 324
مزدوران رژیم برای لطمه زدن به ساحت ایشان از هیچ کاری فرو گذار نکردند و دو بار (دوم فروردین 1342 در مدرسه فیضیه و 19 اردیبهشت 1357 ش) به سوی معظّم له حمله کرده، قصد ضرب و جرح آن مرجع بزرگوار را داشتند که لطف خدا به وسیله جان فشانی های اطرافیان باعث حفظ ایشان شد.(1)
حمایت مادی و معنوی معظّم له از رزمندگان اسلام در طول جنگ تحمیلی، ارسال هیأت های مختلف به میدان های نبرد،(2)
و اجازه صرف ثلث سهم مبارک امام «عَلَیْهِ السَّلَامُ» در جبهه های نور علیه ظلمت، بخشی از برنامه های ایشان در دفاع از مملکت امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» بود.(3)
آیت اللّه گلپایگانی پیروزی انقلاب اسلامی و شکل گیری جمهوری اسلامی را در این کشور یکی از الطاف الهی می دانست و سعی و تلاش داشت این نعمت الهی و این لطف برجسته پروردگار، هم چنان صحیح و سالم و بی عیب و نقص محفوظ بماند.
ایشان تضعیف و صدمه رساندن به این موهبت بزرگ الهی را گناه بزرگ می شمرد! از این رو با همه تذکرات اخلاص آمیز و دل سوزانه ای که به پاره ای از مسائل جاریه کشور داشت، در عین حال، رضایت نمی داد که کوچک ترین خدشه ای به اعتبار و حیثیت جهانی و عمومی جمهوری اسلامی وارد آید، لذاایشان بازوی توانا و پشتیبان و نیرومند انقلاب اسلامی و مسؤولین امر بود، و اگر تذکری به مسؤولین داشت، آن را به صورت احترام آمیز بیان می نمود.(4)
معظّم له پس از پیروزی انقلاب همواره در جهت تأیید کامل مواضع حضرت امام و تقویت موقعیت ایشان به عنوان رهبر نظام و فراخواندن مردم به پی روی کامل از حضرت امام، توصیه به افراد صالح برای شرکت در مناصب نظام، طرح مباحث مورد نیاز حکومت اسلامی در درس خارج فقه (قضاء، حدود و شهادات)، شرکت در تمام مراسم انتخابات و صدور پیام های گوناگون مبنی بر شرکت مردم در انتخابات، تقویت دولت اسلامی و حرام شمردن مخالفت با
ص: 325
دستورات و مقررات دولت و نهی از فروش اجناس قاچاق ... و برعهده گرفتن ساختمان مراکز درمانی و بهداشتی استان های زلزله زده در جریان زلزله خرداد 1369 ش و ده ها اقدام دیگر فعال بودند.(1)
آیت اللّه شیخ محمدعلی اراکی در پیام تسلیت خود به مناسبت رحلت آیت اللّه گلپایگانی، ایشان را به عنوان فقیه اهل بیت عصمت و طهارت «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» ... وصف می نماید، که قریب یک قرن عمر شریف خود را در راه اشاعه فقه آل محمد «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» و پاس داری از حریم ولایت و مبارزه علیه طاغوت و هم راهی با حضرت امام «قُدِّسَ سِرُّهُ الشَّرِیفُ» در طول انقلاب و حمایت از دین و حاکمیت حدود الهی صرف نموده اند.(2)
آیت اللّه گلپایگانی: من تضعیف آقای خمینی را جایز نمی دانم.(3)
حضرت آیت اللّه گلپایگانی، برای مقام معظّم رهبری عبای ظریفی هدیه فرستادند و فرمودند: «اگر دیدم از نظر من کاری خلاف اسلام است، من تذکر می دهم. اگر تغییر کرد بسیار خوب، اگر تغییر نکرد من دیگر صحبت نمی کنم و تضعیف شما را حرام می دانم. عمده، عظمت شماست. شما رهبر مسلمین هستید و نمی خواهم صحبتی کنم در یک فرعی که شما را تضعیف کرده باشم.»(4)
مرحوم آقای گلپایگانی در مورد نظر حضرت امام که فرموده بودند: «آقای خامنه ای بهترین فرد برای رهبری نظام هستند»، می فرمایند: «نظر من هم همین است.»(5)
ص: 326
ایشان از مردان انقلابی و از هم رزمان شهید آیت اللّه سعیدی و شهید اندرزگو بود و از سال 1342 ش با حضرت امام راحل «قُدِّسَ سِرُّهُ» در ارتباط بود و با نام مستعار، بلیت هواپیما می گرفت و خدمت ایشان می رسید.
وی دوستی نزدیکی با مرحوم آیت اللّه آقا مصطفی خمینی فرزند ارشد حضرت امام داشت و هرگاه به حضور امام راحل «قُدِّسَ سِرُّهُ» مشرف می شد، امام می فرمود: «مرحبا بالرّجل الشجاع! انّ اللّه یحبّ الرّجل الشجاع.»
چون حضرت امام به ترکیه و سپس به نجف اشرف تبعید شدند، وی به عنوان وکیل امام در مشهد مقدّس فعّال بود و مشکلات مالی طلّاب علوم دینی را بر طرف می نمود و نیز هزینه فعّالیّت های انقلابی آنان را تأمین می کرد.(2)
در پی مخالفت امام خمینی و دیگر مراجع بزرگ ایران با فعّالیّت های ضدّ اسلامی شاه، علمای نجف اشرف هم چون آیت اللّه شیخ محمدرضا مظفر با ایشان هم صدا شده، از حرکت انقلابی روحانیون حوزه علمیه قم حمایت و پشتیبانی کردند و ضمن صدور چندین اطلاعیه، مخالفت خود را با تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی اظهار داشته، انزجار خود را از اقدام ظالمانه رژیم پهلوی در فاجعه خون بار مدرسه فیضیه اعلام کردند.(4)
ص: 327
آیت اللّه مهدوی کنی: «حضرت امام در دوران زعامت آقای بروجردی و در برخورد با ایشان، براساس همان اعتقادی که به ولایت فقیه داشت، عمل می کرد.
ایشان با وجود فقیهی چون آقای بروجردی، احساس وظیفه نمی کرد و اگر هم دیدگاه مخالفی داشت، ابراز نمی کرد و اگر هم می خواست تأثیر گذار باشد، نظرات شان را با ایشان در میان می گذاشت.»
حضرت امام پس از رحلت آیت اللّه بروجردی، به طور علنی مواضع سیاسی خود را اعلام کرد و انقلاب، جهش خود را آغاز نمود.
شاگردان و دوست داران و مقلدان واقعی امام هم هرکجا بودند، با پخش اعلامیه و برگزاری جلسات مذهبی - سیاسی و ایراد سخنرانی، از مواضع آن رهبر عزیز حمایت می کردند.
آقای کنی نیز این گونه رفتار می نمود و مردم را به تقلید از حضرت روح اللّه فرا می خواند. هسته اولیه و مرکزی جامعه روحانیت مبارز هم از آن زمان تشکیل شد.
وابستگان و مزدوران شاه از مسجد آیت اللّه مهدوی (مسجد جلیلی) و فعّالیّت های روحانیون انقلابی آن غافل نبودند. در نظر آن ها، مسجد جلیلی محل تجمع عناصر متعصب مذهبی بود. در گزارشی از ساواک در این باره می خوانیم:
«گزارشات رسیده نشان می دهد که مسجد جلیلی تهران پایگاه عناصر متعصب مذهبی وابسته به گروه ها و دستجات برانداز و مضره شده است ... . مجموع بررسی ها نشان می دهد که تجمع افراد وابسته به گروه ها و دستجات برانداز مذهبی در این مسجد، معلول جهات روشنی می باشد.
وجود مهدوی کنی در سمت امام جماعت این مسجد و کارگردانی آن و سوابق فعّالیّت او در پی روی از خمینی و ارتباط با عناصر وابسته به گروه های برانداز، عامل عمده ای در جذب این افراد در مسجد مورد بحث است.»
ص: 328
در چرخه اصلی فعّالیّت های مسجد جلیلی، محمد بخارایی، نیک نژاد، هرندی و امانی - عاملین ترور انقلابی حسن علی منصور - با هدایت آیت اللّه کنی شرکت داشتند.
به علت فعّالیّت هایی که آیت اللّه مهدوی کنی در این مسجد داشت، چهار بار توسط ساواک بازداشت و زندانی شد و علاوه بر آن، بارها برای بازجویی به آن سازمان مخوف و اهریمنی احضار گردید.
آخرین دستگیری وی در ماه رمضان 1353 ش بود که در پی این بازداشت، او به مدت سه سال به بوکان تبعید شد، اما بعد از دو ماه به تهران آمد و به زندان اوین منتقل شد ... .
از جمله شکنجه های وی، آویختن از دو دست به سقف و زدن پاها به وسیله کابل بود!
آیت اللّه کنی در این خصوص می گوید: «از جمله شکنجه هایی که می کردند و بسیار دردناک و کشنده بود، آویزان کردن از سقف بود.
چشم هایم را بسته بودند و از دو دست از سقف آویزانم کرده بودند؛ با کابل می زدند و می چرخاندند. خون از پاهایم زیاد آمده بود. گاهی که پاهایم به زمین می رسید، احساس می کردم زیر پاهایم نرم است و پاهایم با چیزی نرم تماس می گیرد. بعدها فهمیدم چیز نرمی که پاهایم به آن می خورد، خون بوده که از دیگر شکنجه شده ها آن جا ریخته و روی هم انباشته شده و بسته است!
در حالی که از سقف آویزان شده بودم و بازجو مرا می چرخاند و می زد، شمارش معکوس می داد و می گفت: چرا خودت را به کشتن می دهی؟ به زودی قلبت را از کار می اندازم. هرچه زود تر اقرار کن و خودت را از این گرفتاری نجات بده، ولی من در آن حال، این آیه شریفه را می خواندم: رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَیْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ. واقعا این آیه، به من آرامش می داد.
به یاد دارم هنگامی که این آیه شریفه را تلاوت می کردم، فردی به نام اسدی که بازجوی من بود، می گفت: چی چی می گویی: ربّنا ربّنا!
گفتم: با خدای خود هم حق ندارم صحبت کنم؟!»
ص: 329
از دیگر فعّالیّت های چشم گیر آیت اللّه کنی، پیش از انقلاب، در راستای مبارزه با رژیم شاه، کمک مالی به خانواده خانواده های زندانیان سیاسی و حمایت از آنان بود.(1)
[برخی از فعّالیّت های آیت اللّه مهدوی کنی پس از انقلاب]
1- عضویت در شورای انقلاب.
2- سرپرستی کمیته های انقلاب اسلامی.
3- عضو فقهای شورای نگهبان قانون اساسی.
4- نخستین «وزیر کشور» در جمهوری اسلامی ایران.
5- عضو هیأت بررسی اختلافات به منظور رفع اختلاف میان نیروهای خط امام و بنی صدر و طرف دارانش.
6- عضو شورای عالی دفاع.
7- نخست وزیر.
8- عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی.
9- از اعضای بازنگر در قانون اساسی و الحاق متممی بر آن.
10- عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام.
11- ریاست مجلس خبرگان رهبری(2)
در دوران مبارزات قبل از انقلاب، آیت اللّه مؤیدی اقدام به پخش اعلامیه هایی از حضرت امام می کردند که این کار بیشتر در مسجد فاطمیه (محل نماز حضرت آیت اللّه بهجت) بعد از نماز مغرب و عشاء انجام می شد، که در یکی از شب ها ساواک، هنگام نصف شب به خانه ایشان
ص: 330
حمله ور می شود و شروع به تجسس می کند و زمان و کیفیت ورود آن ها به منزل و نوع برخورد آن ها به گونه ای بود که همسر ایشان فرزندی را که در رحم داشت سقط کرد! ...
بعد از ماجرای سخنرانی امام خمینی که در مدرسه فیضیه در دوم فروردین سال 1342 ش مصادف با شهادت امام جعفر صادق «عَلَیْهِ السَّلَامُ» رخ داد، امام خمینی در سخنرانی خود از طلاب خواستند به وظیفه خود عمل کنند و با بیان جنایات رژیم پهلوی مردم را در جریان مسائل قراردهند.
حضرت آیت اللّه مؤیدی در محرم آن سال از طرف بازاری های شهر بیجار برای تبلیغ دعوت شده بود و در راسته بازار آن جا به منبر می رفت.
آن ایام، ساواک از طلاب تعهد می گرفت که از سخن گفتن علیه شاه و اسرائیل خودداری کنند و به مردم گوشزد نکنند که: اسلام در خطر است، و میزبان شهید مؤیدی هم از طرف معظّم له چنین تعهدی داده بود، اما ایشان از همان روزهای اول صراحتاً نام حضرت امام را بر زبان آورده، در هر منبر نکته ای از ایشان بیان می کردند تا این که در آستانه روز عاشورا به تفصیل در مورد مفاسد رژیم طاغوت و قضایای فیضیه صحبت کردند که منجر به دستگیری و انتقال ایشان به سنندج شد ... .
پس از چند روز، آیت اللّه مؤیدی را به کرمانشاه منتقل کردند و بعد از مدتی آزاد نمودند و ایشان به قم بازگشتند.
بعد از تبعید امام خمینی به ترکیه، خفقان شدیدی در کشور حاکم شد و فضا به گونه ای بود که کوچک ترین حرکت، سخن یا اطلاعیه ای از امام منجر به دستگیری و مجازات می شد که در چنین شرایطی شاگردان امام از جمله آیت اللّه مؤیدی با برگزاری جلسات دعای توسل و شیوه ای خاص و انقلابی، نام امام و نهضت را زنده نگه می داشتند، که در انتهای این مراسم آیت اللّه مؤیدی به زبان عربی با ذکر نام امام خمینی برای ایشان دعا می کردند و مخالفین و کسانی را که ایشان را دستگیر می کردند مورد لعن قرارمی دادند.
این شیوه مبارزه در مدت کوتاهی جای خود را در بین طلاب انقلابی پیدا کرد به گونه ای که بعد از پایان نماز جماعت مغرب و عشای حضرت آیت اللّه مرعشی نجفی، همه طلبه ها جمع می شدند و کم کم بزرگان نیز به آنان پیوستند.
ص: 331
در یکی از این جلسات که آیت اللّه مؤیدی برای حضرت امام این طور دعا کرده بود: «اللّهمّ اصرِف عنه کَیدَ الکَیَدَة؛ خدایا مکر و نیرنگ نیرنگ بازان را از او برطرف کن»، نیروهای شهربانی در بین خودشان آیت اللّه مؤیدی را به کَیْدُ الْکَیَدَة می شناختند.
ایشان به خاطر دستگیر نشدن و در امان ماندن از شر ساواک، در رفت و آمد خود احتیاط می کردند، ولی در برهه ای از زمان این احتیاط را کنار گذاشتند که توسط ساواک دستگیر می شود و بعد از چند روز بازداشت و تشکیل پرونده، ایشان را به مدت چهار ماه به دامغان تبعید کردند.(1)
ایشان از همان سال های آغازین دفاع مقدس تا انتهای آن به طور متناوب و دفعات متعدد در جبهه های نبرد حضور پیدا کرد و علاوه بر تقویت مبانیعقیدتی رزمندگان اسلام، موجب بالا رفتن روحیه آنان شد و برادر کوچک ایشان (علی) در جنگ تحمیلی به شهادت رسید.(2)
بعد از سخنرانی تاریخی امام در مدرسه فیضیه در سال 1342 ش رژیم پهلوی امام را دستگیر کرده، به تهران منتقل کرد. مدتی بعد که امام آزاد شد، سراغ یار دیرین و مجاهد خود آیت اللّه سید محمدصادق لواسانی را گرفت.
حجت الاسلام سید محمدرضا لواسانی در این رابطه می گوید: «امام پس از آزادی به اولین کسی که تلفن زدند و خواستار ملاقات با ایشان شدند، آیت اللّه لواسانی بود و از همین تاریخ هم بود که حضرت امام وکالت تام الاختیاری را در تهران به ایشان وا گذار نمودند، به صورتی که وقتی افرادی به حضرت امام مراجعه می نمودند و سؤال می کردند: در تهران به چه کسی
ص: 332
مراجعه نماییم؟ امام می فرمود: به آقای لواسانی مراجعه نمایید. دست ایشان دست من است و توهین به ایشان توهین به من است.»(1)
حجت الاسلام سید احمد خمینی: در مدت تبعید و زندانی امام، آیت اللّه سید محمدصادق لواسانی در مقابل طاغوت و طاغوتیان ایستاد و از امام دفاع کرد و زمانی که نام امام مساوی با زندان و اعدام بود، یک تنه مسؤولیت نمایندگی علی الاطلاق حضرت امام را پذیرفت و مسؤول شهریه در قم و تهران و سایر حوزه ها شد و با شهامت تا دم مرگ از این مسؤولیت دفاع کرد و پذیرای زندان و شکنجه و تبعید و در به دری شد.
او کسی بود که امام بارها گفته بود: «دست او دست من است. او رفیق بی بدیل من است. توهین به او توهین به من است.» و او راستی چنین بود.(2)
آیت اللّه سید محمدصادق لواسانی در زمان تبعید امام به دست شاه خائن راهی ترکیه شد. از این شهر به آن شهر، تا بلکه یارش را بیابد، ولی دون صفتاننامرد به هیچ وجه او را یاری نکردند، تا با دلی آکنده از درد و رنج از ترکیه مراجعت کرد!
بعد از بازگشت آیت اللّه لواسانی در سال 1343 ش از ترکیه به ایران، رژیم ستم شاهی ایشان را ممنوع الخروج کرد و در تهران تحت نظر نگه داشت.
وجود ایشان در تهران و مساعدت های فکری و مالی به خانواده های زندانیان و تبعیدی ها و تقویت نیروها، توجه آحاد مردم به ایشان، ارتباط نزدیک از تهران با تبعیدگاه امام در نجف اشرف و پیوند امام با امت و وکالت تام الاختیاری امام، باعث حساسیت ویژه رژیم پهلوی به معظّم له و متعاقب آن فشارهای مختلفی بود که به ایشان می آوردند، با این همه، آیت اللّه لواسانی هم چنان به انجام مسؤولیت های خود ادامه می داد تا این که رژیم در بهمن1351 ش ایشان را در سن 71 سالگی دستگیر و به زندان انفرادی کمیته شهربانی تهران انتقال داد، اما مدتی بعد با وساطت مراجع عظام از زندان آزاد شد.
پس از آزادی به خاطر استمرار مبارزه، برای دومین بار در تیرماه 1353 ش دستگیر و به مدت سه سال به هشت پر تالش تبعید شد ... .
ص: 333
آیت اللّه لواسانی به دلیل نامناسب بودن هوا و اقامت در هشت پر دچار بیماری شد و به این جهت به تهران منتقل گشت و شش ماه تحت درمان قرارگرفت.
وقتی در بیمارستان از طرف ساواک به ایشان اعلام شد که: «اگر می خواهید به تبعیدگاه برنگردید، دست از حمایت خمینی بردارید»، ایشان در جواب به یک جمله بسنده کرد و گفت: «به تبعیدگاه بر می گردم.» ...
آیت اللّه لواسانی در سال 1357 ش در سن هفتاد و هفت سالگی بعد از زیارت عتبارت عالیات برای تجدید دیدار با امام عازم فرانسه شد و پس از تبادل اندیشه پیرامون حکومت اسلامی و آینده ایران و ... قبل از امام به ایران مراجعت کرد.(1)
وی بعد از ورود امام به ایران اسلامی بی هیچ نام و عنوانی در کنار امام قرارگرفت و در طول ده سال بعد از پیروزی انقلاب نیز تا آخرین لحظه با امام هم راه شد.(2)
معظّم له ضمن دفاع از جمهوری اسلامی، هرگونه همکاری با دشمنان نظام اسلامی را جایز نمی دانست.
وی آرزو می کرد زمانی در عراق دولتی مثل دولت ایران تشکیل شود.
یکی از مقلدان ایشان سؤالی به این مضمون از آیت اللّه صدر نمود: « ... من و برادرم با مجاهدین خلق معامله می کنیم، مواد غذایی، میوه و سبزیجات به آن ها می فروشیم و در مقابل آن پول می گیریم، آیا معامله ما صحیح است یا خیر؟»
ایشان در جواب نوشتند: «این معامله شرعا جایز نیست؛ زیرا کمک به گناه است فورا رابطه (با منافقین) را قطع کن.»(4)
ص: 334
ایشان در نامه ای که برای عراقیان مقیم ایران فرستاد، نوشت: «خداوند مردم ایران را زنده نگه دارد. آن ها برادران دینی و مذهبی ما هستند. خداوند دولت جلیل ایران را که شرف اسلام در عالم است، زنده نگه دارد.»
وی به استادش امام خمینی بسیار احترام گزارده، از ایشان با رمز أبی احمد یاد می کرد.(1)
او از آیت اللّه خامنه ای بسیار تمجید می نمود و از ایشان به عنوان عامل اصلی ایجاد علاقه بین مسلمانان عراق و ایران یاد می کرد.
آیت اللّه سید محمد صدر در مقاطع مختلف می گفت: «دولت ایران، دولت ولیّ فقیه، و آیت اللّه خامنه ای ولیّ أمر مسلمانان است.»(2)
آیت اللّه صدوقی: «در سال 1341 ش که قضیه انجمن های ایالتی و ولایتی شروع شد، من با امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» تماس مستقیم داشتم و خیلی ها این جا رفت و آمد داشتند و مدیریت جمع کردن آقایان و روحانیون و تلگرام کردن راجع به این انجمن ها، تقریبا زیر نظر بنده بود. مجالس فوق العاده هم بود وتقریبا هر روز و هر شب، یک اجتماع روحانی تشکیل می شد و الحمدلله در اثر سعی و کوشش و فشار آقای خمینی، دولت مجبور شد که این پیشنهاد را لغو کند.»
هم چنین این شهید مبارز، در برابر لوایح شش گانه رژیم که طرحی آمریکایی بود و به انقلاب سفید پهلوی شهرت یافته بود، قاطعانه ایستاد. حتی در برابر مأموران ساواک، مخالفت خود را با این لوایح آشکارا اظهار داشت و از اقدام های خود برضدّ آن طرح سخن گفت.
ص: 335
وی خطاب به ساواک فرموده بود: «ما علنا نقشه خود را گفتیم و کارهایی را که انجام داده بودیم و اطلاعیه ها و تلگرامات را، همه را نشان دادیم و گفتیم: در این راه تا آخر ایستاده ایم. هر اقدامی که قراراست از طرف ساواک نسبت به ما انجام بشود، زود تر انجام بدهید.» ...
هم نشینی دائم و هم کاری نزدیک با رهبر بزرگ انقلاب اسلامی، شهید صدوقی را در جایگاه یکی از پیش قراولان انقلاب قرارداد.
ایشان در جهت ایفای نقش خود، استوار گام بر می داشت؛ از جنبش ها و شخصیت های انقلابی پشتیبانی می کرد، با برنامه های ضدّ اسلامی رژیم پهلوی به مبارزه بر می خاست و در حوادث دردناک، مانند کشتار روحانیان در مدرسه فیضیه و تبعید حضرت امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» در سال 1342، بیانیه صادر می کرد.
وی در تمامی تصمیم گیری های روحانیان برجسته و اقدام های آنان نقش تعیین کننده داشت ... .
پس از تبعید امام خمینی، شهید صدوقی به منظور حمایت از ایشان و قیام و هدف مقدس آن رهبر فرزانه، بی باکانه روحانیان یزد را بسیج، و برای تحصن در شهر ری، به سوی این شهر حرکت کرد ... .
شهید صدوقی، تمامی تظاهرات مردمی برضدّ رژیم پهلوی را در استان یزد و بعضی استان های دیگر رهبری می کرد و از تحریم نوروز 1357 تا پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن آن سال، بیش از هشتاد اعلامیه و پیام را در فرصت های مناسب و به مناسبت رویدادهای داخلی و خارجی منتشر کرد که در آماده سازی مردم و توجه جهانیان به هدف قیام، نقش مؤثری داشت ... .
آیت اللّه صدوقی در سال های تبعید امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ»، یکی از مروّجان عقاید ایشان به شمار می رفت.
وی از طریق نامه و تلگرام با رهبر انقلاب ارتباط برقرار می کرد و تا پیروزی انقلاب اسلامی، یار و هم راه ایشان در مبارزه با طاغوت بود.
او پیام های امام را که تلفنی به او می رسید، به گوش علمای مشهد، تبریز، شیراز و دیگران می رسانید.(1)
ص: 336
امام خمینی: آقای صدوقی، نور چشم من است و می توانم بگویم که: محور انقلاب است.(1)
مقام معظّم رهبری: این عالم ربّانی یکی از ارکان و بانیان انقلاب اسلامی بود.(2)
حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی: آیت اللّه صدوقی پس از پیروزی انقلاب، در مراسم استقبال از امام و تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقش خاصی را به عهده داشت و سپس به نمایندگی امام و امامت جمعه در یزد منصوب شد و در این شهر به خدمات خود در همه زمینه ها ادامه داد.(3)
شهید صدوقی با آغاز جنگ تحمیلی به دفاع مقدس پرداخت و به بسیج رزمندگان، گردآوری کمک های مردم و تقویت معنوی سپاه اسلام همت گماشت و خودش نیز در چندین عملیات، از جمله در عملیات پیروزمندانه فتح خرمشهر حضور داشت.
شهید صدوقی، به جبهه های جنگ بسیار اهمیت می داد و با وجود کهن سالی، بارها در سنگرها حاضر شد، حتی در دوران کسالت یا پس از مرخصی از بیمارستان، شخصاً به خط مقدّم و دیدار رزمندگان می رفت و روزهایی چند، با رزمندگان هم نشین بود و به آنان روحیه می داد.
کمک های مستقیم مادی ایشان به مسؤولان جبهه و جنگ، از میلیون ها تومان تجاوز می کرد!
شهید صدوقی با ترغیب مردم به کمک های مالی و اعزام نیروهای انسانی و فرستادن تجهیزات مورد نیاز، استان یزد را در ردیف مقدّم قرارداده بود.(4)
آیت اللّه صدوقی در روز جمعه، 11/4/1361 ش در ماه مبارک رمضان در محراب عبادت با پیکری خونین و إربا إربا به دیدار معشوق شتافت.
این عالم فرزانه پس از پایان نماز عصر، در حال پوشیدن کفش هایش بود که جوانی از پشت سر، گردن ایشان را محکم گرفت. محافظان آیت اللّه صدوقی ابتدا گمان کردند که آن جوان
ص: 337
قصد بوسیدن صورت ایشان را دارد، ولی هنگامی که خواستند این مهاجم را از امام جمعه جدا کنند، انفجار مهیبی رخ داد!(1)
آیت اللّه صدوقی خطاب به امام خمینی: ای امام! امر، امر توست. فرمان، فرمان توست.(2)
مقام معظّم رهبری: یک خصوصیت دیگر ایشان که واقعاً مهم بود، این بود که تسلیم و مطیع امام بود. فکرش، عقیده اش و عملش در جهت خط و فکر و عقیده و عمل امام بود.
هیچ گونه رأی و فکری را بر نظر امام ترجیح نمی داد.
به همین دلیل بود که مواضع ایشان از اول انقلاب تا زمان شهادت شان یک مواضع صددرصد صحیح و درست بود و روح نظریات امام را می فهمید و همان گونه عمل می کرد و همان گونه اظهار می کرد.(3)
حجت الاسلام شیخ محمدکاظم راشد یزدی: در سال 1356 ش به اتفاق آقای صدوقی و تعدادی از آقایان دیگر، تصمیم گرفتیم برویم به افرادی که در تبعید هستند، سری بزنیم. چون مقام معظّم رهبری به ایرانشهر تبعید شده بودند، خدمت ایشان رسیدیم.
به امامت آقای صدوقی نماز مغرب و عشاء را خواندیم. من شنیده بودم که در سمت ایرانشهر، کفش های خوبی تولید می شود، لذا تصمیم گرفتم به بازار بروم و یک جفت کفش بخرم. کارم یک الی دو ساعت طول کشید. به خانه آقای خامنه ای تلفن زدم که دیگر آقای صدوقی و آقای خامنه ای برای صرف غذا منتظر من نباشند و شام را میل کنند. وقتی برگشتم دیدم این دو بزرگوار هنوز مشغول بحث هستند. من وارد که شدم، آقای صدوقی به من گفت: «ما شاء اللّه! ما شاء اللّه! این آقای سید علی آقا خیلی مشت شان پر است!»
صبح روز بعد رفتیم چابهار برای زیارت آقای مکارم. در این فاصله، اسم آقای خامنه ای از دهان آقای صدوقی نیفتاد؛ از بس مجذوب ایشان شده بود!
ص: 338
بعد از زیارت آقای مکارم، گفتم کنار دریا برویم تا مدتی استراحت کنیم. ایشان گفت: «من می خواهم برگردم پیش آقای خامنه ای.» و بعد حدود دو ساعتی با هم بحث کردند. از لحاظ علمی آقای خامنه ای، مورد تأیید صددرصد آقای صدوقی بود.(1)
حجت الاسلام راشد یزدی: در زمان انقلاب، بین حزب جمهوری اسلامی و امام جمعه بندر عباس اختلافی درگرفت. آقای صدوقی به من گفتند تا درباره اختلاف آن ها، گزارشی بیاورم.
بعد از تهیه و ارائه گزارش، ایشان پرسیدند: «کی به تهران می روی؟»
گفتم: فردا.
ایشان پاکتی را به من دادند. پشت پاکت نوشته بود: تقدیم به محضر مبارک آیت اللّه آقای خامنه ای.
پسر آقای صدوقی تعجّب کردند که: «آیا ایشان به مقام آیت اللّهی رسیده اند؟!»
آقای صدوقی از بالای عینک به پسرش نگاه کرد و گفت: «بله که آیت اللّه هستند.»(2)
می گویند: «پس از ترور حسن علی منصور در سال 1343 ش در یکی از مجالس اصفهان برای شاه و پسرش و سلامتی و شفای منصور دعا کرده بودند، اتفاقاً صمصام در آن مجلس حاضر بود.
وقتی سخنران، نام شاه و دیگران را برای دعا می برد، او ناگهان از کنار منبر بر می خیزد و می گوید: آی فلانی! به خر من دعا نکردی. و مجلس با خنده حضار به هم می ریزد.»(1)
سید محمد، بعد از دستگیری حضرت امام بعد از پانزده خرداد، در یکی از جلسات بسیار مهم و پرجمعیت، با همان آهنگ و لحن خاص خود می گوید: «هرچه به این سید (امام خمینی) گفتم: پایت را روی دُم سگ نگذار، سگ می گیرد تو را، حرف صمصام را نشنید و بالأخره پا روی دم سگ گذاشت و سگ گرفتش.»
این جملات را با همان لحن خاص خودش، شیرین و زیبا و ادیبانه و با نثر مسجع، در شرایط خفقانی بیان کرده بود که آن زمان کسی جرأت بردن نام امام را نداشت!
با این سخنان، افراد ساواک بلافاصله می آیند و مرحوم صمصام را دستگیر می کنند.
سعی و اصرار ساواک برای سوار پیکان نمودن ایشان به نتیجه نمی رسد و می گوید: «من با الاغم می آیم.»
بالأخره افراد ساواک مجبور می شوند صمصام و الاغش را هم راهی کنند تا به مقرّ ساواک برسند. در بین راه تمام مردمی که در مسیر ایشان عبور می کردند متوجّه صمصام شدند و اطرافش شلوغ می شود و در حمایت او، تا اداره ساواک او را بدرقه می کنند.
خبر دستگیری و رفتن صمصام به طرف ساواک در پی سخنرانیِ به حمایت حضرت امام در شهر می پیچد ... و رئیس ساواک هم می آید و وقتی محبت مردم حتی برخی افراد ساواک را به صمصام می بیند و به شخصیت او پی می برد، بنا را بر ترساندن او می گذارد و با قیافه ای خیلی خشن فریاد می زند: «توی دیوانه را من باید سر جایت بنشانم، کاری با تو می کنم که دیگر نفس نکشی و این مزخرف ها را نگویی. پدرت را در می آورم!» و شروع به هتاکی و فحاشی می کند. سپس دستور می دهد صد ضربه شلاق به او بزنند تا از این به بعد خفه شود.
ص: 340
شلاق را می آورند و خوب صحنه سازی می کنند تا او را مرعوب کنند. صمصام با همان ابهتی که داشت می گوید: «دست نگه دارید من یک جمله بگویم، بعد هرچه می خواهید مرا بزنید. من صد ضربه شلاق را قبول دارم، اما چون ما از خاندان عصمت و بذل و کرم و بخشش هستیم به تأسی از جدم پیغمبر که بخشنده و اهل سخاوت بود، پنجاه تا از آن را به خود این آقای رئیس بخشیدم که به او بزنید.» و سپس اشاره به یکی از سران ساواک می کند و می گوید: «بیست تا را هم به ایشان بزنید، ده ضربه هم به فلانی، پنج ضربه را هم به دیگری، و سه تایش را هم به فلانی»، تا به نود و هشتمین می رسد، بعد می گوید: «حالا برای این که این الاغ من هم دلش نشکند دو ضربه شلاق هم به این الاغم بزنید.»
با این شگرد، رئیس ساواک و اطرافیانش را در ردیف الاغش به حساب می آورد.
رئیس ساواک عصبانی تر می شود و می گوید: «یا اللّه بخوابانیدش، مثل اینکه رویش کم نمی شود.»
خلاصه شلاق را بالا می برند تا او را بزنند، می گوید: «صبر کنید، من یک جمله دیگر هم بگویم و بعد بزنید که من حقم است و صد تا هم کم است دویست تا باید بزنید.» بعد با کمی تأمل می گوید: «واللّه من خودم، عالم بی عمل هستم، عالم بی عمل باید بخورد، دو بار هم باید بخورد.»
می گویند: «چه طور؟»
می گوید: «یک روز خودم به سید خمینی گفتم: پایت را روی دم سگ نگذار، سگ تو را می گیرد، ولی الان خودم پایم را گذاشته ام روی دم سگ با این که می دانستم این طور است، در عین حال خودم هم همان کار را انجام دادم و حقم است بزنید.»
رئیس ساواک وقتی می بینند که نمی شود با این آدم طرف شد، با عصبانیت تمام، سید را با تهدید و داد و فریاد از ساواک بیرون می کند.(1)
ص: 341
بعد از آمدن آیت اللّه بروجردی به قم، من و آقای سید محمدتقی خوانساری بارها خدمت آقا رسیدیم و می گفتیم: حضرت آیت اللّه بروجردی! الآن وقت قیام است و ما مبارزه می کنیم. الآن قدرت رضا خان از بین رفته است و محمدرضا پسرش هم تازه روی کار آمده است، وقت خوبی است که شما از قدرت و نفوذتان استفاده کنید و جلوی این خلاف شرع ها را بگیرید.(2)
آیت اللّه اراکی همیشه و در همه حالات از فعّالیّت های سیاسی امام خمینی علیه رژیم سفاک پهلوی پشتیبانی می کرد.(3)
هنگامی که امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» اعلامیه کوبنده ای در سال 1341ش علیه لایحه کاپیتولاسیون و قوانین غیر اسلامی ای که طاغوت در مجلس شورای ملی به تصویب رسانید صادر نمود، آیت اللّه اراکی نیز به پشتیانی ایشان اعلامیه ای صادر کرد و خواستار لغو مصوبات مخالف اسلام شد.(4)
هم چنین ایشان بعد از تبعید امام به عراق، مخفیانه با امام ارتباط داشت.(5)
بعد از پیروزی انقلاب شکوه مند اسلامی، آیت اللّه اراکی جانب داری از بنیان گذار نظام مقدس جمهوری اسلامی را ادامه می داد و در مقاطع حساس و جنگ تحمیلی حمایت صمیمانه و بی شائبه خود را اعلام می داشت.(6)
آیت اللّه اراکی: نظریه من هم مثل آقای خمینی است.
آقای خمینی و همه علماء نظرشان این است که هرگاه اسلام در خطر باشد باید تمام مسلمان ها در مقام دفاع برآیند، هرکس که می تواند.
ص: 342
در این عصر و زمان، آقای خمینی این مطلب را احراز کرده است که همین طور است؛ یعنی دول خارجه تماما دست به دست هم داده، می خواهند اسلام را سرنگون کنند و به کلی کلمه اسلام را از میان بر دارند، و چون دیدند که حقیقت اسلام در اثنی عشریه است، از این جهت آن ها دشمنیِ تمام با حقیقت اسلام دارند، خصوصا پاپ های آن ها، وادار می کنند که حقیقت اسلام از میان بر داشته شود و این را حضرت آقای خمینی احراز کرده است و لهذادر مقام دفاع برآمده، به هر شکل و به هر نوع که ممکن باشد باید در مقابل حفظ بیضه اسلام بیرون آمد. و العلم عنداللّه.
جنگ هم همان دفاع است و پاسداران هم همان جنگ جوها هستند که از این حقیقت اسلام حمایت می کنند و همه شان مؤیّد و منصورند، إِن شاء اللّه.
«ان تنصروا اللّه ینصرکم و یثبت اقدامکم» و پاسدارها جزء همین آیه هستند.(1)
آیت اللّه شیخ محمدعلی اراکی: چون مدرسه مرحوم حاج محمدابراهیم خوانساری هسته اصلی حوزه علمیه ای است که به دست باکفایت مرحوم آیت اللّه العظمی حائری طاب ثراه در اراک تأسیس شده و زیربنای حوزه علمیه مقدس قم است که از آن جا انقلاب اسلامی شروع شد و از برکات آن، جمهوری مقدس اسلامی بنیان گذاری و به دست باکفایت امام «رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ» تأسیس شد، تعمیر و نگه داری و تکمیل ساختمان آن بسیار بجا و به موقع و به عنوان سند انقلاب حفظ آن لازم است.(2)
آیت اللّه اراکی: حفظ نظام اسلامی ایران و اجرای احکام نورانی قرآن و دفاع از ارزش های معنوی از اهم فرائض است.(3)
حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی: آیت اللّه محمدعلی اراکی از آغاز حرکت اسلامی با آن هم راه بود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی با آن هم گام و تا آخرین روز حیات نیز به اهداف
ص: 343
انقلاب وفادار ماند و با دل و جان از رهبری انقلاب و آرمان های آن دفاع نمود و در واقع او خود را وقف اسلام و انقلاب نمود.(1)
آیت اللّه اراکی: من از شخص معتمدی شنیدم که از آقا سید احمد خوانساری شنیده بود که: «عجب امتحان بزرگی است، خیلی هنر می خواهد آدم خودش را از این امتحان سالم دربیاورد. خیلی هنر می خواهد، امتحان بزرگی است!»
جماعت دنیا که رئیس شان آمریکا و شوروی است و سایرین هم که دست بسته آنان هستند همگی در یک طرف هستند و آقای خمینی تنها.
چه می شود کرد؟ امتحان بزرگی است! این که آقای خمینی شخصی نیک نفس است، جای شک ندارد و هیچ غرضی در او جز ترویج دین نیست با دیدن این تحکمات و زورگویی هایی که این دو نفر - پدر و پسر - کردند!
چه کارها کردند! می خواستند اصل دین اسلام را به کلی از ریشه بکنند! مثل یزید که می خواست به کلی ریشه دین را از بین ببرد!
اگر نهضت حضرت سیدالشهداء «عَلَیْهِ السَّلَامُ» نبود الآن من و شما کافر بودیم! اشهد ان لا اله الا اللّه بین ما نبود!
در اثر قیام حضرت ابا عبداللّه «عَلَیْهِ السَّلَامُ» و آن شهادت های هیجده نفر از بنی هاشم که نظیر ندارند، خداوند دینش را حفظ فرمود تا به ماها رسید.
این شخص (پهلوی) هم می خواست همین کار را بکند.(2)
آیت اللّه اراکی: آیت اللّه خمینی «رِضْوَانُ اللّه تَعَالَی عَلَیْهِ» مجدّد آئین و شریعت بود و با انقلاب اسلامی، دیگربار دین را زنده کرد و این سنت خداست که در آغاز هر قرنی مجدّدی را بر می انگیزد تا شریعت و آئین خدای را زنده کند.
پس از انقلاب نخستین اسلام در قرن اول که به وسیله رسول خدا «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» به انجام رسید، در قرن دوم امام همام حضرت باقر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» و در قرن سوم حضرت رضا
ص: 344
«عَلَیْهِ السَّلَامُ» مجدّد آئین اسلام گشتند و پس از آن در زمان غیبت در آغاز هر قرنی خداوند، بزرگی را بر انگیخت تا مرز آئین را پاس دار باشد و حقیقت شریعت را تجدید کند که از قرن چهارم از کلینی آغاز شد و بعد، شیخ طوسی و ابن ادریس و شهید ثانی و شیخ بهائی و مجلسی و بهبهانی و سید مجاهد و شیرازی تا سرانجام به ظهور امام خمینی آئین، زنده گشت و آب رفته شریعت دیگربار به جوی باز آمد و او مجدّدی بزرگ برای دین بود که با انقلاب خویش اسلام را زنده کرد.
امام و دیگر بزرگانی چون ایشان هم گام و هم کار انبیاء و اولیاء «صَلَوَاتُ اللَّهِ وَسَلَامُهُ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ» هستند و همان راهی را می سپرند که آن برگزیدگان پیمودند. اینک بر ماست که از این انقلاب و ارزش های آن پاس داری کنیم و آن را با جان و دل حافظ باشیم.(1)
آیت اللّه اراکی: واللّه که این مرد [امام خمینی] نیکْ نفس آدمی است و هیچ غرضی در او جز ترویج دین نیست.(2)
آیت اللّه اراکی: آقای خمینی طاغوت 2500 ساله را از مملکت بیرون راند. ما باید از او حمایت کنیم.(3)
آیت اللّه مصلحی (فرزند آیت اللّه اراکی): بعد از وفات مرحوم آیت اللّه آقا سید محمدتقی خوانساری عده ای از تهران آمدند و رساله خواستند و مرحوم والد حاضر نشدند رساله بدهند و بعد از رحلت مرحوم امام تشخیص دادند که الآن هنگام آن شده است که ایشان فتوا بدهند.
نسبت به حضرت امام ارادت داشتند، هم در بُعد انقلاب و هم در بُعد عاطفی.
وقتی که امام به ریاست رسیدند [در رأس نهضت قرار گرفتند] در همان سال 1342 ش فرمودند که: «برو به ایشان بگو: هر وقت من به عکس ایشان نگاه می کنم، یاد صحرای کربلا می افتم. این سید اگر در صحرای کربلا بود یقینا در صف مستشهدین امام حسین «عَلَیْهِ السَّلَامُ» بود.»
ص: 345
و بعد پیغام دادند و گفتند که: «من در این افراد مختلف علماء نگاه می کنم برای "مجدّدالمذهب فی القرن الخامس عشر" بودن کسی را نمی بینم برازنده باشد جز ایشان.» و گفتند: «ایشان لایق این کارند. این، مرد باغیرت و باحمیّتی است که در همان جوانی اش هم نتوانست کتابی را که اسرار هزارساله نوشته بودند تحمل کند و کتاب کشف الاسرار را نوشت.»
و بنده به منزل امام رفتم و این سخن را به امام گفتم و حضرت امام فرمودند که: «به آقا بگویید: دعا کنند.»(1)
آیت اللّه اراکی: خداوند یک قوه عجیبی در ایشان (امام خمینی) خلق فرموده است که به هیچ احدی چنین قوه ای نداده! ... او مانند جدّش علیّ بن ابی طالب «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است در مقابل عمرو بن عبد وَد ... .
خداوند از چشم بد محفوظش بدارد، یک چنین کسی کم یاب است و بلکه نظیر ندارد! ...
البته امت مسلمان ایران از این نعمت عظمای خدایی قدردانی نمایند و با تمام قوا یداً و لساناً جان نثاری و فداکاری و یاری نمایند و خدای ناکرده به واسطه افکار شیطانی نسبت به ایشان ظلم عظیمی به نفس خود نکنند که حساب آن هایی که بهتانی و یا فکر (بدی) به این شخص بزرگ داشته باشند با کرام الکاتبین است!
حمایت این مرد، حمایت سید المرسلین و أئمه طاهرین و حجة بن الحسن «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» است و کوتاهی کردن از این مرد، کوتاهی کردن از آن هاست.(2)
آیت اللّه اراکی: حضرت امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ» مرد بسیار جلیلی است و من او را به جلالت شناختم! بسیار مرد پاکی است. پاکی نفس دارد. پاکی ذاتی و درونی دارد. و این بر همه خلق معلوم شده است.
ما مدت پنجاه سال که با این شخص بزرگوار آشنایی پیدا کردیم، جز تقوا و دیانت و سخاوت و شجاعت و شهامت و بزرگی نفس، بزرگی قلب و کثرت دیانت و جدّیت در علوم نقلی و عقلی و مقامات عالی و ... در او نیافتیم ... . این مرد، قدّ مردانگی علَم کرده و در مقابل کفر ایستادگی
ص: 346
نموده و دست غیبی هم با او هم راه شد، به طوری که محیِّر العقول بود! هیچ زاویه ای از زوایای این مملکت باقی نماند مگر گفته شد: «مرگ بر شاه».
او جان بر کفِ دست گذاشته است و در مقابل تبلیغ قرآن و دین حنیف اسلام جانبازی می کند.
جان در کف گذاشته و حاضر برای شهادت شده است.
خداوند یک قوه غیبی در این مرد خلق فرموده که به هیچ احدی نداده!
چنین جرأتی، چنین شجاعتی و دیدی به او داده است که به احدی نداده! و او مانند جدّش علیّ بن ابی طالب «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است. یک چنین کسی کم یاب است. کم نظیر است!(1)
آیت اللّه اراکی، عارفاً بزمانه بود، لذا در شرایط حساس بعد از ارتحال حضرت امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» که دشمنان اسلام چشم طمع به تخریب نهضت داشتند و از هیچ توطئه ای فرو گذار نمی کردند، معظّم له با یک حرکت حساب شده، سریع و انقلابی، کمک بسیار مهمی در روند انقلاب اسلامی و حفظ و حراست از کیان نظام مقدس اسلامی را انجام دادند.
ایشان ضمن پیام کتبی، رهبری حضرت آیت اللّه سید علی خامنه ای را تأیید و پشتیبانی خود را از ایشان اعلام کردند. متن پیام چنین است:
«انتخاب شایسته جناب عالی به مقام رهبری جمهوری اسلامی ایران مایه دل گرمی و امیدواری ملت قهرمان ایران است.
شکی نیست که در موقعیت حساس کنونی، حفظ نظام جمهوری اسلامی که از اهمّ واجبات شرعی است، متوقّف به این امر مهم می باشد.
با ابتهال و تضرع به درگاه ربوبی و با استغاثه به ناحیه مقدّسه حضرت ولیّ عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» دوام و تأییدات و توفیقات آن جناب را در انجام این مسؤولیت سنگین خواستارم.»(2)
ص: 347
این فقیه ارجمند با شروع نهضت حضرت امام خمینی در تمامی تظاهرات مردم حضور داشت و کم تر اعلامیه ای بود که امضای او در پای آن نباشد.
وی به تعبیر حضرت آیت اللّه العظمی صافی گلپایگانی: از ارکان و استوانه های بزرگ روحانیت و حوزه علمیه اصفهان و از شخصیت های ممتاز بود.(2)
حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی: ایشان در رابطه با انقلاب بارها دستگیر و تبعید و زندانی شد ... . و پس از پیروزی انقلاب هم به مبارزه علیه توطئه ها و عوامل استکبار ادامه داد ... .
مسجد ایشان یکی از مساجد فعال شهر تبریز در امر نهضت و مبارزه و نشر اندیشه های مبارزاتی بود.(4)
آیت اللّه قاضی سرانجام شش ماه پس از شهادت استاد مطهری به آرزوی خود رسید.
وی در تاریخ دهم آبان 1358 هنگامی که نماز مغرب و عشاء را در مسجد شعبان به جا آورده، عازم منزل بود ... به دست گروهک منحرف و مزدور فرقان به شهادت رسید.(5)
ص: 348
در گزارش ساواک که منجر به دستگیری آیت اللّه محمدعلی ناصری دولت آبادی گردید چنین آمده است: «در دولت آباد شخصی به نام شیخ محمد ناصری اهل و ساکن دولت آباد به طور مستقیم برعلیه مصالح مملکت صحبت می کند و حتی چند روز پیش بالای منبر اظهار داشت این جوان های دولت آباد بخار ندارند!
وی به طور محرمانه با روحانیون مخالف تماس و ارتباط دارد و سرمنشأ کلیه فعل و انفعالات دولت آباد می باشد و همه طلاب و روحانیون منطقه دولت آباد از ایشان گوش شنوایی دارند و در موقع تصادف آقای کافی به دستور ایشان در همه مساجد دولت آباد مجلس ترحیم گرفته شد.»(2)
حجت الاسلام جعفر ناصری (فرزند آیت اللّه ناصری): پدرم چه در زمان حضرت امام خمینی «رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ» و چه در زمان رهبر معظّم انقلاب، در تمام راهپیمایی ها شرکت می کرد و به مردم جهت می داد.
در سخنرانی ها و در تمام عرصه ها، این اعتقاد را پذیرفته و باطناً و ظاهراً پایش ایستاده بود.
گاهی که صحبتی می شد، اشک از چشمان ایشان روان می شد. دائم با رهبر معظّم انقلاب هم راه بود. هرچه از دستش بر می آمد، تأیید بود و هرکاری از دستش بر می آمد، انجام می داد.
در صحبت برای دوستان نظامی، انتظامی و جهادی، جهت دهی می کرد؛ مردم را به بیانات رهبر انقلاب و نظرات آقا سوق می داد. بعضی ها می خواستندانتقام دشمنی شان را با نظام و انقلاب، از ایشان بگیرند که چرا این مقدار هم راهی دارد، ولی ایشان با تمام وجود ایستاده بود.(3)
آیت اللّه ناصری: مقام معظّم رهبری تمام امیدشان به امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است.
ص: 349
خدا شاهد است پناهگاه شان امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» است.(1)
حجت الاسلام سید مجتبی موسوی: زمانی قرار بر ورود مقام معظّم رهبری به اصفهان بود. ساعت هشت صبح به محضر آیت اللّه ناصری رفتم و ایشان به بنده گفتند که: «بعد از نماز صبح چیزی به ذهن من آمد که نسبت به سلامتی مقام معظّم رهبری خوف کردم»، سپس ایشان براساس علاقه و احترامی که نسبت به رهبری داشتند، بنده را مأمور کردند و فرمودند: «پنج رأس گوسفند به نیت سلامتی رهبر معظّم انقلاب قربانی کرده، گوشت آن ها را به فقراء بدهید.»
دعا برای سلامتی ولیّ فقیه و جویا شدن از احوال رهبر معظّم انقلاب، از عادات مستمر در زندگی این عالم ربّانی بود که ارادت ویژه ایشان نسبت به مقام معظّم رهبری، برخاسته از علاقه شدید به صاحب الزمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» بود.(2)
آیت اللّه ناصری: تبلیغ از امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» بیش تر شود. تبلیغ از مقام رهبری بیش تر شود.
بنده معتقدم: ایشان تنهاست! مخصوصاً وظیفه روحانیت این است؛ همان طور که تبلیغ از اسلام و قرآن و نظام می کند، از مقام رهبری تبلیغ بکند.
خدا می داند ایشان مؤیَّد از سوی خداست.
همه گرفتاری ها و ناراحتی ها بر قلب ایشان وارد است. قلب رهبری را امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» نگه داری کرده است.(3)
ص: 350
اعتماد عمیق و ارادت خالصانه آیت اللّه فاضل لنکرانی به استاد و مراد خویش [امام خمینی] سبب شد تا از همان آغاز تحصیل، هیچ شک و تردیدی در حقانیت بینش و مطالب امام نداشته باشد و به همین دلیل، وی از فعّال ترین عالمان مبارز به شمار می رود ... .
با مراجعه به کتاب های اسناد انقلاب اسلامی، اعلامیه های زیادی را از علماء و بزرگان می یابیم که امضای آیت اللّه فاضل نیز در ذیل آن ها وجود دارد.
موضوع برخی از این اعلامیه ها عبارت اند از:
1- اعتراض و اعلام نظر روحانیت تبریز به هیأت اعزامی دولت درباره وقایع تبریز در پی چهلم شهدای قم در اسفندماه 1356.
2- فاجعه 29 بهمن تبریز.
3- حمله به مردم مشهد و شهرستان ها در مردادماه 1357.
4- توطئه شاه برای ایجاد تفرقه.
5- دولت نظامی ازهاری.
6- حمله به حرم امام رضا «عَلَیْهِ السَّلَامُ».
7- توطئه شاه و حفظ آرامش و مجازات قانون مند مجرمان.
8- رعایت احترام امام خمینی در پاریس.
9- راهپیمایی تاسوعا و عاشورا.
10- خلع محمدرضا پهلوی از مقام سلطنت.
11- سالگرد کشتار قم.
12- جنایات شاه در شهرستان ها و فراخوان راهپیمایی.
13- روی کار آمدن بختیار و اعلام عزای عمومی.(2)
ص: 351
حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی: «آیت اللّه فاضل لنکرانی در واقع از نخستین کسانی بود که در مبارزات سیاسی و نهضت اسلامی امام خمینی حضور عینی و شرکت فعال داشتند و به همین دلیل هم بارها دستگیر و زندانی شدند و دو سال و نیم به مناطق کویری یزد و چهار ماه به بندر لنگه تبعید شدند.
تقریباً همه اعلامیه های حوزه علمیه قم در تمام دوران مبارزه، امضای ایشان را دارد، مگر آن که در زندان و یا تبعید بودند و نتوانسته اند آن را امضاء کنند.»(1)
معظّم له برای احیاء نام امام، آثار فقهی اش را به عنوان شرح بر «تحریر الوسیلة» نگاشت. او مقرّر درس های امام، شارح آثار فقهی امام، مدافع و مروّج مکتب انقلابی امام بود.(2)
آیت اللّه رضا استادی: از آغاز نهضت امام «رَحِمَهُ اللَّهُ»، وجهه غالب بر حوزه علمیه، از طلاب گرفته تا فضلاء و استادان و بزرگان حوزه، وجهه ارادت به امام و حمایت از او بود، اما این طور نبود که همه در این راه، خطر و زحمت را هم تحمل کنند، بلکه هنگامی که طاغوتیان فشار را زیاد کرده بودند، کسانی که به استقبال خطر هم می رفتند، معدود و محدود بودند.
بیش ترین آن ها از طلاب و افراد بی اسم و رسم بودند و در این میان، آن چه، هم مبارزان را تقویت می کرد و هم به طاغوت می فهماند که حامیان امام فقط طلاب مبتدی نیستند، اقدام افرادی از مدرسان معروف حوزه مانند آیت اللّه فاضل بود. طاغوت هم به این افراد خیلی بیش تر حساس بود و ضمناً شخصی مانند آیت اللّه فاضل در طرز فکر طلاب و این که آن ها هم اهل مبارزه و حمایت از امام و نهضت باشند بسیار مؤثر بود.(3)
آیت اللّه فاضل: اعلامیه های بسیاری داده می شد که در اکثر آن ها امضای من وجود داشت، به طوری که وقتی سازمان امنیت، ما را بازداشت کرد، یکی از مهم ترین سؤالات ایشان این بود که: «شما در متجاوز از پنجاه اعلامیه امضاء دارید.»
من در جواب گفتم: همه این امضا ها از خود من است. یک وقت فکر نکنید که از امضای من در پای این اعلامیه ها تقلید شده است.
ص: 352
این جواب، مأمور امنیتی را بسیار تکان داده بود! زیرا او فکر می کرد که من به دست و پا افتاده، از این امضا ها و ... اظهار بی اطلاعی خواهم کرد، لذا گفت: «مسأله بد تر شد! حالا چرا امضاء کردید؟»
گفتم: خوب، حالا شما می خواهید براساس منطق با من حرف بزنید یا بر مبنای زور، نظرتان را تحمیل کنید؟
کمی فکر کرد و گفت: «ما براساس منطق می خواهیم با شما حرف بزنیم.»
گفتم: در صورتی که حاضر باشید حرف منطقی را بپذیرید، مسأله ما چنین است: آقایی به نام آیت اللّه خمینی پیدا شده که مطالبی را بیان کرده است.
اکنون درباره ایشان و مطالبش دو نظر وجود دارد: یکی نظر شماست که او را تحریک شده و از عوامل سیاست خارجی و بازیچه دست اروپا و آمریکا و ... می دانید، و نظر دوم نظر ماست.
ما با توجّه به این که طلبه هستیم و درس خوانده ایم و حدّاقل به عقیده خودمان چیزی می فهمیم و چنین نیست که هرکس هر ادعایی کرد، فوراً زیر بارش برویم، این مرد را شخصیتی الهی شناخته، تحرک او را جز احساس مسؤولیت شرعی چیزی نمی دانیم. به عقیده ما به اندازه سر سوزنی سیاست در کار او دخالت ندارد. هرچه می گوید و می نویسد و حتی مبارزه او، همه برای خدا و اقدام به انجام مسؤولیت های دینی خود می باشد.
ما طلاب اصولاً تابع دلیل هستیم. اگر شما توانستید مدرک قانع کننده ای برای اثبات نظر خود ارائه بدهید، من همین جا عقیده شما را می پذیرم.(1)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بر حسب ضرورت و نیاز، حضرت آیت اللّه فاضل لنکرانی به منظور کمک و تداوم بخشیدن به نظام مقدس اسلامی، عهده دار مسؤولیت هایی گردیدند که عبارت اند از:
1- عضویت در جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از بدء تشکیل تا پایان حیات شان.
2- ریاست دادگاه انقلاب اسلامی قم به امر حضرت امام «رَحِمَهُ اللَّهُ».
3- نمایندگی دوره اوّل مجلس خبرگان رهبری از استان مرکزی.
ص: 353
4- دبیر و عضو محترم شورای عالی حوزه علمیه قم، جهت سامان دهی وضعیت حوزه قم از طرف حضرت امام «رَحِمَهُ اللَّهُ».(1)
آیت اللّه فاضل: در اوائل حکومت دولت موقت که هنوز امام در قم حضور داشتند، به خدمت ایشان شرف یاب شده، گفتم: با توجه به آشنایی قبلی از روحیات آقای بازرگان، روشن است که او به روحانیت و هیچ فردی از افراد آن و فکر می کنم حتی به شخص شما نیز اعتقادی ندارد!
و با توجه به این سابقه، حضرت عالی چه گونه اجازه دادید که ایشان در رأس دولت قرارگرفته، زمام کشور اسلامی را به دست بگیرد؟
فرمودند: «من هم نظرم همین است؛ ولی مسأله این است که ما الآن افرادی را که بتوانیم جای گزین این ها نمائیم، نداریم و الاّ من شخصا معتقدم که: این ها به درد حکومت و نظام اسلامی نخواهند خورد. إن شاء اللّه روزی برسد که ما افراد صالح و لایقی پیدا کرده، جای گزین این ها بکنیم.»(2)
آیت اللّه فاضل: آن چه که به نظر امام مهم ترین هدف شناخته می شد، بقای این انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران است؛ زیرا که این نظام نه تنها اثر و فوائدش ملت ایران را شامل می شود، بلکه به عنوان یک الگو در جهان مطرح است ... .
کجا دولت انگلیس، در تاریخ انگلیس مشاهده کرده بود در یک زمان دویست هزار نفر در خیابان های لندن راهپیمایی کنند و علیه دولت انگلیس درباره مسأله سلمان رشدی راهپیمایی داشته باشند!؟
لذا وجود این انقلاب برای همه قدرت ها، مضر است و از این جهت است که آن ها کمر به از بین بردن انقلاب بسته اند و روی همین نظر هم هست که امام بزرگوار، مهم ترین هدفش حفظ این نظام و حفظ این انقلاب بود.(3)
آیت اللّه فاضل: من اعتقادم به انقلاب نه تنها کم نشده و تردیدی در راهی که طی شد نکردم، بلکه روز به روز بر اهداف امام و کارهایی که انجام گرفت مصمم تر می شوم.
ص: 354
من هیچ گاه تردید در این راهی که به هم راه امام شروع کردیم، نکردم.
و معتقدم اگر این انقلاب نبود، حتی اسمی از اسلام در این کشور باقی نمی ماند و از حوزه های علمیه و دانشگاه های ما هم چیزی باقی نمی ماند و آن چه می ماند فقط یک کشور مصرفی و بی خاصیت بود!(1)
آیت اللّه فاضل: الآن حمایت از مقام معظّم رهبری، از زمان امام، واجب تر است، چرا؟ بالأخره همان طور که حمایت از امام، نه شخص امام، مقام امام «بما انّه مقام رهبری» واجب بود، الآن این معنا بیش تر احساس ضرورت و نیاز دارد.
این مقام، واجب الاطاعة است و باید محترم شناخته بشود.
ایشان (آیت اللّه خامنه ای) ستون خیمه مرجعیت هستند؛ اگر ایشان نبودند ما هم نبودیم.(2)
فرزند آیت اللّه فاضل: حضرت آیت اللّه فاضل در خصوص شخص مقام معظّم رهبری می گفت: «ایشان مصداق بسیار روشن و بسیار خوب برای این منصب هستند.» و مکرر تأکید داشت: «برای احراز این منصب در شرائط کنونی کسی بهتر از حضرت آیت اللّه خامنه ای نداریم.»(3)
آیت اللّه فاضل: بنده به عنوان کسی که هم عضو مجلس خبرگان هستم و هم این که آشنایی با آیت اللّه خامنه ای دارم، عرض می کنم که: ایشان اهل نظر و اهل اجتهاد هستند.
بیست سال پیش وقتی در مشهد در مسجد گوهرشاد با ایشان برخورد کردم، آن موقع ایشان از مدرسین محترم مشهد بودند. پرسیدم: چه چیزی تدریس می کنید؟
فرمودند: «مکاسب.»
مکاسب از مهم ترین و مشکل ترین کتب علمی ماست.
به نظر من ایشان یک فقیه و یک مجتهد است.
کسی که در سال های طولانی در جهان سیاست، استادی چون امام امت داشته است و خودش نیز دارای استعداد سرشار است، چنین فردی دارای مقامات بلندی از درک سیاسی است.
ص: 355
دوران هشت ساله ریاست جمهوری ایشان یک شاهد قوی برای این مطلب است.
سفرهایی که ایشان به کشورهای خارج داشته اند، به عنوان یک سیاست مدار در صحنه های سیاسی جهان درخشیده است!(1)
آیت اللّه فکور یزدی نسبت به امام خمینی علاقه زیادی داشت و امام نیز نسبت به وی محبّت خاصی ابراز می کرد. ایشان اگر احساس می کرد کسی نسبت به امام خمینی بی مهری می ورزد، بسیار ناراحت و رنجیده می شد و می فرمود: «امام امت کسی است که از طرف حضرت ولیّ عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» مؤید است و ما باید در همه اعمال و رفتار، حامی و پشتیبان او باشیم.»(3)
آیت اللّه گیلانی سابقه درخشانی در مبارزات بی امان حضرت امام علیه رژیم طاغوت داشت و از پیش گامان، فعالان و نقش آفرینان عرصه سیاسی نهضت مقدس اسلامی به شمار می رود.
اسناد فراوانی که از آن دوران سیاه برجای مانده، گواه این مدعاست.
فعّالیّت های سیاسی و مبارزاتی ایشان در قالب شرکت جستن در بیانیه ها و اعتراضات علماء و طلاب به جوّ تاریک آن دوره، در تاریخ این مرز و بوم ثبت و ضبط شده که هم کاری با جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و بزرگان و مبارزین آن زمان نیز از این جمله است.
ص: 356
امضاء و نام آیت اللّه گیلانی در بیش از 50 مورد در کتب اسناد انقلاب اسلامی و نهضت روحانیون ایران به ثبت رسیده است.
ساواک در گزارش های خود ایشان را طرف دار آیت اللّه خمینی و نماینده تام الاختیار آن حضرت نامید و رفتار، منابر و سایر فعّالیّت های ایشان را به شدت تحت نظر داشت.آیت اللّه گیلانی در شهرهای مختلف نوشهر، چالوس، تنکابن، رودسر، لنگرود، رفسنجان و ... به مناسبت های مختلف از حضرت امام با تعبیر «آیت اللّه غائب ایران» اجلال و تمجید کرد و به همین دلیل بارها به ساواک احضار گردید.(1)
آیت اللّه گیلانی پس از پیروزی انقلاب تا پایان حیات خویش دارای مسؤولیت ها و مناصب مهم قضایی و حکومتی بود که عبارت اند از:
1- حاکم شرع دادگاه های انقلاب اسلامی.
2- عضویت در شورای عالی قضات در سال 1359 ش.
3- مسؤول رسیدگی به مشکلات شرعی شهرداری ها در سال 1361 ش.
4- عضو و دبیر شورای نگهبان.
5- عضو هیأت بررسی متمم قانون اساسی.
6- نماینده ولیّ فقیه در دانشگاه های کشور در سال 1368 ش.
7- ریاست دیوان عالی کشور به مدت 15 سال.
8- عضو مجلس خبرگان رهبری از تهران در 3 دوره متوالی.(2)
ص: 357
آیت اللّه مؤمن با آن درجه از تقوی، نظرشان بعد از امام راحل این بود که آقای منتظری، اعلم هستند؛ ولی بعد از آن که در شورای فقهی مقام معظّم رهبری رفتند و نظرات فقهی ایشان را دیدند گفتند: «ما در این جلسه فهمیدیم که خداوند، این نعمت را به هرکسی نمی دهد!»(2)
ایشان حمایت از انقلاب و نظام را مسؤولیت شرعی و وظیفه مهم تبلیغی خود می دانست و خطابه او سنگری استوار در جهت دفاع از اساس انقلاب و ارزش های والای آن بود.(4)
اگر ما بخواهیم منتظر بشویم که باز یک فرد مثل امام خمینی پیدا بشود ... شاید ده ها سال یا قرن ها طول بکشد تا این که تاریخ، یک چنین رجلی بیافریند!(2)
آیت اللّه محمد محمدی ری شهری: آیت اللّه سید جواد علم الهدی فرمودند: «امام خمینی در آغاز نهضت، در سال 1342 ش مرا خواستند و ده نامه ای را کهبرای شماری از علمای بزرگ شهرهای: سمنان، شاهرود، مشهد، بیرجند، تربت و زاهدان، نوشته بودند، به من دادند که برای آن ها ببرم. ضمناً فرمودند: به خانواده ات هدف مسافرتت را نگو. بگو: زود بر می گردم.
هم چنین فرمودند: وقتی به مشهد رسیدی، منزل پدرت نرو، بلکه به محض رسیدن به مشهد، وضو بگیر و به محضر حضرت رضا «عَلَیْهِ السَّلَامُ» مشرف شو و از جانب من خدمت ایشان عرض کن: آقا! من امر بسیار خطیری را در نظر گرفته ام و این منوط به تأیید اهل بیت «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» است. اگر شما این حرکت را تأیید می فرمایید و این اقدام صحیح است، عنایت کنید، کمک بدهید و اگر مصلحت نیست، همین الآن جلوی مرا بگیرید.
من هم طبق فرمایش ایشان عمل کردم و عین عبارت ایشان را خدمت حضرت عرض کردم. خدمت آیت اللّه سید هادی میلانی رسیدم که نامه امام را به ایشان بدهم، عرض کردم امانتی است که باید خصوصی تقدیم شود.
ص: 359
اجازه فرمودند به اندرون بروم. نامه را باز کردند و بلند خواندند. مضمون آن این بود: «قصد کرده ایم إن شاء اللّه این نظام طاغوتی را منهدم کنیم و نظام صالحی را جای گزین آن نماییم و اگر آمریکا از او حمایت کرد، با او هم مبارزه خواهیم کرد ... .
آیت اللّه میلانی پس از قرائت نامه امام فرمودند: جواب نامه را بعداً می نویسم. من همه جا هم راه ایشان خواهم بود. اگر به تهران بیایند، من هم خواهم آمد، اما مقابله با آمریکا به نظرم مشکل است.»(1)
سال 1342 ش آیت اللّه میلانی به درخواست شهید مرتضی مطهری به استاد محمدتقی شریعتی توصیه کرد تا به تهران رفته، یک دهه در حسینیه ارشاد سخنرانی کند.
کمی جلو تر از آن آیت اللّه میلانی در جریان تصویب لوایح شش گانه، پیامی به وسیله مهندس سالور به علم نخست وزیر وقت فرستاد و طی نامه دیگری لغو تصویب نامه را از رژیم خواست و خود با هم کاری علمای بزرگ مشهد: شیخ هاشم قزوینی، حاج شیخ مجتبی قزوینی، سید احمد مدرّس، حاج شیخ کاظم دامغانی، آقا میرزا جواد تهرانی و برخی دیگر از چهره های برجسته روحانیت خراسان، مجمعی را به منظور مقاومت در برابر سیاست های ضدّ دینی و ضدّ ملّی رژیم پهلوی به وجود آورد.
آیت اللّه میلانی در سومین نامه خود در آبان 1341، به علم نوشت: «وظیفه خود می دانم با استمداد از حضرت بقیةاللّه «عَلَیْهِ السَّلَامُ» برای سومین بار اعلام بدارم، تصویب نامه دولت شما در مورد انجمن های ایالتی و ولایتی با عدم رعایت شرط اسلام در انتخاب شوندگان و تبدیل قسم به قرآن مجید به قسم به کتاب آسمانی، ملت مسلمان ایران و خاصه علمای اعلام را بی نهایت خشمگین ساخته است.»
روز ششم بهمن 1341 بازار مشهد به دستور ایشان تعطیل شد و با صدور اعلامیه تند 28 اسفند 1341، جنایات رژیم پهلوی را افشا کرد و نوروز 1342 را همراه با امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» عزای عمومی اعلام کرد.
پس از رویداد 15 خرداد و دستگیری امام «قُدِّسَ سِرُّهُ»، آیت اللّه میلانی تلاش کرد به تهران برود، ولی هواپیمای حامل ایشان را از بین راه بازگرداندند!
ص: 360
و در بیستم خرداد 1342 طی تلگرامی به امام خمینی که در زندان محبوس بودند، به نظریات سیاسی ایشان صحّه گذاشت و اظهار کرد: «آن چه شما گفته اید، گفته همه روحانیون، بلکه گفته اولیاء خدا و أئمه اطهار «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» است.»
و در چهاردهم تیر همان سال به منظور حمایت از قیام امام خمینی به تهران رفت و از نزدیک با همه چهره های دینی و سیاسی در ارتباط قرارگرفت.
و روز دوم مرداد اعلامیه ای را به دادخواهی از علمای بازداشت شده و مردم مبارز صادر کرد و نسبت به تبعید امام خمینی به دولت هشدار داد و انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملّی را تحریم کرد و با ارسال نامه ای اعتراض آمیز به سازمان ملل متحد، ماهیت هیأت حاکمه، تجاوزات و خفقان حاکم بر ایران را تشریح کرد و طی اعلامیه 14 مهر همه را به اعتصاب عمومی فرا خواند.
رژیم پهلوی که از حضور بسیار فعال معظّم له در تهران به وحشت افتاده بود، ایشان را در 15 مهر 1342 تحت الحفظ به مشهد برگرداند.
آیت اللّه میلانی پس از بازگشت به مشهد مقدّس، دست از فعّالیّت های سیاسی خود نکشید و رابطه خود را با مبارزین سیاسی تهران و نیز با امام خمینی حفظ کرد و از جمله شهید سپهبد قرنی با ایشان در ارتباط بود.
ایشان در جواب شهید قرنی که از امکان موفقیت در براندازی رژیم با ایشان صحبت کرده بود و ضمنا یادآور شده بود که در جریان این کار عده زیادی کشته خواهند شد و از نظر شرعی کسب تکلیف کرده بود، فرموده بود: «اگر با موفقیت توأم باشد، اشکالی ندارد.» و برای هماهنگی بیش تر، یکی ازنزدیکان خود - سید مرتضی جزایری - را تعیین کرده بود که پس از اندک زمانی منجر به دستگیری جزایری و سپهبد قرنی شد.
آیت اللّه میلانی دو روز پس از ورود به مشهد مقدّس، با شرکت خود در مجلس خطابه شهید جوانمرد حجت الاسلام سید عبدالکریم هاشمی نژاد در محله عیدگاه، موجب تشدید فعّالیّت های دینی و سیاسی مردم علیه رژیم پهلوی گردید و این، منجر به رویداد بیست و سوم مهر 1342 مسجد فیل و شهادت تعدادی از مردم مؤمن مشهد مقدّس شد.
ص: 361
در جریان کاپیتولاسیون نیز که در دولت حسن علی منصور و به منظور تضمین امنیتی برای مستشاران آمریکایی پیش بینی هایی شده بود، آیت اللّه میلانی با امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» همراهی کرد و پس از تبعید ایشان به ترکیه در 13 آبان 1342 در نامه ای به امام نوشت: «خوشا به سعادت آن سرزمین که حضرت عالی در آن تشریف دارید! قلوب همه مردم باایمان متوجه شماست ... . و همگی برای نصرت و تأیید شما، که لسان ناطق همه مجامع روحانی دینی هستید و گفته شما که کلام حق و حقیقت است، دعا می نمایند ... . راه شما که وارث انبیاء «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» هستید، همان راه است که خدا برای پیغمبران اولو العزم و أئمه هدی «عَلَیْهِمُ الصَّلَاةُوَالسَّلَامُ» معین فرمود.»
شهید محمد بخارایی یکی از اعضای فعال هیأت های مؤتلفه اسلامی، به قولی به فتوای مرحوم آیت اللّه میلانی دست به ترور حسن علی منصور زد، چنان که ایشان اجازه اعدام شاه را نیز به برخی از مبارزین مسلمان صادر نمود.
از حدود 13 اسفند 1343، جلساتی که روزهای جمعه در منزل ایشان تشکیل می گردید، از طرف سازمان امنیت تعطیل شد و کسی در این روزها حق رفت و آمد به منزل ایشان را نداشت؛ با این حال ایشان هم چنان رابطه خود را با همه جناح های مبارز دینی حفظ کرد.
در خرداد 1346 با انتشار اعلامیه ای در رابطه با جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل، با اعراب مسلمان اظهار هم دردی کرد و به همین دلیل از سوی تیمسار نصیری (رئیس ساواک) تهدید شد.
در همین سال در جریان جشن تاج گذاری به خاطر نگفتن تبریک به شاه، گذرنامه ایشان صادر و دستور خروج وی از ایران داده شد، ولی به خاطر ملاحظه نفوذ معنوی ایشان در بین توده های مردم و جایگاه بلندی که میان روحانیت و مراجع تقلید داشت، رژیم از تصمیم خود منصرف شد.
آیت اللّه میلانی دو روز پس از شهادت آیت اللّه سعیدی، در 24 خرداد 1349 به منظور اجلال شخصیت روحانی ایشان، درس خود را تعطیل کرد.(1)
ص: 362
در قسمتی از نامه ای که از ایشان در سال 1341 ش انتشار یافته چنین آمده: «هم اکنون جمعی از علماء و رجال متدین و استادان و دانشجویان دانشگاه های مملکت در زندان به سرمی برند! از هر طرف ابتلاء و فقر و گرسنگی، ملت ما را تهدید می کند! بیکاری و فساد و تجاوز عمال حکومت به حقوق انسانی افراد، نقطه ای را خالی نگذاشته! تنها چیزی که مورد توجه نیست حقوق ملت و مصالح آن هاست! معلوم نیست تا کی مهلت پیدا کنند و عاقبت کار به کجا برسد!»
پس از هجوم وحشیانه مزدوران یهودی به مدرسه فیضیه، آیت اللّه میلانی در پیامی پرده از چهره کریه حاکمان وقت ایران برداشت.
معظّم له در ضمن پیام خود چنین نوشت: «ما از حمله و یورش چنگیزانه به ساحت حوزه علمیه قم گذشتیم! از حبس و زجر رجال دینی و ملی گذشتیم! از حمله به دانشگاه و مراکز علمی ملت و سلب هر نوع آزادی فردی و اجتماعی چشم پوشیدیم! از دزدی و فساد و تباهی و تجاوز به مردمان صالح و تقویت دزدان و خیانت کاران گذشتیم! از برادرکشی هایی که در نقاط مملکت ترتیب داده اند، صرف نظر کردیم! این ننگ را کجا ببریم که مملکت اسلامی ما را دارند پایگاه اسرائیل و صهیونیست می کنند و افرادی را که با آن ها هم دست اند، در رأس کارها قرارمی دهند!!»
آیت اللّه میلانی در سفری به تهران، ماهیت نهضت علماء و مردم را چنین بیان می کند: «من در این مسافرت به جدّ خود حضرت سیدالشهداء «عَلَیْهِ السَّلَامُ» تأسی کرده، از جوار امن ثامن الحجج «عَلَیْهِ السَّلَامُ» به تهران آمدم تا به دنیا اعلام کنم: این قیام و نهضت به هیچ وجه صورت ارتجاعی ندارد؛ بلکه نهضتی است که ملتی مسلمان برای مقابله حکومت های جابرانه، با پیشوایی مقامات عالیه روحانی تعقیب می کند.
هدف ملت مسلمان ایران این است که بیش از این به مصالح دنیایی و دینی آنان تجاوز نشود. باید حکومت مردم را به مردم سپرد و حق مردم را به خودشان وا گذار کرد.»(1)
روزی آیت اللّه میلانی هنگامی که نزدشان نام امام خمینی برده شد، فرمودند: «سلام اللّه علیه»
ص: 363
عده ای به آیت اللّه اعتراض کردند.
ایشان فرمودند: «ساکت باشید! این جا مسأله تقلید در بین نیست که گفته شود: فلانی اعلم است یا من؟ این جا بحث رهبری است. و چنین نیست که هر مجتهدی لیاقت رهبری داشته باشد؛ لیاقت رهبری را تنها فقیه سیاست مداری داراست که عالم به زمان خویش باشد و در راه خدا از ملامت ملامت گران هراس نداشته باشد، و اکنون این مشخصات در کسی جز آیت اللّه خمینی نیست.»(1)
آیت اللّه یزدی: یک شخصی همانند رهبر معظّم انقلاب که در این سطح، مسؤولیت امت اسلامی را دارد، من خیال می کنم امام عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» ایشان را کمک می کنند.
البته من نمی گویم: امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» به ایشان پیغام می دهند و یا ایشان به محضر امام «عَلَیْهِ السَّلَامُ» می رسند، بلکه می گویم: نمی شود امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» ایشان را تنها بگذارند.
چرا؟ چون در برخی قضایا، کل امت و جامعه اسلامی در معرض خطر قرارمی گیرد و مقام معظّم رهبری هم مسؤولیت حفاظت از این امت را دارد و اگر امام عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» ایشان را تنها بگذارد و در تصمیم گیری اشتباه کند، جامعه اسلامی آسیب می بیند!
بنابر این، عنایت خاص امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» را من پشت سر همه تدبیرهای مقام معظّم رهبری می بینم.
به همین دلیل هم گاهی ایشان به قم می آیند و برمی گردند، بدون اینکه کسی متوجه شود. به همین دلیل معتقدم: ایشان عالی ترین تدبیر را در حوادث دارند.
بعد از امام راحل یکی از ذخایر پرقیمتی که خداوند برای این امت و برای شرایط این زمان ذخیره کرده است، آیت اللّه العظمی خامنه ای است که ما وقتیمحاسبه می کنیم، اگر قراربود که در
ص: 364
شرایط حساسی مانند امروز کس دیگری غیر از ایشان در مقام رهبری باشد، معلوم نبود چه بر سر کشور می آمد.(1)
ایشان با قدرت های سلطه گر سر ناسازگاری داشت و با نفوذ بیگانگان مبارزه می کرد. در نهضت 15 خرداد به حمایت از امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» برخاست و در مدرسه سلیمیه کربلا مجلس ختم و سخنرانی به مناسبت فاجعه مدرسه فیضیه قم تشکیل داد.(3)
آیت اللّه سید عزالدین زنجانی (فرزند آیت اللّه سید محمود زنجانی امام جمعه اسبق زنجان): یک نفر در تهران بود که به ظاهر امر، مجتهد و مدیر کل اوقاف رژیم طاغوت! بود، ولی در واقع یکی از وارستگان روزگار بشمار می آمد، به نام مرحوم میرزا مهدی شهیدی، که اهل مازندران و از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی بود.
ایشان با این که مدیر کل اوقاف بود، مرتب از صمیم قلب در مجالس از رژیم به صراحت انتقاد می کرد. خیلی برجسته بود. رژیم هم، چون بدل او را پیدا نمی کرد تا جای گزین او کند، متعرض وی نمی گردید.
ایشان خیلی مرید مرحوم والد بود و با ایشان در ارتباط دائمی بود و اهل حال و ذکر و سلوک بود.
مرحوم میرزا مهدی شهیدی، آن موقع در تهران مکرر برای دلد اری و تسکین افرادی که از اوضاع رژیم منحوس پهلوی به تنگ آمده بودند گفته بود: «من از امام جمعه (مرحوم والد)
ص: 365
شنیدم که: این رژیم شاهنشاهی از میان خواهدرفت و به جای آن، جمهوری برقرار خواهد شد و به من گفته: آن را خواهم دید.»
مرحوم شهیدی قریب پانزده سال پس از سکته ای که کرد زنده بود. سر تا پای او نور بود! آن قدر لاغر شده بود که مثل میت درون قبر، اما با همان حال، بسیار با نشاط و در کمال رضا و تسلیم بود.
هر موقع از رژیم پهلوی به او شکایت می شد، آن وعده را نقل می کرد و تا اوائل انقلاب زنده بود. وعده مرحوم والد متحقق شد و ایشان تبدیل سلطنت به جمهوری را دید.(1)
آیت اللّه سید عزالدین زنجانی: یادم است در یکی از مسافرت های پدرم به قم وارد مدرسه فیضیه شدیم. از قضا آن روز مرحوم آیت اللّه حاج سید محمدتقی خوانساری «رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَیْهِ» حاضر نبود. حاضرین، از امام دام ظلّه درخواست امامت جماعت کردند و نماز باشکوهی کماً و کیفاً به امامت معظّم له منعقد شد.
مرحوم والد رو به من کرد و فرمود: «روزی این مرد، منشاء خدمات بزرگی به اسلام خواهد شد.» بعد فرمود: «متأسفانه از ما که کاری ساخته نشده.» حتی یادم هست فرمود: «یکی از ماها در راه مبارزه دینی، خون از دماغ مان نیامد.»
خدا شاهد است که در آن وقت با آن ضعف و مرض، یعنی سردرد بسیار شدیدی که نوعا عارض ایشان می شد، از توان خود در ساختن مرحوم آیت اللّه طالقانی و تقویت روح مبارزه در ایشان کوتاهی نکرد.(2)
ص: 366
آقای خامنه ای امید آینده اسلام است. آیت اللّه العظمی میلانی در سنین جوانی، ایشان را مجتهد خطاب می کنند.(2)
معظّم له که در آستانه پیروزی انقلاب و پس از آن بر اثر کهن سالی و ناتوانی مزاج خانه نشین بود، به انقلاب اسلامی علاقه فراوان داشت. برای حضرت امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» و پیروزی انقلاب همواره دعا می کرد و می فرمود: «این انقلاب اسلامی که یک نوع زمینه سازی و انتظار فرج است، مقدمه ظهور حضرت ولیّ عصر «عَلَیْهِ السَّلَامُ» می باشد.» ...
او معتقد بود که اسلام باید اجراء شود و بدون تشکیل حکومت اسلامی، بسیاری از احکام آن اجراء نخواهد شد؛ لذا امید داشت تا با پیروزی انقلاب و استقرار نظام مقدّس حکومت اسلامی، احکام نورانی اسلام اجراء شده، کشور و ملّت از منجلاب گمراهی ها که طاغوتیان و بیگانه پرستان عامل آن بودند، نجات یابند.(4)
ص: 367
آیت اللّه خامنه ای صالح ترین فرد برای رهبری هستند.(2)
پس از قیام خونین پانزدهم خرداد و دستگیری امام خمینی، آیت اللّه پسندیده به همراه مراجع و علمای ایران به تهران عزیمت کرد و در اعتراض دسته جمعی علماء مشارکت فعال داشت و با پافشاری، موفق به دیدار با حضرت امام در بازداشتگاه و کسب خبر از حال امام گردید و علی رغم فشار دستگاه جور، در همین ملاقات بود که با کمال شجاعت جزئیات اخبار قیام پانزده خرداد را به اطلاع امام رسانید.
آیت اللّه پسندیده در ایام حبس و حصر امام، بارها به دادگاه فرمایشی نظامی احضار گردید و تحت محاکمه قرارگرفت.
آن مرحوم، علی رغم خطرات و تضییقات فراوان رژیم در طول سال های تبعید امام خمینی، مسؤولیت تأمین و پرداخت شهریه امام را که در حقیقت تأمین بودجه مبارزه و مبارزین بود برعهده گرفت.
کمک مالی به خانواده زندانیان و تبعیدشدگان در آن شرایط اختناق و خفقان، و پرداخت شهریه امام در حوزه های علمیه سراسر کشور، نقشی مهم در زنده نگه داشتن نام امام و مشتعل ساختن قیام پانزده خرداد داشت.
تأثیر فعّالیّت های آیت اللّه پسندیده موجب شده بود که رژیم وابسته شاه، به رغم تلاش های فراوانی که پس از تبعید امام در عادی سازی اوضاع داشت، منزل امام در قم و محل استقرار
ص: 368
آیت اللّه پسندیده را تحت مراقبت های شدید قراردهد و علناً به بازجویی از مراجعین و جلوگیری از رفت و آمد مردم بپردازد، اما این اقدامات با مقاومت آیت اللّه پسندیده خنثی و بی اثر شد.
سرانجام او را به خمین تبعید کردند و در منزلش تحت محاصره قرارگرفت.
آیت اللّه پسندیده پس از چندی بی اعتناء به حکم تبعید، به قم مراجعت کرد و فعّالیّت های خود را ادامه داد که مجدّداً و این بار به اتهام دائر کردن مراسم سوگواری در منزل امام - که پایگاه مستحکم مبارزین و مورد توجه مردم قم و زائرین حرم حضرت معصومه «عَلَیْهَا السَّلَامُ» بود و نام امام خمینی و قیام پانزده خرداد را احیاء می کرد - دستگیر شد.
پس از بازداشت، دوباره ایشان را به خمین تبعید کردند.
آیت اللّه پسندیده بعد از چندی مجدّداً با نادیده گرفتن حکم تبعید، روانه قم شد که این بار نیز ساواک، معظّم له را دستگیر و به سه سال تبعید در شهر کویری انارک یزد محکوم کرد.
برای چندمین بار آیت اللّه پسندیده حکم غیر قانونی تبعید را نادیده گرفت و با شهامت به قم، کانون قیام بازگشت.
آیت اللّه پسندیده دیگر بار دستگیر و به تبعیدگاهی دیگر به داران اصفهان انتقال داده شد و این بار با پیام امام خمینی مبنی بر این که تمام کسانی که تبعید شده اند به حکم تبعید اعتناء نکنند و به قم و یا شهر خودشان مراجعت کنند، ایشان نیز بلافاصله روانه قم شد.
آیت اللّه پسندیده پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم، چون گذشته افتخار وکالت امام خمینی در امور شرعی مردم را بر هر عنوان و سمتی ترجیح داد و با بزرگواری و بی هیچ ادّعا و توقعی روش گذشته را تعقیب کرد.(1)
آیت اللّه سید مرتضی پسندیده: شاه ملعون به طور جدّی قصد داشت امام خمینی را به شهادت برساند و سه نفر یا چهار نفر این تصمیم را - با تعرض به محمدرضا شاه - خنثی کردند:
اول: مادر شاه او را بغل گرفته و گفته بود: «این کار را نکن.»
دوم: عباس میرزا استاد سوارکاری شاه و مربی اسب شناس گفته بود: «کشتن ایشان برای پدر شما و خود شما و فامیل شما ننگ تاریخی دارد و این ننگ را برای شما نمی پسندم»، او هم قبول کرده و مصلحت اندیشی کرده بود.
ص: 369
سوم: که اهم بود و به مورد اجراء درآمد مخالفت پاکروان رئیس سازمان امنیت (ساواک) بود که گفته بود: «مصلحت نیست و سوء انعکاس دارد!» و شاه با تغیّر گفته بود: «هر غلطی می خواهید بکنید!» و رفته بود و شهادت منتفی شد.(1)
آیت اللّه تهرانی: بزرگواری نزدیک به 80 سال سن داشت، در منزل یکی از منسوبین ما که خوزستانی بود، حضور داشت. روز چهل و یکم رحلت مرحوم آیت اللّه بروجردی بود. وارد شدم که آن منسوب مان را ببینم و بعد هم به قم مشرف شوم. صاحب خانه بنده را معرفی کرد که: پسر فلانی و شاگرد فلانی است.
این اولاد پیغمبر که از شاگردان مرحوم آیت اللّه حائری بود گفت: «من 30، 35 سال پیش خوابی دیدم. آن زمان این آقا (امام خمینی) در حوزه آیت اللّه حائری که می آمد، از نظر من خیلی تلخ و نچسب بود. می دانستیم فاضل است، ولی طوری بود که با او ارتباط برقرار نکردم.
در همان ایام یک شب خواب دیدم که بیابانی است و جمعیت کثیری، مثلاً یک میلیون نفر دائره وار ایستاده اند و در مرکز این دائره هم کارهایی انجام می شود که من از دور نمی بینم. جمعیت را شکافتم و تا مرکز دائره پیش رفتم. درمرکز دائره دیدم به اندازه ده دوازده متر جا هست. در یک طرف رسول اکرم «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» تشریف دارند و شمشیری در دست شان است. مقابل ایشان هم محمدرضا پهلوی ایستاده است. حضرت رسول «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ» چند بار فرمودند: آیا کسی هست که بیاید و این شمشیر را از من بگیرد و حدّ خدا را بر این مجرم جاری کند؟ هیچ کس نیامد. حضرت دو سه مرتبه فرمودند و کسی نیامد. یک وقت دیدم جمعیت دارد شکافته می شود و کسی دارد جلو می آید. از دور نمی دیدم. نزدیک که آمد متوجه شدم حاج آقا روح اللّه است.
ص: 370
جلو آمد و به حضرت سلام نمود و عرض کرد: یا رسول اللّه! من آماده هستم. بعد هم شمشیر را گرفت و بلند کرد و با یک ضربت سر شاه را پراند، اما تن بی سر جلو آمد و یقه ضارب را گرفت و مقداری با هم دست به یقه بودند تا سرانجام حاج آقا روح اللّه که دید این تن بی سر نمی افتد، دست راستش را انداخت و أمعاء و أحشا ی او را بیرون کشید. از خواب بیدار شدم.»
اطلاعیه ها، بیانیه ها و مطالبی که امام می نوشت با دست راست بود و به وسیله آنها أمعاء و أحشا ی شاه را از داخل این مملکت بیرون کشید.(1)
آیت اللّه تهرانی: در مراجع قطعاً فردی به جامعیت مقام معظّم رهبری نداریم.
یعنی وقتی به سراغ مسائل سیاسی می روند و مطالعه و جمع آوری و مقایسه می کنند، یک نفر غیر از ایشان نیست.
در مسائل فقهی که وارد می شوند و جواب می دهند، کاملاً پیداست که سراپا اخلاص و تقواست. آن قدر احتیاط می کنند که یک سر سوزن برخلاف تقوا و احتیاط حرکت نکرده باشند ... .
کسانی که به نظر بنده خیلی جالب و استثنایی می آمدند، مرحوم آقا موسی صدر بود، مرحوم آقای بهشتی بود و مرحوم آقا سید محمدباقر صدر بود. این ها را از نزدیک دیده بودم. مرحوم آقای بهشتی با من مأنوس بود، ولی هیچ کدام در ذاتیات به این بزرگوار نمی رسند و نرسیدند.
من این طور فکر می کنم که حق تعالی اراده فرموده است که وجود ایشان را از دیگران متمایز کند و با این همت عالی در این مسیر قراربگیرد ... .
خدای متعال اراده فرموده است که مسؤولیت سنگینی را به این بزرگوار عطا کند که عطا کرده است با ظرفیت فوق ادراک اشخاص عادی!
این ذاتیات ایشان است و ایشان کار کرد و من اطلاع داشتم که در فقه و اصول و رجال و لغت و ... کار می کرد. و در کنار همه این ها کار روحی می کرد. حتماً الآن هم دارد.
ص: 371
من حتی چند شب پیش آثار حرکت در تهذیب نفس و تشدید اخلاص را وقتی ایشان داشت نماز می خواند در ایشان دیدم؛ می پرسید: «چه گونه دیدی؟ با همین چشم؟» می گویم: خیر؛ با آن چشم دیگری که خدا به من عطا کرده است و یقین دارم. لااله الااللّه.
شب و روزی نیست که من از ایشان 20 مرتبه یاد و برای ایشان دعا نکنم و به خدای متعال التماس نکنم که خدایا! این نعمت را برای شیعه مستدام بدار.
معتقدم شکر و سپاس گزاری این نعمت الهی را شیعه - اعم از علماء و غیرعلماء - به جا نیاورده اند؛ چون درک نکرده اند.
ولی خدای متعال چنان چه بخواهد، با عمل من و امثال من، نعمت را می گیرد که دیگر چیزی برای ما باقی نمی ماند!
ایشان در مقطعی که خودشان مستقیماً این مسؤولیت الهی را به عهده داشتند، کارهای بزرگی انجام دادند، آن قدر بزرگ که نمی شود حجم آن را تعیین کرد!
اگر خدای متعال این بزرگوار را در این سمت قرارنداده بود، هیچ یک از علماء تا سال های طولانی هم این همت و اراده را نداشت که آن چه را من خیال هم نمی کردم که در عمرم آن ابعاد معنوی، الهی، شرعی و انسانی را ببینم شاهد باشیم! ...
مردمی که دین و شعور و ایمان دارند و تاریخ می دانند، در زمان ایشان وقتی کم بودهایی را احساس می کنیم، باید بفهمیم آن ها را به چه کسانی باید نسبت بدهیم.
عین این کم بودها در زمان امیرالمؤمنین «عَلَیْهِ السَّلَامُ» هم بود. آیا می توانیم نتیجه بگیریم که حضرت - نعوذ باللّه - تقصیر کرده است؟! نمی توانیم.
حضرت در فاعلیت، عصمت، علم و قدرت خودش بی نظیر بوده و انسان عادی نبوده است، پس چرا تا وقتی که ایشان زنده بود شریح را نتوانست از کوفه بیرون کند؟ این شریح بود که در قضیه کربلا فتوا داد. نبود؟
این را به چه کسی نسبت بدهیم؟ اصلاً ربطی به حجت الهی اعم از معصوم و غیر معصوم ندارد.
غیر از کمال فاعلیت فاعل، قابلیت قابل هم باید به کمال برسد، که نرسیده بود.
ص: 372
الآن علت غیبت چیست؟ نعوذ باللّه نقصی در وجود مقدس حضرت بقیةاللّه «عَلَیْهِ السَّلَامُ» هست؟! ایشان همین طوری نمی دانند دلیلش چیست و منتظر مانده اند که خدای متعال اراده بفرماید؟! این حرف غلط است.
جامعه هنوز قابلیت ندارد ... .
مقام معظّم رهبری، این آقای بزرگوار «سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْه» از طرف حق تعالی مأمور است که این مردمی که انتظار مصلح را می کشند، ببینند که با کوچکش چه گونه برخورد می کنند.
مثل حضرت مسلمی «سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْه» که حضرت سیدالشهداء «صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ» از مکه به کوفه فرستاد. حضرت مسلم «سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْه» که معصوم نبود. فاصله بین مقام عصمت و غیرعصمت خیلی زیاد است. بر حسب نوشته ها امام فرمود که: «اگر زمینه را مساعد دیدی، برای من نامه بنویس می آیم.»
حضرت مسلم «سَلَامُ اللَّهِ عَلَیْه» همین کار را انجام داد و آن شد که همه بارها شنیده ایم ... .
آثاری که به عنوان برکات الهیه از آقا به جا مانده، خیلی بیش از زمان امام خمینی است!
نه این که امام نمی توانستند. خدای متعال از آن بزرگوار آن چه خواسته، ایشان عمل کرده، از این بزرگوار هم آن چه خواسته، دارند عمل می کنند.
ما الآن زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی را داشته باشد!
این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی اش را داشته است. هرکسی که دلش بخواهد که به این نمی رسد ... .
آن مقداری که شریعت، برای تبعیت از شخص شرط دانسته است، خدا بیش از آن به این بزرگوار عطا کرده است. فقه، اصول و سایر علومی که به آن ارتباط و بستگی دارد، آگاهی های جنبی ای که خدای متعال به ایشان داده است. بنده گمان ندارم که تاکنون کسی این مقدار آگاهی های ریز داشته باشد، به خصوص در دشمن شناسی ... .
کسانی که خیال می کنند ایشان دارد تند می رود، اشتباه می کنند. خدا این شناخت را به ایشان عطا کرده است و دارد جلوی پای خودش و جلوی پای ملت، چاه ها و چاله ها را می بیند ... .
ص: 373
این عالم بزرگوار را اگرچه می گوییم: در مقام عصمت نیست، اما وقتی مؤید عنداللّه شد و آثار و علائم تأیید الهی را در ایشان دیدیم، آن هم نه یکی، نه دو تا، نه صد تا، می دانیم که آن قدر لطف خدای متعال شامل حال ایشان هست. وظیفه ما این است که قدردان ایشان باشیم ... .
گاهی شایع می کنند که: ایشان بیمار شده است، یا شیطنت های دیگر؛ اما ایشان کسی نیست که با این چیزها نقصان و ضعفی در او به وجود بیاید. تا نفَس داشته باشد کار می کند. علتش هم آن دید و رؤیتی است که از واقعه دارد و برحسب آن واقعه حرکت می کند. ما هم باید قدرش را بدانیم ... .
ایشان دارد کار خودش را می کند، کسر هم نمی گذارد تا آن وقتی که إن شاء اللّه خدای متعال اراده بفرماید و حضرت بقیةاللّه «عَلَیْهِ السَّلَامُ» ظهور کنند یا برنامه هایی که ایشان تنظیم کرده اند قابلیت اجراء پیدا کند ... .
بنده در حق ایشان مبالغه نکردم، عین اعتقاد قطعی من است.
ایشان همه شرایط شرعی را دارد و خصوصیاتی که ایشان دارد، در عالم بی نظیر است!
و این نعمت بزرگی است که خدای متعال نه فقط به همه مسلمان ها و شیعیان، بلکه به همه انسان ها عطا کرده است ... .
إن شاء اللّه خدای متعال 120 سال و هرچه بیشتر به این بزرگوار عمر بابرکت عطا بفرماید. هر قدر خدا به ایشان عمر طولانی عطا فرماید، باز عرض می کنیم که: خدایا! کم است. یا ما را ببر، یا جامعه را خالی از ایشان نبینیم.(1)
آیت اللّه شیخ مرتضی حائری یزدی در زمان حکومت طاغوت با قوانین ضدّ خدایی شاه معدوم به طور محسوس مخالفت می نمود و رسما در صف مبارزان و مخالفان رژیم قرارداشت.
ص: 374
وی گاهی در مجالس عمومی علیه نظام ستم شاهی سخنرانی می کرد تا این که جریان انجمن های ایالتی و ولایتی پیش آمد و اوّلین جلسه مراجع بزرگ قم در رابطه با مقابله با همین قوانین باطل، در منزل ایشان تشکیل شد ... .
در منزل آیت اللّه حائری چند تن از علماء و آیات عظام قم، چون آیت اللّه خمینی و آیت اللّه گلپایگانی ... با حضور حاج آقا مرتضی فرزند بزرگوار حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی به طور فوق العاده جلسه ای تشکیل دادند و تا پاسی از شب پیرامون تصویب نامه دولت و نحوه اقداماتی که می باید انجام گیرد به مذاکره پرداختند.
بعد از صدور اعلامیه مراجع بزرگ قم، تلگرام دیگری صادر شد که آقایان علماء و آیات عظام مرحوم سید احمد زنجانی و محقق داماد و حاج شیخ هاشم آملی و حاج آقا مرتضی حائری آن را امضاء کرده بودند و در روز 17 مهرماه 1341 که فقط یک شب از اعلام آن در جراید شهر تهران می گذشت، مخابره گردید.(1)
حاج آقا مرتضی حائری بعد از دستگیری امام خمینی، هم راه علمای دیگر قم اعلامیه های مشترکی در تأیید نهضت آن قائد عظیم الشان امضاء نمود.
امام خمینی: این بزرگوار [حاج آقا مرتضی حائری] علاوه بر مقام فقاهت و عدالت، از صفای باطن به طور شایسته برخوردار بودند و از اوائل نهضت اسلامی ایران از اشخاص پیش قدم در این نهضت مقدس بودند.(2)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ایشان به عنوان یکی از اعضاء مجلس خبرگان قانون اساسی انتخاب شد و در آن مجلس حضور یافت.(3)
ص: 375
آیت اللّه فیروزآبادی با این که بیش تر وقت خود را صرف تحقیق و تدریس و تألیف می کرد، اما هیچ گاه انقلاب اسلامی را از نظر دور نداشت و در مواقع حساس، وظیفه خود را به خوبی انجام می داد. او مورد احترام بیان گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی بود. حجت الاسلام حاج شیخ محمدجواد طبسی در این رابطه چنین می گوید: روزی که رژیم ستم شاهی پهلوی، تشکیل کابینه را به بختیار وا گذار کرد، او برای انحراف اذهان مردم و انقلابیون اعلام کرد 90٪ علماء مرا تأیید می کنند.
به خاطر دارم که در همان ایّام برخی از دوستان بیانیه ای را تنظیم نموده، خواستار نظرات بزرگانی چون مرحوم آیت اللّه فیروزآبادی شدند. بنده به محضر ایشان رفته، ابتدا عرض کردم: شاپور بختیار چنین ادعا کرده که 90٪ علماء موافق من هستند، شما چه می گوئید؟
فرمودند: «بی خود گفته، دروغ است.»
عرض کردم: پس شما نظرش را مردود می دانید؟
فرمود: «بله.»
آن گاه اطلاعیه را خدمتشان تقدیم کرده تا آنرا امضاء و مهر کنند. ایشان بلافاصله ورقه را از دستم گرفتند و پای آن را مهر کردند.(2)
حجت الاسلام محمدجواد طبسی: بعد از پیروزی انقلاب، زمانی که حضرت امام امت در شهر مقدّس قم حضور یافتند، روز دوم یا سوم ورود ایشان به قم بود که جهت دیدار با ایشان در سالن کتابخانه مدرسه فیضیّه همراه عده زیادی از علماء و روحانیون حضور داشتم. از دور چشمم به مرحوم آیت اللّه فیروزآبادی افتاد که ایشان نیز جهت ملاقات با امام امت به سالن
ص: 376
کتابخانه آمده بودند. شنیدم که مرحوم امام، پس از اتمام ملاقات و سخنرانی، کسی را خدمت ایشان فرستادند و از آن مرحوم تشکر کردند.(1)
آیت اللّه شیخ هادی نجفی: آیت اللّه مستجابی چه صدماتی را متحمل شدند! نمی شود اصلا گفت!
چه مشکلات! چه تبعیدها! و چه زندان هایی را در زندگی کشیده اند!
چه شلاق هایی که به کمر آیت اللّه مستجابی زده اند که جای آن شلاق ها چرک می کند! به طوری که مجبور می شوند آیت اللّه مستجابی را برای درمان به آلمان بفرستند تا جای شلاق های ساواک بر گرده ایشان بهبود یابد!(3)
آیت اللّه نجومی پس از اخراج از عراق و بازگشت به شهرش کرمانشاه در کنار تدریس علوم دینی و تربیت شاگردان و مبلغان علوم اسلامی، به فعّالیّت های مذهبی، اجتماعی و سیاسی پرداخت ... .
او افزون بر ترتیب جلسات سیاسی و ارتباط تنگاتنگ با مردم، به ویژه جوانان مؤمن کرمانشاهی، به روشن گری و افشای جنایت های رژیم پهلوی پرداخت و منشأ بسیاری از حرکت های انقلابی و تظاهرات خیابانی به ویژه در سال 1357 ش شد.
ص: 377
منزل آن عالم نستوه با پوشش مجلس روضه خوانی، سخنرانی مذهبی و ... به مرکز تجمعی برای افراد انقلابی و طاغوت ستیزان درآمده بود.
اداره آن جلسات چنان با برنامه ریزی و هوشمندی همراه بود که ساواک و مأموران مخفی دولتی نتوانستند به مدرکی بر ضدّ او و مردم دست یابند؛ هرچند که متن بسیاری از اعلامیه های علیه رژیم، به خط آیت اللّه نجومی و دستگاه تکثیر در منزل ایشان بود و جوانان بسیاری به خانه اش رفت و آمد می کردند!
او می گوید: «جوانان عزیز و سرباخته، دستگاه تکثیر و چاپ اعلامیه ها را مخفیانه به منزل ما آوردند، به طوری که خود آقایان روحانیین محترمی که کاملا در جریان انقلاب بودند نمی دانستند که اعلامیه ها کجا تکثیر می شود. حتّی گاهی جلسه آقایان علماء منزل ما بود و در همان وقت، جوانان عزیز در زیرزمین مشغول تکثیر و چاپ اعلامیه بودند و آقایان این را نمی دانستند. حتی اغلب اعلامیه ها به انشای خود حقیر بود. قبل از آوردن ماشین تکثیر، اعلامیه ها فتوکپیِ دست نویس بنده بود.»(1)
آیت اللّه نجومی در مناسبت های گوناگون علیه رژیم، اعلامیه های مشترک با دیگر عالمان و بزرگان شهر کرمانشاه صادر می کرد و به افشاگریجنایت های رژیم پهلوی و آگاه سازی مردم نسبت به وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه می پرداخت.(2)
اوّلین شهید پیش از انقلاب اسلامی در شهر کرمانشاه، صادق صابون پز از نزدیکان آیت اللّه نجومی بود.
در مهرماه 1357 ش با تشویق و رهبری علمای کرمانشاه به ویژه آیت اللّه نجومی، مجلس باشکوهی در مسجد آیت اللّه بروجردی برگزار و در آن مجلس، رفتارهای اهانت آمیز رژیم بعث عراق نسبت به امام خمینی محکوم شد و پس از آن مردم در خیابان های اطراف تظاهرات کردند.
ص: 378
مأموران امنیتی و حکومتی هم به سرکوبی مردم پرداختند. در این میان صادق صابون پز داماد آیت اللّه نجومی که در آگاه سازی جوانان و فعّالیّت های سیاسی نقش اساسی داشت، به دست مأموران امنیتی به شهادت رسید.(1)
وقتی آیت اللّه ملکوتی به شهر سراب و روستاهای اطراف آن می رفت، مسائل انقلاب و ظلم و ستم رژیم شاهنشاهی را با ظرافت با مردم در میان می گذاشت.
حتی در مواردی مأموران ژاندارمری، وی را تهدید کردند و از او خواستند در پایان سخنرانی، برای سلامتی شاه دعا کند؛ اما او خیلی قاطع در میان مردم، جواب دندان شکنی به آنان داد و از دعا کردن خودداری کرد تا این که مورد تعقیب و اذیت و آزار ساواک قرارگرفت و ناگزیر شد منطقه را ترک کند.
در آبان ماه سال 1356 ش که حرکت انقلاب با شهادت حاج آقا مصطفی روند تکاملی خود را آغاز کرد، آیت اللّه ملکوتی به عنوان عضو برجسته جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در عرصه های مختلف و سرنوشت ساز انقلاب، حضوری حماسی داشت و در اکثر اعلامیه های جامعه مدرسین که در آنشرایط بسیار دشوار و خطرناک دوران ستم شاهی صادر می شد، آیت اللّه ملکوتی اوّلین یا دومین امضاء کننده بود.
این حقیقت، جایگاه رفیع ایشان را در میان اعضای محترم جامعه مدرّسین و عمق شخصیت انقلابی او را به خوبی آشکار می سازد، چنان که در بیانیه معروف و موصوف به «خلع شاه از سلطنت»، امضای آیت اللّه ملکوتی اوّلین امضای زینت بخش در این بیانیه است.
ص: 379
موضوع بعضی از این بیانیه ها که در دوران خفقان ستم شاهی از سوی جامعه مدرسین صادر شد و امضای آیت اللّه ملکوتی هم در آن ها به چشم می خورد، عبارت اند از:
1- قیام 29 بهمن مردم تبریز.
2- فجائع شهر یزد.
3- اوضاع سیاسی ایران.
4- اعتراض به حمله مزدوران شاه به منازل مراجع.
5- حادثه 19 اردیبهشت قم.
6- محکومیت جنایت میدان ژاله (17 شهریور) تهران.
7- اعتراض به تشکیل دولت نظامی ازهاری.
8- خلع شاه از سلطنت.
9- سالگرد قیام خونین قم.
10- اعتراض به جنایات عمّال شاه.
11- اعتراض به روی کار آمدن شاه پور بختیار.(1)
ایشان پس از پیروزی شکوه مند انقلاب اسلامی و در اوایل امر به چند وظیفه مشغول گشتند:
1- با حکم کتبی حضرت امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» برای حل اختلافات شهرستان زنجان مأموریت یافت و اختلافات عمیق و حساس را که بین عالمان و برخی گروه های دیگر آن جا وجود داشت، به نحو شایسته ای حل و فصل کرد. یک بار نیز به همین منظور به استان آذربایجان شرقی و تبریز اعزام شد و این مأموریت خطیر را با موفقیت به انجام رسانید.(2)
2- با شهید آیت اللّه دکتر بهشتی در امر گزینش قضات و سامان دهی به دادگاه های انقلاب در سطح آذربایجان شرقی و غربی، هم کاری تنگاتنگی داشت.(3)
3- با 10 سال سابقه تدریس خارج فقه و اصول و نزدیک به سی سال تدریس سطوح عالی در نجف اشرف و شهر مقدّس قم، که زمینه مرجعیّت کاملا برایش فراهم شده بود، هنگامی که
ص: 380
پای وظیفه انقلابی به میان آمد و حضرت امام او را به عنوان نماینده ولیّ فقیه در آذربایجان و امام جمعه شهر تبریز برگزیدند، وی تمام سوابق تدریس در حوزه، شاگردان و سایر تعلقات ظاهری دیگر را کنار گذاشت و مانند یک سرباز از جان گذشته، در خدمت امام، انقلاب و مردم قرارگرفت ... .
او در شرایطی این مسؤولیت خطیر را بر دوش گرفت که قبلا دو شخصیت بزرگ از سلسله جلیله روحانیت در این سمت در تبریز به شهادت رسیده بودند و اوضاع آذربایجان و تبریز به خاطر فعّالیّت های وابستگان به حزب جمهوری خلق مسلمان ایران، آبستن انفجار بود و مهار آن بس دشوار و حتی غیرممکن به نظر می آمد! و قبول این مسؤولیت، به نوعی استقبال از شهادت بود.(1)
حضور مؤثر و حماسی ایشان در جبهه ها و در کنار رزمندگان، هنگام آغاز عملیات های مختلف، از دیگر موارد فعّالیّت ها و رمز موفقیت های این فقیه خستگی ناپذیر است.(2)
ایشان هم چنین، دو دوره در مجلس خبرگان رهبری، نماینده مردم آذربایجان شرقی بودند.(3)
معظّم له بعد از دستگیری امام در شب 15 خرداد 1342 نقش بسزایی در به حرکت درآوردن نیروهای مردمی داشت و همان زمان با تمام نیرو فریاد زدکه: «مردم! خمینی را گرفتند! مردم! خمینی را بردند!» و این صدا هم چون برق در سرتا سر قم پیچید و هنوز صبح 15 خرداد طلوع نکرده بود که میان مردم رفته، با انبوهی از جمعیت به طرف صحن حضرت معصومه «عَلَیْهَا السَّلَامُ» به راه افتادند و از دستگیری امام اعلام انزجار و تنفر نمودند.
ص: 381
فعّالیّت های ایشان به حدی بود که ساواک در این باره آورده است: «در شهرستان قم پسر آیت اللّه خمینی که معمم می باشد، به جای وی نشسته و دستورهای او را به مورد اجرا می گذارد و اعلامیه هایی تهیه و برای روحانیون می فرستد.»
موقعی که امام در قیطریه تحت نظر بود، سید مصطفی تنها رابط امام با دیگر روحانیون و مبارزان به شمار می آمد و فرمان های امام را به دیگران می رساند. در همین رابطه ساواک می نویسد: «طبق اطلاع واصله اخیرا پسر آیت اللّه خمینی با افراد متنفذ و مخالف دولت در تماس می باشد؛ چون مشار الیه می تواند با پدرش ملاقات نماید، از این لحاظ رابط بین پدرش و افراد مخالف دولت است.»
در پی دستگیری امام در 13 آبان 1343 ایشان با جمع آوری اشخاص و ملاقات با مراجع قم، موضوع را با مردم در میان می گذارد و به منزل آیت اللّه مرعشی نجفی می رود، ولی از آن جا که دژخیمان شاهنشاهی از وجود او وحشت داشتند، به منزل آیت اللّه ریخته، مصطفی را دستگیر می کنند و به تهران می فرستند.
ایشان 57 روز در زندان بودند که با فشارهای مردم و دیگر نیروها در هشتم دی ماه 1343 آزاد می شود، به این شرط که به ترکیه پیش امام برود.
شهید سید مصطفی چنان استوار در مقابل ساواک و نیروهای حکومتی در این مدت ایستاد که آن ها را به تنگ آورده بود.
او مدت نه روز تحت بازجویی بود و در پاسخ به این سؤال ساواک که: «انگیزه امام از سخنرانی برضدّ کاپیتولاسیون چه بوده است؟» نوشت: «این یک مسأله ای است که تحمیل بر ملت شده است و تقریبا حکم حیثیت فروشی، آزادی فروشی و شخصیت فروشی است!»
و در پاسخ این که: «منظور امام از دخالت در کار دولت چیست؟» می نویسد: «دخالت از باب امر به معروف و نهی از منکر است که از اصول اصلیه،و منکر آن کافر، و تارک آن مرتکب کبیره می باشد و چنان چه سه مرتبه گناه را مرتکب شود، در صورتی که حد شرعی که تعزیر است در فواصل اجراء گردد، مستلزم قتل می باشد.»
تیزهوشی شهید مصطفی در امور سیاسی سبب می شد که هرگونه حرکت از طرف دشمن، با شکست مواجه گردد. ساواک تلاش داشت با بازداشت امام و فرزندش مصطفی منزل امام
ص: 382
بسته باشد و کسانی که مقلد او هستند با مشاهده این عمل به کسان دیگری مراجعه کنند، ولی آقا مصطفی برای خنثی کردن این مسأله، از زندان نامه ای به آن مضمون به آقای اشراقی می نویسد: «بعد الحمد و الثناء فان جناب العلامة الفاضل حجت الاسلام آقا حاج شیخ شهاب الدین اشراقی دامت برکاته از قِبَل حقیر وکیل هستند در اخذ وجوه شرعیه ای که بناست به دست من برسد که از قِبَل آقای والد مدّ ظله وکیل هستم و وکیل در توکیل می باشم و آن را به مصارف شرعیه و محال مقرره برسانند و یا آن که حفظ کنند تا تکلیف برای بعد از آن مقرر شود و نیز می توانند رسید داده و امضاء فرمایند.»
موقع آزادی، در هشتم دی ماه 1343 به حاج آقا مصطفی گفته بودند که: «باید طوری وارد شهر قم شود که سر و صدا ایجاد نشود»، ولی ایشان بلافاصله بعد از آزادی وارد قم می شوند و مردم با دیدن ایشان شعار می دهند و تا خانه او را هم راهی می کنند و چون اصولا او کسی نبود که با تهدید و ارعاب از میدان به در رود، حکومت بیش از پنج روز تحمل نیاورد و در روز یکشنبه سیزدهم دی ماه، مأموران ساواک به خانه امام یورش بردند و شهید مصطفی را دستگیر، و روز چهاردهم دی ماه به ترکیه تبعید نمودند.
حاج آقا مصطفی به مدت یک سال در شهر برسای ترکیه به حالت تبعید می ماند، اما باز آرام ننشسته، سعی در بازگشت به ایران می کند و با رئیس سازمان امنیت برسا گفت و گو می کند تا با نصیری در مورد بازگشت وی به ایران صحبت کند، ولی نصیری شرائط گوناگونی مطرح می کند. گرچه او شرائط را می پذیرد، ولی در آخر نصیری شرط می کند که: باید در خانه روستایی خود باشد و دو نفر مأمور مراقب او باشند و چنان چه کسی از جلوی خانه وی عبور کند کشته خواهد شد. با این شرط حاج آقا مصطفی منصرف می شود.
حاج آقا مصطفی هم راه پدر بزرگوارش سه شنبه 13 مهرماه 1344 از ترکیه به عراق تبعید می شوند و روز جمعه 23 مهر 1344 وارد نجف اشرف می گردند.
رژیم شاه از حرکات مردم بعد از تبعید امام به ترکیه به وحشت افتاده بود؛ زیرا هسته های مبارزاتی، کانون های گرم فعّالیّت علیه حکومت گشته بود و از جمله این حرکت ها ترور حسن علی منصور بود که شهید بخارایی در دادگاه، موقع بازجویی و محاکمه علنا اعلام
ص: 383
می کند: «وقتی شما مرجع تقلید مرا از کشورم تبعید می کنید، من هم شما را از این جهان تبعید می کنم.»
شاه برای جلوگیری از حرکات فراوان و خاموش کردن آتش قهر مردم تصمیم گرفت امام را به نجف تبعید کند و چنین نمایاند که چون آن جا حوزه علمیه است، حضرت امام خود برای درس و بحث آن جا رفته است و خیال می کرد چون مراجع فراوانی در نجف وجود دارد، امام تحت الشعاع قرارخواهد گرفت و در بین آن مراجع نمی تواند قد علم کند!
حضرت امام پس از ورود به نجف اشرف از آن جایی که رژیم مطالبی را به حضرتش نسبت می داد، تعدادی از علماء نسبت به ایشان حساسیت بدی داشتند، و امام با توجه به این حساسیت ها، اقدام به تشکیل بیت و دفتر نکردند و حتی در اوائل، شهریه هم پرداخت ننمودند.
در چنین شرائطی حاج آقا مصطفی نقش جالبی ایفاء کرد. ایشان در مجالس علمی علماء شرکت و با سؤالات و اشکال های خود، محیط درس و اذهان استادان و طلبه ها را به خود متمایل می کرد و این سؤال برای همه آنها پیش می آمد که این کیست که در مباحث این چنین با تبحر و قوت وارد می شود؟! نمود علمی حاج آقا مصطفی موجب جلب افکار به سمت امام شد.
پس از این که ایشان با این کار خود افکار را متوجه این کانون نهفته کرد، به امام اصرار کرد که درس را شروع کند.
امام چون در معقول بیش تر تبحر داشتند، اگر اصول را شروع می کردند بیش تر جلوه داشتند، ولی برای این که چنین توهمی پیش نیاید که ایشان خواسته اند چیزی را عرضه کنند که مورد توجه واقع شوند، درس فقه را شروع کردند. یکی از مستشکلان زبده در درس ایشان، شهید حاج آقا مصطفی بود که زیاد بحث و جدل می کرد و با کار خود، از یک طرف اشکال کردن را رونق می داد و از طرف دیگر اعلمیّت امام را ثابت می کرد.
علاوه بر این، از نظر حفاظتی نیز بسیار باهوش و فعال بود. یکی از طرح های شهید بزرگوار که برای حفاظت جان امام - که هم رژیم ایران و هم رژیم عراق از ایشان ناراضی بودند - این بود که باید عده ای از طلاب و شاگردان روحانی حضرت امام آموزش نظامی ببینند و حفاظت جان امام برعهده خود شاگردان معظّم له باشد که در همین رابطه تعداد زیادی از یاران امام در
ص: 384
نجف و لبنان دوره های نظامی دیده، از سال 1355 ش به طور کامل حفاظت جان امام والا را برعهده گرفتند.
و مورد دیگری که بر هوش و ذکاوت سیاسی شهید سید مصطفی دلالت دارد این بود که بختیار به عراق سفر کرد و از اهدافش ملاقات با حضرت امام بود تا از حیثیت امام و آبروی ایشان برای ادامه مبارزات خودش بهره گیرد و لذا به هر قیمتی که بود می خواست با امام ملاقات نماید.
در این میان حاج آقا مصطفی با تجربه و هوش و استعداد فراوانی که داشت از چنین دسیسه ای اطلاع پیدا کرد و می دانست که افتادن در این گونه دامی موجب رفتن آبروی روحانیت و امام است! به همین سبب به شدت با ملاقات امام مخالفت کرد.(1)
ترس حکومت ایران و عراق از فعّالیّت های شهید حاج آقا مصطفی عاقبت باعث شد که تهدیدشان را عملی کنند و تصمیمی را که گفته بودند به انجام برسانند و شب یک شنبه اول آبان 1356 سید مصطفی را در حالی که فقط 47 بهار از عمرش می گذشت به طرز مشکوکی مسموم و به شهادت رسانند.(2)
ایشان از اولین جرقه مبارزات، با روحانیت معظّم در ایران هم راه و هم گام بود، بلکه از پیش تازان این مبارزات به شمار می رفت.
سخنرانی ها، اطلاعیه ها و مسافرت های بسیار او در دفاع از اصل نهضت، خود یک جلد کتاب می شود!
ص: 385
در این دوران، بارها بازداشت و تبعید گردید، به طوری که تا پیروزی انقلاب، در شهر قم به حالت تبعید به سرمی برد.(1)
جناب ایشان در دوران جنگ تحمیلی در شهرستان اهواز به عنوان روحانی طراز اوّل شهر در کنار رزمندگان بود و وعظ و ارشاد، اقامه جماعت و سخنرانی های حماسی برای آنان برپا می نمود.(2)
معظّم له از بینش عمیق و بصیرت نافذ و عالی در مسائل سیاسی برخوردار بود.
او به حضرت امام خمینی و انقلاب اسلامی بسیار علاقه مند بود و از آن مرد الهی به عنوان مرجع عالی قدر و نماینده مورد تأیید امام زمان «عَلَیْهِ السَّلَامُ» نام می برد و با طاغوتیان مبارزه می کرد و آنان را مظهر بی عدالتی، ظلم و بی دینی می دانست.(4)
ایشان در روز ورود امام خمینی، در بهشت زهراء سلام الله علیها به دیدار و استقبال امام شتافت و ... در سخنرانی های خویش فتوا و نظرات ایشان را علناً بیان می داشت و بر تبعیت کامل از امام راحل تأکید می ورزید.(5)
ص: 386
معظّم له در کنار فعّالیّت های علمی، همواره در صحنه های سیاسی و اجتماعی حضور داشته است.
وی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی از امام خمینی پشتیبانی می کرد. این حمایت به صورت تعطیل کردن دروس حوزوی، و امضای اعلامیه ها و بیانیه ها و تلگرام هایی بود که از سوی علماء، فضلاء و مدرسان حوزه علمیه قم در مناسبت ها و موارد مختلف صادر می شد.
هم چنین در مراسم بازگشایی مدرسه فیضیه(2) که در تاریخ 12 فروردین ماه 1357 انجام شد، حضور یافت.(3)
پس از پیروزی انقلاب، حضور ایشان در صحنه های مختلف با شرکت در انتخابات، موضع گیری هایی در مقابل دشمنان اسلام و تشیع و انقلاب اسلامی ادامه یافت.(4)
آیت اللّه حائری تهرانی در کنار بسیاری از فضلای حوزه، به فعّالیّت های سیاسی و مبارزه با رژیم ستم شاهی می پرداخت؛ چنان که خود نوشته اند: جلساتی درباره مبانی حکومت در اسلام و ریشه های انقلاب تشکیل دادند و هم چنین در چاپ و تکثیر اطلاعیه های حضرت امام نقش داشتند.
در این جلسات که معمولاً شب های جمعه در منزل آقای حائری در قم برگزار می شد، فضلایی چون: شهید ربّانی شیرازی، شهید بهشتی، شهید قدّوسی و ... شرکت می کردند.
هم چنین مرحوم حائری، با امضای بیانیه ها و نامه هایی که در سال های اولیه نهضت اسلامی، فضلای حوزه منتشر می کردند، هم راهی خویش را با حرکت ملت قهرمان ایران نشان می داد.(2)
در زمان رژیم پهلوی، علمای مبارز به شکل های گوناگون از جمله تبلیغ، تدریس و سخنرانی، برضدّ رژیم طاغوت مبارزه می کردند که در این میان، بسیاری نیز گرفتار زندان ها و شکنجه های ساواک می شدند. اعضای جامعه مدرسین نیز با انتشار بیانیه و محکوم کردن اقدامات شاه، نقش بسزایی در روشن ساختن افکار مردم جامعه برعهده داشتند. خلع شاه خائن، مهم ترین کار جامعه مدرسین در آن برهه حساس انقلاب بود. در بیشتر اعلامیه های این نهاد مقدس، نام و امضای سید مهدی روحانی می درخشید ... .
آیت اللّه سید مهدی روحانی به امور سیاسی و مسائل مهم و حساس مملکتی توجهی ویژه داشت. او از یاوران امام خمینی «رَحِمَهُ اللَّهُ»، از دوستان رهبر معظّم انقلاب و از طرف داران راستین جمهوری اسلامی بود و مخالفت با نظام اسلامی را به هیچ وجه جایز نمی دانست. وی
ص: 388
برای اثبات این عقیده، فرزند برومند خود، شهید حجت الاسلام سید علی روحانی را در دفاع مقدس تقدیم انقلاب کرد.
ایشان هرگز از کج اندیشی ها و تندروی ها غافل نبود و هرگاه مشکلی بر سر راه اهداف متعالی انقلاب می دید، با ایستادگی و شجاعت، مردانه و استوار پا به میدان می گذاشت و برای حل آن مشکل، به موقع اقدام می کرد.(1)
آیت اللّه شیخ محمد مؤمن: آیت اللّه سید مهدی روحانی از اوّلین کسانی بودند که در ایام مبارزه علیه طاغوت اعلامیه های سنگین را امضاء می کرد.(2)
آیت اللّه سید ابوالفضل میرمحمدی: آیت اللّه سید مهدی روحانی هیچ گاه از نظام انتقاد نمی کرد و حاضر به تضعیف نظام نبود.(3)
معظّم له سه بار به عنوان نماینده مردم استان های مرکزی و قم، در مجلس خبرگان رهبری برگزیده شد.(4)
ص: 389
آیت اللّه مکارم شیرازی: روز 17 دی ماه 1356 به دنبال اهانت مقاله روزنامه اطلاعات به قلم رشیدی مطلق به حضرت امام نخست حوزه علمیه قم و سپس بازار قم تعطیل شد و فضلاء و طلّاب علوم دینی به عنوان اعتراض به خانه های مراجع در گروه های کاملاً منظم روآوردند و چهره شهر به کلّی دگرگون شد و به این ترتیب نخستین جرقّه انقلاب در فضای قم آشکار گردید، جرقّه ای که هیچ کس باور نداشت این قدر توسعه یابد و سراسر مملکت را فراگیرد و دامنه آن به خارج نیز کشیده شود! ...
روز 18 دی ماه روز پرهیجانی در قم بود و همه مراجع قول دادند برای رفع این توهین اقدام کنند. روز بعد کار بالا تر گرفت و سیل جمعیّت افزون تر شد!
آن روز برنامه این بود که به خانه های استادان حوزه علمیّه بروند و چنین شد. از جمله سراغ این جانب در مدرسه امیرالمؤمنین «عَلَیْهِ السَّلَامُ» آمدند.
داخل و خارج مدرسه و خیابان از جمعیّت موج می زد و من در سخنرانی کوتاهی که کردم نخست از یک پارچگی و وحدت جمعیّت و مشت محکمی که مردم بر دهان نویسنده مقاله و هم فکران او زده بودند تشکّر کردم و گفتم: با این کار نشان دادید این گونه هتّاکی ها بعد از این بدون جواب نخواهد ماند و به این ارزانی که آن ها گمان می برند، تمام نخواهد شد!
سپس اضافه کردم اگر بزرگ قومی را این چنین هتک کنند، چه احترامی برای دیگران می ماند!؟ اگر باید بمیریم، همه با هم بمیریم، و اگر بنا هست زنده بمانیم، همه با هم زنده بمانیم.
ص: 390
این جمله که بعد برای بسیاری شکل شعار به خود گرفته بود، یکی از اسناد معتبر تبعید من به چابهار بود و رئیس امنیّت قم آن را به عنوان دعوت به قیام برضدّ امنیّت ملی تفسیر می کرد! ...
پنجاه روز در چابهار گذشت. اواخر اسفند بود، هوا به سرعت رو به گرمی می رفت. بدنها عرق سوز شده بود و نگران فرارسیدن بهار و تابستان بودیمکه ناگهان فرمان حرکت به سوی مهاباد در شمال غربی کشور، صادر شد! ...
این فاصله سه هزار و دویست کیلومتری را در مدّتی قریب به یک هفته پشت سر گذاشتیم و در میان برف و سرما وارد مهاباد شدیم! ...
یک روز رئیس اطلاعات شهربانی مهاباد به منزل آمد و گفت که: «نامه ای از قم آمده و مثل این که مشکل کار پایان یافته است و باید به شهربانی بیایید»، اما در شهربانی گفتند: «شما باید همین الآن به سوی انارک نایین حرکت کنید، حتّی حقّ بازگشت به منزل و روشن ساختن وضع همسر و فرزند را هم ندارید!» (خانواده نزد من بودند) ...
گفتند: «ماشین آماده است بفرمایید.»
بیست ساعت بدون توقّف و استراحت در راه بودیم که به نایین رسیدیم و از آن جا با یک ماشین ژاندارمری با سه مأمور یکی مسلسل به دست و دو نفر دیگر با تفنگ، به شهرک انارک در 75 کیلومتری نایین رسیدیم ... .
دل خوشی ام در آن شهر علاوه بر محبّت مردم و دوستان فراوانی که از اصفهان و یزد و نایین و کاشان و سایر نقاط به دیدنم می آمدند این بود که آیت اللّه پسندیده برادر ارجمند و محترم امام خمینی «قُدِّسَ سِرُّهُ» و چند نفر دیگر از دوستان در آن جا تبعید بودند. آن ها را قبلاً به عنوان تبعید به آن جا آورده بودند ... .
دو سه ماهی در آن جا گذشت. یک روز خبر آوردند که: «جای شما عوض شده و باید به تبعیدگاه چهارم یعنی جیرفت حرکت کنید، مأمورین و ماشین آماده اند.» ...
من با خاطره ای که از زمستان آن جا در ذهن داشتم می دانستم منطقه ای است میان کرمان و بندرعباس، گرم و سوزان، و رفتن به آن جا - آن هم در وسط ماه مبارک رمضان و روزه گرفتن -
ص: 391
به هیچ وجه کار عاقلانه ای نیست! به علاوه معنا ندارد که ما خاموش بنشینیم و مانند توپ فوتبال هر روز به سویی پرتاب شویم.
راننده را فورا خبر کردم و شبانه از انارک از بی راهه به قم آمدم و گفتم: بالا تر از سیاهی رنگی دگر نباشد! و نامه ای نوشتم و در انارک گذاشتم که صبح به مأمورین بدهید به این مضمون که من برای مشورت با وکیل مدافعم به قم رفتم، جزء غیبت محسوب ندارید.
و اتّفاقا مقارن همین اوضاع ایّام دگرگون شد. انقلاب شتاب گرفت و به ثمر نشست و همه زندانیان سیاسی و تبعیدی ها آزاد شدند و جبّاران و سردمداران فرار کردند یا به زندان افتادند یا اعدام شدند.(1)
آیت اللّه مکارم: آیت اللّه خامنه ای در زمان ریاست جمهوری، سخنرانی بسیار زیبا، پربار و مهمی در مقرّ سازمان ملل ایراد فرمودند. اگر ما تمام خسارت ها و سختی هایی را که در انقلاب متحمل شدیم، تحمل می کردیم و دستاورد آن تنها همین یک سخنرانی مقام معظّم رهبری در سازمان ملل بود ارزش داشت!
در رژیم گذشته، اگر دانشمندی در جایی سخنرانی می کرد و در سخنان خود، گوشه ای از حقانیت اسلام را ذکر می نمود، ما در همه جا آن بیان را مطرح می کردیم و می گفتیم: اسلام دینی است که فلان دانشمند درباره آن، در سخنرانی خویش چنان گفته و یا در کتاب خود، چنین نگاشته است. امروز به برکت انقلاب اسلامی، یک روحانی در سازمان ملل، در مقرّ کفر، این گونه اسلام را معرفی می کند! این، دستاورد بسیار بزرگی است که باید آن را تبلیغ کنیم.(2)
آیت اللّه مکارم: تبعیت از حکم حکومتی ولیّ فقیه بر مراجع تقلید هم واجب است.(3)
آیت اللّه مکارم: اگر مقام معظّم رهبری حرمت نداشته باشند امروز هیچ کدام از ما ایرانی ها حرمت نخواهیم داشت!(4)
ص: 392
معظّم له فرزندان خود و همه جوانان به ویژه طلاب را به مبارزه با حکومت پهلوی تشویق می کرد. گرچه گاهی بعضی از پسرانش در زندان در سخت ترین شرایط و زیر شکنجه و ضرب و شتم طاغوت به سر می بردند، باز فرزندان دیگر خود را به مبارزه علیه طاغوت زمان خود دعوت می کرد.(2)
او عقیده داشت مبارزه با طاغوت و ظلم ستیزی و در نهایت زندان، زجر و تبعید و شهادت، راه بزرگان اسلام و سیره أئمه اطهار «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» است، که یک مبارز حقیقی باید در قدم اوّل به آنان اقتدا کند.
وی از همسری فاضله، عالمه و باتقوا برخوردار بود که با کمک او نگذاشت فرزندان و نزدیکانش در مقابل طاغوت و ظالم زمان ساکت و بی تفاوت باشند.
یکی از فرزندان ایشان حجت الاسلام و المسلمین سید تقی درچه ای در این مورد آورده است: «تا پدرم زنده بود، او و سپس مادرم بهترین مشوّق من برای ادامه مبارزه بودند؛ چراکه هر وقت از زندان آزاد می شدم، مرا به ادامه مبارزه تشویق می کردند ... . پدرم با نصایح و اندرزهای خود، قوّت و شهامت و روحیه ما را بالا می برد و مرتّب سفارش به مقاومت و سرعت بخشیدن به مبارزه علیه شاه می کرد.
فراموش نمی کنم وقتی پس از گذراندن حدود یک سال زندان و تحمّل زجرهای سخت جسمی و روحی و التزام و تعهّدی که به عدم خروج از حوزه تهران داده بودم، مخفیانه برای دیدار پدر به اصفهان رفتم، او مرا به مسجدش فرا خواند و پس از اقامه جماعت به من دستور سخنرانی داد. قبل از سخنرانی هم، اعلامیه و دستورات جدید را که از حضرت امام برایش فرستاده بودند، به من داد و گفت: به رغم نظر دشمنان اسلام و با این که باید وجودت در این جا مخفی بماند و اکثر مستمعین نیز احتمالاً در وحشت خواهند افتاد، این پیام را روی منبر قرائت کن.
ص: 393
پدرم با این کار، یک بار دیگر شهامت، شجاعت و دل سوزی خود را نسبت به اسلام عملاً به اثبات رسانید.
بنده پس از دیدار اقوام و آشنایان باید هرچه سریع تر به محل اقامت اجباری خود (تهران) باز می گشتم که پدرم هنگام خداحافظی به جای توصیه به احتیاط و خویشتن داری به من گفت: تقی! در مبارزه و فعّالیّت های مبارزاتی طبق دستورات حضرت امام خمینی هیچ کوتاه نیا و نترس و به راهت ادامه بده، ولی سعی کن حتی الامکان دستگیر نشوی. برو به سلامت.»(1)
در اشعاری که حدود هفتصد سال قبل، به نقل از جناب شاه نعمت اللّه ولیّ بیان شده، انقلاب الهی ایران اسلامی را مقدّمه و طلیعه نعمت عظمای ظهور حضرت حجّت بن الحسن علیهما السلام و عجّل الله تعالی فرجه الشریف دانسته است:
روز شنبه ز شهر ذو القعده *** تن او برقرار می بینم (احمد شاه)
شه چو بیرون رود ز جایگهش *** شه دیگر به کار می بینم (رضا شاه)
چون فریدون به تخت بنشیند *** پسرانش قطار می بینم
علمای زمان او دائم *** همه را تار و مار می بینم
چون دو ده سال پادشاهی کرد *** شهی اش را کنار می بینم
پسرش چون به تخت بنشیند *** بو العجب روزگار می بینم (محمدرضا)
غارت و قتل مردم ایران *** دست خارج به کار می بینم
اعتصاب و حساب در عهدش *** سخت بی اختیار می بینم
ظلمت ظلم ظالمان دیار *** بی حد و بی شمار می بینم
ظلم پنهان، خیانت و تزویر *** بر اعاظم شعار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه بسیار *** در کمین بی شمار می بینم
بر سر کوی و هر سر برزن *** نام او زشت و خوار می بینم
کم ز چل چون که پادشاهی کرد *** سلطه اش تار و مار می بینم
سیدی را ز نسل آل رسول *** نام او برقرار می بینم (خمینی)
ص: 394
نائب مهدی آشکار شده *** قامتش استوار می بینم
پیشوای تمام دانائی *** رهبری با وقار می بینم
ره نما و امام هفت اقلیم *** حالت روزگار می بینم
عدل و دادی که می شود پیدا *** دولتش پایدار می بینم
هر کجا رو نهد به فضل اله *** دشمنش خاکسار می بینم
بعد از این شاهی از میان برود *** عالمی چون نگار می بینم
غم مخور ز آن که من در این تشویش *** خرمی وصل یار می بینم(1)
یکی از ویژگی های خطابه های ایشان، مخالفت صریح با ظلم و فساد رژیم شاهنشاهی بوده است. ایشان در سخنرانی های خود به طور علنی با بی حجابیو بی عفتی و ستم ها و بی دادی های آن روزگار مبارزه می کرده است، به همین سبب چندین بار از سوی اداره شهربانی وقت اصفهان، احضار شده بود.(3)
مرحوم آیت اللّه حاج شیخ نورالدین از دوستان نزدیک و هم مباحثه خصوصی امام بود و مکاتباتی نیز با ایشان داشته است ... .
ایشان که پیش تر نیز به ناراحتی قلبی مبتلا بود و یک بار در سال 1355 ش دچار حمله قلبی شده بود، سرانجام در ساعت های آغازین روز بیست و سوم مهرماه 1357 ش، دچار سکته قلبی شد و از همّ و غمّ دنیا آسوده گشت.
همسر گرامی ایشان درباره سبب وفات ناگهانی معظّم له نقل کرد که: «حال عمومی آیت اللّه قودجانی در چند روز قبل از وفات شان خوب بود و مشکل خاصی نداشتند، اما از شب قبل از وفات، مقداری اظهار ناراحتی کردند و صبح زود روز بعد با این که شیوه ایشان این بود که هر
ص: 395
روز مقداری در حیاط منزل شان پیاده روی می کردند، نتوانستند این کار را مثل روزهای قبل انجام دهند و به اتاق خود برگشتند.
سپس سراغ رادیو رفتند و یک مرتبه من دیدم که آقا دست شان را خیلی محکم بر روی دست و زانوی شان زدند و بعداً متوجه شدم که ایشان خبر تبعید امام از عراق به پاریس را از اخبار شنیده و بسیار ناراحت شده اند و چندین بار پشت سر هم گفتند که: این ها می خواهند آقای خمینی را بکشند! این ها می خواهند هواپیمای ایشان را ساقط کنند! ...
بعد از این بود که آقا که خیلی منقلب شده بودند قصد بیرون رفتن از منزل را کردند که من به ایشان گفتم: حال شما خوب نیست، چه طور می خواهید بیرون بروید و نهایتاً استخاره ایشان برای بیرون رفتن از منزل بد آمد.
آقا همین طور با حالت ناراحتی، به پشتی خود تکیه داده بودند و من مشغول تهیه صبحانه ایشان بودم و تصور می کردم که ایشان خواب رفته اند. چندین بار ایشان را صدا زدم که بلند شوید، صبحانه آماده است، اما بیدار نشدند. همان ساعتی که ما فکر می کردیم آقا خواب اند، به راحتی و آسودگی، به خواب ابدی رفته بودند.»(1)
ص: 396
با شروع برنامه های ضدّ اسلامی رژیم منحوس شاهنشاهی، در قالب تصویب قانون انجمن های ایالتی و ولایتی، در مهرماه 1341ش مراجع تقلید و علمای اعلام با درایت و هوشیاری تمام عمق فاجعه را احساس کردند و بی درنگ به میدان آمدند و با حرکت شورانگیز و یک پارچه و با اعلامیه ها و بیانیه های توفنده خویش، نقشه های استعمار را نقش بر آب کردند.
مرحوم آیت اللّه آملی یکی از چهره های سرشناس مبارز روحانیت بود که نام شان هماره ذیل اعلامیه های دسته جمعی مراجع تقلید دیده می شد.
خانه ایشان محل شور و گردهمایی مبارزان بود و دیدگاه معظّم له روشن گر راه مبارزه.
نماز جماعت ایشان در حیاط مدرسه خان (آیت اللّه بروجردی)، نقطه گردهمایی روحانیون مبارز بود. در آن سال های سیاه ترس و خفقان - که حضرت امام تبعید شده بودند و بردن نام ایشان به آسانی میسّر نبود - در آن جا طلاب نام و یاد امام را گرامی داشته، برای پیروزی و توفیق او شعار می دادند و صلوات می فرستادند.
حجت الاسلام ناطق نوری در این زمینه می گوید: «ایشان در دوران انقلاب از جمله فقهاء و آیاتی بودند که همواره از امام عالی قدر به عنوان رهبری انقلاب و مقام امامت یاد می کردند و هم راه و هم گام با امام در دوران مبارزه و انقلاب بودند و اعلامیه های باقی مانده از آن عالم بزرگوار شاهد بر این مدّعاست.»(2)
ایشان به بسیجیان و شهداء علاقمند بود.
ص: 397
معظّم له به صورت مستقیم و غیرمستقیم طلاب را به حضور در جبهه ها تشویق می کردند و حتی یک بار از امام راحل اجازه خواستند که در جبهه شرکت کنند. امام که حمایت این دوست صمیمی را دیدند، شوخی ای نمودند و در پایان بیان کردند: «جبهه شما، حوزه علمیه است که باید مجتهد تربیت کنید.»(1)
آیت اللّه آملی: فرزندانم و خانواده ام پیرو خط امام و مقلد ایشان هستند.(2)
آیت اللّه آملی از اولین کسانی بود که دولت منتخب امام را تأیید کردند و در تمام مواقف انقلاب، مردم را به پشتیبانی از آرمان های حضرت امام فرا خواندند.
ایشان هماره از رهبر کبیر انقلاب به عنوان امام المسلمین یاد می فرمودند و پی روی از دستورات ایشان را واجب می دانستند و می گفتند: «نظر من در مسائل کشور همان است که امام می گویند.»(3)
پس از رحلت حضرت امام و انتخاب رهبر معظّم انقلاب حضرت آیت اللّه خامنه ای به زعامت و رهبری، نامه ای از جانب ایشان به معظّم له ارسال شد که در بخشی از آن آمده بود: «انتخاب شایسته حضرت عالی که فردی دانشمند و اسلام شناس و صاحب درایت هستید از جانب مجلس خبرگان، مایه امیدواری و تسکین است.»(4)
آیت اللّه تقدیری در عرصه های گوناگون سیاسی، قبل و پس از انقلاب، فعال بود. پس از ارائه دیدگاه حکومت اسلامی از سوی امام خمینی در سال 1342 ش، ایشان نیز به تبلیغ و ترویج
ص: 398
اندیشه های امام راحل و موضع گیری صریح در برابر نظام طاغوت پرداخت و ضمن امضای نامه ها و اعلامیه هایافشاگرانه جامعه مدرسین قم در طول نهضت، برضدّ سیاست های نظام طاغوت، به تکلیف شرعی و انقلابی خود عمل کرد و از سوی مأموران ساواک دستگیر و به زندان قزل قلعه منتقل گردید.(1)
وی پس از پیروزی شکوه مند انقلاب با پذیرفتن مسؤولیت های کلیدی، خدمات بسیاری به نظام اسلامی ارائه داد از جمله:
1- ریاست دادگاه های شهرستان میانه، سمنان و خمین.
2- بازرسی قضائی قوه قضائیه.
3- امامت جمعه شهرستان سُنقر کلیائی (استان کرمانشاه) به مدت دو سال.(2)
آیت اللّه رضوی (در اوائل انقلاب): اطرافیان آقای خمینی دو گروه هستند: یک گروه آخرت شان به دنیا می چربد و یک گروه دنیا شان به آخرت شان می چربد.
آن گروه که آخرت شان مقدم به دنیا است، دور و بر آقای خامنه ای جمع هستند، ولی آنان که دنیاشان به آخرت مقدم است از دور و بر امام و بعد هم آیت اللّه خامنه ای جدا می شوند.(4)
ص: 399
حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی: برخلاف تصور بعضی ها، آیت اللّه انصاری در همه مراحل، در متن معرکه بودند و با این که عده ای فکر می کردند که فرد زاهد و عارف و سالکی مثل ایشان، نباید در مسائل سیاسی و اجتماعی داخل شوند، ولی ایشان به هر نحوی که مقدور بود، با اهداف نهضت هم کاری می کردند و علاوه بر سخنرانی در شهرها و امضای اعلامیه های فضلاء و مدرسین و طلاب در افشاگری رژیم و مطرح ساختن مسائل سیاسی، در عشق به امام خمینی و علامه طباطبائی، حد و مرزی نمی شناخت.
ایشان در شعری پس از تبعید امام می گوید:
ای نفس صبا زِ من، رو، سوی مرجع زَمن *** گو به خمینی این سخن، روح و روان من تویی
و در مورد مرجعیت امام هم شاید از نخستین کسانی بود که به رغم جو حاکم بر حوزه ها و اخلال متحجران، آیت اللّه انصاری در پاسخ عده ای از طلاب حوزه علمیه قم که پس از رحلت آیت اللّه حکیم از استادان بزرگوار نظرخواهی نموده بودند (و البته همه آن ها هم پاسخ مثبت دادند)، در ذیل ورقه نظرخواهی چنین نوشته بود:
«بسمه تعالی صلاحیت حضرت آیت اللّه العظمی آقای خمینی مدّ ظله برای مرجعیت عامه قابل هیچ گونه تردیدی نیست. این فقیه عالی قدر جامع حد اعلای شرائط مرجعیت تامه و عامه بوده و تقلید و ترویج از معظّم له، موجب اعلای کلمه حق و اعزاز مسلمین است.»(2)
ص: 400
حجت الاسلام خسروشاهی: آیت اللّه شیخ یحیی انصاری در طول سالیان مبارزه با رژیم پهلوی، همواره در خط مقدم حضور داشت و یکی از مروّجان اندیشه مرجعیت امام خمینی در آن روزگار بود.
وی پس از حادثه مدرسه فیضیه، ضمن افشای ماهیت پلید رژیم شاه، بر عزم امام و ملت برای مبارزه تا پیروزی نهایی تأکید کرد.
او به دشمنان هشدار داد که از اعمال سفاکانه خود دست برداشته، به محاصره و زندان امام ادامه ندهند، وگرنه خشم ملت را نمی توانند خاموش سازند!
بر این اساس در 8 مهر 1342 هم راه با جمعی از فضلاء و مدرسین حوزه علمیه قم، با ارسال نامه ای به هیأت دولت خواستار آزادی امام خمینی و دیگر روحانیون از حصر شدند.(1)
حجت الاسلام خسروشاهی: آیت اللّه انصاری شیرازی در خلال نهضت امام خمینی چندین بار دستگیر و زندانی شدند و یک بار هم از طرف کمیسیون امنیت اجتماعی شهر قم به سه سال تبعید محکوم گردیدند که نخست به کوه دشت لرستان اعزام و پس از مدتی به نائین منتقل شدند.(2)
حجت الاسلام حسن جیلانی (فرزند آیت اللّه حاج شیخ یوسف جیلانی): مرحوم پدرم دیوانی دارد که در آخر دیوان خود آورده: «روزی یکی از هم لباسی های ما (یک فرد روحانی) می آید و انتقام ما را از خاندان جبّار پهلوی می گیرد.» و مکرر به فرزندان خود و خانواده اش می گفت: «به انتظار آن روز باشید.»
ص: 401
آری پانزده سال پس از وفات آن بزرگوار، کم کم سر و صدای انقلاب به رهبریّت امام خمینی طنین انداز شد.(1)
معظّم له زبان گویا و بیان گرمی داشت و در تمام مبارزات و انقلابات حاضر و ناظر بود، بلکه می توان گفت: در آن خطّه سرآمد همه این ها بود.
او از عنفوان جوانی تا دوران پیری در خدمت اسلام و خدمت گزار واقعی به دین مبین اسلام و مدافع مذهب اهل بیت عصمت و طهارت «عَلَیْهِمُ السَّلَامُ» و پشتیبان فقه و فقاهت و مرجعیّت بود، و همه عمر پربرکت خویش را در راه ترویج و نشر شریعت اسلامی و معارف دینی صرف نمود.
قبل از انقلاب و بالخصوص بعد از سال 1342 ش که نهضت اسلامی شروع شد، تا پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در محله حکم آباد در مسجد معروف به مسجد حاج محمدعلی شب های شنبه از اطراف و اکناف و محلات مختلف تبریز در آن جا جمع می شدند و به سخنرانی داغ ایشان گوش می دادند و صدای «هل من ناصر» مراجع تقلید را به گوش مردم می رسانید و از جنایات و کثافات بی حدّ حکومت وقت سخن می گفت.
و بعد در مسجد معروف به مسجد آیت اللّه شهیدی در قلب بازار که محلّ اقامه نماز جماعت و درس تفسیر و سخنرانی هایش بود، مبارزات بی امان داشتند، به طوری که اهالی محترم شهرستان تبریز از کوچک و بزرگ می دانند، بلکه زبان زد عام و خاصّ بوده و هست، و الآن شاید در بسیاری از خانه های تبریز نوار سخنرانی های ایشان موجود باشد.(3)
ص: 402
اختران فضیلت (زندگی و درگذشت علمای شیعه)، انصاری، ناصرالدین، دلیل ما، قم، 1388، 1 ج.
اخلاق ایزدی، ایزدی، عباس، اجر، قم، 1384 ش، 1 ج.
ارمغان اصفهان (در شرح حال علامه آیت اللّه بهبهانی)، مهدوی، سید مصلح الدین، ناجی جزایری، قم، 1394، 1 ج.
اسوه پارسیان (شرح حال و ... از آیت اللّه احمدی میانجی)، حسن زاده، صادق، آل علی (ع)، قم، 1379، 1 ج.
اعلام اصفهان، مهدوی، مصلح الدین، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، اصفهان، 1386، 5 ج.
الگوی زعامت (زندگی نامه آیت اللّه بروجردی)، لک علی آبادی، محمد، انتشارت هنارس، قم، 1389، 1 ج.
انسان در عرف عرفان، حسن زاده آملی، حسن، سروش، تهران، 1378، 1 ج.
آفتاب خوبان، صداقت، سید علی اکبر، نشر میم، قم، 1381 ش، 1 ج.
آن مرد آسمانى (خاطره هائى از زندگى فيلسوف بزرگ قرن، علامه طباطبائى)، نظری، مرتضى، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1383، 1 ج.
آینه داران حقیقت (مصاحبه های مجله حوزه با عالمان و دانشوران حوزوی)، بوستان کتاب، قم، 1382، 1 ج.
بانک جامع خاطرات مقام معظّم رهبری، مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان (نشر دیجیتال)، اصفهان، 1390، 1 ج.
بحارالأنوار، مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى، دار إحياءالتراث العربي، بیروت، 1403 ق، 111 ج.
بررسى هاى اسلامی، ج 1، طباطبائی، سيد محمدحسين / خسروشاهى، سید هادی، موسسه بوستان کتاب، قم، 1387، 1 ج.
برگی از دفتر آفتاب، باقی زاده، رضا، موسسه فرهنگی انتشاراتی مشهور، قم، 1379 ش، 1 ج.
بصیرت ( نشریه صبح صادق)
بوستان فضیلت، خلیلیان، حمید، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، اصفهان، 1389، 1 ج.
بهجت عارفان در حدیث دیگران، باقی زاده، رضا، انتشارات زائر، قم، 1379 ش، 1 ج.
پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
پایگاه خبری - تحلیلی نامه نیوز.
پایگاه خبری جهان نیوز.
پرتویی از خورشید، رودسری، حسین، عروج، تهران، 1394 ش، 1 ج.
پرسش های شما و پاسخ های آیت اللَّه بهجت ج 1، اسلام جو، حامد، آخرین وصی، قم، چاپ 25، 1 ج.
پندنامه سعادت، سعادت پرور، علی، دفتر تنظیم و نشر آثار آیت اللّه سعادت پرور، قم، 1385 ش، 1 ج.
تخت فولاد اصفهان، عقیلی، احمد، کانون پژوهش، اصفهان، 1385، 1 ج.
تربت پاکان قم، جواهرکلام، عبدالحسین، انصاریان، قم، 1424 ق، 4 ج.
تفسیر نور، قرائتی، محسن، مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، تهران، 1388، 10 ج.
ص: 403
تماشای فرزانگی و فروزندگی، مصباح یزدی، محمدتقی، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، 1389، 1 ج.
جهاد با نفس، مظاهری، حسین، فدک فاطمی، قم، 1383 ش، 4 ج.
حاج آقا مجتبی، شورای سردبیری، مؤسسه پژوهشی فرهنگی مصابیح الهدی، تهران 1392 ش، 1 ج.
حدیث خوبان (حکایت های اخلاقی و کرامات مشاهیر تخت فولاد اصفهان)، خلیلیان، حمید، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، اصفهان، 1389، 1 ج.
حدیث روزگار20 (خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی درباره شهدای حرب و محراب: صدوقی، قاضی طباطبائی، مدنی، غفاری، سعیدی)، خسروشاهی، سید هادی، کلبه شروق، قم، 1396، 1 ج.
حدیث روزگار 26 (خاطرات مستند سید هادی خسروشاهی درباره آیت اللّه سید علی خامنه ای)، خسروشاهی، سید هادی، کلبه شروق، قم، 1392، 1 ج.
حوزه (پایگاه اطلاع رسانی حوزه)
حیات نیکان (شماره 1؛ آیت اللّه حسن تهرانی)، محبوبی، مجید، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، قم، 1388 ش، 1 ج.
حیات نیکان (شماره 2؛ آیت اللّه عبدالکریم حق شناس)، محدثی، مهدی، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، قم، 1388 ش، 1 ج.
حیات نیکان (شماره 4؛ آیت اللّه سید مهدی روحانی)، محدثی، مهدی، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، قم، 1388، 1 ج.
حیات نیکان شماره 8؛ آیت اللّه علی پناه اشتهاردی، عزیز خان، فاطمه، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، قم، 1388 ش، 1 ج.
حیات نیکان (شماره 25؛ آیت اللّه میرزا علی احمدی میانجی)، محبوبی، مجید، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، قم، 1389 ش، 1 ج.
خاطرات آیت اللّه پسندیده (گفته ها و نوشته ها)، پسندیده، مرتضی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1392 ش، 1 ج.
خاطرات آیت اللّه علی احمدی میانجی، احمدی میانجی، علی، دفتر معظّم له، قم، بی تا، 1 ج.
خاطرات سال های نجف، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، عروج، تهران، 1392 ش، 2 ج.
خاطرات سید هادی خسروشاهی، قربانی، امیر، نشر دیجیتال (اسلام نوین)، 1394 ش، 1 ج.
خاطرات، قرائتی، محسن، مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، تهران، 1380، 1 ج.
خاطره های آموزنده، محمدی ری شهری، محمد، موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، قم، 1391، 1 ج.
خبرگزاری ایرنا.
خبرگزاری بسیج.
خبرگزاری تابناک.
خبرگزاری تسنیم.
ص: 404
خبرگزاری فارس.
خبرگزاری مهر.
دانشوران قم، گروهی از نویسندگان، انتشارات زائر، قم، 1384 ش، 1 ج.
در جستجوی استاد، حسن زاده، صادق، انتشارت آل علی ع، قم، 1380 ش، 1 ج.
در کوی بی نشان ها، کرمی نژاد، مصطفی، نهاوندی، قم، 1379 ش، 1 ج.
در محضر آیت اللّه العظمی بهجت، رخشاد، محمدحسین، موسسه فرهنگی سماء، قم، 1389 ش، 3 ج.
دریای عرفان، هاشمیان، هادی، مؤسسه فرهنگی طه، قم، 1379 ش، 1 ج.
دیدار با ابرار (حاج آقا رضا بهاءالدینی آیت بصیرت)، شفیعی، سید حسن، قدس، 1375 ش، 1 ج.
رجانیوز.
رمز موفقیت (خاطراتی از زندگی آیت اللّه مکارم شیرازی)، مکارم، مسعود، انتشارات امام علی بن ابی طالب ع، قم، 1387، 1 ج.
روح و ریحان، صداقت، سید علی اکبر، بکاء، قم، 1385، 1 ج.
روزنامه وطن امروز.
روزنه هایی از عالم غیب، خرازی، سید محسن، مسجد مقدس جمکران، قم، 1387 ش، 1 ج.
روضه رضوان (مشاهیر مدفون در تکیه کازرونی)، ریاحی، محمدحسین، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، اصفهان، 1389، 1 ج.
رهنمای سلوک، حق شناس، عبدالکریم، قم، 1388 ش، 1 ج.
ریاضت در عرف عرفان، رمضانی، حسن، آیت اشراق، قم، 1388، 1 ج.
ریشه ها و جلوه های تشیع حوزه علمیه اصفهان در طول تاریخ ج 1، موحّد أبطحی، سید حجت، دفتر تبلیغات المهدی اصفهان، اصفهان، 1418 ق.
ز مهر افروخته، تهرانی، علی، انتشارات سروش، تهران، 1389 ش، 1 ج.
سایت اختصاصی دکتر حجت الاسلام قاسم کاکایی، شرح دعای رجبیه.
سایت مقام معظّم رهبری.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 1، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1377، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 2، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1377، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 3، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1377، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 4، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1378، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 7، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 10، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 11، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1381، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 12، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1385، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 16، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1 ج.
ص: 405
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 17، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1377، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 24، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 28، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1391، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 29، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1393، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 30، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1396، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 31، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 32، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1377، 1 ج.
ستارگان حرم (اختران حریم معصومه س) ش 33، گروهی از نویسندگان ماه نامه کوثر، انتشارات زائر، قم، 1 ج.
سفینةالصادقین، یعقوبی قائنی، سید حسین، انتشارات فقه، قم، 1393 ش، 1 ج.
سلوک معنوی، اسدی، اکبر، انتشارات پارسیان، قم، 1380 ش، 1 ج.
سوخته، هیأت تحریریه مؤسسه شمس الشموس، انتشارات مؤسسه شمس الشموس، تهران، 1392 ش، 1 ج.
سیره اخلاقی - تربیتی امام خمینی، الهامی نیا، علی اصغر، زمزم هدایت، قم، 1386، 1 ج.
سیره آفتاب (توصیه های اخلاقی - عرفانی امام خمینی)، خمینی، روح اللّه، دفتر نشر معارف، قم، 1389 ش، 1 ج.
سیری در آفاق، حیدری کاشانی، حسین، اعتماد، قم، 1379 ش، 1 ج.
سیری در سیره علمی و عملی علّامه طباطبائی از نگاه فرزانگان، شمس، مرادعلی، اسوه، قم، 1387 ش، 1 ج.
سیمای فرزانگان، مختاری، رضا، حوزه علمیه قم، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1371 ش، 1 ج.
شرح مجموعه گل (مشاهیر مدفون در تکیه سیدالعراقین تخت فولاد اصفهان)، قاسمی، رحیم، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، اصفهان، 1389، 1 ج.
شهیدان محراب (ویژه نامه شهدای محراب: مدنی، دستغیب، صدوقی، اشرفی اصفهانی)، اسحاقی، سید حسین، مرکز پژوهش های صدا و سیما، 1388 ش، 1 ج.
شیدای روح اللّه (سیری در زندگانی آیت اللّه حاج آقا مجتبی حاج آخوند)، مهری، محمدجواد، نشر سرانه، کرمانشاه، 1391، 1 ج.
صحیفه امام، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1389 ش، 22 ج.
طبیب دل ها، حسن زاده، صادق، اندیشه هادی، قم، 1394 ش، 1 ج.
فریادگر توحید، موسسه تحقیقاتی فرهنگی اهل بیت ع، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی انصاری، 1378 ش، 1 ج.
فقهای نامدار شیعه، عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم، کتابخانه عمومی حضرت آیت اللّه مرعشی نجفی، قم، 1372، 1 ج.
کرامات مرعشیه، رستمی چافی، علی، موسسه فرهنگی انتشاراتی مشهور، قم، 1380 ش، 1 ج.
گذری کوتاه بر زندگی نامه آیت اللّه العظمی بهبهانی، پورمطلوب، عبدالرضا، انتشارات صبح امید دانش، قم، 1401 ش، 1 ج.
گلشن ابرار، جمعی از پژوهش گران، نشر معروف، قم، 1382 ش، 8 ج.
گنجینه دانشمندان، شریف رازی، محمد، کتابفروشی اسلاميه، تهران، 1352 ش، 9 ج.
ص: 406
مجتهدی پهلوان (خاطرات آیت اللّه دکتر سید مرتضی مستجاب الدعواتی)، مستجابی، سید مرتضی، سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان، اصفهان، 1396، 1 ج.
مجله پاسدار اسلام، 1/12/1391، شماره 375.
مجله حضور، پاییز 1380، شماره 37.
مجله حضور، زمستان 1379، شماره 34.
مجله حوزه، خرداد و تیر 1373، شماره 62.
مجله فرهنگ کوثر، بهمن 1378، شماره 35.
مردان علم در میدان عمل، ج 1، حسینی، نعمت اللّه، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، 1371.
مردان علم در میدان عمل، ج 8 - 2، حسینی، نعمت اللّه، بی نا، بی تا.
مروری بر آثار و تالیفات استاد فرزانه حضرت آیت اللّه علامه حسن حسن زاده آملی، رمضانی، حسن، نهاد نمایندگی مقام معظّم رهبری در دانشگاه های تهران و علوم پزشکی، 1374 ش، 1 ج.
مشاهیر مدفون در حرم رضوی، گروه تراجم و انساب، آستان قدس رضوی، مشهد، 1386 ش، 3 ج.
مشاهیر مزار علامه میرزا ابوالمعالی کلباسی، کرباسی، علی، کانون پژوهش، اصفهان، 1384، 1 ج.
پایگاه خبري - تحليلي مشرق نیوز.
مصباح الهدی در نگرش و روش عرفانی اهل محبّت و ولاء، طیّب، مهدی، سفینه، 1392 ش، 1 ج.
مطلع انوار، تهرانی، سید محمدحسین، مکتب وحی، تهران، 1389 ق، 13 ج.
نامه کنگره بزرگداشت فقیه متألّه آیت اللّه سید علی آقا قاضی، کنگره بزرگداشت فقیه متألّه آیت اللّه سید علی آقا قاضی، تبریز، 1391 ش، 2 ج.
نور مجرد ج 2 و 1، تهرانی، سید محمدصادق، علّامه طباطبائی، مشهد مقدس، 1433 ق، 2 ج.
نور مجرد ج 3، تهرانی، سید محمدصادق، علّامه طباطبائی، مشهد مقدس، 1438 ق، 1 ج.
وظیفه فرد مسلمان در احیای حکومت اسلام، تهرانی، سید محمدحسین، مشهد مقدس، 1 ج.
ولایت فقیه در حکومت اسلام، تهرانی، سید محمدحسین، علامه طباطبائی، مشهد، 1421 ق، 4 ج.
یادنامه آیت اللّه العظمی اراکی، استادی، رضا، روزنامه اطلاعات، 1376، 1 ج.
یادنامه حضرت آیت اللّه العظمی حاج سید أبوالقاسم خویی، گروهی از نویسندگان، موسسه خیریه آیت اللّه عظمای خوئی، قم، 1372 ش، 1 ج.
ص: 407