محتوای منبر مجالس ختم

مشخصات کتاب

سرشناسه : حسینی نژاد، سیدمجتبی، 1359-

عنوان و نام پديدآور : محتوای منبر مجالس ختم/ سیدمجتبی حسینی نژاد.

مشخصات نشر : تبریز: انتشارات عاصم، 1403.

مشخصات ظاهری : 206 ص.

شابک : 2000000 ریال:978-622-331-740-8

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه: ص. 203 - 206.

موضوع : مجلس ختم

Memorial service

مرگ -- جنبه های مذهبی -- اسلام

Death -- Religious aspects -- Islam

مردگان -- جنبه های مذهبی -- اسلام

Dead -- Religious aspects -- Islam

معاد

Resurrection (Islam)

رده بندی کنگره : BP258/8

رده بندی دیویی : 297/726

شماره کتابشناسی ملی : 9792738

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی

ص: 1

اشاره

ص: 2

محتوای منبر مجالس ختم

سید مجتبی حسینی نژاد

ص: 3

محتوای منبر مجالس ختم

سید مجتبی حسینی نژاد

ناشر: عاصم

صفحه آرایی: واحد هنری انتشارات عاصم

نوبت چاپ: اول/ 1403

تیراژ : 500 نسخه

شابک : 8-740-331-622-978

قیمت روی جلد: 000/000/2 ریال

سرشناسه : حسینی نژاد، سیدمجتبی، 1359-

عنوان و نام پديدآور : محتوای منبر مجالس ختم/ سیدمجتبی حسینی نژاد.

مشخصات نشر : تبریز: انتشارات عاصم، 1403.

مشخصات ظاهری : 206 ص.

شابک : 8-740-331-622-978

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : کتابنامه: ص. 203 - 206.

موضوع : مجلس ختم

Memorial servive

مرگ -- جنبه های مذهبی -- اسلام

Death - Religious aspects - Islam

مردگان -- جنبه های مذهبی -- اسلام

Death - Religious aspects - Islam

معاد

(Resurrection (Islam

رده بندی کنگره : BP258/8

رده بندی دیویی : 297/726

شماره کتابشناسی ملی : 9792738

ص: 4

فهرست

مقدمه 9

منابع 13

مرگ و فرصت ها - جلسه اول 15

روشن بودن راه شکر و کفر 17

قدردانی خدا از شاکرین در قیامت 18

با امنیت کامل به بهشت وارد شوید 19

توجه به سختی سفر آخرت 20

ارسال هدیه قبل از مرگ 21

مرگ و فرصت ها - جلسه دوم 29

تمهید شرایط سفر به آخرت 31

هدایای ارسالی به ملک الموت 33

حکایتی عجیب از امیر المومنین علیه السلام 34

اثر زندگی سالم در سفر سالم 39

اثر زندگی سالم در سفر سالم 41

کسب نور آخرتی در دنیا 34

اثر نور دنیا در آخرت 45

ص: 5

بدن مثالی و برزخی مومنین 48

استعداد برای مرگ 50

لقمه های ویژه اهل جهنم 52

مصالح ساختمان های بهشتی از دنیا 55

جنس مصالح بهشتی 56

شرط هم نشینی با پیامبر صلی الله علیه وآله در بهشت 57

پذیرایی از مومنین در هنگام مرگ 60

ترک محرمات 63

رضایت به تقدیر الهی 64

شرکت پیامبر صلی الله علیه وآله در تشییع جنازه 68

برنامه های نجات از نگرانی سفر آخرتی 70

بهشت و جهنم 78

تفاوت طبقات بهشت و جهنم 80

تقرب به پیامبر صلی الله علیه وآله اهل بیت علیهم السلام 82

حکایت مرحوم کلباسی 83

طبقات جهنم از دیدگاه قرآن 84

دلقک دربار ناصرالدین شاه 85

سلمان فارسی در صف مقربین پیامبر صلی الله علیه وآله 87

دنیا، مزرعه آخرت 88

آرزوی مرگ کردن! 91

راحتی جان دادن بر مومنین 94

رضایت والدین، باز کننده قفل زبان 95

ص: 6

مرگ و ترس از آن 97

راز ترس از مرگ 99

روضه علی اصغر علیه السلام 108

ترس از مرگ 111

احتضار چیست و هنگام آن چه اتفاقی می افتد؟ 118

سکرات مرگ 126

سختی جان کندن 144

سکرات مرگ انسان 145

تشویق کودکان به مسائل عبادی 147

عاق والدین 149

نماز 151

فرصت گرفتن امام حسین شب عاشورا برای خواندن نماز و استغفار 153

نماز پاک کننده قلب 154

سبک شمردن نماز 156

نماز خواندن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در شب معراج 159

عوامل سختی جان دادن 164

عوامل سختی و شدت سکرات مرگ لحظه احتضار 165

پیامبر گرامی اسلام به یهودی های امت من سلام نکنید 166

عاق والدین 168

نفرین مادر 173

احترام پیامبر به مادر رضاعی خود 175

بی احترامی به پدر و مادر 179

ص: 7

روضه 183

سکرات موت 185

کتابنامه 203

ص: 8

مقدمه

عبرت بگیر ای دل غافل ز روزگار

رفتند یاران ورفیقان ز این دیار

ما مانده ایم در عقب وکاروان زپیش

سرگشته ایم گرگ اجل در پی شکار

باری برو به قبر رفیقان گذر نما

یعنی به دید باز برو جانب مزار

نه فرشی و نه یار و نه مونسی

عقریب قرین و مور انیس و رفیق مار

تابوت دیگران چو گذاری به دوش خویش

فردا تو هم به مرکب چوبی شوی سوار

ص: 9

داری اگر محبت آل علی به دل

(قطعاً محبت همراه با عمل)

راحت بخواب تو را ز آتش دوزخ چه کار

آنچه پیش روی شماست منبر از مجالس ختم مؤمنین و مؤمنات است که در پایان به ذکر اشعار و مصیبت ختم می گردد

امید است مفید واقع گردد

سیدمجتبی حسینی نژاد

قم المقدسه

خرداد ماه 1403

ص: 10

مرگ از عمری که چراگاه شیطان شود بهتر است

فإذا كانَ عُمری مَرتَعا لِلشَّیطانِ فَاقبِضْنی إلَیكَ.

امام زین العابدین علیه السلام - در دعاى مكارم الاخلاق - گفت: ... هر گاه عمرم چراگاه شیطان شود، جانم را بستان و به سوى خود بِبَر.

بهترین سرمایه ای که خدای متعال در اختیار انسان قرار داده، عمر عزیز اوست و انسان عاقل، به راحتی سرمایه خود را مصرف نمی کند.

تشبیه به «مرتع» که به معنای چراگاه است نیز دارای نکات جالبی است. از خصوصیات چراگاه این است که حیوان، آزادانه در آن به چریدن مشغول است و هر علفی را که می بیند، می خورد و حتی برخی گیاهان و درختان کوچک را از ریشه بیرون کشیده و آن ها را می خورد. اگر عمر انسان، چراگاه شیطان شد و آن ملعون، آزادانه از هر عضوی به نفع خود استفاده کرد، آن وقت است که هلاکت انسان قطعی است و هیچ امیدی به نجات او نیست.

بهترین هدیه برای اموات

در روایات آمده که صدقات و طلب آمرزش برای اموات در

ص: 11

وضعیت آن ها در برزخ تأثیر خواهد داشت.

برای اموات از هر چیز بهتر و مفیدتر صدقه و احسان به فقرا و ذکر صلوات و اهدای ثواب آن برای مردگان است.

رسول گرامی اسلام فرمود صدقه حرارت قبرها را از بین می برد

یکی از صحابه از حضرت رسول صلی الله علیه و آله نقل کرده برای مردگان خود هدیه بفرستید گفتم هدیه مردگان چیست؟

فرمود صدقه و دعا. ارواح مؤمنان هر جمعه به آسمان دنیا مقابل خانه های خود می آیند و فریاد می کنند

ای خانواده من، پدر فرزندان و خویشان من بر ما مهربانی کنید. آن چه در دست ما بود، عذاب و حساب آن ها بر ماست نفعش برای غیر ما

ای خویشان ما به درهمی یا قرص نانی یا جامه ای ما را کمک کنید تا خداوند شما را از جامه های بهشت بپوشاند

در روایتی دیگر می فرماید هر صدقه ای که برای مرده داده می شود، فرشته ای آن را می گیرد

در طبقی از نور می گذارد بر لب قبر می ایستد با صدای بلند می گوید: ای اهل قبور، درود بر شما، بگیرید این هدیه را که بستگانتان برای شما فرستاده اند.

ص: 12

منابع

1. محمدی ری شهری میزان الحکمه، ماده صدقه شماره 10342

2. ابراهیم 14 آیه 41

3. محدث قمی، مفاتیح الجنان بخش زیارت قبور مؤمنین

ص: 13

ص: 14

مرگ و فرصت ها - جلسه اول

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلّى الله على جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ على محمد و آله الطاهرین.

شخصى در محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه وآله عرضه داشت: یا رسول اللّه! شما به من اجازه مى فرمایید که من از خدا درخواست مرگ کنم تا پروردگار عالم به عمر من خاتمه دهد؟ البته این مطلب را از باب گرفتارى، مشکلات و سختى ها نگفت، بلکه نزد خود فکر کرده بود که من بروم و چنین اجازه اى را از رسول خدا بگیرم، اگر حضرت اجازه دادند از خداوند متعال بخواهم که مرگ مرا برساند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به او فرمودند: مرگ واقعیتى حتمى است. قرآن مجید در این باره مى فرماید:

«کُلُّ نَفْسٍ ذَآئِقَةُ الْمَوْتِ»

هر صاحب جانى، شربت مرگ را مى چشد. مردن قطعى است، خدا در قرآن به پیامبر صلی الله علیه وآله مى فرماید: «إِنَّکَ مَیّتٌ وَ إِنَّهُم مَّیّتُونَ»

اى حبیب من! با این موقعیت و عظمت و با این که بنده خاص

ص: 15

و ویژه من هستى، خواهى مرد و مردم نیز مى میرند.

قرآن کریم فرموده: «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِى تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى علِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهدَةِ فَیُنَبّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ»

به آنهایى که از مرگ فرارى هستند و تصور مى کنند که فرار از مرگ با ورزش، دوا، غذا و تهیه کردن ابزارهاى سلامتى برایشان میسر است، بگو: شما که از مرگ فرارى هستید، مرگ شما را ملاقات خواهد کرد.

امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه» مى فرماید: مرگ شما را دنبال مى کند و شما را گم نخواهد کرد. یا در قرآن مى فرماید: «أَیْنَما تَکُونُواْ یُدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِى بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ»

محکم ترین و سخت ترین قصرها را بسازید، هزاران نگهبان برایش قرار دهید، ضدّ همه حوادث طبیعى بسازید که نه زلزله خرابش کند، نه اسلحه، ولى مرگ آنجا نیز به سراغ شما مى آید.

حضرت فرمودند: مرگ قطعى است و این سفر، سفرى است طولانى؛ زیرا ارواح از لحظه مرگ تا قیامت، باید از منازلى عبور کنند. منزل نهایى قیامت است که آنجا دیگر راه عبور وجود ندارد. تمام مردم جهان، از اولین و آخرین نیز در قیامت در دو جایگاه قرار مى گیرند.

جایگاه انسان یا بهشت است یا دوزخ، بهشت و دوزخى که خودشان براى خودشان فراهم مى کنند، نه این که خداوند متعال با

ص: 16

اجبار کسى را به بهشت و دوزخ ببرد.

روشن بودن راه شکر و کفر

دو در به روى مردم باز است: «إِنَّا هَدَیْنهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا»

مردم دو دسته اند یا واقعاً بنده شکرگزار حضرت حق هستند، یا در برابر نعمت هاى الهى ناسپاس مى باشند. شاکرین داراى مقام شکر هستند، یعنى نعمت را به جاى خود خرج مى کنند و در غیر جاى خود نمى برند. امام صادق علیه السلام خیلى زیبا مى فرماید: «الشُّکْرُ لِلنِّعَمِ اجْتِنابُ المَحارِمِ» «3» که معنى آن همین است که هر نعمتى را در جایى که صاحب نعمت مقرر کرده است، خرج کند، این همان معناى شکر و بنده شاکر مى شود. خدا در قرآن مى فرماید: «وَسَنَجْزِى الشکِرِینَ»

یقیناً پاداش شاکرین را به آنها عنایت مى کنیم. به قدرى مقام شاکرین والاست که شب عاشورا، ابى عبدالله علیه السلام بعد از سخنرانى خود، دعا کردند و به پروردگار عرضه داشتند: «فَاجْعَلْنَا لَکَ مِنَ الشَّاکرِینَ» خدایا ما را از گروه شاکرین حساب نما. آن کسانى که در گروه «إِمَّا شَاکِراً» هستند، شکر را به اختیار خودشان انتخاب کرده اند، یعنى نعمت ها را شناخته و در جاى خود، خرج کرده اند. آنان- به تعبیر قرآن، در سوره انفال- شناختند که پول نعمت و

ص: 17

خیر است. در هیچ فرهنگى از پول به عنوان «خیر» نام برده نشده است. همه جا مى گویند: پول، ثروت است، ولى قرآن مجید پول را نعمت و خیر مى داند. خدا محبت به پول را در دل مردم انداخته است و این امرى طبیعى مى باشد.

ولى با این القاء محبتى که خدا نسبت به پول در دل مردم کرده، هم راه کسبش را به مردم نشان داده و هم راه خرج کردنش را.

پول خیر است، اگر کسى از راه صحیح به دست بیاورد و در راه صحیح خرج کند. این خیر هم خیر در دنیا و هم خیر در آخرت مى باشد. عده اى از طریق پول، مقام، غرائز و شهوات براى خودشان نردبانِ رسیدن به سعادت درست کردند، چون نعمت ها را شناختند و فهمیدند که آن را کجا باید خرج کنند.

قدردانى خدا از شاکرین در قیامت

وقتى انسان ابزار زندگى را نعمت بداند، به ناچار خدا را منعم و خودش را متنعم خدا مى داند، پس مطابق خواسته خدا مى خورد، مى پوشد و مصرف مى کند. این انسان در گروه «إِمَّا شَاکِراً» قرار مى گیرد، آن شاکرى که به انتخاب خودش راه خدا را انتخاب کرده، صحیح زندگى نموده و در قیامت با پاى خودش به بهشت مى رود، نه این که دستش را بگیرند و او را به طرف بهشت بکشانند.

خداوند درقرآن کریم مى فرماید: در قیامت به او مى گویند:

ص: 18

«ادْخُلُوهَا بِسَلمٍ ءَامِنِینَ»

با امنیت کامل به بهشت وارد شوید

امیرالمؤمنین علیه السلام در «نهج البلاغه» در رابطه با دنیا، بهشت، دوزخ و انسان جملاتى دارند که با یکدیگر ارتباط دارند؛ حضرت مى فرماید: «الا و ان الیوم المضمار» این دنیایى که در آن هستید، میدان تمرین است؛ تمرین اخلاق، عمل، حال و عبادت. اکنون باید خودتان را با تمرین قوى کنید. چون شخص تمرین نکرده را در مسابقه راه نمى دهند و اگر راه بدهند، همان بار اول مسابقه را مى بازد.

خدا عادل، حکیم و رحیم است، نمى شود به وسیله آیات، انبیا و امامان علیهم السلام به مردم امر کند که تا مى توانید تمرین کنید، اما مسابقه ای

در کار نباشد. خداى حکیم کار بیهوده نمى کند. اگر مسابقه ای نباشد، حکم به تمرین، حکم لغوى خواهد بود.

«وَ غَدَاً السِّباقُ» فرداى قیامت، روز مسابقه است. «و السَّبْقَةُ الجَنَّةُ» آن جامى که به برندگان مى دهند، بهشت است.

«وَ الغَایَةُ النَّارُ» کسى که در دنیا تمرین نکرده، قدرتى براى رفتن به طرف بهشت ندارد، به ناچار در دوزخ مى ماند، چون راه بهشت از دوزخ عبور مى کند. مسابقه دهندگان با دیگران از راه دوزخ رد مى شوند، رد شدنشان سرعت دارد، پیغمبر صلی الله علیه وآله مى فرماید: سرعت

ص: 19

رد شدن آنان مانند برقى است که در ابرهاى بهار و پاییز مى زند؛ با این سرعت رد مى شوند. چون با عبادت روح و بدن آنان قوى شده است. بدنى که خدا در قیامت مى آورد، همین بدن است. این است که سعدى می فرماید:

گر قدمت هست چو مردان برو ور عملت نیست چو سعدى بنال

اما اگر تمرین نکردى، غصّه دار باش. البته نه این که تا آخر عمر غصه بخورى، نه، برخیز و وارد میدان تمرین شو. نگو: کار از کار گذشته است. تا زنده اى، دنیا میدان تمرین است.

توجه به سختى سفر آخرت

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به شخصى که از ایشان اجازه درخواست مرگ کرده بود فرمودند:

مرگ براى همگان حتمى و سفرى طولانى مى باشد، اگر واقعاً از خدا مرگ مى خواهى و آرزوى مرگ دارى، من به تو اجازه مى دهم، آرزوى مرگ کن! به خدا بگو: خدایا! مرگم را برسان! عمرم را قطع کن! ولى قبل از این که آرزوى مرگ کنى، براى ده نفر، هدیه بفرست، زیرا اگر براى این ده نفر هدیه نفرستى، آروزى مرگ آرزوى بسیار غلطى است.

مى خواهى بمیرى چه کنى؟ به آنجا بروى که دست و پایت را

ص: 20

ببندند و گرفتار شوى؟ اینجا که خیلى راحت تر زندگى مى کنى. آنجا مو را از ماست مى کشند. آنجا جهان خیلى عجیبى است. به قدرى عجیب است که لقمان به پسرش گفت: «وَ إِن کَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مّنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنَا بِهَا وَ کَفَى بِنَا حسِبِینَ» اگر عملت به وزن دانه خردل باشد و در آسمان ها یا اعماق زمین، و یا سنگ ها باشد، خدا در روز قیامت آن عمل را مى آورد و حساب مى کند. کجا مى خواهى بروى؟

ارسال هدیه قبل از مرگ

1- هدیه به ملک الموت

براى چه کسانى باید هدیه فرستاد؟ پیغمبر صلی الله علیه وآله براى هر کس چهار هدیه سفارش دادند، فرمودند: یکى از آنهایى که باید براى او قبل از آرزوى مرگ، یا قبل از مردن هدیه بدهى، ملک الموت است. باید برایش هدیه بفرستى، خوشحالش کنى که وقتى مى آید جانت را بگیرد، پیغمبر به او سفارش کند که این کسى که مى خواهى جانش را بگیرى، آدم خوب و مؤمنى است و ما قبولش داریم.

امام صادق علیه السلام مى فرماید: ملک الموت به پیغمبر صلی الله علیه وآله مى گوید: یا رسول الله! در جان گرفتن از او از پدر نسبت به او مهربانتر هستم. یعنى جانش را مى گیرم، طورى که هیچ دردى را نفهمد، بلکه

ص: 21

خوشش نیز بیاید؛ «سکرة الموت»؛ سکرة به معناى مستى است.

باید کارى کرد که قبل از مردن و آرزوى مرگ، ملک الموت محبّ و علاقه مند ما باشد، چون اگر از کسى نفرت داشته باشد، خدا می داند که همین مرگ، چه عذاب دردناکى براى او خواهد شد. با آن شکل و وضعى که مى آید تا جان محتضر را بگیرد، نه شکلش قابل تحمل است و نه جان گرفتنش.

با توجه به مطلب قبل، قرآن می فرماید:

بعضى ها قبل از این که ملک الموت بیاید تا جانشان را بگیرد، فرشتگانى نازل مى شوند، به صورت و پشت او تازیانه هایی از عذاب مى زنند که دردش را حتى یک نفر نیز در این عالم نمی داند که چگونه است.

براى چند روز در این دنیا ماندن که آخرش نیز باید رفت، حق و ناحق، مال حرام، شهوت و رابطه حرام، هیچ نمی ارزد. اگر عمرى لذت حرام بچشد، به لحظه آن شکل مردن نمی ارزد. نه تنها مردنش، بلکه به لحظه ای نگاه کردن به ملک الموت نمی ارزد.

2- هدیه به قبر خود

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: دومین کسى که باید براى او هدیه تهیه کنى قبر است، خانه اى که مى خواهى تا قیامت در آن باشى. این هدیه را بفرست که آن خانه، برایت خانه غربت، وحشت، ظلمت، اختناق، تنهایى و دلگیرى نباشد.

ص: 22

خدا در قرآن می فرماید: این گونه افراد، افرادى که در دنیا به فکر قبر و برزخ خود بوده اند، وقتى وارد قیامت می شوند، با کسى که در کنار آنها است صحبت می کنند و می پرسند: ما چه مدت در برزخ بودیم؟ ممکن است دویست هزار سال در برزخ بوده باشد، اما چون خدا نمی گذارد که این زمان را متوجه شوند، لذا وقتى وارد قیامت می شوند، خیال می کنند که یک ساعت یا نصف روز در برزخ بوده. مانند اصحاب کهف که در متن قرآن آمده است، سیصد سال خواب بودند وقتى بیدار شدند، با یکدیگر گفتگو کردند: «قَالَ قَائِلٌ مّنْهُمْ کَمْ لَبِثْتُمْ قَالُواْ لَبِثْنَا یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ»

چه مدتى است که ما در این غار هستیم؟ یکى از آنها گفت: فکر مى کنم یک روز باشد. دیگرى گفت: نه، ما تازه از شهر آمدیم، مگر چقدر اینجا خوابیدیم؟ چند ساعت بیشتر نیست.

دیگرى گفت: گرسنه ایم، پول بردار، غذاى پاکیزه بگیریم، یعنى از مکانى که حلال فروش است، غذاى پاک بخریم. آن ها مى دانستند که غذاى ناپاک چه اثرات منفى دارد. به کسى آشنایى ندهیم، چون ممکن است حکومت هنوز به دنبال ما باشد، و وقتى که مخفى گاه ما را بفهمند، بیایند و ما را بگیرند. مسیر غار تا شهر را که در دل کوهى نزدیک به اردن بوده و شهر در دامنه همان کوه بود، رفتند. وقتى آمدند، متوجه مى شوند که در و دیوار شهر عوض شده است، گفتند: یعنى چه؟ مگر در ظرف مدت نصف روز شهر

ص: 23

عوض مى شود؟ دیدند هیچ کدام از چهره ها را نمی شناسند.

درب مغازه غذا فروشى رفتند، گفت: غذاى پخته به ما بده.

قرآن مجید مى گوید: سکّه پول را که درآورد، فروشنده دست او را گرفت، گفت:

بگو این گنج از کجاست؟ گفت: کدام گنج؟ گفت: این پول های طلا و نقره. مربوط به سیصد سال قبل است. این ها قیمتى است، بگو از کجا آورده ای؟ آن ها تازه فهمیدند که سیصد سال است که خوابیده بودند و متوجه نشده بودند.

مرده های مؤمن نیز همین طور هستند؛ وقتى چند صد هزار سال بین مرگشان تا برپایى قیامت طول مى کشد، در قیامت به همدیگر مى گویند: ما چه مدت در برزخ بودیم؟ خدا این گونه بر بندگان خودش آسان می گیرد.

لذت هاى دنیا را با لذت هاى آخرت معامله نکنید! لذت حلال که زیاد داریم؛ خوردن از راه حلال، انسان لقمه حلال بخورد- ولو نان و پنیر یا نان خالى باشد- وقتى حلال مى خورد، لذت مى برد.

امیرالمؤمنین علیه السلام اغلب اوقات نان جو مى خوردند. شنیده اید که شب نوزدهم ماه رمضان، ام کلثوم برایش شیر و نمک با نان آورد. حضرت با لبخند فرمودند:

دخترم! چه وقت دیده اى که پدر بر سر سفره اى که دو سه نوع غذا باشد، نشسته باشد؟ او همان نان خشک خالى را که مى خورد،

ص: 24

لذت مى برد. چون مى دانست که این نان حلال است. انسان از حلال خدا لذت مى برد. شما با پوشیدن لباس حلال و گفت و شنود خنده دار شرعى نیز لذت ببر! خیال مى کنید انبیا و اولیاى خدا علیهم السلام نمی خندیدند و شوخى نمی کردند؟

پیرزن قد خمیده ای که دیگر قیافه ای

برایش نمانده بود، با عصا خدمت پیغمبر صلی الله علیه وآله آمد، گفت: یا رسول الله! کلمه ای به ما بگو، خیال ما را راحت کن.

پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: چه بگویم؟ گفت: آیا در قیامت مرا به بهشت مى برند؟ فرمود:

نه، نمی برند. گفت: مرا راه نمى دهند؟ بلند بلند گریه کرد. بلال آنجا بود، گفت: یا رسول الله! این پیرزن به بهشت راه ندارد؟ فرمود: نه، تو را نیز به بهشت راه نمى دهند. این غلام نیز شروع به گریه کرد.

پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: گریه نکنید! شما به بهشت مى روید ولى نه با این قیافه، آن پیرزن را به دختر بیست ساله و تو را نیز به جوانى سفیدرو و زیبا تبدیل مى کنند. آن گاه هر دو نفر آنها از این شوخى پیامبر صلی الله علیه وآله به خنده افتادند. «2» پیغمبر صلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام نیز شوخى مى کردند و مردم نیز می شنیدند و می خندیدند. فکر نکنید که انبیا علیهم السلام همیشه عبوس بودند. آن ها نیز از شوخى، خنده، دوست و خانواده لذت مى بردند. «3» گنهکاران لذت اضافه ای نمی برند،

ص: 25

کار آنها نیز همان برنامه ها است، اما از راه حرام. آن لذتى که انبیا از شهوت با ازدواج مى بردند، گنهکاران همان را از راه زنا مى برند، هیچ فرقى نمى کند. تازه آن کسى که دارد زنا مى کند، وحشت دارد که نکند کسى بفهمد و آبرویش برود. اما آن کسى که با همسر خودش زندگى مى کند، چه وحشتى دارد؟ امنیت کامل دارد.

فریب این لذت هاى ناباب و انحرافى را نخورید. براى قبرت باید هدیه بفرستى.

3. هدیه براى ترازو و میزان قیامت

4. هدیه براى دو فرشته سؤال کننده در قبر

5. هدیه براى صراط و جاده قیامت

6. هدیه براى مالک دوزخ

7. هدیه براى بهشت و رضوان الهى

8. هدیه براى جبرئیل

هدیه ای نیز باید براى جبرئیل بفرستید، چون او فرشته مقرب پروردگار است که شفاعت و دعایش روز قیامت کار مى کند. جبرئیل اهل نظر است. قرآن مى گوید: او به قدرى مقام دارد که کسى که دشمن جبرئیل است، کافر است و از تمام رشته هاى رحمت خدا جدا است. یهودى ها، دشمن جبرئیل هستند و علت دشمنى شان نیز این است که مى گویند: ما پیغمبرى مانند موسى علیه السلام

ص: 26

و کتابى مانند تورات داشتیم، چرا جبرئیل آمد و مقام نبوت را براى این شخص عرب آورد و چراغ آیین ما را خاموش کرد؟ علماى یهود، سخت با جبرئیل دشمن هستند. پیغمبر فرمودند: براى جبرئیل نیز هدیه بفرست.

9. هدیه براى رسول خدا

10. هدیه براى خدا

پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: براى هر نفر از این ها چهار هدیه بفرست که جمعاً چهل هدیه مى شود.

اى صوفى شراب آن گه شود صاف که در شیشه بماند اربعینى

در دستورهاى اسلامى چهل، عدد مقدسى است: «وَوَ عَدْنَا مُوسَى ثَلثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقتُ رَبّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»

پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: وقتى هدایا را فرستادى، به تو اجازه مى دهم که آرزوى مرگ کنى، چون این مرگ، زیباترین مرگ است، چرا؟ چون مى خواهى در آغوش پرمحبت ملک الموت، برزخ، قبر، نکیر و منکر، ترازوى الهى، صراط مستقیم قیامت قرار بگیرى. مى خواهى جبرئیل برایت دعا کند، من از تو شفاعت کنم و خدا به تو نظر لطف کند، پس این هدیه ها را بفرست.

چهار هدیه به هر کدام از ده حقیقت

بعد حضرت براى این شخص چهار هدیه را بیان کردند: اول؛ هدیه ملک الموت است، چون ما اول با او برخورد مى کنیم،

ص: 27

بعد قبر، بعد سؤال کنندگان، بعد میزان، صراط، مالک، رضوان، جبرئیل، پیغمبر و پروردگار است. همه این ها که از دستشان کارى برنیامد، آخرین نفر خداست که مشکل ما را حل کند. در جلسه بعد بررسى مى کنیم که این هدایا چیست؟!

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ص: 28

مرگ و فرصت ها - جلسه دوم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلّى الله على جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ على محمد و آله الطاهرین.

مردى به محضر مبارک رسول خدا صلی الله علیه وآله عرضه داشت: «أتأذن لى أن أتمنّى الموت» به من اجازه مى دهید که از خدا درخواست مرگ کنم؟ که خدا مرگ مرا برساند؟ چه انسان با ارزشى از نظر عقلى بوده است که حتى آووز و درخواستش را از خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله اجازه گرفته است. خیلى خوب است که انسان در زندگى، به خصوص در امور مهم، به تنهایى و خودسر تصمیم نگیرد. هر انسانى باید بداند که عاقل تر و بصیرتر از خودش نیز در دنیا هست. در این باره قرآن کریم مى فرماید: «وَ فَوْقَ کُلّ ذِى عِلْمٍ عَلِیمٌ»

اگر کسى صاحب دانش و علم است، خیال نکند که در کلاس آخر قرار دارد و فوق همه است، یا این که چون داراى علم است، هر تصمیمى که بگیرد، درست و هر نقشه اى که بکشد،

ص: 29

صحیح است.

این آیه درباره عالمان است که خدا مى فرماید: «وَ فَوْقَ کُلّ ذِى عِلْمٍ عَلِیمٌ» هر عالمى باید بداند که برتر از خودش نیز در دانش و علم وجود دارد. در عصر هر پیغمبرى، فوق همه عالمان، همان پیغمبر است، ولى پیغمبر، کلاس آخر و فرد آخر نبود، بلکه فوق پیغمبر نیز پروردگار عالم است، چه برسد به توده مردم که از سواد بالایى برخوردار نیستند و دانش فراوانى را کسب نکردند. کسانى که در زندگى، به خصوص در امور بسیار مهم زندگى خودشان مستقلًا تصمیم بگیرند، اکثر این تصمیم ها عملًا به ضرر و زیان برمى خورد.

این است که قرآن مجید مسأله در میان گذاشتن خواسته ها، تصمیمات و تدبیرات با اهلش را به مردم امر مى کند. بالاتر از این نمى شود که به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله در سوره آل عمران مى فرماید: اى پیامبر صلی الله علیه وآله ! تو نیز در امور با عقلاى قومت مشورت کن. «وَشَاوِرْهُمْ فِى الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکّلِینَ»

بعد از مشورت اگر تصمیم گرفتى که کارى را انجام دهى، انجام نده مگر با توکل به پروردگار، خیال نکنید که علم و تصمیم شما واقعاً در هر جایگاهى شما را به نتیجه مى رساند، این طور نیست، چرا که اگر من نخواهم، علم، عقل، مشورت و دست به دست دادن شما به نتیجه نمى رسد. خداوند عز و جل در قرآن مجید مى فرماید: «وَ إِن یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ

ص: 30

وَ إِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَآدَّ لِفَضْلِهِ» به پیغمبر صلی الله علیه وآله مى فرماید: اگر من بخواهم خیرى را به تو برسانم، اگر کل عالم جمع شوند تا جلوى آن را بگیرند، نمى توانند و اگر در زندگیت مشکلى ایجاد کنم، جز من، کسى نمى تواند این گره را باز کند. این آیات قرآن، مردم را راهنمایى مى کند که خودسر عمل نکنید، مغرور به فکر، نفرات، جمعیت و عقل خود نشوید. مگر ندیدید که بعد از جنگ بدر، مؤمنین واقعى مغرور شدند و بعد از جنگ، دیگر حرف خدا را نزدند، بلکه از خودشان حرف زدند. «فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ»

اگر تصمیم گرفتید و بعد از مشورت تدبیر کردید، به خدا تکیه کنید که دست خدا در کار شما باشد، والا اگر خدا را کنار بگذارید، همان عقل، مشورت و تصمیم تان نیز شکست مى خورد. چنانچه در جنگ احد، دشمن کمرتان را شکست، هفتاد نفر از شما را کشت، شیرازه لشکرتان از هم پاشید، با این که فرمانده لشکرتان پیامبر صلی الله علیه وآله بود، اما خیال نکنید که چون پیامبر در میان شما است، در هر کارى برنده هستید، بلکه خدا باید به شما کمک کند.

تمهید شرایط سفر به آخرت

آفرین به این مرد که آمد و تصمیمش را با پیغمبر صلی الله علیه وآله در میان

ص: 31

گذاشت؛ «أتأذن لى أن أتمنّى الموت» به من اجازه مى دهید که از خدا درخواست مرگ کنم؟ آدم خسته اى نبود که بگوییم از زندگى خسته شده، یا مشکلات به او فشار آورده که دیگر دلش نمى خواهد در دنیا بماند. حال و زندگى طبیعى داشته است. با خود گفته بود که عمرى خوردیم و خوابیدیم و عبادت کردیم، این چند سال باقیمانده را از خدا بخواهم که به عمرم خاتمه دهد و مرا به عالم بعد منتقل نماید.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: مرگ امرى قطعى است، بخواهى یا نخواهى از راه مى رسد، راهش نیز راهى طولانى است؛ «سفر طویل» اما من به تو اجازه مى دهم که درخواست مرگ کنى، ولى قبل از رفتنت، براى ده نفر هدیه بفرست، بعد از این که این هدایا را فرستادى، مطمئن شدى که به دست همه رسیده است، آن گاه اگر آرزوى مرگ کنى عیبى ندارد.

بعد فرمودند: هدیه هایی را باید براى ملک الموت، قبر، دو ملکى که سؤال کننده در عالم برزخ هستند، ترازوى خدا در قیامت، صراط و مسیر، جبرئیل، پیغمبر و خدا بفرستى، مضمون فرمایش پیغمبر صلی الله علیه وآله این بود که اول آن طرف را آباد کن تا زندگى خوبى در آنجا داشته باشى و بعد بگویى: خدایا! مرا ببر.

اما اگر اثاث زندگى، یار، شفیع، نجات دهنده و جایگاه خوبى در آنجا نداشته باشى، مى خواهى کجا بروى؟ چون انسان اگر این ها

ص: 32

را نداشته باشد، به قول قرآن مجید: هیچ چاره اى جز دوزخ ندارد.

هدایاى ارسالى به ملک الموت

اما چهار هدیه براى ملک الموت، فرمودند: «رضا الخَصْمَاءَ وَ قَضَاء الفَوائِتِ وَ الشُّوْقُ الى اللّهِ وَ التَمَنّىِ لِلْمَوْتِ»

این چهار هدیه ملک الموت است.

«رضا الخصماء» به هر کسى که مدیون هستید، دَین خود را ادا کن و حتى یک طلبکار مالى نیز باقى نگذارید. طلبکار مالى یعنى تمام کسانى که از شما پول طلب دارند، حتى کسانى که به آنها بدهکارید و خود آنها نمى دانند، باید همه این ها پرداخت شود. «1» اسلام مى گوید: آن هایی را که مى شناسى، برو و پول آنها را بده. اما آنهایى که نمى شناسى، هر چقدر پولش شد، از عالم بزرگى مانند مراجع تقلید یا وکیل آنها اجازه مى گیرى و به عنوان ردّ مظالم، به خانواده هاى مستحق و آبرودار به نیّت صاحب پول و به عنوان صدقه مى پردازى وگرنه، اگر خانواده مستحق شرعى سراغ ندارى، براى این که خدا این بدهى را از پرونده تو پاک کند، پول را به مراجع تقلید یا وکیلش مى دهى، که از گردن تو رد مى شود و به گردن آنها مى افتد، آن ها نیز مى دانند که به کجا برسانند. این رحمت خداست که این راه را گذاشته است تا مردم در عالم برزخ و قیامت مبتلا نباشند.

ص: 33

حکایتى عجیب از امیرالمؤمنین علیه السلام

شخصى خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام رسید، عرض کرد: على جان! هزار دینار در این شهر نزد فلان شخص گذاشتم و به مدینه آمدم، اکنون مى گویند که او مرده است. به پسرش مراجعه کردم، گفتم: من نزد پدر شما هزار دینار امانت گذاشتم، آمده ام بگیرم. پسرش گفت: والله پدر ما در هیچ کجا، نه در دفترى و نه در وصیتش، چیزى نگفته است.

طلبکار گفت: على جان! من واقعاً به این پول نیاز دارم، چه کنم؟ حضرت فرمودند: من نمى گذارم که حق تو پایمال شود. به پسر بدهکار فرمود: بیرون مدینه، پشت تپه ای مى روى و آنجا مى ایستى، تعداد سگ مى آیند که یکى از سگها از همه زشت تر و بدترکیب تر است، به او بگو: چنین کسى آمده و مى گوید که من هزار دینار نزد تو امانت گذاشته ام، آن را کجا گذاشته ای؟

امیرالمؤمنین علیه السلام این قدرت را دارد که گوشه پرده برزخ را کنار بزند و به پسر میّت بگوید که پدرت را ببین. نه این که حضرت آنها را به دنیا آورده باشد، چون عالم برزخ، عالمى بین دنیا و آخرت است.

سند وجود برزخ بین دنیا و آخرت در قرآن است: «وَ مِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ»

یعنى شما چهار دنیا را باید طى کنید؛ رحم مادر، دنیا، برزخ و

ص: 34

قیامت. قیامت آخرین مرز است که دیگر بعد از آن دنیایى وجود ندارد.

نه این که امیرالمؤمنین علیه السلام آن ها را از برزخ به دنیا آورده باشند، بلکه پسر را فرستاد و گوشه پرده را کنار زد که آن دنیاى برزخ را ببیند.

پسر رفت، بین آن چند سگ، به سگى که از همه سیاه تر، بدتر و زشت تر بود، گفت: پدر! چنین داستانى است، آیا این طلبکار راست مى گوید؟ گفت: این هزار دینارش، در خانه و زیر فلان دیوار است. آدرس داد، گفت: برو بردار و به او بده. اى پسر! این را نیز به تو بگویم که تنها راهى که در این عالم درست است، راه على علیه السلام است و ما بى راهه رفتیم و گرفتار شدیم. این راه ما راه على علیه السلام نیست، بلکه راه ضدّ على علیه السلام است و روندگان در راه ضدّ على علیه السلام ، بعد از مرگ، به همین صورت محشور مى شوند.

در قرآن مى خوانید: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ»

خدا حیوان ها را نیز محشور مى کند، یعنى همین حیوان ها، والّا پروردگار که حیوان دیگرى را در قیامت نمى آورد. آن هایی که انسان آفریده شدند، ولى «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ»

سگ هار شدند و به همه مى پرند اگر چه شکل فعلى او شکل انسان دو پا است، ولى در قیامت مانند چهار پا محشور مى شوند.

گفت: پسرم! ما که دیگر تمام دربها به رویمان بسته شده است.

ص: 35

ولى به تو بگویم که راه سالم فقط راه على علیه السلام است. جالب این است که علماى اهل تسنن نیز این معنا را مى دانند، نه عوام آنان.

تفسیرى از تفاسیر علمى، به نام تفسیر «مفاتیح الغیب» است که نویسنده اش اهل شهررى بوده، به نام فخر رازى، «3» که رازى یعنى اهل رى. اى فخر رازى از علماى رده اول اهل تسنن است. او در تفسیر سوره فاتحة الکتاب بحث مى کند که آیا ترک وى در عصر خوارزمشاهیان مى زیست و جاه و منزلت و نفوذ کلام او در نزد سلطان محمد خوارزمشاه بسیار بود.

وى در علم کلام و معقولات سرآمد عصر بود و در فنون مختلف تالیفات دارد. فخر رازى در غالب اصول مسلم فلسفى شک کرده و بر فلاسفه مقدم ایراداتى وارد آورده به سبب همین قدرت در تشکیک وى را امام المشککین لقب داده اند. از آثار او نهایه العقول؛ کتاب الاربعین؛ المطالب العالیه؛ محصل افکار المتقدمین والمتاخرین؛ مفاتیح الغیب و ...

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» سوره فاتحه نمازِ واجب، جایز است؟ اگر نگوید، نمازش صحیح است یا نه؟ آن هایی که مکّه رفته اند،

دیدند که امام جماعت مکه، وقتى «اللّه اکبر» مى گوید، مقدارى مکث مى کند، بعد مى گوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ الْعلَمِینَ» یعنى «بِسْمِ اللَّه» آن را مى دزدد و نمى گوید. فخر مى نویسد: آیا ترک «بِسْمِ اللَّه» جایز است؟ و آیا «بِسْمِ اللَّه» را آهسته باید گفت-

ص: 36

مانند علماى مدینه، چون مذهب علماى مدینه با علماى مکه فرق مى کند- یا باید بلند گفت؟ مى گوید: بسیارى از علماى بزرگ «بِسْمِ اللَّه» را نمى گویند، ما از آنها پیروى کنیم و نگوییم؟ بسیارى «بِسْمِ اللَّه» را آهسته مى گویند، ما نیز آهسته بگوییم؟ چه باید کرد؟

مى گوید: من جستجو و تحقیق کردم که در امت پیامبر صلی الله علیه وآله - حرف انسان سگ نما را یادتان نرود که به پسرش گفت: راه على علیه السلام درست است- گفت: من دقت کردم، یقین پیدا کردم که على بن ابى طالب علیه السلام در تمام نمازها «بِسْمِ اللَّه» را بلند مى گفت و من در این مسأله به على علیه السلام اقتدا مى کنم، چون راه او حق است؛ یعنى نمازهایم را با «بِسْمِ اللَّه» مى خوانم و بلند مى گویم.

مرحوم فیض کاشانى نوشته است: در حروف مقطعه قرآن، اگر حروف تکرارى مقطعه را حذف کنید و تمام آنها را ترکیب کنید و جمله بسازید، این جمله در مى آید: «صراط على حق نمسکه»؛ در این دنیا فقط راه على علیه السلام حق است. فقط در این راه حرکت کن! ما نیز به آن راه چنگ انداخته ایم. این حروف مقطعه قرآن است که حرف خداست. «2» اهل سنت مى گویند: ما در راه پیغمبر هستیم، ولى ما با هزار دلیل ثابت کردیم که در راه پیغمبر صلی الله علیه وآله نیستند. یک دلیلش این است که پیغمبر صلی الله علیه وآله در غدیر خم فرمودند: على بر شما ولایت دارد. دو ماه بعد، پیغمبر صلی الله علیه وآله از دنیا رفتند، شما ابوبکر را ولىّ خودتان کردید. شما کجا در راه پیغمبر هستید؟

ص: 37

این هدیه براى ملک الموت؛ «رضا الخصماء» که تمام طلبکارها را تا نمرده اى از خودت راضى کنى. اگر راضى نکنى چه مى شود؟ این را باید از قرآن و روایات بررسى کنیم تا ببینید در قیامت چه افتضاحى به بار مى آید؟ مال مردم خوردن آسان نیست.

سفارش ابى عبداللّه علیه السلام به فرزندش

آخرین فرمایش ابى عبداللّه علیه السلام در روز عاشورا به حضرت زین العابدین علیه السلام این بود: پسرم! باغى در مدینه دارم که ملک من است. بعد از سفر مکه برنامه هایى داشتم، که سه هزار درهم یعنى سیصد دینار طلا مى شود، على جان! من آن سیصد دینار را بدهکارم، از شام که برگشتى، به مدینه که رسیدى، اول قرض مرا ادا کن که من در برزخ ناراحت نباشم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ص: 38

بسم الله الرحمن الرحیم

اثر زندگى سالم در سفر سالم

الحمدلله رب العالمین و صلّى الله على جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ على محمد و آله الطاهرین.

به فرموده قرآن كریم، حركت انسان از این عالم به عالم دیگر، به دو صورت انجام می گیرد. امام صادق علیه السلام وقتى كه آیات را ترجمه می کنند، می فرماید: صورت اول سفر به عالم آخرت، صورتى است كه مسافر در شروع سفرش، تمام رنج ها، غصّه ها، اندوه ها، سختی ها و مشكلاتش پایان می پذیرد و سفرش در موجى از امنیت و سلامت شروع می شود.

اما دسته دیگر، كسانى هستند كه ابتداى سفر آنها به عالم بعد، ابتداى همه رنج ها، سختی ها، بارها، مشكلات و مضیقه هاست. علت سلامت سفر دسته اول، سلامت خودشان است. كسانى كه در هر مقدار عمرى كه در دنیا داشتند، از ابتداى تكلیف تا شروع سفر كه ممكن است دو سال طول كشیده باشد، یعنى مثلًا در

ص: 39

هفده سالگى از دنیا رفته، یا پنجاه سال طول كشیده و هشتاد سال طول كشیده باشد، این مدت زمانى را كه در دنیا سالم زندگى كردند، یعنى به فرموده قرآن، در هیچ زمینه ای اهل تجاوز، ظلم و ستم نبودند. اگر بودند نیز ستم به خودشان بوده، آن هم خیلى كم؛ «ظلمت نفسى» ودند، اما ظالم به حق بندگان و دین خدا نبودند.

تا آنجایى كه روایات و آیات مى گویند: از ظلم به خود پرهیز داشتند، ولى اگر ناپرهیزى به وجود آمده، خیلى سنگین نبوده است و در حدّ قتل معنویت نبوده. مثل مریضى كه دكتر به او می گوید: سینه شما مقدارى مشكل دارد، سرماخوردگى مزمن پیدا کرده اید، مثلًا خربزه نخورید، ولى این مریض به خربزه خیلى علاقه دارد، اما از مریض هایی نیست كه كاملًا ناپرهیزى كند، بلكه پنهانى و با ترس و لرز مقدار كمى خربزه می خورد، سرفه اش بیشتر می شود، اما سینه آن قدر خراب نمی شود كه او را بكشد.

این ظلم های كم و مختصر، از طرف پروردگار كریم و مهربان قابل عفو و بخشش است. شما خودتان با لغزش های اندك خانواده چه می کنید؟ خانه را به آتش می کشید؟ زن را طلاق می دهید؟ بچه را از خانه بیرون می کنید؟ معمولًا آدم های آرام و كریم، وقتى یكى از اعضاى خانواده آنها اشتباه كرد، مى گویند: عزیز دلم! فدایت بشوم، این راه ضرر دارد، اگر تكرار كنى، ضررش سنگین تر

می شود، اگر ادامه پیدا كند، دیگر لغزش برایت طبیعت ثانویه

ص: 40

می شود و آن حالت خالص قلبى را از دست می دهی. این كار را نكن. بعد هم گذشت می کند.

اثر زندگى سالم در سفر سالم

این طایفه ای كه سالم زندگى كردند، سلامت آنها در كیفیت سفر كردنشان اثر كامل می گذارد، یعنى وقتى ملك الموت را می بینند، هیچ وحشتى به آنها دست نمی دهد، گویا رفیق صد ساله خود را دیده اند. البته او نیز وقتى بالاى سر این طور آدم ها می آید، گویا به ملاقات رفیق صد ساله اش آمده است؛ با عشق و علاقه می آید، لذت می برد كه فرمان خدا را اجرا كند و این روح سالم را لمس كند.

در روایات قطعه زیبایى نقل شده است كه خداوند به ملك الموت فرمود: عمر حضرت ابراهیم علیه السلام تمام شده است، برو جان او را بگیر! ملك الموت خیلى مقامش كمتر از مقام انبیاى خداست. معلوم است كه مقام پایین تر، وقتى سراغ مقام بالاتر می آید، با چه وضعى می آید؛ با دنیایى از ادب و احترام، تواضع و انكسار.

می آید، سلام می کند، می گوید: اجازه می دهید روح را قبض كنم؟

حضرت ابراهیم علیه السلام به ملك الموت فرمود: نه. عرض كرد: خدایا! می گوید: نه.

ص: 41

خداوند فرمود: حقیقت مرگ را به او نشان بده. ملك الموت! از جانب پروردگار به او بگو:

«هل رأیتَ حبیباً یكره لقاءَ حبیبِه»

عاشق، از زیارت معشوق ناراحت می شود؟ این را از او بپرس.

ملك الموت نیز حرف خدا را به او عرض كرد. حضرت ابراهیم علیه السلام گفت: خیر.

گفت: مرا فرستاده اند تا تو را به زیارت معشوق ببرم، حضرت فرمود: پس در گرفتن جان من درنگ نكن. این حقیقت مرگ است.

امیرالمؤمنین علیه السلام جمله زیبایى در مورد مرگ این گونه افراد دارند، می فرمایند: «ینتقل من دار الى دار»

درِ دنیا كه به طرف آخرت است را باز می کنند، از این خانه درون خانه بعدى می شود. به انسان پاك مى گویند: وقت شما براى زندگى در این خانه تمام شده است، زندگى بعدى شما در آن خانه است، بفرمایید شروع كنید. تعارف با ادب. آن هم چه خانه ای؟

خانه ای كه هیچ چیزش قابل مقایسه با اینجا نیست.

پیغمبر صلی الله علیه وآله می فرماید:

وقتى این ها به عالم بعد منتقل می شوند، فقط در برزخشان چهل چراغ روشن می کنند كه نور آنها با آفتاب قابل مقایسه نیست. این البته مبالغه در كلام، مبالغه حقى است، یعنى این ها وارد عالم بعد

ص: 42

می شوند، اگر كسى تا ابد در عالم این ها، براى پیدا كردن چیزى بچرخد، ذرّه ای تاریكى پیدا نمی کند. این ها از این عالم ظلمانى وارد عالم نور می شوند.

منظور از چهل چراغ فروزان تر از خورشید این است كه این ها

از این عالم ظلمانى - چون این عالم، تنها عالمى است كه در آن معصیت خدا می شود، لذا ظلمانى است- وارد عالم نور می شوند.

كسب نور آخرتى در دنیا

نور و روشنایى آخرت از كیست؟ از خودشان. خودشان این نور را در این دنیا كسب کرده اند: «یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنتِ یَسْعَى نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ»

در این سند قرآنى، خدا به پیغمبر نمی گوید: تو در عالم بعد، مردان و زنان مؤمن را می بینی كه نور پیشاپیش آنها در حركت است، نمی گوید: «نور اللّه» می گوید «یَسْعَى نُورُهُم» روشنایى خودشان.

وقتى كه وارد عالم بعد می شوند، نور آن چشم، گوش، شكم، شهوت، دست، بدن، قدم، قلم، نیت و عمل پاك، همگى بیرون مى زند. البته این نورى كه این ها دارند، در واقع از خداست كه از طریق قرآن و اهل بیت علیهم السلام به صورت ایمان و عمل به دین، به آن ها منتقل شده است.

ص: 43

درباره قرآن می خوانیم: «وَأَنزَلْنَآ إِلَیْكُمْ نُورًا مُّبِینًا»

درباره اهل بیت علیهم السلام می خوانیم: «خلقكم الله انواراً»

روشن تر آن در زیارت اربعین است: «اشهد انّك كنت نوراً فى الاصلاب الشامخة»

نمی گوییم «اشهد انّك نطفة فى اصلاب الشامخة» در زیارت وارث اصلًا نطفه نمی گوید، یعنى نطفه این ها از نور بوده است كه «فى الاصلاب الشامخة و الارحام المطهرة».

شما كه تا حدى به كتاب خدا عمل می کنید، این عمل به قرآن، نور است. ماه رمضان روزه گرفتید، این عمل به قرآن است؛ قرآن می گوید: هر كدام ماه رمضان را درك كردید، روزه بگیرید. سر سال كه می شود، حساب می کنید، خمس دارید، به مرجع تقلید یا به وكیل مرجع می دهید، این عمل به: «وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مّن شَىْ ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ» است. شما انفاق می کنید، صدقه می دهید، كار خیر می کنید، این ها عمل به قرآن است. «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیًما وَ أَسِیرًا»

اگر یتیم، اسیر و زندانى باشد، چه بهتر، اما اگر نتواند، افطار خانواده خویش را می دهد، این عمل به قرآن و انتقال نور است. شما نور خدا و اهل بیت علیهم السلام را كه تجلّى در آیات قرآن دارد، به صورت عمل در می آورید و به خودتان منتقل می کنید.

محبتى كه به اهل بیت علیهم السلام دارید، براى ابى عبداللّه علیه السلام گریه

ص: 44

می کنید، همین محبت ها دائماً تولید نور می کند، اگر چه خواب باشید، قلبتان از مایه محبت، تولید نور می کند.

اثر نور دنیا در آخرت

این نور در این سفر ظهور می کند؛ شما وارد برزخ می شوید،

می بینید كه برزخ از همه جاى دنیا و ما فیها روشن تر است. در آن روشنایى، آدم را ترس می گیرد؟ در آن زمان تنها نیستید. قرآن می گوید: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقمُواْ تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلئِكَة أَلَّا تَخَافُواْ وَ لَاتَحْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ»

ما فرشتگان رحمت خدا در دنیا به شكل نامرئى همراه شما بودیم و یاری تان می دادیم، اكنون در این سفر نیز یار شما هستیم. این را به یقین بدانید. وارد عالم بعد كه شدید، در این روشنایى خودتان و همراه شدن با این فرشتگان، خانواده و تمام متعلقات دنیایى را از یاد می برید، یعنى هیچ احساس تنهایى نمی کنید. به قیامت كه وارد می شویم، آنجا یاد خانواده و متعلقات مى افتیم، در دو جاى قرآن می گوید: آنجا وارد بهشت می شوید: «جَنتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ جِهِمْ وَ ذُرّیتِهِمْ»

پدران، همسران و بچه های خوب و صالحتان می آیند تا با هم به بهشت بروید و تا ابد با هم باشید.

در اصفهان پس از منبر، پیرمردى با گریه آمد و گفت: من

ص: 45

همسرم را خیلى دوست دارم، براى این كه او خیلى خوب است. گفت: چرا گریه می کنی؟ گفت: من با این منبرى كه شنیدم، به ذهنم آمد كه از شما بپرسم: من در قیامت، اگر حورالعین نخواهم و فقط همسرم را بخواهم، آیا اجازه می دهند؟ گفتم: واقعاً حورالعین نمی خواهی؟ گفت: نه. گفتم: آفرین بر همّت شما. نخواستن حورالعین خیلى همّت می خواهد. مثلًا جوانى همه چیز آماده باشد، بگوید: من زنا و رابطه نامشروع نمی خواهم. این نخواستن، دلیل بر همت والاى این انسان است. گفت: من همسرم را می خواهم. گفتم: خدا این كار را برایت كرده است. سند آن در دو سوره از قرآن است: «جَنتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا وَ مَن صَلَحَ مِنْ ءَابَاءِهِمْ وَ أَزْوَ جِهِمْ وَ ذُرّیتِهِمْ»

ازدواج شما را كه خدا به هم نمی زند، طلاق در كار نیست، در قیامت همسر تو را به كس دیگر و همسر دیگرى را به تو نمی دهند. اما حورالعین را گرچه نخواهى، آنجا به تو می دهند،

ولى آنجا دیگر همسرت حسادت نمی کند، بلكه با حورالعین رفیق است.

اما همسرت را طبق این دو مدرك قرآنى به تو می دهند. طبق این دو سند است كه این ازدواج ها با مرگ باطل نمی شود. اما خیلى از ازدواج ها با مرگ باطل می شود؛ ازدواج حضرت نوح و لوط علیهما اسلام با همسرشان، بعد از مردن باطل شد.

قرآن مجید در آخر سوره تحریم مى فرماید: در قیامت گریبان

ص: 46

همسر نوح و لوط علیهما السلام را می گیرم و با عصبانیت به آنها مى گویم: هر دو با وارد شوندگان در جهنم، وارد جهنم شوید. آنجا آن ها نمی توانند بگویند: من همسرم را می خواهم، چون دیگر همسرش نیست، طلاق الهى در میان می آید.

در آنجا فرعون نمی تواند بگوید: من آسیه علیها اسلام را می خواهم، چون خدا طلاق آسیه را با شهادت آسیه رقم زد. آنجا بعضى از همسران پیغمبر صلی الله علیه وآله جرأت ندارند كه بگویند: ما پیغمبر صلی الله علیه وآله را می خواهیم، آن ها نیز باید با همسران لوط و نوح علیهما السلام در یك جایگاه باشند. پیغمبر صلی الله علیه وآله در قیامت می فرماید: خدایا! من تنها همسرى كه در این عالم می خواهم، حضرت خدیجه علیها اسلام است.

یا حضرت زهرا و على علیهما اسلام، هر دو حقیقت واحدى هستند، این ها ازدواجشان باطل نمی شود. ازدواجى قوى و بالاتر از این نمی شود.

خوشا به حال سیدهاى صالح و سالم! مانند: سیدمرتضى و برادرش، سید رضى، صاحب كتاب شریف «نهج البلاغه»، زیرا در قیامت، حضرت زهرا علیها السلام وقتى تمام درهاى بهشت به رویش باز است، اول می گوید: خدایا! فرزندانم چه می شوند؟ خوشا به حال سیدهاى سالم كه اگر لغزشى نیز داشتند، توبه واقعى كردند.

حضرت زهرا علیها السلام بهشت را كه می بیند، می فرماید: خدایا! من بدون فرزندانم نمی توانم از این نعمت ها استفاده كنم. خطاب

ص: 47

می رسد: آن ها را صدا بزن. امام باقر علیه السلام می فرماید: مادرم اول، ما را تا امام دوازدهم علیهم السلام صدا مى زند بعد فرزندان آنها تا روز قیامت را. این افتخار و كرامت است كه خون حضرت زهرا علیها السلام در فرزندانش جارى است

بدن مثالى و برزخى مؤمنین

این نوعى از مرگ است؛ با سلامت، نور و امنیت از دنیا به عالم بعد سفر كردن.

چقدر طول می کشد؟ قدر چشم به هم زدن. با این بدن چه می کنند؟ این بدن را وقتى بردند و خاكش كردند، وقتى روح را جدا كردند، این بدن تبدیل به خاك می شود، ولى چون در همه كارهاى خوب و عبادت شریك روح شما بوده، در قیامت آن را بر مى گردانند، اما در برزخ كارى به كار بدن ندارند و فقط روح لطیف شما با بدن نورى كه به شكل همین بدن است؛ اسم آن بدن مثالى است كه بدن بى وزنى است. در عالم برزخ، سر سفره خدا هستید، شب های جمعه همه شما را خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام می برند، میهمان ایشان هستید، دوباره سر جاى خود می آیید، تا قیامت بشود. مگر در قرآن نخوانده اید: «یأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِى إِلَى رَبّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً * فَادْخُلِى فِى عِبدِى * وَ ادْخُلِى جَنَّتِى»

ص: 48

اول كنار عباد من- على و اولاد على علیهم السلام - بیا، بعد داخل بهشت شو. این نوعى از مرگ است.

مرگِ دیگر نیز توضیح نمی خواهد، چون همه چیزش ضدّ این مرگ است؛ سفراز این عالم به تاریک ترین جایگاه، غریبانه و تنها. به جایى كه بعد از دفن بدن، روح را در وادى برهوت می برند كه تمام پنجره های جهنم به طرف آن وادى باز است و شب و روز حرارت و شعله های جهنم از این پنجره ها به آن وادى مى زند. «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْهَا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا»

شب و روز برزخ، آتش به آنها دمیده می شود و هیچ كس نیست كه آنها را نجات دهد.

آن هایی كه مردن تاریكى دارند، به چه علت مرگ آنها ظلمانى است؟ به خاطر ناباب بودن خودشان. از موارد نابابى، خوردن مال حرام است كه باعث این نوع از مرگ می شود. روایات مربوط به خوردن مال حرام را از مهم ترین کتاب ها براى شما خواهم گفت. از مواردى كه باعث مرگ سخت و بد می شود، خوردن مال مردم است كه خیلى رواج دارد.

والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته

ص: 49

بسم الله الرحمن الرحیم

استعداد برای مرگ

الحمدلله رب العالمین و صلّى الله على جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ على محمد و آله الطاهرین.

مردى در مدینه، از رسول خدا صلی الله علیه وآله سؤال كرد: آیا به من اجازه می دهید تا از خدا درخواست مرگ كنم؟ پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: مرگ طوق گردن هر انسانى است و این سفر هم سفر طولانى است، ولى تو قبل از این كه بمیرى، براى ده حقیقت هدیه بفرست، تا بعد از این كه هدیه ها را فرستادى، به تو اجازه دهم كه آرزوى مرگ كنى.

درخواست مرگ، بدون آمادگى، درخواست بیهوده ای است.

یكى از باب های مستقلى كه در روایات ما مطرح است، باب «الا ستعداد للموت» «1» است؛ راه آماده شدن براى سفر به آخرت. كسى كه آماده نیست، توشه ندارد، دستش خالى است، آخرتش را آباد نكرده، برگ عیشى به گور خودش نفرستاده، به فرموده

ص: 50

امیرالمؤمنین علیه السلام : می خواهد از مكان آباد به جاى ویرانى برود.

حضرت فرمودند: كسانى كه خود را آماده نکرده اند، به كجا می خواهند بروند؟

اینجا كه خیلى برایشان بهتر و آبادتر است. «2» اینجا خانه، رفیق، زن، بچه، مغازه، كارخانه، مركبى دارند. اگر هیچ توجهى در دوره عمر خود به آنجا نكرده باشند، در حقیقت دارند از مكانى آباد به جایى ویران سفر می کنند و وسایل زندگى، یار، شفیع و دوستى در آنجا براى آنها پیدا نمی شود. این مطالب در متن قرآن آمده است. «3» قرآن مجید می فرماید: غذا و آب و پیراهن به آن ها می دهند. هر سه مورد را از قرآن بررسى كنیم.

1- ضریع؛ غذاى اهل جهنم

اما غذاى آن كسانى كه از آبادى به خرابى می روند، در كدام آیه بیان شده است؟

در این آیه: «لَّیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِیعٍ»

كلمه «طعام» یعنى خوراكى. طعام لغتى عربى است كه در فارسى نیز وارد شده است. اطعامِ طعام، یعنى خوراكى دادن به گرسنه. این «ضریع» كه خوراك آنها است، چیست؟ گیاه خشك بدمزه سختى است كه در كویرهاى عربى روئیده می شود. عرب های شترچران كه در كویر بودند، با این گیاه آشنایى داشتند، و خدا می خواهد نمونه طعام روز قیامت افراد دست خالى را بگوید

ص: 51

تا آنها خوب بفهمند.

یكى از حیواناتى كه آرواره اش خیلى قوى است، شتر است. اما شتر اگر كمى از این گیاه را بخورد، تمام لثه اش خون آلود می شود. جویدنش خیلى مشكل است. این گیاه در قیامت، فقط در زمین جهنم در می آید. معلوم می شود كه نسوز است.

مگر می شود گیاه در آتش بیفتد و نسوزد؟ چرا نمی شود؟ مگر اینجا پنبه نسوز، آجر نسوز نساختند؟ این ها این طعام را نمی خورند، ولى قرآن مجید می گوید: به خوردشان می دهند، چون آزاد نیستند كه نخورند و خوردنش اجبارى است، چرا؟

براى این كه این ها در دنیا براى هر گناهى- یا لفظاً یا عملًا- به خدا گفتند: دلم می خواهد انجام دهم. در مقابل این دل بخواهى ها، روز قیامت این لقمه را به خوردشان می دهند و دیگر نمی توانند به خدا بگویند: نمی خواهیم. خدا می گفت:

نماز بخوان! روزه بگیر! گناه نكن، گفتى: دلم نمی خواهد. این نمی خواهم ها را در دنیا طى كرد، اما آنجا دیگر جاى دلم نمی خواهد نیست، به حلقش می ریزند. باید بخورد.

لقمه های ویژه اهل جهنم

اكنون كه مجبور هستند بخورند، آیا چند لقمه می خورند و سیر می شوند؟ قرآن مجید می گوید: این غذایى كه براى جهنمی ها

ص: 52

درست شده است: «لَّایُسْمِنُ وَ لَایُغْنِى مِن جُوعٍ»

نه لاغرى را برطرف می کند و نه گرسنگى را. هیچ سودى ندارد. فقط شكم پركن است، چون خود گرسنگى نیز نوعى عذاب است.

ما در تیر و مردادماه روزه گرفتیم، آدم می فهمد كه تشنگى و گرسنگى یعنى چه؟

روزى شانزده ساعت، آن هم در گرماى نسبتاً بالا. اما در جهنم، در گرماى چند میلیون درجه، آدم اگر تشنه و گرسنه نیز باشد و این لقمه ها گرسنگى را برطرف نكند، هیچ كس نباشد كه به داد آدم برسد، چه می کند؟

قرآن می گوید: هر چقدر اهل جهنم فریاد می کشند، به آنها مى گویند: باز فریاد بكشید، به یاد دارید كه در دنیا بدمستى می کردید و چه نافرمانی هایی می کردید؟

2- آب جوشان جهنم

بعد از این كه غذا می خورند، آب می خواهند. خدا می گوید: براى آنها آب گذاشته ایم: «تُسْقَى مِنْ عَیْنٍ ءَانِیَةٍ»

این آب را نیز نمی خواهند بخورند، ولى ما به آن ها می خورانیم. این چه آبى است؟ می فرماید: از چشمه ای كه آتش دوزخ آن را گداخته است، در حرارت چند میلیون درجه می جوشد، بخار هم نمی شود كه تمام شود، فقط می جوشد.

ص: 53

این آب را نیز به آن ها می دهیم. این ها همان كسانى هستند كه به آنها گفتیم: مال حرام، مال یتیم، مال مردم، مال غصبى، رشوه و مال دزدى را نخورید، اما خوردند.

جالب این است كه وقتى در دنیا این اموال را می خورند و به آن ها می گفتند: نخورید، مى گویند: برو آقا! می خورم، یك لیوان آب نیز روى آن می خورم. این همان آبى است كه در دنیا می گفتند.

3- لباس اهل جهنم

لباس كسانى كه در آن دنیا دستشان از عمل خالى است و اهل جهنم هستند، داستان عجیبى دارد. پیراهنى است كه از م س گداخته شده است، با بوى تعفّنى كه هیچ فردى در جهنم تحمل آن بو را ندارد. شما پیراهن پشمى بپوش، نیم ساعت در آفتاب برو، ببین چه می شود؟ در آن زمان- طبق قرآن- لباسى كه از مس گداخته شده باشد، چگونه انسان را اذیت می کند؟ «سَرَابِیلُهُم مّن قَطِرَانٍ وَ تَغْشَى وُجُوهَهُمُ النَّارُ»

پیراهنى از مس گداخته شده به آدم بپوشانند و دیگر نشود آن را درآورد.

بنابراین پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: براى چه آرزوى مرگ می کنی؟ مگر آماده مرگ هستى؟ تو چگونه آمادگى دارى؟ تو می خواهی از مكانى آباد به جایى خراب و ویران بروى؟ صبر كن. قبل از رفتن،

ص: 54

آنجا را آباد كن! چون آبادىِ آنجا فقط قبل از رفتن میسر است. اگر زمینى را می خواهید آباد كنید، یا خانه ای بسازید، باید به كنار زمین بروید، بایستید تا ساخته شود، اما در آخرت این گونه نیست؛ شما باید از این دنیا مصالح بفرستید، تا مأموران پروردگار در آنجا بسازند.

مصالح ساختمان های بهشتى از دنیا

پیغمبر صلی الله علیه وآله می فرماید: در شب معراج با جبرئیل همسفر بودم كه در آیه سوره اسراء مطرح است:

«سُبْحنَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى برَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ ءَایتِنَآ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ»

او را به این مکان ها و از آنجا به مکان های دیگر سیر دادیم، تا شگفتی های خلقت را به او نشان دهیم.

حضرت صلی الله علیه وآله می فرماید: از جمله مکان هایی كه به من نشان دادند، بهشت بود. در بهشت دیدم كه قسمت هایی ساخته شده و تمام است، اما قسمت هایی نیز كویر است، و مرتب دارند می سازند و جلو می آیند؛ چشمه در می آورند، رود درست می کنند،

نهال می کارند، ساختمان، قصر، تخت و فرش درست می کنند، من به جبرئیل گفتم: مگر بهشت تمام نیست؟ گفت: نه، مقدارى را كه می بینید تمام شده، براى آن هایى است كه وقتى در دنیا بودند،

ص: 55

مصالح فرستادند و این ملائكه براى آن ها ساختند. روز قیامت كه می شود، آن ها را به همین مكانى كه خودشان ساختند می برند.

جنس مصالح بهشتی

حضرت سؤال كردند: مصالح این ساختمان ها از چیست؟ این ده تا آیه با هم نازل شد. وقتى جبرئیل این ده آیه را براى پیغمبر صلی الله علیه وآله قرائت كرد، بلافاصله رسول خدا صلی الله علیه وآله امت را جمع كردند و به منبر رفتند و این جمله را فرمودند:

«لقد انزلت علىّ عشر آیات من اقامهن دخل الجنة»

اى مردم! ده آیه به من نازل شده است كه هر كسى به این ده آیه عمل كند، به بهشت می رود. كدام بهشت؟ بهشتى كه با اجراى این ده آیه، مصالحش را می فرستید؛

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِینَ هُمْ فِى صَلَاتِهِمْ خشِعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّكَوةِ فعِلُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حفِظُونَ* إِلَّا عَلَى أَزْوَ جِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَیْمنُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ* فَمَنِ ابْتَغَى وَرَآءَ ذَلِكَ فَأُوْلئِكَ هُمُ الْعَادُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَمنتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ رَعُونَ* وَ الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَ تِهِمْ یُحَافِظُونَ* أُوْلئِكَ هُمُ الْوَ رِثُونَ* الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خلِدُونَ»

مصالح بهشت؛ نماز، انفاق در راه خدا، شهوت را از حرام نگاه

ص: 56

داشتن وفادارى در همه عمر به خدا، پیغمبر صلی الله علیه وآله ، خانواده، پدر و مادر و مردم. امین بودن و بر عهد خود وفادار بودن. این ها ارث بر هستند. چه كسى براى آنها ارث گذاشته است؟

خودشان، چه چیزى ارث گذاشته اند؟ بهشت. تا چه زمانى می مانند؟ تا ابد.

بعد پیغمبر صلی الله علیه وآله می فرماید: این هایی كه كار می کردند، گاهى از كار دست می کشیدند. من به جبرئیل گفتم:

چرا ادامه نمی دهند؟ عرض كرد: براى این كه مصالح ندارند. تا كنون كه می ساختند، صاحب این ملك در نماز بود، اما «السلام علیكم و رحمة الله و بركاته» گفت و بلند شد و رفت، دیگر مصالحى نیست، تا ظهر شود و او دوباره نماز بخواند.

تا ماه رمضان بیاید و روزه بگیرد. تا سر سال بیاید و خمس مالش را بدهد. تا گندم ها را درو كند و زكاتش را بدهد. تا به چند یتیم رسیدگى كند. تا سفره خالى بینوایان را پر كند و این ها دوباره مصالح به دستشان بیاید و بسازند. چون تمام مصالح بهشت دو چیز است؛ عبادت رب، خدمت به خلق

شرط هم نشینى با پیامبر صلی الله علیه وآله در بهشت

شخصى بیابانى و پابرهنه كه از شترچران های خیلى دور بود، به پیغمبر صلی الله علیه وآله عرض كرد: من می خواهم در بهشت در كنار شما

ص: 57

باشم، من کیسه ام از عمل پر نیست، چون من از همه دین، فقط نماز و روزه دارم، پولى ندارم كه به مكه بروم، جوان نیستم تا به جبهه بیایم، گندم و طلا و نقره نیز ندارم كه زكات بدهم، اما دلم می خواهد در قیامت، كنار تخت شما تختم را بگذارند

فرمودند: بهشت كه كوچك نیست. گفت: پس تمام است؟ فرمودند: نه. گفت: چه كار كنم كه بشود. فرمود: سه جاى بدنت را تا زمان مردن نگهدار تا هرز نرود؛ زبان، شكم و شهوت. دروغ نگو، فحش نده، غیبت نكن، آبروى كسى را نبر، به شكم خود لقمه حرام نده، شهوت را در حرام نبر. این گونه راه باز می شود تا تو در بهشت كنار من باشى. باید مصالح فرستاد. عده ای هنوز براى مرگ آمادگى ندارند، نمی دانم راست مى گویند یا نه؟ مى گویند: مرگ خوب چیزى است. چه كسى می گوید خوب چیزى است؟ اگر براى مرگ آمادگى نداشته باشد، خیلى بد و وحشتناك است.

مفاد گفتگوى سلمان با مرده ها

سلمان به پیغمبر اسلام صلی الله علیه وآله عرض كرد: من دلم گرفته است. حضرت فرمودند:

می خواهی كه راه را باز كنم؛ چشم دلت باز شود، تا به بقیع بروى و با مرده ها حرف بزنى؟ عرض كرد: بله. فرمودند: من زمینه باطنى تو را آماده می کنم، برو بر سر هر قبرى كه می خواهی بایست، و با صاحبش حرف بزن. حرف زدن سلمان با مرده ها طول

ص: 58

كشید. نوشته اند كه یكى از صحبت های او این بوده است: به مرده گفت: وقتى كه تو را در قبر گذاشتند، چیزى احساس كردى؟

این كه قرآن می گوید: «سَنُرِیهِمْ ءَایتِنَا فِى الْأَفَاقِ وَ فِى أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»

در آینده چیزهایى نشانتان می دهم كه حق بودن من و حقایق را درك كنید.

سلمان به این مرده ها گفت: چیزى به یاد دارى؟ گفت: بله، وقتى كه مرا روى سنگ مرده شور خانه گذاشتند، كل سنگ آتش گرفت. تا آب روى بدن من می ریختند، آب تبدیل به آتش می شد.

راست می گفت، چون آب مركب از اكسیژن و هیدروژن است كه یك گازش به تنهایى می سوزد و یك گاز آن نیز می سوزاند.

اینجا گویى بدن میتِ كافر تجزیه كننده آب غسل است، تا روى او می ریزند، تجزیه می شود و شعله ها زبانه می کشد. قرآن می گوید: بعضى از مردم هیزم آتش گیره جهنم هستند؛ «قُواْ أَنفُسَكُمْ وَ أَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ»

مرده گفت: سلمان! مرا نزد قبر آوردند، قبر را دیدم، ولى هر چه ناله می زدم، كسى نمی شنید. مرا به میان قبر سرازیر كردند و درون قبر گذاشتند. گویا از آسمان هفتم مرا به سمت پایین رها كردند. این ها افرادى هستند كه پرونده های آن ها سیاه و خالى از عمل صحیح است.

ص: 59

پذیرایى از مؤمنین در هنگام مرگ

اما آن كسانى كه پرونده آنها از عمل صحیح پر است، هنوز نمرده، یعنى هنوز گوش بدنش می شنود، ببینید چگونه خداوند آنها را به مردن دعوت می کند؟ «یأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِى إِلَى رَبّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً* فَادْخُلِى فِى عِبدِى* وَ ادْخُلِى جَنَّتِى»

طمأنینه، یعنى كشتن عمل تو پر است و در امواج خیلى راحت حركت می کند، اما كشتى خالى را موج می برد و می شکند.

این سیر شما انسان های خوب، كه اهل خدا، دین، روزه و نماز هستید است.

خانه، قصر، حورالعین، نهر آب، چشمه، تخت و رخت بهشتى دارید. این حرف را به شما می زنند، نه آنهایى كه دستشان خالى است.

درباره شما امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: در هنگام مردن، وقتى چشمتان را باز می کنید، مرا می بینید؛

«یا حارُ همدان! من یمت یرنى»

می گوید: بالاى سر و برابر روى شما، كه خوب بتوانید مرا ببینید و با دیدن من از این سفر حظّ كنید كه به شما بگویند: «فَادْخُلِى فِى عِبدِى» ما داریم تو را كنار ائمه علیهم السلام می بریم. به زنان مؤمنه مى گویند: داریم شما را نزد حضرت فاطمه زهرا علیها السلام می بریم. مردن براى همه تلخ است، اما براى این گونه افراد نه تنها سخت

ص: 60

نیست، بلكه شیرین نیز هست.

راهى است خطرناك ره مرگ ولكن بر عاشق یك رنگ حقیقت خطرى نیست

والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته

ص: 61

تقوا

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» $حشر (59): 18؛ «اى اهل ایمان! از خدا پروا كنید؛ و هر كسى باید با تأمل بنگرد كه براى فرداى خود چه چیزى پیش فرستاده است، و از خدا پروا كنید؛ یقیناً خدا به آنچه انجام می دهید، آگاه است.» $

اى اهل ایمان! در محضر خدا تقواى الهى را، مراعات كنید. به قدرى تقوا مهم است كه وجود مقدس حضرت حق، خودش را اهل تقوا معرفى كرده است: «یا اهل التقوى و المغفرة» $مستدرك الوسائل: 5/ 96، باب 24، حدیث 5425؛ «فِقْهُ الرِّضَا علیه السلام إِذَا فَرَغْتَ مِنْ صَلَاةِ الزَّوَالِ فَارْفَعْ یَدَیْكَ ثُمَّ قُلِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِمُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِمَلَائِكَتِكَ وَ أَنْبِیَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُقِیلَ عَثْرَتِی وَ تَسْتُرَ عَوْرَتِی وَ تَغْفِرَ ذُنُوبِی وَ تَقْضِیَ حَاجَتِی وَ لَاتُعَذِّبَنِی بِقَبِیحِ فَعَالِی فَإِنَّ جُودَكَ وَ عَفْوَكَ یَسَعُنِی ثُمَّ تَخِرُّ سَاجِداً وَ تَقُولُ فِی سُجُودِكَ یَا أَهْلَ التَّقْوَى وَ الْمَغْفِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ أَنْتَ مَوْلَایَ وَ سَیِّدِی وَ رَازِقِی أَنْتَ خَیْرٌ لِی مِنْ أَبِی وَ أُمِّی وَ مِنَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ بِی إِلَیْكَ فَقْرٌ وَ فَاقَةٌ وَ أَنْتَ غَنِیٌّ عَنِّی أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِیمِ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى إِخْوَانِهِ النَّبِیِّینَ وَ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِینَ وَ تَسْتَجِیبَ دُعَائِی وَ تَرْحَمَ تَضَرُّعِی وَ اصْرِفْ عَنِّی أَنْوَاعَ الْبَلَایَا یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»$ كه در دعا آمده است، برگرفته از قرآن است.

در اسلام، تقواى ساده و معمولى عبارت است از حفظ كردن خویش از گناه. البته سه مرتبه براى تقوا بیان کرده اند:

مرتبه عام، خاص و خاص الخاص كه ما به دو مرتبه اش بطور طبیعى می توانیم دست پیدا كنیم. اما مرتبه سومش كه تقواى خاص الخاص است، باید در اختیار انبیا و ائمه علیهم السلام باشد و كار ما نیست، چون به قدرى درجه اش بالا است كه آن توان و قدرت را یا نداریم، یا شاید به ما نداده باشند. ولى این مرتبه معمولى، كه تقواى عام است، در توان همه انسان ها است كه هر وقت گناهى در زندگى آنها به وجود آمد، مرتكب نشوند. این كار را می توانند انجام دهند.

ص: 62

ترك محرمات

همان گونه كه انسان می تواند همه كارهاى خوب را انجام دهد، می تواند همه كارهاى بد را نیز ترك كند، چون این طرف با آن طرف فرقى نمی کند. انجام بیشتر هزینه می برد تا انجام ندادن. بالاخره اگر بخواهد كار خیرى كند، مالى باشد، باید دست در جیب كند و پول بدهد و بخشى از پولش را كم كند. فقط كم شدن پول نیست، تحریك به علاقه نیز هست. همه به پول علاقه دارند و هیچ كس نمی تواند به مردم بگوید كه چرا به پول علاقه دارید.

علاقه به پول امرى طبیعى و خدادادى است. ولى انسان باید بیدار باشد كه این علاقه، او را منحرف نكند، چون اگر به خیلى از علاقه ها توجه شود، مایه انحراف می شود.

دو مسأله در پول مطرح است: یكى مسئله حرص است و دیگرى مسئله بخل.

انسان حرص مى زند تا كل پول دنیا را مال خود كند. بخل می ورزد كه ریالى از اموال خود را به كسى ندهد، كه هر دو زشت و مورد نكوهش است.

علاقه را باید در حدى نگهداشت كه نه حریص شود و نه بخیل و حتى پولدار هم جواد بشود. جواد اسم خداست، یعنى دارنده جود، سخاوت، دست و دل باز، كریم. در دعاى شب

ص: 63

جمعه می خوانید:

«یا دائم الفضل على البریّة» $مصباح كفعمى: 647؛ «ثم قل عشرا فی كل لیلة عید و كل لیلة جمعة أیضا یا دائم الفضل على البریة یا باسط الیدین بالعطیة یاصاحب المواهب السنیة صل على محمد و آله خیر الورى سجیة و اغفر لنا یا ذا العلى فى هذه العشیة.»$

خدا دارد و دائماً احسان می کند. هم خداى دارایى است و هم این خداى دارا، بخیل نیست، بلكه به طور دائم بر بندگانش تفضل می کند و نیز دوست دارد كه هر كس دارا می شود، بخیل نباشد.

رضایت به تقدیر الهى

حكایت شقیق بلخى

در تفسیر «روح البیان» $تفسیرروح البیان: 1/ 376، ذیل آیه 242 بقره؛ «شقیقى البلخی انه لم یجد طعاما ثلاثة ایام و كان مشتغلا بالعبادة فلما ضعف عن العبادة رفع یده الى السماء و قال یا رب أطعمنی فلما فرغ من الدعاء التفت فرأى شخصاً ینظر الیه فلما التفت الیه سلم علیه و قال یا شیخ تعال معى فقام شقیق و ذهب معه فادخله ذلك الرحل فی بیت فرأى فیه ألواحا موضوعة علیها ألوان الاطعمة و عند الخوان غلمان و جوارى فاكل و الرجل قائم فلما فرغ أراد ان یخرج شقیق من ذلك البیت فقال له الرجل الى این یا شیخ فقال الى المسجد فقال ما اسمك قال شقیق فقال یا شقیق اعلمان هذه الدار دارك و العبید عبیدك و انا عبدك كنت عبدا لابیك بعثنی الى التجارة فرجعت الآن و قد توفى أبوك فالدار و ما فیها لك قال شقیق ان كان العبید لى فهم أحرار لوجه اللّه و ان كانت الأموال لى وهبتها لكم فاقتسموها بینكم فانى لا أرید شیأ یمنعنى عن العبادة.»$ آمده است:

روزى شقیق بلخى $شقیق بلخى، ابوعلى الازدى شقیق بن ابراهیم (م 194. ق) ازبنیانگذاران تصوف خراسانى و صاحب قدیمی ترین رساله درتصوف است. وى ازملازمان و شاگردان ابراهیم ادهم بوده و شاگردان شقیق عبارتند از: حاتم اصم و محمد بن ابان بلخى و عبد الصمد یزید مردویه و ... احوال او در اعتقادات و مسلك مختلف بیان شده است. در منابع رجالى و احادیث شیعى و اهل سنت از وى به عنوان فرد ثقه یاد شده است. آثاربه جاى مانده او درباب مناقب ائمه، او را یكى از پیروان امام موسى كاظم علیه السلام معرفى می کند. اودرجنگ با تركان به قتل رسید. «دایره المعارف تشیع: 10/ 21- 25»

المحجة البیضاء: 5/ 151؛ «قال شقیق: العبادة حرفة و حانوتها الخلوة و آلتها المجاعة.»$ كه در روزگار خودش یكى از افراد اهل دل بود، سه روز چیزى براى خوردن پیدا نكرد. اولیاى خدا انسان های خیلى خوددارى بودند و اخلاق خیلى خوبى داشتند. این اخلاق در انبیا علیهم السلام نیز بوده است. اگر چیزى از طریق كارى به دست می آورند، می گفتند:

«الحمدلله على هذه النعمة» $الكافى: 2/ 97، باب الشكر، حدیث 19؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله إِذَا وَرَدَ عَلَیْهِ أَمْرٌ یَسُرُّهُ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى هَذِهِ النِّعْمَةِ وَ إِذَا وَرَدَ عَلَیْهِ أَمْرٌ یَغْتَمُّ بِهِ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ حَال»

الكافى: 2/ 503، حدیث 3؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَحْمَدُ اللَّهَ فِی كُلِّ یَوْمٍ ثَلَاثَمِائَةِ مَرَّةٍ وَ سِتِّینَ مَرَّةً عَدَدَ عُرُوقِ الْجَسَدِ یَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ كَثِیراً عَلَى كُلِّ حَالٍ.»$

می خوردند، می پوشیدند، خرج می کردند. اما اگر چیزى نداشتند، باز هم می گفتند: «الحمدلله على كل حال» خدا نخواسته است. نه در روزِ دارایى اذیت می شدند و نه در روز ندارى، هر دو روز براى آنها مساوى بود.

مى گویند: روزى معاویه سر حال بود. به اطرافیانش گفت:

ص: 64

من بهتر هستم یا على بن ابى طالب؟ همه گفتند: تو بهترى. معاویه گفت: همگى دروغ مى گویید و مى دانید كه دروغ مى گویید. گفتند: پس خودت بگو. گفت: یقیناً على بن ابى طالب علیه السلام از من خیلى بالاتر است. گفت: من یكى از ارزش های على علیه السلام را برایتان مى گویم كه نه در من هست و نه در شما و آن این است كه اگر درب دو انبار را به روى على علیه السلام باز كنند، انبارى كه از طلا و نقره و انبارى كه از كاه پر باشد، به على علیه السلام بگویند: این دو انبار براى تو است، می گوید: همه آنها را در راه خدا به مستحق بدهید. براى این كه طلا و كاه نزد على علیه السلام یكى است. اما من و شما این گونه هستیم؟ چرا به دروغ مى گویید كه من از على علیه السلام بالاتر هستم؟

در دو طرف داستان زندگى مادى، یعنى در ندارى و دارایى، حال اولیاى خدا یكسان بود، چون واقعاً یقین داشتند كه این چند روزه عمر میهمان هستند. هم صاحبخانه خدا است و هم میهمان دار، می خواهد امروز بر سر سفره میهمانش چلوكباب بگذارد، فردا نان و پنیر. مى گویند: ما نه مالك خودمان هستیم و نه مالك عالَم. عالم، یك مالك دارد و آن نیز پروردگار است. ما همه مملوك و میهمان هستیم. من نمونه حال این افراد را دیده ام.

گاهى نیز انسان غضبناك می شود و به خدا می گوید: اگر نمی توانی استعفا بده، به دست كس دیگرى بده. عده ای این حرف ها را می زنند. اما واقعاً:

ص: 65

غلام همّت آنم كه زیر چرخ كبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است $حافظ شیرازى. $

علاقه به پول خوب است، اما نه این كه بخل و حرص بیاورد. اگر دارا بشود، داراى ج ود است. آن كسى كه داراى جود است، در قیامت اهل نجات است. اما كسى كه داراى بخل است، یقین بدانید كه راه نجات ندارد. چون صریح قرآن است.

آن كسى كه داراى جود است، مرگش راحت است، چون كه دل بسته نیست، حرص و بخل نیز ندارد و دل او از قید پول آزاد است، هر چند پولدار و ثروتمند است.

شقیق بلخى، سه روز چیزى براى خوردن نیافت و آب خالى می خورد. روز سوم، دستش را بلند كرد و گفت: خدایا! سه روز است كه چیزى نخوردم، انرژى من كم شده و نمی توانم درست عبادت كنم، چه كنم؟ چیزى به ما عنایت نمی کنی؟

پیامبر صلی الله علیه وآله نیز چند روز به چند روز هیچ چیزى براى خوردنش نمی یافت و نماز واجبش را نشسته می خواند.

شقیق به این پاكى با پروردگار حرف می زد كه چه كنم؟ باید نمازها را نشسته بخوانم، كم كم نتوانم نشسته بخوانم و باید دراز بكشم. كسى آمد و روى شانه اش زد، گفت: تو كه هستى؟ گفت: بنده خدا. گفت: اسم شما چیست؟ گفت: شقیق.

گفت: بلند شو و به دنبال من بیا. رفت.

ص: 66

دید در اتاق بزرگى سفره پهن است و همه چیز سر سفره هست. گفت: داشتى به خد می گفتی، خدا نیز رساند، بنشین و هر چیز می خواهی بخور. گفت: ما میل به چیزى نداریم، چند لقمه بخوریم كافى است.

گفت: به اندازه ای كه بخواهى خدا را عبادت كنى، هر چه می خواهی بخور! خورد و گفت: خدا را شكر كه اكنون می توانیم دوباره ایستاده نماز بخوانیم. این ها در دنیا این گونه راحت زندگى می کردند.

شقیق گفت: سیر شدم. گفت: پس بنشین، با تو حرف دارم. اسم خود را كه گفتى، تو را شناختم، چون من كارمند پدرت بودم. وقتى پدرت مرد، تو خیلى پخته نبودى، این خانه با تمام این اثاث، با مالى كه به جا مانده است، همه مال پدر تو است و من به امانت نگهداشته بودم تا زمانى كه تو به پختگى برسى. تو را نمی یافتم، تا امروز كه اتفاقى پیدایت كردم. اكنون این چند غلام كارهاى این خانه را انجام می دهند و این اموال براى تو است. شقیق گفت: من علاقه ای به مال دنیا و ثروت ندارم، خانه و كل ثروت را بین خود و این سه غلام قسمت كن! و این ها را آزاد كن، ما كارى كه داریم، خدمت به خلق و عبادت رب است. این غذا تا سه روز بدن ما را براى عبادت می رساند، بعد از سه روز اگر نرسید، باز می نشینیم و با او درد دل می کنیم، باز كسى مانند تو پیدا می شود و روى شانه ما

ص: 67

مى زند و غذا به ما می دهد. «1» البته این حرفها دلیل بر این نیست كه كسى به دنبال كار و شغل نرود. كسب حلال نُه قسمت از ده قسمت عبادت است. همه این حرفها را براى ما زده اند

كه ما در مال بخیل و حریص نشویم.

شركت پیامبر صلی الله علیه وآله در تشییع جنازه

روایتى در زمینه آمادگى براى سفر آخرت داریم كه خیلى با ارزش است.

رسول خدا صلی الله علیه وآله از منزل بیرون آمدند، دیدند كه مردم جنازه ای را تشییع می کنند، پیغمبر صلی الله علیه وآله به كارهاى معنوى علاقه داشتند. براى ایشان فرقى نمی کرد كه این كار معنوى چیست. تشییع جنازه، احترام به مسلمان است.

در روایت دارد: مرده ای را كه به سوى قبرستان می برند، اگر از آنهایى باشد كه خدا او را می آمرزد، تشییع كنندگانش را نیز می آمرزد، یعنى خدا نیز به جنازه مسلمان و مؤمن احترام می کند. از طرف خدا، ملائكه می آیند و خیلى از مؤمنان را تشییع جنازه می کنند. چنان كه پیغمبر صلی الله علیه وآله در تشییع جنازه «سعد بن معاذ» فرمودند:

هفتاد هزار فرشته از طرف خدا براى تشییع جنازه او آمدند. $الكافى: 3/ 236، حدیث 6؛ «أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَ یُفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ أَحَدٌ قَالَ فَقَالَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْهَا مَا أَقَلَّ مَنْ یُفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ إِنَّ رُقَیَّةَ لَمَّا قتل ها عُثْمَانُ وَقَفَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله عَلَى قَبْرِهَا فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَدَمَعَتْ عَیْنَاهُ وَ قَال لِلنَّاسِ إِنِّی ذَكَرْتُ هَذِهِ وَ مَا لَقِیَتْ فَرَقَقْتُ لَهَا وَ اسْتَوْهَبْتُهَا مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ قَالَ فَقَالَ اللَّهُمَّ هَبْ لِی رُقَیَّةَ مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ فَوَهَبَهَا اللَّه لَهُ قَالَ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله خَرَجَ فِی جِنَازَةِ سَعْدٍ وَ قَدْ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ مِثْل سَعْدٍ یُضَمُّ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نُحَدِّثُ أَنَّهُ كَانَ یَسْتَخِفُّ بِالْبَوْلِ فَقَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّمَا كَانَ مِنْ زَعَارَّةٍ فِی خُلُقِهِ عَلَى أَهْلِهِ قَالَ فَقَالَتْ أُمُّ سَعْدٍ هَنِیئاً لَكَ یَا سَعْدُ قَالَ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَا أُمَّ سَعْدٍ لَاتَحْتِمِی عَلَى اللَّهِ.»

الكافى: 3/ 173، حدیث 2؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ شَیَّعَ جَنَازَةَ مُؤْمِنٍ حَتَّى یُدْفَنَ فِی قَبْرِهِ وَكَّلَ اللَّهُ عز و جل بِهِ سَبْعِینَ مَلَكاً مِنَ الْمُشَیِّعِینَ یُشَیِّعُونَهُ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ إِلَى الْمَوْقِفِ.»

وسائل الشیعة: 3/ 143، باب 2، حدیث 3239؛ «رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فِی، حدیث قَالَ مَنْ شَیَّعَ جَنَازَةً فَلَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَتَّى یَرْجِعَ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ یُمْحَى عَنْهُ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ سَیِّئَةٍ وَ یُرْفَعُ لَهُ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ دَرَجَةٍ فَإِنْ صَلَّى عَلَیْهَا شَیَّعَهُ فِی جَنَازَتِهِ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ مَلَكٍ كُلُّهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّى یَرْجِعَ فَإِنْ شَهِدَ دَفْنَهَا وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ أَلْفَ مَلَكٍ كُلُّهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّى یُبْعَثَ مِنْ قَبْرِهِ وَ مَنْ صَلَّى عَلَى مَیِّتٍ صَلَّى عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ غُفِرَ لَهُ مَا تقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ إِنْ أَقَامَ عَلَیْهِ حَتَّى یَدْفِنَهُ وَ حَثَا عَلَیْهِ مِنَ التُّرَابِ انْقَلَبَ مِنَ الْجَنَازَةِ وَ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ مِنْ حَیْثُ شَیَّعَهَا حَتَّى یَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِهِ قِیرَاطٌ مِنَ الْأَجْرِ وَ الْقِیرَاطُ مِثْلُ جَبَلِ أُحُدٍ یَكُونُ فِی مِیزَانِهِ مِنَ الْأَجْر.» $ به قدرى مؤمن با ارزش است كه پیغمبر صلی الله علیه وآله می فرماید: اگر

ص: 68

مؤمن به نماز جماعت نرسد و مجبور شود كه در خانه به صورت فرادى بخواند، وقتى می ایستد و می خواهد «الله اكبر» بگوید، خدا به ملائكه می گوید: از دست راست و چپش، از مغرب تا مشرق صف ببندید.

نماز جماعتى كه پیغمبر صلی الله علیه وآله می فرماید: تعدادشان اگر از ده نفر بگذرد، ثوابش را غیر از خود خدا، هیچ كس نمی تواند به حساب بیاورد. پس اگر صفى از ملائكه تا مشرق عالم و صفى تا مغرب عالم پشت سر مؤمن اقتدا كنند، چقدر ثواب نصیب او می شود؟ $مستدرك الوسائل: 6/ 444، حدیث 7184؛ بحار الأنوار: 85/ 14، باب 1، حدیث 26؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله أَتَانِی جَبْرَئِیلُ مَعَ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَكٍ بَعْدَ صَلَاةِ الظُّهْرِ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبِّكَ یُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ أَهْدَى إِلَیْكَ هَدِیَّتَیْنِ لَمْ یُهْدِهِمَا إِلَى نَبِیٍّ قَبْلَكَ قُلْتُ مَا الْهَدِیَّتَانِ قَالَ الْوَتْرُ ثَلَاثُ رَكَعَاتٍ وَ الصَّلَاةُ الْخَمْسُ فِی جَمَاعَةٍ قُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا لِأُمَّتِی فِی الْجَمَاعَةِ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِذَا كَانَا اثْنَیْنِ كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ مِائَةً وَ خَمْسِینَ صَلَاةً وَ إِذَا كَانُوا ثَلَاثَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلٍّ مِنْه ُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا أَرْبَعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا خَمْسَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَلْفَیْنِ وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا سِتَّةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَرْبَعَةَ آلَافٍ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا سَبْعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ تِسْعَةَ آلَافٍ وَ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا ثَمَانِیَةً كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ تِسْعَةَ عَشَرَ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا تِسْعَةً كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سِتَّةً وَ ثَلَاثِینَ أَلْفاً وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا عَشَرَةً كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سَبْعِینَ أَلْفاً وَ أَلْفَیْنِ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ فَإِنْ زَادُوا عَلَى الْعَشَرَةِ فَلَوْ صَارَتْ بِحَارُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ كُلُّهَا مِدَاداً وَ الْأَشْجَارُ أَقْلَاماً وَ الثَّقَلَانِ مَع الْمَلَائِكَةِ كُتَّاباً لَمْ یَقْدِرُوا أَنْ یَكْتُبُوا ثَوَابَ رَكْعَةٍ وَاحِدَةٍ یَا مُحَمَّدُ تَكْبِیرَةٌ یُدْرِكُهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ لَهُ مِنْ سِتِّینَ أَلْفَ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا سَبْعِینَ أَلْفَ مَرَّةٍ وَ رَكْعَةٌ یُصَلِّیهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ دِینَارٍ یَتَصَدَّقُ بِهَا عَلَى الْمَسَاكِینِ وَ سَجْدَةٌ یَسْجُدُهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ فِی جَمَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِتْقِ مِائَةِ رَقَبَةٍ.»

مستدرك الوسائل: 6/ 450، باب 1، حدیث 7205؛ بحار الأنوار: 85/ 6، باب 6، حدیث 8؛ «عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَنْ رَسُولِ اللَّهِ فِی، حدیث طَوِیلٍ أَنَّهُ صلی الله علیه وآله قَالَ وَ أَمَّا الْجَمَاعَةُ فَإِنَّ صُفُوفَ أُمَّتِی كَصُفُوفِ الْمَلَائِكَةِ فِی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ وَ الرَّكْعَةُ فِی الْجَمَاعَةِ أَرْبَعٌ وَ عِشْرُونَ رَكْعَةً كُلُّ رَكْعَةٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ عِبَادَةِ أَرْبَعِینَ سَنَةً.»$ پیغمبر صلی الله علیه وآله می فرماید:

روزگارى می شود كه من پیغمبر صلی الله علیه وآله مى گویم: «حلّت العزوبة» $مستدرك الوسائل: 11/ 388، باب 51، حدیث 13336؛ «ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله لَیَأْتِیَنَّ عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَایَسْلَمُ لِذِی دِینٍ دِینُهُ إِلَّا مَنْ یَفِرُّ مِنْ شَاهِقٍ إِلَى شَاهِقٍ وَ مِنْ جُحْرٍ إِلَى جُحْرٍ كَالثَّعْلَبِ بِأَشْبَالِهِ قَالُوا وَ مَتَى ذَلِكَ الزَّمَانُ قَالَ إِذَا لَمْ تُنَل الْمَعِیشَةُ إِلَّا بِمَعَاصِی اللَّهِ فَعِنْدَ ذَلِكَ حَلَّتِ الْعُزُوبَةُ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَرْتَنَا بِالتَّزْوِیجِ قَالَ بَلَى وَ لَكِنْ إِذَا كَانَ ذَلِكَ الزَّمَانُ فَهَلَاكُ الرَّجُلِ عَلَى یَدَیْ أَبَوَیْهِ فَإِنْ لَمْ یَكُنْ لَهُ أَبَوَانِ فَعَلَى یَدَیْ زَوْجَتِهِ وَ وَلَدِهِ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ وَ لَاوَلَدٌ فَعَلَى یَدَیْ قَرَابَتِهِ وَ جِیرَانِهِ قَالُوا وَ كَیْفَ ذَلِكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ یُعَیِّرُونَهُ بِضِیقِ الْمَعِیشَةِ وَ یُكَلِّفُونَهُ مَا لَایُطِیقُ حَتَّى یُورِدُوهُ مَوَارِدَ الْهَلَكَةِ.»$ تشكیل خانواده ندهید، چون دینتان در خطر مى افتد. آن روزگار همین زمان است كه به قدرى زندگى سخت می شود و آدم خوب و مطمئن كم می شود كه ازدواج با آن همه سفارش، مورد نهى پیامبر صلی الله علیه وآله قرار می گیرد.

پیغمبر صلی الله علیه وآله وارد تشییع جنازه شدند، خیلى عجیب است كه رسول خدا صلی الله علیه وآله تا بقیع و غسالخانه آمدند. میت را كفن كردند و پیغمبر صلی الله علیه وآله فقط نگاه می کردند. قبر آماده شد و مرده را كنار قبر آوردند و پیغمبر صلی الله علیه وآله جلو آمدند، دوباره نیز رسول خدا صلی الله علیه وآله ساكت بودند. مرده را كه در قبر گذاشتند، رسول خدا صلی الله علیه وآله چنان ناله زدند كه همه متوجه پیغمبر صلی الله علیه وآله شدند. هنگام ناله كشیدن، نگاهى به قبر

ص: 69

و صورت مرده كردند و فرمودند: «آه من هذه الداهیة العظمى» عجب وحشت سنگینى است. آدمى كه شب گذشته هزاران نفر در اطرافش بودند، اكنون تنها است و هیچ كس در كنارش نیست.

برنامه های نجات از نگرانى سفر آخرتى

1- انجام واجبات

بعد پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله به مردم رو كردند و فرمودند: می خواهید روزى كه شما را به اینجا آوردند، هیچ نگرانى، رنج، غصه، گرفتگى و مشكلى نداشته باشید؟

می خواهید سفرِ از دنیا به آخرت شما در كمال آسانى و راحتى انجام بگیرد؟ سه برنامه را باید در پرونده خود داشته باشید.

برنامه اول: «اداء الفرائض» $مستدرك الوسائل: 2/ 100، باب 17، حدیث 1534؛ بحار الأنوار: 68/ 263، باب 76، حدیث 1؛ «أَبِی مُحَمَّد الْعَسْكَرِیِّ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْت قَالَ أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِمِ ثُمَّ لَایُبَالِی أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ مَا یُبَالِی ابْنُ أَبِی طَالِبٍ أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ.»$ همه واجبات خدا را تا زنده ایم به خدا بپردازیم. توجه داشته باشید كه كدام واجبِ خدا به شما تعلق می گیرد؟ درنگ نكنید و عقب نیاندازید. همان روز واجب خدا را انجام دهید كه بعد از هفتاد سال نگویید: اى واى، پشیمانم، هفتاد سال دارم، اما پنجاه و پنج سال نماز نخواندم و روزه نگرفتم.

روزه ها را بگیرم، نمازها را بخوانم.

خدا عبادات را به گونه ای قرار داده است كه هر روز، مقدارى را بخوانى، نه این كه بگذارى جمع شود. چون اگر جمع شود نمی توانی انجام بدهى. بعد از هفتاد سال كه نمی شود پرداخت.

ص: 70

2- ترك محرمات

برنامه دوم: باید در پرونده شما دورى از گناه باشد: «اجتناب المحارم» از گناهان خدا دورى كنید، چون آنجا گناهكار را گیر می اندازند، اما كسى كه پاك است، حسابى ندارد.

3- اصلاح اخلاق

برنامه سوم: «والاشتمال على المكارم» اخلاق خود را خوب كنید كه نرم و شیرین باشد. خوش برخورد و خوش باطن باشید. اگر پرونده شما با این سه برنامه به آن طرف برود، در قیامت راحت و شاد هستید.

والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته

پى نوشت ها

(1)- حشر (59): 18؛ «اى اهل ایمان! از خدا پروا كنید؛ و هر كسى باید با تأمل بنگرد كه براى فرداى خود چه چیزى پیش فرستاده است، و از خدا پروا كنید؛ یقیناً خدا به آنچه انجام می دهید،

آگاه است.»

(2)- مستدرك الوسائل: 5/ 96، باب 24، حدیث 5425؛ «فِقْهُ الرِّضَا علیه السلام إِذَا فَرَغْتَ مِنْ صَلَاةِ الزَّوَالِ فَارْفَعْ یَدَیْكَ ثُمَّ قُلِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِمُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِمَلَائِكَتِكَ وَ أَنْبِیَائِكَ وَ رُسُلِكَ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ

ص: 71

تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُقِیلَ عَثْرَتِی وَ تَسْتُرَ عَوْرَتِی وَ تَغْفِرَ ذُنُوبِی وَ تَقْضِیَ حَاجَتِی وَ لَاتُعَذِّبَنِی بِقَبِیحِ فَعَالِی فَإِنَّ جُودَكَ وَ عَفْوَكَ یَسَعُنِی ثُمَّ تَخِرُّ سَاجِداً وَ تَقُولُ فِی سُجُودِكَ یَا أَهْلَ التَّقْوَى وَ الْمَغْفِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ أَنْتَ مَوْلَایَ وَ سَیِّدِی وَ رَازِقِی أَنْتَ خَیْرٌ لِی مِنْ أَبِی وَ أُمِّی وَ مِنَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ بِی إِلَیْكَ فَقْرٌ وَ فَاقَةٌ وَ أَنْتَ غَنِیٌّ عَنِّی أَسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِیمِ وَ أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى إِخْوَانِهِ النَّبِیِّینَ وَ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِینَ وَ تَسْتَجِیبَ دُعَائِی وَ تَرْحَمَ تَضَرُّعِی وَ اصْرِفْ عَنِّی أَنْوَاعَ الْبَلَایَا یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»

(3)- مصباح كفعمى: 647؛ «ثم قل عشرا فی كل لیلة عید و كل لیلة جمعة أیضا یا دائم الفضل على البریة یا باسط الیدین بالعطیة یاصاحب المواهب السنیة صل على محمد و آله خیر الورى سجیة و اغفر لنا یا ذا العلى فى هذه العشیة.»

(4)- تفسیرروح البیان: 1/ 376، ذیل آیه 242 بقره؛ «شقیقى البلخی انه لم یجد طعاما ثلاثة ایام و كان مشتغلا بالعبادة فلما ضعف عن العبادة رفع یده الى السماء و قال یا رب أطعمنی فلما فرغ من الدعاء التفت فرأى شخصاً ینظر الیه فلما التفت الیه سلم علیه و قال یا شیخ تعال معى فقام شقیق و ذهب معه فادخله ذلك الرحل فی بیت فرأى فیه ألواحا موضوعة علیها ألوان الاطعمة و عند الخوان غلمان و جوارى فاكل و الرجل قائم فلما فرغ أراد ان یخرج شقیق من ذلك البیت فقال له الرجل الى این یا شیخ فقال الى المسجد

ص: 72

فقال ما اسمك قال شقیق فقال یا شقیق اعلمان هذه الدار دارك و العبید عبیدك و انا عبدك كنت عبدا لابیك بعثنی الى التجارة فرجعت الآن و قد توفى أبوك فالدار و ما فیها لك قال شقیق ان كان العبید لى فهم أحرار لوجه اللّه و ان كانت الأموال لى وهبتها لكم فاقتسموها بینكم فانى لا أرید شیأ یمنعنى عن العبادة.»

(5)- شقیق بلخى، ابوعلى الازدى شقیق بن ابراهیم (م 194. ق) ازبنیانگذاران تصوف خراسانى و صاحب قدیمی ترین رساله درتصوف است. وى ازملازمان و شاگردان ابراهیم ادهم بوده و شاگردان شقیق عبارتند از: حاتم اصم و محمد بن ابان بلخى و عبد الصمد یزید مردویه و ... احوال او در اعتقادات و مسلك مختلف بیان شده است. در منابع رجالى و احادیث شیعى و اهل سنت از وى به عنوان فرد ثقه یاد شده است. آثاربه جاى مانده او درباب مناقب ائمه، او را یكى از پیروان امام موسى كاظم علیه السلام معرفى می کند. اودرجنگ با تركان به قتل رسید. «دایره المعارف تشیع: 10/ 21- 25»

المحجة البیضاء: 5/ 151؛ «قال شقیق: العبادة حرفة و حانوتها الخلوة و آلتها المجاعة.»

(6)- الكافى: 2/ 97، باب الشكر، حدیث 19؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله إِذَا وَرَدَ عَلَیْهِ أَمْرٌ یَسُرُّهُ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى هَذِهِ النِّعْمَةِ وَ إِذَا وَرَدَ عَلَیْهِ أَمْرٌ یَغْتَمُّ بِهِ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ

ص: 73

حَال»

الكافى: 2/ 503، حدیث 3؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَحْمَدُ اللَّهَ فِی كُلِّ یَوْمٍ ثَلَاثَمِائَةِ مَرَّةٍ وَ سِتِّینَ مَرَّةً عَدَدَ عُرُوقِ الْجَسَدِ یَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ كَثِیراً عَلَى كُلِّ حَالٍ.»

(7)- حافظ شیرازى.

(8)- الكافى: 3/ 236، حدیث 6؛ «أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَ یُفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ أَحَدٌ قَالَ فَقَالَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْهَا مَا أَقَلَّ مَنْ یُفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ إِنَّ رُقَیَّةَ لَمَّا قتل ها عُثْمَانُ وَقَفَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله عَلَى قَبْرِهَا فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ فَدَمَعَتْ عَیْنَاهُ وَ قَال لِلنَّاسِ إِنِّی ذَكَرْتُ هَذِهِ وَ مَا لَقِیَتْ فَرَقَقْتُ لَهَا وَ اسْتَوْهَبْتُهَا مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ قَالَ فَقَالَ اللَّهُمَّ هَبْ لِی رُقَیَّةَ مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ فَوَهَبَهَا اللَّه لَهُ قَالَ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله خَرَجَ فِی جِنَازَةِ سَعْدٍ وَ قَدْ شَیَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَرَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ مِثْل سَعْدٍ یُضَمُّ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نُحَدِّثُ أَنَّهُ كَانَ یَسْتَخِفُّ بِالْبَوْلِ فَقَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّمَا كَانَ مِنْ زَعَارَّةٍ فِی خُلُقِهِ عَلَى أَهْلِهِ قَالَ فَقَالَتْ أُمُّ سَعْدٍ هَنِیئاً لَكَ یَا سَعْدُ قَالَ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یَا أُمَّ سَعْدٍ لَاتَحْتِمِی عَلَى اللَّهِ.»

الكافى: 3/ 173، حدیث 2؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ مَنْ شَیَّعَ جَنَازَةَ مُؤْمِنٍ حَتَّى یُدْفَنَ فِی قَبْرِهِ وَكَّلَ اللَّهُ عز و جل بِهِ سَبْعِینَ مَلَكاً مِنَ الْمُشَیِّعِینَ یُشَیِّعُونَهُ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ إِلَى الْمَوْقِفِ.»

ص: 74

وسائل الشیعة: 3/ 143، باب 2، حدیث 3239؛ «رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فِی، حدیث قَالَ مَنْ شَیَّعَ جَنَازَةً فَلَهُ بِكُلِّ خُطْوَةٍ حَتَّى یَرْجِعَ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ یُمْحَى عَنْهُ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ سَیِّئَةٍ وَ یُرْفَعُ لَهُ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ دَرَجَةٍ فَإِنْ صَلَّى عَلَیْهَا شَیَّعَهُ فِی جَنَازَتِهِ مِائَةُ أَلْفِ أَلْفِ مَلَكٍ كُلُّهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّى یَرْجِعَ فَإِنْ شَهِدَ دَفْنَهَا وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ أَلْفَ مَلَكٍ كُلُّهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ لَهُ حَتَّى یُبْعَثَ مِنْ قَبْرِهِ وَ مَنْ صَلَّى عَلَى مَیِّتٍ صَلَّى عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ غُفِرَ لَهُ مَا تقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ إِنْ أَقَامَ عَلَیْهِ حَتَّى یَدْفِنَهُ وَ حَثَا عَلَیْهِ مِنَ التُّرَابِ انْقَلَبَ مِنَ الْجَنَازَةِ وَ لَهُ بِكُلِّ قَدَمٍ مِنْ حَیْثُ شَیَّعَهَا حَتَّى یَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِهِ قِیرَاطٌ مِنَ الْأَجْرِ وَ الْقِیرَاطُ مِثْلُ جَبَلِ أُحُدٍ یَكُونُ فِی مِیزَانِهِ مِنَ الْأَجْر.»

(9)- مستدرك الوسائل: 6/ 444، حدیث 7184؛ بحار الأنوار: 85/ 14، باب 1، حدیث 26؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله أَتَانِی جَبْرَئِیلُ مَعَ سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَكٍ بَعْدَ صَلَاةِ الظُّهْرِ فَقَالَ یَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبِّكَ یُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ أَهْدَى إِلَیْكَ هَدِیَّتَیْنِ لَمْ یُهْدِهِمَا إِلَى نَبِیٍّ قَبْلَكَ قُلْتُ مَا الْهَدِیَّتَانِ قَالَ الْوَتْرُ ثَلَاثُ رَكَعَاتٍ وَ الصَّلَاةُ الْخَمْسُ فِی جَمَاعَةٍ قُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ وَ مَا لِأُمَّتِی فِی الْجَمَاعَةِ قَالَ یَا مُحَمَّدُ إِذَا كَانَا اثْنَیْنِ كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ مِائَةً وَ خَمْسِینَ صَلَاةً وَ إِذَا كَانُوا ثَلَاثَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلٍّ مِنْه ُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا أَرْبَعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا خَمْسَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَلْفَیْنِ وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا سِتَّةً

ص: 75

كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ أَرْبَعَةَ آلَافٍ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا سَبْعَةً كَتَبَ اللَّهُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ تِسْعَةَ آلَافٍ وَ سِتَّمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا ثَمَانِیَةً كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ تِسْعَةَ عَشَرَ أَلْفاً وَ مِائَتَیْ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا تِسْعَةً كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سِتَّةً وَ ثَلَاثِینَ أَلْفاً وَ أَرْبَعَمِائَةِ صَلَاةٍ وَ إِذَا كَانُوا عَشَرَةً كَتَبَ اللَّهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدٍ بِكُلِّ رَكْعَةٍ سَبْعِینَ أَلْفاً وَ أَلْفَیْنِ وَ ثَمَانَمِائَةِ صَلَاةٍ فَإِنْ زَادُوا عَلَى الْعَشَرَةِ فَلَوْ صَارَتْ بِحَارُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ كُلُّهَا مِدَاداً وَ الْأَشْجَارُ أَقْلَاماً وَ الثَّقَلَانِ مَع الْمَلَائِكَةِ كُتَّاباً لَمْ یَقْدِرُوا أَنْ یَكْتُبُوا ثَوَابَ رَكْعَةٍ وَاحِدَةٍ یَا مُحَمَّدُ تَكْبِیرَةٌ یُدْرِكُهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ لَهُ مِنْ سِتِّینَ أَلْفَ حَجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا سَبْعِینَ أَلْفَ مَرَّةٍ وَ رَكْعَةٌ یُصَلِّیهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ خَیْرٌ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ دِینَارٍ یَتَصَدَّقُ بِهَا عَلَى الْمَسَاكِینِ وَ سَجْدَةٌ یَسْجُدُهَا الْمُؤْمِنُ مَعَ الْإِمَامِ فِی جَمَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِتْقِ مِائَةِ رَقَبَةٍ.»

مستدرك الوسائل: 6/ 450، باب 1، حدیث 7205؛ بحار الأنوار: 85/ 6، باب 6، حدیث 8؛ «عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام عَنْ رَسُولِ اللَّهِ فِی، حدیث طَوِیلٍ أَنَّهُ صلی الله علیه وآله قَالَ وَ أَمَّا الْجَمَاعَةُ فَإِنَّ صُفُوفَ أُمَّتِی كَصُفُوفِ الْمَلَائِكَةِ فِی السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ وَ الرَّكْعَةُ فِی الْجَمَاعَةِ أَرْبَعٌ وَ عِشْرُونَ رَكْعَةً كُلُّ رَكْعَةٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ عِبَادَةِ أَرْبَعِینَ سَنَةً.»

(10)- مستدرك الوسائل: 11/ 388، باب 51، حدیث 13336؛ «ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله لَیَأْتِیَنَّ عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَایَسْلَمُ

ص: 76

لِذِی دِینٍ دِینُهُ إِلَّا مَنْ یَفِرُّ مِنْ شَاهِقٍ إِلَى شَاهِقٍ وَ مِنْ جُحْرٍ إِلَى جُحْرٍ كَالثَّعْلَبِ بِأَشْبَالِهِ قَالُوا وَ مَتَى ذَلِكَ الزَّمَانُ قَالَ إِذَا لَمْ تُنَل الْمَعِیشَةُ إِلَّا بِمَعَاصِی اللَّهِ فَعِنْدَ ذَلِكَ حَلَّتِ الْعُزُوبَةُ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَرْتَنَا بِالتَّزْوِیجِ قَالَ بَلَى وَ لَكِنْ إِذَا كَانَ ذَلِكَ الزَّمَانُ فَهَلَاكُ الرَّجُلِ عَلَى یَدَیْ أَبَوَیْهِ فَإِنْ لَمْ یَكُنْ لَهُ أَبَوَانِ فَعَلَى یَدَیْ زَوْجَتِهِ وَ وَلَدِهِ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ زَوْجَةٌ وَ لَاوَلَدٌ فَعَلَى یَدَیْ قَرَابَتِهِ وَ جِیرَانِهِ قَالُوا وَ كَیْفَ ذَلِكَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ یُعَیِّرُونَهُ بِضِیقِ الْمَعِیشَةِ وَ یُكَلِّفُونَهُ مَا لَایُطِیقُ حَتَّى یُورِدُوهُ مَوَارِدَ الْهَلَكَةِ.»

(11)- مستدرك الوسائل: 2/ 100، باب 17، حدیث 1534؛ بحار الأنوار: 68/ 263، باب 76، حدیث 1؛ «أَبِی مُحَمَّد الْعَسْكَرِیِّ عَنْ آبَائِهِ علیه السلام قَالَ قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام مَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْت قَالَ أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِمِ ثُمَّ لَایُبَالِی أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ وَ اللَّهِ مَا یُبَالِی ابْنُ أَبِی طَالِبٍ أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَیْهِ.»

ص: 77

بسم الله الرحمن الرحیم

بهشت و جهنم

الحمدلله رب العالمین و صلّى الله على جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ على محمد و آله الطاهرین.

تقسیم پایان قیامت به بهشت و جهنم در قرآن مجید، به این خاطر است كه مردم در دنیا با اختیار و انتخاب خودشان به دو دسته تقسیم شده اند. زیرا در حساب پروردگار چنین تقسیمى وجود ندارد، او مردم را چنین تقسیم نكرده است، بلكه او با کتاب ها و پیغمبرانش مردم را به صراط مستقیم دعوت كرده، گروهى با آزادى و اختیار خودشان، صراط مستقیم و گروهى نیز راه ضلالت را انتخاب كردند.

اگر حركت در صراط مستقیم به اجبار خدا بود، بهشت نباید به وجود می آمد، چون مزد و پاداش معنا نداشت. همه پاداش پروردگار مربوط به آن انتخاب، نیت و خواست آزاد مردم است. اگر مردم را به اجبار در راه ضدّ صراط مستقیم می انداخت، دوزخ

ص: 78

و كیفر معنى نداشت، چون بشر در این زمینه مجرم و مقصِّر نبود. وقتى اراده اش را سلب كنند، بدون این كه خودش دخالت داشته باشد، او را در زشتى بیاندازند، براى چه او را كیفر كنند؟

خداوند بزرگ در قرآن كریم خودش را حكیم معرفى می کند. كیفر كسى كه خودش در جرمش دخالت و اراده ای نداشته، بر حكیم، قبیح است و خدا كار قبیح نمی کند. همچنین پاداش به كسى كه خودش در كار پاك، نیت و اراده ای نداشته است نیز صحیح نیست، پاداش چه چیزى را به او بدهند؟ «قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبلِغَةُ فَلَوْ شَآءَ لَهَدَیكُمْ أَجْمَعِینَ» بنابراین نه هدایت و نه گمراهى، هیچ كدام اجبارى نیست. آیاتى كه می گوید: «إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَن یَشَآءُ وَ یَهْدِى إِلَیْهِ مَنْ أَنَابَ» «فَیُضِلُّ اللَّهُ مَن یَشَآءُ وَ یَهْدِى مَن یَشَآءُ»

هر كسى را بخواهم هدایت می کنم و هر كسى را بخواهم گمراه می کنم، شما را به اشتباه نیاندازد تا تصوّر بفرمایید كه این هدایت یا گمراهى، اجبارى است. معنى آن این است كه هر كسى خودش بخواهد و شایستگى نشان دهد، ما گوهر هدایت را به او می دهیم

تا جزو «یَهْدِى مَن یَشَآءُ» شود و هر كسى نیز هدایت را نخواهد، من به اجبار گوهر هدایت را در دامن كسى نمی اندازم،

چون خودش گمراهى را می خواهد. ما كارى به كارش نداریم، او خودش به طرف گمراهى می رود. پس علّت تقسیم پایان قیامت

ص: 79

به بهشت و دوزخ، تقسیم شدن مردم در دنیا به دو راه هدایت و ضلالت است.

تفاوت طبقات بهشت و جهنم

چرا بهشت هشت طبقه و جهنم هفت طبقه دارد؟ علتش چیست؟ بهشتی ها كه باید به یك بهشت و جهنمی ها نیز به یك جهنم بروند، پس هفت درب جهنم و هشت درب بهشت براى چیست؟ «4» علت هشت طبقه بودن بهشت، تقسیم شدن مردم مؤمن به هشت قسمت است.

ایمان از نظر كیفیت داراى درجاتى است كه ما این درجات را در امور مادى نیز زیاد می بینیم؛ برق، برق است، از نیروگاه كابل كشیده و برق را از مولد آن می آورند.

لامپ ها نیز مختلف هستند، همان نور را در خودش به اندازه ظرفیتش منعكس می کند و نور می دهد.

هدایت از منبع واحدى سرچشمه می گیرد، آن هم خدا است. ولى مردم، به تناسب شدّت و ضعف وجود خود، نور هدایت را نشان می دهند، می گوید: من نماز می خوانم و روزه می گیرم و سر سال اگر بدهكار شدم، بدهی ام را می دهم، دیگر حوصله كار دیگرى را ندارم؛ زیارت نمی رود، اهل نماز شب، دید و بازدید و كار خیر نیست، اما دیگرى می گوید: من نمازم را می خوانم و

ص: 80

روزه می گیرم و هفته ای دو روز نیز براى خدا روزه می گیرم، یا در صندوق قرض الحسنه می نشینم و كمك می دهم، نیم ساعت به اذان صبح نیز بلند می شوم و یازده ركعت نماز می خوانم.

دیگرى از این مرحله نیز بالاتر می رود، می گوید: نماز می خوانم، روزه می گیرم و كار خیر می کنم، حوصله به خرج می دهم و تا جایى كه بتوانم، هر كس كه با خدا قهر است، با خدا آشتى می دهم، دست مردم را می گیرم، امر به معروف و نهى از منكر هنرمندانه می کنم، همین طور به تناسب، این نور افشانىِ هدایت بالا می آید تا به پخش نور از وجود مبارك امیرالمؤمنین علیه السلام می رسد.

ما با تناسب ظرفیت وجودى كه داریم با همان نورى كه داریم وارد محشر می شویم، ما را تقسیم می کنند، مى گویند: شما چند میلیون به طبقه اول بهشت بروید، شما چند میلیون به طبقه دوم، تا برسد به آن درجه عالى و اعلى كه آنجا دیگر مشتری هایش خیلى كم هستند؛ صد و بیست و چهار هزار پیامبر و دوازده امام علیهم السلام اولیاى خاص پروردگار هستند، یعنى آنهایى كه به تعبیر علماء «الاقرب فالاقرب» بودند. هر چه به پیغمبر صلی الله علیه وآله و ائمه نزدیک تر باشند، در همان جایى كه می روند كه این ها می روند، البته نه با درجه آنها. باز در همان بهشت، زندگى این ها مادون زندگى انبیا و ائمه طاهرین علیهم السلام است.

ص: 81

تقرب به پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام

اگر بتوانید «الاقرب فالاقرب» را رعایت كنید، یعنى از گروه اول در بیایید و به گروه دوم بروید و از گروه دوم به گروه سوم، تا آدم به آن گروه مقربین برسد. آن نیز شرایطى مى خواهد. پیغمبر صلی الله علیه وآله می فرمایند: از جمله شرایطش:

«انّ أقربكم منى مجلساً یوم القیامة أحسنكم اخلاقاً» «1» نزدیک ترین شما در روز قیامت از نظر جایگاه، به من كسى است كه اخلاقش بهتر باشد، یعنى هر كه تلاش بیشترى براى اصلاح درون خود كند، تا حسد، حرص، بخل، كینه و ریا در وجود او پیدا نشود، با مردم، خانواده خوش برخورد است، بیشتر لبخند دارد تا اخم، اخلاق او نرم است، البته این ها موردى از موارد «الاقرب فالاقرب» است، مثل «الاعلم فالأعلم» مثلًا می گوید: از چه كسى تقلید كنم؟ می گوید:

ما خیلى تحقیق كردیم، فلان آقا «اعلم» است و فلان فرد «فالاعلم»، یعنى بعد از «اعلم» است، زحمت كشیده تا خود را به آن درجه نزدیك كرده است. «الاعلم فالاعلم» یعنى این مرجع اعلم است و این فرد نیز بعد از او است، یعنى اگر می خواهید در مسأله اى كه مرجع شما احتیاط كرده است رجوع به مرجع دیگرى كنید، به او باید مراجعه كنید.

«الاقرب فالاقرب» هر چه آدم بتواند جلوتر برود، تا به مقام انبیا

ص: 82

و ائمه علیهم السلام نزدیك شود، در همان بهشتى می رود

كه آنها را می برند، البته با درجه نازل تر، یعنى به پیغمبران قصر می دهند، به شما نیز قصر می دهند، اما مصالح قصر شما با آنها كمى فرق می کند.

حكایت مرحوم كلباسى

این «الاعلم فالاعلم» مرا به یاد داستان شیرینى انداخت؛ روزگارى در اسلام، مرحوم آیت الله العظمى حاج میرزا كلباسى مرجع تقلید بود. روزى این مرجع بزرگوار به حمام رفته بود، در آن زمان در خانه ها حمام كم بود. حمام ها خزینه داشتند. مرحوم كلباسى ظاهراً اول وقت، نماز صبحش را خواند و بعد وارد حمام می شود و وقتى می خواست از حمام بیرون بیاید، می بیند كه كس دیگرى نیز در خزینه حمام هست، مرحوم كلباسى پایین پله ها ایستاده و خزانه نیز تاریك بود. فقط سایه ای می دید كه مكرر زیر آب می رود و می گوید نشد، دوباره زیر آب می رود و بیرون می آید و می گوید نشد. مرحوم كلباسى او را صدا كرد، آمد، دید مرحوم كلباسى است و فهمیده است كه او در غسل كردن دچار وسواس است.

دین اسلام گفته است یك بار زیر آب برو بعد بیرون بیا، تمام است. آن بار اول از دین است، بار دوم دیگر از دین نیست. مرحوم كلباسى به او گفت: مقلّد چه كسى هستى؟ دید اگر بگوید مقلّد

ص: 83

حضرتعالى، ایشان می گوید من در رساله ام نوشته ام كه براى غسل، یك بار زیر آب برو و بیرون بیا، نه پنجاه بار. لذا گفت: حضرت آیت الله شیطان. گفت: چرا از من تقلید نمی کنی؟ گفت: مراعات «الاعلم فالاعلم» را می کنم یعنى بعد از شما، ما باید در احتیاط های خود به شیطان مراجعه كنیم.

طبقات جهنم از دید قرآن

جهنم نیز داراى طبقات است. این كه می گوید: دوزخ، نه این كه هر كس كه مجرم است، همگى را در یك جا ببرند، طبقات آخر جهنم كه متراکم ترین، سخت ترین و بدترین عذاب الهى را دارد، جایگاه منافقین است، آن هایی كه در باطن دین ندارند، اما در ظاهر خودشان را دیندار نشان می دهند. «إِنَّ الْمُنفِقِینَ فِى الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ»

طبقه ششم براى آنهایى است كه جرمشان از طبقات هفتم، پنجم، چهارم، سوم و دوم سبک تر است. طبقه اول جهنم جاى مجرمین گدا و گرسنه است، این هایی كه شاه، وزیر، استاندار و شخصیت مهمى نبودند، بلكه آفتابه دزد بودند و در عمرشان چند قالپاق ماشین و رادیو دزدیده اند، نماز و روزه نیز نداشتند، اما معاویه، در جرم مجرم بزرگى است كه باید او را جایى ببرند كه عذاب دردناك دارد، یعنى از شش طبقه دیگر عذابش سخت تر

ص: 84

باشد.

دلقك دربار ناصرالدین شاه

شخصى اصفهانى در تهران به عروسى رفت. صاحبخانه به او گفت: آقا! شما چه كسى هستید؟ گفت: من مسافرم، از اصفهان آمده ام، جا ندارم، هنر خنداندن مردم را دارم. صاحبخانه گفت: من دو دسته مطرب و دلقك دعوت كردم كه امشب در شب عروسى پسرم میهمان ها خوش باشند. گفت: اگر اجازه دهى، من نیز امشب برنامه اجرا كنم تا هنر مرا نیز ببینى.

گفت: قبل از این كه مطرب ها كارشان را شروع كنند، تو كار خودت را شروع كن.

از ساعت هشت شب، تا دوازده شب، مردم نگذاشتند او پایین بیاید و دیگر نوبت به مطرب ها نرسید. دو سه جلسه دیگر نیز این گونه برنامه ها را اجرا كرد، خبر به گوش ناصرالدین شاه رسید، گفت: او را بیاورید تا من ببینم.

وقتى او را نزد ناصرالدین شاه آوردند، شاه گفت: اسم تو چیست؟ گفت: كریم شیره ای، او شغلش در اصفهان شیره انگور فروشى بود. گفت: چند نمونه از هنرنماییت را به ما نشان بده ببینیم. چند نمونه نشان داد، تمام درباری ها به خنده افتادند.

ناصرالدین شاه گفت: تو هر روز به دربار بیا! او یكى از

ص: 85

مشهورترین دلقک های جهان است. در لباس دلقكى، درد مردم را به شاه منتقل می داد، یعنى در انتقاد واقعاً آدم كم نظیرى بود. انتقاد را در دلقك بازى می ریخت و درد مردم را به دربار می رساند.

روزى دست و پا و سرش را بسته بود، عصایى چوبى برداشت، لنگ لنگان به دربار رفت، شاه لحظه ورود به دربار، دید او ن اله و گریه و آه و فریاد می کند، گفت:

كریم! چه شده است؟ چه كسى به تو حمله كرده است؟ گفت: قربان! چشمت روز بد نبیند، دیشب با كمال آرامش خوابیدم، در عالم خواب قیامت، دادگاه و میزان الهى و فرشتگان عذاب را دیدم، آمدند مرا گرفتند و گفتند: تو در تمام عمرت دلقك بازى درآوردى و باید به جهنم بروى. اعلى حضرت! مگر كسى زورش به كسى می رسید؟ مرا به طبقه اول انداختند، هر چه گشتم جا نبود، گفتند: به طبقه دوم برو، آنجا نیز جایى كه بمانیم نبود، به طبقه سوم رفتم، خلاصه طبقه به طبقه آمدیم تا مرا به طبقه هفتم انداختند. در آنجا صندلى خالى بود، خوشحال شدم، رفتم و روى آن نشستم، ملائكه دوزخ آمدند، به قدرى مرا زدند كه من از خواب بیدار شدم، می گفتند: اینجا جاى ناصرالدین شاه است، تو براى چه نشستى؟ خلاصه مرا در جهنم زدند، این گونه شدم. یعنى اى شاه! مواظب باش، با این كارهایت، تو جزو افراد طبقه هفتم جهنم هستى، یعنى رؤسا! شاهان! وكلا و وزراء! استاندارها! صندلىِ

ص: 86

شما را در طبقه هفتم جهنم گذاشته اند. همین ها را در قیامت به سرشان می زنند و مى گویند: «ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْكَرِیمُ» تو بودى كه در دنیا آقایى می کردی، حالا چه می کنی؟

سلمان فارسى در صف مقربین پیامبر صلی الله علیه وآله

بنابراین تقسیم بندى طبقات بهشت و جهنم معلوم شد كه براى چیست؟ كسى مثل سلمان كه هدایتِ حضرت حق را از وجود خودش بروز می دهد، كه پیغمبر صلی الله علیه وآله بر سر منبر به مردم بگوید: مهاجرین! انصار مدینه! چرا مى گویید كه سلمان از ما است؟ سلمان نه از شما است، نه از آنها، بلكه: «سلمان منّا اهل البیت» این درجه است.

او چه كارى كرد كه به این درجه رسید؟ او ایرانى بود. قوم و خویش پیغمبر صلی الله علیه وآله نبود. از مؤمنین عرب كسى به این مقام نرسید. او چه كرد كه «سلمان منّا اهل البیت» شد؟ از وقتى كه مسلمان شد، با هیچ گناهى آشتى نكرد، هیچ خیرى را ترك نكرد، قرآن را با همه دل باور كرد، یعنى دید: «ذَ لِكَ الْكِتبُ لَارَیْبَ فِیهِ هُدًى لّلْمُتَّقِینَ»

واقعاً در قلبش نسبت به كتاب خدا تردید نداشت. خدایىِ محض بود. این «الاقرب فالاقرب» است، یعنى به قدرى این جاده را زیبا طى كرد و براى تجلى نور هدایت ظرفیت نشان داد،

ص: 87

تا سلمان شد.

شخصى به نام «حمران بن أعین» در مدینه بود كه خانواده او در سابق شیعه نبودند، بعد آمدند و شیعه شدند، اما شما ببینید این ها چگونه شیعه شدند؟ خیلى عجیب است.

حمران قبل از امام صادق علیه السلام از دنیا رفت. آفتاب تازه می خواست طلوع كند، خبر مرگ حمران را براى امام ششم علیه السلام آوردند، امام علیه السلام طورى گریه می کردند كه شانه های ایشان تكان می خورد. هنوز بیرون نیامده بودند كه به تشییع جنازه او بروند، فرمودند: روز قیامت من و پدرم- امام محمدباقر علیه السلام - به محض این كه وارد محشر شویم، اولین كارى كه می کنیم، نگاهى در محشر می اندازیم

تا ببینیم حمران كجا است، می رویم، دستش را می گیریم، در دستمان نگاه می داریم، هر جا كه خدا ما را برد، او را همراه خود می بریم. این علت درجه بندى بهشت است.

دنیا، مزرعه آخرت

اینجا از روایت پیامبر صلی الله علیه وآله استفاده كنم كه روایت خیلى نابى است. اى كاش این روایت به یاد همه جوان ها باشد، آنچه كه از آخرت در قرآن و از طریق منبرها می شنوید، تمامش ریشه در این زندگى دنیا دارد.

وجود مبارك رسول خدا صلی الله علیه وآله در این روایت می فرمایند:

«الدنیا

ص: 88

مزرعة الآخرة»

ببینید چه چیزى می کارید؟ كاشته خود را در آنجا برداشت می کنید، بدون آن كه اشتباهى در بیاید؛ كسى كه زنا بكارد، در قیامت ازدواج درو نمی کند. پیغمبر صلی الله علیه وآله می فرمایند: قیامت بستگى به این دارد كه مردم در اینجا چه چیزى بكارند.

قدیمی ها این شعر را می خواندند

از مكافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو

محال است كه كسى گندم بكارد، اما جو درو كند، اصلًا نظام عالم خیلى منظم است، هر دانه ای را به آن بدهى، همان را به شما پس می دهد. این چند روزه زندگى را بیدار زندگى كنید، عمرتان را ضایع نكنید، انحراف نكارید كه فردا عذاب درو كنید. خودتان را به كاشتن خوبى عادت بدهید. رفیقى داشتم كه خیلى خوب بود، و نماز جماعتش به هیچ قیمتى ترك نمی شد.

و به محض این كه امام جماعت سلام نماز مغرب را می داد، بلند می شد و در تمام صف ها می گشت، پول آب و برق مسجد را جمع می کرد. وقتى از دنیا رفت، با قدم عبادت مرد؛ در انجام صله رحمت كه عبادت خدا است. از تهران راه افتاده بود، همه فامیل را دید و بعد مرد، همانجا دفنش كردند. امام جماعت مسجد می گفت: شبى خوابش را دیدم، به او گفتم: حالت چگونه است؟ چون طبق آیات قرآن، برزخ دنیایى بین این دنیا و آخرت است،

ص: 89

هم روز دارد و هم شب، گفت: شب اول قبر به قدرى چراغ برایم روشن كردند، گفتند: این ها پول هایی است كه براى روشن ماندن چراغ مسجد جمع كردى. چراغ، نور، روشنایى، كار خیر، نماز و روزه بكاریم و این كاشتن را ادامه بدهیم. ضدّ خدا نشوید، آتش نكارید كه بعد باید آتش درو كنید.

والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته

ص: 90

بسم الله الرحمن الرحیم

آرزوى مرگ کردن!

الحمدلله رب العالمین و صلّى الله على جمیع الانبیاء والمرسلین و صلّ على محمد و آله الطاهرین.

شخصى وقتى به رسول خدا صلی الله علیه وآله عرضه داشت: به من اجازه می دهید كه آرزوى مرگ كنم، پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: مرگ براى همه قطعى و حتمى است. این راه نیز یك راه طولانى است، ولى من در صورتى به تو اجازه آرزوى مرگ می دهم كه براى ده حقیقت و براى هر كدامشان چهار هدیه بفرستى. هدیه اول براى ملك الموت است و اولین هدیه ای كه لازم است براى او بفرستى: «الرضاء خصماء»

تمام طلبكارانى كه دارى از خودت راضى كن و بدهكار نمیرى.

بر اساس آیات قرآن، یقین بدانید كه سختى مرگ و جان كندن و فشار قبض روح و حركت از این دنیا به عالم بعد، همه محصول

ص: 91

تجاوز به حقوق خدا و خلق خداست. انسانى كه حسابى با خدا ندارد، به این معنا كه هر روز و شبى كه بر او گذشت، دِین واجب خود به پروردگار را ادا كرده؛ اوقات پنجگانه، نمازهایش را خواند و در ماه رمضان، روزه اش را گرفت، سر سال حساب مالى خود را پرداخت، زكاتش را ادا كرد، و با مردم نیز معامله نیكو داشت؛ یعنى همسردارى، اولاد دارى، پدر و مادر دارى و رفیق دارى خوبى داشت و در داد و ستد با مردم نیز آدم سالمى بود، اهل حرام، تقلب و حیله نبود، تا آخر عمرش چشم به مال مردم و ارث خانواده نداشت، این آدم به چه علت بد بمیرد؟ اگر این آدم بد بمیرد، معنیش این است كه خدا- نعوذ بالله تعالى- ظالم است. در حالى كه شما در آیات قرآن كه دقّت كنید، یكى از حرفهاى قرآن، نفى هر گونه ظلم و ستم، چه در دنیا و چه در آخرت از پروردگار است.

آیات نفى كننده ظلم از سوى خدا

اما آیاتى كه در رابطه با دنیاست: «إِنَّ اللَّهَ لَایَظْلِمُ النَّاسَ شَیًا وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»

طبق این آیه، خدا كمترین ستمى به احدى از انسان ها ندارد. پس این همه ظلم و ستمى كه در دنیا رواج دارد چیست؟ می فرماید:

این مردم هستند كه خودشان به خودشان ظلم می کنند؛ ظلم اقتصادى، سیاسى، اجتماعى و خانوادگى. اما در رابطه با قیامت: «وَ نَضَعُ الْمَوَ زِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیمَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیًا»

ص: 92

ما ترازوى خودمان را فقط بر اساس عدالت برپا می کنیم. عدالت ضدّ ظلم است. ما در قیامت بر اساس عدالت به احدى از مردم، كمترین ستمى نخواهیم كرد. این گونه نیست كه در قیامت خدا بگوید: من «ملِكِ یَوْمِ الدّینِ» هستم و قدرت اول و آخر را دارم، و هر كارى بخواهم می کنم و كسى هیچ ایرادى نمی تواند بگیرد. ما در قیامت می بینیم كه مجرم، جرمش چیست؟ به اندازه جرمش جریمه می شود. آن جریمه اش از دل خود جرمش به اوحمله می کند و كارى به خدا ندارد؛ «جَزَآءَ بِمَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ»

عمل خود مردم است كه در قیامت گریبان گیر مردم می شود، اما ما كه «ملِكِ یَوْمِ الدّینِ» هستیم، نمی گذاریم كه جریمه اضافه به كسى برسد، بلكه همان عمل آنها است كه گریبان گیر خودشان شده و به شكل عذاب درآمده است، ما از بیرونِ عمل، عذاب و جریمه ای نمی آوریم، پس خدا ظالم نیست.

اگر كسى با خدا هر روز عمرش را تسویه حساب كرده باشد، و واجبات الهى را ادا كرده و با مردم معامله نیكو داشته، و به مردم ستمى نكرده، این با خدا و خلق خدا حسابى ندارد، چرا بد بمیرد؟ چرا وقت مردن ملك الموت با قیافه بد بیاید و جانش را به سختى بگیرد؟ آدمى كه حساب هایش با خدا و مردم صاف است، حجت خدا بر مردم است.

پروردگار عالم كه حجتش از میان مردم نابود نمی شود، بلكه

ص: 93

در هر دوره ای حجت، دلیل و برهان دارد تا فرداى قیامت نگویند: نشد كه ما متدین شویم. آن هایی كه پست و مقام دارند، نمی توانند كار كنند، ادامه دادن كار بر آن ها حرام است.

راحتى جان دادن بر مؤمنین

امام صادق علیه السلام می فرماید: كسى كه با خدا و خلق تسویه حساب كرده، هنگام مردن، خانواده اش كه وضعیت برزخى او را نمی بینند،

چون به عالم غیب و شهادت می رود: «ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى علِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهدَةِ فَیُنَبّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» یعنى از نظر ما آن عالم، عالم غیب است. امام صادق علیه السلام می فرماید: چنین شخصى، هنگامى كه می خواهد بمیرد، ملك الموت دو گل می آورد، هر دو گل نیز گل بهشتى است، اسم گل اول «المُنْسیّة» «2» و گل دیگر «المُسخیّة» است. به محض این كه لحظه مرگ می رسد اول گل «المُنْسیّة» را كنار شامّه اش می گذارد، بوى اول را كه می کشد، خانه و خانواده و باغ و همگى از یادش می رود كه ناراحت و با احساس فراغ و جدایى نمیرد.

مثل آدمى كه خواب است و خواب شیرین می بیند، اصلًا در عالم خواب، یاد تعلقات نیست. تمام این ها را با بو كردن این گل از یاد می برد. بعد گل دوم را كنارِ بینی اش می گذارد، اولین بویى كه می کشد، روح بدن را با همان بو كشیدن رها می کند و وارد

ص: 94

عالم بعد می شود و تازه می فهمد كه مرده است. یعنى نه دردى، نه فراغى، نه رنجى، نه مشقتى.

ما كسى كه مدیون به خدا و خلق خداست، آزاد نیست، در این دین ها، گویا انواع زنجیرها و سلول های روحى را بسته اند. امام صادق علیه السلام می فرماید: ملك الموت با یك میخ بلند و تیز كه از فلز گداخته شده است می آید و آن را در وجود او فرو می کند كه نوك آن همه سلول های جاندار را بگیرد؛ «وَ النزِعتِ غَرْقًا»

جان را از بدن می کند، چه دردى عارض این بدن می شود؟

رضایت والدین، باز كننده قفل زبان

رسول خدا صلی الله علیه وآله بالاى سر محتضرى آمدند. رسول خدا یعنى پرقدرت ترین منبع معنوى عالم، رحمة للعالمین، دیدند جوان در حال احتضار است، فرمودند: «فقال له قل لا اله الا الله» «3» جوان! بگو: «لا اله الّا الله»، سرش را از پیغمبر صلی الله علیه وآله برگرداند، یعنى نمی گویم و نمی خواهم بگویم. پیغمبر صلی الله علیه وآله خیلى دل رحم است. این كه جوان «لا اله الّا الله» را شنید و ناراحت و عصبانى شد و روى برگرداند، پیغمبر صلی الله علیه وآله می داند دلیلش چیست. خدا نكند كه آدم خودش را در دنیا، به حقوق خدا و خلق خدا گرفتار كند. به اصحاب رو كردند، فرمودند: مادر دارد؟ گفتند: بله، یا رسول الله. فرمود:

ص: 95

صدایش بزنید. مادرش آمد. حضرت فرمودند: پسر شما است؟ گفت: بله. فرمودند:

از دستش ناراحت هستى؟ گفت: بله، خیلى وقت است كه من با او حرف نزده ام، او مرا زده و دلم را سوزانده است، حضرت فرمودند: دارد می میرد، راضى شو، گفت:

نمی شوم. فرمود: عیبى ندارد، به چند نفر رو كردند، فرمودند: سریع هیزم بیاورید و در حیاط جمع كنید. مادر گفت: هیزم براى چه می خواهید؟ فرمود: این جوان با نارضایتى تو نزد خدا نمی ارزد، می خواهم او را آتش بزنم. گفت: بچه مرا آتش بزنى؟

مگر می گذارم؟ فرمود: بله، هیزم ها را بیاورید. مادر ناراحت شد و گریه اش گرفت، گفت: نمی گذارم.

حضرت فرمودند: نمی گذاری كه من فرزند تو را با این هیزم ها بسوزانم، اما اگر رضایت ندهى، بمیرد، او را به جهنم می برند و تا خدا خداست، می سوزد. مادر اشكش ریخت و گفت: راضى شدم. پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمودند: جوان! بگو «لا اله الا اللّه».

خیلى راحت «لا اله الا اللّه» گفت. گرفتارى برطرف، زنجیر باز و مشكل حل شد.

شما جوان ها نیز مراقب زندگى خود باشید، چون اگر گناه انبار شود، پاك كردن این انبار، كار خیلى مشكلى است. «چرا عاقل كند كارى كه باز آرد پشیمانى» آن هم پشیمانی هایی كه اصلًا

ص: 96

سود و فایده ای ندارد. پشیمانى آن موقع را می خواهی چه كنى؟ چرا آدم صاف زندگى نكند؟

البته شما كه پاك زندگى می کنید، درون راحت و با آرامش و امنیتى دارید كه خیلى ارزش دارد، «الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمنَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ»

آن هایی كه اهل گناه نیستند، بدن هایشان خیلى سالم تر از گنهكاران است. اهل ایمان و عمل صالح، امنیت بدنى، امنیت در زندگى و امنیت روحى دارند و هنگام مرگ نیز امنیت دارند. به فرموده وجود مبارك امام صادق علیه السلام ، با بو كردن دو گل می میرند.

والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته

مرگ و ترس از آن

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین الحمد لله رب العالمین الصلاۀ و السلام علی عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره و مبلّغ رسالاته سیدنا و مولانا ابالقاسم مصطفی محمد صلی الله علیه وآله و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین و اما بعد فقد قال الله تعالی فی كتابه: «قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ»[1]

و قال امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام : «لمّا رأیتُهُ قد اختارَ

ص: 97

لى دینَ ملائِكَتِه و رُسُلِه و انبیائِه عَلِمتُ أنّ الّذى أكرمَنى بهذا لیس یَنسانى فَأحبَبتُ لِقائَه»

مقدمه

از روزی كه ما به دنیا آمدیم و كمی بزرگ شدیم، دست چپ و راست خودمان را فهمیدیم هر روز، هر هفته، هر ماه و هر سال، شاهد مرگ و مردن یكی از آشنایان، دوستان و بستگانمان بودیم و هستیم و خواهیم بود پس مرگ واقعیتی است كه هر روز انسان با آن روبر بوده و آن را به چشم خود می بیند؛ بنابراین مرگ واقعیتی است انكارناپذیر كه هیچ كسی نمی تواند آن را منكر شود. كسانی هستند و بودند كه حتی خدا را انكار كردند پیامبران را انكار كردند اما هیچ كسی نمی تواند مرگ را منكر شود و همه هم می دانند كه مرگ روزی یقه شان را خواهد گرفت و روزی این شتر در خانه شان خواهد خوابید و چیزی نیست كه بتوان از آن فرار كرد كه «أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فی بُرُوجٍ مُشَیَّدَة»[2] یعنی هر كجا باشید، مرگ شما را مى یابد اگر چه در برجهاى سخت بنیان سكونت نمایید.

«إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیكُمْ»[3]

مرگى كه از آن فرار می کنید، سرانجام با شما ملاقات خواهد كرد.

ص: 98

راز ترس از مرگ

اما اینجا سؤال و سؤالات اساسی این است؛ با اینكه همه می دانند مرگ واقعیتی انكار ناپذیر بوده و روزی گریبانشان را خواهد گرفت چرا بسیاری از مرگ می ترسند؟ و چرا وقتی اسم مرگ به میان می آید موهای تنشان سیخ می شود و وقتی اسم مرگ را می آورند می گویند «خدا نكند! دور از جان!» چرا اکثر مردم از نام مرگ می ترسند و از مظاهر آن می گریزند؟! تعابیری كه در ادبیات مختلف دنیا از مرگ دیده می شود همه بیانگر وحشت بسیاری از انسان ها از مرگ هست. مانند: هیولای مرگ، سیلی اجل، چنگال مرگ، گرگ اجل و تعبیراتی از این قبیل و حتی گاه برای اینكه خیلی طرف را بترساند تا به چیزی خطرناک نزدیك نشود می نویسند «خطر مرگ».

می گویند هارون الرشید در خواب دیده بود همه دندان های او ریخته است خواست خوابش را تعبیر كنند كسی را آوردند گفت: همه فامیل های تو پیش از تو می میرند. دستور داد صد شلاق و تازیانه بزنند شخصی دیگری را آوردند گفت: عمر خلیفه از همة بستگانش طولانی تر خواهد بود خلیفه خوشش آمد دستور داد صد دینار به این معبّر بدهند ببینید در اینجا هر دو نفر یک چیزی را گفته بودند اما آنکه نام مرگ کسان خلیفه را بر زبان جاری کرده بود صد تازیانه نوش جان کرد، اما کسی که مرگ آنها را در قالب طول

ص: 99

عمر خلیفه! بیان كرد صد دینار پاداش گرفت!

و چرا در بین انسان ها کسانی بودند و هستند که نه تنها از مرگ نمی ترسند بلکه عاشق آن هستند و آرزوی مرگ می کنند؟

به قول حافظ:

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم .

وقتی این مسئله را مورد بررسی قرار می دهیم و فلسفه ترس از مرگ بعضی انسانها و یا عشق بعض انسان های والا را نسبت به مرگ بررسی می کنیم تا ببینیم فلسفه این علاقه یا ترس از مرگ چیست؟ در ابتدا انسان ها را نسبت به باور داشتن عالم پس از مرگ و باور نداشتن آن به دو گروه تقسیم می کنیم:

دسته اول كسانی هستند كه ایمان و اعتقادی به عالم پس از مرگ، قیامت، بهشت و جهنم و امثال این واقعیات ندارند؛ زندگی را به همین دنیا محدود می دانند و معتقدند اگر خلافكار مجازات شود در همین دنیا و همچنین انسان های نیكوكار اگر پاداشی داشته باشند در همین دنیا باید دریافت كنند؛ مرگ یعنی نابودی و نیست شدن وقتی انسان مرد یعنی نیست و نابود شد این گروه از انسانها باید از مرگ بترسند و می ترسند چون از نیستی و نابودی هر كسی می ترسند و باید هم بترسند و وحشت داشته باشند ... مانند راننده ای كه وقتی می بیند ماشین او در آستانه سقوط و نابودی

ص: 100

است وحشت زده و هراسان است.

اما گروه دیگر از انسان ها كه به عالمی پس از این عالم ایمان و اعتقاد دارند و معتقدند كه این عالم مزرعه ای است نسبت به عالم دیگر؛ هر كاری كه انسان در این دنیا انجام می دهد چه خوب، چه بد در عالم دیگر پاداش و جزای آن را خواهند دید. حال اینكه بسیاری از این گروه از انسان ها چرا از مرگ وحشت دارند و فراری هستند می توان گفت مهم ترین علل و فلسفه ترس این گروه سه چیز هست:

اول: خلاف، گناه و آلودگی

قرآن كریم در سوره جمعه خطاب به یهودیان می فرماید:

«قُلْ یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُواْ إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیَآءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ»[4]

یعنی بگو: اى یهودیان! اگر گمان می کنید كه تنها شما اولیاى خدا هستید نه دیگران، اگه راست مى گویید، آرزوى مرگ كنید. آن گاه می فرماید:

«وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ»[5]

یعنی كه هرگز تقاضای مرگ نخواهید كرد به خاطر آنچه از پیش براى قیامت خود فرستاده اید.

و در سوره بقره هم خطاب به یهودیان می فرماید:

«قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ

ص: 101

فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ»[6]

یعنی بگو: اگر جهان آخرت نزد پروردگار مخصوص شماست نه دیگران، آرزوى مرگ كنید اگه راست مى گویید. بعد می فرماید:

«وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ»[7]

هرگز آرزوى مرگ نمی کنند به خاطر اعمال بدى كه پیش از خود فرستاده اند.

گر چه خطاب این آیات به یهودیان است، ولى آمادگى براى مرگ، وسیله ای براى سنجش همه مدّعیان ایمان به خدا و قیامت است. در واقع ترس از مرگ، ترس از كیفر كارها و خلاف های خود ماست. مانند راننده ای كه تخلّفاتى مرتكب شده و پا به فرار گذاشته و می ترسد در جلو راهش پلیس باشد آن هم پلیسى كه پرونده تمام تخلّفاتش را در دست دارد. این راننده خود را باخته و وحشت دارد؛ كه باید پاسخگوى تمام فرارها و تخلّفات و خلاف های خودش باشد.

در مورد مرگ نیز وضعیت همین است حتّى كسانى كه خیال می کنند از اولیاى خدا هستند، به خاطر تخلّفات خود هرگز مرگ را خوش ندارند و آرزوى مرگ نمی کنند.

در مناجات امامان معصوم علیهم السلام نیز هر گاه مسأله ترس از معاد مطرح است، بیشتر به همین دلیل اشاره شده كه چگونه در دادگاه عدل خداوند پاسخگوى عمرهاى تلف شده، واجبات از دست

ص: 102

رفته، گناهان انجام شده و در خط ولایت و رهبری های نادرست بودن باشیم؟!

دوم: دست خالی و یا كمی زاد و توشه

انسانی كه می داند سفری ابدی در پیش دارد و برای آن توشه ای ذخیره نكرده از مرگ وحشت دارد و آرزو می کند مرگش دیرتر برسد تا بتواند توشه ای برای سرای آخرت فراهم كند. مثل راننده ای كه به خاطر كمی سوخت در جاده ای طولانی هراسان، نگران وحشت زده است.

پیامبر به شخصى فرمود: چون مالت را در راه خدا ندادى از مرگ می ترسی: «أَتَى النَّبِیَّ صل الله علیه وآله رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ مَا لِی لَا أُحِبُّ الْمَوْتَ فَقَالَ لَهُ أَ لَكَ مَالٌ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَقَدَّمْتَهُ قَالَ لَا قَالَ فَمِنْ ثَمَّ لَا تُحِبُّ الْمَوْت» [8]

امیرالمؤمنین على علیه السلام هم در یكى از سخنانش از كمی زاد، آه و ناله سر می دهد: «آه مِنْ قِلَّةِ الزّادِ وَ طُولِ الطَّریقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظیمِ الْمُورِدِ» [9] آه از كمى توشه و طولانى بودن راه و دور بودن سفر و بزرگ بودن مقصد و محلّ ورود.

و قرآن كریم در این زمینه به ما چنین سفارش می فرماید: «و تَزوّدوا فَانّ خَیرَ الزّادِ التَّقوى»[10]

سوم: دل بستگی به دنیا، علاقه مفرط به دنیا

«وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَكُوا یَوَدُّ

ص: 103

أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ»[11]

یعنی یهودیان را از همه مردم حتى مشركان بر زندگى مادى حریص تر می یابی. هر یك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند.

همه را جمع كردی تو دنیا حالا می خواهی بروی آخرت هیچی آنجا نیست. مثل اینكه شما بخواهی از اینجا بروی كشور خارج حسابی در آن كشور خارجی نداری. حساب باز نكردی. پول نفرستادی. خب معلوم است می ترسی. میگویی بروم آنجا چه كنم؟! در یك كشور اجنبی پول هم تو حساب نیست ترس دارد وحشت دارد.

از ابوذر پرسیدند: چرا از مرگ می ترسیم؟ فرمود: «انّكم عمّرتم الدنیا و خرّبتم الآخرة فتكرهون ان تنتقلوا من عمران الى خراب»[12] شما دنیا را آباد و آخرت را خراب کرده اید، پس كراهت دارید كه از آبادى به سوى خرابى بروید.

امام حسن عسكری علیه السلام می فرماید من و پدرم امام هادی علیه السلام هر دو به عیادت یك شخص كه داشت از دنیا می رفت رفتیم. طرف داشت بی تابی می کرد گریه می کرد چشمانش چپ و راست می شد. امام فرمود: چی شده؟ چرا بی تابی می کنی؟

فرد گفت: آقا دارم می میرم. آقا فرمود: همه می میرند،

مگر تو فقط می میری؟! مرگ مال همه است. گفت: آقا الآن هست كه عزرائیل می آید به سراغم. حضرت فرمود: عزرائیل كه ترس ندارد.

ص: 104

امام عسكری علیه السلام می فرماید:

پدرم چند مثال برای این شخص مختصر بیان فرمودند: 1- فرمود اگر به شما بگویند این لباس كهنه و مندرس و كثیف را دربیاور و یك دست لباس شیك و نو بپوش، آیا تو می ترسی؟ مرد محتضر به امام هادی علیه السلام گفت: نه، لباس نو پوشیدن كه ترس ندارد. امام هادی علیه الس لام فرمود: مرگ هم همین است، می گویند لباس جسمانی ات كهنه و كثیف شده، می خواهیم لباس دنیوی ات

را در بیاوریم و لباس اخروی تنت كنیم. این كه ترس ندارد، لباس نو به تن كردن ترس ندارد.

2 – اگر به شما بگویند این خانه دویست متری كه در آن زندگی می کنی كوچك است و به دردت نمی خورد، بیا كلید به تو بدهم مدینه كنار قبر پیغمبر یك منزل دنج هزار متری ساخته آماده، آیا تو بدت می آید؟ گفت نه آقا! اگر بروی توی آن خانه وسیع می ترسی؟ گفت نه، كی بدش می آید از یك خانه دویست متری ببرند در یك خانه پنج هزار متری؟!

آقا فرمودند: حكم دنیا در مقابل آخرت مثل یك خانه دویست متری در مقابل یك خانه پنج هزاری متری است. [13]

امام هادی علیه السلام با این چند كلمه آن شخص را آرام كرد و راحت جان داد.

حال سؤال دیگر این است که چرا اندك افرادی و انسان های والامقامی بودند و هستند كه نه تنها از مرگ نمی ترسند بلكه با آن

ص: 105

عشق می ورزند و مرگ در نظرشان شیرین تر از عسل است؟

مهم ترین و اساسی ترین عامل و دلیل این انسان های والا مقام براى نهراسیدن از مرگ، ایمان درست به خدا و عالم پس ازمرگ، و عمل صالح و تقرّب به خداست. هر قدر ایمان و عمل شایسته بیشتر شود، ترس از مرگ كمتر می شود، بلكه در اثر ایمان و عمل صالح انسان به جایى می رسد كه نه تنها از مرگ نمی هراسد كه مشتاق آن نیز می شود؛ زیرا مرگ را وسیله رسیدن به محبوب و رسیدن به نعمتهای بهشت و پاداش اعمال خوبش می داند.

از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال شد: چرا شما مرگ را دوست دارید و گاهى می فرمایید: «واللّه لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه»[14] اُنس من به مردن از علاقه طفل به پستان مادرش بیشتر است؟ آن حضرت فرمود: «لمّا رأیتُهُ قد اِختارَ لى دینَ ملائِكَتِه و رُسُلِه و اَنبیائِه عَلِمتُ أنّ الّذى أكرمَنى بهذا لیس یَنسانى فَأحبَبتُ لِقائَه» [15] یعنی من علی چون نمونه الطاف خدا را در دنیا دیدم، یقین پیدا كردم آن خدایى كه در دنیا آن قدر به من لطف كرد و مرا در راه فرشتگان و پیامبرانش هدایت كرد، در قیامت هم فراموشم نخواهد كرد.

انسان اگر به مرتبه یقین برسد، هر چه به مرگ نزدیک تر می شود، احساس قرب و دیدار الهى می کند. به همین دلیل آن حضرت علیه السلام وقتى ضربة شمشیر را بر فرق خود احساس كرد فرمود: «فُزتُ و

ص: 106

ربّ الكعبة» قسم به پروردگار كعبه رستگار شدم.

امام حسین علیه السلام هم مرگ را برای انسان زیباتر از گردنبند بر گردن عروسان می دانند: «خُطّ الموت على ولد آدم مخطّ القلادة على جید الفتاة» و در كربلا هر چه به زمان شهادت حضرت نزدیک تر

می شد، صورتش شكوفاتر می شد و وقتى در شب آخر از فرزند سیزده ساله برادرش قاسم بن الحسن علیهما السلام می پرسد: مرگ نزد تو چگونه است؟ مى گوید: شیرین تر از عسل. یعنی مرگ نزد من پسر سیزده ساله از عسل شیرین تر است.

و جملاتى را كه دیگر اصحاب امام شب عاشورا بیان می کردند همه نشان دهندة یقین آنان به حقّانیّت راهشان بود. آن ها مرگ را شیرین می دانستند و حتّى برخى آنها در همان شب آخر با یكدیگر شوخی می کردند.

بنابراین اگر ترس به خاطر دلبستگى به دنیا و جدایى از مال و فرزند و همسر است، باید بدانیم كه اگر خداوند با مرگ ما را از خانه و مال و فرزند جدا می کند، در عوض نعمت های دیگری كه قابل قیاس با نعمت های این دنیا نیست عطا خواهد كرد.

و اگر دستمان خالی است باید خودمان را با توشه تقوا مجهز نماییم. كه «وتَزوّدوا فَانّ خَیرَ الزّادِ التَّقوى»[16]

اگر به خاطر تخلّفات و گناهان بسیارى كه مرتكب شده ایم، باید ضمن توبه و جبران آن، بدانیم كه خداوند «ارحم الرّاحمین»

ص: 107

است و رحمت او محیط بر غضبش می باشد.

همان گونه كه پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله و سلم فرمود:

«لو تَعلَمونَ قَدرَ رَحمَةِ اللّه لَاتّكلتُم علَیها» [17]

اگر می دانستید كه چقدر لطف و رحمت خداوند بزرگ است، بر آن تكیه و اعتماد می کردید و با توكل به خداوند كه «أَ لَیْسَ اللّهُ بِكافٍ عَبْدَه» [18] آنگاه مرگ را پلی بدانیم كه انسان را به سرای بهتر منتقل می کند و باور كنیم شیرین تر و گواراتر از شربت سرد بوده و عظیم ترین سرور انسان است همان گونه كه پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «الموت جسر»[19]

و مولای متقیان علیه السلام می فرماید: «أن الموت عندی بمنزلة الشربة الباردة فی الیوم الشدید الحر»[20]

و امام حسن علیه السلام می فرماید: «أعظم سرور یرد على المؤنین إذ نقلوا عن دار النكد إلى نعیم الابد»[21]

روضه علی اصغر علیه السلام

عرضم تمام؛ امروز برویم در خانه طفل شیرخوار امام حسین علیه السلام .

«السلام علی عبدالله الحسین الطفل الرضیع المرمی الصریع المتشحط دما المصعد دمه فی السمإ المذبوح بالسهم فی حجر إبیه»[22]

سلام بر عبدالله فرزند حسین، طفل شیرخوار كه با تیر دشمن

ص: 108

از پا درآمد و به خون آغشته شد؛ همان كه خونش به طرف آسمان بالا رفت و در دامان پدر با تیر دشمن ذبح گردید.

وقتی كه حسین علیه السلام استغاثه می کرد اهل حرم صدای آقا را شنیدند؛ همگی صدا را به گریه و زاری بلند كردند. امام برای آرام كردن زنان به حرم آمد، به زینب علیها السلام فرمود: «ناولینی طفلی الصغیر حتی أودعه» فرزند صغیرم را بیاور تا او را ببینم و با او وداع كنم.

زینب علیها السلام عبدالله را از مادرش رباب گرفت، محضر آقا آورد. امام فرزندش را در آغوش گرفت و غرق بوسه نمود كه ناگاه تیری از جانب دشمن؛ گلوی علی را شكافت:

و منعطف إهوی لتقبیل طفله فقبل منه قبله له السهم منحرا

برای بوسیدن طفل خود خم شد اما تیر قبل از حسین علیه السلام بر گلوی او بوسه داد.

امام علیه السلام طفل را به خواهرش داد و دست ها را زیر گلوی علی گرفت؛ وقتی از خون پر شد به آسمان پاشید.

دوست دارم تا در آغوش پدر مأوی بگیرم پیش تیر عشق پاكش سینه بی پروا بگیرم

دوست دارم تا لباس عاشقی از خون بپوشم مرگ را در بر بسان یار مه سیما بگیرم

دوست دارم هم بسوزم هم بسازم هم بخندم با همین اندام

ص: 109

كوچك شعله سر تا پا بگیرم

دوست دارم تا ز خون رنگین شود قنداقه من سرخ پوشم جای در گهواره صحرا بگیرم

دوست دارم شه ز رویم روی خود رنگین نماید تا ز داور بهر مظلومیتش امضا بگیرم

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون. [23]

محمدعلی حسینی

[1] بقره/94.

[2] نساء/78.

[3] جمعه/8.

[4] جمعه/6.

[5] جمعه/7.

[6] بقره/94.

[7] بقره/95.

[8] خصال، ج 1، ص 13.

[9] نهج البلاغه، حکمت 77.

[10] بقره/197.

[11] بقره/96.

[12] إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص 183.

[13] ¬معانی الاخبار، ص 290.

ص: 110

[14] نهج البلاغه، خطبه 5.

[15] الخصال، ج 1، ص 34.

[16] بقره/197.

[17] نهج الفصاحه، ص 645، حدیث 3192.

[18] زمر/36.

[19] معانی الاخبار، ص 289.

[20] إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 2، ص 353.

[21] معانی الاخبار، ص 288.

[22] زیارت ناحیه مقدسه.

[23] شعراء/227.

ترس از مرگ

علت ترس ما از مرگ چیست؟

این یک چیز عمومی است که همه ی افراد یک ترس و وحشتی از مرگ دارند. حتی برخی از افراد از نام مرگ هم فراری هستند. ما به طور کلی دو جور ترس از مرگ داریم. بعضی از ترس ها، ترس هایی هستند که ارزش و تقدسی ندارند و باید کاری کنیم که به تدریج از بین بروند. ولی برخی از ترس ها مقدس هستند. منشأ برخی از ترس ها بدلیل بی ایمانی، جهالت و ضعف و نقصی است که دردرون انسان وجود دارد. در موارد زیادی در روایات به اینگونه

ص: 111

ترس ها اشاره شده است. در روایت داریم که امام هادی علیه السلام به بالین یکی از دوستان خود که در حال احتضار بود رفتند. او خیلی گریه می کرد و می ترسید. یک کسی از حضرت سؤال کرد که چرا ما اینقدر از مرگ می ترسیم؟ امام فرمودند: از مرگ می ترسیم به این خاطر که نمی دانیم چیست و آن را نمی شناسیم. یک راننده ای که در یک جاده ی تاریک و ناشناخته حرکت می کند، نگران است. از این وحشت دارد که هر لحظه چه اتفاقی می خواهد پیش بیاید. امام هادی علیه السلام فرمودند: اگر به فرض چرک و کثافت بدن تو را گرفته باشد. در عین حال مریضی های پوستی و زخم هایی نیز به بدن تو وارد شده باشد. اگر همه ی این ها را با یک حمام رفت شستشو دهید پاک می شود و از رنج رهایی پیدا می کنید. آیا در این صورت باز هم می ترسید حمام بروید و از آن بدتان می آید؟ گفتند: نه. مرگ نیز یک چنین چیزی است برای کسی که یک کثافات و آلودگی هایی بر جان او مانده و در دنیا پاک نشده، بوسیله ی آن شستشو پیدا کرده و از رنج ها خلاصی پیدا می کند. آن شخص با آرامش به استقبال مرگ رفت و چند لحظه ی بعد از دنیا رفت. بسیاری از دلایل ترس از مرگ جهالت است. در روایتی امام جواد علیه السلام فرمود: مانند بچه ای است که چون خاصیت دارو را نمی داند از آن فراری است. اما آن کسی که عاقل است و می فهمد که آن دارو او را از رنج خلاص می کند به استقبال آن می رود.

ص: 112

گاهی اوقات سبب آن جهل است و گاهی نیز تعلقات شدید به دنیا است. اگر شما روی کف دست خود چسبی بزنید که مویی ندارد می توانید به راحتی و بدون درد آن را بکنید. اما اگر آن را در جای پرمویی، مثلاً روی پا یا پشت دست خود بزنید که با صدها مو گره خورده، وقتی که می کنید درد دارد. چه بسا انسان نسبت به امورات مختلف دنیا تعلقات شدید پیدا کرده و مانند هزاران زنجیر به جان او وابسته شده است. طبیعتاً دل کندن از آنها و به سمت مرگ رفتن یعنی دوری کردن از محبوب او. یک کسی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله رسید و گفت: من از مرگ می ترسم و از آن بدم می آید. پیغمبر فرمود: آیا تو اموالی داری؟ گفت بله. پیامبر فرمود: آیا در راه خدا چیزی را برای بعد از مرگ خود داده ای؟ گفت نه. فرمود به خاطر همین می ترسی چون به جان تو وابسته شده است. یکی دیگر از علل ترس از مرگ که خیلی شیوع دارد، گناهان، ظلم ها و آلودگی هایی است که در وجود انسان است. همه ی ما می دانیم که پس از مرگ میهمان سفره ی خود هستیم و بعد از مرگ دست پخت خودمان را مقابل ما می گذارند. چیزی غیر از اعمال ما نیست. اگر خوب باشد و آن را در دنیا خوشمزه درست کرده باشیم که کار خودمان است و اگر هم تلخ باشد که باز هم کار خودمان است. اگر بوته خار است خود کشته ای اگر پرنیان است خود رشته ای. مار و مور و حیوانات دیگر عالم قبر و جهنم را از

ص: 113

جای دیگری نمی آورند بلکه ما با اعمال خود آنها را درست کرده ایم. ظلمت های قبر ظلم های ما است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است که همان ظلم هایی که می کنیم ظلمت های روز قیامت می شود. وگرنه اگر اینجا اعمال ما سالم باشد کاری با ما ندارند. دلیلی ندارد که خداوند بخواهد کسی را در فشار قرار دهد. نقل می کنند که کنار روستای ملانصرالدین قبرستانی بود زمانی که در حال سرزدن به آنجا بود دید یک قبری شکافته است. وارد آن قبر شد و دراز کشید. نزدیک غروب بود که جمعی از دوستان با اسب و الاغ وارد قبرستان شدند. بخاطر سرو صدایی که ایجاد شده بود ملانصرالدین فکر کرد که نکیر و منکر هستند که آمده اند. ترسید و یکباره از جای خود بلند شد. وقتی آن افراد در تاریکی این صحنه را دیدند، اسب و قاطرهای آنها رم کرد و به هم ریختند. وقتی فهمیدند که ملانصرالدین یک چنین کاری کرده است حسابی او را کتک زدند. او نیز با لباس پاره و خونی از دست آنها فرارکرد و به منزل آمد. همسر او گفت چه شده است؟ گفت که من یک چنین کاری کردم. زمانی که یک مقدار آرام گرفت همسر از او پرسید از عالم قبر چه خبر؟ ملانصرالدین گفت اگر قاطر کسی را رم ندهید با شما کاری ندارند. درواقع اگر قاطر کسی را رم ندهیم و در دنیا ظلمی نکنیم با ما کاری ندارند. امام مجتبی علیه السلام یک دوستی داشتند که بسیار شوخ بود. چند روز او را

ص: 114

حضرت ندیده بودند بعد از چند روز که دیدند گفتند چطور هستید؟ گفت آقا یک جوری زندگی می کنم که نه خدا راضی است، نه شیطان راضی است و نه خودم. حضرت لبخندی زدند و گفتند چطور؟ گفت خدا راضی نیست به این خاطر که می خواهد مدام از او اطاعت کنم و معصیتی انجام ندهم که من اینگونه نیستم. شیطان از من راضی نیست چون می خواهد دائم معصیت کنم و هیچ اطاعتی نداشته باشم که آن هم نیستم. خودم هم راضی نیستم چون دوست دارم که تا آخر بمانم و هیچ گاه نمیرم که اینطور هم نیست. همان موقع یک نفر کناری ایستاده بود گفت، چرا ما از مرگ بدمان می آید و هرگاه حرف می زنیم می گوییم نمی خواهیم بمیریم. حضرت فرمودند: چون شما خرابکاری کرده اید و این طرف را آباد کرده اید و می ترسید که از یک جایی که آباد شده به یک جای خراب بروید. بنابراین برخی از ضعف ها بخاطر نقطه ضعف ها، جهل، کم معرفتی و کم ایمانی ما است. بنابراین این ترس ها مقدس نیست، چون منشأ آنها مقدس نیست. یک ضرب المثل معروفی است که می گوید اگر کسی خیانتی کرده می ترسد. اگر کسی دزدی کرده و یا در اداره ای یک رشوه ای گرفته است می ترسد. تا حسابرس، بازپرس و پلیس او را ببیند می ترسد. اگر این فرد نزد شما بیاید و بگوید چکار کنم که نترسم؟ می گویید خوب دزدی نکنید تا نترسید. این ترس مقدس نیست.

ص: 115

اینجا هم به همین صورت است ما باید وابستگی های خود را کم کنیم. ما باید در زندگی خود گناه نکنیم و یا اگر کرده ایم آنها را حذف کنیم. یکی از بهترین چیزهایی که می تواند جلوی گناهانی را که به عادت تبدیل شده و هم چنین محبت به دنیا را بگیرد، همین یاد مرگ بودن و شنیدن موعظه های در رابطه با مرگ است. همچنین خواندن برخی دعاها که ما را به یاد مرگ می اندازد. من توصیه می کنم مناجات حضرت امیرالمؤمنین در مسجد کوفه را دوستان زیاد بخوانند. در این مناجات امیرالمؤمنین تعبیرات قرآنی را جمع آوری کرده است. اگر این تعبیرها را ما بخوانیم و دقت کنیم واقعاً مؤثر است. باید به مرور منشأ این ترس را از بین برد تا خود آن از بین برود. اما یک ترسی هم است که برخی از اولیاء خدا داشته اند. این ترس، ترس مقدسی است. شما شنیده اید که مؤمن باید خوف و رجا داشته باشد. ترسی که مؤمن از مرگ دارد جنس آن متفاوت است. اتفاقاً ترسی است که ناشی از معرفت و ایمان بالا است. گاهی اوقات می ترسیدند به این خاطر که می دانستند بعد از مرگ بر چه عظیمی وارد می شوند. وقتی که شما بر شخصی وارد می شوید که به معرفت او واقف هستید، با اینکه می دانید شما را اذیت نمی کند و آدم خوبی هم است اما خود بخود یک ابهتی در دل شما ایجاد می کند. مرحوم آیت اله شیخ محمد تقی آملی از مراجع صاحب رساله در تهران بودند. ایشان از اولین شاگردان

ص: 116

مرحوم آقای قاضی بودند. تشرفی خدمت امام زمان علیه السلام در مسجد سهله داشتند، آنقدر جذبه و ابهت حضرت ایشان را گرفته بود که فرار کرده بود و به حضرت قسم داده بود که من دیگر نمی توانم جلوتر بیایم. این ترس بخاطر درک عظمت و معرفت است. زمانی امام مجتبی علیه السلام گریه می کردند. بعضی افراد به ایشان گفتند که چرا گریه می کنید؟ شما فرزند رسول خدا هستید و کسی هستید که بیست سفر پیاده از مدینه به مکه رفته اید. شما کسی هستید که سه بار تمام اموال خود را با فقرا تقسیم کرده اید. شما چرا گریه می کنید؟ حضرت فرمودند بخاطر دو چیز من گریه می کنم: اول اینکه دوستان خدایی را ترک می کنم و دوم از حول و هراس به ورود عالمی که حجاب ها برداشته می شود. ایشان عظمت خدا را می دانند وگرنه بحث این نیست که از اعمال خود می ترسند. ایشان می خواهند مرحله به مرحله در عوالمی حضور پیدا کنند که سیر، سیر انا علیه راجعون است. یا گاهی اوقات فرد مؤمن است و اعمال زیادی هم دارد اما از کم و کیف اعمال خود می ترسد که لیاقت نداشته باشد. مبادا این اعمال برای سفر ابدی او کم باشد. یا آنقدر خالص نباشد که لایق درگاه خدا باشد. گفت چگونه سرزخجالت برآورم بردوست که خدمتی به سزا برنیامد از دستم. این ها اهل عمل بودند اما خیلی اعمال خود را نمی دیدند. حضرت خدیجه علیها السلام در آخر عمر خود که در بستر بودند گریه می کردند. حضرت رسول

ص: 117

پرسیدند که چرا شما گریه می کنید؟ ایشان گفتند من می ترسم که آیا خدای من از من راضی است یا خیر. این بانو فداکاری های بزرگی داشتند و اولین بانویی بودند که به پیامبر اکرم ایمان آوردند. همانجا جبرائیل نازل شد و سلام خداوند را رساند و به حضرت رسول گفت به حضرت خدیجه بفرمایید که خداوند فرمود من کمال رضایت را از شما دارم. این ترس از این مسئله است که مبادا این اعمال لایق اعمال نباشد. حضرت آیت اله بروجردی هنگام مرگ خود گریه می کردند. وقتی اطرافیان خواستند به ایشان تسلی دهند گفتند شما این همه خدمات انجام داده اید. این تعداد شاگرد تربیت کرده اید، مسجد ساخته اید و کارهای بزرگی انجام داده اید. آیت اله بروجردی با همان گریه گفتند: عمل خالص را آنجا می خرند و آن کسی که اعمال را حسابرسی می کند خیلی آگاه است. این ترس از روی معرفت و ایمان است. این ترس ترس مقدسی است و از فرد جدا نمی شود. سازنده است و اثر مثبت هم دارد. اثر مثبت آن این است که فرد مدام عمل خود را بیشتر و خالص تر خواهد کرد. از این دو نوع ترسی که گفتیم، قسمت اول آن باید از بین برود، اما قسمت دوم آن مقدس است.

احتضار چیست و هنگام آن چه اتفاقی می افتد؟

اولین مرحله و منزل از منازل آخرت وآخرین مرحله و منزل از

ص: 118

منازل دنیا است. به زبان ما موقع جان دادن و قبض روح است. البته اسامی دیگری هم دارد به نام سکرات موت و قمرات موت که در قرآن هم به آنها اشاره شده است. احتضار یعنی حاضر شدن، زمانی است که مرگ انسان و فرشتگان مرگ حاضر می شوند. این همان وقتی است که در روایات به عنوان پایان وقت توبه از آن یاد شده است. چون فردی که در زمان احتضار قرار می گیرد در عین حال که چشم او به دنیا است، چیزهایی از آخرت را هم می بیند. به طورکامل و واقعی ملک الموت را می بیند. البته این دیدن با چشم سر نیست که دیگران هم که در کنار فرد محتضر نشسته اند بتوانند آن را ببینند. این دیدن با همان چشم برزخی است. شبیه آن چیزی که درخواب بدن ما افتاده و چشم ما بسته است اما یک چیزهایی می بینیم. اما اینجا در آستانه ی ورود به عالم دیگری هستیم و ملائکه را نیز می بینیم. وقتی فرد می بیند دیگر اینجا توبه فایده و ارزشی ندارد. چون توبه زمانی ارزش دارد که شما رجوع به خدا را انتخاب کنید. این کمال و رشد است اما آن موقع دیگر انتخابی در کار نیست شما را می برند و چاره ای ندارید. ایمان اجباری و اضطراری رشد و کمالی برای انسان نمی آورد. درقرآن داریم که فرعون هم در لحظات آخر توبه کرد. گفت من به خدای بنی اسرائیل ایمان آوردم. همانجا خداوند خطاب کرد که الان ایمان آوردی؟ این ایمان دیگر فایده ای ندارد و رشدی برای تو نمی آورد. آن زمانی

ص: 119

است که شخص محتضر مشاهداتی خواهد داشت. در عین حال که چشمی به دنیا دارد اما آن طرف را نیز می بیند. پنج چیز را به عنوان مشاهدات محتضر از روایات پراکنده می توان استخراج کرد. یکی از چیزهایی که می بیند جایگاه خود در بهشت و یا جهنم برزخ است. ما در چندین روایت داریم که اجمالاً در آن موقع می فهمد که جای او کجا است. در روایتی از امام صادق علیه السلام است که وقتی که جای مؤمن را در بهشت برزخی به او نشان می دهند، به ملائکه ی مرگ خطاب می کند که به من اجازه می دهید به خانواده ی خود بگویم؟ می گویند دیگر فرصتی نیست. دومین چیز از مشاهدات شخص محتضر، حضور حضرت عزرائیل علیه السلام یا ملائک زیر دست او است. داریم که موقع احتضار ملائکه ی رحمت و غضب صف می کشند. اگر شخص محتضر از مؤمنین باشد ملائکه ی رحمت به او بشارت داده و به خوش آمد می گویند و همینطور برخورد بسیار خوبی با او خواهند داشت. و اگر اهل عذاب باشد از همان لحظه و با برخورد سختی که با او می کنند عذاب او شروع می شود. سومین چیزی که می بیند معصومین هستند. دهها روایت در این زمینه داریم که شخص معصومین را می بیند. اولاً به چه علتی امیرالمؤمنین علیه السلام ، پیامبر اکرم و سید الشهدا را می بیند؟ به یک جهت فلسفه ی این دیدن که درروایات به آن اشاره شده این است که شخص مؤمنی که عاشق و دوستدار این

ص: 120

افراد بود، وقتی چهره ی زیبای آنها را می بیند از دنیا دل می کند و راحت جان می دهد. از طرف دیگر شخصی که این افراد را قبول نداشت و در جهت عکس مسیر آنها و دشمنی و بغض آنها قدم بر می داشت می بیند، شرمندگی عجیبی بر او وارد می شود. و غمی بر غم های او افزوده می شود که من چه کسانی را که اینجا همه کاره هستند از دست داده ام. در فرازی از زیات امیرامومنین که در مفاتیح هم آمده تعبیر این است: سلام بر آن علی علیه السلام که نعمت خدا است بر ابرار و خوبان و نقمت خدا و نوعی عذاب برای بدان است. این نشان می دهد که فلسفه ی آمدن آنها نوعی لذت و یا نوعی عذاب است. یکی از شاگردان خوب امام صادق علیه السلام سؤال می کند که آیا مؤمن در موقع قبض روح خود ناراحت است؟ آیا از مرگ کراهت دارد؟ حضرت فرمودند نه. زمانی که ملک الموت برای قبض روح می آید ابتدا ناله ای سر می دهد. ملک الموت می گوید ای ولی و دوست خدا ناله نکن من از پدر برای تو مهربان تر هستم. چشم خود را باز کن و نگاه کن. مؤمن نگاه می کند و در آن حال رسول خدا و امیرالمؤمنین علیه السلام ، حضرت زهرا علیها السلام ، امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و فرزندان آنها، یعنی همه ی معصومین را می بیند. به مؤمن گفته می شود اینها رفیقان و هم نشینان تو در بهشت هستند. مؤمن نگاه می کند، در همین زمان خطاب می رسد: ای کسی که باور کردی و به اهل بیت اطمینان پیدا کردی، به سمت خدا

ص: 121

بیا در حالی که با این ولایتی که داری رضایت داری، خدا هم از تو رضایت دارد به ثواب و پاداشی که به تو می دهد، بیا داخل این بندگان من، یعنی حضرت محمد علیه السلام و اهل بیت او. در این حال هیچ چیز برای او مح بوب تر از این نیست که روح او از بدن جدا گردد و به این بزرگواران ملحق شود. اما فقط اینکه آیا همه می بینند و اینکه همه ی اهل بیت را می بینند یا خیر؟ آنچه که قدر مطلق همه ی روایات است و از مجموع روایات بر می آید این است که همه بی استثناء، مؤمن و کافر پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام را می بینند. البته طبیعی است که مؤمن آنها را با چهره ی باز و خندان می بیند و از او استقبال می کنند. و شخصی که کافر و فاسق است که در مسیر خلاف آنها قدم گذاشته است، طبیعتاً با روی غضبناک آنها را می بیند و با آنها روبرو می شود. از جزئیات قدم به قدم مسائل پس مرگ به جز اینکه روایات و آیات قرآن به ما خبر بدهند کس دیگری نمی توانست صادقانه خبر بدهد که ما بتوانیم اطمینان داشته باشیم. اصل مسئله ی معاد با عقل اثبات می شود که از اصول دین است. اما جزئیات مراحل آخرت، برزخ، قبر و عالم قیامت از روایات استخراج می شود. چهارمین مشاهده شیاطین هستند. چون اینجا آخرین مرحله ی دنیا است، بعد از مرگ و در عالم برزخ دیگر شیطان نمی تواند دسترسی داشته باشد بنابراین تمام هم و غم او بر این است که بتواند وسوسه کند. اتفاقاً در این

ص: 122

لحظه ی آخر تمام توان خود را بکار می برد که مؤمن را نسبت به اعتقادات خود به شک بیندازد. اموری که مورد علاقه ی فرد است در چشم او جلوه دهد که از دل کندن از دنیا بیزار شود. یکی از آقایان می گفت طلبه ای بود که فرد خوبی هم بود اما موقع مرگ من به او تلقین می گفتم و کلمه ی لا اله الا الله را می گفتم اما می گفت نگو نمی شکنم. بعد از یک مدت حال او خوب شد یعنی به دنیا باز گشت. از او پرسیدیم که چه چیزی را می گفتی؟ گفت آن موقع شیطان را می دیدیم و یک ساعتی که من خیلی به آن علاقه داشتم جلوی چشم من گرفته بود و می گفت اگر بگویی لا اله الا الله من آن را می شکنم. گفت آن ساعت را بیاورید که من آن را به کسی ببخشم و از آن دل بکنم. بخاطر همین است که گفته اند موقع مرگ و احتضار تلقین کنید و کمک به فرد بدهید که در حال گیجی است. برای اینکه شیطان نتواند غالب شود خواند سوره ی یاسین و صافات مؤثر است. بخصوص سوره ی صافات بسیاری از وسوسه های شیاطین را دفع می کند. همچنین خواند دعای عدیله باعث می شود که فرد ایمان خود را از دست ندهد. آخرین مورد که در روایت امیر المومنین علیه السلام نیز به آن اشاره شد این است که اعمال، اموال و فرزند فرد به گونه ای برای او مجسم می شوند. همان روایتی که فرد به اموال خود می گوید من در جهان برای شما خیلی زحمت کشیدم، شما برای من چکار می کنید؟ گفتند کفنی تهیه

ص: 123

می کنیم. به فرزندان خود خطاب می کند، گفتند ما تو را تا قبر می بریم. به اعمال خود خطاب می کند، گفتند ما تا قیامت با تو هستیم. این چیزهایی است که محتضر در هنگام مرگ مشاهده می کند.

– گاهی اوقات در موقع احتضار دیده شده که افراد خوبی هستند که خیلی سخت جان می دهند و بالعکس افراد بدی هستند که خیلی راحت جان می دهند علت آن چیست؟

پاسخ – این سؤال برای خیلی از افراد پیش می آید اولاً سختی و راحتی جان دادن صرفاً آن چیزی نیست که ما با چشم خود می بینیم. شما گاهی کنار رفیق خود نشسته اید که او خواب است و در هنگام خواب وحشتناک ترین کابوس را می بیند. یک دفعه از خواب بیدار می شود و می گوید آیا تو دیدی آن چیزی را که من دیدیم؟ می گویید نه من ندیدم، شما راحت خوابیده بودید. ظاهر فرد خیلی راحت است اما در باطن او چه اتفاقی رخ می دهد. بنابراین صرف ظاهر را نباید ملاک گرفت. آن چه که از روایات برمی آید این است که در لحظه ی آخر نوع جان دادن انسان ها چهار صورت است. بعضی از افراد آدم های خوبی هستند، خیلی راحت هم از دنیا می روند. درروایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است که ملک الموت دو شاخه ی گل برای این فرد می آورد. یکی از آنها باعث نسیان اموال و فرزندان می شود که فرد دیگر غصه نخورد.

ص: 124

یکی دیگر بویی معطر از حرم الهی دارد و وقتی مؤمن این گل را بو می کند سخاوتمندانه جان می دهد. در برخی از روایات است که این دو شاخه گل نیستند بلکه دو نسیم هستند که از حرم الهی می وزند. دو نسیم معطر و جان فزا که یکی از آن ها مونسیه و دیگری موسخیه است و فرد به راحتی جان می دهد مانند بو کردن یک گل. اما برخی از خوبان هستند که در لحظه ی آخر سخت جان می دهند. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله است که الموت کفارةٌ لِذُنوب المُومنین. احیاناً اگر گناهانی بوده که فرد نتوانسته آنها را جبران کند و با بلاها، مرض ها، سختی ها و مشکلات دنیا پاک نشده است، خداوند متعال در آخرین مرحله ی دنیا این سختی را برای او بوجود می آورد که اینجا بی حساب شود. یعنی پاک شود و ازآن طرف اول راحتی او شود. نوع سوم آدم های بدی هستند که خوب می میرند و در ظاهر راحت جان می دهند. به این دلیل است که خداوند متعال اجر کسی را ضایع نمی کند. از طرف دیگر خدا قسم یاد کرده که در آن طرف دیگر خبری از احسان به کفار نیست. از این جهت اگر کافری در این دنیا عمل خیری انجام داده باشد، همینجا جزای او را می دهند. جزای او این است که راحت جان بدهد. روایتی از امام کاظم علیه السلام است که حسنات کفار در همین دنیا با آن ها تسویه می شود. اگر کار خوبی کرده باشند در همین دنیا پاداش آن را می بینند یعنی آخرین لذت و راحتی آن ها

ص: 125

همین است.

چهارمین نوع آدم های بدی هستند که بد هم می میرند

مرحوم آیت اله اراکی می فرمود من پای منبر آقا شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح بودم و شنیدم که محدث قومی فرمود من وارد قبرستان وادی السلام شدم و صدای نعره شنیدم. چون صدای نعره ها بسیار بلند بود اول گمان کردم که شتری را داغ می کنند. هرچه نزدیک تر می شدم صدای نعره ها بیشتر می شد. دقت کردم و دیدم که اطرافیان نمی شوند و فقط من آن را می شنوم. وقتی نزدیک شدم دیدم جنازه ای را دفن می کنند. ایشان می گویند من متوجه شدم که نعره ها از همین جنازه است. این فرد چه انسان فاسق و فاجری بوده که عذاب او از همین جا شروع شده است. این آدم ها افرادی هستند که بد هستند و بد نیز می میرند. البته این چهار قسم را که گفتم ما نباید فقط ظاهر را نگاه کنیم، چیزهایی است که با چشم و گوش دیگری است دیده وشنیده می شود که آنها ملاک است.

خدایا با فرج ولی خود همه ی مؤمنین را خوشحال کن. آن تعبیری که در تعقیبات نماز در ماه مبارک رمضان داریم که حتی بر اموات سرور است.

سکرات مرگ

در ادبیات دینی و در ادبیات مرگ، ما به واژه ای برخورد

ص: 126

می کنیم به اسم سکرات. سکرات با احتضار چه فرقی دارد؟

پاسخ – این واژه ی سکرات موت در ادبیات دینی ما وجود دارد. سکرات جمع سکره است که کلمه ی سکر و مستی نیز از همین کلمه مشتق می شود. و در قرآن مفرد این کلمه به کار برده شده است. سکرات در واقع همان حالت احتضار است اما از آن جهت به حالت دم مرگ احتضار می گویند که وقت حضور مرگ، وقت حضور ملائک است. و از آن جهت به آن سکرات می گویند که انسان در یک تحیر، سردرگمی و گیجی قرار می گیرد شبیه افراد مست. از یک طرف انسان حسرت این را می خورد که عمر او به پایان رسیده و درست استفاده نکرده است. و اندوه این را می خورد

که در حال جدا شدن از دنیا و امور مورد علاقه ای است که عمری با آنها انس گرفته است و از طرف دیگر عوالم ناشناخته ای برای او جلوه می کند که وحشت آور است. دیدن صحنه هایی که تا به حال ندیده است او ملائک و شیاطین را که حاضر شده اند می بیند. و همینطور عمری فرد با بدن خود انس گرفته، آن فشاری که باعث شود روح از بدن جدا شود یک حالت سردردگمی و گیجی و تحیری ایجاد می کند که به آن سکرات می گویند. اگر یک دندان ما شدیداً درد بگیرد ما سردرگم و گیج می شویم و خیلی چیزها را فراموش می کنیم. دندان درد با حالات دم مرگ قابل مقایسه نیست. در قرآن یک تأبیر دیگری هم وجود دارد به نام قمرات

ص: 127

الموت. قمرات به معنای شداید و سختی های مرگ است. یک تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه ی 109 نهج البلاغه دارد که توصیف هنگام سکرات است. این مطلب را اززبان کسی می شنویم که به جزئیات این راه آگاه بوده است. حضرت می فرمایند: آن هنگام قابل توصیف نیست. از یک طرف سکرات موت و سختی جان دادن و از طرف دیگر غم و اندوه فرصت هایی که فرد از دست داده است تمام وجود او را می گیرد. درآن لحظات سخت اعضاء بدن سست می گردد و رنگ آنها تغییر می کند. با لحظه لحظه زیاد شدن آثار مرگ در پیکر، زبان از کار می افتد (یعنی اولین عضوی است که از کار می افتد) و قدرت سخن گفتن سلب می گردد. ولی همچنان اعضاء خانواده ی خود را با چشم نگاه می کند و با گوش های خود می شنود، عقل او نیز سالم است. فکر می کند که عمر خود را به چه چیزهایی گذرانده و در چه راهی روزگار خود را تباه کرده است. به یاد اموالی می افتد که با خون دل آنها را جمع کرده و کاری به حلال و حرام آن نداشته است. این نشان می دهد که حضرت کسانی را توصیف می کند که اهل دنیا هستند. و حالا باید برود و جوابگوی این اموال باشد. لذت و استفاده ی آن برای دیگران و حساب پس دادن و بدبختی آن برای او مانده است. مرگ همچنان بر اعضاء بدن او چیره می گردد تا آنجا که گوش او نیزمانند زبان از کار می افتد. و فقط به خانواده ی خود نگاه

ص: 128

می کند و حرکت زبان آن ها را می بیند ولی دیگر صدایی نمی شوند. پس از مدتی چشم او نیز از کار می افتد و روح از بدن خارج می شود. مرداری خواهد شد در بین خانواده ی خود به طوری که از نشستن نزد او وحشت می کنند و از نزدیک شدن به او دوری می نمایند. در این حال دیگر نه گریه کننده ای او را یاری می کند و نه کسی به او جواب می دهد. سپس او را برداشته و بسوی آخرین منزلگاه یعنی قبر می برند و او را آنجا تنها گذاشته و به دست اعمال خود می سپارند و از دیدار او برای همیشه چشم می پوشند. این آن لحظه سکرات و قمرات است که حضرت امیر علیه السلام توصیف کرده و لحظه ی سختی است.

سؤال – ما چه کاری می توانیم بکنیم که این سختی ها و شداید آسان شود؟

پاسخ – در روایات اهل بیت علیه السلام هم به عواملی اشاره شده که باعث آسان شدن مرگ، راحت از دنیا رفتن و سختی نکشیدن فرد می شود و هم عواملی که باعث می شود فرد با سلامت از دنیا برود. این دو نکته است، اینکه هم انسان راحت از این عالم به عالم دیگر منتقل شده و سختی نکشد. و هم با سلامت رفته و دچار آن وسوسه هایی که شیاطین در لحظه ی آخر انسان را می کنند و تیرهای آخر را به سمت او پرتاب می کنند نشود. اینجا دیگر منزل آخری است که دست شیطان به انسان می رسد و در نتیجه تمام تلاش

ص: 129

خود را در این لحظه می کند. اهل بیت در روایات مختلفی اشاره به عوامل آسان، راحت و با سلامت از دنیا رفتن کرده اند. اصلی ترین مورد این است که انسان اعتقادات سالم و درستی داشته باشد. تردیدی نیست که اگر من ایمان به خدا و آخرت داشته باشم و سیم اتصال من به خدا وصل باشد، زمانی که می خواهند من را به سمت خدا منتقل کنند وحشت نمی کنم. چرا که من را به سمت دشمن نمی برند بلکه به سمت دوست می برند. خود این ایمان، انسان را در لحظه ی آخر راحت می کند. در روایت زیبایی است که حضرت عزرائیل علیه السلام بر ابراهیم خلیل الله وارد شد. حضرت ابراهیم علیه السلام وقتی او را دید پرسید: آیا تو الان من را دعوت می کنی که به اختیار آن طرف بیایم، یا زمان اختیار گذشته و خواهی نخواهی باید بروم؟ حضرت عزرائیل علیه السلام گفتند نه به اختیار خود شما است که بیایید یا نیایید. حضرت ابراهیم چیزی گفت که حضرت عزرائیل را به فکر وادار کرد: خدا دوست و خلیل من است، آیا دیده ای که یک دوستی مرگ را به دوست خود هدیه بدهد؟ حضرت عزرائیل درمانده شد. از خداوند متعال خطاب به حضرت عزرائیل رسید که به او بگو آیا دیده ای که دوستی از دیدار دوست خود بدش بیاید. تو به طرف دوست خود می آیی و دوست مشتاق دیدن دوست است. اگر بخواهیم این نگاه را به مرگ داشته باشیم مستلزم این است که ایمان داشته باشیم. در این صورت چقدر این لحظه برای

ص: 130

فرد زیبا خواهد بود. در آیه بیست و هفت سوره ی ابراهیم داریم که خداوند مؤمنین و افراد با ایمان را نگاه می دارد و در دنیا و آخرت آنها را تثبیت می کند. ما در روایات متعدد داریم که حضرت عزرائیل علیه السلام می گوید که من از پدر و مادر مهربان بر مؤمن مهربان تر هستم. خود او مؤمنین را به شهادتین تلقین می کند. ملائکه ی مرگ به او خوش آمد گفته و به استقبال او می آیند. در روایتی داریم که دو شاخه ی گل بسیار معطر از حرم الهی برای او آورده می شود. بوی یکی از آنها به گونه ای است که فرد خانواده و اموال خودرا فراموش می کند تا سختی نکشد. و بوی دیگری از نسیم رحمت الهی آنچنان حالتی در او ایجاد می کند که سخاوتمندانه جان خود را بدهد. این ها همه برای مؤمن است. یک روایتی است از حضرت امام صادق علیه السلام که می فرماید: روزی گذر سلمان در کوفه به بازار آهنگرها افتاد. یک مرتبه دید جوانی بیهوش شده و مردم اطراف او را گرفته اند. سلمان که از آن نزدیکی عبور می کرد، یکی از آن افراد دوید و به او گفت یا اباعبدالله این جوان مریض و بیهوش است بیا یک دعایی بالای سر او بخوان که بهوش بیاید. حضرت سلمان وقتی نزدیک شد و به بالین جوان رسید او چشم باز کرد. تا سلمان را دید سر خود را بلند کرد و گفت یا ابا عبدالله اینطور نیست که مردم گمان می کنند من بیمار هستم. وقتی گذر من به بازار آهنگرها افتاد و دیدم که با چکش های آهنی به میله های

ص: 131

سرخ می کوبیدند یاد این آیه افتادم: نگهبانان جهنم با چکش های آهنین بر دوزخیان می زنند. در این حالت دیگر نفهمیدم و از هوش رفتم. سلمان دید این فرد با معرفت است با او دوست شد. بعد از یک مدتی این جوان مریض شد، سلمان به عیادت او رفت و دید که موقع مرگ او است. سلمان به حضرت عزرائیل علیه السلام خطاب کرد که یا ملک الموت این جوان برادر و دوست من است لطفاً مراعات او را بکن. حضرت عزرائیل فرمود: یا ابا عبدالله من مراعات این جوان و تمام مؤمنین را خواهم کرد و با آنها دوست هستم. بنابراین اصلی ترین شرط برای راحت مردن ایمان است. البته اگر می خواهیم ایمان در لحظه ی مرگ و پس از آن در مراحل ابدیت حافظ ما باشد باید در دنیا حافظ ایمان خود باشیم. ما حافظ ایمان خود باشیم تا ایمان در سختی ها حافظ ما باشد. بعضی از افراد هستند که از ایمان و اعتقادات خود محافظت ندارند. چه بسا که اعتقادات آنها لغزنده و سست است. در روایت داریم که اعتقادات و ایمان بعضی از افراد عاریه ای است، از این دست می گیرند و از آن دست می دهند. مثلاً تا یک مقدار وضع مالی جابجا می شود، حقوق کم و زیاد می شود و فشار زندگی وارد می شود چه بسا افراد خدا را به ظلم متهم می کنند. این ها خطرناک است. باید ایمان ها را تثبیت کرده و نگاه داشت. تثبیت ایمان و اعتقادات هم فقط با خواندن کتاب و یا رفتن به کلاس عقیدتی نیست. این ها خوب است و

ص: 132

می تواند عقل را قانع کند. اما دل انسان نیز باید قانع شود. باید قلب انسان باور کند و ایمان در قلب رسوخ کند. باور قلب با عمل به دست می آید. هرچقدر ما اعمال خود را طبق وظایف و دستورات دینی انجام دهیم مانند چکشی که بر میخ می رود و فرو می رود باعث تثبیت اعتقادات در قلب و باور آن ها می شود. این آیه ی قرآن است: اگر می خواهید به یقین و باور قلبی برسید، عبودیت و بندگی انجام دهید. عمل صالح هم حافظ و تثبیت کننده ی ایمان و هم ارتقاء دهنده ی آن است. هم ایمان عمل صالح را خالص تر می کند و هم برعکس. هر گناه و معصیت بندهای ایمان و اعتقادات را شل و پاره می کند. چه بسا بعد از مدتی اگر انسان دچار معاصی و آلودگی ها شود و توبه نکرده و باز نگردد از درون خالی می شود. و در این صورت شاید در حادثه های سنگین مانند لحظه ی مرگ نتواند ایمان خود را حفظ کند. در لحظه ی مرگ فکر و محاسبات فکری خیلی کار نمی کند بلکه باورهای درونی انسان بیرون می ریزد. اگر کسی درون دل او هرز و کفر باشد بیرون می ریزد. اگر درون دل او خدا و اعتقادات باشد او هم بیرون می ریزد. مرحوم آیت الله کوهستانی چند سال قبل ازانقلاب فوت کردند. کسانی که در شمال ایران هستند یعنی در استان مازندران و گلستان این بزرگوار را که از اولیای خدا بود خوب می شناختند. الان هم در شهر کوهستان که در نزدیک ساری است، مدرسه ی ایشان که

ص: 133

بسیار بامعنویت هم است برقرار است. کسانی که در هنگام مرگ اطراف ایشان بودند نقل می کنند که با اینکه آقا دو یا سه روز آخر حال حرف زدن نداشتند. اما در دم دمای آخر یکی از اطرافیان از ایشان سؤال کردند که آیا شما ذکر خود را می گویید؟ ایشان فرموده بودند که خدا لعنت کند شیطان را من هرموقع می خواهم ذکر بگویم سرفه ام می گیرد. اما من به دهان او می زنم و ذکر خود را می گویم. این افراد این چیزها را فراموش نمی کنند چون در دل آنها بوده است. مرحوم آیت الله طباطبایی، فارابی زمان ما، در هنگام مرگ دچار فراموشی شدیدی شده بودند. طوری که بسیاری از اصطلاحات علمی و فلسفه ها و قیل و قال های کلامی رافراموش کرده بودند. حتی رئیس بیمارستانی که ایشان بستری بودند می گفتند اگر یک لیوان آب به دست ایشان می دادیم همینطور در دست خود نگاه می داشتند مگر اینکه به ایشان می گفتیم آن را بخورید. اما با این وجود برخی از بستگان ایشان می گفتند ما دیدیم در لحظات آخر لب ایشان تکان می خورد و گویی حرف می زنند. از ایشان سؤال کردیم که چکار می کنید؟ فرمودند تکلم. گفتیم تکلم با چه کسی؟ گفت با حضرت حق. این را فراموش نکرده چون در جان او رسوخ کرده است. پس اولین نکته ایمان و اعتقادات سالم و قوی است. دومین نکته محبت و ولایت اهل بیت علیه السلام خصوصاً امیرالمؤمنین علی علیه السلام است. ولایت اهل بیت علیه السلام

ص: 134

جدای از توحید نیست. در روایاتی از امام رضا علیه السلام و امام سجاد علیه السلام داریم که فرمودند: ایمان و توحید، لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله است و بعد فرمودند توحید تا اینجا است. توحید تا اشهدان علی ولی الله است. یعنی ولایت معصومین شأنی از شئون توحید و شرط توحید است. ولایت اهل بیت یک دستگاهی جدای از ولایت و سرپرستی خداوند عالم نیست. لطف اهل بیت علیه السلام در همه جا به محبین آن ها می رسد. هم در دنیا، هم در مرگ و هم بعد از آن در برزخ و قیامت و در همه ی عوالم. در هیچ عالمی از عوالم نیست که ما بی نیاز از اهل بیت باشیم. در هیچ عالمی از عوالم نیست که دست اهل بیت کوتاه و بسته باشد. در زیارت جامعه ی کبیره می خوانیم که اینها رحمت موصوله ی خدا هستند. رحمت موصوله یعنی قطع نمی شود و دائم متصل است. ممکن است سؤال کنید که ما روایاتی داریم که می فرماید شفاعت ما اهل بیت در برزخ به شما نمی رسد. آن روایات باید در جای خود معنا شود. یا مقصود این روایات این است که قیامت مراحل بسیار سختی دارد که شفاعت اصلی ما آنجا بروز می کند. اینجا شفاعت ما است اما شفاعت اصلی نیست. لذا شفاعت و دستگیری در برزخ هم است که در آخر زیارت عاشورا می گوییم: الهم الرزقنی شفاعة الحسین یوم الورود. یعنی از همان لحظه ی ورود به عالم آخرت شفاعت می خواهد. پس شفاعت وجود دارد اما آن شفاعت اصلی مربوط به

ص: 135

قیامت است. یا به این دلیل است که اسم لطف هایی که اهل بیت در برزخ می کنند شفاعت نیست. مانند لطف هایی که در دنیا می کنند. الان اهل بیت در دنیا لطف و عنایت می کنند اما اسم آن را شفاعت نمی گوییم. آنجا هم اسم آن را کرامت و عنایت می گوییم. پس دست اهل بیت در هیچ کجایی کوتاه نیست. حاج آقای بهجت می فرمودند انشاء اله ما جوری زندگی کرده و جوری اعمال انجام دهیم که در لحظه ی آخر که قرار است اهل بیت دستگیری کنند نگویند که ما این فرد را نمی شناسیم. او با ما کاری نداشت. بنابراین ولایت اهل بیت سکرات را آسان می کند، خصوصاً محبت امیرالمؤمنین علی علیه السلام . اینکه می گوییم خصوصاً چون امیرالمؤمنین مرز و ملاک حق و باطل است. شیعه وسنی از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل کرده اند که فرمود: یا علی حب تو را داشتن ایمان است و بغض نسبت به تو داشتن کفر است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: اگر کسی علی علیه السلام را دوست داشته باشد سکرات و سختی های مرگ برای او آسان می شود. پیامبر در جمعی از اصحاب بودند فرمودند: چه کسی از شما است که هر روز عمر خود روزه است؟ سلمان بلند شد و گفت من. پیامبر فرمودند: چه کسی از شما است که تمام شب های عمر خود را شب زنده داری کرده و عبادت می کند؟ سلمان بلند شد و گفت من. پیامبر باز فرمودند: چه کسی است که در هر شبانه روز یک بار ختم قرآن می کند؟ سلمان بلند

ص: 136

شد و گفت من. یکی از اصحاب گفت او دروغ می گوید. من خیلی از شب ها دیده ام که او خوابیده است و شب زنده داری نمی کند. خیلی از روزها غذا می خورد و روزه نمی گیرد. پیامبر فرمود: ساکت باش، به لقمان امت اینگونه تهمت نزن از او بپرس. این شخص از سلمان پرسید که سر این ادعای تو چیست؟ گفت اینکه گفتم هر روز روزه هستم به این علت است که خداوند در قرآن فرموده اگر کسی کار خیری انجام دهد من آن را ده برابر می کنم. من در هر ماه سه روز روزه می گیرم، اگر سه روز را ده برابر کنیم می شود سی روز یعنی کل ماه. اینکه من گفتم هر شب شب زنده داری می کنم به این علت است که پیامبر خدا فرمود: هر کسی هرش ب با وضو بخوابد گویی تمام شب را شب زنده داری کرده است و من هر شب با وضو می خوابم. و اینکه گفتم هر روز ختم قرآن می کنم چون پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: یا علی مثل تو در امت من مانند قل هوالله احد است در قرآن. اگر کسی سوره ی قل هو الله را یک بار بخواند به منزله ی این است که یک سوم قرآن را خوانده است. دو بار بخواند دو سوم قرآن را خوانده است و سه باربخواند یک ختم قرآن کرده است. یا علی اگر کسی تو را با قلب دوست داشته باشد یک سوم ایمان را دارد. اگر با قلب و زبان دوست داشته باشد دو سوم، و اگر با قلب و زبان و عمل تو را دوست داشته باشد ایمان او کامل است. بعد پیامبر فرمود یا علی

ص: 137

اگر چناچه آسمانیان و ملکوتیان تو را دوست دارند، اهل زمین هم تو را دوست داشتند جهنم را خلق نمی کردم. بعد سلمان گفت طبق این حدیث پیامبر من در روز سه بار قل هو الله می خوانم که به منزله ی ختم قرآن است. منظورمن آن قسمت حدیث است که فرمود: اگر اهل زمین علی علیه السلام را دوست داشتند کسی اهل جهنم نمی شد. این محبت و ولایت اهل بیت خود را در شداید و سختی ها نشان می دهد. می گفتند مرحوم آیت الله شیخ حسن علی نخودکی اصفهانی در دو یا سه روز آخر عمر که در بستر افتاده بود با اینکه با کسی حرف نمی زد و مشغول خود بود، در شب جمعه ای سر ازبالین بلند کرد و روکرد به سمتی و گفت ای شیطان بر من که وجودم پر از محبت علی علیه السلام و اولاد او است دست نخواهی یافت. سومین چیزی که از عوامل آسان کردن مرگ است، صله ی رحم خصوصاً نسبت به والدین است. ارحام خویشاوندان است یعنی برادر، خواهر و فامیل نزدیک. ارحام را که به آن رحم می گویند چون جلوه ای از رحمت خدا است. در روایت است که خداوند متعال فرمود: من از صد جزء محبت و رحمت خود یک جزء آن را در عالم دنیا فرستاده ام که این محبت ها بین پدر و مادر و فرزند و برادر و خواهر و فامیل درست شده است. بقیه ی آن را آن طرف می بینید. اگر رحم، یک خاندان و یک خانواده که بین آنها محبت است، این محبت را نسبت به هم قطع کنند، یعنی در واقع رحمت

ص: 138

خدا را قطع کرده اند. به این جهت است که خیلی با آن برخورد شده که قطع رحم نکنید. وقتی رحمت خدا را قطع کردید طبیعتاً در مرگ سختی می بینید. اما اگر کسی صله ی رحم کرد در حال جذب رحمت خدا است. بنابراین چون شما قدر رحمت خدا را خصوصاً نسبت به والدین دانسته اید مرگ را آسان می کند. آن فردی که به مادر خود جفا کرده بود حتی نتوانست تلقین پیامبر را جواب دهد تا زمانی که مادر او راضی شد و او را بخشید. یکی دیگر از چیزهایی که خیلی توصیه شده تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام بعد از نمازهای واجب است. من تقاضا می کنم که این گنج است و آن را از دست ندهید. امام باقر علیه السلام فرمود: اگر هدیه ای

بالاتر از تسبیحات زهرا علیها السلام بود پیامبر آن هدیه را به حضرت زهرا می داد. امام صادق علیه السلام فرمود: ما به بچه های خود همانطور که نماز را توصیه می کنیم این تسبیحات را هم توصیه می کنیم. و بعد فرمود اگر کسی مداومت داشته باشد به خواندن تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام بعد ازهر نماز سختی های

مرگ بر او آسان می شود. یکی دیگر از چیزها دست کردن انگشتر است. بخصوص انگشتر عقیق که از علائم مؤمن است. یکی دیگر از عوامل آسان کردن مرگ که در روایات آمده، در تعقیبات نماز صبح و مغرب خواندن هفت بار: بِسمِ اللهِ اَلرحمنِ الرَحیم، لا حَولَ و لاقُوةَ اِلا بِالله العَلیُ العَظیم. در مفاتیح نیز مرحوم محدث قومی این را آورده است. در اصول کافی

ص: 139

روایت داریم که این خیلی کمک می کند. یکی دیگر از امور دعای عدیله است. مؤمنین حداقل یک بار در عمر خود این دعای عدیله را بخوانند، اعتقادات خود را صادقانه امانت نزد خدا بسپارند چون در آخر دعای عدیله داریم که خدایا تو بهترین امانت دار هستی. این اعتقادات خود را پیش تو امانت می گذارم تا هنگام مرگ که زمانی است که انسان خیلی چیزها را از یاد می برد به من باز گردان. و آخرین چیز خواندن قرآن بعد از هر نماز است. پیامبر فرمود: اگر هر کسی بعد از نماز قرآن بخواند سکرات موت بر او آسان می شود و خود ملک الموت شهادتین را بر او تلقین می کند.

نماز اول وقت نیز که به آن اشاره شد.

سؤال – اگر ما با کسی که در حال احتضار است برخورد کردیم چه وظیفه ای داریم؟

پاسخ - گاهی اوقات انسان با فردی مواجه می شود که در لحظات بسیار سخت و حساس احتضار است و نیاز دارد که کسی به او کمک بدهد، اما اطرافیان که در کنار او هستند اصلاً نمی دانند که چکاری بکنند. برای یک مسلمان زشت است که در آن هنگام نداند چکار باید بکند. در باره ی شخص محتضر یک وظیفه ی واجب و تعدادی نیز وظیفه ی مستحب داریم. وظیفه ی واجب این است که اگر مواجه شدیم با فردی که علائم مرگ در او مشخص شده و به نظر می رسد در حال رفتن از دنیا است او را رو به قبله

ص: 140

کنیم. این کار بر هر مسلمانی واجب است البته اگر کسی او را رو به قبله کرد از دیگران ساقط است یعنی و اجب کفایی است. باید طوری او را به پشت بخوابانیم که کف پاهای او به سمت قبله باشد. البته اگر در جایی بود که این کار امکان پذیرنبود، مثلاً بر روی تخت بیمارستان که به فرد سرم و دستگاه های مختلفی وصل است و این امکان وجود ندارد، باید حتی الامکان و تا جایی که به این شکل شبیه تر است او را قرار داد. اگر هم نشد که ساقط است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فلسفه ی این کار گفته شده است. ایشان فرمود اگر کسی را اینگونه رو به قبله کنید دائم تا زمان قبض روح ملائک الهی و خود خداوند با رحمت خود به او رو می کنند. آداب مستحبی نیز وجود دارد که اولین آن مسئله ی تلقین است. این را باید در نظر بگیریم که آن شخصی که درسکرات موت قرار دارد به قدری در سرگردانی و تحیر است که چه بسا اسم خود را نیز به یا نمی آورد. او در یک حالت گیجی و تحیر تام است. لذا در روایات متعدد گفته شده که به او کمک بدهید. شهادتین را به این صورت به او تلقین کنید، در کنار او نشسته و آرام آرام نه با داد و بیداد و دعوا و اینطور چیزها که بیشتر او را اذیت کند به دهان او بگذارید که بگو لااله الا الله، خدا یکی است. اسم پیامبر را ببر و بگو محمد رسول الله. امام اول خود را بگو، امیر المومنین علی علیه السلام . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: این کار را بکنید و حرف های

ص: 141

پراکنده دیگرنزنید و سپس فرمود: اگر به این صورت تلقین کنید آن کسی که بر زبان او این کلمات باشد و با اینها از دنیا برود داخل بهشت می شود. البته معلوم است که از روی اعتقاد این کلمات را می گوید و طوطی واربیان نمی کند. دومین نکته تلقین دعای فرج است. دعای فرج آن چیزی است که در قنوت ها در رساله ها گفته شده بخوانید. افراد می توانند در رساله ها قسمت قنوت مراجعه کنند. لا اله الا الله الحلیم و الکریم، لااله الا الله العلی العظیم، سبحان اله الرب السماوات و... در رساله ها به این بخش رجوع بفرمایید. این دعای فرج است که خود مرور اعتقادات توحیدی است. این را آرام آرام بخوانید که شخص محتضر به دنبال شما بخواند. امیرالمؤمنین علیه السلام بر سر بالین هر محتضری که می رفتند

و این را می خواندند می فرمودند که دیگر ترسی نیست. سومین نکته ای که توصیه شده خواندن هر جای قرآن، خصوصاً آیت الکرسی، سوره ی یاسین و صافات است. این ها را بخوانیم و لازم نیست تلقین کنیم. درروایات داریم یاسین را که می خوانید

ملائک رحمت نازل می شوند. صافات را که می خوانید وسوسه های شیطان دفع می شود. این ها آثار این سوره ها است که در آن هنگام خیلی مهم است. چهارمین چیزی که ما به آن توصیه شده ایم القاء امید است. خوف و رجاء و بیم و امید یک مؤمن تا وقتی که زنده است باید مساوی باشد. هم از اعمال خود، از آخرت و از عذاب

ص: 142

بترسد و هم به رحمت خدا امیداور باشد. اما در روایات متعدد داریم که هنگام مرگ باید فقط امید باشد. لذا به آن شخصی که هنگام احتضار است رحمت خدا را القا کنید. اهل بیت به توکمک می دهند و جایی می روی که به استقبال تو می آیند. ما در روایت داریم که رحمت خدا در آخرت به گونه ای است که حتی ابلیس به آن طمع می کند. ابلیسی که گناه اولین و آخرین به عهده ی او است وقتی رحمت خدا را می بیند می گوید شاید ما را هم ببخشند. باید این رحمت را با خواندن همین روایات به فرد القاء کرد و اگر هم بلد نیستیم بگوییم که لطف خداوند متعال بی نهایت است، گناه ما محدود است اما رحمت او نامحدود است. لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته ی سربسته چه گویی خموش

ص: 143

سختی جان کندن

اَعُوذُ بِاللّهِ منَ الشّیطانِ الرَّجیم

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ حَبِیبُ قُلُوبِنَا أبوألقاسِمِ مُحَمَّدٍ (صلوات) وَ عَلی آلِهِ الطَیِّبینَ الطَّاهِرِین ألمَعصومین وَ لَعنةُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعینِ مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فی ها طَویلاً، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

برای دیدن رویت بگو چکار کنم چقدر در غم تو ناله های زار کنم

چه می شود که به خدمت مرا قبول کنی که من به خادمی کویت افتخار کنم

ص: 144

چه می شود ز عنایت اجازه ام بخشی که یک نگاه بر آن روی گلعذار کنم

چه می شود بنهی پای خود به دیدة من که جان به خاک قدم های تو نثار کنم

یکی از اصحاب امام عسکری علیه السلام اسمش یعقوبه یعقوب میگه آمدم محضر امام عسکری علیه السلام تو خانة حضرت در محضر امام عسکری علیه السلام نشستم گفتم پسر پیغمبر وصی شما کیه جانشین بعد شما کیه؟ آقا فرمودند: یعقوب بلندشو اون پردة اتاق بالا بزن پردة اتاق بالا زدم دیدم یه آقازاده 8-7 ساله صورتش مثل قرص ماه می درخشه سلام کردم جوابم رو عنایت فرمود: امام عسکری علیه السلام فرمود: إلیَّ بیا جلو پسرم آمد روی زانوهای پدر نشست فرمود یعقوب خدا در تو لیاقت دانست حجت بن الحسن را به تو نشان بدهد یعقوب این آقا حجت خدا بعد من است، یعقوب بعد از من برای او غیبت طولانی است تمام شیعه ها در حسرت یک لحظه تماشای اویند آقا ما که لیاقت نداریم جمالت ببینیم اما تو عنایتی کن یه نگاهی به ما بکن ای یک جلوه بر رخم کن و جان را صفا ببخش یابن الحسن.

هدیه به پیشگاه مقدس و منور آقا حجت بن الحسن العسکری صلوات جلی ختم کنید.

سکرات مرگ انسان

بحث ما در رابطه با این موضوع بود که چه عواملی باعث می شود

ص: 145

سکرات مرگ انسان سخت بشود قرآن می فرماید: راه فراری نیست لحظة قبض روح برا هر انسانی می آید اما بعضی از انسان ها بد جون می دهند بعضی ها خوب جون می دهند اینکه انسان بد جون بدهد یا خوب بسته به عواملی دارد که از روز تکلیف او از سال تکلیفش تا آخر عمرش اون عوامل را اجرا کرده و عمل کرده باشد یکی از اون چیزهایی که باعث می شود انسان بد جون بدهد عرض کردیم مراعات نکردن نجاست و طهارت است بی موالات باشد بی خیال باشد این انسان بد جون می دهد سخت جون می دهد دیروز نزدیک 40-30 دقیقه تو این باب صحبت کردیم دومین عاملی که باعث می شود انسان سکرات مرگ بدی داشته باشد سهل انگاری در نماز است انسان نسبت به نمازش بی خیال باشد من قبل از اینکه این روایت را بگم یه پیشنهادی بدهم یه توصیه ای کنم از خانم ها آقایون بچه تا وقتی کوچیکه باید دستش بگیری آشنا به نمازش کنی بعضی وقت ها یه جایی میری بچه دو سالشه سه سالشه میره مُهر برمیداره اشاره می کند سرش می ذاره سجده چرا؟ چون می بینه مادرش نماز میخونه باباش نماز میخونه دستش می گیرند مسجدش می برن باریک الله این خوبه اگه از کودکی دستش گرفتی عاشقانه وارد جلگة مصلین نمازخوان هاش کردی وقتی چهارده سال یا نه سالش شد از زیر نماز فرار نمی کنه خدا خیرت بده اگه اونورم خاموش بشه دیگه بهتر حالا یه صلواتی ختم کنید. شاید سردشون

ص: 146

باشه.

من می بینم هر چی داد می زنم صدام به این حاج حسن نمیرسه بازم یه صلواتی بفرستید.

تشویق کودکان به مسائل عبادی

از کودکی آشنا به نمازش کنی درست میشه تو که می خواهی هدیه بخری تو که میخوای دوچرخه برا بچه ات بخری تو که میخوای عروسک برا دخترت بخری یه هدیه ای به یه مناسبتی بخری اینو بهانة نمازش کن چرا وارد نیستیم خیالمون بهانه اش کن چون نماز داری میخونی چون دیدم داشتی نماز می خوندی چون دیشب با من مسجد آمدی چون دیدم چادر نماز قشنگتو دوختن به سرت کردن خوب وایستادی بهت میاد نماز خواندن هدیه رو اینجوری بهش بده تشویقش کن به نماز اول کار با تشویق کاری نکنید تشویقه بیاد رها بشه ترک بشه مجبور بشی تو 14- 15- 16 سالگی مجبور بشی چوب و شلاق برداری به جون جوانت بیفتی که چرا نماز نمیخونی خب نمیخونم میاد میگه آقا خودم نماز میخونم خانمم نماز میخونه بابام نماز میخونه همه نمازخوان هستند اما یه پسر دارم 18 سالشه نماز نمیخونه خب این باباش بد نه مادرش بد نه خانواده اش بد نه چی شده؟ بلد نبوده اینو نماز خونش کنه بلد نبوده تشویق باید از کودکی باشه بچه وقتی کودکه رنگ می گیره بچه وقتی

ص: 147

کودکه جزء نمازخوان ها می آید رو زه می گیرد بعضی وقت ها یه خانمی آقایی بلند می شوند روزه بگیرند بچه اشونو بلند می کنند میگن امشب می خواهیم مثلاً آقا رضا را بلندش کنیم فاطمه خانم بلندش کنیم فردا می خواهد روزه کله گنجشکی بره نمیگید شما این تشویقه باریک الله وقتی هم ظهر شد براش غذا داغ می کنند با یک سلام و صلوات و تشویقی به همه هم می گویند بابابزرگ مادربزرگ خاله دایی عمه نمی دونی دیشب فاطمه سحر بلند شد روزه گرفت تا ظهر هم هیچی نخورد تشویقه رنگ می گیره دیگه خب این کار بهتر یا اینکه وقتی بزرگ شد خب هی بیایی شکایتش به من کنی شکایتشو نمیدونم به بزرگترهای دیگه بکنند چیکار کنیم ما؟ اصلاً نماز خواندن که اجباری نمیشه خدا رحمت کنه مرحوم کافی می گفتش که یه آقایی اومد گفت حاج آقا شما منبر میرید این خانم ها به حرفت میرن گوش می کنند خلاصه منبرهاتُ دوس دارند اینارو نصیحت کن این خانم ما جزء پا منبری های شماست میاد حرف هارو گوش میده گوش میده عمل می کنه گفت خب چیه مشکل خانم شما چیه؟ گفت حاج آقا همه جنبه های عبادیش خوبه إلا اینکه نماز نمیخونه نماز نمیخونه آقای کافی به این بنده خدا گفته بود خب حالا این خانمت که نماز نمیخونه حرفش چیه؟ گفت هیچی آقا هی به من میگه تو نماز بخون تا منم بخونم معلومه که الحمدلله این خانوادگی اهل ملکوت هستند اینآ همه

ص: 148

خوبن اما بلد نبوده چی جوری بچه رو تشویقش کنه بلد نبوده

عاق والدین

خب حالا روایت بگیم ببینید یه جوانی داشت جون می داد سکرات مرگ داشت اذیتش می کرد جوان مسلمان جوان پیرو پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله جوانی که نماز می اومد بد داشت دست و پا می زد نجات می داد یا اینوری بشو یا اونوری دیگه آقا آمدن خدمت رسول الله عرض کردن یا رسول الله این جوانه الان دو سه روز در حال احتضار داد میزنه فریاد میزنه دست و پا میزنه خلاصه چیکار بکنیم پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله آمدن کنار بستر این آقا سه تا سؤال کردن دقت کنید پیغمبر صلی الله علیه وآله سه تا سؤال کرد فرمود: أهو تاریک الصلاة؛ این تاریک الصلاة داره اینجور دست و پا میزنه؟ گفتن نه آقا نمازآشو همه رو میخوند ترک نماز نداشت پیغمبر فرمود: أهو مانع الزکاة؛ اهل زکات نبود؟ گفتن آقا چیزی نداشت که زمین نداشت نمیدونم نخل نداشت انگور نداشت گندم نداشت شتر نداشت گاو نداشت گوسفند نداشت چیزی نداشت آقا سؤال سومی که فرمودند: فرمودند: أهو عاق للوالدین؛ عاق پدر و مادر نیست قالوا: نعم یا رسول الله ببینید سؤال هایی که پیغمبر کرد سؤال های اساسی بود نماز و زکات و والدین گوشتون به من تو قرآن نگاه کنید هر جا مسئلة نماز بلافاصله می بینید مسئله زکات میگه «یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ

ص: 149

وَالزَّكَاةِ»؛ (مریم: 55) هر جا نماز میاد بلافاصله بحث زکات مطرح می کنه دو تا مسئله کلیدی تو قرآن است مسئلة سوم که والدین است چون پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: اگر به موسی وحی کرد آقای موسی آقای موسی اگر کسی همه عمل هاش خوب باشه اما عاق والدین باشه لم یقبل منه شیئا؛ چیزی ازش قبول نمی کنم مسئلة سوم جداست که حالا یه بحث جدا باید سخنرانی کنیم دل بعضی از مادرآ و پدرام پر همچین من بحث والدین باز کنم بیچاره ها عقده دلشون باز میشه اولین سؤالی که در میان این سؤال ها این همه سؤال می توانست پیغمبر صلی الله علیه وآله بکنه می توانست بگه این آقا غیبت می کنه؟ آقا اهل تهمته؟ این آقا اهل دروغه که اینجور شده؟ این آقا اهل شرابه؟ این آقا اهل فحشاء و منکراته؟ هزار تا سؤال پیغمبر می توانست بکند اما لابه لای این سؤال ها پیغمبر صاف اومده سه تا مسئلة کلیدی را بیان کرده أهو تارک الصلاة، أهو مانع الزکاة، أهو عاق للوالدین؛ باز این سه تا مسئلة کلیدی که یکی از این مسائل مسئلة حق الله است یکیش حق الناس نماز حق الله زکات حق الناس فقراء خب در میان این سه تا مسئله کلیدی اولیشو نماز گفته أهو تارک الصلاة؛ آقا بی نماز است؟ تو هزار تا سؤال سه سؤال تو سه تا سؤال اولیش میگه این تارک الصلاة؟ تارک الصلاة؟ پس معلومه تارک نماز یکی از علل و عواملی که باعث می شود سکرات مرگ انسان بد بشه بد جون بدهد ترک نماز است ترک

ص: 150

نماز آقا همه کاری می کنه همه خدمتی می کنه صدقه می دهد نمیدونم تو محافل سیدالشهداء شرکت می کند انفاق می کند سینه می زند به پدر و مادرش می رسد اما تو یه همین یک قلم جنس مانده مشروط شده رد میشه آقا نماز چی؟ میگه خب حالا نماز که قرصشو می خوریم خب عیب نداره قرصش بخور طوری نیست اما مطمئنی این قرصت نماز اونور خطم به دادت میرسه مطمئنی؟ فردای قیامت که می شود اولین موقف از مواقف قیامت اولین پلیس راه نوشته الولایه؛ ولایت امیرالمؤمنین و بچه هاش اینجا که رد میشی از این ولایت نمره آوردی اولین تابلو امام صادق علیه السلام می فرماید: تابلو سبز رنگیه رو این تابلو نوشته الصلاة نمازخون ها دفترچه اشونو بیارند پلیس راه رفتید اتوبوس ها را نگه میدارن محبت کنید یه صلوات جلی ختم کنید.

حاج آقای طبسی خوش آمدید یه بیست دقیقه اگه زودتر تشریف آورده بودند آقا من منبر نمی رفتم حالا دیگه سا دات بنی الزهرا امام رضا علیه السلام می فرماید: نگاه کردن تو صورت بچه های فاطمه کفاره گناه و بخشش گناهه باز هم برا سلامتیشون یه صلوات بفرستید.

نماز

پلیس راه اول از الصلاة؛ نماز چه کار کردی با نمازت؟ اگه نمازتو خوندی حالا شما معطل کنی اون ملائکه را بگی

ص: 151

خب حالا ما یه مقدار کمک کردیم شب عاشورا به دیگ امام حسین علیه السلام یه مدرسه ساختیم یه حسینیه هم ساختیم یه بیمارستانی هم ساختیم اولین پلیس راه است یه همین اولین پلیس راه اگه جلو راننده اتوبوس بگیرند دفترچه اش مشکل داشته باشه دیگه به پلیس راه های بعدی و انفاق و اینا نمیرسه اینجا پاش گیره أهو تارک الصلاة؛ این تارک الصلاة اینجور داره جون میده حرف اینجاست اولین پلیس راه میگن آقا دفترچه نمازت کو هی بیایی دفترچه های انفاق و مسجدسازی و اینا میگه آقا ده کیلو از این کارت ها و دفترچه ها بیاری بذاری رو میز فایده نداره مارو معطلمون نکن تا نمازت مهر نخوره نمیذاریم از اینجا رد بشی پیغمبر صلی الله علیه وآله این روایت پیغمبر «فَان قُبِلَت قُبِلَ ما سواها و ان رُدَّت رُدَّ ما سواها»؛ اگه نماز قبول بشه بقیه ا شم قبول و درست میشه «و ان رُدَّت رُدَّ ما سواها»؛ اگه ردش کنن دیگه به بعدی ها

نمیرسه یه عده رو وارد جهنم کردن هی می سوزونندشون بهشتی ها

از اینها سؤال می کنند «مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ»؛ چطور شده شما رفتید تو آتیش قرار گرفتید بابا شما که همچین تو کاظم آباد تو کرمان همچین مردم شمارو بد آدمی نمی دونستن چطور شد رفتید اونجا دارید می سوزید «قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ»؛ ما نماز بله نمی خوندیم آقا ما نماز نمی خواندیم تا ساعت سه بعد نصف شب شب عاشورا هم سینه بزنی نماز صبح را عمداً نخونی پیغمبر می فرماید: و هو کافر؛ «مَنْ تَرَكَ صَلَاتَهُ مُتَعَمِّداً

ص: 152

فقد كفر»؛ کافر است اولین پلیس راه «فَان قُبِلَت قُبِلَ ما سواها و ان رُدَّت رُدَّ ما سواها»؛ رد بشه بقیه اشم رد ول معطلی اوناییکه می آیند تو مراسم سیدالشهداء شرکت می کنند اگه یه سؤالی بکنند متوجه می شوند جایگاه نماز را جایگاه نماز اولین شهید تو کربلا کی بود؟ شهید نماز بود اون شبی که سیدالشهداء علیه السلام وقت گرفت فرمود: داداش جون برو از اینها وقت بگیر برا چی وقت بگیر شمشیرامونو تیز کنیم؟ یا اینکه 2-3 شب بیشتر زنده بمونیم؟ نه امام حسین علیه السلام میگه داداشم عباس برو وقت بگیر برای چند چیز یک: لتلاوة القرآن لإقامة الصلاة؛

فرصت گرفتن امام حسین شب عاشورا برای خواندن نماز و استغفار

نماز خواندن تلاوت قرآن استغفار اون شبی که وقت گرفتن برا نماز وقت گرفتن نماز صبح عاشورا بخوانید جوان هایی که سینه زن

ابی عبدالله هستید اگه رفیقتون یه وقت تو نماز خواندن شل کن سفت کنه با این عبارات نصیحتش کنید شب عاشورا را امام حسین علیه السلام برا نماز وقت گرفت یک، صبح عاشورا وقتی که بلند شدن امام حسین علیه السلام وقت نماز همه رو بلند کرد همه آمدن بیرون تو خیمة سیدالشهداء علیه السلام یا جلو خیمه اون کسی که اذان گفت کی بود؟ علی اکبر امام حسین علی اکبر صبح عاشورا اذان گفت

ص: 153

جلو خیمه ها نماز خواندن ظهر عاشورا هم اینا صف بستن چند نفر محافظت کردن از امام حسین علیه السلام اولین شهیدی که رو زمین افتاد شهید در راه نماز بود درسته؟ یه خورده مشکل براش به وجود میاد یه خورده تو زندگی پس و پیش میشه حالا یا مالشو میخورن یا مالشو می برن یا یه خورده آفت میزنه کم و زیاد میشه تو پسته ها و نمیدونم زراعتش اول که تلافی می کنه سر نمازش و خداست ما دیگه نماز نمی خونیم خب به درک نخون خب تو برا خدا آقایون عزیز اگه تمام کره زمین بشن سلمان فارسی بفرمائید یک سنگ ریزه به کل مملکت خدا اضافه میشه یه سنگ ریزه کل کره زمین بشن سلمان فارسی خوبه؟ کل زنان روی زمین بشن آسیه و مریم خوبه بفرمائید با این خوبان یه دونه سنگ ریزه اضافه میشه به کره زمین تو مملکت خدا نه تمام مردمم بشن شمر بن ذی الجوشن از اینور کره زمین تا اونور کره زمین شما بفرمائید یه سنگ ریزه کم میشه از مملکت خدا نه کم نمیشه که نماز میخونی برا خودت میخونی خودت این غذای روح میخوای یه جوان از این جوان های لاتور به قول شماها دستمال یزدی و زنجیر و یه دونه از این چیزها تو یقه اشو خلاصه یه موقع

نماز پاک کننده قلب

نشست پهلو من گفت حاج آقا گفتم بله بفرمائید گفت من یه

ص: 154

سؤال دارم از شما گفتم خب بفرمائید گفت من عقیده ام آینه آدم اهل هر خلافی باشه باشه اما قلبش پاک باشه گفتم نظریة خیلی خوبیه بنویسش حتماً هم بنویسش خب میشه از شما سؤال کنم قلب صاف چه جوری به دست میاد قلب پاک چه جوری به دست میاد قلب پاک را با ریکا و اسکاج و نمیدونم وایتکس این ها میشورن تمیزش می کنند پاکش می کنند چه کارشون کنی پاک میشه؟ غیر نماز چیز دیگه باید پاکش کنه قلب را؟ گفت: آخه حاج آقا این نمازهایی که میخونن این نمازهایی که حواسشون پرته این طرف و اون طرف به چه درد میخوره من یه مثال برا این آقا زدم گفتم ببین آقا هم جسم شما نیاز به غذا دارد هم روح شما شما گاهی میشینی سرم یز فکرت مشوش نیست مضطرب نیست خراب نیست سر میز که نشستی غذایی که برات میارن می خوری هم می خوری جسمت سیر میشه هم لذت می بری از این غذا چرا؟ چونکه فکرت درب و داغون پریشان نیست دندونانتم سالم غذام حاج خانم درست کرده عالی درجه یک نشستی سر میز یا کنار سفره غذارو می خوری هم سیرت میشه جسمت سیر میشه هم لذت می بری از این غذا درسته؟ گفت: بله گفتم نمازم همینطوره نماز وقتی وامی ایستی به خواندن اگر نمازی باشد که ذهنت متمرکز باشد و جمع باشه هم روح سیر می شود و هم لذت می برد اما اگر حواست تو نمازی این طرف اون طرف باشه روحت سیر میشه اما لذت بله نمی بره مثل

ص: 155

اون آقایی که ناراحته اعصابش خورد میشینه سر میز چلو بوقلمون گذاشتی جلوش داره میخوره بشقابرم تموم کرده اما خیلی عصبانیه تمام بشقابرم همه رو خورد نگو اصلاً نفهمیدیم چی خوردیم میگه بابا همه اشو تموم کردی می خواستی چی چی بخوری لودر وار ریختی همه رو خوردی نفهمیدیم چی چی خوردیم مگه اعصاب برا آدم میذارن ببین این آقا سیر خورد سیر شد اما لذت از غذا بله نبرد اون آقایی هم که تو سر نماز وامی ایسته حواسش اینطرف و اون طرفه روح او غذارو می گیره سیر میشه اما لذت نمی بره حالا آیا مجوز صادر میشه بگیم چون لذت نمی برد این آقا از غذا پس دیگه غذا نخوره خب میمیره میمیره امام صادق علیه السلام وقتی داشت از دنیا می رفت اطرافیانشُ جمع کرد بستگانشُ جمع کرد اینها فکر کردند امام صادق علیه السلام می خواهد وصیت کنه یه قواره زمین اونجا چند زمین مال فلانی مغازه مال فلانی پول مال فلانی خونه مال فلانی دیدند نخیر

سبک شمردن نماز

امام صادق علیه السلام سر از بستر بلند کرد یه جمله فرمود: فرمود: «لَا یَنَالُ شَفَاعَتِی مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلَاتِهِ وَ لَا یَرِدُ عَلَیَّ ... فرمود: «إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاةِ»؛ من امام صادق علیه السلام نصیب حال کسی که نمازشُ سبک میشماره نمیشه فکر نکنی شیعه هستی

ص: 156

امام صادق علیه السلام فرمود: اگه می خواهی شیعیان مارو امتحان کنید آقایون یه ملاک برا انتخاب داماد و عروس بسمه تعالی هر وقت می خواهی یه عروس انتخاب کنی هر وقت می خواهی یه داماد انتخاب کنی امام صادق علیه السلام فرمود: از این بالاتر شیعه هر وقت می خواهی بشناسی «إِمْتَحِنُوا شِیْعَتَنَا عِنْدَ مَوَاقِیْتِ الصَّلاةِ؛ وقت نماز که میشه یه نگاه بهش کن ببین بلند میشه برا نماز بره بلند میشه این خانم این دختر که حالا زیر نظرش گرفتین ان شاء الله بعد از ماه صفر بری خواستگاری و یواش یواش به عروسی انتخابش کنی ببین اهل نماز است امتحانش اینجوریه فرمود: شفاعت من نصیب حال کسی که نماز این حدیث داشته باشید یه روایت دیگه براتون اینور بذارم این دو تا روایت کنار هم بگذارید یواش یواش روضه براتون بخونم ببینید آقا یه کسی اومد خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد یابن الرسول الله از این مردمان مغرض بود منافقا بود از ایناییکه عوضی بودن گفت یابن الرسول الله اگه شیعه گناه کنه چیکارش کنند؟ آقا فرمود: تو همین دنیا تلافی رو سرش در میارن گفت آقا اگه خیلی گناه بکنند چیکارش می کنند؟

آقا فرمود: لحظة مرگ بدی داره میجزونندش به اونور نمیذارن کشیده بشه همینجا گفت آقا اگه خیلی خیلی گناه کنه چیکارش می کنند؟ امام صادق علیه السلام فرمود: شب اول قبر بدی داره قبر بدی داره آقا اگه خیلی گناه بکنه چیکارش می کنند؟ امام صادق علیه السلام فرمود: عالم برزخ بدی دارد باز

ص: 157

اومد آقا اگه خیلی خیلی خیلی گناه کنه چیکارش می کنند؟ امام صادق علیه السلام فرمود: ساکت باش اگه شیعه شیعة من باشد منه امام صادق علیه السلام نمیذارم جهنم بره تو چی میگی منه امام صادق شفاعت می کنم نمیذارم جهنم برم این روایت داشته باشید روایت اولی چی بود؟ شفاعت من امام صادق علیه السلام نصیب حال کسی که نماز را سبک می شمارد بله نمی شود یعنی کسی که تو نماز میلنگه و سهل انگار و امروز و فردا می کنه دلش به این حدیثه خوش نکنه روز قیامت شفیعی ندارد پیغمبر بیاد شفاعت کند از بی نماز پناه بر خدا نمیشه که نماز نمیخونی بعد می خواهی پیغمبر و ائمه و یا علی مدد و فلان و از این حرف ها نمیشه که نماز اصل آخر وسائل الأنبیاء؛ آخر نکته ای که أنبیاء وقت مردنشون سفارش می کردند آی مردم نماز نماز خیلی مهمه عائشه میگه پیغمبر صلی الله علیه وآله داشت با من صحبت می کرد تا صدای اذان بلند شد کأنَّه لم یعرفنی؛ مثل اینکه منو نمی شناسه پاشو رفت به سمت نماز آقا «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکرِ»؛ (عنکبوت: 45) نگاه کن اگه نماز میخونه یه فیلتری دارد برای گناه نکردن اگه این دامادی که رفتی نشون کردی یا عروسی که رفتی نشون کردی بی نماز است مطمئن باش تو فحشاء و منکراتم بی قید است کسی که نماز میخونه و مسجدی است یه خورده از خدا میترسه دخترتُ نصف شب بیرون نمی کند کسی که اهل نماز و مسجد است سر سفره شراب نمیشینه درسته؟

ص: 158

بعد نیا بگو دامادم بد در اومد خب دقت کردی بعد نیا بگو عروسم خوب در نیومده تو دقت کردی دقت کردی ببینی نماز میخونه یا نه پیغمبر داشت با من صحبت می کرد تا صدا اذان بلند شد آقا رسول الله بلند شدن رفتن کأنَّه لم یعرفنی؛ اصلاً انگار منو نمی شناسه امام رضا علیه السلام داشت می نوشت تا صدای اذان بلند شد قلم رو انداخت تمام پا شد رفت امیرالمؤمنین داره شمشیر میزنه هی نگاه به آسمان می کنه ابن عباس گفت آقا چرا نگاه به آسمان می کنی جنگ صفین بود چرا نگاه به آسمون می کنی؟ آقا فرمود: میخوام ببینم وقت نماز شده آقا شما که زره که نمی پوشی

حواستم که به آسمونه شمشیر میخوری آقا فرمود: ابن عباس جنگ ما برای چیه؟ بگید نماز سیدالشهداء علیه السلام تو زیارت های متعددش ببینید «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ»؛ اولین حرفشه صبح میخونه ظهر نمیخونه شب عشقش می کشه میخونه دوباره فردا نمیخونه چهار روز نمیخونه یه روز یه جا مسجدیه چیه وضو می گیره میخونه دوباره نمیخونه تا یک ماه دیگه باباش از مسافرت بیاد میترسه میخونه ترک نماز فرمود: کافر اگر کسی عمداً نماز ترک کرد

نماز خواندن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در شب معراج

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف جاش بیشتر کجاست تو مسجد سهله مسجد کوفه مسجد جمکران حرم ائمه خب اینجاها چیکار می کنه امام

ص: 159

زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نماز میخونه وقتی که رسول الله صلی الله علیه وآله معراج رفتن اونجا هم اسم مهدی رو دیدن هم نور مهدی را هم خودی مهدی را خدا نشانش داد روایت ببینید وقتی که خدا خود مهدی را نشونش داد روایت تو بحارالأنوار است اونجا می فرماید: حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در حال نماز خواندن بود این یک.

دو: روز عاشورایی که صدای چهار هزار ملک بلند شد وقتی که خدا خطاب کرد ملائکه آروم بگیرید اشاره کرد حضرت حق ببینید به عزت و جلالم قسم با این مهدی انتقام خون حسینم را می گیرم

ملائکه وقتی نگاه کردن مهدی در حال نماز خواندن بود این دو تا.

سه: امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وقتی ظهور می کنه اول کاری که تو مکه تو مسجدالحرام می کند با پیامبران و 313 نفر ملائکه نماز می خواند اول کاری که می کند وقتی می آید کوفه نماز جمعه می خواند

بخوانید روایت امام صادق علیه السلام می فرماید: تا میاد کوفه نماز روز جمعه هم وارد می شوند نماز جمعه حالا میشه به ما بگیم شیعه به کسی که نماز نمیخونه بگیم شیعه خب نیست شیعه تا یه خورده سختی بهش میره اول نماز نمیخونه عجب 72 نفر تکه پاره شدن قطعه قطعه شدن تو کربلا غروب آفتاب اینارو که جمع کرده تو یه خیمه نیم سوخته اینارو آروم کرده امر به صبرشون کرده بعضی ها از گرسنگی و تشنگی و کتک خوردن دیگه از هوش رفتن و

ص: 160

خوابیدن زینب بالای تل زینبیه نشسته نماز میخونه گوش می کنی

یعنی چی یعنی وقتی عمة سادات حاج آقای طبسی عمه جانتون وقتی می گفت: اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ؛ سلام نماز که می داد اینور نگاه می کرد بدن های قطعه قطعه شده اون طرف نگاه می کرد خیمه های نیم سوخته و بچه های کتک خورده نماز داره میخونه بی بی، نماز، صلی الله علیک یا أبا عبدالله؛ صلی الله علیک یابن الرسول الله

عالم همه محو گل رخسار حسین است ذرات جهان در عجب از کار حسین است

دانی که چرا خانه حق گشته سیه پوش یعنی که خدای تو عزادار حسین است

جبرئیل امین سه مرتبه صیحه آسمانی کشیده و می کشد اولین فریاد جبرئیل امین شب شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام بود صدای جبرئیل بلند شد «تَهَدَّمَتْ وَاللهِ اركانُ الْهُدی»؛ تمام شیرازة عالم گسیخته شد گسسته شد این اولین ندای جبرئیل است صداش شنیدن ناله اش عالمیان شنیدن نالة دوم جبرئیل روز عاشورا بود امام صادق علیه السلام می فرماید: فریادش بلند شد «وَ الْبِسْ ثیابَ الْحُزْنِ یوْمَ مُصابِهِ؛ آی عالمیان برید تا آخر عمرتون سیاه پوش

بشید فان فرخ رسول الله مذبوح؛ الان جگر گوشه رسول الله را ذبحش کردن، یک ملک دیگری هم صداش بلند شد مردم حسین تشنه کشتن

ص: 161

ای وای این صدای جبرئیل بود اما صدای زینبم بلند شد اولین صدای آسمانی جبرئیل بود اولین صدای زمینی صدای زینب بود صدا می زد وامحمدا یه نگاه کرد به عمر سعد صدا زد ویحک یا عمر أن یقتل أبو عبدالله؛ و أنت تنظر الی دارن حسینمُ می کشن ایستادی نگاه می کنی همه بگید یا حسین.

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

نَسئَلُک اَلّلهُمَ و نَدعُوک بِاسمِکَ العَظیمِ الاَعظَم الاَعَزِ العَجَّلِ الاَکرَم

«یا اَللَّهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلی دِینِکَ»؛

به ابی عبدالله قسم همه مارو ببخش و بیامرز

بحق زینب فَرَجِ مهدی را برسان

خدا بحق عباس مریضامون شَفا مرحمت فرما

بحق رقیه باران و برکاتت را بر ما نازل فرما

شر دشمنان به خودشون برگردان

کشور ما، ملت ما، کرامت ما، رهبر معظم ما، جوان ها، حضار محترم مجلس محافظت بفرما.

امام، شهدا، اموات این جمع غریق رحمتت بفرما.

این قلیل زیارت و توسلات از بانی محترم و اهل مجلس به کرمت قبول بفرما

ص: 162

در دنیا زیارة الحسین در قبر و برزخ و قیامت شفاعة الحسین نصیب ما بفرما

بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

ص: 163

بسم الله الرحمن الرحیم

عوامل سختی جان دادن

اَعُوذُ بِاللّهِ منَ الشّیطانِ الرَّجیم

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ

«الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِین وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ حَبِیبُ قُلُوبِنَا أبوألقاسِمِ مُحَمَّدٍ (صلوات) وَ عَلی آلِهِ الطَیِّبینَ الطَّاهِرِین ألمَعصومین وَ لَعنةُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعینِ مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین».

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فی ها طَویلاً، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

شاها نظری کن دل مسکین گدا را

بگذار به چشمان ترم، این کف پا را

ای خاک درت تاج سرم مهدی زهرا

ص: 164

نومید مکن از درت این بی سر و پا را

رفتن به سر کوی صفا با دل خسته

دیدم که صفایی نَبُوَد بی تو صفا را

چند نفر شدن گفتن بریم شب جمعه کنار کعبه حجر اسماعیل بنشینیم تا صبح آیة شریفة «أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکشِفُ السُّوءَ»؛ بخوانیم متوسل به ساحت مقدس ولیعصر بشیم شب تا صبح نشستن این آیه را خواندن دمادم صبح بعد از نماز طلوع آفتاب یه وقت دیدن یه سید عربی وارد شد یه دسته گلی داد به یکی از اینآ با اسم او را صدا زد سلامش کرد این دسته گل را داد خداحافظی کرد و رفت اینآ نفهمیدن چه شد وقتی به خودشون آمدن گفتن راستی این سید عرب کی بود اسم مارو از کجا می دانست حالا که فصل گل نیست تو مکه و حجاز این دسته گل و این سید از کجا آورد داغ دلشون تازه شد هی به دنبال امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تمام مسجدالحرام می گشتن آقارو صدا می زدن تو هم صدا بزن یابن الحسن...

هدیه به پیشگاه مقدس و منور آقا حجت بن الحسن العسکری صلوات جلی ختم کنید.

عوامل سختی و شدت سکرات مرگ لحظه احتضار

بحث ما در رابطة با عوامل سختی و شدت سکرات مرگ لحظة

ص: 165

احتضار بود عواملی باعث می شود انسان سخت جان بدهد

یکی از عوامل عدم رعایت نجاست و طهارت در زندگی است

عامل دوم به تعبیر رسول اکرم صلی الله علیه وآله ترک نماز و سهل انگاری در نماز است بخواند و نخواند دیر بخواند همش یعنی انسان سهل انگار یا نخونه اصلاً یا گاهی بخونه گاهی نخونه یا اصلاً بی قید باشه نسبت به اول وقت هر چی مؤذن صدا می زند الله اکبر الله اکبر سرجاش نشسته پشت دخلش تو مغازه اش منادی خدا چند مرتبه صداش میزنه اما جواب نمی ده خانم کنار پرده نشستی گوش بده خدا خیرت بده خواندن و نخواندش بی قید است دیر خواندنش بی قید است مسجد نزدیک خونشه الانم دارن اذان میگن کاری هم نداره مضطر هم نیست مریضم نیست اما اینکه وضو بگیره بلندشه بره مسجد بی قید است اینم شامل است

پیامبر گرامی اسلام به یهودی های امت من سلام نکنید

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «سَلِّمُوا عَلَی الْیَهُود وَ النَّصاری، وَ لا تُسَلِّمُوا عَلَی الْیَهُودِ اُمَّتی»؛ به یهودی ها و نصرانی ها سلام کنید اما به یهودی امت من سلام نکنید گفتن آقا یهودی یهودی امت شما امت مسلمان است یهودی امت شما دیگه کدامند؟ پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: اونیکه صدای اذان مسجد را می شنود همسایه مسجد هم

ص: 166

هست نماز اول وقتشو تو مسجد نمیخونه یه آدم کوری بود بلند شد اونجا عرض کرد یا رسول الله من نابینام منم شامل میشم آقا فرمود: خونه ات کجاست؟ گفت آقا نزدیک مسجد فرمود: بله آقا من کورم فرمود: یه رشته بندی چه میدونم به تعبیر ماها طنابی نخی چیزی ببند کاری نداره که اگه کسی نیست دستتو بگیردآ این طناب از در خونه ات تا در مسجد تو میگی نزدیک کوچه و خیابونم که وسطش نیست آهسته این طناب بگیر آهسته بیا بیا بیا صاف بیا پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله به این آدم کورم نفرمود: برو بابا خدا خیرت بده تو معافی نماز تو مسجد نماز همة اینارو شامل میشه سهل انگار در نماز انسانی که رعایت نکند حفظ نکند حق نماز را حق نماز اینکه حفظش کنی مؤذن وقتی اذان میگه گوش بدهید آقا تو فقرات اذان ببینید بعد از اینکه شهادت به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام می دهید بعد می گوئید چی؟ بگید حیّ علی الصّلاة؛ خدا پدر و مادر هر چی آدم چُرتیه بیامرزه، حیّ علی الصّلاة؛ حَیَّ اسم فعل است اسم فعل یعنی چه؟ یعنی رفتن همراه با شتاب یعنی بدو گوش بده به من اذان که میگی نمیگی تفضل علی الصلاة؛ تفضل یعنی بفرمائید خواهش می کنم بفرمائید نماز اینجوری نمیگه میگه حَیَّ علی الصلاة؛ بدو شش مرتبه خدا میگه بدو آشیطونه میگه بابا بشین خدا میگه بدو شیطونه میگه بشین ای بابا حالا بشین فیلمه تمام بشه الان بعد از این اذان ادامه فیلمه بیچاره روز قیامت نماز

ص: 167

که نجاتت میده این فیلم ها هزار منشم تو باسکول بریزی یه پاپاسی قیا. مت پول بهت نمیدن، اینجوریه دیگه حی علی الصلاة؛ وقتی محلش نمی کنی ملائکه میگن خدایا چه آدم بی ادبیه شش مرتبه صداش می زنی میگی بدو هنوز نشسته خدا حفظ کنه آقای قرائتی گفت وقتی تلفن زنگ می زنه وسط غذا لپش پر لقمه غذاست بوقلمون گذاشته تو لپاش تو دهنش نمیگه خب حالا این لقمه را ببریم پایین همینجور که دهن پر از غذاست این گوشی را برمیداره میگه الو بذار غذات تمام بشه با همین دهن پُرِش میگه بله الو اما چی کاری نداره تو خونه نشسته خدا میگه حَیَّ صداش میزنه زنگ تلفن خدا به صدا در میاد بی خیال نشسته داره فیلم نگاه می کنه، یکی از عوامل آینه دیگه و تارک الصلاة؛ این جوانه تارک نماز است؟ گفتند نه یا رسول الله پس معلومه در سکرات مرگ تارک نماز دخیله بد جان می دهد

عاق والدین

یکی از عواملی که باعث می شود انسان بد جان بدهد عاق والدین است من یادمه یه سال پیش دو سال پیش نمیدونم سه سال پیش در رابطه با والدین اینجا سخن گفتم یه جلسه مفصل شایدم سی دی هاش باشه نواراش باشه عاق دو طرفی است هم والدین عاق فرزندان میشن هم فرزندان عاق والدین گاهی بعضی از والدین

ص: 168

فکر می کنند که فقط اینها هستند که حق دارند پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: آی پدرآ آی مادرآ کاری نکنید یک عملی انجام ندهید که عکس العمل فرزندان شما موجب عاق شدنشون بشه تو استارت نزن که او بخواهد بد دهنی بکند عاق بشه تو کاری نکن که او برگردد تو تو کنه عاق بشه بعد پیغمبر صلی الله علیه وآله نفرین کرد گفت خدا لعنت کند اون پدر و مادری که اسباب عاق فرزندانشُ فراهم کنه خب کاری نکن مراعات بکن نصیحت بکن عاق والدین عاق والدین بد سکرات مرگی داره آ بد قبری ها بد قیامتی داره کسی که عاق والدین میشه آ گاهی بعضی از این پدر و مادرها نفرین می کنند بعضی هام که معتقدند نفرین مادر گیرایی ندارد مستجاب نمی شود چرا؟ مستجاب نمیشه چرا؟ چرا مستجاب نمیشه؟ میگه چون شیر مادر مانعش می شود نخیر اینجوری نیست این حرف ها نیست نفرین مستجاب میشه من هر جای کشور میرم چند تا تذکر میدم تذکر اول: میگم آی مادرآ آی پدرآ چند چیز تو زندگی هاتون نیارید یکی قسم خوردن راه میره و هی میگه به علی قسم به سر علی قسم بخدا قسم به پیغمبر قسم بچه هاشم یاد گرفته سر ساندویچ خوردن با هم دعواشون میشه میگه به سر علی قسم خب کوفت بخور سر علی چیکار داری به امام حسین به سر امام حسین این انوار مقدسه رو چیکار داری تو اینآ والدین آ قسم تو زندگی هاتون نیارید سر هیچی هیچی خدا و پیغمبر را بیارید کسی که قسم بخورد تو

ص: 169

زندگیش قسم های بی مورد کسی که قسم دروغ بخورد خدا نکبت و بدبختی تو زندگیش وارد می کنه هر چی میدوه به جایی نمیرسه فقر وارد میشه تا آخر عمرشم بدوه یکیش دو تا نمیشه این یک، قسم نخورید تو زندگی هاتون.

نفرین کردن

دو: نفرین نکنید گاهی طرف میگه خدا لعنت کند فلانی را إ خب چی میگی تو حدیث داریم به شیعه نفرین نکنید روایت داریم حضرت فرمود: کسی که لعن کند کسی را اگه او مستحقش نباشد این لعن به خودش برمی گردد اگه او از نظر خدا مستحق این لعن و نفرین نباشد این لعن و نفرین به خودت برمی گردد وقتی برگشت مستجاب میشه وای زندگیت بهم میخوره قسم نخور لعنم نکن نفرینم نکن بچه ات حالا یه شیطنتی کرده هی دستش میزنه به سینه الهی ننه سنگ سیاه بشی خب نگو الهی ننه نمیدونم گرفتار گرگ بی بیابان بشی الهی سرت بره زیر تریلی الهی پات بره زیر دوچرخه خب نگو نقد براش خب چرا دعاش نمی کنی دعاش کن بگو خدایا مادر هدایتت کنه خدا به راه راست هدایتت کنه اذیتم نکن نه نفرین کن نه لعن کن دعا کن نفرین مادر مستجاب دعاشم مستجابه تشییع جنازه کردن یه شهیدی را دوره کی دوره موسی بن عمران موسی تو جنگ با دشمنان و فرعونیان یه شهید دادن شهید را تشییع جنازه اش کردن آوردن نمازش خواندن آمدن

ص: 170

دفنش کردن بعد این رفیق موسی بود خیلی با موسی دمخور بود عرض کرد یا رب أین کان صدیقی؛ دوست من کجاست؟ الان جاش کجاست؟ توقع داشت موسی خداوند متعال بفرمائید موسی فی أعلی علیین فی جنات النعیم؛ جاش شمال شهر بهشت تا گفت أین کان صدیقی؛ خطاب رسید فی جهنم إهه شهید تو جهنم؟ قال بلی؛ چه شد گفت خدایا شهید گفت خب باشه شهید تو جهنم خطاب رسید موسی و کان یسر علی عاق الوالدین؛ اصلاً اصرار داشت که والدینش اذیت کنه کارش این بود پدر و مادر بجزونه و من عهد کردم با خودم عاق والدین را نیامرزم مگر اینکه والدینش بگذره هیچ عملی ازش قبول نکنم تا مادر و پدر ازش راضی بشن هیچ عملی و کان یسر علی عاق الوالدین؛ اصرار داشت سر و صدای باباش بلند کنه اذیت کنه مادرش را حالا گاهی زورش به باباش نمیرسه همچین باباش یه سر و گردن از خودش بزرگتره هی زورش به این مادر ضعیف میرسه مادر خب اینم یه نوجوانی شده جوان شده گردن کش شده اون موقعی که تو قنداقه بود که هی تو تو نمی کرد عروده بکشه اون موقعی که مادرتر و خشکش می کرد با یه دنیا ملاطفت شیرش می داد و خوابش می کرد که عروده کش نبود حالا که یه خورده 10-15-20 سالش شده همچین سینه سپر می کنه و به مادر تو تو می کنه و اذیت می کنه مادر را اینو خدا نمی بخشتش سکرات مرگ بدی هم دارد یا رسول الله زکات

ص: 171

چیزی نداشت پیغمبر فرمود: أهو عاق للوالدین؛ جوانه عاق والدینه گفتند نمیدونیم آقا فرمود: باباش زنده است مادرش زنده است گفتن یا رسول الله باباش که در فلان جنگ شهید شد در فلان جا فوت کرده شهید شده اما مادرش زنده است فرمود: مادرش بگید بیاد مادرش اومد رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: مادر از این بچه ات

راضی هستی؟ گفت: نه یا رسول الله خیلی اذیتم کرد خیلی اذیتم می کرد پیغمبر صلی الله علیه وآله فرمود: خب حالا ازش راضی شو گفت آقا منکه دلم نمیاد ازش راضی بشم اما چون شما می فرمائید به برکت قدوم شما ازش راضی شدم پیغمبر فرمود: دستت بلند کن بگو خدایا بخاطر پیغمبرت از این جوانم گذشتم اینو بگو تا گفت این بچه آروم شد پیغمبر فرمود: جوان حالا صدای منو می شنوی گفتم: نعم یا رسول الله پیغمبر فرمود: حالا بگو «أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللهُ» «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسوُلُ الله»؛ بدنش آروم شد دیگه دست و پا نمی زد چشماش چپ و راست نمی رفت عروده نمی کشید صدا پیغمبرم شنید شهادتین گفت از دنیا رفت عاق والدین انسانی که عاق والدین دلم میخواد یه روایت بگم اما وقت نیست بحث دیگه ای میخوام بکنم بذارید بگم عیب نداره اگرم شنیدید قبلاً بازم بشنوید طوری نیست من یاد ندارم کجای کشور چه بحثی می کنم خوبیش آینه شماها که یاد ندارید صبحانه چی چی خوردید این به اون در بله دیگه خیلی خب یه صلواتی بفرستید.

ص: 172

نفرین مادر

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله تو مسجد نشسته بود جبرئیل نازل شد یا رسول الله صلی الله علیه وآله خدا می خواهد اهل بقیع را ببخشه منتها یه بهانه می خواد اوناییکه تو این قبرستان بقیع دفن شدند تا حالا خدا میخواد از اینا بگذره منتها یه بهانه میخواد چه بهانه ای؟ خطاب رسید یا رسول الله خدا می فرماید: توی پیغمبر من خاتم الأنبیاء من پاشو بیا قدماتو بذار تو بقیع خدا به برکت قدم های تو تمام این مرده هایی که از مسلمان ها تو این بقیع دفن شدن همه اشون بیامرز قدم های پیغمبر دیگه رحمة للعالمین یه وقت پیغمبر بلند شدن مردم گفتن آقا یا رسول الله کجا تشریف می برید فرمود: میخوام برم بقیع هر کی می خواد بیاد بیاد پا شدن پشت سر پیغمبر اومدن تو بقیع آمدن آمدن آمدن پیغمبر همینجور ذکر گفت فاتحه خواند تسبیح گفت همینجور تا رسید کنار یه قبری یه وقت مسلمان ها دیدن پیغمبر کنار یه قبری توقفی کرد و ایستاد یه خورده نشست هی ذکر میگه هی فاتحه میخونه رنگش سرخ شد عرق به پیشونیش نشست گفتن آقا چرا اینجا وایستی چرا نشستی؟ فرمود: این قبر مال کیه؟ گفتن چه می دونیم مال کیه شما نمی دونید این قبر مال کیه؟ گفتن نه آقا نمی دونیم چی شده آقا؟ فرمود: صدای زجه و ناله این جوان از تو قبر میاد آقا نمیدونیم مال کیه چی میگی آقا پیغمبر فرمود: این جوانی تو این قبر دفنه داره داد میزنه التماس منه پیغمبر می کنه

ص: 173

میگه فوقی النار؛ بالا سرم آتشه تحتی النار؛ پایین پام آتشه أن یمینی النار؛ سمت راستم آتشه أن شمالی النار؛ سمت چپم آتشه الأمان الأمان یا رسول الله منو ترکم نکن تنها نگذار مال کیه این قبر؟ گفتن نمی دونیم آقا فرمود: به بلال بگید تو مدینه داد بزنه هر کی مرده خاک کرده تو بقیع بیاد بلال اومد بالا مناره داد زد یا أهل المدینه؛ آی مردم مدینه عجیبوا رسول الله پیغمبر اجابت کنید تو بقیع وایسته منتظرتون هر کی اینجای بقیع مرده خاک کرده بره پیغمبر وایستاده منتظر یه کسی اومد تو بقیع یکی وایستاد کنار یه قبری گفت این قبر دائیمه اون گفت قبر عممه اون قبر خالمه این قبر بابامه همینجور پیغمبر وایستاد ببینه کی چه کسی سر این قبر میاد یه وقت پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله دید یه پیرزنی عصا زنون اومد اومد اومد صاف وایستاد السلام علیک یا رسول الله پیغمبر فرمود: و علیکِ السلام یا أمة الله؛ این قبر کیه یه وقت این دستشو زد رو سینه اش گفت خدا آنن و آنن عذابش زیاد کن یا رسول الله این قبر پسرمه پیغمبر فرمود: مادر چرا نفرین می کنی عرض کرد یا رسول الله تا وقتی زنده بود اینقد سیلی به صورتم زد اینقد لگدم زد اینقد اذیتم کرد اینقد آبرومو برد حالا چیکار کنه پیغمبر این جوانه داره التماس می کنه اینم که اینجور دل پری داره مادر بیا از جوانت بگذر گفت نمیشه نمیشه آقا خدا عذابش زیاد کنه مادر بیا بخاطر من بگذر گفت آقا یا رسول الله خیلی کشیدم نمیتونم هر کاری

ص: 174

کرد پیغمبر راضی بشه راضی نشد گفت چیکار کنیم ما حالا قرار کل این جمعیت مردة ساکن بقیع بخشیده بشن اما این یکی مونده چیکارش کنیم جبرئیل نازل شد یا رسول الله خدا می فرماید: به این مادر بگو به این پیرزنه بگو گوششو بگذاره رو قبر من صدای نالة جوانش به گوشش میرسونم مادر میشه گوشتو بذاری رو قبر گفت آقا که چی بشه؟ فرمود: گوشت بذار گوششو آورد پایین رو قبر گذاشت خدا به قدرت کاملة خودش صدای نالة این جوان به گوش مادر رساند دید داره میگه فوقی النار تحتی النا ر أن یمینی النار أن یساری النار الأمان الأمان یا رسول الله به دادم برس یه وقت مادر سر بلند کرد اشک هاش جاری شد عرض کرد یا رسول الله خیلی اذیتم کرد اما منکه گذشتم چیکار کنم صدا ناله اشو شنیدم آقا خیلی اذیتم کرد اما من از جوانم گذشتم مادر ثویبه ثویبه چند شبانه روزی پیغمبر شیر داده بود ثویبه کنیز کنیز أبولهبم هست کنیز أبولهب قبل اسلام پیغمبر یه چند وعده شیر داده بود خب بعدشم اومدن گرفتن بردنش پیغمبر دادن به حلیمة سعدیه درست؟ آقایون عزیز پیغمبر هر کاری کرد بعد رسالتش این ثویبه را از ابولهب بخره آزادش کنه ابولهب لج کرده بود نمی داد.

احترام پیامبر به مادر رضاعی خود

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله گاهی پول می فرستاد برا ثویبه گاهی افراد

ص: 175

را می فرستاد حالشو بپرسن می گفت رفتید مکه یه احوالی هم از مادرم ثویبه بپرسید آقا یا رسول الله ثویبه که شما را به دنیا نیاورده می گفت باشه حق مادری به گردنم داره تا یک کاروانی از مکه می آمد افرادی که نزدیک بودن می گفت آقا می فرمود: خب از مادرمم خبر دارید مادرتون کیه یا رسول الله می فرمود: ثویبه الله اکبر وقتی هم از دنیا رفت پیغمبر اشک ریخت اینکه تازه مادر نبود نشسته بود پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله با عبا حلیمة سعدیه مادر رضاعی رسول الله وارد شد پیغمبر اکرم این لای عبا یه طرف رو باز کرد پهن کرد رو زمین فرمود: مادر بیا بشین رو عبای من مادرش بود دیگه مادر رضاعی نشست نشوند رو بال این طرف عبا خودشم وسط عبا شوهر حلیمه وارد شد این طرف عبارو پهن کرد اونم بیا بشین اینجا اینور حلیمه اینورم شوهرش پسر حلیمه وارد شد پیغمبر از این وسط عبا بلند شد دست پسر حلیمه را گرفت نشوند جا خودش گفتند یا رسول الله این چه کاریه می کنی آقا فرمود: مادرمه احترام داره مادرشم نبود آ تولد از آمنه است اما چون یه چند صباحی تو دامن این شیر خورده احترام به والدین را باید از ائمه یاد بگیرم امام سجاد علیه السلام وقتی به دنیا آمد شهربانو از دنیا رفت مورخین می نویسند: شهربانو بچه اشم ندید و مُرد امام سجاد علیه السلام را ندید رفتن یه کنیز آوردن امام سجاد علیه السلام را بهش سپردن این کنیز امام سجاد علیه السلام وقتی بزرگ شد وقتی که سر سفره می نشست

ص: 176

می گفت اول مادرم بگید بیاد سر سفره بنشینه بعد من می نشینم گفتن یابن الرسول الله مادرت از دنیا رفته شهربانو اینکه مادرت نیست می گفت نه مادرمه بگید بیاد بعد من بیام امام سجاد علیه السلام اول مادر این کنیزرو می گفت بیاد بنشینه سر سفره بعد آقا می اومد غذا می آوردند سر سفره آقا دست نمی زد می گفتن یابن الرسول الله خب این مادرته دیگه بفرمائید می گفت نه اول مادرم دست بزنه اول مادرم چرا آقا می فرمود: می ترسم اون غذایی که من دست می زنم قبلش مادرم نشونش کرده باشه حالا جوان های ما چیکار می کنند بدو بدو هنوز مادر بدبخت بیچاره تو آشپزخونه داره میدوه چیزآرو بیاره جوانه بدو بدو میاد سر سفره هر چی گوشت تو این بشقاب ها جمع می کنه هپل هیپو می کنه هیچی برا مادر وقتی هم مادر میاد سر سفره تازه طلبکارم هست اینکه گوشت نداره إ کوفتش کردی تمام شد چیزی برا مادر نگذاشتی تمومش کردی مادر احترام می کردند کنیز مادر رضاعی را احترام می کردند خود مادر که سرجاشه گوش بدید به من من یه جمله دیگه بگم روضه بخونم موسی الان یادم اومد موسی وقتی که می خواست نفرین کنه وقتی که می خواست بره به سراغ فرعون خطاب رسید موسی «اذْهَبَا إِلَی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَی»؛ (طه: 43) برو به سراغ فرعون طغیان کرده اگر هم می خواهی باهاش حرف بزنی «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا»؛ (طه: 44) اگه می خواهی با فرعون سخن

ص: 177

بگی سخن نرم بگو گوش بدید به من خدا به موسی میگه با فرعون می خواهی صحبت کنی فرعون آ فرعون می خواهی با فرعون سخن بگی سخن نرم بگو چرا؟ دلیلش چیه؟ دلیلش اینکه یه چند صباحی فرعون حق پدری داره به موسی گرفتی چی میشه فرعونی که طغیان کرده فرعونی که عاقبتم خدا تو رود نیل غرقش کرد فرعونی که درجه اش در طبقات جهنم معلومه اما موسی وقتی می خواهد بره خدا می فرماید: موسی وقتی رفتی فقولا هردوتاییتون موسی و هارون هر دوتاییتون «فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا»؛ آرام صحبت کنید با فرعون آرام بد نگید آ تو تو نکنید آ نکات ببینید تو قرآن خدا رحمت کنه امام را امشب شب 12 بهمن دیگه یک کسی وقت گرفته بود از امام بره خدمت امام کار داشت با امام بندة خدا به دفتر امام گفته بود آقا من وقت گرفتم اجازه می دهید من بابامم با خودم بیارم خیلی دوست داره امام ببینه خیلی مایله امام ببینه آقا اجازه بهش دادم که خلاصه بیاد وقتی وارد شده بود اجازه بهش داده بودن وارد شده بود اول این آقا اومده بود تو بعد باباش اومده بود سلام علیکم؛ امام فرموده بودند علیکم السلام یه نگاه به این آقا مسئوله کرده بودند یه نگاه به این پیرمرد کرده بودن آقا فرموده بودن که امام آ فرموده بود که ببخشید این آقا کین؟ گفته بود آقا ایشون پدر من هستند فرموده بود پدر شمان و اول شما وارد شدید این بابای شماست اول تو اومدی تو؟

ص: 178

بی احترامی به پدر و مادر

چرا ادب ندارید امام صادق علیه السلام می فرماید: یه جوانی رو دوش باباش تکیه کرده بود رو دوش باباش بی ادبانه با باباش راه می رفت و چرت و پرت می گفت و داد و بیداد می کرد و گاهی هم تکیه رو دوش باباش می داد حضرت صادق علیه السلام می فرماید: بخاطر این کارش بابام امام باقر علیه السلام تا زنده بود دیگه با این جوانه حرف نزد چرا بی ادبی نسبت به مادر و پدرت چرا؟ گاهی وقت ها بابا و مادر از دنیا میرن بازم طرف عاق میشه اومد خدمت امام صادق علیه السلام گفت آقا کسی که بابا و مادرش وقتی زنده بودند احترام بهشون کرد عاق نشد وقتی از دنیا رفتنم عاق میشه؟ آقا فرمود: بله عاق میشه آقا مردن دیگه آقا فرمود: بله عاق می شود آن فرزندانی که وقتی بابا و مادر از دنیا میرن در زمان حیاتشون احسان می کردن اگه بعد از رفتنشون دیگه احسانش نکنند خیراتی براش نفرستن فاتحه ای نخوانند بالا قبرش نرن عاق میشن حالا بعضی ها گفت خیرات نمی فرستن پیشکش بعضی از جوان ها تو کوچه خیابون ها وقتی راه میرن ضربه به اموال مردم می زنند و مردم را اذیت می کنند افراد جامعه هی راه میرن میگن ای بر پدر و مادرش لعنت یعنی خیرات که نمی فرسته هیچی برا پدر و مادر مرده تو قبرشم هی لعن و نفرین می فرسته این دیگه بیچاره است بد جون میده انسانی که عاق است بد جون میده به این زودی ها عزرائیل نجاتش نمی ده سخت جون میده اینم

ص: 179

یکی. کسی که عاق والدین بشه هر چی داری از پدر و مادرت داری رفیق هر چی داری اگه امام حسین داری از پدر و مادر داری اگه امیرالمؤمنین داری از پدر و مادر داری اگه علم داری اگه سواد داری اگه هنر داری اگه غیرت داری اگه سالمی هر چی داری از پدر و مادرت داری از مادرت داری از مادر شیخ اعظم انصاری بزرگ مادرش از دنیا رفته بود تو تشییع جنازه مادرش مرجع تقلید بود آ داشت زار زار گریه می کرد شیخ أعظم طلبه ها اساتید بزرگان اومد محضرش گفتن حضرت آیت الله العظمی تو مرجع تقلیدی زشته تو تشییع جنازة مادر گریه کنی تو صاحب رساله ای آقا فرموده بود چی دارید میگید شما مادرم از دنیا رفته به این شیخ مرتضی انصاری شیخ مرتضی نمی شد اگر زحمات این مادر نبود تو میگی تو تشییع جنازة مادرم گریه نکنم چی داری میگی تو حاج آقا رضا بهاء الدینی می گفت عرفات رفتم تو خیمة حجت بن الحسن امام زمان علیه السلام پردة خیام زدم بالا فرستادن دنبالم روز عرفات بود فرستادن دنبالم حاج آقا رضا یه عربی اومد پردة بال خیمه امو زد بالا حاج آقا رضا بهاء الدینی گفتم نعم: السلام علیکم؛ گفتم و علیک السلام گفت عجیب عجیبوا مولاک مولاتو دریاب عجب مولاک مولاتو دریاب گفتم مولام کیه حجت بن الحسن را دریاب گفتم کجا آقا تو خیمه اند فرمودند به حاج آقا رضا بگید بیاد حاج آقا رضا زود خودش جمع و جور کرد و بلند شد و قدم هارو برداشت سریع

ص: 180

آمد در خیمة خیمه ای بزرگی بود در خیمه رو زد بالا خیلی خیمة بزرگی بود دیدم دور تا دور علماء، فقهاء و بزرگان و خوبای عالم تاجرا کاسبا ایناییکه خیلی خوب بودن اینا تو خیمة امام زمان آقا حجت بن الحسن هم بالا مجلس نشستن گفت سلام کردم السلام علیک یا صاحب الزمان فرمود: و علیک السلام حاج آقا رضا بنشین نشستم صحبت های زیادی شد یه وقت فرمود: من لا به لای این صحبت ها جوان ها گوش بدید امام زمان فرمود: من از حاج آقای مهدی قوام خشنودم حاج آقا مهدی قوام هم اونجا نبود تهرانه حاج آقا مهدی قوام الانم هر دو تاشون از دنیا رفتن بعد میگه خب صحبت تمام شد و خیمه تمام شد آمدیم عرفات تمام شد و مکه تمام شد آمدیم قم بعد یه راست رفتیم سراغ حاج آقا مهدی قوام گفتم حاج آقا مهدی تو چیکار کردی که امام زمان علیه السلام از خشنود نماز زیاد خوندی گفت بخدا چیزی ندارم روزه زیاد می گیری چیکار کردی که حجت بن الحسن فرمود: خشنودم گفت: هآ اگر بخواد خشنودی امام زمان علیه السلام باشه تو این یه چیز است چند سال الان متکفل نگهداری مادرم شدم مادرم نگهداری می کنم

خب حالا مگه چه جوره؟ گفت خب سخته اما بخاطر خدا سختیشم تحمل می کنم گاهی وقت ها بعد همینجور به حساب تاریخ گفتیم کی بود کی بود کی بود گفت همان شبش که فردا امام زمان فرمود: من راضیم همان شب مادرم یه وقت صداش دراومد صدام

ص: 181

زد بلند شدم رفتم داخل اتاق یه خورده غذایی رو براش لح کرده بودم به دهنش بکنم یه خورده ریخت رو این پیش بندش رو این لباسش یه دفعه یه دونه سیلی زد تو صورتم تا سیلی زد تو صورتم دستش بوسیدم کاسه رو گذاشتم کنار ریخته بود بعد رفتم این لباس براش اوردم لباسشو عوض کردم دوباره غذا درست کردم دوباره اوردم کنار بسترش غذا تو دهانش کردم گفتم مادر این اشکش جاری شد چیکار می کردم با مادر مادر دریاب،

صلی الله علیک یا مظلوم یا أبا عبدالله؛

ص: 182

روضه

دو تا فاطمه تو مدینه تشییع کردن دیگه حالا بحث مادر بود دیگه چیکار کنم بریم در خونة مادر دیگه یه فاطمه فاطمة بنت أسد مادر امیرالمؤمنین بود خیلی زحمت پیغمبر کشیده بود وقتی خبر وفاتش را آوردند امیرالمؤمنین اومد گریه می کرد آقا یا رسول الله مادرم رفت پیغمبر بلند شدند پیشانی علی را بوسیدن گریه کردن فرمود: مادر علی مادر منم بود خیلی زحمتم کشید آقا فرمودند: زنان بنی هاشم بیاند زنان بنی هاشم آمدند فاطمة بنت أسد را تجهیزش کنید غسلش بدید کفنش کنید مردای بنی هاشم برید تو بقیع قبری آماده کنید تمام مردم مدینه اومدن پیغمبر به بدنش نماز خواند عجب تشییع جنازه ای شد اون روز بدن آوردن کنار قبر یه وقت دیدن پیغمبر اول خودش رفت تو قبر خوابید هی صدا میزنه آی قبر فاطمه مادر علی مادر منه تشییع جنازه تمام مردم مدینه این یه فاطمه اما یه فاطمة دیگم مادر سادات این تشییع جنازه کجا اون کجا اونجا بدنش روز غسل دادن اینجا شبانه اینجا بدن روز تشییع کردن اونجا شبانه اونجا مشیعین فاطمة بنت أسد همة مردم مدینه

ص: 183

بودن اینجا چهار بچة بی مادر دنبال جنازة مادر هی می گفتن

مادر مادر

فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد به طفلی رخت ماتم بر تنم کرد

الهی بشکند دست مغیره میان کوچه ها بی مادرم کرد

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

نَسئَلُک اَلّلهُمَ و نَدعُوک بِاسمِکَ العَظیمِ الاَعظَم الاَعَزِ العَجَّلِ الاَکرَم

«یا اَللَّهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلی دِینِکَ»؛

به فاطمه قسم همة مارو ببخش و بیامرز

بحق زینب فَرَجِ مهدی را برسان

مریضامون شَفا مرحمت فرما

امام، شهدا، امواتمون رحمت بفرما.

کشور و ملت و رهبر و جوان ها، حضار محترم مجلس محافظت بفرما.

خدا قسمت می دهیم این قلیل زیارت و توسل از اهل مجلس و بانی محترم به کرمت قبول بفرما

در دنیا زیارةُ الحسین در قبر و برزخ و قیامت شفاعَةُ الحسین نصیب همة ما بفرما

ص: 184

باران و برکات و رحمتت رو بر ما نازل فرما.

بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

منازل هولناک بعد مرگ:

چگونه از منازل هولناک براحتی عبور کنیم:

سکرات موت

قرائت مزمل (مرگ شیرین)، ق در نماز مستحبی یا واجب. 3 بار جاثیه (پشت سرهم). مداومت بر سوره یس، ذاریات، واقعه، دعای عدیله

عالم قبر:

زیارت عاشورا، سوره های ملک هرشب، تکاثر هرشب، مداومت بر زخرف. سوره ن و قلم در نماز مستحبی یا واجب. نساء هر جمعه.

برزخ:

صدقه، دانش سودمند، فرزند صالح، محبت اهل بیت علیه السلام ، گفتن اذان، و آموزش کار خیر.

حسابرسی اعمال:

آسان شدن حساب: سوره های هود. غاشیه. بینه. دخان در نماز مستحبی یا واجب. حفظ کردن نبأ باعث میشه حسابرسی به اندازه مدت یک نماز بشه.

ص: 185

بی حساب وارد بهشت شدن: فرقان. زیاد خواندن مطففین. 3 بار خواندن رعد (بدون فاصله باشه). سوره انسان در نماز صبح پنجشنبه ها (حدیث امام رضا علیه السلام )

قیامت:

سوره عبس (شادابی). والعصر در نمازها. زلزله.

پل صراط:

محبت و قبول ولایت امام علی علیه السلام . نماز جماعت. نماز اول وقت. خوردن از دسترنج خود. ده روز روزه ماه رجب. صبر بر بیماری یا صبر بر بدهکاری و شکایت نکردن. شب زنده داری. صدقه

کسب مقامات عالی در قیامت:

سوره فجر و طارق در نمازها. فتح و فصلت هر روز.

روضه

سالگرد مادر

رحمه الله علیه دفتری_حضرت_زهرا_س 3

اگه بر آینهٔ جمال داور صلوات

اگه بر آبروی آل پیمبر صلوات

اگه بر فاطمه ای

که شد به شأنش نازل

اگه از سوی خدا سوره کوثر صلوات

(رحمه الله علیه دعای_فرج)

ص: 186

رحمه الله علیه اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط بهی علمک

رحمه الله علیه السلام علیک یا فاطمة الزهرا علیها السلام

(یازهرا)3

ای مدینه من دگر زهرا ندارم

صورت خود را به دیوار می گذارم

غنچه ام کو، لاله ام کو؟

یار 18 ساله ام کو؟

ای مدینه رخت ماتم در بَرَم شد

روز روشن خانهٔ من قتلگاه همسرم شد

غنچه ام کو، لاله ام کو؟

یار 18 ساله ام کو؟

ماه گردون چون مَهِ من، پردهٔ نیلی ندارد

بانوی پهلو شکسته، طاقت سیلی ندارد

...سیدا منو ببخشن

یا صاحب الزمان....

غنچه ام کو، لاله ام کو؟

یار 18 ساله ام کو؟

اگه مادر دارید، قدر مادراتونو بدونید..

مادر عزیزه.. مادر غمخوار اولاده...

ص: 187

خدا مادرتو برات نگه داره،،، نکنه دلشو بشکنی،،، قدر مادر رو بدون،،

بخدا دنیارو بگردی هیچ کسی جای مادرو برات پُر نمیکنه...

اونی که مادر نداره،،، میگه حاضرم همه زندگیمو بِدَم فقط یه بار مادرمو بغل بگیرم،،، فقط یه بار منو صدا بزنه،، فقط یه بار صدای مادرمو بشنوم..

ای مادر ای مادر

اگه ازش بپرسی بدترین لحظه عمرت چه زمانی بود..

میگه اون لحظه ای که مادرمو تو غسالخونه دیدم...

اون لحظه ای که بدن مادرو تشیع می کردند

آخ خدا مادرم را کجا میبرن

گمانم برای شفا میبرن

آخ اون لحظه ای که بدن مادرمو داخل خانه قبر گذاشتن،، سنگ لحدُ چیدن خاک ریختن،،، دیگه مادر اسیر خاکها شد،،، آخ دیگه مادرو نمی بینم،،،

ای مادر ای مادر ای مادر

دلتو ببرم مدینه بیاد غربت بی بی دوعالم ناله بزنی...

سلمان میگه نیمه شب تو خونه نشسته بودم، دیدم دارن در می زنند، درو باز کردم، دیدم حسنُ حسین یتیمان خانم زهران،،

نمیدونم بچهٔ بی مادر دیدی یا نه؟

ص: 188

الهی هیچ کس تو کوچیکی سایهٔ پدر و مادر ازش کم نشه..

میگه دیدم رنگ تو صورت این بچه ها نمونده...

صدا زدند.. سلمان...سلمان اگه میخوای برای تشیع جنازهٔ مادرمون زهرا بیای بیا سلمان..

سلمان میگه دست این آقا زاده ها رو گرفتم..

وارد خانهٔ علی شدم.. دیدم امیرالمؤمنین بدن زهراشو غسل و کفن کرده،،، بدنُ داخل یه تابوتی قرار داده.،،، یه طرف زینب نشسته یه طرف امیرالمؤمنین...

(دشتی)

آخ..

فلک صبرو قرارم را گرفتی

به شام تیره یارم را گرفتی

علی می گفت زیر لب در آن شب

همه دارو ندارم را گرفتی

تا چشم علی من افتاد..

صدا زد: سلمان بیا.. سلمان بیا ...سلمان زینت خونه ام رفت.. سلمان بیا محرمم رفت..

آی ناله دارا.. دیدی وقتی یه مادری از دنیا میره.. وقتی میخوان جنازشو بردارن.. میگن پسراش بیان.. برادراش بیان..

(بابا محارمش بیان...این جنازه رو بردارن..)

ص: 189

سلمان میگه دیدم پسران زهرا کوچکند نمیتونند جنازه رو بردارند

اباذر اومد، مقداد اومد،

همراه علی جنازه رو برداشتند...

قربون اون جنازه ای که به روایتی 5 نفر به روایتی 7 نفر جنازه رو تشیع کردند ...

امان امان 2

رسمه از خونه ای که دارن جنازه مادری رو میبرن...

بچه هاش شیوَن می کنند.. همه میان دور یتیمارو میگیرن.. با یتیما گریه می کنند..

بخدا زهرا غریبه..

بخدا زهرا مظلومه..

(چرا)

آخه بچه هاش آستین به دندان گرفته بودند.. آروم آروم داشتن گریه می کردند..

علی بعد از تو یا زهرا غریبه

در این دنیای فانی غم نصیبه

تو رفتیُّ شدم تنهای تنها ای عزیزم

که ذکر من فقط امن یجیبه

(اوج)

ص: 190

کجا دیدی یه مادر جوون بمیره.. نیمه شب تشیع بشه.. نتونی بلند بلند گریه کنی.. نتوتی بلند بلند مادر مادر بگی..

جنازه رو حرکت دادند..

سلمان میگه سرمو برگردوندم.. دیدم زینب سه چهار ساله چادر نماز مادرو به سر کرده.. داره مادرو بدرقه میکنه..

میخوام بگم تو خونه زهرا کار برعکس شد (چرا)

آخه رسمه دختر عروس میشه مادر بدرقه اش میکنه

اما تو دل شب زیتب مادرُ بدرقه کرد..

مادر جوونشو بدرقه کرد

منیم آنام حیالیدی

مدینین مارالیدی

یاواش گویون مزارینه

گولو سینیب یارالیدی

لای لای نّنّه ام 4

الهی یانمیوم نِجّه

شرارِ محنتُ غَمَه

منیم آنام جوان اُلوب

مدینه باتدی ماتَمه

سنی چوخ وروب لی یات ننه

سنه گوربانام یارالان ننه

ص: 191

لای لای نّنّه ام 4

دشتی زیبا و جانسوز

کاربرد در ختم پدر، مادر

کاربرد در ختم خواهر، برادر

کابرد در ختم جوان ناکام

بنال ای دل که نالیدن ثوابه

که هر نالیدنُم رنج و عذابه

بنال ای دل به حالِ روزگارُم

که در خاکه همه دار و ندارُم

بنال ای دل غریبی بد بلائیست

بلای جون مو دردِ جدائیست

مو که غربت نصیبُم چون ننالُم

جدایُم از طبیبُم چون ننالُم

عزیزُم از کنارُم پَر کشیده

از این دنیای غم خیری ندیده

شکسته عاقبت سنگِ صبورُم

که گشته قبر او راهِ عبورُم

شدم بیمار و بر دردُم دوا نیست

طبیبُم رفت و در خانه صفا نیست

ص: 192

کِشُم بر دل فراقِ یار تا کی

بزن نی زن شدم همدرد با نی

دلِ افسرده ی مو خون گشته

زِ دردِ دوریش مجنون گشته

دلی دارُم که (هستی) دونه دردِش

بخونه (پرویزی) از آهِ سردِش

چهلم مادر

چهل روزه دم در می نشینم

که شاید روی مادر را ببینم

چهل روزه یگانه گوهرم نیست

چه سازم مرگ مادر باورم نیست

چهل روزه که دختر دل غمینه

ز داغ مادرش ماتم نشینه

چهل روزه پسرها ناله دارند

همه از داغ مادر غم گسارند

چهل روزه الا ای حی دادار

شدم در ماتم مادر عزادار

چهل روزه که بی دلبر شدم من

نه بی مادر که بی یاور شدم من

برای مادرم قرآن بخوانید

ص: 193

درون مجلسش تا می توانید

سرودم منکه یک شعر چهل روز

الهی کس نگردد خانمان سوز

چهل روزه که من مادر ندارم

چهل روزه به داغش سوگوارم

چهل روزه دل من بی قراره

چهل روزه دو چشمم انتظاره

چهل روزه به قبرش می نهم سر

به یاد آخرین لبخند مادر

چهل روزه که مادر زیر خاکه

چهل روزه دل من چاک چاکه

چهل روزه شده کارم بهانه

چرا مادر نمی آید به خانه

چهل روزه گل کاشانه ام نیست

چهل روزه چراغ خانه ام نیست

چهل روزه غریب این دیارم

به جز مادر کسی را من ندارم

رحمه الله علیه روضه_خواهر

روی قبرم بنویسید که خواهر بودم

سال ها منتظر روی برادر بودم

ص: 194

روی قبرم بنویسید جدایی سخت است

این همه راه بیایم، تو نیایی سخت است

یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم

سال ها می شود از پیرهنش بی خبرم

روی قبرم بنویسید ندیده رفتم

با تنی خسته و با قد خمیده رفتم

بنویسید همه دور و برم ریخته اند

چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند

چقدر مردم این شهر، ولایی خوبند

که سرم را نشکستند، خدایی خوبند

بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد

به خداوند قسم بال و پرم سنگ نخورد

چادرم دور و برم بود و به پایی نگرفت

معجرم روی سرم بود و به جایی نگرفت

من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟

من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا؟

بنویسید که عشّاق همه مال هم اند

هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند

گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید

من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید...

ص: 195

روی قبرش بنویسید برادر بوده

سال ها منتظر دیدن خواهر بوده

*زیاد معطلت نكنم، الحمدلله حرارت ِ روضه و گریه و عشقت بالاست، عمه جان خوش اومدی، سادات اومدن دور ِ محمل عمه جان رو گرفتند، گفتند: دختر ِ موسی بن جعفر ِ، آی نوكرا، سادات، دل تو دلش نبود، دیدی یه خواهر می خواد برادر رو ببینه اگه با خانواده باشه، هی میگه زود باشید. هی به اطرافیانش به زن و بچه ها می گفت: صبر كنید اگه داداشم رو ببینم، صورت ِ ماهش رو می بوسم، دلم برا داداشم تنگ شده، هی می گفت: صبر كنید من داداشم رو ببینم"من یه اشاره می کنم اما ادامه نمی دم ببینم تو چه طوری عرض ادب می کنی"دل تو دلش نبود هی به دخترها و زن های ِ اطرافش می گفت: صبر كن داداشم رو ببینم ببین چه جوری اون رو بغل می گیرم، ببین اون وقت داداشم من ِ معصومه رو نوازش میكنه، اگه یه بار دیگه داداش رضام رو ببینم بهش میگم خیلی دلم برات تنگ شده دست رو صورت ِ ماهش می کشم، اما آی مردم یه خانمی هم جلوی خیمه می گفت: بذار یه بار دیگه برم صورتش رو ببوسم، بهش بگم اگه حلقومت رو بوسیدم عوض ِ مادرم بود، این خواهر خودش رو رسوند دوان دوان رو گودال، اما آی رفقا دیر رسید زینب، موقعی رسید، دید:*

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

ص: 196

*این دست های گدایی بالا بیاد با تمام وجودت بگو: حسین

زمونه با دلُم داره سرِ جنگ

بخونُم بهرِ خواهر با دلِ تنگ

غمت در باورم هرگز نگُنجد

کجا خواهر تو را بینم مجدد

صفا از این دلِ ویرانه رفته

غمت را شمع با پروانه گفته

زِ داغت این دلم را غم گرفته

فضای خانه را ماتم گرفته

سرِ قبرش منم با دیده ی تَر

میون سینه دارم داغ خواهر

فلک تیرُم مزن قلبُم شکسته

غم اومد بر دلِ مو دسته دسته

نمی دونُم چه بر حالُم رسیده

که روزگار پَر و بالُم بُریده

تو را زود است در خاک آرمیدن

حدیث هجر تو ناگه شنیدن

بگو (هستی) تو از قلبِ حزینم

بخوان (حسینی) داغت را نبینم

ص: 197

شروه دشتی مرگ برادر

آخ به اینجا اومدی؛ داداش منزل مبارک!

آخ چه خوش خوابیده ای! منزل مبارک…

چه خوش خوابیده ای تنهای تنها؛ آخ جدا گشتی تو از دردا و غم ها

لالا لالا لالا ای گل گندم… از اون روزی تو رفتی سیر نخندوم

نمیدونوم دلوم داداش دیوانه کیست؛ اسیر نرگس مستانه کیست

لالا لالا لالا لالا عزیزم؛ چقدر خون جگر باید بریزوم؟

لالا لالا لالا ای گل پونه! بیا برگرد داداش بریم به خونه

روضه ختم خواهر

روضه حضرت فاطمه زهرا صلی الله علیه وآله

روضه خواهر

بسم الله الرحمن الرحیم

یا رحمان یا رحیم

یا فاطِمَةَ الزَّهْراَّءُ یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّةَ عَیْنِ الرَّسُولِ یا سَیِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكِ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهتاً عِنْدَاللّهِ اِشْفَعْی لَنا عِنْدَاللّهِ

دلم می سوزد از هجران خواهر

که بوده بهر من مانند مادر

برایش بی قرار وبی شکیبم

ص: 198

که خواهر بوده چون تنهاحبیبم

برای من رفیقی نازنین بود

اگرچه خواهرم بودبهترین بود

چه خاکی برسرم کردی تودنیا

مرا بی خواهرم کردی تودنیا

عجب دنیا توپَست و بی وفایی

چرا راضی شدی از این جدایی؟

مجلس و محفل بیاد یه عزیز خواهره.. حرف دل خواهرشا بخونمو نالشو بزنی..

آخ خدا داغ تو را کرده نصیبم

که من در حسرت روی تو باشم

آخ عزیز دلم

خدا خواسته که من دور از تو باشم

همیشه مایل کوی توی باشم

بیاد همه عزبزایی که بین ما بودندو از ما جدا شدند..

بیاد پدر مادرایی که اسیر خاک ها هستند..

ان شاالله که روح این عزیز خواهرم فیضشو ببره

روضه برات بخونم نالشو بزنی..

امروز اشک چشمت رو هدیه کن به روح این عزیز خواهر..

میخوام بگم دست همه تون درد نکنه.. اگه (نام بانی) داغ

ص: 199

خواهر دید.. همه اومدن زیر بغلاشو گرفتن.. تسلیت دادند.. سرسلامتی گفتن.. آرامتون کردند.. نازنین بدن خواهر رو غسل دادین. کفن کردین.

آخ تشیع کردین در روز.. به خاک سپردند

یاد شهدا امام شهدا اموات جمع حاضر الخصوص روی این خواهر فیض ببرد حالا دل ها آماده شد بریم مدینه اما دلها بسوزه بر فاطمه الزهرا علیها السلام که فرمود علی جان شبانه غسلم بده کفنم کن شبانه بدنم را به خاک بسپار چه کرد امام علی به وصیت زهرا

امام علی بدن زهرا راشبانه غسل داد کفن نمود شبانه تشیع کرد

اما در دل شب صدای ناله ای به گوش می رسه به امام حسن میگه حسنم نگاه کن صدای گریه کیه بابا می بینه خواهرش زینبه که پشت سر مادرناله می زنه

ای میگه خدا مادرم را کجا می برند

گمانم برای شفا می برند

منو خونه داری منو سوگواری

کجا می برند مرو مادرم

امام علی کنار قبر رسید

بدن بی بی را کنار قبر گذاشت

عزیزان فاطمه که مرحمی جز علی نداشت حسن وحسین هم کوچک بودندچگونه تنهایی این بدن به خاک بسپارد

ص: 200

ناگهان دید دستی از قبر نمایان شد

شبیه دست پیامبر علی جان امانتم پس بده

ای بیابان گل زاشکت جاری است

آفرین براین امنت داریت

یا رسول الله از رخت شرمنده ام

فاطمه جا ن داده ومن زنده ام

می زند شیپور مرگ ما اجل * که ای مسافرهای خفته العجل

ما مسافرهای آنجا بوده ایم * كاندرین جا ساخت جا خوش کرده ایم

روی این پل جای خوابیدن نبود * خواب غفلت زود ما را در ربود

آری باید رخت خود بندیم زود * صبح رفتن حسرت ماندن چه سود؟

دار دنیا مقصد ما نیست نیست * سر سرای ما سرای دیگری است

توشه برگیریم از این رهگذر * خذ حبیبی مااستطعت للمقر (1)

حامد معاونیان

ص: 201

ص: 202

کتابنامه

1- قرآن مجید

2- ابن قولویه، جعفربن محمد، کامل الزیارات، نجف اشرف، دارالمرتضویه،1356 ش،

3- ابی مخنف کوفی، محقق: یوسفی غروی، جامعه مدرسین،1417 ق.

4- اسماعیلی یزدی، عباس، سحاب رحمت، مسجدجمکران،1383 ش.

5- تهرانی، مجتبی، مجموعه قیام وانقلاب امام حسین علیه السلام

6- جزایری، سیدنعمت الله، ریاض الابرار مناقب الائمه الاطهار علیه السلام ، بیروت، موسسه تاریخ العربی، 1427 و 1428 ق ،

7- شوشتری، شیخ جعفر، خصائص الحسینیه، مترجم شهرستانی، میرزاحسین، قم، دارالکتاب 1374 ش،

8- خمینی، روح الله، تحریرالوسیله

9- قمی، شیخ عباس، تتمه المنتهی فی وقایع، باتصحیح باقری بیدهندی، قم، دلیل ما، 1382 ش،

ص: 203

10- قزوینی، محمدکاظم، زندگی حضرت زینب کبری علیها السلام ، مترجم: محمداسکندری، تهران، مهریاس شمیم،1387

11- کاشفی، ملاحسین، روضه الشهداء، قم، نوید اسلام ،1382 ش،

12- کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تهران، اسلامیه ،1362 ش،

13- قمی، شیخ عباس، نفس المهموم فی مصیبه سیدنا الحسین المظلوم علیه السلام

14- محدثی، جواد، موسوعه عاشورا، بیروت، دارالرسول الاکرم صلی الله علیه وآله ،1418 ق،

15- مجلسی، محمدباقر، جلاء العیون، قم، سرور، 1382 ش،

16- موسوی مقرم، عبدالرزاق، العباس علیه السلام (سردارکربلا)، قم، مولودکعبه؛ 1416 ق،

17- نظری منفرد، علی، درسوگ آل الله، قم، جلوه کمال ،1391 ش،

18- نیشابوری، عبدالحسین، ریحانه کربلا؛ قم، طوبای محبت ،1390 ش،

19- یزدی حائری، محمدحسن، انوارالشهاده، قم، حق بین،1374 ش،

20- نورایی، محمدعلی، سقای تشنگان کربلا، قم،

ص: 204

پرتو خورشید؛ 1385 ش،

21- قادری، سیدمحمدتقی، این گونه ابوالفضل علیه السلام رابشناسیم، قم، نصایح، 1394

22- طوبای کربلا، فرمایشات مرحوم حاج اسماعیل دولابی 8، انتشارات هنارس، 1388

23- پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان،

موسسه امام صادق علیه السلام

24- سیدبن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، سیدبن طاوس، قم، دفتر نشر نوید اسلام

25- مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، انتشارات صدرا،

26- نظری منفرد، علی، قصه کربلا، انتشارات سرور، 1381 ش،

27- قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، قم، انتشارات هجرت 1372 ش،

27- ابومخنف، وقعه الطف، انتشارات جامعه مدرسین، 1417 ق،

27- دشتی، محمد، نهج البلاغه

28- احمدی گورجی، ذبیح الله، گلچین احمدی، بوستان احمدی،

29- شریف القرشی، باقر، حیاة الامام الحسین علیه السلام ، قم، مدرسه

ص: 205

علمیه ایروانی،

30- کاشفی سبزواری، ملاحسین، روضه الشهداء، قم، چاپ نویداسلام

31- محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، نشرمعروف،

32- محدثی، جواد، درس های از زیارت عاشورا، دارالحدیث

33- عزیزی، عباس، فضائل وسیره امام حسین علیه السلام ، صلاة، 1381 ش،

34- ربانی خلخالی، علی، چهره درخشان حسین بن علی علیه السلام ، مکتب الحسین علیه السلام 1379 ش،

35- شهیدی، سیدجعفر، قیام امام حسین علیه السلام ، دفترنشروفرهنگ اسلامی، 1359 ش،

36- امین عاملی، سیدمحسن، لواعج الاشجان فی مقتل الحسین علیه السلام ، وزارت فرهنگ وارشاد، 1365 ش

ص: 206

درباره مركز

بسمه تعالی
جَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ
با اموال و جان های خود، در راه خدا جهاد نمایید، این برای شما بهتر است اگر بدانید.
(توبه : 41)
چند سالی است كه مركز تحقيقات رايانه‌ای قائمیه موفق به توليد نرم‌افزارهای تلفن همراه، كتاب‌خانه‌های ديجيتالی و عرضه آن به صورت رایگان شده است. اين مركز كاملا مردمی بوده و با هدايا و نذورات و موقوفات و تخصيص سهم مبارك امام عليه السلام پشتيباني مي‌شود. براي خدمت رسانی بيشتر شما هم می توانيد در هر كجا كه هستيد به جمع افراد خیرانديش مركز بپيونديد.
آیا می‌دانید هر پولی لایق خرج شدن در راه اهلبیت علیهم السلام نیست؟
و هر شخصی این توفیق را نخواهد داشت؟
به شما تبریک میگوییم.
شماره کارت :
6104-3388-0008-7732
شماره حساب بانک ملت :
9586839652
شماره حساب شبا :
IR390120020000009586839652
به نام : ( موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه)
مبالغ هدیه خود را واریز نمایید.
آدرس دفتر مرکزی:
اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109